#ب
🔺قاضی منصوری کجا میرفت ؟
▫️تحریریه جامعهنو : دراواخر دهه ۵۰ قرن گذشته میلادی، حدود پانزده سال بعد از پایان جنگ جهانیدوم و فرار جنایتکاران نازی به نقاط دورافتادهای چون آرژانتین و آفریقای جنوبی، یک دانشجوی آلمانی به نام راینهارد اشترکر که پرورده یک خانواده ضد نازی بود گروهی از دوستانش را گرد آورد تا دنبالنازی های مهمی بگردند که خود را میان مردم پنهان کرده وحتی هنوز در خدمت دولت بودند. انها توانستند تا پیش از فرارسیدن سال ۱۹۶۰ که سال پایان رسمی پیگرد نازیهای جنایتکار در آلمان و شروع دوره "عفو و فراموش کردن"بود دهها قاضی را که در خدمت به نازیها به مردمستم کرده بودند شناسایی و رسوا و بیکار کنند. اینها خدمه و پادوهای سرکوب وکسانی بودند که نتوانسته بودند مانند سران نازیها پناهگاه امنی برایخود فراهم سازند. بالاخره گیر افتادند و عبرت وسرمشق دیگران شدند.
در ان دوران،امنیت پناهگاه گریختهها بیشتر حاصل دوردستی آنها بود و داراییهای خود را هم توسط بانکهای ریاکار سوئیس جابجا میکردند که تنها کشور اشغال نشده اروپا بود و بانکدارانش به همه طرفها سرویس میدادند! داستان تعقیب و گیرانداختن آنها جالب و مفصل است که به مطلب ما ربطی ندارد ومیگذریم. آنچه مشابهتهایی پدید میآورد، الگوگیری جنایتکاران ایرانی از آنهاست که البته معمولا کمدی از کار در میآید. مثلا برخی از آنها هنوز فکر میکنند آفریقای جنوبی مکان امن برای گریز است. در ماجرای پیگیری قتلهای زنجیره ای نقل شد که یکی از اعضای تیم کشتار که در اصل به قول خودشان فرنگی کار بود با احساس این که ممکن است قربانی برنامه لاپوشانی ماجراشود قصد فرار داشت و بعد از اینکه در آزانسی سراغخرید بلیط برای آفریقای جنوبی رفت، همکارانش او را درخیابان گرفتند. آدم کم سواد و کمدانی از خانواده فقیری در جنوب شهر بود و هنوز در ۴۰ سال قبل سیر میکرد! خودش و دیگران شانس آورند کهاو را گرفتند، چون پایش را از ایران بیرون نگذاشته گیر سرویسهایی میافتاد که چپقش را چاق میکردند و لابد حرفهایی میزد که پرونده قتلها را هم نمیشد جمع و جور کرد.
خلاصه، بهموقع دررفتن و نگرانی در باره روش آن یکی از مشغولیتهای ذهنی اهل سیاست وخدمه و مباشران سیاست (به معنای خواجهنظامالملکی آن)است. دائم در باره دوچیز فکر میکنند: کجابروم که امن باشد، وپولها را چطور ببرم؟ فقط میشود به قوه تخیل متوسل شد که مثلا قاضی منصوری از چه زمانی در این فکر بوده که جزیره گومبا گومبایش برای پنهان شدن کجا باشد. قطعا گوشه گورستانی در مشهد نبوده که دیروز پذیرایش شد. مقصدش همان جزایر ۳۰۰ یا ۴۰۰هزار نفری به ظاهر مستقلی بود که پول دزدی را که میبری پاسپورت مورد قبول در ۱۷۰ کشور دنیا به امثال منصوری میدهند ، و (چشم نهادهای بینالمللی ناظر انتقالات پولی روشن)کانال انتقال آن ۵۰۰هزار یورو رشوه را هم خودشان دارند. همچنین میتوان تخیل کرد قاضی مرتضوی هنگامی که در آن خانه واقع در شمال پنهانشده بود و در را برای پلیس بازنمیکرد در کدام مرحله از تدارک رسیدن به "بهشت سرمایهگذاری و زندگی راحت" (به قول تبلیغات همیشگی شبکه من و تو در باره این پناهگاهها)بود. این پرسشها را میتوان در باره بسیاری از آدمهاکرد و بهشتشان راحدس زد. امثال خاوری و شیخ الاسلامی که خون مستقیم نریختهاند به کانادا وزیر سایه جاستینترودوی ژیگول و قانونمند میروند(که ناکسمودبی است وفضولی نمیکند بپرسد این پولها را از کجا آوردهای و حرفی که دربارهات میزنند درست است یا نه!) و قاضیها و قاتلهای کم مایه و هراسان، در مسیر رسیدن به جزایرپاتوق و در ملکیت مافیای بینالمللی ، به دنبال گم کردن رد پایشان در خراباتهای اروپای شرقی اینطرف و آنطرف میروند و در تلاش برای فرار از زور بازوی فرنگیکارها لباس و ریش و کلاه عوض میکنند. چه تفاوت جالبی دارند مباشران و پادوهای حکومت ؛ اتو کشیدهها و دست به چاقوها! چه عاقبتهایی تماشایی!
فساد سیستمیکی که حکومت وجود ان را انکار میکند، کارخانه و خط تولید این نوع تبهکاران است. هزاران نفرندو حاصل دو پروسه ماندگار در حیات جمهوری اسلامی؛ راندن اشخاص شریف و وطندوست درستکار، و تکیه به شارلاتانهای مجهز به ظاهر موردپسند حکومت و مستعد انجام هر نوع جنایتی. واقعا هزاران نفرند؛ برخی رفته اند آنطرف ، بسیاری لابدهنوز درمصدر ! حکومت آنها را تا وقتی نرفتهاند به دیگران ترجیح میدهد.
🆔 @jameeno
🔺قاضی منصوری کجا میرفت ؟
▫️تحریریه جامعهنو : دراواخر دهه ۵۰ قرن گذشته میلادی، حدود پانزده سال بعد از پایان جنگ جهانیدوم و فرار جنایتکاران نازی به نقاط دورافتادهای چون آرژانتین و آفریقای جنوبی، یک دانشجوی آلمانی به نام راینهارد اشترکر که پرورده یک خانواده ضد نازی بود گروهی از دوستانش را گرد آورد تا دنبالنازی های مهمی بگردند که خود را میان مردم پنهان کرده وحتی هنوز در خدمت دولت بودند. انها توانستند تا پیش از فرارسیدن سال ۱۹۶۰ که سال پایان رسمی پیگرد نازیهای جنایتکار در آلمان و شروع دوره "عفو و فراموش کردن"بود دهها قاضی را که در خدمت به نازیها به مردمستم کرده بودند شناسایی و رسوا و بیکار کنند. اینها خدمه و پادوهای سرکوب وکسانی بودند که نتوانسته بودند مانند سران نازیها پناهگاه امنی برایخود فراهم سازند. بالاخره گیر افتادند و عبرت وسرمشق دیگران شدند.
در ان دوران،امنیت پناهگاه گریختهها بیشتر حاصل دوردستی آنها بود و داراییهای خود را هم توسط بانکهای ریاکار سوئیس جابجا میکردند که تنها کشور اشغال نشده اروپا بود و بانکدارانش به همه طرفها سرویس میدادند! داستان تعقیب و گیرانداختن آنها جالب و مفصل است که به مطلب ما ربطی ندارد ومیگذریم. آنچه مشابهتهایی پدید میآورد، الگوگیری جنایتکاران ایرانی از آنهاست که البته معمولا کمدی از کار در میآید. مثلا برخی از آنها هنوز فکر میکنند آفریقای جنوبی مکان امن برای گریز است. در ماجرای پیگیری قتلهای زنجیره ای نقل شد که یکی از اعضای تیم کشتار که در اصل به قول خودشان فرنگی کار بود با احساس این که ممکن است قربانی برنامه لاپوشانی ماجراشود قصد فرار داشت و بعد از اینکه در آزانسی سراغخرید بلیط برای آفریقای جنوبی رفت، همکارانش او را درخیابان گرفتند. آدم کم سواد و کمدانی از خانواده فقیری در جنوب شهر بود و هنوز در ۴۰ سال قبل سیر میکرد! خودش و دیگران شانس آورند کهاو را گرفتند، چون پایش را از ایران بیرون نگذاشته گیر سرویسهایی میافتاد که چپقش را چاق میکردند و لابد حرفهایی میزد که پرونده قتلها را هم نمیشد جمع و جور کرد.
خلاصه، بهموقع دررفتن و نگرانی در باره روش آن یکی از مشغولیتهای ذهنی اهل سیاست وخدمه و مباشران سیاست (به معنای خواجهنظامالملکی آن)است. دائم در باره دوچیز فکر میکنند: کجابروم که امن باشد، وپولها را چطور ببرم؟ فقط میشود به قوه تخیل متوسل شد که مثلا قاضی منصوری از چه زمانی در این فکر بوده که جزیره گومبا گومبایش برای پنهان شدن کجا باشد. قطعا گوشه گورستانی در مشهد نبوده که دیروز پذیرایش شد. مقصدش همان جزایر ۳۰۰ یا ۴۰۰هزار نفری به ظاهر مستقلی بود که پول دزدی را که میبری پاسپورت مورد قبول در ۱۷۰ کشور دنیا به امثال منصوری میدهند ، و (چشم نهادهای بینالمللی ناظر انتقالات پولی روشن)کانال انتقال آن ۵۰۰هزار یورو رشوه را هم خودشان دارند. همچنین میتوان تخیل کرد قاضی مرتضوی هنگامی که در آن خانه واقع در شمال پنهانشده بود و در را برای پلیس بازنمیکرد در کدام مرحله از تدارک رسیدن به "بهشت سرمایهگذاری و زندگی راحت" (به قول تبلیغات همیشگی شبکه من و تو در باره این پناهگاهها)بود. این پرسشها را میتوان در باره بسیاری از آدمهاکرد و بهشتشان راحدس زد. امثال خاوری و شیخ الاسلامی که خون مستقیم نریختهاند به کانادا وزیر سایه جاستینترودوی ژیگول و قانونمند میروند(که ناکسمودبی است وفضولی نمیکند بپرسد این پولها را از کجا آوردهای و حرفی که دربارهات میزنند درست است یا نه!) و قاضیها و قاتلهای کم مایه و هراسان، در مسیر رسیدن به جزایرپاتوق و در ملکیت مافیای بینالمللی ، به دنبال گم کردن رد پایشان در خراباتهای اروپای شرقی اینطرف و آنطرف میروند و در تلاش برای فرار از زور بازوی فرنگیکارها لباس و ریش و کلاه عوض میکنند. چه تفاوت جالبی دارند مباشران و پادوهای حکومت ؛ اتو کشیدهها و دست به چاقوها! چه عاقبتهایی تماشایی!
فساد سیستمیکی که حکومت وجود ان را انکار میکند، کارخانه و خط تولید این نوع تبهکاران است. هزاران نفرندو حاصل دو پروسه ماندگار در حیات جمهوری اسلامی؛ راندن اشخاص شریف و وطندوست درستکار، و تکیه به شارلاتانهای مجهز به ظاهر موردپسند حکومت و مستعد انجام هر نوع جنایتی. واقعا هزاران نفرند؛ برخی رفته اند آنطرف ، بسیاری لابدهنوز درمصدر ! حکومت آنها را تا وقتی نرفتهاند به دیگران ترجیح میدهد.
🆔 @jameeno
▪️بیروت میداند...
▫️فاروق نجمالدین/ جامعه نو: محمد مهدی الجواهری شاعر نامدار جهان عرب (۱۸۹۹ - ۱۹۹۷)، روزی در رثای بیروت که در اتش جنگ داخلی پانزده ساله میسوخت، چکامهای سرود که مانند دیگر سروده هایش جاودانه ماند.
امروز که بیروت به آتش خانمانسوزش گرفتار امده، سوختهدلان جهان عرب چکامه الجواهری را به یاد میاورند و ان را سوگوارانه در فضای مجازی بازنشر میکنند.
محمد مهدی الجواهری زاده نجف است. خاندان او منتسب به شیخ محمد حسن، صاحب کتاب "جواهر الکلام" است. در عین حال او تباری ایرانی دارد.
او از همان جوانی به فعالیت سیاسی پرداخت و مجذوب گرایش کمونیستی شد. بارها و بارها هم در دوران سلطنت و هم در دوران جمهوری به زندان رفت و در نهایت اجبارا به تبعیدی خودخواسته تن داد. او در سال ۱۹۹۷ در لندن درگذشت.
سروده عربی و سپس ترجمه فارسی ان را به دوستان تقدیم میکنیم.
جللٌ مصابُكِ يا بيروتَ يُبكيــنا ...
ياأختَ بغـــدادَ ما يُؤذيكِ يُؤذينا
ماذا أصابكِ يا بيروتَ دامِيـــةً ... والمــوتُ يخطُفُ أهليكِ وأهلينا
داران من قِزّ يا بيروتّ إن لنا ...
لاشـكَّ تسـكُنُ بعضيها شياطـينا
عّضّي على الجُرحِ يا بغدادَ صــابرةً ... بيروتُ تعـــــرِفُ ما فيها وما فينا
بيروتُ تعرفُ من بالرَّوعِ يُفجـِــــعُنا ...
علـــمّ اليقينِ وكأسُ الموتِ يَسقينا
نادي بَنيكِ وقُصّـــي بين أظهُرهـِــم ... ضَفائرَ الطـُّـهرِ أو حتّى الشّرايينا
عّضّي على الجُرحِ يابغدادَ واتَّعِظي ... من أحرَقّ الأرزَ لن يَسقي بساتينا
ای بیروت ... مصیبتی بس اندوهناک، گریبانت را گرفته که به داغش، اشک از دیدگانمان همچنان جاری است/
تو خواهرخوانده بغدادی ... به آزار تو آزردهایم/
چه به روزت آمده است بیروت! ... که اینچنین به خون نشستهای/
چه پیش آمده است که داس مرگ اینچنین به جان جانانمان افتاده است/
بیروت! ... بدان که این دو خانه ابریشمین (اشاره به بغداد و بیروت)/
بی تردید جولانگاه ابلیسان شده است/
بغداد! ... بر درد جانکاه بیروت، دندان بفشار .../
که بیروت خود، از احساس جانسوز ما و خویش باخبر است/
بیروت به خوبی میداند فاجعه را چه کسی به جانمان نشانده/
و به یقین میفهمد جام مرگ را چه کسی در کاممان فرومیریزد/
ای بیروت ... فرزندانت را فرابخوان و به رسم سوگواری/
گیسوی دختران پاکدامنت را ببر ... که به این غم بزرگ، رگزدن نیز روا است/
بغداد! ... همچنان بر درد جانکاه بیروت دندان بفشار و پند بگیر/
که هر کو که سرو* بلند لبنان را به آتش کشیده، محال است بوستانهایمان را آبیاری کند/
* اشاره به نماد سرو در پرچم لبنان
🆔 @jameeno
▫️فاروق نجمالدین/ جامعه نو: محمد مهدی الجواهری شاعر نامدار جهان عرب (۱۸۹۹ - ۱۹۹۷)، روزی در رثای بیروت که در اتش جنگ داخلی پانزده ساله میسوخت، چکامهای سرود که مانند دیگر سروده هایش جاودانه ماند.
امروز که بیروت به آتش خانمانسوزش گرفتار امده، سوختهدلان جهان عرب چکامه الجواهری را به یاد میاورند و ان را سوگوارانه در فضای مجازی بازنشر میکنند.
محمد مهدی الجواهری زاده نجف است. خاندان او منتسب به شیخ محمد حسن، صاحب کتاب "جواهر الکلام" است. در عین حال او تباری ایرانی دارد.
او از همان جوانی به فعالیت سیاسی پرداخت و مجذوب گرایش کمونیستی شد. بارها و بارها هم در دوران سلطنت و هم در دوران جمهوری به زندان رفت و در نهایت اجبارا به تبعیدی خودخواسته تن داد. او در سال ۱۹۹۷ در لندن درگذشت.
سروده عربی و سپس ترجمه فارسی ان را به دوستان تقدیم میکنیم.
جللٌ مصابُكِ يا بيروتَ يُبكيــنا ...
ياأختَ بغـــدادَ ما يُؤذيكِ يُؤذينا
ماذا أصابكِ يا بيروتَ دامِيـــةً ... والمــوتُ يخطُفُ أهليكِ وأهلينا
داران من قِزّ يا بيروتّ إن لنا ...
لاشـكَّ تسـكُنُ بعضيها شياطـينا
عّضّي على الجُرحِ يا بغدادَ صــابرةً ... بيروتُ تعـــــرِفُ ما فيها وما فينا
بيروتُ تعرفُ من بالرَّوعِ يُفجـِــــعُنا ...
علـــمّ اليقينِ وكأسُ الموتِ يَسقينا
نادي بَنيكِ وقُصّـــي بين أظهُرهـِــم ... ضَفائرَ الطـُّـهرِ أو حتّى الشّرايينا
عّضّي على الجُرحِ يابغدادَ واتَّعِظي ... من أحرَقّ الأرزَ لن يَسقي بساتينا
ای بیروت ... مصیبتی بس اندوهناک، گریبانت را گرفته که به داغش، اشک از دیدگانمان همچنان جاری است/
تو خواهرخوانده بغدادی ... به آزار تو آزردهایم/
چه به روزت آمده است بیروت! ... که اینچنین به خون نشستهای/
چه پیش آمده است که داس مرگ اینچنین به جان جانانمان افتاده است/
بیروت! ... بدان که این دو خانه ابریشمین (اشاره به بغداد و بیروت)/
بی تردید جولانگاه ابلیسان شده است/
بغداد! ... بر درد جانکاه بیروت، دندان بفشار .../
که بیروت خود، از احساس جانسوز ما و خویش باخبر است/
بیروت به خوبی میداند فاجعه را چه کسی به جانمان نشانده/
و به یقین میفهمد جام مرگ را چه کسی در کاممان فرومیریزد/
ای بیروت ... فرزندانت را فرابخوان و به رسم سوگواری/
گیسوی دختران پاکدامنت را ببر ... که به این غم بزرگ، رگزدن نیز روا است/
بغداد! ... همچنان بر درد جانکاه بیروت دندان بفشار و پند بگیر/
که هر کو که سرو* بلند لبنان را به آتش کشیده، محال است بوستانهایمان را آبیاری کند/
* اشاره به نماد سرو در پرچم لبنان
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻استقلال یا انزوا
🖌احسان آزاد
▫️یکی از استدلالهای اصلی حامیان سیاست خارجی کنونی حکومت، بویژه در رابطه با نحوه ی تعامل با کشور های غربی، حفظ استقلال کشور است. بر این مبنا، اساسا دول غربی بدنبال سلب استقلال و تضعیف حاکمیت ملی ایران هستند و لذا امکان داشتن رابطه عادی که به نفع ایران باشد وجود ندارد. بر اساس همین طرز فکر، حامیان داشتن رابطه با این کشورها هم واداده هایی هستند که می خواهند ایران را دو دستی به غرب هدیه کنند و از آن یک مستعمره بسازند!
این نگاه که بعضا بر ریشه های تاریخی درستی نظیر آنچه در عصر استعمار بر کشورها، از جمله ایران رفته است؛ استوار است، با وقوع انقلاب و تحولات ناشی از جنگ سرد و دنیای دو قطبی تشدید شده و در ساختار های ذهنی سیاستگذاران رسوب کرده است. اگر در دهه های اول بعد از انقلاب حکومت بر آمده از انقلاب، این روایت مبتنی بر حق و باطل را، بر مبنای ایدئولوژی ترویج می کرد، در دهه های اخیر، بدش نمی آید که سمت و سوی ملی آنرا پر رنگتر کند. اینجاست که روایت هایی که سیاستهای حاضر را با امپراطوریهای هخامنشی و ساسانی مقایسه می کنند در میان گروهی از مردم خریدار پیدا می کند. نکته قابل تامل در این نوع برداشت از روابط با این کشور ها و بویژه آمریکا، که غالبا به رابطه ی گرگ و میش تشبیه می شود، این است که برای سالها "میش" قصه، همچنان " میش" مظلوم مانده است و گویی هرگز از این سرنوشت محتوم رهایی ندارد! لذا از آنجا که داشتن هر رابطه ای به قیمت ذبح اش تمام می شود باید قید رابطه را کلا بزند تا زنده بماند و از استقلال اش لذت ببرد!
اما آیا واقعا راه حل دیگری برای حفظ استقلال وجود ندارد؟ آیا بهای داشتن کشوری مستقل همین قدر سنگین است که ما در طول این چند دهه پرداخته ایم؟ آیا جز ما سایر کشورهای دنیا، اصلا همین کشورهای منطقه ما آیا همه وابسته و غیر مستقل هستند؟ تنها به این دلیل که با کشورهای غربی روابط حسنه دارند؟
واقعیت این است که خیر، ما تنها کشور مستقل جهان نیستیم. بهایی که تا کنون بویژه در سالهای اخیر به بهانه ی حفظ استقلال پرداخته ایم ، تقریبا ربطی به حفظ استقلال مان نداشته است و قطعا با هزینه بسیار کمتری می توانستیم استقلال و حاکمیت ملی مان را تضمین کنیم.
اگر استقلال یک ملت و کشور را، عدم وابستگی آن در تصمیم گیری در خصوص منافع و سرنوشت خویش بدانیم، اساسا این مسئلا هیچ تناقضی با داشتن رابطه مطلوب با سایر کشورها ندارد. البته مستقل بودن در تصمیم گیری در خصوص مسائل داخلی به معنی بی تفاوتی نسبت به عواقب این تصمیمات برای منافع سایر کشور ها نیست! در واقع کشورها نمی توانند به بهانه ی استقلال به منافع سایر کشورها اسیب برسانند.
هر چند واقعیت های تاریخی از تلاش سایر کشورها و دولتهای استعماری برای اعمال نفوذ در این تصمیم گیریها به نفع منافع خود، قابل انکار نیست، اما باید در نظر داشت که دنیای امروز، دنیای قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی نیست! حتی دنیای دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی هم نیست! پیچیدگی های اقتصادی و سیاسی و روابط بین المللی اش کاملا دگرگون شده است و هر چه میگذرد حتی با یک دهه پیش نیز قابل قیاس نیست!
مسئله این است که ما باید بتوانیم مثل یک حکومت بالغ و برخوردار از علم سیاست روز روابطمان را با همه ی کشورها بر مبنای منافع ملی تنظیم کنیم. این نباید کار خیلی پیچیده ای باشد، چرا که اکثر کشورهای دنیا قادر به انجام آن هستند! کافی ست نگاه کنید به رابطه کشور های به ظاهر دوست و حامی ما، چین و روسیه که چگونه با همه ی کشور ها از جمله آمریکا بر مبنای منافع شان رابطه دارند! یا مثلا در همین منطقه، نگاه کنیم به قطر و یا ترکیه ! آیا همه ی این کشورها فاقد استقلال اند؟ اینکه تا چه حد این حکومتها، ملت و منافع ملی شان را نمایندگی می کنند، البته بحثی جداگانه ست.
واقعیت این است که ما در دو دوره حکومت فعلی و قبل از اتقلاب، رویکرد متوازنی در تنظیم روابط با کشورهای غربی نداشته ایم و همواره رویکرد هایمان همراه با افراط و تفریط بوده است. یا آنقدر درها را باز کرده ایم که این شائبه که گویی هیچ اختیاری از خود نداریم بوجود آمده و یا آنقدر همه ی منافذ را بسته ایم که کمکم جزء منزوی ترین کشور های دنیا هستیم.
به نظر می رسد وقت آن رسیده که "میش" بودن را کنار بگذاریم و ما هم علاوه بر هزینه های "استقلال" کمی از مواهبش هم برخوردار شویم. به نظر می رسد بتوانیم!
🆔 َ@jameeno
🔻استقلال یا انزوا
🖌احسان آزاد
▫️یکی از استدلالهای اصلی حامیان سیاست خارجی کنونی حکومت، بویژه در رابطه با نحوه ی تعامل با کشور های غربی، حفظ استقلال کشور است. بر این مبنا، اساسا دول غربی بدنبال سلب استقلال و تضعیف حاکمیت ملی ایران هستند و لذا امکان داشتن رابطه عادی که به نفع ایران باشد وجود ندارد. بر اساس همین طرز فکر، حامیان داشتن رابطه با این کشورها هم واداده هایی هستند که می خواهند ایران را دو دستی به غرب هدیه کنند و از آن یک مستعمره بسازند!
این نگاه که بعضا بر ریشه های تاریخی درستی نظیر آنچه در عصر استعمار بر کشورها، از جمله ایران رفته است؛ استوار است، با وقوع انقلاب و تحولات ناشی از جنگ سرد و دنیای دو قطبی تشدید شده و در ساختار های ذهنی سیاستگذاران رسوب کرده است. اگر در دهه های اول بعد از انقلاب حکومت بر آمده از انقلاب، این روایت مبتنی بر حق و باطل را، بر مبنای ایدئولوژی ترویج می کرد، در دهه های اخیر، بدش نمی آید که سمت و سوی ملی آنرا پر رنگتر کند. اینجاست که روایت هایی که سیاستهای حاضر را با امپراطوریهای هخامنشی و ساسانی مقایسه می کنند در میان گروهی از مردم خریدار پیدا می کند. نکته قابل تامل در این نوع برداشت از روابط با این کشور ها و بویژه آمریکا، که غالبا به رابطه ی گرگ و میش تشبیه می شود، این است که برای سالها "میش" قصه، همچنان " میش" مظلوم مانده است و گویی هرگز از این سرنوشت محتوم رهایی ندارد! لذا از آنجا که داشتن هر رابطه ای به قیمت ذبح اش تمام می شود باید قید رابطه را کلا بزند تا زنده بماند و از استقلال اش لذت ببرد!
اما آیا واقعا راه حل دیگری برای حفظ استقلال وجود ندارد؟ آیا بهای داشتن کشوری مستقل همین قدر سنگین است که ما در طول این چند دهه پرداخته ایم؟ آیا جز ما سایر کشورهای دنیا، اصلا همین کشورهای منطقه ما آیا همه وابسته و غیر مستقل هستند؟ تنها به این دلیل که با کشورهای غربی روابط حسنه دارند؟
واقعیت این است که خیر، ما تنها کشور مستقل جهان نیستیم. بهایی که تا کنون بویژه در سالهای اخیر به بهانه ی حفظ استقلال پرداخته ایم ، تقریبا ربطی به حفظ استقلال مان نداشته است و قطعا با هزینه بسیار کمتری می توانستیم استقلال و حاکمیت ملی مان را تضمین کنیم.
اگر استقلال یک ملت و کشور را، عدم وابستگی آن در تصمیم گیری در خصوص منافع و سرنوشت خویش بدانیم، اساسا این مسئلا هیچ تناقضی با داشتن رابطه مطلوب با سایر کشورها ندارد. البته مستقل بودن در تصمیم گیری در خصوص مسائل داخلی به معنی بی تفاوتی نسبت به عواقب این تصمیمات برای منافع سایر کشور ها نیست! در واقع کشورها نمی توانند به بهانه ی استقلال به منافع سایر کشورها اسیب برسانند.
هر چند واقعیت های تاریخی از تلاش سایر کشورها و دولتهای استعماری برای اعمال نفوذ در این تصمیم گیریها به نفع منافع خود، قابل انکار نیست، اما باید در نظر داشت که دنیای امروز، دنیای قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی نیست! حتی دنیای دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی هم نیست! پیچیدگی های اقتصادی و سیاسی و روابط بین المللی اش کاملا دگرگون شده است و هر چه میگذرد حتی با یک دهه پیش نیز قابل قیاس نیست!
مسئله این است که ما باید بتوانیم مثل یک حکومت بالغ و برخوردار از علم سیاست روز روابطمان را با همه ی کشورها بر مبنای منافع ملی تنظیم کنیم. این نباید کار خیلی پیچیده ای باشد، چرا که اکثر کشورهای دنیا قادر به انجام آن هستند! کافی ست نگاه کنید به رابطه کشور های به ظاهر دوست و حامی ما، چین و روسیه که چگونه با همه ی کشور ها از جمله آمریکا بر مبنای منافع شان رابطه دارند! یا مثلا در همین منطقه، نگاه کنیم به قطر و یا ترکیه ! آیا همه ی این کشورها فاقد استقلال اند؟ اینکه تا چه حد این حکومتها، ملت و منافع ملی شان را نمایندگی می کنند، البته بحثی جداگانه ست.
واقعیت این است که ما در دو دوره حکومت فعلی و قبل از اتقلاب، رویکرد متوازنی در تنظیم روابط با کشورهای غربی نداشته ایم و همواره رویکرد هایمان همراه با افراط و تفریط بوده است. یا آنقدر درها را باز کرده ایم که این شائبه که گویی هیچ اختیاری از خود نداریم بوجود آمده و یا آنقدر همه ی منافذ را بسته ایم که کمکم جزء منزوی ترین کشور های دنیا هستیم.
به نظر می رسد وقت آن رسیده که "میش" بودن را کنار بگذاریم و ما هم علاوه بر هزینه های "استقلال" کمی از مواهبش هم برخوردار شویم. به نظر می رسد بتوانیم!
🆔 َ@jameeno
#الف
🔺حتی روباه هم باید محافظهکار باشد!
▫️شورایسردبیری: این یادداشت با اندکی عجله تحریر میشود زیرا در آستانه اعلام تصمیم مهمی از جانب دولت هستیم که ممکن است ورودی شیب تند در مسیر مارپیچ منتهی به یک ابرتورم وحشی و غیرقابل مهار باشد. بنابراین، چون هنوز ماهیت تصمیم کاملا مشخص نیست، ممکن است بخشی از اطلاعات ما بعدا تغییر کرده و نتیجهگیریها را عوض کند. از همراهان میخواهیم به این نکته توجه داشته باشند زیرا آنرا به امید توجه اهل حکومت با عجله منتشر میکنیم .
یک کارزار روابط عمومی از سوی ارکان سیستم درباره اعلام تصمیمی گشایشآور برای مشکلات اقتصای به راه افتاده و در میان گمانههایی که درباره مضمون آن زده میشود، گمانه فروش اوراق سلف نفتی هم هست که گویا محتملترین گمانه هم هست.
معنی سرراست برنامه این است که دولت اوراقی منتشر خواهد کرد که آنچه در آن به خریدار ورق داده میشود نفتی است که دوسال دیگر تولید خواهد شد. خریدار باید در برابر دریافت این سند پول نقد بدهد. البته گویا بخشی از طرح فروش اوراق در ازای دلار است که به علت ماهیت به شدت بحرانزای آن بعید است چنین شود. هنگام سررسید اوراق، دولت با فروش نفت یاد شده، اصل و سود را پس میدهد. فرض بر این است که چون کرونا تمام، رونق اقتصادی جهان شروع، و قیمت نفت افزایش مییابد، پس سود خوبی گیر خریدار خواهد آمد. تضمین معامله هم ضمانت دولت است که اگر در آن سررسید قیمت نفت پایین آمد و سودی حاصل نشد، دولت به اندازه سود بانکی به صاحب اوراق سود میدهد. اوراق را هم میشود در بورس فروخت و اگر مثلا سال آینده نفت ۴۰ دلاری امروز ۱۰۰ دلار بشود، لابد اوراق را در بورس حداقل دوبرابر قیمت اسمی میخرند و...
قاعدتا برنامهشان این است. گویا کارشناسان دولت حساب کردهاند (همانهایی که بطور علمی تشخیص دادند قیمت ارز جهانگیری ۴۲۰۰تومان است!) به قیمت امروز، میتوانند روزانه ۶۰۰هزار بشکه نفت را به بهای ۱۹۰هزار میلیارد تومان پیشفروش کنند. هم درست است، هم خیالپردازی!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/rr-08-10-4
🔺حتی روباه هم باید محافظهکار باشد!
▫️شورایسردبیری: این یادداشت با اندکی عجله تحریر میشود زیرا در آستانه اعلام تصمیم مهمی از جانب دولت هستیم که ممکن است ورودی شیب تند در مسیر مارپیچ منتهی به یک ابرتورم وحشی و غیرقابل مهار باشد. بنابراین، چون هنوز ماهیت تصمیم کاملا مشخص نیست، ممکن است بخشی از اطلاعات ما بعدا تغییر کرده و نتیجهگیریها را عوض کند. از همراهان میخواهیم به این نکته توجه داشته باشند زیرا آنرا به امید توجه اهل حکومت با عجله منتشر میکنیم .
یک کارزار روابط عمومی از سوی ارکان سیستم درباره اعلام تصمیمی گشایشآور برای مشکلات اقتصای به راه افتاده و در میان گمانههایی که درباره مضمون آن زده میشود، گمانه فروش اوراق سلف نفتی هم هست که گویا محتملترین گمانه هم هست.
معنی سرراست برنامه این است که دولت اوراقی منتشر خواهد کرد که آنچه در آن به خریدار ورق داده میشود نفتی است که دوسال دیگر تولید خواهد شد. خریدار باید در برابر دریافت این سند پول نقد بدهد. البته گویا بخشی از طرح فروش اوراق در ازای دلار است که به علت ماهیت به شدت بحرانزای آن بعید است چنین شود. هنگام سررسید اوراق، دولت با فروش نفت یاد شده، اصل و سود را پس میدهد. فرض بر این است که چون کرونا تمام، رونق اقتصادی جهان شروع، و قیمت نفت افزایش مییابد، پس سود خوبی گیر خریدار خواهد آمد. تضمین معامله هم ضمانت دولت است که اگر در آن سررسید قیمت نفت پایین آمد و سودی حاصل نشد، دولت به اندازه سود بانکی به صاحب اوراق سود میدهد. اوراق را هم میشود در بورس فروخت و اگر مثلا سال آینده نفت ۴۰ دلاری امروز ۱۰۰ دلار بشود، لابد اوراق را در بورس حداقل دوبرابر قیمت اسمی میخرند و...
قاعدتا برنامهشان این است. گویا کارشناسان دولت حساب کردهاند (همانهایی که بطور علمی تشخیص دادند قیمت ارز جهانگیری ۴۲۰۰تومان است!) به قیمت امروز، میتوانند روزانه ۶۰۰هزار بشکه نفت را به بهای ۱۹۰هزار میلیارد تومان پیشفروش کنند. هم درست است، هم خیالپردازی!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/rr-08-10-4
Telegraph
حتی روباه هم باید محافظهکار باشد!
شورایسردبیری: شورایسردبیری: این یادداشت با اندکی عجله تحریر میشود زیرا در آستانه اعلام تصمیم مهمی از جانب دولت هستیم که ممکن است ورودی شیب تند در مسیر مارپیچ منتهی به یک ابرتورم وحشی و غیرقابل مهار باشد. بنابراین، چون هنوز ماهیت تصمیم کاملا مشخص نیست،…
#الف
🔸پیش از خیابان!
▫️شورای سردبیری: اگر بخواهیم ورودیه این الف را از تجربه های ملی خودمان شروع کنیم، باید به پاییز سال ۵۷ برگردیم: در آن ماهها، محمدرضاشاه با دو مخاطب صحبت کرد: مردم، و نیروهای سیاسی. صحبت اول معروف است و همه از آن خبر دارند. همانکه خطاب به مردم گفت صدای انقلاب شما را شنیدم و ... . امااخبار گفتگو با مخاطب دوم چندان مورد توجه واقع نمیشد. اگر هم اعلام میشد جای کوچکی در روزنامه ها به خود اختصاص میداد. با احزاب ملیگرای درسایه مانده و محذوف، اشخاص دارای سابقه سیاسی در احزاب و جنبشهای دههسی و اوایل دهه چهل ، و هرکس که میشد او را اپوزیسیون ربع قرن حکومت مطلقه دانست حرف میزد و کمک میخواست تا طوفان انقلاب را از سر بگذراند. عده ای تحویلش نمیگرفتند، کسانی به ملاقاتش رفتنداما نخست وزیری را نپذیرفتند، و یکی هم مشروط به خروج موقتش پذیرفت نخست وزیر شود .اما هیچکدام مشکل را حل نکرد. شاپوربختیارحتی از دوستانش جدا شد تا بتواند به کمکشاه برودکه او هم از همان روز اول ناکام بود: از یک نقطه به بعد، رفتن حکومتهابه سمت اپوزیسیونشان نمیتواند جلوی سقوطشان را بگیرد. علت روشنی دارد: به وقت فرا رسیدن روز قیامت ،حکومتی که نتوانسته با مردم گفتگو کند، از گفتگو با هیچ سیاستمدار خوشنام دود اپوزیسیون خوردهای هم منفعت برگشت ثبات نمیبرد و نمیتواند برقرار بماند. لااقل تجربه ایرانیها این را میگوید.
نباید آن تجربه دوبارهتکرار شود ، اما به نظر میرسد به سرعت به سمت تجربه دوبارهاش پیش میرویم. نه حکومت از ان تجربه درس گرفته و نه اپوزیسیون داخلی تصویر دقیقی از آنچه در پیش است دارد. البته سید محمدخاتمی این مشکل را حس و سالی پیش بود که یادآوری کرد با این مضمون که خوف دارد مردم بهجایی رسیدهاند که ممکن است به دعوت او هم پاسخندهند. حکومت باید به این موضوع اندیشه کند. راه گفتگو همیشه باز نیست و حرف زدن با جامعه و فعالان سیاسی و احزاب تفاوت ماهوی دارد. امکان حرف زدن با یک جامعه ملتهب و به مسیر نافرمانی افتاده وجود ندارد وقتی اعتماد جامعه به حکومت از بین رفته و حساب اعتباریاش خالی شده است .
اما مساله اعتماد در امکان گفتگو با احزاب و فعالان جایی ندارد: حکومت و سیاسیون مخالفش به هم اعتماد ندارند، یکدیگر را بی اعتبار میدانند ولی وارد گفتگو میشوند. واضح است بخش اعظم سیاسیون اصلاحطلبان ایران در آن روز واقعه از ورود به گفتگو با حکومت روی برنخواهند برگرداند، اما چه سود وقتی آنها هم نمیتوانند آب رفته به جوی برگردانند.
با این حساب، نه اینکه مثلاتاجزاده و زاکانی برای گفتگو کنار هم بنشینند اهمیت راهبردی دارد و نه اصرارحکومت به نشان دادن بیاحترامی و بیاعتناییاش به نصایح و هشدارهای خاتمی او را تحریک میکند شب پیش از روزقیامت دست کمک به حکومت را پس بزند. این قاعده فعالیت سیاسی اخلاقی و اصلاحطلبانه است. برخلاف تصور آنهایی که دوسال پیش فکر کردند"دیگه تمامه ماجرا" ، آنروز است که ماجرا تمام میشود: روزی که هیچکس نتواند جماعت خشمگین سودازده را از خیابان به خانهها برگرداند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/St-08-15-3
🔸پیش از خیابان!
▫️شورای سردبیری: اگر بخواهیم ورودیه این الف را از تجربه های ملی خودمان شروع کنیم، باید به پاییز سال ۵۷ برگردیم: در آن ماهها، محمدرضاشاه با دو مخاطب صحبت کرد: مردم، و نیروهای سیاسی. صحبت اول معروف است و همه از آن خبر دارند. همانکه خطاب به مردم گفت صدای انقلاب شما را شنیدم و ... . امااخبار گفتگو با مخاطب دوم چندان مورد توجه واقع نمیشد. اگر هم اعلام میشد جای کوچکی در روزنامه ها به خود اختصاص میداد. با احزاب ملیگرای درسایه مانده و محذوف، اشخاص دارای سابقه سیاسی در احزاب و جنبشهای دههسی و اوایل دهه چهل ، و هرکس که میشد او را اپوزیسیون ربع قرن حکومت مطلقه دانست حرف میزد و کمک میخواست تا طوفان انقلاب را از سر بگذراند. عده ای تحویلش نمیگرفتند، کسانی به ملاقاتش رفتنداما نخست وزیری را نپذیرفتند، و یکی هم مشروط به خروج موقتش پذیرفت نخست وزیر شود .اما هیچکدام مشکل را حل نکرد. شاپوربختیارحتی از دوستانش جدا شد تا بتواند به کمکشاه برودکه او هم از همان روز اول ناکام بود: از یک نقطه به بعد، رفتن حکومتهابه سمت اپوزیسیونشان نمیتواند جلوی سقوطشان را بگیرد. علت روشنی دارد: به وقت فرا رسیدن روز قیامت ،حکومتی که نتوانسته با مردم گفتگو کند، از گفتگو با هیچ سیاستمدار خوشنام دود اپوزیسیون خوردهای هم منفعت برگشت ثبات نمیبرد و نمیتواند برقرار بماند. لااقل تجربه ایرانیها این را میگوید.
نباید آن تجربه دوبارهتکرار شود ، اما به نظر میرسد به سرعت به سمت تجربه دوبارهاش پیش میرویم. نه حکومت از ان تجربه درس گرفته و نه اپوزیسیون داخلی تصویر دقیقی از آنچه در پیش است دارد. البته سید محمدخاتمی این مشکل را حس و سالی پیش بود که یادآوری کرد با این مضمون که خوف دارد مردم بهجایی رسیدهاند که ممکن است به دعوت او هم پاسخندهند. حکومت باید به این موضوع اندیشه کند. راه گفتگو همیشه باز نیست و حرف زدن با جامعه و فعالان سیاسی و احزاب تفاوت ماهوی دارد. امکان حرف زدن با یک جامعه ملتهب و به مسیر نافرمانی افتاده وجود ندارد وقتی اعتماد جامعه به حکومت از بین رفته و حساب اعتباریاش خالی شده است .
اما مساله اعتماد در امکان گفتگو با احزاب و فعالان جایی ندارد: حکومت و سیاسیون مخالفش به هم اعتماد ندارند، یکدیگر را بی اعتبار میدانند ولی وارد گفتگو میشوند. واضح است بخش اعظم سیاسیون اصلاحطلبان ایران در آن روز واقعه از ورود به گفتگو با حکومت روی برنخواهند برگرداند، اما چه سود وقتی آنها هم نمیتوانند آب رفته به جوی برگردانند.
با این حساب، نه اینکه مثلاتاجزاده و زاکانی برای گفتگو کنار هم بنشینند اهمیت راهبردی دارد و نه اصرارحکومت به نشان دادن بیاحترامی و بیاعتناییاش به نصایح و هشدارهای خاتمی او را تحریک میکند شب پیش از روزقیامت دست کمک به حکومت را پس بزند. این قاعده فعالیت سیاسی اخلاقی و اصلاحطلبانه است. برخلاف تصور آنهایی که دوسال پیش فکر کردند"دیگه تمامه ماجرا" ، آنروز است که ماجرا تمام میشود: روزی که هیچکس نتواند جماعت خشمگین سودازده را از خیابان به خانهها برگرداند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/St-08-15-3
Telegraph
پیش از خیابان!
شورای سردبیری: اگر بخواهیم ورودیه این الف را از تجربه های ملی خودمان شروع کنیم، باید به پاییز سال ۵۷ برگردیم: در آن ماهها، محمدرضاشاه با دو مخاطب صحبت کرد: مردم، و نیروهای سیاسی. صحبت اول معروف است و همه از آن خبر دارند. همانکه خطاب به مردم گفت صدای انقلاب…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹هشتگهای بیحافظه
🖌غفور احمدی
▫️یکی از مهمترین معضلاتِ بخش زیادی از جامعهٔ ما، کمبود مُفرطِ حافظهٔ تاریخی است. قرائت تکسویه و جانبدارانهای که چه توسط رسانههای رسمیِ داخلی و حکومتی و یا چه به وسیلهٔ گروههای اوپوزوسیون از تاریخ معاصر صورت پذیرفته، از مهمترین علل این معضل به شمار میرود. این مسأله باعث میشود که در بزنگاههای مهم، کنشهای مدنی معمولاً از قوام و پشتوانهٔ تاریخی و نظریِ کافی برخوردار نباشند و هر نسلی راه خود را از نقطهٔ صفر شروع کند.
با گسترش دنیای مجازی، بخش عمدهای از کنشهای مدنی و مطالبات اجتماعی، درونِ شبکههای اجتماعی به وقوع میپیوندند. نمود واضح این کنشها، «ترند» شدن «هشتگ»های مشخصی توسط تعداد چشمگیری از کاربران این شبکههای اجتماعی در جهت ایجاد یک «طوفان مجازی» است. اما معمولاً این طوفانها به سرعت فرو مینشینند و به جای یک تحول تدریجی و مفید، به یک مودِ لحظهای تقلیل مییابند.
یکی از منشأهای اصلی این وضعیت در عدم رجوع به تجارب تاریخی است. نتیجهٔ چنین وضعیتی تقلیل یافتنِ مناقشاتی با قدمتِ تاریخی، به جنجالهایی زودگذر است. چنان که در سرانجامِ بیشتر کمپینهای مجازی شاهدیم، طوفانهای مجازی بهجای بستر یک مُباحثهٔ مفید دربارهٔ «علتها»، به محلی برای سرگرم شدن با «معلولها» تبدیل میشوند. یکی از مهمترین عواملِ این معضل، عدم توجه به تجارب پیشینیان و فقر در حافظهٔ تاریخی است.
بدیهی است که در بررسی انتقادی کمپینهای مجازی نباید راه افراط در پیش گرفت و از اساس محسنات و امکاناتی که در دنیای مجازی برای طرح مطالبات مدنی وجود دارند را انکار کرد. پس لازم است ابتدا صف خود را از دو گروه جدا کنیم: اول مرتجعانی که راهحل را در پاک کردن صورت مسأله و فیلتر شدن شبکههای اجتماعی یافتهاند، و دوم شبهروشنفکرانی که به ایدئولوژیِ مارکسیستی اقتدا کرده و بنا بر یک عادت قدیمی از «آنسوی پرده» خبر دارند و در بابِ وَجهِ استعماریِ این شبکهها واژهپراکنی میکنند. البته از بدِ حادثه هر دو گروه برای ارائهٔ نظراتشان از بسترِ همین شبکهها استفاده میکنند!
انکارِ امکانات مفید موجود در این شبکهها در روزگار کنونی اساساً ناممکن است. در زمانهٔ ما رئیس جمهورِ کشور اَبَرقدرتی مانند ایالات متحدهٔ امریکا، با بهره بردن از همین امکانات توانسته به این جایگاه مهم دست یابد. «دونالد ترامپ» در واقع نمادِ دورهٔ گذارِ سیاستورزی از رسانههای سنتی به فضای مجازی است. او با بهره بردن از حساب توئیتریاش، چه در منازعات انتخاباتی سال ۲۰۱۶، و چه اکنون که ریاست کاخ سفید را در اختیار دارد هم از فضای مجازی برای جوسازی و پیشبرد اهداف خود بهرههای فراوان برده است.
در اینجا آنچه بیش از «ساختار» فضای مجازی از اهمیت برخوردار است، «محتوای» کمپینهایی است که در شبکههای مجازی تعیُّن مییابند. تقلیلگرایی و توجه به معلولها بهجای علتها، که پیشتر هم به آنها اشاره شد، دربارهٔ اعتراضاتِ «غیرِمجازی» که در چند سال اخیر در خیابانهای کشور شکل گرفتند هم صدق میکنند. پیش از این نیز ذکر شد که یکی از اساسیترین دلایل وجود این معضلات، کمبهرگی از حافظهٔ تاریخی است.
درصدِ قابل توجهی از جمعیت جوان ایرانی، به دلیل ضعفهای موجود در نظام آموزشی، از انگیزهٔ مطالعه و اکتساب حافظهٔ تاریخی برخوردار نیستند. در چنین شرایطی دورهٔ تازهای از فعالیت شبکههای تلویزیونی فارسیزبانی که با اپوزوسیون نظام خطوربطِ آشکار و نهان دارند، آغاز شد. یکی از مؤثرترین رسانهها در این زمینه شبکهٔ تلویزیونی «منوتو» بوده است که با استفاده از جدیدین مِتُدهای برنامهسازی و متناسب با اقتضائاتِ روز، بخشهای مهمی از تاریخ معاصر را به مخاطبان خود ارائه میکند.
شبکهٔ «منوتو» با ارائهٔ تصویرِ آرمانشهری از سالهای پیش از انقلاب اسلامی و تقدیس تمامعیار حکومت پهلوی، موفق به ترویج یک شعارِ واپَسگرایانه شد که علاجِ همهٔ معضلات کنونی را بازگشت به سلطنت استبدادی میداند! این روندِ مرتجعانه را عدم توجه لازم به «علت»های اصلی وقوع انقلاب اسلامی به وجود میآورد که «استبدادِ» حکومت پهلوی دوم را میتوان یکی از مهمترینِ آنها دانست.
دنیای مجازی آینهای در برابر دنیای حقیقی است و اگر معضلی را در فضای مجازی میبینیم، برای رفع آن ناگزیریم که به دنبال مابهازای حقیقی آن بگردیم! منشأ ابتذال در سیاستورزی را نه در فرم و ساختار شبکههای مجازی، که باید در سنگاندازیهای پیاپی در مسیر حرکت رسانههای مستقل و منتقد بجوییم! به دلیل همین محدودیتهاست که جلوداریِ جریانِ منتقد، از روزنامهنگارانِ متخصص و شریفی مانندِ «ماشاءالله شمسالواعظین» به افرادی مثل «مسیح علینژاد» تنزل یافته است!
🆔 @jameeno
🔹هشتگهای بیحافظه
🖌غفور احمدی
▫️یکی از مهمترین معضلاتِ بخش زیادی از جامعهٔ ما، کمبود مُفرطِ حافظهٔ تاریخی است. قرائت تکسویه و جانبدارانهای که چه توسط رسانههای رسمیِ داخلی و حکومتی و یا چه به وسیلهٔ گروههای اوپوزوسیون از تاریخ معاصر صورت پذیرفته، از مهمترین علل این معضل به شمار میرود. این مسأله باعث میشود که در بزنگاههای مهم، کنشهای مدنی معمولاً از قوام و پشتوانهٔ تاریخی و نظریِ کافی برخوردار نباشند و هر نسلی راه خود را از نقطهٔ صفر شروع کند.
با گسترش دنیای مجازی، بخش عمدهای از کنشهای مدنی و مطالبات اجتماعی، درونِ شبکههای اجتماعی به وقوع میپیوندند. نمود واضح این کنشها، «ترند» شدن «هشتگ»های مشخصی توسط تعداد چشمگیری از کاربران این شبکههای اجتماعی در جهت ایجاد یک «طوفان مجازی» است. اما معمولاً این طوفانها به سرعت فرو مینشینند و به جای یک تحول تدریجی و مفید، به یک مودِ لحظهای تقلیل مییابند.
یکی از منشأهای اصلی این وضعیت در عدم رجوع به تجارب تاریخی است. نتیجهٔ چنین وضعیتی تقلیل یافتنِ مناقشاتی با قدمتِ تاریخی، به جنجالهایی زودگذر است. چنان که در سرانجامِ بیشتر کمپینهای مجازی شاهدیم، طوفانهای مجازی بهجای بستر یک مُباحثهٔ مفید دربارهٔ «علتها»، به محلی برای سرگرم شدن با «معلولها» تبدیل میشوند. یکی از مهمترین عواملِ این معضل، عدم توجه به تجارب پیشینیان و فقر در حافظهٔ تاریخی است.
بدیهی است که در بررسی انتقادی کمپینهای مجازی نباید راه افراط در پیش گرفت و از اساس محسنات و امکاناتی که در دنیای مجازی برای طرح مطالبات مدنی وجود دارند را انکار کرد. پس لازم است ابتدا صف خود را از دو گروه جدا کنیم: اول مرتجعانی که راهحل را در پاک کردن صورت مسأله و فیلتر شدن شبکههای اجتماعی یافتهاند، و دوم شبهروشنفکرانی که به ایدئولوژیِ مارکسیستی اقتدا کرده و بنا بر یک عادت قدیمی از «آنسوی پرده» خبر دارند و در بابِ وَجهِ استعماریِ این شبکهها واژهپراکنی میکنند. البته از بدِ حادثه هر دو گروه برای ارائهٔ نظراتشان از بسترِ همین شبکهها استفاده میکنند!
انکارِ امکانات مفید موجود در این شبکهها در روزگار کنونی اساساً ناممکن است. در زمانهٔ ما رئیس جمهورِ کشور اَبَرقدرتی مانند ایالات متحدهٔ امریکا، با بهره بردن از همین امکانات توانسته به این جایگاه مهم دست یابد. «دونالد ترامپ» در واقع نمادِ دورهٔ گذارِ سیاستورزی از رسانههای سنتی به فضای مجازی است. او با بهره بردن از حساب توئیتریاش، چه در منازعات انتخاباتی سال ۲۰۱۶، و چه اکنون که ریاست کاخ سفید را در اختیار دارد هم از فضای مجازی برای جوسازی و پیشبرد اهداف خود بهرههای فراوان برده است.
در اینجا آنچه بیش از «ساختار» فضای مجازی از اهمیت برخوردار است، «محتوای» کمپینهایی است که در شبکههای مجازی تعیُّن مییابند. تقلیلگرایی و توجه به معلولها بهجای علتها، که پیشتر هم به آنها اشاره شد، دربارهٔ اعتراضاتِ «غیرِمجازی» که در چند سال اخیر در خیابانهای کشور شکل گرفتند هم صدق میکنند. پیش از این نیز ذکر شد که یکی از اساسیترین دلایل وجود این معضلات، کمبهرگی از حافظهٔ تاریخی است.
درصدِ قابل توجهی از جمعیت جوان ایرانی، به دلیل ضعفهای موجود در نظام آموزشی، از انگیزهٔ مطالعه و اکتساب حافظهٔ تاریخی برخوردار نیستند. در چنین شرایطی دورهٔ تازهای از فعالیت شبکههای تلویزیونی فارسیزبانی که با اپوزوسیون نظام خطوربطِ آشکار و نهان دارند، آغاز شد. یکی از مؤثرترین رسانهها در این زمینه شبکهٔ تلویزیونی «منوتو» بوده است که با استفاده از جدیدین مِتُدهای برنامهسازی و متناسب با اقتضائاتِ روز، بخشهای مهمی از تاریخ معاصر را به مخاطبان خود ارائه میکند.
شبکهٔ «منوتو» با ارائهٔ تصویرِ آرمانشهری از سالهای پیش از انقلاب اسلامی و تقدیس تمامعیار حکومت پهلوی، موفق به ترویج یک شعارِ واپَسگرایانه شد که علاجِ همهٔ معضلات کنونی را بازگشت به سلطنت استبدادی میداند! این روندِ مرتجعانه را عدم توجه لازم به «علت»های اصلی وقوع انقلاب اسلامی به وجود میآورد که «استبدادِ» حکومت پهلوی دوم را میتوان یکی از مهمترینِ آنها دانست.
دنیای مجازی آینهای در برابر دنیای حقیقی است و اگر معضلی را در فضای مجازی میبینیم، برای رفع آن ناگزیریم که به دنبال مابهازای حقیقی آن بگردیم! منشأ ابتذال در سیاستورزی را نه در فرم و ساختار شبکههای مجازی، که باید در سنگاندازیهای پیاپی در مسیر حرکت رسانههای مستقل و منتقد بجوییم! به دلیل همین محدودیتهاست که جلوداریِ جریانِ منتقد، از روزنامهنگارانِ متخصص و شریفی مانندِ «ماشاءالله شمسالواعظین» به افرادی مثل «مسیح علینژاد» تنزل یافته است!
🆔 @jameeno
#الف
🔸پردهبازها!
▫️شورایسردبیری : علنی و رسمی شدن پیوندها و روابط اماراتمتحدهعربی و اعتراض کشورهای منطقه به آن بار دیگر مساله فلسطین و تبهکاری اسرائیل را در محضر ایرانیان زنده کرد. فارغ از مخالفتهای تازه دولتها ، از مدتهاپیش ارزیابیهای ناظران بر تداوم روند کم رنگ شدن مساله فلسطین متمرکز بوده است که نتیجه محتوم ان تعمیق روابط پنهان دولتهای منطقه و علنی کردن تدریجی آن است. اینکه این روند را میتوان متوقف کرد یا باید از گرهزدن روابط کشوربا همسایگان به رابطهشان با اسرائیل خودداری کرد را بدون تحلیل موقعیت و سیر تاریخی موضوع تا امروز نمیتوان مشخص کرد. البته شعار دادن نیازی به آگاهی از ماهیت ماجرا ندارد، و کشورهای اسلامی معترض به امارات از جمله ایران به اینکه ترکیه همه نوع روابط با اسرائیل داردکاری ندارند و دولت ترکیه را برادر میخوانند! علت آشکاری دارد: برای برخی دولتها ماهیت اشغالگری اسرائیل و ستمی که بر فلسطینیها میروداز سیاستهای ریاکارانه خودشان اهمیت کمتری دارد و "مساله فلسطین" برایشان مدتهاست مرده است. فارغ از رفتارهای ریاکارانه این و آن، درک اینکه در آینده با چه مسیر مسائلی روبروئیم نیازمند آگاهی اندکی از گذشته است.
در سراسر نیمه دوم قرن پیش مساله راندن فلسطینیها از سرزمینهایشان توسط دولت اسرائیل از موضوعات مورد توجه جهان و مبارزه با این جنایت مورد درخواست ملتها بوده است. امروز نمیخواهیم تاریخ فراز و فرود این کشمکش طولانی را بازگوییم، و فقط به علل رسیدن به موقعیت کنونی که ناظری آن را روند دائمی ذلیل شدن کشورها در برابر اسرائیل توصیف کرده بود و موضع کشورمان میپردازیم.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/al-08-19-3
🔸پردهبازها!
▫️شورایسردبیری : علنی و رسمی شدن پیوندها و روابط اماراتمتحدهعربی و اعتراض کشورهای منطقه به آن بار دیگر مساله فلسطین و تبهکاری اسرائیل را در محضر ایرانیان زنده کرد. فارغ از مخالفتهای تازه دولتها ، از مدتهاپیش ارزیابیهای ناظران بر تداوم روند کم رنگ شدن مساله فلسطین متمرکز بوده است که نتیجه محتوم ان تعمیق روابط پنهان دولتهای منطقه و علنی کردن تدریجی آن است. اینکه این روند را میتوان متوقف کرد یا باید از گرهزدن روابط کشوربا همسایگان به رابطهشان با اسرائیل خودداری کرد را بدون تحلیل موقعیت و سیر تاریخی موضوع تا امروز نمیتوان مشخص کرد. البته شعار دادن نیازی به آگاهی از ماهیت ماجرا ندارد، و کشورهای اسلامی معترض به امارات از جمله ایران به اینکه ترکیه همه نوع روابط با اسرائیل داردکاری ندارند و دولت ترکیه را برادر میخوانند! علت آشکاری دارد: برای برخی دولتها ماهیت اشغالگری اسرائیل و ستمی که بر فلسطینیها میروداز سیاستهای ریاکارانه خودشان اهمیت کمتری دارد و "مساله فلسطین" برایشان مدتهاست مرده است. فارغ از رفتارهای ریاکارانه این و آن، درک اینکه در آینده با چه مسیر مسائلی روبروئیم نیازمند آگاهی اندکی از گذشته است.
در سراسر نیمه دوم قرن پیش مساله راندن فلسطینیها از سرزمینهایشان توسط دولت اسرائیل از موضوعات مورد توجه جهان و مبارزه با این جنایت مورد درخواست ملتها بوده است. امروز نمیخواهیم تاریخ فراز و فرود این کشمکش طولانی را بازگوییم، و فقط به علل رسیدن به موقعیت کنونی که ناظری آن را روند دائمی ذلیل شدن کشورها در برابر اسرائیل توصیف کرده بود و موضع کشورمان میپردازیم.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/al-08-19-3
Telegraph
پردهبازها!
شورایسردبیری : علنی و رسمی شدن پیوندها و روابط اماراتمتحدهعربی و اعتراض کشورهای منطقه به آن بار دیگر مساله فلسطین و تبهکاری اسرائیل را در محضر ایرانیان زنده کرد. فارغ از مخالفتهای تازه دولتها ، از مدتهاپیش ارزیابیهای ناظران بر تداوم روند کم رنگ شدن مساله…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸جریان شناسی مصدق-پهلوی از نگاه ریچارد کاتم/ چرخش از ملی گرایی آزادی خواه به اقتدارطلب
🖌محمد کوراوند
"دوره اول اقامت من اوج دوران مصدق بود. ایرانی که من آن زمان دیدم ایرانی بود سرشار از زندگی، ولی کم نظم. دوره دوم اقامتم مقارن با دیکتاتوری شاه بود. این ایران، ایرانی بود به مراتب منظم تر ولی بی روح تر."
در بین حدود ۳۰ نویسنده و پژوهشگر خارجی که بصورت حرفه ای در مورد تحولات اجتماعی ایران در قرن بیستم کار کرده اند ریچارد کاتم یک نمونه خاص است. او که یک پژوهشگر و وابسته دولتی امریکا بود در دو مقطع در سالهای نهضت ملی و دوره مقارن با انقلاب در ایران حضور داشت.حضور در جامعه ایران(فارغ از نقش احتمالی او)، نوع نگاه او به جریانات سیاسی و برخی از فکت هایی که او درباره تحولات ۲۸ تا ۳۲ و شخصیت و اشتباهات دو سوی ماجرا مطرح می کند حاوی مطالب مهم و تاثیرگذاریست که در خیلی از تحلیل ها درباره این برهه از تاریخ کمتر مورد توجه بوده است. در زیر خلاصه برداشتهای نگارنده از نگاه او به جریانهای فعال آن برهه به دور از ارزش گذاری و داوری شخصی بیان می گردد.
_آمریکا و غرب
بعد از سال ۱۳۲۵ (پایان جنگ دوم) روسیه شدیدا بدنبال برتری و استیلا در شرق مدیترانه و شمال خاورمیانه بود(با تشکیل انواع احزاب و گروهک های وابسته) و ایران یک هدف طلایی برای بلعیدن. لقمه اول آذربایجان و کردستان بود. روسها عملا حاضر نشدند به مفاد قرارداد سه جانبه عمل کنند و از منطقه خارج شوند. آمریکا بعنوان ابرقدرت دنیای آزاد و بخشی از قراداد می خواست به مسئولیتش عمل کند. پس با قدرت پشت سر ایران ایستاد. در شرایط عدم ثبات قدرت در ایران در قضیه آذربایجان و کردستان به دولت و ارتش ایران کمک کرد تا یکپارچگی ایران حفظ شود. در نوسازی ارتش ایران در این دوره آمریکا نقش مهمی داشت. همچنین بعد از برقراری نسبی امنیت، دولت ایران برای شروع طرح های توسعه اقتصادی با کمبود منابع انسانی و مالی مواجه بود. ایالات متحده برای طراحی و شروع برنامه ۷ساله اول توسعه در سال ۱۳۲۷ از طریق شرکت مورسن نودسن کمک شایانی به ایران کرد و خود را به عنوان یک کشور دوست در دهه ۲۰ به ایران معرفی کرد. اما سیاست خارجی امریکا بعد از آن تحت تاثیر سیطره جدی دیدگاههای جنگ سرد منطبق بر تجزیه و تحلیل های دقیق و صحیح انجام نشد. یکی از این اشتباهات اصلی در شناخت دوران و روابط با مصدق بود. مصدق و شاه هم در این تحلیل های اشتباه نقش داشتند. تاکید برخی ملیون بر ناسیونالسم منفی و برداشت اشتباه از آن در غرب بخشی از این اشتباهات بود. رفتار تاریخی انگلیس در شکل گیری ناسیونالیسم منفی و بیگانه ستیز در دوران معاصر نقش مستقیمی داشت. اما آمریکا در برنامه های ضد استعماری به ایران کمک کرده بود. بنظر می رسد علت اصلی حمایت آمریکا از طرح مشترک انگلیس و سنتی ها در مرداد ۳۲ احتمال به قدرت رسیدن حزب توده با توجه به قدرت بالای خیابانی این حزب و نزدیکی دولت به آن بود.(ترس از کمونیسم)
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Jl-08-20
🔸جریان شناسی مصدق-پهلوی از نگاه ریچارد کاتم/ چرخش از ملی گرایی آزادی خواه به اقتدارطلب
🖌محمد کوراوند
"دوره اول اقامت من اوج دوران مصدق بود. ایرانی که من آن زمان دیدم ایرانی بود سرشار از زندگی، ولی کم نظم. دوره دوم اقامتم مقارن با دیکتاتوری شاه بود. این ایران، ایرانی بود به مراتب منظم تر ولی بی روح تر."
در بین حدود ۳۰ نویسنده و پژوهشگر خارجی که بصورت حرفه ای در مورد تحولات اجتماعی ایران در قرن بیستم کار کرده اند ریچارد کاتم یک نمونه خاص است. او که یک پژوهشگر و وابسته دولتی امریکا بود در دو مقطع در سالهای نهضت ملی و دوره مقارن با انقلاب در ایران حضور داشت.حضور در جامعه ایران(فارغ از نقش احتمالی او)، نوع نگاه او به جریانات سیاسی و برخی از فکت هایی که او درباره تحولات ۲۸ تا ۳۲ و شخصیت و اشتباهات دو سوی ماجرا مطرح می کند حاوی مطالب مهم و تاثیرگذاریست که در خیلی از تحلیل ها درباره این برهه از تاریخ کمتر مورد توجه بوده است. در زیر خلاصه برداشتهای نگارنده از نگاه او به جریانهای فعال آن برهه به دور از ارزش گذاری و داوری شخصی بیان می گردد.
_آمریکا و غرب
بعد از سال ۱۳۲۵ (پایان جنگ دوم) روسیه شدیدا بدنبال برتری و استیلا در شرق مدیترانه و شمال خاورمیانه بود(با تشکیل انواع احزاب و گروهک های وابسته) و ایران یک هدف طلایی برای بلعیدن. لقمه اول آذربایجان و کردستان بود. روسها عملا حاضر نشدند به مفاد قرارداد سه جانبه عمل کنند و از منطقه خارج شوند. آمریکا بعنوان ابرقدرت دنیای آزاد و بخشی از قراداد می خواست به مسئولیتش عمل کند. پس با قدرت پشت سر ایران ایستاد. در شرایط عدم ثبات قدرت در ایران در قضیه آذربایجان و کردستان به دولت و ارتش ایران کمک کرد تا یکپارچگی ایران حفظ شود. در نوسازی ارتش ایران در این دوره آمریکا نقش مهمی داشت. همچنین بعد از برقراری نسبی امنیت، دولت ایران برای شروع طرح های توسعه اقتصادی با کمبود منابع انسانی و مالی مواجه بود. ایالات متحده برای طراحی و شروع برنامه ۷ساله اول توسعه در سال ۱۳۲۷ از طریق شرکت مورسن نودسن کمک شایانی به ایران کرد و خود را به عنوان یک کشور دوست در دهه ۲۰ به ایران معرفی کرد. اما سیاست خارجی امریکا بعد از آن تحت تاثیر سیطره جدی دیدگاههای جنگ سرد منطبق بر تجزیه و تحلیل های دقیق و صحیح انجام نشد. یکی از این اشتباهات اصلی در شناخت دوران و روابط با مصدق بود. مصدق و شاه هم در این تحلیل های اشتباه نقش داشتند. تاکید برخی ملیون بر ناسیونالسم منفی و برداشت اشتباه از آن در غرب بخشی از این اشتباهات بود. رفتار تاریخی انگلیس در شکل گیری ناسیونالیسم منفی و بیگانه ستیز در دوران معاصر نقش مستقیمی داشت. اما آمریکا در برنامه های ضد استعماری به ایران کمک کرده بود. بنظر می رسد علت اصلی حمایت آمریکا از طرح مشترک انگلیس و سنتی ها در مرداد ۳۲ احتمال به قدرت رسیدن حزب توده با توجه به قدرت بالای خیابانی این حزب و نزدیکی دولت به آن بود.(ترس از کمونیسم)
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Jl-08-20
Telegraph
جریان شناسی مصدق-پهلوی از نگاه ریچارد کاتم / چرخش از ملی گرایی آزادی خواه به اقتدارطلب
محمد کوراوند "دوره اول اقامت من اوج دوران مصدق بود. ایرانی که من آن زمان دیدم ایرانی بود سرشار از زندگی، ولی کم نظم. دوره دوم اقامتم مقارن با دیکتاتوری شاه بود. این ایران، ایرانی بود به مراتب منظم تر ولی بی روح تر." در بین حدود ۳۰ نویسنده و پژوهشگر خارجی…
#الف
🔸روانپریشی و قدرت!
▫️شورای سردبیری : اخیرا در یک شبکه خارجی فیلمی در باره افسردگی و درمان آن پخش شدکه بر اساس تجربه بیماری طولانی مدت آلیستر کمپبل تهیه شده بود.فیلم در زمره مستندهای پزشکی است و اهمیت سیاسی ندارد ، اما خود آلیسترکمپبل آنقدر مهم هست که توجه آدمی را برانگیزد. برای همراهانی که هویت صاحب این نام را فراموش کردهاند یادآوری میکنیم که اودر دوران تدارک جنگ عراق مشاور تونی بلر نخستوزیر انگلیس بود که در شراکت با بوش به عراق حمله کردند تا رژیم مورد نظرشان را سرکار بیاورند. این آقای کمپبل نویسنده گزارشی از تهدیدهای صدام است که حمله فوری به عراق را توجیه میکرد. هنگام نوشتن، به همکارش دکتر دیویدکلی گفته بود بیا در گزارش بنویسیم صدام میتواند سلاحهای شیمیایی خود را در عرض ۴۵ دقیقه آماده و شلیک کند تا این گزارش سکسیترشود (اعتبار ابداع اصطلاح سکسی کردن گزارشهای دروغ را باید به حساب این آقا گذاشت). برای دوستانی که ماجرا را اصلا به خاطر نمیآورند یادآوری میکنیم وقتی این دروغ افشا شد، تیم کمپبل، بلر و جف هون(وزیر دفاع)دستبکار شدند و دکتر کلی بدبخت را که پیرمرد ساده دهنلقی تشخیص داده شده بود غروب روزی در نزدیکی خانهاش خودکشیکردند. غیر رسمی گفتند گویا عذاب وجدان داشته خودش را کشته...
بهانه خوبی برای خودکشی بود چرا که آن دروغها مسیر کشتار هزاران زن و کودک فلکزده عراقی و رساندن عراق به بدبختی کنونی را صاف کرده بود. آسوشیتدپرس در ۲۰۰۵ به نقل از برآورد ارتش آمریکا تعداد این بختبرگشتگان را ۳۰هزار نفر براورد کرده است.
برگردیم به داستان فیلم بازی کردن آقای کمپبل که اجازه داده فیلمبردار مدتها با او زندگی و چگونگی بیماری و تلاشهایش برای درمان را مستند کند. خودش میگوید آنقدر حساس است که با دیدن تزریق آمپول به پسرش غش کرده و همسرش معتقد است در مدتی که در قلب سیاست لندن و کنار بلرکار میکرده خبری از افسردگی نبوده است.آدمی وقتی فیلم را تماشا میکند به این فکر میافتد که هدف این سیاستمدار مکار از سوژه فیلم شدن چیست؟ واقعا وقتی برای تدارک جنگ ویرانگر عراق برنامه میریخته حالش بهتر شده بوده ؟! میخواهد مسئولیت مشارکت در دروغ و جنایت را به عهده بیماری بیندازد؟مثل اکثر سیاستمداران بازیگر میخواهد دوباره روی پرده نمایش باشد؟ واقعا مریض است و باید جنایتی را که کرده حاصل روح بیمارش بدانیم؟...
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Psy-08-25
🔸روانپریشی و قدرت!
▫️شورای سردبیری : اخیرا در یک شبکه خارجی فیلمی در باره افسردگی و درمان آن پخش شدکه بر اساس تجربه بیماری طولانی مدت آلیستر کمپبل تهیه شده بود.فیلم در زمره مستندهای پزشکی است و اهمیت سیاسی ندارد ، اما خود آلیسترکمپبل آنقدر مهم هست که توجه آدمی را برانگیزد. برای همراهانی که هویت صاحب این نام را فراموش کردهاند یادآوری میکنیم که اودر دوران تدارک جنگ عراق مشاور تونی بلر نخستوزیر انگلیس بود که در شراکت با بوش به عراق حمله کردند تا رژیم مورد نظرشان را سرکار بیاورند. این آقای کمپبل نویسنده گزارشی از تهدیدهای صدام است که حمله فوری به عراق را توجیه میکرد. هنگام نوشتن، به همکارش دکتر دیویدکلی گفته بود بیا در گزارش بنویسیم صدام میتواند سلاحهای شیمیایی خود را در عرض ۴۵ دقیقه آماده و شلیک کند تا این گزارش سکسیترشود (اعتبار ابداع اصطلاح سکسی کردن گزارشهای دروغ را باید به حساب این آقا گذاشت). برای دوستانی که ماجرا را اصلا به خاطر نمیآورند یادآوری میکنیم وقتی این دروغ افشا شد، تیم کمپبل، بلر و جف هون(وزیر دفاع)دستبکار شدند و دکتر کلی بدبخت را که پیرمرد ساده دهنلقی تشخیص داده شده بود غروب روزی در نزدیکی خانهاش خودکشیکردند. غیر رسمی گفتند گویا عذاب وجدان داشته خودش را کشته...
بهانه خوبی برای خودکشی بود چرا که آن دروغها مسیر کشتار هزاران زن و کودک فلکزده عراقی و رساندن عراق به بدبختی کنونی را صاف کرده بود. آسوشیتدپرس در ۲۰۰۵ به نقل از برآورد ارتش آمریکا تعداد این بختبرگشتگان را ۳۰هزار نفر براورد کرده است.
برگردیم به داستان فیلم بازی کردن آقای کمپبل که اجازه داده فیلمبردار مدتها با او زندگی و چگونگی بیماری و تلاشهایش برای درمان را مستند کند. خودش میگوید آنقدر حساس است که با دیدن تزریق آمپول به پسرش غش کرده و همسرش معتقد است در مدتی که در قلب سیاست لندن و کنار بلرکار میکرده خبری از افسردگی نبوده است.آدمی وقتی فیلم را تماشا میکند به این فکر میافتد که هدف این سیاستمدار مکار از سوژه فیلم شدن چیست؟ واقعا وقتی برای تدارک جنگ ویرانگر عراق برنامه میریخته حالش بهتر شده بوده ؟! میخواهد مسئولیت مشارکت در دروغ و جنایت را به عهده بیماری بیندازد؟مثل اکثر سیاستمداران بازیگر میخواهد دوباره روی پرده نمایش باشد؟ واقعا مریض است و باید جنایتی را که کرده حاصل روح بیمارش بدانیم؟...
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Psy-08-25
Telegraph
رروانپریشی و قدرت!
شورای سردبیری: اخیرا در یک شبکه خارجی فیلمی در باره افسردگی و درمان آن پخش شدکه بر اساس تجربه بیماری طولانی مدت آلیستر کمپبل تهیه شده بود.فیلم در زمره مستندهای پزشکی است و اهمیت سیاسی ندارد ، اما خود آلیسترکمپبل آنقدر مهم هست که توجه آدمی را برانگیزد. برای…
🔹کودکان بلوچ را آب برد
▫️اجلال قوامی / جامعه نو: زینب را آب با خود برد.داستان زینب تمام نشده بود که آب یسنا را هم برد. پیش از این هم علی اکبر طعمه آب شد.این ها کودکان بلوچ هستند که قربانی آب شدند.آبی که خود مایه حیات است،حیات این کودکان را از آنان گرفت.زینب پور غلامی کودک ده ساله هنگامی که آب روستای شان قطع شده بود به همراه برادر و خواهرهایش کنار رودخانه رفته بود که لباس بشویند و آب به خانه بیاورند اما نه لباسی شسته شد و نه آبی به خانه آوردند بلکه این تن بی جان زینب بود که به خانه آورده شد.یسنا پادیان هم کودکی پنج ساله بود که به سرنوشت زینب دچار شد و در رودخانه لاشار کاهی روستای دهدار غرق شد.این روستا فاقد شبکه آب رسانی است و مردم روستا برای شستن لباس و ظرف های شان روانه رودخانه می شوند.کودک شش ساله دیگری که در هوتگ( برکه آب) غرق شد و جان باخت علی اکبر بشکار بود.او برای بازی و سرگرمی از خانه بیرون می رود و پس از ساعت ها بی خبری از او پیکر بی جانش در یک هوتگ پیدا می شود.آب آن ها را برد.این قصه این روزهای سیستان و بلوچستان است.آیا این قصه را پایانی هست؟
🆔 @jameeno
▫️اجلال قوامی / جامعه نو: زینب را آب با خود برد.داستان زینب تمام نشده بود که آب یسنا را هم برد. پیش از این هم علی اکبر طعمه آب شد.این ها کودکان بلوچ هستند که قربانی آب شدند.آبی که خود مایه حیات است،حیات این کودکان را از آنان گرفت.زینب پور غلامی کودک ده ساله هنگامی که آب روستای شان قطع شده بود به همراه برادر و خواهرهایش کنار رودخانه رفته بود که لباس بشویند و آب به خانه بیاورند اما نه لباسی شسته شد و نه آبی به خانه آوردند بلکه این تن بی جان زینب بود که به خانه آورده شد.یسنا پادیان هم کودکی پنج ساله بود که به سرنوشت زینب دچار شد و در رودخانه لاشار کاهی روستای دهدار غرق شد.این روستا فاقد شبکه آب رسانی است و مردم روستا برای شستن لباس و ظرف های شان روانه رودخانه می شوند.کودک شش ساله دیگری که در هوتگ( برکه آب) غرق شد و جان باخت علی اکبر بشکار بود.او برای بازی و سرگرمی از خانه بیرون می رود و پس از ساعت ها بی خبری از او پیکر بی جانش در یک هوتگ پیدا می شود.آب آن ها را برد.این قصه این روزهای سیستان و بلوچستان است.آیا این قصه را پایانی هست؟
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸 یک بام و دو هوای حاکمیت و جنگ ملت با ملت
🖌مژگان باقری، دانش آموخته جامعه شناسی
▫️یکی از دوستان مذهبی در وضعیت خود نوشته بود:" مردم تو صف غذای نذری امام حسین کرونا می گیرن ولی تو صف پرواز کیش، نه!" دوست ورزشکار دیگری نوشته بود:" دولت به کرونا دستور داده که تو هئیت های مذهبی نره ولی تو مسیر علم کوه و دماوند بره!"
گذشته از اینکه طعنه زدن آخرین راه مجادله است و زمانی به وجود می آید که راه گفتگوی منطقی بین طرفین بسته شده، اما مسئله مهم این است که چرا فضای مجازی پر است از اینهمه طعنه و گلایه؟ چرا در مقابل یک مشکل بزرگ مثل کرونا، نگاه گروههای مختلف مردم به یکدیگر سرشار از بغض و ناراحتی و کینه و متلک است؟
ریشه این ماجراها به دو عامل مهم برمی گردد؛ برخورد سیاسی و دوگانه حاکمیت با مشکل کرونا. اولا مسئله ای صد درصد بهداشتی که مستقیما به سلامت مردم مربوط می شود از همان ابتدا با موضع گیری های نادرست حکومت تبدیل به مسئله ای سیاسی شد. به دلایل بسیار که جای طرح آنها در این مجال نیست مردم ایران به آمارهای ارائه شده از سوی وزارت بهداشت به دیده شک و تردید می نگرند. منحنی فوتی های کرونا در ایران شبیه منحنی هیچ کدام از کشورهای جهان نیست. عدم صداقت حاکمیت در ارائه آمارهای درست باعث شده که ترس مردم از کرونا به تدریج فروکش کند و نسبت به رعایت پروتکل های بهداشتی سهل انگار شوند.
ثانیا حاکمیت در برخورد با مسائل مختلف از الگوهای دوگانه پیروی می کند از طرفی با قاطعیت از مردم می خواهد که پروتکل های بهداشتی را رعایت کنند و به عنوان مثال مسافرت نروند، از طرف دیگر با همان قاطعیت در مقابل درخواست مردم برای لغو آزمون کنکور مقاومت و به هر مکافاتی شده کنکور را برگزار می کند.
یا به عنوان نمونه ای دیگر مجوز صعود به قلل بلند را برای گروههای کوهنوردی لغو کرده و دستور می دهد تمام مسابقات ورزشی بدون تماشاچی برگزار شود اما در همان حال هیئت ها اجازه می یابند که مراسم عزاداری محرم را برگزار کنند.
مردم از خود می پرسند چرا حکومت در مقابل هیئت های مذهبی به ارائه پروتکل بسنده می کند اما به دیگر اقشار مردم که می رسد از قدرت حاکمیتی خود استفاده کرده و با قانون و بخشنامه جلوی ورزش و تفریح مردم را می گیرد؟
از طرف دیگر، صدا و سیما نیز که از محل مالیات کل مردم ایران اداره می شود (مردمی که ممکن است شیعه، سنی، مسیحی، کلیمی، زردشتی و حتی خدا ناباور باشند) علاوه بر آنکه به روال معمول سالانه تمام شبکه های خود را در اختیار برنامه های عزاداری قرار می دهد با دعوت از مداحان و روسای هیئت ها و مصاحبه با آنان سعی در القاء این مطلب دارد که در هیئت های عزاداری همه پروتکل های بهداشتی رعایت شده و جای هیچ گونه نگرانی نیست. آیا چنین صدا و سیمایی را می توان ملی خواند؟
آقای روحانی در سخنانی گفته اند که اگر عزاداری محرم نباشد مردم دچار افسردگی می شوند. ایشان باید پاسخ دهند اولا این نتیجه را از کدام نظرسنجی معتبر به دست آورده اند و آیا برای بیان این سخن با روانشناسان مشورت کرده اند؟ و ثانیا اگر چنین است آیا مردم با نشستن در خانه و مسافرت نرفتن، افسرده نمی شوند؟ آیا گروههای گردشگری از ورشکست شدن به دلیل تعطیلی کسب و کارشان افسرده نمی شوند؟ آیا مردم عادی از نرفتن به مراسم مهمانی یا عروسی افسرده نمی شوند؟ اگر حکومت می تواند برای هیئت های مذهبی پروتکل تعیین کند چرا به عنوان مثال برای تماشای مسابقات ورزشی پروتکل تعیین نمی کند؟
ظاهرا به نظر می رسد که رئیس جمهور، نه منتخب مردم ایران، بلکه نماینده و مدافع مافیای کنکور و نهادهای قدرتمند مذهبی و به طور کلی سخنگوی هر گروهی است که زورش به حاکمیت بچربد!
این برخوردهای تبعیض آمیز و دوگانه حاکمیت، مردم را به جان هم انداخته است و باعث شده مذهبی ها و غیرمذهبی ها در مقابل هم جبهه بگیرند و نتیجه این رویارویی پیشاپیش مشخص است: از بین رفتن وفاق اجتماعی و تقسیم جامعه واحد به گروههای پراکنده ای که چشم دیدن یکدیگر را ندارند و فقط به صورت فیزیکی کنار هم زندگی می کنند.
اما واقعیت آن است که حکومت باید فراتر از اختلافات مذهبی که در تمام جوامع امری طبیعی است فقط به وظیفه اصلی خود که حفظ جان و سلامت همه مردم است بپردازد، به عنوان داوری بی طرف عمل کند و یار کمکی هیچ کدام از گروهها و اقشار جامعه نشود.
اگر لازم باشد تورهای گردشگری را تعطیل کند، اگر لازم باشد راههای ورود به کوهها را ببندد، اگر لازم باشد کافه ها و رستوران ها را تخته کند و صد البته اگر لازم باشد با قدرت در مقابل هیئت های مذهبی بایستد و مراسم عزاداری را هم تعطیل کند.
اینکه حاکمیت با استفاده از قدرت قانونی خود همه تفریحات را تعطیل کند اما برای برگزاری مراسم عزاداری با مداحان نشست مشورتی برگزار کند نشانه ضعف حکومت و سرپیچی از وظایفی است که در قانون اساسی ذکر شده است.
🆔 @jameeno
🔸 یک بام و دو هوای حاکمیت و جنگ ملت با ملت
🖌مژگان باقری، دانش آموخته جامعه شناسی
▫️یکی از دوستان مذهبی در وضعیت خود نوشته بود:" مردم تو صف غذای نذری امام حسین کرونا می گیرن ولی تو صف پرواز کیش، نه!" دوست ورزشکار دیگری نوشته بود:" دولت به کرونا دستور داده که تو هئیت های مذهبی نره ولی تو مسیر علم کوه و دماوند بره!"
گذشته از اینکه طعنه زدن آخرین راه مجادله است و زمانی به وجود می آید که راه گفتگوی منطقی بین طرفین بسته شده، اما مسئله مهم این است که چرا فضای مجازی پر است از اینهمه طعنه و گلایه؟ چرا در مقابل یک مشکل بزرگ مثل کرونا، نگاه گروههای مختلف مردم به یکدیگر سرشار از بغض و ناراحتی و کینه و متلک است؟
ریشه این ماجراها به دو عامل مهم برمی گردد؛ برخورد سیاسی و دوگانه حاکمیت با مشکل کرونا. اولا مسئله ای صد درصد بهداشتی که مستقیما به سلامت مردم مربوط می شود از همان ابتدا با موضع گیری های نادرست حکومت تبدیل به مسئله ای سیاسی شد. به دلایل بسیار که جای طرح آنها در این مجال نیست مردم ایران به آمارهای ارائه شده از سوی وزارت بهداشت به دیده شک و تردید می نگرند. منحنی فوتی های کرونا در ایران شبیه منحنی هیچ کدام از کشورهای جهان نیست. عدم صداقت حاکمیت در ارائه آمارهای درست باعث شده که ترس مردم از کرونا به تدریج فروکش کند و نسبت به رعایت پروتکل های بهداشتی سهل انگار شوند.
ثانیا حاکمیت در برخورد با مسائل مختلف از الگوهای دوگانه پیروی می کند از طرفی با قاطعیت از مردم می خواهد که پروتکل های بهداشتی را رعایت کنند و به عنوان مثال مسافرت نروند، از طرف دیگر با همان قاطعیت در مقابل درخواست مردم برای لغو آزمون کنکور مقاومت و به هر مکافاتی شده کنکور را برگزار می کند.
یا به عنوان نمونه ای دیگر مجوز صعود به قلل بلند را برای گروههای کوهنوردی لغو کرده و دستور می دهد تمام مسابقات ورزشی بدون تماشاچی برگزار شود اما در همان حال هیئت ها اجازه می یابند که مراسم عزاداری محرم را برگزار کنند.
مردم از خود می پرسند چرا حکومت در مقابل هیئت های مذهبی به ارائه پروتکل بسنده می کند اما به دیگر اقشار مردم که می رسد از قدرت حاکمیتی خود استفاده کرده و با قانون و بخشنامه جلوی ورزش و تفریح مردم را می گیرد؟
از طرف دیگر، صدا و سیما نیز که از محل مالیات کل مردم ایران اداره می شود (مردمی که ممکن است شیعه، سنی، مسیحی، کلیمی، زردشتی و حتی خدا ناباور باشند) علاوه بر آنکه به روال معمول سالانه تمام شبکه های خود را در اختیار برنامه های عزاداری قرار می دهد با دعوت از مداحان و روسای هیئت ها و مصاحبه با آنان سعی در القاء این مطلب دارد که در هیئت های عزاداری همه پروتکل های بهداشتی رعایت شده و جای هیچ گونه نگرانی نیست. آیا چنین صدا و سیمایی را می توان ملی خواند؟
آقای روحانی در سخنانی گفته اند که اگر عزاداری محرم نباشد مردم دچار افسردگی می شوند. ایشان باید پاسخ دهند اولا این نتیجه را از کدام نظرسنجی معتبر به دست آورده اند و آیا برای بیان این سخن با روانشناسان مشورت کرده اند؟ و ثانیا اگر چنین است آیا مردم با نشستن در خانه و مسافرت نرفتن، افسرده نمی شوند؟ آیا گروههای گردشگری از ورشکست شدن به دلیل تعطیلی کسب و کارشان افسرده نمی شوند؟ آیا مردم عادی از نرفتن به مراسم مهمانی یا عروسی افسرده نمی شوند؟ اگر حکومت می تواند برای هیئت های مذهبی پروتکل تعیین کند چرا به عنوان مثال برای تماشای مسابقات ورزشی پروتکل تعیین نمی کند؟
ظاهرا به نظر می رسد که رئیس جمهور، نه منتخب مردم ایران، بلکه نماینده و مدافع مافیای کنکور و نهادهای قدرتمند مذهبی و به طور کلی سخنگوی هر گروهی است که زورش به حاکمیت بچربد!
این برخوردهای تبعیض آمیز و دوگانه حاکمیت، مردم را به جان هم انداخته است و باعث شده مذهبی ها و غیرمذهبی ها در مقابل هم جبهه بگیرند و نتیجه این رویارویی پیشاپیش مشخص است: از بین رفتن وفاق اجتماعی و تقسیم جامعه واحد به گروههای پراکنده ای که چشم دیدن یکدیگر را ندارند و فقط به صورت فیزیکی کنار هم زندگی می کنند.
اما واقعیت آن است که حکومت باید فراتر از اختلافات مذهبی که در تمام جوامع امری طبیعی است فقط به وظیفه اصلی خود که حفظ جان و سلامت همه مردم است بپردازد، به عنوان داوری بی طرف عمل کند و یار کمکی هیچ کدام از گروهها و اقشار جامعه نشود.
اگر لازم باشد تورهای گردشگری را تعطیل کند، اگر لازم باشد راههای ورود به کوهها را ببندد، اگر لازم باشد کافه ها و رستوران ها را تخته کند و صد البته اگر لازم باشد با قدرت در مقابل هیئت های مذهبی بایستد و مراسم عزاداری را هم تعطیل کند.
اینکه حاکمیت با استفاده از قدرت قانونی خود همه تفریحات را تعطیل کند اما برای برگزاری مراسم عزاداری با مداحان نشست مشورتی برگزار کند نشانه ضعف حکومت و سرپیچی از وظایفی است که در قانون اساسی ذکر شده است.
🆔 @jameeno
🔸کرونا در قاب تصویر مردگانی که زندهبودنمان را یادآوری کردند
🖌مریم میری، عکاس
▫️جامعه نو: اواخر بهمن ۱۳۹۸ دنیا تکان شدیدی خورد. خبر شیوع ویروس مرگبار کرونا دنیا رو شوکه کرد. گیج و ترسیده، اخبار را دنبال میکردیم. چین فریبمان داد، همه دنیا فریب خورد، ما هم. مستاصل و درمانده به استقبال بهار رفتیم به امید روزهای بهتر. تصورمان این بود با چند هفته قرنطینه اوضاع بهتر خواهد شد، اما نشد.
فروردین ۱۳۹۹؛ بهار را با هزار آرزو که اولیناش تمام شدن کرونا بود، شروع کردیم. برای امیدواری رقصیدیم، نان و شیرینی پختیم، همنوایی کردیم و ناامیدانه خاطراتمان را ورق زدیم. عکسهای گذشته و فیلمهای قدیمی را با شور و شعف تماشا کردیم. چنگ زدیم به مردگانی که ما را در قاب خود منجمد کرده بودند با لبخندهای ماسیده بر صورت. خاطراتمان را از لابهلای آلبومها، فولدرها، گوشیها و هاردها بیرون کشیدیم و به خندهها و اتفاقات گذشته در روزهای برزخیمان خندیدیم. بلاتکلیفیمان را با تماشای عزیزانمان کمرنگ کردیم تا گذشت زمان را با تصویرِ گذشت زمان از یاد ببریم.
اما این تمام ماجرا نبود، عکسها همچنان با ما بودند و باز هم برای ما حرف داشتند، تصاویر به روز از خیابانهای خالی ووهان تا کوچههای سنگفرش شده ایتالیا و عرض اندام برج ایفل در سکوت شبهای خلوت پاریس، از کلیساهای خالی و تصویر پاپ در قابی بیمخاطب تا کعبهای چون خدایش، تنها.
به تماشای کودک و پدری نشستیم که هر روز ملبس در نقشی سینمایی، آشغالهای خود را تا سطل زباله بردند که اینبار قهرمان داستان خودساخته خود و یک دنیا تماشاگر بودند، بدون سناریو و بدون گفتگو.
عکسهایی دیدیم از سکوت خیابانهای شلوغ دنیا. در قاب گوشیهایمان با عزیزانمان دیدار کردیم، کنسرت آنلاین دیدیم و حتی جشن عروسی برگزار کردیم. ما از تصاویر برای زندگی کردن کمک گرفتیم. قابها و لحظههای ثابت شده و متحرکی که امید دادند، نشان دادند، خنداندنمان و اشکمان را جاری کردند.
من در این زمانه اما عکسها را گویاتر از تصاویر متحرک میدانم، ثابت شدن سوژهها سکوت دنیا را واقعیتر نشان داد. تصویر دنیایی بیحرکت و جمود، درماندگی را بیشتر به رخمان کشید وقتی قابهایمان خالی بود از انسان.
در اردیبهشت دنیا گامهایش را با کرونا هماهنگ کرد و سفت و سختگیریها کمتر شد و بالطبع میل به ثبت وقایع، کمتر.
اما این تصاویر خواهند ماند، لحظههای مردهای که ما آنها را زندگی کردیم در روزهایی که نظارهگر مرگ بودیم.
🆔 @jameeno
🖌مریم میری، عکاس
▫️جامعه نو: اواخر بهمن ۱۳۹۸ دنیا تکان شدیدی خورد. خبر شیوع ویروس مرگبار کرونا دنیا رو شوکه کرد. گیج و ترسیده، اخبار را دنبال میکردیم. چین فریبمان داد، همه دنیا فریب خورد، ما هم. مستاصل و درمانده به استقبال بهار رفتیم به امید روزهای بهتر. تصورمان این بود با چند هفته قرنطینه اوضاع بهتر خواهد شد، اما نشد.
فروردین ۱۳۹۹؛ بهار را با هزار آرزو که اولیناش تمام شدن کرونا بود، شروع کردیم. برای امیدواری رقصیدیم، نان و شیرینی پختیم، همنوایی کردیم و ناامیدانه خاطراتمان را ورق زدیم. عکسهای گذشته و فیلمهای قدیمی را با شور و شعف تماشا کردیم. چنگ زدیم به مردگانی که ما را در قاب خود منجمد کرده بودند با لبخندهای ماسیده بر صورت. خاطراتمان را از لابهلای آلبومها، فولدرها، گوشیها و هاردها بیرون کشیدیم و به خندهها و اتفاقات گذشته در روزهای برزخیمان خندیدیم. بلاتکلیفیمان را با تماشای عزیزانمان کمرنگ کردیم تا گذشت زمان را با تصویرِ گذشت زمان از یاد ببریم.
اما این تمام ماجرا نبود، عکسها همچنان با ما بودند و باز هم برای ما حرف داشتند، تصاویر به روز از خیابانهای خالی ووهان تا کوچههای سنگفرش شده ایتالیا و عرض اندام برج ایفل در سکوت شبهای خلوت پاریس، از کلیساهای خالی و تصویر پاپ در قابی بیمخاطب تا کعبهای چون خدایش، تنها.
به تماشای کودک و پدری نشستیم که هر روز ملبس در نقشی سینمایی، آشغالهای خود را تا سطل زباله بردند که اینبار قهرمان داستان خودساخته خود و یک دنیا تماشاگر بودند، بدون سناریو و بدون گفتگو.
عکسهایی دیدیم از سکوت خیابانهای شلوغ دنیا. در قاب گوشیهایمان با عزیزانمان دیدار کردیم، کنسرت آنلاین دیدیم و حتی جشن عروسی برگزار کردیم. ما از تصاویر برای زندگی کردن کمک گرفتیم. قابها و لحظههای ثابت شده و متحرکی که امید دادند، نشان دادند، خنداندنمان و اشکمان را جاری کردند.
من در این زمانه اما عکسها را گویاتر از تصاویر متحرک میدانم، ثابت شدن سوژهها سکوت دنیا را واقعیتر نشان داد. تصویر دنیایی بیحرکت و جمود، درماندگی را بیشتر به رخمان کشید وقتی قابهایمان خالی بود از انسان.
در اردیبهشت دنیا گامهایش را با کرونا هماهنگ کرد و سفت و سختگیریها کمتر شد و بالطبع میل به ثبت وقایع، کمتر.
اما این تصاویر خواهند ماند، لحظههای مردهای که ما آنها را زندگی کردیم در روزهایی که نظارهگر مرگ بودیم.
🆔 @jameeno
#الف
🔹امنیت معلق!
▫️شورای سردبیری: سالها پیش، آقای حسین شریعتمداری در تشریح استراتژی اقتدارگرایان در برابر جنبش اصلاحات که در حال بروز پتانسیل قدرتمند خود بود، چیزی با این مضمون خطاب به جبهه خودیهایش نوشت که برای جلوگیری از تحرک اصلاحطلبان باید به آنهابفهمانیم درجاده باریک از روبروی آنها با سرعت می آییم، و فرمان وترمز خود را کنده و دور انداخته ایم.... منظورش اینبود که اصلاحطلبان باید جا بزنند و رندی درپاسخش نوشت درست میگویی، ولی بیچاره تو ترمز و فرمان ژیان را کندهای و از روبروی تو تریلیهجدهچرخ میآید!... پاسخ دندان شکنی بود مستخرج از شمار رای وتوان اجتماعی دوطرف ، ولی لابد حدس میزنید که مدیر مسئول کیهان و همفکرانش اعتنایی نکردند و به همان استراتژی ادامه دادند. تنها راهشان برای مقاومت در برابر اصلاحات بود.
علت واضح و اصل ونسب داری هم داشت. بلوف تاکتیکی نزده و خلاف اعتقاد چیزی نگفته بودند. استراتژی منتخبی بود که کماکان بر مسیر آنند. احتیاجی هم به متلک آگاهی بخش نویسنده اصلاحطلب نداشتند ؛ وقتی استراتژی خود را برای حفظ ساختار قدرت آگاهانه و با محاسبه انتخاب کردهای، حتما از نقاط ضعف آن هم خبر داری!
اخیرایکی از اصلاحطلبان هوشیار دوباره ایراد مشابهی به آقای شریعتمداری گرفته است . او در باره ماجرای امارات - اسرائیل تیتر زده بود"امارات خود را به یک هدف مشروع برای مقاومت تبدیل کرد" و نقدی که بر او شده بود میگفت"کیهان نمیفهمدچنین تیترهایی به شیوخ منطقه و امپراتوری رسانهای صهیونیستی مستمسک میدهد تا به ایرانهراسی دامن بزنند و به نام خطر ایران پول نفت را صرف خرید اسلحه کنند.." واقعیت این است که کیهان حتما این را بهخوبی دیگران میفهمد و نیازی به تذکر و تلنگر ندارد. مانند مورد پیشین، این نه یک تهدید توخالی خارجی و نه یک رجز داخلی،بلکه آشکار کردن یک استراتژی شرطی است در قالب اعلام یک تاکتیک آن: اگر اقدام به ضربه جنگی محدود(تاکتیک احتمالی ایالات متحده) کنید، ما آن را توسعه میدهیم؛ زمانش را طولانی و گستره اش را خاورمیانه میکنیم!
تذکرات سادهای برای نفی اینگونه رجزها رایج است: اولی همان ماجرای ژیان و تریلی است.پاسخی متکی به توان واقعی دو طرف. قدرت عظیم ماشین جنگی ایالات متحده و متحدان منطقهایاش، و توان نسبی ما که بدون تعارف درصدی تک رقمی از ان است. مقایسهای که درنتیجه اش میگوییم بهتر است آقای شریعتمداری از مسیری نرود که به شکست نظامی و تضعیف ایران بینجامد. دومین انذار آنجا صادر میشود که میگوییم خوشبختانه در سیاست خارجی و امنیت ملی کشور یک منطقه قرمز محافظه کاری وجود دارد. دراین منطقهترمز و فرمان سرجایشان است ، اختیارشان دست اشخاصی محافظهکار است، و خمیرمایه غلیظ مصلحت در کاربرد آنها دست برتر را دارد. استراتژی جاری در این منطقه را"مقاومت حداکثری و سازش شرافتمندانه"مینامیم. این همان منطقهای است که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و سازش قهرمانانه وبرجام در ان رخ داد. معنی قرار داشتن در این موقعیت هم روشن است: سطوح بالای حکومت درایران به رویاهایی دستنیافتنی آویزان میشود، امادر فرجام کاری نخواهد کرد که در یک درگیری منطقهای گسترده با پایان نامعلوم درگیر شود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Se-09-01
🔹امنیت معلق!
▫️شورای سردبیری: سالها پیش، آقای حسین شریعتمداری در تشریح استراتژی اقتدارگرایان در برابر جنبش اصلاحات که در حال بروز پتانسیل قدرتمند خود بود، چیزی با این مضمون خطاب به جبهه خودیهایش نوشت که برای جلوگیری از تحرک اصلاحطلبان باید به آنهابفهمانیم درجاده باریک از روبروی آنها با سرعت می آییم، و فرمان وترمز خود را کنده و دور انداخته ایم.... منظورش اینبود که اصلاحطلبان باید جا بزنند و رندی درپاسخش نوشت درست میگویی، ولی بیچاره تو ترمز و فرمان ژیان را کندهای و از روبروی تو تریلیهجدهچرخ میآید!... پاسخ دندان شکنی بود مستخرج از شمار رای وتوان اجتماعی دوطرف ، ولی لابد حدس میزنید که مدیر مسئول کیهان و همفکرانش اعتنایی نکردند و به همان استراتژی ادامه دادند. تنها راهشان برای مقاومت در برابر اصلاحات بود.
علت واضح و اصل ونسب داری هم داشت. بلوف تاکتیکی نزده و خلاف اعتقاد چیزی نگفته بودند. استراتژی منتخبی بود که کماکان بر مسیر آنند. احتیاجی هم به متلک آگاهی بخش نویسنده اصلاحطلب نداشتند ؛ وقتی استراتژی خود را برای حفظ ساختار قدرت آگاهانه و با محاسبه انتخاب کردهای، حتما از نقاط ضعف آن هم خبر داری!
اخیرایکی از اصلاحطلبان هوشیار دوباره ایراد مشابهی به آقای شریعتمداری گرفته است . او در باره ماجرای امارات - اسرائیل تیتر زده بود"امارات خود را به یک هدف مشروع برای مقاومت تبدیل کرد" و نقدی که بر او شده بود میگفت"کیهان نمیفهمدچنین تیترهایی به شیوخ منطقه و امپراتوری رسانهای صهیونیستی مستمسک میدهد تا به ایرانهراسی دامن بزنند و به نام خطر ایران پول نفت را صرف خرید اسلحه کنند.." واقعیت این است که کیهان حتما این را بهخوبی دیگران میفهمد و نیازی به تذکر و تلنگر ندارد. مانند مورد پیشین، این نه یک تهدید توخالی خارجی و نه یک رجز داخلی،بلکه آشکار کردن یک استراتژی شرطی است در قالب اعلام یک تاکتیک آن: اگر اقدام به ضربه جنگی محدود(تاکتیک احتمالی ایالات متحده) کنید، ما آن را توسعه میدهیم؛ زمانش را طولانی و گستره اش را خاورمیانه میکنیم!
تذکرات سادهای برای نفی اینگونه رجزها رایج است: اولی همان ماجرای ژیان و تریلی است.پاسخی متکی به توان واقعی دو طرف. قدرت عظیم ماشین جنگی ایالات متحده و متحدان منطقهایاش، و توان نسبی ما که بدون تعارف درصدی تک رقمی از ان است. مقایسهای که درنتیجه اش میگوییم بهتر است آقای شریعتمداری از مسیری نرود که به شکست نظامی و تضعیف ایران بینجامد. دومین انذار آنجا صادر میشود که میگوییم خوشبختانه در سیاست خارجی و امنیت ملی کشور یک منطقه قرمز محافظه کاری وجود دارد. دراین منطقهترمز و فرمان سرجایشان است ، اختیارشان دست اشخاصی محافظهکار است، و خمیرمایه غلیظ مصلحت در کاربرد آنها دست برتر را دارد. استراتژی جاری در این منطقه را"مقاومت حداکثری و سازش شرافتمندانه"مینامیم. این همان منطقهای است که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و سازش قهرمانانه وبرجام در ان رخ داد. معنی قرار داشتن در این موقعیت هم روشن است: سطوح بالای حکومت درایران به رویاهایی دستنیافتنی آویزان میشود، امادر فرجام کاری نخواهد کرد که در یک درگیری منطقهای گسترده با پایان نامعلوم درگیر شود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Se-09-01
Telegraph
امنیت معلق!
شورای سردبیری: سالها پیش، آقای حسین شریعتمداری در تشریح استراتژی اقتدارگرایان در برابر جنبش اصلاحات که در حال بروز پتانسیل قدرتمند خود بود، چیزی با این مضمون خطاب به جبهه خودیهایش نوشت که برای جلوگیری از تحرک اصلاحطلبان باید به آنهابفهمانیم درجاده باریک…
#الف
🔻آویزان!
▫️شورای سردبیری: اگردرمیان نبود کم توجهی بخش وسیعی از تحولخواهان و اصلاحطلبان به نقایص بنیادین درامنیت ملی، نیازی نبود این الف تحریر شود. فرض غالب این است که اصلاحطلبان در موضوع امنیتومنافعملی رویکردهای واقعبینانه و گرایش خودبسندگی امنیتی دارند. اما متاسفانه چنین نیست.
به این عبارات توجه کنید:"...بخش بزرگی از کانون های تولید انرژی و پتروشیمیایی ما در کرانه و پسکرانه خلیج فارس جای دارند و...بنابراین بی گمان حیاتی ترین منطقه اقتصادی و تولیدی ایران طی ۷۰ سال اخیر به جنوب و این دریا کشیده شده است.بنابراین بر پایه منطق و مبانی جغرافیای نظامی و به ویژه بنیادهای ژئواستراتژیک، چون شیشه عمر اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در این جا است، ضروری است تحولات آن در دستور کار آنی قرار گیرد. به ویژه این که عراق هنوز مناسبات استراتژیکی با ایران ندارد (شمال خلیج فارس)؛ سوریه هم دور بوده و هم در خود فرورفته و لبنان و یمن هم در باتلاق های خود گرفتارند. طبق معمول ماه های آینده گواه درستی این دیدگاه خواهد بود."
صدورجمله آخرالبته امضای معمول نویسنده استکه معمولا حجم فروتنی علمیاش را در نوشتههایش به نمایش میگذارد. (یکبار نوشته بود گرفتاری من این است که ۹۶ درصد پیشبینیهایم درست از کار در میآید!) اما فارغ از خودپسندی ناخوشایند، این لفاظی بیسروته احتیاج به ترجمه دارد. بطور خلاصه میگوید اوضاع امنیتی کشور در منطقه خلیجفارس خراب است و کسانی که انتظار داریم هنگام معرکه به دادمان برسند دردسترس نخواهند بود.
لایه زیرین این تحلیل حقیقتی را آشکار میکند: در صف اصلاحطلبان این تلقی وجود دارد که عراق میتواند متحد ایران علیه اعراب جنوب خلیج فارس و آمریکا و اسرائیل باشد.این تلقی وجود دارد که پسرحافظ اسد اگر نزدیک خلیج فارس بود زیر علم ایران با اعراب دیگر و اسرائیل و آمریکا میجنگید، و لبنان و یمن هم به همین سان. این فرضیه نعل به نعل همان استراتژی امنیت ملی اقتدارگرایان است. صف بندی توهمآمیز منطقهای آنها وجه مشترکشان با بخشی از اصلاحطلبان است.
این نقطه اشتراک کوچکی نیستو به اندازه خاورمیانه فراخ است! بنیان آن برتنازعی فاقد منطق استوار و ساختارش غیرقابل توجیه ودرک است. نویسنده نخواهد توانست یک استدلال قابل قبول برای امکان عقلی و عملی ورود لبنانی ها و یمنی ها و سوری ها به درگیری شمال و جنوب خلیج فارس پیدا و ارائه کند، همان اندازه که که نمیتواند دلیلی عقلی برای ورود ایران به یک درگیری احتمالی بین بنگلادش و برمه و یا حتی هند و پاکستان بیاورد و آنرا قابل توجیه کند. نه عراق، نه سوریه ،نه دولتی احتمالی در یمن، و نه هردولتی درلبنان هرگز در جنگی به پشتیبانی ایران ورود نخواهندکرد. اشخاص شاید، اما دولتها هیچگاه!
رویا و توهم ، و اشتباه و انحراف بخش بزرگی از اصلاحطلبان در زمینه سیاست امنیت منطقهای درهمان بستری شکل می گیرد که اقتدارگرایان در آن رویا میپرورند. آنها هم تصوری جز اینکه اقتدار ایران در رقابت با برخی اعراب وبا عملگی شاخهای دیگر از اعراب تجلی مییابد ندارند. همان مبنای گنگ اقتدارگرایان در تقسیمبندی اعراب که مشخص نمیکند چرا اسد از همسایه اش عبدالله برای ایران بهتر است و یا هیثم بنطارق برصباح بناحمد برتر، برای آنها هم مبنا است.آنها هم ارتباط دولت ایران با فرقهها وگروهای سیاسی سایرکشورها را به جای ارتباط با دولت رسمی آنها تایید میکنند(که سیاست بلاخیزی است). آنها هنوز درذهن خود از سیاست خارجی ایدئولوژی زدایی نکردهاند.
علتش همین است! به همین دلیل است که اصلاحطلبان در مورد مسائل سیاسی داخلی، اموراجتماعی و فرهنگی هیچ فصل مشترکی با اقتدارگرایان ندارند ودائما در تعارضند، ولی در موضوع سیاستخارجی و امنیت ملی از همان طریق آنها میروند. این را میدانند وقبول دارند که مجتمعهای پتروشیمیایی و تاسیسات نفتی در کرانههاو زیرساختهای بندری ما در خط اول رویارویی احتمالی با آمریکا ،اسرائیل وجنوب خلیج فارس هستند، اما راه جلوگیری از آسیب را دخیل بستن به امثال اسد میدانند ؛ شریک شدن در توهم اقتدارگراهای ورشکسته!
مشکل این رده از اصلاحطلبان این است که از خطرات موقعیت به قولنویسنده "ژئواستراتژیک" کشور مطلعند، اما رودربایستی ایدئولوژیک آنها مانند تفاله چای یاقهوهای که در ته لیوان میمانداز ذهنشان رخت نمیبرد. نامیزانی ذهنشان درباره روابط منطقهای، حاصل این رسوب است. رسوبی ناشسته از دورانی که میخواستند از راه کربلا به قدس بروند. به همین دلیل شرمنده نفی نمادین غزه و لبنان درشعارهای مردم شدند و هنوز اندکی جربزه به خرج نمیدهند درباره درستی سیاست سراسرهزینه ایران در منطقه اظهار شکی بکنند. توجیه سیاسیپیش پا افتادهای هم دارند کهمنشعب از همان تعهد ایدئولوژیک است وفرسنگهابا واقعیت و ذهن جامعه فاصله دارد. در امتحان منافعملی نمره قبول نمیگیرند.
🆔 @jameeno
🔻آویزان!
▫️شورای سردبیری: اگردرمیان نبود کم توجهی بخش وسیعی از تحولخواهان و اصلاحطلبان به نقایص بنیادین درامنیت ملی، نیازی نبود این الف تحریر شود. فرض غالب این است که اصلاحطلبان در موضوع امنیتومنافعملی رویکردهای واقعبینانه و گرایش خودبسندگی امنیتی دارند. اما متاسفانه چنین نیست.
به این عبارات توجه کنید:"...بخش بزرگی از کانون های تولید انرژی و پتروشیمیایی ما در کرانه و پسکرانه خلیج فارس جای دارند و...بنابراین بی گمان حیاتی ترین منطقه اقتصادی و تولیدی ایران طی ۷۰ سال اخیر به جنوب و این دریا کشیده شده است.بنابراین بر پایه منطق و مبانی جغرافیای نظامی و به ویژه بنیادهای ژئواستراتژیک، چون شیشه عمر اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در این جا است، ضروری است تحولات آن در دستور کار آنی قرار گیرد. به ویژه این که عراق هنوز مناسبات استراتژیکی با ایران ندارد (شمال خلیج فارس)؛ سوریه هم دور بوده و هم در خود فرورفته و لبنان و یمن هم در باتلاق های خود گرفتارند. طبق معمول ماه های آینده گواه درستی این دیدگاه خواهد بود."
صدورجمله آخرالبته امضای معمول نویسنده استکه معمولا حجم فروتنی علمیاش را در نوشتههایش به نمایش میگذارد. (یکبار نوشته بود گرفتاری من این است که ۹۶ درصد پیشبینیهایم درست از کار در میآید!) اما فارغ از خودپسندی ناخوشایند، این لفاظی بیسروته احتیاج به ترجمه دارد. بطور خلاصه میگوید اوضاع امنیتی کشور در منطقه خلیجفارس خراب است و کسانی که انتظار داریم هنگام معرکه به دادمان برسند دردسترس نخواهند بود.
لایه زیرین این تحلیل حقیقتی را آشکار میکند: در صف اصلاحطلبان این تلقی وجود دارد که عراق میتواند متحد ایران علیه اعراب جنوب خلیج فارس و آمریکا و اسرائیل باشد.این تلقی وجود دارد که پسرحافظ اسد اگر نزدیک خلیج فارس بود زیر علم ایران با اعراب دیگر و اسرائیل و آمریکا میجنگید، و لبنان و یمن هم به همین سان. این فرضیه نعل به نعل همان استراتژی امنیت ملی اقتدارگرایان است. صف بندی توهمآمیز منطقهای آنها وجه مشترکشان با بخشی از اصلاحطلبان است.
این نقطه اشتراک کوچکی نیستو به اندازه خاورمیانه فراخ است! بنیان آن برتنازعی فاقد منطق استوار و ساختارش غیرقابل توجیه ودرک است. نویسنده نخواهد توانست یک استدلال قابل قبول برای امکان عقلی و عملی ورود لبنانی ها و یمنی ها و سوری ها به درگیری شمال و جنوب خلیج فارس پیدا و ارائه کند، همان اندازه که که نمیتواند دلیلی عقلی برای ورود ایران به یک درگیری احتمالی بین بنگلادش و برمه و یا حتی هند و پاکستان بیاورد و آنرا قابل توجیه کند. نه عراق، نه سوریه ،نه دولتی احتمالی در یمن، و نه هردولتی درلبنان هرگز در جنگی به پشتیبانی ایران ورود نخواهندکرد. اشخاص شاید، اما دولتها هیچگاه!
رویا و توهم ، و اشتباه و انحراف بخش بزرگی از اصلاحطلبان در زمینه سیاست امنیت منطقهای درهمان بستری شکل می گیرد که اقتدارگرایان در آن رویا میپرورند. آنها هم تصوری جز اینکه اقتدار ایران در رقابت با برخی اعراب وبا عملگی شاخهای دیگر از اعراب تجلی مییابد ندارند. همان مبنای گنگ اقتدارگرایان در تقسیمبندی اعراب که مشخص نمیکند چرا اسد از همسایه اش عبدالله برای ایران بهتر است و یا هیثم بنطارق برصباح بناحمد برتر، برای آنها هم مبنا است.آنها هم ارتباط دولت ایران با فرقهها وگروهای سیاسی سایرکشورها را به جای ارتباط با دولت رسمی آنها تایید میکنند(که سیاست بلاخیزی است). آنها هنوز درذهن خود از سیاست خارجی ایدئولوژی زدایی نکردهاند.
علتش همین است! به همین دلیل است که اصلاحطلبان در مورد مسائل سیاسی داخلی، اموراجتماعی و فرهنگی هیچ فصل مشترکی با اقتدارگرایان ندارند ودائما در تعارضند، ولی در موضوع سیاستخارجی و امنیت ملی از همان طریق آنها میروند. این را میدانند وقبول دارند که مجتمعهای پتروشیمیایی و تاسیسات نفتی در کرانههاو زیرساختهای بندری ما در خط اول رویارویی احتمالی با آمریکا ،اسرائیل وجنوب خلیج فارس هستند، اما راه جلوگیری از آسیب را دخیل بستن به امثال اسد میدانند ؛ شریک شدن در توهم اقتدارگراهای ورشکسته!
مشکل این رده از اصلاحطلبان این است که از خطرات موقعیت به قولنویسنده "ژئواستراتژیک" کشور مطلعند، اما رودربایستی ایدئولوژیک آنها مانند تفاله چای یاقهوهای که در ته لیوان میمانداز ذهنشان رخت نمیبرد. نامیزانی ذهنشان درباره روابط منطقهای، حاصل این رسوب است. رسوبی ناشسته از دورانی که میخواستند از راه کربلا به قدس بروند. به همین دلیل شرمنده نفی نمادین غزه و لبنان درشعارهای مردم شدند و هنوز اندکی جربزه به خرج نمیدهند درباره درستی سیاست سراسرهزینه ایران در منطقه اظهار شکی بکنند. توجیه سیاسیپیش پا افتادهای هم دارند کهمنشعب از همان تعهد ایدئولوژیک است وفرسنگهابا واقعیت و ذهن جامعه فاصله دارد. در امتحان منافعملی نمره قبول نمیگیرند.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸بازگشاییِ زودهنگامِ مدارس و مشکلات آموزش
🖌کتایون خزعلی / دبیر و فعال رسانهای حوزه آموزش و پرورش
▫️۱۵ شهریور به دستور وزیر محترم سال تحصیلی آغاز شد و تصمیم ناگهانیِ حضوری شدن کل کلاس ها در تمام مقاطع ، در همه ی وضعیتهای کرونایی ، عجیب به نظر میرسد . و در این میان تصمیم های عجولانه ی مسئولین این بار متوجه مدارس شد .در شرایط سخت کرونایی و نگرانی کادر درمانی ، باز شدن مدارس تصمیم بسیار خطرناکی بود که با واکنش اکثر فعالین حوزه درمان و پزشکی و دیگر مسئولین مواجه شد. متاسفانه ما به تصمیم های یهویی عادت کرده ایم . ولی این بار مسئله جانِ بچه هاست . و از یک طرف خستگی کادر درمان .
ای کاش کمی زودتر به فکر آموزش کشور بودیم . کنکور با آن همه استرس امروز و فردا شدن و سردرگمی داوطلبین برگزار شد ، و الان شاهد سردرگمی دانش آموزان و اولیا و معلمان هستیم.
با باز شدن مدارس با جان میلیون ها دانش آموز بازی میکنیم.
بی شک بچه ها هم از خانه نشینی و قرنطینه خسته شده اند و الان با باز شدن مدارس ، با شوق و ذوق راهیِ مدرسه میشوند . غافل از خطر جدی که آنها را تهدید میکند. بچه های ابتدایی نمیتوانند فاصله گذاری را رعایت کنند همدیگر را در آغوش میگیرند .ماسک ها را برمیدارند و کنار هم نشسته و بازی میکنند. معلم یا معاون مگر چند دانش آموز را میتواند کنترل کند و مراقبت کند . متاسفانه همیشه با بی تدبیری مسئولین دانش آموزان متضرر میشوند.
هیچ معلمی تدریس مجازی را به تدریس حضوری و رو در رو ، ترجیح نمیدهد . تدریس مجازی بسیار سخت است و وقت گیر . تعامل بین معلم و دانش آموز در تدریس از اهمیت خاصی برخوردار است که این امر در تدریس مجازی عملی نیست . پس برای معلمان بهترین شیوه در تدریس ،تدریس حضوری است .
اما در شرایط کنونی با وجود شیوع گسترده این ویروس ، باید بهترین تصمیم گرفته شود .
دانش آموزان در مناطق محروم همه جوره ضرر میکنند . مدارس مناطق محروم وسیله گرمایشی و سرمایشی ندارند .تخته سیاه و امکانات اولیه آموزش را ندارند ، چطور پروتکل بهداشتی را رعایت کنند ؟ بدون مواد ضدعفونی کننده و بدون ماسک و ....
مدارس دولتی بدون بودجه و سرانه چگونه قادر هستند که کلاسها را با رعایت پروتکل های بهداشتی برگزار کنند؟! ای کاش وزیر محترم و مشاورینش کمی فکر کرده و به دردسرهای بازگشایی مدارس می اندیشیدند. گروه بندی کلاس ۴۰ نفره و رعایت فاصله گذاری اجتماعی چگونه در مدارس پرجمعیت قابل اجراست ؟! کلاس ها از تهویه مناسب برخوردار نیستند و همین باعث گردش ویروس در کلاس و بین بچه ها میشود .
همه ما میدانیم که آموزشِ بچه ها مهم ترین اصل است ولی به چه قیمتی؟ به قیمت بازی با جان آنها؟ به قیمت خستگی و از کار افتادگی کادر درمانی؟
به قیمت بیمار شدن و مرگ و میر معلم ها و دانش اموزان؟
واقعا با این سیاست های غلط به کجا میرسیم .
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Sch-09-06
🔸بازگشاییِ زودهنگامِ مدارس و مشکلات آموزش
🖌کتایون خزعلی / دبیر و فعال رسانهای حوزه آموزش و پرورش
▫️۱۵ شهریور به دستور وزیر محترم سال تحصیلی آغاز شد و تصمیم ناگهانیِ حضوری شدن کل کلاس ها در تمام مقاطع ، در همه ی وضعیتهای کرونایی ، عجیب به نظر میرسد . و در این میان تصمیم های عجولانه ی مسئولین این بار متوجه مدارس شد .در شرایط سخت کرونایی و نگرانی کادر درمانی ، باز شدن مدارس تصمیم بسیار خطرناکی بود که با واکنش اکثر فعالین حوزه درمان و پزشکی و دیگر مسئولین مواجه شد. متاسفانه ما به تصمیم های یهویی عادت کرده ایم . ولی این بار مسئله جانِ بچه هاست . و از یک طرف خستگی کادر درمان .
ای کاش کمی زودتر به فکر آموزش کشور بودیم . کنکور با آن همه استرس امروز و فردا شدن و سردرگمی داوطلبین برگزار شد ، و الان شاهد سردرگمی دانش آموزان و اولیا و معلمان هستیم.
با باز شدن مدارس با جان میلیون ها دانش آموز بازی میکنیم.
بی شک بچه ها هم از خانه نشینی و قرنطینه خسته شده اند و الان با باز شدن مدارس ، با شوق و ذوق راهیِ مدرسه میشوند . غافل از خطر جدی که آنها را تهدید میکند. بچه های ابتدایی نمیتوانند فاصله گذاری را رعایت کنند همدیگر را در آغوش میگیرند .ماسک ها را برمیدارند و کنار هم نشسته و بازی میکنند. معلم یا معاون مگر چند دانش آموز را میتواند کنترل کند و مراقبت کند . متاسفانه همیشه با بی تدبیری مسئولین دانش آموزان متضرر میشوند.
هیچ معلمی تدریس مجازی را به تدریس حضوری و رو در رو ، ترجیح نمیدهد . تدریس مجازی بسیار سخت است و وقت گیر . تعامل بین معلم و دانش آموز در تدریس از اهمیت خاصی برخوردار است که این امر در تدریس مجازی عملی نیست . پس برای معلمان بهترین شیوه در تدریس ،تدریس حضوری است .
اما در شرایط کنونی با وجود شیوع گسترده این ویروس ، باید بهترین تصمیم گرفته شود .
دانش آموزان در مناطق محروم همه جوره ضرر میکنند . مدارس مناطق محروم وسیله گرمایشی و سرمایشی ندارند .تخته سیاه و امکانات اولیه آموزش را ندارند ، چطور پروتکل بهداشتی را رعایت کنند ؟ بدون مواد ضدعفونی کننده و بدون ماسک و ....
مدارس دولتی بدون بودجه و سرانه چگونه قادر هستند که کلاسها را با رعایت پروتکل های بهداشتی برگزار کنند؟! ای کاش وزیر محترم و مشاورینش کمی فکر کرده و به دردسرهای بازگشایی مدارس می اندیشیدند. گروه بندی کلاس ۴۰ نفره و رعایت فاصله گذاری اجتماعی چگونه در مدارس پرجمعیت قابل اجراست ؟! کلاس ها از تهویه مناسب برخوردار نیستند و همین باعث گردش ویروس در کلاس و بین بچه ها میشود .
همه ما میدانیم که آموزشِ بچه ها مهم ترین اصل است ولی به چه قیمتی؟ به قیمت بازی با جان آنها؟ به قیمت خستگی و از کار افتادگی کادر درمانی؟
به قیمت بیمار شدن و مرگ و میر معلم ها و دانش اموزان؟
واقعا با این سیاست های غلط به کجا میرسیم .
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Sch-09-06
Telegraph
بازگشاییِ زودهنگامِ مدارس و مشکلات آموزش
۱۵ شهریور به دستور وزیر محترم سال تحصیلی آغاز شد و تصمیم ناگهانیِ حضوری شدن کل کلاس ها در تمام مقاطع ، در همه ی وضعیتهای کرونایی ، عجیب به نظر میرسد . و در این میان تصمیم های عجولانه ی مسئولین این بار متوجه مدارس شد .در شرایط سخت کرونایی و نگرانی کادر درمانی…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸در شگفت از این غبار بی سوار / خشمگین، ما ناشریفان مانده ایم
🖌محمد کوراوند
▫️برای دو گروه زندگی خیلی سخت و حتی ناممکن شده است.
یک گروه دوست داران واقعی این مرز و بوم. وطن خواهان و دردمندان این ملت. کنشگران دغدغه مند و خردمندی که غم و درد امروز و آینده دشوار ایران مدام روح آنان را می آزارد.این گروه اندک با همه هزینه ای که برای آزادی و پایندگی ایران می دهند اما گرفتارند در بن بست جور حاکم . توان رفع مصیبت را ندارند اما برای کاهش مصیبت در تلاشند. اینان در مرز نومیدی اند اما هنوز شرافتمندانه ایستاده اند.
گروه دیگر محرومان از حق زیستن. فرودستان و محرومان و بی صدایان. زندگی برای آنها مرگ تدریجی شده است. بدیهیات زندگی دست نیافتنی شده و هیولای تورم هر روز زخمی عمیق تر بر جان آنها می زند. پیشرفت که هیچ حتی ادامه زندگی درشرایط فعلی هم برای آنها سخت شده است. چنین است که طاقتشان طاق شده و تمام می شوند. اینان دهها برابر شدن خودکشی ها، اعتیاد، طلاق و خود فروشی را هر روز به چشم شاهدند و درد می کشند. اینان نیز در بن بست مانده اند. چون آنگاه که حرکت می کنند از آن سو گلوله پاسخ می گیرند و از این سو شورش کور می خوانندشان. اینان نیز در مرز نومیدی مظلومانه به انتظار نشسته اند .
و اما ما به اصطلاح طبقه متوسط امروز. بی درد و بی آرمان شده در عصر اعتدال.
جماعتی هستیم بزرگ و کم خاصیت که در هر حالتی ادامه می دهیم. به قول هدایت هر چه شرایط احمقانه تر ما هم احمقانه ادامه می دهیم. دلخوش به ارتزاق از جیب همدیگر و زندگی مجازی و خلافهای یواشکی. هر روز آگاهانه سرگرم دروغی تازه و مصلحتی تازه. جماعتی که با ارزش ترین صفت را شرف می دانیم اما نوع زیستمان نسبتی با جوامع شریف ندارد. درعمل همه در جهت بادیم و سود بادآورده. باد سیستم و ته مانده سود اقتصادی آن ما را به هر سو می برد.
درد دیگران درد ما نیست. نه دردمندان میهن را درک می کنیم نه درد فرودستان را می فهمیم. همراه هیچ کدام نیستیم. آزادی و شادمانی و رفاه بیشتر را می خواهیم اما اگر روزی, کسی آنرا بی زحمت برایمان به ارمغان آورد. خشمگین در مقابل هم و ساکت برابر دردهای جمعی. این طبقه متوسط معتدل در فروپاشی جمعی شریک جرم است. در حال تیشه زدن به ریشه خود.
طبقه متوسط امروز شبیه تیره بختانی است که در روز واقعه از فراز قلعه های شهر بسان تماشاچی خوش خیال چشم به غبار میدان ها دوخته شاید که کاوه ای از دل آن بیرون آید. اما دریغ .
"کاوهای پیدا نخواهد شد، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود"
🆔 @jameeno
🔸در شگفت از این غبار بی سوار / خشمگین، ما ناشریفان مانده ایم
🖌محمد کوراوند
▫️برای دو گروه زندگی خیلی سخت و حتی ناممکن شده است.
یک گروه دوست داران واقعی این مرز و بوم. وطن خواهان و دردمندان این ملت. کنشگران دغدغه مند و خردمندی که غم و درد امروز و آینده دشوار ایران مدام روح آنان را می آزارد.این گروه اندک با همه هزینه ای که برای آزادی و پایندگی ایران می دهند اما گرفتارند در بن بست جور حاکم . توان رفع مصیبت را ندارند اما برای کاهش مصیبت در تلاشند. اینان در مرز نومیدی اند اما هنوز شرافتمندانه ایستاده اند.
گروه دیگر محرومان از حق زیستن. فرودستان و محرومان و بی صدایان. زندگی برای آنها مرگ تدریجی شده است. بدیهیات زندگی دست نیافتنی شده و هیولای تورم هر روز زخمی عمیق تر بر جان آنها می زند. پیشرفت که هیچ حتی ادامه زندگی درشرایط فعلی هم برای آنها سخت شده است. چنین است که طاقتشان طاق شده و تمام می شوند. اینان دهها برابر شدن خودکشی ها، اعتیاد، طلاق و خود فروشی را هر روز به چشم شاهدند و درد می کشند. اینان نیز در بن بست مانده اند. چون آنگاه که حرکت می کنند از آن سو گلوله پاسخ می گیرند و از این سو شورش کور می خوانندشان. اینان نیز در مرز نومیدی مظلومانه به انتظار نشسته اند .
و اما ما به اصطلاح طبقه متوسط امروز. بی درد و بی آرمان شده در عصر اعتدال.
جماعتی هستیم بزرگ و کم خاصیت که در هر حالتی ادامه می دهیم. به قول هدایت هر چه شرایط احمقانه تر ما هم احمقانه ادامه می دهیم. دلخوش به ارتزاق از جیب همدیگر و زندگی مجازی و خلافهای یواشکی. هر روز آگاهانه سرگرم دروغی تازه و مصلحتی تازه. جماعتی که با ارزش ترین صفت را شرف می دانیم اما نوع زیستمان نسبتی با جوامع شریف ندارد. درعمل همه در جهت بادیم و سود بادآورده. باد سیستم و ته مانده سود اقتصادی آن ما را به هر سو می برد.
درد دیگران درد ما نیست. نه دردمندان میهن را درک می کنیم نه درد فرودستان را می فهمیم. همراه هیچ کدام نیستیم. آزادی و شادمانی و رفاه بیشتر را می خواهیم اما اگر روزی, کسی آنرا بی زحمت برایمان به ارمغان آورد. خشمگین در مقابل هم و ساکت برابر دردهای جمعی. این طبقه متوسط معتدل در فروپاشی جمعی شریک جرم است. در حال تیشه زدن به ریشه خود.
طبقه متوسط امروز شبیه تیره بختانی است که در روز واقعه از فراز قلعه های شهر بسان تماشاچی خوش خیال چشم به غبار میدان ها دوخته شاید که کاوه ای از دل آن بیرون آید. اما دریغ .
"کاوهای پیدا نخواهد شد، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود"
🆔 @jameeno