#الف
📎همراهان گرامی جامعه نو بدانند این یادداشت به دو هفته پیش تعلق دارد که رخدادهای اخیر زمان انتشار آن را تا این لحظه به تأخیر انداخت
🔸کیف استصوابی!
▫️شورای سردبیری : احمد توکلی مدعی شده است دیوان محاسبات کشور کیفی به اعضای کمیسیون برنامه و بودجه مجلس هدیه داده است که در آن سه میلیون تومان به صورت بن خرید کالا وجود داشته است . او میگوید هفته پیش نامهای به رئیس دیوان نوشته و اعلام کرده این هدیه خلاف قانون و شرع و دارای وصف مجرمانه است.
دیوان محاسبات کشور موسسهای است دولتی و زیر نظر مجلس که در امور مالی و اداری مستقل است و به عنوان بازوی نظارتی مجلس عمل میکند و رسیدگی به کلیه حسابهای وزارتخانه ها و موسسات دولتی را به عهده دارد. رئیس این دیوان را اعضای کمیسیون دریافت کننده هدیه انتخاب میکنند.
البته حق دارند خوانندگانی که فکر کنند سه میلیون تومان در مقابل سه هزار میلیارد تومان و هفتهزار میلیاردتومان و یازده هزارمیلیارد تومان چه اهمیتی دارد که جامعه نو هم به آن ورود کند، اما واقع این است که به همین یک دلیل هم شده خوب است سری به داخل این ماجرا بزنیم : ناچیز بودن مبلغ نشانه یک واقعیت بزرگ است؛ قیمت نماینده مردم در مجلس کشور در همین حدود است! البته قیمت رای آنها در همین حدود است وگرنه هرکدام را بتکانی، و یا به خانهشان دستبرد بزنی به احتمال زیاد ۲۵۰هزاریورو و ۴۰۰میلیون تومان پول نقد میریزد روی زمین(اندوخته نقدی خانگی سرقت شده از خانه نماینده خوی).
بازهم ذهنتان نرود سراغ این که این عدد چقدر بزرگ است یا کوچک، مساله کماکان همان سه میلیون تومان است : قیمت معمول رای یک نماینده منتخب شورای نگهبان از کانال نظارت استصوابی. نمیخواهیم در آستانه انتخابات علامت بدهیم که شرکت در آن هدر دادن رای است، حداقل به این دلیل که ما حتی در حد سرپیاز یا تهسیر هم نیستیم و صدور این نوع احکام هم در ایران اخیرا به دوش سلبریتیها گذاشته شده است. اما میتوانیم توجه شما را به نکته کوچک دیگری در حد اهمیت همان سه میلیون تومان جلب کنیم.
کمیسیون برنامه و بودجه مجلس از اهمیت بالایی برخوردار است و چهار نفر و پنج نفر هم نیستند ، بیش از ده نفرند.کمیسیون آمیخته ای استاز همه گرایشهاو البته ممکن است فردا صدای همه این نماینده ها هم در بیاید که ما پس فرستادیم. بشنوید و باور نکنید و بپرسید کی پس فرستادید. فراراز افشا شدن راه درروی سادهای دارد : سی و سه سال پیش، روابط عمومی وزارت دارایی هدیهای به سه خبرنگار داد. خبرنگار روزنامه اطلاعات وقتی به دفتر روزنامه رسید در بسته هدیه یک سکه طلا هم پیدا کرد. آنرا به دفتر آقای دعایی برد، آقای دعایی گفت نامه مودبانهای برای آن روابط عمومی نوشته شود با این مضمون که تشکر، اما خبرنگار ما نمیتواند چنین هدیه ای را بپذیرد و این بخش از هدیه پس فرستاده میشود. همان لحظه هم دستوری نوشت که سکه ای به عنوان پاداش به خبرنگار داده شود. اندکی بعد، کسانی در تحریریه روزنامه احتمالا به دلیل رفاقتهای فاسد وشوم خبرنگاران با یکدیگر، موضوع را به دوخبرنگار دیگر اطلاع دادند و انهاهم از ترسرسوایی طبق قاعده"وقتیافشا شد،فاصله بگیر!" اعلام کردندسکه را پس فرستادهاند. تنهاقربانی افشای این ماجرا ، رئیس روابط عمومی بدبخت وزارتخانه شد...
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/bb-01-17
📎همراهان گرامی جامعه نو بدانند این یادداشت به دو هفته پیش تعلق دارد که رخدادهای اخیر زمان انتشار آن را تا این لحظه به تأخیر انداخت
🔸کیف استصوابی!
▫️شورای سردبیری : احمد توکلی مدعی شده است دیوان محاسبات کشور کیفی به اعضای کمیسیون برنامه و بودجه مجلس هدیه داده است که در آن سه میلیون تومان به صورت بن خرید کالا وجود داشته است . او میگوید هفته پیش نامهای به رئیس دیوان نوشته و اعلام کرده این هدیه خلاف قانون و شرع و دارای وصف مجرمانه است.
دیوان محاسبات کشور موسسهای است دولتی و زیر نظر مجلس که در امور مالی و اداری مستقل است و به عنوان بازوی نظارتی مجلس عمل میکند و رسیدگی به کلیه حسابهای وزارتخانه ها و موسسات دولتی را به عهده دارد. رئیس این دیوان را اعضای کمیسیون دریافت کننده هدیه انتخاب میکنند.
البته حق دارند خوانندگانی که فکر کنند سه میلیون تومان در مقابل سه هزار میلیارد تومان و هفتهزار میلیاردتومان و یازده هزارمیلیارد تومان چه اهمیتی دارد که جامعه نو هم به آن ورود کند، اما واقع این است که به همین یک دلیل هم شده خوب است سری به داخل این ماجرا بزنیم : ناچیز بودن مبلغ نشانه یک واقعیت بزرگ است؛ قیمت نماینده مردم در مجلس کشور در همین حدود است! البته قیمت رای آنها در همین حدود است وگرنه هرکدام را بتکانی، و یا به خانهشان دستبرد بزنی به احتمال زیاد ۲۵۰هزاریورو و ۴۰۰میلیون تومان پول نقد میریزد روی زمین(اندوخته نقدی خانگی سرقت شده از خانه نماینده خوی).
بازهم ذهنتان نرود سراغ این که این عدد چقدر بزرگ است یا کوچک، مساله کماکان همان سه میلیون تومان است : قیمت معمول رای یک نماینده منتخب شورای نگهبان از کانال نظارت استصوابی. نمیخواهیم در آستانه انتخابات علامت بدهیم که شرکت در آن هدر دادن رای است، حداقل به این دلیل که ما حتی در حد سرپیاز یا تهسیر هم نیستیم و صدور این نوع احکام هم در ایران اخیرا به دوش سلبریتیها گذاشته شده است. اما میتوانیم توجه شما را به نکته کوچک دیگری در حد اهمیت همان سه میلیون تومان جلب کنیم.
کمیسیون برنامه و بودجه مجلس از اهمیت بالایی برخوردار است و چهار نفر و پنج نفر هم نیستند ، بیش از ده نفرند.کمیسیون آمیخته ای استاز همه گرایشهاو البته ممکن است فردا صدای همه این نماینده ها هم در بیاید که ما پس فرستادیم. بشنوید و باور نکنید و بپرسید کی پس فرستادید. فراراز افشا شدن راه درروی سادهای دارد : سی و سه سال پیش، روابط عمومی وزارت دارایی هدیهای به سه خبرنگار داد. خبرنگار روزنامه اطلاعات وقتی به دفتر روزنامه رسید در بسته هدیه یک سکه طلا هم پیدا کرد. آنرا به دفتر آقای دعایی برد، آقای دعایی گفت نامه مودبانهای برای آن روابط عمومی نوشته شود با این مضمون که تشکر، اما خبرنگار ما نمیتواند چنین هدیه ای را بپذیرد و این بخش از هدیه پس فرستاده میشود. همان لحظه هم دستوری نوشت که سکه ای به عنوان پاداش به خبرنگار داده شود. اندکی بعد، کسانی در تحریریه روزنامه احتمالا به دلیل رفاقتهای فاسد وشوم خبرنگاران با یکدیگر، موضوع را به دوخبرنگار دیگر اطلاع دادند و انهاهم از ترسرسوایی طبق قاعده"وقتیافشا شد،فاصله بگیر!" اعلام کردندسکه را پس فرستادهاند. تنهاقربانی افشای این ماجرا ، رئیس روابط عمومی بدبخت وزارتخانه شد...
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/bb-01-17
Telegraph
کیف استصوابی!
شورای سردبیری : احمد توکلی مدعی شده است دیوان محاسبات کشور کیفی به اعضای کمیسیون برنامه و بودجه مجلس هدیه داده است که در آن سه میلیون تومان به صورت بن خرید کالا وجود داشته است . او میگوید هفته پیش نامهای به رئیس دیوان نوشته و اعلام کرده این هدیه خلاف قانون…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸 بازرگان، هاشمی؛ دو تصویر
🖌 اجلال قوامی
▫️ سه سال از نبود هاشمی می گذرد ،نام و نقش او همچنان بر سپهر سیاست ایران سایه انداخته آن چنانکه موسوی خوئینی ها پدر خوانده چپ های اسلامی این روزها از هاشمی می گوید و او را به نقد می کشاند.هاشمی که به مرد پشت پرده ها شهره بود، در تمامی مقاطع تاریخ ایران پس از فردای پیروزی انقلاب 57 نقش ممتازی داشت و این ردایی بود که بر قامت او دوخته بودند.حال که هاشمی نیست،اما میراث هاشمی در کالبد سیاست ایران همچنان ساری وجاری است.پرسش ها پیرامون کارنامه سیاسی مرد سیاست پیشه رفسنجان بسیار است و رازهای سر به مهر فراوان که با مرگ هاشمی همچنان در پی پاسخ و رمز گشایی هستند.اگر سه دهه و اندی پیش نگاه هاشمی به سیاست اخلاقی بود و او از دریچه حقوق مردم به مسایل نگاه می کرد، آیا اکنون ایران اینگونه بود که در آن قرار داریم؟
میراث هاشمی مصلحت حکومت بود و در این راستا حقیقت ها و راستی های زیادی ذبح شدند.اگر در جایگاه ربیس مجلس به کتک خوردن علی اکبر معین فر وزیر نفت دولت تعجیل مهدی بازرگان خنده بر لبانش جاری نمی شد و نظاره نمی کرد تا هادی غفاری و چپ های خط امامی دیروز و رفرمیست های حکومتی امروز برسر و صورت معین فر بکوبند.
اگر هاشمی حذف و طرد منتقدان و دگراندیشان را در سایه رضایت و سکوت به کنار نمی نهاد.اگرهاشمی به جامعه مدنی و دموکراسی خواهی روی خوش نشان می داد.اگرهاشمی جفاهایی را که بر منتظری ها و شریعتمداری ها رفت ، را همدل نمی شد و هزار اگر دیگر که از هاشمی چهره ای مقابل دموکراسی خواهی ساخت.
اما هاشمی از سال 88 خواست که اندکی متفاوت باشد و در قامت منتقد درون حاکمیت نقش بازی کند با مرگ ناگهانی اش که این روزها تردید و پرسش پیرامون اش پر رنگ شده است،ناکام ماند.میراثی که هاشمی بر جای گذاشت نه تنها به ژاپن اسلامی ختم نشد،بلکه چندین گام هم به عقب رفت.
🔻 بیست و پنج سال از آخرین روز دی 1373 که قلب لیبرال تنها از تپش بازماند،می گذرد.او مهدی بازرگان است که هنوز دوست و دشمن لیبرال می خوانندش.
دراین دو دهه که از نبود مرد مداراجوی سیاست می گذرد،هنوز منش و روش بازرگان کیمیای بازار سیاست در ایران است.تکنوکراتی که هم درد دین داشت و هم سودای دموکراسی و حقوق بشر.
بازرگان از همان روزهای نخستین انقلاب گفت که : بولدوزر نیست و به این سان راه خود را از انقلابیون رادیکال که از هر سوی بر او شوریدند و تاختند،جدا کرد.فحش خورد و تهمت ها نثارش کردند ،اما پیرمرد سرم و گرم چشیده سیاست نیک می دانست که این طایفه سودای دگر در سر دارند و او را با آنان میانه ای نیست.
جوانان انقلابی که از دیوار سفارت بالارفتند،حاکم شرع مشهور دوران حکم به محاکمه بازرگان در مجلس داد و اندک حضور لیبرال پیر در قدرت هم به خاموشی گرایید.تساهل و مدارایی که بازرگان از آن می گفت،اینک همان از دیوار سفارت بالا رفته ها باز می گویند،حلالیت طلبیدند و در حسرت نشنیدن صدای بازرگان اند.
او سقف معیشت اش را بر ستون دین استوارنکرد و بازرگانی نکرد و به اصول خویش که همانا گفت و گو بود، وفادار ماند.خسران هایی که بر این ملک رفت را آن روزها او دید و نهیب زد ،اما شور کاذب نخواست که صدای بازرگان شنیده شود.آیاسلوک بازرگان امروز به کار می آید یا وقت تنگ است.
🆔 @jameeno
🔸 بازرگان، هاشمی؛ دو تصویر
🖌 اجلال قوامی
▫️ سه سال از نبود هاشمی می گذرد ،نام و نقش او همچنان بر سپهر سیاست ایران سایه انداخته آن چنانکه موسوی خوئینی ها پدر خوانده چپ های اسلامی این روزها از هاشمی می گوید و او را به نقد می کشاند.هاشمی که به مرد پشت پرده ها شهره بود، در تمامی مقاطع تاریخ ایران پس از فردای پیروزی انقلاب 57 نقش ممتازی داشت و این ردایی بود که بر قامت او دوخته بودند.حال که هاشمی نیست،اما میراث هاشمی در کالبد سیاست ایران همچنان ساری وجاری است.پرسش ها پیرامون کارنامه سیاسی مرد سیاست پیشه رفسنجان بسیار است و رازهای سر به مهر فراوان که با مرگ هاشمی همچنان در پی پاسخ و رمز گشایی هستند.اگر سه دهه و اندی پیش نگاه هاشمی به سیاست اخلاقی بود و او از دریچه حقوق مردم به مسایل نگاه می کرد، آیا اکنون ایران اینگونه بود که در آن قرار داریم؟
میراث هاشمی مصلحت حکومت بود و در این راستا حقیقت ها و راستی های زیادی ذبح شدند.اگر در جایگاه ربیس مجلس به کتک خوردن علی اکبر معین فر وزیر نفت دولت تعجیل مهدی بازرگان خنده بر لبانش جاری نمی شد و نظاره نمی کرد تا هادی غفاری و چپ های خط امامی دیروز و رفرمیست های حکومتی امروز برسر و صورت معین فر بکوبند.
اگر هاشمی حذف و طرد منتقدان و دگراندیشان را در سایه رضایت و سکوت به کنار نمی نهاد.اگرهاشمی به جامعه مدنی و دموکراسی خواهی روی خوش نشان می داد.اگرهاشمی جفاهایی را که بر منتظری ها و شریعتمداری ها رفت ، را همدل نمی شد و هزار اگر دیگر که از هاشمی چهره ای مقابل دموکراسی خواهی ساخت.
اما هاشمی از سال 88 خواست که اندکی متفاوت باشد و در قامت منتقد درون حاکمیت نقش بازی کند با مرگ ناگهانی اش که این روزها تردید و پرسش پیرامون اش پر رنگ شده است،ناکام ماند.میراثی که هاشمی بر جای گذاشت نه تنها به ژاپن اسلامی ختم نشد،بلکه چندین گام هم به عقب رفت.
🔻 بیست و پنج سال از آخرین روز دی 1373 که قلب لیبرال تنها از تپش بازماند،می گذرد.او مهدی بازرگان است که هنوز دوست و دشمن لیبرال می خوانندش.
دراین دو دهه که از نبود مرد مداراجوی سیاست می گذرد،هنوز منش و روش بازرگان کیمیای بازار سیاست در ایران است.تکنوکراتی که هم درد دین داشت و هم سودای دموکراسی و حقوق بشر.
بازرگان از همان روزهای نخستین انقلاب گفت که : بولدوزر نیست و به این سان راه خود را از انقلابیون رادیکال که از هر سوی بر او شوریدند و تاختند،جدا کرد.فحش خورد و تهمت ها نثارش کردند ،اما پیرمرد سرم و گرم چشیده سیاست نیک می دانست که این طایفه سودای دگر در سر دارند و او را با آنان میانه ای نیست.
جوانان انقلابی که از دیوار سفارت بالارفتند،حاکم شرع مشهور دوران حکم به محاکمه بازرگان در مجلس داد و اندک حضور لیبرال پیر در قدرت هم به خاموشی گرایید.تساهل و مدارایی که بازرگان از آن می گفت،اینک همان از دیوار سفارت بالا رفته ها باز می گویند،حلالیت طلبیدند و در حسرت نشنیدن صدای بازرگان اند.
او سقف معیشت اش را بر ستون دین استوارنکرد و بازرگانی نکرد و به اصول خویش که همانا گفت و گو بود، وفادار ماند.خسران هایی که بر این ملک رفت را آن روزها او دید و نهیب زد ،اما شور کاذب نخواست که صدای بازرگان شنیده شود.آیاسلوک بازرگان امروز به کار می آید یا وقت تنگ است.
🆔 @jameeno
#الف
🔸این سوی پل!
▫️شورای سردبیری: انتشار یادداشت "اصلاحات کار حکومت است" در جامعهنو (https://t.me/jameeno/2058) آغاز جاری شدن این پرسش بود که اساسا اصلاحطلب باید کجا بایستد و البته اکثر پاسخها هم با این مضمون کلی که باید درجهت کسب قدرت سیاسی و انجام اصلاحات عمل کند. این گرایش البته قابل درک است. فارغ از اهل قدرت و سیاستبازان حرفه ای که هویت و منافع خود را در کسبموقعیتی در ساختار قدرت جستجو میکنند و اساسا این حکم (اصلاحاتکار حکومت است) را بر اساس تلقی و منطق حزبی بیبنیان پراتیک مییابند(اصلاحطلبی تخیلی ، اصلاحطلبی واقعی. روزنامه سازندگی ۱۹ آبان)، عده ای نیز از منظر گرایشی روشنفکرانه ، اصلاحطلبی را کنشی محاط شده در سپهر تفکر روشنفکری تعریف میکنند و نه بیش. دوسویه افراطی در طیفی که از قدرتطلبی محض زیر لوایاصلاحات شروع و به خفه کردن کنش سیاسی زیر پیکرفربه و ژلهای روشنفکری ختم میشود. دیدگاه جامعهنو با هردو طرف طیف فاصله داشت.
مساله را مختصر و دیدگاه الف یادشده را مختصرتر بازگو میکنیم: مساله دو دهه اخیر اصلاحطلبان ایران این بوده است که برای جاری شدن اصلاحات لازم برای جلوگیری از فروپاشی ساختارموجود قدرت و اجتناب از نتایج وخیمی که از آن حاصل میآید آیا باید تلاش کرد با ورود به ساختار قدرت از طریق انتخابات آنرا از درون اصلاح کرد و روی ریل تغییرات عقلائی گذاشت و یا سیاستورزی را صرفا به فعالیت در حوزه اجتماعی محدود و تلاش کرد جامعه به سمت بلوغ سیاسی و تعمیق شناخت موقعیت تحول یابد. این پرسش ماندگار دربرخی وجوه تبدیل به مسائلی بدیل خود میشود: در انتخابات شرکت کنیم یا نکنیم؟مسئول ناکامی برنامههای اصلاحی اصلاحطلبان هستند یا عوامل بیرونی و خارج از کنترل آنها؟و...
مدعای آن یادداشت این بود که درپیش گرفتن روش اصلاح وقتی است که حکومتهامسیر بهینه حکمرانی را پس از دوره ای از عفلت در مسیر مخالف تکامل و توسعه عموم در پیش بگیرند . بهقاعده ، در پیش گرفتن مسیر تازه به علت به بن بست رسیدن شیوه حکمرانی آنها و تشدید تضادهای درون و بیرون دستگاه حکمرانی است. بنابر این ، نقش اصلاحطلبان میتواند دعوت از حکومت برای اصلاح مسیر ،پیش از رسیدن به نقطه آشتیناپذیر شدن تضادهاباشد. نتیجه این زاویه نگاه این بود که هدف اول اصلاحطلبان نمیتواند مشارکت در قدرت سیاسی باشد، زیرا نیل به موقعیت جریان یابی روند اصلاح ، بیشتر به فشارهای وارده به حکومت از درون و بیرون بستگی دارد و ورود نیروهای اصلاحطلب به قدرت بویژه قدرت اجرایی شرط لازم آغاز روند اصلاحات نیست.
جامعه نو را هدف از طرح دوبارهموضوع ایننیست که پاسخی به دیدگاه های مخالف ابراز شده بدهد و یا حتی نادرستی دیدگاههایی را که در هفتههای اخیر در باره لزوم شریک شدن با حکمران برای پیشبرد کار اصلاحات مطرح شده("جبههاصلاحات... باید به جزئی از حاکمیت تبدیل شودو با انجام اصلاحات...درجهت توسعه و ترقی ایران..." و الی آخر - نقل از روزنامه کارگزاران سازندگی ۱۹ آبان) نقد کند. حسن جبهه تحول خواه در ایران این است که هرکس به شیوه خود تحول را طلب میکند.
اما طرح دوباره بحث به خاطر یادآوری این نکته است که با اوضاع جدید وبسته شدن مجلس (این بار نه به توپ جنگی محمدعلیشاه، که به توپ اراده دست دوم شورای نگهبان) راه اصلاحطلبی مسدود نشده است ؛ راه طلب کردن اصلاحات از بیرون حکومت(و احتمالابی رودربایستی)بازشده است : تا وقتی حکومت در کژراههها سرگردان است، هرروز اقتصاد کشور را فقیرتر میکند، موقعیت خارجی کشور را تخریب و کشور را مسالهدار میکند، فساد را در همه پستوهای خود تحمل میکند، نیروهای مافیایی را برگرده جامعه سوار کرده است ،و خود را در برابراعتراضهای مردم به ناشنوایی میزند، طریق نقد و نصیحت، ومطالبه و اعتراض(طرق عرفی اصلاحطلبی) بسته نیست. اصلاح طلبان و تحولخواهان یک دنیا کار در خارج از برج و بارو و مسند و دیوان حکومت پیش رو دارند که انجام آنها از نمایندگی مجلس مهمتر است. منتظر شویم و ببینیم اصلاح طلبان ناگذشته از پل پارلمان، بیاندیشه و سودای وکالت وریاست ، و بیواهمه شورای نگهبان، کجای آینده قرار میگیرند. محتمل تر میدانیم جایی در حاشیه حکومت ودرحوالی الهام بخشی تغییر و تنظیم کنندگی مطالبات واقعی تودهای ، سطح مطالبه اصلاحات را ارتقاء دهند.
از نداشتن کرسی مطمئن در مجلس نترسند، و به قول آن نماینده شجاع، التماس هم نکنند. یک شجاع دیگر هم باید پیدا شود و حذر دهد که اگر هفته آخرقبای مصلحت اعطا شد به دوش نگیرند.
🆔 @jameeno
🔸این سوی پل!
▫️شورای سردبیری: انتشار یادداشت "اصلاحات کار حکومت است" در جامعهنو (https://t.me/jameeno/2058) آغاز جاری شدن این پرسش بود که اساسا اصلاحطلب باید کجا بایستد و البته اکثر پاسخها هم با این مضمون کلی که باید درجهت کسب قدرت سیاسی و انجام اصلاحات عمل کند. این گرایش البته قابل درک است. فارغ از اهل قدرت و سیاستبازان حرفه ای که هویت و منافع خود را در کسبموقعیتی در ساختار قدرت جستجو میکنند و اساسا این حکم (اصلاحاتکار حکومت است) را بر اساس تلقی و منطق حزبی بیبنیان پراتیک مییابند(اصلاحطلبی تخیلی ، اصلاحطلبی واقعی. روزنامه سازندگی ۱۹ آبان)، عده ای نیز از منظر گرایشی روشنفکرانه ، اصلاحطلبی را کنشی محاط شده در سپهر تفکر روشنفکری تعریف میکنند و نه بیش. دوسویه افراطی در طیفی که از قدرتطلبی محض زیر لوایاصلاحات شروع و به خفه کردن کنش سیاسی زیر پیکرفربه و ژلهای روشنفکری ختم میشود. دیدگاه جامعهنو با هردو طرف طیف فاصله داشت.
مساله را مختصر و دیدگاه الف یادشده را مختصرتر بازگو میکنیم: مساله دو دهه اخیر اصلاحطلبان ایران این بوده است که برای جاری شدن اصلاحات لازم برای جلوگیری از فروپاشی ساختارموجود قدرت و اجتناب از نتایج وخیمی که از آن حاصل میآید آیا باید تلاش کرد با ورود به ساختار قدرت از طریق انتخابات آنرا از درون اصلاح کرد و روی ریل تغییرات عقلائی گذاشت و یا سیاستورزی را صرفا به فعالیت در حوزه اجتماعی محدود و تلاش کرد جامعه به سمت بلوغ سیاسی و تعمیق شناخت موقعیت تحول یابد. این پرسش ماندگار دربرخی وجوه تبدیل به مسائلی بدیل خود میشود: در انتخابات شرکت کنیم یا نکنیم؟مسئول ناکامی برنامههای اصلاحی اصلاحطلبان هستند یا عوامل بیرونی و خارج از کنترل آنها؟و...
مدعای آن یادداشت این بود که درپیش گرفتن روش اصلاح وقتی است که حکومتهامسیر بهینه حکمرانی را پس از دوره ای از عفلت در مسیر مخالف تکامل و توسعه عموم در پیش بگیرند . بهقاعده ، در پیش گرفتن مسیر تازه به علت به بن بست رسیدن شیوه حکمرانی آنها و تشدید تضادهای درون و بیرون دستگاه حکمرانی است. بنابر این ، نقش اصلاحطلبان میتواند دعوت از حکومت برای اصلاح مسیر ،پیش از رسیدن به نقطه آشتیناپذیر شدن تضادهاباشد. نتیجه این زاویه نگاه این بود که هدف اول اصلاحطلبان نمیتواند مشارکت در قدرت سیاسی باشد، زیرا نیل به موقعیت جریان یابی روند اصلاح ، بیشتر به فشارهای وارده به حکومت از درون و بیرون بستگی دارد و ورود نیروهای اصلاحطلب به قدرت بویژه قدرت اجرایی شرط لازم آغاز روند اصلاحات نیست.
جامعه نو را هدف از طرح دوبارهموضوع ایننیست که پاسخی به دیدگاه های مخالف ابراز شده بدهد و یا حتی نادرستی دیدگاههایی را که در هفتههای اخیر در باره لزوم شریک شدن با حکمران برای پیشبرد کار اصلاحات مطرح شده("جبههاصلاحات... باید به جزئی از حاکمیت تبدیل شودو با انجام اصلاحات...درجهت توسعه و ترقی ایران..." و الی آخر - نقل از روزنامه کارگزاران سازندگی ۱۹ آبان) نقد کند. حسن جبهه تحول خواه در ایران این است که هرکس به شیوه خود تحول را طلب میکند.
اما طرح دوباره بحث به خاطر یادآوری این نکته است که با اوضاع جدید وبسته شدن مجلس (این بار نه به توپ جنگی محمدعلیشاه، که به توپ اراده دست دوم شورای نگهبان) راه اصلاحطلبی مسدود نشده است ؛ راه طلب کردن اصلاحات از بیرون حکومت(و احتمالابی رودربایستی)بازشده است : تا وقتی حکومت در کژراههها سرگردان است، هرروز اقتصاد کشور را فقیرتر میکند، موقعیت خارجی کشور را تخریب و کشور را مسالهدار میکند، فساد را در همه پستوهای خود تحمل میکند، نیروهای مافیایی را برگرده جامعه سوار کرده است ،و خود را در برابراعتراضهای مردم به ناشنوایی میزند، طریق نقد و نصیحت، ومطالبه و اعتراض(طرق عرفی اصلاحطلبی) بسته نیست. اصلاح طلبان و تحولخواهان یک دنیا کار در خارج از برج و بارو و مسند و دیوان حکومت پیش رو دارند که انجام آنها از نمایندگی مجلس مهمتر است. منتظر شویم و ببینیم اصلاح طلبان ناگذشته از پل پارلمان، بیاندیشه و سودای وکالت وریاست ، و بیواهمه شورای نگهبان، کجای آینده قرار میگیرند. محتمل تر میدانیم جایی در حاشیه حکومت ودرحوالی الهام بخشی تغییر و تنظیم کنندگی مطالبات واقعی تودهای ، سطح مطالبه اصلاحات را ارتقاء دهند.
از نداشتن کرسی مطمئن در مجلس نترسند، و به قول آن نماینده شجاع، التماس هم نکنند. یک شجاع دیگر هم باید پیدا شود و حذر دهد که اگر هفته آخرقبای مصلحت اعطا شد به دوش نگیرند.
🆔 @jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🔸اصلاحات کار حکومت است!
▫️شورای سردبیری: در سال ۱۳۷۸ در برخی محافل اهلنظر اصلاحطلب بحثی درباره آینده اصلاحات جریان داشت: انتقال زعامت و رهبری اصلاحات به دوش فرد دیگری جز خاتمی. هدف، امکانپذیر کردن شروع تغییر برای انطباق وضعیت کشور با واقعیتهای…
🔸اصلاحات کار حکومت است!
▫️شورای سردبیری: در سال ۱۳۷۸ در برخی محافل اهلنظر اصلاحطلب بحثی درباره آینده اصلاحات جریان داشت: انتقال زعامت و رهبری اصلاحات به دوش فرد دیگری جز خاتمی. هدف، امکانپذیر کردن شروع تغییر برای انطباق وضعیت کشور با واقعیتهای…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸 پیشوای دموکراسی خواه
🖌 اجلال قوامی
▫️ هفتاد و دو سال از نبود قاضی محمد می گذرد، اما او هنوز برای کردها پیشوا است.نام و یاد قاضی در سپهر سیاست همچنان جاری و ساری است.پرسش این است، که چرا قاضی با وجود نبودش ،وجودش در# سیاست و اجتماع کردستان الهام بخش است.چرا او برای کردها با گذشت نیم قرن و اندی همچنان احترام آمیز است.دلربایی قاضی در چه بود که هم ستایش می شود و هم در نبودش حسرت سر می دهند.
باور عمیق قاضی به دموکراسی و حقوق اتتیک ها وی را از معدود رهبرانی ساخته بود، که در آن دوران با این مفاهیم آشنا و مانوس بودند، از این روی دوای درد جامعه استبداد زده را قاضی در یک کلمه دموکراسی می دانست و بر آن پای فشرد.
دیگر اصولی که قاضی و یارانش به آن باورمند و وفادار ماندند، حقوق اتتیک ها در ایران بود.او این حقوق را ابتدایی ترین حق هر ملتی می دانست و نادیده انگاشتن آن را از نشانه ها و خصایص یک سیستم استبدادی می دانست که در آن حقوق بشر محلی از اعراب ندارد.
سومین ویژگی بارز قاضی نگاه به سیاست از دریچه اخلاق بود.او هم اخلاق سیاست را پاس داشت و هم سیاست را اخلاقی می دید.با آرمان های ملت اش کاسبی نکرد و از جانش مایه گذاشت.هر چند کامیاب نشد، اما جاودانه شد.
گفتمان قاضی دموکراسی و حقوق بشر بود.قاضی و گفتمان اش غریب و ناآشنای دوران خویش بود.این مفاهیم برای جوامع توتالیتر و استبدادی ناآشنا و مهجور بود و به آن روی خوش نشان ندادند.اینک گفتمان دموکراسی خواهی هفت دهه پس از قاضی چشم و چراغ خاورمیانه شده و هر روز پر فروغ تر می شود.قاضی برای ما پیشوای# دموکراسی خواهی است.
پ.ن: قاضی محمد از رهبران سیاسی و ملی کورد بود که در سال ۱۳۲۵ توسط رژیم شاه به اتهام تشکیل جمهوری کوردستان اعدام شد.
🆔 @jameeno
🔸 پیشوای دموکراسی خواه
🖌 اجلال قوامی
▫️ هفتاد و دو سال از نبود قاضی محمد می گذرد، اما او هنوز برای کردها پیشوا است.نام و یاد قاضی در سپهر سیاست همچنان جاری و ساری است.پرسش این است، که چرا قاضی با وجود نبودش ،وجودش در# سیاست و اجتماع کردستان الهام بخش است.چرا او برای کردها با گذشت نیم قرن و اندی همچنان احترام آمیز است.دلربایی قاضی در چه بود که هم ستایش می شود و هم در نبودش حسرت سر می دهند.
باور عمیق قاضی به دموکراسی و حقوق اتتیک ها وی را از معدود رهبرانی ساخته بود، که در آن دوران با این مفاهیم آشنا و مانوس بودند، از این روی دوای درد جامعه استبداد زده را قاضی در یک کلمه دموکراسی می دانست و بر آن پای فشرد.
دیگر اصولی که قاضی و یارانش به آن باورمند و وفادار ماندند، حقوق اتتیک ها در ایران بود.او این حقوق را ابتدایی ترین حق هر ملتی می دانست و نادیده انگاشتن آن را از نشانه ها و خصایص یک سیستم استبدادی می دانست که در آن حقوق بشر محلی از اعراب ندارد.
سومین ویژگی بارز قاضی نگاه به سیاست از دریچه اخلاق بود.او هم اخلاق سیاست را پاس داشت و هم سیاست را اخلاقی می دید.با آرمان های ملت اش کاسبی نکرد و از جانش مایه گذاشت.هر چند کامیاب نشد، اما جاودانه شد.
گفتمان قاضی دموکراسی و حقوق بشر بود.قاضی و گفتمان اش غریب و ناآشنای دوران خویش بود.این مفاهیم برای جوامع توتالیتر و استبدادی ناآشنا و مهجور بود و به آن روی خوش نشان ندادند.اینک گفتمان دموکراسی خواهی هفت دهه پس از قاضی چشم و چراغ خاورمیانه شده و هر روز پر فروغ تر می شود.قاضی برای ما پیشوای# دموکراسی خواهی است.
پ.ن: قاضی محمد از رهبران سیاسی و ملی کورد بود که در سال ۱۳۲۵ توسط رژیم شاه به اتهام تشکیل جمهوری کوردستان اعدام شد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹زنگ خطر پوپولیسم، در آستانه انتخابات مجلس
🖌 محمد رجبی مهوار
▫️سرخوردگی مردم از اعتماد به اصلاح طلبها در انتخابات پیشین، تضعیف اقتصادی روزافزن و رادیکالیسم منتج از اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸، همگی امکان ظهور و رشد نوع جدیدی از پوپولیسم را در انتخابات بالا میبرند.
پوپولیسمی که سعی دارد با سوءاستفاده از رادیکالیسم موجود و اعراض و رویگردانی مردم از دو جناح حاکم ، خود را خارج از دایره احزاب موجود نشان دهد؛ و با استفاده از گفتمانها و هویتهای استعاری نظیر جریان سوم، انقلابی، تکنوکرات و ... به معرفی خود بپردازد.
جریان پوپولیستی مذکور با تقلیل مطالبات عمومی به مطالباتی که صرفا اقتصادی است و در نظر نگرفتن نارضایتیهای سیاسی و اجتماعی در تلاش است تا خود را به بدنه اکثریت جامعه منتسب کند ؛ علاوه بر این، جریان پوپولیست از ریشهیابی صحیح و عمیق مشکلات فراوان اقتصادی نیز غافل است؛ زیرا به گفته صاحبنظران بسیاری از مشکلات اقتصادی ما ریشه در تحریمها دارند. این در حالی است که تحریم ها نیز به مثابه معضلی ذاتا سیاسی خوانده میشوند.
نوع نگاه این جریان به سیستم سیاسی نیز کاملا تک بعدی است. زیرا یک سیستم سیاسی به دو دلیل به تقاضاهای عمومی پاسخ مثبت نمیدهد:
یک؛ سوءمدیریت و ناتوانی در بروکراسی
دو؛ خصلت های ایدئولوژیک خود
از نظر این جریان تمام بحرانها و نارساییهای موجود محصول و معلول ضعف در بروکراسی است؛ هیچ خللی به ساختار ایدئولوژیک قدرت وارد نیست و همه جانبه بودن سیاست در کشور بی نقص است.
سکوت و انفعال جامعه مدنی، در انتخابات پیش رو و حزبزدایی تدریجی از عرصه سیاست کشور راه به قدرت رسیدن این جریان را هموارتر میکند. این جریان، حامل تناقضهای زیادی است اما با حربههای مخصوص به خود و گفتار عوامفریبانه سعی میکند ضعف های خود را پنهان کند.
🆔 @jameeno
🔹زنگ خطر پوپولیسم، در آستانه انتخابات مجلس
🖌 محمد رجبی مهوار
▫️سرخوردگی مردم از اعتماد به اصلاح طلبها در انتخابات پیشین، تضعیف اقتصادی روزافزن و رادیکالیسم منتج از اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸، همگی امکان ظهور و رشد نوع جدیدی از پوپولیسم را در انتخابات بالا میبرند.
پوپولیسمی که سعی دارد با سوءاستفاده از رادیکالیسم موجود و اعراض و رویگردانی مردم از دو جناح حاکم ، خود را خارج از دایره احزاب موجود نشان دهد؛ و با استفاده از گفتمانها و هویتهای استعاری نظیر جریان سوم، انقلابی، تکنوکرات و ... به معرفی خود بپردازد.
جریان پوپولیستی مذکور با تقلیل مطالبات عمومی به مطالباتی که صرفا اقتصادی است و در نظر نگرفتن نارضایتیهای سیاسی و اجتماعی در تلاش است تا خود را به بدنه اکثریت جامعه منتسب کند ؛ علاوه بر این، جریان پوپولیست از ریشهیابی صحیح و عمیق مشکلات فراوان اقتصادی نیز غافل است؛ زیرا به گفته صاحبنظران بسیاری از مشکلات اقتصادی ما ریشه در تحریمها دارند. این در حالی است که تحریم ها نیز به مثابه معضلی ذاتا سیاسی خوانده میشوند.
نوع نگاه این جریان به سیستم سیاسی نیز کاملا تک بعدی است. زیرا یک سیستم سیاسی به دو دلیل به تقاضاهای عمومی پاسخ مثبت نمیدهد:
یک؛ سوءمدیریت و ناتوانی در بروکراسی
دو؛ خصلت های ایدئولوژیک خود
از نظر این جریان تمام بحرانها و نارساییهای موجود محصول و معلول ضعف در بروکراسی است؛ هیچ خللی به ساختار ایدئولوژیک قدرت وارد نیست و همه جانبه بودن سیاست در کشور بی نقص است.
سکوت و انفعال جامعه مدنی، در انتخابات پیش رو و حزبزدایی تدریجی از عرصه سیاست کشور راه به قدرت رسیدن این جریان را هموارتر میکند. این جریان، حامل تناقضهای زیادی است اما با حربههای مخصوص به خود و گفتار عوامفریبانه سعی میکند ضعف های خود را پنهان کند.
🆔 @jameeno
جامعه نو
Photo
#الف_ویژه
🔻دزدها چوب برداشتهاند!
▫️تحریریه جامعهنو: پژمان موسوی ، روزنامه نگار، عضو هیاتمدیرهی انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، توسط دادسرا احضار شده است . این بار نه به خاطر مسائل سیاسی، که به علت شکایت گروهی از مدعیان روزنامه نگاری، مرکب از تاجرپیشگان مطبوعاتی و رفقای آنها در وزارت مدعی حمایت از فرهنگ و فعالیت رسانهای. اتهام او، تا جایی که معلوم شده شکایت مافیای یاد شده به علت افشای زدوبندهای وسیع بین گروهی از صاحب امتیازهای خودخوانده و مقامات ارشاد از جمله حسین انتظامی معاون سابق وزارت ارشاد است. موسوی فاش کرده بود تعداد وسیعی از نشریات گمنام که سابقه ای از آنها در دست نیست، مبالغ هنگفتی یارانه مطبوعاتی از وزارت ارشاد دریافت کرده اند.
در دوره طولانی انتشار گزارشهای موسوی درباره این سوء استفاده مافیایی، هیچیک از دریافت کنندگان این مبالغ و از جمله حسین انتظامی هیچ تکذیبی درباره این گزارشهای صریح و دارای نام و مشخصات دریافت کنندگان ارائه نکردند و مانند دسته گربههای دزد که با دیدن چوب گم میشوند، دسته جمعی مصلحت را در سکوت دیدند تا کار بالا نگیرد. متاسفانه جامعه صاحبان مطبوعات هم کاسبکارانه خود را به ندیدن زدند تا ارشاد از آنها دلگیر نشود و موسوی تنها ماند. تنها عباس صالحی وزیر فعلی ارشاد زیر فشار افکار عمومی و برخی روزنامهنگاران گفت که این کارها دیگر تکرار نخواهد شد . فقط همین!
حالا، پژمان موسوی تصمیم گرفته است از این فرصت برای طرح دوباره یافته های خود درباره این غارت مشترک بخش خصوصی و دولتی استفاده کند. خوب است قاضی یا بازپرس یا مدعی العمومی که این پرونده زیر دست اوست از شاکیان هم بپرسد مدارکشان برای دریافت آن مبالغ هنگفت چه بوده است. هرچند شاید نتوان از قوه قضائیه چنین انتظاری را داشت، چرا که منطقیتر است از هیات مدیره انجمن روزنامه نگاران که موسوی هم عضو آن است پرسیده شود چرا در شکایت از وزارت ارشاد به خاطر سوءتوزیع یارانه مطبوعاتی چنان اهمال کرده است که اکنون گربه های دزد جرات برداشتن چوب پیدا کرده اند.
جامعهنو که پژمان موسوی هم از اعضای آن است قبلا در این باره اطلاعات و یادداشتهایی منتشر کرده است که به نشانی های https://t.me/jameeno/2062 و https://t.me/jameeno/2115 قابل دسترسی است.
🆔 @jameeno
🔻دزدها چوب برداشتهاند!
▫️تحریریه جامعهنو: پژمان موسوی ، روزنامه نگار، عضو هیاتمدیرهی انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران، توسط دادسرا احضار شده است . این بار نه به خاطر مسائل سیاسی، که به علت شکایت گروهی از مدعیان روزنامه نگاری، مرکب از تاجرپیشگان مطبوعاتی و رفقای آنها در وزارت مدعی حمایت از فرهنگ و فعالیت رسانهای. اتهام او، تا جایی که معلوم شده شکایت مافیای یاد شده به علت افشای زدوبندهای وسیع بین گروهی از صاحب امتیازهای خودخوانده و مقامات ارشاد از جمله حسین انتظامی معاون سابق وزارت ارشاد است. موسوی فاش کرده بود تعداد وسیعی از نشریات گمنام که سابقه ای از آنها در دست نیست، مبالغ هنگفتی یارانه مطبوعاتی از وزارت ارشاد دریافت کرده اند.
در دوره طولانی انتشار گزارشهای موسوی درباره این سوء استفاده مافیایی، هیچیک از دریافت کنندگان این مبالغ و از جمله حسین انتظامی هیچ تکذیبی درباره این گزارشهای صریح و دارای نام و مشخصات دریافت کنندگان ارائه نکردند و مانند دسته گربههای دزد که با دیدن چوب گم میشوند، دسته جمعی مصلحت را در سکوت دیدند تا کار بالا نگیرد. متاسفانه جامعه صاحبان مطبوعات هم کاسبکارانه خود را به ندیدن زدند تا ارشاد از آنها دلگیر نشود و موسوی تنها ماند. تنها عباس صالحی وزیر فعلی ارشاد زیر فشار افکار عمومی و برخی روزنامهنگاران گفت که این کارها دیگر تکرار نخواهد شد . فقط همین!
حالا، پژمان موسوی تصمیم گرفته است از این فرصت برای طرح دوباره یافته های خود درباره این غارت مشترک بخش خصوصی و دولتی استفاده کند. خوب است قاضی یا بازپرس یا مدعی العمومی که این پرونده زیر دست اوست از شاکیان هم بپرسد مدارکشان برای دریافت آن مبالغ هنگفت چه بوده است. هرچند شاید نتوان از قوه قضائیه چنین انتظاری را داشت، چرا که منطقیتر است از هیات مدیره انجمن روزنامه نگاران که موسوی هم عضو آن است پرسیده شود چرا در شکایت از وزارت ارشاد به خاطر سوءتوزیع یارانه مطبوعاتی چنان اهمال کرده است که اکنون گربه های دزد جرات برداشتن چوب پیدا کرده اند.
جامعهنو که پژمان موسوی هم از اعضای آن است قبلا در این باره اطلاعات و یادداشتهایی منتشر کرده است که به نشانی های https://t.me/jameeno/2062 و https://t.me/jameeno/2115 قابل دسترسی است.
🆔 @jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🔺رگ فساد!
▫️شورای سردبیری: این روزها طی گزارشی تحقیقی که اطلاعات را بتدریج عرضه میکند، یک جریان فساد در وزارت ارشاد افشا شده است. تکذیبی در کار نیست و مدارک محکم است. صدایی در نمیآید و همه سرشان را پایین انداختهاند. داستان آن از کجا شروع شده است؟…
🔺رگ فساد!
▫️شورای سردبیری: این روزها طی گزارشی تحقیقی که اطلاعات را بتدریج عرضه میکند، یک جریان فساد در وزارت ارشاد افشا شده است. تکذیبی در کار نیست و مدارک محکم است. صدایی در نمیآید و همه سرشان را پایین انداختهاند. داستان آن از کجا شروع شده است؟…
#الف
🔸غلاف کنید!
شورای سردبیری : تاثیر گذارترین گزارشاز خانه کشتهشدگان فراوان ناآرامیهای آبان ماه بود؛ نه گریه و شیون ، و نه فریاد و نفرین . پیوستگیهای قدرتمند ایلی، جمعیت زیادی را به خانهشان آورده بود و سکوت محض بود وقتی کسی پرسید "نمیخواهید شکایت کنید؟" مرد میانسال بختیاری سر بلندکرد و بعد از لختی درنگ در منتهای بی پناهی ودرماندگی از پرسشگری که دوربین به دست داشت پرسید"از کی شکایت کنم؟ کجا شکایت کنم؟" نگاهش تا عمق وجدان نفوذ میکرد و میسوزاند.
لازم نبود دهها گزارش دیگر ببینید تا با تمام وجود درک کنید برخی مردمان این سرزمین خودرا دربرابر حکومتشان چقدر آسیب پذیر و تا چه حد بی امید و درمانده مییابند. بیجرات حتی پرسشی جوانان خود را از دست میدهند، و دستشان برای خونخواهی که هیچ، حتی اعتراضی ساده به این رویه جوانکشی به جایی نمیرسد. بیاندازه دردناک است که جوانان این کشور خود را میکشند، دانشجویان سم میخورند، بیکارها خود را دار میزنند ، و یا از بلندی به یخچاله میفتند و یخ میزنند و حکومت هم ککشنمیگزد، اما ستمگرانه است وقتی جوانان به حکومت تندی میکنند( علتش اصلا مهم نیست)، لاستیک آتش میزنند ، خیابان میبندند، و شعار میدهند سزایشان مرگ با گلوله باشد. ناعادلانه و غیر انسانی است و بدتر اینکه ما عادت کردهایم آنرا طبیعی، اتفاقی، و حق حکومت بدانیم. حق بدانیم که حکومت میتواند جوانان را در خیابان و کوچه و خانهامن بکشد، چون جاده بسته و عکس پاره کرده و شعار (بقول تبلیغاتیها)هنجارشکن داده وجایی را (گویا) تخریب کردهاند. جامعه توسریخوردهی ناآگاه به فکرش نمیرسد که حتی اگر "آن جسارتها" حق جوانانش نیست، کشتن چون آبخوردن آنها هم حق حکومت نیست. هیچ حمایت مردمی، هیچ تظاهرات دههامیلیونی، و هیچ تصمیم شورای عالینمیتواند این را موجه و مقبول و قانونی از کار در آورد. کشته شدن جوانان در تظاهرات، جنایت است.
هرتجاسری، حتی اگرحق جوانان این کشور نباشد، مستوجب حکممرگ نیست. درکشوری دارای قانونبرابر برای همه، غیراستبدادی و به قول امروزیها دموکراتیک، فاقد حق یا مقام ومنزلت ویژه برای اجزای دستگاه حکومت، و ناافتاده به دست شبکههای مافیایی، جوانها بایدبتوانند اعتراض،دلشکستگی، نارضایتی، انرژی، و حتی میل به درهم شکستن دنیایی را که کهنه میپندارند در خیابان تخلیه کنند، حتی اگر انواع آزادیهای دیگر برای اعتراض و ابراز نارضایتی وجود داشته و تضمین شده باشد. جوان معترض قانونشکن و تخریبگر و راهبند را در چنین جامعهای به گلوله نمیبندند. با اوچنان برخورد نمیکنند که انگار به خیابان آمده تا حکومت را از کف حکمران بقاپد. امادرکشور ما این تلقی حاکم است واز جانب حکومت به جامعه نیز القا شده است.
این وادادگی درادامه به بیتفاوتی و پذیرش عمومی ستمهاییدیگر می انجامد؛ به زندان بردن همان پدری که نمیدانست به کجا واز کی شکایت کند، و یا مادری کهسالهاست درجستجوی علت کشته شدن جوان خود است. آقای بختیاری،همان پدر کمرشکسته ای که نمیدانست به کجا و به کی... از روز پیش ازچهلم کشته شدن جوانش در زندان است. شرم آور نیست؟
اما برگردیم به جوانان. بهقاعده، حکومتها باید چنان اطمینان بهنفسی داشته و از مشروعیت (مقبولیت بماند)خود مطمئن باشند، که به خیابان آمدن مردم و بویژه جوانان اعصابشان را در حد دست بردن روی ماشه به هم نریزد. اینکه در ایران چنین نیست، بطور کاملامستقیم ناشی از تصور حکومت از خود و عملکردش است. به همین دلیل است که با اذعان به کفایت توسعه اجتماعی کشور در حدی که حق اعتراض را برای مردم در حرف میپذیرد، در عمل و دربرابر این پرسش که مردم و بویژه جوانان چگونه میتوانند اعتراض کنند، لال میشود و پاسخی ندارد.
اما ازسویی اگر پیران ملاحظه میکنند، جوانان کشور را صبر و ترس مانع نمیشود. تجربه شده که سرکوب، نیروی آنهارا چون فنر فشرده و سپس به گونهای بنیانکن رها و حکومتها را جارومیکند. خوشبختی و شانس حکومت در ایران اینست که جز ابواب جمعیاش، بخش قابل توجهی از جمعیت به دلایل مختلف خواستار اصلاح رویهاش هستند و نه سرنگونی و براندازیاش. حکومت میتواند غیر از استظهار به نیروی ویژه و تفنگ و دشنه ، به این گروه وسیع تکیه و برترس خود از جوانان معترض غلبه کند. برای جوانان، کاربرد هر چیزی ولو گازاشک آور و ماشین آبپاش، خطای سیاسی است اگر مستوجب حضور در دادگاه جنایی نباشد.
معلومنیست کی، ولی به خاطرمشکلات فراوان، اعتراض و به خیابان آمدن دراین کشور بسیار بیش از پیش مقدر است. حکومت به جای روشهای پیشین و گوش سپردن به شیاطین رذل توصیه کننده مشت آهنین، راه دیگری را امتحان کند. ما خیرخواهانه پیشنهاد میکنیم دستور برسد که زین پس، کاربرد سلاح آتشین ولباسشخصیهابرای مقابله با ناآرامیهای خیابانی ممنوع است. قدمی به جلو برای آشتی، وبسیار لازم است.
🆔 @jameeno
🔸غلاف کنید!
شورای سردبیری : تاثیر گذارترین گزارشاز خانه کشتهشدگان فراوان ناآرامیهای آبان ماه بود؛ نه گریه و شیون ، و نه فریاد و نفرین . پیوستگیهای قدرتمند ایلی، جمعیت زیادی را به خانهشان آورده بود و سکوت محض بود وقتی کسی پرسید "نمیخواهید شکایت کنید؟" مرد میانسال بختیاری سر بلندکرد و بعد از لختی درنگ در منتهای بی پناهی ودرماندگی از پرسشگری که دوربین به دست داشت پرسید"از کی شکایت کنم؟ کجا شکایت کنم؟" نگاهش تا عمق وجدان نفوذ میکرد و میسوزاند.
لازم نبود دهها گزارش دیگر ببینید تا با تمام وجود درک کنید برخی مردمان این سرزمین خودرا دربرابر حکومتشان چقدر آسیب پذیر و تا چه حد بی امید و درمانده مییابند. بیجرات حتی پرسشی جوانان خود را از دست میدهند، و دستشان برای خونخواهی که هیچ، حتی اعتراضی ساده به این رویه جوانکشی به جایی نمیرسد. بیاندازه دردناک است که جوانان این کشور خود را میکشند، دانشجویان سم میخورند، بیکارها خود را دار میزنند ، و یا از بلندی به یخچاله میفتند و یخ میزنند و حکومت هم ککشنمیگزد، اما ستمگرانه است وقتی جوانان به حکومت تندی میکنند( علتش اصلا مهم نیست)، لاستیک آتش میزنند ، خیابان میبندند، و شعار میدهند سزایشان مرگ با گلوله باشد. ناعادلانه و غیر انسانی است و بدتر اینکه ما عادت کردهایم آنرا طبیعی، اتفاقی، و حق حکومت بدانیم. حق بدانیم که حکومت میتواند جوانان را در خیابان و کوچه و خانهامن بکشد، چون جاده بسته و عکس پاره کرده و شعار (بقول تبلیغاتیها)هنجارشکن داده وجایی را (گویا) تخریب کردهاند. جامعه توسریخوردهی ناآگاه به فکرش نمیرسد که حتی اگر "آن جسارتها" حق جوانانش نیست، کشتن چون آبخوردن آنها هم حق حکومت نیست. هیچ حمایت مردمی، هیچ تظاهرات دههامیلیونی، و هیچ تصمیم شورای عالینمیتواند این را موجه و مقبول و قانونی از کار در آورد. کشته شدن جوانان در تظاهرات، جنایت است.
هرتجاسری، حتی اگرحق جوانان این کشور نباشد، مستوجب حکممرگ نیست. درکشوری دارای قانونبرابر برای همه، غیراستبدادی و به قول امروزیها دموکراتیک، فاقد حق یا مقام ومنزلت ویژه برای اجزای دستگاه حکومت، و ناافتاده به دست شبکههای مافیایی، جوانها بایدبتوانند اعتراض،دلشکستگی، نارضایتی، انرژی، و حتی میل به درهم شکستن دنیایی را که کهنه میپندارند در خیابان تخلیه کنند، حتی اگر انواع آزادیهای دیگر برای اعتراض و ابراز نارضایتی وجود داشته و تضمین شده باشد. جوان معترض قانونشکن و تخریبگر و راهبند را در چنین جامعهای به گلوله نمیبندند. با اوچنان برخورد نمیکنند که انگار به خیابان آمده تا حکومت را از کف حکمران بقاپد. امادرکشور ما این تلقی حاکم است واز جانب حکومت به جامعه نیز القا شده است.
این وادادگی درادامه به بیتفاوتی و پذیرش عمومی ستمهاییدیگر می انجامد؛ به زندان بردن همان پدری که نمیدانست به کجا واز کی شکایت کند، و یا مادری کهسالهاست درجستجوی علت کشته شدن جوان خود است. آقای بختیاری،همان پدر کمرشکسته ای که نمیدانست به کجا و به کی... از روز پیش ازچهلم کشته شدن جوانش در زندان است. شرم آور نیست؟
اما برگردیم به جوانان. بهقاعده، حکومتها باید چنان اطمینان بهنفسی داشته و از مشروعیت (مقبولیت بماند)خود مطمئن باشند، که به خیابان آمدن مردم و بویژه جوانان اعصابشان را در حد دست بردن روی ماشه به هم نریزد. اینکه در ایران چنین نیست، بطور کاملامستقیم ناشی از تصور حکومت از خود و عملکردش است. به همین دلیل است که با اذعان به کفایت توسعه اجتماعی کشور در حدی که حق اعتراض را برای مردم در حرف میپذیرد، در عمل و دربرابر این پرسش که مردم و بویژه جوانان چگونه میتوانند اعتراض کنند، لال میشود و پاسخی ندارد.
اما ازسویی اگر پیران ملاحظه میکنند، جوانان کشور را صبر و ترس مانع نمیشود. تجربه شده که سرکوب، نیروی آنهارا چون فنر فشرده و سپس به گونهای بنیانکن رها و حکومتها را جارومیکند. خوشبختی و شانس حکومت در ایران اینست که جز ابواب جمعیاش، بخش قابل توجهی از جمعیت به دلایل مختلف خواستار اصلاح رویهاش هستند و نه سرنگونی و براندازیاش. حکومت میتواند غیر از استظهار به نیروی ویژه و تفنگ و دشنه ، به این گروه وسیع تکیه و برترس خود از جوانان معترض غلبه کند. برای جوانان، کاربرد هر چیزی ولو گازاشک آور و ماشین آبپاش، خطای سیاسی است اگر مستوجب حضور در دادگاه جنایی نباشد.
معلومنیست کی، ولی به خاطرمشکلات فراوان، اعتراض و به خیابان آمدن دراین کشور بسیار بیش از پیش مقدر است. حکومت به جای روشهای پیشین و گوش سپردن به شیاطین رذل توصیه کننده مشت آهنین، راه دیگری را امتحان کند. ما خیرخواهانه پیشنهاد میکنیم دستور برسد که زین پس، کاربرد سلاح آتشین ولباسشخصیهابرای مقابله با ناآرامیهای خیابانی ممنوع است. قدمی به جلو برای آشتی، وبسیار لازم است.
🆔 @jameeno
🔹 شوراهای شهر و جای خالی مهدی حاجتی ها
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو:
یکم: شوراهای شهر، به عنوان یک نهاد مدنی می بایستی صدای همه شهروندان باشند،به ویژه آنانی که صدایشان شنیده نمی شود.تقویت و ترویج جامعه مدنی از دیگر وظایف شوراهاست.
دوم: شوراهای شهر بایستی به اصل شفافیت و پاسخگویی در اقدامات و تصمیم گیری های مدیریتی و اجرایی اش پایبند باشند و پرده پوشی نکنند و خطای مدیریتی را کتمان نکنند.
سوم: مهدی حاجتی عضو شورای اسلامی شیراز پس از ۷ ماه از زندان آزاد شد.وی نشان داد در دفاع از حقوق شهروندان استوار است و بر این عهد خود همچنان وفادار.او صدای خواست و مطالبات مردم دیارش است و در این وادی گام های استواری برداشت.حال که تجربه پنج دوره از شوراها را پشت سر می گذاریم، جای خالی مهدی حاجتی ها بیش از پیش احساس می شود.نه از خوان رانت بهره ای برد و نه عافیت پیشه کرد و نه از شورا نرده بانی برای خود ساخت.باور عمیق او به جامعه مدنی از وی چهره ای متفاوت در شوراهای شهر ساخت.
🆔 @jameeno
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو:
یکم: شوراهای شهر، به عنوان یک نهاد مدنی می بایستی صدای همه شهروندان باشند،به ویژه آنانی که صدایشان شنیده نمی شود.تقویت و ترویج جامعه مدنی از دیگر وظایف شوراهاست.
دوم: شوراهای شهر بایستی به اصل شفافیت و پاسخگویی در اقدامات و تصمیم گیری های مدیریتی و اجرایی اش پایبند باشند و پرده پوشی نکنند و خطای مدیریتی را کتمان نکنند.
سوم: مهدی حاجتی عضو شورای اسلامی شیراز پس از ۷ ماه از زندان آزاد شد.وی نشان داد در دفاع از حقوق شهروندان استوار است و بر این عهد خود همچنان وفادار.او صدای خواست و مطالبات مردم دیارش است و در این وادی گام های استواری برداشت.حال که تجربه پنج دوره از شوراها را پشت سر می گذاریم، جای خالی مهدی حاجتی ها بیش از پیش احساس می شود.نه از خوان رانت بهره ای برد و نه عافیت پیشه کرد و نه از شورا نرده بانی برای خود ساخت.باور عمیق او به جامعه مدنی از وی چهره ای متفاوت در شوراهای شهر ساخت.
🆔 @jameeno
🔻 کوه خوارها به جان کوه های سنندج افتاده اند
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو: این بار چشم طمع زمین خواران به کوه ها و تپه های سنندج دوخته شده است.کوه ها و تپه هایی که برای مردم این شهر پر از خاطره و نوستالژی است.هم برای شان تفرجگاه بوده و هم مکانی برای آرامش و خلوت گزیدن.در تازه ترین دست درازی های باند های زمین خوار این بار قرعه به نام " کوچکه ره ش" سنندج افتاده است.تپه ای زیبا که آن را " سرمه ی چشمان" می خوانند.به بهانه ی ایجاد پارک علم و فن آوری تیشه بر پیکر " کوچکه ره ش" زده اند و زخم دشنه ها بر جبین زیبایش جا خوش کرده است.از دو سال پیش که یک نهاد به بهانه ایجاد پارک " علم و فن آوری " اقدام به تصرف اراضی این تپه نمود، تا کنون صدای اعتراض فعالان مدنی و زیست محیطی به تخریب این مکان تاریخی و طبیعی شنیده نشده و دست تطاول همچنان بر صورت " کوچکه ره ش" چنگ می اندازد.فعالان زیست محیطی بر این باورند که بهانه ایجاد این پارک درصدد ساخت هتل و مجتمع های خدماتی هستند که بالغ بر ۱۵ هکتار می باشد.
" اصل چهل و پنج قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران کوه ها و تپه ها را اموال و ثروت عمومی تعریف کرده که بایستی دولت در حفظ و صیانت از آنها از هیچ کوششی دریغ ننماید." البته این به معنای آن نیست که دولت می تواند دخل و تصرفی در این اموال عمومی انجام دهد،بلکه باید مانع تعرض و تعدی به این ثروت های عمومی باشد.حال در تازه ترین اقدام " کوه خوارها" عملیات دیوارکشی بتنی در اراضی " کوچکه ره ش" را که مغایر با مصوبه شورایعالی معماری و شهرسازی است را آغاز کرده و زمین های بسیاری را از این کوه زیبا که میراث طبیعی و تاریخی مردم سنندج می باشد را تخریب کرده اند.سکوت برخی نهادها چون شورای شهر و شهرداری برای مردم و فعالان زیست محیطی جای پرسش دارد، هر چند که اداره راه و شهرسازی در راستای حفاظت از " کوچکه ره ش" گام های ارزشمندی برداشته است.امید که نگرانی های مردم و فعالان مدنی و زیست محیطی در این باره پاسخ جدی داده شود و این تپه ی طبیعی از دست درازی ها محفوظ بماند.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/mo-01-29
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو: این بار چشم طمع زمین خواران به کوه ها و تپه های سنندج دوخته شده است.کوه ها و تپه هایی که برای مردم این شهر پر از خاطره و نوستالژی است.هم برای شان تفرجگاه بوده و هم مکانی برای آرامش و خلوت گزیدن.در تازه ترین دست درازی های باند های زمین خوار این بار قرعه به نام " کوچکه ره ش" سنندج افتاده است.تپه ای زیبا که آن را " سرمه ی چشمان" می خوانند.به بهانه ی ایجاد پارک علم و فن آوری تیشه بر پیکر " کوچکه ره ش" زده اند و زخم دشنه ها بر جبین زیبایش جا خوش کرده است.از دو سال پیش که یک نهاد به بهانه ایجاد پارک " علم و فن آوری " اقدام به تصرف اراضی این تپه نمود، تا کنون صدای اعتراض فعالان مدنی و زیست محیطی به تخریب این مکان تاریخی و طبیعی شنیده نشده و دست تطاول همچنان بر صورت " کوچکه ره ش" چنگ می اندازد.فعالان زیست محیطی بر این باورند که بهانه ایجاد این پارک درصدد ساخت هتل و مجتمع های خدماتی هستند که بالغ بر ۱۵ هکتار می باشد.
" اصل چهل و پنج قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران کوه ها و تپه ها را اموال و ثروت عمومی تعریف کرده که بایستی دولت در حفظ و صیانت از آنها از هیچ کوششی دریغ ننماید." البته این به معنای آن نیست که دولت می تواند دخل و تصرفی در این اموال عمومی انجام دهد،بلکه باید مانع تعرض و تعدی به این ثروت های عمومی باشد.حال در تازه ترین اقدام " کوه خوارها" عملیات دیوارکشی بتنی در اراضی " کوچکه ره ش" را که مغایر با مصوبه شورایعالی معماری و شهرسازی است را آغاز کرده و زمین های بسیاری را از این کوه زیبا که میراث طبیعی و تاریخی مردم سنندج می باشد را تخریب کرده اند.سکوت برخی نهادها چون شورای شهر و شهرداری برای مردم و فعالان زیست محیطی جای پرسش دارد، هر چند که اداره راه و شهرسازی در راستای حفاظت از " کوچکه ره ش" گام های ارزشمندی برداشته است.امید که نگرانی های مردم و فعالان مدنی و زیست محیطی در این باره پاسخ جدی داده شود و این تپه ی طبیعی از دست درازی ها محفوظ بماند.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/mo-01-29
Telegraph
کوههای سنندج
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸گفتگوهای سترون
🖌رضا داودی
▫️ با گسترش و رواج مفاهیم مدرن در ایران از صدر مشروطه تا کنون ، روشنفکران و بالتبع عوام الناس ، برداشت ها و تفسیرهای متفاوتی از مفاهیم مدرن داشته اند . عدم شناخت عمیق روشنفکران ایرانی از برخی مفاهیم مدرن و ناآگاهی از بسترها و پیش زمینه های به وجود آورنده ی این مفاهیم در جوامع مدرن ، زمینه را برای تحریف و بد فهمی فراهم آورده است و در نهایت هر کسی از ظن خود یار شده و در نتیجه با رواج تفسیرهای سطحی از این مفاهیم ، زمینه برای گسترش خطا بین کنشگران اجتماعی و سیاسی فراهم گردیده است .
گفتگو یکی از مفاهیمی است که باعث مناقشه و سو تفاهم در جامعه گردیده است . گفتگو و تاکید بر تعامل یکی از الزامات فرهنگ دمکراتیک و مدرن است که بدون شک نقش مهمی در تقویت و بازتولید فرهنگ دمکراتیک ایفا می کند . اما درباره ی چگونگی ،چیستی ، ماهیت و روش های گفتگو در جامعه کمتر بحث شده است . در این نوشتار سعی خواهم نمود بیشتر درباره ی روش و چگونگی گفتگو بحث کنم و الزامات و مقدمات گفتگو برای حصول به نتیجه را واکاوی کنم و علل گفتگوهای سترون را نمایان سازم .
تک گویی ماحصل استیلای فرهنگ استبدادی در جامعه ، و نقطه ی مقابل گفتگو است . فرهنگ استبدادی چند هزار ساله ی ایرانی زمینه را برای فرهنگ تک گویی از قبیل خطابه و موعظه فراهم کرده است که در آن هیچ اثری از فرهنگ گفتگو به عنوان یکی از شاخص های برجسته ی فرهنگ دمکراتیک وجود ندارد . سیطره ی فرهنگ تک گویی در جامعه ، گفتگو را از مسیر خود خارج کرده و جدل را به عنوان بدل و شکل تحریف شده ی آن ، جایگزین نموده است .
عدم شناخت و درک صحیح از گفتگو و الزامات واهداف آن ، معضل دیگری است که گریبانگیر فرهنگ سطحی نگر عمومی است. از یک سو برداشت های تحریف شده و جعلی از مفاهیم مدرن که ریشه در عدم شناخت و آگاهی دارد و از سوی دیگر برداشت های مطلق گرایانه از گفتگو که ماحصل استبداد فکری ایرانیان است مشکل را مضاعف کرده و خلاصی از فرهنگ تک گویی را دشوار ساخته است .
برخی از مردم برای حفظ ظاهر دمکراتیک و رفتار مطابق با مد زمانه ، خود را طرفدار گفتگو و تعامل می دانند و معتقدند که باید با هر کس در هر شرایطی گفتگو کرد . این قبیل افراد چنانچه در بالا اشاره شد ، ابتدا فاقد درک و آگاهی صحیح از مفهوم گفتگو هستند و سپس دارای نگرشی بسیار مطلق گرا هستند که تصور می کنند با هر کس و در هر شرایط می توان گفتگو کرد . اینان به ظاهر اهل گفتگو و تساهل و تسامح هستند و دائما بر طبل گفتگو و تضارب آرا و اندیشه می کوبند ولی بسیار جزم گرا و ایدئولوژیک هستند و باورشان به گفتگوی مطلق و بدون اما و اگر و در نظر گرفتن شرایط ، عمق جزم اندیشی و سطحی نگریشان را از مفهوم مدرن گفتگو نمایان می سازد .
عدم نگرش و درک صحیح از گفتگو و الزامات آن زمینه ساز پوپولیسم فرهنگی گردیده و نه تنها گفتگو را خالی از محتوا نموده بلکه به ضد آن و یا جدل مبدل ساخته است که در عمل هیچ نتیجه ای در بر نداشته و به ضرر یکی از طرف های گفتگو تمام شده است . عدم درک صحیح از چیستی و ماهیت گفتگو منجر به نتیجه ای معکوس گردیده است . رشد فکری طرف های گفتگو ، سود بردن دو طرفه و در نهایت حصول تفاهم و اجماع ، ماهیت هر نوع تعامل مبتنی بر گفتگوی حقیقی است .
به منظور شناخت منطق گفتگو ابتدا باید مشخص کنیم که گفتگو چگونه شکل می گیرد و سپس روشهای گفتگو و هدایت گفتگو در مسیر صحیح را مشخص کنیم
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/di-01-30
🔸گفتگوهای سترون
🖌رضا داودی
▫️ با گسترش و رواج مفاهیم مدرن در ایران از صدر مشروطه تا کنون ، روشنفکران و بالتبع عوام الناس ، برداشت ها و تفسیرهای متفاوتی از مفاهیم مدرن داشته اند . عدم شناخت عمیق روشنفکران ایرانی از برخی مفاهیم مدرن و ناآگاهی از بسترها و پیش زمینه های به وجود آورنده ی این مفاهیم در جوامع مدرن ، زمینه را برای تحریف و بد فهمی فراهم آورده است و در نهایت هر کسی از ظن خود یار شده و در نتیجه با رواج تفسیرهای سطحی از این مفاهیم ، زمینه برای گسترش خطا بین کنشگران اجتماعی و سیاسی فراهم گردیده است .
گفتگو یکی از مفاهیمی است که باعث مناقشه و سو تفاهم در جامعه گردیده است . گفتگو و تاکید بر تعامل یکی از الزامات فرهنگ دمکراتیک و مدرن است که بدون شک نقش مهمی در تقویت و بازتولید فرهنگ دمکراتیک ایفا می کند . اما درباره ی چگونگی ،چیستی ، ماهیت و روش های گفتگو در جامعه کمتر بحث شده است . در این نوشتار سعی خواهم نمود بیشتر درباره ی روش و چگونگی گفتگو بحث کنم و الزامات و مقدمات گفتگو برای حصول به نتیجه را واکاوی کنم و علل گفتگوهای سترون را نمایان سازم .
تک گویی ماحصل استیلای فرهنگ استبدادی در جامعه ، و نقطه ی مقابل گفتگو است . فرهنگ استبدادی چند هزار ساله ی ایرانی زمینه را برای فرهنگ تک گویی از قبیل خطابه و موعظه فراهم کرده است که در آن هیچ اثری از فرهنگ گفتگو به عنوان یکی از شاخص های برجسته ی فرهنگ دمکراتیک وجود ندارد . سیطره ی فرهنگ تک گویی در جامعه ، گفتگو را از مسیر خود خارج کرده و جدل را به عنوان بدل و شکل تحریف شده ی آن ، جایگزین نموده است .
عدم شناخت و درک صحیح از گفتگو و الزامات واهداف آن ، معضل دیگری است که گریبانگیر فرهنگ سطحی نگر عمومی است. از یک سو برداشت های تحریف شده و جعلی از مفاهیم مدرن که ریشه در عدم شناخت و آگاهی دارد و از سوی دیگر برداشت های مطلق گرایانه از گفتگو که ماحصل استبداد فکری ایرانیان است مشکل را مضاعف کرده و خلاصی از فرهنگ تک گویی را دشوار ساخته است .
برخی از مردم برای حفظ ظاهر دمکراتیک و رفتار مطابق با مد زمانه ، خود را طرفدار گفتگو و تعامل می دانند و معتقدند که باید با هر کس در هر شرایطی گفتگو کرد . این قبیل افراد چنانچه در بالا اشاره شد ، ابتدا فاقد درک و آگاهی صحیح از مفهوم گفتگو هستند و سپس دارای نگرشی بسیار مطلق گرا هستند که تصور می کنند با هر کس و در هر شرایط می توان گفتگو کرد . اینان به ظاهر اهل گفتگو و تساهل و تسامح هستند و دائما بر طبل گفتگو و تضارب آرا و اندیشه می کوبند ولی بسیار جزم گرا و ایدئولوژیک هستند و باورشان به گفتگوی مطلق و بدون اما و اگر و در نظر گرفتن شرایط ، عمق جزم اندیشی و سطحی نگریشان را از مفهوم مدرن گفتگو نمایان می سازد .
عدم نگرش و درک صحیح از گفتگو و الزامات آن زمینه ساز پوپولیسم فرهنگی گردیده و نه تنها گفتگو را خالی از محتوا نموده بلکه به ضد آن و یا جدل مبدل ساخته است که در عمل هیچ نتیجه ای در بر نداشته و به ضرر یکی از طرف های گفتگو تمام شده است . عدم درک صحیح از چیستی و ماهیت گفتگو منجر به نتیجه ای معکوس گردیده است . رشد فکری طرف های گفتگو ، سود بردن دو طرفه و در نهایت حصول تفاهم و اجماع ، ماهیت هر نوع تعامل مبتنی بر گفتگوی حقیقی است .
به منظور شناخت منطق گفتگو ابتدا باید مشخص کنیم که گفتگو چگونه شکل می گیرد و سپس روشهای گفتگو و هدایت گفتگو در مسیر صحیح را مشخص کنیم
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/di-01-30
Telegraph
گفتگوهای سترون
با گسترش و رواج مفاهیم مدرن در ایران از صدر مشروطه تا کنون ، روشنفکران و بالتبع عوام الناس ، برداشت ها و تفسیرهای متفاوتی از مفاهیم مدرن داشته اند . عدم شناخت عمیق روشنفکران ایرانی از برخی مفاهیم مدرن و ناآگاهی از بسترها و پیش زمینه های به وجود آورنده ی این…
🔻 سینا هم برای نان جان داد
▫️اجلال قوامی / جامعه نو: سینا بیشتر از ۱۴ سال نداشت که برای امرار معاش از بیساران راهی آمل شد. او کارگر ساختمانی بود.از طبقه چهارم ساختمانی که در آن مشغول کار بود، سقوط کرد و جان سپرد.سینا برای آینده اش برنامه ها داشت اما غم نان چه زود سینا و آرزوهایش را با خود برد.سینا جوانی نکرد و رفت.
🆔 @jameeno
▫️اجلال قوامی / جامعه نو: سینا بیشتر از ۱۴ سال نداشت که برای امرار معاش از بیساران راهی آمل شد. او کارگر ساختمانی بود.از طبقه چهارم ساختمانی که در آن مشغول کار بود، سقوط کرد و جان سپرد.سینا برای آینده اش برنامه ها داشت اما غم نان چه زود سینا و آرزوهایش را با خود برد.سینا جوانی نکرد و رفت.
🆔 @jameeno
#الف
🔹گام آخر؛ تحقیر !
▫️تحریریه جامعهنو: آخرین دستاورد شیوه اداره کشور توسط حکومت مستقر، قرار گرفتن مردم ایران زیر عنوان رسمی "ترحم انگیز" توسط دولت سوئیس است. هم عنوان سازوکاربشردوستانه برای رساندن دارو و غذا به ایران ، و هم توضیحات مقامات سوئیس و سپس مقامات دولت جنایتکار آمریکا فقط یک معنی دارد: برای رحم به مردم ایران ، اجازه دادیم دارو و غذا از کانالخاصی به ایران ارسال شود واز شمول تحریمها خارج باشد. ملت رقت انگیزی شده است ملت ایران!
نه میخواهیم مردم را تحقیر و تحریک کنیم و نه حکومت را زیر پرسش قرار دهیم که چرا رگ غیرتش در این ماجرا به خواب رفته است. وقت این حرفها نیست: به جایی رسیدهایم که باید از راه ترحم به ما امکانی بدهند و مجبور به پذیرش این ترحم هم هستیم. همان تحقیری که مردم نگونبخت عراق در دوران صدام در برنامه "نفت در برابر غذا " به آن دچار بودند. قرار است آمریکاییها مورد به مورد بررسی کنند که سوئیس با پول نفت یا صادرات دیگرایران به مردم ایران غذا ودارو برساند. در دوران صدام ، واسطه اجازه فروش غذا به جای نفت به عراق ، سازمان ملل بود و لفت ولیس معامله هم نصیب پسر کوفی عنان دبیرکل وقت سازمان ملل شد . معلوم نیست ایرانی ها ترقی کرده اند یا پسرفت، که اختیار واردات غذا و داروی آنها به دست سوئیسیها افتاده است و مشخص نیست لفت و لیس و دزدی این سازوکار بشردوستانه تازه را چه کسانی خواهند کرد.
امابه جای غصه خوردن و شکستن زیربار این تحقیر بیایید فکر کنیم علت دچار شدن به این وضعیت چیست.
این مشکل خاص، ریشه در حوزه سیاست خارجی کشور دارد. سیاست خارجی حوزهای است که روابط کشور با جهان خارج در آن تنظیم میشود. سایر امور خارجی مانند میزان مبادله تجاری، سطح توسعه تبادل فرهنگی، و گرمی مناسبات اجتماعی متغیرهای تابع سیاست خارجی کشور به حساب میآیند . وقتی نمیتوانید چیزی بفروشید یا چیزی بخرید، حاصل تنظیمات سیاست خارجی است. این بار، بدون ارائه قضاوت ارزشی در باره درستی یانادرستی سیاست خارجی مورد علاقه حکومت ، یا آنطور که آقای ظریف صورتبندی و تعریف کرده است ("ما انتخاب کردیم که اینطور زندگی کنیم") باید به مردم توصیه کنیم پوست خود را برای تحمل تحقیرهای بینالمللی بیشتر کلفتتر کنند. گویا باید ممنون باشیم از آن دو کشور ، احتمالا به اندازه رضایتی که حکومت از پذیرش این تحقیر دارد و صدایش در نمیآید. فارغ از نقد و غرغر، به اهل تصمیم در حکومت هم توصیه میکنیم این مجوز را دستاورد و پیروزی نبینند، قدمی تازه به سوی شکستی بیابند که برای پایان دادن به روند آن باید کاری کرد. ما نمیگوییم چه کنند، اما میشود تاکید کرد، این مسیر، به وادی آباد و شرافتمندانهای نمیرسد.
جنبه پنهان این تحقیر ، فقدان مکانیسمی برای سردرآوردن ملت از علت اجبارش به تحمل این تحقیر است. واضح است که باید ترامپ را نفرین کنیم و عکس اورا بسوزانیم، اما قاعدتا باید در کنارش بفهمیم چرا و چگونه به اینجا رسیدهایم. آیا ظریف درست گفته بود؟ چند نفر با اگاهی کامل و بعد از بحثی آزاد با مشارکت هرکس که ایرانی است به این شیوه کشورداری رای دادهاند؟
🆔 @jameeno
🔹گام آخر؛ تحقیر !
▫️تحریریه جامعهنو: آخرین دستاورد شیوه اداره کشور توسط حکومت مستقر، قرار گرفتن مردم ایران زیر عنوان رسمی "ترحم انگیز" توسط دولت سوئیس است. هم عنوان سازوکاربشردوستانه برای رساندن دارو و غذا به ایران ، و هم توضیحات مقامات سوئیس و سپس مقامات دولت جنایتکار آمریکا فقط یک معنی دارد: برای رحم به مردم ایران ، اجازه دادیم دارو و غذا از کانالخاصی به ایران ارسال شود واز شمول تحریمها خارج باشد. ملت رقت انگیزی شده است ملت ایران!
نه میخواهیم مردم را تحقیر و تحریک کنیم و نه حکومت را زیر پرسش قرار دهیم که چرا رگ غیرتش در این ماجرا به خواب رفته است. وقت این حرفها نیست: به جایی رسیدهایم که باید از راه ترحم به ما امکانی بدهند و مجبور به پذیرش این ترحم هم هستیم. همان تحقیری که مردم نگونبخت عراق در دوران صدام در برنامه "نفت در برابر غذا " به آن دچار بودند. قرار است آمریکاییها مورد به مورد بررسی کنند که سوئیس با پول نفت یا صادرات دیگرایران به مردم ایران غذا ودارو برساند. در دوران صدام ، واسطه اجازه فروش غذا به جای نفت به عراق ، سازمان ملل بود و لفت ولیس معامله هم نصیب پسر کوفی عنان دبیرکل وقت سازمان ملل شد . معلوم نیست ایرانی ها ترقی کرده اند یا پسرفت، که اختیار واردات غذا و داروی آنها به دست سوئیسیها افتاده است و مشخص نیست لفت و لیس و دزدی این سازوکار بشردوستانه تازه را چه کسانی خواهند کرد.
امابه جای غصه خوردن و شکستن زیربار این تحقیر بیایید فکر کنیم علت دچار شدن به این وضعیت چیست.
این مشکل خاص، ریشه در حوزه سیاست خارجی کشور دارد. سیاست خارجی حوزهای است که روابط کشور با جهان خارج در آن تنظیم میشود. سایر امور خارجی مانند میزان مبادله تجاری، سطح توسعه تبادل فرهنگی، و گرمی مناسبات اجتماعی متغیرهای تابع سیاست خارجی کشور به حساب میآیند . وقتی نمیتوانید چیزی بفروشید یا چیزی بخرید، حاصل تنظیمات سیاست خارجی است. این بار، بدون ارائه قضاوت ارزشی در باره درستی یانادرستی سیاست خارجی مورد علاقه حکومت ، یا آنطور که آقای ظریف صورتبندی و تعریف کرده است ("ما انتخاب کردیم که اینطور زندگی کنیم") باید به مردم توصیه کنیم پوست خود را برای تحمل تحقیرهای بینالمللی بیشتر کلفتتر کنند. گویا باید ممنون باشیم از آن دو کشور ، احتمالا به اندازه رضایتی که حکومت از پذیرش این تحقیر دارد و صدایش در نمیآید. فارغ از نقد و غرغر، به اهل تصمیم در حکومت هم توصیه میکنیم این مجوز را دستاورد و پیروزی نبینند، قدمی تازه به سوی شکستی بیابند که برای پایان دادن به روند آن باید کاری کرد. ما نمیگوییم چه کنند، اما میشود تاکید کرد، این مسیر، به وادی آباد و شرافتمندانهای نمیرسد.
جنبه پنهان این تحقیر ، فقدان مکانیسمی برای سردرآوردن ملت از علت اجبارش به تحمل این تحقیر است. واضح است که باید ترامپ را نفرین کنیم و عکس اورا بسوزانیم، اما قاعدتا باید در کنارش بفهمیم چرا و چگونه به اینجا رسیدهایم. آیا ظریف درست گفته بود؟ چند نفر با اگاهی کامل و بعد از بحثی آزاد با مشارکت هرکس که ایرانی است به این شیوه کشورداری رای دادهاند؟
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹《مشکلات بزرگ》 یا 《انبوه مشکلات کوچک》
🖌 عیسی پیلهور
1- کلانشهرهای تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز و کرج را در نظر بگیرید. اینها شهرهای بقدر کافی بزرگند که ساختار بوروکراتیک کافی، منابع مالی کافی و امکانات صنعتی و تجاری قابل ملاحظه دارند. لذا اگر مجموعه هایی در کشور بتوانند خود را از اثرات موقعیت جغرافیایی، ترکیب جمعیتی و امثالهم به قدر کافی مستقل کنند، دقیقا باید همین کلانشهرها باشند. ولی آیا مشکلات آنها چقدر مشابه است؟
2- تشابه اسمی مشکلات و تشابه اسمی راهحلها بنظرم گمراه کننده است و اگر هر «مشکل بزرگ» این کلانشهرها و راه حل متناظر آن بررسی شود و فقط یک مرتبه به «زیرمشکل»ها و «زیر راهحل»ها شکسته شوند، با تفاوتهای مهم آنها مواجه خواهیم شد. بعلاوه حتی اگر برخی «مشکلات بزرگ» این کلانشهرها شبیه هم باشند، در کنار دیگر مشکلات آن کلانشهرها، «ترکیب» متفاوتی از مشکلات ایجاد می کند که در نتیجه «ترکیب راهحلها» هم باید متفاوت باشد.
3- اگر رده دیگری از شهرها مثلا اردبیل، رشت، سبزوار، اورمیه، بجنورد، زاهدان، قم، ... در نظر بگیریم، باز با مسائل متفاوت و «ترکیب» متفاوت مسائل و مشکلات مواجه خواهیم شد. در این رده شهرها، تاثیرات موقعیت جغرافیایی و ترکیب جمعیتی بر ماهیت مسائل و مشکلات بیشتر است لذا «ترکیب مشکلات» و «ترکیب راه حلها» متفاوت خواهد شد.
4- لذا مسائل و مشکلات جمعی مردم در مناطق شهری کلانشهرها، شهرهای کوچک، محلات شهری، روستاها، عشایر، حاشیه های شهرها و ... علیرغم برخی شباهتها، تفاوتهای موثری نیز دارند. (مخصوصا «ترکیب» مسائل و مشکلات) لذا راه حلهای متفاوتی نیز لازم دارند. نتیجه اینکه ما در واقع انبوهی از «مشکلات کوچک» داریم.
5- چرا اکثر اظهارات حاکی از مشکلات بزرگند؟
>>> برخی شباهتها بین مسائل
>>> «جمعبندی» مسائل و مشکلات در بوروکراسی بزرگ که «انبوه مشکلات کوچک» را به تعدادی معدود مسائل و مشکلات تقلیل می دهد. (با حذف برخی خصوصیات آنها)
>>> انتشار بیشتر نظرات مقامات مرکزنشین توسط مطبوعات و رسانه ها
>>> استقرار اکثر محققان، اساتید، دانشجویان، روشنفکران، ژورنالیستها و ... در تهران و کلانشهرها؛ لذا غلبه نگاه و فکر مرکزگرا
>>> تمرکز اختیارات مالی و اجرایی و ... در تهران و کلانشهرها
>>> تمرکز احزاب و گروهها در تهران و کلانشهرها، و شباهت آنها به حکومت در مرکزگرایی .
>>> غیره
6- البته «مشکلات بزرگ» هم داریم مثلا حکومت عمده منابع و همه اختیارات کشور را در خودش جمع کرده و «اجازه» نمی دهد که مردم و مقامات هر محله و منطقه مسائل و مشکلات طبیعی خود را حل کنند. همین باعث می شود که اقدامات در قبال نیازها، مسائل و مشکلات خیلی دیر شروع شود و طبق نسخه ای نسبتا واحد عمل شود که بخشی از خصوصیات محلی مسئله را لحاظ نکرده در نتیجه امکان موفقیت خیلی کمتر می شود. و بعلت اتلاف منابع در بوروکراسی و در امور و پروژه های غیراقتصادی، منابع کافی به اغلب نیازها و پروژه های موجه نرسد و آنها چند برابر حد معقول طول بکشند و در نتیجه با حجم عظیمی از «عدم النفع» های کوچک طرف باشیم. («ابرمشکل» سیاست خارجی نیز عمدتا ناشی از محدود شدن اختیارات صدها هزار فرد حقیقی و حقوقی توسط حکومتهاست)
«مشکلات بزرگ» دیگر هم داریم که بنظرم عمدتا ناشی از مزمن شدن مشکلات کوچک و درهم تنیده شدن آنهاست.
7- ولی اکثر «ابرمشکلات»/ «ابربحرانها» بنظرم جمعبندی تعداد زیادی مشکلات کوچکند که بعلت شباهتهایی بصورت «ابرمشکل» و «ابربحران» جمعبندی شده اند و همین «جمعبندی»ها راهحل را در «اقدامات بزرگ» حکومتی آدرس می دهد. ولی اکثر اقدامات حکومت به نتایجی خیلی کمتر از حد لازم می رسند.
بعلاوه «جمعبندی»های مذکور مانع تحقیق مستقیم محققان و فعالان در مورد مشکلات کوچک می شود لذا اطلاعات و تحلیلها در مورد آنها رشد چندانی نمی کند و آمادگی ذهنی و فکری برای حل موثر آنها حاصل نمی شود.
از طرف دیگر وقتی اختیار رفع نیاز و حل مشکل از دست ذینفعان اصلی خارج میشود، انگیزه و امکان مشارکت ذینفعان اصلی بشدت کم می شود که در نتیجه منابع لازم برای رفع نیاز و حل مشکل، کاهش می یابد.
8- اگر حکومت منابع و ثروتهایی را که در اختیار گرفته به نحو منصفانه ای به استانها، شهرها، واحدهای محلی و روستاها برگرداند و نیز اختیار رفع نیاز و حل مشکلات را به آنها برگرداند، و از مشارکت ذینفعان استقبال کند، اکثر مشکلات بزرگ و کوچک در مسیر حل شدن موثر و مسئولانه قرار می گیرند. در اختیار داشتن انبوه منابع و اختیارات، وسوسه انگیز است ولی انبوه مشکلات باید فهمانده باشد که فشار تجمع، درهم تنیدگی و مزمن شدن مشکلات خیلی بیشتر از جذابیت تجمیع منابع و اختیارات است.
9- «ذینفان مختار» اغلب خیلی سریعتر، معقولتر و موثرتر از کارمندان حکومت (که نفعی و قابلیتی در حل مشکلات ندارند) تشریک مساعی خواهند کرد.
🆔 @jameeno
🔹《مشکلات بزرگ》 یا 《انبوه مشکلات کوچک》
🖌 عیسی پیلهور
1- کلانشهرهای تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز و کرج را در نظر بگیرید. اینها شهرهای بقدر کافی بزرگند که ساختار بوروکراتیک کافی، منابع مالی کافی و امکانات صنعتی و تجاری قابل ملاحظه دارند. لذا اگر مجموعه هایی در کشور بتوانند خود را از اثرات موقعیت جغرافیایی، ترکیب جمعیتی و امثالهم به قدر کافی مستقل کنند، دقیقا باید همین کلانشهرها باشند. ولی آیا مشکلات آنها چقدر مشابه است؟
2- تشابه اسمی مشکلات و تشابه اسمی راهحلها بنظرم گمراه کننده است و اگر هر «مشکل بزرگ» این کلانشهرها و راه حل متناظر آن بررسی شود و فقط یک مرتبه به «زیرمشکل»ها و «زیر راهحل»ها شکسته شوند، با تفاوتهای مهم آنها مواجه خواهیم شد. بعلاوه حتی اگر برخی «مشکلات بزرگ» این کلانشهرها شبیه هم باشند، در کنار دیگر مشکلات آن کلانشهرها، «ترکیب» متفاوتی از مشکلات ایجاد می کند که در نتیجه «ترکیب راهحلها» هم باید متفاوت باشد.
3- اگر رده دیگری از شهرها مثلا اردبیل، رشت، سبزوار، اورمیه، بجنورد، زاهدان، قم، ... در نظر بگیریم، باز با مسائل متفاوت و «ترکیب» متفاوت مسائل و مشکلات مواجه خواهیم شد. در این رده شهرها، تاثیرات موقعیت جغرافیایی و ترکیب جمعیتی بر ماهیت مسائل و مشکلات بیشتر است لذا «ترکیب مشکلات» و «ترکیب راه حلها» متفاوت خواهد شد.
4- لذا مسائل و مشکلات جمعی مردم در مناطق شهری کلانشهرها، شهرهای کوچک، محلات شهری، روستاها، عشایر، حاشیه های شهرها و ... علیرغم برخی شباهتها، تفاوتهای موثری نیز دارند. (مخصوصا «ترکیب» مسائل و مشکلات) لذا راه حلهای متفاوتی نیز لازم دارند. نتیجه اینکه ما در واقع انبوهی از «مشکلات کوچک» داریم.
5- چرا اکثر اظهارات حاکی از مشکلات بزرگند؟
>>> برخی شباهتها بین مسائل
>>> «جمعبندی» مسائل و مشکلات در بوروکراسی بزرگ که «انبوه مشکلات کوچک» را به تعدادی معدود مسائل و مشکلات تقلیل می دهد. (با حذف برخی خصوصیات آنها)
>>> انتشار بیشتر نظرات مقامات مرکزنشین توسط مطبوعات و رسانه ها
>>> استقرار اکثر محققان، اساتید، دانشجویان، روشنفکران، ژورنالیستها و ... در تهران و کلانشهرها؛ لذا غلبه نگاه و فکر مرکزگرا
>>> تمرکز اختیارات مالی و اجرایی و ... در تهران و کلانشهرها
>>> تمرکز احزاب و گروهها در تهران و کلانشهرها، و شباهت آنها به حکومت در مرکزگرایی .
>>> غیره
6- البته «مشکلات بزرگ» هم داریم مثلا حکومت عمده منابع و همه اختیارات کشور را در خودش جمع کرده و «اجازه» نمی دهد که مردم و مقامات هر محله و منطقه مسائل و مشکلات طبیعی خود را حل کنند. همین باعث می شود که اقدامات در قبال نیازها، مسائل و مشکلات خیلی دیر شروع شود و طبق نسخه ای نسبتا واحد عمل شود که بخشی از خصوصیات محلی مسئله را لحاظ نکرده در نتیجه امکان موفقیت خیلی کمتر می شود. و بعلت اتلاف منابع در بوروکراسی و در امور و پروژه های غیراقتصادی، منابع کافی به اغلب نیازها و پروژه های موجه نرسد و آنها چند برابر حد معقول طول بکشند و در نتیجه با حجم عظیمی از «عدم النفع» های کوچک طرف باشیم. («ابرمشکل» سیاست خارجی نیز عمدتا ناشی از محدود شدن اختیارات صدها هزار فرد حقیقی و حقوقی توسط حکومتهاست)
«مشکلات بزرگ» دیگر هم داریم که بنظرم عمدتا ناشی از مزمن شدن مشکلات کوچک و درهم تنیده شدن آنهاست.
7- ولی اکثر «ابرمشکلات»/ «ابربحرانها» بنظرم جمعبندی تعداد زیادی مشکلات کوچکند که بعلت شباهتهایی بصورت «ابرمشکل» و «ابربحران» جمعبندی شده اند و همین «جمعبندی»ها راهحل را در «اقدامات بزرگ» حکومتی آدرس می دهد. ولی اکثر اقدامات حکومت به نتایجی خیلی کمتر از حد لازم می رسند.
بعلاوه «جمعبندی»های مذکور مانع تحقیق مستقیم محققان و فعالان در مورد مشکلات کوچک می شود لذا اطلاعات و تحلیلها در مورد آنها رشد چندانی نمی کند و آمادگی ذهنی و فکری برای حل موثر آنها حاصل نمی شود.
از طرف دیگر وقتی اختیار رفع نیاز و حل مشکل از دست ذینفعان اصلی خارج میشود، انگیزه و امکان مشارکت ذینفعان اصلی بشدت کم می شود که در نتیجه منابع لازم برای رفع نیاز و حل مشکل، کاهش می یابد.
8- اگر حکومت منابع و ثروتهایی را که در اختیار گرفته به نحو منصفانه ای به استانها، شهرها، واحدهای محلی و روستاها برگرداند و نیز اختیار رفع نیاز و حل مشکلات را به آنها برگرداند، و از مشارکت ذینفعان استقبال کند، اکثر مشکلات بزرگ و کوچک در مسیر حل شدن موثر و مسئولانه قرار می گیرند. در اختیار داشتن انبوه منابع و اختیارات، وسوسه انگیز است ولی انبوه مشکلات باید فهمانده باشد که فشار تجمع، درهم تنیدگی و مزمن شدن مشکلات خیلی بیشتر از جذابیت تجمیع منابع و اختیارات است.
9- «ذینفان مختار» اغلب خیلی سریعتر، معقولتر و موثرتر از کارمندان حکومت (که نفعی و قابلیتی در حل مشکلات ندارند) تشریک مساعی خواهند کرد.
🆔 @jameeno
#الف
🔻درجستجوی پیشرانه
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران دچار مشکلات متعددی است که هم خود و هم ناظرانش میگویند مسبب اصلی آنها فشار خارجی از سوی ایالات متحده است. اینکه این فشارها چیست و حاصل آنها کدامست ، موضوع این الف نیست : همه ما به اختصارمیدانیم این فشارهامحرومیت از درامدهای تجاری ازجمله تجارت و انتقال نفت وکالا ، انتقالات پولی ، موقعیت تنشآمیز با همسایگان ، و محدودیت کشورهادر انجام مبادله با ایران است و اثرات اقتصادی و اجتماعی این فشارها نیز دائما پیش چشم ماست. اما تصور دقیقی از علت وجود این فشارها نداریم و کلیگوییهایی مانند وجود دشمنی آشتیناپذیر و ابدی و نظایر آن نیز توضیح علت نیست و فرار از بیان علل وجود تخاصم است.
نتیجه وخیم این بی تصوری و ناآگاهی از علل تخاصم وفشارحاصل ازآن، فقدان و گم شدن راه برون رفت از وضعیت است : وقتی نمیدانید کجایید و چرا آنجایید ، جستجوی راه خروج دست وپا زدنی احتمالابدفرجام از کار در میآید. ابتدا باید دانست کجاییم و چرا اینجاییم. ما آنرا جستجوی پیشرانهها در روابط متقابل ایران و ایالات متحده نام میدهیم که بزرگترین عامل فشار خارجی برایران و بقول خودشان"فشار حداکثری"است.
درعرصه تبلیغات دو طرف، این پیشرانه کاملا آشکار است: قابل توجهترین توضیح سیاستمداران ایران از خصومت ایالات متحده با خصلت عدالتخواهانه انقلاب اسلامی و میل آن به بازگرداندن ایران به زیر یوغ آمریکا میگوید، و نقطه مشترک سیاستمداران ایالات متحده (از ریگان و کلینتون گرفته تا بوشها و ترامپ)در توصیف علت خصومت، ناگنجیدن ایران در کادری است که آنها از کشورهای نرمال و دارای رفتار عادی ترسیم میکنند. اما شکی نیست که هیچیک پیشرانههای خود را آشکار نمیکنند. صرفه ندارد، و نباید به زبان بیاید. حکومتها همیشه مردم را نامحرم میدانند.
اما ناظران نیز در تعیین پیشرانه ها چندان آزاد یا آگاه نیستند. پیشرانههایی باماهیت ایدئولوژیک مثل دشمنیدینی ویا تحلیلهای روانشناسانه مانند تحقیر و روکم کنی (موضوع مقاله اخیری در واشنگتن پست به قلم amanda ripley )به عنوان ماهیت انگیزههای دوطرف نیزصرفا برمبنای یکی دورخداد انکشاف شدهاند و نهچندان قابل توجه. پس پیشرانه های واقعی چیست؟
موضوع را بایدبر مبنای واقعیات روی زمین کاوش کرد و البته آشکار است مسالهای پیچیده و چندلایه است. شاید بشود آنرا خلاصه کرد: درک نادرست دوطرف از مصالح ملی خود دررابطه باطرف دیگر، و ارزیابی خلاف واقع میزان آسیب دیدگی منافع خود ، هنگام وارد کردن آسیب به طرف دیگر. مثالهای کلان بسیاری بردرستی این پیشرانه دلالت میکنند. در رسیدن به توافق برجام پیشرانه اشخاص مسئول در دوطرف به صورتی نادرترجیح مصالح ملی بود، در تضعیف ولغو آن توسط مخالفان ایرانی برجام وترامپ، بیتوجهی به آسیب دیدگی منافع ملی نهفته بود؛ در نرسیدن دوطرف به میز در دوره اخیر، بازهم درک نادرست از مصالح ملی حاکم بود: اگرترامپ در پیشنهاد اولیهاش در ماههای اول ۲۰۱۸ برای شروع گفتگو در باره قدرت موشکی ایران صادق بوده ، او تشخیص ندادحذف مذاکره در باره قدرت موشکی ایران در دوره اوباما ناشی از ضعف و غفلت نبود و مصالح ایالات متحده وابسته به محروم کردن ایران از توسعه توان موشکی نمیشد. حکومت ایران هم در امتناع اکیدش ازطرح مساله موشکها درمذاکره با دولتهای دیگر، مصالح ملی را درست تشخیص نداد:قدرت نظامی دولتها تعیین نمیکند چه سیاستی را در پیش گیرند، بلکه سیاست راهبردی و کلان تاریخی آنهامشخص میکند با قدرت نظامیشان چه کنند. این حقیقت را روسها زمانی درک کردند و به پای مذاکرات سالت (توافق در باره توان موشکی شرق و غرب) رفتند که دیگر دیر و اقتصادروسیه از پاافتاده و دچارعقب ماندگی استراتژیک نسبت به رقیب شده بود؛ تشخیص دیر هنگام مصالح ملی، از فروافتادن جلو نمیگیرد. ما هم داریم دیر میفهمیم که هر نوع توانایی، یکروز باید در معاملهای و یا در زیگزاگی سیاسی به کارآید!
غریب نکتهای است که هروقت دو طرف در چنبره مشکلی سخت وفراتر از مشکلات دست ساز خود گیرکرده و راه برونرفت مبتنی برمصالح جستجو کردهاند همسو شدهاند. در له کردن حکومت بعث در عراق، مصالح و منافع آنها را متحد کرد، دررفع خطرطالبان، صعوبت مشکل هردو را همسو و تا حدی همکار کرد، و در چاره جویی برای رفع مصیبت داعش شریک شدند؛ مصالحشان که همسومیشود رفیق میشوند! اندیشه سوز نیست؟
پیشرانه بزرگتر وپرتاثیر تخاصم ایران را جامعهنو در سلسله مطالب استراتژی #خارپشت مطرح کرده و درباره سنجش نسبت و ترکیب مصالح ملی ، منافع ملی ، همبستگیمذهبی ، نفوذمنطقه ای ، قدرتنظامی و سیاست خارجی هشدار داده است که باید آثارآنها برسرنوشت کشور زودتر و فارغ از توهم و آرزو مورد توجه حکومت قرار گیرد. در باره پیشرانههای ایالات متحده در دوران ترامپ، شاید بعدا مطلبی مشروحترداشته باشیم.
🆔 @jameeno
🔻درجستجوی پیشرانه
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران دچار مشکلات متعددی است که هم خود و هم ناظرانش میگویند مسبب اصلی آنها فشار خارجی از سوی ایالات متحده است. اینکه این فشارها چیست و حاصل آنها کدامست ، موضوع این الف نیست : همه ما به اختصارمیدانیم این فشارهامحرومیت از درامدهای تجاری ازجمله تجارت و انتقال نفت وکالا ، انتقالات پولی ، موقعیت تنشآمیز با همسایگان ، و محدودیت کشورهادر انجام مبادله با ایران است و اثرات اقتصادی و اجتماعی این فشارها نیز دائما پیش چشم ماست. اما تصور دقیقی از علت وجود این فشارها نداریم و کلیگوییهایی مانند وجود دشمنی آشتیناپذیر و ابدی و نظایر آن نیز توضیح علت نیست و فرار از بیان علل وجود تخاصم است.
نتیجه وخیم این بی تصوری و ناآگاهی از علل تخاصم وفشارحاصل ازآن، فقدان و گم شدن راه برون رفت از وضعیت است : وقتی نمیدانید کجایید و چرا آنجایید ، جستجوی راه خروج دست وپا زدنی احتمالابدفرجام از کار در میآید. ابتدا باید دانست کجاییم و چرا اینجاییم. ما آنرا جستجوی پیشرانهها در روابط متقابل ایران و ایالات متحده نام میدهیم که بزرگترین عامل فشار خارجی برایران و بقول خودشان"فشار حداکثری"است.
درعرصه تبلیغات دو طرف، این پیشرانه کاملا آشکار است: قابل توجهترین توضیح سیاستمداران ایران از خصومت ایالات متحده با خصلت عدالتخواهانه انقلاب اسلامی و میل آن به بازگرداندن ایران به زیر یوغ آمریکا میگوید، و نقطه مشترک سیاستمداران ایالات متحده (از ریگان و کلینتون گرفته تا بوشها و ترامپ)در توصیف علت خصومت، ناگنجیدن ایران در کادری است که آنها از کشورهای نرمال و دارای رفتار عادی ترسیم میکنند. اما شکی نیست که هیچیک پیشرانههای خود را آشکار نمیکنند. صرفه ندارد، و نباید به زبان بیاید. حکومتها همیشه مردم را نامحرم میدانند.
اما ناظران نیز در تعیین پیشرانه ها چندان آزاد یا آگاه نیستند. پیشرانههایی باماهیت ایدئولوژیک مثل دشمنیدینی ویا تحلیلهای روانشناسانه مانند تحقیر و روکم کنی (موضوع مقاله اخیری در واشنگتن پست به قلم amanda ripley )به عنوان ماهیت انگیزههای دوطرف نیزصرفا برمبنای یکی دورخداد انکشاف شدهاند و نهچندان قابل توجه. پس پیشرانه های واقعی چیست؟
موضوع را بایدبر مبنای واقعیات روی زمین کاوش کرد و البته آشکار است مسالهای پیچیده و چندلایه است. شاید بشود آنرا خلاصه کرد: درک نادرست دوطرف از مصالح ملی خود دررابطه باطرف دیگر، و ارزیابی خلاف واقع میزان آسیب دیدگی منافع خود ، هنگام وارد کردن آسیب به طرف دیگر. مثالهای کلان بسیاری بردرستی این پیشرانه دلالت میکنند. در رسیدن به توافق برجام پیشرانه اشخاص مسئول در دوطرف به صورتی نادرترجیح مصالح ملی بود، در تضعیف ولغو آن توسط مخالفان ایرانی برجام وترامپ، بیتوجهی به آسیب دیدگی منافع ملی نهفته بود؛ در نرسیدن دوطرف به میز در دوره اخیر، بازهم درک نادرست از مصالح ملی حاکم بود: اگرترامپ در پیشنهاد اولیهاش در ماههای اول ۲۰۱۸ برای شروع گفتگو در باره قدرت موشکی ایران صادق بوده ، او تشخیص ندادحذف مذاکره در باره قدرت موشکی ایران در دوره اوباما ناشی از ضعف و غفلت نبود و مصالح ایالات متحده وابسته به محروم کردن ایران از توسعه توان موشکی نمیشد. حکومت ایران هم در امتناع اکیدش ازطرح مساله موشکها درمذاکره با دولتهای دیگر، مصالح ملی را درست تشخیص نداد:قدرت نظامی دولتها تعیین نمیکند چه سیاستی را در پیش گیرند، بلکه سیاست راهبردی و کلان تاریخی آنهامشخص میکند با قدرت نظامیشان چه کنند. این حقیقت را روسها زمانی درک کردند و به پای مذاکرات سالت (توافق در باره توان موشکی شرق و غرب) رفتند که دیگر دیر و اقتصادروسیه از پاافتاده و دچارعقب ماندگی استراتژیک نسبت به رقیب شده بود؛ تشخیص دیر هنگام مصالح ملی، از فروافتادن جلو نمیگیرد. ما هم داریم دیر میفهمیم که هر نوع توانایی، یکروز باید در معاملهای و یا در زیگزاگی سیاسی به کارآید!
غریب نکتهای است که هروقت دو طرف در چنبره مشکلی سخت وفراتر از مشکلات دست ساز خود گیرکرده و راه برونرفت مبتنی برمصالح جستجو کردهاند همسو شدهاند. در له کردن حکومت بعث در عراق، مصالح و منافع آنها را متحد کرد، دررفع خطرطالبان، صعوبت مشکل هردو را همسو و تا حدی همکار کرد، و در چاره جویی برای رفع مصیبت داعش شریک شدند؛ مصالحشان که همسومیشود رفیق میشوند! اندیشه سوز نیست؟
پیشرانه بزرگتر وپرتاثیر تخاصم ایران را جامعهنو در سلسله مطالب استراتژی #خارپشت مطرح کرده و درباره سنجش نسبت و ترکیب مصالح ملی ، منافع ملی ، همبستگیمذهبی ، نفوذمنطقه ای ، قدرتنظامی و سیاست خارجی هشدار داده است که باید آثارآنها برسرنوشت کشور زودتر و فارغ از توهم و آرزو مورد توجه حکومت قرار گیرد. در باره پیشرانههای ایالات متحده در دوران ترامپ، شاید بعدا مطلبی مشروحترداشته باشیم.
🆔 @jameeno
🔹برای فتانه ی آواز کردی
▫️ اجلال قوامی/ جامعه نو: سال ۱۳۳۲ سالی که دولت مصدق، کودتا به عمرش پایان داد، سنندج هم در تب و تاب حوادث بعد از کودتا بود.کورسوهای امید رنگ باخت و سرها در گریبان.آزادی خواهان یا دربند بودند یا سکوت پیشه کردند.در این سال سیاه در یکی از محله های قدیمی سنندج، دختری از مادر زاده شد و نامش را فتانه نهادند.او بعدها دردانه ی آن خانه ی کاهگلی شد و طبع نازک خیالش در هوای " تار و سه تار" پرواز می کرد.در هنرستان عالی موسیقی تهران لیسانس را که گرفت به آواز و موسیقی کردی قدم گذاشت و خوش درخشید.آوازهایش دهان به دهان در کوچه پس کوچه ها چرخید و فتانه ی آواز کردی شد.بهار فتانه دیری نپایید و گوشه نشین شد و در عزلت خویش مرثیه ها سرود.این روزها بانوی آواز حال خوشی ندارد و ترانه های سال های دور را زیر لب زمزمه می کند.فتانه برای ما هنوز فتانه است با آن صدایی که دیگر تکرار نمی شود.
🆔 @jameeno
▫️ اجلال قوامی/ جامعه نو: سال ۱۳۳۲ سالی که دولت مصدق، کودتا به عمرش پایان داد، سنندج هم در تب و تاب حوادث بعد از کودتا بود.کورسوهای امید رنگ باخت و سرها در گریبان.آزادی خواهان یا دربند بودند یا سکوت پیشه کردند.در این سال سیاه در یکی از محله های قدیمی سنندج، دختری از مادر زاده شد و نامش را فتانه نهادند.او بعدها دردانه ی آن خانه ی کاهگلی شد و طبع نازک خیالش در هوای " تار و سه تار" پرواز می کرد.در هنرستان عالی موسیقی تهران لیسانس را که گرفت به آواز و موسیقی کردی قدم گذاشت و خوش درخشید.آوازهایش دهان به دهان در کوچه پس کوچه ها چرخید و فتانه ی آواز کردی شد.بهار فتانه دیری نپایید و گوشه نشین شد و در عزلت خویش مرثیه ها سرود.این روزها بانوی آواز حال خوشی ندارد و ترانه های سال های دور را زیر لب زمزمه می کند.فتانه برای ما هنوز فتانه است با آن صدایی که دیگر تکرار نمی شود.
🆔 @jameeno
فتانه ولیدی عباس كمندی
فتانه ولیدی عباس كمندی
🔸ترانه قدیمی و زیبای بهار خوشه باصدای همیشه زنده ماندگار مرحوم عباس کمندی و بانو فتانه ولیدی
🆔 @jameeno
🆔 @jameeno
#الف
🔺ملوک، ناس، ... و روشنفکران!
▫️تحریریه جامعهنو: مدتهاست عالمان دانشگاهی حوزه جامعه شناسی در ایران با معضل تعریف خلقیات وگرایش عوام و رابطه آن با نوع حکومت روبرویند. این معضل سر راه کسان دیگری هم هست که ازدرک شیوه پرتناقض حکمرانی حکومت و ریشه های آن احساس عجز میکنند. بسیاری از آنها برای توضیح رفتار حکمران لاجرم به ریشه بودن فرهنگ و خلقیات عمومی ارجاع میدهند. دکتر سریعالقلم که تحصیلاتش از دوران پیش دانشگاهی در ایالات متحده بوده و در علوم سیاسی تخصص دارد ،سالهاست بیشتر در باره امکان تحول فرهنگ عمومی مینویسد تا سیاست. دیگران همکمابیش به همین مسیررفتهاند و البته حق دارند : رفتار حکومت آنقدر غیرعقلانی،نامنطقی، آسیبزا، وپرخطراست که غیر قابل درک و براساس عیارهایعقلی و حتی عرفی غیرقابل توضیح میشود. تلقی برعکس نیز شیوع دارد و علت فراوانی عادات زشت اجتماعی توده، سرمشق گرفتناز حکومت و حکمران دانسته میشود. اخیرا سعیدحجاریان در همراهی با این قافله در یادداشتی با عنوان حکمرانیخوب در همین مسیر قلم زده است : توضیح علت کیفیت حکمرانی براساس آمیزه ای از آراء علمی و خلقیات توده، و بالعکس. ازجمله نوشته است:"...در ایران مسئولیتپذیری منتفی است. این وضعیت محدود به حوزه قدرت نمانده و پاییندست را نیز متأثر کرده است؛ زیرا مردم ما بهمعنای دقیق کلمه علیدین ملوکهم هستند؛ یعنی رنگ و خوی آنها را بهخود گرفتهاند، لذا فرهنگ مسئولیتناپذیری به وجه بارز جامعه بدل شده است. به همین جهت مردم رانتجویی، دروغگویی و سایرصفات ذمیمه را فراگرفته و در فرهنگشان جای میدهند و این، مقدمهای است بر کژکارکردی ساختارها...".
حرجی برصدوراین گونه احکام نیست، ایرادی ندارد، اشتباه نیست، و البته قابل اثبات هم نیست. حتی شاید رندی بتواند عکس آن راهم حکم کند و بر او هم ایرادی نباشد. در برابر الناس علی دین ملوکهم ،اگر جعل کنند که الملوک یبعث من شعور رعیتهم ، چگونه میتوان آنرا در این کشور مردود کرد با وجود برکشیده شدن امثال احمدی نژاد؟ (و کسان دیگری که بردن اسم آنها در این موارد جرم تلقی میشود) چگونه میتوان کسان دیگررا مانع شد از اینکه بر مبنای "ازکوزه همان برونتراود که دراوست" حکم کلاندر باره ساخت قدرت و تحلیل اجتماعی و نتیجه انتخابات بدهند؟
واقع این است که نمیتوان نقطه آغاز پاسخ به اینگونه پرسشها را فرهنگ عوام و ضرب المثل انتخاب کرد. بعید است ساخت جامعه و فرهنگ جوامع امروزی وروابط قدرت با حکمت عامیانه قابل توضیح باشد واصلاحات اجتماعی یا سیاسی و تغییر ساختارو کارکرد فرهنگ دراذهان و بازتاب اجتماعی آن هم با نصیحت و نقل حکمت و اخلاق نیست که رخ میدهد. موتور محرکه آن ضرورتهایی پیچیده تراست که از نفس وضعیت و تضادهای درونی آن شکل میگیرند. در چاره جویی دلسوزانه برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی، طرح این پرسش که آیا مردمان هستند که خصایل منفی را از رفتار حاکمان اخذ میکنند و یا حاکماننند که خصایل و عادات و منش و سطح توسعه فرهنگی و اخلاقی جماعت را با خود به مقر حکومت میبرند ، درست مثل این پرسش که مرغ اول به وجود آمد یا تخم مرغ انحرافی و نادرست است. پاسخها برمبنای این گونه پرسش هم ساده انگارانه و نامفید از کار در میآیند. و این بیفایده و خطرزا است.بسته به این پاسخهای ساده انگارانه ،آدمهای دلسوز و دغدغهدار سرنوشت مردمان در این خطه در نهایت به دو سوی متضاد میروند: یکی به روضه خوانی درباره فقر فرهنگی مشغول میشود، ودیگری سرانجام چاره را در یورش به مقر حاکم و رفتار چریکی می یابد. دوشقهای که جریان روشنفکری کشورما از دیرباز با بیحاصلی بدان دچار بوده است.
🆔 @jameeno
🔺ملوک، ناس، ... و روشنفکران!
▫️تحریریه جامعهنو: مدتهاست عالمان دانشگاهی حوزه جامعه شناسی در ایران با معضل تعریف خلقیات وگرایش عوام و رابطه آن با نوع حکومت روبرویند. این معضل سر راه کسان دیگری هم هست که ازدرک شیوه پرتناقض حکمرانی حکومت و ریشه های آن احساس عجز میکنند. بسیاری از آنها برای توضیح رفتار حکمران لاجرم به ریشه بودن فرهنگ و خلقیات عمومی ارجاع میدهند. دکتر سریعالقلم که تحصیلاتش از دوران پیش دانشگاهی در ایالات متحده بوده و در علوم سیاسی تخصص دارد ،سالهاست بیشتر در باره امکان تحول فرهنگ عمومی مینویسد تا سیاست. دیگران همکمابیش به همین مسیررفتهاند و البته حق دارند : رفتار حکومت آنقدر غیرعقلانی،نامنطقی، آسیبزا، وپرخطراست که غیر قابل درک و براساس عیارهایعقلی و حتی عرفی غیرقابل توضیح میشود. تلقی برعکس نیز شیوع دارد و علت فراوانی عادات زشت اجتماعی توده، سرمشق گرفتناز حکومت و حکمران دانسته میشود. اخیرا سعیدحجاریان در همراهی با این قافله در یادداشتی با عنوان حکمرانیخوب در همین مسیر قلم زده است : توضیح علت کیفیت حکمرانی براساس آمیزه ای از آراء علمی و خلقیات توده، و بالعکس. ازجمله نوشته است:"...در ایران مسئولیتپذیری منتفی است. این وضعیت محدود به حوزه قدرت نمانده و پاییندست را نیز متأثر کرده است؛ زیرا مردم ما بهمعنای دقیق کلمه علیدین ملوکهم هستند؛ یعنی رنگ و خوی آنها را بهخود گرفتهاند، لذا فرهنگ مسئولیتناپذیری به وجه بارز جامعه بدل شده است. به همین جهت مردم رانتجویی، دروغگویی و سایرصفات ذمیمه را فراگرفته و در فرهنگشان جای میدهند و این، مقدمهای است بر کژکارکردی ساختارها...".
حرجی برصدوراین گونه احکام نیست، ایرادی ندارد، اشتباه نیست، و البته قابل اثبات هم نیست. حتی شاید رندی بتواند عکس آن راهم حکم کند و بر او هم ایرادی نباشد. در برابر الناس علی دین ملوکهم ،اگر جعل کنند که الملوک یبعث من شعور رعیتهم ، چگونه میتوان آنرا در این کشور مردود کرد با وجود برکشیده شدن امثال احمدی نژاد؟ (و کسان دیگری که بردن اسم آنها در این موارد جرم تلقی میشود) چگونه میتوان کسان دیگررا مانع شد از اینکه بر مبنای "ازکوزه همان برونتراود که دراوست" حکم کلاندر باره ساخت قدرت و تحلیل اجتماعی و نتیجه انتخابات بدهند؟
واقع این است که نمیتوان نقطه آغاز پاسخ به اینگونه پرسشها را فرهنگ عوام و ضرب المثل انتخاب کرد. بعید است ساخت جامعه و فرهنگ جوامع امروزی وروابط قدرت با حکمت عامیانه قابل توضیح باشد واصلاحات اجتماعی یا سیاسی و تغییر ساختارو کارکرد فرهنگ دراذهان و بازتاب اجتماعی آن هم با نصیحت و نقل حکمت و اخلاق نیست که رخ میدهد. موتور محرکه آن ضرورتهایی پیچیده تراست که از نفس وضعیت و تضادهای درونی آن شکل میگیرند. در چاره جویی دلسوزانه برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی، طرح این پرسش که آیا مردمان هستند که خصایل منفی را از رفتار حاکمان اخذ میکنند و یا حاکماننند که خصایل و عادات و منش و سطح توسعه فرهنگی و اخلاقی جماعت را با خود به مقر حکومت میبرند ، درست مثل این پرسش که مرغ اول به وجود آمد یا تخم مرغ انحرافی و نادرست است. پاسخها برمبنای این گونه پرسش هم ساده انگارانه و نامفید از کار در میآیند. و این بیفایده و خطرزا است.بسته به این پاسخهای ساده انگارانه ،آدمهای دلسوز و دغدغهدار سرنوشت مردمان در این خطه در نهایت به دو سوی متضاد میروند: یکی به روضه خوانی درباره فقر فرهنگی مشغول میشود، ودیگری سرانجام چاره را در یورش به مقر حاکم و رفتار چریکی می یابد. دوشقهای که جریان روشنفکری کشورما از دیرباز با بیحاصلی بدان دچار بوده است.
🆔 @jameeno
#الف
🔻هذیان و شلاق!
تحریریه جامعهنو : اخیرا رابرتفیسک روزنامهنگار معروف بریتانیایی درمقالهای متفاوت به رابطه روزنامهنگاران و دولت ترامپ اشاراتی داشت که خیلی جالبند. او درباره طرح ترامپ برای دفن مساله فلسطین نوشته تاعفونت سیاست به قول خودش "باغ وحش ترامپ" رانشان دهد ، اما در حین آن روزنامهنگاران را به خاطر شیوه برخوردشان با موضوع نواخته ونقد کرده است . او مینویسد "ما روزنامه نگاران چه وقت باید کاری بکنیم؟...در دنیایی که ترامپ خلق کرده و در آن قدرت دامادرئیس جمهور آمریکا از توان سازمانملل بیشتر است و حق دارد هرجفنگی بگوید آیا ما روزنامهنگاران ابزاری برای مقابله با هذیانهای آنها داریم. آیا وقتش نیست این سوال مهم را پیش بگذاریم که روزنامهنگاران کی میخواهند هذیانهای این گروه را جدی نگیرند؟...این که اراجیف ترامپ طوری گزارش میشود که انگار مطالب جدی و قابل اجرا و حتی قابل بحث هستند(برای روزنامهنگاران )تحقیرآمیز، بیهوده، و نامعقول است ."
حرفهای این روزنامه نگارکارکشته از آنجا جذاب مینماید که چندهفته پیش بسیاری از کسانی که در ایران از روی علاقه به این حرفه مشغولند عین آن را از خود پرسیدند: چرا باید سه روز دروغی را که حکومت به دلیل ناکارایی و بلاهت مسئولینش ساخته بود تکرار میکردیم و اعتبار ناچیز و ترکخورده خود نزد مخاطبان رابه باد میدادیم؟ چرا وقتی همگی فهمیدهبودیم حکومت درحال پنهان کردن حقیقت وحشتناکی در باره هواپیمای اوکراینی است به آن کمک کردیم؟...
این پرسشی جدی است وبه همه روزنامهنگاران هم مربوط میشود. روزنامهنگاری حرفه اطلاعرسانی،آشکارسازی، ونظارت عمومی برعملکردسیاستمداران است. آلوده شدن آن البته همیشه ممکن است: دولتها(داخلی و خارجی) پول میدهند و ما روزنامهنگاران را میخرند. به معنای واقعی میخرند و بلندگوی تبلیغات و عمله پردهپوشیهای خود میکنند. آنهایی را هم کهنمیخرند، درکشورهای مبتلا به استبداد و حکومت زورمندصاحب اختیار و بقول امروزیها توتالیتر، درمسیر سیلاب دروغهای رسمی و اعلانات روابط عمومیها غرق میکنندو سواری مجانی میگیرند. مشکل روزنامهنگاری ایرانی هم همین بود. بعد از ظهر روزحادثه ، به خاطر تناقضگوییها و همچنین اخباری که از صبح آنروز در باره شلیک دو موشک در ساعت سقوط هواپیما در رسانه های معتبر جهان منتشر شده بود همه میدانستند چه رخ داده است ، اما روزنامه نگاران غیرمزدور ایران هم باید به روی خود نمیآوردند و به گزارشگری لاطائل مقامات و کارشناسان توجیه کننده دروغ ادامه میدادند و رسانه خود را با این دروغها میانباشتند. عباسعبدی که بعدا گزارش داد سخنگوی دولت در روز سوم حادثه از او برای چگونگی جلوگیری از آبروریزی مشورت گرفته، این را که آیاخودش در ان هنگام میدانسته حقیقت چیست یا نه، ناگفته گذاشته است. البته پاسخ بر اهلفن روشن است و روزنامهنگاران زیادی دست وپازدنهای مقامات هواپیمایی را باور نکرده بودند، اما تعداد آنهاهم که میگویند با آبروی حرفهشان بازی شده بسیار کم است و کسان زیادی مدعی نشدند که مقامات دروغگوباید استعفا بدهند و...
البته ریشه مشکلی که رابرت فیسک برای روزنامهنگاران رسانههای لیبرال غرب مطرح کرده، با مشکل همکاران ایرانی آنهااندکیمتفاوت است. او به اینکه روزنامهنگاران به صرف اطلاعرسانی اکتفا میکنند و قدمی در جهت آشکار سازیماهیت و بلاهتهای نهفته در سیاست نودولتهای فاشیسمگرای آمریکا و بریتانیا برنمیدارند نقد دارد، درحالیکه ایرانی ها اساسااجازه این کار راندارند . جالب است که در جایی ازمقاله به طعنه میگوید"شاید بهتر باشد از کمدینها بخواهیم روزنامهنگار شوند".علت روشنی دارد: کمدینها برخلاف روزنامهنگارانخنثی، سیاستمداران را کالبدشکافی و تشریح میکنند و آنها را شلاق میزنند.البته نمیتوانیم از روزنامه نگار ایرانی چنین توقعی داشته باشیم وبه لگد طنز گرفتن اهل حکومت را به عوام خوش ذوق در فضای مجازی واگذاشتهایم امابه (بخشنامزدور) روزنامهنگارایرانی میتوان نقد کرد که اگر مجبور است چرند و دروغ مقامات را اطلاعرسانیکند ، چرا آنرا آرایش هم میکند، وبر تیتر اول هم مینشاند. چرا فقط مردهشوری میکند و به بهشت و جهنم کاری ندارد؟ برای آن چندرغاز که لابدنیست، به خاطر عشق به حکومت هم که نیست، آیا به خاطر عادت کردن و بی تفاوت شدن است؟ ایا به خاطرتهی شدن از ابعاد اخلاقی شخصیت است که به قول آرنت انسانهادر روند تحکیم حکومتهای مستبد بدان دچار می آیند؟
...اینها، پرسشهای ما از خودمان است.
پینوشت: این مقاله درسیزدهم بهمن تحریر شده بود و حالا که نوبت انتشار آن است میبینیم مقامات حکومت دست به کار شدهاند چند خبرنگاری را که بیتفاوت نبوده اند به صلابه کشیده و تنبیه کنند. فاجعهای است که باید در برابرش خندید: به آن میتوان خشم بیآبرویی نام گذاشت؛ بیآبرویی را گستردهتر میکند!
🆔 @jameeno
🔻هذیان و شلاق!
تحریریه جامعهنو : اخیرا رابرتفیسک روزنامهنگار معروف بریتانیایی درمقالهای متفاوت به رابطه روزنامهنگاران و دولت ترامپ اشاراتی داشت که خیلی جالبند. او درباره طرح ترامپ برای دفن مساله فلسطین نوشته تاعفونت سیاست به قول خودش "باغ وحش ترامپ" رانشان دهد ، اما در حین آن روزنامهنگاران را به خاطر شیوه برخوردشان با موضوع نواخته ونقد کرده است . او مینویسد "ما روزنامه نگاران چه وقت باید کاری بکنیم؟...در دنیایی که ترامپ خلق کرده و در آن قدرت دامادرئیس جمهور آمریکا از توان سازمانملل بیشتر است و حق دارد هرجفنگی بگوید آیا ما روزنامهنگاران ابزاری برای مقابله با هذیانهای آنها داریم. آیا وقتش نیست این سوال مهم را پیش بگذاریم که روزنامهنگاران کی میخواهند هذیانهای این گروه را جدی نگیرند؟...این که اراجیف ترامپ طوری گزارش میشود که انگار مطالب جدی و قابل اجرا و حتی قابل بحث هستند(برای روزنامهنگاران )تحقیرآمیز، بیهوده، و نامعقول است ."
حرفهای این روزنامه نگارکارکشته از آنجا جذاب مینماید که چندهفته پیش بسیاری از کسانی که در ایران از روی علاقه به این حرفه مشغولند عین آن را از خود پرسیدند: چرا باید سه روز دروغی را که حکومت به دلیل ناکارایی و بلاهت مسئولینش ساخته بود تکرار میکردیم و اعتبار ناچیز و ترکخورده خود نزد مخاطبان رابه باد میدادیم؟ چرا وقتی همگی فهمیدهبودیم حکومت درحال پنهان کردن حقیقت وحشتناکی در باره هواپیمای اوکراینی است به آن کمک کردیم؟...
این پرسشی جدی است وبه همه روزنامهنگاران هم مربوط میشود. روزنامهنگاری حرفه اطلاعرسانی،آشکارسازی، ونظارت عمومی برعملکردسیاستمداران است. آلوده شدن آن البته همیشه ممکن است: دولتها(داخلی و خارجی) پول میدهند و ما روزنامهنگاران را میخرند. به معنای واقعی میخرند و بلندگوی تبلیغات و عمله پردهپوشیهای خود میکنند. آنهایی را هم کهنمیخرند، درکشورهای مبتلا به استبداد و حکومت زورمندصاحب اختیار و بقول امروزیها توتالیتر، درمسیر سیلاب دروغهای رسمی و اعلانات روابط عمومیها غرق میکنندو سواری مجانی میگیرند. مشکل روزنامهنگاری ایرانی هم همین بود. بعد از ظهر روزحادثه ، به خاطر تناقضگوییها و همچنین اخباری که از صبح آنروز در باره شلیک دو موشک در ساعت سقوط هواپیما در رسانه های معتبر جهان منتشر شده بود همه میدانستند چه رخ داده است ، اما روزنامه نگاران غیرمزدور ایران هم باید به روی خود نمیآوردند و به گزارشگری لاطائل مقامات و کارشناسان توجیه کننده دروغ ادامه میدادند و رسانه خود را با این دروغها میانباشتند. عباسعبدی که بعدا گزارش داد سخنگوی دولت در روز سوم حادثه از او برای چگونگی جلوگیری از آبروریزی مشورت گرفته، این را که آیاخودش در ان هنگام میدانسته حقیقت چیست یا نه، ناگفته گذاشته است. البته پاسخ بر اهلفن روشن است و روزنامهنگاران زیادی دست وپازدنهای مقامات هواپیمایی را باور نکرده بودند، اما تعداد آنهاهم که میگویند با آبروی حرفهشان بازی شده بسیار کم است و کسان زیادی مدعی نشدند که مقامات دروغگوباید استعفا بدهند و...
البته ریشه مشکلی که رابرت فیسک برای روزنامهنگاران رسانههای لیبرال غرب مطرح کرده، با مشکل همکاران ایرانی آنهااندکیمتفاوت است. او به اینکه روزنامهنگاران به صرف اطلاعرسانی اکتفا میکنند و قدمی در جهت آشکار سازیماهیت و بلاهتهای نهفته در سیاست نودولتهای فاشیسمگرای آمریکا و بریتانیا برنمیدارند نقد دارد، درحالیکه ایرانی ها اساسااجازه این کار راندارند . جالب است که در جایی ازمقاله به طعنه میگوید"شاید بهتر باشد از کمدینها بخواهیم روزنامهنگار شوند".علت روشنی دارد: کمدینها برخلاف روزنامهنگارانخنثی، سیاستمداران را کالبدشکافی و تشریح میکنند و آنها را شلاق میزنند.البته نمیتوانیم از روزنامه نگار ایرانی چنین توقعی داشته باشیم وبه لگد طنز گرفتن اهل حکومت را به عوام خوش ذوق در فضای مجازی واگذاشتهایم امابه (بخشنامزدور) روزنامهنگارایرانی میتوان نقد کرد که اگر مجبور است چرند و دروغ مقامات را اطلاعرسانیکند ، چرا آنرا آرایش هم میکند، وبر تیتر اول هم مینشاند. چرا فقط مردهشوری میکند و به بهشت و جهنم کاری ندارد؟ برای آن چندرغاز که لابدنیست، به خاطر عشق به حکومت هم که نیست، آیا به خاطر عادت کردن و بی تفاوت شدن است؟ ایا به خاطرتهی شدن از ابعاد اخلاقی شخصیت است که به قول آرنت انسانهادر روند تحکیم حکومتهای مستبد بدان دچار می آیند؟
...اینها، پرسشهای ما از خودمان است.
پینوشت: این مقاله درسیزدهم بهمن تحریر شده بود و حالا که نوبت انتشار آن است میبینیم مقامات حکومت دست به کار شدهاند چند خبرنگاری را که بیتفاوت نبوده اند به صلابه کشیده و تنبیه کنند. فاجعهای است که باید در برابرش خندید: به آن میتوان خشم بیآبرویی نام گذاشت؛ بیآبرویی را گستردهتر میکند!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸سرکوب بزرگ خیابانی در عصر جدید، پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان (با نگاهی به سرنوشت جوامع سرکوب شده در چند جغرافیای سیاسی)
🖌محمد کوراوند
📌در یادداشت زیر می خوانید:
▫️سرکوب های بزرگ خیابانی تجسم عینی مفهوم بن بست سیاسی و شروع دوران زوال سیاست ورزی است. سرکوب های بزرگ نشانه ناچار بودن از حذف دیگری است. در هر جغرافیای سیاسی سرکوبهای بزرگ نتایج اجتماعی تاریخی خاصی را پایه گذاری کرده است. در منطقه خاورمیانه معمولا سرکوب های بزرگ به فروپاشی یا جنگ منتج شده است. در ایران عقب ماندگی سیستم سیاسی از مطالبات معیشتی، اجتماعی و نسلی( تحت تاثیر مطالبات موج جهانی پست مدرن) باعث سرکوب جنبش های نوین اجتماعی به شکل سنتی و خشونت بار شده است چیزی که در آبان ماه فاجعه آفرید و تیر خلاصی بر دو دهه تمرین شبه دموکراسی و ابزارهای حداقلی آن چون انتخابات بود. بنابراین تحلیل شرایط جامعه و حکومت در ایران هرگز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/su-02-09
🔸سرکوب بزرگ خیابانی در عصر جدید، پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان (با نگاهی به سرنوشت جوامع سرکوب شده در چند جغرافیای سیاسی)
🖌محمد کوراوند
📌در یادداشت زیر می خوانید:
▫️سرکوب های بزرگ خیابانی تجسم عینی مفهوم بن بست سیاسی و شروع دوران زوال سیاست ورزی است. سرکوب های بزرگ نشانه ناچار بودن از حذف دیگری است. در هر جغرافیای سیاسی سرکوبهای بزرگ نتایج اجتماعی تاریخی خاصی را پایه گذاری کرده است. در منطقه خاورمیانه معمولا سرکوب های بزرگ به فروپاشی یا جنگ منتج شده است. در ایران عقب ماندگی سیستم سیاسی از مطالبات معیشتی، اجتماعی و نسلی( تحت تاثیر مطالبات موج جهانی پست مدرن) باعث سرکوب جنبش های نوین اجتماعی به شکل سنتی و خشونت بار شده است چیزی که در آبان ماه فاجعه آفرید و تیر خلاصی بر دو دهه تمرین شبه دموکراسی و ابزارهای حداقلی آن چون انتخابات بود. بنابراین تحلیل شرایط جامعه و حکومت در ایران هرگز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/su-02-09
Telegraph
سرکوب بزرگ خیابانی در عصر جدید، پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان (با نگاهی به سرنوشت جوامع سرکوب شده در چند جغرافیای سیاسی)
سرکوب عریان خیابانی نوعی استفاده قهرآمیز حکومت از قدرت نظامی (درشرایط غیر از کودتا ،جنگ و نسل کشی) در برابر اعتراضات و جنبش های سیاسی اجتماعی داخلی است که در آن طی زمان کوتاه با استفاده ازقدرت سخت و خشونت بی قاعده معترضین سرکوب و حذف می شوند. تفاوت آن با…