#الف
🔸 سه بعلاوه یک !
◽️ تحریریه جامعهنو: در یکی از توییتهای پیشین جامعهنو سه مساله مهم و حیاتی پیش پای کشور در موقعیت کنونی را به اختصار مورد اشاره قرار دادهایم و اکنون نوبت شرح آنهاست. آن سه مشکل حیاتی و فوری، دورتازه خصومت خارجی ، معضلات اقتصادی، و افزایش خشم عمومی هستند و پرسش این است که بین انبوهی از مشکلات ریخته بر سر کشور چرا اینها حیاتی تشخیص داده شدهاند. "آیا معضل آب و انرژی مهم نیست؟...آیا عواقب یک کاسه شدن قدرت حیاتی نیست؟... بیپناهی و دست بسته ماندن در برابر امواج بیماری مهم نیست؟..." از این گونه پرسشهاکه پاسخ همه انها مثبت است بسیار میشنویم و مسائلی که پرسشکنندگان مطرح میکنندواقعا مهمند.
اما چرا بر این سه موضوع انگشت گذاشتهایم؟ اینها معضلاتی هستند که عبور از آنها صرفا با اعمال اراده ، اقدامات روبنایی، وعملیات تاکتیکی امکان ندارد و در حفظ ثبات نقش بنیادین دارند . وضعیت کنونی هر سه مساله را شرح میدهیم.
۱ - معضل افزایش مجدد خصومت خارجی : وجه ایدئولوژیک حکومت در قالب دشمنجویی (با آمریکا و اسرائیل)، و وجه فرقهای آن در قالب ضدیت با کشورهای عرب سنی مذهب، ریشه وضعیت پرتخاصم سیاستخارجی ایران و موقعیت وخیم امنیتملی کشور است. دعاوی ستیزه جویانه(شامل نمایش افراطی تواننظامی و اصرار بر توسعه ظرفیتهای هستهای) هرچند بیشتر حاوی نگرانی وترس است، امابه تدریج و دوباره درحال کشاندن کشور به موقعیت انزوا وگوشه رینگ است. دوری رفتار حکومت از مسیر تعادل بخشی به سیاست خارجی و ناتوانی دربرقراری موازنه مثبت با قدرتهای جهانی موقعیت فرودستی و کتکخوری عمیقی برای کشور ایجاد کرده ، به صورتی که تعدادی دشمن بدون دلیل منطقی و تعدادی دوست بدون فایده و خاصیت برای ایران خلق کرده است .در همه موارد فوق مثالها و نمونه،ها و اسامی را به علت اختصار مطلب حذف کردهایم ،زیرا در مطالب گذشته هر مورد از اشتباهات را با دادن نشانیها و روندهای رسیدن به موقعیت فعلی شرح دادهایم. نتیجه همه این توصیفات این است کهنه تنها موقعیت و رابطه کشور با جهان خارج شرطی و انفعالی شده، بلکه احتمالا تحولات درونی کشور نیز خصلت برونزایی خواهند یافت . به عبارت دیگر، نقش و تاثیر بیگانگان در تحولات سیاسی کشور در آینده افزایش خواهد یافت. نمونه چنین وضعیتی ، تحول داخلی لیبی و سرنگونی قذافی است که با وجود شروع تحرک علیه اوتوسط مردم لیبی درجریان بهار عربی، روندوقایع خیلی سریع به دخالت بیگانگان پیوند خورد و حتی کشورهای دست دوم و دوراز لیبی به مداخله در این کشور پرداختند. لیبی هنوز کمر راست نکرده است.درمورد ایران، تعداد کشورهایی که در همسایگی ایران تمایل خود را بهبالا گرفتن آشوب در کشور و فروپاشی آن پنهان نمیکنند به طرز خطرناکی بالا است و موضوع را حیاتی میکند .
یک مشکل دیگر افزایش تخاصم در روابط خارجی ایران، این است که گرداندن فرمان و اصلاح مسیر دراین مورد کار مشکل ، زمانبری بوده و تغییر ناگهانی سیاست غالبا پر هزینه(مانند پذیرش آتشبس با عراق) است. بازتنظیم روابط خارجی اگر به تدریج و هشیارانه نباشد موجب سوءاستفاده طرفهای خارجی وزیانملی میشود. فوری و حیاتی بودن اتخاذ تصمیم متفاوت و تعییر بنیادین سیاستخارجی نتیجه همین ملاحظات است.
۲ - حل معضلات اقتصادی نیزاز فوریت حیاتی برخوردار است زیرا اقتصاد به عنوان تنظیم و تعیین کننده زیربنایی روندهای دراز مدت کشور و ضامن قوام و ثبات اجتماعی و سیاسی است. در مقیاس جهانی، چگونگی کارکرد اقتصاد همواره مهمترین دلیل سقوط حکومتها و آمد و رفت دولتها بوده است. پس از ۴۳ سال تجربه اندوزی، حکومت کنونی ما هنوز به درستی نقش کارکرد اقتصاد در ثبات حکومت را درک نکرده که علت آن سلطه ذهنیت ایدئولوژیک بر عقلانیت علمی و عدم باور واقعی به دانش است. روند پارامترهای مهم اقتصادی در طول دهههای گذشته عمدتا منفی و نزولی ، و کلیت اقتصاد رو به افول و مرگ بوده است .عمده ترین شاخصهای اقتصادی(سرمایهگذاری، درآمد سرانه، تورم) روندهای وخیمی داشتهاند. تلقی سران حکومت از اقتصاد بسیار ابتدایی و در حد اقتصاد معیشت بوده و در اثر نادانی حکومت، امروزه حجم عظیمی از نارسایی های درهم پیچیده اقتصادی کشور را به شیب هردم فزایندهای از مسیر سقوط میکشند. این معضلات را با نصیحت، خشونت، اراده، نمیتوان برطرف کرد. مسیر رفع آنها طولانی، سرعت برطرف کردن آنها کند و شیوه گریختن از بند آنها رنجبار و همراه با سختی ملی است.
🔻ادامهی یادداشت را در پست بعد بخوانید
🆔 @jameeno
🔸 سه بعلاوه یک !
◽️ تحریریه جامعهنو: در یکی از توییتهای پیشین جامعهنو سه مساله مهم و حیاتی پیش پای کشور در موقعیت کنونی را به اختصار مورد اشاره قرار دادهایم و اکنون نوبت شرح آنهاست. آن سه مشکل حیاتی و فوری، دورتازه خصومت خارجی ، معضلات اقتصادی، و افزایش خشم عمومی هستند و پرسش این است که بین انبوهی از مشکلات ریخته بر سر کشور چرا اینها حیاتی تشخیص داده شدهاند. "آیا معضل آب و انرژی مهم نیست؟...آیا عواقب یک کاسه شدن قدرت حیاتی نیست؟... بیپناهی و دست بسته ماندن در برابر امواج بیماری مهم نیست؟..." از این گونه پرسشهاکه پاسخ همه انها مثبت است بسیار میشنویم و مسائلی که پرسشکنندگان مطرح میکنندواقعا مهمند.
اما چرا بر این سه موضوع انگشت گذاشتهایم؟ اینها معضلاتی هستند که عبور از آنها صرفا با اعمال اراده ، اقدامات روبنایی، وعملیات تاکتیکی امکان ندارد و در حفظ ثبات نقش بنیادین دارند . وضعیت کنونی هر سه مساله را شرح میدهیم.
۱ - معضل افزایش مجدد خصومت خارجی : وجه ایدئولوژیک حکومت در قالب دشمنجویی (با آمریکا و اسرائیل)، و وجه فرقهای آن در قالب ضدیت با کشورهای عرب سنی مذهب، ریشه وضعیت پرتخاصم سیاستخارجی ایران و موقعیت وخیم امنیتملی کشور است. دعاوی ستیزه جویانه(شامل نمایش افراطی تواننظامی و اصرار بر توسعه ظرفیتهای هستهای) هرچند بیشتر حاوی نگرانی وترس است، امابه تدریج و دوباره درحال کشاندن کشور به موقعیت انزوا وگوشه رینگ است. دوری رفتار حکومت از مسیر تعادل بخشی به سیاست خارجی و ناتوانی دربرقراری موازنه مثبت با قدرتهای جهانی موقعیت فرودستی و کتکخوری عمیقی برای کشور ایجاد کرده ، به صورتی که تعدادی دشمن بدون دلیل منطقی و تعدادی دوست بدون فایده و خاصیت برای ایران خلق کرده است .در همه موارد فوق مثالها و نمونه،ها و اسامی را به علت اختصار مطلب حذف کردهایم ،زیرا در مطالب گذشته هر مورد از اشتباهات را با دادن نشانیها و روندهای رسیدن به موقعیت فعلی شرح دادهایم. نتیجه همه این توصیفات این است کهنه تنها موقعیت و رابطه کشور با جهان خارج شرطی و انفعالی شده، بلکه احتمالا تحولات درونی کشور نیز خصلت برونزایی خواهند یافت . به عبارت دیگر، نقش و تاثیر بیگانگان در تحولات سیاسی کشور در آینده افزایش خواهد یافت. نمونه چنین وضعیتی ، تحول داخلی لیبی و سرنگونی قذافی است که با وجود شروع تحرک علیه اوتوسط مردم لیبی درجریان بهار عربی، روندوقایع خیلی سریع به دخالت بیگانگان پیوند خورد و حتی کشورهای دست دوم و دوراز لیبی به مداخله در این کشور پرداختند. لیبی هنوز کمر راست نکرده است.درمورد ایران، تعداد کشورهایی که در همسایگی ایران تمایل خود را بهبالا گرفتن آشوب در کشور و فروپاشی آن پنهان نمیکنند به طرز خطرناکی بالا است و موضوع را حیاتی میکند .
یک مشکل دیگر افزایش تخاصم در روابط خارجی ایران، این است که گرداندن فرمان و اصلاح مسیر دراین مورد کار مشکل ، زمانبری بوده و تغییر ناگهانی سیاست غالبا پر هزینه(مانند پذیرش آتشبس با عراق) است. بازتنظیم روابط خارجی اگر به تدریج و هشیارانه نباشد موجب سوءاستفاده طرفهای خارجی وزیانملی میشود. فوری و حیاتی بودن اتخاذ تصمیم متفاوت و تعییر بنیادین سیاستخارجی نتیجه همین ملاحظات است.
۲ - حل معضلات اقتصادی نیزاز فوریت حیاتی برخوردار است زیرا اقتصاد به عنوان تنظیم و تعیین کننده زیربنایی روندهای دراز مدت کشور و ضامن قوام و ثبات اجتماعی و سیاسی است. در مقیاس جهانی، چگونگی کارکرد اقتصاد همواره مهمترین دلیل سقوط حکومتها و آمد و رفت دولتها بوده است. پس از ۴۳ سال تجربه اندوزی، حکومت کنونی ما هنوز به درستی نقش کارکرد اقتصاد در ثبات حکومت را درک نکرده که علت آن سلطه ذهنیت ایدئولوژیک بر عقلانیت علمی و عدم باور واقعی به دانش است. روند پارامترهای مهم اقتصادی در طول دهههای گذشته عمدتا منفی و نزولی ، و کلیت اقتصاد رو به افول و مرگ بوده است .عمده ترین شاخصهای اقتصادی(سرمایهگذاری، درآمد سرانه، تورم) روندهای وخیمی داشتهاند. تلقی سران حکومت از اقتصاد بسیار ابتدایی و در حد اقتصاد معیشت بوده و در اثر نادانی حکومت، امروزه حجم عظیمی از نارسایی های درهم پیچیده اقتصادی کشور را به شیب هردم فزایندهای از مسیر سقوط میکشند. این معضلات را با نصیحت، خشونت، اراده، نمیتوان برطرف کرد. مسیر رفع آنها طولانی، سرعت برطرف کردن آنها کند و شیوه گریختن از بند آنها رنجبار و همراه با سختی ملی است.
🔻ادامهی یادداشت را در پست بعد بخوانید
🆔 @jameeno
🔺ادامه یادداشت از پست قبل
حکومتهای آلوده به جریانهای رانتی، دارودستههای مافیایی، متمایل به استبداد فردی، دارای فضای تخاصمآلود خارجی، و فاقد سازوکارهای بهینه تصمیم سازی امکان برطرف کردن این نوع معضلات را ندارند. این معضلات را نمیتوان فریز کرد و از پتانسیل ویرانگرشان کاست .حل نکردن و تشدید وخامت آنها میتواند به عمدهترین اهرم ثبات زدای حکومتها تبدیل شود؛ عمده تر از ثبات زدایی مشکلات اجتماعی، و سیاسی.
۳ - سومین گردباد نابودگر ثبات و در دست دارنده شیشهعمر حکومتها و راصصی شدن ملتهابه هر تحول ممکنی، حجم خشم عمومی است. خشم، چیزی فراتر از عدم پذیرش ،نارضایتی ، و ابراز شکایت است: عبور از آخرین نقطه کنار هم دیده شدن ملتها و حکومتهاست. خشم اجتماعی در برابر حکومت، میتواند حاصل ناتوانی دفاعی حکومتها یعنی شکست خوردن در رویارویی بابیگانه باشد یا فساد گسترده دستگاه حکومت و برباد رفتن عدالت. صرف مشکلات اقتصادی، فاصله فقیر و غنی، و حتی فقدان آزادیهای دموکراتیک نمیتوانند گردباد خشم پدید آورند: خیانت دولتها به میثاقها ست که خون جامعه را به جوش میآورد. چه بسا ملتهای فقیر که باوجود ناداری ، فراوانی ابرثروتمندان در شهرشان، و تحمل حاکمیت یک مستبد ، خشم ندارند و نارضایتیهایشان آتشزا نیست. تبعیض و بی عدالتی و فساد حکومتها، و ناکارایی و خودبزرگبینی توامان خشم به بار میآورند.این همان مایهای است که در ایران به وفور وجود دارد. این خشم را نمیتوان با تبلیغات ، با نمایش زور، و یا سیمای ساختگی رحمانی از وجود آدمها بیرون کرد. حکومت باید یا واقعا تغییر و جبران کند، یا مجبور است هر جرقه کوچکی در جامعه را هم به سختی سرکوب و ریشهکن کند، زیرا متوجه شده است زیر خاکستر جامعه، آتش پر دامنهای بر گستردگی خود می افزاید و اگر رهایش کنند شعلههای عظیمی خواهد کشید.
سوی دیگر این موضوع در خطر بودن جامعه به خاطر این آتش پنهان است : خشم عمومی دریک رخداد مهار ناپذیر نهایی، میتواند حکومتها را فلج کند و سپس براندازد، بدون آنکه هنوز نیروی جانشین سازمانداری برای آن تمهید شده و یا شکل گرفته باشد. در این صورت کشور همچون سازهسستی که دستخوش گردباد شود از هم میپاشد.به همین علت اندیشیدن چارهای برای مهار خشم عمومی یک مساله حیاتی همه ایراندوستان است. هرچند گناه و مسئولیت این وضعیت با حکومت است که عمدا کشور را از سازمانهای اجتماعی قدرتمند سرمایه اجتماعی، و اعتماد عمومی تهی ساخته ، اما وظیفه یافتن راهی برای برون رفت از مسیر این گردباد به هر حال با نیروهای سیاسی موجود کشور است.در گذشته، گمان میرفت که انجام اصلاحات درونی توسط حکومت کمهزینهترین مسیر باشد که به نظر میرسد امروز باور به آن بسیار تضعیف شده است .
دربرابر این سه مورد مساله حیاتی در پیش روی حکومت، یک مساله حیاتی نیز در مقابل جامعه قرار دارد که فقط خودش باید برای رفع آن راه حل بیابد و تلاش کند. برای برخی مشکل است بپذیرند این مساله حیاتی ،لزوم دفاع از حق جامعه برای حفظ مسیرهای ارتباطی اش یا همان آزادی اطلاعات و بیان است که حکومت کفش و کلاه کرده آن را نفی کند.در حال حاضر، با روبه موت رفتن نظام اطلاعرسانی مبتنی بر چاپ، شبکههای مجازی ارزشمندترین دارایی مشترک شهروندان است. این دارایی در عین حال ابزار حفاظت از سایر داراییها نیز هست: علیرغم نقائص و برخی زیانها، نظام و شبکه های ارتباطی مستقر بر بستر اینترنت، نقش برباد رفته نظارت عمومی بر عملکرد حکومت، نقش رسانههای رسمی سرکوبشده ، و نقش وحدت بخش افکار عمومی ، و حتی گاهی آگورا یا عرصه عمومی را به عهده دارد. سلطه تمام و کمال حکومت بر آن و محاصره اطلاعاتی جامعه ، میتواند در مدت کوتاهی جامعه پرسشگر امروز را علیل ذهنی و ذلیل سیاسی کند. اگر قرار باشد امروز برآمد هدفمند و آگاهانهای در برابر حکومت صورت گیرد ، در همین زمینه است، هرچند که ممکن است برخی از ما فکر کنیم تحرکات دیگری چون اعتراض به کمبود درامد، تورم ، نبود دارو و واکسن، اعتصاب کارگری و.... اهمیت و برد بیشتری دارند. واقعیتی طرفه است که درون فضای مجازی میتوان از هر چیزی دفاع کرد جز از خودش ! به نظر میرسد برای دفاع از حق حیات این فضا باید از آن بیرون رفت و امضای میلیونی مجازی را به خیابان برد.
🆔 @jameeno
حکومتهای آلوده به جریانهای رانتی، دارودستههای مافیایی، متمایل به استبداد فردی، دارای فضای تخاصمآلود خارجی، و فاقد سازوکارهای بهینه تصمیم سازی امکان برطرف کردن این نوع معضلات را ندارند. این معضلات را نمیتوان فریز کرد و از پتانسیل ویرانگرشان کاست .حل نکردن و تشدید وخامت آنها میتواند به عمدهترین اهرم ثبات زدای حکومتها تبدیل شود؛ عمده تر از ثبات زدایی مشکلات اجتماعی، و سیاسی.
۳ - سومین گردباد نابودگر ثبات و در دست دارنده شیشهعمر حکومتها و راصصی شدن ملتهابه هر تحول ممکنی، حجم خشم عمومی است. خشم، چیزی فراتر از عدم پذیرش ،نارضایتی ، و ابراز شکایت است: عبور از آخرین نقطه کنار هم دیده شدن ملتها و حکومتهاست. خشم اجتماعی در برابر حکومت، میتواند حاصل ناتوانی دفاعی حکومتها یعنی شکست خوردن در رویارویی بابیگانه باشد یا فساد گسترده دستگاه حکومت و برباد رفتن عدالت. صرف مشکلات اقتصادی، فاصله فقیر و غنی، و حتی فقدان آزادیهای دموکراتیک نمیتوانند گردباد خشم پدید آورند: خیانت دولتها به میثاقها ست که خون جامعه را به جوش میآورد. چه بسا ملتهای فقیر که باوجود ناداری ، فراوانی ابرثروتمندان در شهرشان، و تحمل حاکمیت یک مستبد ، خشم ندارند و نارضایتیهایشان آتشزا نیست. تبعیض و بی عدالتی و فساد حکومتها، و ناکارایی و خودبزرگبینی توامان خشم به بار میآورند.این همان مایهای است که در ایران به وفور وجود دارد. این خشم را نمیتوان با تبلیغات ، با نمایش زور، و یا سیمای ساختگی رحمانی از وجود آدمها بیرون کرد. حکومت باید یا واقعا تغییر و جبران کند، یا مجبور است هر جرقه کوچکی در جامعه را هم به سختی سرکوب و ریشهکن کند، زیرا متوجه شده است زیر خاکستر جامعه، آتش پر دامنهای بر گستردگی خود می افزاید و اگر رهایش کنند شعلههای عظیمی خواهد کشید.
سوی دیگر این موضوع در خطر بودن جامعه به خاطر این آتش پنهان است : خشم عمومی دریک رخداد مهار ناپذیر نهایی، میتواند حکومتها را فلج کند و سپس براندازد، بدون آنکه هنوز نیروی جانشین سازمانداری برای آن تمهید شده و یا شکل گرفته باشد. در این صورت کشور همچون سازهسستی که دستخوش گردباد شود از هم میپاشد.به همین علت اندیشیدن چارهای برای مهار خشم عمومی یک مساله حیاتی همه ایراندوستان است. هرچند گناه و مسئولیت این وضعیت با حکومت است که عمدا کشور را از سازمانهای اجتماعی قدرتمند سرمایه اجتماعی، و اعتماد عمومی تهی ساخته ، اما وظیفه یافتن راهی برای برون رفت از مسیر این گردباد به هر حال با نیروهای سیاسی موجود کشور است.در گذشته، گمان میرفت که انجام اصلاحات درونی توسط حکومت کمهزینهترین مسیر باشد که به نظر میرسد امروز باور به آن بسیار تضعیف شده است .
دربرابر این سه مورد مساله حیاتی در پیش روی حکومت، یک مساله حیاتی نیز در مقابل جامعه قرار دارد که فقط خودش باید برای رفع آن راه حل بیابد و تلاش کند. برای برخی مشکل است بپذیرند این مساله حیاتی ،لزوم دفاع از حق جامعه برای حفظ مسیرهای ارتباطی اش یا همان آزادی اطلاعات و بیان است که حکومت کفش و کلاه کرده آن را نفی کند.در حال حاضر، با روبه موت رفتن نظام اطلاعرسانی مبتنی بر چاپ، شبکههای مجازی ارزشمندترین دارایی مشترک شهروندان است. این دارایی در عین حال ابزار حفاظت از سایر داراییها نیز هست: علیرغم نقائص و برخی زیانها، نظام و شبکه های ارتباطی مستقر بر بستر اینترنت، نقش برباد رفته نظارت عمومی بر عملکرد حکومت، نقش رسانههای رسمی سرکوبشده ، و نقش وحدت بخش افکار عمومی ، و حتی گاهی آگورا یا عرصه عمومی را به عهده دارد. سلطه تمام و کمال حکومت بر آن و محاصره اطلاعاتی جامعه ، میتواند در مدت کوتاهی جامعه پرسشگر امروز را علیل ذهنی و ذلیل سیاسی کند. اگر قرار باشد امروز برآمد هدفمند و آگاهانهای در برابر حکومت صورت گیرد ، در همین زمینه است، هرچند که ممکن است برخی از ما فکر کنیم تحرکات دیگری چون اعتراض به کمبود درامد، تورم ، نبود دارو و واکسن، اعتصاب کارگری و.... اهمیت و برد بیشتری دارند. واقعیتی طرفه است که درون فضای مجازی میتوان از هر چیزی دفاع کرد جز از خودش ! به نظر میرسد برای دفاع از حق حیات این فضا باید از آن بیرون رفت و امضای میلیونی مجازی را به خیابان برد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸دعوت به سکوت
🖌احسان آزاد
▫️اخیرا عماد الدین باقی که عموما با عنوان "فعال حقوق بشر" شناخته می شود، در مصاحبه ای، کمپین های مجازی و به قول خودش " هشتگ سازی های تند" را علت ناکام ماندن تلاش ها برای عدم اجرای حکم اعدام یکی از مخالفین بر شمرده و با تعمیم دادن آن به سایر موارد، نتیجه گرفته است که این فعالیت ها اثر عکس دارد!
حتما کسانی که کارشان به ادارات دولتی افتاده، با این صحنه مواجه شده اند که افرادی پرونده به دست پشت باجه کارمند مربوطه منتظر هستند و نفری که کارش در حال انجام است، به انجام نشدن کارش و یا بهانه تراشی های کارمند مربوطه اعتراض می کند و بحثی بین آنها در می گیرد. در همین حال سایر افراد که منتظرند کارشان انجام شود، در کمال تعجب ! به جای کارمند خطا کار به نفر مربوطه اعتراض می کنند که " اعصابش را خرد نکن! الان کار بقیه را هم انجام نمی دهد!" استدلال جناب باقی و دعوتشان به سکوت در مقابل شر و روش های ناصواب درست مثل استدلال همان افراد منتظر در صف است. صرف نظر اینکه موارد نقض استدلال ایشان که دستگاه قضا زیر فشار افکار عمومی از موضع اولیه خود عقب نشسته است بسیار است ( بعنوان مثال در خصوص بازداشتی های آبان ۹۸)، اما اینکه تصور کنیم با سکوت می شود در پشت پرده مثلا با ریش سفیدی مسائل را حل کرد حتی اگر به صورت موردی هم موفقیت آمیز باشد از تکرار موارد مشابه جلوگیری نمی کند و شیوه های ناعادلانه را تصحیح نمی کند. به بیان دیگر وضعیت فعلی نتیجه سکوت طولانی ما در گذشته است و تنها کاری که شاید از بدتر شدن آن در آینده جلوگیری کند، همین ساکت نماندن است. چرا که اگر همه ی آنها که ساعتها باید در صف بمانند و روزها را در راهروهای ادارات سپری کنند، به جای دعوت به سکوت فرد معترض، با هم به شیوه های غلط اعتراض می کردند و پیگیر حقوق شان بودند، چه بسا نه تنها کارشان بهتر و سریعتر انجام میشد، بلکه برای دیگران نیز مبنای درستی را بنا گذاشته بودند.
🆔 @jameeno
🔸دعوت به سکوت
🖌احسان آزاد
▫️اخیرا عماد الدین باقی که عموما با عنوان "فعال حقوق بشر" شناخته می شود، در مصاحبه ای، کمپین های مجازی و به قول خودش " هشتگ سازی های تند" را علت ناکام ماندن تلاش ها برای عدم اجرای حکم اعدام یکی از مخالفین بر شمرده و با تعمیم دادن آن به سایر موارد، نتیجه گرفته است که این فعالیت ها اثر عکس دارد!
حتما کسانی که کارشان به ادارات دولتی افتاده، با این صحنه مواجه شده اند که افرادی پرونده به دست پشت باجه کارمند مربوطه منتظر هستند و نفری که کارش در حال انجام است، به انجام نشدن کارش و یا بهانه تراشی های کارمند مربوطه اعتراض می کند و بحثی بین آنها در می گیرد. در همین حال سایر افراد که منتظرند کارشان انجام شود، در کمال تعجب ! به جای کارمند خطا کار به نفر مربوطه اعتراض می کنند که " اعصابش را خرد نکن! الان کار بقیه را هم انجام نمی دهد!" استدلال جناب باقی و دعوتشان به سکوت در مقابل شر و روش های ناصواب درست مثل استدلال همان افراد منتظر در صف است. صرف نظر اینکه موارد نقض استدلال ایشان که دستگاه قضا زیر فشار افکار عمومی از موضع اولیه خود عقب نشسته است بسیار است ( بعنوان مثال در خصوص بازداشتی های آبان ۹۸)، اما اینکه تصور کنیم با سکوت می شود در پشت پرده مثلا با ریش سفیدی مسائل را حل کرد حتی اگر به صورت موردی هم موفقیت آمیز باشد از تکرار موارد مشابه جلوگیری نمی کند و شیوه های ناعادلانه را تصحیح نمی کند. به بیان دیگر وضعیت فعلی نتیجه سکوت طولانی ما در گذشته است و تنها کاری که شاید از بدتر شدن آن در آینده جلوگیری کند، همین ساکت نماندن است. چرا که اگر همه ی آنها که ساعتها باید در صف بمانند و روزها را در راهروهای ادارات سپری کنند، به جای دعوت به سکوت فرد معترض، با هم به شیوه های غلط اعتراض می کردند و پیگیر حقوق شان بودند، چه بسا نه تنها کارشان بهتر و سریعتر انجام میشد، بلکه برای دیگران نیز مبنای درستی را بنا گذاشته بودند.
🆔 @jameeno
#الف
🔸 افق شورشی !
◽️ شورای سردبیری: هفته پیش بالاخره دولت کاملا عوض و حکومت به زعم صاحبانش یک دست شد. تجربه میگوید در دوره این یکدست شدنها روند خلق مشکلات سرعت خواهد گرفت و گره خوردن امور بویژه در حوزه اقتصاد ناگزیرتر از گذشته خواهد بود. پیشتردر این باره بسیار نوشتهایم، اماآنچه امروز برای شهروندان و ناظران جامعه جای پرسش بیشتری دارد، فرجام کار و امکان پیشبینی شکل و محتوای تحولات آینده است. فعلا،صرفااین اجماع تقریبی وجود دارد که اوضاع کنونی قابل دوام نیست و وقوع تغییری درافق کشور خفته است.
کسی نمیداند بروز وشکل این تحول و تغییر چه خواهد بود، اما میتوان در باره برخی وجوه آن اندیشه کرد. تحلیلها و پیشبینیهایی مشخص از چرایی وقوع(دلایل) آن وجود دارد زیرا ماهیت عملکرد ضدملی حکومت ازمدتها پیش براکثریت آشکار شده ، ، اما در باره چگونگی ، زمان ، و هویت عاملان آنچه رخ میدهد ناروشنی وجود دارد و باید در باره آن فکر کرد.
بررسی انتظارات وپیش بینی های ناظران نشان میدهد انتظار وقوع یک انقلاب تازه در ایران از فراوانی نسبی برخوردار است. اما برآمد انقلاب در ایران با فقدان شرایط بنیادین وقوع انقلاب روبروست. وقوع انقلابها حاصل تجمیع عوامل خاصی است که خلاصه آنها به قرار زیر است: انقلابها معمولا از یک دستور کار وبرنامه برای جابجایی نظامهای سیاسی بایکدیگر برخوردارند .این دستور کار شامل شمایی از نظام تازه سیاسی، حداقل سایه و شبحی از طبقه اقتصادی روبه صعود و بهرهبردار نتایج انقلاب ، وجود جمعی از پیشبرندگان تشکیل نظام تازه، و مشخص شدن سیمای یک رهبر بالقوه است. در انقلابها معمولا تصویری کمابیش چارچوبدار از مابعد انقلاب ، مسیرپیشرو ، و اهداف انتهای مسیر ارائه میشود، جامعه را همسو و متحد میکند، و لزوم تغییر جا می افتد. در شرایط امروز ایران هیچیک ازاین شرایط پدید نیامده است و کسی تصویر یاد شده را پیشچشم ندارد . عمده ترین پیکره مخالف نظام کنونیکه خود را تحت عنوان اپوزیسیون"برانداز"معرفی میکند حتی درعنوانش مستتر است ماموریت و برنامهاش فقط تا مرحله حذف نظام کنونی است و در باره بعد از آن تصور و برنامهای ندارد؛ خراب کردن خانه ، بدون داشتن برنامه و نقشه و ابزاری برای تجدیدبنای آن! نظام بدیل جمهوری اسلامی حتی در روی کاغد و خامهنوز وجود ندارد. معلوم نیست سلطه چه طبقهای حذف میشود و کدام طبقه برتری منافع مییابد، و هیچ شخصیت برجسته یا کاریزماتیکی که مقبولیت خود در افکار عمومی را به میان آورد وجود ندارد؛ وقوع انقلاب به معنای خاص آن در ایران کنونی امکان ندارد.
اما شرایط وقوع بدیل انقلاب یعنی شورش در ایران کاملا فراهم است. مشابهات انقلاب و شورش بسیار است که عمدتا در خصوصیات سلبی آنها ریشه دارد: هردو خواهان تغییر حکومت مستقرند، هیچکدام به روشهای مسالمت آمیز دل نمیسپرند و از دادن هزینه و اعمال خشونت رویگردان نیستند، و در تاکتیکهای مبتنی بر نفی حکومت مستقر تمایزی ندارند. اما مهم تفاوتهای آنهاست که متمایزشان میکند. شورشهابرخلاف انقلاب تصوری از یکنظام بهینه یا حداقل متفاوت برای مستقر کردن به جای سیستمی که نابودش میکنند ندارند. اگر انقلاب نظامی را جانشین نظام پیشین میکند، شورش بی نظمی را جانشین نظام میکند. شورشها فقط نیمی از کار را در چشم انداز دارند؛ در هم کوفتن نظم موجود بدون آنکه جانشینی برایش طراحی کرده و در ذهن داشته باشند. این به معنای نداشتن دستور کار مابعد تغییر هم هست و ریشه در این دارد که شورشها غالبا از ابعاد ایجابی و بنیادین خالیاند؛ اهداف خرد و فرعی، مثلا برگشت قیمت بلیط اتوبوس در سال۴۸ و یا قیمت بنزین در ۹۸دارند. خرده نگری و محدودیت هدف، نقطه شکست شورشها هم هست: یا امتیازی آنها را پایان میدهد و یا سرکوب. در یک انقلاب چنین نمیشود، زیراامتیاز وجایزه بازی آنقدر بزرگ است که حکومت از دادن آن عاجز است(شاه باید برود)و سرکوب هم موج انقلاب را فقط تقویت میکند(کشتارمیدان ژاله). واضح است که با توصیفات فوق، داشتن اهداف کلان غیرقابل معامله، استراتژی مبارزه، تاکتیک ، و از همه بارزتر رهبرو جلودار برای شورشها منتفی و ممتنع است. فقط در ایران چنین نیست و درجوامع مدرن تر هم چنین است(تحرک اشغال والاستریت) و شورشها از مضمون و فرجام تقریبا مشابهی برخوردارند.
🔻ادامهی یادداشت را در پست بعد بخوانید
🆔 @jameeno
📅 #شنبه #روز۶ #شهریور #سال۱۴۰۰
🔸 افق شورشی !
◽️ شورای سردبیری: هفته پیش بالاخره دولت کاملا عوض و حکومت به زعم صاحبانش یک دست شد. تجربه میگوید در دوره این یکدست شدنها روند خلق مشکلات سرعت خواهد گرفت و گره خوردن امور بویژه در حوزه اقتصاد ناگزیرتر از گذشته خواهد بود. پیشتردر این باره بسیار نوشتهایم، اماآنچه امروز برای شهروندان و ناظران جامعه جای پرسش بیشتری دارد، فرجام کار و امکان پیشبینی شکل و محتوای تحولات آینده است. فعلا،صرفااین اجماع تقریبی وجود دارد که اوضاع کنونی قابل دوام نیست و وقوع تغییری درافق کشور خفته است.
کسی نمیداند بروز وشکل این تحول و تغییر چه خواهد بود، اما میتوان در باره برخی وجوه آن اندیشه کرد. تحلیلها و پیشبینیهایی مشخص از چرایی وقوع(دلایل) آن وجود دارد زیرا ماهیت عملکرد ضدملی حکومت ازمدتها پیش براکثریت آشکار شده ، ، اما در باره چگونگی ، زمان ، و هویت عاملان آنچه رخ میدهد ناروشنی وجود دارد و باید در باره آن فکر کرد.
بررسی انتظارات وپیش بینی های ناظران نشان میدهد انتظار وقوع یک انقلاب تازه در ایران از فراوانی نسبی برخوردار است. اما برآمد انقلاب در ایران با فقدان شرایط بنیادین وقوع انقلاب روبروست. وقوع انقلابها حاصل تجمیع عوامل خاصی است که خلاصه آنها به قرار زیر است: انقلابها معمولا از یک دستور کار وبرنامه برای جابجایی نظامهای سیاسی بایکدیگر برخوردارند .این دستور کار شامل شمایی از نظام تازه سیاسی، حداقل سایه و شبحی از طبقه اقتصادی روبه صعود و بهرهبردار نتایج انقلاب ، وجود جمعی از پیشبرندگان تشکیل نظام تازه، و مشخص شدن سیمای یک رهبر بالقوه است. در انقلابها معمولا تصویری کمابیش چارچوبدار از مابعد انقلاب ، مسیرپیشرو ، و اهداف انتهای مسیر ارائه میشود، جامعه را همسو و متحد میکند، و لزوم تغییر جا می افتد. در شرایط امروز ایران هیچیک ازاین شرایط پدید نیامده است و کسی تصویر یاد شده را پیشچشم ندارد . عمده ترین پیکره مخالف نظام کنونیکه خود را تحت عنوان اپوزیسیون"برانداز"معرفی میکند حتی درعنوانش مستتر است ماموریت و برنامهاش فقط تا مرحله حذف نظام کنونی است و در باره بعد از آن تصور و برنامهای ندارد؛ خراب کردن خانه ، بدون داشتن برنامه و نقشه و ابزاری برای تجدیدبنای آن! نظام بدیل جمهوری اسلامی حتی در روی کاغد و خامهنوز وجود ندارد. معلوم نیست سلطه چه طبقهای حذف میشود و کدام طبقه برتری منافع مییابد، و هیچ شخصیت برجسته یا کاریزماتیکی که مقبولیت خود در افکار عمومی را به میان آورد وجود ندارد؛ وقوع انقلاب به معنای خاص آن در ایران کنونی امکان ندارد.
اما شرایط وقوع بدیل انقلاب یعنی شورش در ایران کاملا فراهم است. مشابهات انقلاب و شورش بسیار است که عمدتا در خصوصیات سلبی آنها ریشه دارد: هردو خواهان تغییر حکومت مستقرند، هیچکدام به روشهای مسالمت آمیز دل نمیسپرند و از دادن هزینه و اعمال خشونت رویگردان نیستند، و در تاکتیکهای مبتنی بر نفی حکومت مستقر تمایزی ندارند. اما مهم تفاوتهای آنهاست که متمایزشان میکند. شورشهابرخلاف انقلاب تصوری از یکنظام بهینه یا حداقل متفاوت برای مستقر کردن به جای سیستمی که نابودش میکنند ندارند. اگر انقلاب نظامی را جانشین نظام پیشین میکند، شورش بی نظمی را جانشین نظام میکند. شورشها فقط نیمی از کار را در چشم انداز دارند؛ در هم کوفتن نظم موجود بدون آنکه جانشینی برایش طراحی کرده و در ذهن داشته باشند. این به معنای نداشتن دستور کار مابعد تغییر هم هست و ریشه در این دارد که شورشها غالبا از ابعاد ایجابی و بنیادین خالیاند؛ اهداف خرد و فرعی، مثلا برگشت قیمت بلیط اتوبوس در سال۴۸ و یا قیمت بنزین در ۹۸دارند. خرده نگری و محدودیت هدف، نقطه شکست شورشها هم هست: یا امتیازی آنها را پایان میدهد و یا سرکوب. در یک انقلاب چنین نمیشود، زیراامتیاز وجایزه بازی آنقدر بزرگ است که حکومت از دادن آن عاجز است(شاه باید برود)و سرکوب هم موج انقلاب را فقط تقویت میکند(کشتارمیدان ژاله). واضح است که با توصیفات فوق، داشتن اهداف کلان غیرقابل معامله، استراتژی مبارزه، تاکتیک ، و از همه بارزتر رهبرو جلودار برای شورشها منتفی و ممتنع است. فقط در ایران چنین نیست و درجوامع مدرن تر هم چنین است(تحرک اشغال والاستریت) و شورشها از مضمون و فرجام تقریبا مشابهی برخوردارند.
🔻ادامهی یادداشت را در پست بعد بخوانید
🆔 @jameeno
📅 #شنبه #روز۶ #شهریور #سال۱۴۰۰
🔺ادامه یادداشت از پست قبل
نکته مهمی در باره فرجام انقلاب و شورش وجود دارد. دریک انقلاب موفق، نظمی نوین به جای نظم کهنه مینشیند و معمولا دولت مقتدری پدید میآید ؛ مقتدر تر از دولت پیشین، زیرا انرژی رها شده در انقلاب را در اختیار خود میگیرد. در شورشها چنین نیست: اگر سلسلهای از شورشها حکومت مستقری را تضعیف کرده و در نهایت آن را از میدان به در کند، به جای دولت مقتدر، هرج ومرج پر قدرت، و دولتهای ضعیف خلق میکند. این بدترین حاصل در یک روند تغییر نظامهای سیاسی است. مثلا در انقلاب ۵۷ ایران ، نظام مقتدری پدید آمد که بعد از چهار دهه و از دست رفتن اعتبار و مشروعیت، هنوز با اقتدار و کمابیش مستحکم و با ثبات است، در حالیکه شورشهای کور منتهی به سقوط معمر قذافی در لیبی به هرجومرجی پایدار و طولانی و پدید آمدن خرده دولت ضعیف و بی ثبات منتهی شد.
اگر به ابتدای این مقال و جستجوی آینده محتملی برای کشورمان برگردیم، مسیر پر وحشتی را پیش رو می یابیم. نظام جمهوری اسلام متاسفانه نتوانست به یک حکومت موفق آینده دار تکامل یابد؛ ناکارابود، خطا رفت، فاسد شد، سرکوب کرد، مشروعیت از دست داد و تصور بسیاری از ما این است که اگر نتواند خود را به فوریت و به دقت پاکسازی و اصلاح کند به طریقی نابود خواهد شد. امروز آشکار است به این مرحله پا گذاشته است. مخالفان آن در حال افزایشاند و بتدریج جرات ابراز علنی مخالفت و مطالبات خود را می یابند. اما انقلابی در ذهن ندارند. فاقد آرمان مشترک، بدون استراتژی ، بدون در سر داشتن سیمایی از نظام بدیل، و بدون رهبرند. البته شورشهایی که با فاصله کم و کاهش یابنده در میگیرند، در صورت تکرار و تعمیق حکومت را در مسیر کلهپا شدن قرار میدهند که حاصل آن بیثباتی وهرج و مرج است. در میانه این هرجومرج احتمالات و ممکنات مختلفی ظهور میکنند: از ظهور رضاخان باسمهای اسلامی شبهبناپارت گرفته تاشبهدولتهای بیرونزده از دل سردرگمی در سیستم موجود، و حتی برونزا شدن روند آتی با وارد شدن قدرتهای خارجی به جریان تغییر با مثلا بقایای خانواده پهلوی.
از سال ظهور جنبش سبز و در طول یک دهه شورشهای زیادی را شاهد بودهایم، اما جنبش هویت داری که بتوان سر وته آن را تشخیص داد و اندازه گرفت پدید نیامده و درهیچ شورشی هویت اجتماعی مشخص دیده نشده است. جامعه مدنی کم مایه و جوان کشورتواناییتاثیر بر هیچ روندی و از جمله هیچ شورشی نداشته است. به یک جامعه صرفا شورشی رسیدهایم.
شورشها همانقدر که برای حکومت خطرناک و آسیب زایند تاثیر مخرب بر وحدت ملی، تکامل وتحرکجامعهمدنی ، و همچنین سرنوشت نهایی ایران دارند. صداهای بسیاری از داخل و خارج در تقدیس شورشها بویژه نوع کور آن به گوش میرسد،امابا هیچ تلقی سانتیمانتال و توجیه بومگرایانهای نمیتوان تکرار و توسعه آنها را مفید ارزیابی کرد. حتی اگر کسی مدعی باشد حکومت ضعیف شده و در مسیر کاهش اقتدار است، تکرار شورشها فقط ما را به موقعیت لیبی نزدیک میکند که با ظرفیت اجتماعی ایران در تعارض است: موقعیت فرهنگی و آگاهی گسترده در ایران ظرفیت پرش از روی این وضعیت را دارد، هر چند فقدان شبکهای از موجودیت های مدنی این استعداد را کم تاثیر میسازد. به جای انتظار تکرار شورشها، باید مجاری اعمال فشار مدنی به دولت مستقر را پاکسازی و تعریض کرد. طرح مطالبات حقمحور، قانونی، و اولویتبندی شده مسیر مطمئن عبور دادن کشور از خندق سیاسیحکومت و چاله جنگشورشگرانه پای برج و باروی ان است.
🆔 @jameeno
نکته مهمی در باره فرجام انقلاب و شورش وجود دارد. دریک انقلاب موفق، نظمی نوین به جای نظم کهنه مینشیند و معمولا دولت مقتدری پدید میآید ؛ مقتدر تر از دولت پیشین، زیرا انرژی رها شده در انقلاب را در اختیار خود میگیرد. در شورشها چنین نیست: اگر سلسلهای از شورشها حکومت مستقری را تضعیف کرده و در نهایت آن را از میدان به در کند، به جای دولت مقتدر، هرج ومرج پر قدرت، و دولتهای ضعیف خلق میکند. این بدترین حاصل در یک روند تغییر نظامهای سیاسی است. مثلا در انقلاب ۵۷ ایران ، نظام مقتدری پدید آمد که بعد از چهار دهه و از دست رفتن اعتبار و مشروعیت، هنوز با اقتدار و کمابیش مستحکم و با ثبات است، در حالیکه شورشهای کور منتهی به سقوط معمر قذافی در لیبی به هرجومرجی پایدار و طولانی و پدید آمدن خرده دولت ضعیف و بی ثبات منتهی شد.
اگر به ابتدای این مقال و جستجوی آینده محتملی برای کشورمان برگردیم، مسیر پر وحشتی را پیش رو می یابیم. نظام جمهوری اسلام متاسفانه نتوانست به یک حکومت موفق آینده دار تکامل یابد؛ ناکارابود، خطا رفت، فاسد شد، سرکوب کرد، مشروعیت از دست داد و تصور بسیاری از ما این است که اگر نتواند خود را به فوریت و به دقت پاکسازی و اصلاح کند به طریقی نابود خواهد شد. امروز آشکار است به این مرحله پا گذاشته است. مخالفان آن در حال افزایشاند و بتدریج جرات ابراز علنی مخالفت و مطالبات خود را می یابند. اما انقلابی در ذهن ندارند. فاقد آرمان مشترک، بدون استراتژی ، بدون در سر داشتن سیمایی از نظام بدیل، و بدون رهبرند. البته شورشهایی که با فاصله کم و کاهش یابنده در میگیرند، در صورت تکرار و تعمیق حکومت را در مسیر کلهپا شدن قرار میدهند که حاصل آن بیثباتی وهرج و مرج است. در میانه این هرجومرج احتمالات و ممکنات مختلفی ظهور میکنند: از ظهور رضاخان باسمهای اسلامی شبهبناپارت گرفته تاشبهدولتهای بیرونزده از دل سردرگمی در سیستم موجود، و حتی برونزا شدن روند آتی با وارد شدن قدرتهای خارجی به جریان تغییر با مثلا بقایای خانواده پهلوی.
از سال ظهور جنبش سبز و در طول یک دهه شورشهای زیادی را شاهد بودهایم، اما جنبش هویت داری که بتوان سر وته آن را تشخیص داد و اندازه گرفت پدید نیامده و درهیچ شورشی هویت اجتماعی مشخص دیده نشده است. جامعه مدنی کم مایه و جوان کشورتواناییتاثیر بر هیچ روندی و از جمله هیچ شورشی نداشته است. به یک جامعه صرفا شورشی رسیدهایم.
شورشها همانقدر که برای حکومت خطرناک و آسیب زایند تاثیر مخرب بر وحدت ملی، تکامل وتحرکجامعهمدنی ، و همچنین سرنوشت نهایی ایران دارند. صداهای بسیاری از داخل و خارج در تقدیس شورشها بویژه نوع کور آن به گوش میرسد،امابا هیچ تلقی سانتیمانتال و توجیه بومگرایانهای نمیتوان تکرار و توسعه آنها را مفید ارزیابی کرد. حتی اگر کسی مدعی باشد حکومت ضعیف شده و در مسیر کاهش اقتدار است، تکرار شورشها فقط ما را به موقعیت لیبی نزدیک میکند که با ظرفیت اجتماعی ایران در تعارض است: موقعیت فرهنگی و آگاهی گسترده در ایران ظرفیت پرش از روی این وضعیت را دارد، هر چند فقدان شبکهای از موجودیت های مدنی این استعداد را کم تاثیر میسازد. به جای انتظار تکرار شورشها، باید مجاری اعمال فشار مدنی به دولت مستقر را پاکسازی و تعریض کرد. طرح مطالبات حقمحور، قانونی، و اولویتبندی شده مسیر مطمئن عبور دادن کشور از خندق سیاسیحکومت و چاله جنگشورشگرانه پای برج و باروی ان است.
🆔 @jameeno
#الف
🔸آمریکا برود، ابلیسبیاید !
◽️تحریریه جامعهنو :این فقط حکومت ایران نیست که برای بستن افکار عمومی به گاری سیاست خارجیاش شعار بیپایه عوام فهم میدهد. همهآنها که منافع ملی را به گروی تصمیمات شخصی مستبدانه میگیرند شعار مبتنی بر دروغ و خررنگکن میدهند. ترامپ میگفتآمریکا را"دوباره" با عظمت میکند، صدام میگفت عراقرا"دوباره"شهسوار اعراب میکند،حزب راستگرای انگلیس به عوام بریتانیا میگفت انگلستان را "دوباره" با برگزیت مستقل میکند،و... حکومت ما هم مدعی است آمریکا را از منطقه بیرون میکند. نمیگوید "دوباره"، چون آمریکا هیچوقت از منطقه بیرون نبوده است.
شعار بیرون کردن ایالات متحده از منطقه و نابود کردن آن خبیث دیگر نشسته بر فلسطین، درست مثل شعار ترامپ و صدام و فارانژ، ساده، عوام پسند و خررنگکن، و البته برای گوینده کم خرج است. اخیرا رها کردن حساب شده افغانستان به دامن طالبان توسط ایالات متحده به این شعار جانی تازه داده است و بلند گوی این شعار هم طبق معمول در ایران مستقر است که انشعاب کوچکی در لبنان دارد.
داستان بیرون کردن امریکا از منطقه البته عمر دراز چند ده ساله دارد. ریشه آن به یک اشتباه قدیمی حکومت بر میگردد که فکر کرد بردن شاه سابق به آمریکا مقدمه کودتای دیگری مثل کودتای ۲۸ مرداد است. آن ترس به اشغال سفارت امریکا وگروگان گیری امریکاییها منجر شد، که عواقبش به تسهیل حمله عراق به ایران انجامید که اینهم استقرار محدود آمریکا در چند پایگاه خاور میانه را به لشگر کشی دریایی عظیمشدر خلیج فارس گسترش داد. در پایان جنگ ایران و عراق، ایالات متحده به نیروی مسلط تعیین کننده در خلیج فارس تبدیل شده بود که برگ از درخت نمی افتاد مگر با رضایت آن . آنقدر مسلط ، که گفته میشود هم در تحریک صدام به حمله به کویت نقش داشت و هم در نجات کویت از اشغال عراق! داستان دو تهاجم بعدی این شیطان بزرگ به افغانستان و عراق، کشیدن خاک آنها به توبره، و تعبیه دولتهای دستساز در آنها را هم همه میدانند که هنوز کهنه نشده ، و شاهکار تازه اش هم پس دادن افغانستان به طالبان است !
امروزه حتی آدمهای خوش باور هم به اینکه مداخله آمریکا در غالب اوقات در جهان شرورانه و دارای نتایج وخیم انسانی و اجتماعی و سیاسی بوده است باور دارند و ریشههای این نتایج را میدانند. جز کسانی که آواز دهل از دور میشنوند، کسی در جهان حضور آمریکا را در نزدیکی خوددوست ندارد.غیراز این ساده لوحان، حکومت رند ایران هم هست که رویای بیرون کردن آمریکا را به خواب پیروان خود می آورد.
میتوانیم در باره ابعاد حضور تعیین کننده این خبیث ترین دولت تاریخ مدرن و آثار آن بر منطقه بسیار صحبت کنیم که صفحات کتاب میخواهد، اما میگذریم و فقط نگاهی میاندازیم به وضعیت فعلی. هم اکنون، ایالات متحده در منطقه خاور میانه و آسیای مرکزی ۹پایگاه نطامی عمده دارد و یک شریک نظامی خبیثتر از خودش در اسرائیل. فضا و تشکیلات نظامی تقریبا همه کشورهای منطقه هم از عمان گرفته تا ترکیه و از عربستان گرفته تا قزاقستان را کمابیش دراختیار دارد. آنقدر به توان کنترلی خود مطمئن، که رسما از فضای استراتژیک و کانونی افغانستان دست کشیده و به قول تبلیغات حکومت ما فرار کرده است.
اما آمریکا در این منطقه هست و باقی خواهد ماند، این حرف که چین اکنون اولویت آن است و دارد از خاور میانه بیرون میرود نیمهدرست است، و البته معنی همه اینها این است که حرف از بیرون کردن آن یک نیرنگ سیاسی است: وصل کردن ناکاراییها و نادانی ها و اعمال نابخردانه به یک تحول ناممکن. مثل این ادعای غیر قابل رد و اثبات که اگر دیلمی برای جابجا کردن یک کوه داشته باشیم، در زیر آن منبع پایان ناپذیری از آب خواهیم داشت!
برگردیم به اینکه چرا حکومت ما سفت و سخت به این شعار بیرون کردن آمریکاییها از منطقه چسبیده است. برای اختصار به چند گزاره مهم اشاره میکنیم
این شعار توجیهگرتوجه و درگیری حکومت به مسالهای بینالمللی و موجه ساختن عدم توجه به گرفتاریهای مردم در داخل است
این شعار مابه ازای عملیاتی تعیین کننده(مثلادرگیریمستقیم) و هزینه ندارد و حکومت میتواند درباره بینتیجه بودن آن هم مسئولیت نپذیرد.
این شعار توجیه کننده خرج کردن برای دستهجات نیابتی در منطقه است که مسئولیتی درقبال هزینه و نتیجه سردادن این شعار ندارند
و بالاخره در تازه ترین استفاده ، این شعار میتواند توجیه کننده همپیوندی با طالبان هم باشد که درمعاملهشان با امریکا امتیاز ظاهرا بزرگ خروج آمریکاییها از افغانستان را گرفته اند.
🔻 ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
🔸آمریکا برود، ابلیسبیاید !
◽️تحریریه جامعهنو :این فقط حکومت ایران نیست که برای بستن افکار عمومی به گاری سیاست خارجیاش شعار بیپایه عوام فهم میدهد. همهآنها که منافع ملی را به گروی تصمیمات شخصی مستبدانه میگیرند شعار مبتنی بر دروغ و خررنگکن میدهند. ترامپ میگفتآمریکا را"دوباره" با عظمت میکند، صدام میگفت عراقرا"دوباره"شهسوار اعراب میکند،حزب راستگرای انگلیس به عوام بریتانیا میگفت انگلستان را "دوباره" با برگزیت مستقل میکند،و... حکومت ما هم مدعی است آمریکا را از منطقه بیرون میکند. نمیگوید "دوباره"، چون آمریکا هیچوقت از منطقه بیرون نبوده است.
شعار بیرون کردن ایالات متحده از منطقه و نابود کردن آن خبیث دیگر نشسته بر فلسطین، درست مثل شعار ترامپ و صدام و فارانژ، ساده، عوام پسند و خررنگکن، و البته برای گوینده کم خرج است. اخیرا رها کردن حساب شده افغانستان به دامن طالبان توسط ایالات متحده به این شعار جانی تازه داده است و بلند گوی این شعار هم طبق معمول در ایران مستقر است که انشعاب کوچکی در لبنان دارد.
داستان بیرون کردن امریکا از منطقه البته عمر دراز چند ده ساله دارد. ریشه آن به یک اشتباه قدیمی حکومت بر میگردد که فکر کرد بردن شاه سابق به آمریکا مقدمه کودتای دیگری مثل کودتای ۲۸ مرداد است. آن ترس به اشغال سفارت امریکا وگروگان گیری امریکاییها منجر شد، که عواقبش به تسهیل حمله عراق به ایران انجامید که اینهم استقرار محدود آمریکا در چند پایگاه خاور میانه را به لشگر کشی دریایی عظیمشدر خلیج فارس گسترش داد. در پایان جنگ ایران و عراق، ایالات متحده به نیروی مسلط تعیین کننده در خلیج فارس تبدیل شده بود که برگ از درخت نمی افتاد مگر با رضایت آن . آنقدر مسلط ، که گفته میشود هم در تحریک صدام به حمله به کویت نقش داشت و هم در نجات کویت از اشغال عراق! داستان دو تهاجم بعدی این شیطان بزرگ به افغانستان و عراق، کشیدن خاک آنها به توبره، و تعبیه دولتهای دستساز در آنها را هم همه میدانند که هنوز کهنه نشده ، و شاهکار تازه اش هم پس دادن افغانستان به طالبان است !
امروزه حتی آدمهای خوش باور هم به اینکه مداخله آمریکا در غالب اوقات در جهان شرورانه و دارای نتایج وخیم انسانی و اجتماعی و سیاسی بوده است باور دارند و ریشههای این نتایج را میدانند. جز کسانی که آواز دهل از دور میشنوند، کسی در جهان حضور آمریکا را در نزدیکی خوددوست ندارد.غیراز این ساده لوحان، حکومت رند ایران هم هست که رویای بیرون کردن آمریکا را به خواب پیروان خود می آورد.
میتوانیم در باره ابعاد حضور تعیین کننده این خبیث ترین دولت تاریخ مدرن و آثار آن بر منطقه بسیار صحبت کنیم که صفحات کتاب میخواهد، اما میگذریم و فقط نگاهی میاندازیم به وضعیت فعلی. هم اکنون، ایالات متحده در منطقه خاور میانه و آسیای مرکزی ۹پایگاه نطامی عمده دارد و یک شریک نظامی خبیثتر از خودش در اسرائیل. فضا و تشکیلات نظامی تقریبا همه کشورهای منطقه هم از عمان گرفته تا ترکیه و از عربستان گرفته تا قزاقستان را کمابیش دراختیار دارد. آنقدر به توان کنترلی خود مطمئن، که رسما از فضای استراتژیک و کانونی افغانستان دست کشیده و به قول تبلیغات حکومت ما فرار کرده است.
اما آمریکا در این منطقه هست و باقی خواهد ماند، این حرف که چین اکنون اولویت آن است و دارد از خاور میانه بیرون میرود نیمهدرست است، و البته معنی همه اینها این است که حرف از بیرون کردن آن یک نیرنگ سیاسی است: وصل کردن ناکاراییها و نادانی ها و اعمال نابخردانه به یک تحول ناممکن. مثل این ادعای غیر قابل رد و اثبات که اگر دیلمی برای جابجا کردن یک کوه داشته باشیم، در زیر آن منبع پایان ناپذیری از آب خواهیم داشت!
برگردیم به اینکه چرا حکومت ما سفت و سخت به این شعار بیرون کردن آمریکاییها از منطقه چسبیده است. برای اختصار به چند گزاره مهم اشاره میکنیم
این شعار توجیهگرتوجه و درگیری حکومت به مسالهای بینالمللی و موجه ساختن عدم توجه به گرفتاریهای مردم در داخل است
این شعار مابه ازای عملیاتی تعیین کننده(مثلادرگیریمستقیم) و هزینه ندارد و حکومت میتواند درباره بینتیجه بودن آن هم مسئولیت نپذیرد.
این شعار توجیه کننده خرج کردن برای دستهجات نیابتی در منطقه است که مسئولیتی درقبال هزینه و نتیجه سردادن این شعار ندارند
و بالاخره در تازه ترین استفاده ، این شعار میتواند توجیه کننده همپیوندی با طالبان هم باشد که درمعاملهشان با امریکا امتیاز ظاهرا بزرگ خروج آمریکاییها از افغانستان را گرفته اند.
🔻 ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
🔺 ادامه یادداشت از پست قبل
توجه داشته باشیم که حکومت به دلیل عدم همخوانی اکثر اعمالش با حفظ منافع ملی، نمیتواند پذیرش به قدرت رسیدن طالبان را با استدلال های عقلانی، همچون لزوم حفظ منافع ملی و هشیاری در برابر یک شبهدولت تروریست بی مسئولیت توضیح دهد و موجه سازد (اگر این مورد را با معیار و تاکتیک ملی توضیح دهد در توجیه چگونگی رابطه بادیگر موارد درمیماند).
آمریکا را نمیتوان از این منطقه بیرون کرد. بیرون هم بشود جانشینش ابرقدرت نوظهور و بی رحم و بیپرنسیپتر دیگری است، منفعت خاصی هم برای ما ندارد، کما اینکه اینروزها اجزای حکومت آمدن طالبان به جای دولت دستساز آمریکاییها را امرخیر نمیبینند: تصور اینکه دولت سابق افغانستان به روی ایران سلاح بکشد و بلوچستان را ناامن کند به ذهن کسی خطور نمیکرد، ولی کدام شخص واقعا آگاه و مسئولی است که بتواند بدون نگرانی از افتادن چندصد میلیارد دلار سلاح آمریکایی به دست خشکمغزان طالبان و سایر گروههای تروریستی شب را آسوده بخوابد؟
حکومت ایران به خوبی میداند بود و نبود آمریکا در بسیاری از عرصههاو اثر آن بر منافع ایران به رویکرد حکومت ایران بستگی دارد(مثلا آمدنش به افغانستان به نفع ایران بودو رفتنش به زیان) و اگر کسی به لزوم تغییر روابط و معادلات ناعادلانه بین المللی اعتقاد عملی داشته باشد و نخواهد شعار عوامپسند بدهد، تلاش خواهد کرد تعیین کنندگی واقعی و تعادل بین المللی "خود" را افزایش دهد تا بتواند تاثیری روی تعادل های ناعادلانه و البته متزلزل بینالمللی بگذارد. نقش کنونی کشور ما بخردانه طراحی نشده و ناچیز ، انفعالی ، پرهزینه و در نهایت بیتاثیر و عبث خواهد بود. به جای تعییر جهان، خود تغییر میکنیم و در موقعیتی قرار میگیریم که مجبوریم استقرار یک شبه دولت ذاتا تروریست را بپذیریم که خاک همسایه را به هاب تروریسم جهانی تبدیل میکند.
ماجرای افغانستان در سیر تکمیلی خود ما را در لاک دفاعی و پذیرش ناگزیر یکی از ابعاد استراتژی امنیتی #خارپشت فرو خواهد برد، هرچند در عمل از دادن شعارهای لافزنانه کوتاه نیاییم. پذیرش دوفاکتو و به رسمیت شناختن حتی پیش از موقع نادولت طالبان بدون توجه به اینکه بر سرمردم افغانستان چه می آید، وطالبان با ایالات متحده چه سر وسری دارد، بخش درست سیاست فعلی حکومت و همان توصیه استراتژی خارپشت است : با دولتهای مستقر کشورهای همسایه باید همزیستی کرد، از دخالت در امور داخلیشان از طریق گروههای نیابتی خودداری کرد(زمینهاش در افغانستان با حمایت از شیعیان فارس زبان و احمد مسعود در دره پنجشیر فراهم بود)، مبادلات اقتصادی را باید با آنان توسعه داد، تلاش کرد همسایگان در الاکلنگ تعادلهای سیاسی به سمت قدرتهای بدخواه کشور نلغزند، و همچنین قدرت دفاعی کشور را تاحد ممکن و بدون ایجاد حساسیت بالا برد.
البته حکومت تا پذیرش کامل این مسیر عقلانی و انطباق سیاستهای خود بر منافع ملی،هنوز راه سنگلاخ در پیش دارد.هم منافع بخشی از حاکمیت سیاستهای شبه میلیتاریستی را تقویت میکند و هم ذهن ناظران پرورده شده با پستانک شعارهای چهل ساله توانایی انطباق ایدههای استقلالطلبانه با واقعیات جهان امروز را ندارد. به همین علت میزان نقد سیاستهای افراطی میلیتاریستی در کشور ناچیز است. باید امیدوار بود ماجرای افغانستان باب بحث در باره تغییر تازه در استراتژی امنیت ملی را بگشاید.
🆔 @jameeno
توجه داشته باشیم که حکومت به دلیل عدم همخوانی اکثر اعمالش با حفظ منافع ملی، نمیتواند پذیرش به قدرت رسیدن طالبان را با استدلال های عقلانی، همچون لزوم حفظ منافع ملی و هشیاری در برابر یک شبهدولت تروریست بی مسئولیت توضیح دهد و موجه سازد (اگر این مورد را با معیار و تاکتیک ملی توضیح دهد در توجیه چگونگی رابطه بادیگر موارد درمیماند).
آمریکا را نمیتوان از این منطقه بیرون کرد. بیرون هم بشود جانشینش ابرقدرت نوظهور و بی رحم و بیپرنسیپتر دیگری است، منفعت خاصی هم برای ما ندارد، کما اینکه اینروزها اجزای حکومت آمدن طالبان به جای دولت دستساز آمریکاییها را امرخیر نمیبینند: تصور اینکه دولت سابق افغانستان به روی ایران سلاح بکشد و بلوچستان را ناامن کند به ذهن کسی خطور نمیکرد، ولی کدام شخص واقعا آگاه و مسئولی است که بتواند بدون نگرانی از افتادن چندصد میلیارد دلار سلاح آمریکایی به دست خشکمغزان طالبان و سایر گروههای تروریستی شب را آسوده بخوابد؟
حکومت ایران به خوبی میداند بود و نبود آمریکا در بسیاری از عرصههاو اثر آن بر منافع ایران به رویکرد حکومت ایران بستگی دارد(مثلا آمدنش به افغانستان به نفع ایران بودو رفتنش به زیان) و اگر کسی به لزوم تغییر روابط و معادلات ناعادلانه بین المللی اعتقاد عملی داشته باشد و نخواهد شعار عوامپسند بدهد، تلاش خواهد کرد تعیین کنندگی واقعی و تعادل بین المللی "خود" را افزایش دهد تا بتواند تاثیری روی تعادل های ناعادلانه و البته متزلزل بینالمللی بگذارد. نقش کنونی کشور ما بخردانه طراحی نشده و ناچیز ، انفعالی ، پرهزینه و در نهایت بیتاثیر و عبث خواهد بود. به جای تعییر جهان، خود تغییر میکنیم و در موقعیتی قرار میگیریم که مجبوریم استقرار یک شبه دولت ذاتا تروریست را بپذیریم که خاک همسایه را به هاب تروریسم جهانی تبدیل میکند.
ماجرای افغانستان در سیر تکمیلی خود ما را در لاک دفاعی و پذیرش ناگزیر یکی از ابعاد استراتژی امنیتی #خارپشت فرو خواهد برد، هرچند در عمل از دادن شعارهای لافزنانه کوتاه نیاییم. پذیرش دوفاکتو و به رسمیت شناختن حتی پیش از موقع نادولت طالبان بدون توجه به اینکه بر سرمردم افغانستان چه می آید، وطالبان با ایالات متحده چه سر وسری دارد، بخش درست سیاست فعلی حکومت و همان توصیه استراتژی خارپشت است : با دولتهای مستقر کشورهای همسایه باید همزیستی کرد، از دخالت در امور داخلیشان از طریق گروههای نیابتی خودداری کرد(زمینهاش در افغانستان با حمایت از شیعیان فارس زبان و احمد مسعود در دره پنجشیر فراهم بود)، مبادلات اقتصادی را باید با آنان توسعه داد، تلاش کرد همسایگان در الاکلنگ تعادلهای سیاسی به سمت قدرتهای بدخواه کشور نلغزند، و همچنین قدرت دفاعی کشور را تاحد ممکن و بدون ایجاد حساسیت بالا برد.
البته حکومت تا پذیرش کامل این مسیر عقلانی و انطباق سیاستهای خود بر منافع ملی،هنوز راه سنگلاخ در پیش دارد.هم منافع بخشی از حاکمیت سیاستهای شبه میلیتاریستی را تقویت میکند و هم ذهن ناظران پرورده شده با پستانک شعارهای چهل ساله توانایی انطباق ایدههای استقلالطلبانه با واقعیات جهان امروز را ندارد. به همین علت میزان نقد سیاستهای افراطی میلیتاریستی در کشور ناچیز است. باید امیدوار بود ماجرای افغانستان باب بحث در باره تغییر تازه در استراتژی امنیت ملی را بگشاید.
🆔 @jameeno
#الف
🔸حرف بزن!
▫️شورای سردبیری: اخیرا آقای شهابالدین حائری که درمراتب روحانیت عنوان حجتالاسلام دارد با تعدادی از خانمها گفتگویی طولانی درباره قانونی وانسانی بودن ترورسیاسی، اعدام سیاسی و جاسوسی درونخانوادگی (اینجا) انجام داده که بسیار خواندنی است. خلاصه بحث این است که روحانییادشده درمجموع ضمن دفاع کمابیش ازجاسوسیخانوادگی واعدام دردهه پنجاه وشصت، دربرابرآن بانوان همدلی فراوانی نشان داده و درنهایت به این نتیجه میرسدکه تندرویها وبیقانونیهای زیادی صورت گرفته است. بحثی محترمانه است که ازخلال آن میتوان آینده رابه خوبی پیش بینی کرد: نظام اسلامی نخواهد توانست درشرایط دیالوگ برابر وبدون استفاده از "تکگوییمستبدانه" از گذشته ، ازعملکرد کارگزاران وتصمیمات رهبران خود دفاع کند. این امرمیتواند در دراز مدت و درصورتی که چنین بحثهایی امکان استمرار پیدا کنند به موضوع مشروعیت سیستم نیز برسد و درآن صورت بااستدلال "تندروی و اشتباهاتی شده" نمیتوان ختم کرد.
خوانندگان ما به خوبی میدانند تمرکزعمده جامعهنو برمسائل عمده وحیاتی روز است وفعلا توجه متمرکزی به مسایل فرعی ویاپیوسته به تاریخ ندارد. اضافه برآن باتوجه به سوابق رئیس فعلی حکومت بیمیلی به ورود به چنین بحثهایی دوچندان میشود زیراممکن است شائبه ورود به جریانات رقابتی وتخریب وکشمکشهای بیموقع راپدیدآورد که مااهلش نیستیم . اما موضوع گفتگوی یاد شده رامیتوان از زاویهای مساله حیاتی و موثر برآینده مبهم کشور دانست: دربرابر آوارمشکلات ناشی ازناکارکردی سیستم درحوزه سیاست واقتصاد واحتمال بروزشدن فشارهای خصمانه خارجی، ما مردم نیاز به تفاهم،صلح ووحدت ملی داریم تا اگر طوفانی وزید(و این سیستم را برد یا نبرد)کشور را ازدست ندهیم. ایران درشرایط فعلی خانهای است که درآن بمبی بزرگ پر ازباروت نفرت و تیانتیخشم تیکتاک میکند. کشوری دوپاره که مردم آن به دوگروه تایید کنندگان کور و کر سیستمی پر ازفساد وتباهی ، وناراضیانی آکنده ازخشم ونفرت کور به خاطرآن تباهیهاتقسیم شدهاند. این خطر بزرگی است.
بانوانی که با آقای حائری گفتگو کردهاند بهخوبی خشم خود راپنهان میکنند. این وجه مثبت وسازنده این رویارویی است. وجه منفی و شرخیزروابط ما، سلطه همین خشم است. خشم رامیتوان دریک گفتگوی متمدنانه وکنترل شده پنهان کرد وآن را فروخورد ، ولی کیست که نداندخشم مولدنفرت ونفی، درپیکره توده بامکانیسمهای دیگری عمل میکند.
جامعه،مردمان،توده ، معمولا خشم را فرونمیخورد ورویاروییاش باخود، درهنگامه شکستن سدهای مسلح بسیار ویرانگر است. بدترین جنایتهای تودهای میتوانند وقتی حکومتهاغیبشان زده رخ دهند. روز پس از ۲۲ بهمن ۵۷درتبریز پیکری راآنقدر باطناب روی خیابانها کشیدند که تمام شد: چیزی از پیکرفلکزده باقی نماند. میگفتند ساواکی بوده، ولی فقط به نقل ازگروه قبلی، که ساعتی طناب راکشیده و خسته شده ورفته بودند. شناخته ومعلوم نشد چگونه اورا به دست جماعت خشمگین دادهاند. این حکومت بماند یانه، نباید دوباره دچار این فجایع شویم.
باید بایکدیگرحرف بزنیم . آگاهانه، وبدون فراموش کردن ازگذشته فاصله بگیریم. آدمها درحال تحول وحرکت روبه آینده هستند. قضاوتها را درباره قصاوتها عوض میکنند، پیوستگیها وحمایتهایشان راتغییر میدهند، وما را درتشخیص علت ومسئولان واقعی و پشت صحنه رسیدن به اوضاع فلاکتبارفعلی وبزرگ شدن بمب نفرت وخشم کمک میکنند تا بتوانیم باآسیب کمتر به آینده ایران برویم. این مهمترین نتیجه این گفتگوهاست. خلخالی رفته است، دژخیم ها مردهاند ، فرمان دهندگان درگذشتهاند، مادرانستمدیدگان نیز . بسیاریشان رفتهاند. طرفهای گفتگوی آقای حائری بسیارنفرت زدایی شده ازاین مردهها و درگذشتههاسخن میگویند وبامرثیهگویی نه چندان برای ستمدیدگان. به نقطه میل به جلوگیری ازتکرار فاجعه رسیدهاندکه دستاوردملی بزرگی است: مردم نگران تمامیت و سرنوشت کشور وناتوانی از تکیه به یکدیگر درعبور ازپیچخطرساز بعدیاند. به همین علت عاقلانشان نرم سخنی، تفهیم وتفهم ودیالوگ جستجوگرعلت پیشه میکنند.
این گام بزرگی است که هرکس ادعای پیشگامی و اندیشهگری به سرنوشت کشوردارد باید آن را بردارد، واهل فعالیت سیاسی با پیشینه حضور در خیمه حکومت چهل ساله بیش از همه! نمیتوان در میانه دوراهی ایستاد و جهت درست را نشان داد. خودباید رفت؛ اگر دربرابر این پرسش که چرا در آن "دوران طلایی" آن فجایع رخ داد و مسئول مستقیمش که و چه بود به لکنت و آسمان ریسمان بیفتیم نمیتوانیم پیشگام تغییر باشیم! بدون اینصراحت وشجاعت اخلاقی ، فراموش کردن، گذشت، وتفاهم ماندگار و مفیدی درکار نخواهد بود. لازم نیست پردهدری کنیم وآوار روی سربریزیم. کافیست دربحث علت یابی صادق باشیم ودر دورانی که عصرمقدسان به سرآمده روی زمین ازآدمها به عنوان موجود خطاپذیرحرف بزنیم. ازآدمهای خاکی واعمالشان، به انصاف عقل واخلاق!
🆔 @jameeno
🔸حرف بزن!
▫️شورای سردبیری: اخیرا آقای شهابالدین حائری که درمراتب روحانیت عنوان حجتالاسلام دارد با تعدادی از خانمها گفتگویی طولانی درباره قانونی وانسانی بودن ترورسیاسی، اعدام سیاسی و جاسوسی درونخانوادگی (اینجا) انجام داده که بسیار خواندنی است. خلاصه بحث این است که روحانییادشده درمجموع ضمن دفاع کمابیش ازجاسوسیخانوادگی واعدام دردهه پنجاه وشصت، دربرابرآن بانوان همدلی فراوانی نشان داده و درنهایت به این نتیجه میرسدکه تندرویها وبیقانونیهای زیادی صورت گرفته است. بحثی محترمانه است که ازخلال آن میتوان آینده رابه خوبی پیش بینی کرد: نظام اسلامی نخواهد توانست درشرایط دیالوگ برابر وبدون استفاده از "تکگوییمستبدانه" از گذشته ، ازعملکرد کارگزاران وتصمیمات رهبران خود دفاع کند. این امرمیتواند در دراز مدت و درصورتی که چنین بحثهایی امکان استمرار پیدا کنند به موضوع مشروعیت سیستم نیز برسد و درآن صورت بااستدلال "تندروی و اشتباهاتی شده" نمیتوان ختم کرد.
خوانندگان ما به خوبی میدانند تمرکزعمده جامعهنو برمسائل عمده وحیاتی روز است وفعلا توجه متمرکزی به مسایل فرعی ویاپیوسته به تاریخ ندارد. اضافه برآن باتوجه به سوابق رئیس فعلی حکومت بیمیلی به ورود به چنین بحثهایی دوچندان میشود زیراممکن است شائبه ورود به جریانات رقابتی وتخریب وکشمکشهای بیموقع راپدیدآورد که مااهلش نیستیم . اما موضوع گفتگوی یاد شده رامیتوان از زاویهای مساله حیاتی و موثر برآینده مبهم کشور دانست: دربرابر آوارمشکلات ناشی ازناکارکردی سیستم درحوزه سیاست واقتصاد واحتمال بروزشدن فشارهای خصمانه خارجی، ما مردم نیاز به تفاهم،صلح ووحدت ملی داریم تا اگر طوفانی وزید(و این سیستم را برد یا نبرد)کشور را ازدست ندهیم. ایران درشرایط فعلی خانهای است که درآن بمبی بزرگ پر ازباروت نفرت و تیانتیخشم تیکتاک میکند. کشوری دوپاره که مردم آن به دوگروه تایید کنندگان کور و کر سیستمی پر ازفساد وتباهی ، وناراضیانی آکنده ازخشم ونفرت کور به خاطرآن تباهیهاتقسیم شدهاند. این خطر بزرگی است.
بانوانی که با آقای حائری گفتگو کردهاند بهخوبی خشم خود راپنهان میکنند. این وجه مثبت وسازنده این رویارویی است. وجه منفی و شرخیزروابط ما، سلطه همین خشم است. خشم رامیتوان دریک گفتگوی متمدنانه وکنترل شده پنهان کرد وآن را فروخورد ، ولی کیست که نداندخشم مولدنفرت ونفی، درپیکره توده بامکانیسمهای دیگری عمل میکند.
جامعه،مردمان،توده ، معمولا خشم را فرونمیخورد ورویاروییاش باخود، درهنگامه شکستن سدهای مسلح بسیار ویرانگر است. بدترین جنایتهای تودهای میتوانند وقتی حکومتهاغیبشان زده رخ دهند. روز پس از ۲۲ بهمن ۵۷درتبریز پیکری راآنقدر باطناب روی خیابانها کشیدند که تمام شد: چیزی از پیکرفلکزده باقی نماند. میگفتند ساواکی بوده، ولی فقط به نقل ازگروه قبلی، که ساعتی طناب راکشیده و خسته شده ورفته بودند. شناخته ومعلوم نشد چگونه اورا به دست جماعت خشمگین دادهاند. این حکومت بماند یانه، نباید دوباره دچار این فجایع شویم.
باید بایکدیگرحرف بزنیم . آگاهانه، وبدون فراموش کردن ازگذشته فاصله بگیریم. آدمها درحال تحول وحرکت روبه آینده هستند. قضاوتها را درباره قصاوتها عوض میکنند، پیوستگیها وحمایتهایشان راتغییر میدهند، وما را درتشخیص علت ومسئولان واقعی و پشت صحنه رسیدن به اوضاع فلاکتبارفعلی وبزرگ شدن بمب نفرت وخشم کمک میکنند تا بتوانیم باآسیب کمتر به آینده ایران برویم. این مهمترین نتیجه این گفتگوهاست. خلخالی رفته است، دژخیم ها مردهاند ، فرمان دهندگان درگذشتهاند، مادرانستمدیدگان نیز . بسیاریشان رفتهاند. طرفهای گفتگوی آقای حائری بسیارنفرت زدایی شده ازاین مردهها و درگذشتههاسخن میگویند وبامرثیهگویی نه چندان برای ستمدیدگان. به نقطه میل به جلوگیری ازتکرار فاجعه رسیدهاندکه دستاوردملی بزرگی است: مردم نگران تمامیت و سرنوشت کشور وناتوانی از تکیه به یکدیگر درعبور ازپیچخطرساز بعدیاند. به همین علت عاقلانشان نرم سخنی، تفهیم وتفهم ودیالوگ جستجوگرعلت پیشه میکنند.
این گام بزرگی است که هرکس ادعای پیشگامی و اندیشهگری به سرنوشت کشوردارد باید آن را بردارد، واهل فعالیت سیاسی با پیشینه حضور در خیمه حکومت چهل ساله بیش از همه! نمیتوان در میانه دوراهی ایستاد و جهت درست را نشان داد. خودباید رفت؛ اگر دربرابر این پرسش که چرا در آن "دوران طلایی" آن فجایع رخ داد و مسئول مستقیمش که و چه بود به لکنت و آسمان ریسمان بیفتیم نمیتوانیم پیشگام تغییر باشیم! بدون اینصراحت وشجاعت اخلاقی ، فراموش کردن، گذشت، وتفاهم ماندگار و مفیدی درکار نخواهد بود. لازم نیست پردهدری کنیم وآوار روی سربریزیم. کافیست دربحث علت یابی صادق باشیم ودر دورانی که عصرمقدسان به سرآمده روی زمین ازآدمها به عنوان موجود خطاپذیرحرف بزنیم. ازآدمهای خاکی واعمالشان، به انصاف عقل واخلاق!
🆔 @jameeno
Telegram
مباحثات
⚡ گفتوگوی اینترنتی حجتالاسلام شهابالدین حائری با منتقدین
درنگی در مبانی فقهی و قانونی برخورد با گروههای تروریستی
🔸 مقدمه: در روزهای اخیر انتشار فیلمی از یک مادر که فرزند خود را به جرم عضویت در سازمان مجاهدین خلق به محاکم قضائی معرفی کرده بود، برخی بحثها…
درنگی در مبانی فقهی و قانونی برخورد با گروههای تروریستی
🔸 مقدمه: در روزهای اخیر انتشار فیلمی از یک مادر که فرزند خود را به جرم عضویت در سازمان مجاهدین خلق به محاکم قضائی معرفی کرده بود، برخی بحثها…
👍2🍌1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🖌بهبهانی
🔸آنچه متولیان جمهوری اسلامی نمی خواهند بدانند این است که با آمدن طالبان بی نظمی جدیدی بر هند و پاکستان و ایران حاکم خواهد شد، در این بی نظمی پاکستان می خواهد سیادت خود بر این منطقه را طراحی کند.
مدیریت نظام باید درک کند که حضور بیش از۳۰ گروه جهادی_تکفیری برای اداره افغانستان به مثابه یک حکومت نیست!
سیاست خارجی همواره شمشیر دولبه ای است که نباید تیغه آن را با دسته اشتباه گرفت!
🆔 @jameeno
🖌بهبهانی
🔸آنچه متولیان جمهوری اسلامی نمی خواهند بدانند این است که با آمدن طالبان بی نظمی جدیدی بر هند و پاکستان و ایران حاکم خواهد شد، در این بی نظمی پاکستان می خواهد سیادت خود بر این منطقه را طراحی کند.
مدیریت نظام باید درک کند که حضور بیش از۳۰ گروه جهادی_تکفیری برای اداره افغانستان به مثابه یک حکومت نیست!
سیاست خارجی همواره شمشیر دولبه ای است که نباید تیغه آن را با دسته اشتباه گرفت!
🆔 @jameeno
#الف
🔹در میدان نقشهبردارینشده!
▫️شورای سردبیری: مدیرمسئول یک روزنامه که ازمطلعان استراتژی میلیتاریستهای ایران وگاهی مامور اعلام آن است، معمولا نشانیهای سرراست میداد: اگردرگیری محدودایذایی را که بین ماجریان دارد به تهاجم جنگی تبدیل کنید، با موشک برجهای شیشهای دوبی رامیزنیم تااقتصادتان به هوابرود!... میشد اسمش راگذاشت "استراتژی مستخرج از دسترسی به وسیله!"...فقط خدا میداند این استراتژی برای دفاع ازیک مرز ۸۰۰کیلومتری که انواع تروریستهاپشت آن صف کشیده باشندچگونه کار خواهد کرد!!!
▫️▫️موضوع تازهای پیداکردهایم برای نقداستراتژیامنیتمنطقهای حکومت که همیشه آن رااشتباه خواندهایم. ماجراهای افغانستان فرصت خوبی هم به دست استراتژیستهای امنیتملی حکومت داده تا دستپخت سابقشان راببینند وبچشند. البته فرصتی هم برای تغییر فرمان ماشین حکومت وتغییرخط قطارسیاست هست، که این یکی خیلی مهمتراست. چه با حکومت موافق وچه مخالف باشیم، رویه ها واقداماتش رابرسرنوشت آینده کشوربسیار موثر می یابیم و به همین علت بایدبه اینالف توجه ویژه شود؛ هم توسط اهل دغدغه درباره امنیت کشور، و هم توسط کسانی که در جامعهنو دنبال ردپا میگردند.
نشستهای دوحه دردوسال اخیربین سیاستسازان آمریکایی وتروریستهای طالبان چشم استراتژیستهای جمهوری اسلامی رابازکرد: ایالات متحده برای چه با طالبان حرف میزند؟ برای آنکه آنهاراراضی کند در حکومت باغنی شریک شوند؟!! فقط احمقهااین را باورمیکردند. تهش این درمی آمدکه امریکا نتیجه گرفته به جای جنگ با عفریتطالبان که شکمش پرورشگاه تروریسم بنیادگرااست، بهتر است آن را رام کند تااگر افعی پرورد، در جایی غیر از دایره منافع ایالاتمتحد بزاید. آنها که توافقات دوحه منتج به امضا بین دولت ترامپ و طالبان را پی میگرفتند. به راحتی درک میکردند آنچه ایالات متحده به طالبان داده، بسیار بزرگتر ازبهای راضی کردن آن برای گفتگو بادولت غنی است، پس باید یک امتیازذکر ناشده هم در لیست توافق ها باشد: صلح طالبان باماشین امنیتی - نظامی ایالات متحده و صدمه نزدن به منافع آن. آینده نشان خواهد داد که ایالات متحده قلاده طالبان را هم به دست گرفته است!
وقتی پس از این توافقها احتمال به قدرت رسیدن طالبان درافغانستان افزایش و سرعت یافت، دستگاه امنیت ملی کشور(نمیدانیم به تشخیص کدام کارشناس)احساس خطرکرد: همسایگی دوباره باطالبان ، که مسلم بود این بارهممسلکانش را بالاخره و دوباره به افغانستان میآورد: القاعده و داعش، علیرغم اختلافات بینشی و سلیقهای! درباره خطر آنهاقبلابسیار نوشتیم واضافه گویی نمیکنیم. مساله این بود که دربرابر این خطر چهبایدکرد. گام اول نزدیک شدن به طالبان واندازه گیری میزان خطربود و دیدارظریف با هیات طالبان هم به همین منظور. علیرغم توجیهات ابلهانهای که بامضمون عوض شدن طالبان به بازار دلایل تقلبی آمد، تلقی این بودکه آنها بزودی به حکومت میرسند، افغانستان به کارگردانی پاکستان هاب تروریسم منطقه میشود، وکشور باید دربرابر آن یک استراتژی دفاعی داشته باشد. راه افتادن ماشین دیپلماسی، درواقع میتواندباهدف فراهم کردن فرصت برای کسب آمادگی میدان بوده باشد. همان داستان استالین وهیتلر است: درطلیعه جنگ جهانی دومدر سال۱۹۳۹ اتحادشوروی باآلمان پیمان عدم تعرض وهمکاری تجاری امضاکرد. آلمان امضاکردتا باخیال راحت ازشرق، به فرانسه درغرب حمله کندو شوروی که میدانست هیتلر سرانجام حمله میکندمعاهده رابرای بدست آوردن فرصت امضاکرد: فرصت انتقال صنایع به عمق کشور، کسب آمادگی نظامی، و تحکیم دفاع درمسیرحرکتآلمان به سمت نفت قفقاز. میشود پذیرفت شروع والس دیپلماسی باطالبان همین هدف کسب فرصت رادنبال کرده واز همین روسیاست حکومت دربرابر طالبان رابایدصحیح دانست : غیرفرقهای(بیتوجه به جنبههای تعارضی مذهبی و قومی و فرهنگی در افغانستان)، نامتمایل به سازوکارهای نیابتی مورد علاقه حکومت(تحمل سرزنش طرفداران حمایت از مقاومت در هرات وپنجشیر، اما ماندن برسرموضع دیپلماتیک) ، و آمیخته بامحافظه کاری، که سرجمعش به نفع منافع ملی است.
این تغییرمهمی است که ممکن است در آینده بر ذهنیت حکومت درباره سازوکارهای بینالمللی حاکم شده و رویکردهای کهنه ومخرب (سیاست ایران درکشورهای عربی) را اصلاح کند: ترجیح دیپلماسی برمیدان ، مصلحت دانستن کار باحکومتهای مستقربه جای فرقهها و احزاب و اقلیتها، و ... چیز مهم دیگری هم هست؟
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست زیر بخوانید
🔹در میدان نقشهبردارینشده!
▫️شورای سردبیری: مدیرمسئول یک روزنامه که ازمطلعان استراتژی میلیتاریستهای ایران وگاهی مامور اعلام آن است، معمولا نشانیهای سرراست میداد: اگردرگیری محدودایذایی را که بین ماجریان دارد به تهاجم جنگی تبدیل کنید، با موشک برجهای شیشهای دوبی رامیزنیم تااقتصادتان به هوابرود!... میشد اسمش راگذاشت "استراتژی مستخرج از دسترسی به وسیله!"...فقط خدا میداند این استراتژی برای دفاع ازیک مرز ۸۰۰کیلومتری که انواع تروریستهاپشت آن صف کشیده باشندچگونه کار خواهد کرد!!!
▫️▫️موضوع تازهای پیداکردهایم برای نقداستراتژیامنیتمنطقهای حکومت که همیشه آن رااشتباه خواندهایم. ماجراهای افغانستان فرصت خوبی هم به دست استراتژیستهای امنیتملی حکومت داده تا دستپخت سابقشان راببینند وبچشند. البته فرصتی هم برای تغییر فرمان ماشین حکومت وتغییرخط قطارسیاست هست، که این یکی خیلی مهمتراست. چه با حکومت موافق وچه مخالف باشیم، رویه ها واقداماتش رابرسرنوشت آینده کشوربسیار موثر می یابیم و به همین علت بایدبه اینالف توجه ویژه شود؛ هم توسط اهل دغدغه درباره امنیت کشور، و هم توسط کسانی که در جامعهنو دنبال ردپا میگردند.
نشستهای دوحه دردوسال اخیربین سیاستسازان آمریکایی وتروریستهای طالبان چشم استراتژیستهای جمهوری اسلامی رابازکرد: ایالات متحده برای چه با طالبان حرف میزند؟ برای آنکه آنهاراراضی کند در حکومت باغنی شریک شوند؟!! فقط احمقهااین را باورمیکردند. تهش این درمی آمدکه امریکا نتیجه گرفته به جای جنگ با عفریتطالبان که شکمش پرورشگاه تروریسم بنیادگرااست، بهتر است آن را رام کند تااگر افعی پرورد، در جایی غیر از دایره منافع ایالاتمتحد بزاید. آنها که توافقات دوحه منتج به امضا بین دولت ترامپ و طالبان را پی میگرفتند. به راحتی درک میکردند آنچه ایالات متحده به طالبان داده، بسیار بزرگتر ازبهای راضی کردن آن برای گفتگو بادولت غنی است، پس باید یک امتیازذکر ناشده هم در لیست توافق ها باشد: صلح طالبان باماشین امنیتی - نظامی ایالات متحده و صدمه نزدن به منافع آن. آینده نشان خواهد داد که ایالات متحده قلاده طالبان را هم به دست گرفته است!
وقتی پس از این توافقها احتمال به قدرت رسیدن طالبان درافغانستان افزایش و سرعت یافت، دستگاه امنیت ملی کشور(نمیدانیم به تشخیص کدام کارشناس)احساس خطرکرد: همسایگی دوباره باطالبان ، که مسلم بود این بارهممسلکانش را بالاخره و دوباره به افغانستان میآورد: القاعده و داعش، علیرغم اختلافات بینشی و سلیقهای! درباره خطر آنهاقبلابسیار نوشتیم واضافه گویی نمیکنیم. مساله این بود که دربرابر این خطر چهبایدکرد. گام اول نزدیک شدن به طالبان واندازه گیری میزان خطربود و دیدارظریف با هیات طالبان هم به همین منظور. علیرغم توجیهات ابلهانهای که بامضمون عوض شدن طالبان به بازار دلایل تقلبی آمد، تلقی این بودکه آنها بزودی به حکومت میرسند، افغانستان به کارگردانی پاکستان هاب تروریسم منطقه میشود، وکشور باید دربرابر آن یک استراتژی دفاعی داشته باشد. راه افتادن ماشین دیپلماسی، درواقع میتواندباهدف فراهم کردن فرصت برای کسب آمادگی میدان بوده باشد. همان داستان استالین وهیتلر است: درطلیعه جنگ جهانی دومدر سال۱۹۳۹ اتحادشوروی باآلمان پیمان عدم تعرض وهمکاری تجاری امضاکرد. آلمان امضاکردتا باخیال راحت ازشرق، به فرانسه درغرب حمله کندو شوروی که میدانست هیتلر سرانجام حمله میکندمعاهده رابرای بدست آوردن فرصت امضاکرد: فرصت انتقال صنایع به عمق کشور، کسب آمادگی نظامی، و تحکیم دفاع درمسیرحرکتآلمان به سمت نفت قفقاز. میشود پذیرفت شروع والس دیپلماسی باطالبان همین هدف کسب فرصت رادنبال کرده واز همین روسیاست حکومت دربرابر طالبان رابایدصحیح دانست : غیرفرقهای(بیتوجه به جنبههای تعارضی مذهبی و قومی و فرهنگی در افغانستان)، نامتمایل به سازوکارهای نیابتی مورد علاقه حکومت(تحمل سرزنش طرفداران حمایت از مقاومت در هرات وپنجشیر، اما ماندن برسرموضع دیپلماتیک) ، و آمیخته بامحافظه کاری، که سرجمعش به نفع منافع ملی است.
این تغییرمهمی است که ممکن است در آینده بر ذهنیت حکومت درباره سازوکارهای بینالمللی حاکم شده و رویکردهای کهنه ومخرب (سیاست ایران درکشورهای عربی) را اصلاح کند: ترجیح دیپلماسی برمیدان ، مصلحت دانستن کار باحکومتهای مستقربه جای فرقهها و احزاب و اقلیتها، و ... چیز مهم دیگری هم هست؟
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست زیر بخوانید
👍1
🔺ادامه یادداشت از پست قبل
▫️بله! مهمتر از همه آنچه گفته شد، داشتن "روشبرخورد" با هر پدیدهای برای کنترل آن است: اینکه برای ازمیان برداشتن یک مشکل، قبلا فکرکرده اید یانه وبرای آن ازچه مسیری استفاده میکنید. مثلا دریک زورآزمایی محدودبرسر کسب فضای حیاتی، سوای سازش و دیپلماسی میتوانید باداشتن نوع خاصی ازموشک، ناوگانیازکشتیهای جنگی را ازآبهای خوددورکنید یاپالایشگاه استراتژیکی رابزنید. میتوانید باپهبادخاصی مزاحمت برای کشتیهای خود را تلافی کنید، اما پرسش این است که آیا برای رفع خطر تروریستهای خونخواری که دولت میزبانشان حتی مسئولیت اعمال آنها در کنار مرزتان را نخواهد پذیرفت چه فکری کردهاید؟ آیا باید مانند آمریکاییها ی بعد از ۱۱سپتامبر بفهمیم در باره نوع واکنش در برابر "حمله تروریستی به خاک" از داخل کشورفکری نکردهایم؟ توجه داشته باشید که در باره نوع سلاح و تاکتیک حرف نمیزنیم. از مسیری در استراتژی امنیت ملی سخن میگوییم که باید شرایط حاشیه و نقاط پایانی خطر خیزش را پیشاپیش مورد نظر قرارمیدادیم و البته ما این کار را نکرده ایم . مثلا فکر نکرده ایم ممکن است تخاصم های خودخواسته در غرب کشور روزی به شرق کشور هم بکشد. نباید آقایان فکرش را میکردند؟
قبلا ، با هدفی تاکتیکی پیشنهاد شده دیپلماسی موجود با طالبان در فرصت مناسب درباره ایجادیک نوار امنیتی با عرض مناسب در منطقه مرزی به توافق برسد، اما واضح است که این اقدامات تاکتیکی کشور را ایمن نمیکند و انجام آنها هم اراده و موقعیتی همچون اراده و قدرت ترکیه و اسرائیل را نیازمند است.. ایمنی کشور در شرق، منوط به درستی استراتژی امنیتی کلی کشوربوده وهست واستراتژی امنیتی کشور بربنیانهای اشتباه گذاشته شده است : میلیتاریسم به جای سازش و توافق ، میدان به جای دیپلماسی، فرقه گرایی به جای پذیرش دوفاکتوی دولتهای مستقر. هیچکدام از اینها در برابر افغانستان طالبان کار نمیکند و زاینده شری وسیع است. حکومت ایران درس فعلی خود رااز نبرد دربیابانهای عراق و سوریه گرفته است: حضوربا اجازه دولتها، و زیر سایه قدرت کسب اطلاعات و کوبندگی هواپیماهای روسیه و آمریکا! موقعیتی فرودست و درحکم پیاده نظام، که زاده استراتژی امنیتی وهمآلود، پرمدعا و بدنتیجه در غرب کشور بوده و ما را ذلیل کرده است. اینجا فرق خواهد کرد: نه میشود وارد جنگ با تروریسم در خاک افغانستان شد ، نه آن حمایتها وجود دارد و نه جایی برای آن روشها هست. میدانی تازه است. در واقع آمریکا گفته است"با من نساختی، رفتم با طالبان کنار آمدم ، حالا بفرما !" در انتظار تحقق این تعارف و نشستن بر سر میزی که میزبانش ایالات متحده است باشید.
خلاصه کنیم . کشور فاقد یک سیاست تعریف شده قابل دفاع و تداوم در برابر تحولات جاری در شرق ایران است. تصور کاملی از انچه رخ خواهد دادندارد و ردیف کردن موشک ها و تهدیدهای امثال حسین شریعتمداری هم در مرزهای شرقی به کارش نمیآید. این فقدان تصور و طرح حاصل مسیری است که استراتژی امنیت ملی تخاصمجو و فرقهگرای حکومت پیمود. نشانه های محدودی هست که عیوب کار خود را دیده و در ماجرای افغانستان اندکی اصلاح کرده است،اما کافی نیست.یک ارزیابی کلی و درانداختن طرحی نو نیاز دارد.
🆔 @jameeno
▫️بله! مهمتر از همه آنچه گفته شد، داشتن "روشبرخورد" با هر پدیدهای برای کنترل آن است: اینکه برای ازمیان برداشتن یک مشکل، قبلا فکرکرده اید یانه وبرای آن ازچه مسیری استفاده میکنید. مثلا دریک زورآزمایی محدودبرسر کسب فضای حیاتی، سوای سازش و دیپلماسی میتوانید باداشتن نوع خاصی ازموشک، ناوگانیازکشتیهای جنگی را ازآبهای خوددورکنید یاپالایشگاه استراتژیکی رابزنید. میتوانید باپهبادخاصی مزاحمت برای کشتیهای خود را تلافی کنید، اما پرسش این است که آیا برای رفع خطر تروریستهای خونخواری که دولت میزبانشان حتی مسئولیت اعمال آنها در کنار مرزتان را نخواهد پذیرفت چه فکری کردهاید؟ آیا باید مانند آمریکاییها ی بعد از ۱۱سپتامبر بفهمیم در باره نوع واکنش در برابر "حمله تروریستی به خاک" از داخل کشورفکری نکردهایم؟ توجه داشته باشید که در باره نوع سلاح و تاکتیک حرف نمیزنیم. از مسیری در استراتژی امنیت ملی سخن میگوییم که باید شرایط حاشیه و نقاط پایانی خطر خیزش را پیشاپیش مورد نظر قرارمیدادیم و البته ما این کار را نکرده ایم . مثلا فکر نکرده ایم ممکن است تخاصم های خودخواسته در غرب کشور روزی به شرق کشور هم بکشد. نباید آقایان فکرش را میکردند؟
قبلا ، با هدفی تاکتیکی پیشنهاد شده دیپلماسی موجود با طالبان در فرصت مناسب درباره ایجادیک نوار امنیتی با عرض مناسب در منطقه مرزی به توافق برسد، اما واضح است که این اقدامات تاکتیکی کشور را ایمن نمیکند و انجام آنها هم اراده و موقعیتی همچون اراده و قدرت ترکیه و اسرائیل را نیازمند است.. ایمنی کشور در شرق، منوط به درستی استراتژی امنیتی کلی کشوربوده وهست واستراتژی امنیتی کشور بربنیانهای اشتباه گذاشته شده است : میلیتاریسم به جای سازش و توافق ، میدان به جای دیپلماسی، فرقه گرایی به جای پذیرش دوفاکتوی دولتهای مستقر. هیچکدام از اینها در برابر افغانستان طالبان کار نمیکند و زاینده شری وسیع است. حکومت ایران درس فعلی خود رااز نبرد دربیابانهای عراق و سوریه گرفته است: حضوربا اجازه دولتها، و زیر سایه قدرت کسب اطلاعات و کوبندگی هواپیماهای روسیه و آمریکا! موقعیتی فرودست و درحکم پیاده نظام، که زاده استراتژی امنیتی وهمآلود، پرمدعا و بدنتیجه در غرب کشور بوده و ما را ذلیل کرده است. اینجا فرق خواهد کرد: نه میشود وارد جنگ با تروریسم در خاک افغانستان شد ، نه آن حمایتها وجود دارد و نه جایی برای آن روشها هست. میدانی تازه است. در واقع آمریکا گفته است"با من نساختی، رفتم با طالبان کنار آمدم ، حالا بفرما !" در انتظار تحقق این تعارف و نشستن بر سر میزی که میزبانش ایالات متحده است باشید.
خلاصه کنیم . کشور فاقد یک سیاست تعریف شده قابل دفاع و تداوم در برابر تحولات جاری در شرق ایران است. تصور کاملی از انچه رخ خواهد دادندارد و ردیف کردن موشک ها و تهدیدهای امثال حسین شریعتمداری هم در مرزهای شرقی به کارش نمیآید. این فقدان تصور و طرح حاصل مسیری است که استراتژی امنیت ملی تخاصمجو و فرقهگرای حکومت پیمود. نشانه های محدودی هست که عیوب کار خود را دیده و در ماجرای افغانستان اندکی اصلاح کرده است،اما کافی نیست.یک ارزیابی کلی و درانداختن طرحی نو نیاز دارد.
🆔 @jameeno