جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔺تغییر!

▫️شورای سردبیری: تعداد صداهایی که از اشتباه بودنِ سیاست منطقه‌ایِ ایران سخن می‌گویند افزایش یافته است. تا چندی پیش، کسانی که دربارهٔ طیف وسیع مسائل کشور مواضع تحول‌طلبانه داشتند از ورود به این موضوع خودداری می‌کردند. این خودداری صرفاً از ترسِ واکنشِ نهادهای اداره‌کنندهٔ سیاست منطقه‌ای کشور نبود؛ وابستگی متقابل و درهم‌تنیدگیِ سیاست خارجی و داخلی را باور نداشتند. اما اکنون تغییرات بارزی دیده می‌شود. حتی روزنامهٔ طرفدارِ تندخویی در سیاست منطقه‌ای (کیهان) نیز اخیراً سخن از بهبود رابطه با کشورهای منطقهٔ خلیج فارس گفته است و نقار موجود را حاصلِ عملِ دشمنان دانسته است. این تغییر را باید نتیجهٔ عیان‌شدگیِ زیان‌های ‌ملیِ ناشی از وضعیت کنونی دانست. امکان ادامهٔ خط‌مشی ‌کنونی در سیاست خارجی کمتر شده است.

اما به عللی، تغییر خط‌مشی نمی‌تواند فوری باشد. مهم‌ترین علت، ابتنای سیاست‌های کنونی بر یک استراتژی امنیت ملیِ ریشه‌دار است. اتخاذِ سیاست خارجیِ فرقه‌گرا و مداخله‌جو و میلیتاریستی‌ِ منجر به وضعیت کنونی، تاکتیکی و موسمی نبوده است و حاصل استراتژیِ امنیت ملی حکومت است که خود منتج از باورهای زمان‌خوردهٔ مذهبی است. در اشتباه بودن آن تردیدی نیست و "جامعه نو" در سلسله‌مباحث مبسوطی تحت عنوان استراتژیِ #خارپشت آسیب‌زننده بودنِ این استراتژی را آشکار کرده است. نشان داده شده است که بنیان این استراتژی، صورتی مغلوط از استراتژیِ امنیتیِ پیرامونی اسرائیل (peripheral) است که برای کشور ما کارآمد نیست؛ نشان داده شده است که تعریفِ طراحانِ استراتژیِ انتخابی از عمق استراتژیک، با مختصاتِ تاریخیِ ایران همخوان نیست و نشان داده شده است که سیاستِ اتحاد با فرقه‌های خارج از دولت‌های‌ رسمی (یا حداکثر شریک در دولت‌ها مثل حزب‌الله و حشدالشعبی) بحران‌آفرین و نافرجام است و نشان داده شده است مادامی که ایران مسئلهٔ خود را در منطقه به شیوهٔ مسالمت‌آمیز با اعراب حل نکند مجبور است با ایالات‌متحده نیز رویارویی داشته باشد و همچنین گفته شده است که نمی‌توان با جنازۀ رویاروییِ اعراب و فلسطینی‌ها با اسرائیل، تحرکی منجر به امتیاز سیاسی در منطقه پدید آورد. مسیر بدیل برای خلق یک موقعیتِ جدید و واقع‌بینانه و ایمن، تجدیدنظر در استراتژیِ امنیت ملی است که مختصات آن را شرح داده‌ایم: رویکردی منفعت‌گرا و نه ایدئولوژیک، تفاهم‌جو و نه خصومت‌ساز و جستجوگرِ نفوذِ اقتصادی و فرهنگی و نه صرفاً امنیتی و نظامی.
 
این تغییرات، یک‌شبه حاصل نمی‌شوند زیرا چیزی شبیه عقب‌نشینیِ شبانه برای جبران یک تهاجمِ بد طراحی شده نیست و نتیجهٔ شکست تاکتیکی هم نیست. رویکردها را بدون پذیرشِ تغییرِ زوایا و پایه‌هایی که از فراز آن‌ها به جهان می‌نگریم نمی‌توان تغییر داد و تغییری جز این، هم دوامی نخواهد داشت و هم عقب‌نشینی و واگذاریِ عرصه محسوب خواهد شد. تغییر زوایا و پایه‌ها مستلزم اعمال تغییرات نظری (نه عقیدتی) در استراتژی امنیت ملی است که امری زمان‌بر است و نیز ایجاد تعامل‌های جدید در ذهنیت خودمان (استراتژیست‌های حکومت) و انعکاس آن‌ها در جابجا کردن اجزای معادلهٔ ارتباط با جهان؛ اما آنچه در بیرون به چشم می‌آید تحولی تدریجی و در طول زمان است؛ مثلاً پاسخ به‌ این پرسش‌ها که روابط با دولت عراق را چگونه تنظیم کنیم، یا رابطهٔ اقتصادی با امارات را به چه سمت بکشیم، یا ایجاد فلان خط لوله چقدر به امنیت ملی کمک می‌کند، یا از سوریه بیرون بیاییم یا نه، یا امر اسرائیل و فلسطینی‌ها را چقدر به خودشان واگذار کنیم‌ و یا... ده‌ها موضوع دیگر. وقتی از چگونگی پاسخ به این پرسش‌ها در پرتو تغییری در سیاست کنونی صحبت می‌شود، غالباً با این تشکیک مواجهیم که آیا  استراتژی خارپشت تسلیم‌طلبانه نیست؟ آیا معنای منهزم شدن نخواهد داد؟ ما را به جای قدرتمند شدن به سرعت ضعیف‌تر نمی‌کند؟...

اما وقتی از استراتژی‌ها سخن می‌گوییم چنین پرسشی نمی‌تواند مطرح باشد، زیرا یک استراتژیِ سنجیدهٔ ‌امنیت ملی اولاً همواره در پی به دست آوردن نقاط برتریِ مستحکم‌تر است (شاید مسالمت‌آمیز، اما متضمن یافتن دست برتر) وگرنه رو کردن به آن اشتباه است وثانیاً در ذات خود تحرک و تغییر بطئی را حمل می‌کند. مثلاً تغییر استراتژی امنیت ملی ایران به معنای تعطیل برنامهٔ تسلیحاتی آن نیست و فقط موانع و دست‌اندازهای پیشِ روی آن را از بین می‌برد زیرا وجه نظامی آن را پشت توجیهات دیپلماتیک و چانه‌زنیِ سیاسی پنهان می‌کند...

🆔 @jameeno

🔸ادامه‌ی یادداشت را در پست بعدی بخوانید
👍2
🔹️ادامه یادداشت از پست قبل

از سوی دیگر هر استراتژیِ امنیتیِ نوینی به‌ "ضامن‌های‌ پذیرشِ" تازه‌ای نیاز دارد که تحرک بطئیِ ذاتی دارند: توسعهٔ روابط و بستگی‌های اقتصادی و پیوندهای فرهنگیِ اصلاح‌شده (غیرفرقه‌گرایانه، مبتنی بر اشتراکات و نه تباین‌های مذهبی - ملی) ضامن‌های پذیرش در یک استراتژی تازه برای کشورند و تا این‌ها رخ ندهند، کسی اصلاً تغییر را باور نمی‌کند چه برسد به آنکه بخواهد آن را به تهاجم و عقب‌نشینی و یا مسالمت تعبیر کند.

نکته اینجاست که تصویری که درنهایت و در طولانی‌مدت ایجاد می‌شود آمیزه‌ای است از هر سه: در عرصهٔ واقعیِ بین‌الملل، حکومت‌ها از مواضعی عقب‌نشینی می‌کنند تا با روش‌های نرم‌تر یا خشن‌تر، تهاجم‌های متفاوتی آغاز کنند!

همچنین از جنبهٔ ‌زمانی، بنیان‌های نظریِ استراتژیِ جدید امکان آشکارسازیِ فوری و اساساً اعلام عمومی ندارند: مثلاً صرف‌نظر از تصورِ ابتنای سیاست منطقه بر تعارضِ فرقه‌ایِ شیعی - سنی (که عنصری شکل‌دهنده به استراتژیِ امنیت ملی از کار درآمده است)، کاری تدریجی و پروسه‌ای طولانی است که از کنترل چاپخانه‌های منتشرکنندهٔ دعاوی و داستان‌های کهنهٔ فرقه‌ای، تا بازتعریفِ روابط فرهنگی با جوامع همسایه و کمک مالی به قبایل و فرقه‌ها و بازطراحیِ ارتباط با دولت‌های همسایه را دربرمی‌گیرد و طبعاً امری تدریجی است که لازم نیست از شروعش واهمه داشته باشیم. جا دادنِ ارتباط با شیعیان بحرین یا طالبان در دیپلماسی کشور، اموری تبعی و نتیجهٔ محاسباتی در بستر استراتژی امنیت ملی‌اند که در طول زمان شکل می‌گیرند. البته واضح است محاسبات یادشده پیوندی درونی با هم دارند و درنهایت باید در اهداف واجد وحدت باشند. محتوای دیدار با کسانی از بحرین یا گروهی از طالبان به عنوان نمود بیرونیِ آن محاسبات در خود این دیدارها نهفته نیست، در نتیجه‌ای است که در درازمدت قصد نیل به آن‌ها داریم؛ مثلاً هدف از دیدار با طالبان، جلوگیری از برکنار ماندنِ ایران از تحولات آتیِ افغانستان است اما اینکه اهداف ایران در مرتبط ماندن با تحولات افغانستان چیست، در نهادِ خود ما، در محاسبات مقر و مغز استراتژیست‌های امنیت ملی پنهان می‌ماند: هدفمان حفظ بازار کالاهایمان است؟ جلوگیری از ورو مواد مخدر؟ حفظ حق‌آبهٔ هامون؟ حفظ تعادل نفوذ امنیتی با پاکستان؟ رقابت با آمریکا؟اِعمال نفوذ بر هم‌مسلکان؟ ترس از تکرار مزار شریف؟

هدف یا اهداف هرچه باشند به‌تدریج با ایجاد تصویری از استراتژی امنیت ملی ما برای طرف‌های مقابل آشکار می‌شود و نه یک‌باره. در همهٔ موارد چنین است و نتیجهٔ آنکه، تغییر استراتژی امنیت ملی برای اصلاح مسیر کشور در عرصهٔ بین‌الملل، نتایج فوری ندارد که هیچ، تعبیر سوئی نیز خواهد داشت و آن، افشای گرفتن موشک تاو از دولت ریگان یا خرید خمپاره از کارخانهٔ سلطان اسرائیل نیست و تازه همان‌ها را هم مرحوم هاشمی می‌توانست از نظر امنیت ملی به‌خوبی توجیه کند. نتیجه آنکه اگر رویکرد خود را در امور امنیت ملی تغییر دهیم، لازم نیست همین فردا با آمریکا آشتی کنیم یا به مصری‌ها برای تجدید رابطه التماس‌کنیم و برای سعودی پیام رفع تنش بفرستیم یا به فلسطینی‌ها بگوییم در حد مقدور از طریق نهادهای بین‌المللی به آن‌ها کمک می‌کنیم یا روابط خود را با فرقه‌های کشورها کاملاً قطع کنیم. میوه‌‌های یک استراتژیِ سنجیده و خردمندانه کم‌کم می‌رسند نه یک‌باره که نتوان آن را توجیه کرد! بسیار پیش از آنکه حکومت به مصلحت ببیند و اعلان رسمی بدهد، پس گرفتنِ فتوای قتل سلمان رشدی به مرور برای دنیا روشن شده بود. تصمیم درستی گرفته بودند که لازم نبود همان روز اعلام کنند. دنیا کم‌کم فهمید ایران دیگر دنبال کشتن‌‌ او نیست.

سخن کوتاه باید! استراتژی امنیت ملی ما (اگر تکلیف از جایی نداریم که باید همین باشد!) مشکل دارد، هزینه‌زاست و باید تغییر کند. تغییر استراتژی امنیت ملی یعنی دستورالعمل امنیتی تنظیم روابط کشور با جهان خارج، هم لازم است و هم معنای آن تسلیم‌طلبی نیست. تدارک چارچوب بهتری برای حفظ منافع ملی با توجه به مقتضیات کنونی است. یک‌باره هم نیست و برای اصلاح آن ابتدا باید با تغییر چگونگیِ نگاه حکومت به جهان و عرصهٔ بین‌الملل، بنیان‌های نظری خودمان را تغییر دهیم.

🆔 @jameeno
👍1
🔸گفتمان انتخابات یا انتخاب گفتمان

▫️جامعه نو / فاروق نجم‌الدین: شاید در میان اصلاح‌طلبان و یا به معنی گسترده‌تر در میان کسانی که خواهان تغییر هستند اتفاق نظر وجود داشته باشد که دولت پنهان این بار قصد دارد قویتر از دفعات پیشین به مهندسی انتخابات بپردازد.
دلسردی موجود در خصوص مشارکت در انتخابات یقینا از همین بابت است.
این دلسردی کنشگران را بین دو راهی عدم مشارکت یا کنشگری فعال قرار داده است.
اقای تاجزاده در زمره کنشگرانی است که معتقدند صحنه سیاست ورزی را نباید به رقیب واگذار کرد.
طبق دیدگاه اقای تاجزاده که در یادداشت‌ها و مصاحبه‌هایش آمده، درصد پایین مشارکت در انتخابات لزوما به تقویت صدای اعتراض در جامعه نمی‌انجامد و بسا که موقعیت سیاسی نیروهای تحول‌خواه را کلا متزلزل سازد. از این منظر است که او حتی در شرایط تنگ نظرانه فعلی باز هم حضور در انتخابات را تجویز می‌کند.
در حقیقت موضوعی مهمتر و فراتر از مشارکت یا عدم مشارکت و یا داشتن و نداشتن کاندید وجود دارد و آن داشتن یک گفتمان یا رویکرد است.
به نظر می‌رسد که تاجزاده بر خلاف دیگر کنشگران طیف اصلاح طلب گفتمان مناسب برای این مقطع زمانی را یافته است.
او بر این نکته تاکید می‌ورزد که اصلاح‌طلبان باید خواستار "پاسخگو کردن تمام سطوح حاکمیت" بویژه نهاد رهبری و کلیه سازمانهای تحت امر این نهاد باشند. او همچنین خواستار ان است که موضوع مدت‌دار کردن دوره مسوولیت رهبری از طریق تغییر قانون اساسی در دستور کار قرار گیرد.
به نظر می‌رسد که این گفتمان یک رویکرد تازه است و اگر از سوی اکثریت طیف نیروهای تحول خواه مورد حمایت قرار گیرد و به گفتمان عمومی این نیروها بدل شود، انها را به موقعیتی محکمتر در جامعه خواهد رساند.

نکته مهم آنکه اصلاح طلبان نباید صرفا به نصیحت حاکمان بسنده کنند و صرفا در نقش هشدار دهنده ظاهر شوند. حتی دعوت جسورانه حاکمیت به عذرخواهی و آشتی هم چندان کارساز نیست (نامه خاتمی به رهبری) و بعید است بتواند اتحاد و توافق نظری در صفوف طرفداران اصلاحات و مردم ایجاد کند.
بیشترین چیزی که می‌تواند شوری برای کنش فعال در میان اصلاح طلبان ایجاد کند (صرفنظر از نوع مشارکت یا امتناع) همین تغییر گفتمان است که محور اصلی آن "پاسخگو کردن تمام سطوح حاکمیت" است؛ بویژه انکه نهاد رهبری در طول ۸ سال گذشته حضور بسیار بیشتر و پررنگتری در امور اجرایی داشته است.

از این منظر اصلاح طلبان اگر بخواهند صفوف طرفداران خودشان را منسجم‌تر کنند و ثقل سیاسی خود را مجددا به اثبات برسانند باید سطح خواسته‌های خودشان را بالاتر ببرند و تنها در این صورت است که حاکمیت مجبور خواهد بود انها را جدی بگیرد و حتی ممکن است کاندیداهای انها را تایید صلاحیت کند. نمونه آن مورد تایید صلاحیت آقای دکتر معین در انتخابات سال ۸۴ و تایید صلاحت شماری از اصلاح طلبان در انتخابات مجلس که از طریق حکم حکومتی صورت گرفت. با من بمیرم و تو بمیری و اعلام خطر و هشدار در مورد آینده خوفناک نظام جمهوری اسلامی نه مقامات جا می‌زنند، نه دلشان نرم می‌شود و نه مردم متقاعد به مشارکت در انتخابات میشوند.
در صورت تمسک به این گفتمان است که نیروهای اصلاح طلب و به معنای گسترده‌تر نیروهای تحول‌خواه حتی در صورت عدم تایید کاندیداهایشان از سوی شورای نگهبان، قافیه را به رقیب خود نخواهند باخت و موقعیت آنان در جامعه متزلزل نخواهد شد؛ سهل است که گزینه‌های بیشتری هم در آینده روی میز خواهند داشت.
هنوز دیر نشده و هنوز هم امکان عرض اندام و انتخاب گزینه مناسب وجود دارد. هیچ گزینه‌ای اعم از مشارکت یا عدم مشارکت نباید از روی میز اصلاح‌طلبان برداشته شود. بدیهی است که مشارکت وقتی مفید خواهد بود که به قول آقای تاجزاده رقابت معناداری هم وجود داشته باشد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸رفتار شناسی انتخاباتی توده ها

🖌امضا محفوظ

▫️ نگاهی به وقایع تاریخی نیم قرن اخیر بی هدفی کنش های سیاسی در ایران را نمایان می سازد . کنش هایی فاقد برنامه ی جامع و مدون که فقط در مقاطعی تصاویر اتوپیایی در مخیله ی توده هایی که توهم کنشگری داشتند را آشکار نموده و هیچ مابه ازایی در واقعیت های سیاسی و اجتماعی موجود نداشته است .در این میان نقش مشارکت در انتخابات در دهه های گذشته برای شناخت ماهیت کنش سیاسی کنشگران شایان اهمیت است . در مقاطعی شاهد استقبال و مشارکت حداکثری توده ها در انتخابات بودیم و در دوره هایی تحریم انتخابات تبدیل به شعار توده ها گردیده است . دوگانه ی مشارکت - تحریم انتخابات به صورت متناوب در طول دهه های گذشته تکرار شده و به تسلسلی بیهوده منجر گردیده است .

فهم چرایی وجود چنین دوگانه ای مستلزم فهم نگرش توده ها از ساختارهای جامعه و روابط و مناسبات اجتماعی است . توده هایی گرفتار در روابط و مناسبات استبدادی چند هزار ساله و فاقد شناخت ساختارهای جامعه دائما از سویی به سوی دیگر می روند و دوگانه های کاذب را بازتولید و تقویت می کنند و این تقلاهای سترون و نافرجام را کنش سیاسی می نامند . توده هایی که به دلیل زندگی در یک ساختار استبدادی کهن و فرهنگ توده ای تصوری از کنش سیاسی ندارند هر نوع هیجان توده ای را کنش سیاسی می دانند و از کنش های متضاد خود در مقاطع گوناگون زمانی با استدلال های سخیف دفاع می نمایند . گاهی شرکت در انتخابات را با توجیه های مختلف قابل دفاع می دانند و تحریم انتخابات در مقطعی دیگر را با استدلال های مشابهی که برای شرکت در انتخابات داشتند توجیه پذیر و قابل دفاع می دانند . توجیهاتی که در ماهیت و اساس یکی اند و فقط در ظاهر متفاوت هستند . توجه به ماهیت استدلال در هر دو سر طیف دوگانه مشارکت - تحریم انتخابات نگرش پوپولیستی توده ها و عدم شناخت ساختارها و روابط و مناسبات سیاسی و اجتماعی را آشکار می نماید . رفتارهایی متناقض با توجیهاتی تکراری و متناقض و فاقد درک ساختارهای استبدادی که دلایل هر دو سر طیف دوگانه ی مشارکت - تحریم انتخابات را توجیه ناپذیر می کند و تناقض را در نگرش و رفتار توده ها هویدا می سازد . توجیهاتی که معمولا در انتخابات آتی به صورت متناوب عوض می شود و توده های نادم و مستاصل را دوباره به یک سر دیگر دوگانه ی مذکور می کشاند . کشش به سر مخالف بدون تغییر ساختارهای اساسی جامعه و فهم توده ها از روابط و مناسبات اجتماعی و سیاسی زمینه را فقط برای بازتولید دوگانه های تکراری فراهم می نماید .

کنش سیاسی هدفمند است و با هدف بهبود و تعادل و یا جلوگیری از تغییر در جامعه شکل می گیرد . ولی نگاهی به نگرش و کنش توده ها بیانگر هدفی در جهت بهبود و یا تعادل در جامعه نبوده است و در چالش با مدافعان هر دو سر طیف " نه گفتن " به حاکمیت در مقاطع زمانی گوناگون علی رغم استدلال های دیگر برجسته تر می نماید و در تحلیل نهایی از آن استفاده می کنند و فردای پس از " نه گفتن " برای آنان اهمیتی نداشته است . توده هم با مشارکت حداکثری در انتخابات نه می گوید و هم با تحریم انتخابات . استراتژی و هدف یکی است ، نه به حاکمیت . استراتژی " نه گفتن " به عنوان محور و هسته ی تفکر توده ای فقط به صورت متناوب تکرار می شود و سترونی و لحظه ای بودن کنش به ظاهر سیاسی توده ها را آشکار می سازد . " نه گفتن " در هنگامه های یاس و نا امیدی ، برجسته تر و عریان تر خود را آشکار می نماید .آنی بودن استراتژی و هدف نشانگر رسوخ فرهنگ استبدادی بین جامعه است چون جامعه ی استبدادی کوتاه مدت است و هیچ استراتژی و هدف بلند مدتی را دنبال نمی کند و همیشه به راه حل های کوتاه مدت و فاقد برنامه ای هدفمند برای آینده بسنده می کند . مسئله ای که برای توده ها اهمیت دارد ارضای حس تنفر خود است و هر کنشی که بتواند حس تنفر توده ها را ارضا نماید و نوعی مخالفت ولو بی هدف و بی نتیجه تلقی شود و حتی نتیجه ای به مراتب بدتر داشته باشد ؛ از جانب آنها ستایش می شود . اصولا نتیجه و هدف در این نوع کنش های توده ای فراموش و بی اهمیت انگاشته می شود .

توده ها هیچ وقت از خود نپرسیده اند چرا دوگانه ی مشارکت - تحریم انتخابات به صورت متناوب تکرار شده و به ماهیت استدلال خود با توجه به تجربیات چند دهه ی گذشته شک نکرده اند و همچنان به ساخت قدرت بی توجه مانده اند و همچنان کنش های توده های را کنش سیاسی می دانند . تا زمانی که توده ها به نقش و ماهیت ساخت قدرت بی توجه بمانند در بر همین پاشنه خواهد چرخید و به صورت متناوب دوگانه ها در جامعه تکرار می شود . دفاع از هر سر متضاد دوگانه ای تحت تاثیر هیجانات و عشق و تنفر فاقد شعور و درک سیاسی در زمان های مختلف به معنی کنش سیاسی و اجتماعی نیست و هیچ نتیجه ای در بر ندارد.

🆔 @jameeno
#الف

🔸انتخاب!

▫️شورای سردبیری: یک تئوری اثبات نشده امارایج درایران وجود دارد بااین مضمون: مخالفان وضع‌موجود نمیتوانند برای بازگشت کشور روی ریل نرمال توسعه متعادل اجتماعی واقتصادی منتظرتغییری که به ضرورت درعرصه سیاسی و گرایش حکومت رخ میدهد بمانند وباید، یابهتر است، مسیر این برگشت را مهندسی کنند.معنای عملیاتی این تئوری، ورود به عرصه عمل‌اراده‌محور سیاسی است که ماهیت تئوری فوق شکل آن را درشرایط خفقان استبدادی امروز تاحدودی رادیکال از کار درمیآورد. هسته اختلاف دیدگاه و مبنای افتراق در جبهه تحولخواه اصلاح‌طلب نیز همین است: همرفتی سازنده با حکومت امکان ندارد یا دارد؟احتمال تغییر رفتارحکومت بدون فشارسیاسی وجود دارد یانه؟ رویکرد رادیکال درمسیر تغییراصلاحطلبانه مفیدهست یا نه، واصولا امکان دارد یانه؟

سوای اینکه پاسخ آری یا نه برای این پرسشها وجودندارد، اما هراحتمالی که برای پاسخها بدهید، عاقبت همه پاسخها رامیتوان دریک بسته دوتایی، در یک خورجین، توزیع و دسته‌بندی کرد. تصویری که درنهایت بدست میآید، نشانگر توزیع رای درجامعه وتوضیح دهنده گرایش‌بندی درعرصه‌سیاسی‌ ماست؛ تصویرگرمعضل و معمای انتخابات پیش‌رو هم هست: باید درحاشیه ساختار اقتدارگرا و درجوار عمال آن ایستاد وصرفاهشدار وانذار داد واز لزوم وفایده اصلاحات گفت یا بایدساختار را باکشاندن متولیان آن به کوچه بن‌بست به چالش دچار ساخت؟ تکرار یک جنبش سبزدیگر(اگر امکانش باشد) مفید است؟ سیاست صبر و انتظار برای زاده شدن نیازدرونی سیستم به نوزایی سیاسی واصلاحات درون‌زای سیستم منطقی است و نتیجه‌بخش؟چنین گذاری اصلا محتمل هست؟

در تجربیات کلاسیک،عامل اصلی پیشران تحول از قاعده هرم جامعه نیرومیگیرد وفشار از پایین تحول‌زا میشود(اگر مقاومت‌حکومت به انقلاب وفروپاشی منجرنشود). فشار مطالبات برآورده نشده که به تحرکات اجتماعی منجر میشود دراین تجربه‌ها پیشران تحول است. نمونه این پروسه سلسله‌رخدادهای موسوم به بهار عربی در تونس است: تغییر سریع‌درعرصه قدرت، به خاطر سرریزشدن مطالبات برآورده نشده، که باحذف یک جزء از الیت مسلط، به قفل‌شدگی تحول اجتماعی و اقتصادی پایان میدهد.(در بحث کنونی به فرجام نیک وبد‌ بهارعربی نمیپردازیم)

تجربه‌ها و یافته‌های نظری متفاوت‌میگویند تحول در نظامهای زیر سلطه مستبدان میتواند بدون حضورآشکارجنبشهای قدرتمندسیاسی نیزرخ دهدکه پیشرانه آنها معمولا نیازهای حکومتها به تامین شرایط بقا ، فشارهای طبقه‌مسلط (معمولابورژوازی داخلی)برای انطباق با نیازها، وعوامل موثرفراملی است(نمونه پرتقال، اسپانیا و دیکتاتوری های دهه ۷۰آمریکای‌لاتین). کنش سیاسی بخشی از سیاست‌ورزان تحول‌خواه کنونی ایران که به میانه‌رو و اعتدالی موسومند(کسبه سیاسی رانمیگوییم) برمبنای نظری همکاری انتقادی استوار است و طبیعی مینماید که در این‌باور جای‌چندانی برای سودمندی وضرورت فشار ازپایین برای تعامل با حکومت وجود نداشته باشد. اینکه چنین‌گذاری با وجود ساختار کنونی‌قدرت ونحوه غیرخردمندانه اعمال قدرت ممکن هست یا نه محوراختلاف برسرتعیین خط‌مشی وتاکتیکها درمیان تحولخواهان است. درنگ فکری روی این مساله را میتوان درسالهای اخیر ازفراوانی وشدت بحثهای موجود برسر مفیدبودن رویکرد شرکت یا عدم شرکت درانتخابات و امکان و امتناع اصلاحات درونزای سیستم آشکارساخت. هم‌اکنون، ترک‌خوردگی فعالان و الیت اصلاحطلبان برسر انتخابات پیش‌رو قابل مشاهده و نشان حل‌ناشدگی مساله برای مجموعه تحولخواهان است: تصوری مشترک از امکان وچگونگی گذار مسالمت آمیزاز ساختار گره‌خورده فعلی به وضعیتی که درآن روندتعادل اجتماعی و توسعه اقتصادی به روی ریل نرمال برگشته باشد وجود ندارد. اینکه اعضای یک حزب واحد (مثلابهزاد نبوی ومصطفی تاجزاده) در دواردوگاه مختلف وضعیت کنونی قرارگرفته‌اند حاصل همین فقدان تصور مشترک‌است. به‌تبع، بدنه اصلاحطلب نیز به همین موقعیت ذهنی دچارمی‌آید: در یک طرف رویکردپذیرش دوفاکتوی حاکم و شیوه تعامل سازش‌جویانه‌ای (تاحد نزول به پذیرش علی لاریجانی)نزدرای دهندگان ترویج میشود، و در طرف دیگر تعامل باحکومت به نقض و نفی خصایل بنیادینش(جایگاه‌‌مطلقه، انحصاراستصوابی، ناپاسخگویی،...) مشروط‌میشود: تقریبا همه مستقبلین از کاندیداتوری مصطفی تاجزاده با تصور اینکه میخواهد حکومت را مشروعیت‌زدایی کندوبه چالش کوچه بن‌بست بکشاندبرایش هورا میکشند.

فعلا عمده‌ترین چیزی که توان جامعه ونخبگان سیاسی‌اش را برای اصلاح مسیر کاهش میدهدهمین اختلاف و دوپارگی است. فارغ از ارزش‌گذاری دورویکرد ، باید مرکب تحلیل را به سمت پی‌جویی علل وجود این وضعیت وبررسی نتایج آن راند:کدام امکان داردو مفیداست: همراهی مثبت وپذیرا باسروران حکومت وتن دادن به وضعیت سیاسی عملاموجود به امید روزگار بهتر، یا پافشاری منازعه‌جو بر مطالبه حقوق پایمال‌شده‌ملی ونمایش بی‌سرانجامی ساختار حقوقی حاضر؟
🆔 @jameeno
🔸سخنی در باب فرار دیر هنگام!

🔺تاریخ عادل و بی‌رحم است

🖌محمد کوراوند

▫️تاریخ عادل و بی رحم است. چرا که هیچ خدمت و هیچ خیانتی را فراموش نمی کند. بر واقعیت نور می افکند و ما را به قضاوت صحیح در زمینه و تبعات عمل فرا می خواند.

مثلا اگر در سخت ترین شرایط ناخواسته ی تاریخی، در هنگام إشغال ایران توسط قدرتهای بزرگ، فداکارانه نخست وزیر شوی، بار تمام مشکلات کشور را به دوش بگیری و پس از قرارداد خردمندانه به شرط خروج متجاوزین در مجلس شورای ملی مورد حمله قرار بگیری و تهمت ها به تو نسبت دهند اما در عین حال لبریز از عشق به ایران باشی و بدانی که فقط برای مصالح ملت تصمیم گرفته ای، تاریخ اندکی بعد به بزرگی تو گواه خواهد داد و شریف ترین دولتمرد ایران خواهدت خواند.

اما اگر در شرایط سخت خودخواسته ی تاریخی و زمانه ای که شاید _ مسئولیت پذیرفتن بدون قدرت داشتن_ ایستادن در سمت اشتباه تاریخ است وزارت را بپذیری و هنگام مذاکره با قدرتهای جهان، از برای خوش آمد دستگاه قدرت، دیپلماسی منطقه ای را به میدان سرخ تحویل دهید و مدتها در دفاع از مستشاران بگویید و با نگاهی به شرق راه را بر روس و چین هموار کنید و سپس در روزهای آخر که بوی قربانی شدن می آید در اعترافی دیرهنگام خود را فرمانبر میدان بنامید تاریخ در این موارد شما و اعتدال را چون خوشه چینان تاریخی قدرت به نیکی یاد نخواهد کرد. (البته شما تاریخ را خوب می شناسید و لااقل به واسطه علینقی خان کاشانی و مراوداتش با مراجع و اصحاب قدرت و ثروت در سالهای سخت إشغال ایران با قضاوتهای تاریخی مواجه بوده اید!)

اما همانگونه که نخست اشاره شد تاریخ عادل هم هست. در عدالت تاریخ اینکه چه بسا همین اعتراف دیر هنگام به مصایب میدان سالاران برای آینده ایران یا نقش مثبت در متجاوز شناخته شدن عراق در جنگ یا سایر ناگفته هایی که در آینده گفته می شود در پیشگاه تاریخ و قضاوت آیندگان به کار آید.

🆔 @jameeno
#الف

🔺"به‌موقع بپر بیرون!"

▫️شورای‌سردبیری : اگر نه درهمه اجزاء، اما درمهمترین وجه ازنظر ماهیت، بیرون پریدن محمدجواد ظریف از کشتی جمهوری اسلامی به پروازتکنفره رودولف هس، معاون هیتلر ، به بریتانیا در هشتادسال پیش شبیه است: معلوم نیست برای دربردن خود صورت گرفته است یا دربردن کشور !

خلاصه داستان مرحوم هس این بود که درسال ۱۹۴۱، پیش از حمله آلمان به روسیه، سوار هواپیمای‌ کوچکی‌شد، رفت بریتانیا ، بیرون پرید و به انگلیسی‌ها گفت با هدف نجات بشریت از آلمان بریده و درپروازی بدون بازگشت به آنجا آمده . پیشوا و هوادارانش گفتند هس دیوانه شده و خیانت کرده است...

تا اینجا را داشته باشید تا ببینیم این داستان‌بیرون پریدن از کشتی جمهوری اسلامی‌چیست. واقعش آن است که دماغه این کشتی عظیم به تدریج درحال فرورفتن است وبرای کسی که حواسش جمع است، به‌موقع بیرون پریدن اولویتی حیاتی. محمدجواد ظریف بهترین زمان را انتخاب کرده است: نتیجه انتخابات خرداد رامیداند، فقط پنجاه روزدیگر وزیراست، یکماه‌و خرده بعدی هم نه جایی میرود ونه کشورهای دیگر به قول خودش باقالی بارش میکنند، و باید "درموارد لازم" تبری حاصل آید! بعدا میگوییم این مواردلازم کدامها هستند.

برای آنهاهم که به مسائل فنی قضایای این‌چنینی علاقمند هستند اطلاعات و حدسیات قریب به یقینی بدهیم: اول اینکه ماجرای مصاحبه بخشی از ناندانی پایان همه دوره‌های ریاست جمهوری وتحت عنوان کارنامه‌دولت ومعمولا چرب است ونصیب اطرافیان رئیس‌جمهوری میشود وطبیعی بود این‌بار کارگزاران نانش رابخورند. دوم، گفتگوی خودمانی خیلی هم معصومانه نیست. ظاهر قضیه این است که آدم لیچارگو و پرحرفی مثل سعیدلیلاز او راگرم کرده و ظریف هم گره‌کراوات نداشته‌اش شل شده وچیزهایی ازدهانش پریده. اینطور نیست؛ راه گفتن این حرفهای‌هزینه‌دار درذیل این‌حکومت، همین است. بویژه آنکه قرار بوده که حرفهایش زمانی منتشر شود که دیگر وزیر نیست و شغلش(لابد) استادی دانشگاه است. فرصت‌طلبی اعلایی به خرج داده این دیپلمات کهنه کار!

نکته دیگر آنکه همان هنگام گفتگو هم "دوستان" درحال شنیدن و ضبط حرفهایش بوده‌اند، (فقط کسانی که توی باغ نیستند فکرمیکنند اتاق وسالنهای کارکنان مهم دولت پاک و بی‌شنود است)و مترصد افشا درزمانی که بخواهد نامزدریاست جمهوری شود. نمیدانستند اگر میخواست نامزد شود محال بود این شکایتها وحرفها را حتی در چاه به زبان بیاورد ، چه برسد جلوی‌ضبط‌صوت. آن استفاده انتخاباتی که منتفی شده، افشای حرفهایش سود دیگری نداشته مگر بی‌اعتبار کردن سریعش با هدف زمین زدن مذاکرات وین و احیای برجام. شبکه‌های ظاهرا ملعون لندن هم که برای همین‌کارها خوبند. به قول شیخ حسن، علی‌برکت‌الله!... خدا ما را ببخشد اگر براوردمان از آنچه رخ داده ناحق از کاردرآید!

امابرآوردهای تحقیقابرحقی هم درجوف ماجرای ظریف داریم که همان"موارددیگر" وموضوع این الف هستند:ظاهر گفته‌هاشکایت از پدرسوختگی روسها و زورگویی نظامی‌ها به دیپلماتها، و قضاوت درباره آدمهاست. اما از مجموعه حرفهاو مضمون جمعی آنها روشن‌سازی خطابودن سیاست حکومت درمیآید: دچاربودن خطرناک کل سیاست امنیت ملی کشور به میلیتاریسم فاقد استراتژی منطقی، که همیشه درسلسله مطالب خارپشت در این کانال مورد بحث قرار داشته‌اند. تقریبا تمام آنچه ظریف گفته سلسله‌ای از نقایص در سیاست‌خارجی است که ازفقدان یک استراتژی معقول امنیت ملی حاصل میآید: ردپای اینکه مصلحت و منافع ملی درپای اراده نظامیان برای نبردی باخاستگاهی انحرافی وایدئولوژیک قربانی میشود، اینکه غلط بودن رویکردها ایران رابه کارت‌بازی روسیه تبدیل کرده ، اینکه ماهیت مسالمت‌جوی دیپلماسی دربرابر خصلت لاجرم منازعه طلب یک میلیتاریسم نازا پایمال وسبب تضعیف کشور شده و میشود ، ودهها فکت دیگررا درحرفهای ظریف میتوان جستجو کرد که همگی از بنیانهای نظری - ایدئولوژیک حکومت و استراتژی امنیت پیرامونی - منطقه‌ای پراشتباه آن حکایت میکنند. اماظریف هشیارومحافظه‌کار، درباره علت‌العلل نقصها چیزی نگفته است!

فراست انگلیسها برای آنکه تعیین کنند رودولف‌هس برای دربردن خود ازسرنوشت شوم آلمان‌گریخته یابرای نجات آلمان، به کارنیامد، اما به نظر میرسد گفته های ظریف آشکارامشخص میکند درصدد نجات چه بوده است. هدف او تبری‌جویانه درجهت رفع مسئولیت شخصی درزمینه سیاست ویرانگر منطقه‌ای کشوراست و او(در بخش منتشر شده) نقد صریح ومشخصی به سیاستی که اوبرخی اجزای "مورددار" ونتایج وخیمش رابرمیشمرد ارائه نمیکند. خوب است آقای ظریف نه برای تاریخ و دردفاع از خود، بلکه برای‌ کمک به ختم له‌شدگی مردم‌نگون‌بخت زیر آوار اعمال نابخردانه حکومت، ارزیابی خود را نه از رفتارشخصی این و آن، که درباره نیک وبد سیاست کلان حکومت درحوزه تعامل با جهان‌خارج عرضه کند. اگر با "چیزهایی"موافق نبوده، به صراحت درباره شان حرف بزند تا تعهد ملی‌اش رانشان دهد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸حضور در قدرت یا اعمال قدرت

🖌احسان آزاد

▫️در گیر و دار نوشتن این یادداشت بودم، که خبر امکان کاندیدا شدن مصطفی تاجزاده رسید و بحث هایی پیرامون آن از موافقان و مخالفان شکل گرفت. نکته جالب برای من این بودم که میخواستم از رئیس جمهور شدن مصطفی تاجزاده بعنوان یک مثال فرضی برا ی اثبات مدعای خود استفاده کنم که ناگاه این خبر رسید!
به هر حال فارغ از آن گروه از مردم و فعالان سیاسی که خواهان تغییرات بنیادی و ساختاری هستند و به همین دلیل شرکت در این انتخابات را با توجه به تجربیات گذشته در این راستا، مفید نمی دانند. آن دسته ای که تصمیم اش به شرایط و کاندیداها بستگی دارد شاید از این خبر استقبال کرده و موجب ترغیب برای مشارکت شود. البته همه می دانند که این منوط به یک "اگر" بزرگ است و آن عبور از سد نظارت استصوابی ست. البته این تناقض که چگونه کسانی که بیشترین نقد را به این شیوه ی نظارت دارند تا کنون همواره به آن تن داده اند و معلوم نیست با این رویکرد چگونه می خواهند موجبات تغییر آن را فراهم کنند، همواره در رویکرد انتخاباتی اصلاح طلبان وجود داشته و اصولگرایان نیز گهگاه به آن اشاره می کنند.
صرف نظر از این نکته، در میان طیف اصلاح طلبانی که زمانی سهمی در قدرت داشته و بعضا سمت های اجرایی داشته اند و می توان آنها را به قولی "خودی های سابق" نامید، مواضع آقای تاجزاده و سوابق اش در استواری بر اصول اصلاح طلبی قابل ستایش و البته در این طیف کمیاب است.
اساسا با توجه به شرایط داخلی و خارجی کشور و آنچه در این چند سال گذشته بویژه از سال ۹۶ در عرصه سیاسی کشور اتفاق افتاد، مسئله ی حضور اصلاح طلبان در قدرت با نقد های بی شماری مواجه شد. از این منظر گروهی اساسا نیت اصلاح طلبان برای حضور در قدرت را صرفا سهم خواهی جناح های موجود در یک سیستم بسته دانسته و آنرا تلاشی برای انتقال فرصتها و رانتهای اقتصادی و سیاسی از یک گروه به گروه دیگر در این سیستم می دانند ( براندازان) و گروه دیگر صرف نظر از نیت اصلاح طلبان، آنرا نه تنها در جهت ایجاد تغییر بنیادی بی فایده می دانند بلکه معتقدند این حضور با بالا بردن تنش در ساختار سیاسی موجود، از ایجاد تحولهای اساسی، بدلیل یک دست نبودن ساختار قدرت جلوگیری می کند ( رجوع کنید به مناظره تاج زاده و زید آبادی). فارغ از اینکه این تحلیل ها تا چه حد با واقعیت این طیف متنوع و تا حدی ناهمگون سیاسی مطابقت دارد، به نظر می رسد از یک نکته اساسی غافل شده است. اینکه کنش سیاسی معطوف به قدرت است را نمی توان نادیده گرفت. از این منظر احزاب اصلاح طلب که در این ساختار فعلی سامان یافته و فعالیت می کنند طبعا بعنوان یک حزب جهت رسیدن به قدرت تلاش می کنند و البته این امری بدیهی و بر عکس آنچه این روزها ترویج می شود ، "نامذموم" است. بر همین مبنا البته احزاب گاهی بدلایل مختلف ممکن است در رقابت برای کسب قدرت که در نظامهای دموکراتیک از طریق انتخابات صورت می گیرد شرکت نکنند. هر چند شرایط سیستم فعلی از هر نظر قابل مقایسه با نظام های دموکراتیک نیست، اما به هر حال کنش سیاسی احزاب معمولا معطوف به قدرت است و با فعالیتها و یا جنبش های مدنی که مطالبات خاص را دنبال می کنند از این منظر متفاوت است. فارغ از این نکته، در خصوص شرایط ایران و مشارکت اصلاح طلبان، با هر دسته بندی که از آنها می شود، حضور در قدرت، مسئله ی اصلی در بن بست ایجاد شده در فرایند تحول نیست. بلکه به نظر می رسد، نکته ی محوری " امکان اعمال قدرت از سوی نیرو های خواهان تغییر باشد. بر این اساس حتی حضور حداکثری اصلاح طلبان در ارکان سیاسی قدرت، بدون امکان اعمال قدرت، تغییر خاص و ملموسی در شرایط نمی دهد. نمونه ی بارز تجربه شده ، دولت اصلاحات و مجلس ششم است که طیف وسیعی از اصلاح طلبانی که اینک بعضا از آنها بعنوان "رادیکال" یاد می شود در آن دولت و مجلس حضور داشتند. بر این مبنا به نظر من مسئله ی محوری نه حضور یا عدم حضور اصلاح طلبان در قدرت بلکه میزان توانایی اعمال قدرت برای پیشبرد اهداف اصلاحی توسط آنان است.

🆔 @jameeno

🔹ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺ادامه یادداشت از پست قبل

▫️تجربه نشان داده به دلایل مختلف از جمله عدم توازن در ساختار قدرت سیاسی که سهم و نفوذ نهاد های دموکراتیک را محدود کرده است، حیطه ی اثر گذاری و اعمال قدرت توسط اصلاح طلبان یا به خاطر کاستی های قانونی محدود است و یا در خلاء قانونی محدود می شود. لذا پرسش اساسی که از اصلاح طلبان مطرح است این است که چگونه توانایی اعمال قدرت به منظور پیشبرد پروژه اصلاحات را در ساختار فعلی خواهند داشت؟ پرسشی که تا کنون یا به آن پرداخته نشده و یا تئورسین های اصلاحات در لفافه های تئوریک از پاسخ به آن طفره رفته اند.

بگذارید یک مثال روشن و ساده بزنم، فرض کنید که همین جناب آقای تاجزاده با همین ویژگیهای شخصیتی و نظری مثبت که از آن یاد شد ، از سد شواری نگهبان ( به دلایل مختلف، و نه به منظور ایجاد تغییر) عبور کند و با کسب یک رای بیست میلیونی دیگر رئیس جمهور شود. یکی از محور های اصلاحات قطعا تغییر قوانین موجود و وضع قوانین جدید جهت نهادینه کردن اصلاحات است. فرض کنید که برای جلوگیری از کارشکنی ها و صریح بودن قانون، دولت ایشان تصمیم بگیرد لایحه ای به مجلس بفرستد برای آزاد کردن حضور بانوان در استادیوم های ورزشی و ملزم کردن تمام سازمانها و نهادها به رعایت این قانون. حتی اگر در مجلس هم این قانون تصویب شود آیا با موازنه ی قدرت فعلی در شواری نگهبان یا حتی مجمع تشخیص مصلحت آیا امکان تصویب آن وجود دارد؟ از این مثال ها فراوان است، و البته نمونه ی عینی آن را در تغییر قانون مطبوعات در مجلس ششم شاهد بوده ایم. البته اکنون وضعیت از آن زمان بدتر گردیده و به حد تغییر نام یک خیابان رسیده است!
لذا به طور خلاصه، توانایی اعمال قدرت از حضور در قدرت سیاسی برای اعمال تغییر مهمتر است و بدین منظور نیاز به تغییر موازنه قوا به نفع نیروهای تحول خواه است. اصلاح طلبان فرصت های تغییر این موازنه را به طور مشخص در ۷۸ و ۸۸ به دلایل مختلف از جمله محافظه کاری از دست داده اند و لذا حضور بدون توانایی اعمال قدرت فایده محسوسی نخواهد داشت. نکته ی آخر اینکه شاید راه اعمال قدرت برای تغییر لزوما از ساختار های سیاسی نگذرد و به قول هانا آرنت راهش تنها تکیه به قدرت "مردم" باشد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺پیشنهادهایی به جناب تاج‌زاده

🖌علیرضا افشاری / روزنامه‌نگار و کنشگر فرهنگی

▫️قصد رأی دادن در انتخاباتِ پیشِ رو را ندارم اما به آقای تاج‌زاده تبریک می‌گویم چرا که باور دارم جریان اصلاح‌طلبِ واقعی می‌بایست دست‌کم یک نماینده‌ی واقعی هم در انتخابات داشته باشد.

به نظر من، باورمندان به جمهوریِ اسلامی جریانی در میان ملت ایران هستند هم‌چنان که جریان‌های جمهوری‌خواه و هوادار «سلطنت ـ پادشاهی» وجود دارند و ما باید در عینِ کوشش برای رسیدنِ به آرمان خود و نقدِ دیگری همدیگر را بپذیریم، و چه بهتر که رقیب در بهترین شکلِ خود متجلی شود نه آن که از روی راحتی نسخه‌های ضعیفِ رقیب را بربکشیم تا راحت‌تر از میدان به‌درش کنیم.

این که من رأی نمی‌دهم هم به این برمی‌گردد که آیا اعتراض‌های ۹۶ و ۹۸ را نقطه‌ی عطفی در تاریخِ جمهوریِ اسلامی بدانیم یا نه، که من می‌دانم و باور دارم که اصلاحات تا هنگامی معنی دارد که کمتر از نیمِ مردم ایرادهایی را در ساختاری ببینند اما هنگامی که ایرادها تصحیح نشد و شمارِ معترضان از نیمه گذشت دیگر اصلاح معنی ندارد و می‌بایست ساختار بازتعریف شود.

و البته من هم باور دارم که دکتر تاج‌زاده تأییدِ صلاحیت نخواهد شد، چرا که در کم‌یاب‌ترین حالت اگر هم نظام خردمندی به خرج دهد که باز از فرصتِ حضورِ اصلاح‌طلبان برای ادامه دادن وضعیتِ نابه‌سامانِ کنونی بهره ببرد وفاداران متنوعِ آن تأییدِ صلاحیتِ کسی چون تاج‌زاده را برنخواهند تافت و نوعِ فضاسازی‌ای که نظام در دهه‌های اخیر شکل داده دستش را برای هر گونه مانوری بسته است و کیست که نداند معنای از دست دادنِ همین معدود هوادارانِ بازمانده برای نظام چیست؟

با این حال، در قامت کنشگری مدنی، با حدود دو دهه تلاش در عرصه‌ی میراث فرهنگی و آشنایی با دیگر عرصه‌های اجتماعی و از جمله محیط‌زیست، می‌خواهم دو برنامه‌ی مشخص را به دولت آقای تاج‌زاده پیشنهاد دهم تا ما هم از اندک فرصت‌های انتخابات بهره‌ای برده باشیم. این پیشنهادها در آرمانی‌ترین شکل طرح شده‌اند چرا که بر این باورم بهترین طرح‌ها هم در اجرا دچار کم‌وکاست خواهند شد، پس چه بهتر که در حوزه‌ی برنامه بدونِ در نظر گرفتن استثناها باشند.

نخستین برنامه «اولویت دادن به جامعه‌ی مدنی» است، در این معنی که گام‌های دادنِ مجوز به نهادهای مدنی (سازمان‌های مردم‌نهاد)، صنفی (سندیکاها)، سیاسی (حزب) و تخصصی (کارشناسی) ساده‌تر و سریع‌تر شود (آری، من هم در شرایط کنونی به لزوم مجوز دادن باور دارم، چرا که خواهید دید در جلوتر پیشنهاد حضورِ این نهادها در جایگاه‌های تصمیم‌گیریِ دولتی را دارم).

برای نمونه، وضعیتِ همه‌ی نهادهایی که به بهانه‌هایی تعطیل شده‌اند بازنگری شده تا با همان نام‌های پیشین به عرصه‌ی فعالیت بازگردند. نیز، شرایطِ حضور قانونی و برپاییِ کنگره‌ برای حزب‌های شناخته‌شده‌ی قدیمی که هنوز فعال هستند بدون دخالتِ نهادهای امنیتی و اطلاعاتی آماده شود و برای این گروه از نهادهای مدنی، به خاطر پیشینه‌شان، سخت‌گیری‌ای برای گذراندنِ مراحل گرفتنِ مجوز و فعالیت با نام‌های شناخته‌شده‌شان نباشد.

🆔 @jameeno

🔹ادامه یادداشت در پست بعدی
🔸ادامه یادداشت از پست قبل

▫️در عینِ باز بودنِ فضا برای برآمدنِ نهادهای نو، اما، در هر حوزه یک تشکل فراگیر (اتحادیه، خانه، شبکه،...) مرجع هماهنگی‌های دولتی در آن حوزه باشد؛ یعنی، مثلاً خانه‌ی سینما رکنی مهم در تصمیم‌گیری‌های معاونت سینمایی وزارت ارشاد باشد در این شکل که در سطح استانی رییسِ اداره‌کل آن استان نشست‌هایی مرتب با هیأت‌مدیره‌ی خانه‌ی سینمای نوعی در آن استان داشته باشد و در مرکز هم بالاترین مقام در هماهنگی با آنان باشد و به وزیر دسترسی داشته باشند. خوبیِ چنین روالی این خواهد بود که کم‌کم آنان تعیین‌کننده‌ی مدیر دولتی و حتا در آینده ــ در کنار تشکل‌های فراگیر دیگر در حوزه‌ی آن وزارت‌خانه ــ وزیر مربوط شوند.

به عبارتِ دیگر، ما در هر حوزه‌ای انجمن‌های صنفی (مانندِ نمونه‌ی خانه‌ی سینما) و نهادهای مدنی (که مثلاً ‌در حوزه‌ی محیط‌زیست بیشتر هستند) و انجمن‌هایی کارشناسی ـ دانشگاهی و نیز اگر بشود انجمن‌هایی تشکیل‌شده از کارمندان و کارشناسانِ دولتی در آن حوزه را خواهیم داشت که برآیندِ نظرِ آنان بالاترین مقام‌های دولتی در هر حوزه را، در تعامل با رییس‌جمهور، تعیین کند.

در چنین شکلی است که می‌توان توقع داشت هر ایرانی دست‌کم در چند نهاد عضو اصلی باشد؛ کارش، تخصص‌اش، علاقه‌مندی‌های سیاسی یا اجتماعی‌اش و نهادهای مرتبط با خانواده‌اش (انجمن‌های خانواده و مدرسه)، به‌گونه‌ای که دورافتاده‌ترین یا فقیرترین ایرانی هم از این شرایط بی‌نصیب نماند. به‌نظرم اگر به این پیشنهاد بیندیشیم می‌بینیم که جلوی بسیاری از محدودیت‌های نالازم و مانع‌های بی‌دلیل و سلیقه‌ای برداشته و نیز ویژه‌خواری‌هایی بزرگی در تعیین مقام‌ها حذف خواهد شد.

دومین برنامه‌ام «اولویت دادن به زیست‌بوم و یادگارهای فرهنگی» است تا آن اندازه که باکی نباشد اگر بخش بزرگی از درآمد نفتیِ ما در این راه هزینه شود؛ در این معنی که اولویت در هر زمینه‌ای نخست با نگه‌داشت آنان و تعیین حریم‌های‌شان باشد و نه صنعت یا کشاورزی یا... و یا اوقاف!

مثلاً خانه‌های قدیمی شهرها را اگر دولت بخرد باکی نیست چرا که در اختیار همان نهادهای مدنیِ پیش‌گفته ــ البته با شرایطی در جهتِ نگاه‌داشتِ آنان ــ خواهد گذارد و آنچه دولت دارد متعلق به همه‌ی ماست.

اگر به این بیندیشیم که گردشگری از بزرگ‌ترین صنعت‌های جهان است و ما اکنون است که به خاطر رویکردهای ایدئولوژیک از منافعِ آن محروم هستیم چنین رویکردی خالی از منفعت هم نخواهد بود. ایران کشوری غنی از لحاظ تاریخ و دارای طبیعتی متنوع و جذاب است و در پیوندِ کامل با همسایگانش.

اگر بتوانیم همین یادگارهای فرهنگی و طبیعی بازمانده از تخریبِ یک سده‌ای را، که در این چند دهه تخریب‌شان سیری وحشتناک گرفته، به‌خوبی و با لحاظ نگاه کارشناسیِ روزِ دنیا ــ در کنارِ ارج‌گذاری حرفه‌ای به صنایع دستی و موسیقی و آداب و رسوم و زبان‌ها و گویش‌ها ــ حفظ کنیم گنجینه‌ای بزرگ از فرهنگ را در اختیار داریم که هم هویت ملی ما را در جهانِ پرآشوب بیمه می‌کند؛ هم ما را به کشورهای همسایه‌مان پیوند می‌زند و از رقابت‌ها و دشمنی‌ها می‌کاهد؛ و هم آن که منبعی تمام‌نشدنی از درآمد‌زایی و کارآفرینی خواهد بود.

🆔 @jameeno
#الف

🔸مسیرتغییر!

▫️شورای سردبیری: درهمین دوروز اخیر، دومقام پیشین و صاحب تحلیل وزارت امورخارجه درباره ماجرای اظهارات ظریف سخن گفته‌اند: محسن امین‌زاده، و قاسم محبعلی. هردو هم با مضمون مشابه: "بخشی از سیاست خارجی از وزارت خارجه خارج شده و توسط سپاه اداره میشود".این ادعا نیازمند وارسی علت و ارائه شواهد و دلیل است، که متاسفانه‌گویا دلیلش خودش است. درباره راه حل این گرفتاری هم نتیجه مطلوب به عنوان راه‌حل ارائه شده: "دیپلماسی‌ مقتدرانه نیازمند رفع موانع سیاست‌خارجی و بازگشت همه سیاست خارجی به وزارت خارجه است".

این گونه ورود و خروج به موضوع، نه نقب‌ وچراغی است برای شناخت ریشه مشکل و نه افقی واضح وکوکب هدایتی برای خروج از این بیابان. مهم اینکه فرض نهفته نادرستی هم در آن مستتر است: استراتژی امنیت ملی کشور بسته به اینکه مجری آن که باشد تغییر میکند. یعنی مثلا اگر تنظیم روابط با منطقه دست وزارت خارجه بود، پاکستانی وافغانی به سوریه نمیبردیم و خودمان هم نمیرفتیم، با یمن کار زیادی نداشتیم ، گروههای فرقه‌ای غیر دولتی عراق یار غار ما نبودند، فلسطینیها را اینطور به خادم وخائن تقسیم نمیکردیم، اسرائیل را تهدیدنمیکردیم، ... والبته چنین نیست. نه‌در کشورهای حساب وکتابداری‌مثل ایالات متحده و هند ونه در حکومت بیحساب وکتابی مثل ایران که سنگ روی سنگ بند نیست، اگر کار را از دست وزارت خارجه بگیرند و به دست ارتش بدهند یا برعکس، سیاستشان تغییر نمیکند. امکانش هست که ژنرالی مثل کالین‌پاول به وزارت خارجه برسد، اما "سیاست‌خارجی از وزارت خارجه خارج "نمیشود و به پنتاگون نمیرود . علتش روشن است: نظام سیاسی کشورها معمولا اهدافی کلان با افق زمانی غالبا طولانی در ذهن دارند، که عمده ترین آنها حفظ امنیت ملی دربرابر عوامل خارجی است و از این اهداف کلان یک استراتژی‌امنیت ملی حاصل میآید که میتواند واقعبینانه یا خیالپردازانه، منازعه‌بار یا مسالمت‌جو، میلیتاریزه یا اقتصادگرا، و...باشد . در عمل و در مسیر این استراتژی، همه نهادها و توانها خود را با آن هماهنگ میکنند و وظایف خاصی را به عهده میگیرند. مثال کلاسیکش دوران جنگ سرد است که در آن هردو ابرقدرت سازمان اجتماعی، نهادفرهنگی، دستگاه حاکمیتی، ماشین نظامی و موتور اقتصادی خود را با بنیانهای استراتژی امنیت دفاعی - تهاجمی جنگ سرد تنظیم میکردند.

بهترین نمونه برای بررسی درستی حکم فوق، موقعیت کشورخودمان است که استراتژی امنیت ملی آن مبتنی بر خوف و منازعه و روش نیل به موقعیت مطلوب امنیتی نیز میلیتاریسم در سخت‌افزار وگفتمان ایدئولوژیک درنرم‌افزار است. کل حاکمیت روی همین طول موج قرار دارد و کسی در عمل از این ارکستر خارج نمیشود (غرزدن البته فراوانست)به همین خاطر است که حتی ظریف هم درسفر عراق به دیدارگروههای فرقه‌ای میرود. میدانیم این درعرصه روابط بین الملل غیرعرف است، اما انجام میشود چون عنصر وبخشی غیرقابل حذف از سیاست خارجی ایران است: روابط با گروهای فرقه‌ای در کشورهای منطقه بر روابط بادولتها ارجح است وهزینه آن را لاجرم باید داد. ایران راضی است خسارت جنگ هشت‌ساله را به حکومت تازه عراق ببخشد( تا این حکومت بتواند خسارت حمله صدام به کویت را بپردازد!)، ایران ممکن است در درخواست پرداخت پول برق و گازی که به عراق فروخته سختگیری نکند، اماحفظ روابطش با گروهای شیعه غیرقابل بحث است وچه اختیار دست دیپلمات باشد چه ژنرال، این امری لایتغیر است. اگر آسیب زاست، به خاطر آن است که مادر زاینده اش، استراتژی امنیت ملی ، نقص ژنتیکی نژادی دارد: ایدئولوژیک و باورگرا ، نه عقل‌محور ومنفعت‌گرا.

🆔 @jameeno

🔹ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔸ادامه یادداشت از پست قبل

▫️با این حساب، ناظران سیاست‌خارجی بویژه اگر گرایشات غیرحکومتی و تحولگرا داشته باشند باید خواستار تجدید نظردر بنیانهای طراحی استراتژی امنیت ملی باشند نه صرفاتلاش برای برگرداندن سیاست‌خارجی به وزارت خارجه که یک مطالبه تقلیل‌گرایانه است. شرایط درحال تطور کنونی درمنطقه، به تدریج فضا را برای مطالبه حداکثری آماده میکند:تجدیدنظر بنیادی در استراتژی امنیت ملی. شاید بدنباشد توجه کنیم که فضای داخلی این مطالبه فراهم شده است واحتمالا انتخابات پیش روآنرا فراهم‌تر میکند. یکی دو روز پیش، یک مورد ازاین آمادگی درفضای مطبوعاتی انعکاس یافت. محمدرضاموحدی و عباس ملکی ، کارشناسانی که ادعای اصلاح طلبی آنها نسبت به اشخاص پیش گفته نازلتر است، با استفاده از فضایی وسیع در روزنامه شرق پیشنهاد مهمی رامطرح کردند: مذاکره درزمینه موضع ورابطه ایران با اسرائیل!

آنها برای رسیدن به این پیشنهاد زحمت یک تحلیل تاریخی طولانی که روزهای نخست رابطه ایران باغرب و ایالات متحده را دربر میگیرد برخودهموارکرده اند. برای همه موارداختلافی هسته‌ای و موشکی و غیره پیشنهاد داده‌اند تا به مسائل منطقه و سپس اسرائیل بپردازند : "ممکن است این ایراد مطرح شود که دستیابی به توافق جامع و پایدار با غرب، بدون عقب‌نشینی ایران از مواضع خود در موضع اسرائیل امکان‌پذیر نخواهد بود. باید گفت بدون ‌تردید یکی از مهم‌ترین چالش‌های ایران با غرب، به موضوع مبارزه آن با اسرائیل برمی‌گردد؛ اما الزاما این‌گونه نیست که غرب بدون قبول موجودیت اسرائیل از سوی ایران وارد توافق نشود. غرب می‌داند که موضوع رابطه با اسرائیل، خط قرمز نظام است و طرح آن به معنای عدم توافق خواهد بود. به‌علاوه، ایران می‌تواند در صورت لزوم، در این زمینه نیز با مذاکره، بدون دست‌برداشتن از آرمان‌ها یا تعویض سیاست خود، بر مبارزه سیاسی تمرکز بیشتری کرده و در مقابل برای تثبیت متحدان خود مثل حزب‌الله، امتیازاتی از غرب بگیرد. ذکر این نکته نیز لازم است که در هر حال، در پرتو تحولات جدید خاورمیانه و به‌ویژه روابط اخیر بخش بزرگ‌تری از اعراب با اسرائیل، به نظر می‌رسد نظام باید در درون خود به ارزیابی میزان اثربخشی سیاست خود در این موضوع بپردازد تا شاید راه‌های مؤثرتری برای مبارزه با رژیم غاصب اسرائیل پیدا شود."

عباراتی سنجیده است که حیف بود آنها را خلاصه کنیم. نیازی به تفسیر نیز ندارندو فقط میتوان اضافه کرد که چه این پیشنهاد و چه تقاضای آدمی مثل امین زاده در واقع اجزای یک بسته سیاستی هستند که درستی‌اش را به راحتی میتوان با نگاه به نتایج وخیم، پرهزینه و مصیبت بار سیاست کنونی دریافت. استراتژی امنیت ملی فرقه گراو سیاست خارجی حکومت تا امروز مارا به افلاسی کشانده که جواد ظریف شمه‌ای از آن را بیرون داد. حکومت میتواند کسی را که این شمه را بروز داد اردنگی سیاسی بزند، امابرای فراهم کردن امکان تداوم فضای حیاتی خود و افزایش توانایی‌اش برای ماندگاری خویش درفرجام کارمجبور به تغییر راهبردهایش خواهد بود. اگر نه باعقل‌درون، باجبربیرون!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺تاج زاده و ما بی‌صدایان

🖌اسداله شمائی

▫️انتخابات باید انتخابات باشد.این که تاج زاده کت و شلوار بر تن دارد و برخلاف احمدی نژاد که با اللهم کن لولیک الفرج و المستشهدین ...شروع می کرد مثل آدم حرفش را شروع و پایان می دهد و علی برکت الله نمی گوید و بدون لکنت و با صراحت اعلام موضع می کند و از عقل و منطق برای اثبات ادعایش بهره می گیرد و به هر حرفش یک آیه یا حدیث نمی چسباند،برای ما بی صدایان جذابیت دارد و غنیمتی است.ما بی صدایان این منش را می پسندیم.
پیچیده کردن موضوعات و مباحث و با اصطلاحات و واژگان فنی مخاطب را مرعوب کردن، در سخن تاج زاده اندک است و کاش اصلا نباشد.
استناد به این استدلال که مردم باید نظر مراجع را بپذیرند و همچنانکه در مقابل تجویز پزشک سکوت می کنند در مقابل حرف کارشناسان و خبرگان تسلیم شوند، توهین به عقل سلیم مردم است.تاج زاده مثل مردم حرف می زند و بهتر است غلظت آن را بیشتر هم بکند.به نظر ما بی صدایان رئیس جمهور یک‌ ویژگی باید داشته باشد و آن رئیسِ جمهور بودن است.یعنی سخنگوی مردم باشد و به مردم تکیه کند، همین یک قلم کافی است.
تاج زاده مستقل است زیرا تنها با عقلانیت و استدلال بحث را پیش می برد نه از خاتمی و میرحسین و کروبی کمک می گیرد نه به حکومت باج می دهد.
تاج زاده سوراخ دعا را خوب پیدا کرده و دل ها را برده است.البته تاج زاده ها بی شمارند.بی صدایان و بی قدرتان هم صدا دارند و هم قدرت.
تاج‌ زاده محصول جامعه است.جامعه رهبران خود را می سازد.گسترش فضای مجازی و اطلاع رسانی و آگاهی بخشی، تاج زاده را ساخته است.او نباشد میلیون ها نفر پرچم را بلند خواهند کرد.جامعه منتظر نمی ماند.سفارش زمانه زود مهیا می شود.

🆔 @jameeno
#الف

🔺حصار امن!

▫️شورای‌سردبیری: درنخستین روزمهر ماه ۱۳۵۷وحدود یک هفته بعد اززلزله مهیب‌طبس ،احمدبنی‌احمد نماینده تبریز دردوره بیست وچهارمجلس شورای‌ملی پشت تریبون رفت وبه بهانه کم کاری دررسیدگی به بازماندگان زلزله،به انتقادهای مستقیم و تند از حکومت شاه پرداخت.رسانه‌های حکومت حرفهای او رابا آب وتاب منتشر وبرجسته کردند. اتفاق نایاب وغیر منتظره ای بود پس ازچنددهه خفقان وعوض شدن نسلها. محمدرضاشاه‌ تسمه از گرده ملت کشیده ، همه ساختارهای کشوری رااز بله‌قربان‌گوها آکنده وسالهای طولانی بود جز سخن تملق آمیز درباره میزان درایت وشجاعت و کشورداری خودنشنیده بود. اساس استبدادش راپس از بتون خارجی، رسوب چسبنده انبوهی از اشخاص کم‌مایه بی‌وطن گردآمده به دور دربارمحکم کرده بود وسخنان جسارت‌آمیز نماینده مجلس چیزی بود که کسی تا کنون نشنیده و تصورچنین کاری رانکرده بود.

بدیهی است حکومت متعرض این نماینده دست‌نشانده نشد والبته این اقدام ظاهرا شجاعانه، همچون قطره آبی که به زمین نرسیده بخار شود، هیچ تاثیری نبخشید وعطش انقلاب را کم نکرد. جامعه‌ سرکوب شده و باورمند به اینکه محمدرضا همه چیز را در ید خود و اطرافیان محدودش گرفته ، نمیتوانست بپذیرد بنی‌احمد، منتخب درسازوکار استصوابی خاص حکومت شاه دلسوز مردم باشد. جماعتی که پس از شورشهای اواخر۵۶ و ماههای اول سال ۵۷ درحالت کمین برای پنجه کشیدن به صورت محمدرضا قرارداشت، برای تعیین گام بعدی خود روبه بیرون داشت ونه منتقد از آستین درآمده‌ی دستگاه سلطنت. میدانست انتقادی که دستگاه رابکوبد امابه شاه اشاره مستقیم نداشته باشد، طرح شده توسط همان دستگاه ، خدعه آمیز وبرای بیرون بردن شاه ازتیررس حمله مستقیم است.

امروزه پدیده بنی‌احمد وعلت ناتوانی آن درتغییر روندشورش برای ماآشکار است: شاه جامعه و مجامع منتقدسیاسی و نهادهای کشوری رادرچنان حدی تسویه وتصفیه و سرکوب کرده بود که‌کسی باورنمیکرد فردسالم، مردم دوست،طرفدار ملت و ناپلیدی وجود داشته باشد. کاربه جایی رسید که وقتی محمد‌رضا دررویارویی باموج انقلابی به مخالفان مسلم خود روآورد تا دولت را تحویل بگیرند و اگر ممکن است اورا درببرند، موج انقلابی امثال بختیار را هم روفت وبرد. دیکتاتورتپه‌ای برای گریختن از موج باقی نگذاشته بود.

تاریخ ملتها ممکن است چنین پدیده‌ای رابه تکرار درخود ببیند. برخی نشانه های امروز شباهتهایی تاریخی رابه مایادآور میشود. در حالی که درحال حاضر آکندگی حکومت از نوکرصفتان و ارادت‌پیشگان به اندازه انباشتگی بله‌قربان‌گوهای دوران سلطنت نیست، اما روندهای جاری انتخاباتی نشانه‌های بارزی از پایانی همسان میدهند : منتقدان مخالف اوضاع کنونی به صورت مداوم و هردم موثرتری از عرصه حذف میشوند، تضعیف میشوند، وحتی درتله‌های حکومت خنثی میشوند. اینکه اصلاح طلبان موافق با تداوم نظام به نقطه‌ای رسیده اند که برای یافتن نامزد انتخابات بین عارف ولاریجانی یا جهانگیری و خرازی گیر میافتند حاصل همین روند است. تازه این وضعیت کسانی است که درابراز وفاداری به قانون اساسی و مصادیق نهادهای قدرت در آن کم نمیگذارند و درنیتشان برای تحکیم نظام هیچ شکی نیست. حکومت آنها را گیر انداخته: انتخاب بین تن‌دادن به راهزن ویا پریدن از صخره! داستان به کنار راندن خرده‌منتقدان باورمند به نظام مشروطه شاهنشاهی در دوران محمدرضا، موبه‌مو درحال تکرار است.

اما مساله اصلی جای دیگر است: مشکل حکومت مردم هستند و نه منتقدان‌‌واهل سیاست! بخشهای وسیعی از جامعه از تصوراصلاح کارکرد این سیستم عبور کرده است : اعتقاد قابل توجهی هم به توانایی‌ودلسوزی وسلامت منتقد حاضری که بتواند از قیفها و صافیهای حکومت عبور کند باقی‌نمانده است. هنوز موسم ابراز عقیده و موضع مردم نرسیده است اما فرصتی نمانده وآشکار است‌این انتخابات پرده نمایش پایان دوران اتکای حکومت به مشروعیت حاصل از رای است و از این بابت نگرانی زیادی هم ندارد. میشود روندی را پیش بینی کرد که از یکسو حکومت منتقدان خواهان اصلاحات بنیادین و درشت‌گو را به طریقی ساکت میکند، منتقدان گردآمده زیر علم استراتژی "همکاری انتقادی"(جبهه اصلاحات) را عضله کشی و بی‌زور وثمر میسازد و با تصور کارایی‌خندقی که حفر کرده آرامش خاطر ظاهری بیشتری پشت درهای ارگ‌قدرت پدید می آورد.

اما یک نتیجه محتوم دیگر هم از روند کنونی حاصل می آید: تهیدستی حکومت به روز واقعه! آنقدر تهیدست، که آنسوی دروازه دژ و قلعه‌ای که در آن جای گرفته، جز امثال بنی‌احمدهای بی خاصیت، کسی پیدا نخواهد شد تا روند ناگزیرتغییر را به مسالمت و مصالحه ختم کند. در پیمایش این مسیر ، حکومت کنونی متاسفانه هیچ تفاوتی با حکومت پیشین ندارد.

🆔 @jameeno