#الف
🔹سرنخات کجاست؟
▫️شورای سردبیری: فساد اقتصادی علل و وجوه فراوان دارد. میتوان از زوایای متفاوت آن را به گونههایی دستهبندی کرد. اما همه آن انواع در یک دستهبندی کلی جا میگیرند: فساد سازماندهیشده متشکل در دستگاه دولت و حکومت، فساد غیرمتشکل در دستگاه دولت و حکومت.
تفاوت آنها در این است که در نوع اول، برای انجام یک سوءاستفاده لازم است اجزایی با هم متحد شوند تا سوءاستفاده و دست بردن در منابع تحت اختیار حکومت ممکن شود. مثال روشنش ورود ۶۰۰۰ خودروی بدون مجوز است که اخیراً فاش شد. در نوع دوم فساد نیازی به هماهنگ شدن و شراکت وجود ندارد و اشخاص براساس موقعیت شغلی به عملی که ماهیت آن فساد و سوءاستفاده است دست میزنند. یک مأمور گمرک که سندی را با دریافت رشوه تأیید میکند مصداق این نوع فساد است.
اما این تفاوت دونوع فساد نیست که در این دستهبندی اهمیت دارد. یکسانی آنهاست که اهمیت دارد(!). از نظر محل وقوع، تفاوتی ندارند؛ هردو در دستگاه حکومت انجام میشوند. آیا فساد در بخش خصوصی وجود ندارد؟
سوءاستفادههایی که در خارج دستگاه دولت و حکومت انجام میشود دزدی است نه فساد. حسابدار و مسئول تدارکات یک شرکت میتوانند حسابسازی و دزدی کنند، درست مانند دزدی که شب گاوصندوق شرکت را خالی کند. اما مدیر همان شرکت وقتی با ممیز مالیاتیاش معامله میکند و به او رشوه میدهد تا مالیاتی را که باید به صندوق دولت میرفته ندهد، در فساد شر کت کرده است. پس فساد در جایی است که پای منابع عمومی در میان است و امکان تأثیرگذاری روی جریانیابی آن وجود دارد.
به این ترتیب فساد اقتصادی جز در یک سازوکار وابسته به حکومت امکان وقوع ندارد و بین دو گونه آن هم، نوع غیر متشکلش چندان مهم نیست. فساد هست، اما قابل توجه نیست، عمل فردی فضای چندانی برای مانور فراهم نمیکند. آن مامور گمرک که چشمش را بر فقدان برگهای میبندد، تا وقتی به ریاست نرسد و چند "رفیق" مثل خودش پیدا نکند و به کاتاگوری "سازماندهیشده و متشکل" بدل نشود توانایی جابجا کردن منابع زیادی را پیدا نخواهد کرد.
به این ترتیب، تعریف شستهرفته فساد میشود گروهی که به کمک یکدیگر در دستگاه دولت و حکومت با سوءاستفاده از موقعیت منابع دولتی را به مسیرهای مفید برای خودشان جریان میدهند.
اما هنوز مرحله بالاتری از فساد باقی مانده است: مرحلهای که در آن این گروهها یکدیگر را مییابند و فسادهای بین سازمانی و شبکهای را سازمان میدهند و به دریافت لقب مافیا نائل میآیند. در این مرحله، توانایی جمعی شبکه مابهازای سیاسی نیز مییابد و درقالب حزب، گروه منافع، رسانه و فراکسیون نفوذ چندلایهای پیدا میکند. حتی ممکن است به کل یک کشور سلطه بیابد. گفته میشود گروه پوتین در روسیه چنین ماهیتی پیدا کرده است. تصویری که اکنون از گستردگی و عمق فساد در ایران وجود دارد نیز ماهیتی مشابه را حکایت میکند. ماجراهایی مثل محفل خیابان فاطمی معاون اول احمدینژاد، بابک زنجانی و اخیراً خارج کردن ۳۰ میلیارد سرمایه از کشور نمونه عملیات این مافیا هستند. هیچکدام از این موارد خارج از دامان سیاست و عرصه قدرت شکل نگرفته و به حجم عظیم خود نرسیده است. در چنین وضعیتی، تفکیک بین شخص فاسد و غیرفاسد، یا وابسته و پیوسته بودن اشخاص فاسد به دستگاه سیاست و قدرت غیر قابل انجام است. درست مانند کلافهای فراوانی از نخ که سامان از دست داده و درهم پیچیده باشند. تقریباً غیرممکن میشود سر یک نخ را گرفت و به انتهایش رسید یا آن را تشخیص داد. جوانی که با تجربه کم به معاونت یک بانک مهم میرسد چگونه به آنجا رفته و نتایج کارش که به دهها و صدها شخص و حلقه و محفل منافع مربوط میشود چقدر برنامهریزی شده بوده است؟ قدر مسلم این خواهد بود که چنین حضورها وعملکردهایی ، جایی در سطوح فوقانی سیاست و قدرت ساماندهی میشوند.
شأن تحریر الف امروز، این گفته آقای عارف رئیس یکی از فراکسیونهای مهم مجلس است که دیروز توصیه کرده بودند "ناظران با فساد سیاسی برخورد نکنند". از شأن نزول این امریه چندان نمیتوان مطلع بود، اما در اینکه از آیات جعلی است نباید شک کرد. فساد کشور ما زاده سیاست است و در دستگاه حکومت و دولت امری سازمانیافته و مافیایی و کاملاً سیاسی و وابسته به قدرت است. وقتی در سیستم هستی، میتوانی دیگر وزیر نباشی، مقام اجرایی نشوی، و نه حتی فرزندت، بلکه خواهر زاده ات، و حتی دورتر، پسرعموی باجناقزاده ات سرنخ یک قرار داد تجاری بزرگ، یا مدیر یک مجتمع صنعتی، و یا حتی بدهکار ساده چند ده میلیاردی بانکی باشد. همه نه، ولی اکثر اینها، هرچند ممکن است بسیار معصومانه و بی ربط به نظر برسند، کاملاً سیاسیاند و.... قطعاً فساد سیستمی و مافیایی. جریان "فرزندت کجاست" هم هرگز قادر به باز کردن این کلاف سردرگم و آشفته نیست.
🆔 @jameeno
🔹سرنخات کجاست؟
▫️شورای سردبیری: فساد اقتصادی علل و وجوه فراوان دارد. میتوان از زوایای متفاوت آن را به گونههایی دستهبندی کرد. اما همه آن انواع در یک دستهبندی کلی جا میگیرند: فساد سازماندهیشده متشکل در دستگاه دولت و حکومت، فساد غیرمتشکل در دستگاه دولت و حکومت.
تفاوت آنها در این است که در نوع اول، برای انجام یک سوءاستفاده لازم است اجزایی با هم متحد شوند تا سوءاستفاده و دست بردن در منابع تحت اختیار حکومت ممکن شود. مثال روشنش ورود ۶۰۰۰ خودروی بدون مجوز است که اخیراً فاش شد. در نوع دوم فساد نیازی به هماهنگ شدن و شراکت وجود ندارد و اشخاص براساس موقعیت شغلی به عملی که ماهیت آن فساد و سوءاستفاده است دست میزنند. یک مأمور گمرک که سندی را با دریافت رشوه تأیید میکند مصداق این نوع فساد است.
اما این تفاوت دونوع فساد نیست که در این دستهبندی اهمیت دارد. یکسانی آنهاست که اهمیت دارد(!). از نظر محل وقوع، تفاوتی ندارند؛ هردو در دستگاه حکومت انجام میشوند. آیا فساد در بخش خصوصی وجود ندارد؟
سوءاستفادههایی که در خارج دستگاه دولت و حکومت انجام میشود دزدی است نه فساد. حسابدار و مسئول تدارکات یک شرکت میتوانند حسابسازی و دزدی کنند، درست مانند دزدی که شب گاوصندوق شرکت را خالی کند. اما مدیر همان شرکت وقتی با ممیز مالیاتیاش معامله میکند و به او رشوه میدهد تا مالیاتی را که باید به صندوق دولت میرفته ندهد، در فساد شر کت کرده است. پس فساد در جایی است که پای منابع عمومی در میان است و امکان تأثیرگذاری روی جریانیابی آن وجود دارد.
به این ترتیب فساد اقتصادی جز در یک سازوکار وابسته به حکومت امکان وقوع ندارد و بین دو گونه آن هم، نوع غیر متشکلش چندان مهم نیست. فساد هست، اما قابل توجه نیست، عمل فردی فضای چندانی برای مانور فراهم نمیکند. آن مامور گمرک که چشمش را بر فقدان برگهای میبندد، تا وقتی به ریاست نرسد و چند "رفیق" مثل خودش پیدا نکند و به کاتاگوری "سازماندهیشده و متشکل" بدل نشود توانایی جابجا کردن منابع زیادی را پیدا نخواهد کرد.
به این ترتیب، تعریف شستهرفته فساد میشود گروهی که به کمک یکدیگر در دستگاه دولت و حکومت با سوءاستفاده از موقعیت منابع دولتی را به مسیرهای مفید برای خودشان جریان میدهند.
اما هنوز مرحله بالاتری از فساد باقی مانده است: مرحلهای که در آن این گروهها یکدیگر را مییابند و فسادهای بین سازمانی و شبکهای را سازمان میدهند و به دریافت لقب مافیا نائل میآیند. در این مرحله، توانایی جمعی شبکه مابهازای سیاسی نیز مییابد و درقالب حزب، گروه منافع، رسانه و فراکسیون نفوذ چندلایهای پیدا میکند. حتی ممکن است به کل یک کشور سلطه بیابد. گفته میشود گروه پوتین در روسیه چنین ماهیتی پیدا کرده است. تصویری که اکنون از گستردگی و عمق فساد در ایران وجود دارد نیز ماهیتی مشابه را حکایت میکند. ماجراهایی مثل محفل خیابان فاطمی معاون اول احمدینژاد، بابک زنجانی و اخیراً خارج کردن ۳۰ میلیارد سرمایه از کشور نمونه عملیات این مافیا هستند. هیچکدام از این موارد خارج از دامان سیاست و عرصه قدرت شکل نگرفته و به حجم عظیم خود نرسیده است. در چنین وضعیتی، تفکیک بین شخص فاسد و غیرفاسد، یا وابسته و پیوسته بودن اشخاص فاسد به دستگاه سیاست و قدرت غیر قابل انجام است. درست مانند کلافهای فراوانی از نخ که سامان از دست داده و درهم پیچیده باشند. تقریباً غیرممکن میشود سر یک نخ را گرفت و به انتهایش رسید یا آن را تشخیص داد. جوانی که با تجربه کم به معاونت یک بانک مهم میرسد چگونه به آنجا رفته و نتایج کارش که به دهها و صدها شخص و حلقه و محفل منافع مربوط میشود چقدر برنامهریزی شده بوده است؟ قدر مسلم این خواهد بود که چنین حضورها وعملکردهایی ، جایی در سطوح فوقانی سیاست و قدرت ساماندهی میشوند.
شأن تحریر الف امروز، این گفته آقای عارف رئیس یکی از فراکسیونهای مهم مجلس است که دیروز توصیه کرده بودند "ناظران با فساد سیاسی برخورد نکنند". از شأن نزول این امریه چندان نمیتوان مطلع بود، اما در اینکه از آیات جعلی است نباید شک کرد. فساد کشور ما زاده سیاست است و در دستگاه حکومت و دولت امری سازمانیافته و مافیایی و کاملاً سیاسی و وابسته به قدرت است. وقتی در سیستم هستی، میتوانی دیگر وزیر نباشی، مقام اجرایی نشوی، و نه حتی فرزندت، بلکه خواهر زاده ات، و حتی دورتر، پسرعموی باجناقزاده ات سرنخ یک قرار داد تجاری بزرگ، یا مدیر یک مجتمع صنعتی، و یا حتی بدهکار ساده چند ده میلیاردی بانکی باشد. همه نه، ولی اکثر اینها، هرچند ممکن است بسیار معصومانه و بی ربط به نظر برسند، کاملاً سیاسیاند و.... قطعاً فساد سیستمی و مافیایی. جریان "فرزندت کجاست" هم هرگز قادر به باز کردن این کلاف سردرگم و آشفته نیست.
🆔 @jameeno
🔻بنیاد کوفیعنان خبر داد: کوفی عنان دبیرکل سابق سازمان ملل متحد و برنده جایزه صلح نوبل در ۸۰ سالگی درگذشت.
▫️جامعه نو: عنان، متولد ۱۹۳۸ در غنا، هفتمین دبیرکل سازمان ملل از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۶ بود و نخستین دبیرکلی بود که از میان کارکنان این سازمان به این مقام رسید.
او از ابتدای بنیانگزاری گروه اِلدِرز (بزرگترها) در سال ۲۰۰۷ از اعضای این گروه که شامل گروهی از رهبران جهان است که در زمینه حقوق بشر فعالیت میکنند بود و در سال ۲۰۱۳ ریاست آن را بر عهده گرفت.
بنیاد کوفی عنان با «تاسف فراوان» در توییتر خود درگذشت او را تایید و اعلام کرد: عنان صبح شنبه پس از یک بیماری کوتاه در کنار همسر و سه فرزندش در آرامش درگذشت.
این بنیاد با ادای احترام به این شخصیت او را «دولتمردی جهانی و جهانگرایی عمیقا متعهد» خواند که «در تمام طول عمر خود برای صلح و عدالت بیشتر در جهان جنگید.»
سازمان بینالمللی مهاجرت در توییتر خود نوشت: «امروز در عزای مردی بزرگ، پیشگام و دوراندیش نشستهایم.»
در سال ۲۰۰۱، کوفی عنان جایزه صلح نوبل را «برای فعالیت به منظور رسیدن به جهانی با نظم بهتر و صلحآمیزتر» مشترکا با سازمان ملل متحد دریافت کرد.
عنان از طرف پدر و مادر از تبار روسای قبیله بود. پس از تحصیل در غنا و سپس کالج ماکالستر در سنت پل در ایالت مینسوتای آمریکا، در سال ۱۹۶۲ به عنوان کارمند ساده در سازمان بهداشت جهانی در ژنو به سازمان ملل پیوست. تصور او بر آن بود که تنها چند سالی در این سازمان بماند، اما سرانجام تقریباً تمام عمر خود را در آنجا سپری کرد / سیانان
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: عنان، متولد ۱۹۳۸ در غنا، هفتمین دبیرکل سازمان ملل از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۶ بود و نخستین دبیرکلی بود که از میان کارکنان این سازمان به این مقام رسید.
او از ابتدای بنیانگزاری گروه اِلدِرز (بزرگترها) در سال ۲۰۰۷ از اعضای این گروه که شامل گروهی از رهبران جهان است که در زمینه حقوق بشر فعالیت میکنند بود و در سال ۲۰۱۳ ریاست آن را بر عهده گرفت.
بنیاد کوفی عنان با «تاسف فراوان» در توییتر خود درگذشت او را تایید و اعلام کرد: عنان صبح شنبه پس از یک بیماری کوتاه در کنار همسر و سه فرزندش در آرامش درگذشت.
این بنیاد با ادای احترام به این شخصیت او را «دولتمردی جهانی و جهانگرایی عمیقا متعهد» خواند که «در تمام طول عمر خود برای صلح و عدالت بیشتر در جهان جنگید.»
سازمان بینالمللی مهاجرت در توییتر خود نوشت: «امروز در عزای مردی بزرگ، پیشگام و دوراندیش نشستهایم.»
در سال ۲۰۰۱، کوفی عنان جایزه صلح نوبل را «برای فعالیت به منظور رسیدن به جهانی با نظم بهتر و صلحآمیزتر» مشترکا با سازمان ملل متحد دریافت کرد.
عنان از طرف پدر و مادر از تبار روسای قبیله بود. پس از تحصیل در غنا و سپس کالج ماکالستر در سنت پل در ایالت مینسوتای آمریکا، در سال ۱۹۶۲ به عنوان کارمند ساده در سازمان بهداشت جهانی در ژنو به سازمان ملل پیوست. تصور او بر آن بود که تنها چند سالی در این سازمان بماند، اما سرانجام تقریباً تمام عمر خود را در آنجا سپری کرد / سیانان
🆔 @jameeno
صدای نو | ۲۷ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
#الف
🔸آتشبس بده!
▫️شورای سردبیری: در تاریخ دولتهای ائتلافی بریتانیا، یک دولت خاص وجود دارد. دولت ائتلافی وینستون چرچیل - کلمنت اتلی. طبعاً از دو حزب مخالف، در دوران جنگ جهانی دوم و زمانی که هیتلر در اوج قدرت خود حملات موسوم به نبرد بریتانیا را آغاز کرده بود تا آخرین تکه اروپا را زیر پرچم خود بیاورد. چرچیل که در قدرتطلبی مانند نداشت رقیب خود اتلی را به کابینه آورد و به او پست قائممقامی نخستوزیر را داد. خودش به امور جنگ پرداخت که امکان شکست و بدنامشدن را در برابرش قرار میداد و امور داخلی را به اتلی واگذار کرد که بعد از جنگ جای چرچیل را گرفت. احتمالا چرچیل این را میدانست، اما سرنوشت بریتانیا برای اومهمتر بود. بریتانیا را از یک جزیره در شرف اشغال توسط نازیها، به پیروز جنگ جهانی دوم تبدیل کرد. جادوی او و قائممقامش، تعطیل زیرپاکشیهای مرسوم احزاب رقیب بر سر قدرت در میانه یک کشمکش و جنگ جهانی بود. مسأله سادهای که همیشه به نظر میرسد سیاستمداران ایرانی از درک آن عاجزند. همهشان، از آن پایین، تا آن بالا! روباه پیر خیلی چیزها برای آموختن به آنها دارد.
آنچه هماکنون در کشور جریان دارد، مشابهتهایی با اوضاع بریتانیای در حال جنگ در اوایل دهه چهل قرن پیش و تفاوتهایی با سیاست و ترکیب دولت و حکومت بریتانیا در همان دوره دارد: مانند بریتانیاییهای ایستاده در برابر فاشیستهای سلطهجوی آلمانی، در برابر دارودسته ترامپ ایستادهایم و برخلاف بریتانیاییهای مؤتلف و متفق، مختلف و متفرق رودرروی هم هستیم. بخشی از سیستم به بخش دیگرش پشت پا میزند، و رقبای حسن روحانی او را به غرق کردن در استخر تهدید میکنند.
بیش از آنکه به نصیحت بپردازیم، ارجح است علت این پدیده غریب را جستجو کنیم. چرا مخالفان حسن روحانی خودیاند، بیشتر از درون نظام هستند و در قلب آن جاگرفتهاند؟ چرا در شرایط وجود یک چنگ اقتصادی و محاصره تخاصمآمیز کشور در ابراز دشمنی با او اینقدر مصمم هستند؟
پاسخ به چنین پرسشهایی نمیتواند بر وجود یک حس ناخوشایند نسبت به یک شخص در دل مخالفانش و یا هر علت غیرعقلانی دیگر استناد کند. این یک موضع فردی نیست. سیاست تزریقشده بر پیکر یک جمع و جناح است. دلایلی واقعی و مبتنی بر منافع جمع باید برای آن یافت. آیا اصرار او بر سازش با جهان، باور کنونیاش به ناکارایی شیوههای گازانبری حکومتگری و یا سیاست کمسرعت اما کارایش در زمینه آزادی گردش اطلاعات و توسعه شفافیت سبب این ناسازگاری است؟ شاید هم ترکیبی از عواملی از این دست، علت رویکرد ناهمراهی با این "شخص دوم کشور" است؟
علت هر چه باشد و هر پشت پا زدنی را توجیه کند، فعلاً به نمایش گذاشتن تعارض در مقابل چشم باجگیران بینالمللی را به مصلحت کسی نمیکند. با مذاکره یا با جنگ و یا با سازش قهرمانانه یا مصالحه خردمندانه افقی از یک عمل ملی تعیینکننده پیش روی ماست که خیلی زودتر از پایان سه سال باقیمانده از عمر سیاسی حسن روحانی فرا میرسد. طی این مدت، او اگر نه یک رئیسجمهوری موفق در خلق تحول در اقتصاد و حکومتگری خردمندانه، بلکه هنوز کارگزار و تدارکچی مسئولیتپذیر و قابل اعتماد برای حلوفصل دعوای حلناشده با غرب و تکمیل برجام است. رقیبی در عرصه قدرت سیاسی نیست و نخواهد بود. به علت خصائل فردگرایانه، جریانساز و حزبپرور و جانشینآور نیز نیست. رقیب این عرصه، شبحی است که در پس خیابانها و پشت سر چهره نامشخص هزارها و صدها هزار شهروند ایستاده است، هرچند به احتمال زیاد، امروز سیمای خود را در قلب نظام پنهان کرده است. سفارش محکمتر بزرگان لازم است که شرکای ثامن، حامیان ابربدهکاران بانکی و رقبای یک مسابقه تمامشده، چوبها را به لای چرخهایی دیگر ببرند. در داخل و عرصه جامعه و مسیر پر چاله اقتصاد، چرخ این شیخ دیپلمات همین طوری هم لنگ میزند.
🆔 @jameeno
🔸آتشبس بده!
▫️شورای سردبیری: در تاریخ دولتهای ائتلافی بریتانیا، یک دولت خاص وجود دارد. دولت ائتلافی وینستون چرچیل - کلمنت اتلی. طبعاً از دو حزب مخالف، در دوران جنگ جهانی دوم و زمانی که هیتلر در اوج قدرت خود حملات موسوم به نبرد بریتانیا را آغاز کرده بود تا آخرین تکه اروپا را زیر پرچم خود بیاورد. چرچیل که در قدرتطلبی مانند نداشت رقیب خود اتلی را به کابینه آورد و به او پست قائممقامی نخستوزیر را داد. خودش به امور جنگ پرداخت که امکان شکست و بدنامشدن را در برابرش قرار میداد و امور داخلی را به اتلی واگذار کرد که بعد از جنگ جای چرچیل را گرفت. احتمالا چرچیل این را میدانست، اما سرنوشت بریتانیا برای اومهمتر بود. بریتانیا را از یک جزیره در شرف اشغال توسط نازیها، به پیروز جنگ جهانی دوم تبدیل کرد. جادوی او و قائممقامش، تعطیل زیرپاکشیهای مرسوم احزاب رقیب بر سر قدرت در میانه یک کشمکش و جنگ جهانی بود. مسأله سادهای که همیشه به نظر میرسد سیاستمداران ایرانی از درک آن عاجزند. همهشان، از آن پایین، تا آن بالا! روباه پیر خیلی چیزها برای آموختن به آنها دارد.
آنچه هماکنون در کشور جریان دارد، مشابهتهایی با اوضاع بریتانیای در حال جنگ در اوایل دهه چهل قرن پیش و تفاوتهایی با سیاست و ترکیب دولت و حکومت بریتانیا در همان دوره دارد: مانند بریتانیاییهای ایستاده در برابر فاشیستهای سلطهجوی آلمانی، در برابر دارودسته ترامپ ایستادهایم و برخلاف بریتانیاییهای مؤتلف و متفق، مختلف و متفرق رودرروی هم هستیم. بخشی از سیستم به بخش دیگرش پشت پا میزند، و رقبای حسن روحانی او را به غرق کردن در استخر تهدید میکنند.
بیش از آنکه به نصیحت بپردازیم، ارجح است علت این پدیده غریب را جستجو کنیم. چرا مخالفان حسن روحانی خودیاند، بیشتر از درون نظام هستند و در قلب آن جاگرفتهاند؟ چرا در شرایط وجود یک چنگ اقتصادی و محاصره تخاصمآمیز کشور در ابراز دشمنی با او اینقدر مصمم هستند؟
پاسخ به چنین پرسشهایی نمیتواند بر وجود یک حس ناخوشایند نسبت به یک شخص در دل مخالفانش و یا هر علت غیرعقلانی دیگر استناد کند. این یک موضع فردی نیست. سیاست تزریقشده بر پیکر یک جمع و جناح است. دلایلی واقعی و مبتنی بر منافع جمع باید برای آن یافت. آیا اصرار او بر سازش با جهان، باور کنونیاش به ناکارایی شیوههای گازانبری حکومتگری و یا سیاست کمسرعت اما کارایش در زمینه آزادی گردش اطلاعات و توسعه شفافیت سبب این ناسازگاری است؟ شاید هم ترکیبی از عواملی از این دست، علت رویکرد ناهمراهی با این "شخص دوم کشور" است؟
علت هر چه باشد و هر پشت پا زدنی را توجیه کند، فعلاً به نمایش گذاشتن تعارض در مقابل چشم باجگیران بینالمللی را به مصلحت کسی نمیکند. با مذاکره یا با جنگ و یا با سازش قهرمانانه یا مصالحه خردمندانه افقی از یک عمل ملی تعیینکننده پیش روی ماست که خیلی زودتر از پایان سه سال باقیمانده از عمر سیاسی حسن روحانی فرا میرسد. طی این مدت، او اگر نه یک رئیسجمهوری موفق در خلق تحول در اقتصاد و حکومتگری خردمندانه، بلکه هنوز کارگزار و تدارکچی مسئولیتپذیر و قابل اعتماد برای حلوفصل دعوای حلناشده با غرب و تکمیل برجام است. رقیبی در عرصه قدرت سیاسی نیست و نخواهد بود. به علت خصائل فردگرایانه، جریانساز و حزبپرور و جانشینآور نیز نیست. رقیب این عرصه، شبحی است که در پس خیابانها و پشت سر چهره نامشخص هزارها و صدها هزار شهروند ایستاده است، هرچند به احتمال زیاد، امروز سیمای خود را در قلب نظام پنهان کرده است. سفارش محکمتر بزرگان لازم است که شرکای ثامن، حامیان ابربدهکاران بانکی و رقبای یک مسابقه تمامشده، چوبها را به لای چرخهایی دیگر ببرند. در داخل و عرصه جامعه و مسیر پر چاله اقتصاد، چرخ این شیخ دیپلمات همین طوری هم لنگ میزند.
🆔 @jameeno
🔺کودتا؛ پایان مشروطه خواهی
▫️مجتبی رحیمی / جامعه نو: «فکر میکردم همه چیز از دست رفته است و دیگر هیچ امیدی باقی نیست. اول به فکر احمقانۀ خودکشی افتادم؛ ولی فوراً بر اعصاب خود غالب شدم؛ بعداً در اندیشه های رمانتیکی فرو رفتم و در عالم خیال مجسم میکردم که در همان حال و شب«رقص مرگی» برپا شود، ملت محکوم ایران ناگهان به پا خیزد و کودتاچیان را نابود کند.»[1] این بخشی از احساسات خلیل ملکی، شب پس از کودتای 28 مرداد در مخفیگاه است؛ همان کسی که روزی گفته بود «تا جهنم به دنبال شما{مصدق} خواهیم آمد.»[2] جهنم فرارسید و امید برای استقلال و برچیدن استبداد برای بار دوم بیثمر ماند. بیش از نیم قرن از کودتای 28 مرداد گذشته است و همچنان اکثر کسانی که به آن وقایع نگاه میکنند، دست خوش همان احساسات رمانتیکی هستند که از ذهن خلیل ملکی میگذشت. ماجرای نفت و کودتا از یک واقعه تاریخی فراتر رفته است و انگار هرسال و هربار دوره کردن آن، نوعی تسکین برای دردهای کهنه شده و ....است. آیا میشد جلوی کودتا را گرفت؟ چرا حزب توده از نیروی نظامی خود بر ضد کودتا استفاده نکرد؟ مسبب اصلی شکست جنبش ملی کردن نفت، غرور مصدق بود و یا خیانت یاران قدیم؟ همه این سئوالها بارها پرسیده میشوند و پاسخها به آنها انگار کودتای مرداد 1332 را در ذهن ادامه میدهند. بیهوده نیست که چندتن از اعضای جبهه ملی، پس از آن به تاریخ نویسی رویآوردند، [3] و حجم خاطرات درباره آن دوران از تمامی حوادث معاصر بیشتر است. 28 مردادماه برای همه طرفهای ایرانی حاضر در حادثه یک شکست عمیق بود و تبعات آن تا امروز نیز برجای ماندهاست.
در این نوشته سعی خواهیم کرد، بسیار کوتاه عوامل موثر در کودتا و همچنین نقش و جایگاه هر یک از نیروها در آن را مشخص و نتایج و «میراث» کودتای 28 مرداد را بررسی کنیم. کم و بیش صف آرایی نیروهای حاضر در جبهه ملی و حامیان آن در مقابل استبداد و استعمار از همان الگویی تبعیت میکند که کاتوزیان آن را درباره تاریخ جنبشهای ایران مطرح کردهاست.[4] مانند نهضت مشروطه جنبش ملی شدن نفت از ائتلاف گستردهای شکل گرفتهبود. مشارکت دانشجویان، کارگران صنعتی، پیشه وران، مغازهداران، بازرگانان، روحانیون، زنان شهری و ایلات که علیه استبداد متحد شدهبودند. در مقابل این اتحاد شاه به عنوان نماد استبداد ایرانی و انگلیس و آمریکا به عنوان نیروهای استعمارگر خارجی قرار داشتند. تمامی نیروها در شکل گیری اولیه جنبش و کودتا نقش داشتند؛ اگرچه نقش برخی از آنها پر رنگتر از دیگران بود. با تعیین نقش و جایگاه نیروها شاید بتوان چشم انداز بهتری از کودتای 28 مرداد را ترسیم کرد.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/Coup-Detat-08-19
▫️مجتبی رحیمی / جامعه نو: «فکر میکردم همه چیز از دست رفته است و دیگر هیچ امیدی باقی نیست. اول به فکر احمقانۀ خودکشی افتادم؛ ولی فوراً بر اعصاب خود غالب شدم؛ بعداً در اندیشه های رمانتیکی فرو رفتم و در عالم خیال مجسم میکردم که در همان حال و شب«رقص مرگی» برپا شود، ملت محکوم ایران ناگهان به پا خیزد و کودتاچیان را نابود کند.»[1] این بخشی از احساسات خلیل ملکی، شب پس از کودتای 28 مرداد در مخفیگاه است؛ همان کسی که روزی گفته بود «تا جهنم به دنبال شما{مصدق} خواهیم آمد.»[2] جهنم فرارسید و امید برای استقلال و برچیدن استبداد برای بار دوم بیثمر ماند. بیش از نیم قرن از کودتای 28 مرداد گذشته است و همچنان اکثر کسانی که به آن وقایع نگاه میکنند، دست خوش همان احساسات رمانتیکی هستند که از ذهن خلیل ملکی میگذشت. ماجرای نفت و کودتا از یک واقعه تاریخی فراتر رفته است و انگار هرسال و هربار دوره کردن آن، نوعی تسکین برای دردهای کهنه شده و ....است. آیا میشد جلوی کودتا را گرفت؟ چرا حزب توده از نیروی نظامی خود بر ضد کودتا استفاده نکرد؟ مسبب اصلی شکست جنبش ملی کردن نفت، غرور مصدق بود و یا خیانت یاران قدیم؟ همه این سئوالها بارها پرسیده میشوند و پاسخها به آنها انگار کودتای مرداد 1332 را در ذهن ادامه میدهند. بیهوده نیست که چندتن از اعضای جبهه ملی، پس از آن به تاریخ نویسی رویآوردند، [3] و حجم خاطرات درباره آن دوران از تمامی حوادث معاصر بیشتر است. 28 مردادماه برای همه طرفهای ایرانی حاضر در حادثه یک شکست عمیق بود و تبعات آن تا امروز نیز برجای ماندهاست.
در این نوشته سعی خواهیم کرد، بسیار کوتاه عوامل موثر در کودتا و همچنین نقش و جایگاه هر یک از نیروها در آن را مشخص و نتایج و «میراث» کودتای 28 مرداد را بررسی کنیم. کم و بیش صف آرایی نیروهای حاضر در جبهه ملی و حامیان آن در مقابل استبداد و استعمار از همان الگویی تبعیت میکند که کاتوزیان آن را درباره تاریخ جنبشهای ایران مطرح کردهاست.[4] مانند نهضت مشروطه جنبش ملی شدن نفت از ائتلاف گستردهای شکل گرفتهبود. مشارکت دانشجویان، کارگران صنعتی، پیشه وران، مغازهداران، بازرگانان، روحانیون، زنان شهری و ایلات که علیه استبداد متحد شدهبودند. در مقابل این اتحاد شاه به عنوان نماد استبداد ایرانی و انگلیس و آمریکا به عنوان نیروهای استعمارگر خارجی قرار داشتند. تمامی نیروها در شکل گیری اولیه جنبش و کودتا نقش داشتند؛ اگرچه نقش برخی از آنها پر رنگتر از دیگران بود. با تعیین نقش و جایگاه نیروها شاید بتوان چشم انداز بهتری از کودتای 28 مرداد را ترسیم کرد.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/Coup-Detat-08-19
Telegraph
کودتا؛ پایان مشروطه خواهی
«فکر میکردم همه چیز از دست رفته است و دیگر هیچ امیدی باقی نیست. اول به فکر احمقانه ی خودکشی افتادم؛ ولی فوراً بر اعصاب خود غالب شدم؛ بعداً در اندیشه های رمانتیکی فرو رفتم و در عالم خیال مجسم میکردم که در همان حال و شب«رقص مرگی» برپا شود، ملت محکوم ایران…
صدای نو | ۲۸ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔺اثبات شبهات مرگ پدر
🔹 ادعای خانواده هاشمی در مورد پیگیری بی نتیجه مرگ مشکوک هاشمی رفسنجانی
▫️فاطمه هاشمی: روز پنج شنبه ۲۵ مردادماه، جمعی از به اصطلاح طلاب حوزه علمیه قم ، با تجمع ، شعارهای تهدید آمیزی علیه دولت و رییس جمهوری قانونی کشور سردادند و بطور ضمنی و تلویحی او را به ترور و قتل به شیوه قتل مرحوم آیت ا... هاشمی و خفه کردن دراستخر تهدید کردند.
شعارهایی که این جمع ( لابد مجوز از وزارت کشور هم داشته اند) آزادانه علیه دولت سر دادند و یا نوشته هایی که بر سر چوبهای عاریه ای که باید بلافاصله بعد از انجام ماموریت، به صاحبانش پس می دادند، دارای چندین شبهه و پیامهای معنادار است که در صورت پیگیری مسولان ذیربط،البته اگر اراده ای برای اینکار داشته باشند یا بتوانند،می تواند روشن کننده ابهامات مرگ مشکوک مرحوم پدرم باشد که تاکنون علیرغم پیگیریهای خانواده، هنوز بی پاسخ مانده است.
اولا" سکوت معنادار مسولان رده بالای نظام و قضایی کشور، در مورد ادعای کاملا کذب" استخر فرح" که تاکنون بارها وبارها، توسط عوامل و محافل شناخته شده تندرو و افراطی، مطرح شده و می شود به خودی خود، شبهات را در مورد طراحی یک ترور، آنهم درمحلی که بعدها بتوان به عنوان" استخر فرح" در اذهان جا انداخت ،تقویت می کند.ثانیا"، تهدید رییس جمهوری منتخب مردم در حوزه علمیه که باید منادی وحدت و انسجام در کشور باشد به قتل شبیه مرحوم پدرم، صراحتا"،مرگ ایشان را ترور و قتل ،آنهم خفه کردن در آب اعلام می کند!!
این مهم علاوه بر اینکه شبهات و ابهامات اعلام شده توسط اعضای خاندان در مورد مرگ مشکوک پدرم را که تاکنون بی پاسخ مانده است قوت می بخشد،وظیفه دستگاههای قضایی و امنیتی را یک بار و همیشه برای پاسخ به سووالات و ابهامات مردم که مدام از ما سوال می کنند و روشن شدن ابعاد این موضوع دو چندان می کند.اگر بخواهند البته کار سختی نیست.کافی است از شعار دهندگان یا گردانندگان و روسای آنان سوال کنند چگونه و با چه روشی میخواهند تهدید خود را عملی کنند؟!!
🆔 @jameeno
🔹 ادعای خانواده هاشمی در مورد پیگیری بی نتیجه مرگ مشکوک هاشمی رفسنجانی
▫️فاطمه هاشمی: روز پنج شنبه ۲۵ مردادماه، جمعی از به اصطلاح طلاب حوزه علمیه قم ، با تجمع ، شعارهای تهدید آمیزی علیه دولت و رییس جمهوری قانونی کشور سردادند و بطور ضمنی و تلویحی او را به ترور و قتل به شیوه قتل مرحوم آیت ا... هاشمی و خفه کردن دراستخر تهدید کردند.
شعارهایی که این جمع ( لابد مجوز از وزارت کشور هم داشته اند) آزادانه علیه دولت سر دادند و یا نوشته هایی که بر سر چوبهای عاریه ای که باید بلافاصله بعد از انجام ماموریت، به صاحبانش پس می دادند، دارای چندین شبهه و پیامهای معنادار است که در صورت پیگیری مسولان ذیربط،البته اگر اراده ای برای اینکار داشته باشند یا بتوانند،می تواند روشن کننده ابهامات مرگ مشکوک مرحوم پدرم باشد که تاکنون علیرغم پیگیریهای خانواده، هنوز بی پاسخ مانده است.
اولا" سکوت معنادار مسولان رده بالای نظام و قضایی کشور، در مورد ادعای کاملا کذب" استخر فرح" که تاکنون بارها وبارها، توسط عوامل و محافل شناخته شده تندرو و افراطی، مطرح شده و می شود به خودی خود، شبهات را در مورد طراحی یک ترور، آنهم درمحلی که بعدها بتوان به عنوان" استخر فرح" در اذهان جا انداخت ،تقویت می کند.ثانیا"، تهدید رییس جمهوری منتخب مردم در حوزه علمیه که باید منادی وحدت و انسجام در کشور باشد به قتل شبیه مرحوم پدرم، صراحتا"،مرگ ایشان را ترور و قتل ،آنهم خفه کردن در آب اعلام می کند!!
این مهم علاوه بر اینکه شبهات و ابهامات اعلام شده توسط اعضای خاندان در مورد مرگ مشکوک پدرم را که تاکنون بی پاسخ مانده است قوت می بخشد،وظیفه دستگاههای قضایی و امنیتی را یک بار و همیشه برای پاسخ به سووالات و ابهامات مردم که مدام از ما سوال می کنند و روشن شدن ابعاد این موضوع دو چندان می کند.اگر بخواهند البته کار سختی نیست.کافی است از شعار دهندگان یا گردانندگان و روسای آنان سوال کنند چگونه و با چه روشی میخواهند تهدید خود را عملی کنند؟!!
🆔 @jameeno
#الف
🔹نعلین از پوتین بهتر است!
▫️شورای سردبیری: برای چندمین بار خبر رسیده است که آقای پوتین به عنوان میانجی مذاکرات بین ایران و ایالات متحده عمل خواهد کرد. منشاء این اخبار غالباً دیپلماتها اعلام میشود، ولی برخی تحرکات سیاسی و بویژه شکل رابطه ترامپ-پوتین چنین اخباری را تأیید میکند. درگیر بودن ایران در موضوع سوریه و ظرفیت آن با روسیه و امریکا در این کشور نیز زمینه وقوع چنین نوعی از میانجیگری را محتمل میسازد. اعتماد عاشقانه ترامپ-پوتین و اعتماد دوستانه ایران-پوتین هم مقوم این احتمال است.
اما ملاحظاتی هم میتواند در میان باشد: میانجی باید هم وزن کافی داشته و هم مورداعتماد طرفین باشد. باید هدف او از پذیرش میانجیگری قابل درک منطقی باشد و بتوان در تحلیلی بر اساس موقعیت خودش، او را به عنوان بازیگری کاملاً بیطرف شناسایی کرد. در گذشته، هنگامی که ایران الجزایر را به عنوان حافظ منافع خود در ایالات متحده انتخاب کرد، این انتخابی منطقی به نظر میآمد. ایران تازه از کوران انقلاب به در امده بود و الجزایر که هنوز خاکستری گرم از جنبش ضد استعماری خود داشت دوستی بیشائبهای با ایران برقرار کرده بود. شش سال پیش هم که مشخص شد عمان به عنوان میانجی و واسطه بین ایران و ایالات متحده عمل میکند، حضور آن به عنوان واسطه کاملا منطقی و انتخابی خوب تلقی شد. آگاهانی که آینده روابط ایران و آمریکا را پیشبینی میکردند و در انتظار درز خبری از تماس و گفتگوی سری بین دوطرف بودند انتظار داشتند پاکستان محل گفتگوها و دولت آن میانجی باشد. هنگامی که پرده کنار رفت و مشخص شد در میانه این صحنه پادشاه عمان نشسته است، انتخابی بهتر از آنچه انتظار میرفت ملاحظه شد. عمان کشوری کممساله و زیر چتر امنیتی ایالات متحده است، و به علت انزوای عربی خود و همچنین مدیون دانستن ثبات و بقای خود به ایران در دهه پنجاه، همواره روابط معقولی با ایران داشته است. انتخاب مناسبی بود از جانب دوطرف.
ولی فقط این نبود. مهمتر از برخورداری از اعتماد دوطرفه، منافع عمان بود: این کشور از وقوع سازش بین ایران و ایالات متحده زیان منافع نداشت، و در مقابل از بروز تنش در میانشان زیان میدید. در تحلیل سود و زیان عمان از وقوع سازش بین ایران و آمریکا، نکته نگرانکنندهای دیده نمیشد.
اما در مورد پوتین چه؟ آیا پوتین علاقمند است ایران با بقیه جهان و از جمله ایالات متحده روابطی دوستانه و بیتنش داشته باشد؟ آیا منافع روسیه در ایران ایجاب میکند این کشور از انزوای کنونی درآید؟ آیا توسعه روابط اقتصادی ایران و روسیه با ازسرگیری روابط اقتصادی سنتی ایران و اروپا همراستا است؟ آیا آشتی ایران و ایالات متحده با منافع ژئواستراتژیک روسیه در جنوب آسیا همخوان و همسو است؟.....
پاسخ همه این پرسشها منفی است. پوتین هیچ علاقهای به کاهش تنش ایالات متحده با هیچ نقطهای از جهان و بویژه ایران ندارد؛ پوتین خواستار تضعیف ایالات متحده و سیاست آن در آسیاست؛ پوتین علاقهای به این که ایران و ایالات متحده در منطقه خاورمیانه و نقاط داغ آن و در جبهههایی که اتحاد تاکتیکی داشته یا دارند (مقابله با القاعده عراق، داعش در سوریه و تقویت تاکتیکی کردهای عراق) همراهی مستقیم داشته باشند ندارد؛ پوتین ایران را در سوریه کارت بازی خود میداند؛ عرضهکننده مخفی پایگاه هوایی دور از چشم ملتش مییابد؛ و آخرین چیزی که میخواهد رفع تنش بین ایران و ایالات متحده است. بلاهت بار خواهد بود از او انتظار خیرخواهی داشته باشیم.
امابه نظر میرسد واسطه شدن پوتین بین ایران و ایالات متحده، طرفدارانی در ایران دارد. از آنجا که وجه کمتر مطرح شده روابط ایران و روسیه ابعاد نظامی آن است و این وجه زیر نظر و علاقه نظامیان قرار دارد، به نظر میرسد پهن کردن فرش برای دادن نقش میانجی به پوتین نیز به پشتیبانی آنها باشد.
اما در این مورد خاص باید هشیارتر بود. شاید اگر اشخاص مسئولی در وزارت خارجه بر مساله انتخاب میانجی متمرکز شوند بهتر باشد. شاید بتوان پذیرفت سیاست وزارت خارجه و ترجیح پادشاه کشور دوست عربی از پوتین روسیه بهتر باشد. این یک مساله سیاسی حساس است..... برای بردن آدمها به جایی، چه میز مذاکره باشد و چه حتی کشتارگاه، سپردن آنها به دست خرس عاقلانه نیست.
🆔 @jameeno
🔹نعلین از پوتین بهتر است!
▫️شورای سردبیری: برای چندمین بار خبر رسیده است که آقای پوتین به عنوان میانجی مذاکرات بین ایران و ایالات متحده عمل خواهد کرد. منشاء این اخبار غالباً دیپلماتها اعلام میشود، ولی برخی تحرکات سیاسی و بویژه شکل رابطه ترامپ-پوتین چنین اخباری را تأیید میکند. درگیر بودن ایران در موضوع سوریه و ظرفیت آن با روسیه و امریکا در این کشور نیز زمینه وقوع چنین نوعی از میانجیگری را محتمل میسازد. اعتماد عاشقانه ترامپ-پوتین و اعتماد دوستانه ایران-پوتین هم مقوم این احتمال است.
اما ملاحظاتی هم میتواند در میان باشد: میانجی باید هم وزن کافی داشته و هم مورداعتماد طرفین باشد. باید هدف او از پذیرش میانجیگری قابل درک منطقی باشد و بتوان در تحلیلی بر اساس موقعیت خودش، او را به عنوان بازیگری کاملاً بیطرف شناسایی کرد. در گذشته، هنگامی که ایران الجزایر را به عنوان حافظ منافع خود در ایالات متحده انتخاب کرد، این انتخابی منطقی به نظر میآمد. ایران تازه از کوران انقلاب به در امده بود و الجزایر که هنوز خاکستری گرم از جنبش ضد استعماری خود داشت دوستی بیشائبهای با ایران برقرار کرده بود. شش سال پیش هم که مشخص شد عمان به عنوان میانجی و واسطه بین ایران و ایالات متحده عمل میکند، حضور آن به عنوان واسطه کاملا منطقی و انتخابی خوب تلقی شد. آگاهانی که آینده روابط ایران و آمریکا را پیشبینی میکردند و در انتظار درز خبری از تماس و گفتگوی سری بین دوطرف بودند انتظار داشتند پاکستان محل گفتگوها و دولت آن میانجی باشد. هنگامی که پرده کنار رفت و مشخص شد در میانه این صحنه پادشاه عمان نشسته است، انتخابی بهتر از آنچه انتظار میرفت ملاحظه شد. عمان کشوری کممساله و زیر چتر امنیتی ایالات متحده است، و به علت انزوای عربی خود و همچنین مدیون دانستن ثبات و بقای خود به ایران در دهه پنجاه، همواره روابط معقولی با ایران داشته است. انتخاب مناسبی بود از جانب دوطرف.
ولی فقط این نبود. مهمتر از برخورداری از اعتماد دوطرفه، منافع عمان بود: این کشور از وقوع سازش بین ایران و ایالات متحده زیان منافع نداشت، و در مقابل از بروز تنش در میانشان زیان میدید. در تحلیل سود و زیان عمان از وقوع سازش بین ایران و آمریکا، نکته نگرانکنندهای دیده نمیشد.
اما در مورد پوتین چه؟ آیا پوتین علاقمند است ایران با بقیه جهان و از جمله ایالات متحده روابطی دوستانه و بیتنش داشته باشد؟ آیا منافع روسیه در ایران ایجاب میکند این کشور از انزوای کنونی درآید؟ آیا توسعه روابط اقتصادی ایران و روسیه با ازسرگیری روابط اقتصادی سنتی ایران و اروپا همراستا است؟ آیا آشتی ایران و ایالات متحده با منافع ژئواستراتژیک روسیه در جنوب آسیا همخوان و همسو است؟.....
پاسخ همه این پرسشها منفی است. پوتین هیچ علاقهای به کاهش تنش ایالات متحده با هیچ نقطهای از جهان و بویژه ایران ندارد؛ پوتین خواستار تضعیف ایالات متحده و سیاست آن در آسیاست؛ پوتین علاقهای به این که ایران و ایالات متحده در منطقه خاورمیانه و نقاط داغ آن و در جبهههایی که اتحاد تاکتیکی داشته یا دارند (مقابله با القاعده عراق، داعش در سوریه و تقویت تاکتیکی کردهای عراق) همراهی مستقیم داشته باشند ندارد؛ پوتین ایران را در سوریه کارت بازی خود میداند؛ عرضهکننده مخفی پایگاه هوایی دور از چشم ملتش مییابد؛ و آخرین چیزی که میخواهد رفع تنش بین ایران و ایالات متحده است. بلاهت بار خواهد بود از او انتظار خیرخواهی داشته باشیم.
امابه نظر میرسد واسطه شدن پوتین بین ایران و ایالات متحده، طرفدارانی در ایران دارد. از آنجا که وجه کمتر مطرح شده روابط ایران و روسیه ابعاد نظامی آن است و این وجه زیر نظر و علاقه نظامیان قرار دارد، به نظر میرسد پهن کردن فرش برای دادن نقش میانجی به پوتین نیز به پشتیبانی آنها باشد.
اما در این مورد خاص باید هشیارتر بود. شاید اگر اشخاص مسئولی در وزارت خارجه بر مساله انتخاب میانجی متمرکز شوند بهتر باشد. شاید بتوان پذیرفت سیاست وزارت خارجه و ترجیح پادشاه کشور دوست عربی از پوتین روسیه بهتر باشد. این یک مساله سیاسی حساس است..... برای بردن آدمها به جایی، چه میز مذاکره باشد و چه حتی کشتارگاه، سپردن آنها به دست خرس عاقلانه نیست.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۲۹ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
#الف
🔸متحد نامتفق!
▫️شورای سردبیری: فردا روز عید سعید قربان است. یکی از دو عید مسلمانان و سبب شادی مومنان، چرا که مراسم آن تنها مراسم مشترک همه مسلمانان است. تجربه دهههای اخیر حاکی است عید قربان تنها روز سال است که مسلمانان از هر قوم و قبیله و مذهب و فرقهای با آرامش در کنار یکدیگر به سر میبرند، رقابت و ستیزه را کنار میگذارند و یکدیگر را تحمل میکنند و کاری به یکدیگر ندارند.
با دیدن مراسم عید گاهی این پرسش به ذهن میآید که چرا مسلمانی آنها در سایر ایام سال آنها را کنار یکدیگر نگاه نمیدارد؟ چرا هنگامی که به پاکستان یا نیجر یا عراق برمیگردند بمبگذاری میکنند یا بمب به خود میبندند و اللهاکبرگویان کودک و زن و مرد همکیش خود را نابود میکنند؟
برای این پرسش پاسخهایی متفاوت از زوایای مختلف وجود دارد که در حین آنها پرسشی متفاوت رخنمون میشود: آیا دین و مذهب میتوانند وحدتبخش باشند؟ آیا ابعاد و محتوای یکرنگیآور آن الزاما منجر به غلبه بر تعارضها و اختلاف منافع میشود و یگانگی در عمل سیاسی و اجتماعی را نتیجه میدهد؟ واقعیت عینی جوامع به ما نشان میدهد پاسخ این پرسش در چارچوب جوامعی که از نوعی هویت ملی برخوردار و پدیدآورنده یک کشورند مثبت است. ارامنه کشور ارمنستان در مقابل جمهوری مسلمان آذربایجان وحدتی بالقوه دارند که حاصل اشتراک کیش است و مردم آذربایجان نیز به همین سان. اما در داخل این کشورها یکسانی کیش در میان مردمان ساکنان این خطهها عامل اصلی وحدت مفروض آنها نیست و اگر وحدتی وجود داشته باشد برآیند وجود و کارکرد عواملی دیگر است. عواملی مانند منافع اقتصادی، تمایز قومی، همبستگی صنفی، و...
این بحث را میتوان درباره کشورهایی نیز کرد که از مشابهت کیش برخوردارند نه از تمایز آن. مثلا میتوان پرسید آیا مذهب مشترک همان جمهوری آذربایجان و ایران آنها را به متحد و موتلفانی دائمی تبدیل میکند؟ یا آیا ایران و عراق به علت علائق خیلی شدید مذهبی به یکدیگر متحدانی دائمی و موتلفهایی همیشگی هستند و باید درهم آمیختگی سیاسی داشته باشند؟ هر ناظر کماطلاعی هم با به یاد آوردن جنگ هشت ساله و تهاجم صدام به ایران پاسخ منفی به این پرسش میدهد و اندکی تعمق در تاریخ و روابط کشورها بویژه در دهههای اخیر این احتمال را که وحدت آئینی بین کشورها آنها را از ملاحظات مربوط به روابط بینالملل و اقتضائات آن بینیاز کند رد میکند. با این حال، رفتار دستگاههای تعیینکننده سرشت سیاست خارجی کشور ما خلاف منطق درونی این واقعیت بیرون است. سوای تبلیغات که مصرف داخلی دارند، در حوزه پیاندازی روابط بینالملل چنان رفتار میشود که میتوان به نتیجه رسید دوست و متحد و مخالف و دشمن ما بر اساس آئین آن گزینش میشود. گویا چنین فرض میشود که هرکس مثلا شیعه یا شبهشیعه است دوست بالقوه است و متحد استراتژیک. تنها با همین تلقی است که میتوان در اعماق صحرای عربستان قوم ناشناختهای را یافت و با انها متحد شد. واضح است اینکه آنها موی دماغ پادشاهی عربستان و وسیله مناسب پیشبرد رقابت ما و عربستان در منطقه هستند، توجیهاتی پسینی محسوب میشود. عین این وضع در عراق و براساس علائق مذهبی بر قرار است: رفاقتی بیحد و مرز از سوی ایران بر مبنای یکسانی مذهبی و علائق ناشی از آن، اما تلقی یگانگی با عراق تصور خطرناک و غافلگیرکنندهای است. در سال 59 گمان نمیکردیم کسی بتواند ملت عراق را پشت یک حمله نظامی ویرانگر بیاورد. گمان نمیشد مردم بصره و نجف با یونیفرم صدام به سوی مرز ایران بیایند. تلقی یکرنگی و وحدت مذهبی بینالمللی امکان خطرناکتر شدن هم دارد و آن زمانی است که به علت خوشبینی غفلتهای دیگری هم اضافه شوند. بدبینی به صدام باعث شده بود حکومت سابق او را مجبور به امضای معاهده حقوقی الجزایر بکند و خوشبینی به حکومت فعلی باعث شده برخی اشخاص ناآشنا با سیاست بینالملل در حکومت کنونی، احساس ایران همهکارهپنداری در عراق پیدا کنند و دیگر نیازی به رعایت سازوکارهای حقوقی بینالدولی نبینند یا آنها را سبک بشمارند. به همین دلیل است هنوز داستان خسارات جنگی مورد تایید سازمان ملل در هوا معلق است و مورد اعتراض.
علت این پدیده ذهنیات مغایر با واقعیات جهانی و مبتنی به همذاتپنداری و یگانهانگاری مذهبی است. میتوان با همکیش احساس نزدیکی و برادری کرد، با او مراوده فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی بیشتری داشت، اما روابط بینالمللی را نمیتوان بر مبنای اشتراک باورهای مذهبی گذاشت. در مورد اخیر، اینکه سیستم سیاسی عراق دستساز ایالات متحده و دولت آن متحد آمریکاست اهمیت و تعیینکنندگی بسیار بیشتری دارد از اینکه دولت در دستان شیعیان است. شیعیان چند پارهای که.... بین خودشان به عنوان عراقی و شیعه، فقط تنافر وجود دارد و دیگر هیچ!
🆔 @jameeno
🔸متحد نامتفق!
▫️شورای سردبیری: فردا روز عید سعید قربان است. یکی از دو عید مسلمانان و سبب شادی مومنان، چرا که مراسم آن تنها مراسم مشترک همه مسلمانان است. تجربه دهههای اخیر حاکی است عید قربان تنها روز سال است که مسلمانان از هر قوم و قبیله و مذهب و فرقهای با آرامش در کنار یکدیگر به سر میبرند، رقابت و ستیزه را کنار میگذارند و یکدیگر را تحمل میکنند و کاری به یکدیگر ندارند.
با دیدن مراسم عید گاهی این پرسش به ذهن میآید که چرا مسلمانی آنها در سایر ایام سال آنها را کنار یکدیگر نگاه نمیدارد؟ چرا هنگامی که به پاکستان یا نیجر یا عراق برمیگردند بمبگذاری میکنند یا بمب به خود میبندند و اللهاکبرگویان کودک و زن و مرد همکیش خود را نابود میکنند؟
برای این پرسش پاسخهایی متفاوت از زوایای مختلف وجود دارد که در حین آنها پرسشی متفاوت رخنمون میشود: آیا دین و مذهب میتوانند وحدتبخش باشند؟ آیا ابعاد و محتوای یکرنگیآور آن الزاما منجر به غلبه بر تعارضها و اختلاف منافع میشود و یگانگی در عمل سیاسی و اجتماعی را نتیجه میدهد؟ واقعیت عینی جوامع به ما نشان میدهد پاسخ این پرسش در چارچوب جوامعی که از نوعی هویت ملی برخوردار و پدیدآورنده یک کشورند مثبت است. ارامنه کشور ارمنستان در مقابل جمهوری مسلمان آذربایجان وحدتی بالقوه دارند که حاصل اشتراک کیش است و مردم آذربایجان نیز به همین سان. اما در داخل این کشورها یکسانی کیش در میان مردمان ساکنان این خطهها عامل اصلی وحدت مفروض آنها نیست و اگر وحدتی وجود داشته باشد برآیند وجود و کارکرد عواملی دیگر است. عواملی مانند منافع اقتصادی، تمایز قومی، همبستگی صنفی، و...
این بحث را میتوان درباره کشورهایی نیز کرد که از مشابهت کیش برخوردارند نه از تمایز آن. مثلا میتوان پرسید آیا مذهب مشترک همان جمهوری آذربایجان و ایران آنها را به متحد و موتلفانی دائمی تبدیل میکند؟ یا آیا ایران و عراق به علت علائق خیلی شدید مذهبی به یکدیگر متحدانی دائمی و موتلفهایی همیشگی هستند و باید درهم آمیختگی سیاسی داشته باشند؟ هر ناظر کماطلاعی هم با به یاد آوردن جنگ هشت ساله و تهاجم صدام به ایران پاسخ منفی به این پرسش میدهد و اندکی تعمق در تاریخ و روابط کشورها بویژه در دهههای اخیر این احتمال را که وحدت آئینی بین کشورها آنها را از ملاحظات مربوط به روابط بینالملل و اقتضائات آن بینیاز کند رد میکند. با این حال، رفتار دستگاههای تعیینکننده سرشت سیاست خارجی کشور ما خلاف منطق درونی این واقعیت بیرون است. سوای تبلیغات که مصرف داخلی دارند، در حوزه پیاندازی روابط بینالملل چنان رفتار میشود که میتوان به نتیجه رسید دوست و متحد و مخالف و دشمن ما بر اساس آئین آن گزینش میشود. گویا چنین فرض میشود که هرکس مثلا شیعه یا شبهشیعه است دوست بالقوه است و متحد استراتژیک. تنها با همین تلقی است که میتوان در اعماق صحرای عربستان قوم ناشناختهای را یافت و با انها متحد شد. واضح است اینکه آنها موی دماغ پادشاهی عربستان و وسیله مناسب پیشبرد رقابت ما و عربستان در منطقه هستند، توجیهاتی پسینی محسوب میشود. عین این وضع در عراق و براساس علائق مذهبی بر قرار است: رفاقتی بیحد و مرز از سوی ایران بر مبنای یکسانی مذهبی و علائق ناشی از آن، اما تلقی یگانگی با عراق تصور خطرناک و غافلگیرکنندهای است. در سال 59 گمان نمیکردیم کسی بتواند ملت عراق را پشت یک حمله نظامی ویرانگر بیاورد. گمان نمیشد مردم بصره و نجف با یونیفرم صدام به سوی مرز ایران بیایند. تلقی یکرنگی و وحدت مذهبی بینالمللی امکان خطرناکتر شدن هم دارد و آن زمانی است که به علت خوشبینی غفلتهای دیگری هم اضافه شوند. بدبینی به صدام باعث شده بود حکومت سابق او را مجبور به امضای معاهده حقوقی الجزایر بکند و خوشبینی به حکومت فعلی باعث شده برخی اشخاص ناآشنا با سیاست بینالملل در حکومت کنونی، احساس ایران همهکارهپنداری در عراق پیدا کنند و دیگر نیازی به رعایت سازوکارهای حقوقی بینالدولی نبینند یا آنها را سبک بشمارند. به همین دلیل است هنوز داستان خسارات جنگی مورد تایید سازمان ملل در هوا معلق است و مورد اعتراض.
علت این پدیده ذهنیات مغایر با واقعیات جهانی و مبتنی به همذاتپنداری و یگانهانگاری مذهبی است. میتوان با همکیش احساس نزدیکی و برادری کرد، با او مراوده فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی بیشتری داشت، اما روابط بینالمللی را نمیتوان بر مبنای اشتراک باورهای مذهبی گذاشت. در مورد اخیر، اینکه سیستم سیاسی عراق دستساز ایالات متحده و دولت آن متحد آمریکاست اهمیت و تعیینکنندگی بسیار بیشتری دارد از اینکه دولت در دستان شیعیان است. شیعیان چند پارهای که.... بین خودشان به عنوان عراقی و شیعه، فقط تنافر وجود دارد و دیگر هیچ!
🆔 @jameeno
صدای نو | ۳۰ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۳۰مرداد ۹۷
رونمایی از جنگنده کوثر چه پیامی دارد؟ برای چه کسی؟
گفتوگوهایی با:
علی خرم و صالح نیکبخت
صدای نو هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود
🆔 @jameeno
رونمایی از جنگنده کوثر چه پیامی دارد؟ برای چه کسی؟
گفتوگوهایی با:
علی خرم و صالح نیکبخت
صدای نو هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود
🆔 @jameeno
صدای نو | ۳۱ مرداد ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۳۱مرداد ۹۷
حصری که به آخر رسید مشکل چه کسی بود؟
گفتوگوهایی با:
میرمحمود موسوی
نعمت احمدی
صدای نو هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود
🆔 @jameeno
حصری که به آخر رسید مشکل چه کسی بود؟
گفتوگوهایی با:
میرمحمود موسوی
نعمت احمدی
صدای نو هر شب ساعت ۱۱ در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود
🆔 @jameeno