#الف
🔺گسست و گره!
▫️تحریریۀ جامعه نو: تاریخِ اخیر ایران دو دورۀ گسستِ سیاسی دارد که آسیبهای جبرانناپذیر به ایرانیان و کشورشان زده است. گسست نخست در اوایل دهۀ سی و صرفاً بین دو فرد بود: مصدق و کاشانی. این گسست به وقوع و موفقیت کودتای ۲۸ مرداد کمک کرد و به یک دیکتاتوری سیساله و پسازآن یک حکومت مذهبسالارِ فقیهمحور انجامید. هر چند همۀ گرفتاریهای ملیِ ما در هفتاد سال گذشته نتیجۀ آن گسست نیست اما تداوم آنچه روبنای اختلاف آن دوران بود، منجر به گسستی عظیمتر شده است: گسست بین ملیت و مذهب در ابعاد کامل ملی؛ یک گسست اجتماعی!
استدلال یکتایی و وحدت ملت ایران و در نتیجه محور هویت ملی آن در چند دهۀ گذشته آمیخته بودنِ گوهر ایرانیت ِ ایرانیان با چسب مذهب و زمان خورده بودن آن در بستری هزار ساله بوده است. میتوانست درست باشد اگر هنوز در عهد صفویان یا حتی پهلویها بودیم اما اکنون این خمیر وارفته است و گوهر و ملاط، همدیگر را رها کردهاند. جمعیتِ ایرانِ امروز را دیگر با برچسب ملتی با هویتِ برآمده از آمیختگیِ ملیت ایرانی و مذهب شیعه نمیتوان توصیف کرد. توضیح میدهیم.
آخرین دوره پیش از آنکه روحانیون زعامت مردم ایران را به عهده بگیرند، در ایران آن ترکیب جادویی سلطان و شیخ، پادشاه و کلیسا (که قوام جوامع مادون توسعه را فراهم میکرد) برقرار بود. مابهازای اجتماعی شاه و دستگاه روحانیون در ایران هم همان تعریف ساده از ایرانیان بود: ملتی برساخته از ایرانیت و مذهب شیعه؛ هویتی مرکب برای ملتی واحد و مردمانی یکدل ولومتشکل از اقوام مختلف! مرزهای جغرافیایی نیز بهتقریب همین را نشان میداد.
زعامت روحانیون و اشتهای آقای خمینی برای آنکه هویت ملیِ ترکیبی را به فراموشخانۀ تاریخ بفرستد و با زدودن ایرانیت از هویت ایرانیان یک امت واحدِ برساخته از صرفاً مذهب پدید آورد، عنصرِ زور را وارد تعادل ظریف ایرانیت ـ اسلامیت کرد و احتمالاً لازم نیست بقیۀ داستان را تعریف کنیم: حالا که فقیه شاه بود و اهل عدالت و انصاف هم نبود، کل مردم ایران بهعنوان امت اسلامی (نه یک کلمه بیش، و نه یک کلمه کم!) مصادره شد تا همچون گلّهای که باید تا آخرین رأس از نیلِ شکافخورده رد شود و به سرزمین موعود برسد، سرتاپا (به قول یکی از رجال پیشامشروطه) اسلامی شود. این روند باوجود تغییر زعامت و رئیسجمهور شدنِ طیفی از کارگزاران (از رجایی تحجرگرا گرفته تا خاتمی لیبرال) تغییری نکرد و ارابه زور در تکپایه کردن هویت ایرانیان لحظهای متوقف نشد. حوادث شش ماه اخیر گواه آن است که این فقره کماکان بنیادیترین پارامتر عامل در رابطۀ حکومت و جامعه است. پیشران اصلی جنبش زن زندگی آزادی، برآمد و شورش زنان بود در برابر همان زور مداوم در صور مختلف.
اما برگردیم به موضوع گسست اجتماعی که موضوع این الف است و نتیجۀ غائی این شکل از رابطۀ حکومت و جامعه. یکی از نتایج تعادلیِ طبیعی که بین ایرانیت و اسلامیت تا ماههای پایانیِ حکومت محمدرضاشاه در جامعه وجود داشت، همزیستی بدون تزاحم و تسامح بدون اجبار بین شیوههای زیست، باور و رفتار اجتماعی بود. ایرانیانِ سنتی و امروزیشده با هم تفاوت داشتند اما تعارض نه! نه خودشان احساسات تنفرآمیز و ناسازگاری داشتند و نه حکومت تلاشی برای آتشافروزی بین آنان میکرد. طرفه آنکه یکی از عللی که آقای خمینی توانست یک سیلِ بنیانکن علیه حکومت پهلوی پدید آورد فقدان عناصر تنافر و ناسازگاری در سطح جامعه بود. این همان ویژگی بود که در سال ۵۹ توانست ایرانیان را در برابر حملۀ عراق در طول یک مرزِ ۸۰۰کیلومتری متحد و مقاوم نگه دارد.
اما در همان حال موشِ سیریناپذیر در کانون اصلی قدرت در حال جویدن اسناد هویتی ایرانیان و عمّال آن مشغول ویران کردن آن هویتِ دوپایه بودند. شاید اهمیتی نداشت اگر آن ویرانی را به سمت تقابل بین اجزا و بین مردم سوق نمیدادند و این مهم است که بدانیم نتایج آن، چه میتواند باشد. مجموعۀ اقدامات حکومت در ابعاد فرهنگی و اجتماعی و در بستری از ناکارآمدیِ اقتصادی و فساد به کنار، برنامههای وسیع حکومت برای رویارو کردن مردم با هم بسیار وسیع است و مهمتر اینکه، عمدی است و (با نگاه به خطبهخوانی امثال علمالهدی) با هدف تفرقهاندازی برای حکومت کردن است. این تفرق و دوگانهسازی، آیندۀ ایران را ویرانتر و توان مقاومت مردم در برابر امواج خارجی را نازلتر میکند. گسست اجتماعیِ موردپسند حکومت، شکاف عظیمی در دیوار دفاعی ایران نیز هست که امکان دارد فاجعه از آنجا هجوم بیاورد.
آیا راهی برای برآمدن از پس این نیروی ویرانگر و ترمیم گسست اجتماعی، جلوگیری از فرونشست بیشترِ پایههای هویت ملی و گره زدن دوبارۀ رشتۀ یگانگی تاریخی ایرانیان هست؟ اگر هست، باید ابتدا تأثیر نیروی گریز از وحدتی که حکومت پدید میآورد متوقف شود!
🆔 @jameeno
🔺گسست و گره!
▫️تحریریۀ جامعه نو: تاریخِ اخیر ایران دو دورۀ گسستِ سیاسی دارد که آسیبهای جبرانناپذیر به ایرانیان و کشورشان زده است. گسست نخست در اوایل دهۀ سی و صرفاً بین دو فرد بود: مصدق و کاشانی. این گسست به وقوع و موفقیت کودتای ۲۸ مرداد کمک کرد و به یک دیکتاتوری سیساله و پسازآن یک حکومت مذهبسالارِ فقیهمحور انجامید. هر چند همۀ گرفتاریهای ملیِ ما در هفتاد سال گذشته نتیجۀ آن گسست نیست اما تداوم آنچه روبنای اختلاف آن دوران بود، منجر به گسستی عظیمتر شده است: گسست بین ملیت و مذهب در ابعاد کامل ملی؛ یک گسست اجتماعی!
استدلال یکتایی و وحدت ملت ایران و در نتیجه محور هویت ملی آن در چند دهۀ گذشته آمیخته بودنِ گوهر ایرانیت ِ ایرانیان با چسب مذهب و زمان خورده بودن آن در بستری هزار ساله بوده است. میتوانست درست باشد اگر هنوز در عهد صفویان یا حتی پهلویها بودیم اما اکنون این خمیر وارفته است و گوهر و ملاط، همدیگر را رها کردهاند. جمعیتِ ایرانِ امروز را دیگر با برچسب ملتی با هویتِ برآمده از آمیختگیِ ملیت ایرانی و مذهب شیعه نمیتوان توصیف کرد. توضیح میدهیم.
آخرین دوره پیش از آنکه روحانیون زعامت مردم ایران را به عهده بگیرند، در ایران آن ترکیب جادویی سلطان و شیخ، پادشاه و کلیسا (که قوام جوامع مادون توسعه را فراهم میکرد) برقرار بود. مابهازای اجتماعی شاه و دستگاه روحانیون در ایران هم همان تعریف ساده از ایرانیان بود: ملتی برساخته از ایرانیت و مذهب شیعه؛ هویتی مرکب برای ملتی واحد و مردمانی یکدل ولومتشکل از اقوام مختلف! مرزهای جغرافیایی نیز بهتقریب همین را نشان میداد.
زعامت روحانیون و اشتهای آقای خمینی برای آنکه هویت ملیِ ترکیبی را به فراموشخانۀ تاریخ بفرستد و با زدودن ایرانیت از هویت ایرانیان یک امت واحدِ برساخته از صرفاً مذهب پدید آورد، عنصرِ زور را وارد تعادل ظریف ایرانیت ـ اسلامیت کرد و احتمالاً لازم نیست بقیۀ داستان را تعریف کنیم: حالا که فقیه شاه بود و اهل عدالت و انصاف هم نبود، کل مردم ایران بهعنوان امت اسلامی (نه یک کلمه بیش، و نه یک کلمه کم!) مصادره شد تا همچون گلّهای که باید تا آخرین رأس از نیلِ شکافخورده رد شود و به سرزمین موعود برسد، سرتاپا (به قول یکی از رجال پیشامشروطه) اسلامی شود. این روند باوجود تغییر زعامت و رئیسجمهور شدنِ طیفی از کارگزاران (از رجایی تحجرگرا گرفته تا خاتمی لیبرال) تغییری نکرد و ارابه زور در تکپایه کردن هویت ایرانیان لحظهای متوقف نشد. حوادث شش ماه اخیر گواه آن است که این فقره کماکان بنیادیترین پارامتر عامل در رابطۀ حکومت و جامعه است. پیشران اصلی جنبش زن زندگی آزادی، برآمد و شورش زنان بود در برابر همان زور مداوم در صور مختلف.
اما برگردیم به موضوع گسست اجتماعی که موضوع این الف است و نتیجۀ غائی این شکل از رابطۀ حکومت و جامعه. یکی از نتایج تعادلیِ طبیعی که بین ایرانیت و اسلامیت تا ماههای پایانیِ حکومت محمدرضاشاه در جامعه وجود داشت، همزیستی بدون تزاحم و تسامح بدون اجبار بین شیوههای زیست، باور و رفتار اجتماعی بود. ایرانیانِ سنتی و امروزیشده با هم تفاوت داشتند اما تعارض نه! نه خودشان احساسات تنفرآمیز و ناسازگاری داشتند و نه حکومت تلاشی برای آتشافروزی بین آنان میکرد. طرفه آنکه یکی از عللی که آقای خمینی توانست یک سیلِ بنیانکن علیه حکومت پهلوی پدید آورد فقدان عناصر تنافر و ناسازگاری در سطح جامعه بود. این همان ویژگی بود که در سال ۵۹ توانست ایرانیان را در برابر حملۀ عراق در طول یک مرزِ ۸۰۰کیلومتری متحد و مقاوم نگه دارد.
اما در همان حال موشِ سیریناپذیر در کانون اصلی قدرت در حال جویدن اسناد هویتی ایرانیان و عمّال آن مشغول ویران کردن آن هویتِ دوپایه بودند. شاید اهمیتی نداشت اگر آن ویرانی را به سمت تقابل بین اجزا و بین مردم سوق نمیدادند و این مهم است که بدانیم نتایج آن، چه میتواند باشد. مجموعۀ اقدامات حکومت در ابعاد فرهنگی و اجتماعی و در بستری از ناکارآمدیِ اقتصادی و فساد به کنار، برنامههای وسیع حکومت برای رویارو کردن مردم با هم بسیار وسیع است و مهمتر اینکه، عمدی است و (با نگاه به خطبهخوانی امثال علمالهدی) با هدف تفرقهاندازی برای حکومت کردن است. این تفرق و دوگانهسازی، آیندۀ ایران را ویرانتر و توان مقاومت مردم در برابر امواج خارجی را نازلتر میکند. گسست اجتماعیِ موردپسند حکومت، شکاف عظیمی در دیوار دفاعی ایران نیز هست که امکان دارد فاجعه از آنجا هجوم بیاورد.
آیا راهی برای برآمدن از پس این نیروی ویرانگر و ترمیم گسست اجتماعی، جلوگیری از فرونشست بیشترِ پایههای هویت ملی و گره زدن دوبارۀ رشتۀ یگانگی تاریخی ایرانیان هست؟ اگر هست، باید ابتدا تأثیر نیروی گریز از وحدتی که حکومت پدید میآورد متوقف شود!
🆔 @jameeno
🔺از نو رستن و شکفتنِ هر ساله، رسم ابدی طبیعت است و آیین تقدیس این نوزایی و شاد زیستن از برای آن، سنت دیرینهی ایرانیان.
اما هر از چند سالی، نوعید انبوه این خَلق، از پی فقدان عزیزانی آمده که نه به تبع قانون ابدی زندگانی، که از جور اهریمنان به ابدیت پیوستهاند. نوروز امسال از جملهی آن ایام است....
یاد آن جوانان پاکسیرت و نیکصورت را که در این نوروز و بهار باید میبودند و در صور عشق میدمیدند اما به نار خشم گرفتار آمدند ارج مینهیم و برای همراهان و غیرهمراهان سالی کمحرمانتر آرزو میکنیم.
🆔 @jameeno
اما هر از چند سالی، نوعید انبوه این خَلق، از پی فقدان عزیزانی آمده که نه به تبع قانون ابدی زندگانی، که از جور اهریمنان به ابدیت پیوستهاند. نوروز امسال از جملهی آن ایام است....
یاد آن جوانان پاکسیرت و نیکصورت را که در این نوروز و بهار باید میبودند و در صور عشق میدمیدند اما به نار خشم گرفتار آمدند ارج مینهیم و برای همراهان و غیرهمراهان سالی کمحرمانتر آرزو میکنیم.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻چرا پیش نمیرویم؟
🖌اسداله شمائی
▫️نزدیک دویست سال است که ساکنان این مملکت میخواهند پیشرفت کنند، قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت و عدالتخانه داشته باشند، از هر نوع استبداد و دیکتاتوری نجات یابند و به آزادی و دموکراسی برسند. صاحب یک کشور توسعهیافته باشند که احدی نتواند به حقوق اولیه و اساسی دیگری تعرض کند... اما پیش نمیروند. نسلها رؤیاها میبافند و آنها را با خود به خاک میبرند.
چرا؟چرا پیش نمیرویم؟ با یک استعاره شاید بتوان به فهم درست ریشهٔ عقبماندگی و توسعه نیافتگی پی برد.
ماشینهای یدککشِچرخگیر، چرخهای جلویی ماشین دارای نقص فنی را از زمین بلند میکنند و پشت سر خود می کشند و میبرند. ماشینی که چرخهای جلوییاش با چرخگیر قفل شده، تسلیم محض ماشین یدککش است و فرمان و موتور و کل ماشین دیگر عملاً بیمعنا شدهاند. صاحب ماشین به فرض داخل ماشین باشد، کاری از او ساخته نیست. هر چه با دنده و ماشین ور برود بیفایده است. هر چه به داخل ماشین برسد، شیشه و روکش تمیز کند، مرتبکاری کند، به درد نمیخورد. وقتی کنترل ماشین دست او نیست، هر کاری بیفایده است.
حالا در نظامهای استبدادی و دیکتاتوری هم مردم اختیار و ارادهای ندارند و نمیتوانند در تعیین سرنوشت خود مشارکت کنند. نظام ماشین یدککشی است که ماشین مردم را از کار انداخته است. نظام مردم را ناقص و صغیر و محتاج کمک میبیند. توان حرکت را از آنها سلب کرده و از سیر تا پیاز همه چیز در اختیار حکومت است حتی نحوهٔ پوشش.
یدککش چرخهای جلویی ماشین دارای نقص فنی را به صورت موقت بلند میکند تا به تعمیرگاه ببرد. اما ماشین دیکتاتوری مردم را عامدانه و بیبهانه برای همیشه از کار انداخته و به دنبال خود میکشاند. مردم سالم هستند و یدککش در واقع دزد است. دزد ارادهٔ ملت.
استعدادها و توان و قابلیت و اقدامات مردم در نظام دیکتاتوری نمایشی است و عملاً به درد نمی خورد. هیچکس راضی نیست اما حکومت آنها را میبرد. با این استعاره پیداست که هزار سال هم بگذرد اوضاع بهتر نمیشود. هر سال و دهه و قرن از چاله در میآییم و به چاه می افتیم.
باید بفهمیم هر چه در داخل ماشین بالا برویم، تمیز کنیم، مرتب کنیم، ساکت بنشینیم، تزئین کنیم، فایده نمیکند. برعکس، روکشها را پاره کنیم، شیشه بشکنیم، فرمان بکنیم و... فایده ندارد.
باید خود را از یدککش خلاص کنیم تا معنا پیدا کنیم. باید همه یقین پیدا کنیم یدککش دزد است تا دردمان چاره شود. حتی اگر قسم خورد که خدا گفته او موظف است ما را بهترین جاها ببرد و یا اگر ترساند که اگر ماشین ما را پس بدهد می رویم تصادف وحشتناک می کنیم یا... هر چه گفت نباید قبول کنیم.
باید همه باور کنیم یدککش دزد است تا دردمان درمان شود. تا حق تعیین سرنوشتمان را به دست نیاوردهایم هر کاری به
مثابهٔ تمیز کردن روکش ماشینی است که چرخهای جلویش را یدککش قفل کرده و با خود میبرد.
🆔 @jameeno
🔻چرا پیش نمیرویم؟
🖌اسداله شمائی
▫️نزدیک دویست سال است که ساکنان این مملکت میخواهند پیشرفت کنند، قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت و عدالتخانه داشته باشند، از هر نوع استبداد و دیکتاتوری نجات یابند و به آزادی و دموکراسی برسند. صاحب یک کشور توسعهیافته باشند که احدی نتواند به حقوق اولیه و اساسی دیگری تعرض کند... اما پیش نمیروند. نسلها رؤیاها میبافند و آنها را با خود به خاک میبرند.
چرا؟چرا پیش نمیرویم؟ با یک استعاره شاید بتوان به فهم درست ریشهٔ عقبماندگی و توسعه نیافتگی پی برد.
ماشینهای یدککشِچرخگیر، چرخهای جلویی ماشین دارای نقص فنی را از زمین بلند میکنند و پشت سر خود می کشند و میبرند. ماشینی که چرخهای جلوییاش با چرخگیر قفل شده، تسلیم محض ماشین یدککش است و فرمان و موتور و کل ماشین دیگر عملاً بیمعنا شدهاند. صاحب ماشین به فرض داخل ماشین باشد، کاری از او ساخته نیست. هر چه با دنده و ماشین ور برود بیفایده است. هر چه به داخل ماشین برسد، شیشه و روکش تمیز کند، مرتبکاری کند، به درد نمیخورد. وقتی کنترل ماشین دست او نیست، هر کاری بیفایده است.
حالا در نظامهای استبدادی و دیکتاتوری هم مردم اختیار و ارادهای ندارند و نمیتوانند در تعیین سرنوشت خود مشارکت کنند. نظام ماشین یدککشی است که ماشین مردم را از کار انداخته است. نظام مردم را ناقص و صغیر و محتاج کمک میبیند. توان حرکت را از آنها سلب کرده و از سیر تا پیاز همه چیز در اختیار حکومت است حتی نحوهٔ پوشش.
یدککش چرخهای جلویی ماشین دارای نقص فنی را به صورت موقت بلند میکند تا به تعمیرگاه ببرد. اما ماشین دیکتاتوری مردم را عامدانه و بیبهانه برای همیشه از کار انداخته و به دنبال خود میکشاند. مردم سالم هستند و یدککش در واقع دزد است. دزد ارادهٔ ملت.
استعدادها و توان و قابلیت و اقدامات مردم در نظام دیکتاتوری نمایشی است و عملاً به درد نمی خورد. هیچکس راضی نیست اما حکومت آنها را میبرد. با این استعاره پیداست که هزار سال هم بگذرد اوضاع بهتر نمیشود. هر سال و دهه و قرن از چاله در میآییم و به چاه می افتیم.
باید بفهمیم هر چه در داخل ماشین بالا برویم، تمیز کنیم، مرتب کنیم، ساکت بنشینیم، تزئین کنیم، فایده نمیکند. برعکس، روکشها را پاره کنیم، شیشه بشکنیم، فرمان بکنیم و... فایده ندارد.
باید خود را از یدککش خلاص کنیم تا معنا پیدا کنیم. باید همه یقین پیدا کنیم یدککش دزد است تا دردمان چاره شود. حتی اگر قسم خورد که خدا گفته او موظف است ما را بهترین جاها ببرد و یا اگر ترساند که اگر ماشین ما را پس بدهد می رویم تصادف وحشتناک می کنیم یا... هر چه گفت نباید قبول کنیم.
باید همه باور کنیم یدککش دزد است تا دردمان درمان شود. تا حق تعیین سرنوشتمان را به دست نیاوردهایم هر کاری به
مثابهٔ تمیز کردن روکش ماشینی است که چرخهای جلویش را یدککش قفل کرده و با خود میبرد.
🆔 @jameeno
#الف
🔹همۀ آنچه رخ میدهد!
▫️شورای سردبیری: امسال آبستن چه تحولات و رخدادهای مؤثری بر سرنوشت کشور است؟ میتوان برمبنای روندهای جاری و شناخت حکمرانی و قافلهسالار کشور و اوضاع بینالمللی پیشبینیهایی کرد و آنها را مبنای تعیین سرشت عمل اجتماعی ایرانیان برای بهبود اوضاعشان قرار داد. موارد مهمی که میتوان بهتقریبِ نزدیک به واقع گفت بدین قرار است:
۱. اوضاع اقتصادی کشور کماکان در مسیر تخریب و انباشت نارسایی خواهد بود. دولتـحکومت، ناتوان از پیگیری خطمشی سازنده و سالم، روزگار خود را با وامگیری از آینده خواهد گذراند. درنتیجه شاهد کاهش رشد واقعی و سرمایهگذاری، افزایش تورم، بیکاری، خروج سرمایه، تشدید مهاجرت نیروی انسانی متخصص و فلاکت ملی خواهیم بود.
۲. با افزایش اختلاف دستمزد و هزینۀ دستمزدبگیران وقوع تحرکات اعتصابی و اعتراضی محتملتر میشود. این تحرکات از ابتدا وجوه ضدحکومتی صریح خواهند داشت. زمان آغاز این تحرکات پیشبینیناپذیر است و به عمل پیشگیرانۀ پولپاشی دولتـحکومت بستگی دارد. شاید دستمزدها در میانۀ سال با هدف کاهش فشار اصلاح شوند.
۳. دستبهدست کردن سرمایههای ملی با هدف تولید پول از آنها مدتی ادامه خواهد داشت اما درنهایت شکل فشار به منابع بانکی میگیرد و شاید روند آن کند شود. حکومت کاری کرده که هر اقدام اصلاحی اقتصادیاش به تولید پول یا جابجایی آن از محل پسانداز و سرمایهگذاری به محل مصرف حکومت ختم میشود.
۴. حکومت کماکان با جامعه بهویژه درمورد حقوق اساسی و آزادیهای فردی درگیر خواهد بود اما شاید باتوجه به دیدگاه برخی اعاظم خود مبنی بر اولویت حفظ حکومت بر مسائل دیگر، در مورد حجاب اجباری ناگفته عقبنشینی کند. صدور شعار و حرافی دائم در این مورد مغایرتی با لغو اقدامات عملی برای اجبار به حجاب نخواهد داشت.
۵. احتمال ورود حکومت به تنشزدایی با جهان خارج در حد صفر است. امیال منطقهایِ تعطیلنشدۀ حکومت، ارادهاش برای توسعۀ ظرفیتهای هستهای و اوضاع سیاسی بینالمللی و فرامنطقهای، موانع اصلی ورود به این مسیر است. تمایل جهان غرب برای توافق با ایران نیز به اثرات افزایش فشار بیشتر موکول شده است.
۶. درنتیجه وابستگی حکومت به روسیه و چین افزایش خواهد یافت. میل حکومت به حل مشکلاتش توسط این دولتها در جامعه بازتاب منفی دارد و این تلقی تقویت میشود که یک ریشۀ مشکلات کشور، وابستگی به این کشورهاست.
۷. درنهایت بهعلت افزایش پتانسیل تحول درونزای داخلی از نقش نیروهای سیاسی فرامرزی در تحولات کشور کاسته خواهد شد. علت آن میل طبیعی و تجربی جامعه به طرح مسائلش با حکومت بهصورت تدریجی است. این خصلت به شکلگیری گستردهتر اپوزیسیون معقول داخلی، تولد راهبران و سرکردگان واقعبین و ملی و پیدا شدن مسیرهای تازه برای گذار از وضعیت فعلی به وضعیت بهتر کمک میکند. خوشبختانه تجربیات سالهای گذشته بهویژه سال پیش نشان داد مداخلات دولتهای بیگانه برای راهاندازی یک انقلاب فوری ناکام میماند و جامعۀ ایران تحرکات سیاسی فستفودی را مناسب نمیداند.
اگر بپذیریم سال جاری آبستن تحرکات وسیعتری است و احتمالاً دستمزدبگیران پیشران این تحرکاتاند میتوانیم انتظار خود را از نتیجۀ آن با نتایج طبیعی آن تحرکات (اگر به هدف نائل آیند) هماهنگ کنیم: پسراندن حکومت برای احقاق حقوق طبیعی جامعه در زمینۀ زیست معیشتی مناسب و رعایت آزادیهای اساسی فردی و نه بیش از آن! فعلاً برنامۀ معقول واقعبینانه و احتمالاً تحققپذیر ایرانیان تبدیل حکومتی توتالیتر به یک دیکتاتوری معمولی است با این تفاوت که در دومی حکومت فردی خواهان سلطه بر همۀ امور مردم و مسائل خصوصی نیست، مداخلهاش در اقتصاد همهجانبه نیست، مشاورهپذیری دیکتاتورها بیشتر است و فاقد عظمتطلبی دیوانهوار و پرهزینۀ توتالیترهاست. جهت تقریب به ذهن میتوان تغییرات چینِ مائوئیستِ توتالیتر به چینِ جدید و دیکتاتوری حزب کمونیست چین را مثال زد. ایران ما اگر بتواند فعلاً باید چنین گذاری را طی کند که هزینهاش قطعاً از انقلاب کلنگی موردحمایت و درخواست نیروهای فاقد ریشۀ ملی کمتر است. مسلماً این امری سلیقهای نیست و هرگز نمیتوان سلایق را بر تحولات عظیم اجتماعی غالب کرد. مسئله این است که وقتی تعادلها در یک جامعهٔ تحولخواه در جهتی محتملتر است نمیتوان با حرف و تبلیغ و رسانۀ خارجی و آرزوی خام تأثیری در روند و جهت تغییر آنها داشت.
محض جمعبندی نکات پیشگفته را تکرار میکنیم؛ رخدادهای آتی با تأثیر شگرف بنیادین، شامل روند جانشینی داخلی در حکومت، نتیجۀ ورود نیروی طبقات دستمزدبگیر و صاحبان کسبوکار، اقشار قدرتمند اجتماعی یعنی زنان، دانشگاهیان و جوانان به عرصۀ مطالبهگری و نه سرنگونیطلبی خواهد بود.
همۀ حکومتها و نظامها و رژیمها روزی تغییر میکنند، مسئله این است که ملتهای ماندگار برای تغییر آنها چگونه و چقدر هزینه بدهند!
🆔 @jameeno
🔹همۀ آنچه رخ میدهد!
▫️شورای سردبیری: امسال آبستن چه تحولات و رخدادهای مؤثری بر سرنوشت کشور است؟ میتوان برمبنای روندهای جاری و شناخت حکمرانی و قافلهسالار کشور و اوضاع بینالمللی پیشبینیهایی کرد و آنها را مبنای تعیین سرشت عمل اجتماعی ایرانیان برای بهبود اوضاعشان قرار داد. موارد مهمی که میتوان بهتقریبِ نزدیک به واقع گفت بدین قرار است:
۱. اوضاع اقتصادی کشور کماکان در مسیر تخریب و انباشت نارسایی خواهد بود. دولتـحکومت، ناتوان از پیگیری خطمشی سازنده و سالم، روزگار خود را با وامگیری از آینده خواهد گذراند. درنتیجه شاهد کاهش رشد واقعی و سرمایهگذاری، افزایش تورم، بیکاری، خروج سرمایه، تشدید مهاجرت نیروی انسانی متخصص و فلاکت ملی خواهیم بود.
۲. با افزایش اختلاف دستمزد و هزینۀ دستمزدبگیران وقوع تحرکات اعتصابی و اعتراضی محتملتر میشود. این تحرکات از ابتدا وجوه ضدحکومتی صریح خواهند داشت. زمان آغاز این تحرکات پیشبینیناپذیر است و به عمل پیشگیرانۀ پولپاشی دولتـحکومت بستگی دارد. شاید دستمزدها در میانۀ سال با هدف کاهش فشار اصلاح شوند.
۳. دستبهدست کردن سرمایههای ملی با هدف تولید پول از آنها مدتی ادامه خواهد داشت اما درنهایت شکل فشار به منابع بانکی میگیرد و شاید روند آن کند شود. حکومت کاری کرده که هر اقدام اصلاحی اقتصادیاش به تولید پول یا جابجایی آن از محل پسانداز و سرمایهگذاری به محل مصرف حکومت ختم میشود.
۴. حکومت کماکان با جامعه بهویژه درمورد حقوق اساسی و آزادیهای فردی درگیر خواهد بود اما شاید باتوجه به دیدگاه برخی اعاظم خود مبنی بر اولویت حفظ حکومت بر مسائل دیگر، در مورد حجاب اجباری ناگفته عقبنشینی کند. صدور شعار و حرافی دائم در این مورد مغایرتی با لغو اقدامات عملی برای اجبار به حجاب نخواهد داشت.
۵. احتمال ورود حکومت به تنشزدایی با جهان خارج در حد صفر است. امیال منطقهایِ تعطیلنشدۀ حکومت، ارادهاش برای توسعۀ ظرفیتهای هستهای و اوضاع سیاسی بینالمللی و فرامنطقهای، موانع اصلی ورود به این مسیر است. تمایل جهان غرب برای توافق با ایران نیز به اثرات افزایش فشار بیشتر موکول شده است.
۶. درنتیجه وابستگی حکومت به روسیه و چین افزایش خواهد یافت. میل حکومت به حل مشکلاتش توسط این دولتها در جامعه بازتاب منفی دارد و این تلقی تقویت میشود که یک ریشۀ مشکلات کشور، وابستگی به این کشورهاست.
۷. درنهایت بهعلت افزایش پتانسیل تحول درونزای داخلی از نقش نیروهای سیاسی فرامرزی در تحولات کشور کاسته خواهد شد. علت آن میل طبیعی و تجربی جامعه به طرح مسائلش با حکومت بهصورت تدریجی است. این خصلت به شکلگیری گستردهتر اپوزیسیون معقول داخلی، تولد راهبران و سرکردگان واقعبین و ملی و پیدا شدن مسیرهای تازه برای گذار از وضعیت فعلی به وضعیت بهتر کمک میکند. خوشبختانه تجربیات سالهای گذشته بهویژه سال پیش نشان داد مداخلات دولتهای بیگانه برای راهاندازی یک انقلاب فوری ناکام میماند و جامعۀ ایران تحرکات سیاسی فستفودی را مناسب نمیداند.
اگر بپذیریم سال جاری آبستن تحرکات وسیعتری است و احتمالاً دستمزدبگیران پیشران این تحرکاتاند میتوانیم انتظار خود را از نتیجۀ آن با نتایج طبیعی آن تحرکات (اگر به هدف نائل آیند) هماهنگ کنیم: پسراندن حکومت برای احقاق حقوق طبیعی جامعه در زمینۀ زیست معیشتی مناسب و رعایت آزادیهای اساسی فردی و نه بیش از آن! فعلاً برنامۀ معقول واقعبینانه و احتمالاً تحققپذیر ایرانیان تبدیل حکومتی توتالیتر به یک دیکتاتوری معمولی است با این تفاوت که در دومی حکومت فردی خواهان سلطه بر همۀ امور مردم و مسائل خصوصی نیست، مداخلهاش در اقتصاد همهجانبه نیست، مشاورهپذیری دیکتاتورها بیشتر است و فاقد عظمتطلبی دیوانهوار و پرهزینۀ توتالیترهاست. جهت تقریب به ذهن میتوان تغییرات چینِ مائوئیستِ توتالیتر به چینِ جدید و دیکتاتوری حزب کمونیست چین را مثال زد. ایران ما اگر بتواند فعلاً باید چنین گذاری را طی کند که هزینهاش قطعاً از انقلاب کلنگی موردحمایت و درخواست نیروهای فاقد ریشۀ ملی کمتر است. مسلماً این امری سلیقهای نیست و هرگز نمیتوان سلایق را بر تحولات عظیم اجتماعی غالب کرد. مسئله این است که وقتی تعادلها در یک جامعهٔ تحولخواه در جهتی محتملتر است نمیتوان با حرف و تبلیغ و رسانۀ خارجی و آرزوی خام تأثیری در روند و جهت تغییر آنها داشت.
محض جمعبندی نکات پیشگفته را تکرار میکنیم؛ رخدادهای آتی با تأثیر شگرف بنیادین، شامل روند جانشینی داخلی در حکومت، نتیجۀ ورود نیروی طبقات دستمزدبگیر و صاحبان کسبوکار، اقشار قدرتمند اجتماعی یعنی زنان، دانشگاهیان و جوانان به عرصۀ مطالبهگری و نه سرنگونیطلبی خواهد بود.
همۀ حکومتها و نظامها و رژیمها روزی تغییر میکنند، مسئله این است که ملتهای ماندگار برای تغییر آنها چگونه و چقدر هزینه بدهند!
🆔 @jameeno
👍1
🔺دوست عزیزِ گروهِ جامعهنو، آقای مصطفی تاجزاده گرامی، امروز دوشنبه درتماس تلفنی به همه همراهان جامعهنو نیز سلام رساند و برای همه آرزوی موفقیت کرد. متقابلا از طرف جامعهنو و همراهان آرزوی سلامتی و استخلاص ایشان را ابراز و اعلام کردیم در هفت ماهه اخیر و در حالیکه ایرانیان آزادیخواه و استقلال طلب در چند جبهه با نیروهای شیطانی در مبارزه بودهاند، جای ایشان و تحلیلهای روشنبینانهشان در زمینه چگونگی خروج از وضعیت بنبست سیاسی ماندگار در کشور خالی بوده است.
با امید به آزادی همه زندانیان سیاسی کشور.
🆔 @jameeno
با امید به آزادی همه زندانیان سیاسی کشور.
🆔 @jameeno