#در_کرانه_روز
🏷 وزیری با چانهی گرم!
در یک روز دو اظهارنظر از وزیر جدید آموزشوپرورش رسیده که سرجمع نشان میدهد با چه آدم پیادهای روبرو خواهیم بود.
گفته:
یک جای دیگر هم گفته:
آقایوزیر احتمالا درکی از «مهمان غیرقانونی و غیرمجاز» ندارد؛ کاملا آشکار است به او گفتهاند تعداد افاغنه باید بههرقیمت زیاد شود، این هم دارد دعوتنامه میفرستد و به مهمان غیرمجاز غیرقانونی خبر میدهد نگران تحصیل فرزندش نباشد.
بعد هم یک امتیاز مهم به معلمها داده تا با «یکذره» احترام جان خودشان را فدا کنند! معلوم است فضای آموزشوپرورش را هم نمیشناسد.
کاملا معلوم است از آن وزرایی است که هم حرفزدن بلد نیست و هم حرفنزدن!
سیاست دعوت از افاغنه برای حضور غیرقانونی در ایران باید پایان یابد. خانوادههای غیرمجاز افغان باید ثبت شوند، محل کار و زندگی آنها مشخص شود، کارفرمایشان مشخص شود، برای آنها حقبیمه بپردازد، و فقط آنموقع از حق دریافت آموزش و بهداشت و امنیت و احترام اجتماعی برخوردار شوند. امنیت کشور در حال فداشدن در مسیر خیالات متوهمان حکومت و کارفرمایان طمعکار است.
🆔@jameeno
🏷 وزیری با چانهی گرم!
در یک روز دو اظهارنظر از وزیر جدید آموزشوپرورش رسیده که سرجمع نشان میدهد با چه آدم پیادهای روبرو خواهیم بود.
گفته:
تحصیل دانشآموزان اتباع برای ما خیلی مهم است. به دنبال اینایم که مشکلات و دغدغههای عدهای را که به صورت غیرقانونی و غیرمجاز مهمان ما اند به نحو مناسب برطرف کنیم.
یک جای دیگر هم گفته:
به خدا قسم اگر برای معلم یکذره احترام قائل بشویم، معلم جان خود را برای نظام تعلیموتربیت فدا میکند... [اگر] از معلمان دعوت کنیم و خواهش بکنیم، قطعا به ما کمک میکنند.
آقایوزیر احتمالا درکی از «مهمان غیرقانونی و غیرمجاز» ندارد؛ کاملا آشکار است به او گفتهاند تعداد افاغنه باید بههرقیمت زیاد شود، این هم دارد دعوتنامه میفرستد و به مهمان غیرمجاز غیرقانونی خبر میدهد نگران تحصیل فرزندش نباشد.
بعد هم یک امتیاز مهم به معلمها داده تا با «یکذره» احترام جان خودشان را فدا کنند! معلوم است فضای آموزشوپرورش را هم نمیشناسد.
کاملا معلوم است از آن وزرایی است که هم حرفزدن بلد نیست و هم حرفنزدن!
سیاست دعوت از افاغنه برای حضور غیرقانونی در ایران باید پایان یابد. خانوادههای غیرمجاز افغان باید ثبت شوند، محل کار و زندگی آنها مشخص شود، کارفرمایشان مشخص شود، برای آنها حقبیمه بپردازد، و فقط آنموقع از حق دریافت آموزش و بهداشت و امنیت و احترام اجتماعی برخوردار شوند. امنیت کشور در حال فداشدن در مسیر خیالات متوهمان حکومت و کارفرمایان طمعکار است.
🆔@jameeno
👍24
#در_کرانه_روز
🏷 وزیر خوبی باش!
برکنارکردن لمپنی را که رئیس دانشکدهی علوماجتماعی کردهبودند و در تلویزیون در اشاره به جانباختن مهسا (ژینا) امینی، عبارت «نفلهشدن یک دختر کرد سنی» را به کار بردهبود، و رفتن به دیدار شاعر معروف محبوب را بهعنوان کار روابطعمومی وزیر جدید علوم میپذیریم. شاید هم چندنفری برای او دست بزنند. ولی کاری که بایدش کرد، برگرداندن اساتیدی است که همان «نفلهشناسان» کنار گذاشتهبودند و لغو همهی محکومیتهایی که دستگاه امنیتی برای دانشجویان به دانشگاهها دیکته کردهبود.
انتظار زیادی نیست؛ زیان آن پذیرش اشتباه گذشتهی دیگران است و سودش نترکیدن عقدهای که دوسال است به خاموشی در دانشگاهها در حال بزرگشدن. اگر بترکد، به دردسر میافتید!
🆔@jameeno
🏷 وزیر خوبی باش!
برکنارکردن لمپنی را که رئیس دانشکدهی علوماجتماعی کردهبودند و در تلویزیون در اشاره به جانباختن مهسا (ژینا) امینی، عبارت «نفلهشدن یک دختر کرد سنی» را به کار بردهبود، و رفتن به دیدار شاعر معروف محبوب را بهعنوان کار روابطعمومی وزیر جدید علوم میپذیریم. شاید هم چندنفری برای او دست بزنند. ولی کاری که بایدش کرد، برگرداندن اساتیدی است که همان «نفلهشناسان» کنار گذاشتهبودند و لغو همهی محکومیتهایی که دستگاه امنیتی برای دانشجویان به دانشگاهها دیکته کردهبود.
انتظار زیادی نیست؛ زیان آن پذیرش اشتباه گذشتهی دیگران است و سودش نترکیدن عقدهای که دوسال است به خاموشی در دانشگاهها در حال بزرگشدن. اگر بترکد، به دردسر میافتید!
🆔@jameeno
👍20👏3
#الف
«پاسخگویی»؛ حلقهی مفقودهی دولتها در مواجهه با اعتراضات کارگری
🖊 لیلا رزاقی، تحریریه جامعهنو:
آغاز فعالیت دولت چهاردهم با موج اعتراضات صنفی و کارگری با محوریت اعتراضات و اعتصابات صنفی پرستاران مصادف شدهاست. اعتراضاتی که گرچه به دلیل بیپاسخ ماندن مطالبات پرستاران در ادوار مختلف سابقه داشته، اما دامنه و گستردگی آن در یکماه گذشته کمنظیر بودهاست.
مطالبات آنها همان مطالبات معوق و انباشتهشده چندسال اخیر است که قرار بود پس از اجرای تعرفهگذاری خدمات پرستاری، بدون تاخیر پرداخت شود. اما نه تنها پرداخت نشد، بلکه در پی بیتوجهی مسئولان به خواستههای آنان، جمع زیادی از پرستاران مجبور به مهاجرت شدند و کمبود نیرو و اضافهکاری اجباری هم به بدنهی پرستاری تحمیل شد.
بسیاری از فعالان صنفی دلیل این وضعیت را ناکارآمدیهای سیستماتیک میدانند و معتقدند تنها در چارچوب یک سیستم «پاسخگو» که بهموقع به مطالبات رسیدگیکند، میتوان به آیندهی پرستاری خوشبین بود.
...ادامه را یا در این لینک یا در پست بعدی بخوانید...
🆔@jameeno
«پاسخگویی»؛ حلقهی مفقودهی دولتها در مواجهه با اعتراضات کارگری
🖊 لیلا رزاقی، تحریریه جامعهنو:
آغاز فعالیت دولت چهاردهم با موج اعتراضات صنفی و کارگری با محوریت اعتراضات و اعتصابات صنفی پرستاران مصادف شدهاست. اعتراضاتی که گرچه به دلیل بیپاسخ ماندن مطالبات پرستاران در ادوار مختلف سابقه داشته، اما دامنه و گستردگی آن در یکماه گذشته کمنظیر بودهاست.
مطالبات آنها همان مطالبات معوق و انباشتهشده چندسال اخیر است که قرار بود پس از اجرای تعرفهگذاری خدمات پرستاری، بدون تاخیر پرداخت شود. اما نه تنها پرداخت نشد، بلکه در پی بیتوجهی مسئولان به خواستههای آنان، جمع زیادی از پرستاران مجبور به مهاجرت شدند و کمبود نیرو و اضافهکاری اجباری هم به بدنهی پرستاری تحمیل شد.
بسیاری از فعالان صنفی دلیل این وضعیت را ناکارآمدیهای سیستماتیک میدانند و معتقدند تنها در چارچوب یک سیستم «پاسخگو» که بهموقع به مطالبات رسیدگیکند، میتوان به آیندهی پرستاری خوشبین بود.
...ادامه را یا در این لینک یا در پست بعدی بخوانید...
🆔@jameeno
👍5❤1
...ادامه از پست قبلی...
تبعات ناشی از عدمپاسخگویی بر سایر عرصههای روابط کار هم سایه افکنده است. از نیمهی دوم دهه 90 به این سو، کمتر هفتهای هست که شاهد حضور بازنشستگان صندوقهای مختلف بیمهای در خیابانها نباشیم. اعتراضاتی متوالی که اغلب پاسخی هم ندارد. اعتراضات علیه خصوصیسازی رانتی و بیضابطه شرکتها به ویژه شرکتهای مادر، عدم اجرای قوانین و مقررات حمایتی، تبعیض و تبدیلنشدن وضعیت قراردادهای موقت و ناامن هم در تمام سالهای گذشته در حالی جریان داشته که در پی عدمپاسخگویی، روزبهروز بر شدت آنها افزوده شدهاست. این در حالیست که فقدان تشکلیابی یا بهتر بگوییم «فقدان امکانِ تشکلیابی» نیز عملا کارگران را از استفاده از یک اهرم فشار قدرتمند برای بهنتیجهرساندن مطالبات جمعی محروم کردهاست. حتی در اعتراضاتِ اخیر پرستاران نیز فقدان تشکیلاتی که این امکان را داشته باشد تا از حقوق پرستاران در چارچوب قوانین و مقاولهنامههای بینالمللی دفاع کند و با چانهزنی و مذاکرهی جمعی، حقوق ازدسترفته کادر درمان را به آنها بازگرداند، احساس شد.
در خلاء پاسخگویی دولت و وجود سازوکارهایی که پیگیر حقوق تضییع شده مزدبگیران باشد، اما همواره جریانهایی در درون حاکمیت تلاش کردهاند تا با اعتراضات کارگری و صنفی به دو صورت برخورد کنند:
1- ایجاد محدودیت، سرکوب، بازداشت و پروندهسازی علیه فعالان صنفی و کارگری
2- ایجاد محدودیت از طریق کنترل، تشکلسازی دولتی و نفوذ در میان معترضان
نمونههایی از رویکرد نخست، یعنی اعمال محدودیت، سرکوب و پروندهسازی، را بهویژه علیه فعالان صنفی میتوان در شیوهی برخورد قضایی و اداری با دهها فعال صنفی معلمان و یا احضار فعالان صنفی پرستاری به هیاتهای تخلفات در سالها و ماههای گذشته مشاهدهکرد. در سطح کارگری نیز برخورد و به زندان انداختن فعالان کارگری و بازنشستگانی که با حضور در تجمعات و یا از طریق حضور در جلسات و شرکت در گفتگوهای مجازی، به تضییع حقوق خود اعتراض میکردند، در دستور کار این گروهها قرار داشتهاست. این رویکردی است که در بیش از سهدههی گذشته سابقه داشته و اغلب در سطح رسانهای هم به عنوان رویکردِ غالب برجسته شدهاست. اما شاید بتوان گفت که رویکرد دوم که کمتر به آن پرداخته شده، به مراتب خطرناکتر از رویکرد نخست است.
ایجاد محدودیت از طریق کنترل و نظارت بر تجمعات در کنار تشکلسازی دولتی، گرچه از سالهای پس از انقلاب با سرکوب سندیکاها و ایجاد تشکلهای دولتساختهای چون «شوراهای اسلامی کار» و تشکیلات سیاسی چون «خانه کارگر» آغاز شد و گسترش پیدا کرد، اما از نیمه دوم دهه 90 به این سو، به شکلهای دیگری بروز و ظهور پیدا کردهاست.
تقریبا پس از دنبالهدار شدن اعتراضات در شرکتهای چون نیشکر هفتتپه، فولاد اهواز و یا هپکو در اواسط دهه 90، گروههای نزدیک به حاکمیت از میان دانشجویان، فعالان رسانهای و اجتماعی و برخی گروههای تندرو تلاش کردند تا به تحرکات صنفی در درون محیطهای کارگری نزدیک شوند. این گروهها که عمدتا تصور میکردند از تداوم اعتراضات صنفی و کارگری، در عرصه داخلی و بینالمللی متحمل خساراتی شدهاند، راه چاره را در نزدیکی و سوار شدن بر موج مطالبات کارگران این واحدهای بحرانی دیدند. در این میان، ساختار حاکم نیز آگاهانه یا غیرآگاهانه!، دست جریانهای سیاسی و ایدئولوژیک نزدیکبهخود را برای ورود به کانونهای بحران باز گذاشت. لازم به توضیح نیست که عدم پاسخگویی بهموقع و فوری قوهی مجریه به مطالبات صنفی و کارگری بستر اصلی چنین مداخلاتی را فراهم کرد.
به هر روی با نفوذ این جریانها به بدنه کارگری کمکم نزدیکی آنها به جریانهای سیاسی که به دنبال جمعآوری امتیازاتی برای خود بودند نیز آشکار شد. جریانهایی که کمی بعدتر توانستند با لغو واگذاریها و برکناری و تشکیل پرونده قضایی علیه مدیران شرکتهای مذکور و همزمان پرداخت قطرهچکانی بخشی از مطالبات معترضان، راه را برای بهدستگرفتن قدرت حتی در راس «قوهی مجریه» هموار کنند.استراتژی که البته در چارچوب روابط قدرت قابل تحلیل و ارزیابی است و در این چارچوب ممکن است هوشمندانه به نظر برسد.
به عبارتی این گروهها توانستند با سوار شدن بر موج اعتراضات کارگران و نزدیک شدن به بدنه معترضان، حقوقی چون «حق تشکلیابی مستقل» را که در زمرهی مطالبات کارگران معترض بود به حاشیه برانند و از نسخههای موقتی برای پاسخگویی به بخشی از مطالبات کارگران استفاده کنند.
نتیجهی این رویکرد که با صرف منابع مالی و نیروی انسانی صورت پذیرفت، نفوذ در میان بخشی از کارگران صنایع و خدمات و برخی حوزههای صنفی است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
تبعات ناشی از عدمپاسخگویی بر سایر عرصههای روابط کار هم سایه افکنده است. از نیمهی دوم دهه 90 به این سو، کمتر هفتهای هست که شاهد حضور بازنشستگان صندوقهای مختلف بیمهای در خیابانها نباشیم. اعتراضاتی متوالی که اغلب پاسخی هم ندارد. اعتراضات علیه خصوصیسازی رانتی و بیضابطه شرکتها به ویژه شرکتهای مادر، عدم اجرای قوانین و مقررات حمایتی، تبعیض و تبدیلنشدن وضعیت قراردادهای موقت و ناامن هم در تمام سالهای گذشته در حالی جریان داشته که در پی عدمپاسخگویی، روزبهروز بر شدت آنها افزوده شدهاست. این در حالیست که فقدان تشکلیابی یا بهتر بگوییم «فقدان امکانِ تشکلیابی» نیز عملا کارگران را از استفاده از یک اهرم فشار قدرتمند برای بهنتیجهرساندن مطالبات جمعی محروم کردهاست. حتی در اعتراضاتِ اخیر پرستاران نیز فقدان تشکیلاتی که این امکان را داشته باشد تا از حقوق پرستاران در چارچوب قوانین و مقاولهنامههای بینالمللی دفاع کند و با چانهزنی و مذاکرهی جمعی، حقوق ازدسترفته کادر درمان را به آنها بازگرداند، احساس شد.
در خلاء پاسخگویی دولت و وجود سازوکارهایی که پیگیر حقوق تضییع شده مزدبگیران باشد، اما همواره جریانهایی در درون حاکمیت تلاش کردهاند تا با اعتراضات کارگری و صنفی به دو صورت برخورد کنند:
1- ایجاد محدودیت، سرکوب، بازداشت و پروندهسازی علیه فعالان صنفی و کارگری
2- ایجاد محدودیت از طریق کنترل، تشکلسازی دولتی و نفوذ در میان معترضان
نمونههایی از رویکرد نخست، یعنی اعمال محدودیت، سرکوب و پروندهسازی، را بهویژه علیه فعالان صنفی میتوان در شیوهی برخورد قضایی و اداری با دهها فعال صنفی معلمان و یا احضار فعالان صنفی پرستاری به هیاتهای تخلفات در سالها و ماههای گذشته مشاهدهکرد. در سطح کارگری نیز برخورد و به زندان انداختن فعالان کارگری و بازنشستگانی که با حضور در تجمعات و یا از طریق حضور در جلسات و شرکت در گفتگوهای مجازی، به تضییع حقوق خود اعتراض میکردند، در دستور کار این گروهها قرار داشتهاست. این رویکردی است که در بیش از سهدههی گذشته سابقه داشته و اغلب در سطح رسانهای هم به عنوان رویکردِ غالب برجسته شدهاست. اما شاید بتوان گفت که رویکرد دوم که کمتر به آن پرداخته شده، به مراتب خطرناکتر از رویکرد نخست است.
ایجاد محدودیت از طریق کنترل و نظارت بر تجمعات در کنار تشکلسازی دولتی، گرچه از سالهای پس از انقلاب با سرکوب سندیکاها و ایجاد تشکلهای دولتساختهای چون «شوراهای اسلامی کار» و تشکیلات سیاسی چون «خانه کارگر» آغاز شد و گسترش پیدا کرد، اما از نیمه دوم دهه 90 به این سو، به شکلهای دیگری بروز و ظهور پیدا کردهاست.
تقریبا پس از دنبالهدار شدن اعتراضات در شرکتهای چون نیشکر هفتتپه، فولاد اهواز و یا هپکو در اواسط دهه 90، گروههای نزدیک به حاکمیت از میان دانشجویان، فعالان رسانهای و اجتماعی و برخی گروههای تندرو تلاش کردند تا به تحرکات صنفی در درون محیطهای کارگری نزدیک شوند. این گروهها که عمدتا تصور میکردند از تداوم اعتراضات صنفی و کارگری، در عرصه داخلی و بینالمللی متحمل خساراتی شدهاند، راه چاره را در نزدیکی و سوار شدن بر موج مطالبات کارگران این واحدهای بحرانی دیدند. در این میان، ساختار حاکم نیز آگاهانه یا غیرآگاهانه!، دست جریانهای سیاسی و ایدئولوژیک نزدیکبهخود را برای ورود به کانونهای بحران باز گذاشت. لازم به توضیح نیست که عدم پاسخگویی بهموقع و فوری قوهی مجریه به مطالبات صنفی و کارگری بستر اصلی چنین مداخلاتی را فراهم کرد.
به هر روی با نفوذ این جریانها به بدنه کارگری کمکم نزدیکی آنها به جریانهای سیاسی که به دنبال جمعآوری امتیازاتی برای خود بودند نیز آشکار شد. جریانهایی که کمی بعدتر توانستند با لغو واگذاریها و برکناری و تشکیل پرونده قضایی علیه مدیران شرکتهای مذکور و همزمان پرداخت قطرهچکانی بخشی از مطالبات معترضان، راه را برای بهدستگرفتن قدرت حتی در راس «قوهی مجریه» هموار کنند.استراتژی که البته در چارچوب روابط قدرت قابل تحلیل و ارزیابی است و در این چارچوب ممکن است هوشمندانه به نظر برسد.
به عبارتی این گروهها توانستند با سوار شدن بر موج اعتراضات کارگران و نزدیک شدن به بدنه معترضان، حقوقی چون «حق تشکلیابی مستقل» را که در زمرهی مطالبات کارگران معترض بود به حاشیه برانند و از نسخههای موقتی برای پاسخگویی به بخشی از مطالبات کارگران استفاده کنند.
نتیجهی این رویکرد که با صرف منابع مالی و نیروی انسانی صورت پذیرفت، نفوذ در میان بخشی از کارگران صنایع و خدمات و برخی حوزههای صنفی است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍6
...ادامه از پست قبلی...
برای درک بهتر وضعیت و اثرگذاری پروژه نفوذ در محیطهای کارگری، بهتر است به میزان آرای کاندیداهای ریاست جمهوری دورهی چهاردهم در استانهایی که در طول سالهای گذشته بیشترین اعتراضات کارگری در آنها برگزار شده، نگاهی بیاندازیم. استانهای خوزستان، مرکزی، کرمان، قزوین، بوشهر، اصفهان و سمنان به علاوه چند استان دیگر از جمله استانهاییاند که براساس آمار رسمی وزارت کشور، نامزد اصولگرایان یعنی «سعید جلیلی» در آنها آرای بیشتری را کسب کردهاست. استانهایی با بیشترین بحران کارگری و در عین حال بیشترین آسیب ناشی از کمبودهای مزدی و معیشتی.
نکتهی قابل توجه این است که حتی در مناطق صنعتی شناختهشدهای در حاشیهی پایتخت نیز، کاندیدای اصولگرایان از اقبال قابلتوجهی در میان کارگران برخی شرکتها برخوردار بود.
در گفتگوهایی با کارگران برخی از این واحدهای صنعتی بارها این جمله از سوی آنها تکرار شد که «نمیخواهیم به دوران روحانی برگردیم!» و یا این جمله که «اینها در جریان اعتراضات کنار ما بودند».
فارغ از اینکه شناخت زمینههای انباشت مطالبات کارگری و صنفی تا چه اندازه به یک دورهی زمانی خاص و یا چنانکه این کارگران میگویند به یک «دولت خاص» مرتبط است یا خیر، به نظر میرسد مشکل اصلی در شیوه «پاسخگویی» دولتها به مطالبات کارگران است.
میدانیم که نگرش امنیتی و پادگانی به اعتراضات صنفی، کارگری و مدنی رویکرد عمدهی دولتها و مجموعهی حاکمیت در چهار دههی اخیر بودهاست. این رویکرد گاهی با الزام کارگران به مطالبهگری در چارچوب تشکلهای شبهحاکمیتی -که از قضا قانون هم تنها فعالیت آنها را مجاز اعلام کرده- بهعنوان رویکرد غالب در بدنهی حاکمیت پذیرفتهشده و گاهی بهعنوان یک شیوهی قهری صرفا با هدف جلوگیری از تبدیلشدن اعتراضات اقتصادی به اعتراضات سیاسی مورد استفاده قرار گرفته است.
نتیجهی هردو رویکرد عدمپاسخگویی بهموقع و موثر به مطالبات کارگری و ایجاد فرصت برای نفوذ گروهها و جریانهای مختلف سیاسی به اعتراضات صنفی و کارگری بودهاست.
در چنین شرایطی برخی از گروهها که الزاما نسبتی هم با مطالبات طبقه کارگر ندارند و منافع سیاسی خود را دنبال میکنند، با حضور در بطن این اعتراضات و شناسایی نیازها، از ظرفیت بیدفاعترین گروههای اجتماعی برای ضربهزدن و یا امتیازگیریهای سیاسی علیه رقبای خود استفاده میکنند. این شیوه نفوذ گرچه ممکن است آثار آنی و کوتاهمدتی حتی برای کارگران یکواحد یا مجموعهی خاص داشته باشد، اما تبعات درازمدت آن به دلیل عدمبرنامهریزی و سیاستگذاری بلندمدت وسیع است و به کمبود منابع و در نهایت ناکارآمدی ساختار کلان اقتصادی میانجامد.
واقعیت این است که قربانی اصلی این منازعات سیاسی کارگران و مزدبگیرانیاند که گاهی به دلیل فقدان زمینههای فعالیت روشمند انجمنی و تشکیلاتی، در دام سیاسیون گرفتار میشوند.
یکپارچهسازی اهداف و منافع، تشکیل نهادهای مستقل کارگری و تمرین دموکراسی، ترویج تفکر انتقادی نسبت به تمام گروههای سیاسی و ائتلاف با گروههای مختلف اجتماعی که مطالبات مشابهی را دنبال میکنند، از جمله راهکارهاییست که برای جلوگیری از درافتادن در منازعات بین سیاسیون پیشروی کارگران است. هرچند که ضعف فعالیت جمعی و ممانعت از فعالیت آزادانه تشکلها امکان استفاده از این راهکارها را تا حد زیادی محدود کرده، اما تمرکز کارگران و مزدبگیران بر مطالباتی چون اجبار دولت به «پیوستن و اجرای هر چه سریعتر مقاولهنامههای بنیادین کار (87 و 98)» که حقوق جمعی کارگران را تضمین میکند و «تسهیل روند فعالیت آزادانه تشکلهای کارگری» میتواند مرز میان کارگران و مزدبگیران را با جریانهای سیاسی که از اعتراضات کارگری به عنوان ابزاری برای دستیابی به قدرت سیاسی استفاده میکنند، مشخص کند و سنگ محکی برای سنجش و ارزیابی میزان پاسخگویی دولت نسبت به مطالبات حقوقی مزدبگیران باشد.
🆔@jameeno
برای درک بهتر وضعیت و اثرگذاری پروژه نفوذ در محیطهای کارگری، بهتر است به میزان آرای کاندیداهای ریاست جمهوری دورهی چهاردهم در استانهایی که در طول سالهای گذشته بیشترین اعتراضات کارگری در آنها برگزار شده، نگاهی بیاندازیم. استانهای خوزستان، مرکزی، کرمان، قزوین، بوشهر، اصفهان و سمنان به علاوه چند استان دیگر از جمله استانهاییاند که براساس آمار رسمی وزارت کشور، نامزد اصولگرایان یعنی «سعید جلیلی» در آنها آرای بیشتری را کسب کردهاست. استانهایی با بیشترین بحران کارگری و در عین حال بیشترین آسیب ناشی از کمبودهای مزدی و معیشتی.
نکتهی قابل توجه این است که حتی در مناطق صنعتی شناختهشدهای در حاشیهی پایتخت نیز، کاندیدای اصولگرایان از اقبال قابلتوجهی در میان کارگران برخی شرکتها برخوردار بود.
در گفتگوهایی با کارگران برخی از این واحدهای صنعتی بارها این جمله از سوی آنها تکرار شد که «نمیخواهیم به دوران روحانی برگردیم!» و یا این جمله که «اینها در جریان اعتراضات کنار ما بودند».
فارغ از اینکه شناخت زمینههای انباشت مطالبات کارگری و صنفی تا چه اندازه به یک دورهی زمانی خاص و یا چنانکه این کارگران میگویند به یک «دولت خاص» مرتبط است یا خیر، به نظر میرسد مشکل اصلی در شیوه «پاسخگویی» دولتها به مطالبات کارگران است.
میدانیم که نگرش امنیتی و پادگانی به اعتراضات صنفی، کارگری و مدنی رویکرد عمدهی دولتها و مجموعهی حاکمیت در چهار دههی اخیر بودهاست. این رویکرد گاهی با الزام کارگران به مطالبهگری در چارچوب تشکلهای شبهحاکمیتی -که از قضا قانون هم تنها فعالیت آنها را مجاز اعلام کرده- بهعنوان رویکرد غالب در بدنهی حاکمیت پذیرفتهشده و گاهی بهعنوان یک شیوهی قهری صرفا با هدف جلوگیری از تبدیلشدن اعتراضات اقتصادی به اعتراضات سیاسی مورد استفاده قرار گرفته است.
نتیجهی هردو رویکرد عدمپاسخگویی بهموقع و موثر به مطالبات کارگری و ایجاد فرصت برای نفوذ گروهها و جریانهای مختلف سیاسی به اعتراضات صنفی و کارگری بودهاست.
در چنین شرایطی برخی از گروهها که الزاما نسبتی هم با مطالبات طبقه کارگر ندارند و منافع سیاسی خود را دنبال میکنند، با حضور در بطن این اعتراضات و شناسایی نیازها، از ظرفیت بیدفاعترین گروههای اجتماعی برای ضربهزدن و یا امتیازگیریهای سیاسی علیه رقبای خود استفاده میکنند. این شیوه نفوذ گرچه ممکن است آثار آنی و کوتاهمدتی حتی برای کارگران یکواحد یا مجموعهی خاص داشته باشد، اما تبعات درازمدت آن به دلیل عدمبرنامهریزی و سیاستگذاری بلندمدت وسیع است و به کمبود منابع و در نهایت ناکارآمدی ساختار کلان اقتصادی میانجامد.
واقعیت این است که قربانی اصلی این منازعات سیاسی کارگران و مزدبگیرانیاند که گاهی به دلیل فقدان زمینههای فعالیت روشمند انجمنی و تشکیلاتی، در دام سیاسیون گرفتار میشوند.
یکپارچهسازی اهداف و منافع، تشکیل نهادهای مستقل کارگری و تمرین دموکراسی، ترویج تفکر انتقادی نسبت به تمام گروههای سیاسی و ائتلاف با گروههای مختلف اجتماعی که مطالبات مشابهی را دنبال میکنند، از جمله راهکارهاییست که برای جلوگیری از درافتادن در منازعات بین سیاسیون پیشروی کارگران است. هرچند که ضعف فعالیت جمعی و ممانعت از فعالیت آزادانه تشکلها امکان استفاده از این راهکارها را تا حد زیادی محدود کرده، اما تمرکز کارگران و مزدبگیران بر مطالباتی چون اجبار دولت به «پیوستن و اجرای هر چه سریعتر مقاولهنامههای بنیادین کار (87 و 98)» که حقوق جمعی کارگران را تضمین میکند و «تسهیل روند فعالیت آزادانه تشکلهای کارگری» میتواند مرز میان کارگران و مزدبگیران را با جریانهای سیاسی که از اعتراضات کارگری به عنوان ابزاری برای دستیابی به قدرت سیاسی استفاده میکنند، مشخص کند و سنگ محکی برای سنجش و ارزیابی میزان پاسخگویی دولت نسبت به مطالبات حقوقی مزدبگیران باشد.
🆔@jameeno
👍8
#در_کرانه_روز
🏷 معاوضه نکن!
نمیخواهیم انگیزهخوانیکنیم و حرف منفی بزنیم، ولی راهانداختن این زمزمهی رفع حصر و کشمکش بر سر آن اندکی بو میدهد: میخواهند با عمدهکردن و کشدادن جریان رفع حصر، مطالبات عمومی را، رفع مزاحمت حکومت بر زنان و اینترنت را پس بزنند.
وضعیت آقای کروبی و جناب میرحسین و ارادهی بیخلل آنها طی پانزدهسال اخیر نشانداده برای گذار مسالمتآمیز از یک سیستم حکومتی نامحبوب هنوز میتوان به راه کمکشتار و نوعی عبور تکوینی امید داشت تا ملت آسیب کمتری ببیند. ولی نباید رفع مزاحمت از آنان را با خواستهای عمومی و حیاتیتر تاخت زد. لااقل آقای پزشکیان در این مورد وکالت ندارد. قول او رفع حصر از محصورین سیاسی نبود، رفع حصر از مردم بود!
توصیه ما این است که گروههای سیاسی نیز نقطهی ثقل مطالبات خود را با همین رویکرد مشخص کنند.
🆔@jameeno
🏷 معاوضه نکن!
نمیخواهیم انگیزهخوانیکنیم و حرف منفی بزنیم، ولی راهانداختن این زمزمهی رفع حصر و کشمکش بر سر آن اندکی بو میدهد: میخواهند با عمدهکردن و کشدادن جریان رفع حصر، مطالبات عمومی را، رفع مزاحمت حکومت بر زنان و اینترنت را پس بزنند.
وضعیت آقای کروبی و جناب میرحسین و ارادهی بیخلل آنها طی پانزدهسال اخیر نشانداده برای گذار مسالمتآمیز از یک سیستم حکومتی نامحبوب هنوز میتوان به راه کمکشتار و نوعی عبور تکوینی امید داشت تا ملت آسیب کمتری ببیند. ولی نباید رفع مزاحمت از آنان را با خواستهای عمومی و حیاتیتر تاخت زد. لااقل آقای پزشکیان در این مورد وکالت ندارد. قول او رفع حصر از محصورین سیاسی نبود، رفع حصر از مردم بود!
توصیه ما این است که گروههای سیاسی نیز نقطهی ثقل مطالبات خود را با همین رویکرد مشخص کنند.
🆔@jameeno
👍21❤6👎1
#در_کرانه_روز
🏷 آب را صاف کن!
آقای پزشکیان عزیز،
این زمینهچینی برای تداوم کار اشتباه را بگذار یکسال بعد از استقرار؛ دربارهی قیمت بنزین حرف نزن! دربارهی بودجه حرف بزن! دربارهی بودجهی مراکزی حرف بزن که دستمزدِ لعنت فرستادن به آدمهای مثل خودشان را با بودجههای چندصدمیلیاردی از خزانه مردم میگیرند. حق نداری از-راه-نرسیده برای خوشایند آنها دیلم بیندازی زیر جامعه!
پیشنهاد میکنیم ایندفعه را بیا با ملت معامله کن! وقت بودجهنویسی به همان درصد که بودجهی حوزههای علمیه و تلویزیون ضدملی و مراکز بیخاصیت را کم میکنی، نرخ بنزین را افزایش بده! ما کاری میکنیم صدا از کسی در نیاید و برایت کف هم بزنند.
این بساطهای غارت را بههمبزن، جمعکن و بدان که بدون آن، ما آب گلآلود از کف دست شما نخواهیم خورد؛ بولاماسان، دورولماز!
حرف حساب ما که قبلا هم به زبان خوش عرضکردهایم این است که کمکردن کسریها را از دولت شروع کنید. ناتوانی در جلوگیری از تورم دولت و بودجهاش، مادرِ زایندهی همه گرفتاریهای دیگر است. بودجهی دولت را کنترل کنید و بروید به سمت کوچککردن واقعی دولت، روند بهبود اوضاع شروع میشود.
کاهش واردات بنزین راه دارد. پادگانها را به مرزها ببرید، منافع پنهانی قاچاق سوخت برای غیرحمالها را کم کنید. فناوری روز تولید خودرو وارد کنید. با همان شرطی که گفتیم، روش اصلاح قیمت دوران خاتمی را احیا کنید؛ سالی ده درصد افزایش قیمت بنزین!
اگر راهحل بنیادین جلوگیری از واردات میخواهید، حداقل با هدف حل بحران واردات بنزین بروید مسائلتان را با بیرون حل کنید تا صنعت نفت بازسازی شود. صنعت نفت برای نیاز معقولش به حدود ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه و تکنولوژی روز نیاز دارد؛ سرمایه واقعی! مقامات دولت قبل با یکدیگر قرارداد دلاری میبستند. مضحکه بود! کشور باید از مرحلهی دولت مسخره و ملت بدفرجام در بیاید.
🆔@jameeno
🏷 آب را صاف کن!
آقای پزشکیان عزیز،
این زمینهچینی برای تداوم کار اشتباه را بگذار یکسال بعد از استقرار؛ دربارهی قیمت بنزین حرف نزن! دربارهی بودجه حرف بزن! دربارهی بودجهی مراکزی حرف بزن که دستمزدِ لعنت فرستادن به آدمهای مثل خودشان را با بودجههای چندصدمیلیاردی از خزانه مردم میگیرند. حق نداری از-راه-نرسیده برای خوشایند آنها دیلم بیندازی زیر جامعه!
پیشنهاد میکنیم ایندفعه را بیا با ملت معامله کن! وقت بودجهنویسی به همان درصد که بودجهی حوزههای علمیه و تلویزیون ضدملی و مراکز بیخاصیت را کم میکنی، نرخ بنزین را افزایش بده! ما کاری میکنیم صدا از کسی در نیاید و برایت کف هم بزنند.
این بساطهای غارت را بههمبزن، جمعکن و بدان که بدون آن، ما آب گلآلود از کف دست شما نخواهیم خورد؛ بولاماسان، دورولماز!
حرف حساب ما که قبلا هم به زبان خوش عرضکردهایم این است که کمکردن کسریها را از دولت شروع کنید. ناتوانی در جلوگیری از تورم دولت و بودجهاش، مادرِ زایندهی همه گرفتاریهای دیگر است. بودجهی دولت را کنترل کنید و بروید به سمت کوچککردن واقعی دولت، روند بهبود اوضاع شروع میشود.
کاهش واردات بنزین راه دارد. پادگانها را به مرزها ببرید، منافع پنهانی قاچاق سوخت برای غیرحمالها را کم کنید. فناوری روز تولید خودرو وارد کنید. با همان شرطی که گفتیم، روش اصلاح قیمت دوران خاتمی را احیا کنید؛ سالی ده درصد افزایش قیمت بنزین!
اگر راهحل بنیادین جلوگیری از واردات میخواهید، حداقل با هدف حل بحران واردات بنزین بروید مسائلتان را با بیرون حل کنید تا صنعت نفت بازسازی شود. صنعت نفت برای نیاز معقولش به حدود ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه و تکنولوژی روز نیاز دارد؛ سرمایه واقعی! مقامات دولت قبل با یکدیگر قرارداد دلاری میبستند. مضحکه بود! کشور باید از مرحلهی دولت مسخره و ملت بدفرجام در بیاید.
🆔@jameeno
👍28👏2
#الف
🏷 خامخیالات
🖊 علی هاشمی، تحریریه جامعهنو:
سیاستها و رفتارهای هر حکومت و نظام سیاسی چنان است که میشود حدس زد یا توقع داشت که چگونه عمل خواهد کرد یا در چه مسیری پیش خواهد رفت و یا چه روندی پیش خواهد گرفت. بهتناسبِ این سیاستها و رفتارها، حکومتها و نظامهای سیاسی در دستههای مختلف قرار میگیرند و قرار گرفتن در هردسته، نمایی از گذشته و حال و آیندهی هر حکومت و نیز نمایی از سیاستها و رفتارها و روندهای آن نشان میدهد.
اینکه حکومتِ فعلی باتوجه به ویژگیها و سیاستها و رفتارش چگونه حکومتی است، پوشیده نیست. اینکه الگوی رفتارش و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرندهاش کدماند، پوشیده نیست. اینکه گربهای است که هرگز برای رضای خدا موش نگرفته است و نمیگیرد، پوشیده نیست؛ مثل برخورد با صاحبمنصبانِ مجرم یا حذفِ آنها به الزامِ برنامهها و ارادههای بزرگ، که نیازی هم به ذکر یا اشاره به مصداقی خاص و یا واژهبازی ندارد. حذف و برخوردهایی که در سالیانِ اخیر نمونههای بسیار روشنی پیشِ چشمِ جامعه و سایر مزاحمانِ بالقوهی برنامهها و ارادههای بزرگ دارد که البته، آگاهانه و عامدانه، بسیار روشن شدهاند!
این برخوردها و حذفها شاید برای مردم نفعی داشته باشند (که البته، چون این قومِ مجرم چنان دانههای ریگ، بسیارند، نفعی چشمگیر و ختمبهخیر نیست)، اما درواقع تأمینکنندهی ملزوماتِ برنامههای بزرگ و تضمینکنندهی حسنِ اجرای برنامههای بزرگ و بسترِ تحقق منویاتِ ارادههای بزرگاند.
این ناپوشیدگی و هویداییِ سیاستها و الگوی رفتار و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرنده، یک روندِ تکرارشونده طی چنددههی اخیر است. روندی که هم جامعه به آن واقف و مشرف شدهاست و هم سیاسیون. جامعه بهتدریج که وقوف و اِشرافش نسبت به این روندِ تکرارشونده بیشتر و بیشتر شد، سرآخر در یکی از عرصههای مواجهه با این روندِ تکرارشونده، به تصمیمِ تیرماهِ گذشته رسید که البته این، تنها یکی از تصمیمهای جامعه در مواجهه با این روند تکرارشونده بوده است.
بعضی از سیاسیون اما همچنان فکر میکنند که «این بار» فرق میکند و همچنان در تمنای التفات به دلسوزیها و مُصلحمَنِشیهای خوشخیالانهشان، چنان وصلهی ناجور از قبای قدرت آویزان میشوند و سرآخر هر بار صریحتر و ذلیلانهتر از بارِ قبل و با کراهتِ تمام از قبای قدرت اِزاله میشوند؛ سیاسیونی که حتی استخوانی در گلو هم نیستند که اگر بودند، برای حکومت در حکمِ مشکل بودند و نه وصلهی ناجورِ مکروه که گاه نقشی بگیرند و بهمجردِ اتمامِ نقش، ازاله شوند!
الگوی رفتار و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرندهی حکومت به هر دنبالکنندهی معمولیِ روندها و رویدادهای سیاسیِ ایران میگوید که در سپهر سیاستِ ایران جایی برای وفاق ملی و پیشبرد این قبیل خامخیالات نیست. اصلاً وقتی حکومت دارد همچنان با قدرت، منویات خود را دنبال میکند چه جای وفاق ملی؟
البته بماند که حکومت علیرغمِ قدرتنمایی و نه قدرتمندی، دهههاست از تحقق این منویات عاجز است؛ نمونهاش اهدافِ محورِ موسوم به مقاومت که با این دستفرمان تا صبح قیامت هم محقق نخواهد شد و صرفاً و در نهایت، یادآور و تکرارِ روندها و شعارهای ایرانسوزی چون «جنگ جنگ تا رفع فتنه از کل عالم» است و بهجای محور مقاومت بیشتر محورِ ممانعت است -حتی مانعی برای تحقق همان اهداف؛ ممانعت از صلح و توسعه و رفاه که جای خود- و به گردابِ خسارت میماند و معقول است که بهجایش محورِ مسالمت تأسیس شود؛ که اسرائیل را خباثتش بر باد خواهد داد و اگر نداد لااقل بعد از چهل سال دیگر برای نجات فلسطین، دِینی به گردنِ ایران و مردم ایران نیست.
نمونهای دیگر از عجز در تحقق منویات، تحمیلِ حجاب اجباری است که حکومت هرچه بیشتر جهت تحقق آن قَدَرقدرتی میکند و هَلمِنمبارز میطلبد و سنگدلانهتر و بیرحمانهتر بر زنان میتازد -فارغ از تأثیرِ کنشها و مقاومتهای زنان- همچنان پررنگترین وعدهاش «از شنبه» است و همین یکجمله و یکوعده برای فهمِ شکستِ محضِ تحققِ این نمونهی دیگرِ منویات حکومت کافی است.
این بعضی از سیاسیون حرف از ترمیمِ شکافِ حاکمیت-ملت میزنند و انگار نمیبینند و نمیدانند که ارادههای بزرگ که پشتیبان و حامیِ اجرای سیاستهای این حکومت و ادامهی روندهای تکرارشوندهی دهههای اخیرند، نهتنها خلل نپذیرفتهاند که تمامیتخواهانهتر و البته بیرودربایستیتر از همیشه در عرصه جولان میدهند و بدوناعتنا به خواست و نظر و نگاه جامعه همچنان گلوی آزادیهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را میفشارند و در مواجهه با اقشار معترض اعم از کارگران و بازنشستگان و پرستاران و معلمان و بازاریان و کشاورزان و... نیز ترجیحشان همان بیاعتنایی و بهجای اعطای حق، صرفاً میل به توقفِ -هر چند موقت- اعتراضات است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
🏷 خامخیالات
🖊 علی هاشمی، تحریریه جامعهنو:
سیاستها و رفتارهای هر حکومت و نظام سیاسی چنان است که میشود حدس زد یا توقع داشت که چگونه عمل خواهد کرد یا در چه مسیری پیش خواهد رفت و یا چه روندی پیش خواهد گرفت. بهتناسبِ این سیاستها و رفتارها، حکومتها و نظامهای سیاسی در دستههای مختلف قرار میگیرند و قرار گرفتن در هردسته، نمایی از گذشته و حال و آیندهی هر حکومت و نیز نمایی از سیاستها و رفتارها و روندهای آن نشان میدهد.
اینکه حکومتِ فعلی باتوجه به ویژگیها و سیاستها و رفتارش چگونه حکومتی است، پوشیده نیست. اینکه الگوی رفتارش و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرندهاش کدماند، پوشیده نیست. اینکه گربهای است که هرگز برای رضای خدا موش نگرفته است و نمیگیرد، پوشیده نیست؛ مثل برخورد با صاحبمنصبانِ مجرم یا حذفِ آنها به الزامِ برنامهها و ارادههای بزرگ، که نیازی هم به ذکر یا اشاره به مصداقی خاص و یا واژهبازی ندارد. حذف و برخوردهایی که در سالیانِ اخیر نمونههای بسیار روشنی پیشِ چشمِ جامعه و سایر مزاحمانِ بالقوهی برنامهها و ارادههای بزرگ دارد که البته، آگاهانه و عامدانه، بسیار روشن شدهاند!
این برخوردها و حذفها شاید برای مردم نفعی داشته باشند (که البته، چون این قومِ مجرم چنان دانههای ریگ، بسیارند، نفعی چشمگیر و ختمبهخیر نیست)، اما درواقع تأمینکنندهی ملزوماتِ برنامههای بزرگ و تضمینکنندهی حسنِ اجرای برنامههای بزرگ و بسترِ تحقق منویاتِ ارادههای بزرگاند.
این ناپوشیدگی و هویداییِ سیاستها و الگوی رفتار و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرنده، یک روندِ تکرارشونده طی چنددههی اخیر است. روندی که هم جامعه به آن واقف و مشرف شدهاست و هم سیاسیون. جامعه بهتدریج که وقوف و اِشرافش نسبت به این روندِ تکرارشونده بیشتر و بیشتر شد، سرآخر در یکی از عرصههای مواجهه با این روندِ تکرارشونده، به تصمیمِ تیرماهِ گذشته رسید که البته این، تنها یکی از تصمیمهای جامعه در مواجهه با این روند تکرارشونده بوده است.
بعضی از سیاسیون اما همچنان فکر میکنند که «این بار» فرق میکند و همچنان در تمنای التفات به دلسوزیها و مُصلحمَنِشیهای خوشخیالانهشان، چنان وصلهی ناجور از قبای قدرت آویزان میشوند و سرآخر هر بار صریحتر و ذلیلانهتر از بارِ قبل و با کراهتِ تمام از قبای قدرت اِزاله میشوند؛ سیاسیونی که حتی استخوانی در گلو هم نیستند که اگر بودند، برای حکومت در حکمِ مشکل بودند و نه وصلهی ناجورِ مکروه که گاه نقشی بگیرند و بهمجردِ اتمامِ نقش، ازاله شوند!
الگوی رفتار و مؤلفههای اثرگذار بر قوهی عاقله و تصمیمگیرندهی حکومت به هر دنبالکنندهی معمولیِ روندها و رویدادهای سیاسیِ ایران میگوید که در سپهر سیاستِ ایران جایی برای وفاق ملی و پیشبرد این قبیل خامخیالات نیست. اصلاً وقتی حکومت دارد همچنان با قدرت، منویات خود را دنبال میکند چه جای وفاق ملی؟
البته بماند که حکومت علیرغمِ قدرتنمایی و نه قدرتمندی، دهههاست از تحقق این منویات عاجز است؛ نمونهاش اهدافِ محورِ موسوم به مقاومت که با این دستفرمان تا صبح قیامت هم محقق نخواهد شد و صرفاً و در نهایت، یادآور و تکرارِ روندها و شعارهای ایرانسوزی چون «جنگ جنگ تا رفع فتنه از کل عالم» است و بهجای محور مقاومت بیشتر محورِ ممانعت است -حتی مانعی برای تحقق همان اهداف؛ ممانعت از صلح و توسعه و رفاه که جای خود- و به گردابِ خسارت میماند و معقول است که بهجایش محورِ مسالمت تأسیس شود؛ که اسرائیل را خباثتش بر باد خواهد داد و اگر نداد لااقل بعد از چهل سال دیگر برای نجات فلسطین، دِینی به گردنِ ایران و مردم ایران نیست.
نمونهای دیگر از عجز در تحقق منویات، تحمیلِ حجاب اجباری است که حکومت هرچه بیشتر جهت تحقق آن قَدَرقدرتی میکند و هَلمِنمبارز میطلبد و سنگدلانهتر و بیرحمانهتر بر زنان میتازد -فارغ از تأثیرِ کنشها و مقاومتهای زنان- همچنان پررنگترین وعدهاش «از شنبه» است و همین یکجمله و یکوعده برای فهمِ شکستِ محضِ تحققِ این نمونهی دیگرِ منویات حکومت کافی است.
این بعضی از سیاسیون حرف از ترمیمِ شکافِ حاکمیت-ملت میزنند و انگار نمیبینند و نمیدانند که ارادههای بزرگ که پشتیبان و حامیِ اجرای سیاستهای این حکومت و ادامهی روندهای تکرارشوندهی دهههای اخیرند، نهتنها خلل نپذیرفتهاند که تمامیتخواهانهتر و البته بیرودربایستیتر از همیشه در عرصه جولان میدهند و بدوناعتنا به خواست و نظر و نگاه جامعه همچنان گلوی آزادیهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را میفشارند و در مواجهه با اقشار معترض اعم از کارگران و بازنشستگان و پرستاران و معلمان و بازاریان و کشاورزان و... نیز ترجیحشان همان بیاعتنایی و بهجای اعطای حق، صرفاً میل به توقفِ -هر چند موقت- اعتراضات است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍7❤1
...ادامه از پست قبلی...
خب آیا این رفتار جدید است؟ آیا جامعه و اقشار معترض که بهتدریج وقوف و اِشرافشان نسبت به روندهای تکرارشوندهی دهههای اخیر بیشتر و بیشتر شدهاست، این رفتار برایشان جدید است و مثلاً فکر میکردند کشتیبان را سیاستی دیگر آمده است و خامخیالِ ترمیمِ شکافِ حاکمیت-ملت را در ذهن میپختند و منتظر بودند که ارادههای بزرگِ پیشگفته، بهتدریج برخلافِ سیاستهایی عمل کنند که از اصول هویتی و اساساً معرفِ هویت این حکومتاند؟ البته که نه.
جامعه که تجربهی دهههای اخیر و وقوف و اشرافِ تدریجی به روندهای تکرارشونده را چراغ راه خویش کردهاست، توقعش را با سیاستهای همان ارادههای بزرگ تنظیم کردهاست و دیگر به حجتِ همان تجربهها میداند که حکومت چگونه عمل خواهد کرد یا در چه مسیری پیش خواهد رفت و یا چه روندی پیش خواهد گرفت و همانطور که گذشتهی این حکومت را پیشچشم دارد، حال و امروزش را هم میبیند و به نمای آیندهی آن هم واقف است.
تلخ است و هزارباره تلختر از زندگی تحت سلطهی چنین حکومتی، که بعضی از سیاسیون با وجود چنین شرایط روشنی، برای «یک مشت ارزنِ فرضی اینهمه جیکجیک میکنند» و این جیکجیکها را که خامخیالات است، بهجای رؤیا به جامعه میفروشند و خود را مصلحان و تغییردهندگان وضع موجود میپندارند و معرفی میکنند. زهیخیالباطل!
برای رفع حصر نه، برای آزادی زندانیان سیاسی نه، برای لغو احکام اعدام نه، برای توقف فشار بر خانوادههای داغدار نه، برای توقف اختناق و سرکوب نه، برای رفع فیلترینگ نه، بگویید برای حلِ همین معضلِ بیبرقی، آلودگی هوا، تورم و بیکاری، حقوقهای معوقه، برای حلِ همینها کاری میتوانید بکنید؟ اصلاً با چنین سیاستها و رفتارهایی که این حکومت دارد میشود کاری کرد؟ آیا چیزی جز روندهای تکرارشوندهی دهههای گذشته پیش روی ماست؟... البته شاید! مثلاً، قبلاً فقط حرف از جنگ با اسرائیل بود و الان درجنگ با اسرائیلایم!
🆔@jameeno
خب آیا این رفتار جدید است؟ آیا جامعه و اقشار معترض که بهتدریج وقوف و اِشرافشان نسبت به روندهای تکرارشوندهی دهههای اخیر بیشتر و بیشتر شدهاست، این رفتار برایشان جدید است و مثلاً فکر میکردند کشتیبان را سیاستی دیگر آمده است و خامخیالِ ترمیمِ شکافِ حاکمیت-ملت را در ذهن میپختند و منتظر بودند که ارادههای بزرگِ پیشگفته، بهتدریج برخلافِ سیاستهایی عمل کنند که از اصول هویتی و اساساً معرفِ هویت این حکومتاند؟ البته که نه.
جامعه که تجربهی دهههای اخیر و وقوف و اشرافِ تدریجی به روندهای تکرارشونده را چراغ راه خویش کردهاست، توقعش را با سیاستهای همان ارادههای بزرگ تنظیم کردهاست و دیگر به حجتِ همان تجربهها میداند که حکومت چگونه عمل خواهد کرد یا در چه مسیری پیش خواهد رفت و یا چه روندی پیش خواهد گرفت و همانطور که گذشتهی این حکومت را پیشچشم دارد، حال و امروزش را هم میبیند و به نمای آیندهی آن هم واقف است.
تلخ است و هزارباره تلختر از زندگی تحت سلطهی چنین حکومتی، که بعضی از سیاسیون با وجود چنین شرایط روشنی، برای «یک مشت ارزنِ فرضی اینهمه جیکجیک میکنند» و این جیکجیکها را که خامخیالات است، بهجای رؤیا به جامعه میفروشند و خود را مصلحان و تغییردهندگان وضع موجود میپندارند و معرفی میکنند. زهیخیالباطل!
برای رفع حصر نه، برای آزادی زندانیان سیاسی نه، برای لغو احکام اعدام نه، برای توقف فشار بر خانوادههای داغدار نه، برای توقف اختناق و سرکوب نه، برای رفع فیلترینگ نه، بگویید برای حلِ همین معضلِ بیبرقی، آلودگی هوا، تورم و بیکاری، حقوقهای معوقه، برای حلِ همینها کاری میتوانید بکنید؟ اصلاً با چنین سیاستها و رفتارهایی که این حکومت دارد میشود کاری کرد؟ آیا چیزی جز روندهای تکرارشوندهی دهههای گذشته پیش روی ماست؟... البته شاید! مثلاً، قبلاً فقط حرف از جنگ با اسرائیل بود و الان درجنگ با اسرائیلایم!
🆔@jameeno
👍14
#در_کرانه_روز
🏷 دادسرا را عوض کن!
جنابآقای پزشکیان،
مسئول کشتهشدن یکنفر در زیر شکنجه چه کسی است؟ مأمور حکومت یا خود حکومت و دولت؟ پاسخش فرقی در ماهیتش ندارد: هنگامی که در حکومت جنایتی عمدی انجام میشود صدر تا ذیل آن متهم و مسئولاند.
توجهکنید که اگر پای نیروهای انتظامی در میان باشد و جرمی حتی در حیطهی نامربوط به «وظایف ذاتی و خاص»، باز هم پرونده از دالانهای تاریک میگذرد و مدتها بعد مباشر شکنجه از دادگاه غیرعادی حکمی میگیرد.
اما در موضوع شکنجه، جرم در حیطهی وظایف ذاتی نیروی انتظامی که نیست و اصلا نظامیان و مأموران انتظامی و امنیتی در زمینهی جرمهایی که مرتبط با وظایف ذاتیشان نیست و قربانیشان شهروندان ایرانیاند میباید در دادگاههای عمومی و علنی محاکمه شوند.
این با عدالتی که شما ازش میگویید متناسبتر و منطبقتر نیست؟ شکنجه در شمار وظایف ذاتی نیروی انتظامی نیست و «رسیدگی به امری که با وظایف ذاتی انتظامی محوله به نیروهای انتطامی و نظامی ارتباطی ندارد، به دادگاههای عمومی مرتبط است». غلط میگوییم؟ اظهارنظر کنید یا به سخنگویدولت بفرمایید نظر دولت را بگوید!
🆔@jameeno
🏷 دادسرا را عوض کن!
جنابآقای پزشکیان،
مسئول کشتهشدن یکنفر در زیر شکنجه چه کسی است؟ مأمور حکومت یا خود حکومت و دولت؟ پاسخش فرقی در ماهیتش ندارد: هنگامی که در حکومت جنایتی عمدی انجام میشود صدر تا ذیل آن متهم و مسئولاند.
توجهکنید که اگر پای نیروهای انتظامی در میان باشد و جرمی حتی در حیطهی نامربوط به «وظایف ذاتی و خاص»، باز هم پرونده از دالانهای تاریک میگذرد و مدتها بعد مباشر شکنجه از دادگاه غیرعادی حکمی میگیرد.
اما در موضوع شکنجه، جرم در حیطهی وظایف ذاتی نیروی انتظامی که نیست و اصلا نظامیان و مأموران انتظامی و امنیتی در زمینهی جرمهایی که مرتبط با وظایف ذاتیشان نیست و قربانیشان شهروندان ایرانیاند میباید در دادگاههای عمومی و علنی محاکمه شوند.
این با عدالتی که شما ازش میگویید متناسبتر و منطبقتر نیست؟ شکنجه در شمار وظایف ذاتی نیروی انتظامی نیست و «رسیدگی به امری که با وظایف ذاتی انتظامی محوله به نیروهای انتطامی و نظامی ارتباطی ندارد، به دادگاههای عمومی مرتبط است». غلط میگوییم؟ اظهارنظر کنید یا به سخنگویدولت بفرمایید نظر دولت را بگوید!
🆔@jameeno
👍25❤2
#معرفی_کتاب
«گروگان» یک عکس دستهجمعی از همهی ماست: با صورتهایی مستأصل و منفعل، پیش از آنکه بگوییم «سیب!»؛ تکیهداده به دیوار انتهای تازهترین بنبستی که به خیال ساختن «تمدن» باز تا تهش را آمدهایم! داستان همهی ما آدمهای یک اجتماع بازمانده از شناختن مسئلههایش و پس، ناتوان از یافتن راهی برای حل آنها و محکوم به باز آزمودن و باز خطا کردن؛ اختراع دوبارهی هرچیز و باز ساختن و باز به زمین زدنش! اجتماعی درمانده از بازشناختن خودش و ناکام در کوششاش برای رسیدن به چیزی شبیه به «هویت»؛ سرگردان و شتابان در رفتن به راهی که دیگران دارند از آن باز میگردند. اجتماعی که هنوز نتوانسته «جامعه» بشود، چه برسد به «ملت» و پس نتوانسته (نگذاشتهاند؟!) «کشور»ش را هم «وطن» کند؛ و چه انتظار حل نسبت میان عقل و ایمان؟
معتمد ماهبخشان، نویسندهی رمان «گروگان»، راوی این آدمهاست و آنچه «کشور» باهاشان میکند. او در گفتگویش با تحریریه جامعهنو از مسئلههایی میگوید که چهار شخصیت داستانیاش که از میان آدمهای اجتماعمان برکشیدهشدهاند، درونشان معلقند و در حال «سقوط»!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
«گروگان» یک عکس دستهجمعی از همهی ماست: با صورتهایی مستأصل و منفعل، پیش از آنکه بگوییم «سیب!»؛ تکیهداده به دیوار انتهای تازهترین بنبستی که به خیال ساختن «تمدن» باز تا تهش را آمدهایم! داستان همهی ما آدمهای یک اجتماع بازمانده از شناختن مسئلههایش و پس، ناتوان از یافتن راهی برای حل آنها و محکوم به باز آزمودن و باز خطا کردن؛ اختراع دوبارهی هرچیز و باز ساختن و باز به زمین زدنش! اجتماعی درمانده از بازشناختن خودش و ناکام در کوششاش برای رسیدن به چیزی شبیه به «هویت»؛ سرگردان و شتابان در رفتن به راهی که دیگران دارند از آن باز میگردند. اجتماعی که هنوز نتوانسته «جامعه» بشود، چه برسد به «ملت» و پس نتوانسته (نگذاشتهاند؟!) «کشور»ش را هم «وطن» کند؛ و چه انتظار حل نسبت میان عقل و ایمان؟
معتمد ماهبخشان، نویسندهی رمان «گروگان»، راوی این آدمهاست و آنچه «کشور» باهاشان میکند. او در گفتگویش با تحریریه جامعهنو از مسئلههایی میگوید که چهار شخصیت داستانیاش که از میان آدمهای اجتماعمان برکشیدهشدهاند، درونشان معلقند و در حال «سقوط»!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍5❤2
#معرفی_کتاب
گفتگو با معتمد ماهبخشان؛ نویسندهای که میگوید گزارش مطبوعاتی مینویسد
🏷 ایران در آینهی یک رمان
🖊 عاطفه یعقوبی، تحریریه جامعهنو:
* میکوشم این گفتگو را از جایی آغاز کنم که گفتوگوی اخیرتان به پایان رسید. چرا اینقدر به موضوع وطن در نوشتههایتان علاقهمندید؟ آیا این علاقهمندی مخصوص نویسندگان کشورهایی است که در طول دوران، ظلمهای زیادی به خود دیدهاند؟
* اگر خواننده رمان سقوط را هم خواندهباشد، باید بگویم شباهت خاصی هم از جنبهی روایی و هم از جنبهی محتوا بین این دو رمان وجود دارد. به نظرتان میتوان شباهتی بین شخصیت علی رمان گروگان و شخصیت معتمد در رمان سقوط قائل بود؟
* منظورتان از داستان آدمها و کشور چیست؟ چه فرقی دارند؟
* این طوری کلا آدمها را در موقعیت فرع قرار ندادهاید؟
* ولی یکی از شخصیتها، مینا، که داستان با او تمام میشود مشکلش کاملا شخصی است.
* دربارهی آن شباهت علی با معتمد توضیح ندادید.
* یکی از موضوعات مهم داستان احساسات ملیگرایانه است. در پایان فصل دوم با اشاره به کشف اعماق و خواستههای ناخودآگاه علی، خواننده اینطور متوجه میشود که تولید بمباتمی اگر با رویکردهای ملیگرایانه توجیه شود، دیگر آنچنان ناستودنی به نظر نمیرسد. درست است؟
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
گفتگو با معتمد ماهبخشان؛ نویسندهای که میگوید گزارش مطبوعاتی مینویسد
🏷 ایران در آینهی یک رمان
🖊 عاطفه یعقوبی، تحریریه جامعهنو:
* میکوشم این گفتگو را از جایی آغاز کنم که گفتوگوی اخیرتان به پایان رسید. چرا اینقدر به موضوع وطن در نوشتههایتان علاقهمندید؟ آیا این علاقهمندی مخصوص نویسندگان کشورهایی است که در طول دوران، ظلمهای زیادی به خود دیدهاند؟
البته بهطور خاص در این کتاب چنین بهنظر میرسد. مفهوم وطن به صور گوناگون ما را درگیر خودش میکند؛ یکی بعد از چهلسال به ایران میآید تا آن را وطن کند؛ چون پدر و مادرش در خاک آن خفتهاند؛ یکی چون با موضوع تولید بمباتمی درگیرشده دربارهی وطن فکر میکند، و یکی چون مجبور به مهاجرت است با مسئلهی وطن درگیری ذهنی پیدا میکند. بله، ستم ملی و جنگْ موضوع وطن را عمده و به اصطلاح ناموسی میکند؛ اما در اینجا آنچه حکومت با کشور میکند اندیشه را دربارهی وطن سبب میشود. درواقع مفهوم وطن یک رابطه با زاد و بوم است. تا وقتی زاد و بوم آسیبی از سوی بیگانه ندیده و یا در آن با بیمهری روبرو نشدهایم، این مفهوم در زندگی و ذهنمان متولد نمیشود. بههمیندلیل رنج و وطن پیوستگی دارند. تا وقتی مادرمان آسیبی ندیده یا از او نامهربانی ندیدهایم و رنجی به خاطرش نبردهایم، ذهنمان را اشغال نمیکند.
* اگر خواننده رمان سقوط را هم خواندهباشد، باید بگویم شباهت خاصی هم از جنبهی روایی و هم از جنبهی محتوا بین این دو رمان وجود دارد. به نظرتان میتوان شباهتی بین شخصیت علی رمان گروگان و شخصیت معتمد در رمان سقوط قائل بود؟
امیدوارم منظورتان را از جنبهی شباهت روایی و محتوا درست فهمیدهباشم. از جنبهی روایی خب هرکس قالبی دارد و اینکه راوی باشد یا نویسنده درگیر با موضوع، بسته به ترکیب اهدافش دارد. یک گزارشنویس مطبوعات خصلت روایتگری بیشتری دارد و من هم سعیدارم بیشتر راوی باشم تا یک مفسر درگیر با قهرمانان قصه. از جنبهی محتوا این شباهت باید قابلدرک باشد؛ چون من فقط داستان آدمها را نمینویسم، داستان کشور یا بهقولشما وطن را هم مینویسم و این شباهت محتوایی یا بهتر بگویم یکسانی ریشه، خودش را به چشم میکشد.
* منظورتان از داستان آدمها و کشور چیست؟ چه فرقی دارند؟
وقتی داستان آدمها را مینویسید هر اثر با اثر دیگر تفاوت دارد. اما داستانهای یککشور همه شباهت محتوایی و حتی شکلی هم با یکدیگر پیدا میکنند. تفاوتشان تفاوت کامو است و اشتاینبک؛ تفاوت بیگانه و خوشههای خشم. اولی یک آدم، یک شخصیت را تشریح میکند؛ واقعا «تشریح» میکند؛ همانطور که دانشجوی پزشکی رگ و پی اعضای یک مرده را، یک جسد را روی سکوی دانشکدهی پزشکی تشریح میکند. اما در دومی آدمهای داستان وسیلهاند و هدف، گفتن داستان یک کشور یا یک جامعه است.
* این طوری کلا آدمها را در موقعیت فرع قرار ندادهاید؟
نه، نه، منظورم از وسیله، این است که سرنوشت آنها را شرایط کشور رقم میزند و حضورشان درقصه به خاطر درگیر شدن با یک مشکل بیرون از خودشان، یعنی یک مشکل اجتماعی است.
* ولی یکی از شخصیتها، مینا، که داستان با او تمام میشود مشکلش کاملا شخصی است.
مشکل او هم یک مشکل اجتماعی ماست و عمده هم است: اجبار به پنهانکردن هویت خود؛ چون در جامعه پذیرفته نمیشوی! میدانید عرف ما آدمی چون او را به شدت پس میزند و حذف میکند؛ حتی اگر قوانین روی کاغذ حقی برایش قائل باشند.
* دربارهی آن شباهت علی با معتمد توضیح ندادید.
بله، موضوع عوض شد. درست است؛ آنها به هم شبیهاند؛ چون هویت آن علی در داستان، وجدان خود من است و درگیریاش با یک موضوع ملی، یعنی درستی یا نادرستی تولید بمباتمی. این را قبلا گفتهام که آدمهای این داستان اشخاصی واقعیاند که برای به عهدهگرفتن نقشی در این داستان وارد آن شدهاند؛ مثل نقشی که یک بازیگر میگیرد.
* یکی از موضوعات مهم داستان احساسات ملیگرایانه است. در پایان فصل دوم با اشاره به کشف اعماق و خواستههای ناخودآگاه علی، خواننده اینطور متوجه میشود که تولید بمباتمی اگر با رویکردهای ملیگرایانه توجیه شود، دیگر آنچنان ناستودنی به نظر نمیرسد. درست است؟
کاملا. او وقتی در موقعیت پیچیده قرار میگیرد، متوجه میشود خواست قلبیاش با مشیسیاسیاش نمیخواند. سرگشتگی و رنجوریاش از این است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#معرفی_کتاب
کندوکاو در زوایای رمان «گروگان» در گفتگوی فربد جولایی با معتمد ماهبخشان
🏷 اوضاع همین است که هست!
* از فصلبندی کتاب شروع کنیم: چهارفصل به نام چهار شخصیت. علت خاصی دارد؟
هر فصل روی یکی از چهار شخصیت اصلی متمرکز است؛ هرچند طبعا دیگران هم در…
کندوکاو در زوایای رمان «گروگان» در گفتگوی فربد جولایی با معتمد ماهبخشان
🏷 اوضاع همین است که هست!
* از فصلبندی کتاب شروع کنیم: چهارفصل به نام چهار شخصیت. علت خاصی دارد؟
هر فصل روی یکی از چهار شخصیت اصلی متمرکز است؛ هرچند طبعا دیگران هم در…
❤5👍3
...ادامه از پست قبلی...
* آیا در همهی کشورها ملیگرایی به یک میزان دشوار است یا برای علی بهعنوان یک ایرانی که از شخصیتهای قابلبررسی داستان از نظر فکری است، ملیگرایی دشوار به نظر میرسد؟ اساسا معیار و سنجهای برای ملیگرایی از نظر اصول اخلاقی و انسانی وجود دارد؟
* این بروز همان تضاد احساسی بزرگی نیست که در داستان شاهد آنایم؟ علی برای حکومتی ژست ملیگرایانه میگیرد و افکار ناسیونالیستی بروز میدهد که سالهاست هویت و تاریخ و حقوق و منافعملی مردم کشور را بهقولشما گروگان گرفتهاند. به نظرتان این احساسات از کجا نشات میگیرد؟ انگار که علی در نهایت طرف حکومت میایستد؛ هرچند او را دستگیر میکنند. تعبیر «سرزمین سوخته» احتمالا از همین جاها میآید. من نوعی دوگانگی، و حتی ریاکاری را به نفع حکومت در اینجا میبینم.
* در جایی از داستان میخوانیم «مومنبودن به کتابمقدس منافاتی با کاربرد عقل برای توضیح پدیده ها ندارد». اگر کاربرد عقل را برای توضیح پدیدهها همان فلسفه بدانیم، طبق آن جمله یعنی دین و فلسفه نباید با یکدیگر در تعارض باشند. اما آنچه درواقع و در رخدادهای اجتماعی به نظر میرسد خلاف این است. یعنی بنا به تکامل عقلانیت انسان، فلسفه کارکردی پویا از خود نشان میدهد؛ در حالی که به نظر میرسد دین خاصیتی استاتیک و صلب دارد که موجب تعارض در زیست اجتماعی و سیاسی بشر میشود. نظر شما چیست؟
* آیا اساسا دین و فلسفه میتوانند کمکحال یکدیگر باشند؟ به نظرتان در جامعهی امروزی ما که دین به ایدئولوژی سیاسی تبدیل شدهاست، آیا جایی برای فلسفه و اندیشیدن و کمک به کارکرد دین برای خیررساندن به بشریت وجود دارد؟
* رمان گروگان حول محورها و موضوعات مهمی همچون احیای هویت ایرانی، ناسیونالیسم، تنوع مذاهب و ادیان و دغدغهی بهرسمیتشناختن واقعی این تنوعات در بطن جامعه از جانب حکومت میچرخد. چه شد که همهی مفاهیم را در یک رمان گردآوردید؟ هرکدام از اینها میتوانست موضوع یک رمان جداگانه باشد.
🆔@jameeno
* آیا در همهی کشورها ملیگرایی به یک میزان دشوار است یا برای علی بهعنوان یک ایرانی که از شخصیتهای قابلبررسی داستان از نظر فکری است، ملیگرایی دشوار به نظر میرسد؟ اساسا معیار و سنجهای برای ملیگرایی از نظر اصول اخلاقی و انسانی وجود دارد؟
این پرسشی بنیادین است. من البته اسم این گره ذهنی را میگذارم «عصبیت ملی». نه، یکسان نیست. در اروپا این پدیده درغالب نژادپرستی نمود میکند که البته زیر زر-ورق پنهانش میکنند. در کشور ما در قالب خشم از تحقیر نمود دارد. ما قرنها و از عهد نادر به اینسو کتک خوردهایم و تحقیر شدهایم. به عنوان بقایای یک تمدن لهشده، همگی حسرت داشتن یک شمشیر تیز جادویی را داریم. در مورد اخلاق، بله وجود دارد. در جایی که برتری و ستم وجود ندارد، ملیگرایی پایهای اخلاقی پیدا نمیکند و طبعا مردود است؛ اما ما در دنیایی واقعی زندگی میکنیم؛ سرشار از نابرابری، جنگ و سلطه. اینها اخلاق را کمرنگ میکنند. پس سلاح مبارزه با آن اخلاق است. میتوانید اسم آن را بگذارید ملیگرایی اخلاقی؛ یعنی تحقیری را که از هلندی و آلمانی میبینیم روی افغان تخلیه نکنیم.
* این بروز همان تضاد احساسی بزرگی نیست که در داستان شاهد آنایم؟ علی برای حکومتی ژست ملیگرایانه میگیرد و افکار ناسیونالیستی بروز میدهد که سالهاست هویت و تاریخ و حقوق و منافعملی مردم کشور را بهقولشما گروگان گرفتهاند. به نظرتان این احساسات از کجا نشات میگیرد؟ انگار که علی در نهایت طرف حکومت میایستد؛ هرچند او را دستگیر میکنند. تعبیر «سرزمین سوخته» احتمالا از همین جاها میآید. من نوعی دوگانگی، و حتی ریاکاری را به نفع حکومت در اینجا میبینم.
خب این تعارض ملی ماست که در وجود همه هست. حکومت اصلا خوب نیست. ظالم و ستمگر است. اما نمایندهی ماست. از آن راضی نیستیم، ولی وقتی کتک میخورد و تحقیر میشود، گردنمان سیخ میشود. با سیاستش موافق نیستیم، ولی به ساختن موشک هدایتشونده دلگرمایم. این ریاکاری نیست. آن را قوی میخواهیم، ولی در برابر بیگانه و نه خودمان. این واقعیت است و خوب هم است.
* در جایی از داستان میخوانیم «مومنبودن به کتابمقدس منافاتی با کاربرد عقل برای توضیح پدیده ها ندارد». اگر کاربرد عقل را برای توضیح پدیدهها همان فلسفه بدانیم، طبق آن جمله یعنی دین و فلسفه نباید با یکدیگر در تعارض باشند. اما آنچه درواقع و در رخدادهای اجتماعی به نظر میرسد خلاف این است. یعنی بنا به تکامل عقلانیت انسان، فلسفه کارکردی پویا از خود نشان میدهد؛ در حالی که به نظر میرسد دین خاصیتی استاتیک و صلب دارد که موجب تعارض در زیست اجتماعی و سیاسی بشر میشود. نظر شما چیست؟
خب این درست است و آن جمله هم از من نیست؛ مال فلاسفهی دوران گذار به رنسانس است. میخواستند از ارباب کلیسا اجازهی اندیشیدن بگیرند و برای آن مبنای نظری پدیدآوردند. البته خب حالا ما تازه به این دوران رسیدهایم که باید از این بحثها بکنیم.
* آیا اساسا دین و فلسفه میتوانند کمکحال یکدیگر باشند؟ به نظرتان در جامعهی امروزی ما که دین به ایدئولوژی سیاسی تبدیل شدهاست، آیا جایی برای فلسفه و اندیشیدن و کمک به کارکرد دین برای خیررساندن به بشریت وجود دارد؟
دین و فلسفه از دورانی که بشر توانست اندیشهی خود را به دیگری منتقل کند، بهصورتی ابتدایی در کنار هم و منشاء یکدیگر بوده و سپس به یکدیگر پیچیدهاند و تقابل در میان آنها پدید آمدهاست؛ دو ساحت متفاوت شدهاند و در نهایت فلسفه سنگ خود را از حوزهی دین واکنده و به راه خود رفتهاست. اکنون که دین در منظر ما به ایدئولوژی و ابزار قدرت تبدیل شده، خاصیت رهاکنندگی اجتماعی را که ما به آن الهیات رهاییبخش میگوئیم از دست دادهاست. در منظر امروز همانطور که یک زمینشناس یک تکهسنگ را تجزیه و ماهیت و کارکرد آن را تشریح میکند، فلسفه هم دین قدرت را به عنوان یک پدیدهی سیاسی روی میز تشریح میگذارد و خاصیت نجاتبخشی در آن نمییابد. البته همیشه ممکن است تمایلات فردی برای یافتن پیوندی خیرخیز بین فلسفه و الهیات رهاییبخش وجود داشته باشد.
* رمان گروگان حول محورها و موضوعات مهمی همچون احیای هویت ایرانی، ناسیونالیسم، تنوع مذاهب و ادیان و دغدغهی بهرسمیتشناختن واقعی این تنوعات در بطن جامعه از جانب حکومت میچرخد. چه شد که همهی مفاهیم را در یک رمان گردآوردید؟ هرکدام از اینها میتوانست موضوع یک رمان جداگانه باشد.
از این متنوعتر است و وجوه سیاسی آن را نشمردید: گروگانگیری دوتابعیتیها، نفوذ اسرائیل، حتی مشکل دوجنسیتیها و چیزهای دیگر. خب اینها مسائل امروز ماست. اگر بخواهید، اعتراف میکنم به عنوان یک گزارشنویس مطبوعات، رمانی دربارهی همهی مسائل مهم روز نوشتهام. روشنفکرها به بعضی دلایل خوششان نمیآید؛ اما چاره چیست؟
🆔@jameeno
❤5👍3
#در_کرانه_روز
🏷 تبعیض غیرعادلانه را بردار!
جنابآقای پزشکیان،
در مورد وزارت علوم دستت درد نکند! اما کنار تقاضای ما که اجابت کردید و دستورش را دادید، یک تقاضای دیگر هم مربوط به وزارت علوم بود که یادتان رفت بفرمایید: حذف سهمیههای میراثی و رانتی در کنکور دانشگاهها! البته یادآوری میکنیم که دادن سهمیه به مناطق محروم را استثنا کردهبودیم.
جوانمردیکن یک دستور دیگر به وزیر علوم بده: هرنوع سهمیهبندی موثر در نتیجهی رقابت کنکور نوجوانان کشور برای ورود به دانشگاهها، جز سهمیهی مناطق محروم حذف شود.
خدا پدرت را بیامرزد و فرزندانت ستم تبعیض نبینند.
🆔@jameeno
🏷 تبعیض غیرعادلانه را بردار!
جنابآقای پزشکیان،
در مورد وزارت علوم دستت درد نکند! اما کنار تقاضای ما که اجابت کردید و دستورش را دادید، یک تقاضای دیگر هم مربوط به وزارت علوم بود که یادتان رفت بفرمایید: حذف سهمیههای میراثی و رانتی در کنکور دانشگاهها! البته یادآوری میکنیم که دادن سهمیه به مناطق محروم را استثنا کردهبودیم.
جوانمردیکن یک دستور دیگر به وزیر علوم بده: هرنوع سهمیهبندی موثر در نتیجهی رقابت کنکور نوجوانان کشور برای ورود به دانشگاهها، جز سهمیهی مناطق محروم حذف شود.
خدا پدرت را بیامرزد و فرزندانت ستم تبعیض نبینند.
🆔@jameeno
👍28😁4❤1
#در_کرانه_روز
🏷 چرا حوثی مختار است؟
ما معمولا دربارهی مسائل بینالمللی که مستقیم به کشورمان مربوط نیست، حرفی نمیزنیم. ولی اجازه بدهید یک واقعیت تاریخی را به یادتان بیاوریم:
وقتی عبدالناصر کانال سوئز را ملی کرد و بست، کمر تجارت اروپا شکست. علتش اینبود که مثل داستان بستهشدن بابالمندب بهدست حوثیها، کشتیهای تجاری باید با هزینه و زحمت و تاخیر زیاد آفریقا را دور میزدند تا به اروپا برسند. بریتانیا و فرانسه سرانجام سعی کردند بحران را با لشگرکشی حل کنند. ولی عجیب آن بود که آمریکا از بستهشدن کانال ککش نمیگزید و مخالف فشار بر مصر بود و بر کنارآمدن با ناصر تاکید داشت. به شکلی از مصر حمایت میکرد تا بستن کانال را ادامه دهد.
علت ساده بود: تجارت ایالتمتحد هیچ ربطی به عبور از کانال سوئز نداشت و بستهماندن کانال رقبای تجاریاش را ضعیف هم میکرد. بریتانیا سرانجام مجبور شد از آمریکا وام بگیرد.
امروز علت آن حوادث و امتناع آمریکا از فشار بر مصر برای توافق با بریتانیا و بازکردن کانال برای ما کاملا روشن است و معما حل شدهاست. یک پدرسوختگی سیاسی برای افزایش سلطهی ابرقدرت غرب بود!
حالا فقط یک پرسش طرح میکنیم: حوثیها آبراهه را نبستهاند، ولی هرکاری بخواهند میکنند. آخرین شاهکارشان سوراخکردن یک نفتکش بزرگ و آتشزدن آن بودهاست. چرا قدرتهای غربی جلوی آنها را نمیگیرند؟ ایالاتمتحد یا بریتانیا به تنهایی میتوانند کل سیستم دولت آنها را پودر کنند، بدون آنکه جنگ همهجانبهای در بگیرد، یا چنان ضربهای بزنند که حوثیها دست بردارند. چرا نمیکنند؟
🆔@jameeno
🏷 چرا حوثی مختار است؟
ما معمولا دربارهی مسائل بینالمللی که مستقیم به کشورمان مربوط نیست، حرفی نمیزنیم. ولی اجازه بدهید یک واقعیت تاریخی را به یادتان بیاوریم:
وقتی عبدالناصر کانال سوئز را ملی کرد و بست، کمر تجارت اروپا شکست. علتش اینبود که مثل داستان بستهشدن بابالمندب بهدست حوثیها، کشتیهای تجاری باید با هزینه و زحمت و تاخیر زیاد آفریقا را دور میزدند تا به اروپا برسند. بریتانیا و فرانسه سرانجام سعی کردند بحران را با لشگرکشی حل کنند. ولی عجیب آن بود که آمریکا از بستهشدن کانال ککش نمیگزید و مخالف فشار بر مصر بود و بر کنارآمدن با ناصر تاکید داشت. به شکلی از مصر حمایت میکرد تا بستن کانال را ادامه دهد.
علت ساده بود: تجارت ایالتمتحد هیچ ربطی به عبور از کانال سوئز نداشت و بستهماندن کانال رقبای تجاریاش را ضعیف هم میکرد. بریتانیا سرانجام مجبور شد از آمریکا وام بگیرد.
امروز علت آن حوادث و امتناع آمریکا از فشار بر مصر برای توافق با بریتانیا و بازکردن کانال برای ما کاملا روشن است و معما حل شدهاست. یک پدرسوختگی سیاسی برای افزایش سلطهی ابرقدرت غرب بود!
حالا فقط یک پرسش طرح میکنیم: حوثیها آبراهه را نبستهاند، ولی هرکاری بخواهند میکنند. آخرین شاهکارشان سوراخکردن یک نفتکش بزرگ و آتشزدن آن بودهاست. چرا قدرتهای غربی جلوی آنها را نمیگیرند؟ ایالاتمتحد یا بریتانیا به تنهایی میتوانند کل سیستم دولت آنها را پودر کنند، بدون آنکه جنگ همهجانبهای در بگیرد، یا چنان ضربهای بزنند که حوثیها دست بردارند. چرا نمیکنند؟
🆔@jameeno
👍14👎1
#در_کرانه_روز
🏷 دیوار!
ترامپ احمق هشتسال پیش گفت مرز مکزیک را دیوار میکشم. گفتند فایده ندارد. گفت دیوار دهمتری میسازم. آدم عاقلی گفت بازار درست میکنی برای نردبام یازدهمتری. ولی گفت به وعدهام عمل میکنم. مقداری هم ساخت...
شبهه عقلای ایران هم دارند از راه او میروند. نمایش هم میدهند. راهحل مسئله افغانها در ایران دیوار نیست؛ عقل حکومتداری است.
ما در مقاله «و بالاخره... افغانها» در همین کانال علل بروز مشکل و چارهی عاقلانه کار را گفتهایم. خلاصه راهحل این است:
افغانیان، بهویژه اقوامی مثل هزارهها، از نظر جعرافیای-فرهنگی نقطهی اتصال ما به عمق استراتژیک فرهنگیمان، امپراتوری زبان فارسی، در آسیای مرکزیاند. پیوند با آنها طبیعی است؛ ولی به دلایل سیاسی و امنیتی باید قاعدهمند باشد.
🆔@jameeno
🏷 دیوار!
ترامپ احمق هشتسال پیش گفت مرز مکزیک را دیوار میکشم. گفتند فایده ندارد. گفت دیوار دهمتری میسازم. آدم عاقلی گفت بازار درست میکنی برای نردبام یازدهمتری. ولی گفت به وعدهام عمل میکنم. مقداری هم ساخت...
شبهه عقلای ایران هم دارند از راه او میروند. نمایش هم میدهند. راهحل مسئله افغانها در ایران دیوار نیست؛ عقل حکومتداری است.
ما در مقاله «و بالاخره... افغانها» در همین کانال علل بروز مشکل و چارهی عاقلانه کار را گفتهایم. خلاصه راهحل این است:
۱- حکومت تحرکات نیابتی خود را به سازمانهای مستقر در کشورهای هدف متمرکز کند و به تشکیل لشگر نیابتی در داخل پایان دهد. نیروهای موجود را که توان دلکندن را ازشان ندارد، موقتا در پادگانهای خاص اردو بدهد.
۲- افزایش زاد و ولد بهواسطهی افاغنه طوری باشد که آنها در جامعه جذب شوند و گتو و محله و شهر خاص نداشته باشند.
۳- کارفرمای ایرانی و کارگر افغان باید حق بیمه بدهند و در مقابل، شأن انسانی افاغنه حفظ شود: خانوادهها درمان و آموزش معمول بیمهشدگان ایرانی را بگیرند و امکان استفاده از خدمات عمومی را بیابند. کارفرمای ایرانی باید داشتن کارگر افغان را به اجزای وزارت کشور (نیروی انتطامی در شهرها و دهیاران در روستاها) اعلام کند، وگرنه خودش مجرم امنیتی است.
۴- به طریق نامحسوس مجوز ورود و کار و جذب به ساکنان مناطقی دادهشود که دری سخن میگویند و درواقع در حوزهی جغرافیای ایرانی قرار دارند. این امر تعارض مذهبی را نیز کاهش میدهد.
۵- راهاندازی فعالیت اقتصادی توسط افغانها باید با مجوز خاص باشد.
افغانیان، بهویژه اقوامی مثل هزارهها، از نظر جعرافیای-فرهنگی نقطهی اتصال ما به عمق استراتژیک فرهنگیمان، امپراتوری زبان فارسی، در آسیای مرکزیاند. پیوند با آنها طبیعی است؛ ولی به دلایل سیاسی و امنیتی باید قاعدهمند باشد.
🆔@jameeno
Telegraph
دیوار!
#در_کرانه_روز ترامپ احمق هشتسال پیش گفت مرز مکزیک را دیوار میکشم. گفتند فایده تدارد. گفت دیوار دهمتری میسازم. آدم عاقلی گفت بازار درست میکنی برای نردبام یازدهمتری. ولی گفت به وعدهام عمل میکنم. مقداری هم ساخت... شبهه عقلای ایران هم دارند از راه او…
👍16👎1
#در_کرانه_روز
🏷 آن «چیز» را تعطیل کن!
در سالهای دههیشصت منتقد سینمایی روزنامهی اطلاعات جرات کرد و علیه محسن مخملباف علیهالسلام جسارت کوچکی کرد. نوشتهبود این فیلم جنابعالی با عنوان «دو چشم بیسو» نگاه معوجی به جنگ، به مرحوم صمد بهرنگی و به جامعهی روستایی دارد و هدردادن سینما و بودجهی آن است. روزنامهی جمهوریاسلامی که در آنزمان شورای نگهبان مطبوعات بود و اتفاقا مدیر روشنبین و شجاع کنونی هم ادارهاش میکرد، در مقالهای خطاب به مرحوم دعایی، مدیر روزنامهی اطلاعات، نوشت این خائنان جشنهنر-پرست را از روزنامه بیرون کن که نمیدانند فرهنگ چیست و رسوبات فرحاند و...
البته مرحوم دعایی کاری نکرد، ولی جناب محسن مخملباف گاز بسیار دردناکی از پستان حوزهی هنری و کل آقایان گرفت و رفت به آغوش هنر جشنوارهای. کاسب خوبی بود و زمانشناس!
بیش از چهلسال از آن دوران گذشته است، هزاران میلیارد تومان از دارایی این مردم بدبخت را هنر و فرهنگ اسلامی برده و به ماشینکورسی جیگری و ویلای اسپانیا و خانمبازی زده (اینها البته برای آقای مخملباف نیست)، یا به عنوان تقویت فرهنگ اسلامی هدررفته و حالا... حالا ببینید روزنامهی جمهوریاسلامی خطاب به پزشکیان چه نوشتهاست:
واقعا دست این روزنامه درد نکند. زودتر از دیگران متوجه شد.
آقای پزشکیان ببیند که کار به کجا کشیده و به تقاضای روزنامهی جمهوریاسلامی لطفا عمل کند.
🆔@jameeno
🏷 آن «چیز» را تعطیل کن!
در سالهای دههیشصت منتقد سینمایی روزنامهی اطلاعات جرات کرد و علیه محسن مخملباف علیهالسلام جسارت کوچکی کرد. نوشتهبود این فیلم جنابعالی با عنوان «دو چشم بیسو» نگاه معوجی به جنگ، به مرحوم صمد بهرنگی و به جامعهی روستایی دارد و هدردادن سینما و بودجهی آن است. روزنامهی جمهوریاسلامی که در آنزمان شورای نگهبان مطبوعات بود و اتفاقا مدیر روشنبین و شجاع کنونی هم ادارهاش میکرد، در مقالهای خطاب به مرحوم دعایی، مدیر روزنامهی اطلاعات، نوشت این خائنان جشنهنر-پرست را از روزنامه بیرون کن که نمیدانند فرهنگ چیست و رسوبات فرحاند و...
البته مرحوم دعایی کاری نکرد، ولی جناب محسن مخملباف گاز بسیار دردناکی از پستان حوزهی هنری و کل آقایان گرفت و رفت به آغوش هنر جشنوارهای. کاسب خوبی بود و زمانشناس!
بیش از چهلسال از آن دوران گذشته است، هزاران میلیارد تومان از دارایی این مردم بدبخت را هنر و فرهنگ اسلامی برده و به ماشینکورسی جیگری و ویلای اسپانیا و خانمبازی زده (اینها البته برای آقای مخملباف نیست)، یا به عنوان تقویت فرهنگ اسلامی هدررفته و حالا... حالا ببینید روزنامهی جمهوریاسلامی خطاب به پزشکیان چه نوشتهاست:
جلوی بودجههای بیمرز برای دستگاههای فرهنگی را بگیرید
کاری که با لایحه بودجه میتوان انجام داد، حذف اهرمهای فشار است که نقششان، تأمین همان هزینههای زائد، بیثمر و سربار از طریق خارجکردن آن از جیب مردم و ریختنش به جیب گشاد دستگاههای آویزان و بیخاصیت است.
دستگاههای آویزان از دولتهای نهم و دهم اختراع شدند و متأسفانه دولتهای یازدهم تا سیزدهم نیز آن را ادامه دادند. این دستگاهها به نام کار فرهنگی بودجههای کلانی دریافت کردند ولی با اینکه حدود 20 سال از آن تغذیه کردند، نهتنها خدمتی به فرهنگ نشد بلکه مشکلات فرهنگی افزایش یافت و فاصله مردم از مبانی اخلاقی، دینی و فرهنگی بیشتر شد.
واقعا دست این روزنامه درد نکند. زودتر از دیگران متوجه شد.
آقای پزشکیان ببیند که کار به کجا کشیده و به تقاضای روزنامهی جمهوریاسلامی لطفا عمل کند.
🆔@jameeno
👍19😁1🤔1
#در_کرانه_روز
🏷 گوش به حرف این «معارضان» ندهد؟
فعال رسانهای نزدیک به رئیسجمهوری گفته:
احتمالا ما هم جزو این جماعت «معارض» آخریایم که گفته؛ چون از مخالفان تمرکز پزشکیان روی رفع حصریم و این را اعلام هم کردهایم. نادرست نمیدانیم مسئلهی رفع حصر برای زدن سنگمحک به برنامهی وفاقملی پیشکشیدهشود و خود سیستم حصر را در چارچوب یک گفتگوی غیرمستقیم با بخشی از جامعه که اصلاحطلبان نمایندگیاش میکنند، رفع کند و پیام آشتی برایشان بفرستد.
ولی وقتی کوهی از مطالبات ضروری که مسئلهی بخش بسیار بزرگتری از اجتماع است، رویهم تلنبار شده و مانده، رفع حصر نباید اولویت پزشکیان و مسئلهای باشد که روی آن متمرکز میشود. اگر چنین باشد، بله، معارضایم؛ چون فکر میکنیم مانوردادن روی آن نعلوارونهزدن است: میخواهند پیگیری رفع مزاحمت خیابانی نیروهای حکومتی را برای زنان و رفع فیلترینگ را به حاشیه ببرند و از زیر آن دربروند. رفع حصر (اگر بشود) برای حکومت کمترین هزینه را دارد. ولی چون فکر میکند هزینهی آن دومورد زیاد است، نمیخواهد زیر بارشان برود. اگر دوست آقای پزشکیان و جناب میرحسیناید، به رئیسجمهوری بگوئید تلاشش را اول روی حل این دومورد بگذارد و بعد به سراغ مشکل حصر برود. آقای موسوی تحمل یکماه حصر بیشتر را دارد؛ ولی اگر فشار خواستهای عمومی از روی پزشکیان و حکومت برداشتهشود، یک ماه دیگر میگویند «چه کشکی؟ چه پشمی؟ همینه که هست! هرکی نمیخواد جمع کنه بره»...
این را قبلا هم گفتهبودیم. ولی خودتان را به نشنیدن زدید و رفتید سراغ جستجوی لباس دوست بر تن معارض.... نگذارید بنویسیم ای ناکسها!
🆔@jameeno
🏷 گوش به حرف این «معارضان» ندهد؟
فعال رسانهای نزدیک به رئیسجمهوری گفته:
پایان حصر به ایجاد یک بازی برد-برد نیاز دارد. رئیسجمهور پزشکیان با همراهی رئیس قوهقضاییه و بزرگانی دیگر در پی یافتن مسیری برای حل این مسئله بوده و هستند. حرکت در این مسیر معارضانی هم دارد که گاه لباس دوست بر تن دارند!
احتمالا ما هم جزو این جماعت «معارض» آخریایم که گفته؛ چون از مخالفان تمرکز پزشکیان روی رفع حصریم و این را اعلام هم کردهایم. نادرست نمیدانیم مسئلهی رفع حصر برای زدن سنگمحک به برنامهی وفاقملی پیشکشیدهشود و خود سیستم حصر را در چارچوب یک گفتگوی غیرمستقیم با بخشی از جامعه که اصلاحطلبان نمایندگیاش میکنند، رفع کند و پیام آشتی برایشان بفرستد.
ولی وقتی کوهی از مطالبات ضروری که مسئلهی بخش بسیار بزرگتری از اجتماع است، رویهم تلنبار شده و مانده، رفع حصر نباید اولویت پزشکیان و مسئلهای باشد که روی آن متمرکز میشود. اگر چنین باشد، بله، معارضایم؛ چون فکر میکنیم مانوردادن روی آن نعلوارونهزدن است: میخواهند پیگیری رفع مزاحمت خیابانی نیروهای حکومتی را برای زنان و رفع فیلترینگ را به حاشیه ببرند و از زیر آن دربروند. رفع حصر (اگر بشود) برای حکومت کمترین هزینه را دارد. ولی چون فکر میکند هزینهی آن دومورد زیاد است، نمیخواهد زیر بارشان برود. اگر دوست آقای پزشکیان و جناب میرحسیناید، به رئیسجمهوری بگوئید تلاشش را اول روی حل این دومورد بگذارد و بعد به سراغ مشکل حصر برود. آقای موسوی تحمل یکماه حصر بیشتر را دارد؛ ولی اگر فشار خواستهای عمومی از روی پزشکیان و حکومت برداشتهشود، یک ماه دیگر میگویند «چه کشکی؟ چه پشمی؟ همینه که هست! هرکی نمیخواد جمع کنه بره»...
این را قبلا هم گفتهبودیم. ولی خودتان را به نشنیدن زدید و رفتید سراغ جستجوی لباس دوست بر تن معارض.... نگذارید بنویسیم ای ناکسها!
🆔@jameeno
👍15
#معرفی_کتاب
«سقوط» و «گروگان»... تصویری شفاف، صریح و بیسانسور از اجتماع امروز ایران؛ داستان آدمهای واقعی؛ قصههای «ما»!
حوادث سال 1401، «زنبودن» و «ایرانیبودن» در ایرانِ جمهوریاسلامی، زندگی تراجنسیتیها در اجتماع، نفوذ اسرائیل و... بمباتم!
در پاسخ به یکی از همراهان عزیز جامعهنو که پرسیدهبودند چگونه میتوان کتاب «گروگان» را سفارش داد و البته، همراهان دیگری که احتمالا به موضوع آن علاقمند شدهاند،
برای خرید در داخل ایران با ناشر تماس بگیرید:
یا آدرس پستی کامل و یک شماره تماس را به آدرس ایمیل زیر بفرستید،
sales@mehripublication.com
یا در واتساپ/تلگرام به شمارهی زیر پیام بدهید.
+447475462064
«سقوط» و «گروگان»... تصویری شفاف، صریح و بیسانسور از اجتماع امروز ایران؛ داستان آدمهای واقعی؛ قصههای «ما»!
حوادث سال 1401، «زنبودن» و «ایرانیبودن» در ایرانِ جمهوریاسلامی، زندگی تراجنسیتیها در اجتماع، نفوذ اسرائیل و... بمباتم!
در پاسخ به یکی از همراهان عزیز جامعهنو که پرسیدهبودند چگونه میتوان کتاب «گروگان» را سفارش داد و البته، همراهان دیگری که احتمالا به موضوع آن علاقمند شدهاند،
برای خرید در داخل ایران با ناشر تماس بگیرید:
یا آدرس پستی کامل و یک شماره تماس را به آدرس ایمیل زیر بفرستید،
sales@mehripublication.com
یا در واتساپ/تلگرام به شمارهی زیر پیام بدهید.
+447475462064
👍7
#الف
🏷 هشدار!
🖊 شورای سردبیری:
امروز میخواهیم هشداری جدی به حکومت و درواقع، به همه بدهیم:
حواستان به امکان انجام اعمال خطرناک خودسرانه و اجرای طرحهای موذیانه دشمنان خارجی علیه امنیت کشور، از طریق تقویت نفرت در وجود جوانان ساده و خام باشد!
میزان نفرتی که به جوانان سادهدل و محروم این کشور تزریق شد تا احمدینژاد را در دورهی اولش، در سنجش با خاتمی، رئیسجمهوری تراز انقلاب و آدمی پاکدست نشاندهند زیاد نبود؛ نمیتوانستند و نمیشد بگویند خاتمی خراب کرده و احمدینژاد دارد میسازد. علت اصلی عملنیامدن میوهی سمی از آن نفرتِ تزریقی، البته چیز دیگری بود: حکومت آنچه را که فکر میکرد از-دست-داده پسگرفتهبود و انتقام هم پیشاپیش از نویسندگان و حجاریان ستانده شدهبود؛ پس حکومت احساس نمیکرد باید بقایش را هم به حجم نفرت از اصلاحطلبان گره بزند.
اما در سهسالی گذشت اوضاع خیلی فرق میکرد: افلاس اقتصادی کشور خیلی بیشتر از همیشه در طبقات پایین اجتماع حس میشد، مسائل اجتماعی مشروعیت حکومت را بیش از همیشه زدوده بود، ریزش بسیار بیشتر از همیشه و هراسآور بود و ناکارایی و ناتوانی دولت مرحومرئیسی هم حکومت را به کنج راند. مسیر حلمسئله شد فقط تزریق نفرت از روحانی و اصلاحطلبان، تحت عناوینی چون «مسببان وضعموجود». ماشین تولید نفرت در سهسال اخیر تماموقت و پرگاز کار کرد و حجم نفرتِ بیمنطق و آزاردهنده در نیروهای موسوم به ارزشی بسیار بالا رفت. نفرتی غنیسازیشده فراهم شد.
این نفرت انباشته و تخلیه نشده، اجازهی درک تغییرات سیاسی ماههای اخیر را به بسیاری از آن افراد نمیدهد. ترس از-دست-دادن امکانات و پرداختهای غیرمستقیم در دل این افراد هم به آن نفرت دامن میزند و هر روز کینهجوتر میشوند. صداوسیمای نادان که با نیروهای فاقد قدرت تحلیلی پرشده که خودشان از همین انباشتگانِ از نفرت و هراسان از باختن مقامند، هرروز در پوشش تجلیل از خدمات آقای رئیسی به شعلهی زیر این نفرتِ انباشته سوخت میرساند. یک آدم عاقل از آن بالا میباید برود و صدا وسیما و فرمان را بچرخاند؛ چون با اینکه همهی این نفرت انباشته، بازتابی اجتماعی نخواهد یافت و با سوزاندن روح سادهدلان بهتدریج تخلیه خواهد شد، اما آتش بخشی از آن حتما به بیرون شلیک خواهد شد.
فحاشی و ایرادگرفتن از دولت فعلی سالمترین راه تخلیه این نفرت است؛ اما دو امکان دیگر هم هست: یکی تبدیلشدن نفرت به جنون و دستزدن به اعمال خودسرانه، یا تحریکشدن از سوی آنهایی که عمرسیاسیشان سرآمده و یا جاسوس و نفوذی کشورهای منطقه و بهویژه اسرائیلاند. اینها ترور خواهند کرد! سعید-عسگر-وار و یا بسیج-مسجد-میدان-ارگ-کرمان-وار؛ شخصیتی سیاسی، یا بختبرگشتگانی را که با نامزد خود در خیابان راه میروند، خواهند کشت. هرچه رخدهد برای حکومت دردسری بزرگ خواهد بود. امیدواریم آن فجایع دوران اصلاحات تکرار نشود.
ولی امیدواری کافی نیست. لازم است محرکان شناخته شوند (از درون مجلس گرفته تا اعماق «دخمه»ها)، خنثی شوند و روندی جدی و فوری از توجیه جوانان آغاز شود. سیاسیون با نفوذکلام و نیروهای امنیتی با تجربه باید وارد این دایره نفرت شوند و آن را هرچه زودتر بشکنند.
یک نکته دیگر و بعدش تمام کنیم: مسببان هر کار جنایتکارانهای را به گونهای انجام خواهند داد که بتوان آن را در اجتماع به گردن هستهی اصلی قدرت انداخت. برای آنکه روشن باشد از چه حرف میزنیم، مثالی بزنیم: آنکه ترور سعید حجاریان را در سال 78 طراحی کردهبود و دستورش را دادهبود، سعید عسگر را برحسب اتفاق برای شلیک انتخاب نکرد: این جوان کمسن خام، مدیر نشریهای بود به نام «خواص» که از طریق همین اسم خود را به شخصاول منتسب میکرد. حرامزادهها با یک تیر دونشان میزدند!
این بار هم دنبال همین روشهای کثیف خواهند بود. باید همه هشیار باشیم. متأسفانه فقط دشمنان این خاک پشت توطئهها نیستند. رقابت سیاسی مخرب ما با یکدیگر هم میتواند زمینهساز تحرکات شوم باشد. باید پرسید چه لزومی دارد آقای سیدمحمود نبویان، عضو ارشد جبههی پایداری، نخ بدهد که زمینه آشوب ساختن هست و این را هم به گردن اعضای دولت پزشکیان بیاندازد؟
🆔@jameeno
🏷 هشدار!
🖊 شورای سردبیری:
امروز میخواهیم هشداری جدی به حکومت و درواقع، به همه بدهیم:
حواستان به امکان انجام اعمال خطرناک خودسرانه و اجرای طرحهای موذیانه دشمنان خارجی علیه امنیت کشور، از طریق تقویت نفرت در وجود جوانان ساده و خام باشد!
میزان نفرتی که به جوانان سادهدل و محروم این کشور تزریق شد تا احمدینژاد را در دورهی اولش، در سنجش با خاتمی، رئیسجمهوری تراز انقلاب و آدمی پاکدست نشاندهند زیاد نبود؛ نمیتوانستند و نمیشد بگویند خاتمی خراب کرده و احمدینژاد دارد میسازد. علت اصلی عملنیامدن میوهی سمی از آن نفرتِ تزریقی، البته چیز دیگری بود: حکومت آنچه را که فکر میکرد از-دست-داده پسگرفتهبود و انتقام هم پیشاپیش از نویسندگان و حجاریان ستانده شدهبود؛ پس حکومت احساس نمیکرد باید بقایش را هم به حجم نفرت از اصلاحطلبان گره بزند.
اما در سهسالی گذشت اوضاع خیلی فرق میکرد: افلاس اقتصادی کشور خیلی بیشتر از همیشه در طبقات پایین اجتماع حس میشد، مسائل اجتماعی مشروعیت حکومت را بیش از همیشه زدوده بود، ریزش بسیار بیشتر از همیشه و هراسآور بود و ناکارایی و ناتوانی دولت مرحومرئیسی هم حکومت را به کنج راند. مسیر حلمسئله شد فقط تزریق نفرت از روحانی و اصلاحطلبان، تحت عناوینی چون «مسببان وضعموجود». ماشین تولید نفرت در سهسال اخیر تماموقت و پرگاز کار کرد و حجم نفرتِ بیمنطق و آزاردهنده در نیروهای موسوم به ارزشی بسیار بالا رفت. نفرتی غنیسازیشده فراهم شد.
این نفرت انباشته و تخلیه نشده، اجازهی درک تغییرات سیاسی ماههای اخیر را به بسیاری از آن افراد نمیدهد. ترس از-دست-دادن امکانات و پرداختهای غیرمستقیم در دل این افراد هم به آن نفرت دامن میزند و هر روز کینهجوتر میشوند. صداوسیمای نادان که با نیروهای فاقد قدرت تحلیلی پرشده که خودشان از همین انباشتگانِ از نفرت و هراسان از باختن مقامند، هرروز در پوشش تجلیل از خدمات آقای رئیسی به شعلهی زیر این نفرتِ انباشته سوخت میرساند. یک آدم عاقل از آن بالا میباید برود و صدا وسیما و فرمان را بچرخاند؛ چون با اینکه همهی این نفرت انباشته، بازتابی اجتماعی نخواهد یافت و با سوزاندن روح سادهدلان بهتدریج تخلیه خواهد شد، اما آتش بخشی از آن حتما به بیرون شلیک خواهد شد.
فحاشی و ایرادگرفتن از دولت فعلی سالمترین راه تخلیه این نفرت است؛ اما دو امکان دیگر هم هست: یکی تبدیلشدن نفرت به جنون و دستزدن به اعمال خودسرانه، یا تحریکشدن از سوی آنهایی که عمرسیاسیشان سرآمده و یا جاسوس و نفوذی کشورهای منطقه و بهویژه اسرائیلاند. اینها ترور خواهند کرد! سعید-عسگر-وار و یا بسیج-مسجد-میدان-ارگ-کرمان-وار؛ شخصیتی سیاسی، یا بختبرگشتگانی را که با نامزد خود در خیابان راه میروند، خواهند کشت. هرچه رخدهد برای حکومت دردسری بزرگ خواهد بود. امیدواریم آن فجایع دوران اصلاحات تکرار نشود.
ولی امیدواری کافی نیست. لازم است محرکان شناخته شوند (از درون مجلس گرفته تا اعماق «دخمه»ها)، خنثی شوند و روندی جدی و فوری از توجیه جوانان آغاز شود. سیاسیون با نفوذکلام و نیروهای امنیتی با تجربه باید وارد این دایره نفرت شوند و آن را هرچه زودتر بشکنند.
یک نکته دیگر و بعدش تمام کنیم: مسببان هر کار جنایتکارانهای را به گونهای انجام خواهند داد که بتوان آن را در اجتماع به گردن هستهی اصلی قدرت انداخت. برای آنکه روشن باشد از چه حرف میزنیم، مثالی بزنیم: آنکه ترور سعید حجاریان را در سال 78 طراحی کردهبود و دستورش را دادهبود، سعید عسگر را برحسب اتفاق برای شلیک انتخاب نکرد: این جوان کمسن خام، مدیر نشریهای بود به نام «خواص» که از طریق همین اسم خود را به شخصاول منتسب میکرد. حرامزادهها با یک تیر دونشان میزدند!
این بار هم دنبال همین روشهای کثیف خواهند بود. باید همه هشیار باشیم. متأسفانه فقط دشمنان این خاک پشت توطئهها نیستند. رقابت سیاسی مخرب ما با یکدیگر هم میتواند زمینهساز تحرکات شوم باشد. باید پرسید چه لزومی دارد آقای سیدمحمود نبویان، عضو ارشد جبههی پایداری، نخ بدهد که زمینه آشوب ساختن هست و این را هم به گردن اعضای دولت پزشکیان بیاندازد؟
🆔@jameeno
Telegraph
هشدار!
#الف امروز میخواهیم هشداری جدی به حکومت و درواقع، به همه بدهیم: حواستان به امکان انجام اعمال خطرناک خودسرانه و اجرای طرحهای موذیانه دشمنان خارجی علیه امنیت کشور، از طریق تقویت نفرت در وجود جوانان ساده و خام باشد! میزان نفرتی که به جوانان سادهدل و محروم…
👍28👏3🤔3❤2