جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
🔹طرح جلد شمارۀ آتی مجلۀ آتلانتیک
▪️عنوان اصلی: "توطئه علیه آمریکا"
🔸عنوان فرعی: "پل مانافورت و سقوط واشنگتن"
▫️پ.ن: پل مانافورت، رئیس ستاد انتخاباتی دونالد ترامپ بود.
🆔 @jameeno
#الف

🔹مساله جبران

▫️شورای سردبیری: آیا امکان بازگشت به نقطه آغاز وجود دارد؟ این پرسشی بود که در پایان مطلب ستون الف با عنوان "بازیافت اعتماد عامه" در هفته گذشته پیش رو گذاشته بودیم. اینک وقت پاسخ به آن است.

بازگشتی که از آن یاد می‌کنیم به معنی جبران است. نه می‌توان جان‌های ازدست رفته را بازگرداند، نه می‌توان ثروت نابود شده ملی را احیا کرد، نه می‌توان حرف و نسبت‌هایی که به آدم‌ها داده شده را پس گرفت، و در نهایت نه می‌توان قضاوتی را که جامعه درباره ماهیت حکومت در ذهن دارد شست و آبروی آن را برگرداند. اما همه اینها را می‌توان به مصداق منفعت بودن ضرر از هرجایی که جلوی آن را بگیری، جبران کرد . آیا حکومت امکان جبران مافات و بازیافت اعتماد عامه را دارد؟

اولین مانعی که در مسیر برگشت و جبران وجود دارد تعارض ساختار روند تخریب اعتماد و ساختار جبران است. حکومت‌هایی که اعتماد جامعه را از دست می‌دهند، معمولا مبسوط الید بودن خود را ارزانی نزدیکان بله قربان گو کرده‌اند و بنابراین خیل عظیمی از نزدیکان و مشاوران و کارگزاران و مباشران در نابود کردن اعتماد جامعه مشارکت می‌کنند. معمولا این گروه برای افزایش حصه خود از آنچه مانند یک لاشه در مقابل آنها گذاشته شده به حیوانی‌ترین شکل ممکن، باسبعیت عمل و همه چیز را فدای افزایش سهم خود می‌کنند. هر چه این غارت ناسازمان یافته‌تر باشد، خرابی‌های بر جامانده وسیع‌تر و اعتماد از دست رفته بیشتر است.

اما وقتی تاثیرات اجتماعی این غارت آشکار می‌شود، کسی مسئولیت آن را نمی‌پذیرد. در این نقطه، نگاه‌ها معمولا متوجه مقام عالیرتبه که شاه یا شخصی همسان اوست می‌شود. این دومین مانع بازگشت جبرانی را پدید می‌آورد: مشکل تلنبار شدن نتیجه یک عمل جمعی روی یک نفر. می‌توان آن را با خوردن غذای دسته جمعی در رستوران مقایسه کرد. افرادی که زودتر از آورده شدن صورتحساب به روی میز از رستوران خارج می‌شوند، پولی نمی‌پردازند و نیازی هم به جبران ندارند. آخرین نفر گیر می‌افتد و باید هزینه آنچه را هم دیگران خورده‌اند بپردازد.

این را می‌توان تلنبار شدن نتایج و پیامدهای عمل جمعی روی فرد به علت موقعیت خاص او دانست. موقعیت خاص در این موضوع به طول مدت مسئولیت مربوط است. در جایی که افراد برای مدت محدودی مسئولیت می‌پذیرند، با هر تعویض چهار یا پنج ساله‌ای بازی از دست دادن اعتماد دوباره از نو شروع می‌شود و مساله تلنبار پیش نمی‌آید. هیچ رئیس جمهوری مسئول جبران آنچه رئیس جمهور قبلی انجام داده نیست. شاید به همین دلیل باشد که امکان وقوع انقلاب در کشورهای دارای نظام مبتنی بر گردش قدرت کمتر است.

بنا بر این، در نهایت مساله بازگرداندن اعتماد و جبران معمولا یک مساله فردی است. وقتی موضوع فردی می‌شود حتی اگر میلی به جبران پدید آید، جمع همراهی نمی‌کند. ساختار شکل گرفته برای غارت، کارکرد جبرانی ندارد و مانعی برای جبران هم هست. در نتیجه هرچه می‌گذرد قضاوت جامعه درباره مسئولیت شخص اول قطعیت بیشتری می‌یابد. به حرف او اعتماد نمی‌شود و معمولا و متاسفانه هر برنامه اصلاحی فردی‌اش به ناکامی میانجامد.

🆔 @jameeno
#الف

🔹پرکردن شکاف گسل

▫️شورای سردبیری: گسل در زبان زمین شناسان محل اتصال و برخورد دو صفحه یا لایه زمین‌شناسی است که نیروهای درونی، هریک را به سویی فشار می‌دهد و افزایش نیروها در زمان خاصی با فایق آمدن بر نیروی اصطکاکی که آنها را در کنار یکدیگر نگه می‌دارد به شکستگی گسل، حرکت لایه‌ها و ایجاد شکاف‌ها و بروز زمین لرزه منتهی می‌شود. طبقات اجتماعی و پیکره‌های سیاسی مختلف الجنس که بر اساس اجبار در کنار یکدیگر و در حالت اصطکاک قرار دارند مثل صفحه‌های زمین عمل می‌کنند: گاه فعال می‌شوند، تحرکی نشان می‌دهند، و شکافی ایجاد می‌کنند. این گسل‌ها در همه جوامع و نظامات سیاسی دیده می‌شوند.

گسل‌های ساختاری جمهوری اسلامی نیز شناخته شده هستند: گسل نهادی بین اجزای انتخابی و انتصابی؛گسل عقیدتی بین گرایش‌های محافظه کار سنتگرا و تحول‌خواه امروزی؛گسل خط مشی اقتصادی در گرایش کارگزاران اقتصادی نظام؛ و گسل رفتاری بین رویکرد مصالحه و تسامح با رویه تنش طلب و طرفدار تندخویی.

گهگاه و از جمله در سخنان اخیر روحانی شاهد فعال شدن برخی از این گسل‌ها هستیم. سخنانی دارای ظاهر آرام که شدت نهفته در اصطکاک و شکستگی ساختار سیاسی را می‌پوشاند و اجازه بروز آن و شنیده شدنش را نمی‌دهد. باید آنها را شنید، ارزیابی کرد، و شکاف حاصله را به فوریت پر کرد.

در زمین شناسی، شکاف‌ها با کنده شدن اجزایی از یک یا هر دو صفحه پر می‌شوند. در کشمکش‌های اجتماعی نیز این شکاف‌ها را اجزایی از یک دو طرف پر می‌کنند. افزایش و تشدید مطالبات اجتماعی از سوی نیروهای ترقیخواه، پر کننده این شکاف و عامل رسیدن به نقطه تعادل جدیدی است، اما اگر این نیروها در صدد تشدید مطالبات و بولدوزر کردن آنها به سوی شکاف نباشند، شکاف پدید آمده توسط رقیب آنها با ضد حمله و ایجاد انواع محدودیت‌ها پر می‌شود.

هفته گذشته یکبار دیگر گسل سیاسی ایران با حرف‌های روحانی تکانی خورد. شکاف حاصل از این تکانه باید با طرح و تشدید مطالبات اجتماعی پر می‌شد.
سر پیشگامان اصلاح طلب جای دیگری گرم است

🆔 @jameeno
🔸یک حقوق دان در گفتگو با جامعه نو:

🔹وثیقه 500 میلیونی «دختر انقلاب» با جرمش تطابق ندارد

▫️مجتبی رحیمی / جامعه نو: «علی مجتهدزاده» وکیل دادگستری، درباره اعلام جرم دختران انقلاب به خبرنگار جامعه نو گفت: چنانچه قائل به ارتکاب جرم توسط این دختران باشیم عمل ارتکابی آشکارا مصداق تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات بخش تعزیرات است. ‌در این تبصره آمده است: زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ده روز تا دو ماه و یا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ریال جزای ‌نقدی محکوم خواهند شد.

مجتهدزاده افزود: بنابراین به نظر نمی‌رسد دادستانی با این صراحت قانونی بتواند جرم دیگری را به این افراد منتسب کند چرا که طبعا دستگاه قضا در صف اول قانونمداری باید باشد. بنابراین با توجه به اینکه حبس‌های زیر سه ماه نیز قانونا بایستی به جزای نقدی بدل شوند مشاهده می‌کنیم که در صورت تفهیم چنین اتهامی قرار تامین بایستی متناسب باشد در ماده ۲۱۷ آیین دادرسی کیفری ۹ گونه قرار تامین پیش بینی شده که سنگین‌ترین آنها بازداشت و وثیقه است و سبک‌ترین آنها التزام با قول شرف و یا وجه التزام است.

او ادامه داد: جرم مورد بحث یعنی کشف حجاب اینک در قوانین ما سبک‌ترین جرم محسوب می‌شود. یعنی مجازات درجه ۸. مطابق ماده 65 قانون مجازات اسلامی مصوب ۹۲ مرتکبان جرائم عمدی که حداکثر مجازات قانونی آنها سه ماه حبس است به جای حبس به مجازات جایگزین حبس محکوم می‌گردند. ماده 64 این قانون هم مجازات‌های جایگزین حبس را شامل دوره مراقبت، خدمات عمومی رایگان، جزای نقدی، جزای نقدی روزانه و محرومیت از حقوق اجتماعی دانسته و همچنین تبصره این ماده اعلام کرده دادگاه نمی‌تواند به بیش از دو نوع از مجازات‌های جایگزین حکم دهد.
مجتهدزاده درباره میزان وثیقه یکی از دختران بازداشت شده انقلاب گفت: بنابراین اساسا وقتی با چنین بزه سبکی روبرو هستیم نمی‌توان پذیرفت که وثیقه ۵۰۰ میلیونی تناسب دارد و به نظر نمی‌رسد با موازین حقوقی چنین قراری تطابق داشته باشد.

🆔 @jameeno
#یادداشت_مهمان

🔹حسين سلامي و كاوه مدني

▫️محمّدحسين كريمي‌پور: ديشب پريشب، مصاحبه سردار حسين سلامي پيرامون وضعيتِ دفاعي كشور را ديدم. من او را در زمان جنگ شناختم. دانشجوي مهندسي داوطلب جواني بودم كه تازه پايم به جبهه باز شده بود. سلامي امّا، فرمانده معتبر جاافتاده‌اي بود. به يادم مانده چون خليق و افتاده و اهل منطق بود آداب معاشرت مي‌دانست و مثل افسران ارتش مرتّب و خوش لباس بود. اين كهنه‌سربازِ جنگ، شايسته احترام ايرانيان است. سلامي بارزترين چهره اهلِ فكر و درس و بحث سپاه و فرمانده سابقِ دافوس و نيروي هوايي و جانشينِ فعليِ فرماندهي كلّ است.

در سخنانِ سرتيپ سلامي دو نكته، برايم عجيب بود. اوّل، ميزانِ اغراق ايشان در دستاوردهاي صنايع دفاعي بود. سردار، محصولاتِ ما را در صنعت پهپاد، همطراز شاگرد اوّل اين رشته در دنيا (آمريكا) و در سامانه‌هاي دفاع ضدّهوايي، برتر از شاگرد اوّل آن رشته در دنيا (روسيه) خواند. راستش من يكّه خوردم. خودباوري خوبست اما كسي كه پيشه‌اش استراتژي است، اگر از حقيقت فاصله بگيرد، خطر توليد خواهد كرد. مطلبِ دوم، اصرار سردار بر كاربردِ معادلِ انگليسيِ كلمات ساده‌اي چون هدف، خطا و غربي‌سازي بود. سلامي تمام عمرش در ايران بوده و طبعا فقرِ لغتِ فارسي ندارد. تيمّن و تبركِ مكررِ يك سپاهي به زبان دشمن، در برنامه‌اي كه مخاطبانش يكسره فارسي زبانند، غيرِ قابلِ هضم و آزاردهنده بود.

آن شب، ژنرالِ كهنه كار ايراني را آنقدر كه دوست داشتم، حرفه‌اي و اقناع‌گر نيافتم و خيلي پكر شدم. او راويِ روايت ناهوشمندِ و غيرجذابِ رسمي بود. ظهورِ حرفه‌اي و هوشمندِ نيروهاي مسلح در افكارِ عمومي، مايه دلگرمي دوست و حذَرِ دشمن و بخش مهمّي از بنيه دفاعي ما است.

ديروز صبح، كليپِ سخنانِ دكتر كاوه مدني در كنفرانس مديريت شهري به دستم رسيد. قبلا مطالبي از او خوانده بودم امّا او و انديشه‌هايش را خوب نمي‌شناختم. گفت پس از پانزده سال تحصيل در خارجه، چند ماهيست به ايران بازگشته و در سازمان محيط‌زيست مشغول است. من كه در خُماري تجربه ديشبِ سردار بودم، دو نكته توجهم را جلب كرد. اول آنكه درست عكسِ سلامي، مدني خيلي نگران بود. او ضعف‌ها و چالش‌هاي حوزه كارش و كشورش را مي‌ديد و به دنبال چاره بود. نكته دوم آنكه جوانِ از فرنگ برگشته، جز عبارت "دي اكسيد كربن" كه معادل فارسي ندارد، تا جايي كه به خاطر دارم، كلمه‌اي غير‌فارسي به كار نبرد. او فارسي را سَره، فاخر و با افتخار به كار گرفت، گزافه نگفت و منطق سخنانش محكم بود. حس مي‌كردي گرچه جوان و كم‌تجربه است ولي خوب مي‌بيند، منصف، تحليل‌گر و چاره‌انديش است.

اين دو ايرانيِ محترم و مفيد، از دو نسلِ مختلف، در عرصه‌هايي متفاوت و با پيشينه مغايرند. نمي‌توان يك به يك به مقايسه توانِ حرفه‌اي آنها پرداخت؛ اما هر يك، به وضوح، نماينده يك جريان فكري قابل تمايزند. دوگانه سلامي- مدني مرا رها نمي‌كند. خاستگاه و تربيت من بيشتر نزديك به حاج حسين است و نه آقا كاوه؛ اما بعد از چهل سال سپردنِ مملكت به ما سلامي‌ها، فكر مي‌كنم خوبست آدم‌هايي مثل من كمي از گفتن، گفتن و باز هم گفتن بكاهند و بسيار بيشتر گوش فرا دهند.

درياي خروشانِ ايران موج مي‌زند. پير يا جوان، كم نيستند مدني‌هايي از نحله‌ها و عقايد مختلف كه در آب‌هاي نزديك و دور سفرها كرده‌اند، دانش‌هاي تازه، حرف‌هاي نو و انديشه‌هاي راهگشا دارند. تشنگيِ ما با آموختنِ و كاربردِ كلماتِ انگليسي رفع نخواهد شد. فراتر از زبانِ دنيا، محتاج فهمِ فرهنگ، منطق و مكانيسمِ كاركردِ جهانيم. ما نسلِ فسيل‌هاي تماميت‌خواه، محتاج درك ديگرانيم، ديگراني كه در داخلِ مرزها و بسيار مردماني كه خارج مرزهايمانند. گرچه هنوز دنيايِ بيرون را لااقل در روايت رسمي‌مان انكارمي‌كنيم، امّا كنجكاوي، شيفتگي و اعجابمان نسبت به آن را نمي‌توانيم پنهان كنيم.

من از احترام به پيرمردهايِ ايراني بالاخص كهنه سربازان نمي‌كاهم امّا چشم اميدم آنچه از اميدم باقيست به جوان‌هاست. جوان‌هايي كه "فرزندِ زمان خويشتن" اند. چشم‌هايي دارند كه مي‌بيند، گوش‌هايي دارند كه مي‌شنود و مثل ما اسير روابط و قبايل و اوهام نيستند. به جوان‌هايي كه از بيماري جزم خالي و از معجزه پرسش و بركتِ ترديد، پر اند.
سلام بر " ايرانِ جوان" !

🆔 @jameeno
1
#الف

🔹سیاست و محیط زیست

▫️شورای سردبیری: آیا دغدغه‌های محیط زیستی می‌تواند منشاء تحول سیاسی باشد؟ پیش از دهه هفتاد قرن پیش، کسی به این پرسش پاسخ مثبت نمی‌داد، اما با ظهور حزب سبزهای آلمان و موفقیت نسبی آن در عرصه محافظه کار سیاست آلمان، تصور اینکه اشخاص دلمشغول به مسایلی چون سرنوشت کره زمین و حفظ محیط زیست، علیرغم ظاهر گریزان از سیاست خود کارکردهای قوی سیاسی خواهند یافت بسیار بدیهی شد. نمی‌توان پیوند خورده با طبیعت و نگران محیط زیست بود و به سیاست نپرداخت. امروزه، این امری جهان شمول شده است.

اکنون احزاب سبز فقط به عنوان طرفداران حفظ محیط زیست شناخته نمی‌شوند و گرایش‌های قوی طرفداری از عدالت اجتماعی، سهل گیری عقیدتی، سوگیری ضد خشونت، و مبارزه در راه دمکراسی با مرام و مسلک اکثر آنها عجین شده است. آنها جنبش‌ها و احزابی متمایل به چپ شناخته می‌شوند و اقبال عمومی به آنها، به ضرر احزاب سنتی رو به افزایش است.

در ایران جنبش طرفداری از حفظ محیط زیست یک حرکت روبه رشد، جذاب، به صورت بالقوه سیاسی و دارای ماهیت آموزشگر و انضباط بخش است. بخش قابل توجهی از نهادهای مدنی برخاسته از تحرک مردم که به عنوان "مردم نهاد" شناخته می‌شوند، بر موضوع محیط زیست متمرکزند و نهادهای غیر دولتی واسط مانند شوراهای شهر نیز به شدت از آنها و گفتمانی که آنرا نمایندگی می‌کنند تاثیر می‌پذیرند. این ظرفیتی بسیار گسترده و مفید به حال تحولات معطوف به توسعه دموکراتیک کشور است.

احزاب سیاسی و حاملان اندیشه تغییرات دموکراتیک متاسفانه از این ظرفیت غافل هستند و مفاهیم تازه و نوین مشارکت اجتماعی را به خوبی نمی‌شناسند. گرانیگاه جنبش‌های سیاسی سازنده تحول مسالمت آمیز در آینده کشور ما، نهادهای مدنی و سازمان‌های غیر دولتی هستند: مردمان با انگیزه و غالبا تحصیلکرده و هدفمندی که طیفی وسیع از خواست‌ها و مطالبات، از حراست از حقوق صنفی جمعی گرفته تا حفظ حریم واقعی خصوصی فردی و حفظ محیط زیست عمومی کشور را نمایندگی می‌کنند.

تنها شرط پیمودن این مسیر مسالمت آمیز، خودداری حکومت از سوق دادن جامعه به سوی طغیان کور فقرای خشمگین علیه نارسایی‌های حاصل از عملکردش نیست، هشیاری نیروهای سیاسی تحول طلب برای صورتبندی مسائل معمولی زندگی شهروندان به عنوان مطالبات عمومی هم هست: از دغدغه شهروندان عادی درباره کودکان کار گرفته تا نگرانی‌هایشان درباره محیط زیست.

🆔 @jameeno
🔸32 وكيل دادگستري طي يك بيانيه خواستار شدند

🔹حق آزادی و فعالیت صنفی رضا شهابی

▫️32 وكيل دادگستري ازجمله ناصر زرافشان، محمد شریف، نسرين ستوده، یوسف مولایی، صالح نیکبخت، امیر رئیسیان، حسین احمدی نیاز، عثمان مزین و ... طي يك بيانيه با دفاع از حق آزادي و فعاليت صنفي رضا شهابي، كارگر زنداني خواستار آزادي او شدند. رضا شهابي، عضو هيات مديره سنديكا كارگران شركت واحد، از 18مردادماه امسال در زندان به‌سر مي‌برد و به‌دليل وخامت جسماني كه پيش‌تر پزشك وي تشخيص داده بود، 2بار سكته كرده است. وكلاي دادگستري در اين بيانيه اعلام كرده‌اند: مطابق با اصل ۲۶ قانون اساسی؛ اقدام در جهت تأسیس تشکل کارگری را حق رضا شهابی و هر فعال کارگری دیگر می‌دانیم و با توجه به قوانین و مقررات و آیین‌نامه‌های متعدد جزایی که اجازه‌ی تحمل کیفر زندان را به زندانی بیمار نداده است، خواستار آزادی رضا شهابی هستیم.


🔻برای مشاهده بیانیه، گزینه INSTANT VIEW را لمس کنید
🆔 @jameeno


http://telegra.ph/shahabi-02-07
#از_دیگر_رسانه‌ها

🔸رغبت دینی در زمانه کنونی

🔹 و الی ربک فارغب

▫️سید هادی طباطبایی: غایت و هدف دینداری را می‌­باید برگزید. نمی‌­باید دین و دینداری را در تمسک به اموری معرفی کرد که با عقل زمانه کم‌تر سازگاری دارد. پای‌نهادن در عرصه­‌ی عمومی، اشباعِ عقلِ جمعی را نیز می­‌طلبد. می‌­توان به دستاوردهای جدیدِ امروزین به دیده­‌ی عنایت نگریست و همچنان بر مرام دینی مقیّد بود.

🔹 آیت‌الله سید محمود موسوی دهسرخی از مجتهدین حدیث‌گرا و تجددگریز شیعه از روحانیونی بود که صریحاً پشت پا بر مدنیّتِ جدید می‌زد. او در کتاب کشکولی که از وی منتشر شده، در ذکرِ احوالات خود می‌گوید فردی از او درخواست کرده تا به خانه‌اش برود؛ دهسرخی پاسخ می‌گوید: «نمی‌آیم؛ چون رادیو و تلویزیون داری نمی‌آیم… چون دخترهایت به مدرسه می‌روند نمی‌آیم».

🔹 سید عبدالاعلی سبزواری مرجعِ کوتاه‌زمانِ نجف و جانشین سید خویی، اکراه و اجبار در گرایش به دین را جایز شمرده بود. دین و ایمانی که می­‌باید به رغبتِ تام بر دل دینداران می­‌نشست، به حکم مرحوم سبزواری می‌­توانست به اکراه و اجبار نیز متحقق گردد. وی ادعا کرد که «چون دینِ حق، برای نجات انسان‌ها از شقاوت ابدی لازم است؛ از این رو اکراه بر آن مجاز بوده و رها کردنِ کافر که موجب سقوط ابدی و شقاوت جاودانه او می‌­شود، قبیح و نارواست».

🔹 مرحوم شیخ مفید قرن‌ها پیش متدیّنان را هشدار داده بود که «جماعتی از شیعیان که دیانت آن‌ها از روی تقلید و بدون تأمل است… شایسته‌ی خلود در جهنم می‌باشند». وی حتی معتقد بود: «امام غائب(عج) از آن جهت تا کنون ظاهر نشده است که می‌­داند اعتقاد بیش‌ترین پیروان او مبتنی بر تقلید است و بر چنین مردمی نمی‌­توان اعتماد کرد».


🔹 سید مرتضی علم الهدی نیز عالمان دین را قَسَم داده بود که «هر آن‌که درباره‌ی مطالبِ ما اندیشه می‌نماید، قَسَمش می‌دهیم که در هیچ یک از رهیافت‌ها و دلائل آن از ما تقلید نکند… بلکه در هر گزاره‌ای، مانند شخصی که از ابتدا می‌خواهد شروع کند، نظر نماید و از این طریق تلاش نماید تا حق را از باطل و راست را از دروغ تشخیص دهد».

منبع: کانال مباحثات

متن کامل مطلب👇👇👇
http://mobahesat.ir/15698

🆔 @jameeno
🔸در شش سال گذشته پوتین چقدر درآمد داشته است؟

🔹درآمد رییس‌جمهور روسیه سالی 112 هزار دلار

▫️روسیه - سهیل سرائیان/ جامعه‌نو: براساس اعلام کمیته مرکزی انتخابات روسیه، ولادمیر پوتین رییس‌جمهور فعلی روسیه از سال 2011 تا 2016 رقمی نزدیک به 675 هزار دلار حقوق دریافت کرده است. با توجه به قانون اساسی روسیه، تمامی نامزدهای انتخاباتی باید رقم دقیق درآمد و لیست دارایی‌های خودشان را در شش سال گذشته به این کمیسیون اعلام کنند.

ولادمیر پوتین که به صورت رسمی و به عنوان نامزد مستقل رسما برای انتخابات ریاست‌جمهوری ماه مارس کاندیدا شده است، امروز- ششم ماه فوریه به صورت رسمی لیست دارایی‌ها و درآمدش را اعلام کرد. او در میان سال‌های 2011 - 2016 به صورت دقیق 35 میلیون و 528 هزار و 818 روبل روسیه حقوق دریافت کرده که با توجه به قیمت دلار در روسیه حدودا 675 هزار دلار حقوق او بوده است. براساس خوداظهاری پوتین این حقوق از بخش ریاست‌جمهوری، حقوق بازنشستگی نظامی و دریافت سود از حساب‌های بانکی‌اش به دست آمده است.
پوتین همچنین صاحب یک خانه 77 متری با 18 متر پارکینگ در سنت پترزبورگ و یک خانه 153 متری با 18 متر پارکینگ در مسکو است. او دو عدد خودرو هم به نام خودش دارد که هر دو از برند معروف(GAS Retro) هستند. اولی تولید سال 1960 و دومی تولید سال 1965 است. پوتین یک خودروی نیوا شاسی‌بلند تولید سال 1987 هم دارد.

در ادامه دارایی‌های ولادمیر پوتین، می‌توان به 13 حساب بانکی شخصی که مجموعا رقمی نزدیک به 247 هزار دلار موجودی دارند هم اشاره کرد. وی همچنین صاحب 230 سهم در بانک سنت‌پترزبورگ است. زمانی که ولادمیر پوتین در سال 2011 آماده حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری می‌شد، دارایی‌اش نزدیک به 102 هزار دلار در 10 حساب شخصی و همین 230 سهم در بانک سنت پترزبورگ روسیه بود.

🆔 @jameeno


http://www.jameeno.com/?p=1948
#الف

🔹انقلاب و مطالبه‌گری

▫️شورای سردبیری: دو روز پیش یکی از اعاظم تفکر و عمل سیاسی در ایران جمله زیر را به عنوان تیتر به روزنامه‌ای تقدیم کرد: "جوانان دنبال انقلاب نیستند، مطالبه‌گرند." بدون مقدمه باید به سراغ ارزیابی این قضاوت رفت.

مطابق آخرین آمارگیری کشور جمله فوق توصیف‌کننده حدود ۲۵ میلیون ایرانی بین ۲۰ تا ‌۳۵ سال است. شجاعت بسیاری می‌خواهد خواست و گرایش سیاسی ۲۵ میلیون نفر را با یک جمله توصیف کردن. این خاصیت یک قضاوت کتره‌ای است

از آنجا که موضوع گفتگوی یادشده اعتراض‌های اوایل دی ماه است، حداقل استدلالی که در رد این حکم کلی می‌توان داد وجود دو گروه حاضر و غایب در این اعتراض‌هاست. گروهی بر کناره ایستاده بود و امتناع می‌کرد، و گروهی نیز رفتار و حرف براندازی داشت. گروه اول مصداق جمله فوق‌الذکر است: به هیجان نیامد، هدف مشخصی در میانه نمیدید و عاقلانه کنار ایستاد تا به وقت و طریق مناسب مطالبه‌گری کند. گروه دوم اما، در انقلاب بود.

یکی از علل صدور جملاتی کلی مثل مورد فوق، تصور مغشوش ما از انقلاب، طغیان، شورش، رفتار خشن، مطالبه‌گری، اوباشگری، تندروی، اغتشاش، نافرمانی و.... است. فکر می‌کنیم انقلاب یک طرح اندیشیده مهندسی و مرحله‌بندی شده است و طبق نقشه خاصی پیش می‌رود. برای آنها که در خیابان فریاد می‌کشند و حمله و ضدحمله می‌کنند و کشته می‌شوند، چنین نیست. نه انقلاب فرانسه، نه اکتبر و نه اسلامی چنین نبودند. معروف است که وقوع انقلاب‌ها از سوی حکومت‌های مستبد به مردم تحمیل می‌شود. وقتی در جایی جوانان مطالبه‌گر یک حق، مثلا حق محترم شمرده شدن رای به اعتراض بروند اما آنها را بتارانند، بزنند، دستگیر و زندانی کنند، نوکر اجنبی بخوانند و به گلوله ببندند، در صورت ناکامی سرکوب، مطالبه‌گری به انقلابی رفتار کردن منتهی می‌شود.

به این ترتیب کشیدن خط و اعلام اینکه جوانان ما مطالبه‌گرند نه انقلابی، یا حتی بخشی از آنها مطالبه‌گرند و بخشی خواهان انقلاب، نادرست است. جوانان شورشی دی ماه که اکنون برخی اصلاح‌طلبان رسمی به چندین زبان از آنها تبری می‌جویند، همان‌هایی هستند که شش ماه پیش از آن به توصیه آقای خاتمی به روحانی و آن فهرست مورد تاکید «تکرار» قرار گرفته رای داده بودند. حتی اگر شش ماه دیگر انتخاباتی باشد ممکن است دوباره صف بکشند و به نفع مطالبه‌گری اصلاح‌طلبانه رای دهند. در واقع مرز مشخصی که مطالبه‌گر را از شورشی و انقلابی جدا کند وجود ندارد و بسته به موقعیت، ممکن است مطالبه‌گران سنگ بردارند و یا آنها که رفتار انقلابی دارند سنگ از دست بیندازند و به چای پاره کردن پوستر و تصویر، پلاکارد و پوستر بالای سر ببرند.

اصلاح‌طلبان استخوان‌دار به جای صدور این جملات قصار و بی‌معنی، بهتر است موقعیت حکومت را برایش به خوبی و صراحت بازنمود و تشریح کنند و از آن بخواهند با درک موقعیت پرخطری که بقای آن را به وقوع دور تازه و محتملی از شورش‌های کور شهری وابسته کرده است، رفتار خود را اصلاح کند. شاید....


🆔 @jameeno
#الف

🔹قطار گفتگوی ملی

▫️شورای سردبیری: حدود دو ماه پیش از شروع تظاهرات شورشگرانه دی ماه، روزنامه جامعه فردا نخستین شماره خود را به انتقال پیشنهاد بهزاد نبوی کهنه سیاستمرد اصلاح طلب، درباره نیاز عرصه سیاسی کشور به شروع بدون قید و شرط گفتگوهای صلح آمیز ملی، برای فایق آمدن بر مشکلات انباشته و کهنه‌ای اختصاص داد که حاصل سوءمدیریت طولانی مدت حکمرانی جمهوری اسلامی هستند.

هر چند دلسوزان کشور از این پیشنهاد به خوبی استقبال و بر ضرورت آن تاکید کردند، اما پیشوایان و سردمداران جناح محافظه کار، مست از می قدرت و دچار سرگیجه پیروزی‌هایی خیالی، پشت چشم نازک کردند. نیازی نمی‌دیدند، چون سر از پنجره بیرون نکرده و نمی‌دانستند در اعماق کشور خودشان چه خبر است. دعوت‌ها، در عمل بی‌پاسخ ماند.

با وقوع نا آرامی‌های سراسری، شورش‌های کور جوانان بیکار، و مشخص شدن این واقعیت که در عمق رودی که رام و آرام به نظر می‌رسید جریان‌های سرکش و زاینده امواج بلاخیز وجود دارد، وحشت آشکار شد و لرزش صدایی پدید آمد. پیدا شدن نیاز به نوعی توافق ملی برای چاره جویی می‌تواند نتیجه درک این واقعیت باشد، هر چند حکومت سخت سری نشان می‌دهد و به نظر می‌رسد بر همان مدار شعارهای سابق بچرخد: توده مردم در پیروی از ما پیشرانه مذهبی دارند؛ به راحتی بر جامعه حکم می‌رانیم؛ اتفاقی نخواهد افتاد و نیازی هم به گفتگو و توافق با کسی نداریم....... در ضمن، زورش را هم داریم!

اما بخش واقعبین‌تر و نگرانی نیز در همین پیکره هست که اعتقاد خود به زور نیروی ضد شورش را از دست داده و محاسبات جدیدی می‌کند. در این محاسبات جدید در باره هر موضوعی نگاه تازه‌ای هست: حکمرانی خوب دادن حدودی از آزادی و حق تصمیم گیری در باره احوالات شخصیه به مردم است؛ کنار آمدن با دولت‌های دیگر و دنیا است؛ خودداری از مداخلات بیحاصل فرامرزی است؛ و پذیرفتن وجود رقیب سیاسی است..... این نگاه تازه، اکنون ضرورت برقراری یک گفتگوی ملی را پذیرفته است. آیا صدایش را رسا می‌کند؟

🆔 @jameeno
Audio
🔹سی و پنجمین پادکست سرمقاله #جامعه_نو
شورای سردبیری

🔻عنوان: قطار گفتگوی ملی

🆔 @jameeno
🔹سیاه، سفید، رنگی
🔻عکسهای مستند اجتماعی در قاب «شید»

▫️زهره قلی‌پور / جامعه نو: نمایشگاه هشتمین دورۀ جایزۀ عکس شید در گالری راه ابریشم، و با کیوریتوری نیوشا توکلیان، مهدی وثوق‌نیا، آرش خاموشی و روشن نوروزی در حال برگزاری است و تا پایان بهمن سال جاری ادامه دارد.

این نمایشگاه با ارائۀ آثاری در حوزۀ عکاسی مستند اجتماعی، عرصۀ مستقلی برای ترسیم ابعادی از اجتماع است که از صافی دیدگاه‌های رسمی عبور نمی‌کند، و درعوض فرصتی برای نمایاندن زوایای مغفول‌ماندۀ اجتماع به دست می‌دهد، به عبارتی بر آن است تا قاب دوربین‌های جریان غالب را عریض‌تر کند بلکه با پرهیز از ارائۀ تصویری معوج و مثله شده از واقعیت، حواشی جامانده از تصاویر متعارف را بر آفتاب بیندازد.
🆔 @jameeno


🔻متن کامل این مطلب را در سایت جامعه نو بخوانید:
http://www.jameeno.com/?p=1965
#الف

🔹مخملی همگرا، کلنگی واگرا

▫️شورای سردبیری: روزهای سالگرد وقوع انقلاب ۱۳۵۷ است. اگر روزنامه داشتیم، لابد الان دنبال عکس دسته گلی برای صفحه اول و تدارک تیتری القاگر حضور سراسری و امیدوارانه مردم بودیم. رفتاری کهنه و چهل ساله، که ماهیت آن کاملا عوض شده و پوسته‌اش را هزاران یادگار ناخوشایند از ۴۰ سال رفتار نامناسب و نابخردانه رنگی تیره و تار بخشیده است. نارسایی و ناراستی و بدکرداری ما وارثان آن انقلاب نرم و معصوم، البته جایی برای مباهات و تهنیت سالگرد نمی‌گذارد. منتفعان غارتگر آن رخداد تاریخی البته این روزها دائما به یکدیگر شادباش می‌گویند، در حالی که پیران سرزمین در موجه ساختن انقلابی که ۴۰ سال پیش درانداخته‌اند در برابر جوانان پرسش‌گر کم می‌آورند.

در منقبت آن انقلاب و مذمت این وضعیت بسیار می‌توان گفت از پس سال‌ها می‌خواهیم وجوهی از آن جنبش رهایی‌بخش را از دور نگاه کنیم: وجه همگراساز آن انقلاب نرم و مخملی.
وقتی رخ داد، تا ماه و سالی بعد، جامعه وحدتی را که در ماه‌های پیش از انقلاب یافته بود تقویت می‌کرد و سپهر آن را وسعت می‌بخشید. همگرایی ملاتی چنان مایه‌دار و سفت یافته بود که تا سال‌های پایان جنگ دوام آورد. نه نیازی به واردات جنگجو از افغانستان بود، نه کسی از "سفره انقلاب " لقمه بزرگ برمی‌داشت، نه ژن‌های خوب زاد و ولد کرده بودند، نه نرخ مهاجرت بالایی وجود داشت، نه....

انقلابی مخملی بود از بزرگترین انقلاب‌های بدون خشونت قرن بیستم و صرفا مبتنی بر تظاهرات خیابانی. طی روزهای پیش از ۲۲ بهمن، مردم شاخه‌های گل به لوله تفنگ سربازان فرو کرده بودند، روز قبل از بروز درگیری بین نیروهای نظامی بر سر همراهی با نظام نوینی که زاده می‌شد، نظامیان به صورت دسته.جمعی به دیدار آقای خمینی رفته و با دادن سلام نظامی، به نظام در حال شکل‌گیری اظهار وفاداری کرده بودند. انقلابی بدون خشونت و مخملی بود.

آن انقلاب مخملی زاییده و زاینده همگرایی بود. همگرایی اجتماعی حافظ سیستم‌ها و زمینه‌ساز توسعه است و در مقابل، واگرایی نابود‌گر آنچه وجود دارد و یا قرار است به صورت سودمند به وجود آید. بستر همگرایی آن انقلاب را آمیزه‌ای از علایق مذهبی، شور ملی و میل به برابری و عدالت (هرچند تصوری مبهم از هر سه) پدید می‌آورد و ملات التصاق حاصل از آن چنان توده سیالی از مردم ساخت که وارفتن آن یک دهه به طول انجامید. فایده اصلی‌اش آن بود که پس از فروپاشی رژیم پیشین، کشور را یکپارچه، متحد و بدون خطر چندپارگی نگه می‌داشت. اکنون از آن همگرایی اثری باقی نیست و در دهه‌های اخیر جز به صورت موقت و کاملا سلبی (انتخابات ۷۶ و ۹۲) ردی از همگرایی دیده نشده است. یکی از نشانه‌های خطیر بودن موقعیت کنونی کشور ما، فقدان آن همگرایی است.

امروز، در آستانه سالگرد آن تغییر بسیار آرام نظام سیاسی، جامعه ما آبستن چیست؟ نشانه‌ها می‌گویند یک انقلاب کلنگی پر از خشونت، بدون هیچ شور همگراسازی که نوید آینده‌ای امیدبخش برای میلیون‌ها جوان بیکار، بی‌امید و سرشار از خشم بدهد. خشونت و واگرایی، احتمالا دو خصلت برجسته تحولات آتی در کشور ما خواهد بود.

🆔 @jameeno