جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
🔺روایتی از کوهِ نسخه‌های باد کرده و سیاستِ جدیدِ «همشهری»

🔹از این جیب به آن جیبی که هر دوی آن «جیبِ» مردم است

▫️پژمان موسوی / جامعه نو: به حرف نیست، وقتی رسانه‌ای، بنگاهی، شرکتی یا هر کسب‌وکاری، ضدِ مردم باشد، بلافاصله همان «مردم» به آن واکنش نشان می‌دهند و حرفِ آخر را می‌زنند.
وضعیتِ این روزهای روزنامه‌ی همشهری، نه از روی ادعای مدیران‌اش بر «سخنگویی مردم» و نه حتی مخالفان‌اش بر «ضدیت با مردم»، که دقیقا از روی تعداد برگشتی‌ها و نُسَخِ «باد کرده»ی هر شبِ آن قابلِ ارزیابی است. برای این کار هم نیازی به یک گروهِ «حقیقت‌یاب» نیست، هر کدام از ما هر شب می‌توانیم به کیوسک‌های مطبوعاتی مراجعه کنیم و کوهِ نسخه‌های بادکرده را ببینیم.
در چنین شرایطی است که انتشارِ نامه‌ی مدیرعامل همشهری به معاونت‌های شهرداری تهران که در آن از «دستورِ» زاکانی شهردار تهران مبنی بر خریدِ ۱۵۰۰ نسخه به صورتِ روزانه پرده‌برداری شده است، مهم و قابل تامل قلمداد می‌شود.
معنای این اقدام این است که با بودجه‌ی عمومی روزنامه منتشر می‌کنند، کسی آن را نمی‌خرد، نسخه‌هایش باد می‌کند، برای جبران، «از این جیب به آن جیب» در دستورِ کار قرار می‌گیرد تا روزنامه‌شان هم‌چنان منتشر شود. غافل از این‌که هر دو «جیب» متعلق به مردمی است که هیچ نسبتی با این روزهای همشهری ندارد…

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸مدارس فردای ایران

🖌اسداله شمائی

▫️"من دوست دارم اونقدر تنوع مدرسه زیاد باشد مثلاً در همین ارومیه ما مدارسی باشند که زبان اصلی تدریس در آنها کردی باشد، مدارسی باشد ترکی درس بدن، مدارسی باشند فارسی باشه، مدارسی باشند زبان اصلی تدریس در آنها انگلیسی باشد، مدارس وابسته به موسسات گوناگون شیعه، سنی و مسیحی و... باشد مدارسی باشد بچه‌ها در آنها اصول آزاداندیشی را یاد بگیرد و.... و .... (در ارومیه قومیتهای کرد، ترک، ارمنی، آشوری با مذاهب و سلیقه های گوناگون زندگی می‌کنند )
مدارس با محتوا و دروس متنوع و متفاوت موجود باشد و هر کس هر مدرسه‌ای را که به زاویه‌دیدش به دنیا و فرهنگش نزدیکتر هست برای تربیت و آموزش فرزندش انتخاب کند نه اینکه بچه‌ات را هر مدرسه‌ای ببری چه دولتی و چه غیر دولتی فقط یک حسینیه ببینی و تحمل ۵ دقیقه ماندن در آنجا را نداشته باشی و به خودت لعنت بدی که چرا باید بچه‌ات را تحویل همچین جایی بدی ."

▫️متن بالا را هموطنی در قالب یک کامنت در یک گروه تلگرامی نوشته است.

این رؤیاها آیندهٔ ما را خواهد ساخت.
تمرکزگرایی و ایدئولوژی‌زدگی آفت بزرگ نظام آموزشی کنونی ماست که خلاقیت‌ها، استعدادها و توانایی‌ها را در نطفه خفه می‌کند.امروز صفر تا صد فعالیت های مدارس ما را وزارتخانه تعیین می کند. ادارات کل، کارشناسان، معلمان، خانواده‌ها و دانش آموزان در تصمیم سازی ها نقشی ندارند و به فرموده عمل می کنند.انجمن اولیا و مربیان،شوراهای دانش‌آموزی،شورای معلمان و ... نمایشی بوده و رئیس انجمن مدرسه و نمایندهٔ معلمان، ماشین امضای چک مدرسه هستند.

اما در آموزش و پرورش فردا وزارتخانه هیچ کاره خواهد بود.خانواده‌ها و معلمان و دانش آموزان صفر تا صد مدارس ،تعیین محتوا و برنامه‌ها را بر عهده خواهند گرفت. مدرسه به دست صاحبانش اداره خواهد شد.خانواده‌ها با سپردن ثمره زندگی خود یعنی فرزندانشان به مدرسه و معلمان با وقف زندگیشان، مدرسه را مدرسه کرده اند. چه کسی نسبت به سرنوشت بچه‌ها از آنها دلسوزتر است؟
مدارس از دست حکومت آزاد و به مکانی برای تربیت شهروندان آزاد تبدیل می شوند. خلاقیت‌ها و ظرفیت‌ها و توانمندی‌های دانش آموزان در مدرسه شکوفا می‌شود. همه مدرسه را از آن خود می دانند و برای ارتقای آن می کوشند. مدرسه به دست والدین و معلمان شکل خواهد گرفت و دیگر کسی منتظر بخشنامه نخواهد ماند.تعیین محتوای آموزشی، زبان آموزش ، نوع پوشش، تفکیک یا اختلاط جنسیتی مدرسه ، همه و همه بر عهده شورای مدرسه خواهد بود.والدین و معلمان و اولیای مدرسه در ارتباط تنگاتنگ و واقعی خواهند بود. آزادی مسئولیت دارد.مدارس فردای ایران آزاد و مسئول خواهند بود. وزارتخانه صرفاً نقش پشتیبان و تدارکات را ایفا می کند.
با خلاقیت ،ایده‌ها ،ظرفیت‌ها و استعدادهای معلمان،خانواده‌ها و دانش‌آموزان،مدرسه به جایگاه واقعی خود خواهد رسید.

🆔 @jameeno
#الف

🔺«عمامه پرانی» و نقش روحانیت در ترویج آن

▫️نیما پاکزاد / جامعه نو: پدیده «عمامه‌پرانی» از میانه‌های موج جدید اعتراضات مردمی دو ماه اخیر مشاهده شد و به نظر می‌رسد به تدریج در حال گسترش باشد. برخی با نقد این پدیده، آن را واکنشی در جهت تکمیل چرخه خشونت می‌دانند و افراد را از تکرار آن حذر می‌دهند. اما در مقابل عده‌ای این رفتار را عکس‌العملی منطقی در برابر پدیده «حجاب اجباری» توسط حکومت توصیف می‌کنند.

اما فارغ از قوت و ضعف استدلال طرفین پدیده عمامه پرانی، باید به چرایی بروز چنین رفتاری از سمت بخشی از جامعه توجه داشت. گروهی از جامعه که هرچقدر آن را از نظر تعدادی کم تصور کنیم، اما نمی توان وجود آن را انکار کرد.

افرادی که به هشدار منتقدین که روحانیت یکرنگ نیستند توجه یا باور ندارند. از نگاه این دسته از مردم اینکه گفته شود گروه بزرگی از روحانیون که موسوم به «طیف سنتی» هستند از ابتدا نه خواهان انقلاب بودند و نه همراه آن، معنایی ندارد. این مردم هرچند ممکن است تک صدایی از سید محمود طالقانی را در مخالفت با حجاب اجباری شنیده باشند، اما اساسا از وجود روحانیون نواندیش در بدنه حوزه‌ها اطلاع ندارند. بنابراین باید ابتدا به این فکر کرد که چرا بخشی از جامعه، طیف‌بندی برای روحانیت قائل نیست و تمام روحانیون را حامی سیاست‌های جمهوری اسلامی می‌داند؟

دلایل زیادی در این مسئله دخالت دارند، اما در این یادداشت فقط به یک مورد مهم که حاصل پژوهشی جدید با عنوان «آینده نگاری الزام به حجاب در افق 1411» است اشاره می شود. در بخشی از این پژوهش دیدگاه 41 مرجع تقلید مشهور و موثر در خصوص حجاب اجباری مورد بررسی قرار گرفته است. در این لیست تنها حضرات بروجردی، سید محسن حکیم و خوانساری دوران حکومت جمهوری اسلامی را تجربه نکردند، اما سایرین همگی بخشی از دوران این نظام اسلامی و البته قانون حجاب اجباری را تجربه کردند. همچنین حدود 10 نفر از این مراجع همچنان در قید حیات هسته و جنبش اخیر مردم را درک کرده‌اند.

توجه به دیدگاه مراجع از این نظر اهمیت دارد که بدانیم، موضوع حجاب اجباری که یکی از الزاماتی هست که حکومت به اسم دین بر جامعه اعمال کرده است و این اجبار حکومتی از نخستین روزهای زمزمه انجام این کار تا به امروز، همواره مورد نقد و اعتراض اقشاری از جامعه بوده است. همچنین مسئله حجاب (جدا از مسئله اجبار آن توسط حکومت) یکی از اموری است که به دلیل ماهیت آن همواره مورد توجه روزمره جامعه اعم از مذهبی و غیر مذهبی قرار داشته است و عموم روحانیون تاکید ویژه بر آن دارند.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید
#الف

🔸رابطۀ وزن و هزینه!

▫️شورای سردبیری: کم‌هزینه‌ترین انقلابِ معاصر باید همیشه پیش چشم باشد. زنجیره‌ای از اشخاص در آن است که به ما کمک می‌کند منطق تحولات سیاسیِ منجر به تغییرات بنیادین را درک کنیم و برای آینده درس‌هایی بگیریم. اعضای این زنجیره عبارت‌اند از آیت‌الله خمینی رهبر حرکت انقلابی سال ۵۷، آیت‌الله بهشتی معتمد او در ایران، اعضای نهضت آزادی ایران، ارتشبد قره‌باغی فرمانده ارشد ارتش، ناصر مقدم رئیس وقت ساواک، ژنرال هایزر نمایندۀ دولت ایالات‌متحده برای کنترل اوضاع ایران در هنگامۀ سقوط شاه!

خلاصۀ داستانش این است که در آخرین روزهای عمر رژیم سابق، نمایندگان رژیم قدیم با نمایندگان رژیم جانشین هماهنگی‌هایی کردند تا تغییر پیش رو با کمترین هزینه صورت گیرد. ماجرا چنین پیش رفت که پس از خروج شاه به‌عنوان مانع اصلیِ هر گونه توافق (آقای خمینی می‌گفت «شاه باید برود!») و کاشته شدنِ یک نخست‌وزیر کاملاً مناسبِ دورانِ گذار در رأس دولت، مقامات مهم کشور به‌تدریج آمادۀ سازش با نمایندگان انقلابیون شدند. نقل است که ژنرال هایزر نمایندۀ دولت ایالات‌متحده پس از فارغ شدن از برنامۀ خروج تسلیحاتِ فوق سریِ نظامیِ آمریکا از ایران، به عرصۀ سیاست ورود کرد و به فرماندهان ارشد ارتش پیشنهاد داد وارد گفتگو با نمایندگان آیت‌الله خمینی شوند. گفتگو به واسطگی اعضای نهضت آزادی انجام شد که برخی اعضایش در پاریس کنار آقای خمینی بودند (ابراهیم یزدی) و برخی کنار آقای بهشتی نمایندۀ آقای خمینی در ایران (مهدی بازرگان). هنوز از مفاد این مذاکرات که افسران ارشد ارتش و رئیس ساواک و نمایندۀ ایالات‌متحده در آن حاضر بودند سند معتبری منتشر نشده است ولی ماهیت این مذاکرات روشن است: اطمینانِ دو طرف به همدیگر برای شروع یک روند عمدتاً سیاسیِ کم‌هزینه برای تغییر رژیم. آمریکا باید مطمئن می‌شد رژیم جدید به سمت اتحاد شوروی نمی‌غلتد، فرماندهان ارتش باید مطمئن می‌شدند رژیم بعدی آن‌ها را نمی‌کشد (آیت‌الله خمینی به نماینده‌اش گفته بود با اعضای ارشد ارتش ملاقات کنید و دلگرمی بدهید) و آقای بهشتی باید مطمئن می‌شد بعد از آمدن آقای خمینی به ایران، ارتش حرکت تندی نمی‌کند و در نهایت بین آقای خمینی و بختیار به‌عنوان بقایای حکومت شاه بی‌طرف می‌ماند. به‌این‌ترتیب بود که انقلاب ۵۷ کم‌هزینه‌ترین انقلاب تاریخ در مرحله تثبیت شد (در کل بهمن‌ماه ۵۷ فقط ۱۷۹ نفر کشته شدند).

رابطۀ تعداد نازل کشته‌شدگان ماه پیروزی انقلاب 57 با داستانی که گفتیم چیست؟ رابطۀ ساده‌ای است. اگر آن تماس‌ها برقرار نبود و نیروها کور عمل می‌کردند، احتمالاً فرماندهان تندرویی مانند خسروداد حمام خون راه می‌انداختند و هم در خیابان و هم در میان نظامیان، کشتارِ پر هزینه‌ای به راه می‌افتاد. آن تماس‌ها بسیار هوشمندانه بود. از هر دو طرف !

تحولات سیاسی در کشورها و دوران‌های مختلف مثل هم نیستند اما قواعد بنیانی و روندهای کلیِ مشترکی دارند: یکی از آن‌ها «ائتلاف حاملان تغییر» است. معنایش این است که در مراحل نزدیک به فرجام تحول، دو گروه به یکدیگر نزدیک می‌شوند: کسانی که در رژیمِ ضعیف و در حال حذف، واقعیتِ ناتوانی در تداوم وضع را پذیرفته و خواهان حفظ برخی ساختارها، منافع و ضمانت‌ها هستند و کسانی که در صفِ گروه و جبهۀ خواهانِ تغییرِ حکومت هستند، در پی گذار کم‌هزینه‌اند (کم‌خشونت). این دو گروه همیشه در جایی از تاریخ انقلاب‌ها با یکدیگر روبرو می‌شوند و کم‌وبیش توافق می‌کنند و سبب کاهشِ هزینۀ انتقال رژیم می‌شوند. این هم البته یادمان باشد رفتن از این مسیر، آدمِ مقبول و وزین، با تجربه و استخوان ‌خرد کرده می‌خواهد نه صرفاً معروف به هر دلیلی  و مشتاق به هر نتیجه‌ای!

احتمالاً روزی باز هم در ایران از این نوع ماجراها رخ می‌دهد و کسانی برکشیده میشوند تا "آن کار" را به انجام برسانند . برایش مستعدیم اما یک استعداد دیگر هم داریم: فرسایش! چیزی که الآن در ایران جریان دارد یک جریانِ فرسایشی بین دو سطحِ خشن است: جامعه بدون نشان دادنِ نرمی و بدون سخنگو فقط مایل به یک رویاروییِ فیصله‌بخش است و حکومت، نابردبار و ناموافق با هر نرمش و سازش است و این دو در حال فرسودن یکدیگرند. ما قبلاً دربارۀ چنین موقعیتی بسیار حرف زده‌ایم. نتیجۀ محتوم موقعیتِ تداوم فرسایش، پیدا شدنِ نیروی سوم برای فیصله‌بخشی و تسلطش به هر دو طرف است. اگر این رخ دهد، لزوم "آن گفتگوهای فیصله بخش " منتفی خواهد شد!

طبق معمول باید بگوییم زود است دربارۀ نهایت و فرجامِ رابطۀ پر تخاصمِ مردم و حکومت پیش‌بینیِ قریب به یقین شود اما بعید است آیندۀ این طلاقِ عاطفیِ طولانی و خشم و کینِ متعاقب آن، افق روشنی داشته باشد: ابزارِ «ختم به خیر» کردن این ماجرا، فعلاً در دسترس نیست!

🆔  @jameeno
#توئیتر_جامعه_نو

🖇به علت بروز اشکال فنی، امکان بارگذاری توئیت‌ها در حساب توئیتری جامعه نو فراهم نشد.

۱- استراتژی‌های تثبیت امنیت اجتماعی بر دو بنیان نظری متفاوت استوارند: وحدت‌محور و انشقاق‌گرا. در اولی، عناصر امنیت پایدار از تلاش حکومت برای گردآوردن مردم یک جامعه متکثر زیر یک آرمان عمومی و درسایه نگاه یکسان و پدرانه حکومت به همه گرایشها و برابری حقوق همه فراهم می‌آید...

۲- در استراتژی ثبات امنیتی انشقاق‌گرا، حکومتها با تزریق تعارض و دشمنی بین مردم در زمینه‌های اعتقادی، قومی، نژادی، توزیع انتخابی رانت، و اعمال تبعیض‌ درحقوق اجتماعی، مردم را در برابر یکدیگر قرار می‌ دهند وامنیت را در برقراری تعادل‌ وحشت بین بخش لهیده جامعه و حکومت می‌دانند.

۳- امنیت انشقاق‌گرا شکننده و دستخوش هر نوع تحرک کنترل نشده‌ای است: امنیت به مثابه آرامشی گورستانی، که توفان‌های بنیان‌کن ازدل آن زاده می‌شود.
شیوه تثبیت امنیت درایران‌ مبتنی بر استراتژی دوم است واکنون دوران توفانی آن فرارسیده است!

🆔 @jameeno