جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔸لودادن متحد، گرای خانه‌دوست!

▫️شورای سردبیری: امروز میخواهیم علت این را جستجوکنیم که چراسازمانهای مسلح عربی در لبنان، فلسطین و یکی دوجای دیگر ، سربزنگاه وبدون اینکه کسی بپرسداعلام میکنند نان وآب وتسلیحاتشان را ایران تامین میکند ، و به این برسیم که آیا سران دو اردوگاه اسرائیلی و فلسطینی بوکشیده اندعاقبت مذاکرات اخیربرجام به نفعشان نیست واحتمال دارد بخواهندبا شگرد خودشان بازی را عوض کنند؟ نشانه‌هایی هست!

ابتدابرخی نشانیها رابه همراهان بدهیم که درواقع یادآوری خبرهای از یادرفته‌ای هستند که اکنون مهم به نظر میرسند. نخستین آنها متعلق به دوهفته پیش است: گسیل یک هیات امنیتی - سیاسی اسرائیل به آمریکا برای جلوگیری ازتوافق دولت تازه ایالات‌متحده با ایران . هیات یاد شده پس از آن عازم بودکه دولت ایالات متحده به هردلیلی ، اعتنایی به درخواست‌های مداوم نتانیاهو برای برنگشتن آمریکا به برجام نمیکرد. گفته شد آن هیات با دست پر وبه همراه داشتن مدارکی به سفر میرود تا بتواند امکان تحقق تجدید حیات برجام را کاهش دهد. سفر ناموفقی بود و کسی به حرف آنها گوش نداد. حتی وزیر دفاع حاضر به ملاقات با آنها نشد. سخنگوی کاخ سفید هم پیشاپیش گفته بود این سفرتاثیری برسیاست ایالات متحده دربرجام نخواهد داشت. بنابراین اسرائیل باید از دردیگری وارد میشد؛ بایدیک‌جنگ خاص راه میانداخت : تملک غیرقانونی خانه فلسطینی‌ها، که احساسات را به جوش می‌آورد.

دومین نشانی، ماجرای اخراج اهالی محله‌ای در بیت‌المقدس به نام‌شیخ‌جراح برای ساکن کردن شهرک‌نشینها به جای آنهاست که چند روز بعد از بازگشت هیات ناکام امنیتی از آمریکا رخ داد. بسیار نمایشی و با پوشش خبری کامل. رفتاری شرم‌آور که صدای بسیاری و از جمله برنی سندرز و چند سناتور دیگر را درآورد. ساده لوحی است بپذیریم زمان نامناسب شروع این اقدام اتفاقی بود وروزهای قبل از روزجمعه وروز قدس راعمدا انتخاب نکرده بودند. به هر رو، کار بالا گرفت و به درگیری رودررو انجامید. نوک این حملات جوانان متعصب صهیونیست بودند که‌حملاتی کاملا تحریک آمیز و نمایشی انجام میدادند. میخواستند خون فلسطینی ها را به جوش بیاورند؟

نتیجه این تحریکات وجوشش را در چندروزگذشته شاهد بوده‌ایم. حملات مستقیم تخریبگرانه ، کشتار، رویارویی خیابانی، وسرانجام یک شبه جنگ تمام عیار. گفته شده گروهای جهادی فلسطینی بارانی از موشک به شهرهای اسرائیل وبویژه تل‌آویو باریده‌اند. تصاویر مخابره شده هم ویرانی هایی را نشان میدهد. فلسطینی ها هم منتظر فرصتی بودند؟

تهدید شروع عملیات نامحدود ، همواره از سوی دوطرف وجود داشته است، امابعد از جنگ دوم لبنان معروف به جنگ ۳۳روزه با حزب الله ، هیچ درگیری جدی نظامی مهمی در این سطح‌بین اعراب وفلسطینی ها با اسرائیل پیش نیامده است. فلسطینی ها، حتی انها که به راه حل مبتنی بر زور برای‌احقاق حقوق مردم فلسطین معتقدند، همواره ترجیح داده اند نگاهی هم به تحرکات دیپلماتیک داشته باشند. اینکه الان آماده بالاکشیدن شعله درگیری هستند غیرمنتظره است و اینکه وسط دعوااز چند جهت درحال تشکر از ایران به دلیل حمایت مالی وتسلیحاتی هستند اندکی مشکوک میزند. میخواهند ایران را متعهد نگه دارند؟

یک خبر و روندحاشیه‌ای دیگر هم هست که تن اسرائیل و گروههای جهادی منطقه رامیلرزاند: روندتدریجی آشتی ایران واعراب جبهه سعودی. جویبار باریکی است که اگر محاسبات منفعتی ایران و سعودی ها باآن همسو شود، به یک رود تغییر دهنده جغرافیای سیاسی منطقه تبدیل خواهد شد. چنین رخدادی حاکمیت سیاسی وامنیتی کنونی اسرائیل برمنطقه را نابود میکند. این روند به نفع حزب الله لبنان وگروههای جهادی فلسطینی هم نیست.

رفتار طرف اسرائیلی البته آشکارامشکوک‌ است. نه ازخشونت و سبعیتش میکاهد و نه میانجیگری برای کاهش تنش را میپذیرد. ایالات متحده گفته خودش باید ماجرایی را که شروع کرده سامان دهد و گویا دولت بایدن دقت کافی میکند که درگیری جاری تاثیری بر مذاکرات وین نگذارد. تاکید اسرائیل( و اعتراف فلسطینی‌ها) این است که همه درگیریها حاصل حمایت ایران است و پیش بردن مذاکره فقط درباره مسائل هسته‌ای با کشوری که به فلسطینی ها موشک میدهد اشتباه است. این میل وفشار بر اینکه آمریکا و اروپا سطح تقاضای خود را به مسائل موشکی و منطقه‌ای ارتقاء دهند ، میتواند پیشرانه اسرائیل در افزایش سطح درگیری و توسعه شر باشد. پاسی که‌اسرائیل میدهد ، سناتورهای جمهوریخواه‌ به آبشار تبدیل میکنند: دولت بایدن مذاکره وین را متوقف کند، چون ایران به حماس موشک داده است.

🆔 @jameeno

🔹ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔸️ادامه یادداشت از پست قبل

▫️این درحالی است که علائمی از تغییردرسیاستهای منطقه‌ای ایران و عربستان به عنوان دوکشور موثر منطقه دیده‌شده است. ایران درمذاکرات پیشین و جاری همواره به شدت منکر آمادگی‌اش برای معامله برسر مسائل منطقه‌ای در جوف برجام بوده ، اما هم به صورت مستقل به دنبال گفتگوهای منطقه‌ایبوده و هم فشارهای اقتصادی چندساله و نقد مداوم سیاست منطقه ای از سوی ناظران داخلی سبب شده آمادگی تدریجی برای چنین معامله ای پیدا کند. گفتگو با عربستان یکی از اضلاع این معامله است و ممکن است این روند به یک تنش زدایی نسبی منجر شود که فشار خردکننده را از روی ایران بردارد. هزینه‌ای که ایران در حوزه منطقه ای باید برای این تحول بدهد، پذیرش بازتنظیم روابطش با دولتها به جای گروهها و ورود به سازوکاری از نرمالیزاسیون روابط خارجی است که مدتهاست به تعویق افتاده و منافع ایران را هدر داده است. این کاملا ممکن است: این احتمال همواره وجود داشته است که حاکمیت تندروها بر قوه مجریه، به جای انکه براساس تصور موجود به تشدید درگیریهای منطقه‌ای بینجامد، نقبی برای عبور از تله سیاست خارجی نایکدست باشد(سازشی که توسط تندروها صورت گیرد تسلیم و ضعف نیست، نهایت کیاست و خردمندانه است!)دوجریان هست که این روندمحتمل را زهری به کام خود مییابند: صهیونیستها در اسرائیل و گروهای فرا دولتی عرب.

تحلیل هندسه منازعات منطقه موید این است که‌ چندکشور از جمله ایران تمرکز استراتژی خود را برتحرکات نیابتی درکشورهاو گروههای خارج حکومتها قرار داده‌اند. اسرائیل اهداف خود را براساس تحریک در روابط ایران و اعراب پیش میبرد، ایران ترجیح میدهد درهمه کشورها(حتی کشوربرادرعراق) به یک گروه مسلح فرادولتی نزدیکتر باشد تادولتهای قانونی. به همین دلیل است که تقریبا در همه جا حضور دارد و حضورش بیشترمیلیتاریستی احساس میشود تا فرهنگی و اقتصادی.

این یک حضور مساله ساز است . تعبیر آن در ذهن حکومت و تبلیغات دشمنان خارجی‌اش‌ نفوذمداخله‌گرانه است ؛ موقعیتی که حکومت از آن کیف و حمل بر قدرت میکند، و دشمنانش از آن اهرم فشار دیپلماتیک و تحرک تروریستی میسازند.

نتیجه این موقعیت مثل روز روشن است: همه سازمانهایی که چنین روابطی با تهران دارند حداکثر تلاش خود را میکنند تا سیاست ایران تعییر نکند و یکی از روشهای جلوگیری از این تغییر راافشای نقش ایران در تامین مالی و تسلیحاتی خود می یابند. قبل از مورد اخیر که یک مقام فلسطینی گفت پول و سلاح ما از ایران می آید، چند سال پیش، حسن‌نصرالله از این‌تاکتیک با همین الگوی واحد استفاده کرد: تمام حقوق و پول و معاش و اسلحه ما از جمهوری اسلامی میآید، خلاص . اعترافاتی شگفت آور و با هدف یکسان است در دنیایی که پر است از افشای مدرک مداخله و تامین سلاح توسط دولتها، و تکذیب های شدید هر نوع مداخله‌توسط آنها!

طرح اتهام قدیمی به ایران درباره مداخله درکشورهای منطقه از طریق تسلیح گروه‌هایی که با دولتها یا اسرائیل مساله دارند این روزها با هدف ثانویه‌ای همراه شده است: تخریب مذاکرات تجدید حیات برجام! ایران چه پذیرفته باشد درباره سیاستهای منطقه‌ای خودنرمشی نشان دهد و چه فقط با عمل (مثلا شروع گفتگو با عربستان و امارات) این نرمش را نشان داده باشد، خودرا در یک آچمز دیپلماتیک خواهد یافت: نمیتوان با دولتها گامی به پیش برداشت، مگرآنکه روابطی خارج از عرف را از میان برداشت ، وترس آنها که کمکهای ایران به خودشان را لو میدهند نیز همین است!

🆔 @jameeno
#مقالات_همراهان_جامعه_نو

🔸دکتر باطنی؛ روشنفکری آزاده چون سرو و زبانشناسی بارور چون نخل

🖌دکتر احمد احمدیان، زبانشناس و پژوهشگر

▫️سەشنبە 21 اردیبهشت‌ماە جاری، دکتر محمدرضا باطنی، فرهنگ‌نگار و زبانشناس پرآوازەی ایرانی در 87 سالگی درگذشت. او پرافتخار و باعزت زیست و خوش‌عاقبت و شادمان از این همە افتخار و عزت، چشم از جهان فرو بست.

اگر دکتر محمد مقدم و دکتر صادق کیا و نیز دکتر منصور اختیار (زبانشناس کُردتبار و از خاندانِ سرشناسِ اختیارالدینیِ بانە و نویسندەی اولین کتاب "معنی‌شناسی" بەزبان فارسی) را نسل اول استادان زبانشناسی ایران بەشمارآوریم و از طرفی استادانی چون دکتر محمد دبیرمقدم، دکتر یحیی مدرسی تهرانی، دکتر کورش صفوی، دکتر سید مصطفی عاصی، دکتر سید علی میرعمادی، دکتر ویدا شقاقی و... را نسل سوم استادان زبانشناسی ایران بدانیم، در آن صورت دکتر محمد رضا باطنی در صدرِ نامنامەی نسل دوم استادان زبانشناسی ایران و بە همراە دکتر علی‌محمد حق‌شناس، دکتر علی‌اشرف صادقی، دکتر یداللە ثمره، دکتر ابوالحسن نجفی، دکتر هرمز میلانیان، دکتر مهدی مشکوةالدینی، دکتر لطف‌الله یارمحمدی، دکتر ایران کلباسی و .... قرار خواهد گرفت. دکتر باطنی، زبانشناسی "تعالی گرا"(=transcendant) بود و نگاە وی در آثارتالیفی و ترجمه‌ای‌اش منحصر به عرصه‌ی زبانشناسی نبود . زبانشناسانِ تعالی‌گرا، زبان را در ارتباط با عواملی همچون فرهنگ، روان، جامعه، وظیفه‌ و نقشِ ارتباطی و کاربردی زبان، تحولات تاریخی و امثال آن بررسی می‌کنند . دکتر علی‌محمد حق‌شناس و دکتر ابوالحسن نجفی نیز هچون دکتر باطنی زبانشناسانی"تعالی گرا"بودند. همچنین،"هلیدی" نمونەی پیشرو زبانشناسان تعالی گرا در مقیاس جهانی بەشمار‌می‌آید.

در طیف دیگرِ زبانشناسان نسل دوم، زبانشناسانی مانند دکتر یداللە ثمره و دکتر هرمز میلانیان قرار داشتند که باید از آنها در زمره‌ی زبانشناسان "درون گرا"(=immanent)یاد کرد، چرا که عملا" هیچ اعتقادی بە زدن پلی بین زبانشناسی و دیگر دانش‌ها و گفتمان‌ها و دیسیپلین‌های علمی نداشتند . زبانشناسانِ درون‌گرا، به مطالعه‌ی صِرف ِ و محضِ زبان، فارغ از عواملی همچون جامعه و طبقات اجتماعی ، جغرافیا، فرهنگ، وظیفه و نقش ارتباطی و کاربردی زبان معتقد هستند. "سوسور" پیشاهنگ ِ زبانشناسان درونگرا در تاریخ زبانشناسی محسوب می‌گردد.

رسالت ِ زبانشناسانه‌ی دکتر باطنی در دو پدیدار فوق‌العادە گرانسنگ و پرارج نمود و بروز پیدا کرد ؛ یکی آموزش زبانشناسی به زبان فارسی به ایرانیان ِ غیر متخصص و غیر زبانشناس که امری به غایت درجه صعب و حساس بود و قبل از نگارش‌های سهل و ممتنع وی در عرصه‌ی آموزش زبانشناسی، زبانشناسی دانشی کاملا" تخصصی محسوب می‌شد و بهره‌یابی از آن در انحصار گروه زبانشناسان و تحصیلکردگان رشته‌ی زبانشناسی بود و نیز منحصرا" از طریق تحصیل در این رشته‌ی دانشگاهی حاصل می‌آمد. دکتر باطنی بهرەیابی از "زبانشناسی همگانی" و آشنایی با آن را به معنی واقعی کلمه "همگانی" کرد. در عرصه‌ی آموزش زبانشناسی به غیرزبانشناسان غیر متخصصان ، و "همگانی" کردن حقیقی(نە اصطلاحی) زبانشناسی، نگارش های دکتر باطنی و تالیفات وی بی‌بدیل بود، و در این زمینه او، هم‌ فضل تقدم داشت و هم تقدم فضل. دکتر باطنی سهمِ عظیمی در آشنایی ایرانیان با زبانشناسی داشته‌است.او در نگارش‌ها ، جستارها و مقاله‌هایش کوشیده‌است تا بدون این‌که از دقت بحث بکاهد، مسائل گوناگون زبانشناسی را به زبانی ساده و روشن و همه‌فهم برای غیر زبانشناسان توضیح دهد. آثار زبانشناختیِ او او بە حقیقت " عوام‌فهم ِ خواص‌پسند" بود.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸کمدی الهی

🔺برای رسیدن به بهشت باید از جهنم گذشت

🖌محمد کوراوند

▫️قصد نوشتن در باب انتخابات را نداشتم چون دخالت در حریم خصوصی سیستم و ورود کم حاصلی است به منازعه جدی و مخصوص مشاوران نظامی، قضایی و فلسفی!
اما از آنجاکه علاقمند به فلسفه ام این جمله انتخاباتی جناب فیلسوف مشاور ذهنم را درگیر کرد.
_کسی که امروز وعده بهشت می دهد خلاف می گوید، اول باید آتش جهنم را خاموش کرد_

گویا اشارتی است به اثر جاودان دانته، کمدی الهی.

دانته در سه گانه خویش چنین می نماید که برای رستگاری و رسیدن به بهشت باید اول از جهنم عبور کرد(البته نه خاموش کردن آن)
شرط اول دیدن زشتی خطاها و اقرار به گناهكاری است، سپس پشیمانی عمیق و جبران مافات و بعد حرکت بسوی رستگاری. دانته آغازی بر عصر روشنگری بود. پس از هزار سال استیلای ارباب کلیسا دانته بعنوان یک کاتولیک معتقد حرف جدیدی زد. اینکه مسیحیت را باید از دست یاوران مسیح و دستگاه پاپ نجات داد.

(دانته بعدازفرار و تبعید ازطرف کلیسای کاتولیک بطور غیابی به اعدام محکوم شد. اما در ایام تبعید اثر بی نظیر خود را به نگارش درآورد تا نشان دهد که چگونه قدرت استبدادی و انحصاری و کلیسا جامعه را به رذالت اخلاقی و تباهی کشانده است. او در طبقه‌ی هشتم جهنم، پاپ نیکلاس را در میان ,فروشندگان مذهبی, می‌یابد که وارونه در گودالی آتشین فرو رفته است...)

از آنجا که جناب فیلسوف در نطق انتخاباتی خویش گفتند دوران کلی گویی و فرار از سوالات سخت به سرآمده پاسخ به ابهامات زیر شاید در تنویر افکار عامه به کار آید.
اگر بهشت و جهنم در یک ادبیات سیاسی اقتصادی نمادی از روابط خارجی و گشایش اقتصادی با مضامینی چون شرق(چین) و غرب(آمریکا) است موضع و منظور خویش را به دور از بازیهای زبانی و با توجه به معماری قرارداد اخیر با چین بیان دارند. ولی اگر در ادبیات روشنگری، دیگری را (نماد سوپر من، نجات بخش) در سمت جهنم و خود را (نماد عقلانیت، ویرژیل) در سمت بهشت می دانند و معتقدند برای رسیدن به بهشت باید آتش جهنم را خاموش کرد لطفا به دور از کلی گویی روشن سازند این جهنم را چه کسانی قبلا ایجاد کردند، چه کسانی در آن جای دارند و چگونه باید آن را خاموش کرد و مانع اصلی رستگاری و خردورزی در کجاست و ...
چرا که به قول دانته شرط اول اقرار به گناهكاری است!

🆔 @jameeno
#الف

🔺فقط‌ دورانداختن گوشواره نیست!

▫️شورای سردبیری : اگرچه بعد از سید احمد قوام خیلی از اهل سیاست صدا دربیخ گلو انداخته و عبارت "کشتی‌بان راسیاستی دگرآمد" او را تکرار کرده‌اند، اما آنکه این‌روزهابراساس عمل واقعی حق دارد دگرشدن سیاست را با تمثیل کشتی‌بان اعلام کند چنین نکرد : حکومت با خشونتی پیچیده شده در لفافه ظریف قانون به سیاست استفاده از اصلاحطلبان برای نمایش وجودیک دوآلیته سیاسی پایان داد، علامت دقیقی از اینکه دیگر به هیچ زینتی برای نظام نیاز ندارد فرستاد و حالافصل تازه‌ و متفاوتی از حیات خود رابا سیمایی دگرگون آغاز میکند؛ عبور با قاطعیت از آستانه، بدون خط و نشان . نشانه‌ای از اندیشیده‌بودن انتخاب یک مسیر، و ایضا برگشت ناپذیر بودن آن!

حضور جهانگیری در رای‌گیری پیش رو واقعااهمیت تعیین کننده‌ای جز افزودن تعدادی رای نداشت، پس‌چرا حذف او از فرایند انتخابات پیش‌رو با وجود دربرداشتن هزینه ، برای حکومت لازم آمده و چرابرای ناظران نشانه تکمیل چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای است و چرا برای اصلاحطلبان پایان یک دوران؟ اینها پرسشهای مرتبط باهم وسختی هستند که بعد از پایان شوک باید در پی پاسخ آنها باشیم. ابتداباید نگاهی یک‌پاراگرافی به سیر تکاملی معکوس جمهوری اسلامی بیندازیم:

حکومت ایران پس از دهه‌های نخست وسالهای اتکای توده‌ای روندی از اضمحلال مضمون و اهداف، و فساد و موش‌خوردگی منظومه معنایی را آغاز کرد. به ناگزیر و براساس ماهیت! وقتی آن روحانی‌راستگو میگفت انتخابات و رای مردم برای مشروعیت بخشی نیست و زینت نظام است ، فارغ از خشمی که برمی‌انگیخت ،حقیقتی را میگفت. سیستم بر قطاری سوار بود که درمسیربازگشت به گذشته و حتی پیشتر از شیخ فضل‌الله ودوران خلافت بود. اصلاحطلبان نظام اسلامی، در تقابل با این گونه تفکر بود که متولد شدند و مسیر برآمد و حذف را درفاصله‌ای سی‌وچندساله (از ۶۸ به این سو)پیمودند. از آن سال تاکنون، حکومت شبی را نخوابیده مگر به این فکر کرده باشد چگونه میتوان مردم و جامعه را یک گام به عقب راند و بارویی را که از دیکتاتورپیشین ستانده‌اند، از آنان باز ستاند واصلاح‌طلبان جسور را هم برسر جای‌نشاند. انتخابات امسال یکی از ایستگاه‌هایی است که در این مسیر رو به عقب از آن میگذریم و البته از توقفگاههای مهم است.

ناگزیری رفتن سیستم به سمت جمع کردن بساط انتخاباتی که کاملا کنترل نشده باشدبخشی از این پروسه است که اصلاح‌طلبان سالها تلاش کردند مانع آن شوند. اینک مشخص شده بازوی استبدادآنقدر از صدای آنها قویتر است که میتواند حجم صدایشان رادر این زمینه به صفر برساند . این قدرت زاده ۱۴۰۰ نیست. قبلا در شلیک به دست وپا علاوه بر سر، و گسیل‌تیرباربه نیزارها نشان‌گذاری و مسیرنمایی کرده است. خشونت نامزدگزینی ادامه همان خشونت هاست و برآورنده فضای سیاسی درونی برای اعمال یک منظومه سیاستی. نیل به اهدافی‌هم‌خانواده : خانواده پیمان محرمانه با قدرتها و سلطه بلامعارض دولت پنهان و تشکیلاتی که اراده‌اش قانون است، و...البته ایجاد تشکیلات دورزنی ابدی تحریم‌ها(!) استبدادنمایشی انتخاباتی، دمیدن صور شروع دوران رسمیت بخشی به همه اینهاست.

لابد بخش اعظم همراهان جامعه‌نو اینها را به تجربه و عینیت میدانسته و با فراست و شاید به غریزه پایان آن را می‌بینند. واقع آن است که بازی با دورانداختن زینت حکومت ختم نمیشود . کشتیبان را دریاها و کرانه‌ها ، وپرده های دیگری هم درپیش است و البته‌خونبار. سوژه اولین پرده کسانی‌اند که میخواستند اراده گرایانه نظام حقوقی را شکلی تازه ببخشند، و پرده های‌بعدی را هم میتوان به سیاق تاریخ تصور کرد. البته به کشمکش و دعوای آخر ، به رودررویی فیصله بخش محتوم همه نظامهای رفته به این مسیر هنوز زمان مانده است. خدا به خیر کند، فعلا!

🆔 @jameeno
#الف

🔺کارد و پنبه!

▫️شورای‌سردبیری: حدودپانزده سال پیش، دراوج بازی موش وگربه ایران و جبهه‌جهانی ضد اتمی شدن ایران، یکی از اعضای‌کنونی جامعه‌نو در مقاله‌ای پیرامون امکانات و محدودیتهای ایران درزمینه برنامه‌هسته‌ای، موضوع "مسیر" را مطرح و توصیه‌هایی به حکومت کرده بود. او که بدون ااشاره به هدف این برنامه عنوان "توسعه ظرفیتهای هسته‌ای کشور" را بکار میبرد، روی دو موضوع تاکید کرده بود: اول اینکه مسیر هسته،ای شدن کشورهای هسته‌ای از میان شکاف ابرقدرتها و یا رویارویی قدرتهای منطقه‌ای میگذرد(هسته‌ای شدن هند در شکاف جنگ سرد و پاکستان در شکاف چین - هند را نمونه آورده بود). نکته دوم این بود که همیشه در این مسیر کشورهایی هستند که با تمام قوا تلاش میکنندکشور عازم به سمت قله توسعه هسته‌ای از پیمایش این مسیر باز بماند ومانع‌تراشی میکنند. توصیه‌اش این بود که ایران برای رسیدن به آن قله و توسعه مسالمت‌آمیز ظرفیت هسته ای کشور، باید ابتدا مشکلات و خصومتهای منطقه ای خود را فیصله دهد و با غربیها تنش زدایی کند : مثالش این بود که کسی که در کوه به سمت قله میرود ولی عده ای از پشت کت و کوله‌اش را میگیرند و به پایین میکشند ‌؛ به قله نمیرسدمگر برگردد و به طریقی مشکل مزاحمان را حل کند.

حدود یک‌ونیم دهه پس از آن توصیه، به نظر میرسد حکومت ایران به بخشی از آن توصیه‌ها رسیده و دنبال رفع مخاصمات نالازم در منطقه است. البته پیش از این هم چهره سازش‌طلبانه نشان داده و به دنبال برجام رفته بود، ولی در هنگام عقد آن توافق انگیزه فوری‌اش‌ رفع تحریم اقتصادی و حل مشکل قطعنامه‌های شورای امنیت بود نه ایجاد فضای توسعه ظرفیت هسته‌ای. اما تنش زدایی با عربستان، امارات و احتمالا مصر، هدف اقتصادی ندارد و مستقیما به دنبال بی‌تنش کردن مرزهای منطقه،ای و خنثی کردن مخالفت حادخصمانه با توسعه هسته‌ای ایران از سوی دولتهای عرب است. اقدام هوشمندانه‌ای است اما باتاخیر ناهوشمندانه! ببینیم چقدر ممکن است؟

ابتدا بپذیریم حکومت از توسعه هسته‌ای دست نمیکشد واراده‌ای برای توقف حرکت خود به سمت قله ندارد(اینکه این کار درست است یا نه موضوع این الف نیست). هزینه فراوان به کنار، هنوز هم نیمی از بیمه‌نامه و تضمین درستی استراتژی امنیت ملی حکومت به مساله هسته‌ای گره خورده است. تصور این است که نفوذ منطقه‌ای و تحرک جهانی نیمی و قله هسته‌ای نیمه دیگرحفظ امنیت ملی را تضمین خواهد کرد. نمیخواهیم نتیجه بگیریم مذاکرات وین شکست میخورد وبرجام کان‌لم‌یکن میشود، بلکه نتیجه این استراتژی پایان نایافتن و تداوم کشمکش هسته‌ای است. حتی اگر پایان خوشی برای وین داشته باشیم، سالی بعد برسر پیشرفتهای ایران کشمکشهایی دوباره در پیش خواهیم داشت.

اکنون که حکومت از هزینه‌های بی‌تجربگی دربازیهای جهانی اندکی آموخته است، میتوان دوباره تاکیداتی برپیمایش مسیر کنونی در دوحوزه داشت: نخست تلاش برای به نتیجه رساندن مذاکرات وین درجهت کسب فرصت گرفتن نفس تازه و جستجوی مسیرهای متفاوت به سوی هدف، و دوم سازش با دولتهای عرب و تغییر رویکرد پیوند با فرقه ها و قبایل منطقه به جای دولتهای حاکم آنها. این مورد دوم در واقع یک انتخاب است: انتخاب بین بخشی از امنیت که از طریق دردست داشتن اهرم فشار در کشورهای دیگر به دست میآید ، وآرامشی که حاصل تنش‌زدایی با همسایگان است . انتخابش با حکومت است و رویکرد اقتدارگرایی پر وپیمان‌تری که از ماهی دیگر با یکدست شدن دستگاه اداره کشور در پیش گرفته میشود،نباید این دو مسیر را در تعارض با روحیه و خلقیاتی که به جامعه تزریق کرده(تقدیس میلیتاریسم) بیابد؛ مسیر رسیدن به آن قله کذایی از طریق سیاست و معامله و نیرنگ میگذرد نه رگهای گردن!

🆔 @jameeno
👍3
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹هیچ چیز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت/ نه جامعه، نه حکومت و نه انتخابات!

🖌محمد کوراوند

🔺طرح نظریه ی بزنگاه

▫️اگر بخواهم برای نقطه اوج در منحنی یک معادل در علوم انسانی در نظر بگیرم آن معادل بزنگاه است.
"زمان آغاز تغییر مسیر یک حرکت"

بزنگاه، تنش زاترین و برانگیزاننده ترین و مهم ترین لحظه ایست که طی آن بحران به نهایت تعارض خود می رسد و در آنجا اتفاقی رخ می دهد که روند حرکت عوض می شود.

در جامعه شناسی سیاست در نقطه بزنگاه تاریخی، وقتی تعارض به اوج می رسد در آوردگاه جامعه و حکومت دو راه وجود دارد، عقلانیت (گره گشایی) یا زور (خشونت).
بسته به راهی که حکومت بر می گزیند جهت حرکت یک سیستم اجتماعی تغییر می کند به نحوی که حتی سرنوشت سیستم را پس از آن می توان پیش بینی کرد. از آنجا که گره گشایی از عقلانیت و خرد ریشه می گیرد ادامه روند در آن سیستم بر مبنای عقلانیت و کاهش تعارض پیش می رود و در افق به ثبات می رسد و از آنجایی که خشونت از عدم خرد و زور ریشه می گیرد ادامه روند در آن سیستم با سرکوب بیشتر پیش می رود و در افق در موقعیت خلا قدرت به شکست خواهد انجامید...
بنا بر این طرح نظری امکان ندارد در یک بزنگاه تاریخی تصمیم غیرعقلانی گرفته شود اما در ادامه شاهد روند عقلانی، رخدادهای نرمال و پایداری سیستم باشیم.

▫️چرا آبان ۹۸ بزنگاه بود
در آبان ۹۸ حرمت یک جامعه شکسته شد و پیرو آن تمام مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به مرور فرو ریخت. روح جامعه ایران بعد از آبان ۹۸ افسرده شد.

حرمت شکنی به سه شکل بروز کرد
۱) ملتی که سالها خودی نبود، محرم نبود، بالغ نبود این بار رسما به سخره و تحقیر هم گرفته شد. ملت حتی لایق آمادگی برای تحمل فشار بیشتر شمرده نشد. شوکه شدن مردم و بی خبری از چنین خبری که کاملا زندگی و اقتصاد شکننده بخشی از آنها را تهدید می کرد و داستان مسخره شب جمعه رییس جمهور یک تحقیر آشکار بود. پس طبیعتا جامعه سر به اعتراض برداشت و انتظار داشت نهایتا پاسخی در حد اعتراض خویش ببیند.

۲) در آبان ۹۸ سیستم قواعد بازی را بهم زد و بزرگترین سرکوب خیابانی عصر جدید را رقم زد. میزان و گستره ی سرکوب و آمادگی در قطع همه ارتباطات گویی نشان از یک اقدام هدفمند و یک پیام داشت. پیام این سرکوب بزرگ و بی منطق( تنها یک روز پس از اعتراضات و بدون تلاش برای آرام کردن التهاب جامعه) این بود که بدانید و آگاه باشید زین پس اولین پاسخ ما آخرین پاسخ و تمام کننده خواهد بود و هیچ عقلانیت و مدارایی هم در کار نیست. بزرگترین اشتباه و حرمت شکنی حاکمیت استفاده از "آخرین راه" در پاسخ به یک اعتراض عمومی بود. چیزیکه متاسفانه تخم انفعال و خشونت را در بطن جامعه کاشت و تاسف بار ثمر دادن زودهنگام بذر انفعال در توده هاست.

۳) هماهنگی و همراهی کامل دولت منتخب ملت در چنین بحرانی با جریان سرکوبگر به یکباره مفهوم انتخابات حداقلی، کنش معطوف به صندوق رای، دولت میانه رو و در کل امکان حرکت به سمت توسعه سیاسی با این روش را بی معنا کرد. به راستی که دولت ابتذال پایانی بر شبه دموکراسی انتخاباتی در ایران بود. چرا که تنها دوسال پس از بسیج یک ملت در انتخابات برای جلوگیری از پیروزی تندروها، جامعه از میانه روها چنین زخم عمیقی خورد!
کمترین کار یک دولت مسئول و منتخب در کنترل چنین بحرانی اول لغو فوری تصمیم بحران ساز دوم جلوگیری از سرکوب گسترده به هر وسیله ای و سوم استعفای اعتراضی در چند سطح به منظور اعلام نارضایتی بود. اما ضعیف ترین دولت تاریخ معاصر چه کرد؟ دلقک بازی بی خبری، لبخندهای تاریخی پس از کشتار و قطع سریع اینترنت کشور و تهدید به دستگیری و حتی تکذیب اساس و آمار ماجرا.

*پس از بزنگاه روند غیرعقلانیت تداوم می یابد. سناریوی هواپیمای اوکراین، ماجرای مشکوک ورود کرونا با پروازهای چینی ، فروپاشی اقتصاد و دزدی از ملت در بورس و صدها دروغ بی پایان دیگر.

*پس از آبان گویی قبح همه چیز شکسته شد. روح جامعه ایران افسرده شد. وقتی این همه نوجوان و جوان و زن و مرد در تنها و تنها دریک اعتراض کوتاه کشته می شوند چرا سقوط چندصد درصدی ریال، انتخابات بیست درصدی مجلس، مرگ چندصد هزار هموطن، جولان چین و روس، خودکشی ها و خودسوزی ها و تن فروشی ها و زباله گردی ها عجیب بنماید؟

* پس از آبان در مدت کوتاهی تمام مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جامعه در حال فرو ریختن است. توده ها و فرودستان که در هجوم اقتصادی کمر خود را شکسته دیده اند در میدان اعتراض هم پاسخ سختی دریافت کرده اند نومیدانه به آینده می نگرند.

🆔 @jameeno

🔹ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔸ادامه یادداشت از پست قبل

▫️طبقه متوسط که پس از بازی تکراری انتخاب دولت همسو و خیال خوش شبه دموکراسی در میانه بحران های بزرگ خود را هیچ کاره یافته و فعلا در ابرتورم با خرده دلالی روزگار می گذراند، به ورطه انفعال اجتماعی افتاده است و جریانات پیشرو که گویی هر چه رشته ی اصلاح و تحول بود در خواب بافتند و به یکباره با دیدن چهره واقعی منازعات قدرت و صورت بندی جدید اجتماعی دچار بحران در اندیشه سیاسی شده اند.
جریانات پیشرو و حتی نخبگان جامعه مدنی به یکباره عاملیت اجتماعی خود را از دست دادند و به نحوی که بسیاری از آنها در طی همین دو سال مجبور به بازنگری یا کناره گیری شدند


▫️در یک نگاه پرسپکتیو و واقع نگر فراتر از بازی های ظاهری و مسایل سطحی و روزمره ی سیاست صورت مساله مطرح چنین است:

"در ایران عقب ماندگی سیستم سیاسی در پاسخ به مطالبات انباشته معیشتی، اجتماعی، فرهنگی و نسلی(مطالبات موج نو) و مقاومت ایدئولوژیک سیستم در مقابل هرگونه تحول ساختاری، در مراحل اوج تعارضات اجتماعی(دوگانه عقلانیت-سرکوب) منجر به سرکوب جنبش ها و کنش ها و مطالبات برحق اجتماعی شده است چیزی که نهایتا در بزنگاهی چون آبان ماه فاجعه آفرید و روند حرکت سیستم اجتماعی را تغییر داد."

در نتیجه این تغییر روند اجتماعی در ایران دیگر هیچ چیز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت. نه جامعه، نه حکومت، نه انتخابات!
از تبعات مشخص تغییر روند اجتماعی پس از آبان بلاموضوع شدن انتخابات است. چرا که در این بحران اندیشه و سیاست، نیروهای پیشرو دیگر توجیهی در باب امکان و ارزش مشارکت سیاسی و اصلاحات واقعی نخواهند داشت. همین فقدان ارزش مشارکت سیاسی به مرور باعث دور شدن هر چه بیشتر از راه حل های سیاسی خواهد شد. در تداوم چنین روندی بعد از طی دوره انفعال در سمت اجتماع و حتی جریانات سیاسی" تغییر طلبی" به دال مرکزی گفتمان سیاسی جدید بدل خواهد شد.

🆔 @jameeno
#الف

🔺صبراستراتژیک‌ملی!

▫️شورای سردبیری: موضوع این یادداشت ابعادکنش‌ملی در رای‌گیری پیش‌رواست : درباره این که هرچند ناخشنودان مشارکت کننده دررای‌گیری و آنها که عمدا به پای صندوقها نمیروند ، درمسیرواحدی حرکت نمیکنند، اما مقصد وهدف واحدی دارند: تغییرنوع "حکومت‌شوندگی"! جوهر ودرون‌مایه مشترک کنش متفاوت آنها صبوری اجباری وازسرعقل دربرابر حکومت نادلخواه است: صبری که به خاطرنتیجه عظیم وشگفتش، به خاطررنجی ملی که ازتحمل آن حاصل میآید، وبه علت زمان طولانی‌اش تارسیدن به نتیجه، واجدخصلت استراتژیک هست.

🔸رویکردمقاومت یاهمراهی، وابراز یاسکوت دردوران سلطه نیروهای‌غیردموکراتیک وسرکوبگر تاریخی طولانی ووجوهی گسترده دارد. نیروها وفعالان مخالف استبداد درکشورها میتوانند بابه چالش طلبیدن وابرازمقاومت فعال ، یاهمکاری انتقادی، و یاصرفا سکوت وانتظار برای سرآمدن سلطه حکومتهای شرور وستمگر، دوران سیاه نامرادی را ازسربگذرانند. معمولا، زده شدن سرنیروهای فعال سیاسی توسط حکومتهای استبدادی، به سکوت ودرپیش گرفتن سیاست صبر و انتظار دربدنه نیروهای دموکراتیک میانجامد. درآلمان، نازی‌ها بلافاصله پس از پیروزی درانتخابات سال۱۹۳۳، به سراغ حزب سوسیال دموکرات(اس پی دی) رفتند. رهبرآن را درگاری نشاندند وبرای تحقیر دورشهر چرخاندند(نمایشی مثل بردن رقیب سیاسی به دادگاه با لباس زندان) تا بدنه حزب حساب کار خودش رابکند و هماوردی بانازیها نشان ندهد. دردهه سیاه بعد، اعدام واردوگاه کاراجباری و مهاجرت، بخشی از نیروهای حزب را ازگردونه خارج کرد و بقیه حزب نیز مثل بسیاری دیگر از ناموافقان بارژیم نازی ، سیاست صبر و انتظار در پیش گرفتند. صبری که دوازده‌سال به درازا انجامیدو بااضمحلال نازیسم درجنگ به بارنشست. دموکراتهای اسپانیا شانس بهتری در روند نابودی دیکتاتوری فرانکو داشتند ونیازی به جنگ و انقلاب نبود. بعد ازجنگ داخلی بازندگی زیرسایه دیکتاتور کنار آمده بودند وهنگامی که فشار بورژوازی اسپانیا ومطالبات اجتماعی(میل به مانندشدن به بقیه اروپا) دیکتاتوری را پس زد، به عرصه آمدند.

این واکنش وروندی عمومی است: وقتی رژیمهاراهها را به روی جامعه میبندند، جامعه اگر به سمت انقلاب نرود، یا بارفتن به درون پیله کناره میگیرد، ویابه نقشی حداقلی درحیات اجتماعی رضایت میدهد. درهردو امیدهست : دوران حیات حکومت سرآید وبه طریقی ازبین برود. درمورد ایران، در واقع آنهایی که بدون رضایت از سازوکار انتخابات و بدون داشتن نامزد دلخواه به پای صندوق میروند، و آنها که با بیفایده دانستن رای‌دهی امتناع نشان میدهند خواهان تغییر سازوکارهای بنیادین حکومت، ویا تغییر کامل آن هستند وعملشان به امید وقوع تغییر است. اینکه تغییرکی رخ دهد وچقدر عمیق باشد، ماهیت امید وصبر ملازم آن را برایشان تغییر نمیدهد. درواقع هردو در یک جبهه با کارکردهای مختلفند، هردو اتهام استمرارطلبی بر پیشانی دارند، ومحصول مشترکی دروخواهند کرد.

با این حساب، داستان آنگونه نیست که قضاوتهای اخیرروایت میکنند: رای‌دهنده‌ی‌مشارکت گرا(کاسب سیاسی رانمیگوییم) وغایب‌امتناع‌گرا در دوسوی دعوای کنونی سیاسی در کشور قرار ندارند. تنه‌واحدی هستند با دوشاخه، و البته هردو به سمت آفتاب. تاکید امتناع گرایان بردوری ازاعلام‌تحریم واعتراض خیابانی، همان کارکردی را داردکه آمادگی مشارکت‌گرایان بر حضور درپای صندوق با وجود شکایت از حذف نامزدمقبولشان! هردو رویکرد شرطی دربرابرحکومت درخود نهفته دارند: نگه داشتن حدی از ارتباط وتعامل مشروط ؛ بند وریسمانی باریک، امانگسسته ! این یک "صبرفعال" است.

ماهیت استراتژیکی این مشارکت سرشاراز منت، وآن امتناع‌حاصل از عدم تحقق‌شرایط مطلوب، درنتیجه نهایی روند پیش‌رو است: قرار است همه صبر کنیم. صبر کنیم تا بلکه پس‌گردنی‌های روزگار حکومت راهشیار وعاقل سازد، ویا پوسیدگی ریشه و فسادشاخ وبرگ، آن را بدون مرگ‌کشور اززمین بردارد. این صبر ظریف هدفی دارد. خودداری از آن ، ورود به فاز رویارویی بی‌مهار ، وافتادن به مسیلی با پایان نامعلوم و هزینه بسیاراست که هردو گروه مشارکت‌گرا و امتناع‌گرا از آن گریزانند وهمین همسویی، نقطه تمایز آنها از عمل احساسی طبق طراحی نیروهای فاشیست داخلی وبیگانه‌پناهان است. درواقع، امتناع‌گرایان رای‌گیری امسال به مشارکت گرایان نزدیکند نه تحریم کنندگان!

این همسویی ماهوی میتواندنقطه امیدی باشدبرای تغییر درجهت منافع ملی وخیرعمومی. بخش عظیمی ازجامعه حکومت فعلی رانمیخواهد وچشم به تغییرآن دارد، امابا تاکتیکهای مختلف وارد میشود، این راکه چه کند سبک‌سنگین میکند وتصمیمهای متفاوت میگیرد. تغییری میخواهد باحداقل هزینه، و دراین مسیر صبراستراتژیکی نشان میدهد. صبر برای تغییرکم هزینه ، یا اصلاح پرمنفعت نظام! این رویکرد ملی را باید درهمه ابعادآن تقویت کرد.

🆔 @jameeno
🔺راز گشایی ماجرای علی لاریجانی!

▫️تحرک و نامه تازه علی لاریجانی به شورای نگهبان درباره اعلام دلایل عدم احراز صلاحیتش دوباره این پرسش را نزد بسیاری پیش آورده که ماجرای اوچیست وچرا مداخله بالاترین مقام کشور در حل مشکلش نباید جواب میگرفت. کسی پاسخ واقعی را به او اعلام نخواهد کرد، هرچند به احتمال زیاد خانواده لاریجانی علت را بخوبی میدانند. قرار است در #الف روز شنبه از این ماجرا رمز گشایی کنیم، ولی به خاطر زیادی پرسشها در این مورد، بخشی از آن مطلب را که شنبه منتشر میشود پیشاپیش (👆) به همراهان تقدیم میکنیم.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹پایان بازی برای تحقیر شدگان!

🖌احسان آزاد

▫️شکل‌گیری هر کنش اجتماعی فارغ از اینکه چه تعریفی از آن داشته باشیم، یعنی آن را متاثر از نهادها و ساختار های اجتماعی بدانیم، که در یک بستر تاریخی آنرا شکل میدهند، و یا نقش عاملیت و اراده کنشگران را مبنای آن بدانیم( و یا برآیند هر دو)؛ بر مبنای تحلیل وضع موجود و پیش فرضهایی شکل می گیرد که کنشگران را به یک کنش خاص سوق می دهد. لذا خطا در تحلیل وضع موجود و داشتن مفروضات غلط، حاصل آن کنش را نه تنها برای کنشگران نامطلوب می سازد، بلکه ممکن ست نتیجه ای معکوس داشته باشد.
بر مبنای این مقدمه ی نظری، در کنش سیاسی پیش رو در خصوص مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری، بررسی این پیش فرض ها و بنیان های استدلال در هر دو کمپ موافق و مخالف مشارکت، به شفافیت و رسیدن به یک تصویر درست از موقعیت و کنش سیاسی کمک خواهد کرد.
در این نوشتار به چند پیش فرض خطا در استدلال حامیان مشارکت در انتخابات در شرایط کنونی، می پردازم.

۱. مشارکت برای بر هم زدن بازی رقیب!
حامیان این استدلال این نکته را پیش فرض می گیرند، که حضور در صحنه و دادن رای سلبی به کاندیدای دیگر، ( فارغ از توانایی های فردی و امکانات نهادی) منجر خواهد شد تا بازی که از قبل طراحی شده، بهم بخورد. خطای این پیش فرض آنست که گویی مجموعه ای که صحنه بازی را چینش کرده است، احتمال مشارکت و حمایت از کاندیدای به‌اصطلاح معتدل را پیش بینی نکرده است! حذف کاندیدا های اصلی اصلاح طلبان برای این بود که حتی در صورت مشارکت بالا و پیروزی کاندیدای نزدیک به آنها، مهره ای بی خطر و قابل کنترل رئیس جمهور باشد که دردسری هم ایجاد نکند! لذا رای سلبی هم جز بالا بردن درصد مشارکت تغییر محسوسی ایجاد نخواهد کرد.

۲. مشارکت برای جلوگیری از تندروی در سیاست خارجی و داخلی
در این استدلال بر سر کار آمدن کاندیدای اصولگرا موجب تشدید تنش در سیاست داخلی و خارجی میشود و کشور را با خطر جنگ در عرصه داخلی و محدود سازی ها در اجتماع روبرو می کند. فارغ از این نکته که اغلب، این استدلال با اغراق همراه است، پیش فرض غلط آن، این ست که هسته ی سخت قدرت را فاقد عقلانیت می داند! از شواهد پیداست که استراتژی کلان سیاست خارجی بر تنش زدایی با غرب و منطقه استوار ست و این مسئله و حل چالش ها در هر دو حیطه در دستور کار هر دولتی ست که بر سر کار باشد. علاوه بر آن اگر خود هسته ی اصلی قدرت این سیاست را پیش ببرد دیگری نیازی به کارشکنی ها و سنگ اندازی در این مسیر ندارد. در عرصه ی داخلی نیز پویایی و گذشته ی تاریخی و بافت جامعه ایران، اجازه ایجاد خفقان مطلق از نوع کره ی شمالی را نمی دهد و همانطور که گفته شد، عقلانیت حکم می کند که فضا کم و بیش در همین حد و حدود، برای جلوگیری از چالش جدید، مدیریت شود.

۳. انتخاب بین بد و بدتر یک انتخاب عقلانی ست و لذا همیشه باید بین بد و بدتر، اولی را انتخاب کرد.
انتخاب بد برای دفع بدتر، گزینه ای عقلانی ست اما در نظر نگرفتن شرایط و بستری که گزینه ها در آن قرار می گیرند، سبب تشخیص اشتباه گزینه ها خواهد شد. لذا همیشه اینطور نیست که انتخاب بد، گزینه ی مطلوب هم باشد! مثلا در شرایط فعلی به نظر می رسد ماندن در این دوگانه، و تن دادن به آن، مطالبه ی اصلی تر یعنی انتخابات آزاد را به حاشیه خواهد برد.

در آخر و فرای این توضیحات، سوال اصلی این ست که پایان این بازی، که هر روز محدودتر میشود، کجاست؟ نسبت شرکت در این تحقیر ملی که کرامت انسانی را هر بار لگد مال می کند، با رویای انتخابات آزاد، چیست؟ چگونه با تن دادن به این چرخه ی مشارکتی که یاس می زاید و بس، می توان امید به تحقق آن رویا داشت؟ چگونه از برگزار کننده بازی انتظار می رود که روش و قواعد بازی را تغییر دهد، وقتی در هر شرایطی به این قواعد تن داده می شود؟ شاید وقت آن باشد که کنار این جان به لب رسیدگان که رویایی دارند یکبار هم که شده بر سر اصول انسانی ایستاد!

🆔 @jameeno
🔺در رای‌گیری شرکت کنیم؟

▫️بالاخره کشمکش نیروهای سیاسی برسر مشارکت در رای گیری روز جمعه، به صورت یک مشکل عمده از پرده بیرون افتاد. این اختلاف که از بیرون هم بر آن دمیده میشود، سرانجام به مشکل بخشی از جامعه و سردرگمی آن منجر شده و میشود و آنرا نیازمند به اطلاعات و راهنمایی میکند. فعالان سیاسی پیش می‌افتند و هریک پرچمی را به دوش میکشد: یکی درفش امتناع، یکی بیرق همراهی.‌...

براساس موازین جهانی‌حرفه‌، گروه‌جامعه‌نو در این زمینه نه به صورت مستقیم، و نه در قالب و پوشش تحلیل رهنمودی مبتنی بر مشارکت یا امتناع در دست ندارد، وصرفا به اطلاع عزیزان میرسانیم که تحلیل جامعه‌نو از صف‌بندی انتخابات حاضر و نتایج حاصل از آن که میتواند کمکی در این مسیر باشد از مدتی پیش و بر اساس پیش‌بینی پدید آمدن موقعیت کنونی در یکی از یادداشت‌های #الف با عنوان "انتخاب" عرضه شده است. برای سهولت دسترسی، مطلب را که متعلق است به تاریخ ششم اردیبهشت ذیلاً بازنشر میکنیم. بدیهی است برخی اشارات ومثالهای درون مطلب متعلق به وضعیت دو ماه پیش است.

🆔 @jameeno