#الف
🏷 شرکای تازۀ سرزمین!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
شیخی لبنانی به نام شیخ نعیم قاسم در فرمایشاتی دربارۀ ایران مانند مقامات ایران صحبت کرده و گفته «مذاکرات نباید با مسائل داخلی ایران گره بخورد». واضح است که این موضوع به او مربوط نیست و احتمالاً اگر بنویسیم غلط کرده دربارۀ امور داخلی ایران حرف زده، برگ سیاه دیگری به پروندۀ جامعه نو افزودهایم. بهجای آن، بیایید به نکتهای ظریف دقت کنیم. این مزدوران نیابتی که حالا روی دست ایران ماندهاند بهزودی در ایران جمع خواهند شد. اتفاق میافتد همانطور که مزدوران جنگ سوریه در ایران رسوب کردهاند!
حزبالله لبنان که یک سازمان بسیار بزرگ و دریافتکنندۀ کل بودجهاش از ایران بود و هست، از بین نرفته است. اعضایش هنوز از ایران حقوق میگیرند، گرچه عملاً در سیاست لبنان از بین رفته است و بر اساس سیاست قدرتهای خارجی قابل احیا نیست. این گروه که بهواسطۀ پول ایران چاق شده بود، در صحنۀ سیاسی لبنان بهشدت تضعیف شده و اگر خود را خلع سلاح نکند، با زور مواجه خواهد شد و جنگ داخلی دیگری در لبنان درخواهد گرفت. البته به خودشان مربوط است بهشرط اینکه حکومت ایران از اندیشۀ دادن خرج آن بیرون بیاید. حرف این شیخ لبنانی البته عکس این را نشان میدهد و از دخالت رهبران این گروه در امور ایران خبر میدهد. زمینهچینی اینگونه دخالتها و حرفزدنها، نوعی جهانوطنی فرقهای منطقهای به پیشوایی حکومت خردمند ایران است که بهواسطۀ بزرگی و ثروت ایران، گروههای اقلیت را اینجا و آنجا به پستان حکومت ایران وصل میکند.
بعید است در مذاکرات جاری دربارۀ قطع مسالمتآمیز ارتباط ایران با این دارودستهها و فرقهها بحث نشود، (هرچند میگویند ایروانی در نیویورک دربارهاش توافق کرده) و وضعیت عینی جدیدی که اسرائیل و ایالاتمتحده در لبنان، سوریه و عراق پدید آوردهاند، امید حکومت ایران را دربارۀ اینکه به هم پیوستن این هستهها باعث تغییر استراتژیکی در منطقه شود، به نقطۀ صفر بازمیگرداند. سخت است، ولی از رخدادهای اخیر معلوم است که خود حکومت نیز در حال جمع کردن دست و پای خود در رابطه با این گروههاست، که برای مردم ایران امری مبارک است. در مذاکرات جامع با ایالاتمتحده که گریزی از آن نخواهد داشت، تعهد مطمئنی دربارۀ ارتباط با این دارودستهها خواهد داد؛ اما آن تعهد، این خواهد بود که از آنها برای عمل در خارج از ایران استفاده نمیکند. به قول ترامپ، آمریکا به اینکه ایران در داخل با داشتههایش چه میکند کاری ندارد!
پیشبینی میشود تحت شرایط جدید، این فرقهها نقش سیاسی خود را در کشورهایشان از دست بدهند؛ اما ممنوعیتهایی که حکومت دربارۀ این گروهها با آن مواجه میشود مانعی برای آوردن آنها به داخل ایران نخواهد بود. ماهیت حکمرانی نظام کنونی نیز امتگرا و ایدئولوژیک است و احتمال وارد کردن این دارودستهها به مسائل داخلی ایران، بیش از دور نگهداشتن آنها از دخالت در امور داخلی و تبدیلشدن به یک طرف دعوا در ایران است.
ایرانیها دراینباره غفلت کردهاند. آنچه در ایران، جامعۀ مدنی خوانده میشود و دربارۀ نقش آن پرحرفی میشود، در این مورد دچار سکوت است. خطرات نهفته در سرریز فرقههای تعطیل و منحل و راندهشده، به جامعۀ ایران را نمیبیند و خطری هم از جانب آنها احساس نمیکند. چند حزب شاخشکستۀ باقیمانده نیز که اصلاً در این موارد کورند و فکر نمیکنند و جز اعلامیههای بیخاصیت و تبلیغاتی، اقدامی از سوی آنها دیده نمیشود. ورود ایران و ایالاتمتحده به معامله و اجبارهایی که در نهایت و پس از کشوقوس و هزینهپردازی از آن درخواهد آمد، علاوه بر اثرات نیک، پیامدهای خونباری نیز برای ایرانیان خواهد داشت. شاید پول کمتری برای زنده نگهداشتن فرقههای منطقه قاچاق کنیم، اما با سرازیر شدن عناصر خطرناک آنها به ایران و مداخلۀ مستقیم آنها در تحولات و رویاروییهای داخلی ایران مواجه خواهیم بود. قاطبۀ ایرانیان دیگر در توهمات حکومت و گرایش امتگرای آن مشارکت ندارند و اگر آزاد باشند، جذب بقایای دارودستههای سابقاً نیابتی را در داخل کشور، خطرناک و هزینهزا میدانند؛ اما متأسفانه در عمل، معمولاً وقتی آب یک وجب از سرشان گذشت متوجه وقوع سیل میشوند.
میشود بهعنوان یک مسئلۀ امنیت ملی به همه هشدار داد. وارد کردن بقایای دارودستههای بیرحم و واخوردۀ کشورهای غرب ایران بهعنوان طلبه، دانشجو، پناهنده، آسیبدیده، محتاج درمان و برادر دینی، یک پدیدۀ خطرناک در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران است. باید دربارۀ آن هشیار بود و فکر کرد. در مورد سرریز افغانها به داخل، دیگر نمیشود کاری کرد و طرح حکومت را به هم زد، اما در مورد روند پنهانتر دیگر، پنجه دارد در پیکر ایران فرو میرود.
شکست امتگرایی در منطقه، حکومت را در داخل امتگراتر میکند. خاک ایران در آینده شرکای جدیدی خواهد داشت!
🆔@jameeno
🏷 شرکای تازۀ سرزمین!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
شیخی لبنانی به نام شیخ نعیم قاسم در فرمایشاتی دربارۀ ایران مانند مقامات ایران صحبت کرده و گفته «مذاکرات نباید با مسائل داخلی ایران گره بخورد». واضح است که این موضوع به او مربوط نیست و احتمالاً اگر بنویسیم غلط کرده دربارۀ امور داخلی ایران حرف زده، برگ سیاه دیگری به پروندۀ جامعه نو افزودهایم. بهجای آن، بیایید به نکتهای ظریف دقت کنیم. این مزدوران نیابتی که حالا روی دست ایران ماندهاند بهزودی در ایران جمع خواهند شد. اتفاق میافتد همانطور که مزدوران جنگ سوریه در ایران رسوب کردهاند!
حزبالله لبنان که یک سازمان بسیار بزرگ و دریافتکنندۀ کل بودجهاش از ایران بود و هست، از بین نرفته است. اعضایش هنوز از ایران حقوق میگیرند، گرچه عملاً در سیاست لبنان از بین رفته است و بر اساس سیاست قدرتهای خارجی قابل احیا نیست. این گروه که بهواسطۀ پول ایران چاق شده بود، در صحنۀ سیاسی لبنان بهشدت تضعیف شده و اگر خود را خلع سلاح نکند، با زور مواجه خواهد شد و جنگ داخلی دیگری در لبنان درخواهد گرفت. البته به خودشان مربوط است بهشرط اینکه حکومت ایران از اندیشۀ دادن خرج آن بیرون بیاید. حرف این شیخ لبنانی البته عکس این را نشان میدهد و از دخالت رهبران این گروه در امور ایران خبر میدهد. زمینهچینی اینگونه دخالتها و حرفزدنها، نوعی جهانوطنی فرقهای منطقهای به پیشوایی حکومت خردمند ایران است که بهواسطۀ بزرگی و ثروت ایران، گروههای اقلیت را اینجا و آنجا به پستان حکومت ایران وصل میکند.
بعید است در مذاکرات جاری دربارۀ قطع مسالمتآمیز ارتباط ایران با این دارودستهها و فرقهها بحث نشود، (هرچند میگویند ایروانی در نیویورک دربارهاش توافق کرده) و وضعیت عینی جدیدی که اسرائیل و ایالاتمتحده در لبنان، سوریه و عراق پدید آوردهاند، امید حکومت ایران را دربارۀ اینکه به هم پیوستن این هستهها باعث تغییر استراتژیکی در منطقه شود، به نقطۀ صفر بازمیگرداند. سخت است، ولی از رخدادهای اخیر معلوم است که خود حکومت نیز در حال جمع کردن دست و پای خود در رابطه با این گروههاست، که برای مردم ایران امری مبارک است. در مذاکرات جامع با ایالاتمتحده که گریزی از آن نخواهد داشت، تعهد مطمئنی دربارۀ ارتباط با این دارودستهها خواهد داد؛ اما آن تعهد، این خواهد بود که از آنها برای عمل در خارج از ایران استفاده نمیکند. به قول ترامپ، آمریکا به اینکه ایران در داخل با داشتههایش چه میکند کاری ندارد!
پیشبینی میشود تحت شرایط جدید، این فرقهها نقش سیاسی خود را در کشورهایشان از دست بدهند؛ اما ممنوعیتهایی که حکومت دربارۀ این گروهها با آن مواجه میشود مانعی برای آوردن آنها به داخل ایران نخواهد بود. ماهیت حکمرانی نظام کنونی نیز امتگرا و ایدئولوژیک است و احتمال وارد کردن این دارودستهها به مسائل داخلی ایران، بیش از دور نگهداشتن آنها از دخالت در امور داخلی و تبدیلشدن به یک طرف دعوا در ایران است.
ایرانیها دراینباره غفلت کردهاند. آنچه در ایران، جامعۀ مدنی خوانده میشود و دربارۀ نقش آن پرحرفی میشود، در این مورد دچار سکوت است. خطرات نهفته در سرریز فرقههای تعطیل و منحل و راندهشده، به جامعۀ ایران را نمیبیند و خطری هم از جانب آنها احساس نمیکند. چند حزب شاخشکستۀ باقیمانده نیز که اصلاً در این موارد کورند و فکر نمیکنند و جز اعلامیههای بیخاصیت و تبلیغاتی، اقدامی از سوی آنها دیده نمیشود. ورود ایران و ایالاتمتحده به معامله و اجبارهایی که در نهایت و پس از کشوقوس و هزینهپردازی از آن درخواهد آمد، علاوه بر اثرات نیک، پیامدهای خونباری نیز برای ایرانیان خواهد داشت. شاید پول کمتری برای زنده نگهداشتن فرقههای منطقه قاچاق کنیم، اما با سرازیر شدن عناصر خطرناک آنها به ایران و مداخلۀ مستقیم آنها در تحولات و رویاروییهای داخلی ایران مواجه خواهیم بود. قاطبۀ ایرانیان دیگر در توهمات حکومت و گرایش امتگرای آن مشارکت ندارند و اگر آزاد باشند، جذب بقایای دارودستههای سابقاً نیابتی را در داخل کشور، خطرناک و هزینهزا میدانند؛ اما متأسفانه در عمل، معمولاً وقتی آب یک وجب از سرشان گذشت متوجه وقوع سیل میشوند.
میشود بهعنوان یک مسئلۀ امنیت ملی به همه هشدار داد. وارد کردن بقایای دارودستههای بیرحم و واخوردۀ کشورهای غرب ایران بهعنوان طلبه، دانشجو، پناهنده، آسیبدیده، محتاج درمان و برادر دینی، یک پدیدۀ خطرناک در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران است. باید دربارۀ آن هشیار بود و فکر کرد. در مورد سرریز افغانها به داخل، دیگر نمیشود کاری کرد و طرح حکومت را به هم زد، اما در مورد روند پنهانتر دیگر، پنجه دارد در پیکر ایران فرو میرود.
شکست امتگرایی در منطقه، حکومت را در داخل امتگراتر میکند. خاک ایران در آینده شرکای جدیدی خواهد داشت!
🆔@jameeno
👍48😁3👎1😱1
#الف
🏷 چشمهایت را ببند!
🖊 شورای سردبیری:
اگر وضعیت کشور در موقعیت کنونی تا حدی که خواهیم گفت بغرنج نبود مثل همیشه صبر میکردیم تا زمان مناسب. متأسفانه اجبار داریم که مطالبی خلاصه عرضکنیم.
در موقعیت حاضر اگر کسی ادعا کند بین ایالاتمتحده و اسرائیل هماهنگی و تقسیمکار وجود دارد نمیتوان ردش کرد. علت سادهای دارد: حتی بدون هماهنگی و در دست داشتن یک طرح مشترک نیز دو طرف یکدیگر را از نظر سیاسی بهطور طبیعی پوشش میدهند. حالا هم که برنامۀ مشترک برای ایران دارند. بهذهنآوردن شیوۀ «پلیس خوب/پلیس بد» حداقل تحلیلی است که میشود از پیچیدگی موقعیت کنونی داشت.
در حال حاضر رفتارها چنین مینماید که اسرائیل نقش کارفرمای سختگیری را بازی میکند که از نحوۀ انجام کارِ پیمانکار راضی نیست؛ غر میزند و انتظارات بیشتری دارد. اما رابطۀ دو طرف هرگز اینگونه نبودهاست و نیست؛ هردو کارفرمایند و شریک! اختیار دولت ایالاتمتحده (فرقنمیکند چه نوع دولتی) دست همان کسانی است که پدیدآوردن و حفظ اسرائیل را ارادهکردهاند. این نکته را با تئوریهای توطئه اشتباه نگیرید: مقصود ما همان برنامهی درازمدتی است که کسی در داخل یا خارج از اسرائیل و یا ایالاتمتحده نمیتواند تغییرشدهد و قوانین حاکم بر چگونگی انجامش را هم میل حزبی تغییر نمیدهد.
تندی و قهری هم اگر در میان بیافتد، اگر نمایشی نباشد، حداکثر براساس رفتار تاکتیکی فردی (توهم تعیینکنندگی در ترامپ و ادعای استقلال نتانیاهو) است. در فاز عمل مشترک نه اسرائیل سرخود آتشبازی راهمیاندازد و نه ایالاتمتحده بدون موافقت و مشارکت اسرائیل حرکت تعیینکنندهای (مثل آنچه در پایان گفتگوهای حاضر رخ خواهد داد) در منطقۀ زندگی اسرائیل انجاممیدهد. در واقع هدف اعلامشدۀ ترامپ که رسیدن به یک توافق جامع و راهبردی تازه با ایران است، همان هدف اسرائیل باید باشد وگرنه هرگز رخ نخواهد داد. معنی دیگر این حرف آن است که هیچ تغییری بدون مشارکت دو طرف در پیش نیست و آن معنای دیگرش هم این است که دو طرف هرکاری بکنند با یکدیگر هماهنگند و همکاری مبنایی اطلاعاتی و سیاسی دارند (تنها استثناء شاید آگاهی اسرائیل از حمله به خوابگاه تفنگداران آمریکایی در بیروت درسال ۱۹۸۳ است که گمان میرود اسرائیلیها با وجود آگاهی ایالاتمتحده را خبر نکردند تا بهخاطر آن تلفات رفتار آنها را به میل خودشان نزدیککنند).
مشکل بتوان باور کرد دارودستۀ ترامپ تحولات استراتژیک را در منطقۀ تحتنفوذ اسرائیل بدون توافق با پشتیبانان اسرائیل در ایالاتمتحده که بر منافع مشترک اسرائیل و آمریکا متمرکزند صورت دهد. بعید است بین نتانیاهو و ترامپ کشمکشی بر سر ایران در گرفته باشد و بعید است عملیات کلان دو کشور بدون هماهنگی و اطلاع طرف دیگر صورتگیرد.
بغرنجی وضعیت از آنجا شروعمیشود که ما مجبور شدهایم روایت روابطعمومی مشترک اسرائیل و آمریکا را دربارۀ اختلاف آنها و نقش هرطرف بپذیریم و تکرار هم بکنیم. عجیب است ولی رخداده: برای آنکه بتوانیم با آمریکاییها به توافقی برسیم خود را مجبور یافتهایم باور کنیم آمریکا و اسرائیل در مورد ایران اختلاف منافع و سیاست پیدا کردهاند. توجیه آن نیز این است که ترامپ قابل پیش بینی نیست، اهل معامله است، کمی هم خل است و کلا هم سرخود عملمیکند. درواقع داریم خودمان را به نفهمیدن میزنیم؛ وگرنه میلی زودهنگام به حذف نقش اسرائیل در حادثۀ مخوف اخیر بندری پیدا نمیکردیم.
راستش را بخواهید از نظر ما این ایرادی ندارد: به علت اشتباهات کلان سیاستخارجی کلاً شکستخوردهایم و لهولورده، یک اولتیماتوم هم دریافتکردهایم که «یا میز یا سنگر»! خب، میز را انتخابکردیم و همینجا هم باید آفرین بگوئیم به هرکس که ما را از طریق میز از این مخمصه بیرونببرد.
گرفتاری هم از اینجا شروعمیشود که در حالی که نمیباید تحتفشار مضاعف، یعنی وقتی هم پلیس خوب دارد مذاکرهمیکند و هم پلیس بد روی صورتمان فندک میکشد، مذاکرهکنیم، سر میز به طرف نمیگوییم رفیقت دارد آتش راهمیاندازد. قاعدتاً میباید هرگونه شیطنت اسرائیل علیه ما اهرمی میشد برای کوبیدن بر سر ویتکافی که آنطرف میز نشسته، اما مجبوریم به روی خودمان نیاوریم، حساب آمریکا را از اسرائیل جدا کنیم و به مذاکره ادامهدهیم.
آقایان مذاکرهکننده دائماً در مورد خروجی نهایی مذاکره، یعنی حق غنیسازی، حرفمیزنند و اینکه اگر از ما دریغشود از سر میز برمیخیزیم. راستش را بخواهید فعلاً قبل از اینکه بنشینیم میباید بگوئیم «اگر بخواهی این بازی را ادامهدهی و شرارت ادامهیابد، ما اصلاً سر این میز نمینشینیم». حالا اگر هم این اولتیماتوم را علنی بدهیم یا غیر علنی فرقی نمیکند. ولی حتماً باید بگویند.
شرارت اسرائیل برای بههمزدن مداکره نیست؛ هماهنگ با آمریکا و برای ایجاد فشار عصبی است. فشار عصبی را باید بیرون ریخت!
🆔@jameeno
🏷 چشمهایت را ببند!
🖊 شورای سردبیری:
اگر وضعیت کشور در موقعیت کنونی تا حدی که خواهیم گفت بغرنج نبود مثل همیشه صبر میکردیم تا زمان مناسب. متأسفانه اجبار داریم که مطالبی خلاصه عرضکنیم.
در موقعیت حاضر اگر کسی ادعا کند بین ایالاتمتحده و اسرائیل هماهنگی و تقسیمکار وجود دارد نمیتوان ردش کرد. علت سادهای دارد: حتی بدون هماهنگی و در دست داشتن یک طرح مشترک نیز دو طرف یکدیگر را از نظر سیاسی بهطور طبیعی پوشش میدهند. حالا هم که برنامۀ مشترک برای ایران دارند. بهذهنآوردن شیوۀ «پلیس خوب/پلیس بد» حداقل تحلیلی است که میشود از پیچیدگی موقعیت کنونی داشت.
در حال حاضر رفتارها چنین مینماید که اسرائیل نقش کارفرمای سختگیری را بازی میکند که از نحوۀ انجام کارِ پیمانکار راضی نیست؛ غر میزند و انتظارات بیشتری دارد. اما رابطۀ دو طرف هرگز اینگونه نبودهاست و نیست؛ هردو کارفرمایند و شریک! اختیار دولت ایالاتمتحده (فرقنمیکند چه نوع دولتی) دست همان کسانی است که پدیدآوردن و حفظ اسرائیل را ارادهکردهاند. این نکته را با تئوریهای توطئه اشتباه نگیرید: مقصود ما همان برنامهی درازمدتی است که کسی در داخل یا خارج از اسرائیل و یا ایالاتمتحده نمیتواند تغییرشدهد و قوانین حاکم بر چگونگی انجامش را هم میل حزبی تغییر نمیدهد.
تندی و قهری هم اگر در میان بیافتد، اگر نمایشی نباشد، حداکثر براساس رفتار تاکتیکی فردی (توهم تعیینکنندگی در ترامپ و ادعای استقلال نتانیاهو) است. در فاز عمل مشترک نه اسرائیل سرخود آتشبازی راهمیاندازد و نه ایالاتمتحده بدون موافقت و مشارکت اسرائیل حرکت تعیینکنندهای (مثل آنچه در پایان گفتگوهای حاضر رخ خواهد داد) در منطقۀ زندگی اسرائیل انجاممیدهد. در واقع هدف اعلامشدۀ ترامپ که رسیدن به یک توافق جامع و راهبردی تازه با ایران است، همان هدف اسرائیل باید باشد وگرنه هرگز رخ نخواهد داد. معنی دیگر این حرف آن است که هیچ تغییری بدون مشارکت دو طرف در پیش نیست و آن معنای دیگرش هم این است که دو طرف هرکاری بکنند با یکدیگر هماهنگند و همکاری مبنایی اطلاعاتی و سیاسی دارند (تنها استثناء شاید آگاهی اسرائیل از حمله به خوابگاه تفنگداران آمریکایی در بیروت درسال ۱۹۸۳ است که گمان میرود اسرائیلیها با وجود آگاهی ایالاتمتحده را خبر نکردند تا بهخاطر آن تلفات رفتار آنها را به میل خودشان نزدیککنند).
مشکل بتوان باور کرد دارودستۀ ترامپ تحولات استراتژیک را در منطقۀ تحتنفوذ اسرائیل بدون توافق با پشتیبانان اسرائیل در ایالاتمتحده که بر منافع مشترک اسرائیل و آمریکا متمرکزند صورت دهد. بعید است بین نتانیاهو و ترامپ کشمکشی بر سر ایران در گرفته باشد و بعید است عملیات کلان دو کشور بدون هماهنگی و اطلاع طرف دیگر صورتگیرد.
بغرنجی وضعیت از آنجا شروعمیشود که ما مجبور شدهایم روایت روابطعمومی مشترک اسرائیل و آمریکا را دربارۀ اختلاف آنها و نقش هرطرف بپذیریم و تکرار هم بکنیم. عجیب است ولی رخداده: برای آنکه بتوانیم با آمریکاییها به توافقی برسیم خود را مجبور یافتهایم باور کنیم آمریکا و اسرائیل در مورد ایران اختلاف منافع و سیاست پیدا کردهاند. توجیه آن نیز این است که ترامپ قابل پیش بینی نیست، اهل معامله است، کمی هم خل است و کلا هم سرخود عملمیکند. درواقع داریم خودمان را به نفهمیدن میزنیم؛ وگرنه میلی زودهنگام به حذف نقش اسرائیل در حادثۀ مخوف اخیر بندری پیدا نمیکردیم.
راستش را بخواهید از نظر ما این ایرادی ندارد: به علت اشتباهات کلان سیاستخارجی کلاً شکستخوردهایم و لهولورده، یک اولتیماتوم هم دریافتکردهایم که «یا میز یا سنگر»! خب، میز را انتخابکردیم و همینجا هم باید آفرین بگوئیم به هرکس که ما را از طریق میز از این مخمصه بیرونببرد.
گرفتاری هم از اینجا شروعمیشود که در حالی که نمیباید تحتفشار مضاعف، یعنی وقتی هم پلیس خوب دارد مذاکرهمیکند و هم پلیس بد روی صورتمان فندک میکشد، مذاکرهکنیم، سر میز به طرف نمیگوییم رفیقت دارد آتش راهمیاندازد. قاعدتاً میباید هرگونه شیطنت اسرائیل علیه ما اهرمی میشد برای کوبیدن بر سر ویتکافی که آنطرف میز نشسته، اما مجبوریم به روی خودمان نیاوریم، حساب آمریکا را از اسرائیل جدا کنیم و به مذاکره ادامهدهیم.
آقایان مذاکرهکننده دائماً در مورد خروجی نهایی مذاکره، یعنی حق غنیسازی، حرفمیزنند و اینکه اگر از ما دریغشود از سر میز برمیخیزیم. راستش را بخواهید فعلاً قبل از اینکه بنشینیم میباید بگوئیم «اگر بخواهی این بازی را ادامهدهی و شرارت ادامهیابد، ما اصلاً سر این میز نمینشینیم». حالا اگر هم این اولتیماتوم را علنی بدهیم یا غیر علنی فرقی نمیکند. ولی حتماً باید بگویند.
شرارت اسرائیل برای بههمزدن مداکره نیست؛ هماهنگ با آمریکا و برای ایجاد فشار عصبی است. فشار عصبی را باید بیرون ریخت!
🆔@jameeno
👍34👎4❤2
#الف
🏷 کبریتهای بیخطر
🖊 علی هاشمی | تحریریۀ جامعهنو:
ملاکِ اطلاق یک عنوان به یک جریان بستگی دارد به میزان پایبندی و ارتباط آن جریان با یک سری ملزومات ساده و اولیه که در تعاریف ساده و اولیۀ (و نه لزوماً تام و تمامِ) آن عنوان میگنجند؛ مثلاً معقول و هدفمند و با برنامه بودن از جمله ملزومات اپوزسیون (منظور اپوزسیون خارجی) است و بنا بر مشاهدات و تجربیات، اپوزسیون فاقد این ملزومات ساده و اولیه است و بعضاً قرین است با مخالفتهای بهمثابه غرغر و آمیخته با شواهد و مسائل غلط. پر واضح است که صرف ابراز مخالفت یا تنفر و تکرارِ مشتی امیال و آرزو به معنای اپوزسیون بودن نیست.
اگر یک جریان که ادعای اپوزسیون بودن دارد، واجد ملزومات ساده و اولیۀ ذکرشده باشد، قابلاعتنا خواهد بود. در این سالها جریانهای متنوعی داعیۀ اپوزسیون بودن داشته و دارند که با یک بررسیِ ساده خواهیم دید و دانست که فاقد همین ملزومات ساده و اولیهاند. این جریانها طی سالیان اخیر و صرفاً در واکنش به موجهای بلندِ اعتراضات در ایران ابراز وجود کرده و میکنند و به فراخور سرکوب اعتراضات، بخار میشوند. چنان خیالی که در ابرها بافته میشود و با وزش باد، بر باد میشود و هیچ. جالب و البته دردناک است که هر موج بلندِ اعتراضات واجد تجربهها و دستاوردهایی برای کشور و جامعه و معترضان بوده است اما ادعای همراهیِ این جریانها و نیز عملکرد این جریانها در این موجهای اعتراضی، برای کشور و جامعه و معترضان که هیچ، برای خودشان هم دستاوردی نداشته است و بیشتر منجر شده است به عیان شدنِ بیشازپیشِ ناکارآمدیِ آنها و دلسردیِ کسانی که فکر میکنند اقدامات و فعالیتهای آنها برای تحت فشار قرار دادن حکومت مثمر ثمر خواهد بود.
جریانهایی که باوجود برخورداری از آزادی بیان و ایمنی از فشارها و تهدیدات حکومت (نسبت به معترضان داخلی)، مقایسۀ عملکردشان با معترضان و سیاسیونِ داخلی، گواه و گویای کم و کیفِ فعالیتها و اقداماتشان است. در باب این مقایسه میتوان بسنده کرد به نگاهی به عملکرد معترضانِ داخلی آنهم علیرغم مواجهه با سازمانیافتهترین نوع خشونت سیاسی یعنی عملیات واحدهای نظامی و نگاهی به اقدامات و فعالیتهای این جریانها آنهم باوجود برخورداری از مواهب حضور در جهان آزاد (عبارت تسامح دارد).
نمود این ناکارآمدی و بیثمری، کموبیش در محتوای جلسات و سخنرانیها و مواضع آنها نیز مشهود است. جلساتی که نهایتاً ابراز مخالفت یا تنفر و تکرارِ مشتی امیال و آرزوست و نه کنش خاصی است و نه منجر به تغییر است و نه به معنای سیاستورزی است. صرفاً عرض مخالفت و گاه القای مواردی است که نه از خودشان برمیآید و نه از معترضان داخلی و گاه بیشتر تحمیلِ مبارزه (بهجای اعتراض) است به معترضان داخلی و نیز توقعات نابجا و نامتناسب از آنها. مسئلهای که حاکی از گسستِ مطلقِ این جریانها از فضای داخل کشور و شرایط اعتراض و معترضان است؛ البته شاید در نشستها و گفتهها و بیانیههای آنها، معترضان و مطالبات معترضان نمودی داشته باشند اما این نمود به دلایل ذکرشده، ثمری برای معترضان ندارد.
از دیگر مشکلات این جریانها، درگیریِ دائم با یکدیگر و گفتمانِ سلبی و در بعضی موارد نفیِ مطلقِ دیگری است. آنها بهجای ابراز و اشاعۀ نظر و هدف و برنامۀ خود، معمولاً در باب حذف و نفی همدیگر تلاش میکنند و با این اوصاف میشود گفت که فعالیتشان نمودِ زندهباد درگیری و یقهگیری و دیگریسازی و دشمنپروری و قطبیسازی و یا با من و یا بر من است و خب همین حکومت که همین هست و پس چه نیازی به شما و قدرت دادن به شما. شمایی که تازه قدرتنداشته چنینی و وای به روزِ قدرتت.
اعتراضات مردم ایران در خدمتِ یگانه هدفِ این جریانها (البته نه همهشان) یعنی کسب قدرت است و در کل، اقدامات و فعالیتهای این جریانها کمکی به تحقق مطالبات اقشار مختلفِ معترضان اعم از زنان و بازنشستگان و کارگران و معلمان و کشاورزان و کادر درمان و بازاریان و... نکرده و نمیکند و اساساً اقدامات و فعالیتهای این جریانها در حمایت از اقشار مختلف و اعتراضاتِ آنها نبوده و نیست...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 کبریتهای بیخطر
🖊 علی هاشمی | تحریریۀ جامعهنو:
ملاکِ اطلاق یک عنوان به یک جریان بستگی دارد به میزان پایبندی و ارتباط آن جریان با یک سری ملزومات ساده و اولیه که در تعاریف ساده و اولیۀ (و نه لزوماً تام و تمامِ) آن عنوان میگنجند؛ مثلاً معقول و هدفمند و با برنامه بودن از جمله ملزومات اپوزسیون (منظور اپوزسیون خارجی) است و بنا بر مشاهدات و تجربیات، اپوزسیون فاقد این ملزومات ساده و اولیه است و بعضاً قرین است با مخالفتهای بهمثابه غرغر و آمیخته با شواهد و مسائل غلط. پر واضح است که صرف ابراز مخالفت یا تنفر و تکرارِ مشتی امیال و آرزو به معنای اپوزسیون بودن نیست.
اگر یک جریان که ادعای اپوزسیون بودن دارد، واجد ملزومات ساده و اولیۀ ذکرشده باشد، قابلاعتنا خواهد بود. در این سالها جریانهای متنوعی داعیۀ اپوزسیون بودن داشته و دارند که با یک بررسیِ ساده خواهیم دید و دانست که فاقد همین ملزومات ساده و اولیهاند. این جریانها طی سالیان اخیر و صرفاً در واکنش به موجهای بلندِ اعتراضات در ایران ابراز وجود کرده و میکنند و به فراخور سرکوب اعتراضات، بخار میشوند. چنان خیالی که در ابرها بافته میشود و با وزش باد، بر باد میشود و هیچ. جالب و البته دردناک است که هر موج بلندِ اعتراضات واجد تجربهها و دستاوردهایی برای کشور و جامعه و معترضان بوده است اما ادعای همراهیِ این جریانها و نیز عملکرد این جریانها در این موجهای اعتراضی، برای کشور و جامعه و معترضان که هیچ، برای خودشان هم دستاوردی نداشته است و بیشتر منجر شده است به عیان شدنِ بیشازپیشِ ناکارآمدیِ آنها و دلسردیِ کسانی که فکر میکنند اقدامات و فعالیتهای آنها برای تحت فشار قرار دادن حکومت مثمر ثمر خواهد بود.
جریانهایی که باوجود برخورداری از آزادی بیان و ایمنی از فشارها و تهدیدات حکومت (نسبت به معترضان داخلی)، مقایسۀ عملکردشان با معترضان و سیاسیونِ داخلی، گواه و گویای کم و کیفِ فعالیتها و اقداماتشان است. در باب این مقایسه میتوان بسنده کرد به نگاهی به عملکرد معترضانِ داخلی آنهم علیرغم مواجهه با سازمانیافتهترین نوع خشونت سیاسی یعنی عملیات واحدهای نظامی و نگاهی به اقدامات و فعالیتهای این جریانها آنهم باوجود برخورداری از مواهب حضور در جهان آزاد (عبارت تسامح دارد).
نمود این ناکارآمدی و بیثمری، کموبیش در محتوای جلسات و سخنرانیها و مواضع آنها نیز مشهود است. جلساتی که نهایتاً ابراز مخالفت یا تنفر و تکرارِ مشتی امیال و آرزوست و نه کنش خاصی است و نه منجر به تغییر است و نه به معنای سیاستورزی است. صرفاً عرض مخالفت و گاه القای مواردی است که نه از خودشان برمیآید و نه از معترضان داخلی و گاه بیشتر تحمیلِ مبارزه (بهجای اعتراض) است به معترضان داخلی و نیز توقعات نابجا و نامتناسب از آنها. مسئلهای که حاکی از گسستِ مطلقِ این جریانها از فضای داخل کشور و شرایط اعتراض و معترضان است؛ البته شاید در نشستها و گفتهها و بیانیههای آنها، معترضان و مطالبات معترضان نمودی داشته باشند اما این نمود به دلایل ذکرشده، ثمری برای معترضان ندارد.
از دیگر مشکلات این جریانها، درگیریِ دائم با یکدیگر و گفتمانِ سلبی و در بعضی موارد نفیِ مطلقِ دیگری است. آنها بهجای ابراز و اشاعۀ نظر و هدف و برنامۀ خود، معمولاً در باب حذف و نفی همدیگر تلاش میکنند و با این اوصاف میشود گفت که فعالیتشان نمودِ زندهباد درگیری و یقهگیری و دیگریسازی و دشمنپروری و قطبیسازی و یا با من و یا بر من است و خب همین حکومت که همین هست و پس چه نیازی به شما و قدرت دادن به شما. شمایی که تازه قدرتنداشته چنینی و وای به روزِ قدرتت.
اعتراضات مردم ایران در خدمتِ یگانه هدفِ این جریانها (البته نه همهشان) یعنی کسب قدرت است و در کل، اقدامات و فعالیتهای این جریانها کمکی به تحقق مطالبات اقشار مختلفِ معترضان اعم از زنان و بازنشستگان و کارگران و معلمان و کشاورزان و کادر درمان و بازاریان و... نکرده و نمیکند و اساساً اقدامات و فعالیتهای این جریانها در حمایت از اقشار مختلف و اعتراضاتِ آنها نبوده و نیست...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
کبریتهای بیخطر
#الف ملاکِ اطلاق یک عنوان به یک جریان بستگی دارد به میزان پایبندی و ارتباط آن جریان با یک سری ملزومات ساده و اولیه که در تعاریف ساده و اولیۀ (و نه لزوماً تام و تمامِ) آن عنوان میگنجند؛ مثلاً معقول و هدفمند و با برنامه بودن از جمله ملزومات اپوزسیون (منظور…
👍11👎5❤3😁1
#الف
🏷 گیجی!
🖊 شورای سردبیری:
تأسیسات اتمی را بفرستیم برود ما را رها میکنند یا موشکها را هم میباید؟ رابطه با گروههای مسلح عرب را قطعکنیم راضیمیکند یا میباید اسرائیل را هم به رسمیت بشناسیم؟ و...
این روزها ایام بیاطمینانی است. فقط هم ما دچارش نیستیم و طرف دیگر هم بدان دچار است. ما نمیدانیم از ما چه خواهندخواست و آنها هم نمیدانند چهچیزی را طلبکنند. کاخسفید هم به اندازۀ پاستور آشفته است و گیجمیزند. ترامپ به اسلوب قدیم خود برگشته، به روز و ساعتی برکنار میکند و آدم جدید میآورد. طرفه آنکه شخص رفته با آمده معمولاً اختلاف سیاسی مبنایی دارند و معنایش این است که در کاخسفید هدف مشخص اندیشیدهای وجود ندارد؛ ناقض حرف یکدیگر میگویند و شروط متفاوت در برابر ایران میگذارند.
در ایران البته مسئله فرقمیکند. اگر در آمریکا اختلافِ بین اشخاص بارز است در ایران اختلاف بین استراتژیها عمده است: نمیدانیم مذاکره با ایالاتمتحده مفید و شرافتمندانه است یا نه و تاکتیک بهکنار، نمیدانیم استراتژی ما سرانجام کجا میایستد و هدف نهاییاش رفع تحریم است و یا آشتی با آمریکا و فرش قرمز ۱۰۰۰میلیارددلاری برای سرمایۀ آمریکایی (که میدانیم شوخی است ولی عقلای ما جدیگرفتهاندش) و مهمتر از همه برآوردی از حجم مطالبات ایالاتمتحده و اهداف نهاییاش نداریم تا دربارهاش تصمیمبگیریم.
عجیب آن که درحالیکه حکومت ما حداقل این را میداند که روابطش با ایالاتمتحده دیگر نمیتواند به روال سابق باشد و حاضر به گذشتهایی است هم، انگار کاخسفید دقیقاً نمیداند چه میخواهد؛ نمیداند در جستجوی توافق است و یا جُستن بهانه؟ نمیداند میباید اجازۀ غنیسازی به ایران بدهد یا منکر حقوق ایران شود؟
این چطور ممکن شدهاست؟ آیا حاصل مزاج دمدمی ترامپ است؟ آیا دارند با ما بازیمیکنند یا واقعاً دودل و مرددند؟ پنتاگون تابع این هرجومرج سیاسی است؟ در ایران پاسخی بر این پرسشهای اساسی وجود ندارد.
کدام را بپذیریم؟ این شلکنسفتکنِ فاقد مضمون اندیشیده را و یا این را که سردکردن و گرمکردن طرحی فکر شده برای کشاندن ایران به بنبستِ «یا قلم بردار و امضاکن یا تفنگ بردار و بجنگ» است.
پاسخ این است که چون تحلیلی دربارۀ شیوه حاضرشدن ایالاتمتحده در این بازی وجود ندارد، حکومت باید بهجای تکرار عبارت خطقرمز، به بازی خودش سامان و قطعیت بدهد:
۱- طرفهای درگیر در مذاکره را افزایشدهد. الان روسیه و چین و اروپاییها میتوانند بر شیوۀ حضور آمریکا در مذاکره تاثیر بگذارند. این درست است که میباید با کدخدا مذاکرهکرد، ولی قول و قرار را با کدخدایی چون ترامپ که پرتناقص حرفمیزند در حضور شاهد باید گذاشت.
۲- باید مطمئنشد هیچکس در ایران جز از مسیر وزارتخارجه اقدام فرامرزی نمیکند، بهویژه در مورد گروههای موسوم به نیابتی، فقط وزارتخارجه تعیینکننده و تنظیمگر رابطه با آنها باشد و در دوران حساس مذاکره عملی بهتحریک از داخل یا خارج توسط این گروهها انجامنشود: غیر از جنگطلبان داخلی این گروهها واسرائیل به دلایل واضح مایل به بالاگرفتن تنشاند: اسرائیل دارد داد میزند که بالستیک ایرانیِ حوثی از چهارلایۀ دفاعی آن گذشته است!
۳- آنکه متفکر این پرونده در ایران است باید بالاخره با خودش کنار بیاید که پیراهن عثمان این مرافعه کدام است و هدف پوشیده چیست. اینجا مسئلۀ حقوق ایران مطرح است یا روابطش با آمریکا و اسرائیل و عربستان؟ حق غنیسازی ایران و تکذیب آن از جانب آمریکا را فقط در دادگاهی میتوان مطرحکرد که در رأس آن گروهی قاضی بیطرف نشستهاند. در این مذاکرات قاضی وجود ندارد؛ پس طرح حق بیمورد است. دعوای آمریکا با حکومت ایران بر سر نارضایتی از نقش آن در سیاست بینالملل است و بهطریقی قابل حل! حکومت ما که دیگر چون چهلسالپیش به ستم رفته بر سیاهان آمریکا یا ظلم فرانسه بر الجزایر یا انگلیس بر هند و حق مسلمانان مورو و جنگجویان پولیساریو و مثل اینها کاری ندارد، برای ایالاتمتحده هم که تسخیر سفارت و کارهای مشابه آن به تاریخ پیوستهاست. دعوا بر سر خاک هم نیست. آیا بر سر همان مداخله در اموربینالملل، اما در امور و مسائل جدیده نیست؟ است و مذاکرهکنندۀ ایرانی میباید مانند همین رئیس سابق مجلس بداند که این یک دعوای سیاسی است و نه حقوقی.
اتفاقا، برخلاف ارادهای که از کاخسفید ایران درآمده، مذاکره و معامله را باید در این موارد کرد و بعد به مسئلۀ اتم و موشک رسید: آیا میشود اعراب و یهودیان حاشیۀ مدیترانه را به حال خود گذاشت و در عوض دل آمریکا را برای رفع تحریمها به دستآورد؟ آیا میشود به رقابت شیعه و سنی بر سر قدرت در عراقِ متعلق به آمریکا کاری نداشت و در عوض از تروریسم طالبانی ایمن بود؟
مسائل واقعی ما با آمریکا اینهاست و جستجوی تضمین امنیتملی در حق غنیسازی رفتن زودهنگام به کوچۀ بنبست!
🆔@jameeno
🏷 گیجی!
🖊 شورای سردبیری:
تأسیسات اتمی را بفرستیم برود ما را رها میکنند یا موشکها را هم میباید؟ رابطه با گروههای مسلح عرب را قطعکنیم راضیمیکند یا میباید اسرائیل را هم به رسمیت بشناسیم؟ و...
این روزها ایام بیاطمینانی است. فقط هم ما دچارش نیستیم و طرف دیگر هم بدان دچار است. ما نمیدانیم از ما چه خواهندخواست و آنها هم نمیدانند چهچیزی را طلبکنند. کاخسفید هم به اندازۀ پاستور آشفته است و گیجمیزند. ترامپ به اسلوب قدیم خود برگشته، به روز و ساعتی برکنار میکند و آدم جدید میآورد. طرفه آنکه شخص رفته با آمده معمولاً اختلاف سیاسی مبنایی دارند و معنایش این است که در کاخسفید هدف مشخص اندیشیدهای وجود ندارد؛ ناقض حرف یکدیگر میگویند و شروط متفاوت در برابر ایران میگذارند.
در ایران البته مسئله فرقمیکند. اگر در آمریکا اختلافِ بین اشخاص بارز است در ایران اختلاف بین استراتژیها عمده است: نمیدانیم مذاکره با ایالاتمتحده مفید و شرافتمندانه است یا نه و تاکتیک بهکنار، نمیدانیم استراتژی ما سرانجام کجا میایستد و هدف نهاییاش رفع تحریم است و یا آشتی با آمریکا و فرش قرمز ۱۰۰۰میلیارددلاری برای سرمایۀ آمریکایی (که میدانیم شوخی است ولی عقلای ما جدیگرفتهاندش) و مهمتر از همه برآوردی از حجم مطالبات ایالاتمتحده و اهداف نهاییاش نداریم تا دربارهاش تصمیمبگیریم.
عجیب آن که درحالیکه حکومت ما حداقل این را میداند که روابطش با ایالاتمتحده دیگر نمیتواند به روال سابق باشد و حاضر به گذشتهایی است هم، انگار کاخسفید دقیقاً نمیداند چه میخواهد؛ نمیداند در جستجوی توافق است و یا جُستن بهانه؟ نمیداند میباید اجازۀ غنیسازی به ایران بدهد یا منکر حقوق ایران شود؟
این چطور ممکن شدهاست؟ آیا حاصل مزاج دمدمی ترامپ است؟ آیا دارند با ما بازیمیکنند یا واقعاً دودل و مرددند؟ پنتاگون تابع این هرجومرج سیاسی است؟ در ایران پاسخی بر این پرسشهای اساسی وجود ندارد.
کدام را بپذیریم؟ این شلکنسفتکنِ فاقد مضمون اندیشیده را و یا این را که سردکردن و گرمکردن طرحی فکر شده برای کشاندن ایران به بنبستِ «یا قلم بردار و امضاکن یا تفنگ بردار و بجنگ» است.
پاسخ این است که چون تحلیلی دربارۀ شیوه حاضرشدن ایالاتمتحده در این بازی وجود ندارد، حکومت باید بهجای تکرار عبارت خطقرمز، به بازی خودش سامان و قطعیت بدهد:
۱- طرفهای درگیر در مذاکره را افزایشدهد. الان روسیه و چین و اروپاییها میتوانند بر شیوۀ حضور آمریکا در مذاکره تاثیر بگذارند. این درست است که میباید با کدخدا مذاکرهکرد، ولی قول و قرار را با کدخدایی چون ترامپ که پرتناقص حرفمیزند در حضور شاهد باید گذاشت.
۲- باید مطمئنشد هیچکس در ایران جز از مسیر وزارتخارجه اقدام فرامرزی نمیکند، بهویژه در مورد گروههای موسوم به نیابتی، فقط وزارتخارجه تعیینکننده و تنظیمگر رابطه با آنها باشد و در دوران حساس مذاکره عملی بهتحریک از داخل یا خارج توسط این گروهها انجامنشود: غیر از جنگطلبان داخلی این گروهها واسرائیل به دلایل واضح مایل به بالاگرفتن تنشاند: اسرائیل دارد داد میزند که بالستیک ایرانیِ حوثی از چهارلایۀ دفاعی آن گذشته است!
۳- آنکه متفکر این پرونده در ایران است باید بالاخره با خودش کنار بیاید که پیراهن عثمان این مرافعه کدام است و هدف پوشیده چیست. اینجا مسئلۀ حقوق ایران مطرح است یا روابطش با آمریکا و اسرائیل و عربستان؟ حق غنیسازی ایران و تکذیب آن از جانب آمریکا را فقط در دادگاهی میتوان مطرحکرد که در رأس آن گروهی قاضی بیطرف نشستهاند. در این مذاکرات قاضی وجود ندارد؛ پس طرح حق بیمورد است. دعوای آمریکا با حکومت ایران بر سر نارضایتی از نقش آن در سیاست بینالملل است و بهطریقی قابل حل! حکومت ما که دیگر چون چهلسالپیش به ستم رفته بر سیاهان آمریکا یا ظلم فرانسه بر الجزایر یا انگلیس بر هند و حق مسلمانان مورو و جنگجویان پولیساریو و مثل اینها کاری ندارد، برای ایالاتمتحده هم که تسخیر سفارت و کارهای مشابه آن به تاریخ پیوستهاست. دعوا بر سر خاک هم نیست. آیا بر سر همان مداخله در اموربینالملل، اما در امور و مسائل جدیده نیست؟ است و مذاکرهکنندۀ ایرانی میباید مانند همین رئیس سابق مجلس بداند که این یک دعوای سیاسی است و نه حقوقی.
اتفاقا، برخلاف ارادهای که از کاخسفید ایران درآمده، مذاکره و معامله را باید در این موارد کرد و بعد به مسئلۀ اتم و موشک رسید: آیا میشود اعراب و یهودیان حاشیۀ مدیترانه را به حال خود گذاشت و در عوض دل آمریکا را برای رفع تحریمها به دستآورد؟ آیا میشود به رقابت شیعه و سنی بر سر قدرت در عراقِ متعلق به آمریکا کاری نداشت و در عوض از تروریسم طالبانی ایمن بود؟
مسائل واقعی ما با آمریکا اینهاست و جستجوی تضمین امنیتملی در حق غنیسازی رفتن زودهنگام به کوچۀ بنبست!
🆔@jameeno
👍25❤6
#در_کرانه_روز
در ادامۀ گیجی، ترامپ کمسواد و بیمطالعه از مشاوران محرکش پذیرفته که جنجال عرب نامیدن خلیجفارس را با بوق و کرنا اعلامکند. این بلاهت همانگونه که در خلیجمکزیک چیزی را عوضنکرد و به سخره انجامید، چیزی را در جایگاه خلیجفارس و نام تاریخی آن تغییر نمیدهد؛ امتیازی به اعراب نیست و اعراب نمیتوانند از طریق آن ادعای قابلاثباتی دربارۀ منافع و قلمروی ایران در خلیجفارس پیگیریکنند ولی به ایرانیان نشانمیدهد امپریالیسم ایالاتمتحده برای تحقیر و تحریک ایرانیان حاضر است تا کجا برود. دارودستۀ ترامپ اشتباه روابط عمومی کرده و خوب است این را که گافدادهاند بفهمند.
جنبش ملی حفظ نام ایران روی داشتههایش، همسویی با حکومت غیرملی، نادان، بیعرضه و خطاکار ما نیست، حفظ بخشی از میراث برای فرزندانمان است و فارس ماندن خلیج، حق مسلمتر از دستاوردهای حاصل از استراتژی و خطاهای پر هزینۀ حکومت است!
🆔@jameeno
در ادامۀ گیجی، ترامپ کمسواد و بیمطالعه از مشاوران محرکش پذیرفته که جنجال عرب نامیدن خلیجفارس را با بوق و کرنا اعلامکند. این بلاهت همانگونه که در خلیجمکزیک چیزی را عوضنکرد و به سخره انجامید، چیزی را در جایگاه خلیجفارس و نام تاریخی آن تغییر نمیدهد؛ امتیازی به اعراب نیست و اعراب نمیتوانند از طریق آن ادعای قابلاثباتی دربارۀ منافع و قلمروی ایران در خلیجفارس پیگیریکنند ولی به ایرانیان نشانمیدهد امپریالیسم ایالاتمتحده برای تحقیر و تحریک ایرانیان حاضر است تا کجا برود. دارودستۀ ترامپ اشتباه روابط عمومی کرده و خوب است این را که گافدادهاند بفهمند.
جنبش ملی حفظ نام ایران روی داشتههایش، همسویی با حکومت غیرملی، نادان، بیعرضه و خطاکار ما نیست، حفظ بخشی از میراث برای فرزندانمان است و فارس ماندن خلیج، حق مسلمتر از دستاوردهای حاصل از استراتژی و خطاهای پر هزینۀ حکومت است!
🆔@jameeno
👍34👎3
#الف
🏷 هویت ایرانی تکپایه است!
🖊 شورای سردبیری:
عنصر یا عناصر سازندۀ هویت ملی برای ایرانیان چیست و اصرار بر عناصری که کارکرد خود را در ساخت هویت ملی از دست دادهاند چه زیانی دارد؟ این پرسشی است که عنقریب بهصورتگستردهتر بین ما ایرانیان مطرحخواهدشد. باید دربارهاش حرفزد.
رویکرد سنتی ما به این موضوع غالباً در نظر گرفتن ترکیبی از مذهب شیعه و فرهنگ ایرانی (شامل میراث زبان فارسی و اساطیر و تاریخ چندهزارساله) بهعنوان مایههای اصلی هویت ملی بودهاست. غالباً تصور شده این ترکیبی ثابت و بدون اثرپذیری از زمان و زمانه است اما درواقع چنین نیست.
در اساطیر ایران که فردوسی بعد از اسلام ثبتکردشان عنصر اصلی هویتساز ایرانیان اخلاق و نکویی بهعلاوۀ تهمایهای از یکتاپرستی است. تاریخ باستان در دوران هخامنشی را نیز میتوان از همین سنخ و زاویه دید. در دوران بعد از تسلط اسلام بر سرزمین، ایرانیان در معرض گردش حکمرانی سلسلههاییاند که ایرانیت در دوران آنها صرفاً در قالب فرهنگ غنی زبان فارسی، مقاومت آن در برابر عربیشدن و حلکردن زبان مهاجم در رودخانۀ پر عرض و عمق زبان فارسی زندهماندهاست.
در دورۀ مهم صفویه عنصر شیعی در کنار ایرانیت قرارمیگیرد و حتی غلبهمییابد. علت آن نیز رویارویی دژ ایران با امپراطوری مهاجم عثمانی است که وارث قدرتمند خلافتهای بزرگ اموی و عباسی و البته کلاً سنیمذهب است. اکنون آشکار است که تقویت جایگاه مذهب شیعی در عناصر سازندۀ هویت ملی ایرانیان در دوران شاهاسماعیل برای کسب توان عقیدتی در مقابله با عثمانیان سنی بودهاست. این مرحله از تاریخ نقطۀ اوج نقش مذهب در برساخت هویت ملی ایرانیان است. دورهای پر درد و همراه با خونریزی است ولی این اجماع تقریبی وجود دارد که بدون ترکیب دو عنصر شیعی و ایرانی هویتی که بتواند در برابر عثمانیان پایداریکند امکان تولد و نمو نمییافت.
از آن پس جایگاه عنصر شیعی در ترکیب سازندۀ هویت ملی ایرانیان روبهکاهش گذاشت. بهویژه در دورۀ افشاریه و نادر ماندههای اساطیری بهعلاوۀ فرهنگ غنی مکتوب فارسی عنصر مسلط بر شکلدهی هویت ملی بودهاند.
مفهوم هویت ملی به شکلی که امروز میشناسیم بهتدریج در دوران قاجار و بهویژه پس از دو شکست بنیادین در برابر روسیه متولد میشود و قبل از آنکه بهصورتعینی به زبان بیاید و به ادبیات وارد شود در اذهان منفرد ظهور میکند و نشو و نما مییابد. آنچه در دوران پهلوی اول بهعنوان هویت ایرانی به زبان و تحریر درآمد و کل تاریخ و فرهنگ ایران در آن در عبارت «ملیت ایرانی» گنجانده و مفهومشد درواقع برساختهای یکشبه و حاصل اندیشۀ چند روشنفکر مدرن و ضدیت رضاشاه با مذهب نبود؛ بروز ایرانی مفهوم جهانی «دولت- ملت» بود که در ایران نیز در قالب خاص خود ظهور میکرد.
درواقع از شروع قرن پیشین مسئلۀ ملیت ایرانی بهعنوان یک کیفیت مستقل از تنوع قومی، اختلاف طبقاتی و تمایز مذهبی بهعنوان تنها دستمایۀ هویت ملی در ذهن و زبان ایرانیان متولد شد و یکی از عناصر مدرنیتۀ ایرانی بود. داستانهای آخوندها دایر بر اینکه تعریفشدگی دقیق هویت ملی براساس ملیت ایرانی و نه مذهب شیعه نتیجۀ کار رضاخان و انگلیس و غربزدههاست شیرهمالی حقیقت برای حفظ جایگاه روبهافول مذهب در برساختن هویت ملی بودهاست. آخرین تلاش برای جلوگیری از این حذف اصرار آقایخمینی بر اسلامیکردن انقلاب ضداستبدادی سال ۵۷ و کوبیدن مشت بر سر عنصر نامیرای ملیت و اشخاص ملیگرا بود. امری آگاهانه بود؛ چون بهوقتنیاز (مقابله با تهاجم عراق یا افزایش حضور انتخاباتی) بر عنصر ایرانیت تأکید کرد و پس از او هم میکنند.
اکنون پس از این تاریخ خلاصه نتیجۀ عینی روبروی ماست: هویت ملی امروز ما را فقط عنصر ملیت میسازد و نه چیز دیگر. اتفاقاً عنصر مذهب در مقام حذف و سرکوب هویت ملی و پدیدۀ آسیبزا ظاهر میشود: پیوندهای زیانبار منطقهای حکومت در لبنان، سوریه، عراق و یمن بر مبنای مذهب، بازکردن درها به روی افغانان برای کاهش عنصر ایرانیت در ترکیب جمعیت و سرکوب دائم جامعه برای ماندگاری اجزای رفتاری شیعه (حجاب، تکثر شعائر و مناسک) تلاش برای زنده و حاکم نگهداشتن عنصری است که دیگر در ترکیب هویت ملی جایگاه دستکم تعیننکننده ندارد.
اکنون بهتدریج و برخلاف تلاش شبانهروزی اجزای تبلیغاتی پرخرج حکومت، عنصر ایمان و مذهب درحال تبدیلشدن به امری خصوصی و وجدانی است و نه سیاسی. تلاش حکومت برای چفتکردن ترکیب از-دست-رفتۀ مذهب با ایرانیت راه به مقصود نمیبرد و برعکس... واکنش ملی سراسری دربرابر قصد ترامپ در تغییر نام خلیجفارس، بیش از پسزدن او، سبب ترس عناصری در حکومت از بالاگرفتن «شور ملی فاقد عنصر مذهب» میشود.
اگر روحانیت حاکم بر ایران خردمندی دورنگرانه داشت از تلاش کممایۀ خود برای نگهداشتن رفتار و مناسک شیعی بهعنوان عنصر اصلی هویت ایرانی دستبرمیداشت.
🆔@jameeno
🏷 هویت ایرانی تکپایه است!
🖊 شورای سردبیری:
عنصر یا عناصر سازندۀ هویت ملی برای ایرانیان چیست و اصرار بر عناصری که کارکرد خود را در ساخت هویت ملی از دست دادهاند چه زیانی دارد؟ این پرسشی است که عنقریب بهصورتگستردهتر بین ما ایرانیان مطرحخواهدشد. باید دربارهاش حرفزد.
رویکرد سنتی ما به این موضوع غالباً در نظر گرفتن ترکیبی از مذهب شیعه و فرهنگ ایرانی (شامل میراث زبان فارسی و اساطیر و تاریخ چندهزارساله) بهعنوان مایههای اصلی هویت ملی بودهاست. غالباً تصور شده این ترکیبی ثابت و بدون اثرپذیری از زمان و زمانه است اما درواقع چنین نیست.
در اساطیر ایران که فردوسی بعد از اسلام ثبتکردشان عنصر اصلی هویتساز ایرانیان اخلاق و نکویی بهعلاوۀ تهمایهای از یکتاپرستی است. تاریخ باستان در دوران هخامنشی را نیز میتوان از همین سنخ و زاویه دید. در دوران بعد از تسلط اسلام بر سرزمین، ایرانیان در معرض گردش حکمرانی سلسلههاییاند که ایرانیت در دوران آنها صرفاً در قالب فرهنگ غنی زبان فارسی، مقاومت آن در برابر عربیشدن و حلکردن زبان مهاجم در رودخانۀ پر عرض و عمق زبان فارسی زندهماندهاست.
در دورۀ مهم صفویه عنصر شیعی در کنار ایرانیت قرارمیگیرد و حتی غلبهمییابد. علت آن نیز رویارویی دژ ایران با امپراطوری مهاجم عثمانی است که وارث قدرتمند خلافتهای بزرگ اموی و عباسی و البته کلاً سنیمذهب است. اکنون آشکار است که تقویت جایگاه مذهب شیعی در عناصر سازندۀ هویت ملی ایرانیان در دوران شاهاسماعیل برای کسب توان عقیدتی در مقابله با عثمانیان سنی بودهاست. این مرحله از تاریخ نقطۀ اوج نقش مذهب در برساخت هویت ملی ایرانیان است. دورهای پر درد و همراه با خونریزی است ولی این اجماع تقریبی وجود دارد که بدون ترکیب دو عنصر شیعی و ایرانی هویتی که بتواند در برابر عثمانیان پایداریکند امکان تولد و نمو نمییافت.
از آن پس جایگاه عنصر شیعی در ترکیب سازندۀ هویت ملی ایرانیان روبهکاهش گذاشت. بهویژه در دورۀ افشاریه و نادر ماندههای اساطیری بهعلاوۀ فرهنگ غنی مکتوب فارسی عنصر مسلط بر شکلدهی هویت ملی بودهاند.
مفهوم هویت ملی به شکلی که امروز میشناسیم بهتدریج در دوران قاجار و بهویژه پس از دو شکست بنیادین در برابر روسیه متولد میشود و قبل از آنکه بهصورتعینی به زبان بیاید و به ادبیات وارد شود در اذهان منفرد ظهور میکند و نشو و نما مییابد. آنچه در دوران پهلوی اول بهعنوان هویت ایرانی به زبان و تحریر درآمد و کل تاریخ و فرهنگ ایران در آن در عبارت «ملیت ایرانی» گنجانده و مفهومشد درواقع برساختهای یکشبه و حاصل اندیشۀ چند روشنفکر مدرن و ضدیت رضاشاه با مذهب نبود؛ بروز ایرانی مفهوم جهانی «دولت- ملت» بود که در ایران نیز در قالب خاص خود ظهور میکرد.
درواقع از شروع قرن پیشین مسئلۀ ملیت ایرانی بهعنوان یک کیفیت مستقل از تنوع قومی، اختلاف طبقاتی و تمایز مذهبی بهعنوان تنها دستمایۀ هویت ملی در ذهن و زبان ایرانیان متولد شد و یکی از عناصر مدرنیتۀ ایرانی بود. داستانهای آخوندها دایر بر اینکه تعریفشدگی دقیق هویت ملی براساس ملیت ایرانی و نه مذهب شیعه نتیجۀ کار رضاخان و انگلیس و غربزدههاست شیرهمالی حقیقت برای حفظ جایگاه روبهافول مذهب در برساختن هویت ملی بودهاست. آخرین تلاش برای جلوگیری از این حذف اصرار آقایخمینی بر اسلامیکردن انقلاب ضداستبدادی سال ۵۷ و کوبیدن مشت بر سر عنصر نامیرای ملیت و اشخاص ملیگرا بود. امری آگاهانه بود؛ چون بهوقتنیاز (مقابله با تهاجم عراق یا افزایش حضور انتخاباتی) بر عنصر ایرانیت تأکید کرد و پس از او هم میکنند.
اکنون پس از این تاریخ خلاصه نتیجۀ عینی روبروی ماست: هویت ملی امروز ما را فقط عنصر ملیت میسازد و نه چیز دیگر. اتفاقاً عنصر مذهب در مقام حذف و سرکوب هویت ملی و پدیدۀ آسیبزا ظاهر میشود: پیوندهای زیانبار منطقهای حکومت در لبنان، سوریه، عراق و یمن بر مبنای مذهب، بازکردن درها به روی افغانان برای کاهش عنصر ایرانیت در ترکیب جمعیت و سرکوب دائم جامعه برای ماندگاری اجزای رفتاری شیعه (حجاب، تکثر شعائر و مناسک) تلاش برای زنده و حاکم نگهداشتن عنصری است که دیگر در ترکیب هویت ملی جایگاه دستکم تعیننکننده ندارد.
اکنون بهتدریج و برخلاف تلاش شبانهروزی اجزای تبلیغاتی پرخرج حکومت، عنصر ایمان و مذهب درحال تبدیلشدن به امری خصوصی و وجدانی است و نه سیاسی. تلاش حکومت برای چفتکردن ترکیب از-دست-رفتۀ مذهب با ایرانیت راه به مقصود نمیبرد و برعکس... واکنش ملی سراسری دربرابر قصد ترامپ در تغییر نام خلیجفارس، بیش از پسزدن او، سبب ترس عناصری در حکومت از بالاگرفتن «شور ملی فاقد عنصر مذهب» میشود.
اگر روحانیت حاکم بر ایران خردمندی دورنگرانه داشت از تلاش کممایۀ خود برای نگهداشتن رفتار و مناسک شیعی بهعنوان عنصر اصلی هویت ایرانی دستبرمیداشت.
🆔@jameeno
👍30👎4❤2
#الف
🏷 آقا شکست نخورده؛ رند است!
🖊 شورای سردبیری:
رفتار اخیر ایالاتمتحده در دریای عرب و سرخ ابهامات و پرسشهایی پدید آوردهاست که کسی پاسخی برایشان ندارد. اظهار حیرت میشود که آمریکا به نتانیاهو خنجر زده، اسرائیل را رها کرده، از یمن شکستخورده و منطقه را ترکمیکند. کسی سردرنمیآورد که آیا این احکام درستند یا نه و اگر چنین بهنظرمیرسد علت آن چیست؟ بهویژه در ایران سوءدرک از موضوع رواج دارد و میتواند آسیبزا هم باشد.
چرا این رخدادهاست؟ علتش این است که تنگۀ بابالمندب به کانال سوئز بسیار شبیه است و کارکرد تقریباً یکسانی دارد! پاسخی البته غریب، اما درست است! پیشتر مختصر گفتهبودیم، ولی یکبار دیگر در چارچوب رژیم ترامپ هم توضیحش میدهیم.
یکی از غرایب تاریخ ناهمراهی ایالاتمتحده با بریتانیا و فرانسه در بازپسگیری کانال سوئز از دست عبدالناصر در حدود هفتاد سالپیش است. بریتانیا سلطه بر این کانال مهم تجاری را حق خود میدانست و از جنبۀ حقوقی هم دست برتر را داشت: ناصر قرارداد ادارۀ کانال از جانب بریتانیا را زیرپاگذاشته و آن را ملی کردهبود. اما آیزنهاور رئیسجمهوری آمریکا بهشدت با فشار بر ناصر و بهویژه تهاجم بریتانیا و فرانسه برای بازپسگیری کانال مخالف بود. علتش را نمیگفت ولی دلیل سادهای داشت: ایالاتمتحده برای تجارت دریایی خود وابستگی به باز بودن کانال سوئز نداشت و در عوض، بریتانیا و فرانسه برای تجارت گستردۀ خود با شرق آسیا بهشدت به آزادی عبور از این کانال وابستگی داشتند.
همه در حیرت بودند که چه شده که ایالاتمتحده در مخالفت با حمله به مصر با اتحاد شوروی همسو شدهاست. بعداً مفسران ریزبینی گفتند ایالاتمتحده تلاشکرده با تشویق ناصر بر ایستادگی و بستهنگهداشتن کانال سوئز بر منافع تجاری متحدان اروپایی خود فشار بیاورد. آیزنهاور هم به شعار «اول آمریکا!» باور داشت.
تاریخ باز هم در حال تکرار است و آمریکا میگوید در درگیری با حوثیها نفعی ندارد و اروپاییها و چین و آسیایشرقی که تجارتشان از راه این تنگه است باید زحمت رفع مزاحمت حوثیها را بکشند: «خیلی هم خوب است که تجارت آنها به نفع آمریکا مشکل و هزینهدار شود!». در دورۀ بایدن ایالاتمتحده برای باز ماندن تنگۀ بابالمندب در همان منطقه یقه پارهکرد ولی در دورۀ ترامپ به این سؤال رسید که آیا بستهبودن این تنگه بهخاطر حملات حوثیهای یمن آسیبی به ایالاتمتحده میزند یا نه؟ لابد پاسخ تیم خودمحور ترامپ این بوده که: نع! و شاید اضافهکردهباشند فشارش به اروپا و چین میآید که خوب است و اسرائیل هم اگر بخواهد، خودش میتواند یمن را در هم بکوبد. پس چه احتیاجی به نگهداشتن نیروی نظامی در حوالی بابالمندب برای ایمنکردن آن؟ بههمیندلیل هفتۀ پیش آمریکای ترامپ در همان چارچوب «اول آمریکا!» منطقه را ترککرد و با حوثیها آتشبس داد و شاید بهکلی ترک مخاصمه هم بکند.
دلیل حیرانماندن اسرائیل و ناظران درکنکردنِ همین دلیل ساده اما پوشیده است و شکست ماشین جنگی آمریکا از یمن توضیح احمقانهای است که ممکن است در ایران هم شنیدهبشود و انحراف بیافریند. مفسران فارسیزبان توجه ندارند که در-بوق-کردن اظهارات توهمآمیز روزنامهنگارانی مثل پهپهاسکوبار که به شعاردادن دچارآمده و ارتش آمریکا را شکستخورده از حوثیهای یمن توصیفکردهاند، در گوشِ قسمِ خودفریبِ سیاستسازان حکومت ایران شیرین مینشیند و آنها را به خطا میبرد.
ایالاتمتحده یک ماشین جنگی قدرتمند امپریالیستی است. اگر منافعش ایجابکند از کاربرد بمب نوترونی و ناپالم و اتمی ابایی ندارد و برانداختن دولتها و دموکراسیهای کشورهای توسعهنیافته و یا خردکردن اقتصاد آنها برایش یک عادت کمهزینۀ معمول است. فعلاً منافع آن ایجابکرده داستان یمن را اینگونه تمامکند و یک روز دیگر و با هزینۀ کم شعلۀ انتقامش را بر خرمن همین «متجاسرین» به ناوهایش بیاندازد. فعلا ولی، نه!
اکنون که در موقعیت خاصی برای تغییر فاز روابط کشور با این غول بیرحمایم، شاد و متوهمشدن به تصور شکستخوردن آمریکا از حوثیها، چشمبستن بر واقعیت و رقصیدن بر لبۀ پرتگاه است! دولتها نمیباید به سادهنگریهای ژورنالیستها دچار شوند!
🆔@jameeno
🏷 آقا شکست نخورده؛ رند است!
🖊 شورای سردبیری:
رفتار اخیر ایالاتمتحده در دریای عرب و سرخ ابهامات و پرسشهایی پدید آوردهاست که کسی پاسخی برایشان ندارد. اظهار حیرت میشود که آمریکا به نتانیاهو خنجر زده، اسرائیل را رها کرده، از یمن شکستخورده و منطقه را ترکمیکند. کسی سردرنمیآورد که آیا این احکام درستند یا نه و اگر چنین بهنظرمیرسد علت آن چیست؟ بهویژه در ایران سوءدرک از موضوع رواج دارد و میتواند آسیبزا هم باشد.
چرا این رخدادهاست؟ علتش این است که تنگۀ بابالمندب به کانال سوئز بسیار شبیه است و کارکرد تقریباً یکسانی دارد! پاسخی البته غریب، اما درست است! پیشتر مختصر گفتهبودیم، ولی یکبار دیگر در چارچوب رژیم ترامپ هم توضیحش میدهیم.
یکی از غرایب تاریخ ناهمراهی ایالاتمتحده با بریتانیا و فرانسه در بازپسگیری کانال سوئز از دست عبدالناصر در حدود هفتاد سالپیش است. بریتانیا سلطه بر این کانال مهم تجاری را حق خود میدانست و از جنبۀ حقوقی هم دست برتر را داشت: ناصر قرارداد ادارۀ کانال از جانب بریتانیا را زیرپاگذاشته و آن را ملی کردهبود. اما آیزنهاور رئیسجمهوری آمریکا بهشدت با فشار بر ناصر و بهویژه تهاجم بریتانیا و فرانسه برای بازپسگیری کانال مخالف بود. علتش را نمیگفت ولی دلیل سادهای داشت: ایالاتمتحده برای تجارت دریایی خود وابستگی به باز بودن کانال سوئز نداشت و در عوض، بریتانیا و فرانسه برای تجارت گستردۀ خود با شرق آسیا بهشدت به آزادی عبور از این کانال وابستگی داشتند.
همه در حیرت بودند که چه شده که ایالاتمتحده در مخالفت با حمله به مصر با اتحاد شوروی همسو شدهاست. بعداً مفسران ریزبینی گفتند ایالاتمتحده تلاشکرده با تشویق ناصر بر ایستادگی و بستهنگهداشتن کانال سوئز بر منافع تجاری متحدان اروپایی خود فشار بیاورد. آیزنهاور هم به شعار «اول آمریکا!» باور داشت.
تاریخ باز هم در حال تکرار است و آمریکا میگوید در درگیری با حوثیها نفعی ندارد و اروپاییها و چین و آسیایشرقی که تجارتشان از راه این تنگه است باید زحمت رفع مزاحمت حوثیها را بکشند: «خیلی هم خوب است که تجارت آنها به نفع آمریکا مشکل و هزینهدار شود!». در دورۀ بایدن ایالاتمتحده برای باز ماندن تنگۀ بابالمندب در همان منطقه یقه پارهکرد ولی در دورۀ ترامپ به این سؤال رسید که آیا بستهبودن این تنگه بهخاطر حملات حوثیهای یمن آسیبی به ایالاتمتحده میزند یا نه؟ لابد پاسخ تیم خودمحور ترامپ این بوده که: نع! و شاید اضافهکردهباشند فشارش به اروپا و چین میآید که خوب است و اسرائیل هم اگر بخواهد، خودش میتواند یمن را در هم بکوبد. پس چه احتیاجی به نگهداشتن نیروی نظامی در حوالی بابالمندب برای ایمنکردن آن؟ بههمیندلیل هفتۀ پیش آمریکای ترامپ در همان چارچوب «اول آمریکا!» منطقه را ترککرد و با حوثیها آتشبس داد و شاید بهکلی ترک مخاصمه هم بکند.
دلیل حیرانماندن اسرائیل و ناظران درکنکردنِ همین دلیل ساده اما پوشیده است و شکست ماشین جنگی آمریکا از یمن توضیح احمقانهای است که ممکن است در ایران هم شنیدهبشود و انحراف بیافریند. مفسران فارسیزبان توجه ندارند که در-بوق-کردن اظهارات توهمآمیز روزنامهنگارانی مثل پهپهاسکوبار که به شعاردادن دچارآمده و ارتش آمریکا را شکستخورده از حوثیهای یمن توصیفکردهاند، در گوشِ قسمِ خودفریبِ سیاستسازان حکومت ایران شیرین مینشیند و آنها را به خطا میبرد.
ایالاتمتحده یک ماشین جنگی قدرتمند امپریالیستی است. اگر منافعش ایجابکند از کاربرد بمب نوترونی و ناپالم و اتمی ابایی ندارد و برانداختن دولتها و دموکراسیهای کشورهای توسعهنیافته و یا خردکردن اقتصاد آنها برایش یک عادت کمهزینۀ معمول است. فعلاً منافع آن ایجابکرده داستان یمن را اینگونه تمامکند و یک روز دیگر و با هزینۀ کم شعلۀ انتقامش را بر خرمن همین «متجاسرین» به ناوهایش بیاندازد. فعلا ولی، نه!
اکنون که در موقعیت خاصی برای تغییر فاز روابط کشور با این غول بیرحمایم، شاد و متوهمشدن به تصور شکستخوردن آمریکا از حوثیها، چشمبستن بر واقعیت و رقصیدن بر لبۀ پرتگاه است! دولتها نمیباید به سادهنگریهای ژورنالیستها دچار شوند!
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#در_کرانه_روز
🏷 چرا حوثی مختار است؟
ما معمولا دربارهی مسائل بینالمللی که مستقیم به کشورمان مربوط نیست، حرفی نمیزنیم. ولی اجازه بدهید یک واقعیت تاریخی را به یادتان بیاوریم:
وقتی عبدالناصر کانال سوئز را ملی کرد و بست، کمر تجارت اروپا شکست. علتش اینبود…
🏷 چرا حوثی مختار است؟
ما معمولا دربارهی مسائل بینالمللی که مستقیم به کشورمان مربوط نیست، حرفی نمیزنیم. ولی اجازه بدهید یک واقعیت تاریخی را به یادتان بیاوریم:
وقتی عبدالناصر کانال سوئز را ملی کرد و بست، کمر تجارت اروپا شکست. علتش اینبود…
👍34❤3👎1🤔1
#الف
🏷 از درون!
🖊 شورای سردبیری:
در اوایل دهۀ هفتاد قرن پیشین اتحاد شوروی و ایالاتمتحده، دو قدرت اصلی جهان آن روز، در روزهای اوج جنگ سرد مذاکراتی با عنوان «سالت» انجامدادند که مضمون آنها کنترل تسلیحاتی دوجانبه بود. البته مذاکراتی از موضع برابر بود و تا حدودی به نتیجه رسید. ولی بهدلایلی خارج از رقابت هستهای، یعنی تهاجم مداخلهگرانۀ شوروی به افغانستان با سلاحهای متعارف، متوقف شد. در آن زمان اتحاد شوروی در اوج قدرت تسلیحاتی بود و آمریکا نمیتوانست با آن از موضع برابر برخورد نکند.
در کنار این روند یک جریان مخفی دیگر نیز در حال رخدادن بود که کسی آن را نمیدید: دچار شدن اتحاد شوروی به ناکارایی و بحران اقتصادی حاد، لزوم افزایش کنترل اجتماعی و آشکار شدن روشِ اشتباه حضور اتحاد شوروی در عرصۀ سیاست جهانی (مداخله در امور کشورها بهخاطر حمایت از کمونیستها). این ضعف درونیِ قبلاً نامکشوف بر رهبران شوروی آن را مجبور کرد دستوپای خود را جمعکند و وارد دور دیگری از گفتگوهای محدودکردن تسلیحات شود که «استارت» نامگرفت.
اما در شروع این مذاکرات اتحاد شوروی مانند کسی که از چند نقطۀ درونی خونریزیکند و از پا بیفتد، با ظاهری مستحکم و رژۀ دائمی انواع موشکهای اتمی در میدان سرخ یکباره از درون فرو پاشید؛ سکتۀ مغزی و قلبی توأم کرد و بهسالی در اول دهۀ ۹۰ در حد منحلشدن فروپاشید.
اصلاحات دیرهنگام گورباچف در زمینۀ اقتصادی و اجتماعی-سیاسی افاقه نکرد و فروپاشی درونی به انحلال کامل انجامید. آنقدر گریزناپذیر که به پدیدۀ خودانحلالی دچار آمد. آن قدرت عظیم و مخوف برای غربیها همچون تودهای پوشال که باد آن را از هم بگسلد از بین رفت. فروپاشی همیشه از درون شروعمیشود: نه محمود افغان حکومت صفوی را و نه ریگان و بوش شوروی را منحلنکردند؛ هردو از درون پوکیدند و نابود شدند.
میخواهید از این حرفها نتیجه هم بگیریم؟ نیازی نیست، ولی چشم، و به صراحت: ایالاتمتحده میتواند مارا وادار کند تشکیلات هستهای ایران را بار کنیم و ببریم به عربستان و امارات، موشکها را از وسط دو نصف کند و در فرودگاه لبنان ایرانیان را همچون حشیشفروشان و حملکنندگان کوکائین بیآبرو و تحقیر کند، اما نمیتواند جمهوریاسلامی را بهعنوان یک دولت مستقر از بین ببرد؛ زمینۀ این کار را خود جمهوریاسلامی، رهبران آن و تشکیلات سیاسی مافیاییاش سالهاست که میچینند و آششان هم دارد میپزد.
حکومتها از درون فرومیپاشند؛ کشورها از درون حاکمیتشان!
🆔@jameeno
🏷 از درون!
🖊 شورای سردبیری:
در اوایل دهۀ هفتاد قرن پیشین اتحاد شوروی و ایالاتمتحده، دو قدرت اصلی جهان آن روز، در روزهای اوج جنگ سرد مذاکراتی با عنوان «سالت» انجامدادند که مضمون آنها کنترل تسلیحاتی دوجانبه بود. البته مذاکراتی از موضع برابر بود و تا حدودی به نتیجه رسید. ولی بهدلایلی خارج از رقابت هستهای، یعنی تهاجم مداخلهگرانۀ شوروی به افغانستان با سلاحهای متعارف، متوقف شد. در آن زمان اتحاد شوروی در اوج قدرت تسلیحاتی بود و آمریکا نمیتوانست با آن از موضع برابر برخورد نکند.
در کنار این روند یک جریان مخفی دیگر نیز در حال رخدادن بود که کسی آن را نمیدید: دچار شدن اتحاد شوروی به ناکارایی و بحران اقتصادی حاد، لزوم افزایش کنترل اجتماعی و آشکار شدن روشِ اشتباه حضور اتحاد شوروی در عرصۀ سیاست جهانی (مداخله در امور کشورها بهخاطر حمایت از کمونیستها). این ضعف درونیِ قبلاً نامکشوف بر رهبران شوروی آن را مجبور کرد دستوپای خود را جمعکند و وارد دور دیگری از گفتگوهای محدودکردن تسلیحات شود که «استارت» نامگرفت.
اما در شروع این مذاکرات اتحاد شوروی مانند کسی که از چند نقطۀ درونی خونریزیکند و از پا بیفتد، با ظاهری مستحکم و رژۀ دائمی انواع موشکهای اتمی در میدان سرخ یکباره از درون فرو پاشید؛ سکتۀ مغزی و قلبی توأم کرد و بهسالی در اول دهۀ ۹۰ در حد منحلشدن فروپاشید.
اصلاحات دیرهنگام گورباچف در زمینۀ اقتصادی و اجتماعی-سیاسی افاقه نکرد و فروپاشی درونی به انحلال کامل انجامید. آنقدر گریزناپذیر که به پدیدۀ خودانحلالی دچار آمد. آن قدرت عظیم و مخوف برای غربیها همچون تودهای پوشال که باد آن را از هم بگسلد از بین رفت. فروپاشی همیشه از درون شروعمیشود: نه محمود افغان حکومت صفوی را و نه ریگان و بوش شوروی را منحلنکردند؛ هردو از درون پوکیدند و نابود شدند.
میخواهید از این حرفها نتیجه هم بگیریم؟ نیازی نیست، ولی چشم، و به صراحت: ایالاتمتحده میتواند مارا وادار کند تشکیلات هستهای ایران را بار کنیم و ببریم به عربستان و امارات، موشکها را از وسط دو نصف کند و در فرودگاه لبنان ایرانیان را همچون حشیشفروشان و حملکنندگان کوکائین بیآبرو و تحقیر کند، اما نمیتواند جمهوریاسلامی را بهعنوان یک دولت مستقر از بین ببرد؛ زمینۀ این کار را خود جمهوریاسلامی، رهبران آن و تشکیلات سیاسی مافیاییاش سالهاست که میچینند و آششان هم دارد میپزد.
حکومتها از درون فرومیپاشند؛ کشورها از درون حاکمیتشان!
🆔@jameeno
👍45❤2👏2😁1
⚫ در گذشت یک همکار
عضو ارجمند تحریریۀ «جامعهنو»، روزنامهنگار صاحبنظر و دقیق، نزهت امیرآبادیان جهان ما را ترککرد و به ابدیت پیوست.
او در روزنامۀ «جامعهفردا» دبیر سرویسِ سیاسیِ خارجی تحریریه و بعد از توقف انتشار روزنامه و آغاز کار کانال «جامعهنو» هم، عضو تحریریۀ کانال بود. از جمله کسانی بود که مسائل سیاسی کشور را موشکافانه پیگیری و بهعنوان یک حرفهای جدی مطبوعاتی ارتباط مناسبی با شخصیتهای موثر بر سرنوشت کشور حفظ میکرد.
درگذشت نابههنگام او را به خانوادهاش و جامعۀ مطبوعاتی ایران تسلیت میگوییم. برای زندهکردن نامش در ذهن خوانندگان جامعهنو یک مقالۀ قدیمی او را که دربارۀ شروع تحرک گروه پایداری و نقشۀ راه آن برای سلطه بر کشور و غفلت در برابر آن است دوباره منتشر میکنیم.
باشد که نام و یاد تلاشهای او در حافظۀ ما بماند. سایر مقالات ارزشمند دارای امضای او با جستجوی نامش در کانال در اختیار خوانندگان خواهد بود.
🏷️ ذهنیت خرچنگی را کنار بگذار خالص سازی را دریاب
🖊️ نزهت امیرآبادیان
https://telegra.ph/Jameeno-a-10-06
🆔@jameeno
عضو ارجمند تحریریۀ «جامعهنو»، روزنامهنگار صاحبنظر و دقیق، نزهت امیرآبادیان جهان ما را ترککرد و به ابدیت پیوست.
او در روزنامۀ «جامعهفردا» دبیر سرویسِ سیاسیِ خارجی تحریریه و بعد از توقف انتشار روزنامه و آغاز کار کانال «جامعهنو» هم، عضو تحریریۀ کانال بود. از جمله کسانی بود که مسائل سیاسی کشور را موشکافانه پیگیری و بهعنوان یک حرفهای جدی مطبوعاتی ارتباط مناسبی با شخصیتهای موثر بر سرنوشت کشور حفظ میکرد.
درگذشت نابههنگام او را به خانوادهاش و جامعۀ مطبوعاتی ایران تسلیت میگوییم. برای زندهکردن نامش در ذهن خوانندگان جامعهنو یک مقالۀ قدیمی او را که دربارۀ شروع تحرک گروه پایداری و نقشۀ راه آن برای سلطه بر کشور و غفلت در برابر آن است دوباره منتشر میکنیم.
باشد که نام و یاد تلاشهای او در حافظۀ ما بماند. سایر مقالات ارزشمند دارای امضای او با جستجوی نامش در کانال در اختیار خوانندگان خواهد بود.
🏷️ ذهنیت خرچنگی را کنار بگذار خالص سازی را دریاب
🖊️ نزهت امیرآبادیان
https://telegra.ph/Jameeno-a-10-06
🆔@jameeno
❤28👍11🤔1
#در_کرانه_روز
ناوهای بزرگ ایالاتمتحده در حال دورشدن از خاورمیانهاند. با در نظر گرفتن معیارها و ذهنیت استراتژیستهای عملیاتی پنتاگون، این برای ایران نشانۀ خوبی نیست!
🆔@jameeno
ناوهای بزرگ ایالاتمتحده در حال دورشدن از خاورمیانهاند. با در نظر گرفتن معیارها و ذهنیت استراتژیستهای عملیاتی پنتاگون، این برای ایران نشانۀ خوبی نیست!
🆔@jameeno
👍7🤔6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#در_کرانه_روز
هیچکدام از رؤسایجمهوری در ایران، هرجور هم که ظهور کردهباشند، برای خود قبای ریاستجمهوری ندوختهاند: یک قبا هست که از تن یکی در میآید و بدون ملاحظۀ قدوقامت و چاقی و لاغریِ نفر بعدی به تنش میرود. اعجاز این قبا آن است که گشاد و بلند نمیشود، آدمها را به اندازۀ خودش میکند!
ماشاءالله به خیاطش!
🆔@jameeno
هیچکدام از رؤسایجمهوری در ایران، هرجور هم که ظهور کردهباشند، برای خود قبای ریاستجمهوری ندوختهاند: یک قبا هست که از تن یکی در میآید و بدون ملاحظۀ قدوقامت و چاقی و لاغریِ نفر بعدی به تنش میرود. اعجاز این قبا آن است که گشاد و بلند نمیشود، آدمها را به اندازۀ خودش میکند!
ماشاءالله به خیاطش!
🆔@jameeno
👍29😁4
#الف
🏷️ سه گام اشتباه هستهای!
🖊️ شورای سردبیری: چالهای که کشور در آن افتاده، گودتر از آن است که حکومت بتواند آن را با یک یاعلی بیرون بیاورد. راستش را بخواهید، فعلا زور میزند خودش درآید، و "حالا بعدا یک فکری هم برای کشور میکنیم". خوش بینانه ترین سناریو همین است و وضعیت بدتری هم هست: این چاله، یک طاس لغزنده باشد که نمیتوان از ان به راحتی و با درشت سخنی بیرون آمد و برای رهیدن از آن "رهاننده را چاره باید نه زور". البته همه میدانند که اساسا "چاره"ای در برابر نیست که عزتمندانه باشد؛ شرافتمندانه، شاید!
حالا فعلا بدبین نباشیم. بالاخره یک کاری میکنند، هرچند همه آنچه شما روی پرده میبینید یک فیلم است نه واقعیت: جامعه نو احمق است اگر قبول کند طی بیش از یک ماه مذاکراتی به این اهمیت، بتوان پذیرفت با قرار داشتن یک واسطه پیغامبر بین دو طرف، و با فواصل زمانی طولانی بین نشستها، سند مکتوبی بین دو طرف ردوبدل نشده باشد. جهت و یکدستی مذاکره شفاهی را هم نمیتوان با فاصله طولانی بین جلسات با روندی منطقی حفظ کرد. هردو دروغ میگویند که البته اگر معطوف به نتیجه مفیدی باشد اشکالی ندارد، ولی بوی خوشی از این مذاکرات که یک طرف آن دائما اولتیماتوم میدهد متصاعد نمیشود. عقیده ما را بخواهید، همه نتایج و توافقات ممکن حاکی از شکست استراتژی امنیت ملی ، سیاست خارجی، و دیپلماسی کشور است و مقصرش هم فرد مذاکره کننده نیست: بیچاره بودن است! توصیح میدهیم:
در برابر یک اولتیماتوم قرار داریم که طرف دایما تکرارش میکند. اولتیماتوم را کسی میدهد که برای هردو شق یک اولتیماتوم آمادگی و زور دارد. فرقی نمیکند اولتیماتوم روسیه به ایران برای اخراج مستشار آمریکایی در یک قرن پیش باشد یا اولتیماتوم تونی بلر برای آزاد کردن ملوانان انگلیسی در چندسال پیش، یا همین که الان هست!
اگر حکومت امکان در رفتن از این چاله را داشت، همان روز اولی که ترامپ گفت "یا این، یا آن" (مضمون اولتیماتوم همیشه "یا این، یا آن" است) میزد توی دهنش و میگفت برو پی کارت!
ولی چاره چیست؟ باید قبول میکرد برود مذاکره کند که "این" از داخل مذاکره و آبرومندانه در آید! فعلا توی همین مسیریم . شکر خدا و دست حکومت هم درد نکند!
حالا این مقدمه بود که بگوئیم چرا به اینجا، به این دوراهی پر از تحقیر رسیدیم. این موقعیت حاصل سه گام اشتباه بنیادی و منتج از استراتژی غلط امنیت ملی در زمانهای مختلف بوده است.
اولین گام غلط ، باور به این بود که با وجود مخالفت سلطهگران برجهان، میتوان اتمی شد. ما نادرستی این فرض را به صورت مستدل و مشروح در دهه هشتاد و نود و سالهای اخیر گفته و این را که اتمی شدن یک کشور فقط میتواند در هنگام بروز شکافهای عمیق بینالمللی ممکن شود تاکید کردهایم. در هیاهوی شعار و خیالات حکومت گوش شنوایی پیدا نشد، نظریه پردازانی هم در دانشگاه پیدا شدند که بر این خطا لباس توجیه ژئوپلتیک پوشاندند. الان غلط بودن ان نظریه و عدم تناسب آن خیال با واقعیت واقعا موجود و مسلط بر جهان، آشکار شده است.
دومین گام اشتباه حکومت در بیش از یک دهه اخیر برداشته شدکه هیچ توجیه عقلانی نداشت: "ما فقط در مورد اتمی شدن مذاکره میکنیم، ولی درباره موشکها و نفوذ منطقهای خودمان با کسی حرف نمیزنیم!" خطا بودن آن مثل روز روشن است. بارها در همین کانال گفتیم وقت معامله و رو کردن کارتهایی است که با هزینه زیاد به دست آوردهاید. گفتیم وقت فروش همکاری با امریکاییها در حفظ حکومتشان در عراق است، گفتیم وقت معامله بر سر اسد است و لبنان و سوریه و غزه چاه ویل شمایند . بروید بر سر همه اینها مذاکره و معامله کنید. برای گرفتن حقوق هستهای پای این داشتهها را به میان بکشید. نکردند و در چند ماهه اخیر همه شاهد دود شدن آن داشتهها بودهاند.
سومین گام اشتباه حکومت در دوماهه اخیر رخ داد: طرف شدن با امریکا به تنهایی! پرش از با آمریکا مذاکره نمیکنیم، به فقط با امریکا مذاکره میکنیم! نمیتوانند توضیح دهند که دخیل نکردن شرکای اروپایی امریکا و چین و روسیه (مانند مذاکرات برجام) در روند این مذاکره چه فایدهای داشته است. این را هم قبلا نوشتیم ولی کار از کار گذشت و حکومت افتاد در چاله آمریکا، در حالی که ترامپ و ویتکاف (خودشان میگویند ما بساز بفروشیم!) بالای سرشان نشستهاند. قدر مسلم این است که اگر آنها را دخیل میکردیم، شکل مذاکره از قالب اولتیماتوم فعلی خارج میشد و مجبور نبودیم بین تسلیم و نابودی یکی را انتخاب کنیم. نتیجه و فرجام آنچه در بیش از یکماهه اخیر رخ داده از روز اول روشنی بود. فواید یکی از شقوق دوگانه را هم که امروز عاقلانه و به نفع نهایی کشور است همه میدانند. آنچه سبب ناامیدی میشود، میزان نادانی مسلطی است که کشور را به گوشه رینگ سیاست بینالملل برد و اکنون نیز برای بیرون آمدن از چاله دور خودش میچرخد.
🆔@jameeno
🏷️ سه گام اشتباه هستهای!
🖊️ شورای سردبیری: چالهای که کشور در آن افتاده، گودتر از آن است که حکومت بتواند آن را با یک یاعلی بیرون بیاورد. راستش را بخواهید، فعلا زور میزند خودش درآید، و "حالا بعدا یک فکری هم برای کشور میکنیم". خوش بینانه ترین سناریو همین است و وضعیت بدتری هم هست: این چاله، یک طاس لغزنده باشد که نمیتوان از ان به راحتی و با درشت سخنی بیرون آمد و برای رهیدن از آن "رهاننده را چاره باید نه زور". البته همه میدانند که اساسا "چاره"ای در برابر نیست که عزتمندانه باشد؛ شرافتمندانه، شاید!
حالا فعلا بدبین نباشیم. بالاخره یک کاری میکنند، هرچند همه آنچه شما روی پرده میبینید یک فیلم است نه واقعیت: جامعه نو احمق است اگر قبول کند طی بیش از یک ماه مذاکراتی به این اهمیت، بتوان پذیرفت با قرار داشتن یک واسطه پیغامبر بین دو طرف، و با فواصل زمانی طولانی بین نشستها، سند مکتوبی بین دو طرف ردوبدل نشده باشد. جهت و یکدستی مذاکره شفاهی را هم نمیتوان با فاصله طولانی بین جلسات با روندی منطقی حفظ کرد. هردو دروغ میگویند که البته اگر معطوف به نتیجه مفیدی باشد اشکالی ندارد، ولی بوی خوشی از این مذاکرات که یک طرف آن دائما اولتیماتوم میدهد متصاعد نمیشود. عقیده ما را بخواهید، همه نتایج و توافقات ممکن حاکی از شکست استراتژی امنیت ملی ، سیاست خارجی، و دیپلماسی کشور است و مقصرش هم فرد مذاکره کننده نیست: بیچاره بودن است! توصیح میدهیم:
در برابر یک اولتیماتوم قرار داریم که طرف دایما تکرارش میکند. اولتیماتوم را کسی میدهد که برای هردو شق یک اولتیماتوم آمادگی و زور دارد. فرقی نمیکند اولتیماتوم روسیه به ایران برای اخراج مستشار آمریکایی در یک قرن پیش باشد یا اولتیماتوم تونی بلر برای آزاد کردن ملوانان انگلیسی در چندسال پیش، یا همین که الان هست!
اگر حکومت امکان در رفتن از این چاله را داشت، همان روز اولی که ترامپ گفت "یا این، یا آن" (مضمون اولتیماتوم همیشه "یا این، یا آن" است) میزد توی دهنش و میگفت برو پی کارت!
ولی چاره چیست؟ باید قبول میکرد برود مذاکره کند که "این" از داخل مذاکره و آبرومندانه در آید! فعلا توی همین مسیریم . شکر خدا و دست حکومت هم درد نکند!
حالا این مقدمه بود که بگوئیم چرا به اینجا، به این دوراهی پر از تحقیر رسیدیم. این موقعیت حاصل سه گام اشتباه بنیادی و منتج از استراتژی غلط امنیت ملی در زمانهای مختلف بوده است.
اولین گام غلط ، باور به این بود که با وجود مخالفت سلطهگران برجهان، میتوان اتمی شد. ما نادرستی این فرض را به صورت مستدل و مشروح در دهه هشتاد و نود و سالهای اخیر گفته و این را که اتمی شدن یک کشور فقط میتواند در هنگام بروز شکافهای عمیق بینالمللی ممکن شود تاکید کردهایم. در هیاهوی شعار و خیالات حکومت گوش شنوایی پیدا نشد، نظریه پردازانی هم در دانشگاه پیدا شدند که بر این خطا لباس توجیه ژئوپلتیک پوشاندند. الان غلط بودن ان نظریه و عدم تناسب آن خیال با واقعیت واقعا موجود و مسلط بر جهان، آشکار شده است.
دومین گام اشتباه حکومت در بیش از یک دهه اخیر برداشته شدکه هیچ توجیه عقلانی نداشت: "ما فقط در مورد اتمی شدن مذاکره میکنیم، ولی درباره موشکها و نفوذ منطقهای خودمان با کسی حرف نمیزنیم!" خطا بودن آن مثل روز روشن است. بارها در همین کانال گفتیم وقت معامله و رو کردن کارتهایی است که با هزینه زیاد به دست آوردهاید. گفتیم وقت فروش همکاری با امریکاییها در حفظ حکومتشان در عراق است، گفتیم وقت معامله بر سر اسد است و لبنان و سوریه و غزه چاه ویل شمایند . بروید بر سر همه اینها مذاکره و معامله کنید. برای گرفتن حقوق هستهای پای این داشتهها را به میان بکشید. نکردند و در چند ماهه اخیر همه شاهد دود شدن آن داشتهها بودهاند.
سومین گام اشتباه حکومت در دوماهه اخیر رخ داد: طرف شدن با امریکا به تنهایی! پرش از با آمریکا مذاکره نمیکنیم، به فقط با امریکا مذاکره میکنیم! نمیتوانند توضیح دهند که دخیل نکردن شرکای اروپایی امریکا و چین و روسیه (مانند مذاکرات برجام) در روند این مذاکره چه فایدهای داشته است. این را هم قبلا نوشتیم ولی کار از کار گذشت و حکومت افتاد در چاله آمریکا، در حالی که ترامپ و ویتکاف (خودشان میگویند ما بساز بفروشیم!) بالای سرشان نشستهاند. قدر مسلم این است که اگر آنها را دخیل میکردیم، شکل مذاکره از قالب اولتیماتوم فعلی خارج میشد و مجبور نبودیم بین تسلیم و نابودی یکی را انتخاب کنیم. نتیجه و فرجام آنچه در بیش از یکماهه اخیر رخ داده از روز اول روشنی بود. فواید یکی از شقوق دوگانه را هم که امروز عاقلانه و به نفع نهایی کشور است همه میدانند. آنچه سبب ناامیدی میشود، میزان نادانی مسلطی است که کشور را به گوشه رینگ سیاست بینالملل برد و اکنون نیز برای بیرون آمدن از چاله دور خودش میچرخد.
🆔@jameeno
👍38👎3❤1
#یادداشت_مهمان
🏷 طرح یک «ابتکار فعال» در سیاست منطقهای ایران
🖊 امیرحسین علینقی | تحلیلگر مسائل سیاست و امنیت خارجی:
۱. در یادداشتی که با فاصله اندکی از هجوم مهر ۱۴۰۲ حماس به خاک اسراییل منتشر شد (تجارت فردا، شماره ۵۲۳، ۲۰ آبان ۱۴۰۲، صفحات ۳۶ به بعد)، به این نکته اشاره کردم که در خصوص موضوع فلسطین، پس از پایان این درگیریها، دیگر نمیتوان استمرار وضعیت پیش از مهر ۱۴۰۲ را انتظار داشت و ضربه ناشی از این حملات و تبعات ناشی از عکسالعمل اسراییل، به قدری عمیق خواهد بود که با فروکش کردن درگیریها، یا میبایست انتظار احیای پروژه دو دولتی (دیدگاه مورد نظر بسیاری از کشورهای جهان) را داشت و یا اینکه روندها به سوی پاک کردن صورت مسالهای به نام فلسطین و فلسطینیان (دیدگاه حاکم بر حکومت و بخشی از بدنه سیاسی و اجتماعی اسراییل و بخشی از فعالان سیاسی در ایالات متحده) حرکت خواهد کرد. به بیان دیگر، عصاره آن یادداشت این بود که، احتمالاً، دیگر نمیتوان شاهد تداوم مساله فلسطین، به گونهای که تاکنون شاهد آن بودهایم، باشیم.
۲. دیدگاه ذکر شده در آن یادداشت، کماکان، مورد نظر نگارنده است و تغییری در اصل آن ایجاد نشده است. با این حال، ورود دو، و بلکه سه، متغیر تاثیرات شگرفی را شکلگیری سمت و سوی آتی مساله فلسطین و فلسطینیان ایجاد کرده است. عمق جراحات وارده به نیروهای شبهنظامی فلسطینی و همچنین لبنانی، که بیش از هر چیز، ناشی از تسلط و اشراف کامل اسراییل به عقبه این نیروها بود، این نیروها را به شدت تضعیف کرده است. مضاف بر آن، میتوان از ورود متغیر تاثیرگذار دیگری به نام «ترامپ» یاد کرد که رشته بسیاری از مفروضات رفتاری و دیپلماتیک در این زمینه را پنبه کرده است. در نهایت نیز میتوان از عمق قساوتی یاد کرد که حاکمان تندرو اسراییلی بر جامعه غیرنظامی و زیرساختهای غزه وارد کردهاند، به گونهای بسیاری از حامیان پیشین اسراییل در سطح جهان را با پرسشهای بیشمار مواجه کرده است.
۳. اکنون که به روند حوادث متفقه نگاه میکنیم، میتوانیم به این نکته اذعان کنیم که در شرایط جاری، یعنی شرایطی که بسیاری در حال گمانه زدن در باب آینده فلسطین (و به معنای دقیقتر: غزه) هستند، بسیاری از مطلوبهای گذشته سیاست خارجی ایران (فارغ از هرگونه قضاوت راجع به آنها) در زمینه غزه و اسراییل، قابل تحقق نیست. بعلاوه میتوان قدمی پیش نهاد و دید که برخی از نیروهای سیاسی و اجتماعی درون و خارج از اسراییل، اشتیاق کاملی برای نادیده گرفتن میلیونها انسانی (فلسطینیان) دارند که در این میانه گیر افتادهاند. پیشنهاد اولیه ترامپ را میتوان در همین راستا مورد توجه قرار داد: نادیده گرفتن میلیونها انسان و به جای آن بحث از خاک غزه.
۴. برای سالها استدلال میشد که سیاست خارجی ایران در منطقه بر این ایده شکل گرفته است تا مجبور به دفاع از خود (ایران) در خیابانهای ایران نباشیم. باز هم فارغ از اینکه این استدلال تا چه حد از مبانی نظری و اخلاقی و منطقی برخوردار است؛ اکنون و پس از بر هم خوردن مناسبات در غرب آسیا (به ویژه در سوریه)، به نظر میرسد...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 طرح یک «ابتکار فعال» در سیاست منطقهای ایران
🖊 امیرحسین علینقی | تحلیلگر مسائل سیاست و امنیت خارجی:
۱. در یادداشتی که با فاصله اندکی از هجوم مهر ۱۴۰۲ حماس به خاک اسراییل منتشر شد (تجارت فردا، شماره ۵۲۳، ۲۰ آبان ۱۴۰۲، صفحات ۳۶ به بعد)، به این نکته اشاره کردم که در خصوص موضوع فلسطین، پس از پایان این درگیریها، دیگر نمیتوان استمرار وضعیت پیش از مهر ۱۴۰۲ را انتظار داشت و ضربه ناشی از این حملات و تبعات ناشی از عکسالعمل اسراییل، به قدری عمیق خواهد بود که با فروکش کردن درگیریها، یا میبایست انتظار احیای پروژه دو دولتی (دیدگاه مورد نظر بسیاری از کشورهای جهان) را داشت و یا اینکه روندها به سوی پاک کردن صورت مسالهای به نام فلسطین و فلسطینیان (دیدگاه حاکم بر حکومت و بخشی از بدنه سیاسی و اجتماعی اسراییل و بخشی از فعالان سیاسی در ایالات متحده) حرکت خواهد کرد. به بیان دیگر، عصاره آن یادداشت این بود که، احتمالاً، دیگر نمیتوان شاهد تداوم مساله فلسطین، به گونهای که تاکنون شاهد آن بودهایم، باشیم.
۲. دیدگاه ذکر شده در آن یادداشت، کماکان، مورد نظر نگارنده است و تغییری در اصل آن ایجاد نشده است. با این حال، ورود دو، و بلکه سه، متغیر تاثیرات شگرفی را شکلگیری سمت و سوی آتی مساله فلسطین و فلسطینیان ایجاد کرده است. عمق جراحات وارده به نیروهای شبهنظامی فلسطینی و همچنین لبنانی، که بیش از هر چیز، ناشی از تسلط و اشراف کامل اسراییل به عقبه این نیروها بود، این نیروها را به شدت تضعیف کرده است. مضاف بر آن، میتوان از ورود متغیر تاثیرگذار دیگری به نام «ترامپ» یاد کرد که رشته بسیاری از مفروضات رفتاری و دیپلماتیک در این زمینه را پنبه کرده است. در نهایت نیز میتوان از عمق قساوتی یاد کرد که حاکمان تندرو اسراییلی بر جامعه غیرنظامی و زیرساختهای غزه وارد کردهاند، به گونهای بسیاری از حامیان پیشین اسراییل در سطح جهان را با پرسشهای بیشمار مواجه کرده است.
۳. اکنون که به روند حوادث متفقه نگاه میکنیم، میتوانیم به این نکته اذعان کنیم که در شرایط جاری، یعنی شرایطی که بسیاری در حال گمانه زدن در باب آینده فلسطین (و به معنای دقیقتر: غزه) هستند، بسیاری از مطلوبهای گذشته سیاست خارجی ایران (فارغ از هرگونه قضاوت راجع به آنها) در زمینه غزه و اسراییل، قابل تحقق نیست. بعلاوه میتوان قدمی پیش نهاد و دید که برخی از نیروهای سیاسی و اجتماعی درون و خارج از اسراییل، اشتیاق کاملی برای نادیده گرفتن میلیونها انسانی (فلسطینیان) دارند که در این میانه گیر افتادهاند. پیشنهاد اولیه ترامپ را میتوان در همین راستا مورد توجه قرار داد: نادیده گرفتن میلیونها انسان و به جای آن بحث از خاک غزه.
۴. برای سالها استدلال میشد که سیاست خارجی ایران در منطقه بر این ایده شکل گرفته است تا مجبور به دفاع از خود (ایران) در خیابانهای ایران نباشیم. باز هم فارغ از اینکه این استدلال تا چه حد از مبانی نظری و اخلاقی و منطقی برخوردار است؛ اکنون و پس از بر هم خوردن مناسبات در غرب آسیا (به ویژه در سوریه)، به نظر میرسد...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
طرح یک «ابتکار فعال» در سیاست منطقهای ایران
#یادداشت_مهمان ۱. در یادداشتی که با فاصله اندکی از هجوم مهر ۱۴۰۲ حماس به خاک اسراییل منتشر شد (تجارت فردا، شماره ۵۲۳، ۲۰ آبان ۱۴۰۲، صفحات ۳۶ به بعد)، به این نکته اشاره کردم که در خصوص موضوع فلسطین، پس از پایان این درگیریها، دیگر نمیتوان استمرار وضعیت پیش…
👍13❤2👎2
#الف
🏷 بر لب صخره!
🖊 شورای سردبیری:
در بهار سال ۱۳۶۱، در اوج جنگ ایران و عراق، هواپیماهای تهاجمی اسرائیل طی یک عملیات سریع کارگاه ساخت رآکتور هستهای اوسیراک در عراق را بمباران و آن را نابود کردند. برخی ناظران آن کار را کمک اسرائیل به ایران تلقیکردند که البته اشتباه بود. در آن جنگ، ارسال سلاح سبک، موشک تاو و از همه مهمتر اطلاعات به ایران، بیشتر به ایران نفعمیرساند تا تخریب یک رآکتور کاملنشده و درحال تعمیر (نیروی هوایی ایران قبلاً آسیبهایی به آن وارد کردهبود). هدف از آن تهاجم این بود که عراق رآکتور اتمی نداشتهباشد و فرقینمیکرد جنگی در جریان میبود یا نه و صدام حاکم عراق میماند یا نه. اسرائیل فقط به منافع و امنیت درازمدت خود فکر میکند و دیگر هیچ!
با شرایط تقریباً مشابهی روبروییم و صهیونیسم بینالملل (که دولت اسرائیل جزئی از آن است) امکان اتمیشدن ایران را حتی با تغییر حکومت ایران نخواهدپذیرفت. بنابراین از نظر اسرائیل تأسیسات هستهای ایران میباید تا حد تخریب زیرساخت و ساختمان نابود شود.
اما هرچند در هر حملۀ محتملی به تأسیسات هستهای ایران از الگوی تهاجم به اوسیراک استفاده و احتمالاً کار یکی-دو شبه جمعخواهدشد، ولی باز کار آسانی نخواهدبود و پای دیگران را نیز پیشمیکشد؛ زیرا ایران واکنش نشانخواهدداد. ماهیت این واکنش را وزیر امور خارجۀ ایران اعلامکردهاست: مسئولیت هرگونه عملیات اسرائیل را متوجه آمریکا میدانیم. اما در آن روز مبادا عقلسلیم این وعدۀ وزیر خارجه را بهدلایلواضح مردود میکند. ایران بههرحال امکان تلافی تهاجم از سوی اسرائیل را جز با خود او، اردن و سوریه نخواهد داشت و در آن هنگام هم یا ایران و آمریکا در حال برگزاری دیدارهای هفتگیاند که رودربایستی مانع از آن میشود که به فکر تلافی حملۀ اسرائیل بر سر طرف مذاکرۀ خود باشیم و یا مذاکراتشان قطعشدهاست که تازه در آن هنگام متوجه میشویم آنچه از آمریکا در دسترس هست یا در کشورهای عرب است یا ترکیه یا قزاقستان و امثال اینها! همان عقلسلیم هرگونه اقدام تهاجمی به پایگاههای آمریکا در این کشورها را منتفیخواهدشمرد.
امکان بعدی تلافی بهآتشکشیدن مسیر نفت در تنگۀ هرمز است که عقلکل نظام یک-روز-در-میان تهدید به بستن آن میکند. آن عقلسلیم این را هم فوراً مردودخواهدکرد: معنایش روبروشدن با همۀ کشورها، حتی چین، است که مصرف عمدۀ نفت آن از غرب آسیا تأمینمیشود. وضعیت وخیم ایران به گونهای است که عقلسلیم هر نوع واکنشی را جز «دود دادن پشم اسرائیل» رد میکند!
همان عقلسلیم میگوید با واردشدن کوچکترین خسارت به اسرائیل جبهۀ کشورهای غربی یکباره به پشتیبانی از آن درمیآیند. همین چند روز پیش دو اسرائیلی در آمریکا ترور شدند و همان شب اسرائیل ۱۵۱ فلسطینی را در غزه کشتهبود. همان اروپاییهایی که تا دو روز قبل از آن از اسرائیل انتقادهایی کردهبودند بلافاصله آن غیرنظامیان فلسطینی را در برابر آن دو کشتۀ اسرائیلی فراموشکردند.
در دوران حملۀ آمریکا به عراق برای بیرونراندنش از کویت نیز صدام برای همراهکردن عوام عرب با خودش تعدادی موشک اسکاد بهسمت اسرائیل پرتابکرد. جامعۀ اروپا تصمیمگرفت در برابر هر موشک (که هیچ تلفاتی نداشتند) ۵۰میلیوندلار به اسرائیل کمککند. آنها در حمایت از اسرائیل متفقند و در انتقادِ گهگاه لفظی، حمایت مالی، سیاسی و تسلیحاتی خود را قطعنمیکنند. بنابراین حتی تهاجم غیرموفق به اسرائیل آنها را پشت سر آن بهصفمیکند. ایران برای بازدارندگی مطمئن یا تلافی جدی...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 بر لب صخره!
🖊 شورای سردبیری:
در بهار سال ۱۳۶۱، در اوج جنگ ایران و عراق، هواپیماهای تهاجمی اسرائیل طی یک عملیات سریع کارگاه ساخت رآکتور هستهای اوسیراک در عراق را بمباران و آن را نابود کردند. برخی ناظران آن کار را کمک اسرائیل به ایران تلقیکردند که البته اشتباه بود. در آن جنگ، ارسال سلاح سبک، موشک تاو و از همه مهمتر اطلاعات به ایران، بیشتر به ایران نفعمیرساند تا تخریب یک رآکتور کاملنشده و درحال تعمیر (نیروی هوایی ایران قبلاً آسیبهایی به آن وارد کردهبود). هدف از آن تهاجم این بود که عراق رآکتور اتمی نداشتهباشد و فرقینمیکرد جنگی در جریان میبود یا نه و صدام حاکم عراق میماند یا نه. اسرائیل فقط به منافع و امنیت درازمدت خود فکر میکند و دیگر هیچ!
با شرایط تقریباً مشابهی روبروییم و صهیونیسم بینالملل (که دولت اسرائیل جزئی از آن است) امکان اتمیشدن ایران را حتی با تغییر حکومت ایران نخواهدپذیرفت. بنابراین از نظر اسرائیل تأسیسات هستهای ایران میباید تا حد تخریب زیرساخت و ساختمان نابود شود.
اما هرچند در هر حملۀ محتملی به تأسیسات هستهای ایران از الگوی تهاجم به اوسیراک استفاده و احتمالاً کار یکی-دو شبه جمعخواهدشد، ولی باز کار آسانی نخواهدبود و پای دیگران را نیز پیشمیکشد؛ زیرا ایران واکنش نشانخواهدداد. ماهیت این واکنش را وزیر امور خارجۀ ایران اعلامکردهاست: مسئولیت هرگونه عملیات اسرائیل را متوجه آمریکا میدانیم. اما در آن روز مبادا عقلسلیم این وعدۀ وزیر خارجه را بهدلایلواضح مردود میکند. ایران بههرحال امکان تلافی تهاجم از سوی اسرائیل را جز با خود او، اردن و سوریه نخواهد داشت و در آن هنگام هم یا ایران و آمریکا در حال برگزاری دیدارهای هفتگیاند که رودربایستی مانع از آن میشود که به فکر تلافی حملۀ اسرائیل بر سر طرف مذاکرۀ خود باشیم و یا مذاکراتشان قطعشدهاست که تازه در آن هنگام متوجه میشویم آنچه از آمریکا در دسترس هست یا در کشورهای عرب است یا ترکیه یا قزاقستان و امثال اینها! همان عقلسلیم هرگونه اقدام تهاجمی به پایگاههای آمریکا در این کشورها را منتفیخواهدشمرد.
امکان بعدی تلافی بهآتشکشیدن مسیر نفت در تنگۀ هرمز است که عقلکل نظام یک-روز-در-میان تهدید به بستن آن میکند. آن عقلسلیم این را هم فوراً مردودخواهدکرد: معنایش روبروشدن با همۀ کشورها، حتی چین، است که مصرف عمدۀ نفت آن از غرب آسیا تأمینمیشود. وضعیت وخیم ایران به گونهای است که عقلسلیم هر نوع واکنشی را جز «دود دادن پشم اسرائیل» رد میکند!
همان عقلسلیم میگوید با واردشدن کوچکترین خسارت به اسرائیل جبهۀ کشورهای غربی یکباره به پشتیبانی از آن درمیآیند. همین چند روز پیش دو اسرائیلی در آمریکا ترور شدند و همان شب اسرائیل ۱۵۱ فلسطینی را در غزه کشتهبود. همان اروپاییهایی که تا دو روز قبل از آن از اسرائیل انتقادهایی کردهبودند بلافاصله آن غیرنظامیان فلسطینی را در برابر آن دو کشتۀ اسرائیلی فراموشکردند.
در دوران حملۀ آمریکا به عراق برای بیرونراندنش از کویت نیز صدام برای همراهکردن عوام عرب با خودش تعدادی موشک اسکاد بهسمت اسرائیل پرتابکرد. جامعۀ اروپا تصمیمگرفت در برابر هر موشک (که هیچ تلفاتی نداشتند) ۵۰میلیوندلار به اسرائیل کمککند. آنها در حمایت از اسرائیل متفقند و در انتقادِ گهگاه لفظی، حمایت مالی، سیاسی و تسلیحاتی خود را قطعنمیکنند. بنابراین حتی تهاجم غیرموفق به اسرائیل آنها را پشت سر آن بهصفمیکند. ایران برای بازدارندگی مطمئن یا تلافی جدی...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
بر لب صخره!
#الف در بهار سال ۱۳۶۱، در اوج جنگ ایران و عراق، هواپیماهای تهاجمی اسرائیل طی یک عملیات سریع کارگاه ساخت رآکتور هستهای اوسیراک در عراق را بمباران و آن را نابود کردند. برخی ناظران آن کار را کمک اسرائیل به ایران تلقیکردند که البته اشتباه بود. در آن جنگ، ارسال…
👍24👎2
#الف
🏷 سرزمین و قورباغههایش!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
در اوایل سال۹۸ هنگامی که فضای ذهنی جامعه با وجود نارصایتیها هنوز در اوج خشم نبود (ناآرامیهای سراسری مربوط به گرانشدن بنزین در آبانماه رخداد) یک طلبه-آخوند که هم محقق علوم اسلامی، هم مستندساز ارزشی، هم مربی جودو و هم خیلی چیزهای دیگر بود آنچه را در محفل خفیه شنیدهبود در محضر علن بهزبانآورد. خلاصهاش این بود که «اگر قرار باشد حکومت ما برود، چنان زمین سوختهای تحویل مردمش میدهیم که هرقدر هم سگدو بزنند، آبادش نتوانند کرد».
فقط این طلبۀ نادان نبود که چنین سخنرانی میکرد. احمد توکلی هم که از شروع این آتشافروزی سراسری وزیر و وکیل حکومتی بوده و درپایان عمر سیاسی «عابد» شد، این خبر را اعلامکرد با این مضمون که حکومت دارد این کار «سوختهکردن زمین» را انجاممیدهد.
شاید تا رسیدن به این فراز مطلب به خودتان گفتهباشید دیگر چه کار هست که برای سوخته تحویلدادن این سرزمین نکردهاند و میخواهند در آینده بکنند. پرسش درستی است. هیچ کار نمانده است؛ اجزای این حکومت حتی آبهای فسیلی اعماق زمین ایران را سوزاندهاند؛ چه برسد به آنچه روی زمین ماندهاست.
البته این داستان زمین سوخته که گفتیم تازه نیست و مردم از هنگامی که حکومت داشت در سوریه و لبنان برای خودش وطنسازی میکرد و هنوز اردنگی بینالمللی نخوردهبود و حاضر بود خوزستان را با سوریه تاختبزند، به شنیدن آن عادتکردهاند. مسئله اکنون این است که آنچه ساکن این سرزمین سوخته باقیمیماند، دیگر «مردم» نیست؛ تلنباری از قورباغۀ پخته است: یک جامعه که احساس عاملیتش را از دستداده و منتظر، معتاد به بدبختی، آماده برای لبنانیزه و بالکانیزه شدن، فاقد آرزوهای بزرگ و متعالی و رو به قهقرا و البته صاحب یک اتاق بازرگانی که اعضای فربه آن معتاد به امیددادن به ملت بر مبنای وجود منابع غنی در زیرزمین سوختهاند!
جامعۀ در حال عادت به پختهشدن مانند قورباغۀ همان تجربۀ علمی است. یکروز که به خاطر خنکی هوا برقش قطعنشود شنگول است و با بیتفاوتی شاهد صفکشیدن مردم برای بردن آبآشامیدنی از تانکر در گوشۀ خیابان است. البته به گوشت و میوه نخوردن قبلاً عادتکردهاست و در حال تمرین و عادت به ساعات بیشتر خاموشی، کاهش فشار آب در طبقات بالای ساختمان، سرسامآور بودن هزینۀ حملونقل، بستهشدن نانواییها، پیدانشدن دارو و از بین رفتن دیگر مشخصههای زندگی عادی است. این روزها حتی دارند عادت به نداشتن امید میکنند. دیدن خوانندهای بومی که در دورافتادهترین نقاط پهنۀ سرزمین در یک عروسی شاد محلی ترانۀ بدبختی و التماس به قدرتهای بیرونی برای ترحممیکند، همان نداشتن امید است. میگوید «ترامپ تو دیگر کوتاه بیا!» ترجمۀ سایکولوژیک آن میشود: «من دیگر به کار این حکومت حتی امید هم ندارم!»
برای بیوطنی که تا حد ناممکنکردن آبادی دوباره، زمین میسوزاند مفهومی به نام امید وجود ندارد؛ از چپیدن به آغوش هیچ شیطانی ابا ندارد و آنچه آخرش این حکومت در کاسۀ ملت میگذارد جز به فروپاشی بنیادین، برباددادن عزت انسانی و لکهدار کردن شرافت و سرشکستگی ملی ختم نمیشود. از دست دادن امید مقدمۀ همۀ اینهاست.
اما ما هنوز امیدواریم؛ چون کماکان داریم به این حکومت نصیحتمیکنیم اگر نه در پیشگاه مردم، لااقل در خلوت و نزد خدا از آنچه کرده بازگردد، خطاهای عظیم خود را ببیند و اگرچه این زمین سوخته است، اما تا تکهتکهشدنش به بلاهت خود ادامهندهد.
🆔@jameeno
🏷 سرزمین و قورباغههایش!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
در اوایل سال۹۸ هنگامی که فضای ذهنی جامعه با وجود نارصایتیها هنوز در اوج خشم نبود (ناآرامیهای سراسری مربوط به گرانشدن بنزین در آبانماه رخداد) یک طلبه-آخوند که هم محقق علوم اسلامی، هم مستندساز ارزشی، هم مربی جودو و هم خیلی چیزهای دیگر بود آنچه را در محفل خفیه شنیدهبود در محضر علن بهزبانآورد. خلاصهاش این بود که «اگر قرار باشد حکومت ما برود، چنان زمین سوختهای تحویل مردمش میدهیم که هرقدر هم سگدو بزنند، آبادش نتوانند کرد».
فقط این طلبۀ نادان نبود که چنین سخنرانی میکرد. احمد توکلی هم که از شروع این آتشافروزی سراسری وزیر و وکیل حکومتی بوده و درپایان عمر سیاسی «عابد» شد، این خبر را اعلامکرد با این مضمون که حکومت دارد این کار «سوختهکردن زمین» را انجاممیدهد.
شاید تا رسیدن به این فراز مطلب به خودتان گفتهباشید دیگر چه کار هست که برای سوخته تحویلدادن این سرزمین نکردهاند و میخواهند در آینده بکنند. پرسش درستی است. هیچ کار نمانده است؛ اجزای این حکومت حتی آبهای فسیلی اعماق زمین ایران را سوزاندهاند؛ چه برسد به آنچه روی زمین ماندهاست.
البته این داستان زمین سوخته که گفتیم تازه نیست و مردم از هنگامی که حکومت داشت در سوریه و لبنان برای خودش وطنسازی میکرد و هنوز اردنگی بینالمللی نخوردهبود و حاضر بود خوزستان را با سوریه تاختبزند، به شنیدن آن عادتکردهاند. مسئله اکنون این است که آنچه ساکن این سرزمین سوخته باقیمیماند، دیگر «مردم» نیست؛ تلنباری از قورباغۀ پخته است: یک جامعه که احساس عاملیتش را از دستداده و منتظر، معتاد به بدبختی، آماده برای لبنانیزه و بالکانیزه شدن، فاقد آرزوهای بزرگ و متعالی و رو به قهقرا و البته صاحب یک اتاق بازرگانی که اعضای فربه آن معتاد به امیددادن به ملت بر مبنای وجود منابع غنی در زیرزمین سوختهاند!
جامعۀ در حال عادت به پختهشدن مانند قورباغۀ همان تجربۀ علمی است. یکروز که به خاطر خنکی هوا برقش قطعنشود شنگول است و با بیتفاوتی شاهد صفکشیدن مردم برای بردن آبآشامیدنی از تانکر در گوشۀ خیابان است. البته به گوشت و میوه نخوردن قبلاً عادتکردهاست و در حال تمرین و عادت به ساعات بیشتر خاموشی، کاهش فشار آب در طبقات بالای ساختمان، سرسامآور بودن هزینۀ حملونقل، بستهشدن نانواییها، پیدانشدن دارو و از بین رفتن دیگر مشخصههای زندگی عادی است. این روزها حتی دارند عادت به نداشتن امید میکنند. دیدن خوانندهای بومی که در دورافتادهترین نقاط پهنۀ سرزمین در یک عروسی شاد محلی ترانۀ بدبختی و التماس به قدرتهای بیرونی برای ترحممیکند، همان نداشتن امید است. میگوید «ترامپ تو دیگر کوتاه بیا!» ترجمۀ سایکولوژیک آن میشود: «من دیگر به کار این حکومت حتی امید هم ندارم!»
برای بیوطنی که تا حد ناممکنکردن آبادی دوباره، زمین میسوزاند مفهومی به نام امید وجود ندارد؛ از چپیدن به آغوش هیچ شیطانی ابا ندارد و آنچه آخرش این حکومت در کاسۀ ملت میگذارد جز به فروپاشی بنیادین، برباددادن عزت انسانی و لکهدار کردن شرافت و سرشکستگی ملی ختم نمیشود. از دست دادن امید مقدمۀ همۀ اینهاست.
اما ما هنوز امیدواریم؛ چون کماکان داریم به این حکومت نصیحتمیکنیم اگر نه در پیشگاه مردم، لااقل در خلوت و نزد خدا از آنچه کرده بازگردد، خطاهای عظیم خود را ببیند و اگرچه این زمین سوخته است، اما تا تکهتکهشدنش به بلاهت خود ادامهندهد.
🆔@jameeno
👍32❤3😭3😁1🤔1🤣1😐1
#آخر_هفته با هنر!
🏷 آن منتقد فیلسوف!
🖊 عضو تحریریۀ جامعهنو:
میخواهم داستانی را دربارۀ زمانی که منتقد فیلم بودم برای اهل سینما بنویسم. البته نشانخواهدداد من چقدر متقلب و حقهبازم؛ اما اشکالی ندارد؛ اعترافات من ممکن است کمکی به آنها باشد که فیلمهای پیچیدۀ روشنفکری (روشنفکر به آن معنای عامیانه که در ایران رواج دارد) را میبینند و همینطور الکی سر تکانمیدهند و برای عقبنماندن از دیگران تحسین میکنند. ما همیشه شرم داریم از اینکه خودمان نتوانیم پاسخ این پرسش را بدهیم که ۱۶ ضربدر ۱۵ چند میشود و کس دیگری فوراً این را ذهنی محاسبهبکند و بگوید. شرم داریم از اینکه در بیان معنی بیتی از حافظ دربمانیم اما کسی دیگر آن را بهخوبی معنی و تفسیر کند. فیلم روشنفکری نیز همان حکایت را دارد: میترسیم بگوییم آن را نفهمیدهایم؛ چون قاعدتاً همۀ معماهای جهان باید نزد یک آدم روشنفکر گشوده باشد. فرضکنید در یک جشنواره، فیلم پیچیده یا عمداً پیچیده شدهای در ابهام و بی ارتباطی اجزا را نفهمید ولی هنگامی که با دوستان خود بیرون می آیید اگر کسی بپرسد «چطور بود»»، ضمن دعا برای اینکه سؤال بیشتری نپرسد به این اکتفامیکنید که «خوب بود!». چطور میشود انسان چیزی که معنایش را نفهمیده خوب یا بد بداند؟ در دنیای روشنفکری باسمهای و مبتنی بر قالب و فیگور این کاملاً امکان دارد.
داستانی که میخواهم بگویم در همین مورد است. اول بگویم که تا حدودی کتابخوانم و «خردههوشی هم دارم». در اوایل دهۀ ۶۰ بیکار و حتی حاضر بودم کارمند یک هتل باشم تا اموراتم بگذرد. دوران سختگیریهای سیاسی بود و مدیران حزباللهی روزنامههای معدود موجود دائماً پرسنل را به جرم «چپیبودن» اخراجمیکردند؛ بهطوریکه مجبور شدند آگهی استخدام نویسنده منتشر کنند!
طبیعتاً رفتم جلو و با پررویی هم حرفزدم. گفتم میتوانم طنز و نقد فیلم برایشان بنویسم؛ چون مطمئن بودم در آن شرایط اشخاصی که این توانایی را داشتهباشند در دسترسشان نیست. امتحانی گرفتند: نقد دو فیلمِ روی پردۀ سینما و دو طنز دربارۀ مسائل روز بنویس و بیاور. در آن برهوت از پس آن برآمدم و استخدام شدم. ندید-بدید بودند و قلم ناچیز و اندک هوش فرصتطلبانه من کارساز شد!
باری؛ دوران قحطی ذوق و خوارشدن هنر هم بود. نه فیلم زیادی اجازۀ پخش میگرفت، نه تئاتری آزاد بود و همۀ این دو عرصه را دادهبودند دست محسن مخملباف که از شارلاتانهای زادۀ انقلاب بود و برایم موجودی پست و نفرتانگیز بود و از خودم صدپله ناتوتر بهنظرمیرسید. نه یک گالری باز بود، نه جلسهای مرتبط با هنر برگزار میشد و همۀ هنرمندان نیز بهصورت فلهای طاغوتی و ضدانقلاب شمرده و طرد شدهبودند. منِ بیچاره مجبور بودم با نقد تئاترها و فیلمهای آقای مخملباف، نوشتن بی خطر دربارۀ تاریخ هنر و مقالاتی دربارۀ سینمای نئورئالیستی ایتالیا که مجموعهای از آنها را در دورانی پیش دیدهبودم صفحۀ خودم را که عنوان هنری داشت به زحمت پر و حقوقم را حلالکنم.
اصل قصه این بود: سینما «عصر جدید» در خیابان طالقانی پاتوق روشنفکران بود و مثلاً فیلم متفاوت نشانمیداد...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 آن منتقد فیلسوف!
🖊 عضو تحریریۀ جامعهنو:
میخواهم داستانی را دربارۀ زمانی که منتقد فیلم بودم برای اهل سینما بنویسم. البته نشانخواهدداد من چقدر متقلب و حقهبازم؛ اما اشکالی ندارد؛ اعترافات من ممکن است کمکی به آنها باشد که فیلمهای پیچیدۀ روشنفکری (روشنفکر به آن معنای عامیانه که در ایران رواج دارد) را میبینند و همینطور الکی سر تکانمیدهند و برای عقبنماندن از دیگران تحسین میکنند. ما همیشه شرم داریم از اینکه خودمان نتوانیم پاسخ این پرسش را بدهیم که ۱۶ ضربدر ۱۵ چند میشود و کس دیگری فوراً این را ذهنی محاسبهبکند و بگوید. شرم داریم از اینکه در بیان معنی بیتی از حافظ دربمانیم اما کسی دیگر آن را بهخوبی معنی و تفسیر کند. فیلم روشنفکری نیز همان حکایت را دارد: میترسیم بگوییم آن را نفهمیدهایم؛ چون قاعدتاً همۀ معماهای جهان باید نزد یک آدم روشنفکر گشوده باشد. فرضکنید در یک جشنواره، فیلم پیچیده یا عمداً پیچیده شدهای در ابهام و بی ارتباطی اجزا را نفهمید ولی هنگامی که با دوستان خود بیرون می آیید اگر کسی بپرسد «چطور بود»»، ضمن دعا برای اینکه سؤال بیشتری نپرسد به این اکتفامیکنید که «خوب بود!». چطور میشود انسان چیزی که معنایش را نفهمیده خوب یا بد بداند؟ در دنیای روشنفکری باسمهای و مبتنی بر قالب و فیگور این کاملاً امکان دارد.
داستانی که میخواهم بگویم در همین مورد است. اول بگویم که تا حدودی کتابخوانم و «خردههوشی هم دارم». در اوایل دهۀ ۶۰ بیکار و حتی حاضر بودم کارمند یک هتل باشم تا اموراتم بگذرد. دوران سختگیریهای سیاسی بود و مدیران حزباللهی روزنامههای معدود موجود دائماً پرسنل را به جرم «چپیبودن» اخراجمیکردند؛ بهطوریکه مجبور شدند آگهی استخدام نویسنده منتشر کنند!
طبیعتاً رفتم جلو و با پررویی هم حرفزدم. گفتم میتوانم طنز و نقد فیلم برایشان بنویسم؛ چون مطمئن بودم در آن شرایط اشخاصی که این توانایی را داشتهباشند در دسترسشان نیست. امتحانی گرفتند: نقد دو فیلمِ روی پردۀ سینما و دو طنز دربارۀ مسائل روز بنویس و بیاور. در آن برهوت از پس آن برآمدم و استخدام شدم. ندید-بدید بودند و قلم ناچیز و اندک هوش فرصتطلبانه من کارساز شد!
باری؛ دوران قحطی ذوق و خوارشدن هنر هم بود. نه فیلم زیادی اجازۀ پخش میگرفت، نه تئاتری آزاد بود و همۀ این دو عرصه را دادهبودند دست محسن مخملباف که از شارلاتانهای زادۀ انقلاب بود و برایم موجودی پست و نفرتانگیز بود و از خودم صدپله ناتوتر بهنظرمیرسید. نه یک گالری باز بود، نه جلسهای مرتبط با هنر برگزار میشد و همۀ هنرمندان نیز بهصورت فلهای طاغوتی و ضدانقلاب شمرده و طرد شدهبودند. منِ بیچاره مجبور بودم با نقد تئاترها و فیلمهای آقای مخملباف، نوشتن بی خطر دربارۀ تاریخ هنر و مقالاتی دربارۀ سینمای نئورئالیستی ایتالیا که مجموعهای از آنها را در دورانی پیش دیدهبودم صفحۀ خودم را که عنوان هنری داشت به زحمت پر و حقوقم را حلالکنم.
اصل قصه این بود: سینما «عصر جدید» در خیابان طالقانی پاتوق روشنفکران بود و مثلاً فیلم متفاوت نشانمیداد...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
آن منتقد فیلسوف!
#آخر_هفته با هنر!
👍23❤15👎1
#الف
🏷 موسموس!
🖊 شورای سردبیری:
شنبهای که گذشت روز خودانتقادی درونجناحی بود. برای دو طرف، روزنامۀ «جوان» و روزنامۀ «هممیهن»، انگار که باهم هماهنگکردهباشند! هردو میگفتند «کی بود؟ ما که نبودیم!»
روزنامۀ «جوان» نوشت:
و الی آخر!
روزنامۀ «هممیهن» هم که صاحبش کرباسچیِ عضو کارگزاران است نوشت:
روش مشترک مقصریابی در این دو روزنامه اتفاقی نیست؛ روش معمول نیروهای فرصتطلب سیاسی است. روزنامۀ «جوان» مثل همۀ ارگانهای دیگر به اصطلاح اصولگرا، شرمنده و ناتوان از توجیه خرابکاریهای این چهلسال گذشته گناهان قابلذکر را به گردن پاجوشهای خودش میاندازد. سبک «هممیهن» همان، اما هدفش متفاوت است: برای یافتن جایگاه نزد حکومت حملۀ بیوقتی به رفقای سابق خود دارد. درواقع چون در روز شنبه یا قبل از آن خبری نبود که به قول این روزنامه «اصلاحطلبان بیتوجه» در آن دخیل باشند، نیاز به سرمقالهای برای تحلیل نقش آنها در ایجاد باتلاق، علت دیگری دارد: سرمقالۀ شنبۀ «هممیهن» را میتوان گناهکار خواندن همراهان پیشین به قصد موسموس نزد حکومت دانست و سرمقالۀ «جوان» را موسموس اجزای گناهکار حکومت نزد جامعۀ قربانیشده!
هردو دنبال مقصر میگردند و «هممیهن» نامردتر: «جوان» میداند دارد چه کسی را درمیبرد و «هممیهن» آگاه است که درمورد سال ۸۸ چه کسی باتلاق درستکرد؛ منتهای بیانصافی است اصلاحطلبانِ قربانی در ۸۸ را مسئول امنیتیکردن اوضاع بدانیم. همچنین منصفانه نیست و انحصارطلبانه است که اصلاحطلبی را با پندار خود اندازهبگیریم و «منسوبین به اصلاحات» را خطبزنیم. این کار به معنی آن است که حقیقتی واحد وجود دارد و آن هم فقط در خورجین حزب کارگزاران است. رهبری این حزب باید از خود بپرسد اگر به فرض، فرمانروای کشور در مسیر اصلاحات بنیادین راهبیفتد، آیا آنکه زندان است و یا در حصر است و یا در تبعید، در باتلاقِ [به قول «هممیهن»] میماند یا از اصلاحات حمایتمیکند؟
به «جوان» حرجی نیست. آنها میدانند گناهانی کردهاند که قابلدفاع نیست و آنها مسئول وضعیت کنونی کشورند نه پاجوشهایشان: کشور تبدیل به دزدخانهای شدهاست فاقد قاعده (از آخوند موقوفهخوار بگیر تا بانکها و صندوقهای مالی حکومتی)، کجرو و هزینهساز در سیاست خارجی، رو به انحطاط اقتصادی و اجتماعی، و برجایمانده بهخاطر سرکوب سیاسی. منعدارند اینها را به گردن موجد بیندازند و جای متهم پرونده را دائماً عوضمیکنند؛ یکروز خاتمی است و یکروز روحانی، یکروز احمدینژاد است و یکروز بوش و ترامپ و حالا که دیگر کسی نمانده تا بر سرش بکوبند همۀ تقصیرات و عوارض سوء باید به گردن پاجوشهای حقیر، نسلسوم حکومت بیفتد. بههمیندلیل «جوان»نویسان که بر سر شاخ لانه ساختهاند فقط پاجوش را مقصر میدانند؛ وگرنه توصیفی که از این دشمن خودساخته میکنند درواقع شرح رفتار چهلسال اخیر خودشان است.
«هممیهن» هم دنبال مقصریابی است ولی نامردتر: کسانی که بهعنوان مقصر ردیف میکند اما نامنمیبرد، همه در زندان و حصرند و توان پاسخدهی ندارند. «منسوبین به اصلاحات» نام رمز آنها نیست؟
🆔@jameeno
🏷 موسموس!
🖊 شورای سردبیری:
شنبهای که گذشت روز خودانتقادی درونجناحی بود. برای دو طرف، روزنامۀ «جوان» و روزنامۀ «هممیهن»، انگار که باهم هماهنگکردهباشند! هردو میگفتند «کی بود؟ ما که نبودیم!»
روزنامۀ «جوان» نوشت:
مدتی است برخی که خود را با وصف «انقلابی» و «ولایتمداری» تعریفمیکنند، برخلاف آنچه از خود مینمایانند، درست برخلاف مشی و مرام رهبری حرکتمیکنند. این جریان که رگههایی از عناصر آنها در مجلس شورای اسلامی، برخی نهادها و دستگاهها دیدهمیشود و از رسانههای متعدد و البته پرخاشگر برخوردارند، اگرچه در اقلیت هستند، اما صدایشان در بوق است. در قاموس این جماعت، گویی امنیت ملی، مصالح کشور و منافع مردم از اهمیت چندانی برخوردار نیست... حب و بغض آنها به اشخاص، نه براساس حق و عدالت که در دوری و نزدیکی مواضع آنها به اهداف تندروانۀ این جماعت تعریفشدهاست... رفتار اینان را شاید بتوان مصداق این مصرع دانست که یکی بر سر شاخ بن میبرید.
و الی آخر!
روزنامۀ «هممیهن» هم که صاحبش کرباسچیِ عضو کارگزاران است نوشت:
گرچه دورۀ ۷۶ تا ۸۴ بهترین دورۀ تاریخ جدید ایران از اغلب جهات بود، ولی بیتوجهی اصلاحطلبان به تثبیت این دستاوردها ایران را وارد دورۀ سیاهی کرد که بدون تردید از اغلب جهات سیاهترین دورۀ تاریخ جدید ایران بود. متأسفانه برای جبران این دوره و این ضعف پیشآمده وارد باتلاق ۸۸ شدند که بهجای بهبود، اوضاع را بدتر و امنیتی کرد و همه بدون استثنا زیان دیدند و دست تندترین نیروهای سیاسی را در عرصۀ عمومی بازکرد. البته افول اصلاحطلبان از پایان و حتی اواسط مجلسششم آغاز شدهبود و ریشۀ این افول نیز در عدول نسبی از برخی اصول پیشگفته بود... مشکل بدتر این بود که برخی از منسوبین به اصلاحات سعیکردند که خود را متولی دائمی اصلاحطلبی بدانند و غیر خود را رد کنند؛ درحالیکه خودشان بیش از حد از این اصول عدولکردند و امروز هم برخی از آنان تحت همین اسم ولی با رسم دیگری عمل میکنند. در واقع، این مشکل محصول یک خطای انحصارطلبانه است.
روش مشترک مقصریابی در این دو روزنامه اتفاقی نیست؛ روش معمول نیروهای فرصتطلب سیاسی است. روزنامۀ «جوان» مثل همۀ ارگانهای دیگر به اصطلاح اصولگرا، شرمنده و ناتوان از توجیه خرابکاریهای این چهلسال گذشته گناهان قابلذکر را به گردن پاجوشهای خودش میاندازد. سبک «هممیهن» همان، اما هدفش متفاوت است: برای یافتن جایگاه نزد حکومت حملۀ بیوقتی به رفقای سابق خود دارد. درواقع چون در روز شنبه یا قبل از آن خبری نبود که به قول این روزنامه «اصلاحطلبان بیتوجه» در آن دخیل باشند، نیاز به سرمقالهای برای تحلیل نقش آنها در ایجاد باتلاق، علت دیگری دارد: سرمقالۀ شنبۀ «هممیهن» را میتوان گناهکار خواندن همراهان پیشین به قصد موسموس نزد حکومت دانست و سرمقالۀ «جوان» را موسموس اجزای گناهکار حکومت نزد جامعۀ قربانیشده!
هردو دنبال مقصر میگردند و «هممیهن» نامردتر: «جوان» میداند دارد چه کسی را درمیبرد و «هممیهن» آگاه است که درمورد سال ۸۸ چه کسی باتلاق درستکرد؛ منتهای بیانصافی است اصلاحطلبانِ قربانی در ۸۸ را مسئول امنیتیکردن اوضاع بدانیم. همچنین منصفانه نیست و انحصارطلبانه است که اصلاحطلبی را با پندار خود اندازهبگیریم و «منسوبین به اصلاحات» را خطبزنیم. این کار به معنی آن است که حقیقتی واحد وجود دارد و آن هم فقط در خورجین حزب کارگزاران است. رهبری این حزب باید از خود بپرسد اگر به فرض، فرمانروای کشور در مسیر اصلاحات بنیادین راهبیفتد، آیا آنکه زندان است و یا در حصر است و یا در تبعید، در باتلاقِ [به قول «هممیهن»] میماند یا از اصلاحات حمایتمیکند؟
به «جوان» حرجی نیست. آنها میدانند گناهانی کردهاند که قابلدفاع نیست و آنها مسئول وضعیت کنونی کشورند نه پاجوشهایشان: کشور تبدیل به دزدخانهای شدهاست فاقد قاعده (از آخوند موقوفهخوار بگیر تا بانکها و صندوقهای مالی حکومتی)، کجرو و هزینهساز در سیاست خارجی، رو به انحطاط اقتصادی و اجتماعی، و برجایمانده بهخاطر سرکوب سیاسی. منعدارند اینها را به گردن موجد بیندازند و جای متهم پرونده را دائماً عوضمیکنند؛ یکروز خاتمی است و یکروز روحانی، یکروز احمدینژاد است و یکروز بوش و ترامپ و حالا که دیگر کسی نمانده تا بر سرش بکوبند همۀ تقصیرات و عوارض سوء باید به گردن پاجوشهای حقیر، نسلسوم حکومت بیفتد. بههمیندلیل «جوان»نویسان که بر سر شاخ لانه ساختهاند فقط پاجوش را مقصر میدانند؛ وگرنه توصیفی که از این دشمن خودساخته میکنند درواقع شرح رفتار چهلسال اخیر خودشان است.
«هممیهن» هم دنبال مقصریابی است ولی نامردتر: کسانی که بهعنوان مقصر ردیف میکند اما نامنمیبرد، همه در زندان و حصرند و توان پاسخدهی ندارند. «منسوبین به اصلاحات» نام رمز آنها نیست؟
🆔@jameeno
👍23❤3👎2👌1
#در_کرانه_روز
🏷 معضل امروز!
مشکل اصلی در عبور از پیچهای تاریخی و خیزابهای سیاست جهان این است که حضور غرور و نیاز به حفظ آن در تصمیمات فردی نقشی بسیار بالا و گاه اصلی بازیمیکند؛ درحالیکه برعکس در تصمیمات ملی حاصل از اجماع، عقل سرد محاسبهگر نقش غرور را بهحد بسیار نازل کاهشمیدهد و نتیجه را بهینهمیکند.
متأسفانه ساختارهای نیل به تصمیم اجماعی واقعی را که میتوانند از دریای بحران بگذرند نمیتوان در عرض روز و هفته و ماه پدید آورد!
🆔@jameeno
🏷 معضل امروز!
مشکل اصلی در عبور از پیچهای تاریخی و خیزابهای سیاست جهان این است که حضور غرور و نیاز به حفظ آن در تصمیمات فردی نقشی بسیار بالا و گاه اصلی بازیمیکند؛ درحالیکه برعکس در تصمیمات ملی حاصل از اجماع، عقل سرد محاسبهگر نقش غرور را بهحد بسیار نازل کاهشمیدهد و نتیجه را بهینهمیکند.
متأسفانه ساختارهای نیل به تصمیم اجماعی واقعی را که میتوانند از دریای بحران بگذرند نمیتوان در عرض روز و هفته و ماه پدید آورد!
🆔@jameeno
👍19❤3
#الف
🏷 کمی شبیه، بسی وخیم
🖊 علی هاشمی | تحریریۀ جامعهنو:
در بعضی گزارشها و اظهارنظرها، شرایط فعلی با شرایط کشور در دهۀ پنجاه و مشخصاً سال انقلاب، همسان قلمداد میشود. شاید این شباهت و همسانی تا چند سال پیش (و با اغماض) مدعای نادرستی نبود. سالهایی که شرایط کشور به نقطۀ فعلی و وخامتِ بحرانها به حد فعلی نرسیده بود و همچنان فقط مصداقِ «برهۀ حساس کنونی» بود.
بررسیِ بعضی موارد، بعضی شباهتها را تأیید میکند اما حد وخامت را نه؛ مثلاً بله، در دهۀ پنجاه به دلایلی همچون شکاف طبقاتی و فساد دربار و سرکوب سیاسی، نارضایتیِ عمومی گسترده بود اما میزان نارضایتیِ عمومیِ فعلی و مشکلاتِ اقتصادیِ فعلی اعم از تورم و بیکاری و فقر و ورشکستگیِ محض و ملموس در زمینههای مختلف و نیز محدودیتهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و عمقِ فسادِ سیستماتیک که شکل و تعریفِ حکومت را هم تغییر داده است، صرفاً مؤیدِ شباهت است و نه حد وخامت.
در ساحت بحران مشروعیت نیز وضع به همین منوال است. حکومت پهلوی به دلایلی همچون تمرکز قدرت و فاصله گرفتن از ارزشهای سنتی و مذهبیِ جامعه، سرکوب سیاسی، نابرابری اقتصادی و ناتوانی در پاسخ به مطالبات مردمی، مشروعیت خود را در ابعاد مختلف اعم از سنتی و قانونی و عملکردی نزد اقشار مختلف مردم و کنشگران و روشنفکران از دست داده بود.
این بحران در شرایط فعلی و مثلاً در زمینۀ تضاد و تعارضِ ارزشهای جامعه و حکومت (و نه لزوماً فاصلۀ آنها)، به نقطۀ برخورد و حذف رسیده است. در توضیح تفاوت در این زمینه و وخامتِ بحران در شرایط فعلی، کافی است نمونهای همچون اعتراضات 1401 را در نظر داشت که شدت و وخامتِ تضاد و تعارض در ارزشها آنقدر عمیق و شدید شد (و هست) که پردامنهترین اعتراض مردمی و یکی از بیسابقهترین سرکوبها پیش آمد. چالش و مواجههای که حکومت پهلوی مانندش را تجربه نکرد.
اعتراضات مردمی نیز از دیگر شباهتهاست؛ مثلاً در این روزها و با اعتصاب کامیونداران و اعتراضات اصناف مختلف به قطع برق، برخی این اعتصابات را همسانِ اعتصابهای پاییزِ سالِ منجر به انقلاب ارزیابی میکنند و فکر میکنند گلوله برفی است که بهمن خواهد ساخت. در این زمینه اما تفاوتها مشهودند. توضیح ساده اینکه مثلاً دلیلِ اعتصاب کارگرانِ صنعت نفت در آن پاییز، بیشتر از آنکه اقتصادی باشد، سیاسی و در حمایت از انقلاب و در زمانی بود که موج انقلاب داشت کشور را غرق میکرد. درحالیکه امروز شرایطِ وخیم اقتصادی، دلیلِ مهمتری برای اعتصابها و اعتراضات اخیر است، هر چند مبرهن است که اعتراضات جنبۀ سیاسی نیز دارند؛ در باب وخامت شرایطِ فعلی توضیح اینکه، تورم بالا و کاهش شدید ارزش پول ملی و بیکاری گسترده و تحریمهای فلجکننده، هم خط فقر را شدیداً جابجا کردهاند و هم چنان چاهی عمیق، بخش عظیمی از جامعه را بلعیدهاند.
دلیل دیگر اینکه هدفِ آن اعتراضات و اعتصابات (مثلاً اعتصاب کارگران صنعت نفت)، سرنگونیِ حکومتِ در آستانۀ سقوط و نیز بیشتر نوعی قدرتنماییِ انقلابیون و جریان انقلابی بود اما هدف و مطالبۀ اعتراضات و اعتصاباتِ فعلی، اظهار ضدیت با سیاستهای حکومت و پیگیریِ مطالبات اقتصادی است. لازم به توضیح است که این اظهار ضدیت و نه سرنگونیطلبی، مرزِ باریکی است که معترضانِ اقشار مختلف هوشیارانه در امتداد آن به اعتراضاتِ پر دامنۀ خود طی سالیان اخیر ادامه داده و میدهند و با عدم عبور از این مرز، ادامۀ اعتراض را (از نظر حکومت) بلامانع میکنند، هر چند که به موازات اعتراضات، محدودیتها و سرکوبها نیز به قوت خود باقیاند.
با این توضیحات میتوان نتیجه گرفت که...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 کمی شبیه، بسی وخیم
🖊 علی هاشمی | تحریریۀ جامعهنو:
در بعضی گزارشها و اظهارنظرها، شرایط فعلی با شرایط کشور در دهۀ پنجاه و مشخصاً سال انقلاب، همسان قلمداد میشود. شاید این شباهت و همسانی تا چند سال پیش (و با اغماض) مدعای نادرستی نبود. سالهایی که شرایط کشور به نقطۀ فعلی و وخامتِ بحرانها به حد فعلی نرسیده بود و همچنان فقط مصداقِ «برهۀ حساس کنونی» بود.
بررسیِ بعضی موارد، بعضی شباهتها را تأیید میکند اما حد وخامت را نه؛ مثلاً بله، در دهۀ پنجاه به دلایلی همچون شکاف طبقاتی و فساد دربار و سرکوب سیاسی، نارضایتیِ عمومی گسترده بود اما میزان نارضایتیِ عمومیِ فعلی و مشکلاتِ اقتصادیِ فعلی اعم از تورم و بیکاری و فقر و ورشکستگیِ محض و ملموس در زمینههای مختلف و نیز محدودیتهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و عمقِ فسادِ سیستماتیک که شکل و تعریفِ حکومت را هم تغییر داده است، صرفاً مؤیدِ شباهت است و نه حد وخامت.
در ساحت بحران مشروعیت نیز وضع به همین منوال است. حکومت پهلوی به دلایلی همچون تمرکز قدرت و فاصله گرفتن از ارزشهای سنتی و مذهبیِ جامعه، سرکوب سیاسی، نابرابری اقتصادی و ناتوانی در پاسخ به مطالبات مردمی، مشروعیت خود را در ابعاد مختلف اعم از سنتی و قانونی و عملکردی نزد اقشار مختلف مردم و کنشگران و روشنفکران از دست داده بود.
این بحران در شرایط فعلی و مثلاً در زمینۀ تضاد و تعارضِ ارزشهای جامعه و حکومت (و نه لزوماً فاصلۀ آنها)، به نقطۀ برخورد و حذف رسیده است. در توضیح تفاوت در این زمینه و وخامتِ بحران در شرایط فعلی، کافی است نمونهای همچون اعتراضات 1401 را در نظر داشت که شدت و وخامتِ تضاد و تعارض در ارزشها آنقدر عمیق و شدید شد (و هست) که پردامنهترین اعتراض مردمی و یکی از بیسابقهترین سرکوبها پیش آمد. چالش و مواجههای که حکومت پهلوی مانندش را تجربه نکرد.
اعتراضات مردمی نیز از دیگر شباهتهاست؛ مثلاً در این روزها و با اعتصاب کامیونداران و اعتراضات اصناف مختلف به قطع برق، برخی این اعتصابات را همسانِ اعتصابهای پاییزِ سالِ منجر به انقلاب ارزیابی میکنند و فکر میکنند گلوله برفی است که بهمن خواهد ساخت. در این زمینه اما تفاوتها مشهودند. توضیح ساده اینکه مثلاً دلیلِ اعتصاب کارگرانِ صنعت نفت در آن پاییز، بیشتر از آنکه اقتصادی باشد، سیاسی و در حمایت از انقلاب و در زمانی بود که موج انقلاب داشت کشور را غرق میکرد. درحالیکه امروز شرایطِ وخیم اقتصادی، دلیلِ مهمتری برای اعتصابها و اعتراضات اخیر است، هر چند مبرهن است که اعتراضات جنبۀ سیاسی نیز دارند؛ در باب وخامت شرایطِ فعلی توضیح اینکه، تورم بالا و کاهش شدید ارزش پول ملی و بیکاری گسترده و تحریمهای فلجکننده، هم خط فقر را شدیداً جابجا کردهاند و هم چنان چاهی عمیق، بخش عظیمی از جامعه را بلعیدهاند.
دلیل دیگر اینکه هدفِ آن اعتراضات و اعتصابات (مثلاً اعتصاب کارگران صنعت نفت)، سرنگونیِ حکومتِ در آستانۀ سقوط و نیز بیشتر نوعی قدرتنماییِ انقلابیون و جریان انقلابی بود اما هدف و مطالبۀ اعتراضات و اعتصاباتِ فعلی، اظهار ضدیت با سیاستهای حکومت و پیگیریِ مطالبات اقتصادی است. لازم به توضیح است که این اظهار ضدیت و نه سرنگونیطلبی، مرزِ باریکی است که معترضانِ اقشار مختلف هوشیارانه در امتداد آن به اعتراضاتِ پر دامنۀ خود طی سالیان اخیر ادامه داده و میدهند و با عدم عبور از این مرز، ادامۀ اعتراض را (از نظر حکومت) بلامانع میکنند، هر چند که به موازات اعتراضات، محدودیتها و سرکوبها نیز به قوت خود باقیاند.
با این توضیحات میتوان نتیجه گرفت که...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
کمی شبیه، بسی وخیم
در بعضی گزارشها و اظهارنظرها، شرایط فعلی با شرایط کشور در دهۀ پنجاه و مشخصاً سال انقلاب، همسان قلمداد میشود. شاید این شباهت و همسانی تا چند سال پیش (و با اغماض) مدعای نادرستی نبود. سالهایی که شرایط کشور به نقطۀ فعلی و وخامتِ بحرانها به حد فعلی نرسیده…
👍7❤4👎2