🔹عطف به توجه زیاد همراهان به تاثیر احتمالی بحران اوکراین بر مسایل ایران، و در توضیح مسائلی که اخیرا در توییتهای جامعه نو درباره سودجویی از شکافهای جهانی برای توسعه هستهای مطرح کرده ایم، توجه همراهان را به الف زیر که احتمال مطرح شده را توضیح میدهد و در اوایل تیرماه(۹ژوئن) منتشر کردهایم جلب میکنیم.
🆔 @jameeno
🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
#الف
🔺کارد و پنبه!
▫️شورایسردبیری: حدودپانزده سال پیش، دراوج بازی موش وگربه ایران و جبههجهانی ضد اتمی شدن ایران، یکی از اعضایکنونی جامعهنو در مقالهای پیرامون امکانات و محدودیتهای ایران درزمینه برنامههستهای، موضوع "مسیر" را مطرح و توصیههایی به حکومت کرده بود. او که بدون ااشاره به هدف این برنامه عنوان "توسعه ظرفیتهای هستهای کشور" را بکار میبرد، روی دو موضوع تاکید کرده بود: اول اینکه مسیر هسته،ای شدن کشورهای هستهای از میان شکاف ابرقدرتها و یا رویارویی قدرتهای منطقهای میگذرد(هستهای شدن هند در شکاف جنگ سرد و پاکستان در شکاف چین - هند را نمونه آورده بود). نکته دوم این بود که همیشه در این مسیر کشورهایی هستند که با تمام قوا تلاش میکنندکشور عازم به سمت قله توسعه هستهای از پیمایش این مسیر باز بماند ومانعتراشی میکنند. توصیهاش این بود که ایران برای رسیدن به آن قله و توسعه مسالمتآمیز ظرفیت هسته ای کشور، باید ابتدا مشکلات و خصومتهای منطقه ای خود را فیصله دهد و با غربیها تنش زدایی کند : مثالش این بود که کسی که در کوه به سمت قله میرود ولی عده ای از پشت کت و کولهاش را میگیرند و به پایین میکشند ؛ به قله نمیرسدمگر برگردد و به طریقی مشکل مزاحمان را حل کند.
حدود یکونیم دهه پس از آن توصیه، به نظر میرسد حکومت ایران به بخشی از آن توصیهها رسیده و دنبال رفع مخاصمات نالازم در منطقه است. البته پیش از این هم چهره سازشطلبانه نشان داده و به دنبال برجام رفته بود، ولی در هنگام عقد آن توافق انگیزه فوریاش رفع تحریم اقتصادی و حل مشکل قطعنامههای شورای امنیت بود نه ایجاد فضای توسعه ظرفیت هستهای. اما تنش زدایی با عربستان، امارات و احتمالا مصر، هدف اقتصادی ندارد و مستقیما به دنبال بیتنش کردن مرزهای منطقه،ای و خنثی کردن مخالفت حادخصمانه با توسعه هستهای ایران از سوی دولتهای عرب است. اقدام هوشمندانهای است اما باتاخیر ناهوشمندانه! ببینیم چقدر ممکن است؟
ابتدا بپذیریم حکومت از توسعه هستهای دست نمیکشد وارادهای برای توقف حرکت خود به سمت قله ندارد(اینکه این کار درست است یا نه موضوع این الف نیست). هزینه فراوان به کنار، هنوز هم نیمی از بیمهنامه و تضمین درستی استراتژی امنیت ملی حکومت به مساله هستهای گره خورده است. تصور این است که نفوذ منطقهای و تحرک جهانی نیمی و قله هستهای نیمه دیگرحفظ امنیت ملی را تضمین خواهد کرد. نمیخواهیم نتیجه بگیریم مذاکرات وین شکست میخورد وبرجام کانلمیکن میشود، بلکه نتیجه این استراتژی پایان نایافتن و تداوم کشمکش هستهای است. حتی اگر پایان خوشی برای وین داشته باشیم، سالی بعد برسر پیشرفتهای ایران کشمکشهایی دوباره در پیش خواهیم داشت.
اکنون که حکومت از هزینههای بیتجربگی دربازیهای جهانی اندکی آموخته است، میتوان دوباره تاکیداتی برپیمایش مسیر کنونی در دوحوزه داشت: نخست تلاش برای به نتیجه رساندن مذاکرات وین درجهت کسب فرصت گرفتن نفس تازه و جستجوی مسیرهای متفاوت به سوی هدف، و دوم سازش با دولتهای عرب و تغییر رویکرد پیوند با فرقه ها و قبایل منطقه به جای دولتهای حاکم آنها. این مورد دوم در واقع یک انتخاب است: انتخاب بین بخشی از امنیت که از طریق دردست داشتن اهرم فشار در کشورهای دیگر به دست میآید ، وآرامشی که حاصل تنشزدایی با همسایگان است . انتخابش با حکومت است و رویکرد اقتدارگرایی پر وپیمانتری که از ماهی دیگر با یکدست شدن دستگاه اداره کشور در پیش گرفته میشود،نباید این دو مسیر را در تعارض با روحیه و خلقیاتی که به جامعه تزریق کرده(تقدیس میلیتاریسم) بیابد؛ مسیر رسیدن به آن قله کذایی از طریق سیاست و معامله و نیرنگ میگذرد نه رگهای گردن!
🆔 @jameeno
🔺کارد و پنبه!
▫️شورایسردبیری: حدودپانزده سال پیش، دراوج بازی موش وگربه ایران و جبههجهانی ضد اتمی شدن ایران، یکی از اعضایکنونی جامعهنو در مقالهای پیرامون امکانات و محدودیتهای ایران درزمینه برنامههستهای، موضوع "مسیر" را مطرح و توصیههایی به حکومت کرده بود. او که بدون ااشاره به هدف این برنامه عنوان "توسعه ظرفیتهای هستهای کشور" را بکار میبرد، روی دو موضوع تاکید کرده بود: اول اینکه مسیر هسته،ای شدن کشورهای هستهای از میان شکاف ابرقدرتها و یا رویارویی قدرتهای منطقهای میگذرد(هستهای شدن هند در شکاف جنگ سرد و پاکستان در شکاف چین - هند را نمونه آورده بود). نکته دوم این بود که همیشه در این مسیر کشورهایی هستند که با تمام قوا تلاش میکنندکشور عازم به سمت قله توسعه هستهای از پیمایش این مسیر باز بماند ومانعتراشی میکنند. توصیهاش این بود که ایران برای رسیدن به آن قله و توسعه مسالمتآمیز ظرفیت هسته ای کشور، باید ابتدا مشکلات و خصومتهای منطقه ای خود را فیصله دهد و با غربیها تنش زدایی کند : مثالش این بود که کسی که در کوه به سمت قله میرود ولی عده ای از پشت کت و کولهاش را میگیرند و به پایین میکشند ؛ به قله نمیرسدمگر برگردد و به طریقی مشکل مزاحمان را حل کند.
حدود یکونیم دهه پس از آن توصیه، به نظر میرسد حکومت ایران به بخشی از آن توصیهها رسیده و دنبال رفع مخاصمات نالازم در منطقه است. البته پیش از این هم چهره سازشطلبانه نشان داده و به دنبال برجام رفته بود، ولی در هنگام عقد آن توافق انگیزه فوریاش رفع تحریم اقتصادی و حل مشکل قطعنامههای شورای امنیت بود نه ایجاد فضای توسعه ظرفیت هستهای. اما تنش زدایی با عربستان، امارات و احتمالا مصر، هدف اقتصادی ندارد و مستقیما به دنبال بیتنش کردن مرزهای منطقه،ای و خنثی کردن مخالفت حادخصمانه با توسعه هستهای ایران از سوی دولتهای عرب است. اقدام هوشمندانهای است اما باتاخیر ناهوشمندانه! ببینیم چقدر ممکن است؟
ابتدا بپذیریم حکومت از توسعه هستهای دست نمیکشد وارادهای برای توقف حرکت خود به سمت قله ندارد(اینکه این کار درست است یا نه موضوع این الف نیست). هزینه فراوان به کنار، هنوز هم نیمی از بیمهنامه و تضمین درستی استراتژی امنیت ملی حکومت به مساله هستهای گره خورده است. تصور این است که نفوذ منطقهای و تحرک جهانی نیمی و قله هستهای نیمه دیگرحفظ امنیت ملی را تضمین خواهد کرد. نمیخواهیم نتیجه بگیریم مذاکرات وین شکست میخورد وبرجام کانلمیکن میشود، بلکه نتیجه این استراتژی پایان نایافتن و تداوم کشمکش هستهای است. حتی اگر پایان خوشی برای وین داشته باشیم، سالی بعد برسر پیشرفتهای ایران کشمکشهایی دوباره در پیش خواهیم داشت.
اکنون که حکومت از هزینههای بیتجربگی دربازیهای جهانی اندکی آموخته است، میتوان دوباره تاکیداتی برپیمایش مسیر کنونی در دوحوزه داشت: نخست تلاش برای به نتیجه رساندن مذاکرات وین درجهت کسب فرصت گرفتن نفس تازه و جستجوی مسیرهای متفاوت به سوی هدف، و دوم سازش با دولتهای عرب و تغییر رویکرد پیوند با فرقه ها و قبایل منطقه به جای دولتهای حاکم آنها. این مورد دوم در واقع یک انتخاب است: انتخاب بین بخشی از امنیت که از طریق دردست داشتن اهرم فشار در کشورهای دیگر به دست میآید ، وآرامشی که حاصل تنشزدایی با همسایگان است . انتخابش با حکومت است و رویکرد اقتدارگرایی پر وپیمانتری که از ماهی دیگر با یکدست شدن دستگاه اداره کشور در پیش گرفته میشود،نباید این دو مسیر را در تعارض با روحیه و خلقیاتی که به جامعه تزریق کرده(تقدیس میلیتاریسم) بیابد؛ مسیر رسیدن به آن قله کذایی از طریق سیاست و معامله و نیرنگ میگذرد نه رگهای گردن!
🆔 @jameeno
#الف
🔺واخورده در باتلاق!
▫️تحریریه جامعه نو: مطلب انتقالی پیوست، توجیهاتی است برای نگهداشتن ایران در یک باتلاقِ فرقهای که دستپختِ آمریکاییها و قطعاً ترتیباتی صهیونیسمپسند برای روشن کردنِ آتشِ منازعات پایانناپذیر بوده است. به یاد بیاوریم که داراییهای ایرانیها را بهعنوان هیزمِ زیرِ دیگِ این منازعات فرقهای میسوزانند و نام جعلیِ مقاومت بر آن گذاشتهاند. پرسشی را نیز که همواره مطرح بوده است پاسخ نمیدهند: کشور و مردمِ ایران از رویارویی با دولتها از طریق فرقهها چه سودی میبرند و واضعانِ این وضع دنبال حل کدام مشکل ملی هستند؟ این فرقههای چاق را سرانجام به چه کسی و به چه قیمتی میفروشند که مردم ایران احساس کنند مغبون نشدهاند؟
توصیف درونگروهی از این دیدگاه مداخلهآمیز، وهمآلود و واخورده در برابر واقعیتِ انتخابات و فضای اجتماعیِ عراق را بهدقت بخوانید!
▫️ ▫️چه روایتهایی از مقاومت، در صحنه عراق امروز در جریان است؟ (صبا اسداللهی ـ مدیر میز عراق شعوبا)
▫️برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید مفهوم مقاومت در عراق و حدود و ثغور آن را مورد مداقه قرار داد، که در این نوشته کوتاه نمیگنجد و مجالی دیگر میطلبد. (شعوبا در آینده نزدیک به آن خواهد پرداخت ـ بعون الله ـ). اما تسامحا و با پیشفرض قرار دادن گروههای اصیل مقاومت در عراق همچون کتائب حزبالله، جنبش نجباء و عصائب اهل الحق، بهعنوان مصادیق عینی و ملموس از مفهوم مقاومت در این کشور، میتوان به این سؤال، اینگونه پاسخ داد:
«مقاومت» با دو جریان روایت اصلی در صحنه اجتماعی و رسانهای عراق امروز مواجه است؛ تقابل و حمایت.
روایت نخست، مقاومت را در قالب یک دوگانه سازی با مردم، تهدیدی برای امنیت و رفاه جامعه معرفی میکند و خواستار انحلال و یا در حالتی رقیقتر، خلع سلاح و هضم کامل گروههای مقاومت در ساختار حکومتی عراق است.
در مقابل اما، روایتی در جریان است که مقاومت را به شکلی خالص، در دل گفتمان اسلام انقلابی فهم میکند که پیوندی وثیق با مقوله ظهور دارد، بهنحویکه فصائل مقاومت عراق در پاسخ به پروژه خلع سلاح مقاومت، تسلیم سلاح را تنها به امام مهدی (عج) و در محضر ایشان مجاز میدانند ولاغیر. محیط گفتمانی این روایت نیز فرامرزیست و مقاومت عراق را، جزئی از یک کل به نام محور مقاومت میداند.
تقابل این دو روایت آنجا خطرناک میشود که به منظومه رفتاری ناقص حامیان مقاومت در روایت سازی و تثبیت انگارههای مربوط به آن دقت کنیم و هوشمند و فراگیر بودن روایت جریان مقابل آن را زیر نظر بگیریم؛ صحنهی تقابلی بس نابرابر، که در حال سوق دادن ادراک خرده شبکههای اجتماعی شناور در میان این دو قطب، به سمت روایت ضد مقاومت است.
تا چه شود
▫️برگرفته از سایت شعوبا
🆔 @jameeno
🔺واخورده در باتلاق!
▫️تحریریه جامعه نو: مطلب انتقالی پیوست، توجیهاتی است برای نگهداشتن ایران در یک باتلاقِ فرقهای که دستپختِ آمریکاییها و قطعاً ترتیباتی صهیونیسمپسند برای روشن کردنِ آتشِ منازعات پایانناپذیر بوده است. به یاد بیاوریم که داراییهای ایرانیها را بهعنوان هیزمِ زیرِ دیگِ این منازعات فرقهای میسوزانند و نام جعلیِ مقاومت بر آن گذاشتهاند. پرسشی را نیز که همواره مطرح بوده است پاسخ نمیدهند: کشور و مردمِ ایران از رویارویی با دولتها از طریق فرقهها چه سودی میبرند و واضعانِ این وضع دنبال حل کدام مشکل ملی هستند؟ این فرقههای چاق را سرانجام به چه کسی و به چه قیمتی میفروشند که مردم ایران احساس کنند مغبون نشدهاند؟
توصیف درونگروهی از این دیدگاه مداخلهآمیز، وهمآلود و واخورده در برابر واقعیتِ انتخابات و فضای اجتماعیِ عراق را بهدقت بخوانید!
▫️ ▫️چه روایتهایی از مقاومت، در صحنه عراق امروز در جریان است؟ (صبا اسداللهی ـ مدیر میز عراق شعوبا)
▫️برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید مفهوم مقاومت در عراق و حدود و ثغور آن را مورد مداقه قرار داد، که در این نوشته کوتاه نمیگنجد و مجالی دیگر میطلبد. (شعوبا در آینده نزدیک به آن خواهد پرداخت ـ بعون الله ـ). اما تسامحا و با پیشفرض قرار دادن گروههای اصیل مقاومت در عراق همچون کتائب حزبالله، جنبش نجباء و عصائب اهل الحق، بهعنوان مصادیق عینی و ملموس از مفهوم مقاومت در این کشور، میتوان به این سؤال، اینگونه پاسخ داد:
«مقاومت» با دو جریان روایت اصلی در صحنه اجتماعی و رسانهای عراق امروز مواجه است؛ تقابل و حمایت.
روایت نخست، مقاومت را در قالب یک دوگانه سازی با مردم، تهدیدی برای امنیت و رفاه جامعه معرفی میکند و خواستار انحلال و یا در حالتی رقیقتر، خلع سلاح و هضم کامل گروههای مقاومت در ساختار حکومتی عراق است.
در مقابل اما، روایتی در جریان است که مقاومت را به شکلی خالص، در دل گفتمان اسلام انقلابی فهم میکند که پیوندی وثیق با مقوله ظهور دارد، بهنحویکه فصائل مقاومت عراق در پاسخ به پروژه خلع سلاح مقاومت، تسلیم سلاح را تنها به امام مهدی (عج) و در محضر ایشان مجاز میدانند ولاغیر. محیط گفتمانی این روایت نیز فرامرزیست و مقاومت عراق را، جزئی از یک کل به نام محور مقاومت میداند.
تقابل این دو روایت آنجا خطرناک میشود که به منظومه رفتاری ناقص حامیان مقاومت در روایت سازی و تثبیت انگارههای مربوط به آن دقت کنیم و هوشمند و فراگیر بودن روایت جریان مقابل آن را زیر نظر بگیریم؛ صحنهی تقابلی بس نابرابر، که در حال سوق دادن ادراک خرده شبکههای اجتماعی شناور در میان این دو قطب، به سمت روایت ضد مقاومت است.
تا چه شود
▫️برگرفته از سایت شعوبا
🆔 @jameeno
#الف
🔸بمب هستهای میخواهیم یا نه؟
◽️شورای سردبیری: به پرسشِ این دوست ارجمند چه پاسخی بدهیم که راستش را گفته باشیم؟ پرسیدهاند:
«موضع جامعه نو چرا در مورد هستهای صراحت ندارد؟ با بمب موافقید یا نه؟راستش را بگویید.»
سؤال سختی است چون در یکی از دو گروه موافق یا مخالف نیستیم و این علت روشنی دارد: نه احساساتی برخورد میکنیم که بگوییم مخالفیم یا موافق و نه تحلیلِ یکجانبهای داریم که از دلش پاسخی سرراست و مخاطبپسند درآید. مختصرش اینکه، هرچند به دلایلی استراتژیک (و معطوف به زمانی در آینده) با تصاحب بمب هستهای توسط مردم کشورمان موافقیم، به دلایل تاکتیکی آن را در حال حاضر ممکن و مفید نمیدانیم. شرح خواهیم داد.
🆔@jameeno
🔻ادامۀ یادداشت را اینجا بخوانید
🔸بمب هستهای میخواهیم یا نه؟
◽️شورای سردبیری: به پرسشِ این دوست ارجمند چه پاسخی بدهیم که راستش را گفته باشیم؟ پرسیدهاند:
«موضع جامعه نو چرا در مورد هستهای صراحت ندارد؟ با بمب موافقید یا نه؟راستش را بگویید.»
سؤال سختی است چون در یکی از دو گروه موافق یا مخالف نیستیم و این علت روشنی دارد: نه احساساتی برخورد میکنیم که بگوییم مخالفیم یا موافق و نه تحلیلِ یکجانبهای داریم که از دلش پاسخی سرراست و مخاطبپسند درآید. مختصرش اینکه، هرچند به دلایلی استراتژیک (و معطوف به زمانی در آینده) با تصاحب بمب هستهای توسط مردم کشورمان موافقیم، به دلایل تاکتیکی آن را در حال حاضر ممکن و مفید نمیدانیم. شرح خواهیم داد.
🆔@jameeno
🔻ادامۀ یادداشت را اینجا بخوانید
Telegraph
بمب هستهای میخواهیم یا نه؟
به پرسشِ این دوست ارجمند چه پاسخی بدهیم که راستش را گفته باشیم؟ پرسیدهاند: «موضع جامعه نو چرا در مورد هستهای صراحت ندارد؟ با بمب موافقید یا نه؟راستش را بگویید.» سؤال سختی است چون در یکی از دو گروه موافق یا مخالف نیستیم و این علت روشنی دارد: نه احساساتی…
#الف
🔸 جهان در آستانه!
◽️ شورای سردبیری: رخداد امروز به دلایل بسیاری در تاریخ خواهد ماند حتی اگر کاری که پوتین کرد به فتحِ سهروزۀ اوکراین ختم نشود! اگر کسی ادعا کند تیم پوتین در طراحی استراتزیِ تهاجمیِ خود از هیتلر الهام گرفته است، ارزیابی اشتباهی نداشته است. در سال ۱۹۳۹ مردم آلمان همین روحیۀ امروزِ مردم روسیه را داشتند: آلمانیها عقدۀ بزرگِ شکست و تحقیر در جنگ اول را داشتند و پوتین هم پیشرانۀ روحی برای کشاندن مردمِ روسیه به دنبال اهداف تهاجمی خود را بر احساس باختِ مردم روسیه در ماجرای فروپاشی و تجزیه اتحاد شوروی استوار کرده است. هر دو ملت هم، در صدد جبران این باخت تاریخی بودند. پوتین امروز همان کاری را کرد که هیتلر در اواخر دهۀ ۳۰ قرن پیش کرد.
از نظر تاکتیکی نیز مشابهت غریبی دارد: بریتانیا که طرف اصلیِ هیتلر در دوران پیشاتهاجم بود در موقعیت ضعف سیاسی قرار داشت، همانگونه که اکنون ایالات متحده خود را در جلوگیری از تحرکات پوتین دست بسته مییابد. چمبرلین، نخستوزیر بریتانیا در برابر تدارک آشکار هیتلربرای تهاجم به چکاسلواکی و لهستان، خود را به یک کاغذ امضای هیتلر دلخوش کرده بود که با او دربارۀ عدم تعرض امضا کرده بود. او را هرهیتلر(آقای هیتلر) خطاب میکرد و به حرفش باور داشت، هرچند همه در بریتانیا چنین فکر نمیکردند. چمبرلین سیلی محکمی خورد!
از جنبۀ عملیاتی هم مشابهتهای بسیاری هست. هیتلر از لهستان بهانهجویی میکرد و داستانِ جعلیاش که میگفت لهستانیها به ایستگاه رادیویی آلمان حمله کرده و به هیتلر فحش دادهاند بسیار خواندنی و دردناک است (همۀ داستان و از جمله زمینۀ سیاسی شروع جنگ جهانی دوم در کتاب «حصاری از دروغ» از نشر نی آمده است). به طرزی حیرتآور، پوتین ساعت شروع حمله را هم ۵ صبح قرار داد که همان ساعت انتخابیِ هیتلر است. هیتلر سهروزه لهستان را فتح کرد که انگار سرنوشت اوکراین هم همین خواهد بود.
اما مشابهتهای رخ ندادۀ دیگری هم باقی مانده است که البته ممکن است رخ ندهند اما زمینۀ آنها آماده است: اولینِ آنها، وجود کشورهای کوچکِ ضعیفِ دیگری بین اروپای غربی (هستۀ اصلی ناتو) و روسیه است که اگر پوتین از ناتو خوف نکند و کار بالا بگیرد، بعد از اوکراین نوبت اشعالِ احتمالی آنها (مانند مجارستان و رومانی و بلغارستان برای هیتلر و، لیتوانی، لاتویا، استونی، و همچنین برخی از همین کشورها برای پوتین) خواهد بود. بعد از ایالات متحده، نوبتِ سه قدرت اصلی اروپا (آلمان، بریتانیا و فرانسه ) خواهد بود که احتمالاً برای مقاومت در برابر چنین تهاجمی مِنمِن کنند و لکنت زبان بگیرند و بیعملی پیشه کنند. حرفهای دبیرکل ناتو فضایی صرفاً پیشگیرنده و همراه با تهدید داشته و باید منتظر ارزیابیهای بیشترِ اعضای ناتو باشیم. شاید تاریخ، نه موبهمو اما نمایشوار تکرار شود.
مشابهتِ احتمالیِ دیگر، وجود یک متحد قدرتمند برای پوتین، مانند ژاپنِ قدرتمند برای هیتلر در منتهیالیه شرق آسیاست: چین! چین قدرتِ اولِ نیمکرۀ شرقی، هم در زمینۀ اقتصادی و هم احتمالاً نظامی است و سوگیریِ عمدهای به نفع روسیه در تهاجم به اوکراین داشته است. خودش هم در مورد رهگیریهای ایالات متحده در بازارهای مورد تهاجم چین و هم دربارۀ مسائل استراتژیک نظامی (چشمِ چین به تایوان و پیشروی در دریاها از طریق ساخت جزایر مصنوعی) منافعی در به هم خوردنِ موقعیتِ موازنۀ قوا و حوزههای نفودِ نظامی دارد و حمایتِ بیچونوچرا از روسیه، در این مورد کمی افق را تیره میکند.
جهان در آستانۀ به هم خوردنِ احتمالیِ توازنهای موجود و حرکت به سمت موازنه های تازه در منافع، سیاستها، اتحادها و همبستگیها و البته مرزهای نطامی و بازارهاست.
دربارۀ تأثیر این اوضاع بر کشور، اندکی بعد و در فضایی روشنتر خواهیم نوشت.
🆔@jameeno
🔸 جهان در آستانه!
◽️ شورای سردبیری: رخداد امروز به دلایل بسیاری در تاریخ خواهد ماند حتی اگر کاری که پوتین کرد به فتحِ سهروزۀ اوکراین ختم نشود! اگر کسی ادعا کند تیم پوتین در طراحی استراتزیِ تهاجمیِ خود از هیتلر الهام گرفته است، ارزیابی اشتباهی نداشته است. در سال ۱۹۳۹ مردم آلمان همین روحیۀ امروزِ مردم روسیه را داشتند: آلمانیها عقدۀ بزرگِ شکست و تحقیر در جنگ اول را داشتند و پوتین هم پیشرانۀ روحی برای کشاندن مردمِ روسیه به دنبال اهداف تهاجمی خود را بر احساس باختِ مردم روسیه در ماجرای فروپاشی و تجزیه اتحاد شوروی استوار کرده است. هر دو ملت هم، در صدد جبران این باخت تاریخی بودند. پوتین امروز همان کاری را کرد که هیتلر در اواخر دهۀ ۳۰ قرن پیش کرد.
از نظر تاکتیکی نیز مشابهت غریبی دارد: بریتانیا که طرف اصلیِ هیتلر در دوران پیشاتهاجم بود در موقعیت ضعف سیاسی قرار داشت، همانگونه که اکنون ایالات متحده خود را در جلوگیری از تحرکات پوتین دست بسته مییابد. چمبرلین، نخستوزیر بریتانیا در برابر تدارک آشکار هیتلربرای تهاجم به چکاسلواکی و لهستان، خود را به یک کاغذ امضای هیتلر دلخوش کرده بود که با او دربارۀ عدم تعرض امضا کرده بود. او را هرهیتلر(آقای هیتلر) خطاب میکرد و به حرفش باور داشت، هرچند همه در بریتانیا چنین فکر نمیکردند. چمبرلین سیلی محکمی خورد!
از جنبۀ عملیاتی هم مشابهتهای بسیاری هست. هیتلر از لهستان بهانهجویی میکرد و داستانِ جعلیاش که میگفت لهستانیها به ایستگاه رادیویی آلمان حمله کرده و به هیتلر فحش دادهاند بسیار خواندنی و دردناک است (همۀ داستان و از جمله زمینۀ سیاسی شروع جنگ جهانی دوم در کتاب «حصاری از دروغ» از نشر نی آمده است). به طرزی حیرتآور، پوتین ساعت شروع حمله را هم ۵ صبح قرار داد که همان ساعت انتخابیِ هیتلر است. هیتلر سهروزه لهستان را فتح کرد که انگار سرنوشت اوکراین هم همین خواهد بود.
اما مشابهتهای رخ ندادۀ دیگری هم باقی مانده است که البته ممکن است رخ ندهند اما زمینۀ آنها آماده است: اولینِ آنها، وجود کشورهای کوچکِ ضعیفِ دیگری بین اروپای غربی (هستۀ اصلی ناتو) و روسیه است که اگر پوتین از ناتو خوف نکند و کار بالا بگیرد، بعد از اوکراین نوبت اشعالِ احتمالی آنها (مانند مجارستان و رومانی و بلغارستان برای هیتلر و، لیتوانی، لاتویا، استونی، و همچنین برخی از همین کشورها برای پوتین) خواهد بود. بعد از ایالات متحده، نوبتِ سه قدرت اصلی اروپا (آلمان، بریتانیا و فرانسه ) خواهد بود که احتمالاً برای مقاومت در برابر چنین تهاجمی مِنمِن کنند و لکنت زبان بگیرند و بیعملی پیشه کنند. حرفهای دبیرکل ناتو فضایی صرفاً پیشگیرنده و همراه با تهدید داشته و باید منتظر ارزیابیهای بیشترِ اعضای ناتو باشیم. شاید تاریخ، نه موبهمو اما نمایشوار تکرار شود.
مشابهتِ احتمالیِ دیگر، وجود یک متحد قدرتمند برای پوتین، مانند ژاپنِ قدرتمند برای هیتلر در منتهیالیه شرق آسیاست: چین! چین قدرتِ اولِ نیمکرۀ شرقی، هم در زمینۀ اقتصادی و هم احتمالاً نظامی است و سوگیریِ عمدهای به نفع روسیه در تهاجم به اوکراین داشته است. خودش هم در مورد رهگیریهای ایالات متحده در بازارهای مورد تهاجم چین و هم دربارۀ مسائل استراتژیک نظامی (چشمِ چین به تایوان و پیشروی در دریاها از طریق ساخت جزایر مصنوعی) منافعی در به هم خوردنِ موقعیتِ موازنۀ قوا و حوزههای نفودِ نظامی دارد و حمایتِ بیچونوچرا از روسیه، در این مورد کمی افق را تیره میکند.
جهان در آستانۀ به هم خوردنِ احتمالیِ توازنهای موجود و حرکت به سمت موازنه های تازه در منافع، سیاستها، اتحادها و همبستگیها و البته مرزهای نطامی و بازارهاست.
دربارۀ تأثیر این اوضاع بر کشور، اندکی بعد و در فضایی روشنتر خواهیم نوشت.
🆔@jameeno
◻️ اگر میخواهیم درصورت بروز درگیریها و هرجومرج بینالمللی کسی فرصت زدن ضربه جبرانناپذیر به ما پیدا نکند، باید همین روزها با طرف غربی در وین به یک مصالحه و امضای آن برسیم. درکش نباید برای سران کشور سخت باشد که ماجرای اوکراین فرصت نیست، تهدید است!
🆔@jameeno
🆔@jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺 موضع ایران در مقابل مسئله تصرف اوکراین توسط روسیه چگونه باشد
🖌بهبهانی
▫️بی شک تمام جهان معاصر بدلیل ارتباط کشورها و تاثیر گذاری متقابل وقایع، یک موجودیت بهم پیوسته است. اینکه حمله روسیه به اوکراین به نفع ایران است یا نه، بستگی به دید استراتژیک حاکمیت جمهوری اسلامی دارد زیرا تصمیم گیرنده اصلی اوست، پس باید دید که آیا او به منافع ملی ایرانیان و منافع ایران می اندیشد یا خیر؟
از نقطه نظر جغرافیا و منافع ملی با توجه به اینکه این درگیری ارتباط مستقیمی با ما ندارد، پس بهترین موضع گیری، حداقل دوپهلو گویی در سیاست اعلامی و همراهی با جهان است. فراموش نکنیم که روسها در شرایط مشابه صراحتا اعلام کرده اند که «روسیه آتش نشان ایران نیست»! حال نیز بهترین موضع، حداقل این است که جمهوری اسلامی منافع ملی ایران را لحاظ کند و نه منافع ملی روسیه را!
ما اکنون در حال مذاکره برای رسیدن به منافع خود در برجام بسر می بریم و دقیقا خود درگیر جدالی تاثیر گذار بر منافع ملی دراز مدت و ای بسا تاثیر گذار بر موجودیتمان هستیم. پس لازم است که با توجه به این مهم ابتدا منافع خود را لحاظ کنیم و در دام توهمات خودساخته غرق نشویم زیرا تاربخ روسیه و مشکلات و پیوندهایش با اوکراین اساسا در حیطه منافع دیروز و امروز ما قرار ندارد!
روسیه دیروز حاصل کنشهای ملیتهای مختلف درگیر و از جمله اوکراینی ها بوده است و این مهم در امروز و فردای آنها نیز همان است و البته با اشغال تبریز و اصفهان در دیروز نزدیک ما هیچ تناسبی ندارد!
ماحصل جنگ کنونی روسها با اوکراینی های موثر در تشکیل و قوام روسیه بی شک همان وصل به روسیه و ادامه شوروی سابق است در شکلی جدید و اثر موقت اقتصادی جهانی آن هم فعلا تحریم روسیه است و اختلال در فروش و بازارهای نفت و گاز آن کشور، و هوشیاری اقتصادی و ایضا سیاسی می گوید که اکنون فرصت بهره برداری برای تقویت اقتصاد ملی است و موقع تلاش برای جستن از دام فشار جهانی بر اقتصاد کشور است.
نظام سیاسی حاکم بر کشور نباید فراموش کرده باشد که اندکی پیشتر روسیه با بهره بردن از شرایط تحریم و حذف ایران از بازارهای جهانی نفت و گاز، بازار ایران را به خود کشید و منافع ملی ایران را بر باد داد، شعور سیاسی حکم می کند: همانطور که روسیه با سودجویی از انزوای ایران بازار نفت و گاز ایران را به خود کشید و منافع ملی ایران را لحاظ نکرد، ما نیز از فرصتی چنین مناسب بهره برداری کنیم.
اکنون بهترین فرصت جبران فراهم شده است تا با کارت روسها وارد بازی شویم و قبل از اینکه دیر شود، با قطر دست همراهی بدهیم و با تزریق نفت و گاز خود به قیمت بسیار خوب کنونی، بازار را قبضه کنیم. امری که بی شک مورد استقبال جهان و فرصتی برای نفس کشیدن ما خواهد بود، اگر اساسا نظام میلی به زنده ماندن ایران و ایرانی داشته باشد و فردای خطرناک قدرتمندتر شدن روسیه را درک کند!
زیرا فردا دیر است و دقیقا روسیه عمده ترین مانع سعادت ملت ما حسب گزارش تاریخ دیروز نزدیک خواهد بود!
غرب در اجتماعی بزرگ روسیه را تحریم کرد.
هم سرنوشت انگاشتن ما با روسیه ساده لوحانه است.
ما اکنون در موضع اشتباه هستیم.
🆔 @jameeno
🔺 موضع ایران در مقابل مسئله تصرف اوکراین توسط روسیه چگونه باشد
🖌بهبهانی
▫️بی شک تمام جهان معاصر بدلیل ارتباط کشورها و تاثیر گذاری متقابل وقایع، یک موجودیت بهم پیوسته است. اینکه حمله روسیه به اوکراین به نفع ایران است یا نه، بستگی به دید استراتژیک حاکمیت جمهوری اسلامی دارد زیرا تصمیم گیرنده اصلی اوست، پس باید دید که آیا او به منافع ملی ایرانیان و منافع ایران می اندیشد یا خیر؟
از نقطه نظر جغرافیا و منافع ملی با توجه به اینکه این درگیری ارتباط مستقیمی با ما ندارد، پس بهترین موضع گیری، حداقل دوپهلو گویی در سیاست اعلامی و همراهی با جهان است. فراموش نکنیم که روسها در شرایط مشابه صراحتا اعلام کرده اند که «روسیه آتش نشان ایران نیست»! حال نیز بهترین موضع، حداقل این است که جمهوری اسلامی منافع ملی ایران را لحاظ کند و نه منافع ملی روسیه را!
ما اکنون در حال مذاکره برای رسیدن به منافع خود در برجام بسر می بریم و دقیقا خود درگیر جدالی تاثیر گذار بر منافع ملی دراز مدت و ای بسا تاثیر گذار بر موجودیتمان هستیم. پس لازم است که با توجه به این مهم ابتدا منافع خود را لحاظ کنیم و در دام توهمات خودساخته غرق نشویم زیرا تاربخ روسیه و مشکلات و پیوندهایش با اوکراین اساسا در حیطه منافع دیروز و امروز ما قرار ندارد!
روسیه دیروز حاصل کنشهای ملیتهای مختلف درگیر و از جمله اوکراینی ها بوده است و این مهم در امروز و فردای آنها نیز همان است و البته با اشغال تبریز و اصفهان در دیروز نزدیک ما هیچ تناسبی ندارد!
ماحصل جنگ کنونی روسها با اوکراینی های موثر در تشکیل و قوام روسیه بی شک همان وصل به روسیه و ادامه شوروی سابق است در شکلی جدید و اثر موقت اقتصادی جهانی آن هم فعلا تحریم روسیه است و اختلال در فروش و بازارهای نفت و گاز آن کشور، و هوشیاری اقتصادی و ایضا سیاسی می گوید که اکنون فرصت بهره برداری برای تقویت اقتصاد ملی است و موقع تلاش برای جستن از دام فشار جهانی بر اقتصاد کشور است.
نظام سیاسی حاکم بر کشور نباید فراموش کرده باشد که اندکی پیشتر روسیه با بهره بردن از شرایط تحریم و حذف ایران از بازارهای جهانی نفت و گاز، بازار ایران را به خود کشید و منافع ملی ایران را بر باد داد، شعور سیاسی حکم می کند: همانطور که روسیه با سودجویی از انزوای ایران بازار نفت و گاز ایران را به خود کشید و منافع ملی ایران را لحاظ نکرد، ما نیز از فرصتی چنین مناسب بهره برداری کنیم.
اکنون بهترین فرصت جبران فراهم شده است تا با کارت روسها وارد بازی شویم و قبل از اینکه دیر شود، با قطر دست همراهی بدهیم و با تزریق نفت و گاز خود به قیمت بسیار خوب کنونی، بازار را قبضه کنیم. امری که بی شک مورد استقبال جهان و فرصتی برای نفس کشیدن ما خواهد بود، اگر اساسا نظام میلی به زنده ماندن ایران و ایرانی داشته باشد و فردای خطرناک قدرتمندتر شدن روسیه را درک کند!
زیرا فردا دیر است و دقیقا روسیه عمده ترین مانع سعادت ملت ما حسب گزارش تاریخ دیروز نزدیک خواهد بود!
غرب در اجتماعی بزرگ روسیه را تحریم کرد.
هم سرنوشت انگاشتن ما با روسیه ساده لوحانه است.
ما اکنون در موضع اشتباه هستیم.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸فارغ از هر زنده باد و مرده باد / سر به راه مملکت باید نهاد،
🖌 یاسر قاسمیان
▫️بار دیگر رخدادی در روابط بین الملل باعث شد تا طرفداران و حامیان غرب و شرق در ایران شمشیر از نیام برکشند و دوباره رودرروی یکدیگر صف آرایی کنند. از ۱۵۰ سال پیش که پای دولتهای استعماری انگلیس و روسیه بصورت جدی به ایران باز شد، شاهد این کشمکش بوده و هستیم. هر یک از این دو گروه به فراخور خاستگاه فکری خود و یا تعلق گروهی و یا حزبی گاها متمایل به انگلیس بودند و یا طرفدار و حامی روسیه. انگلوفیلها بر این باورند که راه پیشرفت و تعالی ملت ایران از مسیر نزدیکی به کشورهای غربی می گذرد. برعکس روسوفیلها طرفدار روسیه و چین، رویکرد غربی ها را استعماگرایانه می دانند و حامی نزدیکی به این کشورها هستند. اگرچه با ورود جدی آمریکا به فضای بین الملل بعد از جنگ جهانی اول، عرصه جهانی دچار تغییر شد ولی هنوز این چارچوب دو قطبی در عرصه جهانی حاکم و پابرجاست. اروپا، استرالیا، ژاپن و کره جنوبی در جبهه غرب و آمریکا قرار می گیرند و روسیه و بعضی کشورهای آسیای میانه در کنار چین، کره شمالی و همینطور تک کشورهای آمریکای جنوبی در آوردگاه شرق.
* حال پرسشی که بوجود می آید که کدام گروه درست می گویند و راه پیشرفت و تعالی ایران از کدام مسیر می گذرد؟ آیا می بایست به دول غربی نزدیک شد و سیاستهای خارجی کشور را بر این مبنا تنظیم کرد و یا اینکه با ایجاد اتحاد استراتژیک با قدرتهای نوظهوری مثل چین و بهره مندی از توانمندی های کشوری مثل روسیه طی طریق کرد.
* پاسخ راهی ست که چین و هند برگزیده اند. این کشورها با بهره گیری از قدرتهای غرب و شرق چندیست بالاترین رشد اقتصادی را در دنیا داشته اند و تا چند سال دیگر در کنار آمریکا قدرتمندترین کشورهای دنیا خواهند گشت. اندونزی و برزیل نیز در این مسیر گام برمی دارند. ویتنام زخم خورده از آمریکا در جنگ خانمانسوز دهه هفتاد میلادی هم اکنون با کنار گذاشتن تخاصم بازار آمریکا را فتح کرده است و مراودات اقتصادی خوبی نیز با همسایه قدرتمند خود چین دارد. بنابراین برآیند سیاست خارجی یک کشور می بایست در راستای به حداکثر رساندن منافع ملی آن کشور باشد. این منافع نیز در نهایت باید به رفاه و آسایش مردم و رضایت خاطر آنها بینجامد. شاید بیشتر ما جمله منتسب به چرچیل را شنیده باشیم؛ با این مضمون که ما دوست و دشمن دائمی نداریم و فقط منافع پایدار و دائمی داریم. این بدین معناست که در عرصه بین الملل حکمرانان یک کشور، می بایست از ظرفیت و توان تمام قدرتهای جهانی استفاده نمایند. در این راستا، هم باید از چین کمونیست در جهت منافع ملی استفاده کرد، هم از روسیه و هم دیگر دول خارجی قدرتمند غربی.
به عنوان مثال: در زمان حکومت گذشته، و در دهه چهل شمسی، وقتی محمد رضا شاه پهلوی مشاهده کرد که آمریکا به عنوان متحد درجه یک ایران در آن زمان از دادن تکنولوژی ذوب آهن امتناع می کند رو به سوی شوروی دیگر ابرقدرت آن زمان آورد و توانست صنایع عظیم ذوب آهن را در اصفهان ایجاد نماید.
* اگر کشوری روابط خود را تنها با یکی از این اضلاع قدرت تنظیم نماید، آنگاه در این عرصه و یا بهتر است بگوییم منازعه جهت استیفای منافع حداکثری، مابین چین و روسیه و اتحادیه اروپا و آمریکا وجه المصالحه خواهد شد و دیگر کشورها از کارت ایران برای منافع ملی خود بهره خواهند گرفت. پر واضح است در آن صورت؛ مجبور به پیروی از سیاستهای اعلامی و اعمالی آنان خواهند گردید. آنچه که اکنون از سیاستهای مسئولین درک می شود به نظر دارای این نقیصه است که ما تخم مرغهایمان را تنها در سبد چین و روسیه قرار داده ایم و به ناچار در این عرصه مجبور به تبعیت از سیاستهای آنها شده ایم. جالب آنکه خود این کشورها نیز هیچگاه به ایران به عنوان متحد استراتژیک خود نگاه نکرده و تنها از ایران برای منافع خود در برابر غرب بهره مند می شوند. شاهد این مدعا قطعنامه های بیشماری ست که در موضوع هسته ای طی این چند سال با مساعدت این کشورها بر علیه ایران وضع شده است و ما هیچگاه شاهد استفاده از حق وتو در موضوع ایران توسط آنان نبودیم در حالیکه مثلا در مورد سوریه از این حق استفاده کرده اند. لذا مقتضی ست حکمرانان و مسئولین کشور این مهم را در عرصه روابط بین الملل در نظر بگیرند و با فاصله گرفتن از مواضع ایدئولوژیک و آرمانگرایانه و بدور از واقعیتهای میدانی، شرایط را برای تحقق حداکثری منافع ملی فراهم نمایند.
🆔 @jameeno
🔸فارغ از هر زنده باد و مرده باد / سر به راه مملکت باید نهاد،
🖌 یاسر قاسمیان
▫️بار دیگر رخدادی در روابط بین الملل باعث شد تا طرفداران و حامیان غرب و شرق در ایران شمشیر از نیام برکشند و دوباره رودرروی یکدیگر صف آرایی کنند. از ۱۵۰ سال پیش که پای دولتهای استعماری انگلیس و روسیه بصورت جدی به ایران باز شد، شاهد این کشمکش بوده و هستیم. هر یک از این دو گروه به فراخور خاستگاه فکری خود و یا تعلق گروهی و یا حزبی گاها متمایل به انگلیس بودند و یا طرفدار و حامی روسیه. انگلوفیلها بر این باورند که راه پیشرفت و تعالی ملت ایران از مسیر نزدیکی به کشورهای غربی می گذرد. برعکس روسوفیلها طرفدار روسیه و چین، رویکرد غربی ها را استعماگرایانه می دانند و حامی نزدیکی به این کشورها هستند. اگرچه با ورود جدی آمریکا به فضای بین الملل بعد از جنگ جهانی اول، عرصه جهانی دچار تغییر شد ولی هنوز این چارچوب دو قطبی در عرصه جهانی حاکم و پابرجاست. اروپا، استرالیا، ژاپن و کره جنوبی در جبهه غرب و آمریکا قرار می گیرند و روسیه و بعضی کشورهای آسیای میانه در کنار چین، کره شمالی و همینطور تک کشورهای آمریکای جنوبی در آوردگاه شرق.
* حال پرسشی که بوجود می آید که کدام گروه درست می گویند و راه پیشرفت و تعالی ایران از کدام مسیر می گذرد؟ آیا می بایست به دول غربی نزدیک شد و سیاستهای خارجی کشور را بر این مبنا تنظیم کرد و یا اینکه با ایجاد اتحاد استراتژیک با قدرتهای نوظهوری مثل چین و بهره مندی از توانمندی های کشوری مثل روسیه طی طریق کرد.
* پاسخ راهی ست که چین و هند برگزیده اند. این کشورها با بهره گیری از قدرتهای غرب و شرق چندیست بالاترین رشد اقتصادی را در دنیا داشته اند و تا چند سال دیگر در کنار آمریکا قدرتمندترین کشورهای دنیا خواهند گشت. اندونزی و برزیل نیز در این مسیر گام برمی دارند. ویتنام زخم خورده از آمریکا در جنگ خانمانسوز دهه هفتاد میلادی هم اکنون با کنار گذاشتن تخاصم بازار آمریکا را فتح کرده است و مراودات اقتصادی خوبی نیز با همسایه قدرتمند خود چین دارد. بنابراین برآیند سیاست خارجی یک کشور می بایست در راستای به حداکثر رساندن منافع ملی آن کشور باشد. این منافع نیز در نهایت باید به رفاه و آسایش مردم و رضایت خاطر آنها بینجامد. شاید بیشتر ما جمله منتسب به چرچیل را شنیده باشیم؛ با این مضمون که ما دوست و دشمن دائمی نداریم و فقط منافع پایدار و دائمی داریم. این بدین معناست که در عرصه بین الملل حکمرانان یک کشور، می بایست از ظرفیت و توان تمام قدرتهای جهانی استفاده نمایند. در این راستا، هم باید از چین کمونیست در جهت منافع ملی استفاده کرد، هم از روسیه و هم دیگر دول خارجی قدرتمند غربی.
به عنوان مثال: در زمان حکومت گذشته، و در دهه چهل شمسی، وقتی محمد رضا شاه پهلوی مشاهده کرد که آمریکا به عنوان متحد درجه یک ایران در آن زمان از دادن تکنولوژی ذوب آهن امتناع می کند رو به سوی شوروی دیگر ابرقدرت آن زمان آورد و توانست صنایع عظیم ذوب آهن را در اصفهان ایجاد نماید.
* اگر کشوری روابط خود را تنها با یکی از این اضلاع قدرت تنظیم نماید، آنگاه در این عرصه و یا بهتر است بگوییم منازعه جهت استیفای منافع حداکثری، مابین چین و روسیه و اتحادیه اروپا و آمریکا وجه المصالحه خواهد شد و دیگر کشورها از کارت ایران برای منافع ملی خود بهره خواهند گرفت. پر واضح است در آن صورت؛ مجبور به پیروی از سیاستهای اعلامی و اعمالی آنان خواهند گردید. آنچه که اکنون از سیاستهای مسئولین درک می شود به نظر دارای این نقیصه است که ما تخم مرغهایمان را تنها در سبد چین و روسیه قرار داده ایم و به ناچار در این عرصه مجبور به تبعیت از سیاستهای آنها شده ایم. جالب آنکه خود این کشورها نیز هیچگاه به ایران به عنوان متحد استراتژیک خود نگاه نکرده و تنها از ایران برای منافع خود در برابر غرب بهره مند می شوند. شاهد این مدعا قطعنامه های بیشماری ست که در موضوع هسته ای طی این چند سال با مساعدت این کشورها بر علیه ایران وضع شده است و ما هیچگاه شاهد استفاده از حق وتو در موضوع ایران توسط آنان نبودیم در حالیکه مثلا در مورد سوریه از این حق استفاده کرده اند. لذا مقتضی ست حکمرانان و مسئولین کشور این مهم را در عرصه روابط بین الملل در نظر بگیرند و با فاصله گرفتن از مواضع ایدئولوژیک و آرمانگرایانه و بدور از واقعیتهای میدانی، شرایط را برای تحقق حداکثری منافع ملی فراهم نمایند.
🆔 @jameeno