#الف
🔻جمهوری نازا!
▫️شورای سردبیری: نظام کشور به مرحلهای رسیده است که باید نام آن را #نازایی_سیاسی بگذاریم. این مفهوم را توضیح خواهیم داد، با توجه به این که نازایی نظام سیاسی زمانی رخ میدهد که نه تنها حکومت، بلکه بدیل آن نازا شده باشد.
نازایی سیاسی، ناتوانی نهادی شده یک نظام سیاسی از جنبه نظری وتوان تولید اندیشه سیاسی برای تکمیل ساختارمند و تغییر کنترل شده کارکردها در حوزه تصمیمسازی برای اداره کشور است. وجود نوزایی در ساختار و کارکرد نظامهای سیاسی ناگزیر است زیرا جوامع ایستا نیستند و تحول در ذات آنها نهفته است. تداوم زاینده حکومت مستلزم پذیرش پیشینی تغییر تدریجی در زیربناهای نظری اداره جامعه و ساختارهای خلقشونده در همین منظومه نظری (تئوریک) است. دعوی این است که جمهوری اسلامی در زمینه این نوزایی به آخر خط رسیده و باید برای آن فکری کرد.
پیکره سیاسی در جمهوری اسلامی به دو بخش تقسیم میشود: بخشی که قدرت را در چنگ دارد و ما آن را حکومت مینامیم و بخشی که از روز پایان جنگ هشت ساله (و نه از خرداد ۷۶) خواهان اصلاح و بهبود عملکرد بوده و در سالهای اخیر خواهان اصلاح ساختار برای بهبود عملکرد شده است. امروز میخواهیم در باره اینکه هردو بخش دچار نازایی در خلق آینده برای نظام شدهاند حرف بزنیم.
حکومت از اوایل دهه هفتاد دچار نازایی سیاسی شد. یکباره و خشن، همچون نازا شدن زنی که رحمش را برمیدارند. در برخورد میلش به یکدست کردن سیستم با فشار جامعه برای تغییر، راه تغییر را سد کرد و فشار بیشتر جامعه در نیمه دوم دهه هفتاد برای اصلاحات، به بسته شدن کامل مسیر و زدن قفلهای بیشتر بر در تحول انجامید. حکومت به تدریج چنان از فکر در باره فرجام خود غافل شد که راه نظریهپردازی خودیترین اجزایش را درباره اینکه مسیر تطور سیستم کدامست و بالاخره باید اندکی تغییر هماهنگساز و تضمینکننده بقا را پذیرفت بست. چنان متصلب شد که شنیدن کلمه رفراندوم آن را به رعشه میانداخت. در حال حاضر حکومت همه راهها برای باز شدن مسیری هرچند باریک برای تغییر را بسته است. کاملا آشکار است هیچ نظریه و فرمولی برای آینده نظام ندارد و فقط به دستیابی به ابزار ادامه وضع کنونی میاندیشد. کمترین تقاضای عمومی بخش اصلاحطلب نظام که کاهش سلطه شورای نگهبان بر مسیر انتخابات و لغو نظارت استصوابی است، به در بسته خورده و هیچ نشانهای، هیچ ردی از اندکی میل برای پذیرش تغییر چهره حتی در امور روبنایی مثل تعیین ریاست شوراهای حافظ مصالح نظام هم به نمایش گذاشته نمیشود. سختسر، تاحد راضی به رویارویی خیابانی با جامعه.
اما نازایی سیاسی نظامها زمانی رخ میدهد که علاوه بر حکومت، نیروهای سیاسی بدیل و رقیب آن نیز در طراحی نظری آینده فلج میشوند، درجا میزنند، و در زایش گفتمان تازه سیاسی درمیمانند. عرصه سیاست ایران به این مسیر کشیده شده است و آنقدر درمانده از جستن راه که زعمای تفکر در آن، راه برونرفت از برهوت بیاندیشگی را میدان دادن به جوانان اعلام میکنند؛ همان راهی که ورد زبان سیاستمداران کلاهبردار بیراهحل است. یک نشانه این گرفتاری نظری، ورود همهجانبه و سریع اهل اصلاح به دعوای نظر آقای خویینیها درباره هاشمی بود که مساله مهمی نبود، اما در این فقر تئوریک، بهانهای شد تا کسانی به نظریهپردازی درباره آن و بازاندیشی درباره طیف بندی اصلاحطلبان بر اساس همین دعوا مشغول شوند! اصلاحطلبان هم سترون شدهاند که چنین تخمهای بینطفهای میگذارند. ابتر شدن اصلاحطلبی، زادوولد باکتری انقلاب را نتیجه میدهد که همه در این شرایط از آن واهمه دارند. از این روست که گفتمان اصلاحطلبی نیاز به اگر نه تغییر، حداقل تجدید وضو یافته است.
یک نظام سیاسی، فارغ از آنکه شاخه محافظه کار یا نوگرایش در آن حاکم باشد (و این بحث ما اصولا معطوف به تقسیم قدرت نیست) بر شالودهای از اندیشه سیاسی استوار است. این اندیشه میتواند تا زمانی که جامعه راهحلهای برآمده از آن را کارساز مییابد بیتغییر بماند، اما با پدید آمدن شرایط و نیازهای تازه اجتماعی باید خود را ارتقا داده و هماهنگ با نیازهای مادی کند. این تغییری تکاملی است. نظام سیاسی بریتانیا چند صد سال است تغییر نکرده اما تحول یافته و در مسیر یکنواخت تکامل بوده است تا به نیازهای زمانهاش پاسخ دهد. درست مثل هتلهای بزرگ و مدرنی که در لندن و رم و شهرهای دیگر اروپا در دل ساختمانهای سنگی ۲۰۰ساله پدید آمدهاند و میتوانند نمادی از این حفظ چارچوب و زیربنا، اما تغییر کارکرد و کاربری باشند. اصلاحطلبان ایران هم باید بتوانند نظریهای عرضه کنند که بر شالوده همین نظام، همین جمهوری و تداوم همین حکومت، گفتمان و الگویی تازه پدید آورد. باید این کار را بکنند و فقط همین کار را بکنند، وگرنه تغییر در هر چارچوب دیگری انقلاب است نه اصلاحات.
🆔 @jameeno
🔻جمهوری نازا!
▫️شورای سردبیری: نظام کشور به مرحلهای رسیده است که باید نام آن را #نازایی_سیاسی بگذاریم. این مفهوم را توضیح خواهیم داد، با توجه به این که نازایی نظام سیاسی زمانی رخ میدهد که نه تنها حکومت، بلکه بدیل آن نازا شده باشد.
نازایی سیاسی، ناتوانی نهادی شده یک نظام سیاسی از جنبه نظری وتوان تولید اندیشه سیاسی برای تکمیل ساختارمند و تغییر کنترل شده کارکردها در حوزه تصمیمسازی برای اداره کشور است. وجود نوزایی در ساختار و کارکرد نظامهای سیاسی ناگزیر است زیرا جوامع ایستا نیستند و تحول در ذات آنها نهفته است. تداوم زاینده حکومت مستلزم پذیرش پیشینی تغییر تدریجی در زیربناهای نظری اداره جامعه و ساختارهای خلقشونده در همین منظومه نظری (تئوریک) است. دعوی این است که جمهوری اسلامی در زمینه این نوزایی به آخر خط رسیده و باید برای آن فکری کرد.
پیکره سیاسی در جمهوری اسلامی به دو بخش تقسیم میشود: بخشی که قدرت را در چنگ دارد و ما آن را حکومت مینامیم و بخشی که از روز پایان جنگ هشت ساله (و نه از خرداد ۷۶) خواهان اصلاح و بهبود عملکرد بوده و در سالهای اخیر خواهان اصلاح ساختار برای بهبود عملکرد شده است. امروز میخواهیم در باره اینکه هردو بخش دچار نازایی در خلق آینده برای نظام شدهاند حرف بزنیم.
حکومت از اوایل دهه هفتاد دچار نازایی سیاسی شد. یکباره و خشن، همچون نازا شدن زنی که رحمش را برمیدارند. در برخورد میلش به یکدست کردن سیستم با فشار جامعه برای تغییر، راه تغییر را سد کرد و فشار بیشتر جامعه در نیمه دوم دهه هفتاد برای اصلاحات، به بسته شدن کامل مسیر و زدن قفلهای بیشتر بر در تحول انجامید. حکومت به تدریج چنان از فکر در باره فرجام خود غافل شد که راه نظریهپردازی خودیترین اجزایش را درباره اینکه مسیر تطور سیستم کدامست و بالاخره باید اندکی تغییر هماهنگساز و تضمینکننده بقا را پذیرفت بست. چنان متصلب شد که شنیدن کلمه رفراندوم آن را به رعشه میانداخت. در حال حاضر حکومت همه راهها برای باز شدن مسیری هرچند باریک برای تغییر را بسته است. کاملا آشکار است هیچ نظریه و فرمولی برای آینده نظام ندارد و فقط به دستیابی به ابزار ادامه وضع کنونی میاندیشد. کمترین تقاضای عمومی بخش اصلاحطلب نظام که کاهش سلطه شورای نگهبان بر مسیر انتخابات و لغو نظارت استصوابی است، به در بسته خورده و هیچ نشانهای، هیچ ردی از اندکی میل برای پذیرش تغییر چهره حتی در امور روبنایی مثل تعیین ریاست شوراهای حافظ مصالح نظام هم به نمایش گذاشته نمیشود. سختسر، تاحد راضی به رویارویی خیابانی با جامعه.
اما نازایی سیاسی نظامها زمانی رخ میدهد که علاوه بر حکومت، نیروهای سیاسی بدیل و رقیب آن نیز در طراحی نظری آینده فلج میشوند، درجا میزنند، و در زایش گفتمان تازه سیاسی درمیمانند. عرصه سیاست ایران به این مسیر کشیده شده است و آنقدر درمانده از جستن راه که زعمای تفکر در آن، راه برونرفت از برهوت بیاندیشگی را میدان دادن به جوانان اعلام میکنند؛ همان راهی که ورد زبان سیاستمداران کلاهبردار بیراهحل است. یک نشانه این گرفتاری نظری، ورود همهجانبه و سریع اهل اصلاح به دعوای نظر آقای خویینیها درباره هاشمی بود که مساله مهمی نبود، اما در این فقر تئوریک، بهانهای شد تا کسانی به نظریهپردازی درباره آن و بازاندیشی درباره طیف بندی اصلاحطلبان بر اساس همین دعوا مشغول شوند! اصلاحطلبان هم سترون شدهاند که چنین تخمهای بینطفهای میگذارند. ابتر شدن اصلاحطلبی، زادوولد باکتری انقلاب را نتیجه میدهد که همه در این شرایط از آن واهمه دارند. از این روست که گفتمان اصلاحطلبی نیاز به اگر نه تغییر، حداقل تجدید وضو یافته است.
یک نظام سیاسی، فارغ از آنکه شاخه محافظه کار یا نوگرایش در آن حاکم باشد (و این بحث ما اصولا معطوف به تقسیم قدرت نیست) بر شالودهای از اندیشه سیاسی استوار است. این اندیشه میتواند تا زمانی که جامعه راهحلهای برآمده از آن را کارساز مییابد بیتغییر بماند، اما با پدید آمدن شرایط و نیازهای تازه اجتماعی باید خود را ارتقا داده و هماهنگ با نیازهای مادی کند. این تغییری تکاملی است. نظام سیاسی بریتانیا چند صد سال است تغییر نکرده اما تحول یافته و در مسیر یکنواخت تکامل بوده است تا به نیازهای زمانهاش پاسخ دهد. درست مثل هتلهای بزرگ و مدرنی که در لندن و رم و شهرهای دیگر اروپا در دل ساختمانهای سنگی ۲۰۰ساله پدید آمدهاند و میتوانند نمادی از این حفظ چارچوب و زیربنا، اما تغییر کارکرد و کاربری باشند. اصلاحطلبان ایران هم باید بتوانند نظریهای عرضه کنند که بر شالوده همین نظام، همین جمهوری و تداوم همین حکومت، گفتمان و الگویی تازه پدید آورد. باید این کار را بکنند و فقط همین کار را بکنند، وگرنه تغییر در هر چارچوب دیگری انقلاب است نه اصلاحات.
🆔 @jameeno
#الف
🔸به حرف اسحاق گوش کن!
▫️شورای سردبیری: بیش از یکسال پیش، بهزاد نبوی در نخستین سرمقاله روزنامه جامعه فردا پیشنهادی به میان آورد: صلح بدون پیش شرط برای آغاز گفتگو . به اصطلاح خودش " صلح دوفاکتو " . او نوشته بود: "مراد من از صلح ملی در وضعیت دوفاکتو، وضعیتی است که در آن مردم کشور فارغ از تمرکز روی اختلاف بین دیدگاهها یا تفاوت جایگاه اجتماعی و سطح زندگی اعضای جامعه و حتی نامتوازن بودن توزیع قدرت، نارضایتیهای سیاسی و حتی اختلافات حل نشده و مزمنی که بین آنها وجود دارد، توافق میکنند تا برای دادن فرصت به تغییرات مسالمتآمیز سیاسی و اجتماعی، اصلاح روشهای اداره جامعه و دور کردن کشور از تهدیدهای خارجی روابط درونی خود را بر مبنای پذیرش یکدیگر به صورت دوفاکتو تنظیم کنند. یعنی بپذیرند دیگری وجود دارد، نمیتوان وجود او را انکار کرد، قابل حذف نیست و عقاید و برنامههایش در جامعه ریشه دارد... صلح دوفاکتوی ملی به معنای پذیرش وضع حاضر از جنبه تنوع و تکثر از یک سو و متعهد بودن همه به حفظ اساس ساختار موجود سیاسی به منظور امن کردن مسیر تحرک ملی در روند حیات اجتماعی از سوی دیگر است..."
پس از آن ، طی دو ماهی که روزنامه منتشر میشد، تحریریه روزنامه تلاش داشت با زنده نگه داشتن بحث صلح ملی ،حکومت را به ضرورت اندکی پایین امدن از برج تفرعن و برقراری یک دیالوگ سودمند ملی تشویق کند . چنین نشد و چنان شد که در دهه اول دی ماه سال پیش دیدیم . تحریک ضد دولتی عملهجات والامقام حکومت به یک شورش کور ضد نظام توسط عوام در ۱۶۰ شهر تبدیل شد که فقط شعور ملی و نصیحت و ناهمراهی اصلاح طلبان به فروکش ان انجامید. نمیگوییم آن ماجرا رخ داد چون حکومت به دعوت بهزاد نبوی( و سالی پیش از او سید محمد خاتمی ) گوش نداد، اما اگر گوش میداد و بدهد ، زمینه های کابوس هرشبهاش و دلشوره دستگاه امنیتی اش فرو کش خواهد کرد. البته فقط خدا میداند بعد چه خواهد شد ، چرا که حالا دوباره یک شخصیت سیاسی به میدان آمده و به نصیحت نظام نشسته است . حرفهای اسحاق جهانگیری که در بازار مکاره پر حرفی های مقامات لشگری و کشوری ناشنیده ماند همان مضمون حرفهای آذر ماه پارسال بهزاد نبوی است :" امروز در مقطعی قرار داریم که بهشدت نیازمند گفتوگو میان نخبگان و حکومت و نیز گفتوگو میان مردم و حکومت هستیم و حتی اگر مردم اعتراضی نسبت به شرایط دارند، باید اعتراض آنها شنیده شود؛ زیرا تنها در صورتی که مردم در صحنه حضور داشته باشند، قادر خواهیم بود از مشکلات و تنگناها عبور کنیم. زمان، زمان گفتوگو و بالا بردن اعتماد به یکدیگر، اعتماد به خود و اعتماد به نظام است. مهمترین سرمایهای که برای عبور از مشکلات در اختیار کشور قرار دارد سرمایه اجتماعی است .دولت برای ترمیم سرمایه اجتماعی کشور دست نیاز به سوی متفکران، دانشمندان و صاحبنظران دراز کرده ... دانشگاهیان و صاحبنظران بیش از دولتمردان میتوانند در ترمیم و بازسازی سرمایه اجتماعی کشور ایفای نقش کنند."
صدور چنین فراخوانهایی برای زدن حرفهای شیک نیست ؛ درست است که بیهوده به نظر میرسد زیرا آن بالا مورد بی اعتنایی قرار میگیرد ، ولی حرف حساب است . توصیههای کسانی است که میبینند این ره به ترکستان میرسد و نه کعبه ای که در تصویرسازیهای مقامات ارشد از آن سخن میرود. اینکه چرا این حدیث ها به گوش نمیرود البته مهم است: حکومت به حفظ وضع موجود راضی شده است ، چون در اندیشه به اینکه چگونه میتواند رابطه جامعه و خود را بازسازی کند در مانده است . روضهخوانیهای تکراری، ول نکردن یقه دشمنان خیالی و واقعی، و تکیه کردن بر نیمجو عقل عقب مانده.ترین اذهانی که میشده در میان ملت گزینش کرد، آن را به اینجا رسانده است: به مانداب #نازایی_سیاسی که ریشههای حکومت در ان فاسد و پایهاش سست و زمینه انقلاب کلنگی علیهاش فراهم میشود.
اما در این خلاء فکری محاط بردستگاه حکومتی ، شنیدن حرفهایی که حاصل درک موقعیت است از زبان اشخاص دسترسیداری مثل آقای جهانگیری سبب امیدی هر چند اندک میشود. خوب است اوکه زمانی خود گفت واسطه جناحش با بالادست است بر این حرفها در همان بالا دست اصرار کند. به هر حال ، احتمالا کورسو امید او نیز مثل ما به همان بالاست ، در این شب سیاه راه مقصود گم کرده و بیکوکب هدایت.
🆔 @jameeno
🔸به حرف اسحاق گوش کن!
▫️شورای سردبیری: بیش از یکسال پیش، بهزاد نبوی در نخستین سرمقاله روزنامه جامعه فردا پیشنهادی به میان آورد: صلح بدون پیش شرط برای آغاز گفتگو . به اصطلاح خودش " صلح دوفاکتو " . او نوشته بود: "مراد من از صلح ملی در وضعیت دوفاکتو، وضعیتی است که در آن مردم کشور فارغ از تمرکز روی اختلاف بین دیدگاهها یا تفاوت جایگاه اجتماعی و سطح زندگی اعضای جامعه و حتی نامتوازن بودن توزیع قدرت، نارضایتیهای سیاسی و حتی اختلافات حل نشده و مزمنی که بین آنها وجود دارد، توافق میکنند تا برای دادن فرصت به تغییرات مسالمتآمیز سیاسی و اجتماعی، اصلاح روشهای اداره جامعه و دور کردن کشور از تهدیدهای خارجی روابط درونی خود را بر مبنای پذیرش یکدیگر به صورت دوفاکتو تنظیم کنند. یعنی بپذیرند دیگری وجود دارد، نمیتوان وجود او را انکار کرد، قابل حذف نیست و عقاید و برنامههایش در جامعه ریشه دارد... صلح دوفاکتوی ملی به معنای پذیرش وضع حاضر از جنبه تنوع و تکثر از یک سو و متعهد بودن همه به حفظ اساس ساختار موجود سیاسی به منظور امن کردن مسیر تحرک ملی در روند حیات اجتماعی از سوی دیگر است..."
پس از آن ، طی دو ماهی که روزنامه منتشر میشد، تحریریه روزنامه تلاش داشت با زنده نگه داشتن بحث صلح ملی ،حکومت را به ضرورت اندکی پایین امدن از برج تفرعن و برقراری یک دیالوگ سودمند ملی تشویق کند . چنین نشد و چنان شد که در دهه اول دی ماه سال پیش دیدیم . تحریک ضد دولتی عملهجات والامقام حکومت به یک شورش کور ضد نظام توسط عوام در ۱۶۰ شهر تبدیل شد که فقط شعور ملی و نصیحت و ناهمراهی اصلاح طلبان به فروکش ان انجامید. نمیگوییم آن ماجرا رخ داد چون حکومت به دعوت بهزاد نبوی( و سالی پیش از او سید محمد خاتمی ) گوش نداد، اما اگر گوش میداد و بدهد ، زمینه های کابوس هرشبهاش و دلشوره دستگاه امنیتی اش فرو کش خواهد کرد. البته فقط خدا میداند بعد چه خواهد شد ، چرا که حالا دوباره یک شخصیت سیاسی به میدان آمده و به نصیحت نظام نشسته است . حرفهای اسحاق جهانگیری که در بازار مکاره پر حرفی های مقامات لشگری و کشوری ناشنیده ماند همان مضمون حرفهای آذر ماه پارسال بهزاد نبوی است :" امروز در مقطعی قرار داریم که بهشدت نیازمند گفتوگو میان نخبگان و حکومت و نیز گفتوگو میان مردم و حکومت هستیم و حتی اگر مردم اعتراضی نسبت به شرایط دارند، باید اعتراض آنها شنیده شود؛ زیرا تنها در صورتی که مردم در صحنه حضور داشته باشند، قادر خواهیم بود از مشکلات و تنگناها عبور کنیم. زمان، زمان گفتوگو و بالا بردن اعتماد به یکدیگر، اعتماد به خود و اعتماد به نظام است. مهمترین سرمایهای که برای عبور از مشکلات در اختیار کشور قرار دارد سرمایه اجتماعی است .دولت برای ترمیم سرمایه اجتماعی کشور دست نیاز به سوی متفکران، دانشمندان و صاحبنظران دراز کرده ... دانشگاهیان و صاحبنظران بیش از دولتمردان میتوانند در ترمیم و بازسازی سرمایه اجتماعی کشور ایفای نقش کنند."
صدور چنین فراخوانهایی برای زدن حرفهای شیک نیست ؛ درست است که بیهوده به نظر میرسد زیرا آن بالا مورد بی اعتنایی قرار میگیرد ، ولی حرف حساب است . توصیههای کسانی است که میبینند این ره به ترکستان میرسد و نه کعبه ای که در تصویرسازیهای مقامات ارشد از آن سخن میرود. اینکه چرا این حدیث ها به گوش نمیرود البته مهم است: حکومت به حفظ وضع موجود راضی شده است ، چون در اندیشه به اینکه چگونه میتواند رابطه جامعه و خود را بازسازی کند در مانده است . روضهخوانیهای تکراری، ول نکردن یقه دشمنان خیالی و واقعی، و تکیه کردن بر نیمجو عقل عقب مانده.ترین اذهانی که میشده در میان ملت گزینش کرد، آن را به اینجا رسانده است: به مانداب #نازایی_سیاسی که ریشههای حکومت در ان فاسد و پایهاش سست و زمینه انقلاب کلنگی علیهاش فراهم میشود.
اما در این خلاء فکری محاط بردستگاه حکومتی ، شنیدن حرفهایی که حاصل درک موقعیت است از زبان اشخاص دسترسیداری مثل آقای جهانگیری سبب امیدی هر چند اندک میشود. خوب است اوکه زمانی خود گفت واسطه جناحش با بالادست است بر این حرفها در همان بالا دست اصرار کند. به هر حال ، احتمالا کورسو امید او نیز مثل ما به همان بالاست ، در این شب سیاه راه مقصود گم کرده و بیکوکب هدایت.
🆔 @jameeno
#الف
🔸زایش در دامان شیطان!
▫️شورای سردبیری: در سال ۱۹۶۱ و در جریان تهاجم موسوم به حمله خلیج خوکها در کوبا، دستگاه اطلاعاتی ایالات متحده و مزدورانی که از بین کوباییها و دیگر لاتینتبارهای ساکن ایالاتمتحده انتخاب و تعلیم نظامی داده شده بودند تا رژیم کوبا را تغییر دهند، شکست سختی خوردند. تهاجمی که قرار بود قیام مردم به تنگ آمده کوبا علیه رژیم انقلابی کوبا نموده شود، در عرض چند ساعت شکست خورد، حکومت انقلابی را تثبیت کرد و حیثیت ایالاتمتحده را آسیب زد و شکستپذیری آن را نشان داد. در جنگهای بعدی که بزرگترین آنها در ویتنام بود، بخشی از مقاومت تماشایی کشورهای کمتوان در مقابل ایالاتمتحده ناشی از تجربه کوبا بود: همه فکر میکردند اگر کوبا توانست، ما هم باید بتوانیم.
البته نتیجه دیگری هم در میان بود: پس از آن، فکر اینکه کسی از آمریکا بیاید و به حیات رژیم کاسترو پایان دهد به ذهن کوباییها خطور نکرد و امروز پس از نزدیک به ۶۰ سال از آن ماجرا نیز کسی چنین نمیاندیشد.
آیا عکس این نیز ممکن بود؟ به عبارت دیگر، اگر آمریکاییها در آن تهاجم توانسته بودند رژیم نادلخواه را به راحتی براندازند و کوباییهای ساکن فلوریدا را حاکم کوبا کنند، آیا الگوی شستهرفته امکان تغییر سریع حکومتها زیر بیرق قدرتهای خارجی تقویت نمیشد؟ منطق مستقر در ذهن آدمیان میگوید حتما تقویت میشد.
اکنون و چند دهه پس از آن ماجرا یک نمونه خیلی خوب در همان منطقه در مقابل چشمان ما در حال تکوین است از اینکه آیا پناه بردن به دامان نیروهای شرور جهان برای حل مشکل حکومتهای اقتدارگرای ناکارا به نتایج خیر میرسد یا نه. برای کسانی که سرد و گرم این دنیا را چشیدهاند، نیازی به دیدن پایان ماجرای ونزوئلا نیست تا درباره ماهیت و نتیجه مداخله ایالاتمتحده در ونزوئلا قضاوت کنند، اما برای جوانان و اشخاصی که با جستجوی مدل در پی یافتن پاسخ پرسشهای خود درباره آینده تحول در کشورشان هستند، فرجام تحولات ونزوئلا میتواند نتایج ناخوشایندی پدید آورد: اگر فشار کشورهای قدرتمند خارجی به تغییر حکومت در این کشور منجر شود، اشخاص بیتجربه، تحت تاثیر تبلیغات حقوقبگیران ایرانی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل و برخی اعراب و کشورهای اروپایی، باور بیشتری به نتیجهبخشی تحولات ناشی از مداخله خارجی خواهند یافت. این خطری است که درحاشیه بحران ونزوئلا جامعه ما را تهدید میکند. برخی از مردم به درستی شباهت بسیاری بین حکومت ونزوئلا و حکومت ما میبینند: بیاعتباری رای عمومی در مقابل عشوهگری پوپولیسم و بیرون کشیدن مردم برای تظاهرات حکومتی، ناحق دانستن هر گرایش سیاسی رقیب و میل به ابدی کردن قدرت برای یک گروه خاص، وجود طبقه خواص سعادتمند بیاعتنا به مصائب معیشت عمومی، فروپاشی اقتصاد و ناتوانی سیستم در بیرون کشیدن کشور از چاه کشنده درآمد نفت، جستجوی متحدان بیربط در دوردست و بیتوجه به ضرورت تعامل مثبت با همسایگان منطقهای ... به همین دلیل آنچه در ونزوئلا میگذرد مورد تعقیب مردم ماست.
بخش قابل توجهی از مردم ونزوئلا که در اثر ناامیدی از رسوخ رفتار خردمندانه در حکومت به گرد یک سیاستمدار فرصتطلب عطشناک قدرت (کاملا شبیه چاوز و مادورو) گرد آمدهاند، با چشمانی بسته به روی آنچه در حال وقوع است، فقط تغییر حکومت را فریاد میکشند. رهبری که یافتهاند، نه تقاضای نافرمانی مدنی از مردم، که علنا از نیروی خارجی تقاضای مداخله میکند، تقاضای ضبط داراییهای خارجی ونزوئلا توسط دولت ترامپ میکند، همین روزهاست که از ترامپ خواهش کند آن گزینه نظامی را که میگوید روی میز است به اجرا درآورد.
حکومت ونزوئلا تغییر خواهد کرد. اگر نه امروز و فردا، ولی سقوط خواهد کرد. به خاطر کیفیات خودش و نه الزاما مداخله خارجی. حکومتی خوشعافیت نیست. بحران عمیق در شیوه حکمرانی آن را نابود خواهد کرد. آن حقوقدان آویزان به ترامپ و دستیارانش و یا کسی مثل او، شاه ونزوئلا خواهد شد. پس از آن، همه آنهایی که در این سالها به سودایی به ایالاتمتحده کوچیده و زیر سایه سرویسهای آنجا آرمیده و لزوم مداخله خارجی در امور ایران را نشخوار میکنند، و همراه آنها بخش وسیعتری از مردم ما به این فکر فرو خواهند رفت که کی نوبت ما خواهد شد... مقصر این مصیبت، این سقوط اخلاقی انتظار نجاتبخشی از ترامپ و بولتون و هر بیگانه شیطانصفت دیگری، رفتار نابخردانه و #نازایی_سیاسی حکومت است.
🆔 @jameeno
🔸زایش در دامان شیطان!
▫️شورای سردبیری: در سال ۱۹۶۱ و در جریان تهاجم موسوم به حمله خلیج خوکها در کوبا، دستگاه اطلاعاتی ایالات متحده و مزدورانی که از بین کوباییها و دیگر لاتینتبارهای ساکن ایالاتمتحده انتخاب و تعلیم نظامی داده شده بودند تا رژیم کوبا را تغییر دهند، شکست سختی خوردند. تهاجمی که قرار بود قیام مردم به تنگ آمده کوبا علیه رژیم انقلابی کوبا نموده شود، در عرض چند ساعت شکست خورد، حکومت انقلابی را تثبیت کرد و حیثیت ایالاتمتحده را آسیب زد و شکستپذیری آن را نشان داد. در جنگهای بعدی که بزرگترین آنها در ویتنام بود، بخشی از مقاومت تماشایی کشورهای کمتوان در مقابل ایالاتمتحده ناشی از تجربه کوبا بود: همه فکر میکردند اگر کوبا توانست، ما هم باید بتوانیم.
البته نتیجه دیگری هم در میان بود: پس از آن، فکر اینکه کسی از آمریکا بیاید و به حیات رژیم کاسترو پایان دهد به ذهن کوباییها خطور نکرد و امروز پس از نزدیک به ۶۰ سال از آن ماجرا نیز کسی چنین نمیاندیشد.
آیا عکس این نیز ممکن بود؟ به عبارت دیگر، اگر آمریکاییها در آن تهاجم توانسته بودند رژیم نادلخواه را به راحتی براندازند و کوباییهای ساکن فلوریدا را حاکم کوبا کنند، آیا الگوی شستهرفته امکان تغییر سریع حکومتها زیر بیرق قدرتهای خارجی تقویت نمیشد؟ منطق مستقر در ذهن آدمیان میگوید حتما تقویت میشد.
اکنون و چند دهه پس از آن ماجرا یک نمونه خیلی خوب در همان منطقه در مقابل چشمان ما در حال تکوین است از اینکه آیا پناه بردن به دامان نیروهای شرور جهان برای حل مشکل حکومتهای اقتدارگرای ناکارا به نتایج خیر میرسد یا نه. برای کسانی که سرد و گرم این دنیا را چشیدهاند، نیازی به دیدن پایان ماجرای ونزوئلا نیست تا درباره ماهیت و نتیجه مداخله ایالاتمتحده در ونزوئلا قضاوت کنند، اما برای جوانان و اشخاصی که با جستجوی مدل در پی یافتن پاسخ پرسشهای خود درباره آینده تحول در کشورشان هستند، فرجام تحولات ونزوئلا میتواند نتایج ناخوشایندی پدید آورد: اگر فشار کشورهای قدرتمند خارجی به تغییر حکومت در این کشور منجر شود، اشخاص بیتجربه، تحت تاثیر تبلیغات حقوقبگیران ایرانی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل و برخی اعراب و کشورهای اروپایی، باور بیشتری به نتیجهبخشی تحولات ناشی از مداخله خارجی خواهند یافت. این خطری است که درحاشیه بحران ونزوئلا جامعه ما را تهدید میکند. برخی از مردم به درستی شباهت بسیاری بین حکومت ونزوئلا و حکومت ما میبینند: بیاعتباری رای عمومی در مقابل عشوهگری پوپولیسم و بیرون کشیدن مردم برای تظاهرات حکومتی، ناحق دانستن هر گرایش سیاسی رقیب و میل به ابدی کردن قدرت برای یک گروه خاص، وجود طبقه خواص سعادتمند بیاعتنا به مصائب معیشت عمومی، فروپاشی اقتصاد و ناتوانی سیستم در بیرون کشیدن کشور از چاه کشنده درآمد نفت، جستجوی متحدان بیربط در دوردست و بیتوجه به ضرورت تعامل مثبت با همسایگان منطقهای ... به همین دلیل آنچه در ونزوئلا میگذرد مورد تعقیب مردم ماست.
بخش قابل توجهی از مردم ونزوئلا که در اثر ناامیدی از رسوخ رفتار خردمندانه در حکومت به گرد یک سیاستمدار فرصتطلب عطشناک قدرت (کاملا شبیه چاوز و مادورو) گرد آمدهاند، با چشمانی بسته به روی آنچه در حال وقوع است، فقط تغییر حکومت را فریاد میکشند. رهبری که یافتهاند، نه تقاضای نافرمانی مدنی از مردم، که علنا از نیروی خارجی تقاضای مداخله میکند، تقاضای ضبط داراییهای خارجی ونزوئلا توسط دولت ترامپ میکند، همین روزهاست که از ترامپ خواهش کند آن گزینه نظامی را که میگوید روی میز است به اجرا درآورد.
حکومت ونزوئلا تغییر خواهد کرد. اگر نه امروز و فردا، ولی سقوط خواهد کرد. به خاطر کیفیات خودش و نه الزاما مداخله خارجی. حکومتی خوشعافیت نیست. بحران عمیق در شیوه حکمرانی آن را نابود خواهد کرد. آن حقوقدان آویزان به ترامپ و دستیارانش و یا کسی مثل او، شاه ونزوئلا خواهد شد. پس از آن، همه آنهایی که در این سالها به سودایی به ایالاتمتحده کوچیده و زیر سایه سرویسهای آنجا آرمیده و لزوم مداخله خارجی در امور ایران را نشخوار میکنند، و همراه آنها بخش وسیعتری از مردم ما به این فکر فرو خواهند رفت که کی نوبت ما خواهد شد... مقصر این مصیبت، این سقوط اخلاقی انتظار نجاتبخشی از ترامپ و بولتون و هر بیگانه شیطانصفت دیگری، رفتار نابخردانه و #نازایی_سیاسی حکومت است.
🆔 @jameeno
#الف
🔹جوانها، سیاست، و ....
▫️شورای سردبیری: حدود یک ماه پیش، در الفی که عنوان "جمهوری نازا" داشت و به توضیح مفهوم #نازایی_سیاسی میپرداخت از یک اصلاحطلب برجسته نقل قولی آوردیم که لازم بود جداگانه به نکتهای در جوف آن بپردازیم و البته در آن هنگام جایش نبود و اکنون به آن میرسیم.
در آنجا، هنگام بحث از بحران گفتمانی جبهه اصلاحطلب گفته بودیم شرایطی متصور است که اصلاحطلبان در آن ".... در زایش گفتمان تازه سیاسی درمیمانند و آنقدر درمانده از جستن راه، که زعمای تفکر در آن، راه برونرفت از برهوت بیاندیشگی را میدان دادن به جوانان اعلام میکنند؛ همان راهی که ورد زبان سیاستمداران کلاهبردار بیراهحل است..."
همین موضوع بود که لازم بود و هست بدان بپردازیم: جوانان، در عرصه سیاست. از زمان صدر مائو و انقلاب فرهنگیاش، تا دکتر محمدرضا تاجیک و امیدش به گفتمانسازی جوانان و تا دیگران.... یک بازی خطا، منحط و گاه خباثتآمیز که بهانه شیک میدان دادن به جوانان را به میان میکشد تا اهداف سیاسی خود را پیش ببرد. امتحان بدی در دنیا داده است. چند مثال مختصر بزنیم.
در سراسر دهه ۸۰ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی زیر فشار اتهام برخی شکلدهندگان افکار عمومی در محافل سیاسی بود که سازمانی است مرکب از "پیر و پاتالها" که همگی در یک فولکسواگن جا میگیرند و در را هم به روی جوانان باز نمیکنند. یکبار خبرنگار جوانی بهزاد نبوی را تحت فشار گذاشت که چرا چنین است و باید چنان باشد. پیر سیاست عاقبت از کوره در رفت و گفت "من دوبرابر سن تو سابقه سیاسی دارم، داری به من یاد میدهی حزبم را چطور اداره کنم؟" اما عاقبت، هسته مرکزی آن سازمان استخوان خردکرده هم تسلیم شد و در آخرین کنگره سالانهاش به طرزی غریب دو جوان را به عضویت دفتر سیاسی خود در آورد. جوانان خوبی بودند، اما اندکی بعد با سرکوب جنبش سبز و دستگیر شدن اعضای کلیدی احزاب، گویا با اولین مشت و لگد و تهدید وحشت کردند و به اصطلاح بریدند و در آن مصاحبههای معروف به دستور بازجویان به لکهدار کردن سازمان سیاسی خودشان پرداختند. شبی که نبوی از زندان مرخص شد و همه دوستانش با لب خندان و چشمانی رخشان به دیدار او شتافتند، یکی از آن دو جوان با چشمی اشکبار و سری افکنده آمده بود. آنقدر ویران، که پیر سیاست لازم دید او را به بر بگیرد و...
اما جوانگرایی در سیاست همیشه اینقدر کمهزینه نیست. در ۱۹۶۶، مائوتسهتونگ هنگامی که خواست ناکامیها و بحرانهای ناشی از برنامههای مشعشع خود را بپوشاند و حزب کمونیست چین را تصفیه کند، یک انقلاب فرهنگی به راه انداخت. جنگی بر سر قدرت که عنوان فرهنگی به خود گرفت، قدرت صدر مائو را تثبیت کرد، حدود یک و نیم میلیون نفر کشته داد و البته مجریان آن جوانان بودند. مائو که میگفت دیگر به توانایی و اراده پیران اعتماد ندارد و آنها ابتکار عمل و جرأت ندارند گاردهای سرخ را پدید آورد که متشکل از دانشآموزان و دانشجویان طرفدارش بودند و ابزار سرکوب مخالفان صدر مائو شدند. فاجعه تا نزدیکی مرگ مائو به شدت ادامه داشت و کمونیسم چینی را هم به نام جوانان به بدنامی کشاند.... به همین دلیل است که در آن #الف گفته بودیم جوانگرایی ورد زبان سیاستمداران کلاهبردار بیراهحل است.
شارلاتانیسم خوشامدگویی به جوانان و سوءاستفاده سیاسی از آنها درایران شیوعی تمام دارد. همه به آن مبتلایند و البته محمود احمدینژاد آن را تکامل بخشیده است. او در دوره اول خود پستی به عنوان مشاور جوان در کنار وزرا و معاونان وزرا اختراع کرده بود که بر اساس آن یک اتاق و رئیس دفتر به این مشاوران داده میشد و با قدرت اعطایی، حق مداخله در هر امری را داشتند، اما هیچ تجربه و شناختی از جایی که به آن میرفتند نداشتند. ابتدا در اثر ناآگاهی زیان میزدند و سپس هنگامی که کارمندان حرفهای و نخاله آنها را زیر نفوذ میگرفتند، به آلت سوءاستفاده بدل میشدند...
رفتن به سراغ جوانان برای مسئولیتهای بزرگ، کشورداری، مدیریت و تصمیمسازی یک حقه سیاسی آلوده به جنایت ملی است. به جوانان باید امید داد که در جامعهای با فرصتهای برابر، بیفساد، آزاد و امن زندگی خواهند کرد. بروند درسشان را بخوانند و در کنار آن در فعالیتهای اجتماعی به آزادی و بدون واهمه مشارکت کنند و از اشتباهات سیاسی پدران تجربه بگیرند. بخوانند، بخوانند، و بخوانند. نوبت آنها وقتی است که شقیقههایشان به سپیدی بزند.
جوانگرایی واقعی، همین است.
🆔 @jameeno
🔹جوانها، سیاست، و ....
▫️شورای سردبیری: حدود یک ماه پیش، در الفی که عنوان "جمهوری نازا" داشت و به توضیح مفهوم #نازایی_سیاسی میپرداخت از یک اصلاحطلب برجسته نقل قولی آوردیم که لازم بود جداگانه به نکتهای در جوف آن بپردازیم و البته در آن هنگام جایش نبود و اکنون به آن میرسیم.
در آنجا، هنگام بحث از بحران گفتمانی جبهه اصلاحطلب گفته بودیم شرایطی متصور است که اصلاحطلبان در آن ".... در زایش گفتمان تازه سیاسی درمیمانند و آنقدر درمانده از جستن راه، که زعمای تفکر در آن، راه برونرفت از برهوت بیاندیشگی را میدان دادن به جوانان اعلام میکنند؛ همان راهی که ورد زبان سیاستمداران کلاهبردار بیراهحل است..."
همین موضوع بود که لازم بود و هست بدان بپردازیم: جوانان، در عرصه سیاست. از زمان صدر مائو و انقلاب فرهنگیاش، تا دکتر محمدرضا تاجیک و امیدش به گفتمانسازی جوانان و تا دیگران.... یک بازی خطا، منحط و گاه خباثتآمیز که بهانه شیک میدان دادن به جوانان را به میان میکشد تا اهداف سیاسی خود را پیش ببرد. امتحان بدی در دنیا داده است. چند مثال مختصر بزنیم.
در سراسر دهه ۸۰ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی زیر فشار اتهام برخی شکلدهندگان افکار عمومی در محافل سیاسی بود که سازمانی است مرکب از "پیر و پاتالها" که همگی در یک فولکسواگن جا میگیرند و در را هم به روی جوانان باز نمیکنند. یکبار خبرنگار جوانی بهزاد نبوی را تحت فشار گذاشت که چرا چنین است و باید چنان باشد. پیر سیاست عاقبت از کوره در رفت و گفت "من دوبرابر سن تو سابقه سیاسی دارم، داری به من یاد میدهی حزبم را چطور اداره کنم؟" اما عاقبت، هسته مرکزی آن سازمان استخوان خردکرده هم تسلیم شد و در آخرین کنگره سالانهاش به طرزی غریب دو جوان را به عضویت دفتر سیاسی خود در آورد. جوانان خوبی بودند، اما اندکی بعد با سرکوب جنبش سبز و دستگیر شدن اعضای کلیدی احزاب، گویا با اولین مشت و لگد و تهدید وحشت کردند و به اصطلاح بریدند و در آن مصاحبههای معروف به دستور بازجویان به لکهدار کردن سازمان سیاسی خودشان پرداختند. شبی که نبوی از زندان مرخص شد و همه دوستانش با لب خندان و چشمانی رخشان به دیدار او شتافتند، یکی از آن دو جوان با چشمی اشکبار و سری افکنده آمده بود. آنقدر ویران، که پیر سیاست لازم دید او را به بر بگیرد و...
اما جوانگرایی در سیاست همیشه اینقدر کمهزینه نیست. در ۱۹۶۶، مائوتسهتونگ هنگامی که خواست ناکامیها و بحرانهای ناشی از برنامههای مشعشع خود را بپوشاند و حزب کمونیست چین را تصفیه کند، یک انقلاب فرهنگی به راه انداخت. جنگی بر سر قدرت که عنوان فرهنگی به خود گرفت، قدرت صدر مائو را تثبیت کرد، حدود یک و نیم میلیون نفر کشته داد و البته مجریان آن جوانان بودند. مائو که میگفت دیگر به توانایی و اراده پیران اعتماد ندارد و آنها ابتکار عمل و جرأت ندارند گاردهای سرخ را پدید آورد که متشکل از دانشآموزان و دانشجویان طرفدارش بودند و ابزار سرکوب مخالفان صدر مائو شدند. فاجعه تا نزدیکی مرگ مائو به شدت ادامه داشت و کمونیسم چینی را هم به نام جوانان به بدنامی کشاند.... به همین دلیل است که در آن #الف گفته بودیم جوانگرایی ورد زبان سیاستمداران کلاهبردار بیراهحل است.
شارلاتانیسم خوشامدگویی به جوانان و سوءاستفاده سیاسی از آنها درایران شیوعی تمام دارد. همه به آن مبتلایند و البته محمود احمدینژاد آن را تکامل بخشیده است. او در دوره اول خود پستی به عنوان مشاور جوان در کنار وزرا و معاونان وزرا اختراع کرده بود که بر اساس آن یک اتاق و رئیس دفتر به این مشاوران داده میشد و با قدرت اعطایی، حق مداخله در هر امری را داشتند، اما هیچ تجربه و شناختی از جایی که به آن میرفتند نداشتند. ابتدا در اثر ناآگاهی زیان میزدند و سپس هنگامی که کارمندان حرفهای و نخاله آنها را زیر نفوذ میگرفتند، به آلت سوءاستفاده بدل میشدند...
رفتن به سراغ جوانان برای مسئولیتهای بزرگ، کشورداری، مدیریت و تصمیمسازی یک حقه سیاسی آلوده به جنایت ملی است. به جوانان باید امید داد که در جامعهای با فرصتهای برابر، بیفساد، آزاد و امن زندگی خواهند کرد. بروند درسشان را بخوانند و در کنار آن در فعالیتهای اجتماعی به آزادی و بدون واهمه مشارکت کنند و از اشتباهات سیاسی پدران تجربه بگیرند. بخوانند، بخوانند، و بخوانند. نوبت آنها وقتی است که شقیقههایشان به سپیدی بزند.
جوانگرایی واقعی، همین است.
🆔 @jameeno
#الف
🔹تا اصلاحات چه زاید؟
▫️شورای سردبیری: بخشی از اهل فکر در عرصه سیاست ایران که در جبهه اصلاحطلبان گرد آمدهاند، از لزوم پدید آمدن گفتمانی راهگشا برای جنبش اصلاحی و یا ضرورت نوسازی گفتمانی خود سخن میگویند. ما در گذشته متوقف ماندن طولانی در این وضعیت انتظار را به نام #نازایی_سیاسی مورد بررسی قرار داده و تداوم آن را به معنی راه دادن به انقلاب و شورشهای کلنگی دانستهایم.
دلیلی واضح دارد: اگر اصلاحطلبان فاقد نظریه و گفتمان بهروز و قابل پذیرش توسط جامعه باشند، در گردنههای سیاسی و موقعیتهای پیش رو، مثلا انتخابات سال آتی نخواهند توانست مرجعیتی برای بخشی قابل توجه از جامعه داشته باشند و غیر از واگذار شدن نتیجه، حجم بیشتری از شهروندان فاقد هرگونه علقه و تعهد به دفاع از تحول مسالمتآمیز به طرفداران تغییرات خشونتبار افزوده میشود. مساله این است که چگونه میخواهند جلوی این روند را بگیرند؟
این وضعیت خلاء نظری را گرایشهایی به نمایش میگذارند و تعمیق میکنند. اخیرا محمدرضا تاجیک که هنوز به محمد خاتمی مشاوره میدهد به او گفته است تکرار کردنش در سال آینده بیثمر خواهد بود و او نباید چنین کند. اگر اوضاع همین که هست باشد، به نظر میرسد او درست گفته است. اما نه از آن جهت که "فضای سیاسی متفاوت شده است و مردم انتظار دارند وعدهها از حالت شعار به عمل در آید" بلکه از آن جهت که برای تکرار خاتمی نیاز به یک مبنای نظری به عنوان تئوری تکاملی اصلاحات هست: چرا باید در چارچوب همین نظام و حکومت ادامه داد؟ اگر در چارچوب همین حکومت باید ادامه داد چه رابطهای باید با آن تنظیم کرد؟ حامی محض؟ شریک مشروط؟ مخالف مطالبهگر؟ این را باید براساس کدام موازنه نیروهای اجتماعی به میان آورد؟... برای پاسخ همه اینها نباید از پیش مشخص کرد کجا ایستادهای و از چه منظری به جامعه پیشنهاد میدهی و میخواهی آن را به کجا ببری و...؟
شکی نیست که بخشی از پاسخ این پرسشها را کسی تعیین میکند که علاقمند است پاسخ غلط در اختیار اصلاحطلبان قرار گیرد: رقیب دشمنخوی آنها، که بر اریکه قدرت تکیه زده و سوار است. بخشی از آن به اینکه بخشی رام از اصلاحاتپیشگان در کنارش به تلطیف چهرهاش کمک کنند راضی است، بخشی در جستجوی نمدمال کردن اصلاحجویان و بخشی مترصد فرصت طناب. نکته این است که ماندن در عرصه اصلاحطلبی در چارچوب همین نظام، به صورتی گریزناپذیر مستلزم تعامل با همه این بخشهاست. از محمد طبیبیان اقتصاددان ناصح گرفته تا مصطفی تاجزاده سیاستمرد در تلاش یافتن مبنایی برای تنظیم تعامل با سیستم، کمک به آن و در نهایت نجات جامعه هستند. تاجزاده آمادگی و تلاش خود برای برگزاری جلسه مناظره با یک چهره تند و شاخص جناح حاکم را با هدف اصلی شروع گفتگو توصیف کرد و امید دارد چنین برنامههایی بر ترس یک طرف و نامیدی طرف دیگر غالب شود.
ما در این یادداشت کوتاه نمیتوانیم مبنایی برای خلاقیت نظری و چگونگی و آینده تطور تئوریک اصلاحطلبان بدست دهیم. میتوانیم دوباره بر ضرورت آن تاکید کنیم و فقط به صورت لازمی میتوانیم یادآوری کنیم یافتههای آتی نظری اصلاحطلبان هرچه که باشد، آنجا که به چگونگی حضور سیاسی آنها ترجمه میشود، مستلزم تعریف رابطهای قطعناشده با حکومت است، حتی اگر بسیار ناخوشایند، مثل رضایت دادن به چیزهایی مثل رای به "کل لیست" یا شراکت با خاندانهای مرغوب و دارندگان ژنهای خوب باشد. فارغ از اینکه اصلاحطلبان در فاز آتی حیات سیاسی خود چه کنند، اگر خرد انباشته در تاریخ سیاست در جهان را عیار بگیریم، میتوانیم پیشبینی کنیم رفتار عقلانی آنها احتمالا منجر به قرار گرفتنشان حتی در کنار تکهای از مخالفان سنتی آنهاست و چه کار سختی است این!
اینها یادتان باشد و منتظر نیمه دوم سال بعد بمانید.
🆔 @jameeno
🔹تا اصلاحات چه زاید؟
▫️شورای سردبیری: بخشی از اهل فکر در عرصه سیاست ایران که در جبهه اصلاحطلبان گرد آمدهاند، از لزوم پدید آمدن گفتمانی راهگشا برای جنبش اصلاحی و یا ضرورت نوسازی گفتمانی خود سخن میگویند. ما در گذشته متوقف ماندن طولانی در این وضعیت انتظار را به نام #نازایی_سیاسی مورد بررسی قرار داده و تداوم آن را به معنی راه دادن به انقلاب و شورشهای کلنگی دانستهایم.
دلیلی واضح دارد: اگر اصلاحطلبان فاقد نظریه و گفتمان بهروز و قابل پذیرش توسط جامعه باشند، در گردنههای سیاسی و موقعیتهای پیش رو، مثلا انتخابات سال آتی نخواهند توانست مرجعیتی برای بخشی قابل توجه از جامعه داشته باشند و غیر از واگذار شدن نتیجه، حجم بیشتری از شهروندان فاقد هرگونه علقه و تعهد به دفاع از تحول مسالمتآمیز به طرفداران تغییرات خشونتبار افزوده میشود. مساله این است که چگونه میخواهند جلوی این روند را بگیرند؟
این وضعیت خلاء نظری را گرایشهایی به نمایش میگذارند و تعمیق میکنند. اخیرا محمدرضا تاجیک که هنوز به محمد خاتمی مشاوره میدهد به او گفته است تکرار کردنش در سال آینده بیثمر خواهد بود و او نباید چنین کند. اگر اوضاع همین که هست باشد، به نظر میرسد او درست گفته است. اما نه از آن جهت که "فضای سیاسی متفاوت شده است و مردم انتظار دارند وعدهها از حالت شعار به عمل در آید" بلکه از آن جهت که برای تکرار خاتمی نیاز به یک مبنای نظری به عنوان تئوری تکاملی اصلاحات هست: چرا باید در چارچوب همین نظام و حکومت ادامه داد؟ اگر در چارچوب همین حکومت باید ادامه داد چه رابطهای باید با آن تنظیم کرد؟ حامی محض؟ شریک مشروط؟ مخالف مطالبهگر؟ این را باید براساس کدام موازنه نیروهای اجتماعی به میان آورد؟... برای پاسخ همه اینها نباید از پیش مشخص کرد کجا ایستادهای و از چه منظری به جامعه پیشنهاد میدهی و میخواهی آن را به کجا ببری و...؟
شکی نیست که بخشی از پاسخ این پرسشها را کسی تعیین میکند که علاقمند است پاسخ غلط در اختیار اصلاحطلبان قرار گیرد: رقیب دشمنخوی آنها، که بر اریکه قدرت تکیه زده و سوار است. بخشی از آن به اینکه بخشی رام از اصلاحاتپیشگان در کنارش به تلطیف چهرهاش کمک کنند راضی است، بخشی در جستجوی نمدمال کردن اصلاحجویان و بخشی مترصد فرصت طناب. نکته این است که ماندن در عرصه اصلاحطلبی در چارچوب همین نظام، به صورتی گریزناپذیر مستلزم تعامل با همه این بخشهاست. از محمد طبیبیان اقتصاددان ناصح گرفته تا مصطفی تاجزاده سیاستمرد در تلاش یافتن مبنایی برای تنظیم تعامل با سیستم، کمک به آن و در نهایت نجات جامعه هستند. تاجزاده آمادگی و تلاش خود برای برگزاری جلسه مناظره با یک چهره تند و شاخص جناح حاکم را با هدف اصلی شروع گفتگو توصیف کرد و امید دارد چنین برنامههایی بر ترس یک طرف و نامیدی طرف دیگر غالب شود.
ما در این یادداشت کوتاه نمیتوانیم مبنایی برای خلاقیت نظری و چگونگی و آینده تطور تئوریک اصلاحطلبان بدست دهیم. میتوانیم دوباره بر ضرورت آن تاکید کنیم و فقط به صورت لازمی میتوانیم یادآوری کنیم یافتههای آتی نظری اصلاحطلبان هرچه که باشد، آنجا که به چگونگی حضور سیاسی آنها ترجمه میشود، مستلزم تعریف رابطهای قطعناشده با حکومت است، حتی اگر بسیار ناخوشایند، مثل رضایت دادن به چیزهایی مثل رای به "کل لیست" یا شراکت با خاندانهای مرغوب و دارندگان ژنهای خوب باشد. فارغ از اینکه اصلاحطلبان در فاز آتی حیات سیاسی خود چه کنند، اگر خرد انباشته در تاریخ سیاست در جهان را عیار بگیریم، میتوانیم پیشبینی کنیم رفتار عقلانی آنها احتمالا منجر به قرار گرفتنشان حتی در کنار تکهای از مخالفان سنتی آنهاست و چه کار سختی است این!
اینها یادتان باشد و منتظر نیمه دوم سال بعد بمانید.
🆔 @jameeno
#الف
🔻 اصلاحات، بدون قدرت!
▫️شورای سردبیری: اخیرا مقاله مفصل و مفیدی دیدهایم با مضمون راهجویی برای آتیه اصلاح طلبان (آنرا همراه این الف منتشر میکنیم). مقالهای خوب که فرازی از آن را قابل توجه یافتیم و در خور بحث بیشتر. آن فراز به قرار زیر است: " ... اصلاحطلبان فاقد جایگاه تعریف شدهاند، زیرا طی ۲۰ سال اخیر، همواره بین مردم و نظام حکومتی در رفت و آمد بودهاند. آنان هنوز بر روی پلی ایستادهاند که یکسرِ آن مردماند و سرِ دیگر آن، مجلس، شوراها، و قوۀ مجریه. گاه به اینسو میروند و گاه به آنسو. باور من این است که اصلاح طلبان نخواستهاند و یا نتوانسته اند در جایگاه واقعی و درخور خویش قرار بگیرند. سعیِ هَروَلهوار میان مردم و نظام حکومتی، اصلاحطلبان را به دور باطل واداشته و ازاینرو، به میزان سرمایهای که در اختیار دارند، قادر به نقشآفرینیِ فعال در گذار به دموکراسی، با صورتبندی هدفهای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت طی ۲۰ سال گذشته نبودهاند..."
سخن بسیار شیک و تاثیرگذاری است که البته تازه نیست و دیگران نیز مضامینی مشابه را گفتهاند، اما متاسفانه در ذات خوداشتباه است و از نوع اشتباهات ماهیت شناسانه و مهم. در واقع، انگار که گوینده ماهیت اصلاحطلبی را به ناگهان فراموش کرده و یا در تمیز تفاوتها در انگیزههای اصلاحطلبانه نیروهای سیاسی ایران ناکام مانده است. این فراز چه مفروضاتی دارد، چه میگوید و از نظر جامعه نو به عنوان رسانه ناظر و نه سخنگوی اصلاحطلبی چه اشکالی دارد؟
ادعای اول آن این است که اصلاح طلبان بین مردم و حکومت (به صورتی گویا سرگردان و نامفید) در رفت و آمد بوده اند. این حکم درستی نیست و قضاوت ناحقی را نمایندگی میکند. رفت و آمد بین مردم و حکومت کار بدی نیست و اصلاح طلبان در همه جا و نه تنها در ایران، همواره بین حکومت و مردمان قرار میگیرند؛ از حکومت عقلانیت و حکمرانی بهینه میخواهند و از مردمان درک و در پیش گرفتن مسالمت در بیان و پیگیری مطالبات قانونی یا انصاف طلبانهشان . قاعده بازی اصلاحطلبی همین است و اگر سیدمحمد خاتمی را شاقول این بنا بگیریم، مگر او در صدارت و در عزلت جز این کرده و طریقی سوا در پیش گرفته؟ آیا جز این است که همواره بین مردم و حکومت دعوت به درک و انصاف و عقل کرده؟ البته هستند رجال عافیت جویی که خر خود را همراه خر اصلاح طلبان میرانند تا از حصار و دروازه بگذرند و خود و خر به کنار آخورهای حکومتی برسانند، ولی وقتی بحث نظری در باره روش شناسی جنبش اصلاح طلبانه میکنیم آیا داریم درباره آنها سخن میگوییم؟ خیر.
این تعبیر درستی است که اصلاح طلبان بر پلی ایستاده اند بین مردم و حکومت، اما گاه به این سو نمیروند و گاه به آن سو، سعی هروله وار نمیکنند. این کار فرصت طلبان و بدلیجات و استعدادها و نیکو ژنها است که اساسا اصلاحات را با س و ط مینویسند. اصلاح طلبان ایران صرفا با مردم و حکومت حرف میزنند. به همین سادگی. اصلاحات هم، کار حکومت است.
ادعای دوم، ماجرای دور باطل است. عوام از این مینالند که به هرکس رای دادند وضع بهتر نشد و نانشان کوچکتر و حکومت بدتر شد، روشنفکران بی صبر هم مدعیاند اصلاحاتیون چیزی را تغییر نمیدهند و از "سرمایه ای که در اختیار دارند" به کفایت برای " گذار به دمکراسی" سود نمیبرند. تعبیری مکانیکی از نسبت تعداد رای و قدرت حاصل از ان برای تغییر ساختار قدرت در ایران. یک تصور کاملا اشتباه از تحول و تطور اجتماعی که در شان جریان روشنفکری نیست. این تلقی، سر جنبش اصلاحطلبی و رهبری آن را عملهای تصور میکند که با وجود داشتن بیلی بزرگ و خوشدست، خاک زیادی جابجا نکرده است. معادله مستقر در ذهن برخی از ما، متقارن گرفتن وقوع اصلاحات و به قدرت رسیدن اصلاحطلبان است. اما داستان اصلا این نیست. اصلاحات را حکومت باید بکند و مقارنه بین وقوع اصلاحات و به قدرت رسیدن اصلاحاتیون الزامی نیست. اصلاحطلبان، در زمره نیروهای تحول طلب در مسیر توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هستند. بین آنها سوسیالیست چپ و لیبرال راست هست، دمکرات و پاتریمونالیست هم هست. مجموعه خواست آنها، برآیند مطالبات متنوع اقشار گسترده مردم است. طرح و دفاع از این مطالبات به واسطه فشاری که از پایین به حکومت می آید، "سرمایه" نیست که کسی آن را هدر داده باشد. اصلاح طلب، مانند یک جامعه شناس است که بدون توهم مهندسی جامعه، آن را مطالعه و قوانین تحولش را کشف و نیازهای ارتقاء جامعه به مرحله بالاتری از توسعه همه جانبه را عرضه میکند. وظیفه اصلی اش مطالبه تحول اصلاحی است نه کسب قدرت. سرزنش اصلاح طلبان که عرضه استفاده از قدرت رای نداشتند، دیدگاه سوپر رادیکالهای متوهم سالهای آخر دهه ۷۰ است که پگاه طلوع #نازایی_سیاسی در ایران بود . حالا دیگر عوامانه مینماید و جای آن در مقالات متین دانشگاهی نیست.
🆔 @jameeno
🔻 اصلاحات، بدون قدرت!
▫️شورای سردبیری: اخیرا مقاله مفصل و مفیدی دیدهایم با مضمون راهجویی برای آتیه اصلاح طلبان (آنرا همراه این الف منتشر میکنیم). مقالهای خوب که فرازی از آن را قابل توجه یافتیم و در خور بحث بیشتر. آن فراز به قرار زیر است: " ... اصلاحطلبان فاقد جایگاه تعریف شدهاند، زیرا طی ۲۰ سال اخیر، همواره بین مردم و نظام حکومتی در رفت و آمد بودهاند. آنان هنوز بر روی پلی ایستادهاند که یکسرِ آن مردماند و سرِ دیگر آن، مجلس، شوراها، و قوۀ مجریه. گاه به اینسو میروند و گاه به آنسو. باور من این است که اصلاح طلبان نخواستهاند و یا نتوانسته اند در جایگاه واقعی و درخور خویش قرار بگیرند. سعیِ هَروَلهوار میان مردم و نظام حکومتی، اصلاحطلبان را به دور باطل واداشته و ازاینرو، به میزان سرمایهای که در اختیار دارند، قادر به نقشآفرینیِ فعال در گذار به دموکراسی، با صورتبندی هدفهای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت طی ۲۰ سال گذشته نبودهاند..."
سخن بسیار شیک و تاثیرگذاری است که البته تازه نیست و دیگران نیز مضامینی مشابه را گفتهاند، اما متاسفانه در ذات خوداشتباه است و از نوع اشتباهات ماهیت شناسانه و مهم. در واقع، انگار که گوینده ماهیت اصلاحطلبی را به ناگهان فراموش کرده و یا در تمیز تفاوتها در انگیزههای اصلاحطلبانه نیروهای سیاسی ایران ناکام مانده است. این فراز چه مفروضاتی دارد، چه میگوید و از نظر جامعه نو به عنوان رسانه ناظر و نه سخنگوی اصلاحطلبی چه اشکالی دارد؟
ادعای اول آن این است که اصلاح طلبان بین مردم و حکومت (به صورتی گویا سرگردان و نامفید) در رفت و آمد بوده اند. این حکم درستی نیست و قضاوت ناحقی را نمایندگی میکند. رفت و آمد بین مردم و حکومت کار بدی نیست و اصلاح طلبان در همه جا و نه تنها در ایران، همواره بین حکومت و مردمان قرار میگیرند؛ از حکومت عقلانیت و حکمرانی بهینه میخواهند و از مردمان درک و در پیش گرفتن مسالمت در بیان و پیگیری مطالبات قانونی یا انصاف طلبانهشان . قاعده بازی اصلاحطلبی همین است و اگر سیدمحمد خاتمی را شاقول این بنا بگیریم، مگر او در صدارت و در عزلت جز این کرده و طریقی سوا در پیش گرفته؟ آیا جز این است که همواره بین مردم و حکومت دعوت به درک و انصاف و عقل کرده؟ البته هستند رجال عافیت جویی که خر خود را همراه خر اصلاح طلبان میرانند تا از حصار و دروازه بگذرند و خود و خر به کنار آخورهای حکومتی برسانند، ولی وقتی بحث نظری در باره روش شناسی جنبش اصلاح طلبانه میکنیم آیا داریم درباره آنها سخن میگوییم؟ خیر.
این تعبیر درستی است که اصلاح طلبان بر پلی ایستاده اند بین مردم و حکومت، اما گاه به این سو نمیروند و گاه به آن سو، سعی هروله وار نمیکنند. این کار فرصت طلبان و بدلیجات و استعدادها و نیکو ژنها است که اساسا اصلاحات را با س و ط مینویسند. اصلاح طلبان ایران صرفا با مردم و حکومت حرف میزنند. به همین سادگی. اصلاحات هم، کار حکومت است.
ادعای دوم، ماجرای دور باطل است. عوام از این مینالند که به هرکس رای دادند وضع بهتر نشد و نانشان کوچکتر و حکومت بدتر شد، روشنفکران بی صبر هم مدعیاند اصلاحاتیون چیزی را تغییر نمیدهند و از "سرمایه ای که در اختیار دارند" به کفایت برای " گذار به دمکراسی" سود نمیبرند. تعبیری مکانیکی از نسبت تعداد رای و قدرت حاصل از ان برای تغییر ساختار قدرت در ایران. یک تصور کاملا اشتباه از تحول و تطور اجتماعی که در شان جریان روشنفکری نیست. این تلقی، سر جنبش اصلاحطلبی و رهبری آن را عملهای تصور میکند که با وجود داشتن بیلی بزرگ و خوشدست، خاک زیادی جابجا نکرده است. معادله مستقر در ذهن برخی از ما، متقارن گرفتن وقوع اصلاحات و به قدرت رسیدن اصلاحطلبان است. اما داستان اصلا این نیست. اصلاحات را حکومت باید بکند و مقارنه بین وقوع اصلاحات و به قدرت رسیدن اصلاحاتیون الزامی نیست. اصلاحطلبان، در زمره نیروهای تحول طلب در مسیر توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هستند. بین آنها سوسیالیست چپ و لیبرال راست هست، دمکرات و پاتریمونالیست هم هست. مجموعه خواست آنها، برآیند مطالبات متنوع اقشار گسترده مردم است. طرح و دفاع از این مطالبات به واسطه فشاری که از پایین به حکومت می آید، "سرمایه" نیست که کسی آن را هدر داده باشد. اصلاح طلب، مانند یک جامعه شناس است که بدون توهم مهندسی جامعه، آن را مطالعه و قوانین تحولش را کشف و نیازهای ارتقاء جامعه به مرحله بالاتری از توسعه همه جانبه را عرضه میکند. وظیفه اصلی اش مطالبه تحول اصلاحی است نه کسب قدرت. سرزنش اصلاح طلبان که عرضه استفاده از قدرت رای نداشتند، دیدگاه سوپر رادیکالهای متوهم سالهای آخر دهه ۷۰ است که پگاه طلوع #نازایی_سیاسی در ایران بود . حالا دیگر عوامانه مینماید و جای آن در مقالات متین دانشگاهی نیست.
🆔 @jameeno
#الف
🔻پایان معصومیت!
▫️شورای سردبیری: نمیتوان از میان مثالهای متعدد تاریخی که در آنها نظامهای سیاسی همخصلت با جمهوری اسلامی به فرجام خویش رسیدهاند نمونهای را برای اغاز این یادداشت مثال زد؛ ایجاد سوءتفاهم میکند و قضاوت پیشینی پدید میآورد. تنها میتوانیم بگوییم جمهوری اسلامی اولین و آخرین رژیم آرمانباوری نیست که تلاش کرده علائق ایدئولوژیک را با نظامات حقوقی سیاسی ترکیب کند و از آمیزه آنها یک نظام جامعهمحور بسازد. دوازده فروردین، چهلمین سالگرد تولد ثمره تلاش ایرانیان در این زمینه بود؛ ترکیب نظامات شرعی اسلام با رژیم حقوقی جمهوری و تشکیل جمهوری اسلامی که امروز کارنامه آن پیش روی ماست: جامعه، فرهنگ، اخلاق، اقتصاد، سیاست، نظام اداری، و رابطه با جهان خارج و امور بینالملل همه غرقه در بحرانی هویتی یا ساختاری و روبرو با فرجامی ناخوش، به قضاوت بخشی قابل توجه از اهل نقد و نظر داخل کشور.
این وضع حاصل آن آمیزش و ناشی از خصوصیاتی است پنهان در دی.ان.ای دو عنصر تشکیلدهنده جمهوری اسلامی که با تولدش کیفیات اصلی ژنتیکی آن را شکل دادند، اما پس از تولد همچون خصلتهایی اکتسابی در آن رشد کردند.
اولین خصلت اکتسابی بعد از تولد جمهوری اسلامی، بینیاز شدن تدریجی آن از نیاز به تایید مشروعیت از سوی عام است. این خصلت که برخلاف نظر برخی از صاحبنظران ارادتمند به آرای آقای امامخمینی (اصطلاحا پیروان خط امام) اتفاقا از دوران ایشان به جبر حکمران بودن پدیدار شد، با رشد خود به تدریج جمع دو عنصر را متنافر ساخت و تناقض بنیادین آنها را به صورتی فزاینده آشکار کرد، به صورتی که اکنون برخی آرای کمابیش مسلط در محافل فقهبنیاد و پرنفوذ در قدرت سیاسی اشعار میدارند جمهوریت و اتکا به رای مردم مبنای شرعی ندارد و حتی اگر تصدی حکومت توسط فقیه نیازمند کسب موافقت مردم باشد، همراه با لزوم پذیرش شرط و قید روش و مدت حکومت توسط فقیه نیست، اساسا تشکیل حکومت بر مبنای رای دلیل عقلی و نقلی ندارد، فقیه به هر وجهی حکومت تشکیل دهد پذیرفته است و بقای حکومتش به نظر مردم بسته نیست و...
بسیاری از صاحبنظران پیش گفته تلاش دارند با اثبات بطلان دیدگاه فوق بر مبنای تعارض آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی، صاحبان این آراء را از میدان به در کنند، اما این تلاش در حوزه بحث نظری با بیاعتنایی مطلق روبروست و در عرصه عمل یعنی دور کردن این دیدگاه از عرصه اداره کشور نیز به علت خصلت اکتسابی دوم جمهوری اسلامی غیرممکن شده است.
دومین خصلت اکتسابی بعد از تولد جمهوری اسلامی تبدیل تدریجی بنیانهای پیروی عام از روحانیون و حکمرانی فقیه است. این جمهوری بدان دلیل اسلامی شد که نفوذ معنوی و اخلاقی روحانیون تا اعماق جامعه ریشه داشت و ابعادی فراتر از تقلید در امور شرعی یافته بود. ردای پیشوایی دستگاه مذهبی از دوش روحانیون ناموافق با آلوده کردن عرصه دین به ملزومات سیاست به دوش روحانیون خوشنیت سیاسی و فعال در مبارزه با حکومت سابق منتقل شده بود و تشکیل حکومت توسط آنها لاجرم باید وجه قوی اسلامی میداشت. اما سیر حکمرانی چند دههای روحانیون بر جامعه چیزهای بسیاری را تغییر داده است. آن نفوذ معنوی و پیشوایی اخلاقی لاجرم و به دلایلی که فرصت بیان آنها و یا جای داوریشان برمبنای اخلاق و منطق در اینجا نیست، جای خود را به سلطه متکی بر قدرت سیاسی و انتظامی مطلقه مبتنی بر تکلیف قانونی و شرعی و یا مصلحت شرعی داده است. نتیجه آنکه لهشدگی جمهوریت در قدمگاه حکومتی که بنیاد مشروعیت خود را از پذیرش اخلاقی به سلطه متکی به جبر سیاسی تغییر داده است را با استدلال و استناد به اصول ترک شده قانون اساسی نمیتوان به حیات باز گرداند.
احتمالا درک همین موقعیت و احساس ناگزیر بودن آن است که اخیرا برخی اصلاحطلبان را نیز به پذیرش و یا قابل بحث بودن ادغام دو جایگاه ریاست جمهوری و رهبری کشانده است: آنها به صورتی ضمنی پذیرفتهاند دیگر و پس از این، به توافق رسیدن درباره آینده سیاسی کشور بر مبنای یک قانون اساسی عملا متروک، محلی از اعراب ندارد، و از این رو به چیزی شبیه به سلطنت فقیه رضایت دادهاند. آنها نیز وجهی دیگر از همان ناگزیری را به نمایش میگذارند که کاشفان امکان مفید بودن حل مساله در خیابان را به نتیجهگیریشان رساند. هیچکدام را تقبیح نمیتوان کرد، اما درک هم این و هم آن مستلزم پذیرش این واقعیت است که کشور دچار یک انسداد سیاسی عمیق شده و کسی راهی معقول برای خروج از این انسداد نمییابد. این ناتوانی حاصل ابتلا به #نازایی_سیاسی همه جانبهای است که عرصه سیاسی کشور بدان دچار آمده است: گویا مسیر برونرفتی که مبتنی بر سازگاری و توافق حاصل از ارادههای آزاد باشد وجود ندارد.
... در این مواقع، معمولا دعا میکنند "خدا به خیر کند!"
🆔 @jameeno
🔻پایان معصومیت!
▫️شورای سردبیری: نمیتوان از میان مثالهای متعدد تاریخی که در آنها نظامهای سیاسی همخصلت با جمهوری اسلامی به فرجام خویش رسیدهاند نمونهای را برای اغاز این یادداشت مثال زد؛ ایجاد سوءتفاهم میکند و قضاوت پیشینی پدید میآورد. تنها میتوانیم بگوییم جمهوری اسلامی اولین و آخرین رژیم آرمانباوری نیست که تلاش کرده علائق ایدئولوژیک را با نظامات حقوقی سیاسی ترکیب کند و از آمیزه آنها یک نظام جامعهمحور بسازد. دوازده فروردین، چهلمین سالگرد تولد ثمره تلاش ایرانیان در این زمینه بود؛ ترکیب نظامات شرعی اسلام با رژیم حقوقی جمهوری و تشکیل جمهوری اسلامی که امروز کارنامه آن پیش روی ماست: جامعه، فرهنگ، اخلاق، اقتصاد، سیاست، نظام اداری، و رابطه با جهان خارج و امور بینالملل همه غرقه در بحرانی هویتی یا ساختاری و روبرو با فرجامی ناخوش، به قضاوت بخشی قابل توجه از اهل نقد و نظر داخل کشور.
این وضع حاصل آن آمیزش و ناشی از خصوصیاتی است پنهان در دی.ان.ای دو عنصر تشکیلدهنده جمهوری اسلامی که با تولدش کیفیات اصلی ژنتیکی آن را شکل دادند، اما پس از تولد همچون خصلتهایی اکتسابی در آن رشد کردند.
اولین خصلت اکتسابی بعد از تولد جمهوری اسلامی، بینیاز شدن تدریجی آن از نیاز به تایید مشروعیت از سوی عام است. این خصلت که برخلاف نظر برخی از صاحبنظران ارادتمند به آرای آقای امامخمینی (اصطلاحا پیروان خط امام) اتفاقا از دوران ایشان به جبر حکمران بودن پدیدار شد، با رشد خود به تدریج جمع دو عنصر را متنافر ساخت و تناقض بنیادین آنها را به صورتی فزاینده آشکار کرد، به صورتی که اکنون برخی آرای کمابیش مسلط در محافل فقهبنیاد و پرنفوذ در قدرت سیاسی اشعار میدارند جمهوریت و اتکا به رای مردم مبنای شرعی ندارد و حتی اگر تصدی حکومت توسط فقیه نیازمند کسب موافقت مردم باشد، همراه با لزوم پذیرش شرط و قید روش و مدت حکومت توسط فقیه نیست، اساسا تشکیل حکومت بر مبنای رای دلیل عقلی و نقلی ندارد، فقیه به هر وجهی حکومت تشکیل دهد پذیرفته است و بقای حکومتش به نظر مردم بسته نیست و...
بسیاری از صاحبنظران پیش گفته تلاش دارند با اثبات بطلان دیدگاه فوق بر مبنای تعارض آن با قانون اساسی جمهوری اسلامی، صاحبان این آراء را از میدان به در کنند، اما این تلاش در حوزه بحث نظری با بیاعتنایی مطلق روبروست و در عرصه عمل یعنی دور کردن این دیدگاه از عرصه اداره کشور نیز به علت خصلت اکتسابی دوم جمهوری اسلامی غیرممکن شده است.
دومین خصلت اکتسابی بعد از تولد جمهوری اسلامی تبدیل تدریجی بنیانهای پیروی عام از روحانیون و حکمرانی فقیه است. این جمهوری بدان دلیل اسلامی شد که نفوذ معنوی و اخلاقی روحانیون تا اعماق جامعه ریشه داشت و ابعادی فراتر از تقلید در امور شرعی یافته بود. ردای پیشوایی دستگاه مذهبی از دوش روحانیون ناموافق با آلوده کردن عرصه دین به ملزومات سیاست به دوش روحانیون خوشنیت سیاسی و فعال در مبارزه با حکومت سابق منتقل شده بود و تشکیل حکومت توسط آنها لاجرم باید وجه قوی اسلامی میداشت. اما سیر حکمرانی چند دههای روحانیون بر جامعه چیزهای بسیاری را تغییر داده است. آن نفوذ معنوی و پیشوایی اخلاقی لاجرم و به دلایلی که فرصت بیان آنها و یا جای داوریشان برمبنای اخلاق و منطق در اینجا نیست، جای خود را به سلطه متکی بر قدرت سیاسی و انتظامی مطلقه مبتنی بر تکلیف قانونی و شرعی و یا مصلحت شرعی داده است. نتیجه آنکه لهشدگی جمهوریت در قدمگاه حکومتی که بنیاد مشروعیت خود را از پذیرش اخلاقی به سلطه متکی به جبر سیاسی تغییر داده است را با استدلال و استناد به اصول ترک شده قانون اساسی نمیتوان به حیات باز گرداند.
احتمالا درک همین موقعیت و احساس ناگزیر بودن آن است که اخیرا برخی اصلاحطلبان را نیز به پذیرش و یا قابل بحث بودن ادغام دو جایگاه ریاست جمهوری و رهبری کشانده است: آنها به صورتی ضمنی پذیرفتهاند دیگر و پس از این، به توافق رسیدن درباره آینده سیاسی کشور بر مبنای یک قانون اساسی عملا متروک، محلی از اعراب ندارد، و از این رو به چیزی شبیه به سلطنت فقیه رضایت دادهاند. آنها نیز وجهی دیگر از همان ناگزیری را به نمایش میگذارند که کاشفان امکان مفید بودن حل مساله در خیابان را به نتیجهگیریشان رساند. هیچکدام را تقبیح نمیتوان کرد، اما درک هم این و هم آن مستلزم پذیرش این واقعیت است که کشور دچار یک انسداد سیاسی عمیق شده و کسی راهی معقول برای خروج از این انسداد نمییابد. این ناتوانی حاصل ابتلا به #نازایی_سیاسی همه جانبهای است که عرصه سیاسی کشور بدان دچار آمده است: گویا مسیر برونرفتی که مبتنی بر سازگاری و توافق حاصل از ارادههای آزاد باشد وجود ندارد.
... در این مواقع، معمولا دعا میکنند "خدا به خیر کند!"
🆔 @jameeno
#الف
🔻امتناع و انقراض!
▫️شورایسردبیری: چه بر سر کشور خواهد آمد؟ این روزها، این پرسش را معمولاً بر اساس فرضیات مرتبط با احتمال بروز درگیری بین ایران و ایالات متحده پاسخ میدهند. اما از منظر دیگری نیز میتوان افقآینده کشور را جستجو کرد، هرچند ممکن است آن مسیر و منظر نیز به نتیجه همان احتمال برسد. آن منظر، موقعیت داخلی حکومت و رابطهاش با جامعه است که حکومت عادت کرده اهمیتی به آن ندهد. اما بیاعتنایی حکومت به موضوع، اهمیت و تأثیرش را کم نمیکند. در واقع بیاعتنایی حکومت به چگونگی رابطهاش با جامعه تاثیر مخربتری بر کشور دارد تا درگیری خارجی از نوع محدودی که ممکن است بین ایران و آمریکا رخ دهد.
خمیره رفتارحکومت با جامعه و مردم در بخش اعظم دوران جمهوری و بویژه دو دهه اخیر، نفی هویتهای فردی و جمعی بوده است. تلاش برای ذوب هویتهای فردی و اجتماعی در قالبهای مورد قبول حکومت، هرچند هم با مقاومت و امتناع جامعه روبرو بوده و هم موفقیتی نداشته، اما آثار تخریبی فاجعهباری داشته: جامعهای بیآرمان، بیباور و بیافق که در آن همبستگی، همسویی، و وحدت گم شده و جستجوی اشتراک منافع، امیدواری سیاسی، و اهدافجمعی از آن رخت بربسته است. چنین جمع بیچهرهای، جز شورش خشمگینانه روش دیگری برای اعتراض نمییابد و اگر عامل دیگری پیدا نشود، شورش چنین جامعهای حکومت را حتما برکنار میکند، هر چند شورشگران برای آنچه کنار میزنند بدیلی در جیب ندارند... و مشکل عمده ما، همین است.
تحولات سیاسی در جامعه معمولا به دو صورت رخ میدهند: یا شورش حکومتها را برکنار میکند و یا جنبشها آنها را با اصلاحات تغییر میدهند. تفاوت آنها در این است که اولی برای حکومتی که برکنار میکند جانشینی در دست ندارد، و دومی میتواند بدون تخریب ساختارهای اجتماعی و دستگاههای اداری، عملکرد حکومت و دولت را عوض کند زیرا بدیلی را عرضه میکند که برای استقرار، نیاز به تخریب شورشگرانه همه ساختارهای موجود ندارد. مدتهاست حکومت ایران جامعه ما را به سمت الگوی نخست سوق داده است. آبستن بروز فاجعه.
احتمالا بدترین اتفاقی که ممکن است برای کشور رخ دهد، چنین شورش فراگیری است که برای حکومت با تهاجم همهجانبه کل دشمنان خارجی کشور هموزن است. حکومت البته به روی خودش نمیآورد و توان اصلاح خودش را هم برای اجتناب از آن ندارد. اخیرا احمد توکلی، از کهنهفعالان سیاسی نزدیک به حکومت که سهمی در رسیدن کشور به این موقعیت دارد، جمله قصار و سادهای گفته با این مضمون که اگر عموم مردم به این نتیجه برسند که مجموعه دولت و حکومت کلا فاسد است آنوقت توطئه دشمن به نتیجه میرسد. تفسیری آزاد از این عبارت میتواند این باشد که نارضایتی و اعتراض به فساد و ناکارایی، زودتر از هر تهاجم احتمالی خارجی پرونده این جمهوری را خواهد بست.
شورشها غالبا کورند و از جنبه ریختشناسی نمیتوان هدفی واحد در آنها جستجو کرد. ماهیت آنها نفی وضع موجود است، مانند سیل بیشکلند و بدیلی برای وضع موجود در آنها عرضه نمیشود. ناآرامیهای سال ۹۶ ایران که از نظر ماهیت و محتوی یک شورش محسوب میشد توان عرضه بدیل نداشت. مخرب و سترون بود، زیرا به خاطر همان فقدان، ظرفیت پایان دادن به #نازایی_سیاسی و کشش همراه کردن همه ناراضیان را نداشت و بخش وسیعی از جامعه نیز هنوز به صورتی عاقلانه با هزینه - فایده کردن تحرک به اصلاح حکومت باور داشت. اما این نسبتها نمیتواند همیشه ادامه داشته باشد.
وضعیت در کشور ما قابل توجه و حساس و افسوسزاست زیرا جنبش عمیق اما به اغمارفته اصلاحی آن ظرفیت هضم پتانسیلهای شورشگرانه و هدایت مطالبات اجتماعی به کانال سازنده را دارد. ریشه این جنبش اصلاحی هنوز خشک نیست و آرمان آن زنده است. بدیلی که ارائه میکند نیز از منطق درونی برخوردار است: ادامه همین نظام، اما کنار نهادن وجوه ناروا و شکست خورده آن؛ پایان سلطه فردی، حذف نظارت استصوابی روحانیون، کنار نهادن فرقهسالاری، تبعیض بین شهروندان و ...
حکومت تاکنون روبرو شدن با شورشهای کور را بر اصلاح ترجیح داده اما حالا به پیچ خطرناک رویه خود رسیده است: جبهه وسیع بیگانگان مصمم است برای تغییر نظام، حکومت را با شورشهایی وسیعتر از انتظار روبرو و تحولاتی برونزا را تحمیل کند. مقامات آمریکایی به کرات و بدون رودربایستی هدف خود از فشار اقتصادی را ناراضی کردن جامعه و رودررو ساختن آن با حکومت اعلام کرده و حتی برخی از آنها به خاطر اطمینان به کارایی فشارها، تهاجم نظامی را منتفی دانستهاند. برای آنها، شورشهای داخلی مرکبی راهوارتر از ناو هواپیمابر است...
شورشها حاصل عملکرد حکومتها هستند: اگر شورشهای تازهای در بگیرد، کارکردی در مسیر اهداف بیگانه خواهد داشت، اما پدیدآورنده و مسئول آن حکومت است!
🆔 @jameeno
🔻امتناع و انقراض!
▫️شورایسردبیری: چه بر سر کشور خواهد آمد؟ این روزها، این پرسش را معمولاً بر اساس فرضیات مرتبط با احتمال بروز درگیری بین ایران و ایالات متحده پاسخ میدهند. اما از منظر دیگری نیز میتوان افقآینده کشور را جستجو کرد، هرچند ممکن است آن مسیر و منظر نیز به نتیجه همان احتمال برسد. آن منظر، موقعیت داخلی حکومت و رابطهاش با جامعه است که حکومت عادت کرده اهمیتی به آن ندهد. اما بیاعتنایی حکومت به موضوع، اهمیت و تأثیرش را کم نمیکند. در واقع بیاعتنایی حکومت به چگونگی رابطهاش با جامعه تاثیر مخربتری بر کشور دارد تا درگیری خارجی از نوع محدودی که ممکن است بین ایران و آمریکا رخ دهد.
خمیره رفتارحکومت با جامعه و مردم در بخش اعظم دوران جمهوری و بویژه دو دهه اخیر، نفی هویتهای فردی و جمعی بوده است. تلاش برای ذوب هویتهای فردی و اجتماعی در قالبهای مورد قبول حکومت، هرچند هم با مقاومت و امتناع جامعه روبرو بوده و هم موفقیتی نداشته، اما آثار تخریبی فاجعهباری داشته: جامعهای بیآرمان، بیباور و بیافق که در آن همبستگی، همسویی، و وحدت گم شده و جستجوی اشتراک منافع، امیدواری سیاسی، و اهدافجمعی از آن رخت بربسته است. چنین جمع بیچهرهای، جز شورش خشمگینانه روش دیگری برای اعتراض نمییابد و اگر عامل دیگری پیدا نشود، شورش چنین جامعهای حکومت را حتما برکنار میکند، هر چند شورشگران برای آنچه کنار میزنند بدیلی در جیب ندارند... و مشکل عمده ما، همین است.
تحولات سیاسی در جامعه معمولا به دو صورت رخ میدهند: یا شورش حکومتها را برکنار میکند و یا جنبشها آنها را با اصلاحات تغییر میدهند. تفاوت آنها در این است که اولی برای حکومتی که برکنار میکند جانشینی در دست ندارد، و دومی میتواند بدون تخریب ساختارهای اجتماعی و دستگاههای اداری، عملکرد حکومت و دولت را عوض کند زیرا بدیلی را عرضه میکند که برای استقرار، نیاز به تخریب شورشگرانه همه ساختارهای موجود ندارد. مدتهاست حکومت ایران جامعه ما را به سمت الگوی نخست سوق داده است. آبستن بروز فاجعه.
احتمالا بدترین اتفاقی که ممکن است برای کشور رخ دهد، چنین شورش فراگیری است که برای حکومت با تهاجم همهجانبه کل دشمنان خارجی کشور هموزن است. حکومت البته به روی خودش نمیآورد و توان اصلاح خودش را هم برای اجتناب از آن ندارد. اخیرا احمد توکلی، از کهنهفعالان سیاسی نزدیک به حکومت که سهمی در رسیدن کشور به این موقعیت دارد، جمله قصار و سادهای گفته با این مضمون که اگر عموم مردم به این نتیجه برسند که مجموعه دولت و حکومت کلا فاسد است آنوقت توطئه دشمن به نتیجه میرسد. تفسیری آزاد از این عبارت میتواند این باشد که نارضایتی و اعتراض به فساد و ناکارایی، زودتر از هر تهاجم احتمالی خارجی پرونده این جمهوری را خواهد بست.
شورشها غالبا کورند و از جنبه ریختشناسی نمیتوان هدفی واحد در آنها جستجو کرد. ماهیت آنها نفی وضع موجود است، مانند سیل بیشکلند و بدیلی برای وضع موجود در آنها عرضه نمیشود. ناآرامیهای سال ۹۶ ایران که از نظر ماهیت و محتوی یک شورش محسوب میشد توان عرضه بدیل نداشت. مخرب و سترون بود، زیرا به خاطر همان فقدان، ظرفیت پایان دادن به #نازایی_سیاسی و کشش همراه کردن همه ناراضیان را نداشت و بخش وسیعی از جامعه نیز هنوز به صورتی عاقلانه با هزینه - فایده کردن تحرک به اصلاح حکومت باور داشت. اما این نسبتها نمیتواند همیشه ادامه داشته باشد.
وضعیت در کشور ما قابل توجه و حساس و افسوسزاست زیرا جنبش عمیق اما به اغمارفته اصلاحی آن ظرفیت هضم پتانسیلهای شورشگرانه و هدایت مطالبات اجتماعی به کانال سازنده را دارد. ریشه این جنبش اصلاحی هنوز خشک نیست و آرمان آن زنده است. بدیلی که ارائه میکند نیز از منطق درونی برخوردار است: ادامه همین نظام، اما کنار نهادن وجوه ناروا و شکست خورده آن؛ پایان سلطه فردی، حذف نظارت استصوابی روحانیون، کنار نهادن فرقهسالاری، تبعیض بین شهروندان و ...
حکومت تاکنون روبرو شدن با شورشهای کور را بر اصلاح ترجیح داده اما حالا به پیچ خطرناک رویه خود رسیده است: جبهه وسیع بیگانگان مصمم است برای تغییر نظام، حکومت را با شورشهایی وسیعتر از انتظار روبرو و تحولاتی برونزا را تحمیل کند. مقامات آمریکایی به کرات و بدون رودربایستی هدف خود از فشار اقتصادی را ناراضی کردن جامعه و رودررو ساختن آن با حکومت اعلام کرده و حتی برخی از آنها به خاطر اطمینان به کارایی فشارها، تهاجم نظامی را منتفی دانستهاند. برای آنها، شورشهای داخلی مرکبی راهوارتر از ناو هواپیمابر است...
شورشها حاصل عملکرد حکومتها هستند: اگر شورشهای تازهای در بگیرد، کارکردی در مسیر اهداف بیگانه خواهد داشت، اما پدیدآورنده و مسئول آن حکومت است!
🆔 @jameeno
#الف
🔹افق وضوح!
▫️ شورای سردبیری: مطلب ستون #الف دو شب پیش جامعهنو با عنوان "صخره و مه" از نگاه برخی همراهان بیش از حد پیچیده و مهآلود بوده است. از جمله یک همراه گرامی بنام مهربانیفتوحی نوشتهاند: "بیشتر مقالهها و تحلیلهایتان درست و با اشارهها و فکتهای روشن و مشخص است اما در برخی از آنها هم اینقدر در لفافه سخن میگویید که منظور را در میان این لفافههای پیچیده باز نمینمایید. صخره و مه از همین گفتار هاست .آیا اینقدر پیچیده و پوشیده سخن گفتن لازم است؟ آیا در این گفتار میشود نشانهای روشن و راه حلی دستکم در افقی نه چندان دور دست جست؟ گفتارتون خودش مه است .کمی روشنتر و صریحتر سخن بگویید..."
ضمن پوزش از ایشان و سایر همراهان تلاش خواهیم کرد نقص را که نتیجه اعمال ملاحظاتی ناگزیر است برطرف کنیم.
تقابل حکومتهای ایران و ایالات متحده، آثاری اجتماعی و سیاسی بر جامعه نیز در بر دارد که اهمیت دارند. یکی از این آثار امید بستن بخشی از جامعه به نتایج فشارهای وارده از سوی بیگانه بر حکومت ایران، برای از بین رفتن #نازایی_سیاسی در جهت کاهش آلام توده مردم است. ما این را تغییرات برونزا از طریق فشار و حمله خارجی منجر به تغییر رژیم مینامیم. باور به این امکان (مثلاً این تصور که آمریکاییها رژیم را عوض و پهلوی سوم را شاه میکنند) نزد عوام شیوع دارد و ممکن است به استقبال از تهاجم خارجی (مانند مورد عراق) منجر شود. در صخره و مه نسبت به فرجام تسری این باور در جامعه و نتایج وخیم و مصیبتبار آن هشدار دادهایم.
یک تأثیر دیگر افزایش احتمال درگیری خارجی و نظامی شدن روحیه جامعه در اثر تبلیغات حکومت برای بسیج حمایت افکار عمومی از سیاستهایش، افزایش گرایشات میهنپرستی افراطی یا شوونیستی جامعه بدون تعقل کافی در علل اوجگیری درگیری نظامی ونتایج آن است. این نوع وطنپرستی و ملیگرایی مخرب و کور است و به سلطه بیشتر گرایش استبدادی، سرکوبگری افسارگسیخته حکومتها، و خفه کردن صداهای منتقد و آگاهی بخش ختم میشود. پس از افزایش سطح درگیری بین ایران و ایالات متحده در هفتههای اخیر، فضا به این سمت حرکت کرده است و حتی عناصر روشنفکر و مرجع را نیز با خود برده است. مورد آلمان و حمایت خطای فیلسوف شهیر مارتین هایدگر از گرایشات نازیها به عنوان نمونه ای تاریخی از این امکان مورد اشاره بودهاند. "صخره و مه" هر دو احتمال رشد تلقی نجاتبخشی تهاجمخارجی، و رشد وطنپرستی کاذب و کور را که حاصل نامشخص و گنگ بودن موقعیت هستند و نتایج وخیمی دارند مورد هشدار قرار داده است.
همچنین ناظران و مفسران را انذار داده است که وظیفه آنها در ردیف کردن استدلال و تعریف و تمجید برای مذاکره ختم نمیشود. گفته شده که وظیفه نیروهای مرجع مانند روزنامهنگاران بیش از آنکه تفسیر و تحلیل حقوقی و نظامی و دنبالهروی از متدهای یکدست رسانههای غیرداخلی و یا دعوت مداوم حکومت به مذاکره باشد، باید بر روشنگری برای جلوگیری از بروز نتایج فاجعهای چون بسته شدن عوام به ارابه جنگطلبان داخلی و یا امیدواری آنها به نجاتبخش بودن تهاجم خارجی متمرکز شود . با طرح پرسشهایی اساسی تقاضا شده پاسخ آنها با جامعه در میان گذاشته شود تا با آگاهی جامعه از حقیقت آنچه در جریان است، از انحرافی زیانبار جلوگیری شود.
درپایان نیز در مورد پرسشهایی درباره فرجام منازعه در جریان بین ایران و ایالات متحده، احتمال بالاتر توسعه منازعه را مطرح کرده بودیم که زمینه رشد دو گرایش یادشده را فراهم میسازد: اگر نیروهای شیطانی در شعلهور کردن آتش جنگ کامیاب شوند، با تبلیغات فریبکارانه هردو سو، جامعه ما به گردابی از تصورات و تلقیهای وهمآلود و متضاد پرتاب خواهد شد. دشمنی با خویش و برادرکشی، یکی از نتایج آن خواهد بود.
اینها تنها نشانههای واضح و راهحلهای افق نه چندان دوردست است که البته همراه با تأسف میتوانیم به همراهان عرضه کنیم.
🆔 @jameeno
🔹افق وضوح!
▫️ شورای سردبیری: مطلب ستون #الف دو شب پیش جامعهنو با عنوان "صخره و مه" از نگاه برخی همراهان بیش از حد پیچیده و مهآلود بوده است. از جمله یک همراه گرامی بنام مهربانیفتوحی نوشتهاند: "بیشتر مقالهها و تحلیلهایتان درست و با اشارهها و فکتهای روشن و مشخص است اما در برخی از آنها هم اینقدر در لفافه سخن میگویید که منظور را در میان این لفافههای پیچیده باز نمینمایید. صخره و مه از همین گفتار هاست .آیا اینقدر پیچیده و پوشیده سخن گفتن لازم است؟ آیا در این گفتار میشود نشانهای روشن و راه حلی دستکم در افقی نه چندان دور دست جست؟ گفتارتون خودش مه است .کمی روشنتر و صریحتر سخن بگویید..."
ضمن پوزش از ایشان و سایر همراهان تلاش خواهیم کرد نقص را که نتیجه اعمال ملاحظاتی ناگزیر است برطرف کنیم.
تقابل حکومتهای ایران و ایالات متحده، آثاری اجتماعی و سیاسی بر جامعه نیز در بر دارد که اهمیت دارند. یکی از این آثار امید بستن بخشی از جامعه به نتایج فشارهای وارده از سوی بیگانه بر حکومت ایران، برای از بین رفتن #نازایی_سیاسی در جهت کاهش آلام توده مردم است. ما این را تغییرات برونزا از طریق فشار و حمله خارجی منجر به تغییر رژیم مینامیم. باور به این امکان (مثلاً این تصور که آمریکاییها رژیم را عوض و پهلوی سوم را شاه میکنند) نزد عوام شیوع دارد و ممکن است به استقبال از تهاجم خارجی (مانند مورد عراق) منجر شود. در صخره و مه نسبت به فرجام تسری این باور در جامعه و نتایج وخیم و مصیبتبار آن هشدار دادهایم.
یک تأثیر دیگر افزایش احتمال درگیری خارجی و نظامی شدن روحیه جامعه در اثر تبلیغات حکومت برای بسیج حمایت افکار عمومی از سیاستهایش، افزایش گرایشات میهنپرستی افراطی یا شوونیستی جامعه بدون تعقل کافی در علل اوجگیری درگیری نظامی ونتایج آن است. این نوع وطنپرستی و ملیگرایی مخرب و کور است و به سلطه بیشتر گرایش استبدادی، سرکوبگری افسارگسیخته حکومتها، و خفه کردن صداهای منتقد و آگاهی بخش ختم میشود. پس از افزایش سطح درگیری بین ایران و ایالات متحده در هفتههای اخیر، فضا به این سمت حرکت کرده است و حتی عناصر روشنفکر و مرجع را نیز با خود برده است. مورد آلمان و حمایت خطای فیلسوف شهیر مارتین هایدگر از گرایشات نازیها به عنوان نمونه ای تاریخی از این امکان مورد اشاره بودهاند. "صخره و مه" هر دو احتمال رشد تلقی نجاتبخشی تهاجمخارجی، و رشد وطنپرستی کاذب و کور را که حاصل نامشخص و گنگ بودن موقعیت هستند و نتایج وخیمی دارند مورد هشدار قرار داده است.
همچنین ناظران و مفسران را انذار داده است که وظیفه آنها در ردیف کردن استدلال و تعریف و تمجید برای مذاکره ختم نمیشود. گفته شده که وظیفه نیروهای مرجع مانند روزنامهنگاران بیش از آنکه تفسیر و تحلیل حقوقی و نظامی و دنبالهروی از متدهای یکدست رسانههای غیرداخلی و یا دعوت مداوم حکومت به مذاکره باشد، باید بر روشنگری برای جلوگیری از بروز نتایج فاجعهای چون بسته شدن عوام به ارابه جنگطلبان داخلی و یا امیدواری آنها به نجاتبخش بودن تهاجم خارجی متمرکز شود . با طرح پرسشهایی اساسی تقاضا شده پاسخ آنها با جامعه در میان گذاشته شود تا با آگاهی جامعه از حقیقت آنچه در جریان است، از انحرافی زیانبار جلوگیری شود.
درپایان نیز در مورد پرسشهایی درباره فرجام منازعه در جریان بین ایران و ایالات متحده، احتمال بالاتر توسعه منازعه را مطرح کرده بودیم که زمینه رشد دو گرایش یادشده را فراهم میسازد: اگر نیروهای شیطانی در شعلهور کردن آتش جنگ کامیاب شوند، با تبلیغات فریبکارانه هردو سو، جامعه ما به گردابی از تصورات و تلقیهای وهمآلود و متضاد پرتاب خواهد شد. دشمنی با خویش و برادرکشی، یکی از نتایج آن خواهد بود.
اینها تنها نشانههای واضح و راهحلهای افق نه چندان دوردست است که البته همراه با تأسف میتوانیم به همراهان عرضه کنیم.
🆔 @jameeno
#الف
🔻نرمافزار مقاومت!
▫️شورای سردبیری: واشنگتنپست افشا کرده که دولت ایالات متحده به دقت در حال برنامهریزی یک تهاجم به ایران و موجه نشان دادن آن است. چیز بیشتری نگفته جز آنکه ایده مرتبط دانستن ایران با القاعده که حدود سه ماه پیش ادعا شد از آن پومپئو بوده و منبع خبرش مقاماتی در دولت ایالات متحده است.
🔹گزیدههایی از متن:
▫️هسته مرکزی حکومت باید برای حفظ کشور و خودش در مقابل امواج، دست از میل بیمارگون به انحصار حکومت به جناح خاص دست بردارد و خود را درمان کند. فارغ از نمایشهای تبلیغاتیخیابانی با مضمون پذیرش اجتماعی رویههای فعلی حکومت، باید راه برای تقویت حس واقعی تعلق ملی باز شود. این کار مستلزم یک صلح سیاسی داخلی، رفع #نازایی_سیاسی و دستکشیدن از کینه جویی و سرکوبی است که در قالب حبس و حصر، محدودیت آزادیهای اجتماعی، و استبداد محض در شیوه انجام انتخابات اعمال میشوند.
▫️سیاست خارجی حکومت که قاعدتا نرمافزار اصلی آن در نمایش یک #ایران_نامتخاصم، پیشگیری از بروز درگیری های خارجی و ایجاد فضای امن برای توسعه است در دهههای اخیر با روبنایی ایدئولوژیک و محتوایی ضد ملی کاملا در جهت خلق فضای درگیری عمل کرده است. علیرغم شکست رویکرد جستجوی متحد در بدنه ملتهای همسایه به قیمت درگیر شدن با دولتهای آنها، باوجود ناکامی رویه توسعه ظرفیتهای هستهای از مسیر رویاروییطلبانه و با آنکه حکومت یکبار مسیر بازگشت را از طریق توافقهای بینالمللی پیموده است، اما سیاست خارجی به تشویق و تحریک رئیس جمهور آمریکا کماکان با موتور پیوندهای ایدئولوژیک و رویکردهای میلیتاریستی حرکت میکند و بهانه چاله ترامپ، مسیر سیاست خارجی را به جای طریق دیپلماسی، به کورهراه استقبال از رویارویی میکشاند. این، نرمافزار پیروزی نیست و به رستگاری ملی نمیانجامد؛ به مقاومتی نومیدانه و با نتایج محتوم، شاید.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Alef-07-10
🔻نرمافزار مقاومت!
▫️شورای سردبیری: واشنگتنپست افشا کرده که دولت ایالات متحده به دقت در حال برنامهریزی یک تهاجم به ایران و موجه نشان دادن آن است. چیز بیشتری نگفته جز آنکه ایده مرتبط دانستن ایران با القاعده که حدود سه ماه پیش ادعا شد از آن پومپئو بوده و منبع خبرش مقاماتی در دولت ایالات متحده است.
🔹گزیدههایی از متن:
▫️هسته مرکزی حکومت باید برای حفظ کشور و خودش در مقابل امواج، دست از میل بیمارگون به انحصار حکومت به جناح خاص دست بردارد و خود را درمان کند. فارغ از نمایشهای تبلیغاتیخیابانی با مضمون پذیرش اجتماعی رویههای فعلی حکومت، باید راه برای تقویت حس واقعی تعلق ملی باز شود. این کار مستلزم یک صلح سیاسی داخلی، رفع #نازایی_سیاسی و دستکشیدن از کینه جویی و سرکوبی است که در قالب حبس و حصر، محدودیت آزادیهای اجتماعی، و استبداد محض در شیوه انجام انتخابات اعمال میشوند.
▫️سیاست خارجی حکومت که قاعدتا نرمافزار اصلی آن در نمایش یک #ایران_نامتخاصم، پیشگیری از بروز درگیری های خارجی و ایجاد فضای امن برای توسعه است در دهههای اخیر با روبنایی ایدئولوژیک و محتوایی ضد ملی کاملا در جهت خلق فضای درگیری عمل کرده است. علیرغم شکست رویکرد جستجوی متحد در بدنه ملتهای همسایه به قیمت درگیر شدن با دولتهای آنها، باوجود ناکامی رویه توسعه ظرفیتهای هستهای از مسیر رویاروییطلبانه و با آنکه حکومت یکبار مسیر بازگشت را از طریق توافقهای بینالمللی پیموده است، اما سیاست خارجی به تشویق و تحریک رئیس جمهور آمریکا کماکان با موتور پیوندهای ایدئولوژیک و رویکردهای میلیتاریستی حرکت میکند و بهانه چاله ترامپ، مسیر سیاست خارجی را به جای طریق دیپلماسی، به کورهراه استقبال از رویارویی میکشاند. این، نرمافزار پیروزی نیست و به رستگاری ملی نمیانجامد؛ به مقاومتی نومیدانه و با نتایج محتوم، شاید.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Alef-07-10
Telegraph
نرمافزار مقاومت!
شورای سردبیری: واشنگتنپست افشا کرده که دولت ایالات متحده به دقت در حال برنامه ریزی یک تهاجم به ایران و موجه نشان دادن آن است. چیز بیشتری نگفته جز آنکه ایده مرتبط دانستن ایران با القاعده که حدود سه ماه پیش ادعا شد از آن پومپئو بوده و منبع خبرش مقاماتی در…
#الف
🔺خطر اعراض!
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران در آستانه یک رویارویی تازه با بخش مهمی از شهروندان خود است که نتایج آن در باز تنظیم رابطه جامعه و حکومت منعکس و در شکل گیری تعادلها وتحولات سال اینده تعیین کننده خواهد بود : تبلورناامیدی مطلق حدود هشتاد درصد مردم از اصلاحپذیر بودن حکومت، که نتیجهاش به هم خوردن تعادل شکننده فعلی است.
در ماههای اخیر از اعماق جامعه پالس و علامتی به سوی حکومت مخابره میشود که راس و بدنه اصلاحطلبان همچون یک عدسی متمرکز کننده آن را به بالاترین نقطه هرم حکومت میرساند و برجسته میکند: ممکن است شهروندان با اعراض در انتخابات آتی آنرا به نمایشی برای ابراز نارضایتی از شیوه حکمرانیجمهوریاسلامی، قطع رابطه مسالمتآمیز و ورود به فاز آنتاگونیستی با آن قرار دهند و آغاز پایان امید به اصلاح حکومت فعلی را برجسته کنند. برای این جمهوری نقطه عطفی به سمت نزول خواهد بود اگر... ، اگر این پیام آوری اصلاحطلبان بر اساس واقعیات باشد.
واضح است که اگر هشدارهای اصلاحطلبان در باره نارضایتی مردم از نامناسب بودن روش انتخابات به شیوه نظارت استصوابی و استبدادی بودن سازوکارغیر آزاد انتخاب مقامات انتخابی درست و مطابق واقع نباشد، اصلاحطلبان درحال بردن آبروی خود با تبلیغات پوچ و دروغگوییاند؛ اگر معلوم شود جامعه با نرخهای بالا در انتخابات حضور مییابد و انتقادهای آنها صرفا زدن سنگ به سینه برای منافع شخصی و گروهی و در مسیر به بازی گرفته شدن است ، آنها زودهنگام وارد یک بازی ازپیش باخته شدهاند.
اما میتوان استدلالکرد که اصلاحطلبان به خطا نرفتهاند و اگر اوضاع به روالی که پیشرفته در موقعیت #نازایی_سیاسی برقراربماند، بخش اعظمی از جامعه از شرکت در انتخابات آتی امتناع خواهد کرد. اصلاح طلبان در ابراز امتناع احتمالی خود، در واقع این روگردانی فزاینده جامعه را منعکس میکنند.برجسته تر از همه ناظران ،سید محمد خاتمی ، گفته است که بعید میداند مردم به دعوت اصلاح طلبان پای صندوق بیایند. دیگرفعالان سیاسی، رهبران احزاب ، و روشنفکران مرجع بدون رودربایستی و با تاکید از مشروط کردن حضور در انتخابات سخن گفتهاند و بعید است شرایط خود را برای حضور در انتخابات (رفع محدودیت های سیاسی، کنار گذاشتن روش حذفی نظارت استصوابی) سهل سازند. چرا گستردگی این اعلام آنها میتواند زنگها را برای حکومت به صدا درآورد و خبر از یک اعتراض اعراضی خاموش و خوفناک بدهد؟
باید به منشاء و پیشرانه گرایش امتناعی اصلاحطلبان که در حال عمومیت یافتن بین آنهاست دقت کنیم. پیشرانه آنها، سوای گرفتاریشان با سد استصواب ، خوف آنها از درکنار نداشتن شهروندان معترص به حکومت در هنگام انتخاب است و منشاءآن نیز ارزیابیهایشان از روحیه عمومی و ناامیدی جامعه از اصلاح رفتارهای حکومت و نمایش رفتار اعراضی نسبت به حکومت و انتخاباتش است. موضع اصلاحطلبان منعکس کننده این واقعیت است.
در این میانه، دوگروه هستند که این منشاء را نمیبینند و به رفتار خطر زا دست میزنند. گروه اول در میان طیف اصلاحطلب است که انجام هر ملاحظه و محاسبه ای در باره انتخابات را پیش پای ضرورت "مشارکت به هر حال " قربان میکند و گروه دوم اجزای حکومتند که کنار کشیدن اصلاح طلبان از سازو کارهای انتخابی را نعمت میابند و کمتر شدن دردسر. به زعم آنان ، انتخابات به عنوان زینت و نمایشحکومت ، بیمزاحمت اصلاحطلبان ارجح است . آنان را عارفی و حضرتی و کوکبی کفایت.
اما نتایج نهایی سهلگیری اعراض جماعت از حکومت (چیزی که منشاء تصمیم احتمالی اصلاح طلبان است) باید برعقلای حکومت آشکار باشد : غافلگیری به وقت شورشهای کور ، و بی یاوری دربرابر تهاجم بیگانه. احتمالا آنها این بار که پای انتخابات مجلس در میان است ، به دلایلی آشکار روگردانی مردم از انتخابات را چندان خطرزا نمییابند. سوای تهران و کلان شهرها که انتخابات آنهاخصلت محلی و قومی ندارد ، کاهش حضور و قهر مردم از حکومت درسایرنقاط چندان محسوس نخواهد بود. ولی این به هرحال یک نقطه عطف است. پیچی که پس از آن سرازیری و درهای عمیق خفته است : تشدید #نازایی_سیاسی بحران مشروعیت و سرانجام هیچ.
عدم مشارکت شهروندان در انتخابات، هیچ رژیمی را ساقط نمیکند؛ فقط ته مانده مشروعیت آن را تبخیر میکند... و بی مشروعیت، فقط طول دوران تصعید است که میماند!
🆔 @jameeno
🔺خطر اعراض!
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران در آستانه یک رویارویی تازه با بخش مهمی از شهروندان خود است که نتایج آن در باز تنظیم رابطه جامعه و حکومت منعکس و در شکل گیری تعادلها وتحولات سال اینده تعیین کننده خواهد بود : تبلورناامیدی مطلق حدود هشتاد درصد مردم از اصلاحپذیر بودن حکومت، که نتیجهاش به هم خوردن تعادل شکننده فعلی است.
در ماههای اخیر از اعماق جامعه پالس و علامتی به سوی حکومت مخابره میشود که راس و بدنه اصلاحطلبان همچون یک عدسی متمرکز کننده آن را به بالاترین نقطه هرم حکومت میرساند و برجسته میکند: ممکن است شهروندان با اعراض در انتخابات آتی آنرا به نمایشی برای ابراز نارضایتی از شیوه حکمرانیجمهوریاسلامی، قطع رابطه مسالمتآمیز و ورود به فاز آنتاگونیستی با آن قرار دهند و آغاز پایان امید به اصلاح حکومت فعلی را برجسته کنند. برای این جمهوری نقطه عطفی به سمت نزول خواهد بود اگر... ، اگر این پیام آوری اصلاحطلبان بر اساس واقعیات باشد.
واضح است که اگر هشدارهای اصلاحطلبان در باره نارضایتی مردم از نامناسب بودن روش انتخابات به شیوه نظارت استصوابی و استبدادی بودن سازوکارغیر آزاد انتخاب مقامات انتخابی درست و مطابق واقع نباشد، اصلاحطلبان درحال بردن آبروی خود با تبلیغات پوچ و دروغگوییاند؛ اگر معلوم شود جامعه با نرخهای بالا در انتخابات حضور مییابد و انتقادهای آنها صرفا زدن سنگ به سینه برای منافع شخصی و گروهی و در مسیر به بازی گرفته شدن است ، آنها زودهنگام وارد یک بازی ازپیش باخته شدهاند.
اما میتوان استدلالکرد که اصلاحطلبان به خطا نرفتهاند و اگر اوضاع به روالی که پیشرفته در موقعیت #نازایی_سیاسی برقراربماند، بخش اعظمی از جامعه از شرکت در انتخابات آتی امتناع خواهد کرد. اصلاح طلبان در ابراز امتناع احتمالی خود، در واقع این روگردانی فزاینده جامعه را منعکس میکنند.برجسته تر از همه ناظران ،سید محمد خاتمی ، گفته است که بعید میداند مردم به دعوت اصلاح طلبان پای صندوق بیایند. دیگرفعالان سیاسی، رهبران احزاب ، و روشنفکران مرجع بدون رودربایستی و با تاکید از مشروط کردن حضور در انتخابات سخن گفتهاند و بعید است شرایط خود را برای حضور در انتخابات (رفع محدودیت های سیاسی، کنار گذاشتن روش حذفی نظارت استصوابی) سهل سازند. چرا گستردگی این اعلام آنها میتواند زنگها را برای حکومت به صدا درآورد و خبر از یک اعتراض اعراضی خاموش و خوفناک بدهد؟
باید به منشاء و پیشرانه گرایش امتناعی اصلاحطلبان که در حال عمومیت یافتن بین آنهاست دقت کنیم. پیشرانه آنها، سوای گرفتاریشان با سد استصواب ، خوف آنها از درکنار نداشتن شهروندان معترص به حکومت در هنگام انتخاب است و منشاءآن نیز ارزیابیهایشان از روحیه عمومی و ناامیدی جامعه از اصلاح رفتارهای حکومت و نمایش رفتار اعراضی نسبت به حکومت و انتخاباتش است. موضع اصلاحطلبان منعکس کننده این واقعیت است.
در این میانه، دوگروه هستند که این منشاء را نمیبینند و به رفتار خطر زا دست میزنند. گروه اول در میان طیف اصلاحطلب است که انجام هر ملاحظه و محاسبه ای در باره انتخابات را پیش پای ضرورت "مشارکت به هر حال " قربان میکند و گروه دوم اجزای حکومتند که کنار کشیدن اصلاح طلبان از سازو کارهای انتخابی را نعمت میابند و کمتر شدن دردسر. به زعم آنان ، انتخابات به عنوان زینت و نمایشحکومت ، بیمزاحمت اصلاحطلبان ارجح است . آنان را عارفی و حضرتی و کوکبی کفایت.
اما نتایج نهایی سهلگیری اعراض جماعت از حکومت (چیزی که منشاء تصمیم احتمالی اصلاح طلبان است) باید برعقلای حکومت آشکار باشد : غافلگیری به وقت شورشهای کور ، و بی یاوری دربرابر تهاجم بیگانه. احتمالا آنها این بار که پای انتخابات مجلس در میان است ، به دلایلی آشکار روگردانی مردم از انتخابات را چندان خطرزا نمییابند. سوای تهران و کلان شهرها که انتخابات آنهاخصلت محلی و قومی ندارد ، کاهش حضور و قهر مردم از حکومت درسایرنقاط چندان محسوس نخواهد بود. ولی این به هرحال یک نقطه عطف است. پیچی که پس از آن سرازیری و درهای عمیق خفته است : تشدید #نازایی_سیاسی بحران مشروعیت و سرانجام هیچ.
عدم مشارکت شهروندان در انتخابات، هیچ رژیمی را ساقط نمیکند؛ فقط ته مانده مشروعیت آن را تبخیر میکند... و بی مشروعیت، فقط طول دوران تصعید است که میماند!
🆔 @jameeno
#الف
🔹پایان فراکسیون ریشجنبانها!
▫️شورای سردبیری: آخرین راهکار معنا بخشیدن به حضور اصلاحطلبان در انتخابات و مجلس شورا را یکی از اعاظم اصلاحات عرضه کرده است: استفاده از الگوی مدیریت ناطق نوری برای رهبری نمایندگان اصلاحطلب با حرکات دست و عمامه ؛ "... ما اگر صد نفر نماینده به مجلس بفرستیم، اما لیدر نداشته باشند، به هر طرفی میلغزند و هزینه ایجاد میکنند، فراکسیون امید به چنین وضعیتی دچار شد لذا میبینیم استراتژی دقیق ندارد و مواضعش ناهمگون و رأی هایش غیرشفاف است، اما در مقابل، رادیکالهای مجلس مدیر دارند. به خاطر دارید زمانی آقای ناطق نوری در مجلس بود و چنین نقشی را برای راستها ایفا میکرد؛ میگفت اگر دست به عمامهام زدم یعنی رأی منفی بدهید و اگر دستم پایین بود رای مثبت بدهید، یعنی نظر نمایندگان به رهبر فراکسیونشان بود. ما باید سطح رئیس فراکسیون اصلاح طلبان را بالا ببریم."
میتوان فرض کرد علت رسیدن به چنین ارزیابیها و رهنمودهایی، اشخاصی مثل عارف و دهها نفر مثل اویند که با بلیط اصلاحطلبان وارد مجلس میشوند ولی سعی میکنند وسط لحاف بخوابند و هروقت خواستند به هر طرفی بغلتند. بویژه تجربه چهار سال اخیر برای اصلاحطلبان تلخ بوده است "...لیدر نداشته باشند به هر طرفی میلغزند و هزینه ایجاد میکنند..."
پس روشن است که مشکل اصلاح طلبان فقط نظارت استصوابی و رندی یا نادانی رقیب در عدم درک نتایج انحصارطلبی مستبدانه اش نیست؛ در خالی بودن سبد خودش هم هست: خالی از مومنان به اصلاحات به قدر کفایت، و اجبار دوباره به سوا کردن از بین گلابیهایی که از سیستم سورت و الک شورای نگهبان گذشتهاند و اصلاح طلبان گاهی از ژنتیک سیاسی آنها کم اطلاع و گاه حتی کاملا بیاطلاعند و اما به طریقی (سابقه جبهه، ریش و هیئت، پرگوییشعاری، ...) در شرایط حمایت از آنها قرار میگیرند و سپس آنها را در مجلس مانند گردویی پوک و کپکزده مییابند که بوی ناخوشایند آنها اصلاحطلبان را نزد مردم شرمنده میکند. سیستم راه معقولی برای معلق نگاه داشتن اصلاحطلبان یافته است: استخواندار و جاافتادههایشان را ردصلاحیت میکند تا بتواند مجلس را به راحتی با تشری کنترل کند. سایت مشرق که به دستگاه های دارای ماهیت ضد اصلاحات وابسته است با گمانه زنی درباره بحثهای اخیراصلاحطلبان مینویسد: «...میگویند که اگر چهرههای پیر و مسئلهدار ما از سوی شورای نگهبان تأیید صلاحیت نشوند؛ فهرست انتخاباتی نخواهیم داد و دعوتی هم از مردم صورت نمیدهیم. " ترجمه دقیقی است از ذهنیت خودشان در باره کسانی که نباید وارد مجلس شوند. جایی برای امثال بهزاد نبوی در مجلس نیست.
اما علاوه بر اینها مشکل دیگری هم هست: ذهنیتی که به شگرد ناطق نوری ارجاع میدهد و فراکسیونی میخواهد که به جای شباهت کنونی آن به دسته گربههایی غیرقابل جمع کردن در یکجا، مانند گله گوسفندها باشد تا رئیس فرضی فراکسیون بتواند آنها را چوپانی کند. این ظاهرا یک راه حل جدی است ولی بعید است اشخاص استخوان خردکردهای مثل حجاریان دنبال چنین راه حل و روشی برای فراکسیون خود باشند، اما به هرحال این حرف نشاندهنده یک گرفتاری است: زاده شدن #نازایی_سیاسی به خاطر نهادینگی انسداد سیاسی. اصلاحطلبان هم به مسیر خطا کشیده شدهاند و تنگنایی آشکارپدید آمده است: به علت خصومت و سوگیری شدید که شورای نگهبان در مقابل رقیب سیاسی خود به خرج میدهد، اصلاحطلبان نمیتوانند اشخاص دارای آرمانهای اصلاحطلبانه و اهداف غیر شخصی به مجلس بفرستند و کسانی که به نام آنها به مجلس میروند وفایی به آرمان اصلاح ندارند. به عبارت دیگر ، سبد آنها از دولتمردان قابل اطمینانی که بتوانند ازالک شورای مذکور بگذرند خالی است. چاره آنها چیست؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/al-08-10
🔹پایان فراکسیون ریشجنبانها!
▫️شورای سردبیری: آخرین راهکار معنا بخشیدن به حضور اصلاحطلبان در انتخابات و مجلس شورا را یکی از اعاظم اصلاحات عرضه کرده است: استفاده از الگوی مدیریت ناطق نوری برای رهبری نمایندگان اصلاحطلب با حرکات دست و عمامه ؛ "... ما اگر صد نفر نماینده به مجلس بفرستیم، اما لیدر نداشته باشند، به هر طرفی میلغزند و هزینه ایجاد میکنند، فراکسیون امید به چنین وضعیتی دچار شد لذا میبینیم استراتژی دقیق ندارد و مواضعش ناهمگون و رأی هایش غیرشفاف است، اما در مقابل، رادیکالهای مجلس مدیر دارند. به خاطر دارید زمانی آقای ناطق نوری در مجلس بود و چنین نقشی را برای راستها ایفا میکرد؛ میگفت اگر دست به عمامهام زدم یعنی رأی منفی بدهید و اگر دستم پایین بود رای مثبت بدهید، یعنی نظر نمایندگان به رهبر فراکسیونشان بود. ما باید سطح رئیس فراکسیون اصلاح طلبان را بالا ببریم."
میتوان فرض کرد علت رسیدن به چنین ارزیابیها و رهنمودهایی، اشخاصی مثل عارف و دهها نفر مثل اویند که با بلیط اصلاحطلبان وارد مجلس میشوند ولی سعی میکنند وسط لحاف بخوابند و هروقت خواستند به هر طرفی بغلتند. بویژه تجربه چهار سال اخیر برای اصلاحطلبان تلخ بوده است "...لیدر نداشته باشند به هر طرفی میلغزند و هزینه ایجاد میکنند..."
پس روشن است که مشکل اصلاح طلبان فقط نظارت استصوابی و رندی یا نادانی رقیب در عدم درک نتایج انحصارطلبی مستبدانه اش نیست؛ در خالی بودن سبد خودش هم هست: خالی از مومنان به اصلاحات به قدر کفایت، و اجبار دوباره به سوا کردن از بین گلابیهایی که از سیستم سورت و الک شورای نگهبان گذشتهاند و اصلاح طلبان گاهی از ژنتیک سیاسی آنها کم اطلاع و گاه حتی کاملا بیاطلاعند و اما به طریقی (سابقه جبهه، ریش و هیئت، پرگوییشعاری، ...) در شرایط حمایت از آنها قرار میگیرند و سپس آنها را در مجلس مانند گردویی پوک و کپکزده مییابند که بوی ناخوشایند آنها اصلاحطلبان را نزد مردم شرمنده میکند. سیستم راه معقولی برای معلق نگاه داشتن اصلاحطلبان یافته است: استخواندار و جاافتادههایشان را ردصلاحیت میکند تا بتواند مجلس را به راحتی با تشری کنترل کند. سایت مشرق که به دستگاه های دارای ماهیت ضد اصلاحات وابسته است با گمانه زنی درباره بحثهای اخیراصلاحطلبان مینویسد: «...میگویند که اگر چهرههای پیر و مسئلهدار ما از سوی شورای نگهبان تأیید صلاحیت نشوند؛ فهرست انتخاباتی نخواهیم داد و دعوتی هم از مردم صورت نمیدهیم. " ترجمه دقیقی است از ذهنیت خودشان در باره کسانی که نباید وارد مجلس شوند. جایی برای امثال بهزاد نبوی در مجلس نیست.
اما علاوه بر اینها مشکل دیگری هم هست: ذهنیتی که به شگرد ناطق نوری ارجاع میدهد و فراکسیونی میخواهد که به جای شباهت کنونی آن به دسته گربههایی غیرقابل جمع کردن در یکجا، مانند گله گوسفندها باشد تا رئیس فرضی فراکسیون بتواند آنها را چوپانی کند. این ظاهرا یک راه حل جدی است ولی بعید است اشخاص استخوان خردکردهای مثل حجاریان دنبال چنین راه حل و روشی برای فراکسیون خود باشند، اما به هرحال این حرف نشاندهنده یک گرفتاری است: زاده شدن #نازایی_سیاسی به خاطر نهادینگی انسداد سیاسی. اصلاحطلبان هم به مسیر خطا کشیده شدهاند و تنگنایی آشکارپدید آمده است: به علت خصومت و سوگیری شدید که شورای نگهبان در مقابل رقیب سیاسی خود به خرج میدهد، اصلاحطلبان نمیتوانند اشخاص دارای آرمانهای اصلاحطلبانه و اهداف غیر شخصی به مجلس بفرستند و کسانی که به نام آنها به مجلس میروند وفایی به آرمان اصلاح ندارند. به عبارت دیگر ، سبد آنها از دولتمردان قابل اطمینانی که بتوانند ازالک شورای مذکور بگذرند خالی است. چاره آنها چیست؟
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/al-08-10
Telegraph
پایان فراکسیون ریشجنبانها!
شورای سردبیری: آخرین راهکار معنا بخشیدن به حضور اصلاحطلبان در انتخابات و مجلس شورا را یکی از اعاظم اصلاحات عرضه کرده است : استفاده از الگوی مدیریت ناطق نوری برای رهبری نمایندگان اصلاحطلب با حرکات دست و عمامه ؛ "... ما اگر صد نفر نماینده به مجلس بفرستیم،…
#الف
🔹عبور !
▫️شورای سردبیری: ایستادن در میانه، به شیوهای مادرانه. این سختترین کار در عرصه سیاست است و سهم اصلی عناصر روشناندیش و متفکر در جریان کشمکشهای اجتماعی - سیاسی: نشان دادن مسیر ناگزیر و نتیجه نادلخواه آنچه اهل سیاست سختسرانه بر وقوع آن اصرار دارند؛ رخدادهایی ناخوشایند و شوم که غیرواقعبینی حاکم بر کشمکشهای سیاسی احزاب و جناحها پدید میآورند. ایفای این نقش روشنفکرانه در ایران، به علت عدم درک مرزهای ظریف فعالیت ذهنی روشنگرانه و فعالیت عملی سیاسی هم مشکل است و هم کمبازده: زاینده دردسر با حکومت، و تنش با فعالان عرصه سیاست. شاید به همین دلیل است که روشنفکران زیادی ترجیح میدهند تحلیلها و راهجوییهای خود را در عرصه کمخطر اجتماعی نگه دارند، سخنی از مابهازای سیاسی آنها نگویند و بخشی از نتیجهگیریهای خودرا پوشیده نگه دارند؛ ترسی حاصل قرار گرفتن بین توجیهکنندگان یک نگرش حکومتی شکستخورده، غرق در فساد، فاقد چشمانداز روشن و عاقبت خیر، و جناحی عطشناک اصلاحات برای نجات سیستم از یک فروپاشی بدخیم و پرهزینه، و بدتر از آنها عوامفریبیهای مجموعهای درهم جوش از خردهروشنفکران وازده عهد سلطنت، حقوقبگیران سرویسهای امنیتی غربی، و روزنامهنگاران مزدور در ماورای دریاها. مجموعه این گروهها با اصرار بر آنچه درست میپندارند یا منافعشان حکم میکند، جامعه محقق و اهل نظر غیر متعصب را زیر فشار رسانهای خود میگیرند.
باوجود فشار از چند جهت، رابطه بین روشنفکران با اصلاحطلبان مذهبی باورمند به امکان گریز از فروپاشی بدخیم جمهوری اسلامی، مبتنی بر تنازع نظری و اختلاف برآورد از اوضاع نیست. علت اصلی این نزدیکی، عدم اصرار بر قطعیت نتیجهگیریها و احکام و باورها در هر دوسوست. در حال حاضر، روشنفکران با اصلاحطلبان مذهبی زبان سیاسی و مبانی ارزشی عمدتا مشترک و مفیدی دارند.
اما به هرحال بین آنها بحثی عمده هست: مسئولیت نابسامانی اوضاع کشور با کیست، یا علت آن چیست؟ پاسخ بخش اعظم اصلاحطلبان این است که اوضاع کنونی حاصل عملکرد جناح مقابل است که اصولگرا یا اقتدارگرا نامیده میشود. نقد آنها به حکومت و اوضاع، بیشتر عملگرایانه است و شامل ساختار نظام سیاسی و مبانی آن، مثلا بنیانهای قانون اساسی نمیشود و مسئول اوضاع وخیم کشور هم از نظر آنها افراد هستند نه ساختار بنیادین نظام. بخشی وسیع از جریان روشنفکری نظری خلاف این دارد: بنیانهای پیریزی جمهوری اسلامی غیرواقعبینانه و زاینده نگرشهای ایدئولوژیک بودهاند که به نوبه خود و به صورتی طبیعی و ناگزیر به بازتولید دائم استبداد سیاسی و فروریزش اقتصاد و شکستگی ملی میانجامند. بنابراین، برای حفظ این جمهوری با اجتناب از تقابل حاد جامعه و حکومت، نیاز به پذیرش اصلاحات در بنیانها تا حد تغییر ساختارهای قانونی و تحول بنیادین قانون اساسی هست.
اما این اختلاف، تعارض در برآوردهای کمیتی و عددی و اختلاف در باورهای کیفی اخلاقی نیست و بنابر این افتراقی دورکننده به حساب نمیآید. درسهای چند دهه اخیر سبب شده که اصلاحطلبان سختسری اعتقادی نشان نمیدهند و روشنفکران عطش انقلاب و براندازی. هم از این رو، اشتراکها و منطقه تداخلی حلقههای دربرگیرنده این دو جماعت پیوسته در حال افزایش است و نه کاهش که برخی میپندارند: بنیانهای نظام نظری حاکم بر آینده سیاست در کشور احتمالا در این منطقه متداخل شکل میگیرد و تکامل میابد. سرنوشت فروپاشی انقلابی و یا اصلاح مسالمتآمیز و کمهزینهتر این جمهوری با کیفیت و حجم این همسویی مشخص میشود.
این حکم، طبعا نافی دعاوی مرسومی چون مرگ اصلاحات، ناگزیر بودن فروپاشی و قطعی بودن براندازی توسط نیروی خارجی است. البته همه چیز ممکن هست، ولی امکان نگه داشتن جامعه پشت سر اصلاحاتی تعمیقیابنده هم هست. برای حرکت در این مسیر، اصلاحطلبان مذهبی باید در کنار حمایت از تداوم یک نظام دینی به نقد بنیانهای حقوقی جمهوری کنونی با هدف اصلاح آنها ادامه دهند و برای همه خردمندانه خواهد بود تداوم باور به تاثیر سازنده اصلاحطلبان بر گردش چرخ تغییرات ناگزیر در حکومت فعلی، در مسیر برونرفت از انسداد حاکم و #نازایی_سیاسی. فارغ از اینکه کارنامه فردی و جمعی اصلاحطلبان تا امروز چه بوده است، آنها تنها پل ممکن برای عبورمسالمتآمیز از موقعیت مافیایی و بدعاقبت کنونی به حکومتی کمهزینهتر برای کشورند. رفتار مادرانه و صبورانه روشنفکران خردمند در دورانهای گذار، برجستهترین نقشی است که میتوانند در کشورشان بازی کنند و این رسالت تاریخی و مهم آنهاست که جامعه را متوجه باریکی این مسیر و ظرافت عبور از آن کنند، هرچند درک آن توسط بخش عظیمی از جامعه سختاست، تخطئه میشود و خواهد شد.
اصرار نمیکنیم، ولی شاید کسب همسویی و همگامی همگانی با اصلاحطلبان تنها طریق دور کردن کشور از چالههای یک انقلاب باتلاقی ضداستبدادی باشد.
🆔 @jameeno
🔹عبور !
▫️شورای سردبیری: ایستادن در میانه، به شیوهای مادرانه. این سختترین کار در عرصه سیاست است و سهم اصلی عناصر روشناندیش و متفکر در جریان کشمکشهای اجتماعی - سیاسی: نشان دادن مسیر ناگزیر و نتیجه نادلخواه آنچه اهل سیاست سختسرانه بر وقوع آن اصرار دارند؛ رخدادهایی ناخوشایند و شوم که غیرواقعبینی حاکم بر کشمکشهای سیاسی احزاب و جناحها پدید میآورند. ایفای این نقش روشنفکرانه در ایران، به علت عدم درک مرزهای ظریف فعالیت ذهنی روشنگرانه و فعالیت عملی سیاسی هم مشکل است و هم کمبازده: زاینده دردسر با حکومت، و تنش با فعالان عرصه سیاست. شاید به همین دلیل است که روشنفکران زیادی ترجیح میدهند تحلیلها و راهجوییهای خود را در عرصه کمخطر اجتماعی نگه دارند، سخنی از مابهازای سیاسی آنها نگویند و بخشی از نتیجهگیریهای خودرا پوشیده نگه دارند؛ ترسی حاصل قرار گرفتن بین توجیهکنندگان یک نگرش حکومتی شکستخورده، غرق در فساد، فاقد چشمانداز روشن و عاقبت خیر، و جناحی عطشناک اصلاحات برای نجات سیستم از یک فروپاشی بدخیم و پرهزینه، و بدتر از آنها عوامفریبیهای مجموعهای درهم جوش از خردهروشنفکران وازده عهد سلطنت، حقوقبگیران سرویسهای امنیتی غربی، و روزنامهنگاران مزدور در ماورای دریاها. مجموعه این گروهها با اصرار بر آنچه درست میپندارند یا منافعشان حکم میکند، جامعه محقق و اهل نظر غیر متعصب را زیر فشار رسانهای خود میگیرند.
باوجود فشار از چند جهت، رابطه بین روشنفکران با اصلاحطلبان مذهبی باورمند به امکان گریز از فروپاشی بدخیم جمهوری اسلامی، مبتنی بر تنازع نظری و اختلاف برآورد از اوضاع نیست. علت اصلی این نزدیکی، عدم اصرار بر قطعیت نتیجهگیریها و احکام و باورها در هر دوسوست. در حال حاضر، روشنفکران با اصلاحطلبان مذهبی زبان سیاسی و مبانی ارزشی عمدتا مشترک و مفیدی دارند.
اما به هرحال بین آنها بحثی عمده هست: مسئولیت نابسامانی اوضاع کشور با کیست، یا علت آن چیست؟ پاسخ بخش اعظم اصلاحطلبان این است که اوضاع کنونی حاصل عملکرد جناح مقابل است که اصولگرا یا اقتدارگرا نامیده میشود. نقد آنها به حکومت و اوضاع، بیشتر عملگرایانه است و شامل ساختار نظام سیاسی و مبانی آن، مثلا بنیانهای قانون اساسی نمیشود و مسئول اوضاع وخیم کشور هم از نظر آنها افراد هستند نه ساختار بنیادین نظام. بخشی وسیع از جریان روشنفکری نظری خلاف این دارد: بنیانهای پیریزی جمهوری اسلامی غیرواقعبینانه و زاینده نگرشهای ایدئولوژیک بودهاند که به نوبه خود و به صورتی طبیعی و ناگزیر به بازتولید دائم استبداد سیاسی و فروریزش اقتصاد و شکستگی ملی میانجامند. بنابراین، برای حفظ این جمهوری با اجتناب از تقابل حاد جامعه و حکومت، نیاز به پذیرش اصلاحات در بنیانها تا حد تغییر ساختارهای قانونی و تحول بنیادین قانون اساسی هست.
اما این اختلاف، تعارض در برآوردهای کمیتی و عددی و اختلاف در باورهای کیفی اخلاقی نیست و بنابر این افتراقی دورکننده به حساب نمیآید. درسهای چند دهه اخیر سبب شده که اصلاحطلبان سختسری اعتقادی نشان نمیدهند و روشنفکران عطش انقلاب و براندازی. هم از این رو، اشتراکها و منطقه تداخلی حلقههای دربرگیرنده این دو جماعت پیوسته در حال افزایش است و نه کاهش که برخی میپندارند: بنیانهای نظام نظری حاکم بر آینده سیاست در کشور احتمالا در این منطقه متداخل شکل میگیرد و تکامل میابد. سرنوشت فروپاشی انقلابی و یا اصلاح مسالمتآمیز و کمهزینهتر این جمهوری با کیفیت و حجم این همسویی مشخص میشود.
این حکم، طبعا نافی دعاوی مرسومی چون مرگ اصلاحات، ناگزیر بودن فروپاشی و قطعی بودن براندازی توسط نیروی خارجی است. البته همه چیز ممکن هست، ولی امکان نگه داشتن جامعه پشت سر اصلاحاتی تعمیقیابنده هم هست. برای حرکت در این مسیر، اصلاحطلبان مذهبی باید در کنار حمایت از تداوم یک نظام دینی به نقد بنیانهای حقوقی جمهوری کنونی با هدف اصلاح آنها ادامه دهند و برای همه خردمندانه خواهد بود تداوم باور به تاثیر سازنده اصلاحطلبان بر گردش چرخ تغییرات ناگزیر در حکومت فعلی، در مسیر برونرفت از انسداد حاکم و #نازایی_سیاسی. فارغ از اینکه کارنامه فردی و جمعی اصلاحطلبان تا امروز چه بوده است، آنها تنها پل ممکن برای عبورمسالمتآمیز از موقعیت مافیایی و بدعاقبت کنونی به حکومتی کمهزینهتر برای کشورند. رفتار مادرانه و صبورانه روشنفکران خردمند در دورانهای گذار، برجستهترین نقشی است که میتوانند در کشورشان بازی کنند و این رسالت تاریخی و مهم آنهاست که جامعه را متوجه باریکی این مسیر و ظرافت عبور از آن کنند، هرچند درک آن توسط بخش عظیمی از جامعه سختاست، تخطئه میشود و خواهد شد.
اصرار نمیکنیم، ولی شاید کسب همسویی و همگامی همگانی با اصلاحطلبان تنها طریق دور کردن کشور از چالههای یک انقلاب باتلاقی ضداستبدادی باشد.
🆔 @jameeno
بریدهها و برادهها
فاطمه صادقی : تراژدی اصلاحطلبی/ سیاست ناممکن نشده است. این #اصلاحطلبی است که پایان گرفته است. اکنون ماییم که باید تخیلمان را از اصلاحطلبی آزاد کنیم. فصل #انتخابات پایان گرفته و فصل انتخاب از راه رسیده است. #اصلاحات 👈از آخرین «تکرار میکنمِ» نهچندان…
#الف
🔸یخزده!
▫️شورای سردبیری: میخواهیم از همراهان دعوت کنیم برای آشنایی با ابعاد انحطاط روشنفکری در کشور، پیش از خواندن ادامه این الف، مطلب فوق را بخوانند: مطلبی در تخطئه جریان اصلاحطلبی، و پایکوبی برجنازه آن به خاطر سلطه #نازایی_سیاسی برکشور و گیر افتادن تفکر اصلاحطلبی در بن بست امتناع سیاستورزی. نوشته خانم دکتر فاطمه صادقی که صاحب کرسی استادی علوم سیاسی ونویسنده محترم وکوشایی است.
اینروزها دیدن مطالبی از این سنخ چندان غافلگیر کننده نیست. انسداد سیاسی، #نازایی_سیاسی را هم نتیجه میدهد و حکومت کشور را به بحرانی مرکب کشانده که حتی اندیشهورزی و فکر را منجمد ساخته و میل به پایان این کابوس ، قدرت تعقل بسیاری از مارا ستانده یا بلوکه کرده است : در شرایط انجماد سیاسی در عمق باتلاق متعفنی چون موقعیت کنونی، روشنفکران بسیاری به نگره های عوام میپیوندند و "این رژیم بره؛ هراتفاقی میخواد بیفته و هرکه میخواد بیاد!" به نظریه سیاسی مشترک شهروندان دلزده و خسته از سروشکل حکومت، رضاخانطلبانرویاپرداز ، طیف وابسته برانداز ، و ایضا روشنفکران ناصبور و شاعرمسلک تبدیل میشود. مطلب یاد شده در همین شمار است.
نویسنده برای اغوای خواننده و به اصطلاح سکسیکردن مقاله، آن را باپیوند زدن ماجرای جفتکشی محمدعلینجفی به "تکرار میکنم" محمد خاتمی شروع کرده تا " درجه سقوط " جریان اصلاحات را نشان بدهد. پس طبیعی است که به استدلالهای (جسارتا)خر رنگکنی مثل "اسکیزوفرنی جنسی -سیاسی حاد" و هنر"سترگ" مرحومه میترا استاد در وادار کردن اصلاحطلبان به "دست برداشتن از دوگانگی" و مانند آن متوسل شود ...
البته موضوع این الف نه این است و نه سوژههای بی ربط دیگری در مقاله مثل " انسجام اصولگرایی درمقابل اصلاحطلبان" و بیربطهای دیگر( که فراوانند در کنار تعداد زیاد حکم بی مدرک یا استدلال). موضوع این الف امری دیگر و مهمتر است: ناتوانیروشنفکران در ارائه طریقی سیاسی به جامعه ، برای عبور کم هزینه ازپرتگاه هایی که حکومت جامعه را به سوی آنها میراند. طریقی که خانم صادقی عرضه میکند این است: " فصل انتخابات پایان گرفته و فصل انتخاب از راه رسیده است . سیاستی نو در راه است". گنگی این موخره و حکم پایانی در مقاله یک استادعلوم سیاسی ، حاصل چیزی جز تسلیم شدن گوینده اش به ناشناختهها ، و تنسپردن و بشارتدادن به یک انقلاب کلنگی بدخیم نیست. فرازی پایانی را میماند در سروده شاعری کم مایه، که شعارسیاسی صادر میکند وبشارت انقلابی را میدهد که هیچ تصوری از آن ندارد. نه شاملو، که اگر از همین جوانهای شاعر این روزهابود، احتمالا این را که باید این حکومت را برانداخت در عبارتی بسیار کوتاهتر در اذهان میدمید.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ic-10-14
🔸یخزده!
▫️شورای سردبیری: میخواهیم از همراهان دعوت کنیم برای آشنایی با ابعاد انحطاط روشنفکری در کشور، پیش از خواندن ادامه این الف، مطلب فوق را بخوانند: مطلبی در تخطئه جریان اصلاحطلبی، و پایکوبی برجنازه آن به خاطر سلطه #نازایی_سیاسی برکشور و گیر افتادن تفکر اصلاحطلبی در بن بست امتناع سیاستورزی. نوشته خانم دکتر فاطمه صادقی که صاحب کرسی استادی علوم سیاسی ونویسنده محترم وکوشایی است.
اینروزها دیدن مطالبی از این سنخ چندان غافلگیر کننده نیست. انسداد سیاسی، #نازایی_سیاسی را هم نتیجه میدهد و حکومت کشور را به بحرانی مرکب کشانده که حتی اندیشهورزی و فکر را منجمد ساخته و میل به پایان این کابوس ، قدرت تعقل بسیاری از مارا ستانده یا بلوکه کرده است : در شرایط انجماد سیاسی در عمق باتلاق متعفنی چون موقعیت کنونی، روشنفکران بسیاری به نگره های عوام میپیوندند و "این رژیم بره؛ هراتفاقی میخواد بیفته و هرکه میخواد بیاد!" به نظریه سیاسی مشترک شهروندان دلزده و خسته از سروشکل حکومت، رضاخانطلبانرویاپرداز ، طیف وابسته برانداز ، و ایضا روشنفکران ناصبور و شاعرمسلک تبدیل میشود. مطلب یاد شده در همین شمار است.
نویسنده برای اغوای خواننده و به اصطلاح سکسیکردن مقاله، آن را باپیوند زدن ماجرای جفتکشی محمدعلینجفی به "تکرار میکنم" محمد خاتمی شروع کرده تا " درجه سقوط " جریان اصلاحات را نشان بدهد. پس طبیعی است که به استدلالهای (جسارتا)خر رنگکنی مثل "اسکیزوفرنی جنسی -سیاسی حاد" و هنر"سترگ" مرحومه میترا استاد در وادار کردن اصلاحطلبان به "دست برداشتن از دوگانگی" و مانند آن متوسل شود ...
البته موضوع این الف نه این است و نه سوژههای بی ربط دیگری در مقاله مثل " انسجام اصولگرایی درمقابل اصلاحطلبان" و بیربطهای دیگر( که فراوانند در کنار تعداد زیاد حکم بی مدرک یا استدلال). موضوع این الف امری دیگر و مهمتر است: ناتوانیروشنفکران در ارائه طریقی سیاسی به جامعه ، برای عبور کم هزینه ازپرتگاه هایی که حکومت جامعه را به سوی آنها میراند. طریقی که خانم صادقی عرضه میکند این است: " فصل انتخابات پایان گرفته و فصل انتخاب از راه رسیده است . سیاستی نو در راه است". گنگی این موخره و حکم پایانی در مقاله یک استادعلوم سیاسی ، حاصل چیزی جز تسلیم شدن گوینده اش به ناشناختهها ، و تنسپردن و بشارتدادن به یک انقلاب کلنگی بدخیم نیست. فرازی پایانی را میماند در سروده شاعری کم مایه، که شعارسیاسی صادر میکند وبشارت انقلابی را میدهد که هیچ تصوری از آن ندارد. نه شاملو، که اگر از همین جوانهای شاعر این روزهابود، احتمالا این را که باید این حکومت را برانداخت در عبارتی بسیار کوتاهتر در اذهان میدمید.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ic-10-14
Telegraph
یخزده!
شورای سردبیری: میخواهیم از همراهان دعوت کنیم برای آشنایی با ابعاد انحطاط روشنفکری در کشور، پیش از خواندن ادامه این الف، مطلب فوق را بخوانند: مطلبی در تخطئه جریان اصلاحطلبی، و پایکوبی برجنازه آن به خاطر سلطه #نازایی_سیاسی برکشور و گیر افتادن تفکر اصلاحطلبی…
#الف
🔻میانه بنبست!
▫️شورای سردبیری : بن بستی در مقابل است که بزودی فعالان سیاسی اصلاحطلب خود را در ته آن مییابند و باید پیش از رسیدن به دیوار بلند روبرو فکری به حال آن کنند: انتخابات اسفند.
رخدادهای اخیر در بدترین موقعیت ممکن رخ داده اند. درست در روزهای پیش از شورش بنزین ، فعالان اصلاحطلب در میانه یک کشمکش نظری با مضمون چگونگی انتخاب رویکرد در برابر انتخابات مجلس قرار داشتند. آیا باید در انتخابات آلوده به استصواب افراطی به هر قیمتی شرکت کرد؟ آیا حکومت فضایی حداقلی برای جلب مشارکت فراهم میکند؟ آیا مصلحت است به زبانی بی تمجمج به حکومت گفته شود هیچ نوع مشارکتی در انتخابات از معنی افتاده و فرمایشی صورت نخواهد گرفت؟....
در میانه خشم و عزای حاصل از این فاجعه ملی ، بازگشت به آنبحثها احتمالا خشم و دلگیری بیشتری بین شهروندان سبب خواهد شد ، ولی اصلاحطلبان را گریزی نیست. نمیتوانند بدون موضع به دوره انتخابات وارد شوند و از آن بگذرند . باید به جامعهای که هنوز بر تحلیلهای آنها وقعی مینهد چیزی بگویند.
حتی پیش از رخدادهای خونبار اخیر نیز مساله کمابیش همین بود . در ماههای اخیر بخش عمده فعالان اصلاح طلب به بحث در همین زمینه مشغول بوده اند : امکان راضی کردن عناصریک طبقه نا امید شده از تحول اصلاح طلبانه مسالمت آمیز ، به اینکه هنوز ممکن است منفذی برای ایجاد تحول مثبت در چگونگی اداره کشور یافته شود. طبقه متوسط ، این طبقه زاینده و پیگیر تحول توسعه خواه، آزادی و فرهنگ ، و ایضا باورمند به گذارهای مسالمت آمیز اجتماعی ، اینک فقیرتر، ناامید وتضعیف شده ، علائمی از قهر با روشهای تعامل آمیز با حکومت به نمایش گذاشته و میگذارد ؛ رفتن به پناهگاه خود، و رها کردن حکومت در مقابل امواج ناگزیر و محتوم شورشهای شهری تهیدستان ، تا میزان مقاومت اسلوبحکمرانی اش را در برابر آنها آزمایش کند. آیااین طبقه تاپایان سال این موضع را تشدید میکند یا برخشمش غلبه میکند؟
البته همه ناظران چنین قضاوتی ندارند.برخی حتی طبقه متوسط را به توطئه سکوت به خاطر ترس متهم میکنند. یک نفر نوشته است :" درین دو هفته، هرچه فرودستان فریاد کشیدند و سوختند و سوزاندند، فرادستان و طبقه متوسط ساکت و مضطرب نظارهگر بودند و نهایتا منتظر وصل دوباره اینترنت.سکوت و انفعال طبقه متوسط نشانه یک اتحاد نانوشته با حاکمیت است؛ اتحادی برپایه منافع مشترک؛ و دقیقتر: برپایه "ترس" مشترک ...ترس از ... خشم حاشیهنشینهایی که نه حاکمیت و نه طبقه متوسط متن نشین آنها را ندیده و نمیشناسند. ...پیش ازین شاید در هیچ مقطعی طبقه متوسط و جمهوری اسلامی به چنین اشتراک منافعی نرسیده بودند. ...جمهوری اسلامی توانسته است به طبقه متوسط بقبولاند که -بخواهد و نخواهد- زلفش به او گره خورده. بقبولاند که چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من..."
البته که بسیاری از ما به این لاطائلات فاقد مبنای عینی و نظری باور نداریم ،اما نمیتوان منتظر نشست تا سه ماه دیگر معلوم شود این قضاوت چقدر بی پایه وفاصله این طبقه از حکومت چقدر است. بر اساس تجربه ما، در تمام دوران پس از انتخاب مجدد روحانی، نیروهای پیشرویی که به امکان ایجاد تغییر به شکل مسالمت آمیز باور داشته اند با روندی فزاینده در حال از دست دادن این باور بوده اند . مساله این است که بی باوری و فاصله گیری آنها ، به معنی خروج آخرین نیروی اجتماعی است که با جمهوری اسلامی به زبان مسالمت سخن میگوید.
کناره گیری و قهر یادشده غیر قابل اغماض و تعمیق یابنده است و البته علت آن فقط رفتار حکومت نبوده است . رفتار فراکسیون اصلاحطلبان در مجلس، ابراز صریح ناتوانی از تاثیر گذاری بر افکار عمومی توسط خاتمی، و وجود #نازایی_سیاسی عمومی که حاصل سکته نظریه اصلاحطلبی است در خاموش کردن شور تغییر در لایه های طبقه متوسط نقش داشته است که به نظر میرسد در اوضاع فعلی، دیگر کسی حتی به بازیابی آن فکر نمیکند.... به سمت گیر افتادن در یک یخچاله بزرگ و عمیق پیش میرویم .
🆔 @jameeno
🔻میانه بنبست!
▫️شورای سردبیری : بن بستی در مقابل است که بزودی فعالان سیاسی اصلاحطلب خود را در ته آن مییابند و باید پیش از رسیدن به دیوار بلند روبرو فکری به حال آن کنند: انتخابات اسفند.
رخدادهای اخیر در بدترین موقعیت ممکن رخ داده اند. درست در روزهای پیش از شورش بنزین ، فعالان اصلاحطلب در میانه یک کشمکش نظری با مضمون چگونگی انتخاب رویکرد در برابر انتخابات مجلس قرار داشتند. آیا باید در انتخابات آلوده به استصواب افراطی به هر قیمتی شرکت کرد؟ آیا حکومت فضایی حداقلی برای جلب مشارکت فراهم میکند؟ آیا مصلحت است به زبانی بی تمجمج به حکومت گفته شود هیچ نوع مشارکتی در انتخابات از معنی افتاده و فرمایشی صورت نخواهد گرفت؟....
در میانه خشم و عزای حاصل از این فاجعه ملی ، بازگشت به آنبحثها احتمالا خشم و دلگیری بیشتری بین شهروندان سبب خواهد شد ، ولی اصلاحطلبان را گریزی نیست. نمیتوانند بدون موضع به دوره انتخابات وارد شوند و از آن بگذرند . باید به جامعهای که هنوز بر تحلیلهای آنها وقعی مینهد چیزی بگویند.
حتی پیش از رخدادهای خونبار اخیر نیز مساله کمابیش همین بود . در ماههای اخیر بخش عمده فعالان اصلاح طلب به بحث در همین زمینه مشغول بوده اند : امکان راضی کردن عناصریک طبقه نا امید شده از تحول اصلاح طلبانه مسالمت آمیز ، به اینکه هنوز ممکن است منفذی برای ایجاد تحول مثبت در چگونگی اداره کشور یافته شود. طبقه متوسط ، این طبقه زاینده و پیگیر تحول توسعه خواه، آزادی و فرهنگ ، و ایضا باورمند به گذارهای مسالمت آمیز اجتماعی ، اینک فقیرتر، ناامید وتضعیف شده ، علائمی از قهر با روشهای تعامل آمیز با حکومت به نمایش گذاشته و میگذارد ؛ رفتن به پناهگاه خود، و رها کردن حکومت در مقابل امواج ناگزیر و محتوم شورشهای شهری تهیدستان ، تا میزان مقاومت اسلوبحکمرانی اش را در برابر آنها آزمایش کند. آیااین طبقه تاپایان سال این موضع را تشدید میکند یا برخشمش غلبه میکند؟
البته همه ناظران چنین قضاوتی ندارند.برخی حتی طبقه متوسط را به توطئه سکوت به خاطر ترس متهم میکنند. یک نفر نوشته است :" درین دو هفته، هرچه فرودستان فریاد کشیدند و سوختند و سوزاندند، فرادستان و طبقه متوسط ساکت و مضطرب نظارهگر بودند و نهایتا منتظر وصل دوباره اینترنت.سکوت و انفعال طبقه متوسط نشانه یک اتحاد نانوشته با حاکمیت است؛ اتحادی برپایه منافع مشترک؛ و دقیقتر: برپایه "ترس" مشترک ...ترس از ... خشم حاشیهنشینهایی که نه حاکمیت و نه طبقه متوسط متن نشین آنها را ندیده و نمیشناسند. ...پیش ازین شاید در هیچ مقطعی طبقه متوسط و جمهوری اسلامی به چنین اشتراک منافعی نرسیده بودند. ...جمهوری اسلامی توانسته است به طبقه متوسط بقبولاند که -بخواهد و نخواهد- زلفش به او گره خورده. بقبولاند که چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من..."
البته که بسیاری از ما به این لاطائلات فاقد مبنای عینی و نظری باور نداریم ،اما نمیتوان منتظر نشست تا سه ماه دیگر معلوم شود این قضاوت چقدر بی پایه وفاصله این طبقه از حکومت چقدر است. بر اساس تجربه ما، در تمام دوران پس از انتخاب مجدد روحانی، نیروهای پیشرویی که به امکان ایجاد تغییر به شکل مسالمت آمیز باور داشته اند با روندی فزاینده در حال از دست دادن این باور بوده اند . مساله این است که بی باوری و فاصله گیری آنها ، به معنی خروج آخرین نیروی اجتماعی است که با جمهوری اسلامی به زبان مسالمت سخن میگوید.
کناره گیری و قهر یادشده غیر قابل اغماض و تعمیق یابنده است و البته علت آن فقط رفتار حکومت نبوده است . رفتار فراکسیون اصلاحطلبان در مجلس، ابراز صریح ناتوانی از تاثیر گذاری بر افکار عمومی توسط خاتمی، و وجود #نازایی_سیاسی عمومی که حاصل سکته نظریه اصلاحطلبی است در خاموش کردن شور تغییر در لایه های طبقه متوسط نقش داشته است که به نظر میرسد در اوضاع فعلی، دیگر کسی حتی به بازیابی آن فکر نمیکند.... به سمت گیر افتادن در یک یخچاله بزرگ و عمیق پیش میرویم .
🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
#الف
🔻امتناع و انقراض!
▫️شورایسردبیری: چه بر سر کشور خواهد آمد؟ این روزها، این پرسش را معمولاً بر اساس فرضیات مرتبط با احتمال بروز درگیری بین ایران و ایالات متحده پاسخ میدهند. اما از منظر دیگری نیز میتوان افقآینده کشور را جستجو کرد، هرچند ممکن است آن مسیر و منظر نیز به نتیجه همان احتمال برسد. آن منظر، موقعیت داخلی حکومت و رابطهاش با جامعه است که حکومت عادت کرده اهمیتی به آن ندهد. اما بیاعتنایی حکومت به موضوع، اهمیت و تأثیرش را کم نمیکند. در واقع بیاعتنایی حکومت به چگونگی رابطهاش با جامعه تاثیر مخربتری بر کشور دارد تا درگیری خارجی از نوع محدودی که ممکن است بین ایران و آمریکا رخ دهد.
خمیره رفتارحکومت با جامعه و مردم در بخش اعظم دوران جمهوری و بویژه دو دهه اخیر، نفی هویتهای فردی و جمعی بوده است. تلاش برای ذوب هویتهای فردی و اجتماعی در قالبهای مورد قبول حکومت، هرچند هم با مقاومت و امتناع جامعه روبرو بوده و هم موفقیتی نداشته، اما آثار تخریبی فاجعهباری داشته: جامعهای بیآرمان، بیباور و بیافق که در آن همبستگی، همسویی، و وحدت گم شده و جستجوی اشتراک منافع، امیدواری سیاسی، و اهدافجمعی از آن رخت بربسته است. چنین جمع بیچهرهای، جز شورش خشمگینانه روش دیگری برای اعتراض نمییابد و اگر عامل دیگری پیدا نشود، شورش چنین جامعهای حکومت را حتما برکنار میکند، هر چند شورشگران برای آنچه کنار میزنند بدیلی در جیب ندارند... و مشکل عمده ما، همین است.
تحولات سیاسی در جامعه معمولا به دو صورت رخ میدهند: یا شورش حکومتها را برکنار میکند و یا جنبشها آنها را با اصلاحات تغییر میدهند. تفاوت آنها در این است که اولی برای حکومتی که برکنار میکند جانشینی در دست ندارد، و دومی میتواند بدون تخریب ساختارهای اجتماعی و دستگاههای اداری، عملکرد حکومت و دولت را عوض کند زیرا بدیلی را عرضه میکند که برای استقرار، نیاز به تخریب شورشگرانه همه ساختارهای موجود ندارد. مدتهاست حکومت ایران جامعه ما را به سمت الگوی نخست سوق داده است. آبستن بروز فاجعه.
احتمالا بدترین اتفاقی که ممکن است برای کشور رخ دهد، چنین شورش فراگیری است که برای حکومت با تهاجم همهجانبه کل دشمنان خارجی کشور هموزن است. حکومت البته به روی خودش نمیآورد و توان اصلاح خودش را هم برای اجتناب از آن ندارد. اخیرا احمد توکلی، از کهنهفعالان سیاسی نزدیک به حکومت که سهمی در رسیدن کشور به این موقعیت دارد، جمله قصار و سادهای گفته با این مضمون که اگر عموم مردم به این نتیجه برسند که مجموعه دولت و حکومت کلا فاسد است آنوقت توطئه دشمن به نتیجه میرسد. تفسیری آزاد از این عبارت میتواند این باشد که نارضایتی و اعتراض به فساد و ناکارایی، زودتر از هر تهاجم احتمالی خارجی پرونده این جمهوری را خواهد بست.
شورشها غالبا کورند و از جنبه ریختشناسی نمیتوان هدفی واحد در آنها جستجو کرد. ماهیت آنها نفی وضع موجود است، مانند سیل بیشکلند و بدیلی برای وضع موجود در آنها عرضه نمیشود. ناآرامیهای سال ۹۶ ایران که از نظر ماهیت و محتوی یک شورش محسوب میشد توان عرضه بدیل نداشت. مخرب و سترون بود، زیرا به خاطر همان فقدان، ظرفیت پایان دادن به #نازایی_سیاسی و کشش همراه کردن همه ناراضیان را نداشت و بخش وسیعی از جامعه نیز هنوز به صورتی عاقلانه با هزینه - فایده کردن تحرک به اصلاح حکومت باور داشت. اما این نسبتها نمیتواند همیشه ادامه داشته باشد.
وضعیت در کشور ما قابل توجه و حساس و افسوسزاست زیرا جنبش عمیق اما به اغمارفته اصلاحی آن ظرفیت هضم پتانسیلهای شورشگرانه و هدایت مطالبات اجتماعی به کانال سازنده را دارد. ریشه این جنبش اصلاحی هنوز خشک نیست و آرمان آن زنده است. بدیلی که ارائه میکند نیز از منطق درونی برخوردار است: ادامه همین نظام، اما کنار نهادن وجوه ناروا و شکست خورده آن؛ پایان سلطه فردی، حذف نظارت استصوابی روحانیون، کنار نهادن فرقهسالاری، تبعیض بین شهروندان و ...
حکومت تاکنون روبرو شدن با شورشهای کور را بر اصلاح ترجیح داده اما حالا به پیچ خطرناک رویه خود رسیده است: جبهه وسیع بیگانگان مصمم است برای تغییر نظام، حکومت را با شورشهایی وسیعتر از انتظار روبرو و تحولاتی برونزا را تحمیل کند. مقامات آمریکایی به کرات و بدون رودربایستی هدف خود از فشار اقتصادی را ناراضی کردن جامعه و رودررو ساختن آن با حکومت اعلام کرده و حتی برخی از آنها به خاطر اطمینان به کارایی فشارها، تهاجم نظامی را منتفی دانستهاند. برای آنها، شورشهای داخلی مرکبی راهوارتر از ناو هواپیمابر است...
شورشها حاصل عملکرد حکومتها هستند: اگر شورشهای تازهای در بگیرد، کارکردی در مسیر اهداف بیگانه خواهد داشت، اما پدیدآورنده و مسئول آن حکومت است!
🆔 @jameeno
🔻امتناع و انقراض!
▫️شورایسردبیری: چه بر سر کشور خواهد آمد؟ این روزها، این پرسش را معمولاً بر اساس فرضیات مرتبط با احتمال بروز درگیری بین ایران و ایالات متحده پاسخ میدهند. اما از منظر دیگری نیز میتوان افقآینده کشور را جستجو کرد، هرچند ممکن است آن مسیر و منظر نیز به نتیجه همان احتمال برسد. آن منظر، موقعیت داخلی حکومت و رابطهاش با جامعه است که حکومت عادت کرده اهمیتی به آن ندهد. اما بیاعتنایی حکومت به موضوع، اهمیت و تأثیرش را کم نمیکند. در واقع بیاعتنایی حکومت به چگونگی رابطهاش با جامعه تاثیر مخربتری بر کشور دارد تا درگیری خارجی از نوع محدودی که ممکن است بین ایران و آمریکا رخ دهد.
خمیره رفتارحکومت با جامعه و مردم در بخش اعظم دوران جمهوری و بویژه دو دهه اخیر، نفی هویتهای فردی و جمعی بوده است. تلاش برای ذوب هویتهای فردی و اجتماعی در قالبهای مورد قبول حکومت، هرچند هم با مقاومت و امتناع جامعه روبرو بوده و هم موفقیتی نداشته، اما آثار تخریبی فاجعهباری داشته: جامعهای بیآرمان، بیباور و بیافق که در آن همبستگی، همسویی، و وحدت گم شده و جستجوی اشتراک منافع، امیدواری سیاسی، و اهدافجمعی از آن رخت بربسته است. چنین جمع بیچهرهای، جز شورش خشمگینانه روش دیگری برای اعتراض نمییابد و اگر عامل دیگری پیدا نشود، شورش چنین جامعهای حکومت را حتما برکنار میکند، هر چند شورشگران برای آنچه کنار میزنند بدیلی در جیب ندارند... و مشکل عمده ما، همین است.
تحولات سیاسی در جامعه معمولا به دو صورت رخ میدهند: یا شورش حکومتها را برکنار میکند و یا جنبشها آنها را با اصلاحات تغییر میدهند. تفاوت آنها در این است که اولی برای حکومتی که برکنار میکند جانشینی در دست ندارد، و دومی میتواند بدون تخریب ساختارهای اجتماعی و دستگاههای اداری، عملکرد حکومت و دولت را عوض کند زیرا بدیلی را عرضه میکند که برای استقرار، نیاز به تخریب شورشگرانه همه ساختارهای موجود ندارد. مدتهاست حکومت ایران جامعه ما را به سمت الگوی نخست سوق داده است. آبستن بروز فاجعه.
احتمالا بدترین اتفاقی که ممکن است برای کشور رخ دهد، چنین شورش فراگیری است که برای حکومت با تهاجم همهجانبه کل دشمنان خارجی کشور هموزن است. حکومت البته به روی خودش نمیآورد و توان اصلاح خودش را هم برای اجتناب از آن ندارد. اخیرا احمد توکلی، از کهنهفعالان سیاسی نزدیک به حکومت که سهمی در رسیدن کشور به این موقعیت دارد، جمله قصار و سادهای گفته با این مضمون که اگر عموم مردم به این نتیجه برسند که مجموعه دولت و حکومت کلا فاسد است آنوقت توطئه دشمن به نتیجه میرسد. تفسیری آزاد از این عبارت میتواند این باشد که نارضایتی و اعتراض به فساد و ناکارایی، زودتر از هر تهاجم احتمالی خارجی پرونده این جمهوری را خواهد بست.
شورشها غالبا کورند و از جنبه ریختشناسی نمیتوان هدفی واحد در آنها جستجو کرد. ماهیت آنها نفی وضع موجود است، مانند سیل بیشکلند و بدیلی برای وضع موجود در آنها عرضه نمیشود. ناآرامیهای سال ۹۶ ایران که از نظر ماهیت و محتوی یک شورش محسوب میشد توان عرضه بدیل نداشت. مخرب و سترون بود، زیرا به خاطر همان فقدان، ظرفیت پایان دادن به #نازایی_سیاسی و کشش همراه کردن همه ناراضیان را نداشت و بخش وسیعی از جامعه نیز هنوز به صورتی عاقلانه با هزینه - فایده کردن تحرک به اصلاح حکومت باور داشت. اما این نسبتها نمیتواند همیشه ادامه داشته باشد.
وضعیت در کشور ما قابل توجه و حساس و افسوسزاست زیرا جنبش عمیق اما به اغمارفته اصلاحی آن ظرفیت هضم پتانسیلهای شورشگرانه و هدایت مطالبات اجتماعی به کانال سازنده را دارد. ریشه این جنبش اصلاحی هنوز خشک نیست و آرمان آن زنده است. بدیلی که ارائه میکند نیز از منطق درونی برخوردار است: ادامه همین نظام، اما کنار نهادن وجوه ناروا و شکست خورده آن؛ پایان سلطه فردی، حذف نظارت استصوابی روحانیون، کنار نهادن فرقهسالاری، تبعیض بین شهروندان و ...
حکومت تاکنون روبرو شدن با شورشهای کور را بر اصلاح ترجیح داده اما حالا به پیچ خطرناک رویه خود رسیده است: جبهه وسیع بیگانگان مصمم است برای تغییر نظام، حکومت را با شورشهایی وسیعتر از انتظار روبرو و تحولاتی برونزا را تحمیل کند. مقامات آمریکایی به کرات و بدون رودربایستی هدف خود از فشار اقتصادی را ناراضی کردن جامعه و رودررو ساختن آن با حکومت اعلام کرده و حتی برخی از آنها به خاطر اطمینان به کارایی فشارها، تهاجم نظامی را منتفی دانستهاند. برای آنها، شورشهای داخلی مرکبی راهوارتر از ناو هواپیمابر است...
شورشها حاصل عملکرد حکومتها هستند: اگر شورشهای تازهای در بگیرد، کارکردی در مسیر اهداف بیگانه خواهد داشت، اما پدیدآورنده و مسئول آن حکومت است!
🆔 @jameeno
#الف
🔺 تندآب و غلیان!
▫️تحریریه جامعهنو: میگویند روزی ملانصرالدین معروف صبحگاهان به طویله رفت تا آب و علفی به حیوانات بدهد، اما برنگشت. همسرش پس از مدتی به طویله رفت تا ببیند چه شده. ملا و گاو را دید که یکدرمیان به یکدیگر لگد میپرانند. پرسید این چه کار احمقانهای است که میکنی؟ ملا گفت: اوشروع کرد!
مناسبت ذکر این حکایت را با نقل بخشی از یک یادداشت انتقادی دلسوزانه از یک نویسنده محترم و ادیب برایتان روشن میسازیم تا به حرف خودبرسیم. او در انتقاد از اینکه" این روزها ملامت کردن روحانیت، تاختن به اعتقادات مردم و به سخره گرفتن مقدسات سکه رایج شده است و در این قصه تا آنجا پیش می رویم که بیرحمانه تمنای مرگ مردمان داریم و یا از ابتلاء برخی نگران که نمیشویم، اظهار خوشحالی هم میکنیم" مینویسد: "ما بر طبق کدامین موازین علمی باور دیگران را به سخره می گیریم که چرا گمان می کنند ضریح و حرم فلانکس ما را در برابر امراض بیمه میکند؟ اشتباه نکنید بنده به این موضوع اعتقادی ندارم و اینها را مغایر حتی اعتقادات و تعالیم دینی میدانم. به قول دوستی که میگفت اگر امام رضا در سال چند نفر را شفا میدهد، فلمینگ با آنتی بیوتیکش روزانه میلیونها نفر را از مرگ و یا ناخوشی نجات میدهد، باور دارم. اما سوالم این است چرا اثر باور قلبی در مداوای امراض را یکسره منکر میشوید و یا بر فرض درستی این رویکرد چرا با معتقدان آن با بدترین توهینها مواجهه مینمایید؟ آیا دشنام طریق رهانیدن انسانها از جهالت است؟ آیا طرد و تکفیر فقط از ناحیه وعاظ محکوم است و ما مجاز به آنیم؟....آی مدعیان علم و اندیشه، آی کسانی که به گمان خویش دم را غنیمت شمرده اید و ناکارآمدی اعتقادات مردمان را هویدا میکنید، آی نکوهشگران پرخاشگری که حتی ادب را فراموش کردهاید و گمانتان آن است که وقت وقت هجوم به عمامهداران مدعی هدایت خلقالله است..."
🔹 گزیدهای از متن: درباره عواقب این موقعیت و علل و راه برونرفت از آن، جامعه نو از مدتها پیش هشدار داده و سخن گفته است. در واقع ما هم مثل اهل نظر زیاد حرف میزنیم، اما میدانیم در نهایت جز ترسیم آینده ای مخوف و صدور نصیحت به دوسوی معادله چیزی از آن در نمیآید. حالا میدانیم حتی وقتی تلاش میکنیم افق راهبردی را از مسائل روز و فیمابین این حکومت و این مردم فراتر ببریم ،به زمینی محکم و سامانی منطقی و عقلانی دست نمییابیم. اسم این موقعیت را #نازایی_سیاسی گذاشتهایم.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Hm-03-13
🔺 تندآب و غلیان!
▫️تحریریه جامعهنو: میگویند روزی ملانصرالدین معروف صبحگاهان به طویله رفت تا آب و علفی به حیوانات بدهد، اما برنگشت. همسرش پس از مدتی به طویله رفت تا ببیند چه شده. ملا و گاو را دید که یکدرمیان به یکدیگر لگد میپرانند. پرسید این چه کار احمقانهای است که میکنی؟ ملا گفت: اوشروع کرد!
مناسبت ذکر این حکایت را با نقل بخشی از یک یادداشت انتقادی دلسوزانه از یک نویسنده محترم و ادیب برایتان روشن میسازیم تا به حرف خودبرسیم. او در انتقاد از اینکه" این روزها ملامت کردن روحانیت، تاختن به اعتقادات مردم و به سخره گرفتن مقدسات سکه رایج شده است و در این قصه تا آنجا پیش می رویم که بیرحمانه تمنای مرگ مردمان داریم و یا از ابتلاء برخی نگران که نمیشویم، اظهار خوشحالی هم میکنیم" مینویسد: "ما بر طبق کدامین موازین علمی باور دیگران را به سخره می گیریم که چرا گمان می کنند ضریح و حرم فلانکس ما را در برابر امراض بیمه میکند؟ اشتباه نکنید بنده به این موضوع اعتقادی ندارم و اینها را مغایر حتی اعتقادات و تعالیم دینی میدانم. به قول دوستی که میگفت اگر امام رضا در سال چند نفر را شفا میدهد، فلمینگ با آنتی بیوتیکش روزانه میلیونها نفر را از مرگ و یا ناخوشی نجات میدهد، باور دارم. اما سوالم این است چرا اثر باور قلبی در مداوای امراض را یکسره منکر میشوید و یا بر فرض درستی این رویکرد چرا با معتقدان آن با بدترین توهینها مواجهه مینمایید؟ آیا دشنام طریق رهانیدن انسانها از جهالت است؟ آیا طرد و تکفیر فقط از ناحیه وعاظ محکوم است و ما مجاز به آنیم؟....آی مدعیان علم و اندیشه، آی کسانی که به گمان خویش دم را غنیمت شمرده اید و ناکارآمدی اعتقادات مردمان را هویدا میکنید، آی نکوهشگران پرخاشگری که حتی ادب را فراموش کردهاید و گمانتان آن است که وقت وقت هجوم به عمامهداران مدعی هدایت خلقالله است..."
🔹 گزیدهای از متن: درباره عواقب این موقعیت و علل و راه برونرفت از آن، جامعه نو از مدتها پیش هشدار داده و سخن گفته است. در واقع ما هم مثل اهل نظر زیاد حرف میزنیم، اما میدانیم در نهایت جز ترسیم آینده ای مخوف و صدور نصیحت به دوسوی معادله چیزی از آن در نمیآید. حالا میدانیم حتی وقتی تلاش میکنیم افق راهبردی را از مسائل روز و فیمابین این حکومت و این مردم فراتر ببریم ،به زمینی محکم و سامانی منطقی و عقلانی دست نمییابیم. اسم این موقعیت را #نازایی_سیاسی گذاشتهایم.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Hm-03-13
Telegraph
تندآب و غلیان!
میگویند روزی ملانصرالدین معروف صبحگاهان به طویله رفت تا آب و علفی به حیوانات بدهد، اما برنگشت. همسرش پس از مدتی به طویله رفت تا ببیند چه شده. ملا و گاو را دید که یکدرمیان به یکدیگر لگد میپرانند. پرسید این چه کار احمقانهای است که میکنی؟ ملا گفت: اوشروع…