#الف
🔸سپر عربی!
▫️تحریریه جامعه نو: در دهۀ گذشتۀ میلادی، دو نفر بودند که خود و دستیارانشان هر کاری کردند، خرابکاری شد! چیزهایی را به چاه انداختند که چهل نفر عاقل هم نمیتوانند درآورند. نفر دوم، آقای ترامپ، چند هدف و شعار داشت که همه را خراب کرد: معروفترینِ آنها تقویت اقتصاد آمریکا در برابر چین، حل مسئله با کره شمالی و برقراریِ رابطۀ ایران و ایالاتمتحده بود. در هر سه شکست خورد ولی اموراتِ فرعیتری هم بود که در آنها نیز گند زد اما خیلی معروف نشدند. از جملۀ آنها یک برنامۀ طراحیشدۀ پنتاگون برای ایجاد یک پیکرۀ واحد دفاعی برای کشورهای عربیِ زیرِ سپهرِ امنیتی امریکا بود که ترامپ آن را به اقدامِ نمایشیِ بیثمری تبدیل کرد: ناتوی عربی! یک اسمِ پر طمطراق و خوشتیتر برای مطبوعات؛ اما چون فهم ترامپ از سیاست، داخل آن شد، با وجود برگزاریِ مانورِ مشترکِ شش کشور عربی و برگزاری کنفرانس، در نهایت یک اقدام تبلیغاتیِ آبدوغخیاری شد. از دامادش جراد و وزیر خارجهاش پومپئو چیز بیشتری درنمیآمد. حتی آن نامگذاریِ فکرشده هم (که از نامِ جدِ مشترکِ ادیانِ مخاصمهجوی خاورمیانه به نام «پیمان ابراهیم» گرفته شده بود) کمکی نکرد.
اما طرح پنتاگون که گویا اسرائیل هم پیشاپیش از آن خبر داشت زمین نماند. اسرائیلیها آن را از آن خود کردند. نیازی هم به نامِ پرآوازه نداشت. آنها اهداف استراتژیک را توی بوق نمیکنند و کارهای کرده را پنهان میکنند، چه برسد به کارِ نکرده! اساسِ ایده خوب بود و مناسبِ اوضاعِ جدید منطقه. زمانی اسرائیل از اعراب واهمه داشت و باید برای یافتنِ متحد در ماورای اعراب، پیِ متحدانی در پشتِ سرِ کشورهای عربِ متخاصم میبود؛ اقدامی که نامش استراتژی پیرامونی است و خوانندگان «جامعه نو» با ترتیباتش آشنایند. حالا که آرمان فلسطینیها برای سلاطینِ عرب مرده و کشورهای آنها در حال ادغام در ترتیباتِ تازه و مادیتری در منطقه هستند، چه نیازی به استراتژیهای قدیمی؟
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔸سپر عربی!
▫️تحریریه جامعه نو: در دهۀ گذشتۀ میلادی، دو نفر بودند که خود و دستیارانشان هر کاری کردند، خرابکاری شد! چیزهایی را به چاه انداختند که چهل نفر عاقل هم نمیتوانند درآورند. نفر دوم، آقای ترامپ، چند هدف و شعار داشت که همه را خراب کرد: معروفترینِ آنها تقویت اقتصاد آمریکا در برابر چین، حل مسئله با کره شمالی و برقراریِ رابطۀ ایران و ایالاتمتحده بود. در هر سه شکست خورد ولی اموراتِ فرعیتری هم بود که در آنها نیز گند زد اما خیلی معروف نشدند. از جملۀ آنها یک برنامۀ طراحیشدۀ پنتاگون برای ایجاد یک پیکرۀ واحد دفاعی برای کشورهای عربیِ زیرِ سپهرِ امنیتی امریکا بود که ترامپ آن را به اقدامِ نمایشیِ بیثمری تبدیل کرد: ناتوی عربی! یک اسمِ پر طمطراق و خوشتیتر برای مطبوعات؛ اما چون فهم ترامپ از سیاست، داخل آن شد، با وجود برگزاریِ مانورِ مشترکِ شش کشور عربی و برگزاری کنفرانس، در نهایت یک اقدام تبلیغاتیِ آبدوغخیاری شد. از دامادش جراد و وزیر خارجهاش پومپئو چیز بیشتری درنمیآمد. حتی آن نامگذاریِ فکرشده هم (که از نامِ جدِ مشترکِ ادیانِ مخاصمهجوی خاورمیانه به نام «پیمان ابراهیم» گرفته شده بود) کمکی نکرد.
اما طرح پنتاگون که گویا اسرائیل هم پیشاپیش از آن خبر داشت زمین نماند. اسرائیلیها آن را از آن خود کردند. نیازی هم به نامِ پرآوازه نداشت. آنها اهداف استراتژیک را توی بوق نمیکنند و کارهای کرده را پنهان میکنند، چه برسد به کارِ نکرده! اساسِ ایده خوب بود و مناسبِ اوضاعِ جدید منطقه. زمانی اسرائیل از اعراب واهمه داشت و باید برای یافتنِ متحد در ماورای اعراب، پیِ متحدانی در پشتِ سرِ کشورهای عربِ متخاصم میبود؛ اقدامی که نامش استراتژی پیرامونی است و خوانندگان «جامعه نو» با ترتیباتش آشنایند. حالا که آرمان فلسطینیها برای سلاطینِ عرب مرده و کشورهای آنها در حال ادغام در ترتیباتِ تازه و مادیتری در منطقه هستند، چه نیازی به استراتژیهای قدیمی؟
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
سپر عربی!
تحریریه جامعه نو: در دهۀ گذشتۀ میلادی، دو نفر بودند که خود و دستیارانشان هر کاری کردند، خرابکاری شد! چیزهایی را به چاه انداختند که چهل نفر عاقل هم نمیتوانند درآورند. نفر دوم، آقای ترامپ، چند هدف و شعار داشت که همه را خراب کرد: معروفترینِ آنها تقویت…
Forwarded from باشگاه روزنامهنگاران ایران
«تجربه» با تصویر جلدی از رضا براهنی روی پیشخوان
.
شماره جدید مجله تجربه با تصویر جلدی از رضا براهنی (شاعر و نویسنده نامدار) و صفحاتی ویژه نقش و تاثیرش در ادبیات معاصر و حاشیههای درگذشتِ او منتشر شد.
در بخش چهرهماه این شماره یادنامه رضا براهنی را میخوانید با آثار و گفتاری از شیوا ارسطویی، محمد آزرم، احمد ابوالفتحی، علی مسعودینیا، فاطمه احمدیآذر، صابر محمدی، سعید برآبادی، پیمان طالبی، پردیس سیاسی و شعرهای منتشر نشدهای از او به ترجمه تورج صابریوند.
گفتگویی تفصیلی با بهمن فرمانآرا دربارهی تب قجریزه شدن سینمای ایران هم از دیگر مطالب این شماره است.
مدیر مسئول "تجربه" کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.
@journalistsclub1
.
شماره جدید مجله تجربه با تصویر جلدی از رضا براهنی (شاعر و نویسنده نامدار) و صفحاتی ویژه نقش و تاثیرش در ادبیات معاصر و حاشیههای درگذشتِ او منتشر شد.
در بخش چهرهماه این شماره یادنامه رضا براهنی را میخوانید با آثار و گفتاری از شیوا ارسطویی، محمد آزرم، احمد ابوالفتحی، علی مسعودینیا، فاطمه احمدیآذر، صابر محمدی، سعید برآبادی، پیمان طالبی، پردیس سیاسی و شعرهای منتشر نشدهای از او به ترجمه تورج صابریوند.
گفتگویی تفصیلی با بهمن فرمانآرا دربارهی تب قجریزه شدن سینمای ایران هم از دیگر مطالب این شماره است.
مدیر مسئول "تجربه" کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.
@journalistsclub1
#الف
🔸از گوشۀ زندان میآید؟
▫️شورای سردبیری: در سال ۲۰۱۴ دولت عربستان جوانِ وبلاگنویسی به نام رائف بداوی را به اتهام سیاسی و البته با پوششِ توهین به اسلام دستگیر و زندانی کرد. اتهامش تبلیغِ لیبرالیسم در سایتی با عنوان لیبرالیسم هم بود و همین اتهام، جامعۀ جهانی (طبعاً سازمانها و دولتهای لیبرال غربی) را در تبدیلِ او به یک زندانیِ مشهورِ بینالمللی تشویق کرد. سالی بعد از محکومیت، دولتِ لیبرال کانادا در اولین گامِ خود، خانوادۀ او را به کانادا برد و از اولین کارهای وزیر امور خارجهاش این بود که برای آزادی او اقداماتی مخفی را شروع کند (این کارِ وزیر امور خارجه سه سال بعد افشا شد). کارزارِ حمایت از بداوی به آنجا کشید که حتی هیلاری، وزیر خارجۀ امریکا و میشل اوباما، دو نفری با خواهرش سمر، عکس تبلیغاتی گرفتند و... بداوی بعداً آزاد شد و احتمالاً الآن در نیمکرۀ غربی پژوهشگرِ مهمان یا در حال اخذ دکتری است.
این نوع داستانها را در ایران دو گروه کج و کدر میبینند: اهلِ امنیت و سیاست حکومتی، از همین خلاصه داستان نتیجه میگیرند الآن آقای بداوی و کل خانوادهاش جاسوسِ غرباند و میخواهند در عربستان نفوذ کنند. در مقابل، آنها که در برابرِ رفتارِ دوگانۀ دولتهای غربی در زمینۀ حقوق بشر چشم میبندند و در فعالیتهای حقوق بشری آنها جز حسننیت و انساندوستی نمیبینند، از ابعادِ سیاسیِ چنین موقعیتهایی غفلت دارند و اهداف و نتایجِ درازمدتی در آنها نمیبینند. احتمالاً در عربستان هم نگاه و نظرِ افراد در همین دوگانه جا میشود چون آنجا هم، سلطنتِ استبدادی است و زمینۀ اجتماعی و افکار عمومیاش با ایران مشابه است!
نکتۀ الفِ امروز این است که همان سال، ۱۵۰ نفر در عربستان اعدام شدند و هزاران زندانی سیاسی در زندانهای عربستان در گمنامی پوسیدند و تباه شدند اما کسی توجه نکرد. مثلا محکومیت دکتر زهیر کتبی که در گفتگو با یک شبکۀ تلویزیونی صرفاً خواستار اصلاحات و کاهش سرکوب شده بود نظر کسی را جلب نکرد.او پس از مدتها بازجویی به چهار سال زندان، پنج سال محرومیت از سفر و دو سال خودداری از اظهار عقیدۀ عمومی محکوم شد.
البته نمیشود انتظار داشت هرکس به دلایل سیاسی مقیم زندان شد مقیمِ رسانهها هم بشود و دولتها بیفتند دنبال آزادیاش، ولی بهعنوان واقعیتِ خارج از اراده، آنچه معمولاً رخ میدهد این است که زندانیانِ سیاسیِ معینی موقعیتی برجسته مییابند و هزاران زندانیِ سیاسیِ گمنام، در تاریخ فراموش میشوند. اتفاقاً ایران یکی از کشورهایی است که بهشدت با این پدیده روبروست: هزاران دانشجو، معلم، کارگر، نویسنده، حقوقدان، زنانی شیردل و مردانی مقاوم، مقیمِ زندانها و گرفتارِ قاضیانی قسیاند و کسی جز خانوادههایشان نگران آنها نیست. در عوض، زندانیان سیاسیِ برجسته، سلبریتی، مشهور، آیندهدار و«کینگسایز» هم داریم که یکصدمِ توجهی که به زندگی، نظر و حتی تحرکِ اعضای خانوادۀ آنهامیشود، به دیگر زندانیان نمیشود. چرا؟
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔸از گوشۀ زندان میآید؟
▫️شورای سردبیری: در سال ۲۰۱۴ دولت عربستان جوانِ وبلاگنویسی به نام رائف بداوی را به اتهام سیاسی و البته با پوششِ توهین به اسلام دستگیر و زندانی کرد. اتهامش تبلیغِ لیبرالیسم در سایتی با عنوان لیبرالیسم هم بود و همین اتهام، جامعۀ جهانی (طبعاً سازمانها و دولتهای لیبرال غربی) را در تبدیلِ او به یک زندانیِ مشهورِ بینالمللی تشویق کرد. سالی بعد از محکومیت، دولتِ لیبرال کانادا در اولین گامِ خود، خانوادۀ او را به کانادا برد و از اولین کارهای وزیر امور خارجهاش این بود که برای آزادی او اقداماتی مخفی را شروع کند (این کارِ وزیر امور خارجه سه سال بعد افشا شد). کارزارِ حمایت از بداوی به آنجا کشید که حتی هیلاری، وزیر خارجۀ امریکا و میشل اوباما، دو نفری با خواهرش سمر، عکس تبلیغاتی گرفتند و... بداوی بعداً آزاد شد و احتمالاً الآن در نیمکرۀ غربی پژوهشگرِ مهمان یا در حال اخذ دکتری است.
این نوع داستانها را در ایران دو گروه کج و کدر میبینند: اهلِ امنیت و سیاست حکومتی، از همین خلاصه داستان نتیجه میگیرند الآن آقای بداوی و کل خانوادهاش جاسوسِ غرباند و میخواهند در عربستان نفوذ کنند. در مقابل، آنها که در برابرِ رفتارِ دوگانۀ دولتهای غربی در زمینۀ حقوق بشر چشم میبندند و در فعالیتهای حقوق بشری آنها جز حسننیت و انساندوستی نمیبینند، از ابعادِ سیاسیِ چنین موقعیتهایی غفلت دارند و اهداف و نتایجِ درازمدتی در آنها نمیبینند. احتمالاً در عربستان هم نگاه و نظرِ افراد در همین دوگانه جا میشود چون آنجا هم، سلطنتِ استبدادی است و زمینۀ اجتماعی و افکار عمومیاش با ایران مشابه است!
نکتۀ الفِ امروز این است که همان سال، ۱۵۰ نفر در عربستان اعدام شدند و هزاران زندانی سیاسی در زندانهای عربستان در گمنامی پوسیدند و تباه شدند اما کسی توجه نکرد. مثلا محکومیت دکتر زهیر کتبی که در گفتگو با یک شبکۀ تلویزیونی صرفاً خواستار اصلاحات و کاهش سرکوب شده بود نظر کسی را جلب نکرد.او پس از مدتها بازجویی به چهار سال زندان، پنج سال محرومیت از سفر و دو سال خودداری از اظهار عقیدۀ عمومی محکوم شد.
البته نمیشود انتظار داشت هرکس به دلایل سیاسی مقیم زندان شد مقیمِ رسانهها هم بشود و دولتها بیفتند دنبال آزادیاش، ولی بهعنوان واقعیتِ خارج از اراده، آنچه معمولاً رخ میدهد این است که زندانیانِ سیاسیِ معینی موقعیتی برجسته مییابند و هزاران زندانیِ سیاسیِ گمنام، در تاریخ فراموش میشوند. اتفاقاً ایران یکی از کشورهایی است که بهشدت با این پدیده روبروست: هزاران دانشجو، معلم، کارگر، نویسنده، حقوقدان، زنانی شیردل و مردانی مقاوم، مقیمِ زندانها و گرفتارِ قاضیانی قسیاند و کسی جز خانوادههایشان نگران آنها نیست. در عوض، زندانیان سیاسیِ برجسته، سلبریتی، مشهور، آیندهدار و«کینگسایز» هم داریم که یکصدمِ توجهی که به زندگی، نظر و حتی تحرکِ اعضای خانوادۀ آنهامیشود، به دیگر زندانیان نمیشود. چرا؟
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
از گوشۀ زندان میآید؟
شورای سردبیری: در سال ۲۰۱۴ دولت عربستان جوانِ وبلاگنویسی به نام رائف بداوی را به اتهام سیاسی و البته با پوششِ توهین به اسلام دستگیر و زندانی کرد. اتهامش تبلیغِ لیبرالیسم در سایتی با عنوان لیبرالیسم هم بود و همین اتهام، جامعۀ جهانی (طبعاً سازمانها و دولتهای…
جامعه نو
#الف 🔸از گوشۀ زندان میآید؟ ▫️شورای سردبیری: در سال ۲۰۱۴ دولت عربستان جوانِ وبلاگنویسی به نام رائف بداوی را به اتهام سیاسی و البته با پوششِ توهین به اسلام دستگیر و زندانی کرد. اتهامش تبلیغِ لیبرالیسم در سایتی با عنوان لیبرالیسم هم بود و همین اتهام، جامعۀ…
🔸با عرض پوزش از خوانندگان ارجمند، نشانی مقاله مورد اشاره در #الف پیشین به قرار زیر است:
https://academic.oup.com/isq/article/65/4/999/6159029?login=true
https://academic.oup.com/isq/article/65/4/999/6159029?login=true
OUP Academic
International Attention and the Treatment of Political Prisoners
Abstract. Does international attention to political prisoners make them more likely to be released? The political science literature provides theoretical reason
▫️پرسش یکی از همراهان جامعهنو:
امکان امید بستن به فایده اش کمتر است؟
▫️پاسخ جامعهنو:
خیردوست عزیز، "بیشتر" است. اشتباهی رخ نداده!
برخلاف بسیاری،اعتقاد ما اینست که حکومت با حبس اشتباه آقای موسوی، نقش سیاسی ایشان را منجمد و برای آینده حفظ کرده. اگر روزی این نظام بدون فروپاشی به انتهای کوچه بنبست خود برسد و راه نجاتی جستجو کرده و بناچار بخواهدتغییر مسیر دهد و به واسطه معتبری بین خود و جامعه نیاز داشته باشد، به سراغ افرادی چون خاتمی و موسوی میرود و آقای موسوی معتمدترین فرد نزدبخش بزرگی از سازندگان افکار عمومی جامعه است. تجربیات بسیار نشان داده در چنین روندهای انتقالی احتمالی، شخصیت فرد واسطه بسیار مهم است و اگر آنچه گفتهایم رخ دهد و در آن روز خاص تاریخ ایران، موسوی از زندان اختر مستقیما به راس دولت انتقالی برود، احتمال گذر سیاوشوار ملت ایران از آتش بزرگی که سوختن این نظام به پا میکند افزایش می یابد.... زحمات همه ما زمانی ارزش بالاداردکه در گذر کم هزینه، توافقی، و مسالمت آمیز از حکومت شکستخورده دینی به نظامی عرفی نقش داشته باشد.
البته این از معدود امیدهای کم فروغ ماست، و خودمان این را میدانیم.
🆔 @jameeno
امکان امید بستن به فایده اش کمتر است؟
▫️پاسخ جامعهنو:
خیردوست عزیز، "بیشتر" است. اشتباهی رخ نداده!
برخلاف بسیاری،اعتقاد ما اینست که حکومت با حبس اشتباه آقای موسوی، نقش سیاسی ایشان را منجمد و برای آینده حفظ کرده. اگر روزی این نظام بدون فروپاشی به انتهای کوچه بنبست خود برسد و راه نجاتی جستجو کرده و بناچار بخواهدتغییر مسیر دهد و به واسطه معتبری بین خود و جامعه نیاز داشته باشد، به سراغ افرادی چون خاتمی و موسوی میرود و آقای موسوی معتمدترین فرد نزدبخش بزرگی از سازندگان افکار عمومی جامعه است. تجربیات بسیار نشان داده در چنین روندهای انتقالی احتمالی، شخصیت فرد واسطه بسیار مهم است و اگر آنچه گفتهایم رخ دهد و در آن روز خاص تاریخ ایران، موسوی از زندان اختر مستقیما به راس دولت انتقالی برود، احتمال گذر سیاوشوار ملت ایران از آتش بزرگی که سوختن این نظام به پا میکند افزایش می یابد.... زحمات همه ما زمانی ارزش بالاداردکه در گذر کم هزینه، توافقی، و مسالمت آمیز از حکومت شکستخورده دینی به نظامی عرفی نقش داشته باشد.
البته این از معدود امیدهای کم فروغ ماست، و خودمان این را میدانیم.
🆔 @jameeno
#الف
🔺نگاهی پدیدارشناسانه به کارکردهای اجتماعی عید فطر
▫️فاروق نجمالدین/ جامعه نو: اجازه دهید موضوع استهلال و اعلام عید را از جنبه نگرش اجتماعی و کارکردشناسی بررسی کنیم که قطعا در این صورت دامنه بحث به بیرون حوزه دین هم میکشد.
عید فطر و به مانند ان عید قربان، از پیش از اسلام وجود داشته و برای اقوام عرب، جنبه هویتی، ملی و قومیتی داشته و دارد؛ هرچند که هیچگاه خالی از جنبه دینی و ایینی نبود. از باب مقایسه میتوان ان را به عید نوروز برای اقوام اریایی و بخصوص ایرانیان، مانند کرد که ان هم البته خالی از ریشههای دینی و آیینی نیست.
از این منظر، مهمترین وجه کارکرد بزرگداشت عید، انجام یا عدم انجام برخی عبادات نیست بلکه "جمعی بودن" ان است. چنین آیینهایی اگر به صورت جمعی برگزار نشود، بزرگترین کارکرد خود را از دست میدهند. با ظهور اسلام و تشکیل جامعه اسلامی، بسیاری از پدیدارهای آیینی از جمله همین آیین عید فطر، جنبه هویتی مهمتری به خود گرفته و به نمادی برای جامعه در امده که حول محور اسلام متحد گشته و به جامعهای چندقومیتی بدل شده است.
از سوی دیگر جامعه اسلامی در طول تاریخ شاهد تحولات بنیادین بوده و فی المثل از دوران خلافت گذر کرده و در دوران تشکیل "ملت/دولت"های جدید، به دوران تشکیل "ملل اسلامی" گام گذاشته که هر کدام هویتهای متفاوتی دارند.
طبیعی است که در این حالت این نیاز پیدا میشود که بسیاری از مفاهیم هویتی (که در اصل رنگ و بوی عبادتی و آیینی دارند)، مجددا بازتعریف شوند. برگزاری آیینهای عید فطر قطعا یکی از انها است که نیاز به باز تعریف دارد.
در یک "باز تعریف"، میتوان معلوم کرد که آیا تعیین ایام مناسبتی، همچون روز حج و روز عید و امثال ان باید جنبه فراملی داشته باشند یا برعکس ...
از سوی دیگر تعریف دینی فقیهان و مفتیان از "هلال" و ارتباط ان با افق شهرها و کشورها اصلا دقیق نیست.
هنوز بخش بزرگی از فقیهان قائل به وحدت افق در "مناطق هم افق" و یا حتی "در تمام جهان" هستند. در این تعریف هر گاه هلال ماه نو در هر نقطه از مناطق همجوار (که اشتراک در شب دارند) دیده شود، ملاکی برای اثبات حلول ماه جدید در نظر گرفته میشود. این تعریف اما اصلا با واقعیت رصدی تطابق ندارد، چون امکان دیدن ماه به لحاظ علم نجوم تابع افق منطقهای است. پس مشکل فقط این نیست که هلال ماه با ابزار علمی رصد شود یا اینکه حتما با چشم غیر مسلح دیده شود. مشکل، مشکل تعریف است. تصور اغلب قریب به اتفاق نخبگان ان است که اگر کار به متخصصان علم نجوم سپرده شود و از فقیهان و مفتیان در این خصوص سلب مسؤولیت شود، ریشه اختلاف از بین خواهد رفت. این تصور اما صحیح نیست و مشکل حتی با وجود استفاده از ابزار دقیق، سر جای خود خواهد ماند ...
فرض کنیم هلال ماه بر حسب محاسبات نجومی، فقط در بخشی از نوار جنوبی ایران دیده شود و دیدن ان در ۸۰ درصد گستره کشور (مناطق مرکزی و شمالی کشور)، ممکن نباشد، ایا باید ان ۲۰ درصد را ملاک قرار داد یا ان ۸۰ درصد را؟
در سطح بالاتر، اگر هلال طبق محاسبات نجومی، فقط در هند، یا فقط اندونزی و یا بخشی از افریقا و آمریکا قابل رصد (رؤيت) باشد، باز هم تکلیف چیست؟
ایا جامعه یک کشور (مثلا ایران) که قطعا تعدد افق دارد، باید یک روز عید داشته باشد یا چندتا؟ ملل اسلامی چطور؟
مسلما محاسبات متخصصان ژئوفیزیک دانشگاه تهران با محاسبات متخصصان دانشگاه قاهره و مراکش تفاوت دارد، چون افقهایشان متفاوت است...
حال با در نظر گرفتن اهمیت عنصر کارکردی برای برگزاری آیین عید به عنوان یک عنصر هویتی برای جامعه اسلامی، به نظر میرسد که تنها راهکارِ حفظ کارکرد هویتی و آیینی عید، ان است که فقیهان و مفتیان مذاهب مختلف و رهبران سیاسی کشورهای اسلامی (به نیابت از مردمشان) بپذیرند که اولا:
هلال تمام ماهها بر اساس افق شهر مکه (به عنوان مبدأ اسلام) و نه افق هیچ شهر و یا کشور دیگری شناخته شود...
و دوم انکه: محاسبه نجومی ملاک دیدن ماه در این افق (افق مکه) قرار گیرد.
همانطور که عرض کردم این توافق نیازمند یک بازتعریف جدید است؛ بازتعریفی که از قضا، هم با متون دینی کهن تعارض ندارد و هم با یافتههای علمی و نجومی سنخیت دارد....
به تصور من، گام نخست ان است که نخبههای اجتماعیِ باورمندان دینی چنین بازتعریفی را بپذیرند و بپرورانند و انگاه از مجتهدان و مفتیان خواست که تن به چنین ضرورتی در ارائه یک بازتعریف متناسب با نیازهای زمانه بدهند.
ای کاش در اولین گام متخصصان ژئوفیزیک دانشگاههای کشورهای اسلامی در یک اقدام مشترک، تقویم ۱۰ ساله آیندهی ماههای قمری را بر حسب افق مکه محاسبه و اعلام کنند تا بستر مناسب برای هر اقدام بعدی فراهم گردد.
عید فطر، فقط یک رویداد مذهبی نیست بلکه بخشی از میراث فرهنگ ناملموس بشری است و از هیچ کوششی برای حفظ ان نباید دریغ کرد.
🆔 @jameeno
🔺نگاهی پدیدارشناسانه به کارکردهای اجتماعی عید فطر
▫️فاروق نجمالدین/ جامعه نو: اجازه دهید موضوع استهلال و اعلام عید را از جنبه نگرش اجتماعی و کارکردشناسی بررسی کنیم که قطعا در این صورت دامنه بحث به بیرون حوزه دین هم میکشد.
عید فطر و به مانند ان عید قربان، از پیش از اسلام وجود داشته و برای اقوام عرب، جنبه هویتی، ملی و قومیتی داشته و دارد؛ هرچند که هیچگاه خالی از جنبه دینی و ایینی نبود. از باب مقایسه میتوان ان را به عید نوروز برای اقوام اریایی و بخصوص ایرانیان، مانند کرد که ان هم البته خالی از ریشههای دینی و آیینی نیست.
از این منظر، مهمترین وجه کارکرد بزرگداشت عید، انجام یا عدم انجام برخی عبادات نیست بلکه "جمعی بودن" ان است. چنین آیینهایی اگر به صورت جمعی برگزار نشود، بزرگترین کارکرد خود را از دست میدهند. با ظهور اسلام و تشکیل جامعه اسلامی، بسیاری از پدیدارهای آیینی از جمله همین آیین عید فطر، جنبه هویتی مهمتری به خود گرفته و به نمادی برای جامعه در امده که حول محور اسلام متحد گشته و به جامعهای چندقومیتی بدل شده است.
از سوی دیگر جامعه اسلامی در طول تاریخ شاهد تحولات بنیادین بوده و فی المثل از دوران خلافت گذر کرده و در دوران تشکیل "ملت/دولت"های جدید، به دوران تشکیل "ملل اسلامی" گام گذاشته که هر کدام هویتهای متفاوتی دارند.
طبیعی است که در این حالت این نیاز پیدا میشود که بسیاری از مفاهیم هویتی (که در اصل رنگ و بوی عبادتی و آیینی دارند)، مجددا بازتعریف شوند. برگزاری آیینهای عید فطر قطعا یکی از انها است که نیاز به باز تعریف دارد.
در یک "باز تعریف"، میتوان معلوم کرد که آیا تعیین ایام مناسبتی، همچون روز حج و روز عید و امثال ان باید جنبه فراملی داشته باشند یا برعکس ...
از سوی دیگر تعریف دینی فقیهان و مفتیان از "هلال" و ارتباط ان با افق شهرها و کشورها اصلا دقیق نیست.
هنوز بخش بزرگی از فقیهان قائل به وحدت افق در "مناطق هم افق" و یا حتی "در تمام جهان" هستند. در این تعریف هر گاه هلال ماه نو در هر نقطه از مناطق همجوار (که اشتراک در شب دارند) دیده شود، ملاکی برای اثبات حلول ماه جدید در نظر گرفته میشود. این تعریف اما اصلا با واقعیت رصدی تطابق ندارد، چون امکان دیدن ماه به لحاظ علم نجوم تابع افق منطقهای است. پس مشکل فقط این نیست که هلال ماه با ابزار علمی رصد شود یا اینکه حتما با چشم غیر مسلح دیده شود. مشکل، مشکل تعریف است. تصور اغلب قریب به اتفاق نخبگان ان است که اگر کار به متخصصان علم نجوم سپرده شود و از فقیهان و مفتیان در این خصوص سلب مسؤولیت شود، ریشه اختلاف از بین خواهد رفت. این تصور اما صحیح نیست و مشکل حتی با وجود استفاده از ابزار دقیق، سر جای خود خواهد ماند ...
فرض کنیم هلال ماه بر حسب محاسبات نجومی، فقط در بخشی از نوار جنوبی ایران دیده شود و دیدن ان در ۸۰ درصد گستره کشور (مناطق مرکزی و شمالی کشور)، ممکن نباشد، ایا باید ان ۲۰ درصد را ملاک قرار داد یا ان ۸۰ درصد را؟
در سطح بالاتر، اگر هلال طبق محاسبات نجومی، فقط در هند، یا فقط اندونزی و یا بخشی از افریقا و آمریکا قابل رصد (رؤيت) باشد، باز هم تکلیف چیست؟
ایا جامعه یک کشور (مثلا ایران) که قطعا تعدد افق دارد، باید یک روز عید داشته باشد یا چندتا؟ ملل اسلامی چطور؟
مسلما محاسبات متخصصان ژئوفیزیک دانشگاه تهران با محاسبات متخصصان دانشگاه قاهره و مراکش تفاوت دارد، چون افقهایشان متفاوت است...
حال با در نظر گرفتن اهمیت عنصر کارکردی برای برگزاری آیین عید به عنوان یک عنصر هویتی برای جامعه اسلامی، به نظر میرسد که تنها راهکارِ حفظ کارکرد هویتی و آیینی عید، ان است که فقیهان و مفتیان مذاهب مختلف و رهبران سیاسی کشورهای اسلامی (به نیابت از مردمشان) بپذیرند که اولا:
هلال تمام ماهها بر اساس افق شهر مکه (به عنوان مبدأ اسلام) و نه افق هیچ شهر و یا کشور دیگری شناخته شود...
و دوم انکه: محاسبه نجومی ملاک دیدن ماه در این افق (افق مکه) قرار گیرد.
همانطور که عرض کردم این توافق نیازمند یک بازتعریف جدید است؛ بازتعریفی که از قضا، هم با متون دینی کهن تعارض ندارد و هم با یافتههای علمی و نجومی سنخیت دارد....
به تصور من، گام نخست ان است که نخبههای اجتماعیِ باورمندان دینی چنین بازتعریفی را بپذیرند و بپرورانند و انگاه از مجتهدان و مفتیان خواست که تن به چنین ضرورتی در ارائه یک بازتعریف متناسب با نیازهای زمانه بدهند.
ای کاش در اولین گام متخصصان ژئوفیزیک دانشگاههای کشورهای اسلامی در یک اقدام مشترک، تقویم ۱۰ ساله آیندهی ماههای قمری را بر حسب افق مکه محاسبه و اعلام کنند تا بستر مناسب برای هر اقدام بعدی فراهم گردد.
عید فطر، فقط یک رویداد مذهبی نیست بلکه بخشی از میراث فرهنگ ناملموس بشری است و از هیچ کوششی برای حفظ ان نباید دریغ کرد.
🆔 @jameeno