#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺درسهای ابتدایی ، آموزههای نهایی!
🖌اسداله شمائی
برشهایی از کتاب "کشتن مرغ مینا"(۱۹۶۰)
نویسنده :هارپر لی
مترجم:فخرالدین میررمضانی
گزینش و تفسیر:اسداله شمائی
۱-"خدا بندههاشو همون قدر دوست داره که اونها خودشون رو." ص۶۰
تفسیر: خدا کاری با ما و زندگی ما نداره.این ماییم که زندگی خود را شکل میدهیم.اگه زندگی خوبی بسازیم می توانیم ادعا کنیم که خدا طرف ماست و دوستمان داره.اگه زندگی خوبی نسازیم و دست روی دست بگذاریم ، منتظر شانس و تصادف باشیم برنامه عملی و علمی نداشته باشیم زندگی بی کیفیتی خواهیم داشت و خدا هم دوستمان نخواهد داشت.
پس "خدا بندههاشو همون قدر دوست داره که اونها خودشون رو." ص۶۰
۲-"این حیاط همون قدر که مال تو است مال من هم هست.من همون قدر حق دارم این جا بازی کنم که تو." ص۶۱
تفسیر:این حرف خواهر کوچکتر به برادر بزرگترش جیم است که اجازه نمیدهد او هم در حیاط خانه با جیم و دوستش دیل بازی کند.حیاط مشاع است و مال همه است.به جای حیاط کلمه "کشور"و"خیابان"را بگذارید.
«این کشور/خیابان همون قدر که مال تو است مال من هم هست.من همون قدر حق دارم این جا باشم که تو.»
۳-"این که صد سال شکست خوردهایم دلیل این نیست که باز تقلا نکنیم." ص۱۰۲
تفسیر:امیدوار باشیم.قرار نیست حتمأ نسل ما پیروزی را به دست بیاورد.موفقیت مهمتر از این است که به نام چه کسی تمام شود.در فوتبال نام گلزن را بیشتر می شنویم اما بازیکنان دیگر هم سهیم اند .مربی پایه،تماشاگران، تدارکات و ...
مهم این است که ناامید نشویم و نقش خود را خوب ایفا کنیم.ما مکلف هستیم کار خودمان را خوب انجام بدهیم.
۴-"مردم خوب آنهایی هستند که به تناسب درکشان بهترین کاری که از دستشان ساخته است را انجام میدهند."ص۱۷۱
تفسیر:قرار نیست همه همزمان با ما به حقیقت برسند.نباید کسانی که دیر می رسند را سرزنش کنیم.مهم این است که خود ما در راه باشیم.راه کوبیده شد بقیه هم می آیند.ما باید بهترین کار را بکنیم.همین برای تقویت جبهه خوبیها کافیست.
وجدان هر کس به او می گوید در هر موقعیت چه کند.جنگ و کشمکش دائمی در ما جریان دارد.این که فردا این کنم یا آن کنم/ خود دلیل اختیار است ای صنم
هیچ کس ما را مجبور نکرده به کسی سواری بدهیم اگر سواری می دهیم او گناهی ندارد و هر کاری می کند مسئول آن ما هستیم.
۵-خانم گیتس پای تابلو رفت و با حروف بزرگ جایی نوشت:دموکراسی.سپس آن را خواند و پرسید :کی میتونه بگه یعنی چه؟
یک نفر جواب داد:یعنی مملکت خودمون.
من دستم را بلند کردم .
-به نظر تو معنیاش چیه جین لوئیز؟
من عیناً آنچه شنیده بودم را نقل کردم:حقوق مساوی برای همه تبعیض برای هیچ کس.
خانم گیتس لبخندزنان گفت:خیلی خوب،جین لوئیز،خیلی خوب.و قبل و بعد از کلمه "دموکراسی"با همان حروف چاپی نوشت:
ما یک ... هستیم.
ما آن را خواندیم و خانم گیتس توضیح داد:این تفاوت آمریکا است با آلمان.ما یک دموکراسی هستیم و آلمان یک دیکتاتوری.دیکتاتوری.در این جا ما به آزار و اذیت هیچ کس عقیده نداریم.آزار و اذیت دیگران کار مردم متعصب است.متعصب؛روی کلمهٔ متعصب تکیه کرد و ادامه داد :در دنیا مردمی بهتر از یهودیها نمی توان پیدا کرد.چرا هیتلر با آن ها مخالف است سرّی است که من از آن سر درنمیآرم.
من فکر می کردم که این معقول نیست یک دیوانه و میلیونها مردم آلمان .چرا آلمانیها به جای این که بگذارند هیتلر دست و پایشان را ببندد ،خودشان دست و پای هیتلر را نمیبندند؟نه حتماً کار از جای دیگری عیب دارد.»ص۳۲۰
تفسیر:مردم مسئول رفتار و تصمیمات دیکتاتور هستند و نمی توانند خودشان را از رفتار دیکتاتور جدا بکنند.سکوت و رضایت ضمنی آنهاست که به دیکتاتور قدرت و جسارت داده است.آلمان دیکتاتوری است چون مردمانش چنین خواسته اند و به آن خو گرفته اند.
یک نفر نمی تواند همه را بگیرد و ببندد اما همه می توانند یک نفر را هر چه هم دیوانه باشد بگیرند.
لذا اگر جایی دیدیم یک نفر می تواند دیکتاتوری کند یقین بدانیم مردم به او اجازه دادهاند که دیکتاتوری کند.
۶-«اسلحه داشتن در حکم اینه که دیگران را به شلیک دعوت کنی.»ص۲۸۵
تفسیر:خشونت فقط زمانی مشروع است که برای دفاع باشد.آغازگر خشونت، مقصر اصلی است.
نمایش قدرت و تجهیزات نظامی به قصد ترساندن، دعوت به خشونت است.
گلوله جواب نظر و عقیده نیست شاید او را ساکت کند اما قانع نمی کند.
باید مردم قانع شوند.
🆔 @jameeno
🔺درسهای ابتدایی ، آموزههای نهایی!
🖌اسداله شمائی
برشهایی از کتاب "کشتن مرغ مینا"(۱۹۶۰)
نویسنده :هارپر لی
مترجم:فخرالدین میررمضانی
گزینش و تفسیر:اسداله شمائی
۱-"خدا بندههاشو همون قدر دوست داره که اونها خودشون رو." ص۶۰
تفسیر: خدا کاری با ما و زندگی ما نداره.این ماییم که زندگی خود را شکل میدهیم.اگه زندگی خوبی بسازیم می توانیم ادعا کنیم که خدا طرف ماست و دوستمان داره.اگه زندگی خوبی نسازیم و دست روی دست بگذاریم ، منتظر شانس و تصادف باشیم برنامه عملی و علمی نداشته باشیم زندگی بی کیفیتی خواهیم داشت و خدا هم دوستمان نخواهد داشت.
پس "خدا بندههاشو همون قدر دوست داره که اونها خودشون رو." ص۶۰
۲-"این حیاط همون قدر که مال تو است مال من هم هست.من همون قدر حق دارم این جا بازی کنم که تو." ص۶۱
تفسیر:این حرف خواهر کوچکتر به برادر بزرگترش جیم است که اجازه نمیدهد او هم در حیاط خانه با جیم و دوستش دیل بازی کند.حیاط مشاع است و مال همه است.به جای حیاط کلمه "کشور"و"خیابان"را بگذارید.
«این کشور/خیابان همون قدر که مال تو است مال من هم هست.من همون قدر حق دارم این جا باشم که تو.»
۳-"این که صد سال شکست خوردهایم دلیل این نیست که باز تقلا نکنیم." ص۱۰۲
تفسیر:امیدوار باشیم.قرار نیست حتمأ نسل ما پیروزی را به دست بیاورد.موفقیت مهمتر از این است که به نام چه کسی تمام شود.در فوتبال نام گلزن را بیشتر می شنویم اما بازیکنان دیگر هم سهیم اند .مربی پایه،تماشاگران، تدارکات و ...
مهم این است که ناامید نشویم و نقش خود را خوب ایفا کنیم.ما مکلف هستیم کار خودمان را خوب انجام بدهیم.
۴-"مردم خوب آنهایی هستند که به تناسب درکشان بهترین کاری که از دستشان ساخته است را انجام میدهند."ص۱۷۱
تفسیر:قرار نیست همه همزمان با ما به حقیقت برسند.نباید کسانی که دیر می رسند را سرزنش کنیم.مهم این است که خود ما در راه باشیم.راه کوبیده شد بقیه هم می آیند.ما باید بهترین کار را بکنیم.همین برای تقویت جبهه خوبیها کافیست.
وجدان هر کس به او می گوید در هر موقعیت چه کند.جنگ و کشمکش دائمی در ما جریان دارد.این که فردا این کنم یا آن کنم/ خود دلیل اختیار است ای صنم
هیچ کس ما را مجبور نکرده به کسی سواری بدهیم اگر سواری می دهیم او گناهی ندارد و هر کاری می کند مسئول آن ما هستیم.
۵-خانم گیتس پای تابلو رفت و با حروف بزرگ جایی نوشت:دموکراسی.سپس آن را خواند و پرسید :کی میتونه بگه یعنی چه؟
یک نفر جواب داد:یعنی مملکت خودمون.
من دستم را بلند کردم .
-به نظر تو معنیاش چیه جین لوئیز؟
من عیناً آنچه شنیده بودم را نقل کردم:حقوق مساوی برای همه تبعیض برای هیچ کس.
خانم گیتس لبخندزنان گفت:خیلی خوب،جین لوئیز،خیلی خوب.و قبل و بعد از کلمه "دموکراسی"با همان حروف چاپی نوشت:
ما یک ... هستیم.
ما آن را خواندیم و خانم گیتس توضیح داد:این تفاوت آمریکا است با آلمان.ما یک دموکراسی هستیم و آلمان یک دیکتاتوری.دیکتاتوری.در این جا ما به آزار و اذیت هیچ کس عقیده نداریم.آزار و اذیت دیگران کار مردم متعصب است.متعصب؛روی کلمهٔ متعصب تکیه کرد و ادامه داد :در دنیا مردمی بهتر از یهودیها نمی توان پیدا کرد.چرا هیتلر با آن ها مخالف است سرّی است که من از آن سر درنمیآرم.
من فکر می کردم که این معقول نیست یک دیوانه و میلیونها مردم آلمان .چرا آلمانیها به جای این که بگذارند هیتلر دست و پایشان را ببندد ،خودشان دست و پای هیتلر را نمیبندند؟نه حتماً کار از جای دیگری عیب دارد.»ص۳۲۰
تفسیر:مردم مسئول رفتار و تصمیمات دیکتاتور هستند و نمی توانند خودشان را از رفتار دیکتاتور جدا بکنند.سکوت و رضایت ضمنی آنهاست که به دیکتاتور قدرت و جسارت داده است.آلمان دیکتاتوری است چون مردمانش چنین خواسته اند و به آن خو گرفته اند.
یک نفر نمی تواند همه را بگیرد و ببندد اما همه می توانند یک نفر را هر چه هم دیوانه باشد بگیرند.
لذا اگر جایی دیدیم یک نفر می تواند دیکتاتوری کند یقین بدانیم مردم به او اجازه دادهاند که دیکتاتوری کند.
۶-«اسلحه داشتن در حکم اینه که دیگران را به شلیک دعوت کنی.»ص۲۸۵
تفسیر:خشونت فقط زمانی مشروع است که برای دفاع باشد.آغازگر خشونت، مقصر اصلی است.
نمایش قدرت و تجهیزات نظامی به قصد ترساندن، دعوت به خشونت است.
گلوله جواب نظر و عقیده نیست شاید او را ساکت کند اما قانع نمی کند.
باید مردم قانع شوند.
🆔 @jameeno
#الف
🔸خشونتپرهیزی به مثابه راهبرد
▫️فاروق نجم الدین/جامعه نو: این گزاره که "پرهیز از انتقامجویی و مدارا در تجربههای انقلابی نادر است" گزارهایست که کاملا بر انقلابهای سده هجدهم تا اواخر سده بیستم صدق میکند؛ خشونتی که خصوصا پس از استقرار نظام جدید به اوج میرسد و تا مدتها ادامه پیدا میکند. از انقلاب فرانسه گرفته تا کمون پاریس و از انقلاب اکتبر تا انقلاب مشروطه (البته کمی تا قسمتی خفیفتر) و از انقلاب چین تا انقلابهای کودتاگونه جهان عرب و... و شدیدتر از همه انقلاب ۵۷ و دادگاههای خلخالی، وضع بر همین منوال بود... خشونت و خشونت و خشونت و انتقام از گذشته که میتوان آن را در یک عبارت توصیف کرد: "طاغوتزدایی".
کارگزاران رژیمهای ساقطشده، پس از هر یک از این انقلابها به عنوان "طاغوت"ی شناخته میشوند که گویی تمام گناهان تاریخ بر گرده آنهاست.
گذشته از تحولات انقلابی، گاه حتی دستبهدست شدن قدرت درون یک نظام نیز همراه با همین رویهها میشود. شاید شاخصترین نمونه، همین تغییر دولتها در ایران طی ۴۳ سال گذشته بود. واقعا هر بار که جناحهای قدرت جابجا میشدند، چنان شاهد تصفیه کارگزاران دولت سابق میشدیم (خصوصا از سال ۸۴ به بعد) که به راستی هر بار بوی یک "طاغوتزدایی" تمامعیار به مشام میرسید! ازاینرو میتوان گفت این خصلت، خصلت خطرناکی است که انگار (چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم) با اخلاق سیاسی جامعه ما عجین شده. علتش شاید به ریشههای تاریخی جامعه ما (خصوصا ساختار ایلخانی تحولات قدرت طی چندین سده متوالی) بازمیگردد. بررسی دلایل واقعی این پدیده نیاز به کاوش ژرفتری دارد که جامعهپژوهان متبحر باید به آن بپردازند. اما حاصل کلام این است که خطر لغزیدن به یک "طاغوتزدایی" مجدد در جامعه ما که دیر یا زود در شرف تحول آتی است، از هماکنون محسوس و ملموس است.
در عین حال اما به گزارهی نخست این جستار بازگردیم و از خود بپرسیم آیا به راستی خشونتورزی نسبت به کارگزاران یک نظامسیاسی فروپاشیده، همچنان لازمه تحولات انقلابی و امری ناگزیر است؟ آیا قانون عمومی تحولات تند اجتماعی و خصوصا انقلابها همین است؟!
اگر به تحولات مربوط به فروپاشی شوروی و کشورهای اروپای شرقی دقت کنیم که در دهه پایانی سده بیستم رخ داد، میبینیم تقریبا هیچ یک از آنها با خشونتورزی همراه نبود. حزب کمونیست که هفت دهه بر سریر قدرت تکیه زده بود و میلیونها نفر از شهروندانش را یا تصفیه کرده و یا به اردوگاههای سیبری تبعید کرده بود، مورد بیمهری قرار نگرفت؛ سهل است که کمی پس از تحول (بخوانید انقلاب) و در اولین انتخابات رسمی شرکت کرد و همواره در پارلمان حضور پیدا کرد. آنچه این موضوع و این رویه را تسهیل کرد، حضور کارگزاران نظام پیشین (سوویتی) در صفوف تحولخواهان و حتی در رأس جنبش تحولخواهی بود. (البته این موضوع آسیبهای خاص خود را به دنبال داشت و بسا که منجر به ظهور و غلبه الیگارشی سیاسی و ظهور پوتینیزم شده باشد. بحث در خصوص این آسیب، جای گستردهتری میطلبد).
در دیگر کشورهای سوسیالیست اروپای شرقی نیز وضعیت برهمین منوال بود. رویه خشونتپرهیز در دوران پس از استقرار نظام جدید، موجب شد روند نهادیشدن دموکراسی در این کشورها سرعت بیشتری به خود گیرد. در یوگوسلای، پس از فروپاشی سوسیالیسم و جنگ خانمانسوز بوسنیهرزگوین و کوزوو، شاهد بودیم جز میلوشوویچ و چند تن از انصار و اعوانش که به دادگاه بینالمللی سپرده شدند، کارگزاران سابق مشمول نوعی عفو عمومی شدند. در لهستان ومجارستان و حتی رومانی و البانی نیز ما شاهد برگزاری دادگاههای گسترده انقلابی و امواج انتقامجویی از کارگزاران سابق نبودیم. جدا از کشورهای اروپای شرقی، سرگذشت برخی از تحولات کشورهای آمریکای جنوبی نیز قابل تامل و شایسته مطالعه است. پینوشه و اعوان و انصارش پس از ۲۵سال دیکتاتوری مطلق از قدرت کنار گذشته شدند اما کارگزاران جدید به جای انکه هموغم خود را بر انتقامجویی و برگزاری دادگاههای آنچنانی بگذارند اولویت را بر سازندگی کشور و بازسازی روابط با کشورهای جهان گذاشتند. آرژانتین و برزیل نیز سرگذشت مشابهی داشتند و شاهد نتایج بسیار درخشانی در زمینههای رشد اقتصادی و اجتماعی بودند.
رفتار زمامداران رژیم جدید در کشور افریقای جنوبی و در راس آنها نلسون ماندلا، در این زمینه مثالزدنی است. ازاینرو و پس از این مقدمه نسبتا طولانی، این نتیجه مطمح نظر است که توصیه به "خشونتپرهیزی" برای جامعه ایران که دیر یا زود در شرف تحولاتی از این دست قرار دارد، نیازی مبرم است که همه سیاستورزان باید به آن اهتمام ورزند و خطر آن را هر دم یادآور شوند.غلطیدن در دام خشونتورزی و "طاغوتزدایی" (که این بار احتمالا خود را به صورت دینزدایی و متصدیان دینی نشان خواهد داد) قطعا و بدون هیچ تردید نظام بعدی را به همان جایی خواهد برد که زمامداران فعلی رفتهاند.
🆔 @jameeno
🔸خشونتپرهیزی به مثابه راهبرد
▫️فاروق نجم الدین/جامعه نو: این گزاره که "پرهیز از انتقامجویی و مدارا در تجربههای انقلابی نادر است" گزارهایست که کاملا بر انقلابهای سده هجدهم تا اواخر سده بیستم صدق میکند؛ خشونتی که خصوصا پس از استقرار نظام جدید به اوج میرسد و تا مدتها ادامه پیدا میکند. از انقلاب فرانسه گرفته تا کمون پاریس و از انقلاب اکتبر تا انقلاب مشروطه (البته کمی تا قسمتی خفیفتر) و از انقلاب چین تا انقلابهای کودتاگونه جهان عرب و... و شدیدتر از همه انقلاب ۵۷ و دادگاههای خلخالی، وضع بر همین منوال بود... خشونت و خشونت و خشونت و انتقام از گذشته که میتوان آن را در یک عبارت توصیف کرد: "طاغوتزدایی".
کارگزاران رژیمهای ساقطشده، پس از هر یک از این انقلابها به عنوان "طاغوت"ی شناخته میشوند که گویی تمام گناهان تاریخ بر گرده آنهاست.
گذشته از تحولات انقلابی، گاه حتی دستبهدست شدن قدرت درون یک نظام نیز همراه با همین رویهها میشود. شاید شاخصترین نمونه، همین تغییر دولتها در ایران طی ۴۳ سال گذشته بود. واقعا هر بار که جناحهای قدرت جابجا میشدند، چنان شاهد تصفیه کارگزاران دولت سابق میشدیم (خصوصا از سال ۸۴ به بعد) که به راستی هر بار بوی یک "طاغوتزدایی" تمامعیار به مشام میرسید! ازاینرو میتوان گفت این خصلت، خصلت خطرناکی است که انگار (چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم) با اخلاق سیاسی جامعه ما عجین شده. علتش شاید به ریشههای تاریخی جامعه ما (خصوصا ساختار ایلخانی تحولات قدرت طی چندین سده متوالی) بازمیگردد. بررسی دلایل واقعی این پدیده نیاز به کاوش ژرفتری دارد که جامعهپژوهان متبحر باید به آن بپردازند. اما حاصل کلام این است که خطر لغزیدن به یک "طاغوتزدایی" مجدد در جامعه ما که دیر یا زود در شرف تحول آتی است، از هماکنون محسوس و ملموس است.
در عین حال اما به گزارهی نخست این جستار بازگردیم و از خود بپرسیم آیا به راستی خشونتورزی نسبت به کارگزاران یک نظامسیاسی فروپاشیده، همچنان لازمه تحولات انقلابی و امری ناگزیر است؟ آیا قانون عمومی تحولات تند اجتماعی و خصوصا انقلابها همین است؟!
اگر به تحولات مربوط به فروپاشی شوروی و کشورهای اروپای شرقی دقت کنیم که در دهه پایانی سده بیستم رخ داد، میبینیم تقریبا هیچ یک از آنها با خشونتورزی همراه نبود. حزب کمونیست که هفت دهه بر سریر قدرت تکیه زده بود و میلیونها نفر از شهروندانش را یا تصفیه کرده و یا به اردوگاههای سیبری تبعید کرده بود، مورد بیمهری قرار نگرفت؛ سهل است که کمی پس از تحول (بخوانید انقلاب) و در اولین انتخابات رسمی شرکت کرد و همواره در پارلمان حضور پیدا کرد. آنچه این موضوع و این رویه را تسهیل کرد، حضور کارگزاران نظام پیشین (سوویتی) در صفوف تحولخواهان و حتی در رأس جنبش تحولخواهی بود. (البته این موضوع آسیبهای خاص خود را به دنبال داشت و بسا که منجر به ظهور و غلبه الیگارشی سیاسی و ظهور پوتینیزم شده باشد. بحث در خصوص این آسیب، جای گستردهتری میطلبد).
در دیگر کشورهای سوسیالیست اروپای شرقی نیز وضعیت برهمین منوال بود. رویه خشونتپرهیز در دوران پس از استقرار نظام جدید، موجب شد روند نهادیشدن دموکراسی در این کشورها سرعت بیشتری به خود گیرد. در یوگوسلای، پس از فروپاشی سوسیالیسم و جنگ خانمانسوز بوسنیهرزگوین و کوزوو، شاهد بودیم جز میلوشوویچ و چند تن از انصار و اعوانش که به دادگاه بینالمللی سپرده شدند، کارگزاران سابق مشمول نوعی عفو عمومی شدند. در لهستان ومجارستان و حتی رومانی و البانی نیز ما شاهد برگزاری دادگاههای گسترده انقلابی و امواج انتقامجویی از کارگزاران سابق نبودیم. جدا از کشورهای اروپای شرقی، سرگذشت برخی از تحولات کشورهای آمریکای جنوبی نیز قابل تامل و شایسته مطالعه است. پینوشه و اعوان و انصارش پس از ۲۵سال دیکتاتوری مطلق از قدرت کنار گذشته شدند اما کارگزاران جدید به جای انکه هموغم خود را بر انتقامجویی و برگزاری دادگاههای آنچنانی بگذارند اولویت را بر سازندگی کشور و بازسازی روابط با کشورهای جهان گذاشتند. آرژانتین و برزیل نیز سرگذشت مشابهی داشتند و شاهد نتایج بسیار درخشانی در زمینههای رشد اقتصادی و اجتماعی بودند.
رفتار زمامداران رژیم جدید در کشور افریقای جنوبی و در راس آنها نلسون ماندلا، در این زمینه مثالزدنی است. ازاینرو و پس از این مقدمه نسبتا طولانی، این نتیجه مطمح نظر است که توصیه به "خشونتپرهیزی" برای جامعه ایران که دیر یا زود در شرف تحولاتی از این دست قرار دارد، نیازی مبرم است که همه سیاستورزان باید به آن اهتمام ورزند و خطر آن را هر دم یادآور شوند.غلطیدن در دام خشونتورزی و "طاغوتزدایی" (که این بار احتمالا خود را به صورت دینزدایی و متصدیان دینی نشان خواهد داد) قطعا و بدون هیچ تردید نظام بعدی را به همان جایی خواهد برد که زمامداران فعلی رفتهاند.
🆔 @jameeno
🔺روزنامهنگاری را ممنوع كنيد!
▫️بيانيه دو نهاد اطلاعاتی به معنای آن است كه همه ما روزنامهنگاران متهم و حتی مجرم هستيم
🔹بیانیهی انجمن صنفی روزنامهنگاران تهران دربارهی ایرادِ اتهام به دو همکارِ روزنامهنگار
▫️انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، در واکنش به بیانیهی دو نهاد اطلاعاتی که در آن اتهاماتی به الهه محمدی و نیلوفر حامدی نسبت داده شده بود، بیانیهای صادر کرد.
متن این بیانیه به این شرح است:
بيانيه مشترك دو نهاد اصلی اطلاعاتی كشور درباره تحليل رويدادهای اخير، مضمونی نداشت جز اينكه بايد روزنامهنگاری را جرم و ممنوع اعلام كرد، زيرا فعاليت عادی دو نفر از همكاران ما در انجام وظيفه حرفهای را مصداق اتهامی قرار دادهاند كه به معنای پايان كار روزنامهنگاری است.
دو فعاليت خبری مورد اشاره نهادهای اطلاعاتی، جزو ابتداییترين و بديهیترين وظايف روزنامهنگاری محسوب میشود؛ اين در حالی است كه يكی از ريشههای مشكلات كشور، فقدان يا خطير بودن انجام همين فعاليتهای خبری است. آنچه را اين بيانيه درد دانسته، در واقع درمانِ رسانههای داخلی است.
به علت فقدان همين فعاليت است كه مرجعيت رسانهای از داخل به خارج از كشور منتقل شده و امروز با چنين وضعی مواجهايد، بهطوری كه اگر تمام روزِ خود را صرف تكذيب اخباری كنيد كه غلط و دروغ میپنداريد، باز هم وقت كم میآوريد، چون رسانه نداريم. از اين رو، برخورد با فعاليت ابتدايی دو خانمِ روزنامهنگار حرفهای، ناشي از عصبانيتی است كه نسبت به رسانههای برونمرزی وجود دارد. و ضرورت دانستن اين نكته كه مقابله با آن رسانهها، اتفاقاً به رسميت شناختن و احترام و دفاع از حرفهی روزنامهنگاری است.
انتقام از برنامههای ماهوارههای فارسيزبان خارج ايران را از روزنامهنگاران زحمتكش و خدمتگزار مردم نمیگيرند. اين نه قانوني است، نه اخلاقي و نه حتی مفيد و تاثیرگذار. اين اتهام كه همكاران ما براي آموزش بديهيات و اصول اوليه روزنامهنگاری به خارج از ايران رفته و در كلاسهای روزنامهنگاری شركت كردهاند، فارغ از صحت و سقم اصل وجودی چنين برنامههايی، توهين به شعور مخاطب و جامعه روزنامهنگاری محسوب میشود؛ آن هم دو روزنامهنگاری كه از حرفهایترين روزنامهنگاران كشور هستند. بيانيه دو نهاد اطلاعاتی به معنای آن است كه همه ما روزنامهنگاران متهم و حتي مجرم هستيم و از آن مهمتر اينكه، حرفه روزنامهنگاری را در داخل كشور منتفی تلقی میكنند. از اينرو معتقديم بايد مجموعه نهادهای مدنی و صنفی مرتبط با رسانه و روزنامهنگاری در اين مورد چارهانديشی كنند و اعتراض خود را به اين رويكرد ويرانگر كه ريشه تضعيف نهاد رسانه و فرستادن مرجعيت رسانهاي به خارج از مرزها را دربردارد ابراز كنند. متأسفانه رويكرد اطلاعاتی مزبور درد خود را از جايی میداند كه در واقع درمان و چاره بيماری كشور است.
انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، اين رويكرد امنيتی را نسبت به حرفهی روزنامهنگاری نه تنها غيرقانونی و در تقابل با آزادی قانونی میداند، بلكه آن را عامل اصلی يا دستكم يكي از عوامل بحرانزای جامعه ايران محسوب میكند. ضمن آنكه شكست آن از پيش قابل مشاهده است. همچنين معتقديم براساس آنچه در اطلاعيه مزبور آمده ، اقدامات حرفهای دو همكار حرفهای ما خانمها الهه محمدی و نيلوفر حامدی جزو وظايف حرفهای هر روزنامهنگاری است. مگر قرار بر اين بوده كه تصويری از خانم مهسا امينی يا خبر مراسم آن مرحومه منتشر نشود كه آنان خلاف آن عمل كرده باشند؟ اين حق آنان و از آن مهمتر وظيفه حرفهایشان بوده است، ضمن اينكه مديران رسانهای آنان نيز در جريان مأموريتكاری آنها بودهاند.
با توجه به جميع جهات، انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران معتقد است كه ايرادات حقوقی گوناگونی از نظر شكلی و ماهوی در مورد اتهامات وارده به اقدامات حرفهای دو همكار خبرنگار و نيز رويكرد نهادهاي اطلاعاتي به حرفه روزنامهنگاری وجود دارد كه اين موارد نيز طی نامهای جداگانه به اطلاع رياست محترم قوه قضائيه خواهد رسيد.
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20221029_222904_211_0kx.jpg
▫️بيانيه دو نهاد اطلاعاتی به معنای آن است كه همه ما روزنامهنگاران متهم و حتی مجرم هستيم
🔹بیانیهی انجمن صنفی روزنامهنگاران تهران دربارهی ایرادِ اتهام به دو همکارِ روزنامهنگار
▫️انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، در واکنش به بیانیهی دو نهاد اطلاعاتی که در آن اتهاماتی به الهه محمدی و نیلوفر حامدی نسبت داده شده بود، بیانیهای صادر کرد.
متن این بیانیه به این شرح است:
بيانيه مشترك دو نهاد اصلی اطلاعاتی كشور درباره تحليل رويدادهای اخير، مضمونی نداشت جز اينكه بايد روزنامهنگاری را جرم و ممنوع اعلام كرد، زيرا فعاليت عادی دو نفر از همكاران ما در انجام وظيفه حرفهای را مصداق اتهامی قرار دادهاند كه به معنای پايان كار روزنامهنگاری است.
دو فعاليت خبری مورد اشاره نهادهای اطلاعاتی، جزو ابتداییترين و بديهیترين وظايف روزنامهنگاری محسوب میشود؛ اين در حالی است كه يكی از ريشههای مشكلات كشور، فقدان يا خطير بودن انجام همين فعاليتهای خبری است. آنچه را اين بيانيه درد دانسته، در واقع درمانِ رسانههای داخلی است.
به علت فقدان همين فعاليت است كه مرجعيت رسانهای از داخل به خارج از كشور منتقل شده و امروز با چنين وضعی مواجهايد، بهطوری كه اگر تمام روزِ خود را صرف تكذيب اخباری كنيد كه غلط و دروغ میپنداريد، باز هم وقت كم میآوريد، چون رسانه نداريم. از اين رو، برخورد با فعاليت ابتدايی دو خانمِ روزنامهنگار حرفهای، ناشي از عصبانيتی است كه نسبت به رسانههای برونمرزی وجود دارد. و ضرورت دانستن اين نكته كه مقابله با آن رسانهها، اتفاقاً به رسميت شناختن و احترام و دفاع از حرفهی روزنامهنگاری است.
انتقام از برنامههای ماهوارههای فارسيزبان خارج ايران را از روزنامهنگاران زحمتكش و خدمتگزار مردم نمیگيرند. اين نه قانوني است، نه اخلاقي و نه حتی مفيد و تاثیرگذار. اين اتهام كه همكاران ما براي آموزش بديهيات و اصول اوليه روزنامهنگاری به خارج از ايران رفته و در كلاسهای روزنامهنگاری شركت كردهاند، فارغ از صحت و سقم اصل وجودی چنين برنامههايی، توهين به شعور مخاطب و جامعه روزنامهنگاری محسوب میشود؛ آن هم دو روزنامهنگاری كه از حرفهایترين روزنامهنگاران كشور هستند. بيانيه دو نهاد اطلاعاتی به معنای آن است كه همه ما روزنامهنگاران متهم و حتي مجرم هستيم و از آن مهمتر اينكه، حرفه روزنامهنگاری را در داخل كشور منتفی تلقی میكنند. از اينرو معتقديم بايد مجموعه نهادهای مدنی و صنفی مرتبط با رسانه و روزنامهنگاری در اين مورد چارهانديشی كنند و اعتراض خود را به اين رويكرد ويرانگر كه ريشه تضعيف نهاد رسانه و فرستادن مرجعيت رسانهاي به خارج از مرزها را دربردارد ابراز كنند. متأسفانه رويكرد اطلاعاتی مزبور درد خود را از جايی میداند كه در واقع درمان و چاره بيماری كشور است.
انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، اين رويكرد امنيتی را نسبت به حرفهی روزنامهنگاری نه تنها غيرقانونی و در تقابل با آزادی قانونی میداند، بلكه آن را عامل اصلی يا دستكم يكي از عوامل بحرانزای جامعه ايران محسوب میكند. ضمن آنكه شكست آن از پيش قابل مشاهده است. همچنين معتقديم براساس آنچه در اطلاعيه مزبور آمده ، اقدامات حرفهای دو همكار حرفهای ما خانمها الهه محمدی و نيلوفر حامدی جزو وظايف حرفهای هر روزنامهنگاری است. مگر قرار بر اين بوده كه تصويری از خانم مهسا امينی يا خبر مراسم آن مرحومه منتشر نشود كه آنان خلاف آن عمل كرده باشند؟ اين حق آنان و از آن مهمتر وظيفه حرفهایشان بوده است، ضمن اينكه مديران رسانهای آنان نيز در جريان مأموريتكاری آنها بودهاند.
با توجه به جميع جهات، انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران معتقد است كه ايرادات حقوقی گوناگونی از نظر شكلی و ماهوی در مورد اتهامات وارده به اقدامات حرفهای دو همكار خبرنگار و نيز رويكرد نهادهاي اطلاعاتي به حرفه روزنامهنگاری وجود دارد كه اين موارد نيز طی نامهای جداگانه به اطلاع رياست محترم قوه قضائيه خواهد رسيد.
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20221029_222904_211_0kx.jpg
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺دو راهی طالبان یا سوریه؟!
🖌معصومه امینی
▫️«اگر اعتراضات ادامه پیدا کند، سرنوشت ایران شبیه به سوریه خواهد شد.» مشابه این هشدار در روزهای اخیر زیادی شنیده میشود، البته رسانههای وابسته به حکومت هم در دامن زدن به این احتمال تلاش میکنند. اما گروههای دیگری هم هستند که اعتقاد متفاوتی دارند. از نگاه آنها «اگر امروز در مقابل رفتارهای غیرقانونی حکومت مقاومت اجتماعی صورت نگیرد، آینده ایران چیزی شبیه به امروز افغانستان تحت سلطه طالبان خواهد بود.»
با تقریب خوبی میتوان مدعی شد که اکثر افرادی که به یکی از این دو گزاره باور دارن، به جدیت با احتمال وقوع گزاره بدیل مطرح شده مخالف هستند. اما از نگاه نگارنده، به عنوان یک شهروند ایرانی، هر دو گروه از آنچه آینده ایران را خطرناک ساخته است، تبیین دقیق و نزدیک به واقعیتی دارند، هرچند از زاویه نگاههایی متفاوت بیان میکنند.
مردم ایران دست کم طی 25 سال گذشته، از هرگونه جهت و کوشش در حوزههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به منظور اصلاح و بهبود شرایط کشور دریغ نکردهاند. اما متاسفانه سرنوشت اکثریت قریب به مطلق تمامی این تلاشها، مواجهه با یک «نه» مستحکم و استوار از سوی نهاد حکومت بوده است! مخالفتی چنان مصرّانه که در نهایت، اکثریتی از مردم را به این باور رساند که تلاش آنها برای اصلاح امور در مقابل قدرت و اراده حکومت در جهت حفظ وضع موجود، نتیجهای جز شکست نخواهد داشت. آنها باور کردند که حکومت با عزمی استوار بنا دارد از مسیر اجرای احکام فقهی در جامعه، عموم مردم را بالاجبار در بهشتی که خود به آن باور دارد، وارد کند. و البته در مسیر دستیابی به این آرمان مقدس، نظر و مطالبات عمومی مردم، وجاهتی نخواهد داشت. رویکردی که از نگاه بخش عمدهای از این مردم، یعنی چیزی شبیه به حکومت طالبان.
از سمتی دیگر، همین حکومت به همین مردمِ ناامید شده از اصلاح شرایط که فریاد اعتراضشان این روزها در خیابانها رنگ و لعابی خشنتر و کنترلنشدهتر پیدا کرده است، هشدار میدهد که اگر حکومت ما بر کشور تضعیف شود، دشمنان این کشور لحظهای برای تجزیه و تضعیف ایران تعلل نخواهند کرد.
در این نگرانی بسیاری از ایران دوستان هم همدل هستند. اما نکته مهمی که نباید از نظرها دور شود این است که اگر امروز واهمهای از این سرنوشت تلخ برای آینده ایران وجود دارد؛ آن هم در نتیجه حکمرانی غلط همین حکومت فعلی است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
🔺دو راهی طالبان یا سوریه؟!
🖌معصومه امینی
▫️«اگر اعتراضات ادامه پیدا کند، سرنوشت ایران شبیه به سوریه خواهد شد.» مشابه این هشدار در روزهای اخیر زیادی شنیده میشود، البته رسانههای وابسته به حکومت هم در دامن زدن به این احتمال تلاش میکنند. اما گروههای دیگری هم هستند که اعتقاد متفاوتی دارند. از نگاه آنها «اگر امروز در مقابل رفتارهای غیرقانونی حکومت مقاومت اجتماعی صورت نگیرد، آینده ایران چیزی شبیه به امروز افغانستان تحت سلطه طالبان خواهد بود.»
با تقریب خوبی میتوان مدعی شد که اکثر افرادی که به یکی از این دو گزاره باور دارن، به جدیت با احتمال وقوع گزاره بدیل مطرح شده مخالف هستند. اما از نگاه نگارنده، به عنوان یک شهروند ایرانی، هر دو گروه از آنچه آینده ایران را خطرناک ساخته است، تبیین دقیق و نزدیک به واقعیتی دارند، هرچند از زاویه نگاههایی متفاوت بیان میکنند.
مردم ایران دست کم طی 25 سال گذشته، از هرگونه جهت و کوشش در حوزههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به منظور اصلاح و بهبود شرایط کشور دریغ نکردهاند. اما متاسفانه سرنوشت اکثریت قریب به مطلق تمامی این تلاشها، مواجهه با یک «نه» مستحکم و استوار از سوی نهاد حکومت بوده است! مخالفتی چنان مصرّانه که در نهایت، اکثریتی از مردم را به این باور رساند که تلاش آنها برای اصلاح امور در مقابل قدرت و اراده حکومت در جهت حفظ وضع موجود، نتیجهای جز شکست نخواهد داشت. آنها باور کردند که حکومت با عزمی استوار بنا دارد از مسیر اجرای احکام فقهی در جامعه، عموم مردم را بالاجبار در بهشتی که خود به آن باور دارد، وارد کند. و البته در مسیر دستیابی به این آرمان مقدس، نظر و مطالبات عمومی مردم، وجاهتی نخواهد داشت. رویکردی که از نگاه بخش عمدهای از این مردم، یعنی چیزی شبیه به حکومت طالبان.
از سمتی دیگر، همین حکومت به همین مردمِ ناامید شده از اصلاح شرایط که فریاد اعتراضشان این روزها در خیابانها رنگ و لعابی خشنتر و کنترلنشدهتر پیدا کرده است، هشدار میدهد که اگر حکومت ما بر کشور تضعیف شود، دشمنان این کشور لحظهای برای تجزیه و تضعیف ایران تعلل نخواهند کرد.
در این نگرانی بسیاری از ایران دوستان هم همدل هستند. اما نکته مهمی که نباید از نظرها دور شود این است که اگر امروز واهمهای از این سرنوشت تلخ برای آینده ایران وجود دارد؛ آن هم در نتیجه حکمرانی غلط همین حکومت فعلی است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
دو راهی طالبان یا سوریه؟!
«اگر اعتراضات ادامه پیدا کند، سرنوشت ایران شبیه به سوریه خواهد شد.» مشاله این هشدار در روزهای اخیر زیادی شنیده میشود، البته رسانههای وابسته به حکومت هم در دامن زدن به این احتمال تلاش میکنند. اما گروههای دیگری هم هستند که اعتقاد متفاوتی دارند. از نگاه…
#الف
🔹گونهگونی و همسویی
▫️فاروق نجم الدین / جامعه نو: حضور گرایشهای متفاوت در یک حرکت اجتماعی اگر چه امری طبیعی و حتی ناگزیر است اما موضعگیریها علیه گرایشهای همسو گاه چنان بالا میگیرد که با نوعی از رانش نیرو همراه میشود.
اظهار نظر اخیر اقای بهزاد نبوی که میتوان او را یکی از پیشگامان انتقاد از وضع موجود شمرد، یکی از همین موضعگیریها است که گونهگونی و تنوع دیدگاهها را به اثبات میرساند. موضعگیری او اما با واکنشهای متفاوتی روبرو بود که بسیاری از انها حتی ذهنیت همافزایی را نیز زیر سؤال میبرد ...
در نگاه من نقد و ایرادی از این جهت متوجه اقای بهزاد نبوی نیست که چرا او میخواهد نظام را اصلاح کند یا اینکه چرا حاضر نیست با کسانی همراه شود که به قول او "میخواهند دینامیت زیر نظام بگذارند"!
اصلا رویه اعلامشده اقای بهزاد نبوی و دیگر اصلاحطلبان همین بوده و هست. بنابراین دلیلی وجود ندارد که منتقدانش او را از این بابت شماتت کنند و یا از او بخواهند که از این نگاه عدول کند. به نظر من، این نقطه قوت اقای بهزاد نبوی است که میگوید "دیگر به انقلاب از هیچ نوعش اعتقاد ندارم". مرحوم بازرگان تا واپسین روزهای رژیم سلطنتی چنین اعتقادی داشت. او حتی پس از انقلاب نیز با تبیین شجاعانه "خط مشی گام به گام"، مخالفت خود را با روشهای تند و خشونتآمیز بیان میکرد. اگرچه افکار عمومی آن روزها همراهی چندانی با این نوع تفکر نداشت (یا اجازه داده نشد که بیان شود) اما بعدها اغلب نخبگان جامعه به این ضرورت پی برده و مرتبا از زیانهایی انتقاد میکردند که از قبَلِ تندرویها (از هر نوعش) بر جامعه وارد آمده است. الان هم به نظر میرسد که ما در مرحلهی مشابهی به سر میبریم. خیلیها نظام سلطنتی را سیاهی مطلق میدیدند اما این یک اشتباه مطلق بود.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔹گونهگونی و همسویی
▫️فاروق نجم الدین / جامعه نو: حضور گرایشهای متفاوت در یک حرکت اجتماعی اگر چه امری طبیعی و حتی ناگزیر است اما موضعگیریها علیه گرایشهای همسو گاه چنان بالا میگیرد که با نوعی از رانش نیرو همراه میشود.
اظهار نظر اخیر اقای بهزاد نبوی که میتوان او را یکی از پیشگامان انتقاد از وضع موجود شمرد، یکی از همین موضعگیریها است که گونهگونی و تنوع دیدگاهها را به اثبات میرساند. موضعگیری او اما با واکنشهای متفاوتی روبرو بود که بسیاری از انها حتی ذهنیت همافزایی را نیز زیر سؤال میبرد ...
در نگاه من نقد و ایرادی از این جهت متوجه اقای بهزاد نبوی نیست که چرا او میخواهد نظام را اصلاح کند یا اینکه چرا حاضر نیست با کسانی همراه شود که به قول او "میخواهند دینامیت زیر نظام بگذارند"!
اصلا رویه اعلامشده اقای بهزاد نبوی و دیگر اصلاحطلبان همین بوده و هست. بنابراین دلیلی وجود ندارد که منتقدانش او را از این بابت شماتت کنند و یا از او بخواهند که از این نگاه عدول کند. به نظر من، این نقطه قوت اقای بهزاد نبوی است که میگوید "دیگر به انقلاب از هیچ نوعش اعتقاد ندارم". مرحوم بازرگان تا واپسین روزهای رژیم سلطنتی چنین اعتقادی داشت. او حتی پس از انقلاب نیز با تبیین شجاعانه "خط مشی گام به گام"، مخالفت خود را با روشهای تند و خشونتآمیز بیان میکرد. اگرچه افکار عمومی آن روزها همراهی چندانی با این نوع تفکر نداشت (یا اجازه داده نشد که بیان شود) اما بعدها اغلب نخبگان جامعه به این ضرورت پی برده و مرتبا از زیانهایی انتقاد میکردند که از قبَلِ تندرویها (از هر نوعش) بر جامعه وارد آمده است. الان هم به نظر میرسد که ما در مرحلهی مشابهی به سر میبریم. خیلیها نظام سلطنتی را سیاهی مطلق میدیدند اما این یک اشتباه مطلق بود.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
گونهگونی و همسویی
حضور گرایشهای متفاوت در یک حرکت اجتماعی اگر چه امری طبیعی و حتی ناگزیر است اما موضعگیریها علیه گرایشهای همسو گاه چنان بالا میگیرد که با نوعی از رانش نیرو همراه میشود. اظهار نظر اخیر اقای بهزاد نبوی که میتوان او را یکی از پیشگامان انتقاد از وضع موجود…
#توئیتر_جامعه_نو
🖇به علت بروز اشکال فنی، امکان بارگذاری توئیتها در حساب توئیتری جامعه نو فراهم نشد.
۱- شرایط غریبی است. حکومت کشتار نمیخواهد، اما کارش در یورش به افراد و ساختمانها ازجنبه نوع و شدت، به شرایط پس از کودتای نظامیان آمریکای لاتین درسالهای دهه هفتاد شبیه است. انگار که حکومت علیه بقایای مشروعیت خود کودتا کرده باشد: اتکا به خشونت عریان، سرکوب به مباشرت لاتها و لمپنها!
۲- غولهایی را از بطری درآورده که به بطری برنمیگردند وبهزودی در کنترلش نخواهند بود. همه لمپنها شعبان جعفری نمیشوند که تا آخر به آقایشان وفادار بمانند. لابداین مهم نیست، اما فعلا دارند کارهایی میکنند وخواهند کرد که حکومت نه میتواند مسئولیتش را بپذیرد و نه به موجودات خیالی منتسب کند!
۳- درحالیکه نخبگان فکور جامعه درتلاشند وجه مدنی اعتراضهای جاری را گسترش دهند و مطالبات اجتماعی را به شکل معقولی صورتبندی کنند، اما حکومت تلاش دارد از این کار جلو بگیرد! گرایش حکومت در برخورد با تحرکات موجود این است که تحرک دوماهه اخیر یک شورش کور، هرچند پر آسیب باشد.
۴- شورشها آسیب تخریب ساختمان دولتی و بلند شدن صدای رگبار گلوله و از دست رفتن جان مردم را در پی دارند، اما درنهایت قابل سرکوبند. درمقابل، خیزشهای اعتراضی مسالمتآمیز و مطالبهمحور خصلت توسعهیابنده وملی مییابند وانرژی آنها غیرقابل مقاومت است. آشکار نیست چرا خشونت حکومت فزاینده است؟
🆔 @jameeno
🖇به علت بروز اشکال فنی، امکان بارگذاری توئیتها در حساب توئیتری جامعه نو فراهم نشد.
۱- شرایط غریبی است. حکومت کشتار نمیخواهد، اما کارش در یورش به افراد و ساختمانها ازجنبه نوع و شدت، به شرایط پس از کودتای نظامیان آمریکای لاتین درسالهای دهه هفتاد شبیه است. انگار که حکومت علیه بقایای مشروعیت خود کودتا کرده باشد: اتکا به خشونت عریان، سرکوب به مباشرت لاتها و لمپنها!
۲- غولهایی را از بطری درآورده که به بطری برنمیگردند وبهزودی در کنترلش نخواهند بود. همه لمپنها شعبان جعفری نمیشوند که تا آخر به آقایشان وفادار بمانند. لابداین مهم نیست، اما فعلا دارند کارهایی میکنند وخواهند کرد که حکومت نه میتواند مسئولیتش را بپذیرد و نه به موجودات خیالی منتسب کند!
۳- درحالیکه نخبگان فکور جامعه درتلاشند وجه مدنی اعتراضهای جاری را گسترش دهند و مطالبات اجتماعی را به شکل معقولی صورتبندی کنند، اما حکومت تلاش دارد از این کار جلو بگیرد! گرایش حکومت در برخورد با تحرکات موجود این است که تحرک دوماهه اخیر یک شورش کور، هرچند پر آسیب باشد.
۴- شورشها آسیب تخریب ساختمان دولتی و بلند شدن صدای رگبار گلوله و از دست رفتن جان مردم را در پی دارند، اما درنهایت قابل سرکوبند. درمقابل، خیزشهای اعتراضی مسالمتآمیز و مطالبهمحور خصلت توسعهیابنده وملی مییابند وانرژی آنها غیرقابل مقاومت است. آشکار نیست چرا خشونت حکومت فزاینده است؟
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹گرهگشایی، شنیدن صداها، گفتگوی ایرانی با استمداد از حافظ و مولوی
🖌اسداله شمائی
▫️پذیرش و فهم مسئله مهمترین بخش راهحل هر مسئلهای است. در ماشین در حال حرکت هستید ماشین عیبی پیدا می کند گاز نمیخورد یا دنده جا نمیخورد یا صدای نامتعارفی شنیده میشود یا...
رانندهای که مشکل را انکار میکند و نمیپذیرد که ماشین عیب پیدا کرده و با وجود عیب و نقص به راهش ادامه میدهد یا تصادف میکند و همه را به کشتن میدهد یا عیب چند برابر میشود و هزینه تعمیر بالاتر.
ماشین حکمرانی کشور عیب پیدا کرده است. سروصدا بلند شده و... انکار راهحل نیست.
باید سخنها را شنید. راهحل همین است. راه حل در گفتگوست. شنیدن سخنها راهحل است. همه یک کشور بیشتر نداریم. وقتی یک کشور داریم باید کنار بیاییم. مردم را نه میشود کشت نه همه را بیرون کرد.
در یک کشتی هستیم. یک خانواده هستیم، ایران خانه است. ما را در خود پناه داده نباید با دست خودمان آن را ویران کنیم. همه ایرانیان وطندوست و میهندوست هستند. دنبال برچسب زدن به همدیگر نباشیم. همه حق دارند آرزوهای خود را در همین جا بجویند و به رؤیاهایشان برسند. وحدت در عین کثرت ممکن است. تکثر و تنوع و طیف بودن طبیعی است. خدادادی است. اختلاف سلیقه خدادادی است.
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
ایران و وطن و میهن را محور قرار داده و با نام ایران، وطن و میهن همه را به خانه برگردانیم. ماموطن می تواند چون مادری همه را آشتی دهد. سخن ها را شنیدن درمان است.
همه را برای نجات ایران وطن میهن صدا کنیم. همه می آیند.
برای ایران
برای ...
از لسانالغیب لااقل بپذیرید:
چو غنچه گرچه فروبستگیست کارِ جهان
تو همچو بادِ بهاری گرهگشا میباش
وفا مجوی ز کس ور سخن نمیشنوی
به هرزه طالبِ سیمرغ و کیمیا میباش
مریدِ طاعتِ بیگانگان مشو حافظ
ولی معاشرِ رندانِ پارسا میباش
گفتگو را تا دیر نشده آغاز کنید.
از بهاران کی شود سرسبز سنگ
خاک شو تا گل نمایی رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش
مولوی
🆔 @jameeno
🔹گرهگشایی، شنیدن صداها، گفتگوی ایرانی با استمداد از حافظ و مولوی
🖌اسداله شمائی
▫️پذیرش و فهم مسئله مهمترین بخش راهحل هر مسئلهای است. در ماشین در حال حرکت هستید ماشین عیبی پیدا می کند گاز نمیخورد یا دنده جا نمیخورد یا صدای نامتعارفی شنیده میشود یا...
رانندهای که مشکل را انکار میکند و نمیپذیرد که ماشین عیب پیدا کرده و با وجود عیب و نقص به راهش ادامه میدهد یا تصادف میکند و همه را به کشتن میدهد یا عیب چند برابر میشود و هزینه تعمیر بالاتر.
ماشین حکمرانی کشور عیب پیدا کرده است. سروصدا بلند شده و... انکار راهحل نیست.
باید سخنها را شنید. راهحل همین است. راه حل در گفتگوست. شنیدن سخنها راهحل است. همه یک کشور بیشتر نداریم. وقتی یک کشور داریم باید کنار بیاییم. مردم را نه میشود کشت نه همه را بیرون کرد.
در یک کشتی هستیم. یک خانواده هستیم، ایران خانه است. ما را در خود پناه داده نباید با دست خودمان آن را ویران کنیم. همه ایرانیان وطندوست و میهندوست هستند. دنبال برچسب زدن به همدیگر نباشیم. همه حق دارند آرزوهای خود را در همین جا بجویند و به رؤیاهایشان برسند. وحدت در عین کثرت ممکن است. تکثر و تنوع و طیف بودن طبیعی است. خدادادی است. اختلاف سلیقه خدادادی است.
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
ایران و وطن و میهن را محور قرار داده و با نام ایران، وطن و میهن همه را به خانه برگردانیم. ماموطن می تواند چون مادری همه را آشتی دهد. سخن ها را شنیدن درمان است.
همه را برای نجات ایران وطن میهن صدا کنیم. همه می آیند.
برای ایران
برای ...
از لسانالغیب لااقل بپذیرید:
چو غنچه گرچه فروبستگیست کارِ جهان
تو همچو بادِ بهاری گرهگشا میباش
وفا مجوی ز کس ور سخن نمیشنوی
به هرزه طالبِ سیمرغ و کیمیا میباش
مریدِ طاعتِ بیگانگان مشو حافظ
ولی معاشرِ رندانِ پارسا میباش
گفتگو را تا دیر نشده آغاز کنید.
از بهاران کی شود سرسبز سنگ
خاک شو تا گل نمایی رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش
مولوی
🆔 @jameeno
جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو 🔸شورای بازنگری قانون اساسی و اختلاط زیانبار امر انتظامی و امر نظامی 🖌امیرحسین علینقی ۱. مدتهاست که نگاهی به شرایط جاری جامعه و نحوه مدیریت منازعات اجتماعی، آشکار میکند که تفاوت معنیداری میان نظامیان و نیروهای انتظامی کشور وجود…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🖌امیرحسین علینقی
🔸در عدمتعهد یک تفکر، تصویری گویاتر از تصویر فوق نیست؛ و همچنین است در خطری که چنین افاضاتی برای یک جامعه دارد.
این نتیجه رواج گفتمان نظامی است. عاقبت انتقال تفکر صلب لشگری به فضای متکثر مدنی، وضعیت امروز جامعه ماست که زمین کسب و کارش با سرعت در مسیر سوخته شدن است.
از سربازهایی که لباس غیرنظامی بر تن دارند، زیاد داریم. همین دیروز یک "نظامی" مدیرعامل یک شرکت هواپیمایی "کشوری" شد.
کافی است تا آنچه این سرباز گفته را در فضای سیاست خارجی، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع ترجمه کرده و با عملکردهای جاری مقایسه کنیم، تا متوجه شویم که چه آتشی به جان این سرزمین افتاده است. یحتمل با همین توجیه است که نیروهای حافظ نظم، به خود حق میدهند تا از هر معترضی، در سطحی فراتر از یک "دشمن"، در خیابانهای ایران، پذیرایی کنند: نظامی کردن امر انتظامی!
آنچه آینده این سرزمین، این مردم، و حتی دینشان را تهدید میکند، بیاناتی از این دست است، که به لطف حوادث روزگار، از سطح جلسات آموزشی و توجیهی، به رو آمده است. "سیاست سرزمین سوخته" را جدی بگیریم.
🆔 @jameeno
🖌امیرحسین علینقی
🔸در عدمتعهد یک تفکر، تصویری گویاتر از تصویر فوق نیست؛ و همچنین است در خطری که چنین افاضاتی برای یک جامعه دارد.
این نتیجه رواج گفتمان نظامی است. عاقبت انتقال تفکر صلب لشگری به فضای متکثر مدنی، وضعیت امروز جامعه ماست که زمین کسب و کارش با سرعت در مسیر سوخته شدن است.
از سربازهایی که لباس غیرنظامی بر تن دارند، زیاد داریم. همین دیروز یک "نظامی" مدیرعامل یک شرکت هواپیمایی "کشوری" شد.
کافی است تا آنچه این سرباز گفته را در فضای سیاست خارجی، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع ترجمه کرده و با عملکردهای جاری مقایسه کنیم، تا متوجه شویم که چه آتشی به جان این سرزمین افتاده است. یحتمل با همین توجیه است که نیروهای حافظ نظم، به خود حق میدهند تا از هر معترضی، در سطحی فراتر از یک "دشمن"، در خیابانهای ایران، پذیرایی کنند: نظامی کردن امر انتظامی!
آنچه آینده این سرزمین، این مردم، و حتی دینشان را تهدید میکند، بیاناتی از این دست است، که به لطف حوادث روزگار، از سطح جلسات آموزشی و توجیهی، به رو آمده است. "سیاست سرزمین سوخته" را جدی بگیریم.
🆔 @jameeno
🔺روبیکا چیست؟ از کجا آمد؟ دارد چه میکند؟ بیایید به سال ۹۶ برگردیم.
.
▫️پژمان موسوی / جامعه نو: چند روز پیش، «روبیکا» در واکنش به بدافزار معرفی شدناش از سوی گوگلپلی، در بیانیهای مدعیِ «۵۰ میلیون نصب فعال»، «۳۵ میلیون کاربر فعال» و «ارسال بیش از ۵۰۰ میلیون پیام یکتا در روز» شد. فارغ از اینکه این ادعا تا چه از از واقعیت دور است، برای اینکه بدانیم روبیکا چیست و در چه بستری رشد کرده است، باید به سال ۹۶ برگردیم.
اوایلِ پاییزِ ۹۶، صداوسیما مناقصهای یکجانبه، بدونِ هیچ اطلاعرسانیِ روشن و در فضایی انحصاری و رانتی برگزار کرد و در آن، شرکتی به نامِ «توسکا» را برندهی مناقصه اعلام کرد. در این مناقصه، صداوسیما تمامی تبلیغات خدمات ارزش افزوده و شرکتهای حوزهی پرداختاش را به توسکا واگذار کرد. چند ماه از این مناقصه نگذشته بود که شرکت توسکا، اپلیکیشن «روبیکا» را به عنوانِ رسانهی اولِ خود در نقشِ یک «وی.اُ.دی» به مردم معرفی کرد. از فروردین ۹۷ تا اوایل ۱۴۰۰، تمامی زیرساختهای تبلیغیِ صداوسیما عملا در اختیار روبیکا بود و این شرکت در بستری انحصاری و رانتی، شب و روز خود را در چشم و گوشِ مخاطب فرو میکرد. در واقع مردم در هر برنامهی پُر بینندهای، نام روبیکا را میشنیدند و برای هرگونه ارتباط با آن برنامه یا سازمان، مجبور بودند روبیکا را نصب کنند. اما سال ۱۴۰۰ ورق برگشت؛ سازمان تنظیم مقررات رسانههای صوت و تصویر فراگیر که آن هم متعلق به صداوسیما بود، به دلیل استفادهی غیرمجازِ دادههای شخصیِ کاربران، مجوز فعالیت روبیکا را باطل کرد و یک علامت سوالِ بزرگ باقی گذاشت که چرا خودشان مجوزِ خودشان را که با این همه رانت و فساد به دست آمده، باطل کردند.
خیلی زود پاسخِ این پرسش روشن شد، روشن که نه یک روز از خواب بیدار شدیم و دیدیم روبیکا دوباره عنانِ امور را دست گرفته و همه جا سخن از روبیکا است.
هنوز اما آنچنان که باید، روبیکاییها نتوانسته بودند صحنه را متعلق به خود کنند و این، اعتراضاتِ شهریور و مهر ۱۴۰۱ بود که این فرصت را به آنها داد. اینستاگرام و واتساپ فیلتر شدند و روبیکا مانندِ یک قهرمان وارد شد و خودش را جایگزینی خوب و مطمئن برای آن دو اپلیکیشنِ پُرطرفدار جا زد.
کمکم مدیران و وزیران و همهی آنها که منتظرِ چنین روزی بودند، صفحاتِ جدیدشان را در روبیکا رونمایی کردند و از مردم خواستند به این «اَپِ وطنی» بپیوندند.
البته مثل روز روشن بود که مردم حتی زمانی که قادر به «انتخاب» هم بودند، روبیکا را که محصولِ یک سازمانِ دولتی با سازوکارهای رانتگونه و انحصاری بوده انتخاب نمیکردند چه برسد به روزهایی که فیلترینگ و سانسور، امانشان را بریده و باید از روی «اجبار» روبیکا را نصب کنند.
بیانیهی گوگلپلی هم که آب پاکی را روی دست مردم ریخت و وضعیتی را به وجود آورد که مدیرانِ این «اَپ» ماندند که برای نشان دادنِ اقبالِ مردم به خودشان چه بکنند.
اینجا بود که شرکتها و سازمانها و نهادهای دولتی و خصولتی، کارمندان و نیروهایشان را مجبور کردند که روبیکا را به عنوان یک «ابزار پیامرسان» نصب کنند(روندی که این روزها به شدت ادامه دارد)، تا شاید بتوان از این «نصبها»، یک عددِ بزرگی را در آورد و در بوق و کرنا کرد.
اینها هنوز نمیدانند برای مردم، «اعتماد» است که اهمیت دارد و آنها هیچگاه به یک اپلیکیشنِ انحصاری و رانتی که پُشت و رویاش دیگر کاملا مشخص است، روی خوش نشان نخواهند داد و حاضرند «دود» به هوا بفرستند و با دود ارتباط بگیرند اما امثالِ «روبیکا» را در گوشیِ تلفنِ همراهشان نصب نکنند…
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20221104_124123_543_48it.jpg
.
▫️پژمان موسوی / جامعه نو: چند روز پیش، «روبیکا» در واکنش به بدافزار معرفی شدناش از سوی گوگلپلی، در بیانیهای مدعیِ «۵۰ میلیون نصب فعال»، «۳۵ میلیون کاربر فعال» و «ارسال بیش از ۵۰۰ میلیون پیام یکتا در روز» شد. فارغ از اینکه این ادعا تا چه از از واقعیت دور است، برای اینکه بدانیم روبیکا چیست و در چه بستری رشد کرده است، باید به سال ۹۶ برگردیم.
اوایلِ پاییزِ ۹۶، صداوسیما مناقصهای یکجانبه، بدونِ هیچ اطلاعرسانیِ روشن و در فضایی انحصاری و رانتی برگزار کرد و در آن، شرکتی به نامِ «توسکا» را برندهی مناقصه اعلام کرد. در این مناقصه، صداوسیما تمامی تبلیغات خدمات ارزش افزوده و شرکتهای حوزهی پرداختاش را به توسکا واگذار کرد. چند ماه از این مناقصه نگذشته بود که شرکت توسکا، اپلیکیشن «روبیکا» را به عنوانِ رسانهی اولِ خود در نقشِ یک «وی.اُ.دی» به مردم معرفی کرد. از فروردین ۹۷ تا اوایل ۱۴۰۰، تمامی زیرساختهای تبلیغیِ صداوسیما عملا در اختیار روبیکا بود و این شرکت در بستری انحصاری و رانتی، شب و روز خود را در چشم و گوشِ مخاطب فرو میکرد. در واقع مردم در هر برنامهی پُر بینندهای، نام روبیکا را میشنیدند و برای هرگونه ارتباط با آن برنامه یا سازمان، مجبور بودند روبیکا را نصب کنند. اما سال ۱۴۰۰ ورق برگشت؛ سازمان تنظیم مقررات رسانههای صوت و تصویر فراگیر که آن هم متعلق به صداوسیما بود، به دلیل استفادهی غیرمجازِ دادههای شخصیِ کاربران، مجوز فعالیت روبیکا را باطل کرد و یک علامت سوالِ بزرگ باقی گذاشت که چرا خودشان مجوزِ خودشان را که با این همه رانت و فساد به دست آمده، باطل کردند.
خیلی زود پاسخِ این پرسش روشن شد، روشن که نه یک روز از خواب بیدار شدیم و دیدیم روبیکا دوباره عنانِ امور را دست گرفته و همه جا سخن از روبیکا است.
هنوز اما آنچنان که باید، روبیکاییها نتوانسته بودند صحنه را متعلق به خود کنند و این، اعتراضاتِ شهریور و مهر ۱۴۰۱ بود که این فرصت را به آنها داد. اینستاگرام و واتساپ فیلتر شدند و روبیکا مانندِ یک قهرمان وارد شد و خودش را جایگزینی خوب و مطمئن برای آن دو اپلیکیشنِ پُرطرفدار جا زد.
کمکم مدیران و وزیران و همهی آنها که منتظرِ چنین روزی بودند، صفحاتِ جدیدشان را در روبیکا رونمایی کردند و از مردم خواستند به این «اَپِ وطنی» بپیوندند.
البته مثل روز روشن بود که مردم حتی زمانی که قادر به «انتخاب» هم بودند، روبیکا را که محصولِ یک سازمانِ دولتی با سازوکارهای رانتگونه و انحصاری بوده انتخاب نمیکردند چه برسد به روزهایی که فیلترینگ و سانسور، امانشان را بریده و باید از روی «اجبار» روبیکا را نصب کنند.
بیانیهی گوگلپلی هم که آب پاکی را روی دست مردم ریخت و وضعیتی را به وجود آورد که مدیرانِ این «اَپ» ماندند که برای نشان دادنِ اقبالِ مردم به خودشان چه بکنند.
اینجا بود که شرکتها و سازمانها و نهادهای دولتی و خصولتی، کارمندان و نیروهایشان را مجبور کردند که روبیکا را به عنوان یک «ابزار پیامرسان» نصب کنند(روندی که این روزها به شدت ادامه دارد)، تا شاید بتوان از این «نصبها»، یک عددِ بزرگی را در آورد و در بوق و کرنا کرد.
اینها هنوز نمیدانند برای مردم، «اعتماد» است که اهمیت دارد و آنها هیچگاه به یک اپلیکیشنِ انحصاری و رانتی که پُشت و رویاش دیگر کاملا مشخص است، روی خوش نشان نخواهند داد و حاضرند «دود» به هوا بفرستند و با دود ارتباط بگیرند اما امثالِ «روبیکا» را در گوشیِ تلفنِ همراهشان نصب نکنند…
🆔 @jameeno
https://s6.uupload.ir/files/img_20221104_124123_543_48it.jpg