جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔺آفتاب‌گردان!

▫️تحریریه جامعه نو: امشب می‌خواهیم به افتخارِ یک همکار سابق، یک الف ویژه تقدیم  کنیم که مثل برخی رستوران‌ها، موسیقی هم دارد. ویژه است چون تا به حال الفِ موزیکال نداشته‌ایم. ابتدا ببینیم می‌خواهیم دربارۀ چه کسانی حرف بزنیم و مقدمه‌اش را از یک الفِ سه سال پیش می‌آوریم:

«حرف زدن دربارۀ خودمان را می‌توانیم با شعبدۀ سیاسیِ بوریس جانسون شروع کنیم و یا چرچیل و موسولینی و حتی سارا پیلین. اگر این آخری را به جا نیاوردید اشاره کنیم که فرماندار آلاسکا و نامزد معاون اولیِ ریاست‌جمهوریِ امریکا در رقابتِ ناکامِ مرحوم جان‌ مک‌کین با اوباما بود. همهٔ این افراد پیش از ورود به عرصۀ سیاست روزنامه‌نگار بوده‌اند و این حرفه نردبان آن‌ها برای پریدن از موقعیتِ ناقد قدرت به عرصه و اریکۀ قدرت بوده است. فاشیست بین آن‌هاست، بیسواد و کودن (پیلین) هست، شارلاتانِ هنرپیشه هست و البته رهبرانی تیزهوش و خردمند مانند چرچیل. آدمِ شرافتمند هم در میان آن‌ها هست که هم در کار رسانه و هم حرفۀ سیاست، شرافت و سلامتِ اخلاقیِ خود را نفروختند. میرحسین موسوی را که زمانی سردبیرِ روزنامه بود، می‌توان در شمار گروه اخیر آورد. هرچند تعداد کسانی که از نردبان روزنامه‌نگاری برای پرش به عرصۀ قدرت سود می‌جویند زیاد است اما تعداد کسانی که این طریق را شرافتمندانه می‌پیمایند و شرافتمند عمل می‌کنند کم است؛ اغلبِ افراد مثل موسولینی و سارا پیلین می‌شوند تا چرچیل و موسوی. زبانمان لال، شغلِ به‌شدت شارلاتان‌پروری است.
اما شارلاتانیسمِ شایع در این حرفه، در موارد معدودی به نخست‌وزیری و ریاست‌جمهوری ختم می‌شود. بخش اعظمِ بالاروندگان از نردبان ژورنالیسم‌ به سوی عرصۀ سیاست و قدرت، یکی دو پله بیشتر بالا نمی‌روند و عاقبت کارشان به نوکریِ صاحبان قدرت، قلم‌فروشی و شیوۀ رسوایی از بازیگری رسانه‌ای ختم می‌شود. رفتاری خیانت‌بار نسبت به دعاویِ فردی و به وظیفۀ مفروضِ اجتماعی...»
 
امروز هم، عرصۀ روزنامه‌نگاریِ ایران مزرعۀ آبادی است روئیده از این نوع آدم‌ها. بانی و باغبانش در بالای هرم قدرت نشسته است و ثمراتش را نیز در مقام سردبیر و مدیرمسئول روی شاخۀ روزنامه‌های حکومتی می‌توان دید و ایضاً در هیئت مفسران احزابِ کاسبکار و نان و کره‌خور به نرخ تردستی، که سابقاً روزنامه‌نگار بوده‌اند! کسی از آینده خبر ندارد ولی شک نکنید همین‌ها که این روزها رازهای نهانیِ اقتدارگرایان را تئوریزه می‌کنند،  مؤید ژنرالی هم خواهند بود که روزی روحانیون را به اعماق مسجدها خواهد راند و استدلالش «لزوم ده سال حکومت نظامی برای تثبیت نظم عمومی و نرخ رشد اقتصادی» است. این تکه توصیۀ تحلیلیِ آخر را از مصاحبۀ یکی از اعضای شاخصِ حزب «خرده‌ شبه‌لیبرالِ» کارگزاران در یکی دو سال پیش آوردیم که استعدادی شگرف در تئوریزه‌ کردنِ بخشِ فاشیسم‌گرای حکومت دارد و موزیکال شدنِ الفِ امشب به افتخار صدور دستورِ تولید بمب اتمی اوست.

امشب  اسم و کله‌پاچۀ خیلی‌بالارفته‌ها از ریسمان روزنامه‌نگاری را در الف ریختیم. فرصت کم است وگرنه داستانِ حکومت‌سازیِ یک روزنامه‌نگار دیگر، کارلوس داویلا (Carlos Davila) در شیلی را هم برایتان تعریف می‌کردیم که دستِ همگنانِ ماجراجوی ما در ایرانِ امروز را هم بسته بود: روزنامه‌نگار، هنرپیشه، کودتاباز، دولت‌ساز، سوسیالیست، رئیس خونتا، دیکتاتور و...!

تعداد آن‌ها کم نیست و ایده‌های بهترین‌شان در ایران، حاصل فسادِ آرمان‌های طبقۀ متوسط در گندابِ تولیدِ نوبورژواهای تغذیه‌کننده از رانت‌های مسمومِ احزابِ غلتیده در دامن اقتدارگرایی است! اینان برای جوامع خطرناک‌اند و این خطر، ویژۀ این حرفه است: سِیری غریب از آرمان‌گرایی به اقتدارگرایی! نمونه‌اش را هر روز مردم ایران در سیر تطور و تکاملِ ما روزنامه‌نگاران می‌بینند و به همین دلیل است  که عنوانِ مطلبی که از آن نقلی در مقدمه آوردیم «به ما اعتماد نکنید!» بود؛ چه به فرصتی در آن سوی مرز، آژیتاتورِ حکومت‌های بیگانه باشیم و چه به فرصتی در این‌سو، معرکه‌گیرِ چماقِ اتمی شویم!  دریغ از زندانی که به دورانِ کمال‌طلبی در چندین ماه دراز، در تنگنای سلولی تک‌افتاده از جهان کشیدیم! ..."چه ستانی به سیمِ گل؟"

حرف تلخ را بس کنیم. کمی موسیقی گوش کنید که جورجو گابر در آن بسیاری از ما را توصیف می‌کند!

🆔 @jameeno

https://youtu.be/3bPpytAHrok
جامعه نو
#الف پرونده سلمان رشدی در ایران؛ اطلاعات تازه! 🔸تحریریه جامعه نو: در اواخر سال ۶۷ و مدتی پس از صدور فتوای ارتداد سلمان رشدی، مرحوم دعایی مدیر مسئول روزنامه اطلاعات به سه تن از کارکنان روزنامه سفارشی داد: ترجمه فوری کتاب آیات شیطانی در عرض چند روز. کتاب را…
#توضیح_وارده

▫️سردبیر محترم جامعه نو

با سلام و احترام. اخیرا متنی در آن رسانه منتشر شده مبنی بر اینکه در اواخر سال ۱۳۶۷ این جانب علی رضایی بخشی از کتاب آیات شیطانی را ( همراه دو مترجم دیگر) با سرعت و در زمانی کوتاه ترجمه کرده ام.
بنده در تیر ماه ۱۳۶۶ از روزنامه اطلاعات استعفا داده و در سرویس اخبار خارجی آن روزنامه مشغول به کار نبوده ام تا چنین ترجمه ای به من سپرده شود. تا آن جا که من به یاد دارم ترجمه ای از این کتاب در جای دیگری (بیرون از روزنانه اطلاعات) انجام شده بود و نسخه ای از آن هم (تایپ شده روی کاغذ A4) به بنده داده شد که بخوانم. یادم هست در باره این متن ترجمه شده با آقای اشرفی و دوستان دیگر در روزنامه و آثار سیاسی ماجرای سلمان رشدی بر موقعیت بین المللی ایران صحبت می کردیم. اما لااقل بنده سهمی در ترجمه نداشتم. اساسا  متن انگلیسی کتاب را در آن تاریخ یادم نمی آید که دیده باشم.
برای آن رسانه محترم آرزوی موفقیت دارم.

علی رضایی

🆔 @jameeno
🔸«تجربه» تازه با تصویر جلدی از هوشنگ ابتهاج روی پیشخوان

▫️شماره‌ی دهم دوره‌ی جدید مجله‌ی «تجربه» با تصویر جلدی از «هوشنگ ابتهاج» شاعرِ شهیرِ ایران و یادنامه‌ای برای او منتشر شد.

در این شماره می‌خوانید:

چهره‌ی‌ماه: صفحاتی به یاد هوشنگ ابتهاج که در نود و چهار سالگی در آلمان در گذشت، مرور نزدیک به یک قرن زندگی، شعر و سیاست در شش تصویر، نگاهی به تاثیر سایه بر موسیقی ایران، وقایع‌نگاری یک رویداد: سایه و نشر کارنامه، با آثار و گفتاری از سید علی صالحی، فریدون صدیقی، سید مهدی زرقانی، محمود آموزگار، مریم مشر، غفران بداخشانی، محمد رضا ذوالفقاری، سعید برآبادی، پیمان طالبی و...

گفتگوی ویژه: گفتگوی منتشر نشده شاهرخ تندروصالح با کریستف بالایی ایران‌شناس و مترجم ادبیات داستانی که به تازگی در پاریس درگذشت به همراه یاداشتی از حسین اسماعیلی استاد دانشگاه در فرانسه

ادبیات: یادنامه‌ی احمد گلشیری مترجم و نگاهی به تاثیر او بر ادبیات با آثار و گفتاری از سیامک گلشیری، محمد گلشیری، سیاوش گلشیری، فرهاد کشوری و.../ گفت‌وگو با حامد حبیبی درباره‌ی کتاب تازه‌اش «املاک رابینسون» و نقد و بررسی این اثر/ یک تک‌نگاری از میلاد حسینی درباره‌ی شمایل مارادونا و...

کتاب‌خانه: گفت‌وگو با احمد امینیان درباره ی ایده‌ی میان‌داری در ایران/ گفت‌وگو با نرگس حسن‌لی درباره‌ی کتاب «خوش‌بینی ورای نومیدی»

سینمای ایران: پرونده‌ای درباره‌ی «شهرک کلیله و دمنه» به همراه گفت‌وگو با مرضیه برومند با آثار و گفتاری از بهزاد عمرانی، مجتبی اسکندری، کوروش نریمانی، مرجان پورغلامحسین/ تراژدی مهاجران خاموش، یک تک‌نگاری به یاد مسعود اسداللهی

سینمای جهان: پرونده‌ای درباره‌ی فیلم‌های بلندِ هفتاد و نهمین دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم ونیز/ صفحاتی درباره‌ی سریال «پیشنهاد» 

تئاتر: پرونده‌‌ای درباره‌ی تاریخ سانسور تئاتر در ایران  با آثاری از پوریا موسوی، غلام‌حسین دولت‌آبادی، فرزاد فره‌وشی، علی قلی‌پور و نرگس هاشم‌پور

تجسمی: پرونده‌ای درباره‌ی کتاب «شاید بنفش» همراه با گفت‌وگوی رسول رخشا با بهزاد حاتم با آثاری از محمد احصایی، غلامحسین نامی، مجید عباسی، سوگل کاشانی، حافظ روحانی و سروناز علم بیگی/ درباره‌ی پروژه‌های کورش ادیم به همراه گفت‌وگوی زروان روح‌بخشان با او و یادداشتی از غزال زارع

مطالعات ایرانی: پرنده‌ای درباره‌ی ساعت‌های تاریخی ایران/ گفت‌وگو با یوسف ثبوتی فیزیک‌دان و اخترشناس، وارثانِ زعفران و نمک: یادداشت-گزارشی دنباله‌دار از علی اتحاد

هنر زندگی: گفتاری از مصطفی ملکیان درباره ویژگی‌های فلسفه‌ی رواقی/ گفت‌وگو با «بن سالاما» کارگردان فرانسوی-الجزایری

به همراه یادداشت‌ها و گفتارهایی از فرشین کاظمی‌نیا، میرعلیرضامیرعلی نقی، مازیار معاونی و...

مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.

عکس روی جلد: مهرداد اسکویی

🆔 @jameeno

https://s6.uupload.ir/files/img_20220822_150705_985_l8lo.jpg
🔺با فساد رسانه‌ای فولاد مبارکه چه باید کرد؟

▫️سعید برآبادی /جامعه نو: ماجرای فساد فولاد مبارکه، لزوم انقلاب در فضای رسانه‌ای کشور را دو چندان می‌کند. حتی نگاه کردن به لیستِ رسانه‌هایی که علاوه بر عقد قراردادهای هنگفت، هر وقت عشق‌شان می‌کشیده، طرفِ را تیغیده‌اند، پشت خبرنگاران را می‌لرزاند. عددهای این فساد، میل به مقایسه را تشدید می‌کنند؛ هر خبرنگاری احتمالا در 24 ساعتی که از انتشار این فهرست گذشته، حساب و کتاب کرده که عددِ خاصه‌خرجی مدیران فولاد مبارکه برای این گزارش‌های دروغ، برابر با حقوقِ چند ماه خودش بوده است! مبالغی که به رسانه‌ها پرداخت شده، عرق سردی از خجالت هم به پیشانی‌ روزنامه‎نگاران می‌آورد. رسانه و ما چه ارزان خرید و فروش می‌شویم و تلخ‌تر، توجیه و تقدیسِ این خلافکاری در لوایِ «تلاش برای سرپا نگه‌داشتن» رسانه است. 

روزنامه‌نگاران هم دیگر روزنامه‌نگاری را باور ندارند
ادامه این وضعیت ممکن نیست. عمودِ حرفه‌ی روزنامه‌نگاری فروریخته است. فضای رسانه‌ای کشور که بعد از 88 ناچارا «درصدِ قابلِ توجهی از باور عمومی» را فدای «بقای خود» کرد تا بلکه روزی دوباره اعتماد عمومی را پس بگیرد و بتواند در بزنگاه‌ها به وظیفه خود عمل کند، اکنون دومین و مهمترین مولفه حیاتی خود را از دست داده است؛ اعتمادِ خودِ روزنامه‌نگاران. 
ساده‌ و بی‌پرده‌اش می‌شود اینکه اکنون تعداد پروژه‌بگیرها به حدی در فضای مطبوعات زیاد شده که عملا به این رفتار غیرحرفه‌ای و غیرعادی، رنگی از عادی‌سازی زده‌اند. به راحتی درباره دریافت پول (طی قراردادِ آگهی و حتی زیرمیزی) حرف زده می‌شود، از فساد گفته می‌شود اما کیست که نداند، مردم خبرِ افشای فساد را از رسانه‌ای فاسد و رشوه‌بگیر باور نخواهند کرد.
در واقع باید پرسید چرا روزنامه‌ها و رسانه‌هایی که نامشان در این فهرست بوده، صبح روزِ سه‌شنبه اول شهریور (یعنی روزِ پس از انتشار خبر مواجب‌بگیری خود) منتشر شده‌اند؟ با کدام روزنامه‌نگار و نیروی تحریریه؟ برای کدام مخاطب؟

عادی‌سازیِ شرِ شیتیل‌بگیری در مطبوعات
این حالتِ بلاتکلیفی و بی‌اعتمادی روزنامه‌نگاران به رسانه‌های خود و فضای رسانه‌ای کشور را می‌توان در اضطراب چک کردن لیست رسانه‌های خاطی پرونده فولاد مبارکه دید. حتی اگر به عنوان یک روزنامه‌نگار کارت را درست انجام داده باشی، این احتمال همیشه وجود دارد که کسی از سلسله‌مراتبِ محل کارت، رسالتِ رسانه‌اش را به عددی فروخته باشد. این افراد در حالِ عادی‌سازی شرِ در صنفِ مطبوعات هستند و با وجود آنکه نام‌شان به صراحت در این فهرست منتشر شده، راست راست می‌چرخند و بعضا در کلاب‌هاوس و جاهای دیگری که گوش شنوا یافته‌اند، ننه‌من‌غریبم بازی درآورده‌اند آن هم نه برای شرافتِ حرفه‌ای از دست رفته خود بلکه در دفاع از شتیل گرفتنِ غیرقانونی و غیرحرفه‌ای به عنوان تنها راهِ بقایِ خود و رسانه‌شان.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید.
#الف

🔹پلنگ و کفتار!

▫️شورای سردبیری: امروز باید به برخی پرسش‌های خوانندگان درمورد احتمالات پیشِ‌رو دربارۀ تغییرات سیاسی، سرنوشت نظام و همچنین نیروهای حاضر در روند این سرنوشت پاسخ دهیم. اساسی‌ترین پرسش این است که نیروهای عامل در تغییر یا تحولِ سیستم کدم‌اند و روابط آن‌ها با یکدیگر چگونه. 

در تاریخِ جهان تاکنون رژیمِ ابدی و نامیرا نداشته‌ایم و همۀ نظام‌های سیاسی و دولت‌ها و حکمران‌ها، عمر محدود داشته‌اند. این میرایی در قالب‌های متنوعی بوده است: شورشِ منتهی به انقلاب، تحول کودتایی، تهاجم خارجیِ منجر به سرنگونی و تغییر سیستم، پیدایشِ شرایط گذار از طریق رأی و در نهایت اصلاحات در حکمرانی، قالب‌های اصلیِ تکوینِ تغییرات در ساختار سیاسی و رأس حکومت‌ها بوده‌اند. انتخاب این قالب‌ها در جوامع، سلیقه‌ای نیست و نتیجۀ توازن‌هایی در میزان قدرتِ عاملانِ مؤثر در تغییر است. همین قدرت، خود نتیجۀ دو متغیر است: اهرم اِعمال قدرت در و بر حکومت، و میزان و سهمِ مالکیت در دارایی‌های موجودِ کشور. متغیرِ آخر در واقع همان تعلقِ طبقاتیِ اشخاص است.

در ایران کنونی، نیروهای واجدِ عاملیتِ سیاسیِ مؤثر، عمدتاً در بخش‌های پایینیِ جامعه و لایۀ فوقانیِ حکومت قرار دارند و بقیۀ نیروها یا در حال تطور و شکل‌گیری‌اند یا در فاز نظارتِ خاموش‌اند و یا در وضعیت جنینی‌اند و هنوز امکان بروز نیافته‌اند. نگاهی به ساختار این نیروها، جایگاه طبقاتی‌شان و روابطشان با یکدیگر می‌اندازیم.

عمده‌ترین نیروی اجتماعی ایران، طبقات و اقشار در حال فراخ شدن (از نظر اندازه) و ملتهب (از نظر عمل اجتماعی)، یعنی طبقۀ کارگر و متوسط هستند. این‌چنین که کاهشِ مستمرِ کیفیتِ زندگی و نزول دسترسی‌های طبقۀ متوسط، به افزایش تهیدستان شهری منجر می‌شود. آمار رسمی و در دسترس حاکی از تنزل در زمینۀ کالری دریافتی، کیفیت سکنی، سطح و هزینۀ آموزش و امکانات بهداشتی است. گمان می‌رود مرزِ جداییِ طبقۀ متوسطِ شهری از طبقۀ کارگر و تهیدستانِ شهری، به زیان طبقۀ متوسط و به‌سرعت در حال جابه‌جایی است. علاوه بر فشارهای عمومیِ حاصل از تورم بالا و نرخ بالای بیکاری، مجموعۀ این دو طبقه در حوزه‌های دیگری نیز با حکومت رویارویند. تعارضِ فرهنگِ حقنه‌گرای حکومتی با عرف اجتماعی، رفتار سرکوبگرانه در امور شخصیِ مردم، فساد مقام‌های حکومت و اشتهار عمّال آن به اینکه همه غارتگر و سرتاپا در فسادند یک تلقیِ نفرت‌آلود و عمومی و مشترک از مجموعۀ حکومت است. تفسیرهای واقع‌گرا از رأی‌گیری‌های عمومی سال‌های گذشته نشان داده است اکثریتی متجاوز از 80درصدِ جامعه علاوه بر نارضایی از رفتار حکومت، خواهان تغییر آن هستند. بخش عمدۀ این درصدِ جمعیتی را طبقاتی تشکیل می‌دهند که از آن‌ها حرف زدیم.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
Recent tabs.PDF
8.5 MB
🔺بی‌بی‌سی: صدور فتوای قتل رشدی را سید محمد خاتمی سازمان داد!

▫️جامعه نو: گزارش تازه بی‌بی‌سی فرضیه گرفتن فتوای قتل سلمان رشدی توسط سید محمد خاتمی از آیت‌الله خمینی را در قالب گزارشی درباره سهم کلیم صدیقی در صدور فتوا مطرح کرده است.

این گزارش طبق گفته‌های صدیقی، از  رهبران مسلمانان انگلیس و به نقل از یک امام دیگر انگلیسی مدعی‌ست روز پیش از صدور فتوا "یک‌ وزیر ایرانی" در گوشه‌ای از فرودگاه مهرآباد با صدیقی دیدار کرده و پس از آن نزد آقای خمینی رفته و ساعاتی بعد، فتوای قتل رشدی صادر شده. گزارش بی‌بی‌سی بدون ذکر منبع وزیر یاد شده را سید محمد خاتمی معرفی کرده است.

استدلال متهم شدن خاتمی این است که صدیقی به دوست خود گفته "وزیر ایرانی" نظر او را درباره کتاب آیات شیطانی پرسیده و او گفته یک نفر باید اقدامی کند.

اخیرا پس از حمله منجر به جرح سلمان رشدی، هویت کسی که گزارشش به صدور فتوای قتل انجامید مطرح شد و جامعه نو از عطا‌الله‌مهاجرانی خواست به جای طفره رفتن درباره دستمزد کتابش درنقد آیات شیطانی، به شناسایی هویت گیرنده فتوا کمک کند.
حال مشخص شده قبل از صدور فتوا کسی در ایران از محتوای کتاب خبر نداشته!

🆔 @jameeno
#الف

🔻سرقت!
 
▫️شورای سردبیری: خیلی سال پیش، در محیط‌های کارگری یک شوخی بود که حالا تقریباً نیست: تظاهرِ افراد به اینکه به اسم میوه یا خوراکیِ دیگری حساس‌اند و اگر کسی اسم آن را بیاورد اخم و گوینده را برای تنبیه دنبال می‌کنند. آن‌قدر شایع بود که در برخی کارخانه‌ها اگر کسی چنین اعلامی نکرده بود و او را به آن نام (حسن گلابی، تقی پیاز، احمد خربزه و...) نمی‌خواندند احساس می‌کرد بی‌اهمیت است و همکاران صمیمی ندارد. علتش ساده بود: آن القابِ مسخره، نوعی پلاکِ هویتی بودند. القابیِ شوخ‌طبعانه برای کارگرانِ ساده‌ای که هیچ کیفیتِ متمایزی با دیگران نداشتند: نوعی تفاوت، برجستگی، و درعین‌حال نشانۀ پیوند به یک جمعیت؛ یکی از نیازهای بنیادین بشر. ابتدایی‌ترین شکلِ نائل آمدن به هویت!
  
ابعاد بزرگ‌تر آن حس در عرصه‌های دیگر مشهود است. مثلاً در هواداری از یک تیم فوتبال تا حد تعصب و حتی زدوخورد به خاطر آن. فقط در ایران هم نیست و پدیده‌ای جهانی است. ربطی به موقعیت اجتماعی و تحصیلات هم ندارد و چه بسیار خبرنگار که تخصصش در رجزخوانیِ متعصبانه فوتبالی، بیشتر از توضیح و تفسیر اخبار است. جوهرۀ مشترک همۀ این‌ها نیز احساسِ خوشِ داشتنِ هویت جمعی و جزئی از یک جمعِ بزرگ‌تر بودن و طبعاً، قوی‌تر بودن است. این پدیده‌ای شناخته‌شده و از مدت‌ها پیش، تحلیل‌شده است و نقطۀ اوج آن وقتی است که شخص در جمع حل می‌شود و فردیتِ خود را به‌کلی و به نفع کسب هویت جمعی وامی‌گذارد. احزاب فاشیست که در یک ایدئولوژیِ ابداعی و یک ابررهبرِ فرهمند، تجسم و تبلور می‌یابند بهترین مثال چنین موقعیتی هستند. وانهادنِ فردیت در اختیار تربیت و منش و کدهای رفتاریِ جمعی، غرق شدن در عظمتِ سان و رژه و راهپیمایی و تقلید از جمع در پرستشِ یک رهبر، پدیدۀ عامِ این‌گونه احزاب، رژیم‌های سیاسی و فرقه‌های مذهبی است. چنانچه کسی فردیت و هویتِ شخصی نداشته باشد، به‌راحتی و عمیقاً در دسته‌های شکل‌گرفته بر مبنای باور (آراء یا ادیانِ بدل شده به ایدئولوژی) حل می‌شود. اشخاص هویت‌نایافته، کوزه‌ای خشک و خالی‌اند که می‌توان آن را از ایده یا باوری خاص لبالب کرد. از همین روست که لمپن‌ها (بی‌سواد، فاقد تربیت، بی‌نسب و خانواده و معمولاً رشد یافته در خشونتِ زندگیِ خیابانی) اولین و بهترین اعضای دارودسته‌های قدرت‌سازِ سازمان‌ها و رژیم‌های فاشیست‌اند. شعبان بی‌مخ و دارودستۀ لات‌های اطرافش، لات‌های درگاه‌نشینِ کاشانی و لات‌های میدان که یک دهه بعد از آن‌ها نیروی مؤثرِ خیابان بودند، معروف‌ترین نمونۀ این لمپن‌های هویت‌یافته بوده‌اند.
 
🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸لزوم توجه به عدالت در امور معنوی

🖌اسداله شمائی

▫️اغلب انسان‌ها یک وطن بیشتر ندارند.وطن و امکانات وطن باید تا حد امکان به صورت مساوی بین هموطنان توزیع گردد.همچنانکه حق بهره‌مندی یکسان عموم شهروندان از آموزش عمومی و سلامت و بهداشت جسمانی  در قانون اساسی آمده،در امور معنوی و روحی نیز باید امکانات کشور باید عادلانه توزیع شود.
توجه بیمارگونه و افراطی به علائق و گرایش‌های فکری و ذوقی و معنوی بخشی از جامعه و ترویج شبانه‌روزی یک سبک زندگی و بسیج کل کشور برای رفاه یک عده بقیه را آزرده می کند.
حکومت حق ندارد هموطنان را به شهروندان درجه یک و دو تقسیم کند.
قدرت و بیت المال نزد افراد امانت است.مسئولان امور حق ندارند حق عمومی اکثریت شهروندان را صرف  بخشی از شهروندان بکنند.
سفر و تفریح نیاز عموم افراد است.اگر دولت می خواهد یارانهٔ سفر بدهد باید به همه این یارانه و کمک را بدهد. هر کس هر جا دوست دارد سفر کند.
بخشیدن از بیت المال به یک بخش از جامعه درست نیست.
ما همه فرزندان یک خانه‌ایم.نمی شود در خانه سفره ای پهن کرد و بقیه را محروم کرد.

🆔 @jameeno
#الف

🔸اسرائیل چه می‌خواهد؟

▫️تحریریۀ جامعه ‌نو: ضربه پشت ضربه! پس از وقفه‌ای کوتاه، اسرائیل در مناطقِ در دسترسِ سوریه و در عمق کشور، در حال زدن ضربه است و فارغ از اینکه پاسخی بگیرد یا نه این پرسش را پیش می‌آورد که اساساً اسرائیل چه می‌خواهد و کارِ او با ایران به کجا ختم می‌شود؟ دنبال پاسخش باشیم.

هنگامی‌که اسرائیل توانست طی عملیات پیچیده‌ای اسرار هسته‌ای ایران را سرقت کند و نشان دهد در واقعیت می‌توان کارهایی کرد که قوۀ تخیلِ برترین سناریونویسانِ هالیوود هم به‌پای آن نمی‌رسد، یا هنگامی‌که توانست با یک ترورِ ماهواره‌ای، نفر اول برنامۀ هسته‌ای ایران را شهید و از صحنه خارج کند، یک سخنِ وزیر سابق اطلاعات ایران طنینی بلند در اذهان یافت: «نفوذ موساد در بخش‌های مختلف کشور به حدی است که جا دارد همۀ مسئولان جمهوری اسلامی، نگران جانشان باشند». 

اما علیرغم آنکه رخنه‌های اسرائیل در صنایع هسته‌ای ایران تکرار شد، دو چیز رخ نداد: کسی از مسئولان جمهوری اسلامی ترور نشد، کسی هم از میان آن‌ها (که این‌همه آسیب زده بودند) دستگیر نشد. راستش نه فلان مسئولِ دفترِ مقامِ درجۀ سه می‌توانست «آن» باشد و نه کاترین شکدم آنقدر بالا رفته بود که دستش به اسرار برسد. بنابراین هنوز سؤالات زیادی هست. 

اول روشن کنیم که این الف نمی‌خواهد کسی از مقامات و مسئولان را به جاسوسی برای اسرائیل متهم کند و احیاناً طعنه و گوشه‌ای بزند اما به‌جد پیِ پاسخِ این پرسش است که واقعیت ماجرا چیست و همۀ آنچه رخ می‌دهد و رخ نمی‌دهد، از چه چیزهایی خبر می‌دهد. اصلِ پرسش نیز این است که در صحنۀ سیاست جهانی، اسرائیلِ پر نفوذ در کشور ما، از جان ایران چه می‌خواهد و آزارهایش از بهر چیست؟ به زبان دانشگاهی، منطق سیاسی و ملاحظات استراتژیک حاکم بر ماهیت رابطۀ پیچیدۀ اسرائیل و ایران چیست؟

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید.