جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
🔺پیام به آقای خاتمی پس از ربع قرن!

▫️جامعه‌نو: نیازی نبود آقای خاتمی برای ورود به موضوع اختلاف عمیق و کشور برباد ده ملت-حکومت، منتظر سالگرد ۲۲ بهمن شوند. اوضاع بحرانی، واکنش سریع و وضوح فکر و عمل می‌خواهد. عجالتا از این قصور البته باید گذشت!

حالا دیگر مناسب نیست فردی مثل آقای خاتمی حق شورش جوانان بر این حکومت را به رسمیت نشناسد و شورشگران را از درخواست خود برای عفو استثنا کند؛ شورش زنان و جوانان علیه این حکومت حق است. عجالتا از این هم می‌گذریم!

آقای خاتمی به خوبی می‌داند هم‌اکنون یک دانشجوی دانشگاه هم می‌تواند فهرست طولانی تحریرشده مطالبات توسط ایشان را بی‌کم‌وکاست ازحفظ بنویسد چرا که حداقل ربع قرن است ایرانیان انصاف‌جو به پیشوایی فکری خود ایشان این مطالبات را چون مشق شب تکرار و بازنویسی کرده‌اند.  مطالبات جدیدالحدوثی نیستند. عجالتا این هم به کنار!

اما پس از تمام آنچه ایشان به دقت از وخامت اوضاع کنونی توصیف کرده و برای عبور از آن از وجود اراده در حاکم وقت ابراز ناامیدی کرده‌اند، این انتظار وجود دارد که فارغ از اینکه همه مقامات نزدیک به این نیم‌قرن حکومت اسلامی چقدر در حدوث وضع فعلی مسئولند، دعوتی را که در پایان از آنها کرده‌اند به مکان و صحنی پیوند می‌دادند تا این خیل مقامات و مدیران ارشد گوشه‌گیر یا رانده‌شده و یا در مصادر امور مشورت و رأیی بزنند که این نظام به این نقطه رسیده را چه کنیم؟ نگه داریم چونان کالبدی که با صد دستگاه گرانبها و خدمه پزشکی علایم حیات برایش می‌سازیم و یا آن دستگاه‌ها را باید از پیکر سردشده جدا کنیم؟

جنابعالی نیک آگاهید نسخه‌ای که جوانان از شما گرفتند دیگر تاثیر ندارد و کشتگانی که از هر دو طرف می‌دهیم تا حدی قربانی درنگ‌های نابجا و آلوده به مصلحت‌اندیشی بسیاری از عزلت گزیدگان فهیم بویژه شخص جنابعالی است. از علمایی که در خلوت می‌گویند سیستم به خطای بازگشت‌ناپذیر رفته و از اصولگرایانی که به درستی می‌گوئید از اعمال حاکم ناراضی‌اند به علن بخواهید روزی به صحنی، حتی منزل خودتان بیایند تا تکلیف را برای آینده معین کنند. ما این انتظار را از آقای موسوی هم پس از بیانیه جدیدشان مطرح کرده‌ایم. 

معقول عرفی هم که حساب کنید برای شروع مسیر نیل به مطالباتی که نوشته‌اید باید تحرکی، طوماری، بلندگویی، اجتماعی به عنوان گام اول هر چند کوتاه وجود داشته باشد. پرسش از شما این است که آن گام کو؟

می‌دانید از شما انتظار قهرمان شدن نیست و این را خودتان به مردم یاد دادید دنبال قهرمان نگردند، چنین انتظاری نیست ولی گاهی سرنوشت ما را به جایی می‌برد که خودمان طالبش نیستیم. شما باید بیانیه را کوتاه کنید و کاری انجام دهید، هرچند بین گام اول و دوم  آن کار، کت‌بسته‌تان کنند و ببرند یا کاردآجین کنند. این تقاضای باورمندان شما در یک ربع قرن اخیر است که دقیقه‌ای از مسیر شما فاصله نگرفتند. اولین و آخرین تقاضا!

🆔 @jameeno
🔹«فرهاد میثمی» را به ضد خود تبدیل نکنیم!

▫️نیما پاکزاد/جامعه نو: انتشار تصاویری از فرهاد میثمی، کنشگر مدنی که سال‌هاست برای دفاع از حق اختیاری حجاب متحمل اسارت شده است، موجی از همدردی را در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان ایجاد کرده است. شرایط جسمانی نگران‌کننده‌ای که در اثر اعتصاب غذا، مهمترین موضوعی است در واکنش‌ها به آن توجه دارند، اما در این میان بسیاری از کاربران نیز با مقایسه وضعیت جسمانی، مواضع سیاسی-اجتماعی و سکوت رسانه‌ای سنگین در مورد وضعیت او، دست به مقایسه او با کنشگران مشهور دیگری زده‌اند که یا خود ادعا دارند یا برخی رسانه‌های وابسته خارج از کشور، تلاش دارند تا از آن ها به عنوان قهرمانان یا رهبران اعتراضات مردمی یا کنند، و تلاش دارند تا از این مسیر، عیار هر کدام از آن‌ها را در صداقت و جدی‌ات برای دستیابی به آرمان‌های مشابهی که مدعی آن هستند، بسنجند.
شاید در نگاه نخست چنین مقایسه‌هایی خالی از استدلال‌های منطقی نباشد و بتوان آن‌ها را قابل تأمل دانست. اما اگر تلاش کنیم از زاویه نگاهی که در فعالین مدنی و سیاسی چون فرهاد میثمی می‌شناسیم، به این واکنش‌ها نگاه کنیم، به نظر می‌رسد چنین قیاس‌هایی به نتایجی منجر شود که بر خلاف خط مشی این افراد است. البته در این نگاه میثمی تنها نیست و شامل طیفی از فعالان جامعه سیاسی ایران می‌شود که با نگاهی دموکراتیک خواهان تحولات در ایران هستند و از میان آن‌ها افرادی چون سعید مدنی و کیوان صمیمی یا نرگس محمدی نیز به دلیل تحمل زندان ناعادلانه، تا حدی در میان مخاطبان تحولات سیاسی این روزها نام آشنا شده‌اند.
چنین قیاس‌هایی دست کم دو نتیجه قابل تصور دارد. اول اینکه در این واکنش ها به مخاطب القا می شود که قهرمان واقعی، فلان فرد مدعی نیست که آن رسانه در معرفی اش تلاش کرده، بلکه افرادی چون فرهاد میثمی لایق قرار گرفتن در این جایگاه هستند! به عبارت دیگر مشابه همان روند قهرمان سازی رخ می دهد، اما در مورد فردی که صلاحیت بالاتری دارد.
نتیجه دوم ایجاد یک خط‌کشی دیگر در میان توده مردم، یا دست کم پررنگ کردن خط‌کشی‌های موجود است. روندی که خواسته یا ناخواسته مطابق خط مشی تضعیف حوزه عمومی جامعه ایرانی خواهد بود. روندی که سال‌هاست توسط برخی رسانه‌های فارسی زبان و افراد وابسته به آن‌ها با جدیت زیاد صورت گرفته است و با برچسب‌زنی های متفاوت به فعالان مختلف اجتماعی و سیاسی حال حاضر و تاریخ معاصر ایران، تلاش می‌شود تا سرمایه اجتماعی این افراد و گروه‌ها مورد تخطئه قرار گیرد.
حال باید با خود بیاندیشیم که در نگاه افراد دموکراتیکی چون میثمی، مدنی و دیگران، که بارها در آثار خود تاکید کرده‌اند دستیابی به دموکراسی از میسر تقویت «حوزه عمومی» امکان‌پذیر است، معرفی یک قهرمان جدید یا تعمیق یک شکاف اجتماعی، بیشتر از چیزی که موجود است، آیا یک دستاورد مثبت محسوب می شود؟!

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید.
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸حکمت سعدی دربوته نقد نسل امروز

🖌اسداله شمائی

▫️در امتحان پایان‌ترم درس فارسی عمومی بهمن‌ماه امسال(۱۴۰۱) از دانشجویان ترم اول رشتهٔ داروسازی یک دانشگاه دولتی سؤالی پرسیدم. صورت سؤال این بود: سعدی در بيت پنجم چه نصیحتی می‌دهد؟ با نصیحت مندرج در بیت موافقید یا مخالف؟چرا؟

همی تا برآيد به تدبير کار/مدارای دشمن به از کارزار
چو نتوان عدو را به قوت شکست/به نعمت ببايد در فتنه بست
گر انديشه باشد ز خصمت گزند/به تعويذ احسان زبانش ببند
عدو را بجای خسک در بريز/که احسان کند کند، دندان تيز
چو دستی نشايد گزيدن، ببوس/که با غالبان چاره زرق است و لوس
به تدبير رستم درآيد به بند/که اسفنديارش نجست از کمند
عدو را به فرصت توان کند پوست/پس او را مدارا چنان کن که دوست

بیت پنجم: «چو دستی نشاید گزیدن ببوس
که با غالبان چاره زرق است و لوس»
سعدی نصیحت می‌کند که «وقتی دست متجاوز را نمی‌توانی قطع کنی ببوس تا با ریا جان سالم به در ببری و منتظر باش تا روز انتقام برسد.»

کل کلاس ۵۱نفر بودند. یکی از دانشجویان به این پرسش پاسخ نداده بود. ۱۱نفر (۲۲درصد) با نصیحت سعدی موافق بودند.

نمونهٔ پاسخ‌های موافقان:
۱-«من با نظر موجود در متن موافقم. چرا که اگر قرار باشد هر کس برای طلب حق خودش بجنگد و هیچ اعتقادی به صلح و سازش نداشته باشد.دنیا به‌معنای واقعی کلمه تبدیل به میدان جنگ خواهد شد و هیچ صلح و سازشی در آن وجود نخواهد داشت و آرامش مردم ازبین خواهد رفت.»
۲-«شاید این کار در اصل درست نباشد ولی به نظرم باید این تدبیر را به کار گرفت تا از عذاب و رنج خود بکاهی. چون زندگی کوتاه است و ارزشش را ندارد که صرف جنگیدن با انسان‌های فرومایه و دشمنان شود. این گونه می توان با آرامش از کنار مشکلات گذر کرد و این را باید دانست اگر دشمنم ظلمی بر من روا می‌دارد در روزی که خدا وعده‌اش را داده جوابش را خواهد گرفت.»
۳-«موافق هستم. هنگام تسلط و دست بالای دشمن باید با او اظهار دوستی کرد و چاپلوسی نمود تا از گزندش در امان ماند.»
۴-«موافق. چون این نصیحت موجب حفظ آرامش زندگی می‌شود در غیر این صورت همواره باید در یک جنگ نابرابر تلاش کنی تا پیروز شوی.»
۵-«موافق. زیرا در این وضعیت مخالفت و ناسازگاری باعث آزار خود شخص می‌شود به دلیل این که بی نتیجه است و گاه ممکن است عواقب بدی را در پیش داشته باشد.»

۱۲نفر (۲۴درصد) هم موافقت کرده‌اند هم مخالفت. نمونه‌پاسخ‌های این دسته:
۱-«تا حدودی با آن موافقم که باید کمی کوتاه بیاییم و گذشت داشته باشیم البته تا جایی‌که منجر به زور‌گویی نشه.»
۲-«اگر این مدارا و ملایمت تا حدی باشد که عزت نفس انسان پایین نیاید و موجب کوچک شدن فرد نشود و همچنین بتواند افراد زیادی را از مهلکه نجات دهد موافقم ولی در کل با چاپلوسی و توجه بی‌خود به فرد مخالفم.»

۲۷نفر (۵۴درصد) مخالفت کرده‌اند. نمونه پاسخ‌های مخالفان:
۱-«بنده مخالفم و دلیلم هم این است که درهر شرایطی باید عزت نفس انسانی فرد حفظ شده و فرد برای نیک‌نامی و شرف خویش باید بجنگد حتی اگر پیروز هم نشود. این قضیه درست مانند شرایط فعلی جامعهٔ ماست و نباید در مبارزه تسلیم شد.»

۲-«به نظر من اگر همچین کاری کنیم بیشتر سوارمان می‌شوند و حقمان را نمی‌توانیم بگیریم. جان می‌دهیم تن به ذلت نمی‌دهیم.»

۳-«شخصاً موافق نیستم چون اگر همه این‌گونه رفتار کنند ریا و دورویی جامعه را فرامی‌گیرد به هیچ کس نمی‌شود اعتماد کرد و مرگ باعزت بهتر از زندگی باذلت است.»

۴-«من واقعاً مخالفم چون وقتی واکنش نشان ندهی هیچوقت متوجه این نخواهد شد و چه‌بسا خود اندک شعله‌ای از شوق تغییر درون خود داشته باشد که با نگفتن و اعتراض نکردن خاموش می‌شود. همچنین انسان آزاد آفریده شده نظر همه باید محترم باشد. همچنین ممکن است افرادی باشند که چون می‌بینند کسی جلوی ظلم نمی‌ایستد آنها هم نمی‌ایستند و چه بسا کسانی که منتظر کسانی دیگرند و آن کسان نمی‌رسند.»

۵-«من بااین نصیحت مخالفم چون هرچه با افراد قوی‌تر از خودت بیشتر مدارا کنی و منتظر لطف آنها باشی خودت تبدیل به شخص ضعیف‌تر می‌شوی و دیگر توان جنگیدن و دفاع از خودت را از دست می‌دهی و فرد قوی‌تر نیز قوی‌تر شده و به افراد بیشتری شبیه تو زورگویی می‌کند.»

نتیجه‌گیری: امیدواران امیدوارتر باشند. زیر پوست شهر خبرهای خوشی در جریان است. آفتاب برای همیشه پشت ابر نمی‌ماند. بیشتر افراد جامعه از ریا و تزویر و ظلم به تنگ آمده و دیگر حاضر نیستند نصیحت‌درمانی شوند.
این پست را تقدیم می‌کنم به میرحسین عزیز که به‌تازگی درخواست همه‌پرسی و تدوین قانون اساسی کرده است. پاسخ یک دانشجو را به‌عنوان حسن ختام می‌آورم:
«درست است که جان آدم عزیز است و داشتن یک زندگی بی‌دردسر آرزوی همه. اما اگر همهٔ انسان‌ها با این روش زندگی کنند و صرفاً جهت زنده ماندن زیر بار ظلم و زور بروند جهان به کثافت و نابودی کشیده می‌شود.»

🆔 @jameeno
#الف

🔺او نمایندۀ معتبر ایرانیان است!

▫️شورای سردبیری: مدتی پیش در الف داستانی دربارۀ ورود آقای خمینی به فرانسه برایتان گفتیم. یک تکۀ پیشاسفرِ فرانسه این است که وقتی صدام آقای خمینی را به اشارۀ شاه ایران بیرون کرد، او به کویت رفت اما کویت راهش نداد و از مرز بازگشت؛  برای دولت کویت ، آدم بی‌اعتباری بود. رفتنش به فرانسه مانند یک پناهندۀ بدون چاره، از روی اجبار و به پیشنهاد چند مشاور بود. داستان فرانسه را هم که گفته‌ایم. ابتدا اجازۀ حرف زدن به او ندادند تا وقتی فهمیدند او نمایندۀ واقعی و بلاشرط مردم ایران است و برای خود، موقعیت  نمایندگی معتبری ایجاد کرده است: اندکی بعد نمایندگان انواع دولت‌ها در قالب دیپلمات و صاحب‌نظر مورد اعتماد دولت‌ها به نوفل‌لوشاتو سرازیر شدند تا بلکه با او گپی بزنند و بفهمند چه در سر دارد و تکلیف آن‌ها با ایران آینده چیست. او نمایندۀ بی‌رقیب و قطعی و معتبر ایرانیان شده بود؛ انتخاب طبیعی و چیزی مثل بقای اصلح، اگر اصول زیست‌شناسی را به جامعه‌شناسی تعمیم دهیم!
 
داستانش را برای چند نتیجه‌گیری ساده تکرار کردیم:

۱- نایل آمدن به سمتِ نمایندگی معتبر مردم یک کشور به‌ویژه در خارج کشور، به حجمی از اعتماد ملی بستگی دارد که از حاصل‌ضرب سه مقدار به دست می‌آید:  شخصیت و اعتبار اخلاقی شخص، پیوند مطالبه‌اش با مطالبات ملی ، و طول زمان مبارزاتی‌اش در راه این مطالبات! نمی‌توان به هفته و ماهی اعتبار نمایندگی کسب کرد و بلندگوی مطالبات ملی شد.

۲- اگر کسی نمایندگی معتبر از مردم کشورش ندارد، دولت‌های غربی فقط به عنوان منبع اطلاعاتی و یا اهرم فشار برای انجام معامله‌ای با حکومت مستقر او را می‌پذیرند و نه چیزی بیش. کمال بلاهت و خودشیفتگی است اگر کسی فکر کند یک رهبر غربی با او سلام علیک می‌کند تا منافع کشورخودش را  در آینده حفظ کند. 

۳- هرگونه کمک یک دولت خارجی به هر شخصی از هر نوعی از اپوزیسیون یک حکومت برای «خریدن» اوست. به شکل و کانال و نوع و مقدار کمک ربطی ندارد؛ فقط به قیمت شخص بستگی دارد! کسی که برای مبارزه با رژیم مستبد یا غیر قانونی از کشور خارجی تقاضای کمک کند از هرنوع نمایندگی ساقط است.

۴- پایداری موقعیت نمایندگی عام کشور به پیوند دادن آن به تعارض‌ها و تضادهای بنیادین ("تضاد اصلی")درون کشور وابسته است. تعارض بنیادین در یک کشور مستعمره یااشغال‌شده، ماهیت ملی ضداجنبی دارد  و در یک کشور زیرسلطه استبداد ماهیت آزادی و دموکراسی‌خواهانه دارد.  آزادی و دمکراسی را یک ملت باید خودش کسب کند نه به کمک بیگانه. این "باید" به معنای آن است که نماینده  نمی‌تواند غیر آن عمل کند.  

۵- نماینده مردمان یک کشور یا بخشی بزرگ از آنان شدن، مستلزم  سخت‌جانی و  کشیدن رنج شخصی و محرومیتهای خودخواسته است. نمی‌توان منافع فردی و خانوادگی را برای اکتساب یک نمایندگی سالم و مؤثر فدا نکرد (لاجرم باید از منافع خود گذشت)؛ نمی‌توان با بخش‌هایی از حکومت یا اشخاص روابط ناشفاف و غیرقابل قبول داشت؛ نمی‌توان روابط بین‌المللی به دلخواه داشت (مثلاً نمی‌توان به عنوان نماینده سندیکا با بیگانه دیدار ناشفاف داشت)؛ نمی‌توان درباره امور نمایندگی تصمیم خودسرانه فردی گرفت و باید مشورت‌پذیر بود. مهم‌تر از همه، نمی‌توان بدون داشتن درکی واقعی از نقطه پیوند علائق و منافع انواع گروه‌ها و طبقات اجتماعی و داشتن ارتباط با نمایندگان آن‌ها نقطه تعادل مطالبات عمومی را پیدا کرد. این نقطه جایی است که تعارض‌های فکری و عقیدتی، گرایش‌های متنوع سیاسی و منافع متعارض طبقاتی در آن به تعادل و توافق می‌رسند تا بتوانند تغییری بنیادین در عرصه سیاسی پدید آورند (جامعه ما و مدعیان نمایندگی‌اش، متأسفانه این را که خیلی مهم است، کم درک می‌کنند).

۶- نماینده معتبر اکثریت باید بتواند در چارچوب استراتژی به زیر کشیدن قدرت مستقر، در هر زمان مفروض با حکومت وارد گفتگو شود و از این گفتگو دفاع کند. باید بتواند با بخش‌هایی از حکومت نیز (که این محتمل‌تر است) وارد تعامل و تبادل‌نظر و حتی اتحاد شود. این اتحاد می‌تواند فراتر از امری تاکتیکی و به مثابه ایجاد معبری ملی و استراتژیک  برای گذار کم‌هزینه باشد. این ضرورتها را با خوش‌سخنی نمی‌توان توضیح داد. به عقل وخردمندی نیاز دارد.

۷- نماینده معتبر اکثریت نمی‌تواند با توجه به جایگاه خود از گفتگو  و همکاری و فضا دادن به گروه‌های اجتماعی و احزابی که او را نماینده گروه خود نمی‌دانند اجتناب کند.  رد و امتناعی که موجه باشد در این مورد وجود ندارد. به عنوان مثال، نماینده معتبر حتی نمی‌تواند خط ارتباطی خود را با گروهی که ممکن است تمایلات تجزیه‌طلبانه نشان دهد قطع کند.

۸- و بالاخره، نماینده معتبر نباید هیچ بخشی از زندگی کاری و عقاید و ارتباطات خود را پنهان کرده باشد و یا در زمان مناسب درباره آن‌ها به موکلان خودش توضیح قانع کننده  نداده باشد.

🆔 @jameeno
#توئیتر_جامعه_نو

🔸رشته توییت جامعه‌نو درباره "بچه‌مذهبی‌های دانشگاه‌دیده" به مناسبت ۲۲بهمن

۱-نسل بچه مذهبی‌های "دانشگاه دیده‌" که بعدا مصدر امورحکومت تازه شدند بیشترمحصول سخنرانی امثال فخرالدین حجازی بودکه به تقلید از وعاظ مسیحی درباره مدینه فاضله در دانشگاه هاسخنرانی هیجان‌ساز میکردند. چماقی را که سالهای بعدروحانیت بر سرجامعه کوفت این دانشگاه دیده‌هاساختند.

۲-نسلی که روحانیت به عنوان باورمند به حکومت اسلامی به دانشگاه فرستاد تا تربیت وچاق کند، بیشتر فرصت‌طلب بودتامعتقد به چیزی جزخودش.  این نسل در دو دهه سوم و چهارم روی کار آمد و تخریب بیشتر کشور حاصل سواد ،ایده‌ها، و منفعت پرستی آن است : نابودگرمنافع ملی!

۳- درصدبزرگی ازبچه‌مذهبی‌های دانشگاهی که جوانی را در دهه۶۰ و ۷۰ در معاونتهای وزارت خدمت کرده‌اند، حالا یا در انجمن حافظ شناسی‌اند یا دوره تفسیر مولانا راه انداخته‌اند و به سیاست کاری ندارند ؛ سنشان بالا رفت و حسابگر شدند.... بشر قابل ترقی است  !البته این نکته فرعی بود.

۴-تعدادبچه‌مذهبی‌های دانشگاهی که طاقت حکومت خودشان رانیاوردند و باعنوان روشنفکردینی سر ازاروپا وآمریکا درآوردند وبه نسخه نویسی برای آینده مشغولنداحتمالا بیشتر ازدانشگاهی‌هایی است که بی اعتقاد دینی وبی ادعای روشنفکری درزندانهای حکومت دینی میپوسند. عجیب نیست البته !

۵-تجربه بزرگترمیگوید خیلی ازآنها دراصول اعتقادی وباورهای ماورایی اختلافات عجیب و غریب پیداکرده و با هم در نزاع فکری‌اند، امانمیپذیرند بدون نیل به ثبات نظری در بنیانهای اعتقاددینی نمیتوان از آن نظریه حکمرانی و دولت‌سازی درآورد. اسمش را میگذاریم آزادفکری ارتدکسیکال دین‌آلود!

۶- برگردیم داخل. نسل سوم"بچه مذهبی دانشگاه دیده‌" به کمپ تربیتی امام صادق فرستاده شد. بیشترجوجه فاشیست تامومن، وبی شناخت دنیای خارج از کمپ ؛ کارگزار مدیریت شده! هنگام پیچیده شدن داخلی نسخه حکومت، اینهادست مخملباف را درسرعت روگردانی از ولی‌نعمت خواهندبست!

۷-وآخراینکه این حرفهابرای تحقیرنبود. مجموعه این افرادرهرتحول ممکن درآینده کشور نقش بازی خواهندکرد. مثبت ومنفی، ومردم‌خواهانه وفرصت‌طلبانه‌! فرقی نمیکندالان کارگزارحکومت باشند یاروشنفکر دینی. نیروی انسانی کشورند و به عنوان "دانشگاه‌دیده‌" باید به عنوان بخشی ازجامعه‌کارپذیرفته شوند.

🆔 @jameeno
#توئیتر_جامعه_نو

▫️آن پیام کوه است و حرف شما ندا!

▫️بین محتوای پیام مهندس موسوی و مضمون پاسخهای سیل آسا و فراوان طرفداران او  تناسبی وجود ندارد. همانگونه که قبلا در جامعه‌نو گفته شده، آن بخش از پیام که میگوید"این پیشنهاد با ابهاماتی همراه است. کمترینش آنکه چه کسی قرار است آن را بپذیرد یا به اجرا بگذارد؟"  وظایف تازه‌ای در پیدا کردن پاسخ این پرسش بردوش خود موسوی  میگذارد ، و البته وظایفی بردوش‌جامعه ای که او رانماینده خود میدانند.

بواقع ، وقار سیاسی و حجب موسوی دراینکه به خود اجازه تعیین تکلیف برای دیگران بدهد، سبب جا گذاری چنین پرسش معماگونه ای  در آن متن هست. شاید یک گره به آسانی گشوده‌شونده  معما این باشد که صرف موافقت با مطالبات مندرج در بیانیه کافی نیست و جامعه نیز باید برای آنکه آن "کمترین ابهام" را روشن کند گامی بردارد. انصاف نیز همین را میگوید . حاصل ۱۲سال اندیشه کردن در حصر فرموله کردن آن مطالبات است و البته نشانه دوم در آن پیام این است که در این گام پرهیز از خشونت   گم یا له نشود.

احتمالامعتقدان به درستی و عقلانیت آن مطالبات، بویژه آنها که سنخیت صنفی وانجمنی را در اعلان حمایت خود رعایت کرده‌اند باید اعلام حمایت را به تقاضای گردآمدنی کوتاه و خشونت پرهیز برای اعلام این مطالبات مزین کنند، شاید آزمایشی از میزان میل حکومت گشودگی هم باشد.

🆔 @jameeno
#الف

🔺درخواست میرحسین موسوی چیست؟

▫️جامعه‌نو: دکتر سید محمد هاشمی استاد حقوق اساسی  که در اثنای  روزهای پرتلاطم اخیر درگذشت ، دست ایران را از دامان تعداد بیشتری از اساتید شرافتمند و کشور دوست  علم حقوق و بویژه حقوق اساسی  کوتاه کرد.  میراث و یادگار اصلی او برای ما این جمله طلایی است که قانون اساسی ابزار " تنظیم قدرت و تضمین آزادی" است.  همراه با احساس  فقدان این استاد ارجمند و دریغ از نبود کسانی چون دکتر ناصر کاتوزیان ، این  فکر پیش میایدکه  اگر آقای موسوی و کسانی مانند او درتقاضای شکل‌گیری  یک رژیم حقوقی منطقی تازه و متناسب با موقعیت کنونی کشور برای پیشنهاد به مردم ایران  و گرفتن نظر آنان جدی هستند  ، خوب است  در محضر  اساتید حقوق  کشور  که هنوز بین مایند تقاضایی به میان آورند :  مثلا از  اساتید معظم   حقوق تقاضا کنند و بخواهند  کسانی را  از  همگنان خود برای اندیشه‌ورزی و تهیه پیش نویس پایه برای  پیکربندی اصول آن نظام حقوقی معهود و مناسب کیفیات کنونی کشور ، که مورد آرزو و در ذهن همگان است ، پیشنهادکنند. به قید تجربه  میتوان فرض کرد  گام اولی که میرحسین موسوی برآن موافقت دارد و میخواهد، عقلا همین است . ما هم باید این زحمت پاسخ به این پرسش  را به خود بدهیم که آیا اصولا پیشنهادهای آقای موسوی شرایط کاربست در ایران امروز را دارد یا نه، و اگر بله، باز کردن مسیری باریک برای تغییری کم‌بیم و پر امید چگونه ممکن خواهد شد. این تلاش بیش از همه  از اساتید حقوق برمی آید.

  جماعاتی از تحولخواهان که استقبال زبانی خود را اعلام کرده‌اند میتوانند جوف  نشان دادن حمایت علنی از مطالبات مطرح، از اساتید بنام تقاضا کنند که این گام را بردارند چرا که اعلانهای حمایت از آقای میرحسین موسوی  بدون چنین درخواستی چندان به کار نمی آید.
مامیتوانستیم کسانی را پیشنهاد و از آنها دعوت کنیم. میتوانستیم بر این مبنی که عارضه غالب بر ساختار حقوقی کشور را باید بدون جراحی و خونریزی برطرف کرد از بسیاری از اساتید(از محقق داماد و موسوی بجنوردی بگیرو بیا تا زرافشان و رئیس‌طوسی  تا عباسعلی کدخدایی) تقاضا کنیم به مشورت  نسخه‌ای بررفع این عارضه بیاورند، ولی خب کار را باید نه به دعوت توام با تحمیل، که به رغبت پیش آمده با فشار وجدان سپرد.
 
وظیفه جامعه، دعوت از کاردان برای انجام کار درست است!

🆔 @jameeno
🔺پرونده جامعه نو: بحران چانه‌زنی جمعی بر سر حداقل دستمزد

🔹حسین اکبری (فعال کارگری): چانه‌زنی بدون فشار کارگران کارساز نیست 

▫️لیلا رزاقی/جامعه نو: این روزها سخن گفتن و حساس‌سازی نسبت به ضرورت توجه به مقوله تعیین حداقل دستمزد که رقمی ثابت برای تمام سال است، آنهم در شرایطی که جامعه تقریبا به طور روزانه با افزایش تورم و به تبع آن بالا رفتن قیمت اقلام و کالاهای اساسی مواجه‌ است، کار چندان ساده‌ای نیست. اما اهمیت حساس‌سازی جامعه نسبت به مسئله تعیین حداقل دستمزد متناسب با دو شاخص تورم و سبد معیشت، زمانی توجیه پذیر می‌شود که بدانیم روند مذاکره و چانه‌زنی در این میدان نه تنها بر وضعیت درآمدی اکثریت حداقل‌بگیر که به ادعای برخی گزارش‌ها 70 درصد جامعه کارگری را تشکیل می‌دهند، تاثیرگذار است؛ بلکه سایر سطوح شغلی و همینطور پایه مستمری دریافتی بازنشستگان را نیز به طور مستقیم تحت تاثیر خود قرار خواهد داد.

بنابراین برای موفقیت در میدانی که معمولا موازنه و تقسیم قدرت در آن چندان عادلانه نیست و جانبدارانه به سمت سرمایه‌داری سنگینی می‌کند، تنها می‌توان به کمک «مذاکره» و «چانه‌زنی جمعی» موثر در جهت اجرای نص قانون گامی مثبت برداشت. نگاهی به سیاست‌گذاری‌های یکجانبه در حوزه روابط کار و مقوله تعیین دستمزد بیانگر آن است که در سالهای گذشته این دو مولفه چه در «اجرا» و چه در «نتیجه» به دلیل فقدان یا ضعف قدرت چانه‌زنی جمعی از سوی گروه کارگری، به بن بست رسیده و به موازات پروژه سرکوب سیستماتیک مزد که از سوی گروه‌های کارفرمایی و دولت‌ها دنبال می‌شود، بر فاصله گرفتن حداقل دستمزد از زندگی و معاش خانوار کارگری افزوده است. 
پرسش اینجاست که بدنه کارگری در چانه‌زنی برای دستیابی به دستمزد قانونی چه نقشی دارد؟
آیا اساسا مسئله مزد و کنشگری پیرامون آن، مسئله و الویت امروز جامعه کارگری کشور است یا خیر؟
کارگران با چه ابزاری می‌توانند در مذاکرات برای تعیین حداقل دستمزد، دست بالا را داشته باشند؟
شورایعالی کار و نمایندگان کارگری حاضر در این شورا تا چه میزان تکنیک‌ها و ابزارهای چانه‌زنی جمعی آشنایی دارند، چالش‌های فراروی فعالیت این نمایندگان چیست و  با توجه به زمینه و ظرفیت‌های موجود شانس آنها برای موفقیت در مذاکرات مزدی چقدر است؟

«جامعه نو» در آستانه تعیین حداقل دستمزد 1402 و با تمرکز بر اهمیت آسیب‌شناسی موضوع مذاکره و چانه‌زنی جمعی، این پرسش‌ها را با برخی از کنشگران کارگری از طیف‌های مختلف در میان گذاشته و امیدوار است برآیند این بحث‌ها در کوتاه‌مدت به چاره‌اندیشی و شکل‌گیری ائتلافی قدرتمند میان گروههای مختلف کارگری و مشارکت آنها در مذاکرات مزدی منجر شود و در بلندمدت به خلق فرصت‌هایی برای تحقق موازنه قدرت در روابط کار کمک کند.

🆔  @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید.
🔸پرونده جامعه نو: بحران چانه‌زنی جمعی بر سر حداقل دستمزد
(گفتگوی دوم)

🔻کاظم فرج‌اللهی(فعال کارگری):  نماینده واقعی کارگری نداریم.

▫️لیلا رزاقی/جامعه نو:  سازمان بین‌المللی کار، «چانه‌زنی جمعی»  را مذاکره در مورد دستمزد و شرایط کار بین سازمان‌ها و اتحادیه‌های کارگری و کارفرمایی می‌داند. طبق این تعریف، مذاکرات به عنوان بخشی از روند چانه‌زنی جمعی به صورت دوجانبه انجام می‌شود و دولت فقط با ایجاد چارچوب‌های لازم، زمینه مذاکرات را تسهیل می‌کند. با وجود اینکه چانه‌زنی جمعی از حداقل استانداردها برای پرداخت حداقل مزد محافظت می‌کند اما در بسیاری از کشورها، از جمله در ایران روند چانه‌زنی جمعی، روندی چالش‌برانگیز است.
«جامعه نو» در آستانه تعیین حداقل دستمزد 1402 و در ادامه آسیب‌شناسی موضوع مذاکره و چانه‌زنی جمعی در تعیین مزد سالانه، با کاظم فرج‌اللهی فعال کارگری، به بررسی روند سه‌جانبه‌گرایی در شورایعالی کار و نقش نمایندگان کارگری در تعیین حداقل دستمزد پرداخته‌ است. به باور او سازوکارهای حاکم بر روند تصمیم‌گیری در شورایعالی کار و انتخاب نمایندگان کارگری از سوی تشکل‌های شبه‌حاکمیتی بگونه‌ای است که «لابی‌گری» جایگزین «مذاکره و چانه‌زنی جمعی» شده است... فرج‌اللهی  به نکات تامل‌ برانگیزی اشاره می‌کند و می‌گوید: «در چنین شرایطی وقتی کارگران از کارآمدی تشکل‌های شبه‌حاکمیتی ناامید شدند و از داشتن تشکل‌های مستقل هم محروم بودند، تصمیم گرفتند که خیابان را به عنوان عرصه‌ای برای کنشگری مستقیم و شکل نوینی از مذاکره جمعی برگزینند.»


جامعه نو- روند سه ‌جانبه گرایی در شورایعالی کار و بطور ویژه نقش نمایندگان کارگری در تعیین حداقل دستمزد و تاثیرگذاری بر سیاست‌های مزدی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

فرج‌اللهی: در آغاز باید بگویم به باور من اساسا سه جانبه گرایی به این مفهوم که نمایندگان کارگری و کارفرمایی در مقابل هم به مذاکره و چانه زنی بنشینند و گروه سومی (نمایندگان دولت) به عنوان میانجی بی‌طرف و داور بر روند مذاکرات آنها نظارت داشته باشد، دست کم از دهه هفتاد قرن بیستم میلادی به این سو، دیگر موضوعیتی ندارد. مقوله سه جانبه گرایی دستاوردی بود که در پرتو رشد و پیشروی جنبش جهانی کارگران در نیمه اول همان قرن و در شرایط اجتماعی سیاسی و توازن قوای طبقاتی سالهای آغازین پس از جنگ بدست آمد و توسط سازمان بین‌المللی کار رسمیت یافت. سال‌هایی که در اروپا دولت‌های رفاه یا دولت‌های سرمایه‌داری با گرایش‌های سوسیال دموکراسی در مسند قدرت قرار گرفته و تلاش می‌کردند به عنوان نهاد ناظر و خیرخواه عمومی و بطور نسبی مستقل از طبقات اصلیِ جامعه  ظاهر شده  در روند مذاکرات میان کارگران و کارفرمایان به نقش یک ناظر و داور بی‌طرف نزدیک شوند. اما پس از آن با ظهور و قدرت‌گیری نئولیبرالیسم در غرب، عملا حمایت جانبدارانه از سرمایه‌داری در دستور کار دولت‌ها قرار گرفت و آنها از نقش ناظر بی‌طرف خارج شدند؛ آشکارا جانبدار شده و سرکوب های مزدی، موقتی کردن کارها وتلاش برای نابودی یا اضمحلال اتحادیه‌های کارگری را در دستور کار قرار دادند. سه‌جانبه گرایی به مفهوم دخالت و نظارت بی‌طرفانه دولت دیگر موضوعیتی ندارد. گروه سوم دیگر گروه بی‌طرفی نیست و به شدت جانب‌دارانه عمل می‌کند.

🔺اینجا بیشتر بخوانید.