#الف
🏷 امضا!
🖊 شورای سردبیری:
تاریخ جنگ جهانی دوم، دو تصویر بسیار نمادین دارد. اولی مربوط به آغاز جنگ است. برگرداندن یک واگن راهآهن به محل اولیه در جنگل کومپین فرانسه، که دیپلماتها و ژنرالهای آلمانی اسناد تسلیم در پایان جنگ جهانی اول را در آن امضا کرده بودند. هیتلر میخواست سند تسلیم متفقین در آن امضا شود و بعد آن را منفجر کند ولی فقط توانست در آخرین روزهای جنگ آن را منفجر کند. تصویر دوم بر عرشهٔ یک ناو آمریکایی و در پایان جنگ است. نمایندهٔ پادشاهی ژاپن، سند تسلیم ژاپن را امضا میکند درحالیکه ژنرال آمریکایی بالای سرش ایستاده است. توضیح هر دو تصویر میتواند این باشد که اشتباهات استراتژیک، نتایج استراتژیک شوم به بار میآورد! آلمان میتوانست آن شکست را فراموش و به طریق دیگری جبران کند، اما نفرت سبب شد یک بار دیگر شکست بخورد و نابود شود.
در دههٔ شصتِ قرن پیشین، قدرتمندترین کشور جهان هم یک اشتباه استراتژیک کرد. فکر کرد اگر جای فرانسهٔ شکستخورده را در حفظ ویتنام بگیرد توان کافی برای حفظ آن تکه از خاک آسیا را در جریان کشمکش با کمونیزم جهانی دارد. اشتباه استراتژیکی بود که تاکتیکهای غلط از دل آن درمیآمد و به شکست استراتژیک بزرگی نیز منجر میشد. استراتژی اشتباه، شکست استراتژیک به بار میآورد.
این یکی از داوریهای اشتباه آدمی دربارهٔ نفع و زیان رفتارهایش است که میتوان اشتباه استراتژیک کرد و شکست استراتژیک نخورد. نامتناسب طلب کردن عمل و نتیجهٔ عمل، توسط آدمها و بهویژه سیاستمداران -که کارهایشان نتایج عمومی دارد- بسیار رخ میدهد هرچند آنها غالباً نتایج محتوم سياستهای خود را نامتناسب و ناعادلانه مییابند، اما نمیتوان در برابر خطاهای استراتژیک، انتظار پیامدهای استراتژیک وحشتناک نداشت.
مثال بزنیم. حاصل خطای تاکتیکی اسیر گرفتن ملوانان انگلیسی، هزینهٔ تاکتیکیِ تن دادن به اولتیمانوم بلر و قالیچه زدن زیر بغل ملوانان و رها کردنشان بود. خطای تاکتیکی معمولاً هزینهای بهاندازهٔ خودش و قابلتحمل به بار میآورد. اما خطای استراتژیک هزینههای منفی استراتژیک دارد که معمولاً بالا هستند. سرمایهگذاری روی خصومت پایانناپذیر (ملغمهٔ ایدئولوژی آخرالزمانی و تاکتیک قربانینمایی) با یک قدرت جهانی توسط حکومت ایران یک استراتژی خوشخیالانهٔ بقا بود که هنوز هم کار میکند، اما عواقب استراتژیک منفی آن (درگیرماندگی تضعیفکننده غیرقابل ختم) کاملاً آشکار شده است. این نوع استراتژیها معمولاً عواقب مرگباری دارند. بهترین مثال تاریخی آن جمهوری آلمان بعد از جنگ جهانی اول است؛ آمیزهای از خشم ناشی از احساس ستمدیدگی، جستجوی اشتباهآمیز علت شکست و این برداشت که جبران آن فقط از طریق زور و میلیتاریسم ممکن است، موجد ایدئولوژی نازیسم بود و انحراف آلمان از آنجا شروع شد. بین سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ همهٔ توان اقتصادی آلمان صرف میلیتاریزه کردن اقتصاد و تخریب ذهن مردم آلمان از طریق تزریق نفرت شد. اشتباه استراتژیک بزرگی بود که میوهاش جنگ جهانی دوم شد و اشتباه استراتژیک، ننایج استراتژیک به بار می آورد. آلمان له و دوپاره شد.
اشتباه بنیادین و استراتژیک نظامِ فعلی ما ریشهٔ چنددهساله دارد و زخم کهنهٔ قانقاریا زدهای است. نمودهای عمدهٔ آن در تعریف استراتژی امنیت ملی، نامتعادلی توسعهٔ اقتصادی با بسط میلیتاریستیک و فلج دیپلماتیک بوده است. تصویری که اکنون پیش رو داریم، آستانهٔ ظهور نتیجهٔ نهایی، یعنی شکست استراتژیک ناشی از همان اشتباه است و نمیشود کاریش کرد!
حالا مسئله و پرسش این روزها و در ذهن این و آن چنین شده است که کدام عامل سبب گام آخرِ فروریزشِ سیستم خواهد شد؟ یک جنگ با بیرون و یا یک رویارویی در درون؟...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 امضا!
🖊 شورای سردبیری:
تاریخ جنگ جهانی دوم، دو تصویر بسیار نمادین دارد. اولی مربوط به آغاز جنگ است. برگرداندن یک واگن راهآهن به محل اولیه در جنگل کومپین فرانسه، که دیپلماتها و ژنرالهای آلمانی اسناد تسلیم در پایان جنگ جهانی اول را در آن امضا کرده بودند. هیتلر میخواست سند تسلیم متفقین در آن امضا شود و بعد آن را منفجر کند ولی فقط توانست در آخرین روزهای جنگ آن را منفجر کند. تصویر دوم بر عرشهٔ یک ناو آمریکایی و در پایان جنگ است. نمایندهٔ پادشاهی ژاپن، سند تسلیم ژاپن را امضا میکند درحالیکه ژنرال آمریکایی بالای سرش ایستاده است. توضیح هر دو تصویر میتواند این باشد که اشتباهات استراتژیک، نتایج استراتژیک شوم به بار میآورد! آلمان میتوانست آن شکست را فراموش و به طریق دیگری جبران کند، اما نفرت سبب شد یک بار دیگر شکست بخورد و نابود شود.
در دههٔ شصتِ قرن پیشین، قدرتمندترین کشور جهان هم یک اشتباه استراتژیک کرد. فکر کرد اگر جای فرانسهٔ شکستخورده را در حفظ ویتنام بگیرد توان کافی برای حفظ آن تکه از خاک آسیا را در جریان کشمکش با کمونیزم جهانی دارد. اشتباه استراتژیکی بود که تاکتیکهای غلط از دل آن درمیآمد و به شکست استراتژیک بزرگی نیز منجر میشد. استراتژی اشتباه، شکست استراتژیک به بار میآورد.
این یکی از داوریهای اشتباه آدمی دربارهٔ نفع و زیان رفتارهایش است که میتوان اشتباه استراتژیک کرد و شکست استراتژیک نخورد. نامتناسب طلب کردن عمل و نتیجهٔ عمل، توسط آدمها و بهویژه سیاستمداران -که کارهایشان نتایج عمومی دارد- بسیار رخ میدهد هرچند آنها غالباً نتایج محتوم سياستهای خود را نامتناسب و ناعادلانه مییابند، اما نمیتوان در برابر خطاهای استراتژیک، انتظار پیامدهای استراتژیک وحشتناک نداشت.
مثال بزنیم. حاصل خطای تاکتیکی اسیر گرفتن ملوانان انگلیسی، هزینهٔ تاکتیکیِ تن دادن به اولتیمانوم بلر و قالیچه زدن زیر بغل ملوانان و رها کردنشان بود. خطای تاکتیکی معمولاً هزینهای بهاندازهٔ خودش و قابلتحمل به بار میآورد. اما خطای استراتژیک هزینههای منفی استراتژیک دارد که معمولاً بالا هستند. سرمایهگذاری روی خصومت پایانناپذیر (ملغمهٔ ایدئولوژی آخرالزمانی و تاکتیک قربانینمایی) با یک قدرت جهانی توسط حکومت ایران یک استراتژی خوشخیالانهٔ بقا بود که هنوز هم کار میکند، اما عواقب استراتژیک منفی آن (درگیرماندگی تضعیفکننده غیرقابل ختم) کاملاً آشکار شده است. این نوع استراتژیها معمولاً عواقب مرگباری دارند. بهترین مثال تاریخی آن جمهوری آلمان بعد از جنگ جهانی اول است؛ آمیزهای از خشم ناشی از احساس ستمدیدگی، جستجوی اشتباهآمیز علت شکست و این برداشت که جبران آن فقط از طریق زور و میلیتاریسم ممکن است، موجد ایدئولوژی نازیسم بود و انحراف آلمان از آنجا شروع شد. بین سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ همهٔ توان اقتصادی آلمان صرف میلیتاریزه کردن اقتصاد و تخریب ذهن مردم آلمان از طریق تزریق نفرت شد. اشتباه استراتژیک بزرگی بود که میوهاش جنگ جهانی دوم شد و اشتباه استراتژیک، ننایج استراتژیک به بار می آورد. آلمان له و دوپاره شد.
اشتباه بنیادین و استراتژیک نظامِ فعلی ما ریشهٔ چنددهساله دارد و زخم کهنهٔ قانقاریا زدهای است. نمودهای عمدهٔ آن در تعریف استراتژی امنیت ملی، نامتعادلی توسعهٔ اقتصادی با بسط میلیتاریستیک و فلج دیپلماتیک بوده است. تصویری که اکنون پیش رو داریم، آستانهٔ ظهور نتیجهٔ نهایی، یعنی شکست استراتژیک ناشی از همان اشتباه است و نمیشود کاریش کرد!
حالا مسئله و پرسش این روزها و در ذهن این و آن چنین شده است که کدام عامل سبب گام آخرِ فروریزشِ سیستم خواهد شد؟ یک جنگ با بیرون و یا یک رویارویی در درون؟...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
امضا!
#الف تاریخ جنگ جهانی دوم، دو تصویر بسیار نمادین دارد. اولی مربوط به آغاز جنگ است. برگرداندن یک واگن راهآهن به محل اولیه در جنگل کومپین فرانسه، که دیپلماتها و ژنرالهای آلمانی اسناد تسلیم در پایان جنگ جهانی اول را در آن امضا کرده بودند. هیتلر میخواست سند…
👍21❤1
#الف
🏷 سه شرط!
🖊 تحریریه جامعهنو:
اگر روزی در این کشور ریزش برج در تهران پانصد نفر تلفات داد و سیل سیستان را برد، زلزله قزوین را با خاک یکسانکرد و ده کارگر در اهواز و اصفهان خود را دار زدند اما شب در اخبار تلویزیون سران کشور پس از اعلام سهروز عزای عمومی سخنرانی نهی از مذاکره با فلان کشور و تهدید دشمنان زبون کردند و اخبار با نمایش یکاسلحه تازه و ساخت سانتریفوژ با هوشمصنوعی و تولید بزغالهی مصنوعی با هوش کهکشانی و کافیبودن ذخایر کشور و افتتاح صدوپنجاه پروژه و... پر شد، حیرتنکنید. دستفرمان مسلط حکومت چنین است: صاحب کشور است، به سلیقه خودش آن را ادارهمیکند و اینکه کدام مسئله مهم و کدام بیاهمیت است بسته به تشخیص اوست. براساس ظرفیت خود رفتار میکند. برای آنکه بدانید ظرفیت حکومت برای ادارهی کشور با وجود استفاده از هوشمصنوعی و هوشفضایی و دانشمندان مؤمن که همهی دستگاههای تاریخ بشر را به هزینهی کمتر ساخته و یا از نو اختراع کردهاند چقدر است، بریدهای از الفِ «بحران دستمزد» را از 12 اسفند 1397 دربارهی حداکثر انتظاراتی که میتوان از این حکومت داشت میآوریم. آنجا گفتهبودیم هر خبطی میخواهید بکنید، اما سهامکان حداقلی را از این ملت ثروتمندِ فلکزده نگیرید. آنمطلب چنین بود:
امیدواریم این دستفرمان به طریق کمهزینهای عوضشود و فرمان بدون شکستن بچرخد.
🆔@jameeno
🏷 سه شرط!
🖊 تحریریه جامعهنو:
اگر روزی در این کشور ریزش برج در تهران پانصد نفر تلفات داد و سیل سیستان را برد، زلزله قزوین را با خاک یکسانکرد و ده کارگر در اهواز و اصفهان خود را دار زدند اما شب در اخبار تلویزیون سران کشور پس از اعلام سهروز عزای عمومی سخنرانی نهی از مذاکره با فلان کشور و تهدید دشمنان زبون کردند و اخبار با نمایش یکاسلحه تازه و ساخت سانتریفوژ با هوشمصنوعی و تولید بزغالهی مصنوعی با هوش کهکشانی و کافیبودن ذخایر کشور و افتتاح صدوپنجاه پروژه و... پر شد، حیرتنکنید. دستفرمان مسلط حکومت چنین است: صاحب کشور است، به سلیقه خودش آن را ادارهمیکند و اینکه کدام مسئله مهم و کدام بیاهمیت است بسته به تشخیص اوست. براساس ظرفیت خود رفتار میکند. برای آنکه بدانید ظرفیت حکومت برای ادارهی کشور با وجود استفاده از هوشمصنوعی و هوشفضایی و دانشمندان مؤمن که همهی دستگاههای تاریخ بشر را به هزینهی کمتر ساخته و یا از نو اختراع کردهاند چقدر است، بریدهای از الفِ «بحران دستمزد» را از 12 اسفند 1397 دربارهی حداکثر انتظاراتی که میتوان از این حکومت داشت میآوریم. آنجا گفتهبودیم هر خبطی میخواهید بکنید، اما سهامکان حداقلی را از این ملت ثروتمندِ فلکزده نگیرید. آنمطلب چنین بود:
...ما راهحلی را به میان میآوریم که آن را از آینده آوردهایم! از پیشبینی نتایج سیاستهایی که حکومت در داخل و خارج بر همه تحمیل میکند. وضعیت هنوز فاجعهبار نیست اما بحران در افق آن دیدهمیشود: ناتوانی در تنظیم رابطه با جهان خارج همراه با فشار کمرشکن گردنهگیران بینالمللی، ناکارایی در تصمیمسازیهای کلان اقتصادی منجر به قفلشدن اقتصاد، فساد گسترده در دستگاههای حکومتی و کاهش ظرفیتهای اقتصاد در اثر کاهش فروش نفت و بههمخوردن سازوکار قیمتها. هیچکدام از این گرفتاریها رو به کاهش نیستند و رفتار نهادهای حکومتی در مسیر وخیمتر کردن آنهاست (مثل تعلل مجمع تشخیصمصلحت دربارهی لوایح مرتبط با مبادلات خارجی و اصرار همه به سیاستهای اشتباه ارزی). نتیجهی این وضعیت افزایش تورم، گسترش فقر و تضعیف بنیهی اقتصاد است. نتیجهی نهایی هم برگشت ملی به وضعیتی پیشاتوسعه است که فقر عمومی مشخصهی اصلی آن است. پیشنهاد ما آمادگی لاجرم برای عبور از چنین وضعیتی است. دولت باید خود را آماده انجام مکفی سهوظیفه کند: تضمین آنکه آموزش و تحصیل تعطیلنشود، اطمینانیابی از اینکه حداقلی از خدمات بهداشتی و درمانی در اختیار همه باشد و تضمین فراهمسازی حد کافی کالری در روز برای همه. این پیشنهاد البته عدهای را حیرتزده، برخی را عصبانی و گروهی را پرسشگر میکند که «چرا؟»؛ چرا به جای این پیشنهادها نمیگویید از مقدار فساد، اختلاس و بذل و بخششهای خارجی کمکنند؟ چرا دنبال کاهش حیف و میل و ریختوپاش آقازادهها نباشیم؟ چرا...حالا به جای آنکه بگوییم ما از قبل گفتهبودیم که چه چیزی در انتظار شماست، باید این را بگوییم که دیگر میباید مطمئن شد آن انتظارات حداقلی هم که گفتهبودیم بیش از ظرفیتهای دستفرمان مسلط بوده و امکان برآوردن و یا جلوگیری از بدتر شدن نیز دیگر وجود ندارد! حتی آن سهشرط حیاتی و ابتدایی هم محقق نشد و بعید هم است هر نوع مطالبه و حق دیگر مردم این کشور برآوردهبشود. میباید نگران گذار این دستفرمان از پیچ تند جانشینی هم بود.
امیدواریم این دستفرمان به طریق کمهزینهای عوضشود و فرمان بدون شکستن بچرخد.
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
♦️بحران دستمزد
▫️شورای سردبیری: کشمکش تندخویانه اخیر برسر اضافه حقوق کارمندان بین مجلس و سازمان برنامه و بودجه را جامعه نو یکماه پیش در برنامه رادیویی خود مطرح کرده بود: گفتیم مصیبت تورمی امسال را که از دیماه پارسال مثل بهمن بر سر همه فروافتاد، در…
♦️بحران دستمزد
▫️شورای سردبیری: کشمکش تندخویانه اخیر برسر اضافه حقوق کارمندان بین مجلس و سازمان برنامه و بودجه را جامعه نو یکماه پیش در برنامه رادیویی خود مطرح کرده بود: گفتیم مصیبت تورمی امسال را که از دیماه پارسال مثل بهمن بر سر همه فروافتاد، در…
👍23❤2👏2
#الف
🏷 مستعمره!
🖊 تحریریه جامعهنو:
حکومتِ «فرقهترکیب» نوع جذابی از حکومت برای وارسی و درس گرفتن است. در این نوع حکومت، به بهانۀ اینکه جمعیت کشور متشکل از مردمانی با چند باور دینی یا گرایش فرقهای است، یک شرکت سهامی سیاسی تعبیه میشود تا برای شکلگیری حکومت نوعی تعادل سیاسی پدید آید. بارزترین شکل این نوع حکومت در دوران جدید در لبنان پدید آمد. در جریان تقسیم میراث عثمانی بین بریتانیا و فرانسه (خطکشی سایکسـپیکو) تکۀ لبنان که به فرانسه رسید سرزمین زیبا و پربرکت ساحل مدیترانه بود که ایجاد حکومت در آن، مشکل بود و عاقبت یک جمهوری درست کردند با نخستوزیری از سنیها، رئیس مجلسی از شیعیان و رئیسجمهوری از مسیحیان. هر یک را به نسبت تعداد جمعیتش قدرت دادند؛ یعنی سنیها تکۀ اصلی را از کیک قدرت دارند. کارکرد خوبی برای فرانسه داشت. هیچکس حاکمیت کامل نداشت و سیستم مستعمرهمانندی بود. رونق گرفت و بیروت معروف شد به عروس خاورمیانه ولی این به خاطر بیسامانی و شل بودنِ حکومت بود. بهشت قاچاقچیان، جاسوسان، فراریها، خوشگذرانها و طبیعتاً جنگ پنهان سیاسی بود. آن سه فرقه هم در این شرکت سهامی سر سازش نداشتند و تکلیف چنین شرکتی هم معلوم است، همیشه ورشکسته. سادهتر بگوییم، وضعیت چنان است که در این کشورها امکان تشکیل و قدرتگیریِ حزب و جبهۀ ملی نیست و کنترلشان بسیار آسان است. هر فرقهای بدون شرم و حیا خود را حقوقبگیرِ هر جایی که بخواهد میکند. حزبالله لبنان که رهبر مرحوم آن میگفت همۀ آبونان و حقوق و خرجِ حزبالله از ایران میآید و تا وقتی ایران پول داشته باشد ما هم داریم و خلاص، (نقل غیرمستقیم کردیم) آدمِ راستگویی بود و پز این وضع را هم میداد.
البته چون سیستم مناسبی برای صاحبان جهان است، آمریکاییها بعد از صدام آن را برای عراق که چشموچراغ نفتخوارانِ آمریکایی است بسیار مناسب یافتند. جمعیت عراق را به سه شعبۀ سنی و شیعه (فرقههای مذهبی) و کردی (پارۀ قومی) تقسیم و حکومت را بین آنها تقسیم کردند. چون این حکومتسازی متأخر است و شمایلش را همه میدانند، چگونگیِ ترکیبش را توصیف نمیکنیم. افتضاحی است که فقط آمریکاییها میتوانند ادارهاش کنند، آنهم با در مشت داشتنِ همۀ سیاستمداران.
اشکالِ این حکومتها برای مردمان کشورها این است که آنها را از وجه ملی تهی میکند و یک عناد و رقابتِ سایندۀ دائمی پدید میآورد که نافی وحدت و قدرت ملی است. میتوان آنها را اداره کرد و تا ابد سرورشان بود. آمریکاییها ماهانه و حتی روزانه تعیین میکنند که عراق از ایران برق و گاز بگیرد یا نه و کدام مرز باز باشد یا بسته و کدام بانک و تا چه روزی اجازه دارد با ایران تبادل داشته باشد و... حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
عارضۀ مهم این ترتیبات، امکان مداخلۀ کشورهای کمقدرتتر در این کشورها از طریق خریدن رهبران فرقههاست. در لبنان، ایران و اسرائیل از این روش سود بردهاند. اسرائیل زمانی صرفه را در خریدن رهبران مسیحی یافت و ایران در زمانی دیگر امکان مداخله را از طریق شیعیان. در عراق هم همینطور، اسرائیل با خریدن رهبران کرد و ایران از راه پول دادن به سران طوایف شیعه. سرنخ اصلی البته دست ایالاتمتحده است. وقتی اراده کند فلان دارودستۀ وابسته به شیعه دیگر دست از پا خطا نکند و خمپارهپراکنیاش کلاً پایان یابد، این اتفاق میافتد. اگر بخواهد، دارودستۀ معروفِ مسلح تا حد منحل شدن نیز ظرفیت پذیرش تحکم دارد. بیشتر نمیگوییم چون مافیای شریک و بدخویِ همان دارودسته در ایران، تا حد محو آثار وجودی «جامعهنو» نفوذ دارد.
داستان دعوای اخیر داخلیِ لبنان بر سر فرود هواپیمای ایرانی در لبنان نیز در شمار عواقب و مزایای دستساز کردنِ حکومت فرقهای است. ایران چند دهه پیش با خرج کردنِ پول در لبنان گروه حزبالله را سازمان داد و بهویژه در جنوبِ آن، رفتار مستعمرهسازانهای در پیش گرفت که نتیجه هم گرفت. بعدازاینکه حزبالله برای مشارکت در سازوکارِ سیاسی و مجلس لبنان وجه سیاسی را نیز به ماهیت نظامی خود افزود، ایران عملاً میتوانست در لبنان کارکرد سیاسی هم داشته باشد؛ البته باعثِ وابستگیِ سازوکار سیاسی لبنان به پول ایران، احساس ابرقدرتی در حکومت ایران و نفرتِ همۀ ایرانیانِ غیرحکومتی از این رابطه شد. شعار بسیار هشیارانۀ نه غزه،نه لبنان (که برخی اصلاحطلبانِ ترسو در ابتدا آن را محکوم کردند) زادۀ همین رابطۀ سرطانی و بدخیم بود.
از داستان فرودگاه بیروت میگفتیم. تصور این است که حکومت، صندوق دلار میگذاشته در هواپیما برای پرداخت حقوقِ اعضای حزبالله. چنین نیست؛ حق و حساب آنها از طرق خروجیِ امثال چای دبش، با پولشویی و در خارج پرداخت میشود. داستان فرودگاه، شکل لبنانیِ چیزی است که در سوریه رخ داد. واکنش چاقوچلههای فرقۀ لبنانی، در برابر ارادۀ ایالاتمتحده و اسرائیل، برای اعمال تغییرات عمیق در خاورمیانه!
🆔@jameeno
🏷 مستعمره!
🖊 تحریریه جامعهنو:
حکومتِ «فرقهترکیب» نوع جذابی از حکومت برای وارسی و درس گرفتن است. در این نوع حکومت، به بهانۀ اینکه جمعیت کشور متشکل از مردمانی با چند باور دینی یا گرایش فرقهای است، یک شرکت سهامی سیاسی تعبیه میشود تا برای شکلگیری حکومت نوعی تعادل سیاسی پدید آید. بارزترین شکل این نوع حکومت در دوران جدید در لبنان پدید آمد. در جریان تقسیم میراث عثمانی بین بریتانیا و فرانسه (خطکشی سایکسـپیکو) تکۀ لبنان که به فرانسه رسید سرزمین زیبا و پربرکت ساحل مدیترانه بود که ایجاد حکومت در آن، مشکل بود و عاقبت یک جمهوری درست کردند با نخستوزیری از سنیها، رئیس مجلسی از شیعیان و رئیسجمهوری از مسیحیان. هر یک را به نسبت تعداد جمعیتش قدرت دادند؛ یعنی سنیها تکۀ اصلی را از کیک قدرت دارند. کارکرد خوبی برای فرانسه داشت. هیچکس حاکمیت کامل نداشت و سیستم مستعمرهمانندی بود. رونق گرفت و بیروت معروف شد به عروس خاورمیانه ولی این به خاطر بیسامانی و شل بودنِ حکومت بود. بهشت قاچاقچیان، جاسوسان، فراریها، خوشگذرانها و طبیعتاً جنگ پنهان سیاسی بود. آن سه فرقه هم در این شرکت سهامی سر سازش نداشتند و تکلیف چنین شرکتی هم معلوم است، همیشه ورشکسته. سادهتر بگوییم، وضعیت چنان است که در این کشورها امکان تشکیل و قدرتگیریِ حزب و جبهۀ ملی نیست و کنترلشان بسیار آسان است. هر فرقهای بدون شرم و حیا خود را حقوقبگیرِ هر جایی که بخواهد میکند. حزبالله لبنان که رهبر مرحوم آن میگفت همۀ آبونان و حقوق و خرجِ حزبالله از ایران میآید و تا وقتی ایران پول داشته باشد ما هم داریم و خلاص، (نقل غیرمستقیم کردیم) آدمِ راستگویی بود و پز این وضع را هم میداد.
البته چون سیستم مناسبی برای صاحبان جهان است، آمریکاییها بعد از صدام آن را برای عراق که چشموچراغ نفتخوارانِ آمریکایی است بسیار مناسب یافتند. جمعیت عراق را به سه شعبۀ سنی و شیعه (فرقههای مذهبی) و کردی (پارۀ قومی) تقسیم و حکومت را بین آنها تقسیم کردند. چون این حکومتسازی متأخر است و شمایلش را همه میدانند، چگونگیِ ترکیبش را توصیف نمیکنیم. افتضاحی است که فقط آمریکاییها میتوانند ادارهاش کنند، آنهم با در مشت داشتنِ همۀ سیاستمداران.
اشکالِ این حکومتها برای مردمان کشورها این است که آنها را از وجه ملی تهی میکند و یک عناد و رقابتِ سایندۀ دائمی پدید میآورد که نافی وحدت و قدرت ملی است. میتوان آنها را اداره کرد و تا ابد سرورشان بود. آمریکاییها ماهانه و حتی روزانه تعیین میکنند که عراق از ایران برق و گاز بگیرد یا نه و کدام مرز باز باشد یا بسته و کدام بانک و تا چه روزی اجازه دارد با ایران تبادل داشته باشد و... حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
عارضۀ مهم این ترتیبات، امکان مداخلۀ کشورهای کمقدرتتر در این کشورها از طریق خریدن رهبران فرقههاست. در لبنان، ایران و اسرائیل از این روش سود بردهاند. اسرائیل زمانی صرفه را در خریدن رهبران مسیحی یافت و ایران در زمانی دیگر امکان مداخله را از طریق شیعیان. در عراق هم همینطور، اسرائیل با خریدن رهبران کرد و ایران از راه پول دادن به سران طوایف شیعه. سرنخ اصلی البته دست ایالاتمتحده است. وقتی اراده کند فلان دارودستۀ وابسته به شیعه دیگر دست از پا خطا نکند و خمپارهپراکنیاش کلاً پایان یابد، این اتفاق میافتد. اگر بخواهد، دارودستۀ معروفِ مسلح تا حد منحل شدن نیز ظرفیت پذیرش تحکم دارد. بیشتر نمیگوییم چون مافیای شریک و بدخویِ همان دارودسته در ایران، تا حد محو آثار وجودی «جامعهنو» نفوذ دارد.
داستان دعوای اخیر داخلیِ لبنان بر سر فرود هواپیمای ایرانی در لبنان نیز در شمار عواقب و مزایای دستساز کردنِ حکومت فرقهای است. ایران چند دهه پیش با خرج کردنِ پول در لبنان گروه حزبالله را سازمان داد و بهویژه در جنوبِ آن، رفتار مستعمرهسازانهای در پیش گرفت که نتیجه هم گرفت. بعدازاینکه حزبالله برای مشارکت در سازوکارِ سیاسی و مجلس لبنان وجه سیاسی را نیز به ماهیت نظامی خود افزود، ایران عملاً میتوانست در لبنان کارکرد سیاسی هم داشته باشد؛ البته باعثِ وابستگیِ سازوکار سیاسی لبنان به پول ایران، احساس ابرقدرتی در حکومت ایران و نفرتِ همۀ ایرانیانِ غیرحکومتی از این رابطه شد. شعار بسیار هشیارانۀ نه غزه،نه لبنان (که برخی اصلاحطلبانِ ترسو در ابتدا آن را محکوم کردند) زادۀ همین رابطۀ سرطانی و بدخیم بود.
از داستان فرودگاه بیروت میگفتیم. تصور این است که حکومت، صندوق دلار میگذاشته در هواپیما برای پرداخت حقوقِ اعضای حزبالله. چنین نیست؛ حق و حساب آنها از طرق خروجیِ امثال چای دبش، با پولشویی و در خارج پرداخت میشود. داستان فرودگاه، شکل لبنانیِ چیزی است که در سوریه رخ داد. واکنش چاقوچلههای فرقۀ لبنانی، در برابر ارادۀ ایالاتمتحده و اسرائیل، برای اعمال تغییرات عمیق در خاورمیانه!
🆔@jameeno
👍26👎3❤1
#در_کرانه_روز
در خبرهای درگوشی آمدهاست که یک مقام قطری برای تجدید رابطه و یا اصلاح رابطه بین ایران و سوریه به تهران میآید. اگر چنین است، معلوم نیست کدام طرف به این رابطه نیاز دارد.
بعید است آن تروریست سوری مورد پشتیبانی کشورهای اروپا و آمریکا و ترکیه نیازی به رابطهی دوستانه با ایران داشتهباشد. اما ظاهراً ایران بسیار به این تجدید رابطه نیاز دارد؛ چون گویا علاوه بر آنچه برای حفظ خاندان اسد در سوریه هدر رفته، یعنی علاوه بر پولِ بر-باد-رفتهی زمینها و خانههایی که برای تغییر ترکیب جمعیتی سوریه خریدهشدهبودند، حکومت ایران سرمایهگذاریهای مستقیمی هم در این منجلاب خاورمیانه کرده که اگر کاملا به شکل دورهمی و بیقرارداد رسمی نباشند احتمالا قابل بازیافت است. پس ما به این تجدید و بهبود رابطه نیاز داریم.
نکته این است که نمیباید یکوقت برای به دستآوردن دل آن تروریست کتوشلواری بذل و بخششی کنیم. حفظ آبروی از دسترفتهی محور به اصطلاح مقاومت، ارزش خرج حتی یک دلار بیشتر در سوریه و لبنان را ندارد!
🆔@jameeno
در خبرهای درگوشی آمدهاست که یک مقام قطری برای تجدید رابطه و یا اصلاح رابطه بین ایران و سوریه به تهران میآید. اگر چنین است، معلوم نیست کدام طرف به این رابطه نیاز دارد.
بعید است آن تروریست سوری مورد پشتیبانی کشورهای اروپا و آمریکا و ترکیه نیازی به رابطهی دوستانه با ایران داشتهباشد. اما ظاهراً ایران بسیار به این تجدید رابطه نیاز دارد؛ چون گویا علاوه بر آنچه برای حفظ خاندان اسد در سوریه هدر رفته، یعنی علاوه بر پولِ بر-باد-رفتهی زمینها و خانههایی که برای تغییر ترکیب جمعیتی سوریه خریدهشدهبودند، حکومت ایران سرمایهگذاریهای مستقیمی هم در این منجلاب خاورمیانه کرده که اگر کاملا به شکل دورهمی و بیقرارداد رسمی نباشند احتمالا قابل بازیافت است. پس ما به این تجدید و بهبود رابطه نیاز داریم.
نکته این است که نمیباید یکوقت برای به دستآوردن دل آن تروریست کتوشلواری بذل و بخششی کنیم. حفظ آبروی از دسترفتهی محور به اصطلاح مقاومت، ارزش خرج حتی یک دلار بیشتر در سوریه و لبنان را ندارد!
🆔@jameeno
👍36❤1👎1😁1
#معرفی_کتاب
گفتوگوی روزنامهی شرق با مترجم کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
🏷 زخم کهنه هنوز باز است!
نقش بریتانیا و وابستگان داخلی آن در تحولات ایران، بهویژه در کودتای ۲۸ مرداد، همواره مورد توجه اما پوشیده در لایه ضخیم پنهانکاری سازمان جاسوسی و وزارت خارجه این کشور بوده است. استیون داریل در کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» تصویری ترسیم میکند از آنچه درباره خاورمیانه در نیمه دوم قرن بیستم در هزارتوی سرویس جاسوسی و وزارت خارجه بریتانیا گذشت. در پرتو این روایت تازه، میتوان پرونده کودتابودن ماجرای ۲۸ مرداد را بازخوانی کرد و شاید بتوان آن را برای همیشه بست: کودتا رخ داد، چون ایرانیان بر حفظ اختیار بر منابع نفتی خود اصرار ورزیدند و بریتانیا هم برای شریککردن آمریکا در برانداختن دولت ملی بهناچار حاضر شد سهم عمدهای از نفت ایران را به شرکتهای آمریکایی بدهد.
* با یک پرسش نامعمول شروع کنیم؛ شما نمیخواهید دست از سر ماجراهای سال ۳۲ و بریتانیا بردارید و به مسائل بهروزتر که امروزه کشور دچار آنهاست، برسید؟
* صبر کنید. شما خودتان در معرفی کتاب از بستهشدن پرونده سال ۳۲ حرف زدهاید...
* برگردیم به کتاب. ضرورت ترجمهاش همین بود؟
* به نظرم رسید که در یادداشت مترجم در ابتدای کتاب، گوشههایی به مسائل داخلی ایران امروز و سلطه سیاست بر ساختارهای حفظ امنیت ملی زده یا مسائل داخلی را مدنظر داشتهاید؛ درست است؟
* شاید هم تردید داشتند که این حجم از اطلاعات افشاگر درباره سیاست انگلیس نباید به اطلاع ایرانیها برسد...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
گفتوگوی روزنامهی شرق با مترجم کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
🏷 زخم کهنه هنوز باز است!
نقش بریتانیا و وابستگان داخلی آن در تحولات ایران، بهویژه در کودتای ۲۸ مرداد، همواره مورد توجه اما پوشیده در لایه ضخیم پنهانکاری سازمان جاسوسی و وزارت خارجه این کشور بوده است. استیون داریل در کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» تصویری ترسیم میکند از آنچه درباره خاورمیانه در نیمه دوم قرن بیستم در هزارتوی سرویس جاسوسی و وزارت خارجه بریتانیا گذشت. در پرتو این روایت تازه، میتوان پرونده کودتابودن ماجرای ۲۸ مرداد را بازخوانی کرد و شاید بتوان آن را برای همیشه بست: کودتا رخ داد، چون ایرانیان بر حفظ اختیار بر منابع نفتی خود اصرار ورزیدند و بریتانیا هم برای شریککردن آمریکا در برانداختن دولت ملی بهناچار حاضر شد سهم عمدهای از نفت ایران را به شرکتهای آمریکایی بدهد.
* با یک پرسش نامعمول شروع کنیم؛ شما نمیخواهید دست از سر ماجراهای سال ۳۲ و بریتانیا بردارید و به مسائل بهروزتر که امروزه کشور دچار آنهاست، برسید؟
اول اینکه من جز جستهوگریخته و در جوف مطالب دیگر به این موضوع مشغول نبودهام. نماینده دیگران هم نیستم که پاسخ بدهم. از این گذشته، تاریخ و نگاه به رخدادهای آن یک موضوع کنسروشده نیست که نگاه و نظر ما در طول زمان به آن تغییر نکند. تاریخ سنگواره و فسیل نمیشود و اگر خیلی هم از آن بگذرد، میتوان آن را لایهبرداری کرد و مثل فسیل از نو شناخت. هم به سطح آمدن اطلاعات مخفیمانده، هم نگاه ما به رخدادها و روندها و تلقی از آنها سیالیتی در خود تاریخ پدید میآورد که سیمای آن را هم تغییر میدهد و نگاه دوباره را جذاب و بلکه ضروری میکند. حتی مسائل امروز ما هم به خاطر ریشهشان در گذشته این را اجتنابناپذیر میکند. احتمالا بلاهای بعدی که سر ما آمد، باعث میشود فکر کنید دیگر بس است. زخم آن کودتا کهنه شده، اما بسته نشده است.
* صبر کنید. شما خودتان در معرفی کتاب از بستهشدن پرونده سال ۳۲ حرف زدهاید...
نه، آنجا گفتهام که مطالب تازه این کتاب، این را که در سالهای اخیر گفته میشود آن اصلا کودتا نبود و حق قانونی شاه بود که نخستوزیر را عوض کند، رد و باطل میکند و پرونده این ادعا باید بسته شود. پرونده کودتای ۳۲ کماکان باز است، چون برخلاف آمریکا، بریتانیا اسناد آن دوره را بیرون نداده است.
اتفاقا این اشاره شما بهعنوان مثال همان پرسش اول و مفیدبودن بازخوانی تاریخ به کار میآید. بهتازگی دیده شده که نه حتی عوام بیخبر، بلکه برخی با عنوان استاد دانشگاه ادعای فوق را مطرح کردهاند. بخشی از کار آکادمیکشان نیست و تهیه ملاط پروپاگاندای ضدحکومتی و شستن دست کودتاآلوده بریتانیا و ایالات متحده است. غیر از کتاب حاضر، دهها کتاب دیگر و مواضع رسمی آمریکا هست که میگوید ما در سال ۳۲ علیه دولت ملی و دموکراتیک ایران کودتا کردیم. برخی از هموطنان ما اصرار دارند که نه، اینطور نبود و کودتا نکردید. البته ما از این بلاهتها کم نداریم. آلمان میگوید ما یهودیان را کشتار و هولوکاست کردیم، محمود احمدینژاد میگفت نه، این دروغ است. شما چنین نکردید.
* برگردیم به کتاب. ضرورت ترجمهاش همین بود؟
خیر، این کتاب عملکرد بریتانیا را در خاورمیانه بررسی میکند و ایران بخش مهمی از آن است. حسنش این است که مورد ایران را بهطور مجرد نمیبیند، در زمینه یک منطقه تحت کنترل و توطئههای بریتانیا میبیند و گشاینده افق دید ما به صورت گستردهتر و پانوراما است. اطلاعات مشارکتدادن ایران در عملیات و توطئههای بریتانیا در منطقه را نیز تا حدی شامل میشود؛ مثل مداخلهدادن ایران در قضایای عمان و یمن.
* به نظرم رسید که در یادداشت مترجم در ابتدای کتاب، گوشههایی به مسائل داخلی ایران امروز و سلطه سیاست بر ساختارهای حفظ امنیت ملی زده یا مسائل داخلی را مدنظر داشتهاید؛ درست است؟
قطعا، مسائل درونی سرویس جاسوسی بریتانیا بیشباهت به اوضاع ما نبوده است. آنجا هم گاهی امیال شخصی تأثیرات تخریبی داشته و بر ملاحظات دستگاههای مرتبط با منافع عمومی مثل وزارت خارجه و سرویس اطلاعاتی چربیده است. در آن یادداشت با اشاره به محتوای کتاب و بدون ذکر نام ایران، بر این تأکید کردهام که منافع حزبی و جناحی و فردی نباید بر ملاحظات سازمانهای اطلاعات و امنیت سایه بیندازد، چون فاجعهبار است. اتفاقا بد نیست بدانید که به خاطر ذکر همین مسئله حساس، انتشار کتاب چند ماهی به تأخیر افتاد، چون در ارشاد گم شده بود و... . خوشبختانه کتاب آسیب ندید.
* شاید هم تردید داشتند که این حجم از اطلاعات افشاگر درباره سیاست انگلیس نباید به اطلاع ایرانیها برسد...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
شرق
زخم کهنه هنوز باز است!
نقش بریتانیا و وابستگان داخلی آن در تحولات ایران، بهویژه در کودتای ۲۸ مرداد، همواره مورد توجه اما پوشیده در لایه ضخیم پنهانکاری سازمان جاسوسی و وزارت خارجه این کشور بوده است. استیون داریل در کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» تصویری ترسیم میکند از آنچه…
👍10❤5👎5
#الف
🏷 ساکت باش!
🖊 شورای سردبیری:
درحالیکه ایران در وخیمترین وضعیت سیاستِ خارجی خود است و راهِ پسوپیشِ خود را بسته میبیند، آقای وزیر خارجۀ کشورمان از طرح جدید وزارت خارجه برای استانهای مرزی بهویژه خراسان رضوی رونمایی کرد: طرح دیپلماسی استانی.
وزیر خارجه گفت: در این طرح استانهای مرزی مأموریت مییابند تا با کشورهای همسایه تعاملات دیپلماتیک برقرار کنند. مبحث جدیدی در وزارت خارجه به نام دیپلماسی استانی آغاز شده و در این طرح همۀ استانهایی که با کشورهای همسایه مرز مشترک دارند با استانهای همجوار در آنسوی مرز تعاملات و رفتوآمدهای دیپلماتیک برقرار میکنند.
ما با انتشار مجدد یک توییت جامعه نو در ماه اوت ۲۰۲۱ به ایشان یادآوری میکنیم که دادن چنین اختیاری در یک کشور آشفته و گیرکرده در گلولای سیاست خارجی، کار بسیار اشتباهی است. استانداران ما البته اشخاص تربیتیافته و مناسبی نیستند اما کارهای هم نیستند. اختیار استانها در دست نمایندۀ ولیفقیه و امامان جمعه است که بهطریقاولی خود را نمایندۀ خداوند در استان میدانند و وزیر امور خارجه در ذهن آنان جوانکی بیش نیست. فهم سیاست خارجی، حتی در حدی که در وزارت خارجه است، در استانها بهکلی غایب است و صدور چنین اختیاراتی نشاندهندۀ درک وزیر خارجه از جایگاه وزارتخانه هم نیست چه برسد به تأثیر چنین حرفهایی بر امثال علمالهدی و عبدالحمید.
در داستان عبدالحمید، هنگامیکه تنها دو روز بود ایالاتمتحده، افغانستان را به طالبان تحویل داده بود و ویلیام برنز، رئیس سیا، در کابل فشار خونِ عمالِ تازۀ خود را برای سلطه بر افغانستان تنظیم میکرد و وزارت خارجۀ ما گیج بود که این چه بساط تازهای است، عبدالحمید که در سایۀنادانیهای حکومت و بلاهتهای فصلیِ اصلاحطلبان، دچار خودشیفتگی شده بود، برای طالبان پیام تبریک پیروزی فرستاد! اگر آقای عراقچی طالب تکرار چنین فجایعی است، بسمالله! رئیسجمهور هم که با طرح رئیسجمهور استانیاش راه را برای او باز کرده است. بفرمایید به این رفتار مسخره و زدن حرفهای بیحساب ادامه دهید تا دستبستگی و ناتوانیِ خود را در پیشبرد عقلانی امور کشور بپوشانید. علت صدور این مجوزهای فکرناشده و دهانپرکن همین است. مجوز ندارید دربارۀ مسائل اساسی سیاست خارجی کشور دو کلام حرف حساب بزنید و به هذیانگویی رو آوردهاید.
پزشکیان که مشاوران نادانش نتوانستهاند به او حالی کنند تمرکززداییِ اداری کشور (governancedecentralisation) با تمرکززدایی حاکمیتی (sovereign decentralisation) تفاوت دارد و هر قدر اولی مفید است دومی بنیانکن از کار درمیآید. همراه با آقای عراقچی احتیاج به نفس عمیق، بستن چشم و مدتی تفکر در این مورد دارند که مسئلۀ اساسی کشور چیست و برای حل آن باید از کی و کجا شروع کنند. این رفتارهای عوامفریبانه و تقسیمِ قدرت دولت، آنهم دولتی که اساساً فاقد قدرت واقعی در حوزۀ داخل و خارج و مخارج و بودجه است، آنها را به دولتمرد دموکرات و کاردان شبیه نمیکند.
ما کماکان از آقای پزشکیان و موضع رَوادارانۀ درون حکومتی او، تلاشش برای حالی کردن معنای حکمرانی به دیگران و کاربرد عقلانیت در امور بنیادین کشور حمایت میکنیم، ولی به خودش و همۀ وزرایش هشدار میدهیم که فرصت سخندرمانی به اتمام رسیده است. کمتر حرف بزنند و بیشتر «آن» بالا مشغول باشند تا «آن» گرهها باز شود!
🆔@jameeno
🏷 ساکت باش!
🖊 شورای سردبیری:
درحالیکه ایران در وخیمترین وضعیت سیاستِ خارجی خود است و راهِ پسوپیشِ خود را بسته میبیند، آقای وزیر خارجۀ کشورمان از طرح جدید وزارت خارجه برای استانهای مرزی بهویژه خراسان رضوی رونمایی کرد: طرح دیپلماسی استانی.
وزیر خارجه گفت: در این طرح استانهای مرزی مأموریت مییابند تا با کشورهای همسایه تعاملات دیپلماتیک برقرار کنند. مبحث جدیدی در وزارت خارجه به نام دیپلماسی استانی آغاز شده و در این طرح همۀ استانهایی که با کشورهای همسایه مرز مشترک دارند با استانهای همجوار در آنسوی مرز تعاملات و رفتوآمدهای دیپلماتیک برقرار میکنند.
ما با انتشار مجدد یک توییت جامعه نو در ماه اوت ۲۰۲۱ به ایشان یادآوری میکنیم که دادن چنین اختیاری در یک کشور آشفته و گیرکرده در گلولای سیاست خارجی، کار بسیار اشتباهی است. استانداران ما البته اشخاص تربیتیافته و مناسبی نیستند اما کارهای هم نیستند. اختیار استانها در دست نمایندۀ ولیفقیه و امامان جمعه است که بهطریقاولی خود را نمایندۀ خداوند در استان میدانند و وزیر امور خارجه در ذهن آنان جوانکی بیش نیست. فهم سیاست خارجی، حتی در حدی که در وزارت خارجه است، در استانها بهکلی غایب است و صدور چنین اختیاراتی نشاندهندۀ درک وزیر خارجه از جایگاه وزارتخانه هم نیست چه برسد به تأثیر چنین حرفهایی بر امثال علمالهدی و عبدالحمید.
در داستان عبدالحمید، هنگامیکه تنها دو روز بود ایالاتمتحده، افغانستان را به طالبان تحویل داده بود و ویلیام برنز، رئیس سیا، در کابل فشار خونِ عمالِ تازۀ خود را برای سلطه بر افغانستان تنظیم میکرد و وزارت خارجۀ ما گیج بود که این چه بساط تازهای است، عبدالحمید که در سایۀنادانیهای حکومت و بلاهتهای فصلیِ اصلاحطلبان، دچار خودشیفتگی شده بود، برای طالبان پیام تبریک پیروزی فرستاد! اگر آقای عراقچی طالب تکرار چنین فجایعی است، بسمالله! رئیسجمهور هم که با طرح رئیسجمهور استانیاش راه را برای او باز کرده است. بفرمایید به این رفتار مسخره و زدن حرفهای بیحساب ادامه دهید تا دستبستگی و ناتوانیِ خود را در پیشبرد عقلانی امور کشور بپوشانید. علت صدور این مجوزهای فکرناشده و دهانپرکن همین است. مجوز ندارید دربارۀ مسائل اساسی سیاست خارجی کشور دو کلام حرف حساب بزنید و به هذیانگویی رو آوردهاید.
پزشکیان که مشاوران نادانش نتوانستهاند به او حالی کنند تمرکززداییِ اداری کشور (governancedecentralisation) با تمرکززدایی حاکمیتی (sovereign decentralisation) تفاوت دارد و هر قدر اولی مفید است دومی بنیانکن از کار درمیآید. همراه با آقای عراقچی احتیاج به نفس عمیق، بستن چشم و مدتی تفکر در این مورد دارند که مسئلۀ اساسی کشور چیست و برای حل آن باید از کی و کجا شروع کنند. این رفتارهای عوامفریبانه و تقسیمِ قدرت دولت، آنهم دولتی که اساساً فاقد قدرت واقعی در حوزۀ داخل و خارج و مخارج و بودجه است، آنها را به دولتمرد دموکرات و کاردان شبیه نمیکند.
ما کماکان از آقای پزشکیان و موضع رَوادارانۀ درون حکومتی او، تلاشش برای حالی کردن معنای حکمرانی به دیگران و کاربرد عقلانیت در امور بنیادین کشور حمایت میکنیم، ولی به خودش و همۀ وزرایش هشدار میدهیم که فرصت سخندرمانی به اتمام رسیده است. کمتر حرف بزنند و بیشتر «آن» بالا مشغول باشند تا «آن» گرهها باز شود!
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
👍34👎3❤1
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
نوشتهٔ استیون داریل
با حضور:
مجید تفرشی
محسن آزموده
و محسن اشرفی (مترجم)
زمان: دوشنبه ۶ اسفندماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
اطلاعات بیشتر در: @neypub
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
نوشتهٔ استیون داریل
با حضور:
مجید تفرشی
محسن آزموده
و محسن اشرفی (مترجم)
زمان: دوشنبه ۶ اسفندماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
اطلاعات بیشتر در: @neypub
❤7👍3👌1
جامعه نو
نشر نی برگزار میکند: جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» نوشتهٔ استیون داریل با حضور: مجید تفرشی محسن آزموده و محسن اشرفی (مترجم) زمان: دوشنبه ۶ اسفندماه، ساعت ۱۸ مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان…
جورج یانگ، مدیر بخش خاورمیانۀ ام.آی.سیکس، مطلبی منتشر کرد که در آن دیدگاه خود را دربارۀ نقش جاسوسی در دنیای مدرن توصیف میکرد:
بنبست هستهای عین بنبست اخلاقی است. این جاسوس است که برای چارهجویی در مورد اوضاع ناشی از ناکارآمدی وزیران، دیپلماتها، ژنرالها و روحانیون دعوت به کار میشود. واضح است که محیط به ذهنیت آدمها شکل میدهد و ما جاسوسان، هر چند حرفهایهای مرموزی هستیم، اما احتمالاً از سایر کارگزاران حکومت به واقعیات و اصول دشوار روابط بینالملل نزدیکتریم. ما نسبتاً از دغدغههای معمول دیگران مثل رتبه، سابقه، رفتارهای سازمانی، و گریز از مسئولیتهای شخصی بری هستیم و مانند مجلسیان مادامالعمر عبارات ازپیشتعیینشده، پاسخهای هوشمندانه و لبخندهای فریبنده آماده نمیکنیم. بنابراین تعجبی ندارد که این روزها جاسوسان خود را پاسدار اصلی صداقت روشنفکری میدانند.
اما همین صداقت روشنفکری بود که به نظر میرسید از پرسشهای اخلاقی میگریزد.
از کتابِ «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
نوشتهٔ استیون داریل
ترجمهٔ محسن اشرفی
نشرِ @neypub
بنبست هستهای عین بنبست اخلاقی است. این جاسوس است که برای چارهجویی در مورد اوضاع ناشی از ناکارآمدی وزیران، دیپلماتها، ژنرالها و روحانیون دعوت به کار میشود. واضح است که محیط به ذهنیت آدمها شکل میدهد و ما جاسوسان، هر چند حرفهایهای مرموزی هستیم، اما احتمالاً از سایر کارگزاران حکومت به واقعیات و اصول دشوار روابط بینالملل نزدیکتریم. ما نسبتاً از دغدغههای معمول دیگران مثل رتبه، سابقه، رفتارهای سازمانی، و گریز از مسئولیتهای شخصی بری هستیم و مانند مجلسیان مادامالعمر عبارات ازپیشتعیینشده، پاسخهای هوشمندانه و لبخندهای فریبنده آماده نمیکنیم. بنابراین تعجبی ندارد که این روزها جاسوسان خود را پاسدار اصلی صداقت روشنفکری میدانند.
اما همین صداقت روشنفکری بود که به نظر میرسید از پرسشهای اخلاقی میگریزد.
از کتابِ «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
نوشتهٔ استیون داریل
ترجمهٔ محسن اشرفی
نشرِ @neypub
👍17❤1
#الف
🏷 شبکه!
🖊 تحریریه جامعهنو:
مرحوم حاتمی در اثر درخشانش «هزاردستان» پردهی ظریفی دارد: دزدان در روز تعطیل جواهرفروشی را خالیمیکنند و انگشتری خواهر شاه را که برای تعمیر آنجا بوده میبرند؛ امر به یافتن جواهر که میشود، عاقبت پلیس ارشد اشارهمیدهد و دستمال جواهرات را میآورند و پیش خانم میگشایند تا او انگشتریاش را بردارد. آن داستان دیروز نبود، راست امروز است!
در یکی از روزهای حدود ۴۵ سال پیش هنگامی که نخستین نشانههای پیچاندن فرمان حکومت انقلابی به سمت سرکشی از قرار با ملت و سرکوب پیدا میشد و برخی ایرانیان میفهمیدند چه کلاهی سرشان رفته، دانشجویان دانشگاه اراک که آن زمان مدرسهی عالی علوم خواندهمیشد تظاهراتی کردند که به درگیری با نیروهای موسوم به حزباللهی انجامید و پس به داخل محوطهی دانشگاه گریختند و در را از داخل بستند. حکومت انقلابی هنوز جز تفنگ ژ-۳ سربازان چیزی به دست لاتهای اراک که در کمیتهها سازماندهیشدهبودند ندادهبود و هنوز هم جرأت انداختن تیر مستقیم را به سمت مردم پیدا نکردهبود. برای بیرونکشیدن مسالمتآمیز دانشجویان از محوطهی مدرسه عالی، کسی از مردم اراک جلو نیامد و فقط والدین دانشجویان با نگرانی آنجا گرد آمدهبودند. چون داخل اراک جمعیت کافی برای ایجاد جنبش مردمی برای بیرونکشیدن دانشجویان از محوطه پیدا نشدهبود، نمایندگان حکومت چند مینیبوس علاف از برخی روستاها جمع کرده و به جنگ با دانشجویان آوردند.
این لشگر تازهنفس و بیکله احتمالا یکی از نخستین نسخههای نیرویی بود که بعداً نام محترمانهی «لباسشخصی» گرفتند و به بیسیم و آلات تسلیحاتی مجهز شدند: اراک یکی از پیشروترین شهرهای ایران است! آن لشگر با حمله به دانشگاه بالاخره به ماجرا پایان داد. البته قبل از دریافت فرمان حمله مذاکرات جالبی هم با اولیای نگران دانشجویان داشت. شاهد گفتگوی جالبی شدم. یک نفر از اولیا سوال جالبی پرسید: «به تو چه مربوط است که به اینجا آمدهای؟» علاف با شیرینترین لهجهی روستائیان روستاهای جنوب اراک جوابداد: «انقلاب شده و همهچیز مال مردم است؛ از این دانشگاه یک آجرش که حق من هست. میخواهم آن را بکنم و ببرم!»
جدی میگفت و بهواقع نیز چنین کردند. بعد از زدن چماق بر سر دانشجویان، تعدادی از آنها میخواستند از دفتر دانشگاه ابزار اداری را بهعنوان غنیمت جنگی ببرند که تکهی عاقل حکومت در اراک جلویشان را گرفت.
این روش زورآزمایی با مردم بهتدریج تکامل یافت و روش معمول حکومت در برخورد با معترضان به رفتارش شد. مثلا از سال ۵۸ تا ۷۸ تقسیموظیفهی زیادی صورت گرفت: در جریان کویدانشگاه در تهران، فاز اول حمله را دیگر نیروهای از روستا آمده انجام ندادند؛ سازماندهی لاتها و اوباش تولیدی جمهوری اسلامی که در حاشیه شهر متمرکزند برای اینکار بهتر جوابمیدهد. بهمحض فراخوان خودشان لجستیک میکنند و فقط شوکر و اسپری فلفل و چماق خود را برمیدارند و دوترکه به مرکز عملیات میرسند. این هم مشاهدهشده که تدارکات خوراکشان را یکی از اعاظم آن حزب قدیمی معروف مدیریت میکند؛ نمایشی هم میکند که زحمتش بیاجر نماند. فاز حمله و کتکزدن و پرتابکردن از پشتبام و کور کردن و شکستن وسایل به عهدهی این نیروهای شجاع است و نیروی انتظامی معمولاً پشت سر اینان میماند و ارتکاب اعمال شجاعانه را به همین الوات وامیگذارد. کارشان که تماممیشود سوار موتور میشوند و احتمالا به محل پرداخت دستمزد یا حضور و غیاب و شاید هم سرکار معمول خود میروند.
آن روستائیان که ابتدا توصیفشان کردیم و به برکت کشورداری حکومت اکنون در شهرکهای حاشیه ساکن شدهاند، دو روز بعد با اتوبوس جمعآوری و وارد صحنه میشوند تا از دشمنی که توسط لاتها سرکوب شده اظهار نفرتکنند و نشان دهند ملت به این سیستم وفادار است. پیشرفت تکاملی قابلتوجهی است و درجات عالی آن همان است که آن آقای سردار در مورد تشکیل لشگر از لاتها و «افرادی که با تیغ و قمه سر و کار دارند» اعلامکرد.
اما همهاش شکست و چماقخوردن نبودهاست. مردم و رسانهها توانستهاند این عمّال حکومتی را پسبزنند. درست است که حکومت در مواقع حساس و حیاتی به دست آن لاتها شاتگان میدهد، اما احتیاطش بیشتر شدهاست و به موازات احتیاط و ترس حکومت، نیروهای میدانی نیز دوراندیشی بیشتری به خرج میدهند: «زنوبچه داریم و اینها هم که تا ابد نمیمانند!»
اما اخیراً پیشرفت دیگری هم بودهاست و این وضعیت یک امتیاز دیگر هم برای مردم پدید آوردهاست: اگر یکروز بهدلایلی نیاز حیثیتی شود که حکومت مجرمی را پیدا کند، ناکام نمیماند و سرش را بالا میگیرد: آن شبکهی موتور سواران، بچهمحلهای خود را میشناسند و همه لشگر موتوری از احوال و اعمال یکدیگر خبر دارند!
🆔@jameeno
🏷 شبکه!
🖊 تحریریه جامعهنو:
مرحوم حاتمی در اثر درخشانش «هزاردستان» پردهی ظریفی دارد: دزدان در روز تعطیل جواهرفروشی را خالیمیکنند و انگشتری خواهر شاه را که برای تعمیر آنجا بوده میبرند؛ امر به یافتن جواهر که میشود، عاقبت پلیس ارشد اشارهمیدهد و دستمال جواهرات را میآورند و پیش خانم میگشایند تا او انگشتریاش را بردارد. آن داستان دیروز نبود، راست امروز است!
در یکی از روزهای حدود ۴۵ سال پیش هنگامی که نخستین نشانههای پیچاندن فرمان حکومت انقلابی به سمت سرکشی از قرار با ملت و سرکوب پیدا میشد و برخی ایرانیان میفهمیدند چه کلاهی سرشان رفته، دانشجویان دانشگاه اراک که آن زمان مدرسهی عالی علوم خواندهمیشد تظاهراتی کردند که به درگیری با نیروهای موسوم به حزباللهی انجامید و پس به داخل محوطهی دانشگاه گریختند و در را از داخل بستند. حکومت انقلابی هنوز جز تفنگ ژ-۳ سربازان چیزی به دست لاتهای اراک که در کمیتهها سازماندهیشدهبودند ندادهبود و هنوز هم جرأت انداختن تیر مستقیم را به سمت مردم پیدا نکردهبود. برای بیرونکشیدن مسالمتآمیز دانشجویان از محوطهی مدرسه عالی، کسی از مردم اراک جلو نیامد و فقط والدین دانشجویان با نگرانی آنجا گرد آمدهبودند. چون داخل اراک جمعیت کافی برای ایجاد جنبش مردمی برای بیرونکشیدن دانشجویان از محوطه پیدا نشدهبود، نمایندگان حکومت چند مینیبوس علاف از برخی روستاها جمع کرده و به جنگ با دانشجویان آوردند.
این لشگر تازهنفس و بیکله احتمالا یکی از نخستین نسخههای نیرویی بود که بعداً نام محترمانهی «لباسشخصی» گرفتند و به بیسیم و آلات تسلیحاتی مجهز شدند: اراک یکی از پیشروترین شهرهای ایران است! آن لشگر با حمله به دانشگاه بالاخره به ماجرا پایان داد. البته قبل از دریافت فرمان حمله مذاکرات جالبی هم با اولیای نگران دانشجویان داشت. شاهد گفتگوی جالبی شدم. یک نفر از اولیا سوال جالبی پرسید: «به تو چه مربوط است که به اینجا آمدهای؟» علاف با شیرینترین لهجهی روستائیان روستاهای جنوب اراک جوابداد: «انقلاب شده و همهچیز مال مردم است؛ از این دانشگاه یک آجرش که حق من هست. میخواهم آن را بکنم و ببرم!»
جدی میگفت و بهواقع نیز چنین کردند. بعد از زدن چماق بر سر دانشجویان، تعدادی از آنها میخواستند از دفتر دانشگاه ابزار اداری را بهعنوان غنیمت جنگی ببرند که تکهی عاقل حکومت در اراک جلویشان را گرفت.
این روش زورآزمایی با مردم بهتدریج تکامل یافت و روش معمول حکومت در برخورد با معترضان به رفتارش شد. مثلا از سال ۵۸ تا ۷۸ تقسیموظیفهی زیادی صورت گرفت: در جریان کویدانشگاه در تهران، فاز اول حمله را دیگر نیروهای از روستا آمده انجام ندادند؛ سازماندهی لاتها و اوباش تولیدی جمهوری اسلامی که در حاشیه شهر متمرکزند برای اینکار بهتر جوابمیدهد. بهمحض فراخوان خودشان لجستیک میکنند و فقط شوکر و اسپری فلفل و چماق خود را برمیدارند و دوترکه به مرکز عملیات میرسند. این هم مشاهدهشده که تدارکات خوراکشان را یکی از اعاظم آن حزب قدیمی معروف مدیریت میکند؛ نمایشی هم میکند که زحمتش بیاجر نماند. فاز حمله و کتکزدن و پرتابکردن از پشتبام و کور کردن و شکستن وسایل به عهدهی این نیروهای شجاع است و نیروی انتظامی معمولاً پشت سر اینان میماند و ارتکاب اعمال شجاعانه را به همین الوات وامیگذارد. کارشان که تماممیشود سوار موتور میشوند و احتمالا به محل پرداخت دستمزد یا حضور و غیاب و شاید هم سرکار معمول خود میروند.
آن روستائیان که ابتدا توصیفشان کردیم و به برکت کشورداری حکومت اکنون در شهرکهای حاشیه ساکن شدهاند، دو روز بعد با اتوبوس جمعآوری و وارد صحنه میشوند تا از دشمنی که توسط لاتها سرکوب شده اظهار نفرتکنند و نشان دهند ملت به این سیستم وفادار است. پیشرفت تکاملی قابلتوجهی است و درجات عالی آن همان است که آن آقای سردار در مورد تشکیل لشگر از لاتها و «افرادی که با تیغ و قمه سر و کار دارند» اعلامکرد.
اما همهاش شکست و چماقخوردن نبودهاست. مردم و رسانهها توانستهاند این عمّال حکومتی را پسبزنند. درست است که حکومت در مواقع حساس و حیاتی به دست آن لاتها شاتگان میدهد، اما احتیاطش بیشتر شدهاست و به موازات احتیاط و ترس حکومت، نیروهای میدانی نیز دوراندیشی بیشتری به خرج میدهند: «زنوبچه داریم و اینها هم که تا ابد نمیمانند!»
اما اخیراً پیشرفت دیگری هم بودهاست و این وضعیت یک امتیاز دیگر هم برای مردم پدید آوردهاست: اگر یکروز بهدلایلی نیاز حیثیتی شود که حکومت مجرمی را پیدا کند، ناکام نمیماند و سرش را بالا میگیرد: آن شبکهی موتور سواران، بچهمحلهای خود را میشناسند و همه لشگر موتوری از احوال و اعمال یکدیگر خبر دارند!
🆔@jameeno
👍34❤4🤔2
#الف
🏷 خائن!
🖊 شورای سردبیری:
چند دهه پیش که مرحوم احمد بورقانی در دفتر نمایندگی سازمان ملل نمایندۀ ایرنا و آدم کتابخوانی بود، هرازگاه کتابهای خوب میخرید و میفرستاد برای ما در روزنامۀ اطلاعات. آن زمان یک جذابیت روزنامه تعداد زیاد پاورقیهایش بود و مردم کتابهای سیاسیِ مربوط به ایران را در این پاورقیها میخواندند. مرحوم دعایی که واقعاً رحمتالله، دست ما را در انتخاب و ترجمۀ این کتابها بیشتر باز میگذاشت و البته ما هم بسیار ملاحظه میکردیم.
القصه، یکی از این کتابها دربارۀ شرکت بکتل، بزرگترین پیمانکار ساختمانی دنیا، بود و بررسیِ روابط آن با دولت ایالاتمتحده (جرج شولتز، وزیر امور خارجۀ ریگان مدیرعامل بکتل بود). چند قسمت از ترجمۀ فارسی آن در روزنامه چاپ شده بود که وابستۀ مطبوعاتی کرۀ جنوبی با مترجم تماس گرفت و خواستار ملاقات شد. بعد از اصرار که کارَت چیست، گفت حرفی دربارۀ آن کتاب دارم. آقای دعایی گفت باشد، بگو بیاید ببین چه میگوید. طرف گفت محذور است و در رستوران هم را ببینیم و بالاخره در رستورانِ گرانقیمتی دیدار دست داد.
قصه این بود که یک شرکت بزرگ کرهای در ایران پروژۀ بزرگی داشت و از طرفی همین شرکت با بکتل در جای دیگر مشارکتی داشت. شرکت کرهای نگران بود که مبادا انتشار آن کتاب و آشکار شدن نام شرکای بکتل، منجر به لغو آن قرارداد شود؛ چون آن زمان ما در اوج دشمنی با آمریکا بودیم (واینبرگر با موشک سکوهای نفتی ایران را زده بود). البته روح ما از مشارکت بکتل و شرکت کرهای خبر نداشت ولی سفارت کره بهشدت نگران بود. بدبخت مجبور بود هر روز یک ستونِ کامل از پاورقی را ترجمه کند و برای جایی در کره بفرستد. تقاضا داشت که اگر میشود متوقف کن و یکجوری با هم بسازیم. جواب مؤدبانه به این دلالِ مطبوعاتی این بود که پیشنهادش را با نامۀ رسمی به مدیرمسئول روزنامه بفرستد. دُمش را گذاشت روی کولش و با یک فاکتور سنگینِ رستوران برگشت سرکارش. خیلی خندیدیم.
ادعای پاکدستی نمیکنیم. در آن سالهای مهندس موسوی و نبوی و خاتمی، فساد دولتی و درنتیجه فساد در رسانهها خیلی کم بود؛ بیشترین کار ما در روزنامه، بعد از اخبار جنگ، جستجوی راه توسعه بود.
ولی امروز دیگر نمیدانیم اگر اینهمه ناکارآمدی و فساد و خباثت در حکومت ما نباشد، باید از چه چیزی نوشت تا خوانندهای داشت؟ هیچچیز مهم دیگری نیست که جذابیت خبری داشته باشد. در حرفۀ ما اصلی هست که میگوید «اخبار خوش کار روابط عمومیهاست و خبر خوب، خبر از یک حادثۀ بد است». در واقع چنین است که ما در این حرفه از رخدادهای بد نان میخوریم. نه اینکه مرض یا با کسی عناد داشته باشیم، ماهیتِ کارِمان است: اگر یک میلیون کارمند کارشان را درست انجام بدهند و فقط ده آدمِ دستکج بینِشان باشد، ما آن یک میلیون نفر را نمیبینیم و برایشان کف نمیزنیم؛ چون دارند وظیفهشان را انجام میدهند؛ آن ده نفر را میبینیم چون دزدند و خبیث. پس لااقل بخشی از نانِ ما را این آدمهای خبیث تأمین میکنند و اگر روزی نباشند، احتمالاً تعدادی از ما مشمول تعدیل میشویم (حالا مهم نیست که اینجا در جامعهنو نه حقوقی هست، نه چای و پنیری یا اسم در کردن و معروفیتی؛ بههرحال وقتی در مطبوعات رسمیِ چاپی بودیم حقوق میگرفتیم و نان میخوردیم).
ولی اینی که سهل مینماید بس ممتنع هم است؛ پای خیلیها را میلغزاند. توضیح میدهیم:
چون از خبرِ اختلاسِ فلان مقام یا موقوفهخواریِ فلان آخوند یا اشتباه فلان دیپلمات یا تقلب فلان بازرگان نان میخوریم، ممکن است کسانی از ما روزنامهنگاران با کاهشِ افراد بدسرشت، خودشان داستان بسازند و نانِ افسانهسازی بخورند. اینطور نانی چون گوشت سگ حرام است.
یا برعکس: ممکن است یکی از ما پول بگیرد و از انتشار خبر خوش نان بخورد: از رجلی «چهرهسازی» کند تا مثلاً نماینده یا رئیس شود. این پول را میتواند خودش یواشکی بگیرد و یا رسانه بگیرد و دستمزد دیگران را هم بدهد. این یکی از آن اولی هم حرامتر است.
البته حرامتر از این هم هست: از خارجی پول بگیریم تا با پخش اخبار منفی در مورد حکومت کشورمان، فشار بیاوریم تا آن دستمزددهنده از حکومت کشورمان امتیاز بگیرد. معمولاً ابزار این کار بسیار فراهمتر است. در دنیا حکومتِ بیظلم و بینقطهضعف وجود ندارد و کشورهای کمتوسعهیافته نیز معدن فساد و پلیدی دولتهایند.
امروزه هم احتمالاً ما ایرانیها از حیث تعداد رسانهچیِ خائن واجد مقام اولیم: هر روز در حال پخش حقایق دربارۀ ایرانند (فقط هویت حقیقی صاحبکارشان را نمیگویند)، از خارجی پولِ آشکار و پنهان میگیرند، از حکومت شکایت میکنند و غرامتهای الکی میگیرند و در رسانههای خوشنامی مثل بیبیسی یکدیگر را پوشش میدهند و...! بیشترین دعایشان این است که خدایا حکومت را همین نگهدار تا ما نان بخوریم!
خلاصه، ما خیلی خائن و نامردیم!
🆔@jameeno
🏷 خائن!
🖊 شورای سردبیری:
چند دهه پیش که مرحوم احمد بورقانی در دفتر نمایندگی سازمان ملل نمایندۀ ایرنا و آدم کتابخوانی بود، هرازگاه کتابهای خوب میخرید و میفرستاد برای ما در روزنامۀ اطلاعات. آن زمان یک جذابیت روزنامه تعداد زیاد پاورقیهایش بود و مردم کتابهای سیاسیِ مربوط به ایران را در این پاورقیها میخواندند. مرحوم دعایی که واقعاً رحمتالله، دست ما را در انتخاب و ترجمۀ این کتابها بیشتر باز میگذاشت و البته ما هم بسیار ملاحظه میکردیم.
القصه، یکی از این کتابها دربارۀ شرکت بکتل، بزرگترین پیمانکار ساختمانی دنیا، بود و بررسیِ روابط آن با دولت ایالاتمتحده (جرج شولتز، وزیر امور خارجۀ ریگان مدیرعامل بکتل بود). چند قسمت از ترجمۀ فارسی آن در روزنامه چاپ شده بود که وابستۀ مطبوعاتی کرۀ جنوبی با مترجم تماس گرفت و خواستار ملاقات شد. بعد از اصرار که کارَت چیست، گفت حرفی دربارۀ آن کتاب دارم. آقای دعایی گفت باشد، بگو بیاید ببین چه میگوید. طرف گفت محذور است و در رستوران هم را ببینیم و بالاخره در رستورانِ گرانقیمتی دیدار دست داد.
قصه این بود که یک شرکت بزرگ کرهای در ایران پروژۀ بزرگی داشت و از طرفی همین شرکت با بکتل در جای دیگر مشارکتی داشت. شرکت کرهای نگران بود که مبادا انتشار آن کتاب و آشکار شدن نام شرکای بکتل، منجر به لغو آن قرارداد شود؛ چون آن زمان ما در اوج دشمنی با آمریکا بودیم (واینبرگر با موشک سکوهای نفتی ایران را زده بود). البته روح ما از مشارکت بکتل و شرکت کرهای خبر نداشت ولی سفارت کره بهشدت نگران بود. بدبخت مجبور بود هر روز یک ستونِ کامل از پاورقی را ترجمه کند و برای جایی در کره بفرستد. تقاضا داشت که اگر میشود متوقف کن و یکجوری با هم بسازیم. جواب مؤدبانه به این دلالِ مطبوعاتی این بود که پیشنهادش را با نامۀ رسمی به مدیرمسئول روزنامه بفرستد. دُمش را گذاشت روی کولش و با یک فاکتور سنگینِ رستوران برگشت سرکارش. خیلی خندیدیم.
ادعای پاکدستی نمیکنیم. در آن سالهای مهندس موسوی و نبوی و خاتمی، فساد دولتی و درنتیجه فساد در رسانهها خیلی کم بود؛ بیشترین کار ما در روزنامه، بعد از اخبار جنگ، جستجوی راه توسعه بود.
ولی امروز دیگر نمیدانیم اگر اینهمه ناکارآمدی و فساد و خباثت در حکومت ما نباشد، باید از چه چیزی نوشت تا خوانندهای داشت؟ هیچچیز مهم دیگری نیست که جذابیت خبری داشته باشد. در حرفۀ ما اصلی هست که میگوید «اخبار خوش کار روابط عمومیهاست و خبر خوب، خبر از یک حادثۀ بد است». در واقع چنین است که ما در این حرفه از رخدادهای بد نان میخوریم. نه اینکه مرض یا با کسی عناد داشته باشیم، ماهیتِ کارِمان است: اگر یک میلیون کارمند کارشان را درست انجام بدهند و فقط ده آدمِ دستکج بینِشان باشد، ما آن یک میلیون نفر را نمیبینیم و برایشان کف نمیزنیم؛ چون دارند وظیفهشان را انجام میدهند؛ آن ده نفر را میبینیم چون دزدند و خبیث. پس لااقل بخشی از نانِ ما را این آدمهای خبیث تأمین میکنند و اگر روزی نباشند، احتمالاً تعدادی از ما مشمول تعدیل میشویم (حالا مهم نیست که اینجا در جامعهنو نه حقوقی هست، نه چای و پنیری یا اسم در کردن و معروفیتی؛ بههرحال وقتی در مطبوعات رسمیِ چاپی بودیم حقوق میگرفتیم و نان میخوردیم).
ولی اینی که سهل مینماید بس ممتنع هم است؛ پای خیلیها را میلغزاند. توضیح میدهیم:
چون از خبرِ اختلاسِ فلان مقام یا موقوفهخواریِ فلان آخوند یا اشتباه فلان دیپلمات یا تقلب فلان بازرگان نان میخوریم، ممکن است کسانی از ما روزنامهنگاران با کاهشِ افراد بدسرشت، خودشان داستان بسازند و نانِ افسانهسازی بخورند. اینطور نانی چون گوشت سگ حرام است.
یا برعکس: ممکن است یکی از ما پول بگیرد و از انتشار خبر خوش نان بخورد: از رجلی «چهرهسازی» کند تا مثلاً نماینده یا رئیس شود. این پول را میتواند خودش یواشکی بگیرد و یا رسانه بگیرد و دستمزد دیگران را هم بدهد. این یکی از آن اولی هم حرامتر است.
البته حرامتر از این هم هست: از خارجی پول بگیریم تا با پخش اخبار منفی در مورد حکومت کشورمان، فشار بیاوریم تا آن دستمزددهنده از حکومت کشورمان امتیاز بگیرد. معمولاً ابزار این کار بسیار فراهمتر است. در دنیا حکومتِ بیظلم و بینقطهضعف وجود ندارد و کشورهای کمتوسعهیافته نیز معدن فساد و پلیدی دولتهایند.
امروزه هم احتمالاً ما ایرانیها از حیث تعداد رسانهچیِ خائن واجد مقام اولیم: هر روز در حال پخش حقایق دربارۀ ایرانند (فقط هویت حقیقی صاحبکارشان را نمیگویند)، از خارجی پولِ آشکار و پنهان میگیرند، از حکومت شکایت میکنند و غرامتهای الکی میگیرند و در رسانههای خوشنامی مثل بیبیسی یکدیگر را پوشش میدهند و...! بیشترین دعایشان این است که خدایا حکومت را همین نگهدار تا ما نان بخوریم!
خلاصه، ما خیلی خائن و نامردیم!
🆔@jameeno
👍40❤1
#در_کرانه_روز
🏷 خبری هست!
میشود در مورد اینکه دو مقام ارشد سیاسی، یعنی لاوروف و امیر قطر، به ایران آمدهاند، اما وزیر امور خارجه میگوید سفرشان واجد هیچ مفهوم و شامل انتقال هیچ پیامی نبودهاست حدسی زد: مقامات ایران این روزها با پیامهایی روبرویند که صرف اعلام وجودشان هم مسئلهساز است؛ چه برسد به پاسخها. پاسخهایی که حتی اگر منفی هم باشند حیثیات ملی ایرانیان را بار دیگر خدشهدار خواهند کرد!
تجربه میگوید در چنین موقعیتی باید منتظر وقوع یک مذاکرهی محرمانه باشیم.
خبرش خواهد رسید!
🆔@jameeno
🏷 خبری هست!
میشود در مورد اینکه دو مقام ارشد سیاسی، یعنی لاوروف و امیر قطر، به ایران آمدهاند، اما وزیر امور خارجه میگوید سفرشان واجد هیچ مفهوم و شامل انتقال هیچ پیامی نبودهاست حدسی زد: مقامات ایران این روزها با پیامهایی روبرویند که صرف اعلام وجودشان هم مسئلهساز است؛ چه برسد به پاسخها. پاسخهایی که حتی اگر منفی هم باشند حیثیات ملی ایرانیان را بار دیگر خدشهدار خواهند کرد!
تجربه میگوید در چنین موقعیتی باید منتظر وقوع یک مذاکرهی محرمانه باشیم.
خبرش خواهد رسید!
🆔@jameeno
👍35👎1
#در_کرانه_روز
🏷 نشانی عوضی
از حسن روحانی گرفته تا تحلیلگران درپیتی دیگر هرکه میگوید سازمان صداوسیما در اختیار یک گروهک است، پرتوپلا میگوید و خاک به چشم جامعه میپاشد. خیر؛ چنین نیست و آن سازمان کاملاً در اختیار حکومت است و دارد کارش را به دقت و کاملاً مورد رضایت صاحبکار انجام میدهد!
فقط هم صداوسیما نیست. اساساً باید درککرد در این کشور سازمانهای زیر کنترل حکومت (نه قوهی مجریه) کارشان را در مسیر اهداف حکومت بسیار دقیق انجاممیدهند!
در این کشور هنوز آنقدر آزادی هست که کسی مثل روحانی بتواند به حکومت اعتراضکند که کسی حق ندارد کشور و سازمان ملی رسانهای آن را الاغ شخصی کند و بتازد!
فقط خدا میداند چرا اینها نشانی عوضی میدهند!
🆔@jameeno
🏷 نشانی عوضی
از حسن روحانی گرفته تا تحلیلگران درپیتی دیگر هرکه میگوید سازمان صداوسیما در اختیار یک گروهک است، پرتوپلا میگوید و خاک به چشم جامعه میپاشد. خیر؛ چنین نیست و آن سازمان کاملاً در اختیار حکومت است و دارد کارش را به دقت و کاملاً مورد رضایت صاحبکار انجام میدهد!
فقط هم صداوسیما نیست. اساساً باید درککرد در این کشور سازمانهای زیر کنترل حکومت (نه قوهی مجریه) کارشان را در مسیر اهداف حکومت بسیار دقیق انجاممیدهند!
در این کشور هنوز آنقدر آزادی هست که کسی مثل روحانی بتواند به حکومت اعتراضکند که کسی حق ندارد کشور و سازمان ملی رسانهای آن را الاغ شخصی کند و بتازد!
فقط خدا میداند چرا اینها نشانی عوضی میدهند!
🆔@jameeno
👍24❤2👎2👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#آخر_هفته با تاریخ
در جلسهی نقد و بررسی کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» مطرح شد
🏷 خزعل را انگلیسیها به رضاخان دادند!
🖊 تحریریه جامعهنو:
اطلاعات تازهای دربارهی چگونگی پایاندادن رضاخان به کارشیخ خزعل در خوزستان به دست آمدهاست. مطابق این اطلاعات، شیخ خزعل حاکم شورشی و نافرمان خوزستان که عامل بریتانیا در منطقهی نفتخیز جنوب ایران بود در سال 1303 احتمالا با دولت مرکزی ایران معامله شدهاست.
این احتمال را محسن اشرفی، مترجم کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»، در جلسهی نقد و بررسی کتاب یاد شده در نشر نی مطرحکرد. به گفتهی او به احتمال زیاد در زمستان سال 1303 ملاقاتی بین نخستوزیر (رضاخان سردار سپه) و لئوپولد آمری، وزیر مستعمرات بریتانیا، در جایی در عراق و احتمالاً...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
در جلسهی نقد و بررسی کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» مطرح شد
🏷 خزعل را انگلیسیها به رضاخان دادند!
🖊 تحریریه جامعهنو:
اطلاعات تازهای دربارهی چگونگی پایاندادن رضاخان به کارشیخ خزعل در خوزستان به دست آمدهاست. مطابق این اطلاعات، شیخ خزعل حاکم شورشی و نافرمان خوزستان که عامل بریتانیا در منطقهی نفتخیز جنوب ایران بود در سال 1303 احتمالا با دولت مرکزی ایران معامله شدهاست.
این احتمال را محسن اشرفی، مترجم کتاب «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»، در جلسهی نقد و بررسی کتاب یاد شده در نشر نی مطرحکرد. به گفتهی او به احتمال زیاد در زمستان سال 1303 ملاقاتی بین نخستوزیر (رضاخان سردار سپه) و لئوپولد آمری، وزیر مستعمرات بریتانیا، در جایی در عراق و احتمالاً...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
👍9❤1👎1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🏷 نگاهی به عملکرد پزشکیان در قامت رئیسجمهوری
🖊 عبدالرحمن حسنیفر | دانشیار فلسفه سیاسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
در اینکه بین پزشکیان و دیگران موجود در صحنه رقابت ریاست جمهوری ۱۴۰۳ علیالخصوص جلیلی و تیمش، معطوف به نیاز واقعی جامعه ایران، پزشکیان در قالب شعارها و حرف هایش، متناسبتر بود همچنان بر آن نظر هستم. اما واقعیت عینی و عملی سیاست در این جامعه، برگی دیگر از صحنه سیاست را هویدا کرده که مستلزم طرح بحث و حتی مسئلهمندی است و آن اینکه پزشکیان با استناد به نهج البلاغه و قرآن از یک طرف و تاکید بر نیازهایی واقعی و ضرورت استفاده از توان کارشناسی از طرف دیگر، روی موضوعاتی دست گذاشت که نیاز یا درد اکثریت جامعه ایرانی بود. هرچند اکثریت، بنا به شهود و استدلال خود امیدی به بهتر شدن اوضاع نداشتند و نتیجه آن مشارکت نکردن بالای ۶۰درصد آنها در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ در دور اول بود و این خود البته موضوعی مهم برای تحلیل انتخابات و جامعه ایرانی و سیاست در این مقطع تاریخی است. البته انتخابات مجلس در سال های ۱۳۹۸ و ۱۴۰۲ و ریاست جمهوری ۱۴۰۰ نیز، مبنای دادهای مناسبی برای تحلیل وضعیت هستند.
بعد از گذشت چند ماه از انتخابات ریاستجمهوری و پیروزی پزشکیان با شعارها و اهداف خاص خودش اما در عمل مشاهده میشود که چندان توفیقی حاصل نشدهاست!
این مطلب در راستای شناخت بهتر وضعیت و آسیب شناسی و بهبود اوضاع مطرح میشود.
به تعبیری ناکامی پزشکیان تا به امروز خود میتواند در یک معنا تاکید دیدگاه همان اکثریتی باشد که چندان امیدی به انتخابات و افراد منتخب در مجلس و ریاستجمهوری نداشتند. بنابراین حتما باید مورد بررسی قرار گیرد که شاید موانع تحقق اهداف و شعارها معلوم شود. البته یک جور ارزیابی از پزشکیان با وجود قرار داشتن اهداف و شعارهایش در راستای نیازهای واقعی مردم امروز هم هست.
طرح اشکالات:
۱-پزشکیان نشان داد که نمیتواند در راستای آموزهای اخلاقی، انسانی و حقوقی نهجالبلاغه و قرآن، علیرغم صدق کلامش حرکت کند و تحقق این آموزهها، راحت نیست. این همان نسبت دینورزی با قدرت سیاسی است که بحثها و مباحث خودش را دارد و اینگونه نیست که واقعیت را با چند آموزه دینی بتوان تغییر داد.
۲- پزشکیان نشان داد که سیاستمداری متناسب با واقعیت سیاست امروز ایرانی در عرصه ملی نیست. طرح شعار «وفاق ملی» زمانی معنی دارد که طرفهای صاحب قدرت نیز اهل آن باشند و نگاه انحصاری و محدود به قدرت و ثروت نداشته باشند. اجرای طرح وفاق فقط به دور شدن او از اجرای اهدافش و جدا کردن بخشی از حامیان و طرفدارانش در میان مردم منجر شده است. سیاست مطلوب باید به سمت مردم گرایش پیدا کند نه گروههای سیاسی. این همان قدم اشتباهی بود که او برداشت. این شعار بسیار خوب است اما تناسبی با سیاستورزی امروز جامعه ایرانی ندارد. اولین ویژگی سیاستمدار خوب قرار گرفتن در طرف مصالح و منافع مردم است و برای این منظور باید تصمیمگیری متناسب در موقعیت بگیرد اما طرح وفاق، تصمیم گیری در موقعیت امروز جامعه ایرانی نیست؛ زیرا راه، مستلزم رهرو همراه است نه رهرویی که راه را قبول نداشته باشد و اگر قدرت هم داشته باشد مانع رهروان واقعی آن بشود!
۳- عملکرد پزشکیان در این مدت تاکید گزاره ضرورت کنار گذاشتن دو گروه سیاسی اصولگرا و اصلاحطلبی بود که از جانب مردم...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 نگاهی به عملکرد پزشکیان در قامت رئیسجمهوری
🖊 عبدالرحمن حسنیفر | دانشیار فلسفه سیاسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
در اینکه بین پزشکیان و دیگران موجود در صحنه رقابت ریاست جمهوری ۱۴۰۳ علیالخصوص جلیلی و تیمش، معطوف به نیاز واقعی جامعه ایران، پزشکیان در قالب شعارها و حرف هایش، متناسبتر بود همچنان بر آن نظر هستم. اما واقعیت عینی و عملی سیاست در این جامعه، برگی دیگر از صحنه سیاست را هویدا کرده که مستلزم طرح بحث و حتی مسئلهمندی است و آن اینکه پزشکیان با استناد به نهج البلاغه و قرآن از یک طرف و تاکید بر نیازهایی واقعی و ضرورت استفاده از توان کارشناسی از طرف دیگر، روی موضوعاتی دست گذاشت که نیاز یا درد اکثریت جامعه ایرانی بود. هرچند اکثریت، بنا به شهود و استدلال خود امیدی به بهتر شدن اوضاع نداشتند و نتیجه آن مشارکت نکردن بالای ۶۰درصد آنها در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ در دور اول بود و این خود البته موضوعی مهم برای تحلیل انتخابات و جامعه ایرانی و سیاست در این مقطع تاریخی است. البته انتخابات مجلس در سال های ۱۳۹۸ و ۱۴۰۲ و ریاست جمهوری ۱۴۰۰ نیز، مبنای دادهای مناسبی برای تحلیل وضعیت هستند.
بعد از گذشت چند ماه از انتخابات ریاستجمهوری و پیروزی پزشکیان با شعارها و اهداف خاص خودش اما در عمل مشاهده میشود که چندان توفیقی حاصل نشدهاست!
این مطلب در راستای شناخت بهتر وضعیت و آسیب شناسی و بهبود اوضاع مطرح میشود.
به تعبیری ناکامی پزشکیان تا به امروز خود میتواند در یک معنا تاکید دیدگاه همان اکثریتی باشد که چندان امیدی به انتخابات و افراد منتخب در مجلس و ریاستجمهوری نداشتند. بنابراین حتما باید مورد بررسی قرار گیرد که شاید موانع تحقق اهداف و شعارها معلوم شود. البته یک جور ارزیابی از پزشکیان با وجود قرار داشتن اهداف و شعارهایش در راستای نیازهای واقعی مردم امروز هم هست.
طرح اشکالات:
۱-پزشکیان نشان داد که نمیتواند در راستای آموزهای اخلاقی، انسانی و حقوقی نهجالبلاغه و قرآن، علیرغم صدق کلامش حرکت کند و تحقق این آموزهها، راحت نیست. این همان نسبت دینورزی با قدرت سیاسی است که بحثها و مباحث خودش را دارد و اینگونه نیست که واقعیت را با چند آموزه دینی بتوان تغییر داد.
۲- پزشکیان نشان داد که سیاستمداری متناسب با واقعیت سیاست امروز ایرانی در عرصه ملی نیست. طرح شعار «وفاق ملی» زمانی معنی دارد که طرفهای صاحب قدرت نیز اهل آن باشند و نگاه انحصاری و محدود به قدرت و ثروت نداشته باشند. اجرای طرح وفاق فقط به دور شدن او از اجرای اهدافش و جدا کردن بخشی از حامیان و طرفدارانش در میان مردم منجر شده است. سیاست مطلوب باید به سمت مردم گرایش پیدا کند نه گروههای سیاسی. این همان قدم اشتباهی بود که او برداشت. این شعار بسیار خوب است اما تناسبی با سیاستورزی امروز جامعه ایرانی ندارد. اولین ویژگی سیاستمدار خوب قرار گرفتن در طرف مصالح و منافع مردم است و برای این منظور باید تصمیمگیری متناسب در موقعیت بگیرد اما طرح وفاق، تصمیم گیری در موقعیت امروز جامعه ایرانی نیست؛ زیرا راه، مستلزم رهرو همراه است نه رهرویی که راه را قبول نداشته باشد و اگر قدرت هم داشته باشد مانع رهروان واقعی آن بشود!
۳- عملکرد پزشکیان در این مدت تاکید گزاره ضرورت کنار گذاشتن دو گروه سیاسی اصولگرا و اصلاحطلبی بود که از جانب مردم...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
نگاهی به عملکرد پزشکیان در قامت رئیسجمهوری
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو در اینکه بین پزشکیان و دیگران موجود در صحنه رقابت ریاست جمهوری ۱۴۰۳ علیالخصوص جلیلی و تیمش، معطوف به نیاز واقعی جامعه ایران، پزشکیان در قالب شعارها و حرف هایش، متناسبتر بود همچنان بر آن نظر هستم. اما واقعیت عینی و عملی سیاست در…
👍22❤2
#الف
🏷 غریق!
🖊 شورای سردبیری:
مختصر بگوییم که مؤمنی، حزباللهیترین استاد غیر شیرینعقل اقتصاد ایران است (فارغالتحصیلان مکتبی امامصادق اقتصاددان نیستند؛ «مقام»اند!) چهلسالی هست که هست؛ از پیروان مکتب اقتصاد منطبق بر اسلام هم است (شاید بگوییم «بوده» بهتر باشد) و حتی مؤسسهای هم دارد با نام «دین و اقتصاد». یک اقتصاددان نهادگرا است و یکسره دل به آزاد کردن اقتصاد (همان ولکردن کنونی) نسپرده است. پس او این حرفها را نزده، ولی به دلایلی که برای همه روشن است کسانی دوستدارند از دل آنها چنین احکامی را بیرون بکشند. البته خیلی نمیشود محکومشان کرد؛ درکشان میکنیم.
این نتیجه گیری که «اینها» چیزی بیش از یک کارتل مافیایی نیستند، عقیدهای است که یکشبه حاصلنشده و دیگر حکم تحلیلهای مفسران داخل تاکسی (که راستش حالا دیگر همه درست میگویند!) نیست. این تفسیر عمومی مبتنی بر اینکه کلهی آن مافیا که معلوم نیست سر به کدام آستان دارد و کدام بیگانه خبیث را سجده میکند، زیربنای توصیف حکومت در ایران است و نه اقتصاد و روابط حاصل از آن. این نگرش میگوید این فاجعهی اقتصادی نتیجه و محصول است و نه زیربنا و پیشرانه. حرفی خیلی علمی نیست؛ ولی واقعیت اوضاع ایران است: قدرت ارادهی حاکمیت سیاسی، بیش از تعیینکنندگی روابط و عملکرد اقتصادی است. لااقل در ایران، این حکم درست به نظر میرسد.
تفسیر فرصتطلبانهی حرفهای مؤمنی، میرسد به اینکه همتی و فرزین و سابقون آنها در کارتل مفسرالاشاره، در ردهی سوم مافیا هستند (مأموران اجرایی). البته زبانم لال آدمکش این مافیا نیستند؛ کار آنها در اقتصاد با کلنگ است و دینامیت! کارگرند و مأمور به نتیجهی آن اراده!
نکته این است که طبق تفسیر فوق، رفتن این و آمدن آن فقط در شیوهی اجرای خرابکاری (کلنگ یا دینامیت) تغییر ایجاد میکند: مسیر عمل آنها را مقام بالاتر از رئیسِ مستقیمشان ریلگذاری کردهاست. برای همین است که شما تفاوتی بین پزشکیان و نفر قبلی و نفر قبلیتر و آن یکی (محمود معروف) نمیبینید: فرقی نمیکند از یک کوزه با لیوان آب بخورید یا کاسه! اوضاع طوری است که همهاش درست به نظر میرسد.
اما فارغ از این تحلیلها و توصیفات گوشنواز و میلپرور، تفاوتهایی هست که خطمشی واکنشی را از آنچه نتیجهی تحلیل یادشده است متفاوت میکند و میگوید درست است که کماکان، فشار حداکثری داخلی به حکومت تنها راه مقاومت و اگر خدا بخواهد تغییر است، اما اگر چنین باشد، پس در این مسیر باید از کوچکترین اهرم داخلی نیز برای این جابجایی استفادهکرد؛ یعنی بین پزشکیان و نفر قبلی و بین همتی و نفر قبلی تفاوتهایی در ایجاد آن فشار حداکثری هست: اگر رئیسجمهوری قبلی بر سر شاخسار حکومت چهچهه میزد و دربارهی عطر خدمات نظام شعر میگفت، این یکی (هرجا ممکن باشد) بر سر خاکستر کشور ناله میکند و مرثیه میخواند: غر میزند و حقیقتپوشی نمیکند. شاید یکی-دو امتیاز هم در جریان فشار حداکثری داخلی مورد تقاضا بگیرد. البته عقل حکم میکند تفاوت قائل شویم و این یکی را ترجیح دهیم؛ چون در گردابی چنین حائل که کوکب هدایتی دیده نمیشود، یتشبث به کل حشیش تنها کاری هست که از غریق برمیآید: پزشکیان اگر نمیتواند جلوی فروپاشی این نظام را بگیرد، شاید اندکی از مساحت زمین سوختهی برجای ماندهاش کمکند.
از اندک امیدهای باقیمانده، همین است!
🆔@jameeno
🏷 غریق!
🖊 شورای سردبیری:
...مسئله، این «دولت» و آن «دولت» نیست چراکه دولت و حکومت در جمهوریاسلامی بیمعنا است. ما گروگان یک کارتل تمامعیار هستیم که دولت، مجلس و قوهقضاییه پوشش آن است. تنها چاره ما ملت ایران برای نجات خود و میهن عزیزمان، اقدام عملی در فشار همهجانبه بر تمامی بخشهای مافیای جمهوریاسلامی به همراه آگاهیبخشی حداکثری و افشاگری گسترده است تا ایران را پس بگیریم و «دولت ملی» را در ایران برپا کنیم. این مسیری است که جنبش حسابرسی اجتماعی میپیماید و ملت ایران را کلیدیترین بازیگر این تغییر بزرگ تاریخی میداند...این حکمی است که یک مفسر بیتعهد به اصل، براساس حرفهای فرشاد مؤمنی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه، ارائه کردهاست. شاید حرف درستی باشد، اما حرف این اقتصاددان نیست؛ یک تفسیر-به-رأی خوشایند جامعه است.
مختصر بگوییم که مؤمنی، حزباللهیترین استاد غیر شیرینعقل اقتصاد ایران است (فارغالتحصیلان مکتبی امامصادق اقتصاددان نیستند؛ «مقام»اند!) چهلسالی هست که هست؛ از پیروان مکتب اقتصاد منطبق بر اسلام هم است (شاید بگوییم «بوده» بهتر باشد) و حتی مؤسسهای هم دارد با نام «دین و اقتصاد». یک اقتصاددان نهادگرا است و یکسره دل به آزاد کردن اقتصاد (همان ولکردن کنونی) نسپرده است. پس او این حرفها را نزده، ولی به دلایلی که برای همه روشن است کسانی دوستدارند از دل آنها چنین احکامی را بیرون بکشند. البته خیلی نمیشود محکومشان کرد؛ درکشان میکنیم.
این نتیجه گیری که «اینها» چیزی بیش از یک کارتل مافیایی نیستند، عقیدهای است که یکشبه حاصلنشده و دیگر حکم تحلیلهای مفسران داخل تاکسی (که راستش حالا دیگر همه درست میگویند!) نیست. این تفسیر عمومی مبتنی بر اینکه کلهی آن مافیا که معلوم نیست سر به کدام آستان دارد و کدام بیگانه خبیث را سجده میکند، زیربنای توصیف حکومت در ایران است و نه اقتصاد و روابط حاصل از آن. این نگرش میگوید این فاجعهی اقتصادی نتیجه و محصول است و نه زیربنا و پیشرانه. حرفی خیلی علمی نیست؛ ولی واقعیت اوضاع ایران است: قدرت ارادهی حاکمیت سیاسی، بیش از تعیینکنندگی روابط و عملکرد اقتصادی است. لااقل در ایران، این حکم درست به نظر میرسد.
تفسیر فرصتطلبانهی حرفهای مؤمنی، میرسد به اینکه همتی و فرزین و سابقون آنها در کارتل مفسرالاشاره، در ردهی سوم مافیا هستند (مأموران اجرایی). البته زبانم لال آدمکش این مافیا نیستند؛ کار آنها در اقتصاد با کلنگ است و دینامیت! کارگرند و مأمور به نتیجهی آن اراده!
نکته این است که طبق تفسیر فوق، رفتن این و آمدن آن فقط در شیوهی اجرای خرابکاری (کلنگ یا دینامیت) تغییر ایجاد میکند: مسیر عمل آنها را مقام بالاتر از رئیسِ مستقیمشان ریلگذاری کردهاست. برای همین است که شما تفاوتی بین پزشکیان و نفر قبلی و نفر قبلیتر و آن یکی (محمود معروف) نمیبینید: فرقی نمیکند از یک کوزه با لیوان آب بخورید یا کاسه! اوضاع طوری است که همهاش درست به نظر میرسد.
اما فارغ از این تحلیلها و توصیفات گوشنواز و میلپرور، تفاوتهایی هست که خطمشی واکنشی را از آنچه نتیجهی تحلیل یادشده است متفاوت میکند و میگوید درست است که کماکان، فشار حداکثری داخلی به حکومت تنها راه مقاومت و اگر خدا بخواهد تغییر است، اما اگر چنین باشد، پس در این مسیر باید از کوچکترین اهرم داخلی نیز برای این جابجایی استفادهکرد؛ یعنی بین پزشکیان و نفر قبلی و بین همتی و نفر قبلی تفاوتهایی در ایجاد آن فشار حداکثری هست: اگر رئیسجمهوری قبلی بر سر شاخسار حکومت چهچهه میزد و دربارهی عطر خدمات نظام شعر میگفت، این یکی (هرجا ممکن باشد) بر سر خاکستر کشور ناله میکند و مرثیه میخواند: غر میزند و حقیقتپوشی نمیکند. شاید یکی-دو امتیاز هم در جریان فشار حداکثری داخلی مورد تقاضا بگیرد. البته عقل حکم میکند تفاوت قائل شویم و این یکی را ترجیح دهیم؛ چون در گردابی چنین حائل که کوکب هدایتی دیده نمیشود، یتشبث به کل حشیش تنها کاری هست که از غریق برمیآید: پزشکیان اگر نمیتواند جلوی فروپاشی این نظام را بگیرد، شاید اندکی از مساحت زمین سوختهی برجای ماندهاش کمکند.
از اندک امیدهای باقیمانده، همین است!
🆔@jameeno
👍33👎5❤3
#در_کرانه_روز
🏷 سگ را چوپان کیش میدهد!
برمیگردیم به چندماه پیش و توصیهی جامعهنو:
حالا دیگر مشخص است یک طرف مغز حکومت اعضای پیوندی اهدایی به پیکر پر از مرض حکومت را پسمیزند و کشتیِ شکسته برای رسیدن به ساحلی امن بیمحابا پیشمیرود و عنقریب هم به صخره خواهد خورد؛ به گِل نمینشیند، از روبرو با صخره برخورد میکند! حالا با این حملهها و گاز گرفتنها، قاعدتا وقتش است به آن توصیه عملکند. البته این را هم گفتهبودیم که اگر پزشکیان استعفا دهد کارش به دادگاه و اتهام خیانت ختم خواهد شد و به نفع خانوادهاش خواهد بود که بماند تا اخراجش کنند.
انتخاب با خودش است: هرکسی نمیتواند برای نجات از این کشتی بیرون بپرد و اخراج از این سفینهی حماقت، شانسی است که نصیب هرکس شد بهتر است جان بردارد و بگریزد.
حالا که از اجزای دولت او مثل دستمال استفاده میشود، همان بِه که اعلامکرد به فرموده عمل میکند و نه بیش. اگر عقل کافی داشتهباشد بهتر است بهجای تداوم زور زدن بینتیجه دربارهی آنچه قولداده، حرّافی و سخنرانی معمول مقامات این حکومت را پیشهکند، سرش را پایین بیندازد و منتظر اجازهی اقدامات اصلاحی دلخوشکن بسیار محدود باشد. برای همه قابلدرک است که نتیجهی آن آزمایش مردادماه حکومت منفی از کار درآمدهاست. برای دولت او جز تهیهی بستههای برنج و روغن و پنیر جهت توزیع در مساجد کار دیگری نماندهاست.
معنای تحرکات علیه او این است: بنشین ماستت را بخور!
🆔@jameeno
🏷 سگ را چوپان کیش میدهد!
برمیگردیم به چندماه پیش و توصیهی جامعهنو:
اگرنشد، برو!
حالا دیگر مشخص است یک طرف مغز حکومت اعضای پیوندی اهدایی به پیکر پر از مرض حکومت را پسمیزند و کشتیِ شکسته برای رسیدن به ساحلی امن بیمحابا پیشمیرود و عنقریب هم به صخره خواهد خورد؛ به گِل نمینشیند، از روبرو با صخره برخورد میکند! حالا با این حملهها و گاز گرفتنها، قاعدتا وقتش است به آن توصیه عملکند. البته این را هم گفتهبودیم که اگر پزشکیان استعفا دهد کارش به دادگاه و اتهام خیانت ختم خواهد شد و به نفع خانوادهاش خواهد بود که بماند تا اخراجش کنند.
انتخاب با خودش است: هرکسی نمیتواند برای نجات از این کشتی بیرون بپرد و اخراج از این سفینهی حماقت، شانسی است که نصیب هرکس شد بهتر است جان بردارد و بگریزد.
حالا که از اجزای دولت او مثل دستمال استفاده میشود، همان بِه که اعلامکرد به فرموده عمل میکند و نه بیش. اگر عقل کافی داشتهباشد بهتر است بهجای تداوم زور زدن بینتیجه دربارهی آنچه قولداده، حرّافی و سخنرانی معمول مقامات این حکومت را پیشهکند، سرش را پایین بیندازد و منتظر اجازهی اقدامات اصلاحی دلخوشکن بسیار محدود باشد. برای همه قابلدرک است که نتیجهی آن آزمایش مردادماه حکومت منفی از کار درآمدهاست. برای دولت او جز تهیهی بستههای برنج و روغن و پنیر جهت توزیع در مساجد کار دیگری نماندهاست.
معنای تحرکات علیه او این است: بنشین ماستت را بخور!
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🏷 نامه به مسعود... و آقای رئیسجمهور!
🖊 شورای سردبیری:
میلی گریزناپذیر مرا وامیدارد با شما خودمانی حرفبزنم و آداب به جا نیاورم. علتش به ۴۵سالپیش و همدورهبودن در دانشگاه تبریز برمیگردد؛ به آن ضربهای که به پس کلهام خورد که «بدوید چپیها، خلق…
🏷 نامه به مسعود... و آقای رئیسجمهور!
🖊 شورای سردبیری:
میلی گریزناپذیر مرا وامیدارد با شما خودمانی حرفبزنم و آداب به جا نیاورم. علتش به ۴۵سالپیش و همدورهبودن در دانشگاه تبریز برمیگردد؛ به آن ضربهای که به پس کلهام خورد که «بدوید چپیها، خلق…
👍31👎2
#الف
🏷 در غرب چه خبر است؟
🖊 شورای سردبیری:
برای آنها که تاریخ دو جنگ جهانیِ قرن بیستم را خوب خواندهاند، این روزها برخی کیفیات مشترکِ پیشزمینۀ آن جنگها به خاطر آورده میشود. عمدهترین کیفیات مشترک در آن دو جنگ، «تعارض منافعِ» منجر به «صفبندیهای تازه» بود. بر سر حوزۀ نفوذ و تحصیل منافع از منابع، اختلاف پیش میآمد، کشورها دنبال متحد میگشتند، اتحادهای غریب شکل میگرفت و تضادها و اصطکاکهایی پدید میآمد که جز جنگیدن راهحلی نداشتند. آلمان میتوانست با ژاپن و عثمانی متحد شود و انگلیس و آمریکا با شوروی! پشت این اتحادها، میل به دستیابی به منابع و یا رفع خطرِ از دست دادن منابع بود. فرانسه منابع غنی سنگآهن و زغالسنگِ منطقۀ روهر آلمان را بهعنوان غرامتِ جنگ پیشین برداشته بود و آلمان باید آن را پس میگرفت، نزدیکترین منابع نفت به آلمان در قفقاز جنوبی بود و آلمان باید به آن دست مییافت، آلمان باید کلیۀ مناطق و منابع استعماریِ خود را به نفع سایر اروپاییها از دست میداد و...! جنگها بر سر منابع و ایجاد به قول هیتلر «فضای حیاتی» درمیگیرند.
این مقدمه را نگفتیم که نتیجه بگیریم ترامپ فردا اقدام به اشغال خشن گرینلند و اوتاوا میکند و یا به آفریقا لشگر میکشد که دست چین را ببرد و چین تایوان را بهزور اشغال میکند یا اروپا به خاطر حفظ خاک اوکراین به پوتین اعلانجنگ میکند؛ اما با همان مبانی میتوان نتیجه گرفت که برای حفظ منابع تجاری، حکومتهای تا دیروز متحد در برابر اتحاد شوروی، به اتحادهای تازهای میرسند و اتحادهای تق و لق و بیخاصیتشدۀ پیشین محو میشوند. وقتی دیگر خطر هجوم
کمونیستی از شرق اروپا بهسوی بریتانیا و فرانسه و آلمان وجود ندارد، ناتو به چه دردی میخورد؟ برای تضمین باقی ماندن منابع اوکراین در دست سرمایۀ اروپایی، چه راهی بهتر از این که انگلستان از ایالاتمتحده ببرد و برای حفظ اوکراین (هم برای مقابله با توسعهطلبی روسیه و هم اشتهای امپریالیسم منابعجوی ایالاتمتحده) با اروپاییها پیمان تازه ببندد؟
تا وقتی ایالاتمتحده برای توسعۀ منابع و یا حفظ منابع موجود اشتها دارد، شاید این امپریالیسم بینقاب هر کاری بکند. ترامپیسم در واقع آشکارگری آن اشتها و آمادگی برای بلعیدن به قیمت خصمپروری، از دست دادن متحدان و جستجوی متحدان تازه است. همانقدر که تصور شکنندگی اتحاد شوروی و فروپاشی ورشو و ناتو در ۱۹۸۵ سخت و بعید بود، تصور شکستن پیماند و سوی اقیانوس اطلس سخت است. تصور اشغال کانادای تکمانده و گرینلندِ دورافتاده در ۲۰۲۵ بعید است. هنوز بعید است، اما در پنجاه سال اخیر خیلی چیزها بعید بوده است.
قطعیتی نیست، اما همانطور که چمبرلن در شب حملۀ آلمان به لهستان توافقنامه با هیتلر را جلویش گذاشته بود و به آن اطمینان داشت، نخستوزیر کانادا میتواند نقشۀ قاره را پیش چشم بگذارد و در دل بگوید «نه، این غیرممکن است»؛ اما در دوران ما فقط اصل عدم قطعیت در فیزیک ذرات نیست که قطعیت دارد، اجتنابِ متمدنانه و دوری از آن اصل و پیشرانۀ باستانیِ جنگ بر سر دستیابی به منابع نیز با عدم قطعیتِ قطعی روبروست. اجزای امپریالیسم جهانی، سرمایههای بزرگِ بیچهره و نمایندگان سیاسیِ آنها اتحاد میکنند و اتحاد میشکنند، تضاد میآفرینند و برای رفع آن لشگر میکشند و حل تضادها را همیشه در پشت میز انجام نمیدهند.
اگر نه یک جنگ جهانی دیگر به شیوۀ قرن پیش، اما جنگی سبعانه در پیش و در جریان است. ما هم میگوییم بعید است خون یکدیگر را بریزند، اما خفه کردن نیز طریقی از کشتن بدون خونریزی است. اگر خودش نیست نشانههایش هست. شکستن اتحادها و تشکیل اتحادهای تازه و آشکاریِ اختلاف بر سر دستیابی به منابع. این مضمونِ همۀ دعواهای سالهای اخیرِ کشورهای دو سوی اطلس است که ترامپ و ماسک از آن پردهبرداری میکنند.
🆔@jameeno
🏷 در غرب چه خبر است؟
🖊 شورای سردبیری:
برای آنها که تاریخ دو جنگ جهانیِ قرن بیستم را خوب خواندهاند، این روزها برخی کیفیات مشترکِ پیشزمینۀ آن جنگها به خاطر آورده میشود. عمدهترین کیفیات مشترک در آن دو جنگ، «تعارض منافعِ» منجر به «صفبندیهای تازه» بود. بر سر حوزۀ نفوذ و تحصیل منافع از منابع، اختلاف پیش میآمد، کشورها دنبال متحد میگشتند، اتحادهای غریب شکل میگرفت و تضادها و اصطکاکهایی پدید میآمد که جز جنگیدن راهحلی نداشتند. آلمان میتوانست با ژاپن و عثمانی متحد شود و انگلیس و آمریکا با شوروی! پشت این اتحادها، میل به دستیابی به منابع و یا رفع خطرِ از دست دادن منابع بود. فرانسه منابع غنی سنگآهن و زغالسنگِ منطقۀ روهر آلمان را بهعنوان غرامتِ جنگ پیشین برداشته بود و آلمان باید آن را پس میگرفت، نزدیکترین منابع نفت به آلمان در قفقاز جنوبی بود و آلمان باید به آن دست مییافت، آلمان باید کلیۀ مناطق و منابع استعماریِ خود را به نفع سایر اروپاییها از دست میداد و...! جنگها بر سر منابع و ایجاد به قول هیتلر «فضای حیاتی» درمیگیرند.
این مقدمه را نگفتیم که نتیجه بگیریم ترامپ فردا اقدام به اشغال خشن گرینلند و اوتاوا میکند و یا به آفریقا لشگر میکشد که دست چین را ببرد و چین تایوان را بهزور اشغال میکند یا اروپا به خاطر حفظ خاک اوکراین به پوتین اعلانجنگ میکند؛ اما با همان مبانی میتوان نتیجه گرفت که برای حفظ منابع تجاری، حکومتهای تا دیروز متحد در برابر اتحاد شوروی، به اتحادهای تازهای میرسند و اتحادهای تق و لق و بیخاصیتشدۀ پیشین محو میشوند. وقتی دیگر خطر هجوم
کمونیستی از شرق اروپا بهسوی بریتانیا و فرانسه و آلمان وجود ندارد، ناتو به چه دردی میخورد؟ برای تضمین باقی ماندن منابع اوکراین در دست سرمایۀ اروپایی، چه راهی بهتر از این که انگلستان از ایالاتمتحده ببرد و برای حفظ اوکراین (هم برای مقابله با توسعهطلبی روسیه و هم اشتهای امپریالیسم منابعجوی ایالاتمتحده) با اروپاییها پیمان تازه ببندد؟
تا وقتی ایالاتمتحده برای توسعۀ منابع و یا حفظ منابع موجود اشتها دارد، شاید این امپریالیسم بینقاب هر کاری بکند. ترامپیسم در واقع آشکارگری آن اشتها و آمادگی برای بلعیدن به قیمت خصمپروری، از دست دادن متحدان و جستجوی متحدان تازه است. همانقدر که تصور شکنندگی اتحاد شوروی و فروپاشی ورشو و ناتو در ۱۹۸۵ سخت و بعید بود، تصور شکستن پیماند و سوی اقیانوس اطلس سخت است. تصور اشغال کانادای تکمانده و گرینلندِ دورافتاده در ۲۰۲۵ بعید است. هنوز بعید است، اما در پنجاه سال اخیر خیلی چیزها بعید بوده است.
قطعیتی نیست، اما همانطور که چمبرلن در شب حملۀ آلمان به لهستان توافقنامه با هیتلر را جلویش گذاشته بود و به آن اطمینان داشت، نخستوزیر کانادا میتواند نقشۀ قاره را پیش چشم بگذارد و در دل بگوید «نه، این غیرممکن است»؛ اما در دوران ما فقط اصل عدم قطعیت در فیزیک ذرات نیست که قطعیت دارد، اجتنابِ متمدنانه و دوری از آن اصل و پیشرانۀ باستانیِ جنگ بر سر دستیابی به منابع نیز با عدم قطعیتِ قطعی روبروست. اجزای امپریالیسم جهانی، سرمایههای بزرگِ بیچهره و نمایندگان سیاسیِ آنها اتحاد میکنند و اتحاد میشکنند، تضاد میآفرینند و برای رفع آن لشگر میکشند و حل تضادها را همیشه در پشت میز انجام نمیدهند.
اگر نه یک جنگ جهانی دیگر به شیوۀ قرن پیش، اما جنگی سبعانه در پیش و در جریان است. ما هم میگوییم بعید است خون یکدیگر را بریزند، اما خفه کردن نیز طریقی از کشتن بدون خونریزی است. اگر خودش نیست نشانههایش هست. شکستن اتحادها و تشکیل اتحادهای تازه و آشکاریِ اختلاف بر سر دستیابی به منابع. این مضمونِ همۀ دعواهای سالهای اخیرِ کشورهای دو سوی اطلس است که ترامپ و ماسک از آن پردهبرداری میکنند.
🆔@jameeno
👍20❤3👎2
#در_کرانه_روز
🏷 چهار گزینهی پاسخ!
پاسخ به نامهی ترامپ چه خواهدبود؟ این پرسش امروز ماست از خودمان. پاسخش صعب است: گفتهایم «نه»، ولی ممکن است حالا نظرمان عوض شده باشد. ممکن است اینبار برخلاف دفعهی پیش که نخستوزیر ژاپن نامهی ناگشوده را به زیر رانش سراند، نامه را باز کردهباشیم و لابد باز کردهایم که فیلم افتخارآمیز ردکردن آن را نشان ندادهایم! در برابر نامهی گشوده چه میباید کرد؟ چه میباید بکنیم؟
راههای مختلفی هست: میتوان جواب «نه» به آن را در یک دیدار مردمی داد، میشود شفاهی چیزی درگوش سوئیسیها گفت، میتوان نامه نوشت و البته میتوان هم دادن پاسخ را رسماً به یکنفر دیگر واگذار کرد. خوشبختانه گزینهها بسیارند.
گزینهی اول دادن جواز و رفتن به استقبال حمله به ایران است: ترامپ اینبار نامه نوشته که اتمامحجت کرده باشد: «دیدید که خواستم گفتگو کنم، ردکردند».
گزینهی دوم گام اول برای شروع بررسی شرایط معامله از طریق نمایندهی آمریکا در ایران است. کار درستی خواهدبود.
گزینهی سوم پاسخ مکتوب است و حتی اگر پاسخ «نه» باشد کار اشتباهی نیست؛ زیرا دعوت به اصرارِ مکتوب دوباره و یا فرستادن واسطه است. از بیاعتنایی درستتر است.
گزینهی آخر پاسخ عقلانی و درعینحال حافظ شأن بالاترین مقام کشور است. احاله موضوع به رئیسجمهوری، وزیر امور خارجه و حتی فرزندی که به دستیاری در حلوفصل این موصوع تعیین میشود و میتواند مقامات پیشگفته و تیمی از افراد مورد وثوق را دربربگیرد.
منتظر میشویم.
🆔@jameeno
🏷 چهار گزینهی پاسخ!
پاسخ به نامهی ترامپ چه خواهدبود؟ این پرسش امروز ماست از خودمان. پاسخش صعب است: گفتهایم «نه»، ولی ممکن است حالا نظرمان عوض شده باشد. ممکن است اینبار برخلاف دفعهی پیش که نخستوزیر ژاپن نامهی ناگشوده را به زیر رانش سراند، نامه را باز کردهباشیم و لابد باز کردهایم که فیلم افتخارآمیز ردکردن آن را نشان ندادهایم! در برابر نامهی گشوده چه میباید کرد؟ چه میباید بکنیم؟
راههای مختلفی هست: میتوان جواب «نه» به آن را در یک دیدار مردمی داد، میشود شفاهی چیزی درگوش سوئیسیها گفت، میتوان نامه نوشت و البته میتوان هم دادن پاسخ را رسماً به یکنفر دیگر واگذار کرد. خوشبختانه گزینهها بسیارند.
گزینهی اول دادن جواز و رفتن به استقبال حمله به ایران است: ترامپ اینبار نامه نوشته که اتمامحجت کرده باشد: «دیدید که خواستم گفتگو کنم، ردکردند».
گزینهی دوم گام اول برای شروع بررسی شرایط معامله از طریق نمایندهی آمریکا در ایران است. کار درستی خواهدبود.
گزینهی سوم پاسخ مکتوب است و حتی اگر پاسخ «نه» باشد کار اشتباهی نیست؛ زیرا دعوت به اصرارِ مکتوب دوباره و یا فرستادن واسطه است. از بیاعتنایی درستتر است.
گزینهی آخر پاسخ عقلانی و درعینحال حافظ شأن بالاترین مقام کشور است. احاله موضوع به رئیسجمهوری، وزیر امور خارجه و حتی فرزندی که به دستیاری در حلوفصل این موصوع تعیین میشود و میتواند مقامات پیشگفته و تیمی از افراد مورد وثوق را دربربگیرد.
منتظر میشویم.
🆔@jameeno
👍28🤔2❤1👎1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🏷 نامه ترامپ به رهبری
🖊 فاروق نجم الدین | کارشناس رسانه
ارسال نامه از سوی ترامپ به رهبر جمهوریاسلامی در حقیقت حکم همان صحنهی دیدار با زلنسکی در دفتر بیضیشکل کاخ سفید را دارد؛ با این تفاوت که این بار ترامپ حرفهایش را از راه دور شلیک کرده بدون آنکه به طرف مهلت هیچ مانوری را بدهد...
پاسخ متقابل احتمالاً از طریق نامهنگاری نخواهد بود بلکه در قالب سخنرانیهای رسانهای صورت خواهد گرفت... چه بسا هم شدید باشد و از الفاظ تحقیرکننده هم در آن استفادهشود اما باید صبر کرد و دید که آیا پاسخ متقابل، حداقل به اندازهی حاضرجوابیهای آقای زلنسکی برای افکار عمومی دنیا قانعکننده خواهد بود یا خیر؟!
ترامپ با بقیه هم همین بازی را درآورده که اکنون با ایران میکند. ترامپ لابیگریها را بهانه میکند و با گفتن حرفی از زبان طرف مقابل یا مطرحکردن نامهنگاری خودش، وسط دعوا نرخ تعیین میکند که من چنین و چنان کردم و به طرف هشدار دادم و یا اینکه از زبان طرف مقابلش نقل میکند که چقدر کوتاه آمدهاست.
ترامپ در عرض دو روز گذشته از نامهی پوتین و اعلام آمادگی او برای صلح گفت و از قول زلنسکی هم گفت که نامه نوشته و آماده صلحکردن شدهاست، در حالی که هیچکدامش مسجل نیست.
از قول سعودیها هم نقلکرده که حاضرند در عرض ۴ سال یک تریلیون دلار اسلحه و چیزهای دیگر بخرند.
از ملاقات مستقیم نمایندگانش با حماس و دادن هشدار آخر هم سخنگفته اما همهی اینها نیاز به راستیآزمائی دارد. واقعا معلوم نیست که آیا ملاقات مورد اشاره فقط ملاقات با یک واسطه برای رساندن پیام بوده یا اینکه ملاقات جدی با یک مقام تعیینکننده بوده که پاسخی بشنود؟!
خلاصه اینکه در تمام موارد هدف ترامپ این است که بتواند محملی برای اظهارات رسانهای خودش تراشیدهباشد و اصلا مهم نیست که واقعا ملاقات و گفتگویی با حماس صورت گرفته یا خیر. همچنین مهم نیست که کسی نامهای را به رهبری جمهوریاسلامی داده یا ندادهاست!
مثلا ملاقات با حماس کجا و با کدام واسطه صورت گرفتهاست؟ چرا مانند موارد دیپلماتیک دیگر، هیچکس وقوع ملاقات را تایید یا تکذیب نکرده است؟! مگر اینکه قبولکنیم نمایندهی حماس در حال کافهگردی خودش در قاهره یا دوحه بوده که یکهو با نمایندهی ترامپ ملاقات کرده باشد!...
حالا ادعای ملاقات غیررسمی با حماس بهکنار... آخر تحویلدادن نامه به رهبر یک کشور، کلی پروتکل طویل و عریض و خاص دارد! با پست که نفرستاده!... مثلاً باید معلومشود کدام مقام رسمی یا غیررسمی دولت آمریکا نامه را تحویلداده و به چه کسی دادهاست؟ به نمایندهی ایران در سازمانملل یا مثلاً توسط سفارت سوئیس به سفارت خارجه ایران و یا کدام روش متفاوت؟!
ترامپ بازی رسانه را خوب بلد است. اگر نظر من را بخواهید این قمارباز حتی اقتصاد هم خیلی بلد نیست. کارش را با بلوف قمابازها پیشمیبرد. دیروز تعرفه گمرکی ۲۵درصد را علیه کانادا و مکزیک وضع کرد و امروز ۹۰درصد موارد را معافکرده یا به تعلیقدرآوردهاست. خودروسازی را هم کلاً معافکرد.
به نظر من تهدیدهای ترامپ چه بسا که در اوکراین و ایران و درگیری خاورمیانه مؤثر واقعشود اما باید صبر کرد و دید که این روش چقدر مردم آمریکا را قانع میکند؟... خصوصاً مسائل اقتصادی!
بار قبل ترامپ در پایان ۴سال، نتوانست رأی مردم آمریکا را برای ادامهی ریاستجمهوری کسبکند و رقابت را به بایدن باخت. ببینیم این بار کار چطور پیشمیرود.
🆔@jameeno
🏷 نامه ترامپ به رهبری
🖊 فاروق نجم الدین | کارشناس رسانه
ارسال نامه از سوی ترامپ به رهبر جمهوریاسلامی در حقیقت حکم همان صحنهی دیدار با زلنسکی در دفتر بیضیشکل کاخ سفید را دارد؛ با این تفاوت که این بار ترامپ حرفهایش را از راه دور شلیک کرده بدون آنکه به طرف مهلت هیچ مانوری را بدهد...
پاسخ متقابل احتمالاً از طریق نامهنگاری نخواهد بود بلکه در قالب سخنرانیهای رسانهای صورت خواهد گرفت... چه بسا هم شدید باشد و از الفاظ تحقیرکننده هم در آن استفادهشود اما باید صبر کرد و دید که آیا پاسخ متقابل، حداقل به اندازهی حاضرجوابیهای آقای زلنسکی برای افکار عمومی دنیا قانعکننده خواهد بود یا خیر؟!
ترامپ با بقیه هم همین بازی را درآورده که اکنون با ایران میکند. ترامپ لابیگریها را بهانه میکند و با گفتن حرفی از زبان طرف مقابل یا مطرحکردن نامهنگاری خودش، وسط دعوا نرخ تعیین میکند که من چنین و چنان کردم و به طرف هشدار دادم و یا اینکه از زبان طرف مقابلش نقل میکند که چقدر کوتاه آمدهاست.
ترامپ در عرض دو روز گذشته از نامهی پوتین و اعلام آمادگی او برای صلح گفت و از قول زلنسکی هم گفت که نامه نوشته و آماده صلحکردن شدهاست، در حالی که هیچکدامش مسجل نیست.
از قول سعودیها هم نقلکرده که حاضرند در عرض ۴ سال یک تریلیون دلار اسلحه و چیزهای دیگر بخرند.
از ملاقات مستقیم نمایندگانش با حماس و دادن هشدار آخر هم سخنگفته اما همهی اینها نیاز به راستیآزمائی دارد. واقعا معلوم نیست که آیا ملاقات مورد اشاره فقط ملاقات با یک واسطه برای رساندن پیام بوده یا اینکه ملاقات جدی با یک مقام تعیینکننده بوده که پاسخی بشنود؟!
خلاصه اینکه در تمام موارد هدف ترامپ این است که بتواند محملی برای اظهارات رسانهای خودش تراشیدهباشد و اصلا مهم نیست که واقعا ملاقات و گفتگویی با حماس صورت گرفته یا خیر. همچنین مهم نیست که کسی نامهای را به رهبری جمهوریاسلامی داده یا ندادهاست!
مثلا ملاقات با حماس کجا و با کدام واسطه صورت گرفتهاست؟ چرا مانند موارد دیپلماتیک دیگر، هیچکس وقوع ملاقات را تایید یا تکذیب نکرده است؟! مگر اینکه قبولکنیم نمایندهی حماس در حال کافهگردی خودش در قاهره یا دوحه بوده که یکهو با نمایندهی ترامپ ملاقات کرده باشد!...
حالا ادعای ملاقات غیررسمی با حماس بهکنار... آخر تحویلدادن نامه به رهبر یک کشور، کلی پروتکل طویل و عریض و خاص دارد! با پست که نفرستاده!... مثلاً باید معلومشود کدام مقام رسمی یا غیررسمی دولت آمریکا نامه را تحویلداده و به چه کسی دادهاست؟ به نمایندهی ایران در سازمانملل یا مثلاً توسط سفارت سوئیس به سفارت خارجه ایران و یا کدام روش متفاوت؟!
ترامپ بازی رسانه را خوب بلد است. اگر نظر من را بخواهید این قمارباز حتی اقتصاد هم خیلی بلد نیست. کارش را با بلوف قمابازها پیشمیبرد. دیروز تعرفه گمرکی ۲۵درصد را علیه کانادا و مکزیک وضع کرد و امروز ۹۰درصد موارد را معافکرده یا به تعلیقدرآوردهاست. خودروسازی را هم کلاً معافکرد.
به نظر من تهدیدهای ترامپ چه بسا که در اوکراین و ایران و درگیری خاورمیانه مؤثر واقعشود اما باید صبر کرد و دید که این روش چقدر مردم آمریکا را قانع میکند؟... خصوصاً مسائل اقتصادی!
بار قبل ترامپ در پایان ۴سال، نتوانست رأی مردم آمریکا را برای ادامهی ریاستجمهوری کسبکند و رقابت را به بایدن باخت. ببینیم این بار کار چطور پیشمیرود.
🆔@jameeno
👍22👎4❤2
#الف
🏷 شرایط سرنگونی!
🖊 شورای سردبیری:
چه کیفیاتی حکومتها را غیرقابل اصلاح و دچار به ناپایداری ذاتی و آماده برای فروریزی میسازد؟ این پرسشی است که اکنون برای قضاوت در مورد وضع کنونی و آیندهی حکومت ایران ذهن همه را آکنده و سبب گمانههای مختلف دربارهی ثبات و تداوم حکومت میشود.
در یک جمعبندی کلی سه کیفیت وجود دارد که همراهی آنها با یکدیگر سبب سقوط دولتها و حکومتها میشود و همراهی آنها میتواند برافتادن حکومتها را قطعی کند. این سه عامل عبارتند از «فساد حکومتی»، «ناسازگاری درونی» و «ناتوانی در اقناع جامعه». دو عامل اول و سوم رابطهی حکومت با جامعه را شکلمیدهند و دو عامل اول و دوم رابطهی اجزای حکومت را برقرار میسازند. بهاینترتیب عامل «فساد» تعیینکنندهترین متغیر در سرنوشت حکومتهاست.
فساد در هرجایی که انسانها کاسهی مشترک دارند هست؛ زیرا بالاخره یکی پیدا میشود که سهم بیشتر از حق خود برمیدارد. کاسهی حکومتها و مردم البته خیلی بزرگتر است: بودجه؛ که چه در مسیر تأمینش از طریق مالیاتها و یا فروش داراییهای ملی و چه در هنگام تقسیمش فسادهای آشکار و پنهان بسیار ممکن است. در واقع کسی مرتکب فساد در سیاست نمیشود مگر آنکه آنچه بهطور غیرقانونی صاحب میشود ربطی به درآمد و بودجهی عمومی داشتهباشد. از سوی دیگر فساد اقتصادی میتواند فردی و یا توأم با تبانی باشد.
در فساد ساختاری برخلاف فساد فردی و گروهی، حکومت سازمانده فساد و مادر همهی فسادهاست: توزیعکنندهی داراییها و بودجه بین مقاماتی است که خودش بهطور مستقیم آنها را میگمارد. در جریان چای دبش نهادهای مهمی با یکدیگر هماهنگ عملکردهاند و البته هنوز چون کوهیخی است که 90درصد آن در هیچ دادگاهی ظاهر نمیشود: امکان ندارد نهادهای امنیتی تخصیص ارز 1/5 میلیارددلاری را دقیق وارسینکنند. میشود فرضکرد چنین برداشتهای سازمانیافته بزرگی به مقاصد خاصی انجام میشوند که کسی نباید از آنها اگاه شود.
چنین فسادهایی البته بهتنهایی عامل سقوط حکومتها نمیشوند. فساد اقتصادی زمانی یک حکومت را به لبهی پرتگاه میکشد که اولاً ساختاری شدهباشد و ثانیاً برای انجام آن بین اجزای حکومت مسابقه و نبرد قدرت دربگیرد. در این موقعیت است که عامل دوم، یعنی «ناسازگاری درونی» بهمثابه یک شکاف بروز میکند. افشاگری اجزای حکومت علیه یکدیگر نشانهای از فعالشدن این شکاف است. مثالهای زیادی در مورد فساد سیستمیک و شکاف و ناسازگاری درونی در حکومت ما وجود دارد. آن دو آیتالله رئیس قوهقضائیه ایران که علیه هم افشاگری میکردند یکی از نمونههای چنین وضعیتی است. کیفیت سیستمیکش این است که اشخاص به اعتبار جایگاهشان (شرمآور است: در این ماجرا هردو قاضیالقضات حکومت بودند) مرتکب فساد شدهبودند و افشای آن هم بهخاطر ناسازگاری درونی رخدادهبود. کیفیت دیگر فساد سیستمی هم این است که میتوان به آن ظاهر قانونی داد. نمونهی امامجمعهی موقوفهخوار از همین موارد بود.
هنگام غارت سازمانیافتهی یک کشور مسئلهی سهمبری بسیار تعیینکننده است. در افسانههای ایرانی هم راهزنان بعد از چپاول کاروانها با هم سر تقسیم غنیمت اختلاف پیدا میکنند. علت اینکه یک جامعه میفهمد دارد غارت میشود، فقط ناسازگاری درونی و اشارهی یک دسته از راهزنان به سوتزنها است؛ وگرنه دولتهای کانادا یا سوئیس یا جزایر تحتالامر بریتانیا هنگامی که میفهمند پولهای عظیمِ اشخاص حاصل دزدی از یک ملت است، بهجای افشا فوراً شخص را میپذیرند و به روند تابعیت دادن به او شتاب میدهند.
سومین عامل تمامشدن کار حکومتها و گامنهادنشان در مسیر برافتادن، ناتوانی آنها در اقناع جامعه در مورد بیخبری از وجود فساد است. حکومت ایران در این زمینه پروندهی پروپیمانی دارد: فساد خانوادهی رفیقدوست، زنجانی، خاوری، امیرخسروی، چای دبش و... همچنان وجه نادیدهشان بزرگتر از بخش عیانشان است و در درون حاکمیت هم منتقدانی جدی دربارهی پنهانکاری در باز کردن این پروندهها وجود دارد. جامعه دلیل این پنهانکاری را شراکت رئوس حکومت در فساد میشمارد و ملتها حکومتهای دزد را در اولین فرصت از بین میبرند.
طبیعی است که عوامل بیرونی مانند ضربهی نظامی، محاصرهی اقتصادی و خرابکاری گسترده میتواند سقوط حکومتها را تسریع کند، ولی با فقدان شرایط درونی، هیچ حکومتی از طریق زور خارجی برنمیافتد. ایالاتمتحده هفتادسال است کوبا را زیر فشار خود دارد اما این کشور با وجود مشکلات به حیات خود ادامه دادهاست. محاصرهی اقتصادی دولت مصدق از جانب امپریالیسم بریتانیا آن را تقویتکرد و نه تضعیف.
حکومت ایران امروز صاحب هر سه کیفیت فروپاشنده است و فرصت چندانی برای تعییر وضعیتِ موجود ندارد.
🆔@jameeno
🏷 شرایط سرنگونی!
🖊 شورای سردبیری:
چه کیفیاتی حکومتها را غیرقابل اصلاح و دچار به ناپایداری ذاتی و آماده برای فروریزی میسازد؟ این پرسشی است که اکنون برای قضاوت در مورد وضع کنونی و آیندهی حکومت ایران ذهن همه را آکنده و سبب گمانههای مختلف دربارهی ثبات و تداوم حکومت میشود.
در یک جمعبندی کلی سه کیفیت وجود دارد که همراهی آنها با یکدیگر سبب سقوط دولتها و حکومتها میشود و همراهی آنها میتواند برافتادن حکومتها را قطعی کند. این سه عامل عبارتند از «فساد حکومتی»، «ناسازگاری درونی» و «ناتوانی در اقناع جامعه». دو عامل اول و سوم رابطهی حکومت با جامعه را شکلمیدهند و دو عامل اول و دوم رابطهی اجزای حکومت را برقرار میسازند. بهاینترتیب عامل «فساد» تعیینکنندهترین متغیر در سرنوشت حکومتهاست.
فساد در هرجایی که انسانها کاسهی مشترک دارند هست؛ زیرا بالاخره یکی پیدا میشود که سهم بیشتر از حق خود برمیدارد. کاسهی حکومتها و مردم البته خیلی بزرگتر است: بودجه؛ که چه در مسیر تأمینش از طریق مالیاتها و یا فروش داراییهای ملی و چه در هنگام تقسیمش فسادهای آشکار و پنهان بسیار ممکن است. در واقع کسی مرتکب فساد در سیاست نمیشود مگر آنکه آنچه بهطور غیرقانونی صاحب میشود ربطی به درآمد و بودجهی عمومی داشتهباشد. از سوی دیگر فساد اقتصادی میتواند فردی و یا توأم با تبانی باشد.
در فساد ساختاری برخلاف فساد فردی و گروهی، حکومت سازمانده فساد و مادر همهی فسادهاست: توزیعکنندهی داراییها و بودجه بین مقاماتی است که خودش بهطور مستقیم آنها را میگمارد. در جریان چای دبش نهادهای مهمی با یکدیگر هماهنگ عملکردهاند و البته هنوز چون کوهیخی است که 90درصد آن در هیچ دادگاهی ظاهر نمیشود: امکان ندارد نهادهای امنیتی تخصیص ارز 1/5 میلیارددلاری را دقیق وارسینکنند. میشود فرضکرد چنین برداشتهای سازمانیافته بزرگی به مقاصد خاصی انجام میشوند که کسی نباید از آنها اگاه شود.
چنین فسادهایی البته بهتنهایی عامل سقوط حکومتها نمیشوند. فساد اقتصادی زمانی یک حکومت را به لبهی پرتگاه میکشد که اولاً ساختاری شدهباشد و ثانیاً برای انجام آن بین اجزای حکومت مسابقه و نبرد قدرت دربگیرد. در این موقعیت است که عامل دوم، یعنی «ناسازگاری درونی» بهمثابه یک شکاف بروز میکند. افشاگری اجزای حکومت علیه یکدیگر نشانهای از فعالشدن این شکاف است. مثالهای زیادی در مورد فساد سیستمیک و شکاف و ناسازگاری درونی در حکومت ما وجود دارد. آن دو آیتالله رئیس قوهقضائیه ایران که علیه هم افشاگری میکردند یکی از نمونههای چنین وضعیتی است. کیفیت سیستمیکش این است که اشخاص به اعتبار جایگاهشان (شرمآور است: در این ماجرا هردو قاضیالقضات حکومت بودند) مرتکب فساد شدهبودند و افشای آن هم بهخاطر ناسازگاری درونی رخدادهبود. کیفیت دیگر فساد سیستمی هم این است که میتوان به آن ظاهر قانونی داد. نمونهی امامجمعهی موقوفهخوار از همین موارد بود.
هنگام غارت سازمانیافتهی یک کشور مسئلهی سهمبری بسیار تعیینکننده است. در افسانههای ایرانی هم راهزنان بعد از چپاول کاروانها با هم سر تقسیم غنیمت اختلاف پیدا میکنند. علت اینکه یک جامعه میفهمد دارد غارت میشود، فقط ناسازگاری درونی و اشارهی یک دسته از راهزنان به سوتزنها است؛ وگرنه دولتهای کانادا یا سوئیس یا جزایر تحتالامر بریتانیا هنگامی که میفهمند پولهای عظیمِ اشخاص حاصل دزدی از یک ملت است، بهجای افشا فوراً شخص را میپذیرند و به روند تابعیت دادن به او شتاب میدهند.
سومین عامل تمامشدن کار حکومتها و گامنهادنشان در مسیر برافتادن، ناتوانی آنها در اقناع جامعه در مورد بیخبری از وجود فساد است. حکومت ایران در این زمینه پروندهی پروپیمانی دارد: فساد خانوادهی رفیقدوست، زنجانی، خاوری، امیرخسروی، چای دبش و... همچنان وجه نادیدهشان بزرگتر از بخش عیانشان است و در درون حاکمیت هم منتقدانی جدی دربارهی پنهانکاری در باز کردن این پروندهها وجود دارد. جامعه دلیل این پنهانکاری را شراکت رئوس حکومت در فساد میشمارد و ملتها حکومتهای دزد را در اولین فرصت از بین میبرند.
طبیعی است که عوامل بیرونی مانند ضربهی نظامی، محاصرهی اقتصادی و خرابکاری گسترده میتواند سقوط حکومتها را تسریع کند، ولی با فقدان شرایط درونی، هیچ حکومتی از طریق زور خارجی برنمیافتد. ایالاتمتحده هفتادسال است کوبا را زیر فشار خود دارد اما این کشور با وجود مشکلات به حیات خود ادامه دادهاست. محاصرهی اقتصادی دولت مصدق از جانب امپریالیسم بریتانیا آن را تقویتکرد و نه تضعیف.
حکومت ایران امروز صاحب هر سه کیفیت فروپاشنده است و فرصت چندانی برای تعییر وضعیتِ موجود ندارد.
🆔@jameeno
👍38