#در_کرانه_روز
🏷 «...در کنار مشکلات دیگر...»
حتی اگر نطق دیروز جوان دهانگشاد مجلس را که گیر خودش و کوککنندهاش محمدجواد ظریف است، ناچیز بدانیم، رفتن ظریف از کنار پزشکیان یک تصمیم کاملا شخصی در اعتراض به لیست پزشکیان نیست. ظریف علائم را زود درک میکند و زود هم واکنش نشان میدهد که شاید همیشه در سیاست کار درستی نباشد.
در استعفای قبلی مجابش کردند قصد دور زدنش را نداشتهاند و حداکثر اینکه از بستهماندن دهان او و شاید کارکنانش دربارهی سفر مخفیانه بشار اسد مطمئن نبودهاند و فورا توجیه شد و برگشت. زود توجیه میشود و حتی خاصیت خود-توجیهشونده بالا هم دارد؛ پس باور نمیکنیم دیدن فهرستی که حتی ما هم از پیش میدانستیم کجا بسته شده و چقدر وزن خواهد داشت، او را از میدان و کنار پزشکیان رانده باشد.
او اینبار آمده بود به روش پزشکیان با اهریمن روبرو شود و حتما میدانست در کشکول پزشکیان چه خواهند ریخت. گفتهبود خودش هم به عاقبت آن کار نوپدید وزیرگزینی چندان خوشبین نیست. به نظر میرسد فکرهایش را کرده بود و میخواست در سیاست داخلی در «میدان» باشد. باید میماند و رفیق را در کام اژدها رها نمیکرد. چرا رفت؟
آیا پزشکیان صندلی بدی به او داده بود؟ بله، درست پشتسر خودش؛ جایی که میتوانست هروقت بخواهد زیر گوش او زمزمه کند. قرائن میگویند دستور رسید آن صندلی را بردارند!
ظریف باهوش است و سریعالانتقال! به بهانهای دمدستی بیرون رفت. نمیدانیم واکنش پزشکیان چه است، ولی قاعدتا باید جایی نشان دهد رفیقش خودش را به زیر انداخته؛ رفته تا فشار برداشتن صندلی از روی او کم شود!
تاریخی و کلان نگاه کنیم، قاعدهاش همین بود: «دلمان میخواهد صدراعظم خوب داشته باشیم، اما اگر پروبالش را نچینیم، نمیشود جمعش کرد».
🆔@jameeno
🏷 «...در کنار مشکلات دیگر...»
حتی اگر نطق دیروز جوان دهانگشاد مجلس را که گیر خودش و کوککنندهاش محمدجواد ظریف است، ناچیز بدانیم، رفتن ظریف از کنار پزشکیان یک تصمیم کاملا شخصی در اعتراض به لیست پزشکیان نیست. ظریف علائم را زود درک میکند و زود هم واکنش نشان میدهد که شاید همیشه در سیاست کار درستی نباشد.
در استعفای قبلی مجابش کردند قصد دور زدنش را نداشتهاند و حداکثر اینکه از بستهماندن دهان او و شاید کارکنانش دربارهی سفر مخفیانه بشار اسد مطمئن نبودهاند و فورا توجیه شد و برگشت. زود توجیه میشود و حتی خاصیت خود-توجیهشونده بالا هم دارد؛ پس باور نمیکنیم دیدن فهرستی که حتی ما هم از پیش میدانستیم کجا بسته شده و چقدر وزن خواهد داشت، او را از میدان و کنار پزشکیان رانده باشد.
او اینبار آمده بود به روش پزشکیان با اهریمن روبرو شود و حتما میدانست در کشکول پزشکیان چه خواهند ریخت. گفتهبود خودش هم به عاقبت آن کار نوپدید وزیرگزینی چندان خوشبین نیست. به نظر میرسد فکرهایش را کرده بود و میخواست در سیاست داخلی در «میدان» باشد. باید میماند و رفیق را در کام اژدها رها نمیکرد. چرا رفت؟
آیا پزشکیان صندلی بدی به او داده بود؟ بله، درست پشتسر خودش؛ جایی که میتوانست هروقت بخواهد زیر گوش او زمزمه کند. قرائن میگویند دستور رسید آن صندلی را بردارند!
ظریف باهوش است و سریعالانتقال! به بهانهای دمدستی بیرون رفت. نمیدانیم واکنش پزشکیان چه است، ولی قاعدتا باید جایی نشان دهد رفیقش خودش را به زیر انداخته؛ رفته تا فشار برداشتن صندلی از روی او کم شود!
تاریخی و کلان نگاه کنیم، قاعدهاش همین بود: «دلمان میخواهد صدراعظم خوب داشته باشیم، اما اگر پروبالش را نچینیم، نمیشود جمعش کرد».
🆔@jameeno
👍22👎2❤1🤣1
این مطلب در روز پنجشنبه ۱۸ مرداد تحریرشده و به علت تراکم مطالب امروز منتشر میشود.
#الف
🏷 توهم اسب زین شده و تئوری اسب مرده!
🖊 شورای سردبیری:
سرخپوستان ایالت داکوتای آمریکا یک گفتهی نغز اما ساده دارند که از سادگی زندگیشان حاصل آمدهاست؛ به قول لوید وولف، استاد علوم اقتصادی، این جلوهی خرد باستانی آنهاست که نسلبهنسل به آنها رسیده و راهنمایشان بودهاست. آن حکمت ساده میگوید: «وقتی اسبی که سوارشهستی مردهاست، بهترین کار پایینآمدن از پشت آن است.» بر مبنای همین، یک استراتژی مدیریتی پدید آمدهاست که به آن احتراز از سواری گرفتن از اسب مرده میگویند و بر اساس آن علت عقبافتادن سازمانها و رفتن آنها به مسیر فروافتادن و از-هم-پاشیدن، اصرار آنها بر ماندگاری وضع به همان منوال است که بوده: رفتن از مسیرهایی که حالا دیگر به مقصد نمیرسند و خودداری از تغییر بهموقع!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
#الف
🏷 توهم اسب زین شده و تئوری اسب مرده!
🖊 شورای سردبیری:
سرخپوستان ایالت داکوتای آمریکا یک گفتهی نغز اما ساده دارند که از سادگی زندگیشان حاصل آمدهاست؛ به قول لوید وولف، استاد علوم اقتصادی، این جلوهی خرد باستانی آنهاست که نسلبهنسل به آنها رسیده و راهنمایشان بودهاست. آن حکمت ساده میگوید: «وقتی اسبی که سوارشهستی مردهاست، بهترین کار پایینآمدن از پشت آن است.» بر مبنای همین، یک استراتژی مدیریتی پدید آمدهاست که به آن احتراز از سواری گرفتن از اسب مرده میگویند و بر اساس آن علت عقبافتادن سازمانها و رفتن آنها به مسیر فروافتادن و از-هم-پاشیدن، اصرار آنها بر ماندگاری وضع به همان منوال است که بوده: رفتن از مسیرهایی که حالا دیگر به مقصد نمیرسند و خودداری از تغییر بهموقع!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍6
...ادامه از پست قبلی...
این بلایی است که ما بهعنوان یک سازمان بسیار عظیم، یک کشور بزرگ، به آن دچاریم: اسب مرده است اما به روی خود نمیآوریم و به زینش چسبیدهایم و اصطلاح «اسب زینشده» را در تجلیل از اسبی به کار میبریم که مرده است! آن که اخیرا این را به توصیف اوضاعی که تحویل به رئیسجمهوری جدید میشود، گفت، البته به تصدیق اهل سخن آدم مخبطی است که دیگر نباید جدیاش گرفت، ولی هنوز بلندگوی نگاه مسلط هستهی مرکزی قدرت به عرصهی کشور است.
اگر اسب را چنانکه این نگرش میبیند نماد دستگاه اداره کشور (نظام یا دستگاه دولت) بدانیم، زین و برگ طلایی و تقدیس شدهاش به کنار، صرفا قاطری درهمشکسته است. در فرهنگ زاده از جنگهای اروپایی به آن «قاطر بعد از جنگ (post war mule)» میگویند؛ که به فکر خوراکش نبودهاند و تا حد مرگ به کارش گرفتهاند و رسش را کشیده و رهایش کردهاند. اسب ما، این است!
برای آنکه هنوز نگهش داریم و ازش پیاده نشویم، توجیهاتی داریم که وولف آنها را فهرست کردهاست. تعدادشان زیاد است. برخی که بیشتر توصیف رفتار ماست، به قرار زیر است:
- یک شلاق تازه برایش بخریم
- سوارکارش را عوض کنیم
- اعلام کنیم همیشه به همین شکل بوده
- ماموریت خارجی برویم تا ببینیم دیگران چطور از اسب مرده سواری میگیرند
- اعلام کنیم خداوند به ما گفته سوار این اسب باشیم
- دورهی آموزشی سواری از اسب مرده بگذاریم
- به خودمان بگوییم روش دیگران هم همین است
- به کسانی که میگویند از اسب مرده نمیتوان سواری گرفت، بگوییم تنبل، ناکاربلد و بدون انگیزه. بعد عوضشان کنیم.
- استانداردها را آنقدر پایین بیاوریم که شامل اسب مرده هم بشود
- با جسارت اعلام کنیم اسب نمرده، کاملا زنده است
- اسبهای زنده را بکشیم تا اسب مرده دیده نشود
- کیفیات آن را به عنوان الزامات عملکردی سایر اسبها به صورت قانون درآوریم
- اسب مرده را به مسئولیت استخدام سایر اسبها بگماریم
- اسب مرده را به عنوان نمونه و «الگوی شاخص تغییر» معرفی کنیم
- دائما دربارهی اوقات خوشی که با آن داشتهایم حرف بزنیم
- و...
حالا اگر نه از اسب مردهی زینشده، از این قاطر بعد از جنگ، انتظاری چندان میباید نداشت؛ باید آب و علفش داد و مهتری بر او گماشت که از مرگش جلو بگیرد؛ ترکش از رانش و تیغ از پایش بکشد؛ شاید بتوان آن را در جنگ بعدی زنده یافت. اما فعلا به جنگ، حتی جنگ محدود، حتی جنگ از راه دور، نمیباید برود.
گام اول آن است که مهتر تازه بتواند مالک قاطر را راضی کند از رفتاری که تاکنون با قاطر بیچاره کرده، دست بردارد. این قاطری برای فرستادن به میدان جنگ نیست، سواری هم نمیتوان ازش کشید. شاید در رویا بتوان آن را اسبی زین شده برای تاخت به سوی «دروازههای تمدن بزرگ» دید، ولی در عالم واقع، روی زمین، یک «قاطر بعد از جنگ» است که افسارش را به دست پزشک جبههی جنگ دادهایم!
در چنین شرایطی، هویت شخصی اعضای کابینه پزشکیان چقدر اهمیت دارد؟
کابینهها، اعضای دولت، به دین ملوک کابینههایند و مَلِک کابینههای بعد از هاشمی و خاتمی، رهبر کشور بوده است که بخشی از قدرت فائقه را به ریاستجمهوری اعطا کرده تا سهم رأی هم رعایت شده باشد. شاکلهی کابینه رئیسی، الگوی کابینهی تازه نیست، اما همهی وزرای جدید هم همچنان از قناتی بیرون میآیند که میراب آن یکی است و صداقت پزشکیان در اعلام چگونگی گرفتن دعای خیر برای کابینهاش شاهد است که جز این نیست.
همهی نمایش «بهگزینی» دموکراتنمای پزشکیان به این ختم شد که این مرد صادق بگوید همهچیز را با رهبر کشور هماهنگ میکند، و دور نیست که صادقانهتر بگوید من مجری فرامین و سلایق رهبری هستم. و چه خوب! چه خوب که هر کار مثبتی که بکند و هر دستاوردی را که از دولت پدید شود از دعای خیر رهبر بدانیم به کارگزاری پزشکیان. خیر است!
سرنوشت و فرجام قاطرِ بعد از جنگ را مالک آن تعیین میکند. اما اگر قرار است به کشتارگاه نرود، مهتر وظیفهی مهمی به عهده دارد! ما نقش جناب آقای پزشکیان را این میبینیم. کم مهم نیست!
🆔@jameeno
این بلایی است که ما بهعنوان یک سازمان بسیار عظیم، یک کشور بزرگ، به آن دچاریم: اسب مرده است اما به روی خود نمیآوریم و به زینش چسبیدهایم و اصطلاح «اسب زینشده» را در تجلیل از اسبی به کار میبریم که مرده است! آن که اخیرا این را به توصیف اوضاعی که تحویل به رئیسجمهوری جدید میشود، گفت، البته به تصدیق اهل سخن آدم مخبطی است که دیگر نباید جدیاش گرفت، ولی هنوز بلندگوی نگاه مسلط هستهی مرکزی قدرت به عرصهی کشور است.
اگر اسب را چنانکه این نگرش میبیند نماد دستگاه اداره کشور (نظام یا دستگاه دولت) بدانیم، زین و برگ طلایی و تقدیس شدهاش به کنار، صرفا قاطری درهمشکسته است. در فرهنگ زاده از جنگهای اروپایی به آن «قاطر بعد از جنگ (post war mule)» میگویند؛ که به فکر خوراکش نبودهاند و تا حد مرگ به کارش گرفتهاند و رسش را کشیده و رهایش کردهاند. اسب ما، این است!
برای آنکه هنوز نگهش داریم و ازش پیاده نشویم، توجیهاتی داریم که وولف آنها را فهرست کردهاست. تعدادشان زیاد است. برخی که بیشتر توصیف رفتار ماست، به قرار زیر است:
- یک شلاق تازه برایش بخریم
- سوارکارش را عوض کنیم
- اعلام کنیم همیشه به همین شکل بوده
- ماموریت خارجی برویم تا ببینیم دیگران چطور از اسب مرده سواری میگیرند
- اعلام کنیم خداوند به ما گفته سوار این اسب باشیم
- دورهی آموزشی سواری از اسب مرده بگذاریم
- به خودمان بگوییم روش دیگران هم همین است
- به کسانی که میگویند از اسب مرده نمیتوان سواری گرفت، بگوییم تنبل، ناکاربلد و بدون انگیزه. بعد عوضشان کنیم.
- استانداردها را آنقدر پایین بیاوریم که شامل اسب مرده هم بشود
- با جسارت اعلام کنیم اسب نمرده، کاملا زنده است
- اسبهای زنده را بکشیم تا اسب مرده دیده نشود
- کیفیات آن را به عنوان الزامات عملکردی سایر اسبها به صورت قانون درآوریم
- اسب مرده را به مسئولیت استخدام سایر اسبها بگماریم
- اسب مرده را به عنوان نمونه و «الگوی شاخص تغییر» معرفی کنیم
- دائما دربارهی اوقات خوشی که با آن داشتهایم حرف بزنیم
- و...
حالا اگر نه از اسب مردهی زینشده، از این قاطر بعد از جنگ، انتظاری چندان میباید نداشت؛ باید آب و علفش داد و مهتری بر او گماشت که از مرگش جلو بگیرد؛ ترکش از رانش و تیغ از پایش بکشد؛ شاید بتوان آن را در جنگ بعدی زنده یافت. اما فعلا به جنگ، حتی جنگ محدود، حتی جنگ از راه دور، نمیباید برود.
گام اول آن است که مهتر تازه بتواند مالک قاطر را راضی کند از رفتاری که تاکنون با قاطر بیچاره کرده، دست بردارد. این قاطری برای فرستادن به میدان جنگ نیست، سواری هم نمیتوان ازش کشید. شاید در رویا بتوان آن را اسبی زین شده برای تاخت به سوی «دروازههای تمدن بزرگ» دید، ولی در عالم واقع، روی زمین، یک «قاطر بعد از جنگ» است که افسارش را به دست پزشک جبههی جنگ دادهایم!
در چنین شرایطی، هویت شخصی اعضای کابینه پزشکیان چقدر اهمیت دارد؟
کابینهها، اعضای دولت، به دین ملوک کابینههایند و مَلِک کابینههای بعد از هاشمی و خاتمی، رهبر کشور بوده است که بخشی از قدرت فائقه را به ریاستجمهوری اعطا کرده تا سهم رأی هم رعایت شده باشد. شاکلهی کابینه رئیسی، الگوی کابینهی تازه نیست، اما همهی وزرای جدید هم همچنان از قناتی بیرون میآیند که میراب آن یکی است و صداقت پزشکیان در اعلام چگونگی گرفتن دعای خیر برای کابینهاش شاهد است که جز این نیست.
همهی نمایش «بهگزینی» دموکراتنمای پزشکیان به این ختم شد که این مرد صادق بگوید همهچیز را با رهبر کشور هماهنگ میکند، و دور نیست که صادقانهتر بگوید من مجری فرامین و سلایق رهبری هستم. و چه خوب! چه خوب که هر کار مثبتی که بکند و هر دستاوردی را که از دولت پدید شود از دعای خیر رهبر بدانیم به کارگزاری پزشکیان. خیر است!
سرنوشت و فرجام قاطرِ بعد از جنگ را مالک آن تعیین میکند. اما اگر قرار است به کشتارگاه نرود، مهتر وظیفهی مهمی به عهده دارد! ما نقش جناب آقای پزشکیان را این میبینیم. کم مهم نیست!
🆔@jameeno
👍12🤗6👏3👎2❤1🦄1
این قسمت از مقالهی بلند تحریریهی جامعهنو با عنوان دنبالهدار «خدا به داد پزشکیان برسد» علیرغم طولانی بودن، جامعترین تصویر را از روند جاری سیاست در ایران به دست میدهد. شورای سردبیری حوصلهی خوانندگان ارجمند و حقیقتجو را در مطالعه دقیق این متن میطلبد.
#الف
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-4: صلح دوفاکتو و دشمنان آن!
🖊 تحریریه جامعهنو:
حکایتی هست در باب به گردش رفتن سه فعال سیاسی: یکی اصلاحطلب، دیگری اصولگرا و آن دیگری، پایداریچی. با زبانهایی خشکیده از بگومگوی سیاسیِ میانشان به یک مزرعهی خربزه میرسند. چون میبینند کسی در دور و بر نیست، عطش را به چاککردن خربزهها و سیر خوردن از آنها رفع میکنند. زیادی میخورند و چرتشان میگیرد و خبرشان نمیشود که صاحابِ حزباللهی باغ رسیده بالای سرشان. باغبان خشمگین پیش خودش فکر میکند که اینان سه تناند، جوانتر از او؛ پس از پسشان برنخواهد آمد. چه میکند؟ اصولگرا و پایداریچی را کناری میکشد و میگوید: «من و شما دینمان یکیاست. هرچه خوردهاید نوشجانتان. کنار بمانید؛ حساب این اصلاحطلب کافر را برسم». چنان میکنند و اصلاحطلب کتک مفصلی میخورد؛ دلش هم از جور همسفران میشکند و راهش را میکشد و میرود. باغبان اینبار پایداریچی را کنار میکشد و در گوشش میگوید: «من و تو زبانمان یکی است. آخر کار، ما برای یکدیگر خواهیم ماند. کنار بمان، تا حساب این اصولگرای خائن و منحرف را برسم». پایداریچی چنان میکند و اصولگرا هم لت و پاره میشود. پایداریچی که تنها میماند، باغبان اینبار به جان او میافتد «که مرد حسابی، برادر با برادر چنین میکند؟». باغبان که میرود، دو افتادهی کمجان به فکر میروند که «ما سه تا بودیم، چطور حریف آن یک پیرمرد نشدیم؟». با هم به یک نتیجه میرسند: «همان اول کار، نباید میگذاشتیم اصلاحطلب کتک بخورد!»
زیادی دراز آمد؛ بیشتر از این کشش ندهیم. حکایتی است که به کار توضیح عاقبت حذف دیگری و اتحاد با قدرت مسلط علیه رقبا میآید. به مثابه ظرف است و شما میتوانید به هرجای تاریخ این کشور که خواستید ببریدش و جای اینها هم که ما گفتیم، مثلا کمی عقب بروید، به زمانی که خود اصلاحطلبانِ امروزی هم بهوقتش کنار ماندند تا دیگران کتک بخورند. حتی میتوانید عقبتر هم بروید و چپی، ملی-مذهبی و اسلامگرا را توی ظرف حکایت بریزید؛ غلیظتر هم میشود!
ما ولی این را در بازخواندن پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی به «صلح دوفاکتوی ملی» نقلش کردهایم. توضیح خواهیم داد چرا. میخواهیم ببینیم آنچه از آبان 96 تا امروز گذشته چه چیز را در ضروریات و موانع پیادهکردن آن پیشنهاد تغییر داده است؛ تغییراتی که البته حتی پیش از طرح این پیشنهاد هم، از پسِ حوادث سال 88 قابلدیدن شدند؛ زمانی که آقای نبوی در زندان بود. ولی نخست باید تا سال 68 عقب برویم؛ به زمانی که ملک طلق و حجرهی شخصی بدل به شرکت سهامی شد.
تا پیش از سال 68 و در دوران رهبری آقای خمینی قدرت رویهمرفته در بیت او جمع و متمرکز بود. سادهاش: همهچیز به آنچه از میان دو لب او درمیآمد بستگی داشت. پس از درگذشت او، آن قدرت منکسر و متکثر شد؛ شکست و پراکنده شد؛ همچون ارث میان فرزندان سیاسی او، یعنی اعضای هستهی مرکزی قدرت وقت، پخش شد؛ به هرکدام تکهای و سهمی رسید: حکومتْ شرکتی سهامی شد و همانند هر شرکت سهامی دیگر قاعدهاش چنین: تسلط یا امتیاز گرفتن یا حتی بقاء در گرو توفیق هر سهامدار در اتحاد با سهامداران دیگر است؛ هرچه بیشتر، بهتر! در تمام این سالها جریانهای سیاسیِ داخلِ دایرهی جمهوریاسلامی چنین کردهاند: به اقتضای وقت تکههای قدرتشان را کنار هم گذاشتهاند و با یکدیگر و علیه دیگری متحد شدهاند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
#الف
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-4: صلح دوفاکتو و دشمنان آن!
🖊 تحریریه جامعهنو:
حکایتی هست در باب به گردش رفتن سه فعال سیاسی: یکی اصلاحطلب، دیگری اصولگرا و آن دیگری، پایداریچی. با زبانهایی خشکیده از بگومگوی سیاسیِ میانشان به یک مزرعهی خربزه میرسند. چون میبینند کسی در دور و بر نیست، عطش را به چاککردن خربزهها و سیر خوردن از آنها رفع میکنند. زیادی میخورند و چرتشان میگیرد و خبرشان نمیشود که صاحابِ حزباللهی باغ رسیده بالای سرشان. باغبان خشمگین پیش خودش فکر میکند که اینان سه تناند، جوانتر از او؛ پس از پسشان برنخواهد آمد. چه میکند؟ اصولگرا و پایداریچی را کناری میکشد و میگوید: «من و شما دینمان یکیاست. هرچه خوردهاید نوشجانتان. کنار بمانید؛ حساب این اصلاحطلب کافر را برسم». چنان میکنند و اصلاحطلب کتک مفصلی میخورد؛ دلش هم از جور همسفران میشکند و راهش را میکشد و میرود. باغبان اینبار پایداریچی را کنار میکشد و در گوشش میگوید: «من و تو زبانمان یکی است. آخر کار، ما برای یکدیگر خواهیم ماند. کنار بمان، تا حساب این اصولگرای خائن و منحرف را برسم». پایداریچی چنان میکند و اصولگرا هم لت و پاره میشود. پایداریچی که تنها میماند، باغبان اینبار به جان او میافتد «که مرد حسابی، برادر با برادر چنین میکند؟». باغبان که میرود، دو افتادهی کمجان به فکر میروند که «ما سه تا بودیم، چطور حریف آن یک پیرمرد نشدیم؟». با هم به یک نتیجه میرسند: «همان اول کار، نباید میگذاشتیم اصلاحطلب کتک بخورد!»
زیادی دراز آمد؛ بیشتر از این کشش ندهیم. حکایتی است که به کار توضیح عاقبت حذف دیگری و اتحاد با قدرت مسلط علیه رقبا میآید. به مثابه ظرف است و شما میتوانید به هرجای تاریخ این کشور که خواستید ببریدش و جای اینها هم که ما گفتیم، مثلا کمی عقب بروید، به زمانی که خود اصلاحطلبانِ امروزی هم بهوقتش کنار ماندند تا دیگران کتک بخورند. حتی میتوانید عقبتر هم بروید و چپی، ملی-مذهبی و اسلامگرا را توی ظرف حکایت بریزید؛ غلیظتر هم میشود!
ما ولی این را در بازخواندن پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی به «صلح دوفاکتوی ملی» نقلش کردهایم. توضیح خواهیم داد چرا. میخواهیم ببینیم آنچه از آبان 96 تا امروز گذشته چه چیز را در ضروریات و موانع پیادهکردن آن پیشنهاد تغییر داده است؛ تغییراتی که البته حتی پیش از طرح این پیشنهاد هم، از پسِ حوادث سال 88 قابلدیدن شدند؛ زمانی که آقای نبوی در زندان بود. ولی نخست باید تا سال 68 عقب برویم؛ به زمانی که ملک طلق و حجرهی شخصی بدل به شرکت سهامی شد.
تا پیش از سال 68 و در دوران رهبری آقای خمینی قدرت رویهمرفته در بیت او جمع و متمرکز بود. سادهاش: همهچیز به آنچه از میان دو لب او درمیآمد بستگی داشت. پس از درگذشت او، آن قدرت منکسر و متکثر شد؛ شکست و پراکنده شد؛ همچون ارث میان فرزندان سیاسی او، یعنی اعضای هستهی مرکزی قدرت وقت، پخش شد؛ به هرکدام تکهای و سهمی رسید: حکومتْ شرکتی سهامی شد و همانند هر شرکت سهامی دیگر قاعدهاش چنین: تسلط یا امتیاز گرفتن یا حتی بقاء در گرو توفیق هر سهامدار در اتحاد با سهامداران دیگر است؛ هرچه بیشتر، بهتر! در تمام این سالها جریانهای سیاسیِ داخلِ دایرهی جمهوریاسلامی چنین کردهاند: به اقتضای وقت تکههای قدرتشان را کنار هم گذاشتهاند و با یکدیگر و علیه دیگری متحد شدهاند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
📰 صلح ملی، هدف مطبوعات متعهد
🖊بهزاد نبوی:
شروع انتشار روزنامه «جامعهفردا» را به فال نیک میگیرم و برای روزنامهنگارانی که در آن قلم خواهند زد، آرزوی موفقیت دارم. موفقیت یک روزنامه فقط در قالب نیل به اهداف آن قابل ارزیابی است. اهداف، اگر نیک باشند و خیرخواهانه،…
🖊بهزاد نبوی:
شروع انتشار روزنامه «جامعهفردا» را به فال نیک میگیرم و برای روزنامهنگارانی که در آن قلم خواهند زد، آرزوی موفقیت دارم. موفقیت یک روزنامه فقط در قالب نیل به اهداف آن قابل ارزیابی است. اهداف، اگر نیک باشند و خیرخواهانه،…
👍6😁1🙏1
...ادامه از پست قبلی...
انتقال قدرت بزرگ آنزمان، یعنی انتخاب جانشین آقای خمینی هم، رویهمرفته جز نتیجهی اتحادِ بخشی از صاحبان آن تکههای متکثر قدرت نبود: تعدادیشان سهمالارثشان را از قدرت رویهمگذاشتند و توانستند با هم مسلط شوند؛ اینچنین بر وراث دیگر قدرت غالب شدند و از میدانبهدرشان کردند. غالبان، صاحبان اکثریت مطلق و قاطع سهام قدرت بودند و توانستند تا حدود هشت سال با صورتی شبیه به دوران پیش از 68 پیش بروند. تا اتفاقات منتهی به انتخابات ریاستجمهوری سال 76؛ که هرچند منجر به بارِ دیگر شکستن قدرت نشد، ولی صدای نخستین تَرَکها را به گوشها رساند؛ آنجا که کارگرزان سازندگی، یک ورِ آقای هاشمیرفسنجانی، ناچار شدند از جمع سهامداران اکثریت جدا شوند و به سهامداران اقلیت بپیوندند.
این استعارهی شرکت سهامی را همینطور میشود ادامه داد و تحولات سیاسی درون جمهوریاسلامی را، یعنی پیروزیها و شکستهای جریانهای سیاسی داخلش را در کسب جایگاههای انتخابی و انتصابی و حذف و ظهورشان را، به واسطهاش تفسیر کرد. ولی این باشد برای شما، اگر خواستید سرتان را گرم کنید. ما به بحثمان برگردیم؛ دوباره به حوالی سال 88.
تغییر مهم تا سال 88، یکی درگذشت بخشی از وارثان قدرت در سال 68 و به تبع، تقسیم سهمشان از قدرت در میان وراث سیاسی آنان بود و دیگری، واگذاریها و دستبهدستشدنهایی اغلب حاصل از غصب قهری. نتیجهاش هم ظهور سهامدارانی تازه بود: خردهایی در رویای کلان شدن و این یعنی، رقیبان بیشتر، رقابت بیشتر، اختلاف بیشتر: تشتت!
همین تشتت هم سبب انکسار بزرگ دیگری در میان ائتلافِ صاحبِ سهام عمده، از پس حوادث سال 88 و بعد، وقایع دولت دوم احمدینژاد تا سال 92 شد. اثباتش؟ ترافیک سُرسرهای که از آن زمان چهرهها و دستههای سیاسی را از جناح مقابل به کنار اصلاحطلبان میاندازد؛ حتی کسی را که زمانی مستند «هویت» از صداوسیمای تحت ریاستش پخش شد. راه دادن به روحانی در سال 92 هم در نهایت منجر به حذف تقریبا همهی آنانی شد که از دِروی 88 قسر در رفته بودند. آنچه به نظر بسیاری پلی برای عبور از مسئلهی 88 و احیای برخی شراکتها آمده بود، به تله شبیهتر شد! نوبت به قاطبهی آنانی رسید که زمانی علیه دیگری با باغبان متحد شده بودند؛ کتکشان را خوردند و دور انداخته شدند.
از پی اخراجهای مکرر دستههای سیاسی از ائتلاف سهامداران غالب، هستهی مرکزی قدرت کوچک شد و قدرالسهمش تا 51 درصد، تا حداقل لازم برای اقتدار و تسلط، آب رفت. همین هم میدان را برای آنانی که رأس قدرت را برای حفظ تسلطش، دیگر محتاج به خودشان میدیدند، خالی کرد؛ برای مثال پایداریچیها و پیروان آقای مصباح. آنان خودشان را حذفناشدنی پنداشتند و اندکاندک از سال 96، بنا را بر شیوهای نو و علنی کردن رویایی گذاشتند که سالها چون گلیمی با حوصله تار و پودش را بافته بودند: فشار بر رأس قدرت برای تحمیل ولیعهد محبوبشان و قبضه کردن حکومت. اینبار آنان به جان باغبان فرتوت افتادند! (این را به تفصیل در الفِ «خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!» شرح دادهایم)
گذر زمان «انتقال قدرت بزرگ» دوم را نزدیک میکند. دستههای سیاسی، حتی برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت، به حکم تئوری بقا، خود را ناچار میبینند که از زیر تسلط رأس قدرت دربیایند؛ قمار کنند و آخرین کارتشان را روی میز بیاندازند. همین هم از نفوذِ حکمِ رأس بر آنان، در سنجش با گذشته، میکاهد و سبب میشود او دیگر رویهمرفته حاکم مطلق نباشد.
بر همین بناست که در بازخواندن پیشنهاد آقای نبوی با نگاهی انتقادی میشود آن را بیشتر از فضای سال 96، در تناسب با شرایط و مختصات و اقتضائات فضای پیش از آن، سالهای بعد از 88، خاصه بین سالهای 92 تا 96 دانست؛ یعنی همان زمانی که محکومان «جنبش سبز»، از جمله آقای نبوی، اندک اندک از زندان درمیآمدند: فضایی که در طرف مقابل اصلاحطلبان، رأس قدرت بود و بس. تا پیش از سال 96، اگر رأس قدرت پیشنهاد صلح را میپذیرفت، کافی بود. ولی پس از آن و تا امروز، مخاطب دیگر نمیتواند صرفا رأس قدرت و هستهی سخت و مرکزیاش باشد؛ چون هرچند هنوز بزرگترین و مهمترین بازیگر است و سهامش از مال دیگران بیشتر، ولی ارادهی او، هرچند بس لازم باشد، دیگر یگانه تعیینکننده نیست و بهتنهایی کافی نخواهد بود.
کنایهآمیز نیست که حدود دو ماه پس از آن نوشته بهزاد نبوی و پیشنهادش، در دیماه 96 آتشی علیه دولت روحانی در مشهد گیرانده شد که ده روز کشور را در دودش غرق کرد؟ یک چنین بازی را با آتش، رأس قدرت میخواست؟ بعید است! ولی حتی آن که هرچند غیررسمی و در میان نجواها، نامش به عنوان آتشافروز گذشت، سر جایش ماند!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
انتقال قدرت بزرگ آنزمان، یعنی انتخاب جانشین آقای خمینی هم، رویهمرفته جز نتیجهی اتحادِ بخشی از صاحبان آن تکههای متکثر قدرت نبود: تعدادیشان سهمالارثشان را از قدرت رویهمگذاشتند و توانستند با هم مسلط شوند؛ اینچنین بر وراث دیگر قدرت غالب شدند و از میدانبهدرشان کردند. غالبان، صاحبان اکثریت مطلق و قاطع سهام قدرت بودند و توانستند تا حدود هشت سال با صورتی شبیه به دوران پیش از 68 پیش بروند. تا اتفاقات منتهی به انتخابات ریاستجمهوری سال 76؛ که هرچند منجر به بارِ دیگر شکستن قدرت نشد، ولی صدای نخستین تَرَکها را به گوشها رساند؛ آنجا که کارگرزان سازندگی، یک ورِ آقای هاشمیرفسنجانی، ناچار شدند از جمع سهامداران اکثریت جدا شوند و به سهامداران اقلیت بپیوندند.
این استعارهی شرکت سهامی را همینطور میشود ادامه داد و تحولات سیاسی درون جمهوریاسلامی را، یعنی پیروزیها و شکستهای جریانهای سیاسی داخلش را در کسب جایگاههای انتخابی و انتصابی و حذف و ظهورشان را، به واسطهاش تفسیر کرد. ولی این باشد برای شما، اگر خواستید سرتان را گرم کنید. ما به بحثمان برگردیم؛ دوباره به حوالی سال 88.
تغییر مهم تا سال 88، یکی درگذشت بخشی از وارثان قدرت در سال 68 و به تبع، تقسیم سهمشان از قدرت در میان وراث سیاسی آنان بود و دیگری، واگذاریها و دستبهدستشدنهایی اغلب حاصل از غصب قهری. نتیجهاش هم ظهور سهامدارانی تازه بود: خردهایی در رویای کلان شدن و این یعنی، رقیبان بیشتر، رقابت بیشتر، اختلاف بیشتر: تشتت!
همین تشتت هم سبب انکسار بزرگ دیگری در میان ائتلافِ صاحبِ سهام عمده، از پس حوادث سال 88 و بعد، وقایع دولت دوم احمدینژاد تا سال 92 شد. اثباتش؟ ترافیک سُرسرهای که از آن زمان چهرهها و دستههای سیاسی را از جناح مقابل به کنار اصلاحطلبان میاندازد؛ حتی کسی را که زمانی مستند «هویت» از صداوسیمای تحت ریاستش پخش شد. راه دادن به روحانی در سال 92 هم در نهایت منجر به حذف تقریبا همهی آنانی شد که از دِروی 88 قسر در رفته بودند. آنچه به نظر بسیاری پلی برای عبور از مسئلهی 88 و احیای برخی شراکتها آمده بود، به تله شبیهتر شد! نوبت به قاطبهی آنانی رسید که زمانی علیه دیگری با باغبان متحد شده بودند؛ کتکشان را خوردند و دور انداخته شدند.
از پی اخراجهای مکرر دستههای سیاسی از ائتلاف سهامداران غالب، هستهی مرکزی قدرت کوچک شد و قدرالسهمش تا 51 درصد، تا حداقل لازم برای اقتدار و تسلط، آب رفت. همین هم میدان را برای آنانی که رأس قدرت را برای حفظ تسلطش، دیگر محتاج به خودشان میدیدند، خالی کرد؛ برای مثال پایداریچیها و پیروان آقای مصباح. آنان خودشان را حذفناشدنی پنداشتند و اندکاندک از سال 96، بنا را بر شیوهای نو و علنی کردن رویایی گذاشتند که سالها چون گلیمی با حوصله تار و پودش را بافته بودند: فشار بر رأس قدرت برای تحمیل ولیعهد محبوبشان و قبضه کردن حکومت. اینبار آنان به جان باغبان فرتوت افتادند! (این را به تفصیل در الفِ «خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!» شرح دادهایم)
گذر زمان «انتقال قدرت بزرگ» دوم را نزدیک میکند. دستههای سیاسی، حتی برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت، به حکم تئوری بقا، خود را ناچار میبینند که از زیر تسلط رأس قدرت دربیایند؛ قمار کنند و آخرین کارتشان را روی میز بیاندازند. همین هم از نفوذِ حکمِ رأس بر آنان، در سنجش با گذشته، میکاهد و سبب میشود او دیگر رویهمرفته حاکم مطلق نباشد.
بر همین بناست که در بازخواندن پیشنهاد آقای نبوی با نگاهی انتقادی میشود آن را بیشتر از فضای سال 96، در تناسب با شرایط و مختصات و اقتضائات فضای پیش از آن، سالهای بعد از 88، خاصه بین سالهای 92 تا 96 دانست؛ یعنی همان زمانی که محکومان «جنبش سبز»، از جمله آقای نبوی، اندک اندک از زندان درمیآمدند: فضایی که در طرف مقابل اصلاحطلبان، رأس قدرت بود و بس. تا پیش از سال 96، اگر رأس قدرت پیشنهاد صلح را میپذیرفت، کافی بود. ولی پس از آن و تا امروز، مخاطب دیگر نمیتواند صرفا رأس قدرت و هستهی سخت و مرکزیاش باشد؛ چون هرچند هنوز بزرگترین و مهمترین بازیگر است و سهامش از مال دیگران بیشتر، ولی ارادهی او، هرچند بس لازم باشد، دیگر یگانه تعیینکننده نیست و بهتنهایی کافی نخواهد بود.
کنایهآمیز نیست که حدود دو ماه پس از آن نوشته بهزاد نبوی و پیشنهادش، در دیماه 96 آتشی علیه دولت روحانی در مشهد گیرانده شد که ده روز کشور را در دودش غرق کرد؟ یک چنین بازی را با آتش، رأس قدرت میخواست؟ بعید است! ولی حتی آن که هرچند غیررسمی و در میان نجواها، نامش به عنوان آتشافروز گذشت، سر جایش ماند!
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!
🖊تحریریه جامعه نو:
یکی از همراهان «جامعه نو» در واکنش به یکی از نوشتههای اخیر ستون «الف» با تیتر «خدا به داد پزشکیان برسد!»، عیب کردهاند که «آموزش درس چاکری با زبان پیچیده» است. این داوریشان احتمالا از یک…
🏷 خدا به داد پزشکیان برسد-2: جنگ داخلی!
🖊تحریریه جامعه نو:
یکی از همراهان «جامعه نو» در واکنش به یکی از نوشتههای اخیر ستون «الف» با تیتر «خدا به داد پزشکیان برسد!»، عیب کردهاند که «آموزش درس چاکری با زبان پیچیده» است. این داوریشان احتمالا از یک…
👍11
...ادامه از پست قبلی...
بنابراین با اینکه همچنان نمیشود مطمئن شد راه دادن به پزشکیان، تصمیمی سلبی علیه دیگری بوده، یا تصمیمی ایجابی حاصل از مراجعه به عقلانیت، ولی خطا نخواهد بود اگر از پس نتایج دور نخست انتخابات ریاستجمهوری اخیر و شکست قالیباف و پیروزی پزشکیان، نتیجه بگیریم که رأس قدرت [به ناچار] اراده کرده تا در یک جابجایی آهسته و پیوسته، برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت را، بهطور مشخص پیروان آقای مصباح را که ولیعهدشان صرفا منتظر رونمایی است، حذف و یا دستکم طرد کند و جایشان را در هیاتمدیره شرکت سهامی حکومت [هرچند موقت] با «تحولنخواهترین اصلاحطلبانِ (کسی گفت «استمرارطلبترینها»؟!)» بیولیعهد پر کند. چه اینکه در دوران «گذار» برگهی ورود به هیاتمدیره، صرفا نداشتن ولیعهدی بالقوه است و آنانی که برادر بزرگتر یا رفیق کوچکتر یا رئیس سابقشان چنین املی در سر داشته باشد، کنار خواهند ماند.
پس حتی اگر سخنان رهبر در ضرورت حمایت از دولت پزشکیان نشانههایی را از تمایل به وفاق به جای حذفِ [اصلاحطلبان] و نیل به یک صلح دوفاکتوی ملی به دست بدهد، باز نمیشود از نزدیک بودن چنین صلحی خاطر جمع بود؛ چون کنارماندگانی که دیگر فرمانبُردارِ مطلق نیستند، برای حذفنشدن و در بازی ماندن و بیکلاه نماندن سرشان، خواهند کوشید چنین صلحی را بر هم بزنند؛ یا دستکم با سُراندن پوست خربزه زیر پای دولت، زمینهاش را بسازند و او را با دست صاحب باغ کتک بزنند.
امروز اینان دشمن بالقوهی صلح دوفاکتوی ملیاند: شرکای پیشین و قسمی از شرکای فعلی هستهی مرکزی قدرت، یعنی رقبا و [بهظاهر] رفقای پزشکیان، حلقهها و دستههایی که چون نه چندان بزرگند و نه به قدر لازم برای رقابتِ رویارو قدرتمند، تنازع برای بقاء را در دوران گذار، با تاکیکهای مبارزهی چریکی پیش خواهند برد؛ کمین، شبیخون، خرابکاری؛ بزن-دررو! این وسط پزشکیان چطور کتک نخواهد خورد؟ خدا به دادش برسد! هرچند کتکخوردن پزشکیان نوبت کتک خوردن آن دیگران را نزدیکتر خواهد کرد و بس!
پس درستتر این خواهد بود که مخاطب امروز پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی را، دیگر نه صرفا رأس قدرت، که حتی پیش از آن، همینان بدانیم که خود را ناچار میبینند آخرین تیر در ترکششان را هم بیندازند؛ چون خوب میدانند این «آخرین فرصت»شان خواهد بود. ولی گویا نمیدانند و یا فریفته به آمالشان از پذرفتنش تن میزنند که شکست دولت پزشکیان، شکست همهی آنان و همهی جریانهای سیاسی داخل کشور خواهد بود. غنیمت شمردن این فرصت و بقایشان، نه در زمین زدن یا قبضه کردن این دولت و کتکخوردن دیگری از آن دیگری، که در دستکشیدن از انکار و کوشش برای حذف دیگری و پذیرفتن وجودش است؛ در «رقابت»، به جای «جنگ».
یکی از روزنامههای جناح رقیب پزشکیان، احتمالا برای آسوده کردن خوانندگانش از بیخطر بودن کشیدن زیر پای دولت در نزدیکی، به ریشخند نوشت که «گزارهی فلانی آخرین شانس نظام است سالهاست به یک پرستیژ روشنفکرانه تبدیل شده است» و به طعنه گفت «زمانی خاتمی آخرین شانس نظام بود...و الان میگویند پزشکیان». یا تجاهل کردهاند یا واقعا نمیفهمند که برقرار ماندن تابلوی دکان، الزاما معنای از-درون-دیگر-نشدن خود دکان را نمیدهد و چشم میبندند بر تحولها و دگردیسیهایی که از پی از دسترفتن آن «آخرین فرصت»های پیشآمده با دولتهای خاتمی و روحانی در درون سیستم رخ دادند و هیولاهایی که از قوطی درآمدند تا فقط تابلوی دکان را برقرار نگهدارند. و میشود مطمئن بود اگر هیولایی در قوطی باقیمانده بود، برای وزیر سابق خاتمی آغوشی گشوده نمیشد!
برای اثباتش ضرورتی به قرینهساختنهای تاریخی مبتذل و گفتن از مرغ و طوفان نیست. کافی است آمارهای دو دور انتخاباتی را که گذشت، درصد آنانی را که رأی ندادند یا با رأی به پزشکیان تغییر را خواستند، در تناسب با سیر تحرک اجتماع و طغیانهای خیابانی، از ابتدای دولت دوم روحانی تا امروز، از دی 96 تا پاییز 1401، بخوانید تا بدانید این دولت، آخرین دوربرگردان پیش از داخل شدن به مسیری بازگشتناپذیر است. حتی اگر این را بلافاصله نفهمند؛ «خیابان» بالاخره حالیشان خواهد کرد: در آن آتش، همهی باغ خواهد سوخت.
🆔@jameeno
بنابراین با اینکه همچنان نمیشود مطمئن شد راه دادن به پزشکیان، تصمیمی سلبی علیه دیگری بوده، یا تصمیمی ایجابی حاصل از مراجعه به عقلانیت، ولی خطا نخواهد بود اگر از پس نتایج دور نخست انتخابات ریاستجمهوری اخیر و شکست قالیباف و پیروزی پزشکیان، نتیجه بگیریم که رأس قدرت [به ناچار] اراده کرده تا در یک جابجایی آهسته و پیوسته، برخی از شرکای هستهی مرکزی قدرت را، بهطور مشخص پیروان آقای مصباح را که ولیعهدشان صرفا منتظر رونمایی است، حذف و یا دستکم طرد کند و جایشان را در هیاتمدیره شرکت سهامی حکومت [هرچند موقت] با «تحولنخواهترین اصلاحطلبانِ (کسی گفت «استمرارطلبترینها»؟!)» بیولیعهد پر کند. چه اینکه در دوران «گذار» برگهی ورود به هیاتمدیره، صرفا نداشتن ولیعهدی بالقوه است و آنانی که برادر بزرگتر یا رفیق کوچکتر یا رئیس سابقشان چنین املی در سر داشته باشد، کنار خواهند ماند.
پس حتی اگر سخنان رهبر در ضرورت حمایت از دولت پزشکیان نشانههایی را از تمایل به وفاق به جای حذفِ [اصلاحطلبان] و نیل به یک صلح دوفاکتوی ملی به دست بدهد، باز نمیشود از نزدیک بودن چنین صلحی خاطر جمع بود؛ چون کنارماندگانی که دیگر فرمانبُردارِ مطلق نیستند، برای حذفنشدن و در بازی ماندن و بیکلاه نماندن سرشان، خواهند کوشید چنین صلحی را بر هم بزنند؛ یا دستکم با سُراندن پوست خربزه زیر پای دولت، زمینهاش را بسازند و او را با دست صاحب باغ کتک بزنند.
امروز اینان دشمن بالقوهی صلح دوفاکتوی ملیاند: شرکای پیشین و قسمی از شرکای فعلی هستهی مرکزی قدرت، یعنی رقبا و [بهظاهر] رفقای پزشکیان، حلقهها و دستههایی که چون نه چندان بزرگند و نه به قدر لازم برای رقابتِ رویارو قدرتمند، تنازع برای بقاء را در دوران گذار، با تاکیکهای مبارزهی چریکی پیش خواهند برد؛ کمین، شبیخون، خرابکاری؛ بزن-دررو! این وسط پزشکیان چطور کتک نخواهد خورد؟ خدا به دادش برسد! هرچند کتکخوردن پزشکیان نوبت کتک خوردن آن دیگران را نزدیکتر خواهد کرد و بس!
پس درستتر این خواهد بود که مخاطب امروز پیشنهاد هفت سال پیش بهزاد نبوی را، دیگر نه صرفا رأس قدرت، که حتی پیش از آن، همینان بدانیم که خود را ناچار میبینند آخرین تیر در ترکششان را هم بیندازند؛ چون خوب میدانند این «آخرین فرصت»شان خواهد بود. ولی گویا نمیدانند و یا فریفته به آمالشان از پذرفتنش تن میزنند که شکست دولت پزشکیان، شکست همهی آنان و همهی جریانهای سیاسی داخل کشور خواهد بود. غنیمت شمردن این فرصت و بقایشان، نه در زمین زدن یا قبضه کردن این دولت و کتکخوردن دیگری از آن دیگری، که در دستکشیدن از انکار و کوشش برای حذف دیگری و پذیرفتن وجودش است؛ در «رقابت»، به جای «جنگ».
یکی از روزنامههای جناح رقیب پزشکیان، احتمالا برای آسوده کردن خوانندگانش از بیخطر بودن کشیدن زیر پای دولت در نزدیکی، به ریشخند نوشت که «گزارهی فلانی آخرین شانس نظام است سالهاست به یک پرستیژ روشنفکرانه تبدیل شده است» و به طعنه گفت «زمانی خاتمی آخرین شانس نظام بود...و الان میگویند پزشکیان». یا تجاهل کردهاند یا واقعا نمیفهمند که برقرار ماندن تابلوی دکان، الزاما معنای از-درون-دیگر-نشدن خود دکان را نمیدهد و چشم میبندند بر تحولها و دگردیسیهایی که از پی از دسترفتن آن «آخرین فرصت»های پیشآمده با دولتهای خاتمی و روحانی در درون سیستم رخ دادند و هیولاهایی که از قوطی درآمدند تا فقط تابلوی دکان را برقرار نگهدارند. و میشود مطمئن بود اگر هیولایی در قوطی باقیمانده بود، برای وزیر سابق خاتمی آغوشی گشوده نمیشد!
برای اثباتش ضرورتی به قرینهساختنهای تاریخی مبتذل و گفتن از مرغ و طوفان نیست. کافی است آمارهای دو دور انتخاباتی را که گذشت، درصد آنانی را که رأی ندادند یا با رأی به پزشکیان تغییر را خواستند، در تناسب با سیر تحرک اجتماع و طغیانهای خیابانی، از ابتدای دولت دوم روحانی تا امروز، از دی 96 تا پاییز 1401، بخوانید تا بدانید این دولت، آخرین دوربرگردان پیش از داخل شدن به مسیری بازگشتناپذیر است. حتی اگر این را بلافاصله نفهمند؛ «خیابان» بالاخره حالیشان خواهد کرد: در آن آتش، همهی باغ خواهد سوخت.
🆔@jameeno
👍19❤1😁1
#الف
🏷 چرا از پزشکیان خبری نمیرسد؟
🖊 تحریریه جامعهنو:
آخرین خبر غیرتشریفاتی که از آقای پزشکیان رسیده، یک جمله منسوب به ایشان است: «صبر کنید کابینه کار کند و آن را از روی عملکردش نقد کنید».
تقاضایی چنین ساده و صمیمانه را نمیتوان پس زد. البته معنایش صبری حداقل ششماهه است و درواقع چهارساله! میشود گفت چشم، ولی خود جنابعالی چه، آقای پزشکیان؟ در چه حالی و چکار میکنی؟ بیعملی و سکوت عجیبت را نقد کنیم یا نه؟ درباره اینکه قولهای راحتالحلقومی هست که باید شخصا به انجام برسانید چه میگویید؟ یادآوری کنیم؟
از بین بردن مزاحمت حکومت بر اینترنت مردم، از بین بردن طرح سیاه حکومت و رفع مزاحمت از نوامیس مردم، اجرای عدالت و جلوگیری از فساد در حکومت که اوج بیعدالتی است...
چرا کاری نمیکنید؟ این پرسشی است که حتما در ذهن مردم هست. و اینکه: چرا به این پرسش پاسخ نمیگویید؟
برای ما علتش روشن است: ساکتید؛ چون دارید مذاکره میکنید! با شخصاول هم مذاکره میکنید؛ چون در این کشور هیچکس دیگر ارزش مذاکره کردن ندارد. یعنی اصلا نمیتواند طرف مذاکره قرار بگیرد. آن آدم دست چندمی که دکمهی فیلتر اینترنت را زیر انگشت دارد و رئیس و وزیر بالا دستش امروز عضو دولتی است که شما و عارف ریاستش میکنید که طرف شما نیست! اوحتی از آن وزیر هم دستور نمیگیرد! درست میگوییم؟ پس به مذاکره ادامه دهید.
میدانیم نمیتوانید رای خود را به رخ بکشید و فقط التجا کرده و استدلال و اصرار و پافشاری و ایستادگی و لابد التماس میکنید که به واقعیات کشور و جهان توجه شود. درست است؟
در موارد دیگر هم همین است. وزیر کشور فعلی (و حتما بعدی!) به حرف شما گوش نمیکند تا مزاحمت از دختران مردم رفع کند؟ این را هم همانجا باید حلش کنید! درست نمیگوییم؟
و قضایای دیگر: روابط خارجی، رفع اختلاف باسازمانها و نهادهای بینالمللی، رفع تحریم و... جنگ!
دارید در این موارد حرف میزنید؟ دربارهی مطالبات حاد، فوری و بنیادی مردم از حکومت؟ اگر نه، که پس چه؟
سخنگویی که در کار نیست، توضیحدهندهای در کار نیست، ظریفی نیست و ناظریفهایی هم در بیرون هستند که بیادبانه شست نشان میدهند و باد در گلو به ملت میگویند اوضاع به همانسان خواهد ماند که بود! آیا گمان ما در مورد کاری که داری می کنی درست است؟
تنها توضیحی که دربارهی موقعیت آقای پزشکیان میتوان داد، ناکافیبودن توانش در اقناع رهبری برای شروع تغییراتی است که بهخاطر انجام همانها مجاز به رئیسجمهوریشدن شدهاست. برای آنکه خطرات مختلف از کشور رفع شود، احتیاج به تصمیماتی قاطع و تغییراتی بنیادی است: تغییر رویهی کشورداری، تغییر رویهی مردمداری، تغییر رویهی همسایهداری؛ اقتصاد، اجتماع، سیاست! حوزههایی پر از گرههایی که همین حکومت آنها راپدید آوردهاست. میخواهد آنها را باز کند، میخواهد از شعاع بلاخیز بودنشان دور شود، اما دلش نمیآید! به گذشته چسبیده؛ میترسد. پزشکیان قاعدتا در حال تشجیع آن به برداشتن گامهای اول است.
چرا حرف نمیزند؟ چون هنوز به جایی نرسیدهاست. او مثل روحانی کشمکش خود را با رهبری پشت میکروفون نمیآورد. مثل خاتمی است؛ چانهزنی را در نهان صورت میدهد. شاید خوشمان نیاید، ولی اینطور آدمی است. نمیخواهد فعلا حرفی بزند که با واقع منطبق نباشد. داستان کابینه و رأیاعتماد و عملکرد و صبر و نقد و اینطور چیزها، همراه با سکوت و مصاحبهندادن و سخنگو نداشتن، برای نگفتن واقعیت و محتوای آن چانهزنی است. ابزارش هم یک گونی پر از مطالبات و یک دنیا صبوری است.
او دروغ نمیگوید؛ ولی حقیقت را هم نمیگوید!
🆔@jameeno
🏷 چرا از پزشکیان خبری نمیرسد؟
🖊 تحریریه جامعهنو:
آخرین خبر غیرتشریفاتی که از آقای پزشکیان رسیده، یک جمله منسوب به ایشان است: «صبر کنید کابینه کار کند و آن را از روی عملکردش نقد کنید».
تقاضایی چنین ساده و صمیمانه را نمیتوان پس زد. البته معنایش صبری حداقل ششماهه است و درواقع چهارساله! میشود گفت چشم، ولی خود جنابعالی چه، آقای پزشکیان؟ در چه حالی و چکار میکنی؟ بیعملی و سکوت عجیبت را نقد کنیم یا نه؟ درباره اینکه قولهای راحتالحلقومی هست که باید شخصا به انجام برسانید چه میگویید؟ یادآوری کنیم؟
از بین بردن مزاحمت حکومت بر اینترنت مردم، از بین بردن طرح سیاه حکومت و رفع مزاحمت از نوامیس مردم، اجرای عدالت و جلوگیری از فساد در حکومت که اوج بیعدالتی است...
چرا کاری نمیکنید؟ این پرسشی است که حتما در ذهن مردم هست. و اینکه: چرا به این پرسش پاسخ نمیگویید؟
برای ما علتش روشن است: ساکتید؛ چون دارید مذاکره میکنید! با شخصاول هم مذاکره میکنید؛ چون در این کشور هیچکس دیگر ارزش مذاکره کردن ندارد. یعنی اصلا نمیتواند طرف مذاکره قرار بگیرد. آن آدم دست چندمی که دکمهی فیلتر اینترنت را زیر انگشت دارد و رئیس و وزیر بالا دستش امروز عضو دولتی است که شما و عارف ریاستش میکنید که طرف شما نیست! اوحتی از آن وزیر هم دستور نمیگیرد! درست میگوییم؟ پس به مذاکره ادامه دهید.
میدانیم نمیتوانید رای خود را به رخ بکشید و فقط التجا کرده و استدلال و اصرار و پافشاری و ایستادگی و لابد التماس میکنید که به واقعیات کشور و جهان توجه شود. درست است؟
در موارد دیگر هم همین است. وزیر کشور فعلی (و حتما بعدی!) به حرف شما گوش نمیکند تا مزاحمت از دختران مردم رفع کند؟ این را هم همانجا باید حلش کنید! درست نمیگوییم؟
و قضایای دیگر: روابط خارجی، رفع اختلاف باسازمانها و نهادهای بینالمللی، رفع تحریم و... جنگ!
دارید در این موارد حرف میزنید؟ دربارهی مطالبات حاد، فوری و بنیادی مردم از حکومت؟ اگر نه، که پس چه؟
سخنگویی که در کار نیست، توضیحدهندهای در کار نیست، ظریفی نیست و ناظریفهایی هم در بیرون هستند که بیادبانه شست نشان میدهند و باد در گلو به ملت میگویند اوضاع به همانسان خواهد ماند که بود! آیا گمان ما در مورد کاری که داری می کنی درست است؟
تنها توضیحی که دربارهی موقعیت آقای پزشکیان میتوان داد، ناکافیبودن توانش در اقناع رهبری برای شروع تغییراتی است که بهخاطر انجام همانها مجاز به رئیسجمهوریشدن شدهاست. برای آنکه خطرات مختلف از کشور رفع شود، احتیاج به تصمیماتی قاطع و تغییراتی بنیادی است: تغییر رویهی کشورداری، تغییر رویهی مردمداری، تغییر رویهی همسایهداری؛ اقتصاد، اجتماع، سیاست! حوزههایی پر از گرههایی که همین حکومت آنها راپدید آوردهاست. میخواهد آنها را باز کند، میخواهد از شعاع بلاخیز بودنشان دور شود، اما دلش نمیآید! به گذشته چسبیده؛ میترسد. پزشکیان قاعدتا در حال تشجیع آن به برداشتن گامهای اول است.
چرا حرف نمیزند؟ چون هنوز به جایی نرسیدهاست. او مثل روحانی کشمکش خود را با رهبری پشت میکروفون نمیآورد. مثل خاتمی است؛ چانهزنی را در نهان صورت میدهد. شاید خوشمان نیاید، ولی اینطور آدمی است. نمیخواهد فعلا حرفی بزند که با واقع منطبق نباشد. داستان کابینه و رأیاعتماد و عملکرد و صبر و نقد و اینطور چیزها، همراه با سکوت و مصاحبهندادن و سخنگو نداشتن، برای نگفتن واقعیت و محتوای آن چانهزنی است. ابزارش هم یک گونی پر از مطالبات و یک دنیا صبوری است.
او دروغ نمیگوید؛ ولی حقیقت را هم نمیگوید!
🆔@jameeno
👍31😐1
نشر نی برگزار میکند:
خوانش رمان فارسی، دههی شصت
(حضوری)
مدرس: محمد راغب
یکشنبهها، ساعت ۱۷ تا ۱۹
چهار جلسه، شروع ۱۱ شهریور
مهلت ثبتنام تا ۸ شهریور
هزینهٔ دوره : ۵۰۰ هزار تومان
برنامهی جلسات:
جلسهی اول (۱۴۰۳/۶/۱۱): زمین سوخته (۱۳۶۱) احمد محمود
جلسهی دوم (۱۴۰۳/۶/۱۸): درد سیاوش (۱۳۶۴) اسماعیل فصیح
جلسهی سوم (۱۴۰۳/۶/۲۵): بالون مهتا (۱۳۶۸) جعفر مدرس صادقی
جلسهی چهارم (۱۴۰۳/۷/۱): آداب زیارت (۱۳۶۹) تقی مدرسی
آیدی تلگرام برای ثبت نام: @nashreney_pr
خوانش رمان فارسی، دههی شصت
(حضوری)
مدرس: محمد راغب
یکشنبهها، ساعت ۱۷ تا ۱۹
چهار جلسه، شروع ۱۱ شهریور
مهلت ثبتنام تا ۸ شهریور
هزینهٔ دوره : ۵۰۰ هزار تومان
برنامهی جلسات:
جلسهی اول (۱۴۰۳/۶/۱۱): زمین سوخته (۱۳۶۱) احمد محمود
جلسهی دوم (۱۴۰۳/۶/۱۸): درد سیاوش (۱۳۶۴) اسماعیل فصیح
جلسهی سوم (۱۴۰۳/۶/۲۵): بالون مهتا (۱۳۶۸) جعفر مدرس صادقی
جلسهی چهارم (۱۴۰۳/۷/۱): آداب زیارت (۱۳۶۹) تقی مدرسی
آیدی تلگرام برای ثبت نام: @nashreney_pr
👍6
#الف
🏷 کابینهی پزشکیان: بزنگاه تاریخی حاکمیت
🖊 شورای سردبیری:
تایید صلاحیت پزشکیان و پذیرش بیچونوچرای پیروزی نامزد اختصاصی اصلاحطلبان، گزینه مطلوب حاکمیت نبود؛ اما واقعیت وجود ابربحرانهای فزایندهای مانند شکاف عمیق مردم/حاکمیت، بهویژه در حوزههایی مانند حجاب اجباری و فیلترینگ، گرانی روزافزون تحتتاثیر از تحریمها، سوءمدیریت اثباتشدهی تندروها، اثرات مخرب «خالصسازی» گستردهی داخلی و انزوای جهانی، احتمال پیروزی ترامپ ضدایرانی و... موجب شد تا قوهی عاقله حاکمیت، اخراج تندروها را از «پاستور» و واگذاری قوهی مجریه را به سکانداری اصلاحطلب به «مصلحت» خود و کشور تشخیص دهد.
سوت پایان انتخابات ریاستجمهوری زنگ آغاز ماموریت پزشکیان برای تحقق مطالبهی مشترک مردم و حاکمیت از او در زمینهی مهار یا کاهش ابربحرانهایی است که منافع ملی و حتی امنیت ملی ایران را تهدید میکند و ناگفته پیداست که او بهتنهایی قادر به انجام این ماموریت ملی نیست و باید کابینهای توانمند را به خدمت بگیرد تا بهمدد همافزایی سایر نهادهای قدرت، سایه شوم ابربحرانها را از فراز کشور دور کند.
استقبال رسمی/کلامی کمسابقهی مقامات اغلب نهادهای اصلی حاکمیت، امیدها به همراهی سازندهی آنان را با پزشکیان برای تشکیل دولتی کارآمد افزایش داده؛ اما شواهدی از سازهای ناکوک شنیده میشود که نگرانیهایی جدی را دربارهی ترکیب نهایی کابینه برانگیخته است.
خبرهای غیررسمی و برخی شواهد و قرائن گویای آن است که احتمالا شماری از اعضای کلیدی موردنظر پزشکیان برای حضور در کابینه، پشت سد فرمانها، استعلامها، گروکشی مجلسیها برای رأی اعتماد، ارزیابی جناحی (و نه کارشناسی) نهادهای مرتبط از توانمندی آنان و... متوقف خواهند ماند.
شوربختانه بهدلیل ادامهی فشارها بر رئیسجمهوری، جایگزین آنان افرادی خواهند بود که با قول پزشکیان به مردم برای «تغییر» فرسنگها فاصله دارند. بخشی از این تحمیلیها به کابینهی پزشکان، خودْ آمر یا عامل نارضایتی مردم بودهاند و از قضا، کارنامهشان از دلایل جدیشدن ضرورت «تغییر» است.
آنان نه میتوانند و نه میخواهند مددکار «تغییر» و حتی «اصلاح» امور باشند؛ بنابراین به بخش مهمی از موانع ایجاد «تغییرِ» هدفگذاریشده از سوی رئیسجمهوری اصلاحطلب تبدیل خواهند شد و افکار عمومی هزینهزایی مقاومت آنان را نهایتا برای پزشکیان فاکتور خواهد کرد.
البته این واقعیت که چینش اعضای کابینه از سوی رؤسایجمهوری همواره در معرض محذوریتها و محدودیتهای متعددی قرار دارد، راز مگویی در سپهر سیاسی ایران نیست؛ کماینکه همین امروز دو خبر مستند با محتوای چالشهای خاتمی و روحانی برای کابینهچینی منتشر شده که بیانگر سهمدهی اجباری آنان در چند وزارت و نهاد اجرایی کلیدی است.
از این منظر فشارهای موجود بر پزشکیان برای تشکیل کابینه، بدعت و رخداد تازهای نیست و نمیتوان پزشکیان را به مقاومتنکردن و عقبنشینی متهم کرد. اما تفاوت اینجاست که در ادوار پیشین ریاستجمهوری، ایران هرگز با انباشت این حجم از ابربحرانها مواجه نبوده و طبیعی است الگوی تعریف مناسبات با رئیسجمهوری از سوی رقبا و منتقدانش، منافعملیمحور نبود و آنان میکوشیدند باوجود شکست انتخاباتی خود، با اعمال فشار سهمی قابلتوجه از کیک قدرت قوهی مجریه را بهدستآورند.
اما اکنون شرایط متفاوت از گذشته است؛ زیرا پزشکیان در اتفاقی نادر و کمسابقه به نقطهی امید مشترک مردم و حاکمیت برای مهار بحرانهای پرشمار و بنیانبرافکن تبدیل شده و باید از اختیارات کافی و همراهانی کارآمد و همسو در کابینه بهرهمند باشد تا در این ماموریت دشوار بهظاهر «ناممکن» موفقیتی نسبی کسب کند.
اینجاست که حاکمیت هم در یکی از بزنگاههای تاریخی سرنوشتساز خود قرارگرفته؛ زیرا نبرد موفقیتآمیز با چنین محدودیتها و محذوریتهای دیرپایی از سقف توان پزشکیان خارج است. نهادها و افراد ذینفوذِ خوگرفته به حذف اطرافیان کارآمد رؤسایجمهوری و گنجاندن گزینههای خود در کابینه رقیب هم، به توصیهها و نصیحتهای خیرخواهانه گوش نخواهند داد.
از شناگر پرتابشده به اقیانوس با وزنههای سنگین بستهشده به دست و پایش نمیتوان توقع موفقیت در نبرد با امواج سهمگین داشت. بنابراین حاکمیت اگر هنوز به الزامات پذیرش پزشکیان بهعنوان راهکار مهار یا کاهش انبوه ابربحرانها پایبند است، باید تدبیری «موثر و بههنگام» علیه روند خطرناک به کژراهه بردن کابینه پزشکیان اندیشیده و اجرایی سازد تا واپسین روزنه نجات با «تغییر» در همان نخستین گام بسته نشود.
🆔@jameeno
🏷 کابینهی پزشکیان: بزنگاه تاریخی حاکمیت
🖊 شورای سردبیری:
تایید صلاحیت پزشکیان و پذیرش بیچونوچرای پیروزی نامزد اختصاصی اصلاحطلبان، گزینه مطلوب حاکمیت نبود؛ اما واقعیت وجود ابربحرانهای فزایندهای مانند شکاف عمیق مردم/حاکمیت، بهویژه در حوزههایی مانند حجاب اجباری و فیلترینگ، گرانی روزافزون تحتتاثیر از تحریمها، سوءمدیریت اثباتشدهی تندروها، اثرات مخرب «خالصسازی» گستردهی داخلی و انزوای جهانی، احتمال پیروزی ترامپ ضدایرانی و... موجب شد تا قوهی عاقله حاکمیت، اخراج تندروها را از «پاستور» و واگذاری قوهی مجریه را به سکانداری اصلاحطلب به «مصلحت» خود و کشور تشخیص دهد.
سوت پایان انتخابات ریاستجمهوری زنگ آغاز ماموریت پزشکیان برای تحقق مطالبهی مشترک مردم و حاکمیت از او در زمینهی مهار یا کاهش ابربحرانهایی است که منافع ملی و حتی امنیت ملی ایران را تهدید میکند و ناگفته پیداست که او بهتنهایی قادر به انجام این ماموریت ملی نیست و باید کابینهای توانمند را به خدمت بگیرد تا بهمدد همافزایی سایر نهادهای قدرت، سایه شوم ابربحرانها را از فراز کشور دور کند.
استقبال رسمی/کلامی کمسابقهی مقامات اغلب نهادهای اصلی حاکمیت، امیدها به همراهی سازندهی آنان را با پزشکیان برای تشکیل دولتی کارآمد افزایش داده؛ اما شواهدی از سازهای ناکوک شنیده میشود که نگرانیهایی جدی را دربارهی ترکیب نهایی کابینه برانگیخته است.
خبرهای غیررسمی و برخی شواهد و قرائن گویای آن است که احتمالا شماری از اعضای کلیدی موردنظر پزشکیان برای حضور در کابینه، پشت سد فرمانها، استعلامها، گروکشی مجلسیها برای رأی اعتماد، ارزیابی جناحی (و نه کارشناسی) نهادهای مرتبط از توانمندی آنان و... متوقف خواهند ماند.
شوربختانه بهدلیل ادامهی فشارها بر رئیسجمهوری، جایگزین آنان افرادی خواهند بود که با قول پزشکیان به مردم برای «تغییر» فرسنگها فاصله دارند. بخشی از این تحمیلیها به کابینهی پزشکان، خودْ آمر یا عامل نارضایتی مردم بودهاند و از قضا، کارنامهشان از دلایل جدیشدن ضرورت «تغییر» است.
آنان نه میتوانند و نه میخواهند مددکار «تغییر» و حتی «اصلاح» امور باشند؛ بنابراین به بخش مهمی از موانع ایجاد «تغییرِ» هدفگذاریشده از سوی رئیسجمهوری اصلاحطلب تبدیل خواهند شد و افکار عمومی هزینهزایی مقاومت آنان را نهایتا برای پزشکیان فاکتور خواهد کرد.
البته این واقعیت که چینش اعضای کابینه از سوی رؤسایجمهوری همواره در معرض محذوریتها و محدودیتهای متعددی قرار دارد، راز مگویی در سپهر سیاسی ایران نیست؛ کماینکه همین امروز دو خبر مستند با محتوای چالشهای خاتمی و روحانی برای کابینهچینی منتشر شده که بیانگر سهمدهی اجباری آنان در چند وزارت و نهاد اجرایی کلیدی است.
از این منظر فشارهای موجود بر پزشکیان برای تشکیل کابینه، بدعت و رخداد تازهای نیست و نمیتوان پزشکیان را به مقاومتنکردن و عقبنشینی متهم کرد. اما تفاوت اینجاست که در ادوار پیشین ریاستجمهوری، ایران هرگز با انباشت این حجم از ابربحرانها مواجه نبوده و طبیعی است الگوی تعریف مناسبات با رئیسجمهوری از سوی رقبا و منتقدانش، منافعملیمحور نبود و آنان میکوشیدند باوجود شکست انتخاباتی خود، با اعمال فشار سهمی قابلتوجه از کیک قدرت قوهی مجریه را بهدستآورند.
اما اکنون شرایط متفاوت از گذشته است؛ زیرا پزشکیان در اتفاقی نادر و کمسابقه به نقطهی امید مشترک مردم و حاکمیت برای مهار بحرانهای پرشمار و بنیانبرافکن تبدیل شده و باید از اختیارات کافی و همراهانی کارآمد و همسو در کابینه بهرهمند باشد تا در این ماموریت دشوار بهظاهر «ناممکن» موفقیتی نسبی کسب کند.
اینجاست که حاکمیت هم در یکی از بزنگاههای تاریخی سرنوشتساز خود قرارگرفته؛ زیرا نبرد موفقیتآمیز با چنین محدودیتها و محذوریتهای دیرپایی از سقف توان پزشکیان خارج است. نهادها و افراد ذینفوذِ خوگرفته به حذف اطرافیان کارآمد رؤسایجمهوری و گنجاندن گزینههای خود در کابینه رقیب هم، به توصیهها و نصیحتهای خیرخواهانه گوش نخواهند داد.
از شناگر پرتابشده به اقیانوس با وزنههای سنگین بستهشده به دست و پایش نمیتوان توقع موفقیت در نبرد با امواج سهمگین داشت. بنابراین حاکمیت اگر هنوز به الزامات پذیرش پزشکیان بهعنوان راهکار مهار یا کاهش انبوه ابربحرانها پایبند است، باید تدبیری «موثر و بههنگام» علیه روند خطرناک به کژراهه بردن کابینه پزشکیان اندیشیده و اجرایی سازد تا واپسین روزنه نجات با «تغییر» در همان نخستین گام بسته نشود.
🆔@jameeno
👍11
#در_کرانه_روز
🏷 سازشکار!
فهرست کردن سران کشورها و سازمانهای جهانی که برای تقاضای خویشتنداری به پزشکیان زنگزدهاند (هرچند باید به جای دیگری زنگ میزدند!) همراه با تصویر درشت آقای پزشکیان کار خیلی خوبی است که خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران، فارس، کردهاست. معنایش این است که هرکس امکان سلاموعلیک با ما را داشته، از آقای پزشکیان خواسته فیتیله تشدید تخاصم با اسرائیل جنایتکار پایین کشیده شود؛ پس اگر احیانا ایران از خونخواهی رهبر سازمان حماس دست کشید، این سازشی خواهد بود که آقای پزشکیان کردهاست و نه کس دیگری!
کاملا قابل درک است که انداختن ردای سازش یا ترس بر دوش پزشکیان با این هدف صورت میگیرد که آقایان بالانشین از سرزنش عوام هیجانزده و کماطلاعی بگریزند که همین خبرگزاری و مشابهاتش یک هفتهی تمام آمپول خونخواهی و انتقام را به هر قیمت در مخشان تزریق کردهاند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
🏷 سازشکار!
فهرست کردن سران کشورها و سازمانهای جهانی که برای تقاضای خویشتنداری به پزشکیان زنگزدهاند (هرچند باید به جای دیگری زنگ میزدند!) همراه با تصویر درشت آقای پزشکیان کار خیلی خوبی است که خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران، فارس، کردهاست. معنایش این است که هرکس امکان سلاموعلیک با ما را داشته، از آقای پزشکیان خواسته فیتیله تشدید تخاصم با اسرائیل جنایتکار پایین کشیده شود؛ پس اگر احیانا ایران از خونخواهی رهبر سازمان حماس دست کشید، این سازشی خواهد بود که آقای پزشکیان کردهاست و نه کس دیگری!
کاملا قابل درک است که انداختن ردای سازش یا ترس بر دوش پزشکیان با این هدف صورت میگیرد که آقایان بالانشین از سرزنش عوام هیجانزده و کماطلاعی بگریزند که همین خبرگزاری و مشابهاتش یک هفتهی تمام آمپول خونخواهی و انتقام را به هر قیمت در مخشان تزریق کردهاند.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍18
...ادامه از پست قبلی...
مثل روز روشن است که کشور ما به چنین نوعی از عملیات خونخواهی نیاز ندارد و عقل ایجاب میکند از درگیری بگریزیم. عقلای بالانشین در هیجاناتشان تجدید نظر کردهاند و فعلا کشور در مسیر خردمندانه فراموشکردن آن داستان قرار دارد. درحال حاضر فقط دشمنان و اشخاص نادان خارجنشین بیوطن زبان طعنه دراز کردهاند که «پس چه شد آن انتقام؟».
نیازی به اعلام رسمی نیست و تصمیم عاقلانه بالانشینان به ادامهی همین تهدیدهای لفظی و سرد کردن تدریجی ماجرا، روش بهتری است. اما اگر نیازی به اعلام تصمیمی در این مورد باشد، احتمالا آقای پزشکیان حتی میباید حاضر باشد با کمال میل بار آن را به دوش بگیرد.
علت سادهای دارد: هرکس اعلام کند که میخواهد ایران را از تنشهای بیرونی دورکند، نزد مردم محبوب میشود، نه منفور!
🆔@jameeno
مثل روز روشن است که کشور ما به چنین نوعی از عملیات خونخواهی نیاز ندارد و عقل ایجاب میکند از درگیری بگریزیم. عقلای بالانشین در هیجاناتشان تجدید نظر کردهاند و فعلا کشور در مسیر خردمندانه فراموشکردن آن داستان قرار دارد. درحال حاضر فقط دشمنان و اشخاص نادان خارجنشین بیوطن زبان طعنه دراز کردهاند که «پس چه شد آن انتقام؟».
نیازی به اعلام رسمی نیست و تصمیم عاقلانه بالانشینان به ادامهی همین تهدیدهای لفظی و سرد کردن تدریجی ماجرا، روش بهتری است. اما اگر نیازی به اعلام تصمیمی در این مورد باشد، احتمالا آقای پزشکیان حتی میباید حاضر باشد با کمال میل بار آن را به دوش بگیرد.
علت سادهای دارد: هرکس اعلام کند که میخواهد ایران را از تنشهای بیرونی دورکند، نزد مردم محبوب میشود، نه منفور!
🆔@jameeno
👍24
این مطلب در روز شنبه سیام تیرماه تحریر شدهاست و به علت تراکم مطالب اکنون منتشر میشود.
#الف
🏷 و بالاخره... افغانها!
🖊 شورای سردبیری:
اخیرا مخالفت با حضور افاغنه در ایران بالا گرفته و به تشنجهایی هم منجر شدهاست. گاه به نظر میرسد این حضور در حال تبدیل به یک بحران است و باید برای آن کاری کرد. اشخاصی با انگیزههای متفاوت فرمانهای متفاوت میدهند. «جامعهنو» پس از سلطهی طالبان بر افغانستان پیشنهاد کرد افغانستانیهای پناهجو، نه بهخاطر مسئلهای مربوط به خودشان، بلکه به سبب بیاعتمادی به حکومت مستقر در کشورشان، باید ایران را فعلا ترک کنند. اما حکومت به دلایلی استقبال از افزایش مهاجرت بیرویه را به هرگونه نظمبخشی به حضور افاغنه ترجیح داد و اکنون با یک بحران اجتماعی که به سوی افزایش خشونت هم میرود، روبرو میشویم. اما مسئله افاغنه در ایران یک مسالهی اجتماعی نیست؛ بلکه یک موضوع کاملا سیاسیِ حکومتی است. در حالی که طالبان به ورود پرشمار آنها نگاهی همچون اسلحهای استراتژیک، مثل آب هیرمند، دارد، به دلایلی حکومت از ورود آنها استقبال میکند:
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
#الف
🏷 و بالاخره... افغانها!
🖊 شورای سردبیری:
اخیرا مخالفت با حضور افاغنه در ایران بالا گرفته و به تشنجهایی هم منجر شدهاست. گاه به نظر میرسد این حضور در حال تبدیل به یک بحران است و باید برای آن کاری کرد. اشخاصی با انگیزههای متفاوت فرمانهای متفاوت میدهند. «جامعهنو» پس از سلطهی طالبان بر افغانستان پیشنهاد کرد افغانستانیهای پناهجو، نه بهخاطر مسئلهای مربوط به خودشان، بلکه به سبب بیاعتمادی به حکومت مستقر در کشورشان، باید ایران را فعلا ترک کنند. اما حکومت به دلایلی استقبال از افزایش مهاجرت بیرویه را به هرگونه نظمبخشی به حضور افاغنه ترجیح داد و اکنون با یک بحران اجتماعی که به سوی افزایش خشونت هم میرود، روبرو میشویم. اما مسئله افاغنه در ایران یک مسالهی اجتماعی نیست؛ بلکه یک موضوع کاملا سیاسیِ حکومتی است. در حالی که طالبان به ورود پرشمار آنها نگاهی همچون اسلحهای استراتژیک، مثل آب هیرمند، دارد، به دلایلی حکومت از ورود آنها استقبال میکند:
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍15❤2👎1😁1😢1
...ادامه از پست قبلی...
۱- بخشی از نیروهای نیابتی ایران در منطقه، تحت عنوان «فاطمیون»، از افاغنه و در قالب ایدئولوژیک، اما با ماهیت مزدوری، در ایران شکل گرفتهاند و در چارچوب استراتژی امنیتملی انتخابی حکومت عمل میکنند و اینگونه حضورشان توجیه میشود. آنان اشخاصی فقیر و محتاجند و در برابر رفع احتیاجات خانوادهشان و سکونت در ایران خدمت میکنند.
۲- نرخ رشد جمعیت در ایران بسیار پایین است و رو به کاهش بیشتر دارد. جوانسازی جمعیت با خانوارهای پرجمعیت افغان که انتظار میرود تابعیت ایران را به دست آورند، راهحل حکومت برای این نقیصه است.
۳- تصور میشود نیرویکار افغانستانی ارزانتر است و منافع اقتصادی در بخش تولیدات را، بهویژه در حوزهی کشاورزی، افزایش میدهد؛ تولید را ارزان کرده، قیمت فراوردهها را کاهش میدهد.
چنانچه مشاهده میشود، سه بعد اصلی فواید این حضور به سیاستهای کلان حکومت مرتبط است و ریشهی سیاسی دارد. جامعهی کارفرمایی بخش خصوصی هم در اینمورد سکوت پیشه میکند. علت آن منفعت اقتصادی است: کارگر افغان بیپناه است، خوب کار میکند و معمولا ساکن کارگاه است و بیستوچهار ساعته در دسترس و جای نگهبان را هم پر میکند و حق بیمه و سنوات و امثالهم را هم ندارد و...
جامعهی ما اینها را نمیبیند. انگار افغانها بدون امکان پیدا کردن کار راهی ایران میشوند. در حالی که واقعیت آن است که از همان روز ورود و استقرار میباید کار کنند تا بتوانند زنده بمانند: یک همزبان زحمتکش که اگر جای کارگر ایرانی را تنگ میکند به خاطر طمع کارفرما است و بس.
جنبهی امنیتی حضور آنها در کشور هم بسیار مهم است و روزبهروز وخیمتر میشود. افغانستان زیر سلطهی طالبان که از طریق معاملهی با آمریکا روی کار آمدهاند، با این شرط که منافع ایالات متحد را تهدید نکنند، هاب اصلی تروریسم بینالمللی اسلامی است و بزرگترین هدف آنها نیز ایران است که دولت و امنیت نسبتا ضعیفی دارد. حکومت ایران تحمل طالبان را به عنوان رویکردی سیاسی شروع کرد، اما بهتدریج به نوعی بیعملی و بلاچارگی تبدیل شد. با توجه به اینکه در نقطهی تلاقی مرزهای ایران، پاکستان و افغانستان، کشور ما با خطر تروریسم دارای منشاء و لانهی پاکستانی هم روبروست، زدن ردِّ هر نوع حرکت تروریستی در ایران مشکل خواهد بود. سیل افغانیان جویای کار به ایران محمل مناسبی است که انواع تروریستهای اسلامی مرز باز را نقطه نفوذ و تعداد زیاد افغانها را لایهی پوشش خود قرار دهند. ما این خطر را چهار سال است که دائم ذکر کردهایم.
در مجموع، راهحلهایی که ما برای این داریم، به قرار زیر است:
۱- حکومت تحرکات نیابتی خود را به سازمانهای مستقر در کشورهای هدف متمرکز کند و به تشکیل لشگر نیابتی در داخل پایان دهد. نیروهای موجود را که توان دلکندن ازشان را ندارد، موقتا در پادگانهای خاص اردو بدهد.
۲- افزایش زاد و ولد بهواسطهی افاغنه طوری باشد که آنها در جامعه جذب شوند و گتو و محله و شهر خاص نداشته باشند.
۳- کارفرمای ایرانی و کارگر افغان باید حق بیمه بدهند و در مقابل، شأن انسانی افاغنه حفظ شود: خانوادهها درمان و آموزش معمول بیمهشدگان ایرانی را بگیرند و امکان استفاده از خدمات عمومی را بیابند. کارفرمای ایرانی باید داشتن کارگر افغان را به اجزای وزارت کشور (نیروی انتطامی در شهرها و دهیاران در روستاها) اعلام کند، وگرنه خودش مجرم امنیتی است.
۴- به طریق نامحسوس مجوز ورود و کار و جذب به ساکنان مناطقی داده شود که دری سخن میگویند و درواقع در حوزهی جغرافیای ایرانی قرار دارند. این امر تعارض مذهبی را نیز کاهش میدهد.
۵- راهاندازی فعالیت اقتصادی توسط افغانها باید با مجوز خاص باشد.
افغانیان، بهویژه اقوامی مثل هزارهها، از نظر جعرافیای فرهنگی نقطهی اتصال ما به عمق استراتژیک فرهنگیمان، امپراتوری زبان فارسی، در آسیای مرکزیاند. پیوند با آنها طبیعی است؛ ولی به دلایل سیاسی و امنیتی باید قاعدهمند باشد.
🆔@jameeno
۱- بخشی از نیروهای نیابتی ایران در منطقه، تحت عنوان «فاطمیون»، از افاغنه و در قالب ایدئولوژیک، اما با ماهیت مزدوری، در ایران شکل گرفتهاند و در چارچوب استراتژی امنیتملی انتخابی حکومت عمل میکنند و اینگونه حضورشان توجیه میشود. آنان اشخاصی فقیر و محتاجند و در برابر رفع احتیاجات خانوادهشان و سکونت در ایران خدمت میکنند.
۲- نرخ رشد جمعیت در ایران بسیار پایین است و رو به کاهش بیشتر دارد. جوانسازی جمعیت با خانوارهای پرجمعیت افغان که انتظار میرود تابعیت ایران را به دست آورند، راهحل حکومت برای این نقیصه است.
۳- تصور میشود نیرویکار افغانستانی ارزانتر است و منافع اقتصادی در بخش تولیدات را، بهویژه در حوزهی کشاورزی، افزایش میدهد؛ تولید را ارزان کرده، قیمت فراوردهها را کاهش میدهد.
چنانچه مشاهده میشود، سه بعد اصلی فواید این حضور به سیاستهای کلان حکومت مرتبط است و ریشهی سیاسی دارد. جامعهی کارفرمایی بخش خصوصی هم در اینمورد سکوت پیشه میکند. علت آن منفعت اقتصادی است: کارگر افغان بیپناه است، خوب کار میکند و معمولا ساکن کارگاه است و بیستوچهار ساعته در دسترس و جای نگهبان را هم پر میکند و حق بیمه و سنوات و امثالهم را هم ندارد و...
جامعهی ما اینها را نمیبیند. انگار افغانها بدون امکان پیدا کردن کار راهی ایران میشوند. در حالی که واقعیت آن است که از همان روز ورود و استقرار میباید کار کنند تا بتوانند زنده بمانند: یک همزبان زحمتکش که اگر جای کارگر ایرانی را تنگ میکند به خاطر طمع کارفرما است و بس.
جنبهی امنیتی حضور آنها در کشور هم بسیار مهم است و روزبهروز وخیمتر میشود. افغانستان زیر سلطهی طالبان که از طریق معاملهی با آمریکا روی کار آمدهاند، با این شرط که منافع ایالات متحد را تهدید نکنند، هاب اصلی تروریسم بینالمللی اسلامی است و بزرگترین هدف آنها نیز ایران است که دولت و امنیت نسبتا ضعیفی دارد. حکومت ایران تحمل طالبان را به عنوان رویکردی سیاسی شروع کرد، اما بهتدریج به نوعی بیعملی و بلاچارگی تبدیل شد. با توجه به اینکه در نقطهی تلاقی مرزهای ایران، پاکستان و افغانستان، کشور ما با خطر تروریسم دارای منشاء و لانهی پاکستانی هم روبروست، زدن ردِّ هر نوع حرکت تروریستی در ایران مشکل خواهد بود. سیل افغانیان جویای کار به ایران محمل مناسبی است که انواع تروریستهای اسلامی مرز باز را نقطه نفوذ و تعداد زیاد افغانها را لایهی پوشش خود قرار دهند. ما این خطر را چهار سال است که دائم ذکر کردهایم.
در مجموع، راهحلهایی که ما برای این داریم، به قرار زیر است:
۱- حکومت تحرکات نیابتی خود را به سازمانهای مستقر در کشورهای هدف متمرکز کند و به تشکیل لشگر نیابتی در داخل پایان دهد. نیروهای موجود را که توان دلکندن ازشان را ندارد، موقتا در پادگانهای خاص اردو بدهد.
۲- افزایش زاد و ولد بهواسطهی افاغنه طوری باشد که آنها در جامعه جذب شوند و گتو و محله و شهر خاص نداشته باشند.
۳- کارفرمای ایرانی و کارگر افغان باید حق بیمه بدهند و در مقابل، شأن انسانی افاغنه حفظ شود: خانوادهها درمان و آموزش معمول بیمهشدگان ایرانی را بگیرند و امکان استفاده از خدمات عمومی را بیابند. کارفرمای ایرانی باید داشتن کارگر افغان را به اجزای وزارت کشور (نیروی انتطامی در شهرها و دهیاران در روستاها) اعلام کند، وگرنه خودش مجرم امنیتی است.
۴- به طریق نامحسوس مجوز ورود و کار و جذب به ساکنان مناطقی داده شود که دری سخن میگویند و درواقع در حوزهی جغرافیای ایرانی قرار دارند. این امر تعارض مذهبی را نیز کاهش میدهد.
۵- راهاندازی فعالیت اقتصادی توسط افغانها باید با مجوز خاص باشد.
افغانیان، بهویژه اقوامی مثل هزارهها، از نظر جعرافیای فرهنگی نقطهی اتصال ما به عمق استراتژیک فرهنگیمان، امپراتوری زبان فارسی، در آسیای مرکزیاند. پیوند با آنها طبیعی است؛ ولی به دلایل سیاسی و امنیتی باید قاعدهمند باشد.
🆔@jameeno
👍24👎5❤3
#در_کرانه_روز
🏷 شورَش را درنیاورید!
ویدئویی درآمده از آقای قائمپناه که خودش، پس از رسیدن اخباری از مجاز شمردهنشدن رفتنش به وزارت بهداشت، با صدقه و چهارقل شد معاون اجرایی رئیسجمهوری. در این ویدئو با شادی بسیاری نقل میکند که وزیر کشور پیشنهادی دولت به مجلس، انتخاب شخص پزشکیان بوده، ولی مومنی -از قضا هم به سبب سوابق نظامیاش- پا نمیداده و بیمیل بوده، تا که با ابتکارهای بلاغی آقای قائمپناه بالاخره رضایت داده به وزیر شدن.
صحت این روایت ذرهای اهمیت ندارد. پرسش از جای دیگری است: ذکر چنین روایتی و انتشارش چه ضرورتی داشتهاست؟ بناست که آن قسم از رأیدهندگان به پزشکیان که منتقد انتخابش برای وزارت کشورند، آرام و آسوده شوند و قانع که این گزینهی نظامی «تحمیل» نشده، بلکه پزشکیان خودش او را کشانکشان آوردهاست؟ یا نیت این بوده پیامی به بالا برسد که این دولت مشتاق است خودش را سپر بلای شخصاول کند و انتقادها را به جان بخرد تا کسی متهم به دخالت فراقانونی و کجکردن راه رأیها نشود؟
هرکدام که باشد، این حتما راهش نیست. گلوبلبل نمایاندن شرایط و پافشاری بر اینکه این سردار «گزینهی خود پزشکیان است»، بدتر دل حامیان اجتماعیتان را سرد میکند و آب به آسیای آنانی میریزد که عجله دارند بگویند «دیدید گفتیم؟». تجربهی دولت نخست روحانی هم نشان داد که ایفای نقش گلگیر در نهایت به کاری نخواهد آمد.
ما «تفاهم» و «توافق» را بر سر مقدورات و مقتضیات و «متحد» و «هماهنگ» و «شریک» بودن را با رأس قدرت برای عبور از تندباد، از شما میپذیریم. روی همین بمانید. برای نمایش زیر تحمیل نبودن، لازم نیست اصرار کنید که «اصلا خودمان خواستیم». لازم هم نیست جاننثار و سپر بالای مقام بالاتر باشید و خودتان را پیش پایش روی مین بیاندازید. همین که باهم و دستدردستهم مینها را خنثی کنید و یا از رویشان بپرید، برای همه کافی است.
🆔@jameeno
🏷 شورَش را درنیاورید!
ویدئویی درآمده از آقای قائمپناه که خودش، پس از رسیدن اخباری از مجاز شمردهنشدن رفتنش به وزارت بهداشت، با صدقه و چهارقل شد معاون اجرایی رئیسجمهوری. در این ویدئو با شادی بسیاری نقل میکند که وزیر کشور پیشنهادی دولت به مجلس، انتخاب شخص پزشکیان بوده، ولی مومنی -از قضا هم به سبب سوابق نظامیاش- پا نمیداده و بیمیل بوده، تا که با ابتکارهای بلاغی آقای قائمپناه بالاخره رضایت داده به وزیر شدن.
صحت این روایت ذرهای اهمیت ندارد. پرسش از جای دیگری است: ذکر چنین روایتی و انتشارش چه ضرورتی داشتهاست؟ بناست که آن قسم از رأیدهندگان به پزشکیان که منتقد انتخابش برای وزارت کشورند، آرام و آسوده شوند و قانع که این گزینهی نظامی «تحمیل» نشده، بلکه پزشکیان خودش او را کشانکشان آوردهاست؟ یا نیت این بوده پیامی به بالا برسد که این دولت مشتاق است خودش را سپر بلای شخصاول کند و انتقادها را به جان بخرد تا کسی متهم به دخالت فراقانونی و کجکردن راه رأیها نشود؟
هرکدام که باشد، این حتما راهش نیست. گلوبلبل نمایاندن شرایط و پافشاری بر اینکه این سردار «گزینهی خود پزشکیان است»، بدتر دل حامیان اجتماعیتان را سرد میکند و آب به آسیای آنانی میریزد که عجله دارند بگویند «دیدید گفتیم؟». تجربهی دولت نخست روحانی هم نشان داد که ایفای نقش گلگیر در نهایت به کاری نخواهد آمد.
ما «تفاهم» و «توافق» را بر سر مقدورات و مقتضیات و «متحد» و «هماهنگ» و «شریک» بودن را با رأس قدرت برای عبور از تندباد، از شما میپذیریم. روی همین بمانید. برای نمایش زیر تحمیل نبودن، لازم نیست اصرار کنید که «اصلا خودمان خواستیم». لازم هم نیست جاننثار و سپر بالای مقام بالاتر باشید و خودتان را پیش پایش روی مین بیاندازید. همین که باهم و دستدردستهم مینها را خنثی کنید و یا از رویشان بپرید، برای همه کافی است.
🆔@jameeno
👍16❤4👏2👎1
#در_کرانه_روز
🏷 عیار صلاحیت!
از فردا بحث دربارهی کابینهی آقای پزشکیان شروع میشود و اصلاحطلبان جز غرهای معمولا بیپایه و فاقد حتی اندکی تحلیل از اوضاع و موقعیت پزشکیان، حرف حسابی در این مورد نزدهاند. تنها چیزی که میتواند شخصی را از کفایت و صلاحیت وزیرشدن بیندازد، «مشارکت در فساد مالی به هر اندازه»، «شرکت در سرکوب مردم و گروههای اجتماعی به هر اندازه» و «نداشتن تحصیل و تجربهی کافی برای شغل موردنظر» است. این را اصلاحطلبان باید اعلام میکردند.
ما البته با کلیت این مجلس و نمایندگان آن مخالفیم و صلاحیتی برای آنکه درمورد سرنوشت مردم ایران تصمیم بگیرند، برایشان قائل نیستیم. ولی اگر حتی آنها در چارچوب رقابتهای درون حکومتی، در سه موضوع فوق مدارکی علیه نامزدهای وزارت ارائه کنند که پس از راستیآزمایی تأیید بشوند، آن نامزدهای وزارت مردودند. آقای پزشکیان میباید بیش از هرکس دیگر از این مسیر برود. متحد جدیدش، قالیباف، هم میباید اعلام میکرد یا بکند که مخالفتهای جناحی و کینههای خصوصی را به کار صلاحیت وزرا نکشانند.
جبهه اصلاحات که در یک هفتهی اخیر در زمینهی ترکیب پیشنهادی پزشکیان ناآگاه، گیج و دوگانهگو بوده است. اگر توانایی دارد، میباید وزرای پیشنهادی را با سه معیار یاد شده بسنجد و حرف بزند. اگر وزیری نقطه ضعف دارد، بهتر است اصلاحطلبان از آن حرف بزنند؛ نه اینکه اقتدارگرایان بیآبروی مجلس با آن برای خود اعتبار بخرند.
اگر اشخاص معرفی شده در پیشگاه وجدان ما از آزمون سهگانه فوق سربلند بیرون بیایند، حق آن است که در شرایط فعلی از ورود آنها به دولت و از دولت مرکب از آنها حمایت کنیم.
🆔@jameeno
🏷 عیار صلاحیت!
از فردا بحث دربارهی کابینهی آقای پزشکیان شروع میشود و اصلاحطلبان جز غرهای معمولا بیپایه و فاقد حتی اندکی تحلیل از اوضاع و موقعیت پزشکیان، حرف حسابی در این مورد نزدهاند. تنها چیزی که میتواند شخصی را از کفایت و صلاحیت وزیرشدن بیندازد، «مشارکت در فساد مالی به هر اندازه»، «شرکت در سرکوب مردم و گروههای اجتماعی به هر اندازه» و «نداشتن تحصیل و تجربهی کافی برای شغل موردنظر» است. این را اصلاحطلبان باید اعلام میکردند.
ما البته با کلیت این مجلس و نمایندگان آن مخالفیم و صلاحیتی برای آنکه درمورد سرنوشت مردم ایران تصمیم بگیرند، برایشان قائل نیستیم. ولی اگر حتی آنها در چارچوب رقابتهای درون حکومتی، در سه موضوع فوق مدارکی علیه نامزدهای وزارت ارائه کنند که پس از راستیآزمایی تأیید بشوند، آن نامزدهای وزارت مردودند. آقای پزشکیان میباید بیش از هرکس دیگر از این مسیر برود. متحد جدیدش، قالیباف، هم میباید اعلام میکرد یا بکند که مخالفتهای جناحی و کینههای خصوصی را به کار صلاحیت وزرا نکشانند.
جبهه اصلاحات که در یک هفتهی اخیر در زمینهی ترکیب پیشنهادی پزشکیان ناآگاه، گیج و دوگانهگو بوده است. اگر توانایی دارد، میباید وزرای پیشنهادی را با سه معیار یاد شده بسنجد و حرف بزند. اگر وزیری نقطه ضعف دارد، بهتر است اصلاحطلبان از آن حرف بزنند؛ نه اینکه اقتدارگرایان بیآبروی مجلس با آن برای خود اعتبار بخرند.
اگر اشخاص معرفی شده در پیشگاه وجدان ما از آزمون سهگانه فوق سربلند بیرون بیایند، حق آن است که در شرایط فعلی از ورود آنها به دولت و از دولت مرکب از آنها حمایت کنیم.
🆔@jameeno
👍18
#معرفی_کتاب به مناسبت سالگرد 28 مرداد 1332
کتابی تازه در بازار کتابهای سیاسی در ایران: «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
🏷 یکبار برای همیشه: بالاخره کودتا بود یا قیام ملی؟
🖊 شورای سردبیری:
28 مرداد که میرسد همهی جماعت اهل فکر ایران دوباره دنبال شکافتن گور واقعهی تاریخی تابستان 1332 می روند: تا 25 سال پس از وقوعش تشکیلات محمدرضا پهلوی آن را بهعنوان «قیام ملی» جشن میگرفت؛ بدون آنکه گفتهشود چگونه قیامی بوده است؛ از 57 به این سو ولی، جز صفت «کودتای آمریکایی-انگلیسی» نامی روی آن نبوده و یکی از دستاویزهای توجیه رفتار حکومت موجود در سیاست خارجیاش نسبت به آمریکا و عناد با آن بوده است؛ در حالی که آقای خمینی مصدق را کافر میدانست و با وجود تلاش بسیار نمیتوانست جلوی جاری شدن این حقیقت را در جامعه بگیرد که یک پای محکم ماجرای سرنگونشدن دولت مصدق، آیتاللههای کلهگنده بودهاند.
مرحلهی سوم قضاوت دربارهی ماجرای 28 مرداد 32، از حدود دهسال پیش شروع میشود. اول با تلویزیون «منوتو» در کلهی عوام فروکردند که دوران پهلوی گلوبلبل بوده و شاه هم یک وطنپرست بینظیر در تاریخ و بعد، کسان ظاهرا موجهی با عناوین دانشگاهی شروع به بازخوانی تاریخی و بازتفسیر 28 مرداد کردند: اولا کودتا نبود و اجرای فرمان شاه در برابر مصدقِ متمرد بود؛ ثانیا و از همه مهمتر حق برکناری نخستوزیر در قانون مشروطه با شاه است؛ ثالثا کار میهندوستان و ارتشِ دلاور بود و نه بیگانه؛ رابعا مصدقْ نادان بیشعوری بیش نبود که پیشنهادهای سخاوتمندانه را نپذیرفت؛ خامسا کشور داشت میافتاد دست تودهایها و شوروی و...
خیلی از ایرانیها عادت دارند حرف خارجیها را دربست قبول کنند؛ دانشگاهیها کمتر؛ ولی آنها هم به این بیماری کم دچار نیستند! بهویژه همین افراد، اعتراف خانم مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه ایالات متحد در دوران کلینتون، را (که گفتهبود: «آمریکا در سال 1953 در ساماندهی براندازی نخستوزیر محبوب مردم ایران نقش چشمگیری بازی کرد. دولت آیزنهاور، به دلائل استراتژیک اقدامات خود را موجه میدانست؛ اما کودتا برای توسعهی سیاسی در ایران بهروشنی یک پَسگرد بود») و اعتراف چندبارهی امثال کارتر در دوران پیری به بدبودن آن کودتا علیه دولت ملی ایران برایشان کافی نبودهاست. لااقل هنگام حضور در شبکههای تبلیغاتی خود را به کوچهی علیچپ زدهاند تا تریبون از دستشان گرفتهنشود. در محاسبات حرامخورهای سیاسی و اشخاص عامی با آیکیوی پایین، اعتراف به جنایت کودتایی سال 1332 آمریکا و انگلیس علیه منافع ملی ایران، تقویت حکومت آخوندها است!
نشر نی اخیرا به مناسبت سالگرد 28 مرداد کتابی با عنوان «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» ترجمه کرده که در شرف انتشار است. نویسندهی آن روزنامهنگار انگلیسی، استیفن داریل، است و بهجای داستانگویی دربارهی 28 مرداد، اسناد دولتی بریتانیا، ایالات متحد و خاطرات اشخاص دخیل را در آن ماجرا دستمایهی کتاب خود قرار دادهاست. خواندن آن اهل حقیقت را یک بار برای همیشه به عمق ماجرا میبرد و نقش همه را در 28 مرداد 32 روشن میسازد. در واقع کتاب را میتوان تعیینکنندهی سهم همهی کسانی دانست که یا عامل طراحی، زمینهسازی و اجرایش بودهاند یا با بیعمل ماندن در برابر کودتا، در آن دخیل شدهاند. پشت پردهی مشارکت ایالات متحد در موافقت و اجرای این کودتا (مذاکرات غولهای نفتی آمریکا با مدعیان انگلیسی مالکیت نفت ایران) از جالبترین اجزای کتاب است و البته تشریح سازوکار بسیج نیروهای در دسترس برای انجام کودتا در ایران نیز از اجزای خواندنی آن.
خواندن این توصیف جامع دربارهی یکی از بزرگترین رخدادهای موثر بر سرنوشت و منافع ایرانیان را به همراهان فاضل و دوستدار حقیقت توصیه میکنیم.
🆔@jameeno
کتابی تازه در بازار کتابهای سیاسی در ایران: «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
🏷 یکبار برای همیشه: بالاخره کودتا بود یا قیام ملی؟
🖊 شورای سردبیری:
28 مرداد که میرسد همهی جماعت اهل فکر ایران دوباره دنبال شکافتن گور واقعهی تاریخی تابستان 1332 می روند: تا 25 سال پس از وقوعش تشکیلات محمدرضا پهلوی آن را بهعنوان «قیام ملی» جشن میگرفت؛ بدون آنکه گفتهشود چگونه قیامی بوده است؛ از 57 به این سو ولی، جز صفت «کودتای آمریکایی-انگلیسی» نامی روی آن نبوده و یکی از دستاویزهای توجیه رفتار حکومت موجود در سیاست خارجیاش نسبت به آمریکا و عناد با آن بوده است؛ در حالی که آقای خمینی مصدق را کافر میدانست و با وجود تلاش بسیار نمیتوانست جلوی جاری شدن این حقیقت را در جامعه بگیرد که یک پای محکم ماجرای سرنگونشدن دولت مصدق، آیتاللههای کلهگنده بودهاند.
مرحلهی سوم قضاوت دربارهی ماجرای 28 مرداد 32، از حدود دهسال پیش شروع میشود. اول با تلویزیون «منوتو» در کلهی عوام فروکردند که دوران پهلوی گلوبلبل بوده و شاه هم یک وطنپرست بینظیر در تاریخ و بعد، کسان ظاهرا موجهی با عناوین دانشگاهی شروع به بازخوانی تاریخی و بازتفسیر 28 مرداد کردند: اولا کودتا نبود و اجرای فرمان شاه در برابر مصدقِ متمرد بود؛ ثانیا و از همه مهمتر حق برکناری نخستوزیر در قانون مشروطه با شاه است؛ ثالثا کار میهندوستان و ارتشِ دلاور بود و نه بیگانه؛ رابعا مصدقْ نادان بیشعوری بیش نبود که پیشنهادهای سخاوتمندانه را نپذیرفت؛ خامسا کشور داشت میافتاد دست تودهایها و شوروی و...
خیلی از ایرانیها عادت دارند حرف خارجیها را دربست قبول کنند؛ دانشگاهیها کمتر؛ ولی آنها هم به این بیماری کم دچار نیستند! بهویژه همین افراد، اعتراف خانم مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه ایالات متحد در دوران کلینتون، را (که گفتهبود: «آمریکا در سال 1953 در ساماندهی براندازی نخستوزیر محبوب مردم ایران نقش چشمگیری بازی کرد. دولت آیزنهاور، به دلائل استراتژیک اقدامات خود را موجه میدانست؛ اما کودتا برای توسعهی سیاسی در ایران بهروشنی یک پَسگرد بود») و اعتراف چندبارهی امثال کارتر در دوران پیری به بدبودن آن کودتا علیه دولت ملی ایران برایشان کافی نبودهاست. لااقل هنگام حضور در شبکههای تبلیغاتی خود را به کوچهی علیچپ زدهاند تا تریبون از دستشان گرفتهنشود. در محاسبات حرامخورهای سیاسی و اشخاص عامی با آیکیوی پایین، اعتراف به جنایت کودتایی سال 1332 آمریکا و انگلیس علیه منافع ملی ایران، تقویت حکومت آخوندها است!
نشر نی اخیرا به مناسبت سالگرد 28 مرداد کتابی با عنوان «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» ترجمه کرده که در شرف انتشار است. نویسندهی آن روزنامهنگار انگلیسی، استیفن داریل، است و بهجای داستانگویی دربارهی 28 مرداد، اسناد دولتی بریتانیا، ایالات متحد و خاطرات اشخاص دخیل را در آن ماجرا دستمایهی کتاب خود قرار دادهاست. خواندن آن اهل حقیقت را یک بار برای همیشه به عمق ماجرا میبرد و نقش همه را در 28 مرداد 32 روشن میسازد. در واقع کتاب را میتوان تعیینکنندهی سهم همهی کسانی دانست که یا عامل طراحی، زمینهسازی و اجرایش بودهاند یا با بیعمل ماندن در برابر کودتا، در آن دخیل شدهاند. پشت پردهی مشارکت ایالات متحد در موافقت و اجرای این کودتا (مذاکرات غولهای نفتی آمریکا با مدعیان انگلیسی مالکیت نفت ایران) از جالبترین اجزای کتاب است و البته تشریح سازوکار بسیج نیروهای در دسترس برای انجام کودتا در ایران نیز از اجزای خواندنی آن.
خواندن این توصیف جامع دربارهی یکی از بزرگترین رخدادهای موثر بر سرنوشت و منافع ایرانیان را به همراهان فاضل و دوستدار حقیقت توصیه میکنیم.
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف_ویژه
بخشی از مقدمهی کتابی درباره سرویس اطلاعاتی بریتانیا
مطلب امشب ما مهمان جامعهنو است: بخشی از مقدمهی محسن اشرفی بر ترجمهاش از کتابِ در دست انتشار «سرویس اطلاعاتی انگلیس از درون»، نوشتهی استیفن داریل، که نشر نی به مناسبت سالگرد کودتای ۲۸ مرداد…
بخشی از مقدمهی کتابی درباره سرویس اطلاعاتی بریتانیا
مطلب امشب ما مهمان جامعهنو است: بخشی از مقدمهی محسن اشرفی بر ترجمهاش از کتابِ در دست انتشار «سرویس اطلاعاتی انگلیس از درون»، نوشتهی استیفن داریل، که نشر نی به مناسبت سالگرد کودتای ۲۸ مرداد…
👍8👎3🤷2
#در_کرانه_روز
🏷 پزشکیان؛ رکب یا تعاملسازنده؟
آغاز آتشین جلسات مجلس برای بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی پزشکیان باردیگر توجه افکار عمومی را به خود جلب کردهاست. اهمیت تعامل مثبت یا منفی بهارستاننشینان با گزینههای رئیسجمهوری اصلاحطلب برای پاستورنشینی، فراتر از مناسبات کنونی و آیندهی دو قوهی مقننه و مجریه خواهد بود.
پزشکیان با بهجانخریدن انبوه انتقادهای حامیان خود، برخی از گزینههای اصولگرا را به اجبار یا میل در فهرست پیشنهادی به مجلس گنجانده تا با ایجاد «وفاق ملی» مسیر رسیدن به مطالبات اکثریت ناراضی مردم را هموار سازد.
چنین معاملههایی در عالم سیاست مرسوم و البته مشروط به نتیجهبخش بودن، قابلدرکاند. براین اساس اگر این «بده-بستانِ» پرریسک سیاسی به تایید وزرای کارآمد اصلاحطلب/مستقل منتهی شود، «تاکتیک» کنونی پزشکیان قابلتوجیه تلقی خواهد شد.
اما اگر نمایندگان مجلس در واکنش به انعطاف کمسابقه پزشکیان رای اعتماد بالایی به وزرای پیشنهادی اصولگرا بدهند و برخی از معرفیشدگان برای وزارتخانههای دارای حساسیت پایین را هم با آرای اندکی تایید کنند، ولی در عوض نامزدهای کلیدی و غیراصولگرا را برای تصدی چند وزارتخانه مهم با رای عدماعتماد بدرقه کنند و سپس بدون اشاره به «کیفیت» و اهمیت حذفشدگان، روی «کمیت» و تعداد زیاد وزرای پیشنهادی تاییدشده مانور دهند، آنگاه ارزیابی نهچندان دور از واقعیت افکارعمومی، آن خواهد شد که پزشکیان در دام رقیب افتاده و در معاملهی «وفاقملی» از رقیب «رکب» خوردهاست.
البته این پایان ماجرا نیست؛ زیرا تعامل پزشکیان و مجلس، پس از تعارفات مرسوم زبانی، نخستین «آزمون عملی» برای سنجیدن امکان «تعامل» رئیسجمهوری با سایر نهادهای قدرت با راهکار «وفاق ملی» است.
چنانچه کشتی این تجربه در بهارستان به گل نشیند، بدبینی به فریبکاری یا نامنعطف بودن اصولگرایان قوهی مقننه، از سوی افکارعمومی و حتی شخص پزشکیان، به دیگر نهادها هم تسری خواهد یافت و راه تکرار و توجیه/پذیرش «تعامل سازنده» و بده-بستانهای بعدی را سنگلاخ خواهد کرد.
وقوع چنین رخدادی رویای تندروهایی است که همواره مصلحت جناحی/باندی خود را بر «منافع ملی» اولویت میدهند. اما حاکمیتی که به تایید نامزدی و پیروزی پزشکیان تن داده تا هدف کاهش بخشی از ابربحرانهای ایران محقق، و رضایت اکثریت ناراضیان ۷۸ درصدی (به استناد آمار انتخابات ریاستجمهوری اخیر) جلب شود، اینک باید برای پیشگیری از خطر «مات»شدن پزشکیان در همان نخستینگام، تدبیری کارساز اجرایی کند؛ زیرا پودر کردن اعتبار پزشکیان نزد حامیانش و امیدبستگان به «تغییر»، تضعیف اعتمادبهنفس رئیسجمهوری و تحمیل دولتی ناکارآمد، ناهمسو و حتی معارض به او، هیچیک در راستای بسترسازی برای «نجاتملی» ایران و نظام نیست.
🆔@jameeno
🏷 پزشکیان؛ رکب یا تعاملسازنده؟
آغاز آتشین جلسات مجلس برای بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی پزشکیان باردیگر توجه افکار عمومی را به خود جلب کردهاست. اهمیت تعامل مثبت یا منفی بهارستاننشینان با گزینههای رئیسجمهوری اصلاحطلب برای پاستورنشینی، فراتر از مناسبات کنونی و آیندهی دو قوهی مقننه و مجریه خواهد بود.
پزشکیان با بهجانخریدن انبوه انتقادهای حامیان خود، برخی از گزینههای اصولگرا را به اجبار یا میل در فهرست پیشنهادی به مجلس گنجانده تا با ایجاد «وفاق ملی» مسیر رسیدن به مطالبات اکثریت ناراضی مردم را هموار سازد.
چنین معاملههایی در عالم سیاست مرسوم و البته مشروط به نتیجهبخش بودن، قابلدرکاند. براین اساس اگر این «بده-بستانِ» پرریسک سیاسی به تایید وزرای کارآمد اصلاحطلب/مستقل منتهی شود، «تاکتیک» کنونی پزشکیان قابلتوجیه تلقی خواهد شد.
اما اگر نمایندگان مجلس در واکنش به انعطاف کمسابقه پزشکیان رای اعتماد بالایی به وزرای پیشنهادی اصولگرا بدهند و برخی از معرفیشدگان برای وزارتخانههای دارای حساسیت پایین را هم با آرای اندکی تایید کنند، ولی در عوض نامزدهای کلیدی و غیراصولگرا را برای تصدی چند وزارتخانه مهم با رای عدماعتماد بدرقه کنند و سپس بدون اشاره به «کیفیت» و اهمیت حذفشدگان، روی «کمیت» و تعداد زیاد وزرای پیشنهادی تاییدشده مانور دهند، آنگاه ارزیابی نهچندان دور از واقعیت افکارعمومی، آن خواهد شد که پزشکیان در دام رقیب افتاده و در معاملهی «وفاقملی» از رقیب «رکب» خوردهاست.
البته این پایان ماجرا نیست؛ زیرا تعامل پزشکیان و مجلس، پس از تعارفات مرسوم زبانی، نخستین «آزمون عملی» برای سنجیدن امکان «تعامل» رئیسجمهوری با سایر نهادهای قدرت با راهکار «وفاق ملی» است.
چنانچه کشتی این تجربه در بهارستان به گل نشیند، بدبینی به فریبکاری یا نامنعطف بودن اصولگرایان قوهی مقننه، از سوی افکارعمومی و حتی شخص پزشکیان، به دیگر نهادها هم تسری خواهد یافت و راه تکرار و توجیه/پذیرش «تعامل سازنده» و بده-بستانهای بعدی را سنگلاخ خواهد کرد.
وقوع چنین رخدادی رویای تندروهایی است که همواره مصلحت جناحی/باندی خود را بر «منافع ملی» اولویت میدهند. اما حاکمیتی که به تایید نامزدی و پیروزی پزشکیان تن داده تا هدف کاهش بخشی از ابربحرانهای ایران محقق، و رضایت اکثریت ناراضیان ۷۸ درصدی (به استناد آمار انتخابات ریاستجمهوری اخیر) جلب شود، اینک باید برای پیشگیری از خطر «مات»شدن پزشکیان در همان نخستینگام، تدبیری کارساز اجرایی کند؛ زیرا پودر کردن اعتبار پزشکیان نزد حامیانش و امیدبستگان به «تغییر»، تضعیف اعتمادبهنفس رئیسجمهوری و تحمیل دولتی ناکارآمد، ناهمسو و حتی معارض به او، هیچیک در راستای بسترسازی برای «نجاتملی» ایران و نظام نیست.
🆔@jameeno
👍23❤2👎2👏2
#الف
🏷 پزشکیان فریب نخورد؛ اگرلازم بود تهاجمی رفتار کند!
🖊 شورای سردبیری:
وقتی معلوم شد استالین میخواهد با نگهداشتن نیروهایش در ایران جای پای فرقه دموکرات را در آذربایجان سفت کند، احمد قوام که مثلش در عرصه سیاست ایران هنوز نیامده و آقای ظریف درجریان برجام سعی میکرد شاگرد مکتب او باشد، رفت به مسکو. مثل یک عامل نفوذی به استالین قول داد نیروهای روس که بیرون بروند، او مجلس را منحل میکند تا مجلس جدید اعطای امتیاز نفت شمال را تصویب کند. استالین، که البته زیر فشار متفقینش برای ترک ایران هم بود، گول خورد. نیروهایش از ایران رفتند و بعد... بعد مجلس با اعطای امتیاز مخالفت کرد! تا آنوقت قوام هم دیگر نخستوزیر نبود. استالین احساس کرد سیاستمدار ایرانی پوست او را با نیرنگ مجلسبازی کنده است. نقل است مثل مار به خود میپیچیده...
این یک مثال تاریخی بود برای آقای پزشکیان، تا بگوییم حالا، پوست او را هم خواهند کند اگر بخواهد شل بیاید؛ که در رابطه با عناصر دستپایین سیستم، نمایندگان مجلس، سستی در رفتار او متاسفانه سبب جریشدنشان خواهد شد.
به گمان ما آقای پزشکیان وفاق و تعامل را با رهبر کشور کردهاست و نه با آدمهایی که اواخر سال گذشته بهعنوان کارمندان حکومت وارد ساختمان مجلس شدند. ظاهرا خودش هم حواسش نیست با چه کسی بیع و شری کردهاست و حالا میخواهد با این اشخاص تعارف کند و آنها را صاحبرای نشان دهد. اشکالی ندارد؛ وزیرانش هم نرم حرف بزنند، اما آن معامله سیاسی را فدای گل روی این آقایان نباید کرد و شرایط را نباید جلوی پای آنها انداخت تا با آن در صحن «گلکوچیک» بازی کنند. خُلقِ خوش فقط برای کسی است که موقعیت را میفهمد. برخی مباشران مجلسنشین دچار سوءتشخیص موقعیتاند؛ باید متوجهشان کرد.
به پزشکیان برسانید برای تبدیلنشدن سیاست کلان کشور به اسبابنمایش کهنهمجلسیها این کارها را بکند:
۱- به واسطهی بزرگترها با قالیباف صحبت کنید تا او برخی از مجلسیها را روی صندلیشان بنشاند تا جلوی ارادهی رهبر نایستند.
۲- برای وزارتخانههایی که ممکناست اسباب کشمکش غیرمسئولانه شود، شخص مناسب و کاملا متناسب با خودتان (فقط خودش) به عنوان سرپرست در نظر بگیرید و ساعتی پس از رد وزیر پیشنهادی در مجلس، بهعنوان سرپرست منصوبش کنید. برای آنها برنامهی از پیش تعیینشده و فرمان خودتان را داشته باشید.
۳- برخی موارد مورد اختلاف در کشور وجود دارد که خصلت ملی دارد و بین دو نفر یا دو جناح نیست. همهی مردم در ایران با آن درگیرند: مثل مزاحمت حکومت روی اینترنت یا مزاحمت ماموران حکومت برای زنان یا دادن سهمیهی به اشخاصی که عقلاً حقی ندارند. برای ما کاملا روشن شدهاست در این موارد، در موردشان قول هم دادهاید، در حال تدارک نمدمالی شما اند. دایماً دوپهلو حرف میزنند تا رفتارهای خلاف عقل را بعد از استقرار دولت شما ادامه دهند و یک هفته که گذشت، دیگر نتوانید کاری کنید. آشکار است میخواهند ماهیت آن فشارها و ستمها را حفظ کنند. یک تغییر روبنایی بدهند و با گذشت زمان به سرِ کرت اول برگردانند. اگر در آن وفاق خاص قولی نگرفتهاید که هیچ، در کمتر از ماهی به جایگاهی فروتر از موقعیت دولت دوم روحانی فرومیافتید و خلاص. اگر گرفتهاید، باید بدون استخوان لای زخم باشد. نگذارید کار به «حالا صبر کنید تا ببینیم» بکشد. باید وزیر یا سرپرست مرتبطی که میگذارید در روز اول (واقعا همان روز اول) این اقدامات را براساس دستور شما انجام دهد:
یکم، دستور دهد فیلترینگ کاملا برداشته شود و در صورت نیاز و شرایط فوقالعاده فقط با دستور شورای امنیت کشور دوباره و موقت برقرار شود.
دوم، اعلام کنید پس از این امر به معروف فقط از طریق صداوسیما صورت گیرد و کسی حق مزاحمت برای دیگران را در محیط عمومی نداشته باشد.
سوم، وزیر یا سرپرست وزارت کشورتان رسماً هر نوع گشت را با ماهیت گشتارشاد کاملاً و برای همیشه ملغی کند. اگر فردا سروکلهی کسی پیدا شد و دستهجات مزاحم راه انداخت و کسی مسئولیت آن را به عهده نگرفت، جامعه شما را مسئول خواهد شناخت.
چهارم، وزیر یا سرپرست وزارت علوم و وزارت بهداشتتان اعلام کند پس از این هیچ نوع سهمیهی غیرمنطقهای در گزینشها، بهویژ کنکور ورود به دانشگاه، برقرار نخواهد بود.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
🏷 پزشکیان فریب نخورد؛ اگرلازم بود تهاجمی رفتار کند!
🖊 شورای سردبیری:
وقتی معلوم شد استالین میخواهد با نگهداشتن نیروهایش در ایران جای پای فرقه دموکرات را در آذربایجان سفت کند، احمد قوام که مثلش در عرصه سیاست ایران هنوز نیامده و آقای ظریف درجریان برجام سعی میکرد شاگرد مکتب او باشد، رفت به مسکو. مثل یک عامل نفوذی به استالین قول داد نیروهای روس که بیرون بروند، او مجلس را منحل میکند تا مجلس جدید اعطای امتیاز نفت شمال را تصویب کند. استالین، که البته زیر فشار متفقینش برای ترک ایران هم بود، گول خورد. نیروهایش از ایران رفتند و بعد... بعد مجلس با اعطای امتیاز مخالفت کرد! تا آنوقت قوام هم دیگر نخستوزیر نبود. استالین احساس کرد سیاستمدار ایرانی پوست او را با نیرنگ مجلسبازی کنده است. نقل است مثل مار به خود میپیچیده...
این یک مثال تاریخی بود برای آقای پزشکیان، تا بگوییم حالا، پوست او را هم خواهند کند اگر بخواهد شل بیاید؛ که در رابطه با عناصر دستپایین سیستم، نمایندگان مجلس، سستی در رفتار او متاسفانه سبب جریشدنشان خواهد شد.
به گمان ما آقای پزشکیان وفاق و تعامل را با رهبر کشور کردهاست و نه با آدمهایی که اواخر سال گذشته بهعنوان کارمندان حکومت وارد ساختمان مجلس شدند. ظاهرا خودش هم حواسش نیست با چه کسی بیع و شری کردهاست و حالا میخواهد با این اشخاص تعارف کند و آنها را صاحبرای نشان دهد. اشکالی ندارد؛ وزیرانش هم نرم حرف بزنند، اما آن معامله سیاسی را فدای گل روی این آقایان نباید کرد و شرایط را نباید جلوی پای آنها انداخت تا با آن در صحن «گلکوچیک» بازی کنند. خُلقِ خوش فقط برای کسی است که موقعیت را میفهمد. برخی مباشران مجلسنشین دچار سوءتشخیص موقعیتاند؛ باید متوجهشان کرد.
به پزشکیان برسانید برای تبدیلنشدن سیاست کلان کشور به اسبابنمایش کهنهمجلسیها این کارها را بکند:
۱- به واسطهی بزرگترها با قالیباف صحبت کنید تا او برخی از مجلسیها را روی صندلیشان بنشاند تا جلوی ارادهی رهبر نایستند.
۲- برای وزارتخانههایی که ممکناست اسباب کشمکش غیرمسئولانه شود، شخص مناسب و کاملا متناسب با خودتان (فقط خودش) به عنوان سرپرست در نظر بگیرید و ساعتی پس از رد وزیر پیشنهادی در مجلس، بهعنوان سرپرست منصوبش کنید. برای آنها برنامهی از پیش تعیینشده و فرمان خودتان را داشته باشید.
۳- برخی موارد مورد اختلاف در کشور وجود دارد که خصلت ملی دارد و بین دو نفر یا دو جناح نیست. همهی مردم در ایران با آن درگیرند: مثل مزاحمت حکومت روی اینترنت یا مزاحمت ماموران حکومت برای زنان یا دادن سهمیهی به اشخاصی که عقلاً حقی ندارند. برای ما کاملا روشن شدهاست در این موارد، در موردشان قول هم دادهاید، در حال تدارک نمدمالی شما اند. دایماً دوپهلو حرف میزنند تا رفتارهای خلاف عقل را بعد از استقرار دولت شما ادامه دهند و یک هفته که گذشت، دیگر نتوانید کاری کنید. آشکار است میخواهند ماهیت آن فشارها و ستمها را حفظ کنند. یک تغییر روبنایی بدهند و با گذشت زمان به سرِ کرت اول برگردانند. اگر در آن وفاق خاص قولی نگرفتهاید که هیچ، در کمتر از ماهی به جایگاهی فروتر از موقعیت دولت دوم روحانی فرومیافتید و خلاص. اگر گرفتهاید، باید بدون استخوان لای زخم باشد. نگذارید کار به «حالا صبر کنید تا ببینیم» بکشد. باید وزیر یا سرپرست مرتبطی که میگذارید در روز اول (واقعا همان روز اول) این اقدامات را براساس دستور شما انجام دهد:
یکم، دستور دهد فیلترینگ کاملا برداشته شود و در صورت نیاز و شرایط فوقالعاده فقط با دستور شورای امنیت کشور دوباره و موقت برقرار شود.
دوم، اعلام کنید پس از این امر به معروف فقط از طریق صداوسیما صورت گیرد و کسی حق مزاحمت برای دیگران را در محیط عمومی نداشته باشد.
سوم، وزیر یا سرپرست وزارت کشورتان رسماً هر نوع گشت را با ماهیت گشتارشاد کاملاً و برای همیشه ملغی کند. اگر فردا سروکلهی کسی پیدا شد و دستهجات مزاحم راه انداخت و کسی مسئولیت آن را به عهده نگرفت، جامعه شما را مسئول خواهد شناخت.
چهارم، وزیر یا سرپرست وزارت علوم و وزارت بهداشتتان اعلام کند پس از این هیچ نوع سهمیهی غیرمنطقهای در گزینشها، بهویژ کنکور ورود به دانشگاه، برقرار نخواهد بود.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍15❤1👎1
...ادامه از پست قبلی...
قبلا گفتهایم اجازه ندهید ریش شما را وجب کنند. تکرارش میکنیم. ساختار سیاسی ما و سرشت قدرت متمرکز چنان است که باید خودت را با یکجا هماهنگ کنی، نه با همهجا! در این مواقع، اگر طرفتان خواست مهرهای را از مهرهایش چنان حرکت دهد که شما را آچمز کند، باید بیرودربایستی از او پرسید «مگر قرار نیست این یک بازی کنترلشده با نتیجهی مورد وفاق باشد؟»
چانهتان را با رهبر زدهاید. اینها حتما مطرح شده. اگر موافقت کلی را گرفتهاید، درنگهای بیجا نکنید و از کسی نترسید. شاید قرارتان این است که همه این کارها بدون اعلام عمومی انجام شود. اشکالی ندارد. ولی صبح پنجشنبه باید دستورات محرمانهی پایان حکومت بلبشو و بی قانونی، در موارد بالا ابلاغ شدهباشد.
لبخند بزنید و شوخی کنید؛ اما فرامینتان را هم بدهید. ما جسارت نمیکنیم که به شما درس سیاست بدهیم؛ اما در عرصهی سیاست عملی، آنچه را میدهی عوضش را همان موقع باید بگیری. وعدهی سرخرمن در تعامل سیاسی جایی ندارد!
🆔@jameeno
قبلا گفتهایم اجازه ندهید ریش شما را وجب کنند. تکرارش میکنیم. ساختار سیاسی ما و سرشت قدرت متمرکز چنان است که باید خودت را با یکجا هماهنگ کنی، نه با همهجا! در این مواقع، اگر طرفتان خواست مهرهای را از مهرهایش چنان حرکت دهد که شما را آچمز کند، باید بیرودربایستی از او پرسید «مگر قرار نیست این یک بازی کنترلشده با نتیجهی مورد وفاق باشد؟»
چانهتان را با رهبر زدهاید. اینها حتما مطرح شده. اگر موافقت کلی را گرفتهاید، درنگهای بیجا نکنید و از کسی نترسید. شاید قرارتان این است که همه این کارها بدون اعلام عمومی انجام شود. اشکالی ندارد. ولی صبح پنجشنبه باید دستورات محرمانهی پایان حکومت بلبشو و بی قانونی، در موارد بالا ابلاغ شدهباشد.
لبخند بزنید و شوخی کنید؛ اما فرامینتان را هم بدهید. ما جسارت نمیکنیم که به شما درس سیاست بدهیم؛ اما در عرصهی سیاست عملی، آنچه را میدهی عوضش را همان موقع باید بگیری. وعدهی سرخرمن در تعامل سیاسی جایی ندارد!
🆔@jameeno
👍26🤔1
#یادداشت_مهمان
🏷 نامه یک ناامید به یک رئیس جمهور امیدوار: در طلبِ حقِ نحیفِ شهروندِ معمولی
🖊 شاهرخ تندروصالح | نویسنده، شاعر:
1. این پلکان شن که می لغزند بسوی دریاچه تاریک... (2)
ناامیدی حسی بد، ناخواستنی، کریه، زننده، غیرانسانی، تلفکننده، وحشتآور و ویرانگر است که با کمال تاسف، در میان ما ایرانیان، جایگاهی حیرتانگیز یافته و حالا، در اوج خود، ما را خود میتاباند.
ناامیدی از نظر علوم رفتاری، بیماری است؛ یک بیماری نیازمند درمان.
پزشکان و نسخهپیچان گرانمرتبه، درمان را تلاشی برای بازگرداندن یا استقرار سلامت به تن و بدن و روان بیمار میدانند. ناامیدی، بیماری درونهاست. شبکهی مویرگی حیات ما، در سیطرهی آن و درون ما، دچار این بیماری ماندهاست.
ما دچار بیماری ناامیدی هستیم. این دچار بودن، در گذر زمان، تبدیل به عادت شدهاست؛ عادتی بینشان و نشانه، اما سرشار از طراوتِ فریب و دلربایی. رنگووارنگشدنِ پیاپی ما، قالبِ مقبول عام و خاصِ ماست. صفتی که حالاتِ سوسماری را به زنجیرهی کوروموزمیمان افزوده و این افزونه، نسل از پی نسل، طیفهایی بیشتر را در خود میانبارد.
در چنبرهی این اوصاف، تکاپوی شهروندی، در انتخابات، نه در طلبِ کسبِ شفای عاجل، که حداقل منظورِ انسدادزدایی از شبکهی مویرگی چرخهی زیستی ماست. شبکهی مویرگی زندگی ما؛ چرخهی زیستی ما، همه جوره، مسدود مانده است! ما، قفل شده ایم؛ در خودمان قفل ماندهایم.
در این میانه، منِ شهروند معمولی، منِ غیرسیاسی و محدودافتاده، در دوایر تودرتوی اقتدار بوروکراسی وطنی، آنچه از هست و نیست و بود و نمود، داشتهام، همه را در داوِ عبور گذاشتهام تا تسلیمِ تمامِ آنچه که هست نمانم و دیگر باشم و خوب باشم و خبیث نباشم و بر روح و روان کسی، نتازم. امّا دست و پای خودم و روح و روانم، بسته ماندهاست. این نمایه، نه دروغ است و نه اغراق و نه سیاهنمایی. وصفِحال است؛ دست و پا و روح و روانم قفل است و حالا، جز همکالبدی و غرقهگی در دیگران، هیچ گُداری، هیچ روزنهای نماندهاست. میخواهم قسم بخورم امّا در قلمرو زبان گفتاری نوشتاری ما، سوگند نیز تلف شده است. حرمت سوگند نیز تلف شده است. گسترهی بهرهکشی از مفاهیم شریف و بلند انسانی، بویناکِ مخاطرات و دستمالی پیاپی مفاهیم و مضمونهای ناب گشته و نخنمایی و از نفسافتادن کلمات در چاه دروغ و نیرنگبازی، ما را در زاویهی بیهمهچیزی، رها گذاشتهاست. اینجا، برای آدم معمولی بودن، برای معمولی بودن، خیلی چیزها کم است.
حالا، من معمولی، یکی از میلیونها میلیون ماندهی درمانده در سراشیبِ آرمان زدگی، از شما، حقِ نحیفِ آدمبودن را طلب میکند. این حقِ نحیف را به من، به ما بدهید. شما که امیدوارید، این حقِ نحیف را به ما برگردانید. من نماینده کسی نیستم. نماینده خودم هستم. من یک آدم معمولی، یک شهروند معمولیام. نه فیلسوف و جامعهشناس و آسیبشناس دانشگاهیام که بتوانم زیر سقف آکادمی، از مواهب نگرش و پژوهش در جوار حکمرانی بهرهمند باشم و نه در حلقهای از تودرتوییهای قدرت، دلبندی دارم تا بتوانم در حریفی و دلدادگی، قواعدپذیر داد و ستدها باشم. من، یک آدم معمولی ناامید هستم.
بیماری ناامیدی، محصولِ نارضایتی است و نارضایتی، نتیجه برآوردهنشدن انتظارات. امید و انتظار هم دو روی یک سکّهاند. امّا اگر سکّه، در ماهیّت خودش، سکّهی سیاه و قلب باشد، آن وقت چه؟! چه باید کرد؟ چه میتوان کرد؟!
عرف معمول، قانونگریز، بیتوجه به اخلاق و آدمیّت، گرم داد و ستد با همنوع و تودهنیزدنِ قانونی به قانونخواه و دادخواه و دادخواهی و قانونخواهی است. آنگونه که نه اخلاق و نه قانون، هیچکدام پشتیبان و دادخواه بیماران خسته و خاموشان ناامیدی نیست.
انسان ناامید نخست، پیلهیای از تنهایی بر خود میتند. سپس پشیمان میشود. ترکیب پشیمانی و ناامیدی، آدم را ویران و گرفتار نگهمیدارد. آدم ویران و گرفتار، به مرور تبدیل به یک موجود ترسو و توسریخور میشود. شگفتا که اینجا، ترسو و توسریخور بودن، آدمها را بیخیال کردهاست. هر آدم یک امپراتور بیخیال. آدم ترسو و توسریخور، وقتی امپراتور اقلیم خودش باشد، روی هرچیز خطکش میگذارد. بدون آنکه مسئولیت داشتهباشد یا وظیفهاش باشد. همین جوری، خطکشبهدست، راه میافتد به فضولی همهکس و همهچیز. هرجا بخواهد سرک میکشد و هرجور که دلبخواهش است، از روزن خود به جهان آنورِ روزنه، تلسکوپ میاندازد. برای این طیف آدمها، عرف، اخلاق، قانون هیچوپوچ است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
🏷 نامه یک ناامید به یک رئیس جمهور امیدوار: در طلبِ حقِ نحیفِ شهروندِ معمولی
🖊 شاهرخ تندروصالح | نویسنده، شاعر:
از مهتابی به کوچهی تاریک (1): این نامه را سحرگاه روز 21 مرداد ماه 1403خورشیدی نوشتم. روزی که کابینهی پیشنهادیتان به مجلس تحویل میشود. امیدوارم به دست مبارک یا مشاوران والامقام شما برسد و این کلمات را به احترام ایران ما بخوانید و چارهای ملّی برای ناامیدی ناحقِ ایران ما بیندیشید. 1. این پلکان شن که می لغزند بسوی دریاچه تاریک... (2)
ناامیدی حسی بد، ناخواستنی، کریه، زننده، غیرانسانی، تلفکننده، وحشتآور و ویرانگر است که با کمال تاسف، در میان ما ایرانیان، جایگاهی حیرتانگیز یافته و حالا، در اوج خود، ما را خود میتاباند.
ناامیدی از نظر علوم رفتاری، بیماری است؛ یک بیماری نیازمند درمان.
پزشکان و نسخهپیچان گرانمرتبه، درمان را تلاشی برای بازگرداندن یا استقرار سلامت به تن و بدن و روان بیمار میدانند. ناامیدی، بیماری درونهاست. شبکهی مویرگی حیات ما، در سیطرهی آن و درون ما، دچار این بیماری ماندهاست.
ما دچار بیماری ناامیدی هستیم. این دچار بودن، در گذر زمان، تبدیل به عادت شدهاست؛ عادتی بینشان و نشانه، اما سرشار از طراوتِ فریب و دلربایی. رنگووارنگشدنِ پیاپی ما، قالبِ مقبول عام و خاصِ ماست. صفتی که حالاتِ سوسماری را به زنجیرهی کوروموزمیمان افزوده و این افزونه، نسل از پی نسل، طیفهایی بیشتر را در خود میانبارد.
در چنبرهی این اوصاف، تکاپوی شهروندی، در انتخابات، نه در طلبِ کسبِ شفای عاجل، که حداقل منظورِ انسدادزدایی از شبکهی مویرگی چرخهی زیستی ماست. شبکهی مویرگی زندگی ما؛ چرخهی زیستی ما، همه جوره، مسدود مانده است! ما، قفل شده ایم؛ در خودمان قفل ماندهایم.
در این میانه، منِ شهروند معمولی، منِ غیرسیاسی و محدودافتاده، در دوایر تودرتوی اقتدار بوروکراسی وطنی، آنچه از هست و نیست و بود و نمود، داشتهام، همه را در داوِ عبور گذاشتهام تا تسلیمِ تمامِ آنچه که هست نمانم و دیگر باشم و خوب باشم و خبیث نباشم و بر روح و روان کسی، نتازم. امّا دست و پای خودم و روح و روانم، بسته ماندهاست. این نمایه، نه دروغ است و نه اغراق و نه سیاهنمایی. وصفِحال است؛ دست و پا و روح و روانم قفل است و حالا، جز همکالبدی و غرقهگی در دیگران، هیچ گُداری، هیچ روزنهای نماندهاست. میخواهم قسم بخورم امّا در قلمرو زبان گفتاری نوشتاری ما، سوگند نیز تلف شده است. حرمت سوگند نیز تلف شده است. گسترهی بهرهکشی از مفاهیم شریف و بلند انسانی، بویناکِ مخاطرات و دستمالی پیاپی مفاهیم و مضمونهای ناب گشته و نخنمایی و از نفسافتادن کلمات در چاه دروغ و نیرنگبازی، ما را در زاویهی بیهمهچیزی، رها گذاشتهاست. اینجا، برای آدم معمولی بودن، برای معمولی بودن، خیلی چیزها کم است.
حالا، من معمولی، یکی از میلیونها میلیون ماندهی درمانده در سراشیبِ آرمان زدگی، از شما، حقِ نحیفِ آدمبودن را طلب میکند. این حقِ نحیف را به من، به ما بدهید. شما که امیدوارید، این حقِ نحیف را به ما برگردانید. من نماینده کسی نیستم. نماینده خودم هستم. من یک آدم معمولی، یک شهروند معمولیام. نه فیلسوف و جامعهشناس و آسیبشناس دانشگاهیام که بتوانم زیر سقف آکادمی، از مواهب نگرش و پژوهش در جوار حکمرانی بهرهمند باشم و نه در حلقهای از تودرتوییهای قدرت، دلبندی دارم تا بتوانم در حریفی و دلدادگی، قواعدپذیر داد و ستدها باشم. من، یک آدم معمولی ناامید هستم.
بیماری ناامیدی، محصولِ نارضایتی است و نارضایتی، نتیجه برآوردهنشدن انتظارات. امید و انتظار هم دو روی یک سکّهاند. امّا اگر سکّه، در ماهیّت خودش، سکّهی سیاه و قلب باشد، آن وقت چه؟! چه باید کرد؟ چه میتوان کرد؟!
عرف معمول، قانونگریز، بیتوجه به اخلاق و آدمیّت، گرم داد و ستد با همنوع و تودهنیزدنِ قانونی به قانونخواه و دادخواه و دادخواهی و قانونخواهی است. آنگونه که نه اخلاق و نه قانون، هیچکدام پشتیبان و دادخواه بیماران خسته و خاموشان ناامیدی نیست.
انسان ناامید نخست، پیلهیای از تنهایی بر خود میتند. سپس پشیمان میشود. ترکیب پشیمانی و ناامیدی، آدم را ویران و گرفتار نگهمیدارد. آدم ویران و گرفتار، به مرور تبدیل به یک موجود ترسو و توسریخور میشود. شگفتا که اینجا، ترسو و توسریخور بودن، آدمها را بیخیال کردهاست. هر آدم یک امپراتور بیخیال. آدم ترسو و توسریخور، وقتی امپراتور اقلیم خودش باشد، روی هرچیز خطکش میگذارد. بدون آنکه مسئولیت داشتهباشد یا وظیفهاش باشد. همین جوری، خطکشبهدست، راه میافتد به فضولی همهکس و همهچیز. هرجا بخواهد سرک میکشد و هرجور که دلبخواهش است، از روزن خود به جهان آنورِ روزنه، تلسکوپ میاندازد. برای این طیف آدمها، عرف، اخلاق، قانون هیچوپوچ است.
...ادامه در پست بعدی...
🆔@jameeno
👍4👎1