جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔻امتناع و انقراض!

▫️شورای‌سردبیری: چه بر سر کشور خواهد آمد؟ این روزها، این پرسش را معمولاً بر اساس فرضیات مرتبط با احتمال بروز درگیری بین ایران و ایالات متحده پاسخ می‌دهند. اما از منظر دیگری نیز می‌توان افق‌آینده کشور را جستجو کرد، هرچند ممکن است آن مسیر و منظر نیز به نتیجه همان احتمال برسد. آن منظر، موقعیت داخلی حکومت و رابطه‌اش با جامعه است که حکومت عادت کرده اهمیتی به آن ندهد. اما بی‌اعتنایی حکومت به موضوع، اهمیت و تأثیرش را کم نمی‌کند. در واقع بی‌اعتنایی حکومت به چگونگی رابطه‌اش با جامعه تاثیر مخرب‌تری بر کشور دارد تا درگیری خارجی از نوع محدودی که ممکن است بین ایران و آمریکا رخ دهد.

خمیره رفتارحکومت با جامعه و مردم در بخش اعظم دوران جمهوری و بویژه دو دهه اخیر، نفی هویتهای فردی و جمعی بوده است. تلاش برای ذوب هویت‌های فردی و اجتماعی در قالبهای مورد قبول ‌حکومت، هرچند هم با مقاومت و امتناع جامعه روبرو بوده و هم موفقیتی نداشته، اما آثار تخریبی فاجعه‌باری داشته: جامعه‌ای بی‌آرمان، بی‌باور و بی‌افق که در آن همبستگی، همسویی، و وحدت گم شده و جستجوی اشتراک منافع، امیدواری سیاسی، و اهداف‌جمعی از آن رخت بربسته است. چنین جمع بی‌چهره‌ای، جز شورش خشمگینانه روش دیگری برای اعتراض نمی‌یابد و اگر عامل دیگری پیدا نشود، شورش چنین جامعه‌ای حکومت را حتما برکنار می‌کند، هر چند شورشگران برای آنچه کنار می‌زنند بدیلی در جیب ندارند... و مشکل عمده‌ ما، همین است.

تحولات سیاسی در جامعه معمولا به دو صورت رخ می‌دهند: یا شورش حکومتها را برکنار می‌کند و یا جنبشها آنها را با اصلاحات تغییر می‌دهند. تفاوت آنها در این است که اولی برای حکومتی که برکنار می‌کند جانشینی در دست ندارد، و دومی می‌تواند بدون تخریب ساختارهای اجتماعی و دستگاههای اداری، عملکرد حکومت و دولت را عوض کند زیرا بدیلی را عرضه میکند که برای استقرار، نیاز به تخریب شورشگرانه همه ساختارهای موجود ندارد. مدتهاست حکومت ایران جامعه ما را به سمت الگوی نخست سوق داده است. آبستن بروز فاجعه.

احتمالا بدترین اتفاقی که ممکن است برای کشور رخ دهد، چنین شورش فراگیری ‌است که برای حکومت با تهاجم همه‌جانبه کل دشمنان خارجی کشور هم‌وزن است. حکومت البته به روی خودش نمی‌آورد و توان اصلاح خودش را هم برای اجتناب از آن ندارد. اخیرا احمد توکلی، از کهنه‌فعالان سیاسی نزدیک به حکومت که سهمی در رسیدن کشور به این موقعیت دارد، جمله قصار و ساده‌ای گفته با این مضمون که اگر عموم مردم به این نتیجه برسند که مجموعه دولت و حکومت کلا فاسد است آنوقت توطئه دشمن به نتیجه می‌رسد. تفسیری آزاد از این عبارت میتواند این باشد که نارضایتی و اعتراض به فساد و ناکارایی، زودتر از هر تهاجم احتمالی خارجی پرونده این جمهوری را خواهد بست.

شورش‌ها غالبا کورند و از جنبه ریخت‌شناسی نمی‌توان هدفی واحد در آنها جستجو کرد‌. ماهیت آنها نفی وضع موجود است، مانند سیل بی‌شکلند و بدیلی برای وضع موجود در آنها عرضه نمی‌شود. ناآرامی‌های سال ۹۶ ایران که از نظر ماهیت و محتوی یک شورش محسوب می‌شد توان عرضه بدیل نداشت. مخرب و سترون بود، زیرا به خاطر همان فقدان، ظرفیت پایان دادن به #نازایی‌_سیاسی و کشش همراه کردن همه ناراضیان را نداشت و بخش وسیعی از جامعه نیز هنوز به صورتی عاقلانه با هزینه - فایده کردن تحرک به اصلاح حکومت باور داشت. اما این نسبت‌ها نمی‌تواند همیشه ادامه داشته باشد.

وضعیت در کشور ما قابل توجه و حساس و افسوس‌زاست زیرا جنبش‌ عمیق‌‌ اما به اغمارفته اصلاحی آن ظرفیت هضم پتانسیل‌های شورشگرانه و هدایت مطالبات اجتماعی به کانال سازنده را دارد. ریشه این جنبش اصلاحی هنوز خشک نیست و آرمان آن زنده است. بدیلی که ارائه می‌کند نیز از منطق درونی برخوردار است: ادامه همین نظام، اما کنار نهادن وجوه ناروا و شکست خورده آن؛ پایان سلطه فردی، حذف نظارت استصوابی روحانیون، کنار نهادن فرقه‌سالاری، تبعیض بین شهروندان و ...

حکومت تاکنون روبرو شدن با شورشهای کور را بر اصلاح ترجیح داده اما حالا به پیچ خطرناک رویه خود رسیده است: جبهه‌ وسیع بیگانگان مصمم است برای تغییر نظام، حکومت را با شورش‌هایی وسیع‌تر از انتظار روبرو و تحولاتی برون‌زا را تحمیل کند. مقامات آمریکایی به کرات و بدون رودربایستی هدف خود از فشار اقتصادی را ناراضی کردن جامعه و رودررو ساختن آن با حکومت اعلام ‌کرده و حتی برخی از آنها به خاطر اطمینان به کارایی فشارها، تهاجم نظامی را منتفی دانسته‌اند. برای آنها، شورش‌های داخلی مرکبی راهوارتر از ناو هواپیمابر است...
شورشها حاصل عملکرد حکومت‌ها هستند: اگر شورشهای تازه‌ای در بگیرد، کارکردی در مسیر اهداف بیگانه خواهد داشت، اما پدیدآورنده و مسئول آن حکومت است!

🆔 @jameeno
🔻🔻🔻اطلاع داشته باشید!

▫️براساس یافته‌های همراهان جامعه‌نو شخصی درباره یادداشتهای #الف جامعه نو ابتکار تازه‌ای می‌زند و برخی عبارات و بویژه نتیجه‌گیری‌ها را تغییر ماهوی داده و به نام خودش منتشر می‌کند (نمونه‌اش را در پایین آورده‌ایم). نقل بدون منبع در ایران مرسوم است و ما هم تا کنون اعتراضی به آن نداشته‌ایم ولی روش تازه‌ی نقل همراه با تحریف، این روش غیر اخلاقی را تکامل داده و به تهدید امنیتی بدل کرده است. اعتراضی محترمانه به ناقل تحریفگر کردیم، ولی نتیجه‌ای نگرفتیم . با برخوردی حق‌‌‌به‌جانب تکذیب کرد و نوشت :

عزیزم من روزنامه نگار
فعال سیاسی
درنشریات وسایت های مهم پژوهش،مقاله،مصاحبه داشته ودارم
...شاید توادر(تبادر) اذهان باشد!
منبعد اگر مطلبی پهلوبه مطالب شمازد اشاره به نوشته شما هم خواهم کرد!
وشما هم همین کار راکنید!

در مقابل ایشان کار بیشتری نمی‌توانیم کرد جز اینکه ناظران امنیت را توجه بدهیم مطالب جامعه نو ممکن است دستخوش چنین ابتکارهایی شود که مسئولیت آن با ما نیست و همراهان را آگاه کنیم زیرابه هشیاری آنان برای مقابله با نتایج این نوع فعالیتها نیاز است.

🔻 نمونه‌ای از یادداشتهای ایشان را اینجا بخوانید

https://telegra.ph/Ch-06-11

🆔 @jameeno
#الف

🔹میانجی چه ببرد؟

▫️شورای سردبیری: وارد کشمکش نظری تازه‌ای شده‌ایم : "ترامپ می‌خواهد جنگ نشود، حکومت ایران هم جنگ نمی‌خواهد، میانجی ژاپنی هم دارد می‌آید. پس مشکل حل است و نگرانی موردی ندارد... "معتقدان به این یافته تازه، مصلحت‌اندیشانه خواهان آن هستند فعلاً حرفی درباره فرجام وضعیت تنش‌آلود اخیر گفته نشود. تا جایی‌که به تأثیرات روانی روی قیمت ارز و قیمت خودرو مربوط می‌شود حق دارند، اما داستان به این سادگی نیست. بحران حاصل از معضل کنونی در بهترین فرجام خود تزریق یک داروی قوی بیهوشی به اقتصاد کشور را نتیجه خواهد داد که سرانجام آن را به کما می‌برد. اگر فروپاشی اقتصاد جامعه را به هم نریزد، یک درگیری نظامی محتمل رسیدن تقدیر و امر محتوم را تسریع می‌کند و ابعاد مصیبت کنونی را افزایش می‌دهد و ماندگار می‌سازد. آرزوی عدم تحقق چنین وضعیتی عمومی است، ولی همان‌قدر که بخشی از ما در برآورد احتمال خطر افراط می‌کنیم، کسانی هم به مصداق انشاءالله گربه است شرایط را خوشبینانه‌تر از واقع ارزیابی می‌کنند

سردسته گروه اخیر، حکومت ایران است که فضا را فراتر از رجز خوانی‌های خود نمی‌بیند و بیش از دیگران به تحلیلهای مبتنی بر گرایش بیشتر ترامپ به معامله به جای جنگ، ناتوانی ارتش ایالات متحده در اداره یک جنگ با ایران، افزایش شدید و بازدارنده قیمت نفت در صورت بروز درگیری، و مانند اینها باور دارد. اما این باورها فریب دهنده‌اند. سفر بن علوی و نخست‌وزیر ژاپن به تهران در واقع نشانه مثبت بودن موقعیت نیست، هر چند شاید بعداً موقعیت مثبتی ایجاد کند. نخست‌وزیر ژاپن برای پایان دادن به جنگ لفظی و رجزخوانی طرفین به تهران نمی‌آید (اگر موضوع را جدی نمی‌یافت، نمی‌آمد!). برای جلوگیری از وقوع درگیری‌هایی با ماهیت و شدت و زمان نامشخص اما قطعا مهیب به تهران سفر می‌کند. زمزمه انشاءا...گربه است، بویژه از سوی اهل نظر خطرناک است.

مشکل همه ما مثل حکومتمان این است که می‌خواهیم مخاطبان را با خبر دادن از آینده راضی کنیم و بنابراین حکم به قطعی بودن احتمال‌های مورد باورخود میدهیم. ما زودتر از دیگران در همین کانال پیشنهاد دادیم تماس با ترامپ باید مستقیم و بی‌واسطه نزدیکان تندرو و ماجراجویش باشد و بسیار پیش از سفر ظریف به ژاپن پیشنهاد دادیم ایران به دنبال واسطه پر وزنی چون نخست‌وزیر ژاپن باشد، اما حالا این جسارت را نداریم که نتیجه این واسطگی را پیش بینی کنیم. در مقابل، هستند کسانی که کار را تمام‌شده می‌پندارند و روندی مطمئن از تنش‌زدایی و حتی صلح در مقابل می‌بینند. این تصویری مخدوش و با حذف اجزای مهم است.

پذیرش واسطگی ژاپن توسط ترامپ، آزاد شدن یک عرب آمریکایی از زندان ایران، و برخی نرمش‌ها در دعاوی پراز تناقض ترامپ، حداکثر ممکن است فضایی خوشبینانه و روندی از تنش زدایی در همان حدی که با کره شمالی صورت گرفت پدید آورد، اما مساله و تهدیداصلی هدفی است که پشت تحریمها، و زیر امیال میلیتاریستی مشترک پیکره صنعتی-نظامی آمریکا، تصورات سران دولتهای عرب، و عطش اسرائیلی‌ها برای راه انداختن ماشین جنگ طولانی بین کشورهای منطقه و با هدف نابودی ایران نهفته است. این ماشین را فقط ایران می‌تواند خاموش کند و برای آنکه این ماشین خاموش شود، مهمان امروز باید حرف‌های تازه‌ای از مقامات ایران بشنود و احساس متفاوتی را با خود ببرد. حالا دیگر مهم نیست حاضریم چند آمریکایی را تا فرودگاه بدرقه کنیم، مهم نیست درباره سقف برد موشکها در کدام نقطه به توافق برسیم، و مهم نیست انبار اورانیوم متورم شده باشد یا خالی شود. مسیر بیرون بردن این مسائل فرعی از روی میز و حل کردن مساله اصلی، دادن این اطمینان به بخش آمریکایی-عربی آن پیکره است که منافعش از طریق تحریم‌های منجر به جنگ تأمین نخواهد شد و اگر تهدیدها پایان یابد ایران تازه‌ای در مقابل آنها وجود خواهد داشت.... ما می‌توانیم اسم آن را #ایران_نامتخاصم بگذاریم.

بعد، وقتی آقای نخست‌وزیر را همراه با این پیام بدرقه کردیم، قدم دیگری باید برداشت. باید بلافاصله با اعراب پشت میز نشست.
امتحان کنیم ببینیم اصلا می‌توان نشست!

🆔 @jameeno
🔻تصاوير ديده نشده آذربايجان پس از نيم قرن

🔸«از کرانه‌های ارس» روی ديوار دنا

نمایشگاه عکس‌های «حبیب فرشباف» با عنوان «از کرانه‌های ارس» از 24 خرداد در گالری دنا در تهران افتتاح می‌شود.

روشن نوروزي كيوريتور «از كرانه‌هاي ارس» گفت: «در این نمایشگاه که توسط آژانس عکس ایران‌ایمیجز برگزار می‌شود، 40 فریم منتخب از مجموعه عکس‌های حبیب فرشباف از روستاهای دورافتاده آذربایجان در دهه 40 شمسی به نمایش گذاشته می‌شود.»
نوروزي در معرفي عكاس اين مجموعه گفت: «حبیب فرشباف در تیرماه سال ۱۳۴۲ پس از گرفتن دیپلم طبیعی به عنوان معلم سپاه دانش به روستاهای دورافتاده قره‌داغ آذربایجان رفت و تا سال 1353 در آنجا ماندگار شد. در آن زمان بیش از نیمی از روستاهای این منطقه معلم نداشت، جاده‌ها ماشین‌رو نبودند و برای رسیدن به این روستاهای دورافتاده باید مسیر 10-12 ساعته‌ای را پیاده یا با قاطر طی می‌کردند. حبیب فرشباف در مدت زمان حضورش در این روستاها با یک دوربین لوبیتل از زندگی روستائیان و رویدادهای آن زمان عکاسی کرده است.»

افتتاحیه: جمعه ۲۴ خرداد
گالری دنا: خیابان سپهبد قرنی، بالاتر از چهارراه طالقانی، کوچه سوسن، پلاک ۴

🆔 @jameeno
🔸ادعای تازه آمریکا درباره نفتکشها

▫️جامعه نو: پنتاگون فیلمی منتشر کرده است که ادعا می‌کند ساعتی پس از انفجار نفتکش‌ها و تخلیه پرسنل آنها توسط نیروی امدادی ایران، یک وسیله انفجاری منفجرنشده از بدنه کشتی توسط نیروهای ایرانی که با قایق به کنار کشتی رفته‌اند خارج شده است. فرماندهی مرکزی ایالات متحده مدعی شده‌اند این قایق متعلق به سپاه است و این را مهمترین مدرک متهم کردن ایران در نظر گرفته‌اند. با این حال نیویورک‌تایمز در تیتر و متن خبر خود از متهم کردن ایران در این مورد خودداری کرده است.
این همان مدرکی است که پمپئو دیروز به آن اشاره و ایران را متهم کرده بود.

🆔 @jameeno
#تصویر_وقایع_روز

🔻در پس پرده!

▫️جامعه‌نو: بسیار بعید است پاسخ جمهوری اسلامی و بویژه پاسخ دولت ایران به نخست وزیر ژاپن و دولت آمریکا آن باشد که علنی شده است، هرچند این را نمی‌توان با قاطعیت گفت که پاسخ دولت به عنوان نماینده رسمی جمهوری اسلامی در عرصه بین‌المللی صرفاً این باشد که نمیخواهم بشنوم و حرفی هم ندارم. امر قطعی این است که پاسخ علنی ایران به درخواست ارائه شده اولا متضاد با اقدام دو روز پیش آزاد کردن زندانی لبنانی آمریکایی است و ثانیا همسو با رخدادهای صبح دیروز در دریای عمان. از میان این سه رخداد، مشخص و قطعی است که اقدام آزاد کردن زندانی تصمیم نظام بوده، پاسخ واقعی و محرمانه دولت ایران به نخست‌وزیر ژاپن افشا نشده است، و انفجار نفتکش‌ها هم با وجود قرائنی که ایالات متحده ارائه کرده است نمی‌تواند تصمیم جمهوری اسلامی باشد.

گمانه‌هایی که می‌توان زد به قرار زیر است:
ایران نزار زکا را رها کرده تا حسن نیت و آمادگی خود را نشان دهد و سطح تنش را کاهش دهد
علیرغم پاسخ علنی منفی، ایران بدون دادن قول اقدامی اضافی به میانجی، به او تفهیم کرده باشد سطح مخاصمه خود را با ایالات متحده (فقط ایالات متحده) کاهش می‌دهد و انتظار متقابل دارد.
نیروهایی با آگاهی پیشاپیش از پاسخهای غیرعلنی ایران به درخواست میانجی، تدارک عملیاتی را دیده باشند که کل پروژه و ماموریت نخست وزیر ژاپن برای کاهش تنش را هدف قرار داده و انفجارهای دیروز را صورت داده باشند.
منطقی است نیروهایی که می‌خواهند ایالات متحده را وارد جنگ کنند، با حوصله و به صورتی عمل کنند که در عرصه بین‌المللی، ورود این کشور به انجام عملیات علیه ایران کاملا موجه و به عنوان پاسخگویی به عملیات خصمانه شناخته شود.
دولت ایران باید برای خنثی کردن پروژه پنتاگون فورا وارد عمل شود.

🆔 @jameeno
🔹کار سخت کودکان و کار سخت‌تر نهادهای مدنی

▫️لیلا رزاقی / جامعه‌ نو: همزمان با 12June روز جهانی لغوکارکودک ، انجمن حمایت از حقوق ‌کودکان که از قدیمی‌‌ترین انجمن‌های حوزه کودک است، ضمن برگزاری یک نشست تخصصی از پژوهشی در ارتباط با "زباله‌گردی کودکان" رونمایی کرد. پدیده‌ای که در سالهای اخیر به دلایل ساختاری ، رو به گسترش است. تداوم سیاستهای غلط اقتصادی تاثیرگذار بر افزایش فقر در دهک‌های پایین جامعه و در نتیجه ورود کودک به چرخه کار سخت و افزایش مهاجرت‌های اجباری از کشورهای همسایه در نتیجه جنگ و نابسامانی‌های اقتصادی و اجتماعی، از دلایلی است که پیش از این صاحب نظران حوزه‌کودک به عنوان دلایل افزایش حضور کودکان در کارهای سخت ( از جمله زباله‌گردی) برشمرده بودند. پژوهش اخیر به نوعی با تکیه بر همین پیش زمینه‌ها و این بار به صورت تحقیق میدانی به بررسی موضوع زباله‌گردی کودکان پرداخته است. بر اساس این پژوهش ۱۴۰۰۰ زباله‌گرد در تهران وجود دارند که ۴۷۰۰ نفر از این افراد یعنی معادل یک سوم آنها را کودکان تشکیل می‌دهند. فاجعه‌ای که زیر سایه دستگاه مدیریت شهری به بقای خود ادامه می‌دهد.

نشست رونمایی از پروژه زباله‌گردی کودکان در تهران با عنوان "یغمای‌کودکی" روز سه شنبه 21 خرداد، در تالار ایوان شمس و با حضور فعالین اجتماعی و سیاستگذاران برگزار شد. نشستی که با توجه به کنجکاوی فعالان حوزه کودک برای آگاهی از جزییات پروژه انجام شده ، با استقبال زیادی مواجه شد. به گفته دست اندرکاران طرح، این پروژه که با حمایت مالی چند اسپانسر به انجام رسیده، از طرح ایده تا رونمایی حدود ده ماه طول کشید و 11 پژوهشگر با آن همکاری کردند. این پروژه تلاش کرد به پرسش‌هایی چون؛ "عوامل تاثیرگذار بر شکل‌گیری پدیده زباله‌گردی کودکان، پیامدهای زیستی، روانی، اجتماعی و فیزیکی زباله‌گردی برای کودکان و ساماندهی، تفکیک زباله و کاهش آسیب‌های زباله‌گردی کودکان" پاسخ دهد. به ادعای پژوهش ، مناطق 22 گانه تهران،7محل بازیافت و 26 گود و گاراژ، در این پروژه مورد مطالعه قرار گرفتند.

🆔 @jameeno

🔻 بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/La-06-14
🔸در نشست رونمایی از پروژه زباله‌گردی کودکان مطرح شد؛

🔺میدری: "خانه کارگر" مخالف به رسمیت شناختن کارگران افغانستانی است

▫️ جامعه‌ نو: احمد میدری معاون رفاه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در نشست انجمن حمایت از حقوق کودکان که با موضوع بررسی عوامل زباله‎گردی کودکان روز سه شنبه 21خردادماه و در آستانه روزجهانی لغو کار کودک برگزار شد، گفت: یکی از بزرگترین معضلات ما در کشور، به رسمیت شناخته نشدن حضور مهاجران افغانستانی است و در این راه "خانه کارگر" مانع جدی است.

میدری که در بخشی از پنل تخصصی این نشست صحبت می‌کرد با بیان این جمله که " ما به ارزش‌هایی پایبند هستیم که امکان رسیدن به راه‌ حل را میسر نمی‌کنند و نمی‌توانیم مسئله را حل کنیم"، به معضل به رسمیت شناخته نشدن حضور مهاجران افغانستانی در ایران اشاره کرد و گفت: ما نمی‌خواهیم حضور افغانستانی‌ها در ایران را به رسمیت بشناسیم و درحالی که ۲ تا ۳ میلیون کارگر افغانستانی در کشور مشغول به کار هستند، ما تنها ۷۰۰ هزار نفر را به رسمیت می‌شناسیم.

او با اشاره به نقش تشکل حاکمیتیِ خانه کارگر در به رسمیت شناخته نشدن کارگران مهاجر افغانستانی گفت: " در وزارت کار تلاش کردیم این افراد را به رسمیت بشناسیم اما بزرگترین مانع ما "خانه کارگر" بود که به جد ایستاده و می‌گوید این کار نادرست است؛ چراکه قانون کار ایران معتقد است که نیروی کار ماهر باید وارد ایران شود و ما اجازه ورود نیروی کار غیرماهر به ایران را نمی‌دهیم. خانه کارگر تشکلی است با ارتباطات گسترده و حاضر نیست در مورد این مسئله وارد مذاکره شود."

در ارتباط با رویکرد تشکیلات شبه مافیایی "خانه کارگر" نسبت به کارگران مهاجر افغانستانی و آنچه میدری به آن اشاره کرده ،تردیدی نیست و سوابق سالهای گذشته این تشکل حاکمیتی در راستای تلاش برای ایجاد تنش بین کارگران مهاجر افغانستانی و کارگران ایرانی به خصوص در بخش های خدماتی و ساختمانی شاهدی بر این ادعاست. با این‌حال میدری به این نکته اشاره نکرد که چرا با وجود اعتراضات گسترده سازمانهای غیردولتی حوزه کودک، وزارت کار،تعاون و رفاه اجتماعی به عنوان یکی از متولیان وضعیت کودکان کار ، نسبت به توقف طرح "جمع آوری کودکان کار از خیابان"، که جمع زیادی از آنها کودکان کارگر افغانستانی هستند، اقدامات لازم را انجام نمی دهد؟!

متولیان طرح «جمع‌آوری» کودکان کار مدعی‌اند با اجرای این طرح، چهره‌ی شهر از وجود کودکان کار پاک خواهد شد و آنان نیز شرایط بهتری پیدا خواهند کرد. نهادهایی مانند بهزیستی، فرمانداری و شهرداری تهران در سالهای گذشته با اجرای آنچه به گفته فعالان مدنی «دستگیری کودکان کار در خیابان» گفته می‌شود، زمینه بروز اعتراضاتی را در بدنه جامعه مدنی ایجاد کردند که ناشی از برخورد غلط و نمایشی با موضوع کار کودک است. دستگیری کودک در خیابان به نام «جمع‌آوری»، انتقال او به مراکز شبانه‌روزی بهزیستی با امکانات و شرایط رفاهی نامناسب برای نگهداری کودک و جدایی چند روزه کودک از والدین، اعمال فشار بیشتر بر کودکان کار مهاجر افغانستانی، حضور آنها در اردوگاه‌های موقت برای رد کردن از مرز (که در اغلب مواقع بدون حضور خانواده اتفاق می‌افتد) و بی‌توجهی به گزارش‌ها و مستندات فعالان حقوق کودک در زمینه وضعیت کودکان دستگیرشده و نگرانی خانواده‌هایشان ، منجر به نقض مکرر حقوق کودک بر اساس موازین مختلف ملی و بین‌المللی شده است.

🆔 @jameeno
🔸آیا ممکن است شارلاتان‌ها هم به بهشت بروند؟

🔺مکاشفه‌ای در باب تفاوت‌های حاکمان نالایق و منتقدان ثابت‌قدمشان

▫️ جامعه نو: موضوع این نوشته، آن به قول شورای سردبیری جامعه‌نو، «سنت حسنه اهل فکر هموطن در نقل بدون منبع مطالب» و دستبرد به نوشته‌های دیگران است، ولی انگيزه از نوشتنش افشا و رسوا کردن و ريختن آبروي کسي نيست. چون به ظن این حقیر، روی هم رفته اصلا ذکر منبع نکردن و دستبرد به نوشته دیگران مسائل مهمی نیستند. ذکر منبع به هنگام نقل، لطفی است که ناقل در حق خودش و به نوبه خودش، در حق تاریخ می‌کند. این را کتابدارها و دانش‌شناس‌ها احتمالا بهتر توضیح بدهند. جوهر معنای هر سخن را آن زمان درمی‌یابیم که بدانیم چه کسی، به چه سبب و در چه اوضاع و احوالی آن را گفته است. دم دستی‌ترین مثالش: فرق است میان مخالفت یک اصلاح‌طب با سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی در سال 95 با مخالفت یک اصولگرا با همان سیاست‌ها در سال 98؛ حتی اگر هر دو عینا یک جمله را بگویند. یا مثلا مهم است وقتی سال‌ها بعد یک پژوهشگر مطبوعات این سال‌ها را می‌جورد، بداند چه حرفی را نخستین بار چه کسی گفته و... نقل اينجا، ديگر است. در سه بندی که در ادامه می‌آید، خواهم کوشيد کمي در اطراف موضوع بچرخم و پاسخ چند پرسش را بيابم.

1- پرسش نخست اين باشد: چه تفاوتي هست ميان کار يک جيب‌بر خياباني دون‌پايه‌ي سابقه‌دار که همه از کسب و کارش باخبرند و خودش هم می‌داند که همه می‌دانند چه کاره است، با مديري ظاهرالصلاح و شهره به پاکدستي که دارد يواشکي توبره‌اش را پر مي‌کند؟ چه تفاوتي هست ميان کانال‌هاي تلگرامي و وبسايت‌هاي رنگ به رنگ بي شناسنامه‌ي بي‌باک که به قصد جلب نظر جماعت، پرشتاب و بي‌توقف، آشکارا مطالب رسانه‌هاي رسمي را بي‌ذکر منبع و مأخذ کپي مي‌کنند با ستون‌نويس شیردل و به ظاهر فرهیخته‌ای که منتقد وضع موجود است و ولی به هنگام نوشتن يواشکي ناخونک مي‌زند به نوشته‌هاي ديگران؟ خلاصه‌اش: چه تفاوتي است ميان دزد نقاب‌داري که شبانه مي‌دزدد و دزد بي‌نقابي که در روشنايي روز غارت مي‌کند؟ حتي مي‌شود مسئله را پيچيده‌تر هم کرد: چه تفاوتي هست ميان آن که براي کمک به حرکتي اصلاح‌گر مي دزدد، با آن که تنها جيب خودش را پر مي‌کند؟ میان رابین‌هود و پرنس جان و یک دله‌دزد اهل ناتینگهام؟ اگر من بخواهم پاسخ دهم، مي‌گويم «هيچ»؛ تا پاسخ شما چه باشد! بيشتر توضيح خواهم داد.

2- فيلم سينمايي «خالتور» را ديده‌ايد؟ اگر نه، نبينيدش. هماني است که اسمش مي‌گويد. کار سازندگانش علي‌الظاهر شبيه کاري است که جناب مستطاب ما مرتکبش شده‌اند. «خالتور» کپي «گنج قارون» معروف است که راستش خودش هم آنچنان مالي نيست. هرچقدر «گنج قارون» خودآگاه است و باهوش، «خالتور» گول است و گيج. حتي از اين هم بدتر، در جاهايي خودش را به حماقت و نفهمي مي‌زند: کاري که همه‌ي شارلاتان‌ها مي‌کنند. آنان خودشان را فريفته‌اند که يک چنين دستبرد و سرقتي «اشکالي ندارد»؛ چون تاواني ندارد. لابد به ظن آن‌ها اشکالي ندارد معروف‌ترين سکانس يک فيلم محبوب قديمي را که چون «قبل از انقلاب» ساخته شده، بي‌صاحب است و قوانيني چون کپي‌رايت هم براي حمايت از حقوق مولفانش در کار نيست، بدزدند. آن‌ها البته، مطلقا بي‌شرافت هم نيستند؛ چون به ترتيبي پيشاپيش به دزدي‌شان اعتراف کرده‌اند. دستبردي زده‌اند که مي‌دانسته‌اند محال است مخفي بماند. ولی همه‌ي دزدهاي شارلاتان به قدر سازندگان فيلم «خالتور» جسور نيستند که در سايه‌ي فقدان قوانينِ حامي مولف، خودشان پيشاپيش آفتابه را به گردن خودشان بياويزند و بي‌نقاب، در روز روشن بدزدند. مثلا يک فيلمساز ديگري هم هست که هرچه ساخته به ظن خودش در حمايت از زنان بوده و نقل مظلوميت آنان. عَلَم روشنفکري افراشته، حامي سياسي اصلاح‌طلبان هم هست. از سانسور شکايت و از وضع موجود مملکت هم انتقاده کرده و در نکوهش اختلاس‌کن‌ها و آناني که سرشان در آخور بيت‌المال است، حرف‌ها زده. گذشته از کيفيت انجامِ اين‌هایی که شمرديم، به نظر مي‌آيد بايد رفت و پشتش ايستاد. تازه چند وقت پيش نمايشگاه نقاشي هم به پا کرد و دانستيم نقاش هم هست و اين هنر هم از يکي از انگشتانش مي‌چکد. منتها تقش درآمد نقاشي‌هایش، کپي است. از روي چه؟ از طرحِ کارت پستال‌هاي خارجي! خانم از آن شارلاتان‌هايي از کار درآمد که مي‌دزدند؛ چون گمان مي‌کنند مچشان گرفته نمي‌شود؛ از همان طرارهايي که مطلقا بي‌شرافتند. اگر مثلا ما در اين مملکت کپي رايت داشتيم باز چنين مي‌شد؟ اين را شما بگوييد که داناتريد. اگر خيال کنيم هرگز گير نخواهيم افتاد، مجازيم هر آنچه را که در طلبش هستيم بدزديم؟ اين را استادان درس اخلاق پاسخ بگويند. حتما بايد زور بالاي سرمان باشد؟ اين را هابز پاسخ داده: بله!

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Ch-06-16
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹آلرژی شریعتی

🖌علی عادلی

▫️همه وابستگان به جریانات سیاسی، فکری، اجتماعی و فرهنگی:
چه آنهایی که روزگاری در بودن شریعتی به او عشق می ورزیدند

چه آنهایی که بعدها با هیجان فکر و کلامش موتور محرک انقلاب بوده اند

چه آنهایی که بعد از انقلاب با نام شریعتی دست بر اسلحه برده اند و با اندیشه های او کشتندو کشته شدند

چه آنهایی که درچند دهه انقلاب غذای جانشان اندیشه های شریعتی بود

چه آنهایی که از ان طرف بام افتاده اند همان هایی که روزگاری با شریعتی عشقبازی میکردند و اکنون تاریخ مصرفش را تمام شده میپندارند و او را آخوند کراواتی خطاب میکنند و از در عتاب طرفدارانش را میرانند

چه آنهایی که به اندیشه‌ی شریعتی هیچ واکنشی تا اکنون نداشته اند و به نقد اثارش بدون حب و بغض نپرداخته اند

اکنون مقصر اصلی رویکرد ایدئولوژیک شدن جامعه و نظام فکری جامعه هستند

دکتر بانی نظریه ایدئولوژیک شدن دین نبود
شوربختانه شریعتی این نظریه را از بطن جامعه برداشت و کاشت و آبیاری کرد جامعه ای که خود همواره در گیرش بود

حتی انسان ایرانی عصر سنت رویکردش ، هم در مناسبات اجتماعی و هم در سایر مناسبات، در چارچوب باید ها و نباید ترسیم میشد
همواره اهل افراط بوده و هست هیجانات هیچوقت رهایش نمیکند

شریعتی این رویکرد را تبین و بسط نمود همزمان انقلاب که شد فکر و نظر ایدئولوژیکی شریعتی برای انقلاب نوشدارو شد

اینکه امروز دکتر را می رانیم و سرزنش میکنیم در واقع ژست افاده ای طبقه نسبتا باشعور است که میخواهد خود را مبرا از مصیبتهای بوجود آمده در نظام فکری موجود در فضای جامعه بداند
اینکه چرا شریعتی و اثارش فراموش نمیشود همین است هنوز با همان رویکرد گذشته به داوری شریعتی می نشنیم

مهرافزون

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹زنهاری به حاکمان

🖌 ع. الف. / کنشگر فرهنگی

▫️شب گذشته فیلم سینمایی «شبی که ماه کامل شد»، آخرین ساخته‌ی بانو نرگس آبیار، را دیدم؛ فیلمی جسورانه و ظریف که یکی از رویدادهای خاص تاریخِ اکنونِ کشور (عبدالمالک ریگی و عملیات‌های تروریستی‌اش) را از زاویه‌ای نزدیک (داستان عشقِ برادرش به دختری تهرانی) روایت می‌کند که به خاطر توجه به این نکات باید به کارگردانش «دست مریزاد» گفت. اما هدفم از نوشتنِ این یادداشت پرداختن به موضوعی دیگر است که مدت‌هاست فکرم را مشغول کرده، و البته در پیوند با موضوعِ این فیلم هم هست که سفارش می‌کنم آن را ببینید.

بیایید پرنده‌ی خیال را پرواز دهیم و برخی دشواری‌های وضعیت کنونی ایران و نیز ویژگی‌هایی از نظام را برجسته و اغراق‌گونه، مثلاً در بیست سال آینده، تصویر کنیم:
ـ‌ بسیاری از تحصیل‌کردگان و متخصصان و برجستگان فکری کشور، دست‌کم بخش مهمی از آنانی که می‌توانند، کشور را ترک کرده‌اند و آنانی مانده‌اند که یا در دستگاه حکومت هستند یا نظام اداری و آموزشی کشور یا امکان رفتن‌اش را ندارند، و در این میان آنانی که معترض مشکلات کشور (از هر نوعی و جنسی) و خواهان تغییر هستند یا در زندان‌اند یا در شرایط بد امنیتی به سر می‌برند و فاقد توان‌مندی در پیشبرد خواست‌های‌شان هستند؛

ـ خویشاوندسالاری و ویژه‌خواری در اوج است و شرایط اقتصادی مملکت و عمومِ مردم بسیار بد. کسانی از وابستگان مقامات و نظام به یاری سازوکارهایی چون نظارت استصوابی در مجالس حضور دارند یا برخی با گرفتن مدارکی شبه‌علمی از دانشگاه‌هایی همسو جایگاه‌های تخصصی و علمی را در اختیار دارند و فرزندان و وابستگان‌شان هم به‌وسیله‌ی شرکت‌های رنگارنگی که تأسیس کرده‌اند شریان خُرد اقتصاد را در دست دارند و به جای تولید واقعی (منظور تولیدی است که در شرایط تحریم هم پابرجا بماند، نه مانند آنچه امروز شاهد هستیم از «کارت‌های ملی یا کارت هدیه‌ی بانکی» تا «قوطی‌های کنسرو» همه یا نایاب شده‌اند یا شدیداً بر قیمت‌شان افزوده شده) اجناسِ بی‌کیفیتی را در فضای انحصاری و غیررقابتی به مردم تحمیل می‌کنند. خصوصی‌سازی نهادهای اقتصادی بزرگ دولت به بدترین شیوه به پایان رسیده و افرادی وابسته و ناشایسته آن نهادها را به زمین زده و از حَیّز انتفاع خارج کرده‌اند. شریان‌های اصلی اقتصاد البته هم‌چنان در دستِ «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» و بزرگترین نهادهای کشور و بلکه منطقه هم نهادهایی دینی ـ حکومتی، که البته به آنچه دارند هم دلخوش نیستند و برای نمونه‌ای، ستاد فرمان اجرایی امام حتی از خانه‌ای که چهل سال پیش پدرم ساخته نیز نمی‌گذرد و به بهانه‌ی آن‌که سال‌ها بعد صاحب آن زمین ممنوع‌المعامله شده (چون گویا از مدیران وزارت آموزش و پرورش در پیش از انقلاب بوده) حق‌ریشه‌ای را که ما از کشاورزانِ محل خریدیم بی‌اعتبار تلقی می‌کند تا آن زمین را تصاحب کند؛

ـ و نهاد دین و طلاب دینی در همه‌ی ارکان جامعه حضور دارند. نه تنها بودجه‌ی بزرگی از کشور صرف بنیاد و گسترش حوزه‌ها می‌شود که حتا با وجود وضعیت بد اقتصادی این روند ادامه پیدا می‌کند (نگاهی به بودجه‌ی امسال بیندازید)، بلکه انبوه طلاب در همه‌ی زمینه‌ها، چه در کارهایی تخصصی چون شرکت نفت و چه در جایگاه‌هایی عمومی چون صداوسیما، پرقدرت حضور دارند و دیگر محدود به جایگاهِ سنتیِ مساجد نیستند بلکه هر نمایشگاهی که راه می‌افتد جایگاهی خاص به آنها داده می‌شود و چه حتی با بودجه‌های کلانی که دارند روند پژوهش و تهیه‌ی بایگانی‌های علمی (چون نورمگز) را نیز به انجام می‌رسانند. در جایگاهِ ریاست سه قوه و دو نهاد بالاسری آنان (شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام) و اکثرِ شوراهای عالی نیز آنان را می‌بینیم.

🆔 @jameeno

🔻 اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Fr-06-22-2
#الف

🔸صخره و مه!

▫️شورای سردبیری: به گمان برخی، گویا زمان انتخاب برای ایرانیان فرا رسیده است. اما انتخاب مسیر، وقتی در سلطه مه غلیظ صورت میگیرد، می‌تواند به پرتگاهی هولناک ختم شود. در شرایطی مثل شرایط امروز ایران که فضای آن آلوده به تبلیغات و زیر سلطه جنگ روابط عمومی‌ها است، انتخاب مسیر حتی برای غیرعوام آسان مینماید، اما رفتن به طریق "ختم‌ به‌ خیر" بسی مشکل است. غلتیدن به سویی که هلهله غیرت و قدرت رگه‌های وطن‌پرستی را فعال می‌کند و یا تسلیم شدن به وسوسه تحول سیاسی برون‌زایی که القا میشود مشکلات داخلی را پایان خواهد بخشید، هر دو میتواند زاده شرایطی چون موقعیت امروز ما باشد و به آسانی صورت پذیرد. در مقابل، دیدن آنچه در افق و ماورای تصویر پرآشوب سیاست بین‌الملل خفته است دشوار و تشخیص آن به عنوان تعیین‌کننده مختصات آینده کشور و سرنوشت مردمان سخت است: تحلیل‌های موجود درباره بحران روابط خارجی، معمولا یا غریوی سرشار از مستی پیروزی تاکتیکی‌اند و یا ردیف کردن استدلالهایی در منقبت مذاکره. این تحلیل‌ها از فرجام‌های نامنتظر و محتمل ، و از مصایب نادیده متعاقب سخن نمیگویند.

اما وظیفه ما، نه ورود به مباحث فنی و تاکتیکی حقوقی و نظامی است، نه دمیدن در پرچم ناسیونالیسم منحطی که سر از آستان فاشیسم بی در و پیکر در می‌آورد و نه تبدیل شدن به روابط عمومی دولت ایالات متحده و مقوم توهم تحولات مفید برونزا. وظیفه ما این است که بگوییم استمرار موقعیت فعلی به چه فرجامی برای چند ده میلیون شهروند منتهی میشود.

در سالهای نیمه دوم دهه ۱۹۳۰، تعداد زیادی از آلمانی‌های برجسته با دیدن سایه جنگ و شوق حکومت به شروع آن، این کشور را ترک کردند؛ عده‌ای از نخبگان به زیر پرچم دولت توتالیتر وقت رفتند و حتی به توجیه فلسفی نازیسم پرداختند؛ و البته عده زیادی هم خردمندانه سکوت پیشه کردند بلکه بتوانند چیزهایی را نجات دهند. گروه اول خودشان را نجات دادند، گروه بعدی خسران دنیا و آخرت یافتند، و گروه سوم اگر نتوانستند آلمان را از ورود به جنگ مانع شوند، اما توانستند با دادن هزینه از جان خود از رفتن چشم و گوش بسته بخشی از مردم آلمان به طریق اهریمنی جلوگیری کنند. نه کاملا، اما ما اینک در آن موقعیتیم.

اما نپیوستن به اردوگاه‌های هلهله‌کشی که توییت‌های باسمه‌ای میهن‌پرستانه و یا توصیه‌های بی‌پایه رفتن به میز مذاکره صادر میکنند، به معنی ایستادن در جا نیست. قرار گرفتن در موقعیت پاسخ به پرسشهایی دشوار و تنبیه‌هایی سخت از سوی دو جبهه فاشیسم پیچیده در پرچم‌های مقدس و بیگانه‌باوری لفاف شده با صلح‌طلبی‌تنش‌گریز است. سوای اینکه آن تنبیه‌ها چه باشد، بسیاری از ما در موقعیت طرح و پاسخ آن پرسشهای سخت نایستاده‌ایم و پاسخی برنمی‌آوریم: آمریکا و دولت کنونی آن از ایران واقعا چه میخواهند؟ سبب واقعی آشتی‌ناپذیری حکومت ما با این کشور چیست؟ کدام ماشین منافع در این یا آن طرف منازعه پیشرانه دو جبهه است؟ آیا شکست خوردن در جنگها به دموکراسی ختم میشود؟ چرا جبهه‌بندی کنونی در خاورمیانه به شکل کنونی است و نه صورتی دیگر؟ منتفعان غیر مستقیم منازعه محتمل کیانند؟ نتایج محتوم تحریمهای اقتصادی تشدیدشونده چه خواهد بود؟ و مهمتر از همه، اگر احتمالا آشوب طراحی شده برای منطقه خلیج‌فارس در بگیرد، آن چند ده میلیون نفر آسیب‌پذیر با چه مقدراتی رویارو خواهند بود؟

متاسفیم که برخی همراهان پرسشگر را ناامید میکنیم؛ نمیتوانیم با قطعیت بگوییم مذاکره نخواهیم کرد و جنگ هم خواهد شد، هرچند باور داریم آنها که رئیس‌جمهور ایالات متحده از زبانشان حرف میزند، ایران را پای میز مذاکره (چه نوع مذاکره‌ای؟!) نمیخواهند، بلکه ایستاده در میدان جنگ میخواهند. به این هم باور داریم که ساده اما کاراترین جنگ روابط عمومی، امروز در راهروهای کاخ سفید با کمک رئیس‌جمهورشان در حال اجرا است. پس صبر، و اهل نظر را دعوت میکنیم فعلا مردم را در یافتن پاسخ پرسشهایی که فهرست کردیم یاری کنند.

🆔 @jameeno
#الف

🔹افق وضوح‌!

▫️ شورای سردبیری: مطلب ستون #الف دو شب پیش جامعه‌نو با عنوان "صخره و مه" از نگاه برخی همراهان بیش از حد پیچیده و مه‌آلود بوده است. از جمله یک همراه گرامی بنام مهربانی‌فتوحی نوشته‌اند: "بیشتر مقاله‌ها و تحلیل‌هایتان درست و با اشاره‌ها و فکت‌های روشن و مشخص است اما در برخی از آنها هم این‌قدر در لفافه سخن می‌گویید که منظور را در میان این لفافه‌های پیچیده باز نمی‌نمایید. صخره و مه از همین گفتار هاست .آیا این‌قدر پیچیده و پوشیده سخن گفتن لازم است؟ آیا در این گفتار می‌شود نشانه‌ای روشن و راه حلی دست‌کم در افقی نه چندان دور دست جست؟ گفتارتون خودش مه است .کمی روشن‌تر و صریحتر سخن بگویید..."

ضمن پوزش از ایشان و سایر همراهان تلاش خواهیم کرد نقص را که نتیجه اعمال ملاحظاتی ناگزیر است برطرف کنیم.

تقابل حکومت‌های ایران و ایالات متحده، آثاری اجتماعی و سیاسی بر جامعه نیز در بر دارد که اهمیت دارند. یکی از این آثار امید بستن بخشی از جامعه به نتایج فشارهای وارده از سوی بیگانه بر حکومت ایران، برای از بین رفتن #نازایی_سیاسی در جهت کاهش آلام توده مردم است. ما این را تغییرات برون‌زا از طریق فشار و حمله خارجی منجر به تغییر رژیم می‌نامیم. باور به این امکان (مثلاً این تصور که آمریکایی‌ها رژیم را عوض و پهلوی سوم را شاه می‌کنند) نزد عوام شیوع دارد و ممکن است به استقبال از تهاجم خارجی (مانند مورد عراق) منجر شود. در صخره و مه نسبت به فرجام تسری این باور در جامعه و نتایج وخیم و مصیبت‌بار آن هشدار داده‌ایم.

یک تأثیر دیگر افزایش احتمال درگیری خارجی و نظامی شدن روحیه جامعه در اثر تبلیغات حکومت برای بسیج حمایت افکار عمومی از سیاست‌هایش، افزایش گرایشات میهن‌پرستی افراطی یا شوونیستی جامعه بدون تعقل کافی در علل اوج‌گیری درگیری نظامی ونتایج آن است. این نوع وطن‌پرستی و ملی‌گرایی مخرب و کور است و به سلطه بیشتر گرایش استبدادی، سرکوبگری افسارگسیخته حکومتها، و خفه کردن صداهای منتقد و آگاهی بخش ختم می‌شود. پس از افزایش سطح درگیری بین ایران و ایالات متحده در هفته‌های اخیر، فضا به این سمت حرکت کرده است و حتی عناصر روشنفکر و مرجع را نیز با خود برده است. مورد آلمان و حمایت خطای فیلسوف شهیر مارتین هایدگر از گرایشات نازی‌ها به عنوان نمونه ای تاریخی از این امکان مورد اشاره بوده‌اند. "صخره و مه" هر دو احتمال رشد تلقی نجات‌بخشی تهاجم‌خارجی، و رشد وطن‌پرستی کاذب و کور را که حاصل نا‌مشخص و گنگ بودن موقعیت هستند و نتایج وخیمی دارند مورد هشدار قرار داده است.

همچنین ناظران و مفسران را انذار داده است که وظیفه آنها در ردیف کردن استدلال و تعریف و تمجید برای مذاکره ختم نمی‌شود. گفته شده که وظیفه نیروهای مرجع مانند روزنامه‌نگاران بیش از آنکه تفسیر و تحلیل حقوقی و نظامی و دنباله‌روی از متدهای یکدست رسانه‌های غیرداخلی و یا دعوت مداوم حکومت به مذاکره باشد، باید بر روشنگری برای جلوگیری از بروز نتایج فاجعه‌ای چون بسته شدن عوام به ارابه جنگ‌طلبان داخلی و یا امیدواری آنها به نجات‌بخش بودن تهاجم خارجی متمرکز شود . با طرح پرسشهایی اساسی تقاضا شده پاسخ آنها با جامعه در میان گذاشته شود تا با آگاهی جامعه از حقیقت آنچه در جریان است، از انحرافی زیان‌بار جلوگیری شود.

درپایان نیز در مورد پرسشهایی درباره فرجام منازعه در جریان بین ایران و ایالات متحده، احتمال بالاتر توسعه منازعه را مطرح کرده بودیم که زمینه رشد دو گرایش یادشده را فراهم می‌سازد: اگر نیروهای شیطانی در شعله‌ور کردن آتش جنگ کامیاب شوند، با تبلیغات فریبکارانه هردو سو، جامعه ما به گردابی از تصورات و تلقی‌های وهم‌آلود و متضاد پرتاب خواهد شد. دشمنی با خویش و برادرکشی، یکی از نتایج آن خواهد بود.

اینها تنها نشانه‌های واضح و راه‌حل‌های افق نه چندان دوردست است که البته همراه با تأسف می‌توانیم به همراهان عرضه کنیم.

🆔 @jameeno
#یادداشت_منتخب

🔹 روزگار سپری شدهٔ یک صنف

▫️علی دانشیان: اغلب نقاشان ساختمانی تهران ترک‌زبانان اهل قره‌داغند و می‌گویند صنف نقاشان ساختمانی را قره‌داغی‌ها می‌گردانند. چگونه یک گروه قومی بیرون از خانه یک صنف را صاحب شده؟ از ارمنی‌هایی که به استالین «نه» گفتند و به ایران آمدند تا رد اعتبارنامه‌ی پیشه‌وری در مجلس و غائله‌ی آذربایجان و اصلاحات ارضی؛ اتفاق خودش نمی‌افتد!


🔹بخشی از متن:
سندیکاهای کارگری در ایران در دورانی پا گرفتند که چپ جهانی سودای پیش رفتن بیشتر داشت؛ انقلاب اکتبر برای سزارین پیشگویی کارل مارکس رخ داده بود و حالا چاره‌ای جز کوشش برای پیش رفتن نداشت و پیش‌روی، نیروی انسانی می‌خواهد. محسن حکیمی، فعال سندیکای سابق و مترجم، می‌گوید: «انقلاب اکتبر در کنار ایدئولوژیک کردن و فرقه‌ای کردن جنبش اجتماعی طبقه کارگر ایران، کارگران را به پیاده نظام ضدامپریالیستی اردوگاه شوروی، در مبارزه برای تقسیم مناطق تحت نفوذ و تسویه حساب با امپریالیسم انگلستان و سپس امپریالیسم آمریکا تبدیل کرد.» حکیمی حزب توده را مجرای اثر انقلاب اکتبر می‌داند: « حزب توده مجرای انتقال بلشویسم استالینی بود. عیب این شکلِ آشکارا سرکوب‌گرانه و آشکارا سرمایه‌دارانه تلاشش برای گوش به فرمان کردن و وابسته کردن مطلق جنبش کارگری ایران به حکومت شوروی بود.» با این همه، اصلا آنچه «جنبش اجتماعی طبقه کارگر ایران» خوانده می‌شود هم محل پرسش است. کارگران ایرانی جز پس از رسیدن امواج انقلاب اکتبر –که خود می‌کوشید یک پیش‌گویی را پیش بیاندازد- حرکتی اجتماعی نداشتند. آگاه نبودند؟ مارکس گفته بود که «جنبش کارگری پراکسیسِ درخودِ طبقه کارگر است» و کمونیست‌ها اصول خود را از دل اصول خودِ دنیا بیرون می‌کشند و به کارگران نمی‌گویند «مبارزه خود را رها کنید؛ اصول مبارزه را ما به شما می‌دهیم». ولی گویا مارکسیست‌ها، از بلشویک‌های شوروی تا توده‌ای‌های ایران، که خود را به نحوی پیرو آراء مارکس می‌دانستند، با او همداستان نبوده‌اند؛ نه رومی روم بوده‌اند و نه زنگی زنگ. مارکس خود این قدری باهوش بود که بداند که گاهی ممکن است - مانند ایران - «طبقه در خود» بماند و آگاهی طبقاتی نیابد. اندیشه برخورد طبقاتی مارکس همه جا کار نمی‌کند. این را خود مارکس از همه مارکسیست‌های بعدی بهتر می‌فهمید.

به نقل از @ofogheno1


🔻اینجا بیشتر بخوانید

http://ofogheno.com/?p=3526
🔹روایتی از دور تازه اجرای طرح جمع‌آوری کودکان کار در خیابان

🔺 کودک دستگیر نشود

▫️ لیلا رزاقی / جامعه نو: "شما اینطور تصور کن که اینجا یک انبار کالاست و ما صرفا در صورتی که برگه ترخیص کالا را دریافت کنیم، می‌توانیم این کالاها را به بیرون بفرستیم... اینها با یک برگه مسول جمع‌آوری وارد می‌شوند و با یک برگه ترخیص، جواز خروجشان داده می‌شود. غیر از این، ما هیچ مسولیت دیگری نداریم." 

 اشتباه نکنید، اینجا گمرک نیست. قرار هم نیست، بار یا کالایی وارد یا خارج شود. باورتان بشود یا نه، اینجا یکی از چندین مرکز شبانه‌روزی نگهداری از "کودکان کار وخیابان" است. اینها هم قسمتی از حرف‌های یکی از کارمندان این مرکز است، خطاب به مددکاری که برای پیگیری وضعیت یک کودک مهاجر "دستگیر شده" در طرح اخیر جمع‌آوری کودکان کار در خیابان، به آن مرکز مراجعه کرده است. "سمیر" 8 ساله کودک افغانستانی، یکی از دهها کودکی است که تنها طی سه هفته از شروع دور تازه طرح جمع‌آوری کودکان کار درخیابان، به مراکز نگهداری سپرده شده‌اند. مراکز نگهداری شبانه‌روزی بهزیستی، همان مراکزی هستند که هر ساله همزمان با شروع طرح، گاهی خارج از ظرفیت و استانداردها، کودکان دستگیرشده بسیاری را پذیرش می‌کنند. طرحی که متولیانش ادعا می‌کنند امسال، رویکرد جدیدی را در دستور کار قرار داده‌اند و آن استفاده از ظرفیت‌های یک انجمن به اصطلاح غیردولتی با نام "حامی" و یک کلینیک مددکاری با نام " آوای باران" در فرآیند جمع‌آوری کودکان‌کار در خیابان‌های تهران است. مشاهدات عینی یک فعال حقوق کودک در روند پیگیری وضعیت ترخیص یک کودک مهاجر دستگیرشده نشان می‌دهد، طرح جمع آوری، امسال با شدت بیشتری در حال انجام است و در فاصله سه هفته از شروع طرح، تعداد کودکان زیر 12 سال دستگیر شده در خیابانهای تهران تنها در یک مرکز نگهداری، به 57 نفر می‌رسد. کودکان جمع‌آوری شده تا زمان احراز هویت و بازدید مجریان طرح از محل سکونت‌شان، در این مراکز نگهداری می‌شوند. روایتهای متعددی از این کودکان نشان می‌دهد، دوری اجباری از خانواده و قرارگرفتن در وضعیت بلاتکلیفی، آسیب‌های جبران ناپذیری را به روان کودک وارد می‌کند.

🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/La-07-02
#الف

🔻در لبه طاس!

▫️شورای سردبیری: باوجود تعداد زیاد تفسیر و تحلیل و حتی پیش‌بینی درباره فرجام و گام نهایی سیاستهای ایالات متحده، ناظران هنوز از ارائه محتمل‌ترین تصویر آینده به عرصه عمومی عاجزند. آنها به روش رسانه‌های خارجی و بین‌المللی درگیر بحث جزئیاتی متناقص از رفتار رئیس‌جمهور ایالات متحده، تهدیدها و التیماتوم‌های ایران، رابطه ایران و اروپا, و رفت و آمد میانجی‌ها هستند که سر جمع به ما نمی‌گوید پشت پرده آینده چه خبر است.

واضح است که کسی از آینده خبر ندارد، اما از "نیات" درباره آینده می‌توان پرده برداری کرد و نیت کاخ سفید و پیکره پشت آن روشن و قابل بیان است. ابهام زیادی وجود ندارد و نیت آنها تغییر خشن نظام ‌با فشار اقتصادی و نظامی منتهی به شورش داخلی است. اگر جنگی هم شد، باکی ندارند؛ مطمئن هستند آغازگر و بازنده‌اش ایران خواهد بود!

اما در این سوی ماجرا ابهام عمیق و خودخواسته‌ای در توصیف وضعیت و نتایج نهایی آن وجود دارد. ابهامی حاصل ملاحظات مرتبط با احساس و روان جمعی، و البته منافع شخصی. دوست نداریم بپذیریم سیاستهایمان اشتباه بوده و ممکن است پیشاپیش شکست خورده باشیم و سرانجام مقاومتمان در هم بشکند، نگران تاثیر روانی این پذیرش بر روحیه مردم هستیم، و البته از خشم بخشی از حکومت نسبت به فاش‌گویان حقیقت می‌ترسیم. این را در گذشته چند بار تجربه کرده‌ایم‌.

در دوران پذیرش قطعنامه ۵۹۸ آن را با طعم و تلقی زهر قبول کردیم، اما چند روز بعد با احساس اینکه نوشیدن زهر شأن حکومت را در افکار عمومی پایین می‌آورد و سوال ایجاد میکند، دستگاه تبلیغاتی به تعبیر پیروز شدن در جنگ با عراق علاقه پیدا کرد. کسی جرأت نمیکرد بگوید چه رخ داده است. ماجرای تمام شده ای بود؛ فاش‌گویی چه فایده‌ای داشت؟

نمونه نزدیکتر این پدیده در ماجرای برجام بود. حکومت در سرتاسر دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد مرتکب انواعی از اشتباهات شد که کشور را زیر تحریم اقتصادی دشوار و تا آستانه شمول بند ۷ منشور سازمان ملل و قرار گرفتن در معرض تهاجم قدرتهای جهانی قرار داد. هنگامی که فهمیدیم در آستانه شکست قرار داریم مجبور به نرمش قهرمانانه شدیم که بی‌تعارف خصلت قهرمانانه داشت: جرات پذیرش شکست و لزوم سازش، خصلتی قهرمانانه است .

اما متاسفانه جرأت اینکه نزد مردم خود اعتراف کنیم این نرمش حاصل شکست است وجود نداشت. روشنفکران و روزنامه نگاران نیز در موضع فاش‌گویی قرار نداشتند. مثل همیشه، فاش‌گویی ضرورتی هم نداشت‌.

درباره حاصل کار یعنی برجام نیز چنین بود. توافق خاص و جالبی بود. می‌توانست تسلیم‌نامه نام بگیرد، ولی چنین نشد؛ شأن حکومت را حفظ می‌کرد، حقوقی را در زمینه هسته‌ای برای ایران تأمین می‌کرد که حکومت در مورد آن شعار داده بود، و گام اصلی بود برای بستن پرونده خطرخیز در مجامع جهانی و شروع عادی شدن اوضاع ارتباطی ایران. از این زوایا برای خودش پیروزی به حساب می‌آمد، ولی ماهیت آن رفع تهدید حمله و تحریم اقتصادی در برابر تضمین اتمی نشدن ایران در ابعاد تسلیحاتی بود. انتظاراتی که خوشبینانه در زمینه آثار اقتصادی مثبت آن رشد کرد احتمالا بیشتر حاصل نا‌توانی ما در تفسیر ماهیت معامله نهفته در کالبد برجام بود: چیزهایی داده بودیم که ایالات متحده چکمه از روی گردن حکومت بردارد. به زحمت می‌شود اطمینان یافت اگر جمهوری‌خواه معمولی و معقول دیگری به جای ترامپ به کاخ سفید می‌رفت اوضاع خیلی متفاوت می‌شد.امریکای بعد از برجام هنوز به فشار علیه ایران ادامه می‌داد و ایران نیز مشخصا توسعه تجارت و کار با شرکتهای آمریکایی را منع کرده بود و دیر یا زود درباره آینده برجام برخورد پیش می‌آمد. بزودی کاربرد الفبای عبری ایرانی‌ها و منع سفر آمریکاییها توسط اوباما نشان دادند برجام حاصلی جز رفع فشار مستقیم ندارد .ترامپ فقط ناکامی ما در رفع همه مشکلات با برجام را مسجل کرد. تقصیر پرده‌برداری از ماهیت برجام را او پذیرفت!

حالا وارد مرحله تازه‌ای شده‌ایم . کسی در این مرحله هم جرأت نمی‌کند از احتمال شکست پیشاپیش سخن بگوید. کسی سیاست "اگر ما نفت صادر نکنیم، دیگری هم نمی‌تواند صادر کند" را حاوی احتمال خطر و مشکل‌زا توصیف نمی‌کند، کسی این را که آمریکا اگر پیش بیاید شکست سختی خواهد خورد نقد نمیکند، و هیچکس دادن التیماتوم به اروپا را خطرزا و بی‌حاصل توصیف نمیکند. روزنامه‌نگاران و اهل سیاست اگر سخنان حماسی در ستایش این گونه مواضع نگویند، سکوت می‌کنند. کسی نمی‌گوید ماهیت اکثر سیاستهای ما قدم زدن در لبه طاس لغزنده است. شاید میترسیم ما را ترسو خطاب کنند و شاید از چیز دیگری واهمه داریم.

تا آگاه نشویم که سیاست‌ها اشتباه است کاری برای تغییر آنها نخواهیم کرد و تقاضایی برای تغییر نخواهیم داشت. جامعه باید صدای محکمی را که بگوید سیاستهای حکومت اشتباه و مغایر حضور یک #ایران_نامتخاصم در جهان است از کجا بشنود؟

🆔 @jameeno
#الف

🔻نرم‌افزار مقاومت!

▫️شورای سردبیری: واشنگتن‌پست افشا کرده که دولت ایالات متحده به دقت در حال برنامه‌ریزی یک تهاجم به ایران و موجه نشان دادن آن است. چیز بیشتری نگفته جز آنکه ایده مرتبط دانستن ایران با القاعده که حدود سه ماه پیش ادعا شد از آن پومپئو بوده و منبع خبرش مقاماتی در دولت ایالات متحده است.

🔹گزیده‌هایی از متن:

▫️هسته مرکزی حکومت باید برای حفظ کشور و خودش در مقابل امواج، دست از میل بیمارگون به انحصار حکومت به جناح خاص دست بردارد و خود را درمان کند. فارغ از نمایشهای تبلیغاتی‌خیابانی با مضمون پذیرش اجتماعی رویه‌های فعلی حکومت، باید راه برای تقویت حس واقعی تعلق‌ ملی باز شود. این کار مستلزم یک صلح سیاسی داخلی، رفع #نازایی_سیاسی و دست‌کشیدن از کینه جویی و سرکوبی است که در قالب حبس و حصر، محدودیت آزادیهای اجتماعی، و استبداد محض در شیوه انجام انتخابات اعمال میشوند.

▫️سیاست خارجی حکومت که قاعدتا نرم‌افزار اصلی آن در نمایش یک #ایران_نامتخاصم، پیشگیری از بروز درگیری های خارجی و ایجاد فضای امن برای توسعه است در دهه‌های اخیر با روبنایی ایدئولوژیک و محتوایی ضد ملی کاملا در جهت خلق فضای درگیری عمل کرده است. علیرغم شکست رویکرد جستجوی متحد در بدنه ملت‌های همسایه به قیمت درگیر شدن با دولتهای آنها، باوجود ناکامی رویه توسعه ظرفیتهای هسته‌ای از مسیر رویارویی‌طلبانه و با آنکه حکومت یکبار مسیر بازگشت را از طریق توافق‌های بین‌المللی پیموده است، اما سیاست خارجی به تشویق و تحریک رئیس جمهور آمریکا کماکان با موتور پیوندهای ایدئولوژیک و رویکردهای میلیتاریستی حرکت میکند و بهانه چاله ترامپ، مسیر سیاست خارجی را به جای طریق دیپلماسی، به کوره‌راه استقبال از رویارویی میکشاند. این، نرم‌افزار پیروزی نیست و به رستگاری ملی نمیانجامد؛ به مقاومتی نومیدانه و با نتایج محتوم، شاید.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Alef-07-10
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻مرثیه ای برای یک ملت

🔹بمناسبت سالروز درگذشت مرحوم عباس امیرانتظام

▫️مژگان باقری: خبرنگار، کفشی را که با پارچه‌ای ضخیم مثل پتو درست شده نشانش میدهد و می‌پرسد: این کفش است؟ پاسخ می‌دهد: بله در زندان می‌پوشیدم. خبرنگار می‌پرسد: مگر شما خودتان کفش نداشتید؟ پاسخ می‌دهد: خیر، به من اجازه پوشیدن کفش نمی دادند... و ناگهان بغض می کند و ساکت می‌شود. خبرنگار سرش را پایین می‌اندازد. پس از چند لحظه اشکهایش را پاک کرده و می‌گوید: شش‌هفت سال اول زندان حتی اجازه پوشیدن دمپایی هم نداشتم! بنابراین این کفش را درست کردم!! و فیلم تمام می شود.
چند ثانیه با حیرت و ناباوری به این صحنه خیره شدم. نفسم حبس شده بود و بالا نمی‌آمد. یک بار دیگر این کلیپ یک دقیقه‌ای را نگاه کردم تا مطمئن شوم آنچه شنیده‌ام درست بوده است.
عباس امیرانتظام، قدیمی‌ترین زندانی سیاسی در ایران، شش سال در زندان کفش نداشته است! همان مرد شیک‌پوش خنده‌رو با موهای جوگندمی و چهره ی اصیل ایرانی_ تنها عکس به جا مانده از سال 58 _ و چهره ای که در این کلیپ می بینم پیرمردی است بیمار با موهای کاملا سفید که به سختی صحبت می کند اما هنوز شیک پوش است و اصالت از گفتار و رفتارش می‌بارد.
سالها قبل بود که برای اولین بار اسمش را شنیدم. یکی از همکاران با خنده آکنده از خشم می گفت: یک نفر را اول انقلاب زندانی کرده اند وحبس ابد داده اند. بعد که فهمیده اند اشتباه کرده اند از او خواسته اند تقاضای عفو کند تا آزادش کنند. اوهم فقط به شرط رفع اتهام پذیرفته که موافقت نکرده اند و همینطور سالها گذشته تا الان که به دلیل کهولت سن و بیماری و نیاز به مراقبتهای بیمارستانی، در واقع او را از زندان بیرون کرده اند! یعنی یک نفر 29 سال به اشتباه در زندان بوده؟! 29 سال؟! شوخی می کنید!
اما در فضای مجازی مطالب دیگری نیز می خوانم که دقیقا به اندازه همان کلیپ شوک آور است: توده ایها و دانشجویان خط امام یکی از عوامل اصلی زندانی شدن او بوده اند. وزیر خارجه دولت اصلاحات او را با نیرنگ از سوئیس به ایران کشانده که بازداشت شود.
نظم افکارم به هم ریخته. نمی‌توانم ذهنم را متمرکز کنم. یعنی ما از به قدرت رسیدن یک زن در کابینه اصلاحات سر از پا نمی‌شناختیم خبر نداشتیم او همان زنی است که با ترجمهٔ دست‌وپا شکستهٔ اسناد لانهٔ جاسوسی مستقیما در بسیاری از محاکمات ناعادلانه اول انقلاب سهیم بوده؟!
همان کسی که در کتاب "تسخیر" می نویسد: "وقتی وکیل امیر انتظام به ترجمه ی اسناد اعتراض کرد، دادگاه از متخصصین خواست که ترجمه‌ها را ارزیابی کنند و آنها پس از یک هفته اعلام کردند ترجمه‌ها مطلوب و قابل استناد است. همگی نفس راحتی کشیدیم و عباس امیرانتظام به حبس ابد محکوم شد."
آری! همگی نفس راحتی کشیده‌اند برای اینکه توانسته‌اند یک فرد پایبند به اصول دموکراسی را از سر راه بردارند!
نه، دیگر بس است. ورق زدن کتاب تاریخ، حالمان را بد میکند. باید داستان دیگری نوشت. داستانی که در آن قهرمانانش، اسطوره‌هایی باشند از جنس امیرانتظام؛ کسی‌که نه ریش دارد، نه چفیه بر گردن و نه جای داغ مهر بر پیشانی، ولی ایمانش هزاران هزار برابر بیشتر از این مومنان قلابی است. مگر میشود به وجود قدرتی ماورایی ایمان نداشته باشی ولی بتوانی 29 سال حکم ناعادلانه را چنین صبورانه تحمل کنی؟ چه کسی جز یک انسان مومن میتواند به ملاقات همان قاضی برود که برایش چنین حکم ظالمانه‌ای صادر کرده و او را ببخشد؟!
454 روز انفرادی و پس از آن 29 سال پشت دیوارهای اوین. سی سال، ناعادلانه فرصت زندگی را از تو بگیرند و آنگاه وقتی قاضی می گوید اگر تقاضای عفو کنی آزادت میکنیم، با صلابت و اقتدار بگویی: این شما هستید که باید از من تقاضای عفو کنید!
آنچنان در درون خودت آزاد و رها هستی که حتی برای بیرون آمدن از این چهار دیواری، بی تابی هم نمیکنی. تا اینکه از تو خسته میشوند.
خستگی ناپذیریت، آنها را خسته می کند!
نستوهی که همه را به ستوه می آورد!
چه کسی می گوید زمان اسطوره ها سپری شده؟ زمین هیچگاه از اسطوره خالی نخواهد ماند!
امیر انتظام همچون قهرمان فیلم "رستگاری در شائوشنگ" راه رهایی را یافته بود. سی سال به آرامی و ذره ذره، دیوارهای ضخیم جهل و بی خبری ما را تراشید تا نقبی بزند به دلهای خسته و ناامیدمان و راهی تازه به ما بنمایاند و رهایمان کند از چنگ زدن به دامان آلوده اصلاح‌طلبان.
و ما امروز نه برای امیرانتظام که روحش به آرامش ابدی رسیده، بلکه برای خودمان باید مرثیه بسراییم.
مرثیه ای سخت جانسوز برای ملتی که فرصت نکرد از اسطوره‌‌اش حلالیت بطلبد!
🆔 @jameeno
🔸بازدید اعضای انجمن حمایت از حقوق کودکان و یک نماینده مجلس از "مرکز یاسر"

▫️جامعه نو: پس از انتشار گزارشی مستند با عنوان " آنسوی ساماندهی کودکان کار" در خبرگزاری ایسنا که روایتی تکان دهنده از وضعیت نگهداری از کودکان کار دستگیر شده در خیابانهای پایتخت را به تصویر کشید ، کانال تلگرامی انجمن حمایت از حقوق کودکان در خبری اعلام کرده است، جمعی از اعضای این انجمن به همراه یک نماینده مجلس، از مرکز یاسر بازدید کرده اند.

در این خبر آمده است، روز شنبه ۲۲ تیرماه کمیته حقوقی انجمن حمایت از حقوق کودکان به همراه طیبه سیاووشی، نماینده مجلس از مرکز یاسر که یکی از چند مرکز در نظر گرفته شده برای نگهداری از کودکان کار جمع آوری (دستگیر) شده است، بازدید کردند.

در این بازدید جلسه‌ای نیز با مدیر اداره بهزیستی تهران برگزار شد که اعضای حقوقی انجمن، طرح ساماندهی کودکان کار را نقد کردند.

در گفت‌وگوهای انجام شده با کودکان کار، مشخص شد که مرکز یاسر شرایط مناسبی برای نگهداری از کودکان ندارد و این کودکان یک ماه است در معرض آزارها و برخوردهای نامناسب قرار دارند.

انجمن حمایت از حقوق کودکان در تازه ترین اقدام خود، از وزارت رفاه(سازمان بهزیستی) برای اجرای نادرست طرح ساماندهی کودکان کار شکایت کرده است.

این انجمن با ثبت شکایتی در سازمان بازرسی کل کشور نسبت به اجرای نادرست طرح ساماندهی از سوی وزارت رفاه اعتراض کرده است.

پیش از این نیز به لحاظ ایرادات وارد بر مصوبه شورای اجتماعی کشور و ورود فرمانداری به ساماندهی کودکان کار در هیئت عمومی دیوان عدالت اداری شکایت شده است که با احراز وارد بودن ایرادات، مقرر شد که شورای اجتماعی کشور ظرف ۴۵روز جهت رفع موارد متعارض با وظایف ذاتی وزارت رفاه اقدام نماید.

طرح موسوم به جمع آوری کودکان کار از خیابانها در حالی در یک ماه گذشته اجرا شده است که علاوه بر نهادهای حاکمیتی چون بهزیستی، انجمن حامی و کلینیک مددکاری آوای باران در طرح مشارکت دارند. همکاری این دو نهاد غیردولتی با واکنشهای گسترده ای از سوی سازمانهای غیردولتی عضو شبکه یاری کودکان همراه شد و لغو عضویت انجمن حامی از این شبکه را در پی داشت. برخوردهای صورت گرفته با کودکان کار در خیابانها و شرایط نامناسب نگهداری از آنها باعث شده تا فعالان حقوق کودک از این طرح با عنوان "دستگیری کودکان کار" نام ببرند. طرحی که به باور آنها، در ادامه سیاستگذاریهای غلط راهبردی برای کاهش آسیبهای اجتماعی سالهاست اجرا می شود و عملا نه کمکی به روند مبارزه با فقر و نابرابری کرده و نه قدمی در جهت توانمندسازی خانواده های کودکان کارگر برداشته است.

🆔 @jameeno