Forwarded from جامعه نو
#الف
🔸انتخاب!
▫️شورای سردبیری: یک تئوری اثبات نشده امارایج درایران وجود دارد بااین مضمون: مخالفان وضعموجود نمیتوانند برای بازگشت کشور روی ریل نرمال توسعه متعادل اجتماعی واقتصادی منتظرتغییری که به ضرورت درعرصه سیاسی و گرایش حکومت رخ میدهد بمانند وباید، یابهتر است، مسیر این برگشت را مهندسی کنند.معنای عملیاتی این تئوری، ورود به عرصه عملارادهمحور سیاسی است که ماهیت تئوری فوق شکل آن را درشرایط خفقان استبدادی امروز تاحدودی رادیکال از کار درمیآورد. هسته اختلاف دیدگاه و مبنای افتراق در جبهه تحولخواه اصلاحطلب نیز همین است: همرفتی سازنده با حکومت امکان ندارد یا دارد؟احتمال تغییر رفتارحکومت بدون فشارسیاسی وجود دارد یانه؟ رویکرد رادیکال درمسیر تغییراصلاحطلبانه مفیدهست یا نه، واصولا امکان دارد یانه؟
سوای اینکه پاسخ آری یا نه برای این پرسشها وجودندارد، اما هراحتمالی که برای پاسخها بدهید، عاقبت همه پاسخها رامیتوان دریک بسته دوتایی، در یک خورجین، توزیع و دستهبندی کرد. تصویری که درنهایت بدست میآید، نشانگر توزیع رای درجامعه وتوضیح دهنده گرایشبندی درعرصهسیاسی ماست؛ تصویرگرمعضل و معمای انتخابات پیشرو هم هست: باید درحاشیه ساختار اقتدارگرا و درجوار عمال آن ایستاد وصرفاهشدار وانذار داد واز لزوم وفایده اصلاحات گفت یا بایدساختار را باکشاندن متولیان آن به کوچه بنبست به چالش دچار ساخت؟ تکرار یک جنبش سبزدیگر(اگر امکانش باشد) مفید است؟ سیاست صبر و انتظار برای زاده شدن نیازدرونی سیستم به نوزایی سیاسی واصلاحات درونزای سیستم منطقی است و نتیجهبخش؟چنین گذاری اصلا محتمل هست؟
در تجربیات کلاسیک،عامل اصلی پیشران تحول از قاعده هرم جامعه نیرومیگیرد وفشار از پایین تحولزا میشود(اگر مقاومتحکومت به انقلاب وفروپاشی منجرنشود). فشار مطالبات برآورده نشده که به تحرکات اجتماعی منجر میشود دراین تجربهها پیشران تحول است. نمونه این پروسه سلسلهرخدادهای موسوم به بهار عربی در تونس است: تغییر سریعدرعرصه قدرت، به خاطر سرریزشدن مطالبات برآورده نشده، که باحذف یک جزء از الیت مسلط، به قفلشدگی تحول اجتماعی و اقتصادی پایان میدهد.(در بحث کنونی به فرجام نیک وبد بهارعربی نمیپردازیم)
تجربهها و یافتههای نظری متفاوتمیگویند تحول در نظامهای زیر سلطه مستبدان میتواند بدون حضورآشکارجنبشهای قدرتمندسیاسی نیزرخ دهدکه پیشرانه آنها معمولا نیازهای حکومتها به تامین شرایط بقا ، فشارهای طبقهمسلط (معمولابورژوازی داخلی)برای انطباق با نیازها، وعوامل موثرفراملی است(نمونه پرتقال، اسپانیا و دیکتاتوری های دهه ۷۰آمریکایلاتین). کنش سیاسی بخشی از سیاستورزان تحولخواه کنونی ایران که به میانهرو و اعتدالی موسومند(کسبه سیاسی رانمیگوییم) برمبنای نظری همکاری انتقادی استوار است و طبیعی مینماید که در اینباور جایچندانی برای سودمندی وضرورت فشار ازپایین برای تعامل با حکومت وجود نداشته باشد. اینکه چنینگذاری با وجود ساختار کنونیقدرت ونحوه غیرخردمندانه اعمال قدرت ممکن هست یا نه محوراختلاف برسرتعیین خطمشی وتاکتیکها درمیان تحولخواهان است. درنگ فکری روی این مساله را میتوان درسالهای اخیر ازفراوانی وشدت بحثهای موجود برسر مفیدبودن رویکرد شرکت یا عدم شرکت درانتخابات و امکان و امتناع اصلاحات درونزای سیستم آشکارساخت. هماکنون، ترکخوردگی فعالان و الیت اصلاحطلبان برسر انتخابات پیشرو قابل مشاهده و نشان حلناشدگی مساله برای مجموعه تحولخواهان است: تصوری مشترک از امکان وچگونگی گذار مسالمت آمیزاز ساختار گرهخورده فعلی به وضعیتی که درآن روندتعادل اجتماعی و توسعه اقتصادی به روی ریل نرمال برگشته باشد وجود ندارد. اینکه اعضای یک حزب واحد (مثلابهزاد نبوی ومصطفی تاجزاده) در دواردوگاه مختلف وضعیت کنونی قرارگرفتهاند حاصل همین فقدان تصور مشترکاست. بهتبع، بدنه اصلاحطلب نیز به همین موقعیت ذهنی دچارمیآید: در یک طرف رویکردپذیرش دوفاکتوی حاکم و شیوه تعامل سازشجویانهای (تاحد نزول به پذیرش علی لاریجانی)نزدرای دهندگان ترویج میشود، و در طرف دیگر تعامل باحکومت به نقض و نفی خصایل بنیادینش(جایگاهمطلقه، انحصاراستصوابی، ناپاسخگویی،...) مشروطمیشود: تقریبا همه مستقبلین از کاندیداتوری مصطفی تاجزاده با تصور اینکه میخواهد حکومت را مشروعیتزدایی کندوبه چالش کوچه بنبست بکشاندبرایش هورا میکشند.
فعلا عمدهترین چیزی که توان جامعه ونخبگان سیاسیاش را برای اصلاح مسیر کاهش میدهدهمین اختلاف و دوپارگی است. فارغ از ارزشگذاری دورویکرد ، باید مرکب تحلیل را به سمت پیجویی علل وجود این وضعیت وبررسی نتایج آن راند:کدام امکان داردو مفیداست: همراهی مثبت وپذیرا باسروران حکومت وتن دادن به وضعیت سیاسی عملاموجود به امید روزگار بهتر، یا پافشاری منازعهجو بر مطالبه حقوق پایمالشدهملی ونمایش بیسرانجامی ساختار حقوقی حاضر؟
🆔 @jameeno
🔸انتخاب!
▫️شورای سردبیری: یک تئوری اثبات نشده امارایج درایران وجود دارد بااین مضمون: مخالفان وضعموجود نمیتوانند برای بازگشت کشور روی ریل نرمال توسعه متعادل اجتماعی واقتصادی منتظرتغییری که به ضرورت درعرصه سیاسی و گرایش حکومت رخ میدهد بمانند وباید، یابهتر است، مسیر این برگشت را مهندسی کنند.معنای عملیاتی این تئوری، ورود به عرصه عملارادهمحور سیاسی است که ماهیت تئوری فوق شکل آن را درشرایط خفقان استبدادی امروز تاحدودی رادیکال از کار درمیآورد. هسته اختلاف دیدگاه و مبنای افتراق در جبهه تحولخواه اصلاحطلب نیز همین است: همرفتی سازنده با حکومت امکان ندارد یا دارد؟احتمال تغییر رفتارحکومت بدون فشارسیاسی وجود دارد یانه؟ رویکرد رادیکال درمسیر تغییراصلاحطلبانه مفیدهست یا نه، واصولا امکان دارد یانه؟
سوای اینکه پاسخ آری یا نه برای این پرسشها وجودندارد، اما هراحتمالی که برای پاسخها بدهید، عاقبت همه پاسخها رامیتوان دریک بسته دوتایی، در یک خورجین، توزیع و دستهبندی کرد. تصویری که درنهایت بدست میآید، نشانگر توزیع رای درجامعه وتوضیح دهنده گرایشبندی درعرصهسیاسی ماست؛ تصویرگرمعضل و معمای انتخابات پیشرو هم هست: باید درحاشیه ساختار اقتدارگرا و درجوار عمال آن ایستاد وصرفاهشدار وانذار داد واز لزوم وفایده اصلاحات گفت یا بایدساختار را باکشاندن متولیان آن به کوچه بنبست به چالش دچار ساخت؟ تکرار یک جنبش سبزدیگر(اگر امکانش باشد) مفید است؟ سیاست صبر و انتظار برای زاده شدن نیازدرونی سیستم به نوزایی سیاسی واصلاحات درونزای سیستم منطقی است و نتیجهبخش؟چنین گذاری اصلا محتمل هست؟
در تجربیات کلاسیک،عامل اصلی پیشران تحول از قاعده هرم جامعه نیرومیگیرد وفشار از پایین تحولزا میشود(اگر مقاومتحکومت به انقلاب وفروپاشی منجرنشود). فشار مطالبات برآورده نشده که به تحرکات اجتماعی منجر میشود دراین تجربهها پیشران تحول است. نمونه این پروسه سلسلهرخدادهای موسوم به بهار عربی در تونس است: تغییر سریعدرعرصه قدرت، به خاطر سرریزشدن مطالبات برآورده نشده، که باحذف یک جزء از الیت مسلط، به قفلشدگی تحول اجتماعی و اقتصادی پایان میدهد.(در بحث کنونی به فرجام نیک وبد بهارعربی نمیپردازیم)
تجربهها و یافتههای نظری متفاوتمیگویند تحول در نظامهای زیر سلطه مستبدان میتواند بدون حضورآشکارجنبشهای قدرتمندسیاسی نیزرخ دهدکه پیشرانه آنها معمولا نیازهای حکومتها به تامین شرایط بقا ، فشارهای طبقهمسلط (معمولابورژوازی داخلی)برای انطباق با نیازها، وعوامل موثرفراملی است(نمونه پرتقال، اسپانیا و دیکتاتوری های دهه ۷۰آمریکایلاتین). کنش سیاسی بخشی از سیاستورزان تحولخواه کنونی ایران که به میانهرو و اعتدالی موسومند(کسبه سیاسی رانمیگوییم) برمبنای نظری همکاری انتقادی استوار است و طبیعی مینماید که در اینباور جایچندانی برای سودمندی وضرورت فشار ازپایین برای تعامل با حکومت وجود نداشته باشد. اینکه چنینگذاری با وجود ساختار کنونیقدرت ونحوه غیرخردمندانه اعمال قدرت ممکن هست یا نه محوراختلاف برسرتعیین خطمشی وتاکتیکها درمیان تحولخواهان است. درنگ فکری روی این مساله را میتوان درسالهای اخیر ازفراوانی وشدت بحثهای موجود برسر مفیدبودن رویکرد شرکت یا عدم شرکت درانتخابات و امکان و امتناع اصلاحات درونزای سیستم آشکارساخت. هماکنون، ترکخوردگی فعالان و الیت اصلاحطلبان برسر انتخابات پیشرو قابل مشاهده و نشان حلناشدگی مساله برای مجموعه تحولخواهان است: تصوری مشترک از امکان وچگونگی گذار مسالمت آمیزاز ساختار گرهخورده فعلی به وضعیتی که درآن روندتعادل اجتماعی و توسعه اقتصادی به روی ریل نرمال برگشته باشد وجود ندارد. اینکه اعضای یک حزب واحد (مثلابهزاد نبوی ومصطفی تاجزاده) در دواردوگاه مختلف وضعیت کنونی قرارگرفتهاند حاصل همین فقدان تصور مشترکاست. بهتبع، بدنه اصلاحطلب نیز به همین موقعیت ذهنی دچارمیآید: در یک طرف رویکردپذیرش دوفاکتوی حاکم و شیوه تعامل سازشجویانهای (تاحد نزول به پذیرش علی لاریجانی)نزدرای دهندگان ترویج میشود، و در طرف دیگر تعامل باحکومت به نقض و نفی خصایل بنیادینش(جایگاهمطلقه، انحصاراستصوابی، ناپاسخگویی،...) مشروطمیشود: تقریبا همه مستقبلین از کاندیداتوری مصطفی تاجزاده با تصور اینکه میخواهد حکومت را مشروعیتزدایی کندوبه چالش کوچه بنبست بکشاندبرایش هورا میکشند.
فعلا عمدهترین چیزی که توان جامعه ونخبگان سیاسیاش را برای اصلاح مسیر کاهش میدهدهمین اختلاف و دوپارگی است. فارغ از ارزشگذاری دورویکرد ، باید مرکب تحلیل را به سمت پیجویی علل وجود این وضعیت وبررسی نتایج آن راند:کدام امکان داردو مفیداست: همراهی مثبت وپذیرا باسروران حکومت وتن دادن به وضعیت سیاسی عملاموجود به امید روزگار بهتر، یا پافشاری منازعهجو بر مطالبه حقوق پایمالشدهملی ونمایش بیسرانجامی ساختار حقوقی حاضر؟
🆔 @jameeno
🔺به بهانه دیدار مدیران رسانههای اصلاحطلب با ابراهیم رئيسی
🔹مرگ رسانههای حزبی؛ آغاز جنبش روزنامهنگاری مستقل
▫️لیلا رزاقی/ جامعه نو: سپهر سیاسی ایران در سالهای گذشته و به خصوص در دو دهه اخیر، به عرصهای برای گروکشیهای سیاسی و جدال بر سر کسب منابع بیشتر از سفره قدرت تبدیل شده است. در این میانه پرآشوب، سهم مردم از انقلابی که «جمهوریت» و «آزادی» دو ضلع بلامنازع آن بود، به فراموشی سپرده شده و حاکمیت توانست با تمسک به زور و ارعاب، در حداقل سه گرانیگاه مهم از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در سالهای ۸۸،۹۶،۹۸ بخش قابل توجهی از کنشگریهای اجتماعی را به حاشیه رانده و سرکوب کند.
در تمام این سالها، بدنه روزنامهنگاران به عنوان نیروهای پیشران یکی از چهار رکن دموکراسی، ضمن آنکه تلاش میکردند در اوج سانسور و سرکوب و نقض گسترده حقوق کار، انعکاس صدای جامعه باشند؛ با بهرهگیری از قدرت شبکههای اجتماعی در برابر فشارها و هجمه نیروهای امنیتی و حاکمیتی برای سانسور اخبار و اطلاعات ایستادند و در این مسیر متحمل هزینههای بسیاری شدند. این در حالی بود که بخش عمدهای از مدیران رسانهای به بهانه کاهش هزینههای امنیتی برای بنگاههای خبری اما با هدف دریافت رانت بیشتر، به کانونهای قدرت نزدیک و نزدیکتر شدند و بازیگری در زمین بازی قدرت را به کنشگری در خدمت منافع اجتماعی ترجیح دادند.
اکنون و در آستانه انتخابات دور سیزدهم ریاست جمهوری که شائبه مهندسی شدن سیستماتیک آن، ذهن بسیاری از کنشگران سیاسی و اجتماعی را به خود مشغول کرده و زمینه همراهی و بیعت گروهی از آنان با مردمانی را فراهم کرده که از « انتخاباتهای تحقیرآمیز و مهندسی شده به جان آمدهاند»، گروهی از مدیران رسانههای اصلاحطلب، در نشست بیعت با یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری شرکت میکنند و از مدیریت او در دوره ریاست بر دستگاه قضا و کمتر شدن فشارها بر رسانههای متبوع خود، قدردانی میکنند!
حالا میتوان اینطور تحلیل کرد که پس از یک دهه احتضار، آنچه امروز در قاب عکس یادگاری مدیران رسانههای اصلاحطلب با ابراهیم رئيسی متجلی است، نمایانگر مرگ رسانههای رسمی حزبی در ایران است. این قاب، گرچه برای بسیاری تلخ و ناامیدکننده است، اما با اعلام برائت جمعیِ روزنامهنگارانِ رسانههای تحت مسئولیت این مدیران از تبدیل شدن رسانه به بنگاه تبلیغاتی صاحبان قدرت، میتوان از یک سو به تعهد اخلاقی بدنه روزنامهنگاری به حفظ استقلال رسانه امیدوار بود و از سوی دیگر انتظار داشت که در آیندهای نه چندان دور، زمینه ظهور رسانههای مستقل و مردمگرا فراهم شود.
فارغ از تفاوت دیدگاههای سیاسی در بدنه روزنامهنگاران، از یاد نبریم که این اعلام برائت، نشان دهنده بلوغ جامعه روزنامهنگاری در دفاع از حقوق صنفی و ایستادن در برابر هرگونه تمامیتخواهی و تعرض سیستماتیک به استقلال رسانه، از سوی صاحبان قدرت است.
🆔 @jameeno
🔹مرگ رسانههای حزبی؛ آغاز جنبش روزنامهنگاری مستقل
▫️لیلا رزاقی/ جامعه نو: سپهر سیاسی ایران در سالهای گذشته و به خصوص در دو دهه اخیر، به عرصهای برای گروکشیهای سیاسی و جدال بر سر کسب منابع بیشتر از سفره قدرت تبدیل شده است. در این میانه پرآشوب، سهم مردم از انقلابی که «جمهوریت» و «آزادی» دو ضلع بلامنازع آن بود، به فراموشی سپرده شده و حاکمیت توانست با تمسک به زور و ارعاب، در حداقل سه گرانیگاه مهم از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در سالهای ۸۸،۹۶،۹۸ بخش قابل توجهی از کنشگریهای اجتماعی را به حاشیه رانده و سرکوب کند.
در تمام این سالها، بدنه روزنامهنگاران به عنوان نیروهای پیشران یکی از چهار رکن دموکراسی، ضمن آنکه تلاش میکردند در اوج سانسور و سرکوب و نقض گسترده حقوق کار، انعکاس صدای جامعه باشند؛ با بهرهگیری از قدرت شبکههای اجتماعی در برابر فشارها و هجمه نیروهای امنیتی و حاکمیتی برای سانسور اخبار و اطلاعات ایستادند و در این مسیر متحمل هزینههای بسیاری شدند. این در حالی بود که بخش عمدهای از مدیران رسانهای به بهانه کاهش هزینههای امنیتی برای بنگاههای خبری اما با هدف دریافت رانت بیشتر، به کانونهای قدرت نزدیک و نزدیکتر شدند و بازیگری در زمین بازی قدرت را به کنشگری در خدمت منافع اجتماعی ترجیح دادند.
اکنون و در آستانه انتخابات دور سیزدهم ریاست جمهوری که شائبه مهندسی شدن سیستماتیک آن، ذهن بسیاری از کنشگران سیاسی و اجتماعی را به خود مشغول کرده و زمینه همراهی و بیعت گروهی از آنان با مردمانی را فراهم کرده که از « انتخاباتهای تحقیرآمیز و مهندسی شده به جان آمدهاند»، گروهی از مدیران رسانههای اصلاحطلب، در نشست بیعت با یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری شرکت میکنند و از مدیریت او در دوره ریاست بر دستگاه قضا و کمتر شدن فشارها بر رسانههای متبوع خود، قدردانی میکنند!
حالا میتوان اینطور تحلیل کرد که پس از یک دهه احتضار، آنچه امروز در قاب عکس یادگاری مدیران رسانههای اصلاحطلب با ابراهیم رئيسی متجلی است، نمایانگر مرگ رسانههای رسمی حزبی در ایران است. این قاب، گرچه برای بسیاری تلخ و ناامیدکننده است، اما با اعلام برائت جمعیِ روزنامهنگارانِ رسانههای تحت مسئولیت این مدیران از تبدیل شدن رسانه به بنگاه تبلیغاتی صاحبان قدرت، میتوان از یک سو به تعهد اخلاقی بدنه روزنامهنگاری به حفظ استقلال رسانه امیدوار بود و از سوی دیگر انتظار داشت که در آیندهای نه چندان دور، زمینه ظهور رسانههای مستقل و مردمگرا فراهم شود.
فارغ از تفاوت دیدگاههای سیاسی در بدنه روزنامهنگاران، از یاد نبریم که این اعلام برائت، نشان دهنده بلوغ جامعه روزنامهنگاری در دفاع از حقوق صنفی و ایستادن در برابر هرگونه تمامیتخواهی و تعرض سیستماتیک به استقلال رسانه، از سوی صاحبان قدرت است.
🆔 @jameeno
#الف
🔺سایهها!
شورای سردبیری: قطار انتخابات ریاستجمهوری به مقصد رسید. بسیاری از ما ازهمان اول از مقصدش آگاه بودیم اما درباره اینکه ازکدام مسیر به مقصد میرسدگیج میزدیم و نقشه مهندسی را صفحه پازلی میدیدیم که برخی اجزایش مشخص یا پیدا نمیشد. حالا میتوانیم بگوییم طرح پیچیدهای بود شامل دوفاز ؛ فاز کمتر قابل توجه، حذف کامل بقایای جناح اصلاحطلب بود و فاز دومش پاک و بیمزاحم کردن مسیر جابجاییقدرت در سالهای آینده: رفع احتمال سلطه عددی خانوادهلاریجانی ها در آن شورای سه نفره معروف ، در روز مبادا !
حالا که آبها ازآسیاب افتاده بهتر میشود در بارهاش حرف زد و از عاقبت کار گفت. حذف توامان علی لاریجانی و اسحاق جهانگیری که همه را گیج کرده بود، کلک سادهای بود: آندو طبیعی ترین نامزدهای قابل ارائه دو شاخه حکومت در این دوره بودند. اسحاق فلکزده بیتقصیررا که تنها نامزد قابل قبول حکومت به عنوان نماینده جناح اصلاحطلب بود با علی لاریجانی به هم بستندو انداختند داخل رودخانه تا آب آنها را ببرد. هرکدام برای دیگری نقش سنگی را بازی میکرد که به پای قربانی میبندند و شرش را میکنند . علت روشن اما ناگفتهای داشت: باید احتمال رئیسجمهور شدن علی لاریجانی به صفر میرسید مبادا روزی درکنار برادرش به عنوان نماینده شورای نگهبان دو عضو از سه عضو شورایموقترهبری باشند. حالا، لاریجانی حذف نشده و احترامش بهجاست، اما در "آنمورد"خنثی شده است!
اما دردسرهای دیگری هم هست که از راه میرسند. طعم شیرین دوباره یکدست شدن حکومت دوام نخواهد داشت. حکومت یکدست میشود، اما یکپارچه نیست وعلت اصلیاش وضعیت تازه وبیسابقهای است: رئیس جمهوری تازه با همه روسای جمهوری قبل تفاوت دارد ؛ یک تفاوت اساسی !
هاشمی، خاتمی، و روحانی هیچیک در دوران ریاست جمهوری سودای رسیدن به مقام رهبری نداشتند و کسی هم آنها را نامزد نکردهبود. هاشمی مسن بود و از آن خمیرهای که میخواهد نفراول اما پشت صحنه سیاست باشد، خاتمی اصلا اهل این حرفها نبود، و روحانی هم صاحب اندکی از همان خمیره هاشمی: ازهمان اول پذیرفت محلل و به نوعی وجهالمعامله حکومتباشد. آقای رئیسی با همه آنها تفاوت دارد: یکی از نامزدهای نیل به مقام ولایت فقیه است.
این موقعیت خیلی چیزها را تغییر میدهد. در گذشته محل اختلاف روسای جمهور با حکومت، چگونگی توزیع قدرت اجرایی و روش اداره کشوربود: روش تعامل با دنیای بیرون وانتخاب اسلوبتوسعه در دوران هاشمی، شیوه برخورد با تحولات گسترده اجتماعی در زمان خاتمی ، و تامین آب و نان ومرغ و برق دوران تحریم و روش کنارآمدن با غرب در دوره روحانی. اما اگرحتی همه اینها به صورت توامان مسائل رئیس جمهور تازه باشند، یک مساله فوق العاده هم هست که همه چیز زیر سایه آن رنگ میبازد : ممکن است اورهبر بعدی باشد، ... و در جمهوری اسلامی، بدوش داشتن فرضی این قبا هم بسیاری چیزها را تغییر میدهد.
به گمان مقبولتجربی، اندکی بعد شاهد کشمکشهایی خواهیم بود: کشمکش برسر سریر قدرت، هرچند با روکش مسائل روز. رئیسی و اشخاصی که میدانیم حلقه اصلی به گرد کانون قدرتند، شرکایی خواهند بودبرای تعیین سرنوشت آینده اداره کشور، اما درحال کشمکش پنهان ، توافقها و اختلافهای پس پرده ، و مشغول تدارک برای روز موعودی که رسیدنش ناگزیر است. محورهای اختلاف فراوانند. مثالی بزنیم : سالهای آینده درباره مساله هستهای ایران دورانی حساس خواهد بود. همانطور که قبلا گفتهایم ، مشکل هستهای راهحل توافقی درازمدت ندارد وکماکان یک مشکل میماند وبازی باغرب باظرافتیهزینهدار ادامه میابد. اختلاف سلیقههای ظریفی هم در باره آن هست که میتواند در حلقه قدرت به شکافهای جدی توسعه یابد. مساله این است که این اختلافات طبیعی و خرد بلافاصله به نگرانی از احتمال "سپردن سرنوشت کشور به دست یک ناموافق"پیوند میخورد و زنگ خطر را به صدا در می آورد. انتقادات مرحوم منتظری بر شیوه اداره کشور سبب برکناری او نمیشد اگر مضمون قائممقامی رهبری او، احتمال "سپردن سرنوشت کشور به دست یک ناموافق" نبود. هنگامی که کسی را برای جانشینی حاکم نامزد میکنید و یااوچنین گمانی دارد، درهای جهنمی از مخالف خوانی و زیرپاکشی، وکشمکش وتوطئهی نالازم را گشودهاید . اتفاقاتی میافتد که نمیتوان جلوی آنها را گرفت. میافتد و میافتد تا وقتی که فیصلهبخش آن از راه برسد . دوره بعدی ریاستجمهوری ایران ، در غبار و تاریکی رقابت پنهان است.
چقدرش به مردم و جامعه مربوط میشود؟ هیچ ، الا تلخکامی فزونتر در زندگی روزمره واجبار تداوم پیمایش مسیر سنگلاخی که پایان ناپذیر مینماید، اما در افق آن تصویرمحو بناپارتیزمی ایرانی - اسلامی مشهود است. البته فعلا زود است درباره آن حرف بزنیم!
🆔 @jameeno
🔺سایهها!
شورای سردبیری: قطار انتخابات ریاستجمهوری به مقصد رسید. بسیاری از ما ازهمان اول از مقصدش آگاه بودیم اما درباره اینکه ازکدام مسیر به مقصد میرسدگیج میزدیم و نقشه مهندسی را صفحه پازلی میدیدیم که برخی اجزایش مشخص یا پیدا نمیشد. حالا میتوانیم بگوییم طرح پیچیدهای بود شامل دوفاز ؛ فاز کمتر قابل توجه، حذف کامل بقایای جناح اصلاحطلب بود و فاز دومش پاک و بیمزاحم کردن مسیر جابجاییقدرت در سالهای آینده: رفع احتمال سلطه عددی خانوادهلاریجانی ها در آن شورای سه نفره معروف ، در روز مبادا !
حالا که آبها ازآسیاب افتاده بهتر میشود در بارهاش حرف زد و از عاقبت کار گفت. حذف توامان علی لاریجانی و اسحاق جهانگیری که همه را گیج کرده بود، کلک سادهای بود: آندو طبیعی ترین نامزدهای قابل ارائه دو شاخه حکومت در این دوره بودند. اسحاق فلکزده بیتقصیررا که تنها نامزد قابل قبول حکومت به عنوان نماینده جناح اصلاحطلب بود با علی لاریجانی به هم بستندو انداختند داخل رودخانه تا آب آنها را ببرد. هرکدام برای دیگری نقش سنگی را بازی میکرد که به پای قربانی میبندند و شرش را میکنند . علت روشن اما ناگفتهای داشت: باید احتمال رئیسجمهور شدن علی لاریجانی به صفر میرسید مبادا روزی درکنار برادرش به عنوان نماینده شورای نگهبان دو عضو از سه عضو شورایموقترهبری باشند. حالا، لاریجانی حذف نشده و احترامش بهجاست، اما در "آنمورد"خنثی شده است!
اما دردسرهای دیگری هم هست که از راه میرسند. طعم شیرین دوباره یکدست شدن حکومت دوام نخواهد داشت. حکومت یکدست میشود، اما یکپارچه نیست وعلت اصلیاش وضعیت تازه وبیسابقهای است: رئیس جمهوری تازه با همه روسای جمهوری قبل تفاوت دارد ؛ یک تفاوت اساسی !
هاشمی، خاتمی، و روحانی هیچیک در دوران ریاست جمهوری سودای رسیدن به مقام رهبری نداشتند و کسی هم آنها را نامزد نکردهبود. هاشمی مسن بود و از آن خمیرهای که میخواهد نفراول اما پشت صحنه سیاست باشد، خاتمی اصلا اهل این حرفها نبود، و روحانی هم صاحب اندکی از همان خمیره هاشمی: ازهمان اول پذیرفت محلل و به نوعی وجهالمعامله حکومتباشد. آقای رئیسی با همه آنها تفاوت دارد: یکی از نامزدهای نیل به مقام ولایت فقیه است.
این موقعیت خیلی چیزها را تغییر میدهد. در گذشته محل اختلاف روسای جمهور با حکومت، چگونگی توزیع قدرت اجرایی و روش اداره کشوربود: روش تعامل با دنیای بیرون وانتخاب اسلوبتوسعه در دوران هاشمی، شیوه برخورد با تحولات گسترده اجتماعی در زمان خاتمی ، و تامین آب و نان ومرغ و برق دوران تحریم و روش کنارآمدن با غرب در دوره روحانی. اما اگرحتی همه اینها به صورت توامان مسائل رئیس جمهور تازه باشند، یک مساله فوق العاده هم هست که همه چیز زیر سایه آن رنگ میبازد : ممکن است اورهبر بعدی باشد، ... و در جمهوری اسلامی، بدوش داشتن فرضی این قبا هم بسیاری چیزها را تغییر میدهد.
به گمان مقبولتجربی، اندکی بعد شاهد کشمکشهایی خواهیم بود: کشمکش برسر سریر قدرت، هرچند با روکش مسائل روز. رئیسی و اشخاصی که میدانیم حلقه اصلی به گرد کانون قدرتند، شرکایی خواهند بودبرای تعیین سرنوشت آینده اداره کشور، اما درحال کشمکش پنهان ، توافقها و اختلافهای پس پرده ، و مشغول تدارک برای روز موعودی که رسیدنش ناگزیر است. محورهای اختلاف فراوانند. مثالی بزنیم : سالهای آینده درباره مساله هستهای ایران دورانی حساس خواهد بود. همانطور که قبلا گفتهایم ، مشکل هستهای راهحل توافقی درازمدت ندارد وکماکان یک مشکل میماند وبازی باغرب باظرافتیهزینهدار ادامه میابد. اختلاف سلیقههای ظریفی هم در باره آن هست که میتواند در حلقه قدرت به شکافهای جدی توسعه یابد. مساله این است که این اختلافات طبیعی و خرد بلافاصله به نگرانی از احتمال "سپردن سرنوشت کشور به دست یک ناموافق"پیوند میخورد و زنگ خطر را به صدا در می آورد. انتقادات مرحوم منتظری بر شیوه اداره کشور سبب برکناری او نمیشد اگر مضمون قائممقامی رهبری او، احتمال "سپردن سرنوشت کشور به دست یک ناموافق" نبود. هنگامی که کسی را برای جانشینی حاکم نامزد میکنید و یااوچنین گمانی دارد، درهای جهنمی از مخالف خوانی و زیرپاکشی، وکشمکش وتوطئهی نالازم را گشودهاید . اتفاقاتی میافتد که نمیتوان جلوی آنها را گرفت. میافتد و میافتد تا وقتی که فیصلهبخش آن از راه برسد . دوره بعدی ریاستجمهوری ایران ، در غبار و تاریکی رقابت پنهان است.
چقدرش به مردم و جامعه مربوط میشود؟ هیچ ، الا تلخکامی فزونتر در زندگی روزمره واجبار تداوم پیمایش مسیر سنگلاخی که پایان ناپذیر مینماید، اما در افق آن تصویرمحو بناپارتیزمی ایرانی - اسلامی مشهود است. البته فعلا زود است درباره آن حرف بزنیم!
🆔 @jameeno
👍2
🔹رویکردهای رئیسی
▫️فاروق نجم الدین / جامعه نو: کسانی که به رئیسی رای دادند ضرورتا موافق رویکرد اصولگرایی نیستند بلکه معیشتاندیشی کردهاند. از این رو اگر رئیسی و جماعت او به اقتضای رویکرد اصولگرایی، مشی افراطی و رادیکالی را در سیاست داخلی و خارجی در پیش بگیرد، قطعا و به زودی با نارضایتی شدیدی روبرو خواهند شد؛ هم از سوی رای دهندگان به او و هم از سوی دیگران.
رایندادهها نیز به همان اندازه معیشتاندیش بودند (البته رفتار غالب و نه لزوما همه آنها) و به این باور رسیده بودند که تقابلهای آنچنانی راهگشا نیست. روحانی در ذهن آنها آخرین نسخه از این نوع بود که بتواند اصلاحی در نظام به وجود آورد. اینها نیز به همان اندازه گروه اول معیشتاندیش بودند اما ترجیحشان این بود که پیامشان را از طریق امتناع از رای نشان دهند. حتی آن نزدیک به ۴ میلیون نفر که آگاهانه رای باطله به صندوق انداخته بودند متقاعد نشدند که نام همتی را بنا به توصیه نخبگان طیف اصلاح طلبان در برگه رای ثبت کنند.
خلاصه آنکه نه گروه اول عاشق چشم و ابروی نظامند و نه گروه دوم لزوما نظامستیز و برانداز.
ائتلافی که رئیسی ایجاد خواهد کرد بیشباهت به ترکیب مجلس فعلی نخواهد بود و گروههای افراطی نظیر جبهه پایداری سهم مهمی در ان خواهند داشت. با توجه به اینکه تحقق وعدههای معیشتی با مشکلات زیاد و لاینحلی مواجه خواهد شد پیشبینی من آن است که چه رئیسی راضی باشد و چه نباشد، گروههای افراطیِ حاضر در ائتلاف او با استفاده از موقعیت خود در هر سه قوه، سعی خواهند کرد به بهانه مبارزه با فساد، تصفیهای از نوع "تصفیهی اردوگانی" در هر سه قوه راه بیاندازند. هدف سیاست حذفی در اصل پوشاندن ناتوانیهای دولت جدید در رفع مشکلات معیشتی است.
این رویه تنها به حذف مدیران دولت روحانی و وابستگان آنها محدود نخواهد شد بلکه برای خاموش کردن هر صدای مخالفی به کار برده خواهد. بعید هم نیست که گروههای افراطی در صدد آن برآیند که این موضوع را به شکل "جنبش اجتماعی" از نوع "نهم دی" درآورند.
🆔 @jameeno
▫️فاروق نجم الدین / جامعه نو: کسانی که به رئیسی رای دادند ضرورتا موافق رویکرد اصولگرایی نیستند بلکه معیشتاندیشی کردهاند. از این رو اگر رئیسی و جماعت او به اقتضای رویکرد اصولگرایی، مشی افراطی و رادیکالی را در سیاست داخلی و خارجی در پیش بگیرد، قطعا و به زودی با نارضایتی شدیدی روبرو خواهند شد؛ هم از سوی رای دهندگان به او و هم از سوی دیگران.
رایندادهها نیز به همان اندازه معیشتاندیش بودند (البته رفتار غالب و نه لزوما همه آنها) و به این باور رسیده بودند که تقابلهای آنچنانی راهگشا نیست. روحانی در ذهن آنها آخرین نسخه از این نوع بود که بتواند اصلاحی در نظام به وجود آورد. اینها نیز به همان اندازه گروه اول معیشتاندیش بودند اما ترجیحشان این بود که پیامشان را از طریق امتناع از رای نشان دهند. حتی آن نزدیک به ۴ میلیون نفر که آگاهانه رای باطله به صندوق انداخته بودند متقاعد نشدند که نام همتی را بنا به توصیه نخبگان طیف اصلاح طلبان در برگه رای ثبت کنند.
خلاصه آنکه نه گروه اول عاشق چشم و ابروی نظامند و نه گروه دوم لزوما نظامستیز و برانداز.
ائتلافی که رئیسی ایجاد خواهد کرد بیشباهت به ترکیب مجلس فعلی نخواهد بود و گروههای افراطی نظیر جبهه پایداری سهم مهمی در ان خواهند داشت. با توجه به اینکه تحقق وعدههای معیشتی با مشکلات زیاد و لاینحلی مواجه خواهد شد پیشبینی من آن است که چه رئیسی راضی باشد و چه نباشد، گروههای افراطیِ حاضر در ائتلاف او با استفاده از موقعیت خود در هر سه قوه، سعی خواهند کرد به بهانه مبارزه با فساد، تصفیهای از نوع "تصفیهی اردوگانی" در هر سه قوه راه بیاندازند. هدف سیاست حذفی در اصل پوشاندن ناتوانیهای دولت جدید در رفع مشکلات معیشتی است.
این رویه تنها به حذف مدیران دولت روحانی و وابستگان آنها محدود نخواهد شد بلکه برای خاموش کردن هر صدای مخالفی به کار برده خواهد. بعید هم نیست که گروههای افراطی در صدد آن برآیند که این موضوع را به شکل "جنبش اجتماعی" از نوع "نهم دی" درآورند.
🆔 @jameeno
#الف
🔹به تقصیر!
▫️شورایسردبیری: درپی انتقادات به عمل آمده بر رویکرد جبهه اصلاحات ایران در جریان انتخابات اخیر، این جبهه دیروز با نشر دوباره اخرین اعلامیه خود که حاکی بودنامزدی در انتخابات ندارد و افراد و اشخاص مجازند به هرکس میخواهند رای دهند از موقعیتی که در آن قرار گرفته دفاع کرده است: اصرار بر تصمیمی بلاچاره، برای توجیه روند خطای تصمیم گیری!
اکنون همه چیز این انتخابات به گذشته تبدیل شده و اگر سخنی هست برای جلوگیری از تکرار خطا در آینده است . خطاهای این ارگان سرهم بندی شده خطاهایی سیستمیک است که باید باز گفته شود و روشهای مستبدانه حکومت دربرخورد با داوطلبان و حقوقجامعه ، آنها را توجیهنمیکند. به عنوان ناظر ، مهمترین آنها را یکبار دیگر ذکر میکنیم :
این نهاد مساله کیستی نامزدان را بر چیستی آنها اولویت داد. از اعضا و احزاب خواست هرکس را مفیدمیدانند معرفی کنند. معنایش ایناست که تحلیلی از شرایط کشور و رابطه چون موباریک اصلاحطلبان درون نظام با حکومت را در هویت و برنامه و شخصیت سیاسی نامزد مدخلیت نداد. فهرست ۱۴ نفره نشان میدادنهاد رهبری اصلاحطلبان درانتخابات آماده است دنبال هریک از آن ۱۴ نفر (که گویا فقط ۹نفرشان ثبت نام کردند)برود. برنامه آنان چنان ناقص بود که اگر حکومت از راه بدجنسی و به سخره گرفتن آنها تاجزاده یا کواکبیان یا خرازی را معرفی میکرد اورا نامزد خود میخواندند؛ تحلیل و استراتژی اندیشیدهای که کیفیت شخصیت، و برنامه نامزد نهایی را نشان دهد نداشتند.
خطای فوق از یک خطای نظری و راهبردی حاصل آمده بود: با وجود آنکه شناخت و تحلیل کافی از ذهنیت حکومت، شرایط عینی جامعه و دولت روحانی، و همچنین روحیه بدنه اصلاحطلبی وجود داشت و باید مبنای انتخاب رویکردانتخاباتی و نامزد اصلی قرار میگرفت، بحثی در این زمینه صورت نگرفت. دلیل اثبات این ادعا روش خوب نهاد یاد شده در اطلاع رسانی بود. پس از هرجلسه اطلاع رسانی میکرد و بررسی دفعات و محتوای این اطلاع رسانی ها نشان میدهد وقت این نهاد به مقررات نویسی برای دموکراتیزه کردن روند انتخاب نامزدو جلوگیری از بروز اختلاف گذشت. ناظراننمیپرسیدند مبانیشما برای ورود به انتخابات و انتخاب نامزد چیست، و کسی هم توضیحی نمیداد. آمده بود روش عادلانه نامزدگزینی ارائه کند نه ایده اندیشیده ای برای تعامل سیاسی جامعه با حکومت!
تازه، کاری هم که وقت صرف آن کردند درست انجام نشد.علت خطای فوق(گویا) وحشت از اختلاف درونی وسواکردن راه درنیمهراه ، وتمایلتظاهرآمیزی به دموکرات نمایی بود. اگر حساب و کتابی درکار بود، این میل میتوانست ششماه پیش ارضاء شود و نهاد اجماعساز در روزهای آخر درگیر این موضوع نباشد که شیوه رای گیریاشچه باشد. امااین خطا که ازگذشته به ارث رسیده وجوان گرایی بلاهتبار ودموکرات نماییزورکی دست از سر اصلاحطلبان وحتی اشخاص معقولی چون بهزادنبوی برنمیدارد. نبوی یکباردرحدود ۱۳ سال پیش درسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مقهور مدجوانگرایی و دموکراتیزاسون مبتنی بر سهمیه بندی شد و جوانان کم تجربه به دفترسیاسی که نهاد مهم سازمانشان بود وارد شدند. اماقدیمیها واستخوانخردکردههای سازمانسیلی سختی خوردند: در جریان دستگیری های ۸۸، جوانها بافشار اول وادادند وعلیه سازمان مصاحبه تلویزیونی کردند. هرچند سیاسیون خردمند باآنها بابزرگواری برخوردکردند، اما ازآن ماجرادرس عبرت گرفته نشد. هیچکس نگفت عدالت سهمیهای دموکراتیک مبتنی برتوان احزاب و سازمانها رانباید بر سن وسال آدمها یاقوم وقبیله تعمیم داد.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Cc-06-21-5
🔹به تقصیر!
▫️شورایسردبیری: درپی انتقادات به عمل آمده بر رویکرد جبهه اصلاحات ایران در جریان انتخابات اخیر، این جبهه دیروز با نشر دوباره اخرین اعلامیه خود که حاکی بودنامزدی در انتخابات ندارد و افراد و اشخاص مجازند به هرکس میخواهند رای دهند از موقعیتی که در آن قرار گرفته دفاع کرده است: اصرار بر تصمیمی بلاچاره، برای توجیه روند خطای تصمیم گیری!
اکنون همه چیز این انتخابات به گذشته تبدیل شده و اگر سخنی هست برای جلوگیری از تکرار خطا در آینده است . خطاهای این ارگان سرهم بندی شده خطاهایی سیستمیک است که باید باز گفته شود و روشهای مستبدانه حکومت دربرخورد با داوطلبان و حقوقجامعه ، آنها را توجیهنمیکند. به عنوان ناظر ، مهمترین آنها را یکبار دیگر ذکر میکنیم :
این نهاد مساله کیستی نامزدان را بر چیستی آنها اولویت داد. از اعضا و احزاب خواست هرکس را مفیدمیدانند معرفی کنند. معنایش ایناست که تحلیلی از شرایط کشور و رابطه چون موباریک اصلاحطلبان درون نظام با حکومت را در هویت و برنامه و شخصیت سیاسی نامزد مدخلیت نداد. فهرست ۱۴ نفره نشان میدادنهاد رهبری اصلاحطلبان درانتخابات آماده است دنبال هریک از آن ۱۴ نفر (که گویا فقط ۹نفرشان ثبت نام کردند)برود. برنامه آنان چنان ناقص بود که اگر حکومت از راه بدجنسی و به سخره گرفتن آنها تاجزاده یا کواکبیان یا خرازی را معرفی میکرد اورا نامزد خود میخواندند؛ تحلیل و استراتژی اندیشیدهای که کیفیت شخصیت، و برنامه نامزد نهایی را نشان دهد نداشتند.
خطای فوق از یک خطای نظری و راهبردی حاصل آمده بود: با وجود آنکه شناخت و تحلیل کافی از ذهنیت حکومت، شرایط عینی جامعه و دولت روحانی، و همچنین روحیه بدنه اصلاحطلبی وجود داشت و باید مبنای انتخاب رویکردانتخاباتی و نامزد اصلی قرار میگرفت، بحثی در این زمینه صورت نگرفت. دلیل اثبات این ادعا روش خوب نهاد یاد شده در اطلاع رسانی بود. پس از هرجلسه اطلاع رسانی میکرد و بررسی دفعات و محتوای این اطلاع رسانی ها نشان میدهد وقت این نهاد به مقررات نویسی برای دموکراتیزه کردن روند انتخاب نامزدو جلوگیری از بروز اختلاف گذشت. ناظراننمیپرسیدند مبانیشما برای ورود به انتخابات و انتخاب نامزد چیست، و کسی هم توضیحی نمیداد. آمده بود روش عادلانه نامزدگزینی ارائه کند نه ایده اندیشیده ای برای تعامل سیاسی جامعه با حکومت!
تازه، کاری هم که وقت صرف آن کردند درست انجام نشد.علت خطای فوق(گویا) وحشت از اختلاف درونی وسواکردن راه درنیمهراه ، وتمایلتظاهرآمیزی به دموکرات نمایی بود. اگر حساب و کتابی درکار بود، این میل میتوانست ششماه پیش ارضاء شود و نهاد اجماعساز در روزهای آخر درگیر این موضوع نباشد که شیوه رای گیریاشچه باشد. امااین خطا که ازگذشته به ارث رسیده وجوان گرایی بلاهتبار ودموکرات نماییزورکی دست از سر اصلاحطلبان وحتی اشخاص معقولی چون بهزادنبوی برنمیدارد. نبوی یکباردرحدود ۱۳ سال پیش درسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مقهور مدجوانگرایی و دموکراتیزاسون مبتنی بر سهمیه بندی شد و جوانان کم تجربه به دفترسیاسی که نهاد مهم سازمانشان بود وارد شدند. اماقدیمیها واستخوانخردکردههای سازمانسیلی سختی خوردند: در جریان دستگیری های ۸۸، جوانها بافشار اول وادادند وعلیه سازمان مصاحبه تلویزیونی کردند. هرچند سیاسیون خردمند باآنها بابزرگواری برخوردکردند، اما ازآن ماجرادرس عبرت گرفته نشد. هیچکس نگفت عدالت سهمیهای دموکراتیک مبتنی برتوان احزاب و سازمانها رانباید بر سن وسال آدمها یاقوم وقبیله تعمیم داد.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Cc-06-21-5
Telegraph
به تقصیر
شورایسردبیری: درپی انتقادات به عمل آمده بر رویکرد جبهه اصلاحات ایران در جریان انتخابات اخیر، این جبهه دیروز با نشر دوباره اخرین اعلامیه خود که حاکی بودنامزدی در انتخابات ندارد و افراد و اشخاص مجازند به هرکس میخواهند رای دهند از موقعیتی که در آن قرار گرفته…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹اما و اگرهای جنبش metoo در ایران
🖌مژگان باقری
▫️در یک فرهنگ مردسالار که دختران از کودکی برای (مفعول بودن) و پسران برای (فاعل بودن) پرورش داده می شوند، در جامعه ای که هر گونه اقدام زن برای ایجاد رابطه با مرد با عنوان (بی حیایی) و (نانجیب بودن) برچسب می خورد، آیا همیشه "نه" به معنی "نه" است؟!
در جامعه ای که آزار کلامی و تعرض جنسی به صورت یک روال معمول در بین تمام اقشار جامعه وجود دارد و تقریبا هیچ زنی پیدا نمی شود که خاطره ای تلخ از چنین آزاری نداشته باشد، اصرار بر ادامه این جنبش آنهم فقط در شکل افشاگری، در مدت زمان کوتاهی اهمیت خود را از دست می دهد و لوث می شود.
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://yun.ir/0tyd97
🔹اما و اگرهای جنبش metoo در ایران
🖌مژگان باقری
▫️در یک فرهنگ مردسالار که دختران از کودکی برای (مفعول بودن) و پسران برای (فاعل بودن) پرورش داده می شوند، در جامعه ای که هر گونه اقدام زن برای ایجاد رابطه با مرد با عنوان (بی حیایی) و (نانجیب بودن) برچسب می خورد، آیا همیشه "نه" به معنی "نه" است؟!
در جامعه ای که آزار کلامی و تعرض جنسی به صورت یک روال معمول در بین تمام اقشار جامعه وجود دارد و تقریبا هیچ زنی پیدا نمی شود که خاطره ای تلخ از چنین آزاری نداشته باشد، اصرار بر ادامه این جنبش آنهم فقط در شکل افشاگری، در مدت زمان کوتاهی اهمیت خود را از دست می دهد و لوث می شود.
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://yun.ir/0tyd97
Telegraph
اما و اگرهای جنبش (metoo) در ایران
1. جنبش metoo (من هم) از سال 2017 در بین زنان بازیگر هالیوود شکل گرفت. زنانی که سالها تحت آزار زبانی و دست درازی و تجاوز جنسی توسط مردان قدرتمند هالیوود بودند ولی ترس از دست دادن موقعیت کاری و ترس برچسب خوردن به عنوان مقصر، آنها را وادار به سکوت کرده بود.…
#الف
🔹باهم میرویم!
▫️شورایسردبیری: "... به نظر میرسد باید جریان چپ از لابهلای تخم کال اصلاحطلبی رخ نمایی کند و با پوستاندازی نسلی، به آبشخور خویش وارد شود. این هم ممکن است و هم لازم و در دولت رئیسی زمینه بهتری برای آن وجود دارد..." (سرمقاله سردبیر روزنامه جوان)
سه روزمانده به پایان ریاستجمهوری خاتمی، گروهی از یاری دهندگان دوران ریاستش با او دیدارخداحافظی داشتند. یکی از حاضران در کوتاه سخنی خطاب به اوگفت عصر ظهور مقدسین به سرآمده و دیگر قدیس پاکیزه خویی از آسمان به زمین نخواهد آمد. اگر در دوران ما قدیسی بتوان در زمین یافت، آن سیاستمداری است که قدرت او را فاسد نکرده است... و شما درپایان این هشت سال آن فاسدنشدهقدرت هستید.
تعارف نبود و این عباپوش متفاوت با هم لباسان، بدون لکه ننگی برلبادهاز پاستور میرفت. بدرقهاش از نظر سیاسی البته چنین پاکیزه نبود: اتهام حیف کردن بیست میلیون رای، بیجربزه بودن همچون شاهسلطان حسین، و تندادن به نامنطقیهای نظام و حکومت او را رها نکرد. بعدا، آمیزه ای از رخدادهای خوب و بد او را به شخصیتی خاص در روندرویارویی جامعه با نظام بدل ساخت؛ یکجارای دادنش برخلاف عهد، یکجا رای برای نشان دادن قدرت مردم، و یکجا رایاش به عنوان همراهی با جمع. این رای آخری یک نتیجه نادیده هم داشت. تمام شدن خاتمی نبود، تمام شدن دوران آدمها به عنوان پیشوا ، و شروع گذار به نهادها به جای شخصیتها بود. چه تحول خوبی!
گذار از شخص به نهاد، در روند توسعه سیاسی جهان درحال توسعه فراز مهمی است. نشانی از بلوغ سیاسی، که در آن چهرههای صاحب کاریزما وفرهمند وخونگرم جای خود را به احزاب وسازمانهای خونسرداجتماعی مبتنیبرسانترالیزم دموکراتیک میدهند. درابتدا شاید این ارگانها بیتجربه و خامدست باشند، اما تولد آنها یک گام به پیش است. نمونه این گذر، در انتخابات اخیر رخ داد : خاتمی با وجود برخورداری از احترام اجتماعی دیگر در موقعیت "تکرار" نبود، جامعه به دهان اونگاه نمیکرد، ونهاد تازه تاسیس اجماعگرا و توافق محور برآمده از مجموعه اصلاحطلبان تصمیمساز دوره شد. البتهما در جامعهنو اشکالات این نهاد را مورد واکاوی و نقدقراردادهایم ،اما در اینکه گامی روبه جلو برای گذار از اشخاص به نهادها برداشته شد، طلیعه یک تحول تکاملی تاریخی رامیبینیم.
این تحول، شاید مارا از وجود وبه کارگیری سیاستمداری شاخص به عنوان فانوس راهنمادر دریای متلاطم سیاست محروم کند، اما نتایج دراز مدت مفیدی خواهد داشت. اشتباه وخطای تشخیص نهادهای جمعی کمتر وبخشودنیتر ازاشتباهات افراداست ، و نتیجه دیگرآن این است که سردبیرروزنامه اقتدارگرا نخواهد توانست براساس سفارش وبا آدمهای دستآموز و قابل هدایت جناح چپ بتراشد(چشم سردبیر جوان دنبال امثال عارف و گروه کارگزاران به عنوان چپ دست ساز است!) اقتدار گرایان میتوانند آدم بتراشند، اما جریان جعلی نمیتوانندساخت!
این وضعیت تازه که درآن فرض شده چپ مرده است ورسانه اقتدارگرا شعف غرورآمیزخود را در پیشنهادگشاده دستانهی "اختراع" چپ گلخانهای برای آن بروزداده، اتفاقا برای حکومت اقتدارگرا ومستبد کنونی حاوی خبرخوبی نیست: اگر چپها(به تعریف سردبیر)مردهاند، نظاماتهمزاد آنها نیز روبه موتاند. اگر ذهن جامعه تغییر کرده وبرای اصلاحطلبان گذاراز شخص به نهاد رخ داده است، درقضاوت مردم درباره این جمهوری نیز عبور از فرد به سیستم رخ داده است.دیگر کسی نمیپذیرد خطاها و ناراستی های یک یاچندفرد(مثلا دولت روحانی)مسبب بلایای جاریه ملی باشد وقسم وآیه فلان شخص کهفساد درایران سیستمی نیست درنگاه جامعه دروغی رسوا است. جامعه امروز درجستجوی مسبب مصائب خود وزیر ووکیل نمیبیند، حکومت میبیند!
یک گذارکلانتر نیز هست: گذار ازحکومت به نظام، به عنوان امالمصائب. رگهای گردن بسیاری از شنیدن خبر این عبور سیخ میشود، هرچند هر روز نشانه های طرح آن را در خاص و عام میبینند: در دانشگاهها، در هماندیشیها و حتی در مراکز فکر و نظر خودی بحثی پایانناپذیر درباره تعارضات منطقی و عقلی سازوکار جمهوری اسلامی، نقائص بنیادین قانون اساسی، و ناتوانی ارگانیک نظام در تعاملات ملی و بینالمللی جریان دارد. در استدلالهای همه این بحثهاعنصر مشترکی هست: مشکل در ماهیت نظام است وتفاوتی نمیکند حاکم چه کسی باشد.
ازبین رفتن مرجعیت مطلق آدمی مثل خاتمی( اگرازبین رفته باشد)برای آینده جنبش اصلاحات مفید و زاینده عقلانیت عمومی بیشتر است، همانگونه که تکامل چپ قدیم (مایه افسوس سردبیر جوان) و حل شدن آن درجنبش اصلاحات گام بزرگ به پیش بود. بهتر است به جای اشتیاق به اختراع و قالبگیری یک رقیب دستآموز برای راه انداختن دوآلیته باسمهای سیاسی، نگران نتایج گذار ازفرد به حکومت، و از حکومت به نظام در قضاوت میلیونها ایرانی گرفتار درچنبره فقر، ناکامی اجتماعی، و ناامیدی باشید. این،کلک شما را هم میکند!
🆔 @jameeno
🔹باهم میرویم!
▫️شورایسردبیری: "... به نظر میرسد باید جریان چپ از لابهلای تخم کال اصلاحطلبی رخ نمایی کند و با پوستاندازی نسلی، به آبشخور خویش وارد شود. این هم ممکن است و هم لازم و در دولت رئیسی زمینه بهتری برای آن وجود دارد..." (سرمقاله سردبیر روزنامه جوان)
سه روزمانده به پایان ریاستجمهوری خاتمی، گروهی از یاری دهندگان دوران ریاستش با او دیدارخداحافظی داشتند. یکی از حاضران در کوتاه سخنی خطاب به اوگفت عصر ظهور مقدسین به سرآمده و دیگر قدیس پاکیزه خویی از آسمان به زمین نخواهد آمد. اگر در دوران ما قدیسی بتوان در زمین یافت، آن سیاستمداری است که قدرت او را فاسد نکرده است... و شما درپایان این هشت سال آن فاسدنشدهقدرت هستید.
تعارف نبود و این عباپوش متفاوت با هم لباسان، بدون لکه ننگی برلبادهاز پاستور میرفت. بدرقهاش از نظر سیاسی البته چنین پاکیزه نبود: اتهام حیف کردن بیست میلیون رای، بیجربزه بودن همچون شاهسلطان حسین، و تندادن به نامنطقیهای نظام و حکومت او را رها نکرد. بعدا، آمیزه ای از رخدادهای خوب و بد او را به شخصیتی خاص در روندرویارویی جامعه با نظام بدل ساخت؛ یکجارای دادنش برخلاف عهد، یکجا رای برای نشان دادن قدرت مردم، و یکجا رایاش به عنوان همراهی با جمع. این رای آخری یک نتیجه نادیده هم داشت. تمام شدن خاتمی نبود، تمام شدن دوران آدمها به عنوان پیشوا ، و شروع گذار به نهادها به جای شخصیتها بود. چه تحول خوبی!
گذار از شخص به نهاد، در روند توسعه سیاسی جهان درحال توسعه فراز مهمی است. نشانی از بلوغ سیاسی، که در آن چهرههای صاحب کاریزما وفرهمند وخونگرم جای خود را به احزاب وسازمانهای خونسرداجتماعی مبتنیبرسانترالیزم دموکراتیک میدهند. درابتدا شاید این ارگانها بیتجربه و خامدست باشند، اما تولد آنها یک گام به پیش است. نمونه این گذر، در انتخابات اخیر رخ داد : خاتمی با وجود برخورداری از احترام اجتماعی دیگر در موقعیت "تکرار" نبود، جامعه به دهان اونگاه نمیکرد، ونهاد تازه تاسیس اجماعگرا و توافق محور برآمده از مجموعه اصلاحطلبان تصمیمساز دوره شد. البتهما در جامعهنو اشکالات این نهاد را مورد واکاوی و نقدقراردادهایم ،اما در اینکه گامی روبه جلو برای گذار از اشخاص به نهادها برداشته شد، طلیعه یک تحول تکاملی تاریخی رامیبینیم.
این تحول، شاید مارا از وجود وبه کارگیری سیاستمداری شاخص به عنوان فانوس راهنمادر دریای متلاطم سیاست محروم کند، اما نتایج دراز مدت مفیدی خواهد داشت. اشتباه وخطای تشخیص نهادهای جمعی کمتر وبخشودنیتر ازاشتباهات افراداست ، و نتیجه دیگرآن این است که سردبیرروزنامه اقتدارگرا نخواهد توانست براساس سفارش وبا آدمهای دستآموز و قابل هدایت جناح چپ بتراشد(چشم سردبیر جوان دنبال امثال عارف و گروه کارگزاران به عنوان چپ دست ساز است!) اقتدار گرایان میتوانند آدم بتراشند، اما جریان جعلی نمیتوانندساخت!
این وضعیت تازه که درآن فرض شده چپ مرده است ورسانه اقتدارگرا شعف غرورآمیزخود را در پیشنهادگشاده دستانهی "اختراع" چپ گلخانهای برای آن بروزداده، اتفاقا برای حکومت اقتدارگرا ومستبد کنونی حاوی خبرخوبی نیست: اگر چپها(به تعریف سردبیر)مردهاند، نظاماتهمزاد آنها نیز روبه موتاند. اگر ذهن جامعه تغییر کرده وبرای اصلاحطلبان گذاراز شخص به نهاد رخ داده است، درقضاوت مردم درباره این جمهوری نیز عبور از فرد به سیستم رخ داده است.دیگر کسی نمیپذیرد خطاها و ناراستی های یک یاچندفرد(مثلا دولت روحانی)مسبب بلایای جاریه ملی باشد وقسم وآیه فلان شخص کهفساد درایران سیستمی نیست درنگاه جامعه دروغی رسوا است. جامعه امروز درجستجوی مسبب مصائب خود وزیر ووکیل نمیبیند، حکومت میبیند!
یک گذارکلانتر نیز هست: گذار ازحکومت به نظام، به عنوان امالمصائب. رگهای گردن بسیاری از شنیدن خبر این عبور سیخ میشود، هرچند هر روز نشانه های طرح آن را در خاص و عام میبینند: در دانشگاهها، در هماندیشیها و حتی در مراکز فکر و نظر خودی بحثی پایانناپذیر درباره تعارضات منطقی و عقلی سازوکار جمهوری اسلامی، نقائص بنیادین قانون اساسی، و ناتوانی ارگانیک نظام در تعاملات ملی و بینالمللی جریان دارد. در استدلالهای همه این بحثهاعنصر مشترکی هست: مشکل در ماهیت نظام است وتفاوتی نمیکند حاکم چه کسی باشد.
ازبین رفتن مرجعیت مطلق آدمی مثل خاتمی( اگرازبین رفته باشد)برای آینده جنبش اصلاحات مفید و زاینده عقلانیت عمومی بیشتر است، همانگونه که تکامل چپ قدیم (مایه افسوس سردبیر جوان) و حل شدن آن درجنبش اصلاحات گام بزرگ به پیش بود. بهتر است به جای اشتیاق به اختراع و قالبگیری یک رقیب دستآموز برای راه انداختن دوآلیته باسمهای سیاسی، نگران نتایج گذار ازفرد به حکومت، و از حکومت به نظام در قضاوت میلیونها ایرانی گرفتار درچنبره فقر، ناکامی اجتماعی، و ناامیدی باشید. این،کلک شما را هم میکند!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸چه قدر رویکرد تقابل با غرب طرفدار دارد؟
🖌اسداله شمائی
▫️متن زیر صورت پرسشی است که در امتحان پایانی درس فارسی عمومی به تاریخ اوایل تیرماه۱۴۰۰ پرسیده ام:
- بیت پنجم چه نصیحتی می کند؟با نصیحت سعدی موافق هستید یا نه؟
همی تا برآید به تدبیر کار
مدارای دشمن به از کارزار
چو نتوان عدو را به قوت شکست
به نعمت بباید در فتنه بست
گر اندیشه باشد ز خصمت گزند
به تعویذ احسان زبانش ببند
عدو را به جای خسک زر بریز
که احسان کند کند، دندان تیز
۵)چو دستی نشاید گزیدن، ببوس
که با غالبان چاره زرق است و لوس
به تدبیر رستم در آید به بند
که اسفندیارش نجست از کمند
عدو را به فرصت توان کند پوست
پس او را مدارا چنان کن که دوست
دانشجویان پاسخ دهنده متولدین۱۳۸۰و۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ هستند.
سعدی در ابیات فوق به سازش نصیحت می کند و این که با غالبان باید ساخت و کنار آمد و با تدبیر خود را قوی تر کرد.
تحلیل پاسخ ها نشان می دهد که از ۲۳ نفر فقط ۸نفر با نصیحت سعدی مخالف هستند.
دانشجویان مخالفت کننده با نصیحت سعدی نوشته اند:
«باید نفرت از ظالم را ابراز کنیم»
«چاپلوسی با کرامت انسانی مغایرت دارد»
«با بدخواه باید مقابله کرد»
«هزینه تسلیم نسبت به هزینه جنگیدن بسیار بیشتر است»
«کار را نباید به این مرحله رساند ولی اگر رسید مرگ عزتمندانه بهتر از زندگی با ذلت است»
«شکست دلیل بر خوار و ذلیل شدن نیست»
«بهتر است از همان اول با او درست رفتار کنیم»
«عزت نفس انسان آن قدر مهم و باارزش است که فرد هیچ گاه نباید به خود اجازه تسلیم و سر خم کردن در مقابل زورگویان و ظالمان را به خود بدهد»
اما موافقان سعدی بیشتر هستند.۱۵نفر اعلام کرده اند با نصیحت سعدی موافق هستند.
موافقان نصیحت سعدی این پاسخ ها را نوشته اند:
«جنگ و دعوا کار پسندیده ای نیست»
«بهتر است از در دوستی وارد شویم»
«انرژی خود را صرف چیزهای بیهوده نکنیم»
«ممکن است قدرت بالای دشمن به ما آسیب برساند»
«باید مطیعشان باشیم»
«قدرت خود را برای رشد و تعالی نیاز داریم و آن را نباید در راه جنگیدن با افرادی که در سطح ما نیستند تلف کنیم»
«گاهی منفعت انسان در مدارا کردن است»
«یک دست صدا ندارد بهتر است کنار بیاییم»
«چیزی جز آسیب رساندن به خودمان به دنبال ندارد»
«بهترین کار این است که از صدمات و خسارات دوری بکنیم»
«با کسی که قدرت بیشتری نسبت به ما دارد جدل کردن و جنگیدن بیهوده می باشد»
«بهتر است از پیکار با دشمنان تا زمانی که قدرت مان اندازه آن ها نیست دوری کنیم»
«باید کنار بیاییم ولی قدرت خود را افزایش بدهیم»
«در مقابل قدرتمندان باید با تدبیر و مدارا عمل شود»
تحلیل :رویکرد ایدئولوژیک و تبلیغی رسانه های جمعی و آموزش های رسمی نتوانسته عقل سلیم و خرد جمعی دانشجویان را از بین ببرد.تنها سی درصد موافق ادامهٔ سیاست تقابل هستند.هفتاد درصد معتقدند باید با غرب و آمریکا و نهادهای قدرتمند بین المللی ساخت تا بیشتر آسیب نبینیم.آیا با استدلال مشت نمونه خروار می توانیم بگوییم که علیرغم تبلیغات رسانه ای و مهندسی افکار عمومی، اکثریت جامعه سیاست تقابل و جنگ و دشمنی را کنار گذاشته است؟
🆔 @jameeno
🔸چه قدر رویکرد تقابل با غرب طرفدار دارد؟
🖌اسداله شمائی
▫️متن زیر صورت پرسشی است که در امتحان پایانی درس فارسی عمومی به تاریخ اوایل تیرماه۱۴۰۰ پرسیده ام:
- بیت پنجم چه نصیحتی می کند؟با نصیحت سعدی موافق هستید یا نه؟
همی تا برآید به تدبیر کار
مدارای دشمن به از کارزار
چو نتوان عدو را به قوت شکست
به نعمت بباید در فتنه بست
گر اندیشه باشد ز خصمت گزند
به تعویذ احسان زبانش ببند
عدو را به جای خسک زر بریز
که احسان کند کند، دندان تیز
۵)چو دستی نشاید گزیدن، ببوس
که با غالبان چاره زرق است و لوس
به تدبیر رستم در آید به بند
که اسفندیارش نجست از کمند
عدو را به فرصت توان کند پوست
پس او را مدارا چنان کن که دوست
دانشجویان پاسخ دهنده متولدین۱۳۸۰و۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ هستند.
سعدی در ابیات فوق به سازش نصیحت می کند و این که با غالبان باید ساخت و کنار آمد و با تدبیر خود را قوی تر کرد.
تحلیل پاسخ ها نشان می دهد که از ۲۳ نفر فقط ۸نفر با نصیحت سعدی مخالف هستند.
دانشجویان مخالفت کننده با نصیحت سعدی نوشته اند:
«باید نفرت از ظالم را ابراز کنیم»
«چاپلوسی با کرامت انسانی مغایرت دارد»
«با بدخواه باید مقابله کرد»
«هزینه تسلیم نسبت به هزینه جنگیدن بسیار بیشتر است»
«کار را نباید به این مرحله رساند ولی اگر رسید مرگ عزتمندانه بهتر از زندگی با ذلت است»
«شکست دلیل بر خوار و ذلیل شدن نیست»
«بهتر است از همان اول با او درست رفتار کنیم»
«عزت نفس انسان آن قدر مهم و باارزش است که فرد هیچ گاه نباید به خود اجازه تسلیم و سر خم کردن در مقابل زورگویان و ظالمان را به خود بدهد»
اما موافقان سعدی بیشتر هستند.۱۵نفر اعلام کرده اند با نصیحت سعدی موافق هستند.
موافقان نصیحت سعدی این پاسخ ها را نوشته اند:
«جنگ و دعوا کار پسندیده ای نیست»
«بهتر است از در دوستی وارد شویم»
«انرژی خود را صرف چیزهای بیهوده نکنیم»
«ممکن است قدرت بالای دشمن به ما آسیب برساند»
«باید مطیعشان باشیم»
«قدرت خود را برای رشد و تعالی نیاز داریم و آن را نباید در راه جنگیدن با افرادی که در سطح ما نیستند تلف کنیم»
«گاهی منفعت انسان در مدارا کردن است»
«یک دست صدا ندارد بهتر است کنار بیاییم»
«چیزی جز آسیب رساندن به خودمان به دنبال ندارد»
«بهترین کار این است که از صدمات و خسارات دوری بکنیم»
«با کسی که قدرت بیشتری نسبت به ما دارد جدل کردن و جنگیدن بیهوده می باشد»
«بهتر است از پیکار با دشمنان تا زمانی که قدرت مان اندازه آن ها نیست دوری کنیم»
«باید کنار بیاییم ولی قدرت خود را افزایش بدهیم»
«در مقابل قدرتمندان باید با تدبیر و مدارا عمل شود»
تحلیل :رویکرد ایدئولوژیک و تبلیغی رسانه های جمعی و آموزش های رسمی نتوانسته عقل سلیم و خرد جمعی دانشجویان را از بین ببرد.تنها سی درصد موافق ادامهٔ سیاست تقابل هستند.هفتاد درصد معتقدند باید با غرب و آمریکا و نهادهای قدرتمند بین المللی ساخت تا بیشتر آسیب نبینیم.آیا با استدلال مشت نمونه خروار می توانیم بگوییم که علیرغم تبلیغات رسانه ای و مهندسی افکار عمومی، اکثریت جامعه سیاست تقابل و جنگ و دشمنی را کنار گذاشته است؟
🆔 @jameeno
🔹 نقشه اعتصاب سراسری کارگران پروژهای صنایع نفت، گاز، پتروشیمی و پالایشگاهی
🔺با مقایسه نقشه اعتصاب سراسری تیر ۱۴۰۰ با مرداد ۱۳۹۹ متوجه میشویم که گرچه تعداد استانهای درگیر تقریباً مشابهاند (۱۰ استان)، اما از نظر تعداد مراکز درگیرِ اعتصاب، امسال با یک جهش چشمگیر و بیسابقه طرف هستیم (تعداد واحدهای درگیر اعتصاب تقریباً ۲ برابر سال پیش شده است).
طبق آخرین تخمینها، تعداد کارگرانی که به این اعتصاب سراسری پیوستهاند، به ۲۸ هزار نفر میرسد.
در ترسیم نقشه فقط واحدهای درگیر اعتصاب (فارغ از تعدد شرکتهای پیمانکاری فعال در آن) لحاظ شده است.
منبع خبر:کانال تلگرامی pipingjobchannel
🆔 @jameeno
🔺با مقایسه نقشه اعتصاب سراسری تیر ۱۴۰۰ با مرداد ۱۳۹۹ متوجه میشویم که گرچه تعداد استانهای درگیر تقریباً مشابهاند (۱۰ استان)، اما از نظر تعداد مراکز درگیرِ اعتصاب، امسال با یک جهش چشمگیر و بیسابقه طرف هستیم (تعداد واحدهای درگیر اعتصاب تقریباً ۲ برابر سال پیش شده است).
طبق آخرین تخمینها، تعداد کارگرانی که به این اعتصاب سراسری پیوستهاند، به ۲۸ هزار نفر میرسد.
در ترسیم نقشه فقط واحدهای درگیر اعتصاب (فارغ از تعدد شرکتهای پیمانکاری فعال در آن) لحاظ شده است.
منبع خبر:کانال تلگرامی pipingjobchannel
🆔 @jameeno
جامعه نو
🔹 نقشه اعتصاب سراسری کارگران پروژهای صنایع نفت، گاز، پتروشیمی و پالایشگاهی 🔺با مقایسه نقشه اعتصاب سراسری تیر ۱۴۰۰ با مرداد ۱۳۹۹ متوجه میشویم که گرچه تعداد استانهای درگیر تقریباً مشابهاند (۱۰ استان)، اما از نظر تعداد مراکز درگیرِ اعتصاب، امسال با یک جهش…
🔺جستاری پیرامون اعتراضات گسترده کارگران پیمانی نفت؛
🔸تماما صنفی!
▫️لیلا رزاقی/ جامعه نو: با گذشت حدود ده روز از شروع اعتراضات صنفی کارگران پیمانی نفت و پیوستن نزدیک به ۲۸ هزار کارگر از استانهای مختلف به این اعتراضات، حالا میتوان فراتر از پروپاگاندای رسانههای داخل و خارج از کشور و فراروایتهایی که پیرامون چند و چون آن وجود دارد؛ با استناد به دادههای موجود، به شناسایی ظرفیتها و روندهای حاکم بر این اعتراضات پرداخت.
در این راستا، پاسخ به چند پرسش ضروریست. اینکه معترضان چه کسانی هستند، چه میخواهند و چشمانداز اعتراضات اخیر چه میتواند باشد.
برای پاسخ به این سوالات، کافیست کمی از نگاه کلیشهای و سیاستزده به کنشهای اعتراضی کارگران صنعت نفت در بزنگاههای تاریخ سیاسی ایران (نمونه انقلاب ۵۷) ، فاصله بگیریم و اعتراضات اخیر کارگران نفت را روی زمین و در میدانی که این روزها به عرصهای برای اعتراضات گسترده صنفی آنها تبدیل شده، مورد بررسی قرار دهیم. واکاوی این موضوع، ضمن آنکه موقعیت استراتژیک فضاهای کار و پتانسیل کنشهای اعتراضی در مناطق نفتی را تبیین میکند، شاًن و جایگاه واقعی این تحرکات صنفی را در جریان جنبش مطالبهگری کارگران مشخص خواهد کرد.
روشن است که زمینههای آنچه این روزها، نیروگاهها،پالایشگاهها و پتروشیمیها را به کانونهای بحران کارگری تبدیل کرده، در سیاستهای نوسازی اقتصادی و برونسپاری پروژههای نفت و گاز در سه دهه پیش از این ریشه دارد.
محصول این سیاستها، ارزانسازی نیروی کار، به حاشیه راندن قوانین و مقررات و اعمال تبعیض سیستماتیک از طریق چندپاره سازی نیروی کار (رسمی، پیمانی و غیره) بوده است.
با اتخاذ این سیاستها، حاکمیت تلاش کرد با توجه به موقعیت استراتژیک مناطق نفت و گاز، از دو روش برای عقیمسازی کنش صنفی و بهرهبرداری از نیروی کار استفاده کند؛
۱-تهدید امنیت شغلی و معیشتی: از طریق رواج قراردادهای موقت و پرداخت مزد نابرابر در ازای کار برابر و ساعات طولانی کار
۲-تحدید(محدودسازی) فعالیت صنفی و تشکیلاتی: از طریق سرکوب هر نوع تشکلیابی و فشار بر فعالان صنفی (نمونهی 《اتحادیه نیروهای پروژهای ایران》 که با قرار گرفتن جمع زیادی از نیروهای آن در لیست سیاه پیمانکاریها، نتوانست فعالیت تشکیلاتی خود را پیش ببرد)
در واقع گروگان گیری مزدی و درگیر کردن کارگران این مناطق با شرایط طاقتفرسای کار باعث شد، سازماندهی مطالبات کارگری به سختی عملیاتی شود.
با این حال گرچه تا امروز حاکمیت همچنان از این ذرهگون شدنِ جامعه کارگران پروژهای و پیمانی در مناطق نفت و گاز استفاده خود را میبرد و پتانسیل اعتراضی این گروهها را به کمک سرکوب سیستماتیک خود تهدیدی برای فعالیت پروژههای در حال ساخت نمیبیند، اما در طول سالهای گذشته کارگران این مناطق بارها تلاش کردهاند تا به شیوههای گوناگون به نقض گسترده حقوق خود اعتراض کنند.
نمونه کمپین سال ۹۹ کارگران پیمانی نفت پس از سالها اعتراضات پراکنده، یکی از نخستین تجربههای کنشگری صنفی در مناطق نفتی با استفاده از ظرفیت شبکههای اجتماعی بود. آن کمپین توانست با بیان خواستههای روشن و صریح صنفی، در فقدان سازماندهی کلاسیک انجمنی، به دستاوردهایی هر چند اندک دست یابد. ثمره این دستاوردها، باور به توانمندیها و پیوستن نیروهای بیشتری از کارگران پیمانی به اعتصابات گسترده تابستان ۱۴۰۰ بود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Lr-07-01
🔸تماما صنفی!
▫️لیلا رزاقی/ جامعه نو: با گذشت حدود ده روز از شروع اعتراضات صنفی کارگران پیمانی نفت و پیوستن نزدیک به ۲۸ هزار کارگر از استانهای مختلف به این اعتراضات، حالا میتوان فراتر از پروپاگاندای رسانههای داخل و خارج از کشور و فراروایتهایی که پیرامون چند و چون آن وجود دارد؛ با استناد به دادههای موجود، به شناسایی ظرفیتها و روندهای حاکم بر این اعتراضات پرداخت.
در این راستا، پاسخ به چند پرسش ضروریست. اینکه معترضان چه کسانی هستند، چه میخواهند و چشمانداز اعتراضات اخیر چه میتواند باشد.
برای پاسخ به این سوالات، کافیست کمی از نگاه کلیشهای و سیاستزده به کنشهای اعتراضی کارگران صنعت نفت در بزنگاههای تاریخ سیاسی ایران (نمونه انقلاب ۵۷) ، فاصله بگیریم و اعتراضات اخیر کارگران نفت را روی زمین و در میدانی که این روزها به عرصهای برای اعتراضات گسترده صنفی آنها تبدیل شده، مورد بررسی قرار دهیم. واکاوی این موضوع، ضمن آنکه موقعیت استراتژیک فضاهای کار و پتانسیل کنشهای اعتراضی در مناطق نفتی را تبیین میکند، شاًن و جایگاه واقعی این تحرکات صنفی را در جریان جنبش مطالبهگری کارگران مشخص خواهد کرد.
روشن است که زمینههای آنچه این روزها، نیروگاهها،پالایشگاهها و پتروشیمیها را به کانونهای بحران کارگری تبدیل کرده، در سیاستهای نوسازی اقتصادی و برونسپاری پروژههای نفت و گاز در سه دهه پیش از این ریشه دارد.
محصول این سیاستها، ارزانسازی نیروی کار، به حاشیه راندن قوانین و مقررات و اعمال تبعیض سیستماتیک از طریق چندپاره سازی نیروی کار (رسمی، پیمانی و غیره) بوده است.
با اتخاذ این سیاستها، حاکمیت تلاش کرد با توجه به موقعیت استراتژیک مناطق نفت و گاز، از دو روش برای عقیمسازی کنش صنفی و بهرهبرداری از نیروی کار استفاده کند؛
۱-تهدید امنیت شغلی و معیشتی: از طریق رواج قراردادهای موقت و پرداخت مزد نابرابر در ازای کار برابر و ساعات طولانی کار
۲-تحدید(محدودسازی) فعالیت صنفی و تشکیلاتی: از طریق سرکوب هر نوع تشکلیابی و فشار بر فعالان صنفی (نمونهی 《اتحادیه نیروهای پروژهای ایران》 که با قرار گرفتن جمع زیادی از نیروهای آن در لیست سیاه پیمانکاریها، نتوانست فعالیت تشکیلاتی خود را پیش ببرد)
در واقع گروگان گیری مزدی و درگیر کردن کارگران این مناطق با شرایط طاقتفرسای کار باعث شد، سازماندهی مطالبات کارگری به سختی عملیاتی شود.
با این حال گرچه تا امروز حاکمیت همچنان از این ذرهگون شدنِ جامعه کارگران پروژهای و پیمانی در مناطق نفت و گاز استفاده خود را میبرد و پتانسیل اعتراضی این گروهها را به کمک سرکوب سیستماتیک خود تهدیدی برای فعالیت پروژههای در حال ساخت نمیبیند، اما در طول سالهای گذشته کارگران این مناطق بارها تلاش کردهاند تا به شیوههای گوناگون به نقض گسترده حقوق خود اعتراض کنند.
نمونه کمپین سال ۹۹ کارگران پیمانی نفت پس از سالها اعتراضات پراکنده، یکی از نخستین تجربههای کنشگری صنفی در مناطق نفتی با استفاده از ظرفیت شبکههای اجتماعی بود. آن کمپین توانست با بیان خواستههای روشن و صریح صنفی، در فقدان سازماندهی کلاسیک انجمنی، به دستاوردهایی هر چند اندک دست یابد. ثمره این دستاوردها، باور به توانمندیها و پیوستن نیروهای بیشتری از کارگران پیمانی به اعتصابات گسترده تابستان ۱۴۰۰ بود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Lr-07-01
Telegraph
جستاری پیرامون اعتراضات گسترده کارگران پیمانی نفت؛ تماما صنفی!
جامعه نو: با گذشت حدود ده روز از شروع اعتراضات صنفی کارگران پیمانی نفت و پیوستن نزدیک به ۲۸ هزار کارگر از استانهای مختلف به این اعتراضات، حالا میتوان فراتر از پروپاگاندای رسانههای داخل و خارج از کشور و فراروایتهایی که پیرامون چند و چون آن وجود دارد؛ با…
#الف
🔹مغاک شرق!
▫️شورایسردبیری: بین فراخوان اتحاد "عشایردجله و فرات" برای زمین زدن صدامحسین که "دست آمریکا از آستینش بیرون آمده"بود و چفت شدن به طالبان در همین ماههای اخیر ، درست به اندازه عمر جمهوری اسلامی فاصله زمانی است، بدون فاصله محتوایی. سراسر این دوره آکنده از پروژههای چفت شدن به نیروهایی است که جمهوری اسلامی خواستهتوسط آنها شرآمریکا را از منطقه بکند. این آخرینش، دخیلبستن به طالبان ، طرفهترین آنهاست؛ طالبان در مذاکرات قطر با آمریکاییها توافقاتی داشتهاند که ماهیت آنها برما معلوم نیست، ولی آشکار است درجهت منافع ملی ایالات متحده است. حالا همان طالبان قرار است قهرمان اخراج آمریکاییها از افغانستان و در نتیجه همسو با ایران باشند. این توهم را سردبیر روزنامه جوان خیلی خوب انعکاس داد: «طالبان برخلاف داعش و القاعده اهل مذاکره است ...و اگر ارتباط با آنان داعش را زمینگیر، سلامت شیعیان را تضمین میکند و خواب راحت را از آمریکاییها میگیرد، ارتباط لازم است ». طرفه آنکه آمریکاییهابه دلایل داخلی ، خودشان دارند میروند و افغانستان را به طالبان میسپارند. ماجرایی است پیچیده، مثل فلسطین ۱۹۴۷ وپایان قیمومت انگلیس ؛ قرار بود آنها بروند و فلسطین را به دست صهیونیستها بسپارند، اما سازمانهای صهیونیستی مشتاق سلطه سریع بر فلسطین ، با حمله به نیروهای بریتانیا آن را تحت فشار گذاشته بودند. همه قرائن نشان میدهد ایالات متحده و طالبان به توافقهای پشتپرده تری در قطر رسیدهاند، دولت دستسازشان در افغانستان روی لبه پرتگاه ایستاده ،که البته به بحث ما مربوط نیست چطور میافتد.
اما واقعاچرا این روزها جریانی برای اثبات بی خطر بودن طالبان برای ایران و خلق یک طالبان بیخطر و دموکرات منش در رسانههای اقتدار گرایان به راه افتاده است؟ایا واقعا باور داریم طالبان ایالات متحده را بیرون میکند؟تلاش میکنیم پاسخ این پرسش را پیدا کنیم.
درتابستان سال۱۳۷۷، طالبان در مسیرسلطه برافغانستان به کنسولگری ایران درمزارشریف یورش برد و یازده دیپلمات و خبرنگار را کشت. جنایتی چنان فجیع و از سر کینه بود که هیچ آب سردی داغ آن را بر دل ایرانیان نمیزداید. حالا البته ، فداحسین مالکی سفیر سابق ایران در افغانستان میگوید آن حمله را نباید گردن طالبان انداخت و" کار یک سرویس امنیتی همسایه بوده است."امثال او که معتقدندطالبان تغییر کرده و آدمکش نیستند، میتوان یادداد توجیه بهتری بیاورد و به جای پاکستان آمریکا را متهم کند که آن هنگام کنارطالبان بود: در همان سال که این اتفاق افتاد، شرکت آمریکایی یونوکال برای تاسیس خطلوله مشغول مذاکره با طالبان بود، چون طالبان ضدیت محتوایی با آمریکا نداشت ونماینده کراواتی پذیرفتهای نزد ایالات متحده داشت! تصورحکومت ایران از مخالفت طالبان با آمریکا وهمی بیش نیست؛ همانقدر که داعش با اسرائیل مخالف است ،طالبان هم با آمریکا مشکل دارند !
بگذریم. اگر القاعده به نیویورک حمله نکرده و رهبر آن در افغانستان(به تصور آمریکاییها) پناه نگرفته بود، طالبان استقرار کامل یافته بود، و آمریکاییهاآنها راتحمل کرده وبه عنوان سرنیزهای برپشتایران تقویتش کرده بودند. در واقع، سازش پنهان و آشکاری که سال پیش بین آمریکا و طالبان درقطر پدید آمد، دنباله آن رابطهای است که بنلادن آن رادچار وقفه کرد. طالبان اختراع خشکه مقدسان ارتش پاکستان است و خودش یک متحد بالقوه سلطهگران ایالات متحده محسوب میشود: میراثدار همه مجاهدانی که آمریکا و عربستان وپاکستان برای جنگ باشوروی مسلح کردند. این یادتان نرود!
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔹مغاک شرق!
▫️شورایسردبیری: بین فراخوان اتحاد "عشایردجله و فرات" برای زمین زدن صدامحسین که "دست آمریکا از آستینش بیرون آمده"بود و چفت شدن به طالبان در همین ماههای اخیر ، درست به اندازه عمر جمهوری اسلامی فاصله زمانی است، بدون فاصله محتوایی. سراسر این دوره آکنده از پروژههای چفت شدن به نیروهایی است که جمهوری اسلامی خواستهتوسط آنها شرآمریکا را از منطقه بکند. این آخرینش، دخیلبستن به طالبان ، طرفهترین آنهاست؛ طالبان در مذاکرات قطر با آمریکاییها توافقاتی داشتهاند که ماهیت آنها برما معلوم نیست، ولی آشکار است درجهت منافع ملی ایالات متحده است. حالا همان طالبان قرار است قهرمان اخراج آمریکاییها از افغانستان و در نتیجه همسو با ایران باشند. این توهم را سردبیر روزنامه جوان خیلی خوب انعکاس داد: «طالبان برخلاف داعش و القاعده اهل مذاکره است ...و اگر ارتباط با آنان داعش را زمینگیر، سلامت شیعیان را تضمین میکند و خواب راحت را از آمریکاییها میگیرد، ارتباط لازم است ». طرفه آنکه آمریکاییهابه دلایل داخلی ، خودشان دارند میروند و افغانستان را به طالبان میسپارند. ماجرایی است پیچیده، مثل فلسطین ۱۹۴۷ وپایان قیمومت انگلیس ؛ قرار بود آنها بروند و فلسطین را به دست صهیونیستها بسپارند، اما سازمانهای صهیونیستی مشتاق سلطه سریع بر فلسطین ، با حمله به نیروهای بریتانیا آن را تحت فشار گذاشته بودند. همه قرائن نشان میدهد ایالات متحده و طالبان به توافقهای پشتپرده تری در قطر رسیدهاند، دولت دستسازشان در افغانستان روی لبه پرتگاه ایستاده ،که البته به بحث ما مربوط نیست چطور میافتد.
اما واقعاچرا این روزها جریانی برای اثبات بی خطر بودن طالبان برای ایران و خلق یک طالبان بیخطر و دموکرات منش در رسانههای اقتدار گرایان به راه افتاده است؟ایا واقعا باور داریم طالبان ایالات متحده را بیرون میکند؟تلاش میکنیم پاسخ این پرسش را پیدا کنیم.
درتابستان سال۱۳۷۷، طالبان در مسیرسلطه برافغانستان به کنسولگری ایران درمزارشریف یورش برد و یازده دیپلمات و خبرنگار را کشت. جنایتی چنان فجیع و از سر کینه بود که هیچ آب سردی داغ آن را بر دل ایرانیان نمیزداید. حالا البته ، فداحسین مالکی سفیر سابق ایران در افغانستان میگوید آن حمله را نباید گردن طالبان انداخت و" کار یک سرویس امنیتی همسایه بوده است."امثال او که معتقدندطالبان تغییر کرده و آدمکش نیستند، میتوان یادداد توجیه بهتری بیاورد و به جای پاکستان آمریکا را متهم کند که آن هنگام کنارطالبان بود: در همان سال که این اتفاق افتاد، شرکت آمریکایی یونوکال برای تاسیس خطلوله مشغول مذاکره با طالبان بود، چون طالبان ضدیت محتوایی با آمریکا نداشت ونماینده کراواتی پذیرفتهای نزد ایالات متحده داشت! تصورحکومت ایران از مخالفت طالبان با آمریکا وهمی بیش نیست؛ همانقدر که داعش با اسرائیل مخالف است ،طالبان هم با آمریکا مشکل دارند !
بگذریم. اگر القاعده به نیویورک حمله نکرده و رهبر آن در افغانستان(به تصور آمریکاییها) پناه نگرفته بود، طالبان استقرار کامل یافته بود، و آمریکاییهاآنها راتحمل کرده وبه عنوان سرنیزهای برپشتایران تقویتش کرده بودند. در واقع، سازش پنهان و آشکاری که سال پیش بین آمریکا و طالبان درقطر پدید آمد، دنباله آن رابطهای است که بنلادن آن رادچار وقفه کرد. طالبان اختراع خشکه مقدسان ارتش پاکستان است و خودش یک متحد بالقوه سلطهگران ایالات متحده محسوب میشود: میراثدار همه مجاهدانی که آمریکا و عربستان وپاکستان برای جنگ باشوروی مسلح کردند. این یادتان نرود!
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺ادامه یادداشت از پست قبل
▫️حالا چرا این داستانها را پشت سرهم ردیف میکنیم؟ ساده است: ایران باکنارآمدن باسلطه طالبان برکشور همسایه نمیتواند از خطرآنها ایمن باشد. خبر نداریم ، ولی منطقا و براساس سلسله رخدادها میتوانیم نتیجه بگیریم براوردهای طراحان استراتژی امنیت ملی ایران این است که؛
ایالات متحده به این نتیجه رسیده که افغانستان را رها کند تابرآیند نیروها آن رابه ثبات برساند،
براوردش این است که طالبان ظرفیت سلطه بلامنازع براین کشور رادارد ومسلط خواهد شد،
قرارشان این است که پس از این اقدامی خلاف منافع ایالات متحده نخواهد کرد،
در نتیجه تیغش را به جهتی میبرد که منافع ایالات متحده راهم تامین میکند،
یکی از این جهات به ایران ختم میشود،
ومعنای این وضعیت تازه قرارگرفتن جمهوری اسلامی بین دونیروی خبیثو مهاجم ضد شیعی درشرق وغرب کشور(اعراب سنی) است که آسیبپذیری ما را بیشتر میکند!
ارزیابی توانایی ایران برای واکنش دربرابر این برنامه هم میتواند جالب بوده باشد:
کشور توانایی درگیری با وحشیگری طالبان را ندارد ،
نیروی اطلاعات و امنیتی و منابع ایران درخاک عراق و سایر مناطق واقع درغرب و جنوب کشوردرگیرند و نمیتوانند مرزها و مناطق فرامرزی شرق کشور را پوشش کافی بدهند، و کشور آسیبپذیر است. بنابر این باید به دنبال همزیستی با طالبان باشیم!
رفتار حکومت در یکساله اخیر را میتوان برهمین مبنا توضیح داد. از دعوت طالبان به ایران و ملاقات ظریف با آنها در سال گذشته گرفته تا ارزیابی های اخیر خشونتزدایی از طالبان، همه حکایت از تلاش برای پذیرش میکنند. طبق معمول، در کنار این گروه ظاهرا واقعبین، برخی هم می اندیشند شاید بتوان طالبان را دوباره به سمت جنگ با ایالات متحده سراند. خیال باطلی است مثل اوهام دیگر آنها؛ کنترل سیاست لبنان، مستعمرهسازی سوریه، دولتسازی در یمن، حیاطخلوت درست کردن در عراق، ....
ابن روزها بسیاری درباره سیاست ایران در افغانستان هشدار میدهند. درخطا بودن این سیاست همین بس که حامل یک تعارض درونی استراتژی امنیت ملی اشتباه ماست: آشتی با خصمی به نام طالبان ، پس از صلح آن با ایالات متحده ! ناهمخوانی خندهدار، و تعارضی تماشایی است و نامنطقی، غیرقابل توضیح، وخطا مگر آنکه بپذیریم از سرمحافظهکارتر شدن حکومت وترس است : همسایگی خطرناک با وحشیانخونریزی که جانشین ایالات متحده در افغانستان میشوند. البته هم طالبان درخونریزیذاتی وغریزی خودهمچون محمودهوتکی(افغان) هستند، و هم جمهوری اسلامی در مسیر بستن هم چیز به دم اعتقادات سلطانحسینگونه سیر میکند و دچار ضعف ذاتی است. اما تاریخ به یک شکل تکرارنمیشود و محموافغانی ر از اصفهان در نمیآورد. با این حال باید بدگمان بود!
بدگمان باید بود، اما راهچاره این وضعیت خواندن خطبه برادری با طالبان نیست . آنها درشمار نیروهای شرور جهانی و معتقد به کارایی "خدعه"اند. باوردارند که در مکرورزی بدون هیچ اصولی(همانند همتایان ایرانی خود)،نماینده خیرالماکرین در زمین هستند. خود را به هر کاری و اتحاد با هر شیطان مخوفی مجاز میدانند. بنابراین برای نترسیدن و اتخاذ موضع درست در برابر آنها چه باید کرد؟
طبق معمول جامعهنو، راه حل در تجدیدنظر اساسی در استراتژی امنیت ملی است : این استراتژی زاینده همه چالهها و چاهها و مغاکهایی است که ایران در عرصه بینالمللی بدانها دچار می آید(استراتژی بدیل آن تحت عنوان #خارپشت درجامعه نو مورد بحث مبسوط قرارگرفته است) در این مورد خاص، راه سدکردن سرریز شرطالبان به ایران، کاهش تنش با جهان از طریق محدودکردن مشغولیت فرقهای ایران در نقاط دور از مرزهای ملی است: به قول سعدی ، رها کردن اوج فلک و فهمیدن اینکه بر سرای خودمان چه میگذرد!
🆔 @jameeno
▫️حالا چرا این داستانها را پشت سرهم ردیف میکنیم؟ ساده است: ایران باکنارآمدن باسلطه طالبان برکشور همسایه نمیتواند از خطرآنها ایمن باشد. خبر نداریم ، ولی منطقا و براساس سلسله رخدادها میتوانیم نتیجه بگیریم براوردهای طراحان استراتژی امنیت ملی ایران این است که؛
ایالات متحده به این نتیجه رسیده که افغانستان را رها کند تابرآیند نیروها آن رابه ثبات برساند،
براوردش این است که طالبان ظرفیت سلطه بلامنازع براین کشور رادارد ومسلط خواهد شد،
قرارشان این است که پس از این اقدامی خلاف منافع ایالات متحده نخواهد کرد،
در نتیجه تیغش را به جهتی میبرد که منافع ایالات متحده راهم تامین میکند،
یکی از این جهات به ایران ختم میشود،
ومعنای این وضعیت تازه قرارگرفتن جمهوری اسلامی بین دونیروی خبیثو مهاجم ضد شیعی درشرق وغرب کشور(اعراب سنی) است که آسیبپذیری ما را بیشتر میکند!
ارزیابی توانایی ایران برای واکنش دربرابر این برنامه هم میتواند جالب بوده باشد:
کشور توانایی درگیری با وحشیگری طالبان را ندارد ،
نیروی اطلاعات و امنیتی و منابع ایران درخاک عراق و سایر مناطق واقع درغرب و جنوب کشوردرگیرند و نمیتوانند مرزها و مناطق فرامرزی شرق کشور را پوشش کافی بدهند، و کشور آسیبپذیر است. بنابر این باید به دنبال همزیستی با طالبان باشیم!
رفتار حکومت در یکساله اخیر را میتوان برهمین مبنا توضیح داد. از دعوت طالبان به ایران و ملاقات ظریف با آنها در سال گذشته گرفته تا ارزیابی های اخیر خشونتزدایی از طالبان، همه حکایت از تلاش برای پذیرش میکنند. طبق معمول، در کنار این گروه ظاهرا واقعبین، برخی هم می اندیشند شاید بتوان طالبان را دوباره به سمت جنگ با ایالات متحده سراند. خیال باطلی است مثل اوهام دیگر آنها؛ کنترل سیاست لبنان، مستعمرهسازی سوریه، دولتسازی در یمن، حیاطخلوت درست کردن در عراق، ....
ابن روزها بسیاری درباره سیاست ایران در افغانستان هشدار میدهند. درخطا بودن این سیاست همین بس که حامل یک تعارض درونی استراتژی امنیت ملی اشتباه ماست: آشتی با خصمی به نام طالبان ، پس از صلح آن با ایالات متحده ! ناهمخوانی خندهدار، و تعارضی تماشایی است و نامنطقی، غیرقابل توضیح، وخطا مگر آنکه بپذیریم از سرمحافظهکارتر شدن حکومت وترس است : همسایگی خطرناک با وحشیانخونریزی که جانشین ایالات متحده در افغانستان میشوند. البته هم طالبان درخونریزیذاتی وغریزی خودهمچون محمودهوتکی(افغان) هستند، و هم جمهوری اسلامی در مسیر بستن هم چیز به دم اعتقادات سلطانحسینگونه سیر میکند و دچار ضعف ذاتی است. اما تاریخ به یک شکل تکرارنمیشود و محموافغانی ر از اصفهان در نمیآورد. با این حال باید بدگمان بود!
بدگمان باید بود، اما راهچاره این وضعیت خواندن خطبه برادری با طالبان نیست . آنها درشمار نیروهای شرور جهانی و معتقد به کارایی "خدعه"اند. باوردارند که در مکرورزی بدون هیچ اصولی(همانند همتایان ایرانی خود)،نماینده خیرالماکرین در زمین هستند. خود را به هر کاری و اتحاد با هر شیطان مخوفی مجاز میدانند. بنابراین برای نترسیدن و اتخاذ موضع درست در برابر آنها چه باید کرد؟
طبق معمول جامعهنو، راه حل در تجدیدنظر اساسی در استراتژی امنیت ملی است : این استراتژی زاینده همه چالهها و چاهها و مغاکهایی است که ایران در عرصه بینالمللی بدانها دچار می آید(استراتژی بدیل آن تحت عنوان #خارپشت درجامعه نو مورد بحث مبسوط قرارگرفته است) در این مورد خاص، راه سدکردن سرریز شرطالبان به ایران، کاهش تنش با جهان از طریق محدودکردن مشغولیت فرقهای ایران در نقاط دور از مرزهای ملی است: به قول سعدی ، رها کردن اوج فلک و فهمیدن اینکه بر سرای خودمان چه میگذرد!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹پیروزی زنان پیروزی مردان است
🖌اسداله شمائی
▫️چند روز پیش بعد از مراجعه به یک مرکز پزشکی همراه فرزندان ده و هفت ساله ام به پارکی در مرکز شهر رفتیم.ده دوازده دختر نوجوان حدود سیزده ساله بدون روسری و با مدل های نامتعارف در پارک قدم می زدند.یکی از آن ها سگ کوچکی داشت.
پسران نوجوان هم در حال تعقیب و تماشا و تلاش برای ارتباط و متلک انداختن بودند.
چند تا از دخترها سیگار می کشیدند.
پسری سیزده ساله به ظاهر شاکی و معترض بود و با توهین و تهدید از سرکرده دخترها که پیراهن قرمز بر تن داشت می خواست که دخترها را با خودش ببرد.
سرکرده دختران می گفت:
«پارک را خریده ای؟»
به نظرم حضور گروهی دختران نوجوان با آن پوشش و رفتار پسران نوجوان را به انفعال کشانده بود.نمی دانستند چه کنند؟یکی تهدید به تماس با پلیس می کرد.یکی از فرط استیصال و ناتوانی در مقابل ظهور رقیب پیشنهاد بی شرمانه می داد.پارک با حضور آن ها گویی از دست پسران و مردان خارج شده بود.نفس حضورشان ذهن و زبان پسران و مردان را از کار انداخته بود.
تحولات فرهنگی آن قدر آرام اتفاق می افتند که به چشم نمی آیند.لباس پوشیدن و غذا خوردن آشکارترین رفتارها هستند.
پوشیدن پیراهن آستین کوتاه برای آقایان و مانتو برای خانم ها تا چند سال پیش رفتاری زننده و مغایر با عرف بود اما حالا چه؟
عرف بسیار سیال است .آن چه الان عرف نیست فردا روزی شاید عرف شود.
عرف در مناطق مختلف فرق می کند.آن چه در یک شهر و منطقه عرف نیست مدتی بعد عرف می شود.
نگهداشتن سگ زمانی در عرف اکثر مناطق قبح زیادی داشت ولی الان این قبح کم رنگ شده.
دختران و زنان ایران در مسیر برابری خواهی پیش میروند و حقیقت آن است که مردان پارک ها را نخریده اند.سندی وجود ندارد و زن ها با حضور خود توهمات را می زدایند.
معجزه اما این جاست که پیروزی زنان پیروزی مردان است. موفقیت زنان در برابری خواهی و رفع تبعیض ها،مردان را از قید تبعیضات بزرگتر سیاسی و اجتماعی آزاد خواهد کرد.
مردان ایرانی به دلیل تحمیل سبک زندگی حاکمیت حتی جرأت نمی کنند عکس زن قانونی و شرعی خود را و عکس دختران خود را در پروفایل خود قرار بدهند.آن ها این قدر توسری خورده اند که جرأت نمی کنند به حکومت بگویند چرا حق ندارند یک مسابقه فوتبال را کنار عزیزانشان در استادیوم نگاه کنند.مردان و پدران ایرانی جرأت نمی کنند از حاکمیت بخواهند بازی زنان و دختران ورزشکارشان را از نزدیک ببینند.
بسیاری از سفرهای خارجی خانواده ها به دلیل ناتوانی پدران و مردان در برآورده کردن خواسته های بسیار ابتدایی و اولیه خانواده ها است.
واقعیت این است که برچسب سبعیت و حیوانیت که از طرف حاکمیت بر پسران و مردان زده شده و آن ها را حیواناتی درنده و اسیر نفس ترسیم کرده،اگر خوب درک شود از تبعیض علیه زنان هم دردناک تر است.
هر چه زنان و دختران در فضاهای عمومی ظاهر شوند و در برابری خواهی پیش بروند مردان و پسران ایران به انسانیت نزدیک تر می شوند.آزادی و انسانیت و مختار بودن مردها به موفقیت زنان و دختران در رفع تبعیض ها گره خورده است.
آینده ایران را زنان و دختران رقم خواهند زد.
پسران و مردان ایران با احترام به آزادی خواهی و برابری خواهی دختران و زنان به مقام انسانی می رسند.
پیروزی زنان همان پیروزی مردان است.
🆔 @jameeno
🔹پیروزی زنان پیروزی مردان است
🖌اسداله شمائی
▫️چند روز پیش بعد از مراجعه به یک مرکز پزشکی همراه فرزندان ده و هفت ساله ام به پارکی در مرکز شهر رفتیم.ده دوازده دختر نوجوان حدود سیزده ساله بدون روسری و با مدل های نامتعارف در پارک قدم می زدند.یکی از آن ها سگ کوچکی داشت.
پسران نوجوان هم در حال تعقیب و تماشا و تلاش برای ارتباط و متلک انداختن بودند.
چند تا از دخترها سیگار می کشیدند.
پسری سیزده ساله به ظاهر شاکی و معترض بود و با توهین و تهدید از سرکرده دخترها که پیراهن قرمز بر تن داشت می خواست که دخترها را با خودش ببرد.
سرکرده دختران می گفت:
«پارک را خریده ای؟»
به نظرم حضور گروهی دختران نوجوان با آن پوشش و رفتار پسران نوجوان را به انفعال کشانده بود.نمی دانستند چه کنند؟یکی تهدید به تماس با پلیس می کرد.یکی از فرط استیصال و ناتوانی در مقابل ظهور رقیب پیشنهاد بی شرمانه می داد.پارک با حضور آن ها گویی از دست پسران و مردان خارج شده بود.نفس حضورشان ذهن و زبان پسران و مردان را از کار انداخته بود.
تحولات فرهنگی آن قدر آرام اتفاق می افتند که به چشم نمی آیند.لباس پوشیدن و غذا خوردن آشکارترین رفتارها هستند.
پوشیدن پیراهن آستین کوتاه برای آقایان و مانتو برای خانم ها تا چند سال پیش رفتاری زننده و مغایر با عرف بود اما حالا چه؟
عرف بسیار سیال است .آن چه الان عرف نیست فردا روزی شاید عرف شود.
عرف در مناطق مختلف فرق می کند.آن چه در یک شهر و منطقه عرف نیست مدتی بعد عرف می شود.
نگهداشتن سگ زمانی در عرف اکثر مناطق قبح زیادی داشت ولی الان این قبح کم رنگ شده.
دختران و زنان ایران در مسیر برابری خواهی پیش میروند و حقیقت آن است که مردان پارک ها را نخریده اند.سندی وجود ندارد و زن ها با حضور خود توهمات را می زدایند.
معجزه اما این جاست که پیروزی زنان پیروزی مردان است. موفقیت زنان در برابری خواهی و رفع تبعیض ها،مردان را از قید تبعیضات بزرگتر سیاسی و اجتماعی آزاد خواهد کرد.
مردان ایرانی به دلیل تحمیل سبک زندگی حاکمیت حتی جرأت نمی کنند عکس زن قانونی و شرعی خود را و عکس دختران خود را در پروفایل خود قرار بدهند.آن ها این قدر توسری خورده اند که جرأت نمی کنند به حکومت بگویند چرا حق ندارند یک مسابقه فوتبال را کنار عزیزانشان در استادیوم نگاه کنند.مردان و پدران ایرانی جرأت نمی کنند از حاکمیت بخواهند بازی زنان و دختران ورزشکارشان را از نزدیک ببینند.
بسیاری از سفرهای خارجی خانواده ها به دلیل ناتوانی پدران و مردان در برآورده کردن خواسته های بسیار ابتدایی و اولیه خانواده ها است.
واقعیت این است که برچسب سبعیت و حیوانیت که از طرف حاکمیت بر پسران و مردان زده شده و آن ها را حیواناتی درنده و اسیر نفس ترسیم کرده،اگر خوب درک شود از تبعیض علیه زنان هم دردناک تر است.
هر چه زنان و دختران در فضاهای عمومی ظاهر شوند و در برابری خواهی پیش بروند مردان و پسران ایران به انسانیت نزدیک تر می شوند.آزادی و انسانیت و مختار بودن مردها به موفقیت زنان و دختران در رفع تبعیض ها گره خورده است.
آینده ایران را زنان و دختران رقم خواهند زد.
پسران و مردان ایران با احترام به آزادی خواهی و برابری خواهی دختران و زنان به مقام انسانی می رسند.
پیروزی زنان همان پیروزی مردان است.
🆔 @jameeno
#الف
🔸پایانخواهان!
▫️شورایسردبیری: یکی از فعالان سیاسی طی پیامی توییتری گویا خطاب به سران تازه کشور نوشته است "اگر دنبال وحدت ملی هستید ۱ -رفعحصر ۲-رفع محدودیتها ۳- دلجویی بابت ۱۲ سال ظلم" با عکس آقای میرحسینموسوی که همراه متن است روشن میکند منظور او رفع حصر موسوی، رهنورد،و لابد آقای کروبی است.
حقانیتی که دراین نوع تقاضاها هست وتکرار آنهادر رسانه ها از زبان فعالان سیاسی مخالف روشهای حکومت، معمولا ما را از اندیشه در باره درستی این احکام باز میدارد. از خود نمیپرسیم آیا این حکم منطقی هست؟ آیانتیجه مترتب برآن با وضعیتجامعه همخوان است؟.... ولی وقتی میپرسیم، متاسفانه پاسخ این نوع پرسشها را منفی مییابیم.
دلایلی بر این بدبینی داریم. اول اینکه در این نوع پیامها تصوراز وحدت ملی مخدوش و نشانه تنگی افق پیش روی نویسندگان در نگاه به جمع ایرانیان است. نه تنها دلجویی،بلکه حتی برصدر نشاندن میرحسین تحقق وحدت ملی نیست، حلوفصل یک کشمکش درونی نظام و حکومتاست، هرچند موسوی میردل بسیاری از ما باشد. وحدت ملی زمانی حاصل میآید که اعتماد ودلگرمی عمومی در اثر اصلاح همه رفتارهای حکومت حاصلشود: همه زندانیان سیاسی آزاد شوند. پروندههایباز کشتارهای خیابانی به عدالت بسته شوند، دست باندهای مافیایی وابسته به حکومت از اقتصاد قطع شود، مسئولیتپذیری حکومت درحفط جان، سلامت، تحصیل و امنیت روانی همه مردم به چشم دیده شود، و سازوکارهای استبدادی در انتخابات،گزینشها، دادگاهها و فعالیتهای اجتماعی و سیاسی برچیده شوند. اگر حاکم شما مثل خودتان مطمئن میشد با آزادی این یا آن فرد ملت را به وحدت زیر علم خود میرساند ،شک نکنید که بدون درخواست شما این کار را میکرد. اماوحدت ملی را با تنها یک عمل منفرد نمیتوان حاصل کرد.
صدور چنین احکامی، نشانگر فقدان شناخت وضعیت جامعه هم هست. اگرظرفی راکه باید شیرینی وحدت ملی در آن حاصل آید نشناسیم ، اگر ندانیم مردمی که در این دیگ وحدتملی باید به هم بپیوندند و پخته شوند چه گرایش و خواست وخاصیتی دارند، جزتلخی نصیب نخواهیم برد. پرسش اینجاست که چند نفر را در صف تقسیم آب تانکر در سیستان ، در اتوبوسهای روانه به ارمنستان، در روستاهای عطش زده خوزستان، درصف داروخانهها، در ردیفکارگران اعتصابی، و حتی در سرسراهای بورس و اتاقبازرگانی میتوانیدپیدا کنید که صرفارفع حصر میرحسین دلشان را با این نظام(نه فقط حکومت) صاف کند؟ صورت مساله را نادرست نخواندهاید؟
شایدلازم باشدبرای برخی از همراهان یادآوری کنیم این سخن نه ازموضع جماعت برانداز است که میخواهند سربه تن هیچکس نباشد و نه از موضع مخالف اصلاحطلبی. احتمالا باور جامعهنو به سلامت اخلاقی وشرافتمندی میرحسین وارزش حضور وی در برهوت سیاسی کشور ، در این قحطالرجال حاصل از حکومت ۴۰ ساله، بیشتر از کسانی است که رفعحصر از دهانشان نمی افتد. اماموضع و مساله ما این است که پرچم ساختن از میرحسین درجایی که مردمانش به پایانخواهی(بابراندازی تفاوت دارد)کلیت این سیستم رسیدهاند کسی را گرد یک احساس جمعیملی نمیآورد وبینتیجه است. شاید بتوان با چاپ خاطرات و نقاشیهای آقای موسوی به زبان فرانسه تعدادی افرادرابه هیجان آورد، اما این جامعه را نمیتوان حول رفع حصر، یارفع ممنوعالتصویری وحدت ملی بخشید. حتی آن را نمیتوان به انگیزه رای از خانه بیرون کشید. و باز هم حتی دیگر مثل سابق برایش مهم نیست ازحکومت برای رها کردن گریبان زنان یا دوچرخهسواری دختران موافقت بگیرد. حکومت را غریبه و نظام را بیهوده و ویرانگر یافته و فقط خواهان پایان آن است. نکته طرفه اش این است که فقط بدنه اجتماع و عوام آن نیستند که دیگر هرگونه رابطه را با مضمون ایجاب یا سلب با حکومت گسستهاند و فقط درفکر بیرون کشیدن گلیم خویشتناند، نیروهای سیاسی هم به طرح چنان مطالباتی ارتقاء یافتهاند که براورده کردن آنها(حذف زعامت مادامالعمری، رفع نظارت استصوابی، نفی رادیوتلویزیون انحصاری، لغو سانسور حکومتی، خاتمه دشمنورزی بیپایان) به معنی پایان این سیستم است. "پایانخواهی" امروز گرایش تقریبا همه ماست، ودر این آشفته بازار تاریک وسرشار از مطالبات سیاسیکلان تحولطلبانه و مطالبات اجتماعی نان وکار و آب و برق و واکسن وعلوفه و.... بیرون آمدن میرحسین از کوچه اختر را کسی نخواهد دید تا درکوره وحدت ملی ذوب شود!
باید از رویاهای تحقق ناپذیر، سانتیمانتالیزم سیاسی، و شعارهای بیزمینه فاصله گرفت؛ زمانه و کار این کشور دشوارتر از اینهاست!
🆔 @jameeno
🔸پایانخواهان!
▫️شورایسردبیری: یکی از فعالان سیاسی طی پیامی توییتری گویا خطاب به سران تازه کشور نوشته است "اگر دنبال وحدت ملی هستید ۱ -رفعحصر ۲-رفع محدودیتها ۳- دلجویی بابت ۱۲ سال ظلم" با عکس آقای میرحسینموسوی که همراه متن است روشن میکند منظور او رفع حصر موسوی، رهنورد،و لابد آقای کروبی است.
حقانیتی که دراین نوع تقاضاها هست وتکرار آنهادر رسانه ها از زبان فعالان سیاسی مخالف روشهای حکومت، معمولا ما را از اندیشه در باره درستی این احکام باز میدارد. از خود نمیپرسیم آیا این حکم منطقی هست؟ آیانتیجه مترتب برآن با وضعیتجامعه همخوان است؟.... ولی وقتی میپرسیم، متاسفانه پاسخ این نوع پرسشها را منفی مییابیم.
دلایلی بر این بدبینی داریم. اول اینکه در این نوع پیامها تصوراز وحدت ملی مخدوش و نشانه تنگی افق پیش روی نویسندگان در نگاه به جمع ایرانیان است. نه تنها دلجویی،بلکه حتی برصدر نشاندن میرحسین تحقق وحدت ملی نیست، حلوفصل یک کشمکش درونی نظام و حکومتاست، هرچند موسوی میردل بسیاری از ما باشد. وحدت ملی زمانی حاصل میآید که اعتماد ودلگرمی عمومی در اثر اصلاح همه رفتارهای حکومت حاصلشود: همه زندانیان سیاسی آزاد شوند. پروندههایباز کشتارهای خیابانی به عدالت بسته شوند، دست باندهای مافیایی وابسته به حکومت از اقتصاد قطع شود، مسئولیتپذیری حکومت درحفط جان، سلامت، تحصیل و امنیت روانی همه مردم به چشم دیده شود، و سازوکارهای استبدادی در انتخابات،گزینشها، دادگاهها و فعالیتهای اجتماعی و سیاسی برچیده شوند. اگر حاکم شما مثل خودتان مطمئن میشد با آزادی این یا آن فرد ملت را به وحدت زیر علم خود میرساند ،شک نکنید که بدون درخواست شما این کار را میکرد. اماوحدت ملی را با تنها یک عمل منفرد نمیتوان حاصل کرد.
صدور چنین احکامی، نشانگر فقدان شناخت وضعیت جامعه هم هست. اگرظرفی راکه باید شیرینی وحدت ملی در آن حاصل آید نشناسیم ، اگر ندانیم مردمی که در این دیگ وحدتملی باید به هم بپیوندند و پخته شوند چه گرایش و خواست وخاصیتی دارند، جزتلخی نصیب نخواهیم برد. پرسش اینجاست که چند نفر را در صف تقسیم آب تانکر در سیستان ، در اتوبوسهای روانه به ارمنستان، در روستاهای عطش زده خوزستان، درصف داروخانهها، در ردیفکارگران اعتصابی، و حتی در سرسراهای بورس و اتاقبازرگانی میتوانیدپیدا کنید که صرفارفع حصر میرحسین دلشان را با این نظام(نه فقط حکومت) صاف کند؟ صورت مساله را نادرست نخواندهاید؟
شایدلازم باشدبرای برخی از همراهان یادآوری کنیم این سخن نه ازموضع جماعت برانداز است که میخواهند سربه تن هیچکس نباشد و نه از موضع مخالف اصلاحطلبی. احتمالا باور جامعهنو به سلامت اخلاقی وشرافتمندی میرحسین وارزش حضور وی در برهوت سیاسی کشور ، در این قحطالرجال حاصل از حکومت ۴۰ ساله، بیشتر از کسانی است که رفعحصر از دهانشان نمی افتد. اماموضع و مساله ما این است که پرچم ساختن از میرحسین درجایی که مردمانش به پایانخواهی(بابراندازی تفاوت دارد)کلیت این سیستم رسیدهاند کسی را گرد یک احساس جمعیملی نمیآورد وبینتیجه است. شاید بتوان با چاپ خاطرات و نقاشیهای آقای موسوی به زبان فرانسه تعدادی افرادرابه هیجان آورد، اما این جامعه را نمیتوان حول رفع حصر، یارفع ممنوعالتصویری وحدت ملی بخشید. حتی آن را نمیتوان به انگیزه رای از خانه بیرون کشید. و باز هم حتی دیگر مثل سابق برایش مهم نیست ازحکومت برای رها کردن گریبان زنان یا دوچرخهسواری دختران موافقت بگیرد. حکومت را غریبه و نظام را بیهوده و ویرانگر یافته و فقط خواهان پایان آن است. نکته طرفه اش این است که فقط بدنه اجتماع و عوام آن نیستند که دیگر هرگونه رابطه را با مضمون ایجاب یا سلب با حکومت گسستهاند و فقط درفکر بیرون کشیدن گلیم خویشتناند، نیروهای سیاسی هم به طرح چنان مطالباتی ارتقاء یافتهاند که براورده کردن آنها(حذف زعامت مادامالعمری، رفع نظارت استصوابی، نفی رادیوتلویزیون انحصاری، لغو سانسور حکومتی، خاتمه دشمنورزی بیپایان) به معنی پایان این سیستم است. "پایانخواهی" امروز گرایش تقریبا همه ماست، ودر این آشفته بازار تاریک وسرشار از مطالبات سیاسیکلان تحولطلبانه و مطالبات اجتماعی نان وکار و آب و برق و واکسن وعلوفه و.... بیرون آمدن میرحسین از کوچه اختر را کسی نخواهد دید تا درکوره وحدت ملی ذوب شود!
باید از رویاهای تحقق ناپذیر، سانتیمانتالیزم سیاسی، و شعارهای بیزمینه فاصله گرفت؛ زمانه و کار این کشور دشوارتر از اینهاست!
🆔 @jameeno