جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔸خندق!

▫️شورای سردبیری: کشور درحال ورود به یک فاز انتخاباتی تازه است و علیرغم پیش‌بینی‌های دایر بر سردی فضاو ازپیش‌مشخص بودن نتیجه، تمرکز افکار عمومی برحاشیه آن ناگزیر است. در آستانه هر انتخابات، تعریف صف‌بندیها و جابجا کردن مرزها نیز ناگزیراست. این جابجا کردنها با اهداف مختلفی صورت میگیرد. یکی از آنها ایجاد شکاف و تعمیق دره اختلاف بین جنبش مدنی و اصلاحطلبان‌طرفدار تعامل بانظام است. امروز میخواهیم خطا بودن این تلقی و جدایی را نشان دهیم.

جداکردن اصلاحطلبان مایل به رویارویی تعاملی باحکومت از فعالان مدنی با ذکر دائم اینکه میخواهند وارد حکومت وشریک در قدرت شوند از بزرگترین خطاهای روشنفکران در مقطع فعلی از تاریخ کشور است. این تصور آنقدرتکرار شده که این روزها برزبان بسیاری‌جاری است و تازه ترین آن داوریهای محمدرضا تاجیک است در این باره، طی مصاحبه‌ای با روزنامه اعتماد. حرفهایش مبتنی بر گزاره‌ای است دیرآشنا: اصلاح‌طلبان سترون شده‌اند،هدفشان مشارکت در قدرت سیاسی و سهم‌خواهانه است، وکنشگران مدنی از آنها عبور کرده‌اند.

مشکل روشنفکران غالبا عاصی ایران امروز اینست که به جای نظریه پردازی وارد عرصه داوری سیاسی وسوگیری میشوند و ردای قضاوت و صدور احکام بلاموضوع را به راحتی میپوشند. این، نتیجه ورود به موضوعات از زاویه نامناسب است: تعادل همه بهم خورده و بالا و پایین هم ندارد: نفی ورود به رابطه تعاملی با حکومت هسته این امتناع عصبی و همانند موضع روشنفکران سوپرچپ دوران سلطنت است که امروزه زیر چکش انتقادافتاده. نه علت، اما آثار این دیدگاه را توضیح خواهیم داد.

هنگامی که رویکردهای یک "حکومت‌اقلیت" به سمت انسدادسیاسی افزونتر، نابرابری‌بیشتر، عدم تحمل حضور مخالفین، ولذا افزایش پتانسیل بی‌ثباتی میل میکند، بروز اختلاف دیدگاه میان اجزای مخالف (وحتی اجزای موافق) ناگزیراست و این روند شدت میگیرد: عده‌ای‌ به نتیجه تعامل‌ناپذیری‌ حکومت میرسند، و کسانی مصلحت را در تداوم رابطه با حکومت واصرار بر اصلاح رفتار در قالب قوانین اساسی میبینند. ساده‌ترین تعابیری که جامعه ما برای توصیف این تمایز یافته دو لقب برانداز و اصلاح‌طلب است.تقسیم‌بندی ناکامل و خطاآفرینی است، هرچند برای توضیح صف‌بندی ها در سطح عام چاره ای از آن نیست. اما این احتمال هم هست که روشنفکران و ناظران باریک اندیش نیز در چارچوب آن زمینگیر شوند ودر ایده‌پردازی خطا کنند. این مساله راتدقیق نکنیم، مرزبین تحلیلهای روشنفکران دانشگاهی و آژیتاتورهای رسانه‌های موسوم به لندنی که میگویند "همه‌شان مثل‌همند" مخدوش میشود.

تصویرواقع‌تر بروضعیت عینی صف‌بندی سیاسی این است که عناصر وسازمانهای تحول‌خواه درکشور طیف گسترده‌ای هستند. خود مفهوم تحول‌خواهی هم گستره متلونی است که از نفی حکومت مستقر به هرقیمتی ولو مداخله خارجی تاتقاضای مسالمت آمیز ازحکومت برای تغییر وضع ورفتار را دربر میگیرد. درواقع، همه اجزای تحول‌خواه‌فصول مشترکی بایکدیگر دارند که اندازه‌ و مساحت این فصول‌مشترک را عوامل مختلف تعیین میکنند: تفاوت تحلیل‌ها درباره ماهیت حکومت وارزیابی تواناییهایش برای کنترل جامعه، میزان آمادگی برای نفی حکومت در حدحذف آن، حدودسازش پذیری وآمادگی برای تعامل با قدرت حاکم، حجم مخالفت نقادانه درپیکره داخلی و راس‌حکومت(inner circle)، وضعیت جهان‌پیرامون و نیروهای مخالف حکومت درعرصه سیاست خارجی، و نیز توانایی حکومت در کنترل جامعه از طریق ترغیب یا سرکوب.همه این عوامل در ترکیب با فیزیک حکومت یعنی شیوه حکمرانی و میزان اعمال اراده فردی‌اش(درجه مشارکت وشدت استبداد) رنگآمیزی بسیار متنوعی در تحولخواهی پدید میآورد: یکی شرط تحول راسقوط حکومت به شیوه‌ای‌انقلابی، کودتایی، یا نتیجه مداخله خارجی میداند، و یکی برای نیل به تحول به نصیحت ملک و نقد رفتاراو بسنده میکند؛ یکی فعالیت مدنی وکمک به گذار جامعه به مشارکت‌پذیری آگاهانه‌ و هدفمند را مدنظر قرار میدهد و دیگری تشکیل حزب سیاسی و شیرجه زدن عمیق به پهنه معاملات‌قدرت وتوافقهای پنهانی را در مسیر تحولخواهی اهمیت میدهد. نکته این است که در نهایت معادله‌ای شکل میگیرد که یک طرفش دستگاه اعمال‌قدرت مطلقه، و طرف دیگرش همه اجزای معترض به وضعیت با اهداف وخط مشی های متفاوتند.درکشورما دیده‌شده است که‌ بین طیف‌های مختلف طرف دوم معادله فوق یک گرایش قدرتمند به تعارض وتفرق وجود دارد:درست مانند قطبهای همنام دوآهنربا که جاذبه جرمی آنهارا به‌طرف هم میکشاند و همنام بودن مغناطیسی‌شان دافعه می آفریند، اجزای تحول‌خواه در موقعیت کنونی ایران بخشی عمده از انرژی خود۶ راصرف برجسته کردن اختلاف دیدگاه و روش سیاست‌ورزی‌شان با یکدیگر میکنند.آنقدر خطاکه انرژی جمعشان را درمقابل اقتدارگرایان حکومت کاهش میدهند وامکان پیشروی در جبهه حقوق اجتماعی و تغییر نقطه تعادل سیاسی را کم میکنند

🆔 @jameeno
🔹️ادامه یادداشت در پست بعدی
🔸ادامه یادداشت از پست قبل

▫️بطور مشخص، در ایران کنونی وطی سالهای اخیرطیف اصلاح‌طلبان زیر انواعی ازفشار درونی بوده است: بخش بزرگی از آنهاخواهان یا معتقد به اصلاح از درون سیستم و فعالیت از طریق تعامل باقدرت از طریق انتخابات عمومی هستند. ریاست جمهوری ،نمایندگی مجلس وشوراهای شهرها موقعیتهایی هستند که این بخش ازطیف به صورت جدی به انها چشم دارند. علت آن مزه دستاوردهای انتخابات ریاست‌جمهوری۷۶و مجلس ششم است. پیشرانه این گروه گسترده راانگیزه خوانی نادرستی مبهم و آلوده کرده است: این تصور ترویج میشود که انگیزه مطلق آن دستیابی به پست و مقام و امکان مالی و ساخت وپاخت و سوء استفاده طبق الگوی رایج حکومتی‌هاست: یک انگیزه خوانی به غایت نادرست و مخدوش کننده صفوف. برچسبی که البته به علت خیل فرصت‌طلبان مقام‌پرست در صفوف اصلاحطلبان، قابل پذیرش نزد بخشی از جامعه هست، ولی عام کردن آن صحیح نیست: تعارضی را پدید میآوردکه در نهایت فرمول شیک عبور از اصلاحطلبان از آن ساخته میشود وروی زبانها میافتد که کارکرد غایی آن ممانعت از عمل‌همسو‌ و تجمیع توان تحولخواهان است.

همزمان با ترویج این تلقی‌ها، جعل دیگری هم صورت میگیرد: "جامعه مدنی و فعالان آن از اصلاحطلبی عبور کرده‌اند". نقطه و تمام! تحلیل خود را درهمینجا تمام میکنند و جامعه کنشگران مدنی را در یک آتمسفر بدبینی معلق نگاه میدارند: باید بروند درخانه بنشینند؟ باید فقط برای مطالبات صنفی با حکومت رویارو شوند؟باید اسلحه بردارند و با حکومت بجنگند؟ باید برسند به پخش شبنامه و تخریب اموال و شعار نویسی شبانه؟ باید بروند در اینترنت به اقتدارگراها و اصلاحطلبان به سهم مساوی نفرین کنند؟ باید چه کنند تا هم نتوان گفت به تحرک براندازانه پیوسته و هم نتوان ادعا کرد دست روی دست گذاشته و نسبت به تحولات جاری عرصه سیاست منفعل شده‌اند؟

البته‌ تحلیلگران منصف‌تر نشانی و رهنمود افزایش فعالیتهای کنشگران برای توسعه کمی‌و‌کیفی جامعه مدنی وبسیج شهروندان را میدهند. پرسش این است که بسیج جامعه برای چه؟ برای مطالبات صنفی؟برای نافرمانی مدنی؟برای تحرک سیاسی در مسیر کسب آزادیهای فردی؟...اگر این است چرا نه برای تقاضای انتخابات آزاد و احترام به رای اکثریت؟(که تقاضای اصلاحطلبان هم هست)... حکایت نصایح روشنفکران ما به فعالان‌جامعه مدنی ، شده مثل داستان خرده روشنفکرهای نیویورکی که به جنبش اشغال وال‌استریت خط میدادند: با شعار خوشگل اشغال وال‌استریت خواهان الغای سرمایه داری و محو سیستم بودند، امااینکه برای بعدش جز دموکراسی‌لیبرال واقعا موجودمبتنی بر رای‌همگانی چه راهی پیش پاست برایشان پرسشی بی جواب بود. به همین دلیل بسان جرقه‌ای خاموش شدندو خاکسترشان کود رشد ترامپیسم ؛ بدون دادن تصویراز نتیجه‌منطقی یک تحرک، بردن جماعت به پیش درمسیرتاریک بی‌چراغ است.

هر نوع پاسخی به پرسشهای فوق، یک نتیجه واحد را تغییر نمیدهد: اجزای جنبش تحولخواه در ایران در یک کشتی نشسته‌اند؛ اختلاف زیاد در امر شناخت و تشخیص و درمان دارند، بر سر تعیین مسیراختلاف دارند، اما مقصدشان به واقع یکیست. القای وجودزاویه ۱۸۰ درجه‌ای بین آنها ، یعنی بین نیت اصلاحطلبان متمایل به تعامل باحکومت و روح اعتراض تحرکات مدنی، خطاست. هیچ اصلاحطلب درون و برون نظامی نیست که تحرکات مدنی و اعتراضات قانونی را تائید نکند و هیچ فعال مدنی واقعبینی هم نیست که اصلاحطلبان را سد راه ومعارض خود بداند. بخشی از روشنفکران که برای جا انداختن تصورات و پیشبرد نظریه خود به لشگر نیاز دارند، به تعمیق این تعارض اصرار دارند. این به زیان کشور و سود اقتدارگرایان است.

نتیجه مقطعی بگیریم: انتخاباتی که در پیش است بی رونق خواهد بود: جنگی در دره نامعلوم که احتمالا یک طرف از رفتن به آن خودداری میکند! اصلاحطلبان که در انتخاباتهای قبلی ریاست جمهوری اسب خود را از مدتها پیش از نوروز زین کرده و در چنین روزهایی درحال کار روی افکار عمومی بودند ، هنوز دارند مقررات انتخاب نامزد مینویسندتا دعوایشان نشود، و طرف مقابلشان هم هنوز مشخص نکرده شیوه مهندسی ‌این انتخابات را بر اساس چه ایده‌ خباثت‌آمیز تازه‌ای استوار کرده است؛ دوره انتخابات یکدفعه از راه خواهد رسید و به احتمال زیاد بخش بزرگی از اصلاحطلبان متمایل به تعامل‌باحکومت هم به خاطر رسیدن به بن بست در رای‌گیری شرکت نخواهند کرد، بدنه جامعه هم که برکنار هست وخواهد ماند ،... فقط معلوم نیست چرا ما باید اینقدر مشتاق باشیم با شعار عبور از اصلاح‌طلبان کل طیف اصلاح‌طلب را عاشقان نشستن بر گوشه سفره قدرت و شریک چپاول‌حکومتی توصیف کنیم و فعالان‌جامعه مدنی را از همراهی با آنها پرهیز دهیم!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸پس از خاقان چین اکنون نوبت ایوان مخوف است

🖌محمد کوراوند

▫️گویند سخنگوی تزار فرموده است که ایران سریعا کنوانسیون حقوقی دریای کاسپین را تصویب کند.

ترجمه ی دستور فوق:

"حالا که چین از جنوب وارد شد و عهدی چنین بست و صلاح ندانست مردم ایران از مفاد آن آگاه شوند ما نیز چون قدیم از شمال وارد می شویم و لازم هم نیست مردم از حقوق چند درصدی ایران از دریای کاسپین چیزی بدانند. البته حق شنا کردن در سواحل شمال کماکان پابرجاست."

پی‌ نوشت:
در باب تکرار تاریخ بلاخیز ایران، تکرار روزگاران تنزل و چگونگی انحطاط در احوال ملک دارا (که چون شد سر تاج دارا نهان , به اسکندر افتاد ملک جهان) حکیم خردمند نظامی یکی از علل را چنین برشمرده است:

به پيرايه سر گنبد لاجورد
به ضحاک و جمشيد ببين تا چه کرد

جهان پادشا چون شود دير سال
پرستنده را زو بگيرد ملال


از اين روي کيخسرو و کيقباد
به پيري ز شاهي نکردند ياد

جهان بر دگر شاه بگذاشتند
ره کوه البرز برداشتند...

*خواندن کامل این شعر بلند توصیه می گردد

🆔 @jameeno
🔹در میانه دعوای روز!

▫️جامعه نو: این بار چندم است که به دلیلی مجبوریم تاریخ تحریر یک الف را مستند کنیم. قاعدتا برای آنکه ژورنالیسم ناب بازارپسند نشان دهیم، باید ساعتی پس از حادثه نطنز مطلب‌آماده "ماهیت صبر" را در کانال قرار میدادیم. عادت به این زرنگ‌بازیها نداریم و ماهیت صبرمان هم از حساسیت موضوع برای سرنوشت کشور و جدی بودن مساله ناشی میشود . تا اینکه صبح امروز با حجم عظیمی از کشمکش داخلی بر سر سبب حادثه نطنز بین سیاسیون روبرو میشویم(مثلا بین سردبیر روزنامه جوان و عباس عبدی) که تهاجم اسرائیل به نطنز را در قالب مسائل روز تحلیل میکنند و نه یک موضوع مرتبط با استراتژی دراز مدت، و کاسه صبر شماری هم به سر آمده وخشمگین هستند. خلاف عادت، مطلب را برای چند روز دیگر نگه نمیداریم و این‌باردر میانه کشمکش و عصبیت منتشر میکنیم تا اگر گوش شنوا و عقل سلیمی هست به این زاویه هم نگاه توجهی بیندازد.امید که عصبیت را افزایش ندهد، تامل بیافریند، ومفید باشد.

🆔 @jameeno
جامعه نو
🔹در میانه دعوای روز! ▫️جامعه نو: این بار چندم است که به دلیلی مجبوریم تاریخ تحریر یک الف را مستند کنیم. قاعدتا برای آنکه ژورنالیسم ناب بازارپسند نشان دهیم، باید ساعتی پس از حادثه نطنز مطلب‌آماده "ماهیت صبر" را در کانال قرار میدادیم. عادت به این زرنگ‌بازیها…
#الف
🔺ماهیت صبر!

▫️شورای سردبیری: یک عبارت واحد میتواند در دو مقطع زمانی متفاوت معانی خوب وبدی داشته باشد . اصطلاح "صبراستراتژیک" درشمار این عبارات است: تا روزی که ترامپ در کاخ سفید بود معنایش این بود که ایران در برابر تحریکات واکنشی نشان نمیدهد، زیرا ممکن است در دام توطئه تندروهای جمهوریخواه و درگیری در جنگ ناخواسته بیفتد. از وقتی او رفته، حکومت ایران در برابر حملات فزاینده اسرائیل در سوریه و مدیترانه صبوری‌بیشتری نشان داده و از گسترش درگیری جلوگیری‌کرده. اما معنای این صبر با آن صبر تفاوت دارد: آن یک از سر فطانت و گریز از دام هزینه شدن برای پیروزی ترامپ و صبوری مقطعی بود، این یک از سر نداشتن تصوری از "بعد"، وبه زبان بهتر نداشتن استراتژی افق‌دار است که به فلج یا تحرک عصبی بدفرجام منتهی میشود: وقتی فاقد استراتژی امنیت‌ملی چارچوب‌دار ودارای بافت عقلانی منطبق برعالم واقع هستی، نمیتوانی دربرابر رخدادها وروندها به تصمیم برسی ودائما منتظر فرصت مناسبی. سیاست صبوری در برابر تحریکات رژیم اشغالگر، محصول این ناتوانی است.

اماهستندکسانی که آن را لابدبه طریقی توجیه میکنند: میخواهیم ظرفیت هسته‌ای کشور را توسعه دهیم وبه سمت خلق نقبی برویم که "گربه گیرافتاده در گوشه" را در ببریم و پنجه‌هایش را تیز کنیم، پس باید فعلا به تحریک اسرائیل پاسخ ندهیم تا زمان مناسب ... این یک عقب نشینی گام‌به گام در برابر خرس وحشی است ، تا از پشت کاردی به دستمان برسانند!

اما این را میتوان انتظار عبث وصبر بدفرجامی توصیف کرد. بیایید فرض کنیم ما آن آزمایش معروف هراس آور را انجام داده‌ایم ولابد همه جهانیان ماستشان را ازترس کیسه کرده‌اند. اسرائیل بیش از همه ترسیده و دوره تازه‌ای درجنگ فرساینده آغاز شده است. فرض خوشبینانه کنیم حتی‌اقدام‌پیشگیرانه و تنبیهی ازسوی قدرتها، آنگونه که درباره آزمایش هسته‌ای پاکستان اعمال شد، درباره ایران صورت نگیرد و اگر هم گرفت به آن اهمیت ندهیم ، آیا فردای‌آنروز محموله‌های ایران به محض رسیدن به فرودگاه دمشق یا عبور از مرزبمباران نخواهند شد؟ حزب‌الله خواهد توانست بدون هراس از تلافی گسترده موشکهایش رامصرف کند؟

به تجربه چنین نخواهد بود وفقط توازن وحشت ازسطح کنونی به سطح دیگری جابجا میشود امانامعادله توان واقعی و عملی راتغییرنمیدهد. فرض این است که وقتی قابلیت‌سلاح هسته‌ای دو طرف برابر شود، این محاسبه پیش میآید که اسرائیل کم‌مساحت رامیتوان بایک بمب نابودکرد، ولی ایران وسیع در اثر حمله اتمی نابودنمیشود. البته این پرسش "کی‌بیشتر؟"سالهاپیش دردوران جنگ سرد پاسخ خود راگرفت: افزایش تعدادبمب و سرعت موشک و سرعت واکنش برتری نمی‌آورد وفقط تعادل را به سطوح کمی دیگری منتقل وبار دیگر گزاره"بمب هسته‌ای، سلاحی برای شلیک نکردن!" را اثبات میکند. نه ایالات متحده و اتحاد شوروی‌استفاده کردند، نه هند وپاکستان، و نه هیچ‌زوج‌هسته‌ای دیگر استفاده خواهندکرد.

سربسته بگوییم که هیچکس حتی جرات تهدید هسته‌ای را نیز نمیکند. دراوج بحران موشکی کوبا ، تهدید آمریکایی‌هااز اعلام بیتابی و کاربرد زورفراتر نرفت، هند و پاکستان با آن نمایش تماشایی خصومت ومسابقه هسته‌ای‌شان هیچگاه درتنش‌هاشان دیگری را تهدید هسته‌ای نکرده‌اند، و اسرائیل هم که اصلا درباره اینکه بمبی در کار هست سکوت میکند.

حال میتوان تداوم سیاست صبر استراتژیک بعداز دوران پیش‌بینی‎ناپذیرترامپ را دقیقترارزیابی کرد. "اگر"هدف تداوم آن تحمل مزاحمتهای رژیم اشغالگر به‌عنوان روش عاقلانه‌ای برای خریدن زمان تا رسیدن به بمب است، کار بی نتیجه‌ای هست. رویارویی ایران و اسرائیل قابل ارتقا از سطح متعارف نیست و دراین سطح نیز از خیلی پیش مشخص شده هیچکس در منطقه (با استثنای احتمالی ترکیه) دست برتر را مقابل آن ندارد. روابط بین‌المللی موجود حاکی است در صورت هر سطحی از درگیری ایران واسرائیل، این رژیم با پشتیبانی نامحدودایالات متحده و اروپاییهاروبرو خواهدشد. در جریان حمله آمریکا به عراق در ۱۹۹۰صدام درمانده از زور آمریکا، تاکتیک حمله به اسرائیل و عربی-اسرائیلی کردن جنگ را با پرتاب موشکهای اسکاد به اسرائیل در پیش گرفت. نتوانست جلوی تداوم تهاجم آمریکا را بگیرد و رژیم اشغالگرحرامزاده هم که معمولا جواب گلوله را با بمب و موشک میدهدهیچ پاسخی جز مظلوم‌نمایی نداشت تا حمایت غرب را کسب کند . بعدا محاسبه شد که در مقابل هر یک موشک اسکاد غیر دقیقی که صدام به بیابانهای اسرائیل زد، پنجاه میلیون دلار کمک مالی فقط از جامعه اروپا گرفت. رژیم اشغالگر جدا از توان انباشته فعلی ازاین ظرفیت استراتژیک دفاعی برخورداراست که حمایت فوری و بدون قید وشرط(به شرط اینکه امکان مظلوم‌نمایی بیابد)قدرتهای جهانی و بیطرفی‌های موثری را کسب کند. ایران فاقد این امتیاز است و درطراحی استراتژی امنیتی‌اش چنین ملاحظاتی دیده نشده است.

🆔 @jameeno
🔸ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔹ادامه یادداشت از پست قبل

پس بالاخره ماهیت این صبر چیست وچرا باید به آن ادامه دهیم ؟ پاسخ این پرسش درماهیت استراتژی امنیت ملی ایران نهفته است. این استراتژی زاینده‌ای هست، اما فرزندهای مرده (در آمریکای لاتین) یا مخلوقات عجیب‌الخلقه‌وبال‌گردن (درآسیاوآفریقا)به دنیا می‌آورد. خطایی استراتژیک است (درباره کیفیات آن ده‌ها مطلب نوشته‌ایم) که برای ارزیابی ناکارایی‌اش نیازی به‌ "روز مبادا" یعنی رخ دادن درگیری تمام عیارو جنگ نیست. از بدزایی و فلاکت امروز و دیروزش نیز میتوان به کارایی و فرجامش پی برد: ایران در برابر تحرک اسرائیل دست بسته و مجبور است مانند مردی که کتک خوردن از همسایه را از خانواده‌اش پنهان‌میکند ، ضرباتی را که در سوریه و مدیترانه میخورد به روی خودش نیاورد(اخیراوقوع چندموردش را صرفا خبرداده). این صبر نیست، ناتوانی از واکنش،متقابل به خاطر اشتباه محاسبه و شرم از موقعیت است. صبرکردن بلاهت‌باردر کوچه بن‌بستی است که فکر میکردیم انتهایش باز است ! ایران در همه جنگهای موسوم به نیابتی‌ منطقه هزینه سنگین میدهد و دستاورد قابل دفاعی نزد ملت و موقعیت قابل معامله در هیچ مذاکره ای ندارد. دائما دور میخورد و مجبور است به دروغ بگوید در جنگهای نیابتی‌اش سود اقتصادی کسب میکند. این توجیه آنقدربی‌پایه است که فقط روابط عمومی‌ها و امثال‌رائفی‌پوراز آن سخن میگویند( نشریه اخبار وتحلیلهای سپاه پاسداران حجم تجارت ترکیه با سوریه را که حضورش در سوریه بی‌دعوت و اشغالگرانه است هفده برابر ایران اعلام کرده است). اینها حاصل عملکرد بد سپاه‌قدس و دیپلماتها در عرصه و میدان نیست، نتیجه عملی یک استراتژی امنیت منطقه‌ای اشتباه وبی‌آینده است‌: آشی که ایدئولوژی‌اش زیاد است و عقل کمی در آن ریخته‌اند. از پی خوردنش اسهال و استفراغ‌‌ بند‌نمیآید ، اما واضع و طراح آن آش را عوض نمیکند و دنبال هسته‌ای است که گیر افتادگی ناخوشایندش را در موال سیاست پایان دهد ؛ کوبیده‌هسته‌خرمایی، آسیاب‌شده‌سنجدی، پودراورانیومی، ...

سایه سیاست منطقه‌ای ایران گسترده‌تر از منطقه است و کل سیاست خارجی ایران را متاثر میکند. بخش عمده گرفتاری ایران با دولتهای غربی بر سر مسائل و تنشهای‌منطقه ای است. ظاهر درگیری با ایالات متحده نیز همین را میگوید: تقاضای امنیتی و سیاسی نهایی ما از آمریکا این است که از منطقه برو! این را حکومتی میگوید که از آمدن آمریکا و ناتو به افغانستان و بعد عراق بیشترین استقبال را کرده و زیر پای ارتش امریکا فرش‌انداخته(تنها کارهای خوبی بوده که کرده؛ با شیطان متحد شده تاطالبان وصدام را بکشدپایین!) امانتوانسته از آن برای رفع تنش با ایالات متحده استفاد کند و گریبان برهاند. علت این هم همان‌هاست که گفتیم: فطانت سیاسی ، درک موقعیت ، فرصت طلبی، و کاربردقدرت مشت‌ملی هم در جایی که استراتژی‌نازا و بی‌افق است بی‌نتیجه میمانند...و گویا حکومت اراده کرده دربرابراصلاح استراتژی مقاومت کند.

🆔 @jameeno
#الف

🔺تغییر!

▫️شورای سردبیری: تعداد صداهایی که از اشتباه بودنِ سیاست منطقه‌ایِ ایران سخن می‌گویند افزایش یافته است. تا چندی پیش، کسانی که دربارهٔ طیف وسیع مسائل کشور مواضع تحول‌طلبانه داشتند از ورود به این موضوع خودداری می‌کردند. این خودداری صرفاً از ترسِ واکنشِ نهادهای اداره‌کنندهٔ سیاست منطقه‌ای کشور نبود؛ وابستگی متقابل و درهم‌تنیدگیِ سیاست خارجی و داخلی را باور نداشتند. اما اکنون تغییرات بارزی دیده می‌شود. حتی روزنامهٔ طرفدارِ تندخویی در سیاست منطقه‌ای (کیهان) نیز اخیراً سخن از بهبود رابطه با کشورهای منطقهٔ خلیج فارس گفته است و نقار موجود را حاصلِ عملِ دشمنان دانسته است. این تغییر را باید نتیجهٔ عیان‌شدگیِ زیان‌های ‌ملیِ ناشی از وضعیت کنونی دانست. امکان ادامهٔ خط‌مشی ‌کنونی در سیاست خارجی کمتر شده است.

اما به عللی، تغییر خط‌مشی نمی‌تواند فوری باشد. مهم‌ترین علت، ابتنای سیاست‌های کنونی بر یک استراتژی امنیت ملیِ ریشه‌دار است. اتخاذِ سیاست خارجیِ فرقه‌گرا و مداخله‌جو و میلیتاریستی‌ِ منجر به وضعیت کنونی، تاکتیکی و موسمی نبوده است و حاصل استراتژیِ امنیت ملی حکومت است که خود منتج از باورهای زمان‌خوردهٔ مذهبی است. در اشتباه بودن آن تردیدی نیست و "جامعه نو" در سلسله‌مباحث مبسوطی تحت عنوان استراتژیِ #خارپشت آسیب‌زننده بودنِ این استراتژی را آشکار کرده است. نشان داده شده است که بنیان این استراتژی، صورتی مغلوط از استراتژیِ امنیتیِ پیرامونی اسرائیل (peripheral) است که برای کشور ما کارآمد نیست؛ نشان داده شده است که تعریفِ طراحانِ استراتژیِ انتخابی از عمق استراتژیک، با مختصاتِ تاریخیِ ایران همخوان نیست و نشان داده شده است که سیاستِ اتحاد با فرقه‌های خارج از دولت‌های‌ رسمی (یا حداکثر شریک در دولت‌ها مثل حزب‌الله و حشدالشعبی) بحران‌آفرین و نافرجام است و نشان داده شده است مادامی که ایران مسئلهٔ خود را در منطقه به شیوهٔ مسالمت‌آمیز با اعراب حل نکند مجبور است با ایالات‌متحده نیز رویارویی داشته باشد و همچنین گفته شده است که نمی‌توان با جنازۀ رویاروییِ اعراب و فلسطینی‌ها با اسرائیل، تحرکی منجر به امتیاز سیاسی در منطقه پدید آورد. مسیر بدیل برای خلق یک موقعیتِ جدید و واقع‌بینانه و ایمن، تجدیدنظر در استراتژیِ امنیت ملی است که مختصات آن را شرح داده‌ایم: رویکردی منفعت‌گرا و نه ایدئولوژیک، تفاهم‌جو و نه خصومت‌ساز و جستجوگرِ نفوذِ اقتصادی و فرهنگی و نه صرفاً امنیتی و نظامی.
 
این تغییرات، یک‌شبه حاصل نمی‌شوند زیرا چیزی شبیه عقب‌نشینیِ شبانه برای جبران یک تهاجمِ بد طراحی شده نیست و نتیجهٔ شکست تاکتیکی هم نیست. رویکردها را بدون پذیرشِ تغییرِ زوایا و پایه‌هایی که از فراز آن‌ها به جهان می‌نگریم نمی‌توان تغییر داد و تغییری جز این، هم دوامی نخواهد داشت و هم عقب‌نشینی و واگذاریِ عرصه محسوب خواهد شد. تغییر زوایا و پایه‌ها مستلزم اعمال تغییرات نظری (نه عقیدتی) در استراتژی امنیت ملی است که امری زمان‌بر است و نیز ایجاد تعامل‌های جدید در ذهنیت خودمان (استراتژیست‌های حکومت) و انعکاس آن‌ها در جابجا کردن اجزای معادلهٔ ارتباط با جهان؛ اما آنچه در بیرون به چشم می‌آید تحولی تدریجی و در طول زمان است؛ مثلاً پاسخ به‌ این پرسش‌ها که روابط با دولت عراق را چگونه تنظیم کنیم، یا رابطهٔ اقتصادی با امارات را به چه سمت بکشیم، یا ایجاد فلان خط لوله چقدر به امنیت ملی کمک می‌کند، یا از سوریه بیرون بیاییم یا نه، یا امر اسرائیل و فلسطینی‌ها را چقدر به خودشان واگذار کنیم‌ و یا... ده‌ها موضوع دیگر. وقتی از چگونگی پاسخ به این پرسش‌ها در پرتو تغییری در سیاست کنونی صحبت می‌شود، غالباً با این تشکیک مواجهیم که آیا  استراتژی خارپشت تسلیم‌طلبانه نیست؟ آیا معنای منهزم شدن نخواهد داد؟ ما را به جای قدرتمند شدن به سرعت ضعیف‌تر نمی‌کند؟...

اما وقتی از استراتژی‌ها سخن می‌گوییم چنین پرسشی نمی‌تواند مطرح باشد، زیرا یک استراتژیِ سنجیدهٔ ‌امنیت ملی اولاً همواره در پی به دست آوردن نقاط برتریِ مستحکم‌تر است (شاید مسالمت‌آمیز، اما متضمن یافتن دست برتر) وگرنه رو کردن به آن اشتباه است وثانیاً در ذات خود تحرک و تغییر بطئی را حمل می‌کند. مثلاً تغییر استراتژی امنیت ملی ایران به معنای تعطیل برنامهٔ تسلیحاتی آن نیست و فقط موانع و دست‌اندازهای پیشِ روی آن را از بین می‌برد زیرا وجه نظامی آن را پشت توجیهات دیپلماتیک و چانه‌زنیِ سیاسی پنهان می‌کند...

🆔 @jameeno

🔸ادامه‌ی یادداشت را در پست بعدی بخوانید
👍2
🔹️ادامه یادداشت از پست قبل

از سوی دیگر هر استراتژیِ امنیتیِ نوینی به‌ "ضامن‌های‌ پذیرشِ" تازه‌ای نیاز دارد که تحرک بطئیِ ذاتی دارند: توسعهٔ روابط و بستگی‌های اقتصادی و پیوندهای فرهنگیِ اصلاح‌شده (غیرفرقه‌گرایانه، مبتنی بر اشتراکات و نه تباین‌های مذهبی - ملی) ضامن‌های پذیرش در یک استراتژی تازه برای کشورند و تا این‌ها رخ ندهند، کسی اصلاً تغییر را باور نمی‌کند چه برسد به آنکه بخواهد آن را به تهاجم و عقب‌نشینی و یا مسالمت تعبیر کند.

نکته اینجاست که تصویری که درنهایت و در طولانی‌مدت ایجاد می‌شود آمیزه‌ای است از هر سه: در عرصهٔ واقعیِ بین‌الملل، حکومت‌ها از مواضعی عقب‌نشینی می‌کنند تا با روش‌های نرم‌تر یا خشن‌تر، تهاجم‌های متفاوتی آغاز کنند!

همچنین از جنبهٔ ‌زمانی، بنیان‌های نظریِ استراتژیِ جدید امکان آشکارسازیِ فوری و اساساً اعلام عمومی ندارند: مثلاً صرف‌نظر از تصورِ ابتنای سیاست منطقه بر تعارضِ فرقه‌ایِ شیعی - سنی (که عنصری شکل‌دهنده به استراتژیِ امنیت ملی از کار درآمده است)، کاری تدریجی و پروسه‌ای طولانی است که از کنترل چاپخانه‌های منتشرکنندهٔ دعاوی و داستان‌های کهنهٔ فرقه‌ای، تا بازتعریفِ روابط فرهنگی با جوامع همسایه و کمک مالی به قبایل و فرقه‌ها و بازطراحیِ ارتباط با دولت‌های همسایه را دربرمی‌گیرد و طبعاً امری تدریجی است که لازم نیست از شروعش واهمه داشته باشیم. جا دادنِ ارتباط با شیعیان بحرین یا طالبان در دیپلماسی کشور، اموری تبعی و نتیجهٔ محاسباتی در بستر استراتژی امنیت ملی‌اند که در طول زمان شکل می‌گیرند. البته واضح است محاسبات یادشده پیوندی درونی با هم دارند و درنهایت باید در اهداف واجد وحدت باشند. محتوای دیدار با کسانی از بحرین یا گروهی از طالبان به عنوان نمود بیرونیِ آن محاسبات در خود این دیدارها نهفته نیست، در نتیجه‌ای است که در درازمدت قصد نیل به آن‌ها داریم؛ مثلاً هدف از دیدار با طالبان، جلوگیری از برکنار ماندنِ ایران از تحولات آتیِ افغانستان است اما اینکه اهداف ایران در مرتبط ماندن با تحولات افغانستان چیست، در نهادِ خود ما، در محاسبات مقر و مغز استراتژیست‌های امنیت ملی پنهان می‌ماند: هدفمان حفظ بازار کالاهایمان است؟ جلوگیری از ورو مواد مخدر؟ حفظ حق‌آبهٔ هامون؟ حفظ تعادل نفوذ امنیتی با پاکستان؟ رقابت با آمریکا؟اِعمال نفوذ بر هم‌مسلکان؟ ترس از تکرار مزار شریف؟

هدف یا اهداف هرچه باشند به‌تدریج با ایجاد تصویری از استراتژی امنیت ملی ما برای طرف‌های مقابل آشکار می‌شود و نه یک‌باره. در همهٔ موارد چنین است و نتیجهٔ آنکه، تغییر استراتژی امنیت ملی برای اصلاح مسیر کشور در عرصهٔ بین‌الملل، نتایج فوری ندارد که هیچ، تعبیر سوئی نیز خواهد داشت و آن، افشای گرفتن موشک تاو از دولت ریگان یا خرید خمپاره از کارخانهٔ سلطان اسرائیل نیست و تازه همان‌ها را هم مرحوم هاشمی می‌توانست از نظر امنیت ملی به‌خوبی توجیه کند. نتیجه آنکه اگر رویکرد خود را در امور امنیت ملی تغییر دهیم، لازم نیست همین فردا با آمریکا آشتی کنیم یا به مصری‌ها برای تجدید رابطه التماس‌کنیم و برای سعودی پیام رفع تنش بفرستیم یا به فلسطینی‌ها بگوییم در حد مقدور از طریق نهادهای بین‌المللی به آن‌ها کمک می‌کنیم یا روابط خود را با فرقه‌های کشورها کاملاً قطع کنیم. میوه‌‌های یک استراتژیِ سنجیده و خردمندانه کم‌کم می‌رسند نه یک‌باره که نتوان آن را توجیه کرد! بسیار پیش از آنکه حکومت به مصلحت ببیند و اعلان رسمی بدهد، پس گرفتنِ فتوای قتل سلمان رشدی به مرور برای دنیا روشن شده بود. تصمیم درستی گرفته بودند که لازم نبود همان روز اعلام کنند. دنیا کم‌کم فهمید ایران دیگر دنبال کشتن‌‌ او نیست.

سخن کوتاه باید! استراتژی امنیت ملی ما (اگر تکلیف از جایی نداریم که باید همین باشد!) مشکل دارد، هزینه‌زاست و باید تغییر کند. تغییر استراتژی امنیت ملی یعنی دستورالعمل امنیتی تنظیم روابط کشور با جهان خارج، هم لازم است و هم معنای آن تسلیم‌طلبی نیست. تدارک چارچوب بهتری برای حفظ منافع ملی با توجه به مقتضیات کنونی است. یک‌باره هم نیست و برای اصلاح آن ابتدا باید با تغییر چگونگیِ نگاه حکومت به جهان و عرصهٔ بین‌الملل، بنیان‌های نظری خودمان را تغییر دهیم.

🆔 @jameeno
👍1
🔸گفتمان انتخابات یا انتخاب گفتمان

▫️جامعه نو / فاروق نجم‌الدین: شاید در میان اصلاح‌طلبان و یا به معنی گسترده‌تر در میان کسانی که خواهان تغییر هستند اتفاق نظر وجود داشته باشد که دولت پنهان این بار قصد دارد قویتر از دفعات پیشین به مهندسی انتخابات بپردازد.
دلسردی موجود در خصوص مشارکت در انتخابات یقینا از همین بابت است.
این دلسردی کنشگران را بین دو راهی عدم مشارکت یا کنشگری فعال قرار داده است.
اقای تاجزاده در زمره کنشگرانی است که معتقدند صحنه سیاست ورزی را نباید به رقیب واگذار کرد.
طبق دیدگاه اقای تاجزاده که در یادداشت‌ها و مصاحبه‌هایش آمده، درصد پایین مشارکت در انتخابات لزوما به تقویت صدای اعتراض در جامعه نمی‌انجامد و بسا که موقعیت سیاسی نیروهای تحول‌خواه را کلا متزلزل سازد. از این منظر است که او حتی در شرایط تنگ نظرانه فعلی باز هم حضور در انتخابات را تجویز می‌کند.
در حقیقت موضوعی مهمتر و فراتر از مشارکت یا عدم مشارکت و یا داشتن و نداشتن کاندید وجود دارد و آن داشتن یک گفتمان یا رویکرد است.
به نظر می‌رسد که تاجزاده بر خلاف دیگر کنشگران طیف اصلاح طلب گفتمان مناسب برای این مقطع زمانی را یافته است.
او بر این نکته تاکید می‌ورزد که اصلاح‌طلبان باید خواستار "پاسخگو کردن تمام سطوح حاکمیت" بویژه نهاد رهبری و کلیه سازمانهای تحت امر این نهاد باشند. او همچنین خواستار ان است که موضوع مدت‌دار کردن دوره مسوولیت رهبری از طریق تغییر قانون اساسی در دستور کار قرار گیرد.
به نظر می‌رسد که این گفتمان یک رویکرد تازه است و اگر از سوی اکثریت طیف نیروهای تحول خواه مورد حمایت قرار گیرد و به گفتمان عمومی این نیروها بدل شود، انها را به موقعیتی محکمتر در جامعه خواهد رساند.

نکته مهم آنکه اصلاح طلبان نباید صرفا به نصیحت حاکمان بسنده کنند و صرفا در نقش هشدار دهنده ظاهر شوند. حتی دعوت جسورانه حاکمیت به عذرخواهی و آشتی هم چندان کارساز نیست (نامه خاتمی به رهبری) و بعید است بتواند اتحاد و توافق نظری در صفوف طرفداران اصلاحات و مردم ایجاد کند.
بیشترین چیزی که می‌تواند شوری برای کنش فعال در میان اصلاح طلبان ایجاد کند (صرفنظر از نوع مشارکت یا امتناع) همین تغییر گفتمان است که محور اصلی آن "پاسخگو کردن تمام سطوح حاکمیت" است؛ بویژه انکه نهاد رهبری در طول ۸ سال گذشته حضور بسیار بیشتر و پررنگتری در امور اجرایی داشته است.

از این منظر اصلاح طلبان اگر بخواهند صفوف طرفداران خودشان را منسجم‌تر کنند و ثقل سیاسی خود را مجددا به اثبات برسانند باید سطح خواسته‌های خودشان را بالاتر ببرند و تنها در این صورت است که حاکمیت مجبور خواهد بود انها را جدی بگیرد و حتی ممکن است کاندیداهای انها را تایید صلاحیت کند. نمونه آن مورد تایید صلاحیت آقای دکتر معین در انتخابات سال ۸۴ و تایید صلاحت شماری از اصلاح طلبان در انتخابات مجلس که از طریق حکم حکومتی صورت گرفت. با من بمیرم و تو بمیری و اعلام خطر و هشدار در مورد آینده خوفناک نظام جمهوری اسلامی نه مقامات جا می‌زنند، نه دلشان نرم می‌شود و نه مردم متقاعد به مشارکت در انتخابات میشوند.
در صورت تمسک به این گفتمان است که نیروهای اصلاح طلب و به معنای گسترده‌تر نیروهای تحول‌خواه حتی در صورت عدم تایید کاندیداهایشان از سوی شورای نگهبان، قافیه را به رقیب خود نخواهند باخت و موقعیت آنان در جامعه متزلزل نخواهد شد؛ سهل است که گزینه‌های بیشتری هم در آینده روی میز خواهند داشت.
هنوز دیر نشده و هنوز هم امکان عرض اندام و انتخاب گزینه مناسب وجود دارد. هیچ گزینه‌ای اعم از مشارکت یا عدم مشارکت نباید از روی میز اصلاح‌طلبان برداشته شود. بدیهی است که مشارکت وقتی مفید خواهد بود که به قول آقای تاجزاده رقابت معناداری هم وجود داشته باشد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸رفتار شناسی انتخاباتی توده ها

🖌امضا محفوظ

▫️ نگاهی به وقایع تاریخی نیم قرن اخیر بی هدفی کنش های سیاسی در ایران را نمایان می سازد . کنش هایی فاقد برنامه ی جامع و مدون که فقط در مقاطعی تصاویر اتوپیایی در مخیله ی توده هایی که توهم کنشگری داشتند را آشکار نموده و هیچ مابه ازایی در واقعیت های سیاسی و اجتماعی موجود نداشته است .در این میان نقش مشارکت در انتخابات در دهه های گذشته برای شناخت ماهیت کنش سیاسی کنشگران شایان اهمیت است . در مقاطعی شاهد استقبال و مشارکت حداکثری توده ها در انتخابات بودیم و در دوره هایی تحریم انتخابات تبدیل به شعار توده ها گردیده است . دوگانه ی مشارکت - تحریم انتخابات به صورت متناوب در طول دهه های گذشته تکرار شده و به تسلسلی بیهوده منجر گردیده است .

فهم چرایی وجود چنین دوگانه ای مستلزم فهم نگرش توده ها از ساختارهای جامعه و روابط و مناسبات اجتماعی است . توده هایی گرفتار در روابط و مناسبات استبدادی چند هزار ساله و فاقد شناخت ساختارهای جامعه دائما از سویی به سوی دیگر می روند و دوگانه های کاذب را بازتولید و تقویت می کنند و این تقلاهای سترون و نافرجام را کنش سیاسی می نامند . توده هایی که به دلیل زندگی در یک ساختار استبدادی کهن و فرهنگ توده ای تصوری از کنش سیاسی ندارند هر نوع هیجان توده ای را کنش سیاسی می دانند و از کنش های متضاد خود در مقاطع گوناگون زمانی با استدلال های سخیف دفاع می نمایند . گاهی شرکت در انتخابات را با توجیه های مختلف قابل دفاع می دانند و تحریم انتخابات در مقطعی دیگر را با استدلال های مشابهی که برای شرکت در انتخابات داشتند توجیه پذیر و قابل دفاع می دانند . توجیهاتی که در ماهیت و اساس یکی اند و فقط در ظاهر متفاوت هستند . توجه به ماهیت استدلال در هر دو سر طیف دوگانه مشارکت - تحریم انتخابات نگرش پوپولیستی توده ها و عدم شناخت ساختارها و روابط و مناسبات سیاسی و اجتماعی را آشکار می نماید . رفتارهایی متناقض با توجیهاتی تکراری و متناقض و فاقد درک ساختارهای استبدادی که دلایل هر دو سر طیف دوگانه ی مشارکت - تحریم انتخابات را توجیه ناپذیر می کند و تناقض را در نگرش و رفتار توده ها هویدا می سازد . توجیهاتی که معمولا در انتخابات آتی به صورت متناوب عوض می شود و توده های نادم و مستاصل را دوباره به یک سر دیگر دوگانه ی مذکور می کشاند . کشش به سر مخالف بدون تغییر ساختارهای اساسی جامعه و فهم توده ها از روابط و مناسبات اجتماعی و سیاسی زمینه را فقط برای بازتولید دوگانه های تکراری فراهم می نماید .

کنش سیاسی هدفمند است و با هدف بهبود و تعادل و یا جلوگیری از تغییر در جامعه شکل می گیرد . ولی نگاهی به نگرش و کنش توده ها بیانگر هدفی در جهت بهبود و یا تعادل در جامعه نبوده است و در چالش با مدافعان هر دو سر طیف " نه گفتن " به حاکمیت در مقاطع زمانی گوناگون علی رغم استدلال های دیگر برجسته تر می نماید و در تحلیل نهایی از آن استفاده می کنند و فردای پس از " نه گفتن " برای آنان اهمیتی نداشته است . توده هم با مشارکت حداکثری در انتخابات نه می گوید و هم با تحریم انتخابات . استراتژی و هدف یکی است ، نه به حاکمیت . استراتژی " نه گفتن " به عنوان محور و هسته ی تفکر توده ای فقط به صورت متناوب تکرار می شود و سترونی و لحظه ای بودن کنش به ظاهر سیاسی توده ها را آشکار می سازد . " نه گفتن " در هنگامه های یاس و نا امیدی ، برجسته تر و عریان تر خود را آشکار می نماید .آنی بودن استراتژی و هدف نشانگر رسوخ فرهنگ استبدادی بین جامعه است چون جامعه ی استبدادی کوتاه مدت است و هیچ استراتژی و هدف بلند مدتی را دنبال نمی کند و همیشه به راه حل های کوتاه مدت و فاقد برنامه ای هدفمند برای آینده بسنده می کند . مسئله ای که برای توده ها اهمیت دارد ارضای حس تنفر خود است و هر کنشی که بتواند حس تنفر توده ها را ارضا نماید و نوعی مخالفت ولو بی هدف و بی نتیجه تلقی شود و حتی نتیجه ای به مراتب بدتر داشته باشد ؛ از جانب آنها ستایش می شود . اصولا نتیجه و هدف در این نوع کنش های توده ای فراموش و بی اهمیت انگاشته می شود .

توده ها هیچ وقت از خود نپرسیده اند چرا دوگانه ی مشارکت - تحریم انتخابات به صورت متناوب تکرار شده و به ماهیت استدلال خود با توجه به تجربیات چند دهه ی گذشته شک نکرده اند و همچنان به ساخت قدرت بی توجه مانده اند و همچنان کنش های توده های را کنش سیاسی می دانند . تا زمانی که توده ها به نقش و ماهیت ساخت قدرت بی توجه بمانند در بر همین پاشنه خواهد چرخید و به صورت متناوب دوگانه ها در جامعه تکرار می شود . دفاع از هر سر متضاد دوگانه ای تحت تاثیر هیجانات و عشق و تنفر فاقد شعور و درک سیاسی در زمان های مختلف به معنی کنش سیاسی و اجتماعی نیست و هیچ نتیجه ای در بر ندارد.

🆔 @jameeno
#الف

🔸انتخاب!

▫️شورای سردبیری: یک تئوری اثبات نشده امارایج درایران وجود دارد بااین مضمون: مخالفان وضع‌موجود نمیتوانند برای بازگشت کشور روی ریل نرمال توسعه متعادل اجتماعی واقتصادی منتظرتغییری که به ضرورت درعرصه سیاسی و گرایش حکومت رخ میدهد بمانند وباید، یابهتر است، مسیر این برگشت را مهندسی کنند.معنای عملیاتی این تئوری، ورود به عرصه عمل‌اراده‌محور سیاسی است که ماهیت تئوری فوق شکل آن را درشرایط خفقان استبدادی امروز تاحدودی رادیکال از کار درمیآورد. هسته اختلاف دیدگاه و مبنای افتراق در جبهه تحولخواه اصلاح‌طلب نیز همین است: همرفتی سازنده با حکومت امکان ندارد یا دارد؟احتمال تغییر رفتارحکومت بدون فشارسیاسی وجود دارد یانه؟ رویکرد رادیکال درمسیر تغییراصلاحطلبانه مفیدهست یا نه، واصولا امکان دارد یانه؟

سوای اینکه پاسخ آری یا نه برای این پرسشها وجودندارد، اما هراحتمالی که برای پاسخها بدهید، عاقبت همه پاسخها رامیتوان دریک بسته دوتایی، در یک خورجین، توزیع و دسته‌بندی کرد. تصویری که درنهایت بدست میآید، نشانگر توزیع رای درجامعه وتوضیح دهنده گرایش‌بندی درعرصه‌سیاسی‌ ماست؛ تصویرگرمعضل و معمای انتخابات پیش‌رو هم هست: باید درحاشیه ساختار اقتدارگرا و درجوار عمال آن ایستاد وصرفاهشدار وانذار داد واز لزوم وفایده اصلاحات گفت یا بایدساختار را باکشاندن متولیان آن به کوچه بن‌بست به چالش دچار ساخت؟ تکرار یک جنبش سبزدیگر(اگر امکانش باشد) مفید است؟ سیاست صبر و انتظار برای زاده شدن نیازدرونی سیستم به نوزایی سیاسی واصلاحات درون‌زای سیستم منطقی است و نتیجه‌بخش؟چنین گذاری اصلا محتمل هست؟

در تجربیات کلاسیک،عامل اصلی پیشران تحول از قاعده هرم جامعه نیرومیگیرد وفشار از پایین تحول‌زا میشود(اگر مقاومت‌حکومت به انقلاب وفروپاشی منجرنشود). فشار مطالبات برآورده نشده که به تحرکات اجتماعی منجر میشود دراین تجربه‌ها پیشران تحول است. نمونه این پروسه سلسله‌رخدادهای موسوم به بهار عربی در تونس است: تغییر سریع‌درعرصه قدرت، به خاطر سرریزشدن مطالبات برآورده نشده، که باحذف یک جزء از الیت مسلط، به قفل‌شدگی تحول اجتماعی و اقتصادی پایان میدهد.(در بحث کنونی به فرجام نیک وبد‌ بهارعربی نمیپردازیم)

تجربه‌ها و یافته‌های نظری متفاوت‌میگویند تحول در نظامهای زیر سلطه مستبدان میتواند بدون حضورآشکارجنبشهای قدرتمندسیاسی نیزرخ دهدکه پیشرانه آنها معمولا نیازهای حکومتها به تامین شرایط بقا ، فشارهای طبقه‌مسلط (معمولابورژوازی داخلی)برای انطباق با نیازها، وعوامل موثرفراملی است(نمونه پرتقال، اسپانیا و دیکتاتوری های دهه ۷۰آمریکای‌لاتین). کنش سیاسی بخشی از سیاست‌ورزان تحول‌خواه کنونی ایران که به میانه‌رو و اعتدالی موسومند(کسبه سیاسی رانمیگوییم) برمبنای نظری همکاری انتقادی استوار است و طبیعی مینماید که در این‌باور جای‌چندانی برای سودمندی وضرورت فشار ازپایین برای تعامل با حکومت وجود نداشته باشد. اینکه چنین‌گذاری با وجود ساختار کنونی‌قدرت ونحوه غیرخردمندانه اعمال قدرت ممکن هست یا نه محوراختلاف برسرتعیین خط‌مشی وتاکتیکها درمیان تحولخواهان است. درنگ فکری روی این مساله را میتوان درسالهای اخیر ازفراوانی وشدت بحثهای موجود برسر مفیدبودن رویکرد شرکت یا عدم شرکت درانتخابات و امکان و امتناع اصلاحات درونزای سیستم آشکارساخت. هم‌اکنون، ترک‌خوردگی فعالان و الیت اصلاحطلبان برسر انتخابات پیش‌رو قابل مشاهده و نشان حل‌ناشدگی مساله برای مجموعه تحولخواهان است: تصوری مشترک از امکان وچگونگی گذار مسالمت آمیزاز ساختار گره‌خورده فعلی به وضعیتی که درآن روندتعادل اجتماعی و توسعه اقتصادی به روی ریل نرمال برگشته باشد وجود ندارد. اینکه اعضای یک حزب واحد (مثلابهزاد نبوی ومصطفی تاجزاده) در دواردوگاه مختلف وضعیت کنونی قرارگرفته‌اند حاصل همین فقدان تصور مشترک‌است. به‌تبع، بدنه اصلاحطلب نیز به همین موقعیت ذهنی دچارمی‌آید: در یک طرف رویکردپذیرش دوفاکتوی حاکم و شیوه تعامل سازش‌جویانه‌ای (تاحد نزول به پذیرش علی لاریجانی)نزدرای دهندگان ترویج میشود، و در طرف دیگر تعامل باحکومت به نقض و نفی خصایل بنیادینش(جایگاه‌‌مطلقه، انحصاراستصوابی، ناپاسخگویی،...) مشروط‌میشود: تقریبا همه مستقبلین از کاندیداتوری مصطفی تاجزاده با تصور اینکه میخواهد حکومت را مشروعیت‌زدایی کندوبه چالش کوچه بن‌بست بکشاندبرایش هورا میکشند.

فعلا عمده‌ترین چیزی که توان جامعه ونخبگان سیاسی‌اش را برای اصلاح مسیر کاهش میدهدهمین اختلاف و دوپارگی است. فارغ از ارزش‌گذاری دورویکرد ، باید مرکب تحلیل را به سمت پی‌جویی علل وجود این وضعیت وبررسی نتایج آن راند:کدام امکان داردو مفیداست: همراهی مثبت وپذیرا باسروران حکومت وتن دادن به وضعیت سیاسی عملاموجود به امید روزگار بهتر، یا پافشاری منازعه‌جو بر مطالبه حقوق پایمال‌شده‌ملی ونمایش بی‌سرانجامی ساختار حقوقی حاضر؟
🆔 @jameeno
🔸سخنی در باب فرار دیر هنگام!

🔺تاریخ عادل و بی‌رحم است

🖌محمد کوراوند

▫️تاریخ عادل و بی رحم است. چرا که هیچ خدمت و هیچ خیانتی را فراموش نمی کند. بر واقعیت نور می افکند و ما را به قضاوت صحیح در زمینه و تبعات عمل فرا می خواند.

مثلا اگر در سخت ترین شرایط ناخواسته ی تاریخی، در هنگام إشغال ایران توسط قدرتهای بزرگ، فداکارانه نخست وزیر شوی، بار تمام مشکلات کشور را به دوش بگیری و پس از قرارداد خردمندانه به شرط خروج متجاوزین در مجلس شورای ملی مورد حمله قرار بگیری و تهمت ها به تو نسبت دهند اما در عین حال لبریز از عشق به ایران باشی و بدانی که فقط برای مصالح ملت تصمیم گرفته ای، تاریخ اندکی بعد به بزرگی تو گواه خواهد داد و شریف ترین دولتمرد ایران خواهدت خواند.

اما اگر در شرایط سخت خودخواسته ی تاریخی و زمانه ای که شاید _ مسئولیت پذیرفتن بدون قدرت داشتن_ ایستادن در سمت اشتباه تاریخ است وزارت را بپذیری و هنگام مذاکره با قدرتهای جهان، از برای خوش آمد دستگاه قدرت، دیپلماسی منطقه ای را به میدان سرخ تحویل دهید و مدتها در دفاع از مستشاران بگویید و با نگاهی به شرق راه را بر روس و چین هموار کنید و سپس در روزهای آخر که بوی قربانی شدن می آید در اعترافی دیرهنگام خود را فرمانبر میدان بنامید تاریخ در این موارد شما و اعتدال را چون خوشه چینان تاریخی قدرت به نیکی یاد نخواهد کرد. (البته شما تاریخ را خوب می شناسید و لااقل به واسطه علینقی خان کاشانی و مراوداتش با مراجع و اصحاب قدرت و ثروت در سالهای سخت إشغال ایران با قضاوتهای تاریخی مواجه بوده اید!)

اما همانگونه که نخست اشاره شد تاریخ عادل هم هست. در عدالت تاریخ اینکه چه بسا همین اعتراف دیر هنگام به مصایب میدان سالاران برای آینده ایران یا نقش مثبت در متجاوز شناخته شدن عراق در جنگ یا سایر ناگفته هایی که در آینده گفته می شود در پیشگاه تاریخ و قضاوت آیندگان به کار آید.

🆔 @jameeno
#الف

🔺"به‌موقع بپر بیرون!"

▫️شورای‌سردبیری : اگر نه درهمه اجزاء، اما درمهمترین وجه ازنظر ماهیت، بیرون پریدن محمدجواد ظریف از کشتی جمهوری اسلامی به پروازتکنفره رودولف هس، معاون هیتلر ، به بریتانیا در هشتادسال پیش شبیه است: معلوم نیست برای دربردن خود صورت گرفته است یا دربردن کشور !

خلاصه داستان مرحوم هس این بود که درسال ۱۹۴۱، پیش از حمله آلمان به روسیه، سوار هواپیمای‌ کوچکی‌شد، رفت بریتانیا ، بیرون پرید و به انگلیسی‌ها گفت با هدف نجات بشریت از آلمان بریده و درپروازی بدون بازگشت به آنجا آمده . پیشوا و هوادارانش گفتند هس دیوانه شده و خیانت کرده است...

تا اینجا را داشته باشید تا ببینیم این داستان‌بیرون پریدن از کشتی جمهوری اسلامی‌چیست. واقعش آن است که دماغه این کشتی عظیم به تدریج درحال فرورفتن است وبرای کسی که حواسش جمع است، به‌موقع بیرون پریدن اولویتی حیاتی. محمدجواد ظریف بهترین زمان را انتخاب کرده است: نتیجه انتخابات خرداد رامیداند، فقط پنجاه روزدیگر وزیراست، یکماه‌و خرده بعدی هم نه جایی میرود ونه کشورهای دیگر به قول خودش باقالی بارش میکنند، و باید "درموارد لازم" تبری حاصل آید! بعدا میگوییم این مواردلازم کدامها هستند.

برای آنهاهم که به مسائل فنی قضایای این‌چنینی علاقمند هستند اطلاعات و حدسیات قریب به یقینی بدهیم: اول اینکه ماجرای مصاحبه بخشی از ناندانی پایان همه دوره‌های ریاست جمهوری وتحت عنوان کارنامه‌دولت ومعمولا چرب است ونصیب اطرافیان رئیس‌جمهوری میشود وطبیعی بود این‌بار کارگزاران نانش رابخورند. دوم، گفتگوی خودمانی خیلی هم معصومانه نیست. ظاهر قضیه این است که آدم لیچارگو و پرحرفی مثل سعیدلیلاز او راگرم کرده و ظریف هم گره‌کراوات نداشته‌اش شل شده وچیزهایی ازدهانش پریده. اینطور نیست؛ راه گفتن این حرفهای‌هزینه‌دار درذیل این‌حکومت، همین است. بویژه آنکه قرار بوده که حرفهایش زمانی منتشر شود که دیگر وزیر نیست و شغلش(لابد) استادی دانشگاه است. فرصت‌طلبی اعلایی به خرج داده این دیپلمات کهنه کار!

نکته دیگر آنکه همان هنگام گفتگو هم "دوستان" درحال شنیدن و ضبط حرفهایش بوده‌اند، (فقط کسانی که توی باغ نیستند فکرمیکنند اتاق وسالنهای کارکنان مهم دولت پاک و بی‌شنود است)و مترصد افشا درزمانی که بخواهد نامزدریاست جمهوری شود. نمیدانستند اگر میخواست نامزد شود محال بود این شکایتها وحرفها را حتی در چاه به زبان بیاورد ، چه برسد جلوی‌ضبط‌صوت. آن استفاده انتخاباتی که منتفی شده، افشای حرفهایش سود دیگری نداشته مگر بی‌اعتبار کردن سریعش با هدف زمین زدن مذاکرات وین و احیای برجام. شبکه‌های ظاهرا ملعون لندن هم که برای همین‌کارها خوبند. به قول شیخ حسن، علی‌برکت‌الله!... خدا ما را ببخشد اگر براوردمان از آنچه رخ داده ناحق از کاردرآید!

امابرآوردهای تحقیقابرحقی هم درجوف ماجرای ظریف داریم که همان"موارددیگر" وموضوع این الف هستند:ظاهر گفته‌هاشکایت از پدرسوختگی روسها و زورگویی نظامی‌ها به دیپلماتها، و قضاوت درباره آدمهاست. اما از مجموعه حرفهاو مضمون جمعی آنها روشن‌سازی خطابودن سیاست حکومت درمیآید: دچاربودن خطرناک کل سیاست امنیت ملی کشور به میلیتاریسم فاقد استراتژی منطقی، که همیشه درسلسله مطالب خارپشت در این کانال مورد بحث قرار داشته‌اند. تقریبا تمام آنچه ظریف گفته سلسله‌ای از نقایص در سیاست‌خارجی است که ازفقدان یک استراتژی معقول امنیت ملی حاصل میآید: ردپای اینکه مصلحت و منافع ملی درپای اراده نظامیان برای نبردی باخاستگاهی انحرافی وایدئولوژیک قربانی میشود، اینکه غلط بودن رویکردها ایران رابه کارت‌بازی روسیه تبدیل کرده ، اینکه ماهیت مسالمت‌جوی دیپلماسی دربرابر خصلت لاجرم منازعه طلب یک میلیتاریسم نازا پایمال وسبب تضعیف کشور شده و میشود ، ودهها فکت دیگررا درحرفهای ظریف میتوان جستجو کرد که همگی از بنیانهای نظری - ایدئولوژیک حکومت و استراتژی امنیت پیرامونی - منطقه‌ای پراشتباه آن حکایت میکنند. اماظریف هشیارومحافظه‌کار، درباره علت‌العلل نقصها چیزی نگفته است!

فراست انگلیسها برای آنکه تعیین کنند رودولف‌هس برای دربردن خود ازسرنوشت شوم آلمان‌گریخته یابرای نجات آلمان، به کارنیامد، اما به نظر میرسد گفته های ظریف آشکارامشخص میکند درصدد نجات چه بوده است. هدف او تبری‌جویانه درجهت رفع مسئولیت شخصی درزمینه سیاست ویرانگر منطقه‌ای کشوراست و او(در بخش منتشر شده) نقد صریح ومشخصی به سیاستی که اوبرخی اجزای "مورددار" ونتایج وخیمش رابرمیشمرد ارائه نمیکند. خوب است آقای ظریف نه برای تاریخ و دردفاع از خود، بلکه برای‌ کمک به ختم له‌شدگی مردم‌نگون‌بخت زیر آوار اعمال نابخردانه حکومت، ارزیابی خود را نه از رفتارشخصی این و آن، که درباره نیک وبد سیاست کلان حکومت درحوزه تعامل با جهان‌خارج عرضه کند. اگر با "چیزهایی"موافق نبوده، به صراحت درباره شان حرف بزند تا تعهد ملی‌اش رانشان دهد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸حضور در قدرت یا اعمال قدرت

🖌احسان آزاد

▫️در گیر و دار نوشتن این یادداشت بودم، که خبر امکان کاندیدا شدن مصطفی تاجزاده رسید و بحث هایی پیرامون آن از موافقان و مخالفان شکل گرفت. نکته جالب برای من این بودم که میخواستم از رئیس جمهور شدن مصطفی تاجزاده بعنوان یک مثال فرضی برا ی اثبات مدعای خود استفاده کنم که ناگاه این خبر رسید!
به هر حال فارغ از آن گروه از مردم و فعالان سیاسی که خواهان تغییرات بنیادی و ساختاری هستند و به همین دلیل شرکت در این انتخابات را با توجه به تجربیات گذشته در این راستا، مفید نمی دانند. آن دسته ای که تصمیم اش به شرایط و کاندیداها بستگی دارد شاید از این خبر استقبال کرده و موجب ترغیب برای مشارکت شود. البته همه می دانند که این منوط به یک "اگر" بزرگ است و آن عبور از سد نظارت استصوابی ست. البته این تناقض که چگونه کسانی که بیشترین نقد را به این شیوه ی نظارت دارند تا کنون همواره به آن تن داده اند و معلوم نیست با این رویکرد چگونه می خواهند موجبات تغییر آن را فراهم کنند، همواره در رویکرد انتخاباتی اصلاح طلبان وجود داشته و اصولگرایان نیز گهگاه به آن اشاره می کنند.
صرف نظر از این نکته، در میان طیف اصلاح طلبانی که زمانی سهمی در قدرت داشته و بعضا سمت های اجرایی داشته اند و می توان آنها را به قولی "خودی های سابق" نامید، مواضع آقای تاجزاده و سوابق اش در استواری بر اصول اصلاح طلبی قابل ستایش و البته در این طیف کمیاب است.
اساسا با توجه به شرایط داخلی و خارجی کشور و آنچه در این چند سال گذشته بویژه از سال ۹۶ در عرصه سیاسی کشور اتفاق افتاد، مسئله ی حضور اصلاح طلبان در قدرت با نقد های بی شماری مواجه شد. از این منظر گروهی اساسا نیت اصلاح طلبان برای حضور در قدرت را صرفا سهم خواهی جناح های موجود در یک سیستم بسته دانسته و آنرا تلاشی برای انتقال فرصتها و رانتهای اقتصادی و سیاسی از یک گروه به گروه دیگر در این سیستم می دانند ( براندازان) و گروه دیگر صرف نظر از نیت اصلاح طلبان، آنرا نه تنها در جهت ایجاد تغییر بنیادی بی فایده می دانند بلکه معتقدند این حضور با بالا بردن تنش در ساختار سیاسی موجود، از ایجاد تحولهای اساسی، بدلیل یک دست نبودن ساختار قدرت جلوگیری می کند ( رجوع کنید به مناظره تاج زاده و زید آبادی). فارغ از اینکه این تحلیل ها تا چه حد با واقعیت این طیف متنوع و تا حدی ناهمگون سیاسی مطابقت دارد، به نظر می رسد از یک نکته اساسی غافل شده است. اینکه کنش سیاسی معطوف به قدرت است را نمی توان نادیده گرفت. از این منظر احزاب اصلاح طلب که در این ساختار فعلی سامان یافته و فعالیت می کنند طبعا بعنوان یک حزب جهت رسیدن به قدرت تلاش می کنند و البته این امری بدیهی و بر عکس آنچه این روزها ترویج می شود ، "نامذموم" است. بر همین مبنا البته احزاب گاهی بدلایل مختلف ممکن است در رقابت برای کسب قدرت که در نظامهای دموکراتیک از طریق انتخابات صورت می گیرد شرکت نکنند. هر چند شرایط سیستم فعلی از هر نظر قابل مقایسه با نظام های دموکراتیک نیست، اما به هر حال کنش سیاسی احزاب معمولا معطوف به قدرت است و با فعالیتها و یا جنبش های مدنی که مطالبات خاص را دنبال می کنند از این منظر متفاوت است. فارغ از این نکته، در خصوص شرایط ایران و مشارکت اصلاح طلبان، با هر دسته بندی که از آنها می شود، حضور در قدرت، مسئله ی اصلی در بن بست ایجاد شده در فرایند تحول نیست. بلکه به نظر می رسد، نکته ی محوری " امکان اعمال قدرت از سوی نیرو های خواهان تغییر باشد. بر این اساس حتی حضور حداکثری اصلاح طلبان در ارکان سیاسی قدرت، بدون امکان اعمال قدرت، تغییر خاص و ملموسی در شرایط نمی دهد. نمونه ی بارز تجربه شده ، دولت اصلاحات و مجلس ششم است که طیف وسیعی از اصلاح طلبانی که اینک بعضا از آنها بعنوان "رادیکال" یاد می شود در آن دولت و مجلس حضور داشتند. بر این مبنا به نظر من مسئله ی محوری نه حضور یا عدم حضور اصلاح طلبان در قدرت بلکه میزان توانایی اعمال قدرت برای پیشبرد اهداف اصلاحی توسط آنان است.

🆔 @jameeno

🔹ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺ادامه یادداشت از پست قبل

▫️تجربه نشان داده به دلایل مختلف از جمله عدم توازن در ساختار قدرت سیاسی که سهم و نفوذ نهاد های دموکراتیک را محدود کرده است، حیطه ی اثر گذاری و اعمال قدرت توسط اصلاح طلبان یا به خاطر کاستی های قانونی محدود است و یا در خلاء قانونی محدود می شود. لذا پرسش اساسی که از اصلاح طلبان مطرح است این است که چگونه توانایی اعمال قدرت به منظور پیشبرد پروژه اصلاحات را در ساختار فعلی خواهند داشت؟ پرسشی که تا کنون یا به آن پرداخته نشده و یا تئورسین های اصلاحات در لفافه های تئوریک از پاسخ به آن طفره رفته اند.

بگذارید یک مثال روشن و ساده بزنم، فرض کنید که همین جناب آقای تاجزاده با همین ویژگیهای شخصیتی و نظری مثبت که از آن یاد شد ، از سد شواری نگهبان ( به دلایل مختلف، و نه به منظور ایجاد تغییر) عبور کند و با کسب یک رای بیست میلیونی دیگر رئیس جمهور شود. یکی از محور های اصلاحات قطعا تغییر قوانین موجود و وضع قوانین جدید جهت نهادینه کردن اصلاحات است. فرض کنید که برای جلوگیری از کارشکنی ها و صریح بودن قانون، دولت ایشان تصمیم بگیرد لایحه ای به مجلس بفرستد برای آزاد کردن حضور بانوان در استادیوم های ورزشی و ملزم کردن تمام سازمانها و نهادها به رعایت این قانون. حتی اگر در مجلس هم این قانون تصویب شود آیا با موازنه ی قدرت فعلی در شواری نگهبان یا حتی مجمع تشخیص مصلحت آیا امکان تصویب آن وجود دارد؟ از این مثال ها فراوان است، و البته نمونه ی عینی آن را در تغییر قانون مطبوعات در مجلس ششم شاهد بوده ایم. البته اکنون وضعیت از آن زمان بدتر گردیده و به حد تغییر نام یک خیابان رسیده است!
لذا به طور خلاصه، توانایی اعمال قدرت از حضور در قدرت سیاسی برای اعمال تغییر مهمتر است و بدین منظور نیاز به تغییر موازنه قوا به نفع نیروهای تحول خواه است. اصلاح طلبان فرصت های تغییر این موازنه را به طور مشخص در ۷۸ و ۸۸ به دلایل مختلف از جمله محافظه کاری از دست داده اند و لذا حضور بدون توانایی اعمال قدرت فایده محسوسی نخواهد داشت. نکته ی آخر اینکه شاید راه اعمال قدرت برای تغییر لزوما از ساختار های سیاسی نگذرد و به قول هانا آرنت راهش تنها تکیه به قدرت "مردم" باشد.

🆔 @jameeno