🔹دیرهنگام، بخردانه!
▫️مدت زیادی از تجدید نظر اجباری حکومت در سیاست منطقهای مطلوبش نمیگذرد. به هرحال تصمیم درست اما بسیار ناکاملی گرفته و باید اصرار کرد خیلی از سیاستهای اشتباه دیگر را که هنوز بر آنها مانده تغییر دهد. برای #جامعه_نو که همواره به جای تخطئه بر نقد سیاست خارجی حکومت استوار بوده گاهی این ضرورت پیش میآید که مطلبی را از سالهای پیش بازنشر دهد. غالباً از این کار خودداری میکنیم تا مبادا ادعای خودنمایانه "دیدید درست گفتیم" در تصور همراهان پدید آید. اما اینک که گمان به وجود اراده تداوم تغییر فرمان سیاست خارجی بردهایم، لازم است برخی از هشدارهای پیشین را تکرار کنیم. الف "آن سه رأس" را که در اکتبر ۲۰۲۱ منتشر شد برای بازطرح چند گام ضروری دیگر امشب بازنشر میکنیم. سایر مطالب مرتبط با جستجوی عبارات "استراتژی امنیت ملی" یا "سیاست منطقهای" و "استراتژی پیرامونی" در کانال قابل دریافت هستند.
🆔 @jameeno
▫️مدت زیادی از تجدید نظر اجباری حکومت در سیاست منطقهای مطلوبش نمیگذرد. به هرحال تصمیم درست اما بسیار ناکاملی گرفته و باید اصرار کرد خیلی از سیاستهای اشتباه دیگر را که هنوز بر آنها مانده تغییر دهد. برای #جامعه_نو که همواره به جای تخطئه بر نقد سیاست خارجی حکومت استوار بوده گاهی این ضرورت پیش میآید که مطلبی را از سالهای پیش بازنشر دهد. غالباً از این کار خودداری میکنیم تا مبادا ادعای خودنمایانه "دیدید درست گفتیم" در تصور همراهان پدید آید. اما اینک که گمان به وجود اراده تداوم تغییر فرمان سیاست خارجی بردهایم، لازم است برخی از هشدارهای پیشین را تکرار کنیم. الف "آن سه رأس" را که در اکتبر ۲۰۲۱ منتشر شد برای بازطرح چند گام ضروری دیگر امشب بازنشر میکنیم. سایر مطالب مرتبط با جستجوی عبارات "استراتژی امنیت ملی" یا "سیاست منطقهای" و "استراتژی پیرامونی" در کانال قابل دریافت هستند.
🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
#الف
🔸 آن سه رأس !
◽️ شورای سردبیری: دوستی در توییتر پرسیده است منظور جامعه نو از«منطقی کردنِ» سیاست ایران در مثلثِ بغداد، بیروت، ریاض چیست؟ پرسشی منطقی است!
میهن ما کشوری محاصره شده است؛ در محاصرۀ اقتصادیِ قدرتهای دور از ایران، در محاصرۀ تروریستیِ فرقههایی متخاصم با پوششِ تعارضِ مذهبی، در محاصرۀ کورِ تمدنیِ شبهدولتهای عمدتاً عرب (و اخیراً ترکهای عثمانی که به ریشههای عمیقِ تمدنیِ ایران غبطه میخورند) و در محاصرۀ سیاسیِ نخبگانِ سیاسیِ کشورهای ظاهراً دوست که بر توهمات حکومت سوارند؛ اما مهمترین محاصره، داخلی و نتیجۀ افتادنِ حکومت در این دامِ ذهنیِ خودساخته است: بهترین راهِ گریز از محاصرۀ بیرونی، حمله به پشتِ جبهۀ محاصرهکنندگان است؛ باید با کشاندنِ غربیانِ سلطهجو به یک آوردگاهِ هستهای، رویِشان را کم کرد. باید دولتهای بیمقدارِ عرب را با تجهیز و تحریکِ قبایلشان کنترل کرد که همه حاصل یک استراتژیِ مبتنی بر محاصرۀ خصم از پیرامون (peripheral) است. یک استراتژی خوب که برای ایران کارآیی ندارد.
نمیتوان عربستان را با یمنیها، اسرائیل را با حزبالله، بحرین را با جمعیت شیعه، آمریکا را با طالبان و عراق را با شیعیانش محاصره و کنترل کرد و زیرِ مِهمیز آورد. مثل محاصرۀ آمریکا با فرستادن موشک به کوبا در اوایل دهۀ60 قرن پیش است که نااندیشیده بودنِ آن، شوروی را مجبور کرد موشکها را برگردانَد. اکنون، ارزیابیِ نتایج حاکی از بیثمریِ استراتژی و سیاست خارجی ایران است. نباید پرگوییِ امثالِ کیهان را باور کرد که دعاویِ ایرانهراسانۀ اسرائیلیها و اعرابِ متخاصم و متخصصانِ روابط عمومیِ رسانههای بیگانه را به عنوان سندِ قدرتِ ایران منتشر میکنند.
میزانِ توانِ حاصل از استراتژی امنیت ملی کشور را باید در تواناییها و دسترسیهای اقتصادی و پیمانهای امنیتیِ ایران جستجو کرد؛ باید در مرزِ هراسآور با پاکستان و طالبان دید؛ در مرزِ خصومت سرد ترکمنستان، در مرزِ بهاصطلاح دوستی اما پر توطئۀ آذربایجان، در مرزِ باریک و به خطر افتادۀ ارمنستان، در مرزِ دیوارکش و خصمآلود و مشکوکِ ترکیه و مرزِ فعلاً کمآسیب با عراق که آشکار است با چه معاملاتِ مشکوکی با دارودستههای اقلیم و چه هزینههای پوشیدهای برای زعامتبخشی به شیعیانِ عراق، فعلاً امن مانده است. البته مرزهای آبیِ پر ترافیکِ ناوگان دریایی، شبهکشورهای فراخلیج که لبخندِ ناوها و بمبافکنهای امریکا را نشانِمان میدهند، بماند!
این وضعِ بیدستاورد نباید پیش میآمد و باید تغییر کند. آن مثلثِ بغداد، بیروت، ریاض هم، در واقع سه رأس و وجه از این سیاستِ امنیتیاند که باید اصلاح شوند. عراق نمونهای از کشورهایی است که حکومتِ ما با یک فرقۀ شریک در حکومتِ آن، روابط امنیتی و سیاسیِ فراتر از کلّیتِ حکومت دارد؛ درست مثل سیاست اسرائیل در لبنانِ دهۀ۸۰ که برای نابودی فرقههای مسلمان و فلسطینیها، با مسیحیان اتحاد استراتژیک داشت. ساختار سیاسیِ عراق و لبنان، شبیه و مبتنی بر تقسیمِ مذهبی و قومی و سرشار از ظرفیتِ شرارت است. اتحادِ استراتژیکِ ایران با هیچ فرقهای و در هیچ کشوری، منجر به سودمندیِ آن کشور برای سیاست و اقتصادِ ما نمیشود و باید به آن پایان داد.
ما پیشنهاد دادهایم ایران بهویژه در کشورهای شبهجزیره، دولتها را (هر آشغالی که هستند) به صورت دوفاکتو بپذیرد و رابطهاش را با آنها تنظیم کند؛ این به معنای ناهشیاریِ دستگاه امنیت دفاعیِ ایران برای شناخت محیط، کسب اطلاعات، عملیات نفود و طرحهای فشارِ متقابل (در صورت نیاز) به دولتهای همسایه نیست که از ابزارهای حفظ تعادلِ ارتباطی با کشورهای هممرز است.
بیروت دومین وجه از سیاستِ نادرستِ ماست: پول دادن برای محاصرۀ خصم! نقش بخشی از شیعیانِ لبنان بهعنوان بازوی عملیاتیِ ایران علیه اسرائیل، حاصل این توهم است که میتوان با پیشرانۀ مذهب و پول، سیاستهای جهانی را تغییر داد. وجود اسرائیل، حاصلِ ارادۀ سیاسی ـ امنیتیِ قدرتمندترین کشورهای جهان است که نمیتوان بدون همراهیِ آنها به اسرائیل آسیب جدی زد. کوچکترین آسیب به اسرائیل، سیلِ حمایتِ عملی را به سویش روانه میکند. در جریان جنگ اول خلیجفارس، بهازای هر موشک اسکادی که صدام به بیابانهای اسرائیل زد، فقط جامعۀ اروپا 50میلیون دلار به اسرائیل کمک کرد. آسیب زدن به اسرائیل، راههای دیگری دارد که حکومتِ ما یاد نگرفته است!
وجه سومِ سیاستِ یاد شده را باید در یمن جستجو کرد. ایران و عربستان رقیبهای منطقهایاند اما عرصۀ رقابت آنها در جنگ نیابتی بیفرجام نیست؛ در همان عرصهای است که ترکیه با ایران رقابت میکند: نفوذ اقتصادی و سوگیری سیاسی. «منطقی کردنِ» سیاست، یعنی تغییر در رویکردهای بیحاصل و پر زیان!
🆔@jameeno
🔸 آن سه رأس !
◽️ شورای سردبیری: دوستی در توییتر پرسیده است منظور جامعه نو از«منطقی کردنِ» سیاست ایران در مثلثِ بغداد، بیروت، ریاض چیست؟ پرسشی منطقی است!
میهن ما کشوری محاصره شده است؛ در محاصرۀ اقتصادیِ قدرتهای دور از ایران، در محاصرۀ تروریستیِ فرقههایی متخاصم با پوششِ تعارضِ مذهبی، در محاصرۀ کورِ تمدنیِ شبهدولتهای عمدتاً عرب (و اخیراً ترکهای عثمانی که به ریشههای عمیقِ تمدنیِ ایران غبطه میخورند) و در محاصرۀ سیاسیِ نخبگانِ سیاسیِ کشورهای ظاهراً دوست که بر توهمات حکومت سوارند؛ اما مهمترین محاصره، داخلی و نتیجۀ افتادنِ حکومت در این دامِ ذهنیِ خودساخته است: بهترین راهِ گریز از محاصرۀ بیرونی، حمله به پشتِ جبهۀ محاصرهکنندگان است؛ باید با کشاندنِ غربیانِ سلطهجو به یک آوردگاهِ هستهای، رویِشان را کم کرد. باید دولتهای بیمقدارِ عرب را با تجهیز و تحریکِ قبایلشان کنترل کرد که همه حاصل یک استراتژیِ مبتنی بر محاصرۀ خصم از پیرامون (peripheral) است. یک استراتژی خوب که برای ایران کارآیی ندارد.
نمیتوان عربستان را با یمنیها، اسرائیل را با حزبالله، بحرین را با جمعیت شیعه، آمریکا را با طالبان و عراق را با شیعیانش محاصره و کنترل کرد و زیرِ مِهمیز آورد. مثل محاصرۀ آمریکا با فرستادن موشک به کوبا در اوایل دهۀ60 قرن پیش است که نااندیشیده بودنِ آن، شوروی را مجبور کرد موشکها را برگردانَد. اکنون، ارزیابیِ نتایج حاکی از بیثمریِ استراتژی و سیاست خارجی ایران است. نباید پرگوییِ امثالِ کیهان را باور کرد که دعاویِ ایرانهراسانۀ اسرائیلیها و اعرابِ متخاصم و متخصصانِ روابط عمومیِ رسانههای بیگانه را به عنوان سندِ قدرتِ ایران منتشر میکنند.
میزانِ توانِ حاصل از استراتژی امنیت ملی کشور را باید در تواناییها و دسترسیهای اقتصادی و پیمانهای امنیتیِ ایران جستجو کرد؛ باید در مرزِ هراسآور با پاکستان و طالبان دید؛ در مرزِ خصومت سرد ترکمنستان، در مرزِ بهاصطلاح دوستی اما پر توطئۀ آذربایجان، در مرزِ باریک و به خطر افتادۀ ارمنستان، در مرزِ دیوارکش و خصمآلود و مشکوکِ ترکیه و مرزِ فعلاً کمآسیب با عراق که آشکار است با چه معاملاتِ مشکوکی با دارودستههای اقلیم و چه هزینههای پوشیدهای برای زعامتبخشی به شیعیانِ عراق، فعلاً امن مانده است. البته مرزهای آبیِ پر ترافیکِ ناوگان دریایی، شبهکشورهای فراخلیج که لبخندِ ناوها و بمبافکنهای امریکا را نشانِمان میدهند، بماند!
این وضعِ بیدستاورد نباید پیش میآمد و باید تغییر کند. آن مثلثِ بغداد، بیروت، ریاض هم، در واقع سه رأس و وجه از این سیاستِ امنیتیاند که باید اصلاح شوند. عراق نمونهای از کشورهایی است که حکومتِ ما با یک فرقۀ شریک در حکومتِ آن، روابط امنیتی و سیاسیِ فراتر از کلّیتِ حکومت دارد؛ درست مثل سیاست اسرائیل در لبنانِ دهۀ۸۰ که برای نابودی فرقههای مسلمان و فلسطینیها، با مسیحیان اتحاد استراتژیک داشت. ساختار سیاسیِ عراق و لبنان، شبیه و مبتنی بر تقسیمِ مذهبی و قومی و سرشار از ظرفیتِ شرارت است. اتحادِ استراتژیکِ ایران با هیچ فرقهای و در هیچ کشوری، منجر به سودمندیِ آن کشور برای سیاست و اقتصادِ ما نمیشود و باید به آن پایان داد.
ما پیشنهاد دادهایم ایران بهویژه در کشورهای شبهجزیره، دولتها را (هر آشغالی که هستند) به صورت دوفاکتو بپذیرد و رابطهاش را با آنها تنظیم کند؛ این به معنای ناهشیاریِ دستگاه امنیت دفاعیِ ایران برای شناخت محیط، کسب اطلاعات، عملیات نفود و طرحهای فشارِ متقابل (در صورت نیاز) به دولتهای همسایه نیست که از ابزارهای حفظ تعادلِ ارتباطی با کشورهای هممرز است.
بیروت دومین وجه از سیاستِ نادرستِ ماست: پول دادن برای محاصرۀ خصم! نقش بخشی از شیعیانِ لبنان بهعنوان بازوی عملیاتیِ ایران علیه اسرائیل، حاصل این توهم است که میتوان با پیشرانۀ مذهب و پول، سیاستهای جهانی را تغییر داد. وجود اسرائیل، حاصلِ ارادۀ سیاسی ـ امنیتیِ قدرتمندترین کشورهای جهان است که نمیتوان بدون همراهیِ آنها به اسرائیل آسیب جدی زد. کوچکترین آسیب به اسرائیل، سیلِ حمایتِ عملی را به سویش روانه میکند. در جریان جنگ اول خلیجفارس، بهازای هر موشک اسکادی که صدام به بیابانهای اسرائیل زد، فقط جامعۀ اروپا 50میلیون دلار به اسرائیل کمک کرد. آسیب زدن به اسرائیل، راههای دیگری دارد که حکومتِ ما یاد نگرفته است!
وجه سومِ سیاستِ یاد شده را باید در یمن جستجو کرد. ایران و عربستان رقیبهای منطقهایاند اما عرصۀ رقابت آنها در جنگ نیابتی بیفرجام نیست؛ در همان عرصهای است که ترکیه با ایران رقابت میکند: نفوذ اقتصادی و سوگیری سیاسی. «منطقی کردنِ» سیاست، یعنی تغییر در رویکردهای بیحاصل و پر زیان!
🆔@jameeno
🔸مروری بر شیوه مواجهه دولت با کنشهای صنفی معلمان
▫️لیلا رزاقی / جامعه نو: سابقه کنشهای اجتماعی سازمانیافته در ایرانِ پس از انقلابِ 57، شاید به تعداد انگشتان دست هم نرسد. دلیل آنهم چنانکه بر همگان روشن است به چالشهای درونی و بیرونی فراروی سازماندهی فعالیت جمعی در ایران بازمیگردد. چالشهایی که با سازوکارهای غیردموکراتیک و به تبع آن سرکوب سیستماتیک از بیرون و روندهای غیرمشارکتی، فردمحور و سیاستزده از درون، نسبتهای طولی و عرضی دارد.
با اینهمه در دو دهه 80 و 90 شمسی و در پی تحولات گفتمانی حاکم بر فضای سیاسی و مدنی و همچنین فشار ناشی از گسترده شدن بحرانهای اقتصادی، برخی از گروههای اجتماعی همچون «معلمان»، شکلهایی از کنشگری جمعی سازمانیافته را در دستور کار قرار دادند.
مروری بر روند تاریخی فعالیتهای جمعی معلمان بیانگر آن است که از ابتدای دهه 80 و با به هم پیوستن انجمنها و کانونهای صنفی، شکلی از کنشگری سازمانیافته با ماهیت «جنبشی» ظهور و بروز یافت. مدلی از سازماندهی که تا سالها پس از انقلاب 57 در بین گروههای اجتماعی بویژه در میان مزدبگیران کمسابقه بود و با وجود ایرادهای جدی که به برخی رویکردها و ساختارهای درونی آن وارد است، به دلیل دارا بودن ظرفیتهای بالقوه برای جذب ذینفعان ( شامل بدنه، کادرآموزشی، دانشآموزان و والدین آنها از گروهها و طبقات اجتماعی مختلف) قابلیت تبدیل شدن به یک جنبش فراگیر اجتماعی را داشت.
شاید برخورداری از همین ویژگیها، برای آن بخش از سازوکار قدرت که تمامیتخواهی را در دستور کار قرار داده بود و در جهت قبض همه اشکال فعالیت جمعی تلاش میکرد، کافی بود تا در مقابل یک جنبش سازمانیافتهی نوپا بیاستد. این رویکرد گرچه در دورههای مختلف با شدت و ضعفهایی همراه بود، اما از دستورالعمل یکپارچه و منسجمی در مواجهه با کنشهای اعتراضی با عنوان «امنیتیسازی فضای مطالبهگری» پیروی میکرد. محرومیتها یا محدودیتهای شغلی، احضار و پروندهسازی قضایی، بازداشت جمعی از کنشگران و ایجاد محدودیت برای فعالیت آزادانه تشکلهای صنفی، از جمله تبعات سلطه چنین نگرشی به کنشگری سازمانیافته معلمان بود که از دو دهه پیش تاکنون ادامه داشته است.
گرچه به باور بسیاری از صاحبنظران، جریان صنفی معلمان همچنان یک جریان پیشرو در میان گروههای صنفی و مطالبهمحور است اما مروری بر روند فعالیت تشکلهایی چون شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان و کانونهای صنفی تشکیلدهنده آن، تنها در دو سال گذشته بیانگر آن است که تبعات ناشی از سالها اعمال محدودیت در فعالیت آزادانه تشکلهای صنفی و تخریب نسبی سازوکارهای ارگانیک، میزان آسیبپذیری این جنبش را بیش از پیش افزایش داده است.
«جامعه نو» با طرح پرسشهایی از فعالان صنفی، شیوه مواجهه دولت و در معنای عام آن قوای حاکم با کنشهای صنفی معلمان را مورد بررسی قرار داده است. در این پرسش و پاسخها از دو تن از کنشگران صنفی پرسیدهایم، با در نظر گرفتن برخوردها و محدودیتهای انجام شده در سالیان اخیر، آیا میتوان نقطه تمایز مشخصی در شیوه مواجهه دولتها با کنشها و اعتراضات صنفی معلمان یافت که بر پیشروی یا پسروی روند مطالبهگری تاثیر محسوسی گذاشته باشد. همچنین این پرسش را طرح کردهایم که آیا تغییری در شیوه سازماندهی کنشهای صنفی معلمان در سالهای اخیر به وجود آمده و تجربیات موفقی در این زمینه به ثبت رسیده است یا خیر!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
▫️لیلا رزاقی / جامعه نو: سابقه کنشهای اجتماعی سازمانیافته در ایرانِ پس از انقلابِ 57، شاید به تعداد انگشتان دست هم نرسد. دلیل آنهم چنانکه بر همگان روشن است به چالشهای درونی و بیرونی فراروی سازماندهی فعالیت جمعی در ایران بازمیگردد. چالشهایی که با سازوکارهای غیردموکراتیک و به تبع آن سرکوب سیستماتیک از بیرون و روندهای غیرمشارکتی، فردمحور و سیاستزده از درون، نسبتهای طولی و عرضی دارد.
با اینهمه در دو دهه 80 و 90 شمسی و در پی تحولات گفتمانی حاکم بر فضای سیاسی و مدنی و همچنین فشار ناشی از گسترده شدن بحرانهای اقتصادی، برخی از گروههای اجتماعی همچون «معلمان»، شکلهایی از کنشگری جمعی سازمانیافته را در دستور کار قرار دادند.
مروری بر روند تاریخی فعالیتهای جمعی معلمان بیانگر آن است که از ابتدای دهه 80 و با به هم پیوستن انجمنها و کانونهای صنفی، شکلی از کنشگری سازمانیافته با ماهیت «جنبشی» ظهور و بروز یافت. مدلی از سازماندهی که تا سالها پس از انقلاب 57 در بین گروههای اجتماعی بویژه در میان مزدبگیران کمسابقه بود و با وجود ایرادهای جدی که به برخی رویکردها و ساختارهای درونی آن وارد است، به دلیل دارا بودن ظرفیتهای بالقوه برای جذب ذینفعان ( شامل بدنه، کادرآموزشی، دانشآموزان و والدین آنها از گروهها و طبقات اجتماعی مختلف) قابلیت تبدیل شدن به یک جنبش فراگیر اجتماعی را داشت.
شاید برخورداری از همین ویژگیها، برای آن بخش از سازوکار قدرت که تمامیتخواهی را در دستور کار قرار داده بود و در جهت قبض همه اشکال فعالیت جمعی تلاش میکرد، کافی بود تا در مقابل یک جنبش سازمانیافتهی نوپا بیاستد. این رویکرد گرچه در دورههای مختلف با شدت و ضعفهایی همراه بود، اما از دستورالعمل یکپارچه و منسجمی در مواجهه با کنشهای اعتراضی با عنوان «امنیتیسازی فضای مطالبهگری» پیروی میکرد. محرومیتها یا محدودیتهای شغلی، احضار و پروندهسازی قضایی، بازداشت جمعی از کنشگران و ایجاد محدودیت برای فعالیت آزادانه تشکلهای صنفی، از جمله تبعات سلطه چنین نگرشی به کنشگری سازمانیافته معلمان بود که از دو دهه پیش تاکنون ادامه داشته است.
گرچه به باور بسیاری از صاحبنظران، جریان صنفی معلمان همچنان یک جریان پیشرو در میان گروههای صنفی و مطالبهمحور است اما مروری بر روند فعالیت تشکلهایی چون شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان و کانونهای صنفی تشکیلدهنده آن، تنها در دو سال گذشته بیانگر آن است که تبعات ناشی از سالها اعمال محدودیت در فعالیت آزادانه تشکلهای صنفی و تخریب نسبی سازوکارهای ارگانیک، میزان آسیبپذیری این جنبش را بیش از پیش افزایش داده است.
«جامعه نو» با طرح پرسشهایی از فعالان صنفی، شیوه مواجهه دولت و در معنای عام آن قوای حاکم با کنشهای صنفی معلمان را مورد بررسی قرار داده است. در این پرسش و پاسخها از دو تن از کنشگران صنفی پرسیدهایم، با در نظر گرفتن برخوردها و محدودیتهای انجام شده در سالیان اخیر، آیا میتوان نقطه تمایز مشخصی در شیوه مواجهه دولتها با کنشها و اعتراضات صنفی معلمان یافت که بر پیشروی یا پسروی روند مطالبهگری تاثیر محسوسی گذاشته باشد. همچنین این پرسش را طرح کردهایم که آیا تغییری در شیوه سازماندهی کنشهای صنفی معلمان در سالهای اخیر به وجود آمده و تجربیات موفقی در این زمینه به ثبت رسیده است یا خیر!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
🔹«تجربه» خرداد روی پیشخوانِ مطبوعات
▫️شمارهی نوزدهم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با گفتوگویی ویژه با محمد رضاییراد دربارهی این روزهای ایران، انصراف از اجراهای رسمی و تأثیر وقایع اخیر بر تئاتر با عنوان اصلیِ «آدم باید یکجا بایستد و بگوید نه» و یادنامهای برای ایرج کلانتری و گفتوگویی با سید حسین نصر منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
چهرهیماه: صفحاتی به یادِ ایرج کلانتری به همراه گفتگوی منتشر نشدهی آزاد عندلیبی با او و آثار و گفتاری از محمدرضا انصاری، بهرام دبیری، بهرام شکوهیان، سارا کلانتری، حسین شیخ زینالدین، سیمین اکرامی و عبدالرحیم جعفری.
ادبیات: «جشن بیمعنایی»: صفحاتی ویژهی نمایشگاه کتاب در پاسخ به این پرسش که «چرا نمایشگاه کتاب تهران به پوستاندازی نیاز دارد» به قلم میلاد حسینی/ گفتوگو با تورج دریایی که به تازگی نامههای سید حسن تقیزاده و والتر برونوهنینگ در اثری به کوشش او منتشر شده است/ گفتوگو با علیاکبر حیدری دربارهی کتاب «بی رد خون»/ مرور کتابهای روز حوزهی ادبیات
کتابخانه: گفتوگو با حمید عضدانلو استاد دانشگاه مینهسوتا دربارهی کتاب تازهاش «از استعمار تا گفتمان استعمار» با عنوان اصلی «حقوقبگیران غربستیز، از مسئولیتهای خود سرباز میزنند/ نقد و بررسی کتابهای روز فلسفه، جامعه شناسی و.../ راهنمای کتاب
سینمای ایران: پروندهای دربارهی جدال «ساترا» با «شبکهی نمایش خانگی» همراه با میزگردی با حضور نمایندگان ساترا و مهدی کوهیان، حقوقدان. با آثاری از پوریا ذوالفقاری، مجتبی اسکندری، امید جوانبخت و احسان زیورعالم/ نگاهی به فیلم «از سکوی سرخ»: دربارهی یدالله رویایی با یادداشتی از بهمن کیارستمی و گفتوگوی علی بختیاری با پویا پارسا مقام، کارگردانِ اثر/ پروندهای دربارهی حضور یا فقدان تهران در فیلمهای سینمایی با آثاری از نوید پور محمدرضا، علیرضا بخشی استوار، عباس نصرالهی و محراب توکلی/ نگاهی به سریال «پوست شیر» به قلم امیرابراهیم جلالیان و سریال «آکتور» به قلم مازیار معاونی/ یادداشتی به یاد حسام محمودی به قلم سحر عصرآزاد
تئاتر: گفتوگوی بابک احمدی با محمد رضاییراد دربارهی این روزهای ایران، انصراف از اجراهای رسمی و تأثیر وقایع اخیر در تئاتر به همراه یادداشتهایی از شیرین کاظمیان و نغمه قدیمی
تجسمی: پروندهای دربارهی نقش NFT در جهان هنرهای تجسمی با آثار و گفتاری از امید ملکی، صالح تسبیحی، سمیه رمضان ماهی، کوروش بیک پور، بهنام کامرانی، حسین شیخ الاسلامی، حسین محسنی، سارا شهریاری راد، سارا کریمان و... / کنکاش سنت و مدرنیته در آثار روزبه شریف با آثاری از شهروز نظری، جاوید رمضانی و گفتوگوی حسین گنجی با او
مطالعات ایرانی: جشن نامهای برای نودمین زادروز سید حسین نصر همراه با گفتگوی صدرا صدوقی با او با آثاری از منوچهر صدوقی سها، احمد مسجد جامعی، مهدی فدایی، غلامرضا اعوانی، شهین اعوانی، ان شاالله رحمتی و.../ گفتوگوی حمیدرضا محمدی با محمد صادق پیروز/ خاطره بازی با ساری به قلم ناعمه علی نژاد/ وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد
به همراهِ یادنامهای دربارهی حسین زمان و یادداشتی از فرشین کاظمینیا و حمیدرضا نظری
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. سما بابایی هم دبیر تحریریهی «تجربه» است. عکس روی جلد هم از مهدی حسنی است.
🆔 @jameeno
https://s8.uupload.ir/files/img_20230524_221054_507_u7r2.jpg
▫️شمارهی نوزدهم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با گفتوگویی ویژه با محمد رضاییراد دربارهی این روزهای ایران، انصراف از اجراهای رسمی و تأثیر وقایع اخیر بر تئاتر با عنوان اصلیِ «آدم باید یکجا بایستد و بگوید نه» و یادنامهای برای ایرج کلانتری و گفتوگویی با سید حسین نصر منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
چهرهیماه: صفحاتی به یادِ ایرج کلانتری به همراه گفتگوی منتشر نشدهی آزاد عندلیبی با او و آثار و گفتاری از محمدرضا انصاری، بهرام دبیری، بهرام شکوهیان، سارا کلانتری، حسین شیخ زینالدین، سیمین اکرامی و عبدالرحیم جعفری.
ادبیات: «جشن بیمعنایی»: صفحاتی ویژهی نمایشگاه کتاب در پاسخ به این پرسش که «چرا نمایشگاه کتاب تهران به پوستاندازی نیاز دارد» به قلم میلاد حسینی/ گفتوگو با تورج دریایی که به تازگی نامههای سید حسن تقیزاده و والتر برونوهنینگ در اثری به کوشش او منتشر شده است/ گفتوگو با علیاکبر حیدری دربارهی کتاب «بی رد خون»/ مرور کتابهای روز حوزهی ادبیات
کتابخانه: گفتوگو با حمید عضدانلو استاد دانشگاه مینهسوتا دربارهی کتاب تازهاش «از استعمار تا گفتمان استعمار» با عنوان اصلی «حقوقبگیران غربستیز، از مسئولیتهای خود سرباز میزنند/ نقد و بررسی کتابهای روز فلسفه، جامعه شناسی و.../ راهنمای کتاب
سینمای ایران: پروندهای دربارهی جدال «ساترا» با «شبکهی نمایش خانگی» همراه با میزگردی با حضور نمایندگان ساترا و مهدی کوهیان، حقوقدان. با آثاری از پوریا ذوالفقاری، مجتبی اسکندری، امید جوانبخت و احسان زیورعالم/ نگاهی به فیلم «از سکوی سرخ»: دربارهی یدالله رویایی با یادداشتی از بهمن کیارستمی و گفتوگوی علی بختیاری با پویا پارسا مقام، کارگردانِ اثر/ پروندهای دربارهی حضور یا فقدان تهران در فیلمهای سینمایی با آثاری از نوید پور محمدرضا، علیرضا بخشی استوار، عباس نصرالهی و محراب توکلی/ نگاهی به سریال «پوست شیر» به قلم امیرابراهیم جلالیان و سریال «آکتور» به قلم مازیار معاونی/ یادداشتی به یاد حسام محمودی به قلم سحر عصرآزاد
تئاتر: گفتوگوی بابک احمدی با محمد رضاییراد دربارهی این روزهای ایران، انصراف از اجراهای رسمی و تأثیر وقایع اخیر در تئاتر به همراه یادداشتهایی از شیرین کاظمیان و نغمه قدیمی
تجسمی: پروندهای دربارهی نقش NFT در جهان هنرهای تجسمی با آثار و گفتاری از امید ملکی، صالح تسبیحی، سمیه رمضان ماهی، کوروش بیک پور، بهنام کامرانی، حسین شیخ الاسلامی، حسین محسنی، سارا شهریاری راد، سارا کریمان و... / کنکاش سنت و مدرنیته در آثار روزبه شریف با آثاری از شهروز نظری، جاوید رمضانی و گفتوگوی حسین گنجی با او
مطالعات ایرانی: جشن نامهای برای نودمین زادروز سید حسین نصر همراه با گفتگوی صدرا صدوقی با او با آثاری از منوچهر صدوقی سها، احمد مسجد جامعی، مهدی فدایی، غلامرضا اعوانی، شهین اعوانی، ان شاالله رحمتی و.../ گفتوگوی حمیدرضا محمدی با محمد صادق پیروز/ خاطره بازی با ساری به قلم ناعمه علی نژاد/ وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد
به همراهِ یادنامهای دربارهی حسین زمان و یادداشتی از فرشین کاظمینیا و حمیدرضا نظری
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. سما بابایی هم دبیر تحریریهی «تجربه» است. عکس روی جلد هم از مهدی حسنی است.
🆔 @jameeno
https://s8.uupload.ir/files/img_20230524_221054_507_u7r2.jpg
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺تخریب پلیس
🖌اسداله شمائی
▫️پلیس برای تأمین نظم و امنیت جامعه است.شهروندان با پرداخت مالیات به پلیس پول و حقوق میدهند تا حافظ جان و مالشان باشد.به برکت وجود پلیس شهروندان به آرامش میرسند.
پلیس و شهروندان قانونمند نباید مقابل هم قرار گیرند.تقابل پلیس با شهروندان قانونمند در موضوع انتخاب پوشش جایگاه و شأن پلیس را تخریب میکند. پلیس حق سلب آزادیهای مردم را ندارد.پلیس نباید مقابل مردم بایستد و انرژیاش را هدر بدهد.
شهروندان قانونمند به پلیس وظیفهشناس نیاز دارند و به پلیس و حافظان امنیت قلباً احترام میگذارند.
اگر پلیس برخلاف فلسفهٔ وجودیاش جریان زندگی را توقف کند و اقداماتش با عقل سلیم جور درنیاید، زیر علامت سؤال قرار می گیرد.مالیات نمی دهیم که پلیس جرم بتراشد و جریمه کند و مانع جریان زندگی شود.
انتخاب پوشش و تغیبرات فرهنگی و اجتماعی به پلیس ربط ندارد و متأثر از عوامل بسیاری است.پلیس ناظر تحولات و دگردیسی جامعه است و باید بی، طرفیاش را حفظ کند.
پلیس باید به کارکرد ذاتیاش یعنی برقراری نظم و امنیت بپردازد. جرمتراشی برای شهروندان در شأن پلیس و کارکردش نیست. پلیس نمیتواند با «مأمور و معذور» خود را تبرئه کندـ
مردم با هر سلیقهٔ فکری و گرایش سیاسی باید چتر امنیت پلیس را بالای سر خود ببینند.احدی حق ندارد انسان را از حقوق طبیعی و آزادیهای محروم کند.پلیس باید هوشیار باشد و آلت دست ورشکستههای سیاسی قرار نگیرد.آنها از مردم و انتخاب مردم میترسند.می دانند که انتخابات آزاد و صندوقهای رأی آنها را خانهنشین و دست آنها را از قدرت کوتاه میکند.
مآموران پلیس فرزندان ملت و از ملت هستند.آن ها بدانند که دختران و زنان این خاک مجرم نیستند مجرم کسانی هستند که با عقبماندن از سیر تحولات جامعه و جهان و تحلیلهای غلط کشور را عقب نگه داشته و ایران را به شکل زندان بزرگ درآورهاند.عزت پلیس در خوار کردن مردم نیست.
پینوشت:پیامک فرستادن بیدلیل و بیخود برای شهروندان آزار روانی و جرم است.انتخاب هر فرد برای نوع پوشش و سبک زندگی محترم است و پلیس وظیفه دارد از حق مردم حمایت کند.
مالک محترم خودرو به شماره پلاک..... در خودروی شما در محیط عمومی به آدرس.... تاریخ... ساعت... نقض قوانین و مقررات کشور (کشف حجاب) صورت گرفته است، با توجه به تکرار تخلف و عدم توجه شما به تذکر قبلی، خودروی شما بصورت سیستمی به مدت 15 روز توقیف می گردد.
برای پیگیری پیامک توقیف سیستمی ماشینم حضوری به ساختمان امنیت اخلاقی پلیس زنجان مراجعه کردم.
گفتگوی من و سرهنگ...:
- «شما اجازه می دهید همسر و دخترتان بی حجاب باشد؟»
من:«آنها عقل دارند و آزادند هر طور بخواهند زندگی کنند.»
-«شما به عنوان مرد اجازه می دهید همسرتان با مرد دیگری ارتباط داشته باشد؟ غیرت و تعصب چه میشود؟»
من:«شخص روز قیامت جوابگوی اعمال خودش است.هر کس مسئول اعمال خود است.در این دنیا همه در حال امتحان دادن هستیم»
-:«پلیس از شما حقوق نمی گیرد که به حرف شما گوش بدهد. از دولت حقوق می گیرد و دولت درآمدهای خودش را دارد.»
جواب دادم:«دولت از ارث پدری نمی بخشد.دولت قوه مجریه است یعنی اراده و خواست اکثریت را باید اجرا کند...»
-:«فهمیدم شما از اونایید که دنبال تغییر نظام هستید؟»
من:«من شهروند هستم حق اعتراض به سلب آزادی های انسانی و طبیعی و اولیه خودم را دارم.چرا مزاحم من و خانواده ام و زندگی ام می شوید؟»
-:«اسلام گفته حجاب باید باشد و قانون کشور اسلامی است.پلیس قانون را اجرا میکند. رعایت کنید. »
-:«همان خدایی که برای انسان پیامبر فرستاده همان خدا به انسان عقل داده تا زندگیاش را اداره کند.عقل می گوید امروز که هر کس بر حسب سواد و شرایط محیطی و تربیتی و خانوادگی و اقتصادی و فرهنگی و مطالعات و پیگیریهای شخصی و... اعتقادات شخصی مخصوص به خود را دارد لازم است اداره کشور با فقه پایان یابد و اداره کشور با تکیه بر عقل باشد.قوانین با تکیه بر عقل جمعی و تأمین رضایت عموم نوشته شوند. چرا مصالح کشور و ملت باید فدای فقه شود؟ انصافاً چند درصد مردم نماز جمعه می روند؟
متن اعتراضم را که پرینت گرفته بودم به جناب سرهنگ... دادم.ایشان قول دادند اعتراض من شهروند را به مراجع بالاتر ارجاع دهند.
🆔 @jameeno
🔺تخریب پلیس
🖌اسداله شمائی
▫️پلیس برای تأمین نظم و امنیت جامعه است.شهروندان با پرداخت مالیات به پلیس پول و حقوق میدهند تا حافظ جان و مالشان باشد.به برکت وجود پلیس شهروندان به آرامش میرسند.
پلیس و شهروندان قانونمند نباید مقابل هم قرار گیرند.تقابل پلیس با شهروندان قانونمند در موضوع انتخاب پوشش جایگاه و شأن پلیس را تخریب میکند. پلیس حق سلب آزادیهای مردم را ندارد.پلیس نباید مقابل مردم بایستد و انرژیاش را هدر بدهد.
شهروندان قانونمند به پلیس وظیفهشناس نیاز دارند و به پلیس و حافظان امنیت قلباً احترام میگذارند.
اگر پلیس برخلاف فلسفهٔ وجودیاش جریان زندگی را توقف کند و اقداماتش با عقل سلیم جور درنیاید، زیر علامت سؤال قرار می گیرد.مالیات نمی دهیم که پلیس جرم بتراشد و جریمه کند و مانع جریان زندگی شود.
انتخاب پوشش و تغیبرات فرهنگی و اجتماعی به پلیس ربط ندارد و متأثر از عوامل بسیاری است.پلیس ناظر تحولات و دگردیسی جامعه است و باید بی، طرفیاش را حفظ کند.
پلیس باید به کارکرد ذاتیاش یعنی برقراری نظم و امنیت بپردازد. جرمتراشی برای شهروندان در شأن پلیس و کارکردش نیست. پلیس نمیتواند با «مأمور و معذور» خود را تبرئه کندـ
مردم با هر سلیقهٔ فکری و گرایش سیاسی باید چتر امنیت پلیس را بالای سر خود ببینند.احدی حق ندارد انسان را از حقوق طبیعی و آزادیهای محروم کند.پلیس باید هوشیار باشد و آلت دست ورشکستههای سیاسی قرار نگیرد.آنها از مردم و انتخاب مردم میترسند.می دانند که انتخابات آزاد و صندوقهای رأی آنها را خانهنشین و دست آنها را از قدرت کوتاه میکند.
مآموران پلیس فرزندان ملت و از ملت هستند.آن ها بدانند که دختران و زنان این خاک مجرم نیستند مجرم کسانی هستند که با عقبماندن از سیر تحولات جامعه و جهان و تحلیلهای غلط کشور را عقب نگه داشته و ایران را به شکل زندان بزرگ درآورهاند.عزت پلیس در خوار کردن مردم نیست.
پینوشت:پیامک فرستادن بیدلیل و بیخود برای شهروندان آزار روانی و جرم است.انتخاب هر فرد برای نوع پوشش و سبک زندگی محترم است و پلیس وظیفه دارد از حق مردم حمایت کند.
مالک محترم خودرو به شماره پلاک..... در خودروی شما در محیط عمومی به آدرس.... تاریخ... ساعت... نقض قوانین و مقررات کشور (کشف حجاب) صورت گرفته است، با توجه به تکرار تخلف و عدم توجه شما به تذکر قبلی، خودروی شما بصورت سیستمی به مدت 15 روز توقیف می گردد.
برای پیگیری پیامک توقیف سیستمی ماشینم حضوری به ساختمان امنیت اخلاقی پلیس زنجان مراجعه کردم.
گفتگوی من و سرهنگ...:
- «شما اجازه می دهید همسر و دخترتان بی حجاب باشد؟»
من:«آنها عقل دارند و آزادند هر طور بخواهند زندگی کنند.»
-«شما به عنوان مرد اجازه می دهید همسرتان با مرد دیگری ارتباط داشته باشد؟ غیرت و تعصب چه میشود؟»
من:«شخص روز قیامت جوابگوی اعمال خودش است.هر کس مسئول اعمال خود است.در این دنیا همه در حال امتحان دادن هستیم»
-:«پلیس از شما حقوق نمی گیرد که به حرف شما گوش بدهد. از دولت حقوق می گیرد و دولت درآمدهای خودش را دارد.»
جواب دادم:«دولت از ارث پدری نمی بخشد.دولت قوه مجریه است یعنی اراده و خواست اکثریت را باید اجرا کند...»
-:«فهمیدم شما از اونایید که دنبال تغییر نظام هستید؟»
من:«من شهروند هستم حق اعتراض به سلب آزادی های انسانی و طبیعی و اولیه خودم را دارم.چرا مزاحم من و خانواده ام و زندگی ام می شوید؟»
-:«اسلام گفته حجاب باید باشد و قانون کشور اسلامی است.پلیس قانون را اجرا میکند. رعایت کنید. »
-:«همان خدایی که برای انسان پیامبر فرستاده همان خدا به انسان عقل داده تا زندگیاش را اداره کند.عقل می گوید امروز که هر کس بر حسب سواد و شرایط محیطی و تربیتی و خانوادگی و اقتصادی و فرهنگی و مطالعات و پیگیریهای شخصی و... اعتقادات شخصی مخصوص به خود را دارد لازم است اداره کشور با فقه پایان یابد و اداره کشور با تکیه بر عقل باشد.قوانین با تکیه بر عقل جمعی و تأمین رضایت عموم نوشته شوند. چرا مصالح کشور و ملت باید فدای فقه شود؟ انصافاً چند درصد مردم نماز جمعه می روند؟
متن اعتراضم را که پرینت گرفته بودم به جناب سرهنگ... دادم.ایشان قول دادند اعتراض من شهروند را به مراجع بالاتر ارجاع دهند.
🆔 @jameeno
🔻چه خبر است؟
▫️جامعه نو: حوادثی پیاپی که میان ایران و افغانستان رقم میخورد میتواند حاصل انگیزههای متفاوتی باشد: اعمال فشار مضاعف به ایران در نقطهای که حکومت درصدد یک معامله با آمریکاییهاست؛ یا بدلی برای بلاموضوع کردن تحرکات مخالف حکومت در سیستان و بلوچستان. این را هنوز نمیدانیم، ولی سرانجام همسایگی با طالبان و علل ایجاد این همسایگی را میدانیم. میتوان شما را به حداقل بیست یادداشت #الف در دو سال گذشته حوالت داد که میتوانید با کلمه طالبان در #جامعه_نو جستجو کنید. امشب یکی از آن یادداشتها را برای یادآوری سابقه شکلگیری بحران در مرز شرقی ایران بازنشر میکنيم. توصیهمان این است که آن را بازخوانی کنید و بعد به سراغ بقیه بروید. مطلب حاضر، نقل از دوسال پیش است.
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: حوادثی پیاپی که میان ایران و افغانستان رقم میخورد میتواند حاصل انگیزههای متفاوتی باشد: اعمال فشار مضاعف به ایران در نقطهای که حکومت درصدد یک معامله با آمریکاییهاست؛ یا بدلی برای بلاموضوع کردن تحرکات مخالف حکومت در سیستان و بلوچستان. این را هنوز نمیدانیم، ولی سرانجام همسایگی با طالبان و علل ایجاد این همسایگی را میدانیم. میتوان شما را به حداقل بیست یادداشت #الف در دو سال گذشته حوالت داد که میتوانید با کلمه طالبان در #جامعه_نو جستجو کنید. امشب یکی از آن یادداشتها را برای یادآوری سابقه شکلگیری بحران در مرز شرقی ایران بازنشر میکنيم. توصیهمان این است که آن را بازخوانی کنید و بعد به سراغ بقیه بروید. مطلب حاضر، نقل از دوسال پیش است.
🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
#الف
🔹در میدان نقشهبردارینشده!
▫️شورای سردبیری: مدیرمسئول یک روزنامه که ازمطلعان استراتژی میلیتاریستهای ایران وگاهی مامور اعلام آن است، معمولا نشانیهای سرراست میداد: اگردرگیری محدودایذایی را که بین ماجریان دارد به تهاجم جنگی تبدیل کنید، با موشک برجهای شیشهای دوبی رامیزنیم تااقتصادتان به هوابرود!... میشد اسمش راگذاشت "استراتژی مستخرج از دسترسی به وسیله!"...فقط خدا میداند این استراتژی برای دفاع ازیک مرز ۸۰۰کیلومتری که انواع تروریستهاپشت آن صف کشیده باشندچگونه کار خواهد کرد!!!
▫️▫️موضوع تازهای پیداکردهایم برای نقداستراتژیامنیتمنطقهای حکومت که همیشه آن رااشتباه خواندهایم. ماجراهای افغانستان فرصت خوبی هم به دست استراتژیستهای امنیتملی حکومت داده تا دستپخت سابقشان راببینند وبچشند. البته فرصتی هم برای تغییر فرمان ماشین حکومت وتغییرخط قطارسیاست هست، که این یکی خیلی مهمتراست. چه با حکومت موافق وچه مخالف باشیم، رویه ها واقداماتش رابرسرنوشت آینده کشوربسیار موثر می یابیم و به همین علت بایدبه اینالف توجه ویژه شود؛ هم توسط اهل دغدغه درباره امنیت کشور، و هم توسط کسانی که در جامعهنو دنبال ردپا میگردند.
نشستهای دوحه دردوسال اخیربین سیاستسازان آمریکایی وتروریستهای طالبان چشم استراتژیستهای جمهوری اسلامی رابازکرد: ایالات متحده برای چه با طالبان حرف میزند؟ برای آنکه آنهاراراضی کند در حکومت باغنی شریک شوند؟!! فقط احمقهااین را باورمیکردند. تهش این درمی آمدکه امریکا نتیجه گرفته به جای جنگ با عفریتطالبان که شکمش پرورشگاه تروریسم بنیادگرااست، بهتر است آن را رام کند تااگر افعی پرورد، در جایی غیر از دایره منافع ایالاتمتحد بزاید. آنها که توافقات دوحه منتج به امضا بین دولت ترامپ و طالبان را پی میگرفتند. به راحتی درک میکردند آنچه ایالات متحده به طالبان داده، بسیار بزرگتر ازبهای راضی کردن آن برای گفتگو بادولت غنی است، پس باید یک امتیازذکر ناشده هم در لیست توافق ها باشد: صلح طالبان باماشین امنیتی - نظامی ایالات متحده و صدمه نزدن به منافع آن. آینده نشان خواهد داد که ایالات متحده قلاده طالبان را هم به دست گرفته است!
وقتی پس از این توافقها احتمال به قدرت رسیدن طالبان درافغانستان افزایش و سرعت یافت، دستگاه امنیت ملی کشور(نمیدانیم به تشخیص کدام کارشناس)احساس خطرکرد: همسایگی دوباره باطالبان ، که مسلم بود این بارهممسلکانش را بالاخره و دوباره به افغانستان میآورد: القاعده و داعش، علیرغم اختلافات بینشی و سلیقهای! درباره خطر آنهاقبلابسیار نوشتیم واضافه گویی نمیکنیم. مساله این بود که دربرابر این خطر چهبایدکرد. گام اول نزدیک شدن به طالبان واندازه گیری میزان خطربود و دیدارظریف با هیات طالبان هم به همین منظور. علیرغم توجیهات ابلهانهای که بامضمون عوض شدن طالبان به بازار دلایل تقلبی آمد، تلقی این بودکه آنها بزودی به حکومت میرسند، افغانستان به کارگردانی پاکستان هاب تروریسم منطقه میشود، وکشور باید دربرابر آن یک استراتژی دفاعی داشته باشد. راه افتادن ماشین دیپلماسی، درواقع میتواندباهدف فراهم کردن فرصت برای کسب آمادگی میدان بوده باشد. همان داستان استالین وهیتلر است: درطلیعه جنگ جهانی دومدر سال۱۹۳۹ اتحادشوروی باآلمان پیمان عدم تعرض وهمکاری تجاری امضاکرد. آلمان امضاکردتا باخیال راحت ازشرق، به فرانسه درغرب حمله کندو شوروی که میدانست هیتلر سرانجام حمله میکندمعاهده رابرای بدست آوردن فرصت امضاکرد: فرصت انتقال صنایع به عمق کشور، کسب آمادگی نظامی، و تحکیم دفاع درمسیرحرکتآلمان به سمت نفت قفقاز. میشود پذیرفت شروع والس دیپلماسی باطالبان همین هدف کسب فرصت رادنبال کرده واز همین روسیاست حکومت دربرابر طالبان رابایدصحیح دانست : غیرفرقهای(بیتوجه به جنبههای تعارضی مذهبی و قومی و فرهنگی در افغانستان)، نامتمایل به سازوکارهای نیابتی مورد علاقه حکومت(تحمل سرزنش طرفداران حمایت از مقاومت در هرات وپنجشیر، اما ماندن برسرموضع دیپلماتیک) ، و آمیخته بامحافظه کاری، که سرجمعش به نفع منافع ملی است.
این تغییرمهمی است که ممکن است در آینده بر ذهنیت حکومت درباره سازوکارهای بینالمللی حاکم شده و رویکردهای کهنه ومخرب (سیاست ایران درکشورهای عربی) را اصلاح کند: ترجیح دیپلماسی برمیدان ، مصلحت دانستن کار باحکومتهای مستقربه جای فرقهها و احزاب و اقلیتها، و ... چیز مهم دیگری هم هست؟
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست زیر بخوانید
🔹در میدان نقشهبردارینشده!
▫️شورای سردبیری: مدیرمسئول یک روزنامه که ازمطلعان استراتژی میلیتاریستهای ایران وگاهی مامور اعلام آن است، معمولا نشانیهای سرراست میداد: اگردرگیری محدودایذایی را که بین ماجریان دارد به تهاجم جنگی تبدیل کنید، با موشک برجهای شیشهای دوبی رامیزنیم تااقتصادتان به هوابرود!... میشد اسمش راگذاشت "استراتژی مستخرج از دسترسی به وسیله!"...فقط خدا میداند این استراتژی برای دفاع ازیک مرز ۸۰۰کیلومتری که انواع تروریستهاپشت آن صف کشیده باشندچگونه کار خواهد کرد!!!
▫️▫️موضوع تازهای پیداکردهایم برای نقداستراتژیامنیتمنطقهای حکومت که همیشه آن رااشتباه خواندهایم. ماجراهای افغانستان فرصت خوبی هم به دست استراتژیستهای امنیتملی حکومت داده تا دستپخت سابقشان راببینند وبچشند. البته فرصتی هم برای تغییر فرمان ماشین حکومت وتغییرخط قطارسیاست هست، که این یکی خیلی مهمتراست. چه با حکومت موافق وچه مخالف باشیم، رویه ها واقداماتش رابرسرنوشت آینده کشوربسیار موثر می یابیم و به همین علت بایدبه اینالف توجه ویژه شود؛ هم توسط اهل دغدغه درباره امنیت کشور، و هم توسط کسانی که در جامعهنو دنبال ردپا میگردند.
نشستهای دوحه دردوسال اخیربین سیاستسازان آمریکایی وتروریستهای طالبان چشم استراتژیستهای جمهوری اسلامی رابازکرد: ایالات متحده برای چه با طالبان حرف میزند؟ برای آنکه آنهاراراضی کند در حکومت باغنی شریک شوند؟!! فقط احمقهااین را باورمیکردند. تهش این درمی آمدکه امریکا نتیجه گرفته به جای جنگ با عفریتطالبان که شکمش پرورشگاه تروریسم بنیادگرااست، بهتر است آن را رام کند تااگر افعی پرورد، در جایی غیر از دایره منافع ایالاتمتحد بزاید. آنها که توافقات دوحه منتج به امضا بین دولت ترامپ و طالبان را پی میگرفتند. به راحتی درک میکردند آنچه ایالات متحده به طالبان داده، بسیار بزرگتر ازبهای راضی کردن آن برای گفتگو بادولت غنی است، پس باید یک امتیازذکر ناشده هم در لیست توافق ها باشد: صلح طالبان باماشین امنیتی - نظامی ایالات متحده و صدمه نزدن به منافع آن. آینده نشان خواهد داد که ایالات متحده قلاده طالبان را هم به دست گرفته است!
وقتی پس از این توافقها احتمال به قدرت رسیدن طالبان درافغانستان افزایش و سرعت یافت، دستگاه امنیت ملی کشور(نمیدانیم به تشخیص کدام کارشناس)احساس خطرکرد: همسایگی دوباره باطالبان ، که مسلم بود این بارهممسلکانش را بالاخره و دوباره به افغانستان میآورد: القاعده و داعش، علیرغم اختلافات بینشی و سلیقهای! درباره خطر آنهاقبلابسیار نوشتیم واضافه گویی نمیکنیم. مساله این بود که دربرابر این خطر چهبایدکرد. گام اول نزدیک شدن به طالبان واندازه گیری میزان خطربود و دیدارظریف با هیات طالبان هم به همین منظور. علیرغم توجیهات ابلهانهای که بامضمون عوض شدن طالبان به بازار دلایل تقلبی آمد، تلقی این بودکه آنها بزودی به حکومت میرسند، افغانستان به کارگردانی پاکستان هاب تروریسم منطقه میشود، وکشور باید دربرابر آن یک استراتژی دفاعی داشته باشد. راه افتادن ماشین دیپلماسی، درواقع میتواندباهدف فراهم کردن فرصت برای کسب آمادگی میدان بوده باشد. همان داستان استالین وهیتلر است: درطلیعه جنگ جهانی دومدر سال۱۹۳۹ اتحادشوروی باآلمان پیمان عدم تعرض وهمکاری تجاری امضاکرد. آلمان امضاکردتا باخیال راحت ازشرق، به فرانسه درغرب حمله کندو شوروی که میدانست هیتلر سرانجام حمله میکندمعاهده رابرای بدست آوردن فرصت امضاکرد: فرصت انتقال صنایع به عمق کشور، کسب آمادگی نظامی، و تحکیم دفاع درمسیرحرکتآلمان به سمت نفت قفقاز. میشود پذیرفت شروع والس دیپلماسی باطالبان همین هدف کسب فرصت رادنبال کرده واز همین روسیاست حکومت دربرابر طالبان رابایدصحیح دانست : غیرفرقهای(بیتوجه به جنبههای تعارضی مذهبی و قومی و فرهنگی در افغانستان)، نامتمایل به سازوکارهای نیابتی مورد علاقه حکومت(تحمل سرزنش طرفداران حمایت از مقاومت در هرات وپنجشیر، اما ماندن برسرموضع دیپلماتیک) ، و آمیخته بامحافظه کاری، که سرجمعش به نفع منافع ملی است.
این تغییرمهمی است که ممکن است در آینده بر ذهنیت حکومت درباره سازوکارهای بینالمللی حاکم شده و رویکردهای کهنه ومخرب (سیاست ایران درکشورهای عربی) را اصلاح کند: ترجیح دیپلماسی برمیدان ، مصلحت دانستن کار باحکومتهای مستقربه جای فرقهها و احزاب و اقلیتها، و ... چیز مهم دیگری هم هست؟
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست زیر بخوانید
Forwarded from جامعه نو
🔺ادامه یادداشت از پست قبل
▫️بله! مهمتر از همه آنچه گفته شد، داشتن "روشبرخورد" با هر پدیدهای برای کنترل آن است: اینکه برای ازمیان برداشتن یک مشکل، قبلا فکرکرده اید یانه وبرای آن ازچه مسیری استفاده میکنید. مثلا دریک زورآزمایی محدودبرسر کسب فضای حیاتی، سوای سازش و دیپلماسی میتوانید باداشتن نوع خاصی ازموشک، ناوگانیازکشتیهای جنگی را ازآبهای خوددورکنید یاپالایشگاه استراتژیکی رابزنید. میتوانید باپهبادخاصی مزاحمت برای کشتیهای خود را تلافی کنید، اما پرسش این است که آیا برای رفع خطر تروریستهای خونخواری که دولت میزبانشان حتی مسئولیت اعمال آنها در کنار مرزتان را نخواهد پذیرفت چه فکری کردهاید؟ آیا باید مانند آمریکاییها ی بعد از ۱۱سپتامبر بفهمیم در باره نوع واکنش در برابر "حمله تروریستی به خاک" از داخل کشورفکری نکردهایم؟ توجه داشته باشید که در باره نوع سلاح و تاکتیک حرف نمیزنیم. از مسیری در استراتژی امنیت ملی سخن میگوییم که باید شرایط حاشیه و نقاط پایانی خطر خیزش را پیشاپیش مورد نظر قرارمیدادیم و البته ما این کار را نکرده ایم . مثلا فکر نکرده ایم ممکن است تخاصم های خودخواسته در غرب کشور روزی به شرق کشور هم بکشد. نباید آقایان فکرش را میکردند؟
قبلا ، با هدفی تاکتیکی پیشنهاد شده دیپلماسی موجود با طالبان در فرصت مناسب درباره ایجادیک نوار امنیتی با عرض مناسب در منطقه مرزی به توافق برسد، اما واضح است که این اقدامات تاکتیکی کشور را ایمن نمیکند و انجام آنها هم اراده و موقعیتی همچون اراده و قدرت ترکیه و اسرائیل را نیازمند است.. ایمنی کشور در شرق، منوط به درستی استراتژی امنیتی کلی کشوربوده وهست واستراتژی امنیتی کشور بربنیانهای اشتباه گذاشته شده است : میلیتاریسم به جای سازش و توافق ، میدان به جای دیپلماسی، فرقه گرایی به جای پذیرش دوفاکتوی دولتهای مستقر. هیچکدام از اینها در برابر افغانستان طالبان کار نمیکند و زاینده شری وسیع است. حکومت ایران درس فعلی خود رااز نبرد دربیابانهای عراق و سوریه گرفته است: حضوربا اجازه دولتها، و زیر سایه قدرت کسب اطلاعات و کوبندگی هواپیماهای روسیه و آمریکا! موقعیتی فرودست و درحکم پیاده نظام، که زاده استراتژی امنیتی وهمآلود، پرمدعا و بدنتیجه در غرب کشور بوده و ما را ذلیل کرده است. اینجا فرق خواهد کرد: نه میشود وارد جنگ با تروریسم در خاک افغانستان شد ، نه آن حمایتها وجود دارد و نه جایی برای آن روشها هست. میدانی تازه است. در واقع آمریکا گفته است"با من نساختی، رفتم با طالبان کنار آمدم ، حالا بفرما !" در انتظار تحقق این تعارف و نشستن بر سر میزی که میزبانش ایالات متحده است باشید.
خلاصه کنیم . کشور فاقد یک سیاست تعریف شده قابل دفاع و تداوم در برابر تحولات جاری در شرق ایران است. تصور کاملی از انچه رخ خواهد دادندارد و ردیف کردن موشک ها و تهدیدهای امثال حسین شریعتمداری هم در مرزهای شرقی به کارش نمیآید. این فقدان تصور و طرح حاصل مسیری است که استراتژی امنیت ملی تخاصمجو و فرقهگرای حکومت پیمود. نشانه های محدودی هست که عیوب کار خود را دیده و در ماجرای افغانستان اندکی اصلاح کرده است،اما کافی نیست.یک ارزیابی کلی و درانداختن طرحی نو نیاز دارد.
🆔 @jameeno
▫️بله! مهمتر از همه آنچه گفته شد، داشتن "روشبرخورد" با هر پدیدهای برای کنترل آن است: اینکه برای ازمیان برداشتن یک مشکل، قبلا فکرکرده اید یانه وبرای آن ازچه مسیری استفاده میکنید. مثلا دریک زورآزمایی محدودبرسر کسب فضای حیاتی، سوای سازش و دیپلماسی میتوانید باداشتن نوع خاصی ازموشک، ناوگانیازکشتیهای جنگی را ازآبهای خوددورکنید یاپالایشگاه استراتژیکی رابزنید. میتوانید باپهبادخاصی مزاحمت برای کشتیهای خود را تلافی کنید، اما پرسش این است که آیا برای رفع خطر تروریستهای خونخواری که دولت میزبانشان حتی مسئولیت اعمال آنها در کنار مرزتان را نخواهد پذیرفت چه فکری کردهاید؟ آیا باید مانند آمریکاییها ی بعد از ۱۱سپتامبر بفهمیم در باره نوع واکنش در برابر "حمله تروریستی به خاک" از داخل کشورفکری نکردهایم؟ توجه داشته باشید که در باره نوع سلاح و تاکتیک حرف نمیزنیم. از مسیری در استراتژی امنیت ملی سخن میگوییم که باید شرایط حاشیه و نقاط پایانی خطر خیزش را پیشاپیش مورد نظر قرارمیدادیم و البته ما این کار را نکرده ایم . مثلا فکر نکرده ایم ممکن است تخاصم های خودخواسته در غرب کشور روزی به شرق کشور هم بکشد. نباید آقایان فکرش را میکردند؟
قبلا ، با هدفی تاکتیکی پیشنهاد شده دیپلماسی موجود با طالبان در فرصت مناسب درباره ایجادیک نوار امنیتی با عرض مناسب در منطقه مرزی به توافق برسد، اما واضح است که این اقدامات تاکتیکی کشور را ایمن نمیکند و انجام آنها هم اراده و موقعیتی همچون اراده و قدرت ترکیه و اسرائیل را نیازمند است.. ایمنی کشور در شرق، منوط به درستی استراتژی امنیتی کلی کشوربوده وهست واستراتژی امنیتی کشور بربنیانهای اشتباه گذاشته شده است : میلیتاریسم به جای سازش و توافق ، میدان به جای دیپلماسی، فرقه گرایی به جای پذیرش دوفاکتوی دولتهای مستقر. هیچکدام از اینها در برابر افغانستان طالبان کار نمیکند و زاینده شری وسیع است. حکومت ایران درس فعلی خود رااز نبرد دربیابانهای عراق و سوریه گرفته است: حضوربا اجازه دولتها، و زیر سایه قدرت کسب اطلاعات و کوبندگی هواپیماهای روسیه و آمریکا! موقعیتی فرودست و درحکم پیاده نظام، که زاده استراتژی امنیتی وهمآلود، پرمدعا و بدنتیجه در غرب کشور بوده و ما را ذلیل کرده است. اینجا فرق خواهد کرد: نه میشود وارد جنگ با تروریسم در خاک افغانستان شد ، نه آن حمایتها وجود دارد و نه جایی برای آن روشها هست. میدانی تازه است. در واقع آمریکا گفته است"با من نساختی، رفتم با طالبان کنار آمدم ، حالا بفرما !" در انتظار تحقق این تعارف و نشستن بر سر میزی که میزبانش ایالات متحده است باشید.
خلاصه کنیم . کشور فاقد یک سیاست تعریف شده قابل دفاع و تداوم در برابر تحولات جاری در شرق ایران است. تصور کاملی از انچه رخ خواهد دادندارد و ردیف کردن موشک ها و تهدیدهای امثال حسین شریعتمداری هم در مرزهای شرقی به کارش نمیآید. این فقدان تصور و طرح حاصل مسیری است که استراتژی امنیت ملی تخاصمجو و فرقهگرای حکومت پیمود. نشانه های محدودی هست که عیوب کار خود را دیده و در ماجرای افغانستان اندکی اصلاح کرده است،اما کافی نیست.یک ارزیابی کلی و درانداختن طرحی نو نیاز دارد.
🆔 @jameeno
🖇ضمن عرض پوزش از همراهان جامعه نو، یادداشت حاضر به علت جاافتادگی در نسخه انتشاریافتهی پیشین، اینک بعد از رفع اشکال بازنشر میشود.
🔹نتایج قابل تأمل انتخابات ترکیه در دور اول و دوم
▫️فاروق نجمالدین / جامعه نو:
یک) ابتدا به نتایج نهایی دور دوم نگاهی بیندازیم:
اردوغان ۵۲.۱۶
کلیچدار اوغلو ۴۷.۸۴
جمع درصد ارای دو کاندید دقیقا ۱۰۰ است و این بدان معنی است که یک دانه هم رای باطله در این دور از انتخابات وجود نداشت!! ... یا اینکه شاید قانونشان طوری است که درصدها را فقط از آرای صحیح میگیرند!!
دو) میزان مشارکت ۸۵ درصد است که فقط ۳ واحد از میزان مشارکت در دور اول کمتر بود.
این میزان از مشارکت و این نتایج نزدیک و در کنار انها، این جوش و خروش مردم ترکیه حکایت از این دارد که رقابتی فشرده و مثالزدنی رقم خورده است.
سه) در ازمیر ائتلاف کمال کلیچدار اوغلو بالاترین پایگاه را در دور اول داشت. میزان آراء او به ۷۱ درصد میرسید و اردوغان فقط ۱۳ درصد اراء را به خود اختصاص داده بود.
آمار دور دوم اما خیلی جالب توجه بود:
کلیچدار اوغلو اوغلو ۶۷ درصد
اردوغان ۳۳ درصد
همانطور که میبینید، اوغلو همچنان خیلی جلوتر است اما نتایج دور دوم شکست بزرگی برای او محسوب میشود. نسبت آراء اردوغان شاهد ۲۰ واحد رشد بود اما نسبت اراء اوغلو فقط ۶ واحد بیشتر شد. ازمیر یکی از قویترین پایگاههای رای سکولارهای ترکیه به شمار میآید.
چهار) در استانبول و آنکارا نتایج دور اول از این قرار بود (ارقام حدودی):
اوغلو ۴۸ درصد
اردوغان ۴۵ درصد.
در دور دوم نیز اوغلو همچنان پیشتاز بود اما فاصله او با اردوغان خیلی کمتر شده است:
اوغلو ۵۰.۵ درصد
اردوغان ۴۹.۵ درصد
پنج) در تمام استانهای ساحلی از استانبول گرفته تا ازمیر و مارماریس و آنتالیا و .... و همچنین در تمام استانهای کردنشین در شرق ترکیه و ایضا در انکارا، کلیچدار اوغلو در دور اول جلوتر بود و دور دوم نیز جلوتر ماند اما فاصله او تقریبا در تمام این استانها با اردوغان کمتر شد. در حقیقت هر دو کاندیدا درصد بیشتری نسبت به دور اول به دست آوردهاند اما سهم اردوغان از این افزایش بیشتر بود.
دلیلش میتواند این باشد که مثلا ۸۰ درصد از طرفداران سنان (کاندید سوم) به طرف اردوغان شیفت شدند و ۲۰ درصد به طرف اوغلو (خصوصا در ازمیر). دلیل دیگر نیز ممکن است این باشد که اوغلو اکثریت مجلس را هم نتوانست به دست بیاورد در نتیجه مهمترین وعده او، یعنی بازگرداندن نظام پارلمانی به جای نظام ریاستی، حتی در صورت پیروزی در انتخابات، غیر قابل تحقق شده بود. این امر احتمالا برخی از طرفداران را نسبت به تحقق وعدههای تغییر ناامید و بیتفاوت کرده است.
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔹نتایج قابل تأمل انتخابات ترکیه در دور اول و دوم
▫️فاروق نجمالدین / جامعه نو:
یک) ابتدا به نتایج نهایی دور دوم نگاهی بیندازیم:
اردوغان ۵۲.۱۶
کلیچدار اوغلو ۴۷.۸۴
جمع درصد ارای دو کاندید دقیقا ۱۰۰ است و این بدان معنی است که یک دانه هم رای باطله در این دور از انتخابات وجود نداشت!! ... یا اینکه شاید قانونشان طوری است که درصدها را فقط از آرای صحیح میگیرند!!
دو) میزان مشارکت ۸۵ درصد است که فقط ۳ واحد از میزان مشارکت در دور اول کمتر بود.
این میزان از مشارکت و این نتایج نزدیک و در کنار انها، این جوش و خروش مردم ترکیه حکایت از این دارد که رقابتی فشرده و مثالزدنی رقم خورده است.
سه) در ازمیر ائتلاف کمال کلیچدار اوغلو بالاترین پایگاه را در دور اول داشت. میزان آراء او به ۷۱ درصد میرسید و اردوغان فقط ۱۳ درصد اراء را به خود اختصاص داده بود.
آمار دور دوم اما خیلی جالب توجه بود:
کلیچدار اوغلو اوغلو ۶۷ درصد
اردوغان ۳۳ درصد
همانطور که میبینید، اوغلو همچنان خیلی جلوتر است اما نتایج دور دوم شکست بزرگی برای او محسوب میشود. نسبت آراء اردوغان شاهد ۲۰ واحد رشد بود اما نسبت اراء اوغلو فقط ۶ واحد بیشتر شد. ازمیر یکی از قویترین پایگاههای رای سکولارهای ترکیه به شمار میآید.
چهار) در استانبول و آنکارا نتایج دور اول از این قرار بود (ارقام حدودی):
اوغلو ۴۸ درصد
اردوغان ۴۵ درصد.
در دور دوم نیز اوغلو همچنان پیشتاز بود اما فاصله او با اردوغان خیلی کمتر شده است:
اوغلو ۵۰.۵ درصد
اردوغان ۴۹.۵ درصد
پنج) در تمام استانهای ساحلی از استانبول گرفته تا ازمیر و مارماریس و آنتالیا و .... و همچنین در تمام استانهای کردنشین در شرق ترکیه و ایضا در انکارا، کلیچدار اوغلو در دور اول جلوتر بود و دور دوم نیز جلوتر ماند اما فاصله او تقریبا در تمام این استانها با اردوغان کمتر شد. در حقیقت هر دو کاندیدا درصد بیشتری نسبت به دور اول به دست آوردهاند اما سهم اردوغان از این افزایش بیشتر بود.
دلیلش میتواند این باشد که مثلا ۸۰ درصد از طرفداران سنان (کاندید سوم) به طرف اردوغان شیفت شدند و ۲۰ درصد به طرف اوغلو (خصوصا در ازمیر). دلیل دیگر نیز ممکن است این باشد که اوغلو اکثریت مجلس را هم نتوانست به دست بیاورد در نتیجه مهمترین وعده او، یعنی بازگرداندن نظام پارلمانی به جای نظام ریاستی، حتی در صورت پیروزی در انتخابات، غیر قابل تحقق شده بود. این امر احتمالا برخی از طرفداران را نسبت به تحقق وعدههای تغییر ناامید و بیتفاوت کرده است.
🔺اینجا بیشتر بخوانید
#الف
🔺وزن، جِرم، مقدار حرکت!
▫️تحریریۀ جامعه نو: هر روز که میگذرد، تصویر آیندۀ سیاسی کشور فاشتر از روز پیش در برابر ما قرار میگیرد و واقعبینی دربارۀ عرصۀ تحول آتی بیشتر میشود. برای جامعهای که آبستن تغییر است، این خبر خوبی است که عناصر مؤثرِ محتمل جاگیری میکنند و چشماندازِ سهمشان در اصلاح و تغییر مشخص میشود.
اجازه بدهید بهعنوان مقدمه اشارهای به مسئلۀ جِرم و وزن در فیزیک داشته باشیم: هر جسمی جِرم و وزنِ متفاوتی دارد. جرم مقدار مادۀ موجود در یک جسم و البته، ثابت است. اما وزنِ اجسام در شرایط مختلف متفاوت است. وزنۀ یک کیلویی در کرۀ زمین، در ماه وزن کمتری دارد و دور از کرۀ زمین، اجسام بیوزناند؛ اما در حوزۀ جاذبه یک سیاهچاله، وزن اجسام به ارقامی باورنکردنی افزایش مییابد. در عرصۀ سیاست نیز همین است. اشخاص، بسته به شخصیت ذاتی، دانش و منش و پیشینۀ خود جرم سیاسی ثابتی دارند، اما وزن آنها، وزن سیاسیِ آنها، در شرایط مختلف متفاوت است؛ البته یادمان باشد آنچه مهم است وزن اجسام روی زمین است و وزن سیاسی اشخاص نیز در عرصۀ سیاست مؤثر بر سرنوشت ملی، یعنی روی زمین سیاست اهمیت دارد. مثال خارجی بزنیم: وزن سیاسیِ یلتسین در روز کودتای کمونیستها علیه گورباچف بهشدت بالا رفت و بر سرنوشت روسیه هم مؤثر شد و وزن سیاسیِ پوتین، هنگامیکه معلوم شد محاسباتش دربارۀ سرعت پیروزی در جنگ اوکراین اشتباه بوده است، بهشدت کاهش یافت. تغییرات وزن اشخاص سیاسی را میتوان بر اساس سنجههایی مشخص کرد.
وزن اعتباری: هر گاه شخصی فاقد جرم سیاسی (اعتبار سیاسی) در شرایطی قرار گیرد که از طرف مرکز قدرت به او اعتبار داده شود وزن سیاسیِ کاذب پیدا میکند درحالیکه جِرم سیاسی او اندک است؛ مثلاً آقای رئیسیِ کنونی یا علی لاریجانیِ چند سال قبل. این اشخاصِ فاقد اعتبار، به ذات خود وزن سیاسی ندارند و مستقلاً تأثیری در روند امور سیاسی نخواهند داشت. وزن سیاسیِ نظامیان نیز در همین زمره است: به تعداد ستارههای یونیفرم بستگی دارد که متغیری اعتباری است.
وزن قیاسی: در حیطۀ افکار عمومی، میتوان از طریق قیاس، وزن اشخاص را کم یا زیاد کرد. در دی ۵۷ دکتر صدیقی و شاپور بختیار که جِرم سیاسیِ تقریباً یکسانی داشتند از طریق قیاسی، تغییر وزن دادند: صدیقی با نپذیرفتنِ نخستوزیریِ شاه افزایش وزن یافت و بختیار با پذیرفتن آن جایگاه، وزن سیاسی از دست داد.
وزن امتناعی: امتناع از انجام دادن یک کار میتواند وزن سیاسی را تغییر دهد: امتناع آیتالله منتظری از همراهی با حکومت در کشتار مخالفان وزن سیاسی او را افزایش داد.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
🔺وزن، جِرم، مقدار حرکت!
▫️تحریریۀ جامعه نو: هر روز که میگذرد، تصویر آیندۀ سیاسی کشور فاشتر از روز پیش در برابر ما قرار میگیرد و واقعبینی دربارۀ عرصۀ تحول آتی بیشتر میشود. برای جامعهای که آبستن تغییر است، این خبر خوبی است که عناصر مؤثرِ محتمل جاگیری میکنند و چشماندازِ سهمشان در اصلاح و تغییر مشخص میشود.
اجازه بدهید بهعنوان مقدمه اشارهای به مسئلۀ جِرم و وزن در فیزیک داشته باشیم: هر جسمی جِرم و وزنِ متفاوتی دارد. جرم مقدار مادۀ موجود در یک جسم و البته، ثابت است. اما وزنِ اجسام در شرایط مختلف متفاوت است. وزنۀ یک کیلویی در کرۀ زمین، در ماه وزن کمتری دارد و دور از کرۀ زمین، اجسام بیوزناند؛ اما در حوزۀ جاذبه یک سیاهچاله، وزن اجسام به ارقامی باورنکردنی افزایش مییابد. در عرصۀ سیاست نیز همین است. اشخاص، بسته به شخصیت ذاتی، دانش و منش و پیشینۀ خود جرم سیاسی ثابتی دارند، اما وزن آنها، وزن سیاسیِ آنها، در شرایط مختلف متفاوت است؛ البته یادمان باشد آنچه مهم است وزن اجسام روی زمین است و وزن سیاسی اشخاص نیز در عرصۀ سیاست مؤثر بر سرنوشت ملی، یعنی روی زمین سیاست اهمیت دارد. مثال خارجی بزنیم: وزن سیاسیِ یلتسین در روز کودتای کمونیستها علیه گورباچف بهشدت بالا رفت و بر سرنوشت روسیه هم مؤثر شد و وزن سیاسیِ پوتین، هنگامیکه معلوم شد محاسباتش دربارۀ سرعت پیروزی در جنگ اوکراین اشتباه بوده است، بهشدت کاهش یافت. تغییرات وزن اشخاص سیاسی را میتوان بر اساس سنجههایی مشخص کرد.
وزن اعتباری: هر گاه شخصی فاقد جرم سیاسی (اعتبار سیاسی) در شرایطی قرار گیرد که از طرف مرکز قدرت به او اعتبار داده شود وزن سیاسیِ کاذب پیدا میکند درحالیکه جِرم سیاسی او اندک است؛ مثلاً آقای رئیسیِ کنونی یا علی لاریجانیِ چند سال قبل. این اشخاصِ فاقد اعتبار، به ذات خود وزن سیاسی ندارند و مستقلاً تأثیری در روند امور سیاسی نخواهند داشت. وزن سیاسیِ نظامیان نیز در همین زمره است: به تعداد ستارههای یونیفرم بستگی دارد که متغیری اعتباری است.
وزن قیاسی: در حیطۀ افکار عمومی، میتوان از طریق قیاس، وزن اشخاص را کم یا زیاد کرد. در دی ۵۷ دکتر صدیقی و شاپور بختیار که جِرم سیاسیِ تقریباً یکسانی داشتند از طریق قیاسی، تغییر وزن دادند: صدیقی با نپذیرفتنِ نخستوزیریِ شاه افزایش وزن یافت و بختیار با پذیرفتن آن جایگاه، وزن سیاسی از دست داد.
وزن امتناعی: امتناع از انجام دادن یک کار میتواند وزن سیاسی را تغییر دهد: امتناع آیتالله منتظری از همراهی با حکومت در کشتار مخالفان وزن سیاسی او را افزایش داد.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
#الف
🔸تحقیرشدگان!
▫️شورای سردبیری: امروز دیگر برخی رخدادهای جنگ هشتساله به یاد کسی نمیآید. یکی از کوچکترین این رخدادها اعلام انتصاب افتخارآمیز یک بسیجیِ سیزده ساله به سمت شهرداری یکی از شهرهای کوچک عراق بود که در فاز دوم جنگ مدتی به اشغال نیروهای ایران درآمد! البته خبرش در روزنامهها جدی گرفته نشد، هر چند از نظر ماهیت با رخدادهای بزرگتری مثل اشغال سفارت آمریکا، یا سفارت انگلیس، یا سرشاخ شدن با آمریکا و انگلیس در خلیج فارس تفاوتی نداشت. تکرار چنین رفتارهایی، بروزدهندۀ گرهی در روان هیئت حاکمه است: میل به تحقیر، به خاطر احساس تحقیرشدگی! این حس، نه تنها در رفتار حکومت، بلکه در رفتار اجزای دونپایه، یا حتی تحرکاتِ تودۀ مردمانِ عوام نیز نمودِ زیادی داشت؛ اما سران حکومتهایی که فاقد توان رهبریِ خردمندانه، ناتوان از تثبیت موقعیت و منافع ملی بر مبانی واقعبینانه و متکیِ محض به تبلیغات عوامپسند برای نمایش کارآمدیِ نداشتۀ خود هستند، چنین اعمالی را بسیار مرتکب میشوند و برای ملتها هزینه میآفرینند.
جوهر این گونه رفتارها حس شدید تحقیر و ناتوانی و ترس در راهبران دولتهاست. در ماجرای سفارت آمریکا، آقای خمینی دچار ترس از بازگرداندنِ شاه توسط آمریکاییها بود که میشد تبلور آن را در عکسهای نمایشِ اسیر گرفتنِ کارکنان سفارت و گرداندن آنها توسط دانشجویانِ تفنگ به دوش و همچنین غریو خاموشنشدنیِ مردم در تأیید این رفتارها دید. تحقیرِ آمریکاییها با نمایش این اسارت به کرات در تفسیرها و سخنرانیها تکرار میشد و نشان میداد چون حکومت نتوانسته اوضاع کشور را به سمت وضعیتی آرمانی که وعده کرده بود ببرد، پس باید خودش و جامعه را تشجیع کند و به خودش و جامعه روحیه بدهد و ماجراجویی کند (تحریکات و منافع و کارگردانانِ پشت پردۀ این ماجرا مورد بحث ما نیستند). ویتنامیها نیز در پایانِ درگیری با ایالاتمتحده احساس تحقیر کردنِ امریکاییها را از سر گذرانده بودند اما زمانی که عکسهای فرارِ آمریکاییها از پشتبامِ سفارت در جهان میچرخید و باعث سرشکستگی آمریکا میشد، سالها بود ویتنام و ایالاتمتحده در پاریس مذاکره کرده و به قرارداد صلح رسیده بودند. عقدۀ آنها از آمریکا با فتح سایگون سر باز کرد و کاملاً بیرون ریخت و تمام شد اما حاکمان ایران آن حس را هر روز تیمار کردند تا حکومتِ نادان و ناکارآمد از سرطان آن تغذیه کند. شیفتگیِ بیپایان به آمریکا بهویژه بین فرزندان و نسلِ دومِ آنهایی که بیش از چهل سال بر طبل مقابله با ایالاتمتحده کوبیدهاند برگردانِ ذهنی و حاصل همین حس تحقیرِ رسوبگذاری شده است: عشقِ بدل از تحقیر!
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔸تحقیرشدگان!
▫️شورای سردبیری: امروز دیگر برخی رخدادهای جنگ هشتساله به یاد کسی نمیآید. یکی از کوچکترین این رخدادها اعلام انتصاب افتخارآمیز یک بسیجیِ سیزده ساله به سمت شهرداری یکی از شهرهای کوچک عراق بود که در فاز دوم جنگ مدتی به اشغال نیروهای ایران درآمد! البته خبرش در روزنامهها جدی گرفته نشد، هر چند از نظر ماهیت با رخدادهای بزرگتری مثل اشغال سفارت آمریکا، یا سفارت انگلیس، یا سرشاخ شدن با آمریکا و انگلیس در خلیج فارس تفاوتی نداشت. تکرار چنین رفتارهایی، بروزدهندۀ گرهی در روان هیئت حاکمه است: میل به تحقیر، به خاطر احساس تحقیرشدگی! این حس، نه تنها در رفتار حکومت، بلکه در رفتار اجزای دونپایه، یا حتی تحرکاتِ تودۀ مردمانِ عوام نیز نمودِ زیادی داشت؛ اما سران حکومتهایی که فاقد توان رهبریِ خردمندانه، ناتوان از تثبیت موقعیت و منافع ملی بر مبانی واقعبینانه و متکیِ محض به تبلیغات عوامپسند برای نمایش کارآمدیِ نداشتۀ خود هستند، چنین اعمالی را بسیار مرتکب میشوند و برای ملتها هزینه میآفرینند.
جوهر این گونه رفتارها حس شدید تحقیر و ناتوانی و ترس در راهبران دولتهاست. در ماجرای سفارت آمریکا، آقای خمینی دچار ترس از بازگرداندنِ شاه توسط آمریکاییها بود که میشد تبلور آن را در عکسهای نمایشِ اسیر گرفتنِ کارکنان سفارت و گرداندن آنها توسط دانشجویانِ تفنگ به دوش و همچنین غریو خاموشنشدنیِ مردم در تأیید این رفتارها دید. تحقیرِ آمریکاییها با نمایش این اسارت به کرات در تفسیرها و سخنرانیها تکرار میشد و نشان میداد چون حکومت نتوانسته اوضاع کشور را به سمت وضعیتی آرمانی که وعده کرده بود ببرد، پس باید خودش و جامعه را تشجیع کند و به خودش و جامعه روحیه بدهد و ماجراجویی کند (تحریکات و منافع و کارگردانانِ پشت پردۀ این ماجرا مورد بحث ما نیستند). ویتنامیها نیز در پایانِ درگیری با ایالاتمتحده احساس تحقیر کردنِ امریکاییها را از سر گذرانده بودند اما زمانی که عکسهای فرارِ آمریکاییها از پشتبامِ سفارت در جهان میچرخید و باعث سرشکستگی آمریکا میشد، سالها بود ویتنام و ایالاتمتحده در پاریس مذاکره کرده و به قرارداد صلح رسیده بودند. عقدۀ آنها از آمریکا با فتح سایگون سر باز کرد و کاملاً بیرون ریخت و تمام شد اما حاکمان ایران آن حس را هر روز تیمار کردند تا حکومتِ نادان و ناکارآمد از سرطان آن تغذیه کند. شیفتگیِ بیپایان به آمریکا بهویژه بین فرزندان و نسلِ دومِ آنهایی که بیش از چهل سال بر طبل مقابله با ایالاتمتحده کوبیدهاند برگردانِ ذهنی و حاصل همین حس تحقیرِ رسوبگذاری شده است: عشقِ بدل از تحقیر!
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
❤3