#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻احکام قضایی فعالین کارگری و تصویر مبهم پایگاه طبقاتی حکومت ایران
🖌امیرحسین علینقی
۱. تعدادی از کارگران کارخانه کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، که پیگیر حقوق معوقه خود بودهاند، به زندان محکوم شدهاند. اگر چه این اقدام را میتوان از زاویه حقوق اساسی شهروندان یا کارگران ایرانی، مانند آزادی اجتماعات (اصل ۲۷) مورد بررسی قرار داد، اما در این یادداشت، به قصد توجه به برخی ملاحظات اقتصاد سیاسی، از ابعاد حقوقی موضوع صرفنظر میکنم.
۲. انقلاب ایران مناسبات مثبتی را با کارگران ایرانی تعریف کرده و بخشی از مدیران کشور به سابقه کارگری خود میبالند. همچنین توصیههایی فراوانی را در تکریم کارگران و ضرورت پرداخت دستمزد آنان، قبل از خشک شدن عرقشان، به نقل معصومین، بر منابر شنیدهایم. در این وانفسا، اینکه تعدادی از کارگران در پی اعتراضهای ناشی از نپرداختن حقوقشان، محکوم به زندان شوند، عجیب مینماید. در واقع، انتظار میرفت تا، قبل از تبدیل شدن موضوع به اعتراضهای عمومی، حکومت ایران در مقام الزام کارفرمایان به پرداخت حقوق کارگران وارد عمل شود تا هم دین خود به کارگران ایرانی را ادا، و هم به توصیههای ائمه هدی عمل کرده و هم اینکه دستمزد کارگران را به عنوان طلب ممتاز از کارفرمایان وصول نماید.
۳. سالهای سال، بخش بزرگی از واحدهای اقتصادی کشور، وابسته به حکومت بودهاند. در طول آن سالها، نهادهای حکومتی و قوه قضاییه ایران، در عمل، بخشی از سازمانی بودهاند که گویی در مقام دفاع از مالک واحدهای صنعتی (حکومت) در تقابلی نانوشته با کارگران قرار داشتهاند و نهادهای کارگری آماج نظارتهای ویژه حکومت بوده است. اینکه، در آن ایام، نهادهای حکومتی ایران، در مقام کارفرما، موضع مثبتی نسبت به اعتراضها و نهادهای کارگری نداشتهاند، اگر چه خلاف قانون و انتظار از رفتار حکومت است، اما قابل فهم است.
۴. میتوان فهمید که چرا نهادهای حکومتی که در آن ایام مالک کارگاههای صنعتی بودهاند و در موضع کارفرما قرار داشتهاند، مسایل کارگری را تا حد موضوعات امنیتی کشور ارتقا دادهاند. همچنین میتوان درک کرد که چرا کارگران در اعتراض به مدیریت شرکتهای دولتی، نیم اعتراضی هم به مالک (حکومت) داشتهاند. اما، برای امروز ایران، که بخش قابل توجهی از شرکتها و کارگاههای صنعتی به بخش خصوصی واگذار شده، باقی ماندن در آن فضا، گویای نوعی عقبماندگی از زمان است. لذا اینکه چرا امروزه از سوی نهادهای حکومتی و قوه قضاییه، چالشهای کارگری-کارفرمایی بخش خصوصی در حد یک مساله امنیتی طرح میشود و به همین دلیل، کارگران احکام قضایی میگیرند، قابل تامل است.
۵. آیا حکومت و بوروکراسی ایرانی هنوز نتوانسته است از گفتمان گذشتهاش خلاص شود و هنوز بر این تصور است که مالک و کارفرمای بخش اعظم شرکتها و کارگاههای اقتصادی است؟ یا اینکه حکومت و دادگاههای ایران در حال چرخش از حکومت پابرهنگان به حمایت از منافع کارفرمایان میباشد؟
۶. از آنجا که فرض منطقی آن است که مناسبات میان حکومت و طبقات اجتماعی ایران (از جمله کارگران) دستخوش تحولی جدی نشده است، احتمالا معقولتر آن باشد تا فعلا فرضیه دگردیسی پایگاه طبقاتی حکومت ایران را نادیده بگیریم. در نتیجه شاید لازم باشد که به برخی از نهادهای اداری کشور یادآور شد که "حکومت ایران سالهاست که بخش اعظم مالکیت خود بر شرکتهای دولتی را واگذار کرده و به همین دلیل میبایست در تعارضات کارگری-کارفرمایی بیطرف باشد."
۷. حکومتی که در میان فعالان کارگری و کارفرمایی بیطرف باشد، احتمالا شعارها و ناسزاهای کمتری از طرفین خواهد شنید و به همین دلیل از استناد به جرائم امنیتی علیه طرفین ماجرا مستغنی خواهد شد.
🆔 @jameeno
🔻احکام قضایی فعالین کارگری و تصویر مبهم پایگاه طبقاتی حکومت ایران
🖌امیرحسین علینقی
۱. تعدادی از کارگران کارخانه کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، که پیگیر حقوق معوقه خود بودهاند، به زندان محکوم شدهاند. اگر چه این اقدام را میتوان از زاویه حقوق اساسی شهروندان یا کارگران ایرانی، مانند آزادی اجتماعات (اصل ۲۷) مورد بررسی قرار داد، اما در این یادداشت، به قصد توجه به برخی ملاحظات اقتصاد سیاسی، از ابعاد حقوقی موضوع صرفنظر میکنم.
۲. انقلاب ایران مناسبات مثبتی را با کارگران ایرانی تعریف کرده و بخشی از مدیران کشور به سابقه کارگری خود میبالند. همچنین توصیههایی فراوانی را در تکریم کارگران و ضرورت پرداخت دستمزد آنان، قبل از خشک شدن عرقشان، به نقل معصومین، بر منابر شنیدهایم. در این وانفسا، اینکه تعدادی از کارگران در پی اعتراضهای ناشی از نپرداختن حقوقشان، محکوم به زندان شوند، عجیب مینماید. در واقع، انتظار میرفت تا، قبل از تبدیل شدن موضوع به اعتراضهای عمومی، حکومت ایران در مقام الزام کارفرمایان به پرداخت حقوق کارگران وارد عمل شود تا هم دین خود به کارگران ایرانی را ادا، و هم به توصیههای ائمه هدی عمل کرده و هم اینکه دستمزد کارگران را به عنوان طلب ممتاز از کارفرمایان وصول نماید.
۳. سالهای سال، بخش بزرگی از واحدهای اقتصادی کشور، وابسته به حکومت بودهاند. در طول آن سالها، نهادهای حکومتی و قوه قضاییه ایران، در عمل، بخشی از سازمانی بودهاند که گویی در مقام دفاع از مالک واحدهای صنعتی (حکومت) در تقابلی نانوشته با کارگران قرار داشتهاند و نهادهای کارگری آماج نظارتهای ویژه حکومت بوده است. اینکه، در آن ایام، نهادهای حکومتی ایران، در مقام کارفرما، موضع مثبتی نسبت به اعتراضها و نهادهای کارگری نداشتهاند، اگر چه خلاف قانون و انتظار از رفتار حکومت است، اما قابل فهم است.
۴. میتوان فهمید که چرا نهادهای حکومتی که در آن ایام مالک کارگاههای صنعتی بودهاند و در موضع کارفرما قرار داشتهاند، مسایل کارگری را تا حد موضوعات امنیتی کشور ارتقا دادهاند. همچنین میتوان درک کرد که چرا کارگران در اعتراض به مدیریت شرکتهای دولتی، نیم اعتراضی هم به مالک (حکومت) داشتهاند. اما، برای امروز ایران، که بخش قابل توجهی از شرکتها و کارگاههای صنعتی به بخش خصوصی واگذار شده، باقی ماندن در آن فضا، گویای نوعی عقبماندگی از زمان است. لذا اینکه چرا امروزه از سوی نهادهای حکومتی و قوه قضاییه، چالشهای کارگری-کارفرمایی بخش خصوصی در حد یک مساله امنیتی طرح میشود و به همین دلیل، کارگران احکام قضایی میگیرند، قابل تامل است.
۵. آیا حکومت و بوروکراسی ایرانی هنوز نتوانسته است از گفتمان گذشتهاش خلاص شود و هنوز بر این تصور است که مالک و کارفرمای بخش اعظم شرکتها و کارگاههای اقتصادی است؟ یا اینکه حکومت و دادگاههای ایران در حال چرخش از حکومت پابرهنگان به حمایت از منافع کارفرمایان میباشد؟
۶. از آنجا که فرض منطقی آن است که مناسبات میان حکومت و طبقات اجتماعی ایران (از جمله کارگران) دستخوش تحولی جدی نشده است، احتمالا معقولتر آن باشد تا فعلا فرضیه دگردیسی پایگاه طبقاتی حکومت ایران را نادیده بگیریم. در نتیجه شاید لازم باشد که به برخی از نهادهای اداری کشور یادآور شد که "حکومت ایران سالهاست که بخش اعظم مالکیت خود بر شرکتهای دولتی را واگذار کرده و به همین دلیل میبایست در تعارضات کارگری-کارفرمایی بیطرف باشد."
۷. حکومتی که در میان فعالان کارگری و کارفرمایی بیطرف باشد، احتمالا شعارها و ناسزاهای کمتری از طرفین خواهد شنید و به همین دلیل از استناد به جرائم امنیتی علیه طرفین ماجرا مستغنی خواهد شد.
🆔 @jameeno
#الف
🔸آیا باید به ما اعتماد کنید؟
▫️شورای سردبیری: امروز منع خودخواستهای را کنار میگذاریم و درباره خودمان حرف میزنیم. شاید برخی توجه کرده باشند کهروزنامهنگاران ایرانی درباره خودشان زیاد حرف میزنند و متاسفانه برخی همواره حقبهجانب، طلبکار، خودمحور و مدعی عشق مردم و کشور . ما همواره تلاش کردهایم در شمار این جماعت نباشیم، ولی به اجبار این بار درباره حرفه خودمان سخن میگوییم. این حق جامعه است که درباره ما و نقشمان بیشتر بداند.
حرف زدن درباره خودمان را میتوانیم با شعبده سیاسی بوریس جانسون شروع کنیم و یا چرچیل و موسولینی و حتی سارا پیلین. اگر این آخری را به جا نیاوردید اشاره کنیم که فرماندار آلاسکا و نامزد معاون اولی ریاست جمهوری آمریکا در رقابت ناکام مرحوم جان مککین با اوباما بود. همهٔ این افراد پیش از ورود به عرصه سیاست روزنامهنگار بودهاند و این حرفه نردبان آنها برای پریدن از موقعیت قاعدتا ناقد قدرت به عرصه و اریکه قدرت بوده است. فاشیست بین آنها هست، بیسواد و کودن (پیلین) هست، شارلاتان هنرپیشه هست، و البته رهبرانی تیزهوش و خردمند مانند چرچیل. آدم شرافتمند هم در میان آنها هست که هم در کار رسانه و هم حرفه سیاست شرافت و سلامت اخلاقی خود را نفروختند. میرحسین موسوی را که زمانی سردبیر روزنامه بود، میتوان در شمار گروه اخیر آورد.
البته هرچند تعداد کسانی که از نردبان روزنامه نگاری برای پرش به عرصه قدرت سود میجویند زیاد است، اما تعداد کسانی که اینطریق را شرافتمندانه میپیمایند و شرافتمند عمل می کنند کم است. بیشتر موسولینی و سارا پیلین هستند تا چرچیل و موسوی. زبانمان لال، شغل به شدت شارلاتان پروری است.
اما شارلاتانیسم شایع در این حرفه، در موارد معدودی به نخستوزیری و ریاستجمهوری ختم میشود. بخش اعظم بالاروندگان از نردبان ژورنالیسم به سوی عرصه سیاست و قدرت، یکی دو پله بیشتر بالا نمیروند و عاقبت کارشان به نوکری صاحبان قدرت، قلمفروشی و شیوه رسوایی از بازیگری رسانهای ختم میشود. رفتاری خیانتبار نسبت به دعاوی فردی و به وظیفه مفروض اجتماعی.
روزنامه نگاری ایرانی نیز از این پدیده برخوردار است. علاوه بر اینکه آمیزش موقعیتهای روزنامهنگار، فعال سیاسی، آژیتاتور، عمله حزب و فعال مدنی همه مرزها را مخدوش کرده، فقدان انتقال تجربه ها و موازین و کدهای اخلاقی این حرفه به ایران نیز بر توانایی تشخیص ما از سره و ناسره این شغل تاثیر گذاشته است.
درست است که روزنامهنگاران ایرانی با یک سیستم سیاسی بسیار سختگیر و به صورتی آشکار سرکوبگر فعالیتهای رسانهای روبرو هستند، اما بخشی از گرفتاریهایشان را خود پدید میآورند. در واقع، حکومت مسئول سرکوبشدگی حرفه ما هست اما مسبب همه فلاکت ما نیست. حکومت فقط مسئولیت بیقانونی در توقیف رسانه ها و سرکوب آزادی بیان، برخورد قهرآمیز و زندانی کردن نامنطقی روزنامهنگاران و به هم زدن تعادل اقتصاد رسانه از طریق مداخلاتی چون فشار به آگهی دهندگان و دستیازی به سیاست چماق و هویج (امثال قاضی مرتضوی و یارانه مطبوعاتی) است. بخشی از عوامل افلاس امروز ژورنالیسم ایرانی را باید در پیکره خودش جستجو و فهرست کرد.
ناآشنایی با اصول و عرف جهانی این حرفه که حاصل تجربه مشترک جهانی است سبب ناتوانی در تعریف و تحدید رابطه روزنامه نگار با سوژه فعالیتش یعنی صاحبان مقام در بخش دولتی و خصوصی و شخصیتهای اجتماعی و سازمانهای سیاسی میشود. فرزند نامشروع این ناروشنی، ورود زیرپوستی نفوذ مقامات دولت و اشخاص قدرتمند و جستجوکنندگان پست و مقام و در نهایت قدرتهای خارجی به عرصه رسانه است. رسانههای ایران عمدتا تیول سیاستبازان حرفهای آویزان به حکومت هستند که در واقع اشخاصی خبیث و کم شرفاند. مشکل در این است که کسی از روزنامهنگاران علاقه ندارد در باره این حضور ویرانگر حرف بزند و اگر منع این ورود ممکن و عقلانی است، درباره حدود و ثغور آن حرف بزند. سوت انتخابات که زده میشود، سیاستبازان به سراغ اجاره روزنامه میروند و خیل جماعت صاحب عنوان روزنامهنگار هم برای استخدام شدن، ولو موقت، دعوت آنها را میپذیرند. غالبا حتی بدون هیچ پرسشی.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-09-12
🔸آیا باید به ما اعتماد کنید؟
▫️شورای سردبیری: امروز منع خودخواستهای را کنار میگذاریم و درباره خودمان حرف میزنیم. شاید برخی توجه کرده باشند کهروزنامهنگاران ایرانی درباره خودشان زیاد حرف میزنند و متاسفانه برخی همواره حقبهجانب، طلبکار، خودمحور و مدعی عشق مردم و کشور . ما همواره تلاش کردهایم در شمار این جماعت نباشیم، ولی به اجبار این بار درباره حرفه خودمان سخن میگوییم. این حق جامعه است که درباره ما و نقشمان بیشتر بداند.
حرف زدن درباره خودمان را میتوانیم با شعبده سیاسی بوریس جانسون شروع کنیم و یا چرچیل و موسولینی و حتی سارا پیلین. اگر این آخری را به جا نیاوردید اشاره کنیم که فرماندار آلاسکا و نامزد معاون اولی ریاست جمهوری آمریکا در رقابت ناکام مرحوم جان مککین با اوباما بود. همهٔ این افراد پیش از ورود به عرصه سیاست روزنامهنگار بودهاند و این حرفه نردبان آنها برای پریدن از موقعیت قاعدتا ناقد قدرت به عرصه و اریکه قدرت بوده است. فاشیست بین آنها هست، بیسواد و کودن (پیلین) هست، شارلاتان هنرپیشه هست، و البته رهبرانی تیزهوش و خردمند مانند چرچیل. آدم شرافتمند هم در میان آنها هست که هم در کار رسانه و هم حرفه سیاست شرافت و سلامت اخلاقی خود را نفروختند. میرحسین موسوی را که زمانی سردبیر روزنامه بود، میتوان در شمار گروه اخیر آورد.
البته هرچند تعداد کسانی که از نردبان روزنامه نگاری برای پرش به عرصه قدرت سود میجویند زیاد است، اما تعداد کسانی که اینطریق را شرافتمندانه میپیمایند و شرافتمند عمل می کنند کم است. بیشتر موسولینی و سارا پیلین هستند تا چرچیل و موسوی. زبانمان لال، شغل به شدت شارلاتان پروری است.
اما شارلاتانیسم شایع در این حرفه، در موارد معدودی به نخستوزیری و ریاستجمهوری ختم میشود. بخش اعظم بالاروندگان از نردبان ژورنالیسم به سوی عرصه سیاست و قدرت، یکی دو پله بیشتر بالا نمیروند و عاقبت کارشان به نوکری صاحبان قدرت، قلمفروشی و شیوه رسوایی از بازیگری رسانهای ختم میشود. رفتاری خیانتبار نسبت به دعاوی فردی و به وظیفه مفروض اجتماعی.
روزنامه نگاری ایرانی نیز از این پدیده برخوردار است. علاوه بر اینکه آمیزش موقعیتهای روزنامهنگار، فعال سیاسی، آژیتاتور، عمله حزب و فعال مدنی همه مرزها را مخدوش کرده، فقدان انتقال تجربه ها و موازین و کدهای اخلاقی این حرفه به ایران نیز بر توانایی تشخیص ما از سره و ناسره این شغل تاثیر گذاشته است.
درست است که روزنامهنگاران ایرانی با یک سیستم سیاسی بسیار سختگیر و به صورتی آشکار سرکوبگر فعالیتهای رسانهای روبرو هستند، اما بخشی از گرفتاریهایشان را خود پدید میآورند. در واقع، حکومت مسئول سرکوبشدگی حرفه ما هست اما مسبب همه فلاکت ما نیست. حکومت فقط مسئولیت بیقانونی در توقیف رسانه ها و سرکوب آزادی بیان، برخورد قهرآمیز و زندانی کردن نامنطقی روزنامهنگاران و به هم زدن تعادل اقتصاد رسانه از طریق مداخلاتی چون فشار به آگهی دهندگان و دستیازی به سیاست چماق و هویج (امثال قاضی مرتضوی و یارانه مطبوعاتی) است. بخشی از عوامل افلاس امروز ژورنالیسم ایرانی را باید در پیکره خودش جستجو و فهرست کرد.
ناآشنایی با اصول و عرف جهانی این حرفه که حاصل تجربه مشترک جهانی است سبب ناتوانی در تعریف و تحدید رابطه روزنامه نگار با سوژه فعالیتش یعنی صاحبان مقام در بخش دولتی و خصوصی و شخصیتهای اجتماعی و سازمانهای سیاسی میشود. فرزند نامشروع این ناروشنی، ورود زیرپوستی نفوذ مقامات دولت و اشخاص قدرتمند و جستجوکنندگان پست و مقام و در نهایت قدرتهای خارجی به عرصه رسانه است. رسانههای ایران عمدتا تیول سیاستبازان حرفهای آویزان به حکومت هستند که در واقع اشخاصی خبیث و کم شرفاند. مشکل در این است که کسی از روزنامهنگاران علاقه ندارد در باره این حضور ویرانگر حرف بزند و اگر منع این ورود ممکن و عقلانی است، درباره حدود و ثغور آن حرف بزند. سوت انتخابات که زده میشود، سیاستبازان به سراغ اجاره روزنامه میروند و خیل جماعت صاحب عنوان روزنامهنگار هم برای استخدام شدن، ولو موقت، دعوت آنها را میپذیرند. غالبا حتی بدون هیچ پرسشی.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Al-09-12
Telegraph
آیا باید به ما اعتماد کنید؟
جامعه نو: امروز منع خود خواستهای را کنار میگذاریم و در باره خودمان حرف میزنیم . شاید برخی توجه کرده باشند کهروزنامه نگاران ایرانی درباره خودشان زیاد حرف میزنند و متاسفانه برخی همواره حقبهجانب،طلبکار، خودمحور و مدعی عشق مردم و کشور . ما همواره تلاش کردهایم…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸رقص گلادیاتورها در آتش
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️ ما زنان، این سحر را خوب می شناسیم. چون بارها تا مرز نابودی خویش رفته ایم. بارها از این زندگی لعنتی خسته شده ایم. از این دیوارهای بلند تعصب، از این سیم های خاردار سنت و شریعت که زن را فقط و فقط در چارچوب تعریف شده ی خودش قبول دارد.
مردها این چیزها را درک نمی کنند. آنها زمین خوردن ما را دیده اند، زخمی شدن ما را دیده اند، فریاد زدن ما را دیده اند، اما با گوشت و پوستشان لمس نکرده اند. آنها نمی دانند که ما برای برداشتن هر قدم معمولی چقدر انرژی گذاشته ایم. نمی دانند که برای رسیدن به بدیهی ترین و پیش پا افتاده ترین حقوق انسانیمان در چه میدان هایی جنگیده ایم، دست در دهان چه شیرها و پلنگ های وحشی برده تا حقمان را بیرون بکشیم و به چنگ آوردن هر حقی، هر چند کوچک، برایمان چه فتح الفتوحی بوده است!
اکنون ما مانده ایم و داغ ننگی که تا ابد بر پیشانی این جامعه نقش خواهد بست. جامعه ای که زندگی را برای سحرهایش جهنم کرده است، جامعه ای که زنانش برای هر لحظه زیستن در آن باید تاوان بدهند؛ تاوان زنانگی! جامعه ای که مردان مسخ شده اش نمی دانند در این آتشی که برای سحرها افروخته اند، خود زودتر خواهند سوخت!
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
yon.ir/fF1Xk
🔸رقص گلادیاتورها در آتش
🖌 مژگان باقری. معلم
▫️ ما زنان، این سحر را خوب می شناسیم. چون بارها تا مرز نابودی خویش رفته ایم. بارها از این زندگی لعنتی خسته شده ایم. از این دیوارهای بلند تعصب، از این سیم های خاردار سنت و شریعت که زن را فقط و فقط در چارچوب تعریف شده ی خودش قبول دارد.
مردها این چیزها را درک نمی کنند. آنها زمین خوردن ما را دیده اند، زخمی شدن ما را دیده اند، فریاد زدن ما را دیده اند، اما با گوشت و پوستشان لمس نکرده اند. آنها نمی دانند که ما برای برداشتن هر قدم معمولی چقدر انرژی گذاشته ایم. نمی دانند که برای رسیدن به بدیهی ترین و پیش پا افتاده ترین حقوق انسانیمان در چه میدان هایی جنگیده ایم، دست در دهان چه شیرها و پلنگ های وحشی برده تا حقمان را بیرون بکشیم و به چنگ آوردن هر حقی، هر چند کوچک، برایمان چه فتح الفتوحی بوده است!
اکنون ما مانده ایم و داغ ننگی که تا ابد بر پیشانی این جامعه نقش خواهد بست. جامعه ای که زندگی را برای سحرهایش جهنم کرده است، جامعه ای که زنانش برای هر لحظه زیستن در آن باید تاوان بدهند؛ تاوان زنانگی! جامعه ای که مردان مسخ شده اش نمی دانند در این آتشی که برای سحرها افروخته اند، خود زودتر خواهند سوخت!
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
yon.ir/fF1Xk
Telegraph
رقص گلادیاتورها در آتش
این روزها همه درباره سحر می نویسند از تفسیرهای سیاسی گرفته تا جامعه شناسی و روانشناسی. مردها طبق معمول دوباره پیشقدم شده اند تا عوامل این مرگ دردناک را تبیین کنند. عده ای درباره لزوم رفتن زنان به ورزشگاه قلم فرسایی می کنند و عده ای معتقدند که این مرگ جانسوز…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸عصر زیگزاگ (عمدی) به سمت اهداف
🖌عیسی پیلهور
1- لیست مقامات خارج شده از دولت ترامپ بصورت حیرتآوری بالاست. اما علیرغم ورود و خروج مقامات متعدد، سیاست خارجی ایالات متحده در همان جهت ترامپی جلو رفته است. سیاست داخلی هم همینطور.
2- تعداد مواردی که ترامپ قرادادی دوجانبه یا چندجانبه را لغو کرده و برای قراردادهای جدید مذاکره کرده نیز بالاست.
3- موفقیت نسبی ترامپ چه در سیاست داخلی چه در سیاست خارجی، بدین معنی است که دولت وی نوعی "علم و تکنولوژی اجتماعی" در اختیار دارد که علیرغم تغییرات سریع و متعدد میتواند با حرکات زیگزاگی (عمدی) به اهداف خود برسد. به احتمال خیلی زیاد، علم و تکنولوژی مذکور شامل پیشبینی بهتر از روندها و میکرو-روندها بوده و میتواند راههای بهینهای برای تاثیرگذاری بر عوامل و بازیگران مختلف و استفاده حداکثری از شرایط محیطی را با اطمینان بالایی مشخص کند. خیلی دقیقتر و اثربخشتر از متدهای موجود.
4- حرکات زیگزاگی(عمدی) باعث میشود که متحدین نتوانند با "اطمینان" به ثبات سیاستهای ایالات متحده، کم کاری کنند یا امتیازات کافی به آن ندهند. همچنین باعث میشود که رقبای ایالات متحده نتوانند استراتژیهای مناسب خود را بسرعت تدوین و عملی کنند یا مثل دورههای قبل از ثبات نسبی محیط بینالملل استفاده کنند.
5- چین مجبور به دادن امتیازات اقتصادی متعددی شده، پیشرویهای متعدد روسیه در دوره اوباما در دوره ترامپ تقریبا متوقف شده، منافع ج.ا.ا. بابت برجام صفر شده، بریتانیا در نوسان خروج از اتحادیه اروپاست، عربستان علیرغم دادن امتیازات نفتی در بیم و امید حمایت آمریکاست، ونزوئلا در باتلاق سقوط افتاده، کره شمالی بین مذاکره-عدم مذاکره نوسان میکند، کره جنوبی و ژاپن هم امید به خلع سلاح کرده شمالی دارند و هم خوف حمله انتحاری آن. همه اینها مثالهای تاثیرات سیاست زیگزاگی ترامپاند.
6- ایالات متحده برای استفاده از "سیاست زیگزاگی عمدی"در موقعیت منحصربهفردی است، چون:
6-1-دارای قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی بالایی برای اجرای سیاستهای مورد نظر است
6-2- بعلت ساختار سیاسی، در عین حفظ انسجام دارای انعطاف بالایی است
6-3- بعلت استقلال نسبی شرکتهای بزرگ، امکان اجرای سیاستهای متفاوت بصورت همزمان را دارد
6-4- با تکیه بر قدرت بالای اقتصادی، سیاسی و نظامی، امکان قبول ریسکهای بزرگی را دارد
6-5- با تکیه بر تسلطش در حوزههای مختلف، امکان اجرای برنامههای چندبعدی را دارد
6-6- بعلت وسعت و نوع ساختار سیاسی، اکثریت مردم آن در فاصله کافی از تاثیرات خارجی زندگی میکنند و امکان تاثیر گذاشتن کشورهای دیگر بر مردم آمریکا خیلی کمتر است از تاثیری که ایالات متحده میتواند بر زندگی مردم کشورهای رقیب بگذارد.
7- حدس می زنم که ایالات متحده نوعی "علم و تکنولوژی" در اختیار دارد که می تواند فضا را در حدی بیثبات کند که رقبا امکان استفاده زیادی نداشته باشند ولی ایالات متحده میتواند با دقت زیادی سناریوهای متعدد را پیشبینی کند و با داشتن طیفی از ابزارهای سخت و نرم، می تواند برایند رفتارهای رقبا را تا در جهت منافع خودش (بهحدکافی) هدایت کند.
8- اگر موارد فوق تا حد زیادی صحیح باشند، "زیگزاگ عمدی" بعنوان یکی از خواص سیاست خارجی آمریکا حتی در صورت تغییر دولت باقی خواهد ماند. البته ممکن است "زیگزاگ عمدی" گراند استراتژی دولت ترامپ باشد ولی گراند استراتژی دولت دموکرات احتمالی نباشد، ولی بعید است که دولت دموکرات از منافع واضح زیگزاگ عمدی صرفنظر کند و به ثبات قبل از ترامپ برگردد.
9- با رفتارهای زیگزاگی عمدی ایالات متحده، قدرتهای دیگر نیز بناچار رفتار زیگراگی خواهند داشت و دنیا زیگزاگیتر خواهد شد. در آن صورت، اطمینان به سیاستها و تعهدات قدرتهای دیگر از قبل هم کمتر خواهد بود. قدرتهایی که تاکنون میخواستند با اتخاذ سیاستهای نامتعارف، از ترس دیگران استفاده کنند، در دنیای زیگزاگی با مخاطرات بیشتری مواجه خواهند شد و با بالا رفتن ریسک قمارها، این قدرتها احتمالا راهی برای ثبات و محافظه کاری بجویند.
10- بعضی خصوصیات کشوری که قبلا هم مهم بودند در دنیای زیگزاگی مهمتر بلکه حیاتی خواهند شد:
10-1- داشتن قدرت مکمل اقتصادی، نظامی، سیاسی
10-2- متکی کردن انسجام بر ساختاری منطف تر برای داشتن انعطاف بالا
10-3- جداکردن حساب حکومت از فعالان غیرحکومتی برای آزادی عمل در تعقیب اهداف و سیاستهای متفاوت
10-4- انتخاب مسیرهای کمریسک و حفظ ظرفیت تحمل ریسک برای ریسکهای معلق
10-5- حل اساسی شکافها و اختلافات داخلی برای جلوگیری از سواستفاده مهلک توسط رقبا
10-6- کاهش شدید اختلافات منطقه ای برای ایجاد امکان حل اختلافات متعدد آتی و جلوگیری از خطرناک شدن آنها.
10-7- تثبیت واقعبینی چه در امور داخلی و چه در امور خارجی
این متن اولیه، نیازمند نقد/ اصلاح/ تکمیل متخصصان مجرب است
🆔 @jameeno
🔸عصر زیگزاگ (عمدی) به سمت اهداف
🖌عیسی پیلهور
1- لیست مقامات خارج شده از دولت ترامپ بصورت حیرتآوری بالاست. اما علیرغم ورود و خروج مقامات متعدد، سیاست خارجی ایالات متحده در همان جهت ترامپی جلو رفته است. سیاست داخلی هم همینطور.
2- تعداد مواردی که ترامپ قرادادی دوجانبه یا چندجانبه را لغو کرده و برای قراردادهای جدید مذاکره کرده نیز بالاست.
3- موفقیت نسبی ترامپ چه در سیاست داخلی چه در سیاست خارجی، بدین معنی است که دولت وی نوعی "علم و تکنولوژی اجتماعی" در اختیار دارد که علیرغم تغییرات سریع و متعدد میتواند با حرکات زیگزاگی (عمدی) به اهداف خود برسد. به احتمال خیلی زیاد، علم و تکنولوژی مذکور شامل پیشبینی بهتر از روندها و میکرو-روندها بوده و میتواند راههای بهینهای برای تاثیرگذاری بر عوامل و بازیگران مختلف و استفاده حداکثری از شرایط محیطی را با اطمینان بالایی مشخص کند. خیلی دقیقتر و اثربخشتر از متدهای موجود.
4- حرکات زیگزاگی(عمدی) باعث میشود که متحدین نتوانند با "اطمینان" به ثبات سیاستهای ایالات متحده، کم کاری کنند یا امتیازات کافی به آن ندهند. همچنین باعث میشود که رقبای ایالات متحده نتوانند استراتژیهای مناسب خود را بسرعت تدوین و عملی کنند یا مثل دورههای قبل از ثبات نسبی محیط بینالملل استفاده کنند.
5- چین مجبور به دادن امتیازات اقتصادی متعددی شده، پیشرویهای متعدد روسیه در دوره اوباما در دوره ترامپ تقریبا متوقف شده، منافع ج.ا.ا. بابت برجام صفر شده، بریتانیا در نوسان خروج از اتحادیه اروپاست، عربستان علیرغم دادن امتیازات نفتی در بیم و امید حمایت آمریکاست، ونزوئلا در باتلاق سقوط افتاده، کره شمالی بین مذاکره-عدم مذاکره نوسان میکند، کره جنوبی و ژاپن هم امید به خلع سلاح کرده شمالی دارند و هم خوف حمله انتحاری آن. همه اینها مثالهای تاثیرات سیاست زیگزاگی ترامپاند.
6- ایالات متحده برای استفاده از "سیاست زیگزاگی عمدی"در موقعیت منحصربهفردی است، چون:
6-1-دارای قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی بالایی برای اجرای سیاستهای مورد نظر است
6-2- بعلت ساختار سیاسی، در عین حفظ انسجام دارای انعطاف بالایی است
6-3- بعلت استقلال نسبی شرکتهای بزرگ، امکان اجرای سیاستهای متفاوت بصورت همزمان را دارد
6-4- با تکیه بر قدرت بالای اقتصادی، سیاسی و نظامی، امکان قبول ریسکهای بزرگی را دارد
6-5- با تکیه بر تسلطش در حوزههای مختلف، امکان اجرای برنامههای چندبعدی را دارد
6-6- بعلت وسعت و نوع ساختار سیاسی، اکثریت مردم آن در فاصله کافی از تاثیرات خارجی زندگی میکنند و امکان تاثیر گذاشتن کشورهای دیگر بر مردم آمریکا خیلی کمتر است از تاثیری که ایالات متحده میتواند بر زندگی مردم کشورهای رقیب بگذارد.
7- حدس می زنم که ایالات متحده نوعی "علم و تکنولوژی" در اختیار دارد که می تواند فضا را در حدی بیثبات کند که رقبا امکان استفاده زیادی نداشته باشند ولی ایالات متحده میتواند با دقت زیادی سناریوهای متعدد را پیشبینی کند و با داشتن طیفی از ابزارهای سخت و نرم، می تواند برایند رفتارهای رقبا را تا در جهت منافع خودش (بهحدکافی) هدایت کند.
8- اگر موارد فوق تا حد زیادی صحیح باشند، "زیگزاگ عمدی" بعنوان یکی از خواص سیاست خارجی آمریکا حتی در صورت تغییر دولت باقی خواهد ماند. البته ممکن است "زیگزاگ عمدی" گراند استراتژی دولت ترامپ باشد ولی گراند استراتژی دولت دموکرات احتمالی نباشد، ولی بعید است که دولت دموکرات از منافع واضح زیگزاگ عمدی صرفنظر کند و به ثبات قبل از ترامپ برگردد.
9- با رفتارهای زیگزاگی عمدی ایالات متحده، قدرتهای دیگر نیز بناچار رفتار زیگراگی خواهند داشت و دنیا زیگزاگیتر خواهد شد. در آن صورت، اطمینان به سیاستها و تعهدات قدرتهای دیگر از قبل هم کمتر خواهد بود. قدرتهایی که تاکنون میخواستند با اتخاذ سیاستهای نامتعارف، از ترس دیگران استفاده کنند، در دنیای زیگزاگی با مخاطرات بیشتری مواجه خواهند شد و با بالا رفتن ریسک قمارها، این قدرتها احتمالا راهی برای ثبات و محافظه کاری بجویند.
10- بعضی خصوصیات کشوری که قبلا هم مهم بودند در دنیای زیگزاگی مهمتر بلکه حیاتی خواهند شد:
10-1- داشتن قدرت مکمل اقتصادی، نظامی، سیاسی
10-2- متکی کردن انسجام بر ساختاری منطف تر برای داشتن انعطاف بالا
10-3- جداکردن حساب حکومت از فعالان غیرحکومتی برای آزادی عمل در تعقیب اهداف و سیاستهای متفاوت
10-4- انتخاب مسیرهای کمریسک و حفظ ظرفیت تحمل ریسک برای ریسکهای معلق
10-5- حل اساسی شکافها و اختلافات داخلی برای جلوگیری از سواستفاده مهلک توسط رقبا
10-6- کاهش شدید اختلافات منطقه ای برای ایجاد امکان حل اختلافات متعدد آتی و جلوگیری از خطرناک شدن آنها.
10-7- تثبیت واقعبینی چه در امور داخلی و چه در امور خارجی
این متن اولیه، نیازمند نقد/ اصلاح/ تکمیل متخصصان مجرب است
🆔 @jameeno
#الف
🔻در مسیر نیرنگ!
▫️شورای سردبیری: ویکتور استروفسکی سرجاسوس سابق اسرائیلی درکتاب "راه نیرنگ" (انتشارات روزنامه اطلاعات) تعریف کرده است که در فاز جنگ نفتکشهای دوران جنگ هشت ساله، موساد نموداری تهیه کرده بود که در آن دو متغیرتعداد نفتکشهای هدف قرار گرفته دوطرف و حداقل حجم نفت مورد نیاز برای حفظ تعادل قیمت در بازار نفت در نظر گرفته شده بود. هرگاه تعداد نفتکشهای هدف قرار گرفته از حدی پایینتر میامد، فردی از اعضای موساد در لندن به سفارت ایران و یا عراق در لندن تلفن میکرد و اطلاعات یک نفتکش مناسب برای هدف قرار گرفتن را به آنها میداد. در آن زمان عراق نفتکشهای بارگیری شده از ایران را میزد و ایران به تلافی، نفتکشهای اعراب حامی صدام را هدف قرار میداد. اسرائیلیها آن جنگ شوم را به این طریق کنترل و هدایت میکردند و به هر دوطرف غافل ضربه میزدند. عضو سابق موساد میگوید ایرانیها و اعراب از دریافت این اطلاعات بسیار مشعوف بودند و به تلفنکننده میگفتند سری به آنها بزند تا دستمزدی بگیرد و او میخندید و میگفت به خاطر خدمت به کشورش این کار را میکند... آنها ما را روی انگشتان خود چرخاندهاند!
شاید دوباره آن بازی در حال تکرار باشد. دیشب نیویورک تایمز گزارش داد وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش آمریکا به دیدن رئیسجمهور رفتهاند تا در باره امکانات حمله تلافیجویانه به رئیس جمهور اطلاعات بدهند، و کارشناسان ایالات متحده هم دارند به این نتیجه میرسند که پهپادها و موشکهای کروز مورد استفاده در حمله اخیر به تاسیسات نفت عربستان نه از یمن و عراق که از ایران و شاید یک شناور در شمال خلیج فارس آمدهاند. این گمانهها میتواندبهانه برای عملیات علیه ایران باشد و واضح است ایران هر عملیاتی علیه خود را به شدت تلافی خواهد کرد. معنای تشدید این زدو خوردهای تلافیجویانه میتواند یا یک آتشبس فوری و عجولانه برای آغاز مذاکره و معامله (به خاطر شکستن کمر یک طرف) باشد و یا شروع روندی از جنگ همهگیر در خاورمیانه برای زیرورو کردن و برگرداندن آن به عصری که مککین آن را عصر سنگ مینامید.
بیایید بدبین باشیم. امکان تبدیل عملیات تلافیجویانه به جنگ وجود دارد. جنگی به طراحی اسرائیلیها و سایر نیروهای خبیث ایالات متحده و بریتانیا. شاید همه داستان معامله قرن حرف مفت است و قرار است خاورمیانه جدید از دل جنگی همهگیر بیرون آید که پس از آن، اعراب و ایران با زیربناها و اقتصادهای ورشکسته از خاکستر جنگ بیرون میآیند. برخی کارشناسان که به تئوری "ترامپ از جنگ خوشش نمیآید" چسبیدهاند دارند چشم بر تشدید اوضاع میبندند، در حالیکه او در طراحی آینده اوضاع جهان (چه در تجارت با چین و چه درباره آینده ژئوپلتیک کل) بیشتر یک عامل درجه دو است: بیثباتیآور است نه طراح و نظمدهنده. بویژه ناظران ایرانی باید از تئوری جنگ نخواهد شد فاصله بگیرند.
ما البته قصد توصیه به مذاکره (خطای رایج دیگر) نداریم وح کومت ایران هم که به حرف کسی گوش نمیکند. اگر بتوانیم توصیهای کنیم، همان رفتن از مسیر استراتژی #خارپشت است: فاصلهسازی از حوزههای خطرناک و گریز از درگیری، خزیدن به سمت لانه امن خود، کنار کشیدن از مسائل اعراب. این را زمانی میگفتیم که ایران در سوریه و عراق و یمن درگیر بود. حالا خودش دارد درگیر میشود. واقعش این است که به آن توصیهها اعتنایی نشد و به جای عقب کشیدن هشیارانه و داوطلبانه و "خوداختیار" ، به سمت مرزهای خود عقب نشانده شدهایم و حالا در دهانه لانه خود درگیر خواهیم شد. ما این را یک طرح اسرائیلی میدانیم که که احتمالا اجزای آن در بسیاری از موارد نقش خود را به صورتی داوطلبانه در چینش رویدادها بازی میکنند و ما هم مانند خودروی ترمزبریده در مسیر سراشیب به سمت مغاک خوفناک ورود به جنگی مثل جنگ نفتکشها میخزیم: داشتن توان تلافی خیلی خوب است و زنده باد موشکها و پهپادهای ایران، اما مجبور شدن کشور به تلافی متقابل و پایانناپذیر و یا با فرجام نامعلوم مساله دیگری است. قرائن نشان میدهند به آن سو میرویم. اجبار به تلافی، همواره بازی کردن در مسیر مورد نظر رقیب است، و تلافی نکردن داوطلبانه هم همیشه نشانه ضعف و ترس نیست و این را در قضایای ماههای اخیر کم ندیدهایم؛ هم در خودداری ایران از تلافی حملات اسرائیل، و هم در خودداری آمریکاییها در ماجرای پهپاد. اما خودداریها گاه مقدمه بروز جنگی انفجاری و سخت است. درست است که گاه مذاکره تا هنگام رسیدن به میز، درقالب ضربات متقابل و قدرت نمایی صورت میگیرد، ولی بیایید فکر کنیم "این توبمیری، از آن توبمیریها نیست!". حمله های با منشاء و مبدا نامشخص و صحبت از تلافی، همیشه خطرناک بوده است. جنگ جهانی دوم را با چنین چینشی شروع کردند.
یک ناظر آگاه به ما گفته بود جنگی در پاییز و زمستان انجام خواهد شد. ما داریم به پیشبینیاش باور میکنیم.
🆔 @jameeno
🔻در مسیر نیرنگ!
▫️شورای سردبیری: ویکتور استروفسکی سرجاسوس سابق اسرائیلی درکتاب "راه نیرنگ" (انتشارات روزنامه اطلاعات) تعریف کرده است که در فاز جنگ نفتکشهای دوران جنگ هشت ساله، موساد نموداری تهیه کرده بود که در آن دو متغیرتعداد نفتکشهای هدف قرار گرفته دوطرف و حداقل حجم نفت مورد نیاز برای حفظ تعادل قیمت در بازار نفت در نظر گرفته شده بود. هرگاه تعداد نفتکشهای هدف قرار گرفته از حدی پایینتر میامد، فردی از اعضای موساد در لندن به سفارت ایران و یا عراق در لندن تلفن میکرد و اطلاعات یک نفتکش مناسب برای هدف قرار گرفتن را به آنها میداد. در آن زمان عراق نفتکشهای بارگیری شده از ایران را میزد و ایران به تلافی، نفتکشهای اعراب حامی صدام را هدف قرار میداد. اسرائیلیها آن جنگ شوم را به این طریق کنترل و هدایت میکردند و به هر دوطرف غافل ضربه میزدند. عضو سابق موساد میگوید ایرانیها و اعراب از دریافت این اطلاعات بسیار مشعوف بودند و به تلفنکننده میگفتند سری به آنها بزند تا دستمزدی بگیرد و او میخندید و میگفت به خاطر خدمت به کشورش این کار را میکند... آنها ما را روی انگشتان خود چرخاندهاند!
شاید دوباره آن بازی در حال تکرار باشد. دیشب نیویورک تایمز گزارش داد وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش آمریکا به دیدن رئیسجمهور رفتهاند تا در باره امکانات حمله تلافیجویانه به رئیس جمهور اطلاعات بدهند، و کارشناسان ایالات متحده هم دارند به این نتیجه میرسند که پهپادها و موشکهای کروز مورد استفاده در حمله اخیر به تاسیسات نفت عربستان نه از یمن و عراق که از ایران و شاید یک شناور در شمال خلیج فارس آمدهاند. این گمانهها میتواندبهانه برای عملیات علیه ایران باشد و واضح است ایران هر عملیاتی علیه خود را به شدت تلافی خواهد کرد. معنای تشدید این زدو خوردهای تلافیجویانه میتواند یا یک آتشبس فوری و عجولانه برای آغاز مذاکره و معامله (به خاطر شکستن کمر یک طرف) باشد و یا شروع روندی از جنگ همهگیر در خاورمیانه برای زیرورو کردن و برگرداندن آن به عصری که مککین آن را عصر سنگ مینامید.
بیایید بدبین باشیم. امکان تبدیل عملیات تلافیجویانه به جنگ وجود دارد. جنگی به طراحی اسرائیلیها و سایر نیروهای خبیث ایالات متحده و بریتانیا. شاید همه داستان معامله قرن حرف مفت است و قرار است خاورمیانه جدید از دل جنگی همهگیر بیرون آید که پس از آن، اعراب و ایران با زیربناها و اقتصادهای ورشکسته از خاکستر جنگ بیرون میآیند. برخی کارشناسان که به تئوری "ترامپ از جنگ خوشش نمیآید" چسبیدهاند دارند چشم بر تشدید اوضاع میبندند، در حالیکه او در طراحی آینده اوضاع جهان (چه در تجارت با چین و چه درباره آینده ژئوپلتیک کل) بیشتر یک عامل درجه دو است: بیثباتیآور است نه طراح و نظمدهنده. بویژه ناظران ایرانی باید از تئوری جنگ نخواهد شد فاصله بگیرند.
ما البته قصد توصیه به مذاکره (خطای رایج دیگر) نداریم وح کومت ایران هم که به حرف کسی گوش نمیکند. اگر بتوانیم توصیهای کنیم، همان رفتن از مسیر استراتژی #خارپشت است: فاصلهسازی از حوزههای خطرناک و گریز از درگیری، خزیدن به سمت لانه امن خود، کنار کشیدن از مسائل اعراب. این را زمانی میگفتیم که ایران در سوریه و عراق و یمن درگیر بود. حالا خودش دارد درگیر میشود. واقعش این است که به آن توصیهها اعتنایی نشد و به جای عقب کشیدن هشیارانه و داوطلبانه و "خوداختیار" ، به سمت مرزهای خود عقب نشانده شدهایم و حالا در دهانه لانه خود درگیر خواهیم شد. ما این را یک طرح اسرائیلی میدانیم که که احتمالا اجزای آن در بسیاری از موارد نقش خود را به صورتی داوطلبانه در چینش رویدادها بازی میکنند و ما هم مانند خودروی ترمزبریده در مسیر سراشیب به سمت مغاک خوفناک ورود به جنگی مثل جنگ نفتکشها میخزیم: داشتن توان تلافی خیلی خوب است و زنده باد موشکها و پهپادهای ایران، اما مجبور شدن کشور به تلافی متقابل و پایانناپذیر و یا با فرجام نامعلوم مساله دیگری است. قرائن نشان میدهند به آن سو میرویم. اجبار به تلافی، همواره بازی کردن در مسیر مورد نظر رقیب است، و تلافی نکردن داوطلبانه هم همیشه نشانه ضعف و ترس نیست و این را در قضایای ماههای اخیر کم ندیدهایم؛ هم در خودداری ایران از تلافی حملات اسرائیل، و هم در خودداری آمریکاییها در ماجرای پهپاد. اما خودداریها گاه مقدمه بروز جنگی انفجاری و سخت است. درست است که گاه مذاکره تا هنگام رسیدن به میز، درقالب ضربات متقابل و قدرت نمایی صورت میگیرد، ولی بیایید فکر کنیم "این توبمیری، از آن توبمیریها نیست!". حمله های با منشاء و مبدا نامشخص و صحبت از تلافی، همیشه خطرناک بوده است. جنگ جهانی دوم را با چنین چینشی شروع کردند.
یک ناظر آگاه به ما گفته بود جنگی در پاییز و زمستان انجام خواهد شد. ما داریم به پیشبینیاش باور میکنیم.
🆔 @jameeno
جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو 🔻احکام قضایی فعالین کارگری و تصویر مبهم پایگاه طبقاتی حکومت ایران 🖌امیرحسین علینقی ۱. تعدادی از کارگران کارخانه کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، که پیگیر حقوق معوقه خود بودهاند، به زندان محکوم شدهاند. اگر چه این اقدام را میتوان از…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🖌امیرحسین علینقی
▫️پس از انتشار یادداشت "احکام قضایی فعالین کارگری و تصویر مبهم پایگاه طبقاتی حکومت ایران" به متن تاییدنشدهای (تصاویر پیوست) برخوردم که گویا دادنامهای در خصوص یکی از فعالین کارگری است. تصاویر این دادنامه موید استدلالهای ارائه شده در متن یادداشت اصلی است.
بخش عمده استدلال و توجیهات دادگاه (صفحه اول) و همچنین ماده استنادی از قانون مجازات اسلامی (صفحه دوم) از منظر شخص ناظر و بیطرف نگارش نشده است. بر فرض که معترضین حتی، تقاضای تغییر مدیریت شرکت را داشتهاند و یا باعث از کار افتادن بخشی از شرکت شده باشند. تغییری در ذات کارگری-کارفرمایی اختلاف ایجاد نمیشود. در فرض دوم، یعنی از کار افتادن بخشی از شرکت نیز، اگر استدلال دادگاه درست باشد، اصولا باعث ضمان مدنی عاملان است. به همین دلیل قسمت عمده استدلالهای ارائه در دادنامه، از منظر یک طرف ماجرا، و نه حکومت بیطرف، ارائه شده است. این در حالی است که حکومت ایران یک طرف ماجرا نیست و، به همین دلیل، به نظر میرسد، که در حال هزینه کردن از اعتبارش برای کارفرمایان است.
حکومت ایران، و از جمله دادگستری کشور، وظیفه داشتند تا کارگران را به پیگیری حقوق قانونی خویش از مراجع قضایی و وصول طلب ممتاز کارگران دعوت کرده، و در مقابل هم، به شکایت کارفرما از کارگران از بابت آنچه در دادنامه آمده است رسیدگی کند. استفاده از ظرفیت حقوق کیفری و آیین دادرسی کیفری (از جمله تاسیس رعبآور بازداشت موقت) علیه کارگران، نشانه خوبی از بیطرفی دولت در اختلاف کارگران و کارفرمایان بخش خصوصی نیست.
🆔 @jameeno
🔻تصاویر را اینجا ببینید
https://telegra.ph/Se-09-20
🖌امیرحسین علینقی
▫️پس از انتشار یادداشت "احکام قضایی فعالین کارگری و تصویر مبهم پایگاه طبقاتی حکومت ایران" به متن تاییدنشدهای (تصاویر پیوست) برخوردم که گویا دادنامهای در خصوص یکی از فعالین کارگری است. تصاویر این دادنامه موید استدلالهای ارائه شده در متن یادداشت اصلی است.
بخش عمده استدلال و توجیهات دادگاه (صفحه اول) و همچنین ماده استنادی از قانون مجازات اسلامی (صفحه دوم) از منظر شخص ناظر و بیطرف نگارش نشده است. بر فرض که معترضین حتی، تقاضای تغییر مدیریت شرکت را داشتهاند و یا باعث از کار افتادن بخشی از شرکت شده باشند. تغییری در ذات کارگری-کارفرمایی اختلاف ایجاد نمیشود. در فرض دوم، یعنی از کار افتادن بخشی از شرکت نیز، اگر استدلال دادگاه درست باشد، اصولا باعث ضمان مدنی عاملان است. به همین دلیل قسمت عمده استدلالهای ارائه در دادنامه، از منظر یک طرف ماجرا، و نه حکومت بیطرف، ارائه شده است. این در حالی است که حکومت ایران یک طرف ماجرا نیست و، به همین دلیل، به نظر میرسد، که در حال هزینه کردن از اعتبارش برای کارفرمایان است.
حکومت ایران، و از جمله دادگستری کشور، وظیفه داشتند تا کارگران را به پیگیری حقوق قانونی خویش از مراجع قضایی و وصول طلب ممتاز کارگران دعوت کرده، و در مقابل هم، به شکایت کارفرما از کارگران از بابت آنچه در دادنامه آمده است رسیدگی کند. استفاده از ظرفیت حقوق کیفری و آیین دادرسی کیفری (از جمله تاسیس رعبآور بازداشت موقت) علیه کارگران، نشانه خوبی از بیطرفی دولت در اختلاف کارگران و کارفرمایان بخش خصوصی نیست.
🆔 @jameeno
🔻تصاویر را اینجا ببینید
https://telegra.ph/Se-09-20
Telegraph
تصاویر
▫️شورای سردبیری: همراه عزیز جامعه نو، آقای امیر طاهریان از ما خواسته اند در باره اصول استراتژی #خارپشت مطلبی بنویسیم . ضمن عذرخواهی از عدم امکان فوری اطاعت از این درخواست، باید اشاره کنیم طی مطالب فراوانی این استراتژی را معرفی کرده ،درباره آن حرف زده و اصول آن را شرح دادهایم. در واقع از حدود یک سال پیش، اما مبانی و مختصات آن از دوران انتشار دیدگاههای گروه در روزنامه جامعه فردا، قابل ردزنی و آشکار بوده است. به ایشان ودوستانی که علاقمند به آگاهی بیشتر درباره این مفهوم هستند توصیه میکنیم مطالب را از تاریخ فوق به بعد در کانال جستجو کنند(برخی مطالب ابتدایی هشتگ خارپشت نخوردهاند) . جهت یادآوری، نخستین مطلب مرتبط را که اصل محوری این استراتژی را توضیح میدهد در پست بعدی بازنشر میکنیم با قید اینکه متعلق به اوایل شهریورماه سال گذشته (سوم سپتامبر ۲۰۱۸) است.
🆔 @jameeno
🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
#الف
🔸استراتژی خارپشت
▫️شورای سردبیری: در اخبار امروز هست که آویگدور لیبرمن وزیر دفاع اسرائیل شعاع دایره دفاعی اسرائیل در برابر تهدید ایران را افزایش داده و کشورهایی را نیز که با آنها همسایه نیست مشمول خط دفاعی خود کرده است. تازهترین تحول در این مورد، باز کردن سر صحبت درباره حضور ایران در عراق است. به این ترتیب، منطقه متداخل دو دایرهای که حوزه نفوذ و منافع امنیتی دو طرف را مشخص میکنند بسیار بزرگ شده است. این امر خطر برخورد دوطرف را افزایش میدهد؟
خطر برخورد مستقیم را افزایش نخواهد داد، ولی احتمال تأثیرگذاری را حتماً بیشتر میکند. این اثرگذاری تاکنون از هر دو سو وجود داشته و هر چند سهم اسرائیل از این تأثیر پذیری چندان زیاد نبوده، سهم ایران به صورت چشمگیری زیاد است. ایران به صورتی غیر داوطلبانه در برابر فشار اسرائیلیها و روسهای هماهنگ با آنها دایره تحرکات خود در سوریه را کوچکتر و محدود کرده است.
اما بیش از آنکه به شعاع دایرهها اهمیت بدهیم، باید به استحکام و منطقی بودن کانون شکلگیری آنها بپردازیم تا از استحکامشان و از پتانسیل افزایش طول شعاعشان اطمینان یابیم و حوزه استقرار این مناطق نفوذ و حوزههای منافع را قابل دفاع بدانیم. فقط در این صورت است که میتوانیم از حضور در آن مناطق دفاع کنیم . "استراتژی پیرامونی"(prepheral strategy ) هم برای خودش قواعدی دارد. بدون رعایت آنها، ایران ممکن است در حالی که در قلب آفریقا به دنبال زکزاکی و نخود سیاه میرود، از بیخ گوش خود و پارههای تن غفلت کند.
استراتژی پیرامونی که ایران در حال حاضر دنبال میکند، اتفاقا اختراع اسرائیلیهاست. دیوید بن گوریون نخستوزیر اول کشور یهودیان، در دوران تولد اسرائیل معتقد بود این زاده تحمیلی کوچک، توسط اقوام و کشورهای عرب که خصم ذاتی آن هستند احاطه شده و باید در ماورای اعراب کشورها و اقوامی را برای اتحاد جستجو کند که تخاصم و ناهمگونی طبیعی بااعراب دارند. او سه نقطه کانونی در تصویر کلان خود از منطقه مییافت: اتیوپی، کردهای عراق و سوریه و ترکیه، و ایرانیها. بر همین اساس روابط بنیادینی با ساکنان این سه نقطه پدید آورد و به نفوذ در میان آنها پرداخت. تعداد جاسوسان و عواملش را به حدی افزایش داد که هنوز در حال بهرهبرداری از آنهاست و در مورد ایران چنان حدی از اتحاد را قائل بود که چهل سال پس از نابودی رژیم متحد خود در ایران هنوز به آن به چشم متحد طبیعی (در مقابل اعراب) نگاه میکند. واقعبین باشیم، میپذیریم ایده هوشمندانهای بوده و هنوز کار میکند. برای ایران هم کار خواهد کرد؟
بعید است، هر چند استراتژیستهای ایرانی به کشفی متفاوت از آن نرسیدهاند. ایران دو دشمن عمده برای خود میشناسد که عبارتند از ایالات متحده و اسرائیل. نتیجه در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران در مورد این دو کشور به تشکیل یک محور در همسایگی ایالات متحده با شرکت ونزوئلا، بولیوی و تاحدودی کوبا انجامیده که هیچکس در کاریکاتوروارگی و درعینحال هزینهبردار بودنش شکی ندارد. در باره اسرائیل، تنها کشورهایی که در چارچوب استراتژی پیرامونی ایران گنجیدهاند، دو کشور سوریه و لبنان فرقهزده و ضعیف بوده همراه با گروه حزب الله و بخش غزهنشین فلسطینیها به نام گروه حماس که به صورتی طبیعی وحدتی با ایران حس نمیکند.
ناکامی این استراتژی را باید در ناخوانیاش با واقعیت جستجو کرد. ایران علیرغم میل بسیار، تاکنون نتوانسته با سرمایهگذاری روی متحدان خود دایره دفاعی اسرائیل را تحت فشار بگذارد و آن را به عقبنشینی وادارد. اندکی عقبنشینی در سوریه به حرفهای امروز لیبرمن منجر شده و در همین لحظهای که این سطور تحریر میشود شنیدن خبر حرفهای العبادی ( "سرنوشت و منافع ملت عراق را برای خشنودی ایران و دیگر کشورها را به خطر نمیاندازیم") نادرستی در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران آشکارتر میشود. ایران نمیتواند با متحدینی در آمریکای لاتین و همسایگانی در مرز اسرائیل با ایالات متحده و صهیونیستها بجنگد.
فقط برای شروع بحث در این باره، و برای پیروز شدن در عرصه سیاست بینالملل، اتکا به یک اقتصاد مقاوم، مردمانی راضی و متمرکز بر کار و سختکوش ، میتوان استراتژی تازهای را پیشنهاد کرد. میتوانیم آن را استراتژی خار پشت ( porcupine strategy )بنامیم: متمایل به حفظ خود و گریزان از درگیری، نفوذناپذیر، خوددار در مقابل تحریک، و خطرناک در صورت ورود به درگیری. احتمالاً این رویکرد از دادن منابع مالی به هواداران زکزاکی و شریک شدن با دولت مادورو یا خریدن شیوخ بیاباننشین صحاری عرب مفیدتر است.
وقتی دست از اصطلاح شهوتناک عمق استراتژیک برداریم و به تعریفی مانند حوزه منافع اقتصادی و امنیت مرزی و منطقهای اکتفا کنیم، آنوقت است که درمیابیم همه آنچه میخواهیم همین نزدیکی، در شمال نزدیک ودر شرق همسایه خفته است.
🆔 @jameeno
🔸استراتژی خارپشت
▫️شورای سردبیری: در اخبار امروز هست که آویگدور لیبرمن وزیر دفاع اسرائیل شعاع دایره دفاعی اسرائیل در برابر تهدید ایران را افزایش داده و کشورهایی را نیز که با آنها همسایه نیست مشمول خط دفاعی خود کرده است. تازهترین تحول در این مورد، باز کردن سر صحبت درباره حضور ایران در عراق است. به این ترتیب، منطقه متداخل دو دایرهای که حوزه نفوذ و منافع امنیتی دو طرف را مشخص میکنند بسیار بزرگ شده است. این امر خطر برخورد دوطرف را افزایش میدهد؟
خطر برخورد مستقیم را افزایش نخواهد داد، ولی احتمال تأثیرگذاری را حتماً بیشتر میکند. این اثرگذاری تاکنون از هر دو سو وجود داشته و هر چند سهم اسرائیل از این تأثیر پذیری چندان زیاد نبوده، سهم ایران به صورت چشمگیری زیاد است. ایران به صورتی غیر داوطلبانه در برابر فشار اسرائیلیها و روسهای هماهنگ با آنها دایره تحرکات خود در سوریه را کوچکتر و محدود کرده است.
اما بیش از آنکه به شعاع دایرهها اهمیت بدهیم، باید به استحکام و منطقی بودن کانون شکلگیری آنها بپردازیم تا از استحکامشان و از پتانسیل افزایش طول شعاعشان اطمینان یابیم و حوزه استقرار این مناطق نفوذ و حوزههای منافع را قابل دفاع بدانیم. فقط در این صورت است که میتوانیم از حضور در آن مناطق دفاع کنیم . "استراتژی پیرامونی"(prepheral strategy ) هم برای خودش قواعدی دارد. بدون رعایت آنها، ایران ممکن است در حالی که در قلب آفریقا به دنبال زکزاکی و نخود سیاه میرود، از بیخ گوش خود و پارههای تن غفلت کند.
استراتژی پیرامونی که ایران در حال حاضر دنبال میکند، اتفاقا اختراع اسرائیلیهاست. دیوید بن گوریون نخستوزیر اول کشور یهودیان، در دوران تولد اسرائیل معتقد بود این زاده تحمیلی کوچک، توسط اقوام و کشورهای عرب که خصم ذاتی آن هستند احاطه شده و باید در ماورای اعراب کشورها و اقوامی را برای اتحاد جستجو کند که تخاصم و ناهمگونی طبیعی بااعراب دارند. او سه نقطه کانونی در تصویر کلان خود از منطقه مییافت: اتیوپی، کردهای عراق و سوریه و ترکیه، و ایرانیها. بر همین اساس روابط بنیادینی با ساکنان این سه نقطه پدید آورد و به نفوذ در میان آنها پرداخت. تعداد جاسوسان و عواملش را به حدی افزایش داد که هنوز در حال بهرهبرداری از آنهاست و در مورد ایران چنان حدی از اتحاد را قائل بود که چهل سال پس از نابودی رژیم متحد خود در ایران هنوز به آن به چشم متحد طبیعی (در مقابل اعراب) نگاه میکند. واقعبین باشیم، میپذیریم ایده هوشمندانهای بوده و هنوز کار میکند. برای ایران هم کار خواهد کرد؟
بعید است، هر چند استراتژیستهای ایرانی به کشفی متفاوت از آن نرسیدهاند. ایران دو دشمن عمده برای خود میشناسد که عبارتند از ایالات متحده و اسرائیل. نتیجه در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران در مورد این دو کشور به تشکیل یک محور در همسایگی ایالات متحده با شرکت ونزوئلا، بولیوی و تاحدودی کوبا انجامیده که هیچکس در کاریکاتوروارگی و درعینحال هزینهبردار بودنش شکی ندارد. در باره اسرائیل، تنها کشورهایی که در چارچوب استراتژی پیرامونی ایران گنجیدهاند، دو کشور سوریه و لبنان فرقهزده و ضعیف بوده همراه با گروه حزب الله و بخش غزهنشین فلسطینیها به نام گروه حماس که به صورتی طبیعی وحدتی با ایران حس نمیکند.
ناکامی این استراتژی را باید در ناخوانیاش با واقعیت جستجو کرد. ایران علیرغم میل بسیار، تاکنون نتوانسته با سرمایهگذاری روی متحدان خود دایره دفاعی اسرائیل را تحت فشار بگذارد و آن را به عقبنشینی وادارد. اندکی عقبنشینی در سوریه به حرفهای امروز لیبرمن منجر شده و در همین لحظهای که این سطور تحریر میشود شنیدن خبر حرفهای العبادی ( "سرنوشت و منافع ملت عراق را برای خشنودی ایران و دیگر کشورها را به خطر نمیاندازیم") نادرستی در پیش گرفتن استراتژی پیرامونی برای ایران آشکارتر میشود. ایران نمیتواند با متحدینی در آمریکای لاتین و همسایگانی در مرز اسرائیل با ایالات متحده و صهیونیستها بجنگد.
فقط برای شروع بحث در این باره، و برای پیروز شدن در عرصه سیاست بینالملل، اتکا به یک اقتصاد مقاوم، مردمانی راضی و متمرکز بر کار و سختکوش ، میتوان استراتژی تازهای را پیشنهاد کرد. میتوانیم آن را استراتژی خار پشت ( porcupine strategy )بنامیم: متمایل به حفظ خود و گریزان از درگیری، نفوذناپذیر، خوددار در مقابل تحریک، و خطرناک در صورت ورود به درگیری. احتمالاً این رویکرد از دادن منابع مالی به هواداران زکزاکی و شریک شدن با دولت مادورو یا خریدن شیوخ بیاباننشین صحاری عرب مفیدتر است.
وقتی دست از اصطلاح شهوتناک عمق استراتژیک برداریم و به تعریفی مانند حوزه منافع اقتصادی و امنیت مرزی و منطقهای اکتفا کنیم، آنوقت است که درمیابیم همه آنچه میخواهیم همین نزدیکی، در شمال نزدیک ودر شرق همسایه خفته است.
🆔 @jameeno
#یادداشتهای_اوین
🔸تَهِ ذهنم، نجوایی است آرام از یک کلاس نیمه خالی
🖌 #محمد_حبیبی
1. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. چشمبندم را بالا زدهام و دستم را گذاشتهام روی پیشانی. صدای پایش به گوش میرسد. میپرسد: خوابیدی؟ جوابی نمیدهم. برنمیگردم. نباید برگردم. برگه را میگذارم روی میزش. چند دقیقهای میگذرد و دوباره برگه را برمیگرداند. باز هم همان سوالات تکراری. میگویم: « شش دفعه قبل جواب همین سوال را دادهام.»
میگوید: « برای هفتمین بار بنویس.» جوابم همان است. او هم میداند، بعید است که نداند.
میپرسم: « دنبال چی هستی؟ »
میگوید: « دنبال تَهِ ذهن توام.»
از اتاق که بیرون میرود، باز چشمانم را میبندم. تَهِ ذهنم را میکاوم. کلاسی است شلوغ. همهمهای است از هزاران گفتوگو. خودکارم را برمیدارم و برای هفتمین بار همان جواب را مینویسم.
2. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. سَرَم را خم کردهام و با دست، روی پایم ریتم گرفتهام. منتظرم تا ماشین بیاید و همراه بقیه بروم. همان مینیبوس سفید رنگ همیشگی. سرم را که بلند میکنم چهره آشنایی را میبینم. تَهِ سالن ایستاده است. تکیه داده به دیوار . سرش پایین است و با دستهایش بازی میکند. خودش است، گیرم حالا کمی پیرتر شده باشد. حالا هر دو اینجاییم. من در زندان و او در سوییتی با همه امکانات به اسم زندان.
اسمم را میخوانند. از جایم بلند میشوم و از مقابلش میگذرم. هر دو لباس زردرنگ ملاقات را پوشیدهایم. روزگاری او وزیر وزارتخانهای بود که من معلمش بودم. بودم؟! یعنی حالا نیستم؟!
تَهِ ذهنم را میکاوم. نجوایی آرام از یک کلاس نیمه خالی است.
3. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. انتهای کتابخانه، کنار پنجره. نسیمی خنک تنم را مور مور میکند. چشم باز میکنم و کتاب را ورق میزنم. عمران صلاحی نوشته است:
« گفتم بیا با هم "پاییزبازی" کنیم. پرسید: "پاییزبازی" دیگر چه جور بازی است؟
گفتم: تو میشوی درخت، من هم میشوم باد پاییزی. من هِی میآیم برگهای تو را میریزم زمین....»
دوباره چشمانم را میبندم و فکر میکنم. این دومین مِهری است که اینجایم. پنج پاییز دیگر هنوز مانده. حالا شبها بلندتر میشود و 2296 روز باقی مانده، زودتر میگذرد. تَهِ ذهنم را میکاوم. صدایی نیست. همچون کلاسی خالی است.
31 شهریور 1398
زندان اوین
🆔 @jameeno
🔸تَهِ ذهنم، نجوایی است آرام از یک کلاس نیمه خالی
🖌 #محمد_حبیبی
1. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. چشمبندم را بالا زدهام و دستم را گذاشتهام روی پیشانی. صدای پایش به گوش میرسد. میپرسد: خوابیدی؟ جوابی نمیدهم. برنمیگردم. نباید برگردم. برگه را میگذارم روی میزش. چند دقیقهای میگذرد و دوباره برگه را برمیگرداند. باز هم همان سوالات تکراری. میگویم: « شش دفعه قبل جواب همین سوال را دادهام.»
میگوید: « برای هفتمین بار بنویس.» جوابم همان است. او هم میداند، بعید است که نداند.
میپرسم: « دنبال چی هستی؟ »
میگوید: « دنبال تَهِ ذهن توام.»
از اتاق که بیرون میرود، باز چشمانم را میبندم. تَهِ ذهنم را میکاوم. کلاسی است شلوغ. همهمهای است از هزاران گفتوگو. خودکارم را برمیدارم و برای هفتمین بار همان جواب را مینویسم.
2. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. سَرَم را خم کردهام و با دست، روی پایم ریتم گرفتهام. منتظرم تا ماشین بیاید و همراه بقیه بروم. همان مینیبوس سفید رنگ همیشگی. سرم را که بلند میکنم چهره آشنایی را میبینم. تَهِ سالن ایستاده است. تکیه داده به دیوار . سرش پایین است و با دستهایش بازی میکند. خودش است، گیرم حالا کمی پیرتر شده باشد. حالا هر دو اینجاییم. من در زندان و او در سوییتی با همه امکانات به اسم زندان.
اسمم را میخوانند. از جایم بلند میشوم و از مقابلش میگذرم. هر دو لباس زردرنگ ملاقات را پوشیدهایم. روزگاری او وزیر وزارتخانهای بود که من معلمش بودم. بودم؟! یعنی حالا نیستم؟!
تَهِ ذهنم را میکاوم. نجوایی آرام از یک کلاس نیمه خالی است.
3. چشمهام بستهاند. نشستهام روی صندلی. انتهای کتابخانه، کنار پنجره. نسیمی خنک تنم را مور مور میکند. چشم باز میکنم و کتاب را ورق میزنم. عمران صلاحی نوشته است:
« گفتم بیا با هم "پاییزبازی" کنیم. پرسید: "پاییزبازی" دیگر چه جور بازی است؟
گفتم: تو میشوی درخت، من هم میشوم باد پاییزی. من هِی میآیم برگهای تو را میریزم زمین....»
دوباره چشمانم را میبندم و فکر میکنم. این دومین مِهری است که اینجایم. پنج پاییز دیگر هنوز مانده. حالا شبها بلندتر میشود و 2296 روز باقی مانده، زودتر میگذرد. تَهِ ذهنم را میکاوم. صدایی نیست. همچون کلاسی خالی است.
31 شهریور 1398
زندان اوین
🆔 @jameeno
#الف
🔸هنر گیج کردن!
▫️شورای سردبیری: فرض بعیدی را در خیال مجسم کنید: رهبر کشور برای دومین بار اجازه سازش قهرمانانه بدهد و روحانی را برای مذاکره با ترامپ جلو بفرستد. چه رخ میدهد؟
تصور عوام که براساس ماجرای کرهشمالی الگوسازی شده، انتشار عکس دست دادن روحانی با ترامپ است به نفع انتخاب دوباره او و سپس شروع روندی بیپایان از کشمکش دیپلماتیک، باهدف حذف تحریمها به نفع ایران و تغییر سیاستهای ایران به نفع ایالات متحده و متحدانش در منطقه.
اما میخواهیم تصویر فرضی دیگری را هم مطرح کنیم؛ ایران (چه با شرط و چه بیشرط) جلو برود و کنار میز بنشیند، اما ساعتی بعد برخیزد و اعلام کند ترامپ اساسا قصد مذاکره منجر به سازش ندارد و تسلیم بیقیدوشرط ایران را خواسته است. این حرف ایران بیان واقعیتی دیر درک شده خواهد بود: نیروهای در دست دارنده قدرت در ایالات متحده اساسا دنبال توافق با ایران نیستند. نشانههای آشکاری در دست است که با همراهی اسرائیل و بریتانیا میخواهند مسئولیت شروع یک جنگ گسترده ویرانگر در منطقه را به دوش حکومت ایران بیندازند. آن نشانهها به قرار زیر است:
- زیر پا گذاشتن روند تفاهم و سازش با ایران که درقالب برجام شروع شده بود و حرکت در مسیر ناسازگاری از دوسال پیش
- تحریم اقتصادی از طریق بستن پنجرهها و منافذ تجاری ایران با هدف تضعیف توانحکومت و ایجاد بحران اجتماعی برای آن در داخل، به واکنش انداختن ایران در موقعیت به دام افتادگی و ناگزیری آن از اقدام متقابل ایذایی دارای ماهیت نظامی
- تاکید بر درگیر بودن مستقیم ایران در درگیریهای منطقه مانند جنگ یمن
- تشجیع نیروهای جنگطلب داخلی ایران از طریق رفتار خوددارانه مانند چگونگی واکنش در برابر ساقط شدن پهپاد
- رفتار به گونهای که ترامپ را خواستار مذاکره و ایران را سرکش نشان دهد
- منتفی کردن هرگونه امکان مسالمتآمیز برای تنظیم روابط ایران با کشورهای عرب منطقه
- جمع کردن همه این رویهها زیر پوشش نادانی، بلاتکلیفی و خودمحوری ترامپ و توضیح تعارض رفتارها براساس خلقیات او.
در حال حاضر ایالاتمتحده کشوری به نظر میرسد ناتوان از تحلیل اوضاع جهان و درک آن، بدون داشتن یک افق مشخص در زمینه اهداف استراتژیک و حتی سیاستهای تاکتیکی، بلاتکلیف و ناتوان از تصمیمگیری و اتخاذ مسیر مشخص. اینکه ترامپ هر روز یک حرف میزند و مثلا درباره مذاکره با ایران شرط میگذارد و نفی میکند یا تعداد شرطها را تغییر میدهد یکی از عواملی است که این تصویر را میسازند؛ یک آمریکای گیج!
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/con-09-24
🔸هنر گیج کردن!
▫️شورای سردبیری: فرض بعیدی را در خیال مجسم کنید: رهبر کشور برای دومین بار اجازه سازش قهرمانانه بدهد و روحانی را برای مذاکره با ترامپ جلو بفرستد. چه رخ میدهد؟
تصور عوام که براساس ماجرای کرهشمالی الگوسازی شده، انتشار عکس دست دادن روحانی با ترامپ است به نفع انتخاب دوباره او و سپس شروع روندی بیپایان از کشمکش دیپلماتیک، باهدف حذف تحریمها به نفع ایران و تغییر سیاستهای ایران به نفع ایالات متحده و متحدانش در منطقه.
اما میخواهیم تصویر فرضی دیگری را هم مطرح کنیم؛ ایران (چه با شرط و چه بیشرط) جلو برود و کنار میز بنشیند، اما ساعتی بعد برخیزد و اعلام کند ترامپ اساسا قصد مذاکره منجر به سازش ندارد و تسلیم بیقیدوشرط ایران را خواسته است. این حرف ایران بیان واقعیتی دیر درک شده خواهد بود: نیروهای در دست دارنده قدرت در ایالات متحده اساسا دنبال توافق با ایران نیستند. نشانههای آشکاری در دست است که با همراهی اسرائیل و بریتانیا میخواهند مسئولیت شروع یک جنگ گسترده ویرانگر در منطقه را به دوش حکومت ایران بیندازند. آن نشانهها به قرار زیر است:
- زیر پا گذاشتن روند تفاهم و سازش با ایران که درقالب برجام شروع شده بود و حرکت در مسیر ناسازگاری از دوسال پیش
- تحریم اقتصادی از طریق بستن پنجرهها و منافذ تجاری ایران با هدف تضعیف توانحکومت و ایجاد بحران اجتماعی برای آن در داخل، به واکنش انداختن ایران در موقعیت به دام افتادگی و ناگزیری آن از اقدام متقابل ایذایی دارای ماهیت نظامی
- تاکید بر درگیر بودن مستقیم ایران در درگیریهای منطقه مانند جنگ یمن
- تشجیع نیروهای جنگطلب داخلی ایران از طریق رفتار خوددارانه مانند چگونگی واکنش در برابر ساقط شدن پهپاد
- رفتار به گونهای که ترامپ را خواستار مذاکره و ایران را سرکش نشان دهد
- منتفی کردن هرگونه امکان مسالمتآمیز برای تنظیم روابط ایران با کشورهای عرب منطقه
- جمع کردن همه این رویهها زیر پوشش نادانی، بلاتکلیفی و خودمحوری ترامپ و توضیح تعارض رفتارها براساس خلقیات او.
در حال حاضر ایالاتمتحده کشوری به نظر میرسد ناتوان از تحلیل اوضاع جهان و درک آن، بدون داشتن یک افق مشخص در زمینه اهداف استراتژیک و حتی سیاستهای تاکتیکی، بلاتکلیف و ناتوان از تصمیمگیری و اتخاذ مسیر مشخص. اینکه ترامپ هر روز یک حرف میزند و مثلا درباره مذاکره با ایران شرط میگذارد و نفی میکند یا تعداد شرطها را تغییر میدهد یکی از عواملی است که این تصویر را میسازند؛ یک آمریکای گیج!
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/con-09-24
Telegraph
هنر گیج کردن!
جامعه نو: فرض بعیدی را درخیال مجسم کنید: رهبر کشور برای دومین بار اجازه سازش قهرمانانه بدهد و روحانی را برای مذاکره با ترامپ جلو بفرستد.چه رخ میدهد؟ تصورعوام که براساس ماجرای کره شمالی الگوسازی شده ، انتشار عکس دست دادن روحانی با ترامپ است به نفع انتخاب دوباره…
#یادداشت_منتخب
🔸هپکو و مشکلات خصوصیسازی در ایران
🔻 سرواژ صنعتی
▫️تصوّر میکنم این برای آنچه در ایران «خصوصیسازی» نامیده میشود، اصطلاح بسیار مناسبتری باشد. سرواژ یا رعیتداری (Serfdom، Servage) نظام کار در فئودالیسم اروپای قرون وسطی بود که در آن سرفها یا رعیتها تختهبند زمین بودند و حق نداشتند زمینی که روی آن کشاورزی میکردند را ترک کنند. در صورت فروش یا انتقال زمین، سرفها نیز به همراه آن معامله میشدند. نظامی یک آب شُستهتر از بردهداری.
حالا و در قوانین خصوصیسازی ایران هم کارگر تختهبند کارخانه است و مالک حق اخراج او را ندارد. سرفهای قدیم اسیر مالک بودند. امّا سرفهایی که قانون خصوصیسازی خلق کرده، مثلاً مالکند و عملاً اسیر کارگرانی که باید حتّی در شرایط ماهها تعطیلی و تعلیق کارخانه نیز دستمزد کاری که انجام نمیشود را به آنان بپردازند.
دستورالعمل نحوه تنظیم قراردادهای واگذاری و تعیین اختیارات و تعهدات طرفین قراردادها، توسط هیئت واگذاری تصویب شده است. مادۀ 10 این دستورالعمل، قید و بندهایی عجیب و کاملاً ضداقتصادی را به گردن خریداران شرکتهای دولتی میگذارد که ممنوعیت تعدیل کارکنان فقط یکی از آنهاست.
و عجیبتر از این قانون، فریادهای عدالتخواهانۀ بعضی دوستان ماست که برایشان نفس اعتراض آن قدر مقدس است که اهمیت چندانی به موضوع اعتراض نمیدهند. نگاهی به ترازنامههای مالی نمیاندازند. تأثیر سقوط شدید بودجۀ عمرانی بر کارخانۀ تولید ماشینآلات راهسازی را نادیده میگیرند. انتظار دارند هر شرکتی بزرگترین شرکت خاورمیانه در نوع خود بود، تا ابد و تحت هر شرایطی همین جایگاه را حفظ کند؛ بدون آن که درک کنند شرکتهای خصوصی شده نمیتوانند تافتهای جدا بافته از کلّ یک اقتصاد در حال کما باشند.
ورشگستگی این گونه شرکتها عجیب نیست، اگر پررونق و شکوفا بودند جای شگفتی بود.
وقتی نتوانید سرمایه و تکنولوژی خارجی جذب کنید، نمیتوانید رقابت کنید. معنای جا ماندن در رقابت این است که با قیمت یک بولدوزری که تولید میکنید میتوان سه دستگاه با کیفیتتر خرید که زحمت واردات یا قاچاقش را برادران تیولدار میکشند و هُرم هیچ آتش اعتراضی هم هیچگاه دامن منافع هنگفتشان را نمیگیرد. چون گردنشان فوقالعاده کلفتتر از آن است که مثل خریداران مفلوک کارخانههای در حال نزع، تیتر خبرهای هیجانانگیز و سیبل لعنت و نفرین شوند.
تأثیر آنها و دلواپسیهای گوناگونشان (از برجام، تا مواجه شدن با ورزشکار اسرائیلی، تا حجاب، تا دختران تماشاگر ورزشگاه، تا سریال شمس، تا هرچیز دیگری که فقط با حساب و کتاب منحصربفرد خودشان جای دلواپسی دارد) بر حال و روز سیاه هپکو هیچگاه دیده نخواهد شد، وقتی چشمها به راهآهن بند آمدۀ اراک و سر و روی خونین کارگران کتکخورده خیره باشد.
آنچه به زعم دوستان به ثمن بخس فروخته شد، در واقع صدها میلیارد تومان بدهی در حال افزایش بود و حقوق و مزایای ماهانۀ حدود هزار نفر کارگر بیکار و مقدار زیادی زمین و اموال که هیچ اختیاری برای فروش یا تغییر کاربریشان وجود ندارد.
پس چرا خریدار حاضر شد این کوه بلا را بخرد؟ نمیدانیم. باید از خودش پرسید. باید آرزو کرد کاش روزنامهنگارانی داشتیم که به جای کپی پیست حرّافیهای باب روز، زحمت کشف و تحقیق اطلاعات میدانی و دست اوّل را به خود هموار میکردند و میتوانستند «نمیدانیم»ها را به «میدانیم» تبدیل کنند. و کاش قانونی داشتیم که خبرنگار به جای آنکه از آن بترسد، به آن پشتگرم بود. کاش جرأت و حمیّت اعتراض داشتیم و کاش میدانستیم چیست که باید به آن معترض بود.
▫️منبع: کانال امیررضا عبدلی
🆔 @jameeno
🔸هپکو و مشکلات خصوصیسازی در ایران
🔻 سرواژ صنعتی
▫️تصوّر میکنم این برای آنچه در ایران «خصوصیسازی» نامیده میشود، اصطلاح بسیار مناسبتری باشد. سرواژ یا رعیتداری (Serfdom، Servage) نظام کار در فئودالیسم اروپای قرون وسطی بود که در آن سرفها یا رعیتها تختهبند زمین بودند و حق نداشتند زمینی که روی آن کشاورزی میکردند را ترک کنند. در صورت فروش یا انتقال زمین، سرفها نیز به همراه آن معامله میشدند. نظامی یک آب شُستهتر از بردهداری.
حالا و در قوانین خصوصیسازی ایران هم کارگر تختهبند کارخانه است و مالک حق اخراج او را ندارد. سرفهای قدیم اسیر مالک بودند. امّا سرفهایی که قانون خصوصیسازی خلق کرده، مثلاً مالکند و عملاً اسیر کارگرانی که باید حتّی در شرایط ماهها تعطیلی و تعلیق کارخانه نیز دستمزد کاری که انجام نمیشود را به آنان بپردازند.
دستورالعمل نحوه تنظیم قراردادهای واگذاری و تعیین اختیارات و تعهدات طرفین قراردادها، توسط هیئت واگذاری تصویب شده است. مادۀ 10 این دستورالعمل، قید و بندهایی عجیب و کاملاً ضداقتصادی را به گردن خریداران شرکتهای دولتی میگذارد که ممنوعیت تعدیل کارکنان فقط یکی از آنهاست.
و عجیبتر از این قانون، فریادهای عدالتخواهانۀ بعضی دوستان ماست که برایشان نفس اعتراض آن قدر مقدس است که اهمیت چندانی به موضوع اعتراض نمیدهند. نگاهی به ترازنامههای مالی نمیاندازند. تأثیر سقوط شدید بودجۀ عمرانی بر کارخانۀ تولید ماشینآلات راهسازی را نادیده میگیرند. انتظار دارند هر شرکتی بزرگترین شرکت خاورمیانه در نوع خود بود، تا ابد و تحت هر شرایطی همین جایگاه را حفظ کند؛ بدون آن که درک کنند شرکتهای خصوصی شده نمیتوانند تافتهای جدا بافته از کلّ یک اقتصاد در حال کما باشند.
ورشگستگی این گونه شرکتها عجیب نیست، اگر پررونق و شکوفا بودند جای شگفتی بود.
وقتی نتوانید سرمایه و تکنولوژی خارجی جذب کنید، نمیتوانید رقابت کنید. معنای جا ماندن در رقابت این است که با قیمت یک بولدوزری که تولید میکنید میتوان سه دستگاه با کیفیتتر خرید که زحمت واردات یا قاچاقش را برادران تیولدار میکشند و هُرم هیچ آتش اعتراضی هم هیچگاه دامن منافع هنگفتشان را نمیگیرد. چون گردنشان فوقالعاده کلفتتر از آن است که مثل خریداران مفلوک کارخانههای در حال نزع، تیتر خبرهای هیجانانگیز و سیبل لعنت و نفرین شوند.
تأثیر آنها و دلواپسیهای گوناگونشان (از برجام، تا مواجه شدن با ورزشکار اسرائیلی، تا حجاب، تا دختران تماشاگر ورزشگاه، تا سریال شمس، تا هرچیز دیگری که فقط با حساب و کتاب منحصربفرد خودشان جای دلواپسی دارد) بر حال و روز سیاه هپکو هیچگاه دیده نخواهد شد، وقتی چشمها به راهآهن بند آمدۀ اراک و سر و روی خونین کارگران کتکخورده خیره باشد.
آنچه به زعم دوستان به ثمن بخس فروخته شد، در واقع صدها میلیارد تومان بدهی در حال افزایش بود و حقوق و مزایای ماهانۀ حدود هزار نفر کارگر بیکار و مقدار زیادی زمین و اموال که هیچ اختیاری برای فروش یا تغییر کاربریشان وجود ندارد.
پس چرا خریدار حاضر شد این کوه بلا را بخرد؟ نمیدانیم. باید از خودش پرسید. باید آرزو کرد کاش روزنامهنگارانی داشتیم که به جای کپی پیست حرّافیهای باب روز، زحمت کشف و تحقیق اطلاعات میدانی و دست اوّل را به خود هموار میکردند و میتوانستند «نمیدانیم»ها را به «میدانیم» تبدیل کنند. و کاش قانونی داشتیم که خبرنگار به جای آنکه از آن بترسد، به آن پشتگرم بود. کاش جرأت و حمیّت اعتراض داشتیم و کاش میدانستیم چیست که باید به آن معترض بود.
▫️منبع: کانال امیررضا عبدلی
🆔 @jameeno
#الف
🔹کانال زبان!
▫️شورای سردبیری: یکی از همراهان نزدیک به جامعه نو با ارسال بند پایانی مطلب استراتژی #خارپشت، خواسته است درباره مفهوم عبارت "همه آنچه میخواهیم در همین نزدیکی، در شمال نزدیک و در شرق همسایه خفته است"روشنگری و به قول ایشان رمزگشایی کنیم. بیبهانه و با پوزش اطاعت میکنیم.
مناطق اشاره شده در مطلب، حوزه گسترده ای است که فارسیزبانان در آن زندگی میکنند. مشخصا تاجیکستان و افغانستان مراد آن اشاره بودهاند که همراه با ایران، منطقه وسیع پارسیزبانان را تشکیل میدهند. "همه آنچه میخواهیم" نیز اشاره دارد به امیال عظمتطلبانه حکومت فعلی ایران که مثل هر حکومت ره گم کردهمتوهمی سودای تشکیل یک قدرتبرتر منطقهای وجهانی ذهنش را رهانمیکند. برخلاف حکومت پیشین که محورامپراطوری ذهنی خود را در تاریخ اسطورهای و پادشاهی ایران جستجو میکرد، حکومت کنونی در بخش اعظم چهاردهه گذشته، تشکیل یک امپراطوری مذهبی را در رویاهایش میپروراند و در واقع یک استراتژی فرقهمحور در ذهن دارد. پیدا کردن جماعات شیعی و حمایت از انها برای تشکیل حکومت در کشورهای منطقه، در همین راستا بوده است و علت ناکامی حکومت ایران در پیدا کردن نفوذ و قدرتی غیر قابل نفی توسطرقبا و رانده شدن به گوشه رینگ سیاست بینالملل، در نادرستی همین استراتژی نهفته است .
مختصر بگوییم که این هدف فینفسه اشتباه نیست؛ هر محوری که شکلگیری قدرت واقعی و غیر توهمی برای کشور حول آن ممکن باشد، میتواند مفیدباشد و حضور یک امت شیعی قدرتمند در عرصه جهانی نیزمیتوانست برای ایران مفید باشد. اما این امر در عمل به دلایلی که این مطلب جای بحث آن نیست ناممکن است. در چارچوب استراتژی #خارپشت نیز، از آن جهت ناممکن است که در این استراتژی اصل بر پذیرش دوفاکتوی حکومتها و دولتهای مستقر در کشورها به عنوان یک واقعیت توسط حکومت ایران است. بنابراین ، مطابق این استراتژی حکومت باید از جستجوی متحدفرقهای (هر فرقهای ) در کشور مفروض اجتناب کند و در بحرین و عربستان و نیجریه و کویت و عراق و لبنان و یمن و ...(فهرستی طولانیشد !) دنبال یارغار نگردد. با رویه عکس این رویکرد، یعنی روش فعلی، فقط میتوان دولتهای دشمن در اطراف کشور پدید آورد و نه یک ایران قدرتمند صاحب نفوذ و امن.
جایگزین رویکرد فرقهای ناکارا، یک محور قدرتمند واقعی و متفاوت برای ایجاد حس تعلق و هویت بخشاست که از نظر قدرت قابل قیاس با حس کنونی تعلق مذهبی باشد . سقفی دربرگیرنده، همچون بزرگی یک امپراطوری . این امپراطوری البته نیازی به ایجاد ندارد و قائم به ذات خویش به درازای تاریخ ایستاده است : امپراطوری زبان و ادبیات فارسی، ومجموعهای از فرهنگ که دربستر این زبان زاده شده وهمراه آن بالیده است.
بنابر این، مشروح توصیه ای که به اشاره در مطلب مورد بحث آمده ، این است که براساس تجربه، گسترش نفوذ ایران براساس فرهنگ عقیدتی وایمانی در قلمرو بال غربی همسایگان آن (اعراب) امکان پذیر نیست زیرا تعارض ماهویمذهبی بین ایران و اکثریت کشورهای عرب(که هیچ کنفرانس تقریب مذاهبی سلطه آن را منتفی نمیسازد) تا آینده نامعلوم لاینحل است. اما برعکس آن، بستر نزدیککننده مناسبی برای ایجاد یک حوزه نفوذ سرشار از مسالمت و پذیرش تودهای در شرق و شمال شرق ایران گسترده است. ما آنرا امپراطوری زبان فارسی نام میگذاریم ؛ گسترده از تاجیکستان تا کردستان ، و از افغانستان تا آذربایجان. نفوذ زبان و ادب فارسی در پاکستان و هند و... بماند. ما باید خود را جزئی از این مپراطوری بدانیم و در جهت قدرتمند کردن آن حرکت کنیم. این امپراطوری، از نظر جغرافیایی عمق استراتژیک (یک مفهوم میلیتاریستی)ندارد، اما از جنبه تاریخی، تداوم استراتژیک دارد؛ یک همپیوندی نرم و ماندگار، به جای همنشینیها و پیمانهایی پر از خردهشیشه!
توصیه ای که ما همواره درچارچوب استراتژیخارپشت داشته ایم،پذیرش دوفاکتوی دولتهای مستقر عرب (باوجود همه پادشاهان نادان و خونریز و ضد ملیشان) ، توسعه تجارت با جهان عرب برای کاهش زمختیها ودردسرهایش ، و از نظر سیاسی(اگر عرق مذهبی حکومت غلیان دارد!)تقاضای هشیارانه دیپلماتیک برای رعایت حقوق همه شهروندان ازجمله جماعات هم مذهب با ایران از همین دولتهابوده است. توسعه نقش بین المللی ایران و گسترش نفوذ آن نه از طریق سلطه اقتصادی ممکن است ،نه از مسیر وحدت اسلامی، نه از کانال تقرب مذهبی، و البته نه فقط از طریق کسب قدرت نظامی. شاید به اینها هم نیاز باشد، ولی تداوم حیات ایران و ظهور و حضور آن به عنوان یک قدرت منطقهای متمدن و بلامنازع، فقط در قلمروی امپراطوری زبانیاش ممکن است ؛ ناآلوده به توهمات ناسیونالیستی و شوونیسم قومی، نامجبور به رویارویی با تعارضات مذهبی و تعصبات قبیلهای .
🆔 @jameeno
🔹کانال زبان!
▫️شورای سردبیری: یکی از همراهان نزدیک به جامعه نو با ارسال بند پایانی مطلب استراتژی #خارپشت، خواسته است درباره مفهوم عبارت "همه آنچه میخواهیم در همین نزدیکی، در شمال نزدیک و در شرق همسایه خفته است"روشنگری و به قول ایشان رمزگشایی کنیم. بیبهانه و با پوزش اطاعت میکنیم.
مناطق اشاره شده در مطلب، حوزه گسترده ای است که فارسیزبانان در آن زندگی میکنند. مشخصا تاجیکستان و افغانستان مراد آن اشاره بودهاند که همراه با ایران، منطقه وسیع پارسیزبانان را تشکیل میدهند. "همه آنچه میخواهیم" نیز اشاره دارد به امیال عظمتطلبانه حکومت فعلی ایران که مثل هر حکومت ره گم کردهمتوهمی سودای تشکیل یک قدرتبرتر منطقهای وجهانی ذهنش را رهانمیکند. برخلاف حکومت پیشین که محورامپراطوری ذهنی خود را در تاریخ اسطورهای و پادشاهی ایران جستجو میکرد، حکومت کنونی در بخش اعظم چهاردهه گذشته، تشکیل یک امپراطوری مذهبی را در رویاهایش میپروراند و در واقع یک استراتژی فرقهمحور در ذهن دارد. پیدا کردن جماعات شیعی و حمایت از انها برای تشکیل حکومت در کشورهای منطقه، در همین راستا بوده است و علت ناکامی حکومت ایران در پیدا کردن نفوذ و قدرتی غیر قابل نفی توسطرقبا و رانده شدن به گوشه رینگ سیاست بینالملل، در نادرستی همین استراتژی نهفته است .
مختصر بگوییم که این هدف فینفسه اشتباه نیست؛ هر محوری که شکلگیری قدرت واقعی و غیر توهمی برای کشور حول آن ممکن باشد، میتواند مفیدباشد و حضور یک امت شیعی قدرتمند در عرصه جهانی نیزمیتوانست برای ایران مفید باشد. اما این امر در عمل به دلایلی که این مطلب جای بحث آن نیست ناممکن است. در چارچوب استراتژی #خارپشت نیز، از آن جهت ناممکن است که در این استراتژی اصل بر پذیرش دوفاکتوی حکومتها و دولتهای مستقر در کشورها به عنوان یک واقعیت توسط حکومت ایران است. بنابراین ، مطابق این استراتژی حکومت باید از جستجوی متحدفرقهای (هر فرقهای ) در کشور مفروض اجتناب کند و در بحرین و عربستان و نیجریه و کویت و عراق و لبنان و یمن و ...(فهرستی طولانیشد !) دنبال یارغار نگردد. با رویه عکس این رویکرد، یعنی روش فعلی، فقط میتوان دولتهای دشمن در اطراف کشور پدید آورد و نه یک ایران قدرتمند صاحب نفوذ و امن.
جایگزین رویکرد فرقهای ناکارا، یک محور قدرتمند واقعی و متفاوت برای ایجاد حس تعلق و هویت بخشاست که از نظر قدرت قابل قیاس با حس کنونی تعلق مذهبی باشد . سقفی دربرگیرنده، همچون بزرگی یک امپراطوری . این امپراطوری البته نیازی به ایجاد ندارد و قائم به ذات خویش به درازای تاریخ ایستاده است : امپراطوری زبان و ادبیات فارسی، ومجموعهای از فرهنگ که دربستر این زبان زاده شده وهمراه آن بالیده است.
بنابر این، مشروح توصیه ای که به اشاره در مطلب مورد بحث آمده ، این است که براساس تجربه، گسترش نفوذ ایران براساس فرهنگ عقیدتی وایمانی در قلمرو بال غربی همسایگان آن (اعراب) امکان پذیر نیست زیرا تعارض ماهویمذهبی بین ایران و اکثریت کشورهای عرب(که هیچ کنفرانس تقریب مذاهبی سلطه آن را منتفی نمیسازد) تا آینده نامعلوم لاینحل است. اما برعکس آن، بستر نزدیککننده مناسبی برای ایجاد یک حوزه نفوذ سرشار از مسالمت و پذیرش تودهای در شرق و شمال شرق ایران گسترده است. ما آنرا امپراطوری زبان فارسی نام میگذاریم ؛ گسترده از تاجیکستان تا کردستان ، و از افغانستان تا آذربایجان. نفوذ زبان و ادب فارسی در پاکستان و هند و... بماند. ما باید خود را جزئی از این مپراطوری بدانیم و در جهت قدرتمند کردن آن حرکت کنیم. این امپراطوری، از نظر جغرافیایی عمق استراتژیک (یک مفهوم میلیتاریستی)ندارد، اما از جنبه تاریخی، تداوم استراتژیک دارد؛ یک همپیوندی نرم و ماندگار، به جای همنشینیها و پیمانهایی پر از خردهشیشه!
توصیه ای که ما همواره درچارچوب استراتژیخارپشت داشته ایم،پذیرش دوفاکتوی دولتهای مستقر عرب (باوجود همه پادشاهان نادان و خونریز و ضد ملیشان) ، توسعه تجارت با جهان عرب برای کاهش زمختیها ودردسرهایش ، و از نظر سیاسی(اگر عرق مذهبی حکومت غلیان دارد!)تقاضای هشیارانه دیپلماتیک برای رعایت حقوق همه شهروندان ازجمله جماعات هم مذهب با ایران از همین دولتهابوده است. توسعه نقش بین المللی ایران و گسترش نفوذ آن نه از طریق سلطه اقتصادی ممکن است ،نه از مسیر وحدت اسلامی، نه از کانال تقرب مذهبی، و البته نه فقط از طریق کسب قدرت نظامی. شاید به اینها هم نیاز باشد، ولی تداوم حیات ایران و ظهور و حضور آن به عنوان یک قدرت منطقهای متمدن و بلامنازع، فقط در قلمروی امپراطوری زبانیاش ممکن است ؛ ناآلوده به توهمات ناسیونالیستی و شوونیسم قومی، نامجبور به رویارویی با تعارضات مذهبی و تعصبات قبیلهای .
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻یک ضرورت استراتژیک:
🔹تامین کامل تحصیل مجانی و سلامتی مجانی برای کودکان و نوجوانان
🖌 عیسی پیلهور
1- وضعیت اقتصادی (بعلت تحریمها و فلج نسبی داخلی) بعید است بهزودی بهتر شود. لذا کسانی که طی سالهای اخیر در وضعیت فقر بوده اند، سالها در همین وضعیت خواهند بود. فقر خانواده ها تاثیرات منفی (کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت) بر فرزندان دارد، شامل موارد زیر:
کاهش سلامتی جسمی و روحی
کاهش موفقیت تحصیلی
کاهش آمادگی برای مشاغل آیندهدار
3- اگر دولت/ حکومت به وظایفش در قانون اساسی بطور کامل عمل نکند، اکثر کودکان و نوجوانان خانوادههای فقیر دچار مشکلات جدی در تحصیل یا سلامتی خود خواهند شد که ضررهای مهم زیر را دارد:
3-1- افزایش هزینههای درمانی نسل آنها در میانمدت و بلندمدت
3-2- تربیت نشدن کافی و متناسب نسل فعلی بعنوان شهروندان آتی
3-3- کمبود نیروی کار مناسب برای اقتصاد رو به ترقی که در میانمدت و بلندمدت نیاز داریم
3-4- افزایش نارضایتی والدین کودکان از وضعیت، لذا افزایش اقدامات غیرقانونی و افزایش اعتراضات عمومی
3-5- افزایش کار غیرقانونی کودکان و نوجوانان (چه در مشاغل قانونی چه در مشاغل غیرقانونی)
3-6- کاهش تقاضا برای محصولات و خدمات تحصیلی باکیفیت و نیز محصولات و خدمات سلامتی باکیفیت لذا تضعیف عرضه کنندگان محصولات و خدمات مذکور
3-7- افزایش مقاومت در مقابل خصوصیسازی و آزادسازی اقتصادی حتی در مواردی که کاملا قانونی و قابل توجیه باشند
4- اگر دولت/ حکومت به وظایف قانونی خود در قبال تحصیل و سلامتی کودکان و نوجوانان بطور کامل عمل کند، در کوتاه مدت و میان مدت فواید زیر را خواهد داشت:
4-1- جلوگیری از تشدید نارضایتیها و اعتراضات مختلف
4-2- قدمی معنادار و ملموس برای افزایش انسجام ملی در طی مشکلات فعلی و آتی
4-3- جلوگیری از بدتر شدن وضعیت معلمان، پرستاران و دیگر ارائهکنندگان محصولات و خدمات تحصیلی و سلامتی
5- فواید عمل به وظایف مذکور در میانمدت و بلندمدت:
5-1- جلوگیری از افزایش شدید هزینههای درمانی در آینده
5-2- تربیت کافی و متناسب نسل فعلی بعنوان شهروندان سالم آتی
5-3- آماده شدن افراد مناسبتر برای مشاغل آینده
5-4- جلوگیری از هزینههای بلندمدت ناشی از اعتراضات زیاد و هزینههای گرایش مردم به مشاغل غیرقانونی
6- نحوه تامین منابع مالی مورد نیاز:
6-1- اولا تامین (هزینههای) سلامتی و تحصیل کودکان و نوجوانان، وظیفه مقامات است لذا وظیفه دارند که تا وقتی (هزینههای) حقوق مذکور تامین نشده است از همه هزینههای غیرضروری اجتناب کنند
6-2- منابع مالی و غیرمالی خیلی بزرگی در حال حاضر در بخش عمومی فعالیت می کنند که معلوم نیست که چند درصد فعالیت آنها ضروریتر از اختصاص به سلامتی و تحصیل کودکان و نوجوانان است. لازم است که مجلس محترم با تصویب لایحه/ طرح مناسبی، سودهای حاصل از اموال عمومی را به سمت سلامتی و تحصیل کودکان و نوجوانان هدایت کند و اگر لازم شده عین اموال و دارئیها را نیز منتقل نماید.
7- تشکیل صندوق تسهیلات منصفانه:
می توان صندوقی تشکیل داد که موقعی که منابع بودجه و منابع عمومی دیگر برای تامین هزینه های سلامتی و تحصیل کودکان و نوجوانان کافی نباشد، تسهیلات منصفانه در اختیار افراد حقیقی و حقوقی فعال در حوزه سلامتی و تحصیل قرار دهد. (منظور از تسهیلات منصفانه تسهیلاتی است که با قیمت ثابت و با نرخ بانکی خیلی نزدیک به نرخ رشد واقعی GDP تادیه میشود.)
از طرف دیگر دولت می تواند برای سرمایه گذاری در صندوق مذکور مزایایی در نظر بگیرد که سرمایه گذاری در آن برای فعالان مختلف اقتصادی جذاب و دارای توجیه اقتصادی باشد.
8- در شرایط پرتشتت و پرابهام فعلی، عمل کردن کامل دولت/ حکومت به وظایف قانونی در قبال سلامتی و تحصیل کودکان، می تواند محوری برای انسجام و محوری برای انجام اقدامات مثبت دیگر باشد.
9- این توصیه با تمایلات اقتصاد دولتی تعارضی ندارد چون انجام وظیفه قانونی حکومت را توصیه می کند. با تمایلات اقتصاد آزاد نیز تعارض چندانی ندارد چون اولا قرار نیست که منابع مذکور از بخش خصوص اخذ شده و بصورت عمومی خرج شوند بلکه از منابعی خرج میشود که از قبل در اختیار بخش عمومی است. ثانیا ریسک اقتصادی-سیاسی جامعه را کاهش میدهد که برای بخش خصوص مثبت است. ثالثا مقاومت ناموجه افکار عمومی در مقابل آزادسازی اقتصادی موجه را کم می کند. (بنظرم تعارض و تزاحم احتمالی این توصیه با اقتصاد آزاد تا یک نسل بعد شروع نمی شود.)
🆔 @jameeno
🔻یک ضرورت استراتژیک:
🔹تامین کامل تحصیل مجانی و سلامتی مجانی برای کودکان و نوجوانان
🖌 عیسی پیلهور
1- وضعیت اقتصادی (بعلت تحریمها و فلج نسبی داخلی) بعید است بهزودی بهتر شود. لذا کسانی که طی سالهای اخیر در وضعیت فقر بوده اند، سالها در همین وضعیت خواهند بود. فقر خانواده ها تاثیرات منفی (کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت) بر فرزندان دارد، شامل موارد زیر:
کاهش سلامتی جسمی و روحی
کاهش موفقیت تحصیلی
کاهش آمادگی برای مشاغل آیندهدار
3- اگر دولت/ حکومت به وظایفش در قانون اساسی بطور کامل عمل نکند، اکثر کودکان و نوجوانان خانوادههای فقیر دچار مشکلات جدی در تحصیل یا سلامتی خود خواهند شد که ضررهای مهم زیر را دارد:
3-1- افزایش هزینههای درمانی نسل آنها در میانمدت و بلندمدت
3-2- تربیت نشدن کافی و متناسب نسل فعلی بعنوان شهروندان آتی
3-3- کمبود نیروی کار مناسب برای اقتصاد رو به ترقی که در میانمدت و بلندمدت نیاز داریم
3-4- افزایش نارضایتی والدین کودکان از وضعیت، لذا افزایش اقدامات غیرقانونی و افزایش اعتراضات عمومی
3-5- افزایش کار غیرقانونی کودکان و نوجوانان (چه در مشاغل قانونی چه در مشاغل غیرقانونی)
3-6- کاهش تقاضا برای محصولات و خدمات تحصیلی باکیفیت و نیز محصولات و خدمات سلامتی باکیفیت لذا تضعیف عرضه کنندگان محصولات و خدمات مذکور
3-7- افزایش مقاومت در مقابل خصوصیسازی و آزادسازی اقتصادی حتی در مواردی که کاملا قانونی و قابل توجیه باشند
4- اگر دولت/ حکومت به وظایف قانونی خود در قبال تحصیل و سلامتی کودکان و نوجوانان بطور کامل عمل کند، در کوتاه مدت و میان مدت فواید زیر را خواهد داشت:
4-1- جلوگیری از تشدید نارضایتیها و اعتراضات مختلف
4-2- قدمی معنادار و ملموس برای افزایش انسجام ملی در طی مشکلات فعلی و آتی
4-3- جلوگیری از بدتر شدن وضعیت معلمان، پرستاران و دیگر ارائهکنندگان محصولات و خدمات تحصیلی و سلامتی
5- فواید عمل به وظایف مذکور در میانمدت و بلندمدت:
5-1- جلوگیری از افزایش شدید هزینههای درمانی در آینده
5-2- تربیت کافی و متناسب نسل فعلی بعنوان شهروندان سالم آتی
5-3- آماده شدن افراد مناسبتر برای مشاغل آینده
5-4- جلوگیری از هزینههای بلندمدت ناشی از اعتراضات زیاد و هزینههای گرایش مردم به مشاغل غیرقانونی
6- نحوه تامین منابع مالی مورد نیاز:
6-1- اولا تامین (هزینههای) سلامتی و تحصیل کودکان و نوجوانان، وظیفه مقامات است لذا وظیفه دارند که تا وقتی (هزینههای) حقوق مذکور تامین نشده است از همه هزینههای غیرضروری اجتناب کنند
6-2- منابع مالی و غیرمالی خیلی بزرگی در حال حاضر در بخش عمومی فعالیت می کنند که معلوم نیست که چند درصد فعالیت آنها ضروریتر از اختصاص به سلامتی و تحصیل کودکان و نوجوانان است. لازم است که مجلس محترم با تصویب لایحه/ طرح مناسبی، سودهای حاصل از اموال عمومی را به سمت سلامتی و تحصیل کودکان و نوجوانان هدایت کند و اگر لازم شده عین اموال و دارئیها را نیز منتقل نماید.
7- تشکیل صندوق تسهیلات منصفانه:
می توان صندوقی تشکیل داد که موقعی که منابع بودجه و منابع عمومی دیگر برای تامین هزینه های سلامتی و تحصیل کودکان و نوجوانان کافی نباشد، تسهیلات منصفانه در اختیار افراد حقیقی و حقوقی فعال در حوزه سلامتی و تحصیل قرار دهد. (منظور از تسهیلات منصفانه تسهیلاتی است که با قیمت ثابت و با نرخ بانکی خیلی نزدیک به نرخ رشد واقعی GDP تادیه میشود.)
از طرف دیگر دولت می تواند برای سرمایه گذاری در صندوق مذکور مزایایی در نظر بگیرد که سرمایه گذاری در آن برای فعالان مختلف اقتصادی جذاب و دارای توجیه اقتصادی باشد.
8- در شرایط پرتشتت و پرابهام فعلی، عمل کردن کامل دولت/ حکومت به وظایف قانونی در قبال سلامتی و تحصیل کودکان، می تواند محوری برای انسجام و محوری برای انجام اقدامات مثبت دیگر باشد.
9- این توصیه با تمایلات اقتصاد دولتی تعارضی ندارد چون انجام وظیفه قانونی حکومت را توصیه می کند. با تمایلات اقتصاد آزاد نیز تعارض چندانی ندارد چون اولا قرار نیست که منابع مذکور از بخش خصوص اخذ شده و بصورت عمومی خرج شوند بلکه از منابعی خرج میشود که از قبل در اختیار بخش عمومی است. ثانیا ریسک اقتصادی-سیاسی جامعه را کاهش میدهد که برای بخش خصوص مثبت است. ثالثا مقاومت ناموجه افکار عمومی در مقابل آزادسازی اقتصادی موجه را کم می کند. (بنظرم تعارض و تزاحم احتمالی این توصیه با اقتصاد آزاد تا یک نسل بعد شروع نمی شود.)
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹اینگونه که به تحقیر خویش نشسته ایم
🖌احسان آزاد
▫️شاید در این روزها که فضای کلی رسانه ها، چه داخلی و چه خارجی و چه در عرصه رسانه های نوشتاری و چه فضای مجازی، شاید طبق روال این سالها، مملو از نوشتهها و پست های سیاست زده هست و به قولی تحلیل های سیاسی داغ بخصوص در سیاست خارجی و مسئله تنش ایران و آمریکا مد روز بوده و بیشتر طرفدار دارد، کمتر بشود راجع به مباحث عمیق تر و ریشه ای فرای خبرهای فوری و تحلیل های "زرد" سیاسی صحبت کرد و نوشت. البته شاید از دلایل بیشمار وضعیت فعلی جامعه، اگر نه اصلی ترین آن، ولی یکی از مهمترین ها همین غلبه حاشیه بر متن در تمامی عرصه ها از فرهنگ و هنر گرفته تا ورزش و سیاست باشد. اساسا گویا مخاطب گرایی و سطحی انگاری به گونه ای همه عرصه ها را فرا گرفته که کمتر کسی حوصله پرداختن به چرایی پدیده ها و تحلیل علل وضعیت نابسامان فعلی را دارد و ترجیح می دهد وارد این وادی کم مخاطب نشود.
فارغ از این، بهانه ی این یادداشت اما بازخوردهای مشابهی ست به سه خبر در یکسال گذشته.
خبرهایی شاید غیر جنجالی، در مقایسه با بمب های خبری داغ این ایام. سه اتفاق که شاید در میان هجوم انبوه خبر ها گم شد و به سادگی شاید تنها برای کمتر از چند روز در شبکه های مجازی دست به دست شد و سوژه ی جدیدی برای خنده و مضحکه و احیانا جمع کردن لایک و بازدید بیشتر گردید. البته به همان سرعت هم از حافظه های به شدت کوتاه شده ی این روزها محو شد.
خبر اول این بود که درست سال گذشته در همین حوالی، گروهی از متخصصان ایرانی در تبریز توانسته بودند خودرو معروف و لاکچری لامبورگینی را به روش مهندسی معکوس به طور کامل شبیه سازی کنند.
خبر دوم مربوط به سیستم عامل اندروید داخلی بود که چند ماه پیش اولین بار توسط وزیر ارتباطات و فناوری اعلام شد. گروهی از جوانان ایرانی توانسته بودند برای دور زدن تحریم ها و ایجاد یک بستر برای نرم افزارهای ایرانی، سیستم عاملی مشابه اندروید طراحی کنند تا نرم افزارهای ایرانی بتوانند بدون مشکل در دسترس کابران قرار گیرند.
خبر سوم اما همین روزهای اخیر در خصوص تولید اولین زبان برنامه نویسی بومی بود که توسط جمعی از متخصصان داخل طراحی شده است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sa-10-03
🔹اینگونه که به تحقیر خویش نشسته ایم
🖌احسان آزاد
▫️شاید در این روزها که فضای کلی رسانه ها، چه داخلی و چه خارجی و چه در عرصه رسانه های نوشتاری و چه فضای مجازی، شاید طبق روال این سالها، مملو از نوشتهها و پست های سیاست زده هست و به قولی تحلیل های سیاسی داغ بخصوص در سیاست خارجی و مسئله تنش ایران و آمریکا مد روز بوده و بیشتر طرفدار دارد، کمتر بشود راجع به مباحث عمیق تر و ریشه ای فرای خبرهای فوری و تحلیل های "زرد" سیاسی صحبت کرد و نوشت. البته شاید از دلایل بیشمار وضعیت فعلی جامعه، اگر نه اصلی ترین آن، ولی یکی از مهمترین ها همین غلبه حاشیه بر متن در تمامی عرصه ها از فرهنگ و هنر گرفته تا ورزش و سیاست باشد. اساسا گویا مخاطب گرایی و سطحی انگاری به گونه ای همه عرصه ها را فرا گرفته که کمتر کسی حوصله پرداختن به چرایی پدیده ها و تحلیل علل وضعیت نابسامان فعلی را دارد و ترجیح می دهد وارد این وادی کم مخاطب نشود.
فارغ از این، بهانه ی این یادداشت اما بازخوردهای مشابهی ست به سه خبر در یکسال گذشته.
خبرهایی شاید غیر جنجالی، در مقایسه با بمب های خبری داغ این ایام. سه اتفاق که شاید در میان هجوم انبوه خبر ها گم شد و به سادگی شاید تنها برای کمتر از چند روز در شبکه های مجازی دست به دست شد و سوژه ی جدیدی برای خنده و مضحکه و احیانا جمع کردن لایک و بازدید بیشتر گردید. البته به همان سرعت هم از حافظه های به شدت کوتاه شده ی این روزها محو شد.
خبر اول این بود که درست سال گذشته در همین حوالی، گروهی از متخصصان ایرانی در تبریز توانسته بودند خودرو معروف و لاکچری لامبورگینی را به روش مهندسی معکوس به طور کامل شبیه سازی کنند.
خبر دوم مربوط به سیستم عامل اندروید داخلی بود که چند ماه پیش اولین بار توسط وزیر ارتباطات و فناوری اعلام شد. گروهی از جوانان ایرانی توانسته بودند برای دور زدن تحریم ها و ایجاد یک بستر برای نرم افزارهای ایرانی، سیستم عاملی مشابه اندروید طراحی کنند تا نرم افزارهای ایرانی بتوانند بدون مشکل در دسترس کابران قرار گیرند.
خبر سوم اما همین روزهای اخیر در خصوص تولید اولین زبان برنامه نویسی بومی بود که توسط جمعی از متخصصان داخل طراحی شده است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/sa-10-03
Telegraph
اینگونه که به تحقیر خویش نشسته ایم
شاید در این روزها که فضای کلی رسانه ها، چه داخلی و چه خارجی و چه در عرصه رسانه های نوشتاری و چه فضای مجازی، شاید طبق روال این سالها، مملو از نوشتهها و پست های سیاست زده هست و به قولی تحلیل های سیاسی داغ بخصوص در سیاست خارجی و مسئله تنش ایران و آمریکا مد…
#الف
🔸بهکدام نقطه نگاه کنیم!
▫️شورای سردبیری: چند هفته نشخوارخبرهای ساخته شده در باره احتمال ملاقات و معامله روحانی و ترامپ در سازمان ملل برای رسانههاکافی نبود، حالا که چند روز است روحانی برگشته تا به گرفتاریهای خودش برسد و ترامپ هم در چاه گرفتاریهای خودش است، دوباره در باره آن معامله احتمالی و فرضی و آرزوشدهی ناممکن خبر سازی میشود ؛ خوراکی برای افکارنگران عمومی ، برمبنای حدس و گمانها یا کم ارزشترین خبرها، خبرهایی مثل تمایل یا طرح یک سیاستمدار برای وصل کردن دوطرف و مانند آن. آمیزهای از امیدهای الکی برای مخاطب و تشویق حکومت به ادامه بازیهای تبلیغاتی توهم زا.
هرچند هدف اکثراین خبرها و تفسیرهای افراد موسوم به کارشناس از آنها پوشاندن واقعیتهای مهمتر نیست، ولی کارکردشان معمولا همین است. رسانهها متاسفانه از هیچ خبرسازی میکنند تاجذاب باشند و در این میان از طرح مسائل مهمتر باز میمانند. در همین مورد مرتبط باایالات متحده، کنکاش پیرامون انگیزهها و پیشرانههای نهفته در پس مواضعاشخاص و کشورها، اهمیت بیشتری ازخود این مواضع دارد که البته مفقوداست ، و یا اثری از تحلیل منطقی درباره نتایج نهایی احتمالاوخیم وضعموجود به چشم نمیخورد. این البته به معنیتوصیه به انگیزهخوانی وجستجوینیات پنهان سیاستمداران نیست. هدف، دستیابی به بخش پنهان یا نادیده واقعیتها و نشان دادن نتایج نهایی سیاستهابه جامعهاست . مثلا آشکار است رسانههای ضد جمهوری اسلامی علیرغم صرف انرژی و پول فراوان ، از مسیر تحلیل منتهی به نهی حکومت ایران از برخی تحرکات ( گاهی حتی تشجیع هم میکنند!) نمیروند و از اعلام نتایج سیاستهای جاری هم عامدانه خودداری میکنند. نقش آنها بیشتر نشان دادن نقاط سیاه عملکرد گذشته حکومت به منظور تحریک مردم سادهلوح به رویارویی و شورش است . این نقشسازندهای البته نیست.
اما موضوع این نوشتار نگاهها و تحلیلهای درونی و داخلی است که اهمیت بیشتری دارند و میتوانند به ما در عبوراز دشواریها کمک کنند . باز هم به عنوان نمونه، کمتر دیده میشود که تحلیلگران بحثی عمیق در مورد تاکتیک "نه جنگ ، نه مذاکره" عرضه کنند. بسیاری از تحلیلگران اصلاحطلب نقطه شروع خود را توصیه به مذاکره میگذارند و در باره لزوم آن استدلال میکنند و حتیرطب و یابس میبافند ، غافل از اینکه حکومت به وقت مناسب که خودش بداند ( و معمولا در بدترین زمان و از ضعیفترین موضع است ) با شیطان هم مذاکره خواهد کرد و این شعار باب روز"عدم مذاکره زیر فشار" را هم زیر پا میگذارد(قبلا یکبار زیر فشار مذاکره جانانهای کرده است). خلاصه اینکه حکومت نیاز به توصیه مشفقانه رفتن به مذاکره ندارد، این جامعه است که نیاز به آگاهی از نتایجوضعموجود (هم سیاستهای حکومت و هم بدسگالیهای جهان غرب)دارد . نیاز دارد درباره چیزهایی بشنود که حکومت حرف زدن درباره آنها را دوست ندارد. یادمان باشد حرف زدن در باره سیاست خارجی حکومت کار دشواری نیست، اما دستگاههایی در حکومت وجود دارند که سخن گفتن نقدآمیز در باره بخش خاصی از سیاست خارجی ، سیاست منطقه ای ، را برنمیتابند و واکنش های تند نشان میدهند.
اما شرم و رودربایستی یا ترس از اخم ولعن حکومت نباید مانعی در مسیر انجام این نقدها باشد. گاهی احساس میشود رسانهدارها وسخنگویان فراوان جبهه اصلاحات به عللی از گفتن حرفهای لازم ابا دارند ، همانگونه که بیش از یک دهه پیش ، از مخالفت مردمان با ترجیح نفع فلسطینیها و لبنانیها برمنافع مردم ایران شرمنده ومنکر بودند. آنها درباره مسائل مهمی چون ماهیت سیاست فشار و درگیری نیابتی و آثار درازمدت آن بر سرنوشت کشور ساکتاند. نقد سیاست منطقهای کشور در تحلیلهایشان دیده نمیشود. بهنظر میرسد ناظران آگاهند که دومساله لزوم تقویت توان نظامی و درستی یا نادرستی سیاست امنیتی منطقهای با یکدیگر تفاوت دارند ، ولی وقتی تقویت توان نظامی و لزوم هشیاری را تایید میکنند، در باره درستی سیاستهای منطقهای حکومت و فواید و مخاطرات پیمانها و خصومتها سکوت میکنند؛ سکوتی که تفسیر به تایید بی چونوچرای سیاست حکومت میشود.
یک وظیفه مهم رسانهها ، فعالان سیاسی و روشنفکران مستقل تشخیص درجه اولویت و حیاتی بودن مسائل و تمرکز بر سخن گفتن در باره آنهاست. چنانکه گفته شد، بی ترس از اخم و عصبیت، و بی واهمه از لعن و اتهام ، و... موضوعات به تابو تبدیل شده در سیاست خارجی ، حیاتی ترین مسائل کشورند!
🆔 @jameeno
🔸بهکدام نقطه نگاه کنیم!
▫️شورای سردبیری: چند هفته نشخوارخبرهای ساخته شده در باره احتمال ملاقات و معامله روحانی و ترامپ در سازمان ملل برای رسانههاکافی نبود، حالا که چند روز است روحانی برگشته تا به گرفتاریهای خودش برسد و ترامپ هم در چاه گرفتاریهای خودش است، دوباره در باره آن معامله احتمالی و فرضی و آرزوشدهی ناممکن خبر سازی میشود ؛ خوراکی برای افکارنگران عمومی ، برمبنای حدس و گمانها یا کم ارزشترین خبرها، خبرهایی مثل تمایل یا طرح یک سیاستمدار برای وصل کردن دوطرف و مانند آن. آمیزهای از امیدهای الکی برای مخاطب و تشویق حکومت به ادامه بازیهای تبلیغاتی توهم زا.
هرچند هدف اکثراین خبرها و تفسیرهای افراد موسوم به کارشناس از آنها پوشاندن واقعیتهای مهمتر نیست، ولی کارکردشان معمولا همین است. رسانهها متاسفانه از هیچ خبرسازی میکنند تاجذاب باشند و در این میان از طرح مسائل مهمتر باز میمانند. در همین مورد مرتبط باایالات متحده، کنکاش پیرامون انگیزهها و پیشرانههای نهفته در پس مواضعاشخاص و کشورها، اهمیت بیشتری ازخود این مواضع دارد که البته مفقوداست ، و یا اثری از تحلیل منطقی درباره نتایج نهایی احتمالاوخیم وضعموجود به چشم نمیخورد. این البته به معنیتوصیه به انگیزهخوانی وجستجوینیات پنهان سیاستمداران نیست. هدف، دستیابی به بخش پنهان یا نادیده واقعیتها و نشان دادن نتایج نهایی سیاستهابه جامعهاست . مثلا آشکار است رسانههای ضد جمهوری اسلامی علیرغم صرف انرژی و پول فراوان ، از مسیر تحلیل منتهی به نهی حکومت ایران از برخی تحرکات ( گاهی حتی تشجیع هم میکنند!) نمیروند و از اعلام نتایج سیاستهای جاری هم عامدانه خودداری میکنند. نقش آنها بیشتر نشان دادن نقاط سیاه عملکرد گذشته حکومت به منظور تحریک مردم سادهلوح به رویارویی و شورش است . این نقشسازندهای البته نیست.
اما موضوع این نوشتار نگاهها و تحلیلهای درونی و داخلی است که اهمیت بیشتری دارند و میتوانند به ما در عبوراز دشواریها کمک کنند . باز هم به عنوان نمونه، کمتر دیده میشود که تحلیلگران بحثی عمیق در مورد تاکتیک "نه جنگ ، نه مذاکره" عرضه کنند. بسیاری از تحلیلگران اصلاحطلب نقطه شروع خود را توصیه به مذاکره میگذارند و در باره لزوم آن استدلال میکنند و حتیرطب و یابس میبافند ، غافل از اینکه حکومت به وقت مناسب که خودش بداند ( و معمولا در بدترین زمان و از ضعیفترین موضع است ) با شیطان هم مذاکره خواهد کرد و این شعار باب روز"عدم مذاکره زیر فشار" را هم زیر پا میگذارد(قبلا یکبار زیر فشار مذاکره جانانهای کرده است). خلاصه اینکه حکومت نیاز به توصیه مشفقانه رفتن به مذاکره ندارد، این جامعه است که نیاز به آگاهی از نتایجوضعموجود (هم سیاستهای حکومت و هم بدسگالیهای جهان غرب)دارد . نیاز دارد درباره چیزهایی بشنود که حکومت حرف زدن درباره آنها را دوست ندارد. یادمان باشد حرف زدن در باره سیاست خارجی حکومت کار دشواری نیست، اما دستگاههایی در حکومت وجود دارند که سخن گفتن نقدآمیز در باره بخش خاصی از سیاست خارجی ، سیاست منطقه ای ، را برنمیتابند و واکنش های تند نشان میدهند.
اما شرم و رودربایستی یا ترس از اخم ولعن حکومت نباید مانعی در مسیر انجام این نقدها باشد. گاهی احساس میشود رسانهدارها وسخنگویان فراوان جبهه اصلاحات به عللی از گفتن حرفهای لازم ابا دارند ، همانگونه که بیش از یک دهه پیش ، از مخالفت مردمان با ترجیح نفع فلسطینیها و لبنانیها برمنافع مردم ایران شرمنده ومنکر بودند. آنها درباره مسائل مهمی چون ماهیت سیاست فشار و درگیری نیابتی و آثار درازمدت آن بر سرنوشت کشور ساکتاند. نقد سیاست منطقهای کشور در تحلیلهایشان دیده نمیشود. بهنظر میرسد ناظران آگاهند که دومساله لزوم تقویت توان نظامی و درستی یا نادرستی سیاست امنیتی منطقهای با یکدیگر تفاوت دارند ، ولی وقتی تقویت توان نظامی و لزوم هشیاری را تایید میکنند، در باره درستی سیاستهای منطقهای حکومت و فواید و مخاطرات پیمانها و خصومتها سکوت میکنند؛ سکوتی که تفسیر به تایید بی چونوچرای سیاست حکومت میشود.
یک وظیفه مهم رسانهها ، فعالان سیاسی و روشنفکران مستقل تشخیص درجه اولویت و حیاتی بودن مسائل و تمرکز بر سخن گفتن در باره آنهاست. چنانکه گفته شد، بی ترس از اخم و عصبیت، و بی واهمه از لعن و اتهام ، و... موضوعات به تابو تبدیل شده در سیاست خارجی ، حیاتی ترین مسائل کشورند!
🆔 @jameeno
جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو 🔹اینگونه که به تحقیر خویش نشسته ایم 🖌احسان آزاد ▫️شاید در این روزها که فضای کلی رسانه ها، چه داخلی و چه خارجی و چه در عرصه رسانه های نوشتاری و چه فضای مجازی، شاید طبق روال این سالها، مملو از نوشتهها و پست های سیاست زده هست و به…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸عقل سلیم بهتر است یا احساس مثبت؟
📎یادداشتی بر «اینگونه که به تحقیر خویش نشستهایم»
🖌مهدی کرشته
▫️اولا چند سال پیش ادعای مخترعی که اتومبیل برقی درست کرده بود و ایران خودرو و... اجازه بهرهبرداری از اون رو نمیدادند به خاطر دارید؟ همه اون اخباری که حتی اون ور آبی ها هم کلی سرو صدا کردند یک کلاهبرداری بود. به همین منوال بقیه این اخبار هم عمدتا دروغ بوده و حداکثر یک کلاغ چهل کلاغ است. در خصوص خبر زبان برنامه نویسی داخلی بنده برداشتم این است که خبر احتمالا برداشت غلط خبرنگار و سعی در غلو آمیز جلوه دادن موضوع بوده است و به این شکل که توضیح داده شده صحیح نیست. بنده کارشناسی ارشد فناوری اطلاعات هستم و شخصا یک زبان برنامه نویسی فارسی طراحی و اجرا کرده ام و میدانم که این کار ابدا کار ساده ای نیست و در ابعاد نیازها و تخصص های ما شدنی هم نیست. چیزی که از خبر استنباط میکنم هم این است که متخصص موضوع خبر نوعی چارچوب نرم افزاری برای کار خویش برمبنای یکی از زبانهای موجود توسعه داده که به دلیل فراگیر بودن توانمندی ها میتواند مورد استفاده دیگران قرار بگیرد. لذا با وجود ارزشمند بودن تلاش و خروجی این دوستان، این خبر که زبان جدیدی طراحی شده است احتمالا صحت نخواهد داشت.
سیستم عامل اندروید داخلی هم یک کلاغ چهل کلاغ دیگری در این وانفسای خبری است. اندروید خود سیستم عاملی است متن باز، که برای توسعه و استفاده از آن نیاز به هیچ هزینه یا دردسری به جز مطالعه مستندات توسعه آن ندارد. هر برنامه نویس تازه کاری با کمی همت و مطالعه و زمان میتواند یک نسخه از این سیستم عامل را شخصی سازی کند چنانچه چیزی که با عنوان رام های مختلف اندروید میبینید همین فعالیت است که توسط برنامه نویسان در سطح دنیا در حال انجام است. پس سیستم عامل داخلی خبری به لحاظ محتوایی کلاهبرداری است!! هرچند که ظاهری صحیح داشته باشد.
با وجود اینکه تولید اتومبیل در تخصص بنده نیست ولی از اونجا که نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم، بدیهیست کسی که بتواند یک اتومبیل را به صورت کامل مهندس معکوس نماید و بازسازی کند خوراک علمی برای راه اندازی خط تولید آن را نیز خواهد داشت. تولید اتومبیل جزو صنایع هایتک هست و رسیدن به علم آن حتی از طریق مهندس معکوس کاری بسیار پیچیده و زمانبر است. مگر تاکنون شرکتهای خودرو سازی در ایران و سایر نقاط دنیا کم تلاش کرده اند که اختراعی را در حوزه خودرو مهندسی معکوس کنند ولی موفق نبوده اند؟! مگر ما یا چینی ها کپی رایت را رعایت میکنیم که نگران استخراج دانش از طریق مهندسی معکوس باشیم و هزینه های چندین میلیارد دلاری را به خود و مملکت تحمیل میکنیم تا انتقال تکنولوژی را توسط خود شرکتهای پیشرو در سطح دنیا انجام دهیم؟! امکان بازسازی اتومبیل ازطریق مهندسی معکوس توسط چند نفر در بازه زمانی چند سال نامحتمل و نامعقول است.
اینکه این اخبار چقدر صحت دارند با بررسی ساده ای ممکن است ولی در نگاه اول طبیعی است خواننده دارای عقل سلیم این اخبار را هجو های با کاربری سیاسی فرض کند. چنانچه در موارد مشابه ازجمله ادعاهای رییسجمهور پیشین در خصوص تولید انرژی هسته ای در منزل توسط دو نوجوان مسخرگی اخبار برای خوانندگان مفروض بوده است.
نتیجه اینکه سابقه خراب این چنین اخبار شرایطی را فراهم میآورد که همچون داستان چوپان دروغگو افکار عمومی تاب این چنین اخباری را نداشته باشند و حتی اگر (و فقط اگر) این اخبار درست هم باشد، در ابتدای امر مورد مناقشه قرار گرفته و پس از اثبات صحت (که معمولا دچار لوث شدگی خواهد شد) جو موافق ایجاد میگردد.
ثانیا چه نیازی به اخبار خارق عادت هست برای اینکه به خود ببالیم و احساس تحقیر شدگی نداشته باشیم؟!! مگر تمام دنیا در حال اختراع و اکتشاف و مهندسی معکوس خودروهای سوپراسپرت دنیا هستند که احساس تحقیر شدگی ندارند و یا همگی یک سری سرخورده و بی دست پا هستند؟!! خیر. ما به دلیل جو زدگی فرهنگی دیگر امکان انرژی گرفتن از اخبار خوب عادی نداریم. دوز دروغپردازی ما آنقدر بالا رفته است که دیگر امکان لذت بردن از عادات ساده و مثبت روزمره را نداریم. حتما باید چیزی خارق عادت باشد تا مارا به هیجان آورد و همین موضوع است که دست کلاشان و کلاهبرداران را در مملکت باز گذاشته است، چرا که دروغپردازیشان خریدار دارد. به جای جعل اخبار دروغ یا یک کلاغ چهل کلاغ کردن اخبار سعی کنیم ارزش واقعی چیزها را در زندگی بازیابی کنیم. برای یک موفقیت ساده هم ارزش باشیم نه اینکه "خوب مگه چیه اینو که فلان جا یا فلان کس هم انجام داده!" این رویکرد به غیر از تخریب روحیه تلاش و خلاقیت افراد نتیجه دیگری نخواهد داشت و نتیجتا هیچ گاه از فضایی که خلاقیت های کوچک ارزشمند شمرده نمیشود، خلاقیت های بزرگ ظهور نخواهد کرد (این موضوع دلیل اصلی مورد اول است).
🆔 @jameeno
🔸عقل سلیم بهتر است یا احساس مثبت؟
📎یادداشتی بر «اینگونه که به تحقیر خویش نشستهایم»
🖌مهدی کرشته
▫️اولا چند سال پیش ادعای مخترعی که اتومبیل برقی درست کرده بود و ایران خودرو و... اجازه بهرهبرداری از اون رو نمیدادند به خاطر دارید؟ همه اون اخباری که حتی اون ور آبی ها هم کلی سرو صدا کردند یک کلاهبرداری بود. به همین منوال بقیه این اخبار هم عمدتا دروغ بوده و حداکثر یک کلاغ چهل کلاغ است. در خصوص خبر زبان برنامه نویسی داخلی بنده برداشتم این است که خبر احتمالا برداشت غلط خبرنگار و سعی در غلو آمیز جلوه دادن موضوع بوده است و به این شکل که توضیح داده شده صحیح نیست. بنده کارشناسی ارشد فناوری اطلاعات هستم و شخصا یک زبان برنامه نویسی فارسی طراحی و اجرا کرده ام و میدانم که این کار ابدا کار ساده ای نیست و در ابعاد نیازها و تخصص های ما شدنی هم نیست. چیزی که از خبر استنباط میکنم هم این است که متخصص موضوع خبر نوعی چارچوب نرم افزاری برای کار خویش برمبنای یکی از زبانهای موجود توسعه داده که به دلیل فراگیر بودن توانمندی ها میتواند مورد استفاده دیگران قرار بگیرد. لذا با وجود ارزشمند بودن تلاش و خروجی این دوستان، این خبر که زبان جدیدی طراحی شده است احتمالا صحت نخواهد داشت.
سیستم عامل اندروید داخلی هم یک کلاغ چهل کلاغ دیگری در این وانفسای خبری است. اندروید خود سیستم عاملی است متن باز، که برای توسعه و استفاده از آن نیاز به هیچ هزینه یا دردسری به جز مطالعه مستندات توسعه آن ندارد. هر برنامه نویس تازه کاری با کمی همت و مطالعه و زمان میتواند یک نسخه از این سیستم عامل را شخصی سازی کند چنانچه چیزی که با عنوان رام های مختلف اندروید میبینید همین فعالیت است که توسط برنامه نویسان در سطح دنیا در حال انجام است. پس سیستم عامل داخلی خبری به لحاظ محتوایی کلاهبرداری است!! هرچند که ظاهری صحیح داشته باشد.
با وجود اینکه تولید اتومبیل در تخصص بنده نیست ولی از اونجا که نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم، بدیهیست کسی که بتواند یک اتومبیل را به صورت کامل مهندس معکوس نماید و بازسازی کند خوراک علمی برای راه اندازی خط تولید آن را نیز خواهد داشت. تولید اتومبیل جزو صنایع هایتک هست و رسیدن به علم آن حتی از طریق مهندس معکوس کاری بسیار پیچیده و زمانبر است. مگر تاکنون شرکتهای خودرو سازی در ایران و سایر نقاط دنیا کم تلاش کرده اند که اختراعی را در حوزه خودرو مهندسی معکوس کنند ولی موفق نبوده اند؟! مگر ما یا چینی ها کپی رایت را رعایت میکنیم که نگران استخراج دانش از طریق مهندسی معکوس باشیم و هزینه های چندین میلیارد دلاری را به خود و مملکت تحمیل میکنیم تا انتقال تکنولوژی را توسط خود شرکتهای پیشرو در سطح دنیا انجام دهیم؟! امکان بازسازی اتومبیل ازطریق مهندسی معکوس توسط چند نفر در بازه زمانی چند سال نامحتمل و نامعقول است.
اینکه این اخبار چقدر صحت دارند با بررسی ساده ای ممکن است ولی در نگاه اول طبیعی است خواننده دارای عقل سلیم این اخبار را هجو های با کاربری سیاسی فرض کند. چنانچه در موارد مشابه ازجمله ادعاهای رییسجمهور پیشین در خصوص تولید انرژی هسته ای در منزل توسط دو نوجوان مسخرگی اخبار برای خوانندگان مفروض بوده است.
نتیجه اینکه سابقه خراب این چنین اخبار شرایطی را فراهم میآورد که همچون داستان چوپان دروغگو افکار عمومی تاب این چنین اخباری را نداشته باشند و حتی اگر (و فقط اگر) این اخبار درست هم باشد، در ابتدای امر مورد مناقشه قرار گرفته و پس از اثبات صحت (که معمولا دچار لوث شدگی خواهد شد) جو موافق ایجاد میگردد.
ثانیا چه نیازی به اخبار خارق عادت هست برای اینکه به خود ببالیم و احساس تحقیر شدگی نداشته باشیم؟!! مگر تمام دنیا در حال اختراع و اکتشاف و مهندسی معکوس خودروهای سوپراسپرت دنیا هستند که احساس تحقیر شدگی ندارند و یا همگی یک سری سرخورده و بی دست پا هستند؟!! خیر. ما به دلیل جو زدگی فرهنگی دیگر امکان انرژی گرفتن از اخبار خوب عادی نداریم. دوز دروغپردازی ما آنقدر بالا رفته است که دیگر امکان لذت بردن از عادات ساده و مثبت روزمره را نداریم. حتما باید چیزی خارق عادت باشد تا مارا به هیجان آورد و همین موضوع است که دست کلاشان و کلاهبرداران را در مملکت باز گذاشته است، چرا که دروغپردازیشان خریدار دارد. به جای جعل اخبار دروغ یا یک کلاغ چهل کلاغ کردن اخبار سعی کنیم ارزش واقعی چیزها را در زندگی بازیابی کنیم. برای یک موفقیت ساده هم ارزش باشیم نه اینکه "خوب مگه چیه اینو که فلان جا یا فلان کس هم انجام داده!" این رویکرد به غیر از تخریب روحیه تلاش و خلاقیت افراد نتیجه دیگری نخواهد داشت و نتیجتا هیچ گاه از فضایی که خلاقیت های کوچک ارزشمند شمرده نمیشود، خلاقیت های بزرگ ظهور نخواهد کرد (این موضوع دلیل اصلی مورد اول است).
🆔 @jameeno
#الف
🔸فراتر از تاکتیک!
▫️شورای سردبیری: به برخی از خوانندگان پرسشگر قول داده بودیم سر فرصت، یکبار دیگر اصول استراتژی #خارپشت را شرح دهیم و مناسبت آن را با موقعیت کشور بیان کنیم. آن فرصت فرا رسیده است.
کشورهای فاقد استراتژی مشخص و اندیشیده در عرصه سیاست بینالملل و امنیت ملی، امکان دفاع از منافع جامعه و حکومت را ندارند. استراتژی سیاست خارجی برمبنای منافع کلان و درازمدت کشورها طراحی میشود. این استراتژی را نمیتوان با دست باز و بر مبنای آرزوها طراحی کرد و عوامل محدودکنندهای بر طراحی آن حاکمند که عمدتا تواناییهای واقعی کشورها در اعمال قدرت در عرصه بینالملل و محدودیتهای ناشی از حضور قدرتها در جهان بیرون هستند. استراتژی کارا، فقط زمانی که این محدودیتها را در نظر بگیرد و در چارچوب اضلاع محدودکننده طراحی شود حاصل خواهد آمد. یک استراتژی سیاست خارجی مستحکم و مقوم امنیت ملی باثبات و فاقد نقاط ضعیف و شکستنی، در نتیجه تعامل و تعادل امکانات و محدودیتها پدید میآید.
✅ گزیدهای از سرمقاله
* ایدئولوژیزدایی ازسیاست خارجی و گریز از فرقهگرایی، بویژه در برابر کشورهای عربی و در مرحله بعد کشورهای غربی. این مسیر به تنشزدایی و توسعه فضای اطمینان منتهی میشود
* از ورود به هرگونه درگیری عربی - عربی خوداری کند و حل مسائل اعراب را به خودشان واگذارد.
* استراتژی امنیتی پیرامونی را که ناکارآمد است و به کشمکشهای بلاهتبار و بینتیجه نیابتی منتهی میشود کنار بگذارد.
* بر توان نظامی و قدرت دفاع در چارچوب مرزهای ملی بیفزاید و کسب آمادگی و هشیاری در برابر تحرکات این منطقه را که نابخردی و بدویت در آن بیداد میکند رها نسازد.
* برای کسب اطمینان به صدق این استراتژی امنیتی - دفاعی در میان کشورهای مدعی کنترل جهان، تارفع بدگمانیهای آنها تلاش کند. افزایش ظرفیتهای هستهای کشور و توسعه کمهزینه توان موشکی بدون ایجاد درگیری فقط از این مسیر و با معرفی یک #ایران_نامتخاصم ممکن است.
مجموعه این اقدامات و آنچه در نهایت آن مدنظر است را میتوان استراتژی امنیتی #خارپشت نام گذاشت. در باره کیفیات آن باز هم میتوان نوشت و درباره نتایج آن نیز به بخشی از مطلبی که حدود یکسال پیش در جامعهنو عرضه شده است بسنده میکنیم: "...رفتار تنشزدایانه، تبدیل درگیری سیاسی و امنیتی با کشورها به وابستگی متقابل اقتصادی، کنار کشیدن از رویاروییها و هیجانات نظامی منطقه، افزایش قدرت نظامی و آمادگی برای واکنش سریع و قدرتمند، در عین حال تعطیل کردن معرکه رجزخوانی. زیرک؛ هشیار؛ بزخو؛ ساکت؛ و البته چنبرهزده و آماده پرتاب موشک به محض احساس خطر واقعی، همچون یک #خارپشت؛ آرام و بیصدا، اما آماده پرتاب تیغهای ترسناک.
این چیزی فراتر از تاکتیک، و استراتژی #خارپشت است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Tac-10-07
🔸فراتر از تاکتیک!
▫️شورای سردبیری: به برخی از خوانندگان پرسشگر قول داده بودیم سر فرصت، یکبار دیگر اصول استراتژی #خارپشت را شرح دهیم و مناسبت آن را با موقعیت کشور بیان کنیم. آن فرصت فرا رسیده است.
کشورهای فاقد استراتژی مشخص و اندیشیده در عرصه سیاست بینالملل و امنیت ملی، امکان دفاع از منافع جامعه و حکومت را ندارند. استراتژی سیاست خارجی برمبنای منافع کلان و درازمدت کشورها طراحی میشود. این استراتژی را نمیتوان با دست باز و بر مبنای آرزوها طراحی کرد و عوامل محدودکنندهای بر طراحی آن حاکمند که عمدتا تواناییهای واقعی کشورها در اعمال قدرت در عرصه بینالملل و محدودیتهای ناشی از حضور قدرتها در جهان بیرون هستند. استراتژی کارا، فقط زمانی که این محدودیتها را در نظر بگیرد و در چارچوب اضلاع محدودکننده طراحی شود حاصل خواهد آمد. یک استراتژی سیاست خارجی مستحکم و مقوم امنیت ملی باثبات و فاقد نقاط ضعیف و شکستنی، در نتیجه تعامل و تعادل امکانات و محدودیتها پدید میآید.
✅ گزیدهای از سرمقاله
* ایدئولوژیزدایی ازسیاست خارجی و گریز از فرقهگرایی، بویژه در برابر کشورهای عربی و در مرحله بعد کشورهای غربی. این مسیر به تنشزدایی و توسعه فضای اطمینان منتهی میشود
* از ورود به هرگونه درگیری عربی - عربی خوداری کند و حل مسائل اعراب را به خودشان واگذارد.
* استراتژی امنیتی پیرامونی را که ناکارآمد است و به کشمکشهای بلاهتبار و بینتیجه نیابتی منتهی میشود کنار بگذارد.
* بر توان نظامی و قدرت دفاع در چارچوب مرزهای ملی بیفزاید و کسب آمادگی و هشیاری در برابر تحرکات این منطقه را که نابخردی و بدویت در آن بیداد میکند رها نسازد.
* برای کسب اطمینان به صدق این استراتژی امنیتی - دفاعی در میان کشورهای مدعی کنترل جهان، تارفع بدگمانیهای آنها تلاش کند. افزایش ظرفیتهای هستهای کشور و توسعه کمهزینه توان موشکی بدون ایجاد درگیری فقط از این مسیر و با معرفی یک #ایران_نامتخاصم ممکن است.
مجموعه این اقدامات و آنچه در نهایت آن مدنظر است را میتوان استراتژی امنیتی #خارپشت نام گذاشت. در باره کیفیات آن باز هم میتوان نوشت و درباره نتایج آن نیز به بخشی از مطلبی که حدود یکسال پیش در جامعهنو عرضه شده است بسنده میکنیم: "...رفتار تنشزدایانه، تبدیل درگیری سیاسی و امنیتی با کشورها به وابستگی متقابل اقتصادی، کنار کشیدن از رویاروییها و هیجانات نظامی منطقه، افزایش قدرت نظامی و آمادگی برای واکنش سریع و قدرتمند، در عین حال تعطیل کردن معرکه رجزخوانی. زیرک؛ هشیار؛ بزخو؛ ساکت؛ و البته چنبرهزده و آماده پرتاب موشک به محض احساس خطر واقعی، همچون یک #خارپشت؛ آرام و بیصدا، اما آماده پرتاب تیغهای ترسناک.
این چیزی فراتر از تاکتیک، و استراتژی #خارپشت است.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Tac-10-07
Telegraph
فراتر از تاکتیک!
جامعه نو: به برخی از خوانندگان پرسشگر قول داده بودیم سر فرصت ، یکبار دیگر اصول استراتژی #خارپشت را شرح دهیم و مناسبت آن را با موقعیت کشور بیان کنیم. آن فرصت فرارسیده است. کشورهای فاقد استراتژی مشخص و اندیشیده درعرصهسیاست بینالملل و امنیت ملی ، امکان دفاع…
🔸ملاقات مخفیانه وزرای خارجه و دفاع آمریکا با مقام سعودی
▫️جامعه نو: خالد بنسلمان معاون وزارت دفاع عربستان سعودی از دیدار اعلام نشدهای بین خودش و پومپئو وزیر امور خارجه و مارک اسپر وزیر دفاع ایالات متحده خبر داده است که در آن موضوع چگونگی واکنش در مقابل ایران مورد بحث قرار گرفته است. این خبر، غیررسمی و از طریق توییت مقام سعودی آشکار شده است.
خبرگزاری رویترز که ساعاتی پیش خبر را اعلام کرد به نقل از توییت خالد که برادر محمد بنسلمان و معاون او در وزارت دفاع سعودی است نوشت امنیت منطقهای و همکاری نظامی را با محوریت مساله ایران با دو مقام آمریکایی مورد بحث قرار داده است.
شاهزاده سعودی از محل و زمان ملاقات خبر نداده است و هیچیک از رسانهها درباره این ملاقات خبری ارسال نکردهاند. رویترز در اشاره ضمنی به زمان این ملاقات صرفا از اینکه در آن پیرامون حمله ترکیه به سوریه چیزی گفته نشده است خبر داده است.
آخرین سفر آشکار پومپئو به عربستان در ۱۸ سپتامبر (۲۷ شهریور ) به دنبال حمله به تاسیسات نفتی عربستان بوده است.
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: خالد بنسلمان معاون وزارت دفاع عربستان سعودی از دیدار اعلام نشدهای بین خودش و پومپئو وزیر امور خارجه و مارک اسپر وزیر دفاع ایالات متحده خبر داده است که در آن موضوع چگونگی واکنش در مقابل ایران مورد بحث قرار گرفته است. این خبر، غیررسمی و از طریق توییت مقام سعودی آشکار شده است.
خبرگزاری رویترز که ساعاتی پیش خبر را اعلام کرد به نقل از توییت خالد که برادر محمد بنسلمان و معاون او در وزارت دفاع سعودی است نوشت امنیت منطقهای و همکاری نظامی را با محوریت مساله ایران با دو مقام آمریکایی مورد بحث قرار داده است.
شاهزاده سعودی از محل و زمان ملاقات خبر نداده است و هیچیک از رسانهها درباره این ملاقات خبری ارسال نکردهاند. رویترز در اشاره ضمنی به زمان این ملاقات صرفا از اینکه در آن پیرامون حمله ترکیه به سوریه چیزی گفته نشده است خبر داده است.
آخرین سفر آشکار پومپئو به عربستان در ۱۸ سپتامبر (۲۷ شهریور ) به دنبال حمله به تاسیسات نفتی عربستان بوده است.
🆔 @jameeno
#تصویر روز
🔹با فرصت تازه چه کنیم؟
🔻تکرار یک حادثه شکبرانگیز :
▫️جامعه نو: در آستانه سفر یک میانجی بین ایران و عربستان به تهران، یک نفتکش دیگر هدف موشک قرار گرفت . این بار یک نفتکش ایرانی! عجیب نیست؟
ما میتوانیم ادعا کنیم این نفتکش را هم همانهایی زده اند که در زمان حضور نخست وزیر ژاپن در تهران برای میانجیگری از سوی آمریکا به نفتکشها حمله کردند ، ولی این کار را نمیکنیم. بعید هم هست بن سلمان آنقدر بی شعور باشد که پیش از رسیدن واسطه اش به تهران ، به مایملک ایران حمله کند ، اما فرض میکنیم کار او باشد، با این استدلال که " زدید! زدیم ! یک یک مساوی . حالا بیایید سازش کنیم. "
پس بالاخره عربستان وارد عمل شد تا تلافی کند، هرچند با احترام کامل به قانون نانوشته درگیری در خاورمیانه: بزن و تکذیب کن! نشانه و نمادی از اینکه جنگها و درگیری های خاورمیانه کماکان عادلانه و شرافتمندانه نیستند، و از نیمی از الگوی سابق اسرائیل (بزن ، اما نه تایید کن و نه تکذیب)پیروی میکنند.... یا جرات نیست ، یا توضیح محکمه پسند و شرافتمندانه!
به هر حال هدف قرار دادن نفتکش ایرانی در دریای سرخ را که در چارچوب همین الگوی ابلهانه خاورمیانهای رخ داده، میتوان مهم و یک گام دیگر به سوی جنگ فرض کرد و میتوان نشانه محتملی از میل به پایان در گیری ها نیز دانست: فردا نخست وزیر پاکستان به تهران میآید تا یک دور دیگر از میانجیگری را شروع کند و هدف قرار دادن نفتکش میتواند ارسال این پیام باشد که " میتوان زدو خورد را تا فراگیر شدن جنگ ادامه داد ، اما میتوان این میانجی را هم فعال کرد و به سمت تنش زدایی رفت. " باید منتظر بمانیم تا نخست وزیر پاکستان بیاید و معلوم شود سران حکومت پاسخی برای پادشاه عربستان دارند یا برای او هم نه!
خدا به خیر کند ، ولی اگر رخداد اخیر گام دیگری به سوی افزایش سطح درگیری و سپس جنگ بر اساس موضع "یکی بزن ده تا بخور " برخی اذهان متمایل به " کسب برتری میلیتاریستی در مسیر رفتن به سوی مذاکره و سازش " از کار در آید ، کارگردانی داستان ایران و اعراب بطور کامل از دست ایران و دولتهای عرب به در خواهد رفت و در کف هارترین دارودسته های سرمایه داری آمریکا و اروپا و صهیونیستها قرار میگیرد . ایران و عربستان هردو به سازش و پذیرفتن نفوذ یکدیگر نیاز دارند تا به حل مشکلات داخلی خود بپردازند.
سناریوی " ختم به پذیرش حضور یکدیگر" بیش از طرف مقابل به نفع ایران ، و در چارچوب این واقعیت است که یک ایران نامتخاصم با مخاطرات بینالمللی کمتر و فرصتهای توسعه بالاتری روبروست. اگر این میل در ما هست که از موضع بالاتر وارد عرصه مسالمت شویم ، فردا روز تحقق آن است. این عربستان است که واسطه و میانجی میفرستد و نه ایران!
🆔 @jameeno
🔹با فرصت تازه چه کنیم؟
🔻تکرار یک حادثه شکبرانگیز :
▫️جامعه نو: در آستانه سفر یک میانجی بین ایران و عربستان به تهران، یک نفتکش دیگر هدف موشک قرار گرفت . این بار یک نفتکش ایرانی! عجیب نیست؟
ما میتوانیم ادعا کنیم این نفتکش را هم همانهایی زده اند که در زمان حضور نخست وزیر ژاپن در تهران برای میانجیگری از سوی آمریکا به نفتکشها حمله کردند ، ولی این کار را نمیکنیم. بعید هم هست بن سلمان آنقدر بی شعور باشد که پیش از رسیدن واسطه اش به تهران ، به مایملک ایران حمله کند ، اما فرض میکنیم کار او باشد، با این استدلال که " زدید! زدیم ! یک یک مساوی . حالا بیایید سازش کنیم. "
پس بالاخره عربستان وارد عمل شد تا تلافی کند، هرچند با احترام کامل به قانون نانوشته درگیری در خاورمیانه: بزن و تکذیب کن! نشانه و نمادی از اینکه جنگها و درگیری های خاورمیانه کماکان عادلانه و شرافتمندانه نیستند، و از نیمی از الگوی سابق اسرائیل (بزن ، اما نه تایید کن و نه تکذیب)پیروی میکنند.... یا جرات نیست ، یا توضیح محکمه پسند و شرافتمندانه!
به هر حال هدف قرار دادن نفتکش ایرانی در دریای سرخ را که در چارچوب همین الگوی ابلهانه خاورمیانهای رخ داده، میتوان مهم و یک گام دیگر به سوی جنگ فرض کرد و میتوان نشانه محتملی از میل به پایان در گیری ها نیز دانست: فردا نخست وزیر پاکستان به تهران میآید تا یک دور دیگر از میانجیگری را شروع کند و هدف قرار دادن نفتکش میتواند ارسال این پیام باشد که " میتوان زدو خورد را تا فراگیر شدن جنگ ادامه داد ، اما میتوان این میانجی را هم فعال کرد و به سمت تنش زدایی رفت. " باید منتظر بمانیم تا نخست وزیر پاکستان بیاید و معلوم شود سران حکومت پاسخی برای پادشاه عربستان دارند یا برای او هم نه!
خدا به خیر کند ، ولی اگر رخداد اخیر گام دیگری به سوی افزایش سطح درگیری و سپس جنگ بر اساس موضع "یکی بزن ده تا بخور " برخی اذهان متمایل به " کسب برتری میلیتاریستی در مسیر رفتن به سوی مذاکره و سازش " از کار در آید ، کارگردانی داستان ایران و اعراب بطور کامل از دست ایران و دولتهای عرب به در خواهد رفت و در کف هارترین دارودسته های سرمایه داری آمریکا و اروپا و صهیونیستها قرار میگیرد . ایران و عربستان هردو به سازش و پذیرفتن نفوذ یکدیگر نیاز دارند تا به حل مشکلات داخلی خود بپردازند.
سناریوی " ختم به پذیرش حضور یکدیگر" بیش از طرف مقابل به نفع ایران ، و در چارچوب این واقعیت است که یک ایران نامتخاصم با مخاطرات بینالمللی کمتر و فرصتهای توسعه بالاتری روبروست. اگر این میل در ما هست که از موضع بالاتر وارد عرصه مسالمت شویم ، فردا روز تحقق آن است. این عربستان است که واسطه و میانجی میفرستد و نه ایران!
🆔 @jameeno
Forwarded from بریدهها و برادهها
فاطمه صادقی : تراژدی اصلاحطلبی/ سیاست ناممکن نشده است. این #اصلاحطلبی است که پایان گرفته است. اکنون ماییم که باید تخیلمان را از اصلاحطلبی آزاد کنیم. فصل #انتخابات پایان گرفته و فصل انتخاب از راه رسیده است.
#اصلاحات
👈از آخرین «تکرار میکنمِ» نهچندان آبرومندانهی سید اصلاحات در انتخابات ۹۶ تا روزی که اسلحهی یک اصلاحطلبِ گویا خوشنام که زمانی سکاندار وزارت آموزش و پرورش دولت اصلاحات هم بود، یک زن را در یک ماجرای بهظاهر خصوصی، اما عمیقاً سیاسی، از پا در آورد، تنها دو سال طول کشید. در این تراژدی، ضدِّ قهرمانِ مبتلا به اسکیزوفرنی جنسی-سیاسیِ حاد، همچون هر تراژدی دیگری، با حذف قهرمان زنده ماند. میترا استاد، قهرمان این تراژدی، که اصلاحطلبان برای مخدوش کردن شخصیتش از هیچ تلاشی فروگذار نکردند، کاری سترگ را به انجام رساند: نجفی را وادار کرد از دوگانگی دست بردارد. تزلزل و دوگانگیِ ذاتیِ اصلاحطلبی که از حاکمیت دوگانه در بالا تا دوگانگی در پایین یعنی زندگی شخصی را دربرمیگیرد، در این ماجرا بهخوبی از پرده برون افتاد. همچون هر تراژدی دیگری، مسأله به انتخاب سرنوشتساز میان ابتذال و مرگ مربوط بود. این واقعه ابتذال از نوع اصلاحطلبانه را که «تصادفاً» با یک وزیر فرهنگ دیگر آغاز شد، به نهایت رساند. اما تصادفی در کار نیست. ابتذال به نام فرهنگ شاید تنها پروژهای باشد که اصلاحطلبی در انجام آن تمام و کمال موفق بوده است...
radiozamaneh.com/467467
#اصلاحات
👈از آخرین «تکرار میکنمِ» نهچندان آبرومندانهی سید اصلاحات در انتخابات ۹۶ تا روزی که اسلحهی یک اصلاحطلبِ گویا خوشنام که زمانی سکاندار وزارت آموزش و پرورش دولت اصلاحات هم بود، یک زن را در یک ماجرای بهظاهر خصوصی، اما عمیقاً سیاسی، از پا در آورد، تنها دو سال طول کشید. در این تراژدی، ضدِّ قهرمانِ مبتلا به اسکیزوفرنی جنسی-سیاسیِ حاد، همچون هر تراژدی دیگری، با حذف قهرمان زنده ماند. میترا استاد، قهرمان این تراژدی، که اصلاحطلبان برای مخدوش کردن شخصیتش از هیچ تلاشی فروگذار نکردند، کاری سترگ را به انجام رساند: نجفی را وادار کرد از دوگانگی دست بردارد. تزلزل و دوگانگیِ ذاتیِ اصلاحطلبی که از حاکمیت دوگانه در بالا تا دوگانگی در پایین یعنی زندگی شخصی را دربرمیگیرد، در این ماجرا بهخوبی از پرده برون افتاد. همچون هر تراژدی دیگری، مسأله به انتخاب سرنوشتساز میان ابتذال و مرگ مربوط بود. این واقعه ابتذال از نوع اصلاحطلبانه را که «تصادفاً» با یک وزیر فرهنگ دیگر آغاز شد، به نهایت رساند. اما تصادفی در کار نیست. ابتذال به نام فرهنگ شاید تنها پروژهای باشد که اصلاحطلبی در انجام آن تمام و کمال موفق بوده است...
radiozamaneh.com/467467
Radiozamaneh
تراژدی اصلاحطلبی: پایان انتخابات و آغاز انتخاب
فاطمه صادقی - زمان آن رسیده که با شجاعت تصدیق کنیم اصلاحطلبی بهرغم برخورداری از پشتوانهی اجتماعی گسترده، از آغاز جریانی بیریشه و بیهویت بود و لذا آن پشتوانه را هم به باد داد.