جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
این مطلب در روز شنبه سی‌ام تیرماه تحریر شده‌است و به علت تراکم مطالب اکنون منتشر می‌شود.

#الف

🏷 و بالاخره... افغان‌ها!

🖊 شورای سردبیری:
اخیرا مخالفت با حضور افاغنه در ایران بالا گرفته و به تشنج‌هایی هم منجر شده‌است. گاه به نظر می‌رسد این حضور در حال تبدیل به یک بحران است و باید برای آن کاری کرد. اشخاصی با انگیزه‌های متفاوت فرمان‌های متفاوت می‌دهند. «جامعه‌نو» پس از سلطه‌ی طالبان بر افغانستان پیشنهاد کرد افغانستانی‌های پناهجو، نه به‌خاطر مسئله‌ای مربوط به خودشان، بلکه به سبب بی‌اعتمادی به حکومت مستقر در کشورشان، باید ایران را فعلا ترک کنند. اما حکومت به دلایلی استقبال از افزایش مهاجرت بی‌رویه را به هرگونه نظم‌بخشی به حضور افاغنه ترجیح داد و اکنون با یک بحران اجتماعی که به سوی افزایش خشونت هم می‌رود، روبرو می‌شویم. اما مسئله افاغنه در ایران یک مساله‌ی اجتماعی نیست؛ بلکه یک موضوع کاملا سیاسیِ حکومتی است. در حالی که طالبان به ورود پرشمار آن‌ها نگاهی همچون اسلحه‌ای استراتژیک، مثل آب هیرمند، دارد، به دلایلی حکومت از ورود آنها استقبال می‌کند:

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍152👎1😁1😢1
...ادامه از پست قبلی...

۱- بخشی از نیروهای نیابتی ایران در منطقه، تحت عنوان «فاطمیون»، از افاغنه و در قالب ایدئولوژیک، اما با ماهیت مزدوری، در ایران شکل گرفته‌اند و در چارچوب استراتژی امنیت‌ملی انتخابی حکومت عمل می‌کنند و این‌گونه حضورشان توجیه می‌شود. آنان اشخاصی فقیر و محتاجند و در برابر رفع احتیاجات خانواده‌شان و سکونت در ایران خدمت می‌کنند.
۲- نرخ رشد جمعیت در ایران بسیار پایین است و رو به کاهش بیشتر دارد. جوان‌سازی جمعیت با خانوارهای پرجمعیت افغان که انتظار می‌رود تابعیت ایران را به دست آورند، راه‌حل حکومت برای این نقیصه است.
۳- تصور می‌شود نیروی‌کار افغانستانی ارزان‌تر است و منافع اقتصادی در بخش تولیدات را، به‌ویژه در حوزه‌ی کشاورزی، افزایش می‌دهد؛ تولید را ارزان کرده، قیمت فراورده‌ها را کاهش می‌دهد.

چنان‌چه مشاهده می‌شود، سه بعد اصلی فواید این حضور به سیاست‌های کلان حکومت مرتبط است و ریشه‌ی سیاسی دارد. جامعه‌ی کارفرمایی بخش خصوصی هم در این‌مورد سکوت پیشه می‌کند. علت آن منفعت اقتصادی است: کارگر افغان بی‌پناه است، خوب کار می‌کند و معمولا ساکن کارگاه است و بیست‌و‌چهار ساعته در دسترس و جای نگهبان را هم پر می‌کند و حق بیمه و سنوات و امثالهم را هم ندارد و...
جامعه‌ی ما این‌ها را نمی‌بیند. انگار افغان‌ها بدون امکان پیدا کردن کار راهی ایران می‌شوند. در حالی که واقعیت آن است که از همان روز ورود و استقرار می‌باید کار کنند تا بتوانند زنده بمانند: یک همزبان زحمتکش که اگر جای کارگر ایرانی را تنگ می‌کند به خاطر طمع کارفرما است و بس.
جنبه‌ی امنیتی حضور آن‌ها در کشور هم بسیار مهم است و روزبه‌روز وخیم‌تر می‌شود. افغانستان زیر سلطه‌ی طالبان که از طریق معامله‌ی با آمریکا روی کار آمده‌اند، با این شرط که منافع ایالات متحد را تهدید نکنند، هاب اصلی تروریسم بین‌المللی اسلامی است و بزرگترین هدف آن‌ها نیز ایران است که دولت و امنیت نسبتا ضعیفی دارد. حکومت ایران تحمل طالبان را به عنوان رویکردی سیاسی شروع کرد، اما به‌تدریج به نوعی بی‌عملی و بلاچارگی تبدیل شد. با توجه به این‌که در نقطه‌ی تلاقی مرزهای ایران، پاکستان و افغانستان، کشور ما با خطر تروریسم دارای منشاء و لانه‌ی پاکستانی هم روبروست، زدن ردِّ هر نوع حرکت تروریستی در ایران مشکل خواهد بود. سیل افغانیان جویای کار به ایران محمل مناسبی است که انواع تروریست‌های اسلامی مرز باز را نقطه نفوذ و تعداد زیاد افغان‌ها را لایه‌ی پوشش خود قرار دهند. ما این خطر را چهار سال است که دائم ذکر کرده‌ایم.
در مجموع، راه‌حل‌هایی که ما برای این داریم، به قرار زیر است:
۱- حکومت تحرکات نیابتی خود را به سازمان‌های مستقر در کشورهای هدف متمرکز کند و به تشکیل لشگر نیابتی در داخل پایان دهد. نیروهای موجود را که توان دل‌کندن ازشان را ندارد، موقتا در پادگان‌های خاص اردو بدهد.
۲- افزایش زاد و ولد به‌واسطه‌ی افاغنه طوری باشد که آن‌ها در جامعه جذب شوند و گتو و محله و شهر خاص نداشته باشند.
۳- کارفرمای ایرانی و کارگر افغان باید حق بیمه بدهند و در مقابل، شأن انسانی افاغنه حفظ شود: خانواده‌ها درمان و آموزش معمول بیمه‌شدگان ایرانی را بگیرند و امکان استفاده از خدمات عمومی را بیابند. کارفرمای ایرانی باید داشتن کارگر افغان را به اجزای وزارت کشور (نیروی انتطامی در شهرها و دهیاران در روستاها) اعلام کند، وگرنه خودش مجرم امنیتی است.
۴- به طریق نامحسوس مجوز ورود و کار و جذب به ساکنان مناطقی داده شود که دری سخن می‌گویند و درواقع در حوزه‌ی جغرافیای ایرانی قرار دارند. این امر تعارض مذهبی را نیز کاهش می‌دهد.
۵- راه‌اندازی فعالیت اقتصادی توسط افغان‌ها باید با مجوز خاص باشد.

افغانیان، به‌ویژه اقوامی مثل هزاره‌ها، از نظر جعرافیای فرهنگی نقطه‌ی اتصال ما به عمق استراتژیک فرهنگی‌مان، امپراتوری زبان فارسی، در آسیای مرکزی‌اند. پیوند با آنها طبیعی است؛ ولی به دلایل سیاسی و امنیتی باید قاعده‌مند باشد.

🆔@jameeno
👍24👎53
#در_کرانه_روز

🏷 شورَش را درنیاورید!

ویدئویی درآمده از آقای قائم‌پناه که خودش، پس از رسیدن اخباری از مجاز شمرده‌نشدن رفتنش به وزارت بهداشت، با صدقه و چهارقل شد معاون اجرایی رئیس‌جمهوری. در این ویدئو با شادی بسیاری نقل می‌کند که وزیر کشور پیشنهادی دولت به مجلس، انتخاب شخص پزشکیان بوده، ولی مومنی -از قضا هم به سبب سوابق نظامی‌اش- پا نمی‌داده و بی‌میل بوده، تا که با ابتکارهای بلاغی آقای قائم‌پناه بالاخره رضایت داده به وزیر شدن.
صحت این روایت ذره‌ای اهمیت ندارد. پرسش از جای دیگری است: ذکر چنین روایتی و انتشارش چه ضرورتی داشته‌است؟ بناست که آن قسم از رأی‌دهندگان به پزشکیان که منتقد انتخابش برای وزارت کشورند، آرام و آسوده شوند و قانع که این گزینه‌ی نظامی «تحمیل» نشده، بلکه پزشکیان خودش او را کشان‌کشان آورده‌است؟ یا نیت این بوده پیامی به بالا برسد که این دولت مشتاق است خودش را سپر بلای شخص‌اول کند و انتقادها را به جان بخرد تا کسی متهم به دخالت فراقانونی و کج‌کردن راه رأی‌ها نشود؟
هرکدام که باشد، این حتما راهش نیست. گل‌وبلبل نمایاندن شرایط و پافشاری بر اینکه این سردار «گزینه‌ی خود پزشکیان است»، بدتر دل حامیان اجتماعی‌تان را سرد می‌کند و آب به آسیای آنانی می‌ریزد که عجله دارند بگویند «دیدید گفتیم؟». تجربه‌ی دولت نخست روحانی هم نشان داد که ایفای نقش گل‌گیر در نهایت به کاری نخواهد آمد.
ما «تفاهم» و «توافق» را بر سر مقدورات و مقتضیات و «متحد» و «هماهنگ» و «شریک» بودن را با رأس قدرت برای عبور از تندباد، از شما می‌پذیریم. روی همین بمانید. برای نمایش زیر تحمیل نبودن، لازم نیست اصرار کنید که «اصلا خودمان خواستیم». لازم هم نیست جان‌نثار و سپر بالای مقام بالاتر باشید و خودتان را پیش پایش روی مین بیاندازید. همین که باهم و دست‌در‌دست‌هم مین‌ها را خنثی کنید و یا از رویشان بپرید، برای همه کافی است.

🆔@jameeno
👍164👏2👎1
#در_کرانه_روز

🏷 عیار صلاحیت!

از فردا بحث درباره‌ی کابینه‌ی آقای پزشکیان شروع می‌شود و اصلاح‌طلبان جز غرهای معمولا بی‌پایه و فاقد حتی اندکی تحلیل از اوضاع و موقعیت پزشکیان، حرف حسابی در این مورد نزده‌اند. تنها چیزی که می‌تواند شخصی را از کفایت و صلاحیت وزیرشدن بیندازد، «مشارکت در فساد مالی به هر اندازه»، «شرکت در سرکوب مردم و گروه‌های اجتماعی به هر اندازه» و «نداشتن تحصیل و تجربه‌ی کافی برای شغل موردنظر» است. این را اصلاح‌طلبان باید اعلام می‌کردند.
ما البته با کلیت این مجلس و نمایندگان آن مخالفیم و صلاحیتی برای آن‌که درمورد سرنوشت مردم ایران تصمیم بگیرند، برایشان قائل نیستیم. ولی اگر حتی آن‌ها در چارچوب رقابت‌های درون حکومتی، در سه موضوع فوق مدارکی علیه نامزدهای وزارت ارائه کنند که پس از راستی‌‌آزمایی تأیید بشوند، آن نامزدهای وزارت مردودند. آقای پزشکیان می‌باید بیش از هرکس دیگر از این مسیر برود. متحد جدیدش، قالیباف، هم می‌باید اعلام می‌کرد یا بکند که مخالفت‌های جناحی و کینه‌های خصوصی را به کار صلاحیت وزرا نکشانند.
جبهه اصلاحات که در یک هفته‌ی اخیر در زمینه‌ی ترکیب پیشنهادی پزشکیان ناآگاه، گیج و دوگانه‌گو بوده است. اگر توانایی دارد، می‌باید وزرای پیشنهادی را با سه معیار یاد شده بسنجد و حرف بزند. اگر وزیری نقطه ضعف دارد، بهتر است اصلاح‌طلبان از آن حرف بزنند؛ نه اینکه اقتدارگرایان بی‌آبروی مجلس با آن برای خود اعتبار بخرند.
اگر اشخاص معرفی شده در پیشگاه وجدان ما از آزمون سه‌گانه فوق سربلند بیرون بیایند، حق آن است که در شرایط فعلی از ورود آنها به دولت و از دولت مرکب از آن‌ها حمایت کنیم.

🆔@jameeno
👍18
#معرفی_کتاب به مناسبت سالگرد 28 مرداد 1332

کتابی تازه در بازار کتاب‌های سیاسی در ایران: «سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
🏷 یک‌بار برای همیشه: بالاخره کودتا بود یا قیام ملی؟

🖊 شورای سردبیری:
28 مرداد که می‌رسد همه‌ی جماعت اهل فکر ایران دوباره دنبال شکافتن گور واقعه‌ی تاریخی تابستان 1332 می روند: تا 25 سال پس از وقوعش تشکیلات محمدرضا پهلوی آن را به‌عنوان «قیام ملی» جشن می‌گرفت؛ بدون آن‌که گفته‌شود چگونه قیامی بوده است؛ از 57 به این سو ولی، جز صفت «کودتای آمریکایی-انگلیسی» نامی روی آن نبوده و یکی از دستاویزهای توجیه رفتار حکومت موجود در سیاست خارجی‌اش نسبت به آمریکا و عناد با آن بوده است؛ در حالی که آقای خمینی مصدق را کافر می‌دانست و با وجود تلاش بسیار نمی‌توانست جلوی جاری شدن این حقیقت را در جامعه بگیرد که یک پای محکم ماجرای سرنگون‌شدن دولت مصدق، آیت‌الله‌های کله‌گنده‌ بوده‌اند.
مرحله‌ی سوم قضاوت درباره‌ی ماجرای 28 مرداد 32، از حدود ده‌سال پیش شروع می‌شود. اول با تلویزیون «منوتو» در کله‌ی عوام فروکردند که دوران پهلوی گل‌و‌بلبل بوده و شاه هم یک وطن‌پرست بی‌نظیر در تاریخ و بعد، کسان ظاهرا موجهی با عناوین دانشگاهی شروع به بازخوانی تاریخی و بازتفسیر 28 مرداد کردند: اولا کودتا نبود و اجرای فرمان شاه در برابر مصدقِ متمرد بود؛ ثانیا و از همه مهم‌تر حق برکناری نخست‌وزیر در قانون مشروطه با شاه است؛ ثالثا کار میهن‌دوستان و ارتشِ دلاور بود و نه بیگانه؛ رابعا مصدقْ نادان بی‌شعوری بیش نبود که پیشنهادهای سخاوتمندانه را نپذیرفت؛ خامسا کشور داشت می‌افتاد دست توده‌ای‌ها و شوروی و...
خیلی از ایرانی‌ها عادت دارند حرف خارجی‌ها را دربست قبول کنند؛ دانشگاهی‌ها کمتر؛ ولی آن‌ها هم به این بیماری کم دچار نیستند! به‌ویژه همین افراد، اعتراف خانم مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه ایالات متحد در دوران کلینتون، را (که گفته‌بود: «آمریکا در سال 1953 در ساماندهی براندازی نخست‌وزیر محبوب مردم ایران نقش چشمگیری بازی کرد. دولت آیزنهاور، به دلائل استراتژیک اقدامات خود را موجه می‌دانست؛ اما کودتا برای توسعه‌ی سیاسی در ایران به‌روشنی یک پَس‌گرد بود») و اعتراف چندباره‌ی امثال کارتر در دوران پیری به بدبودن آن کودتا علیه دولت ملی ایران برایشان کافی نبوده‌است. لااقل هنگام حضور در شبکه‌های تبلیغاتی خود را به کوچه‌ی علی‌چپ زده‌اند تا تریبون از دستشان گرفته‌نشود. در محاسبات حرام‌خورهای سیاسی و اشخاص عامی با آی‌کیوی پایین، اعتراف به جنایت کودتایی سال 1332 آمریکا و انگلیس علیه منافع ملی ایران، تقویت حکومت آخوندها است!
نشر نی اخیرا به مناسبت سالگرد 28 مرداد کتابی با عنوان «سرویس جاسوسی انگلیس از درون» ترجمه کرده که در شرف انتشار است. نویسنده‌ی آن روزنامه‌نگار انگلیسی، استیفن داریل، است و به‌جای داستان‌گویی درباره‌ی 28 مرداد، اسناد دولتی بریتانیا، ایالات متحد و خاطرات اشخاص دخیل را در آن ماجرا دستمایه‌ی کتاب خود قرار داده‌است. خواندن آن اهل حقیقت را یک بار برای همیشه به عمق ماجرا می‌برد و نقش همه را در 28 مرداد 32 روشن می‌سازد. در واقع کتاب را می‌توان تعیین‌کننده‌ی سهم همه‌ی کسانی دانست که یا عامل طراحی، زمینه‌سازی و اجرایش بوده‌اند یا با بی‌عمل ماندن در برابر کودتا، در آن دخیل شده‌اند. پشت پرده‌ی مشارکت ایالات متحد در موافقت و اجرای این کودتا (مذاکرات غول‌های نفتی آمریکا با مدعیان انگلیسی مالکیت نفت ایران) از جالب‌ترین اجزای کتاب است و البته تشریح سازوکار بسیج نیروهای در دسترس برای انجام کودتا در ایران نیز از اجزای خواندنی آن.
خواندن این توصیف جامع درباره‌ی یکی از بزرگترین رخدادهای موثر بر سرنوشت و منافع ایرانیان را به همراهان فاضل و دوستدار حقیقت توصیه می‌کنیم.

🆔@jameeno
👍8👎3🤷2
#در_کرانه_روز

🏷 پزشکیان؛ رکب یا تعامل‌سازنده؟

آغاز آتشین جلسات مجلس برای بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی پزشکیان باردیگر توجه افکار عمومی را به خود جلب کرده‌است. اهمیت تعامل مثبت یا منفی بهارستان‌نشینان با گزینه‌های رئیس‌جمهوری اصلاح‌طلب برای پاستورنشینی، فراتر از مناسبات کنونی و آینده‌ی دو قوه‌ی مقننه و مجریه خواهد بود.
پزشکیان با به‌جان‌خریدن انبوه انتقادهای حامیان خود، برخی از گزینه‌های اصولگرا را به اجبار یا میل در فهرست پیشنهادی به مجلس گنجانده تا با ایجاد «وفاق ملی» مسیر رسیدن به مطالبات اکثریت ناراضی مردم را هموار سازد.
چنین معامله‌هایی در عالم سیاست مرسوم و البته مشروط به نتیجه‌بخش بودن، قابل‌درک‌اند. براین اساس اگر این «بده-بستانِ» پرریسک سیاسی به تایید وزرای کارآمد اصلاح‌طلب/مستقل منتهی شود، «تاکتیک» کنونی پزشکیان قابل‌توجیه تلقی‌ خواهد شد.
اما اگر نمایندگان مجلس در واکنش به انعطاف کم‌سابقه پزشکیان رای اعتماد بالایی به وزرای پیشنهادی اصولگرا بدهند و برخی از معرفی‌شدگان برای وزارتخانه‌های دارای حساسیت پایین را هم با آرای اندکی تایید کنند، ولی در عوض نامزدهای کلیدی و غیراصولگرا را برای تصدی چند وزارتخانه مهم با رای عدم‌اعتماد بدرقه کنند و سپس بدون اشاره به «کیفیت» و اهمیت حذف‌شدگان، روی «کمیت» و تعداد زیاد وزرای پیشنهادی تاییدشده مانور دهند، آنگاه ارزیابی نه‌چندان دور از واقعیت افکارعمومی، آن خواهد شد که پزشکیان در دام رقیب افتاده و در معامله‌ی «وفاق‌ملی» از رقیب «رکب» خورده‌است.
البته این پایان ماجرا نیست؛ زیرا تعامل پزشکیان و مجلس، پس از تعارفات مرسوم زبانی، نخستین «آزمون عملی» برای سنجیدن امکان «تعامل» رئیس‌جمهوری با سایر نهادهای قدرت با راهکار «وفاق ملی» است.
چنانچه کشتی این تجربه در بهارستان به گل نشیند، بدبینی به فریب‌کاری یا نامنعطف بودن اصولگرایان قوه‌ی مقننه، از سوی افکارعمومی و حتی شخص پزشکیان، به دیگر نهادها هم تسری خواهد یافت و راه تکرار و توجیه/پذیرش «تعامل سازنده» و بده-بستان‌های بعدی را سنگلاخ خواهد کرد.
وقوع چنین رخدادی رویای تندروهایی است که همواره مصلحت جناحی/باندی خود را بر «منافع ملی» اولویت می‌دهند. اما حاکمیتی که به تایید نامزدی و پیروزی پزشکیان تن داده تا هدف کاهش بخشی از ابربحران‌های ایران محقق، و رضایت اکثریت ناراضیان ۷۸ درصدی (به استناد آمار انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر) جلب شود، اینک باید برای پیشگیری از خطر «مات»شدن پزشکیان در همان نخستین‌گام، تدبیری کارساز اجرایی کند؛ زیرا پودر کردن اعتبار پزشکیان نزد حامیانش و امیدبستگان به «تغییر»، تضعیف اعتمادبه‌نفس رئیس‌جمهوری و تحمیل دولتی ناکارآمد، ناهمسو و حتی معارض به او، هیچ‌یک در راستای بسترسازی برای «نجات‌ملی» ایران و نظام نیست.

🆔@jameeno
👍232👎2👏2
#الف

🏷 پزشکیان فریب نخورد؛ اگرلازم بود تهاجمی رفتار کند!

🖊 شورای سردبیری:
وقتی معلوم شد استالین می‌خواهد با نگه‌داشتن نیروهایش در ایران جای پای فرقه دموکرات را در آذربایجان سفت کند، احمد قوام که مثلش در عرصه سیاست ایران هنوز نیامده و آقای ظریف درجریان برجام سعی می‌کرد شاگرد مکتب او باشد، رفت به مسکو. مثل یک عامل نفوذی به استالین قول داد نیروهای روس که بیرون بروند، او مجلس را منحل می‌کند تا مجلس جدید اعطای امتیاز نفت شمال را تصویب کند. استالین، که البته زیر فشار متفقینش برای ترک ایران هم بود، گول خورد. نیروهایش از ایران رفتند و بعد... بعد مجلس با اعطای امتیاز مخالفت کرد! تا آن‌وقت قوام هم دیگر نخست‌وزیر نبود. استالین احساس کرد سیاست‌مدار ایرانی پوست او را با نیرنگ مجلس‌بازی کنده است. نقل است مثل مار به خود می‌پیچیده...
این یک مثال تاریخی بود برای آقای پزشکیان، تا بگوییم حالا، پوست او را هم خواهند کند اگر بخواهد شل بیاید؛ که در رابطه با عناصر دست‌پایین سیستم، نمایندگان مجلس، سستی در رفتار او متاسفانه سبب جری‌شدن‌شان خواهد شد.
به گمان ما آقای پزشکیان وفاق و تعامل را با رهبر کشور کرده‌است و نه با آدم‌هایی که اواخر سال گذشته به‌عنوان کارمندان حکومت وارد ساختمان مجلس شدند. ظاهرا خودش هم حواسش نیست با چه کسی بیع و شری کرده‌است و حالا می‌خواهد با این اشخاص تعارف کند و آن‌ها را صاحب‌رای نشان دهد. اشکالی ندارد؛ وزیرانش هم نرم حرف بزنند، اما آن معامله سیاسی را فدای گل روی این آقایان نباید کرد و شرایط را نباید جلوی پای آن‌ها انداخت تا با آن در صحن «گل‌کوچیک» بازی کنند. خُلقِ خوش فقط برای کسی است که موقعیت را می‌فهمد. برخی مباشران مجلس‌نشین دچار سوء‌تشخیص موقعیت‌اند؛ باید متوجه‌شان کرد.

به پزشکیان برسانید برای تبدیل‌نشدن سیاست کلان کشور به اسباب‌نمایش کهنه‌مجلسی‌ها این کارها را بکند:
۱- به واسطه‌ی بزرگترها با قالیباف صحبت کنید تا او برخی از مجلسی‌ها را روی صندلی‌شان بنشاند تا جلوی اراده‌ی رهبر نایستند.
۲- برای وزارتخانه‌‌هایی که ممکن‌است اسباب کشمکش غیرمسئولانه شود، شخص مناسب و کاملا متناسب با خودتان (فقط خودش) به عنوان سرپرست در نظر بگیرید و ساعتی پس از رد وزیر پیشنهادی در مجلس، به‌عنوان سرپرست منصوبش کنید. برای آن‌ها برنامه‌ی از پیش تعیین‌شده و فرمان خودتان را داشته باشید.
۳- برخی موارد مورد اختلاف در کشور وجود دارد که خصلت ملی دارد و بین دو نفر یا دو جناح نیست. همه‌ی مردم در ایران با آن درگیرند: مثل مزاحمت حکومت روی اینترنت یا مزاحمت ماموران حکومت برای زنان یا دادن سهمیه‌ی به اشخاصی که عقلاً حقی ندارند. برای ما کاملا روشن شده‌است در این موارد، در موردشان قول هم داده‌اید، در حال تدارک نمدمالی شما اند. دایماً دوپهلو حرف می‌زنند تا رفتارهای خلاف عقل را بعد از استقرار دولت شما ادامه دهند و یک هفته که گذشت، دیگر نتوانید کاری کنید. آشکار است می‌خواهند ماهیت آن فشارها و ستم‌ها را حفظ کنند. یک تغییر روبنایی بدهند و با گذشت زمان به سرِ کرت اول برگردانند. اگر در آن وفاق خاص قولی نگرفته‌اید که هیچ، در کمتر از ماهی به جایگاهی فروتر از موقعیت دولت دوم روحانی فرومی‌افتید و خلاص. اگر گرفته‌اید، باید بدون استخوان لای زخم باشد. نگذارید کار به «حالا صبر کنید تا ببینیم» بکشد. باید وزیر یا سرپرست مرتبطی که می‌گذارید در روز اول (واقعا همان روز اول) این اقدامات را براساس دستور شما انجام دهد:
یکم، دستور دهد فیلترینگ کاملا برداشته شود و در صورت نیاز و شرایط فوق‌العاده فقط با دستور شورای امنیت کشور دوباره و موقت برقرار شود.
دوم، اعلام کنید پس از این امر به معروف فقط از طریق صداوسیما صورت گیرد و کسی حق مزاحمت برای دیگران را در محیط عمومی نداشته باشد.
سوم، وزیر یا سرپرست وزارت کشورتان رسماً هر نوع گشت را با ماهیت گشت‌ارشاد کاملاً و برای همیشه ملغی کند. اگر فردا سروکله‌ی کسی پیدا شد و دسته‌جات مزاحم راه انداخت و کسی مسئولیت آن را به عهده نگرفت، جامعه شما را مسئول خواهد شناخت.
چهارم، وزیر یا سرپرست وزارت علوم و وزارت بهداشت‌تان اعلام کند پس از این هیچ نوع سهمیه‌ی غیرمنطقه‌ای در گزینش‌ها، به‌ویژ کنکور ورود به دانشگاه، برقرار نخواهد بود.

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍151👎1
...ادامه از پست قبلی...

قبلا گفته‌ایم اجازه ندهید ریش شما را وجب کنند. تکرارش می‌کنیم. ساختار سیاسی ما و سرشت قدرت متمرکز چنان است که باید خودت را با یک‌جا هماهنگ کنی، نه با همه‌جا! در این مواقع‌، اگر طرف‌تان خواست مهره‌ای را از مهرهایش چنان حرکت دهد که شما را آچمز کند، باید بی‌رودربایستی از او پرسید «مگر قرار نیست این یک بازی کنترل‌شده با نتیجه‌ی مورد وفاق باشد؟»
چانه‌تان را با رهبر زده‌اید. این‌ها حتما مطرح شده. اگر موافقت کلی را گرفته‌اید، درنگ‌های بیجا نکنید و از کسی نترسید. شاید قرارتان این است که همه این کارها بدون اعلام عمومی انجام شود. اشکالی ندارد. ولی صبح پنجشنبه باید دستورات محرمانه‌ی پایان حکومت بلبشو و بی قانونی، در موارد بالا ابلاغ شده‌باشد.
لبخند بزنید و شوخی کنید؛ اما فرامین‌تان را هم بدهید. ما جسارت نمی‌کنیم که به شما درس سیاست بدهیم؛ اما در عرصه‌ی سیاست عملی، آنچه را می‌دهی عوضش را همان موقع باید بگیری. وعده‌ی سرخرمن در تعامل سیاسی جایی ندارد!

🆔@jameeno
👍26🤔1
#یادداشت_مهمان

🏷 نامه یک ناامید به یک رئیس جمهور امیدوار: در طلبِ حقِ نحیفِ شهروندِ معمولی

🖊 شاهرخ تندروصالح | نویسنده، شاعر:
از مهتابی به کوچه‌ی تاریک (1): این نامه را سحرگاه روز 21 مرداد ماه 1403خورشیدی نوشتم. روزی که کابینه‌ی پیشنهادی‌تان به مجلس تحویل می‌شود. امیدوارم به دست مبارک یا مشاوران والامقام شما برسد و این کلمات را به احترام ایران ما بخوانید و چاره‌ای ملّی برای ناامیدی ناحقِ ایران ما بیندیشید.

1. این پلکان شن که می لغزند بسوی دریاچه تاریک... (2)
ناامیدی حسی بد، ناخواستنی، کریه، زننده، غیرانسانی، تلف‌کننده، وحشت‌آور و ویرانگر است که با کمال تاسف، در میان ما ایرانیان، جایگاهی حیرت‌انگیز یافته و حالا، در اوج خود، ما را خود می‌تاباند.
ناامیدی از نظر علوم رفتاری، بیماری است؛ یک بیماری نیازمند درمان.
پزشکان و نسخه‌پیچان گران‌مرتبه، درمان را تلاشی برای بازگرداندن یا استقرار سلامت به تن و بدن و روان بیمار می‌دانند. ناامیدی، بیماری درون‌هاست. شبکه‌ی مویرگی حیات ما، در سیطره‌ی آن و درون ما، دچار این بیماری مانده‌است.
ما دچار بیماری ناامیدی هستیم. این دچار بودن، در گذر زمان، تبدیل به عادت شده‌است؛ عادتی بی‌نشان و نشانه، اما سرشار از طراوتِ فریب و دلربایی. رنگ‌و‌وارنگ‌شدنِ پیاپی ما، قالبِ مقبول عام و خاصِ ماست. صفتی که حالاتِ سوسماری را به زنجیره‌ی کوروموزمی‌مان افزوده و این افزونه، نسل از پی نسل، طیف‌هایی بیشتر را در خود می‌انبارد.
در چنبره‌ی این اوصاف، تکاپوی شهروندی، در انتخابات، نه در طلبِ کسبِ شفای عاجل، که حداقل منظورِ انسدادزدایی از شبکه‌ی مویرگی چرخه‌ی زیستی ماست. شبکه‌ی مویرگی زندگی ما؛ چرخه‌ی زیستی ما، همه جوره، مسدود مانده است! ما، قفل شده ایم؛ در خودمان قفل مانده‌‌ایم.
در این میانه، منِ شهروند معمولی، منِ غیرسیاسی و محدودافتاده، در دوایر تودرتوی اقتدار بوروکراسی وطنی، آنچه از هست و نیست و بود و نمود، داشته‌ام، همه را در داوِ عبور گذاشته‌ام تا تسلیمِ تمامِ آنچه که هست نمانم و دیگر باشم و خوب باشم و خبیث نباشم و بر روح و روان کسی، نتازم. امّا دست و پای خودم و روح و روانم، بسته مانده‌است. این نمایه، نه دروغ است و نه اغراق و نه سیاه‌نمایی. وصفِ‌حال است؛ دست و پا و روح و روانم قفل است و حالا، جز هم‌کالبدی و غرقه‌گی در دیگران، هیچ گُداری، هیچ روزنه‌ای نمانده‌است. می‌خواهم قسم بخورم امّا در قلمرو زبان گفتاری نوشتاری ما، سوگند نیز تلف شده است. حرمت سوگند نیز تلف شده است. گستره‌ی بهره‌کشی از مفاهیم شریف و بلند انسانی، بویناکِ مخاطرات و دستمالی پیاپی مفاهیم و مضمون‌های ناب گشته و نخ‌نمایی و از نفس‌افتادن کلمات در چاه دروغ و نیرنگبازی، ما را در زاویه‌ی بی‌همه‌چیزی، رها گذاشته‌است. اینجا، برای آدم معمولی بودن، برای معمولی بودن، خیلی چیزها کم است.
حالا، من معمولی، یکی از میلیون‌ها میلیون مانده‌ی درمانده در سراشیبِ آرمان زدگی، از شما، حقِ نحیفِ آدم‌بودن را طلب می‌کند. این حقِ نحیف را به من، به ما بدهید. شما که امیدوارید، این حقِ نحیف را به ما برگردانید. من نماینده کسی نیستم. نماینده خودم هستم. من یک آدم معمولی، یک شهروند معمولی‌ام. نه فیلسوف و جامعه‌شناس و آسیب‌شناس دانشگاهی‌ام که بتوانم زیر سقف آکادمی، از مواهب نگرش و پژوهش در جوار حکمرانی بهره‌مند باشم و نه در حلقه‌ای از تودرتویی‌های قدرت، دلبندی دارم تا بتوانم در حریفی و دلدادگی، قواعدپذیر داد و ستدها باشم. من، یک آدم معمولی ناامید هستم.
بیماری ناامیدی، محصولِ نارضایتی است و نارضایتی، نتیجه برآورده‌نشدن انتظارات. امید و انتظار هم دو روی یک سکّه‌اند. امّا اگر سکّه، در ماهیّت خودش، سکّه‌ی سیاه و قلب باشد، آن وقت چه؟! چه باید کرد؟ چه می‌توان کرد؟!
عرف معمول، قانون‌گریز، بی‌توجه به اخلاق و آدمیّت، گرم داد و ستد با هم‌نوع و تودهنی‌زدنِ قانونی به قانون‌خواه و دادخواه و دادخواهی و قانون‌خواهی است. آن‌گونه که نه اخلاق و نه قانون، هیچ‌کدام پشتیبان و دادخواه بیماران خسته و خاموشان ناامیدی نیست.
انسان ناامید نخست، پیله‌ی‌ای از تنهایی بر خود می‌تند‌. سپس پشیمان می‌شود. ترکیب پشیمانی و ناامیدی‌، آدم را ویران و گرفتار نگه‌می‌دارد. آدم ویران و گرفتار، به مرور تبدیل به یک موجود ترسو و توسری‌خور می‌شود. شگفتا که اینجا، ترسو و توسری‌خور بودن، آدم‌ها را بی‌خیال کرده‌است. هر آدم یک امپراتور بی‌خیال. آدم ترسو و توسری‌خور، وقتی امپراتور اقلیم خودش باشد، روی هرچیز خط‌کش می‌گذارد. بدون آن‌که مسئولیت داشته‌باشد یا وظیفه‌اش باشد. همین جوری‌، خط‌کش‌به‌دست، راه می‌افتد به فضولی همه‌کس و همه‌چیز. هرجا بخواهد سرک می‌کشد و هرجور که دل‌بخواهش است، از روزن خود به جهان آنورِ روزنه، تلسکوپ می‌اندازد. برای این طیف آدم‌ها، عرف، اخلاق، قانون هیچ‌و‌پوچ است.

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍4👎1
...ادامه از پست قبلی...

آدم ناامید وقتی دید راه به جایی نمی‌برد، به مرور، در بزه‌های جاری، غرق می‌شود. خیلی هنر کند بزهکار نشود اما میزبان سیلاب بزه و بزهکاران می‌شود. صورت‌هایی که بزه دارد، اندازه‌ی تمام آدم‌های روی همین کُره‌ی زمین است. بزه به عدد اعدادِ آدم‌ها!
رئیس بزرگوار!
ما سالیان سال، سرگردان و بی‌پناه و درمانده، دویده‌ایم. برهوت‌پیما بودیم. صبر کرده‌ایم اما هرگز انتظارهای‌مان، ختم به خیر و امید نشده‌است. اندوه سرخوردگی آرمانی رهایمان نمی‌کند. حال آن‌که آرمان ما زندگی معمول است و پشیمان و درمانده، بر آستانِ انتخاب ناگزیر، در پی پاسخ پرسش‌مان مانده‌ایم:
- دنبال چه بوده‌ایم؟
- برای خواسته‌هایمان چه هزینه‌هایی داده‌ایم؟
- امیدمان به چه بوده‌است؟
- چرا حالا پشیمان هستیم‌؟
- کدام تصمیمات ما بد بوده و نتیجه بدش، حالا، دامان ما را گرفته‌است؟
جناب رئیس محترم جمهور!
زلزله‌ای آمده و زندگی، از دل آوار، ناامید و سرافکنده، سربرآورده. این بنده‌ی کمترین، در مقام یک آدم پشیمان از زندگی در این جغرافیای منحوس، نه حق دارم از شما سهمِ حضور در ضیافت قدرت را طلب کنم و نه فرصت بازگشت به نوجوانی و جوانی غارت شده‌ام را دارم. درخواست دارم کمک کنید تا از زیر فشار روانی حاصل از تلنبارشدن ناامیدی و یاس و سرخوردگی‌های پیاپی، خود له شده‌ام را، رها ببینم. رها بشوم در یک زندگی نحیف. رها و آزاد تا بتوانم مانند یک ذی‌حیات سالم و ساده، برای زندگی در میان هم‌نوعان و هرج‌و‌مرج بی‌قانونی و بی‌اخلاقی و زورگوییِ آدم به آدم، نفس بکشم. بتوانم برای خودم، برای زنده‌بودنم، برای آدم‌بودنم تصمیم بگیرم. من یک آدم معمولی‌ام. آرمان‌خواه و آرمان‌جو و آرمان‌طلب نیستم.
ما را در دامان آرمان‌خواهی، آرمان‌جویی و آرمان‌طلبی نو-دولتان نیندازید! امید نمی‌خواهیم. ناامیدی را نمی‌خواهیم. این اضطرابِ خبیث، هست و نیست ما را در دامان ناامیدی تکانده‌است. این مویه‌ها را از جانب خاموشان ایستاده در صف انتظار، این زندگی خواهان بی‌آرمان را بشنوید و به بزرگان امیدوار برسانید. قلمرو حکمرانی شما قلمرو ناامیدان پشیمان است.
باشد که این نامه، از جانب حداقل‌های خاموش، به گوش شما و کابینه‌ی انتخابی‌تان برسد. شنیده شود. ما هم آدمیم. سفره هیچ، آرمان هیچ؛ صدای نفس‌های زخم‌مان را بشنوید!

2. وطن کجاست، دلم برای چه تنگ است؟ (3)
انتخابات ریاست جمهوری گذشت و نخستین ثمره اش، تلنگر بر حباب سکوت مردم، هبه‌ای شعف‌انگیز به حکمرانی بود؛ ساختاری بدقلق، کلک‌زن، نیرنگ‌باز، قدرشکن، خفه‌کننده‌ی صدا در هوا، برخوردار از کرورکرور لشکری انس و جن و اخلاق‌گریز که ارزان‌تر از مفت، از حجره به سایه و از سایه، در مقامِ عاقبت بخیری، به ایستگاهی دیگر از منزلت رسید.

3. این حسِ سردِ گم‌شدگی (4)
امروز فهرست همراهان پرزیدنت به مجلس رفت و برخی گمانه‌ها، در زاویه‌ی پشیمانی جاخوش کرد. یک نمونه‌اش بیانیه دیروز شنبه ازجبهه اصلاحات. نمونه‌های دیگرش به یقین در راه است. روشن است که مردم از رییس‌جمهور چه می‌خواهند. خواسته‌هایی بیش از صمیمیّت هم‌دمی و هم‌نشینی در مراسم و مناسک و دورهمی‌های خاطره‌شونده، که این مقام، نه فرصت آب‌پاشی و گلاب‌پاشی و شورپاشی که منزلتِ اعاده حریم، حق و وظیفه است و بیمار، ناامید، سال از پس سال، هی تاول پا ترکانده و هی آمده و آمده و آمده و این بار، نمک‌گیر شورای راهبری، ظریف و رندانه، در شعبده‌ای دیگر، عرقِ سردِ نشسته بر پیشانیِ روحش را پاک می‌کند. یعنی کسی این میان، مرد و مردانه، زن و زنانه، معصومانه و مظلومانه و بی‌ادعا، دلسوز و ترس‌خورده، همت و جرأتِ این را ندارد که تصویری از یاس و درنگ و فلاکت عمومی را بنماید؟!
پلّه‌پلّه فروانداختن شور و شعور، امری یک‌شبه نیست و یک‌شبه نمی‌توان راه صدساله را رفت. عرصه‌ی اعجاز و معجزه، عرصه‌ی مفهوم است، نه معلوم. علم به مفهوم تکیه به مضمون دارد و مضمون، ضمنِ بیمار نمی‌ماند. ناامیدی ضمنِ هیچ مضمونی نیست؛ اصلِ اصلِ اصل است: اصلِ نابِ فقدان!
از جناب شورای راهبری پرسیده بودم که به نشر نرسید و خفه ماند و ماند و ماند تا امروز که: از هر کرانه، معجزه‌ای در میانه شد!
اینک کرورِ معجزه، مردم!
جمهورِ سعد؛ ساعدِ جمهور!
از جناب شورای راهبری می‌پرسم: به نظر شما، حکمرانی بر یک ملّت زمین‌خورده و بال-و-پر-شکسته و بی‌امید و آرزو و بی‌عاشق و پاکباخته و معطل‌مانده به درد و عزای خود، فضیلت یا پُز دارد؟
توقع این بود که از جریان توفنده‌ای که پای گفتاردرمانی دکتر مسعود پزشکیان و همراهان خوش‌سخن‌شان ایستاد و مجری نمایش‌های پرشور انتخاباتی شد، حرفی چیزی تکانه‌ای در پنت‌هاوسِ حکمرانی رد و بدل شود: تلنگری چیزی بر حباب شب‌چراغ راهروهای سهام‌داران و سهام‌خواهان. اما، صدایی نیست الا پت‌پت رنجورِ شمعی در جوارِ مرگ! (5)

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍4
...ادامه از پست قبلی...

جوانانی که بارشان، ترازکردن اقتصاد سرخوردگی‌شان و پیشران لوکوموتیو ناامیدی‌شان و خرج سفره‌ی نداشته‌شان برگردن پدران و مادران‌شان مانده، از حکمرانی چه توقع و طلبی می‌توانند داشته باشند؟ یعنی این قافله توان این را ندارد که آدم‌های بی‌سخنگو را بیش از یک ورق کوپن ارزاق ببیند؟
کرورکرور از اینان، با معصومیت و مظلومیت، آمدند و نوکِ انگشت مبارک را از لیفه‌ی اکراه و تحریم بیرون آوردند تا بیرون از بازی‌ها، دیده‌شوند؛ به قد و قامت، به رنج، به ستوه، به روحِ زخمی، به نوه یا نتیجه‌ی هیچ‌کس نبودن، به منتظر بودن.
ویژه‌خواهی و خاصه‌خوری در این جوانان معصوم و مظلوم و بی‌کس‌وکارِ مانده نیست: اگر خاص و خاصه‌زاده نیستی برو بمیر! ما آرمانی نداریم که بخواهیم برای رسیدن به سفره‌اش، به دیگران تنه بزنیم یا سنگ بر سر و قلم پای دیگران فروبباریم. ما دست‌وپاشکسته‌هایی هستیم که جبر غریزه، در این زاویه، رهای‌مان کرده، رهامان خواسته.
آن‌هایی که زیر موشک‌باران حقیر شماری، زیر رگبار تیرهای طعنه، در گرماگرم بی‌رحم نداری و آبروداری، آمدند و رای دادند جمله از مجموعِ صبوران خاموشند نه رصد کنندگان دخل و مخارج و یا پاجوشانِ مجریان خشم. آن همه، هر چه که بود، از حال بد و نکبت‌زدگی امور پناه آورد به صندوق به شما به هر چه که شما گفتید؛ به راستیِ معصومانه‌ی خود.
دکتر مسعود پزشکیان عزیز را دورادور می‌شناختم و یکی-دو بار، با دوستی، گذرا، در خیابان ایشان را دیدم. قبراق و مردمی و شاد و سرحال. خداش در همه حال از بلا نگهدارد! ولی خاکی و مردمی‌بودن به خودی‌خود، چندان فضیلت نیست. چرا که از خاکی‌های مردمی‌نما، چه زخم‌ها که نخورده و چه زحماتِ کمرشکن که متحمل نشده‌ایم! حالا ایشان هم به حکمرانان ملحق شده‌اند. به حلقه‌ی حکمرانی پیوسته‌اند و ما، اینجا، این‌ور حالِ خوبِ به مقصد رسیدگان، از زندگی می‌پرسیم؛ برای خود، برای فرزندان بدآورده‌مان، برای همراهان بی‌رمق‌مان.
گویا نخستین هنر جمع مشورتی در ایستگاه جمهور حاضر، تحمیل زیرپوستی و توهین‌آمیزِ اندوه سرخوردگی آرمانی به ملّت، به دختران معصوم ما و پسران معصوم ما، خصوصن جوانان مظلومِ چشم‌انتظاری است که از هم‌عصری و شهروندی در جهان حال، به اجرای قانون‌رانی بر غرائز توسری‌خور بسنده کرده‌اند. امّا دریغا که این طلبِ نحیف، چیزی جز رویا و وهم نیست.
جناب آقای دکتر پزشکیان!
کسی از حضرت‌عالی پشتیبانی بی‌قانونی، بی‌اخلاقی، ولنگاری و بی‌همه‌چیزی را طلب نکرده، مطالبات همه و همه، از قانون، اخلاق، شایسته‌گی، شایسته‌سالاری و زندگی، یک زندگی محترمانه و نه تحقیرآمیز است. زحمت کسبِ آن زندگی، روشن است که با ماست اما دریغا قانون، دریغا اخلاق، داوری، دریغا شایسته‌سالاری، دریغا و دریغا و دریغا زندگی!
جناب آقای دکتر پزشکیان
ما گول وعده و رویاپردازی کسی را نخوردیم. چرا که دیرگاهی است از واقعیت آموخته‌ایم که نوع حکمرانی ما، تکیه‌گاه امن هماوردی آزادی، قدرت و قانون نیست. و جغرافیا و زمین این بازی، برای ما، تنها بازی است. ما توان و شعور شیادی نداریم. و جهان سیاست، در بهترین حال، بازار شور است و زاویه‌ی نحسِ آن، ملکِ‌طلق شیادان و بندبازان است. جز این، از این تاریخ و این زاویه و این جغرافیا ندیده‌ایم.
لیاقت‌ها و شایسته‌گی‌های پایمال شده ملی ما هیچ، که سیاهه آن‌ها بیش از واقعیت‌های بازی در زمین سیاست است. ما را هم‌بازی راندهای بازی سیاست نبینید. ما آدمیم. تحقیر مدام و مزمزه‌ی ترس مدام، ما را به حلقه‌ی تماشاچیان و بازی‌گردانان رساند. ما با دلی از ترس و جانی له‌شده‌ی تحقیر، تماشاچی خود بودیم. شما را سوگند، به باورهای خودتان پایبند بمانید. نگذارید این داغ روی دل خاموش و ناامیدی ما بماند که باز هم...
زیاده جسارت شد.

پاورقی:
(1) برگرفته از شعر احمد شاملو
(2) مصرعی وام‌گرفته از شعر محمود داوودی شاعر
(3) مصرعی وام از شاعر ما دکتر اسماعیل خویی
(4) وامی از کاهنه‌ی جاودانه‌ی اندوه؛ حضرت فروغ فرخزاد
(5) مصرعی از شاعر ما حضرت اخوان‌ثالث نازنین

* در انتشار این نوشته رسم‌الخط نویسنده حفظ شده‌است.

🆔@jameeno
👍8
#الف

🏷 چه می‌خواهیم؟

🖊 شورای سردبیری:
سال‌ها پیش، در دوران جنگ، اعتصاب نصفه‌نیمه‌ای در ایران‌خودرو رخ داد. شرکت پولدار سال ۵۷، دیگر ورشکسته بود و فشاری را هم که بهش می‌آمد، به بدنه‌ی کارگری منتقل می‌کرد و کارگران را دسته‌دسته بیرون می‌ریخت. اما اعتصاب ممنوع بود و فقط کارگران خیلی باجربزه صدایشان را بلند می‌کردند. در یکی از معدود تحرکات اعتراض، عده‌ای از کارگران ایران‌خودرو از کارگاه بیرون آمدند و در محوطه جمع شدند. کار جسورانه‌ای بود؛ چون می‌دانستند با آنها حتما برخورد خواهد شد.
یکی از وزرای عاقل دولت موسوی ابتکاری زد. زمانی بود که هر چندروز یک‌بار تعدادی شهید از جبهه‌های جنوب می‌آوردند. او پیشنهاد داد سر کاروان شهدا را که معمولا از مهرآباد به میدان آزادی می‌آمد و تا میدان امام‌حسین می‌رفت تا جمعیت آن را تشییع کنند، در جاده‌ی کرج به سمت کارخانه‌ی ایران‌خودرو کج کنند و ببرند چرخی در کارخانه بزنند تا کارگران احترام و تشییعی به‌جا آورند. کاروان به ایران‌خودرو رفت؛ اشک و آه و سینه‌زنی. کارگران اعتصابی بعد از بدرقه‌ی شهدا به داخل سالن برگشتند...

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍61
...ادامه از پست قبلی...

بزرگترین تحرک اعتصاب کارگران تا آن‌موقع اینگونه درهم‌شکست. اگر نه کاری درست، اما زیرکانه بود: فریب‌دادن کارگر ساده‌دل از شکستن گردنش عاقلانه‌تراست. اصولا اعتصاب ممنوع بود. در قانون‌اساسی که هیچ، در قانون کار هم از آن با عنوان توطئه‌اندیش «متوقف‌کردن عمدی کار به قصد کاهش تولید» نام برده شده بود. وزیر کار دوران، احمد توکلی، معتقد بود اصلا لفظ کارگر در اسلام نیست و اجیر درست است و هیچ حقی جز دستمزد ندارد و در قرآن هم حرفی از بیمه نیست (راستی الان کجاست این فوق‌ستاره سیاسی که همان‌وقت مرحوم موسوی‌اردبیلی به او گفت «مگر در قرآن آمده که تو وزیر باشی؟»). اصلا نوشتن یک کلمه در مورد حق و حقوق روی کاغذ آ4 وگرفتنش بالای‌سر قابل تصور هم نبود. توطئه علیه کل اسلام بود. چپق آدم را چاق می‌کردند!
حالا این روزها شمار قابل‌توجهی پرستار و طبق‌معمول کارگرانی شرکتی که سرمایه‌داران رانتی متصل به حکومت استثمارشان کرده‌اند، در حال اعتصابند. با سرهای بلند، بدون ترس و خوف از عاقبت کارشان! فضای کشور عوض شده‌است. ظاهرش این است که حکومت به همه‌چیز قفل زده، هر دهانی را دهنه زده، چهره آدم‌ها را در خیابان شناسایی می‌کند، پرونده‌ی تحرکات همه روی کامپیوتر است، با ریزپرنده مردم را از بالا می‌پاید، تعدادعمله‌جات و خبرچین‌های امنیتی‌اش بیشتر شده و... «تکون بخوری، می‌گیرنت». اما واقعیت آن است که همین امروز حکومت نمی‌تواند نه به اسم شهید و نه با سازوبرگ سیاهپوشان و نفربرهای سیاه‌رنگ بیشمار و نه تهدید در اعلامیه‌ی نیروهای امنیتی، با دستمزدبگیرانِ معترض به شیوه‌ی اداره‌ی کشور، مقابله کند. کنار می‌ایستد تا خسته شوند و یا توافق کوچکی صورت گیرد.
کارگران زندانی قدیمی که حکومت در دوران اوج سلطه‌اش توانست برایشان پرونده‌ی امنیتی درست کند و به زندان ببردشان به کنار، حالا دیگر امکان برخورد با فوج کارگران و تجمع خیل پرستاران و سیل معلمان را ندارند. نمی‌گوییم پس‌نشسته‌اند، نمی‌گوییم قدرت فعالیت‌های صنفی زیاد شده، فقط می‌شود گفت امکان سرکوب خاموش از بین رفته است. معلم اخراجی طلبکار است، نه متهم امنیتی و سرپوش دستگاه فوق‌امنیتی آموزش‌و‌پرورش برداشته شده‌است: دیگر ملک طلق امنیتی‌ها نیست و نمی‌توانند در تاریکی هر که را خواستند بگیرند. دلایل زیادی می‌توان آورد که چرا حکومت به اعتصاب درون‌کارگاهی واکنش تند نشان نمی‌دهد و دستمزدبگیران صدای بلندتری دارند. ته همه‌ی آنها می‌شود: به هم خوردن موازنه‌ی قدرت اجتماع-حکومت به نفع جامعه. حکومت این را در عمل حس کرد و قرص آرام‌بخش خورد تا عضلاتش را کنترل کند. آمدن پزشکیان و توافقات پیش‌رو، بخشی از نتایج این تغییر موازنه است.
اعتصاب نظرگیر پرستاران را بهانه کردیم تا توصیه کنیم طبق معمول: هشیار باشیم و افق دید را گسترش دهیم تا این بازی را خوب پیش ببریم. فعلا چند گل خورده را جبران کرده‌ایم، ولی باید به بازی ادامه داد. پزشکیان بعد از این واسطه‌ی جامعه با حکومت است. خودش بخواهد یا نه، فشار را می‌باید از طریق او روی حکومت زیاد کنیم. مطالبات به‌حق جامعه‌ی ما زیاد است. آن‌ها را جلو بیاوریم و همه با هم پشتش بایستیم. اسم اعضای کابینه‌ی او به قدر حجم مطالباتی که باید پزشکیان و حکومت را زیرشان غرق کرد، مهم نیست. ما رفاه می‌خواهیم، آسودگی می‌خواهیم، جبران تورم حکومت‌ساخته را در حقوق‌هایمان می‌خواهیم، امنیت می‌خواهیم، حریم خصوصی امن می‌خواهیم، حریم عمومی امن می‌خواهیم، اینترنت آزاد می‌خواهیم، رفتار عرفی می‌‌خواهیم، پلیس قابل‌اعتماد می‌خواهیم، پلیس ترسناک نمی‌خواهیم، مدیر مختلس نمی‌خواهیم، جنگ نمی‌خواهیم ، افعانستانی و پاکستانی مسلح در کشورمان نمی‌خواهیم، انتقام هنیه را نمی‌خواهیم...
این‌ها را باید به شیوه‌ی پرستاران و کارگران نفت از حکومت خواست: متین، با اعتصاب، با تظاهرات و آرام. اگر بنزین گران نمی‌خواهید، کاری نکنید جز اعتراض؛ نگذارید نیروی شیطانی پمپ بنزین آتش بزند. فقط باشید و تا می‌توانید به پزشکیان فشار بیاورید. منتقل می‌شود! او یک پل انتقال فشار و ارائه‌ی مطالبات است.
اگر آدم نامناسبی، رانت‌خواری، بدسابقه‌ای، به سازمانتان یا شرکتتان فرستاد، اعتراض کنید. آن‌ها را نپذیرید و افشا کنید. به خاطر هرکدام از این‌ها، مستقیما یقه‌ی پزشکیان و حکومت را بچسبید. اگر پزشکیان به جای نشستن در دفترش و پاسخ‌دادن به مطالبات و حل مشکلات و دادن گزارش مکتوب به شما، به سفرهای بلاهت‌بار تبلیغاتی استانی رفت، از او استقبال نکنید و بساط تبلیغات را بال وپر ندهید.
همه‌ی این‌ها به‌جای خود، ببینید با چه کسانی منافع مشترک دارید؛ همراه با یکدیگر اقدام کنید! پرستاران، معلمان، کارگران الگوی شما باشند! سلاح مردم چیزی در حد صدها هزار و بعد، میلیون‌ها برگه‌ی کاغذ آ4 است نه بیش!
البته کاغذ آ3 بهتر است!

🆔@jameeno
👍15👏3
#در_کرانه_روز

🏷 انگل!

ربع قرن است حکومت برای مقابله با اصلاح‌طلبِ شرافتمندی چون سیدمحمد خاتمی مشغول بیرون آوردن غول از داخل بطریِ اعتقادات بوده است. غول‌ها مرده‌اند و وقت برگشتن بچه‌هایشان به بطری رسیده؛ ولی بچه‌غول‌ها دیگر به دیوهای برزگی تبدیل شده‌اند که نه در بطری، که در هیچ خمره‌ای هم جا نمی‌گیرند.
نشان دادن نارضایتی از ترجیح‌های پزشکیان رویه‌ی کار آن‌هاست؛ زیرش، نارضایتی از یک مُرجَّح دیگر در جایی دیگر است! برای آنها آویزان بودن از پستان حکومت کافی نیست؛ می‌خواهند جایش را هم بگیرند!
یا باید به خواستشان تن بدهد و یا قیچی‌شان کند. از کدام راه خواهد رفت؟

🆔@jameeno
👍18👏1
#در_کرانه_روز

🏷 کابینه‌ی رهبری!

پزشکیان کار را تمام کرد. رک و پوست‌کنده در دامن همه گذاشت که این کابینه، کابینه‌ی رهبری است. دوستان و مخالفانش همگی برایش کف زدند؛ درحالی که گفت نمی‌خواهد همه‌ی آدرس‌ها را بدهد.

این حرف نتایج، الزامات، تعهدات و معوناتی جدی پدید می‌آورد:
- زیر دست این کابینه، کش‌رفتن خزانه، رانت‌خوری، اگر هنوز باشد، از سطح مدیر اداره بالاتر نخواهد رفت.
- این کابینه به نیابت از رهبری حقوق اساسی ملت را زیرپا له نخواهد کرد. کسی به‌خاطر ابراز عقیده زیان نمی‌بیند. سر حکومت در زندگی مردم و حریم خصوصی آن‌ها نخواهد بود. نهادها خردمندانه عمل خواهند کرد.  
- در این کابینه تصمیم اقتصادی غیرخردمندانه گرفته نخواهد شد. پیشرانه سیاست، منافع اقتصاد ملی خواهد بود.
- سیاست این دولت برای تنظیم روابط با جهان خارج، منعکس‌کننده بازاندیشی خردمندانه در این زمینه در سطوح عالی نظام است.
- اینکه روی قبر رئیس‌پلیس این دوره بنویسند یا ننویسند «او دختران مردم را کتک نزد، اسیر نبرد، و کور نکرد» اهمیتی ندارد. اما بعد از این ضامن امنیت زنان این کشور در بیرون از خانه‌هایشان،  وزیر کشور کابینه‌ی رهبری است.

قاعدتا باید خیلی چیزها تغییر کند. برای روبراه‌کردن امور کشور، پزشکیان غیر از گردن خودش گردن مقام‌عالی را هم به میان کشید. این کار را هم بدون حساب و به‌قول خودش «هماهنگی» نکرده‌است. حالا باید خیلی از چیزها واقعا تغییر کنند و می‌شود آن را متناسب با این حرف جامعه‌نو گرفت که
این دولت، آخرین دوربرگردان پیش از داخل شدن به مسیری بازگشت‌ناپذیر است. حتی اگر این را بلافاصله نفهمند؛ خیابان بالاخره حالی‌شان خواهد کرد: در آن آتش، همه‌‌ی باغ خواهد سوخت.
آشکار است که ما این حرف ها را بسیار خوشبینانه می‌زنیم؛ همچون باورمندان به معجزه! اما شما آن را با همان «اگر» پاراگراف منقول از مطالب پیشین ببینید که نوشته‌ایم. برگشت از مسیر تخریب‌شده و پل‌های نابود شده سخت است و گاه غیرممکن. گاهی اراده هم حریفش نمی‌شود؛ اما امید را همیشه باید نگه‌داشت به دوگام به پیش!

🆔@jameeno
👍35🤗3🤔1
#الف

🏷 برای روز اول دولت پزشکیان: پزشکیان و روزنامه‌نگاران!

🖊 شورای سردبیری:
بیل مار، شخصیت تلویزیونی برجسته‌ی آمریکایی، را احتمالا خیلی از ایرانی‌ها می‌شناسند. آدم مستقل موثری است در مسائل اجتماعی آمریکا و دارای نفوذکلام. او در انتخابات 2008 ایالات‌متحد از اوباما حمایت تامی کرد و سنگ‌تمام گذاشت، اما اندکی پس از پیروزی و استقرار اوباما، به انتقاد از تصمیماتش در مواردی پرداخت که فکر می‌کرد نادرست‌اند. حیرت‌آور و پرسش‌برانگیز بود. پاسخ داد: «من می‌خواستم انتخاب شود؛ چون بهتر بود. اما آن ماجرا تمام شد. حالا رئیس‌جمهوری است و ماهیت شغل من یافتن و نقدکردن تصمیمات اشتباه است، نه ادامه حمایت و تعریف‌کردن از رئیس‌جمهوری!».
چنین رابطه‌ی ساده‌ی درستی در بسیاری از جوامع جایی ندارد. در جایی که‌ فرهنگ سیاسی افراد را برحسب منافع کوتاه‌مدت و فوری به عرصه‌ی انتخابات می‌کشاند، شخصْ نامزد خود را برمبنای عقیده انتخاب نمی‌کند و در این اندیشه است که کدام نامزد منافع فردی او را تامین می‌کند و اتفاقا بعد از انتخاب، خود را بیشتر به او می‌چسباند . «ارادت‌سالاری» نام درستی است که بر این کیفیت گذاشته‌اند و چون در ایران به وفور موجود است، همه معنای آن را به خوبی می‌دانند.
تقریبا همه‌ی ما با ارادت‌سالاری مخالف‌ایم؛ اما روزنامه‌نگاران علاوه بر مخالفت، باید با آن مبارزه هم بکنند و به طریق اولی، خودشان از این صفت مذموم کاملا بری باشند. [به‌اصطلاح]روزنامه‌نگارِ ارادت‌سالار، زائده‌ی پیکره‌ی اداره‌ی روابط‌عمومی سیاسیون است؛ موجودی بی‌ارزش که تهش قیمتی بسیار نازل دارد.
به‌اختصار گفتن از این موضوع، علاوه بر توضیحی به خوانندگان جامعه‌نو، بر روابط آینده‌ی روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب با رئیس‌جمهوری و دولت جدید هم ناظر است. موضع آن‌ها در برابر او چه باید باشد که هم اصلاح‌طلب است، هم اصولگرا، هم با سرکوب زنان مخالف است، هم می‌گوید ما درست تربیت نکردیم، هم مخالف وجود تنش با جهان است، هم طرفدار جبهه‌ی مقاومت، هم طرفدار حذف فیلترینگ است، هم موافق آن در موارد ویژه، هم مخالف بی‌عدالتی است و هم با هیچ‌یک از دستورات پرتبعیض بقایای دولت رئیسی مخالفت نکرده، هم... واقعا در رسانه‌ها چه برخوردی باید با او داشت؟

چند ملاحظه در این زمینه مطرح است که تکلیف ما را روشن خواهد کرد:
۱- ملاحظات ناشی از حفظ امنیت ملی: به لحاظ ماهوی، پزشکیان مخالف افزایش تنش با جهان بیرون است. این از آن‌جا اهمیت پیدا می‌کند که بدیل او به طرز دیوانه‌واری رفع کمبودهای خود را در افزایش تنش بیرونی جستجو می‌کند و دولت‌های حیله‌گر هم برای منافع خود ایران را به تنش تشویق می‌کنند (دولت روسیه در اوج دوران شاخ‌و‌شانه‌کشیدن به خاطر ترور هنیه حداقل دو هواپیما ابزار جنگی برای تشجیع ایران به تهران گسیل کرد). در چنین شرایطی باید از گرایش مسالمت‌جوی پزشکیان دفاع و مخالفان فتنه‌جوی او را افشا و مفتضح کرد. در زمینه‌ی حفظ امنیت ملی، وزیرخارجه او نیز آشکارا عنصری متفاوت و متعارض با فتنه‌جویان است. در این موضوع، وظیفه‌ی روزنامه‌نگار واقع‌بین و شرافتمند دفاع از این دولت است.
۲- ملاحظات ناشی از امنیت داخلی، امور اجتماعی و مطالبات ملی: ممکن‌شدن افزایش مشارکت مردم در انتخابات اخیر اساسا از باور جامعه به متفاوت‌بودن خمیره و سخن پزشکیان حاصل آمد. جامعه خواستار افزایش حس امنیت درون و بیرون خانه است؛ از حفظ حریم‌خصوصی گرفته تا ایمن‌بودن در برابر کیف‌قاپ و دزد و گشت‌ارشاد. خواهان حفظ امنیتش در برابر تروریست‌های طالبان، حفط شان و احترامش از جانب نهادهای حکومتی، آزادی بیان و تحرک اجتماعی، رفع تبعیض و صادرنشدن احکام سیاسی و جناحی جنایتکارانه (همچون اخراج استاد و دانشجو و بازداشت معترضان مسالمت‌جو) و بازگشت احترام به ایرانیان به عنوان مردمانی بافرهنگ، قانون‌مدار و سربلند است. جامعه این مطالبات را از حکومت دارد و می‌داند چه کسی بر این مطالبات خردمندانه قفل زده‌است.
پزشکیان به‌عنوان واسطه‌ی مردم با حکومت، طرف تقاضا و حامل این مطالبات است (هرچند قاعدتا مجلس باید واسطه‌ی مردم و حکومت باشد، ولی می‌دانید که...). آوارکردن این مطالبات بر سر آقای‌پزشکیان کار نادرستی نیست و ستم درحق او محسوب نمی‌شود. او لابد بلد است یا یاد می‌گیرد که چطور این مطالبات را روی هسته‌ی مرکزی قدرت تخلیه کند. تعهدش این است و به‌قول خودش «گردن رویش گذاشته»؛ هرقدر که برایش مشکل و زجرآور باشد.
در این بند خاص باید بی‌رحم و بی‌ملاحظه بود: مطالبه‌ی پافشارانه و نقد بی‌تردید! البته روزنامه‌نگار شرافتمند و هشیار می‌داند که طلب‌کردن این مطالبات از پزشکیان چگونه باید صورت گیرد: فشار بر او به قصد تضعیفش نیست؛ برای پرکردن دستش هنگام مذاکره با حکومت است.

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍111
...ادامه از پست قبلی...

۳- ملاحظات ناشی از محدودیت ظرفیت‌های اقتصادی کشور: عمده‌ترین مشکل داخلی کشور لغزیدن دائم اقتصاد آن و شکستن دائم دست و پایش است که در ثبات تورم بالای دورقمی، غول‌آسا و غیرقابل‌کنترل‌شدن بودجه‌ی دولت، کمبود منابع خارجی، استهلاک سرمایه‌ای شدید کشور و ناترازی‌های خطرناک مالی و پولی است. کشور نیاز مبرم به بازسازی دارد و منابعی برای آن وجود ندارد. عملا در اندک‌مدت پیش‌رو، ورشکسته‌ایم. جامعه البته این‌ها را که حکومت در پس پرده‌ی تبلیغاتش نگاه داشته، نمی‌بیند و فقط معاش رو به وخامت خود را می‌بیند و برای بهبود وضعش مطالبه دارد. اما حتی یک نظام خردمند و یک دولت دانشمند هم نمی‌تواند در این زمینه کار کوتاه‌مدتی کند و از فردا روی نان جامعه، اگر نه کره، که حتی ورقه‌ای پنیر بمالد. اتومبیلی را که به دره کشیده‌شده، نمی‌توان متوقف کرد؛ تا زمانی که به انتهای سراشیب نرسیده‌باشد.
وظیفه‌ی روزنامه‌نگار شرافتمند در چنین موقعیتی بسیار حساس است: باید اوضاع را واقع‌بینانه برای جامعه تشریح کند و محدودیت‌های دولت را (اگر آن را دولت سالمی می‌داند) برشمارد و توضیح دهد. اما در کنار آن با چشم باز به دولت نگاه کند و خطاهای آن را ببیند، با صدای بلند بگوید و توضیح بخواهد. باید کوچک‌ترین خطای دستگاه دولت را در حوزه‌ی اقتصاد و مبارزه با فساد به روی رئیس‌جمهوری بیاورد و از او توضیح بخواهد. در این کشور حکومت برای غیب‌شدن میلیاردها دلار پاسخگو نبوده، روزنامه‌نگاران را به خاطر پرسش در این موارد به زندان انداخته و رسیدگی به هیچ فسادی را تا رسیدن به حقیقت و بازگرداندن اموال کش‌نداده‌است. باید دولت و به‌واسطه آن، حکومت را واداشت به فسادها پایان دهند تا اگر لای نان مردم پنیر نیست، امید به بهبود باشد.

وظیفه‌ی روزنامه‌نگار در دوران یک دولت اصلاح‌جو و مدعی سلامت بسیار مشکل‌تر است: حمایت منتقدانه، نظارت موشکافانه، و پیگیری شجاعانه.
این شاید به نظر برخی دوگانگی جلوه کند؛ اما درواقع ظرافت روزنامه‌نگاری اصلاح‌طلبانه است: درک آن ذهن نامتعصب و محاسبات کلان ملی‌گرا می‌خواهد!

🆔@jameeno
👍201👏1
#یادداشت_مهمان

🏷 درنگی بر نمودِ رفتار نودولتی در حاکمیت و قانونمندی: لذت قدرت و عطش انتقام

🖊 شاهرخ تندروصالح | نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار:
نودولتی شناسه‌ای کران‌مند در تاریخ ما دارد. نخست در جان مفاهیم می‌خلد و ریشه می‌دواند. از رمقش می‌اندازد و جای آن اسکلتِ نحیف، لولوی تاریک ترس می‌نشاند. لولوی تاریکِ ترس! سپس به مرور، با توسل به تحقیر و فروافکنی، تحکّم، خشم‌ورزی و غیظ و غضب‌رانی، شخصیّت، منش و رغبتِ فطری را تنزل می‌دهد و با سپردن رکاب به چاپلوسی، ولع قدرت و هلهله‌ی ثروت‌اندوزی و فساد را در جان و جاندار، برمی‌انگیزد.
بخشی از تلاش‌های تاریخی ما ایرانیان، همواره در تلفِ نودولتی و نودولتیان و در گروی تعامل، اکراه و وفاق معطل مانده‌است.
«دو چیز طیره‌ی عقل است، دم فرو بستن به وقت گفتن وُ گفتن، به وقت خاموشی» – سعدی
مطالبات مردم از مجلس و قوه‌ی قضا و رییس‌جمهور و دم و دستگاه‌های دولتی یک چیز بیشتر نیست: زندگی شایسته انسان.

۱- در فراز و در فرود جاری امواج (1)
جهان معاصر، جهان تجربه‌ی لذت‌بردن و رقابت است، این گزاره در زندگی معمول، آن‌قدر صریح و مستمر است که گویی، حقیقتِ زندگی، چیزی جز ارضای خواسته‌ها نیست. نمود چنین گزاره‌ای در سپهر سیاست ایرانی، روایتی از درهم‌تنیدگی فضیلت‌های اخلاقی با کسب توفیقات مادی است. آیا چنین دعوتی می‌تواند ما را در تجربه‌ی چشیدن لذت قدرت و درک جایگاه رفیع ثروت شریک سازد؟
وقوع انقلاب و بروز پیروزمندانه‌ی اقشار پایین و متوسط جامعه، همراه با فروافکندن تشت سلطنت از بام قدرت، آستانه‌ی حکمرانی را، دو-دستی در دامان کسانی گذاشت که شناخت‌شان از سیاست و جامعه، محدود به سیطره‌ی جادویی پول و قدرت بود؛ عناصری که فقدان تجربه‌اش در گستره‌ی زیست‌بوم پیروزان، توفان غیظ و غضب و انتقام را تلنبار و در مشت‌های‌گره‌شده‌ی ناراضیان، گردآمدگان بر نطعِ داوری، آماده بذل و نشر داشت. پیروزانِ آن ایام، به‌مرور، در مسیر تجربه‌ی چشیدن لذت قدرت مستقر ماندند. تسخیر جایگاه‌ها، مقامات متناسب را مستقر ساخت. خارِ خطا در داوری، دست‌و‌پای خاص و عام را خلید: نهیبِ حادثه در منظرِ عموم افتاد! با مرور خاطرات آن روزها و روزگار، می‌توان اندکی‌ پی به حال‌وهوای غالب‌ومغلوب برد. هیچ سوگندی و هیچ شاهدی بکار نمی‌آمد. آن روزها، خشم، غیظ، غضب و انتقام از در و دیوار بر وجود پیر و جوان و زن و مرد فرو می‌بارید و لهیبِ نفرت از قدرت و ثروت شراره‌افشانی می‌کرد. هنوز افشانه‌ای از خاطرات آن روزها بجاست. ابیاتی از غزل شمش‌الحق شیراز، حافظ، که با تبانی دهان‌ها و مشت‌ها، شمع جمع مجلسیان، رونقِ آواز و آوازخوانان بود: «بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر / بار دگر رورگار چون شکر آید!»
چندین و چند دهه از آن روزها گذشته و خشم و غیظ و غضب و شورِ انتقام، همچنان و کماکان، در نیامِ طلب، پایدار مانده. شاید بشود از علت‌الععل پایداری حواسِ شیطانی و میان‌داری‌اش بپرسیم: چرا شراره‌های غیظ و غضب و خشم و عطشِ انتقام، پایدار مانده و وسوسه‌ی حواس ابلیسی در کالبدها فرو نمی‌نشیند؟

...ادامه در پست بعدی...

🆔@jameeno
👍7
...ادامه از پست قبلی...

۲- آنچه می‌خواهم نمی‌بینم (2)
آیا رفتار خشم و غضب بازندگان از رقابت انتخابات پیشین، نشانه‌ای صریح در تصریح این استعاره‌ی مخوف انقلاب‌ها است که: «آخرش گذار پوست به دباغ‌خانه می‌افتد»؟ لهیب این استعاره آن‌گاه در جان خاموشان خلید که رندی از مجمعِ رنود، زنهار داده‌بود که: حرف‌آخر با مجلس است! راهبردیان نپرسیدند: کدام حرف؟! که می‌دانستند: در مجلسِ رندان خبری نیست که نیست!
رفتار مجلسیان با چینش پیشنهادی پزشکیان؛ امکانِ التیامِ خاطرِ آشفتگان شیفته و بی‌بهره‌گان از ضیافت والامقامان و مقامات را دیدیم. کدام چهره‌ها راوی مطالبات مردم، کدامان طالبانِ منویات حکمرانی و کدامیان منتظران ایستگاه تبادل و تبانی وفاق ملی‌اند؟!
چنین می‌نماید که قدرت در ایران ما، خاصه پس از انقلاب به این‌سو، ترمینالِ آمد و شد قبایل و طوایفی است که دم‌دستی‌ترین شاخصِ وجودی‌شان، غیظ‌ورزی و غضب‌رانی بر ذی‌حیاتان قابل‌دسترس است.
استعاره‌ی دم‌دستی‌ها و در دسترس‌ها نمایه‌ای از گفتمانِ استیصال خاموشان با حکمرانی و کاربست‌های قدرت ایرانی است: ما مردم در دسترس هستیم اما دمِ‌دستی نیستیم؛ بدانید!
فرض حکمرانی در میدان قدرت حاضر، ولعِ دم‌دستی‌های قدرت‌طلب بر مردمِ در دسترس است. محصول معادلات و نامعادلات چنین قدرت و حکمرانی، همین وضعیتی است که در آن غرقه‌ایم؛ نفس‌کشیدن و تاب‌آوردن زیر موشک‌باران گرانی! آیا علی‌رغم آن‌همه تجربه سنگین و خونین که مردم و کشور از سرگذرانده‌اند، ما، همچنان، در پی گذرانِ ایام ملتهبِ بلوغ سیاسی، دربدر صحاری سوزانِ طلب مانده‌ایم؟
پرتاب کلوخ‌های پیاپی بر سر و روی جمهور و مردم، پیش از هرچیز نشان از نزولِ مرتبه قدرت، ثروت، اقتدار و حکمرانی در دست و پای خشم و غضب‌ورزی نهاده‌هایی با چاشنی انقلابی‌نمایی است. آیا روزگار ما، روزگارِ قحط‌الرجالی است؟!
آنچه گم است و صراحتِ فقدان را بر همگان می‌نماید، میل به حق، قانون و کرامت انسانی و... است.
به گواه قانون‌اساسی مصوب انقلاب، حکمرانی ایران ما، تاکید بر گزاره‌هایی دارد که هرکدام به‌نوعی، التزام به ‌پایبندی به «حق» و «قانون»‌ و کرامت انسانی دارند (3):
- حاکمیت قانون
- حفظ کرامت انسانی
- مسئولیت‌پذیری
- نظارت و کنترل
- عدالت‌محوری و برابری
- پاسخ‌گویی
- مبارزه با فساد
- تقویت انگیزه و مشارکت
- پرهیز از خشونت
و...
حالِ اکنون ما، کجای این قصه مستقر است؟

۳- ولوله‌ی غرایز، تقلای طالبان و طلب مردم
نهادهای معمول در جوامع برخوردار از مدنیّت، از یکسو حامل بلوغ اقشار جامعه و از سویی، برآمده‌ی اخلاق و فضیلت‌های معمول جامعه هستند. ترکیب مجلس حاضر، شکست‌های پیاپی خط و خطوط‌ها، بازی‌گردانی کاندیداهای نیابتی در رقابت‌های حیاتی-حیثیتی حکمرانی و نظام، اجزایی از کل هستند که اصلاحات، می‌باید کمانه‌های حضور خود را در آن‌ها پررنگ‌تر از پیش دنبال کند. نخستین اقدامات می‌تواند بر-پیشخوان-گذاشتن عیارِ معیار در ولوله‌ی عیاران مردم‌داری، حکم‌رانی، میدان‌داری و میان‌داری و تعامل برای احصای چیزی بنام وفاق ملی باشد. مرور کنیم این معیارها را (4):
یکم، فاسد نبودن و سهم در فساد و فسادزایی نداشتن
دوم، مقتدر بودن و مستبد نبودن
سوم، عالم-به-علمِ-ضرور-بودن و مدعی-صرف-نبودن
عکس‌های یادگاری عزیزان پایداری، مخالفان و موافقان پزشکیان در مقام پزشک-جراح و معمار اصلاحات موردنیاز مردم برای رسیدن به یک زندگی معمول، به یادگار می‌ماند. پیش از این در نامه‌ای به رئیس محترم جمهور از اپیدمی ناامیدی نوشته‌ام. هفته‌ای و ماهی دیگر، جمهور چهاردهم، میان‌دار میدانی می‌شود که چهارچرخِ پیشرانش، باید راه را برای تسهیل زندگی معمول شهروندان هموار کند. نه به آرمان و خوش‌خیالی، که به صدقِ وعده.
ما مردم این دیار، ما خاموشان، ما سیاسی‌نشدگان و سیاسی نبوده‌گان، مرتکب گناه نابخشوده نشده‌ایم. مستحق تحقیر و توهین و توسری‌خوردن و ترس‌خوردگی و تاب‌آوردن بی‌دانشی، بی‌تقوایی، فساد سیستماتیک نیستیم.
حکم‌رانی می‌تواند و باید نسبت به ادای دین به مردم، به وفاداری، به سکوت و به اخلاق‌ورزی جوانان حرکتی شایسته‌ی جایگاه خود بزند. این گوی و این میدان. ما را از شرّ تخیلات، توهمات و آرمان‌های بی‌سروته و بی‌دروپیکر، به زندگی زیر سقفِ اخلاق، قانون و هرچیزی که برای شما، برای حواس انسانی شما، رایحه‌ای خواستنی دارد، به یک زندگی معمولی بی‌کلک و بی‌دروغ و بی‌وسوسه‌ی تحقیر خود و دیگری همراه باشید. زیاده جسارت شد.

پاورقی
:
1- وام‌گرفته از شعر استاد شفیعی‌کدکنی (هیچ می‌دانی چرا چون موج...)
2- بندی از شعر استاد شفیعی‌کدکنی
3- نک : اصول 71،72،113،125،128،133،138،140،156،170 و 173از قانون‌اساسی جمهوری‌اسلامی ایران
4- برگرفته از مقاله «عیار صلاحیت»؛ منتشر شده در کانال تلگرامی جامعه‌نو

* در انتشار این نوشته رسم‌الخط نویسنده حفظ شده‌است.

🆔@jameeno
👍61
#در_کرانه_روز

🏷 جانشینی!

جسارت است البته، ولی این را از جامعه‌نو داشته باشید: پزشکیان دارد خودش را خرج تجدید رابطه‌ی حکومت و رهبر با بخش وسیعی از مردم می‌کند. کار خوبی می‌کند و دستش درد نکند؛ برگشت کشور روی ریل عقلانیت از مسیر موجود بعید است. ولی آینه باید همه جایش صاف باشد. برخی کژی و کوژی‌ها هست که سیمای حکومت را خراب نشان می‌دهند. نمونه‌اش: آقای حسین شریعتمداری؛ هم هرچه در توان داشته خرج کرده، هم در میان همه‌ی جناح‌ها بی‌حیثیت شده، هم نتیجه‌ی هماوردی‌هایش شده زاد و ولد جبهه‌ی پایداری و هم این‌که واقعا دیگر وقتش رسیده برود کمی لم بدهد؛ زحمتش را کشیده و ما با او اصلا خرده‌حساب نداریم.
مرحوم احمد بورقانی تعریف می‌کرد یک روز به او گفته «حسین‌جان چرا این‌قدر خودت را دیوانه‌وار جلو می‌اندازی؟» و جواب گرفته «چون کس دیگری نیست که این کار را بکند».
اما جهان در حال تغییر و حذف شهسوارانی مثل این بنده‌خداست. می‌بینید که امروز برای حفظ حکومت، یک کرشمه‌ی سیاسی پزشکیان به صد عمل انتحاری آقاحسین می‌ارزد.
اینطور آدم‌ها را مرخص کنید بروند؛ با رفتنشان، نظام سقوط نمی کند. پلیس کج‌خلق ترش‌روی، امنیتی خشن و خودسر، شهردار دروغگو، روزنامه‌نویس قلم‌به‌مزد، حتی مشاور فرتوت مشغول به مداوای هزاردرد و بیماری.
اینان همگی کنگره‌های لبه‌ی سینی و مجمعی‌اند که قرار است حکومت خود و آینده‌اش را در وسط آن‌ها به جامعه بنماید؛ تصویر خوبی بیرون نمی‌دهند و وقت جانشینی همه هم فرارسیده‌است. نوسازی لازم است؛ به‌ویژه که داریم می‌بینیم و می‌باید واقعبینانه بپذیریم لاجرم و به‌زودی، مردمان با مطالبات معیشتی به عرصه بازخواهند گشت.

🆔@jameeno
👍21👌2