📰 چرا سرویسهای اطلاعاتی شکست میخورند؟
🖊 مترجم کتاب «سرویس اطلاعاتی انگلیس از درون»:
برای کسانی که مسائل اطلاعاتی را به عنوان اموری مرتبط با امنیت ملی کشور و در واقع اموری سیاسی در حوزه ارتباط با کشورهای دبگر دنبال میکنند و نه آگاهی از اسرار کار هیجانانگیز جاسوسان، کتاب حاضر میتواند یک درسنامه باشد. این ارزیابی را فقط زمانی میتوان پذیرفت که تعریف یک کشور از فعالیت اطلاعاتی، یافتن نشانهها و ردهایی باشد که نشان دهند تصوری که از چگونگی حفظ امنیت ملی و بیشتر کردن منافع ملی دارد، و همچنین مسیر تحقق این تصور، تا چه حد بر واقعیات و عوامل قابل کنترل منطبق است. در این تعریف، اقداماتی مانند استخدام جاسوس یا کارگذاری شنود و تعقیب و مراقبت، در حد داشتن بیل و کلنگ برای کندن نقب است: هدف و نتیجه کندن نقب، مهمتر از وسیله حفر آن است!
واقعیت آن است که برخلاف تصور اکثر ما، وظیفه و کارکرد اصلی سرویسهای اطلاعاتی ملی و جاافتاده، پیداکردن یکی-دو خبرچین، یا گیرانداختن خبرچینان غالبا خردهپای سرویسهای رقیب، یا سازماندادن عملیات خرابکارانه و گاهی هم ترور مخالفان یا عناصر نامطلوب نیست - هرچند که غالبا به ارتکاب این اعمال آلودگی و حتی شاید اعتیاد پیدا میکنند - بلکه گردآوری اطلاعات درباره اهداف و اقدامات کشورهای دیگر (دشمن، رقیب، دوست، متحد)، و تهیه گزارشهای تحلیلی دربارهی آنها است که بخش اعظم و بالای نود درصد چنین اطلاعاتی نیز از منابع علنی به دست میآید و ماموران اطلاعاتی کاردان و مفید به حال کشورها، کسانی هستند که میتوانند بر چنین وظیفهای تمرکز، و در کنارش نفوذ پنهانی را بر همین سیاق دنبال کنند. کتاب حاضر را از همین رو درسنامه خواندهام که سرشار است از تقابل مدیران و ماموران اطلاعاتی نگران از جایگاه و منافع ملی کشورشان در عرصه جهانی، با سیاستمدارانی که یا نگران اوضاع حزب خود بودهاند و یا منافع شرکتهای بزرگ. دوران مورد بحث کتاب زمانی است که در پایان دوران استعماری، امپراتوری بریتانیا فروریخته بود و این کشور تقلا میکرد منافع خود را در اجزای سابق امپراتوری به طریقی حفظ کند. بخش عمده کتاب حاضر که یک روایت تازه و عمدتا درونی اینتلیجنس سرویس از کودتای ۲۸ مرداد است، داستان همان تقلا برای حفظ سلطه بر ذخایر نفت ایران است.
برخلاف بسیاری از کتابهای روایتگر تاریخ سرویسهای اطلاعاتی، استیفن داریل روزنامهنگار انگلیسی نقل خود را از حوادث، بر اسناد از بایگانی خارج شده و خاطرات اشخاص دخیل میگذارد تا یک تاثیر متقابل را نشان دهد: تاثیر مفید کار عوامل اطلاعاتی در زمینه آگاهی دولتها از اهداف سیاسی پنهان در پس اعمال کشورهای رقیب (که اصیل و مهمترین نتیجه کار سرویس اطلاعاتی است)، و به خطا رفتن مداوم سرویسهای اطلاعاتی، زمانی که به اجبار کار اصلی خود را رها میکنند تا اهداف موقت و آمال غالبا غیرملی دولتهای چندساله و چندماهه را برآورده سازند. این امری است به غایت مضر، که درک اشتباه بودن آن تجربه بسیار و جلوگیری از رخدادنش تعهد عمیق ملی، شعور پالوده از حزب و فرقهگرایی، و شخصیت قوی و نترس میخواهد: سازمان اطلاعاتی از هم ناپاشیده و نفوذناپذیر، اینگونه زاده میشود و رشد میکند... این دقایق را اگر نه مستقیم، در قالب روایت تاریخ در این کتاب خواهید یافت که البته آموزش عمیقتری است؛ زیرا گسترده شدن افق دید، دربسترنگاه موشکاف به تاریخ، عمیقتر است.
البته درک این آموزههای مفهومی در کتاب حاضر، با دریافت اطلاعات تاریخی تازه هم همراه است که شوق خواندن کتاب را بیش میسازد. مثلا دلایل متقن از این واقعیت که ایالات متحده فقط هنگامی برای کودتا علیه دولت مصدق با انگلیس همداستان شد که توافق سلاطین نفتی بریتانیا با سرمایهداران نفتی آمریکایی بر سر سهم آنها در نفت ایران قطعی شد. علاوه بر اینگونه سیاستهای بنیادین، آشنایی عمیقتر با برخی چهرههای مرموز و دارای سهم گمشده در کودتای ۲۸ مرداد مانند نورمن داربیشایر و... برای ایرانیان جستجوگر نقاط هنوز تاریک ماندهی عملکرد سرویس اطلاعاتی بریتانیا در ایران جذابیت و اهمیت دارد.
🆔@jameeno
👍11
#الف
🏷 تله اسرائیل و خلاء دولت در ایران و آمریکا
🖊 شورای سردبیری:
ترور اسماعیل هنیه در پایتخت ایران شوک جهانی کمسابقهای ایجاد کرد. این ترور از سه جنبه اهمیت مضاعفی یافت: اول اینکه، رییس دفتر سیاسی حماس بهدلیل تمرکز افکارعمومی جهان روی غزه، چهرهای سرشناس در دنیا محسوب میشد، دوم اینکه، اغلب رسانهها و تحلیلگران بینالمللی بلافاصله انگشت اتهام را به سوی دشمن دیرین ایران، اسرائیل، نشانه رفتند؛ ادعایی که مقامات و نهادهای جمهوری اسلامی نیز آن را تایید رسمی کردند. تلاقی این ترور با تحلیف رئیسجمهوری اصلاحطلب ایران، با مواضع تنشزدایش در دیپلماسی و بهخصوص در قبال آمریکا، نیز سومین عامل بود.
پس از این ترور احتمال پاسخدادن یا ندادن ایران به ضربهی اسرائیل در کانون توجه و حتی نگرانیهای محافل داخلی و خارجی قرار گرفته است. اما در ارزیابی گزینه مناسب برای جمهوریاسلامی، باید ابتدا به این پرسش کلیدی توجه کرد که آیا ایران آمادگی و شرایط ورود به یک جنگ خارجی تمامعیار با اسرائیل یا دولت آمریکا و متحدان غربی حامی تلآویو را دارد یا خیر؟
پاسخ واقعبینانه به این سوال تعیینکننده موجب شده تا بسیاری از کارشناسان و فعالان سیاسی کشورمان باوجود تایید حق «تلافی» جمهوریاسلامی هشدار دهند که بهدلایل متعددی، زمان برای واکنش نظامی علیه اسرائیل مناسب نیست و مقامات جمهوری اسلامی را از افتادن در تلهی تلآویو برحذر میدارند و توسل به راهحلهایی غیرنظامی را توصیه میکنند که آسیب کمتری به منافع ایران بزند؛ هرچند منتقدان تاکنون از گزینه اجرایی مشخصی رونمایی نکردهاند.
سوای نتانیاهو و تندروهای اسرائیل که بهویژه پس از طولانیشدن حمله ناکام به غزه، رویای درگیر کردن ایران را در جنگی خطرناک با اسرائیل و متحدان غربیاش در سر میپروانند تا از زیرفشار خارج شوند، نفوذیهای تلآویو در سطوح تصمیمسازی ایران هم با ارائه تحلیلهای بهظاهر انقلابی، میکوشند تصمیمگیران را به سمت آغاز جنگ هدایت کنند. ضلع سوم جنگخواهان، تندروهای داخلیاند که همواره هدف نبرد با اسرائیل را تعقیب کردهاند و معتقدند الان بهترین زمان ممکن برای تعبیر آرزوی دیرینهشان است.
اپوزیسیون برانداز ضلع چهارم حامیان سرازیر شدن بهمن برخورد نظامی ایران و اسرائیلاند و امیدوارند فرجام این درگیری به سقوط جمهوریاسلامی و یا لااقل تضعیف و زمینگیرشدن حاکمیت در سیاست بینالملل و سیاست داخلی منجر شود.
گرایش ذاتی تصمیمگیران اصلی حاکمیت هم زدن ضربه عبرتآموز به دولت گستاخ نتانیاهو و دفاع از «حیثیت» جمهوریاسلامی است؛ اما طیف دوراندیش و مصلحتبین حاکمیت نیز آگاهند که ورود به جنگ با اسرائیل و متحدانش، بهویژه آمریکا، گزینهای پرریسک است. این طیف دنبال جستوجوی راهکاریاند که خروجی آن، تکرار تجربهی حمله به پایگاه آمریکا در «عینالاسد» (پس از ترور سردار سلیمانی در عراق) یا انتقام و هجوم موشکی «وعده صادق» (در واکنش به ترور سردار زاهدی در سوریه) باشد: وضعیتی که ایران برجستهسازی حملهای را دستمایه تبلیغات و اعاده حیثیت از خود کند و درعینحال از پاسخ جنگی رقیب مصون بماند.
نکته اینجاست که هیچ تضمینی وجود ندارد که اقدام کنونی ایران با تکرار حرکت مشابه پیشین و تجربهشده رقبا مواجه شود. اگر آمریکا به هر دلیلی نگرانی از گسترش بحران در منطقه و تاثیر افزایش قیمت نفت بر اقتصادهای غربی را نادیده بگیرد و مجوز حمله اسرائیل به ایران را صادر کند و قول حمایت از اسرائیل در جنگ را بدهد، تکلیف چیست؟ یا اگر نتانیاهوی تندرو مانند موارد بسیاری، منع و نهی احتمالی آمریکا را نپذیرد و با اطمینان از اینکه حمله اسرائیل کاخسفید را ناگزیر خواهد کرد که علیه جمهوریاسلامی وارد نبرد شود و ریسک آمیخته به خوشبینی تهران شکست بخورد، واکنش ایران چه خواهد بود؟
فراموش نکنیم، بایدن به پایان دوره ریاستجمهوری خود رسیده و تحت فشار از نامزدی حزب دمکرات برای انتخابات آینده حذف شده و مواضع او و دولتش، در داخل ایالات متحده و جهان خریدار چندانی ندارد. همزمان دولت پزشکیان هنوز در مرحله تحلیف است و راه درازی تا کسب رایاعتماد مجلس و آغاز بهکار کابینه دارد؛ وزرای دولت سیزدهم هم نه انگیزه و نه قدرت اجرایی لازم برای ساماندهی امور، بهویژه در وضعیت جنگ احتمالی ندارند. درواقع، جمهوری اسلامی الان بدون دولت مستقر است و این وضعیت بلاتکلیفی دولتها در ایران و آمریکا بهترین فرصت برای اسرائیل است تا جسارت پاسخگویی جنگی به تهاجم احتمالی ایران را با اطمینان از هزینه حداقلی پرداختی داشته باشند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
🏷 تله اسرائیل و خلاء دولت در ایران و آمریکا
🖊 شورای سردبیری:
ترور اسماعیل هنیه در پایتخت ایران شوک جهانی کمسابقهای ایجاد کرد. این ترور از سه جنبه اهمیت مضاعفی یافت: اول اینکه، رییس دفتر سیاسی حماس بهدلیل تمرکز افکارعمومی جهان روی غزه، چهرهای سرشناس در دنیا محسوب میشد، دوم اینکه، اغلب رسانهها و تحلیلگران بینالمللی بلافاصله انگشت اتهام را به سوی دشمن دیرین ایران، اسرائیل، نشانه رفتند؛ ادعایی که مقامات و نهادهای جمهوری اسلامی نیز آن را تایید رسمی کردند. تلاقی این ترور با تحلیف رئیسجمهوری اصلاحطلب ایران، با مواضع تنشزدایش در دیپلماسی و بهخصوص در قبال آمریکا، نیز سومین عامل بود.
پس از این ترور احتمال پاسخدادن یا ندادن ایران به ضربهی اسرائیل در کانون توجه و حتی نگرانیهای محافل داخلی و خارجی قرار گرفته است. اما در ارزیابی گزینه مناسب برای جمهوریاسلامی، باید ابتدا به این پرسش کلیدی توجه کرد که آیا ایران آمادگی و شرایط ورود به یک جنگ خارجی تمامعیار با اسرائیل یا دولت آمریکا و متحدان غربی حامی تلآویو را دارد یا خیر؟
پاسخ واقعبینانه به این سوال تعیینکننده موجب شده تا بسیاری از کارشناسان و فعالان سیاسی کشورمان باوجود تایید حق «تلافی» جمهوریاسلامی هشدار دهند که بهدلایل متعددی، زمان برای واکنش نظامی علیه اسرائیل مناسب نیست و مقامات جمهوری اسلامی را از افتادن در تلهی تلآویو برحذر میدارند و توسل به راهحلهایی غیرنظامی را توصیه میکنند که آسیب کمتری به منافع ایران بزند؛ هرچند منتقدان تاکنون از گزینه اجرایی مشخصی رونمایی نکردهاند.
سوای نتانیاهو و تندروهای اسرائیل که بهویژه پس از طولانیشدن حمله ناکام به غزه، رویای درگیر کردن ایران را در جنگی خطرناک با اسرائیل و متحدان غربیاش در سر میپروانند تا از زیرفشار خارج شوند، نفوذیهای تلآویو در سطوح تصمیمسازی ایران هم با ارائه تحلیلهای بهظاهر انقلابی، میکوشند تصمیمگیران را به سمت آغاز جنگ هدایت کنند. ضلع سوم جنگخواهان، تندروهای داخلیاند که همواره هدف نبرد با اسرائیل را تعقیب کردهاند و معتقدند الان بهترین زمان ممکن برای تعبیر آرزوی دیرینهشان است.
اپوزیسیون برانداز ضلع چهارم حامیان سرازیر شدن بهمن برخورد نظامی ایران و اسرائیلاند و امیدوارند فرجام این درگیری به سقوط جمهوریاسلامی و یا لااقل تضعیف و زمینگیرشدن حاکمیت در سیاست بینالملل و سیاست داخلی منجر شود.
گرایش ذاتی تصمیمگیران اصلی حاکمیت هم زدن ضربه عبرتآموز به دولت گستاخ نتانیاهو و دفاع از «حیثیت» جمهوریاسلامی است؛ اما طیف دوراندیش و مصلحتبین حاکمیت نیز آگاهند که ورود به جنگ با اسرائیل و متحدانش، بهویژه آمریکا، گزینهای پرریسک است. این طیف دنبال جستوجوی راهکاریاند که خروجی آن، تکرار تجربهی حمله به پایگاه آمریکا در «عینالاسد» (پس از ترور سردار سلیمانی در عراق) یا انتقام و هجوم موشکی «وعده صادق» (در واکنش به ترور سردار زاهدی در سوریه) باشد: وضعیتی که ایران برجستهسازی حملهای را دستمایه تبلیغات و اعاده حیثیت از خود کند و درعینحال از پاسخ جنگی رقیب مصون بماند.
نکته اینجاست که هیچ تضمینی وجود ندارد که اقدام کنونی ایران با تکرار حرکت مشابه پیشین و تجربهشده رقبا مواجه شود. اگر آمریکا به هر دلیلی نگرانی از گسترش بحران در منطقه و تاثیر افزایش قیمت نفت بر اقتصادهای غربی را نادیده بگیرد و مجوز حمله اسرائیل به ایران را صادر کند و قول حمایت از اسرائیل در جنگ را بدهد، تکلیف چیست؟ یا اگر نتانیاهوی تندرو مانند موارد بسیاری، منع و نهی احتمالی آمریکا را نپذیرد و با اطمینان از اینکه حمله اسرائیل کاخسفید را ناگزیر خواهد کرد که علیه جمهوریاسلامی وارد نبرد شود و ریسک آمیخته به خوشبینی تهران شکست بخورد، واکنش ایران چه خواهد بود؟
فراموش نکنیم، بایدن به پایان دوره ریاستجمهوری خود رسیده و تحت فشار از نامزدی حزب دمکرات برای انتخابات آینده حذف شده و مواضع او و دولتش، در داخل ایالات متحده و جهان خریدار چندانی ندارد. همزمان دولت پزشکیان هنوز در مرحله تحلیف است و راه درازی تا کسب رایاعتماد مجلس و آغاز بهکار کابینه دارد؛ وزرای دولت سیزدهم هم نه انگیزه و نه قدرت اجرایی لازم برای ساماندهی امور، بهویژه در وضعیت جنگ احتمالی ندارند. درواقع، جمهوری اسلامی الان بدون دولت مستقر است و این وضعیت بلاتکلیفی دولتها در ایران و آمریکا بهترین فرصت برای اسرائیل است تا جسارت پاسخگویی جنگی به تهاجم احتمالی ایران را با اطمینان از هزینه حداقلی پرداختی داشته باشند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍15❤2🤔2🥰1
...ادامه از پست قبلی...
در صفحه شطرنج سیاست برنده بازیگری نیست که فقط استراتژی و تاکتیک خود را روی صفحه پیاده کند؛ بلکه شطرنجباز موفق نه فقط حرکت مطلوب خود را طراحی و اجرا میکند، بلکه برای چندین پاسخ احتمالی رقیب هم پیشاپیش یا هنگام بازی آمادگی مناسب ذهنی و عملی دارد و اگر احساس کرد که آغاز یا ادامه حرکاتش ممکن است زمینهساز «مات» شود، بیدرنگ تاکتیک و حتی استراتژی خود را تغییر میدهد و دل به ریسک بالا نمیبندد.
اگر حاکمیت از «پیشفرض» بیپاسخ ماندن حمله خود به اسرائیل اطمینان دارد یا مجهز به «پلنِ بی» کارآمدی است و یقین دارد که قادر خواهد بود به واکنش جنگی اسرائیل، چه واکنش مستقلش، چه واکنشی با همافزایی متحدان آمریکایی و غربیاش، پاسخ محکم دهد و بدون ضربهخوردن بنیانبرافکن از این مهلکه جانسالم بهدر برد، نباید لحظهای در «خونخواهی» مورد تایید حقوقبینالملل تردید کند. اما اگر در قطعیت «پیشفرض» یا قوت «پلن بی» خود، ذرهای تردید دارد، باید از ورود به باتلاق جنگی که چشمانداز آن گویای خطرات جدی برای ایران و نظام است، بپرهیزد.
سیاست بینالملل با همه پیچیدگی ذاتی و ظاهری خود از یک اصل ساده پیروی میکند: «از هر اقدامی که بهزیان تو و بهنفع رقیب است، پرهیز کن». شوربختانه باید یادآور شد بسیاری از شکستها و تاوانهای سنگین تاریخی، نتیجه نادیدهگرفتن همین اصل بدیهی یا دلبستن به ریسکها و اما و اگرهایی است که در برخورد با صخرههای سهمگین واقعیت پودر شدهاند و جایی برای جبران اشتباه باقی نگذاشتهاند.
🆔@jameeno
در صفحه شطرنج سیاست برنده بازیگری نیست که فقط استراتژی و تاکتیک خود را روی صفحه پیاده کند؛ بلکه شطرنجباز موفق نه فقط حرکت مطلوب خود را طراحی و اجرا میکند، بلکه برای چندین پاسخ احتمالی رقیب هم پیشاپیش یا هنگام بازی آمادگی مناسب ذهنی و عملی دارد و اگر احساس کرد که آغاز یا ادامه حرکاتش ممکن است زمینهساز «مات» شود، بیدرنگ تاکتیک و حتی استراتژی خود را تغییر میدهد و دل به ریسک بالا نمیبندد.
اگر حاکمیت از «پیشفرض» بیپاسخ ماندن حمله خود به اسرائیل اطمینان دارد یا مجهز به «پلنِ بی» کارآمدی است و یقین دارد که قادر خواهد بود به واکنش جنگی اسرائیل، چه واکنش مستقلش، چه واکنشی با همافزایی متحدان آمریکایی و غربیاش، پاسخ محکم دهد و بدون ضربهخوردن بنیانبرافکن از این مهلکه جانسالم بهدر برد، نباید لحظهای در «خونخواهی» مورد تایید حقوقبینالملل تردید کند. اما اگر در قطعیت «پیشفرض» یا قوت «پلن بی» خود، ذرهای تردید دارد، باید از ورود به باتلاق جنگی که چشمانداز آن گویای خطرات جدی برای ایران و نظام است، بپرهیزد.
سیاست بینالملل با همه پیچیدگی ذاتی و ظاهری خود از یک اصل ساده پیروی میکند: «از هر اقدامی که بهزیان تو و بهنفع رقیب است، پرهیز کن». شوربختانه باید یادآور شد بسیاری از شکستها و تاوانهای سنگین تاریخی، نتیجه نادیدهگرفتن همین اصل بدیهی یا دلبستن به ریسکها و اما و اگرهایی است که در برخورد با صخرههای سهمگین واقعیت پودر شدهاند و جایی برای جبران اشتباه باقی نگذاشتهاند.
🆔@jameeno
👍27🥰1🤔1
#الف
🏷 سرچشمه و بیل!
🖊 تحریریه جامعهنو:
انتظار برای آنکه ببینیم پزشکیان چه خواهد کرد طولانی شده یا منتظران عجولند؟ پاسخ بیرودربایستی این است که: هیچکدام! آقای پزشکیان تا اینجا کاملا نشان داده چه خواهد کرد. طوریکه انگار دولت خودش مستقر شده، در حال تمشیت امور روزمره است: معاون الک میکند، امورات زیارتبروها را رتقوفتق میکند، به تقاضاهای عمومی بیاعتنایی میکند و قدرتی خدا، هر آنچه را که قبلا جریان داشت عینا ادامه میدهد. هیچ حکم خطایی را اصلاح یا لغو نکرده و آرامآرام در حال تندادن به وضعیت موجود و روندهای مسبوق است. یقهگیرهای سازمانی حکومت هم بهتدریج دست به یقهاش میبرند تا نشان دهند ماستش چقدر کره دارد. با وجود تمام کرنشی که کرده، حتی اجازهی یک حرکت نمادین خلاف رویه موجود را هم برای دلخوشی جامعه، ازش دریغ کردهاند. حتی به نظر میرسد عمدا سیلیاش میزنند تا نشان دهند هیچ چیز تغییر نکرده است!
نمونه؟ مثل همهی رفتارهای توطئهآمیز دیگرشان، یکونیم ساعت گذشته از نیمهشب جلوی اتومبیل خانوادهی دختر عمادالدین باقی را به جرم بیحجابی گرفتهاند، که «پیاده شوید، میخواهیم اتومبیل شما را به پارکینگ ببریم!» قطعا میدانستهاند آقای باقی خبرش را پنهان نمیکند و میدانستهاند که جامعه به راستگویی خدشهناپذیر او باور دارد و میدانستهاند خانوادهای موظف به آداب اسلامی دارد و بیحجاب نیست. و البته میدانستهاند که خبرش وقتی به جامعه برسد، پیامش درک میشود: «هیچچیز عوض نشده؛ خیالاتی نشوید! قدرت و اختیار دست ماست و میتوانیم نه سرشب، که سحرگاه هم آزارتان دهیم؛ چون ما را نهی از آزار شما نکردهاند و نخواهند کرد -پزشکیان کیلویی چند؟»
پیامهایی از این دست بسیار میرسد و حیرتآور است که پیامرسان اصلی بسیاری از آنها نیز اتفاقا خود پزشکیان است. اگر بیشتر از اینها اهل تئوری توطئه بودیم میگفتیم آن فهرست ۲۵۰ میلیاردی از صندوقهای بازنشستگی را برای ریختوپاشهای دارای مبداء معلوم و مقصد مجهول هم نه کارمندان دلسوز، که خود منتفعان منتشر کردهاند تا پزشکیان را در امتحان دیگری رفوزه کنند. جامعه یکصدا درآمد که آقای رئیسجمهوری، این موظف کردن بازنشستگان به هزینهکرد برای امور نامربوط و پر از فساد و بخوربخورِ بیحساب را لغو کن! صدا از دیوار در آمد از مسعود پزشکیان، نه! میدانست کار اشتباهی است، وگرنه عباس عبدی نمیرفت به بحث دربارهی اشتباه بودنش با یکی از پرروهای آنطرف. ولی تهش باز کاری نکرد. اگر نتوانی جلوی این دلهدزدهای ۲۵۰ میلیاردی را بگیری، چطور در برابر مافیاهای ۳/۵ میلیارد دلاری میایستی؟ راستش را بخواهید، دارند ریشش را وجب میکنند! از آنجا که ممکن بود آن ۲۵۰ میلیارد تومان در برابر حیفومیلهای هزار میلیاردی منتصبان حکومت در سازمانهای بازنشستگی رقمی به حساب نیاید، در اولین مصوبهی رقمدار جلسهی دولت قبلی که حالا مسعود پزشکیان در راس آن نشسته، چهارصد میلیارد تومان به وزارت کشور دادند تا خرج زیارت کند. خدا میداند کجا خرج خواهد شد، وقتی جایی برای هزینه کردنش نیست: حداقل در مورد هلالاحمر، رییسش مصاحبه کرد و گفت که همهی امکانات ۹۰۰ پایگاه امدادیشان در سراسر کشور برای خدمت اربعین بسیجاند. اگر او راست میگوید، اگر پلیسراه همهی امکاناتش را به غرب کشور میبرد، اگر در همان جلسه پزشکیان میگوید همهی اموری که آقایان وعده دادهاند، حتما انجام شود، دیگر بودجهی اضافی بیحساب برای چه؟ بماند که نوشیدن یک بطری آب در مسیر زیارت با پول کسانی که به آن راضی نیستند، زیارت هر رهرویی را قطعا باطل میکند. پس نکند بودجهی اللهبختکی، دستخوش برای آقایان باشد؟ روز قبل از تحلیف شما را نصیحت کردیم که...
اگر در بالادست چشمه برای گرفتن جلوی اینها بیل نداری، بدان که وقتی زیاد و پر شد با پیل هم نمیتوانی جلویش را بگیری؛ که «سرچشمه شاید گرفتن به بیل»!
حالا با این همه کرنش و خدمترسانی در حوزههای موردعلاقه حکومت، سکوت در برابر نمایشهایی مثل بردن این وآن به زندان و رهاکردن اعضای دولت پیشین برای ادامه هنرنمایی، ما در ناصیهی دولتی که هنوز نیامده نور عافیت ببینیم؟ به این فکر کنیم که از رئیسجمهوری اهل علم و عادل و منصف و شجاع که برای عادلبودن رگگردنش را گذاشته، انتظارات استراتژیک داریم و اینها امور پیشپاافتاده است؟ به این فکر کنیم که کماکان آبزیرکاه است و بر سر اصلاحات اساسی، عقلانیت در تعاملات جهانی و حقوق اساسی ملت مثل کوه دماوند میایستد و یک قدم عقب نمیرود؟ باید یا دولت پیشین را مرخص میکردی و یا...
🆔@jameeno
🏷 سرچشمه و بیل!
🖊 تحریریه جامعهنو:
انتظار برای آنکه ببینیم پزشکیان چه خواهد کرد طولانی شده یا منتظران عجولند؟ پاسخ بیرودربایستی این است که: هیچکدام! آقای پزشکیان تا اینجا کاملا نشان داده چه خواهد کرد. طوریکه انگار دولت خودش مستقر شده، در حال تمشیت امور روزمره است: معاون الک میکند، امورات زیارتبروها را رتقوفتق میکند، به تقاضاهای عمومی بیاعتنایی میکند و قدرتی خدا، هر آنچه را که قبلا جریان داشت عینا ادامه میدهد. هیچ حکم خطایی را اصلاح یا لغو نکرده و آرامآرام در حال تندادن به وضعیت موجود و روندهای مسبوق است. یقهگیرهای سازمانی حکومت هم بهتدریج دست به یقهاش میبرند تا نشان دهند ماستش چقدر کره دارد. با وجود تمام کرنشی که کرده، حتی اجازهی یک حرکت نمادین خلاف رویه موجود را هم برای دلخوشی جامعه، ازش دریغ کردهاند. حتی به نظر میرسد عمدا سیلیاش میزنند تا نشان دهند هیچ چیز تغییر نکرده است!
نمونه؟ مثل همهی رفتارهای توطئهآمیز دیگرشان، یکونیم ساعت گذشته از نیمهشب جلوی اتومبیل خانوادهی دختر عمادالدین باقی را به جرم بیحجابی گرفتهاند، که «پیاده شوید، میخواهیم اتومبیل شما را به پارکینگ ببریم!» قطعا میدانستهاند آقای باقی خبرش را پنهان نمیکند و میدانستهاند که جامعه به راستگویی خدشهناپذیر او باور دارد و میدانستهاند خانوادهای موظف به آداب اسلامی دارد و بیحجاب نیست. و البته میدانستهاند که خبرش وقتی به جامعه برسد، پیامش درک میشود: «هیچچیز عوض نشده؛ خیالاتی نشوید! قدرت و اختیار دست ماست و میتوانیم نه سرشب، که سحرگاه هم آزارتان دهیم؛ چون ما را نهی از آزار شما نکردهاند و نخواهند کرد -پزشکیان کیلویی چند؟»
پیامهایی از این دست بسیار میرسد و حیرتآور است که پیامرسان اصلی بسیاری از آنها نیز اتفاقا خود پزشکیان است. اگر بیشتر از اینها اهل تئوری توطئه بودیم میگفتیم آن فهرست ۲۵۰ میلیاردی از صندوقهای بازنشستگی را برای ریختوپاشهای دارای مبداء معلوم و مقصد مجهول هم نه کارمندان دلسوز، که خود منتفعان منتشر کردهاند تا پزشکیان را در امتحان دیگری رفوزه کنند. جامعه یکصدا درآمد که آقای رئیسجمهوری، این موظف کردن بازنشستگان به هزینهکرد برای امور نامربوط و پر از فساد و بخوربخورِ بیحساب را لغو کن! صدا از دیوار در آمد از مسعود پزشکیان، نه! میدانست کار اشتباهی است، وگرنه عباس عبدی نمیرفت به بحث دربارهی اشتباه بودنش با یکی از پرروهای آنطرف. ولی تهش باز کاری نکرد. اگر نتوانی جلوی این دلهدزدهای ۲۵۰ میلیاردی را بگیری، چطور در برابر مافیاهای ۳/۵ میلیارد دلاری میایستی؟ راستش را بخواهید، دارند ریشش را وجب میکنند! از آنجا که ممکن بود آن ۲۵۰ میلیارد تومان در برابر حیفومیلهای هزار میلیاردی منتصبان حکومت در سازمانهای بازنشستگی رقمی به حساب نیاید، در اولین مصوبهی رقمدار جلسهی دولت قبلی که حالا مسعود پزشکیان در راس آن نشسته، چهارصد میلیارد تومان به وزارت کشور دادند تا خرج زیارت کند. خدا میداند کجا خرج خواهد شد، وقتی جایی برای هزینه کردنش نیست: حداقل در مورد هلالاحمر، رییسش مصاحبه کرد و گفت که همهی امکانات ۹۰۰ پایگاه امدادیشان در سراسر کشور برای خدمت اربعین بسیجاند. اگر او راست میگوید، اگر پلیسراه همهی امکاناتش را به غرب کشور میبرد، اگر در همان جلسه پزشکیان میگوید همهی اموری که آقایان وعده دادهاند، حتما انجام شود، دیگر بودجهی اضافی بیحساب برای چه؟ بماند که نوشیدن یک بطری آب در مسیر زیارت با پول کسانی که به آن راضی نیستند، زیارت هر رهرویی را قطعا باطل میکند. پس نکند بودجهی اللهبختکی، دستخوش برای آقایان باشد؟ روز قبل از تحلیف شما را نصیحت کردیم که...
وقتی اختیار امضا دستت افتاد، اول از همه حسابِ در اختیار رئیسجمهوری را بلوکه کن. دست خودتت را کامل ببند ... از منابع بیحسابوکتاب فاصله بگیر تا بتوانی فرهنگ بودجههای محرمانه غیرنظامی و غیرامنیتی را اصلاح کنی.
اگر در بالادست چشمه برای گرفتن جلوی اینها بیل نداری، بدان که وقتی زیاد و پر شد با پیل هم نمیتوانی جلویش را بگیری؛ که «سرچشمه شاید گرفتن به بیل»!
حالا با این همه کرنش و خدمترسانی در حوزههای موردعلاقه حکومت، سکوت در برابر نمایشهایی مثل بردن این وآن به زندان و رهاکردن اعضای دولت پیشین برای ادامه هنرنمایی، ما در ناصیهی دولتی که هنوز نیامده نور عافیت ببینیم؟ به این فکر کنیم که از رئیسجمهوری اهل علم و عادل و منصف و شجاع که برای عادلبودن رگگردنش را گذاشته، انتظارات استراتژیک داریم و اینها امور پیشپاافتاده است؟ به این فکر کنیم که کماکان آبزیرکاه است و بر سر اصلاحات اساسی، عقلانیت در تعاملات جهانی و حقوق اساسی ملت مثل کوه دماوند میایستد و یک قدم عقب نمیرود؟ باید یا دولت پیشین را مرخص میکردی و یا...
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🏷 به سبک «بکن»/«نکن»های این روزها، به آقای رئیسجمهوری!
🖊شورای سردبیری:
دوباره میخواهیم با عزیزمان پزشکیان حرف رک بزنیم؛ چون سرش هنوز خلوت است و اطرافیان هم گوش بزنگ. دو روز دیگر دست احدی به او نمیرسد؛ چون محاصرهاش تکمیل و حلقهاش تنگتر میشود.…
🏷 به سبک «بکن»/«نکن»های این روزها، به آقای رئیسجمهوری!
🖊شورای سردبیری:
دوباره میخواهیم با عزیزمان پزشکیان حرف رک بزنیم؛ چون سرش هنوز خلوت است و اطرافیان هم گوش بزنگ. دو روز دیگر دست احدی به او نمیرسد؛ چون محاصرهاش تکمیل و حلقهاش تنگتر میشود.…
👍11❤3👎3
#در_کرانه_روز
🏷 منطق!
علت شلیک به پایگاه آمریکاییها در عراق توسط نیروهایی که آمریکاییها آنها را نیابتیهای ایران نامیدهاند، در شرایط کنونی غیرقابل درک است. چه کسی جز نتانیاهو میل دارد پای آمریکاییها را به معرکهی (محدود یا گستردهاش فرقی نمیکند) در شرف وقوع بین ایران و اسرائیل باز کند؟ پشت این عملیات چه کسی ایستاده است؟
🆔@jameeno
🏷 منطق!
علت شلیک به پایگاه آمریکاییها در عراق توسط نیروهایی که آمریکاییها آنها را نیابتیهای ایران نامیدهاند، در شرایط کنونی غیرقابل درک است. چه کسی جز نتانیاهو میل دارد پای آمریکاییها را به معرکهی (محدود یا گستردهاش فرقی نمیکند) در شرف وقوع بین ایران و اسرائیل باز کند؟ پشت این عملیات چه کسی ایستاده است؟
🆔@jameeno
👍12🤔4🥰1
#در_کرانه_روز
🏷 پنهانکاری!
عبور اکثر شلیکهای امروز حزبالله از تور هوایی اسرائیل و برخوردشان به مراکز نظامی و عمومی، مستند شدن همهی حملات و ارسال فیلمشان به بیرون و دادن آمار تلفات، غیرمعمول و مشکوک است: به تامین سند برای اثبات آغاز حملات از سوی لبنان به قصد محق جلوه کردن در مجامع بینالمللی میماند!
اگر ایران حملات پیشدستانهی آنها را پنهان، و سپس حمله کند، در مجامع بینالمللی به عنوان آغازگر جنگ شناخته میشود و به دردسر میافتد. این دردسر را در مورد جنگ هشتساله با عراق هم داشتیم.
🆔@jameeno
🏷 پنهانکاری!
عبور اکثر شلیکهای امروز حزبالله از تور هوایی اسرائیل و برخوردشان به مراکز نظامی و عمومی، مستند شدن همهی حملات و ارسال فیلمشان به بیرون و دادن آمار تلفات، غیرمعمول و مشکوک است: به تامین سند برای اثبات آغاز حملات از سوی لبنان به قصد محق جلوه کردن در مجامع بینالمللی میماند!
اگر ایران حملات پیشدستانهی آنها را پنهان، و سپس حمله کند، در مجامع بینالمللی به عنوان آغازگر جنگ شناخته میشود و به دردسر میافتد. این دردسر را در مورد جنگ هشتساله با عراق هم داشتیم.
🆔@jameeno
👍19
#در_کرانه_روز
🏷 بلوف؟
پوکر یک قمار مبتنی بر بلوف (توپ خالی نشاندادن) است که در انتهایش یکی حتما شکست میخورد؛ آنجا که پس از بلوفهای متقابل، یکی بلوف دیگری را باور میکند و پس میکشد و شکست را میپذیرد. بازیکنها زمانی در کار بلوف وارد میشوند که مطمئن باشند به اصطلاح دستشان پر است؛ وگرنه جایی کم میآورند و آنجا، لحظه باختن است.
در سیاست هم همین است. در بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲، کندی، رئیسجمهوری ایالات متحد به خروشچف، رئیس جمهوریهای شوروی، گفت که «اگر موشکها را از کوبا بیرون نبری، به قصد جنگ حمله میکنم». خروشچف پاپسکشید و موشکها را برگرداند. هرگز کسی ندانست آن یک بلوف بود یا تهدید واقعی؛ ولی اتحاد شوروی از شروع جنگ ترسید و مذاکره خروج را آغاز کرد. کار عاقلانهای بود!
ایران قصد زدن را دارد، اسرائیل گفته زدن یعنی جنگ و نه ضربهی متقابل. داستان تحرکات دیپلماتیک، روکار این بازی است.
منتظریم تا چه شود!
🆔@jameeno
🏷 بلوف؟
پوکر یک قمار مبتنی بر بلوف (توپ خالی نشاندادن) است که در انتهایش یکی حتما شکست میخورد؛ آنجا که پس از بلوفهای متقابل، یکی بلوف دیگری را باور میکند و پس میکشد و شکست را میپذیرد. بازیکنها زمانی در کار بلوف وارد میشوند که مطمئن باشند به اصطلاح دستشان پر است؛ وگرنه جایی کم میآورند و آنجا، لحظه باختن است.
در سیاست هم همین است. در بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲، کندی، رئیسجمهوری ایالات متحد به خروشچف، رئیس جمهوریهای شوروی، گفت که «اگر موشکها را از کوبا بیرون نبری، به قصد جنگ حمله میکنم». خروشچف پاپسکشید و موشکها را برگرداند. هرگز کسی ندانست آن یک بلوف بود یا تهدید واقعی؛ ولی اتحاد شوروی از شروع جنگ ترسید و مذاکره خروج را آغاز کرد. کار عاقلانهای بود!
ایران قصد زدن را دارد، اسرائیل گفته زدن یعنی جنگ و نه ضربهی متقابل. داستان تحرکات دیپلماتیک، روکار این بازی است.
منتظریم تا چه شود!
🆔@jameeno
👍9
#در_کرانه_روز
🏷️ «مشکل» پزشکیان!
این مشکلی که پزشکیان دو ماه است هرجا میرود میگوید باید بنشینیم دور هم با رفاقت و تفاهم حلش کنیم، یا یک چیز وهمی است که بتواند تا ابد دربارهاش حرف بزند، بدون اینکه بگوید چیست یا کاری برایش کند، یا آن مشکل است که امالمشکلات است و خودش تنهایی باید با رهبری بنشیند حلش کنند!
البته ما فکر میکنیم دومی است!
🆔@jameeno
🏷️ «مشکل» پزشکیان!
این مشکلی که پزشکیان دو ماه است هرجا میرود میگوید باید بنشینیم دور هم با رفاقت و تفاهم حلش کنیم، یا یک چیز وهمی است که بتواند تا ابد دربارهاش حرف بزند، بدون اینکه بگوید چیست یا کاری برایش کند، یا آن مشکل است که امالمشکلات است و خودش تنهایی باید با رهبری بنشیند حلش کنند!
البته ما فکر میکنیم دومی است!
🆔@jameeno
👍13
#الف
🏷 پزشکیان؛ «خودش خوبه، اطرافیانش بدند»
🖊 شورای سردبیری:
تندروهای اصولگرا حملات پراکندهشان را به دولت پزشکیان آغاز کردهاند. هدف آنان چیست؟ نمودهای بیرونی ادامه و فرجام هجومشان چگونه خواهد بود؟
شطرنج نزدیکترین ورزش/بازی به سیاست است و استفاده گسترده از کلیدواژههای شطرنج در ادبیات سیاسی جهان ریشه در همین تشابه دارد. شطرنجبازان همانند سیاستمداران در نبردی رودررو با حریف، میکوشند با انتخاب استراتژی موثر و اجرای تاکتیکهای مناسب، رقیب را در موقعیت ضعف قرار دهند و نهایتا با «کیشمات» او پیروز رقابت نفسگیر شوند.
کیشمات یا شاهمات به شرایطی در شطرنج گفته میشود که در آن شاهِ یکی از طرفهای بازی در خانهای قرار بگیرد که از سوی مهره حریف کیش شود و نتواند به خانههای کناری برود؛ زیرا در آنجا نیز یا مهرههای دیگری هستند یا آنجا نیز کیش میشود و همچنین سایر مهرههای بازیکنی که در وضعیت کیش قرار گرفته، نمیتوانند جلوی کیششدن شاه خود را بگیرند. در این حالت بازیکن شکست میخورد و بازی به پایان میرسد.
اصولگرایان تندرو که تمام انتخابات رقابتی و شبهرقابتی ریاستجمهوری را به جناح رقیب واگذار کردهاند، هرگز حاضر نشدهاند به قاعده پذیرش رأی و اراده اکثریت مردم تن دهند و بلافاصله بعد از باخت، کارشکنی و سنگاندازیهای طولانیمدت را علیه رقیب استارت زدهاند. آنان با پیشآگاهی از این واقعیت که حمله سریع و مستقیم به «شخص» رئیسجمهوری پشتگرم به آرای اکثریت دهها میلیونی، ضریب موفقیت را کاهش و هزینه پیروزی احتمالی را افزایش خواهد داد، با الهام از شطرنج، ابتدا سراغ «شاه» نمیروند، بلکه وزیر، قلعه، اسب، فیل و پیادههای حامی او را نشانه میروند و تحتفشار قرار میدهند تا با قلعوقمع آنها «شاه» را ضعیف کنند، گوشهای گیر اندازند و با «جنگروانی» او را زمینگیر و سپس با کیشمات، نسخه سیاسی او را بپیچند.
اگر کسی انگیزه و مجال کافی برای مرور دقیق مواضع اصولگرایان تندرو در قبال رؤسایجمهوری غیراصولگرا را، شامل هاشمی، خاتمی و روحانی و همچنین احمدینژاد (پس از طرد جناحی در میانهی دور دوم ریاستجمهوری) داشته باشد، به این جمعبندی خواهد رسید که جنگروانی شطرنجگونه علیه همه آنان از الگوی یکسان و قواعد مشابهی پیروی کرده است. ابتدا مدعی میشدند رئیسجمهوری رقیب «تحتتاثیر اطرافیان خود» است، سپس ادعا میکردند که این اطرافیان عدهای بدخواه، باندباز، جاسوس، ضدامنیتی، رانتخوار، فاسد و... اند که با هدایت و به انحراف بردن ذهن رئیسجمهوری در انتصابات و گزینش برنامهها، رأی مردم را مصادره کردهاند و دزدیدهاند. همزمان تبلیغات القایی دیگری رأیدهندگان به رئیسجمهوریِ رقیب را هدف قرار میداد تا آنان را مجاب کند که فریب خوردهاند و اغفال شدهاند؛ زیرا نامزد منتخبشان بهدلیل «بازیچهی-اطرافیان-خود-شدن»، مایل یا قادر به پیادهسازی وعدههایش نیست و کشور را به بیراهه ضعف و فنا هدایت میکند و رایدهندگان هم باید مانند مخالفانش پشت او را خالی کنند.
تندروها با آتشبار سنگین رسانهای و اقدامات کارشکنانه نهادهای قدرت رسمی و غیررسمی تحتنفوذشان تلاش میکردند تا اطرافیان اصلی و کلیدی رئیسجمهوری را حذف، تضعیف و یا بهسوی محافظهکاری سوق دهند و جامعه و بهویژه رأیدهندگان را به مخالفت یا حداقل، عدمحمایت از اطرافیان رئیسجمهوری هدایت کنند. پس از تکمیل این فاز و هنگامی که تندروها به این نتیجه میرسیدند که وزیر، قلعه، اسب، فیل و پیادهها انگیزه یا توان دفاع تاثیرگذار از «شاه» را ندارند، آنگاه سراغ رئیسجمهوری رقیب رفته و با یقهگیری از او میکوشیدند رئیس قوه مجریهای نامستقل، سلب-اختیار-شده، ناتوان و منفور را نزد افکارعمومی ترسیم و رئیسجمهوری را در پایان دوره قانونی فعالیتش با همین تصویر بدرقه کنند.
مشابه چنین الگویی در مواجهه با پیروزی انتخاباتی پزشکیان دوباره در دستورکار تندروها قرار گرفته و طبق مبانی الگوی جنگروانیشان، هجمه به شخص رئیسجمهوری فعلا و در فاز اول چندان پررنگ نیست؛ اما اطرافیانش را با بدترین اتهامات و زشتترین صفات مینوازند و مدعی شکاف جدی آنان با پزشکیان میشوند و در چارچوب تاکتیک نخنمای «خودش خوبه، اطرافیانش بدند»، تهدید میکنند: «اگر پزشکیان خودش برای انتخاب کابینه تصمیم بگیرند، در مجلس مشکلی نخواهد بود؛ اما اگر فهرستی به ایشان داده شود که اینها را ببرید مجلس، این دردسرساز است».
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
🏷 پزشکیان؛ «خودش خوبه، اطرافیانش بدند»
🖊 شورای سردبیری:
تندروهای اصولگرا حملات پراکندهشان را به دولت پزشکیان آغاز کردهاند. هدف آنان چیست؟ نمودهای بیرونی ادامه و فرجام هجومشان چگونه خواهد بود؟
شطرنج نزدیکترین ورزش/بازی به سیاست است و استفاده گسترده از کلیدواژههای شطرنج در ادبیات سیاسی جهان ریشه در همین تشابه دارد. شطرنجبازان همانند سیاستمداران در نبردی رودررو با حریف، میکوشند با انتخاب استراتژی موثر و اجرای تاکتیکهای مناسب، رقیب را در موقعیت ضعف قرار دهند و نهایتا با «کیشمات» او پیروز رقابت نفسگیر شوند.
کیشمات یا شاهمات به شرایطی در شطرنج گفته میشود که در آن شاهِ یکی از طرفهای بازی در خانهای قرار بگیرد که از سوی مهره حریف کیش شود و نتواند به خانههای کناری برود؛ زیرا در آنجا نیز یا مهرههای دیگری هستند یا آنجا نیز کیش میشود و همچنین سایر مهرههای بازیکنی که در وضعیت کیش قرار گرفته، نمیتوانند جلوی کیششدن شاه خود را بگیرند. در این حالت بازیکن شکست میخورد و بازی به پایان میرسد.
اصولگرایان تندرو که تمام انتخابات رقابتی و شبهرقابتی ریاستجمهوری را به جناح رقیب واگذار کردهاند، هرگز حاضر نشدهاند به قاعده پذیرش رأی و اراده اکثریت مردم تن دهند و بلافاصله بعد از باخت، کارشکنی و سنگاندازیهای طولانیمدت را علیه رقیب استارت زدهاند. آنان با پیشآگاهی از این واقعیت که حمله سریع و مستقیم به «شخص» رئیسجمهوری پشتگرم به آرای اکثریت دهها میلیونی، ضریب موفقیت را کاهش و هزینه پیروزی احتمالی را افزایش خواهد داد، با الهام از شطرنج، ابتدا سراغ «شاه» نمیروند، بلکه وزیر، قلعه، اسب، فیل و پیادههای حامی او را نشانه میروند و تحتفشار قرار میدهند تا با قلعوقمع آنها «شاه» را ضعیف کنند، گوشهای گیر اندازند و با «جنگروانی» او را زمینگیر و سپس با کیشمات، نسخه سیاسی او را بپیچند.
اگر کسی انگیزه و مجال کافی برای مرور دقیق مواضع اصولگرایان تندرو در قبال رؤسایجمهوری غیراصولگرا را، شامل هاشمی، خاتمی و روحانی و همچنین احمدینژاد (پس از طرد جناحی در میانهی دور دوم ریاستجمهوری) داشته باشد، به این جمعبندی خواهد رسید که جنگروانی شطرنجگونه علیه همه آنان از الگوی یکسان و قواعد مشابهی پیروی کرده است. ابتدا مدعی میشدند رئیسجمهوری رقیب «تحتتاثیر اطرافیان خود» است، سپس ادعا میکردند که این اطرافیان عدهای بدخواه، باندباز، جاسوس، ضدامنیتی، رانتخوار، فاسد و... اند که با هدایت و به انحراف بردن ذهن رئیسجمهوری در انتصابات و گزینش برنامهها، رأی مردم را مصادره کردهاند و دزدیدهاند. همزمان تبلیغات القایی دیگری رأیدهندگان به رئیسجمهوریِ رقیب را هدف قرار میداد تا آنان را مجاب کند که فریب خوردهاند و اغفال شدهاند؛ زیرا نامزد منتخبشان بهدلیل «بازیچهی-اطرافیان-خود-شدن»، مایل یا قادر به پیادهسازی وعدههایش نیست و کشور را به بیراهه ضعف و فنا هدایت میکند و رایدهندگان هم باید مانند مخالفانش پشت او را خالی کنند.
تندروها با آتشبار سنگین رسانهای و اقدامات کارشکنانه نهادهای قدرت رسمی و غیررسمی تحتنفوذشان تلاش میکردند تا اطرافیان اصلی و کلیدی رئیسجمهوری را حذف، تضعیف و یا بهسوی محافظهکاری سوق دهند و جامعه و بهویژه رأیدهندگان را به مخالفت یا حداقل، عدمحمایت از اطرافیان رئیسجمهوری هدایت کنند. پس از تکمیل این فاز و هنگامی که تندروها به این نتیجه میرسیدند که وزیر، قلعه، اسب، فیل و پیادهها انگیزه یا توان دفاع تاثیرگذار از «شاه» را ندارند، آنگاه سراغ رئیسجمهوری رقیب رفته و با یقهگیری از او میکوشیدند رئیس قوه مجریهای نامستقل، سلب-اختیار-شده، ناتوان و منفور را نزد افکارعمومی ترسیم و رئیسجمهوری را در پایان دوره قانونی فعالیتش با همین تصویر بدرقه کنند.
مشابه چنین الگویی در مواجهه با پیروزی انتخاباتی پزشکیان دوباره در دستورکار تندروها قرار گرفته و طبق مبانی الگوی جنگروانیشان، هجمه به شخص رئیسجمهوری فعلا و در فاز اول چندان پررنگ نیست؛ اما اطرافیانش را با بدترین اتهامات و زشتترین صفات مینوازند و مدعی شکاف جدی آنان با پزشکیان میشوند و در چارچوب تاکتیک نخنمای «خودش خوبه، اطرافیانش بدند»، تهدید میکنند: «اگر پزشکیان خودش برای انتخاب کابینه تصمیم بگیرند، در مجلس مشکلی نخواهد بود؛ اما اگر فهرستی به ایشان داده شود که اینها را ببرید مجلس، این دردسرساز است».
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍11❤1
...ادامه از پست قبلی...
آیا تندروها قادرند تجربه موفق نسبی خود را در محدودسازی رؤسایجمهوری پیشین درباره پزشکیان هم تکرار کنند؟ تردیدی نیست که تندروها جنگ روانی و نبرد عملی با رئیسجمهوری جدید را ملاک موضعگیریهای خویش قرار خواهند داد. اما نکته اینجاست که بهنظر میرسد اغلبِ دیگر طیفهای جناح اصولگرا برخلاف دو دههی اخیر، همافزایی و همراهی لازم را با تندروها نخواهند داشت؛ زیرا دریافتهاند در شرایط فوران ابربحرانهای گوناگون کشور و نیز کارنامه مردود حاکمیت یکدست تندروها، همگامی با تبلیغات/اقدامات ضددولتِ مستقر به عنوان واپسین فرصت، نه فقط به زیان امنیتملی کشور و تهدیدی برای حاکمیت است، بلکه به مصلحت جناح اصولگرا هم نیست.
درواقع تا اطلاع ثانوی رویکرد «موفقیت دولت پزشکیان، موفقیت همه ماست و شکست او، شکست همه ما»، دیدگاه غالب در اردوگاه اصولگرایان است و با چنین رویکردی تندروها نباید به موفقیت میانمدت و درازمدت فشارها علیه دولت پزشکیان امید چندانی داشته باشند؛ مگر اینکه عملیات ایذایی و تنشزایی آشکار و نهان آنان موجب صفآرایی مجدد اصولگرایان با دولت اصلاحطلب و پایان آتشبس کنونی شود: خطری که لازمه پیشگیری از آن هوشیاری اصولگرایان و دولت و همچنین حامیان سیاسی و بدنه اجتماعی هر دو طرف است؛ تا مباد در دام فتنهبرانگیزی بنیانبرافکن تندروها گرفتار شوند.
🆔@jameeno
آیا تندروها قادرند تجربه موفق نسبی خود را در محدودسازی رؤسایجمهوری پیشین درباره پزشکیان هم تکرار کنند؟ تردیدی نیست که تندروها جنگ روانی و نبرد عملی با رئیسجمهوری جدید را ملاک موضعگیریهای خویش قرار خواهند داد. اما نکته اینجاست که بهنظر میرسد اغلبِ دیگر طیفهای جناح اصولگرا برخلاف دو دههی اخیر، همافزایی و همراهی لازم را با تندروها نخواهند داشت؛ زیرا دریافتهاند در شرایط فوران ابربحرانهای گوناگون کشور و نیز کارنامه مردود حاکمیت یکدست تندروها، همگامی با تبلیغات/اقدامات ضددولتِ مستقر به عنوان واپسین فرصت، نه فقط به زیان امنیتملی کشور و تهدیدی برای حاکمیت است، بلکه به مصلحت جناح اصولگرا هم نیست.
درواقع تا اطلاع ثانوی رویکرد «موفقیت دولت پزشکیان، موفقیت همه ماست و شکست او، شکست همه ما»، دیدگاه غالب در اردوگاه اصولگرایان است و با چنین رویکردی تندروها نباید به موفقیت میانمدت و درازمدت فشارها علیه دولت پزشکیان امید چندانی داشته باشند؛ مگر اینکه عملیات ایذایی و تنشزایی آشکار و نهان آنان موجب صفآرایی مجدد اصولگرایان با دولت اصلاحطلب و پایان آتشبس کنونی شود: خطری که لازمه پیشگیری از آن هوشیاری اصولگرایان و دولت و همچنین حامیان سیاسی و بدنه اجتماعی هر دو طرف است؛ تا مباد در دام فتنهبرانگیزی بنیانبرافکن تندروها گرفتار شوند.
🆔@jameeno
👍11
#در_کرانه_روز
🏷 تکنوکرات؟
پزشکیان فردا فهرست وزیرانش را به مجلس میدهد؛ با نامهایی که گویا پیشاپیش عدهای را به حیرت و گلایه واداشته است. او صادقانه گفته همه آنها را با مقام رهبری چک و هماهنگ کردهاست. بهواقع این کابینهی او و رهبری، و حتی شاید کابینهی خود رهبری است و به ارزیابی ما، موقعیت کنونی ایران میگوید: اشکالی ندارد.
علتش آشکار است: پزشکیان با همه فرق دارد. در چند دهه اخیر، دیرگاهی سیاسیون اصل ولایت فقیه را از جنبهی نظری قبول داشتند، ولی روی مصداقش انقلتی در ذهن. بعد رسیدند به اینکه بسیاری اصلش را هم زیر سوال داشتند و حالا تقریبا همگی دارند. اما پزشکیان داستان را از سرخط خوانده است: مصداق را کاملا قبول دارد، حتی اگر مثل دیگران به نادرستی نظری اصل موضوع رسیده باشد. البته در این باره حرفی نزده و ذهنخوانی هم نباید کرد. آن را به عنوان یک «پدیدهی واقعا موجود»، یک پیکره و کانون قدرت متمرکز میبیند و میداند همهچیز باید با او شروع شود. صادقانه این را میگوید و شاید چنین میبیند که، به قول چرچیل، این یک «مشکل» نیست، «شرایط» است.
واضح است این حرف را برای توجیه شگرد و رویهی پزشکیان نمیگوییم؛ ولی این نگاه او در عبور از موانع در راه پر دستانداز و پر غصهی این کشور شاید ثمری داشته باشد؛ درست مثل تکنوکراتهای برجسته و دنیادیدهی دهه چهل، که عناصری واقعا ملی بودند و سنگبنای مرحلهای از توسعهی اقتصادی و اجتماعی را گذاشتند که هنوز داریم بهرهاش را میبریم. آنها هم قدرت متمرکز را به عنوان وضعیت واقعا موجودی میدیدند که باید با آن کار کرد و آن را مثل همان آقای چرچیل، نه «مشکل»، که «شرایط» میدیدند.
آن موقع، آن نگاه درست بود. شاید حالا هم باشد. اما... اما مسئله این است که «این» تکنوکراتها، مثل افراد «آن» تکنوکراسیاند یا نه!
🆔@jameeno
🏷 تکنوکرات؟
پزشکیان فردا فهرست وزیرانش را به مجلس میدهد؛ با نامهایی که گویا پیشاپیش عدهای را به حیرت و گلایه واداشته است. او صادقانه گفته همه آنها را با مقام رهبری چک و هماهنگ کردهاست. بهواقع این کابینهی او و رهبری، و حتی شاید کابینهی خود رهبری است و به ارزیابی ما، موقعیت کنونی ایران میگوید: اشکالی ندارد.
علتش آشکار است: پزشکیان با همه فرق دارد. در چند دهه اخیر، دیرگاهی سیاسیون اصل ولایت فقیه را از جنبهی نظری قبول داشتند، ولی روی مصداقش انقلتی در ذهن. بعد رسیدند به اینکه بسیاری اصلش را هم زیر سوال داشتند و حالا تقریبا همگی دارند. اما پزشکیان داستان را از سرخط خوانده است: مصداق را کاملا قبول دارد، حتی اگر مثل دیگران به نادرستی نظری اصل موضوع رسیده باشد. البته در این باره حرفی نزده و ذهنخوانی هم نباید کرد. آن را به عنوان یک «پدیدهی واقعا موجود»، یک پیکره و کانون قدرت متمرکز میبیند و میداند همهچیز باید با او شروع شود. صادقانه این را میگوید و شاید چنین میبیند که، به قول چرچیل، این یک «مشکل» نیست، «شرایط» است.
واضح است این حرف را برای توجیه شگرد و رویهی پزشکیان نمیگوییم؛ ولی این نگاه او در عبور از موانع در راه پر دستانداز و پر غصهی این کشور شاید ثمری داشته باشد؛ درست مثل تکنوکراتهای برجسته و دنیادیدهی دهه چهل، که عناصری واقعا ملی بودند و سنگبنای مرحلهای از توسعهی اقتصادی و اجتماعی را گذاشتند که هنوز داریم بهرهاش را میبریم. آنها هم قدرت متمرکز را به عنوان وضعیت واقعا موجودی میدیدند که باید با آن کار کرد و آن را مثل همان آقای چرچیل، نه «مشکل»، که «شرایط» میدیدند.
آن موقع، آن نگاه درست بود. شاید حالا هم باشد. اما... اما مسئله این است که «این» تکنوکراتها، مثل افراد «آن» تکنوکراسیاند یا نه!
🆔@jameeno
👍24❤1
📑 #گزارش_موقعیت
🏷 پزشکیان همهی تندروها را به سایه فرستاد!
🖊 تحریریه جامعهنو:
سرانجام پزشکیان در معرفینامهای به مجلس از وزرای خود رونمایی کرد، وزرایی که تکتک و ترکیب آنان طی چند روز آینده در کانون نقد و بحث فعالان سیاسی قرار خواهند گرفت.
نکته اول آنکه در جهان واقعیت و پیرو آن در دنیای سیاست، امکان جذب رضایت همه مخاطبان، ناشدنی است. بنابراین در نقد رخدادهایی مانند ترکیب دولت با انبوهی از نظرات مخالف و موافق مواجه خواهیم بود.
منتقدان کابینه از یکجنس نیستند؛ برخی دغدغه منافعملی و مصلحت مردم را دارند و معتقدند شماری از وزرا در تحقق وعدهی پزشکیان به مردم برای «تغییر»، ناتوان یا ناهمسو اند، گروهی با انگیزه واکنش به حذف خودشان یا دوستانشان در فهرست نهایی وزرای پیشنهادی و احساس خطر رانتی به میدان خواهند آمد و طیفی نیز با عزم ضربهزدن به دولت رقیب، آتشبار رسانههای خود را فعال خواهند کرد.
گنجاندن چهار وزیر با سابقه فعالیت در دولت روحانی و سه وزیر با کارنامه حضور در دولت رییسی، از جدیترین انتقادها در واکنش اولیه به رونمایی پزشکیان از وزرای پیشنهادی خود بود و احتمالا، انتقاد به انحراف پزشکیان از وعدهی «تغییر»، بهویژه در بکارگیری وزرای رئیسی همچنان از انتقادهای اصلی خواهد بود. علاوهبراین، باوجود سیر صعودی سن وزرا از ابتدای انقلاب تاکنون ( به استثنای دولت رییسی)، صدرنشینی میانگین سن وزرای پزشکیان با ۵۹ سال سن و نیز تفاوت اسامی پیشنهادی «شورای راهبردی» با اسامی اعلامی پزشکیان از انتقادهای دیگر خواهند بود و منتقدان او را به نادیدهگرفتن کارآمدترها و انگیزه و توان جوانان متهم خواهند کرد.
حضور ۱۴ وزیر اولی در فهرست ۱۹ نفره وزرای پیشنهادی و معرفی یک زن، از سوی حامیان دولت بهعنوان نقطهقوت قابلتوجه، مطرح و برجسته خواهد شد و آنان از کارنامه اجرایی/علمی اغلب نامزدهای وزارت دفاع خواهند کرد.
همگان از محدودیتها و محذوریتهای آشکار و نهان رؤسایجمهوری در تشکیل کابینه دلخواه خود آگاهند. کابینهی پزشکیان هم از این قاعده مستثنی نیست؛ بهویژه آنکه او بارها تاکید کرد نه برای «دعوا» بلکه با هدف «تعامل با حاکمیت» وارد پاستور شده تا تغییرات مدنظر مردم را محقق سازد و براین اساس، شاید ملاحظات بیشتری نسبت به پاستورنشینان پیشین برای خود تعریف کرده باشد.
با وجود همهی این واقعیتها، مسئولیت نهایی عملکرد تکتک و مجموعهی اعضای کابینه برعهده پزشکیان است و از او پذیرفته نخواهد بود که با استناد به محدودیتها و معذوریتها از خود سلب مسئولیت کند. همانگونه که مثلا در فوتبال تاکید میشود، باید به اختیار مربی در انتخاب بازیکن و ارنج تیم احترام گذاشت و از او نتیجه و خروجی مسابقات را خواست، درباره کابینه پزشکیان هم منطق حکم میکند سلیقه رئیسجمهوری در چینش دولت و کابینه را محترم شمرد و کارنامه او را با معیار تطبیق عملکرد دولتش با وعده «تغییر» به مردم، قضاوت کرد.
مطالبه ۷۸ درصد مردم «تغییر» است و پیشبرد مسالمتآمیز این هدف در گرو همراهی و حتی همافزایی حاکمیت است. اگر پزشکیان توانسته باشد یا بتواند حاکمیت را به ماهیت «برد-برد» ضرورت تغییر، وادار یا مجاب سازد و همین ضرورت را به «اولویت بیچون و چرا و گریزناپذیر» همهی وزرای اانتخابی تبدیل کند، آنگاه، گرایش جناحی وزرای منتخب، مسئله فرعی است و باید روی اطاعتپذیری و توانمندی آنان متمرکز شد و در نهایت امیدوار بود کابینه پزشکیان بخشهای محوری مطالبه تغییر اکثریت ناراضی ایرانیان را پاسخ مثبت دهد تا آشتی تاریحی میان مردم با دولت/حاکمیت پیریزی شود.
اما چنانچه پزشکیان بدون اولویتدهی به ضرورت تغییر، صرفا «کابینهای سهامی» متشکل از فعالان دولتها و جناحهای درون حاکمیت تشکیل داده باشد، آشتی جناحها و تنشزدایی دولت با حاکمیت رخ خواهد داد و البته همزمان، شکاف دولت/حاکمیت با اکثریت ناراضی مردم، گستردهتر و عمیقتر خواهد شد.
برای داوری پیرامون مهارت یا ناشیگری پزشکیان در چینش کابینه باید منتظر گذشت زمان و ارزیابی کارنامه اعضای دولت باقی ماند اما از هماکنون یک تحول مهم قطعی شده و آن، قیچیشدن «تندروها» در توافق میان دولت و حاکمیت است؛ زیرا به کارنامه یکایک وزرای پیشنهادی هر انتقادی وارد باشد، جملگی از اتهام وابستگی به طیف تندرو حاکمیت مبرا اند و این یعنی «سایهنشینی» تندروها تا اطلاع ثانوی و شاید برای همیشه.
🆔@jameeno
🏷 پزشکیان همهی تندروها را به سایه فرستاد!
🖊 تحریریه جامعهنو:
سرانجام پزشکیان در معرفینامهای به مجلس از وزرای خود رونمایی کرد، وزرایی که تکتک و ترکیب آنان طی چند روز آینده در کانون نقد و بحث فعالان سیاسی قرار خواهند گرفت.
نکته اول آنکه در جهان واقعیت و پیرو آن در دنیای سیاست، امکان جذب رضایت همه مخاطبان، ناشدنی است. بنابراین در نقد رخدادهایی مانند ترکیب دولت با انبوهی از نظرات مخالف و موافق مواجه خواهیم بود.
منتقدان کابینه از یکجنس نیستند؛ برخی دغدغه منافعملی و مصلحت مردم را دارند و معتقدند شماری از وزرا در تحقق وعدهی پزشکیان به مردم برای «تغییر»، ناتوان یا ناهمسو اند، گروهی با انگیزه واکنش به حذف خودشان یا دوستانشان در فهرست نهایی وزرای پیشنهادی و احساس خطر رانتی به میدان خواهند آمد و طیفی نیز با عزم ضربهزدن به دولت رقیب، آتشبار رسانههای خود را فعال خواهند کرد.
گنجاندن چهار وزیر با سابقه فعالیت در دولت روحانی و سه وزیر با کارنامه حضور در دولت رییسی، از جدیترین انتقادها در واکنش اولیه به رونمایی پزشکیان از وزرای پیشنهادی خود بود و احتمالا، انتقاد به انحراف پزشکیان از وعدهی «تغییر»، بهویژه در بکارگیری وزرای رئیسی همچنان از انتقادهای اصلی خواهد بود. علاوهبراین، باوجود سیر صعودی سن وزرا از ابتدای انقلاب تاکنون ( به استثنای دولت رییسی)، صدرنشینی میانگین سن وزرای پزشکیان با ۵۹ سال سن و نیز تفاوت اسامی پیشنهادی «شورای راهبردی» با اسامی اعلامی پزشکیان از انتقادهای دیگر خواهند بود و منتقدان او را به نادیدهگرفتن کارآمدترها و انگیزه و توان جوانان متهم خواهند کرد.
حضور ۱۴ وزیر اولی در فهرست ۱۹ نفره وزرای پیشنهادی و معرفی یک زن، از سوی حامیان دولت بهعنوان نقطهقوت قابلتوجه، مطرح و برجسته خواهد شد و آنان از کارنامه اجرایی/علمی اغلب نامزدهای وزارت دفاع خواهند کرد.
همگان از محدودیتها و محذوریتهای آشکار و نهان رؤسایجمهوری در تشکیل کابینه دلخواه خود آگاهند. کابینهی پزشکیان هم از این قاعده مستثنی نیست؛ بهویژه آنکه او بارها تاکید کرد نه برای «دعوا» بلکه با هدف «تعامل با حاکمیت» وارد پاستور شده تا تغییرات مدنظر مردم را محقق سازد و براین اساس، شاید ملاحظات بیشتری نسبت به پاستورنشینان پیشین برای خود تعریف کرده باشد.
با وجود همهی این واقعیتها، مسئولیت نهایی عملکرد تکتک و مجموعهی اعضای کابینه برعهده پزشکیان است و از او پذیرفته نخواهد بود که با استناد به محدودیتها و معذوریتها از خود سلب مسئولیت کند. همانگونه که مثلا در فوتبال تاکید میشود، باید به اختیار مربی در انتخاب بازیکن و ارنج تیم احترام گذاشت و از او نتیجه و خروجی مسابقات را خواست، درباره کابینه پزشکیان هم منطق حکم میکند سلیقه رئیسجمهوری در چینش دولت و کابینه را محترم شمرد و کارنامه او را با معیار تطبیق عملکرد دولتش با وعده «تغییر» به مردم، قضاوت کرد.
مطالبه ۷۸ درصد مردم «تغییر» است و پیشبرد مسالمتآمیز این هدف در گرو همراهی و حتی همافزایی حاکمیت است. اگر پزشکیان توانسته باشد یا بتواند حاکمیت را به ماهیت «برد-برد» ضرورت تغییر، وادار یا مجاب سازد و همین ضرورت را به «اولویت بیچون و چرا و گریزناپذیر» همهی وزرای اانتخابی تبدیل کند، آنگاه، گرایش جناحی وزرای منتخب، مسئله فرعی است و باید روی اطاعتپذیری و توانمندی آنان متمرکز شد و در نهایت امیدوار بود کابینه پزشکیان بخشهای محوری مطالبه تغییر اکثریت ناراضی ایرانیان را پاسخ مثبت دهد تا آشتی تاریحی میان مردم با دولت/حاکمیت پیریزی شود.
اما چنانچه پزشکیان بدون اولویتدهی به ضرورت تغییر، صرفا «کابینهای سهامی» متشکل از فعالان دولتها و جناحهای درون حاکمیت تشکیل داده باشد، آشتی جناحها و تنشزدایی دولت با حاکمیت رخ خواهد داد و البته همزمان، شکاف دولت/حاکمیت با اکثریت ناراضی مردم، گستردهتر و عمیقتر خواهد شد.
برای داوری پیرامون مهارت یا ناشیگری پزشکیان در چینش کابینه باید منتظر گذشت زمان و ارزیابی کارنامه اعضای دولت باقی ماند اما از هماکنون یک تحول مهم قطعی شده و آن، قیچیشدن «تندروها» در توافق میان دولت و حاکمیت است؛ زیرا به کارنامه یکایک وزرای پیشنهادی هر انتقادی وارد باشد، جملگی از اتهام وابستگی به طیف تندرو حاکمیت مبرا اند و این یعنی «سایهنشینی» تندروها تا اطلاع ثانوی و شاید برای همیشه.
🆔@jameeno
👍24🤔4👎2❤1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🏷 روند به رشد تصدی مناصب غیرنظامی توسط نظامیان
🖊 امیرحسین علینقی:
۱. بسیاری از آنچه امروز به جزیی ثابت از ساختار رفتاری در درون حکومت ایران تبدیل شدهاند، تا مدتی پیش جزیی از عادات رفتاری حکومت ایران نبوده است. این رویهها در مرور زمان به تارهایی تبدیل شدهاند که بهمرور به دور حکومت و جامعه ایران تنیده شدهاند. یکی از این رویهها حضور نظامیان در مصادر سیاسی است. اکنون نیز حضور نظامیان در مسند وزارت کشور درحال تبدیلشدن به یک رویه است. این رویه آیندهی مبهمی را برای کشور به ارمغان خواهد آورد. مضاف بر اینکه اشتغال نظامیان در مناطب سیاسی، آنگونه که از شواهد پیداست، تاثیرات مهمی نیز بر عملکرد نظامیان و نهادهای نظامی در قلمرو ماموریتهای نظامی، دفاعی و حفاظتیشان بر جای گذاشته است.
۲. نقطه کانونی بحث این است که نظامیان، چه بخواهیم و چه نخواهیم، با سبک و سیاق خاصی پرورشیافته و آموزشدیده و زندگی کردهاند. یک نظام فرماندهی منظم و جدی در درون «پادگان»ها و آموزش دیدن بر مبانی تمایز «دوست» از «دشمن» و استفاده از ابزارهای نظامی و همان فرماندهی منظم برای حلوفصل مسائل، جزء هویت آموزشی و رفتاری نظامیان است. آشکار است که با این مدل رفتاری و آموزشی نمیتوان بسیاری از گرههای یک دولت ملی را باز کرد؛ همچنانکه باز کردن بسیاری از گرههای دیگر را نمیتوان از دیپلماتها انتظار داشت. راه دوری نمیرویم، تحلیل محتوای اظهارات برخی از نظامیان صاحبمنصب در برخورد با موضوع پوشش دختران ایرانی نشان از فراوانی کاربرد واژهی «دشمن» در تجزیه و تحلیل این موضوع دارد. همچنین نیازمند توضیح نیست که همین تجزیه و تحلیلها لاجرم راه را برای مدلهای برخوردی و رفتاری خاصی با دختران ایرانی در موضوع حجاب میگشاید.
۳. در حضور نظامیان در مدیریت وزارت کشور، چندین مدلول نهفته است که نیازمند تأمل است:
یکم، این حضور در قدم اول موید این برداشت است که وظیفه و ماموریت اصلی وزارت کشور «امنیت» است. این در حالی است که این برداشت منطبق با واقع نیست. وزیر کشور جدای از وظایف پرشمار امنیتی و غیرامنیتی خود، مدیر شبکه مدیران و مدیریت استانی در کشور است و به نوعی مدیریت مدنی یا غیرنظامی کشور در خارج از مرکز را تحت «کنترل» دارد.
دوم، علاوه بر آن، مدیریت نظامیان بر وزارت کشور معنایی جز تقلیل دادن امور امنیتی به امور نظامی و دفاعی ندارد که میتوان آن را سرآغاز انحراف در گفتمان امنیتی و استراتژی ملی کشور دانست. مسايل نظامی و دفاعی تنها یکی از ابعاد امنیت و سیاستگذاری امنیتی در کشورهاست.
سوم، در نهایت نیز میتوان به این نتیجه ملتزم بود که حضور نظامیان در مدیریت وزارتخانهای مانند وزارت کشور، معنایی جز ضرورت تبعیت از راهحلهای مورد استفاده نظامیان در امور مدنی (کشوری، در مقابل لشگری) ندارد که نتیجهاش تهدید انگاری ایرانیان و تبدیل کردن ایران به پادگان است؛ زیرا که چه بخواهیم و چه نخواهیم، نظامیان از ابزارهای در دسترسشان برای نائل شدن به اهداف خویش استفاده میکنند.
۴. اینکه انتظار ما از نوع کنش رئیسجمهوری و محدودیتهای او در چینش مقامات سیاسی چگونه باشد، یک بحث است، و گشودن مسیرهایی در مدیریت سیاسی کشور که دست مدیران آینده را در انتخاب مقامات غیرنظامی برای تصدی سمتهای سیاسی میبندد، بحثی دیگر. از مقامی در حد ریاست جمهوری با سیاستهای اعلامی خاصش در زمان انتخابات انتظار نمیرود تا در رسوب و تثبیت دیرپای برخی عادات رفتاری که به محدودیت عرصه عمومی منتهی میشود، «مشارکت» داشته باشد.
۵. در واقع جای طرح این پرسش باقی است که در جهانی که تمایل عمومی به استفاده از غیرنظامیان در تصدی وزارت دفاع است، به چه دلیل وزیر کشور ایران باید یک نظامی باشد؟ (آنچه گفته شد فارغ از هرگونه ارزیابی شخصی راجع به نظامیان ایرانی است که در سلامت نفس بسیاری از ایشان تردیدی نیست)
۶. آنچه طرح شد، فارغ از این نکته است که آیا تصدی نظامیان بر امور و سمتهای غیرنظامی با قانون اساسی و حقوق اساسی ایران انطباق دارد یا خیر؟
🆔@jameeno
🏷 روند به رشد تصدی مناصب غیرنظامی توسط نظامیان
🖊 امیرحسین علینقی:
۱. بسیاری از آنچه امروز به جزیی ثابت از ساختار رفتاری در درون حکومت ایران تبدیل شدهاند، تا مدتی پیش جزیی از عادات رفتاری حکومت ایران نبوده است. این رویهها در مرور زمان به تارهایی تبدیل شدهاند که بهمرور به دور حکومت و جامعه ایران تنیده شدهاند. یکی از این رویهها حضور نظامیان در مصادر سیاسی است. اکنون نیز حضور نظامیان در مسند وزارت کشور درحال تبدیلشدن به یک رویه است. این رویه آیندهی مبهمی را برای کشور به ارمغان خواهد آورد. مضاف بر اینکه اشتغال نظامیان در مناطب سیاسی، آنگونه که از شواهد پیداست، تاثیرات مهمی نیز بر عملکرد نظامیان و نهادهای نظامی در قلمرو ماموریتهای نظامی، دفاعی و حفاظتیشان بر جای گذاشته است.
۲. نقطه کانونی بحث این است که نظامیان، چه بخواهیم و چه نخواهیم، با سبک و سیاق خاصی پرورشیافته و آموزشدیده و زندگی کردهاند. یک نظام فرماندهی منظم و جدی در درون «پادگان»ها و آموزش دیدن بر مبانی تمایز «دوست» از «دشمن» و استفاده از ابزارهای نظامی و همان فرماندهی منظم برای حلوفصل مسائل، جزء هویت آموزشی و رفتاری نظامیان است. آشکار است که با این مدل رفتاری و آموزشی نمیتوان بسیاری از گرههای یک دولت ملی را باز کرد؛ همچنانکه باز کردن بسیاری از گرههای دیگر را نمیتوان از دیپلماتها انتظار داشت. راه دوری نمیرویم، تحلیل محتوای اظهارات برخی از نظامیان صاحبمنصب در برخورد با موضوع پوشش دختران ایرانی نشان از فراوانی کاربرد واژهی «دشمن» در تجزیه و تحلیل این موضوع دارد. همچنین نیازمند توضیح نیست که همین تجزیه و تحلیلها لاجرم راه را برای مدلهای برخوردی و رفتاری خاصی با دختران ایرانی در موضوع حجاب میگشاید.
۳. در حضور نظامیان در مدیریت وزارت کشور، چندین مدلول نهفته است که نیازمند تأمل است:
یکم، این حضور در قدم اول موید این برداشت است که وظیفه و ماموریت اصلی وزارت کشور «امنیت» است. این در حالی است که این برداشت منطبق با واقع نیست. وزیر کشور جدای از وظایف پرشمار امنیتی و غیرامنیتی خود، مدیر شبکه مدیران و مدیریت استانی در کشور است و به نوعی مدیریت مدنی یا غیرنظامی کشور در خارج از مرکز را تحت «کنترل» دارد.
دوم، علاوه بر آن، مدیریت نظامیان بر وزارت کشور معنایی جز تقلیل دادن امور امنیتی به امور نظامی و دفاعی ندارد که میتوان آن را سرآغاز انحراف در گفتمان امنیتی و استراتژی ملی کشور دانست. مسايل نظامی و دفاعی تنها یکی از ابعاد امنیت و سیاستگذاری امنیتی در کشورهاست.
سوم، در نهایت نیز میتوان به این نتیجه ملتزم بود که حضور نظامیان در مدیریت وزارتخانهای مانند وزارت کشور، معنایی جز ضرورت تبعیت از راهحلهای مورد استفاده نظامیان در امور مدنی (کشوری، در مقابل لشگری) ندارد که نتیجهاش تهدید انگاری ایرانیان و تبدیل کردن ایران به پادگان است؛ زیرا که چه بخواهیم و چه نخواهیم، نظامیان از ابزارهای در دسترسشان برای نائل شدن به اهداف خویش استفاده میکنند.
۴. اینکه انتظار ما از نوع کنش رئیسجمهوری و محدودیتهای او در چینش مقامات سیاسی چگونه باشد، یک بحث است، و گشودن مسیرهایی در مدیریت سیاسی کشور که دست مدیران آینده را در انتخاب مقامات غیرنظامی برای تصدی سمتهای سیاسی میبندد، بحثی دیگر. از مقامی در حد ریاست جمهوری با سیاستهای اعلامی خاصش در زمان انتخابات انتظار نمیرود تا در رسوب و تثبیت دیرپای برخی عادات رفتاری که به محدودیت عرصه عمومی منتهی میشود، «مشارکت» داشته باشد.
۵. در واقع جای طرح این پرسش باقی است که در جهانی که تمایل عمومی به استفاده از غیرنظامیان در تصدی وزارت دفاع است، به چه دلیل وزیر کشور ایران باید یک نظامی باشد؟ (آنچه گفته شد فارغ از هرگونه ارزیابی شخصی راجع به نظامیان ایرانی است که در سلامت نفس بسیاری از ایشان تردیدی نیست)
۶. آنچه طرح شد، فارغ از این نکته است که آیا تصدی نظامیان بر امور و سمتهای غیرنظامی با قانون اساسی و حقوق اساسی ایران انطباق دارد یا خیر؟
🆔@jameeno
👍12
#در_کرانه_روز
🏷 «...در کنار مشکلات دیگر...»
حتی اگر نطق دیروز جوان دهانگشاد مجلس را که گیر خودش و کوککنندهاش محمدجواد ظریف است، ناچیز بدانیم، رفتن ظریف از کنار پزشکیان یک تصمیم کاملا شخصی در اعتراض به لیست پزشکیان نیست. ظریف علائم را زود درک میکند و زود هم واکنش نشان میدهد که شاید همیشه در سیاست کار درستی نباشد.
در استعفای قبلی مجابش کردند قصد دور زدنش را نداشتهاند و حداکثر اینکه از بستهماندن دهان او و شاید کارکنانش دربارهی سفر مخفیانه بشار اسد مطمئن نبودهاند و فورا توجیه شد و برگشت. زود توجیه میشود و حتی خاصیت خود-توجیهشونده بالا هم دارد؛ پس باور نمیکنیم دیدن فهرستی که حتی ما هم از پیش میدانستیم کجا بسته شده و چقدر وزن خواهد داشت، او را از میدان و کنار پزشکیان رانده باشد.
او اینبار آمده بود به روش پزشکیان با اهریمن روبرو شود و حتما میدانست در کشکول پزشکیان چه خواهند ریخت. گفتهبود خودش هم به عاقبت آن کار نوپدید وزیرگزینی چندان خوشبین نیست. به نظر میرسد فکرهایش را کرده بود و میخواست در سیاست داخلی در «میدان» باشد. باید میماند و رفیق را در کام اژدها رها نمیکرد. چرا رفت؟
آیا پزشکیان صندلی بدی به او داده بود؟ بله، درست پشتسر خودش؛ جایی که میتوانست هروقت بخواهد زیر گوش او زمزمه کند. قرائن میگویند دستور رسید آن صندلی را بردارند!
ظریف باهوش است و سریعالانتقال! به بهانهای دمدستی بیرون رفت. نمیدانیم واکنش پزشکیان چه است، ولی قاعدتا باید جایی نشان دهد رفیقش خودش را به زیر انداخته؛ رفته تا فشار برداشتن صندلی از روی او کم شود!
تاریخی و کلان نگاه کنیم، قاعدهاش همین بود: «دلمان میخواهد صدراعظم خوب داشته باشیم، اما اگر پروبالش را نچینیم، نمیشود جمعش کرد».
🆔@jameeno
🏷 «...در کنار مشکلات دیگر...»
حتی اگر نطق دیروز جوان دهانگشاد مجلس را که گیر خودش و کوککنندهاش محمدجواد ظریف است، ناچیز بدانیم، رفتن ظریف از کنار پزشکیان یک تصمیم کاملا شخصی در اعتراض به لیست پزشکیان نیست. ظریف علائم را زود درک میکند و زود هم واکنش نشان میدهد که شاید همیشه در سیاست کار درستی نباشد.
در استعفای قبلی مجابش کردند قصد دور زدنش را نداشتهاند و حداکثر اینکه از بستهماندن دهان او و شاید کارکنانش دربارهی سفر مخفیانه بشار اسد مطمئن نبودهاند و فورا توجیه شد و برگشت. زود توجیه میشود و حتی خاصیت خود-توجیهشونده بالا هم دارد؛ پس باور نمیکنیم دیدن فهرستی که حتی ما هم از پیش میدانستیم کجا بسته شده و چقدر وزن خواهد داشت، او را از میدان و کنار پزشکیان رانده باشد.
او اینبار آمده بود به روش پزشکیان با اهریمن روبرو شود و حتما میدانست در کشکول پزشکیان چه خواهند ریخت. گفتهبود خودش هم به عاقبت آن کار نوپدید وزیرگزینی چندان خوشبین نیست. به نظر میرسد فکرهایش را کرده بود و میخواست در سیاست داخلی در «میدان» باشد. باید میماند و رفیق را در کام اژدها رها نمیکرد. چرا رفت؟
آیا پزشکیان صندلی بدی به او داده بود؟ بله، درست پشتسر خودش؛ جایی که میتوانست هروقت بخواهد زیر گوش او زمزمه کند. قرائن میگویند دستور رسید آن صندلی را بردارند!
ظریف باهوش است و سریعالانتقال! به بهانهای دمدستی بیرون رفت. نمیدانیم واکنش پزشکیان چه است، ولی قاعدتا باید جایی نشان دهد رفیقش خودش را به زیر انداخته؛ رفته تا فشار برداشتن صندلی از روی او کم شود!
تاریخی و کلان نگاه کنیم، قاعدهاش همین بود: «دلمان میخواهد صدراعظم خوب داشته باشیم، اما اگر پروبالش را نچینیم، نمیشود جمعش کرد».
🆔@jameeno
👍22👎2❤1🤣1
این مطلب در روز پنجشنبه ۱۸ مرداد تحریرشده و به علت تراکم مطالب امروز منتشر میشود.
#الف
🏷 توهم اسب زین شده و تئوری اسب مرده!
🖊 شورای سردبیری:
سرخپوستان ایالت داکوتای آمریکا یک گفتهی نغز اما ساده دارند که از سادگی زندگیشان حاصل آمدهاست؛ به قول لوید وولف، استاد علوم اقتصادی، این جلوهی خرد باستانی آنهاست که نسلبهنسل به آنها رسیده و راهنمایشان بودهاست. آن حکمت ساده میگوید: «وقتی اسبی که سوارشهستی مردهاست، بهترین کار پایینآمدن از پشت آن است.» بر مبنای همین، یک استراتژی مدیریتی پدید آمدهاست که به آن احتراز از سواری گرفتن از اسب مرده میگویند و بر اساس آن علت عقبافتادن سازمانها و رفتن آنها به مسیر فروافتادن و از-هم-پاشیدن، اصرار آنها بر ماندگاری وضع به همان منوال است که بوده: رفتن از مسیرهایی که حالا دیگر به مقصد نمیرسند و خودداری از تغییر بهموقع!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
#الف
🏷 توهم اسب زین شده و تئوری اسب مرده!
🖊 شورای سردبیری:
سرخپوستان ایالت داکوتای آمریکا یک گفتهی نغز اما ساده دارند که از سادگی زندگیشان حاصل آمدهاست؛ به قول لوید وولف، استاد علوم اقتصادی، این جلوهی خرد باستانی آنهاست که نسلبهنسل به آنها رسیده و راهنمایشان بودهاست. آن حکمت ساده میگوید: «وقتی اسبی که سوارشهستی مردهاست، بهترین کار پایینآمدن از پشت آن است.» بر مبنای همین، یک استراتژی مدیریتی پدید آمدهاست که به آن احتراز از سواری گرفتن از اسب مرده میگویند و بر اساس آن علت عقبافتادن سازمانها و رفتن آنها به مسیر فروافتادن و از-هم-پاشیدن، اصرار آنها بر ماندگاری وضع به همان منوال است که بوده: رفتن از مسیرهایی که حالا دیگر به مقصد نمیرسند و خودداری از تغییر بهموقع!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍6
...ادامه از پست قبلی...
این بلایی است که ما بهعنوان یک سازمان بسیار عظیم، یک کشور بزرگ، به آن دچاریم: اسب مرده است اما به روی خود نمیآوریم و به زینش چسبیدهایم و اصطلاح «اسب زینشده» را در تجلیل از اسبی به کار میبریم که مرده است! آن که اخیرا این را به توصیف اوضاعی که تحویل به رئیسجمهوری جدید میشود، گفت، البته به تصدیق اهل سخن آدم مخبطی است که دیگر نباید جدیاش گرفت، ولی هنوز بلندگوی نگاه مسلط هستهی مرکزی قدرت به عرصهی کشور است.
اگر اسب را چنانکه این نگرش میبیند نماد دستگاه اداره کشور (نظام یا دستگاه دولت) بدانیم، زین و برگ طلایی و تقدیس شدهاش به کنار، صرفا قاطری درهمشکسته است. در فرهنگ زاده از جنگهای اروپایی به آن «قاطر بعد از جنگ (post war mule)» میگویند؛ که به فکر خوراکش نبودهاند و تا حد مرگ به کارش گرفتهاند و رسش را کشیده و رهایش کردهاند. اسب ما، این است!
برای آنکه هنوز نگهش داریم و ازش پیاده نشویم، توجیهاتی داریم که وولف آنها را فهرست کردهاست. تعدادشان زیاد است. برخی که بیشتر توصیف رفتار ماست، به قرار زیر است:
- یک شلاق تازه برایش بخریم
- سوارکارش را عوض کنیم
- اعلام کنیم همیشه به همین شکل بوده
- ماموریت خارجی برویم تا ببینیم دیگران چطور از اسب مرده سواری میگیرند
- اعلام کنیم خداوند به ما گفته سوار این اسب باشیم
- دورهی آموزشی سواری از اسب مرده بگذاریم
- به خودمان بگوییم روش دیگران هم همین است
- به کسانی که میگویند از اسب مرده نمیتوان سواری گرفت، بگوییم تنبل، ناکاربلد و بدون انگیزه. بعد عوضشان کنیم.
- استانداردها را آنقدر پایین بیاوریم که شامل اسب مرده هم بشود
- با جسارت اعلام کنیم اسب نمرده، کاملا زنده است
- اسبهای زنده را بکشیم تا اسب مرده دیده نشود
- کیفیات آن را به عنوان الزامات عملکردی سایر اسبها به صورت قانون درآوریم
- اسب مرده را به مسئولیت استخدام سایر اسبها بگماریم
- اسب مرده را به عنوان نمونه و «الگوی شاخص تغییر» معرفی کنیم
- دائما دربارهی اوقات خوشی که با آن داشتهایم حرف بزنیم
- و...
حالا اگر نه از اسب مردهی زینشده، از این قاطر بعد از جنگ، انتظاری چندان میباید نداشت؛ باید آب و علفش داد و مهتری بر او گماشت که از مرگش جلو بگیرد؛ ترکش از رانش و تیغ از پایش بکشد؛ شاید بتوان آن را در جنگ بعدی زنده یافت. اما فعلا به جنگ، حتی جنگ محدود، حتی جنگ از راه دور، نمیباید برود.
گام اول آن است که مهتر تازه بتواند مالک قاطر را راضی کند از رفتاری که تاکنون با قاطر بیچاره کرده، دست بردارد. این قاطری برای فرستادن به میدان جنگ نیست، سواری هم نمیتوان ازش کشید. شاید در رویا بتوان آن را اسبی زین شده برای تاخت به سوی «دروازههای تمدن بزرگ» دید، ولی در عالم واقع، روی زمین، یک «قاطر بعد از جنگ» است که افسارش را به دست پزشک جبههی جنگ دادهایم!
در چنین شرایطی، هویت شخصی اعضای کابینه پزشکیان چقدر اهمیت دارد؟
کابینهها، اعضای دولت، به دین ملوک کابینههایند و مَلِک کابینههای بعد از هاشمی و خاتمی، رهبر کشور بوده است که بخشی از قدرت فائقه را به ریاستجمهوری اعطا کرده تا سهم رأی هم رعایت شده باشد. شاکلهی کابینه رئیسی، الگوی کابینهی تازه نیست، اما همهی وزرای جدید هم همچنان از قناتی بیرون میآیند که میراب آن یکی است و صداقت پزشکیان در اعلام چگونگی گرفتن دعای خیر برای کابینهاش شاهد است که جز این نیست.
همهی نمایش «بهگزینی» دموکراتنمای پزشکیان به این ختم شد که این مرد صادق بگوید همهچیز را با رهبر کشور هماهنگ میکند، و دور نیست که صادقانهتر بگوید من مجری فرامین و سلایق رهبری هستم. و چه خوب! چه خوب که هر کار مثبتی که بکند و هر دستاوردی را که از دولت پدید شود از دعای خیر رهبر بدانیم به کارگزاری پزشکیان. خیر است!
سرنوشت و فرجام قاطرِ بعد از جنگ را مالک آن تعیین میکند. اما اگر قرار است به کشتارگاه نرود، مهتر وظیفهی مهمی به عهده دارد! ما نقش جناب آقای پزشکیان را این میبینیم. کم مهم نیست!
🆔@jameeno
این بلایی است که ما بهعنوان یک سازمان بسیار عظیم، یک کشور بزرگ، به آن دچاریم: اسب مرده است اما به روی خود نمیآوریم و به زینش چسبیدهایم و اصطلاح «اسب زینشده» را در تجلیل از اسبی به کار میبریم که مرده است! آن که اخیرا این را به توصیف اوضاعی که تحویل به رئیسجمهوری جدید میشود، گفت، البته به تصدیق اهل سخن آدم مخبطی است که دیگر نباید جدیاش گرفت، ولی هنوز بلندگوی نگاه مسلط هستهی مرکزی قدرت به عرصهی کشور است.
اگر اسب را چنانکه این نگرش میبیند نماد دستگاه اداره کشور (نظام یا دستگاه دولت) بدانیم، زین و برگ طلایی و تقدیس شدهاش به کنار، صرفا قاطری درهمشکسته است. در فرهنگ زاده از جنگهای اروپایی به آن «قاطر بعد از جنگ (post war mule)» میگویند؛ که به فکر خوراکش نبودهاند و تا حد مرگ به کارش گرفتهاند و رسش را کشیده و رهایش کردهاند. اسب ما، این است!
برای آنکه هنوز نگهش داریم و ازش پیاده نشویم، توجیهاتی داریم که وولف آنها را فهرست کردهاست. تعدادشان زیاد است. برخی که بیشتر توصیف رفتار ماست، به قرار زیر است:
- یک شلاق تازه برایش بخریم
- سوارکارش را عوض کنیم
- اعلام کنیم همیشه به همین شکل بوده
- ماموریت خارجی برویم تا ببینیم دیگران چطور از اسب مرده سواری میگیرند
- اعلام کنیم خداوند به ما گفته سوار این اسب باشیم
- دورهی آموزشی سواری از اسب مرده بگذاریم
- به خودمان بگوییم روش دیگران هم همین است
- به کسانی که میگویند از اسب مرده نمیتوان سواری گرفت، بگوییم تنبل، ناکاربلد و بدون انگیزه. بعد عوضشان کنیم.
- استانداردها را آنقدر پایین بیاوریم که شامل اسب مرده هم بشود
- با جسارت اعلام کنیم اسب نمرده، کاملا زنده است
- اسبهای زنده را بکشیم تا اسب مرده دیده نشود
- کیفیات آن را به عنوان الزامات عملکردی سایر اسبها به صورت قانون درآوریم
- اسب مرده را به مسئولیت استخدام سایر اسبها بگماریم
- اسب مرده را به عنوان نمونه و «الگوی شاخص تغییر» معرفی کنیم
- دائما دربارهی اوقات خوشی که با آن داشتهایم حرف بزنیم
- و...
حالا اگر نه از اسب مردهی زینشده، از این قاطر بعد از جنگ، انتظاری چندان میباید نداشت؛ باید آب و علفش داد و مهتری بر او گماشت که از مرگش جلو بگیرد؛ ترکش از رانش و تیغ از پایش بکشد؛ شاید بتوان آن را در جنگ بعدی زنده یافت. اما فعلا به جنگ، حتی جنگ محدود، حتی جنگ از راه دور، نمیباید برود.
گام اول آن است که مهتر تازه بتواند مالک قاطر را راضی کند از رفتاری که تاکنون با قاطر بیچاره کرده، دست بردارد. این قاطری برای فرستادن به میدان جنگ نیست، سواری هم نمیتوان ازش کشید. شاید در رویا بتوان آن را اسبی زین شده برای تاخت به سوی «دروازههای تمدن بزرگ» دید، ولی در عالم واقع، روی زمین، یک «قاطر بعد از جنگ» است که افسارش را به دست پزشک جبههی جنگ دادهایم!
در چنین شرایطی، هویت شخصی اعضای کابینه پزشکیان چقدر اهمیت دارد؟
کابینهها، اعضای دولت، به دین ملوک کابینههایند و مَلِک کابینههای بعد از هاشمی و خاتمی، رهبر کشور بوده است که بخشی از قدرت فائقه را به ریاستجمهوری اعطا کرده تا سهم رأی هم رعایت شده باشد. شاکلهی کابینه رئیسی، الگوی کابینهی تازه نیست، اما همهی وزرای جدید هم همچنان از قناتی بیرون میآیند که میراب آن یکی است و صداقت پزشکیان در اعلام چگونگی گرفتن دعای خیر برای کابینهاش شاهد است که جز این نیست.
همهی نمایش «بهگزینی» دموکراتنمای پزشکیان به این ختم شد که این مرد صادق بگوید همهچیز را با رهبر کشور هماهنگ میکند، و دور نیست که صادقانهتر بگوید من مجری فرامین و سلایق رهبری هستم. و چه خوب! چه خوب که هر کار مثبتی که بکند و هر دستاوردی را که از دولت پدید شود از دعای خیر رهبر بدانیم به کارگزاری پزشکیان. خیر است!
سرنوشت و فرجام قاطرِ بعد از جنگ را مالک آن تعیین میکند. اما اگر قرار است به کشتارگاه نرود، مهتر وظیفهی مهمی به عهده دارد! ما نقش جناب آقای پزشکیان را این میبینیم. کم مهم نیست!
🆔@jameeno
👍12🤗6👏3👎2❤1🦄1
این قسمت از مقالهی بلند تحریریهی جامعهنو با عنوان دنبالهدار «خدا به داد پزشکیان برسد» علیرغم طولانی بودن، جامعترین تصویر را از روند جاری سیاست در ایران به دست میدهد. شورای سردبیری حوصلهی خوانندگان ارجمند و حقیقتجو را در مطالعه دقیق این متن میطلبد.
#الف
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-4: صلح دوفاکتو و دشمنان آن!
🖊 تحریریه جامعهنو:
حکایتی هست در باب به گردش رفتن سه فعال سیاسی: یکی اصلاحطلب، دیگری اصولگرا و آن دیگری، پایداریچی. با زبانهایی خشکیده از بگومگوی سیاسیِ میانشان به یک مزرعهی خربزه میرسند. چون میبینند کسی در دور و بر نیست، عطش را به چاککردن خربزهها و سیر خوردن از آنها رفع میکنند. زیادی میخورند و چرتشان میگیرد و خبرشان نمیشود که صاحابِ حزباللهی باغ رسیده بالای سرشان. باغبان خشمگین پیش خودش فکر میکند که اینان سه تناند، جوانتر از او؛ پس از پسشان برنخواهد آمد. چه میکند؟ اصولگرا و پایداریچی را کناری میکشد و میگوید: «من و شما دینمان یکیاست. هرچه خوردهاید نوشجانتان. کنار بمانید؛ حساب این اصلاحطلب کافر را برسم». چنان میکنند و اصلاحطلب کتک مفصلی میخورد؛ دلش هم از جور همسفران میشکند و راهش را میکشد و میرود. باغبان اینبار پایداریچی را کنار میکشد و در گوشش میگوید: «من و تو زبانمان یکی است. آخر کار، ما برای یکدیگر خواهیم ماند. کنار بمان، تا حساب این اصولگرای خائن و منحرف را برسم». پایداریچی چنان میکند و اصولگرا هم لت و پاره میشود. پایداریچی که تنها میماند، باغبان اینبار به جان او میافتد «که مرد حسابی، برادر با برادر چنین میکند؟». باغبان که میرود، دو افتادهی کمجان به فکر میروند که «ما سه تا بودیم، چطور حریف آن یک پیرمرد نشدیم؟». با هم به یک نتیجه میرسند: «همان اول کار، نباید میگذاشتیم اصلاحطلب کتک بخورد!»
زیادی دراز آمد؛ بیشتر از این کشش ندهیم. حکایتی است که به کار توضیح عاقبت حذف دیگری و اتحاد با قدرت مسلط علیه رقبا میآید. به مثابه ظرف است و شما میتوانید به هرجای تاریخ این کشور که خواستید ببریدش و جای اینها هم که ما گفتیم، مثلا کمی عقب بروید، به زمانی که خود اصلاحطلبانِ امروزی هم بهوقتش کنار ماندند تا دیگران کتک بخورند. حتی میتوانید عقبتر هم بروید و چپی، ملی-مذهبی و اسلامگرا را توی ظرف حکایت بریزید؛ غلیظتر هم میشود!
ما ولی این را در بازخواندن پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی به «صلح دوفاکتوی ملی» نقلش کردهایم. توضیح خواهیم داد چرا. میخواهیم ببینیم آنچه از آبان 96 تا امروز گذشته چه چیز را در ضروریات و موانع پیادهکردن آن پیشنهاد تغییر داده است؛ تغییراتی که البته حتی پیش از طرح این پیشنهاد هم، از پسِ حوادث سال 88 قابلدیدن شدند؛ زمانی که آقای نبوی در زندان بود. ولی نخست باید تا سال 68 عقب برویم؛ به زمانی که ملک طلق و حجرهی شخصی بدل به شرکت سهامی شد.
تا پیش از سال 68 و در دوران رهبری آقای خمینی قدرت رویهمرفته در بیت او جمع و متمرکز بود. سادهاش: همهچیز به آنچه از میان دو لب او درمیآمد بستگی داشت. پس از درگذشت او، آن قدرت منکسر و متکثر شد؛ شکست و پراکنده شد؛ همچون ارث میان فرزندان سیاسی او، یعنی اعضای هستهی مرکزی قدرت وقت، پخش شد؛ به هرکدام تکهای و سهمی رسید: حکومتْ شرکتی سهامی شد و همانند هر شرکت سهامی دیگر قاعدهاش چنین: تسلط یا امتیاز گرفتن یا حتی بقاء در گرو توفیق هر سهامدار در اتحاد با سهامداران دیگر است؛ هرچه بیشتر، بهتر! در تمام این سالها جریانهای سیاسیِ داخلِ دایرهی جمهوریاسلامی چنین کردهاند: به اقتضای وقت تکههای قدرتشان را کنار هم گذاشتهاند و با یکدیگر و علیه دیگری متحد شدهاند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
#الف
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-4: صلح دوفاکتو و دشمنان آن!
🖊 تحریریه جامعهنو:
حکایتی هست در باب به گردش رفتن سه فعال سیاسی: یکی اصلاحطلب، دیگری اصولگرا و آن دیگری، پایداریچی. با زبانهایی خشکیده از بگومگوی سیاسیِ میانشان به یک مزرعهی خربزه میرسند. چون میبینند کسی در دور و بر نیست، عطش را به چاککردن خربزهها و سیر خوردن از آنها رفع میکنند. زیادی میخورند و چرتشان میگیرد و خبرشان نمیشود که صاحابِ حزباللهی باغ رسیده بالای سرشان. باغبان خشمگین پیش خودش فکر میکند که اینان سه تناند، جوانتر از او؛ پس از پسشان برنخواهد آمد. چه میکند؟ اصولگرا و پایداریچی را کناری میکشد و میگوید: «من و شما دینمان یکیاست. هرچه خوردهاید نوشجانتان. کنار بمانید؛ حساب این اصلاحطلب کافر را برسم». چنان میکنند و اصلاحطلب کتک مفصلی میخورد؛ دلش هم از جور همسفران میشکند و راهش را میکشد و میرود. باغبان اینبار پایداریچی را کنار میکشد و در گوشش میگوید: «من و تو زبانمان یکی است. آخر کار، ما برای یکدیگر خواهیم ماند. کنار بمان، تا حساب این اصولگرای خائن و منحرف را برسم». پایداریچی چنان میکند و اصولگرا هم لت و پاره میشود. پایداریچی که تنها میماند، باغبان اینبار به جان او میافتد «که مرد حسابی، برادر با برادر چنین میکند؟». باغبان که میرود، دو افتادهی کمجان به فکر میروند که «ما سه تا بودیم، چطور حریف آن یک پیرمرد نشدیم؟». با هم به یک نتیجه میرسند: «همان اول کار، نباید میگذاشتیم اصلاحطلب کتک بخورد!»
زیادی دراز آمد؛ بیشتر از این کشش ندهیم. حکایتی است که به کار توضیح عاقبت حذف دیگری و اتحاد با قدرت مسلط علیه رقبا میآید. به مثابه ظرف است و شما میتوانید به هرجای تاریخ این کشور که خواستید ببریدش و جای اینها هم که ما گفتیم، مثلا کمی عقب بروید، به زمانی که خود اصلاحطلبانِ امروزی هم بهوقتش کنار ماندند تا دیگران کتک بخورند. حتی میتوانید عقبتر هم بروید و چپی، ملی-مذهبی و اسلامگرا را توی ظرف حکایت بریزید؛ غلیظتر هم میشود!
ما ولی این را در بازخواندن پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی به «صلح دوفاکتوی ملی» نقلش کردهایم. توضیح خواهیم داد چرا. میخواهیم ببینیم آنچه از آبان 96 تا امروز گذشته چه چیز را در ضروریات و موانع پیادهکردن آن پیشنهاد تغییر داده است؛ تغییراتی که البته حتی پیش از طرح این پیشنهاد هم، از پسِ حوادث سال 88 قابلدیدن شدند؛ زمانی که آقای نبوی در زندان بود. ولی نخست باید تا سال 68 عقب برویم؛ به زمانی که ملک طلق و حجرهی شخصی بدل به شرکت سهامی شد.
تا پیش از سال 68 و در دوران رهبری آقای خمینی قدرت رویهمرفته در بیت او جمع و متمرکز بود. سادهاش: همهچیز به آنچه از میان دو لب او درمیآمد بستگی داشت. پس از درگذشت او، آن قدرت منکسر و متکثر شد؛ شکست و پراکنده شد؛ همچون ارث میان فرزندان سیاسی او، یعنی اعضای هستهی مرکزی قدرت وقت، پخش شد؛ به هرکدام تکهای و سهمی رسید: حکومتْ شرکتی سهامی شد و همانند هر شرکت سهامی دیگر قاعدهاش چنین: تسلط یا امتیاز گرفتن یا حتی بقاء در گرو توفیق هر سهامدار در اتحاد با سهامداران دیگر است؛ هرچه بیشتر، بهتر! در تمام این سالها جریانهای سیاسیِ داخلِ دایرهی جمهوریاسلامی چنین کردهاند: به اقتضای وقت تکههای قدرتشان را کنار هم گذاشتهاند و با یکدیگر و علیه دیگری متحد شدهاند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
📰 صلح ملی، هدف مطبوعات متعهد
🖊بهزاد نبوی:
شروع انتشار روزنامه «جامعهفردا» را به فال نیک میگیرم و برای روزنامهنگارانی که در آن قلم خواهند زد، آرزوی موفقیت دارم. موفقیت یک روزنامه فقط در قالب نیل به اهداف آن قابل ارزیابی است. اهداف، اگر نیک باشند و خیرخواهانه،…
🖊بهزاد نبوی:
شروع انتشار روزنامه «جامعهفردا» را به فال نیک میگیرم و برای روزنامهنگارانی که در آن قلم خواهند زد، آرزوی موفقیت دارم. موفقیت یک روزنامه فقط در قالب نیل به اهداف آن قابل ارزیابی است. اهداف، اگر نیک باشند و خیرخواهانه،…
👍6😁1🙏1
...ادامه از پست قبلی...
انتقال قدرت بزرگ آنزمان، یعنی انتخاب جانشین آقای خمینی هم، رویهمرفته جز نتیجهی اتحادِ بخشی از صاحبان آن تکههای متکثر قدرت نبود: تعدادیشان سهمالارثشان را از قدرت رویهمگذاشتند و توانستند با هم مسلط شوند؛ اینچنین بر وراث دیگر قدرت غالب شدند و از میدانبهدرشان کردند. غالبان، صاحبان اکثریت مطلق و قاطع سهام قدرت بودند و توانستند تا حدود هشت سال با صورتی شبیه به دوران پیش از 68 پیش بروند. تا اتفاقات منتهی به انتخابات ریاستجمهوری سال 76؛ که هرچند منجر به بارِ دیگر شکستن قدرت نشد، ولی صدای نخستین تَرَکها را به گوشها رساند؛ آنجا که کارگرزان سازندگی، یک ورِ آقای هاشمیرفسنجانی، ناچار شدند از جمع سهامداران اکثریت جدا شوند و به سهامداران اقلیت بپیوندند.
این استعارهی شرکت سهامی را همینطور میشود ادامه داد و تحولات سیاسی درون جمهوریاسلامی را، یعنی پیروزیها و شکستهای جریانهای سیاسی داخلش را در کسب جایگاههای انتخابی و انتصابی و حذف و ظهورشان را، به واسطهاش تفسیر کرد. ولی این باشد برای شما، اگر خواستید سرتان را گرم کنید. ما به بحثمان برگردیم؛ دوباره به حوالی سال 88.
تغییر مهم تا سال 88، یکی درگذشت بخشی از وارثان قدرت در سال 68 و به تبع، تقسیم سهمشان از قدرت در میان وراث سیاسی آنان بود و دیگری، واگذاریها و دستبهدستشدنهایی اغلب حاصل از غصب قهری. نتیجهاش هم ظهور سهامدارانی تازه بود: خردهایی در رویای کلان شدن و این یعنی، رقیبان بیشتر، رقابت بیشتر، اختلاف بیشتر: تشتت!
همین تشتت هم سبب انکسار بزرگ دیگری در میان ائتلافِ صاحبِ سهام عمده، از پس حوادث سال 88 و بعد، وقایع دولت دوم احمدینژاد تا سال 92 شد. اثباتش؟ ترافیک سُرسرهای که از آن زمان چهرهها و دستههای سیاسی را از جناح مقابل به کنار اصلاحطلبان میاندازد؛ حتی کسی را که زمانی مستند «هویت» از صداوسیمای تحت ریاستش پخش شد. راه دادن به روحانی در سال 92 هم در نهایت منجر به حذف تقریبا همهی آنانی شد که از دِروی 88 قسر در رفته بودند. آنچه به نظر بسیاری پلی برای عبور از مسئلهی 88 و احیای برخی شراکتها آمده بود، به تله شبیهتر شد! نوبت به قاطبهی آنانی رسید که زمانی علیه دیگری با باغبان متحد شده بودند؛ کتکشان را خوردند و دور انداخته شدند.
از پی اخراجهای مکرر دستههای سیاسی از ائتلاف سهامداران غالب، هستهی مرکزی قدرت کوچک شد و قدرالسهمش تا 51 درصد، تا حداقل لازم برای اقتدار و تسلط، آب رفت. همین هم میدان را برای آنانی که رأس قدرت را برای حفظ تسلطش، دیگر محتاج به خودشان میدیدند، خالی کرد؛ برای مثال پایداریچیها و پیروان آقای مصباح. آنان خودشان را حذفناشدنی پنداشتند و اندکاندک از سال 96، بنا را بر شیوهای نو و علنی کردن رویایی گذاشتند که سالها چون گلیمی با حوصله تار و پودش را بافته بودند: فشار بر رأس قدرت برای تحمیل ولیعهد محبوبشان و قبضه کردن حکومت. اینبار آنان به جان باغبان فرتوت افتادند! (این را به تفصیل در الفِ «خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!» شرح دادهایم)
گذر زمان «انتقال قدرت بزرگ» دوم را نزدیک میکند. دستههای سیاسی، حتی برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت، به حکم تئوری بقا، خود را ناچار میبینند که از زیر تسلط رأس قدرت دربیایند؛ قمار کنند و آخرین کارتشان را روی میز بیاندازند. همین هم از نفوذِ حکمِ رأس بر آنان، در سنجش با گذشته، میکاهد و سبب میشود او دیگر رویهمرفته حاکم مطلق نباشد.
بر همین بناست که در بازخواندن پیشنهاد آقای نبوی با نگاهی انتقادی میشود آن را بیشتر از فضای سال 96، در تناسب با شرایط و مختصات و اقتضائات فضای پیش از آن، سالهای بعد از 88، خاصه بین سالهای 92 تا 96 دانست؛ یعنی همان زمانی که محکومان «جنبش سبز»، از جمله آقای نبوی، اندک اندک از زندان درمیآمدند: فضایی که در طرف مقابل اصلاحطلبان، رأس قدرت بود و بس. تا پیش از سال 96، اگر رأس قدرت پیشنهاد صلح را میپذیرفت، کافی بود. ولی پس از آن و تا امروز، مخاطب دیگر نمیتواند صرفا رأس قدرت و هستهی سخت و مرکزیاش باشد؛ چون هرچند هنوز بزرگترین و مهمترین بازیگر است و سهامش از مال دیگران بیشتر، ولی ارادهی او، هرچند بس لازم باشد، دیگر یگانه تعیینکننده نیست و بهتنهایی کافی نخواهد بود.
کنایهآمیز نیست که حدود دو ماه پس از آن نوشته بهزاد نبوی و پیشنهادش، در دیماه 96 آتشی علیه دولت روحانی در مشهد گیرانده شد که ده روز کشور را در دودش غرق کرد؟ یک چنین بازی را با آتش، رأس قدرت میخواست؟ بعید است! ولی حتی آن که هرچند غیررسمی و در میان نجواها، نامش به عنوان آتشافروز گذشت، سر جایش ماند!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
انتقال قدرت بزرگ آنزمان، یعنی انتخاب جانشین آقای خمینی هم، رویهمرفته جز نتیجهی اتحادِ بخشی از صاحبان آن تکههای متکثر قدرت نبود: تعدادیشان سهمالارثشان را از قدرت رویهمگذاشتند و توانستند با هم مسلط شوند؛ اینچنین بر وراث دیگر قدرت غالب شدند و از میدانبهدرشان کردند. غالبان، صاحبان اکثریت مطلق و قاطع سهام قدرت بودند و توانستند تا حدود هشت سال با صورتی شبیه به دوران پیش از 68 پیش بروند. تا اتفاقات منتهی به انتخابات ریاستجمهوری سال 76؛ که هرچند منجر به بارِ دیگر شکستن قدرت نشد، ولی صدای نخستین تَرَکها را به گوشها رساند؛ آنجا که کارگرزان سازندگی، یک ورِ آقای هاشمیرفسنجانی، ناچار شدند از جمع سهامداران اکثریت جدا شوند و به سهامداران اقلیت بپیوندند.
این استعارهی شرکت سهامی را همینطور میشود ادامه داد و تحولات سیاسی درون جمهوریاسلامی را، یعنی پیروزیها و شکستهای جریانهای سیاسی داخلش را در کسب جایگاههای انتخابی و انتصابی و حذف و ظهورشان را، به واسطهاش تفسیر کرد. ولی این باشد برای شما، اگر خواستید سرتان را گرم کنید. ما به بحثمان برگردیم؛ دوباره به حوالی سال 88.
تغییر مهم تا سال 88، یکی درگذشت بخشی از وارثان قدرت در سال 68 و به تبع، تقسیم سهمشان از قدرت در میان وراث سیاسی آنان بود و دیگری، واگذاریها و دستبهدستشدنهایی اغلب حاصل از غصب قهری. نتیجهاش هم ظهور سهامدارانی تازه بود: خردهایی در رویای کلان شدن و این یعنی، رقیبان بیشتر، رقابت بیشتر، اختلاف بیشتر: تشتت!
همین تشتت هم سبب انکسار بزرگ دیگری در میان ائتلافِ صاحبِ سهام عمده، از پس حوادث سال 88 و بعد، وقایع دولت دوم احمدینژاد تا سال 92 شد. اثباتش؟ ترافیک سُرسرهای که از آن زمان چهرهها و دستههای سیاسی را از جناح مقابل به کنار اصلاحطلبان میاندازد؛ حتی کسی را که زمانی مستند «هویت» از صداوسیمای تحت ریاستش پخش شد. راه دادن به روحانی در سال 92 هم در نهایت منجر به حذف تقریبا همهی آنانی شد که از دِروی 88 قسر در رفته بودند. آنچه به نظر بسیاری پلی برای عبور از مسئلهی 88 و احیای برخی شراکتها آمده بود، به تله شبیهتر شد! نوبت به قاطبهی آنانی رسید که زمانی علیه دیگری با باغبان متحد شده بودند؛ کتکشان را خوردند و دور انداخته شدند.
از پی اخراجهای مکرر دستههای سیاسی از ائتلاف سهامداران غالب، هستهی مرکزی قدرت کوچک شد و قدرالسهمش تا 51 درصد، تا حداقل لازم برای اقتدار و تسلط، آب رفت. همین هم میدان را برای آنانی که رأس قدرت را برای حفظ تسلطش، دیگر محتاج به خودشان میدیدند، خالی کرد؛ برای مثال پایداریچیها و پیروان آقای مصباح. آنان خودشان را حذفناشدنی پنداشتند و اندکاندک از سال 96، بنا را بر شیوهای نو و علنی کردن رویایی گذاشتند که سالها چون گلیمی با حوصله تار و پودش را بافته بودند: فشار بر رأس قدرت برای تحمیل ولیعهد محبوبشان و قبضه کردن حکومت. اینبار آنان به جان باغبان فرتوت افتادند! (این را به تفصیل در الفِ «خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!» شرح دادهایم)
گذر زمان «انتقال قدرت بزرگ» دوم را نزدیک میکند. دستههای سیاسی، حتی برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت، به حکم تئوری بقا، خود را ناچار میبینند که از زیر تسلط رأس قدرت دربیایند؛ قمار کنند و آخرین کارتشان را روی میز بیاندازند. همین هم از نفوذِ حکمِ رأس بر آنان، در سنجش با گذشته، میکاهد و سبب میشود او دیگر رویهمرفته حاکم مطلق نباشد.
بر همین بناست که در بازخواندن پیشنهاد آقای نبوی با نگاهی انتقادی میشود آن را بیشتر از فضای سال 96، در تناسب با شرایط و مختصات و اقتضائات فضای پیش از آن، سالهای بعد از 88، خاصه بین سالهای 92 تا 96 دانست؛ یعنی همان زمانی که محکومان «جنبش سبز»، از جمله آقای نبوی، اندک اندک از زندان درمیآمدند: فضایی که در طرف مقابل اصلاحطلبان، رأس قدرت بود و بس. تا پیش از سال 96، اگر رأس قدرت پیشنهاد صلح را میپذیرفت، کافی بود. ولی پس از آن و تا امروز، مخاطب دیگر نمیتواند صرفا رأس قدرت و هستهی سخت و مرکزیاش باشد؛ چون هرچند هنوز بزرگترین و مهمترین بازیگر است و سهامش از مال دیگران بیشتر، ولی ارادهی او، هرچند بس لازم باشد، دیگر یگانه تعیینکننده نیست و بهتنهایی کافی نخواهد بود.
کنایهآمیز نیست که حدود دو ماه پس از آن نوشته بهزاد نبوی و پیشنهادش، در دیماه 96 آتشی علیه دولت روحانی در مشهد گیرانده شد که ده روز کشور را در دودش غرق کرد؟ یک چنین بازی را با آتش، رأس قدرت میخواست؟ بعید است! ولی حتی آن که هرچند غیررسمی و در میان نجواها، نامش به عنوان آتشافروز گذشت، سر جایش ماند!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!
🖊تحریریه جامعه نو:
یکی از همراهان «جامعه نو» در واکنش به یکی از نوشتههای اخیر ستون «الف» با تیتر «خدا به داد پزشکیان برسد!»، عیب کردهاند که «آموزش درس چاکری با زبان پیچیده» است. این داوریشان احتمالا از یک…
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!
🖊تحریریه جامعه نو:
یکی از همراهان «جامعه نو» در واکنش به یکی از نوشتههای اخیر ستون «الف» با تیتر «خدا به داد پزشکیان برسد!»، عیب کردهاند که «آموزش درس چاکری با زبان پیچیده» است. این داوریشان احتمالا از یک…
👍11
...ادامه از پست قبلی...
بنابراین با اینکه همچنان نمیشود مطمئن شد راه دادن به پزشکیان، تصمیمی سلبی علیه دیگری بوده، یا تصمیمی ایجابی حاصل از مراجعه به عقلانیت، ولی خطا نخواهد بود اگر از پس نتایج دور نخست انتخابات ریاستجمهوری اخیر و شکست قالیباف و پیروزی پزشکیان، نتیجه بگیریم که رأس قدرت [به ناچار] اراده کرده تا در یک جابجایی آهسته و پیوسته، برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت را، بهطور مشخص پیروان آقای مصباح را که ولیعهدشان صرفا منتظر رونمایی است، حذف و یا دستکم طرد کند و جایشان را در هیاتمدیره شرکت سهامی حکومت [هرچند موقت] با «تحولنخواهترین اصلاحطلبانِ (کسی گفت «استمرارطلبترینها»؟!)» بیولیعهد پر کند. چه اینکه در دوران «گذار» برگهی ورود به هیاتمدیره، صرفا نداشتن ولیعهدی بالقوه است و آنانی که برادر بزرگتر یا رفیق کوچکتر یا رئیس سابقشان چنین املی در سر داشته باشد، کنار خواهند ماند.
پس حتی اگر سخنان رهبر در ضرورت حمایت از دولت پزشکیان نشانههایی را از تمایل به وفاق به جای حذفِ [اصلاحطلبان] و نیل به یک صلح دوفاکتوی ملی به دست بدهد، باز نمیشود از نزدیک بودن چنین صلحی خاطر جمع بود؛ چون کنارماندگانی که دیگر فرمانبُردارِ مطلق نیستند، برای حذفنشدن و در بازی ماندن و بیکلاه نماندن سرشان، خواهند کوشید چنین صلحی را بر هم بزنند؛ یا دستکم با سُراندن پوست خربزه زیر پای دولت، زمینهاش را بسازند و او را با دست صاحب باغ کتک بزنند.
امروز اینان دشمن بالقوهی صلح دوفاکتوی ملیاند: شرکای پیشین و قسمی از شرکای فعلی هستهی مرکزی قدرت، یعنی رقبا و [بهظاهر] رفقای پزشکیان، حلقهها و دستههایی که چون نه چندان بزرگند و نه به قدر لازم برای رقابتِ رویارو قدرتمند، تنازع برای بقاء را در دوران گذار، با تاکیکهای مبارزهی چریکی پیش خواهند برد؛ کمین، شبیخون، خرابکاری؛ بزن-دررو! این وسط پزشکیان چطور کتک نخواهد خورد؟ خدا به دادش برسد! هرچند کتکخوردن پزشکیان نوبت کتک خوردن آن دیگران را نزدیکتر خواهد کرد و بس!
پس درستتر این خواهد بود که مخاطب امروز پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی را، دیگر نه صرفا رأس قدرت، که حتی پیش از آن، همینان بدانیم که خود را ناچار میبینند آخرین تیر در ترکششان را هم بیندازند؛ چون خوب میدانند این «آخرین فرصت»شان خواهد بود. ولی گویا نمیدانند و یا فریفته به آمالشان از پذرفتنش تن میزنند که شکست دولت پزشکیان، شکست همهی آنان و همهی جریانهای سیاسی داخل کشور خواهد بود. غنیمت شمردن این فرصت و بقایشان، نه در زمین زدن یا قبضه کردن این دولت و کتکخوردن دیگری از آن دیگری، که در دستکشیدن از انکار و کوشش برای حذف دیگری و پذیرفتن وجودش است؛ در «رقابت»، به جای «جنگ».
یکی از روزنامههای جناح رقیب پزشکیان، احتمالا برای آسوده کردن خوانندگانش از بیخطر بودن کشیدن زیر پای دولت در نزدیکی، به ریشخند نوشت که «گزارهی فلانی آخرین شانس نظام است سالهاست به یک پرستیژ روشنفکرانه تبدیل شده است» و به طعنه گفت «زمانی خاتمی آخرین شانس نظام بود...و الان میگویند پزشکیان». یا تجاهل کردهاند یا واقعا نمیفهمند که برقرار ماندن تابلوی دکان، الزاما معنای از-درون-دیگر-نشدن خود دکان را نمیدهد و چشم میبندند بر تحولها و دگردیسیهایی که از پی از دسترفتن آن «آخرین فرصت»های پیشآمده با دولتهای خاتمی و روحانی در درون سیستم رخ دادند و هیولاهایی که از قوطی درآمدند تا فقط تابلوی دکان را برقرار نگهدارند. و میشود مطمئن بود اگر هیولایی در قوطی باقیمانده بود، برای وزیر سابق خاتمی آغوشی گشوده نمیشد!
برای اثباتش ضرورتی به قرینهساختنهای تاریخی مبتذل و گفتن از مرغ و طوفان نیست. کافی است آمارهای دو دور انتخاباتی را که گذشت، درصد آنانی را که رأی ندادند یا با رأی به پزشکیان تغییر را خواستند، در تناسب با سیر تحرک اجتماع و طغیانهای خیابانی، از ابتدای دولت دوم روحانی تا امروز، از دی 96 تا پاییز 1401، بخوانید تا بدانید این دولت، آخرین دوربرگردان پیش از داخل شدن به مسیری بازگشتناپذیر است. حتی اگر این را بلافاصله نفهمند؛ «خیابان» بالاخره حالیشان خواهد کرد: در آن آتش، همهی باغ خواهد سوخت.
🆔@jameeno
بنابراین با اینکه همچنان نمیشود مطمئن شد راه دادن به پزشکیان، تصمیمی سلبی علیه دیگری بوده، یا تصمیمی ایجابی حاصل از مراجعه به عقلانیت، ولی خطا نخواهد بود اگر از پس نتایج دور نخست انتخابات ریاستجمهوری اخیر و شکست قالیباف و پیروزی پزشکیان، نتیجه بگیریم که رأس قدرت [به ناچار] اراده کرده تا در یک جابجایی آهسته و پیوسته، برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت را، بهطور مشخص پیروان آقای مصباح را که ولیعهدشان صرفا منتظر رونمایی است، حذف و یا دستکم طرد کند و جایشان را در هیاتمدیره شرکت سهامی حکومت [هرچند موقت] با «تحولنخواهترین اصلاحطلبانِ (کسی گفت «استمرارطلبترینها»؟!)» بیولیعهد پر کند. چه اینکه در دوران «گذار» برگهی ورود به هیاتمدیره، صرفا نداشتن ولیعهدی بالقوه است و آنانی که برادر بزرگتر یا رفیق کوچکتر یا رئیس سابقشان چنین املی در سر داشته باشد، کنار خواهند ماند.
پس حتی اگر سخنان رهبر در ضرورت حمایت از دولت پزشکیان نشانههایی را از تمایل به وفاق به جای حذفِ [اصلاحطلبان] و نیل به یک صلح دوفاکتوی ملی به دست بدهد، باز نمیشود از نزدیک بودن چنین صلحی خاطر جمع بود؛ چون کنارماندگانی که دیگر فرمانبُردارِ مطلق نیستند، برای حذفنشدن و در بازی ماندن و بیکلاه نماندن سرشان، خواهند کوشید چنین صلحی را بر هم بزنند؛ یا دستکم با سُراندن پوست خربزه زیر پای دولت، زمینهاش را بسازند و او را با دست صاحب باغ کتک بزنند.
امروز اینان دشمن بالقوهی صلح دوفاکتوی ملیاند: شرکای پیشین و قسمی از شرکای فعلی هستهی مرکزی قدرت، یعنی رقبا و [بهظاهر] رفقای پزشکیان، حلقهها و دستههایی که چون نه چندان بزرگند و نه به قدر لازم برای رقابتِ رویارو قدرتمند، تنازع برای بقاء را در دوران گذار، با تاکیکهای مبارزهی چریکی پیش خواهند برد؛ کمین، شبیخون، خرابکاری؛ بزن-دررو! این وسط پزشکیان چطور کتک نخواهد خورد؟ خدا به دادش برسد! هرچند کتکخوردن پزشکیان نوبت کتک خوردن آن دیگران را نزدیکتر خواهد کرد و بس!
پس درستتر این خواهد بود که مخاطب امروز پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی را، دیگر نه صرفا رأس قدرت، که حتی پیش از آن، همینان بدانیم که خود را ناچار میبینند آخرین تیر در ترکششان را هم بیندازند؛ چون خوب میدانند این «آخرین فرصت»شان خواهد بود. ولی گویا نمیدانند و یا فریفته به آمالشان از پذرفتنش تن میزنند که شکست دولت پزشکیان، شکست همهی آنان و همهی جریانهای سیاسی داخل کشور خواهد بود. غنیمت شمردن این فرصت و بقایشان، نه در زمین زدن یا قبضه کردن این دولت و کتکخوردن دیگری از آن دیگری، که در دستکشیدن از انکار و کوشش برای حذف دیگری و پذیرفتن وجودش است؛ در «رقابت»، به جای «جنگ».
یکی از روزنامههای جناح رقیب پزشکیان، احتمالا برای آسوده کردن خوانندگانش از بیخطر بودن کشیدن زیر پای دولت در نزدیکی، به ریشخند نوشت که «گزارهی فلانی آخرین شانس نظام است سالهاست به یک پرستیژ روشنفکرانه تبدیل شده است» و به طعنه گفت «زمانی خاتمی آخرین شانس نظام بود...و الان میگویند پزشکیان». یا تجاهل کردهاند یا واقعا نمیفهمند که برقرار ماندن تابلوی دکان، الزاما معنای از-درون-دیگر-نشدن خود دکان را نمیدهد و چشم میبندند بر تحولها و دگردیسیهایی که از پی از دسترفتن آن «آخرین فرصت»های پیشآمده با دولتهای خاتمی و روحانی در درون سیستم رخ دادند و هیولاهایی که از قوطی درآمدند تا فقط تابلوی دکان را برقرار نگهدارند. و میشود مطمئن بود اگر هیولایی در قوطی باقیمانده بود، برای وزیر سابق خاتمی آغوشی گشوده نمیشد!
برای اثباتش ضرورتی به قرینهساختنهای تاریخی مبتذل و گفتن از مرغ و طوفان نیست. کافی است آمارهای دو دور انتخاباتی را که گذشت، درصد آنانی را که رأی ندادند یا با رأی به پزشکیان تغییر را خواستند، در تناسب با سیر تحرک اجتماع و طغیانهای خیابانی، از ابتدای دولت دوم روحانی تا امروز، از دی 96 تا پاییز 1401، بخوانید تا بدانید این دولت، آخرین دوربرگردان پیش از داخل شدن به مسیری بازگشتناپذیر است. حتی اگر این را بلافاصله نفهمند؛ «خیابان» بالاخره حالیشان خواهد کرد: در آن آتش، همهی باغ خواهد سوخت.
🆔@jameeno
👍19❤1😁1
#الف
🏷 چرا از پزشکیان خبری نمیرسد؟
🖊 تحریریه جامعهنو:
آخرین خبر غیرتشریفاتی که از آقای پزشکیان رسیده، یک جمله منسوب به ایشان است: «صبر کنید کابینه کار کند و آن را از روی عملکردش نقد کنید».
تقاضایی چنین ساده و صمیمانه را نمیتوان پس زد. البته معنایش صبری حداقل ششماهه است و درواقع چهارساله! میشود گفت چشم، ولی خود جنابعالی چه، آقای پزشکیان؟ در چه حالی و چکار میکنی؟ بیعملی و سکوت عجیبت را نقد کنیم یا نه؟ درباره اینکه قولهای راحتالحلقومی هست که باید شخصا به انجام برسانید چه میگویید؟ یادآوری کنیم؟
از بین بردن مزاحمت حکومت بر اینترنت مردم، از بین بردن طرح سیاه حکومت و رفع مزاحمت از نوامیس مردم، اجرای عدالت و جلوگیری از فساد در حکومت که اوج بیعدالتی است...
چرا کاری نمیکنید؟ این پرسشی است که حتما در ذهن مردم هست. و اینکه: چرا به این پرسش پاسخ نمیگویید؟
برای ما علتش روشن است: ساکتید؛ چون دارید مذاکره میکنید! با شخصاول هم مذاکره میکنید؛ چون در این کشور هیچکس دیگر ارزش مذاکره کردن ندارد. یعنی اصلا نمیتواند طرف مذاکره قرار بگیرد. آن آدم دست چندمی که دکمهی فیلتر اینترنت را زیر انگشت دارد و رئیس و وزیر بالا دستش امروز عضو دولتی است که شما و عارف ریاستش میکنید که طرف شما نیست! اوحتی از آن وزیر هم دستور نمیگیرد! درست میگوییم؟ پس به مذاکره ادامه دهید.
میدانیم نمیتوانید رای خود را به رخ بکشید و فقط التجا کرده و استدلال و اصرار و پافشاری و ایستادگی و لابد التماس میکنید که به واقعیات کشور و جهان توجه شود. درست است؟
در موارد دیگر هم همین است. وزیر کشور فعلی (و حتما بعدی!) به حرف شما گوش نمیکند تا مزاحمت از دختران مردم رفع کند؟ این را هم همانجا باید حلش کنید! درست نمیگوییم؟
و قضایای دیگر: روابط خارجی، رفع اختلاف باسازمانها و نهادهای بینالمللی، رفع تحریم و... جنگ!
دارید در این موارد حرف میزنید؟ دربارهی مطالبات حاد، فوری و بنیادی مردم از حکومت؟ اگر نه، که پس چه؟
سخنگویی که در کار نیست، توضیحدهندهای در کار نیست، ظریفی نیست و ناظریفهایی هم در بیرون هستند که بیادبانه شست نشان میدهند و باد در گلو به ملت میگویند اوضاع به همانسان خواهد ماند که بود! آیا گمان ما در مورد کاری که داری می کنی درست است؟
تنها توضیحی که دربارهی موقعیت آقای پزشکیان میتوان داد، ناکافیبودن توانش در اقناع رهبری برای شروع تغییراتی است که بهخاطر انجام همانها مجاز به رئیسجمهوریشدن شدهاست. برای آنکه خطرات مختلف از کشور رفع شود، احتیاج به تصمیماتی قاطع و تغییراتی بنیادی است: تغییر رویهی کشورداری، تغییر رویهی مردمداری، تغییر رویهی همسایهداری؛ اقتصاد، اجتماع، سیاست! حوزههایی پر از گرههایی که همین حکومت آنها راپدید آوردهاست. میخواهد آنها را باز کند، میخواهد از شعاع بلاخیز بودنشان دور شود، اما دلش نمیآید! به گذشته چسبیده؛ میترسد. پزشکیان قاعدتا در حال تشجیع آن به برداشتن گامهای اول است.
چرا حرف نمیزند؟ چون هنوز به جایی نرسیدهاست. او مثل روحانی کشمکش خود را با رهبری پشت میکروفون نمیآورد. مثل خاتمی است؛ چانهزنی را در نهان صورت میدهد. شاید خوشمان نیاید، ولی اینطور آدمی است. نمیخواهد فعلا حرفی بزند که با واقع منطبق نباشد. داستان کابینه و رأیاعتماد و عملکرد و صبر و نقد و اینطور چیزها، همراه با سکوت و مصاحبهندادن و سخنگو نداشتن، برای نگفتن واقعیت و محتوای آن چانهزنی است. ابزارش هم یک گونی پر از مطالبات و یک دنیا صبوری است.
او دروغ نمیگوید؛ ولی حقیقت را هم نمیگوید!
🆔@jameeno
🏷 چرا از پزشکیان خبری نمیرسد؟
🖊 تحریریه جامعهنو:
آخرین خبر غیرتشریفاتی که از آقای پزشکیان رسیده، یک جمله منسوب به ایشان است: «صبر کنید کابینه کار کند و آن را از روی عملکردش نقد کنید».
تقاضایی چنین ساده و صمیمانه را نمیتوان پس زد. البته معنایش صبری حداقل ششماهه است و درواقع چهارساله! میشود گفت چشم، ولی خود جنابعالی چه، آقای پزشکیان؟ در چه حالی و چکار میکنی؟ بیعملی و سکوت عجیبت را نقد کنیم یا نه؟ درباره اینکه قولهای راحتالحلقومی هست که باید شخصا به انجام برسانید چه میگویید؟ یادآوری کنیم؟
از بین بردن مزاحمت حکومت بر اینترنت مردم، از بین بردن طرح سیاه حکومت و رفع مزاحمت از نوامیس مردم، اجرای عدالت و جلوگیری از فساد در حکومت که اوج بیعدالتی است...
چرا کاری نمیکنید؟ این پرسشی است که حتما در ذهن مردم هست. و اینکه: چرا به این پرسش پاسخ نمیگویید؟
برای ما علتش روشن است: ساکتید؛ چون دارید مذاکره میکنید! با شخصاول هم مذاکره میکنید؛ چون در این کشور هیچکس دیگر ارزش مذاکره کردن ندارد. یعنی اصلا نمیتواند طرف مذاکره قرار بگیرد. آن آدم دست چندمی که دکمهی فیلتر اینترنت را زیر انگشت دارد و رئیس و وزیر بالا دستش امروز عضو دولتی است که شما و عارف ریاستش میکنید که طرف شما نیست! اوحتی از آن وزیر هم دستور نمیگیرد! درست میگوییم؟ پس به مذاکره ادامه دهید.
میدانیم نمیتوانید رای خود را به رخ بکشید و فقط التجا کرده و استدلال و اصرار و پافشاری و ایستادگی و لابد التماس میکنید که به واقعیات کشور و جهان توجه شود. درست است؟
در موارد دیگر هم همین است. وزیر کشور فعلی (و حتما بعدی!) به حرف شما گوش نمیکند تا مزاحمت از دختران مردم رفع کند؟ این را هم همانجا باید حلش کنید! درست نمیگوییم؟
و قضایای دیگر: روابط خارجی، رفع اختلاف باسازمانها و نهادهای بینالمللی، رفع تحریم و... جنگ!
دارید در این موارد حرف میزنید؟ دربارهی مطالبات حاد، فوری و بنیادی مردم از حکومت؟ اگر نه، که پس چه؟
سخنگویی که در کار نیست، توضیحدهندهای در کار نیست، ظریفی نیست و ناظریفهایی هم در بیرون هستند که بیادبانه شست نشان میدهند و باد در گلو به ملت میگویند اوضاع به همانسان خواهد ماند که بود! آیا گمان ما در مورد کاری که داری می کنی درست است؟
تنها توضیحی که دربارهی موقعیت آقای پزشکیان میتوان داد، ناکافیبودن توانش در اقناع رهبری برای شروع تغییراتی است که بهخاطر انجام همانها مجاز به رئیسجمهوریشدن شدهاست. برای آنکه خطرات مختلف از کشور رفع شود، احتیاج به تصمیماتی قاطع و تغییراتی بنیادی است: تغییر رویهی کشورداری، تغییر رویهی مردمداری، تغییر رویهی همسایهداری؛ اقتصاد، اجتماع، سیاست! حوزههایی پر از گرههایی که همین حکومت آنها راپدید آوردهاست. میخواهد آنها را باز کند، میخواهد از شعاع بلاخیز بودنشان دور شود، اما دلش نمیآید! به گذشته چسبیده؛ میترسد. پزشکیان قاعدتا در حال تشجیع آن به برداشتن گامهای اول است.
چرا حرف نمیزند؟ چون هنوز به جایی نرسیدهاست. او مثل روحانی کشمکش خود را با رهبری پشت میکروفون نمیآورد. مثل خاتمی است؛ چانهزنی را در نهان صورت میدهد. شاید خوشمان نیاید، ولی اینطور آدمی است. نمیخواهد فعلا حرفی بزند که با واقع منطبق نباشد. داستان کابینه و رأیاعتماد و عملکرد و صبر و نقد و اینطور چیزها، همراه با سکوت و مصاحبهندادن و سخنگو نداشتن، برای نگفتن واقعیت و محتوای آن چانهزنی است. ابزارش هم یک گونی پر از مطالبات و یک دنیا صبوری است.
او دروغ نمیگوید؛ ولی حقیقت را هم نمیگوید!
🆔@jameeno
👍31😐1