#الف
🔸در لبه طاس!
▫️شورای سردبیری: از امروز اندوهملی حاصل ازترور سپهبدسلیمانی جای خود را بهتدریج به دلشوره در باره ابعاد و نتایج تداوم تبادل ضربه بین ایالات متحده و میهن ما خواهد داد. هرچند فضا آکنده از تصور شروع یک درگیری فزاینده است، اما هیچ قطعیتی برای هیچ سناریویی وجود ندارد، بیشتر به خاطر آنکه حاکمیت ایران در شرایط نامطمئن و خطرخیز، هشیارانه و با محافظهکاری تصمیم میگیرد و عملمیکند. اما اطمینانی درباره خواست طرف مقابل وجود ندارد: نشانه هایی در برابر ماست که نه ترامپ، بلکه ترکیبی از شرورترین نیروهای دنیاعلاقمندند ما از فراز این صخره به دره جنگ شیرجه بزنیم؛ از کاخسفید تا کرملین، از تلآویو تا ریاض، و ازدخمههای بقایای القاعده و داعش تا عمق دفاتر امن لاکهیدمارتین که از همانروز ترور شهید سلیمانی ارزش سهامش روبه افزایش گذاشت. ببینیم ریشه داستان چیست.
ابعاد تاکتیکی
داستان ترور شهید سلیمانیاز خیلی پیش آغاز میشود. از روزی که ظریف نتوانست با وزیر خارجه ایالات متحده گفتگوی دوستانه و راهحلجو داشته باشد : از وقتی که دولت ایالات متحده تغییر کرد. پیش از آن، نیروهای ایران در نبرد باداعش به فرماندهی سلیمانی، در سوریه متحد روسیه و در عراق شریک ایالات متحده بودند. پس از پیروزی بر داعش، علیرغم میل ایران به خروج آمریکااز عراق و رویاروییهای گهگاه دوطرف در حوالی تنگه هرمز، در عراق افزایش تنش قابل توجهی بین ایران و آمریکا دیده نمیشد. حمله راکتی به پایگاه کیوان با دقت بالا و کشته شدن یک آمریکایی بسیار مشکوک است؛ علت وقوع آن غیراز میل به رویارو کردن نیروهای وابسته به ایران با آمریکاییها، فقط میتواند میل کسانی باشددر بخشی از عراق به فشار به ایالات متحده به عنوان پشتیبان نظاهرات دائمی در مرکز بغداد . نکته مهم آن استکه پاسخ تند به آن حمله (زدن پنج پایگاه و کشتن حداقل ۲۸نفر) نشانگری تکمیلی بر میل ایالاتمتحده به افزایش سطح درگیری علیرغم میل طرف مقابل به توقف خونریزی است : بردن جماعت و نیروهای شبه نظامی به طرف سفارت ایالات متحده در بغداد و آتش زدن در و دیوار آن به عنوان واکنش به آن ۲۸ کشته، میتواند اقدامی هوشمندانه از سوی نیروهای عراقی و احتمالا با مشاوره شهید سلیمانی باشد: اقدامی چشمگیر اما بی تلفات انسانی که میتوانست انتقام حمله به آن پنج پایگاه تلقی شود و پرونده این دور از ضربه و تلافی را ببندد. با این محاسبات، باید پذیرفت ترور فرودگاه بغداد، یا نشانه "خرتوخری" دفتر ترامپ ، و یا نقشهای عمدی برای بالا بردن دوباره سطح تنش و داغ کردن اوضاع باشد. درباره انگیزه فردی ترامپ بسیار گفته شده و پرگویی نکنیم. درنگاه کلی، اقدامی بود از نظر تاکتیکی اشتباه ، که میتواند در بعد راهبردی نتایج وخیمی به بار آورد. بعدا ژنرالهای ارتش ایالات متحده با تاکید بر انتخاب روش ترورتوسط ترامپ، تغییر فرمان در کاخ سفید را تائیدکردند.
🔹گزیده ای از متن: بخش اعظم جمعیت جهان عرب با ایران تباین فرقهای دارد. تحول ذهنی این جمعیت نیز به سمت همان ناسیونالیسم پرچمگرا است. حتی جایگزین سلفیگری کنونی در بخشی از جمعیت عرب خاورمیانه، در درازمدت ملاتی با مایه ناسیونالیسم ملی به جای قبیلهگرایی عربی است نه علقه اسلامی، وآمیختن روغن مذهب به این ملات رقیق و آبکی نیز کاملا ناممکن است. ما جز در عراق شیعی، التصاقی قابل اتکا( حتی اگر اجتماع شیعی میدان تحریر را با وجوه ضد ایرانیاش به حساب نیاوریم)نمی یابیم و سرمایه گذاری دراز مدتی روی آن نمیتوان کرد. هدف ایالات متحده از چسبیدن به عراق، مکیدن آن ۳/۳ میلیون بشکه نفت در روز و باز گرداندن بخش اعظم در آمد آن به کیسه خود است. به آن میچسبد، عراق بیثبات روی خوش نخواهد دید و ایران برای پیشبرد سیاست خود در عراق به سلیمانیهای بیشتری نیاز دارد تا نه فقط در جنوب عراق، بلکه در شمال آن نبضگیری و علقه یابی موفقتری داشته باشد. اما این امری ناممکن است. توجه به این نکته سلبی، وجهی اثباتی از استراتژی #خارپشت است که جامعهنودرباره آن بسیار نوشته است
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/so-01-07
🔸در لبه طاس!
▫️شورای سردبیری: از امروز اندوهملی حاصل ازترور سپهبدسلیمانی جای خود را بهتدریج به دلشوره در باره ابعاد و نتایج تداوم تبادل ضربه بین ایالات متحده و میهن ما خواهد داد. هرچند فضا آکنده از تصور شروع یک درگیری فزاینده است، اما هیچ قطعیتی برای هیچ سناریویی وجود ندارد، بیشتر به خاطر آنکه حاکمیت ایران در شرایط نامطمئن و خطرخیز، هشیارانه و با محافظهکاری تصمیم میگیرد و عملمیکند. اما اطمینانی درباره خواست طرف مقابل وجود ندارد: نشانه هایی در برابر ماست که نه ترامپ، بلکه ترکیبی از شرورترین نیروهای دنیاعلاقمندند ما از فراز این صخره به دره جنگ شیرجه بزنیم؛ از کاخسفید تا کرملین، از تلآویو تا ریاض، و ازدخمههای بقایای القاعده و داعش تا عمق دفاتر امن لاکهیدمارتین که از همانروز ترور شهید سلیمانی ارزش سهامش روبه افزایش گذاشت. ببینیم ریشه داستان چیست.
ابعاد تاکتیکی
داستان ترور شهید سلیمانیاز خیلی پیش آغاز میشود. از روزی که ظریف نتوانست با وزیر خارجه ایالات متحده گفتگوی دوستانه و راهحلجو داشته باشد : از وقتی که دولت ایالات متحده تغییر کرد. پیش از آن، نیروهای ایران در نبرد باداعش به فرماندهی سلیمانی، در سوریه متحد روسیه و در عراق شریک ایالات متحده بودند. پس از پیروزی بر داعش، علیرغم میل ایران به خروج آمریکااز عراق و رویاروییهای گهگاه دوطرف در حوالی تنگه هرمز، در عراق افزایش تنش قابل توجهی بین ایران و آمریکا دیده نمیشد. حمله راکتی به پایگاه کیوان با دقت بالا و کشته شدن یک آمریکایی بسیار مشکوک است؛ علت وقوع آن غیراز میل به رویارو کردن نیروهای وابسته به ایران با آمریکاییها، فقط میتواند میل کسانی باشددر بخشی از عراق به فشار به ایالات متحده به عنوان پشتیبان نظاهرات دائمی در مرکز بغداد . نکته مهم آن استکه پاسخ تند به آن حمله (زدن پنج پایگاه و کشتن حداقل ۲۸نفر) نشانگری تکمیلی بر میل ایالاتمتحده به افزایش سطح درگیری علیرغم میل طرف مقابل به توقف خونریزی است : بردن جماعت و نیروهای شبه نظامی به طرف سفارت ایالات متحده در بغداد و آتش زدن در و دیوار آن به عنوان واکنش به آن ۲۸ کشته، میتواند اقدامی هوشمندانه از سوی نیروهای عراقی و احتمالا با مشاوره شهید سلیمانی باشد: اقدامی چشمگیر اما بی تلفات انسانی که میتوانست انتقام حمله به آن پنج پایگاه تلقی شود و پرونده این دور از ضربه و تلافی را ببندد. با این محاسبات، باید پذیرفت ترور فرودگاه بغداد، یا نشانه "خرتوخری" دفتر ترامپ ، و یا نقشهای عمدی برای بالا بردن دوباره سطح تنش و داغ کردن اوضاع باشد. درباره انگیزه فردی ترامپ بسیار گفته شده و پرگویی نکنیم. درنگاه کلی، اقدامی بود از نظر تاکتیکی اشتباه ، که میتواند در بعد راهبردی نتایج وخیمی به بار آورد. بعدا ژنرالهای ارتش ایالات متحده با تاکید بر انتخاب روش ترورتوسط ترامپ، تغییر فرمان در کاخ سفید را تائیدکردند.
🔹گزیده ای از متن: بخش اعظم جمعیت جهان عرب با ایران تباین فرقهای دارد. تحول ذهنی این جمعیت نیز به سمت همان ناسیونالیسم پرچمگرا است. حتی جایگزین سلفیگری کنونی در بخشی از جمعیت عرب خاورمیانه، در درازمدت ملاتی با مایه ناسیونالیسم ملی به جای قبیلهگرایی عربی است نه علقه اسلامی، وآمیختن روغن مذهب به این ملات رقیق و آبکی نیز کاملا ناممکن است. ما جز در عراق شیعی، التصاقی قابل اتکا( حتی اگر اجتماع شیعی میدان تحریر را با وجوه ضد ایرانیاش به حساب نیاوریم)نمی یابیم و سرمایه گذاری دراز مدتی روی آن نمیتوان کرد. هدف ایالات متحده از چسبیدن به عراق، مکیدن آن ۳/۳ میلیون بشکه نفت در روز و باز گرداندن بخش اعظم در آمد آن به کیسه خود است. به آن میچسبد، عراق بیثبات روی خوش نخواهد دید و ایران برای پیشبرد سیاست خود در عراق به سلیمانیهای بیشتری نیاز دارد تا نه فقط در جنوب عراق، بلکه در شمال آن نبضگیری و علقه یابی موفقتری داشته باشد. اما این امری ناممکن است. توجه به این نکته سلبی، وجهی اثباتی از استراتژی #خارپشت است که جامعهنودرباره آن بسیار نوشته است
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/so-01-07
Telegraph
در لبه طاس!
شورای سردبیری: از امروز اندوهملی حاصل ازترور سپهبدسلیمانی جای خود را بهتدریج به دلشوره در باره ابعاد و نتایج تداوم تبادل ضربه بین ایالات متحده و میهن ما خواهد داد. هرچند فضا آکنده از تصور شروع یک درگیری فزاینده است، اما هیچ قطعیتی برای هیچ سناریویی وجود…
#الف
🔻درجستجوی پیشرانه
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران دچار مشکلات متعددی است که هم خود و هم ناظرانش میگویند مسبب اصلی آنها فشار خارجی از سوی ایالات متحده است. اینکه این فشارها چیست و حاصل آنها کدامست ، موضوع این الف نیست : همه ما به اختصارمیدانیم این فشارهامحرومیت از درامدهای تجاری ازجمله تجارت و انتقال نفت وکالا ، انتقالات پولی ، موقعیت تنشآمیز با همسایگان ، و محدودیت کشورهادر انجام مبادله با ایران است و اثرات اقتصادی و اجتماعی این فشارها نیز دائما پیش چشم ماست. اما تصور دقیقی از علت وجود این فشارها نداریم و کلیگوییهایی مانند وجود دشمنی آشتیناپذیر و ابدی و نظایر آن نیز توضیح علت نیست و فرار از بیان علل وجود تخاصم است.
نتیجه وخیم این بی تصوری و ناآگاهی از علل تخاصم وفشارحاصل ازآن، فقدان و گم شدن راه برون رفت از وضعیت است : وقتی نمیدانید کجایید و چرا آنجایید ، جستجوی راه خروج دست وپا زدنی احتمالابدفرجام از کار در میآید. ابتدا باید دانست کجاییم و چرا اینجاییم. ما آنرا جستجوی پیشرانهها در روابط متقابل ایران و ایالات متحده نام میدهیم که بزرگترین عامل فشار خارجی برایران و بقول خودشان"فشار حداکثری"است.
درعرصه تبلیغات دو طرف، این پیشرانه کاملا آشکار است: قابل توجهترین توضیح سیاستمداران ایران از خصومت ایالات متحده با خصلت عدالتخواهانه انقلاب اسلامی و میل آن به بازگرداندن ایران به زیر یوغ آمریکا میگوید، و نقطه مشترک سیاستمداران ایالات متحده (از ریگان و کلینتون گرفته تا بوشها و ترامپ)در توصیف علت خصومت، ناگنجیدن ایران در کادری است که آنها از کشورهای نرمال و دارای رفتار عادی ترسیم میکنند. اما شکی نیست که هیچیک پیشرانههای خود را آشکار نمیکنند. صرفه ندارد، و نباید به زبان بیاید. حکومتها همیشه مردم را نامحرم میدانند.
اما ناظران نیز در تعیین پیشرانه ها چندان آزاد یا آگاه نیستند. پیشرانههایی باماهیت ایدئولوژیک مثل دشمنیدینی ویا تحلیلهای روانشناسانه مانند تحقیر و روکم کنی (موضوع مقاله اخیری در واشنگتن پست به قلم amanda ripley )به عنوان ماهیت انگیزههای دوطرف نیزصرفا برمبنای یکی دورخداد انکشاف شدهاند و نهچندان قابل توجه. پس پیشرانه های واقعی چیست؟
موضوع را بایدبر مبنای واقعیات روی زمین کاوش کرد و البته آشکار است مسالهای پیچیده و چندلایه است. شاید بشود آنرا خلاصه کرد: درک نادرست دوطرف از مصالح ملی خود دررابطه باطرف دیگر، و ارزیابی خلاف واقع میزان آسیب دیدگی منافع خود ، هنگام وارد کردن آسیب به طرف دیگر. مثالهای کلان بسیاری بردرستی این پیشرانه دلالت میکنند. در رسیدن به توافق برجام پیشرانه اشخاص مسئول در دوطرف به صورتی نادرترجیح مصالح ملی بود، در تضعیف ولغو آن توسط مخالفان ایرانی برجام وترامپ، بیتوجهی به آسیب دیدگی منافع ملی نهفته بود؛ در نرسیدن دوطرف به میز در دوره اخیر، بازهم درک نادرست از مصالح ملی حاکم بود: اگرترامپ در پیشنهاد اولیهاش در ماههای اول ۲۰۱۸ برای شروع گفتگو در باره قدرت موشکی ایران صادق بوده ، او تشخیص ندادحذف مذاکره در باره قدرت موشکی ایران در دوره اوباما ناشی از ضعف و غفلت نبود و مصالح ایالات متحده وابسته به محروم کردن ایران از توسعه توان موشکی نمیشد. حکومت ایران هم در امتناع اکیدش ازطرح مساله موشکها درمذاکره با دولتهای دیگر، مصالح ملی را درست تشخیص نداد:قدرت نظامی دولتها تعیین نمیکند چه سیاستی را در پیش گیرند، بلکه سیاست راهبردی و کلان تاریخی آنهامشخص میکند با قدرت نظامیشان چه کنند. این حقیقت را روسها زمانی درک کردند و به پای مذاکرات سالت (توافق در باره توان موشکی شرق و غرب) رفتند که دیگر دیر و اقتصادروسیه از پاافتاده و دچارعقب ماندگی استراتژیک نسبت به رقیب شده بود؛ تشخیص دیر هنگام مصالح ملی، از فروافتادن جلو نمیگیرد. ما هم داریم دیر میفهمیم که هر نوع توانایی، یکروز باید در معاملهای و یا در زیگزاگی سیاسی به کارآید!
غریب نکتهای است که هروقت دو طرف در چنبره مشکلی سخت وفراتر از مشکلات دست ساز خود گیرکرده و راه برونرفت مبتنی برمصالح جستجو کردهاند همسو شدهاند. در له کردن حکومت بعث در عراق، مصالح و منافع آنها را متحد کرد، دررفع خطرطالبان، صعوبت مشکل هردو را همسو و تا حدی همکار کرد، و در چاره جویی برای رفع مصیبت داعش شریک شدند؛ مصالحشان که همسومیشود رفیق میشوند! اندیشه سوز نیست؟
پیشرانه بزرگتر وپرتاثیر تخاصم ایران را جامعهنو در سلسله مطالب استراتژی #خارپشت مطرح کرده و درباره سنجش نسبت و ترکیب مصالح ملی ، منافع ملی ، همبستگیمذهبی ، نفوذمنطقه ای ، قدرتنظامی و سیاست خارجی هشدار داده است که باید آثارآنها برسرنوشت کشور زودتر و فارغ از توهم و آرزو مورد توجه حکومت قرار گیرد. در باره پیشرانههای ایالات متحده در دوران ترامپ، شاید بعدا مطلبی مشروحترداشته باشیم.
🆔 @jameeno
🔻درجستجوی پیشرانه
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران دچار مشکلات متعددی است که هم خود و هم ناظرانش میگویند مسبب اصلی آنها فشار خارجی از سوی ایالات متحده است. اینکه این فشارها چیست و حاصل آنها کدامست ، موضوع این الف نیست : همه ما به اختصارمیدانیم این فشارهامحرومیت از درامدهای تجاری ازجمله تجارت و انتقال نفت وکالا ، انتقالات پولی ، موقعیت تنشآمیز با همسایگان ، و محدودیت کشورهادر انجام مبادله با ایران است و اثرات اقتصادی و اجتماعی این فشارها نیز دائما پیش چشم ماست. اما تصور دقیقی از علت وجود این فشارها نداریم و کلیگوییهایی مانند وجود دشمنی آشتیناپذیر و ابدی و نظایر آن نیز توضیح علت نیست و فرار از بیان علل وجود تخاصم است.
نتیجه وخیم این بی تصوری و ناآگاهی از علل تخاصم وفشارحاصل ازآن، فقدان و گم شدن راه برون رفت از وضعیت است : وقتی نمیدانید کجایید و چرا آنجایید ، جستجوی راه خروج دست وپا زدنی احتمالابدفرجام از کار در میآید. ابتدا باید دانست کجاییم و چرا اینجاییم. ما آنرا جستجوی پیشرانهها در روابط متقابل ایران و ایالات متحده نام میدهیم که بزرگترین عامل فشار خارجی برایران و بقول خودشان"فشار حداکثری"است.
درعرصه تبلیغات دو طرف، این پیشرانه کاملا آشکار است: قابل توجهترین توضیح سیاستمداران ایران از خصومت ایالات متحده با خصلت عدالتخواهانه انقلاب اسلامی و میل آن به بازگرداندن ایران به زیر یوغ آمریکا میگوید، و نقطه مشترک سیاستمداران ایالات متحده (از ریگان و کلینتون گرفته تا بوشها و ترامپ)در توصیف علت خصومت، ناگنجیدن ایران در کادری است که آنها از کشورهای نرمال و دارای رفتار عادی ترسیم میکنند. اما شکی نیست که هیچیک پیشرانههای خود را آشکار نمیکنند. صرفه ندارد، و نباید به زبان بیاید. حکومتها همیشه مردم را نامحرم میدانند.
اما ناظران نیز در تعیین پیشرانه ها چندان آزاد یا آگاه نیستند. پیشرانههایی باماهیت ایدئولوژیک مثل دشمنیدینی ویا تحلیلهای روانشناسانه مانند تحقیر و روکم کنی (موضوع مقاله اخیری در واشنگتن پست به قلم amanda ripley )به عنوان ماهیت انگیزههای دوطرف نیزصرفا برمبنای یکی دورخداد انکشاف شدهاند و نهچندان قابل توجه. پس پیشرانه های واقعی چیست؟
موضوع را بایدبر مبنای واقعیات روی زمین کاوش کرد و البته آشکار است مسالهای پیچیده و چندلایه است. شاید بشود آنرا خلاصه کرد: درک نادرست دوطرف از مصالح ملی خود دررابطه باطرف دیگر، و ارزیابی خلاف واقع میزان آسیب دیدگی منافع خود ، هنگام وارد کردن آسیب به طرف دیگر. مثالهای کلان بسیاری بردرستی این پیشرانه دلالت میکنند. در رسیدن به توافق برجام پیشرانه اشخاص مسئول در دوطرف به صورتی نادرترجیح مصالح ملی بود، در تضعیف ولغو آن توسط مخالفان ایرانی برجام وترامپ، بیتوجهی به آسیب دیدگی منافع ملی نهفته بود؛ در نرسیدن دوطرف به میز در دوره اخیر، بازهم درک نادرست از مصالح ملی حاکم بود: اگرترامپ در پیشنهاد اولیهاش در ماههای اول ۲۰۱۸ برای شروع گفتگو در باره قدرت موشکی ایران صادق بوده ، او تشخیص ندادحذف مذاکره در باره قدرت موشکی ایران در دوره اوباما ناشی از ضعف و غفلت نبود و مصالح ایالات متحده وابسته به محروم کردن ایران از توسعه توان موشکی نمیشد. حکومت ایران هم در امتناع اکیدش ازطرح مساله موشکها درمذاکره با دولتهای دیگر، مصالح ملی را درست تشخیص نداد:قدرت نظامی دولتها تعیین نمیکند چه سیاستی را در پیش گیرند، بلکه سیاست راهبردی و کلان تاریخی آنهامشخص میکند با قدرت نظامیشان چه کنند. این حقیقت را روسها زمانی درک کردند و به پای مذاکرات سالت (توافق در باره توان موشکی شرق و غرب) رفتند که دیگر دیر و اقتصادروسیه از پاافتاده و دچارعقب ماندگی استراتژیک نسبت به رقیب شده بود؛ تشخیص دیر هنگام مصالح ملی، از فروافتادن جلو نمیگیرد. ما هم داریم دیر میفهمیم که هر نوع توانایی، یکروز باید در معاملهای و یا در زیگزاگی سیاسی به کارآید!
غریب نکتهای است که هروقت دو طرف در چنبره مشکلی سخت وفراتر از مشکلات دست ساز خود گیرکرده و راه برونرفت مبتنی برمصالح جستجو کردهاند همسو شدهاند. در له کردن حکومت بعث در عراق، مصالح و منافع آنها را متحد کرد، دررفع خطرطالبان، صعوبت مشکل هردو را همسو و تا حدی همکار کرد، و در چاره جویی برای رفع مصیبت داعش شریک شدند؛ مصالحشان که همسومیشود رفیق میشوند! اندیشه سوز نیست؟
پیشرانه بزرگتر وپرتاثیر تخاصم ایران را جامعهنو در سلسله مطالب استراتژی #خارپشت مطرح کرده و درباره سنجش نسبت و ترکیب مصالح ملی ، منافع ملی ، همبستگیمذهبی ، نفوذمنطقه ای ، قدرتنظامی و سیاست خارجی هشدار داده است که باید آثارآنها برسرنوشت کشور زودتر و فارغ از توهم و آرزو مورد توجه حکومت قرار گیرد. در باره پیشرانههای ایالات متحده در دوران ترامپ، شاید بعدا مطلبی مشروحترداشته باشیم.
🆔 @jameeno