جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#معرفی_کتاب
گروگان
نویسنده: معتمد ماه‌بخشان
چاپ اول: تابستان ۱۴۰۳، نشر مهری

🆔@jameeno
1👍1
#معرفی_کتاب

کندوکاو در زوایای رمان «گروگان» در گفتگوی فربد جولایی با معتمد ماه‌بخشان
🏷 اوضاع همین است که هست!

* از فصل‌بندی کتاب شروع کنیم: چهارفصل به نام چهار شخصیت. علت خاصی دارد؟
هر فصل روی یکی از چهار شخصیت اصلی متمرکز است؛ هرچند طبعا دیگران هم در آن فصل حضور دارند. اتفاقا داستان در طول چهار فصل رخ می‌دهد و از تابستان شروع و به بهار ختم می‌شود. ولی این اختصاصات شکلی اصلا جنبه محتوایی ندارند و اتفاقی‌اند.


* خب این شخصیت‌ها هرکدام نماینده طبقه‌ای خاص‌اند یا مثلا تیپ اجتماعی و یا قشری از جامعه؟
از این زاویه اگر بخواهید، خیر. البته همه از طبقه متوسط‌اند؛ بدون آن‌که روی خاستگاه طبقاتی آن‌ها تمرکز کنیم و صراحت به خرج بدهیم. از آن طبقه‌اند، بدون آن‌که معرفی کنیم و برچسب بزنیم؛ البته با ویژگی و موقعیت‌های فردی مختلف. می‌توانم بگویم آدم‌هایی کاملا معمولی‌اند از اطراف ما. به همین علت شما هیچ توصیفی از چهره و فیزیک این اشخاص در کتاب نمی یابید. خواننده باید خودش تصوری از آنها پیدا کند.


* می‌خواهید بگویید عمد داشتید که برجستگی هویتی نداشته باشند و خواننده خودش آن‌ها را در ذهن خلق کند؟
بله. تنها شناسه هویتی مشترک و در اینجا مهم آنها، ایرانی بودنشان است. آن‌ها ایرانیانی‌اند دستخوش یک گرداب که آن‌ها را با خود می‌برد و به کناری می‌اندازد؛ می‌کشد یا به سیاهچال می‌برد یا فراری می‌دهد. اما عنصر مقابل آن‌ها برجستگی هویت دارد: دستگاه قدرت و سلطه که گرداب را می‌چرخاند.


* اتفاقا تنها خط مشخصی که من در کتاب برجسته دیدم تعارض ملیت و مذهب است. این‌که روی آن تعمد داشته‌اید آشکار است. قبول دارید؟
بله، البته برجسته بودنش تابع زمانه است و موقعیت و نه ذهن من. این‌ها رابطه خاصی دارند. رابطه محکمی هم هست، و زمانخورده. بستر پیوندشان بطن جامعه است و فرهنگ، اما عرصه تقابلشان عرصه قدرت است و سیاست. آن پیوند، تاریخی است و در رگ و پی، ولی تقابلشان از دوره مشروطه شروع می‌شود و الان هم در اوج هست؛ زیرا سیاست و حکومت آن پیوند را به سوی کنج بحران و رویارویی کشانده است.


* و این مضمون سیاسی این رمان است؟
همین‌طور است. اما این فقط مادر بحران‌های سیاسی و به‌ویژه اجتماعی ماست. چند مورد از این بحران‌ها در کتاب کنار هم آمده‌اند.


* من البته این را نقص دیدم. مسئله گروگانگیری، ستم مذهبی، معضل هسته‌ای و مثل این‌ها در داستان مطرح شده. این یک چینش لگو-وار نیست؟
خب، عمد است و شاید توصیف «پوسته‌وار» درست‌تر باشد. زندگی هر یک از ما را مسائل عمده‌ای زیر سایه خود می‌گیرد و هیچ‌کدام از ما فقط با مشکل خاص خودش درگیر نیست. مشکلات جامعه‌ی ایران که ما را در خود پیچیده‌اند، چندلایه اند. مثل اینکه در اوج تابستان چندین لایه پالتو پوشیده باشید. همه‌شان مسئله‌اند و می‌خواهید نباشند؛ اما روی یکدیگر و پیچیده به هم‌اند.
شاید سوژه یک داستان، یک پیرمرد بازنشسته منزوی و سرگشتگی بین گذشته و آینده‌ی محتومش باشد، یا دختر نوجوانی که به خاطر سنش مسئله‌اش صرفا نوع پوشش او باشد و تعارض بیرون از خانه‌اش هم فقط همین. می‌توان چنین داستان‌هایی داشت، اما در خانه مشترک آن‌ها لابد کمبودهای اقصادی هم هست، اجبار تظاهر به باور بر حکومت برای حفظ شغل هم هست، و چیزهای دیگر. کدام‌یک از ما از کشمکش هسته‌ای حکومت با غربی‌ها برکنار و بی‌آسیب بوده‌ایم؟ چه کسی احساس نکرده‌است غرور ملی‌اش به نوعی پایمال و تحقیر شده است؟ میل گریز از این خاک در کدام خانواده دیده نمی‌شود؟ وقتی نمی‌خواهید داستانتان فقط دنیای درونی یک نفر را به صورتی منتزع از محیط و جدا از جامعه واقعی توصیف کند، با آدم‌های مختلف و مسائل مهم درون جامعه روبرو اید. همه آن‌ها مهم‌اند و در-هم-پیچیده. در واقع حکومت‌ها مردمان را در تورهای مختلفی به گروگان می‌گیرند. داستان هر ایرانی، همه این‌هاست.
... ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
1
... ادامه از پست قبل...

* اگر اشتباه نکنم گفتید تعارض اصلی ما که انعکاس داده‌اید تعارض مذهب و ملیت است. چرا این‌طور فکر می‌کنید؟
نه. توضیح می‌دهم. مذهب بخشی از هویت فرهنگی ماست در بستر طبیعی تاریخ حیات ملی. اما مذهبی که نزد حکومت به ایدئولوژی قدرت تعییر ماهیت می‌دهد، اختراع نیمه قرن بیستم است. برخلاف دوران شاه‌اسماعیل مذهب مقاومت نیست، بلکه دین قدرت است. پیش از تبدیل به دین قدرت هم دین هویت‌ساز بود. مخترعان آن هم طیفی از روشنفکران تا آخوندها اند. از آل‌احمد و فردید و علی شریعتی بگیر تا خمینی. کوک‌کننده سازشان هم روشنفکران و بعضی روحانیون پیشامشروطیت‌اند که از آن‌طرف بام افتاده بودند. سنتز آن تز و این آنتی‌تز شد این آش ایدئولوژی یا جهان‌بینی حکومت اسلامی در ایران: دین قدرت، که همه پستان‌های ایران را مکید و یک هیولا ساخت. این هیولا بر همه‌ی ابعاد زندگی ایرانیان سایه و سلطه دارد و وقتی در برابر آن واکنش نشان می‌دهید، صورت و سیرت این واکنش از نیمه‌ی دیگر هویت ملی، یعنی ایرانیت می‌آید و جامعه را سرکش و نافرمان می‌کند. این هم طبیعی است؛ زیرا حداقل از دوره دولت طاهریان هویت ملی ایرانیان را پیچش تدریجی این دو عنصر در یکدیگر پدید آورده است. وقتی یکی از این دو ریشه فاسد می‌شود، ریشه دیگر برجستگی می‌یابد و ممکن است سبب تداوم حیات درخت شود. الان ما دچار قانقاریای ریشه مذهبی خود ایم و جامعه دارد ارتباط خود را با آن قطع می‌کند تا شیره مسموم ننوشد و نمیرد. در این شرایط اعتلای ایرانیت امری به ناگزیر است و داستان به این اشاره دارد.


* به جای مذهب حکومتی فعلی هم که اشکالی از عرفان جدید را پیشنهاد کرده‌اید...
نه. آن توصیف واکنش طبیعی مومنان به ماوراء، در برابر وضعیت فعلی است. توصیه نیست. پناه بردن به عرفان نتیجه ناکامی و شکست باورها در زمان قدرت‌یافتن تجارتخانه‌های دینی است. نتیجه شکست ایمان در حفاظت از آدمیان و فربه‌شدگی کاهنان و پیشوایان مذهب رسمی است. نتیجه تبدیل شیوخ به فرمانروایان.


* برگردیم به آن چهار نفر. دقیقا چرا همانطور که گفتید توصیفی فیزیکی از آن‌ها نداده‌اید، در حالی که سیمای یک آدم فرعی مثل یک فروشنده یا اگر اشتباه نکنم یک خدمتکار خانه را دقیق توصیف می‌کنید؟
توضیح دادم. اینها آدم‌های عادی طبقه متوسط اند با مسائل و ضعف‌ها و سرگشتگی‌های خاص خود. اینها چهره‌شان متفاوت، اما مجموعه مسائلشان یکسان است: حیران در برابر واقعیات و تصاویر جامعه، همچون یک توریست، یا سرگشته در مورد اینکه رویارویی حکومت با دولت‌های غربی خوب است یا بد، یا ناتوان از بریدن بندناف از مذهب، و یا حتی سرگردانی جنسیتی. می‌توانستیم ده تا آدم دیگر داشته باشیم آغشته به سایر حیرت‌ها و گرفتاری‌ها و سرگشتگی‌ها و یا آمیزه‌ای از آن‌ها‌‌. جامعه ما را همین آدم‌هایی می‌سازند که درد مشترکشان از اینکه اهل کجایند و چه شکلی‌اند مهم‌تر است. باید بتوان با آن‌ها همذات‌پنداری کرد؛ پس نیازی به دیدن چهره‌شان نیست. مثل هم‌اند و تقریبا همه‌شان هم اوقات تلخی دارند...


* و سرنوشت تلخ. انگار تلخی مزه‌ی مورد علاقه شماست.
ادامه ندهیم. وضع همین است که هست و رو به تلخی بیشتر.


* فقط یک سوال دیگر. نوشته‌اید تطابق آدم‌های داستان با آدم‌های واقعی عمدی است. این یعنی چه؟
یعنی آنجا که حرف از به یغما بردن جان‌مایه ایرانیان است، نشانه‌های دقیق داده‌ام که کی و کجا را می‌گویم و حتی نام‌ها را هم واقعی گذاشته‌ام. مثلا درباره آن‌ها که نفت می‌برند. البته چیزهایی مثل تخریب آتشکده هم حاصل از تخیل نیست. آن‌چه واقعا بر سر مردم ما آمده مانند داستانی عجیب یا افسانه‌ای غریب شگفت‌آور است.


🆔@jameeno
👍5
توضیح ضروری و پوزش
در کرانه روز منتشره در روز پنجشنبه خطایی وجود دارد که باید آن را اصلاح کنیم: یکی از مبانی اعلام دروغ عمدی بودن داستان مطرح شده در گزارش رویترز تاریخ مندرج در خبر به عنوان ماه اردیبهشت بود که در اصل ماه مه(بیست روز آن منطبق با اردیبهشت است) بوده است.البته اهمال تبدیل ماه مه به اردیبهشت بعهده دویچه‌وله است که ما  خبر را از آن برداشتیم، اما از اعتماد به ترجمه دویچه‌وله متاسفیم و بابت کوتاهی و عدم مراجعه به اصل خبر رویترز پوزش میخواهیم.از دوستی هم که آن را اطلاع داد متشکریم.
در عین حال این گمانه که اصل داستان ارائه شده به رویترز جعلی و براساس اهداف پیش گفته است همچنان به قوت خود باقی میماند. مبنای دروغ بودن ماهیت آنچه در گزارش هست آن تاریخ نیست، بلکه واقعیتی دیگر است:  آن پنج نفر خبر دهنده به رویترز، که آنقدر نزدیک به آقای خامنه‌ای هستند که از اسرارش مطلعند، و آنقدر خائن که به سراغ رویترز میروند تا راز او را افشا کنند! به همین علت این داستان‌ را ساختگی اما بر مبنای یک واقعیت مستقل از گزارش اعلام کرده‌ایم. بن مایه واقعی آن، همان صلاحدید پذیرش تایید صلاحیت یک اصلاح‌طلب است و یافتن مزایایی در او.
👍141👎1
#الف

🏷«مبارزات خیابانی» جلیلی؟

🖊شورای سردبیری:
سر دادن شعارهای ضداخلاق علیه ظریف در نماز جمعه پایتخت، بازتاب گسترده‌ای در فضای سیاسی ایران داشته است. وقوع چنین رخدادهایی در کشورمان، بی‌سابقه نیست. «تبارشناسی» رخدادهایی از این جنس، حافظه تاریخی ایرانیان را به واکنش‌های «جناح راست» (اصولگرایان کنونی) پس از استقرار دولت اصلاح‌طلب خاتمی هدایت می‌کند و نقطه اوج و ماندگارترین تصویر آن مربوط به شهریور ۱۳۷۷ است؛ زمانی که عبدالله نوری، معاون توسعه و امور اجتماعی رییس‌جمهوری ایران و عطاالله مهاجرانی، وزیر ارشاد، قبل از مراسم تشیع پیکرهای شهدای جنگ تحمیلی از سوی «عده‌ای ناشناس» در دو حادثه جداگانه مورد «ضرب وشتم» قرار گرفتند. هرچند آن زمان وعده داده شد «مقام‌های ذیربط امنیتی و انتظامی در پی شناسایی هویت عاملان این حوادث‌اند»، اما همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد این مهاجمان هرگز شناسایی نشدند تا آمران و عاملان حملاتی از این جنس، با مصونیت کامل، به نقش‌آفرینی خود در تحولات سیاسی سال‌های بعد کشور ادامه دهند.
با چنین پیشینه‌ای، دور از انتظار نیست که هم‌اکنون نیز افکار عمومی و کارشناسان در ارزیابی پشت‌پرده حمله به رئیس شورای راهبردی انتخاب اعضای کابینه دولت چهاردهم و از عوامل مهم در پیروزی انتخاباتی پزشکیان، سعید جلیلی، نامزد تندرو این انتخابات، را روی صندلی اتهام بنشانند. با استناد به تجارب پیشینی، اگر کشتیبان، تغییر سیاستی در قبال «گروه‌های فشار» اتخاذ نکرده باشد، امیدی به شفاف‌سازی امنیتی/ قضایی این پرونده و شناسایی، معرفی و مجازات آمران و عاملان این اقدام نیست. اما باز هم، راه اثبات یا رفع اتهام نسبی از جلیلی را نباید مسدود دانست.
اگر نامزد تندرو بازنده انتخابات، در واکنش به اقدام توهین‌کنندگان به ظریف، «سکوت» پیشه کند، نه‌فقط به‌معنای حمایت ضمنی او از «گروه‌های فشارِ» فراخوانده‌شده از «مرخصی» است، بلکه باید نگران بود جلیلی به‌دلیل نپذیرفتن نتیجه انتخابات و با هدف فعال‌سازی «قدرت در سایه»، به‌تدریج «مبارزات خیابانی» را جایگزین «مبارزات انتخاباتی» کند و حتی با توسل به تهاجم‌های فیزیکی علیه مقامات و حامیان دولت پزشکیان، امنیت ملی را با مخاطره جدی مواجه سازد.
اگر جلیلی، بدون اما و اگر و با پرهیز از موضع‌گیری‌های مبهم، رخداد ضداخلاقی نماز جمعه تهران را علیه ظریف، به صراحت و شفاف محکوم کند، آن‌گاه تا حد زیادی از اتهام سنگین فعلی نزد افکار عمومی تبرئه شده و این پالس را مخابره خواهد کرد که به استفاده از ابزار ضدامنیتی در رقابت سیاسی اعتقادی ندارد.
تا همین‌جا هم سکوت متهم اصلی ماجرا طولانی بوده و حالا باید منتظر ماند و دید آیا جلیلی اصولا عزم و اراده‌ای برای اعلام «برائت» از این رخداد و پیام‌های خطرناک آن دارد یا برای پیشبرد اهداف آتی خود، ترجیح می‌دهد، چنین تاوان سنگین سیاسی را تقبل و تحمل کند و دم برنیاورد.

🆔@jameeno
👍16👌2
#الف

🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!

🖊تحریریه جامعه نو:
یکی از همراهان «جامعه نو» در واکنش به یکی از نوشته‌های اخیر ستون «الف» با تیتر «خدا به داد پزشکیان برسد!»، عیب کرده‌اند که «آموزش درس چاکری با زبان پیچیده» است. این داوری‌شان احتمالا از یک-دو جمله‌ی بند آخر آن نوشته برخاسته. آنجا که نوشته بودیم: «مصلحت ملک در این است که هرچه شد، [پزشکیان] رادیکال نشود و دم برنیاورد... فروتنانه به نقش تدارکاتچی برای تمشیت امور با همراهی متخصصان لایق بسنده کند تا دوران گذار بگذرد». این در اصل یک توصیه به رئیس‌جمهوری منتخب نیست؛ تجویز «چاکری» که هیچ نیست. تحلیلی است از وضعیت و توصیف یک ضرورت؛ ضرورتی که همان عبارت «دوران گذار» می‌سازدش. توضیح خواهیم داد چرا.
در پس پرده‌ای که حکومت در حدود چهل‌و‌پنج سال اخیر رج‌به‌رج بافته و بلندترش کرده و پیش چشم ما آویخته، دعوایی به راه است. ما این را و چطور پیش‌رفتنش را از سایه‌هایی که گهگاه آتش افروخته میان پرده‌نشینان روی پرده می‌اندازد، می‌بینیم: دعوای برادران ناتنی و یا رضاعی است که سال‌ها به حکم مصلحت سر یک سفره نشسته‌اند، ولی حالا که مرگ پدر و «دوران گذار» به نظرشان نزدیک می‌رسد، برای بردن سهم عمده از ارث، پیش‌پیش سر اینکه کدام خلف‌تر بوده به جان هم افتاده‌اند. این وسط، پدر هم البته بی‌طرف نیست.
دعوا هم حالا و از پس ماجراهای دو دور انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر و پیش‌ترش، انتخابات مجلس، مغلوبه شده است. از برای نمونه: در هفته منتهی به دور نخست انتخابات اخیر، خبری آمد که هرچند هرگز به صراحت تائید نشد، ولی چون حاکی از امری مسبوق بود، می‌شود درست شمردش: فرمانده سپاه قدس در همراهی اینترنتی یکی از رهبران نیروهای شبه‌نظامی خارجی وابسته به جمهوری اسلامی (که البته کوشیدند تکذیبش کنند) و با حضور منبری حسینیه‌ی بیت رهبری، در دو جلسه، یکی در مشهد و یک بار دیگر در تهران، کوشیدند جلیلی را به نفع قالیباف کنار بکشند. نتوانستند. این علاوه بر حمایت غیرعلنی ولی روشن فرمانده نیروی هوا و فضای سپاه (که محبوب قلوب حزب‌اللهی‌ها شده) از قالیباف بود.
این شدت از تلاش برای کنار کشاندن یک نامزد اگر کم‌سابقه بوده باشد، وجود چنین عزم و اصرار و اعتماد به نفسی (با منشائی نه‌چندان روشن) برای مقاومت در برابر آن، در نامزدی که صلاحیتش هم رد شدنی نیست، قطعا بی‌سابقه بود.
جلیلی هرچند امیدوار به تکرار روندی مشابه به انتخابات اخیر مجلس، جلوی هسته‌ی مرکزی قدرت ایستاد، ماند و به دور دوم رسید، ولی توفیقِ حتی او در «فتح سنگر به سنگر» و بعدتر، احتمال عضویتش در شورای موقت رهبری به عنوان رئیس جمهوری، چیزی نبود که رأس قدرت مجاز بشمارد. او آن نبرد را باخت، ولی جنگ ادامه دارد.
پس حالا خطا نخواهد بود اگر منابع داخلیِ گزارش اخیر رویترز را در باب مهندسی رهبر در انتخاباتی که گذشت و تصمیمش برای برنده کردن پزشکیان، اهل همان قبیله‌ای بدانیم که هم می‌تواند مانع از روشن شدن کامل حادثه سقوط هلی‌کوپتر بشود، هم خود-تئوریسین-پندارش که تا چند سال پیش در پخش وارونه‌ی قطعات موسیقی خارجی دنبال نشانه‌های فراماسونری می‌گشت، هم از شبهه‌هایش در حادثه منجر به کشته‌شدن رئیسی بگوید و هم از پیش‌گویی سه سال پیشش در مورد در پیش بودن ریاست‌جمهوری پزشکیان.
این کوشش برای پیراهن عثمان ساختن از عبای رئیسی برای چیست؟ آن سیزده میلیون رأی رقیب انتخاباتی آقای پزشکیان، که در نتیجه‌ی سال‌ها نشستن در دولت سایه در کنار وزیر مرتکب اختلاس چای دبش و شهر به شهر و روستا به روستا و هیات به هیات گشتن، و کسب لقب «نخ تسبیح حزب‌اللهی‌ها» به دست آمده، قرار است علیه مقامی بالاتر از رئیس‌جمهوری تهییج شوند؟ بعید است جز این باشد. که به نظر می‌رسد تلاششان بر این است که آن سیزده میلیون رأی قانع شوند که آن‌که یوسفشان را به ته چاه انداخته، خود پدر بوده که حالا هم یک غریبه‌ی سر راهی را به آن‌ها ترجیح داده تا این چنین، پدرشان ناچار شود تن به ماندن آن‌ها در بازی بدهد و نتواند تا در حیات است، کسی را جز یهودای آنان برای جانشینی خودش برگزیند.
جبهه مقابل هم خاموش نیست. مثلا هیات تحقیق و تفحص مجلسی که رئیسش قالیباف است، فساد پولشویی موسسه‌ی تئوریسین پیشگو را تایید می‌کند. نظریه‌پرداز اقتصادی آن قبیله هم از دبیرخانه مجمع تشخیص می‌رود و از همه مهم‌تر، آیت‌الله محبوبشان یکهو حجت‌الاسلامی متجر شمرده می‌شود و می‌رود زیر بار طعنه‌ی به قول خودشان، «ارتش سایبری». تسویه‌ای منجر به تصفیه در جریان است! نوبت به پیروان آقای مصباح رسیده است.

...ادامه در پست بعد...
🆔@jameeno
👍93
...ادامه از پست قبل...

در چنین شرایطی، پزشکیان اگر مثلا بر اجرای برنامه‌ای و تصمیمی‌اش پای بفشارد که رأس حکومت از خیر و یا ضرورتش مطمئن نیست و این‌چنین لج هسته‌ی مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی را دربیاورد و ارتباط مستقیمش را با آن ببازد، طوری که او و رهبر حرف‌هایشان را در آن مورد، نه روبرو و در اتاق در بسته، که از پشت تریبون و با طعنه برای هم بفرستند؛ خلاصه‌اش: پزشکیانی که جزئی از هیچ یک از دو طرف دعوا نیست، اگر رادیکال بشود، وجه المصالحه دعوای بین برادران ناتنی خواهد شد: یعنی همانی که بر سر خاتمی و روحانی هم آمد: دو طرف دعوا موقتا علیه او صلح خواهند کرد و او، در صف طرد، جای ساکنان کوه یخی را خواهد گرفت که سر بیرون‌زده از آبش در دور دوم انتخابات به او باخت.
اجتناب از این سرنوشت، هیچ آسان نیست. پزشکیان چطور قربانی نخواهد شد؟ خدا به دادش برسد! او که در تصمیمی صرفا سلبی مجاز به غلبه بر رقیبش در انتخابات شده و فعلا خود سیستم هم همزمان با دلجویی از جلیلی برای دادن پیامِ تداوم برادری به هوادارانش، زور می‌زند جامه‌ای را که برای قالیباف دوخته بود، به تن پزشکیان اندازه کند تا آن سیزده میلیون را قانع نگه دارد که او نه غریبه‌ای سرراهی، که برادر گمشده‌ای است که به خانه بازگشته.
ما هم باید امیدواریم باشیم آن سیزده میلیون این را باور کنند، ولی خود پزشکیان باورش نکند! وگرنه دیگر خبری از بهبود حداقلی در وضعیت و لمس چیزی مشابه تغییر هم نخواهد بود و آن‌وقت، حرف آخر را خیابان خواهد زد: فلاکت!

🆔@jameeno
👍144👎1
#الف

🏷 چشم‌انداز تعامل حاکمیت و پزشکیان

🖊شورای سردبیری:
- مواضع رهبر انقلاب در حمایت از دولت نوپای پزشکیان قابل پیش‌بینی، اما فراتر از انتظارها و در قیاس با دولت‌های پیشین، «کم‌سابقه» بود. «توصیه موکد» ایشان درباره ضرورت «تعامل سازنده مجلس با دولت جدید» و نیز تاکید بر اینکه «از بُن دندان باور کنیم که موفقیت ایشان (پزشکیان)، پیروزی همه ماست»، نزد محافل سیاسی، ترجمانی جز پشتیبانی صریح و قاطع، و البته آمیخته به توصیه‌هایی، از دولت پزشکیان نداشت.
- تنها نقطه تعارض در حوزه تحریم‌ها و حمایت بی‌چون و چرای رهبر انقلاب از «قانون اقدام راهبردی» بود که کمپین انتخاباتی پزشکیان و به‌ویژه ظریف، بارها از آن انتقاد کرده و این مصوبه‌ی آذرماه سال ۱۳۹۹ را از اقدامات ضدمنافع ملی مجلس تندرو با هدف جلوگیری از نهایی شدن احیای برجام دانسته بودند.
ولی این تعارض هم تازگی ندارد؛ زیرا در دولت‌های غیراصولگرا، همواره نوع رویکرد به غرب و آمریکا، از اختلاف دیدگاه‌های ثابت و جدی رهبر انقلاب و روسای جمهوری مستقر بوده و این تنش از دور دوم ریاست جمهوری روحانی، تشدید نیز شده است. البته رهبر انقلاب، دیدگاه خود درباره رفع تحریم‌ها را برای دولت پزشکیان به «خط قرمز» تبدیل نکردند؛ بلکه باب تلاش و مذاکره برای رفع این چالش اصلی کشور را به‌شرط به‌کارگیری «وسائل شرافتمندانه» باز گذاشتند.
- انتخابات ریاست جمهوری، همانند دوی ماراتن نیست که با عبور دونده پیروز از خط پایان، ماجرا هم خاتمه یابد. بالعکس، رییس جمهوری منتخب، بلافاصله پس از رای‌آوری با وظیفه سنگین اداره کشور مواجه می‌شود؛ ماموریتی که بدون همراهی ارکان قدرت در انجام آن، ناکام خواهد ماند. از این زاویه، حاکمیتی که عامدانه، ترمز قطار شتابان حاکمیت یکدست را کشیده، با آگاهی پیشاپیش از باخت اصولگرایان در هر انتخابات رقابتی و شبه‌رقابتی، پزشکیان اصلاح‌طلب را تایید صلاحیت کرده، برای اجماع دو نامزد اصولگرا وارد گود نشده و برخلاف پیش‌بینی‌ها، آرای نامزد پیروز را دستکاری نکرده، حتما، اهدافی مهم در فراسوی پذیرش این هزینه‌ها در ذهن دارد و می‌داند، تحقق این اهداف (رفع ابربحران‌های متعدد کشور، به‌ویژه دو چالش اقتصادی و رفع‌تحریم‌ها)، با سنگ‌اندازی سر راه منتخب اکثریت رای‌دهندگان، امکان‌پذیر نیست و فراتر از آن، حتی «همراهی» ارکان حاکمیت را می‌طلبد؛ وگرنه، هزینه‌ی سنگین دیگری در سیاهه‌ی هزینه‌های پرداختی تاکنون، ثبت و نهایتا، آخرین روزنه‌های امید برای خروج کشور از ابربحران‌های گوناگون هم مسدود خواهد شد.
- همینجا باید یادآور شد که آغاز نویدبخش، الزاما به معنای پایان خوش نیست؛ زیرا متغیرهای متعددی ممکن است هدف‌گذاری‌های اولیه را تغییر دهند و اختلافات سازش‌ناپذیر، جایگزین عزم‌ قبلی برای حمایت جدی شود. ضعف و قدرت پزشکیان در شطرنج تعامل و اعتمادسازی با حاکمیت از سویی و ظرفیت و میزان تاب‌آوری حاکمیت در پذیرش اصلاحات گریزناپذیر دولت پزشکیان از سوی دیگر؛ دو متغیر محوری در تعیین فرجام مثبت یا منفی مناسبات طرفین است و در این میان، از نقش توطئه‌ها و پارازیت‌های تندروها روی موج همگرایی احتمالی حاکمیت / دولت هم نباید بسادگی گذشت.
- قالیباف، نقطه اتکای پزشکیان در تعامل سازنده با مجلس است. نامزد اصولگرای حذف شده در دور اول انتخابات ریاست‌جمهوری، اکنون از انگیزه‌های سرشاری همانند تلاش برای ری‌برندینگ سیاسی خود، انتقام از جلیلی تندرو و حامیانش بابت نقش‌آفرینی محوری در ناکامی‌اش در انتخابات ۸ تیر، انطباق مواضعش با «توصیه موکد» رهبر انقلاب و... دارد که خروجی مشترک همه‌ی این انگیزه‌ها، «همراهی حداکثری» با دولت پزشکیان خواهد بود. سازمان رای قابل‌توجه حامیان قالیباف در «بهارستان» هم می‌تواند در مواقع ضرورت مکمل تعامل روسای دو قوه مقننه و مجریه باشد.
- رویاپردازی است اگر فرض شود تندروهایی که پس از پیروزی نامزد اصلاح‌طلب، توئیت تهدیدآمیزِ «پزشکیان تا آخر اسفند 1403 رییس‌جمهوری نخواهد ماند» را زده‌اند و در همین چارچوب، مدام خط و نشان «دولت سایه» می‌کشند و با شعارهای ضدظریف، سر و کله‌شان در نمازجمعه پیداشده، تن به مصلحت نظام و رعایت قواعد اخلاقی رقابت دهند. اینان با تمام قوای جانمایی‌شده‌شان در نهادهای رسمی و غیررسمی قدرت، به پزشکیان و دولتش حمله خواهند کرد. اما اگر با «ناهمراهی یا منعِ» احتمالی حاکمیت مواجه شوند، توان تاثیرگذاری جدی در مسیر تحولات کشور را ندارند؛ زیرا بدون حمایت نهادهای قدرت، تندروها که اتاق فکر و نفرات اصلی‌شان در یک مینی‌بوس می‌گنجند، جز ارتکاب اقدامات ایذایی طراحی‌شده در تاریکخانه‌ها، میدان مانوری نخواهند یافت؛ مگر آن‌که آتش‌ فتنه‌هایی را شعله‌ور کنند که خاموش کردن آن، از توان دولت و حتی حاکمیت خارج باشد.

🆔@jameeno
👍19
#در_کرانه_روز

🏷 این‌ها لگد می‌زنند، مواظب باش!

وقتی از دست قوم‌الظالمین افتادیم دنبال روحانی، بازیگر-جماعت هم به طمع، افتاد جلو! سلبریتی‌بازار بود و سیاستمدار روبه‌صفت هم مثل عوام برایشان بغل واکرد. در نتیجه‌اش امر بر سلبریتی‌ها مشتبه شد که می‌توانند به اشاره‌ای سیاستمدار هوا کنند و یا زمین بزنند.
چند ماه بعدتر که روحانی سیلی محکمی از آن‌ها خورد، جامعه‌نو گفت «دستشان درد نکند»! علت؟ روحانی ضیافت افطاری برپا و به‌جای اساتید دانشگاه، نویسندگان و اهل فکر، تعداد زیادی هنرپیشه‌ی سینما را، از زن و مرد، دعوت کرد. همه‌شان به تهاجم پیش آمدند و در هر رسانه‌ای که توانستند، اعلام کردند «ما را دعوت کرده، ولی نمی‌رویم؛ چون از او راضی نیستیم». دیگر بی‌تعارف باید به زبانش آورد: برخی از جماعت سینما، آن‌ها که غرور غرقشان کرده، بی‌چشم و رو و ابن‌الوقت‌اند: کم‌مایه، فرصت‌طلب!
ولی در انتخاباتی که گذشت، آن‌ها هم مثل ما مطمئن بودند از صندوق حکومت یا جلیلی درمی‌آید یا قالیباف. پس بهتر دیدند برای خود خطر حرفه‌ای نسازند؛ پول درآوردن را به مداخله در سیاست ترجیح دادند و همگی تصمیم گرفتند حتی در مرحله دوم هم که بسیاری آمدند، از کسی حمایت نکنند. به خیر گذشت! که همان بهتر اینان ساکت بمانند و حالا که مداخله می‌کنند، حداکثر حرفشان گیر دادن به کاپشن پزشکیان باشد که گویا از آبروی کشورِ سلبریتی‌ها کم می‌کند!
پزشکیان اگر مشاور عاقل داشته باشد، به این سلبریتی‌ها که در زندگی پشت دوربینشان هم بازیگرند، کوچکترین اعتنایی نمی‌کند. ولی خب، خیال خامی است. چون در کشور ما متخصصان روابط‌عمومی آن‌قدر کم‌مایه‌اند که احتمالا همین مطلب هم آن‌ها را به دست و پا می‌اندازد تا یک جلسه و دیداری با سلبریتی‌جماعت برای او راه بیندازند. اما این کار کمکی به روابط پزشکیان و جامعه‌ای که مخاطب اوست نمی‌کند. این را نوشتیم که بگوییم: بی‌خیال این جماعت شوید.
دلیلش را به تفصیل همان موقعی که «سیلی سلبریتی‌ها» به صورت روحانی نشست، نوشته بودیم. خلاصه‌اش اینکه: عرصه سیاست همیشه شبیه به دوران تبلیغات انتخاباتی نیست که دو چهره مثبت و منفی نسبی روبروی هم قرار بگیرند. در عمل، عرصه سیاست غالبا مه‌آلود، مبهم و پیچیده است. همین‌جاست که خطر عمده کردن نقش سلبریتی‌ها خود را نشان می‌دهد. آن‌هنگام که حسن‌نیت یک شخص ناآگاه به پیچیدگی سیاست نتایج بد می‌زاید: مثلا منجر به موضع‌گرفتن‌ها و اظهارنظرهایی پرت و دور از صلاح و واقعیات و ضروریات سیاست، ولی عوام‌پسند، می‌شود که نتیجه‌اش جز خاک پاشیدن به چشم جامعه و مخدوش کردن تشخیص آنان و در نهایت، آسیب به منافع مردم نیست. عاقبت سیاستمدار شدن سلبریتی‌ها، چنین گاف‌های مضری است.
متن کامل آن نوشته را می‌توانید همین پایین بخوانید:

🆔 @jameeno
👍20👎2
#الف

🏷گاف یا تغییر ریل پزشکیان؟

🖊شورای سردبیری:
پزشکیان، پیروز انتخاباتی شد که برخلاف رقبایش، نه وعده‌های فله‌ای داد و نه رویافروشی کرد. رمز اعتماد اکثریت رای‌دهندگان به نامزد اصلاح‌طلب، تکیه او بر صداقتش بود. پزشکیان ۱۲ تیرماه، تاکید کرد: «کل این دعواهایی که می‌گوییم مردم، مردم، با همه این داد و بیدادها ۴۰ درصد آمدند به من و جلیلی رای دادند.۶۰ درصد ما را قبول ندارند. پس مردم با ما مشکل دارند»، مواضع واقع‌بینانه و صادقانه‌ای از این جنس بود که برخی تحریمی‌ها را مجاب کرد، توبه خود را بشکنند، پای صندوق‌ها بروند و به پزشکیان رای دهند تا نقش بسزایی در برتری سه میلیونی آرا او بر رقیب تندرویش داشته باشد.

- دولت پزشکیان هنوز، فعالیت رسمی خود را آغاز نکرده اما ایرانیان با وسواسی که ریشه در تجارب تلخ تاریخی آنان دارد، به‌دقت سخنان و اقدامات او را رصد می‌کنند تا بفهمند آیا باز، فریب خورده‌اند و رییس‌جمهوری ریاکار و عهدشکن، نصیب‌شان‌شده یا رییس‌جمهوری پاکار و پایبند به وعده‌ها را تجربه خواهند کرد؟ البته اغلب آنان برای قضاوت نهایی، ضمن واقع‌بینی، حتی برخی از افراط‌های پزشکیان در ارسال پالس‌های کلامی و عملی حاکی از «چسبندگی به حاکمیت» را با خوانش تلاش او برای ایجاد و تقویت تعامل را درک یا تحمل می‌کنند اما باوجود چنین انعطاف هوشمندانه‌ای، موضع ۳۱ تیر رییس‌جمهور چهاردهم مبنی براینکه « مردم آمدند با رای مشت محکم به دهن آدم‌هایی زدند که داخل و خارج تبلیغ می‌کردند نیایید پای صندوق»، بازخورد منفی گسترده‌ای برانگیخته است.

- خاستگاه طیفی از منتقدان، تحریمی‌های داخلی و خارجی هستند که همچنان به اشتباه بودن تصمیم مشارکتی‌ها اصرار دارند و این سخنان پزشکیان را دستمایه اثبات «فریب‌خوردن رای‌دهندگان و امیدواران به تغییر» قرار داده‌اند. گروه دیگر منتقدان، متعلق به پایگاه رای پزشکیان هستند که از شنیدن مواضعی متضاد با مواضع دوران رقابت انتخاباتی شوکه شده‌اند و نگران گسترش این بدعهدی به سایر مواضع و وعده‌ها هستند.

- موضع اخیر پزشکیان، سوای تعارض با سخنان ۱۸ روز قبل خود، از چند زاویه دیگر نیز قابل نقد است:

اول: تحریمی‌‌ها در دور اول انتخابات ۶۰ ( منفی‌ترین نرخ مشارکت تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی) و دور دوم بالای ۵۰ درصد واجدان شرایط رای را به ثبت رساندند. اگر انتخابات را مسابقه مشت‌زنی فرض می‌کنند،چرا جای «اکثریت» و «اقلیت» و طرف پیروز را عوض می‌کنند؟ طبق کدام منطق ریاضی  ۴۰ از ۶۰ و  ۵۰/۲ از ۴۹/۸ درصد، بیشتر و بزرگترند؟ 

حریمی‌ها، شامل سه گروه همیشه غایب‌ها، براندازان و معترضان تغییرخواه هستند. لحاظ نشدن این تفکیک از سوی پزشکیان و سیاق فراگیر عبارت او  شائبه جدی تعرض او به معترضان تغییرخواه و مترادف با نفی ضرورت «تغییر» برداشت‌شده و چنین برداشتی، بخشی از معترضان تغییرخواه امیدوار به دولت پزشکیان و حتی رای‌دهندگان تغییرخواه او را ناامید می‌کند. زیرا از دولتی که بناست «صدای بی‌صدایان» باشد، انتظار نمی‌رود، ابتدای کار، با کوبیدن مشت به نبرد این گروه از بی‌صدایان برود.

سوم: پیامد عملی تداوم این مرزبندی‌، حرکت از «جذب حداکثری» به «دفع حداکثری» در دولت چهاردهم خواهد بود که به تاکید مکرر کارشناسان و شخص پزشکیان، رخدادی مغایر منافع و امنیت ملی و تهدیدی جدی علیه موفقیت راهکارهای گذار از ابربحران‌هاست. خود را رییس‌جمهور مشارکتی‌ها دانستن و تحریمی‌ها را با مشت نواختن، نه منافع کشور را تامین می‌کند و نه منفعت پزشکیان را.

چهارم: برخی کلمات و واژگان در ادبیات سیاسی ایران‌زمین، شناسنامه‌دار هستند و بی‌نیاز از هر توضیحی، گرایش جناحی گوینده را نزد مخاطبان مشخص می‌کنند. تعابیر و تشبیهاتی همانند «مشت محکم زدن به دهن»، هیچ قرابت و سنخیتی با «گفتمان اصلاح‌طلبی» ندارد و نه‌فقط مورد پذیرش افکارعمومی نیست بلکه اغلب مشارکتی‌ها نیز بدلیل احساس همسویی با تحریمی‌های تغییرخواه، به برداشت «مشت» از رای خود، نگاه مثبتی ندارند.

کلام پایانی، اگر پزشکیان در بیان این موضع به‌علت کم‌تجربگی دچار «گاف» شده، بایسته و شایسته است با عذرخواهی صریح یا جبران معنادار مستقیم در موضع‌گیری‌های بعدی خویش، قصورش را جبران کند و همچنین تشبیهات معناداری این چنینی را از دایره واژگانش کنار گذارد تا از تضعیف زودهنگام اعتمادعمومی به خود و دولتش، پیشگیری شود. اگر هم در نگاهی بدبینانه، این‌گونه سخن گفتن ناپسند او، عامدانه و با هدف ارسال «پالس» به مخاطبان خاص بوده و موارد مشابهش در آینده نیز تکرار خواهد شد، باید هشدار داد: این ره که می‌روید به ترکستان است.

🆔 @jameeno
👍342👎2👌1
#در_کرانه_روز

🏷آدرس انحرافی سروش

آقای سروش که دو هفته پیش پیشنهادی شبیه به آشتی ملی استراتژیک به پزشکیان داده بود و از او خواسته بود برای پیش‌گیری از معاندت رقیب بازنده، او را به همکاری بخواند، این‌بار آدرس انبار باروت داده و سه توصیه برای پزشکیان در زرورق پیچیده که باید امیدوار بود سبب این‌مقدار انحرافشان، فقط عدم شناخت اوضاع به علت دوری راه و تفاوت نیم‌کره باشد. فرموده که پزشکیان اول، صدا وسیما را زیرورو کند، دوم، از علما فتوا بخواهد که تکلیف شرعی دولت با بانوان ناپوشیده‌سر چیست و سوم، اشرار و اوباش حزب‌الله را سرجایشان بنشاند.
نتیجه‌ی اولین توصیه، درگیرشدن با رهبر است که صاحب اختیار قانونی صدا وسیماست؛ نتیجه‌ی دومی یا سر فرود آوردن در برابر فتواهای از قبل معلوم است و یا درافتادن با آیت‌الله‌های قم و نتیجه‌ی سومی رفتن به جنگ بخش‌هایی از سپاه پاسداران و بسیج!
خوب است آقای سروش به جای لفاظی ادبی، به زبان معمولی اهل سیاست چگونگی نیل به این نوع استراتژی تهاجمی و اهداف نهایی آن را هم توضیح بدهد. اصلا فرض کند مسعود پزشکیان به او زنگ زده است و می‌پرسد چرا باید این سه‌تا کار را بکنم؟

🆔 @jameeno
👍20😁1
#معرفی_مجله

🏷شصت‌وششمین شماره‌ی ماهنامه‌ی شبکه آفتاب (ویژه‌ی جستار و داستان) منتشر شد

🗞در این شماره جستارها و داستان‌هایی از نویسندگانی همچون آتوسا مشفق، آریل دورفمان، حنیف قریشی، فیلیپ گورویچ، امیر خداوردی و ... خواهید خواند.
- بیشتر مطالب این شماره با موضوع خانه و وطن نوشته شده‌اند.
- شماره‌ی جدید شبکه آفتاب را از کتابفروشی‌های معتبر سراسر کشور بخواهید یا در فیدیبو آنلاین بخوانید.
- ماهنامه‌ی شبکه آفتاب با سردبیری مازیار حبیبی‌نیا منتشر می‌شود.

@aftabnetmagazine
1👍1
#در_کرانه_روز

🏷سپاس آقای پزشکیان، اما...

رئیس‌جمهوری منتخب دیشب در توییتی نوشت: «بازتر شدن فضای سیاسی و افزایش مشارکت یک بازی برد-برد برای مردم و حاکمیت است. دشمنان مردم ایران تمام تلاش‌شان را کردند تا نگذارند مردم پای صندوق‌ها بیایند. حساب مردم شریفی که به هر دلیلی ناراضی هستند، از دشمنان و بددلان جداست. وظیفه ‌دولت ایران پیگیری مطالبات به حق تمام مردم است».
این توییت او، واکنشی است به موضع انتقادبرانگیز ۳۱ تیر خود که گفته بود: «مردم آمدند با رای مشت محکم به دهن آدم‌هایی زدند که داخل و خارج تبلیغ می‌کردند نیایید پای صندوق».
واکنش سریع و اصلاح موضع نسبتا شفاف پزشکیان را، که برخلاف رویه اکثر مقامات جمهوری‌اسلامی است که خود را به ندیدن و نشنیدن می‌زنند و بیشتر انتقادها را با «سکوت» بدرقه می‌کنند، باید ارزشمند دانست. رییس‌جمهوری اصلاح‌طلب نشان داد در گام‌های اولیه خود، انتقادها را می‌بیند، صدای منتقدان را می‌شنود، «انتقادپذیر» است و جسارت اصلاح موضع «به‌هنگام» دارد.
ولی باز باید خطاب به آقای پزشکیان بگوییم: ده‌ها میلیون ایرانی در امواج سرکش بحران‌های کشور، فانوس امیدشان را به زورق شما آویخته‌اند، به این امید که گرداب‌ها را پشت سر گذارید و ایران و ایرانیان را به ساحل امن برسانید. پس لطفا، در نوع موضع‌گیری‌ها، گزینش کلیدواژ‌ها و انتخاب کلمات دقت بیشتری داشته باشید تا کمتر شاهد فعال‌شدن مزیت قابل‌تحسین‌ شما در اصلاح‌مواضع‌ کلامی‌‌تان باشیم.

🆔 @jameeno
👍25👎5
#توییتر_جامعه_نو

با وجود چنین مفسرانی که می‌خواهند هرطور شده بگویند آدم اشتباهی انتخاب شده، پزشکیان باید واقعا مواظب حرف زدنش باشد. این جماعت به حرفهایش سم تزریق می‌کنند. پزشکیان مشتی حواله دهان‌های ایران اینترنشنال کرده، این‌ها دهان تاجزاده و حاتم قادری را می‌آورند جلو! دروغگو!


🔗«جامعه‌نو» را در اکس (توییتر سابق) هم دنبال کنید:
https://x.com/JameenoDaily
👍16
#توییتر_جامعه_نو

می‌شود به قطعیت گفت اگر آقای هنرپیشه این حرف را نیمه‌ی اول تیر زده بود، همراه با عکسش و با تحسین در صفحه اول روزنامه ایران چاپ می‌شد!
این روزنامه را ببندید یا بفروشید به بخش خصوصی. دولت پزشکیان روزنامه بادمجان-دور-قاب-چین نمی‌خواهد. می‌خواهد؟


🔗«جامعه‌نو» را در اکس (توییتر سابق) هم دنبال کنید:
https://x.com/JameenoDaily
👍11
#الف

🏷لباست را بیخیال؛ کابینه‌ات را ست کن!

🖊تحریریه جامعه‌نو:
در دوران تبلیغات برای انتخابات، آقای پزشکیان در برنامه‌ی تلویزیونی میزگرد اقتصادی، همراهش یک اقتصاددان از منتهی‌الیه راست و یک اقتصاددان از منتهی‌الیه چپ اقتصاد، البته در محدوده‌ای که حکومت می‌پذیردش، برده بود تا یکی نماینده‌ی اقتصاد بازار و یکی نماینده‌ی اقتصاد رفاه، یعنی اقتصاد نهادگرای قائل به دخالت دولت باشد و این چنین، جامع بودن نگاهش را به اقتصاد بنمایاند.
مشابه همین را در میزگرد فرهنگی هم دیدیم: جایی که سیدمحمد بهشتی را، به عنوان یکی از نمادهای دهه‌ی بسته‌ی شصت و دوران دیکتاتوری خیرخواه فرهنگی، همراه محمد فاضلی کرده بود که منتقد جدی همان نوع سیاست‌هاست.
سومی را هم بگوییم: در میزگرد سیاسی، محمدجواد ظریفی را که برچسب غرب‌گرایی به پیشانی‌اش چسبانده‌اند، همراه با سفیر سابق ایران در روسیه برده بود تا این هم نمایشی از تعادل در نگاه به شرق و غرب در سیاست خارجی مقبولش باشد.
اگر تا پیش از انتخابات، گزیدن چنین همراهانی را می‌شد به حساب کوشش برای جذب حداکثری در تبلیغات نوشت، حالا دیگر از-هر-چمن-گلی-گردآوردن، معنایی جز بلاتکلیفی و باری-به-هر-جهت-بودن ندارد. چون واقعیت این است که آن دوتایی‌های مذکور، دو بال یک پرنده و دو نیمه‌ی یک سیب نیستند؛ دو روی یک سکه‌اند و برخلاف آنچه به حلوا-حلوا-کردن گفته می‌شود، جمع نقیضین و هم‌نشینی عقاید متضاد نه منجر به اعتدال و تعادل و یافتن راه میانه، که سبب توقف می‌شود: عمل به هرکدام دستاورد دیگری را خنثی می‌کند: جمع جبری صفر.
چنین وضعیتی را در دولت روحانی هم دیدیم: شترگاوپلنگ. مثلا نام هر مکتب و گرایش اقتصادی را که می‌بردید، یک نفر در آن هیات دولت پیدا می‌شد که مدعی پیروی ازش باشد. یک جلد کتاب تاریخ عقاید اقتصادی آنجا جمع بودند. نتیجه‌اش؟ احیای معاونت اقتصادی و خلق ستاد هماهنگی اقتصادی دولت هم نتوانست مانع از آن شود که مثلا طرح تحول سلامت به سبب تامین نشدن منابعش شکست نخورد یا باعث شود طرح مسکن ملی عملی بشود یا حتی طیب‌نیا و نوبخت را آشتی دهد تا اولی به قهر از دولت نرود. یکی منقبض می‌کرد و دیگری دنبال انبساط بود!
جای تضارب آراء و مناظره‌ی میان ایده‌پردازها، جلسه هیات دولت نیست؛ اتاق گروه مشاوران مستقلی است که کمترین طمع جاه و جای را دارند و دغدغه‌شان هم گرفتن رأی اعتماد و بعد هم سر-و-کله-زدن با نماینده‌های مجلس و غیرنماینده‌های مسلح برای ماندن در اتاقی در بالاترین طبقه‌ی ساختمان وزارتخانه نیست؛ همانچه که باعث خم‌شدن مکرر برنامه‌ها و جر زدن در اجرایشان می‌شود.
ولی حالا که فهرست‌های نیمه‌رسمی نامزدهای نهایی وزارتخانه‌ها و معاونت‌های ریاست‌جمهوری که حاصل کار شورای راهبری‌اند، می‌رسد، باید نگران تکرار چنان وضعیتی در دولت پزشکیان هم بشویم؛ چون جور کردن دسته‌ای مدیر اقتصادی هماهنگ از میانشان هیچ آسان نیست.
انتخابات گذشت؛ وقت اضافه کردن تمام شده و حالا وقت حذف رسیده است؛ حذف هرچه خلاف برنامه است. هیات دولت کارهایی خیلی بیشتر از گرفتن عکس یادگاری دارد؛ لازم نیست همه تویش باشند.

🆔 @jameeno
👍21👎3
📑#گزارش_موقعیت

🏷 طناب‌کشی ترامپ و هریس دور گردن برجام

🖊 شورای سردبیری:
جو بایدن، رئیس‌جمهوری کنونی آمریکا، سرانجام تسلیم فشارهای درون حزبی شد و با کنار کشیدن از نامزدی حزب دمکرات در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۴، جای خود را به معاون خود کاملا هریس داد که از شانس بالایی برای رسمیت‌یافتن نامزدی‌اش از سوی حزب‌اش برخوردار است. این تحول در پی سیر صعودی سبقت ترامپ از بایدن در نظرسنجی‌ها و پیشتازی نامزد تندرو جمهوری‌خواه رخ داد و البته، کهن‌سالی و گاف‌های پر شمار و گاه شگفت‌اگیز و مضحک کلامی بایدن در زمره عوامل مهم در شکل‌گیری ناترازی فاحش محبوبیت و مقبولیت اجتماعی دو نامزد بود.

- کاملا هریس، بانوی هندی‌تبار و دارای کارنامه پربار در ساختار سیاسی/قضایی ایالات متحد است؛ تاحدی که «نیویورک تایمز» در سال ۲۰۰۸ او را زنی ارزیابی کرد که پتانسیل رئیس‌جمهوری‌شدن را در آمریکا دارد. هریس هندی‌تبار، به‌عنوان فعال سرسخت حوزه دفاع از حقوق زنان و سیاه‌پوستان، مخالف سخت‌گیری افراطی در قبال مهاجران، مدافع محدودسازی آزادی حمل سلاح و... شهرت دارد و از قضا همه این رویکردهای وی در تقابل و تضاد آشکار با مواضع ترامپ است.
کارنامه قانوگرای هریس نیز مزیت مهم دیگری است که او را از ترامپِ متهم به دست‌داشتن در اقدام ضدامنیتی تاریخی حمله به کنگره در سال ۲۰۲۱ و دارای پرونده‌های متعدد فساد مالی و اخلاقی، متمایز می‌کند؛ مزیتی که هریس در اولین گام کارزار انتخاباتی‌اش دست روی آن گذاشت و سابقه خود را به‌عنوان «دادستان کل سابق ایالت کالفرنیا» با سابقه او به عنوان یک «مجرم محکوم» مقایسه کرد.

- بررسی تحولات سیاسی ایالات متحد نشانه‌هایی معنادار از تضعیف گرایش آمریکایی‌ها به الزامات دموکراسی به‌دست می‌دهد که البته برآورد دقیقی از گستره و عمق این تحول وجود ندارد. حال اگر پیش‌فرض این باشد که دموکراسی آمریکایی دچار «دگردیسی» جدی نشده و اکثریت آمریکایی‌ها، هنوز نامزد مطلوب خود را با معیارهای محوری مانند میزان پایبندی به آزادی، برابری و قانون‌گرایی انتخاب می‌کنند، هریس، باوجود ورود دیرهنگام به کارزار انتخاباتی، شانس بالایی برای کسب عنوان نخستین رئیس‌جمهوری زن و همزمان نخستین رئیس‌جمهوری زن رنگین پوست آمریکا خواهد داشت. در این صورت اثبات خواهد شد پیشتازی چند ماه اخیر ترامپ، نه مرهون توانمندی و جذابیت او نزد مردم، بلکه مدیون ناتوانی و دافعه بایدن در افکارعمومی بوده است.

- اگر دورشدن آمریکایی‌ها از اِعمال مبانی دموکراسی در گزینش نامزد نهایی‌شان، «اکثریت» رای‌دهندگان را دربر گرفته باشد، آنگاه شکست هریس و پیروزی ترامپ که نه‌فقط در کارزار انتخاباتی امسال خود، بلکه در دوره ریاست‌جمهوری پیشین‌اش هم از نقض و تمسخر تند نهادها و باورهای دموکراسی آمریکایی ابایی نداشته، رقم خواهد خورد.

- چالش با ایران همواره از محورهای اصلی دیپلماسی آمریکا، به‌ویژه در دو دهه اخیر بوده؛ بنابراین طبیعی است رویکرد کلیدداران جدید کاخ‌سفید در کاهش یا افزایش فشارهای جهانی بر ایران تاثیر به‌سزایی داشته باشد. این تاثیرپذیری، به‌خصوص پس از کلیدزدن «تحریم‌های هوشمند» و فلج‌کننده واشنگتن علیه جمهوری‌اسلامی به نقطه اوج رسیده است. شدت این به‌هم‌پیوستگی، به‌قدری است که نقطه‌ی مشترک اغلب تحلیل‌ها درباره رمزگشایی از تغییر ریل حاکمیت را بعد از درگذشت آقای رئیسی و تایید صلاحیت نامزدی اصلاح‌طلب و ساختن بستر پیروزی پزشکیان، این استدلال شکل می‌دهد که هدف حاکمیت، مقابله پیشاپیش با خطر تشدید تحریم‌ها پس از پیروزی احتمالی پیروزی ترامپ بوده‌است.

- تجارب تاریخی مستند حکایت از آن دارند که جدای از خاستگاه حزبی، هیچ‌یک از روسای‌جمهوری آمریکا، عزمی برای «تنش‌زدایی پایدار» با جمهوری‌اسلامی نداشته‌اند. البته بازخوانی همین تجارب، تایید می‌کند که روسای‌جمهوری برخاسته از جمهوری‌خواهان در قیاس با دمکرات‌ها، سیاست تندتری علیه تهران درپیش گرفته‌اند و در این میان، ترامپ با خروج از برجام، نظارت سخت‌گیرانه تحریم‌ها و تشدید انزوای جهانی فزون‌تر ایران که هدف‌گذاری «براندازی» جمهوری اسلامی را به ذهن‌ها متبادر می‌کرد، کار را به‌جایی رساند که اتحادیه اروپا -همگام قدیمی کاخ‌سفید در تحرکات ضدایرانی- ترجیح داد، راه خود را از ایالات‌متحد جدا کند.

...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍82🤔2
...ادامه از پست قبلی...

- برخی کارشناسان دولت احتمالی هریس را «دولت دوم بایدن» می‌دانند و معتقدند او نیز اراده‌ و تمایلی برای احیای برجام یا راه‌اندازی مذاکراتی تازه با جمهوری‌اسلامی برای تنش‌زدایی نخواهد داشت؛ اما همزمان همانند بایدن تشدید اجرای تحریم‌ها را نیز پیگیری نخواهد کرد. این گمانه‌زنی‌ها در حالی است که هریس در اعلام مواضع خود تاکید کرده است: «من مجددا به برجام می‌پیوندم و در صورت لزوم برای طولانی‌تر و قوی‌تر کردن آن مذاکره می‌کنم.
همچنین برای اطمینان از این که ما ایران را از هر لحاظ زیرنظر داریم، رویکردی بسیار تهاجمی اتخاذ خواهم کرد تا مطمئن شویم آن‌ها با شرایط و ضوابط آن توافق مطابقت دارند». او همچنین حساسیت‌هایی درباره وضعیت حقوق‌بشر و مداخلات منطقه‌ای ایران نشان داده است. اما اگر هریس به مواضع اعلامی خود وفادار بماند، قابل پیش‌بینی خواهد بود که کابینه احتمالی هریس سیاست‌خارجی‌ای نه به تندی ترامپ و نه نرمش بایدن درباره جمهوری‌اسلامی به مرحله اجرا خواهد گذاشت.

- هرچند اشتراک ترامپ و هریس در مواضع ضدایرانی موجب شده تا پیروزی هیچ‌یک انطباقی با وضعیت مطلوب جمهوری‌اسلامی نداشته باشد، اما طبق قاعده انتخاب بین «بد و بدتر»، به‌نظر می‌رسد راهیابی نامزد حزب دموکرات، سطح تهدید جدی منافع ایران را در قیاس با رئیس‌جمهوری شدن ترامپ، کاهش خواهد داد. بر این اساس، کناره‌گیری اجباری بایدن و قطعی شدن نامزدی هریس، فعلا، رخدادی به سود تهران است؛ زیرا روزنه امیدی برای منتفی‌شدن پیروزی قطعی ترامپ را گشوده و اعلام نتایج پایانی انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحد، این امید را تقویت یا بر باد دهد.

🆔@jameeno
👍8
#الف

🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-3: توطئه‌ی خانوادگی!

🖊تحریریه جامعه‌نو:
جمله‌ای که پزشکیان اوایل این هفته در سخنرانی‌اش در مجلس با «مشت» و «دهان» ساخت، اشکالی جدی‌تر از نارسایی و ناتوانی در انتقال منظورش نداشت و جز نشانی از ضعف او در خطابت نبود؛ که این را هم در این سن‌وسال بعید است بشود کاریش کرد و فقط می‌شود به انتخاب یک سخنگوی کاربلد برای دولتش امیدوار بود. مهم‌تر از خود جمله ولی، طوفان واکنشی بود که از پی‌اش برخاست و هم نشان داد پشت شتری که بار شیشه‌ی او را می‌کشد، دیگر تاب چیزی سنگین‌تر از حتی یک پر کاه را هم ندارد و هم روشن کرد، بسیاری از همراهان او در دوران تبلیغات برای انتخابات، با پای چپ وارد ستاد پزشکیان شده‌بوده‌اند؛ چه اینکه از میانشان کم نبودند کسانی که در آن طوفان، دست‌کم یک فوتی کردند.
البته آنانی که در این هیاهو خودشان را از میدان دور کردند، جز کسانی نبودند که صرفا به تماشای بازی «گرگم‌به‌هوا»ی تازه آمده بودند. ولی وضعیتی که دولت پزشکیان از آن برمی‌آید، سبب شده خیل دیگری هم از آنانی که دور او گرد آمده‌اند، محض احتیاط یک پایشان را روی بلندی نگه‌دارند؛ تا بتوانند وقتی ایجاب کرد خودشان را بالا بکشند و یارشان را پیش گرگ تنها رها کنند؛ وقتی که هوا پس شد؛ گرگ و میش!
چه کسانی؟ برجسته‌ترین‌هایشان را می‌شود در سه دسته‌ای صورت بست که امیدبستگان به پزشکیان می‌باید بشناسندشان و خود پزشکیان، باید حواسش را بهشان جمع کند.

دسته نخست؛ «نئو-تنزه‌طلبانـ»ـی‌اند که پس از حوادث سال 88 ظهور کردند و سپس، از پی حوادث دی 96 و آبان 98 و پاییز 1401، پله به پله رشدشان تندتر شد. شیوه‌ی جالبی دارند: تنزه‌شان را به واسطه بالا بردن مطالبه تا حد امور ناشدنی می‌طلبند؛ بی‌اعتنا به‌اینکه چنین مطالبه‌هایی [چون ناشدنی‌اند] چطور چشم‌ها را می‌آلایند و درک مردم را از وضعیت مخدوش می‌کنند و با بالا بردن نامعقول انتظارها تا چه حد رنگ از امیدها می‌برند.
توضیح علتش دشوار نیست: چون این‌چنین امیدوارند دامانشان به هیچ لکی از هر تخفیفی که پزشکیان از اصولش خواهد داد و یا هر ناکامی که نصیبش خواهد شد، آلوده نشود و بتوانند جزئی از «گذار»طلب‌ها باقی بمانند. ولی اگر هم پزشکیان موفق شد، آن‌ها هم شریک او باشند در برداشتن گامی به سوی «اصلاح» مسالمت‌آمیز امور. برایشان فرقی ندارد پزشکیان با رأس قدرت سرشاخ بشود و بعدش رادیکال، یا به راهش بیاورد و بتواند اصلاحاتی را پیش ببرد؛ در هر دو حالت آب به آسیای آنان می‌ریزد.
بیشتر اهالی این دسته، اصلاح‌طلبان مهاجر و برخی دیگر از اصلاح‌طلبان ساکن ایرانند که مطمئنند دیگر سهمی از قدرت نخواهند داشت. در میانشان البته، حزب‌اللهی‌های تواب و نومنتقد و براندازی‌طلبانی هم هستند که بیخیال منت رأیی که به روحانی داده‌اند، نمی‌شوند. به نظر هم نمی‌رسد جمعیتشان متوقف به همین‌ها بماند و حتی ممکن است این بار مثلا رهبران اهل سنت هم بهشان بپیوندند. کسانی که به هرحال می‌خواهند جا بیاندازند رأی دادنشان به پزشکیان و همراهی‌شان با او، جز پناه بردنی از ترس عقرب جراره نبوده. «بله»شان را خفیف گفتند، ولی پایش که بیفتد، «نه»ی شدیدی خواهند گفت.
مثالش؟ آقای سروش، که فردای اعلام پیروزی پزشکیان، در پیامی ویدئویی گفته بود «از جناب رییس‌جمهور[ی] منتخب انتظارات محدود و معقولی داریم. می‌دانیم که همه‌کاره نیست و همه سررشته‌ها به‌دست او نیست. حتی اگر بتواند...یک سقف ریخته را به‌جای خود بنشاند، همه از او باید شاکر باشیم»، دو هفته بعدش از او خواست، صداوسیما را سرتاپا بشوید و زیر و رو کند، برای تکلیف شرعی دولت در مورد زنان معارض با حجاب از مراجع دینی فتوا بخواهد و انصار حزب‌الله را سرجایشان بنشاند!
این مطالبه‌هایی که پیش‌پیش نشدنشان محرز است، چطور در چارچوب «انتظارات محدود و معقول» از کسی که «همه‌کاره نیست» می‌گنجند؟ خدا داند. ولی اگر نمی‌گنجند، باید پرسید در آن دو هفته بر آقای سروش چه گذشت که از موضع نخستش نَرم عقب نشست و آنچه را که می‌نشود آرزو کرد؟ چنین مطالبه‌هایی حتی اگر چشم را هم درنیاورند، قطعا به کار درست کردن ابرو نمی‌آیند.
اینان مسافرانی‌اند که هرگز چمدانشان را باز نمی‌کنند؛ پشت در، آماده نگهش می‌دارند. نه قید خدا را می‌زنند، نه خرما را. گویا از راه معترض بودن به وضعیت موجود، اعتبار و آبرویی کسب کرده‌اند، و اجتماعی از هواداران که چشم به دهانشان دوخته‌اند، و خب، نمی‌خواهند این‌ها را ببازند؛ اگر سرنوشت دولت دوم روحانی سر دولت نخست پزشکیان هم آمد و او باخت. نقلی هست از امام غزالی: کسانی هستند که حاضرند حقیقت بی‌آبرو شود، ولی خودشان نه. از قضا این نقل را از آقای سروش شنیده بودیم!

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍13👎2
...ادامه از پست قبلی...

دسته‌ی دوم؛ عمده‌ی همانانی‌اند که به اذعان رئیس ستاد انتخاباتی پزشکیان نتوانستند حتی پنج هزار نفر جمع کنند تا دست‌کم در تهران هیچ صندوقی بی‌ناظر نماند: اعضای برخی از احزاب عضو جبهه اصلاحات که حتی اگر باور نکنید، در عین ناکامی در جور کردن ناظر، بیش از 30 حزب تویش‌اند: احزابی که هرچند خلاصه می‌شوند در اعضای شورای مرکزی و مُهرِ توی جیب دبیرکل، ولی صدا و «رسانه» دارند: اگر روزنامه نداشته باشند، یک پایگاه خبری دارند و حتی اگر آن را هم نداشته باشند، یک کانال تلگرامی را حتما دارند؛ برای وقتی که لازم باشد ترقه‌ای بیندازند.
کوچ‌نشینان ساکن دامنه‌ی تشکیلات اصلاحاتند و هنوز از داشتن سهمی از قدرت ناامید نشده‌اند. البته اشتهایشان زیاد نیست: به عضویت در هیات‌مدیره‌های شرکت‌های دولتی و بخش عمومی هم راضی‌اند؛ مدیرکلی باشد که چه بهتر. به همین امید، همراه می‌شوند و برای گرفتن احکام بی‌معنی در ستادهای انتخاباتی سر و دست می‌شکنند. روی‌هم‌رفته محافظه‌کارند، ولی امان از روزی که از پیروزی سهمی نبرند: از مارکس انقلابی‌تر می‌شوند!
اینان همانانی‌اند که برخی‌شان تا دولت روحانی برقرار بود، منتقد مماشاتش با رأس قدرت و دور شدنش از حدود اصلاح‌طلبی بودند و معترض به رهبری اصلاحات که «چرا به روحانی چک سفید امضا دادید؟»، ولی تا دولت روحانی به پایان آمد، پیراهن عثمانش کردند؛ همان‌هایی که کوشیدند حصری را که مسئله رأس قدرت بود و هست، بدل به مسئله‌ی اصلاح‌طلبان و روحانی بکنند. معتقد به شیوه‌ای سنتی‌اند: آن‌قدر تبر می‌زنند، تا برای ایستاداندنشان، سهمی بهشان داده بشود؛ و برایشان هیچ مهم نیست که تا رسیدن به خواستشان، چه زخمی باز می‌کنند.
مثالش؟ اینان هرقدر هم از موضع رأس جبهه اصلاحات برای دخالت نکردن در تصمیم‌گیری‌های پزشکیان ناراضی باشند، فعلا امیدوارند به گرفتن سهمی از دولت پزشکیان و صدایی ازشان درنمی‌آید. چند ماه بعد که دولت همه‌ی صندلی‌هایش را پر کرد، یادمان بیندازید تا چندتایی‌شان را نشانتان بدهیم. این‌بار احتمالا کسانی از اطرافیان نامزد ردصلاحیت‌شده‌ای که فعلا هم قرار نیست تایید صلاحیت بشود، بینشان باشد.

دسته سوم؛ تالی‌های فاسد کسانی چون وزیر آموزش و پرورش دولت نخست خاتمی‌اند؛ کسی که از انجمن اسلامی معلمان، از منتهی‌الیه چپ دسته‌ای که نام «چپ اسلامی» داشت و زاویه‌ای نسبتا تند با رهبر جدید، آمد و حالا چنان راست شده که می‌شود پرچم اصولگرایی را از او آویخت: یهودای دولت دوم خرداد که هر وقت صدایش زدند، شاهد هر کیفرخواستی شد که مخالفان آن دولت خواستند علیهش صادر کنند.
جهت حرکت این دسته البته، اغلب مخالف دو دسته‌ی پیشین است. اینان دسته‌ای از کارگزاران محتمل‌اند که تا ببینند دریا طوفانی شده، با یک حلقه‌ی نجات از کشتی بیرون می‌پرند و نه به سوی آنچه مردم می‌نامندش، که به سوی «قدرت» مسلط و مستقر شنا می‌کنند. هاشمی و روحانی به چنین مسئله‌ای برنخوردند؛ چون دار و دسته خودشان را داشتند. ولی خاتمی و احمدی‌نژاد در دولت نخستشان، که روی‌هم‌رفته هیاتی شبیه به شرکت سهامی داشت، به اینان دچار شدند. حالا هم دقیقا معلوم نیست از قوطی شورای راهبری برای دولت پزشکیان چه دربیاید و اصلا چقدرش مجوز نهایی‌شدن بگیرد. ولی همین حالا هم باد، نام‌هایی را زمزمه می‌کند که حتی اگر در هیات دولت پزشکیان هم بنشینند، کارگزار دولت او نخواهند بود و خواهند نشست به انتظار نخستین تکان!

لشکری که پزشکیان را به عنوان آخرین دلاورش راهی میدان کرده، کلی واحد و یکدست نیست؛ اجتماعی است از هفتاد و دو ملت: همه‌ی آنانی که هنوز امیدوارند؛ ولی امیدواری همه‌شان برای ایران نیست. بینشان [فعلا] خودی‌هایی هستند که حتی «دوستی خاله‌خرسه» خواندن رفاقتشان هم، احتمالا زیادی خوشبینانه و البته، ساده‌اندیشانه باشد. طناب‌هایی سست‌اند که نمی‌شود پشته را باهاشان بند کرد. ابایی ندارند عرض خود ببرند؛ حتی به بهای کشتن آخرین امید. پایش که بیفتد، برای بدنام کردن پزشکیان و ناامید کردن دلبستگان به او، هرکاری خواهند کرد. احتمال دوری نیست؛ خاصه در وضعیت موجود که بال‌زدن یک خرمگس هم می‌تواند طوفان به‌پا‌کُند.
پزشکیان چطور قربانی این توطئه‌های محتمل خانوادگی نخواهد شد؟ خدا به دادش برسد! فقط باید امیدوار باشیم فراموش نکند، وقتی داری کار درست، آن کار ضروری را می‌کنی، نباید از بدنامی ترسید.

🆔@jameeno
👍16👎2