جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🖌اسدالله شمائی

🔸عدالت است که ما را خوشحال می کند
اسداله شمائی

▫️صرفنظر از تعداد اندکی که چند تابعیتی هستند،اکثر انسان‌ها یک کشور بیشتر ندارند و طبیعی است که حق داشته باشند در آن راحت باشند و بخواهند آرزوهای خود را در آن تحقق بدهند.
ساکنان ایران هم مالکان حقیقی کشور ایران هستند و به یک اندازه حق دارند نظر بدهند و در اداره کشورشان خود را سهیم بدانند.
دارایی‌های عمومی مثل خیابان و پارک و دریا و جنگل و بیابان و کوه و دشت مال همه است.
همه از این مشاعات حقوق برابر دارند.
دولت موظف است در استفاده برابر شهروندان از آن ها همه را با یک چشم ببیند.
همه باید این احساس را داشته باشند که می توانند هر مراسم و جشن و برنامه ای را که دوست دارند می توانند در مشاعات برگزار کنند.
امروز این احساس در همه نیست و خیلی‌ها احساس می کنند حکومت صاحب همه چیز است و تنها اوست که عقلش کار می کند و تشخیص می دهد آن ها چه بخورند چه بپوشند چه ببینند چه بشنوند،چه کسی را برای نمایندگی انتخاب کنند و ...
این نگاه به شهروندان و صغیر دیدن آن‌ها عقلانی نیست.تضارب آرا و انسان بالغ یک کشور را آباد می کند .
عقل جمعی مردم است که کشور را پیش می‌برد .
بزرگ شدن دولت مردم را کوچک می کند، کشور را ضعیف می کند.
خیابان مال همه است. کشور مال همه است. حق انتخاب مال همه است. حق تعیین سرنوشت مال همه است حق انتخاب سبک زندگی مال همه است ...
حاکمیت به جای این که وظایف حاکمیتی خودش را درست انجام بدهد وقت و توان خود را به محدود کردن همه و تعیین صلاح و سبک زندگی همه معطوف کرده است.
مردم کوچک و محدود شده گویی توان حرکتی ندارند و به تدریج درمانده و معلول می شوند.
با این فرمان مردم یا به مهاجرت می روند یا افسرده و ناامید می شوند.
استفاده از بیت المال برای تبلیغ یک سبک زندگی و یک فکر و عقیده تضییع حق‌الناس است.
بیت‌المال باید برای عموم مردم هزینه شود.
به امید روزی که مردم احساس عدالت بکنند.
هیچ چیز به اندازه عدالت ما مردم را خوشحال نمی‌کند.

🆔 @jameeno
#الف!

🔸کاشتن باد، درو کردن‌ توفان!

▫️تحریریۀ جامعه نو: اخیراً یکی از خط‌‌دهندگان حکومت که تلاشِ روزانه‌ای برای توجیه اعمال ناخوشایند و ضد ملیِ اجزای عملیاتیِ دارد، گفتنِ عبارتِ «فلسطین ربطی به ایران ندارد» را براندازانه دانسته و مؤمنان را چون «هنوز نتوانسته‌اند براندازی را از قالبِ مسلحانه خارج کنند» سرزنش کرده است. معنیِ حرفش این است که باید بعدازاین مخالفانِ زبانیِ حکومت را نیز برانداز و قابل سرکوب و برانداختن دودمان دانست. کارِ حکومت به‌جایی رسیده که حرف زدن دربارۀ اقداماتش به‌مثابه تکان دادنِ پایه‌های سریر قدرت است. در واقع طرف گفته می‌توان این حکومت را با حرف زدن هم براندازی کرد! حُسنِ چنین اشخاصی این است که به‌سادگی وضعیتِ مردمِ گرفتارِ ایران و رابطۀ حکومت با آن‌ها و طرح‌های سرکوب را لو می‌دهند: سوارِ شماییم و باید گاریِ ما را به‌اجبار بکشید. بعدازاین حرف هم نباشد که شلاقِ براندازی می‌خورید!

داستانِ براندازی دارد به‌جاهای باریک می‌کشد: اگر تا دیروز برانداز لقب برخی مخالفان حکومت در خارج کشور بود، زین پس‌ صفِ براندازان در داخل گسترده‌تر می‌شود و با حسابِ خط‌دهندگان به حکومت، فقط آقای تاج‌زاده برانداز نیست. بعدازاین، بازنشسته‌ها یا کارگران یا معلمان که شعار «فلسطین رو رها کن ، فکری به حال ما کن» سر می‌دهند، براندازند و باید بر آن‌ها، حد و تنبیهِ براندازیِ «از قالبِ مسلحانه خارج شده» را جاری کرد. این تقاضا نشانۀ احساسِ حکومت از ناتوانی‌اش در کنترلِ مسالمت‌آمیز و بدون خشونتِ تحرکات اجتماعی است.

تصمیم خوفناکی پشت این حرف‌های ساده‌لوحانه است؛ مخالفت با اعمال پر هزینۀ حکومت در ماورای مرزهارا معادلِ براندازی دانستن، از پشت دیواری می‌آید که در آنجا، حافظانِ امنیت و ثباتِ حکومت در پیِ مسیرِ سرکوبِ تظاهرات خیابانیِ اقشار محروم اجتماعی‌اند. این ایده که طرح مسالمت‌آمیز مطالبات معیشتیِ برخی اقشار در نهایت به مطالباتِ سیاسی و حضورِ بیشتر و عام منجر می‌شود و باید راهی برای منع و سرکوب آن پیدا کرد، ریشۀ تمایلِ دستگاه کنترل و سرکوب به انتقال عنوانِ برانداز از خارج به داخل است. نشانه‌های موجود حاکی است این روندی اندیشیده و البته از سر ناچاری و افلاس است.

جریان دیگری که به‌صورت موازی با توسعۀ اطلاقِ اتهامِ براندازی دنبال می‌شود، به خیابان آوردنِ بخش‌هایی از جامعه وقدرتِ مانورِ دادن به آنها و مواجه کردنشان با بخش‌های ناراضی از نظام است. پشت این ایده می‌تواند دو انگیزه باشد‌: یا این‌که قدرت‌نماییِ خیابانیِ حکومت، خیابان‌ها را بدون نیاز به ورود نیروی سرکوب، از مطالبه‌گرانِ معیشتی خالی می‌کند، زن‌ها را به دهۀ60 برمی‌گرداند، محدود کردنِ سیستمهای اطلاع‌رسانی و ارتباطیِ امروزی را (بدون دردسر) ممکن می‌کند و آرامش گورستانی را برمی‌گرداند؛ یا تصور این است‌ که در یک مواجهۀ گریزناپذیر با ناراضیانی که جان به‌لب و رو به افزایش‌اند، توان سرکوب باید به وجود یک لایۀ توده‌ایِ موافقِ حکومت متکی و توجیهِ حداقلی داشته باشد؛ اما هر دو هدف بدون آینده و ناقص‌اند: کشتی شکسته‌ای را به ساحل امن نمی‌رسانند بلکه او را به گرداب‌های فروکشنده نزدیک‌تر می‌کنند. یک حکومتِ افتاده به ضعف و ترس، حامیان خود را نیز با سرعت از دست می‌دهد و شیبِ دردسرِ جدی‌اش، بيشتر می‌شود.

یکی از نشانه‌های رسیدن به این مرحله، تغییرِ نسبیِ موقعیتِ جامعه و حکومت از نظر سنجیدگی، طمأنینه و عقلانیتِ تحرک است: هر قدر تحرکاتِ صنفیِ اخیر حساب‌شده‌تر، مسالمت‌جوتر و عاقبت‌نگرتر شده، چاره‌جویی‌های حکومت نیز ناسنجیده، تهاجمی و ناکارآمدتر شده است. واقعیتِ طرفه‌ای است که جامعه به تحریکاتِ بوق‌های براندازیِ مقیمِ لندن گوش نمی‌دهد و تحرکِ خود را به فازِ خشونت، درگیری و آتش‌بازی ارتقا نمی‌دهد و حکومت کاملاً بر اساس سناریوهای آن‌ها عمل می‌کند و خشونت را بیشتر می‌کند. آشکار است حکومت قدرتِ تعقلِ دورنگر را با ذهنِ آشفتۀ مبتلا به روزمرگی، تاخت زده است!

برای ما کاری نمی‌ماند جز نصیحتِ مجددِ حکومت به در پیش گرفتنِ طریقِ عقل و شیوۀ مصالحه و مسیر مدارا با جامعه... اگرنه، شوقِ کاشتنِ باد، حکومت را مجبور به درو کردنِ طوفان خواهد کرد!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹فقه اسلامی حافظ پنج چیز است: دین،نفس،عقل،مال و نسل (الموافقات امام شاطبی)

🖌اسداله شمائی

▫️سیگار در هر مغازه‌ای هست و بر خلاف قانون به صورت نخی هم عرضه می شود.
اما همه که سیگار نمی خرند.
بی‌حجابی و شراب و کاباره هم فردا روزی آزاد شود هیچ اتفاقی نمی افتاد.
هر کس نیاز داشته باشد بدون ترس و آزادانه از آن‌ها بهره می گیرد .دولت مثل سیگار بر روند عرضه و تقاضا نظارت می‌کند.مالیات می‌گیرد.سلامت شهروندان را تضمین می‌کند.
مشکلات بسیاری یک‌شبه حل می شوند.اشتعال‌زایی می شود.جامعه رنگ و روی تازه می‌گیرد.همهٔ شهروندان تلاش می کنند نشان بدهند که ظرفیت این تغییرات را دارند.
جامعه احساس کرامت می‌کند.
احساس بلوغ می‌کند و در خود شأن و بزرگی و حرمت می‌یابد.
با این آزادی‌ها مردم به حاکمیت و سیستم تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی امیدوار می شوند.
مردم با آزادی و حق انتخاب داشتن احساس بزرگی و شخصیت می‌کنند.
به حاکمیت اعتماد می‌کنند.
محمد اقبال لاهوری در کتاب «احیای فکر دینی در اسلام» می‌نویسد:«اروپای امروز بزرگترین مانع در راه پیشرفت اخلاق بشریت است.از طرف دیگر مسلمانان مالک اندیشه‌ها و کمال مطلوب‌های نهایی مطلق مبتنی بر وحی‌ می‌باشند.»
«ادعای نسل جدید مسلمانان آزادیخواه به این که می‌خواهند اصول حقوقی اساسی اسلام را در پرتو تجربهٔ خود و اوضاع جدید زندگی از نو تفسیر کنند،به عقیدهٔ من ادعای کاملا برحقی است.»
«هر نسل باید به راهنمایی و نه در زیر قید و بند کارهای گذشتگان باید مجاز باشد که مسائل و دشواری‌های مخصوص به خود را حل کند.»

فقه اسلامی باید دین و نفس و عقل و مال و نسل را حفظ کند اگر می بینید احکام و قوانین حکومت ولایت فقیه و تصمیمات دولت انقلابی مانع اشتغال‌آفرینی می شوند، مروج ریا می شوند،مانع تعقل و بسط عقلانیت و آزادی بیان می شوند یا پول ملی را به خاک می‌نشانند و مال مردم را در بورس بالا می‌کشند و...
این نمونه‌ها نشان می‌دهد که فقه اسلامی در ایران حاکم نیست.
فقه اسلامی حافظ پنج چیز است.دین نفس مال عقل و نسل.
اقبال می پرسد:
«آیا فقه اسلامی قابل تحول و تکامل است یا نه؟»
و پاسخ می دهد:«پاسخ گفتن به چنین سؤالی مستلزم کوشش عقلی عظیمی است و بدون شک به آن جواب مثبت داده خواهد شد...در میان اقوام مسلمان امروز تنها ترکیه است که از خواب جزمیگری برخاسته و به خودآگاهی رسیده است.تنها این کشور است که خواستار حق آزادی عقلی خویش شده است و از خیال به واقعیت رسیده...»
ایران تا در دام فقه سنتی گرفتار است نمی‌تواند مسائلش را حل کند.
حجاب یک نمونه است.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻حجاب اجباری، تقابل یا همزیستی؟

🖌میلاد خوش‌تراش لنگرودی

▫️مقوله حجاب و لزوم اجبار و اختیار مفهوم جدیدی در مناسبات جامعه سیاسیِ ما نیست، نظام سیاسیِ ما بنابر نگرشش به شرع و تبیین راهکارهای قانونی همیشه سعی بر رد و مقابله با آنچه بدحجابی و بی حجابی می خواند نموده است اما آنچه به عنوان خروجی مطرح است: انتخاب انواع راهکارهای فرهنگی و جبری هیچگاه نتوانسته جامعه را به تمکین وادار نماید.

آنچه که مشخص است انتخاب راهکارهای امنیتی و خشن در برخورد با این مقوله قاعدتا قرار نیست سرانجامی ایده آل برای نظام سیاسی داشته باشد، چه بسا اگر در گذشته این نوع برخورد ها خریدار داشت به سبب تمایل طیف وسیعی از جامعه نسبت به ممانعت در مقابل تحولات نسل جدید بود که امروز بنابر دلایل مختلف، خودِ جامعه از خود سانسوری دست برداشته و همین مسئله حجاب را به یک چالش علنی میان حاکمیت و مردم تبدیل نموده است.

به عنوان نمونه اگر در گذشته مقوله حجاب یا بی حجابی صرفا یک مضمون فرهنگی بود اما اصرار بر برخورد با تحولات جامعه این موضوع را به یک چالش سیاسی تبدیل نموده است، یعنی این مقوله به یک شرایط حاد بدل گشته، و با توجه به اصرار طرفین دعوا جز دامنه اختلافات و تقابل عایدی به همراه نخواهد داشت‌.

معتقدم طیفی از حاملان جریان حجاب اجباری در درون قدرت از برخورد های سلبی و امنیتی ناامید شده اند و این جنگ را به میانِ خودِ جامعه کشانده اند، یعنی تحریک طیف سنتی و محجبه علیه بی حجابان و در نقطه مقابل هم، تعارض و مخالفت "حاملان نه به حجاب اجباری" با طیف سنتی جامعه که بنابر ملاحظات و سلایق فرهنگی و دینی قائل به رعایت حجاب هستند.

اینکه چقدر این سناریو قابلیت بهره برداری دارد جای شبهه است، بعید است در شرایطی که مهمترین اولویت های جامعه مورد غفلت واقع گردیده، جامعه میل به تقابل و خودزنی داشته باشد، نمونه اش هم تشکیل کمپین محجبه های مخالف حجاب اجباری است، هر چند باز این تصور نادرست ذهن قدرت را قلقلک می دهد که این نوع جنبش ها از جای دیگری آب می خورد.

تجربه زیستی مردم از گذشته تا امروز و آنچه هر یک از ما در درون خانوادهِ خود مشاهده نموده ایم، همزیستی مسالمت آمیز محجبه و بی حجاب سرِ یک سفره واحد است، به زبان ساده، مردم خود به باور کنار آمدن با سلایق یکدیگر رسیده اند و به نظر می رسد این نوع حساسیت ها از جانب قدرت، سنگ اندازی در حریم زیستی جامعه باشد، مسیری که جز دوری دولت/ملت راه به جایی نخواهد برد.

🆔 @jameeno
🔹شماره‌ی ۱۰ مجله‌ی «تجربه» با تصویر جلدی از مصطفی ملکیان روی پیشخوان

▫️شماره‌ی دهم دوره‌ی جدید مجله‌ی «تجربه» با تصویر جلدی از «مصطفی ملکیان» اندیشمند و نویسنده‌ی ایرانی و صفحاتی ویژه‌ی احمد مهدوی دامغانی به مناسبتِ چهلمین روزِ درگذشت‌اش همراه با گفتگویی منتشر نشده از او منتشر شد.

🔺در این شماره می‌خوانید:
 
چهره‌ی‌ماه: گفتگو با احمد مهدوی دامغانی، بررسی زندگی، زمانه و کارنامه‌اش؛ با آثار و گفتارهایی از: ماشاالله آجودانی، کاظم موسوی بجنوردی، علی بهرامیان، احمد مسجدجامعی، علیرضا کورنگی، هوشنگ شهابی، حمید دباشی، مایل کوپرسن، سارا الطنطاوی، کریستن بروستاد و الوند بهاری

ادبیات: پرونده ای درباره تازه ترین رمان "استیو تولتز" و کندوکاوی در چرایی همه گیری آثار او در ایران، گفتگو با امین فقیری نویسنده‌ی پیشکسوت درباره‌ی دنیای داستان‌هایش، گفتگو با ناصر قلمکاری درباره کتاب «سرو سفید یا حافظ ناصر» و مروری بر کتاب‌های تازه‌ی حوزه‌ی ادبیات
 
کتاب‌خانه: گفت‌وگو با «امانوئل موریم» جامعه‌شناسِ مقیم فرانسه درباره‌ی انتشارِ ترجمه‌ی تازه‌ای از کتابِ «هستی و نیستی» ژان‌پل‌سارتر، گفت‌وگو با یاسر پوراسماعیل به انگیزه‌ی انتشار کتابِ «هیلری پاتنم»، پرونده‌ای درباره کتابِ «خشونت و تقدس» به همراه یادداشت‌هایی درباره‌ی کتاب‌های دیگر

سینمای ایران: پرونده‌ای درباره‌ی سینمای اجتماعی ایران به انگیزه‌ی اکران «مجبوریم» به همراه گفت‌وگویی با لیلا ارشد، بررسی عناصر شاعرانه‌ی سینمای علی حاتمی و کندوکاوی پیرامون سریال «یاغی» اثر محمد کارت

سینمای جهان: پرونده‌ای درباره‌ی فیلم «جاده خاکی» به کارگردانی پناه پناهی، چالش‌های ابرقهرمانی برای ناتالی پورتمن، صفحاتی درباره‌ی سریال «اتفاقات عجیب»

تئاتر: پرونده‌‌ای درباره‌ی حمید سمندریان و دنیای تئاترهایش ۱۰ سال پس از وداع با او و صفحاتی درباره‌ی رویکرد «پیتر بروک» به تئاتر معاصر جهان

تجسمی: پرونده‌ای درباره‌ی ارزش‌ها و کارکردهای موزه برای هنر، نگاهی به نمایشگاه «اثر انگشت» و گفت‌وگویی با افسانه پرچکانی، مروری بر نمایشگاه گروهی عکس محمد غزالی با عنوان «عکسی که زنده‌گی است»

مطالعات ایرانی: صفحاتی به یادِ کوچ تاریخی لهستانی‌ها به ایران پس از ۸۰ سال به ضمیمه‌ی اسناد و تصاویری منتشر نشده،یادی از حسن ذوالفقاری که ناغافل رفت، رستم در غزلیات بیدا، وارثانِ زعفران و نمک: یادداشت-گزارشی دنباله‌دار از علی اتحاد

هنر زندگی: گفت‌و‌گو با مصطفی ملکیان با عنوانِ اصلیِ «علیه فراموشی»؛ گفت‌وگویی که او در آن صراحتا عنوان می‌کند که آموزه‌هایش ترویجِ بی‌اعتنایی به مسائلِ جامعه نیست

به همراه یادداشت‌ها و گفتارهایی از فرشین کاظمی‌نیا، شهرداد میرزایی، حمیدرضا نظری و…

عکس روی جلد: مهدی حسنی

مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.

🆔 @jameeno

https://s6.uupload.ir/files/img_20220730_173521_946_gkjh.jpg
#الف

🔻زمانی با خرس!

▫️شورای سردبیری: در اواخر قرن نوزدهم، حدوداً یک دهه پیش از جستجوی نفت در ایران توسط یک تاجر انگلیسی، رابرت نوبل، تاجر سوئدی برای توسعۀ منابع نفت و گازِ باکو، با تزار روسیه قرارداد بست: تاجرانِ دو کشورِ مصرف‌کنندۀ نفت، شدند توسعه‌دهندگانِ منابع نفتِ کشورهای عقب‌مانده! نمی‌خواهیم از همین دو مورد نتیجه بگیریم که موتور محرک در مناطقِ نیازمندِ توسعۀ صنعت نفت، مصرف‌کنندگانِ آن بوده‌اند، همۀ تاریخ این صنعت حاکی از همین واقعیت است؛ انگیزه و پیشگامیِ کشورهای غربیِ مصرف‌کنندۀ سوخت در پیکرۀ کمپانی‌های بزرگِ آن‌ها (که در سراسر جهان پراکنده‌اند) متجلی است. به همین دلیل، اغلبِ دستاوردهای فن‌آورانۀ اکتشاف نفت و از آن مهم‌تر کنترل بازار تولید و مصرف، در کف کشورهای مصرف‌کننده است.

اگر مجاز باشیم از دل این واقعیت یک حکم استخراج کنیم، می‌گوییم که توسعۀ بهینۀ منابع نفتی منوط به همکاری با مصرف‌کنندگانِ عمده است. در واقع این کاری است با صرفۀ کافی و اطمینان بیشتر، چراکه منجر به پیوند ارگانیکِ اکتشاف و تولید با مصرف می‌شود و انگیزه می‌دهد. برای درک بهتر مثالی بزنیم. فرض کنید ایران می‌خواهد برای افزایش اکتشاف و تولید و بازدهی، توسعۀ استخراج، نوسازی و همچنین بازاریابیِ منابعِ نفتی خود، پیِ چند شریک بگردد تا (مثلاً در یک دورۀ چندساله) چند ده میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کنند. بهتر است با یک شرکت فرانسوی یا انگلیسی شراکت کند یا یک شرکت روسی؟ با شریکی که فقط نگرانِ بازدهی و بازار و قیمت است یا با شریکی که خودش نیز تولیدکننده و رقیب ما در بازار جهانی است و گوشه‌چشمی هم به تلفیقِ فعالیت تجاری با محاسبات خاصِ سیاسی‌اش دارد؟

بر اساس تجربه‌های تاریخی، این پرسش پاسخِ روشنی دارد؛ اگر مسائلی چون انصاف، چانه‌زنی و نیرنگ‌های تجاری را در هر دو نمونه یکسان بدانیم، کشوری باید شریک ما باشد که خودش مصرف‌کننده است و فقط در سهمش از درآمد، رقیب ماست. با این نگاه، حتی بین دو کشورِ روسیه و چین که حکومت برای کار کردن با آن‌ها بسیار مشتاق است، در امور زیرساختیِ نفت، چین بر روسیه رجحان دارد زیرا چین مصرف‌کنندۀ عمده و واردکنندۀ نفت است و در زمینۀ میزان عرضه و قیمت، رقیب ایران نیست.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸گفتگو، سازش و ائتلاف؛ حلقه مفقوده تکثرگرایی در این بخش از جهان

🖌امیرحسین علینقی

۱. در این روزها و پس از افول آنچه بهار عربی خوانده می‌شد، در تونس، سرزمینی که حدود یکسال است تقریباً تمامی نهادهای حقوق اساسی‌اش تعلیق یا تعطیل شده‌اند، رفراندومی برگزار شد که طی آن، با مشارکت بسیار پایین اکثریت مردم، ضمن اصلاحاتی در قانون اساسی، قدرت در ریاست جمهوری این کشور متمرکزتر شد. یک علت موفقیت تمرکزگرایان، نزاع‌های بی‌پایان مخالفان با یکدیگر است. در این بخش از دنیا، نزاع‌های حزبی و گروهی به قدری غلیظ می‌شود که چشم‌ها بر روی روند تمرکز قدرت بسته می‌شود. در غیاب گفتگو و سازش میان بازیگران، که بستر حیات یک جامعه متکثر است، بازیگران متعدد چنان به جان یکدیگر می‌افتند که با تضعیف عرصه عمومی، راه برای اقتدارگرایی و تمرکز قدرت در سطح حکومت، باز می‌شود.

در همسایگی تونس ، مردمی که با خون و دل، به امید تکثر، قدرت متمرکز حسنی مبارک را به زیر کشیده بودند، به قدری به ورطه نزاع و حذف یکدیگر کشیده شدند که از درونش، نظامیان با نادیده گرفتن قانون اساسی و سرکوب مخالفان بساط تکثر را تعطیل کردند. در آنجا نیز، مانند تونس، مهم‌ترین قربانی، غیر از جامعه‌ای امیدوار، قانون اساسی بود.

در بخش دیگری از همین منطقه، پیش از اینکه امید به وارد شدن به فرایند سیاسی در رگ‌های جامعه جاری شود، خشونتی بی‌پایان، جدای از قربانیان بسیار، جامعه و سرزمین سوریه را بدل به سرزمینی سوخته کرد. مشخص نخواهد شد که اگر تقاضای مردم در این کشور، اجابت می‌شد، شرایط امروز این کشور تا چه میزان از مصر و تونس متفاوت‌تر می‌بود. با این وصف، شاید بتوان با نوع خشونتی که از جانب برخی مخالفان اعمال شد، در باب احتمال شکست تکثر در فضای سیاسی این کشور، قصاص قبل از جنایت کرد.

در عراق و ترکیه نیز روند تکثر چندان بر وفق مراد نیست. در عراق پس از هزینه‌های بسیار بعد از حذف حکومت اقتدارگرای صدام و دخالت‌های بیگانگان، اگر چه فعلاً گفتگویی از اصلاح قانون اساسی نیست؛ با این حال، پس از ماه‌ها از انتخابات این کشور، هنوز که هنوز است، شاهد سازشی در انتخاب نخست‌وزیر این کشور نیستیم. چند وقت پیش نیز، در ترکیه رفراندمی برگزار شد، که رجب طیب اردوغان، که از معبر اسلام‌گرایی به وادی سیاست وارد شده بود، این بار با شعارهای ملی‌گرایانه، قانون اساسی را به نفع خود اصلاح کرد و قدرت را در خود متمرکزتر ساخت.

🆔 @jameeno

🔺 اینجا بیشتر بخوانید.
🔸قصه‌ی رنجِ «ابراهیم»؛ قصه‌ی رنجِ «کردستان»
.
▫️پژمان موسوی / جامعه نو: جهانِ نامُرادی است که در آن، آدم‌ها، از آن‌چه می‌ترسند، یا دغدغه‌اش را دارند، دقیقا همان سَرِشان می‌آید. روزگار بی‌رحمی است که کائنات، آن‌چه را که از آن فرار می‌کردی، سر راهَت قرار می‌دهد.
ابراهیم محمدحسینی را ممکن است کسی نشناسد؛ ابراهیم، روزنامه‌نگار است، اهلِ کُردستان، همان‌جا هم زندگی می‌کند، می‌نویسد، درسِ روزنامه‌نگاری می‌دهد و اهلِ رسانه است.
سال‌هاست، ابراهیم یک دغدغه بیشتر ندارد: «توسعه» و از آن مهم‌تر توسعه‌ی استان‌های کمتر توسعه‌یافته. به طور مشخص، او در این سال‌ها درباره‌ی جاده‌های کردستان نوشته است، جاده‌هایی که او آن‌ها را «جاده‌های مرگ» می‌داند. او همیشه یک درخواست و دغدغه داشته است: «جاده‌ها را ملی کنید، هی نگویید جاده‌سازی در مناطق کوهستانی هزینه‌بَر است، آدم‌ها دارند در مسیرهایی چون بوکان/ سقز، بوکان/ میاندوآب و دیواندره/ سقز، می‌میرند، اعتبارات را به استان‌های کمتر توسعه‌یافته بیاورید».
این‌ها را نوشتم که بگویم نه تنها دغدغه‌های ابراهیم در تمامِ این سال‌ها جدی گرفته نشد، که دو روزِ پیش این روزنامه‌نگارِ شریف، همسر، پدرِ همسر و مادرِ همسرش را در یکی از همین «جاده‌های مرگ» از دست داد و «کاوانِ» ۸ ساله، پسرِ عزیزش در کُما است…

🆔 @jameeno
#الف

🔹معادلۀ انطباق!

▫️شورای سردبیری: ایرانی‌ها غالباً در حیرت‌اند که اعمال متناقضِ حکومتِ خود را چگونه درک کنند یا توضیح دهند. برخی مفسران جز اینکه ریشۀ رفتار حکومت را فقه شیعه و باورهای اسلامی بدانند چیزی در چنته ندارند، که بسیار ساده‌لوحانه است. برخی دیگر با ذهنیتِ دایی جان ناپلئونی وضعیت کشور را صرفاً نتیجۀ وابستگیِ حکمرانان به ارادۀ کشوری دیگر می‌دانند. نداشتنِ سواد و نشناختنِ زمانه توضیح دیگری است که البته درست است اما پاسخ کاملی نیست. علت این است که در هر تصمیم و حرکتِ حکومتِ فعلی، پیشرانه‌ها و مؤلفه‌های متعددی هست هرچند که معمولاً بود و نبودِ یک مؤلفه و متغیر بیشتر به چشم می‌آید؛ مثلاً در همین ماجرای اخیرِ حجاب، رفتار حکومت را نه می‌توان با پیشرانۀ عقیدتی توضیح داد، نه با انگیزۀ سیاسی و نه امنیتی؛ اما ترکیبی از همۀ آن‌ها در پس این ماجرا بود که مقاصد امنیتی و کنترلِ اجتماعی در آن پررنگ‌تر است. چگونه باید با تصمیم‌ها و اعمالِ درست و غلطِ حکومت مواجه شد؟ باید مؤلفه‌های اصلیِ تصمیم‌سازیِ حکومت را بازشناخت!

برای یافتنِ این مؤلفه‌ها باید رفتارِ حکمرانِ جمهوری اسلامی را در برخورد با مسائل پیشِ‌رویش وارسی کرد. این رفتارها الزاماً اشتباه نیستند و مجموعه‌ای از تصمیم‌ها و رفتارها این مؤلفه‌ها را در خود متبلور می‌کنند. به‌عنوان نمونه‌ای از تصمیم‌های درست، می‌توان دو مورد را که اتفاقاً هر دو به افغانستان مربوط می‌شود ذکر کرد: کنار گذاشتنِ ملاحظاتِ قدیمی و ظاهراً عقیدتی دربارۀ ایالات‌متحده و راه دادن به ارتش آن برای آنکه در سال ۲۰۰۱ ریشۀ طالبان را از همسایگیِ ایران بکند. مورد دوم هم به طالبان مربوط می‌شود و آن تصمیم درست وقتی بود که حکومت فهمید آمریکا و طالبان برای برگشتِ طالبان به قدرت توافق کرده‌اند و ایران خواهی‌‌نخواهی، دوباره همسایۀ طالبان می‌شود و بهتر است با آن کنار بیاید.

برای آنکه توضیح دهیم چرا این تصمیمات، درست و به نفع کشور بودند باید مشترکاتِ دو تصمیم را بدانیم تا از آن میان قاعدۀ تصمیم‌سازی در این حکومت را درک کنیم. این مشترکات عبارت‌اند از اینکه اولاً هر دو تصمیم ماهیت ایدئولوژیک نداشتند؛ یعنی تصمیم‌ساز حساب نکرد که آمریکا خصم آشتی‌ناپذیرِ ابدیِ ماست و نباید به کشور مسلمان حمله کند و در مورد دوم می‌دانست «خصم ابدی» و طالبانِ خبیث چه در سر دارند و فارغ از پیشرانۀ عقیدتی، تصمیمِ سیاست‌مدارانه گرفت. همۀ این چشم‌پوشی‌ها، از یکسو ایدئولوژی‌زدایی شده‌اند و از سوی دیگر کاملاً عمل‌گرایانه‌اند و حکومت در آن‌ها با سیمایی پراگماتیست و منطقی ظاهر می‌شود: نتیجه‌گرا، سرد از جنبۀ احساسی و کم‌سخن و پوشیده! همۀ این‌ها کیفیات سیاستمداریِ خردمندانه‌‌اند که معمولاً در سیاست‌ورزی و تصمیم‌سازیِ حکومت‌های نامتکی بر اجماع و حاکمیت مردم دیده نمی‌شود.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#الف
پرونده سلمان رشدی در ایران؛ اطلاعات تازه!

🔸تحریریه جامعه نو: در اواخر سال ۶۷ و مدتی پس از صدور فتوای ارتداد سلمان رشدی، مرحوم دعایی مدیر مسئول روزنامه اطلاعات به سه تن از کارکنان روزنامه سفارشی داد: ترجمه فوری کتاب آیات شیطانی در عرض چند روز. کتاب را که گویا با عجله و به سفارش از خارج‌ کشور تهیه کرده و به تهران فرستاده بودند از هم گسیختند و به سه قسمت تقسیم کرده به‌ فریدون دولتشاهی، محسن اشرفی، و علی رضایی در سرویس اخبار خارجی روزنامه دادند تا ترجمه کنند!

می‌شد حدس زد عجله برای چیست: ترجمه فارسی این کتاب در دست نبود و اگر کسی می‌پرسید آن فتوی بر چه مبنایی صادر شده پاسخ احتمالا باید این می‌بود که چون پاکستانی‌ها علیه آن تظاهرات کرده‌اند! مدت مدیدی بود که در تلکس اخبار خارجی روزنامه اخبار این تظاهرات دریافت می‌شد و سرویس خارجی روزنامه اعتنای چندانی به آنها نداشت. در واقع اگر رمان بچه‌های‌نیمه‌شب به فارسی ترجمه و منتشر نشده بود، حتی اسم سلمان رشدی و کتابش به خاطر کسی نمی‌ماند و توجهی برنمی‌انگیخت. چند ماه از قبول آتش‌بس جنگ هشت‌ساله می‌گذشت، احساس خفت و باختن به تقصیر در ذهن همه موج می‌زد و کسی به این فکر نمی‌کرد که در یک رمان انگلیسی چه نوشته شده که خون عوام پاکستان را به جوش آورده است. سر ایرانی‌ها و از جمله روزنامه نویسان روزنامه اطلاعات به بدبختی‌های ملت خودشان گرم بود...

ترجمه آیات شیطانی فرصت متناقضی بود: هیچ مترجمی دوست ندارد وقت خود را صرف ترجمه"فوری" قطعه‌ای از یک رمان(بویژه یک سوم وسط و قطعه آخر) کند، اما کنجکاوی هم در میان بود : چه محتوایی داشت؟ استعاره‌هایش چه بود؟ و چرا باید حکم قتل به پیشانی نویسنده‌اش می‌چسبید؟

فارغ از آنکه پس از پایان ترجمه عقیده آن مترجمان درباره محتوای رمانی که رگه‌ای از نثر رئالیسم جادویی با خود داشت و با ساختاری عمدا گنگ پدیدآمده و به گسیختگی هم ترجمه شده بود چه شد و به‌ یکدیگر درباره کم مایگی آن چه گفتند، ترجمه فوری ایات شیطانی به فارسی کارکردهایی داشت: عطاالله مهاجرانی، مقام دولتی وقت که دستی متبحر به قلم داشت و به آقای دعایی بسیار نزدیک بود، فرصت آگاهی از متن گسیخته داستان پر دردسر را می‌یافت تا نقدی بر آن بنویسد و به جامعه علامت دهد اگر نه چاپ شده، حداقل دستنویسی از ترجمه آن وجود داشته تا بر مبنای آن بتوان فتوی صادر کرد! واضح است در این میان اصلا مهم نبود آن ترجمه سردستی بعد از صدورفتوی انجام شده است. کسی نمی‌داند کدام شیر پاک‌خورده آن فتوا را از آقای خمینی گرفت، و البته شاید آقای عطا مهاجرانی بتواند در این زمینه کمکی بکند. حتما قبول می‌کند این موضوع خیلی مهمتر از حرفی است که درباره دستمزدش برای کتاب نقد آیات شیطانی زده است!

از آن سالها بسیار گذشته است، حمایت سیاسی دولت ایران از آن فتوی یکبار در یک معامله غیررسمی دولت خاتمی با وزارت خارجه بریتانیا (وزارت رابین کوک) پس گرفته شده که اکنون میلی به استناد به آن وجود ندارد. اهمیتی هم ندارد که داستان ایران و سلمان رشدی چقدر دستمالی شده و چه نان حلالی در سفره چه کسانی گذاشته است، این هم با وجود نظرگیر بودن مهم نیست که امثال آقاعطا چه زمانی اطلاعاتی بهتر از حق‌التحریر خود راجع به فتوا درباره کتاب ناشناخته بدهند، حتی مهم نیست که همین آدم‌ها ایران را به وضعیتی که اکنون بدان دچار است رسانده‌اند... مهم این است که مردم ایران در پس این همه خطایای تاریخی و ضربه‌های کاری از زعما و ابنا و عمله‌جات و شرکای ایرانی و خاورمیانه‌ای حکومت در قعر اقیانوسی از دردسرهای ملی افتاده‌اند و توان بیرون آمدن ندارند. چاقو خوردن نویسنده کم مایه انگلیسی توسط یک لبنانی بی‌نسب، تازه ترین چاله این اقیانوس است!

🆔 @jameeno