صدای نو | ۷ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
#الف
🔺شناور در اپورتونیسم!
▫️شورای سردبیری: داستان دیروز روحانی و مجلس، بار دیگر بخشی از فعالان سیاسی جامعه ما را چنانکه گویی در مقابل آینه ایستاده، با چهره خویش روبرو ساخت: همهچیزدان، مطلقگرا، فاقد مبانی نظری و عقلی، طلبکار و هنرپیشهنما. با پایان جلسه مجلس، مانند کسانی که مدتی در صف ایستادهاند و با اعلام تمام شدن نذری یا نان با ناامیدی و دلخوری پراکنده میشوند، طعنهزنان و طلبکار به سراغ حساب توییتر خود رفتند تا حساب روحانی را برسند. آقای ابطحی از زیر ملحفه، اقای زیباکلام از زیر دوش آب سرد، عیسی از بالای برج عاج، موسی از بیخ تحریریه، نماینده از روی صندلی نرم و امن مجلس و...
انتظار این بود که روحانی از فرصت خود برای روشنتر ساختن صفوف و جبهههای سیاسی، تشریح علل افزایش ناگهانی مشکلات اخیراً حادث شده و ریشههای وضعیتی که یا بحرانی هست و یا به بحران ختم خواهد شد استفاده کند. اما همه انتظار نداشتند روحانی با خودش قمه به جلسه ببرد، مخصوصاً چون قبل از مجلس باید به جلسه دیگری میرفت. شب قبل از آن سعید حجاریان گفته بود اگر کشور دچار مسائل بینالمللی نبود، توصیه میکرد روحانی مخالفانش را در مجلس بتکاند و رادیو صدای نو شب قبلش گفت پردهپوشی نداشته باشد و به صراحت درباره مادر مشکلات صحبت کند ولی نه در حدی که بگوید این مشکلات هم با مراجعه به آرای عمومی قابل حل است. زمان توافق ملی و عبور از بحران با سختگیری بر همه ولی به نرمی است، روحانی باید از این تریبون با مردم حرف بزند نه با مجلسی که اکثریتش را امثال ذوالنور و حضرتی تشکیل میدهند و نه پزشکیان و مطهری.
قطعاً نه حجاریان، و نه صدای نو، مشاور روحانی برای آنکه چنین رفتاری در پیش بگیرد، نبودهاند؛ ولی حتما توصیهگر عاقل و هیجاننزده هم در کنار روحانی بوده و او به جای تند گفتن حرفهایش آنها را نرم ساخت و تندی نکرد. خاتمی هم اگر بود چنین میکرد و ایضا کروبی و یا حتی میرحسین (که امتحان بردباریاش را در زمان دندانهای تیز مجلسیان همدوره خود آنقدر با عقل پس داد که مرحوم امام خمینی مجبور شد اورا زیر عبای خود پناه دهد) البته کم و زیاد و لحن و فلفل حرفهای روحانی را میشد به بحث منطقی گذاشت، ولی اینکه فریبش دادند و رودست خورد و سرش کلاه رفت و آب سرد روی سر ملت ریخت و....را تنها میتوان لفاظیهای یک عده سیاستپیشه سلبریتیمسلک ناآگاه به حال کشور ارزیابی کرد که در خیانت به قلب خودشان، مطابق میل خوانندگان خود در میان خیل توده ناآگاه چیزی مینویسند. مرام و دیدگاههایشان را رادیکالیسم بیبنیاد توده مردمان کوچه و خیابان میسازد. دریغ از اندکی وقت که برای خودشان بگذارند و واقعاً فکر کنند. چند روز بود منتظر حرفهای روحانی در مجلس بودند، اما میتوان با اطمینان گفت حرفهای سه روز پیش او را در آرامگاه آقای خمینی ندیده و نشنیده بودند و نمیدانستند سه روز پیش پاسخ تعقیبکنندگان خود را از صدر تا ذیلشان به استحکام داده است. آن روز، سلبریتیهای سیاست خبر نشده بودند که خبری هست.
این بار هم گذشت و مثل رهگذرانی که هنگام تصادفها نیش ترمزی میکنند تا اظهارنظر کارشناسی خود را اعلام کنند، اعلامیههای دوسطری توییترشان را دادند و رفتند. چیزی که باز هم در مقابل ما میماند، ردی از دورویی و یا حداقل دوبینی سیاسی، بیپرنسیپی اخلاقی، و بیحاصلی نظری است که بخش اعظم طیف وسیع فعالان موسوم به سیاسی با آن روزگار میگذراند. کسی پیدا نشد بپرسد از این جماعت، چطور هر روز روحانی و ظریف را برای شروع مذاکره با بدترین آمریکاییهایی که تاکنون در مقابل ایرانیان قرار گرفتهاند، تجدید دیدار با بدترین دولت پیمانشکن ایالات متحده و معامله با زورگویان و بدطینتهای دارودسته ترامپ تحت فشار میگذارند و تحلیلهای رنگارنگ درباره فضیلت صلح نسبت به جنگ، لاجرم بودن نرمش و ...ارائه میدهند، اما وقتی حرف نرمش و دعوت به وحدت و همکاری ملی و بین جناحهای داخلی از دهان روحانی خارج میشود رگ رادیکال و سازشناپذیر آنها به جنبش درمیآید؟
شاید برای پیدا کردن علت این پدیده عجیب لازم باشد خود را به دست روانکاوان بسپاریم تا آن را ریشهیابی کنند، اما تا اینجا، حداقل یک امر محتمل است: پیکره روشنفکری ما که زاینده اندیشه سیاسی، خاستگاه شناخت جهان پیرامون و فضای ملی، پرورنده دستگاه عامل سیاست و پدیدآورنده منظومه نظری این جامعه است غیب شده و آدمها و هیاتهایی که زیر عنوان فعالان سیاسی در میانه این عرصه میچرخند، پای بر هیچ زمین محکمی ندارند که بالا و پایین و شمال و جنوب و چپ و راست را به آنها بنماید. شناور در فضایی بیسقف و افق، که هرلحظه و بالضروره به سویی میچرخند. به زبان روشنفکری، این وضعیت را باید شناوری در اپورتونیسم خواند.
🆔 @jameeno
🔺شناور در اپورتونیسم!
▫️شورای سردبیری: داستان دیروز روحانی و مجلس، بار دیگر بخشی از فعالان سیاسی جامعه ما را چنانکه گویی در مقابل آینه ایستاده، با چهره خویش روبرو ساخت: همهچیزدان، مطلقگرا، فاقد مبانی نظری و عقلی، طلبکار و هنرپیشهنما. با پایان جلسه مجلس، مانند کسانی که مدتی در صف ایستادهاند و با اعلام تمام شدن نذری یا نان با ناامیدی و دلخوری پراکنده میشوند، طعنهزنان و طلبکار به سراغ حساب توییتر خود رفتند تا حساب روحانی را برسند. آقای ابطحی از زیر ملحفه، اقای زیباکلام از زیر دوش آب سرد، عیسی از بالای برج عاج، موسی از بیخ تحریریه، نماینده از روی صندلی نرم و امن مجلس و...
انتظار این بود که روحانی از فرصت خود برای روشنتر ساختن صفوف و جبهههای سیاسی، تشریح علل افزایش ناگهانی مشکلات اخیراً حادث شده و ریشههای وضعیتی که یا بحرانی هست و یا به بحران ختم خواهد شد استفاده کند. اما همه انتظار نداشتند روحانی با خودش قمه به جلسه ببرد، مخصوصاً چون قبل از مجلس باید به جلسه دیگری میرفت. شب قبل از آن سعید حجاریان گفته بود اگر کشور دچار مسائل بینالمللی نبود، توصیه میکرد روحانی مخالفانش را در مجلس بتکاند و رادیو صدای نو شب قبلش گفت پردهپوشی نداشته باشد و به صراحت درباره مادر مشکلات صحبت کند ولی نه در حدی که بگوید این مشکلات هم با مراجعه به آرای عمومی قابل حل است. زمان توافق ملی و عبور از بحران با سختگیری بر همه ولی به نرمی است، روحانی باید از این تریبون با مردم حرف بزند نه با مجلسی که اکثریتش را امثال ذوالنور و حضرتی تشکیل میدهند و نه پزشکیان و مطهری.
قطعاً نه حجاریان، و نه صدای نو، مشاور روحانی برای آنکه چنین رفتاری در پیش بگیرد، نبودهاند؛ ولی حتما توصیهگر عاقل و هیجاننزده هم در کنار روحانی بوده و او به جای تند گفتن حرفهایش آنها را نرم ساخت و تندی نکرد. خاتمی هم اگر بود چنین میکرد و ایضا کروبی و یا حتی میرحسین (که امتحان بردباریاش را در زمان دندانهای تیز مجلسیان همدوره خود آنقدر با عقل پس داد که مرحوم امام خمینی مجبور شد اورا زیر عبای خود پناه دهد) البته کم و زیاد و لحن و فلفل حرفهای روحانی را میشد به بحث منطقی گذاشت، ولی اینکه فریبش دادند و رودست خورد و سرش کلاه رفت و آب سرد روی سر ملت ریخت و....را تنها میتوان لفاظیهای یک عده سیاستپیشه سلبریتیمسلک ناآگاه به حال کشور ارزیابی کرد که در خیانت به قلب خودشان، مطابق میل خوانندگان خود در میان خیل توده ناآگاه چیزی مینویسند. مرام و دیدگاههایشان را رادیکالیسم بیبنیاد توده مردمان کوچه و خیابان میسازد. دریغ از اندکی وقت که برای خودشان بگذارند و واقعاً فکر کنند. چند روز بود منتظر حرفهای روحانی در مجلس بودند، اما میتوان با اطمینان گفت حرفهای سه روز پیش او را در آرامگاه آقای خمینی ندیده و نشنیده بودند و نمیدانستند سه روز پیش پاسخ تعقیبکنندگان خود را از صدر تا ذیلشان به استحکام داده است. آن روز، سلبریتیهای سیاست خبر نشده بودند که خبری هست.
این بار هم گذشت و مثل رهگذرانی که هنگام تصادفها نیش ترمزی میکنند تا اظهارنظر کارشناسی خود را اعلام کنند، اعلامیههای دوسطری توییترشان را دادند و رفتند. چیزی که باز هم در مقابل ما میماند، ردی از دورویی و یا حداقل دوبینی سیاسی، بیپرنسیپی اخلاقی، و بیحاصلی نظری است که بخش اعظم طیف وسیع فعالان موسوم به سیاسی با آن روزگار میگذراند. کسی پیدا نشد بپرسد از این جماعت، چطور هر روز روحانی و ظریف را برای شروع مذاکره با بدترین آمریکاییهایی که تاکنون در مقابل ایرانیان قرار گرفتهاند، تجدید دیدار با بدترین دولت پیمانشکن ایالات متحده و معامله با زورگویان و بدطینتهای دارودسته ترامپ تحت فشار میگذارند و تحلیلهای رنگارنگ درباره فضیلت صلح نسبت به جنگ، لاجرم بودن نرمش و ...ارائه میدهند، اما وقتی حرف نرمش و دعوت به وحدت و همکاری ملی و بین جناحهای داخلی از دهان روحانی خارج میشود رگ رادیکال و سازشناپذیر آنها به جنبش درمیآید؟
شاید برای پیدا کردن علت این پدیده عجیب لازم باشد خود را به دست روانکاوان بسپاریم تا آن را ریشهیابی کنند، اما تا اینجا، حداقل یک امر محتمل است: پیکره روشنفکری ما که زاینده اندیشه سیاسی، خاستگاه شناخت جهان پیرامون و فضای ملی، پرورنده دستگاه عامل سیاست و پدیدآورنده منظومه نظری این جامعه است غیب شده و آدمها و هیاتهایی که زیر عنوان فعالان سیاسی در میانه این عرصه میچرخند، پای بر هیچ زمین محکمی ندارند که بالا و پایین و شمال و جنوب و چپ و راست را به آنها بنماید. شناور در فضایی بیسقف و افق، که هرلحظه و بالضروره به سویی میچرخند. به زبان روشنفکری، این وضعیت را باید شناوری در اپورتونیسم خواند.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۸ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۸ شهریور ۹۷
چرا ایران از اروپا ناامید است؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
چرا ایران از اروپا ناامید است؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
#الف
🔹چه کسی بین ایران و اروپا نشسته است؟
▫️شورای سردبیری: دیپلماسی و سیاست جهانی با یک پرسش عمده و تعیینکننده روبروست: آیا سیاست ایالات متحده با رفتن ترامپ از عرصه سیاست به وضعیت عادی و همگامی با روند جاری سیاست بینالملل برخواهد گشت یا نه؟ برخی ارزیابیها وجود دارند که سیاست انزواگرا و ضدهمکاری ایالات متحده را یک روند میدانند و تحلیل آنها این است که این گونه سیاستهای ایالات متحده ناشی از یک تحول ماهوی و برگشتناپذیرند.
اخیراً ماکرون رئیسجمهوری فرانسه در توجیه پیشنهاد خود در زمینه نزدیک شدن اروپا به روسیه و تدارک یک پیمان امنیت دفاعی با روسیه و ترکیه نشانههایی از ناامیدی از بازگشت ایالات متحده به جامعه جهانی بروز داده است. او طی تحلیلی در سخنرانی برای دیپلماتهای فرانسه گفته است "انزواگرایی و یکجانبهگرایی که آمریکا در حال تجربه آن است چیز جدیدی نیست بلکه سابقه آن به دوران جانسون برمیگردد و حتی در دولت سابق این کشور هم وجود داشته است. این را باید یک نشانه و دلیل دانست. این نشانه تضعیف نظم پساوستفالی و نظم لیبرال است..."
نشانهها و اظهار نظرهای دیگری هم در زمینه و جود زمینه برای ظهور فرد ی شبیه به ترامپ که هوادار سیاست انزواگرا و ضدجهانی شدن و خروج از جریان مسلط تجارت آزاد و پیرو نوعی مرکانتلیسم نوین باشد در ادبیات نظری و گزارشهای رسانهها دیده شده است ولی چیزی که در این میان اهمیت مییابد رویکردی است که بقیه جهان باید در قبال تغییر موقعیت ایالات متحده داشته باشد. به این معنی که مثلاً جامعه اروپا یا ایران باید استراتژی میان مدت خود را در رویارویی با هر یک از دو احتمال با آن هماهنگ کنند. اروپا اگر بداند دولتی که دوسال دیگر و یا حتی شش سال دیگر جانشین دولت ترامپ میشود اقداماتی معکوس تصمیمهای یکجانبهگرای او میگیرد و ایالات متحده را به جامعه جهانی برمیگرداند، اتحاد استراتژیک امنیتی با روسیه پدید نخواهد آورد و در صورت عکس، چنان رفتار خواهد کرد که مکرون پیشنهاد کرده است. ایران نیز باید پاسخ این پرسش را بداند که در ایالات متحده چه خواهد شد؟ ادامه روند کنونی، یا بازگشت ایالات متحده به مدار عقلانیت لیبرال که به تفاهم و پذیرش بیشتر باور دارد تا به جزمیت منافع و ملیگرایی دشمنخویانه. در هریک از احتمالها رفتار ایران در زمینه برخورد با خود ایالات متحده و تنظیم روابطش با بقیه جهان و از جمله جامعه اروپا تفاوتهای زیادی خواهد داشت.
همین سه روز پیش سیاست کشور در زمینه روابط با اروپا از طرف مقام ارشد کشور صورتبندی شد: حفظ روابط، اما قطع امید و عدم اعتماد. این سیاست که البته میتوان آن را مجموعه ای از تاکتیکهای مقطعی و کوتاهمدت توصیف کرد در صورت پیش آمد هر یک از دو احتمال فوق، لاجرم مورد تجدید نظر قرار خواهد گرفت. در صورتی که با خروج ترامپ از حاکمیت ایالات متحده ارابه سیاست این کشور به مسیر سابق بر گردد، ایران نمیتواند به تداوم روابط و همکاری با اروپا حتی در حد فعلی امیدوار باشد، چرا که همان اتحاد و سیاستهای مشترک زمان مذاکره در باره برجام احیا خواهد شد و اگر سیاستها و رویکردهای کنونی کلی آمریکا به صورتی درازمدت و فارغ از حذف ترامپ ادامه یابد ایران میتواند علاوه بر ادامه روابط با اروپا، به آن اعتماد کند و امید به برقراری روابطی گرمتر و اعتمادی عمیقتر و سودمند داشته باشد. علت سادهای دارد که همان تحلیل مکرون است: " اروپا دیگر نمیتواند برای تامین امنیت خود به ایالات متحده متکی باشد. اروپا باید امنیتش را به صورت مستقل به دست بگیرد" و همچنین این تک جمله که اگر تحقق یابد، یک نظم نوین در جهان پدید میآید: " ائتلافهای پس از جنگ جهانی هنوز مفید هستند، اما موازنه و مواضع تغییر کردهاند. بنابراین اروپا هم باید موضع مناسب اتخاذکند."
ما باید جواب پرسشی که درباره ایالات متحده پیش روست زودتر پیدا کنیم. فقط در این صورت است که میتوانیم درباره روابط خود با بقیه جهان و بویژه اروپا حکمی ماندگار و مبتنی بر واقعیت باثبات صادر کنیم.
🆔 @jameeno
🔹چه کسی بین ایران و اروپا نشسته است؟
▫️شورای سردبیری: دیپلماسی و سیاست جهانی با یک پرسش عمده و تعیینکننده روبروست: آیا سیاست ایالات متحده با رفتن ترامپ از عرصه سیاست به وضعیت عادی و همگامی با روند جاری سیاست بینالملل برخواهد گشت یا نه؟ برخی ارزیابیها وجود دارند که سیاست انزواگرا و ضدهمکاری ایالات متحده را یک روند میدانند و تحلیل آنها این است که این گونه سیاستهای ایالات متحده ناشی از یک تحول ماهوی و برگشتناپذیرند.
اخیراً ماکرون رئیسجمهوری فرانسه در توجیه پیشنهاد خود در زمینه نزدیک شدن اروپا به روسیه و تدارک یک پیمان امنیت دفاعی با روسیه و ترکیه نشانههایی از ناامیدی از بازگشت ایالات متحده به جامعه جهانی بروز داده است. او طی تحلیلی در سخنرانی برای دیپلماتهای فرانسه گفته است "انزواگرایی و یکجانبهگرایی که آمریکا در حال تجربه آن است چیز جدیدی نیست بلکه سابقه آن به دوران جانسون برمیگردد و حتی در دولت سابق این کشور هم وجود داشته است. این را باید یک نشانه و دلیل دانست. این نشانه تضعیف نظم پساوستفالی و نظم لیبرال است..."
نشانهها و اظهار نظرهای دیگری هم در زمینه و جود زمینه برای ظهور فرد ی شبیه به ترامپ که هوادار سیاست انزواگرا و ضدجهانی شدن و خروج از جریان مسلط تجارت آزاد و پیرو نوعی مرکانتلیسم نوین باشد در ادبیات نظری و گزارشهای رسانهها دیده شده است ولی چیزی که در این میان اهمیت مییابد رویکردی است که بقیه جهان باید در قبال تغییر موقعیت ایالات متحده داشته باشد. به این معنی که مثلاً جامعه اروپا یا ایران باید استراتژی میان مدت خود را در رویارویی با هر یک از دو احتمال با آن هماهنگ کنند. اروپا اگر بداند دولتی که دوسال دیگر و یا حتی شش سال دیگر جانشین دولت ترامپ میشود اقداماتی معکوس تصمیمهای یکجانبهگرای او میگیرد و ایالات متحده را به جامعه جهانی برمیگرداند، اتحاد استراتژیک امنیتی با روسیه پدید نخواهد آورد و در صورت عکس، چنان رفتار خواهد کرد که مکرون پیشنهاد کرده است. ایران نیز باید پاسخ این پرسش را بداند که در ایالات متحده چه خواهد شد؟ ادامه روند کنونی، یا بازگشت ایالات متحده به مدار عقلانیت لیبرال که به تفاهم و پذیرش بیشتر باور دارد تا به جزمیت منافع و ملیگرایی دشمنخویانه. در هریک از احتمالها رفتار ایران در زمینه برخورد با خود ایالات متحده و تنظیم روابطش با بقیه جهان و از جمله جامعه اروپا تفاوتهای زیادی خواهد داشت.
همین سه روز پیش سیاست کشور در زمینه روابط با اروپا از طرف مقام ارشد کشور صورتبندی شد: حفظ روابط، اما قطع امید و عدم اعتماد. این سیاست که البته میتوان آن را مجموعه ای از تاکتیکهای مقطعی و کوتاهمدت توصیف کرد در صورت پیش آمد هر یک از دو احتمال فوق، لاجرم مورد تجدید نظر قرار خواهد گرفت. در صورتی که با خروج ترامپ از حاکمیت ایالات متحده ارابه سیاست این کشور به مسیر سابق بر گردد، ایران نمیتواند به تداوم روابط و همکاری با اروپا حتی در حد فعلی امیدوار باشد، چرا که همان اتحاد و سیاستهای مشترک زمان مذاکره در باره برجام احیا خواهد شد و اگر سیاستها و رویکردهای کنونی کلی آمریکا به صورتی درازمدت و فارغ از حذف ترامپ ادامه یابد ایران میتواند علاوه بر ادامه روابط با اروپا، به آن اعتماد کند و امید به برقراری روابطی گرمتر و اعتمادی عمیقتر و سودمند داشته باشد. علت سادهای دارد که همان تحلیل مکرون است: " اروپا دیگر نمیتواند برای تامین امنیت خود به ایالات متحده متکی باشد. اروپا باید امنیتش را به صورت مستقل به دست بگیرد" و همچنین این تک جمله که اگر تحقق یابد، یک نظم نوین در جهان پدید میآید: " ائتلافهای پس از جنگ جهانی هنوز مفید هستند، اما موازنه و مواضع تغییر کردهاند. بنابراین اروپا هم باید موضع مناسب اتخاذکند."
ما باید جواب پرسشی که درباره ایالات متحده پیش روست زودتر پیدا کنیم. فقط در این صورت است که میتوانیم درباره روابط خود با بقیه جهان و بویژه اروپا حکمی ماندگار و مبتنی بر واقعیت باثبات صادر کنیم.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۱۰ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۱۰ شهریور ۹۷
موشکها در بغداد؛ علیه ایران یا عراق؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
موشکها در بغداد؛ علیه ایران یا عراق؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
#الف
🔸پابند و شیشه عمر!
▫️شورای سردبیری: نظامهای سیاسی، معمولاً بیآنکه خود بخواهند شیشه عمر به دست دیگری میدهند تا روزی آن را به زمین بزند و نابودشان کند. محمدرضا در سال ۴۲ با زندان و سپس تبعید مرحوم آقای خمینی شیشه عمر خود را به دست روحانی منتقد سپرد و او را راهی تبعید کرد تا ۱۵ سال بعد شیشه را بر زمین بکوبد. صدام حسین در سال ۶۹ شیشه عمر خود را به دست سخنگوی وزارت خارجه و سفیر آمریکا در در بغداد داد که اولی همان روزها اعلام کرده بود ایالات متحده پیمان امنیتی و دفاعی مشترکی با کویت ندارد، و دومی هم گفت آمریکا هیچ موضعگیری نسبت به مناقشات مرزی اعراب و بویژه اختلافات ارضی عراق و کویت ندارد و از عراق در درخواست قیمت بالاتر نفت حمایت میکند. با گفتن این حرفها او را به حمله به کویت تشویق کردند و شیشه عمرش را به آمریکا بردند تا چند سال بعد بر زمین بکوبند. بدون حمله به کویت، صدام میتوانست اکنون زنده و بت جهان عرب باشد. هر کس، شیشه عمر خود را به دست کسی میدهد.
جمهوری ما شیشه عمر به دست چه کسی میدهد؟ روزی که حکومت میرحسین موسوی و کروبی را همراه با همسرانشان به زندان خانگی برد، شیشه عمر خود را به دست آنان نداد. اگر هم میداد آن را به زمین نمیزدند. هنوز خود را عناصر درون نظام و خواهان حفظ آن میدانند. حکومت شیشه عمر خود را به دست خودیها و کسانی در دستگاه حفظ امنیت و قوه قضائیه داده است تا به دقت مواظب آن باشند. هرچند که آن شیشه این روزها در حال غلتیدن روی زمین است تا کی، که با پای عدهای به سنگ بخورد. براساس تدارکی که اجزای وابسته به حکومت کردهاند، ممکن است آن عده نه گروهی مسلح و یا پابرهنگانی گرسنه، که اشخاص متین و معتقد به قانون ومتعهد به آرامش باشند: وکلای دادگستری.
در روزهای اخیر تعداد بازداشتیهای دارای اتهام امنیتی سیاسی که حقوقدان و از وکلای دادگستری هستند افزایش یافته است. برخی از این بازداشتها به وضوح بدون پیشزمینه سیاسی است و فقط ممکن است بعدا تعداد بیشتری از حقوقدانان را متوجه امور سیاسی بکند. به همین دلیل گشادهدستی در رها کردن تور برای گرفتن وکلا و حقوقدانان اشتباه بزرگی است.
درحالی که مدیریت ارشد کشور در حال اصلاح برخی سیاستهای اشتباه گذشته است، بخشهایی از سیستم در حال پیمودن مسیرهای اشتباه گذشتهاند و بر آن پای هم میفشرند. یکی از آنها رو آوردن به زندانی کردن وکلاست. مهمترین زیان به زندان انداختن وکلا این است که هیچ حکومتی نمیتواند از آن دفاع کند. این گروه اجتماعی، غیر از احترام و مقبولیت عمومی، به این صفت شناخته میشوند که زبان پاکیزه قانونمحور دارند و اهل خشونت نیستند. سالها پیش، دوختن این وصله به دامان یکی از وکلای بنام ایرانی با این مضمون که در خانه اسلحه داشته اسباب خنده به دستگاه اتهامزننده شد.
ماجرای این روزها از دستگیری قاسم شعلهسعدی شروع شد. استاد حقوق و نماینده دو دوره مجلس و البته یک عنصر تکرو و غیر تشکیلاتی. او با یک وکیل جوان و یکی دو فعال جنجالی سیاسی به در مجلس رفته بود تا به نظارت استصوابی اعتراض کند. عملی تکروانه، در چارچوب پروژهای فردی، بیمناسبت و موقع، و بدون پوشش رسانهای کافی. جامعه نو به خاطر همین کیفیات حتی دستگیری او را پوشش نداد چه برسد به حضور خیابانیاش (با این استدلال که ما رفتارهایی را که در چارچوب پروژههای شخصی است درست نمیدانیم). به هر حال آقای شعلهسعدی و وکیل دیگر را دستگیر کردند و با محمد نوریزاد که او هم به منظور "عسس مرا بگیر" آمده بود کاری نداشتند. دستگیری حقوقدان اشتباه بزرگ دستگاه حفظ امنیت بود. انگیزهخوانی معمولاً مشکل و نادرست است ولی اجازه بدهید این بار این کار را بکنیم. آقای شعلهسعدی بوی حلوا شنیده و در انتظار تحول سیاسی است و بزرگترین هدیهای که در سالهای اخیر گرفته عکس خودش در پابند و غل و زنجیر زندان فشافویه به عنوان تضمین آینده سیاسی اوست. روزی این زنجیر را بر گرده مقامات بلندپایه این حکومت خواهد زد. انگیزه این طرف هم همیشه ساده بوده است: اگر جلوی این یکی را نگیریم، فردا ده نفر دیگر میآیند بیرون ...
اما ماجرا به همین جا ختم نشد. بردن خانم ستوده و فشار نامعقول به وکلای دراویش زندانی و داستان طراحیشده شعله سعدی کم بود، دیروز مشخص شد دستگیری وکلا یک برنامه پردامنه است. چند وکیل دیگر دستگیر شدهاند. اتهام آنها اصلا مهم نیست و قابل درک است چرا دستگیر میشوند، ولی این پوست خربزه لیزتری زیر پای نظام است.
حکومت باید در این دوران سخت رویههای خود را عوض کند. وزارت کشور براساس ترس و تجربه، رویکرد نیروهای حافظ نظم را در مقابل گردهماییهای خیابانی مردمی ملایم و سهلگیرانه کرد. رسانههای حکومت به همین سان اهل تسامح و حفظ ادب شدند. چرا نوابغ دستگاه امنیت و خردمندان دستگاه قضا جز دستگیری کاری بلد نیستند؟
🆔 @jameeno
🔸پابند و شیشه عمر!
▫️شورای سردبیری: نظامهای سیاسی، معمولاً بیآنکه خود بخواهند شیشه عمر به دست دیگری میدهند تا روزی آن را به زمین بزند و نابودشان کند. محمدرضا در سال ۴۲ با زندان و سپس تبعید مرحوم آقای خمینی شیشه عمر خود را به دست روحانی منتقد سپرد و او را راهی تبعید کرد تا ۱۵ سال بعد شیشه را بر زمین بکوبد. صدام حسین در سال ۶۹ شیشه عمر خود را به دست سخنگوی وزارت خارجه و سفیر آمریکا در در بغداد داد که اولی همان روزها اعلام کرده بود ایالات متحده پیمان امنیتی و دفاعی مشترکی با کویت ندارد، و دومی هم گفت آمریکا هیچ موضعگیری نسبت به مناقشات مرزی اعراب و بویژه اختلافات ارضی عراق و کویت ندارد و از عراق در درخواست قیمت بالاتر نفت حمایت میکند. با گفتن این حرفها او را به حمله به کویت تشویق کردند و شیشه عمرش را به آمریکا بردند تا چند سال بعد بر زمین بکوبند. بدون حمله به کویت، صدام میتوانست اکنون زنده و بت جهان عرب باشد. هر کس، شیشه عمر خود را به دست کسی میدهد.
جمهوری ما شیشه عمر به دست چه کسی میدهد؟ روزی که حکومت میرحسین موسوی و کروبی را همراه با همسرانشان به زندان خانگی برد، شیشه عمر خود را به دست آنان نداد. اگر هم میداد آن را به زمین نمیزدند. هنوز خود را عناصر درون نظام و خواهان حفظ آن میدانند. حکومت شیشه عمر خود را به دست خودیها و کسانی در دستگاه حفظ امنیت و قوه قضائیه داده است تا به دقت مواظب آن باشند. هرچند که آن شیشه این روزها در حال غلتیدن روی زمین است تا کی، که با پای عدهای به سنگ بخورد. براساس تدارکی که اجزای وابسته به حکومت کردهاند، ممکن است آن عده نه گروهی مسلح و یا پابرهنگانی گرسنه، که اشخاص متین و معتقد به قانون ومتعهد به آرامش باشند: وکلای دادگستری.
در روزهای اخیر تعداد بازداشتیهای دارای اتهام امنیتی سیاسی که حقوقدان و از وکلای دادگستری هستند افزایش یافته است. برخی از این بازداشتها به وضوح بدون پیشزمینه سیاسی است و فقط ممکن است بعدا تعداد بیشتری از حقوقدانان را متوجه امور سیاسی بکند. به همین دلیل گشادهدستی در رها کردن تور برای گرفتن وکلا و حقوقدانان اشتباه بزرگی است.
درحالی که مدیریت ارشد کشور در حال اصلاح برخی سیاستهای اشتباه گذشته است، بخشهایی از سیستم در حال پیمودن مسیرهای اشتباه گذشتهاند و بر آن پای هم میفشرند. یکی از آنها رو آوردن به زندانی کردن وکلاست. مهمترین زیان به زندان انداختن وکلا این است که هیچ حکومتی نمیتواند از آن دفاع کند. این گروه اجتماعی، غیر از احترام و مقبولیت عمومی، به این صفت شناخته میشوند که زبان پاکیزه قانونمحور دارند و اهل خشونت نیستند. سالها پیش، دوختن این وصله به دامان یکی از وکلای بنام ایرانی با این مضمون که در خانه اسلحه داشته اسباب خنده به دستگاه اتهامزننده شد.
ماجرای این روزها از دستگیری قاسم شعلهسعدی شروع شد. استاد حقوق و نماینده دو دوره مجلس و البته یک عنصر تکرو و غیر تشکیلاتی. او با یک وکیل جوان و یکی دو فعال جنجالی سیاسی به در مجلس رفته بود تا به نظارت استصوابی اعتراض کند. عملی تکروانه، در چارچوب پروژهای فردی، بیمناسبت و موقع، و بدون پوشش رسانهای کافی. جامعه نو به خاطر همین کیفیات حتی دستگیری او را پوشش نداد چه برسد به حضور خیابانیاش (با این استدلال که ما رفتارهایی را که در چارچوب پروژههای شخصی است درست نمیدانیم). به هر حال آقای شعلهسعدی و وکیل دیگر را دستگیر کردند و با محمد نوریزاد که او هم به منظور "عسس مرا بگیر" آمده بود کاری نداشتند. دستگیری حقوقدان اشتباه بزرگ دستگاه حفظ امنیت بود. انگیزهخوانی معمولاً مشکل و نادرست است ولی اجازه بدهید این بار این کار را بکنیم. آقای شعلهسعدی بوی حلوا شنیده و در انتظار تحول سیاسی است و بزرگترین هدیهای که در سالهای اخیر گرفته عکس خودش در پابند و غل و زنجیر زندان فشافویه به عنوان تضمین آینده سیاسی اوست. روزی این زنجیر را بر گرده مقامات بلندپایه این حکومت خواهد زد. انگیزه این طرف هم همیشه ساده بوده است: اگر جلوی این یکی را نگیریم، فردا ده نفر دیگر میآیند بیرون ...
اما ماجرا به همین جا ختم نشد. بردن خانم ستوده و فشار نامعقول به وکلای دراویش زندانی و داستان طراحیشده شعله سعدی کم بود، دیروز مشخص شد دستگیری وکلا یک برنامه پردامنه است. چند وکیل دیگر دستگیر شدهاند. اتهام آنها اصلا مهم نیست و قابل درک است چرا دستگیر میشوند، ولی این پوست خربزه لیزتری زیر پای نظام است.
حکومت باید در این دوران سخت رویههای خود را عوض کند. وزارت کشور براساس ترس و تجربه، رویکرد نیروهای حافظ نظم را در مقابل گردهماییهای خیابانی مردمی ملایم و سهلگیرانه کرد. رسانههای حکومت به همین سان اهل تسامح و حفظ ادب شدند. چرا نوابغ دستگاه امنیت و خردمندان دستگاه قضا جز دستگیری کاری بلد نیستند؟
🆔 @jameeno
👍1
#یادداشت_منتخب
🔺چرا تهران دیگر برای کار و زندگی مناسب نیست؟
▫️ابراهیم علیزاده: هزینه بالای زندگی در تهران، توان پایین پسانداز برای تهرانیها، داشتن پرشتابترین تورم ماهانه کشور، میل به کوچ نیمی از ساکنان تهران و افزایش حاشیهنشینی در این استان تنها بخشی از مصائب پایتختنشینی است. آمارهای رسمی منتشرشده نشان میدهد هزینه زندگی در تهران 40 تا 45 درصد بیشتر از سایر استانهاست، تهرانیها کمترین امکان پسانداز نسبت به مردمان دیگر استانها را دارند و علاوه بر این حدود 58 درصد از مردم تهران به ترک پایتخت و زندگی در شهر دیگری فکر میکنند.
خانوارهای تهرانی به طور میانگین ماهانه 5 /3 میلیون تومان درآمد دارند. رقمی که 5 /1 میلیون تومان بیشتر از متوسط درآمد در کل کشور است. اما آیا با وجود چنین درآمدی، آنها خوشبختترین مردمان ایران هستند؟
پاسخ رئیس سازمان مدیریت و برنامهریزی استان تهران این است که تهرانیها نهتنها وضعیت مالی بهتری نسبت به دیگر مردم ایران ندارند بلکه وضعیت به مراتب بدتری از بقیه دارند. نعمتالله ترکی در این مورد گفته است: «هر چند درآمد خانوار در تهران بالاست اما باید توجه کرد که هزینههای خانوار شهری در تهران بین 40 تا 45 درصد بالاتر از متوسط کشوری است. چهبسا در برخی شهرها بین 30 تا 35 درصد دو میلیون تومان در ماه (درآمد) امکان پسانداز دارد اما در تهران حتی با درآمد ماهانه 5 /3 میلیونتومانی خانوار امکان پسانداز نداشته باشد، چراکه هزینهها بالاست.»
اما آیا نامناسب بودن شاخصهای اقتصادی تهران نسبت به دیگر استانها تنها مربوط به شاخص هزینه و درآمد خانوار است؟ آخرین آمار اعلامی از وضعیت بازار کار کشور نشان میدهد شاخصهای نرخ مشارکت، نسبت اشتغال و نرخ بیکاری تهرانیها هم چندان نسبت به دیگر استانها مطلوب گزارش نمیشود. هرچند تا بهار سال گذشته نرخ مشارکت اقتصادی تهرانیها نسبت به متوسط این رقم در کشور بیشتر بود اما در بهار امسال این وضعیت برعکس شد. در بهار سال گذشته نرخ مشارکت در کل کشور 6 /40 درصد و در تهران 1 /41 درصد بود. در بهار امسال هرچند نرخ مشارکت کل کشور به 1 /41 درصد بهبود یافت اما نرخ مشارکت در تهران به 1 /40 تنزل پیدا کرد.
ناگوارتر از وضعیت این شاخصها نرخ تورم استان تهران است. آخرین آمار اعلامی از سوی مرکز آمار ایران درباره شاخص تورم، حاکی از این است که بیشترین نرخ تورم ماهانه خانوارهای شهری مربوط به استان تهران با 6 /7 درصد است. بیشترین نرخ تورم نقطهبهنقطه تیرماه هم به تهران تعلق داشته است. در حالی که درصد تغییر شاخص کل تورم نقطهبهنقطه یعنی تیرماه امسال نسبت به تیرماه سال گذشته برای خانوارهای کل کشور 8 /13 درصد بوده، برای خانوارهای تهران این میزان 4 /17 درصد محاسبه شده است. معنای ساده این آمار را مرکز آمار ایران اینطور تعریف کرده است: «یعنی خانوارهای ساکن استان تهران به طور متوسط 5 /3 درصد بیشتر از میانگین کل کشور برای خرید یک مجموعه کالا و خدمات یکسان هزینه کردهاند.»
منبع یادداشت: کانال معیار
🆔 @jameeno
🔺چرا تهران دیگر برای کار و زندگی مناسب نیست؟
▫️ابراهیم علیزاده: هزینه بالای زندگی در تهران، توان پایین پسانداز برای تهرانیها، داشتن پرشتابترین تورم ماهانه کشور، میل به کوچ نیمی از ساکنان تهران و افزایش حاشیهنشینی در این استان تنها بخشی از مصائب پایتختنشینی است. آمارهای رسمی منتشرشده نشان میدهد هزینه زندگی در تهران 40 تا 45 درصد بیشتر از سایر استانهاست، تهرانیها کمترین امکان پسانداز نسبت به مردمان دیگر استانها را دارند و علاوه بر این حدود 58 درصد از مردم تهران به ترک پایتخت و زندگی در شهر دیگری فکر میکنند.
خانوارهای تهرانی به طور میانگین ماهانه 5 /3 میلیون تومان درآمد دارند. رقمی که 5 /1 میلیون تومان بیشتر از متوسط درآمد در کل کشور است. اما آیا با وجود چنین درآمدی، آنها خوشبختترین مردمان ایران هستند؟
پاسخ رئیس سازمان مدیریت و برنامهریزی استان تهران این است که تهرانیها نهتنها وضعیت مالی بهتری نسبت به دیگر مردم ایران ندارند بلکه وضعیت به مراتب بدتری از بقیه دارند. نعمتالله ترکی در این مورد گفته است: «هر چند درآمد خانوار در تهران بالاست اما باید توجه کرد که هزینههای خانوار شهری در تهران بین 40 تا 45 درصد بالاتر از متوسط کشوری است. چهبسا در برخی شهرها بین 30 تا 35 درصد دو میلیون تومان در ماه (درآمد) امکان پسانداز دارد اما در تهران حتی با درآمد ماهانه 5 /3 میلیونتومانی خانوار امکان پسانداز نداشته باشد، چراکه هزینهها بالاست.»
اما آیا نامناسب بودن شاخصهای اقتصادی تهران نسبت به دیگر استانها تنها مربوط به شاخص هزینه و درآمد خانوار است؟ آخرین آمار اعلامی از وضعیت بازار کار کشور نشان میدهد شاخصهای نرخ مشارکت، نسبت اشتغال و نرخ بیکاری تهرانیها هم چندان نسبت به دیگر استانها مطلوب گزارش نمیشود. هرچند تا بهار سال گذشته نرخ مشارکت اقتصادی تهرانیها نسبت به متوسط این رقم در کشور بیشتر بود اما در بهار امسال این وضعیت برعکس شد. در بهار سال گذشته نرخ مشارکت در کل کشور 6 /40 درصد و در تهران 1 /41 درصد بود. در بهار امسال هرچند نرخ مشارکت کل کشور به 1 /41 درصد بهبود یافت اما نرخ مشارکت در تهران به 1 /40 تنزل پیدا کرد.
ناگوارتر از وضعیت این شاخصها نرخ تورم استان تهران است. آخرین آمار اعلامی از سوی مرکز آمار ایران درباره شاخص تورم، حاکی از این است که بیشترین نرخ تورم ماهانه خانوارهای شهری مربوط به استان تهران با 6 /7 درصد است. بیشترین نرخ تورم نقطهبهنقطه تیرماه هم به تهران تعلق داشته است. در حالی که درصد تغییر شاخص کل تورم نقطهبهنقطه یعنی تیرماه امسال نسبت به تیرماه سال گذشته برای خانوارهای کل کشور 8 /13 درصد بوده، برای خانوارهای تهران این میزان 4 /17 درصد محاسبه شده است. معنای ساده این آمار را مرکز آمار ایران اینطور تعریف کرده است: «یعنی خانوارهای ساکن استان تهران به طور متوسط 5 /3 درصد بیشتر از میانگین کل کشور برای خرید یک مجموعه کالا و خدمات یکسان هزینه کردهاند.»
منبع یادداشت: کانال معیار
🆔 @jameeno
🔸مردی که برای زنده نگه داشتن زبان فارسی زیست، درگذشت
▫جامعه نو: احسان یارشاطر بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی، دانشنامه ایرانیکا و استاد بازنشسته مطالعات ایرانی دانشگاه کلمبیا، دیروز ۱۰ شهریور ۹۷ در کالیفرنیای آمریکا درگذشت.
یادش گرامی و راهش پر رهرو
احسان یارشاطر (۱۴ فروردین ۱۲۹۹ در همدان - ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ در کالیفرنیا)
▫جامعه نو: احسان یارشاطر بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی، دانشنامه ایرانیکا و استاد بازنشسته مطالعات ایرانی دانشگاه کلمبیا، دیروز ۱۰ شهریور ۹۷ در کالیفرنیای آمریکا درگذشت.
یادش گرامی و راهش پر رهرو
احسان یارشاطر (۱۴ فروردین ۱۲۹۹ در همدان - ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ در کالیفرنیا)
صدای نو | ۱۱ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۱۱ شهریور ۹۷
شیخ مهدی کروبی به خبرگان چه نوشت؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
شیخ مهدی کروبی به خبرگان چه نوشت؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعهنو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
🔸آیا می توانیم با تبدیل دی اکسید کربن به سنگ با تغییرات آب و هوایی مبارزه کنیم؟
🖌برگردان گلبرگ برزین
▫️جامعه نو: در حالی که دی اکسید کربن به گرمای اتمسفر و میزان خسارات آب و هوایی میافزاید، دانشمندان مذبوحانه به دنبال راه حلی برای این معضل هستند. برخی از آنها در پی راههایی برای محدود کردن گازهای گلخانهای که ما از دودکش و اگزوز و امثالهم به هوا میفرستیم هستند؛ برخی دیگر که تلاشهایشان کاملا تحت نظر است، قصد دارند لایه گازی که اطراف کره زمین را پوشانده نازک کنند.
به نظر میرسد گروهی از پژوهشگران در کانادا با این رویکرد اخیر به یک فکر جدیدِ در عین حال قدیمی رسیده باشند: مهار و تسریع نیروی جذب کربن در سنگها.
راجر اِینز، دانشمند ارشد در برنامه انرژی آزمایشگاه ملی لارنس لیورمور که در این پژوهش نبوده است، میگوید: «باید بفهمیم چگونه دی اکسید کربن را از اتمسفر خارج کنیم، چون تا همین حالا هم زیاده از حد به آن وارد کردهایم. همه چیز را باید برقی کنیم. همه چیز را قابل جایگزینی کنیم. باید این کار را بکنیم، اما فقط این کار کافی نیست.»
اقیانوس و خاک و درخت تنها ابزار طبیعت برای جذب و نگهداری دی اکسید کربن نیستند. مواد کانی نیز گاز را به خود میکشند. تنها یک کیلومتر مکعب سنگ مملو از مگنزیت و دیگر مواد کانی کربندار - تقریبا به اندازه یک کوه متوسط - میتواند یک میلیارد تن دی اکسید کربن را در خود نگه دارد.
ولی این فرآیندی بسیار طولانی و بسیار کندتر از میزان دی اکسید کربنی است که جهان در اتمسفر منتشر میکند، یعنی چیزی حدود ۴۰ میلیارد تن در سال.
🔻در لینک زیر بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/climate-09-03
🖌برگردان گلبرگ برزین
▫️جامعه نو: در حالی که دی اکسید کربن به گرمای اتمسفر و میزان خسارات آب و هوایی میافزاید، دانشمندان مذبوحانه به دنبال راه حلی برای این معضل هستند. برخی از آنها در پی راههایی برای محدود کردن گازهای گلخانهای که ما از دودکش و اگزوز و امثالهم به هوا میفرستیم هستند؛ برخی دیگر که تلاشهایشان کاملا تحت نظر است، قصد دارند لایه گازی که اطراف کره زمین را پوشانده نازک کنند.
به نظر میرسد گروهی از پژوهشگران در کانادا با این رویکرد اخیر به یک فکر جدیدِ در عین حال قدیمی رسیده باشند: مهار و تسریع نیروی جذب کربن در سنگها.
راجر اِینز، دانشمند ارشد در برنامه انرژی آزمایشگاه ملی لارنس لیورمور که در این پژوهش نبوده است، میگوید: «باید بفهمیم چگونه دی اکسید کربن را از اتمسفر خارج کنیم، چون تا همین حالا هم زیاده از حد به آن وارد کردهایم. همه چیز را باید برقی کنیم. همه چیز را قابل جایگزینی کنیم. باید این کار را بکنیم، اما فقط این کار کافی نیست.»
اقیانوس و خاک و درخت تنها ابزار طبیعت برای جذب و نگهداری دی اکسید کربن نیستند. مواد کانی نیز گاز را به خود میکشند. تنها یک کیلومتر مکعب سنگ مملو از مگنزیت و دیگر مواد کانی کربندار - تقریبا به اندازه یک کوه متوسط - میتواند یک میلیارد تن دی اکسید کربن را در خود نگه دارد.
ولی این فرآیندی بسیار طولانی و بسیار کندتر از میزان دی اکسید کربنی است که جهان در اتمسفر منتشر میکند، یعنی چیزی حدود ۴۰ میلیارد تن در سال.
🔻در لینک زیر بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/climate-09-03
Telegraph
آیا می توانیم با تبدیل دی اکسید کربن به سنگ با تغییرات آب و هوایی مبارزه کنیم؟
در حالی که دی اکسید کربن به گرمای اتمسفر و میزان خسارات آب و هوایی میافزاید، دانشمندان مذبوحانه به دنبال راه حلی برای این معضل هستند. برخی از آنها در پی راههایی برای محدود کردن گازهای گلخانهای که ما از دودکش و اگزوز و امثالهم به هوا میفرستیم هستند؛ برخی…
#الف
🔸استراتژی خارپشت
▫️شورای سردبیری: در اخبار امروز هست که آویگدور لیبرمن وزیر دفاع اسرائیل شعاع دایره دفاعی اسرائیل در برابر تهدید ایران را افزایش داده و کشورهایی را نیز که با آنها همسایه نیست مشمول خط دفاعی خود کرده است. تازهترین تحول در این مورد، باز کردن سر صحبت درباره حضور ایران در عراق است. به این ترتیب، منطقه متداخل دو دایرهای که حوزه نفوذ و منافع امنیتی دو طرف را مشخص میکنند بسیار بزرگ شده است. این امر خطر برخورد دوطرف را افزایش میدهد؟
خطر برخورد مستقیم را افزایش نخواهد داد، ولی احتمال تأثیرگذاری را حتماً بیشتر میکند. این اثرگذاری تاکنون از هر دو سو وجود داشته و هر چند سهم اسرائیل از این تأثیر پذیری چندان زیاد نبوده، سهم ایران به صورت چشمگیری زیاد است. ایران به صورتی غیر داوطلبانه در برابر فشار اسرائیلیها و روسهای هماهنگ با آنها دایره تحرکات خود در سوریه را کوچکتر و محدود کرده است.
اما بیش از آنکه به شعاع دایرهها اهمیت بدهیم، باید به استحکام و منطقی بودن کانون شکلگیری آنها بپردازیم تا از استحکامشان و از پتانسیل افزایش طول شعاعشان اطمینان یابیم و حوزه استقرار این مناطق نفوذ و حوزههای منافع را قابل دفاع بدانیم. فقط در این صورت است که میتوانیم از حضور در آن مناطق دفاع کنیم . "استراتژی پیرامونی"(prepheral strategy ) هم برای خودش قواعدی دارد. بدون رعایت آنها، ایران ممکن است در حالی که در قلب آفریقا به دنبال زکزاکی و نخود سیاه میرود، از بیخ گوش خود و پارههای تن غفلت کند.
استراتژی پیرامونی که ایران در حال حاضر دنبال میکند، اتفاقا اختراع اسرائیلیهاست. دیوید بن گوریون نخستوزیر اول کشور یهودیان، در دوران تولد اسرائیل معتقد بود این زاده تحمیلی کوچک، توسط اقوام و کشورهای عرب که خصم ذاتی آن هستند احاطه شده و باید در ماورای اعراب کشورها و اقوامی را برای اتحاد جستجو کند که تخاصم و ناهمگونی طبیعی بااعراب دارند. او سه نقطه کانونی در تصویر کلان خود از منطقه مییافت: اتیوپی، کردهای عراق و سوریه و ترکیه، و ایرانیها. بر همین اساس روابط بنیادینی با ساکنان این سه نقطه پدید آورد و به نفوذ در میان آنها پرداخت. تعداد جاسوسان و عواملش را به حدی افزایش داد که هنوز در حال بهرهبرداری از آنهاست و در مورد ایران چنان حدی از اتحاد را قائل بود که چهل سال پس از نابودی رژیم متحد خود در ایران هنوز به آن به چشم متحد طبیعی (در مقابل اعراب) نگاه میکند. واقعبین باشیم، میپذیریم ایده هوشمندانهای بوده و هنوز کار میکند. برای ایران هم کار خواهد کرد؟
بعید است، هر چند استراتژیستهای ایرانی به کشفی متفاوت از آن نرسیدهاند. ایران دو دشمن عمده برای خود میشناسد که عبارتند از ایالات متحده و اسرائیل. نتیجه در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران در مورد این دو کشور به تشکیل یک محور در همسایگی ایالات متحده با شرکت ونزوئلا، بولیوی و تاحدودی کوبا انجامیده که هیچکس در کاریکاتوروارگی و درعینحال هزینهبردار بودنش شکی ندارد. در باره اسرائیل، تنها کشورهایی که در چارچوب استراتژی پیرامونی ایران گنجیدهاند، دو کشور سوریه و لبنان فرقهزده و ضعیف بوده همراه با گروه حزب الله و بخش غزهنشین فلسطینیها به نام گروه حماس که به صورتی طبیعی وحدتی با ایران حس نمیکند.
ناکامی این استراتژی را باید در ناخوانیاش با واقعیت جستجو کرد. ایران علیرغم میل بسیار، تاکنون نتوانسته با سرمایهگذاری روی متحدان خود دایره دفاعی اسرائیل را تحت فشار بگذارد و آن را به عقبنشینی وادارد. اندکی عقبنشینی در سوریه به حرفهای امروز لیبرمن منجر شده و در همین لحظهای که این سطور تحریر میشود شنیدن خبر حرفهای العبادی ( "سرنوشت و منافع ملت عراق را برای خشنودی ایران و دیگر کشورها را به خطر نمیاندازیم") نادرستی در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران آشکارتر میشود. ایران نمیتواند با متحدینی در آمریکای لاتین و همسایگانی در مرز اسرائیل با ایالات متحده و صهیونیستها بجنگد.
فقط برای شروع بحث در این باره، و برای پیروز شدن در عرصه سیاست بینالملل، اتکا به یک اقتصاد مقاوم، مردمانی راضی و متمرکز بر کار و سختکوش ، میتوان استراتژی تازهای را پیشنهاد کرد. میتوانیم آن را استراتژی #خارپشت (porcupine strategy) بنامیم: متمایل به حفظ خود و گریزان از درگیری، نفوذناپذیر، خوددار در مقابل تحریک، و خطرناک در صورت ورود به درگیری. احتمالاً این رویکرد از دادن منابع مالی به هواداران زکزاکی و شریک شدن با دولت مادورو یا خریدن شیوخ بیاباننشین صحاری عرب مفیدتر است.
وقتی دست از اصطلاح شهوتناک عمق استراتژیک برداریم و به تعریفی مانند حوزه منافع اقتصادی و امنیت مرزی و منطقهای اکتفا کنیم، آنوقت است که درمیابیم همه آنچه میخواهیم همین نزدیکی، در شمال نزدیک ودر شرق همسایه خفته است.
🆔 @jameeno
🔸استراتژی خارپشت
▫️شورای سردبیری: در اخبار امروز هست که آویگدور لیبرمن وزیر دفاع اسرائیل شعاع دایره دفاعی اسرائیل در برابر تهدید ایران را افزایش داده و کشورهایی را نیز که با آنها همسایه نیست مشمول خط دفاعی خود کرده است. تازهترین تحول در این مورد، باز کردن سر صحبت درباره حضور ایران در عراق است. به این ترتیب، منطقه متداخل دو دایرهای که حوزه نفوذ و منافع امنیتی دو طرف را مشخص میکنند بسیار بزرگ شده است. این امر خطر برخورد دوطرف را افزایش میدهد؟
خطر برخورد مستقیم را افزایش نخواهد داد، ولی احتمال تأثیرگذاری را حتماً بیشتر میکند. این اثرگذاری تاکنون از هر دو سو وجود داشته و هر چند سهم اسرائیل از این تأثیر پذیری چندان زیاد نبوده، سهم ایران به صورت چشمگیری زیاد است. ایران به صورتی غیر داوطلبانه در برابر فشار اسرائیلیها و روسهای هماهنگ با آنها دایره تحرکات خود در سوریه را کوچکتر و محدود کرده است.
اما بیش از آنکه به شعاع دایرهها اهمیت بدهیم، باید به استحکام و منطقی بودن کانون شکلگیری آنها بپردازیم تا از استحکامشان و از پتانسیل افزایش طول شعاعشان اطمینان یابیم و حوزه استقرار این مناطق نفوذ و حوزههای منافع را قابل دفاع بدانیم. فقط در این صورت است که میتوانیم از حضور در آن مناطق دفاع کنیم . "استراتژی پیرامونی"(prepheral strategy ) هم برای خودش قواعدی دارد. بدون رعایت آنها، ایران ممکن است در حالی که در قلب آفریقا به دنبال زکزاکی و نخود سیاه میرود، از بیخ گوش خود و پارههای تن غفلت کند.
استراتژی پیرامونی که ایران در حال حاضر دنبال میکند، اتفاقا اختراع اسرائیلیهاست. دیوید بن گوریون نخستوزیر اول کشور یهودیان، در دوران تولد اسرائیل معتقد بود این زاده تحمیلی کوچک، توسط اقوام و کشورهای عرب که خصم ذاتی آن هستند احاطه شده و باید در ماورای اعراب کشورها و اقوامی را برای اتحاد جستجو کند که تخاصم و ناهمگونی طبیعی بااعراب دارند. او سه نقطه کانونی در تصویر کلان خود از منطقه مییافت: اتیوپی، کردهای عراق و سوریه و ترکیه، و ایرانیها. بر همین اساس روابط بنیادینی با ساکنان این سه نقطه پدید آورد و به نفوذ در میان آنها پرداخت. تعداد جاسوسان و عواملش را به حدی افزایش داد که هنوز در حال بهرهبرداری از آنهاست و در مورد ایران چنان حدی از اتحاد را قائل بود که چهل سال پس از نابودی رژیم متحد خود در ایران هنوز به آن به چشم متحد طبیعی (در مقابل اعراب) نگاه میکند. واقعبین باشیم، میپذیریم ایده هوشمندانهای بوده و هنوز کار میکند. برای ایران هم کار خواهد کرد؟
بعید است، هر چند استراتژیستهای ایرانی به کشفی متفاوت از آن نرسیدهاند. ایران دو دشمن عمده برای خود میشناسد که عبارتند از ایالات متحده و اسرائیل. نتیجه در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران در مورد این دو کشور به تشکیل یک محور در همسایگی ایالات متحده با شرکت ونزوئلا، بولیوی و تاحدودی کوبا انجامیده که هیچکس در کاریکاتوروارگی و درعینحال هزینهبردار بودنش شکی ندارد. در باره اسرائیل، تنها کشورهایی که در چارچوب استراتژی پیرامونی ایران گنجیدهاند، دو کشور سوریه و لبنان فرقهزده و ضعیف بوده همراه با گروه حزب الله و بخش غزهنشین فلسطینیها به نام گروه حماس که به صورتی طبیعی وحدتی با ایران حس نمیکند.
ناکامی این استراتژی را باید در ناخوانیاش با واقعیت جستجو کرد. ایران علیرغم میل بسیار، تاکنون نتوانسته با سرمایهگذاری روی متحدان خود دایره دفاعی اسرائیل را تحت فشار بگذارد و آن را به عقبنشینی وادارد. اندکی عقبنشینی در سوریه به حرفهای امروز لیبرمن منجر شده و در همین لحظهای که این سطور تحریر میشود شنیدن خبر حرفهای العبادی ( "سرنوشت و منافع ملت عراق را برای خشنودی ایران و دیگر کشورها را به خطر نمیاندازیم") نادرستی در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران آشکارتر میشود. ایران نمیتواند با متحدینی در آمریکای لاتین و همسایگانی در مرز اسرائیل با ایالات متحده و صهیونیستها بجنگد.
فقط برای شروع بحث در این باره، و برای پیروز شدن در عرصه سیاست بینالملل، اتکا به یک اقتصاد مقاوم، مردمانی راضی و متمرکز بر کار و سختکوش ، میتوان استراتژی تازهای را پیشنهاد کرد. میتوانیم آن را استراتژی #خارپشت (porcupine strategy) بنامیم: متمایل به حفظ خود و گریزان از درگیری، نفوذناپذیر، خوددار در مقابل تحریک، و خطرناک در صورت ورود به درگیری. احتمالاً این رویکرد از دادن منابع مالی به هواداران زکزاکی و شریک شدن با دولت مادورو یا خریدن شیوخ بیاباننشین صحاری عرب مفیدتر است.
وقتی دست از اصطلاح شهوتناک عمق استراتژیک برداریم و به تعریفی مانند حوزه منافع اقتصادی و امنیت مرزی و منطقهای اکتفا کنیم، آنوقت است که درمیابیم همه آنچه میخواهیم همین نزدیکی، در شمال نزدیک ودر شرق همسایه خفته است.
🆔 @jameeno
👍1👎1
صدای نو | ۱۲ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۱۲ شهریور ۹۷
چقدر احتمال دارد تورم بالاتر رود؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
چقدر احتمال دارد تورم بالاتر رود؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۱۳ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۱۳ شهریور ۹۷
افزایش تورم با طبقات فرودست چه خواهد کرد؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
افزایش تورم با طبقات فرودست چه خواهد کرد؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
#الف
♦️سکوت!
▫️شورای سردبیری: سه روز از انتشار نامه مهدی کروبی خطاب به مجلس خبرگان میگذرد. اما خبری از واکنش نیست: موجی بسیار اندک در جامعه اهل شبکه، واکنشی کمارتفاع در رسانههای حکومت، و پاسخی پر از سکوت در حاکمیت و مخاطب نامه، به شرط آنکه تعارفها و ثناگوییها را پاسخ فرض نکنیم. برای برخی در دستگاه حکومتی این خبر خوبی است و البته برای اهل نظر مایه دغدغه. خطر نیست که جامعه و حکومت آن به هیچ محرکی واکنش نشان نمیدهند؟ حاصل بیتأثیری و بیاهمیت دانستن آن از سوی جامعه است، و رندی مخاطب مستقیم در دم فروبستن به وقت خاموشی؟
فارغ از آنچه شیخ مهدی گفته ، خطاب او به مجلس خبرگان است. یک روحانی دارای نقش مهم در طول حیات چهل ساله این جمهوری به گروه وسیعی از دیگر روحانیون موثر که همچون سنگهای زیر ستون اصلی این بنا هستند نامه مینویسد و درباره وجوه مهم سیاست کشور مدعی میشود. اما پاسخی نمیگیرد. معنای آن چه میتواند باشد؟ الزاماً دمفروبستن رندانه و بیاهمیت خواندن نباید باشد و شاید نداشتن پاسخ برای پرسشهایی که نمیتوان آنها را پاک کرد نیز در شمار معانی این سکوت به شمار آید.
به نظر نمیآید برنامهای برای بیاعتنایی عمدی به نویسنده و مضامین نامهاش وجود داشته باشد که اگر چنین بود کاری سیاسی مینمود و جای دفاع از زاویه تاکتیکی داشت. اما چنین نیست. غیر از دفاع غیرمستقیمی که آقای جنتی در برابر برخی مضامین نامه کروبی به عمل آورد، در روزهای اخیر نویسندگان رسانههای حکومت تلاش مضاعفی داشتهاند که در بخشهای تاریخی نامه کروبی تشکیک کنند و اعتبار آن را از نظر ذکر وقایع تاریخی زیر علامت سوال ببرند. اما در شرایط امروز کشور این مسائل کمترین اهمیت را دارند. پرداختن به آنها، برای گریز از دیدن مضامین دیگر است. به هر حال، بی اعتنا نگذشتند و این هم که از فحاشی و کاربرد الفاظی مانند فتنهگر خودداری شد نشان از تغییر اجباری فضا میدهد. تنها حرف تندی که علیه کروبی منتشر شد این اتهام بود که نامه را پسر او نوشته و خودش نقشی ندارد. اتهامی بود شبیه آنکه میگفتند حاج احمد آقا نویسنده نامههای اواخر عمر مرحوم امام خمینی بوده است. این بار، کسی فحش علیه شیخ مهدی کروبی منتشر نکرد.
اما واکنش دستگاه تبلیغاتی اهمیتی ندارد. اینکه مخاطب اصلی اهمیتی به نامه و محتوای آن نمیدهد نگرانیزاست. نگرانیآور است زیرا به نظر میرسد برای مخاطب اصلی دیگر اهمیتی ندارد شخصیتهای رانده از قلب نظام که هنوز هم مهم هستند (و اگر نه در حبس و حصر نبودند) درباره آن چه بگویند؟
میتوان پذیرفت مردمانی که این روزها جز فروافتادن سطح زندگی در برابر فرا رفتن قیمتها و نرخ ارز چیزی نمیبینند، نامه کروبی را ندیده باشند، میتوان درک کرد در گوشه و کنار و میانه صفهای انتظار و فضای تاکسیها از مشکلات اقتصادی و بیکاری فرزندانشان با یکدیگر بگویند و نه از اعلامیهها و نامههای اهل سیاست، اما اعضای مجلس خبرگان که عوام نیستند. بیتوجه هم نیستند که کروبی به مثابه کسی مثل خودشان و از لایه اول حکومت (هر چند رانده شده) نامه نوشته و اعتبار سخنش در میان آنها که میشنوند نازل و در حد اشخاص و رسانههای معاند خارج از کشور نیست. بیواکنش گذشتن خبرگان شایسته نبود و اثری جز تثبیت اتهامات آقای کروبی ندارد.
حکومت.ها و اجزای آنها در چنین مواقعی یا موضع پاسخگویی خود را قوی مییابند و پاسخی در خور و روشنگر ارائه میکنند و یا واکنشی از سر خشم و عتاب دارند که نشانه استواریشان بر زین اسب قدرت و در دست داشتن مهار است. امروز و در این زمانه کسی روش دوم را توصیه نمیکند. دوران نرمش است در برابر منتقدانی که اگر به خیابان نیایند و نارضایتی و حتی نفرت خود را در شبکههای اجتماعی به دیگران برسانند، به حکومتها لطف کردهاند. درعین حال دوران گریز از رویارویی با پرسشها هم نیست.
اجلاسیه خبرگان به پایان نرسیده و شاید در پایان این اجلاس پاسخ روشنگر و در خور و قانع کنندهای به نامه مهدی کروبی داده شود. اما اگر چنین نشود، کروبی توانسته است اعتبار این مجلس را دچار صدمه کند. آن نامه پاسخ مستقیمی میخواهد. مجلس خبرگان نمیتواند سخنرانی آیتالله جنتی در هنگام گشایش این اجلاس را پاسخ غیرمستقیم به مهدی کروبی بداند. آن، به دعوای دیگری مرتبط بود. دعوابر سر تقسیم مسئولیت نارساییها بین دوقطب سوار بر اسب قدرت. پرسغشهای بیرونی از اعضای مجلس خبرگان، بسیار فراتر از آن است که خط قرمز هستهای چه بود یا مقصر نوسان بازارها کیست. پرسشهای محتوم را با راندن به مناطق کم نور، بزرگتر میکنیم و برای اجلاس دیگر مصرتر به طلب پاسخ. گریزی نیست.
🆔 @jameeno
♦️سکوت!
▫️شورای سردبیری: سه روز از انتشار نامه مهدی کروبی خطاب به مجلس خبرگان میگذرد. اما خبری از واکنش نیست: موجی بسیار اندک در جامعه اهل شبکه، واکنشی کمارتفاع در رسانههای حکومت، و پاسخی پر از سکوت در حاکمیت و مخاطب نامه، به شرط آنکه تعارفها و ثناگوییها را پاسخ فرض نکنیم. برای برخی در دستگاه حکومتی این خبر خوبی است و البته برای اهل نظر مایه دغدغه. خطر نیست که جامعه و حکومت آن به هیچ محرکی واکنش نشان نمیدهند؟ حاصل بیتأثیری و بیاهمیت دانستن آن از سوی جامعه است، و رندی مخاطب مستقیم در دم فروبستن به وقت خاموشی؟
فارغ از آنچه شیخ مهدی گفته ، خطاب او به مجلس خبرگان است. یک روحانی دارای نقش مهم در طول حیات چهل ساله این جمهوری به گروه وسیعی از دیگر روحانیون موثر که همچون سنگهای زیر ستون اصلی این بنا هستند نامه مینویسد و درباره وجوه مهم سیاست کشور مدعی میشود. اما پاسخی نمیگیرد. معنای آن چه میتواند باشد؟ الزاماً دمفروبستن رندانه و بیاهمیت خواندن نباید باشد و شاید نداشتن پاسخ برای پرسشهایی که نمیتوان آنها را پاک کرد نیز در شمار معانی این سکوت به شمار آید.
به نظر نمیآید برنامهای برای بیاعتنایی عمدی به نویسنده و مضامین نامهاش وجود داشته باشد که اگر چنین بود کاری سیاسی مینمود و جای دفاع از زاویه تاکتیکی داشت. اما چنین نیست. غیر از دفاع غیرمستقیمی که آقای جنتی در برابر برخی مضامین نامه کروبی به عمل آورد، در روزهای اخیر نویسندگان رسانههای حکومت تلاش مضاعفی داشتهاند که در بخشهای تاریخی نامه کروبی تشکیک کنند و اعتبار آن را از نظر ذکر وقایع تاریخی زیر علامت سوال ببرند. اما در شرایط امروز کشور این مسائل کمترین اهمیت را دارند. پرداختن به آنها، برای گریز از دیدن مضامین دیگر است. به هر حال، بی اعتنا نگذشتند و این هم که از فحاشی و کاربرد الفاظی مانند فتنهگر خودداری شد نشان از تغییر اجباری فضا میدهد. تنها حرف تندی که علیه کروبی منتشر شد این اتهام بود که نامه را پسر او نوشته و خودش نقشی ندارد. اتهامی بود شبیه آنکه میگفتند حاج احمد آقا نویسنده نامههای اواخر عمر مرحوم امام خمینی بوده است. این بار، کسی فحش علیه شیخ مهدی کروبی منتشر نکرد.
اما واکنش دستگاه تبلیغاتی اهمیتی ندارد. اینکه مخاطب اصلی اهمیتی به نامه و محتوای آن نمیدهد نگرانیزاست. نگرانیآور است زیرا به نظر میرسد برای مخاطب اصلی دیگر اهمیتی ندارد شخصیتهای رانده از قلب نظام که هنوز هم مهم هستند (و اگر نه در حبس و حصر نبودند) درباره آن چه بگویند؟
میتوان پذیرفت مردمانی که این روزها جز فروافتادن سطح زندگی در برابر فرا رفتن قیمتها و نرخ ارز چیزی نمیبینند، نامه کروبی را ندیده باشند، میتوان درک کرد در گوشه و کنار و میانه صفهای انتظار و فضای تاکسیها از مشکلات اقتصادی و بیکاری فرزندانشان با یکدیگر بگویند و نه از اعلامیهها و نامههای اهل سیاست، اما اعضای مجلس خبرگان که عوام نیستند. بیتوجه هم نیستند که کروبی به مثابه کسی مثل خودشان و از لایه اول حکومت (هر چند رانده شده) نامه نوشته و اعتبار سخنش در میان آنها که میشنوند نازل و در حد اشخاص و رسانههای معاند خارج از کشور نیست. بیواکنش گذشتن خبرگان شایسته نبود و اثری جز تثبیت اتهامات آقای کروبی ندارد.
حکومت.ها و اجزای آنها در چنین مواقعی یا موضع پاسخگویی خود را قوی مییابند و پاسخی در خور و روشنگر ارائه میکنند و یا واکنشی از سر خشم و عتاب دارند که نشانه استواریشان بر زین اسب قدرت و در دست داشتن مهار است. امروز و در این زمانه کسی روش دوم را توصیه نمیکند. دوران نرمش است در برابر منتقدانی که اگر به خیابان نیایند و نارضایتی و حتی نفرت خود را در شبکههای اجتماعی به دیگران برسانند، به حکومتها لطف کردهاند. درعین حال دوران گریز از رویارویی با پرسشها هم نیست.
اجلاسیه خبرگان به پایان نرسیده و شاید در پایان این اجلاس پاسخ روشنگر و در خور و قانع کنندهای به نامه مهدی کروبی داده شود. اما اگر چنین نشود، کروبی توانسته است اعتبار این مجلس را دچار صدمه کند. آن نامه پاسخ مستقیمی میخواهد. مجلس خبرگان نمیتواند سخنرانی آیتالله جنتی در هنگام گشایش این اجلاس را پاسخ غیرمستقیم به مهدی کروبی بداند. آن، به دعوای دیگری مرتبط بود. دعوابر سر تقسیم مسئولیت نارساییها بین دوقطب سوار بر اسب قدرت. پرسغشهای بیرونی از اعضای مجلس خبرگان، بسیار فراتر از آن است که خط قرمز هستهای چه بود یا مقصر نوسان بازارها کیست. پرسشهای محتوم را با راندن به مناطق کم نور، بزرگتر میکنیم و برای اجلاس دیگر مصرتر به طلب پاسخ. گریزی نیست.
🆔 @jameeno