جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#در_کرانه_روز[های پیش]

🏷 شکنجه‌دادنت عالی بود!

گذاشتیم هم کشمکش بر سر پست و مقام و اصلاح‌طلب یا اصولگرا بودن خانوادگی‌اش تمام‌شود و هم مطمئن‌شویم تصویر ساختگی نیست و بعد این را بنویسیم:
کسی تلویحا که می‌گوید «سردار، بیا دلم برای روش شکنجه‌کردنت تنگ‌شده» یک روانی محتاج به درمان و بستری طولانی‌مدت و کامل است. یک شکنجه‌گر بالفطره با فانتزی‌های اتاق تمشیت که گویا بازیگر تلویزیون جمهوری‌اسلامی هم است؛ درحالی‌که باید تحت‌نظر پزشک باشد.
فقط خود خدا می‌تواند جوانان این کشور را در برابر این‌گونه ولدچموش‌های شیطان‌صفت در پناه خودش بگیرد و نسل این حیوانات خطرناک را بکند؛ وگرنه از نظر حکومت که گویا این‌گونه مجانین عوامل عزیز دولت‌ساز وسرکوب‌اند.

🆔@jameeno
👍301
#در_کرانه_روز

🏷 سَهوَت زیاد است؛ کَمَش کن!

هنگامی که محمود احمدی‌نژاد در دوران آتش‌به‌اختیاری‌اش به‌عمد و با مقاصد خاص سیاسی سازمان برنامه‌وبودجه را منحل کرد و اختیارات آن را به استانداران داد، دل همه هررری ریخت پایین! صدای هرکس که صاحب دومثقال شعور بوروکراتیک بود و حتی ذره‌ای نگرانی از عاقبت هرج‌ومرج داشت، از این تصمیمش درآمد. اما کسی حریفش نشد؛ چون هم حمایت کل حکومت را پشتش داد و هم بخش‌های فلک‌زده‌ی بی‌سواد و ناآگاه جامعه را. آن ناتو و تیمش می‌دانستند برای آن‌که کشور خرتوخر شود، لازم است فلج شود و پس اول باید مغزش را از کار بیندازند و نان خود را در تنور بی‌حساب‌وکتابی بپزند... با آسیب بسیار، بالاخره به‌خیر(!)‌گذشت.
حالا آقای پزشکیان هم شروع‌کرده به زدن حرف‌هایی که بوی خوبی از آن‌ها به مشام نمی‌رسد؛ هرچند گویا سهوش خیلی بیشتر از عمدش است و خودش باید بیفتد دنبال خودش و خودش را اصلاح کند. همچون سه‌روزپیش که گاف داد و گفت برای لغو فیلترینگ لایحه به مجلس خواهد برد، و همین‌که آماده شدیم از ایشان بپرسیم «مگر فیلترینگ قانون است که برای لغوش می‌باید لایحه به مجلس ببری؟»، خودش اصلاح‌کرد و محکم هم اصلاح‌کرد تا کاری را که تعهدکرده بکند؛ که حل مسئله‌ی فیلترینگ فقط یک دستور اداری می‌خواهد، نه بالاکشیدن از سد مجلس - اصلا مگر دستور مثلا فیلتر تلگرام را یک قاضی فاسد که خودش هم گیر عدالت افتاد، نداده بود؟
«سهو/گاف» امروزش هم درباره‌ی اختیارات استانداران است:
...روحانیون به من گفتند نظرت درباره‌ی حکومت پارلمانی چیست؟ گفتم اگر راست می‌گویید بیایید حکومت اسلامی درست‌کنید و طبق نامه‌ی حضرت علی(ع) به مالک اشتر عمل کنید. استانداری که حضرت علی انتخاب می‌کرد اختیار داشت؛ قاضی تعیین می‌کرد، فرمانده لشکر تعیین می‌کرد و... اختیار داشت.
اگر کفرآمیز نیست‌ بگوییم زمان حضرت علی چیزی به نام تفکیک قوا وجود نداشت و این مقاماتی که فرمودید در جمهوری‌ها وصل به دو قوه‌ی مجزا و در این کشور، مال سه قوه‌اند و نمی‌توانند یکدیگر را تعیین کنند.
چه لزومی دارد این همه از حضرت علی خرج کنی، گاف هم بدهی جناب رئیس‌جمهوری؟ اسم این دیگر حتی سهو نیست، لقلقه‌ی زبان و فصاحت بی‌بلاغت است. اینطوری، مشکل خواهی‌ساخت. لطفا کمی آرام‌تر!
ارادت البته باقی!

🆔@jameeno
👍35👎2
#الف

🏷 حرکت بعدی؟

🖊 شورای سردبیری:
حکومت‌ها معمولا به یکی از این دو وضعیت دچارند: یا می‌خواهند وضع موجود را حفظ کنند ولی نشان‌دهند دارند تعییراتی می‌دهند یا می‌خواهند وضع موجود را تغییر دهند ولی به‌دلایلی تلاش دارند نشان‌دهند وضع موجود حفظ شده و در بر همان پاشنه‌ی سابق می‌چرخد!
در ماه‌های اخیر رفتار متعارض حکومت در ایران این پرسش را پدید آورده که با کدام‌یک از دو موقعیت روبروییم و بنابراین موضع ما نسبت به آنچه پیش چشم است، چه می‌باید باشد؟ این سردرگمی حتی در بین اهل‌دقت و تحلیل سیاسی هم مشاهده می‌شود. یادداشت اخیر آقای آخوندی که پس از کناررفتن از امور اجرا در سال‌های اخیر روی درک اوضاع و راه‌جویی تمرکز کرده، نمونه‌ای از این سردرگمی است.
واقعش را بخواهیم، همه‌ی حکومت‌ها معمولا مایل به سامان‌دادن وضعیتشان در جهت مثبت‌اند و بخشی از این سامان‌یابی را هم بهبود نظر جامعه‌شان درباره‌ی آن‌ها و افزایش سطح رضایت آن می‌دانند. پرسش بنیادی در اینجا این است که رفتار جمهوری‌اسلامی در نزدیک به سه ماهه اخیر کدام است؟ می‌خواهد همین را که هست حفظ کند و روکار بنای خود را خوشگل کند و یا متوجه به فرونشست زمینی که بر آن زعامت به‌پاکرده و ترک‌های اساسی‌اش است و می‌خواهد با تعمیرات اساسی استحکام و پایداری بنا را تضمین کند؟

متن کامل را در instant view بخوانید.

🆔@jameeno
👍17
#آخر_هفته

🏷 هکتور هم حسین است، هم عبدالعظیم!

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
تجارت‌نیوز به‌نقل‌از سایت اقتصادی معتبر بلومبرگ گزارشی منتشر کرده‌است درباره‌ی حسین شمخانی، پسر بزرگ علی شمخانی، و شرکت کشتیرانی‌ او و برادرش که تاکنون چندین‌بار به بهانه‌های مختلف در خبر‌ها مطرح شده، اما گویا ابعاد تجارتش بسیار گسترده‌تر است. بلومبرگ در گزارشی که در نتیجه‌ی گفتگو با بیش از سی‌نفر از آشنایان به فعالیت‌های حسین شمخانی و بررسی چندین سند اختصاصی تنظیم شده‌است، از تبدیل‌شدن حسین شمخانی به «سلطان معاملات نفت ایران و روسیه» گفته و می‌نویسد:
دوسال پیش که شرکت میلاووس (Milavous Group Ltd) دفتری را در یکی از گران‌ترین و شیک‌ترین برج‌های دوبی اجاره‌کرد، نامش را کمتر کسی شنیده‌بود. اما در عرض چندماه این شرکت به نفوذ گسترده‌ای در بازار‌های جهانی انرژی دست‌‌یافت. گفته می‌شود که این شرکت توسط حسین شمخانی، سلطان توزیع نفت جمهوری اسلامی ایران، هدایت می‌شود.
به نقل از بیش از دوازده منبع آگاه حسین شمخانی در سطوح بالای مدیریتی میلاووس قرار دارد و به لطف حضور او این شرکت توانسته‌است از فروش نفت و فرآورده‌های نفتی ایران و روسیه میلیارد‌ها دلار پول به جیب بزند.
کمتر کسی در دبی و محافل تجارت‌جهانی از هویت واقعی حسین شمخانی آگاه است و اکثرا او را به نام «هکتور» می‌شناسند و تعداد کمتری حتی نسبت به نفوذ گسترده او آگاهی دارند. بااین‌حال چند منبع آگاه از فعالیت‌های هکتور به بلومرگ گفتند که او معاملات بخش‌های قابل‌توجی از نفت ایران و روسیه را در دست دارد.
به گفته منابع مطلع حسین شمخانی حتی اگر به‌طور رسمی مالک شرکت‌ها و یا نهاد‌های شبکه تجاری خود نباشد، در راه‌اندازی ده‌ها شرکت و یا هدایت فعالیت‌های آن‌ها دخیل بوده که برجسته‌ترین آن‌ها میلاووس است. او همچنین کنترل ده‌ها نفت‌کش را نیز در دست دارد.
جالب‌است که مفاد این گزارش بلومبرگ انطباق عجیبی دارد با آن‌چه در رمان «گروگان» آمده که اتفاقا اخیرا معرفی‌اش کرده‌ایم. برای سرگرمی آخر هفته‌ی خوانندگان جامعه‌نو آن بخش از رمان را که انطباق عجیبی دارد با این ماجرا و نام‌خانوادگی شریک ایرانی حسین شمخانی هم در آن هست، در instant view می‌آوریم.

🆔@jameeno
👍18
#در_کرانه_روز

🏷 «برو توی اتاقت؛ به کاری که می‌خواهی بکنی فکرکن!»

آقای پزشکیان، جناب حکومت!
حرف را یک‌بار می‌زنند؛ ولی برای بازیگوش‌ها باید تکرارش کرد. ما یک‌ماه‌پیش حرفمان را به‌هشدار زدیم. یک‌بار هم پیش‌ترش گفته بودیم. باز تکرارش کنیم؟ بفرمائید:
...پیشنهاد می‌کنیم این‌دفعه را بیا با ملت معامله کن! وقت بودجه‌نویسی به همان درصد که بودجه‌ی حوزه‌های علمیه و تلویزیون ضد‌ملی و مراکز بی‌خاصیت را کم می‌کنی، نرخ بنزین را افزایش بده! ما کاری می‌کنیم صدا از کسی در نیاید و برایت کف هم بزنند.حرف حساب ما که قبلا هم به زبان خوش عرض‌کرده‌ایم این است که کم‌کردن کسری‌ها را از دولت شروع کنید. ناتوانی در جلوگیری از تورم دولت و بودجه‌اش، مادرِ زاینده‌ی همه گرفتاری‌های دیگر است. بودجه‌ی دولت را کنترل کنید و بروید به سمت کوچک‌کردن واقعی دولت، روند بهبود اوضاع شروع می‌شود...

امروز همه تقریبا همین حرف را می‌زنند. پژواکش را از دو #دیدگاه_همراهان_جامعه_نو هم بشنوید:
امان از دوغ لیلی!

جناب پرزیدنت!
کم‌کم دارید خیلی‌خیلی از میز و قلمرو وظایف شخص‌دوم-مملکت-بودن فاصله می‌گیرید. حق مردم است که به شما تذکر بدهند مواظب باشید. اطراف‌تان را بپایید! رفتار احساسی شما، حتا همان احساسات به‌ظاهر مشروع و مقبول شما، هزینه‌هایی سنگین و کمرشکن به شهروندان تحمیل می‌کند.
شما سخنگو و مشاور امدادرسان طیفی خاص از ملت ما نیستید! مثلن حزب‌اللهی‌ها و مومنین مسجدندیده و ژن‌دُرُست! حضرتِ شما همچنین انترنِ زبلِ پابه‌کار جهادی یک‌واحد اورژانس نیم‌بند در خانه‌های بهداشت آبادی‌های توسری‌خورده بین‌راهی نیستید! شما منتخبِ-از-سرِ-درماندگیِ خاموشان این کشورید!
شما را به چهارده‌معصومِ مظلوم سوگند، از این منشِ تبلیغاتی و هیجانی و ناامیدکننده‌ی مردم کنار بکشید.
شما را به حضرت‌عباس سوگند، به کار خود، به وظایف تصریح‌شده در همین قانون‌اساسی پیش روی مبارک‌تان بپردازید.
همین‌قدر بدانید که برخی منتخبین شما، یک‌ماه نشده، دارند خارج می‌زنند! با جدیت و بی‌غیظ، بخواهید اشتباهات انتخاب منسوبین‌شان را، همین‌حالا و فی‌الفور، اصلاح‌کنند! شُل نیایید!
حالا سرنخ یک‌نمونه از هیجانِ جمهور تقدیم‌تان:
بفرمایید مستحضر هستید یک‌قاچ هندوانه، پای ملت، چقدر آب می‌خوره؟!
بپرسید: متولی یک‌قاچ هندونه، یک‌کاسه آش، پلوخورشت‌خوری‌های کیلومتری و این‌دست پول‌پاشی در معابر کیست؟ سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران!
بدنیست از دکتر عباس صالحی بپرسید، از ناصر امانی عضو شورای‌شهر بپرسید، از وجدان بیدار اطرافیان و مشاورین‌اعظم بپرسید: یه‌قاچ هندوانه، یه‌کاسه آش و یه‌دهن آواز کوچه‌باغی و... پای شهروندان مالیات‌دهنده، چقدر آب می‌خورد؟!

و
ناترازی، بی‌عدالتی، ناآرامی

🖊حسن اسدنیا:
شاید این‌روزها لازم باشد، به‌سبک مرحوم هاشمی‌رفسنجانی که کتاب‌هایی درباره‌ی سال‌های سخت کاری خود با عناوین «عبور از بحران» و «پس از بحران» نوشت، یکی از مسئولان حکومت نیز مدتی وقت بگذارد و به‌فوریت مشغول نگارش «پیش از بحران» بشود! به‌هرصورت و با واژه‌ی «ناترازی» که این روزها در سپهر سیاسی کشور بسیار دیده و شنیده می‌شود، تا اطلاع‌ثانوی کشور محمل بحران‌هاست. اما همان‌طور که همه معترفند و دانا به این امر، این ناترازی‌ها یک‌شبه و با طلوع آفتاب دولت پزشکیان در مملکت ظاهر نشده‌است. ناترازی در تولید و مصرف برق، بنزین، آب، گاز، واحدهای مسکونی، گوشت، دارو و... نشان از یک وضعیت ناپایدار، نامطمئن و شکننده دارد. ناترازی‌ها علامتی از کج‌و‌معوج‌بودن بودجه‌بندی دولت نیز هست. مخارج هنگفتی بالغ بر هزاران‌میلیاردتومان (همان «همت» معروف!) سال‌هاست سهم بخش‌هایی از دولت می‌شوند که تنها خاصیت آن‌ها داشتن بلندگو و بدون خروجی واقعی و مفید برای کشورند. به‌وضوح این مساله یک بی عدالتی بزرگ است که سال‌هاست در ناترازی بودجه و بدترشدن وضع مخارج و درآمد، نقشی ویژه و عمده دارد و باز هم روشن است که اکثریت مردم از چنین بودجه‌هایی محروم و نابرخوردارند. بنابراین معضل ناترازی و معضل بی‌عدالتی در بودجه‌بندی و سهم‌دادن به نورچشمی‌ها با هم نسبت مستقیم دارند. مساله‌ی اصلی اینجاست، که دولت در موقعیتی آچمزگونه قرارگرفته، از طرفی بالابردن قیمت بنزین و نزدیک‌کردن آن را به قیمت منطقه‌ای و جهانی زمزمه می‌کند و از سویی صدای افراد، به‌حق بلند شده که اگر اینطور است پس این همه ویژه‌خواری‌ها از سفره‌ی ملت چه تکلیفی خواهد داشت؟ این مساله‌ای است که دولت باید با خود کنار بیاید که بالاخره چه راه‌حلی برای ضربه‌نخوردن از هر دو سوی افکار عمومی و هم از گروه‌های ذی‌نفع و بعضا فاسد، درپیش خواهد گرفت.

رقیب ایدئولوژیک حکومت هم که چراغ‌سبز را برای آشوب روشن کرده‌است. شما کوتاه‌بیا، آقای پزشکیان، جناب حکومت! همه دارند می‌گویند جراحی را از خودت شروع کن. درست می‌گویند. چرا نمی‌روی توی اتاقت کمی فکرکنی؟

🆔@jameeno
👍161
‌‌‌نشر نی برگزار می‌کند:
جلسه‌ی نقد و بررسی کتاب
در خدمت و خیانت مترجمان
نوشته‌ی نیکو سرخوش

با حضور:
اشکان صالحی
پویا رفوئی
نیکو سرخوش
محسن آزموده

زمان: دوشنبه ۱۹ شهریورماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقه‌ی پنجم

اطلاعات بیشتر در: @neypub
👍51
#در_کرانه_روز

🏷 پرسش جدی از نظام!

یک پرسش ساده‌ی جدی داریم:
مقاماتی که دسته‌جمعی چندمیلیارد از منبع عمومی به خودشان وام می‌دهند، فقط استعفایشان کفایت می‌کند و یا مرتکب جرم هم شده‌اند و به دادگاه هم می‌روند یا فقط جلوی وام‌شان را می‌گیرند و می‌گویند پس بدهند؟
اگر اینطور باشد که پس هرکس هرچه را دستش رسید برمی‌دارد و اگر فهمیدند پس می‌دهد، و اگر هم نفهمیدند، به قول قدیمی‌ها «دزد نگرفته پادشاه است»!
واقعا قانون در این مورد چه می‌گوید؟ نوشتن یک‌نامه و گرفتن یک‌امضا غارت را قانونی می‌کند؟ این فارغ‌التحصیل دانشگاهِ «وزرا و دیپلمات‌ها» و رفقایش، به‌عنوان دزدان سر گردنه البته اینقدر قدر ندارند که به آن‌ها بپردازیم، اما جایی که ایستاده‌اند برای ایجادکننده پرسش‌هایی جدی قابل‌توجه است.
داستان سیستماتیک‌نبودن فساد نظام با پاسخ‌ندادن به این پرسش‌هاست که زیر سوال رفته‌است.

🆔@jameeno
👍371
#الف

🏷 برگرد؟

🖊 شورای سردبیری:
در اواخر دهه‌ی‌چهل قرن میلادی پیش، نیروهای چینی تحت فرماندهی چیانگ‌کای‌چک، رئیس‌جمهوری چین، از کمونیست‌های چین شکست‌خوردند و زیر حمایت نیروهای آمریکا به جزیره‌ی کوچک فرمز عقب نشستند؛ جایی که امروز به آن تایوان می‌گویند. حکومت موقتی تشکیل‌دادند و اوضاع طوری‌شد که چین بزرگ نتوانست آن جزیره‌ی کوچک را پس بگیرد. درواقع چین مسلح به سلاح اتمی طی هفتادسال گذشته نتوانست خاک خود را پس بگیرد و ایجاد یک کشور را در آن مانع شود.
برای آن‌که درک کنید نه چیانگ‌کای‌چک، بلکه چین مائویی در آن جنگ شکست سخت خورده‌است، می‌توانید فرض کنید ی‌کروز یک گروهان نظامی ایرانی شورش‌کنان به جزیره‌ی ابوموسی برود و آن را یک کشور اعلام کند، اما حکومتی که در تهران بر ایران حکمرانی می‌کند، حتی با بدست‌آوردن بمب اتمی نتواند آن‌ها را بیرون کند و ابوموسی را پس بگیرد. داستان شکست چین به همین نسبت است.
چرا چنین شد؟ خیلی ساده: به‌خاطر شرایط بیرون از چین و جایگاه آن در جهان خارج! می‌خواست این کار را بکند و تفنگ و نفر کافی هم داشت، اما توان غلبه بر نیروهای بیرون از دعوای داخلی خودش، اما موثر بر آن دعوا، را نداشت. هنوز هم ندارد. ابرقدرت اقتصادی دوم جهان که در حال گرفتن جای ایالات‌متحد است نتوانست اراده‌ی خود را برای پس‌گرفتن جزیره‌اش اعمال کند. قدرت موجود در کف کشورها مهم نیست؛ مهم قدرت نیروهایی است که آن‌ها را احاطه کرده‌اند!
داستان کریدور زنگزو برای ایران، نه شکل، اما همان ماهیت داستان چین را دارد و اثبات‌کننده آن اصلی است که گفتیم: پشت داستان گرفتن بخشی از خاک ارمنستان برای بازکردن راه ترکیه‌ی توسعه‌طلب که به از بین رفتن مرز استراتژیک ایران با ارمنستان می‌انجامد، مسئله‌ی به‌هم‌خوردن موازنه قدرت است. تعادل قدرت به‌ضرر ایران به‌هم‌خورده و آن‌که قدرت (مجموعه‌ی توان نظامی و اقتصادی و نفوذ و ارتباطات بین‌المللی) بیشتری دارد، تعیین‌کننده است. روسیه به عنوان رئیس و سرکرده‌ی منطقه به‌طرف آذربایجان چرخیده، ترکیه هم با چشمان حریص و دست گشاده داخل منازعه است و ارمنستان شکست‌خورده و ضعیف مجبور است خاک خود را واگذارکند. ایران؟ حکومت فقط به نالیدن اکتفا خواهد کرد؛ هر چند قبلا درباره‌ی مقابله با تغییری که در پیش است مانور نظامی هم برگزار کرده‌است. قبلا رجزخوانان در دو کشور همسایه، پادویی توسعه‌طلبی آمریکا را کرده‌ایم، این‌بار نوبت روسیه است که اراده‌ی خود را بر ما تحمیل کند. علت همه‌ی این‌ها نشناختن جای خود در جهان، دادن قول تغییر جهان و سپس شکست‌خوردن است. داستان ارمنستان هم‌چونان داستان‌های پیشین به پایان خواهد رسید.
حکومت و دولت ایران به‌جای تلاش برای عوض‌کردن جهان باید خودش را عوض کند و عوض‌کردن خودش، یعنی برگرداندن همه‌چیز به داخل و نگاه به مشکلات خودش به‌عنوان یک حکومت مسئول در برابر ملت. ما هرقدر قوی و محبوب و موشک‌ساز باشیم، نه می‌توانیم مسئله فلسطین را حل کنیم، نه درباره‌ی یک‌متر آن‌طرف خط‌مرزی خودمان با ارمنستان تصمیم بگیریم یا عمل کنیم، نه رژیم بحرین را عوض کنیم، نه مردم عربستان و تایلند و بولیوی را هدایت کنیم، نه طالبان آمریکایی را از افغانستان برانیم، نه اندکی بر سرنوشت سیاست در ونزوئلا تاثیر گذاریم، نه نظامی را که آمریکا برای عراق طراحی کرده به‌نفع خودمان دستکاری کنیم. شعارهای حسینیه‌کردن فلان‌جا و نمازخواندن در بهمان‌جا بماند؛ چون الان هم دستمایه لطیفه شده‌است. حکومت ایران هرکس باشد و هردینی داشته باشد یا اصلا بی‌دین باشد، پادشاهی، ولایتی، یا جمهوری لیبرال‌دموکراتیک باشد، فرقی نمیکند. «می‌باید» سرش را بیندازد پایین و برگردد داخل، تا بتواند از خود و منافعش دفاع کند، دیپلماسی بورزد، با دنیا تجارت کند و بر این متمرکز باشد که روی ریل توسعه برگردد. جامعه‌ای که طبقه‌ی متوسط آن درحال از بین رفتن است، هرچه هست، درحال توسعه نیست! به طریق اولی اعتبار بین‌المللی‌اش هم نابود می‌شود.
نظام تظاهر می‌کند که هرچه ندارد، لااقل یک استراتژی دفاع از امنیت‌ملی دارد. اما این هم دروغ است. ایران نه متحد استراتژیک دارد، نه متحد تاکتیکی، نه دوست واقعی و نه حتی طرف معامله‌ای که احتیاج متقابلْ او را تاحدی به ایران متعهد کند: گوسفندی با پوست شیر در میان گرگ‌ها و شغال‌ها! خیال می‌کند از او می‌ترسند، اما دارند می‌کشندش به کوچه‌ی خلوت!
استرتژی امنیت‌ملی ما (که قبلا درباره‌اش بسیار گفته‌ایم) به‌دلیل بنیان‌های پوسیده‌ی ایدئولوژیکش، غلط است. بااین‌حال حکومت پایه‌های زیست ملی ایران را هم کلا بر دوش همین استراتژی گذاشته‌است. همه‌ی گرفتاری‌های دیگر ناشی از آن است. باید رهایش کنیم. برای نظام هزینه دارد؛ ولی باید رهایش کنیم. ناتوانی درمورد دالان زنگزور در خاک ارمنستان که هیچ، ما حتی نتوانستیم دالان ترانزیت از کشور را هم حفظ کنیم و آن را به دیگران واگذاشتیم!

🆔@jameeno
👍463😭3👎2🤯1
#در_کرانه_روز

🏷 با افغان‌ها بی‌مروت نباشید!

مردم ایران نمی‌باید افراطی را که در زمان دولت پیش درمورد حضور افغان‌ها در ایران صورت گرفت با تفریط جبران کنند. تبلیغات امروز علیه آن‌ها همراه با بی‌مسئولیتی و ناجوانمردانه است.
افغان‌هایی که ما در طول سالیان دیده‌ایم از روز رسیدن به ایران مشغول کار بوده‌اند و تا روز پیش از رفتن هم کار می‌کرده‌اند. آن‌ها معمولا نگهبانی شبانه را هم به‌علت اسکان در محل‌کار به‌عهده‌دارند و از کارفرما هم مهری نمی‌بینند. افرادی غالبا تودار و گریزان از محل‌های شلوغ‌اند.
اگر کسی را می‌بینید که بیکار و درحال گردش در خیابان و پارک است، لابد از جایی حقوق می‌گیرد؛ یا از سازمان‌هایی در دل حکومت ایران و یا از طالبان. این‌گونه افراد را می‌شود به‌صورت فله‌ای دستگیر و رد مرز کرد؛ اما می‌باید مواظب بود از افغانان کارگر که همراه با خانواده در ایران به سر می‌برند در میان آن‌ها نباشد. نمی‌باید خانواده‌ی آنها دچار گرفتاری و بی‌سرپرستی شود. حکم انسانیت جز این است؟
ما قرار است کشور خود را امن کنیم. کار خوبی است و می‌باید به‌دقت و پیگیرانه ادامه یابد. ولی نمی‌باید همراه با ستم به انسان‌هایی از هر ملیتی باشد. این تبلیغات وسیع و نعره‌های برخی افراد ناآگاه درباره‌ی افغان‌ها نمی‌باید ادامه پیدا کند. اگر قرار است به دلایل امنیتی (عمدتا خوف از جنایت‌پیشگی طالبان و داعش) به کشور خود برگردند، می‌باید با آرامش، رفتار متین و حفظ شان آنان باشد.

🆔@jameeno
👍41👎122👏2
#الف

🏷 آیا پزشکیان متوهم است؟

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
اخیرا آقای‌رئیس‌جمهوری حرفی تازه درباره‌ی ساخت مدارس در مناطق فاقد مدرسه داشته‌اند که باید اندکی در آن تامل کرد. ایشان گفته‌است:
با بچه‌های بسیج برای ساخت مدارس باید جلسه بگذاریم. در تبریز در عرض شش ماه 600 خانه‌ی بهداشت با مشارکت مردم ساخته‌شد و ما فقط مصالح می‌دادیم. اگر جلسه بگذاریم، مشکل کمبود مدرسه در مناطق محروم را یک‌ساله تمام می‌کنیم. لازم نیست پیمانکار باشد، با کمک مردم همان مناطقی که مدرسه نیاز دارند کل مشکلات کمبود مدرسه را یک‌ساله مرتفع می‌کنیم.

ساعاتی پس‌از این فرمایش آن را در یک توئیت تکرار کردند که نشان‌داد سهوی در بیان وجود نداشته‌است و باورشان این است که امروز هم می‌توانیم مثل سی-چهل‌سال‌پیش آدم‌ها را بیاوریم و -با نام بسیج یا هرنام دیگر- بگوییم «بسم‌الله؛ مدرسه می‌خواهی پاچه بالابزن و گل لگدکن!». در مورد این تصور می‌توان اندکی مداقه‌کرد:
سهم دستمزد نیروی‌کار شهری در هزینه‌ی‌ ساخت‌وساز (بدون محاسبه قیمت زمین) 23 درصد است. این رقم با دورشدن از شهرهای بزرگ کمتر می‌شود؛ زیرا در مناطق محروم فاقد مدرسه دستمزدها به‌شدت کم است و از سوی دیگر هزینه‌ی حمل مصالح افزایش می‌یابد. رقمی در این‌مورد وجود ندارد؛ ولی اجمالا می‌توان گفت هزینه‌ی نیروی انسانی برای ساخت مدارس موردنظر آقای‌رئیس‌جمهوری احتمالا حدود ده‌درصد کل هزینه است. نتیجه آن‌که مشکل ساخت آن مدارس چیزی نیست که با بسیج و نیروی‌کار رایگان حل‌شود. این‌که ما در این مناطق مدرسه نداریم بیشتر به‌خاطر نداشتن پول خرید مصالح است و اگر مردم خشمگین‌اند و عکس مدارس کپری و زیردرختی را می‌گیرند و به صورت حکومت می‌کوبند، به‌خاطر آن است که می‌دانند فقط تا اول سال 1387 ایران 157 مدرسه برای لبنان (غیراز مراکز درمانی، جاده و...)راه‌انداخته‌است (آمار بعد از آن سال پنهان است!).
مشکل حکومت در این‌مورد نداشتن کارگر ساختمانی نیست. از این گذشته، دولت‌هایی که با مشکل بیکاری روبرویند بودجه‌ی ساخت‌وساز را زیاد می‌کنند؛ چون پربازده‌ترین بخش برای ایجاد شغل است و بخش ساختمان را موتور محرک تولیدات کارخانه‌ای هم می‌خوانند. البته که نمی‌خواهیم بگوییم مردم را در کمک به ساخت مدرسه برای کودکانشان به کار داوطلبانه نگیر. کار خوبی است؛ ولی نبود کارگر داوطلب و رایگان مشکل ساخت مدرسه در مناطق محروم نیست.
نکته‌ی دیگر، گفتن این حرف در جایی بسیار طعنه‌برانگیز است: قرارگاه خاتم‌الانبیاء. بزرگترین پیمانکار ایران. یک هولدینگ غول‌آسا که سال 90 اعلام‌کرد خودش را در پروژه‌های کمتر از 100 میلیارد تومان درگیر نمی‌کند (سال 90 این مبلغ خیلی هم قلنبه بود). اگر در روستایی در عمق بیابان‌ها به مردم آنجا می‌گفتند «برایتان مصالح می‌فرستم خودتان ساختمان مدرسه‌تان را بسازید»، شاید این‌قدر بعید و غریب از کار در نمی‌آمد.
نکته دیگر آن‌که رئیس‌جمهوری از فرط نیکویی اخلاق و شفافی دل، خاطره‌ی ایثار‌گری‌های دوران جنگ و دولت مهندس موسوی را به فراموشی نسپرده‌ و فکر می‌کند به‌خاطر گل‌جمال او که معصوم و بی‌شیله‌پیله است، بسیجی‌ها حاضر می‌شوند به آن‌دوران برگردند و در راه خدمت به کشور کار کنند. متاسفانه چنین نیست. همان‌قدر که مداحان امروز با صادق آهنگرانِ آن دوران تفاوت دارند، همان‌قدر هم بسیجی‌های امروز با مسعود پزشکیان بسیجی تفاوت دارند. دوران کنونی دوران حاج‌محمود کریمی است، نه حاج‌داوود کریمی! بسیجی قرن‌پانزدهمی پیرمردی است برای تدارک مراسمات(!) متعدد حکومت و جوانی که کار برجسته‌اش حمله به دانشگاه و رفتن زیارت مجانی و گرفتن امتیاز قبولی دانشگاه است و حکومت را تهدید می‌کند که چون پزشکیان را ترجیح‌داده، دفعه‌ی بعدی برای کتک‌زدن مردم به خیابان نمی‌آید.
عجیب است که رئیس‌جمهوری کشور متوجه تفاوت زمانه و عوض‌شدن آدم‌ها نشود. زمان مهندس‌موسوی کارمند وزرت بازرگانی 35هزاردلار از منابع در اختیارش را کش رفت، ما یک‌ماه درباره‌ی این‌که چه شده که چنین شده مطلب تحلیلی می‌نوشتیم. آن توله‌کفتار 35هزاردلاری، حالا گرگْ‌ساداتی‌نژاد 3/5میلیارددلاری شده: هزاران‌برابر تکثیر شده‌اند و بخشی از «فساد سیستمیک»اند. آن‌وقت آقای‌پزشکیان دنبال کسانی از آنان برای ساخت مدرسه در بیابان‌های بلوچستان است؟ اصلا فرض‌کنیم چنین بسیجیان پاکدلی باشند که بروند برای ساخت مدرسه. آن‌ها از شما نمی‌پرسند چرا من باید رایگان عملگی‌کنم و کارمندان دولت به خودشان وام چندمیلیاردتومانی بدهند؟
اگر حرف را تکرار نکرده‌بود به حساب هیجانی سخن گفتن می‌گذاشتیم. ولی حالا دیگر نمی‌شود. سال دیگر در مهرماه با انتشار صدها عکس از مدارس کپری می‌پرسند چه وعده‌ای داده‌بودی آقای‌رئیس‌جمهوری؟ آن‌وقت چه خواهد گفت آقای‌پزشکیان؟
آرزوی صمیمانه داریم که بدبینی ما غلط و وعده‌ی رئیس‌جمهوری محبوبمان صادق از کار درآید.

🆔@jameeno
👍315👏1
#معرفی_مجله 🗞

شمس لنگرودی، لیلی گلستان و پنجاه سالگی انجمن حکمت و فلسفه در «تجربه» شهریور

شماره‌ی سی و سوم دوره‌ی جدید مجله‌ی «تجربه» با گفت‌وگویی تفصیلی با محمد شمس لنگرودی، نگاهی به کارنامه‌ی دولت ابراهیم رییسی در حوزه سینما با عنوان اصلی «آمدند، ویران کردند، رفتند»، گفت‌وگو با لیلی گلستان درباره‌ی 35 سال گالری‌داری و صفحاتی درباره‌ی پنجاه سالگی انجمن حکمت و فلسفه ایران منتشر شد.

مدیرمسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. سما بابایی هم دبیرتحریریه‌ی «تجربه» است. عکس جلد از بابک جوادزاده است.

فهرست آنچه را که در این شماره خواهید خواند، در instant view ببینید
👍61👏1
#در_کرانه_روز

🏷 دستور خوب رسیده، ما لغوش نکنیم!

جامعه‌نو دنبال نشانه‌‌ی تائید این خبر بود که مسئله‌ی رفع مزاحمت حکومتی به‌خاطر پوشش زنان در خیابان به جای خوبی رسیده است. یک خبر علنی باید خبر موثق ما را از جنبه اخبار پشت‌پرده خارج و به خبر صدور دستور قطعی تبدیل می‌کرد. حالا حرف دادستان کل کشور برایمان کافی است که «برخورد فیزیکی با بدحجابان در خیابان توجیه قانونی ندارد».
حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین محمد موحدی‌آزاد گفته‌است:
اقدامات زیادی در خصوص بی‌حجابی یا بدحجابی انجام شده اما باز هم هست و تعطیل نشده است...مکررا گفتیم بحث اقدام قضایی، پایان خط است و ابتدا باید از طریق ارشاد و نهی از منکر اقدام شود...کسی حق ندارد در خیابان با کسی برخورد فیزیکی داشته باشد...کسی حق ندارد ولو فردی مرتکب جرم می‌شود در خیابان برخورد ناشایست داشته باشد.
حالا می‌توانیم به شما خبردهیم پزشکیان توانسته‌است مشکل را در تعامل هوشمندانه‌اش با حکومت حل‌کند و به صدور  این دستور برسد که کسی در خیابان با دختران کاری نداشته‌باشد و بازداشت به خاطر عدم پوشش موی سر منتفی است.
در دستور دوقید هست:
- فعلا تشکیلاتی برای این موضوع با یک نام مناسبی مطرح باشد
- با «برهنگی» برخورد منطقی معمول صورت‌گیرد.

چند نکته هم در کنار خبری که دادیم هست:
- این دستور حکومت برای مسئله‌ی پوشش سر هست.
- خطاست اگر کسی بخواهد با شیطنت و میزانی از برهنگی ناهمخوان با پوشش عرفی معمول جامعه‌ی ما آن را به چالش بکشد و یا میزان اراده‌ی حکومت را آزمایش کند. آن نیروی شیطانی هم که با آتش‌زدن پمپ‌بنزین تحرکات اعتراضی مسالمت‌آميز را برهم‌می‌زند، بعید نیست این‌بار هم با هنجارشکنی و برهنه‌نمایی به واسطه‌ی یک ناعاقل اقشاری را علیه این تصمیم عاقلانه تحریک کند.
- احتمال مشاهده‌ی عملیات نمایشی برای منتفی‌کردن تصمیم و اراده عاقلانه‌ی حکومت هست. به‌ویژه افرادی مثل زاکانی و یا تشکیلات پایداری ممکن است نمایش برخورد فیزیکی با دختران پدید بیاورند و تصمیم حکومت را لکه‌‌دار و لق کنند. آن‌ها می‌خواهند همه‌ی بازی‌های عاقلانه را با خباثت به هم بزنند.
- فراهم‌نکردن زمینه‌ی خباثت مخالفان حل‌مسئله، به‌عهده‌ی هوشیاری جوانان ما است. هرکس می‌تواند به‌طریقی با جوانان و نوجوانان صحبت کند که راه حفظ این دستاورد رفتار هوشمندانه و به‌قاعده است. باید به همه بگوییم داستان حجاب فردی به یک موضوع سیاسی تبدیل شده‌بود ، پس عبور از آن به کیاست و رفتار سیاسی هوشمندانه نیاز دارد. حالا توپ در زمین جامعه هست که اجزایش تاچه‌حد خردمندانه و با کیاست رفتار کند.

🆔@jameeno
👍43
#الف

🏷 عبور از معضل جانشینی!

🖋 شورای سردبیری:
- درباره‌ی آینده‌ی کشور پس از نبود آقای‌خامنه‌ای دیدگاه‌های بسیار متعارض وجود دارد و حتی برای برخی از افرادی هم که هیچ علقه‌ای به داشتن سهم از قدرت ندارند، یک دغدغه و نگرانی بزرگ درحد مسائل بحران‌خیزی چون جنگ داخلی و تهاجم خارجی است. علت این مسئله و دغدغه فقدان یک سازو کار انتقال قدرت در ایران است که به‌صورت تاریخی در مقطع انتقال قدرت امتحان خود را در تداوم ثبات کشور داده‌باشد. هیچ اطمینانی از اینکه در مقطع انتقال قدرت کشور از چندجانب ترک‌نخورد وجود ندارد و نشانه‌ی آشکار آن هم وجود گرایش‌ها و فرقه‌هایی دارای نامزد مشخص برای این موقعیت است.

- فقط خدا می‌داند درصورتی‌که نااندیشیده به آن نقطه برسیم چه خواهد شد. اسمش البته هرج‌و‌مرج دربالادست و رهاشدگی در پایین‌دست جامعه است و نتیجه‌اش بر کشور این حرف امام‌محمد غزالی می‌شود که «جور سلطان فی‌المثل صدسال، چندان زیان ندارد که یک‌سال جور رعیت بر یکدیگر». واضح است که ما این را نمی‌خواهیم. خوشبینانه‌ترین پیش‌بینی از رسیدن به آن نقطه بدون تعیین تکلیف، وقوع روندهای  «که-بر-که»ی متوالی به‌صورت کودتا خواهد بود؛ آشوبی که باید امیدوار بود در همان بالا بماند و به داخل جامعه کشیده‌نشود.

- این مقاله علت اصلی فقدان نظام گذار را در ایران «فقدان دولت (state)» و ناکامی نظام‌اسلامی در پدیدساختن آن در نزدیک به نیم‌قرن اخیر می‌داند و در پایان تلاش می‌کند مسیر کم‌آسیبی برای کاهش خطر بالقوه‌ی «مسیر جانشینی» پیشنهاد کند.

- ما البته واضح است از وضعیت کنونی کشور و شکل حکومت و برون‌دادهای آن (که قابلیت تبدیل آن را به «دولت» هر روز کم‌تر می‌شود) راضی نیستیم، ولی در منتهای محافظه‌کاری و خوف از بلاتکلیفی بدخیم در آینده، این پیشنهاد را عرضه و از آن پشتیبانی می‌کنیم. مشکلی هم نداریم که این مقاله برچسب «مانیفست استمرارطلبی» بخورد. ترس ما این است که یک‌روز این کشور توپ فوتبالی بین حوزه و پادگان شود و در پایان کار چیزی از آن باقی نماند. «امروز» دنبال راه‌حل «آن‌روز» می‌گردیم! درضمن تلقی ما این است که تا زمانی که نظام ولایت مستقر است، بدنه‌ی غیراحساسی اصلاح‌طلبان به تداوم ولایت فعلی راضی‌ترند تا اشخاص محتمل دیگر.

متن کامل مقاله و راه‌حل پیشنهادی جامعه‌نو را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍20👎2
#الف

🏷 در کشور اوین!

🖋 شورای سردبیری:
دژخیم متولد اوین دوباره سربرآورده و ضحاک‌وار درحال له‌کردن آدم‌هاست. نکاتی درباره‌ی دوران جدید اوین آشکار است: برخلاف نیم‌قرن‌پیش بدن دژخیمِ جدیدِ اوین بیرون از این زندان است و آرواره‌ی‌ سَری که در خلوتِ اعماق آن زندان حبس‌کش‌های سیاسی را له می‌کند روی تنه‌ای به بزرگی جامعه‌ی بی‌سواد و هویت‌جوی بیرون از زندان استوار است.
اوایل بهار امسال یک همکلاس دوران‌دانشگاه که هویت‌جوی هوراکش بتِ بزرگ عوام در اوین است، سالروز تولد او را تبریک فرستاده‌بود. تاثیر این‌گونه آدم‌ها چیست؟ دیکتاتور و عقل‌کل شدن و توهم توانایی تصمیم‌گیری برای دیگران، حاصل دیدن همین تصاویر بیرونی در میان توده‌ی نادانان هویت‌جو از طریق اتصال راه‌دور به بت‌ها است. فرقی نمی‌کند سلبریتی ورزشی باشد یا هنرپیشه‌ی سینما و یا بازیگر اوین. زمینه‌ی بت‌شدن و دستگاه استبداد راه‌انداختن، همیشه همین است: پذیرفته‌بودن بی‌قید و شرط، پیشوابودن بدون لزوم پاسخ‌گویی! همه‌ی دیکتاتورها، حتی دیکتاتورهای کوتوله، چنین زاده می‌شوند.
اولین گام‌های دیکتاتور در زمان درک این واقعیت بیرونی برداشته می‌شود که توده‌ی بی‌سواد حصار دفاعی «مصونیت از خطا» به دور او می‌کشند. از یک مستبد پنهان امام‌زاده درست می‌کنند، مجسمه‌اش را در ذهن می‌سازند و نقد رفتارهای او را حرام اعلام می‌کنند. دیکتاتورهای داخل اوین و امپراتوری سلطه‌شان بر هم‌بندان نیز این‌گونه شکل می‌گیرد.
فائزه هاشمی، زندانی سیاسی، که حالا دیگر ذیل نام پدرش نیست و زندگی‌اش او را به عنوان یک چهره‌ی قابل اعتنای سیاسی مطرح می‌کند، اندکی درباره‌ی امپراطوری ترس در اوین حرف‌زده‌است. شجاعت سیاسی بزرگی به‌خرج‌داده؛ ارزش کارش بالاتر از ارزش حبس‌کشی سیاسی است و همان‌قدر که ممکن‌است مجربان زندان‌کشیده و پیامبر-دروغین-دیده تحسینش کنند، عوام و کسانی که بر ذهن عوام سوارند، لعنش خواهند کرد. منتظر باشید چهره‌اش را گل‌مالی کنند. دژخیم اوین هنوز واکنش‌نشان‌نداده‌است. دستگاه دیکتاتوری اوین خود را به کوچه‌ی‌علی‌چپ زده‌است که «منظورش من و نوچه‌هایم نیست»!
اما چهره‌ی دژخیم برای همه‌ی ناظران آشکار است. جز در صحبت‌های خصوصی اسم اعضای «خونتای اوین» به زبان نمی‌آید. ترس از واکنش عوام خیلی قوی است. مدتی پیش در یکی از مطالب جامعه‌نو در نقد دستگاه امنیتی حکومت، فقط به‌عنوان نمونه‌ی عملکرد غلط دستگاه امنیتی به‌اجبار نشانی یکی از نوچه‌های دژخیم را بدون اسم دادیم و حاصلش تهاجم عوام مجسمه‌پرست شد. درافتادن با دستگاه دیکتاتورها دشوار است!
اما نمی‌باید مقهور ترس شد. می‌باید بت‌های برساخته‌ی دستگاه‌های تبلیغاتی بیرون از ایران را، اگر نه از بلندی به‌زیرانداخت، ولی نورافکن بر سیمایشان افکند. فائزه هاشمی اسم نبرده‌است تا موضوع را شخصی نکند؛ ما نیز اسم نمی‌بریم و جز درباره‌ی مکانیزم شکل‌گیری دیکتاتوری دژخیم اوین هم چیزی نگفتیم. تنها راه درهم‌شکستن این دستگاه برای ساکنان کشور اوین نیز همین است: می‌باید به جمله‌ای و یا اشاره‌ای بگویند «بله، وجود سلطه‌اش بر حبس‌کش‌هایی که به دلایل سیاسی در اوین هستند، حس می‌شود». ارزش این کارشان از ارزش مقاومت در برابر ستم دستگاه سرکوب حکومت کمتر نیست. شجاعت را در گفتن حقیقت می‌باید آموخت.
اکنون دیگر کاملا آشکار است تحلیل‌های پیشین جامعه نو درباره‌ی طیف خاصی از ساکنان کشور اوین، زنجیربانان آن‌ها و دستگاه تبلیغات و «نفرپروری» دولت‌های متخاصم با حکومت به واقعیت نزدیک است: قدرت‌طلب هویت‌جوی سیاسی عَلَم هیاهو علیه حکومت (به‌ویژه شخص اول آن) برمی‌دارد، دستگاه امنیتی این شگرد را درک نمی‌کند و متقاضی شهرت را به اوین می‌برد، دستگاه تبلیغاتی بیرونی جزئیات ستم کرده و نکرده حکومت را بر او زیر ذره‌بین می‌برد، تشکیلات بین‌المللی نفرپروری به او جایزه می‌دهند و آن‌قدر روی صحنه نگهش‌می‌دارند تا عوامی که از پشت‌صحنه سیاست خبر ندارند، در ذهن خود از او پیامبر و پیشوای تقدیس‌شده و یا حداقل یک لیدر و پرچم‌دار معتمد بسازند. در بیرون که چنین شد، بقیه‌ی کار در اوین آسان است. سلطه‌جوهای حقیرتر از دژخیم، دستگاه حکومتش بر سایرین، فضای ارعاب و اهرم‌های بایکوت را فراهم می‌کنند. درافتادن با چنین دستگاهی در آن چهاردیواری، در کشور اوین، شجاعت بسیار می‌خواهد.
خوانندگان می‌دانند عادت نداریم و درست نمی‌دانیم برای ساکنان مقاوم زندان اختر یا برای رفقای سیاست‌مرد و دوستان دانشمند ساکن و گوشه‌نشین اوین و جاهای دیگر دائما هورا بکشیم و آن‌ها را قهرمان بزرگ بنامیم یا مجسمه‌ی شجاعت و قهرمانی از آنان بسازیم؛ اما برای خانم فائزه هاشمی چون به‌اجبار نامش را بردیم و چون در قیاس با مایی که بیرون از حصار اوین‌ایم، در کشوری دیکتاتوری‌تر و در فضایی فاشیستی‌تر زندگی و البته مقاومت شجاعانه می‌کند، دعای خیر و آرزوی سلامت و رهایی می‌کنیم.

🆔@jameeno
👍35👎4👏21
#در_کرانه_روز

🏷 مرز و پادگان!

بار چندم است که می‌گوییم «آقایان، مرز دیوار نمی‌خواهد، مرزبان می‌خواهد!» این پادگان‌های بی‌نام‌و‌نشان کناره‌ی شهرها را ببرید کنار مرز تا به نیروهای مرزبانی کمک کنند. برای یک حکومت خوب نیست نیروهایش را از ترس شورش شهری مردم خودش کنار شهرها در آماده‌باش نگه‌دارد و مرزها را بی‌دفاع بگذارد.
شرق کشور ما فقط از جنبه‌ی ورود اشخاص افغان (کارگر ارزان، پناهنده‌ی اقتصادی- اجتماعی) تهدید نمی‌شود. تهدید اصلی برای ما، غیر از آسانی عملیات تروریستی در مرکز، احتمال هجوم مغول‌وار و برق‌آسای نیروهای منظم داعش به پشتیبانی طالبان به یکی از شهرهای نزدیک مرز است. پیشروی برق‌آسا از طریق ایجاد وحشت، تخصص و تاکتیک آن‌ها است. درست است نمی‌توانند جایی را حفظ کنند، اما تاکتیک اشغال و گریز و «هزارضربه» برای ما آسیب‌زاتر است. توکل شما در این‌مورد به کار نمی‌آید و ممکن‌است شتر داعش از روی جنازه‌ی ما بگذرد.
اگر مطالب تحلیلی بیرون از دایره‌ی تحلیلگران ایرانی (چه درون‌حکومتی و چه برون‌حکومتی) را نگاه کنید، حتی مرکز مطالعات شرقی لهستان در شمال اروپا هم درباره‌ی خطر داعش خراسان از ما نگران‌تر است. کاملا آشکار است ما خطر را جدی نمی‌گیریم. گاهی در برابر نگرانی مردم و هشدار دلسوزان، یک مقام درجه‌سه صدایش را علیه حضور افغان‌ها بلند می‌کند؛ اما به نظر می‌رسد صداقتی پشت این گفتارها نیست و مسئولان فرمانبردار یک استراتژی بی‌چهره و پنهان‌اند.
جامعه‌نو اصلا اطلاعاتی درباره‌ی فعالیت اطلاعاتی دستگاه‌های مسئول درباره‌ی احتمال تجمع نیروهای داعش در حوالی مرز ایران ندارد؛ ولی بی‌خیالی اینجا را که می‌بینیم، می‌شود حدس‌زد فعالیت اطلاعاتی و شناسایی ما در آن‌سوی مرز هم جدی گرفته نمی‌شود. برخی از افراد برای آن‌که از قافله عقب نمانند، گاهی حرف میزنند؛ ولی مجموعه‌ی مواضع آن‌ها سامانی ندارد. حتی حرف بلاهت‌بار هم در میان حرف‌ها شنونده پیدا می‌کند. مثلا یک نماینده‌ی مجلس گفته‌است: «سالی ده‌درصد از تعداد افغان‌ها بکاهیم». معنایش این‌است که مسئله را برای حداقل بیست‌سال مسکوت بگذاریم. چنین پیشنهادهایی را مثلا می‌توان درمورد کاهش ضایعات کشاورزی داد نه یک مشکل امنیتی!
کاملا روشن است ما نمی‌دانیم با چه مسئله‌ای روبروییم. انفجارات کرمان و شاه‌چراغ نشان‌دادن ضرب‌شست کوچک به ما بود. باید این فرضیه را قوی دانست که آن‌طرف مرز درحال تجمع آرام‌اند. تاجیک، پشتون، عرب، چچنی: همه زیر عنوان داعش خراسان (isis-k).
ناتوانی در نشان‌دادن اراده‌ی حکومتی برای حل عاقلانه مسئله، مشکل دیگری هم می‌آفریند: تقویت موج ضدافغان در میان مردم که به نفع ملت ما نیست و فجایعی به‌دنبال خواهد داشت. نشانه‌های بروز آن کاملا آشکار است و اگر تشدید پیدا کند آسیب خواهیم‌دید. درباره‌اش قبلا گفته‌ایم و تکرار نمی‌کنیم.

🆔@jameeno
👍20👏2
#الف

🏷 انتخاب همیشگی

🖊علی هاشمی، تحریریه جامعه‌نو:
رابطه‌ی هر کشوری ممکن‌است به دلایل مختلف با کشور یا کشورهای دیگر دچار تنش شود. این تنش‌ها تا پیش از دوران مدرن و رجوع به روش‌های مسالمت‌آمیز و تنش‌زدایی، معمولاً به جنگ ختم می‌شد و با جنگ رفع می‌شد؛ یعنی این جنگ و قوه‌ی قهریه و به‌کارگیریِ حد اعلای خشونتِ سازمان‌یافته بود که اختلافات و تنش‌ها را فیصله می‌داد و در نهایت، نظر و خواست یکی را به دیگری تحمیل می‌کرد. به‌مرور اما به خاطر خسارت‌ها و هزینه‌های بالای جنگ در زمینه‌ها و عرصه‌های مختلف، کشورها ترجیح دادند تا حد ممکن از این گزینه اجتناب کنند و عطف به این جمله‌ی تکراریِ سالیانِ اخیر، از آن در حدّ گزینه‌ی روی میز یاد کنند و یا اگر مایل به استفاده‌ی جدی‌تر از این گزینه باشند، از جنگ و حمله‌ی نظامی به‌عنوان اهرم فشار استفاده کنند. سال‌های سال است که به نسبت گذشته و به نسبت میزان اختلافات کشورها، کمتر شاهد جنگ و درگیریِ نظامی‌ایم و کشورها ترجیح می‌دهند تا جایی که می‌شود از کاربرد ابزار نظامی پرهیز کنند و بیشتر با مذاکره و میانجیگرى و سازش و یا رسیدگى قضایى، تنش‌ها و اختلافات را مدیریت کنند و فیصله دهند و اساساً هدف و خواسته‌ی خود را با روش‌های جایگزینِ جنگ، محقق کنند.
البته در بعضی موارد و در غیاب عقلانیت و به‌کارگیریِ روش‌های مسالمت‌آمیز و حل‌وفصل‌نشدن اختلافات، شاهدِ انباشتِ تنش‌ها و افزایش شکاف‌ها بین کشورها ایم که همین روندها منجر به جنگ و به‌کارگیری خشونت سازمان‌یافته آن هم در حد اعلا می‌شود؛ لذا عقل سلیم حکم می‌کند که ترمیم شکاف‌ها و کاهشِ تنش در دستور کار کشورها باشد.
اما این ترمیم شکاف و کاهش تنش اگر در حوزه‌ی خارجی و در رابطه با دیگر کشورها این‌قدر حائز اهمیت است، در حوزه‌ی داخلی و در رابطه‌ی ملت و حاکمیت چه جایگاه و اهمیتی دارد؟ اگر یک حکومت میل و اراده‌ای برای ترمیم شکاف بین خودش و مردم در حوزه‌های مختلف اعم از سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نداشته باشد، متبادرکننده‌ی چه معنایی است؟ و اگر فاقد چنین اراده‌ای است، با انباشت تنش‌ها و تعمیق شکاف‌ها و در مواجهه با عواقب آن‌ها، چه خواهد کرد؟

متن کامل و ادامه‌ی مطلب را در instant view بخوانید:

🆔@jameeno
👍10👏1
#الف

🏷 بیا پایین لطفا!

🖊 شورای سردبیری:
حرف‌های رئیس مجلس از موضع صندلی مرتفعش در این باب که پزشکیان می‌باید در انتصاب مقامات درجه‌سه هم وفاق‌ملی را رعایت کند و مجلس مراقب است که او غیر از این نکند، نشان می‌دهد نزد کسانی که قرار است با رئیس‌جمهوری همراهی کنند، وفاق‌ملی فقط یک معامله‌ی سیاسی موقت است و به او به چشم رئیس‌جمهوری صیغه‌ای فی‌المدت‌معلوم و یدهم‌مقطوع نگاه کرده‌اند و در چارچوب یک ائتلاف کاملا موقت به رابطه‌شان با او می‌نگرند. انگار آن‌ها حتی از ماهیت آنچه پزشکیان وفاق‌ملی می‌خواند دورند و مبانی عینی اجبار حکومت را در روی‌آوردن به او درک نمی‌کنند و خود را به کوچه‌علی‌چپ می‌زنند.
درواقع آن‌ها دارند سیاست قدیمی خود را، همان یافتن قربانی برای به عهده‌گرفتن مسئولیت بی‌کفایتی تام حکومت در حکمرانی، پیگیری می‌کنند؛ درحالی‌که هرگونه اقدام نتیجه‌بخش دولت فعلی تنها منوط به آن است که پزشکیان حمایت جامعه را فعلا و در کوتاه‌مدت از طریق اصلاحات اجتماعی کسب کند. بدون اصلاحات اجتماعی، یعنی پایان‌دادن به فساد حاکمیت‌محور و برداشته‌شدن چکمه حکومت از روی کابل اینترنت، اصلاحات اجتماعی کامل نمی‌شود. در مورد پوشش موی سر زنان، دستور ناصریح علنی کافی نبوده‌است و می‌باید دستور منع برخورد رسما منتشر شود تا خبرنگار دروغگوی فضاساز نتواند پزشکیان را آلت دست کند.
باتوجه به هجمه‌ی موجود به‌نظرمی‌رسد خیلی زودتر از آنچه انتظار می‌رفت می‌باید برای دفاع از پزشکیان وارد صحنه شد. آن‌ها که به او رای داده‌اند، نمی‌باید کنار بکشند و می‌باید گوش‌به‌زنگ باشند. ممکن‌است به‌زودی با یک انتخاب روبروشوند: ایستادن در مقابلش و کنار جامعه‌ی خشمگین به خاطر نیشتری که به توصیه‌های کارشناسان به دمل‌های اقتصاد فرومی‌کند، یا قرارگرفتن در کنارش به خاطر آن‌که بتواند با تعطیل‌کنندگان اصلاحات اجتماعی مقابله کند. تصمیم‌گیری مشکلی است. اذهان بسیاری حتی از درک درست این دوگانه پارادوکسیکال در می‌مانند و نیاز به راهنمایی دارند. کدام صدا برای آن‌که جامعه خطا نکند بلند است؟ ما می‌گوییم هیچکدام!
خود پزشکیان هم می‌باید کماکان هوشیارانه عمل کند: همچنان‌که خیلی پیش از این گفتیم، او می‌باید فقط با یک‌نفر طرف باشد و با یک‌نفر هماهنگ شود. بقیه، اگر نه در شمار قاذورات، در زمره‌ی مباشران و کارگزارانی‌اند که خودشان عامل نیستند، انگشت قدرت فائقند در کار دولت! این زرنگی که قرار باشد پزشکیان آن‌ها را هم جداگانه راضی کند، جزو شرایط آن معامله نیست.
با این حساب ورود رئیس‌مجلس از زاویه‌ی تعیین تکلیف برای پزشکیان مردود است. او می‌باید روی صندلی خودش بنشیند، ضمن این‌که منتخبان پزشکیان می‌باید از آوردن آدم‌های بدسابقه، مزدورصفت، انگل، پول‌پرست و باندباز در مدیریت‌های دست سه و چهار خودداری کنند. یک کارشناس بی‌خط و سالم ادارات به صدتا از این حرام‌خورهای سیاسی انگل اصلاح‌طلبان، اعتدالیون و کارگزارانی می‌ارزد. البته قبول که کشور اکنون با قحط‌الآدم هم روبروست.
برگردیم به موضوع اصلی. ما روزنامه‌نگارهای قدیمی اصطلاحی داریم به عنوان «برداشتن کت و رفتن». کُتمان را معمولا روی پشتی صندلی می‌انداختیم. اگر مدیرمسئول روزنامه (یعنی قدرت فائقه‌ی روزنامه) از شرایط توافق عدول می‌کرد یا دودوزه‌بازی را پیش می‌گرفت، دو دستماله می‌رقصید و درباره‌ی قول و قرارش با ناظران امنیتی دروغ می‌بافت، کُتمان را برمی‌داشتیم و می‌رفتیم. پزشکیان به خاطر تعهداتش به مردم به‌راحتی نمی‌تواند کت یا کاپشنش را بردارد و برود؛ اما می‌تواند نشان‌دهد که اگر اصلاحات اجتماعی‌ و اداری‌اش با مانع (هر مانعی، از فلان آیت‌الله تا فلان مزدور سیاسی) روبرو شود، در فسخ معامله درنگ نخواهد کرد. حتی لازم نیست قهر کند؛ اگر حکومت از دستگاه سیاسی‌اش کرم زدایی نکرد و با دست پیش‌کشید و با پا پس‌زد و محاصره‌ی نامحسوس کرد، می‌باید تصمیم مقتضی را بگیرد. می‌باید تصمیم بگیرد ولی تا آن روز فقط می‌باید دائما یادآور شود که با کس دیگری بسته و اگر حرفی هست پیش ایشان ببرند.
حرف‌های قالیباف که گویا در مدت تعطیل مجلس ویتامین زیاد مصرف کرده و جان گرفته، هشداردهنده است. واقعا واجب است به این فکر کرد که برای مقابله با تکرار این حرف‌ها می‌باید تجدید تحرکی کرد. ما فکر می‌کنیم برای دفاع از او می‌باید به صحنه آمد. خرده‌ریز باقی‌مانده از جامعه‌مدنی هنوز آن‌قدر توان دارد که حمایتی نشان دهد. لازم نیست شمع روشن کنیم. کافی‌است دوباره مطالبات اجتماعی را به صدای بلند بگوییم. استدلال کنیم که تمرکز تشکل‌های خرد صنفی روی مطالبات صرفا اقتصادی خطای محض است. دایره‌ی مطالبات از حکومت می‌باید وسیع‌تر شود و فشار مطالبات اجتماعی افزایش یابد؛ وگرنه بعد از قالیباف کارمندان حکومت در مجلس هم، یکی‌یکی قرص ویتامین بالا می‌اندازند و گریبان پزشکیان را می‌‌چسبند!

🆔@jameeno
👍34👎2👏2
#در_کرانه_روز

🏷 مشکل اینجاست، نیویورک برای چه؟

علائمی در برابر هست که نشان می‌دهند هشداری که در «الف» قبلی جامعه‌نو گفته‌شد بسیار دیرهنگام بوده: گویا به پزشکیان دروغ گفته‌اند و می‌خواهند سنگرهای از دست‌نداده را پس‌بگیرند. به هفته‌ای نظر و دستور عوض می‌کنند. اوضاع خراب است!
خبر بود که حدود پانزده‌روز پیش فرمان منع مزاحمت برای دخترانی که موی خود نمی‌پوشانند داده شده‌است. گویا به پزشکیان هم گفته‌اند «جمعش کرده‌ایم»، درحالی‌که انگار تصمیمی هست تا حضور نمایشی عاملان برخورد را ادامه‌دهند. با شناختی که داریم، با این حضور نمایشی به‌تدریج دوباره کار مزاحمت را از سر می‌گیرند. ما این خبر را هنگامی موثق دانستیم (اینجا) که دادستان کل کشور آن را تائید کرد:
اقدامات زیادی در خصوص بی‌حجابی یا بدحجابی انجام‌شده اما باز هم هست و تعطیل نشده‌است... مکررا گفتیم بحث اقدام قضایی، پایان خط است و ابتدا باید از طریق ارشاد و نهی از منکر اقدام شود... کسی حق ندارد در خیابان با کسی برخورد فیزیکی داشته باشد... کسی حق ندارد ولو فردی مرتکب جرم می‌شود در خیابان برخورد ناشایست داشته باشد.
مستند دیگری هم هست. پزشکیان میگوید «قراربوده که دیگر نباشند». معلوم‌است قراری زبانی با او گذاشته‌اند تا خامش‌کنند و حالا مشخص‌شده که آن تصمیم و آن موضع برای دلخوشی پزشکیان بوده‌است. حالا آقایان یک‌یک جلوی دروبین می‌آیند و خلاف آن را می‌گویند.
ارابه‌ی قدرت که ایستاده‌بود، حالا هوا را صاف و مسیر را امن دیده و می‌خواهد بتازد... و این تقصیر پزشکیان است؛ از این حکومت قول شفاهی نباید گرفت. باید رسمی می‌گفتند. باید همان آقایی که از او نقل‌کردیم اعلامیه‌ی رسمی می‌داد تا نیروهای تحت امرش از خیابان بیرون بروند و پزشکیان متوسل به «قرار بوده» نشود.
خاتمی اگر آن اعلامیه‌ی اعتراف به قتل‌های زنجیره‌ای را  نمی‌گرفت، محال بود بعدا حتی به‌تلویح و شفاهی بپذیرند نیروهای خودسرشان چه کرده‌اند.
پزشکیان نباید این موارد را هیأتی پیش‌ببرد. معامله را نه، اما «قرار» را باید مکتوب کند و تا این کار را نکرده قدم از قدم برندارد.
وسط یک معرکه‌ی ملی‌ایم و رئیس‌جمهوری باید وسط میدان باشد. خدا می‌داند که در نیویورک هیچ‌کاری ندارد؛ نه می‌خواهد فراخوان گفتگوی تمدن‌ها بدهد و نه قتل‌عام یهودیان را به‌دست مسیحیان در جنگ‌جهانی منکر شود. واقعا آن‌جا کاری ندارد و قرار نیست حتی در مسیر فرودگاه با رئیس‌جمهوری آمریکا تلفنی حرف بزند. این هم ممکن‌است که مثل سفرهای خاتمی و روحانی آش‌پشت‌پایی با یک‌وجب روغن برایش بپزند تا به بیگانگان علامت بدهند فرمان درواقع در دست چه کسی هست. اگر می‌خواست درست عمل‌کند باید وزیرخارجه‌اش را می‌فرستاد و خودش این‌جا می‌ماند تا تکلیف آن دو-سه مسئله را روشن کند.
خوب‌است این‌هایی را که پشت میز نشانده بفرستد در خیابان‌ها چرخی‌بزنند و بعد یک درنگ دیگر بکند. اوضاع خوب نیست!

🆔@jameeno
👍202👏2
#الف

🏷 کمی عوامانه در اقتصاد!

🖊 شورای سردبیری:
جناب دکتر مسعود نیلی اخیرا جمله‌ای درباره‌ی رابطه حکمران و مردم ادا کرده‌اند که تیتر خوبی برای روزنامه است ولی جای اما و اگر دارد و درباره‌ی میزان درستی‌اش می‌شود تردید کرد:
حکمرانان به یک فرمولی در ارتباط با مردم رسیده‌اند که در آن می‌گویند رانت سیاسی مال من و رانت منابع طبیعی مال شما!
احتمالا منظور ایشان از رانت طبیعی، ارزانی منابع طبیعی، از جمله بنزین، برای مردم است. باز داستان افزایش قیمت بنزین روی میز است و اقتصاددانان با موضعی مثبت درحال چیدن زمینه‌هایش‌اند. سخن دکترنیلی با مضمون اعطای رانت به مردم هم در همین چارچوب است. اما به‌نظرمی‌رسد در کاربرد کلمه‌ی رانت مسامحه‌ای صورت‌گرفته‌است.
رانت طبیعی در مفهومی که آن بنده‌خدا صدوهشتادسال‌پیش به‌کار‌برد، امتیازی بود که نصیب همه نمی‌شد و فقط صاحبان زمین مرغوبِ نزدیک به بازارِ مصرف از آن برخوردار می‌شدند. قیمت ارزان بنزین در ایران یک امتیاز عمومی برای فقیر و غنی است. هرچه است، رانت نیست. مفهوم ارزانی آن نیز از مقایسه‌ی اقتصادی ایران با کشورهای دیگر حاصل نشده؛ از مبنای ارزش دلار در ایران درآمده‌است!
براساس برابری قدرت‌خرید درآمد حداقلی جوامع، قیمت بنزین در ایران ارزان نیست. با همان فرض هر دلار 60هزارتومان و دستمزد حداقلی (در ایران روزی حدود 260هزار تومان و در ایالات‌متحد ساعتی 7/25دلارمعادل روزانه حدود 3/45میلیون‌تومان) نسبت دستمزدی در ایالات‌متحد و ایران سیزده‌به‌یک است. قیمت یک گالن بنزین در ایالات‌متحد حدود 3/7دلار است که تقریبا می‌شود هرلیتر یک دلار. بنابراین قیمت بنزین در آمریکا ظاهرا بیست برابر ایران است.
اما این محاسبه گمراه‌کننده است. با دستمزد حداقلی در ایران می‌توان هر روز 86لیتر بنزین خرید و در ایالات‌متحد حدود 58لیتر. یعنی براساس برابری قدرت‌خرید (درآمد)، قیمت بنزین در ایالات‌متحد حدود 48درصد از ایران گران‌تر است؛ یعنی یک‌و‌نیم برابر است و نه بیست‌برابر. آن عدد بیست از تقسیم ساده یک‌دلار 60هزار تومانی و بنزین هرلیتر 3هزارتومانی به‌دست‌می‌آید. عوامانه و غلط‌انداز است و به درد شیره‌مالیدن و گران‌کردن بنزین توسط دولت‌های ناکارای اسلامی می‌آید.
به‌عبارت‌دیگر هرج‌و‌مرج در قیمت ارز و توزیع نامتعادل درآمد و غارتی‌بودن درآمد پولدارهای دور-دور-زن و قاچاق بنزین به کشورهای همسایه، تصور عوامانه‌ی ارزانی بنزین را در ایران از اعماق جامعه به محاسبات اقتصادخوانده‌ها کشانده‌است. اقتصاددان نمی‌باید فکر کند «ای‌وای! اگر این بنزین سه‌هزارتومانی را در آمریکا می‌فروختم 60هزارتومان از آن درمی‌آمد!».
در ماه‌های اخیر این حرف غیرعلمی اولین‌بار از دهان دکترعبده درآمد که بنزین را 50هزارتومان می‌خریم و 3هزارتومان می‌فروشیم. اقتصاددان‌ها تصویری مخدوش به مسعود پزشکیان دادند. آن‌ها از برابری قدرت‌خرید (ppp) برای سرویس‌دادن به دولت‌های ناکارا و انتقال فشار این ناکارایی به دوش مردم استفاده می‌کنند! آن‌ها به حکومت «رانت علمی» می‌دهند تا بتواند تحت‌عنوان اعطای «رانت طبیعی» به مردم، صدمه‌ی ناکارایی را به دوش ملت منتقل کند. این نامردی علمی است که قیمت بنزین را به دلار حساب کنید و دستمزدها را به ریال! عوام هم این را فهمیده‌اند که شعار می‌دهند: «حقوق ما ریالیه؛ هزینه‌ها دلاریه!»
از سوی دیگر واقعیت این است که این مردمند که درحال‌دادن رانت به حکومت‌اند: محمد مصدق و شاه و آقای‌خمینی در این هم‌داستان بودند که نفت مال ملت است. به‌قاعده می‌باید درآمد آن بین ملت تقسیم می‌شد و دولت درصدی را مالیات می‌گرفت. در مکانیسم فعلی حکومت کل درآمد نفت را به‌نیابت از ملت در جیب می‌گذارد و حداقل بخشی از آن را در قمارخانه خاورمیانه می‌بازد که ملت ابدا راضی نیست. شرح داستانش بماند به وقت دیگر که خیلی طولانی است.
درباره‌ی عبارت نامفهوم «رانت سیاسی» جناب‌دکترنیلی هم چیز زیادی نمی‌گوییم، مگر این تفسیر که حکومت می‌گوید «بنزین ارزان می‌دهم به شرط آن‌که صدایتان درنیاید و در کار من فضولی نکنید». احتمالا منظور ایشان همین است و به رابطه‌ی نادرست قدرت بین حکومت و مردم اشاره دارند.
ما البته در اقتصاد عوامیم و جسارتی که شد بر این اساس است که بگوییم اکنون زمان زمینه‌چینی افزایش قیمت بنزین نیست. به پزشکیان پیشنهاد کرده‌ایم یک سال به‌دلایل سیاسی صبر کند. به زعم ما تا زمانی که تکلیف اصلاحات اجتماعی روشن‌نشده و حکومت از سختگیری‌های غیرمنطقی درباره‌ی ارتباطات اینترنتی، مزاحمت برای زنان به‌خاطر پوشش سر، سهل‌گیری بر فسادهای درون حکومتی و سانسور و زندان‌کردن‌های سیاسی، به‌وضوح و آشکارا دست نکشیده‌است، دنبال تعدیل‌های اقتصادی نمی‌باید بود. شرط تحمل مردم برای جراحی اقتصادی دردناک، اصلاحات اجتماعی است!

🆔@jameeno
👍173👎2👏1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

درنگی بر زنگ سهم‌خواهی مجلس از رئیس‌جمهوری:
🏷 صندلی پاشو، صندلی بشین!

🖊 [ امضاء‌محفوظ]
- تردد پرزیدنت مسعود پزشکیان به پارلمان با مولفه‌هایی که از آن در اذهان شهروندان ایرانی، صاحبان رأی‌های خاموش و خاموشانِ ناظر و بهره‌مندان از ضیافتِ تُخسِ صندلی‌های قدرت وجود دارد، تفاوت هایی با اصلِ اصلیش دارد. اما اصلِ اصیلِ پارلمان چه می‌تواند باشد که این روزها، زاویه نه، که راهروهایی متعدد را به صندلی آن بالا می‌رساند؟ علت تردد پرزیدنت به این‌گوشه از میدان حاکمیت چیست؟ چه خبر است؟ کسی که بر آن صندلی بالا تکیه زده دچار موهبتی ویرانگر است؛ موهبت ویرانگر سهم‌خواهی!

- خاموشان ایران فساد را می‌شناسند. دیده‌اید آدم‌هایی که از هر دستی تحفه و نذری و صله نمی‌گیرند و پس می‌زنند؟! همین مردم کوچه و خیابان را می‌گویم که مناعت‌طبع‌شان نمی‌گذارد کمر پیش سرجنبانان بی‌مقدار خم‌کنند و پابه‌پای رنج و سرافکندگی، از خروسخوان تا سگ‌گریز در پی یک لقمه نان بخورنمیر شمشیر می‌زنند. همین مردمی که سالیان‌سال از ترس بدترشدن به‌جبرِ هیولایْ در صف لرزان انتخاب ایستادند تا افعی کور قدرت از درز این صندوقِ کم رمق، بیرون نزند. سهم‌خواهی از این مردم اگر ظلم و جور نیست چیست؟ مشروعیت؟ مقبولیت؟ مطلوبیت؟ البته که مطبخ قدرت این هنر را به‌تمامی داشته تا میل وافر به اطعمه و اشربه‌ی خاصان را در برخی خاصه‌خورها شعله‌ور نگه‌دارد.

- ملت علاوه بر سکوت و خاموشی، هرجور که شده نشان‌داده‌اند که کاری به کار این قافله‌ی غافل از احوالات مردمداری و گرمِ کار مردم‌خواری نداشته و ندارند و نخواهندداشت. که آزموده را آزمودن خطاست. که آنچه که این جمع پریشان حالا، در همین شرایط سرتاپا جنگی، در رویای آن غرقه است خزیدن به تودرتویی‌های امنِ قدرت و سهم‌خواهی در گردنه و گذر است. تودرتویی‌هایی که ذره‌ذره‌ذره فتح می‌شوند و قرارگاه می‌شوند؛ قرارگاه پاجوش‌ها! نشان می‌جوئید؟ شهرداری یکی از این قرارگاه‌هاست. سازمان فرهنگی هنری شهرداری حیاط‌خلوت پاجوش‌های پایداری. بی هیچ تخصص و دانشی. روز روشن به بهانه‌ی نمایش آثار هنری، می‌برند و می‌فروشند و تازه، طلبکار هم هستند. اعظم اعاظمشان می‌فرماید: «کل آثار هنری در موزه‌های سازمان فرهنگی هنری به سه میلیارد تومان هم نمی‌ارزد!» سایه‌ای کشیده و امن با بی‌نهایت زاویه و تودرتو و تادلتان‌بخواهد، پاگون‌دار و آتش‌به‌اختیار!

- باشد که پرزیدنت از زخم‌های مردم خاموش ایران، از رنج‌هایی که مردم می‌کشند بگوید از دروغ از تحریم، از داغ حسرت یک‌لحظه زندگی آرام انسانی که بر جگر تک‌تک شهروندان مانده حرف بزند و از حمایت زیرپوستی و پناه‌دادن به کاسبان تحریم بر مردم ایران حرف بزند. و الهی پرزیدنت پزشکیان از چیزهایی نگوید که به آن‌ها هیچ اعتباری نیست. گذشتگان، همه و از هر طیف، آن سخنرانی‌های والاپسند را خوانده‌اند. و بدنیست روضه‌ی آخر را از همین مردم بخواند. پرزیدنت! روضه مردم را بخوانید روضه سوته‌دلان را: آقا ما خودمان مصیبتیم؛ گریه‌کن نداریم!

- متن کامل را در instant view و با کلیک روی اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍121