جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺از انقلاب نجات بخش تا نجات بخش انقلاب

🔸مقدمه ای در باب نجات بخش

🖌محمد کوراوند

▫️اکثر انقلابهای ایدئولوژیک و نظام های برآمده از آن، رسالتهای جهانی برای ارزشها و ایده ها و انگیزه های خود قائلند و می پندارند قدرت پس از انقلاب در خدمت این ارزشها بکار گرفته خواهد شد. پس با وعده نجات بشریت از دست قدرتمندان شروع می کنند اما پس از طی دوران پر فراز و نشیب ( به مرور همه انگیزه ها و اراده ها در برابر بنیادی ترین آنها یعنی اراده معطوف به قدرت تعظیم می کند) دوباره تمامی قدرت در یکجا متمرکز می شود و بدین سان با انحصار همه قدرت و ایدئولوژی، انقلاب نجات بخش به یک سیستم تمامیت خواه بدل می گردد...

این سیستم ها که مدام در حال کوچک کردن حلقه آهنین الیگارشی هستند بالاخره روزی فرسوده می شوند و از آنجا که تمامی ساختار قدرت و منابع در خدمت این حلقه قرار داشته پس تمامی نارضایتی ها و نیازهای انباشته نیز در نهایت بسوی همین حلقه روان می شود.
از آنجا که حل چنین حجمی از مشکلات ساختاری و انباشته از عهده این کارگزاران فرسوده بر نمی آید و مقاومت در برابر بازسازی و گردش نخبگان هم ادامه دارد پس سیستم وارد بحران درونی می شود و در بن بست قرار می گیرد، چیزی که از آن به عنوان فروپاشی درونی یاد می کنند.

آنچه که به هنگام بحران درونی سیستم را به بن بست می کشاند دشمنان زیاد نیست، نداشتن دوستان واقعی است. بدین مفهوم که حل مشکلات پیچیده نظامهای سیاسی اجتماعی به تعداد زیادی انسان، کارگزار و نخبه درستکار و باانگیزه نیاز دارد دقیقا چیزی که سیستم تمامیت خواه در مراحل قبل آنها را از میدان به در کرده است.(در طی مراحل تمامیت خواهی همچون حذف رقیبان سیاسی، مهندسی اجتماعی، سیستم پلیسی، سرکوب الیت جامعه، فرار مغزها، گسست طبقاتی، تحمیل اراده تک حزبی و خشونت گسترده علیه اعتراضات توده ای، در ظاهر سیستم جلوی فروپاشی را می گیرد اما در واقع جهت فروپاشی عوض نمی شود بلکه جریانات سرکوب شده هر یک با راهکارهای خود همچون دریغ توان بازسازی و کمک خود به سیستم، با کم کاری و بی قانونی، با نافرمانی مدنی، با افزودن بر حجم مطالبات و حتی با تحریم مشارکت, سیستم را به سمت بن بست هل می دهند)
پس اینجا حلقه قدرت در برابر انبوه مشکلات بار شده ی یک جامعه معترض قراردارد و نه الزاما یک توده معترض که بتواند با سرکوب فیزیکی بر آنها فایق آید. بدین سان سیستم در بن بستی قرار می گیرد که توان نجات از آن با شیوه های قبلی وجود ندارد...

از آنجا که سیستم های تمامیت خواه هیچگاه اراده ای مبنی بر واگذاری یا شراکت بخشی از قدرت ندارند و آنرا شروع فاز استحاله می دانند پس این اقدام منتفی است( قبلا در نوشتاری کوتاه بدان پرداخته بودم)

پس برای رهایی از بن بست و تداوم بقا سیستم به فکر می افتد. بجای نگاه به آینده به گذشته رجوع می شود. تاریخ تکرار می شود و نجات بخش ظهور می کند. (تراژدی یا کمدی، مساله اینست...)

پس نجات بخش در دورانی سخت رونمایی می شود تا انقلاب را از احتضار و فشار اجتماع را از انفجار باز دارد.
نجات بخش برای ظهور به چند چیز نیاز دارد:
به یک دوره بسی بحرانی، سخت و ناامید کننده که هیچ گره ای در آن باز نمی شود، جز به دستان نجات بخش.

به قربانی بزرگ و جریانی که به ظاهر عامل بحرانهای متاخر است تا هم خشم توده ها کمی آرام گیرد و هم فعلا ریشه مشکلات فراموش شود. (قربانی نادان خود زرنگ پنداریست که قبلا می خواست به پشتوانه مردم نقش نجات بخش را بازی کند اما از دست دادن مردم بازی را باخت)

به دادگاه انقلابی و کمیته نجات برای نمایش عزم پاکسازی و راضی کردن هولیگان ها

و به آمادگی سیستم برای تحویل و تحول در مرکز قدرت. چون بزودی باید با خرده قدرتهای درون حلقه نیز مواجه گردد

نجات بخش در بحبوحه مشکلات ظهور می کند تا فرصت تجدید حیات فراهم شود. پس به سختی کار و عواقب احتمالی آگاهی دارد. پس با یک شرط و هدف نهایی پا به عرصه می گذارد...


▫️در بخش دیگر این نوشتار (که تا حدود چهل روز دیگر خواهم نوشت) به شکل دقیقتر به نجات بخش، قربانی، تحول در قدرت و نمونه های تاریخی شکست این ایده خواهم پرداخت.

🆔 @jameeno
🔸حکومت و مافیا

▫️جامعه‌نو : این روزها بساط افشاگری فساد پررونق است و درخت مافیا هرروز دسته‌گلی برشاخه‌ای از خود آشکار میکند. مافیا خواندن حکومت و اظهار حیرت از حجم عظیم مافیای اقتصادی ریشه دار در حکومت همه جا دیده میشود. اینکه مافیای حکومتی چیست و چرا نمیتوان با ان مبارزه کرد و ریشه اش را در آورد در سالهای اخیر یکی از مضامین پر تکرار الف‌های جامعه نو بوده است . امشب یکی از این مطلب را که باب روز و متعلق است به تاریخ ۲۶ اوت ۲۰۱۹ تجدید انتشار و همراهان را دعوت میکنیم تعدادی از این مطالب را که مشخصا به مافیای حکومتی میپردازند تجدید مطالعه کنند .بخشی از این الف‌ها با عناوین زیر قابل جستجو است:اقتصاددانان و مافیا ، تمساح‌ها و آب‌های تیره‌ ، رگ فساد ، یک مافیا،یک ملت ، سرنخ‌ات کجاست ، و دوباره جیب بانک مرکزی را زدند.

🆔 @jameeno
جامعه نو
🔸حکومت و مافیا ▫️جامعه‌نو : این روزها بساط افشاگری فساد پررونق است و درخت مافیا هرروز دسته‌گلی برشاخه‌ای از خود آشکار میکند. مافیا خواندن حکومت و اظهار حیرت از حجم عظیم مافیای اقتصادی ریشه دار در حکومت همه جا دیده میشود. اینکه مافیای حکومتی چیست و چرا نمیتوان…
#الف

🔺دسته چاقو!

▫️شورای سردبیری: فساد سیستمیک مافیایی، تا عمق جان. این کوتاهترین توصیفی است که میتوان از زبان بسیاری اشخاص درباره جمهوری چهل ساله ما شنید. این نظر عمومی را کیفیات اکتسابی نظام در طول این دوره شکل داده است و تلاش دغدغه داران حیثیت نظام در تکذیب سیستمیک بودن این فساد به جایی نمیرسد.

چرا این اصرارها باور نمیشود و چرا سیستمیک یا نظامداربودن وخصلت مافیایی اینقدر محکم به قبای حکومت و نظام چسبیده است؟ علت را نمیتوان به شیوه تبلیغاتچی‌های حکومت در کمبود ترس‌از خدا ، فقدان قوانین‌ناظر ، دردسترس بودن آسان منابع عمومی ویا "عملکرد اون جناح" دانست . علت ، امری ماهوی است: از این کوزه ، متاسفانه بیشتر آب زهرآلود تراوش میکند .

ریشه ضخیم فساد در جمهوری به روزهای اول پیروزی انقلاب میرسد : مردم ساده و بیخبر از دنیا، استدلال حکومت تازه تاسیس را پذیرفتند که هرکس‌ثروتمند غیر نمازخوان است و کارخانه و تجارتخانه و زمین‌ دارد شریک جنایات پهلوی است و احتمالا مهدورالدم ، اما مالش قطعا حرام است و باید مصادره شود. مقاومت امثال مهندس بازرگان در شورای انقلاب در مقابل گرایش عوامانه به جایی نرسید و یک قانون"همینطوری" برای ملی کردن صنایع و مصادره هزاران واحدبه تصویب رسید. بازرگان فقط توانست هنگام اعلام خبر مصادره های انقلابی در رادیو به مردم تحریک شده برای مصادره جمعی بگوید "اینها کارخانه هایشان مصادره و ملی‌شده است نه خانه و زندگی‌شان. یک‌وقت نروید بریزید سر زن و بچه شان !"

باید عمری به اندازه جمهوری اسلامی داشت تا به خوبی درک کرد پس از آنروز خیل جوانان ساده و بی‌تجربه گمارده شده به مدیریت کارخانه‌های مصادره شده چگونه اول به عامل ورشکستگی واحدها تبدیل شدند ، سپس بسیاریشان به دله دزدهایی درجستجوی منافع حقیر شخصی ارتقاء یافتند و درسیر تکاملی خود درنهایت با ایجاد شبکه‌ای وسیع و تودرتو مافیای تبهکاری را شکل دادند که کل اقتصاد را به ورشکستگی کشاند ؛ سیرتکاملی یک طبقه نوکیسه که‌از کیف کردن با امتیازات مدیریت واحدهای اقتصادی ودست بردن به منابع آنها شروع کردو سپس به سراغ منابع ملی در ارقام چند هزار میلیارد تومانی رفت : "تکامل سوء مدیریت به سوءاستفاده". این خلاصه ترین توصیف از کلیت حکومت و از جمله مدیران منصوب آن است.

اماساده لوحانه خواهد بودماجرا را به سادگی و بدون نقش حکومت ببینیم. بستر رویش این مافیا در سطوح بالا گسترده شد. روزی که جنگ تمام شد، هاشمی رفسنجانی گفت رزمندگانی که از جنگ برمیگردند باید به جبهه اقتصاد بروند و شرکت تاسیس کنند. اهل شک،هدف این دعوت را دادن چرب و شیرین به از جبهه برگشته‌ها باهدف کشیدن فیوز آنهامیدانستند. استدلالی نداشتند، اما به هر حال روزی که در اثر بیرون زدن گند این سیاست فرمان انحلال شرکتهای تجاری تاسیس شده توسط عوامل دستگاه اطلاعات صادر شد، به دورانی رسیده بودیم که فساد و تبهکاری اقتصادی و دزدیدن منابع ملی شیوعی تام یافته بود . اگر کسی حوصله تحقیق داشته باشد، در نهایت خواهد گفت قریب به تمام فاسدان تبهکار این مافیا از نسلی بوده اند که در دامان سیستم به عنوان اشخاص متعهد معتمد پرورده شدند. به آسانی میتوان نشان داد بین لشگریان این جبهه تماما تبهکار ، به ندرت یک بازرگان یا تولید کننده غیرمتعهد به حکومت(حکومت آنها را "کراواتی" میخواند) میتوان یافت. درست است که بخشی وسیع از سرمایه‌داری صنعتی - تجاری ملی به علل عقیدتی ازحکومت حمایت میکند، اما این نزدیکی عقیدتی و آیینی ، مشارکت در غارت مافیایی‌ نیست. درفهرست بدهکاران کوچک بانکی شاید، اما در فهرست سوءاستفاده‌کنندگان نظام بانکی نمیتوان نام تجار و تولیدکنندگان قدیمی و خوشنام را یافت. آنها رفتار غارتی ندارند وخودشان قربانی این مافیای دولتی‌اند.تبهکاران اقتصادی شناخته شده همگی نوکیسه‌اند: یا ششلول‌بند خیابانی سال ۸۸هستند، یا تازه دامادهای وزیر و وکیل، وآقازاده‌ها و شرکا و همسران آنها و...

بنابر این، برای درک ماهیت فسادی که کشور را در برگرفته، بهتر است نگاهی به ژنتیک عاملان آن بیندازیم. درست است که ریشه آن را انتصاب افراد بی‌تجربه در واحدهای مصادره‌شده میدانیم، ولی وقتی آنها خطا کردند و سوءمدیریت‌شان به سوء‌استفاده تبدیل شد حکومت مثل این روزها نهضت و کارناوال مبارزه با فساد راه نینداخت. علت ساده‌ای داردکه حاصل تجربه‌های جهانی است: حکومتها، وقتی گرایش وکیفیات وخصائل استبدادی پیدا میکنند به وفاداری قشرهای خاصی از جامعه (مثلا نیروهای نظامی و امنیتی) نیاز حیاتی میابند و وفاداری به خود رابا دادن امتیاز اقتصادی و فرصت غارت به حامیان پاداش میدهند. برسردمداران خودی پنداشته‌فساد چشم میبندند،چون آنهاتا قبل از آنکه بزنند به چاک(معمولا سرمایه‌ای میاندوزند و میخواهند آنرا ببرند)ابراز ارادت وبرای حفظ حکومت هر کاری میکنند.
‌ریشه فساد سیستمیک و مافیایی، پدرخواندگی است.

🆔 @jameeno
#الف

🔺عبور!

▫️تحریریه جامعه‌نو: ماجرای معروفی است منحل کردن دو حزب ایران نوین و مردم به اراده اعلیحضرت و اجبارجمع شدن همه زیر پرچم حزب واحد رستاخیز در دهه پنجاه. آن دوحزب که مورد تمسخر اهل‌فکر بودند و مراکزی برای برکشیدن فرصت‌طلبان به ریاست ادارات و موقعیتهای سیاسی ، برای محمد رضا هیچ خطری نداشتند و درناصیه‌شان هم دیده نمیشد که روزی از دلشان آوای مخالفت با سلطنت برآید. اما شاه عشق میکرد حتی حزب زرد را هم خودش اختراع و راه اندازی کند. خصلت نکبتی است این میل به تبدیل شدن به مرکز عالم و تصمیم‌گیرنده درباره همه چیز.

اینکار شاه که بدنبالش مجبور شد بگوید هرکه خوشش نمیآید گذرنامه‌اش را بگیرد برود، برداشتن در صندوقی بود که همه‌فسادهای ناشی از سلطنت مستبده مطلقه را در آن روی هم ریخته بود. دیگر کسی باورنمیکرد مسئولیت نارساییهای فزاینده اقتصادی و اجتماعی به عهده امیرعباس هویدا باشد، مسئولیت شکنجه به عهده نصیری باشد، شاه از رشوه گیری طوفانیان خبرنداشته باشد، وگنده گویی وزبان‌درازی برای" آنها"(اشاره کلی‌اش به دولتهای غربی)هم از سر توان عقلی و قدرت روحی‌اش است‌. رژیم گندیده ای بود که چند سال پیش از سقوط، سگ درنده ایالات متحده در ویتنام شد، به اشاره و دستورانگلیس از خاک کشور چشم پوشید و بحرین را از دست داد، ژاندارم ابرقدرتها در جنگ یمن شد، و فقط دستی دراز و خشن برای زدن بر سر اهل فکر ایران داشت.

به‌تقریب میشود گفت دهه پنجاه برای محمد رضا شاه دوران احساس بی نیازی به جلب‌موافقت و همراهی حتی حداقلی‌جامعه با سلطنت بود و تاسیس رستاخیز در سال ۵۳ مرز زمانی عبور به این عرصه بی‌نیازی : محکم سرجایش نشسته بود، جامعه در مقابل ابلهانه‌ترین‌کار سیاسی او( همان حزب رستاخیز) که تصمیم عاقلانه‌ای نبود و حتی به اندازه تغییر مبنای تاریخ وجه منطقی نداشت واکنشی نشان نداده بود، و همراه بااینها بی‌خاصیت بودن مجلس هم تعمیق مییافت و علنی میشد. عبدالله ریاضی رئیس مجلس علنا اظهار میکرد که لوایح به "شرف‌عرض" رسیده و مجلس آنها را بدون بحث تصویب میکرد.معروف است که گاهی در کمیسیونها ایرادی منطقی به لایحه‌ای وارد میشد، نماینده دولت میگفت درست است، امااصلاح نکنید چون به شرف‌عرض رسیده است.

همراهان جامعه نو معمولا به راحتی تشخیص میدهندتعریف داستانهای محمد رضا شاه در واقع به منظور قیاس آنها با عملکرد حکومت فعلی است. علت این قصه‌گویی ها شباهت تام سیمای حکومت فعلی به چهره سلف آن است؛ جمهوری از همان راهی رفته که رضا خان و خاندانش رفتند.این تشابه بویژه درزمینه ساختار ومیزان تمرکز قدرت و دورشدن تدریجی از محضر عامه کاملا به چشم میآید.این البته علامت شومی است!

داستان حزب رستاخیز سرآغاز آخرین فاز پیش از سرنگونی شاه بود: ناپاسخگو و مطلق‌العنان، متوهم و درشت‌گو، و کور و ناشنوا دربرابر مردم و احساسات و قضاوتهایشان. معمولا این فصل آخر هرحکومت مستبده‌ای است: دیگر نیازی به حفظ ظاهر، رعایت اسمی قانون، پذیرفتن حضورحداقلی از سیاستمداران مختلف‌العقیده به عنوان اپوزیسیون، ...نیست و درنتیجه همه اینها شخص مرتکب اعمال وحرفهایی میشودکه هر آدم‌سیاس خردمندی از آنها اجتناب میکند. چیزی مثل نمونه حاضر این روزهاکه در آن شورای نگهبان خلاف نص میثاق بنیادین همین حکومت(قانون اساسی)حکم صادرمیکند و اهمیتی به نقدحقوقدانان به تصمیمش نمیدهد. این کار گاهی حتی برای نمایش نمدمال‌کردن نامزدیک انتخابات قبل از رسیدن به در حجله‌صورت میگیرد تا همه حساب دستشان بیاید. منع واردات نوعی واکسن هم از همین سنخ اقدامات بود: بدانید ما قدرت فائقه مطلقه هستیم و اطاعت کنید مارابدون آنکه از علتش بپرسید!

بیهوده و بی‌حکمت نیست این موج بلنداظهارعدم شرکت در انتخابات جاری از سوی مردم؛ انعکاسی است از اینکه دوسوی یک رابطه به نقطه گسست میرسند و یکدیگر را درک میکنند. جامعه به صورتی غریزی درک میکنداین حکومت به فازی نایل آمده که دیگر به باور وحمایت هیچکس ، به هیچ شهروندی برای ثبات وتداوم خود نیاز ندارد و از اتکا به مشروعیت حاصل از اقبال عمومی و پذیرش مردمی عبور کرده است. انتخابات جاری مرز زمانی و نمادین این عبور است، ....اما تاریخ میگوید بازی تمام نمیشود!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺مرثیه‌ای برای قانون اساسی ایران۱؛ حرکت جوهری «نظارت استصوابی» و «سیاستهای کلی»

▫️امیرحسین علینقی

۱. از آن هنگام که مفهوم نظارت استصوابی به قلمرو اصل ۹۹ قانون اساسی وارد شد، این انتظار می‌رفت که، به علت طبیعت کش‌دارش، تا بی‌نهایت توسعه یابد. از قضا مهم‌ترین دلیل برای بی‌اعتباری چنین خوانش‌هایی از یک متن، قابلیت توسعه بی‌پایان آنهاست(۱)، زیرا آنچه که بتواند شامل همه چیز شود، در حاق واقع شامل هیچ چیز نیست. فردیناند سوسور در تحلیل نشانه‌شناسانه خود، هیچ نشانه‌ای را قائم بر خود دارای معنا نمی‌داند، بلکه ارزش هویتی و معنایی آن را ناشی از رابطه و مناسبات آن با دیگر نشانه‌ها می‌داند. به زعم او مفاهیم «به گونه‌ای ایجابی و به موجب محتوایشان تعریف نمی‌شوند، بلکه به‌گونه‌ای سلبی و از طریق تقابل با دیگر اجزا نظام (نشانه‌ای) ارزش می‌یابند. آنچه مشخص‌کننده هر نشانه است، به بیان دقیق، بودن آن چیزی است که نشانه‌های دیگر نیستند.»(۲) وجود یک اصل در قانون اساسی، متضمن وجود دلالت و معنا برای دیگر اصول قانون اساسی است. این در حالی است که قابلیت توسعه بی‌پایان «نظارت استصوابی»، به مرور، هیچ فضایی برای دلالت‌پذیری دیگر اصول قانون اساسی باقی نمی‌گذارد و با بی‌معنا شدن دیگر اصول قانون اساسی، نه تنها آن اصول بلکه تمامیت قانون اساسی و همچنین اصل ۹۹ در معرض بی معنا شدن قرار می‌گیرد. به همین دلیل، در تناسب با قانون اساسی کشور، تفسیر ارائه شده از اصل ۹۹ قانون اساسی خصلتی براندازانه دارد.

۲. تحرک جوهری مفهوم نظارت استصوابی، پس از آنکه به غلیظ‌ترین سطوح از مفهوم نظارت استصوابی رسید، به مرور خود را جایگزین متولیان(۳)، و به عبارت دیگر مجریان، ساخت. بعدها این نظارت، نظارت گذشته ناظران را دربرگرفت و در مصادیقی، ناظران نظارت پیشین خود را نیز نقض کردند. به این ترتیب، مقام ناظر بر انتخابات، جایگزین بخش اجرایی حکومت در امر انتخابات گردید. شورای نگهبان پیشترها نیز با این توضیح که خود مسئول رسیدگی به شکایات از روند انتخابات و نظارت بر انتخابات است، عملاً خود را جایگزین بخش قضایی حکومت ایران کرده بود. این شورا همچنین در طول سه‌دهه گذشته، با استناد به مفهوم نظارت استصوابی، خود را مستغنی از نظام قانون‌گذار کشور دانسته و در عمل مصوبات مجلس شورای اسلامی در باب انتخابات را، در روندی رو به تزاید، تحت‌الشعاع تفسیرش از اصل ۹۹ قانون اساسی قرار داده است. آخرین اقدام این شورا اما، ورود این شورا به عرصه قانون اساسی و جایگزینی خود به جای مقام واضع قانون اساسی (مردم) است.

۳. در تداوم حرکت جوهری نظارت استصوابی، در اردیبشهت ماه ۱۴۰۰ مصوبه‌ای از طرف شورای نگهبان انتشار یافت که طی آن این شورا، نه تنها محدودیت‌هایی را برای حق انتخاب شدن مردم ایجاد کرد، بلکه رویه گذشته این شورا در بررسی مصوبات مجلس شورای اسلامی را نقض کرد. نیاز به یادآوری ندارد که وضع «مصوبه» از جانب شورای نگهبان (فارغ از اینکه محتوای این مصوبه چیست) تا چه حد در تعارض با قانون اساسی است(۴). در حالی که، بر اساس قانون اساسی، صلاحیت‌های تقنینی کشور در صلاحیت پارلمان ایران و همه‌پرسی است (اصول ۵۸ و ۵۹) و صلاحیت‌های نظام‌نامه‌ای در اختیار وزیران و هیات وزیران است (اصل ۱۳۸)، شورای نگهبان، در تداوم تحرک جوهری نظارت استصوابی، امروزه، و پس از نزدیک به سی‌سال از تفسیر اصل ۹۹ قانون اساسی، خود را واجد این صلاحیت دانسته که از طریق وضع یک مصوبه آزادی‌های ناظر بر انتخاب کردن و انتخاب شدن مردم ایران را محدود و نهادها و مقام‌های عمومی کشور را موظف به اجرای مصوبه خود بداند. تمام اینها در حالی است که همین شورا، پیشترها، و در مقام بررسی مصوبات مجلس شورای اسلامی، قوه قانون‌گذاری کشور را واجد صلاحیت نمی‌دانسته تا از طریق وضع قانون، شروط ذکر شده در اصل ۱۱۵ قانون اساسی را محدود کند. به بیان دیگر، شورای نگهبانی که به حق، موضوع شرایط داوطلبان ریاست جمهوری را، در سطح قانون اساسی، و نه قانون عادی، می‌دانسته؛ به خود حق داده است تا از طریق یک مصوبه، برای داوطلبان ریاست جمهوری، اقدام به وضع محدودیت کند. تعبیر علمی چنین صلاحیتی، ارتقای شورای نگهبان به عرصه قانون‌گذاری اساسی است.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید
#الف

🔸لودادن متحد، گرای خانه‌دوست!

▫️شورای سردبیری: امروز میخواهیم علت این را جستجوکنیم که چراسازمانهای مسلح عربی در لبنان، فلسطین و یکی دوجای دیگر ، سربزنگاه وبدون اینکه کسی بپرسداعلام میکنند نان وآب وتسلیحاتشان را ایران تامین میکند ، و به این برسیم که آیا سران دو اردوگاه اسرائیلی و فلسطینی بوکشیده اندعاقبت مذاکرات اخیربرجام به نفعشان نیست واحتمال دارد بخواهندبا شگرد خودشان بازی را عوض کنند؟ نشانه‌هایی هست!

ابتدابرخی نشانیها رابه همراهان بدهیم که درواقع یادآوری خبرهای از یادرفته‌ای هستند که اکنون مهم به نظر میرسند. نخستین آنها متعلق به دوهفته پیش است: گسیل یک هیات امنیتی - سیاسی اسرائیل به آمریکا برای جلوگیری ازتوافق دولت تازه ایالات‌متحده با ایران . هیات یاد شده پس از آن عازم بودکه دولت ایالات متحده به هردلیلی ، اعتنایی به درخواست‌های مداوم نتانیاهو برای برنگشتن آمریکا به برجام نمیکرد. گفته شد آن هیات با دست پر وبه همراه داشتن مدارکی به سفر میرود تا بتواند امکان تحقق تجدید حیات برجام را کاهش دهد. سفر ناموفقی بود و کسی به حرف آنها گوش نداد. حتی وزیر دفاع حاضر به ملاقات با آنها نشد. سخنگوی کاخ سفید هم پیشاپیش گفته بود این سفرتاثیری برسیاست ایالات متحده دربرجام نخواهد داشت. بنابراین اسرائیل باید از دردیگری وارد میشد؛ بایدیک‌جنگ خاص راه میانداخت : تملک غیرقانونی خانه فلسطینی‌ها، که احساسات را به جوش می‌آورد.

دومین نشانی، ماجرای اخراج اهالی محله‌ای در بیت‌المقدس به نام‌شیخ‌جراح برای ساکن کردن شهرک‌نشینها به جای آنهاست که چند روز بعد از بازگشت هیات ناکام امنیتی از آمریکا رخ داد. بسیار نمایشی و با پوشش خبری کامل. رفتاری شرم‌آور که صدای بسیاری و از جمله برنی سندرز و چند سناتور دیگر را درآورد. ساده لوحی است بپذیریم زمان نامناسب شروع این اقدام اتفاقی بود وروزهای قبل از روزجمعه وروز قدس راعمدا انتخاب نکرده بودند. به هر رو، کار بالا گرفت و به درگیری رودررو انجامید. نوک این حملات جوانان متعصب صهیونیست بودند که‌حملاتی کاملا تحریک آمیز و نمایشی انجام میدادند. میخواستند خون فلسطینی ها را به جوش بیاورند؟

نتیجه این تحریکات وجوشش را در چندروزگذشته شاهد بوده‌ایم. حملات مستقیم تخریبگرانه ، کشتار، رویارویی خیابانی، وسرانجام یک شبه جنگ تمام عیار. گفته شده گروهای جهادی فلسطینی بارانی از موشک به شهرهای اسرائیل وبویژه تل‌آویو باریده‌اند. تصاویر مخابره شده هم ویرانی هایی را نشان میدهد. فلسطینی ها هم منتظر فرصتی بودند؟

تهدید شروع عملیات نامحدود ، همواره از سوی دوطرف وجود داشته است، امابعد از جنگ دوم لبنان معروف به جنگ ۳۳روزه با حزب الله ، هیچ درگیری جدی نظامی مهمی در این سطح‌بین اعراب وفلسطینی ها با اسرائیل پیش نیامده است. فلسطینی ها، حتی انها که به راه حل مبتنی بر زور برای‌احقاق حقوق مردم فلسطین معتقدند، همواره ترجیح داده اند نگاهی هم به تحرکات دیپلماتیک داشته باشند. اینکه الان آماده بالاکشیدن شعله درگیری هستند غیرمنتظره است و اینکه وسط دعوااز چند جهت درحال تشکر از ایران به دلیل حمایت مالی وتسلیحاتی هستند اندکی مشکوک میزند. میخواهند ایران را متعهد نگه دارند؟

یک خبر و روندحاشیه‌ای دیگر هم هست که تن اسرائیل و گروههای جهادی منطقه رامیلرزاند: روندتدریجی آشتی ایران واعراب جبهه سعودی. جویبار باریکی است که اگر محاسبات منفعتی ایران و سعودی ها باآن همسو شود، به یک رود تغییر دهنده جغرافیای سیاسی منطقه تبدیل خواهد شد. چنین رخدادی حاکمیت سیاسی وامنیتی کنونی اسرائیل برمنطقه را نابود میکند. این روند به نفع حزب الله لبنان وگروههای جهادی فلسطینی هم نیست.

رفتار طرف اسرائیلی البته آشکارامشکوک‌ است. نه ازخشونت و سبعیتش میکاهد و نه میانجیگری برای کاهش تنش را میپذیرد. ایالات متحده گفته خودش باید ماجرایی را که شروع کرده سامان دهد و گویا دولت بایدن دقت کافی میکند که درگیری جاری تاثیری بر مذاکرات وین نگذارد. تاکید اسرائیل( و اعتراف فلسطینی‌ها) این است که همه درگیریها حاصل حمایت ایران است و پیش بردن مذاکره فقط درباره مسائل هسته‌ای با کشوری که به فلسطینی ها موشک میدهد اشتباه است. این میل وفشار بر اینکه آمریکا و اروپا سطح تقاضای خود را به مسائل موشکی و منطقه‌ای ارتقاء دهند ، میتواند پیشرانه اسرائیل در افزایش سطح درگیری و توسعه شر باشد. پاسی که‌اسرائیل میدهد ، سناتورهای جمهوریخواه‌ به آبشار تبدیل میکنند: دولت بایدن مذاکره وین را متوقف کند، چون ایران به حماس موشک داده است.

🆔 @jameeno

🔹ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔸️ادامه یادداشت از پست قبل

▫️این درحالی است که علائمی از تغییردرسیاستهای منطقه‌ای ایران و عربستان به عنوان دوکشور موثر منطقه دیده‌شده است. ایران درمذاکرات پیشین و جاری همواره به شدت منکر آمادگی‌اش برای معامله برسر مسائل منطقه‌ای در جوف برجام بوده ، اما هم به صورت مستقل به دنبال گفتگوهای منطقه‌ایبوده و هم فشارهای اقتصادی چندساله و نقد مداوم سیاست منطقه ای از سوی ناظران داخلی سبب شده آمادگی تدریجی برای چنین معامله ای پیدا کند. گفتگو با عربستان یکی از اضلاع این معامله است و ممکن است این روند به یک تنش زدایی نسبی منجر شود که فشار خردکننده را از روی ایران بردارد. هزینه‌ای که ایران در حوزه منطقه ای باید برای این تحول بدهد، پذیرش بازتنظیم روابطش با دولتها به جای گروهها و ورود به سازوکاری از نرمالیزاسیون روابط خارجی است که مدتهاست به تعویق افتاده و منافع ایران را هدر داده است. این کاملا ممکن است: این احتمال همواره وجود داشته است که حاکمیت تندروها بر قوه مجریه، به جای انکه براساس تصور موجود به تشدید درگیریهای منطقه‌ای بینجامد، نقبی برای عبور از تله سیاست خارجی نایکدست باشد(سازشی که توسط تندروها صورت گیرد تسلیم و ضعف نیست، نهایت کیاست و خردمندانه است!)دوجریان هست که این روندمحتمل را زهری به کام خود مییابند: صهیونیستها در اسرائیل و گروهای فرا دولتی عرب.

تحلیل هندسه منازعات منطقه موید این است که‌ چندکشور از جمله ایران تمرکز استراتژی خود را برتحرکات نیابتی درکشورهاو گروههای خارج حکومتها قرار داده‌اند. اسرائیل اهداف خود را براساس تحریک در روابط ایران و اعراب پیش میبرد، ایران ترجیح میدهد درهمه کشورها(حتی کشوربرادرعراق) به یک گروه مسلح فرادولتی نزدیکتر باشد تادولتهای قانونی. به همین دلیل است که تقریبا در همه جا حضور دارد و حضورش بیشترمیلیتاریستی احساس میشود تا فرهنگی و اقتصادی.

این یک حضور مساله ساز است . تعبیر آن در ذهن حکومت و تبلیغات دشمنان خارجی‌اش‌ نفوذمداخله‌گرانه است ؛ موقعیتی که حکومت از آن کیف و حمل بر قدرت میکند، و دشمنانش از آن اهرم فشار دیپلماتیک و تحرک تروریستی میسازند.

نتیجه این موقعیت مثل روز روشن است: همه سازمانهایی که چنین روابطی با تهران دارند حداکثر تلاش خود را میکنند تا سیاست ایران تعییر نکند و یکی از روشهای جلوگیری از این تغییر راافشای نقش ایران در تامین مالی و تسلیحاتی خود می یابند. قبل از مورد اخیر که یک مقام فلسطینی گفت پول و سلاح ما از ایران می آید، چند سال پیش، حسن‌نصرالله از این‌تاکتیک با همین الگوی واحد استفاده کرد: تمام حقوق و پول و معاش و اسلحه ما از جمهوری اسلامی میآید، خلاص . اعترافاتی شگفت آور و با هدف یکسان است در دنیایی که پر است از افشای مدرک مداخله و تامین سلاح توسط دولتها، و تکذیب های شدید هر نوع مداخله‌توسط آنها!

طرح اتهام قدیمی به ایران درباره مداخله درکشورهای منطقه از طریق تسلیح گروه‌هایی که با دولتها یا اسرائیل مساله دارند این روزها با هدف ثانویه‌ای همراه شده است: تخریب مذاکرات تجدید حیات برجام! ایران چه پذیرفته باشد درباره سیاستهای منطقه‌ای خودنرمشی نشان دهد و چه فقط با عمل (مثلا شروع گفتگو با عربستان و امارات) این نرمش را نشان داده باشد، خودرا در یک آچمز دیپلماتیک خواهد یافت: نمیتوان با دولتها گامی به پیش برداشت، مگرآنکه روابطی خارج از عرف را از میان برداشت ، وترس آنها که کمکهای ایران به خودشان را لو میدهند نیز همین است!

🆔 @jameeno
#مقالات_همراهان_جامعه_نو

🔸دکتر باطنی؛ روشنفکری آزاده چون سرو و زبانشناسی بارور چون نخل

🖌دکتر احمد احمدیان، زبانشناس و پژوهشگر

▫️سەشنبە 21 اردیبهشت‌ماە جاری، دکتر محمدرضا باطنی، فرهنگ‌نگار و زبانشناس پرآوازەی ایرانی در 87 سالگی درگذشت. او پرافتخار و باعزت زیست و خوش‌عاقبت و شادمان از این همە افتخار و عزت، چشم از جهان فرو بست.

اگر دکتر محمد مقدم و دکتر صادق کیا و نیز دکتر منصور اختیار (زبانشناس کُردتبار و از خاندانِ سرشناسِ اختیارالدینیِ بانە و نویسندەی اولین کتاب "معنی‌شناسی" بەزبان فارسی) را نسل اول استادان زبانشناسی ایران بەشمارآوریم و از طرفی استادانی چون دکتر محمد دبیرمقدم، دکتر یحیی مدرسی تهرانی، دکتر کورش صفوی، دکتر سید مصطفی عاصی، دکتر سید علی میرعمادی، دکتر ویدا شقاقی و... را نسل سوم استادان زبانشناسی ایران بدانیم، در آن صورت دکتر محمد رضا باطنی در صدرِ نامنامەی نسل دوم استادان زبانشناسی ایران و بە همراە دکتر علی‌محمد حق‌شناس، دکتر علی‌اشرف صادقی، دکتر یداللە ثمره، دکتر ابوالحسن نجفی، دکتر هرمز میلانیان، دکتر مهدی مشکوةالدینی، دکتر لطف‌الله یارمحمدی، دکتر ایران کلباسی و .... قرار خواهد گرفت. دکتر باطنی، زبانشناسی "تعالی گرا"(=transcendant) بود و نگاە وی در آثارتالیفی و ترجمه‌ای‌اش منحصر به عرصه‌ی زبانشناسی نبود . زبانشناسانِ تعالی‌گرا، زبان را در ارتباط با عواملی همچون فرهنگ، روان، جامعه، وظیفه‌ و نقشِ ارتباطی و کاربردی زبان، تحولات تاریخی و امثال آن بررسی می‌کنند . دکتر علی‌محمد حق‌شناس و دکتر ابوالحسن نجفی نیز هچون دکتر باطنی زبانشناسانی"تعالی گرا"بودند. همچنین،"هلیدی" نمونەی پیشرو زبانشناسان تعالی گرا در مقیاس جهانی بەشمار‌می‌آید.

در طیف دیگرِ زبانشناسان نسل دوم، زبانشناسانی مانند دکتر یداللە ثمره و دکتر هرمز میلانیان قرار داشتند که باید از آنها در زمره‌ی زبانشناسان "درون گرا"(=immanent)یاد کرد، چرا که عملا" هیچ اعتقادی بە زدن پلی بین زبانشناسی و دیگر دانش‌ها و گفتمان‌ها و دیسیپلین‌های علمی نداشتند . زبانشناسانِ درون‌گرا، به مطالعه‌ی صِرف ِ و محضِ زبان، فارغ از عواملی همچون جامعه و طبقات اجتماعی ، جغرافیا، فرهنگ، وظیفه و نقش ارتباطی و کاربردی زبان معتقد هستند. "سوسور" پیشاهنگ ِ زبانشناسان درونگرا در تاریخ زبانشناسی محسوب می‌گردد.

رسالت ِ زبانشناسانه‌ی دکتر باطنی در دو پدیدار فوق‌العادە گرانسنگ و پرارج نمود و بروز پیدا کرد ؛ یکی آموزش زبانشناسی به زبان فارسی به ایرانیان ِ غیر متخصص و غیر زبانشناس که امری به غایت درجه صعب و حساس بود و قبل از نگارش‌های سهل و ممتنع وی در عرصه‌ی آموزش زبانشناسی، زبانشناسی دانشی کاملا" تخصصی محسوب می‌شد و بهره‌یابی از آن در انحصار گروه زبانشناسان و تحصیلکردگان رشته‌ی زبانشناسی بود و نیز منحصرا" از طریق تحصیل در این رشته‌ی دانشگاهی حاصل می‌آمد. دکتر باطنی بهرەیابی از "زبانشناسی همگانی" و آشنایی با آن را به معنی واقعی کلمه "همگانی" کرد. در عرصه‌ی آموزش زبانشناسی به غیرزبانشناسان غیر متخصصان ، و "همگانی" کردن حقیقی(نە اصطلاحی) زبانشناسی، نگارش های دکتر باطنی و تالیفات وی بی‌بدیل بود، و در این زمینه او، هم‌ فضل تقدم داشت و هم تقدم فضل. دکتر باطنی سهمِ عظیمی در آشنایی ایرانیان با زبانشناسی داشته‌است.او در نگارش‌ها ، جستارها و مقاله‌هایش کوشیده‌است تا بدون این‌که از دقت بحث بکاهد، مسائل گوناگون زبانشناسی را به زبانی ساده و روشن و همه‌فهم برای غیر زبانشناسان توضیح دهد. آثار زبانشناختیِ او او بە حقیقت " عوام‌فهم ِ خواص‌پسند" بود.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸کمدی الهی

🔺برای رسیدن به بهشت باید از جهنم گذشت

🖌محمد کوراوند

▫️قصد نوشتن در باب انتخابات را نداشتم چون دخالت در حریم خصوصی سیستم و ورود کم حاصلی است به منازعه جدی و مخصوص مشاوران نظامی، قضایی و فلسفی!
اما از آنجاکه علاقمند به فلسفه ام این جمله انتخاباتی جناب فیلسوف مشاور ذهنم را درگیر کرد.
_کسی که امروز وعده بهشت می دهد خلاف می گوید، اول باید آتش جهنم را خاموش کرد_

گویا اشارتی است به اثر جاودان دانته، کمدی الهی.

دانته در سه گانه خویش چنین می نماید که برای رستگاری و رسیدن به بهشت باید اول از جهنم عبور کرد(البته نه خاموش کردن آن)
شرط اول دیدن زشتی خطاها و اقرار به گناهكاری است، سپس پشیمانی عمیق و جبران مافات و بعد حرکت بسوی رستگاری. دانته آغازی بر عصر روشنگری بود. پس از هزار سال استیلای ارباب کلیسا دانته بعنوان یک کاتولیک معتقد حرف جدیدی زد. اینکه مسیحیت را باید از دست یاوران مسیح و دستگاه پاپ نجات داد.

(دانته بعدازفرار و تبعید ازطرف کلیسای کاتولیک بطور غیابی به اعدام محکوم شد. اما در ایام تبعید اثر بی نظیر خود را به نگارش درآورد تا نشان دهد که چگونه قدرت استبدادی و انحصاری و کلیسا جامعه را به رذالت اخلاقی و تباهی کشانده است. او در طبقه‌ی هشتم جهنم، پاپ نیکلاس را در میان ,فروشندگان مذهبی, می‌یابد که وارونه در گودالی آتشین فرو رفته است...)

از آنجا که جناب فیلسوف در نطق انتخاباتی خویش گفتند دوران کلی گویی و فرار از سوالات سخت به سرآمده پاسخ به ابهامات زیر شاید در تنویر افکار عامه به کار آید.
اگر بهشت و جهنم در یک ادبیات سیاسی اقتصادی نمادی از روابط خارجی و گشایش اقتصادی با مضامینی چون شرق(چین) و غرب(آمریکا) است موضع و منظور خویش را به دور از بازیهای زبانی و با توجه به معماری قرارداد اخیر با چین بیان دارند. ولی اگر در ادبیات روشنگری، دیگری را (نماد سوپر من، نجات بخش) در سمت جهنم و خود را (نماد عقلانیت، ویرژیل) در سمت بهشت می دانند و معتقدند برای رسیدن به بهشت باید آتش جهنم را خاموش کرد لطفا به دور از کلی گویی روشن سازند این جهنم را چه کسانی قبلا ایجاد کردند، چه کسانی در آن جای دارند و چگونه باید آن را خاموش کرد و مانع اصلی رستگاری و خردورزی در کجاست و ...
چرا که به قول دانته شرط اول اقرار به گناهكاری است!

🆔 @jameeno
#الف

🔺فقط‌ دورانداختن گوشواره نیست!

▫️شورای سردبیری : اگرچه بعد از سید احمد قوام خیلی از اهل سیاست صدا دربیخ گلو انداخته و عبارت "کشتی‌بان راسیاستی دگرآمد" او را تکرار کرده‌اند، اما آنکه این‌روزهابراساس عمل واقعی حق دارد دگرشدن سیاست را با تمثیل کشتی‌بان اعلام کند چنین نکرد : حکومت با خشونتی پیچیده شده در لفافه ظریف قانون به سیاست استفاده از اصلاحطلبان برای نمایش وجودیک دوآلیته سیاسی پایان داد، علامت دقیقی از اینکه دیگر به هیچ زینتی برای نظام نیاز ندارد فرستاد و حالافصل تازه‌ و متفاوتی از حیات خود رابا سیمایی دگرگون آغاز میکند؛ عبور با قاطعیت از آستانه، بدون خط و نشان . نشانه‌ای از اندیشیده‌بودن انتخاب یک مسیر، و ایضا برگشت ناپذیر بودن آن!

حضور جهانگیری در رای‌گیری پیش رو واقعااهمیت تعیین کننده‌ای جز افزودن تعدادی رای نداشت، پس‌چرا حذف او از فرایند انتخابات پیش‌رو با وجود دربرداشتن هزینه ، برای حکومت لازم آمده و چرابرای ناظران نشانه تکمیل چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای است و چرا برای اصلاحطلبان پایان یک دوران؟ اینها پرسشهای مرتبط باهم وسختی هستند که بعد از پایان شوک باید در پی پاسخ آنها باشیم. ابتداباید نگاهی یک‌پاراگرافی به سیر تکاملی معکوس جمهوری اسلامی بیندازیم:

حکومت ایران پس از دهه‌های نخست وسالهای اتکای توده‌ای روندی از اضمحلال مضمون و اهداف، و فساد و موش‌خوردگی منظومه معنایی را آغاز کرد. به ناگزیر و براساس ماهیت! وقتی آن روحانی‌راستگو میگفت انتخابات و رای مردم برای مشروعیت بخشی نیست و زینت نظام است ، فارغ از خشمی که برمی‌انگیخت ،حقیقتی را میگفت. سیستم بر قطاری سوار بود که درمسیربازگشت به گذشته و حتی پیشتر از شیخ فضل‌الله ودوران خلافت بود. اصلاحطلبان نظام اسلامی، در تقابل با این گونه تفکر بود که متولد شدند و مسیر برآمد و حذف را درفاصله‌ای سی‌وچندساله (از ۶۸ به این سو)پیمودند. از آن سال تاکنون، حکومت شبی را نخوابیده مگر به این فکر کرده باشد چگونه میتوان مردم و جامعه را یک گام به عقب راند و بارویی را که از دیکتاتورپیشین ستانده‌اند، از آنان باز ستاند واصلاح‌طلبان جسور را هم برسر جای‌نشاند. انتخابات امسال یکی از ایستگاه‌هایی است که در این مسیر رو به عقب از آن میگذریم و البته از توقفگاههای مهم است.

ناگزیری رفتن سیستم به سمت جمع کردن بساط انتخاباتی که کاملا کنترل نشده باشدبخشی از این پروسه است که اصلاح‌طلبان سالها تلاش کردند مانع آن شوند. اینک مشخص شده بازوی استبدادآنقدر از صدای آنها قویتر است که میتواند حجم صدایشان رادر این زمینه به صفر برساند . این قدرت زاده ۱۴۰۰ نیست. قبلا در شلیک به دست وپا علاوه بر سر، و گسیل‌تیرباربه نیزارها نشان‌گذاری و مسیرنمایی کرده است. خشونت نامزدگزینی ادامه همان خشونت هاست و برآورنده فضای سیاسی درونی برای اعمال یک منظومه سیاستی. نیل به اهدافی‌هم‌خانواده : خانواده پیمان محرمانه با قدرتها و سلطه بلامعارض دولت پنهان و تشکیلاتی که اراده‌اش قانون است، و...البته ایجاد تشکیلات دورزنی ابدی تحریم‌ها(!) استبدادنمایشی انتخاباتی، دمیدن صور شروع دوران رسمیت بخشی به همه اینهاست.

لابد بخش اعظم همراهان جامعه‌نو اینها را به تجربه و عینیت میدانسته و با فراست و شاید به غریزه پایان آن را می‌بینند. واقع آن است که بازی با دورانداختن زینت حکومت ختم نمیشود . کشتیبان را دریاها و کرانه‌ها ، وپرده های دیگری هم درپیش است و البته‌خونبار. سوژه اولین پرده کسانی‌اند که میخواستند اراده گرایانه نظام حقوقی را شکلی تازه ببخشند، و پرده های‌بعدی را هم میتوان به سیاق تاریخ تصور کرد. البته به کشمکش و دعوای آخر ، به رودررویی فیصله بخش محتوم همه نظامهای رفته به این مسیر هنوز زمان مانده است. خدا به خیر کند، فعلا!

🆔 @jameeno