جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔺در آذربایجان خبری نیست، شاید هم درکردستان!

▫️شورای سردبیری: چهل‌وچهار سال پیش، در میانۀ آشفتگیِ روزهای پس از پیروزی انقلاب، سلسله‌ای از اعلامیه‌های خواستار خودمختاری برای «خلق»های ایران صادر شد که مبتکر آن‌ها مرکزیت سازمان چریک‌های فدایی خلق بود: خلق ترکمن، خلق کرد، خلق عرب ...و البته خلق آذربایجان! در همۀ موارد کار به کشت‌وکشتار کشید و جز در آذربایجان (که داستان آن را برایتان تعریف خواهم کرد) حکومتِ تازه تأسیس‌شده به رهبریِ روحانیونِ حریصِ قدرت و جوانان کاملاً بی‌تجربه یک‌شبه پاسدار اسلام و یا مبارز خلقی شده (در کردستان، استثنائاً نیمی از رهبری را پیردموکرات‌های آب‌زیرکاه و موذی به عهده داشتند) به جان هم افتاده و مشغولِ ریختنِ خون یکدیگر شدند. اشخاص معقولی چون سید محمود طالقانی نتوانستند حریفِ هیچ‌یک از دو طرف شوند و دومین دستاورد انقلاب اسلامی پس از ریختنِ خون افسران ارتش، جنایت مشترک به کمک حزب فرتوتِ دموکرات و جوانان بی‌تجربۀ چریک بود. همان کشتارها (مثلاً در ترکمن‌صحرا) شد نردبان ترقیِ همین آتش‌زننده‌های قیصریه که معلوم شده برای پرکردنِ دستمال خودشان در جنگ هشت ساله، خونِ بهترین جوانان این کشور را در نیزارها و باتلاق‌های خوزستان فدیه کرده‌اند و... بماند. از داستان خودمختاری دور نیفتیم.

آن اعلامیه‌های ابلهانه و شرربارِ رهبریِ بی‌تجربۀ سازمان (که لابد غرورش اجازه نمی‌داد دراین‌باره حداقل از مشورت و تجربه پیرمردان با تجربه و عاقل‌تر حزب توده استفاده کند) متن و مفهومی تقریباً یکسان داشتند: بی هیچ تحلیل تاریخی، ارزیابیِ زمانی و سیاسی و حتی سرسوزنی بررسیِ این‌که مردم آن سامان چه می‌خواهند و چه نوع مطالباتی دارند صادر می‌شدند و همگی آبستن زایش بحران بودند؛ اما اعلامیه‌ای که رهبریِ سازمان با عنوان «خلق آذربایجان خودمختاری می‌خواهد» برای شاخۀ تبریز خود فرستاد (این اطلاعات تاریخی برای اولین بار منتشر می‌شود) انتشار نیافت: یک عضو میانیِ سازمان در برابر دستور مقاومت کرد، مهلت خواست و طی دو روز مطلبی استدلالی برای مرکزیت سازمان فرستاد که سازمان از موضع کوتاه آمد و آن اعلامیه را در آذربایجان پخش نکرد (در تهران تکثیر و پخش شده بود). مقالۀ کوتاه آن عضو سازمان که در دو نسخۀ تکثیر شده بود علیرغم فرضیات، منطق و ادبیات خالصِ مارکسیستی‌اش، احتمالاً امروز هم برای جوانان ما (که به آن‌ها گفته شده نگره‌ها و منطق و تحلیلهای مارکسیستی یکسره مردود است) قابل درک و پذیرش است.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید.
🔸پرسش‌هایی که یادداشت تازه جامعه‌ نو با عنوان درآذربایجان خبری... به آنهاپاسخ داده، از این قرارند: چرا اتفاقی که در سال ۵۸ در کردستان رخ داد در آذربایجان رخ نداد ونمیدهد؟ چرا ممکن است آنچه در ۵۸ درکردستان رخ داد دوباره رخ دهد؟... وچرا ایرانیان حتما دوباره یکدیگر را بیرحمانه خواهندکشت؟

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🖌حسن اسدنیا

🔻اشتباه‌های تکرار شونده و درس‌های نیاموخته!

▫️گروه اول مشاوران دانشگاه هاروارد برای مشاوره در زمینۀ برنامۀ توسعۀ اقتصادی کشور در 1338 به ایران وارد شد. سالها پس از پایان ماموریت این گروه، جورج بی بالدوین یکی از اعضای گروه، به نگارش کتابی دربارۀ تجارب چند سالۀ خود در ایران پرداخت. مقایسۀ نکته نظرات وی در آن سالها با مسائل مبتلای امروز، از این نظر جالب توجه است که به نظر می‌رسد با وجود گذشت بیش از 60 سال، بسیاری از مشکلات و مسائل به گونۀ غم انگیزی در حال تکرار، تکثیر و پیچیده‌تر شدن هستند. از جمله نویسنده در این کتاب می‌نویسد: «تقریباً شاهد فقدان کامل گروه‌های سازماندهی شده هستیم، گروه‌هایی که در نبرد و رقابت زندگی، منافع مشترک را دنبال کنند؛ گروه‌هایی مانند اتحادیه‌های تجاری، احزاب سیاسی، انجمن‌های علمی، سازمان‌های مدنی، اتحادیه‌های کارفرمایی، اتحادیه‌های بازرگانی و نظیر اینها. فردگرایی مبنایی و کمبود اعتماد که مشخصۀ جامعۀ ایران است، موجب شده تا تشکیل این سازمان‌ها تا زمان حاضر مشکل باشد. اما مایوس کردن‌های بی سر و صدای دولت نیز در تشکیل نشدن این سازمان‌ها به همان میزان مهم است. حکمرانان ایران به طور سنتی از گسترش مراکز مستقل سیاستگذاری و پیوند منافع گروه‌ها، می‌ترسند. برای جلوگیری از تشکیل چنین گروه‌هایی، دولت تقریباً همۀ گروه‌های ذی‌نفعی که مجاز به فعالیت هستند را تامین مالی و در نتیجه کنترل می‌کنند.» (ص41: برنامه ریزی و توسعه در ایران، 1396،جورج بی بالدوین، ترجمۀ میکائیل عظیمی، نشر علم، چاپ دوم) و در ادامه: «همۀ فعالیت‌های کارمندان به شدت در سیطرۀ مقررات جزئی است که برای جلوگیری از وقوع ناشایستگی‌ها طراحی شده‌اند، اما حتی معمول‌ترین (روتین‌ترین) مسائل نیز اسیر تشریفات زائد است. در نتیجه مردم به طور طبیعی تلاش می‌کنند راه خروج از این وضعیت را با پول بخرند. وضعیت سیاست و دولت در ایران که در بالا توصیف شد نشانگر ویژگی‌ای از این کشور است که از زمان تغییر قرن و بی تردید پیش از آن وجود داشته است. ولی در سال‌های اخیر اجماعی در حال شکل‌گیری است که بنیان قدرت سیاسی فعلی دیگر دارای مشروعیت نیست [...] این اجماع به طور مشخص منفی است و خود را به شکل بیزاری نسل جوان از سیاست، بی اعتنایی فراگیر به دولت‌، و اعتراض‌ها (به ویژه توسط دانشجویان) علیه رژیم نشان می‌دهد. بنابراین وضعیت سیاسی حاکم بیانگر یک جامعۀ منتظر است، جامعه در حال انتظار کشیدن. همه از جمله شاه، احساس می‌کنند در آستانۀ مواجهه با بحران هستند، بحرانی که هیچ کس را شگفت‌زده نخواهد کرد. آنچه بیشتر موجب شگفت‌زدگی می‌شود آن است که بحران رخ ندهد. بزرگترین پرسش بی پاسخ این است که آیا بن بست سیاسی‌ای که کشور دچار آن شده به آرامی، به تدریج و صلح‌آمیز از میان خواهد رفت یا به صورت ناگهانی، پیش بینی نشده و خشونت‌بار به پایان خواهد رسید.» (ص44: همان) مشاهدۀ این کارشناس امریکایی چنان است که اگر تاریخ‌ها و اسامی را جابجا کنیم، گویی فاصلۀ زیادی با توصیف شرایط روز ندارد! پرسش بزرگ حالا شاید این باشد، در زمینۀ حکمرانی سیاسی و اقتصادی، چگونه باید اشتباه‌های گذشته را بشناسیم و آنها را تکرار نکنیم؟

🆔 @jameeno
#توئیتر_جامعه_نو

▫️مهمترین بخش بیانیه آقای موسوی اظهار ناتوانی در تشخیص این است که مطالبات را چگونه باید با حکومت در میان گذاشت: "این پیشنهاد با ابهاماتی همراه است. کمترینش آنکه چه کسی قرار است آن را بپذیرد یا به اجرا بگذارد؟" پاسخ این‌ پرسش و مسیر کار، پذیرش این هست که بخشی از پیکره تعیین تکلیف حکومت (مرحله پیشاتغییر قانون اساسی) از درون حکومت باشد. موسوی باید آماده باشد حق مقامات ارشد و وکلای زنده باقیمانده از دوره ۴۵ساله گذشته را (که خودش نیز یکی از آنان است) به‌عنوان تعیین‌کنندگان تکلیف جمهوری اسلامی به رسمیت بشناسد  و از آنان دعوت کند آمادگی خود را برای اصلاح مسیر اعلام کنند (بسیاری عملا این کار را کرده‌اند). مکانیسم حاکم براین مسیر و گامهای بعدی  آن را، ماه پیش در جامعه‌نو (مقاله عبور از بن‌بست) شرح داده‌ایم.

🆔 @jameeno
🔺پیام به آقای خاتمی پس از ربع قرن!

▫️جامعه‌نو: نیازی نبود آقای خاتمی برای ورود به موضوع اختلاف عمیق و کشور برباد ده ملت-حکومت، منتظر سالگرد ۲۲ بهمن شوند. اوضاع بحرانی، واکنش سریع و وضوح فکر و عمل می‌خواهد. عجالتا از این قصور البته باید گذشت!

حالا دیگر مناسب نیست فردی مثل آقای خاتمی حق شورش جوانان بر این حکومت را به رسمیت نشناسد و شورشگران را از درخواست خود برای عفو استثنا کند؛ شورش زنان و جوانان علیه این حکومت حق است. عجالتا از این هم می‌گذریم!

آقای خاتمی به خوبی می‌داند هم‌اکنون یک دانشجوی دانشگاه هم می‌تواند فهرست طولانی تحریرشده مطالبات توسط ایشان را بی‌کم‌وکاست ازحفظ بنویسد چرا که حداقل ربع قرن است ایرانیان انصاف‌جو به پیشوایی فکری خود ایشان این مطالبات را چون مشق شب تکرار و بازنویسی کرده‌اند.  مطالبات جدیدالحدوثی نیستند. عجالتا این هم به کنار!

اما پس از تمام آنچه ایشان به دقت از وخامت اوضاع کنونی توصیف کرده و برای عبور از آن از وجود اراده در حاکم وقت ابراز ناامیدی کرده‌اند، این انتظار وجود دارد که فارغ از اینکه همه مقامات نزدیک به این نیم‌قرن حکومت اسلامی چقدر در حدوث وضع فعلی مسئولند، دعوتی را که در پایان از آنها کرده‌اند به مکان و صحنی پیوند می‌دادند تا این خیل مقامات و مدیران ارشد گوشه‌گیر یا رانده‌شده و یا در مصادر امور مشورت و رأیی بزنند که این نظام به این نقطه رسیده را چه کنیم؟ نگه داریم چونان کالبدی که با صد دستگاه گرانبها و خدمه پزشکی علایم حیات برایش می‌سازیم و یا آن دستگاه‌ها را باید از پیکر سردشده جدا کنیم؟

جنابعالی نیک آگاهید نسخه‌ای که جوانان از شما گرفتند دیگر تاثیر ندارد و کشتگانی که از هر دو طرف می‌دهیم تا حدی قربانی درنگ‌های نابجا و آلوده به مصلحت‌اندیشی بسیاری از عزلت گزیدگان فهیم بویژه شخص جنابعالی است. از علمایی که در خلوت می‌گویند سیستم به خطای بازگشت‌ناپذیر رفته و از اصولگرایانی که به درستی می‌گوئید از اعمال حاکم ناراضی‌اند به علن بخواهید روزی به صحنی، حتی منزل خودتان بیایند تا تکلیف را برای آینده معین کنند. ما این انتظار را از آقای موسوی هم پس از بیانیه جدیدشان مطرح کرده‌ایم. 

معقول عرفی هم که حساب کنید برای شروع مسیر نیل به مطالباتی که نوشته‌اید باید تحرکی، طوماری، بلندگویی، اجتماعی به عنوان گام اول هر چند کوتاه وجود داشته باشد. پرسش از شما این است که آن گام کو؟

می‌دانید از شما انتظار قهرمان شدن نیست و این را خودتان به مردم یاد دادید دنبال قهرمان نگردند، چنین انتظاری نیست ولی گاهی سرنوشت ما را به جایی می‌برد که خودمان طالبش نیستیم. شما باید بیانیه را کوتاه کنید و کاری انجام دهید، هرچند بین گام اول و دوم  آن کار، کت‌بسته‌تان کنند و ببرند یا کاردآجین کنند. این تقاضای باورمندان شما در یک ربع قرن اخیر است که دقیقه‌ای از مسیر شما فاصله نگرفتند. اولین و آخرین تقاضا!

🆔 @jameeno
🔹«فرهاد میثمی» را به ضد خود تبدیل نکنیم!

▫️نیما پاکزاد/جامعه نو: انتشار تصاویری از فرهاد میثمی، کنشگر مدنی که سال‌هاست برای دفاع از حق اختیاری حجاب متحمل اسارت شده است، موجی از همدردی را در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان ایجاد کرده است. شرایط جسمانی نگران‌کننده‌ای که در اثر اعتصاب غذا، مهمترین موضوعی است در واکنش‌ها به آن توجه دارند، اما در این میان بسیاری از کاربران نیز با مقایسه وضعیت جسمانی، مواضع سیاسی-اجتماعی و سکوت رسانه‌ای سنگین در مورد وضعیت او، دست به مقایسه او با کنشگران مشهور دیگری زده‌اند که یا خود ادعا دارند یا برخی رسانه‌های وابسته خارج از کشور، تلاش دارند تا از آن ها به عنوان قهرمانان یا رهبران اعتراضات مردمی یا کنند، و تلاش دارند تا از این مسیر، عیار هر کدام از آن‌ها را در صداقت و جدی‌ات برای دستیابی به آرمان‌های مشابهی که مدعی آن هستند، بسنجند.
شاید در نگاه نخست چنین مقایسه‌هایی خالی از استدلال‌های منطقی نباشد و بتوان آن‌ها را قابل تأمل دانست. اما اگر تلاش کنیم از زاویه نگاهی که در فعالین مدنی و سیاسی چون فرهاد میثمی می‌شناسیم، به این واکنش‌ها نگاه کنیم، به نظر می‌رسد چنین قیاس‌هایی به نتایجی منجر شود که بر خلاف خط مشی این افراد است. البته در این نگاه میثمی تنها نیست و شامل طیفی از فعالان جامعه سیاسی ایران می‌شود که با نگاهی دموکراتیک خواهان تحولات در ایران هستند و از میان آن‌ها افرادی چون سعید مدنی و کیوان صمیمی یا نرگس محمدی نیز به دلیل تحمل زندان ناعادلانه، تا حدی در میان مخاطبان تحولات سیاسی این روزها نام آشنا شده‌اند.
چنین قیاس‌هایی دست کم دو نتیجه قابل تصور دارد. اول اینکه در این واکنش ها به مخاطب القا می شود که قهرمان واقعی، فلان فرد مدعی نیست که آن رسانه در معرفی اش تلاش کرده، بلکه افرادی چون فرهاد میثمی لایق قرار گرفتن در این جایگاه هستند! به عبارت دیگر مشابه همان روند قهرمان سازی رخ می دهد، اما در مورد فردی که صلاحیت بالاتری دارد.
نتیجه دوم ایجاد یک خط‌کشی دیگر در میان توده مردم، یا دست کم پررنگ کردن خط‌کشی‌های موجود است. روندی که خواسته یا ناخواسته مطابق خط مشی تضعیف حوزه عمومی جامعه ایرانی خواهد بود. روندی که سال‌هاست توسط برخی رسانه‌های فارسی زبان و افراد وابسته به آن‌ها با جدیت زیاد صورت گرفته است و با برچسب‌زنی های متفاوت به فعالان مختلف اجتماعی و سیاسی حال حاضر و تاریخ معاصر ایران، تلاش می‌شود تا سرمایه اجتماعی این افراد و گروه‌ها مورد تخطئه قرار گیرد.
حال باید با خود بیاندیشیم که در نگاه افراد دموکراتیکی چون میثمی، مدنی و دیگران، که بارها در آثار خود تاکید کرده‌اند دستیابی به دموکراسی از میسر تقویت «حوزه عمومی» امکان‌پذیر است، معرفی یک قهرمان جدید یا تعمیق یک شکاف اجتماعی، بیشتر از چیزی که موجود است، آیا یک دستاورد مثبت محسوب می شود؟!

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید.
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸حکمت سعدی دربوته نقد نسل امروز

🖌اسداله شمائی

▫️در امتحان پایان‌ترم درس فارسی عمومی بهمن‌ماه امسال(۱۴۰۱) از دانشجویان ترم اول رشتهٔ داروسازی یک دانشگاه دولتی سؤالی پرسیدم. صورت سؤال این بود: سعدی در بيت پنجم چه نصیحتی می‌دهد؟ با نصیحت مندرج در بیت موافقید یا مخالف؟چرا؟

همی تا برآيد به تدبير کار/مدارای دشمن به از کارزار
چو نتوان عدو را به قوت شکست/به نعمت ببايد در فتنه بست
گر انديشه باشد ز خصمت گزند/به تعويذ احسان زبانش ببند
عدو را بجای خسک در بريز/که احسان کند کند، دندان تيز
چو دستی نشايد گزيدن، ببوس/که با غالبان چاره زرق است و لوس
به تدبير رستم درآيد به بند/که اسفنديارش نجست از کمند
عدو را به فرصت توان کند پوست/پس او را مدارا چنان کن که دوست

بیت پنجم: «چو دستی نشاید گزیدن ببوس
که با غالبان چاره زرق است و لوس»
سعدی نصیحت می‌کند که «وقتی دست متجاوز را نمی‌توانی قطع کنی ببوس تا با ریا جان سالم به در ببری و منتظر باش تا روز انتقام برسد.»

کل کلاس ۵۱نفر بودند. یکی از دانشجویان به این پرسش پاسخ نداده بود. ۱۱نفر (۲۲درصد) با نصیحت سعدی موافق بودند.

نمونهٔ پاسخ‌های موافقان:
۱-«من با نظر موجود در متن موافقم. چرا که اگر قرار باشد هر کس برای طلب حق خودش بجنگد و هیچ اعتقادی به صلح و سازش نداشته باشد.دنیا به‌معنای واقعی کلمه تبدیل به میدان جنگ خواهد شد و هیچ صلح و سازشی در آن وجود نخواهد داشت و آرامش مردم ازبین خواهد رفت.»
۲-«شاید این کار در اصل درست نباشد ولی به نظرم باید این تدبیر را به کار گرفت تا از عذاب و رنج خود بکاهی. چون زندگی کوتاه است و ارزشش را ندارد که صرف جنگیدن با انسان‌های فرومایه و دشمنان شود. این گونه می توان با آرامش از کنار مشکلات گذر کرد و این را باید دانست اگر دشمنم ظلمی بر من روا می‌دارد در روزی که خدا وعده‌اش را داده جوابش را خواهد گرفت.»
۳-«موافق هستم. هنگام تسلط و دست بالای دشمن باید با او اظهار دوستی کرد و چاپلوسی نمود تا از گزندش در امان ماند.»
۴-«موافق. چون این نصیحت موجب حفظ آرامش زندگی می‌شود در غیر این صورت همواره باید در یک جنگ نابرابر تلاش کنی تا پیروز شوی.»
۵-«موافق. زیرا در این وضعیت مخالفت و ناسازگاری باعث آزار خود شخص می‌شود به دلیل این که بی نتیجه است و گاه ممکن است عواقب بدی را در پیش داشته باشد.»

۱۲نفر (۲۴درصد) هم موافقت کرده‌اند هم مخالفت. نمونه‌پاسخ‌های این دسته:
۱-«تا حدودی با آن موافقم که باید کمی کوتاه بیاییم و گذشت داشته باشیم البته تا جایی‌که منجر به زور‌گویی نشه.»
۲-«اگر این مدارا و ملایمت تا حدی باشد که عزت نفس انسان پایین نیاید و موجب کوچک شدن فرد نشود و همچنین بتواند افراد زیادی را از مهلکه نجات دهد موافقم ولی در کل با چاپلوسی و توجه بی‌خود به فرد مخالفم.»

۲۷نفر (۵۴درصد) مخالفت کرده‌اند. نمونه پاسخ‌های مخالفان:
۱-«بنده مخالفم و دلیلم هم این است که درهر شرایطی باید عزت نفس انسانی فرد حفظ شده و فرد برای نیک‌نامی و شرف خویش باید بجنگد حتی اگر پیروز هم نشود. این قضیه درست مانند شرایط فعلی جامعهٔ ماست و نباید در مبارزه تسلیم شد.»

۲-«به نظر من اگر همچین کاری کنیم بیشتر سوارمان می‌شوند و حقمان را نمی‌توانیم بگیریم. جان می‌دهیم تن به ذلت نمی‌دهیم.»

۳-«شخصاً موافق نیستم چون اگر همه این‌گونه رفتار کنند ریا و دورویی جامعه را فرامی‌گیرد به هیچ کس نمی‌شود اعتماد کرد و مرگ باعزت بهتر از زندگی باذلت است.»

۴-«من واقعاً مخالفم چون وقتی واکنش نشان ندهی هیچوقت متوجه این نخواهد شد و چه‌بسا خود اندک شعله‌ای از شوق تغییر درون خود داشته باشد که با نگفتن و اعتراض نکردن خاموش می‌شود. همچنین انسان آزاد آفریده شده نظر همه باید محترم باشد. همچنین ممکن است افرادی باشند که چون می‌بینند کسی جلوی ظلم نمی‌ایستد آنها هم نمی‌ایستند و چه بسا کسانی که منتظر کسانی دیگرند و آن کسان نمی‌رسند.»

۵-«من بااین نصیحت مخالفم چون هرچه با افراد قوی‌تر از خودت بیشتر مدارا کنی و منتظر لطف آنها باشی خودت تبدیل به شخص ضعیف‌تر می‌شوی و دیگر توان جنگیدن و دفاع از خودت را از دست می‌دهی و فرد قوی‌تر نیز قوی‌تر شده و به افراد بیشتری شبیه تو زورگویی می‌کند.»

نتیجه‌گیری: امیدواران امیدوارتر باشند. زیر پوست شهر خبرهای خوشی در جریان است. آفتاب برای همیشه پشت ابر نمی‌ماند. بیشتر افراد جامعه از ریا و تزویر و ظلم به تنگ آمده و دیگر حاضر نیستند نصیحت‌درمانی شوند.
این پست را تقدیم می‌کنم به میرحسین عزیز که به‌تازگی درخواست همه‌پرسی و تدوین قانون اساسی کرده است. پاسخ یک دانشجو را به‌عنوان حسن ختام می‌آورم:
«درست است که جان آدم عزیز است و داشتن یک زندگی بی‌دردسر آرزوی همه. اما اگر همهٔ انسان‌ها با این روش زندگی کنند و صرفاً جهت زنده ماندن زیر بار ظلم و زور بروند جهان به کثافت و نابودی کشیده می‌شود.»

🆔 @jameeno
#الف

🔺او نمایندۀ معتبر ایرانیان است!

▫️شورای سردبیری: مدتی پیش در الف داستانی دربارۀ ورود آقای خمینی به فرانسه برایتان گفتیم. یک تکۀ پیشاسفرِ فرانسه این است که وقتی صدام آقای خمینی را به اشارۀ شاه ایران بیرون کرد، او به کویت رفت اما کویت راهش نداد و از مرز بازگشت؛  برای دولت کویت ، آدم بی‌اعتباری بود. رفتنش به فرانسه مانند یک پناهندۀ بدون چاره، از روی اجبار و به پیشنهاد چند مشاور بود. داستان فرانسه را هم که گفته‌ایم. ابتدا اجازۀ حرف زدن به او ندادند تا وقتی فهمیدند او نمایندۀ واقعی و بلاشرط مردم ایران است و برای خود، موقعیت  نمایندگی معتبری ایجاد کرده است: اندکی بعد نمایندگان انواع دولت‌ها در قالب دیپلمات و صاحب‌نظر مورد اعتماد دولت‌ها به نوفل‌لوشاتو سرازیر شدند تا بلکه با او گپی بزنند و بفهمند چه در سر دارد و تکلیف آن‌ها با ایران آینده چیست. او نمایندۀ بی‌رقیب و قطعی و معتبر ایرانیان شده بود؛ انتخاب طبیعی و چیزی مثل بقای اصلح، اگر اصول زیست‌شناسی را به جامعه‌شناسی تعمیم دهیم!
 
داستانش را برای چند نتیجه‌گیری ساده تکرار کردیم:

۱- نایل آمدن به سمتِ نمایندگی معتبر مردم یک کشور به‌ویژه در خارج کشور، به حجمی از اعتماد ملی بستگی دارد که از حاصل‌ضرب سه مقدار به دست می‌آید:  شخصیت و اعتبار اخلاقی شخص، پیوند مطالبه‌اش با مطالبات ملی ، و طول زمان مبارزاتی‌اش در راه این مطالبات! نمی‌توان به هفته و ماهی اعتبار نمایندگی کسب کرد و بلندگوی مطالبات ملی شد.

۲- اگر کسی نمایندگی معتبر از مردم کشورش ندارد، دولت‌های غربی فقط به عنوان منبع اطلاعاتی و یا اهرم فشار برای انجام معامله‌ای با حکومت مستقر او را می‌پذیرند و نه چیزی بیش. کمال بلاهت و خودشیفتگی است اگر کسی فکر کند یک رهبر غربی با او سلام علیک می‌کند تا منافع کشورخودش را  در آینده حفظ کند. 

۳- هرگونه کمک یک دولت خارجی به هر شخصی از هر نوعی از اپوزیسیون یک حکومت برای «خریدن» اوست. به شکل و کانال و نوع و مقدار کمک ربطی ندارد؛ فقط به قیمت شخص بستگی دارد! کسی که برای مبارزه با رژیم مستبد یا غیر قانونی از کشور خارجی تقاضای کمک کند از هرنوع نمایندگی ساقط است.

۴- پایداری موقعیت نمایندگی عام کشور به پیوند دادن آن به تعارض‌ها و تضادهای بنیادین ("تضاد اصلی")درون کشور وابسته است. تعارض بنیادین در یک کشور مستعمره یااشغال‌شده، ماهیت ملی ضداجنبی دارد  و در یک کشور زیرسلطه استبداد ماهیت آزادی و دموکراسی‌خواهانه دارد.  آزادی و دمکراسی را یک ملت باید خودش کسب کند نه به کمک بیگانه. این "باید" به معنای آن است که نماینده  نمی‌تواند غیر آن عمل کند.  

۵- نماینده مردمان یک کشور یا بخشی بزرگ از آنان شدن، مستلزم  سخت‌جانی و  کشیدن رنج شخصی و محرومیتهای خودخواسته است. نمی‌توان منافع فردی و خانوادگی را برای اکتساب یک نمایندگی سالم و مؤثر فدا نکرد (لاجرم باید از منافع خود گذشت)؛ نمی‌توان با بخش‌هایی از حکومت یا اشخاص روابط ناشفاف و غیرقابل قبول داشت؛ نمی‌توان روابط بین‌المللی به دلخواه داشت (مثلاً نمی‌توان به عنوان نماینده سندیکا با بیگانه دیدار ناشفاف داشت)؛ نمی‌توان درباره امور نمایندگی تصمیم خودسرانه فردی گرفت و باید مشورت‌پذیر بود. مهم‌تر از همه، نمی‌توان بدون داشتن درکی واقعی از نقطه پیوند علائق و منافع انواع گروه‌ها و طبقات اجتماعی و داشتن ارتباط با نمایندگان آن‌ها نقطه تعادل مطالبات عمومی را پیدا کرد. این نقطه جایی است که تعارض‌های فکری و عقیدتی، گرایش‌های متنوع سیاسی و منافع متعارض طبقاتی در آن به تعادل و توافق می‌رسند تا بتوانند تغییری بنیادین در عرصه سیاسی پدید آورند (جامعه ما و مدعیان نمایندگی‌اش، متأسفانه این را که خیلی مهم است، کم درک می‌کنند).

۶- نماینده معتبر اکثریت باید بتواند در چارچوب استراتژی به زیر کشیدن قدرت مستقر، در هر زمان مفروض با حکومت وارد گفتگو شود و از این گفتگو دفاع کند. باید بتواند با بخش‌هایی از حکومت نیز (که این محتمل‌تر است) وارد تعامل و تبادل‌نظر و حتی اتحاد شود. این اتحاد می‌تواند فراتر از امری تاکتیکی و به مثابه ایجاد معبری ملی و استراتژیک  برای گذار کم‌هزینه باشد. این ضرورتها را با خوش‌سخنی نمی‌توان توضیح داد. به عقل وخردمندی نیاز دارد.

۷- نماینده معتبر اکثریت نمی‌تواند با توجه به جایگاه خود از گفتگو  و همکاری و فضا دادن به گروه‌های اجتماعی و احزابی که او را نماینده گروه خود نمی‌دانند اجتناب کند.  رد و امتناعی که موجه باشد در این مورد وجود ندارد. به عنوان مثال، نماینده معتبر حتی نمی‌تواند خط ارتباطی خود را با گروهی که ممکن است تمایلات تجزیه‌طلبانه نشان دهد قطع کند.

۸- و بالاخره، نماینده معتبر نباید هیچ بخشی از زندگی کاری و عقاید و ارتباطات خود را پنهان کرده باشد و یا در زمان مناسب درباره آن‌ها به موکلان خودش توضیح قانع کننده  نداده باشد.

🆔 @jameeno