#در_کرانه_روز
🏷 بلوف؟
پوکر یک قمار مبتنی بر بلوف (توپ خالی نشاندادن) است که در انتهایش یکی حتما شکست میخورد؛ آنجا که پس از بلوفهای متقابل، یکی بلوف دیگری را باور میکند و پس میکشد و شکست را میپذیرد. بازیکنها زمانی در کار بلوف وارد میشوند که مطمئن باشند به اصطلاح دستشان پر است؛ وگرنه جایی کم میآورند و آنجا، لحظه باختن است.
در سیاست هم همین است. در بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲، کندی، رئیسجمهوری ایالات متحد به خروشچف، رئیس جمهوریهای شوروی، گفت که «اگر موشکها را از کوبا بیرون نبری، به قصد جنگ حمله میکنم». خروشچف پاپسکشید و موشکها را برگرداند. هرگز کسی ندانست آن یک بلوف بود یا تهدید واقعی؛ ولی اتحاد شوروی از شروع جنگ ترسید و مذاکره خروج را آغاز کرد. کار عاقلانهای بود!
ایران قصد زدن را دارد، اسرائیل گفته زدن یعنی جنگ و نه ضربهی متقابل. داستان تحرکات دیپلماتیک، روکار این بازی است.
منتظریم تا چه شود!
🆔@jameeno
🏷 بلوف؟
پوکر یک قمار مبتنی بر بلوف (توپ خالی نشاندادن) است که در انتهایش یکی حتما شکست میخورد؛ آنجا که پس از بلوفهای متقابل، یکی بلوف دیگری را باور میکند و پس میکشد و شکست را میپذیرد. بازیکنها زمانی در کار بلوف وارد میشوند که مطمئن باشند به اصطلاح دستشان پر است؛ وگرنه جایی کم میآورند و آنجا، لحظه باختن است.
در سیاست هم همین است. در بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲، کندی، رئیسجمهوری ایالات متحد به خروشچف، رئیس جمهوریهای شوروی، گفت که «اگر موشکها را از کوبا بیرون نبری، به قصد جنگ حمله میکنم». خروشچف پاپسکشید و موشکها را برگرداند. هرگز کسی ندانست آن یک بلوف بود یا تهدید واقعی؛ ولی اتحاد شوروی از شروع جنگ ترسید و مذاکره خروج را آغاز کرد. کار عاقلانهای بود!
ایران قصد زدن را دارد، اسرائیل گفته زدن یعنی جنگ و نه ضربهی متقابل. داستان تحرکات دیپلماتیک، روکار این بازی است.
منتظریم تا چه شود!
🆔@jameeno
👍9
#در_کرانه_روز
🏷️ «مشکل» پزشکیان!
این مشکلی که پزشکیان دو ماه است هرجا میرود میگوید باید بنشینیم دور هم با رفاقت و تفاهم حلش کنیم، یا یک چیز وهمی است که بتواند تا ابد دربارهاش حرف بزند، بدون اینکه بگوید چیست یا کاری برایش کند، یا آن مشکل است که امالمشکلات است و خودش تنهایی باید با رهبری بنشیند حلش کنند!
البته ما فکر میکنیم دومی است!
🆔@jameeno
🏷️ «مشکل» پزشکیان!
این مشکلی که پزشکیان دو ماه است هرجا میرود میگوید باید بنشینیم دور هم با رفاقت و تفاهم حلش کنیم، یا یک چیز وهمی است که بتواند تا ابد دربارهاش حرف بزند، بدون اینکه بگوید چیست یا کاری برایش کند، یا آن مشکل است که امالمشکلات است و خودش تنهایی باید با رهبری بنشیند حلش کنند!
البته ما فکر میکنیم دومی است!
🆔@jameeno
👍13
#الف
🏷 پزشکیان؛ «خودش خوبه، اطرافیانش بدند»
🖊 شورای سردبیری:
تندروهای اصولگرا حملات پراکندهشان را به دولت پزشکیان آغاز کردهاند. هدف آنان چیست؟ نمودهای بیرونی ادامه و فرجام هجومشان چگونه خواهد بود؟
شطرنج نزدیکترین ورزش/بازی به سیاست است و استفاده گسترده از کلیدواژههای شطرنج در ادبیات سیاسی جهان ریشه در همین تشابه دارد. شطرنجبازان همانند سیاستمداران در نبردی رودررو با حریف، میکوشند با انتخاب استراتژی موثر و اجرای تاکتیکهای مناسب، رقیب را در موقعیت ضعف قرار دهند و نهایتا با «کیشمات» او پیروز رقابت نفسگیر شوند.
کیشمات یا شاهمات به شرایطی در شطرنج گفته میشود که در آن شاهِ یکی از طرفهای بازی در خانهای قرار بگیرد که از سوی مهره حریف کیش شود و نتواند به خانههای کناری برود؛ زیرا در آنجا نیز یا مهرههای دیگری هستند یا آنجا نیز کیش میشود و همچنین سایر مهرههای بازیکنی که در وضعیت کیش قرار گرفته، نمیتوانند جلوی کیششدن شاه خود را بگیرند. در این حالت بازیکن شکست میخورد و بازی به پایان میرسد.
اصولگرایان تندرو که تمام انتخابات رقابتی و شبهرقابتی ریاستجمهوری را به جناح رقیب واگذار کردهاند، هرگز حاضر نشدهاند به قاعده پذیرش رأی و اراده اکثریت مردم تن دهند و بلافاصله بعد از باخت، کارشکنی و سنگاندازیهای طولانیمدت را علیه رقیب استارت زدهاند. آنان با پیشآگاهی از این واقعیت که حمله سریع و مستقیم به «شخص» رئیسجمهوری پشتگرم به آرای اکثریت دهها میلیونی، ضریب موفقیت را کاهش و هزینه پیروزی احتمالی را افزایش خواهد داد، با الهام از شطرنج، ابتدا سراغ «شاه» نمیروند، بلکه وزیر، قلعه، اسب، فیل و پیادههای حامی او را نشانه میروند و تحتفشار قرار میدهند تا با قلعوقمع آنها «شاه» را ضعیف کنند، گوشهای گیر اندازند و با «جنگروانی» او را زمینگیر و سپس با کیشمات، نسخه سیاسی او را بپیچند.
اگر کسی انگیزه و مجال کافی برای مرور دقیق مواضع اصولگرایان تندرو در قبال رؤسایجمهوری غیراصولگرا را، شامل هاشمی، خاتمی و روحانی و همچنین احمدینژاد (پس از طرد جناحی در میانهی دور دوم ریاستجمهوری) داشته باشد، به این جمعبندی خواهد رسید که جنگروانی شطرنجگونه علیه همه آنان از الگوی یکسان و قواعد مشابهی پیروی کرده است. ابتدا مدعی میشدند رئیسجمهوری رقیب «تحتتاثیر اطرافیان خود» است، سپس ادعا میکردند که این اطرافیان عدهای بدخواه، باندباز، جاسوس، ضدامنیتی، رانتخوار، فاسد و... اند که با هدایت و به انحراف بردن ذهن رئیسجمهوری در انتصابات و گزینش برنامهها، رأی مردم را مصادره کردهاند و دزدیدهاند. همزمان تبلیغات القایی دیگری رأیدهندگان به رئیسجمهوریِ رقیب را هدف قرار میداد تا آنان را مجاب کند که فریب خوردهاند و اغفال شدهاند؛ زیرا نامزد منتخبشان بهدلیل «بازیچهی-اطرافیان-خود-شدن»، مایل یا قادر به پیادهسازی وعدههایش نیست و کشور را به بیراهه ضعف و فنا هدایت میکند و رایدهندگان هم باید مانند مخالفانش پشت او را خالی کنند.
تندروها با آتشبار سنگین رسانهای و اقدامات کارشکنانه نهادهای قدرت رسمی و غیررسمی تحتنفوذشان تلاش میکردند تا اطرافیان اصلی و کلیدی رئیسجمهوری را حذف، تضعیف و یا بهسوی محافظهکاری سوق دهند و جامعه و بهویژه رأیدهندگان را به مخالفت یا حداقل، عدمحمایت از اطرافیان رئیسجمهوری هدایت کنند. پس از تکمیل این فاز و هنگامی که تندروها به این نتیجه میرسیدند که وزیر، قلعه، اسب، فیل و پیادهها انگیزه یا توان دفاع تاثیرگذار از «شاه» را ندارند، آنگاه سراغ رئیسجمهوری رقیب رفته و با یقهگیری از او میکوشیدند رئیس قوه مجریهای نامستقل، سلب-اختیار-شده، ناتوان و منفور را نزد افکارعمومی ترسیم و رئیسجمهوری را در پایان دوره قانونی فعالیتش با همین تصویر بدرقه کنند.
مشابه چنین الگویی در مواجهه با پیروزی انتخاباتی پزشکیان دوباره در دستورکار تندروها قرار گرفته و طبق مبانی الگوی جنگروانیشان، هجمه به شخص رئیسجمهوری فعلا و در فاز اول چندان پررنگ نیست؛ اما اطرافیانش را با بدترین اتهامات و زشتترین صفات مینوازند و مدعی شکاف جدی آنان با پزشکیان میشوند و در چارچوب تاکتیک نخنمای «خودش خوبه، اطرافیانش بدند»، تهدید میکنند: «اگر پزشکیان خودش برای انتخاب کابینه تصمیم بگیرند، در مجلس مشکلی نخواهد بود؛ اما اگر فهرستی به ایشان داده شود که اینها را ببرید مجلس، این دردسرساز است».
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
🏷 پزشکیان؛ «خودش خوبه، اطرافیانش بدند»
🖊 شورای سردبیری:
تندروهای اصولگرا حملات پراکندهشان را به دولت پزشکیان آغاز کردهاند. هدف آنان چیست؟ نمودهای بیرونی ادامه و فرجام هجومشان چگونه خواهد بود؟
شطرنج نزدیکترین ورزش/بازی به سیاست است و استفاده گسترده از کلیدواژههای شطرنج در ادبیات سیاسی جهان ریشه در همین تشابه دارد. شطرنجبازان همانند سیاستمداران در نبردی رودررو با حریف، میکوشند با انتخاب استراتژی موثر و اجرای تاکتیکهای مناسب، رقیب را در موقعیت ضعف قرار دهند و نهایتا با «کیشمات» او پیروز رقابت نفسگیر شوند.
کیشمات یا شاهمات به شرایطی در شطرنج گفته میشود که در آن شاهِ یکی از طرفهای بازی در خانهای قرار بگیرد که از سوی مهره حریف کیش شود و نتواند به خانههای کناری برود؛ زیرا در آنجا نیز یا مهرههای دیگری هستند یا آنجا نیز کیش میشود و همچنین سایر مهرههای بازیکنی که در وضعیت کیش قرار گرفته، نمیتوانند جلوی کیششدن شاه خود را بگیرند. در این حالت بازیکن شکست میخورد و بازی به پایان میرسد.
اصولگرایان تندرو که تمام انتخابات رقابتی و شبهرقابتی ریاستجمهوری را به جناح رقیب واگذار کردهاند، هرگز حاضر نشدهاند به قاعده پذیرش رأی و اراده اکثریت مردم تن دهند و بلافاصله بعد از باخت، کارشکنی و سنگاندازیهای طولانیمدت را علیه رقیب استارت زدهاند. آنان با پیشآگاهی از این واقعیت که حمله سریع و مستقیم به «شخص» رئیسجمهوری پشتگرم به آرای اکثریت دهها میلیونی، ضریب موفقیت را کاهش و هزینه پیروزی احتمالی را افزایش خواهد داد، با الهام از شطرنج، ابتدا سراغ «شاه» نمیروند، بلکه وزیر، قلعه، اسب، فیل و پیادههای حامی او را نشانه میروند و تحتفشار قرار میدهند تا با قلعوقمع آنها «شاه» را ضعیف کنند، گوشهای گیر اندازند و با «جنگروانی» او را زمینگیر و سپس با کیشمات، نسخه سیاسی او را بپیچند.
اگر کسی انگیزه و مجال کافی برای مرور دقیق مواضع اصولگرایان تندرو در قبال رؤسایجمهوری غیراصولگرا را، شامل هاشمی، خاتمی و روحانی و همچنین احمدینژاد (پس از طرد جناحی در میانهی دور دوم ریاستجمهوری) داشته باشد، به این جمعبندی خواهد رسید که جنگروانی شطرنجگونه علیه همه آنان از الگوی یکسان و قواعد مشابهی پیروی کرده است. ابتدا مدعی میشدند رئیسجمهوری رقیب «تحتتاثیر اطرافیان خود» است، سپس ادعا میکردند که این اطرافیان عدهای بدخواه، باندباز، جاسوس، ضدامنیتی، رانتخوار، فاسد و... اند که با هدایت و به انحراف بردن ذهن رئیسجمهوری در انتصابات و گزینش برنامهها، رأی مردم را مصادره کردهاند و دزدیدهاند. همزمان تبلیغات القایی دیگری رأیدهندگان به رئیسجمهوریِ رقیب را هدف قرار میداد تا آنان را مجاب کند که فریب خوردهاند و اغفال شدهاند؛ زیرا نامزد منتخبشان بهدلیل «بازیچهی-اطرافیان-خود-شدن»، مایل یا قادر به پیادهسازی وعدههایش نیست و کشور را به بیراهه ضعف و فنا هدایت میکند و رایدهندگان هم باید مانند مخالفانش پشت او را خالی کنند.
تندروها با آتشبار سنگین رسانهای و اقدامات کارشکنانه نهادهای قدرت رسمی و غیررسمی تحتنفوذشان تلاش میکردند تا اطرافیان اصلی و کلیدی رئیسجمهوری را حذف، تضعیف و یا بهسوی محافظهکاری سوق دهند و جامعه و بهویژه رأیدهندگان را به مخالفت یا حداقل، عدمحمایت از اطرافیان رئیسجمهوری هدایت کنند. پس از تکمیل این فاز و هنگامی که تندروها به این نتیجه میرسیدند که وزیر، قلعه، اسب، فیل و پیادهها انگیزه یا توان دفاع تاثیرگذار از «شاه» را ندارند، آنگاه سراغ رئیسجمهوری رقیب رفته و با یقهگیری از او میکوشیدند رئیس قوه مجریهای نامستقل، سلب-اختیار-شده، ناتوان و منفور را نزد افکارعمومی ترسیم و رئیسجمهوری را در پایان دوره قانونی فعالیتش با همین تصویر بدرقه کنند.
مشابه چنین الگویی در مواجهه با پیروزی انتخاباتی پزشکیان دوباره در دستورکار تندروها قرار گرفته و طبق مبانی الگوی جنگروانیشان، هجمه به شخص رئیسجمهوری فعلا و در فاز اول چندان پررنگ نیست؛ اما اطرافیانش را با بدترین اتهامات و زشتترین صفات مینوازند و مدعی شکاف جدی آنان با پزشکیان میشوند و در چارچوب تاکتیک نخنمای «خودش خوبه، اطرافیانش بدند»، تهدید میکنند: «اگر پزشکیان خودش برای انتخاب کابینه تصمیم بگیرند، در مجلس مشکلی نخواهد بود؛ اما اگر فهرستی به ایشان داده شود که اینها را ببرید مجلس، این دردسرساز است».
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍11❤1
...ادامه از پست قبلی...
آیا تندروها قادرند تجربه موفق نسبی خود را در محدودسازی رؤسایجمهوری پیشین درباره پزشکیان هم تکرار کنند؟ تردیدی نیست که تندروها جنگ روانی و نبرد عملی با رئیسجمهوری جدید را ملاک موضعگیریهای خویش قرار خواهند داد. اما نکته اینجاست که بهنظر میرسد اغلبِ دیگر طیفهای جناح اصولگرا برخلاف دو دههی اخیر، همافزایی و همراهی لازم را با تندروها نخواهند داشت؛ زیرا دریافتهاند در شرایط فوران ابربحرانهای گوناگون کشور و نیز کارنامه مردود حاکمیت یکدست تندروها، همگامی با تبلیغات/اقدامات ضددولتِ مستقر به عنوان واپسین فرصت، نه فقط به زیان امنیتملی کشور و تهدیدی برای حاکمیت است، بلکه به مصلحت جناح اصولگرا هم نیست.
درواقع تا اطلاع ثانوی رویکرد «موفقیت دولت پزشکیان، موفقیت همه ماست و شکست او، شکست همه ما»، دیدگاه غالب در اردوگاه اصولگرایان است و با چنین رویکردی تندروها نباید به موفقیت میانمدت و درازمدت فشارها علیه دولت پزشکیان امید چندانی داشته باشند؛ مگر اینکه عملیات ایذایی و تنشزایی آشکار و نهان آنان موجب صفآرایی مجدد اصولگرایان با دولت اصلاحطلب و پایان آتشبس کنونی شود: خطری که لازمه پیشگیری از آن هوشیاری اصولگرایان و دولت و همچنین حامیان سیاسی و بدنه اجتماعی هر دو طرف است؛ تا مباد در دام فتنهبرانگیزی بنیانبرافکن تندروها گرفتار شوند.
🆔@jameeno
آیا تندروها قادرند تجربه موفق نسبی خود را در محدودسازی رؤسایجمهوری پیشین درباره پزشکیان هم تکرار کنند؟ تردیدی نیست که تندروها جنگ روانی و نبرد عملی با رئیسجمهوری جدید را ملاک موضعگیریهای خویش قرار خواهند داد. اما نکته اینجاست که بهنظر میرسد اغلبِ دیگر طیفهای جناح اصولگرا برخلاف دو دههی اخیر، همافزایی و همراهی لازم را با تندروها نخواهند داشت؛ زیرا دریافتهاند در شرایط فوران ابربحرانهای گوناگون کشور و نیز کارنامه مردود حاکمیت یکدست تندروها، همگامی با تبلیغات/اقدامات ضددولتِ مستقر به عنوان واپسین فرصت، نه فقط به زیان امنیتملی کشور و تهدیدی برای حاکمیت است، بلکه به مصلحت جناح اصولگرا هم نیست.
درواقع تا اطلاع ثانوی رویکرد «موفقیت دولت پزشکیان، موفقیت همه ماست و شکست او، شکست همه ما»، دیدگاه غالب در اردوگاه اصولگرایان است و با چنین رویکردی تندروها نباید به موفقیت میانمدت و درازمدت فشارها علیه دولت پزشکیان امید چندانی داشته باشند؛ مگر اینکه عملیات ایذایی و تنشزایی آشکار و نهان آنان موجب صفآرایی مجدد اصولگرایان با دولت اصلاحطلب و پایان آتشبس کنونی شود: خطری که لازمه پیشگیری از آن هوشیاری اصولگرایان و دولت و همچنین حامیان سیاسی و بدنه اجتماعی هر دو طرف است؛ تا مباد در دام فتنهبرانگیزی بنیانبرافکن تندروها گرفتار شوند.
🆔@jameeno
👍11
#در_کرانه_روز
🏷 تکنوکرات؟
پزشکیان فردا فهرست وزیرانش را به مجلس میدهد؛ با نامهایی که گویا پیشاپیش عدهای را به حیرت و گلایه واداشته است. او صادقانه گفته همه آنها را با مقام رهبری چک و هماهنگ کردهاست. بهواقع این کابینهی او و رهبری، و حتی شاید کابینهی خود رهبری است و به ارزیابی ما، موقعیت کنونی ایران میگوید: اشکالی ندارد.
علتش آشکار است: پزشکیان با همه فرق دارد. در چند دهه اخیر، دیرگاهی سیاسیون اصل ولایت فقیه را از جنبهی نظری قبول داشتند، ولی روی مصداقش انقلتی در ذهن. بعد رسیدند به اینکه بسیاری اصلش را هم زیر سوال داشتند و حالا تقریبا همگی دارند. اما پزشکیان داستان را از سرخط خوانده است: مصداق را کاملا قبول دارد، حتی اگر مثل دیگران به نادرستی نظری اصل موضوع رسیده باشد. البته در این باره حرفی نزده و ذهنخوانی هم نباید کرد. آن را به عنوان یک «پدیدهی واقعا موجود»، یک پیکره و کانون قدرت متمرکز میبیند و میداند همهچیز باید با او شروع شود. صادقانه این را میگوید و شاید چنین میبیند که، به قول چرچیل، این یک «مشکل» نیست، «شرایط» است.
واضح است این حرف را برای توجیه شگرد و رویهی پزشکیان نمیگوییم؛ ولی این نگاه او در عبور از موانع در راه پر دستانداز و پر غصهی این کشور شاید ثمری داشته باشد؛ درست مثل تکنوکراتهای برجسته و دنیادیدهی دهه چهل، که عناصری واقعا ملی بودند و سنگبنای مرحلهای از توسعهی اقتصادی و اجتماعی را گذاشتند که هنوز داریم بهرهاش را میبریم. آنها هم قدرت متمرکز را به عنوان وضعیت واقعا موجودی میدیدند که باید با آن کار کرد و آن را مثل همان آقای چرچیل، نه «مشکل»، که «شرایط» میدیدند.
آن موقع، آن نگاه درست بود. شاید حالا هم باشد. اما... اما مسئله این است که «این» تکنوکراتها، مثل افراد «آن» تکنوکراسیاند یا نه!
🆔@jameeno
🏷 تکنوکرات؟
پزشکیان فردا فهرست وزیرانش را به مجلس میدهد؛ با نامهایی که گویا پیشاپیش عدهای را به حیرت و گلایه واداشته است. او صادقانه گفته همه آنها را با مقام رهبری چک و هماهنگ کردهاست. بهواقع این کابینهی او و رهبری، و حتی شاید کابینهی خود رهبری است و به ارزیابی ما، موقعیت کنونی ایران میگوید: اشکالی ندارد.
علتش آشکار است: پزشکیان با همه فرق دارد. در چند دهه اخیر، دیرگاهی سیاسیون اصل ولایت فقیه را از جنبهی نظری قبول داشتند، ولی روی مصداقش انقلتی در ذهن. بعد رسیدند به اینکه بسیاری اصلش را هم زیر سوال داشتند و حالا تقریبا همگی دارند. اما پزشکیان داستان را از سرخط خوانده است: مصداق را کاملا قبول دارد، حتی اگر مثل دیگران به نادرستی نظری اصل موضوع رسیده باشد. البته در این باره حرفی نزده و ذهنخوانی هم نباید کرد. آن را به عنوان یک «پدیدهی واقعا موجود»، یک پیکره و کانون قدرت متمرکز میبیند و میداند همهچیز باید با او شروع شود. صادقانه این را میگوید و شاید چنین میبیند که، به قول چرچیل، این یک «مشکل» نیست، «شرایط» است.
واضح است این حرف را برای توجیه شگرد و رویهی پزشکیان نمیگوییم؛ ولی این نگاه او در عبور از موانع در راه پر دستانداز و پر غصهی این کشور شاید ثمری داشته باشد؛ درست مثل تکنوکراتهای برجسته و دنیادیدهی دهه چهل، که عناصری واقعا ملی بودند و سنگبنای مرحلهای از توسعهی اقتصادی و اجتماعی را گذاشتند که هنوز داریم بهرهاش را میبریم. آنها هم قدرت متمرکز را به عنوان وضعیت واقعا موجودی میدیدند که باید با آن کار کرد و آن را مثل همان آقای چرچیل، نه «مشکل»، که «شرایط» میدیدند.
آن موقع، آن نگاه درست بود. شاید حالا هم باشد. اما... اما مسئله این است که «این» تکنوکراتها، مثل افراد «آن» تکنوکراسیاند یا نه!
🆔@jameeno
👍24❤1
📑 #گزارش_موقعیت
🏷 پزشکیان همهی تندروها را به سایه فرستاد!
🖊 تحریریه جامعهنو:
سرانجام پزشکیان در معرفینامهای به مجلس از وزرای خود رونمایی کرد، وزرایی که تکتک و ترکیب آنان طی چند روز آینده در کانون نقد و بحث فعالان سیاسی قرار خواهند گرفت.
نکته اول آنکه در جهان واقعیت و پیرو آن در دنیای سیاست، امکان جذب رضایت همه مخاطبان، ناشدنی است. بنابراین در نقد رخدادهایی مانند ترکیب دولت با انبوهی از نظرات مخالف و موافق مواجه خواهیم بود.
منتقدان کابینه از یکجنس نیستند؛ برخی دغدغه منافعملی و مصلحت مردم را دارند و معتقدند شماری از وزرا در تحقق وعدهی پزشکیان به مردم برای «تغییر»، ناتوان یا ناهمسو اند، گروهی با انگیزه واکنش به حذف خودشان یا دوستانشان در فهرست نهایی وزرای پیشنهادی و احساس خطر رانتی به میدان خواهند آمد و طیفی نیز با عزم ضربهزدن به دولت رقیب، آتشبار رسانههای خود را فعال خواهند کرد.
گنجاندن چهار وزیر با سابقه فعالیت در دولت روحانی و سه وزیر با کارنامه حضور در دولت رییسی، از جدیترین انتقادها در واکنش اولیه به رونمایی پزشکیان از وزرای پیشنهادی خود بود و احتمالا، انتقاد به انحراف پزشکیان از وعدهی «تغییر»، بهویژه در بکارگیری وزرای رئیسی همچنان از انتقادهای اصلی خواهد بود. علاوهبراین، باوجود سیر صعودی سن وزرا از ابتدای انقلاب تاکنون ( به استثنای دولت رییسی)، صدرنشینی میانگین سن وزرای پزشکیان با ۵۹ سال سن و نیز تفاوت اسامی پیشنهادی «شورای راهبردی» با اسامی اعلامی پزشکیان از انتقادهای دیگر خواهند بود و منتقدان او را به نادیدهگرفتن کارآمدترها و انگیزه و توان جوانان متهم خواهند کرد.
حضور ۱۴ وزیر اولی در فهرست ۱۹ نفره وزرای پیشنهادی و معرفی یک زن، از سوی حامیان دولت بهعنوان نقطهقوت قابلتوجه، مطرح و برجسته خواهد شد و آنان از کارنامه اجرایی/علمی اغلب نامزدهای وزارت دفاع خواهند کرد.
همگان از محدودیتها و محذوریتهای آشکار و نهان رؤسایجمهوری در تشکیل کابینه دلخواه خود آگاهند. کابینهی پزشکیان هم از این قاعده مستثنی نیست؛ بهویژه آنکه او بارها تاکید کرد نه برای «دعوا» بلکه با هدف «تعامل با حاکمیت» وارد پاستور شده تا تغییرات مدنظر مردم را محقق سازد و براین اساس، شاید ملاحظات بیشتری نسبت به پاستورنشینان پیشین برای خود تعریف کرده باشد.
با وجود همهی این واقعیتها، مسئولیت نهایی عملکرد تکتک و مجموعهی اعضای کابینه برعهده پزشکیان است و از او پذیرفته نخواهد بود که با استناد به محدودیتها و معذوریتها از خود سلب مسئولیت کند. همانگونه که مثلا در فوتبال تاکید میشود، باید به اختیار مربی در انتخاب بازیکن و ارنج تیم احترام گذاشت و از او نتیجه و خروجی مسابقات را خواست، درباره کابینه پزشکیان هم منطق حکم میکند سلیقه رئیسجمهوری در چینش دولت و کابینه را محترم شمرد و کارنامه او را با معیار تطبیق عملکرد دولتش با وعده «تغییر» به مردم، قضاوت کرد.
مطالبه ۷۸ درصد مردم «تغییر» است و پیشبرد مسالمتآمیز این هدف در گرو همراهی و حتی همافزایی حاکمیت است. اگر پزشکیان توانسته باشد یا بتواند حاکمیت را به ماهیت «برد-برد» ضرورت تغییر، وادار یا مجاب سازد و همین ضرورت را به «اولویت بیچون و چرا و گریزناپذیر» همهی وزرای اانتخابی تبدیل کند، آنگاه، گرایش جناحی وزرای منتخب، مسئله فرعی است و باید روی اطاعتپذیری و توانمندی آنان متمرکز شد و در نهایت امیدوار بود کابینه پزشکیان بخشهای محوری مطالبه تغییر اکثریت ناراضی ایرانیان را پاسخ مثبت دهد تا آشتی تاریحی میان مردم با دولت/حاکمیت پیریزی شود.
اما چنانچه پزشکیان بدون اولویتدهی به ضرورت تغییر، صرفا «کابینهای سهامی» متشکل از فعالان دولتها و جناحهای درون حاکمیت تشکیل داده باشد، آشتی جناحها و تنشزدایی دولت با حاکمیت رخ خواهد داد و البته همزمان، شکاف دولت/حاکمیت با اکثریت ناراضی مردم، گستردهتر و عمیقتر خواهد شد.
برای داوری پیرامون مهارت یا ناشیگری پزشکیان در چینش کابینه باید منتظر گذشت زمان و ارزیابی کارنامه اعضای دولت باقی ماند اما از هماکنون یک تحول مهم قطعی شده و آن، قیچیشدن «تندروها» در توافق میان دولت و حاکمیت است؛ زیرا به کارنامه یکایک وزرای پیشنهادی هر انتقادی وارد باشد، جملگی از اتهام وابستگی به طیف تندرو حاکمیت مبرا اند و این یعنی «سایهنشینی» تندروها تا اطلاع ثانوی و شاید برای همیشه.
🆔@jameeno
🏷 پزشکیان همهی تندروها را به سایه فرستاد!
🖊 تحریریه جامعهنو:
سرانجام پزشکیان در معرفینامهای به مجلس از وزرای خود رونمایی کرد، وزرایی که تکتک و ترکیب آنان طی چند روز آینده در کانون نقد و بحث فعالان سیاسی قرار خواهند گرفت.
نکته اول آنکه در جهان واقعیت و پیرو آن در دنیای سیاست، امکان جذب رضایت همه مخاطبان، ناشدنی است. بنابراین در نقد رخدادهایی مانند ترکیب دولت با انبوهی از نظرات مخالف و موافق مواجه خواهیم بود.
منتقدان کابینه از یکجنس نیستند؛ برخی دغدغه منافعملی و مصلحت مردم را دارند و معتقدند شماری از وزرا در تحقق وعدهی پزشکیان به مردم برای «تغییر»، ناتوان یا ناهمسو اند، گروهی با انگیزه واکنش به حذف خودشان یا دوستانشان در فهرست نهایی وزرای پیشنهادی و احساس خطر رانتی به میدان خواهند آمد و طیفی نیز با عزم ضربهزدن به دولت رقیب، آتشبار رسانههای خود را فعال خواهند کرد.
گنجاندن چهار وزیر با سابقه فعالیت در دولت روحانی و سه وزیر با کارنامه حضور در دولت رییسی، از جدیترین انتقادها در واکنش اولیه به رونمایی پزشکیان از وزرای پیشنهادی خود بود و احتمالا، انتقاد به انحراف پزشکیان از وعدهی «تغییر»، بهویژه در بکارگیری وزرای رئیسی همچنان از انتقادهای اصلی خواهد بود. علاوهبراین، باوجود سیر صعودی سن وزرا از ابتدای انقلاب تاکنون ( به استثنای دولت رییسی)، صدرنشینی میانگین سن وزرای پزشکیان با ۵۹ سال سن و نیز تفاوت اسامی پیشنهادی «شورای راهبردی» با اسامی اعلامی پزشکیان از انتقادهای دیگر خواهند بود و منتقدان او را به نادیدهگرفتن کارآمدترها و انگیزه و توان جوانان متهم خواهند کرد.
حضور ۱۴ وزیر اولی در فهرست ۱۹ نفره وزرای پیشنهادی و معرفی یک زن، از سوی حامیان دولت بهعنوان نقطهقوت قابلتوجه، مطرح و برجسته خواهد شد و آنان از کارنامه اجرایی/علمی اغلب نامزدهای وزارت دفاع خواهند کرد.
همگان از محدودیتها و محذوریتهای آشکار و نهان رؤسایجمهوری در تشکیل کابینه دلخواه خود آگاهند. کابینهی پزشکیان هم از این قاعده مستثنی نیست؛ بهویژه آنکه او بارها تاکید کرد نه برای «دعوا» بلکه با هدف «تعامل با حاکمیت» وارد پاستور شده تا تغییرات مدنظر مردم را محقق سازد و براین اساس، شاید ملاحظات بیشتری نسبت به پاستورنشینان پیشین برای خود تعریف کرده باشد.
با وجود همهی این واقعیتها، مسئولیت نهایی عملکرد تکتک و مجموعهی اعضای کابینه برعهده پزشکیان است و از او پذیرفته نخواهد بود که با استناد به محدودیتها و معذوریتها از خود سلب مسئولیت کند. همانگونه که مثلا در فوتبال تاکید میشود، باید به اختیار مربی در انتخاب بازیکن و ارنج تیم احترام گذاشت و از او نتیجه و خروجی مسابقات را خواست، درباره کابینه پزشکیان هم منطق حکم میکند سلیقه رئیسجمهوری در چینش دولت و کابینه را محترم شمرد و کارنامه او را با معیار تطبیق عملکرد دولتش با وعده «تغییر» به مردم، قضاوت کرد.
مطالبه ۷۸ درصد مردم «تغییر» است و پیشبرد مسالمتآمیز این هدف در گرو همراهی و حتی همافزایی حاکمیت است. اگر پزشکیان توانسته باشد یا بتواند حاکمیت را به ماهیت «برد-برد» ضرورت تغییر، وادار یا مجاب سازد و همین ضرورت را به «اولویت بیچون و چرا و گریزناپذیر» همهی وزرای اانتخابی تبدیل کند، آنگاه، گرایش جناحی وزرای منتخب، مسئله فرعی است و باید روی اطاعتپذیری و توانمندی آنان متمرکز شد و در نهایت امیدوار بود کابینه پزشکیان بخشهای محوری مطالبه تغییر اکثریت ناراضی ایرانیان را پاسخ مثبت دهد تا آشتی تاریحی میان مردم با دولت/حاکمیت پیریزی شود.
اما چنانچه پزشکیان بدون اولویتدهی به ضرورت تغییر، صرفا «کابینهای سهامی» متشکل از فعالان دولتها و جناحهای درون حاکمیت تشکیل داده باشد، آشتی جناحها و تنشزدایی دولت با حاکمیت رخ خواهد داد و البته همزمان، شکاف دولت/حاکمیت با اکثریت ناراضی مردم، گستردهتر و عمیقتر خواهد شد.
برای داوری پیرامون مهارت یا ناشیگری پزشکیان در چینش کابینه باید منتظر گذشت زمان و ارزیابی کارنامه اعضای دولت باقی ماند اما از هماکنون یک تحول مهم قطعی شده و آن، قیچیشدن «تندروها» در توافق میان دولت و حاکمیت است؛ زیرا به کارنامه یکایک وزرای پیشنهادی هر انتقادی وارد باشد، جملگی از اتهام وابستگی به طیف تندرو حاکمیت مبرا اند و این یعنی «سایهنشینی» تندروها تا اطلاع ثانوی و شاید برای همیشه.
🆔@jameeno
👍24🤔4👎2❤1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🏷 روند به رشد تصدی مناصب غیرنظامی توسط نظامیان
🖊 امیرحسین علینقی:
۱. بسیاری از آنچه امروز به جزیی ثابت از ساختار رفتاری در درون حکومت ایران تبدیل شدهاند، تا مدتی پیش جزیی از عادات رفتاری حکومت ایران نبوده است. این رویهها در مرور زمان به تارهایی تبدیل شدهاند که بهمرور به دور حکومت و جامعه ایران تنیده شدهاند. یکی از این رویهها حضور نظامیان در مصادر سیاسی است. اکنون نیز حضور نظامیان در مسند وزارت کشور درحال تبدیلشدن به یک رویه است. این رویه آیندهی مبهمی را برای کشور به ارمغان خواهد آورد. مضاف بر اینکه اشتغال نظامیان در مناطب سیاسی، آنگونه که از شواهد پیداست، تاثیرات مهمی نیز بر عملکرد نظامیان و نهادهای نظامی در قلمرو ماموریتهای نظامی، دفاعی و حفاظتیشان بر جای گذاشته است.
۲. نقطه کانونی بحث این است که نظامیان، چه بخواهیم و چه نخواهیم، با سبک و سیاق خاصی پرورشیافته و آموزشدیده و زندگی کردهاند. یک نظام فرماندهی منظم و جدی در درون «پادگان»ها و آموزش دیدن بر مبانی تمایز «دوست» از «دشمن» و استفاده از ابزارهای نظامی و همان فرماندهی منظم برای حلوفصل مسائل، جزء هویت آموزشی و رفتاری نظامیان است. آشکار است که با این مدل رفتاری و آموزشی نمیتوان بسیاری از گرههای یک دولت ملی را باز کرد؛ همچنانکه باز کردن بسیاری از گرههای دیگر را نمیتوان از دیپلماتها انتظار داشت. راه دوری نمیرویم، تحلیل محتوای اظهارات برخی از نظامیان صاحبمنصب در برخورد با موضوع پوشش دختران ایرانی نشان از فراوانی کاربرد واژهی «دشمن» در تجزیه و تحلیل این موضوع دارد. همچنین نیازمند توضیح نیست که همین تجزیه و تحلیلها لاجرم راه را برای مدلهای برخوردی و رفتاری خاصی با دختران ایرانی در موضوع حجاب میگشاید.
۳. در حضور نظامیان در مدیریت وزارت کشور، چندین مدلول نهفته است که نیازمند تأمل است:
یکم، این حضور در قدم اول موید این برداشت است که وظیفه و ماموریت اصلی وزارت کشور «امنیت» است. این در حالی است که این برداشت منطبق با واقع نیست. وزیر کشور جدای از وظایف پرشمار امنیتی و غیرامنیتی خود، مدیر شبکه مدیران و مدیریت استانی در کشور است و به نوعی مدیریت مدنی یا غیرنظامی کشور در خارج از مرکز را تحت «کنترل» دارد.
دوم، علاوه بر آن، مدیریت نظامیان بر وزارت کشور معنایی جز تقلیل دادن امور امنیتی به امور نظامی و دفاعی ندارد که میتوان آن را سرآغاز انحراف در گفتمان امنیتی و استراتژی ملی کشور دانست. مسايل نظامی و دفاعی تنها یکی از ابعاد امنیت و سیاستگذاری امنیتی در کشورهاست.
سوم، در نهایت نیز میتوان به این نتیجه ملتزم بود که حضور نظامیان در مدیریت وزارتخانهای مانند وزارت کشور، معنایی جز ضرورت تبعیت از راهحلهای مورد استفاده نظامیان در امور مدنی (کشوری، در مقابل لشگری) ندارد که نتیجهاش تهدید انگاری ایرانیان و تبدیل کردن ایران به پادگان است؛ زیرا که چه بخواهیم و چه نخواهیم، نظامیان از ابزارهای در دسترسشان برای نائل شدن به اهداف خویش استفاده میکنند.
۴. اینکه انتظار ما از نوع کنش رئیسجمهوری و محدودیتهای او در چینش مقامات سیاسی چگونه باشد، یک بحث است، و گشودن مسیرهایی در مدیریت سیاسی کشور که دست مدیران آینده را در انتخاب مقامات غیرنظامی برای تصدی سمتهای سیاسی میبندد، بحثی دیگر. از مقامی در حد ریاست جمهوری با سیاستهای اعلامی خاصش در زمان انتخابات انتظار نمیرود تا در رسوب و تثبیت دیرپای برخی عادات رفتاری که به محدودیت عرصه عمومی منتهی میشود، «مشارکت» داشته باشد.
۵. در واقع جای طرح این پرسش باقی است که در جهانی که تمایل عمومی به استفاده از غیرنظامیان در تصدی وزارت دفاع است، به چه دلیل وزیر کشور ایران باید یک نظامی باشد؟ (آنچه گفته شد فارغ از هرگونه ارزیابی شخصی راجع به نظامیان ایرانی است که در سلامت نفس بسیاری از ایشان تردیدی نیست)
۶. آنچه طرح شد، فارغ از این نکته است که آیا تصدی نظامیان بر امور و سمتهای غیرنظامی با قانون اساسی و حقوق اساسی ایران انطباق دارد یا خیر؟
🆔@jameeno
🏷 روند به رشد تصدی مناصب غیرنظامی توسط نظامیان
🖊 امیرحسین علینقی:
۱. بسیاری از آنچه امروز به جزیی ثابت از ساختار رفتاری در درون حکومت ایران تبدیل شدهاند، تا مدتی پیش جزیی از عادات رفتاری حکومت ایران نبوده است. این رویهها در مرور زمان به تارهایی تبدیل شدهاند که بهمرور به دور حکومت و جامعه ایران تنیده شدهاند. یکی از این رویهها حضور نظامیان در مصادر سیاسی است. اکنون نیز حضور نظامیان در مسند وزارت کشور درحال تبدیلشدن به یک رویه است. این رویه آیندهی مبهمی را برای کشور به ارمغان خواهد آورد. مضاف بر اینکه اشتغال نظامیان در مناطب سیاسی، آنگونه که از شواهد پیداست، تاثیرات مهمی نیز بر عملکرد نظامیان و نهادهای نظامی در قلمرو ماموریتهای نظامی، دفاعی و حفاظتیشان بر جای گذاشته است.
۲. نقطه کانونی بحث این است که نظامیان، چه بخواهیم و چه نخواهیم، با سبک و سیاق خاصی پرورشیافته و آموزشدیده و زندگی کردهاند. یک نظام فرماندهی منظم و جدی در درون «پادگان»ها و آموزش دیدن بر مبانی تمایز «دوست» از «دشمن» و استفاده از ابزارهای نظامی و همان فرماندهی منظم برای حلوفصل مسائل، جزء هویت آموزشی و رفتاری نظامیان است. آشکار است که با این مدل رفتاری و آموزشی نمیتوان بسیاری از گرههای یک دولت ملی را باز کرد؛ همچنانکه باز کردن بسیاری از گرههای دیگر را نمیتوان از دیپلماتها انتظار داشت. راه دوری نمیرویم، تحلیل محتوای اظهارات برخی از نظامیان صاحبمنصب در برخورد با موضوع پوشش دختران ایرانی نشان از فراوانی کاربرد واژهی «دشمن» در تجزیه و تحلیل این موضوع دارد. همچنین نیازمند توضیح نیست که همین تجزیه و تحلیلها لاجرم راه را برای مدلهای برخوردی و رفتاری خاصی با دختران ایرانی در موضوع حجاب میگشاید.
۳. در حضور نظامیان در مدیریت وزارت کشور، چندین مدلول نهفته است که نیازمند تأمل است:
یکم، این حضور در قدم اول موید این برداشت است که وظیفه و ماموریت اصلی وزارت کشور «امنیت» است. این در حالی است که این برداشت منطبق با واقع نیست. وزیر کشور جدای از وظایف پرشمار امنیتی و غیرامنیتی خود، مدیر شبکه مدیران و مدیریت استانی در کشور است و به نوعی مدیریت مدنی یا غیرنظامی کشور در خارج از مرکز را تحت «کنترل» دارد.
دوم، علاوه بر آن، مدیریت نظامیان بر وزارت کشور معنایی جز تقلیل دادن امور امنیتی به امور نظامی و دفاعی ندارد که میتوان آن را سرآغاز انحراف در گفتمان امنیتی و استراتژی ملی کشور دانست. مسايل نظامی و دفاعی تنها یکی از ابعاد امنیت و سیاستگذاری امنیتی در کشورهاست.
سوم، در نهایت نیز میتوان به این نتیجه ملتزم بود که حضور نظامیان در مدیریت وزارتخانهای مانند وزارت کشور، معنایی جز ضرورت تبعیت از راهحلهای مورد استفاده نظامیان در امور مدنی (کشوری، در مقابل لشگری) ندارد که نتیجهاش تهدید انگاری ایرانیان و تبدیل کردن ایران به پادگان است؛ زیرا که چه بخواهیم و چه نخواهیم، نظامیان از ابزارهای در دسترسشان برای نائل شدن به اهداف خویش استفاده میکنند.
۴. اینکه انتظار ما از نوع کنش رئیسجمهوری و محدودیتهای او در چینش مقامات سیاسی چگونه باشد، یک بحث است، و گشودن مسیرهایی در مدیریت سیاسی کشور که دست مدیران آینده را در انتخاب مقامات غیرنظامی برای تصدی سمتهای سیاسی میبندد، بحثی دیگر. از مقامی در حد ریاست جمهوری با سیاستهای اعلامی خاصش در زمان انتخابات انتظار نمیرود تا در رسوب و تثبیت دیرپای برخی عادات رفتاری که به محدودیت عرصه عمومی منتهی میشود، «مشارکت» داشته باشد.
۵. در واقع جای طرح این پرسش باقی است که در جهانی که تمایل عمومی به استفاده از غیرنظامیان در تصدی وزارت دفاع است، به چه دلیل وزیر کشور ایران باید یک نظامی باشد؟ (آنچه گفته شد فارغ از هرگونه ارزیابی شخصی راجع به نظامیان ایرانی است که در سلامت نفس بسیاری از ایشان تردیدی نیست)
۶. آنچه طرح شد، فارغ از این نکته است که آیا تصدی نظامیان بر امور و سمتهای غیرنظامی با قانون اساسی و حقوق اساسی ایران انطباق دارد یا خیر؟
🆔@jameeno
👍12
#در_کرانه_روز
🏷 «...در کنار مشکلات دیگر...»
حتی اگر نطق دیروز جوان دهانگشاد مجلس را که گیر خودش و کوککنندهاش محمدجواد ظریف است، ناچیز بدانیم، رفتن ظریف از کنار پزشکیان یک تصمیم کاملا شخصی در اعتراض به لیست پزشکیان نیست. ظریف علائم را زود درک میکند و زود هم واکنش نشان میدهد که شاید همیشه در سیاست کار درستی نباشد.
در استعفای قبلی مجابش کردند قصد دور زدنش را نداشتهاند و حداکثر اینکه از بستهماندن دهان او و شاید کارکنانش دربارهی سفر مخفیانه بشار اسد مطمئن نبودهاند و فورا توجیه شد و برگشت. زود توجیه میشود و حتی خاصیت خود-توجیهشونده بالا هم دارد؛ پس باور نمیکنیم دیدن فهرستی که حتی ما هم از پیش میدانستیم کجا بسته شده و چقدر وزن خواهد داشت، او را از میدان و کنار پزشکیان رانده باشد.
او اینبار آمده بود به روش پزشکیان با اهریمن روبرو شود و حتما میدانست در کشکول پزشکیان چه خواهند ریخت. گفتهبود خودش هم به عاقبت آن کار نوپدید وزیرگزینی چندان خوشبین نیست. به نظر میرسد فکرهایش را کرده بود و میخواست در سیاست داخلی در «میدان» باشد. باید میماند و رفیق را در کام اژدها رها نمیکرد. چرا رفت؟
آیا پزشکیان صندلی بدی به او داده بود؟ بله، درست پشتسر خودش؛ جایی که میتوانست هروقت بخواهد زیر گوش او زمزمه کند. قرائن میگویند دستور رسید آن صندلی را بردارند!
ظریف باهوش است و سریعالانتقال! به بهانهای دمدستی بیرون رفت. نمیدانیم واکنش پزشکیان چه است، ولی قاعدتا باید جایی نشان دهد رفیقش خودش را به زیر انداخته؛ رفته تا فشار برداشتن صندلی از روی او کم شود!
تاریخی و کلان نگاه کنیم، قاعدهاش همین بود: «دلمان میخواهد صدراعظم خوب داشته باشیم، اما اگر پروبالش را نچینیم، نمیشود جمعش کرد».
🆔@jameeno
🏷 «...در کنار مشکلات دیگر...»
حتی اگر نطق دیروز جوان دهانگشاد مجلس را که گیر خودش و کوککنندهاش محمدجواد ظریف است، ناچیز بدانیم، رفتن ظریف از کنار پزشکیان یک تصمیم کاملا شخصی در اعتراض به لیست پزشکیان نیست. ظریف علائم را زود درک میکند و زود هم واکنش نشان میدهد که شاید همیشه در سیاست کار درستی نباشد.
در استعفای قبلی مجابش کردند قصد دور زدنش را نداشتهاند و حداکثر اینکه از بستهماندن دهان او و شاید کارکنانش دربارهی سفر مخفیانه بشار اسد مطمئن نبودهاند و فورا توجیه شد و برگشت. زود توجیه میشود و حتی خاصیت خود-توجیهشونده بالا هم دارد؛ پس باور نمیکنیم دیدن فهرستی که حتی ما هم از پیش میدانستیم کجا بسته شده و چقدر وزن خواهد داشت، او را از میدان و کنار پزشکیان رانده باشد.
او اینبار آمده بود به روش پزشکیان با اهریمن روبرو شود و حتما میدانست در کشکول پزشکیان چه خواهند ریخت. گفتهبود خودش هم به عاقبت آن کار نوپدید وزیرگزینی چندان خوشبین نیست. به نظر میرسد فکرهایش را کرده بود و میخواست در سیاست داخلی در «میدان» باشد. باید میماند و رفیق را در کام اژدها رها نمیکرد. چرا رفت؟
آیا پزشکیان صندلی بدی به او داده بود؟ بله، درست پشتسر خودش؛ جایی که میتوانست هروقت بخواهد زیر گوش او زمزمه کند. قرائن میگویند دستور رسید آن صندلی را بردارند!
ظریف باهوش است و سریعالانتقال! به بهانهای دمدستی بیرون رفت. نمیدانیم واکنش پزشکیان چه است، ولی قاعدتا باید جایی نشان دهد رفیقش خودش را به زیر انداخته؛ رفته تا فشار برداشتن صندلی از روی او کم شود!
تاریخی و کلان نگاه کنیم، قاعدهاش همین بود: «دلمان میخواهد صدراعظم خوب داشته باشیم، اما اگر پروبالش را نچینیم، نمیشود جمعش کرد».
🆔@jameeno
👍22👎2❤1🤣1
این مطلب در روز پنجشنبه ۱۸ مرداد تحریرشده و به علت تراکم مطالب امروز منتشر میشود.
#الف
🏷 توهم اسب زین شده و تئوری اسب مرده!
🖊 شورای سردبیری:
سرخپوستان ایالت داکوتای آمریکا یک گفتهی نغز اما ساده دارند که از سادگی زندگیشان حاصل آمدهاست؛ به قول لوید وولف، استاد علوم اقتصادی، این جلوهی خرد باستانی آنهاست که نسلبهنسل به آنها رسیده و راهنمایشان بودهاست. آن حکمت ساده میگوید: «وقتی اسبی که سوارشهستی مردهاست، بهترین کار پایینآمدن از پشت آن است.» بر مبنای همین، یک استراتژی مدیریتی پدید آمدهاست که به آن احتراز از سواری گرفتن از اسب مرده میگویند و بر اساس آن علت عقبافتادن سازمانها و رفتن آنها به مسیر فروافتادن و از-هم-پاشیدن، اصرار آنها بر ماندگاری وضع به همان منوال است که بوده: رفتن از مسیرهایی که حالا دیگر به مقصد نمیرسند و خودداری از تغییر بهموقع!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
#الف
🏷 توهم اسب زین شده و تئوری اسب مرده!
🖊 شورای سردبیری:
سرخپوستان ایالت داکوتای آمریکا یک گفتهی نغز اما ساده دارند که از سادگی زندگیشان حاصل آمدهاست؛ به قول لوید وولف، استاد علوم اقتصادی، این جلوهی خرد باستانی آنهاست که نسلبهنسل به آنها رسیده و راهنمایشان بودهاست. آن حکمت ساده میگوید: «وقتی اسبی که سوارشهستی مردهاست، بهترین کار پایینآمدن از پشت آن است.» بر مبنای همین، یک استراتژی مدیریتی پدید آمدهاست که به آن احتراز از سواری گرفتن از اسب مرده میگویند و بر اساس آن علت عقبافتادن سازمانها و رفتن آنها به مسیر فروافتادن و از-هم-پاشیدن، اصرار آنها بر ماندگاری وضع به همان منوال است که بوده: رفتن از مسیرهایی که حالا دیگر به مقصد نمیرسند و خودداری از تغییر بهموقع!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍6
...ادامه از پست قبلی...
این بلایی است که ما بهعنوان یک سازمان بسیار عظیم، یک کشور بزرگ، به آن دچاریم: اسب مرده است اما به روی خود نمیآوریم و به زینش چسبیدهایم و اصطلاح «اسب زینشده» را در تجلیل از اسبی به کار میبریم که مرده است! آن که اخیرا این را به توصیف اوضاعی که تحویل به رئیسجمهوری جدید میشود، گفت، البته به تصدیق اهل سخن آدم مخبطی است که دیگر نباید جدیاش گرفت، ولی هنوز بلندگوی نگاه مسلط هستهی مرکزی قدرت به عرصهی کشور است.
اگر اسب را چنانکه این نگرش میبیند نماد دستگاه اداره کشور (نظام یا دستگاه دولت) بدانیم، زین و برگ طلایی و تقدیس شدهاش به کنار، صرفا قاطری درهمشکسته است. در فرهنگ زاده از جنگهای اروپایی به آن «قاطر بعد از جنگ (post war mule)» میگویند؛ که به فکر خوراکش نبودهاند و تا حد مرگ به کارش گرفتهاند و رسش را کشیده و رهایش کردهاند. اسب ما، این است!
برای آنکه هنوز نگهش داریم و ازش پیاده نشویم، توجیهاتی داریم که وولف آنها را فهرست کردهاست. تعدادشان زیاد است. برخی که بیشتر توصیف رفتار ماست، به قرار زیر است:
- یک شلاق تازه برایش بخریم
- سوارکارش را عوض کنیم
- اعلام کنیم همیشه به همین شکل بوده
- ماموریت خارجی برویم تا ببینیم دیگران چطور از اسب مرده سواری میگیرند
- اعلام کنیم خداوند به ما گفته سوار این اسب باشیم
- دورهی آموزشی سواری از اسب مرده بگذاریم
- به خودمان بگوییم روش دیگران هم همین است
- به کسانی که میگویند از اسب مرده نمیتوان سواری گرفت، بگوییم تنبل، ناکاربلد و بدون انگیزه. بعد عوضشان کنیم.
- استانداردها را آنقدر پایین بیاوریم که شامل اسب مرده هم بشود
- با جسارت اعلام کنیم اسب نمرده، کاملا زنده است
- اسبهای زنده را بکشیم تا اسب مرده دیده نشود
- کیفیات آن را به عنوان الزامات عملکردی سایر اسبها به صورت قانون درآوریم
- اسب مرده را به مسئولیت استخدام سایر اسبها بگماریم
- اسب مرده را به عنوان نمونه و «الگوی شاخص تغییر» معرفی کنیم
- دائما دربارهی اوقات خوشی که با آن داشتهایم حرف بزنیم
- و...
حالا اگر نه از اسب مردهی زینشده، از این قاطر بعد از جنگ، انتظاری چندان میباید نداشت؛ باید آب و علفش داد و مهتری بر او گماشت که از مرگش جلو بگیرد؛ ترکش از رانش و تیغ از پایش بکشد؛ شاید بتوان آن را در جنگ بعدی زنده یافت. اما فعلا به جنگ، حتی جنگ محدود، حتی جنگ از راه دور، نمیباید برود.
گام اول آن است که مهتر تازه بتواند مالک قاطر را راضی کند از رفتاری که تاکنون با قاطر بیچاره کرده، دست بردارد. این قاطری برای فرستادن به میدان جنگ نیست، سواری هم نمیتوان ازش کشید. شاید در رویا بتوان آن را اسبی زین شده برای تاخت به سوی «دروازههای تمدن بزرگ» دید، ولی در عالم واقع، روی زمین، یک «قاطر بعد از جنگ» است که افسارش را به دست پزشک جبههی جنگ دادهایم!
در چنین شرایطی، هویت شخصی اعضای کابینه پزشکیان چقدر اهمیت دارد؟
کابینهها، اعضای دولت، به دین ملوک کابینههایند و مَلِک کابینههای بعد از هاشمی و خاتمی، رهبر کشور بوده است که بخشی از قدرت فائقه را به ریاستجمهوری اعطا کرده تا سهم رأی هم رعایت شده باشد. شاکلهی کابینه رئیسی، الگوی کابینهی تازه نیست، اما همهی وزرای جدید هم همچنان از قناتی بیرون میآیند که میراب آن یکی است و صداقت پزشکیان در اعلام چگونگی گرفتن دعای خیر برای کابینهاش شاهد است که جز این نیست.
همهی نمایش «بهگزینی» دموکراتنمای پزشکیان به این ختم شد که این مرد صادق بگوید همهچیز را با رهبر کشور هماهنگ میکند، و دور نیست که صادقانهتر بگوید من مجری فرامین و سلایق رهبری هستم. و چه خوب! چه خوب که هر کار مثبتی که بکند و هر دستاوردی را که از دولت پدید شود از دعای خیر رهبر بدانیم به کارگزاری پزشکیان. خیر است!
سرنوشت و فرجام قاطرِ بعد از جنگ را مالک آن تعیین میکند. اما اگر قرار است به کشتارگاه نرود، مهتر وظیفهی مهمی به عهده دارد! ما نقش جناب آقای پزشکیان را این میبینیم. کم مهم نیست!
🆔@jameeno
این بلایی است که ما بهعنوان یک سازمان بسیار عظیم، یک کشور بزرگ، به آن دچاریم: اسب مرده است اما به روی خود نمیآوریم و به زینش چسبیدهایم و اصطلاح «اسب زینشده» را در تجلیل از اسبی به کار میبریم که مرده است! آن که اخیرا این را به توصیف اوضاعی که تحویل به رئیسجمهوری جدید میشود، گفت، البته به تصدیق اهل سخن آدم مخبطی است که دیگر نباید جدیاش گرفت، ولی هنوز بلندگوی نگاه مسلط هستهی مرکزی قدرت به عرصهی کشور است.
اگر اسب را چنانکه این نگرش میبیند نماد دستگاه اداره کشور (نظام یا دستگاه دولت) بدانیم، زین و برگ طلایی و تقدیس شدهاش به کنار، صرفا قاطری درهمشکسته است. در فرهنگ زاده از جنگهای اروپایی به آن «قاطر بعد از جنگ (post war mule)» میگویند؛ که به فکر خوراکش نبودهاند و تا حد مرگ به کارش گرفتهاند و رسش را کشیده و رهایش کردهاند. اسب ما، این است!
برای آنکه هنوز نگهش داریم و ازش پیاده نشویم، توجیهاتی داریم که وولف آنها را فهرست کردهاست. تعدادشان زیاد است. برخی که بیشتر توصیف رفتار ماست، به قرار زیر است:
- یک شلاق تازه برایش بخریم
- سوارکارش را عوض کنیم
- اعلام کنیم همیشه به همین شکل بوده
- ماموریت خارجی برویم تا ببینیم دیگران چطور از اسب مرده سواری میگیرند
- اعلام کنیم خداوند به ما گفته سوار این اسب باشیم
- دورهی آموزشی سواری از اسب مرده بگذاریم
- به خودمان بگوییم روش دیگران هم همین است
- به کسانی که میگویند از اسب مرده نمیتوان سواری گرفت، بگوییم تنبل، ناکاربلد و بدون انگیزه. بعد عوضشان کنیم.
- استانداردها را آنقدر پایین بیاوریم که شامل اسب مرده هم بشود
- با جسارت اعلام کنیم اسب نمرده، کاملا زنده است
- اسبهای زنده را بکشیم تا اسب مرده دیده نشود
- کیفیات آن را به عنوان الزامات عملکردی سایر اسبها به صورت قانون درآوریم
- اسب مرده را به مسئولیت استخدام سایر اسبها بگماریم
- اسب مرده را به عنوان نمونه و «الگوی شاخص تغییر» معرفی کنیم
- دائما دربارهی اوقات خوشی که با آن داشتهایم حرف بزنیم
- و...
حالا اگر نه از اسب مردهی زینشده، از این قاطر بعد از جنگ، انتظاری چندان میباید نداشت؛ باید آب و علفش داد و مهتری بر او گماشت که از مرگش جلو بگیرد؛ ترکش از رانش و تیغ از پایش بکشد؛ شاید بتوان آن را در جنگ بعدی زنده یافت. اما فعلا به جنگ، حتی جنگ محدود، حتی جنگ از راه دور، نمیباید برود.
گام اول آن است که مهتر تازه بتواند مالک قاطر را راضی کند از رفتاری که تاکنون با قاطر بیچاره کرده، دست بردارد. این قاطری برای فرستادن به میدان جنگ نیست، سواری هم نمیتوان ازش کشید. شاید در رویا بتوان آن را اسبی زین شده برای تاخت به سوی «دروازههای تمدن بزرگ» دید، ولی در عالم واقع، روی زمین، یک «قاطر بعد از جنگ» است که افسارش را به دست پزشک جبههی جنگ دادهایم!
در چنین شرایطی، هویت شخصی اعضای کابینه پزشکیان چقدر اهمیت دارد؟
کابینهها، اعضای دولت، به دین ملوک کابینههایند و مَلِک کابینههای بعد از هاشمی و خاتمی، رهبر کشور بوده است که بخشی از قدرت فائقه را به ریاستجمهوری اعطا کرده تا سهم رأی هم رعایت شده باشد. شاکلهی کابینه رئیسی، الگوی کابینهی تازه نیست، اما همهی وزرای جدید هم همچنان از قناتی بیرون میآیند که میراب آن یکی است و صداقت پزشکیان در اعلام چگونگی گرفتن دعای خیر برای کابینهاش شاهد است که جز این نیست.
همهی نمایش «بهگزینی» دموکراتنمای پزشکیان به این ختم شد که این مرد صادق بگوید همهچیز را با رهبر کشور هماهنگ میکند، و دور نیست که صادقانهتر بگوید من مجری فرامین و سلایق رهبری هستم. و چه خوب! چه خوب که هر کار مثبتی که بکند و هر دستاوردی را که از دولت پدید شود از دعای خیر رهبر بدانیم به کارگزاری پزشکیان. خیر است!
سرنوشت و فرجام قاطرِ بعد از جنگ را مالک آن تعیین میکند. اما اگر قرار است به کشتارگاه نرود، مهتر وظیفهی مهمی به عهده دارد! ما نقش جناب آقای پزشکیان را این میبینیم. کم مهم نیست!
🆔@jameeno
👍12🤗6👏3👎2❤1🦄1
این قسمت از مقالهی بلند تحریریهی جامعهنو با عنوان دنبالهدار «خدا به داد پزشکیان برسد» علیرغم طولانی بودن، جامعترین تصویر را از روند جاری سیاست در ایران به دست میدهد. شورای سردبیری حوصلهی خوانندگان ارجمند و حقیقتجو را در مطالعه دقیق این متن میطلبد.
#الف
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-4: صلح دوفاکتو و دشمنان آن!
🖊 تحریریه جامعهنو:
حکایتی هست در باب به گردش رفتن سه فعال سیاسی: یکی اصلاحطلب، دیگری اصولگرا و آن دیگری، پایداریچی. با زبانهایی خشکیده از بگومگوی سیاسیِ میانشان به یک مزرعهی خربزه میرسند. چون میبینند کسی در دور و بر نیست، عطش را به چاککردن خربزهها و سیر خوردن از آنها رفع میکنند. زیادی میخورند و چرتشان میگیرد و خبرشان نمیشود که صاحابِ حزباللهی باغ رسیده بالای سرشان. باغبان خشمگین پیش خودش فکر میکند که اینان سه تناند، جوانتر از او؛ پس از پسشان برنخواهد آمد. چه میکند؟ اصولگرا و پایداریچی را کناری میکشد و میگوید: «من و شما دینمان یکیاست. هرچه خوردهاید نوشجانتان. کنار بمانید؛ حساب این اصلاحطلب کافر را برسم». چنان میکنند و اصلاحطلب کتک مفصلی میخورد؛ دلش هم از جور همسفران میشکند و راهش را میکشد و میرود. باغبان اینبار پایداریچی را کنار میکشد و در گوشش میگوید: «من و تو زبانمان یکی است. آخر کار، ما برای یکدیگر خواهیم ماند. کنار بمان، تا حساب این اصولگرای خائن و منحرف را برسم». پایداریچی چنان میکند و اصولگرا هم لت و پاره میشود. پایداریچی که تنها میماند، باغبان اینبار به جان او میافتد «که مرد حسابی، برادر با برادر چنین میکند؟». باغبان که میرود، دو افتادهی کمجان به فکر میروند که «ما سه تا بودیم، چطور حریف آن یک پیرمرد نشدیم؟». با هم به یک نتیجه میرسند: «همان اول کار، نباید میگذاشتیم اصلاحطلب کتک بخورد!»
زیادی دراز آمد؛ بیشتر از این کشش ندهیم. حکایتی است که به کار توضیح عاقبت حذف دیگری و اتحاد با قدرت مسلط علیه رقبا میآید. به مثابه ظرف است و شما میتوانید به هرجای تاریخ این کشور که خواستید ببریدش و جای اینها هم که ما گفتیم، مثلا کمی عقب بروید، به زمانی که خود اصلاحطلبانِ امروزی هم بهوقتش کنار ماندند تا دیگران کتک بخورند. حتی میتوانید عقبتر هم بروید و چپی، ملی-مذهبی و اسلامگرا را توی ظرف حکایت بریزید؛ غلیظتر هم میشود!
ما ولی این را در بازخواندن پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی به «صلح دوفاکتوی ملی» نقلش کردهایم. توضیح خواهیم داد چرا. میخواهیم ببینیم آنچه از آبان 96 تا امروز گذشته چه چیز را در ضروریات و موانع پیادهکردن آن پیشنهاد تغییر داده است؛ تغییراتی که البته حتی پیش از طرح این پیشنهاد هم، از پسِ حوادث سال 88 قابلدیدن شدند؛ زمانی که آقای نبوی در زندان بود. ولی نخست باید تا سال 68 عقب برویم؛ به زمانی که ملک طلق و حجرهی شخصی بدل به شرکت سهامی شد.
تا پیش از سال 68 و در دوران رهبری آقای خمینی قدرت رویهمرفته در بیت او جمع و متمرکز بود. سادهاش: همهچیز به آنچه از میان دو لب او درمیآمد بستگی داشت. پس از درگذشت او، آن قدرت منکسر و متکثر شد؛ شکست و پراکنده شد؛ همچون ارث میان فرزندان سیاسی او، یعنی اعضای هستهی مرکزی قدرت وقت، پخش شد؛ به هرکدام تکهای و سهمی رسید: حکومتْ شرکتی سهامی شد و همانند هر شرکت سهامی دیگر قاعدهاش چنین: تسلط یا امتیاز گرفتن یا حتی بقاء در گرو توفیق هر سهامدار در اتحاد با سهامداران دیگر است؛ هرچه بیشتر، بهتر! در تمام این سالها جریانهای سیاسیِ داخلِ دایرهی جمهوریاسلامی چنین کردهاند: به اقتضای وقت تکههای قدرتشان را کنار هم گذاشتهاند و با یکدیگر و علیه دیگری متحد شدهاند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
#الف
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-4: صلح دوفاکتو و دشمنان آن!
🖊 تحریریه جامعهنو:
حکایتی هست در باب به گردش رفتن سه فعال سیاسی: یکی اصلاحطلب، دیگری اصولگرا و آن دیگری، پایداریچی. با زبانهایی خشکیده از بگومگوی سیاسیِ میانشان به یک مزرعهی خربزه میرسند. چون میبینند کسی در دور و بر نیست، عطش را به چاککردن خربزهها و سیر خوردن از آنها رفع میکنند. زیادی میخورند و چرتشان میگیرد و خبرشان نمیشود که صاحابِ حزباللهی باغ رسیده بالای سرشان. باغبان خشمگین پیش خودش فکر میکند که اینان سه تناند، جوانتر از او؛ پس از پسشان برنخواهد آمد. چه میکند؟ اصولگرا و پایداریچی را کناری میکشد و میگوید: «من و شما دینمان یکیاست. هرچه خوردهاید نوشجانتان. کنار بمانید؛ حساب این اصلاحطلب کافر را برسم». چنان میکنند و اصلاحطلب کتک مفصلی میخورد؛ دلش هم از جور همسفران میشکند و راهش را میکشد و میرود. باغبان اینبار پایداریچی را کنار میکشد و در گوشش میگوید: «من و تو زبانمان یکی است. آخر کار، ما برای یکدیگر خواهیم ماند. کنار بمان، تا حساب این اصولگرای خائن و منحرف را برسم». پایداریچی چنان میکند و اصولگرا هم لت و پاره میشود. پایداریچی که تنها میماند، باغبان اینبار به جان او میافتد «که مرد حسابی، برادر با برادر چنین میکند؟». باغبان که میرود، دو افتادهی کمجان به فکر میروند که «ما سه تا بودیم، چطور حریف آن یک پیرمرد نشدیم؟». با هم به یک نتیجه میرسند: «همان اول کار، نباید میگذاشتیم اصلاحطلب کتک بخورد!»
زیادی دراز آمد؛ بیشتر از این کشش ندهیم. حکایتی است که به کار توضیح عاقبت حذف دیگری و اتحاد با قدرت مسلط علیه رقبا میآید. به مثابه ظرف است و شما میتوانید به هرجای تاریخ این کشور که خواستید ببریدش و جای اینها هم که ما گفتیم، مثلا کمی عقب بروید، به زمانی که خود اصلاحطلبانِ امروزی هم بهوقتش کنار ماندند تا دیگران کتک بخورند. حتی میتوانید عقبتر هم بروید و چپی، ملی-مذهبی و اسلامگرا را توی ظرف حکایت بریزید؛ غلیظتر هم میشود!
ما ولی این را در بازخواندن پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی به «صلح دوفاکتوی ملی» نقلش کردهایم. توضیح خواهیم داد چرا. میخواهیم ببینیم آنچه از آبان 96 تا امروز گذشته چه چیز را در ضروریات و موانع پیادهکردن آن پیشنهاد تغییر داده است؛ تغییراتی که البته حتی پیش از طرح این پیشنهاد هم، از پسِ حوادث سال 88 قابلدیدن شدند؛ زمانی که آقای نبوی در زندان بود. ولی نخست باید تا سال 68 عقب برویم؛ به زمانی که ملک طلق و حجرهی شخصی بدل به شرکت سهامی شد.
تا پیش از سال 68 و در دوران رهبری آقای خمینی قدرت رویهمرفته در بیت او جمع و متمرکز بود. سادهاش: همهچیز به آنچه از میان دو لب او درمیآمد بستگی داشت. پس از درگذشت او، آن قدرت منکسر و متکثر شد؛ شکست و پراکنده شد؛ همچون ارث میان فرزندان سیاسی او، یعنی اعضای هستهی مرکزی قدرت وقت، پخش شد؛ به هرکدام تکهای و سهمی رسید: حکومتْ شرکتی سهامی شد و همانند هر شرکت سهامی دیگر قاعدهاش چنین: تسلط یا امتیاز گرفتن یا حتی بقاء در گرو توفیق هر سهامدار در اتحاد با سهامداران دیگر است؛ هرچه بیشتر، بهتر! در تمام این سالها جریانهای سیاسیِ داخلِ دایرهی جمهوریاسلامی چنین کردهاند: به اقتضای وقت تکههای قدرتشان را کنار هم گذاشتهاند و با یکدیگر و علیه دیگری متحد شدهاند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
📰 صلح ملی، هدف مطبوعات متعهد
🖊بهزاد نبوی:
شروع انتشار روزنامه «جامعهفردا» را به فال نیک میگیرم و برای روزنامهنگارانی که در آن قلم خواهند زد، آرزوی موفقیت دارم. موفقیت یک روزنامه فقط در قالب نیل به اهداف آن قابل ارزیابی است. اهداف، اگر نیک باشند و خیرخواهانه،…
🖊بهزاد نبوی:
شروع انتشار روزنامه «جامعهفردا» را به فال نیک میگیرم و برای روزنامهنگارانی که در آن قلم خواهند زد، آرزوی موفقیت دارم. موفقیت یک روزنامه فقط در قالب نیل به اهداف آن قابل ارزیابی است. اهداف، اگر نیک باشند و خیرخواهانه،…
👍6😁1🙏1
...ادامه از پست قبلی...
انتقال قدرت بزرگ آنزمان، یعنی انتخاب جانشین آقای خمینی هم، رویهمرفته جز نتیجهی اتحادِ بخشی از صاحبان آن تکههای متکثر قدرت نبود: تعدادیشان سهمالارثشان را از قدرت رویهمگذاشتند و توانستند با هم مسلط شوند؛ اینچنین بر وراث دیگر قدرت غالب شدند و از میدانبهدرشان کردند. غالبان، صاحبان اکثریت مطلق و قاطع سهام قدرت بودند و توانستند تا حدود هشت سال با صورتی شبیه به دوران پیش از 68 پیش بروند. تا اتفاقات منتهی به انتخابات ریاستجمهوری سال 76؛ که هرچند منجر به بارِ دیگر شکستن قدرت نشد، ولی صدای نخستین تَرَکها را به گوشها رساند؛ آنجا که کارگرزان سازندگی، یک ورِ آقای هاشمیرفسنجانی، ناچار شدند از جمع سهامداران اکثریت جدا شوند و به سهامداران اقلیت بپیوندند.
این استعارهی شرکت سهامی را همینطور میشود ادامه داد و تحولات سیاسی درون جمهوریاسلامی را، یعنی پیروزیها و شکستهای جریانهای سیاسی داخلش را در کسب جایگاههای انتخابی و انتصابی و حذف و ظهورشان را، به واسطهاش تفسیر کرد. ولی این باشد برای شما، اگر خواستید سرتان را گرم کنید. ما به بحثمان برگردیم؛ دوباره به حوالی سال 88.
تغییر مهم تا سال 88، یکی درگذشت بخشی از وارثان قدرت در سال 68 و به تبع، تقسیم سهمشان از قدرت در میان وراث سیاسی آنان بود و دیگری، واگذاریها و دستبهدستشدنهایی اغلب حاصل از غصب قهری. نتیجهاش هم ظهور سهامدارانی تازه بود: خردهایی در رویای کلان شدن و این یعنی، رقیبان بیشتر، رقابت بیشتر، اختلاف بیشتر: تشتت!
همین تشتت هم سبب انکسار بزرگ دیگری در میان ائتلافِ صاحبِ سهام عمده، از پس حوادث سال 88 و بعد، وقایع دولت دوم احمدینژاد تا سال 92 شد. اثباتش؟ ترافیک سُرسرهای که از آن زمان چهرهها و دستههای سیاسی را از جناح مقابل به کنار اصلاحطلبان میاندازد؛ حتی کسی را که زمانی مستند «هویت» از صداوسیمای تحت ریاستش پخش شد. راه دادن به روحانی در سال 92 هم در نهایت منجر به حذف تقریبا همهی آنانی شد که از دِروی 88 قسر در رفته بودند. آنچه به نظر بسیاری پلی برای عبور از مسئلهی 88 و احیای برخی شراکتها آمده بود، به تله شبیهتر شد! نوبت به قاطبهی آنانی رسید که زمانی علیه دیگری با باغبان متحد شده بودند؛ کتکشان را خوردند و دور انداخته شدند.
از پی اخراجهای مکرر دستههای سیاسی از ائتلاف سهامداران غالب، هستهی مرکزی قدرت کوچک شد و قدرالسهمش تا 51 درصد، تا حداقل لازم برای اقتدار و تسلط، آب رفت. همین هم میدان را برای آنانی که رأس قدرت را برای حفظ تسلطش، دیگر محتاج به خودشان میدیدند، خالی کرد؛ برای مثال پایداریچیها و پیروان آقای مصباح. آنان خودشان را حذفناشدنی پنداشتند و اندکاندک از سال 96، بنا را بر شیوهای نو و علنی کردن رویایی گذاشتند که سالها چون گلیمی با حوصله تار و پودش را بافته بودند: فشار بر رأس قدرت برای تحمیل ولیعهد محبوبشان و قبضه کردن حکومت. اینبار آنان به جان باغبان فرتوت افتادند! (این را به تفصیل در الفِ «خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!» شرح دادهایم)
گذر زمان «انتقال قدرت بزرگ» دوم را نزدیک میکند. دستههای سیاسی، حتی برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت، به حکم تئوری بقا، خود را ناچار میبینند که از زیر تسلط رأس قدرت دربیایند؛ قمار کنند و آخرین کارتشان را روی میز بیاندازند. همین هم از نفوذِ حکمِ رأس بر آنان، در سنجش با گذشته، میکاهد و سبب میشود او دیگر رویهمرفته حاکم مطلق نباشد.
بر همین بناست که در بازخواندن پیشنهاد آقای نبوی با نگاهی انتقادی میشود آن را بیشتر از فضای سال 96، در تناسب با شرایط و مختصات و اقتضائات فضای پیش از آن، سالهای بعد از 88، خاصه بین سالهای 92 تا 96 دانست؛ یعنی همان زمانی که محکومان «جنبش سبز»، از جمله آقای نبوی، اندک اندک از زندان درمیآمدند: فضایی که در طرف مقابل اصلاحطلبان، رأس قدرت بود و بس. تا پیش از سال 96، اگر رأس قدرت پیشنهاد صلح را میپذیرفت، کافی بود. ولی پس از آن و تا امروز، مخاطب دیگر نمیتواند صرفا رأس قدرت و هستهی سخت و مرکزیاش باشد؛ چون هرچند هنوز بزرگترین و مهمترین بازیگر است و سهامش از مال دیگران بیشتر، ولی ارادهی او، هرچند بس لازم باشد، دیگر یگانه تعیینکننده نیست و بهتنهایی کافی نخواهد بود.
کنایهآمیز نیست که حدود دو ماه پس از آن نوشته بهزاد نبوی و پیشنهادش، در دیماه 96 آتشی علیه دولت روحانی در مشهد گیرانده شد که ده روز کشور را در دودش غرق کرد؟ یک چنین بازی را با آتش، رأس قدرت میخواست؟ بعید است! ولی حتی آن که هرچند غیررسمی و در میان نجواها، نامش به عنوان آتشافروز گذشت، سر جایش ماند!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
انتقال قدرت بزرگ آنزمان، یعنی انتخاب جانشین آقای خمینی هم، رویهمرفته جز نتیجهی اتحادِ بخشی از صاحبان آن تکههای متکثر قدرت نبود: تعدادیشان سهمالارثشان را از قدرت رویهمگذاشتند و توانستند با هم مسلط شوند؛ اینچنین بر وراث دیگر قدرت غالب شدند و از میدانبهدرشان کردند. غالبان، صاحبان اکثریت مطلق و قاطع سهام قدرت بودند و توانستند تا حدود هشت سال با صورتی شبیه به دوران پیش از 68 پیش بروند. تا اتفاقات منتهی به انتخابات ریاستجمهوری سال 76؛ که هرچند منجر به بارِ دیگر شکستن قدرت نشد، ولی صدای نخستین تَرَکها را به گوشها رساند؛ آنجا که کارگرزان سازندگی، یک ورِ آقای هاشمیرفسنجانی، ناچار شدند از جمع سهامداران اکثریت جدا شوند و به سهامداران اقلیت بپیوندند.
این استعارهی شرکت سهامی را همینطور میشود ادامه داد و تحولات سیاسی درون جمهوریاسلامی را، یعنی پیروزیها و شکستهای جریانهای سیاسی داخلش را در کسب جایگاههای انتخابی و انتصابی و حذف و ظهورشان را، به واسطهاش تفسیر کرد. ولی این باشد برای شما، اگر خواستید سرتان را گرم کنید. ما به بحثمان برگردیم؛ دوباره به حوالی سال 88.
تغییر مهم تا سال 88، یکی درگذشت بخشی از وارثان قدرت در سال 68 و به تبع، تقسیم سهمشان از قدرت در میان وراث سیاسی آنان بود و دیگری، واگذاریها و دستبهدستشدنهایی اغلب حاصل از غصب قهری. نتیجهاش هم ظهور سهامدارانی تازه بود: خردهایی در رویای کلان شدن و این یعنی، رقیبان بیشتر، رقابت بیشتر، اختلاف بیشتر: تشتت!
همین تشتت هم سبب انکسار بزرگ دیگری در میان ائتلافِ صاحبِ سهام عمده، از پس حوادث سال 88 و بعد، وقایع دولت دوم احمدینژاد تا سال 92 شد. اثباتش؟ ترافیک سُرسرهای که از آن زمان چهرهها و دستههای سیاسی را از جناح مقابل به کنار اصلاحطلبان میاندازد؛ حتی کسی را که زمانی مستند «هویت» از صداوسیمای تحت ریاستش پخش شد. راه دادن به روحانی در سال 92 هم در نهایت منجر به حذف تقریبا همهی آنانی شد که از دِروی 88 قسر در رفته بودند. آنچه به نظر بسیاری پلی برای عبور از مسئلهی 88 و احیای برخی شراکتها آمده بود، به تله شبیهتر شد! نوبت به قاطبهی آنانی رسید که زمانی علیه دیگری با باغبان متحد شده بودند؛ کتکشان را خوردند و دور انداخته شدند.
از پی اخراجهای مکرر دستههای سیاسی از ائتلاف سهامداران غالب، هستهی مرکزی قدرت کوچک شد و قدرالسهمش تا 51 درصد، تا حداقل لازم برای اقتدار و تسلط، آب رفت. همین هم میدان را برای آنانی که رأس قدرت را برای حفظ تسلطش، دیگر محتاج به خودشان میدیدند، خالی کرد؛ برای مثال پایداریچیها و پیروان آقای مصباح. آنان خودشان را حذفناشدنی پنداشتند و اندکاندک از سال 96، بنا را بر شیوهای نو و علنی کردن رویایی گذاشتند که سالها چون گلیمی با حوصله تار و پودش را بافته بودند: فشار بر رأس قدرت برای تحمیل ولیعهد محبوبشان و قبضه کردن حکومت. اینبار آنان به جان باغبان فرتوت افتادند! (این را به تفصیل در الفِ «خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!» شرح دادهایم)
گذر زمان «انتقال قدرت بزرگ» دوم را نزدیک میکند. دستههای سیاسی، حتی برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت، به حکم تئوری بقا، خود را ناچار میبینند که از زیر تسلط رأس قدرت دربیایند؛ قمار کنند و آخرین کارتشان را روی میز بیاندازند. همین هم از نفوذِ حکمِ رأس بر آنان، در سنجش با گذشته، میکاهد و سبب میشود او دیگر رویهمرفته حاکم مطلق نباشد.
بر همین بناست که در بازخواندن پیشنهاد آقای نبوی با نگاهی انتقادی میشود آن را بیشتر از فضای سال 96، در تناسب با شرایط و مختصات و اقتضائات فضای پیش از آن، سالهای بعد از 88، خاصه بین سالهای 92 تا 96 دانست؛ یعنی همان زمانی که محکومان «جنبش سبز»، از جمله آقای نبوی، اندک اندک از زندان درمیآمدند: فضایی که در طرف مقابل اصلاحطلبان، رأس قدرت بود و بس. تا پیش از سال 96، اگر رأس قدرت پیشنهاد صلح را میپذیرفت، کافی بود. ولی پس از آن و تا امروز، مخاطب دیگر نمیتواند صرفا رأس قدرت و هستهی سخت و مرکزیاش باشد؛ چون هرچند هنوز بزرگترین و مهمترین بازیگر است و سهامش از مال دیگران بیشتر، ولی ارادهی او، هرچند بس لازم باشد، دیگر یگانه تعیینکننده نیست و بهتنهایی کافی نخواهد بود.
کنایهآمیز نیست که حدود دو ماه پس از آن نوشته بهزاد نبوی و پیشنهادش، در دیماه 96 آتشی علیه دولت روحانی در مشهد گیرانده شد که ده روز کشور را در دودش غرق کرد؟ یک چنین بازی را با آتش، رأس قدرت میخواست؟ بعید است! ولی حتی آن که هرچند غیررسمی و در میان نجواها، نامش به عنوان آتشافروز گذشت، سر جایش ماند!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!
🖊تحریریه جامعه نو:
یکی از همراهان «جامعه نو» در واکنش به یکی از نوشتههای اخیر ستون «الف» با تیتر «خدا به داد پزشکیان برسد!»، عیب کردهاند که «آموزش درس چاکری با زبان پیچیده» است. این داوریشان احتمالا از یک…
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!
🖊تحریریه جامعه نو:
یکی از همراهان «جامعه نو» در واکنش به یکی از نوشتههای اخیر ستون «الف» با تیتر «خدا به داد پزشکیان برسد!»، عیب کردهاند که «آموزش درس چاکری با زبان پیچیده» است. این داوریشان احتمالا از یک…
👍11
...ادامه از پست قبلی...
بنابراین با اینکه همچنان نمیشود مطمئن شد راه دادن به پزشکیان، تصمیمی سلبی علیه دیگری بوده، یا تصمیمی ایجابی حاصل از مراجعه به عقلانیت، ولی خطا نخواهد بود اگر از پس نتایج دور نخست انتخابات ریاستجمهوری اخیر و شکست قالیباف و پیروزی پزشکیان، نتیجه بگیریم که رأس قدرت [به ناچار] اراده کرده تا در یک جابجایی آهسته و پیوسته، برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت را، بهطور مشخص پیروان آقای مصباح را که ولیعهدشان صرفا منتظر رونمایی است، حذف و یا دستکم طرد کند و جایشان را در هیاتمدیره شرکت سهامی حکومت [هرچند موقت] با «تحولنخواهترین اصلاحطلبانِ (کسی گفت «استمرارطلبترینها»؟!)» بیولیعهد پر کند. چه اینکه در دوران «گذار» برگهی ورود به هیاتمدیره، صرفا نداشتن ولیعهدی بالقوه است و آنانی که برادر بزرگتر یا رفیق کوچکتر یا رئیس سابقشان چنین املی در سر داشته باشد، کنار خواهند ماند.
پس حتی اگر سخنان رهبر در ضرورت حمایت از دولت پزشکیان نشانههایی را از تمایل به وفاق به جای حذفِ [اصلاحطلبان] و نیل به یک صلح دوفاکتوی ملی به دست بدهد، باز نمیشود از نزدیک بودن چنین صلحی خاطر جمع بود؛ چون کنارماندگانی که دیگر فرمانبُردارِ مطلق نیستند، برای حذفنشدن و در بازی ماندن و بیکلاه نماندن سرشان، خواهند کوشید چنین صلحی را بر هم بزنند؛ یا دستکم با سُراندن پوست خربزه زیر پای دولت، زمینهاش را بسازند و او را با دست صاحب باغ کتک بزنند.
امروز اینان دشمن بالقوهی صلح دوفاکتوی ملیاند: شرکای پیشین و قسمی از شرکای فعلی هستهی مرکزی قدرت، یعنی رقبا و [بهظاهر] رفقای پزشکیان، حلقهها و دستههایی که چون نه چندان بزرگند و نه به قدر لازم برای رقابتِ رویارو قدرتمند، تنازع برای بقاء را در دوران گذار، با تاکیکهای مبارزهی چریکی پیش خواهند برد؛ کمین، شبیخون، خرابکاری؛ بزن-دررو! این وسط پزشکیان چطور کتک نخواهد خورد؟ خدا به دادش برسد! هرچند کتکخوردن پزشکیان نوبت کتک خوردن آن دیگران را نزدیکتر خواهد کرد و بس!
پس درستتر این خواهد بود که مخاطب امروز پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی را، دیگر نه صرفا رأس قدرت، که حتی پیش از آن، همینان بدانیم که خود را ناچار میبینند آخرین تیر در ترکششان را هم بیندازند؛ چون خوب میدانند این «آخرین فرصت»شان خواهد بود. ولی گویا نمیدانند و یا فریفته به آمالشان از پذرفتنش تن میزنند که شکست دولت پزشکیان، شکست همهی آنان و همهی جریانهای سیاسی داخل کشور خواهد بود. غنیمت شمردن این فرصت و بقایشان، نه در زمین زدن یا قبضه کردن این دولت و کتکخوردن دیگری از آن دیگری، که در دستکشیدن از انکار و کوشش برای حذف دیگری و پذیرفتن وجودش است؛ در «رقابت»، به جای «جنگ».
یکی از روزنامههای جناح رقیب پزشکیان، احتمالا برای آسوده کردن خوانندگانش از بیخطر بودن کشیدن زیر پای دولت در نزدیکی، به ریشخند نوشت که «گزارهی فلانی آخرین شانس نظام است سالهاست به یک پرستیژ روشنفکرانه تبدیل شده است» و به طعنه گفت «زمانی خاتمی آخرین شانس نظام بود...و الان میگویند پزشکیان». یا تجاهل کردهاند یا واقعا نمیفهمند که برقرار ماندن تابلوی دکان، الزاما معنای از-درون-دیگر-نشدن خود دکان را نمیدهد و چشم میبندند بر تحولها و دگردیسیهایی که از پی از دسترفتن آن «آخرین فرصت»های پیشآمده با دولتهای خاتمی و روحانی در درون سیستم رخ دادند و هیولاهایی که از قوطی درآمدند تا فقط تابلوی دکان را برقرار نگهدارند. و میشود مطمئن بود اگر هیولایی در قوطی باقیمانده بود، برای وزیر سابق خاتمی آغوشی گشوده نمیشد!
برای اثباتش ضرورتی به قرینهساختنهای تاریخی مبتذل و گفتن از مرغ و طوفان نیست. کافی است آمارهای دو دور انتخاباتی را که گذشت، درصد آنانی را که رأی ندادند یا با رأی به پزشکیان تغییر را خواستند، در تناسب با سیر تحرک اجتماع و طغیانهای خیابانی، از ابتدای دولت دوم روحانی تا امروز، از دی 96 تا پاییز 1401، بخوانید تا بدانید این دولت، آخرین دوربرگردان پیش از داخل شدن به مسیری بازگشتناپذیر است. حتی اگر این را بلافاصله نفهمند؛ «خیابان» بالاخره حالیشان خواهد کرد: در آن آتش، همهی باغ خواهد سوخت.
🆔@jameeno
بنابراین با اینکه همچنان نمیشود مطمئن شد راه دادن به پزشکیان، تصمیمی سلبی علیه دیگری بوده، یا تصمیمی ایجابی حاصل از مراجعه به عقلانیت، ولی خطا نخواهد بود اگر از پس نتایج دور نخست انتخابات ریاستجمهوری اخیر و شکست قالیباف و پیروزی پزشکیان، نتیجه بگیریم که رأس قدرت [به ناچار] اراده کرده تا در یک جابجایی آهسته و پیوسته، برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت را، بهطور مشخص پیروان آقای مصباح را که ولیعهدشان صرفا منتظر رونمایی است، حذف و یا دستکم طرد کند و جایشان را در هیاتمدیره شرکت سهامی حکومت [هرچند موقت] با «تحولنخواهترین اصلاحطلبانِ (کسی گفت «استمرارطلبترینها»؟!)» بیولیعهد پر کند. چه اینکه در دوران «گذار» برگهی ورود به هیاتمدیره، صرفا نداشتن ولیعهدی بالقوه است و آنانی که برادر بزرگتر یا رفیق کوچکتر یا رئیس سابقشان چنین املی در سر داشته باشد، کنار خواهند ماند.
پس حتی اگر سخنان رهبر در ضرورت حمایت از دولت پزشکیان نشانههایی را از تمایل به وفاق به جای حذفِ [اصلاحطلبان] و نیل به یک صلح دوفاکتوی ملی به دست بدهد، باز نمیشود از نزدیک بودن چنین صلحی خاطر جمع بود؛ چون کنارماندگانی که دیگر فرمانبُردارِ مطلق نیستند، برای حذفنشدن و در بازی ماندن و بیکلاه نماندن سرشان، خواهند کوشید چنین صلحی را بر هم بزنند؛ یا دستکم با سُراندن پوست خربزه زیر پای دولت، زمینهاش را بسازند و او را با دست صاحب باغ کتک بزنند.
امروز اینان دشمن بالقوهی صلح دوفاکتوی ملیاند: شرکای پیشین و قسمی از شرکای فعلی هستهی مرکزی قدرت، یعنی رقبا و [بهظاهر] رفقای پزشکیان، حلقهها و دستههایی که چون نه چندان بزرگند و نه به قدر لازم برای رقابتِ رویارو قدرتمند، تنازع برای بقاء را در دوران گذار، با تاکیکهای مبارزهی چریکی پیش خواهند برد؛ کمین، شبیخون، خرابکاری؛ بزن-دررو! این وسط پزشکیان چطور کتک نخواهد خورد؟ خدا به دادش برسد! هرچند کتکخوردن پزشکیان نوبت کتک خوردن آن دیگران را نزدیکتر خواهد کرد و بس!
پس درستتر این خواهد بود که مخاطب امروز پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی را، دیگر نه صرفا رأس قدرت، که حتی پیش از آن، همینان بدانیم که خود را ناچار میبینند آخرین تیر در ترکششان را هم بیندازند؛ چون خوب میدانند این «آخرین فرصت»شان خواهد بود. ولی گویا نمیدانند و یا فریفته به آمالشان از پذرفتنش تن میزنند که شکست دولت پزشکیان، شکست همهی آنان و همهی جریانهای سیاسی داخل کشور خواهد بود. غنیمت شمردن این فرصت و بقایشان، نه در زمین زدن یا قبضه کردن این دولت و کتکخوردن دیگری از آن دیگری، که در دستکشیدن از انکار و کوشش برای حذف دیگری و پذیرفتن وجودش است؛ در «رقابت»، به جای «جنگ».
یکی از روزنامههای جناح رقیب پزشکیان، احتمالا برای آسوده کردن خوانندگانش از بیخطر بودن کشیدن زیر پای دولت در نزدیکی، به ریشخند نوشت که «گزارهی فلانی آخرین شانس نظام است سالهاست به یک پرستیژ روشنفکرانه تبدیل شده است» و به طعنه گفت «زمانی خاتمی آخرین شانس نظام بود...و الان میگویند پزشکیان». یا تجاهل کردهاند یا واقعا نمیفهمند که برقرار ماندن تابلوی دکان، الزاما معنای از-درون-دیگر-نشدن خود دکان را نمیدهد و چشم میبندند بر تحولها و دگردیسیهایی که از پی از دسترفتن آن «آخرین فرصت»های پیشآمده با دولتهای خاتمی و روحانی در درون سیستم رخ دادند و هیولاهایی که از قوطی درآمدند تا فقط تابلوی دکان را برقرار نگهدارند. و میشود مطمئن بود اگر هیولایی در قوطی باقیمانده بود، برای وزیر سابق خاتمی آغوشی گشوده نمیشد!
برای اثباتش ضرورتی به قرینهساختنهای تاریخی مبتذل و گفتن از مرغ و طوفان نیست. کافی است آمارهای دو دور انتخاباتی را که گذشت، درصد آنانی را که رأی ندادند یا با رأی به پزشکیان تغییر را خواستند، در تناسب با سیر تحرک اجتماع و طغیانهای خیابانی، از ابتدای دولت دوم روحانی تا امروز، از دی 96 تا پاییز 1401، بخوانید تا بدانید این دولت، آخرین دوربرگردان پیش از داخل شدن به مسیری بازگشتناپذیر است. حتی اگر این را بلافاصله نفهمند؛ «خیابان» بالاخره حالیشان خواهد کرد: در آن آتش، همهی باغ خواهد سوخت.
🆔@jameeno
👍19❤1😁1
#الف
🏷 چرا از پزشکیان خبری نمیرسد؟
🖊 تحریریه جامعهنو:
آخرین خبر غیرتشریفاتی که از آقای پزشکیان رسیده، یک جمله منسوب به ایشان است: «صبر کنید کابینه کار کند و آن را از روی عملکردش نقد کنید».
تقاضایی چنین ساده و صمیمانه را نمیتوان پس زد. البته معنایش صبری حداقل ششماهه است و درواقع چهارساله! میشود گفت چشم، ولی خود جنابعالی چه، آقای پزشکیان؟ در چه حالی و چکار میکنی؟ بیعملی و سکوت عجیبت را نقد کنیم یا نه؟ درباره اینکه قولهای راحتالحلقومی هست که باید شخصا به انجام برسانید چه میگویید؟ یادآوری کنیم؟
از بین بردن مزاحمت حکومت بر اینترنت مردم، از بین بردن طرح سیاه حکومت و رفع مزاحمت از نوامیس مردم، اجرای عدالت و جلوگیری از فساد در حکومت که اوج بیعدالتی است...
چرا کاری نمیکنید؟ این پرسشی است که حتما در ذهن مردم هست. و اینکه: چرا به این پرسش پاسخ نمیگویید؟
برای ما علتش روشن است: ساکتید؛ چون دارید مذاکره میکنید! با شخصاول هم مذاکره میکنید؛ چون در این کشور هیچکس دیگر ارزش مذاکره کردن ندارد. یعنی اصلا نمیتواند طرف مذاکره قرار بگیرد. آن آدم دست چندمی که دکمهی فیلتر اینترنت را زیر انگشت دارد و رئیس و وزیر بالا دستش امروز عضو دولتی است که شما و عارف ریاستش میکنید که طرف شما نیست! اوحتی از آن وزیر هم دستور نمیگیرد! درست میگوییم؟ پس به مذاکره ادامه دهید.
میدانیم نمیتوانید رای خود را به رخ بکشید و فقط التجا کرده و استدلال و اصرار و پافشاری و ایستادگی و لابد التماس میکنید که به واقعیات کشور و جهان توجه شود. درست است؟
در موارد دیگر هم همین است. وزیر کشور فعلی (و حتما بعدی!) به حرف شما گوش نمیکند تا مزاحمت از دختران مردم رفع کند؟ این را هم همانجا باید حلش کنید! درست نمیگوییم؟
و قضایای دیگر: روابط خارجی، رفع اختلاف باسازمانها و نهادهای بینالمللی، رفع تحریم و... جنگ!
دارید در این موارد حرف میزنید؟ دربارهی مطالبات حاد، فوری و بنیادی مردم از حکومت؟ اگر نه، که پس چه؟
سخنگویی که در کار نیست، توضیحدهندهای در کار نیست، ظریفی نیست و ناظریفهایی هم در بیرون هستند که بیادبانه شست نشان میدهند و باد در گلو به ملت میگویند اوضاع به همانسان خواهد ماند که بود! آیا گمان ما در مورد کاری که داری می کنی درست است؟
تنها توضیحی که دربارهی موقعیت آقای پزشکیان میتوان داد، ناکافیبودن توانش در اقناع رهبری برای شروع تغییراتی است که بهخاطر انجام همانها مجاز به رئیسجمهوریشدن شدهاست. برای آنکه خطرات مختلف از کشور رفع شود، احتیاج به تصمیماتی قاطع و تغییراتی بنیادی است: تغییر رویهی کشورداری، تغییر رویهی مردمداری، تغییر رویهی همسایهداری؛ اقتصاد، اجتماع، سیاست! حوزههایی پر از گرههایی که همین حکومت آنها راپدید آوردهاست. میخواهد آنها را باز کند، میخواهد از شعاع بلاخیز بودنشان دور شود، اما دلش نمیآید! به گذشته چسبیده؛ میترسد. پزشکیان قاعدتا در حال تشجیع آن به برداشتن گامهای اول است.
چرا حرف نمیزند؟ چون هنوز به جایی نرسیدهاست. او مثل روحانی کشمکش خود را با رهبری پشت میکروفون نمیآورد. مثل خاتمی است؛ چانهزنی را در نهان صورت میدهد. شاید خوشمان نیاید، ولی اینطور آدمی است. نمیخواهد فعلا حرفی بزند که با واقع منطبق نباشد. داستان کابینه و رأیاعتماد و عملکرد و صبر و نقد و اینطور چیزها، همراه با سکوت و مصاحبهندادن و سخنگو نداشتن، برای نگفتن واقعیت و محتوای آن چانهزنی است. ابزارش هم یک گونی پر از مطالبات و یک دنیا صبوری است.
او دروغ نمیگوید؛ ولی حقیقت را هم نمیگوید!
🆔@jameeno
🏷 چرا از پزشکیان خبری نمیرسد؟
🖊 تحریریه جامعهنو:
آخرین خبر غیرتشریفاتی که از آقای پزشکیان رسیده، یک جمله منسوب به ایشان است: «صبر کنید کابینه کار کند و آن را از روی عملکردش نقد کنید».
تقاضایی چنین ساده و صمیمانه را نمیتوان پس زد. البته معنایش صبری حداقل ششماهه است و درواقع چهارساله! میشود گفت چشم، ولی خود جنابعالی چه، آقای پزشکیان؟ در چه حالی و چکار میکنی؟ بیعملی و سکوت عجیبت را نقد کنیم یا نه؟ درباره اینکه قولهای راحتالحلقومی هست که باید شخصا به انجام برسانید چه میگویید؟ یادآوری کنیم؟
از بین بردن مزاحمت حکومت بر اینترنت مردم، از بین بردن طرح سیاه حکومت و رفع مزاحمت از نوامیس مردم، اجرای عدالت و جلوگیری از فساد در حکومت که اوج بیعدالتی است...
چرا کاری نمیکنید؟ این پرسشی است که حتما در ذهن مردم هست. و اینکه: چرا به این پرسش پاسخ نمیگویید؟
برای ما علتش روشن است: ساکتید؛ چون دارید مذاکره میکنید! با شخصاول هم مذاکره میکنید؛ چون در این کشور هیچکس دیگر ارزش مذاکره کردن ندارد. یعنی اصلا نمیتواند طرف مذاکره قرار بگیرد. آن آدم دست چندمی که دکمهی فیلتر اینترنت را زیر انگشت دارد و رئیس و وزیر بالا دستش امروز عضو دولتی است که شما و عارف ریاستش میکنید که طرف شما نیست! اوحتی از آن وزیر هم دستور نمیگیرد! درست میگوییم؟ پس به مذاکره ادامه دهید.
میدانیم نمیتوانید رای خود را به رخ بکشید و فقط التجا کرده و استدلال و اصرار و پافشاری و ایستادگی و لابد التماس میکنید که به واقعیات کشور و جهان توجه شود. درست است؟
در موارد دیگر هم همین است. وزیر کشور فعلی (و حتما بعدی!) به حرف شما گوش نمیکند تا مزاحمت از دختران مردم رفع کند؟ این را هم همانجا باید حلش کنید! درست نمیگوییم؟
و قضایای دیگر: روابط خارجی، رفع اختلاف باسازمانها و نهادهای بینالمللی، رفع تحریم و... جنگ!
دارید در این موارد حرف میزنید؟ دربارهی مطالبات حاد، فوری و بنیادی مردم از حکومت؟ اگر نه، که پس چه؟
سخنگویی که در کار نیست، توضیحدهندهای در کار نیست، ظریفی نیست و ناظریفهایی هم در بیرون هستند که بیادبانه شست نشان میدهند و باد در گلو به ملت میگویند اوضاع به همانسان خواهد ماند که بود! آیا گمان ما در مورد کاری که داری می کنی درست است؟
تنها توضیحی که دربارهی موقعیت آقای پزشکیان میتوان داد، ناکافیبودن توانش در اقناع رهبری برای شروع تغییراتی است که بهخاطر انجام همانها مجاز به رئیسجمهوریشدن شدهاست. برای آنکه خطرات مختلف از کشور رفع شود، احتیاج به تصمیماتی قاطع و تغییراتی بنیادی است: تغییر رویهی کشورداری، تغییر رویهی مردمداری، تغییر رویهی همسایهداری؛ اقتصاد، اجتماع، سیاست! حوزههایی پر از گرههایی که همین حکومت آنها راپدید آوردهاست. میخواهد آنها را باز کند، میخواهد از شعاع بلاخیز بودنشان دور شود، اما دلش نمیآید! به گذشته چسبیده؛ میترسد. پزشکیان قاعدتا در حال تشجیع آن به برداشتن گامهای اول است.
چرا حرف نمیزند؟ چون هنوز به جایی نرسیدهاست. او مثل روحانی کشمکش خود را با رهبری پشت میکروفون نمیآورد. مثل خاتمی است؛ چانهزنی را در نهان صورت میدهد. شاید خوشمان نیاید، ولی اینطور آدمی است. نمیخواهد فعلا حرفی بزند که با واقع منطبق نباشد. داستان کابینه و رأیاعتماد و عملکرد و صبر و نقد و اینطور چیزها، همراه با سکوت و مصاحبهندادن و سخنگو نداشتن، برای نگفتن واقعیت و محتوای آن چانهزنی است. ابزارش هم یک گونی پر از مطالبات و یک دنیا صبوری است.
او دروغ نمیگوید؛ ولی حقیقت را هم نمیگوید!
🆔@jameeno
👍31😐1
نشر نی برگزار میکند:
خوانش رمان فارسی، دههی شصت
(حضوری)
مدرس: محمد راغب
یکشنبهها، ساعت ۱۷ تا ۱۹
چهار جلسه، شروع ۱۱ شهریور
مهلت ثبتنام تا ۸ شهریور
هزینهٔ دوره : ۵۰۰ هزار تومان
برنامهی جلسات:
جلسهی اول (۱۴۰۳/۶/۱۱): زمین سوخته (۱۳۶۱) احمد محمود
جلسهی دوم (۱۴۰۳/۶/۱۸): درد سیاوش (۱۳۶۴) اسماعیل فصیح
جلسهی سوم (۱۴۰۳/۶/۲۵): بالون مهتا (۱۳۶۸) جعفر مدرس صادقی
جلسهی چهارم (۱۴۰۳/۷/۱): آداب زیارت (۱۳۶۹) تقی مدرسی
آیدی تلگرام برای ثبت نام: @nashreney_pr
خوانش رمان فارسی، دههی شصت
(حضوری)
مدرس: محمد راغب
یکشنبهها، ساعت ۱۷ تا ۱۹
چهار جلسه، شروع ۱۱ شهریور
مهلت ثبتنام تا ۸ شهریور
هزینهٔ دوره : ۵۰۰ هزار تومان
برنامهی جلسات:
جلسهی اول (۱۴۰۳/۶/۱۱): زمین سوخته (۱۳۶۱) احمد محمود
جلسهی دوم (۱۴۰۳/۶/۱۸): درد سیاوش (۱۳۶۴) اسماعیل فصیح
جلسهی سوم (۱۴۰۳/۶/۲۵): بالون مهتا (۱۳۶۸) جعفر مدرس صادقی
جلسهی چهارم (۱۴۰۳/۷/۱): آداب زیارت (۱۳۶۹) تقی مدرسی
آیدی تلگرام برای ثبت نام: @nashreney_pr
👍6
#الف
🏷 کابینهی پزشکیان: بزنگاه تاریخی حاکمیت
🖊 شورای سردبیری:
تایید صلاحیت پزشکیان و پذیرش بیچونوچرای پیروزی نامزد اختصاصی اصلاحطلبان، گزینه مطلوب حاکمیت نبود؛ اما واقعیت وجود ابربحرانهای فزایندهای مانند شکاف عمیق مردم/حاکمیت، بهویژه در حوزههایی مانند حجاب اجباری و فیلترینگ، گرانی روزافزون تحتتاثیر از تحریمها، سوءمدیریت اثباتشدهی تندروها، اثرات مخرب «خالصسازی» گستردهی داخلی و انزوای جهانی، احتمال پیروزی ترامپ ضدایرانی و... موجب شد تا قوهی عاقله حاکمیت، اخراج تندروها را از «پاستور» و واگذاری قوهی مجریه را به سکانداری اصلاحطلب به «مصلحت» خود و کشور تشخیص دهد.
سوت پایان انتخابات ریاستجمهوری زنگ آغاز ماموریت پزشکیان برای تحقق مطالبهی مشترک مردم و حاکمیت از او در زمینهی مهار یا کاهش ابربحرانهایی است که منافع ملی و حتی امنیت ملی ایران را تهدید میکند و ناگفته پیداست که او بهتنهایی قادر به انجام این ماموریت ملی نیست و باید کابینهای توانمند را به خدمت بگیرد تا بهمدد همافزایی سایر نهادهای قدرت، سایه شوم ابربحرانها را از فراز کشور دور کند.
استقبال رسمی/کلامی کمسابقهی مقامات اغلب نهادهای اصلی حاکمیت، امیدها به همراهی سازندهی آنان را با پزشکیان برای تشکیل دولتی کارآمد افزایش داده؛ اما شواهدی از سازهای ناکوک شنیده میشود که نگرانیهایی جدی را دربارهی ترکیب نهایی کابینه برانگیخته است.
خبرهای غیررسمی و برخی شواهد و قرائن گویای آن است که احتمالا شماری از اعضای کلیدی موردنظر پزشکیان برای حضور در کابینه، پشت سد فرمانها، استعلامها، گروکشی مجلسیها برای رأی اعتماد، ارزیابی جناحی (و نه کارشناسی) نهادهای مرتبط از توانمندی آنان و... متوقف خواهند ماند.
شوربختانه بهدلیل ادامهی فشارها بر رئیسجمهوری، جایگزین آنان افرادی خواهند بود که با قول پزشکیان به مردم برای «تغییر» فرسنگها فاصله دارند. بخشی از این تحمیلیها به کابینهی پزشکان، خودْ آمر یا عامل نارضایتی مردم بودهاند و از قضا، کارنامهشان از دلایل جدیشدن ضرورت «تغییر» است.
آنان نه میتوانند و نه میخواهند مددکار «تغییر» و حتی «اصلاح» امور باشند؛ بنابراین به بخش مهمی از موانع ایجاد «تغییرِ» هدفگذاریشده از سوی رئیسجمهوری اصلاحطلب تبدیل خواهند شد و افکار عمومی هزینهزایی مقاومت آنان را نهایتا برای پزشکیان فاکتور خواهد کرد.
البته این واقعیت که چینش اعضای کابینه از سوی رؤسایجمهوری همواره در معرض محذوریتها و محدودیتهای متعددی قرار دارد، راز مگویی در سپهر سیاسی ایران نیست؛ کماینکه همین امروز دو خبر مستند با محتوای چالشهای خاتمی و روحانی برای کابینهچینی منتشر شده که بیانگر سهمدهی اجباری آنان در چند وزارت و نهاد اجرایی کلیدی است.
از این منظر فشارهای موجود بر پزشکیان برای تشکیل کابینه، بدعت و رخداد تازهای نیست و نمیتوان پزشکیان را به مقاومتنکردن و عقبنشینی متهم کرد. اما تفاوت اینجاست که در ادوار پیشین ریاستجمهوری، ایران هرگز با انباشت این حجم از ابربحرانها مواجه نبوده و طبیعی است الگوی تعریف مناسبات با رئیسجمهوری از سوی رقبا و منتقدانش، منافعملیمحور نبود و آنان میکوشیدند باوجود شکست انتخاباتی خود، با اعمال فشار سهمی قابلتوجه از کیک قدرت قوهی مجریه را بهدستآورند.
اما اکنون شرایط متفاوت از گذشته است؛ زیرا پزشکیان در اتفاقی نادر و کمسابقه به نقطهی امید مشترک مردم و حاکمیت برای مهار بحرانهای پرشمار و بنیانبرافکن تبدیل شده و باید از اختیارات کافی و همراهانی کارآمد و همسو در کابینه بهرهمند باشد تا در این ماموریت دشوار بهظاهر «ناممکن» موفقیتی نسبی کسب کند.
اینجاست که حاکمیت هم در یکی از بزنگاههای تاریخی سرنوشتساز خود قرارگرفته؛ زیرا نبرد موفقیتآمیز با چنین محدودیتها و محذوریتهای دیرپایی از سقف توان پزشکیان خارج است. نهادها و افراد ذینفوذِ خوگرفته به حذف اطرافیان کارآمد رؤسایجمهوری و گنجاندن گزینههای خود در کابینه رقیب هم، به توصیهها و نصیحتهای خیرخواهانه گوش نخواهند داد.
از شناگر پرتابشده به اقیانوس با وزنههای سنگین بستهشده به دست و پایش نمیتوان توقع موفقیت در نبرد با امواج سهمگین داشت. بنابراین حاکمیت اگر هنوز به الزامات پذیرش پزشکیان بهعنوان راهکار مهار یا کاهش انبوه ابربحرانها پایبند است، باید تدبیری «موثر و بههنگام» علیه روند خطرناک به کژراهه بردن کابینه پزشکیان اندیشیده و اجرایی سازد تا واپسین روزنه نجات با «تغییر» در همان نخستین گام بسته نشود.
🆔@jameeno
🏷 کابینهی پزشکیان: بزنگاه تاریخی حاکمیت
🖊 شورای سردبیری:
تایید صلاحیت پزشکیان و پذیرش بیچونوچرای پیروزی نامزد اختصاصی اصلاحطلبان، گزینه مطلوب حاکمیت نبود؛ اما واقعیت وجود ابربحرانهای فزایندهای مانند شکاف عمیق مردم/حاکمیت، بهویژه در حوزههایی مانند حجاب اجباری و فیلترینگ، گرانی روزافزون تحتتاثیر از تحریمها، سوءمدیریت اثباتشدهی تندروها، اثرات مخرب «خالصسازی» گستردهی داخلی و انزوای جهانی، احتمال پیروزی ترامپ ضدایرانی و... موجب شد تا قوهی عاقله حاکمیت، اخراج تندروها را از «پاستور» و واگذاری قوهی مجریه را به سکانداری اصلاحطلب به «مصلحت» خود و کشور تشخیص دهد.
سوت پایان انتخابات ریاستجمهوری زنگ آغاز ماموریت پزشکیان برای تحقق مطالبهی مشترک مردم و حاکمیت از او در زمینهی مهار یا کاهش ابربحرانهایی است که منافع ملی و حتی امنیت ملی ایران را تهدید میکند و ناگفته پیداست که او بهتنهایی قادر به انجام این ماموریت ملی نیست و باید کابینهای توانمند را به خدمت بگیرد تا بهمدد همافزایی سایر نهادهای قدرت، سایه شوم ابربحرانها را از فراز کشور دور کند.
استقبال رسمی/کلامی کمسابقهی مقامات اغلب نهادهای اصلی حاکمیت، امیدها به همراهی سازندهی آنان را با پزشکیان برای تشکیل دولتی کارآمد افزایش داده؛ اما شواهدی از سازهای ناکوک شنیده میشود که نگرانیهایی جدی را دربارهی ترکیب نهایی کابینه برانگیخته است.
خبرهای غیررسمی و برخی شواهد و قرائن گویای آن است که احتمالا شماری از اعضای کلیدی موردنظر پزشکیان برای حضور در کابینه، پشت سد فرمانها، استعلامها، گروکشی مجلسیها برای رأی اعتماد، ارزیابی جناحی (و نه کارشناسی) نهادهای مرتبط از توانمندی آنان و... متوقف خواهند ماند.
شوربختانه بهدلیل ادامهی فشارها بر رئیسجمهوری، جایگزین آنان افرادی خواهند بود که با قول پزشکیان به مردم برای «تغییر» فرسنگها فاصله دارند. بخشی از این تحمیلیها به کابینهی پزشکان، خودْ آمر یا عامل نارضایتی مردم بودهاند و از قضا، کارنامهشان از دلایل جدیشدن ضرورت «تغییر» است.
آنان نه میتوانند و نه میخواهند مددکار «تغییر» و حتی «اصلاح» امور باشند؛ بنابراین به بخش مهمی از موانع ایجاد «تغییرِ» هدفگذاریشده از سوی رئیسجمهوری اصلاحطلب تبدیل خواهند شد و افکار عمومی هزینهزایی مقاومت آنان را نهایتا برای پزشکیان فاکتور خواهد کرد.
البته این واقعیت که چینش اعضای کابینه از سوی رؤسایجمهوری همواره در معرض محذوریتها و محدودیتهای متعددی قرار دارد، راز مگویی در سپهر سیاسی ایران نیست؛ کماینکه همین امروز دو خبر مستند با محتوای چالشهای خاتمی و روحانی برای کابینهچینی منتشر شده که بیانگر سهمدهی اجباری آنان در چند وزارت و نهاد اجرایی کلیدی است.
از این منظر فشارهای موجود بر پزشکیان برای تشکیل کابینه، بدعت و رخداد تازهای نیست و نمیتوان پزشکیان را به مقاومتنکردن و عقبنشینی متهم کرد. اما تفاوت اینجاست که در ادوار پیشین ریاستجمهوری، ایران هرگز با انباشت این حجم از ابربحرانها مواجه نبوده و طبیعی است الگوی تعریف مناسبات با رئیسجمهوری از سوی رقبا و منتقدانش، منافعملیمحور نبود و آنان میکوشیدند باوجود شکست انتخاباتی خود، با اعمال فشار سهمی قابلتوجه از کیک قدرت قوهی مجریه را بهدستآورند.
اما اکنون شرایط متفاوت از گذشته است؛ زیرا پزشکیان در اتفاقی نادر و کمسابقه به نقطهی امید مشترک مردم و حاکمیت برای مهار بحرانهای پرشمار و بنیانبرافکن تبدیل شده و باید از اختیارات کافی و همراهانی کارآمد و همسو در کابینه بهرهمند باشد تا در این ماموریت دشوار بهظاهر «ناممکن» موفقیتی نسبی کسب کند.
اینجاست که حاکمیت هم در یکی از بزنگاههای تاریخی سرنوشتساز خود قرارگرفته؛ زیرا نبرد موفقیتآمیز با چنین محدودیتها و محذوریتهای دیرپایی از سقف توان پزشکیان خارج است. نهادها و افراد ذینفوذِ خوگرفته به حذف اطرافیان کارآمد رؤسایجمهوری و گنجاندن گزینههای خود در کابینه رقیب هم، به توصیهها و نصیحتهای خیرخواهانه گوش نخواهند داد.
از شناگر پرتابشده به اقیانوس با وزنههای سنگین بستهشده به دست و پایش نمیتوان توقع موفقیت در نبرد با امواج سهمگین داشت. بنابراین حاکمیت اگر هنوز به الزامات پذیرش پزشکیان بهعنوان راهکار مهار یا کاهش انبوه ابربحرانها پایبند است، باید تدبیری «موثر و بههنگام» علیه روند خطرناک به کژراهه بردن کابینه پزشکیان اندیشیده و اجرایی سازد تا واپسین روزنه نجات با «تغییر» در همان نخستین گام بسته نشود.
🆔@jameeno
👍11
#در_کرانه_روز
🏷 سازشکار!
فهرست کردن سران کشورها و سازمانهای جهانی که برای تقاضای خویشتنداری به پزشکیان زنگزدهاند (هرچند باید به جای دیگری زنگ میزدند!) همراه با تصویر درشت آقای پزشکیان کار خیلی خوبی است که خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران، فارس، کردهاست. معنایش این است که هرکس امکان سلاموعلیک با ما را داشته، از آقای پزشکیان خواسته فیتیله تشدید تخاصم با اسرائیل جنایتکار پایین کشیده شود؛ پس اگر احیانا ایران از خونخواهی رهبر سازمان حماس دست کشید، این سازشی خواهد بود که آقای پزشکیان کردهاست و نه کس دیگری!
کاملا قابل درک است که انداختن ردای سازش یا ترس بر دوش پزشکیان با این هدف صورت میگیرد که آقایان بالانشین از سرزنش عوام هیجانزده و کماطلاعی بگریزند که همین خبرگزاری و مشابهاتش یک هفتهی تمام آمپول خونخواهی و انتقام را به هر قیمت در مخشان تزریق کردهاند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
🏷 سازشکار!
فهرست کردن سران کشورها و سازمانهای جهانی که برای تقاضای خویشتنداری به پزشکیان زنگزدهاند (هرچند باید به جای دیگری زنگ میزدند!) همراه با تصویر درشت آقای پزشکیان کار خیلی خوبی است که خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران، فارس، کردهاست. معنایش این است که هرکس امکان سلاموعلیک با ما را داشته، از آقای پزشکیان خواسته فیتیله تشدید تخاصم با اسرائیل جنایتکار پایین کشیده شود؛ پس اگر احیانا ایران از خونخواهی رهبر سازمان حماس دست کشید، این سازشی خواهد بود که آقای پزشکیان کردهاست و نه کس دیگری!
کاملا قابل درک است که انداختن ردای سازش یا ترس بر دوش پزشکیان با این هدف صورت میگیرد که آقایان بالانشین از سرزنش عوام هیجانزده و کماطلاعی بگریزند که همین خبرگزاری و مشابهاتش یک هفتهی تمام آمپول خونخواهی و انتقام را به هر قیمت در مخشان تزریق کردهاند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍18
...ادامه از پست قبلی...
مثل روز روشن است که کشور ما به چنین نوعی از عملیات خونخواهی نیاز ندارد و عقل ایجاب میکند از درگیری بگریزیم. عقلای بالانشین در هیجاناتشان تجدید نظر کردهاند و فعلا کشور در مسیر خردمندانه فراموشکردن آن داستان قرار دارد. درحال حاضر فقط دشمنان و اشخاص نادان خارجنشین بیوطن زبان طعنه دراز کردهاند که «پس چه شد آن انتقام؟».
نیازی به اعلام رسمی نیست و تصمیم عاقلانه بالانشینان به ادامهی همین تهدیدهای لفظی و سرد کردن تدریجی ماجرا، روش بهتری است. اما اگر نیازی به اعلام تصمیمی در این مورد باشد، احتمالا آقای پزشکیان حتی میباید حاضر باشد با کمال میل بار آن را به دوش بگیرد.
علت سادهای دارد: هرکس اعلام کند که میخواهد ایران را از تنشهای بیرونی دورکند، نزد مردم محبوب میشود، نه منفور!
🆔@jameeno
مثل روز روشن است که کشور ما به چنین نوعی از عملیات خونخواهی نیاز ندارد و عقل ایجاب میکند از درگیری بگریزیم. عقلای بالانشین در هیجاناتشان تجدید نظر کردهاند و فعلا کشور در مسیر خردمندانه فراموشکردن آن داستان قرار دارد. درحال حاضر فقط دشمنان و اشخاص نادان خارجنشین بیوطن زبان طعنه دراز کردهاند که «پس چه شد آن انتقام؟».
نیازی به اعلام رسمی نیست و تصمیم عاقلانه بالانشینان به ادامهی همین تهدیدهای لفظی و سرد کردن تدریجی ماجرا، روش بهتری است. اما اگر نیازی به اعلام تصمیمی در این مورد باشد، احتمالا آقای پزشکیان حتی میباید حاضر باشد با کمال میل بار آن را به دوش بگیرد.
علت سادهای دارد: هرکس اعلام کند که میخواهد ایران را از تنشهای بیرونی دورکند، نزد مردم محبوب میشود، نه منفور!
🆔@jameeno
👍24
این مطلب در روز شنبه سیام تیرماه تحریر شدهاست و به علت تراکم مطالب اکنون منتشر میشود.
#الف
🏷 و بالاخره... افغانها!
🖊 شورای سردبیری:
اخیرا مخالفت با حضور افاغنه در ایران بالا گرفته و به تشنجهایی هم منجر شدهاست. گاه به نظر میرسد این حضور در حال تبدیل به یک بحران است و باید برای آن کاری کرد. اشخاصی با انگیزههای متفاوت فرمانهای متفاوت میدهند. «جامعهنو» پس از سلطهی طالبان بر افغانستان پیشنهاد کرد افغانستانیهای پناهجو، نه بهخاطر مسئلهای مربوط به خودشان، بلکه به سبب بیاعتمادی به حکومت مستقر در کشورشان، باید ایران را فعلا ترک کنند. اما حکومت به دلایلی استقبال از افزایش مهاجرت بیرویه را به هرگونه نظمبخشی به حضور افاغنه ترجیح داد و اکنون با یک بحران اجتماعی که به سوی افزایش خشونت هم میرود، روبرو میشویم. اما مسئله افاغنه در ایران یک مسالهی اجتماعی نیست؛ بلکه یک موضوع کاملا سیاسیِ حکومتی است. در حالی که طالبان به ورود پرشمار آنها نگاهی همچون اسلحهای استراتژیک، مثل آب هیرمند، دارد، به دلایلی حکومت از ورود آنها استقبال میکند:
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
#الف
🏷 و بالاخره... افغانها!
🖊 شورای سردبیری:
اخیرا مخالفت با حضور افاغنه در ایران بالا گرفته و به تشنجهایی هم منجر شدهاست. گاه به نظر میرسد این حضور در حال تبدیل به یک بحران است و باید برای آن کاری کرد. اشخاصی با انگیزههای متفاوت فرمانهای متفاوت میدهند. «جامعهنو» پس از سلطهی طالبان بر افغانستان پیشنهاد کرد افغانستانیهای پناهجو، نه بهخاطر مسئلهای مربوط به خودشان، بلکه به سبب بیاعتمادی به حکومت مستقر در کشورشان، باید ایران را فعلا ترک کنند. اما حکومت به دلایلی استقبال از افزایش مهاجرت بیرویه را به هرگونه نظمبخشی به حضور افاغنه ترجیح داد و اکنون با یک بحران اجتماعی که به سوی افزایش خشونت هم میرود، روبرو میشویم. اما مسئله افاغنه در ایران یک مسالهی اجتماعی نیست؛ بلکه یک موضوع کاملا سیاسیِ حکومتی است. در حالی که طالبان به ورود پرشمار آنها نگاهی همچون اسلحهای استراتژیک، مثل آب هیرمند، دارد، به دلایلی حکومت از ورود آنها استقبال میکند:
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍15❤2👎1😁1😢1
...ادامه از پست قبلی...
۱- بخشی از نیروهای نیابتی ایران در منطقه، تحت عنوان «فاطمیون»، از افاغنه و در قالب ایدئولوژیک، اما با ماهیت مزدوری، در ایران شکل گرفتهاند و در چارچوب استراتژی امنیتملی انتخابی حکومت عمل میکنند و اینگونه حضورشان توجیه میشود. آنان اشخاصی فقیر و محتاجند و در برابر رفع احتیاجات خانوادهشان و سکونت در ایران خدمت میکنند.
۲- نرخ رشد جمعیت در ایران بسیار پایین است و رو به کاهش بیشتر دارد. جوانسازی جمعیت با خانوارهای پرجمعیت افغان که انتظار میرود تابعیت ایران را به دست آورند، راهحل حکومت برای این نقیصه است.
۳- تصور میشود نیرویکار افغانستانی ارزانتر است و منافع اقتصادی در بخش تولیدات را، بهویژه در حوزهی کشاورزی، افزایش میدهد؛ تولید را ارزان کرده، قیمت فراوردهها را کاهش میدهد.
چنانچه مشاهده میشود، سه بعد اصلی فواید این حضور به سیاستهای کلان حکومت مرتبط است و ریشهی سیاسی دارد. جامعهی کارفرمایی بخش خصوصی هم در اینمورد سکوت پیشه میکند. علت آن منفعت اقتصادی است: کارگر افغان بیپناه است، خوب کار میکند و معمولا ساکن کارگاه است و بیستوچهار ساعته در دسترس و جای نگهبان را هم پر میکند و حق بیمه و سنوات و امثالهم را هم ندارد و...
جامعهی ما اینها را نمیبیند. انگار افغانها بدون امکان پیدا کردن کار راهی ایران میشوند. در حالی که واقعیت آن است که از همان روز ورود و استقرار میباید کار کنند تا بتوانند زنده بمانند: یک همزبان زحمتکش که اگر جای کارگر ایرانی را تنگ میکند به خاطر طمع کارفرما است و بس.
جنبهی امنیتی حضور آنها در کشور هم بسیار مهم است و روزبهروز وخیمتر میشود. افغانستان زیر سلطهی طالبان که از طریق معاملهی با آمریکا روی کار آمدهاند، با این شرط که منافع ایالات متحد را تهدید نکنند، هاب اصلی تروریسم بینالمللی اسلامی است و بزرگترین هدف آنها نیز ایران است که دولت و امنیت نسبتا ضعیفی دارد. حکومت ایران تحمل طالبان را به عنوان رویکردی سیاسی شروع کرد، اما بهتدریج به نوعی بیعملی و بلاچارگی تبدیل شد. با توجه به اینکه در نقطهی تلاقی مرزهای ایران، پاکستان و افغانستان، کشور ما با خطر تروریسم دارای منشاء و لانهی پاکستانی هم روبروست، زدن ردِّ هر نوع حرکت تروریستی در ایران مشکل خواهد بود. سیل افغانیان جویای کار به ایران محمل مناسبی است که انواع تروریستهای اسلامی مرز باز را نقطه نفوذ و تعداد زیاد افغانها را لایهی پوشش خود قرار دهند. ما این خطر را چهار سال است که دائم ذکر کردهایم.
در مجموع، راهحلهایی که ما برای این داریم، به قرار زیر است:
۱- حکومت تحرکات نیابتی خود را به سازمانهای مستقر در کشورهای هدف متمرکز کند و به تشکیل لشگر نیابتی در داخل پایان دهد. نیروهای موجود را که توان دلکندن ازشان را ندارد، موقتا در پادگانهای خاص اردو بدهد.
۲- افزایش زاد و ولد بهواسطهی افاغنه طوری باشد که آنها در جامعه جذب شوند و گتو و محله و شهر خاص نداشته باشند.
۳- کارفرمای ایرانی و کارگر افغان باید حق بیمه بدهند و در مقابل، شأن انسانی افاغنه حفظ شود: خانوادهها درمان و آموزش معمول بیمهشدگان ایرانی را بگیرند و امکان استفاده از خدمات عمومی را بیابند. کارفرمای ایرانی باید داشتن کارگر افغان را به اجزای وزارت کشور (نیروی انتطامی در شهرها و دهیاران در روستاها) اعلام کند، وگرنه خودش مجرم امنیتی است.
۴- به طریق نامحسوس مجوز ورود و کار و جذب به ساکنان مناطقی داده شود که دری سخن میگویند و درواقع در حوزهی جغرافیای ایرانی قرار دارند. این امر تعارض مذهبی را نیز کاهش میدهد.
۵- راهاندازی فعالیت اقتصادی توسط افغانها باید با مجوز خاص باشد.
افغانیان، بهویژه اقوامی مثل هزارهها، از نظر جعرافیای فرهنگی نقطهی اتصال ما به عمق استراتژیک فرهنگیمان، امپراتوری زبان فارسی، در آسیای مرکزیاند. پیوند با آنها طبیعی است؛ ولی به دلایل سیاسی و امنیتی باید قاعدهمند باشد.
🆔@jameeno
۱- بخشی از نیروهای نیابتی ایران در منطقه، تحت عنوان «فاطمیون»، از افاغنه و در قالب ایدئولوژیک، اما با ماهیت مزدوری، در ایران شکل گرفتهاند و در چارچوب استراتژی امنیتملی انتخابی حکومت عمل میکنند و اینگونه حضورشان توجیه میشود. آنان اشخاصی فقیر و محتاجند و در برابر رفع احتیاجات خانوادهشان و سکونت در ایران خدمت میکنند.
۲- نرخ رشد جمعیت در ایران بسیار پایین است و رو به کاهش بیشتر دارد. جوانسازی جمعیت با خانوارهای پرجمعیت افغان که انتظار میرود تابعیت ایران را به دست آورند، راهحل حکومت برای این نقیصه است.
۳- تصور میشود نیرویکار افغانستانی ارزانتر است و منافع اقتصادی در بخش تولیدات را، بهویژه در حوزهی کشاورزی، افزایش میدهد؛ تولید را ارزان کرده، قیمت فراوردهها را کاهش میدهد.
چنانچه مشاهده میشود، سه بعد اصلی فواید این حضور به سیاستهای کلان حکومت مرتبط است و ریشهی سیاسی دارد. جامعهی کارفرمایی بخش خصوصی هم در اینمورد سکوت پیشه میکند. علت آن منفعت اقتصادی است: کارگر افغان بیپناه است، خوب کار میکند و معمولا ساکن کارگاه است و بیستوچهار ساعته در دسترس و جای نگهبان را هم پر میکند و حق بیمه و سنوات و امثالهم را هم ندارد و...
جامعهی ما اینها را نمیبیند. انگار افغانها بدون امکان پیدا کردن کار راهی ایران میشوند. در حالی که واقعیت آن است که از همان روز ورود و استقرار میباید کار کنند تا بتوانند زنده بمانند: یک همزبان زحمتکش که اگر جای کارگر ایرانی را تنگ میکند به خاطر طمع کارفرما است و بس.
جنبهی امنیتی حضور آنها در کشور هم بسیار مهم است و روزبهروز وخیمتر میشود. افغانستان زیر سلطهی طالبان که از طریق معاملهی با آمریکا روی کار آمدهاند، با این شرط که منافع ایالات متحد را تهدید نکنند، هاب اصلی تروریسم بینالمللی اسلامی است و بزرگترین هدف آنها نیز ایران است که دولت و امنیت نسبتا ضعیفی دارد. حکومت ایران تحمل طالبان را به عنوان رویکردی سیاسی شروع کرد، اما بهتدریج به نوعی بیعملی و بلاچارگی تبدیل شد. با توجه به اینکه در نقطهی تلاقی مرزهای ایران، پاکستان و افغانستان، کشور ما با خطر تروریسم دارای منشاء و لانهی پاکستانی هم روبروست، زدن ردِّ هر نوع حرکت تروریستی در ایران مشکل خواهد بود. سیل افغانیان جویای کار به ایران محمل مناسبی است که انواع تروریستهای اسلامی مرز باز را نقطه نفوذ و تعداد زیاد افغانها را لایهی پوشش خود قرار دهند. ما این خطر را چهار سال است که دائم ذکر کردهایم.
در مجموع، راهحلهایی که ما برای این داریم، به قرار زیر است:
۱- حکومت تحرکات نیابتی خود را به سازمانهای مستقر در کشورهای هدف متمرکز کند و به تشکیل لشگر نیابتی در داخل پایان دهد. نیروهای موجود را که توان دلکندن ازشان را ندارد، موقتا در پادگانهای خاص اردو بدهد.
۲- افزایش زاد و ولد بهواسطهی افاغنه طوری باشد که آنها در جامعه جذب شوند و گتو و محله و شهر خاص نداشته باشند.
۳- کارفرمای ایرانی و کارگر افغان باید حق بیمه بدهند و در مقابل، شأن انسانی افاغنه حفظ شود: خانوادهها درمان و آموزش معمول بیمهشدگان ایرانی را بگیرند و امکان استفاده از خدمات عمومی را بیابند. کارفرمای ایرانی باید داشتن کارگر افغان را به اجزای وزارت کشور (نیروی انتطامی در شهرها و دهیاران در روستاها) اعلام کند، وگرنه خودش مجرم امنیتی است.
۴- به طریق نامحسوس مجوز ورود و کار و جذب به ساکنان مناطقی داده شود که دری سخن میگویند و درواقع در حوزهی جغرافیای ایرانی قرار دارند. این امر تعارض مذهبی را نیز کاهش میدهد.
۵- راهاندازی فعالیت اقتصادی توسط افغانها باید با مجوز خاص باشد.
افغانیان، بهویژه اقوامی مثل هزارهها، از نظر جعرافیای فرهنگی نقطهی اتصال ما به عمق استراتژیک فرهنگیمان، امپراتوری زبان فارسی، در آسیای مرکزیاند. پیوند با آنها طبیعی است؛ ولی به دلایل سیاسی و امنیتی باید قاعدهمند باشد.
🆔@jameeno
👍24👎5❤3