#الف
🔸قلعهبلورین!
▫️شورایسردبیری: درسال ۲۰۱۶ ودر آستانه انتخابات ایالاتمتحده ، سایت افشاگر ویکیلیکس هزاران ایمیل هیلاریکلینتون و ستاد انتخاباتیاش را منتشر کرد. این اسناد به تضعیف موقعیت این نامزد دموکراتها انجامید و ناظران معتقدند در شکست او موثر بود. این اعتقاد هست که ایمیلهای یادشده را روسیه در اختیار ویکی لیکس گذاشته بود و این بعید نیست، زیرا در انتخابات پیشین ایالات متحده روسیه نقش مهمی به نفع ترامپ بازی کرد. خود جولین آسانژ مدیر ویکیلیکس هم پنهان نمیکرد بخشی از اسناد را روسها به او دادهاند. اما مساله اساسی تری در این میان بود: آیا ویکیلیکس آگاه بود به نفع ترامپ کار میکند؟ عمدا این سوگیری را میکرد؟
آسانژ این را نمیپذیرفت، اما نمیتوانست جز با گفتن این از خود دفاع کندکه هر سندی به دستش برسد بلافاصله افشا میکند. پرسش این بود که آیا از رسانه خوشنام او در رقابت بر سر قدرت سوء استفاده نکردهاند؟ اگر چنین بود، چه باید میکرد و وظیفه رسانه ها بویژه در زمینه افشاگری چیست؟ آیا باید هنگام افشا ملاحظات جنبی را هم مد نظر قرار دهند ؟ آیا بایدبه منشاء اسناد خود و منبع اطلاعات نهفته اهمیت بدهند وبه انگیزه منبع توجه داشته باشند؟
اینها پرسشهایی اساسیاند و در کشور ما هم کاملا و به شدت مطرح. کشور مارسانههای آزاد، قوه دادگسترمستقل، و قوانین اکیدضدفساد ندارد: آدمهای کجدست، مدیران نادان وناکاربلد، سیاستمداران فاسد و مافیایی فراوان داریم و حکومت نیز به جای حکمرانی خردمندانه و شفاف، ترجیح میدهد قدرت خود را عریان ، بدون پاسخگویی و با خشونت اعمال کند و این رویکردهزار رابطه و وجه پنهان و ناشفاف در اقتصاد و سیاست پدیدمیآورد. به همین علت افشاگری رواجمییابد ویک خرده فرهنگ اجتماعی پدید میاورد؛ یک ابزار منفی تعاملی ، که کارکردش بیشتر معطوف به نتایج درعرصه رقابت سیاسی است. فقدان شفافیت، تعداد و فضای افشاگریهای ممکن و سفره تفسیر آنها را فراخ میکندوتوسعه میدهد. البته غالب این افشاگریها هدف شفافسازی ندارندو بیشتر اوقات بین اجزای سیستم و برسر کسب امتیازات بالا میگیرند وبا اینکه وجوهی از فساد حکومت را رو میکنند، سیستم سیاسی علیرغم بسته بودنش توان مقابله با این افشاگریهارا که گاه مانند فوران آتشفشان بین زیردستانش درمیگیرد وسرازیر میشوند ندارد. کارکرد غالب افشاگریها ضربهزنی در جنگ قدرت درونی بین اجزای فاسد و شر یک حکومت است و بدین ترتیب ،درست مانند ماجرای ویکیلیکس و کلینتون، امرخیر درخدمت رقابت شر قرار میگیرد و افشاگری کمکی به شفافیت نمیکند. در ایران، روکردن دستانآلوده معاونان احمدینژاد در هنگامی که با حکومت سرشاخشده بود و دعوای دورئیس قوهقضا نمونهای از این افشاگریهاست.
شفافیت و افشاگری اساسا دو مفهوم مانعهالجمع و معارضاند: افشاگری زمانی زیاد است که سطح شفافیت نازل است و زمانی سنجیده و عدلخواهانه است که کارکرد مستقیم آن در صحنه جنگ قدرت نباشد ودر درون حکومتهای غالبا ناشفاف صورت نگیرد. افشای ماجرای رشوه استاتاویل به مقامات ایرانی در نروژ یا کار تحقیقی گونتروالراف خبرنگار آلمانی در باره استفاده از کارگران موقت ترک برای تمیز کردن سایتهای هستهای چنین نوعی از افشاگری هستند.
از همینمثالها میتوان تباین سومی را هم مشهود ساخت: افشاگری فقط زمانی به اصلاح ختم میشود که در یک جامعه آزاد و صاحب سطح قابل قبولی از شفافیت و آزادی بیان صورت گیرد. افشاگری با اهداف سیاسی و درحکومت غالب کننده حد اکثر پنهانکاری و عدم شفافیت، غالبا نه به تغییر رویه ها که حداکثربه جابجایی آدمها می انجامد و افشاگریها، هنگامی که کارکرد روکمکنیشان تمام شد، بفرموده کش داده نمیشوند. در مقابل، شفافیت که عنصری نهادی و فاقد تاریخ مصرف است بخشی از پروسه زندگی اجتماعی است که نمیتوان فرمان ایست - " از این جلوترنرو!" - به آن داد. نیکسون رئیسجمهور ایالات متحده در دهه هفتاد قرن پیش در پی رسوایی موسوم به واترگیت استعفا داد چون نمیتوانست آزادی رسانهها و حق دسترسی به اطلاعات را محدودکند.
اما وجهی مهم از موضوع ، سرنخها و منابع است. در جوامع سامان نیافته که با درجاتی از اقتدارگرایی اداره میشوند افشاگری ها غالبا کنترل شده اند. ملاحظات مربوط به راس حکومت مد نظر است و یک سر افشاگریها به سرویسهای امنیتی میرسد. نتیجه آنکه روزنامهنگارانی که افشاگری ها به عهده آنها میافتد درجایگاه انفعالی قرار میگیرند و با وجود آنکه خطر میکنند و وظیفه خود را به بهترین وجه انجام میدهند، غالباامکان رسوخ به عمق و رسیدن به ریشه بوتههای فساد را ندارند. ماجرای افرادی مانند حمیدبقایی و اکبر طبری مصداق این عدم امکان هستند؛ راهی به سوی بالاتر از آنها نیست! سالهاست تا عمق این کاخ شیشهای را میتوان بدون افشاگری هم دید، اما دری به درون آن نیست!
🆔 @jameeno
🔸قلعهبلورین!
▫️شورایسردبیری: درسال ۲۰۱۶ ودر آستانه انتخابات ایالاتمتحده ، سایت افشاگر ویکیلیکس هزاران ایمیل هیلاریکلینتون و ستاد انتخاباتیاش را منتشر کرد. این اسناد به تضعیف موقعیت این نامزد دموکراتها انجامید و ناظران معتقدند در شکست او موثر بود. این اعتقاد هست که ایمیلهای یادشده را روسیه در اختیار ویکی لیکس گذاشته بود و این بعید نیست، زیرا در انتخابات پیشین ایالات متحده روسیه نقش مهمی به نفع ترامپ بازی کرد. خود جولین آسانژ مدیر ویکیلیکس هم پنهان نمیکرد بخشی از اسناد را روسها به او دادهاند. اما مساله اساسی تری در این میان بود: آیا ویکیلیکس آگاه بود به نفع ترامپ کار میکند؟ عمدا این سوگیری را میکرد؟
آسانژ این را نمیپذیرفت، اما نمیتوانست جز با گفتن این از خود دفاع کندکه هر سندی به دستش برسد بلافاصله افشا میکند. پرسش این بود که آیا از رسانه خوشنام او در رقابت بر سر قدرت سوء استفاده نکردهاند؟ اگر چنین بود، چه باید میکرد و وظیفه رسانه ها بویژه در زمینه افشاگری چیست؟ آیا باید هنگام افشا ملاحظات جنبی را هم مد نظر قرار دهند ؟ آیا بایدبه منشاء اسناد خود و منبع اطلاعات نهفته اهمیت بدهند وبه انگیزه منبع توجه داشته باشند؟
اینها پرسشهایی اساسیاند و در کشور ما هم کاملا و به شدت مطرح. کشور مارسانههای آزاد، قوه دادگسترمستقل، و قوانین اکیدضدفساد ندارد: آدمهای کجدست، مدیران نادان وناکاربلد، سیاستمداران فاسد و مافیایی فراوان داریم و حکومت نیز به جای حکمرانی خردمندانه و شفاف، ترجیح میدهد قدرت خود را عریان ، بدون پاسخگویی و با خشونت اعمال کند و این رویکردهزار رابطه و وجه پنهان و ناشفاف در اقتصاد و سیاست پدیدمیآورد. به همین علت افشاگری رواجمییابد ویک خرده فرهنگ اجتماعی پدید میاورد؛ یک ابزار منفی تعاملی ، که کارکردش بیشتر معطوف به نتایج درعرصه رقابت سیاسی است. فقدان شفافیت، تعداد و فضای افشاگریهای ممکن و سفره تفسیر آنها را فراخ میکندوتوسعه میدهد. البته غالب این افشاگریها هدف شفافسازی ندارندو بیشتر اوقات بین اجزای سیستم و برسر کسب امتیازات بالا میگیرند وبا اینکه وجوهی از فساد حکومت را رو میکنند، سیستم سیاسی علیرغم بسته بودنش توان مقابله با این افشاگریهارا که گاه مانند فوران آتشفشان بین زیردستانش درمیگیرد وسرازیر میشوند ندارد. کارکرد غالب افشاگریها ضربهزنی در جنگ قدرت درونی بین اجزای فاسد و شر یک حکومت است و بدین ترتیب ،درست مانند ماجرای ویکیلیکس و کلینتون، امرخیر درخدمت رقابت شر قرار میگیرد و افشاگری کمکی به شفافیت نمیکند. در ایران، روکردن دستانآلوده معاونان احمدینژاد در هنگامی که با حکومت سرشاخشده بود و دعوای دورئیس قوهقضا نمونهای از این افشاگریهاست.
شفافیت و افشاگری اساسا دو مفهوم مانعهالجمع و معارضاند: افشاگری زمانی زیاد است که سطح شفافیت نازل است و زمانی سنجیده و عدلخواهانه است که کارکرد مستقیم آن در صحنه جنگ قدرت نباشد ودر درون حکومتهای غالبا ناشفاف صورت نگیرد. افشای ماجرای رشوه استاتاویل به مقامات ایرانی در نروژ یا کار تحقیقی گونتروالراف خبرنگار آلمانی در باره استفاده از کارگران موقت ترک برای تمیز کردن سایتهای هستهای چنین نوعی از افشاگری هستند.
از همینمثالها میتوان تباین سومی را هم مشهود ساخت: افشاگری فقط زمانی به اصلاح ختم میشود که در یک جامعه آزاد و صاحب سطح قابل قبولی از شفافیت و آزادی بیان صورت گیرد. افشاگری با اهداف سیاسی و درحکومت غالب کننده حد اکثر پنهانکاری و عدم شفافیت، غالبا نه به تغییر رویه ها که حداکثربه جابجایی آدمها می انجامد و افشاگریها، هنگامی که کارکرد روکمکنیشان تمام شد، بفرموده کش داده نمیشوند. در مقابل، شفافیت که عنصری نهادی و فاقد تاریخ مصرف است بخشی از پروسه زندگی اجتماعی است که نمیتوان فرمان ایست - " از این جلوترنرو!" - به آن داد. نیکسون رئیسجمهور ایالات متحده در دهه هفتاد قرن پیش در پی رسوایی موسوم به واترگیت استعفا داد چون نمیتوانست آزادی رسانهها و حق دسترسی به اطلاعات را محدودکند.
اما وجهی مهم از موضوع ، سرنخها و منابع است. در جوامع سامان نیافته که با درجاتی از اقتدارگرایی اداره میشوند افشاگری ها غالبا کنترل شده اند. ملاحظات مربوط به راس حکومت مد نظر است و یک سر افشاگریها به سرویسهای امنیتی میرسد. نتیجه آنکه روزنامهنگارانی که افشاگری ها به عهده آنها میافتد درجایگاه انفعالی قرار میگیرند و با وجود آنکه خطر میکنند و وظیفه خود را به بهترین وجه انجام میدهند، غالباامکان رسوخ به عمق و رسیدن به ریشه بوتههای فساد را ندارند. ماجرای افرادی مانند حمیدبقایی و اکبر طبری مصداق این عدم امکان هستند؛ راهی به سوی بالاتر از آنها نیست! سالهاست تا عمق این کاخ شیشهای را میتوان بدون افشاگری هم دید، اما دری به درون آن نیست!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸قره باغ یا دموکراسی ؟
🖌محمد رجبی مهوار
بدون شک آنچه در ایران امروز اصل و اولی است، توسعه و دموکراسی است؛ باقی، همه اتلاف چندین باره زمان و انرژی است.
قوم گرایی افراطی که خود را در ستیزه با ناسیونالیسم تعریف می کند، یکی از موانع جدی ما در گذر و گذار به سوی و کوی دموکراسی است.
اگر خواهان مدرنیته و متعلقات نیکوی آن هستیم، باید بدانیم که یکی از مولفههای مدرنیته ، زدودن وجه و چهره سیاسی از قومیت ها و طوایف و تاکید بر چهره فرهنگی آن هاست. بخواهیم یا نخواهیم امروز در واحدهای سیاسی به نام دولت ملی زیست می کنیم، هژمونی این واحد های سیاسی، آرزوی بازگشت به دوران پانها ( از پان ترکیسم و پان کردیسم گرفته تا پان اسلامیسم ) را غیر ممکن نموده است.
تاریخ و تجربه نشان داده که هویت هایی که ابتنایشان بر چیزی غیر از عقلانیت مدرن است، تنها آتش جنگ و خشونت را شعله ور کرده، و اهدافی نظیر دموکراسی، توسعه و حقوق بشر را به تعویق انداخته اند.
آنچه امروز باید برای رسیدن به آن کمر همت ببندیم و جد و جهد کنیم؛ اهداف عینی و ملموس هستند، نه اهداف ذهنی و انتزاعی.
آنچه مهم است، این است که تلاش کنیم در جامعهای زندگی کنیم که در آن ، امنیت اقتصادی وجود داشته باشد، تورم سر به فلک نکشد، دسترسی به آموزش و بهداشت سهل باشد و قانون دموکراتیک حرف اول را بزند، نه اینکه بیرق تجزیه طلبی در دست بگیریم و های و هوی به پا کنیم و مسیری را برویم که مقصدش نامشخص و نامطلوب است.
مسلماً به همان میزان که قومگرایی افراطی و معاند مذموم است؛ ملی گراییای که نوع مواجهه اش چه با اقوام و طوایف داخل و چه با جامعه جهانی گشوده و گشاده نباشد، نیز محکوم است.
اگر ناسیونالیسم، مبتنی بر حقوق مشترک افراد درون یک ملت و به معنای التزام به توسعه ملی باشد، حتماً مطلوب و مقبول خواهد بود؛ وگرنه خود به دستاویزی برای استبداد بدل خواهد شد.
لازم به ذکر است برای اینکه دیگر ، هر ازچند گاهی شاهد تجمعات پراکنده تجزیه طلبانه نباشیم ، نیازمند عواملی نظیر بازسازی فرهنگ سیاسی جامعه،تعمیق پیوند حکومت با مبانی دولت ملی و همچنین توزیع عادلانه منابع و فرصتها در سطح ملی میباشیم!
🆔 @jameeno
🔸قره باغ یا دموکراسی ؟
🖌محمد رجبی مهوار
بدون شک آنچه در ایران امروز اصل و اولی است، توسعه و دموکراسی است؛ باقی، همه اتلاف چندین باره زمان و انرژی است.
قوم گرایی افراطی که خود را در ستیزه با ناسیونالیسم تعریف می کند، یکی از موانع جدی ما در گذر و گذار به سوی و کوی دموکراسی است.
اگر خواهان مدرنیته و متعلقات نیکوی آن هستیم، باید بدانیم که یکی از مولفههای مدرنیته ، زدودن وجه و چهره سیاسی از قومیت ها و طوایف و تاکید بر چهره فرهنگی آن هاست. بخواهیم یا نخواهیم امروز در واحدهای سیاسی به نام دولت ملی زیست می کنیم، هژمونی این واحد های سیاسی، آرزوی بازگشت به دوران پانها ( از پان ترکیسم و پان کردیسم گرفته تا پان اسلامیسم ) را غیر ممکن نموده است.
تاریخ و تجربه نشان داده که هویت هایی که ابتنایشان بر چیزی غیر از عقلانیت مدرن است، تنها آتش جنگ و خشونت را شعله ور کرده، و اهدافی نظیر دموکراسی، توسعه و حقوق بشر را به تعویق انداخته اند.
آنچه امروز باید برای رسیدن به آن کمر همت ببندیم و جد و جهد کنیم؛ اهداف عینی و ملموس هستند، نه اهداف ذهنی و انتزاعی.
آنچه مهم است، این است که تلاش کنیم در جامعهای زندگی کنیم که در آن ، امنیت اقتصادی وجود داشته باشد، تورم سر به فلک نکشد، دسترسی به آموزش و بهداشت سهل باشد و قانون دموکراتیک حرف اول را بزند، نه اینکه بیرق تجزیه طلبی در دست بگیریم و های و هوی به پا کنیم و مسیری را برویم که مقصدش نامشخص و نامطلوب است.
مسلماً به همان میزان که قومگرایی افراطی و معاند مذموم است؛ ملی گراییای که نوع مواجهه اش چه با اقوام و طوایف داخل و چه با جامعه جهانی گشوده و گشاده نباشد، نیز محکوم است.
اگر ناسیونالیسم، مبتنی بر حقوق مشترک افراد درون یک ملت و به معنای التزام به توسعه ملی باشد، حتماً مطلوب و مقبول خواهد بود؛ وگرنه خود به دستاویزی برای استبداد بدل خواهد شد.
لازم به ذکر است برای اینکه دیگر ، هر ازچند گاهی شاهد تجمعات پراکنده تجزیه طلبانه نباشیم ، نیازمند عواملی نظیر بازسازی فرهنگ سیاسی جامعه،تعمیق پیوند حکومت با مبانی دولت ملی و همچنین توزیع عادلانه منابع و فرصتها در سطح ملی میباشیم!
🆔 @jameeno
☘️ او ماند!
▪️جامعهنو: حنجره صنع موسیقایی پروردگار است، اما نه با ساختاری پیچیدهتر از بند انگشت، یا عضلهای در پا، رگی درگردن یا عضوی در سیمای آدمی؛ همچون نی آبستن آواست. سرایندهی آواهای آسمانی و طنینانداز بانگ گردشهای چرخ نخواهدشد اگر پرورشش ندهی و نتها را نیاموزیش!
اما چیست پس از پروردن، بیش از ردیفی حفره بر پیکر نی؟ پردههایی در جوف نی؛ پردههاییکه اگر دلی شیدا بر آنها ندمد صوری از اعماق فضای لایتناهی برنمیآورد، زخمهاش روح آدمی را نمیلرزاند، روان نمیپرورد و دل به رقص نهفته آسمانی در نمیآید.
قلبها هم مثل حنجرهها صنع خدایند، اما دلها نه. نه آفریدهی پروردگار، که برساختهی بنیبشرند؛ جام را او ساخته، شراب رامخلوقش! خانهی وجدهای ضمیر، وعالیترین محصول حیات! شهود و شعوری فوق مادی، که آواهای آسمانی و به کلام مولانا بانگ گردشهای چرخ گردون را پژواک میدهد.
اما حنجره و دل هم، بیخوی آدمی، نی و ذوقی بیش نیستند، چرا که ناآدمیان سیهقلب هم ذوق و مزه را هنوز نباخته و شوق آواهای بهشتی و صوت داوودی را از دل نراندهاند. برای آنها هم میتوان خواند؛ فقط حنجره میخواهد و بس، بیدل هم میتوان خواند، اما بیدل و بیوجدان نمیتوان آدم بود و بی خویآدمی، نبودن بهتر است! نه آوازهخوان و نه کسی و صاحبسری درجماعت. آوازهات به صدای خاشاک خیابان بودن به که داوود نامردمان باشی! خوشا به سعادت آنکه دلش حنجرهاش پرورد و خوی آدمی وجدانش درخشان کرد؛ حنجره و دلی راکه ودیعه لهشدگان این بوم بود به خوشامد ستمگران نفروخت. تاریخ، او را نه به قدرت حلق و حنجره، که به گردنی افراشته و سری استوار دربرابر نامردمی به خاطر خواهد سپرد.
ناله تنبور و برخی سازها
اندکی ماند بدان آوازها
بانگ گردشهای چرخ است این که خلق
مینوازندش به تنبور و به حلق
🆔 @jameeno
▪️جامعهنو: حنجره صنع موسیقایی پروردگار است، اما نه با ساختاری پیچیدهتر از بند انگشت، یا عضلهای در پا، رگی درگردن یا عضوی در سیمای آدمی؛ همچون نی آبستن آواست. سرایندهی آواهای آسمانی و طنینانداز بانگ گردشهای چرخ نخواهدشد اگر پرورشش ندهی و نتها را نیاموزیش!
اما چیست پس از پروردن، بیش از ردیفی حفره بر پیکر نی؟ پردههایی در جوف نی؛ پردههاییکه اگر دلی شیدا بر آنها ندمد صوری از اعماق فضای لایتناهی برنمیآورد، زخمهاش روح آدمی را نمیلرزاند، روان نمیپرورد و دل به رقص نهفته آسمانی در نمیآید.
قلبها هم مثل حنجرهها صنع خدایند، اما دلها نه. نه آفریدهی پروردگار، که برساختهی بنیبشرند؛ جام را او ساخته، شراب رامخلوقش! خانهی وجدهای ضمیر، وعالیترین محصول حیات! شهود و شعوری فوق مادی، که آواهای آسمانی و به کلام مولانا بانگ گردشهای چرخ گردون را پژواک میدهد.
اما حنجره و دل هم، بیخوی آدمی، نی و ذوقی بیش نیستند، چرا که ناآدمیان سیهقلب هم ذوق و مزه را هنوز نباخته و شوق آواهای بهشتی و صوت داوودی را از دل نراندهاند. برای آنها هم میتوان خواند؛ فقط حنجره میخواهد و بس، بیدل هم میتوان خواند، اما بیدل و بیوجدان نمیتوان آدم بود و بی خویآدمی، نبودن بهتر است! نه آوازهخوان و نه کسی و صاحبسری درجماعت. آوازهات به صدای خاشاک خیابان بودن به که داوود نامردمان باشی! خوشا به سعادت آنکه دلش حنجرهاش پرورد و خوی آدمی وجدانش درخشان کرد؛ حنجره و دلی راکه ودیعه لهشدگان این بوم بود به خوشامد ستمگران نفروخت. تاریخ، او را نه به قدرت حلق و حنجره، که به گردنی افراشته و سری استوار دربرابر نامردمی به خاطر خواهد سپرد.
ناله تنبور و برخی سازها
اندکی ماند بدان آوازها
بانگ گردشهای چرخ است این که خلق
مینوازندش به تنبور و به حلق
🆔 @jameeno
Jahan Pir ast o bi Bonyad - @Doholchi
M.R Shajarian - @Doholchi
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد
🖌محمد کوراوند
درودها و بدرودهای یک ملت بدرقه جان شیرینت باد. سپاس که صدای درد مشترک و آرزوهای دست نیافته ی یک ملت بودی. سپاس که در عصر ما زیستی و در سالهای بیداد دادمان بودی. سپاس که در اوج فسردگی میهن به ما آموختی ایران باید سرای امید بماند.
دعا کردیم که مرگ دست از سرت بردارد و بر شانه دیگری گذارد. اما جهان پیر است و گوش مرگ سنگین است. گرچه جاودانان را چه باک از مرگ
"مرگ اگر مرد است گو نزد من آی"
آری به قول أبر انسان امثال تو در خود فرو می روند ابدی و از خود می پروازند ابدی.
امید که در ایران "این روح مشترک" تداوم یابی و مطابق میلت در طبیعت نه أشرف مخلوقات که درختی باشی. پرنده ای باشی. مرغ سحری.
امید که سحرگاهان فردا با رندان و بزرگان جهان خیام و حافظ و فردوسی و دیگر أخوان هم پیاله باشی.
"لحظه دیدار نزدیک است"
🆔 @jameeno
🔸جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد
🖌محمد کوراوند
درودها و بدرودهای یک ملت بدرقه جان شیرینت باد. سپاس که صدای درد مشترک و آرزوهای دست نیافته ی یک ملت بودی. سپاس که در عصر ما زیستی و در سالهای بیداد دادمان بودی. سپاس که در اوج فسردگی میهن به ما آموختی ایران باید سرای امید بماند.
دعا کردیم که مرگ دست از سرت بردارد و بر شانه دیگری گذارد. اما جهان پیر است و گوش مرگ سنگین است. گرچه جاودانان را چه باک از مرگ
"مرگ اگر مرد است گو نزد من آی"
آری به قول أبر انسان امثال تو در خود فرو می روند ابدی و از خود می پروازند ابدی.
امید که در ایران "این روح مشترک" تداوم یابی و مطابق میلت در طبیعت نه أشرف مخلوقات که درختی باشی. پرنده ای باشی. مرغ سحری.
امید که سحرگاهان فردا با رندان و بزرگان جهان خیام و حافظ و فردوسی و دیگر أخوان هم پیاله باشی.
"لحظه دیدار نزدیک است"
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین
🖌 مژگان باقری، معلم
▫️ بهمن قبادی در فیلم "لاک پشت ها پرواز می کنند" دختر بچه کردی را به تصویر می کشد که از طرف یک سرباز عراقی مورد تجاوز قرار گرفته و از او صاحب یک فرزند معلول شده است و چون نمی تواند خودش و فرزندش را از این منجلاب نجات دهد، غرق شدن در رودخانه را به عنوان پایان تلخ زندگی هر دو نفرشان انتخاب می کند.
مفهوم خودکشی کودک پس از دیدن این فیلم، آنقدر سنگین و تلخ و باورناپذیر بود که ترجیح می دادیم آن را فقط به عنوان تخیل یک کارگردان بپذیریم. چون خودکشی کودک پدیده ای عجیب و دردناک است. آنچه که تا کنون در واقعیت می شنیدیم این بود که مثلا کودکی به دلیل دیدن صحنه های خودکشی در یک فیلم، از سر کنجکاوی تصمیم گرفته که با طناب خود را حلق آویز کند تا نتیجه کار را ببیند. اما اینکه کودکی با تفکر و اندیشه تصمیم بگیرد به زندگی خود پایان دهد بسیار هولناک است. قسمت تلخ تر ماجرا اینجاست که به نظر نمی رسد این پدیده شوم در دنیا عمومیت داشته باشد. چون خودکشی کودک آنقدر تکان دهنده است که اگر در گوشه ای از دنیا اتفاق بیفتد مانند بمب صدا می دهد. پس اگر ما تا کنون خبری از این دست نشنیده ایم باید بپذیریم که احتمالا این موضوع، یک آسیب اجتماعی مختص جغرافیای ایران است.
چند ماه قبل که دختر یازده ساله ایلامی به دلیل فقر خانواده خودکشی کرد یک زنگ خطر بزرگ برای مسئولین کشور به صدا درآمد که شوربختانه کسی آن را نشنید که اگر شنیده بودند دومین فاجعه در استان بوشهر رخ نمی داد. پسری یازده ساله نه از سر کنجکاوی بلکه با آگاهی و برنامه ریزی قبلی تصمیم می گیرد به زندگی خود پایان دهد، چرا که ذهن کودکانه اش بیش از این تاب تحمل این بار سنگینی را که نامش زندگی است ندارد. چون از ما بزرگترها که نتوانستیم یک زندگی معمولی برای او فراهم کنیم ناامید شده است.
یازده سال برای ما یازده سال است اما برای محمد، میلیونها ثانیه زجرآوری بوده که هر بار از خودش پرسیده: "چرا دیگران دارند و من ندارم؟" و پاسخ این پرسش را نه در چشم های خسته و ناتوان پدر و مادرش یافته، نه در میدان های عظیم نفت و گاز که اطراف زندگیش را محاصره کرده اند و نه در کتاب های درسی اش؛ همان پیام های آسمانی که قرار بود او را به شجره طیبه برسانند. هیچ کس نتوانست این بی عدالتی ها را برای او توضیح دهد.
یک کودک به دلیل نداشتن گوشی همراه خودکشی کرده است. همین خبر کافی است که مسئولین از شرم بمیرند. اما نه تنها از شرم نمی میرند، نه تنها از شرم استعفا نمی دهند بلکه با وقاحت بیانیه داده و خودکشی به دلیل نداشتن گوشی را چنان قاطعانه تکذیب می کنند گویی که محمد یازده ساله شخصا به وزیر زنگ زده و اعلام کرده خودکشی ام دلیل دیگری داشته است! ولی همین تکذیبیه ثابت می کند که خودشان هم قبول دارند اگر خودکشی واقعا به این دلیل اتفاق افتاده باشد شخص وزیر مستقیما مسبب این جنایت است.
دردناک تر اینکه دادگستری شهرستان دیر به نفع وزارت آموزش و پرورش وارد ماجرا شده و تهدید کرده با کسانی که با دامن زدن به این شایعات و تشویش اذهان عمومی موجب تضعیف نظام اسلامی ایران و آموزش و پرورش می شوند به شدت برخورد قاطع می کند.
اما دادگستری به این پرسش پاسخ نمی دهد که یک کودک یازده ساله به چه دلیل ممکن است خودکشی کند؟ آیا شکست عشقی خورده است؟! آیا مال التجاره اش در دریا غرق شده است؟! و یا به پوچی ناشی از یاس فلسفی رسیده است؟! برای یک کودک که تمام رویاهایش با داشتن یک گوشی جامه عمل می پوشد نداشتن آن، یعنی بر باد رفتن همه آرزوهایش. به همین سادگی.
چرا صورت مسئله را پاک می کنید؟ چرا اجازه نمی دهید مسببین این جنایت را بازخواست کنیم؟چرا نمی گذارید جلوی خودکشی های بعدی را بگیریم؟ آیا فکر می کنید محمد آخرین کودکی بود که طاقتش تمام شد؟ ظاهرا دومینوی خودکشی کودکان تازه شروع شده است.
وزیری که نتوانسته برای سه و نیم میلیون کودک جا مانده از آموزش مجازی، گوشی و تبلت فراهم کند لیاقت تکیه زدن به صندلی وزارت ندارد و شایسته نیست که قوه قضائیه با زیر پا گذاشتن اصل بی طرفی، از چنین مسئول بی کفایتی دفاع کند.
ما معلمان نگرانیم. نگران خانواده هایی که برای آموزش چند فرزندشان فقط یک گوشی دارند. نگران کودکانی که با گوشی های نامناسب و ضعیف وارد برنامه ناکارآمد شاد می شوند. از این پس هر بار که از دانش آموزی می خواهیم برایمان عکس و فیلم بفرستد دست و دلمان می لرزد که مبادا یکی از آنها محمد باشد، مبادا گوشی یکی از آنها خراب باشد، مبادا یکی از آنها کلافه شود و تصمیم بگیرد نه تنها عطای آموزش مجازی را به لقایش ببخشد که اساسا این دنیای کثیف و بی رحم را برای ما بزرگترهای ترسو باقی بگذارد و برود.
ما بزرگترهایی که به داشتن مسئولین بی شرم و بی غیرت عادت کرده ایم اما مبادا که به خودکشی کودکان هم عادت کنیم.
🆔 @jameeno
🔸آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین
🖌 مژگان باقری، معلم
▫️ بهمن قبادی در فیلم "لاک پشت ها پرواز می کنند" دختر بچه کردی را به تصویر می کشد که از طرف یک سرباز عراقی مورد تجاوز قرار گرفته و از او صاحب یک فرزند معلول شده است و چون نمی تواند خودش و فرزندش را از این منجلاب نجات دهد، غرق شدن در رودخانه را به عنوان پایان تلخ زندگی هر دو نفرشان انتخاب می کند.
مفهوم خودکشی کودک پس از دیدن این فیلم، آنقدر سنگین و تلخ و باورناپذیر بود که ترجیح می دادیم آن را فقط به عنوان تخیل یک کارگردان بپذیریم. چون خودکشی کودک پدیده ای عجیب و دردناک است. آنچه که تا کنون در واقعیت می شنیدیم این بود که مثلا کودکی به دلیل دیدن صحنه های خودکشی در یک فیلم، از سر کنجکاوی تصمیم گرفته که با طناب خود را حلق آویز کند تا نتیجه کار را ببیند. اما اینکه کودکی با تفکر و اندیشه تصمیم بگیرد به زندگی خود پایان دهد بسیار هولناک است. قسمت تلخ تر ماجرا اینجاست که به نظر نمی رسد این پدیده شوم در دنیا عمومیت داشته باشد. چون خودکشی کودک آنقدر تکان دهنده است که اگر در گوشه ای از دنیا اتفاق بیفتد مانند بمب صدا می دهد. پس اگر ما تا کنون خبری از این دست نشنیده ایم باید بپذیریم که احتمالا این موضوع، یک آسیب اجتماعی مختص جغرافیای ایران است.
چند ماه قبل که دختر یازده ساله ایلامی به دلیل فقر خانواده خودکشی کرد یک زنگ خطر بزرگ برای مسئولین کشور به صدا درآمد که شوربختانه کسی آن را نشنید که اگر شنیده بودند دومین فاجعه در استان بوشهر رخ نمی داد. پسری یازده ساله نه از سر کنجکاوی بلکه با آگاهی و برنامه ریزی قبلی تصمیم می گیرد به زندگی خود پایان دهد، چرا که ذهن کودکانه اش بیش از این تاب تحمل این بار سنگینی را که نامش زندگی است ندارد. چون از ما بزرگترها که نتوانستیم یک زندگی معمولی برای او فراهم کنیم ناامید شده است.
یازده سال برای ما یازده سال است اما برای محمد، میلیونها ثانیه زجرآوری بوده که هر بار از خودش پرسیده: "چرا دیگران دارند و من ندارم؟" و پاسخ این پرسش را نه در چشم های خسته و ناتوان پدر و مادرش یافته، نه در میدان های عظیم نفت و گاز که اطراف زندگیش را محاصره کرده اند و نه در کتاب های درسی اش؛ همان پیام های آسمانی که قرار بود او را به شجره طیبه برسانند. هیچ کس نتوانست این بی عدالتی ها را برای او توضیح دهد.
یک کودک به دلیل نداشتن گوشی همراه خودکشی کرده است. همین خبر کافی است که مسئولین از شرم بمیرند. اما نه تنها از شرم نمی میرند، نه تنها از شرم استعفا نمی دهند بلکه با وقاحت بیانیه داده و خودکشی به دلیل نداشتن گوشی را چنان قاطعانه تکذیب می کنند گویی که محمد یازده ساله شخصا به وزیر زنگ زده و اعلام کرده خودکشی ام دلیل دیگری داشته است! ولی همین تکذیبیه ثابت می کند که خودشان هم قبول دارند اگر خودکشی واقعا به این دلیل اتفاق افتاده باشد شخص وزیر مستقیما مسبب این جنایت است.
دردناک تر اینکه دادگستری شهرستان دیر به نفع وزارت آموزش و پرورش وارد ماجرا شده و تهدید کرده با کسانی که با دامن زدن به این شایعات و تشویش اذهان عمومی موجب تضعیف نظام اسلامی ایران و آموزش و پرورش می شوند به شدت برخورد قاطع می کند.
اما دادگستری به این پرسش پاسخ نمی دهد که یک کودک یازده ساله به چه دلیل ممکن است خودکشی کند؟ آیا شکست عشقی خورده است؟! آیا مال التجاره اش در دریا غرق شده است؟! و یا به پوچی ناشی از یاس فلسفی رسیده است؟! برای یک کودک که تمام رویاهایش با داشتن یک گوشی جامه عمل می پوشد نداشتن آن، یعنی بر باد رفتن همه آرزوهایش. به همین سادگی.
چرا صورت مسئله را پاک می کنید؟ چرا اجازه نمی دهید مسببین این جنایت را بازخواست کنیم؟چرا نمی گذارید جلوی خودکشی های بعدی را بگیریم؟ آیا فکر می کنید محمد آخرین کودکی بود که طاقتش تمام شد؟ ظاهرا دومینوی خودکشی کودکان تازه شروع شده است.
وزیری که نتوانسته برای سه و نیم میلیون کودک جا مانده از آموزش مجازی، گوشی و تبلت فراهم کند لیاقت تکیه زدن به صندلی وزارت ندارد و شایسته نیست که قوه قضائیه با زیر پا گذاشتن اصل بی طرفی، از چنین مسئول بی کفایتی دفاع کند.
ما معلمان نگرانیم. نگران خانواده هایی که برای آموزش چند فرزندشان فقط یک گوشی دارند. نگران کودکانی که با گوشی های نامناسب و ضعیف وارد برنامه ناکارآمد شاد می شوند. از این پس هر بار که از دانش آموزی می خواهیم برایمان عکس و فیلم بفرستد دست و دلمان می لرزد که مبادا یکی از آنها محمد باشد، مبادا گوشی یکی از آنها خراب باشد، مبادا یکی از آنها کلافه شود و تصمیم بگیرد نه تنها عطای آموزش مجازی را به لقایش ببخشد که اساسا این دنیای کثیف و بی رحم را برای ما بزرگترهای ترسو باقی بگذارد و برود.
ما بزرگترهایی که به داشتن مسئولین بی شرم و بی غیرت عادت کرده ایم اما مبادا که به خودکشی کودکان هم عادت کنیم.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹در محیط طوفان زا ماهرانه در جنگ است، ناخدای استبداد با خدای آزادی
🔻در هشتادمین سالگرد درگذشت فرخی یزدی
🖌محمد کوراوند
▫️فرخی را پیشوای آزادی خوانده اند از آن رو که هیچ شاعری به اندازه او در مدح آزادی و نکوهش استبداد نسراییده است. فرخی آزادی را بنیادی ترین اندیشه قابل دفاع و استبداد و ارتجاع را هم پیمان و خصم مشترک آزادی می دانست. رسالت و علاقه او نسبت به آزادی تا بدانجا بود که در تمام صفحات دیوانش می توان کلمه آزادی را یافت.
اما سروده های فرخی یزدی در ستایش وطن، عدالت، برابری و استعمارستیزی هم قابل توجه است. همچنین از نخستین نوآورانی بود که مضامین همچون حقوق کارگر و قانونگرایی را به نظم درآورد و در قالب دغدغه اجتماعی بیان کرد.
فرخی یزدی فرزند انقلاب مشروطه بود و مشروطه نیز جنبشی فراتر از زمانه خویش بود. مشروطه همزمان مطالبه آزادی، وطن خواهی، عدالت، دموکراسی و قانون و ملیت داشت. اما دریغا که صد و اندی سال پس از مشروطه و فراز و فرود بسیار هنوز آزادی و عدالت و دموکراسی و قانون و حکومت ملی همچو راهی است نپیموده.
در هشتادمین سالگرد درگذشت یا قتل فرخی یادآوری برخی از اشعار او در مضامین آزادی خواهانه و نقداجتماعی بی مناسبت نیست چرا که او هدفش از شاعری را بیداری ایرانیان و نجات کشور به دست خود آنان می دانست. هدفی که در راه آن بسیار سختی کشید و حتی لبانش توسط حاکم یزد دوخته شد اما به قول نسیم شمال به فرمان مستبدین میتوان کور و کر و لال شد اما خر نمیتوان شد.
🔸سرود آزادی
آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای سر در قفای آزادی
با عوامل تكفیر صنف ارتجاعی باز
حمله میكند دایم بر بنای آزادی
در محیط طوفانزا ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن كند اصرار بر خرابی أحرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی
دامن محبت را گر كُنی ز خون رنگین
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی
وای بر شهری که در آن مزد مردان درست
از حکومت، غیر حبس و کشتن و تبعید نیست
بی گناهی، گر به زندان مرد با حال تباه
ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست
زاهــد و مـا بـهــر اسـتـبـداد و آزادی بـه جـنـگ
تا چه سازد بخت او تا چون کند اقبال ما
شیخ و شاب و شاه و شاهد، شحنه و شبرو شدند
متفق بر محو آزادی و استقلال ما
آزادی اگر می طلبی، غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی و ما را
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست
🆔 @jameeno
🔹در محیط طوفان زا ماهرانه در جنگ است، ناخدای استبداد با خدای آزادی
🔻در هشتادمین سالگرد درگذشت فرخی یزدی
🖌محمد کوراوند
▫️فرخی را پیشوای آزادی خوانده اند از آن رو که هیچ شاعری به اندازه او در مدح آزادی و نکوهش استبداد نسراییده است. فرخی آزادی را بنیادی ترین اندیشه قابل دفاع و استبداد و ارتجاع را هم پیمان و خصم مشترک آزادی می دانست. رسالت و علاقه او نسبت به آزادی تا بدانجا بود که در تمام صفحات دیوانش می توان کلمه آزادی را یافت.
اما سروده های فرخی یزدی در ستایش وطن، عدالت، برابری و استعمارستیزی هم قابل توجه است. همچنین از نخستین نوآورانی بود که مضامین همچون حقوق کارگر و قانونگرایی را به نظم درآورد و در قالب دغدغه اجتماعی بیان کرد.
فرخی یزدی فرزند انقلاب مشروطه بود و مشروطه نیز جنبشی فراتر از زمانه خویش بود. مشروطه همزمان مطالبه آزادی، وطن خواهی، عدالت، دموکراسی و قانون و ملیت داشت. اما دریغا که صد و اندی سال پس از مشروطه و فراز و فرود بسیار هنوز آزادی و عدالت و دموکراسی و قانون و حکومت ملی همچو راهی است نپیموده.
در هشتادمین سالگرد درگذشت یا قتل فرخی یادآوری برخی از اشعار او در مضامین آزادی خواهانه و نقداجتماعی بی مناسبت نیست چرا که او هدفش از شاعری را بیداری ایرانیان و نجات کشور به دست خود آنان می دانست. هدفی که در راه آن بسیار سختی کشید و حتی لبانش توسط حاکم یزد دوخته شد اما به قول نسیم شمال به فرمان مستبدین میتوان کور و کر و لال شد اما خر نمیتوان شد.
🔸سرود آزادی
آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای سر در قفای آزادی
با عوامل تكفیر صنف ارتجاعی باز
حمله میكند دایم بر بنای آزادی
در محیط طوفانزا ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن كند اصرار بر خرابی أحرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی
دامن محبت را گر كُنی ز خون رنگین
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی
وای بر شهری که در آن مزد مردان درست
از حکومت، غیر حبس و کشتن و تبعید نیست
بی گناهی، گر به زندان مرد با حال تباه
ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست
زاهــد و مـا بـهــر اسـتـبـداد و آزادی بـه جـنـگ
تا چه سازد بخت او تا چون کند اقبال ما
شیخ و شاب و شاه و شاهد، شحنه و شبرو شدند
متفق بر محو آزادی و استقلال ما
آزادی اگر می طلبی، غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی و ما را
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست
🆔 @jameeno
#الف
🔸پتانسیل گریز!
▫️شورایسردبیری: یونانیها از بسیاری جهات به ایرانیها شبیه هستند. برخی عقیده دارند این شباهتها بین ملتهای صاحب تاریخ طولانی و امپراطوریهای باستانی پدید میآید، ولی اجازه بدهید یک شباهت امروزی را به میان آوریم : داشتن دولتهای ولخرج و سیاستمداران بیفکر !
درسال ۲۰۱۳ یونان به یک بحران اقتصادی کمرشکن دچار آمد: کسری درتراز مالی حاصل از پولپاشی دولت. بحران وقتی عیان شد که جامعه اروپا فهمید میزان یورویی که یونان به جریان انداخته خیلی بیش از سهم آن در اقتصاد اروپاست، تا توانسته از بانکهای اروپا پول قرض کرده ، و دولت های یونان یکی پس از دیگری بدون آنکه یکدیگر را لو بدهند مشغول خرید حمایت مردم یونان با پول کشورهای دیگر بوده اند. دولتها کلاهبرداری کرده بودند.
وقتی گند کار بالا آمد حتی راهحلهایی چون خارج کردن یونان از سیستم پولی اروپا هم مطرح شد. تا اروپاییها یقهاش را گرفتند اقتصادش به آستانه فروپاشی رسید. تورم بالا زد، پول کم شد، بانکها اجازه برداشت پول از حساب به مردم نمیدادند، دولت نمیتوانست حقوق کارمندان و بازنشستهها راپرداخت کند و چون دیگر پولپاشی نمیکرد ثباتش دستخوش بحران و سقوط بود . اکثر آن سیاستمدارانی که این وضع را پدید آورده بودند خود را کنار کشیدند.
در میانه حیرت و فشار اروپاییها، صدراعظم آلمان که اتفاقا سختگیرتر از همه بود ابتکاری را به میان آورد تا عضوی از جامعه اروپا بکلی ساقط نشود. وامهای دولتی جامعه اروپا فشار بدهیهای یونان را کاهش داد و به خیر گذشت. اما این پتانسیل گریز از فروپاشی اقتصاد یونان از توانایی خودشنبود. حاصل حمایت اروپا دربرابرتسلیمش به شروطی بود. جالب است راهکارهای خروج از رکود یونان براساس توافق با اتحادیه اروپا را ببینید:
ـ اصلاح نظام بازنشستگی، حذف معافیتها و پایان دادن به بازنشستگی پیش از موعد
ـ مقرراتزدایی بازار کار و کالا با هدف افزایش رقابت، رقابتپذیری و سرمایهگذاری در اقتصاد
ـ مقابله با فرار مالیاتی، تخلف و بهبود اجرای مالیات
ـ مبارزه با فساد از طریق بهبود کارایی بخش دولتی و قوهقضاییه
ـ اجرای یک برنامه قوی خصوصیسازی ازجمله ایجاد صندوقی برای داراییهای یونان که فروخته خواهند شد یا برای کسب بازگشتهای مالی استفاده میشوند.
ـ بهبود ثبات مالی از طریق بخش بانکداری
فعلا نمیخواهیم بگوییم اینها همان راهحلهایی است که عقلا و دغدغهداران سرنوشت کشور برای اقتصاد از هم پاشیده ایران هم ارائه میدهند. فعلا این را داشته باشید که یونان حمایتی مالی داشت که توانست از بحران فراگیر خود بگریزد. ما اسم آن را "پتانسیل گریز از فروپاشی" میگذاریم. امری که متاسفانه نه اقتصاددانان و نه کلیت عریض و طویل حکومت ایران بدان توجه ندارند و به براورد میزان کاهش آن نمیپردازند. این مشکلی اساسی و نادیده است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/nm-10-18
🔸پتانسیل گریز!
▫️شورایسردبیری: یونانیها از بسیاری جهات به ایرانیها شبیه هستند. برخی عقیده دارند این شباهتها بین ملتهای صاحب تاریخ طولانی و امپراطوریهای باستانی پدید میآید، ولی اجازه بدهید یک شباهت امروزی را به میان آوریم : داشتن دولتهای ولخرج و سیاستمداران بیفکر !
درسال ۲۰۱۳ یونان به یک بحران اقتصادی کمرشکن دچار آمد: کسری درتراز مالی حاصل از پولپاشی دولت. بحران وقتی عیان شد که جامعه اروپا فهمید میزان یورویی که یونان به جریان انداخته خیلی بیش از سهم آن در اقتصاد اروپاست، تا توانسته از بانکهای اروپا پول قرض کرده ، و دولت های یونان یکی پس از دیگری بدون آنکه یکدیگر را لو بدهند مشغول خرید حمایت مردم یونان با پول کشورهای دیگر بوده اند. دولتها کلاهبرداری کرده بودند.
وقتی گند کار بالا آمد حتی راهحلهایی چون خارج کردن یونان از سیستم پولی اروپا هم مطرح شد. تا اروپاییها یقهاش را گرفتند اقتصادش به آستانه فروپاشی رسید. تورم بالا زد، پول کم شد، بانکها اجازه برداشت پول از حساب به مردم نمیدادند، دولت نمیتوانست حقوق کارمندان و بازنشستهها راپرداخت کند و چون دیگر پولپاشی نمیکرد ثباتش دستخوش بحران و سقوط بود . اکثر آن سیاستمدارانی که این وضع را پدید آورده بودند خود را کنار کشیدند.
در میانه حیرت و فشار اروپاییها، صدراعظم آلمان که اتفاقا سختگیرتر از همه بود ابتکاری را به میان آورد تا عضوی از جامعه اروپا بکلی ساقط نشود. وامهای دولتی جامعه اروپا فشار بدهیهای یونان را کاهش داد و به خیر گذشت. اما این پتانسیل گریز از فروپاشی اقتصاد یونان از توانایی خودشنبود. حاصل حمایت اروپا دربرابرتسلیمش به شروطی بود. جالب است راهکارهای خروج از رکود یونان براساس توافق با اتحادیه اروپا را ببینید:
ـ اصلاح نظام بازنشستگی، حذف معافیتها و پایان دادن به بازنشستگی پیش از موعد
ـ مقرراتزدایی بازار کار و کالا با هدف افزایش رقابت، رقابتپذیری و سرمایهگذاری در اقتصاد
ـ مقابله با فرار مالیاتی، تخلف و بهبود اجرای مالیات
ـ مبارزه با فساد از طریق بهبود کارایی بخش دولتی و قوهقضاییه
ـ اجرای یک برنامه قوی خصوصیسازی ازجمله ایجاد صندوقی برای داراییهای یونان که فروخته خواهند شد یا برای کسب بازگشتهای مالی استفاده میشوند.
ـ بهبود ثبات مالی از طریق بخش بانکداری
فعلا نمیخواهیم بگوییم اینها همان راهحلهایی است که عقلا و دغدغهداران سرنوشت کشور برای اقتصاد از هم پاشیده ایران هم ارائه میدهند. فعلا این را داشته باشید که یونان حمایتی مالی داشت که توانست از بحران فراگیر خود بگریزد. ما اسم آن را "پتانسیل گریز از فروپاشی" میگذاریم. امری که متاسفانه نه اقتصاددانان و نه کلیت عریض و طویل حکومت ایران بدان توجه ندارند و به براورد میزان کاهش آن نمیپردازند. این مشکلی اساسی و نادیده است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/nm-10-18
Telegraph
پتانسیل گریز!
شورایسردبیری: یونانیها از بسیاری جهات به ایرانیها شبیه هستند. برخی عقیده دارند این شباهتها بین ملتهای صاحب تاریخ طولانی و امپراطوریهای باستانی پدید میآید، ولی اجازه بدهید یک شباهت امروزی را به میان آوریم : داشتن دولتهای ولخرج و سیاستمداران بیفکر ! درسال…
#ارسالی_همراهان_جامعه_نو
🔸قانون حمایت از معلولین
▫️اگر خودتان یا عزیزانتان دچار معلولیت هستید از این قانون درباره مناسبسازی اماکن عمومی اعم از دانشگاهها و مدارس و.... مطلع شوید و یا آن را برای عزیزانتان بفرستید.
🆔 @jameeno
🔸قانون حمایت از معلولین
▫️اگر خودتان یا عزیزانتان دچار معلولیت هستید از این قانون درباره مناسبسازی اماکن عمومی اعم از دانشگاهها و مدارس و.... مطلع شوید و یا آن را برای عزیزانتان بفرستید.
🆔 @jameeno
#الف
🔸فروپاشی آجربهآجر!
▫️شورای سردبیری: آیا کشور میتواند از پس تکانههاو عواقب یک تحول سیاسی عمده و سریع احتمالی برآید و خود را جمع و جور کند؟ صورت دقیقتر این پرسش این است که آیا سازمان حقوقی، اداری، دفاعی، و اقتصادی کشور درحدی نظامیافته و بهسامان هست که در صورت ناتوانی یا فقدنظامات مدیریت ارشد کشوربتواند شیرازه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را حفظ کند و از توسعه و حاکم شدن هرج و مرج جلوبگیرد؟
این پرسشی مهم است ومغفول نزد بسیاری از اهل دغدغه و عقل ، و البته دو پاسخ سردستی نازا برایش هست: ذهن گروهی که خواستار سرنگونی حکومتاند از این دغدغه تهی است زیرااساسا منتظر سقوط ناگهانی و یکباره نظام کشور از طریق فشارو مداخله خارجی یا شورشهای گسترده داخلی و به دنبال آن جلوس یک شاهزاده یا یکی مثل اوست و میپنداردهمه چیز در چشم به هم زدنی درست خواهد شد. اعاظم سردربرف حکومت هم اساسامنکر چنین امکانی هستند و عمرجاودان و سلطهابدی خود بر کشور را به شیوه و استدلالی اساطیری غیر قابل پایان میدانند. هرچند به رسمی مالوف و تاریخی، حکومتها به این که بعد از آنها چه خواهد شد اهمیتی نمیدهند؛ مهم برای آنها ، این است که تا ساعتی پیش از رفتنشان، همه چیز مرتب به نظر برسد!
اماچه کسی منتظر آن لحظه باشد و چه وقوع آن را انکار کند، نقطه درنگ مهمی است: با یک تحول ناگهانی محتمل، کشور میتواند حفظ شود و یا از هم میپاشد؟
برای آنکه بدانیم وضعیت کشور ما چه پاسخی به این پرسش در بطن خود داردتوجه به چند نکته عام ضروری است. اول اینکه کشورهایی که از انقلاب برآمدهاند و حاکمیت آنها به دلایلی علاقمند به طولانی کردن موقعیت انقلابی است بیشتر در معرض فروپاشی بنیادین هستند، زیرا پروسه انقلابمداوم یا بیانتها به بی قانونی و هرج و مرجهای عمیق میانجامد. دوم اینکه بروز چنین وضعیتی به سیستم حقوقی - سیاسی کشورها و بویژه ساختارقدرت بستگی دارد. خلاء قدرت به عنوان ماشه فروپاشی، فقط در کشورهای استبدادی که قدرت در یک فرد یا یکدارودسته متمرکز میشودممکن است. در این کشورها، ساختارحقوقی، اداری، نظامی ، و انتظامی به دلایل آشکار به میخ وفاداری مطلق به هسته مرکزی قدرت آویزان است و با کنده شدن آنمیخ ، مانند کوزه ای که روی صخره بیفتد ویران میشود و کل ساختار از هم میپاشد. میتوانیم آن را "فروپاشی آجربهآجر" بنامیم که خدا نصیب کسی نکند. فروپاشی اتحادشوروی و تقسیم آن به کشورهایتازه نمونه این نوع فروپاشی است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/mn-10-25
🔸فروپاشی آجربهآجر!
▫️شورای سردبیری: آیا کشور میتواند از پس تکانههاو عواقب یک تحول سیاسی عمده و سریع احتمالی برآید و خود را جمع و جور کند؟ صورت دقیقتر این پرسش این است که آیا سازمان حقوقی، اداری، دفاعی، و اقتصادی کشور درحدی نظامیافته و بهسامان هست که در صورت ناتوانی یا فقدنظامات مدیریت ارشد کشوربتواند شیرازه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را حفظ کند و از توسعه و حاکم شدن هرج و مرج جلوبگیرد؟
این پرسشی مهم است ومغفول نزد بسیاری از اهل دغدغه و عقل ، و البته دو پاسخ سردستی نازا برایش هست: ذهن گروهی که خواستار سرنگونی حکومتاند از این دغدغه تهی است زیرااساسا منتظر سقوط ناگهانی و یکباره نظام کشور از طریق فشارو مداخله خارجی یا شورشهای گسترده داخلی و به دنبال آن جلوس یک شاهزاده یا یکی مثل اوست و میپنداردهمه چیز در چشم به هم زدنی درست خواهد شد. اعاظم سردربرف حکومت هم اساسامنکر چنین امکانی هستند و عمرجاودان و سلطهابدی خود بر کشور را به شیوه و استدلالی اساطیری غیر قابل پایان میدانند. هرچند به رسمی مالوف و تاریخی، حکومتها به این که بعد از آنها چه خواهد شد اهمیتی نمیدهند؛ مهم برای آنها ، این است که تا ساعتی پیش از رفتنشان، همه چیز مرتب به نظر برسد!
اماچه کسی منتظر آن لحظه باشد و چه وقوع آن را انکار کند، نقطه درنگ مهمی است: با یک تحول ناگهانی محتمل، کشور میتواند حفظ شود و یا از هم میپاشد؟
برای آنکه بدانیم وضعیت کشور ما چه پاسخی به این پرسش در بطن خود داردتوجه به چند نکته عام ضروری است. اول اینکه کشورهایی که از انقلاب برآمدهاند و حاکمیت آنها به دلایلی علاقمند به طولانی کردن موقعیت انقلابی است بیشتر در معرض فروپاشی بنیادین هستند، زیرا پروسه انقلابمداوم یا بیانتها به بی قانونی و هرج و مرجهای عمیق میانجامد. دوم اینکه بروز چنین وضعیتی به سیستم حقوقی - سیاسی کشورها و بویژه ساختارقدرت بستگی دارد. خلاء قدرت به عنوان ماشه فروپاشی، فقط در کشورهای استبدادی که قدرت در یک فرد یا یکدارودسته متمرکز میشودممکن است. در این کشورها، ساختارحقوقی، اداری، نظامی ، و انتظامی به دلایل آشکار به میخ وفاداری مطلق به هسته مرکزی قدرت آویزان است و با کنده شدن آنمیخ ، مانند کوزه ای که روی صخره بیفتد ویران میشود و کل ساختار از هم میپاشد. میتوانیم آن را "فروپاشی آجربهآجر" بنامیم که خدا نصیب کسی نکند. فروپاشی اتحادشوروی و تقسیم آن به کشورهایتازه نمونه این نوع فروپاشی است.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/mn-10-25
Telegraph
فروپاشی آجربهآجر!
شورای سردبیری: آیا کشور میتواند از پس تکانههاو عواقب یک تحول سیاسی عمده و سریع احتمالی برآید و خود را جمع و جور کند؟ صورت دقیقتر این پرسش این است که آیا سازمان حقوقی، اداری، دفاعی، و اقتصادی کشور درحدی نظامیافته و بهسامان هست که در صورت ناتوانی یا فقدنظامات…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸هیچ چیز نزد ما ارزشمندتر از ایران نیست
🖌محمد کوراوند
🔺در شرح لزوم بازفهم و پیوند با تاریخ تمدن ایران/از آفرینش ایران ویج تا تداوم ایرانشهر
▫️هگل ایران را«نخستین ملت، نخستین دولت و نخستین کشور» در تاریخ بشر بر می شمرد و در فلسفه تاریخ می گوید "تاریخ با پادشاهی ایران باستان آغاز می شود". هگل ایران را نقطه شروع تکامل تمدن ها می شناسد و جنگهای میان ایران و دولتشهرهای یونان را نقطه تحول تاریخ از شرق به غرب می داند. نیچه می گوید ایرانیان نخستین کسانى بودند که به تاریخ در تمامیت آن اندیشیدند و زرتشت را انسان قابل ستایش می داند . افلاطون(در اندیشه فیلسوف شاهی) و سقراط از فرهنگ ایران باستان و آموزه های مزدیسنا بهره گرفتند و ایرانیان را ملت آزاد نامیدند. ابن خلدون می گوید "ایران در نهایت پهناوری و عظمت و علوم عقلی بود. این علوم پس از آنکه اسکندر بر دارا (داریوش سوم) غلبه یافت از ایرانیان به یونانیان رسیده است، چه اسکندر برکتب و علوم بیشمار از ایشان دست یافت."...
اما عجیب آنکه در خود ایران وقتی از این فرهنگ زاینده و تمدن معظم صحبت می شود برخی از روی ناآگاهی تاریخی و برخی در غفلت وطن گریزانه با لفاظی های غیرمستند ایران دوستان را متهم به ناسیونالیسم افراطی و باستانگرایی رمانتیک می کنند و بعضا از راست افراطی اروپای قرن بیستم و نژادپرستی بیم می دهند!
فقر نظری و فلسفی این گفته به حدی است که برای پاسخ بدان باید از الفبای برخی علوم شروع کرد. بدون شک اتهام زنندگانی که حتی در تعریف و تفاوت مفاهیمی چون فاشیسم و نژاد پرستی فرومانده اند وقتی ناسیونالیسم فرهنگی ایران که ریشه در آیین مهر (میترا)، تعالیم نیک زرتشت، فلسفه ایرانشهر، فرهنگ مدارا و حکمت فردوسی دارد را با نظرات برتری جویانه امثال جنتیله فاشیست ایتالیایی (در جمع کردن تنوع بی پایان انسانی زیر یک وحدت) و روزنبرگ نازیست(در گسترش فضای حیاتی و برتری نژاد نوردیک) مقایسه می کنند آیا نباید از این همه جهل یا تجاهل حیران شد. درحالیکه نیای تمدن غرب نژاد را در خون و قدرت و نجیب زادگی می دانستند، ایرانیان نژاد را درمفهوم نهاد انسان بکار می بردند و مرادشان از پاک نژاد (پاکزاد) نیکونهاد و شرافتمند بود و نیکونهادی ترکیبی از خردمندی، دادگری و پهلوانی بود.( آریا نیز دربسیاری واژه نامه ها شریف معنی شده است). چنانچه رستم پهلوان نیز از تبار مادر ایرانی نبود..
در این باب می توان بسیارگفت اما هدف ازنگارش این متن پاسخ به کسانیست که یادآوری فرهنگ گذشته ایران را توهم یا امر بی حاصل می دانند اما از راز تداوم تاریخی ایران چیزی نمی دانند. هدف بازفهم و درک چگونگی پیوند بین فلسفه تاریخ ایران، پایایی آن و امکان بهبود وضع امروز است و برای نیل به این مقصود یادآوری و شناخت برخی وجوه ارزشمند این تاریخ کهن ضروری است.
بی تردید قدمت تاریخ ایران با هیچ کشوری قابل قیاس نیست. آنچه را تاریخ ایران باستان می خوانیم خود جلد دوم دفتر تاریخ ماست. قبل از آن دوران تاریخ اساطیری ایران تا زرتشت قرار دارد. تاریخ اساطیری ایران از دوره تاریخ شفاهی و سینه به سینه تا ظهور زرتشت است و بعدها در اولین متون کهن جهان مکتوب شده است. در وداها، منابع هندی، منابع اوستایی، منابع مانوی، زروانی، پهلوی، مینوی خرد و خدای نامه ها، رخدادهای تاریخ اساطیری ایران و هند نقل شده است که بعدها به دست توانمند حکیم طوس بخشی از آن به زبانی ملی و حماسی خردمندانه گردآوری و جاودان شد.
دوران پیشدادیان و کیانیان از کیومرث و جمشید تا زرتشت به نحوی گویای تاریخ از آفرینش جهان و ایران تا دوران باستان است. آفرینش درمحدودهٔ دوازده هزارسال اساطیری انجام میگیرد و جهان عرصه مبارزه دو نیروی خیر و شر است. هر آنچه امروزه با عنوان هستی شناسی، زیبایی شناسی و معرفت شناسی ذکر می گردد درتاریخ اساطیری ایران دیده می شود و ارزش راستی و نیکی در این فرهنگ به ارزش هستی است.
پس از ظهور زرتشت فصلی نو در تاریخ ایران آغاز می شود. زرتشت را پیام آور تمدن و خردمندی در تاریخ می دانند چونکه او بشر را از زندگی چادر نشینی، شکار و غارت به یکجانشینی، آبادی، کار و کشاورزی و قانون دعوت کرد. اندیشمندان دوران باستان از فیثاغورس تا ارسطو و افلاطون به افتخار از او یاد کرده اند. درفلسفه زرتشت دو مینوی همزاد در جهان وجود داشت. خیر و شر. این دو به هم رسیدند (پیوستند) تا زندگی و مرگ ایجاد شد. پس اززندگی و درک هستی دو موهبت آزادی(اختیار) وخرد (انتخاب) در دسترس انسان قرار می گیرد. و بدین سان مسؤلیت آغاز می شود. از نیکی، نیکی نصیب گردد و از زشتی، شر.(الهیاتی در مرز خرد انسان)
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/val-10-30
🔸هیچ چیز نزد ما ارزشمندتر از ایران نیست
🖌محمد کوراوند
🔺در شرح لزوم بازفهم و پیوند با تاریخ تمدن ایران/از آفرینش ایران ویج تا تداوم ایرانشهر
▫️هگل ایران را«نخستین ملت، نخستین دولت و نخستین کشور» در تاریخ بشر بر می شمرد و در فلسفه تاریخ می گوید "تاریخ با پادشاهی ایران باستان آغاز می شود". هگل ایران را نقطه شروع تکامل تمدن ها می شناسد و جنگهای میان ایران و دولتشهرهای یونان را نقطه تحول تاریخ از شرق به غرب می داند. نیچه می گوید ایرانیان نخستین کسانى بودند که به تاریخ در تمامیت آن اندیشیدند و زرتشت را انسان قابل ستایش می داند . افلاطون(در اندیشه فیلسوف شاهی) و سقراط از فرهنگ ایران باستان و آموزه های مزدیسنا بهره گرفتند و ایرانیان را ملت آزاد نامیدند. ابن خلدون می گوید "ایران در نهایت پهناوری و عظمت و علوم عقلی بود. این علوم پس از آنکه اسکندر بر دارا (داریوش سوم) غلبه یافت از ایرانیان به یونانیان رسیده است، چه اسکندر برکتب و علوم بیشمار از ایشان دست یافت."...
اما عجیب آنکه در خود ایران وقتی از این فرهنگ زاینده و تمدن معظم صحبت می شود برخی از روی ناآگاهی تاریخی و برخی در غفلت وطن گریزانه با لفاظی های غیرمستند ایران دوستان را متهم به ناسیونالیسم افراطی و باستانگرایی رمانتیک می کنند و بعضا از راست افراطی اروپای قرن بیستم و نژادپرستی بیم می دهند!
فقر نظری و فلسفی این گفته به حدی است که برای پاسخ بدان باید از الفبای برخی علوم شروع کرد. بدون شک اتهام زنندگانی که حتی در تعریف و تفاوت مفاهیمی چون فاشیسم و نژاد پرستی فرومانده اند وقتی ناسیونالیسم فرهنگی ایران که ریشه در آیین مهر (میترا)، تعالیم نیک زرتشت، فلسفه ایرانشهر، فرهنگ مدارا و حکمت فردوسی دارد را با نظرات برتری جویانه امثال جنتیله فاشیست ایتالیایی (در جمع کردن تنوع بی پایان انسانی زیر یک وحدت) و روزنبرگ نازیست(در گسترش فضای حیاتی و برتری نژاد نوردیک) مقایسه می کنند آیا نباید از این همه جهل یا تجاهل حیران شد. درحالیکه نیای تمدن غرب نژاد را در خون و قدرت و نجیب زادگی می دانستند، ایرانیان نژاد را درمفهوم نهاد انسان بکار می بردند و مرادشان از پاک نژاد (پاکزاد) نیکونهاد و شرافتمند بود و نیکونهادی ترکیبی از خردمندی، دادگری و پهلوانی بود.( آریا نیز دربسیاری واژه نامه ها شریف معنی شده است). چنانچه رستم پهلوان نیز از تبار مادر ایرانی نبود..
در این باب می توان بسیارگفت اما هدف ازنگارش این متن پاسخ به کسانیست که یادآوری فرهنگ گذشته ایران را توهم یا امر بی حاصل می دانند اما از راز تداوم تاریخی ایران چیزی نمی دانند. هدف بازفهم و درک چگونگی پیوند بین فلسفه تاریخ ایران، پایایی آن و امکان بهبود وضع امروز است و برای نیل به این مقصود یادآوری و شناخت برخی وجوه ارزشمند این تاریخ کهن ضروری است.
بی تردید قدمت تاریخ ایران با هیچ کشوری قابل قیاس نیست. آنچه را تاریخ ایران باستان می خوانیم خود جلد دوم دفتر تاریخ ماست. قبل از آن دوران تاریخ اساطیری ایران تا زرتشت قرار دارد. تاریخ اساطیری ایران از دوره تاریخ شفاهی و سینه به سینه تا ظهور زرتشت است و بعدها در اولین متون کهن جهان مکتوب شده است. در وداها، منابع هندی، منابع اوستایی، منابع مانوی، زروانی، پهلوی، مینوی خرد و خدای نامه ها، رخدادهای تاریخ اساطیری ایران و هند نقل شده است که بعدها به دست توانمند حکیم طوس بخشی از آن به زبانی ملی و حماسی خردمندانه گردآوری و جاودان شد.
دوران پیشدادیان و کیانیان از کیومرث و جمشید تا زرتشت به نحوی گویای تاریخ از آفرینش جهان و ایران تا دوران باستان است. آفرینش درمحدودهٔ دوازده هزارسال اساطیری انجام میگیرد و جهان عرصه مبارزه دو نیروی خیر و شر است. هر آنچه امروزه با عنوان هستی شناسی، زیبایی شناسی و معرفت شناسی ذکر می گردد درتاریخ اساطیری ایران دیده می شود و ارزش راستی و نیکی در این فرهنگ به ارزش هستی است.
پس از ظهور زرتشت فصلی نو در تاریخ ایران آغاز می شود. زرتشت را پیام آور تمدن و خردمندی در تاریخ می دانند چونکه او بشر را از زندگی چادر نشینی، شکار و غارت به یکجانشینی، آبادی، کار و کشاورزی و قانون دعوت کرد. اندیشمندان دوران باستان از فیثاغورس تا ارسطو و افلاطون به افتخار از او یاد کرده اند. درفلسفه زرتشت دو مینوی همزاد در جهان وجود داشت. خیر و شر. این دو به هم رسیدند (پیوستند) تا زندگی و مرگ ایجاد شد. پس اززندگی و درک هستی دو موهبت آزادی(اختیار) وخرد (انتخاب) در دسترس انسان قرار می گیرد. و بدین سان مسؤلیت آغاز می شود. از نیکی، نیکی نصیب گردد و از زشتی، شر.(الهیاتی در مرز خرد انسان)
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/val-10-30
Telegraph
هیچ چیز نزد ما ارزشمندتر از ایران نیست
در شرح لزوم بازفهم و پیوند با تاریخ تمدن ایران/از آفرینش ایران ویج تا تداوم ایرانشهر هگل ایران را«نخستین ملت، نخستین دولت و نخستین کشور» در تاریخ بشر بر می شمرد و در فلسفه تاریخ می گوید "تاریخ با پادشاهی ایران باستان آغاز می شود". هگل ایران را نقطه شروع تکامل…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹به مناسبت اولین سالگرد درگذشت مرحوم اعظم طالقانی؛
🔺بررسی نسبت عمل سیاسی با عمل اجتماعی با حضور «دکتر سعید مدنی» و «دکتر صدیقه وسمقی»
سعید مدنی: از ویژگیهای برجسته زندهیاد اعظم طالقانی برخورداری از عاملیت قوی بود. او علیه ساختارها شورش میکرد و به همین دلیل نه تنها علیه ساختارهای مستقر بلکه علیه محدودیتهای جسمی خود نیز شورش کرد و اجازه نداد کنشهای سیاسی و اجتماعیاش محدود شود.
صدیقه وسمقی: هر چه که قدرت سیاسی حاکم روی آن دست بگذارد و در آن ورود کند میتواند تبدیل به موضوع سیاسی شود. مثل حقوق زنان؛ که مسئله ای سیاسی نیست و یک امر حقوقی است. اما با ورود حاکمیت سیاسی به آن، تبدیل به مسئلهای سیاسی میشود.
▫️منبع: کانال طالقانی و زمانه ما
🆔 @jameeno
🔺بررسی نسبت عمل سیاسی با عمل اجتماعی با حضور «دکتر سعید مدنی» و «دکتر صدیقه وسمقی»
سعید مدنی: از ویژگیهای برجسته زندهیاد اعظم طالقانی برخورداری از عاملیت قوی بود. او علیه ساختارها شورش میکرد و به همین دلیل نه تنها علیه ساختارهای مستقر بلکه علیه محدودیتهای جسمی خود نیز شورش کرد و اجازه نداد کنشهای سیاسی و اجتماعیاش محدود شود.
صدیقه وسمقی: هر چه که قدرت سیاسی حاکم روی آن دست بگذارد و در آن ورود کند میتواند تبدیل به موضوع سیاسی شود. مثل حقوق زنان؛ که مسئله ای سیاسی نیست و یک امر حقوقی است. اما با ورود حاکمیت سیاسی به آن، تبدیل به مسئلهای سیاسی میشود.
▫️منبع: کانال طالقانی و زمانه ما
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹شریعت، تداوم سیاست ستیز و وابستگی غیررسمی به بیگانگان
🖌امیرحسین علینقی
۱. سالها پیش که در کلاسهای درس، شیوه پیچیده و جالب نظام انتخاباتی ریاست جمهوری ایالات متحده را از کلام زندهیاد قاضی شریعتپناهی(۱) شنیده و یادداشت میکردم، به مخیلهام هم خطور نمیکرد که، زمانی نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برای ایرانیان، بهقدری اهمیت یابد که اخبار آن را شب و روز پیگیری کنند. گویی که تمام ایرانیان در کلاس درس نظامهای انتخاباتی و حقوق اساسی تطبیقیاند.
۲. پیداست که موضوع انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برای بسیاری از مردم جهان اهمیت داشته و در زندگیشان تاثیرگذار است؛ اما اشتیاق ایرانیان به اطلاع از کموکیف این انتخابات و نتایج آن مثال زدنی است. دلیل این امر را میتوان تاثیری دانست که پیروزی یا شکست هر یک از داوطلبان ریاست جمهوری ایالات متحده بر زندگی و زیست روزمره ما ایرانیان بر جای میگذارد. به جایی رسیدهایم که هر توئیت دونالد ترامپ بر نرخ برابری ارز و دیگر کالاهای سرمایهای کشور تاثیر گذاشته و، جدای از تضعیف حکومت، به رنج و دردهای ایرانیان مسلمان و غیرمسلمان میافزاید.
۳. تمام اینها در حالی است که سیاست رسمی حکومت ایران، در تقابل با سیاستهای ایالات متحده قرار دارد و ظاهراً بنا بود که هر روز از میزان تاثیر و نفوذ ایالات متحده در ایران کاسته گردد. این در حالی است که به نظر میرسد در جستجوی کاستن از میزان نفوذ رسمی ایالات متحده، درهای نفوذ و تاثیر غیررسمی این کشور را بر خود گشودهایم، بهگونهای که با نسیم هر تصمیم و توئیت در آنسوی اقیانوس اطلس، بازارها و مناسبات اقتصادی و اجتماعی ایران دچار تلاطم میگردد. شاید وقت آن باشد تا با بهرهگیری از برخی متغیرهای میدانی، میزان وابستگی ناخواسته امروز ایران به ایالات متحده سنجش شده و با ادوار گذشته و دورترها مقایسه شود.
۴. دقیقاً در همین جاست که مشخص میشود که دلبستگی به یک آرمان، لزوماً به تحقق آن آرمان منجر نمیشود. برای تحقق یک آرمان، به «اراده» و «قدرت» برای تحقق آن اراده نیاز است. اگر مفروض بگیریم که در سیاست ستیز با ایالات متحده بر حقایم و اگر بپذیریم که اراده لازم برای پیگیری این سیاست را داریم، آنگاه پرسشی که باقی میماند این است که آیا «توان» یا «قدرت» تحقق این آرمان را نیز داریم یا خیر؟ و اگر از تحقق این آرمان ناتوان باشیم، آیا عقلاً و شرعاً به عنوان یک حکومت یا به عنوان یک فرد یا جامعه مسلمان، مکلف، و یا حتی مجاز، به تداوم سیاستی هستیم که نتیجهاش رنجوری بیشتر ایران و ایرانیان در نتیجه هر توئیت رئیسجمهور ایالات متحده است؟ حتی میتوان پرسش را یک گام نیز فراتر برد و پرسید که اگر تداوم این سیاست ستیز، به تضعیف بیشتر ایران و «وابستگی ناخواسته بیشتر به ایالات متحده» بینجامد، آیا باید انتظار داشته باشیم که با عدم تداوم این سیاست از سوی خداوندگار عالم مواخذه شویم یا با تداوم آن؟
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Au-11-02
🔹شریعت، تداوم سیاست ستیز و وابستگی غیررسمی به بیگانگان
🖌امیرحسین علینقی
۱. سالها پیش که در کلاسهای درس، شیوه پیچیده و جالب نظام انتخاباتی ریاست جمهوری ایالات متحده را از کلام زندهیاد قاضی شریعتپناهی(۱) شنیده و یادداشت میکردم، به مخیلهام هم خطور نمیکرد که، زمانی نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برای ایرانیان، بهقدری اهمیت یابد که اخبار آن را شب و روز پیگیری کنند. گویی که تمام ایرانیان در کلاس درس نظامهای انتخاباتی و حقوق اساسی تطبیقیاند.
۲. پیداست که موضوع انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برای بسیاری از مردم جهان اهمیت داشته و در زندگیشان تاثیرگذار است؛ اما اشتیاق ایرانیان به اطلاع از کموکیف این انتخابات و نتایج آن مثال زدنی است. دلیل این امر را میتوان تاثیری دانست که پیروزی یا شکست هر یک از داوطلبان ریاست جمهوری ایالات متحده بر زندگی و زیست روزمره ما ایرانیان بر جای میگذارد. به جایی رسیدهایم که هر توئیت دونالد ترامپ بر نرخ برابری ارز و دیگر کالاهای سرمایهای کشور تاثیر گذاشته و، جدای از تضعیف حکومت، به رنج و دردهای ایرانیان مسلمان و غیرمسلمان میافزاید.
۳. تمام اینها در حالی است که سیاست رسمی حکومت ایران، در تقابل با سیاستهای ایالات متحده قرار دارد و ظاهراً بنا بود که هر روز از میزان تاثیر و نفوذ ایالات متحده در ایران کاسته گردد. این در حالی است که به نظر میرسد در جستجوی کاستن از میزان نفوذ رسمی ایالات متحده، درهای نفوذ و تاثیر غیررسمی این کشور را بر خود گشودهایم، بهگونهای که با نسیم هر تصمیم و توئیت در آنسوی اقیانوس اطلس، بازارها و مناسبات اقتصادی و اجتماعی ایران دچار تلاطم میگردد. شاید وقت آن باشد تا با بهرهگیری از برخی متغیرهای میدانی، میزان وابستگی ناخواسته امروز ایران به ایالات متحده سنجش شده و با ادوار گذشته و دورترها مقایسه شود.
۴. دقیقاً در همین جاست که مشخص میشود که دلبستگی به یک آرمان، لزوماً به تحقق آن آرمان منجر نمیشود. برای تحقق یک آرمان، به «اراده» و «قدرت» برای تحقق آن اراده نیاز است. اگر مفروض بگیریم که در سیاست ستیز با ایالات متحده بر حقایم و اگر بپذیریم که اراده لازم برای پیگیری این سیاست را داریم، آنگاه پرسشی که باقی میماند این است که آیا «توان» یا «قدرت» تحقق این آرمان را نیز داریم یا خیر؟ و اگر از تحقق این آرمان ناتوان باشیم، آیا عقلاً و شرعاً به عنوان یک حکومت یا به عنوان یک فرد یا جامعه مسلمان، مکلف، و یا حتی مجاز، به تداوم سیاستی هستیم که نتیجهاش رنجوری بیشتر ایران و ایرانیان در نتیجه هر توئیت رئیسجمهور ایالات متحده است؟ حتی میتوان پرسش را یک گام نیز فراتر برد و پرسید که اگر تداوم این سیاست ستیز، به تضعیف بیشتر ایران و «وابستگی ناخواسته بیشتر به ایالات متحده» بینجامد، آیا باید انتظار داشته باشیم که با عدم تداوم این سیاست از سوی خداوندگار عالم مواخذه شویم یا با تداوم آن؟
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Au-11-02
Telegraph
شریعت، تداوم سیاست ستیز و وابستگی غیررسمی به بیگانگان
۱. سالها پیش که در کلاسهای درس، شیوه پیچیده و جالب نظام انتخاباتی ریاست جمهوری ایالات متحده را از کلام زندهیاد قاضی شریعتپناهی(۱) شنیده و یادداشت میکردم، به مخیلهام هم خطور نمیکرد که، زمانی نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برای ایرانیان، بهقدری…
#الف
🔸فرصت بعد شدت!
▫️شورای سردبیری: در اوایل دهه هفتاد قرن پیشپیامی بین دو خصم مبادله شد: بین آمریکا و چین و از طریق پیامرسانی غیر محتمل؛ رومانی . کارکرد آن از پیامرسانی شکست خورده یحییخان نخستوزیر پاکستان بین آنهابیشتر بود ، چون دو طرف به نقطه کنار نهادن گردنکشی متقابل رسیده بودند. نمیخواهیم همین اول مطلب مقایسه تاریخی و مشابهتپنداری کنیم، اما درست همانطور که نخستوزیر ژاپن دوسالپیش برای آوردن پیام رئیسجمهور ایالات متحده برای رهبر ایران سنگروییخ شد، یحییخان در والس آشتیکنان دوخصم بزرگ دهه ۶۰ قرن پیش، آمریکا و چین، زیرپا ماند وخیط شد. هنوز وقت مناسب کوتاه آمدن دوکشور نرسیده بود.
اما فرارسید ،چون علتی برای تداوم خصومت وجود نداشت. در پیامی که بعدا چوئنلای نخست وزیر چین به رومانیاییها داد تا به واشنگتن برسانند این نکته قید شده بود کهپیشنهاد آمادگی برای گفتگو به روئیت "صدر مائو" رسیده است. معنایش آن بود که رهبر چین حالا دیگر کاملا به نتیجه رسیده که رفع تخاصم با ایالات متحده را شروع کند. روندی که پس از آن آغاز شد و با سفر تیم پینگ پنگ آمریکا به چین علنی گشت، به سفر نیکسون به چین و در طول زمان به اوضاع کنونی انجامید: گروههای چریکی مائویی در همه قاره ها از آمریکای لاتین گرفته تا آفریقا و اروپا نتوانستند اندکی از اندیشه های خردمندانه صدر مائو را در جهان حاکم و با امپریالیسم ایالات متحده هماوردی کنند، اما خردورزی چینی امثال چوئنلای چین را از انزوا درآورد و به تدریج بربخش بزرگی از اقتصادی که امپریالیسم جهانی آنرا ملک خود میدانست حاکم کرد. امروز، قدرت چین از آمریکا کمتر نیست.
نمیخواهیم همذات پنداری رخدادهای تاریخی پیشه کنیم، ولی گردش روزگار این روزهاواقعا موقعیت مشابهی پدید آورده است که یکطرفش کماکان آمریکا و طرف دیگرش کشور خودمان است. در آن دوران ، چین و ایالات متحده بهصورت غیر مستقیم در جنگ ویتنام و کامبوج درگیر و رویارو بودند ، همانطور که ایران و ایالات متحده در چند کشور خاورمیانه درگیرند ؛ سیاست صدرمائوبرای جنگ با امپریالیسم ورشکسته بود چون حتی در ویتنام همسایه هم ویتکنگها و ویتنام شمالی درحال گفتگو با ایالات متحده برای پایان جنگ و شروع گفتگوهای صلح پاریس بودند، همانطور که سیاست منطقهای ایران پس از پایان ماجرای داعش به بن بست رسیده و توضیح قابل قبولی برای تداوم آن نیست(دلایلش را در سلسله گفتارهای استراتژی خارپشت در همین کانال بخوانید) و ایران باید مسیر رفع تنش با منطقه را طی کند؛ راه چین به بازارهای مهم جهان بسته بود درست مثل سالهای اخیر ایران؛ و بالاخره نیکسون نیز در ایالات متحده توانسته بود از پس مخالفان بهبود رابطه با چین برآید وهردوحزب را به لزوم بهبود رابطه با چین مجاب کند، درست مثل امروز که ازپس تیم خبیث ترامپ، بایدن برجامدوست روی کار آمده است.
معنی این حرف آن است که زمانتغییر سیاست فرا رسیده. درواقع زمان برگشت به روز بعد از امضای برجام فرا رسیده و کشتیبان را سیاستی دگر باید.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/op-11-09
🔸فرصت بعد شدت!
▫️شورای سردبیری: در اوایل دهه هفتاد قرن پیشپیامی بین دو خصم مبادله شد: بین آمریکا و چین و از طریق پیامرسانی غیر محتمل؛ رومانی . کارکرد آن از پیامرسانی شکست خورده یحییخان نخستوزیر پاکستان بین آنهابیشتر بود ، چون دو طرف به نقطه کنار نهادن گردنکشی متقابل رسیده بودند. نمیخواهیم همین اول مطلب مقایسه تاریخی و مشابهتپنداری کنیم، اما درست همانطور که نخستوزیر ژاپن دوسالپیش برای آوردن پیام رئیسجمهور ایالات متحده برای رهبر ایران سنگروییخ شد، یحییخان در والس آشتیکنان دوخصم بزرگ دهه ۶۰ قرن پیش، آمریکا و چین، زیرپا ماند وخیط شد. هنوز وقت مناسب کوتاه آمدن دوکشور نرسیده بود.
اما فرارسید ،چون علتی برای تداوم خصومت وجود نداشت. در پیامی که بعدا چوئنلای نخست وزیر چین به رومانیاییها داد تا به واشنگتن برسانند این نکته قید شده بود کهپیشنهاد آمادگی برای گفتگو به روئیت "صدر مائو" رسیده است. معنایش آن بود که رهبر چین حالا دیگر کاملا به نتیجه رسیده که رفع تخاصم با ایالات متحده را شروع کند. روندی که پس از آن آغاز شد و با سفر تیم پینگ پنگ آمریکا به چین علنی گشت، به سفر نیکسون به چین و در طول زمان به اوضاع کنونی انجامید: گروههای چریکی مائویی در همه قاره ها از آمریکای لاتین گرفته تا آفریقا و اروپا نتوانستند اندکی از اندیشه های خردمندانه صدر مائو را در جهان حاکم و با امپریالیسم ایالات متحده هماوردی کنند، اما خردورزی چینی امثال چوئنلای چین را از انزوا درآورد و به تدریج بربخش بزرگی از اقتصادی که امپریالیسم جهانی آنرا ملک خود میدانست حاکم کرد. امروز، قدرت چین از آمریکا کمتر نیست.
نمیخواهیم همذات پنداری رخدادهای تاریخی پیشه کنیم، ولی گردش روزگار این روزهاواقعا موقعیت مشابهی پدید آورده است که یکطرفش کماکان آمریکا و طرف دیگرش کشور خودمان است. در آن دوران ، چین و ایالات متحده بهصورت غیر مستقیم در جنگ ویتنام و کامبوج درگیر و رویارو بودند ، همانطور که ایران و ایالات متحده در چند کشور خاورمیانه درگیرند ؛ سیاست صدرمائوبرای جنگ با امپریالیسم ورشکسته بود چون حتی در ویتنام همسایه هم ویتکنگها و ویتنام شمالی درحال گفتگو با ایالات متحده برای پایان جنگ و شروع گفتگوهای صلح پاریس بودند، همانطور که سیاست منطقهای ایران پس از پایان ماجرای داعش به بن بست رسیده و توضیح قابل قبولی برای تداوم آن نیست(دلایلش را در سلسله گفتارهای استراتژی خارپشت در همین کانال بخوانید) و ایران باید مسیر رفع تنش با منطقه را طی کند؛ راه چین به بازارهای مهم جهان بسته بود درست مثل سالهای اخیر ایران؛ و بالاخره نیکسون نیز در ایالات متحده توانسته بود از پس مخالفان بهبود رابطه با چین برآید وهردوحزب را به لزوم بهبود رابطه با چین مجاب کند، درست مثل امروز که ازپس تیم خبیث ترامپ، بایدن برجامدوست روی کار آمده است.
معنی این حرف آن است که زمانتغییر سیاست فرا رسیده. درواقع زمان برگشت به روز بعد از امضای برجام فرا رسیده و کشتیبان را سیاستی دگر باید.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/op-11-09
Telegraph
فرصت بعد شدت!
شورای سردبیری: در اوایل دهه هفتاد قرن پیشپیامی بین دو خصم مبادله شد: بین آمریکا و چین و از طریق پیامرسانی غیر محتمل؛ رومانی . کارکرد آن از پیامرسانی شکست خورده یحییخان نخستوزیر پاکستان بین آنهابیشتر بود ، چون دو طرف به نقطه کنار نهادن گردنکشی متقابل…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹پس از غبار!
🖌احسان آزاد
▫️بالاخره پس از ماهها انتظار نتایج انتخابات آمریکامشخص شد. آمدن بایدن قطعا آن چیزی بود که دولت روحانی و اصلاح طلبان آشکارا آرزو داشتند. آما آیا واقعا بایدن آن فرشته ی نجاتی ست که از او ساخته شده است؟ آیا با تغییر سیاستهای آمریکا که قطعا بسیار متفاوت با دولت ترامپ خواهد بود مسائل و مشکلات ایران در عرصه ی داخلی و خارجی حل خواهد شد؟
در این میان بخشی از اصلاح طلبان بایدن را نه تنها فرشته ی نجات سیاست خارجی حکومت دانسته اند بلکه امید دارند تا با آمدن او سیاست "اصطلاحات صندوقی" را احیا کنند!
البته شاید برای قضاوت و پیش بینی کمی زود باشد، بویژه اینکه غبار این پیروزی هنوز فرو ننشسته است و در این فضای هیجانی، چنانچه پس از برجام نیز دیدیم، کسی گوش شنوایی برای این حرف ها ندارد! قطعا دنیای بدون ترامپ دنیای بهتری ست که در آن چند جانبه گرایی دوباره دست بالا را خواهد داشت. اما همانطور که برجام، ناجی وضعیت نابسامان داخلی و خارجی ما نشد. بایدن هم آن فرشته ی نجاتی که از او ساخته اند نخواهد بود. غبار ها که فرو بنشیند باز هم ما می مانیم و مسائل اساسی که شکاف بین ملت و حکومت را عمیق تر کرده است. بویژه اینکه مردم تجربه ی برجام و آرمان شهری که پس از آن در رویا ساخته شد و براحتی بر باد رفت، را دارند. البته رفع فشارها در کوتاه مدت به نفع طبقه محروم و احیای طبقه متوسط خواهد بود، اما در بلند مدت همانطور که برجام نشان داد، تا مسائل اصلی حکومت در سیاست خارجی، بویژه در منطقه با آمریکا به طور ریشه ای حل نشود، زندگی ایرانیان چیزی خواهد بود میان خشنودی های زودگذر و سر خوردگی های پس از آن.
در عرصه ی داخلی، خوشحالی اصلاح طلبان و امیدواری آنها برای استفاده از این فضا به منظور بازگشت به اصلاحات صندوقی نیز نشان می دهد که گویا هنوز تحلیل درستی از وضعیت و جایگاه خود در نزد مردم و نیز ساختار حقیقی قدرت ندارند!
سیاست گذشته مبنی بر شور انتخاباتی و بسیج مردم برای فتح نهادهای انتخاباتی بخاطر شرایط ناشی از فشار های ترامپ نیست که کارکرد خود را از دست داد، بلکه بن بست ساختاری ، شواری نگهبان، بی عملی دولت ، مجلس و شواری شهر اصلاح طلب و حداقل خواهی و سیاست عقب نشینی حداکثری آنها از یکسو و مقاومت حداکثری ساختار حقیقی قدرت، که حاضر به کوچکترین انعطافی در حد تغییر نام یک خیابان هم در قبال اصلاحطلبان نیست، این سیاست را بی اثر کرده است. آیا آمدن بایدن این شرایط را تغییر را داده است یا خواهد داد؟
واقعیت این است اکنون اصلاح طلبان در ساختار حکومت، فاقد قدرت حقیقی هستند و این نه تنهاشامل عرصه داخلی ست بلکه در سیاست خارجی هم، بر عکس سیگنال هایی که به خارج ارسال می کنند، تاثیری در این سیاستها ندارند و قدرت اصلی بر مبنای ساختار سیاسی جایی ست که از دسترس آنها کاملا خارج است! و لذا هر گونه توافقی که از سوی یک دولت اصلاح طلب به سرانجام برسد یا دوام نخواهد داشت یا توسط صاحبان قدرت بی اثر خواهد شد.
باید پذیرفت پس از آنکه این غبار فرو نشست، باز هم ما می مانیم و مسائل ریشه ای که نیاز به تغییر اساسی در سیاستهای کلان داخلی و خارجی بر مبنای الویت قراردادن منافع ملی و "توسعه ملی" دارد.
🆔 @jameeno
🔹پس از غبار!
🖌احسان آزاد
▫️بالاخره پس از ماهها انتظار نتایج انتخابات آمریکامشخص شد. آمدن بایدن قطعا آن چیزی بود که دولت روحانی و اصلاح طلبان آشکارا آرزو داشتند. آما آیا واقعا بایدن آن فرشته ی نجاتی ست که از او ساخته شده است؟ آیا با تغییر سیاستهای آمریکا که قطعا بسیار متفاوت با دولت ترامپ خواهد بود مسائل و مشکلات ایران در عرصه ی داخلی و خارجی حل خواهد شد؟
در این میان بخشی از اصلاح طلبان بایدن را نه تنها فرشته ی نجات سیاست خارجی حکومت دانسته اند بلکه امید دارند تا با آمدن او سیاست "اصطلاحات صندوقی" را احیا کنند!
البته شاید برای قضاوت و پیش بینی کمی زود باشد، بویژه اینکه غبار این پیروزی هنوز فرو ننشسته است و در این فضای هیجانی، چنانچه پس از برجام نیز دیدیم، کسی گوش شنوایی برای این حرف ها ندارد! قطعا دنیای بدون ترامپ دنیای بهتری ست که در آن چند جانبه گرایی دوباره دست بالا را خواهد داشت. اما همانطور که برجام، ناجی وضعیت نابسامان داخلی و خارجی ما نشد. بایدن هم آن فرشته ی نجاتی که از او ساخته اند نخواهد بود. غبار ها که فرو بنشیند باز هم ما می مانیم و مسائل اساسی که شکاف بین ملت و حکومت را عمیق تر کرده است. بویژه اینکه مردم تجربه ی برجام و آرمان شهری که پس از آن در رویا ساخته شد و براحتی بر باد رفت، را دارند. البته رفع فشارها در کوتاه مدت به نفع طبقه محروم و احیای طبقه متوسط خواهد بود، اما در بلند مدت همانطور که برجام نشان داد، تا مسائل اصلی حکومت در سیاست خارجی، بویژه در منطقه با آمریکا به طور ریشه ای حل نشود، زندگی ایرانیان چیزی خواهد بود میان خشنودی های زودگذر و سر خوردگی های پس از آن.
در عرصه ی داخلی، خوشحالی اصلاح طلبان و امیدواری آنها برای استفاده از این فضا به منظور بازگشت به اصلاحات صندوقی نیز نشان می دهد که گویا هنوز تحلیل درستی از وضعیت و جایگاه خود در نزد مردم و نیز ساختار حقیقی قدرت ندارند!
سیاست گذشته مبنی بر شور انتخاباتی و بسیج مردم برای فتح نهادهای انتخاباتی بخاطر شرایط ناشی از فشار های ترامپ نیست که کارکرد خود را از دست داد، بلکه بن بست ساختاری ، شواری نگهبان، بی عملی دولت ، مجلس و شواری شهر اصلاح طلب و حداقل خواهی و سیاست عقب نشینی حداکثری آنها از یکسو و مقاومت حداکثری ساختار حقیقی قدرت، که حاضر به کوچکترین انعطافی در حد تغییر نام یک خیابان هم در قبال اصلاحطلبان نیست، این سیاست را بی اثر کرده است. آیا آمدن بایدن این شرایط را تغییر را داده است یا خواهد داد؟
واقعیت این است اکنون اصلاح طلبان در ساختار حکومت، فاقد قدرت حقیقی هستند و این نه تنهاشامل عرصه داخلی ست بلکه در سیاست خارجی هم، بر عکس سیگنال هایی که به خارج ارسال می کنند، تاثیری در این سیاستها ندارند و قدرت اصلی بر مبنای ساختار سیاسی جایی ست که از دسترس آنها کاملا خارج است! و لذا هر گونه توافقی که از سوی یک دولت اصلاح طلب به سرانجام برسد یا دوام نخواهد داشت یا توسط صاحبان قدرت بی اثر خواهد شد.
باید پذیرفت پس از آنکه این غبار فرو نشست، باز هم ما می مانیم و مسائل ریشه ای که نیاز به تغییر اساسی در سیاستهای کلان داخلی و خارجی بر مبنای الویت قراردادن منافع ملی و "توسعه ملی" دارد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹آیا چین و گلوبالیست ها جهان را خواهند بلعید؟(بخش اول)
🔻نگاهی به منازعه پنهان انتخابات آمریکا در چارچوب نظری هانتینگتون
🖌محمد_کوراوند
▫️بعد از جنگ دوم جهانی آمریکا رهبری جهان را در دست گرفت و در نقش پیشرو ظاهر شد.اقتصاد جهان را بازسازی کرد، به اروپا و ژاپن کمک کرد، به تولید و توزیع علم و تکنولوژی پرداخت و هزینه بیشتر نهادهای جهانی را پرداخت.
رهبری جهان آزاد، مبارزه با کمونیسم و داعیه دفاع از حقوق بشر آمریکا را به نقش اول جامعه جهانی تبدیل کرد.اما این نقش سختی بود و همه چیز به دلخواه آمریکا پیش نرفت. همزمان توقع و تقابل هم با رهبرجهان بالا می گرفت. درحالیکه بیشتر هزینه جهانی شدن را آمریکا می پرداخت و در اکثر منازعات ورود می کرد اما نتایج خیلی مطلوب نبود. طی چنددهه بیشترین منفعت جهانی شدن را رقبای آمریکا بخصوص چین و اتحادیه اروپا بردند و بیشترین دشمنی ها نصیب آمریکا شد تا حدی که دربرخی نقاط حتی پرچم آمریکا لگدمال می شد و در نشست های جهانی بیشترین اعتراض ها متوجه آمریکا بود...
این روند به همراه از دست رفتن فاصله اقتصادی برتر آمریکا، توجه بیش از حد سیاستمداران واشنگتن به مسایل بین الملل بجای مشکلات داخلی و بومی آمریکا وخطر سقوط هژمونی آمریکا در برابر دیگر قدرت ها به مذاق بخشی از مردم بویژه ناسیونالیستهای آمریکا خوش نیامد. ناسیونالیست های نوین با شعار بازسازی عظمت امریکا ظهور کردند.(جریانات مشابه هم در دیگر نقاط غرب وارد عرصه شدند).
صدای این طیف چندان در رقابت دوحزب عمده شنیده نمی شد تا اینکه ترامپ کارآفرین آمریکایی به نماد آنها بدل شد. سوار جنبش به حاشیه رانده ها شد و خود رانماینده آمریکای غیر نیویورکی، طبقه کارگر و رییس جمهوری متفاوت از واشنگتن مرسوم معرفی کرد.
ترامپ برخلاف سیاست پیشگان، ضدمصلحت بود. باصراحت تمایل خود را برای اولویت قراردادن "اول آمریکا" درمقابل ائتلافهای جهانی، ناتو، سازمان ملل و چین...ابراز کرد وگفت همه باید در هزینه های جهان شریک باشند.
خیلی زود گلوبالیسم خطر او را احساس کرد.گلوبالها که جریان قدرتمندی در خود امریکا و جهان هستند و رسانه های اصلی جهان را دارند با قدرت مقابلش ایستادند و او را ناسیونالیستی ساختگی خواندند که می خواهد مانع نقش رهبری آمریکا درجهان گردد و با قدرت رسانه ای هماهنگ ترامپ را( که خود نیزشخصیتی مستعد این صفات داشت)نماد افراطی گری،بیگانه ستیزی،پوپولیسم و ضدیت با خیربشری معرفی کردند.
اما پرسش مهم اینکه آیا جهانی گرایان خود خیرخواه بشریت هستند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ch-11-12-2
🔹آیا چین و گلوبالیست ها جهان را خواهند بلعید؟(بخش اول)
🔻نگاهی به منازعه پنهان انتخابات آمریکا در چارچوب نظری هانتینگتون
🖌محمد_کوراوند
▫️بعد از جنگ دوم جهانی آمریکا رهبری جهان را در دست گرفت و در نقش پیشرو ظاهر شد.اقتصاد جهان را بازسازی کرد، به اروپا و ژاپن کمک کرد، به تولید و توزیع علم و تکنولوژی پرداخت و هزینه بیشتر نهادهای جهانی را پرداخت.
رهبری جهان آزاد، مبارزه با کمونیسم و داعیه دفاع از حقوق بشر آمریکا را به نقش اول جامعه جهانی تبدیل کرد.اما این نقش سختی بود و همه چیز به دلخواه آمریکا پیش نرفت. همزمان توقع و تقابل هم با رهبرجهان بالا می گرفت. درحالیکه بیشتر هزینه جهانی شدن را آمریکا می پرداخت و در اکثر منازعات ورود می کرد اما نتایج خیلی مطلوب نبود. طی چنددهه بیشترین منفعت جهانی شدن را رقبای آمریکا بخصوص چین و اتحادیه اروپا بردند و بیشترین دشمنی ها نصیب آمریکا شد تا حدی که دربرخی نقاط حتی پرچم آمریکا لگدمال می شد و در نشست های جهانی بیشترین اعتراض ها متوجه آمریکا بود...
این روند به همراه از دست رفتن فاصله اقتصادی برتر آمریکا، توجه بیش از حد سیاستمداران واشنگتن به مسایل بین الملل بجای مشکلات داخلی و بومی آمریکا وخطر سقوط هژمونی آمریکا در برابر دیگر قدرت ها به مذاق بخشی از مردم بویژه ناسیونالیستهای آمریکا خوش نیامد. ناسیونالیست های نوین با شعار بازسازی عظمت امریکا ظهور کردند.(جریانات مشابه هم در دیگر نقاط غرب وارد عرصه شدند).
صدای این طیف چندان در رقابت دوحزب عمده شنیده نمی شد تا اینکه ترامپ کارآفرین آمریکایی به نماد آنها بدل شد. سوار جنبش به حاشیه رانده ها شد و خود رانماینده آمریکای غیر نیویورکی، طبقه کارگر و رییس جمهوری متفاوت از واشنگتن مرسوم معرفی کرد.
ترامپ برخلاف سیاست پیشگان، ضدمصلحت بود. باصراحت تمایل خود را برای اولویت قراردادن "اول آمریکا" درمقابل ائتلافهای جهانی، ناتو، سازمان ملل و چین...ابراز کرد وگفت همه باید در هزینه های جهان شریک باشند.
خیلی زود گلوبالیسم خطر او را احساس کرد.گلوبالها که جریان قدرتمندی در خود امریکا و جهان هستند و رسانه های اصلی جهان را دارند با قدرت مقابلش ایستادند و او را ناسیونالیستی ساختگی خواندند که می خواهد مانع نقش رهبری آمریکا درجهان گردد و با قدرت رسانه ای هماهنگ ترامپ را( که خود نیزشخصیتی مستعد این صفات داشت)نماد افراطی گری،بیگانه ستیزی،پوپولیسم و ضدیت با خیربشری معرفی کردند.
اما پرسش مهم اینکه آیا جهانی گرایان خود خیرخواه بشریت هستند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ch-11-12-2
Telegraph
آیا چین و گلوبالیست ها جهان را خواهند بلعید؟(بخش اول)
نگاهی به منازعه پنهان انتخابات آمریکا در چارچوب نظری هانتینگتون بعد از جنگ دوم جهانی آمریکا رهبری جهان را در دست گرفت و در نقش پیشرو ظاهر شد.اقتصاد جهان را بازسازی کرد، به اروپا و ژاپن کمک کرد، به تولید و توزیع علم و تکنولوژی پرداخت و هزینه بیشتر نهادهای…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸صلحسازی و توسعه پلورال در قرهباغ
🖌عیسی پیلهور
1- رفع اشغال و آتشبس دائم در قرهباغ و مناطق اشغالی نزدیک بنظر میرسند. اما اینها برای آینده کافی نیستند. صلح بادوام، چیزهایی خیلی بیشتر از خروج نیروی اشغالگر، نیروی حافظ صلح، و عدم خشونت نیاز دارد.
2- صلح بادوام و توسعه مناطق آزاد شده نیاز به برقراری مجدد روابط انسانی و اجتماعی دارد، نیاز به فضایی از حیات اجتماعی مسالمتآمیز دارد، نیاز به دنیایی از مبادلات اجتماعی و اقتصادی دارد. همه اینها در اثر جنگ، خشونت و اشغال طولانی صدمات و جراحات سنگین دیدهاند و همه اینها نیاز به ترمیم و رشد مجدد دارند.
3- ملت آذربایجان و دولت منتخب آن، ظرفیتها و قابلیتهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی لازم برای بازسازی و توسعه مناطق آزاد شده را دارند: از جمله قرهباغ. ملت آذربایجان و دولت منتخب آن، ظرفیتها و قابلیتهای لازم برای تبدیل قرهباغ به منطقهای پلورال و توسعهیافته را دارند.
4- وقتی آوارگانِ "آذربایجانیِ مسلمان" برگردند، خیلی زود خواهند دید که غیرنظامیانِ "آذربایجانیِ ارمنی" ساکن قرهباغ هم تقریبا به اندازه خودشان در رنج و عذاب بودهاند. غیرنظامیانِ آذربایجانیِ ارمنی نیز خواهند دید که آوارگان، مظلومانی بودهاند که اشغالگران و افراطیون آنها را "دشمن" قلمداد میکردند. با اینکه بروز برخی اختلافات دور از ذهن نیست، اما هر دو طرف خواهند دید که اشغال، جنگ و اشغالگران دشمن هر دو طرف بوده، و در غیاب آنها هر دو طرف میتوانند زندگی اجتماعی پلورال و توسعهیافتهای را بسازند.
5- مسیر فوق با اینکه موانعی دارد ولی طی خواهد شد و همزمان با بازسازی و توسعه دیگر مناطق آزاد شده، منطقه قرهباغ نیز توسعهای همهجانبه و پلورال خواهد یافت و این، نه تنها چیزی است که ساکنان مسلمان و ارمنی قرهباغ لازم دارند بلکه دقیقا شکست ریشهای افراط و شکست ریشهای اشغال هم هست.
6- کمک به رشد جامعهای پلورال و توسعهیافته، کاری مهم و باارزش است. به عنوان فردی معمولی از فعالان، متخصصان، صاحبنظران و علاقمندان دعوت میکنم که در باره "صلحسازی" و "رشد جامعهای پلورال و توسعهیافته" اظهارنظر و تبادلنظر کنند.
7- بنظرم میتوان کنفرانسی علمی با همین محوریت با مشارکت فعالان و صاحبنظران از کشورهای منطقه برگزار کرد. جلسات مقدماتی کنفرانس مذکور میتواند 2-3 ماه بعد برگزار شود و کنفرانس اصلی هم چند ماه بعد از آن.
8- اگر انجمنی با محوریت "صلح و توسعه پلورال و بادوام" تشکیل شود میتواند در درجه اول بر مسائل و مشکلات اجتماعی-اقتصادی خودمان متمرکز شود و در درجه بعد به جلوگیری از تنش، حفظ و تعمیق صلح و نیز توسعه پلورال در کشورهای منطقه (غرب آسیا) کمک کند. به عنوان فردی معمولی؛ از فعالان، متخصصین، صاحبنظران و علاقمندان دعوت میکنم که چنان انجمنی را تشکیل دهند.
نوبت شماست.
🆔 @jameeno
🔸صلحسازی و توسعه پلورال در قرهباغ
🖌عیسی پیلهور
1- رفع اشغال و آتشبس دائم در قرهباغ و مناطق اشغالی نزدیک بنظر میرسند. اما اینها برای آینده کافی نیستند. صلح بادوام، چیزهایی خیلی بیشتر از خروج نیروی اشغالگر، نیروی حافظ صلح، و عدم خشونت نیاز دارد.
2- صلح بادوام و توسعه مناطق آزاد شده نیاز به برقراری مجدد روابط انسانی و اجتماعی دارد، نیاز به فضایی از حیات اجتماعی مسالمتآمیز دارد، نیاز به دنیایی از مبادلات اجتماعی و اقتصادی دارد. همه اینها در اثر جنگ، خشونت و اشغال طولانی صدمات و جراحات سنگین دیدهاند و همه اینها نیاز به ترمیم و رشد مجدد دارند.
3- ملت آذربایجان و دولت منتخب آن، ظرفیتها و قابلیتهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی لازم برای بازسازی و توسعه مناطق آزاد شده را دارند: از جمله قرهباغ. ملت آذربایجان و دولت منتخب آن، ظرفیتها و قابلیتهای لازم برای تبدیل قرهباغ به منطقهای پلورال و توسعهیافته را دارند.
4- وقتی آوارگانِ "آذربایجانیِ مسلمان" برگردند، خیلی زود خواهند دید که غیرنظامیانِ "آذربایجانیِ ارمنی" ساکن قرهباغ هم تقریبا به اندازه خودشان در رنج و عذاب بودهاند. غیرنظامیانِ آذربایجانیِ ارمنی نیز خواهند دید که آوارگان، مظلومانی بودهاند که اشغالگران و افراطیون آنها را "دشمن" قلمداد میکردند. با اینکه بروز برخی اختلافات دور از ذهن نیست، اما هر دو طرف خواهند دید که اشغال، جنگ و اشغالگران دشمن هر دو طرف بوده، و در غیاب آنها هر دو طرف میتوانند زندگی اجتماعی پلورال و توسعهیافتهای را بسازند.
5- مسیر فوق با اینکه موانعی دارد ولی طی خواهد شد و همزمان با بازسازی و توسعه دیگر مناطق آزاد شده، منطقه قرهباغ نیز توسعهای همهجانبه و پلورال خواهد یافت و این، نه تنها چیزی است که ساکنان مسلمان و ارمنی قرهباغ لازم دارند بلکه دقیقا شکست ریشهای افراط و شکست ریشهای اشغال هم هست.
6- کمک به رشد جامعهای پلورال و توسعهیافته، کاری مهم و باارزش است. به عنوان فردی معمولی از فعالان، متخصصان، صاحبنظران و علاقمندان دعوت میکنم که در باره "صلحسازی" و "رشد جامعهای پلورال و توسعهیافته" اظهارنظر و تبادلنظر کنند.
7- بنظرم میتوان کنفرانسی علمی با همین محوریت با مشارکت فعالان و صاحبنظران از کشورهای منطقه برگزار کرد. جلسات مقدماتی کنفرانس مذکور میتواند 2-3 ماه بعد برگزار شود و کنفرانس اصلی هم چند ماه بعد از آن.
8- اگر انجمنی با محوریت "صلح و توسعه پلورال و بادوام" تشکیل شود میتواند در درجه اول بر مسائل و مشکلات اجتماعی-اقتصادی خودمان متمرکز شود و در درجه بعد به جلوگیری از تنش، حفظ و تعمیق صلح و نیز توسعه پلورال در کشورهای منطقه (غرب آسیا) کمک کند. به عنوان فردی معمولی؛ از فعالان، متخصصین، صاحبنظران و علاقمندان دعوت میکنم که چنان انجمنی را تشکیل دهند.
نوبت شماست.
🆔 @jameeno