🔺 ادامه یادداشت از پست قبل
خوزستان، زیست محیط و اقلیم طبیعی و مردم آن قربانی این تلقی نادرست از جایگاه و موقعیت ایران در جهان، و دادن فرمان به دست کمهوشترین کودنهای باورمند به این تلقی و ایضا شارلاتانهای متظاهر و دزد خزانه است.
این البته همه اش نیست. مصیبت مردم پاییندست این استان حاصل بخش دیگر همان استراتژی پر خطا هست: باید در تولید غذا خودکفا باشیم، باید جمعیت افزایش یابد، باید... معنی همه اینها،رها کردن توسعه بی رویه کشت وکار در اراضی پایین دست سدهاست و مصرف آب مناطقی که هزاران سال است آبادبودهاند در مناطق کویری و یا کشتدیمی. فاجعه مداوم مدیریت ، نه حتی از دوران رفسنجانی، که از ابتدای این حکومت. نتیجه محتومش بروز مسائل و مشکلاتی است که هیچ راه حل حتی دراز مدتی برای انهادیده نمیشود.
حکومت دچار خطای مزمن در تشخیص منافع ملی، درمنافع مردم ایران است و واقع آناست که منافع دستگاه حکومت را هم درست تشخیص نمیدهد. باور نمیکندتدارک برای جمع کردن خشن ماجرای خوزستان در همین روزها، آمیختن خون با آب است و بدتر از آن آمیختن و گرهزدن ناخرسندی مردم از خودش با سرنوشت کشور و انهدام وحدت ملی . راه اشتباهی است . اگر نه "صدای انقلاب " ، صدای خوزستان را باید بشنود، عذرخواهی کند، و قول جبران بدهد.
وجودخطاهای استراتژیک در طراحی کلان توسعه قبول، اشتباهات درمهندسی آب قبول، فرصتطلبی شرکتهای موسوم به مافیای آب هم قبول، اماوضعیت کنونی وشورشهای متعاقب آن حاصل اشتباهات هسته مرکزینظام است که مست از تصور و وهم حکمرانی خردمندانه،دردهههای گذشته هشدارهای کارشناسی رانشنیده و تصمیم درست نگرفته است.
🆔 @jameeno
خوزستان، زیست محیط و اقلیم طبیعی و مردم آن قربانی این تلقی نادرست از جایگاه و موقعیت ایران در جهان، و دادن فرمان به دست کمهوشترین کودنهای باورمند به این تلقی و ایضا شارلاتانهای متظاهر و دزد خزانه است.
این البته همه اش نیست. مصیبت مردم پاییندست این استان حاصل بخش دیگر همان استراتژی پر خطا هست: باید در تولید غذا خودکفا باشیم، باید جمعیت افزایش یابد، باید... معنی همه اینها،رها کردن توسعه بی رویه کشت وکار در اراضی پایین دست سدهاست و مصرف آب مناطقی که هزاران سال است آبادبودهاند در مناطق کویری و یا کشتدیمی. فاجعه مداوم مدیریت ، نه حتی از دوران رفسنجانی، که از ابتدای این حکومت. نتیجه محتومش بروز مسائل و مشکلاتی است که هیچ راه حل حتی دراز مدتی برای انهادیده نمیشود.
حکومت دچار خطای مزمن در تشخیص منافع ملی، درمنافع مردم ایران است و واقع آناست که منافع دستگاه حکومت را هم درست تشخیص نمیدهد. باور نمیکندتدارک برای جمع کردن خشن ماجرای خوزستان در همین روزها، آمیختن خون با آب است و بدتر از آن آمیختن و گرهزدن ناخرسندی مردم از خودش با سرنوشت کشور و انهدام وحدت ملی . راه اشتباهی است . اگر نه "صدای انقلاب " ، صدای خوزستان را باید بشنود، عذرخواهی کند، و قول جبران بدهد.
وجودخطاهای استراتژیک در طراحی کلان توسعه قبول، اشتباهات درمهندسی آب قبول، فرصتطلبی شرکتهای موسوم به مافیای آب هم قبول، اماوضعیت کنونی وشورشهای متعاقب آن حاصل اشتباهات هسته مرکزینظام است که مست از تصور و وهم حکمرانی خردمندانه،دردهههای گذشته هشدارهای کارشناسی رانشنیده و تصمیم درست نگرفته است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺بی آبی، آن هم در خوزستان آبخیز!
🖌بهبهانی
▫️همه دارند از بی آبی در خوزستان حرف میزنند ولی نمی دانند که واقعا چه خبر است!
حتما می دانید که آمایش سرزمینی یعنی چی؟
بر اساس طرحهای تدبیر شده و مصوب در شورای عالی امنیت ملی(اظهارات صریح رییس جمهور سابق) هیچگونه سرمایه گذاری در استان خوزستان بخصوص بخش غربی استان انجام نخواهد شد و به جایش سرمایه گذاری ها متمرکز در مرکز کشور(مثل اصفهان و یزد و...) شده اند و برای همین است که تمام صنایع در حال تمرکز در اصفهان و یزد و... هستند. تمرکز صنایع بدنبال خود نیروی انسانی متمرکز می آورد که هر دو به آب نیاز دارند و برای همین است که بخشی از آبهای جاری زاگرس بسوی اصفهان و یزد و... هدایت شده اند. کسی که این مهم را نفهمد نمی تواند علت را ارزیابی کند و تصور می کند که برای آمایش سرزمینی مثل عهد دقیانوس باید با زور سرنیزه مردم را کوچاند!
آب سرچشمه های کارون مقدارش۱۳میلیارد و ۸۰۰ میلیون مترمکعب است که تاکنون فقط ۵۰۰ میلیون متر مکعب آن به سمت اصفهان و ... هدایت شده است!
خوزستان هم اکنون نیز پرآبترین استان کشور است. طبق آمار رسمی وزارت نیرو اکنون بیش از ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون متر مکعب آب در ۱۰ سد این استان وجود دارد.
مشکل استان خوزستان ناشی از انتقال آب نیست، بلکه مدیریت آبهای کشور غیر متخصصانه است!
میزان آب پشت سد زاینده رود اکنون حدود ۴۰۰ میلیون متر مکعب است، در حالی که ذخیره ۱۰ سد خوزستان اکنون ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون مترمکعب (یعنی ۴۰ برابر ذخیره فعلی سد زاینده رود) است، پس بحث ابدا به میزان آب و یا انتقال آب (درست یا غلط) ربطی ندارد و بحث اصلی آمایش سرزمینی است!
کل آب منتقل شده به مرکز کشور ۲ درصد از آب سرشاخه های کارون بوده است که به ترتیب در ۶۸ و ۳۸ و ۱۸ سال پیش به مرکز کشور هدایت شده است.
🆔 @jameeno
🔺بی آبی، آن هم در خوزستان آبخیز!
🖌بهبهانی
▫️همه دارند از بی آبی در خوزستان حرف میزنند ولی نمی دانند که واقعا چه خبر است!
حتما می دانید که آمایش سرزمینی یعنی چی؟
بر اساس طرحهای تدبیر شده و مصوب در شورای عالی امنیت ملی(اظهارات صریح رییس جمهور سابق) هیچگونه سرمایه گذاری در استان خوزستان بخصوص بخش غربی استان انجام نخواهد شد و به جایش سرمایه گذاری ها متمرکز در مرکز کشور(مثل اصفهان و یزد و...) شده اند و برای همین است که تمام صنایع در حال تمرکز در اصفهان و یزد و... هستند. تمرکز صنایع بدنبال خود نیروی انسانی متمرکز می آورد که هر دو به آب نیاز دارند و برای همین است که بخشی از آبهای جاری زاگرس بسوی اصفهان و یزد و... هدایت شده اند. کسی که این مهم را نفهمد نمی تواند علت را ارزیابی کند و تصور می کند که برای آمایش سرزمینی مثل عهد دقیانوس باید با زور سرنیزه مردم را کوچاند!
آب سرچشمه های کارون مقدارش۱۳میلیارد و ۸۰۰ میلیون مترمکعب است که تاکنون فقط ۵۰۰ میلیون متر مکعب آن به سمت اصفهان و ... هدایت شده است!
خوزستان هم اکنون نیز پرآبترین استان کشور است. طبق آمار رسمی وزارت نیرو اکنون بیش از ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون متر مکعب آب در ۱۰ سد این استان وجود دارد.
مشکل استان خوزستان ناشی از انتقال آب نیست، بلکه مدیریت آبهای کشور غیر متخصصانه است!
میزان آب پشت سد زاینده رود اکنون حدود ۴۰۰ میلیون متر مکعب است، در حالی که ذخیره ۱۰ سد خوزستان اکنون ۱۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون مترمکعب (یعنی ۴۰ برابر ذخیره فعلی سد زاینده رود) است، پس بحث ابدا به میزان آب و یا انتقال آب (درست یا غلط) ربطی ندارد و بحث اصلی آمایش سرزمینی است!
کل آب منتقل شده به مرکز کشور ۲ درصد از آب سرشاخه های کارون بوده است که به ترتیب در ۶۸ و ۳۸ و ۱۸ سال پیش به مرکز کشور هدایت شده است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺خوزستان و ایران؛ مساله توسعه و اعتماد
🖌 امیرحسین علینقی
▫️خوزستان بخشی از ایران زمین است که، به همراه چند استان دیگر کشور، بقا و آبادانی خود را مرهون جسمها و جانهایی هستند که در زمان جنگ تحمیلی قربانی شدند. امروز اما، به نظر میرسد که بقا و آبادانی این استان، و شاید برخی استانهای دیگر کشور، در معرض تهدید قرار دارد. نفس محیط زیست، منابع آبی، منابع تنفسی، منابع اشتغال و درآمد در این پهنه، به شماره افتاده است. اگر تقدیر نبود که با پایمردی بخشی از عزیزترین جوانان این مملکت، در نتیجه یک جنگ اعلام شده و رسمی، آثار مخرب بیبازگشتی متوجه این قطعه از ایران گردد، به نظر میرسد که این استان، امروزه، بخشی از این آثار را، بدون یک جنگ رسمی و اعلام شده، از تجربه میگذراند.
در تبیین علل این وضعیت میتوان به عوامل متعددی اشاره کرد. در این یادداشت اما، به دو علت اشاره میشود که در روندی تدریجی و آرام بستر لازم برای وضعیت موجود (از جمله اعتراضهای جاری) را رقم زدهاند. هر دوی این عوامل، وجهی مدیریتی و در عین حال استراتژیک دارند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Ir-07-24
🔺خوزستان و ایران؛ مساله توسعه و اعتماد
🖌 امیرحسین علینقی
▫️خوزستان بخشی از ایران زمین است که، به همراه چند استان دیگر کشور، بقا و آبادانی خود را مرهون جسمها و جانهایی هستند که در زمان جنگ تحمیلی قربانی شدند. امروز اما، به نظر میرسد که بقا و آبادانی این استان، و شاید برخی استانهای دیگر کشور، در معرض تهدید قرار دارد. نفس محیط زیست، منابع آبی، منابع تنفسی، منابع اشتغال و درآمد در این پهنه، به شماره افتاده است. اگر تقدیر نبود که با پایمردی بخشی از عزیزترین جوانان این مملکت، در نتیجه یک جنگ اعلام شده و رسمی، آثار مخرب بیبازگشتی متوجه این قطعه از ایران گردد، به نظر میرسد که این استان، امروزه، بخشی از این آثار را، بدون یک جنگ رسمی و اعلام شده، از تجربه میگذراند.
در تبیین علل این وضعیت میتوان به عوامل متعددی اشاره کرد. در این یادداشت اما، به دو علت اشاره میشود که در روندی تدریجی و آرام بستر لازم برای وضعیت موجود (از جمله اعتراضهای جاری) را رقم زدهاند. هر دوی این عوامل، وجهی مدیریتی و در عین حال استراتژیک دارند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Ir-07-24
Telegraph
خوزستان و ایران؛ مساله توسعه و اعتماد
خوزستان بخشی از ایران زمین است که، به همراه چند استان دیگر کشور، بقا و آبادانی خود را مرهون جسمها و جانهایی هستند که در زمان جنگ تحمیلی قربانی شدند. امروز اما، به نظر میرسد که بقا و آبادانی این استان، و شاید برخی استانهای دیگر کشور، در معرض تهدید قرار…
#الف
🔹آخر خط!
▫️تحریریه جامعهنو: درباره آنچه درماههای آینده درحلقه داخلی حکومت رخ خواهدداد جز باحدس وگمان نمیتوان سخن گفت، هرچند آژیتاتورهای فضاساز حکومت قول محاکمه حسن روحانی واعضای دولت رادادهاند. طبق معمول بعیداست اتفاقی بیفتد واین تهدیدها برای این بود که تمام خرابکاریهایی راکه تاکنون مجموعه حکومت مرتکب شده بقچه کنند بیندازندگردن "دولتروحانی" تا پاک وپاکیزه، بازی را از صفر شروع کنند. چیزی مثل شارلاتان کودنی که فکر میکند باصفر کردن کیلومترشمارخودرو میتواندآن را به عنوان نو به آدم سادهای قالب کند.
با این حال خطای تازه ای هست که احتمالا در پاییز امسال باید یکی را به خاطرآن دراز کنند:کسی به کارشناسان سازمان آب خوزستان فشار آورده برای خواباندن صدای بلند شده در خوزستان، خروجی آب سدها را برخلاف برنامه ریزی حسابشده کارشناسان زیاد کنند، این به بحران بزرگتری در پاییز می انجامد ، و باید یکی مسئولیت آن را به گردن بگیرد. کارشناسان مخالف بودهاند، اما دستور از بالا بوده و البته معلوم نیست فرمان از کجا رسیده . از وزیر نیرو، روحانی، شورای امنیت ملی، یا شاید جای دیگر؟
اول ببینیم سیر ماجرا چه بوده است.
پنجشنبه هفته گذشته ، در میانه موج اخبار حاکی از شورش همگانی در خوزستان از سویی و تبلیغات حکومتی که در خوزستان هیچ خبری نیست جز شادی از سرازیر شدن آب به هورالعظیم از سوی دیگر، معاون مطالعاتی سازمان آب وبرق خوزستان اطلاعاتی ارائه کرد که چندان توجهی به آن نشد. محتوای حرفهای او یک خبر، مقداری آمار و یک هشدار بود.
بر اساس گفته های این مقام رسمی وکارشناسی، حجم آب خروجی از سد کرخه از ۱۳۰ به ۱۶۰ متر مکعب در ثانیه رسیده تا آب کافی برای رسیدن به هورالعظیم و پس از عبور از حدود ۵۰۰ کیلومتر ، دررودخانه و کانالها باقی بماند. جامعه خبری که ذهنش متوجه تظاهرات وشورش و حاشیههای آن بود به این خبر که چند روز پیش از آن اعلام شدهبود توجه نکرد و نکاتی هم که در خبر مستور بود از جلب توجه باز ماند. آن نکات به قرار زیر بود:
بعد از سالهای 98 و 99 از آنجایی الگوی کشت تغییر کرد و به سمت کشت شلتوک به عنوان کشت پرمصرف رفت که تاثیر زیادی در کاهش منابع آبی گذاشت.قرار بود آب مورد نیاز 88 هزار و 600 هکتار بر اساس الگوی تراز کشاورزی در استان انجام شود که این آمار را به صورت رسمی سازمان جهاد کشاورزی با معرفی 10 محصول تابستانه در اختیارسازمان آب قرارداد.
طبق آماری که سازمان جهاد کشاورزی داده بود کشت شلتوک در تابستان امسال صفر عنوان شده بود: اما آنچه عملاً اتفاق افتاد بالغ بر 90 هزار هکتار کشت شلتوک در استان اتفاق افتاد و منابع آبی که برای الگوی کشت کم مصرف برنامهریزی شد صرف الگوی کشت پرمصرف شد.
در سال آبی گذشته( سال99) کشت پر مصرف متناسب با اهداف خروجی سد کرخه نبود بنابراین برای اینکه آب مورد نیاز کل مصارف تامین شود از ذخایر اضافی که در پشت سد وجود دارد استفاده شده که اکنون ذخیره به انتها رسیده و به تدریج بر شرایط طبیعی تاثیر میگذارد . کارشناس مسئول اضافه کرده آبی که رها سازی شد ذخیره استراتژیک ما بود، این آب پساندازی است که قرار بود برای کشت پاییزه از آن استفاده کنیم.
این کارشناس گفته : رها سازی اخیر آب خارج از فرایند برنامهریزی سازمان آب و برق است و اگر مدیریت مصرف اتفاق نیفتد هیچ منابعی برای کشاورزی در پاییز امسال نخواهیم داشت.
هر چه بیشتر از ذخایر پشت سد استفاده کنیم هم اثرات خشکسالی بیشتر میشود و هم بازگشت ما به شرایط نرمال زمان بیشتری را خواهد برد.
کارشناس کارمند حکومت صریحتر از این نمیتواند بگوید اشخاص نامسئول و از موضع سیاسی برای یک تشکیلات فنی که بر مبنای علمی کار میکند تعیین تکلیف خطرناک کردهاند. سازمان حاکمیتی یاد شده، در کنار یک سازمان حاکمیتی دیگر(سازمان کشاورزی استان) قاعدتا تنها نهادهای تخصصی منضبط(در حد معمول کشور) هستند که صلاحیت تصمیم گیری در باره چگونگی تخصیص آب و برنامه کشت استان دارند. آنها را کنار زدهاند و احتمالا در پاییز با گروهی کشاورز خشمگین که آب طلب میکنند روبرو خواهند بود که برای ساکت کردنشان باید از بخش دیگری از حکومت استفاده کنند.
تصمیمات حکومت نا سنجیده است و کارشناسان را هم کنار میزند . خالی کردن سد و تعطیل کردن کارخانهها برای دادن برقمصرفی آنها به خانوارها از ترس صورت میگیرد. ارتباط حکومت با جامعه قطع است، حساب اعتبارش نزد جامعه خالی است و وحشت شورش و آمدن مردم به خیابان قدرت تصمیم گیریهای بخردانه و عاقبتنگر را از آن گرفته است. خالی کردن سدها برای ساکت کردن معترضان اگر کار روحانی باشد یک رفع تکلیف غیر مسئولانه و عقب انداختن بحران تا پایان دوره و لق کردن داربست زیرپای نفر بعدی است و اگر تصمیم حکومت است و شوراهای بالادستی، اثبات دوباره این است که حکومت....
پایان
🆔 @jameeno
🔹آخر خط!
▫️تحریریه جامعهنو: درباره آنچه درماههای آینده درحلقه داخلی حکومت رخ خواهدداد جز باحدس وگمان نمیتوان سخن گفت، هرچند آژیتاتورهای فضاساز حکومت قول محاکمه حسن روحانی واعضای دولت رادادهاند. طبق معمول بعیداست اتفاقی بیفتد واین تهدیدها برای این بود که تمام خرابکاریهایی راکه تاکنون مجموعه حکومت مرتکب شده بقچه کنند بیندازندگردن "دولتروحانی" تا پاک وپاکیزه، بازی را از صفر شروع کنند. چیزی مثل شارلاتان کودنی که فکر میکند باصفر کردن کیلومترشمارخودرو میتواندآن را به عنوان نو به آدم سادهای قالب کند.
با این حال خطای تازه ای هست که احتمالا در پاییز امسال باید یکی را به خاطرآن دراز کنند:کسی به کارشناسان سازمان آب خوزستان فشار آورده برای خواباندن صدای بلند شده در خوزستان، خروجی آب سدها را برخلاف برنامه ریزی حسابشده کارشناسان زیاد کنند، این به بحران بزرگتری در پاییز می انجامد ، و باید یکی مسئولیت آن را به گردن بگیرد. کارشناسان مخالف بودهاند، اما دستور از بالا بوده و البته معلوم نیست فرمان از کجا رسیده . از وزیر نیرو، روحانی، شورای امنیت ملی، یا شاید جای دیگر؟
اول ببینیم سیر ماجرا چه بوده است.
پنجشنبه هفته گذشته ، در میانه موج اخبار حاکی از شورش همگانی در خوزستان از سویی و تبلیغات حکومتی که در خوزستان هیچ خبری نیست جز شادی از سرازیر شدن آب به هورالعظیم از سوی دیگر، معاون مطالعاتی سازمان آب وبرق خوزستان اطلاعاتی ارائه کرد که چندان توجهی به آن نشد. محتوای حرفهای او یک خبر، مقداری آمار و یک هشدار بود.
بر اساس گفته های این مقام رسمی وکارشناسی، حجم آب خروجی از سد کرخه از ۱۳۰ به ۱۶۰ متر مکعب در ثانیه رسیده تا آب کافی برای رسیدن به هورالعظیم و پس از عبور از حدود ۵۰۰ کیلومتر ، دررودخانه و کانالها باقی بماند. جامعه خبری که ذهنش متوجه تظاهرات وشورش و حاشیههای آن بود به این خبر که چند روز پیش از آن اعلام شدهبود توجه نکرد و نکاتی هم که در خبر مستور بود از جلب توجه باز ماند. آن نکات به قرار زیر بود:
بعد از سالهای 98 و 99 از آنجایی الگوی کشت تغییر کرد و به سمت کشت شلتوک به عنوان کشت پرمصرف رفت که تاثیر زیادی در کاهش منابع آبی گذاشت.قرار بود آب مورد نیاز 88 هزار و 600 هکتار بر اساس الگوی تراز کشاورزی در استان انجام شود که این آمار را به صورت رسمی سازمان جهاد کشاورزی با معرفی 10 محصول تابستانه در اختیارسازمان آب قرارداد.
طبق آماری که سازمان جهاد کشاورزی داده بود کشت شلتوک در تابستان امسال صفر عنوان شده بود: اما آنچه عملاً اتفاق افتاد بالغ بر 90 هزار هکتار کشت شلتوک در استان اتفاق افتاد و منابع آبی که برای الگوی کشت کم مصرف برنامهریزی شد صرف الگوی کشت پرمصرف شد.
در سال آبی گذشته( سال99) کشت پر مصرف متناسب با اهداف خروجی سد کرخه نبود بنابراین برای اینکه آب مورد نیاز کل مصارف تامین شود از ذخایر اضافی که در پشت سد وجود دارد استفاده شده که اکنون ذخیره به انتها رسیده و به تدریج بر شرایط طبیعی تاثیر میگذارد . کارشناس مسئول اضافه کرده آبی که رها سازی شد ذخیره استراتژیک ما بود، این آب پساندازی است که قرار بود برای کشت پاییزه از آن استفاده کنیم.
این کارشناس گفته : رها سازی اخیر آب خارج از فرایند برنامهریزی سازمان آب و برق است و اگر مدیریت مصرف اتفاق نیفتد هیچ منابعی برای کشاورزی در پاییز امسال نخواهیم داشت.
هر چه بیشتر از ذخایر پشت سد استفاده کنیم هم اثرات خشکسالی بیشتر میشود و هم بازگشت ما به شرایط نرمال زمان بیشتری را خواهد برد.
کارشناس کارمند حکومت صریحتر از این نمیتواند بگوید اشخاص نامسئول و از موضع سیاسی برای یک تشکیلات فنی که بر مبنای علمی کار میکند تعیین تکلیف خطرناک کردهاند. سازمان حاکمیتی یاد شده، در کنار یک سازمان حاکمیتی دیگر(سازمان کشاورزی استان) قاعدتا تنها نهادهای تخصصی منضبط(در حد معمول کشور) هستند که صلاحیت تصمیم گیری در باره چگونگی تخصیص آب و برنامه کشت استان دارند. آنها را کنار زدهاند و احتمالا در پاییز با گروهی کشاورز خشمگین که آب طلب میکنند روبرو خواهند بود که برای ساکت کردنشان باید از بخش دیگری از حکومت استفاده کنند.
تصمیمات حکومت نا سنجیده است و کارشناسان را هم کنار میزند . خالی کردن سد و تعطیل کردن کارخانهها برای دادن برقمصرفی آنها به خانوارها از ترس صورت میگیرد. ارتباط حکومت با جامعه قطع است، حساب اعتبارش نزد جامعه خالی است و وحشت شورش و آمدن مردم به خیابان قدرت تصمیم گیریهای بخردانه و عاقبتنگر را از آن گرفته است. خالی کردن سدها برای ساکت کردن معترضان اگر کار روحانی باشد یک رفع تکلیف غیر مسئولانه و عقب انداختن بحران تا پایان دوره و لق کردن داربست زیرپای نفر بعدی است و اگر تصمیم حکومت است و شوراهای بالادستی، اثبات دوباره این است که حکومت....
پایان
🆔 @jameeno
جامعه نو
#الف 🔺کسری اراده! 📎این مطلب به خاطر مشکلات ارتباطی با حدود ده روز تاخیر منتشر میشود. ▫️شورای سردبیری: باید چیزهایی را از نو توضیح دهیم، اصلاح کنیم و تصویر بهتری از آنچه در روز دوم تلاطم بنزینی به خوانندگان خود دادیم ارائه کنیم. اکنون اطلاعات دقیقتری داریم.…
#الف
🔹کسریاعتبار!
▫️شورای سردبیری: میخواهیم در روزتغییردولت از یک دوراهی مطرح شده در یک #الفِ قدیمی (کسریاراده) دوباره عبورکنیم وببینیم باید درانتظار چه آیندهای باشیم. درآن الف که پس ازافزایش ۲۰۰درصدی قیمت بنزین وشورش شهری متعاقب آن تحریر شده بود، از این که حکومت بین دوروش باقیمانده برای جبران کسربودجه آن سال (۶۹هزارمیلیاردتومان) به صورت ارادهگرایانه روش فشار مستقیم رابرگزیده است سخن رفته و این انتخاب به صورت نسبی ارجح اعلام شده بود. نوشته بودیم "میتوان فرض کرد حکومت درمقابل یک راه حل دوسویه افزایش استقراض وافزایش مالیات ، دومی راانتخاب کرده است که البته فارغ از فاجعه شورش متعاقب آن راه حل سنجیدهتر ومعقول تری مینماید. راه حل اول مخصوص مقاماتی است که نگران رای خود ویا آرامش دوران مانده ازریاست خودهستند وکاری ندارندکه اقدام سهل وبیدردسر افزایش استقراض چه برسر دوران بعدازآنها میآورد. نگران زیمبابوه و ونزوئلایی شدن اقتصاد نیستند.
راه حل دوم راحکومتهای نگران وخامت سالهای بعدبه گونه ارادهگرا درپیش میگیرند. اقتدار گرایانه است ، امااقتصاددانان بیشتری آن راتایید میکنند. این همان چیزی است که ناظران آن را دست کردن درجیب مردم توصیف میکنند والبته این نقدنیزکاملا درست است که اگر حکومت اینقدرنگران ثبات اقتصاد وجامعه درسالهای بعداست، چرا رفتارخودرا درزمینههای دیگر اقتصاد وهمچنین سیاست خارجی اصلاح نمیکند تااز وضعیت بحرانی دورشود. دراین باره، ماقبلا بسیار سخن گفتهایم: حکومت بایدهزینه های ناکارایی سیستمی و سیاست خارجی راکاهش دهد تاحمایت جامعه را ازآنچهاقتصاد مقاومتی میخواندافزایش دهد. بدون آن،هزینه سیاسی اجتماعی داده شده ازطرف جامعه وحکومت درماجرای اخیر، هدرمیشود."
سایه آن سال وگرفتاریهایش هنوزروی سر ماهست، دولت تازه هم ازامروز دوباره باهمان مساله روبرو خواهدبود وآنهم با رئیسجمهوری کماعتبار، که به اندازه حسن روحانی از اوضاع آگاه و درامراقتصادمحتاط نیست. این بار کسری بودجه تحمیلی مجلس(مجلسش هم به اندازه آن یکی محتاط نیست!) حداقل ۴۰۰هزار میلیارد تومان است. تامین آن به روش دولت روحانی، یعنی دسترسی مستقیم به جیب مردم امکان ندارد، زیرافشارهای هزینهای پیشین ، فنر جامعه راچنان فشرده که درچند ماه اخیرحکومت مصلحت دیده بردرامدهای ثابت(کارمندی - کارگری)بیفزاید. امابرای ماههای آتی دوباره آن دوراهی انتخاب پیش پایحکومت است. مختصر توضیح بدهیم که حکومتها هرکلکی برای بدست آوردن پول بزنند، درنهایت نوعی مالیات ازمردم است. اماآن را یامیتوان نقد وبهروز گرفت(مالیاتهای درامد، مصرف، عوارض تجاری، فروش منابع ملی) ویا باچاپ پول حاصل کرد که درآینده(باکسر رشد اقتصادی دوره)به صورت هزینه تورمی به مردم منتقل میشود. روند اوضاع درایران کنونی به صورتی است که دولت جدید راهی جزمسیردوم پیش پای خودنمیبیند، زیرا درامدهای مالیاتی به دلایل مختلف(رکود، تحریم ، همهگیری، درامدناچیز نفت) امکان افزایش واقعی ندارندو روند افزایش هزینه های ناگزیردولت (افزایش پرداختیهابه شاغلان وصندوقهای بازنشستگی) نیز شروع شده ودر سرازیری پرشیبی افتاده است.این همان مسیری است که میتواندبه وضعیت ونزوئلا وزیمبابوه منتهی شود.
چند نشانه درهمین ابتدای مسیر دیده میشود. اول اینکه سابقه جناح حاکمشونده (دوره احمدی نژاد)حکایت ازتمایلشان به راه حل ساده، یعنی پولپاشی برای حل هرمشکلی دارد وگاهی به نظر میرسد نقش پول رادرست تشخیص نمیدهند ونمیفهمند. دوم اینکه به دلایلی خارج از این بحث، نه به اقتصاددانان فهیم اعتماد دارند ونه اشخاص معتبر و مستقل حاضر به کار باآنها هستند(درحد این عبدالملکی هستند وحتی نه اقتصاددانانی چون دانشجعفری). سومین نشانه نیز خودرئیس جمهور تازه است که تصوراتش از مفاهیمی چون عدالت و منزلت مخدوش است. به نظر میرسدراه حل حفظ جامعه درکنارنظام و جلوگیری ازامنیتی شدن وضع اقتصاد درذهن این مدیریت ، ارضاء تقاضا، بدون اندیشیدن به منابع و عرضه باشد. بخشی ازکسربودجه عظیمامسال، حاصل وجود همین گرایش درمجلس هست و نشانه و نتیجه شومی از یکدست شدن حکومت: چاله کندن برای سقوط رفیق! این کسری را نمیتوان منتفی کرد،چون چاله آن پیشاپیش کنده شده وبخش اعظم آن اجبارا ازبانک مرکزی تامین خواهد شد. بنابراین ، این باراراده ضعیفتر حکومت در"حفظ آینده اقتصاد"کمکی نمیکند. حکومت نیز وابستگی زنجیرهای سرنوشت یک حکومت دچاربه"کسریاعتبار"به سرنوشت اقتصاد راباور ندارد.
آنچه رادر پایان آن الف آورده بودیم بازگو میکنیم: "باردیگری به دوش جامعه گذاشته شد که پشتش را بیشترخم خواهد کرد. شاید طاقت بیاورد، ولی حکومت هم باید بداند امکاناتش برای افزودن این نوع فشار اقتصادی محدود است. اراده اقتدارگرایانه همیشه کار نمیکند، غالبا به خونریزی منجرمیشود واگر بااصلاحات توام نباشد ساقطکننده است."
🆔 @jameeno
🔹کسریاعتبار!
▫️شورای سردبیری: میخواهیم در روزتغییردولت از یک دوراهی مطرح شده در یک #الفِ قدیمی (کسریاراده) دوباره عبورکنیم وببینیم باید درانتظار چه آیندهای باشیم. درآن الف که پس ازافزایش ۲۰۰درصدی قیمت بنزین وشورش شهری متعاقب آن تحریر شده بود، از این که حکومت بین دوروش باقیمانده برای جبران کسربودجه آن سال (۶۹هزارمیلیاردتومان) به صورت ارادهگرایانه روش فشار مستقیم رابرگزیده است سخن رفته و این انتخاب به صورت نسبی ارجح اعلام شده بود. نوشته بودیم "میتوان فرض کرد حکومت درمقابل یک راه حل دوسویه افزایش استقراض وافزایش مالیات ، دومی راانتخاب کرده است که البته فارغ از فاجعه شورش متعاقب آن راه حل سنجیدهتر ومعقول تری مینماید. راه حل اول مخصوص مقاماتی است که نگران رای خود ویا آرامش دوران مانده ازریاست خودهستند وکاری ندارندکه اقدام سهل وبیدردسر افزایش استقراض چه برسر دوران بعدازآنها میآورد. نگران زیمبابوه و ونزوئلایی شدن اقتصاد نیستند.
راه حل دوم راحکومتهای نگران وخامت سالهای بعدبه گونه ارادهگرا درپیش میگیرند. اقتدار گرایانه است ، امااقتصاددانان بیشتری آن راتایید میکنند. این همان چیزی است که ناظران آن را دست کردن درجیب مردم توصیف میکنند والبته این نقدنیزکاملا درست است که اگر حکومت اینقدرنگران ثبات اقتصاد وجامعه درسالهای بعداست، چرا رفتارخودرا درزمینههای دیگر اقتصاد وهمچنین سیاست خارجی اصلاح نمیکند تااز وضعیت بحرانی دورشود. دراین باره، ماقبلا بسیار سخن گفتهایم: حکومت بایدهزینه های ناکارایی سیستمی و سیاست خارجی راکاهش دهد تاحمایت جامعه را ازآنچهاقتصاد مقاومتی میخواندافزایش دهد. بدون آن،هزینه سیاسی اجتماعی داده شده ازطرف جامعه وحکومت درماجرای اخیر، هدرمیشود."
سایه آن سال وگرفتاریهایش هنوزروی سر ماهست، دولت تازه هم ازامروز دوباره باهمان مساله روبرو خواهدبود وآنهم با رئیسجمهوری کماعتبار، که به اندازه حسن روحانی از اوضاع آگاه و درامراقتصادمحتاط نیست. این بار کسری بودجه تحمیلی مجلس(مجلسش هم به اندازه آن یکی محتاط نیست!) حداقل ۴۰۰هزار میلیارد تومان است. تامین آن به روش دولت روحانی، یعنی دسترسی مستقیم به جیب مردم امکان ندارد، زیرافشارهای هزینهای پیشین ، فنر جامعه راچنان فشرده که درچند ماه اخیرحکومت مصلحت دیده بردرامدهای ثابت(کارمندی - کارگری)بیفزاید. امابرای ماههای آتی دوباره آن دوراهی انتخاب پیش پایحکومت است. مختصر توضیح بدهیم که حکومتها هرکلکی برای بدست آوردن پول بزنند، درنهایت نوعی مالیات ازمردم است. اماآن را یامیتوان نقد وبهروز گرفت(مالیاتهای درامد، مصرف، عوارض تجاری، فروش منابع ملی) ویا باچاپ پول حاصل کرد که درآینده(باکسر رشد اقتصادی دوره)به صورت هزینه تورمی به مردم منتقل میشود. روند اوضاع درایران کنونی به صورتی است که دولت جدید راهی جزمسیردوم پیش پای خودنمیبیند، زیرا درامدهای مالیاتی به دلایل مختلف(رکود، تحریم ، همهگیری، درامدناچیز نفت) امکان افزایش واقعی ندارندو روند افزایش هزینه های ناگزیردولت (افزایش پرداختیهابه شاغلان وصندوقهای بازنشستگی) نیز شروع شده ودر سرازیری پرشیبی افتاده است.این همان مسیری است که میتواندبه وضعیت ونزوئلا وزیمبابوه منتهی شود.
چند نشانه درهمین ابتدای مسیر دیده میشود. اول اینکه سابقه جناح حاکمشونده (دوره احمدی نژاد)حکایت ازتمایلشان به راه حل ساده، یعنی پولپاشی برای حل هرمشکلی دارد وگاهی به نظر میرسد نقش پول رادرست تشخیص نمیدهند ونمیفهمند. دوم اینکه به دلایلی خارج از این بحث، نه به اقتصاددانان فهیم اعتماد دارند ونه اشخاص معتبر و مستقل حاضر به کار باآنها هستند(درحد این عبدالملکی هستند وحتی نه اقتصاددانانی چون دانشجعفری). سومین نشانه نیز خودرئیس جمهور تازه است که تصوراتش از مفاهیمی چون عدالت و منزلت مخدوش است. به نظر میرسدراه حل حفظ جامعه درکنارنظام و جلوگیری ازامنیتی شدن وضع اقتصاد درذهن این مدیریت ، ارضاء تقاضا، بدون اندیشیدن به منابع و عرضه باشد. بخشی ازکسربودجه عظیمامسال، حاصل وجود همین گرایش درمجلس هست و نشانه و نتیجه شومی از یکدست شدن حکومت: چاله کندن برای سقوط رفیق! این کسری را نمیتوان منتفی کرد،چون چاله آن پیشاپیش کنده شده وبخش اعظم آن اجبارا ازبانک مرکزی تامین خواهد شد. بنابراین ، این باراراده ضعیفتر حکومت در"حفظ آینده اقتصاد"کمکی نمیکند. حکومت نیز وابستگی زنجیرهای سرنوشت یک حکومت دچاربه"کسریاعتبار"به سرنوشت اقتصاد راباور ندارد.
آنچه رادر پایان آن الف آورده بودیم بازگو میکنیم: "باردیگری به دوش جامعه گذاشته شد که پشتش را بیشترخم خواهد کرد. شاید طاقت بیاورد، ولی حکومت هم باید بداند امکاناتش برای افزودن این نوع فشار اقتصادی محدود است. اراده اقتدارگرایانه همیشه کار نمیکند، غالبا به خونریزی منجرمیشود واگر بااصلاحات توام نباشد ساقطکننده است."
🆔 @jameeno
#الف
🔹 فرقه و فرهنگ !
◽️ شورای سردبیری: یک حقوقدان جوان در یادداشتی در باره حمله طالبان به هرات آورده است: "...دارلافتاء طالبان در کویته ، هرات را بلد مباح و مستباح اعلام کرده ، این یعنی احتمال تصفیه های گسترده در هرات می رود ، هیچ بعید نیست که در صورت اشغال هرات به وسیله طالبان ، دگرگونی های جمعیتی گسترده ای در این سرزمین رخ دهد و در نتیجه هرات از یک سرزمین ایرانی نشان و امتداد فرهنگی و مدنی ایران به پایگاهی برای ایران ستیزی تبدیل شود ، ایران باید نسبت به چنین رخداد مهمی در بیخ گوش خود و در مرز خود حساس باشد ، چنین بی عملی و بی توجهی هیچ گونه توجیهی ندارد ، ساده لوحی و خوش بینی نسبت به طالبان و عدم درک ابعاد گسترده قدرت گیری طالبان در کنار مرزهای ایران و به ویژه در هرات حیرت آور است..."
این روزها از این نوع تقاضاها کم نیست، و برخی به تصریح و دیگرانی به تلویح خواستار مداخله ایران در پیشگیری از سلطه طالبان بر افغانستان و بویژه هرات میشوند. ایران سابقه مداخله در امور افغانستان بویژه در دوره اشغال شوروی را دارد، و به همین دلیل مخالفت وسیعی هم با درگیر شدن ایران با طالبان ملاحظه میشود. ماهی پیش، هنگامی که جامعهنو درباره لزوم اصلاح نگاه حکومت به طالبان و احتمال تحرکات مرزی توسط تروریستهای کلاس داعش مطلبی داشت("بیخ گوش" در ۱۲ جولای) یک خواننده نگران با تصور اینکه حکومت را به جای کنار آمدن با طالبان به جنگ با آنها ترغیب کردهایم واکنش نشان داده بود.
واضح است که در شرایط کنونی کمتر آدم معقولی خواستار دخالت عملیاتی در افغانستان میشود،و خردمندی در آن است که نزدیک شدن به مساله افغانستان را در چارچوبی کلی در عرصه امور بینالملل توصیه کنیم. به عبارت دیگر، نگاه کنیم به اینکه یک استراتژی امنیت منطقهای بهینه و دارای منطق درونی، برای ایران چه رویکردی در برابر تحولات افغانستان طرح و توصیه میکند.
استراتژی کنونی ایران در زمینه امنیت ملی و بویژه امنیت منطقهای، بدون اینکه واضعانش نسبت به بنیان آن خودآگاه باشند، براین فرض بنا شده است که ایران تنهاست و به دو دلیل توسط کشورهای ذاتا متخاصم محاصره شده است: اینکه شیعه مذهب است، واینکه برخلاف دیگران هویت ملی تاریخی دارد. این مقدمه درست است، اما بر اساس این تلقی که بهترین دفاع حمله است، رویکرد اشتباهی از آن استخراج شده است: تحرک منطقهای فرقهگرای شیعی، که به تشکیل شبکهای پر هزینه تحت عنوان گروهای نیابتی انجامیده است. این امر ، درست مثل افزایش ظرفیتهای خاص هستهای که به تضعیف کشور منجر شده ، قدرت مانور کلی کشور را کاهش داده است؛ در توهمی تحت عنوان عمق استراتژیک در شبه جزیره گیر افتاده، و به جای محاصره دشمنان فرضی توسط نیروهای نیابتی، توسط دشمنانی واقعی محاصره شده و به چاله افتاده است. حتی باوجود پذیرش فروض فوق، بنیان نظری خروج از این وضعیت را باید در باز تعریف همین عنوان عمقاستراتژیک جستجو کرد . به زعم جامعهنو، عمق استراتژیک ایران حوزه تمدنی آن است که دامنه آن نه درشبه جزیره عربستان، که در شرق کشور قرار دارد ؛ تا جایی که زبان و ادب پارسی امپراطوری خود را گسترده است! برای تجدید قوا و بازیافت جایگاه تاریخی وتقویت امنیت ملی ایران ، حکومت باید سیاست خود را در غرب کشور تغییر دهد، به جای فرقهها ، دولتهای رسمی مستقر عرب را طرف خود بداند، اعراب را به حال خود گذارد و با تنش زدایی، پیوندهای تجاری و همراهی منطقهای را تقویت کند. آنگاه نظر خود را به شرق کشور معطوف کند. اگر بخواهیم مفهوم درستی از "نگاه به شرق" به دست دهیم، به جای تبدیل شدن به بازار و کارت بازی چین ، توسعه همه جانبه روابط با کشورهای آسیای میانه از آن استخراج میشود. درست مینماید که برای کاهش خطر طالبان و داعش، ابتدا با اعرابی که آنها را وهابی میدانیم و حامیان سلفی گری ، طالبانیسم و داعشیسم هستند به طریقی صلح کنیم. تازه ترین خطر در مرزهای شرقی را بدون توافق با سنیان عرب نمیتوان رفع کرد!
🔻 ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
🔹 فرقه و فرهنگ !
◽️ شورای سردبیری: یک حقوقدان جوان در یادداشتی در باره حمله طالبان به هرات آورده است: "...دارلافتاء طالبان در کویته ، هرات را بلد مباح و مستباح اعلام کرده ، این یعنی احتمال تصفیه های گسترده در هرات می رود ، هیچ بعید نیست که در صورت اشغال هرات به وسیله طالبان ، دگرگونی های جمعیتی گسترده ای در این سرزمین رخ دهد و در نتیجه هرات از یک سرزمین ایرانی نشان و امتداد فرهنگی و مدنی ایران به پایگاهی برای ایران ستیزی تبدیل شود ، ایران باید نسبت به چنین رخداد مهمی در بیخ گوش خود و در مرز خود حساس باشد ، چنین بی عملی و بی توجهی هیچ گونه توجیهی ندارد ، ساده لوحی و خوش بینی نسبت به طالبان و عدم درک ابعاد گسترده قدرت گیری طالبان در کنار مرزهای ایران و به ویژه در هرات حیرت آور است..."
این روزها از این نوع تقاضاها کم نیست، و برخی به تصریح و دیگرانی به تلویح خواستار مداخله ایران در پیشگیری از سلطه طالبان بر افغانستان و بویژه هرات میشوند. ایران سابقه مداخله در امور افغانستان بویژه در دوره اشغال شوروی را دارد، و به همین دلیل مخالفت وسیعی هم با درگیر شدن ایران با طالبان ملاحظه میشود. ماهی پیش، هنگامی که جامعهنو درباره لزوم اصلاح نگاه حکومت به طالبان و احتمال تحرکات مرزی توسط تروریستهای کلاس داعش مطلبی داشت("بیخ گوش" در ۱۲ جولای) یک خواننده نگران با تصور اینکه حکومت را به جای کنار آمدن با طالبان به جنگ با آنها ترغیب کردهایم واکنش نشان داده بود.
واضح است که در شرایط کنونی کمتر آدم معقولی خواستار دخالت عملیاتی در افغانستان میشود،و خردمندی در آن است که نزدیک شدن به مساله افغانستان را در چارچوبی کلی در عرصه امور بینالملل توصیه کنیم. به عبارت دیگر، نگاه کنیم به اینکه یک استراتژی امنیت منطقهای بهینه و دارای منطق درونی، برای ایران چه رویکردی در برابر تحولات افغانستان طرح و توصیه میکند.
استراتژی کنونی ایران در زمینه امنیت ملی و بویژه امنیت منطقهای، بدون اینکه واضعانش نسبت به بنیان آن خودآگاه باشند، براین فرض بنا شده است که ایران تنهاست و به دو دلیل توسط کشورهای ذاتا متخاصم محاصره شده است: اینکه شیعه مذهب است، واینکه برخلاف دیگران هویت ملی تاریخی دارد. این مقدمه درست است، اما بر اساس این تلقی که بهترین دفاع حمله است، رویکرد اشتباهی از آن استخراج شده است: تحرک منطقهای فرقهگرای شیعی، که به تشکیل شبکهای پر هزینه تحت عنوان گروهای نیابتی انجامیده است. این امر ، درست مثل افزایش ظرفیتهای خاص هستهای که به تضعیف کشور منجر شده ، قدرت مانور کلی کشور را کاهش داده است؛ در توهمی تحت عنوان عمق استراتژیک در شبه جزیره گیر افتاده، و به جای محاصره دشمنان فرضی توسط نیروهای نیابتی، توسط دشمنانی واقعی محاصره شده و به چاله افتاده است. حتی باوجود پذیرش فروض فوق، بنیان نظری خروج از این وضعیت را باید در باز تعریف همین عنوان عمقاستراتژیک جستجو کرد . به زعم جامعهنو، عمق استراتژیک ایران حوزه تمدنی آن است که دامنه آن نه درشبه جزیره عربستان، که در شرق کشور قرار دارد ؛ تا جایی که زبان و ادب پارسی امپراطوری خود را گسترده است! برای تجدید قوا و بازیافت جایگاه تاریخی وتقویت امنیت ملی ایران ، حکومت باید سیاست خود را در غرب کشور تغییر دهد، به جای فرقهها ، دولتهای رسمی مستقر عرب را طرف خود بداند، اعراب را به حال خود گذارد و با تنش زدایی، پیوندهای تجاری و همراهی منطقهای را تقویت کند. آنگاه نظر خود را به شرق کشور معطوف کند. اگر بخواهیم مفهوم درستی از "نگاه به شرق" به دست دهیم، به جای تبدیل شدن به بازار و کارت بازی چین ، توسعه همه جانبه روابط با کشورهای آسیای میانه از آن استخراج میشود. درست مینماید که برای کاهش خطر طالبان و داعش، ابتدا با اعرابی که آنها را وهابی میدانیم و حامیان سلفی گری ، طالبانیسم و داعشیسم هستند به طریقی صلح کنیم. تازه ترین خطر در مرزهای شرقی را بدون توافق با سنیان عرب نمیتوان رفع کرد!
🔻 ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
🔺 ادامه یادداشت از پست قبل
واضح است مخالفان این نظرو خطمشی به سبقه و صبغه اقتدارگرای خود این استراتژی را نمیپذیرند و به شعارهای مخرب و هزینه تراش آن چسبیدهاند. آن را مغایر تکلیف مذهبی، آرزوهای فرقهای، و تبلیغات حکومتی می یابند و فقط تلاش در توجیه هزینههای سیاست خارجی حکومت دارند. بسیاری از روشنفکران و عقلکلهای اصلاح طلب نیز میگویند باید در سوریه، یمن، عراق،...جای پایی پیدا و بعد بر سرش با غرب معاملهکرد؛ چیزی مثل رویای رفسنجانی که به دنبال یک پیروزی برای خاتمه جنگ بود و هیچوقت آن را نیافت. بسیاری از اصلاح طلبان با همین خوشخیالی و بخشی از انهابه خاطر ترس از خشم حکومت جربزه نقد سیاست حکومت ندارند و به جای آن با رد کردن استراتژی مبتنی بر سازشهای سازنده منطقهای، دنبالکننده اشتباهات آن میشوندو استراتژی یادشده را سادهسازی کرده تسلیمطلبانه ارزیابی میکنند.
استراتژی فعلی ناکارا ، زیانبار و سبب سرافکندگی بوده است. خطا دارد وحقوقدان ابتدای این مطلب که توقع کمک از ایران کنونی برای نجات هرات میکند پاسخی نخواهد گرفت.افلاس سیاست کنونی تاکنون حاصلی جز زیان و سرافکندگی نداشته است و هرات ، اینمرکز و نقطه کانونی خراسان تاریخی بزرگ را، اگر بشود از شر شیاطین نجات داد فقط پایمردی اهالی آن حفظ میکند. متاسفانه ایران به دلیل خطاهای قبلی امکان هیچ کمکی به نجات افغانستان ندارد. اما آینده ایران را میتوان از شر اوهام فرقه گرایانه و آسیبزا رهاند؛ دلیل حداقلی برای حرکت در این مسیر ، ناکامی های همیشگی آن در انواع جبهههایی است که استراتژی امنیتی خطا در غرب کشور برای ایران تراشیده است!
برای همراهان همیشگی ما آشکار است که نقدهای ما به استراتژی امنیت ملی فعلی ایران چیست و استراتژی جایگزین منطقی و وفق منافع ملی را به کرات و مشروح درسلسله مطالب با عنوان استراتژی #خارپشت شرح داده ایم. تکرار نمیکنیم و صرفا خوانندگان تازه خود را دعوت میکنیم مقاله "کانال زبان" (منتشر درسپتامبر ۲۰۱۹) را که بنیانهای نظری اتخاذ رویکرد مناسب نسبت به کشورهای مستقر در شرق کشور را بر اساس استراتژی یاد شده بطور خلاصه عرضه کرده مطالعه فرمایند.
به دوستان علاقمند به مسائل سیاست خارجی ایران بویژه دغدغهداران مساله افغانستان نیز توصیه میکنیم دو مطلب زیر را در همین کانال ملاحظه کنند.
استراتژی خارپشت(۲۲سپتامبر۲۰۱۹)
کانال زبان (۳۰سپتامبر ۲۰۱۹)
🆔 @jameeno
واضح است مخالفان این نظرو خطمشی به سبقه و صبغه اقتدارگرای خود این استراتژی را نمیپذیرند و به شعارهای مخرب و هزینه تراش آن چسبیدهاند. آن را مغایر تکلیف مذهبی، آرزوهای فرقهای، و تبلیغات حکومتی می یابند و فقط تلاش در توجیه هزینههای سیاست خارجی حکومت دارند. بسیاری از روشنفکران و عقلکلهای اصلاح طلب نیز میگویند باید در سوریه، یمن، عراق،...جای پایی پیدا و بعد بر سرش با غرب معاملهکرد؛ چیزی مثل رویای رفسنجانی که به دنبال یک پیروزی برای خاتمه جنگ بود و هیچوقت آن را نیافت. بسیاری از اصلاح طلبان با همین خوشخیالی و بخشی از انهابه خاطر ترس از خشم حکومت جربزه نقد سیاست حکومت ندارند و به جای آن با رد کردن استراتژی مبتنی بر سازشهای سازنده منطقهای، دنبالکننده اشتباهات آن میشوندو استراتژی یادشده را سادهسازی کرده تسلیمطلبانه ارزیابی میکنند.
استراتژی فعلی ناکارا ، زیانبار و سبب سرافکندگی بوده است. خطا دارد وحقوقدان ابتدای این مطلب که توقع کمک از ایران کنونی برای نجات هرات میکند پاسخی نخواهد گرفت.افلاس سیاست کنونی تاکنون حاصلی جز زیان و سرافکندگی نداشته است و هرات ، اینمرکز و نقطه کانونی خراسان تاریخی بزرگ را، اگر بشود از شر شیاطین نجات داد فقط پایمردی اهالی آن حفظ میکند. متاسفانه ایران به دلیل خطاهای قبلی امکان هیچ کمکی به نجات افغانستان ندارد. اما آینده ایران را میتوان از شر اوهام فرقه گرایانه و آسیبزا رهاند؛ دلیل حداقلی برای حرکت در این مسیر ، ناکامی های همیشگی آن در انواع جبهههایی است که استراتژی امنیتی خطا در غرب کشور برای ایران تراشیده است!
برای همراهان همیشگی ما آشکار است که نقدهای ما به استراتژی امنیت ملی فعلی ایران چیست و استراتژی جایگزین منطقی و وفق منافع ملی را به کرات و مشروح درسلسله مطالب با عنوان استراتژی #خارپشت شرح داده ایم. تکرار نمیکنیم و صرفا خوانندگان تازه خود را دعوت میکنیم مقاله "کانال زبان" (منتشر درسپتامبر ۲۰۱۹) را که بنیانهای نظری اتخاذ رویکرد مناسب نسبت به کشورهای مستقر در شرق کشور را بر اساس استراتژی یاد شده بطور خلاصه عرضه کرده مطالعه فرمایند.
به دوستان علاقمند به مسائل سیاست خارجی ایران بویژه دغدغهداران مساله افغانستان نیز توصیه میکنیم دو مطلب زیر را در همین کانال ملاحظه کنند.
استراتژی خارپشت(۲۲سپتامبر۲۰۱۹)
کانال زبان (۳۰سپتامبر ۲۰۱۹)
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹خانه بیداران
🖌محمد کوراوند
▫️جمهوری اول تداوم تلاش های ناموفق بود.
(از منظر جامعه شناسی تاریخی همه واکنش های غریزی ملت ایران برای قد راست کردن پس از تاراج بزرگ و تاریخی قرن نوزدهم _ مصیبت های ترکمانچای و گلستان و آخال و پاریس و تقلیل یافتن وطن_ و همه تلاش ها اجتماعی برای نوزایی ایران نافرجام بوده است)
در جمهوری اول پس رفتیم. در کنار شکافهای فعال، شکافهای خفته نیز بیدار شد، ایدئولوژی متجسد شد و کار به شکاف عمیق بین دو ایران رسید. آشتی و همراهی بین سنت و تجدد و فرهنگ خردگرای ملی امکانپذیر نشد. جمهوری که در خلا آگاهی ملی شکل بگیرد می تواند به عصر وحشت ختم شود.( دریغ بر ملتی که عمل می کند اما فکر منجر به عملش معیوب است...)
بنظر می رسد تجربه دویست ساله با ما سخن می گوید. قبل از عزیمت بسوی سامانه ی دیگر باید مدام بر آگاهی ملی افزود و بر شور توده ها خرد افزود. اولویت توسعه و نوزایی فرهنگی بر سامانه سیاسی یعنی برای رهایی از تکرار روزگاران تنزل و انحطاط، آگاهی و فرهنگ ملی لازم است و آگاهی بخشی موثر، بر دوش روشنفکران ملی و فیلسوفان و اهل فرهنگ است و پس آنگاه جامعه ای که سرنوشت خویش را به دست آگاهترین های اجتماع سپارد.
در این عزیمت دشوار روشنفکران و فیلسوفان بزرگ هنوز در راهند. قبل از رسیدن به مقصد باید در نقطه ای گرد هم آیند. آنجا خانه بیداری است...
🆔 @jameeno
🔹خانه بیداران
🖌محمد کوراوند
▫️جمهوری اول تداوم تلاش های ناموفق بود.
(از منظر جامعه شناسی تاریخی همه واکنش های غریزی ملت ایران برای قد راست کردن پس از تاراج بزرگ و تاریخی قرن نوزدهم _ مصیبت های ترکمانچای و گلستان و آخال و پاریس و تقلیل یافتن وطن_ و همه تلاش ها اجتماعی برای نوزایی ایران نافرجام بوده است)
در جمهوری اول پس رفتیم. در کنار شکافهای فعال، شکافهای خفته نیز بیدار شد، ایدئولوژی متجسد شد و کار به شکاف عمیق بین دو ایران رسید. آشتی و همراهی بین سنت و تجدد و فرهنگ خردگرای ملی امکانپذیر نشد. جمهوری که در خلا آگاهی ملی شکل بگیرد می تواند به عصر وحشت ختم شود.( دریغ بر ملتی که عمل می کند اما فکر منجر به عملش معیوب است...)
بنظر می رسد تجربه دویست ساله با ما سخن می گوید. قبل از عزیمت بسوی سامانه ی دیگر باید مدام بر آگاهی ملی افزود و بر شور توده ها خرد افزود. اولویت توسعه و نوزایی فرهنگی بر سامانه سیاسی یعنی برای رهایی از تکرار روزگاران تنزل و انحطاط، آگاهی و فرهنگ ملی لازم است و آگاهی بخشی موثر، بر دوش روشنفکران ملی و فیلسوفان و اهل فرهنگ است و پس آنگاه جامعه ای که سرنوشت خویش را به دست آگاهترین های اجتماع سپارد.
در این عزیمت دشوار روشنفکران و فیلسوفان بزرگ هنوز در راهند. قبل از رسیدن به مقصد باید در نقطه ای گرد هم آیند. آنجا خانه بیداری است...
🆔 @jameeno
#الف
📎این مطلب قبل ازشروع کار شورای جدیدشهرتهران تحریرشده است
🔸 خاندانشهروندان!
▫️تحریریه جامعهنو: دستورکارفعالان توسعه مدنیجامعه برای آینده شورای شهرچه بایدباشد؟
این پرسش مهمی است که برخی دیگرمیل به گفتگودرباره آن ندارند. علت واضحی دارد: شوراها درتقریبا همه شهرها برای چهار سال ازدست نیروهای ترقیخواه خارج شده و باسلطه شیوههای کهنه اصلاحطلبان ورفتاراستبدادی حکومت درکنترل شوراها، امید به آینده هم ازبین رفته است.حکومت بدون رودربایستی درحال چیدن سازوکارهایی است که سنگرهای پیشین مصلحان کشوردوباره دراختیار آنها قرارنگیرد. نه مجلس، نه شورا، نه ریاست جمهوری . از بین این سه ، مهمترین آنها شوراهاهستند.
میپذیریم جز معدودی اشخاص پاکدامن وجوانانی آرمانخواه که به مهره کاسبان سیاسی درمسیر دستیابیشان به قدرت سیاسی فایده محورتبدیل نشده اند، آنچه به عنوان تشکیلات وسازمانهای اصلاحطلبان میشناسیم قابل اعتمادنیست: بخش اعظم آن نردبان اصلاحات رابرای بالا رفتن ازدیوارموقعیت شغلی ودستیابی به مزایای رانتی مورداستفاده قرار میدهد و در توسعه فساد اداری و اجتماعی از اقتدارگرایان کم ندارد. نمونه تازه، کثافتکاری روابط عمومی شهرداری حناچی ، زیردماغ شورای شهری است که گزینه های برتر اصلاحطلب درآن جای داشتند. البته اکنون دنبال طرح وبحث این گندکاریها نیستیم و مساله مهمتری مطرح است: چه باید کرد که نظام انتخاب شوراهای شهر وبه تبع آن شهرداران از چارچوب حزبی به در آید. اگر احزاب اصلاح طلب نهادی برای انتخاب نامزد دارند وحق هم دارندداشته باشند، چرانهادهای کمتر سیاسی وبیشتر اجتماعی، نهادهایی که خلوص مدنی آنهابالاست(مثل شورایاریها)این حق رابه تمام و کمال مورداستفاده قرار ندهند؟ حضور زنان ومردانی که از فعالیت مدنی درمحله خود شروع کرده و جز به همشهریان وامدارگروه ودستهای نیستند بهتر از نمایندگان احزاب نیست؟
برای نوشتن این الف نگاهی به سوابق اعضای فعلی شورای شهر انداختیم. جالب است که خاستگاه هیچیک از آنهایی که سوابقشان دردسترس بود شوراهای محلی نبود: فعال درحزب فلان، نویسنده کتاب، همکار نیمه وقت روزنامه ، چند یادداشت در روزنامه کار کرده ، مهندس عمران، استاد دانشگاه ، فعال مذهبی،و...... مرتبط ترینهاشان سابقه شهرداری داشتند که معلوم نمیکرد قبل از شهردار فلان منطقه، درکجاکارمند بودهاند. وقتی شرکت سهامی احزاب لیست میبندد بهتر ازاین درنمی آید.
چاره چیست؟ به باورماریشه این وضعیت نه درحق احزاب برای دادن لیست که دروضعیت سلطه ذهنی احزاب و سیاستمداران بر نهادهاوفعالان مدنی است. میخواهیم ادعا کنیم احزاب سیاسی مشارکت کننده در مکانیسمهای تقسیم قدرت، ذیل تشکل های مدنی قرار میگیرند نه در فوق آنها؛ جامعه سیاسی درختی نیست که حزب تنه آن باشد و تشکل های اجتماعی شاخه های آن. داستان وارونه است ؛ نهادهای کوچکی چون تشکل صنفی،انجمن فکری، گروههای منافع، اتحادیه های شغلی،...که در بطن و کف جامعه وجود دارند درواقع ریشهاند که ممکن است در پیوستگی منافع خودحزبی سیاسی راچون یک تنه نتیجه دهند. اتفاقاحزب ریشه داربه همین سان پدیدمی آیدو عمردراز می یابد. معروف است که حزب کارگربریتانیا پیکرهای است بنا شده بر روی اتحادیههای کارگری. اما در ایران نوعی پدرسالاری و صاحب حق بودن برای منتسبان عرصه سیاست وجود داردکه نسبت به شهروندان ونهادهای مدنی به آنهابرتری حقوقی میبخشد. رئیس شورای شهر اصلاحطلبان به واسطه پسر هاشمی رفسنجانی بودن کسی شده ورئیس شورای شهراصولگرایان به مناسبت اخویت مصطفی چمران .و بگیر و برو جلو! اگربحث کنید، معمولااستدلال میتراشندکه ریاست شورای شهری مثل تهران یک پست عمدتاسیاسی است، که تازه اگر حرفی درست باشد، توضیح دهنده الزام حضور خانواده هاشمی یا چمران نیست. شورای شهرراکه یک نهادمدنی غیردولتی توصیف میشود کردهاند آخوراحزاب و هرچهارسال یکبار معرکهگاه یقهگیری !
علت اینکه دفعه پیش هر۲۱ نفر شورای شهرتهران اینطرف بودند و این بار ۲۱ نفراز آنطرفند، همین سلطه است که درسایه قانون نامناسب حفظ میشود. منفردان شانسی برای حضور ندارندو نهادهای مدنی فراوان در محله ها ومناطق، جمعیتهای فعال درامور عمومی، و درسخوانده های ناوابسته به احزاب راکسی به بازی نمیگیرد. احزاب درصف خود دنبال شخص مناسبند وحتی اصلاحطلبان به فکرشان نرسیده یکبار چند شخص مستقل راکه صرف حمایت حزب را پشت خود ندارند درلیست خود جای دهند. سابقه بیمایه، غیر مرتبط ، بازحمت جفت وجور شده، و شرمآورنامزدهای دوره پیشین ، میگوید بایدبه این وضع خاتمه داد.
آنهاکه بهاصلاح این وضع علاقه دارند بایدسالهای آتی را به تفکر و تدبر برای اصلاح مقررات شرایط نامزدها اختصاص دهند. البته درمقابل هر پیشنهادی که بازی منفعتدارکنونی را به هم بزندمقاومت خواهد شد، اما درنهایت روزی رویههای درست و عادلانه را پذیرفته خواهیم یافت!
🆔 @jameeno
📎این مطلب قبل ازشروع کار شورای جدیدشهرتهران تحریرشده است
🔸 خاندانشهروندان!
▫️تحریریه جامعهنو: دستورکارفعالان توسعه مدنیجامعه برای آینده شورای شهرچه بایدباشد؟
این پرسش مهمی است که برخی دیگرمیل به گفتگودرباره آن ندارند. علت واضحی دارد: شوراها درتقریبا همه شهرها برای چهار سال ازدست نیروهای ترقیخواه خارج شده و باسلطه شیوههای کهنه اصلاحطلبان ورفتاراستبدادی حکومت درکنترل شوراها، امید به آینده هم ازبین رفته است.حکومت بدون رودربایستی درحال چیدن سازوکارهایی است که سنگرهای پیشین مصلحان کشوردوباره دراختیار آنها قرارنگیرد. نه مجلس، نه شورا، نه ریاست جمهوری . از بین این سه ، مهمترین آنها شوراهاهستند.
میپذیریم جز معدودی اشخاص پاکدامن وجوانانی آرمانخواه که به مهره کاسبان سیاسی درمسیر دستیابیشان به قدرت سیاسی فایده محورتبدیل نشده اند، آنچه به عنوان تشکیلات وسازمانهای اصلاحطلبان میشناسیم قابل اعتمادنیست: بخش اعظم آن نردبان اصلاحات رابرای بالا رفتن ازدیوارموقعیت شغلی ودستیابی به مزایای رانتی مورداستفاده قرار میدهد و در توسعه فساد اداری و اجتماعی از اقتدارگرایان کم ندارد. نمونه تازه، کثافتکاری روابط عمومی شهرداری حناچی ، زیردماغ شورای شهری است که گزینه های برتر اصلاحطلب درآن جای داشتند. البته اکنون دنبال طرح وبحث این گندکاریها نیستیم و مساله مهمتری مطرح است: چه باید کرد که نظام انتخاب شوراهای شهر وبه تبع آن شهرداران از چارچوب حزبی به در آید. اگر احزاب اصلاح طلب نهادی برای انتخاب نامزد دارند وحق هم دارندداشته باشند، چرانهادهای کمتر سیاسی وبیشتر اجتماعی، نهادهایی که خلوص مدنی آنهابالاست(مثل شورایاریها)این حق رابه تمام و کمال مورداستفاده قرار ندهند؟ حضور زنان ومردانی که از فعالیت مدنی درمحله خود شروع کرده و جز به همشهریان وامدارگروه ودستهای نیستند بهتر از نمایندگان احزاب نیست؟
برای نوشتن این الف نگاهی به سوابق اعضای فعلی شورای شهر انداختیم. جالب است که خاستگاه هیچیک از آنهایی که سوابقشان دردسترس بود شوراهای محلی نبود: فعال درحزب فلان، نویسنده کتاب، همکار نیمه وقت روزنامه ، چند یادداشت در روزنامه کار کرده ، مهندس عمران، استاد دانشگاه ، فعال مذهبی،و...... مرتبط ترینهاشان سابقه شهرداری داشتند که معلوم نمیکرد قبل از شهردار فلان منطقه، درکجاکارمند بودهاند. وقتی شرکت سهامی احزاب لیست میبندد بهتر ازاین درنمی آید.
چاره چیست؟ به باورماریشه این وضعیت نه درحق احزاب برای دادن لیست که دروضعیت سلطه ذهنی احزاب و سیاستمداران بر نهادهاوفعالان مدنی است. میخواهیم ادعا کنیم احزاب سیاسی مشارکت کننده در مکانیسمهای تقسیم قدرت، ذیل تشکل های مدنی قرار میگیرند نه در فوق آنها؛ جامعه سیاسی درختی نیست که حزب تنه آن باشد و تشکل های اجتماعی شاخه های آن. داستان وارونه است ؛ نهادهای کوچکی چون تشکل صنفی،انجمن فکری، گروههای منافع، اتحادیه های شغلی،...که در بطن و کف جامعه وجود دارند درواقع ریشهاند که ممکن است در پیوستگی منافع خودحزبی سیاسی راچون یک تنه نتیجه دهند. اتفاقاحزب ریشه داربه همین سان پدیدمی آیدو عمردراز می یابد. معروف است که حزب کارگربریتانیا پیکرهای است بنا شده بر روی اتحادیههای کارگری. اما در ایران نوعی پدرسالاری و صاحب حق بودن برای منتسبان عرصه سیاست وجود داردکه نسبت به شهروندان ونهادهای مدنی به آنهابرتری حقوقی میبخشد. رئیس شورای شهر اصلاحطلبان به واسطه پسر هاشمی رفسنجانی بودن کسی شده ورئیس شورای شهراصولگرایان به مناسبت اخویت مصطفی چمران .و بگیر و برو جلو! اگربحث کنید، معمولااستدلال میتراشندکه ریاست شورای شهری مثل تهران یک پست عمدتاسیاسی است، که تازه اگر حرفی درست باشد، توضیح دهنده الزام حضور خانواده هاشمی یا چمران نیست. شورای شهرراکه یک نهادمدنی غیردولتی توصیف میشود کردهاند آخوراحزاب و هرچهارسال یکبار معرکهگاه یقهگیری !
علت اینکه دفعه پیش هر۲۱ نفر شورای شهرتهران اینطرف بودند و این بار ۲۱ نفراز آنطرفند، همین سلطه است که درسایه قانون نامناسب حفظ میشود. منفردان شانسی برای حضور ندارندو نهادهای مدنی فراوان در محله ها ومناطق، جمعیتهای فعال درامور عمومی، و درسخوانده های ناوابسته به احزاب راکسی به بازی نمیگیرد. احزاب درصف خود دنبال شخص مناسبند وحتی اصلاحطلبان به فکرشان نرسیده یکبار چند شخص مستقل راکه صرف حمایت حزب را پشت خود ندارند درلیست خود جای دهند. سابقه بیمایه، غیر مرتبط ، بازحمت جفت وجور شده، و شرمآورنامزدهای دوره پیشین ، میگوید بایدبه این وضع خاتمه داد.
آنهاکه بهاصلاح این وضع علاقه دارند بایدسالهای آتی را به تفکر و تدبر برای اصلاح مقررات شرایط نامزدها اختصاص دهند. البته درمقابل هر پیشنهادی که بازی منفعتدارکنونی را به هم بزندمقاومت خواهد شد، اما درنهایت روزی رویههای درست و عادلانه را پذیرفته خواهیم یافت!
🆔 @jameeno
❤1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸دفاع از حداد عادل و یاسر جبرائیلی
🖌اسداله شمائی
▫️چندی پیش کلیپی از گفتگوی همسر آقای حداد عادل پخش شد که در آن به حق می گفت چون به علوم انسانی بها داده نمی شد و مدارس خوبی برای تحصیل فرزندمان در این رشته نیافتیم تصمیم گرفتیم مدارس فرهنگ را ایجاد کنیم.
رمز توسعهٔ غرب در همین جاست.شهروندان در دولت مدرن نیست ها را میآفرینند.
ایرادی به خانوادهٔ آقای حدادعادل نیست.درستش هم همین است.شهروندان نباید از خواستههای خود کوتاه بیایند.
به قول قیصر امینپور«حتی اگر نباشی،
میآفرینمت/چونانکه التهاب بیابان سراب را»
ایراد به نظام آموزشی،سیاسی،اقتصادی،اداری و قضائی وارد است که چرا این میزان اعتماد به نفس را دیگر شهروندان ندارند؟چرا تبعیض چنان است که بقیه جرأت نمی کنند حتی در خیال خود به تحقق رؤیاهایشان در وطن فکر کنند و برای تحقق رؤیاها و برآوردن خواستههایشان مهاجرت می کنند و به ترکیه و کانادا و آمریکا و قبرس و نروژ و هزار غربت دیگر پناهنده می شوند؟
مشکل از آقای حدادعادل و خانوادهٔ ایشان نیست.اتفاقاً کار درست را آنها میکنند.ما یک وطن بیشتر نداریم و نباید از آن دست بکشیم و به غربت برویم.باید وطن وطن شود.
این روزها آقای یاسر جبرائیلی هم خواستار پخش با تأخیر سریال مورد علاقه فرزندش شده تا بتواند نماز اول وقت بخواند.او هم کار درستی کرده و خواسته اش را آشکار کرده و به آن رسیده است.
این که ما عرضه نداریم روی خواستههای خود بایستیم آنها بی تقصیرند.
جبران خلیل جبران دربارهی آزادی مطلبی به این مضمون دارد که ما برای این که آزاد باشیم و در زندان نباشیم حاضر می شویم به هر حقارتی تن بدهیم و هر خفتی را میپذیریم تا کسی نتواند ما را بگیرد و بهانه پیدا کند در زندانمان کند غافل از این که آزادی یعنی به حقارت تن ندادن به تبعیض و بی عدالتی و ظلم تن ندادن.نه این که از ترس گرفتاری هر ظلمی را پذیرا باشیم.آزادی نباید هدف باشد،یعنی برای رسیدن به آزادی کوتاه بیایم و تن به خفت و تحقیر و بردگی بدهیم.آزادی راه درست و انسانی زیستن است.آزادی یعنی نپذیرفتن ظلم.
اگر من نوعی از خواستههایم کوتاه می آیم تا آزاد باشم و آسایشم لطمه نخورد،کسی گیر ندهد،بهانه دست کسی نداده باشم، معلوم است که اوضاع تغییر نمی کند.تقصیر خودمان است.آنها حق خود را میشناسند و پیگیر تحقق آنها هستند.کار خوبی هم میکنند.هر شهروندی حق دارد در وطنش به رؤیاهایش برسد.
🆔 @jameeno
🔸دفاع از حداد عادل و یاسر جبرائیلی
🖌اسداله شمائی
▫️چندی پیش کلیپی از گفتگوی همسر آقای حداد عادل پخش شد که در آن به حق می گفت چون به علوم انسانی بها داده نمی شد و مدارس خوبی برای تحصیل فرزندمان در این رشته نیافتیم تصمیم گرفتیم مدارس فرهنگ را ایجاد کنیم.
رمز توسعهٔ غرب در همین جاست.شهروندان در دولت مدرن نیست ها را میآفرینند.
ایرادی به خانوادهٔ آقای حدادعادل نیست.درستش هم همین است.شهروندان نباید از خواستههای خود کوتاه بیایند.
به قول قیصر امینپور«حتی اگر نباشی،
میآفرینمت/چونانکه التهاب بیابان سراب را»
ایراد به نظام آموزشی،سیاسی،اقتصادی،اداری و قضائی وارد است که چرا این میزان اعتماد به نفس را دیگر شهروندان ندارند؟چرا تبعیض چنان است که بقیه جرأت نمی کنند حتی در خیال خود به تحقق رؤیاهایشان در وطن فکر کنند و برای تحقق رؤیاها و برآوردن خواستههایشان مهاجرت می کنند و به ترکیه و کانادا و آمریکا و قبرس و نروژ و هزار غربت دیگر پناهنده می شوند؟
مشکل از آقای حدادعادل و خانوادهٔ ایشان نیست.اتفاقاً کار درست را آنها میکنند.ما یک وطن بیشتر نداریم و نباید از آن دست بکشیم و به غربت برویم.باید وطن وطن شود.
این روزها آقای یاسر جبرائیلی هم خواستار پخش با تأخیر سریال مورد علاقه فرزندش شده تا بتواند نماز اول وقت بخواند.او هم کار درستی کرده و خواسته اش را آشکار کرده و به آن رسیده است.
این که ما عرضه نداریم روی خواستههای خود بایستیم آنها بی تقصیرند.
جبران خلیل جبران دربارهی آزادی مطلبی به این مضمون دارد که ما برای این که آزاد باشیم و در زندان نباشیم حاضر می شویم به هر حقارتی تن بدهیم و هر خفتی را میپذیریم تا کسی نتواند ما را بگیرد و بهانه پیدا کند در زندانمان کند غافل از این که آزادی یعنی به حقارت تن ندادن به تبعیض و بی عدالتی و ظلم تن ندادن.نه این که از ترس گرفتاری هر ظلمی را پذیرا باشیم.آزادی نباید هدف باشد،یعنی برای رسیدن به آزادی کوتاه بیایم و تن به خفت و تحقیر و بردگی بدهیم.آزادی راه درست و انسانی زیستن است.آزادی یعنی نپذیرفتن ظلم.
اگر من نوعی از خواستههایم کوتاه می آیم تا آزاد باشم و آسایشم لطمه نخورد،کسی گیر ندهد،بهانه دست کسی نداده باشم، معلوم است که اوضاع تغییر نمی کند.تقصیر خودمان است.آنها حق خود را میشناسند و پیگیر تحقق آنها هستند.کار خوبی هم میکنند.هر شهروندی حق دارد در وطنش به رؤیاهایش برسد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸در دفاع از فرصت های برابر
🖌احسان آزاد
▫️به تازگی مطلبی در بخش "دیدگاه همراهان جامعه نو" با عنوان " دفاع از حداد عادل و یاسر جبرائیلی" انتشار یافت که نویسنده ی محترم آنچنانکه از عنوان پیداست، ذیل مبحث " پا فشاری بر مطالبات" به دفاع و یا به بیان بهتر، "توجیه" استدلالی که برای تاسیس مدارس زنجیره ای علوم انسانی و نیز عکس العمل سریع صدا نسبت به یک انتقاد پرداخته است. صرف نظر از گرایش سیاسی نگارنده ی محترم ( که از آن اطلاعی ندارم ) و دو مصادق خاصی که به آن اشاره کرده اند، ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:
۱. بر اساس اصل سی ام قانون اساسی "دولت موظف است وسائل آموزش وپرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازدو وسائل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفائی کشور به طور رایگان گسترش دهد". لذا تحصیل در رشته علوم انسانی در مقطع متوسطه نیز از این وظیفه مستثنی نیست. شهروندان نیز با پرداخت مالیات و واگذاری سهم خود از منابع و ثروت ملی، منابع لازم برای اجرای این وظیفه را در اختیار دولت قرار می دهند و البته با مقایسه با سایر کشورها که بدون بهره مندی از ثروت های طبیعی و تنها با تکیه بر مالیات، آموزش رایگان و با کیفیت به شهروندان ارائه می دهند( برای مثال آلمان)، این منابع کافی به نظر می رسد. بر این مبنا انتظار داشتن از شهروندان برای انجام وظایفی که به دولت واگذار کرده اند و هزینه اجرای آنرا نیز پرداخت می کنند به بهانه ی ناتوانی و قصور دولت در انجام وظیفه، فلسفه وجودی دولت را زیر سوال می برد.
۲. تاسیس مدارس خصوصی بر مبنای تفاسیر خاص از متن صریح قانون اساسی، و ارائه خدمات خاص آموزشی در ازای شهریه های کلان به دانش آموزان خاص از خانواده های برخوردار و مرفه که اغلب بر مبنای شاخص های ایدئولوژیک(میزان خودی بودن) گزینش می شوند و بطور خلاصه بنگاه سازی مراکز اموزشی، علاوه بر آنکه حداقل با روح قانون اساسی مغایرت دارد، خود اعمال یک نوع تبعیض میباشد و لذا ارزشی محسوب نمی گردد.
۳. قطعا افراد بسیاری بوده اند که بدنبال "تحقق رویاهایشان" فارغ از داشتن همه ی صلاحیت های اقتصادی، دانشی و مهارتی، بدلیل عدم دسترسی به فرصت های برابر و به دلیل خارج بودن از دایره ی خودی ها، علی رغم تلاش و ایستادگی بر خواستهایشان امکان تحقق رویاهایشان را در " وطن " از دست داده اند. بعنوان مثال آیافرصت اخذ مجوز تاسیس چنین مدارسی برای همه ی شهروندان بدون تبعیض مهیاست؟
۴. قطعا انتقاد از عملکرد سازمان ها و پاسخگو کردن آنها یک رفتار مدنی و از وظایف هر شهروند آگاهی ست. اما رفتار بدون تبعیض در قبال این انتقادها صرف از نظر اینکه منتقد کیست نیز از وظایف حکومت است. بر این مبنا اعمال تبعیض برای رسیدگی به این انتقادها و پاسخ به آنها، شهروندان را به اجرای این وظیفه قطعا ترغیب نمی کند. بعنوان مثال آیا صدا و سیما در خصوص سایر انتقادها به عملکردش از طرف سایر شهروندان که غیر خودی محسوب شوند صرف از نظر ماهیت آن انتقاد، با همین دقت و سرعت عمل می کند؟
عدم وجود فرصت های برابر بر مبنای ساختار ها و روش های تبعیض آمیز، شهروندان را نه تنها از بیان و اشتراک انتقادات خود مایوس میدارد بلکه آنها را از تحقق رویاهایشان باز میدارد. تجربه ی زیسته و نشانه های بسیار در جامعه کنونی نشان می دهد که در این زمینه نمی شود با فرمول " مردم مقصرند!" ، به سرزنش مردم در پیگیری مطالباتشان پرداخت.
🆔 @jameeno
🔸در دفاع از فرصت های برابر
🖌احسان آزاد
▫️به تازگی مطلبی در بخش "دیدگاه همراهان جامعه نو" با عنوان " دفاع از حداد عادل و یاسر جبرائیلی" انتشار یافت که نویسنده ی محترم آنچنانکه از عنوان پیداست، ذیل مبحث " پا فشاری بر مطالبات" به دفاع و یا به بیان بهتر، "توجیه" استدلالی که برای تاسیس مدارس زنجیره ای علوم انسانی و نیز عکس العمل سریع صدا نسبت به یک انتقاد پرداخته است. صرف نظر از گرایش سیاسی نگارنده ی محترم ( که از آن اطلاعی ندارم ) و دو مصادق خاصی که به آن اشاره کرده اند، ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:
۱. بر اساس اصل سی ام قانون اساسی "دولت موظف است وسائل آموزش وپرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازدو وسائل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفائی کشور به طور رایگان گسترش دهد". لذا تحصیل در رشته علوم انسانی در مقطع متوسطه نیز از این وظیفه مستثنی نیست. شهروندان نیز با پرداخت مالیات و واگذاری سهم خود از منابع و ثروت ملی، منابع لازم برای اجرای این وظیفه را در اختیار دولت قرار می دهند و البته با مقایسه با سایر کشورها که بدون بهره مندی از ثروت های طبیعی و تنها با تکیه بر مالیات، آموزش رایگان و با کیفیت به شهروندان ارائه می دهند( برای مثال آلمان)، این منابع کافی به نظر می رسد. بر این مبنا انتظار داشتن از شهروندان برای انجام وظایفی که به دولت واگذار کرده اند و هزینه اجرای آنرا نیز پرداخت می کنند به بهانه ی ناتوانی و قصور دولت در انجام وظیفه، فلسفه وجودی دولت را زیر سوال می برد.
۲. تاسیس مدارس خصوصی بر مبنای تفاسیر خاص از متن صریح قانون اساسی، و ارائه خدمات خاص آموزشی در ازای شهریه های کلان به دانش آموزان خاص از خانواده های برخوردار و مرفه که اغلب بر مبنای شاخص های ایدئولوژیک(میزان خودی بودن) گزینش می شوند و بطور خلاصه بنگاه سازی مراکز اموزشی، علاوه بر آنکه حداقل با روح قانون اساسی مغایرت دارد، خود اعمال یک نوع تبعیض میباشد و لذا ارزشی محسوب نمی گردد.
۳. قطعا افراد بسیاری بوده اند که بدنبال "تحقق رویاهایشان" فارغ از داشتن همه ی صلاحیت های اقتصادی، دانشی و مهارتی، بدلیل عدم دسترسی به فرصت های برابر و به دلیل خارج بودن از دایره ی خودی ها، علی رغم تلاش و ایستادگی بر خواستهایشان امکان تحقق رویاهایشان را در " وطن " از دست داده اند. بعنوان مثال آیافرصت اخذ مجوز تاسیس چنین مدارسی برای همه ی شهروندان بدون تبعیض مهیاست؟
۴. قطعا انتقاد از عملکرد سازمان ها و پاسخگو کردن آنها یک رفتار مدنی و از وظایف هر شهروند آگاهی ست. اما رفتار بدون تبعیض در قبال این انتقادها صرف از نظر اینکه منتقد کیست نیز از وظایف حکومت است. بر این مبنا اعمال تبعیض برای رسیدگی به این انتقادها و پاسخ به آنها، شهروندان را به اجرای این وظیفه قطعا ترغیب نمی کند. بعنوان مثال آیا صدا و سیما در خصوص سایر انتقادها به عملکردش از طرف سایر شهروندان که غیر خودی محسوب شوند صرف از نظر ماهیت آن انتقاد، با همین دقت و سرعت عمل می کند؟
عدم وجود فرصت های برابر بر مبنای ساختار ها و روش های تبعیض آمیز، شهروندان را نه تنها از بیان و اشتراک انتقادات خود مایوس میدارد بلکه آنها را از تحقق رویاهایشان باز میدارد. تجربه ی زیسته و نشانه های بسیار در جامعه کنونی نشان می دهد که در این زمینه نمی شود با فرمول " مردم مقصرند!" ، به سرزنش مردم در پیگیری مطالباتشان پرداخت.
🆔 @jameeno