Forwarded from رایبُن مستند
+ چهارمین شمارهی پادکست رایبُن مستند منتشر شد
این شمارهی پادکست به فیلم مستند «بیبیجان» ساختهی «نرگس جودکی» و «ایمان پاکنهاد» میپردازد.
خلاصهی داستان: بیبیجان دربارهی سرنوشت دختریست که در سیزده سالگی عروس شده است.
پادکست رایبُن مستند را در کستباکس، شنوتو و دیگر اَپهای پخش پادگیر بشنوید.
zil.ink/rybondoc
نویسنده و کارگردان: آزادی رضائیانمقدم
لوگو: هامد جابرها – استودیو هـ
موسیقی: شهرام غلامپور
مجری طرح: رایبُن استودیو
انتشار و پشتیبانی: حمیدرضا هدایت
صاحبامتیاز و تهیهشده در: پلتفرم رایبُن مستند
#نرگس_جودکی #ایمان_پاکنهاد #آزادی_مقدم #سینمای_مستند_ایران #رای_بن_مستند #فیلم_مستند #سینمای_ایران #پادکست #تاریخ_شفاهی #پادکست
این شمارهی پادکست به فیلم مستند «بیبیجان» ساختهی «نرگس جودکی» و «ایمان پاکنهاد» میپردازد.
خلاصهی داستان: بیبیجان دربارهی سرنوشت دختریست که در سیزده سالگی عروس شده است.
پادکست رایبُن مستند را در کستباکس، شنوتو و دیگر اَپهای پخش پادگیر بشنوید.
zil.ink/rybondoc
نویسنده و کارگردان: آزادی رضائیانمقدم
لوگو: هامد جابرها – استودیو هـ
موسیقی: شهرام غلامپور
مجری طرح: رایبُن استودیو
انتشار و پشتیبانی: حمیدرضا هدایت
صاحبامتیاز و تهیهشده در: پلتفرم رایبُن مستند
#نرگس_جودکی #ایمان_پاکنهاد #آزادی_مقدم #سینمای_مستند_ایران #رای_بن_مستند #فیلم_مستند #سینمای_ایران #پادکست #تاریخ_شفاهی #پادکست
👍1
#مطالبات_همراهان_جامعه_نو
🔺حق انتخاب مدرسه
🖌اسداله شمائی
▫️وزارت آموزش و پرورش! ما اولیای امضاکننده میخواهیم والدین از مهرماه ۱۴۰۲ در ثبتنام دانشآموزان پایهٔ اول ابتدایی، حق انتخاب داشته باشند. میخواهیم نسل آینده چنان تربیت شود که از همان پایهٔ اول یاد بگیرد کنار هم بودن نر و ماده طبیعی است و هر تبعیض و تفکیکی خلاف طبیعت است. میخواهیم فرزندمان طبیعی، سالم و درست زندگی کند.
ما خواهان تحصیل فرزندمان در مدرسهٔ مختلط هستیم. از مقام وزارت می خواهیم در سال تحصیلی پیشرو تمهیداتی فراهم کند که والدین دانشآموزان پایهٔ اول ابتدایی هنگام ثبتنام حق انتخاب مدرسه (تک جنسیتی-مختلط) را داشته باشند.
-پانوشت: به بازنشر این کارزار کمک کنید. آینده ساختنی است.
🆔 @jameeno
🔺حق انتخاب مدرسه
🖌اسداله شمائی
▫️وزارت آموزش و پرورش! ما اولیای امضاکننده میخواهیم والدین از مهرماه ۱۴۰۲ در ثبتنام دانشآموزان پایهٔ اول ابتدایی، حق انتخاب داشته باشند. میخواهیم نسل آینده چنان تربیت شود که از همان پایهٔ اول یاد بگیرد کنار هم بودن نر و ماده طبیعی است و هر تبعیض و تفکیکی خلاف طبیعت است. میخواهیم فرزندمان طبیعی، سالم و درست زندگی کند.
ما خواهان تحصیل فرزندمان در مدرسهٔ مختلط هستیم. از مقام وزارت می خواهیم در سال تحصیلی پیشرو تمهیداتی فراهم کند که والدین دانشآموزان پایهٔ اول ابتدایی هنگام ثبتنام حق انتخاب مدرسه (تک جنسیتی-مختلط) را داشته باشند.
-پانوشت: به بازنشر این کارزار کمک کنید. آینده ساختنی است.
🆔 @jameeno
#الف
🔺«صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی»
▫️شورای سردبیری: مجموعۀ تفسیرهایی جدی از اشخاص فهیم، که تلاش کردهاند بیانیهها و مطالبات دو عنصرِ شاخصِ اصلاحات (آقای خاتمی و آقای موسوی) را در طول هم و در یک مسیرِ واحد ببینند، به چند راهحل مشخصِ مشترک ختم میشود:
* بدون حضور وسیع نیروهای اجتماعی پشت سر مطالبات یاد شده و بهاصطلاح فشار از پایین، چیزی تغییر نخواهد کرد.
* باید یک نهاد معتبر، مرکب از اشخاصِ معتمد نظام و نمایندگان جنبش اصلاحات تشکیل شود.
* این نهاد باید جایگاه رهبر کنونی را تا پایان عمر ایشان یا پروسۀ تحول، مصون بدارد.
* نهاد معتبر باید با شفافیت، از قانون اساسیِ مبتنی بر محوریت ولیفقیه به قانون اساسیِ مبتنی بر انتخاب مقاماتِ ارشد کشور با رأی شهروندان، طی طریق کند.
* پسازاین پیمایش، که در نهایت به آراء عمومی گذاشته خواهد شد باید بر اساس همان قانون اساسی، انتخابات نهادهای اصلیِ ادارۀ کشور برگزار شود.
با این ترتیب،از نگاه اصلاحطلبان "هنوز" در چارچوب سیستم، این مسالمتآمیزترین راه گذار از جمهوری فعلی به یک حکمرانیِ متوسطالقامۀ جمهوری اسلامی است که در محافظهکارترین شکل خود حفظ قانون اساسی سال ۵۸ منهای محوریت ولایت مطلقۀ فقیه را پیشنهاد میکند؛ یعنی صورت و شقّ میانهای که نظام ولایتفقیه و اجزای متشکلۀ فرمانروایی آن بر گردش کار کشور، در چارچوب حفظ حق رأی آزاد شهروندان در انتخابات آزادِ غیراستصوابی عمل کنند. ما این مسیر را «پوستاندازی» جمهوری اسلامی مینامیم.
جستجوی راهی میانۀ این راهحلِ محافظهکارانه و گذاشتن سنگ بنای عملِ سیاسی بر زمینی که قانون اساسی سال ۵۸ اساساً در آن وجود نداشته باشد، متأسفانه بینتیجه است. در واقع راهحل محافظهکارانه و راهحل میانه یکیاند. ما در «جامعه نو» بسیار تلاش کردیم تا با بررسیِ تفسیرها و پیشنهادهای مختلف و تجزیۀ راهحلهای پیشنهادیِ اشخاصِ معقول و ترکیبِ دوبارۀ آنها، راهحل میانهای بیابیم که بین تغییرِ محافظهکارانه و تغییر «پایانیابی» قرار گیرد. متأسفانه موفق نبودیم . واضح است که اساساً پایان بخشیدن به اوضاع فعلی از راه براندازی (توسط نیروهای غیرملی و به کمک بیگانه) را نیز به خاطر فقدان امکان یا بدیل جدی قابلطرح و بررسی و ارزیابی نمیدانیم. توجه شود که پایانیابی با برافتادن تفاوت دارد: ماهیت اولی مسیری از توافق نیروهای داخلی برای تغییر مسالمتآمیز و خاتمۀ داوطلبانه به تجربۀ ناموفق حکومت دینی است و ماهیتِ دومی، ریشهکنیِ حکومتِ کنونی بر اساس فشار خارجی و تحرک نیروهای غیرملی فارغ از اینکه جانشین آن، چه باشد.
البته واضح است که امکانِ پیمایش هر یک از مسیرهای فوق، به موازنۀ قوا بستگی دارد. موازنۀ قوای حکومت برای حفظ وضعیت فعلی، با قوایی که در بیرون ، در جامعه پراکنده است و گاه همسویی دارد و در مواردی هم ناهمسویی اما بههرحال همه خواهان یک تغییر . این البته امری است خارج از موضوع این مطلب.
نکتۀ محوری اینجاست که نمیتوان از بیانیۀ موسوی و خاتمی، دو راهحلِ منفک از هم استخراج کرد (کاری که جبهۀ اصلاحطلبان با رودربایستی و به اشتباه کرده است). شاید بشود گامهایی را پسوپیش کرد اما از برداشتنِ آن گامها گریزی نیست. گام اصلیِ هر دو نیز یکی است که گرانیگاه روی هم گذاشتنِ آجرهای تازه برای «هر نوع» بنای تازه است. این گرانیگاه، همان «سنگپایۀ» نظام کنونی یعنی سیستم ولایت است که فعلاً فقط توسط یک نفر امکانِ جابجایی یا بیرون کشیدن آن از دیوارِ بههرحال عظیمِ جمهوری فعلی وجود دارد: رهبری کنونی!
واقعیتِ غیرقابلِ ردّی است که نمیتوان بدون موافقتِ رهبر فعلی، هیچ گامِ کوچک و بزرگِ مسالمتآمیزی برداشت و برای رسیدن به آن موافقت، شرایطی لازم است که در بند اول این مطلب آمد. اگر به تجربههای تاریخیِ چنین وضعیتهایی مراجعه کنیم، میبینیم راه مسالمتآمیزِ محتمل، فقط در همان بند خفته است؛ البته معجزاتی از قبیل آنچه یک استاد دانشگاه پیشنهاد کرده نیز در عالم خیال ممکن است؛ مثل اینکه رهبرِ یک نظام توتالیتر (با استبدادی فرق فاحش دارد) یک روز صبح از خواب برخیزد، رهبر مخالفان «سیستم» را فرابخواند و فرمولِ انحلال خود را ممهور و اثرانگشت خورده به او هدیه کند!
در بالا، توافقی صورت نمیگیرد اگر از پایین فشار مؤثری نباشد:
صورتی در زیر«باید» آنچه در بالاستی!
🆔 @jameeno
🔺«صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی»
▫️شورای سردبیری: مجموعۀ تفسیرهایی جدی از اشخاص فهیم، که تلاش کردهاند بیانیهها و مطالبات دو عنصرِ شاخصِ اصلاحات (آقای خاتمی و آقای موسوی) را در طول هم و در یک مسیرِ واحد ببینند، به چند راهحل مشخصِ مشترک ختم میشود:
* بدون حضور وسیع نیروهای اجتماعی پشت سر مطالبات یاد شده و بهاصطلاح فشار از پایین، چیزی تغییر نخواهد کرد.
* باید یک نهاد معتبر، مرکب از اشخاصِ معتمد نظام و نمایندگان جنبش اصلاحات تشکیل شود.
* این نهاد باید جایگاه رهبر کنونی را تا پایان عمر ایشان یا پروسۀ تحول، مصون بدارد.
* نهاد معتبر باید با شفافیت، از قانون اساسیِ مبتنی بر محوریت ولیفقیه به قانون اساسیِ مبتنی بر انتخاب مقاماتِ ارشد کشور با رأی شهروندان، طی طریق کند.
* پسازاین پیمایش، که در نهایت به آراء عمومی گذاشته خواهد شد باید بر اساس همان قانون اساسی، انتخابات نهادهای اصلیِ ادارۀ کشور برگزار شود.
با این ترتیب،از نگاه اصلاحطلبان "هنوز" در چارچوب سیستم، این مسالمتآمیزترین راه گذار از جمهوری فعلی به یک حکمرانیِ متوسطالقامۀ جمهوری اسلامی است که در محافظهکارترین شکل خود حفظ قانون اساسی سال ۵۸ منهای محوریت ولایت مطلقۀ فقیه را پیشنهاد میکند؛ یعنی صورت و شقّ میانهای که نظام ولایتفقیه و اجزای متشکلۀ فرمانروایی آن بر گردش کار کشور، در چارچوب حفظ حق رأی آزاد شهروندان در انتخابات آزادِ غیراستصوابی عمل کنند. ما این مسیر را «پوستاندازی» جمهوری اسلامی مینامیم.
جستجوی راهی میانۀ این راهحلِ محافظهکارانه و گذاشتن سنگ بنای عملِ سیاسی بر زمینی که قانون اساسی سال ۵۸ اساساً در آن وجود نداشته باشد، متأسفانه بینتیجه است. در واقع راهحل محافظهکارانه و راهحل میانه یکیاند. ما در «جامعه نو» بسیار تلاش کردیم تا با بررسیِ تفسیرها و پیشنهادهای مختلف و تجزیۀ راهحلهای پیشنهادیِ اشخاصِ معقول و ترکیبِ دوبارۀ آنها، راهحل میانهای بیابیم که بین تغییرِ محافظهکارانه و تغییر «پایانیابی» قرار گیرد. متأسفانه موفق نبودیم . واضح است که اساساً پایان بخشیدن به اوضاع فعلی از راه براندازی (توسط نیروهای غیرملی و به کمک بیگانه) را نیز به خاطر فقدان امکان یا بدیل جدی قابلطرح و بررسی و ارزیابی نمیدانیم. توجه شود که پایانیابی با برافتادن تفاوت دارد: ماهیت اولی مسیری از توافق نیروهای داخلی برای تغییر مسالمتآمیز و خاتمۀ داوطلبانه به تجربۀ ناموفق حکومت دینی است و ماهیتِ دومی، ریشهکنیِ حکومتِ کنونی بر اساس فشار خارجی و تحرک نیروهای غیرملی فارغ از اینکه جانشین آن، چه باشد.
البته واضح است که امکانِ پیمایش هر یک از مسیرهای فوق، به موازنۀ قوا بستگی دارد. موازنۀ قوای حکومت برای حفظ وضعیت فعلی، با قوایی که در بیرون ، در جامعه پراکنده است و گاه همسویی دارد و در مواردی هم ناهمسویی اما بههرحال همه خواهان یک تغییر . این البته امری است خارج از موضوع این مطلب.
نکتۀ محوری اینجاست که نمیتوان از بیانیۀ موسوی و خاتمی، دو راهحلِ منفک از هم استخراج کرد (کاری که جبهۀ اصلاحطلبان با رودربایستی و به اشتباه کرده است). شاید بشود گامهایی را پسوپیش کرد اما از برداشتنِ آن گامها گریزی نیست. گام اصلیِ هر دو نیز یکی است که گرانیگاه روی هم گذاشتنِ آجرهای تازه برای «هر نوع» بنای تازه است. این گرانیگاه، همان «سنگپایۀ» نظام کنونی یعنی سیستم ولایت است که فعلاً فقط توسط یک نفر امکانِ جابجایی یا بیرون کشیدن آن از دیوارِ بههرحال عظیمِ جمهوری فعلی وجود دارد: رهبری کنونی!
واقعیتِ غیرقابلِ ردّی است که نمیتوان بدون موافقتِ رهبر فعلی، هیچ گامِ کوچک و بزرگِ مسالمتآمیزی برداشت و برای رسیدن به آن موافقت، شرایطی لازم است که در بند اول این مطلب آمد. اگر به تجربههای تاریخیِ چنین وضعیتهایی مراجعه کنیم، میبینیم راه مسالمتآمیزِ محتمل، فقط در همان بند خفته است؛ البته معجزاتی از قبیل آنچه یک استاد دانشگاه پیشنهاد کرده نیز در عالم خیال ممکن است؛ مثل اینکه رهبرِ یک نظام توتالیتر (با استبدادی فرق فاحش دارد) یک روز صبح از خواب برخیزد، رهبر مخالفان «سیستم» را فرابخواند و فرمولِ انحلال خود را ممهور و اثرانگشت خورده به او هدیه کند!
در بالا، توافقی صورت نمیگیرد اگر از پایین فشار مؤثری نباشد:
صورتی در زیر«باید» آنچه در بالاستی!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸چرا مختلط
🖌اسداله شمائی
▫️من در دبیرستان پسرانه ادبیات درس میدهم. دبیرستان ما سالن بزرگ و مجهزی دارد. چند روز پیش دختران دبیرستانی را با مینیبوس برای برگزاری جشن دههٔ فجر به مدرسه ما آورده بودند. از پنجرهٔ کلاس میشد دختران را در حیاط دید که با لباس فرم مدرسه به سمت مینیبوس سبز در حال حرکت هستند. پسرهایی که کنار پنجره بودند حواسشان به حیاط بود یکی دو نفر هم خود را به سمت پنجره کشاندند. بقیه کلاس هم خواه ناخواه تحت تأثیر حضور حواها بودند. چند بار تذکر دادم که بیخیال حیاط بشوند اما فایده نداشت. آدمها از پنجره دور نمیشدند به شوخی و خنده گفتم «اتهام مزاحمت برای نوامیس جرم کوچکی نیست» حتی شوخیاش هم آنها را ترساند. یاد دوران تحصیل خودم افتادم. من تا اول راهنمایی در روستا و به شکل مختلط درس خواندهام. پنج دختر و نه پسر بودیم. در مدرسه تمرکز همه بر درس و مشق بود. روستایمان آب لولهکشی نداشت و دخترها برای آب آشامیدنی و رختشویی به چشمهٔ وسط روستا میآمدند. ما سه برادر بودیم و یک دوچرخه ۲۶دینامدار داشتیم که با چراغش پز میدادیم. نوبتی سوار میشدیم و به دخترها خودی نشان میدادیم.
پایهٔ پنجم بودم که دو دختر از شهر همدان به مدرسهٔ روستا آمدند. زمان جنگ بود با خانوادهشان از ترس بمباران عراقیها به روستا آمده بودند. کیف و لوازم التحریر آنها شیک و متفاوت بود. مدادتراش، پاککن، ماژیک و مدادرنگیشان مایهٔ حسادت و کنجکاوی ما بود. شهری بودنشان اجازه نمیداد حتی فکر عاشق شدن به آنها را به ذهنمان راه دهیم. حد خودمان را میدانستیم.
چرا ما از حضور دخترها در مدرسه دچار جنون آنی نمیشدیم.
۱-میدانستیم دخترها همیشه هستند و نیازی به عجله و هول شدن نیست.
۲-خواهرمان کلاس بغلی بود. دوست نداشتیم پسرها به او بد نگاه بکنند لذا خودمان هم سعی میکردیم نگاهمان پاک باشد.
۳-آن زمان در مدرسه تنبیه میکردند.
میترسیدیم.
۴-روستا کوچک بود و خبرها زود پخش میشد. از این که پشت سر خود و خانوادهمان حرف باشد میترسیدیم.
فروید میگوید: «تمدن مجموعه نهادها و ابزارهایی است که زندگی ما را از زندگی اجداد حیوانیمان متفاوت میکند. تمدن دو هدف دارد: حفاظت از انسان درمقابل طبیعت و تنظیم رابطهٔ بین انسانها. مهمترین چیز برای رسیدن به تمدن مهار نیروی جنسی انسان است. تمدن یعنی فهمیدن این که نیروی جنسی را باید فقط برای جنس مخالف و فقط باید با همسر قانونی به کار گرفت. تمدن به انسان یاد میدهد که بهتر است به فکر جامعه و همنوعان باشد. از طبیعت که پیوسته و منظم کار می کند و در حال آفرینش است یاد بگیرد که کار کند و زیبایی بیافریند.»
▫️لازمهٔ متمدن شدن تسلط بر میل جنسی است. بدون مهار نیروی جنسی انسان در مرحلهٔ حیوانی باقی میماند. مدرسهٔ مختلط فرصت متمدن شدن است زیرا عملاً یاد میگیریم که باید این میل را مهار کنیم.
🆔 @jameeno
🔸چرا مختلط
🖌اسداله شمائی
▫️من در دبیرستان پسرانه ادبیات درس میدهم. دبیرستان ما سالن بزرگ و مجهزی دارد. چند روز پیش دختران دبیرستانی را با مینیبوس برای برگزاری جشن دههٔ فجر به مدرسه ما آورده بودند. از پنجرهٔ کلاس میشد دختران را در حیاط دید که با لباس فرم مدرسه به سمت مینیبوس سبز در حال حرکت هستند. پسرهایی که کنار پنجره بودند حواسشان به حیاط بود یکی دو نفر هم خود را به سمت پنجره کشاندند. بقیه کلاس هم خواه ناخواه تحت تأثیر حضور حواها بودند. چند بار تذکر دادم که بیخیال حیاط بشوند اما فایده نداشت. آدمها از پنجره دور نمیشدند به شوخی و خنده گفتم «اتهام مزاحمت برای نوامیس جرم کوچکی نیست» حتی شوخیاش هم آنها را ترساند. یاد دوران تحصیل خودم افتادم. من تا اول راهنمایی در روستا و به شکل مختلط درس خواندهام. پنج دختر و نه پسر بودیم. در مدرسه تمرکز همه بر درس و مشق بود. روستایمان آب لولهکشی نداشت و دخترها برای آب آشامیدنی و رختشویی به چشمهٔ وسط روستا میآمدند. ما سه برادر بودیم و یک دوچرخه ۲۶دینامدار داشتیم که با چراغش پز میدادیم. نوبتی سوار میشدیم و به دخترها خودی نشان میدادیم.
پایهٔ پنجم بودم که دو دختر از شهر همدان به مدرسهٔ روستا آمدند. زمان جنگ بود با خانوادهشان از ترس بمباران عراقیها به روستا آمده بودند. کیف و لوازم التحریر آنها شیک و متفاوت بود. مدادتراش، پاککن، ماژیک و مدادرنگیشان مایهٔ حسادت و کنجکاوی ما بود. شهری بودنشان اجازه نمیداد حتی فکر عاشق شدن به آنها را به ذهنمان راه دهیم. حد خودمان را میدانستیم.
چرا ما از حضور دخترها در مدرسه دچار جنون آنی نمیشدیم.
۱-میدانستیم دخترها همیشه هستند و نیازی به عجله و هول شدن نیست.
۲-خواهرمان کلاس بغلی بود. دوست نداشتیم پسرها به او بد نگاه بکنند لذا خودمان هم سعی میکردیم نگاهمان پاک باشد.
۳-آن زمان در مدرسه تنبیه میکردند.
میترسیدیم.
۴-روستا کوچک بود و خبرها زود پخش میشد. از این که پشت سر خود و خانوادهمان حرف باشد میترسیدیم.
فروید میگوید: «تمدن مجموعه نهادها و ابزارهایی است که زندگی ما را از زندگی اجداد حیوانیمان متفاوت میکند. تمدن دو هدف دارد: حفاظت از انسان درمقابل طبیعت و تنظیم رابطهٔ بین انسانها. مهمترین چیز برای رسیدن به تمدن مهار نیروی جنسی انسان است. تمدن یعنی فهمیدن این که نیروی جنسی را باید فقط برای جنس مخالف و فقط باید با همسر قانونی به کار گرفت. تمدن به انسان یاد میدهد که بهتر است به فکر جامعه و همنوعان باشد. از طبیعت که پیوسته و منظم کار می کند و در حال آفرینش است یاد بگیرد که کار کند و زیبایی بیافریند.»
▫️لازمهٔ متمدن شدن تسلط بر میل جنسی است. بدون مهار نیروی جنسی انسان در مرحلهٔ حیوانی باقی میماند. مدرسهٔ مختلط فرصت متمدن شدن است زیرا عملاً یاد میگیریم که باید این میل را مهار کنیم.
🆔 @jameeno
#الف
🔺تکنوکراسی ملی میآید؟
▫️شورای سردبیری: یک عنوان خوشآهنگ و شیک اما با تهرنگی از توهین و تخفیف شخصیتی: تکنوکرات! ایرانیها آن را معادل «فنسالار» یافتهاند و البته بهاندازۀ فرهنگ سیاسی اروپاییان آن را کماعتبار و درجۀ دوم نمیدانند: آخوندها (این عنوان را از باب تخفیف به کار نمیبریم) آنقدر در این چهل سال جهل ورزیدند و در اموری که دانش و فن میخواست مداخله کردند و خرابی پدید آوردند که تکنوکرات و فنسالار، در ذهن عموم ما معنی آدم با شعور و کاربلد میدهد.
بهواقع نیز چنین است. تکنوکراتها در دانشگاه یاد میگیرند که چطور چیزی را با هزینۀ حداقلی بسازند یا خراب کنند و یا چیزی را با کاربرد اصول علمی پنهان کنند؛ مثلاً بلدند حساب کنند برای رسیدن به فلان مقدار رشد باید چقدر نیروگاه برق یا بندرگاه ساخت یا میتوانند ترتیبی بدهند که ساخت همان نیروگاه آنقدر به انحراف برود تا به جیب حزب و رفقایشان نیز پولِ کافی برسد و یا میتوانند با انتشار پولِ مازاد بر احتیاج، مثل شعبدهبازها جیبِ ملت را پنهانی و طوری بزنند که آب از آب تکان نخورد! لذا تکنوکراتها در کارِ سیاست نیز در بورس هستند و بهعنوان آچار فرانسه در خدمت سیاستمدارانِ حرفهایاند و حتی میتوانند خودشان هم دولت تشکیل دهند! با همۀ این حرفوحدیثها، باید بدانید دردِ ایرانِ امروز تکنوکرات، یعنی آدم چیزفهم و کاردرست است! برداشت درستی هم میتواند باشد.
در این الف میخواهیم نوع تازهای از تکنوکرات و تکنوکراسی را تعریف کنیم. نامش را تکنوکراسی ملی میگذاریم و کیفیاتی بر آن تعریف میکنیم و ببینیم میشود آن را بر کسانی اطلاق کرد یا نه.
ایدۀ این موضوع با خواندنِ گزارشِ مشروحِ دکتر محمود سریعالقلم به ذهن آمد؛ گزارشی که از آخرین اجلاس داووس تحفه آورده و بسیار خواندنی است. کشف اینکه این ایده چگونه با خواندن آن گزارش پدید آمده را واگذار میکنیم به خوانندگان ارجمند تا بروند آن گزارش ارزشمند را بخوانند. خلاصهاش میشود اینکه فنسالارانِ تعیینکنندۀ جریانهای عمدۀ تجاری و اقتصادی، چنان در حال قدرت گرفتن هستند که بهناچار از سهم سیاستهای ژئواستراتژیک با ماهیت رقابت بر سر حوزۀ نفوذ نظامی کاسته میشود و شاید بر سهم آنها افزوده شود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
🔺تکنوکراسی ملی میآید؟
▫️شورای سردبیری: یک عنوان خوشآهنگ و شیک اما با تهرنگی از توهین و تخفیف شخصیتی: تکنوکرات! ایرانیها آن را معادل «فنسالار» یافتهاند و البته بهاندازۀ فرهنگ سیاسی اروپاییان آن را کماعتبار و درجۀ دوم نمیدانند: آخوندها (این عنوان را از باب تخفیف به کار نمیبریم) آنقدر در این چهل سال جهل ورزیدند و در اموری که دانش و فن میخواست مداخله کردند و خرابی پدید آوردند که تکنوکرات و فنسالار، در ذهن عموم ما معنی آدم با شعور و کاربلد میدهد.
بهواقع نیز چنین است. تکنوکراتها در دانشگاه یاد میگیرند که چطور چیزی را با هزینۀ حداقلی بسازند یا خراب کنند و یا چیزی را با کاربرد اصول علمی پنهان کنند؛ مثلاً بلدند حساب کنند برای رسیدن به فلان مقدار رشد باید چقدر نیروگاه برق یا بندرگاه ساخت یا میتوانند ترتیبی بدهند که ساخت همان نیروگاه آنقدر به انحراف برود تا به جیب حزب و رفقایشان نیز پولِ کافی برسد و یا میتوانند با انتشار پولِ مازاد بر احتیاج، مثل شعبدهبازها جیبِ ملت را پنهانی و طوری بزنند که آب از آب تکان نخورد! لذا تکنوکراتها در کارِ سیاست نیز در بورس هستند و بهعنوان آچار فرانسه در خدمت سیاستمدارانِ حرفهایاند و حتی میتوانند خودشان هم دولت تشکیل دهند! با همۀ این حرفوحدیثها، باید بدانید دردِ ایرانِ امروز تکنوکرات، یعنی آدم چیزفهم و کاردرست است! برداشت درستی هم میتواند باشد.
در این الف میخواهیم نوع تازهای از تکنوکرات و تکنوکراسی را تعریف کنیم. نامش را تکنوکراسی ملی میگذاریم و کیفیاتی بر آن تعریف میکنیم و ببینیم میشود آن را بر کسانی اطلاق کرد یا نه.
ایدۀ این موضوع با خواندنِ گزارشِ مشروحِ دکتر محمود سریعالقلم به ذهن آمد؛ گزارشی که از آخرین اجلاس داووس تحفه آورده و بسیار خواندنی است. کشف اینکه این ایده چگونه با خواندن آن گزارش پدید آمده را واگذار میکنیم به خوانندگان ارجمند تا بروند آن گزارش ارزشمند را بخوانند. خلاصهاش میشود اینکه فنسالارانِ تعیینکنندۀ جریانهای عمدۀ تجاری و اقتصادی، چنان در حال قدرت گرفتن هستند که بهناچار از سهم سیاستهای ژئواستراتژیک با ماهیت رقابت بر سر حوزۀ نفوذ نظامی کاسته میشود و شاید بر سهم آنها افزوده شود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
تکنوکراسی ملی میآید؟
شورای سردبیری: یک عنوان خوشآهنگ و شیک اما با تهرنگی از توهین و تخفیف شخصیتی: تکنوکرات! ایرانیها آن را معادل «فنسالار» یافتهاند و البته بهاندازۀ فرهنگ سیاسی اروپاییان آن را کماعتبار و درجۀ دوم نمیدانند: آخوندها (این عنوان را از باب تخفیف به کار نمیبریم)…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺در سوگ محافظهکاری ایرانی
🖌امیرحسین علینقی
۱. اگرچه در مواردی از واژه «محافظهکاری» در قالب طعن و کنایه استفاده میشود، اما محافظهکاری بهعنوان یک چارچوب فکری و عملی، منشی قابل تأمل و احترام است. نشان به آن نشان که بهرغم غروب بسیاری از گرایشهای فکری درطول حیات بشر، محافظهکاران و محافظهکاری، قافیه را نباختهاند. برآنم که اگر محافظهکاری مستقل و نیرومند حاکم بر اولین شورای نگهبان، با احترام به حداقلی از حقوق و آزادیهای عمومی همراه میشد و از گزند افراطیون چپ در امان میماند، امروز ایرانی متفاوتتر میداشتیم.
۲. از خطراتی که رویکردهای سیاسی طیف چپ و راست را تهدید میکند، میتوان به ائتلاف نامیمون آنها با رویکردهای افراطی همان طیفها، اشاره کرد. در این ائتلافها، رویکردهای با پیشینه، پرحامی و پرقدرت میانه، به چنگ افراطیون کمسابقه، محدود و نزاری میافتند که تنها با صدای بلند و روی زیاد خود و کنار نهادن هر محظور اخلاقی و عرفی و اجتماعی و حقوقی، تمامی طیف حامی خود را به گروگان گرفته و مسیر آینده سیاستورزی و مرجعیت اجتماعی را دگرگون میکنند. در سابقه تاریخی پس از انقلاب ۵۷ ائتلاف دیدگاههای چپ با افراطیون چپ، منجر به تبعاتی شد که بخشی از میراثش هنوز قابل مشاهده است. امروز اما، پیوند محافظهکاران ایرانی و تندترین بنیادگرایان کشور در پیچی سرنوشتساز قرار گرفته است.
۳. اینکه چرا چنین ائتلافهایی شکل میگیرد و آیا هوسی در کار است یا خیر، موضوع بحث ما نیست. اما فارغ از هر داعیه، دامنه وابستگی محافظهکاران وطنی به بنیادگرایان، به حدی رسیده که اکنون، آثار منفیاش دامان محافظهکاران ایرانی و خانوادههایشان را نیز گرفته است. اگر تا دیروز، از دل این پیوند سیاسی، برخی میوههای سیاسی به بار مینشست و فضای عرض اندامی برای رویکردهای محافظهکار فراهم میشد؛ امروز اما، همگی گروگان و در حاشیهاند. نیاز به احتجاج بیشتر نیست، تنها مصادیقی محدود را مرور میکنیم:
▫️ببینیم آنچه نظارت استصوابی خوانده میشود و در همان ابتدا حامیان قدرتمندی در بدنه محافظهکاری پیدا کرد، اکنون چگونه عمل ميکند؟ (سرنوشت کاندیداتوری علی لاریجانی)
▫️از نظر تاریخی، محافظهکاران اصولاً با آرامش بیشترشان نسبت به گروه رقیب شناخته میشوند. اکنون باید ببینیم که سطح حرارت و تب موجود در سخنرانیهای صاحبان تریبون منسوب به طیف محافظهکار در کشور را چگونه میتوان اندازه گرفت؟
▫️آنها نوعاً به آنچه «مردمداری» خوانده میشود شهرهاند. شاید اکنون وقت آن است تا ببینیم شاخصهای عملی میزان «مردمداری» حاکمان منسوب به این طیف در چه سطحی قرار دارد؟
▫️محافظهکاران ایرانی البته، علائق فرهنگی خاص خود را دارند. با این وصف دخترانشان دنیا دیدهاند و اهل زندگی؛ اهل مدرسه و درس و بحث، با بروندادی از معلمان و طبیبان و مدیران لایق و بسیاری تواناییهای دیگر. اکنون اما، باید دید در حالی که حکومتی که برخی از مخالفانش را در آسمان و ناکجاآبادها، به طرفه عینی، شکار میکند و تاج حضور در سواحل مدیترانه بر سر میگذارد (بگذریم از اینکه اصلاً مشخص نیست که این حضور چه لطفی دارد) چگونه برای نزدیک به سه ماه، دختران ایرانی را بیپناه در مدرسهها، در چنگال دیو مسمومیت رها کرده است؟ (شاید در آینده بیشتر و بیشتر از این موضوع مهم بخوانیم و بشنویم.)
▫️محافظهکاران ایرانی مانند دیگر ایرانیان، هر صبح که از خواب بر میخیزند، خبر از آن میشنوند که بخشی از داراییشان در پی تورمی که عامل و منشاء آن حکومت و نیازهای مالیاش میباشد، دود گشته و به آسمان میرود. این در حالی است که مساله «حقوق مالکیت» در بطن اندیشه محافظهکاری قرار دارد و آیتالله صافی گلپایگانی در شورای نگهبان اول، آن هنگام که حکومت ایران میرفت تا استقراض به قصد پوشش دادن به کسری بودجه را به راهبردی درازمدت تبدیل کند، در نامهای به آن تاخت.
▫️محافظهکاران اصولاً روی خوشی به حکومت ندارند. آنها حامی دولت حداقلی هستند و از قدیم فضا را به اندرونی و بیرونی تقسیم میکردند. بنیادگرایان اگر چه از ریشههای اندیشه اعتراضی و براندازانه ارتزاق میکنند، اما دل گذر از نردبان حکومت ندارند؛ حکومتی فراگیر تا عمق رختخوابها و اندرونیها.
▫️محافظهکاران اهل حساب و کتاب و مسئولیتاند و اصولاً با بیمسئولیتی ناشی از آنچه آتش به اختیاری خوانده میشود، دمخور نیستند زیرا که از انتهای بازی آتش به اختیاری آگاهاند. بنیادگرایان اما، احتمالا، پروژههای متعدد و بیپایانی از آتش به اختیاری در حال اجرا دارند.
۴. آینده محافظهکاران ایرانی و همچنین جامعه ایران با بنیادگرایان چگونه خواهد بود؟ بنیادگرایانی که اگر منعی نباشد، به جای نام خود، نام فرزند امام صادق را بر کفن خواهند نوشت.
🆔 @jameeno
🔺در سوگ محافظهکاری ایرانی
🖌امیرحسین علینقی
۱. اگرچه در مواردی از واژه «محافظهکاری» در قالب طعن و کنایه استفاده میشود، اما محافظهکاری بهعنوان یک چارچوب فکری و عملی، منشی قابل تأمل و احترام است. نشان به آن نشان که بهرغم غروب بسیاری از گرایشهای فکری درطول حیات بشر، محافظهکاران و محافظهکاری، قافیه را نباختهاند. برآنم که اگر محافظهکاری مستقل و نیرومند حاکم بر اولین شورای نگهبان، با احترام به حداقلی از حقوق و آزادیهای عمومی همراه میشد و از گزند افراطیون چپ در امان میماند، امروز ایرانی متفاوتتر میداشتیم.
۲. از خطراتی که رویکردهای سیاسی طیف چپ و راست را تهدید میکند، میتوان به ائتلاف نامیمون آنها با رویکردهای افراطی همان طیفها، اشاره کرد. در این ائتلافها، رویکردهای با پیشینه، پرحامی و پرقدرت میانه، به چنگ افراطیون کمسابقه، محدود و نزاری میافتند که تنها با صدای بلند و روی زیاد خود و کنار نهادن هر محظور اخلاقی و عرفی و اجتماعی و حقوقی، تمامی طیف حامی خود را به گروگان گرفته و مسیر آینده سیاستورزی و مرجعیت اجتماعی را دگرگون میکنند. در سابقه تاریخی پس از انقلاب ۵۷ ائتلاف دیدگاههای چپ با افراطیون چپ، منجر به تبعاتی شد که بخشی از میراثش هنوز قابل مشاهده است. امروز اما، پیوند محافظهکاران ایرانی و تندترین بنیادگرایان کشور در پیچی سرنوشتساز قرار گرفته است.
۳. اینکه چرا چنین ائتلافهایی شکل میگیرد و آیا هوسی در کار است یا خیر، موضوع بحث ما نیست. اما فارغ از هر داعیه، دامنه وابستگی محافظهکاران وطنی به بنیادگرایان، به حدی رسیده که اکنون، آثار منفیاش دامان محافظهکاران ایرانی و خانوادههایشان را نیز گرفته است. اگر تا دیروز، از دل این پیوند سیاسی، برخی میوههای سیاسی به بار مینشست و فضای عرض اندامی برای رویکردهای محافظهکار فراهم میشد؛ امروز اما، همگی گروگان و در حاشیهاند. نیاز به احتجاج بیشتر نیست، تنها مصادیقی محدود را مرور میکنیم:
▫️ببینیم آنچه نظارت استصوابی خوانده میشود و در همان ابتدا حامیان قدرتمندی در بدنه محافظهکاری پیدا کرد، اکنون چگونه عمل ميکند؟ (سرنوشت کاندیداتوری علی لاریجانی)
▫️از نظر تاریخی، محافظهکاران اصولاً با آرامش بیشترشان نسبت به گروه رقیب شناخته میشوند. اکنون باید ببینیم که سطح حرارت و تب موجود در سخنرانیهای صاحبان تریبون منسوب به طیف محافظهکار در کشور را چگونه میتوان اندازه گرفت؟
▫️آنها نوعاً به آنچه «مردمداری» خوانده میشود شهرهاند. شاید اکنون وقت آن است تا ببینیم شاخصهای عملی میزان «مردمداری» حاکمان منسوب به این طیف در چه سطحی قرار دارد؟
▫️محافظهکاران ایرانی البته، علائق فرهنگی خاص خود را دارند. با این وصف دخترانشان دنیا دیدهاند و اهل زندگی؛ اهل مدرسه و درس و بحث، با بروندادی از معلمان و طبیبان و مدیران لایق و بسیاری تواناییهای دیگر. اکنون اما، باید دید در حالی که حکومتی که برخی از مخالفانش را در آسمان و ناکجاآبادها، به طرفه عینی، شکار میکند و تاج حضور در سواحل مدیترانه بر سر میگذارد (بگذریم از اینکه اصلاً مشخص نیست که این حضور چه لطفی دارد) چگونه برای نزدیک به سه ماه، دختران ایرانی را بیپناه در مدرسهها، در چنگال دیو مسمومیت رها کرده است؟ (شاید در آینده بیشتر و بیشتر از این موضوع مهم بخوانیم و بشنویم.)
▫️محافظهکاران ایرانی مانند دیگر ایرانیان، هر صبح که از خواب بر میخیزند، خبر از آن میشنوند که بخشی از داراییشان در پی تورمی که عامل و منشاء آن حکومت و نیازهای مالیاش میباشد، دود گشته و به آسمان میرود. این در حالی است که مساله «حقوق مالکیت» در بطن اندیشه محافظهکاری قرار دارد و آیتالله صافی گلپایگانی در شورای نگهبان اول، آن هنگام که حکومت ایران میرفت تا استقراض به قصد پوشش دادن به کسری بودجه را به راهبردی درازمدت تبدیل کند، در نامهای به آن تاخت.
▫️محافظهکاران اصولاً روی خوشی به حکومت ندارند. آنها حامی دولت حداقلی هستند و از قدیم فضا را به اندرونی و بیرونی تقسیم میکردند. بنیادگرایان اگر چه از ریشههای اندیشه اعتراضی و براندازانه ارتزاق میکنند، اما دل گذر از نردبان حکومت ندارند؛ حکومتی فراگیر تا عمق رختخوابها و اندرونیها.
▫️محافظهکاران اهل حساب و کتاب و مسئولیتاند و اصولاً با بیمسئولیتی ناشی از آنچه آتش به اختیاری خوانده میشود، دمخور نیستند زیرا که از انتهای بازی آتش به اختیاری آگاهاند. بنیادگرایان اما، احتمالا، پروژههای متعدد و بیپایانی از آتش به اختیاری در حال اجرا دارند.
۴. آینده محافظهکاران ایرانی و همچنین جامعه ایران با بنیادگرایان چگونه خواهد بود؟ بنیادگرایانی که اگر منعی نباشد، به جای نام خود، نام فرزند امام صادق را بر کفن خواهند نوشت.
🆔 @jameeno
🔹«تجربه» نوروزی روی پیشخوان مطبوعات
▫️شمارهی هفدهم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با یک گفتوگوی ویژه با حسین علیزاده دربارهی دیروز و امروزِ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با عنوان اصلیِ «خیلی چیزها را از بین بردند، جز نسلی که کانون به وجود آورد» به همراهِ پروندهی ویژهی درگذشتگان سال و تحلیلهایی دربارهی «سالِ مهمِ ۱۴۰۱» منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
چهرهیماه: صفحاتی دربارهی دیروز و امروز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به همراه گفتوگوی اختصاصی رجبعلی مختارپور با حسین علیزاده دربارهی «کانونی که نیست» و گزارش سما بابایی از فعالیتهای بخش موسیقی کانون
ادبیات: پروندهی ویژهی صد سالگی منظومهی «افسانه» نیما یوشیج به همراه بازخوانی و نقد کارنامهی شاعر با آثار و گفتاری از سایه اقتصادینیا، سید حامد احمدی و صادق طالبینژاد/ گفتوگوهای اختصاصی با سیامک گلشیری و حبیبه جعفریان دربارهی کتابهای تازهشان و بخش مرور کتابهای روز
کتابخانه: گفتوگو با حامد بیدی بنیانگذار پلتفرم «کارزار» به انگیزهی انتشار کتاب «روایت و کنش جمعی»/ بررسی کارنامهی هومن کاسبی مترجم/ معرفی مجموعهی «دیزاین» نشر مشکی/ معرفی کتابفروشیهای اینترنتی/ مرور کتابهای روز
سینمای ایران: پروندهای دربارهی ممنوعالکاری و ممنوعالکارها در سینمای ایران به همراهِ گفتوگویی اختصاصی با امیر اثباتی به همراهِ آثار و گفتاری از پوریا ذوالفقاری، احمد طالبینژاد، مجتبی اسکندری، قاسم جعفری، محمود بصیری، کوروش تقیزاده و حامد قریب/ گفتوگوی محمد رضایی کلانتری با افشین هاشمی دربارهی «شبکه مخفی زنان» و چند مسئلهی دیگر/ یادداشتی از امیر ابراهیم جلالیان به یاد هوشنگ لطیفپور دوبلور/ نگاهی به سریال «پوست شیر» به قلمِ مازیار معاونی
سینمای جهان: پروندهای دربارهی فیلمهای برلیناله ۲۰۲۳/ نگاهی به سریال پر مخاطبِ این روزهای نتفلیکس: ونزدی/ نقدی بر فیلم «مثلث غم» برندهی نخل طلای کن ۲۰۲۲
تجسمی: پروندهای دربارهی «هنرهای تجسمی در سالی که گذشت»/ صفحاتی ویژهی حسین ماهر به انگیزهی انتشار کتاب «کارنامهی حسین ماهر» از نشر کارنامه همراه با گفتوگوی ویژه حسین گنجی با او با آثار و گفتاری از سهراب مهدوی، توکا ملکی، آیدین خانکشیپور، ماهور زهرایی، مجتبی ذوقی و حافظ روحانی
مطالعات ایرانی: صفحاتی دربارهی ۶۰ سالگی شورای کتاب کودک با آوار و گفتاری از نوشآفرین انصاری، منوچهر انور، نورالدین زرینکلک، ایران گرگین، فریده فرجام، سید صادق سجادی، شهرداد میرزایی و …/ گفتوگوی حمید رضا محمدی با نورالله مرادی کتابدار پیشکسوت/ دربارهی مشهد و خاطرههایش به قلم رضا سلیماننوری/ وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد
هنر زندگی: پروندهای دربارهی «تنهایی، عشق و مرگ» با آثاری از هژیر مشیر وزیری، امیر یوسفی، معصومه اسماعیلی و نازنین اردوبازارچی
پروندهی ویژه: صفحاتی به یاد و در ستایشِ درگذشتگانِ فقیدِ سال ۱۴۰۱
به همراه یادداشتهایی از فرشین کاظمینیا، آزاد عندلیبی، حسین بهروش، عسل آذرپور و گزارشهایی اختصاصی از مراسم سالروزِ روز ویراستار و مراسم جایزهی بینالمللی جایزهی ترجمهی قطر به قلم عبدالنبی قیّم
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. عکس روی جلد هم از مهدی حسنی است.
🆔 @jameeno
https://s2.uupload.ir/files/img_20230228_203922_965_8hoh.jpg
▫️شمارهی هفدهم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با یک گفتوگوی ویژه با حسین علیزاده دربارهی دیروز و امروزِ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با عنوان اصلیِ «خیلی چیزها را از بین بردند، جز نسلی که کانون به وجود آورد» به همراهِ پروندهی ویژهی درگذشتگان سال و تحلیلهایی دربارهی «سالِ مهمِ ۱۴۰۱» منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
چهرهیماه: صفحاتی دربارهی دیروز و امروز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به همراه گفتوگوی اختصاصی رجبعلی مختارپور با حسین علیزاده دربارهی «کانونی که نیست» و گزارش سما بابایی از فعالیتهای بخش موسیقی کانون
ادبیات: پروندهی ویژهی صد سالگی منظومهی «افسانه» نیما یوشیج به همراه بازخوانی و نقد کارنامهی شاعر با آثار و گفتاری از سایه اقتصادینیا، سید حامد احمدی و صادق طالبینژاد/ گفتوگوهای اختصاصی با سیامک گلشیری و حبیبه جعفریان دربارهی کتابهای تازهشان و بخش مرور کتابهای روز
کتابخانه: گفتوگو با حامد بیدی بنیانگذار پلتفرم «کارزار» به انگیزهی انتشار کتاب «روایت و کنش جمعی»/ بررسی کارنامهی هومن کاسبی مترجم/ معرفی مجموعهی «دیزاین» نشر مشکی/ معرفی کتابفروشیهای اینترنتی/ مرور کتابهای روز
سینمای ایران: پروندهای دربارهی ممنوعالکاری و ممنوعالکارها در سینمای ایران به همراهِ گفتوگویی اختصاصی با امیر اثباتی به همراهِ آثار و گفتاری از پوریا ذوالفقاری، احمد طالبینژاد، مجتبی اسکندری، قاسم جعفری، محمود بصیری، کوروش تقیزاده و حامد قریب/ گفتوگوی محمد رضایی کلانتری با افشین هاشمی دربارهی «شبکه مخفی زنان» و چند مسئلهی دیگر/ یادداشتی از امیر ابراهیم جلالیان به یاد هوشنگ لطیفپور دوبلور/ نگاهی به سریال «پوست شیر» به قلمِ مازیار معاونی
سینمای جهان: پروندهای دربارهی فیلمهای برلیناله ۲۰۲۳/ نگاهی به سریال پر مخاطبِ این روزهای نتفلیکس: ونزدی/ نقدی بر فیلم «مثلث غم» برندهی نخل طلای کن ۲۰۲۲
تجسمی: پروندهای دربارهی «هنرهای تجسمی در سالی که گذشت»/ صفحاتی ویژهی حسین ماهر به انگیزهی انتشار کتاب «کارنامهی حسین ماهر» از نشر کارنامه همراه با گفتوگوی ویژه حسین گنجی با او با آثار و گفتاری از سهراب مهدوی، توکا ملکی، آیدین خانکشیپور، ماهور زهرایی، مجتبی ذوقی و حافظ روحانی
مطالعات ایرانی: صفحاتی دربارهی ۶۰ سالگی شورای کتاب کودک با آوار و گفتاری از نوشآفرین انصاری، منوچهر انور، نورالدین زرینکلک، ایران گرگین، فریده فرجام، سید صادق سجادی، شهرداد میرزایی و …/ گفتوگوی حمید رضا محمدی با نورالله مرادی کتابدار پیشکسوت/ دربارهی مشهد و خاطرههایش به قلم رضا سلیماننوری/ وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد
هنر زندگی: پروندهای دربارهی «تنهایی، عشق و مرگ» با آثاری از هژیر مشیر وزیری، امیر یوسفی، معصومه اسماعیلی و نازنین اردوبازارچی
پروندهی ویژه: صفحاتی به یاد و در ستایشِ درگذشتگانِ فقیدِ سال ۱۴۰۱
به همراه یادداشتهایی از فرشین کاظمینیا، آزاد عندلیبی، حسین بهروش، عسل آذرپور و گزارشهایی اختصاصی از مراسم سالروزِ روز ویراستار و مراسم جایزهی بینالمللی جایزهی ترجمهی قطر به قلم عبدالنبی قیّم
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. عکس روی جلد هم از مهدی حسنی است.
🆔 @jameeno
https://s2.uupload.ir/files/img_20230228_203922_965_8hoh.jpg
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺وسطبازی یا میانهروی و امکانهای سیاستورزی
🖌حسن اسدنیا
▫️اخیراً بعضی از صاحب نظران سیاسی به درستی از عاملیت افراد میانه یا آن گونه که به تمسخر یا حتی توهین به ایشان اطلاق شده: وسطبازان، دفاع کردهاند. به گمان این قلم، دفاعی است درست و به جا. اما موردی که در این میان معمولاً کمتر بدان پرداخته شده، امکان وسطبازی فرد یا جریانی است که واقعاً بتواند نگرانیها، دغدغهها و دلمشغولیهای هر دو سوی دو طیف ناهمگون سیاسی-اجتماعی را ببیند و به درستی به طرف مقابل منتقل کند. کمترین انتظار از این جریان میانه، وسطباز یا هر چه که اسمش را بگذاریم، این است که راوی تمام حقیقت بدون پرده پوشی و مصلحت اندیشی باشد نه فقط قسمتی از آن. این موضوع است که میتواند جریان میانۀ واقعی و مصلح را، از خیل طماعان، کاسبکاران، فرصتطلبان و پوپولیستها جدا کند. به بندبازیای ظریف ماننده است و سختیاش نیز در رعایت دائم همین ظرافت.
جامعه باید این امر را دائم در نظر داشته باشد که آزادی آن بدون دستیابی به حقیقت امری است اگر نگوئیم محال، لااقل موقتی و زودگذر. پاسداری دائمی از حقیقت است که امکان وجود و برخورداری از آزادی را فراهم، و ما را لایق آن میکند و مادامی که حقیقت زیر خاکروبههای دروغ و فریب و شلوغی اطلاعات و آمار نادرست مخفی شود، امکان آزادی نیز سخت میگردد. اگر مقام یا شخصیتی سیاسی- اجتماعی در بروز مواضع یا فعالیتهای خویش به امری دست زده یا سخنانی نابجا گفته، ضمن گفتن تمام حقیقت بدون پرده پوشی و مصلحت اندیشی، بدون لکنت باید از عموم عذر خواسته و در جهت جبران اقدام کند. از عجایب است که ظاهراً این امر نیاز به یادآوری دارد. در سپهر سیاست ایران مصادیق این امر بسیار است. آوردن چند شاهد مثال میتواند راهگشای بحث باشد.
در مثال یکم، یکی از مقامات سابق ساواک که به شکنجه و کشتار مخالفان در زمان پهلوی دوم شهره بوده، در هفتههای اخیر بدون هیچ گونه شرم و خجالتی در تجمعات خارج از کشور دیده میشود، بدون آن که حتی از قربانیان خود عذری خواسته باشد، حال آن که یکی از دلایل برگزاری این تجمعات دادخواهی برای قربانیان سیاسی در داخل کشور است. ظاهراً هنوز که هنوز است، به بهانۀ جنایاتی دیگر، آن جنایات سابق برای برخی چندان جنایت محسوب نمیشود! اگر جریانی که خود را مشروطهخواه میداند، به توجیه اعمال امثال وی دست میزنند که باید گفت از جناح ایشان در آینده نیز انتظار گفتن تمام حقیقت امری است بیهوده.
برای مثال دوم، میتوانیم از سردار سازندگی نام ببریم. هاشمی رفسنجانی که به لطف فاصله گرفتن از قدرت در سالهای اخیر، موفق شد تا حد بسیاری تنفر عامه را نسبت به خود خنثی و حتی به نوعی احترام برای خود تبدیل کند. اطرافیان و خانوادۀ مرحوم گاهی چنان ایشان را در لباس امیرکبیر جا میزنند که گویی مفاسد اقتصادی و مظالمی که از ناحیۀ ایشان در زمانۀ قدر قدرتی به افراد رفت، چیزی نبوده و نیست!
برای مثال سوم، شاید محمدجواد خان ظریف مورد مناسبی باشد. ظریف در دورهای چنان محبوب شد که از این لحاظ در شمار پنج نفر اول مملکت بود. اما زمانی که در برنامهای فرمود علت اینکه وضعیت مملکت به جهت داشتن مسائل سیاسی و اقتصادی چنین است، آن است که خودمان انتخاب کردهایم، یا در جای دیگر اینکه کسی با عناوین سیاسی در زندان نیست، و من خود پروفسور حقوق بشرم، بدل به دروغگویی شد که البته در برابر دروغگویان عصر جدید، راستگویی بزرگوار است!
القصه این که اگر قرار است کسی یا کسانی با عنوان میانهرو یا وسطباز به گفتگو با دو سمت طیف متنازع سیاسی و اجتماعی بپردازند، یادشان باشد، باید تمامی حقیقت را عریان و بی پرده بگویند و از این فاشگویی نهراسند که گرچه در ابتدا دردناک باشد اما پاسداری از حقیقت است که مایه ی قوام و دوام آزادی است.
🆔 @jameeno
🔺وسطبازی یا میانهروی و امکانهای سیاستورزی
🖌حسن اسدنیا
▫️اخیراً بعضی از صاحب نظران سیاسی به درستی از عاملیت افراد میانه یا آن گونه که به تمسخر یا حتی توهین به ایشان اطلاق شده: وسطبازان، دفاع کردهاند. به گمان این قلم، دفاعی است درست و به جا. اما موردی که در این میان معمولاً کمتر بدان پرداخته شده، امکان وسطبازی فرد یا جریانی است که واقعاً بتواند نگرانیها، دغدغهها و دلمشغولیهای هر دو سوی دو طیف ناهمگون سیاسی-اجتماعی را ببیند و به درستی به طرف مقابل منتقل کند. کمترین انتظار از این جریان میانه، وسطباز یا هر چه که اسمش را بگذاریم، این است که راوی تمام حقیقت بدون پرده پوشی و مصلحت اندیشی باشد نه فقط قسمتی از آن. این موضوع است که میتواند جریان میانۀ واقعی و مصلح را، از خیل طماعان، کاسبکاران، فرصتطلبان و پوپولیستها جدا کند. به بندبازیای ظریف ماننده است و سختیاش نیز در رعایت دائم همین ظرافت.
جامعه باید این امر را دائم در نظر داشته باشد که آزادی آن بدون دستیابی به حقیقت امری است اگر نگوئیم محال، لااقل موقتی و زودگذر. پاسداری دائمی از حقیقت است که امکان وجود و برخورداری از آزادی را فراهم، و ما را لایق آن میکند و مادامی که حقیقت زیر خاکروبههای دروغ و فریب و شلوغی اطلاعات و آمار نادرست مخفی شود، امکان آزادی نیز سخت میگردد. اگر مقام یا شخصیتی سیاسی- اجتماعی در بروز مواضع یا فعالیتهای خویش به امری دست زده یا سخنانی نابجا گفته، ضمن گفتن تمام حقیقت بدون پرده پوشی و مصلحت اندیشی، بدون لکنت باید از عموم عذر خواسته و در جهت جبران اقدام کند. از عجایب است که ظاهراً این امر نیاز به یادآوری دارد. در سپهر سیاست ایران مصادیق این امر بسیار است. آوردن چند شاهد مثال میتواند راهگشای بحث باشد.
در مثال یکم، یکی از مقامات سابق ساواک که به شکنجه و کشتار مخالفان در زمان پهلوی دوم شهره بوده، در هفتههای اخیر بدون هیچ گونه شرم و خجالتی در تجمعات خارج از کشور دیده میشود، بدون آن که حتی از قربانیان خود عذری خواسته باشد، حال آن که یکی از دلایل برگزاری این تجمعات دادخواهی برای قربانیان سیاسی در داخل کشور است. ظاهراً هنوز که هنوز است، به بهانۀ جنایاتی دیگر، آن جنایات سابق برای برخی چندان جنایت محسوب نمیشود! اگر جریانی که خود را مشروطهخواه میداند، به توجیه اعمال امثال وی دست میزنند که باید گفت از جناح ایشان در آینده نیز انتظار گفتن تمام حقیقت امری است بیهوده.
برای مثال دوم، میتوانیم از سردار سازندگی نام ببریم. هاشمی رفسنجانی که به لطف فاصله گرفتن از قدرت در سالهای اخیر، موفق شد تا حد بسیاری تنفر عامه را نسبت به خود خنثی و حتی به نوعی احترام برای خود تبدیل کند. اطرافیان و خانوادۀ مرحوم گاهی چنان ایشان را در لباس امیرکبیر جا میزنند که گویی مفاسد اقتصادی و مظالمی که از ناحیۀ ایشان در زمانۀ قدر قدرتی به افراد رفت، چیزی نبوده و نیست!
برای مثال سوم، شاید محمدجواد خان ظریف مورد مناسبی باشد. ظریف در دورهای چنان محبوب شد که از این لحاظ در شمار پنج نفر اول مملکت بود. اما زمانی که در برنامهای فرمود علت اینکه وضعیت مملکت به جهت داشتن مسائل سیاسی و اقتصادی چنین است، آن است که خودمان انتخاب کردهایم، یا در جای دیگر اینکه کسی با عناوین سیاسی در زندان نیست، و من خود پروفسور حقوق بشرم، بدل به دروغگویی شد که البته در برابر دروغگویان عصر جدید، راستگویی بزرگوار است!
القصه این که اگر قرار است کسی یا کسانی با عنوان میانهرو یا وسطباز به گفتگو با دو سمت طیف متنازع سیاسی و اجتماعی بپردازند، یادشان باشد، باید تمامی حقیقت را عریان و بی پرده بگویند و از این فاشگویی نهراسند که گرچه در ابتدا دردناک باشد اما پاسداری از حقیقت است که مایه ی قوام و دوام آزادی است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹عقل سلیم
🖌اسداله شمائی
▫️در زمانهای دور در روستایی مردی بوده که خود را متخصص بذرپاشی شناسانده بوده و در فصل کاشت همهٔ اهالی روستا بذرهای گندم خود را در اختیار او قرار میدادهاند و او بذرها را میپراکنده و مزد میگرفته.
روزی مردی بذرهایش را بار الاغ میکند و سر زمیناش میبرد و منتظر مرد بذرافشان میشود که بیاید و بذرهایش را بیافشاند.سر زمین به انتظار بذرافشان میماند.اتفاقاً آن روز هوا بسیار سرد بوده،بادبرف و بوران. بذرافشان نمیآید و مرد دیگر نمیتواند به انتظارش بنشیند برمیخیزد و شروع به بذرافشانی میکند.اواخر کار بذرافشان پیدایش میشود رو به مرد میکند و میگوید چرا صبر نکرده و بعد نگاهی به بذرهای افتاده به زمین میکند و بذرها را به مرد نشان میدهد و میگوید این بذر باید این جا میافتاده و آن یکی این جا.
مرد در پاسخ به زبان مادری میگوید:«اونون جانی چیخسین اوردا گؤیرسین بونوندا جانی چیخسین بوردا»
یعنی «اون جونش درآد همون جا سبز بشه این هم جونش درآد همین جا سبز بشه.»
بعد از این ماجرا اهالی روستا خودشان شروع میکنند به بذرافشاندن و دوران رونق دکان بذرافشان به سر میرسد.
حالا حکایت ماست.این که میپنداریم اگر فلان شخص یا سیستم نباشد کسی یا نظامی نیست که بتواند جایش را بگیرد،خطاست. کشور پر از انسانهای تواناست اما از سر عادت کارها را سپردهایم به مدعیان دروغین.
این همه کشور در جهان بدون مقررات مندرآوردی و دست و پاگیر اینجا اموراتشان میچرخد.
چرا ما باید بترسیم از این که فکر کنیم مگر نمیشود طور دیگری قانون نوشت طور دیگری انتخابات برگزار کرد طور دیگری مسکن و ماشین تهیه کرد طور دیگر پوشید طور دیگر مدرسه رفت و درس خواند. طور دیگر زیست.
چرا ما میترسیم سؤالهای ساده بپرسیم.مثلاً چرا ما اجازه نداریم یک بازی والیبال و فوتبال را درست و کامل ببینیم مثل تمام مردم عالم بدون سانسور.و چرا یک صحنه را باید بیست بار به اجبار ببینیم؟
چرا باید پدر بچهٔ شش ساله مجبور باشد در مدرسه فرم پر کند و در آن بنویسد که دین و مذهب طفل شش ساله فلان و بهمان است؟
چرا باید کمر مردم زیر تورم کمرشکن خم شود و نتوانند یقهای برای گرفتن پیدا کنند؟
🆔 @jameeno
🔹عقل سلیم
🖌اسداله شمائی
▫️در زمانهای دور در روستایی مردی بوده که خود را متخصص بذرپاشی شناسانده بوده و در فصل کاشت همهٔ اهالی روستا بذرهای گندم خود را در اختیار او قرار میدادهاند و او بذرها را میپراکنده و مزد میگرفته.
روزی مردی بذرهایش را بار الاغ میکند و سر زمیناش میبرد و منتظر مرد بذرافشان میشود که بیاید و بذرهایش را بیافشاند.سر زمین به انتظار بذرافشان میماند.اتفاقاً آن روز هوا بسیار سرد بوده،بادبرف و بوران. بذرافشان نمیآید و مرد دیگر نمیتواند به انتظارش بنشیند برمیخیزد و شروع به بذرافشانی میکند.اواخر کار بذرافشان پیدایش میشود رو به مرد میکند و میگوید چرا صبر نکرده و بعد نگاهی به بذرهای افتاده به زمین میکند و بذرها را به مرد نشان میدهد و میگوید این بذر باید این جا میافتاده و آن یکی این جا.
مرد در پاسخ به زبان مادری میگوید:«اونون جانی چیخسین اوردا گؤیرسین بونوندا جانی چیخسین بوردا»
یعنی «اون جونش درآد همون جا سبز بشه این هم جونش درآد همین جا سبز بشه.»
بعد از این ماجرا اهالی روستا خودشان شروع میکنند به بذرافشاندن و دوران رونق دکان بذرافشان به سر میرسد.
حالا حکایت ماست.این که میپنداریم اگر فلان شخص یا سیستم نباشد کسی یا نظامی نیست که بتواند جایش را بگیرد،خطاست. کشور پر از انسانهای تواناست اما از سر عادت کارها را سپردهایم به مدعیان دروغین.
این همه کشور در جهان بدون مقررات مندرآوردی و دست و پاگیر اینجا اموراتشان میچرخد.
چرا ما باید بترسیم از این که فکر کنیم مگر نمیشود طور دیگری قانون نوشت طور دیگری انتخابات برگزار کرد طور دیگری مسکن و ماشین تهیه کرد طور دیگر پوشید طور دیگر مدرسه رفت و درس خواند. طور دیگر زیست.
چرا ما میترسیم سؤالهای ساده بپرسیم.مثلاً چرا ما اجازه نداریم یک بازی والیبال و فوتبال را درست و کامل ببینیم مثل تمام مردم عالم بدون سانسور.و چرا یک صحنه را باید بیست بار به اجبار ببینیم؟
چرا باید پدر بچهٔ شش ساله مجبور باشد در مدرسه فرم پر کند و در آن بنویسد که دین و مذهب طفل شش ساله فلان و بهمان است؟
چرا باید کمر مردم زیر تورم کمرشکن خم شود و نتوانند یقهای برای گرفتن پیدا کنند؟
🆔 @jameeno