همایش امید اجتماعی
تاریخ برگزاری: 7 و 8 اسفندماه
همراهان عزیز برای حضور در همایش لطفا از طریق لینک زیر ثبت نام بفرمایید:
http://goo.gl/8uK2WV
🆔 @jameeno
تاریخ برگزاری: 7 و 8 اسفندماه
همراهان عزیز برای حضور در همایش لطفا از طریق لینک زیر ثبت نام بفرمایید:
http://goo.gl/8uK2WV
🆔 @jameeno
🔹خشم یاسوج و داستان تلخ مدیریتهای فاسد
▫️سعید برآبادی / جامعه نو: حتی روزهای پایانی سال که بذر شادی نوروز را در خاک خود نهفته دارند، مانع از آن نشدند که ایرانیها بار دیگر لباس سیاه نپوشند. این عزا اما همچون عزاهای پیشتر، همراه با خضوع از سر ناچاری نسبت به آسمان و مشیت پروردگار نیست. حزنِ ایرانی که از ابتدای سال بیش از هشتصد نفر از شهروندان خود را تنها در حوادثی دهشتناک نظیر پرت شدن اتوبوس راهیان نور به دره، تصادف و غرق شدن کشتی سانچی و ... از دست داده، حزنی همراه با خشم و اعتراض است. اما چگونه می توان در شرایط خشم و عصبیت ناشی از اندوه، حرکتی سازنده کرد که لااقل جان مسافرانِ بعدی مسیر تهران به یاسوج یا دیگر مسافران خطوط حمل و نقل کشور، از گزند چنین حوادثی مصون بماند؟
اگر برای اصلاح یک سیستم غلط، دو روش ساده اصلاح تدریجی (از جز به کل) و اصلاح دفعی (از کل به جز) وجود داشته باشد، ایرانیها در تمام این سالها سعی کردهاند با مشارکت در انتخابات، راه اصلاح تدریجی را پیش بگیرند و صبور باشند اما اکنون وضع به کلی با دوران های رئیس جمهوران پیشین تفاوت کرده است. اکنون، فسادِ حاضر در لایههای مدیریتی کشور، چون زخمی چرکین، به انبرِ رسانههای نیمه مستقل و چراغ سبز دولت سر باز کرده و از سوی دیگر، هر روز، ناکارآمدی و فساد بخشی از مدیریت کلان کشور، مردم را به سوگ تازهای مینشاند.
شاید آن خشم پنهان در این حزن، اکنون بُرندهتر از قبل، بتواند لایههای رویین و نمادین مدیریت کشور را بِدرد و به آن زخم چرکین، دسترسی پیدا کند. برای این کار، مردم معترض به مرگ عزیزان شان در کشتی سانچی یا سوگواران ژولیده در فرودگاه تهران و یاسوج، نیازمند کدها و نشانه هایی باشند، که رسانه های مستقل میتوانند در اختیارشان قرار دهند.
طرح پرسش هایی نظیر این که چرا طرح تحقیق و تفحص از شرکت فرودگاه ها در مجلس به فراموشی سپرده شد و این که آیا ارسال بلیط رایگان سفر شهرهای اروپایی برای برخی از نمایندگان و همزمانی آن با طرح تحقیق و تفحص یاد شده، دلیلی بر رای نیاوردن آن در صحن علنی مجلس بوده، می تواند آغازگر خوبی برای جامعه ای باشد که هر از چند ماهی گوش به زنگِ خبرِ سقوط هواپیما شده است. طرح سوالی از نمایندگان که آخرین بار وظیفه نظارت قانونی شان را بر زیر مجموعه های صنعت هوایی کشور کی و چگونه انجام داده اند، یکی دیگر از این راه هاست.
بعد از آن نوبت به مقابله با گروههایی میرسد که روزی با فریادِ وااسفا!، دولت روحانی را متهم کردند با ورود هواپیماهای برجامی، حرکتی لوکس در کارنامهاش ثبت کرده و امروز قطعا در حال نفت ریختن بر آتش خشم مردم هستند و از فردا در رسانههایشان به غلط آدرس استعفای وزیر را میدهند. کشف فساد سیستماتیک، از طریق آدرسهای غلط دلواپسان نه تنها امکان پذیر نیست بلکه افتادن در بازی آنها و بدل شدن از «به عقب بازنمی گردیم» به «پشیمانیم» است.
خشم اندوهناک این جامعه، اکنون نیازمند پاسخ شفاف، روشن، قاطع و رسواکننده با تمام افرادی ست که باعث و بانی این فجایع میشوند؛ مدیران شرکت فرودگاهها در اولویت قرار دارند و وقت آن است که بعد از سالها طفره رفتن از تحقیق و تفحص، پاسخ قانع کنندهای به مردمی بدهند که مدیریت آنها، یکی از عوامل مرگشان در آسمان و زمین ایران شده است. بعید نیست که گشودن این پرونده، به گشایش پروندههای تازهای بیانجامد و شاید بهانهای شود برای نجات حداقل یک مسافر هواپیمایی ایران.
🆔 @jameeno
▫️سعید برآبادی / جامعه نو: حتی روزهای پایانی سال که بذر شادی نوروز را در خاک خود نهفته دارند، مانع از آن نشدند که ایرانیها بار دیگر لباس سیاه نپوشند. این عزا اما همچون عزاهای پیشتر، همراه با خضوع از سر ناچاری نسبت به آسمان و مشیت پروردگار نیست. حزنِ ایرانی که از ابتدای سال بیش از هشتصد نفر از شهروندان خود را تنها در حوادثی دهشتناک نظیر پرت شدن اتوبوس راهیان نور به دره، تصادف و غرق شدن کشتی سانچی و ... از دست داده، حزنی همراه با خشم و اعتراض است. اما چگونه می توان در شرایط خشم و عصبیت ناشی از اندوه، حرکتی سازنده کرد که لااقل جان مسافرانِ بعدی مسیر تهران به یاسوج یا دیگر مسافران خطوط حمل و نقل کشور، از گزند چنین حوادثی مصون بماند؟
اگر برای اصلاح یک سیستم غلط، دو روش ساده اصلاح تدریجی (از جز به کل) و اصلاح دفعی (از کل به جز) وجود داشته باشد، ایرانیها در تمام این سالها سعی کردهاند با مشارکت در انتخابات، راه اصلاح تدریجی را پیش بگیرند و صبور باشند اما اکنون وضع به کلی با دوران های رئیس جمهوران پیشین تفاوت کرده است. اکنون، فسادِ حاضر در لایههای مدیریتی کشور، چون زخمی چرکین، به انبرِ رسانههای نیمه مستقل و چراغ سبز دولت سر باز کرده و از سوی دیگر، هر روز، ناکارآمدی و فساد بخشی از مدیریت کلان کشور، مردم را به سوگ تازهای مینشاند.
شاید آن خشم پنهان در این حزن، اکنون بُرندهتر از قبل، بتواند لایههای رویین و نمادین مدیریت کشور را بِدرد و به آن زخم چرکین، دسترسی پیدا کند. برای این کار، مردم معترض به مرگ عزیزان شان در کشتی سانچی یا سوگواران ژولیده در فرودگاه تهران و یاسوج، نیازمند کدها و نشانه هایی باشند، که رسانه های مستقل میتوانند در اختیارشان قرار دهند.
طرح پرسش هایی نظیر این که چرا طرح تحقیق و تفحص از شرکت فرودگاه ها در مجلس به فراموشی سپرده شد و این که آیا ارسال بلیط رایگان سفر شهرهای اروپایی برای برخی از نمایندگان و همزمانی آن با طرح تحقیق و تفحص یاد شده، دلیلی بر رای نیاوردن آن در صحن علنی مجلس بوده، می تواند آغازگر خوبی برای جامعه ای باشد که هر از چند ماهی گوش به زنگِ خبرِ سقوط هواپیما شده است. طرح سوالی از نمایندگان که آخرین بار وظیفه نظارت قانونی شان را بر زیر مجموعه های صنعت هوایی کشور کی و چگونه انجام داده اند، یکی دیگر از این راه هاست.
بعد از آن نوبت به مقابله با گروههایی میرسد که روزی با فریادِ وااسفا!، دولت روحانی را متهم کردند با ورود هواپیماهای برجامی، حرکتی لوکس در کارنامهاش ثبت کرده و امروز قطعا در حال نفت ریختن بر آتش خشم مردم هستند و از فردا در رسانههایشان به غلط آدرس استعفای وزیر را میدهند. کشف فساد سیستماتیک، از طریق آدرسهای غلط دلواپسان نه تنها امکان پذیر نیست بلکه افتادن در بازی آنها و بدل شدن از «به عقب بازنمی گردیم» به «پشیمانیم» است.
خشم اندوهناک این جامعه، اکنون نیازمند پاسخ شفاف، روشن، قاطع و رسواکننده با تمام افرادی ست که باعث و بانی این فجایع میشوند؛ مدیران شرکت فرودگاهها در اولویت قرار دارند و وقت آن است که بعد از سالها طفره رفتن از تحقیق و تفحص، پاسخ قانع کنندهای به مردمی بدهند که مدیریت آنها، یکی از عوامل مرگشان در آسمان و زمین ایران شده است. بعید نیست که گشودن این پرونده، به گشایش پروندههای تازهای بیانجامد و شاید بهانهای شود برای نجات حداقل یک مسافر هواپیمایی ایران.
🆔 @jameeno
#الف
🔹درس منجم
▫️شورای سردبیری: یکی از کوتاهترین حکایات استاد اجل سعدی، معلم اخلاق زندگی و سیاست ما درباره یک ستاره شناس است: منجمی به خانه در آمد یکی مرد بیگانه را دید که با زن او به هم نشسته دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست صاحبدلی که بر این واقف بود گفت
توبر اوج فلک چه دانی چیست
که ندانی که در سرایت کیست
این حکایت مصداق رفتار بسیاری از دستگاههای حکومت ماست. به استثنای سرویسهای اطلاعاتیمان که هم میدانند در خانه همسایه چه خبر است و هم در کشور خودمان جنبیدن هر پشهای بر سرخاشاک عیان در نظر آنهاست و اطلاع دارند در سر هرکس چه افکار شومی لانه کرده است، بقیه معمولا حکایت همان جناب منجم را دارند. به گواهی مفسرین سیاسی شرکت کننده در برنامههای متعدد تلویزیون کشور، تحلیل دقیق از گرایش و موضع سیاسی مردم محله به محله و تمام حاشیههای دمشق و حلب و روستاهای رمادی و کرکوک داریم، میتوانیم همکاری همه شیوخ قبایل همه استانهای عراق را برای پشتیبانی از دولت عراق جلب کنیم، در تحلیل تحولات لبنان، یمن، و حتی کشورهای اعماق آفریقا ید طولا و تخصص حیران کننده داریم، اما.... نمیتوانیم بدانیم در شهرهای داخل کشور خودمان مثلا ایذه یا فلاورجان یا کرمانشاه چه میگذرد. به همین دلیل است که به قول شیخ اجل "فتنه و آشوب" بر میخیزد و رسانههای حکومت پر است از "دشنام و سقط"به مردم و نیروهای سیاسی داخلی، که ناغافل و بدون خبر دادن به این مفسران و تحلیلگران نخبه، یک دفعه میریزند به خیابانها.
شیخ اجل درباره نتیجه نهایی آن فتنه و آشوب چیزی در گلستان خود نیاورده است، ولی میتوان تصور کرد کاشانه منجم سربه هوا باید از هم پاشیده باشد. همین، برای آنهایی هم رخ خواهد داد که سر به بیرون دارند، و حواسشان شش دانگ به این است که هم در غزه هم لبنان چه خبر است و کدام وظایف در تعهد ماست تا در آنجا آشوب و فتنه نخیزد !
🆔 @jameeno
🔹درس منجم
▫️شورای سردبیری: یکی از کوتاهترین حکایات استاد اجل سعدی، معلم اخلاق زندگی و سیاست ما درباره یک ستاره شناس است: منجمی به خانه در آمد یکی مرد بیگانه را دید که با زن او به هم نشسته دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست صاحبدلی که بر این واقف بود گفت
توبر اوج فلک چه دانی چیست
که ندانی که در سرایت کیست
این حکایت مصداق رفتار بسیاری از دستگاههای حکومت ماست. به استثنای سرویسهای اطلاعاتیمان که هم میدانند در خانه همسایه چه خبر است و هم در کشور خودمان جنبیدن هر پشهای بر سرخاشاک عیان در نظر آنهاست و اطلاع دارند در سر هرکس چه افکار شومی لانه کرده است، بقیه معمولا حکایت همان جناب منجم را دارند. به گواهی مفسرین سیاسی شرکت کننده در برنامههای متعدد تلویزیون کشور، تحلیل دقیق از گرایش و موضع سیاسی مردم محله به محله و تمام حاشیههای دمشق و حلب و روستاهای رمادی و کرکوک داریم، میتوانیم همکاری همه شیوخ قبایل همه استانهای عراق را برای پشتیبانی از دولت عراق جلب کنیم، در تحلیل تحولات لبنان، یمن، و حتی کشورهای اعماق آفریقا ید طولا و تخصص حیران کننده داریم، اما.... نمیتوانیم بدانیم در شهرهای داخل کشور خودمان مثلا ایذه یا فلاورجان یا کرمانشاه چه میگذرد. به همین دلیل است که به قول شیخ اجل "فتنه و آشوب" بر میخیزد و رسانههای حکومت پر است از "دشنام و سقط"به مردم و نیروهای سیاسی داخلی، که ناغافل و بدون خبر دادن به این مفسران و تحلیلگران نخبه، یک دفعه میریزند به خیابانها.
شیخ اجل درباره نتیجه نهایی آن فتنه و آشوب چیزی در گلستان خود نیاورده است، ولی میتوان تصور کرد کاشانه منجم سربه هوا باید از هم پاشیده باشد. همین، برای آنهایی هم رخ خواهد داد که سر به بیرون دارند، و حواسشان شش دانگ به این است که هم در غزه هم لبنان چه خبر است و کدام وظایف در تعهد ماست تا در آنجا آشوب و فتنه نخیزد !
🆔 @jameeno
Forwarded from مؤسسه رحمان
#همایش_امید_اجتماعی
#امید
#موسسه_رحمان
#هفت_هشت_اسفند
لینک ثبت نام: http://goo.gl/8uK2WV
=======
@rahmaninstitute
#امید
#موسسه_رحمان
#هفت_هشت_اسفند
لینک ثبت نام: http://goo.gl/8uK2WV
=======
@rahmaninstitute
🔺گزارش مقدماتی زمینلرزه
🔺 بزرگی: 4.6
محل وقوع: عراق - حوالی مير آباد(آذربايجان غربي)
تاریخ و زمان وقوع به وقت محلی: 1396/11/30 22:50:45
عمق زمینلرزه: 10 کیلومتر
نزدیکترین شهرها:
41 کیلومتری مير آباد (آذربايجان غربي)
44 کیلومتری سردشت (آذربايجان غربي)
56 کیلومتری پيرانشهر (آذربايجان غربي)
🆔 @jameeno
🔺 بزرگی: 4.6
محل وقوع: عراق - حوالی مير آباد(آذربايجان غربي)
تاریخ و زمان وقوع به وقت محلی: 1396/11/30 22:50:45
عمق زمینلرزه: 10 کیلومتر
نزدیکترین شهرها:
41 کیلومتری مير آباد (آذربايجان غربي)
44 کیلومتری سردشت (آذربايجان غربي)
56 کیلومتری پيرانشهر (آذربايجان غربي)
🆔 @jameeno
🔹نهانگاه دو پاسپورتیها
▫️شورای سردبیری: روز شب نمیشود اگر رسانهها درباره دوتابعیتیها خبری نامساعد نداشته باشند. مدیر دوتابعیتی، جاسوس دوتابعیتی، اختلاسگر دوپاسپورتی،..... این عناوین به سلاح جنگی جناحهای سیاسی در کشور ما تبدیل شده است. دوپاسپورته و دوتابعیتی بودن به خودی خود جرم نیست، چون تا وقتی صاحب آن مرتکب خطایی نشده که توسط جناحی علیه جناح دیگر قابل بهرهبرداری سیاسی باشد، کسی به آدم دوملیتی کاری ندارد. علتش هم روشن است. تعداد دوپاسپورتیهای درون حکومت آنقدر زیاد است که اگر حکم شود که دوتابعیتی گیرند.........
به هرحال چماق مخوفی است. اگر قرار باشد یک باستانشناس مزاحم، یک پزشک فضول، یا یک جامعهشناس دردسرساز حذف شود، کاراترین سلاح تخریب او دوتابعیتی بودنش است. به راحتی جرم جاسوسی و خیانت به دوتابعیتیها میچسبد.
باید برای این مشکل راهحلی یافت، چرا که بخش بزرگ دو تابعیتیها بازرگانان و تجار هستند که در تجارت بینالملل به پاسپورتها و ملیتهای مختلف نیاز بسیار پیدا میکنند. خوشبختانه بازرگانان بخش خصوصی حتی از دور دستی بر آتش اسرار دولتی و گاوصندوق بانکها و.... ندارند که انگ جاسوسی را به دامن بگیرند. آنان را باید از راهحلهای سلبی معاف کرد.
راهحل سادهای میتوان برای این مشکل پیش رو نهاد و صداقت اشخاص نگران دوتابعیتیها را آزمود. حکومت میتواند اعلام کند کارمندان و مدیران سه قوه و خانوادههایشان حق ندارند تابعیت دوگانه داشته باشند و اگر این را پنهان کرده و در فاصله معینی اعلام عمومی نکنند مجرم و متهم به خیانت هستند. به عنوان آزمونی برای سنجش میزان مخالفت واقعی حکومت با دوتابعیتی بودن و تخمین اینکه در خانه هر یک از بزرگان حکومت چند فرزند و داماد و عروس و وابسته دوتابعیتی وجود دارد، این را به یک خواست عمومی از صاحبان صدای بلند در حکومت تبدیل کنیم. رسانهها میتوانند با انتشار اسامی دوتابعیتیهای عضو حکومت و خانوادههایشان این ریاکاری را به ضد خودش تبدیل کنند.
🆔 @jameeno
▫️شورای سردبیری: روز شب نمیشود اگر رسانهها درباره دوتابعیتیها خبری نامساعد نداشته باشند. مدیر دوتابعیتی، جاسوس دوتابعیتی، اختلاسگر دوپاسپورتی،..... این عناوین به سلاح جنگی جناحهای سیاسی در کشور ما تبدیل شده است. دوپاسپورته و دوتابعیتی بودن به خودی خود جرم نیست، چون تا وقتی صاحب آن مرتکب خطایی نشده که توسط جناحی علیه جناح دیگر قابل بهرهبرداری سیاسی باشد، کسی به آدم دوملیتی کاری ندارد. علتش هم روشن است. تعداد دوپاسپورتیهای درون حکومت آنقدر زیاد است که اگر حکم شود که دوتابعیتی گیرند.........
به هرحال چماق مخوفی است. اگر قرار باشد یک باستانشناس مزاحم، یک پزشک فضول، یا یک جامعهشناس دردسرساز حذف شود، کاراترین سلاح تخریب او دوتابعیتی بودنش است. به راحتی جرم جاسوسی و خیانت به دوتابعیتیها میچسبد.
باید برای این مشکل راهحلی یافت، چرا که بخش بزرگ دو تابعیتیها بازرگانان و تجار هستند که در تجارت بینالملل به پاسپورتها و ملیتهای مختلف نیاز بسیار پیدا میکنند. خوشبختانه بازرگانان بخش خصوصی حتی از دور دستی بر آتش اسرار دولتی و گاوصندوق بانکها و.... ندارند که انگ جاسوسی را به دامن بگیرند. آنان را باید از راهحلهای سلبی معاف کرد.
راهحل سادهای میتوان برای این مشکل پیش رو نهاد و صداقت اشخاص نگران دوتابعیتیها را آزمود. حکومت میتواند اعلام کند کارمندان و مدیران سه قوه و خانوادههایشان حق ندارند تابعیت دوگانه داشته باشند و اگر این را پنهان کرده و در فاصله معینی اعلام عمومی نکنند مجرم و متهم به خیانت هستند. به عنوان آزمونی برای سنجش میزان مخالفت واقعی حکومت با دوتابعیتی بودن و تخمین اینکه در خانه هر یک از بزرگان حکومت چند فرزند و داماد و عروس و وابسته دوتابعیتی وجود دارد، این را به یک خواست عمومی از صاحبان صدای بلند در حکومت تبدیل کنیم. رسانهها میتوانند با انتشار اسامی دوتابعیتیهای عضو حکومت و خانوادههایشان این ریاکاری را به ضد خودش تبدیل کنند.
🆔 @jameeno
🔸ادبیات جهان در آینه (۲)
🔹از برتولت برشت تا توماس مان، زندگی نویسندگان بعد از جنگ
ترجمۀ مهشید میرمعزی
▫️چندی پیش دو جلد با عنوان «ادبیات جهان در آینه» توسط نشریة اشپیگل و بهصورت کتاب الکترونیکی عرضه شد. در آنها پروندههایی را که برای ادیبان مختلف در بعضی شمارههای این نشریه کارشده و عکس آن ادیبان هم روی جلد نشریه آمده است، گردآوردی کردهاند. بیشتر این ادیبان هنگام چاپ نشریه در قید حیات بودهاند. همچنان که گردآورنده در مقدمة خود ذکر کرده است، نام نویسندگان این مقالات مشخص نیست. با این احوال تصویری زنده و نسبتاً جامع همراه با واقعبینی از این ادیبان ارائه میشود که برای خوانندگان فارسیزبان هم جذابیت دارد. بهویژه که با نام و آثار بیشتر این افراد هم آشنایی دارند. میتوان گفت که این مجموعه، دیدی تازه از نویسندگان به مخاطب میدهد و درعینحال مانند زندگینامههای متعارف نیست، بلکه بیشتر نگاهی تخصصی و ریزبینانه به شخصیت و آثار این ادیبان دارد.
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/mirmoezi-02-20
🔹از برتولت برشت تا توماس مان، زندگی نویسندگان بعد از جنگ
ترجمۀ مهشید میرمعزی
▫️چندی پیش دو جلد با عنوان «ادبیات جهان در آینه» توسط نشریة اشپیگل و بهصورت کتاب الکترونیکی عرضه شد. در آنها پروندههایی را که برای ادیبان مختلف در بعضی شمارههای این نشریه کارشده و عکس آن ادیبان هم روی جلد نشریه آمده است، گردآوردی کردهاند. بیشتر این ادیبان هنگام چاپ نشریه در قید حیات بودهاند. همچنان که گردآورنده در مقدمة خود ذکر کرده است، نام نویسندگان این مقالات مشخص نیست. با این احوال تصویری زنده و نسبتاً جامع همراه با واقعبینی از این ادیبان ارائه میشود که برای خوانندگان فارسیزبان هم جذابیت دارد. بهویژه که با نام و آثار بیشتر این افراد هم آشنایی دارند. میتوان گفت که این مجموعه، دیدی تازه از نویسندگان به مخاطب میدهد و درعینحال مانند زندگینامههای متعارف نیست، بلکه بیشتر نگاهی تخصصی و ریزبینانه به شخصیت و آثار این ادیبان دارد.
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/mirmoezi-02-20
Telegraph
از برتولت برشت تا توماس مان، زندگی نویسندگان بعد از جنگ
چندی پیش دو جلد با عنوان «ادبیات جهان در آینه» توسط نشریة اشپیگل و بهصورت کتاب الکترونیکی عرضه شد. در آنها پروندههایی را که برای ادیبان مختلف در بعضی شمارههای این نشریه کارشده و عکس آن ادیبان هم روی جلد نشریه آمده است، گردآوردی کردهاند. بیشتر این ادیبان…
Forwarded from مؤسسه رحمان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر سعید مدنی، از امید اجتماعی می گویند.
#همایش_امید_اجتماعی
#امید
#موسسه_رحمان
#هفت_هشت_اسفند
#دکتر_سعید_مدنی
لینک ثبت نام: http://goo.gl/8uK2WV
=======
@rahmaninstitute
#همایش_امید_اجتماعی
#امید
#موسسه_رحمان
#هفت_هشت_اسفند
#دکتر_سعید_مدنی
لینک ثبت نام: http://goo.gl/8uK2WV
=======
@rahmaninstitute
#معرفی
http://telegra.ph/infobonyadbazargancom-01-23
بازرگان یک فرد نیست. یک گفتمان است؛ در حوزهی دینشناسی و کنش اجتماعی و سیاسی و یک راه حل است برای عبور از بحرانهای فراگیر جامعه امروز.
گفتمان بازرگان هیچگاه در پی ِ طرح مسایل صرفا نظری دینی نبوده و دغدغهی اصلیاش، یافتن راهحلی برای مهار استبداد و معرفی آموزهها و بنیانهای اصیل اسلامی است. از این رو در برخورد با دنیای جدید و بازطرح پرسش «کدام اسلام؟» و در طول بیش از شصت سال حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، به ارایه قرائت و فهمی عقلانی از اسلام میپردازد که با منظومهی باورهای متکثر انسان عصر جدید: آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی، توسعه، حقوق بشر و حاکمیت قانون، سازگار است.
وبسایت بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان شامل مجموعه آثار قلمی، سخنرانیها، مصاحبهها، آلبوم عکس و مستندات تصویری و صوتی از این انسان آزاده، دیندار و اخلاقمدار است. علاوه بر آن، شما میتوانید از طریق این وبسایت، مجموعهای ارزنده از یادداشتها و دیدگاههای متنوع پژوهشگران و فعالان عرصه فرهنگ، پیرامون آن زندهیاد را دریافت کنید.
www.bonyadbazargan.com
شما میتوانید با ما در تماس باشید و پیامها و تصاویرتان را از طریق ادمین کانال تلگرامی یا ایمیل به این نشانیها بفرستید:
@Bonyadbazargan1373
info@bonyadbazargan.com
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/infobonyadbazargancom-01-23
بازرگان یک فرد نیست. یک گفتمان است؛ در حوزهی دینشناسی و کنش اجتماعی و سیاسی و یک راه حل است برای عبور از بحرانهای فراگیر جامعه امروز.
گفتمان بازرگان هیچگاه در پی ِ طرح مسایل صرفا نظری دینی نبوده و دغدغهی اصلیاش، یافتن راهحلی برای مهار استبداد و معرفی آموزهها و بنیانهای اصیل اسلامی است. از این رو در برخورد با دنیای جدید و بازطرح پرسش «کدام اسلام؟» و در طول بیش از شصت سال حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، به ارایه قرائت و فهمی عقلانی از اسلام میپردازد که با منظومهی باورهای متکثر انسان عصر جدید: آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی، توسعه، حقوق بشر و حاکمیت قانون، سازگار است.
وبسایت بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان شامل مجموعه آثار قلمی، سخنرانیها، مصاحبهها، آلبوم عکس و مستندات تصویری و صوتی از این انسان آزاده، دیندار و اخلاقمدار است. علاوه بر آن، شما میتوانید از طریق این وبسایت، مجموعهای ارزنده از یادداشتها و دیدگاههای متنوع پژوهشگران و فعالان عرصه فرهنگ، پیرامون آن زندهیاد را دریافت کنید.
www.bonyadbazargan.com
شما میتوانید با ما در تماس باشید و پیامها و تصاویرتان را از طریق ادمین کانال تلگرامی یا ایمیل به این نشانیها بفرستید:
@Bonyadbazargan1373
info@bonyadbazargan.com
🆔 @jameeno
Telegraph
info@bonyadbazargan.com
ایمیل بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان
🔹نصیحتالملوک
▫️شورای سردبیری: یک خواننده محترم کانال پیام داده است که مطالب ستون الف معمولا ماهیت نصیحتالملوک دارد و فایدهای بر آنها متصور نیست، زیرا سران کشور آدمهای ناآگاهی نیستند که با نصیحت و هشدار از خواب غفلت برخیزند و به اصلاح امور بپردازند. خواننده عزیز ما البته بدیلی برای خطمشی الف پیشنهاد نکردهاند، ولی حرفشان در کل درست است. علتی واضح نیز دارد: بعد از انجام وظیفه تبیین و تو صیف وضعیت و نتایج اقدامات حکومت، کار دیگری جز نصیحت از ما برنمیآید
.
اما انتقاد این همراه محترم آدمی را به فکر میاندازد. حکومت نصیحت چه کسی را گوش میدهد؟
جستجوی پاسخ این پرسش ما را به نتایجی گیجکننده میرساند. حکومت نه تنها به نصیحت هیچکس اعم از اقتصاددان یا جامعهشناس یا سایر تخصصهای مورد نیاز مدیریت و اداره جامعه گوش نمیدهد، بلکه خودش هم دائما در حال نصیحت است و عجیبتر اینکه به نصیحتهای خودش هم گوش نمیدهد! چگونه میتوان این وضعیت عجیب را توضیح داد؟
حکمرانی در ایران دچار کژراهههایی است که خودش همواره آنها را شاهراه و مسیر منتهی به هدف پنداشته است: حکمرانان مدینه فاضلهای در ذهن خود میسازند و دائما دربارهاش حرف میزنند، در حالی که کارگزاران آنها مدینه دنیوی مردمان را بر آنها جهنم کردهاند. تکرار این کار آنها را به نصیحتگرانی حرفهای برای مباشران و مستوفیانی تبدیل میکند که اعتنای چندانی ندارند زیرا میدانند این یک رویه روابط عمومی حکومتها است.
اما این رویه از نقطهای به بعد، نه تنها کارایی خود را از دست میدهد، بلکه به نتایجی وخیم میانجامد. با احساس دور شدن هرچه بیشتر از آن مدینه فاضله، نصایح معقول جای خود را به دعاوی غیرواقعی و دروغهای آشکار و توجیه خرابکاریهای کارگزاران میدهند. درباره قدرت کشور، پیشرفت علم، شان بینالمللی، تعداد دشمنان و......افسانهپردازی صورت میگیرد. کسانی که در اینها شک کنند مریض و بددل خوانده میشوند و.....
برای آنکه این رویه تغییر کند چه باید کرد جز وصیت به بزرگان برای در پیش گرفتن روشهای معقول حکمرانی؟
🆔 @jameeno
▫️شورای سردبیری: یک خواننده محترم کانال پیام داده است که مطالب ستون الف معمولا ماهیت نصیحتالملوک دارد و فایدهای بر آنها متصور نیست، زیرا سران کشور آدمهای ناآگاهی نیستند که با نصیحت و هشدار از خواب غفلت برخیزند و به اصلاح امور بپردازند. خواننده عزیز ما البته بدیلی برای خطمشی الف پیشنهاد نکردهاند، ولی حرفشان در کل درست است. علتی واضح نیز دارد: بعد از انجام وظیفه تبیین و تو صیف وضعیت و نتایج اقدامات حکومت، کار دیگری جز نصیحت از ما برنمیآید
.
اما انتقاد این همراه محترم آدمی را به فکر میاندازد. حکومت نصیحت چه کسی را گوش میدهد؟
جستجوی پاسخ این پرسش ما را به نتایجی گیجکننده میرساند. حکومت نه تنها به نصیحت هیچکس اعم از اقتصاددان یا جامعهشناس یا سایر تخصصهای مورد نیاز مدیریت و اداره جامعه گوش نمیدهد، بلکه خودش هم دائما در حال نصیحت است و عجیبتر اینکه به نصیحتهای خودش هم گوش نمیدهد! چگونه میتوان این وضعیت عجیب را توضیح داد؟
حکمرانی در ایران دچار کژراهههایی است که خودش همواره آنها را شاهراه و مسیر منتهی به هدف پنداشته است: حکمرانان مدینه فاضلهای در ذهن خود میسازند و دائما دربارهاش حرف میزنند، در حالی که کارگزاران آنها مدینه دنیوی مردمان را بر آنها جهنم کردهاند. تکرار این کار آنها را به نصیحتگرانی حرفهای برای مباشران و مستوفیانی تبدیل میکند که اعتنای چندانی ندارند زیرا میدانند این یک رویه روابط عمومی حکومتها است.
اما این رویه از نقطهای به بعد، نه تنها کارایی خود را از دست میدهد، بلکه به نتایجی وخیم میانجامد. با احساس دور شدن هرچه بیشتر از آن مدینه فاضله، نصایح معقول جای خود را به دعاوی غیرواقعی و دروغهای آشکار و توجیه خرابکاریهای کارگزاران میدهند. درباره قدرت کشور، پیشرفت علم، شان بینالمللی، تعداد دشمنان و......افسانهپردازی صورت میگیرد. کسانی که در اینها شک کنند مریض و بددل خوانده میشوند و.....
برای آنکه این رویه تغییر کند چه باید کرد جز وصیت به بزرگان برای در پیش گرفتن روشهای معقول حکمرانی؟
🆔 @jameeno
#الف
🔹مسلک حاکمان، اسلوب ناصحان
▫️زهره قلیپور / جامعه نو: یکی از دلایل آنکه هیچ یک از فضلای گرانقدر ما در هیچ دوره تاریخی قادر نبوده صورتبندى واضحی از پیکره سیاسی جامعهمان به دست دهد، مقاومت اندامهای این پیکره در برابر علم تشریح سیاسی بوده است. هر چه مختصات حکومت کمتر انعطاف پذیر باشد، ارائه قالبی نظاممند که توضیحگر ساخت و بافت درونی آن حکومت باشد دشوارتر است. در چنین منظومهای سیاست نظری، چون طفلی رنجور و افليج از تک و تا میافتد و رمق کافی ندارد تا پای خود را به میدان سیاست عملی بگشايد. نتیجه آن میشود که بنیانهای نظری یا شکل نمیگیرند یا اگر هم بگیرند ثقل پیدا نمیکنند و نیمه محتضر، به انتظار برای تحقق تحولات محتمل بسنده میکنند.
تعدد و تنوع رسالات سیاسی بلاد باختری از جهت بده و بستانی است که از چند سده قبل میان وجوه عملی و نظری سیاست در آن ممالک صورت میگرفته است. فقدان چنین بده و بستانی به رشد تأملات سیاسی بدون وجه فلسفی منجر ميشود. لذا عقل عافیت اندیش بر عقل عاقبت اندیش پیشی میگیرد و گفتار سیاسی واجد ابعادی مصلحتگرا، محافظه کار، و اغلب غيرمنتقد میشود. شاید دلیل شیوع معلمین اخلاق در عرصه سياست جوامع سنتی را بتوان به همین طرد ابعاد فلسفی در عالم حکومت داری نسبت داد.
چاره چیست؟
نگاهی به تاریخ سیاسی ایران نشان میدهد اربابان بصیرت، چون بنا به مقتضیات حکومت طریقی برای تبيين نظام سیاسی نمییافتند، به جای نظریه پردازی به ارائه پندهای کاربردی جهت پیشبرد کنش اربابان قدرت روی میآوردند. سنت اندرزنامه نویسی به سبب همین گرایش در عالم سیاست پا گرفته و سابقه آن به ادوار پیش از اسلام برمیگردد. اندرزنامهها اغلب توسط کسانی نگاشته میشدند که يا از ملازمان حکومت بودهاند یا از نزدیکان حکومتیان، و خواستار آنکه هنر کشورداری را به سلاطین که از قضا گاهی تیغ داران بیهنر بودهاند بیاموزند با این هدف که حکومت تثبیت یا تحکیم و در مواردی اصلاح شود. این مورد آخر عبارت بوده از شغل مردان سیاست را به آنها گوشزد کردن و آنچه بایسته است را به قاعدۀ خویش درآوردن.
نگارندگان، اندرزنامهها را با لحنی نه آمرانه، که شفیقانه و همدلانه به تحریر درمیآوردند و اگر میخواستند خردهای بگیرند شیوۀ کار چنین بوده که تاری از مدح میبافتهاند در این لفاف و پودی از نقد.
در جامعهای که شبکه آمرانش از معماری غیرهندسی برخوردار است، راه بر گمانههای عقلی که تنها قادر به مشاهدۀ روابط هندسی است بسته میشود، از این رو توصیه جای توضیح را میگیرد، اندرز جای دستورالعمل را؛ پس این صورت حاصل همان طبع است.
گرچه تداوم تفکر مبتنی بر شریعت و تقدیرگرایی، میل به توجیه عمل سیاسی را جانشین توضیح عقلانی آن عمل میکرده، اما نصیحت گرایی در قالب نفس لوامۀ روح سیاست حاکم حضور مییافته است و از ابعاد زايشگر خود بهره میگرفته تا موجبات اصلاح را به عاملان قدرت گوشزد کند بلکه کارگزاران به غرض خویش مشغول نشوند.
هنوز هم تداوم نگرههای سنتی و عدم گرایش به تحولات مقتضی در ساحات سیاسی و اجتماعی، روح ناظر بر اندرزنامهها را زنده نگاه داشته و در مواردی میل به اصلاحگری را تشدید کرده است. پس چه باک اگر مجاری مختلف زبان به پند دولتمردان بگشایند، وقتی میتوان آن جنبهی زايشگر را از این نصیحتگری پیش چشم داشت.
🆔 @jameeno
🔹مسلک حاکمان، اسلوب ناصحان
▫️زهره قلیپور / جامعه نو: یکی از دلایل آنکه هیچ یک از فضلای گرانقدر ما در هیچ دوره تاریخی قادر نبوده صورتبندى واضحی از پیکره سیاسی جامعهمان به دست دهد، مقاومت اندامهای این پیکره در برابر علم تشریح سیاسی بوده است. هر چه مختصات حکومت کمتر انعطاف پذیر باشد، ارائه قالبی نظاممند که توضیحگر ساخت و بافت درونی آن حکومت باشد دشوارتر است. در چنین منظومهای سیاست نظری، چون طفلی رنجور و افليج از تک و تا میافتد و رمق کافی ندارد تا پای خود را به میدان سیاست عملی بگشايد. نتیجه آن میشود که بنیانهای نظری یا شکل نمیگیرند یا اگر هم بگیرند ثقل پیدا نمیکنند و نیمه محتضر، به انتظار برای تحقق تحولات محتمل بسنده میکنند.
تعدد و تنوع رسالات سیاسی بلاد باختری از جهت بده و بستانی است که از چند سده قبل میان وجوه عملی و نظری سیاست در آن ممالک صورت میگرفته است. فقدان چنین بده و بستانی به رشد تأملات سیاسی بدون وجه فلسفی منجر ميشود. لذا عقل عافیت اندیش بر عقل عاقبت اندیش پیشی میگیرد و گفتار سیاسی واجد ابعادی مصلحتگرا، محافظه کار، و اغلب غيرمنتقد میشود. شاید دلیل شیوع معلمین اخلاق در عرصه سياست جوامع سنتی را بتوان به همین طرد ابعاد فلسفی در عالم حکومت داری نسبت داد.
چاره چیست؟
نگاهی به تاریخ سیاسی ایران نشان میدهد اربابان بصیرت، چون بنا به مقتضیات حکومت طریقی برای تبيين نظام سیاسی نمییافتند، به جای نظریه پردازی به ارائه پندهای کاربردی جهت پیشبرد کنش اربابان قدرت روی میآوردند. سنت اندرزنامه نویسی به سبب همین گرایش در عالم سیاست پا گرفته و سابقه آن به ادوار پیش از اسلام برمیگردد. اندرزنامهها اغلب توسط کسانی نگاشته میشدند که يا از ملازمان حکومت بودهاند یا از نزدیکان حکومتیان، و خواستار آنکه هنر کشورداری را به سلاطین که از قضا گاهی تیغ داران بیهنر بودهاند بیاموزند با این هدف که حکومت تثبیت یا تحکیم و در مواردی اصلاح شود. این مورد آخر عبارت بوده از شغل مردان سیاست را به آنها گوشزد کردن و آنچه بایسته است را به قاعدۀ خویش درآوردن.
نگارندگان، اندرزنامهها را با لحنی نه آمرانه، که شفیقانه و همدلانه به تحریر درمیآوردند و اگر میخواستند خردهای بگیرند شیوۀ کار چنین بوده که تاری از مدح میبافتهاند در این لفاف و پودی از نقد.
در جامعهای که شبکه آمرانش از معماری غیرهندسی برخوردار است، راه بر گمانههای عقلی که تنها قادر به مشاهدۀ روابط هندسی است بسته میشود، از این رو توصیه جای توضیح را میگیرد، اندرز جای دستورالعمل را؛ پس این صورت حاصل همان طبع است.
گرچه تداوم تفکر مبتنی بر شریعت و تقدیرگرایی، میل به توجیه عمل سیاسی را جانشین توضیح عقلانی آن عمل میکرده، اما نصیحت گرایی در قالب نفس لوامۀ روح سیاست حاکم حضور مییافته است و از ابعاد زايشگر خود بهره میگرفته تا موجبات اصلاح را به عاملان قدرت گوشزد کند بلکه کارگزاران به غرض خویش مشغول نشوند.
هنوز هم تداوم نگرههای سنتی و عدم گرایش به تحولات مقتضی در ساحات سیاسی و اجتماعی، روح ناظر بر اندرزنامهها را زنده نگاه داشته و در مواردی میل به اصلاحگری را تشدید کرده است. پس چه باک اگر مجاری مختلف زبان به پند دولتمردان بگشایند، وقتی میتوان آن جنبهی زايشگر را از این نصیحتگری پیش چشم داشت.
🆔 @jameeno
#مقاله_مهمان
🔹قراردادگرایی رالزی (به بهانه دوم اسفند زادروز جان رالز)
شیرزاد پِیکحِرفه
عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه بینالمللی امام خمینی
▫️يكی از دستاوردهای فلسفی بزرگ رالز احیای آموزه قرارداد اجتماعی است. قراردادگرایی رالز یکی از مصادیق مهم قراردادگرایی حقگرای احیاشدهای است که در قرن بیستم و با دغدغههای اخلاقی مطرح شدند. این آموزه ـ هرچند سنتی جهانی و تاریخی محسوب میشد ـ سالها درحال احتضار بود. این گونه از قراردادگرایی، توجیهی برای انقلابهای دموکراتیک و جمهوریخواهانه قرن هجدهم مانند اعلامیه استقلال آمریکا و اعلامیه حقوق انسانی فرانسه فراهم آورده بود، اما پس از براهین فایدهگرایانه هیوم و بنتم علیه آن، از سوی فلاسفه سیاست و اخلاق جدی گرفته نشد.
🔻برای مشاهده کامل مطلب، گزینه INSTANT VIEW را لمس کنید
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/AAA-02-22-2
🔹قراردادگرایی رالزی (به بهانه دوم اسفند زادروز جان رالز)
شیرزاد پِیکحِرفه
عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه بینالمللی امام خمینی
▫️يكی از دستاوردهای فلسفی بزرگ رالز احیای آموزه قرارداد اجتماعی است. قراردادگرایی رالز یکی از مصادیق مهم قراردادگرایی حقگرای احیاشدهای است که در قرن بیستم و با دغدغههای اخلاقی مطرح شدند. این آموزه ـ هرچند سنتی جهانی و تاریخی محسوب میشد ـ سالها درحال احتضار بود. این گونه از قراردادگرایی، توجیهی برای انقلابهای دموکراتیک و جمهوریخواهانه قرن هجدهم مانند اعلامیه استقلال آمریکا و اعلامیه حقوق انسانی فرانسه فراهم آورده بود، اما پس از براهین فایدهگرایانه هیوم و بنتم علیه آن، از سوی فلاسفه سیاست و اخلاق جدی گرفته نشد.
🔻برای مشاهده کامل مطلب، گزینه INSTANT VIEW را لمس کنید
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/AAA-02-22-2
Telegraph
قراردادگرایی رالزی (به بهانه دوم اسفند زادروز جان رالز)
يكی از دستاوردهای فلسفی بزرگ رالز احیای آموزه قرارداد اجتماعی است. قراردادگرایی رالز یکی از مصادیق مهم قراردادگرایی حقگرای احیاشدهای است که در قرن بیستم و با دغدغههای اخلاقی مطرح شدند. این آموزه ـ هرچند سنتی جهانی و تاریخی محسوب میشد ـ سالها درحال احتضار…
#الف
🔹فرجام خودسری
▫️شورای سردبیری: در کشورهای دارای سطح نازل قانون و مشارکت اجتماعی فرمولهای مشابهی برای کنترل نظم مورد نظر حکومتها در جریان تظاهرات و شورشها وجود دارد. پیش پا افتاده و معمولترین آنها، استفاده از گروههای متنوعی از اوباش است. در همه کشورهای دارای نظامات کمتر دموکراتیک، از این روشها استفاده میشود و در کشور ما معروفترین مورد استفاده از دار و دستههای اوباش متعلق به ۲۸ مرداد سال ۳۲ و کودتا علیه دولت مصدق با کمک اوباش به سردمداری شعبان جعفری است. اما این تنها مورد نبوده است و رژیم پهلوی در آخرین روزهای عمر خود از اینگونه نیروها تحت عنوان مردم طرفدار سلطنت در چند مورد (اراک، قم، کرمان ) استفاده کرد. آنها "جاوید شاه" گویان و چماق به دست به خیابان میآمدند، مردم را با چماق و زنجیر میزدند و با فرار مردم به تخریب اموال مردم، نظیر خرد کردن اتومبیلها میپرداختند. دستگاه تبلیغاتی شاه هم با نمایش نتایج این تخریبها، آنها را به مردم نسبت میداد. تاکتیک بیتاثیر و آبروبری بود.
متاسفانه در تمام ۴۰ سال گذشته، حکومت ما هم از متوسل شدن به این رویه روگردان نبوده است. در دورههایی، این کار میتوانست حتی توجیه داشته باشد. مثلا در دوران موشکباران شهرها، با فرود موشک به منازل مسکونی گروههایی از موتورسواران حتی پیش از نیروهای امداد در محل موشکخورده پیدا میشدند و به دادن شعارهای تهییجکننده میپرداختند تا احیانا مخالفان ادامه جنگ اجازه تبلیغات پیدا نکنند.
اما حضور اینگونه نیروها، در هر جایی که موضوعی احتمالا سیاسی مطرح باشد، در دوران وزارت کشور علیاکبر محتشمیپور صورت سازمانی کامل به خود گرفت و نشانههایی از اینکه این نیروهای ویژه سر تیم دارند، دستمزد مشخص و موتورسیکلت دریافت میکنند آشکار شد. در جریاناتی مثل کوی دانشگاه مشخص شد کار این نیروها آنقدر بالا گرفته که در جریان عملیات، نیروی انتظامی پشت سر آنها قرار میگرفت و نیروی دستدوم در جریان کنترلها بود. به این ترتیب، عنوان لباس شخصیها که بر آنها اطلاق شد تا حد یک ترم اطلاقشونده بر گروهی که کسی وجود آنها را تکذیب نمیکند، وارد ادبیات سیاسی کشور شد.
در ماجرای اعتراضات سال ۸۸ به خدمات این گروهها بیش از پیش نیاز شد و حضور تکاملیافتهای داشتند. زندان و بازداشتگاه و قاضی مرتضوی و تشکیلات داشتند. توانایی آنها در کنترل اعتراضها طبعا به افزایش اهمیت آنها در استراتژی کنترل تحرکات خیابانی انجامیده است. تحلیل امنیتی بخشهای خیلی حاد اعتراضهای دیماه سال جاری، مانند کشته شدن عابران غیرمرتبط با طرفین درگیری با گلوله، حاکی از افزایش نقش و اهمیت این گروهها است.
اما افزایش سهم این گروه لباس شخصی حد دارد و تجربه تاریخی نشان میدهد از نقطهای به بعد کنترل اعضای آنها از دست خالقان آن هم بیرون میرود. نازیها در آلمان صورت تکاملیافته و حزب شده اوباشی بودند که بعد از جنگ جهانی اول در دهه بیست توسط تخریبکنندگان جمهوری وایمار به کار گرفته شدند. این پدیدهای استثنایی نیست. با کاهش محبوبیت و مقبولیت حکومتها و توسعه مخالفت با حکومت در اقشار فرودست که خصلت تعیینکنندگی دارند، عناصر واقعبین حکومت به فکر اصلاحاتی در خطمشی و رفتار خود میافتند و سطح تحمل خود را بالا میبرند و گاهی به خود انتقادی، عذرخواهی از مردم و مانند آن اقدام میکنند. این رویه به هیچ صورتی مورد پذیرش این نیروها قرار نمیگیرد، زیرا این روندها را در جهت حذف خود مییابند. شاید واکنش مستقیمی نشان ندهند، ولی روند افتراق و طلبکاری از حکومت در آنها آغاز میشود. نشانههایی از چنین روندی گاه مشاهده میشود. مثلا ممکن است در جایی نیروهای رسمی حافظ نظم به دلیل مصلحتهایی ترجیح دهند تحمل نشان داده حتی با وجود ملاحظه چماق و چوبدستی در مقابل خود، درگیر نشوند، اما نیروهای لباس شخصی مورد بحث، این رفتار خوددارانه را برنتابند و خودسرانه درگیر شوند.
شاید اینها در ابتدا و نگاه نخست مسایلی چندان مهم به نظر نیایند، ولی عاقبت آنها بسیار بدخیم از کار درآید. ورود بیمجوز به درگیری با تظاهرکننده، عملیات دستگیری بدون هدف و....... سرانجام قتل خودسرانه پایان ماجراها نخواهد بود، نهایت جمع نکردن چنین بساطهایی، میتواند رفتار خوارجگونه، با استدلالهای حق بهجانب باشد.
🆔 @jameeno
🔹فرجام خودسری
▫️شورای سردبیری: در کشورهای دارای سطح نازل قانون و مشارکت اجتماعی فرمولهای مشابهی برای کنترل نظم مورد نظر حکومتها در جریان تظاهرات و شورشها وجود دارد. پیش پا افتاده و معمولترین آنها، استفاده از گروههای متنوعی از اوباش است. در همه کشورهای دارای نظامات کمتر دموکراتیک، از این روشها استفاده میشود و در کشور ما معروفترین مورد استفاده از دار و دستههای اوباش متعلق به ۲۸ مرداد سال ۳۲ و کودتا علیه دولت مصدق با کمک اوباش به سردمداری شعبان جعفری است. اما این تنها مورد نبوده است و رژیم پهلوی در آخرین روزهای عمر خود از اینگونه نیروها تحت عنوان مردم طرفدار سلطنت در چند مورد (اراک، قم، کرمان ) استفاده کرد. آنها "جاوید شاه" گویان و چماق به دست به خیابان میآمدند، مردم را با چماق و زنجیر میزدند و با فرار مردم به تخریب اموال مردم، نظیر خرد کردن اتومبیلها میپرداختند. دستگاه تبلیغاتی شاه هم با نمایش نتایج این تخریبها، آنها را به مردم نسبت میداد. تاکتیک بیتاثیر و آبروبری بود.
متاسفانه در تمام ۴۰ سال گذشته، حکومت ما هم از متوسل شدن به این رویه روگردان نبوده است. در دورههایی، این کار میتوانست حتی توجیه داشته باشد. مثلا در دوران موشکباران شهرها، با فرود موشک به منازل مسکونی گروههایی از موتورسواران حتی پیش از نیروهای امداد در محل موشکخورده پیدا میشدند و به دادن شعارهای تهییجکننده میپرداختند تا احیانا مخالفان ادامه جنگ اجازه تبلیغات پیدا نکنند.
اما حضور اینگونه نیروها، در هر جایی که موضوعی احتمالا سیاسی مطرح باشد، در دوران وزارت کشور علیاکبر محتشمیپور صورت سازمانی کامل به خود گرفت و نشانههایی از اینکه این نیروهای ویژه سر تیم دارند، دستمزد مشخص و موتورسیکلت دریافت میکنند آشکار شد. در جریاناتی مثل کوی دانشگاه مشخص شد کار این نیروها آنقدر بالا گرفته که در جریان عملیات، نیروی انتظامی پشت سر آنها قرار میگرفت و نیروی دستدوم در جریان کنترلها بود. به این ترتیب، عنوان لباس شخصیها که بر آنها اطلاق شد تا حد یک ترم اطلاقشونده بر گروهی که کسی وجود آنها را تکذیب نمیکند، وارد ادبیات سیاسی کشور شد.
در ماجرای اعتراضات سال ۸۸ به خدمات این گروهها بیش از پیش نیاز شد و حضور تکاملیافتهای داشتند. زندان و بازداشتگاه و قاضی مرتضوی و تشکیلات داشتند. توانایی آنها در کنترل اعتراضها طبعا به افزایش اهمیت آنها در استراتژی کنترل تحرکات خیابانی انجامیده است. تحلیل امنیتی بخشهای خیلی حاد اعتراضهای دیماه سال جاری، مانند کشته شدن عابران غیرمرتبط با طرفین درگیری با گلوله، حاکی از افزایش نقش و اهمیت این گروهها است.
اما افزایش سهم این گروه لباس شخصی حد دارد و تجربه تاریخی نشان میدهد از نقطهای به بعد کنترل اعضای آنها از دست خالقان آن هم بیرون میرود. نازیها در آلمان صورت تکاملیافته و حزب شده اوباشی بودند که بعد از جنگ جهانی اول در دهه بیست توسط تخریبکنندگان جمهوری وایمار به کار گرفته شدند. این پدیدهای استثنایی نیست. با کاهش محبوبیت و مقبولیت حکومتها و توسعه مخالفت با حکومت در اقشار فرودست که خصلت تعیینکنندگی دارند، عناصر واقعبین حکومت به فکر اصلاحاتی در خطمشی و رفتار خود میافتند و سطح تحمل خود را بالا میبرند و گاهی به خود انتقادی، عذرخواهی از مردم و مانند آن اقدام میکنند. این رویه به هیچ صورتی مورد پذیرش این نیروها قرار نمیگیرد، زیرا این روندها را در جهت حذف خود مییابند. شاید واکنش مستقیمی نشان ندهند، ولی روند افتراق و طلبکاری از حکومت در آنها آغاز میشود. نشانههایی از چنین روندی گاه مشاهده میشود. مثلا ممکن است در جایی نیروهای رسمی حافظ نظم به دلیل مصلحتهایی ترجیح دهند تحمل نشان داده حتی با وجود ملاحظه چماق و چوبدستی در مقابل خود، درگیر نشوند، اما نیروهای لباس شخصی مورد بحث، این رفتار خوددارانه را برنتابند و خودسرانه درگیر شوند.
شاید اینها در ابتدا و نگاه نخست مسایلی چندان مهم به نظر نیایند، ولی عاقبت آنها بسیار بدخیم از کار درآید. ورود بیمجوز به درگیری با تظاهرکننده، عملیات دستگیری بدون هدف و....... سرانجام قتل خودسرانه پایان ماجراها نخواهد بود، نهایت جمع نکردن چنین بساطهایی، میتواند رفتار خوارجگونه، با استدلالهای حق بهجانب باشد.
🆔 @jameeno