#الف
🔺خفقان و مصلحت!
▫️شورای سردبیری: اتفاق جالبی رخ داد؛ میخواستیم مطلبی بنویسیم که چرا صاحبنظران سیاستِ منطقهایِ کشور را نقد نمیکنند اما همراهِ عزیزی در گفتگو با یک همراهِ دیگر در زیر یکی از توییتها، کلِ حرف ما را در یک جمله خلاصه کرده است: «یا سرمان جای دیگری گرم است و یا جربزۀ اعتراض نداریم. کسی اینجا خواب نیست!»
این حکم در پاسخ به دوستی آمده بود که گفته بود روشنفکران نه در حال دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور، که در خواباند. این حکم خلاصه، اما کاملاً درست است: بسیاری از ما، حتی یکدهمِ آنچه به حکومت دربارۀ لزوم مذاکره با ایالاتمتحده میگوییم و مینویسیم، دربارۀ سیاستِ منطقهایِ حکومت به زبان نمیآوریم و علت آن است که یا سرگرمِ توصیۀ کاری هستیم که حکومت اتفاقاً خیلی خوب بلد است (هر وقت لازم شده، در میان عربدهکشی علیه مذاکره با آمریکا، یک گوشۀ پنهانی پیدا کرده و به حلوفصل مسائلش پرداخته است!) و یا جربزۀ کافی برای حرف زدن دربارۀ زدوبندهای پر از خطای منطقهای نداریم. داستانش را باید از اول گفت:
در اوایل دهۀ90 و پس از آن سرکوبِ وحشتناکِ بعد از ماجراهای سال ۸۸، درحالیکه نتایج سَحریِ عملکردِ دو دورۀ عنصرِ محبوبِ نظام در اقتصاد و سیاست آشکار میشد، تجربهها، قضاوتها، و ارزیابی مردم از عملکرد حکومت در یک شعار متبلور شد و با جربزهای که فقط از توده برمیآید به زبان آمد: معلوم نیست چه کسی اول بار گفت «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، اما برای ما آشکار است که بلافاصله پس از همهگیر شدنِ آن، بخشی از اصلاحطلبان از آن فاصله گرفتند و جماعت را از باور به این مفهوم نهی کردند. حتی استدلالهایی در خطا بودنِ این برداشت مطرح شد و البته کسی به حرف آنها گوش نداد؛ ادبیات و شعار تودهای، معمولاً با محصولات حسابگرانۀ سیاسیون متفاوت است و به همین دلیل نهیِ اصلاحطلبانه مانع از رواج تفکری که پشت این شعار بود نشد. «سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن» فاز بعدیِ این آگاهیِ اجتماعی را در جمعیتهای معترض نشان داد و تا آن زمان، دیگر کار از دست نیروهای سیاسیِ مصلحتگرا کاملاً خارج شده بود و بهکلی از تلقیهای اجتماع فاصله گرفته بودند.
البته علتش عدم موافقت نبود، فقدان جربزه و ترس از میلیتاریسمی بود که این شعارها، عملِ آن را نشانه میگرفت و مسببِ بدبختیهای کشور میدانست. این ترس، هم در صفوف اصلاحطلبان بود و هم در دلِ عناصر واقعبینِ درون حکومت. حتی جواد ظریف جرئت نکرد به زبان بیاورد، مگر زمانی که داشت میرفت و میخواست دامنش را اندکی پاک کرده باشد! سردار علایی (که از نظامیانِ برکنار از عملکردِ دهۀ اخیر است و موضع انتقادی دارد) فقط اخیراً بود که جرئتِ کرد از کارنامۀ منطقهای انتقاد کند و گفت نیروهای ایران در سوریه پیادهنظام روسیهاند. همۀ اینها نشانهای از مخمصه و بدبختیِ بزرگِ کشور است اما، هم اشخاصِ سیاسیِ درون و هم منتقدانِ بیرون از ساختار حکومت، میترسند به آن اعتراض کنند. در سالهای اخیر، حداکثرِ شجاعتِ اصلاحطلبان (که وظیفهشان نقد حکومت است) یادآوریِ نتایج حملۀ لمپنهای حکومتی به مراکز دیپلماتیک عربستان بوده است (گویا این خط قرمزشان است). آنها به اینکه حکومت بهجای دولتهای منطقه، فرقهها و نیروهای مخالف و دارودستههای نیابتی را به رسمیت میشناسد، به پولِ بیحسابی که در این راه هدر میشود و به منطق و نتایجِ زیانبار سیاست منطقهای، اعتراضی ندارند. علتش مانند همان سکوتِ همراه با همراهیِ ظریف در تمام این سالها، مصلحتگراییِ منحطی است که مرزِ مشخصی با عدمِ شجاعت سیاسی ندارد.
این را فارغ از خودنمایی و خودپسندی میگوییم که در سالهای اخیر «جامعه نو» (بهعنوان بازتابدهندۀ ارزیابیِ روزنامهنگاران و نه فعالان سیاسی) بخش عمدهای از توان خود را صرفِ کنکاشِ کلامی در این مسیر کرده است. از بسیاری طعنهها (نادانیِ اصول سیاست) و اتهامات (تکرار حرف دشمن) و جُبن (فقدان دلیری در نبرد با دشمنان) گذشتهایم چراکه برای ردِ آنچه میگوییم فاقد استدلال بوده است. تلاش کردهایم دربارۀ آنچه در حال وقوع است روشنگری کنیم و حذر بدهیم. تلاش کردهایم عملکرد منطقهایِ حکومت را در قالب استراتژیِ امنیت ملیِ انتخابیِ حکومت ببینیم، آن را درک کنیم، منطقش را بازشناسیم و بدیلِ مناسبی برای پوششِ نقاطِ ضعف آن ارائه دهیم. طبیعی است گوشِ قدرتی که خود را مطلق و شناختش از جهان را حقیقتی یگانه میداند بدهکار حرفِ حساب نباشد اما باید ادامه داد. خوشبختانه افسانههای میلیتاریسمِ تودهخامکن، حداقل همۀ ما را به خواب نبرده است.
خوانندۀ ارجمند ما درست گفته است، «کسی خواب نیست»؛ شاید مصلحتی، خود را به خواب زده است!
🆔 @jameeno
🔺خفقان و مصلحت!
▫️شورای سردبیری: اتفاق جالبی رخ داد؛ میخواستیم مطلبی بنویسیم که چرا صاحبنظران سیاستِ منطقهایِ کشور را نقد نمیکنند اما همراهِ عزیزی در گفتگو با یک همراهِ دیگر در زیر یکی از توییتها، کلِ حرف ما را در یک جمله خلاصه کرده است: «یا سرمان جای دیگری گرم است و یا جربزۀ اعتراض نداریم. کسی اینجا خواب نیست!»
این حکم در پاسخ به دوستی آمده بود که گفته بود روشنفکران نه در حال دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور، که در خواباند. این حکم خلاصه، اما کاملاً درست است: بسیاری از ما، حتی یکدهمِ آنچه به حکومت دربارۀ لزوم مذاکره با ایالاتمتحده میگوییم و مینویسیم، دربارۀ سیاستِ منطقهایِ حکومت به زبان نمیآوریم و علت آن است که یا سرگرمِ توصیۀ کاری هستیم که حکومت اتفاقاً خیلی خوب بلد است (هر وقت لازم شده، در میان عربدهکشی علیه مذاکره با آمریکا، یک گوشۀ پنهانی پیدا کرده و به حلوفصل مسائلش پرداخته است!) و یا جربزۀ کافی برای حرف زدن دربارۀ زدوبندهای پر از خطای منطقهای نداریم. داستانش را باید از اول گفت:
در اوایل دهۀ90 و پس از آن سرکوبِ وحشتناکِ بعد از ماجراهای سال ۸۸، درحالیکه نتایج سَحریِ عملکردِ دو دورۀ عنصرِ محبوبِ نظام در اقتصاد و سیاست آشکار میشد، تجربهها، قضاوتها، و ارزیابی مردم از عملکرد حکومت در یک شعار متبلور شد و با جربزهای که فقط از توده برمیآید به زبان آمد: معلوم نیست چه کسی اول بار گفت «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، اما برای ما آشکار است که بلافاصله پس از همهگیر شدنِ آن، بخشی از اصلاحطلبان از آن فاصله گرفتند و جماعت را از باور به این مفهوم نهی کردند. حتی استدلالهایی در خطا بودنِ این برداشت مطرح شد و البته کسی به حرف آنها گوش نداد؛ ادبیات و شعار تودهای، معمولاً با محصولات حسابگرانۀ سیاسیون متفاوت است و به همین دلیل نهیِ اصلاحطلبانه مانع از رواج تفکری که پشت این شعار بود نشد. «سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن» فاز بعدیِ این آگاهیِ اجتماعی را در جمعیتهای معترض نشان داد و تا آن زمان، دیگر کار از دست نیروهای سیاسیِ مصلحتگرا کاملاً خارج شده بود و بهکلی از تلقیهای اجتماع فاصله گرفته بودند.
البته علتش عدم موافقت نبود، فقدان جربزه و ترس از میلیتاریسمی بود که این شعارها، عملِ آن را نشانه میگرفت و مسببِ بدبختیهای کشور میدانست. این ترس، هم در صفوف اصلاحطلبان بود و هم در دلِ عناصر واقعبینِ درون حکومت. حتی جواد ظریف جرئت نکرد به زبان بیاورد، مگر زمانی که داشت میرفت و میخواست دامنش را اندکی پاک کرده باشد! سردار علایی (که از نظامیانِ برکنار از عملکردِ دهۀ اخیر است و موضع انتقادی دارد) فقط اخیراً بود که جرئتِ کرد از کارنامۀ منطقهای انتقاد کند و گفت نیروهای ایران در سوریه پیادهنظام روسیهاند. همۀ اینها نشانهای از مخمصه و بدبختیِ بزرگِ کشور است اما، هم اشخاصِ سیاسیِ درون و هم منتقدانِ بیرون از ساختار حکومت، میترسند به آن اعتراض کنند. در سالهای اخیر، حداکثرِ شجاعتِ اصلاحطلبان (که وظیفهشان نقد حکومت است) یادآوریِ نتایج حملۀ لمپنهای حکومتی به مراکز دیپلماتیک عربستان بوده است (گویا این خط قرمزشان است). آنها به اینکه حکومت بهجای دولتهای منطقه، فرقهها و نیروهای مخالف و دارودستههای نیابتی را به رسمیت میشناسد، به پولِ بیحسابی که در این راه هدر میشود و به منطق و نتایجِ زیانبار سیاست منطقهای، اعتراضی ندارند. علتش مانند همان سکوتِ همراه با همراهیِ ظریف در تمام این سالها، مصلحتگراییِ منحطی است که مرزِ مشخصی با عدمِ شجاعت سیاسی ندارد.
این را فارغ از خودنمایی و خودپسندی میگوییم که در سالهای اخیر «جامعه نو» (بهعنوان بازتابدهندۀ ارزیابیِ روزنامهنگاران و نه فعالان سیاسی) بخش عمدهای از توان خود را صرفِ کنکاشِ کلامی در این مسیر کرده است. از بسیاری طعنهها (نادانیِ اصول سیاست) و اتهامات (تکرار حرف دشمن) و جُبن (فقدان دلیری در نبرد با دشمنان) گذشتهایم چراکه برای ردِ آنچه میگوییم فاقد استدلال بوده است. تلاش کردهایم دربارۀ آنچه در حال وقوع است روشنگری کنیم و حذر بدهیم. تلاش کردهایم عملکرد منطقهایِ حکومت را در قالب استراتژیِ امنیت ملیِ انتخابیِ حکومت ببینیم، آن را درک کنیم، منطقش را بازشناسیم و بدیلِ مناسبی برای پوششِ نقاطِ ضعف آن ارائه دهیم. طبیعی است گوشِ قدرتی که خود را مطلق و شناختش از جهان را حقیقتی یگانه میداند بدهکار حرفِ حساب نباشد اما باید ادامه داد. خوشبختانه افسانههای میلیتاریسمِ تودهخامکن، حداقل همۀ ما را به خواب نبرده است.
خوانندۀ ارجمند ما درست گفته است، «کسی خواب نیست»؛ شاید مصلحتی، خود را به خواب زده است!
🆔 @jameeno
#الف
🔸غریزۀ دوام، عطش تغییر!
▫️تحریریۀ جامعه نو: چرا معلمان در گردهمایی اعتراض به وضع معیشتی خود، برخلاف طلبکاران کاسپین شعار «سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن!» سر نمیدهند؟ از شعار «فلان کسِ دروغگو» که بدتر نیست! خب چرا این کار را نمیکنند؟ چرا پیکانِ شعارهایشان را بهسوی کانون نظام نشانه نمیروند؟ امروز میخواهیم به این پرسش پاسخ بدهیم.
چرا باید به این پرسش پاسخ داد؟ چون غالباً فعالان سیاسی (که عمدتاً روشنفکرند) آرام و قرار ندارند که چنین اعتراضهایی عرصۀ مخالفتِ صریح با حکومت و تقاضای تغییر در بنیان آن شود و، اگر شد به شدت و اثرِ اعتصابِ کارکنان نفت در ۵۷ برسد؛ این اعتراضها باید بهسرعت ارتقا یابد، حامل شعارهای مستقیمِ سیاسی گردد و، با تحرکِ روشنفکران، غنی و رادیکال شود تا آرزوی آنها را برآورده سازد. این انتظاری است ناگفته اما موّاج در هوا که خاستگاهی قابل درک دارد: جریاناتِ روشنفکریِ مخالفِ بنیادی با نظام و حکومتِ نامحبوب کنونی، مشکلِ پارادوکسیکالِ امتناعِ پراتیکِ انقلابی دارند؛ تغییر و رادیکالیسم میخواهند اما انقلاب را نه میخواهند و نه میتوانند! وقتی هم این را میشنوند برمیآشوبند.
کمی داستان را باز کنیم: رودخانۀ مخالفت با حکومتِ فعلی نتیجۀ پیوندِ دو نهرِ مطالباتی است: نهر مطالبات اجتماعی ـ فرهنگی ـ سیاسی و، نهر مطالبات اقتصادی ـ سیاسی. مانند دو نهر که املاح و گلولای متفاوتی دارند اما ذاتشان یکی است. مشترکاتی دارند اما متفاوتاند. نهرِ نخست، ماهیت طبقاتیِ میانه دارد و بر بسترِ مطالباتِ سرکوبشدۀ طبقۀ متوسطِ وسیع اما روبه اضمحلال شکل گرفته است. این مطالبات ماهیت فرهنگیِ برجستهای دارند و خمیرمایۀ آنها آزادیِ اجتماعی، رونق حیات فرهنگی، سیاستی نسبتاً دموکراتیزه و، اقتصادی رو به توسعه است. بنمایۀ نهر دوم، مطالبات اقتصادپایه است و مطالبهکننده نیز معمولاً طبقات فرودستاند که زیر فشار خردکنندۀ فقرِ فزاینده صدایشان درمیآید و ممکن است به تحرکات تند نیز متوسل شوند. تنها در نقطۀ پیوندِ این دو نهر، عنصرِ نهاییِ مشترکشان (یعنی سیاست) رخ مینماید: مطالبۀ تغییرِ عنصرِ سیاسیِ حکومت! علت روشنی دارد: به حکمِ عقل سلیم و فوریتِ نیاز، باید در گام اول مطالبۀ اصلی (که ماهیت صنفی دارد و افراد بیشتری را زیر بیرق خود میآورد) مطرح شود. کارگران هفتتپه در گام اول برای دریافت حقوقِ پرداخت نشده و حقِ کارگران فصلی و، در گام دوم برای تعیینِ مدیریت باثبات و قابل اتکا (دولتی) اقدام میکردند و در مراحل اولیه حتی مطالبهای دربارۀ همکارانِ دستگیرشده نداشتند. جالب است که معلمان نیز تنها پس از چند هفته طرح تقاضای اجرای رتبهبندی، اخیراً آزادیِ معلمان دستگیر شده را به مطالبۀ خود اضافه کردهاند. تبدیل اعتصاب صنفی به اعتراض سیاسی هم (با وجود احتمال)، اساساً در ساختار این مطالبات نیست.
برخورد روشنفکران با این جریانها چگونه است؟ بسیار ساده! برای شروع طرح مطالبات صنفی را تأیید میکنند اما ازآنجاکه سوار بر ذهنیاتِ معمولِ خودشان دچار امتناع پراتیک هستند (یعنی نمیتوانند بروند سراغ حکومت و یقهاش را بگیرند و از اریکۀ قدرت فرو بکشند) مشتاقِ ارتقای فوریِ تحرکات صنفی به عرصۀ بیانِ تقاضاهای شاذ سیاسیاند؛ اذهانی غرق در رؤیای انقلاب؛ هر چند گاهی در زبان مخالف آن! قابل درک است: روشنفکران خودشان آگاهاند که ریشۀ تقریباً همۀ معضلاتِ اقتصاد و معیشتِ جامعه سیاستهای رأس حکومت است و انتظار دارند طبقات فرودست یا اقشارِ متوسطی که برای مطالباتِ صنفی به خیابان میآیند نیز این موضوع را فوراً و به فراست بفهمند و مبارزۀ خود را ثمربخش کنند. استقبالِ فعالان سیاسی از اعتصاب کارگری یا تظاهراتی چون جنبش سراسری معلمان به همین دلیل است و ناخودآگاه مضمونِ اعلانات آنها نیز در همین جهت؛ یعنی دعوت به ارتقای تحرک به مراحل بالاتر، افزایش ملاطِ سیاسیِ جنبش و آمیختنِ مطالبات سیاسی با مطالبات صنفی.
مثلاً فرض کنید همین گروه «جامعه نو» (که قاعدتاً در زمرۀ اهل فکر قرار میگیرد) مطلبی دربارۀ اعتصاب معلمان بنویسد. چه مینویسد؟
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔸غریزۀ دوام، عطش تغییر!
▫️تحریریۀ جامعه نو: چرا معلمان در گردهمایی اعتراض به وضع معیشتی خود، برخلاف طلبکاران کاسپین شعار «سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن!» سر نمیدهند؟ از شعار «فلان کسِ دروغگو» که بدتر نیست! خب چرا این کار را نمیکنند؟ چرا پیکانِ شعارهایشان را بهسوی کانون نظام نشانه نمیروند؟ امروز میخواهیم به این پرسش پاسخ بدهیم.
چرا باید به این پرسش پاسخ داد؟ چون غالباً فعالان سیاسی (که عمدتاً روشنفکرند) آرام و قرار ندارند که چنین اعتراضهایی عرصۀ مخالفتِ صریح با حکومت و تقاضای تغییر در بنیان آن شود و، اگر شد به شدت و اثرِ اعتصابِ کارکنان نفت در ۵۷ برسد؛ این اعتراضها باید بهسرعت ارتقا یابد، حامل شعارهای مستقیمِ سیاسی گردد و، با تحرکِ روشنفکران، غنی و رادیکال شود تا آرزوی آنها را برآورده سازد. این انتظاری است ناگفته اما موّاج در هوا که خاستگاهی قابل درک دارد: جریاناتِ روشنفکریِ مخالفِ بنیادی با نظام و حکومتِ نامحبوب کنونی، مشکلِ پارادوکسیکالِ امتناعِ پراتیکِ انقلابی دارند؛ تغییر و رادیکالیسم میخواهند اما انقلاب را نه میخواهند و نه میتوانند! وقتی هم این را میشنوند برمیآشوبند.
کمی داستان را باز کنیم: رودخانۀ مخالفت با حکومتِ فعلی نتیجۀ پیوندِ دو نهرِ مطالباتی است: نهر مطالبات اجتماعی ـ فرهنگی ـ سیاسی و، نهر مطالبات اقتصادی ـ سیاسی. مانند دو نهر که املاح و گلولای متفاوتی دارند اما ذاتشان یکی است. مشترکاتی دارند اما متفاوتاند. نهرِ نخست، ماهیت طبقاتیِ میانه دارد و بر بسترِ مطالباتِ سرکوبشدۀ طبقۀ متوسطِ وسیع اما روبه اضمحلال شکل گرفته است. این مطالبات ماهیت فرهنگیِ برجستهای دارند و خمیرمایۀ آنها آزادیِ اجتماعی، رونق حیات فرهنگی، سیاستی نسبتاً دموکراتیزه و، اقتصادی رو به توسعه است. بنمایۀ نهر دوم، مطالبات اقتصادپایه است و مطالبهکننده نیز معمولاً طبقات فرودستاند که زیر فشار خردکنندۀ فقرِ فزاینده صدایشان درمیآید و ممکن است به تحرکات تند نیز متوسل شوند. تنها در نقطۀ پیوندِ این دو نهر، عنصرِ نهاییِ مشترکشان (یعنی سیاست) رخ مینماید: مطالبۀ تغییرِ عنصرِ سیاسیِ حکومت! علت روشنی دارد: به حکمِ عقل سلیم و فوریتِ نیاز، باید در گام اول مطالبۀ اصلی (که ماهیت صنفی دارد و افراد بیشتری را زیر بیرق خود میآورد) مطرح شود. کارگران هفتتپه در گام اول برای دریافت حقوقِ پرداخت نشده و حقِ کارگران فصلی و، در گام دوم برای تعیینِ مدیریت باثبات و قابل اتکا (دولتی) اقدام میکردند و در مراحل اولیه حتی مطالبهای دربارۀ همکارانِ دستگیرشده نداشتند. جالب است که معلمان نیز تنها پس از چند هفته طرح تقاضای اجرای رتبهبندی، اخیراً آزادیِ معلمان دستگیر شده را به مطالبۀ خود اضافه کردهاند. تبدیل اعتصاب صنفی به اعتراض سیاسی هم (با وجود احتمال)، اساساً در ساختار این مطالبات نیست.
برخورد روشنفکران با این جریانها چگونه است؟ بسیار ساده! برای شروع طرح مطالبات صنفی را تأیید میکنند اما ازآنجاکه سوار بر ذهنیاتِ معمولِ خودشان دچار امتناع پراتیک هستند (یعنی نمیتوانند بروند سراغ حکومت و یقهاش را بگیرند و از اریکۀ قدرت فرو بکشند) مشتاقِ ارتقای فوریِ تحرکات صنفی به عرصۀ بیانِ تقاضاهای شاذ سیاسیاند؛ اذهانی غرق در رؤیای انقلاب؛ هر چند گاهی در زبان مخالف آن! قابل درک است: روشنفکران خودشان آگاهاند که ریشۀ تقریباً همۀ معضلاتِ اقتصاد و معیشتِ جامعه سیاستهای رأس حکومت است و انتظار دارند طبقات فرودست یا اقشارِ متوسطی که برای مطالباتِ صنفی به خیابان میآیند نیز این موضوع را فوراً و به فراست بفهمند و مبارزۀ خود را ثمربخش کنند. استقبالِ فعالان سیاسی از اعتصاب کارگری یا تظاهراتی چون جنبش سراسری معلمان به همین دلیل است و ناخودآگاه مضمونِ اعلانات آنها نیز در همین جهت؛ یعنی دعوت به ارتقای تحرک به مراحل بالاتر، افزایش ملاطِ سیاسیِ جنبش و آمیختنِ مطالبات سیاسی با مطالبات صنفی.
مثلاً فرض کنید همین گروه «جامعه نو» (که قاعدتاً در زمرۀ اهل فکر قرار میگیرد) مطلبی دربارۀ اعتصاب معلمان بنویسد. چه مینویسد؟
🆔 @jameeno
🔻ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔺ادامه یادداشت از پست قبل
▫️احتمالاً عدم تحققِ مطالبات معلمان را به ناکارآییِ بنیادینِ حکومت ربط میدهد و، چپاولِ ثروت ملی توسط آقازادهها و غارتگریِ مافیای سطوحِ بالای حکومت را ناشی از ماهیت غارتیِ حکومت اعلام میکند و لزوم ریشهکنیِ آن را خاطرنشان میکند و قطعاً هزینه کردنِ دلارهای ملت برای مخارجِ فرقههای نیابتی در کشورهای عربی را (که نقطۀ تمرکزِ مقالات آن است!) به باد دادن حقِ معلمان معنا میکند؛ با تصورِ بیخبریِ معلمان از این بریزوبپاشها، کلی عدد و رقم هم ردیف میکند تا ثابت کند حقوقِ معلمان صرفِ فرقهبازی و تمایلاتِ بیمارگونۀ رأس هرم میشود. میخواهد فوراً آنها را دربارۀ ماهیتِ کانونِ اصلیِ مسببِ مصیبتِ اقتصادی آگاه کند و هرچه زودتر به عرصۀ مخالفت سیاسی با حکومت بکشاند. کار ما خردهروشنفکرها، معمولاً همین است.
البته ما در «جامعه نو» چنین نمیکنیم و دیگران را هم بر حذر میداریم. استقبال گرم، تشویق همدلانه و تلاش برای هدایتِ غیرمسئولانۀ جنبشهایی ازایندست به رویارویی با حکومتی که بهراحتی دستش به سرکوب باز میشود، اشتباه است. اگر توانش هست، ارائۀ تحلیلی واقعبینانه و غیراحساسی از وضعیت (توسط روزنامهنگار، اقتصاددان و جامعهشناس) کافی است. خوب است که فعالان سیاسی هم (ضمن حمایت از حقخواهی) اگر برنامۀ بدیلی دربارۀ موضوع دارند عرضه کنند و البته تعیین تکلیف... ابداً. باید باور کرد که هشیاریِ راهبران و نمایندگانِ کارگران و معلمان و رانندگان و کشاورزان و، شناختِ غریزیِ آنها از تاکتیکهای عملِ اجتماعی، بیشتر از فعالان سیاسی است. معلمان در قطعنامۀ پایان تحصن هفتۀ قبل صرفاً دربارۀ ادعای نبود بودجه، به افزایش بودجۀ نهادهای غیرپاسخگو اشاره کردهاند. دچار احساساتِ خام، اتوپیای سیاسی و اثرپذیریِ واکنشی و القایی نمیشوند و به خاکی هم نمیزنند. رفتار معلمان (بهویژه تا امروز) نمایانگرِ شعورِ بالا و آگاهیِ وسیعِ آنها نسبت به موقعیت است. احتمالاً بهتر از خود ما میدانند که نمیتوانیم انتظار داشته باشیم آنها بحرانِ پراتیکِ روشنفکریِ ما را که در گلولایِ براندازی و اصلاحات ماندهایم چاره کنند. همانقدر که آگاهاند کف زدنِ رسانههای خارجیِ مخالفِ این حکومت، از حبِّ آنها نیست و از بغضِ معاویه است، میدانند که شعار دادن علیه حساسیتهای این حکومت به جمع نگه داشتنِ معلمان و به خشونت نکشیدنِ تحرکشان کمکی نمیکند. این شعورِ پیشرفتهای است که در مقطعِ زمانیِ گرد آوردنِ «پتانسیلِ تأثیر»، متوجهِ رابطۀ معکوسِ قدرتِ یک تحرک اجتماعی و انجامِ اَعمال رادیکال باشیم و آنها (معلمان) چنین شعوری دارند... پاییزی که آنها میخواهند در پایانش جوجههای خود را بشمرند، با پاییزِ حیاتِ غالباً سترونِ خیلی از روشنفکران، تفاوت دارد!
🆔 @jameeno
▫️احتمالاً عدم تحققِ مطالبات معلمان را به ناکارآییِ بنیادینِ حکومت ربط میدهد و، چپاولِ ثروت ملی توسط آقازادهها و غارتگریِ مافیای سطوحِ بالای حکومت را ناشی از ماهیت غارتیِ حکومت اعلام میکند و لزوم ریشهکنیِ آن را خاطرنشان میکند و قطعاً هزینه کردنِ دلارهای ملت برای مخارجِ فرقههای نیابتی در کشورهای عربی را (که نقطۀ تمرکزِ مقالات آن است!) به باد دادن حقِ معلمان معنا میکند؛ با تصورِ بیخبریِ معلمان از این بریزوبپاشها، کلی عدد و رقم هم ردیف میکند تا ثابت کند حقوقِ معلمان صرفِ فرقهبازی و تمایلاتِ بیمارگونۀ رأس هرم میشود. میخواهد فوراً آنها را دربارۀ ماهیتِ کانونِ اصلیِ مسببِ مصیبتِ اقتصادی آگاه کند و هرچه زودتر به عرصۀ مخالفت سیاسی با حکومت بکشاند. کار ما خردهروشنفکرها، معمولاً همین است.
البته ما در «جامعه نو» چنین نمیکنیم و دیگران را هم بر حذر میداریم. استقبال گرم، تشویق همدلانه و تلاش برای هدایتِ غیرمسئولانۀ جنبشهایی ازایندست به رویارویی با حکومتی که بهراحتی دستش به سرکوب باز میشود، اشتباه است. اگر توانش هست، ارائۀ تحلیلی واقعبینانه و غیراحساسی از وضعیت (توسط روزنامهنگار، اقتصاددان و جامعهشناس) کافی است. خوب است که فعالان سیاسی هم (ضمن حمایت از حقخواهی) اگر برنامۀ بدیلی دربارۀ موضوع دارند عرضه کنند و البته تعیین تکلیف... ابداً. باید باور کرد که هشیاریِ راهبران و نمایندگانِ کارگران و معلمان و رانندگان و کشاورزان و، شناختِ غریزیِ آنها از تاکتیکهای عملِ اجتماعی، بیشتر از فعالان سیاسی است. معلمان در قطعنامۀ پایان تحصن هفتۀ قبل صرفاً دربارۀ ادعای نبود بودجه، به افزایش بودجۀ نهادهای غیرپاسخگو اشاره کردهاند. دچار احساساتِ خام، اتوپیای سیاسی و اثرپذیریِ واکنشی و القایی نمیشوند و به خاکی هم نمیزنند. رفتار معلمان (بهویژه تا امروز) نمایانگرِ شعورِ بالا و آگاهیِ وسیعِ آنها نسبت به موقعیت است. احتمالاً بهتر از خود ما میدانند که نمیتوانیم انتظار داشته باشیم آنها بحرانِ پراتیکِ روشنفکریِ ما را که در گلولایِ براندازی و اصلاحات ماندهایم چاره کنند. همانقدر که آگاهاند کف زدنِ رسانههای خارجیِ مخالفِ این حکومت، از حبِّ آنها نیست و از بغضِ معاویه است، میدانند که شعار دادن علیه حساسیتهای این حکومت به جمع نگه داشتنِ معلمان و به خشونت نکشیدنِ تحرکشان کمکی نمیکند. این شعورِ پیشرفتهای است که در مقطعِ زمانیِ گرد آوردنِ «پتانسیلِ تأثیر»، متوجهِ رابطۀ معکوسِ قدرتِ یک تحرک اجتماعی و انجامِ اَعمال رادیکال باشیم و آنها (معلمان) چنین شعوری دارند... پاییزی که آنها میخواهند در پایانش جوجههای خود را بشمرند، با پاییزِ حیاتِ غالباً سترونِ خیلی از روشنفکران، تفاوت دارد!
🆔 @jameeno
🔹عطف به توجه زیاد همراهان به تاثیر احتمالی بحران اوکراین بر مسایل ایران، و در توضیح مسائلی که اخیرا در توییتهای جامعه نو درباره سودجویی از شکافهای جهانی برای توسعه هستهای مطرح کرده ایم، توجه همراهان را به الف زیر که احتمال مطرح شده را توضیح میدهد و در اوایل تیرماه(۹ژوئن) منتشر کردهایم جلب میکنیم.
🆔 @jameeno
🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
#الف
🔺کارد و پنبه!
▫️شورایسردبیری: حدودپانزده سال پیش، دراوج بازی موش وگربه ایران و جبههجهانی ضد اتمی شدن ایران، یکی از اعضایکنونی جامعهنو در مقالهای پیرامون امکانات و محدودیتهای ایران درزمینه برنامههستهای، موضوع "مسیر" را مطرح و توصیههایی به حکومت کرده بود. او که بدون ااشاره به هدف این برنامه عنوان "توسعه ظرفیتهای هستهای کشور" را بکار میبرد، روی دو موضوع تاکید کرده بود: اول اینکه مسیر هسته،ای شدن کشورهای هستهای از میان شکاف ابرقدرتها و یا رویارویی قدرتهای منطقهای میگذرد(هستهای شدن هند در شکاف جنگ سرد و پاکستان در شکاف چین - هند را نمونه آورده بود). نکته دوم این بود که همیشه در این مسیر کشورهایی هستند که با تمام قوا تلاش میکنندکشور عازم به سمت قله توسعه هستهای از پیمایش این مسیر باز بماند ومانعتراشی میکنند. توصیهاش این بود که ایران برای رسیدن به آن قله و توسعه مسالمتآمیز ظرفیت هسته ای کشور، باید ابتدا مشکلات و خصومتهای منطقه ای خود را فیصله دهد و با غربیها تنش زدایی کند : مثالش این بود که کسی که در کوه به سمت قله میرود ولی عده ای از پشت کت و کولهاش را میگیرند و به پایین میکشند ؛ به قله نمیرسدمگر برگردد و به طریقی مشکل مزاحمان را حل کند.
حدود یکونیم دهه پس از آن توصیه، به نظر میرسد حکومت ایران به بخشی از آن توصیهها رسیده و دنبال رفع مخاصمات نالازم در منطقه است. البته پیش از این هم چهره سازشطلبانه نشان داده و به دنبال برجام رفته بود، ولی در هنگام عقد آن توافق انگیزه فوریاش رفع تحریم اقتصادی و حل مشکل قطعنامههای شورای امنیت بود نه ایجاد فضای توسعه ظرفیت هستهای. اما تنش زدایی با عربستان، امارات و احتمالا مصر، هدف اقتصادی ندارد و مستقیما به دنبال بیتنش کردن مرزهای منطقه،ای و خنثی کردن مخالفت حادخصمانه با توسعه هستهای ایران از سوی دولتهای عرب است. اقدام هوشمندانهای است اما باتاخیر ناهوشمندانه! ببینیم چقدر ممکن است؟
ابتدا بپذیریم حکومت از توسعه هستهای دست نمیکشد وارادهای برای توقف حرکت خود به سمت قله ندارد(اینکه این کار درست است یا نه موضوع این الف نیست). هزینه فراوان به کنار، هنوز هم نیمی از بیمهنامه و تضمین درستی استراتژی امنیت ملی حکومت به مساله هستهای گره خورده است. تصور این است که نفوذ منطقهای و تحرک جهانی نیمی و قله هستهای نیمه دیگرحفظ امنیت ملی را تضمین خواهد کرد. نمیخواهیم نتیجه بگیریم مذاکرات وین شکست میخورد وبرجام کانلمیکن میشود، بلکه نتیجه این استراتژی پایان نایافتن و تداوم کشمکش هستهای است. حتی اگر پایان خوشی برای وین داشته باشیم، سالی بعد برسر پیشرفتهای ایران کشمکشهایی دوباره در پیش خواهیم داشت.
اکنون که حکومت از هزینههای بیتجربگی دربازیهای جهانی اندکی آموخته است، میتوان دوباره تاکیداتی برپیمایش مسیر کنونی در دوحوزه داشت: نخست تلاش برای به نتیجه رساندن مذاکرات وین درجهت کسب فرصت گرفتن نفس تازه و جستجوی مسیرهای متفاوت به سوی هدف، و دوم سازش با دولتهای عرب و تغییر رویکرد پیوند با فرقه ها و قبایل منطقه به جای دولتهای حاکم آنها. این مورد دوم در واقع یک انتخاب است: انتخاب بین بخشی از امنیت که از طریق دردست داشتن اهرم فشار در کشورهای دیگر به دست میآید ، وآرامشی که حاصل تنشزدایی با همسایگان است . انتخابش با حکومت است و رویکرد اقتدارگرایی پر وپیمانتری که از ماهی دیگر با یکدست شدن دستگاه اداره کشور در پیش گرفته میشود،نباید این دو مسیر را در تعارض با روحیه و خلقیاتی که به جامعه تزریق کرده(تقدیس میلیتاریسم) بیابد؛ مسیر رسیدن به آن قله کذایی از طریق سیاست و معامله و نیرنگ میگذرد نه رگهای گردن!
🆔 @jameeno
🔺کارد و پنبه!
▫️شورایسردبیری: حدودپانزده سال پیش، دراوج بازی موش وگربه ایران و جبههجهانی ضد اتمی شدن ایران، یکی از اعضایکنونی جامعهنو در مقالهای پیرامون امکانات و محدودیتهای ایران درزمینه برنامههستهای، موضوع "مسیر" را مطرح و توصیههایی به حکومت کرده بود. او که بدون ااشاره به هدف این برنامه عنوان "توسعه ظرفیتهای هستهای کشور" را بکار میبرد، روی دو موضوع تاکید کرده بود: اول اینکه مسیر هسته،ای شدن کشورهای هستهای از میان شکاف ابرقدرتها و یا رویارویی قدرتهای منطقهای میگذرد(هستهای شدن هند در شکاف جنگ سرد و پاکستان در شکاف چین - هند را نمونه آورده بود). نکته دوم این بود که همیشه در این مسیر کشورهایی هستند که با تمام قوا تلاش میکنندکشور عازم به سمت قله توسعه هستهای از پیمایش این مسیر باز بماند ومانعتراشی میکنند. توصیهاش این بود که ایران برای رسیدن به آن قله و توسعه مسالمتآمیز ظرفیت هسته ای کشور، باید ابتدا مشکلات و خصومتهای منطقه ای خود را فیصله دهد و با غربیها تنش زدایی کند : مثالش این بود که کسی که در کوه به سمت قله میرود ولی عده ای از پشت کت و کولهاش را میگیرند و به پایین میکشند ؛ به قله نمیرسدمگر برگردد و به طریقی مشکل مزاحمان را حل کند.
حدود یکونیم دهه پس از آن توصیه، به نظر میرسد حکومت ایران به بخشی از آن توصیهها رسیده و دنبال رفع مخاصمات نالازم در منطقه است. البته پیش از این هم چهره سازشطلبانه نشان داده و به دنبال برجام رفته بود، ولی در هنگام عقد آن توافق انگیزه فوریاش رفع تحریم اقتصادی و حل مشکل قطعنامههای شورای امنیت بود نه ایجاد فضای توسعه ظرفیت هستهای. اما تنش زدایی با عربستان، امارات و احتمالا مصر، هدف اقتصادی ندارد و مستقیما به دنبال بیتنش کردن مرزهای منطقه،ای و خنثی کردن مخالفت حادخصمانه با توسعه هستهای ایران از سوی دولتهای عرب است. اقدام هوشمندانهای است اما باتاخیر ناهوشمندانه! ببینیم چقدر ممکن است؟
ابتدا بپذیریم حکومت از توسعه هستهای دست نمیکشد وارادهای برای توقف حرکت خود به سمت قله ندارد(اینکه این کار درست است یا نه موضوع این الف نیست). هزینه فراوان به کنار، هنوز هم نیمی از بیمهنامه و تضمین درستی استراتژی امنیت ملی حکومت به مساله هستهای گره خورده است. تصور این است که نفوذ منطقهای و تحرک جهانی نیمی و قله هستهای نیمه دیگرحفظ امنیت ملی را تضمین خواهد کرد. نمیخواهیم نتیجه بگیریم مذاکرات وین شکست میخورد وبرجام کانلمیکن میشود، بلکه نتیجه این استراتژی پایان نایافتن و تداوم کشمکش هستهای است. حتی اگر پایان خوشی برای وین داشته باشیم، سالی بعد برسر پیشرفتهای ایران کشمکشهایی دوباره در پیش خواهیم داشت.
اکنون که حکومت از هزینههای بیتجربگی دربازیهای جهانی اندکی آموخته است، میتوان دوباره تاکیداتی برپیمایش مسیر کنونی در دوحوزه داشت: نخست تلاش برای به نتیجه رساندن مذاکرات وین درجهت کسب فرصت گرفتن نفس تازه و جستجوی مسیرهای متفاوت به سوی هدف، و دوم سازش با دولتهای عرب و تغییر رویکرد پیوند با فرقه ها و قبایل منطقه به جای دولتهای حاکم آنها. این مورد دوم در واقع یک انتخاب است: انتخاب بین بخشی از امنیت که از طریق دردست داشتن اهرم فشار در کشورهای دیگر به دست میآید ، وآرامشی که حاصل تنشزدایی با همسایگان است . انتخابش با حکومت است و رویکرد اقتدارگرایی پر وپیمانتری که از ماهی دیگر با یکدست شدن دستگاه اداره کشور در پیش گرفته میشود،نباید این دو مسیر را در تعارض با روحیه و خلقیاتی که به جامعه تزریق کرده(تقدیس میلیتاریسم) بیابد؛ مسیر رسیدن به آن قله کذایی از طریق سیاست و معامله و نیرنگ میگذرد نه رگهای گردن!
🆔 @jameeno
#الف
🔺واخورده در باتلاق!
▫️تحریریه جامعه نو: مطلب انتقالی پیوست، توجیهاتی است برای نگهداشتن ایران در یک باتلاقِ فرقهای که دستپختِ آمریکاییها و قطعاً ترتیباتی صهیونیسمپسند برای روشن کردنِ آتشِ منازعات پایانناپذیر بوده است. به یاد بیاوریم که داراییهای ایرانیها را بهعنوان هیزمِ زیرِ دیگِ این منازعات فرقهای میسوزانند و نام جعلیِ مقاومت بر آن گذاشتهاند. پرسشی را نیز که همواره مطرح بوده است پاسخ نمیدهند: کشور و مردمِ ایران از رویارویی با دولتها از طریق فرقهها چه سودی میبرند و واضعانِ این وضع دنبال حل کدام مشکل ملی هستند؟ این فرقههای چاق را سرانجام به چه کسی و به چه قیمتی میفروشند که مردم ایران احساس کنند مغبون نشدهاند؟
توصیف درونگروهی از این دیدگاه مداخلهآمیز، وهمآلود و واخورده در برابر واقعیتِ انتخابات و فضای اجتماعیِ عراق را بهدقت بخوانید!
▫️ ▫️چه روایتهایی از مقاومت، در صحنه عراق امروز در جریان است؟ (صبا اسداللهی ـ مدیر میز عراق شعوبا)
▫️برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید مفهوم مقاومت در عراق و حدود و ثغور آن را مورد مداقه قرار داد، که در این نوشته کوتاه نمیگنجد و مجالی دیگر میطلبد. (شعوبا در آینده نزدیک به آن خواهد پرداخت ـ بعون الله ـ). اما تسامحا و با پیشفرض قرار دادن گروههای اصیل مقاومت در عراق همچون کتائب حزبالله، جنبش نجباء و عصائب اهل الحق، بهعنوان مصادیق عینی و ملموس از مفهوم مقاومت در این کشور، میتوان به این سؤال، اینگونه پاسخ داد:
«مقاومت» با دو جریان روایت اصلی در صحنه اجتماعی و رسانهای عراق امروز مواجه است؛ تقابل و حمایت.
روایت نخست، مقاومت را در قالب یک دوگانه سازی با مردم، تهدیدی برای امنیت و رفاه جامعه معرفی میکند و خواستار انحلال و یا در حالتی رقیقتر، خلع سلاح و هضم کامل گروههای مقاومت در ساختار حکومتی عراق است.
در مقابل اما، روایتی در جریان است که مقاومت را به شکلی خالص، در دل گفتمان اسلام انقلابی فهم میکند که پیوندی وثیق با مقوله ظهور دارد، بهنحویکه فصائل مقاومت عراق در پاسخ به پروژه خلع سلاح مقاومت، تسلیم سلاح را تنها به امام مهدی (عج) و در محضر ایشان مجاز میدانند ولاغیر. محیط گفتمانی این روایت نیز فرامرزیست و مقاومت عراق را، جزئی از یک کل به نام محور مقاومت میداند.
تقابل این دو روایت آنجا خطرناک میشود که به منظومه رفتاری ناقص حامیان مقاومت در روایت سازی و تثبیت انگارههای مربوط به آن دقت کنیم و هوشمند و فراگیر بودن روایت جریان مقابل آن را زیر نظر بگیریم؛ صحنهی تقابلی بس نابرابر، که در حال سوق دادن ادراک خرده شبکههای اجتماعی شناور در میان این دو قطب، به سمت روایت ضد مقاومت است.
تا چه شود
▫️برگرفته از سایت شعوبا
🆔 @jameeno
🔺واخورده در باتلاق!
▫️تحریریه جامعه نو: مطلب انتقالی پیوست، توجیهاتی است برای نگهداشتن ایران در یک باتلاقِ فرقهای که دستپختِ آمریکاییها و قطعاً ترتیباتی صهیونیسمپسند برای روشن کردنِ آتشِ منازعات پایانناپذیر بوده است. به یاد بیاوریم که داراییهای ایرانیها را بهعنوان هیزمِ زیرِ دیگِ این منازعات فرقهای میسوزانند و نام جعلیِ مقاومت بر آن گذاشتهاند. پرسشی را نیز که همواره مطرح بوده است پاسخ نمیدهند: کشور و مردمِ ایران از رویارویی با دولتها از طریق فرقهها چه سودی میبرند و واضعانِ این وضع دنبال حل کدام مشکل ملی هستند؟ این فرقههای چاق را سرانجام به چه کسی و به چه قیمتی میفروشند که مردم ایران احساس کنند مغبون نشدهاند؟
توصیف درونگروهی از این دیدگاه مداخلهآمیز، وهمآلود و واخورده در برابر واقعیتِ انتخابات و فضای اجتماعیِ عراق را بهدقت بخوانید!
▫️ ▫️چه روایتهایی از مقاومت، در صحنه عراق امروز در جریان است؟ (صبا اسداللهی ـ مدیر میز عراق شعوبا)
▫️برای پاسخ به این سؤال، ابتدا باید مفهوم مقاومت در عراق و حدود و ثغور آن را مورد مداقه قرار داد، که در این نوشته کوتاه نمیگنجد و مجالی دیگر میطلبد. (شعوبا در آینده نزدیک به آن خواهد پرداخت ـ بعون الله ـ). اما تسامحا و با پیشفرض قرار دادن گروههای اصیل مقاومت در عراق همچون کتائب حزبالله، جنبش نجباء و عصائب اهل الحق، بهعنوان مصادیق عینی و ملموس از مفهوم مقاومت در این کشور، میتوان به این سؤال، اینگونه پاسخ داد:
«مقاومت» با دو جریان روایت اصلی در صحنه اجتماعی و رسانهای عراق امروز مواجه است؛ تقابل و حمایت.
روایت نخست، مقاومت را در قالب یک دوگانه سازی با مردم، تهدیدی برای امنیت و رفاه جامعه معرفی میکند و خواستار انحلال و یا در حالتی رقیقتر، خلع سلاح و هضم کامل گروههای مقاومت در ساختار حکومتی عراق است.
در مقابل اما، روایتی در جریان است که مقاومت را به شکلی خالص، در دل گفتمان اسلام انقلابی فهم میکند که پیوندی وثیق با مقوله ظهور دارد، بهنحویکه فصائل مقاومت عراق در پاسخ به پروژه خلع سلاح مقاومت، تسلیم سلاح را تنها به امام مهدی (عج) و در محضر ایشان مجاز میدانند ولاغیر. محیط گفتمانی این روایت نیز فرامرزیست و مقاومت عراق را، جزئی از یک کل به نام محور مقاومت میداند.
تقابل این دو روایت آنجا خطرناک میشود که به منظومه رفتاری ناقص حامیان مقاومت در روایت سازی و تثبیت انگارههای مربوط به آن دقت کنیم و هوشمند و فراگیر بودن روایت جریان مقابل آن را زیر نظر بگیریم؛ صحنهی تقابلی بس نابرابر، که در حال سوق دادن ادراک خرده شبکههای اجتماعی شناور در میان این دو قطب، به سمت روایت ضد مقاومت است.
تا چه شود
▫️برگرفته از سایت شعوبا
🆔 @jameeno