نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتابِ «تسخیر سیاستگذاری»
سازمان همکاری اقتصادی و توسعه
ترجمهٔ رضا امیدی
با حضور:
کمال اطهاری
یاسر باقری
رضا امیدی (آنلاین)
و محسن آزموده
زمان: دوشنبه ۲۰ مرداد، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
اطلاعات بیشتر در: @neypub
جلسهٔ نقد و بررسی کتابِ «تسخیر سیاستگذاری»
سازمان همکاری اقتصادی و توسعه
ترجمهٔ رضا امیدی
با حضور:
کمال اطهاری
یاسر باقری
رضا امیدی (آنلاین)
و محسن آزموده
زمان: دوشنبه ۲۰ مرداد، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
اطلاعات بیشتر در: @neypub
❤6👍1
#در_کرانه_روز
🏷 فاصله!
جای این پرسش تحلیلی هست که بین رفراندم مورد درخواست آقایان موسوی و تاجزاده با رفراندم درخواستی برندۀ نوبل صلح «تحت نظارت سازمان ملل و نهادهای بینالمللی» چقدر فاصلۀ شکلی، محتوایی و مسیر تحقق وجود دارد.
بین آنها فاصلهای به اندازۀ تارمو هست یا یک درۀ عمیق بیانتها؟
هرچه هست پاسخ این پرسش را با شعار نمیتوان داد.
🆔@jameeno
🏷 فاصله!
جای این پرسش تحلیلی هست که بین رفراندم مورد درخواست آقایان موسوی و تاجزاده با رفراندم درخواستی برندۀ نوبل صلح «تحت نظارت سازمان ملل و نهادهای بینالمللی» چقدر فاصلۀ شکلی، محتوایی و مسیر تحقق وجود دارد.
بین آنها فاصلهای به اندازۀ تارمو هست یا یک درۀ عمیق بیانتها؟
هرچه هست پاسخ این پرسش را با شعار نمیتوان داد.
🆔@jameeno
👍10👎2❤1
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🏷 گذارهای همزمان: از امکان تا امتناع دموکراسی
🖊 احسان شریفثانوی | پژوهشگر علوم سیاسی
جهان فعلی تقریبا در سیطرهی کامل دموکراسیهای نهادی و سرمایهداری مبتنی بر بازار آزاد است. علیرغم بودن استثناهایی در فضای نظری و دانش حکمرانی هنوز تشکیک جدی به کارایی این دو نظام سیاسی و اقتصادی وارد نشده است، اما در مورد اینکه هر کشوری ابتدا به سراغ کدام فرآیند رفته یا امکان پیگیری همزمان پروسهی دموکراتیکسازی و اصلاحات اقتصادی بازارگرا وجود دارد، مباحث و مصادیق متعدد و متعارضی وجود دارد.
گرایش مسلط بر سیاستهای جهانی هر دوی این فرآیندها را مثبت و گاها بهم پیوسته تلقی مینمایند. شیوهی حمایت بازیگران خارجی،تامین منابع مورد نیاز و کمک به تحقق این دو فرآیند دغدغهی اصلی فعالین داخلی و بینالمللی است. اکنون نیز چون چند دههی قبل هنوز بسیاری از نظریهپردازان نوسازی و اقتصاد آزاد توسعهی اقتصادی را شرط و زمینهی اصلی فرآیند دموکراسی سازی میدانند، اما برخی نظریات جدید مبتنی بر دادههای تجربی کشورهای در حال توسعه ادعا دارند که این دو فرآیند با هم ناسازگار هستند و امکان پیشبرد همزمان آزادسازی اقتصادی و دموکراتیکسازی نیست.
این ادعا در تِزی به نام ناسازگی گذاری(Transitional Incompatibility) صورت بندی میگردد. در دو خوانش از این تِز اول دموکراتیک سازی این استعداد را دارد که اصلاحات اقتصادی را از درون بی اثر و خنثی کند، دوم اینکه هزینههای سنگین اصلاحات اقتصادی بازیگران اجتماعی را در مقابل فرآیندهای دموکراتیکسازی قرار خواهد داد. پرداختن نظری به مفهوم ناسازگی گذاری برای مولف این مکتوب تلاشی است در ادامه مقالهی قبلی برای شناخت احتمالات اصلی در دل تحولات بزرگ پیشروی. بی شک باید ممکنترین آیندهی مطلوب را از دل ترکیب و همنشینی این نظریات با امور واقع و جاری در این جغرافیا سنجید و پیشبینی نمود...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷 گذارهای همزمان: از امکان تا امتناع دموکراسی
🖊 احسان شریفثانوی | پژوهشگر علوم سیاسی
جهان فعلی تقریبا در سیطرهی کامل دموکراسیهای نهادی و سرمایهداری مبتنی بر بازار آزاد است. علیرغم بودن استثناهایی در فضای نظری و دانش حکمرانی هنوز تشکیک جدی به کارایی این دو نظام سیاسی و اقتصادی وارد نشده است، اما در مورد اینکه هر کشوری ابتدا به سراغ کدام فرآیند رفته یا امکان پیگیری همزمان پروسهی دموکراتیکسازی و اصلاحات اقتصادی بازارگرا وجود دارد، مباحث و مصادیق متعدد و متعارضی وجود دارد.
گرایش مسلط بر سیاستهای جهانی هر دوی این فرآیندها را مثبت و گاها بهم پیوسته تلقی مینمایند. شیوهی حمایت بازیگران خارجی،تامین منابع مورد نیاز و کمک به تحقق این دو فرآیند دغدغهی اصلی فعالین داخلی و بینالمللی است. اکنون نیز چون چند دههی قبل هنوز بسیاری از نظریهپردازان نوسازی و اقتصاد آزاد توسعهی اقتصادی را شرط و زمینهی اصلی فرآیند دموکراسی سازی میدانند، اما برخی نظریات جدید مبتنی بر دادههای تجربی کشورهای در حال توسعه ادعا دارند که این دو فرآیند با هم ناسازگار هستند و امکان پیشبرد همزمان آزادسازی اقتصادی و دموکراتیکسازی نیست.
این ادعا در تِزی به نام ناسازگی گذاری(Transitional Incompatibility) صورت بندی میگردد. در دو خوانش از این تِز اول دموکراتیک سازی این استعداد را دارد که اصلاحات اقتصادی را از درون بی اثر و خنثی کند، دوم اینکه هزینههای سنگین اصلاحات اقتصادی بازیگران اجتماعی را در مقابل فرآیندهای دموکراتیکسازی قرار خواهد داد. پرداختن نظری به مفهوم ناسازگی گذاری برای مولف این مکتوب تلاشی است در ادامه مقالهی قبلی برای شناخت احتمالات اصلی در دل تحولات بزرگ پیشروی. بی شک باید ممکنترین آیندهی مطلوب را از دل ترکیب و همنشینی این نظریات با امور واقع و جاری در این جغرافیا سنجید و پیشبینی نمود...
- ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
گذارهای همزمان: از امکان تا امتناع دموکراسی
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو مقدمه جهان فعلی تقریبا در سیطرهی کامل دموکراسیهای نهادی و سرمایهداری مبتنی بر بازار آزاد است. علیرغم بودن استثناهایی در فضای نظری و دانش حکمرانی هنوز تشکیک جدی به کارایی این دو نظام سیاسی و اقتصادی وارد نشده است، اما در مورد…
❤7👍6👎3
#در_کرانه_روز
عمدهترین کارکرد نصب مقامات جدید در سطوح بالای جمهوریاسلامی «انداختن مسئولیت نتایج خطاهای راهبردی و ناشی از فهم و اختیاراتِ سیستم-حکومت بر دوش فرد برکنارشده» است.
عوضشدن آدمها در شورای عالی امنیتملی و مراکز دیگر، کیفیت مشاورهدهی را اندکی تغییرمیدهد اما تغییر اثربخشی در رویکرد کلان و سازوکار تصمیمسازی نمیدهد. چارچوب و بنمایۀ تغییر در موقعیت بیرونی ایران، رویکردهای بنیادین و افقدار ژئوپولتیکی آن است که بهدلایلی در حد لایتغیر ثباتدارند؛ ما اسمش را میگذاریم: استراتژی امنیتملی!
در ایران مقامات اشتباه نبودهاند؛ استراتژی امنیتملی اشتباه بوده و هست!
🆔@jameeno
عمدهترین کارکرد نصب مقامات جدید در سطوح بالای جمهوریاسلامی «انداختن مسئولیت نتایج خطاهای راهبردی و ناشی از فهم و اختیاراتِ سیستم-حکومت بر دوش فرد برکنارشده» است.
عوضشدن آدمها در شورای عالی امنیتملی و مراکز دیگر، کیفیت مشاورهدهی را اندکی تغییرمیدهد اما تغییر اثربخشی در رویکرد کلان و سازوکار تصمیمسازی نمیدهد. چارچوب و بنمایۀ تغییر در موقعیت بیرونی ایران، رویکردهای بنیادین و افقدار ژئوپولتیکی آن است که بهدلایلی در حد لایتغیر ثباتدارند؛ ما اسمش را میگذاریم: استراتژی امنیتملی!
در ایران مقامات اشتباه نبودهاند؛ استراتژی امنیتملی اشتباه بوده و هست!
🆔@jameeno
👍19❤1
#الف
🏷 ظرفیت!
🖊 شورای سردبیری:
احتمالاً دیرباورترین ایرانی ساکن در سرزمین ما هم امروز این باور را تا حدودی پیدا کردهاست که کشور کموبیش در آستانۀ یک تحول چشمگیر سیاسی است. البته در مورد سمتوسو و مقدار این تحول هیچ توافقی وجود ندارد که موضوع بیاشکالی است. بهقول «رضا مارمولک» که میگفت راههای بیشماری برای رسیدن به خدا وجود دارد، امکانات و احتمالات زیادی هم برای وقوع یک تحول سیاسی در کشور هست که زادۀ دیدهها و تجربهها و امیال مجموعۀ شهروندان دلمشغول به تحول سیاسی در کشوری غرق در بلا و گرفتاریهای حکومتآورده است.
اما عامل تعیینکنندهای در این میان وجود دارد: بزرگترین اختلافی که میتواند درون یک ملت باشد و آن را دو یا هزار یا چندپاره کند اختلاف بر سر برآورد ظرفیت وقوع تغییر است. در واقع اختلاف اصلی و قابلتوجه بر سر چگونگی ایجاد تحول در عرصۀ سیاسی کشورها، اختلاف سلیقه و یا ترجیح و تقابل منافع نیست، اختلاف بر سر برآورد ظرفیت جامعه برای نوع و مقدار تحول قابلحصول است. بهاینترتیب اختلافنظرها از جنبۀ تعداد کاهش مییابد و اجماعهایی محدود شکلمیگیرد.
نهاییترین دستهبندی و خلاصۀ احتمالات و راهحلها رسیدن به یک دوراهی است: احتمال تحول انقلابی و امکان تحول اصلاحی. به یک تعریف امروزی: تغییر خشونتمحور و تحول خشونتپرهیز! واضح است که برمبنای دوگانۀ «در روزان ابری یا باران میبارد و یا نمیبارد»، یا این میشود و یا آن و بحثی که میماند زائد است. وقتی اختلاف تا این حد ساده است، فقط میتوان منتظر ماند: یا این میشود، یا آن!
اما آن موصوع برآورد ظرفیت ما را رهانمیکند. هرروز با حرفی، آدمی، جنجالی، حادثهای و زلزلهای روبرومیشویم که بر برآورد شخصی خود ما از ظرفیت تغییر تأثیرمیگذارد؛ چهبرسد به برآوردی که برای نرفتن از راه خطا، باید دستهجمعی بر آن توافقکنیم تا یکدیگر را خنثینکردهباشیم.
مثال تازهاش فضای ذهنی بسیار متفاوت همۀ ما از روز آغاز جنگ دوازدهروزه به این سو است: طیف وسیعی از برآورد ظرفیت و شکلِ تغییرِ همراه آن وجود داشت: دو سر آن طیف از «اسرائیل رژیم را برای ما تغییرمیدهد» تا «حملۀ اسرائیل سبب تحکیم سلطۀ حکومت میشود» امتداد و فاصله داشت که میدانیم فاصلهای بسیار زیاد است. مثالهای بسیار دیگری میشود دربارۀ ظرفیت تغییر زد: مثلا از «توانایی تغییر از طریق ریختن به خیابان» تا «امکان تغییر با اصلاحات درونحکومتی ( که جامعهنو دائم متهم به تبلیغ آن میشود)».
این اختلافها اساساً بر همان مسئلۀ برآورد ظرفیت تغییر شکلمیگیرد. آیا آن ظرفیت واقعیتی بیرونی و مستقل از ذهن ما نیست؟ هست! این «برآورد» ماست که مضمون ظرفیت را تغییر میدهد (و بسیاری اوقات به اشتباهِ «هزینهدادن» ختممیشود): «تغییر»، در دل «ظرفیت» و سر بر بالش «احتمال» خفتهاست: شاید بتوان آن را با فریادکشیدن و یا درکردن ترقهای بیدار کرد اما چگونگی برخاستنش کارکرد درونی خود اوست. یک دایناسور بزرگ که میتوان با قلقلک، درکردن ترقه و یا زدن چاقویی به پهلویش بیدارشکرد، اما بعد از آن را استعدادها و ظرفیتهای خودش تعیینمیکند. مارمولکی بسیار بدهیبتتر از تیراناسور با گشودن چشم و دیدن ما میگریزد، ولی معلوم نیست غولپیکرِ خفته بعد از بیدارشدن دم خود را به جنبش درآورد یا آروارههایش را حرکتدهد.
این حرفها برای ترساندن شما از وقوع تغییر، حتی تغییرِ جاری بر جویهای خون نیست؛ اصلا؛ به ارادۀ هیچیک از ما نیست. ارادهگرایی ما در تولید آن ظرفیت نقشی ندارد؛ هرچند در مسیر به عینیت پیوستن آن نقشبازیمیکنیم. در دوران فعالیت حداکثری چریکی در ایران، این تصور اشتباه وجود داشت و بهزبانمیآمد که «جنبش چریکی موتور بیدار کردن و بهجنبشدرآوردن جامعه است». حرف مهملی از کار درآمد. بسیار شنیدهاید که ایران، سوئیس و ژاپن نمیشود. این، بیان عوامانۀ همان ظرفیت تغییر است.
این درست که ممکن است طوفان به ناگهان درختی را ریشهکنکند یا ساختمانی را فروریزد اما برای هردو کار نه میتوان در انتظار طوفان نشست و نه بیتوجه به عمق ریشه یا استحکام پی بیلی بر دوش کشید! ایران کنونی احتمالاً حتی ظرفیت هند و مالزیشدن را نیز ندارد!
🆔@jameeno
🏷 ظرفیت!
🖊 شورای سردبیری:
احتمالاً دیرباورترین ایرانی ساکن در سرزمین ما هم امروز این باور را تا حدودی پیدا کردهاست که کشور کموبیش در آستانۀ یک تحول چشمگیر سیاسی است. البته در مورد سمتوسو و مقدار این تحول هیچ توافقی وجود ندارد که موضوع بیاشکالی است. بهقول «رضا مارمولک» که میگفت راههای بیشماری برای رسیدن به خدا وجود دارد، امکانات و احتمالات زیادی هم برای وقوع یک تحول سیاسی در کشور هست که زادۀ دیدهها و تجربهها و امیال مجموعۀ شهروندان دلمشغول به تحول سیاسی در کشوری غرق در بلا و گرفتاریهای حکومتآورده است.
اما عامل تعیینکنندهای در این میان وجود دارد: بزرگترین اختلافی که میتواند درون یک ملت باشد و آن را دو یا هزار یا چندپاره کند اختلاف بر سر برآورد ظرفیت وقوع تغییر است. در واقع اختلاف اصلی و قابلتوجه بر سر چگونگی ایجاد تحول در عرصۀ سیاسی کشورها، اختلاف سلیقه و یا ترجیح و تقابل منافع نیست، اختلاف بر سر برآورد ظرفیت جامعه برای نوع و مقدار تحول قابلحصول است. بهاینترتیب اختلافنظرها از جنبۀ تعداد کاهش مییابد و اجماعهایی محدود شکلمیگیرد.
نهاییترین دستهبندی و خلاصۀ احتمالات و راهحلها رسیدن به یک دوراهی است: احتمال تحول انقلابی و امکان تحول اصلاحی. به یک تعریف امروزی: تغییر خشونتمحور و تحول خشونتپرهیز! واضح است که برمبنای دوگانۀ «در روزان ابری یا باران میبارد و یا نمیبارد»، یا این میشود و یا آن و بحثی که میماند زائد است. وقتی اختلاف تا این حد ساده است، فقط میتوان منتظر ماند: یا این میشود، یا آن!
اما آن موصوع برآورد ظرفیت ما را رهانمیکند. هرروز با حرفی، آدمی، جنجالی، حادثهای و زلزلهای روبرومیشویم که بر برآورد شخصی خود ما از ظرفیت تغییر تأثیرمیگذارد؛ چهبرسد به برآوردی که برای نرفتن از راه خطا، باید دستهجمعی بر آن توافقکنیم تا یکدیگر را خنثینکردهباشیم.
مثال تازهاش فضای ذهنی بسیار متفاوت همۀ ما از روز آغاز جنگ دوازدهروزه به این سو است: طیف وسیعی از برآورد ظرفیت و شکلِ تغییرِ همراه آن وجود داشت: دو سر آن طیف از «اسرائیل رژیم را برای ما تغییرمیدهد» تا «حملۀ اسرائیل سبب تحکیم سلطۀ حکومت میشود» امتداد و فاصله داشت که میدانیم فاصلهای بسیار زیاد است. مثالهای بسیار دیگری میشود دربارۀ ظرفیت تغییر زد: مثلا از «توانایی تغییر از طریق ریختن به خیابان» تا «امکان تغییر با اصلاحات درونحکومتی ( که جامعهنو دائم متهم به تبلیغ آن میشود)».
این اختلافها اساساً بر همان مسئلۀ برآورد ظرفیت تغییر شکلمیگیرد. آیا آن ظرفیت واقعیتی بیرونی و مستقل از ذهن ما نیست؟ هست! این «برآورد» ماست که مضمون ظرفیت را تغییر میدهد (و بسیاری اوقات به اشتباهِ «هزینهدادن» ختممیشود): «تغییر»، در دل «ظرفیت» و سر بر بالش «احتمال» خفتهاست: شاید بتوان آن را با فریادکشیدن و یا درکردن ترقهای بیدار کرد اما چگونگی برخاستنش کارکرد درونی خود اوست. یک دایناسور بزرگ که میتوان با قلقلک، درکردن ترقه و یا زدن چاقویی به پهلویش بیدارشکرد، اما بعد از آن را استعدادها و ظرفیتهای خودش تعیینمیکند. مارمولکی بسیار بدهیبتتر از تیراناسور با گشودن چشم و دیدن ما میگریزد، ولی معلوم نیست غولپیکرِ خفته بعد از بیدارشدن دم خود را به جنبش درآورد یا آروارههایش را حرکتدهد.
این حرفها برای ترساندن شما از وقوع تغییر، حتی تغییرِ جاری بر جویهای خون نیست؛ اصلا؛ به ارادۀ هیچیک از ما نیست. ارادهگرایی ما در تولید آن ظرفیت نقشی ندارد؛ هرچند در مسیر به عینیت پیوستن آن نقشبازیمیکنیم. در دوران فعالیت حداکثری چریکی در ایران، این تصور اشتباه وجود داشت و بهزبانمیآمد که «جنبش چریکی موتور بیدار کردن و بهجنبشدرآوردن جامعه است». حرف مهملی از کار درآمد. بسیار شنیدهاید که ایران، سوئیس و ژاپن نمیشود. این، بیان عوامانۀ همان ظرفیت تغییر است.
این درست که ممکن است طوفان به ناگهان درختی را ریشهکنکند یا ساختمانی را فروریزد اما برای هردو کار نه میتوان در انتظار طوفان نشست و نه بیتوجه به عمق ریشه یا استحکام پی بیلی بر دوش کشید! ایران کنونی احتمالاً حتی ظرفیت هند و مالزیشدن را نیز ندارد!
🆔@jameeno
❤15👍10
#در_کرانه_روز
مضمون سفر لاریجانی به عراق و لبنان تهدیدبار نیست. رساندن پیام تازه و اطمیناندادن به این است که مسئلهی دولتها و گروهها در این دو کشور بهتدریج از مرکز توجه حکومت ایران دور و بهعنوان مسئلهای که ایران در آن مداخلهکند از دستورکار حذفخواهدشد. آنچه از قول ولایتی نوشتهبودند مصرف داخلی داشت.
به این سفر برای اعلام گردنکلفتی نرفتهایم.
🆔@jameeno
مضمون سفر لاریجانی به عراق و لبنان تهدیدبار نیست. رساندن پیام تازه و اطمیناندادن به این است که مسئلهی دولتها و گروهها در این دو کشور بهتدریج از مرکز توجه حکومت ایران دور و بهعنوان مسئلهای که ایران در آن مداخلهکند از دستورکار حذفخواهدشد. آنچه از قول ولایتی نوشتهبودند مصرف داخلی داشت.
به این سفر برای اعلام گردنکلفتی نرفتهایم.
🆔@jameeno
👍22😁7👎3🤔3🔥1
#در_کرانه_روز
🏷 نصیحت!
بعید بهنظرمیرسد عقلانیت نسبیِ واپسکشانهٔ منطقهای بدون اصلاح کلی استراتژی خارجی، حالا دیگر ثمربخش و نجاتدهنده باشد.
برای کاهش فشار و رفع خطرات محتمل، غیر از واپسکشی منطقهای، یک معامله هم لازم است. اگر نه چندان بزرگ، ولی قابلتوجه! تیم سیاستخارجی ایالاتمتحده هم به آن نیاز دارد.
اگر نظام راه اصلاحات داخلی را کاملاً به روی خود بسته میداند و از کوچهپسکوچههای آن میترسد، راه آن اصلاح خارجی از طریق معاملهٔ فوری را کسی سد نکردهاست. لنجداران ایرانی هنگام ملاحظه کوهی از هندوانه در سواحل جنوبی، سریعتر از این حکومت واکنش نشانمیدهند: زیر قیمت میفروشند و درمیروند. در سیاست خارجی هم چیزهای هست که با گذشت زمان رو به گندیدگی میگذارد و غیرقابلفروش میشود. سال ۹۶ که امکانات سوریه را نفروختید زیانکار چندجانبه شدید! حالا هم در بورس سیاست خاور میانه، قیمت سهام لبنانی و عراقیتان سقوط آزاد کردهاست. خیلی ندانمکار هستید!
از ما، فقط گفتن برمیآید.
🆔@jameeno
🏷 نصیحت!
بعید بهنظرمیرسد عقلانیت نسبیِ واپسکشانهٔ منطقهای بدون اصلاح کلی استراتژی خارجی، حالا دیگر ثمربخش و نجاتدهنده باشد.
برای کاهش فشار و رفع خطرات محتمل، غیر از واپسکشی منطقهای، یک معامله هم لازم است. اگر نه چندان بزرگ، ولی قابلتوجه! تیم سیاستخارجی ایالاتمتحده هم به آن نیاز دارد.
اگر نظام راه اصلاحات داخلی را کاملاً به روی خود بسته میداند و از کوچهپسکوچههای آن میترسد، راه آن اصلاح خارجی از طریق معاملهٔ فوری را کسی سد نکردهاست. لنجداران ایرانی هنگام ملاحظه کوهی از هندوانه در سواحل جنوبی، سریعتر از این حکومت واکنش نشانمیدهند: زیر قیمت میفروشند و درمیروند. در سیاست خارجی هم چیزهای هست که با گذشت زمان رو به گندیدگی میگذارد و غیرقابلفروش میشود. سال ۹۶ که امکانات سوریه را نفروختید زیانکار چندجانبه شدید! حالا هم در بورس سیاست خاور میانه، قیمت سهام لبنانی و عراقیتان سقوط آزاد کردهاست. خیلی ندانمکار هستید!
از ما، فقط گفتن برمیآید.
🆔@jameeno
👍28❤3👎2
#الف
🏷️ گوش کن!
🖊️ شورای سردبیری: اینکه حسن و حسین و تقی و نقی افتادهاند به اظهار نظر در باره استراتژی نوین ملی امر مبارکی است هرچند معلوم نیست سهم عناصر مختلف در استراتژی ملی چیست و این استراتژی پویاست یا ثبات دارد و یا سرعت تغییر و قوانین حاکم بر تغییر آن چند و چون است.
سوای ناروشنیها و اینکه چرا حسن روحانی دوباره وارد میدان شده و انگیزهاش چیست، کار خوبی کرده، چون روی این تشک، کسی جز امثال او حریف پوشکپوشهای حکومت نمیشود. البته از پس رییس تشک و داور و کمک داور بر نمیآید، اما همین هم غنیمت است.
اما بحث درباره محتوای حرف روحانی نیاز به توجه به نکات ظریفی دارد. دو مفهوم استراتژی ملی و استراتژی امنیت ملی با هم تفاوت دارند.بطور خلاصه، دومی زیر مجموعه اولی است. استراتژی ملی شامل امنیت اجتماعی و استواری سیستم، امنیت ملی، مسیر اقتصاد و توسعه آن، چگونگی تامین رفاه اجتماعی، و مسیر تحول فرهنگی است. نکته این است که این اجزاء سهم ثابت ندارند و بسته به موقعیت سهم میگیرند و حتی فدای یکدیگر هم میشوند.در شرایط تهدیدبار خارجی، سهم استراتژی امنیت ملی در مشغول کردن ذهن حکومتها به زیان سایر اجزاء افزایش مییابد و مهمتر از آن غلط و ناقص بودن آن استراتژی کل اجزای سازنده استراتژی ملی به چاله و پسرفت و تحول منفی دچار میشوند.
وضعیت ایران طبق همین قاعده کلی پدید آمده است: آقای خمینی انقلاب ضد سلطنت ایران را به ظهور یک نظام سلطنتی ایدئولوژیک تبدیل کرد و از همان روز اول انرا بر مبنای تهاجم ایدیولوژیک بنا کرد(در حالی که ارتش را از بین میبرد). او اساسا نمیدانست امنیت ملی چیست و در نتیجه امنیت ایران را از بین برد (اول با حمله صدام): استراتژی خود هدف نیست، مسیر نیل به آن است و هدف نظام چهل ساله هم سراپا وهم است! به همین علت است که کشور کلا فاقد استراتژی ملی شد و آن اوهام ایدئولوژیک امنیت ملی ایران را نابود و آن را فاقد استراتژی برای امنیت ملی کرد. جای دوست و دشمن، جایگاه در نظامات و سازمانهای بینالمللی، هدف از حمایت این علیه آن، و شکل توسعه ساختار نیروهای نظامی(که فقط در زمینه سرکوب داخلی موفق میشدند) دچار تشتت، بلاتکلیفی و بیسرانجامی شد. همین میشل عون که چند روز پیش یقه لاریجانی را گرفت تا به حال چندبار نقش متحد و دشمن ایران را عوض کرده است. زمانی سرصف مدارس بند آخر شعار مرگ بر میشل عون بود (بدبخت دانش آموزان!)
حالا عدهای از استراتژی نوین ملی حرف میزنند، انگار که خودرو یا مد لباس است که طراحی و مدل نوین و طبق مد روز داشته باشد، یا یک شرکت تبلیغاتی هستند که استراتژی تازهای برای حضور کالایی در بازار جستجو میکنند. دارند پیرامون موضوع حرف میزنند نه خودش. دوردایره خط قرمز میچرخند و دعا میخوانند. پایشان را آنطرف خط نمیگذارند. سال ۶۷ مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی اصطلاح "منافعملی" را به میان آورد و درباره مفهوم آن نوشت. جماعت همیشه مفسر آنرا لقلقه زبان و حدود چهل سال آن را دستمالی کردند بدون آنکه جرات کنند کلامی بر ضد سیستم پایمال کننده آن بزنند و پایشان را آنطرف خط بگذارند. حالا نوبت استراتژی (امنیت) ملی است که با پوشاندن بیکینی نوین به آن فقط سکسیترش میکنند نه قابل فهمتر. نکته این است که نظام جمهوری اسلامی فاقد استراتژی ملی(چه امنیتی، چه حکمرانی و چه هر استراتژی دیگری) بوده است. نوین و کهنه ندارد. این سیستم به مثابه درختی که کج رشد کرده قابل چرخاندن به سمتی دیگر با کلمات و دعاهای تازه نیست. مستلزم تغییر کامل ذهنیت مغز سیستم، بویژه هیپوتالاموس آن هست.
وضعیت کشور چنان است که با یا بدون حکومت فعلی، با یا بدون تهاجم مجدد خارجی، دارای بحرانهای ماندگار چندلایه و ترکیبی در مهمترین ابعاد زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. انگار که آب و روغن و نفت و خاک و کثافت را در دیگی همزده باشی و بخواهی آنها را جدا کنی. اصلاحات آسانی مانند آزادی فرهنگی و زندانیان سیاسی، دست برداشتن از سر زندگی خصوصی مردم، حذف روحانیون و افراد ناوارد از عرصه موضوعات تخصصی، اصلاح نظام گزینشی، حذف تبعیض دینی و مذهبی، و حتی سکولار کردن روش حکمرانی آسانترین لایههای بحران برای حل و رفع هستند. نکته مثبت حرف روحانی همین است. اصلاحطلبان درون نظام سالهاست با کمترین موفقیت در حال دست وپا زدن و التماس به حکومت برای زدودن بخشی کوچک از این لایههای خاک و کثافت و گندیدگی و جراحت هستند. امروز خطرزاترین وجه موثر بر حیات ملی ایرانیان به خطر افتادن امنیت ملی آنهاست و آنقدر دست بستهاند که مهمترین درخواست آنها کماکان همانست که ذکر شد، حتی اگر ندانند چنین اصلاحاتی اندکی از آسیب نتایج سیاستهای اشتباه و ناسنجیده حکومت بر امنیت ملی نیز خواهد کاست. گوش کردن به حرف روحانی چیزی از شما نمیکاهد، به قدر او هم نمیافزاید؛ اما شاید عمر شما را درازتر و عاقبتتان را بهخیرتر کند!
🏷️ گوش کن!
🖊️ شورای سردبیری: اینکه حسن و حسین و تقی و نقی افتادهاند به اظهار نظر در باره استراتژی نوین ملی امر مبارکی است هرچند معلوم نیست سهم عناصر مختلف در استراتژی ملی چیست و این استراتژی پویاست یا ثبات دارد و یا سرعت تغییر و قوانین حاکم بر تغییر آن چند و چون است.
سوای ناروشنیها و اینکه چرا حسن روحانی دوباره وارد میدان شده و انگیزهاش چیست، کار خوبی کرده، چون روی این تشک، کسی جز امثال او حریف پوشکپوشهای حکومت نمیشود. البته از پس رییس تشک و داور و کمک داور بر نمیآید، اما همین هم غنیمت است.
اما بحث درباره محتوای حرف روحانی نیاز به توجه به نکات ظریفی دارد. دو مفهوم استراتژی ملی و استراتژی امنیت ملی با هم تفاوت دارند.بطور خلاصه، دومی زیر مجموعه اولی است. استراتژی ملی شامل امنیت اجتماعی و استواری سیستم، امنیت ملی، مسیر اقتصاد و توسعه آن، چگونگی تامین رفاه اجتماعی، و مسیر تحول فرهنگی است. نکته این است که این اجزاء سهم ثابت ندارند و بسته به موقعیت سهم میگیرند و حتی فدای یکدیگر هم میشوند.در شرایط تهدیدبار خارجی، سهم استراتژی امنیت ملی در مشغول کردن ذهن حکومتها به زیان سایر اجزاء افزایش مییابد و مهمتر از آن غلط و ناقص بودن آن استراتژی کل اجزای سازنده استراتژی ملی به چاله و پسرفت و تحول منفی دچار میشوند.
وضعیت ایران طبق همین قاعده کلی پدید آمده است: آقای خمینی انقلاب ضد سلطنت ایران را به ظهور یک نظام سلطنتی ایدئولوژیک تبدیل کرد و از همان روز اول انرا بر مبنای تهاجم ایدیولوژیک بنا کرد(در حالی که ارتش را از بین میبرد). او اساسا نمیدانست امنیت ملی چیست و در نتیجه امنیت ایران را از بین برد (اول با حمله صدام): استراتژی خود هدف نیست، مسیر نیل به آن است و هدف نظام چهل ساله هم سراپا وهم است! به همین علت است که کشور کلا فاقد استراتژی ملی شد و آن اوهام ایدئولوژیک امنیت ملی ایران را نابود و آن را فاقد استراتژی برای امنیت ملی کرد. جای دوست و دشمن، جایگاه در نظامات و سازمانهای بینالمللی، هدف از حمایت این علیه آن، و شکل توسعه ساختار نیروهای نظامی(که فقط در زمینه سرکوب داخلی موفق میشدند) دچار تشتت، بلاتکلیفی و بیسرانجامی شد. همین میشل عون که چند روز پیش یقه لاریجانی را گرفت تا به حال چندبار نقش متحد و دشمن ایران را عوض کرده است. زمانی سرصف مدارس بند آخر شعار مرگ بر میشل عون بود (بدبخت دانش آموزان!)
حالا عدهای از استراتژی نوین ملی حرف میزنند، انگار که خودرو یا مد لباس است که طراحی و مدل نوین و طبق مد روز داشته باشد، یا یک شرکت تبلیغاتی هستند که استراتژی تازهای برای حضور کالایی در بازار جستجو میکنند. دارند پیرامون موضوع حرف میزنند نه خودش. دوردایره خط قرمز میچرخند و دعا میخوانند. پایشان را آنطرف خط نمیگذارند. سال ۶۷ مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی اصطلاح "منافعملی" را به میان آورد و درباره مفهوم آن نوشت. جماعت همیشه مفسر آنرا لقلقه زبان و حدود چهل سال آن را دستمالی کردند بدون آنکه جرات کنند کلامی بر ضد سیستم پایمال کننده آن بزنند و پایشان را آنطرف خط بگذارند. حالا نوبت استراتژی (امنیت) ملی است که با پوشاندن بیکینی نوین به آن فقط سکسیترش میکنند نه قابل فهمتر. نکته این است که نظام جمهوری اسلامی فاقد استراتژی ملی(چه امنیتی، چه حکمرانی و چه هر استراتژی دیگری) بوده است. نوین و کهنه ندارد. این سیستم به مثابه درختی که کج رشد کرده قابل چرخاندن به سمتی دیگر با کلمات و دعاهای تازه نیست. مستلزم تغییر کامل ذهنیت مغز سیستم، بویژه هیپوتالاموس آن هست.
وضعیت کشور چنان است که با یا بدون حکومت فعلی، با یا بدون تهاجم مجدد خارجی، دارای بحرانهای ماندگار چندلایه و ترکیبی در مهمترین ابعاد زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. انگار که آب و روغن و نفت و خاک و کثافت را در دیگی همزده باشی و بخواهی آنها را جدا کنی. اصلاحات آسانی مانند آزادی فرهنگی و زندانیان سیاسی، دست برداشتن از سر زندگی خصوصی مردم، حذف روحانیون و افراد ناوارد از عرصه موضوعات تخصصی، اصلاح نظام گزینشی، حذف تبعیض دینی و مذهبی، و حتی سکولار کردن روش حکمرانی آسانترین لایههای بحران برای حل و رفع هستند. نکته مثبت حرف روحانی همین است. اصلاحطلبان درون نظام سالهاست با کمترین موفقیت در حال دست وپا زدن و التماس به حکومت برای زدودن بخشی کوچک از این لایههای خاک و کثافت و گندیدگی و جراحت هستند. امروز خطرزاترین وجه موثر بر حیات ملی ایرانیان به خطر افتادن امنیت ملی آنهاست و آنقدر دست بستهاند که مهمترین درخواست آنها کماکان همانست که ذکر شد، حتی اگر ندانند چنین اصلاحاتی اندکی از آسیب نتایج سیاستهای اشتباه و ناسنجیده حکومت بر امنیت ملی نیز خواهد کاست. گوش کردن به حرف روحانی چیزی از شما نمیکاهد، به قدر او هم نمیافزاید؛ اما شاید عمر شما را درازتر و عاقبتتان را بهخیرتر کند!
👍30❤11
#الف
🏷️ فرجامِ شوم
🖊️ سید علی هاشمی- جامعهنو: به هر جای این چند دهه که نگاهی انداخته شود، اغلبِ برنامهها، تقریباً هر کارِ ریز و درشتی، هر مسیر و اقدامی، همه نادرست و اشتباه انتخاب و شروع شدهاند و ادامه پیدا کردهاند. اقدامات و برنامههایی که تمامی ندارند و خسارات و مکافاتشان برای مردم و کشور نیز تمامی ندارد؛ مثلاً در زمینۀ آب و برق و گاز. اساساً حکومت بدون توجه به نظراتِ کارشناسان و با فکر و برنامه و رویکردی غلط، به این عرصهها ورود کرد و در ادامه بدون توجه به هشدارهای صاحبنظران، منافع ملی و خیر عمومی را قربانیِ اوهامی همچون خودکفایی و نیز منافع باندهای قدرت و ثروت کرد.
روندی که در آن برای حفظ و بهبود و توسعۀ شبکه و زیرساختهای آب و برق و گاز فکری نشد و نمیشود و صرفاً منافع باندهای ذکرشده لحاظ شد و میشود. مثلاً سرمایهگذاریِ ناکافی در صنعت گاز و نیروگاهها و نیز فرسودگیِ زیرساختها، باعث شد که تولید انرژی پاسخگوی مصرف داخلی نباشد. همچنین، وابستگی به گاز برای تولید برق و عدم توسعۀ انرژیهای تجدیدپذیر، مشکلات را تشدید کرد.
میتوان گفت که شرایط امروز علاوه بر رویکردِ غلطِ خودکفایی، نتیجۀ رهاشدگیِ محض و مطلقِ زیرساختها و اختصاصِ تام و تمام منابع کشور به بلندپروازیهای اتمی و منطقهای است. فیالواقع محورسازی کمر این ملک و ملت را شکست.
در باب خودکفایی، شاید بتوان گفت که قرینترین و بایستهترین رویکرد با نگرشِ حکومتِ تازه بود. در کنار بقیۀ رویکردهای نادرست و تعریفی که از خودش میداد، خودکفایی، طبیعیترین و مقتضیترین رویکرد بود. حکومتی که شعارش نه شرقی نه غربی بود و مبنایش نه تعامل و تبادل بلکه تقابل و تعارض بود، خب بالطبع باید سراغ خودکفایی میرفت چون هم خودش مثلاً وارداتِ یک محصول را وابستگی و نقطهضعفِ سیاسی میدانست و هم اساساً با چنان مبنایی (تقابل و تعارض) و تعریف خودش ذیلِ نفیِ دیگران، اصلاً کسی مایل به تعامل و تبادل با وی نبود.
ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔jameeno
🏷️ فرجامِ شوم
🖊️ سید علی هاشمی- جامعهنو: به هر جای این چند دهه که نگاهی انداخته شود، اغلبِ برنامهها، تقریباً هر کارِ ریز و درشتی، هر مسیر و اقدامی، همه نادرست و اشتباه انتخاب و شروع شدهاند و ادامه پیدا کردهاند. اقدامات و برنامههایی که تمامی ندارند و خسارات و مکافاتشان برای مردم و کشور نیز تمامی ندارد؛ مثلاً در زمینۀ آب و برق و گاز. اساساً حکومت بدون توجه به نظراتِ کارشناسان و با فکر و برنامه و رویکردی غلط، به این عرصهها ورود کرد و در ادامه بدون توجه به هشدارهای صاحبنظران، منافع ملی و خیر عمومی را قربانیِ اوهامی همچون خودکفایی و نیز منافع باندهای قدرت و ثروت کرد.
روندی که در آن برای حفظ و بهبود و توسعۀ شبکه و زیرساختهای آب و برق و گاز فکری نشد و نمیشود و صرفاً منافع باندهای ذکرشده لحاظ شد و میشود. مثلاً سرمایهگذاریِ ناکافی در صنعت گاز و نیروگاهها و نیز فرسودگیِ زیرساختها، باعث شد که تولید انرژی پاسخگوی مصرف داخلی نباشد. همچنین، وابستگی به گاز برای تولید برق و عدم توسعۀ انرژیهای تجدیدپذیر، مشکلات را تشدید کرد.
میتوان گفت که شرایط امروز علاوه بر رویکردِ غلطِ خودکفایی، نتیجۀ رهاشدگیِ محض و مطلقِ زیرساختها و اختصاصِ تام و تمام منابع کشور به بلندپروازیهای اتمی و منطقهای است. فیالواقع محورسازی کمر این ملک و ملت را شکست.
در باب خودکفایی، شاید بتوان گفت که قرینترین و بایستهترین رویکرد با نگرشِ حکومتِ تازه بود. در کنار بقیۀ رویکردهای نادرست و تعریفی که از خودش میداد، خودکفایی، طبیعیترین و مقتضیترین رویکرد بود. حکومتی که شعارش نه شرقی نه غربی بود و مبنایش نه تعامل و تبادل بلکه تقابل و تعارض بود، خب بالطبع باید سراغ خودکفایی میرفت چون هم خودش مثلاً وارداتِ یک محصول را وابستگی و نقطهضعفِ سیاسی میدانست و هم اساساً با چنان مبنایی (تقابل و تعارض) و تعریف خودش ذیلِ نفیِ دیگران، اصلاً کسی مایل به تعامل و تبادل با وی نبود.
ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔jameeno
Telegraph
فرجامِ شوم
سید علی هاشمی- جامعهنو: به هر جای این چند دهه که نگاهی انداخته شود، اغلبِ برنامهها، تقریباً هر کارِ ریز و درشتی، هر مسیر و اقدامی، همه نادرست و اشتباه انتخاب و شروع شدهاند و ادامه پیدا کردهاند. اقدامات و برنامههایی که تمامی ندارند و خسارات و مکافاتشان…
❤12👍10
#الف
🏷️ مرخص !
🖊️ شورای سردبیری: زمانی بس دور، آنزمان که آقای تاجزاده بیرون از زندان بود، به یکی از دوستان خود قولی داد: "مقالهای درباب غلط بودن قضاوت تو درباره عملکرد امام خمینی خواهم نوشت." آن دوست ادعا کرده بود آقای خمینی از عصر روز ۲۲ بهمن ۵۷ تا پایان عمر هیچ تصمیم درستی نگرفته است الا دو تصمیم: پذیرش قطعنامه اتش بس باعراق( آن هم پس از چند ماه تاخیر خسارت بار) و صدور حکم موسوم به احکام ثانویه، یعنی مجاز بودن خودش به صدور احکام مغایر با فقه سنتی( که آن هم نصفه نیمه ماند). آقای تاجزاده فرصت نکرد آن مقاله را بنویسد و به زندان رفت. در زندان هم که فرصت کافی داشت به این مهم نپرداخت و قضیه ماند روی هوا.
جای این سوال هست که اگر ادعا شود کل نظام جمهوری اسلامی هم در دوران حیات نزدیک به نیم قرنی خودهمین کارنامه را دارد و جز یک تصمیم با تاخیر امضای معاهده موسوم به برجام بر فهرست تصمیمات درست خود نیفزوده، آیا کسی هست که پاسخ مستدل نافی این ادعا ارائه کند یا نه.
بعید است. جز انها که با شعار دادن و نشستن بر منابر یکطرفه خرج خود را در میآورند، بعید است کسی برای نفی این ادعا فکر خود را مشغول کند. البته میپذیریم که بین "تندادن" و"تصمیم گرفتن" تفاوتی قائل نشدهایم، وگرنه هم ان پذیرش قطعنامه زیر فشار نظامی خارجی بود، هم آن احکام ثانویه زیر فشار اجتماعی داخلی، و هم برجام زیر زور سازمان ملل! یعنی منطقا، این حکومت در عمر خود هیچ تصمیم درست ملی داوطلبانهای نگرفته است. البته ادعای بزرگی است و هر کس نقیض آن را دارد، بسمالله!
حکومتی که چنین کارنامهای دارد و به جای کار درست هزار عمل خبط دارد و مردم ایران را به فقر و بی آیندگی هم دچار کرده است، آیاقابل دفاع است؟ عقول ساده به سرعت پاسخ منفی میدهند و دنبال این میروند که حکومت جانشین بیاورند. آنهایی که پیچیدهتر فکر میکنند میروند دنبال اینکه برای عبور از فاز پر اشتباه این سیستم ، چه راهی کم هزینه تر است.
ابتدا منتقدان بیرون سیستم برای اصلاح آن تلاش میکنند(معمولا سرکوب میشوند)
سپس اصلاحطلبان درون سیستم ظهور و تلاش میکنند سیستم را روی ریل برگردانند. سیستم گوش نمیکند و انها را پس میزند و حذف میکنند. گروه بعدی مصلحت سنجان حکومت هستند که از ضعیف شدن حکومت بیم دارند. حکومت تعدادی سگ استخدام میکند که به انها پارس کنند و به عنوان بیبصیرت فحش دهند. سپس ترسیدگان از عاقبت حکومت پیش میایند که از میان آنها بناپارت ظهور میکند(ما هنوز به این مرحله نرسیدهایم) و الی آخر.
در تمام این مراحل ، هسته مرکزی حکومت دائما در برابرتغییر مقاومت میکند، هر اصلاحی را پس از انکه دیگر دیر شده انجام میدهد، تکیهاش را به روباه و سگ و خوک و گرگ انسان نما افزایش میدهد، و.....
اما یک گروه جامانده هم در توصیفات بالا داریم: اصلاحطلب غیر سفره نشین و ناعافیت طلب، که معتقد است اصلاحات از نان شب واجبتر است، اما چه حکومت یک قدم اصلاحی بردارد و چه بر ندارد، باید از آن دفاع کرد. از خطاهایش چشم پوشی کرد و در خطاهای جدیدش شریک شد.نمونه برجسته این جماعت، کسانیاند که این روزها از موضع اصلاحطلبی به بیانیه تازه جبهه اصلاحطلبان میتازند. برای انها، چون اخیرا اسرائیل و آمریکا به ایران حمله کردهاند و ممکن است دوباره حمله کنند، نقد عملکرد حکومت و توصیه ان به سازش، بلاهت سیاسی، فراموش کردن وطن، خروج، و یاغی گری است. رمز حمله انها، " به هم زدن انسجام" است. انسجام دروغ بزرگی است ساخته شده از ریختن وطنپرستی مردم با افلاس حکومت در همزن برقی. اما خب..!
امروز حکومت در طریقی که آن بیانیه پیشنهاد کرده بود رهسپار است(البته دادن شعارهای گنده را متوقف نمیکند) و تجربه میگوید همراه به این رهسپاری، مشت خود را بر سر آن جماعت بدبخت حقگو فرود خواهد آورد.
ایرادهایی که از چپ و راست به بیانیه جبهه اصلاحات گرفته میشود تنها در صورتی هسته و رگهای از واقعبینی در خود دارد که مدعیان چپ و راست بتوانند فقط یک نمونه، واقعا فقط یک نمونه از کنار آمدن داوطلبانه حکومت با مطالبات و خواستهای حقوقی،سیاسی، اجتماعی، واقتصادی و فرهنگی مردم ارائه کنند . از شیخی با یک من ریش و چند پست و مقام این را خواستیم، مدتی سرخاراند و با پنجه ریش شانه کرد و جدی گفت استعفای صدیقی!!
واقعا این حکومتجز صدیقیها به مردم چه داده است که بتواند نخواستن همگانی خود را نقد و نفی کند؟ما همه مراحل اصلاحطلبی را پیمودهایم،به اندازه کافی از ضرورت اصلاح سیستم(نه براندازی آن) دفاع کردهایم، و واقعا دنبال دیدن نشانهای از انجام حتی یک اقدام داوطلبانه درست و عقلانی حکومت گشتهایم و میگردیم. نیافتهایم و حکم میدهیم تنها از حکومتهایی میتوان دفاع کرد که در برابر هر هزار فداکاری ملتشان حداقل یک اقدام مثبت ملی داوطلبانه انجام داده باشند!
🆔@jameeno
🏷️ مرخص !
🖊️ شورای سردبیری: زمانی بس دور، آنزمان که آقای تاجزاده بیرون از زندان بود، به یکی از دوستان خود قولی داد: "مقالهای درباب غلط بودن قضاوت تو درباره عملکرد امام خمینی خواهم نوشت." آن دوست ادعا کرده بود آقای خمینی از عصر روز ۲۲ بهمن ۵۷ تا پایان عمر هیچ تصمیم درستی نگرفته است الا دو تصمیم: پذیرش قطعنامه اتش بس باعراق( آن هم پس از چند ماه تاخیر خسارت بار) و صدور حکم موسوم به احکام ثانویه، یعنی مجاز بودن خودش به صدور احکام مغایر با فقه سنتی( که آن هم نصفه نیمه ماند). آقای تاجزاده فرصت نکرد آن مقاله را بنویسد و به زندان رفت. در زندان هم که فرصت کافی داشت به این مهم نپرداخت و قضیه ماند روی هوا.
جای این سوال هست که اگر ادعا شود کل نظام جمهوری اسلامی هم در دوران حیات نزدیک به نیم قرنی خودهمین کارنامه را دارد و جز یک تصمیم با تاخیر امضای معاهده موسوم به برجام بر فهرست تصمیمات درست خود نیفزوده، آیا کسی هست که پاسخ مستدل نافی این ادعا ارائه کند یا نه.
بعید است. جز انها که با شعار دادن و نشستن بر منابر یکطرفه خرج خود را در میآورند، بعید است کسی برای نفی این ادعا فکر خود را مشغول کند. البته میپذیریم که بین "تندادن" و"تصمیم گرفتن" تفاوتی قائل نشدهایم، وگرنه هم ان پذیرش قطعنامه زیر فشار نظامی خارجی بود، هم آن احکام ثانویه زیر فشار اجتماعی داخلی، و هم برجام زیر زور سازمان ملل! یعنی منطقا، این حکومت در عمر خود هیچ تصمیم درست ملی داوطلبانهای نگرفته است. البته ادعای بزرگی است و هر کس نقیض آن را دارد، بسمالله!
حکومتی که چنین کارنامهای دارد و به جای کار درست هزار عمل خبط دارد و مردم ایران را به فقر و بی آیندگی هم دچار کرده است، آیاقابل دفاع است؟ عقول ساده به سرعت پاسخ منفی میدهند و دنبال این میروند که حکومت جانشین بیاورند. آنهایی که پیچیدهتر فکر میکنند میروند دنبال اینکه برای عبور از فاز پر اشتباه این سیستم ، چه راهی کم هزینه تر است.
ابتدا منتقدان بیرون سیستم برای اصلاح آن تلاش میکنند(معمولا سرکوب میشوند)
سپس اصلاحطلبان درون سیستم ظهور و تلاش میکنند سیستم را روی ریل برگردانند. سیستم گوش نمیکند و انها را پس میزند و حذف میکنند. گروه بعدی مصلحت سنجان حکومت هستند که از ضعیف شدن حکومت بیم دارند. حکومت تعدادی سگ استخدام میکند که به انها پارس کنند و به عنوان بیبصیرت فحش دهند. سپس ترسیدگان از عاقبت حکومت پیش میایند که از میان آنها بناپارت ظهور میکند(ما هنوز به این مرحله نرسیدهایم) و الی آخر.
در تمام این مراحل ، هسته مرکزی حکومت دائما در برابرتغییر مقاومت میکند، هر اصلاحی را پس از انکه دیگر دیر شده انجام میدهد، تکیهاش را به روباه و سگ و خوک و گرگ انسان نما افزایش میدهد، و.....
اما یک گروه جامانده هم در توصیفات بالا داریم: اصلاحطلب غیر سفره نشین و ناعافیت طلب، که معتقد است اصلاحات از نان شب واجبتر است، اما چه حکومت یک قدم اصلاحی بردارد و چه بر ندارد، باید از آن دفاع کرد. از خطاهایش چشم پوشی کرد و در خطاهای جدیدش شریک شد.نمونه برجسته این جماعت، کسانیاند که این روزها از موضع اصلاحطلبی به بیانیه تازه جبهه اصلاحطلبان میتازند. برای انها، چون اخیرا اسرائیل و آمریکا به ایران حمله کردهاند و ممکن است دوباره حمله کنند، نقد عملکرد حکومت و توصیه ان به سازش، بلاهت سیاسی، فراموش کردن وطن، خروج، و یاغی گری است. رمز حمله انها، " به هم زدن انسجام" است. انسجام دروغ بزرگی است ساخته شده از ریختن وطنپرستی مردم با افلاس حکومت در همزن برقی. اما خب..!
امروز حکومت در طریقی که آن بیانیه پیشنهاد کرده بود رهسپار است(البته دادن شعارهای گنده را متوقف نمیکند) و تجربه میگوید همراه به این رهسپاری، مشت خود را بر سر آن جماعت بدبخت حقگو فرود خواهد آورد.
ایرادهایی که از چپ و راست به بیانیه جبهه اصلاحات گرفته میشود تنها در صورتی هسته و رگهای از واقعبینی در خود دارد که مدعیان چپ و راست بتوانند فقط یک نمونه، واقعا فقط یک نمونه از کنار آمدن داوطلبانه حکومت با مطالبات و خواستهای حقوقی،سیاسی، اجتماعی، واقتصادی و فرهنگی مردم ارائه کنند . از شیخی با یک من ریش و چند پست و مقام این را خواستیم، مدتی سرخاراند و با پنجه ریش شانه کرد و جدی گفت استعفای صدیقی!!
واقعا این حکومتجز صدیقیها به مردم چه داده است که بتواند نخواستن همگانی خود را نقد و نفی کند؟ما همه مراحل اصلاحطلبی را پیمودهایم،به اندازه کافی از ضرورت اصلاح سیستم(نه براندازی آن) دفاع کردهایم، و واقعا دنبال دیدن نشانهای از انجام حتی یک اقدام داوطلبانه درست و عقلانی حکومت گشتهایم و میگردیم. نیافتهایم و حکم میدهیم تنها از حکومتهایی میتوان دفاع کرد که در برابر هر هزار فداکاری ملتشان حداقل یک اقدام مثبت ملی داوطلبانه انجام داده باشند!
🆔@jameeno
👍40👎3❤2🙏2
#الف
🏷️ مرگ در اعماقِ شکست
🖊️ جامعهنو/سیدعلی هاشمی: انجام هر کاری یک معنایی دارد. بازتابِ یک ویژگی است. یک ویژگیِ مفرد و رها در خلأ هم نه. یک ویژگیِ برآمده از یک هویت که با ویژگیهایی جور و همگون که برازنده و در خورِ هماند، تعریفی جامعومانع از آن هویتاند؛ مثلاً اگر کسی مسئولیتپذیر نیست، همزمان شجاع هم نیست زیرا یکی از ملزوماتِ پذیرشِ مسئولیت، شجاعت است لذا دعوتِ چنین فردی به اقدامِ شجاعانه (مثلاً پذیرش چیزی) سالبه به انتفاع موضوع است!
مثلاً ویژگیهای شخصیتیِ هیتلر با هم تعامل داشتند و هویت او را شکل میدادند. آدولفِ ستمگر، خودشیفته و خودبزرگبین نیز بود و خود را یک رهبرِ بیهمتا میدانست. این باورِ عمیق به برتریِ شخصی باعث شد که تصمیماتش را نقدناپذیر بداند و هر مخالفتی را بهشدت سرکوب کند. این ویژگی با ستمگریِ هیتلر همخوانی داشت زیرا ابزارِ او برای تحمیل دیدگاهش به دیگران، خشونت و ارعاب بود. حالا اگر کسی از هیتلر میخواست که نظرش را به دیگران تحمیل نکند یا نقدپذیر باشد، اساساً داشت در جهت و بسترِ درستی با هیتلر صحبت میکرد؟ فارغ از بسترِ نصایحالملوک، اساساً دعوت به آنچه نیست یا کسی فاقد آن است، دعوت به عدم است و معقول نیست.
هیتلرِ ستمگر، بیرحم نیز بود و این بیرحمی در سیاستهایش (مثلاً هولوکاست و جنگافروزی) نمود و بروز داشت. بیرحمی، ستمگریِ او را به سطحی باورناپذیر رسانده بود؛ بالطبع هر چه بیرحمتر، ظالمتر. طلبِ رحم از این ظالم، مثل همان دعوت به نقدپذیری است. ظالم اساساً رحم ندارد. اگر داشت که ظالم نمیشد!
هیتلرِ اقتدارگرا، در پیِ کنترلِ کاملِ تمامِ جنبههای جامعه بود. از سیاست و اقتصاد گرفته تا فرهنگ و حتی زندگیِ شخصی افراد. کنترلگریِ اقتدارگرایانه، رفتاری قرینِ ستم بود که منجر شده بود به ایجاد یک رژیمِ توتالیتر که ناقض و دشمنِ آزادی و حق انتخاب بود. سخن از ارزشمندیِ آزادی با کسی که میلِ وافری به کنترلِ همهچیز و همهکس دارد، قرینِ عقل است؟ نه! اتفاقاً طبیعتِ ستمگرِ کنترلگر است که نسبتش با آزادی، نسبتِ جن و بسمالله باشد.
هیتلرِ ستمگر، بدبین و بیاعتماد هم بود و همیشه در هولِ مکافات و خوفِ کمینِ دشمن؛ لذا همیشه فضا را رعبآور و امنیتی نگه میداشت تا نکند کسی هوسِ خامی در سر بپزد. حذفِ حتی مخالفانِ همفکر، از نتایجِ چنین رویکردی بود. دعوتِ ستمگر به دست برداشتن از ایجاد رعب، چنان موارد سابق است. مجبور است که دیگران را بترساند چون ستمگر است و ترسان از مکافات! اصلاً اگر ستمگر نبود که چه نیاز به ترساندن و چه جای ترسیدن.
انجامِ هر یک از این اقدامات، معنایی دارد که قرین است با ویژگیِ نظیرش و برآمده است از هویتِ شخص و نیز جور و همگون است با سایرِ ویژگیهایی که برازنده و در خورِ هماند و تعریفی جامعومانعاند از هویتِ یک دیکتاتور. این ویژگیها نهتنها مکملِ یکدیگرند، بلکه هم را تقویت میکنند و منجر میشوند به فجایعِ باورناپذیر.
حال آیا میشد این هیتلرِ ستمگرِ خودشیفتۀ بیرحمِ بدبین را دعوت به شجاعت و پذیرش شکست کرد؟ چطور کسی که خودش را بیعیب و نقص میدانست، میخواست بپذیرد که اشتباه کرده و شکست خورده است؟ اگر میپذیرفت که خودش و هویتش را انکار کرده بود. ابتدا باید از «آن» که بود بازمیگشت و اگر برمیگشت میشد به چنین چیزی دعوتش کرد. وقتی برنگشت و نشانه و شواهد و قرائنی دال بر میل به برگشت نیز نبود، این دعوت معقول بود؟
شجاعت، نیازمندِ خودآگاهی و داشتنِ مهارتِ تأمل در اشتباهات است. هیتلرِ خودشیفته که اشتباهی در خود نمیدید و هرگز به نقد خود یا سیاستهایش نمیپرداخت و نمیگذاشت که احدی نیز بپردازد و همیشه شکستها را (که نتیجۀ اشتباهات بودند) به دیگران نسبت میداد، چطور میتوانست به این خودآگاهی و مهارت برسد؟ دعوت او به شجاعت، در نبود این ظرفیت ذهنی، بیمعنی بود.
شجاعت در پذیرشِ شکست ملزم به پذیرشِ اشتباه است و پذیرشِ اشتباه ملزم به پذیرش ضعف و کاستی و خب چه چیزی تهدیدآمیزتر از ضعف و کاستی برای اقتدارگرایی و کنترلگری؟ در نگاهِ هیتلرِ اقتدارگرا و کنترلگر، پذیرش ضعف، رفتن به زیر سایۀ مرگ و جرعهای از جام زهر بود؛ لذا درعینحال که شکستی را نمیپذیرفت، همیشه پیروز هم بود چون اقتدار داشت و همهچیز در کنترلش بود.
اساساً جهانی که چنین هویتی میدید و میخواست که ببیند، اینگونه بود؛ لذا شخصی با چنین ویژگیهایی، از شجاعت بیبهره است و تنها مسیرش ادامۀ شکست در جهان واقعی و استمرارِ نوارِ پیروزی در اوهام است. باید توجه کرد که هویتش وی را به چنین مسیری بُرد و نه مثلاً انکارِ واقعیت و دقیقاً همان هویت، وی را به خودکشی در پناهگاه زیرزمینی سوق داد؛ به مرگ در اعماقِ شکست.
🆔@jameeno
🏷️ مرگ در اعماقِ شکست
🖊️ جامعهنو/سیدعلی هاشمی: انجام هر کاری یک معنایی دارد. بازتابِ یک ویژگی است. یک ویژگیِ مفرد و رها در خلأ هم نه. یک ویژگیِ برآمده از یک هویت که با ویژگیهایی جور و همگون که برازنده و در خورِ هماند، تعریفی جامعومانع از آن هویتاند؛ مثلاً اگر کسی مسئولیتپذیر نیست، همزمان شجاع هم نیست زیرا یکی از ملزوماتِ پذیرشِ مسئولیت، شجاعت است لذا دعوتِ چنین فردی به اقدامِ شجاعانه (مثلاً پذیرش چیزی) سالبه به انتفاع موضوع است!
مثلاً ویژگیهای شخصیتیِ هیتلر با هم تعامل داشتند و هویت او را شکل میدادند. آدولفِ ستمگر، خودشیفته و خودبزرگبین نیز بود و خود را یک رهبرِ بیهمتا میدانست. این باورِ عمیق به برتریِ شخصی باعث شد که تصمیماتش را نقدناپذیر بداند و هر مخالفتی را بهشدت سرکوب کند. این ویژگی با ستمگریِ هیتلر همخوانی داشت زیرا ابزارِ او برای تحمیل دیدگاهش به دیگران، خشونت و ارعاب بود. حالا اگر کسی از هیتلر میخواست که نظرش را به دیگران تحمیل نکند یا نقدپذیر باشد، اساساً داشت در جهت و بسترِ درستی با هیتلر صحبت میکرد؟ فارغ از بسترِ نصایحالملوک، اساساً دعوت به آنچه نیست یا کسی فاقد آن است، دعوت به عدم است و معقول نیست.
هیتلرِ ستمگر، بیرحم نیز بود و این بیرحمی در سیاستهایش (مثلاً هولوکاست و جنگافروزی) نمود و بروز داشت. بیرحمی، ستمگریِ او را به سطحی باورناپذیر رسانده بود؛ بالطبع هر چه بیرحمتر، ظالمتر. طلبِ رحم از این ظالم، مثل همان دعوت به نقدپذیری است. ظالم اساساً رحم ندارد. اگر داشت که ظالم نمیشد!
هیتلرِ اقتدارگرا، در پیِ کنترلِ کاملِ تمامِ جنبههای جامعه بود. از سیاست و اقتصاد گرفته تا فرهنگ و حتی زندگیِ شخصی افراد. کنترلگریِ اقتدارگرایانه، رفتاری قرینِ ستم بود که منجر شده بود به ایجاد یک رژیمِ توتالیتر که ناقض و دشمنِ آزادی و حق انتخاب بود. سخن از ارزشمندیِ آزادی با کسی که میلِ وافری به کنترلِ همهچیز و همهکس دارد، قرینِ عقل است؟ نه! اتفاقاً طبیعتِ ستمگرِ کنترلگر است که نسبتش با آزادی، نسبتِ جن و بسمالله باشد.
هیتلرِ ستمگر، بدبین و بیاعتماد هم بود و همیشه در هولِ مکافات و خوفِ کمینِ دشمن؛ لذا همیشه فضا را رعبآور و امنیتی نگه میداشت تا نکند کسی هوسِ خامی در سر بپزد. حذفِ حتی مخالفانِ همفکر، از نتایجِ چنین رویکردی بود. دعوتِ ستمگر به دست برداشتن از ایجاد رعب، چنان موارد سابق است. مجبور است که دیگران را بترساند چون ستمگر است و ترسان از مکافات! اصلاً اگر ستمگر نبود که چه نیاز به ترساندن و چه جای ترسیدن.
انجامِ هر یک از این اقدامات، معنایی دارد که قرین است با ویژگیِ نظیرش و برآمده است از هویتِ شخص و نیز جور و همگون است با سایرِ ویژگیهایی که برازنده و در خورِ هماند و تعریفی جامعومانعاند از هویتِ یک دیکتاتور. این ویژگیها نهتنها مکملِ یکدیگرند، بلکه هم را تقویت میکنند و منجر میشوند به فجایعِ باورناپذیر.
حال آیا میشد این هیتلرِ ستمگرِ خودشیفتۀ بیرحمِ بدبین را دعوت به شجاعت و پذیرش شکست کرد؟ چطور کسی که خودش را بیعیب و نقص میدانست، میخواست بپذیرد که اشتباه کرده و شکست خورده است؟ اگر میپذیرفت که خودش و هویتش را انکار کرده بود. ابتدا باید از «آن» که بود بازمیگشت و اگر برمیگشت میشد به چنین چیزی دعوتش کرد. وقتی برنگشت و نشانه و شواهد و قرائنی دال بر میل به برگشت نیز نبود، این دعوت معقول بود؟
شجاعت، نیازمندِ خودآگاهی و داشتنِ مهارتِ تأمل در اشتباهات است. هیتلرِ خودشیفته که اشتباهی در خود نمیدید و هرگز به نقد خود یا سیاستهایش نمیپرداخت و نمیگذاشت که احدی نیز بپردازد و همیشه شکستها را (که نتیجۀ اشتباهات بودند) به دیگران نسبت میداد، چطور میتوانست به این خودآگاهی و مهارت برسد؟ دعوت او به شجاعت، در نبود این ظرفیت ذهنی، بیمعنی بود.
شجاعت در پذیرشِ شکست ملزم به پذیرشِ اشتباه است و پذیرشِ اشتباه ملزم به پذیرش ضعف و کاستی و خب چه چیزی تهدیدآمیزتر از ضعف و کاستی برای اقتدارگرایی و کنترلگری؟ در نگاهِ هیتلرِ اقتدارگرا و کنترلگر، پذیرش ضعف، رفتن به زیر سایۀ مرگ و جرعهای از جام زهر بود؛ لذا درعینحال که شکستی را نمیپذیرفت، همیشه پیروز هم بود چون اقتدار داشت و همهچیز در کنترلش بود.
اساساً جهانی که چنین هویتی میدید و میخواست که ببیند، اینگونه بود؛ لذا شخصی با چنین ویژگیهایی، از شجاعت بیبهره است و تنها مسیرش ادامۀ شکست در جهان واقعی و استمرارِ نوارِ پیروزی در اوهام است. باید توجه کرد که هویتش وی را به چنین مسیری بُرد و نه مثلاً انکارِ واقعیت و دقیقاً همان هویت، وی را به خودکشی در پناهگاه زیرزمینی سوق داد؛ به مرگ در اعماقِ شکست.
🆔@jameeno
👍26❤4
#الف
🏷️ ملی، یعنی تو خفه شو؟
🖊️ شورای سردبیری: این روزها، ملیگرایی باسمهای و ناسیونالیسم جعلی، مانند توده اجناس ارزان چینی که در گوشه چهارراه میریزند همهجا هست و دیدنش چندش آور شده است. حتی حکومت که قبا وعبای ملی به تنش زار میزند ملی شده است. هرکس میخواهد بر ذهن جمعی مردمان غلبه بیابد بر اسب راهوار ملی سوار میشود... شارلاتانهای سیاسی ، آنرا مثل مدال تقلبی که دربساط کهنه فروشها پیدا میشود به سینه میچسبانند. در این "خربازار" (عاریت گرفته از مرحوم فروغی)، ملیگرایی کالای رایج و مد روز سیاست است.
باکی نیست و بگذار بتازند. حتی خوب است حکومت برای چسباندن این کیفیت به پیکر ناملیاش زوری بزند و مجسمه های بزرگ بسازد و اشعار فردوسی بر پرده کند. بگذار زور بزنند، اما بیائید ما گول نخوریم و چشم نبندیم.
کمی حرف حساب؟
ملی بودن، ملی گرایی، وملی عمل کردن یک کیفیت اصیل است. قبا نیست که از بازار بخریم، منش هست که با خودمان به رابطهمان با آب وخاک و مردممان میآوریم. با ناسیونالیسم، حتی ناسیونالیسم غیر تقلبی فرق دارد. همچون پوست بدن هست که از ما انفکاک ندارد . اما در وجهی دیگر، یک کیفیت قابل حصول است.
مهمترین وجه و عنصر ماهوی آن چیست؟ به سادگی میتوانیم بگوئیم باور به تساوی ساکنان سرزمین است. باور به تساوی حق آنانبر تعیین سرنوشت جمعی و نگه داشتن این حق در میانه خودشان است. از بس مفهوم دموکراسی را دستمالی کردهاند اکراه داریم آن را بطور خلاصه دموکراسی بنامیم، اما سرشت آن همین مفهوم به ارث رسیده از خرد باستانی بشر و عقل ناب اوست. بدون حد مناسبی از حق تعیین سرنوشت برای همه، چسباندن صفت ملی به دم هر حکومتی خطا است. هر که میخواهد باشد. شرحی بدهیم.
در سال ۵۷ ، اقای خمینی در مقطع کوتاهی در پاریس، کیفیاتی را در توصیف حکومت آینده خود بر شمرد که حاکی بود میخواهد حکومت ملی به پا کند. به وقوع نپیوست، ولی به زبان خوبی بیان شد: حق همه برای انکه بتوانند در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشند! در مقطع سال ۱۳۳۰ تا نیمه سال ۳۲ نیز چنین بود. ملی گرایی ایرانی به مثابه محصولی برآمده از تاریخ، و در میان رویارویی و آشوب سیاسی چهره نشان داد. مصدق، برای نیل به مقصدی والاتر از حکمرانی دگرپذیر بود. با خیلی چیزها مخالف بود، عصبی و لجوج بود و راستش خیلی آقا نبود، حزب به ناحق غیرقانونی شده توده را قانونی نکرد، ولی به آن کیفیت والا که حضور دیگران را مانعی برای حضور خود نداند آراسته بود. البته از دوران مشروطیت چنین منشی داشت، ولی مهم آن است که وقتی حاکم میشویم چنین باشیم . وجه ملی حکومت مصدق پذیرش این بود که روزنامه ها حق دارند هرچه میخواهند در بارهاش بگویند و هرکس آزاد است حزب داشته باشد و حتی با سفارتخانهها نشست و برخاست کند. به این تعبیر، چنان ملی بود که تغییر روابط نفتی با جهان، دستاورد حاشیهای او بود. آقای خمینی بر حرفش نماند و حاصل کارش این مجلس است که میبینید: کارمندان کارچاقکن حکومت در ساختمان باشکوهی به نام مجلس! مصدق بر منش خود ماند و سنتی از ملی بودن و پذیرش دیگری برجای گذاشت که او را جاودانه کرد. تاریخ خواندهها میدانند بخشی از زمینه کودتای آمریکایی- انگلیسی علیه او حاصل رواداریاش بود.
میخواهیم با این تصویرها ادعا کنیم ملی بودن محصولی از نظام دموکراتیک است. نه دعاوی تمدنی عظمت طلبانه پهلوی و نه آرزوهای دور ودراز حاکمان کنونی برای تیدیل شدن به قدرت اول منطقه در همه علوم و فنون تاریخ بشر، در برابر تفرعن آنها که حقی برای همه قائل نیست باد هوا بود و هست. دستاوردهای مادی آنها نیز به شرط وجود آنها را ملی نمیکند. حکومت ملی، حکومت برابری طلبی سیاسی است، حتی اگر مردم نیمه گرسنه باشند و به قول آن یارو نان خشک بخورند و لباس پاره بپوشند.
همانقدر که اردوعان و علیاف، یا امیر کویت و شاهزاده عربستان میتوانند ادعای ملی بودن داشته باشند، حق حکومت فعلی ما هم هست ادعای ملی بودن کند. تعریف استالینی ازملت ( که زبان و هدف مشترک دارند) شاید اندکی از واقعیت در خود داشت، اما کامل نبود. ملت آن است که حکومت مشترک هم دارد، و بدون حق مساوی در تعیین آن دولت، هنوز ملت نیست و هیچ چیز دیگر (ستایش کورش و شاه اسماعیل و معبدسازی از مسجد شیخ لطفالله و تخت جمشید) سسیستم آنرا ملی نمیکند. تصور اینکه بمب اتم و پارچه نویسی آن شهردار خبیث، یا موشک، یا زبان خوش مسعودبیچاره به حکومت ما وجهه ملی ببخشد خوش خیالی و وهم است. احساس حق مشارکت واقعی ، حتی در شکل دهی یک انجمن محلی، و حق اظهار نظر ازاد و بدون ترس در باره چگونگی اداره کشور است که سیستم را لایق دریافت عنوان ملی میکند. قدرت متمرکز، اگر برای توزیع قدرت در جامعه نباشد و همانند باران بر کوه و دشت به یکسان نبارد، دیکتاتوری است و تا کنون در تاریخ بشر، هیچ دیکتاتوری حکومت ملی نبوده است.
🆔@jameeno
🏷️ ملی، یعنی تو خفه شو؟
🖊️ شورای سردبیری: این روزها، ملیگرایی باسمهای و ناسیونالیسم جعلی، مانند توده اجناس ارزان چینی که در گوشه چهارراه میریزند همهجا هست و دیدنش چندش آور شده است. حتی حکومت که قبا وعبای ملی به تنش زار میزند ملی شده است. هرکس میخواهد بر ذهن جمعی مردمان غلبه بیابد بر اسب راهوار ملی سوار میشود... شارلاتانهای سیاسی ، آنرا مثل مدال تقلبی که دربساط کهنه فروشها پیدا میشود به سینه میچسبانند. در این "خربازار" (عاریت گرفته از مرحوم فروغی)، ملیگرایی کالای رایج و مد روز سیاست است.
باکی نیست و بگذار بتازند. حتی خوب است حکومت برای چسباندن این کیفیت به پیکر ناملیاش زوری بزند و مجسمه های بزرگ بسازد و اشعار فردوسی بر پرده کند. بگذار زور بزنند، اما بیائید ما گول نخوریم و چشم نبندیم.
کمی حرف حساب؟
ملی بودن، ملی گرایی، وملی عمل کردن یک کیفیت اصیل است. قبا نیست که از بازار بخریم، منش هست که با خودمان به رابطهمان با آب وخاک و مردممان میآوریم. با ناسیونالیسم، حتی ناسیونالیسم غیر تقلبی فرق دارد. همچون پوست بدن هست که از ما انفکاک ندارد . اما در وجهی دیگر، یک کیفیت قابل حصول است.
مهمترین وجه و عنصر ماهوی آن چیست؟ به سادگی میتوانیم بگوئیم باور به تساوی ساکنان سرزمین است. باور به تساوی حق آنانبر تعیین سرنوشت جمعی و نگه داشتن این حق در میانه خودشان است. از بس مفهوم دموکراسی را دستمالی کردهاند اکراه داریم آن را بطور خلاصه دموکراسی بنامیم، اما سرشت آن همین مفهوم به ارث رسیده از خرد باستانی بشر و عقل ناب اوست. بدون حد مناسبی از حق تعیین سرنوشت برای همه، چسباندن صفت ملی به دم هر حکومتی خطا است. هر که میخواهد باشد. شرحی بدهیم.
در سال ۵۷ ، اقای خمینی در مقطع کوتاهی در پاریس، کیفیاتی را در توصیف حکومت آینده خود بر شمرد که حاکی بود میخواهد حکومت ملی به پا کند. به وقوع نپیوست، ولی به زبان خوبی بیان شد: حق همه برای انکه بتوانند در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشند! در مقطع سال ۱۳۳۰ تا نیمه سال ۳۲ نیز چنین بود. ملی گرایی ایرانی به مثابه محصولی برآمده از تاریخ، و در میان رویارویی و آشوب سیاسی چهره نشان داد. مصدق، برای نیل به مقصدی والاتر از حکمرانی دگرپذیر بود. با خیلی چیزها مخالف بود، عصبی و لجوج بود و راستش خیلی آقا نبود، حزب به ناحق غیرقانونی شده توده را قانونی نکرد، ولی به آن کیفیت والا که حضور دیگران را مانعی برای حضور خود نداند آراسته بود. البته از دوران مشروطیت چنین منشی داشت، ولی مهم آن است که وقتی حاکم میشویم چنین باشیم . وجه ملی حکومت مصدق پذیرش این بود که روزنامه ها حق دارند هرچه میخواهند در بارهاش بگویند و هرکس آزاد است حزب داشته باشد و حتی با سفارتخانهها نشست و برخاست کند. به این تعبیر، چنان ملی بود که تغییر روابط نفتی با جهان، دستاورد حاشیهای او بود. آقای خمینی بر حرفش نماند و حاصل کارش این مجلس است که میبینید: کارمندان کارچاقکن حکومت در ساختمان باشکوهی به نام مجلس! مصدق بر منش خود ماند و سنتی از ملی بودن و پذیرش دیگری برجای گذاشت که او را جاودانه کرد. تاریخ خواندهها میدانند بخشی از زمینه کودتای آمریکایی- انگلیسی علیه او حاصل رواداریاش بود.
میخواهیم با این تصویرها ادعا کنیم ملی بودن محصولی از نظام دموکراتیک است. نه دعاوی تمدنی عظمت طلبانه پهلوی و نه آرزوهای دور ودراز حاکمان کنونی برای تیدیل شدن به قدرت اول منطقه در همه علوم و فنون تاریخ بشر، در برابر تفرعن آنها که حقی برای همه قائل نیست باد هوا بود و هست. دستاوردهای مادی آنها نیز به شرط وجود آنها را ملی نمیکند. حکومت ملی، حکومت برابری طلبی سیاسی است، حتی اگر مردم نیمه گرسنه باشند و به قول آن یارو نان خشک بخورند و لباس پاره بپوشند.
همانقدر که اردوعان و علیاف، یا امیر کویت و شاهزاده عربستان میتوانند ادعای ملی بودن داشته باشند، حق حکومت فعلی ما هم هست ادعای ملی بودن کند. تعریف استالینی ازملت ( که زبان و هدف مشترک دارند) شاید اندکی از واقعیت در خود داشت، اما کامل نبود. ملت آن است که حکومت مشترک هم دارد، و بدون حق مساوی در تعیین آن دولت، هنوز ملت نیست و هیچ چیز دیگر (ستایش کورش و شاه اسماعیل و معبدسازی از مسجد شیخ لطفالله و تخت جمشید) سسیستم آنرا ملی نمیکند. تصور اینکه بمب اتم و پارچه نویسی آن شهردار خبیث، یا موشک، یا زبان خوش مسعودبیچاره به حکومت ما وجهه ملی ببخشد خوش خیالی و وهم است. احساس حق مشارکت واقعی ، حتی در شکل دهی یک انجمن محلی، و حق اظهار نظر ازاد و بدون ترس در باره چگونگی اداره کشور است که سیستم را لایق دریافت عنوان ملی میکند. قدرت متمرکز، اگر برای توزیع قدرت در جامعه نباشد و همانند باران بر کوه و دشت به یکسان نبارد، دیکتاتوری است و تا کنون در تاریخ بشر، هیچ دیکتاتوری حکومت ملی نبوده است.
🆔@jameeno
❤23👍17👎6
#در_کرانه_روز
🏷️ ناقلاها !
این یک روش قدیمی است که وقتی میخواهی فرش را از زیر پای زن و بچهات بیرون بکشی تا هزینه باختنها و خریتهایت را بدهی، یک کتک مفصل هم به انها بزنی تا صدایشان در نیاید! بازندهها همیشه این کار را میکنند.
از این شمشیر از روبستن آقایان برای داخل و در آستانه به قول کیهان کوچه دادن به دشمن و کوتاه آمدن و چیزهایی را دادن فقط همین در میاید: وسط فیتیله پیچ شدن خارجی، با مخالفان سیاسی داخلیات هم تسویه حساب کن، منتقدان را به عنوان اینکه حرف زدهاند و بیانیه نوشتهاند به زندان ببر و برایشان پرونده بساز، حواس مردم هم اینطوری پرت میشود که چه کردی !
این بار، متاسفانه اسپین داکتر های این فاز حکومت بسیاری از به اصطلاح اصلاح طلبان هستند. فقط خدا میداند چرا اینقدر برای کوفتن بر سر رفقای سابق خوش رقصی میکنند.
به افتخارشان شما را دعوت میکنیم یکبار دیگر ترانه کونفورمیست (انطباق پذیر) جورجو گابر را گوش کنید!
https://youtu.be/EaxeK0jxYfY?si=raczXz-k8-aA_T0q
🆔@jameeno
🏷️ ناقلاها !
این یک روش قدیمی است که وقتی میخواهی فرش را از زیر پای زن و بچهات بیرون بکشی تا هزینه باختنها و خریتهایت را بدهی، یک کتک مفصل هم به انها بزنی تا صدایشان در نیاید! بازندهها همیشه این کار را میکنند.
از این شمشیر از روبستن آقایان برای داخل و در آستانه به قول کیهان کوچه دادن به دشمن و کوتاه آمدن و چیزهایی را دادن فقط همین در میاید: وسط فیتیله پیچ شدن خارجی، با مخالفان سیاسی داخلیات هم تسویه حساب کن، منتقدان را به عنوان اینکه حرف زدهاند و بیانیه نوشتهاند به زندان ببر و برایشان پرونده بساز، حواس مردم هم اینطوری پرت میشود که چه کردی !
این بار، متاسفانه اسپین داکتر های این فاز حکومت بسیاری از به اصطلاح اصلاح طلبان هستند. فقط خدا میداند چرا اینقدر برای کوفتن بر سر رفقای سابق خوش رقصی میکنند.
به افتخارشان شما را دعوت میکنیم یکبار دیگر ترانه کونفورمیست (انطباق پذیر) جورجو گابر را گوش کنید!
https://youtu.be/EaxeK0jxYfY?si=raczXz-k8-aA_T0q
🆔@jameeno
YouTube
فیلم ترانه ی ایتالیایی بسیار زیبای «کنفورمیست» (حزب باد) با زیر نویس فارسی
کونفورمیست (حزب بادی) ترانه ای زیبا و زبان حال حزب بادی های در پشت ماسک اپوزیسیون است
http://farsi.fffi.se/فیلم-ترانه-ی/
http://farsi.fffi.se/فیلم-ترانه-ی/
👍20❤3😁1
#الف
🏷️ موسمِ اجبار
🖊️ سید علی هاشمی: جامعهنو:حکومت چنان در غرقابِ بحرانها گرفتار شده است که تقریباً هر کاری میکند از سر اجبار است و نه انتخاب. در واقع موسمِ اجبارِ همهجانبۀ حکومت فرا رسیده و فرصت انتخاب تمام شده است. شاید طلیعۀ این موسم و یکی از نشانههای روشنِ آن را بتوان در اجبار به پذیرشِ بیسروصدا و نصفه و نیمۀ پوشش اختیاری مشاهده کرد که از رهگذرِ کنشگریِ شجاعانه و مقاومتِ بیبدیلِ زنان و حمایتِ بخش وسیعی از جامعه از آنان محقق شد.
البته که در بسیاری موارد (شاید بشود گفت در همۀ موارد) بحرانها، نتیجۀ اجبارهای خودساختهاند که خود از عواقب اتخاذ سیاستهای غلط و نیز فساد و ناکارآمدیِ حکومتاند؛ مثلاً عدم شفافیت باعث شده است که حتی بر فرضِ رفع تحریمها، اقتصاد کشور همچنان شکننده بماند. آیا عدم شفافیت (فارغ از اینکه بسترِ فساد است و ترجیحِ مفسدان) لازمۀ دور زدن تحریمها و بلایای اینچنینی نیست؟ و چرا اجبار به عدم شفافیت؟ به خاطر اجبار به دور زدنِ تحریمها. و چرا اجبار به دور زدن تحریمها؟ به خاطر اجبارِ خودساختۀ نه این و نه آن و سرآخر، هم وقوعِ این و هم انجامِ آن. مرورِ پروندۀ هستهای، گواه روشن و کافی و وافی است برای فهمِ خودساخته بودنِ اجبارهای پیرامون این مصیبتِ عظمی.
اجبار به قطع آب و برق و تعطیل کردنِ کشور و اساساً بحران انرژی نیز اجبار ِخودساختۀ دیگری است که البته دودش فقط مردم را کور کرده است وگرنه بهزعم حضرات، برگ زرینی دیگر در کارنامۀ مقاومتِ مردم است که محض رضای خدا مقاومتِ چه مردمی؟ همین مردمی که درماندۀ تأمین سرپناه و مَسکناند و سالِمانَش نان ندارند بخورند و بیمارانَش دوای درد؟ و چرا بحران انرژی، اجباری خودساخته است چون ریشۀ بحران در سیاستهای خودکفایی و بیمبالاتی و بیفکریِ محض در مصرفِ منابع آبی و سدسازی است. به بیان بهتر، اجبارِ امروز ساختهوپرداختۀ جهل و سوءمدیریت و ناکارآمدی است.
البته اجبار در تعطیل کردن، ریشۀ دیگری هم دارد. حکومت اجبار دارد که برای کم شدنِ مصرف، تعطیل کند چون اگر نکند نارضایتیِ عمومی بیشازپیش میشود و اعتراضاتی که فعلاً پراکنده است، همهگیر خواهد شد و خب معترضان اگر به خیابان بیایند که فقط به قطع آب و برق اعتراض نخواهند کرد. هزار هزار بیداد را فریاد میزنند. هر چند که خودِ این تعطیلی، بحرانهای عرصۀ اقتصاد و تولید را تشدید میکند اما چه چاره که دیگر موسمِ اجبار است و فرصتِ انتخاب تمام شده است.
ابتلا به اغلبِ این بحرانها و اجبار به همزیستی با آنها که حکومت، اقتصاد مقاومتی صدایش میکند، نتیجۀ اتخاذ سیاستهای غلط و اولویت دادن به این سیاستهای غلط بهجای پرداختن به توسعه بوده است. کشور و ملتی را به بهای رسیدن به عمقِ خیالیِ استراتژیک و نظریۀ موهومِ بازدارنگی، پرت کرده است به قعر چاهِ فلاکت.
اجبار، در سیاست خارجی و تصمیمات دربارۀ محور نیز صادق و مشهود است.
حکومت صرفاً از سر اجبار به پذیرش آتشبس توسط حزبالله رضایت میدهد چون با وجود کاهشِ منابع مالی و فشارهای خردکنندۀ نظامی، بقای حزبالله در خطر بود وگرنه ترجیحش رفتن تا تهِ تهِ تهِ هر مسیرِ اشتباهی است. در ادامه و به همان دلایلِ پذیرشِ آتشبس، اجباراً خلع سلاح را هم خواهد پذیرفت.
پذیرشِ سقوط اسد و خارج شدن از سوریه نیز اجباری دیگر بود. تقریباً یک دهه حضورِ مستقیم در جنگ سوریه و هزینۀ بیش از سی میلیارد دلاری، گواهِ میل به حفظ اسد است و خروج با وجودِ این همه خسارتِ مالی و انسانی برای حکومت، حاکی از عمق و شدتِ اجبار در خروج از سوریه است و مثلاً بسته شدنِ همهجورۀ مسیرهای دسترسی و اقدام، یکی از شواهدِ عمقِ این اجبار.
به وضعیت جاری باید فشارهای بیشازپیش خردکنندۀ مکانیزم ماشه را (آدم میماند که چه بنویسد، همین حالا هم خُردیم. دیگر چه مانده که خُرد نشده باشد) که در راهاند و جدیتِ بیشازپیشِ دولت امریکا برای تشدید فشارها و صفر کردنِ فروش نفت را نیز علاوه کرد.
شاید و تنها شاید و اگر حکومت راضی به تغییر شود (نه از جنسِ شمخانی به لاریجانی بلکه تغییر در رویکرد)، بشود در درازمدت این بحرانها را کمرنگ و مدیریت و برطرف کرد. در کوتاهمدت که کشور و مردم، شب و روز جان به لب خواهند بود. امیدی واهی به اگر و شایدی که با توجه به عمقِ بحرانها و مخاطراتِ نظامیِ جدیِ پیشِ رو و نیز سابقۀ رفتارِ حکومت در اصرار بر ادامۀ سیاستهای اشتباه و انکارِ بحرانها، به محال پهلو میزند که منجر خواهد شد به پیوند خوردنِ موسمِ اجبار به موسمِ احتضار و به قول آن مقامِ سابق، (ابتدا پُفِ طولانی و سپس) والسلام علیکم و رحمة الله.
🆔@jameeno
🏷️ موسمِ اجبار
🖊️ سید علی هاشمی: جامعهنو:حکومت چنان در غرقابِ بحرانها گرفتار شده است که تقریباً هر کاری میکند از سر اجبار است و نه انتخاب. در واقع موسمِ اجبارِ همهجانبۀ حکومت فرا رسیده و فرصت انتخاب تمام شده است. شاید طلیعۀ این موسم و یکی از نشانههای روشنِ آن را بتوان در اجبار به پذیرشِ بیسروصدا و نصفه و نیمۀ پوشش اختیاری مشاهده کرد که از رهگذرِ کنشگریِ شجاعانه و مقاومتِ بیبدیلِ زنان و حمایتِ بخش وسیعی از جامعه از آنان محقق شد.
البته که در بسیاری موارد (شاید بشود گفت در همۀ موارد) بحرانها، نتیجۀ اجبارهای خودساختهاند که خود از عواقب اتخاذ سیاستهای غلط و نیز فساد و ناکارآمدیِ حکومتاند؛ مثلاً عدم شفافیت باعث شده است که حتی بر فرضِ رفع تحریمها، اقتصاد کشور همچنان شکننده بماند. آیا عدم شفافیت (فارغ از اینکه بسترِ فساد است و ترجیحِ مفسدان) لازمۀ دور زدن تحریمها و بلایای اینچنینی نیست؟ و چرا اجبار به عدم شفافیت؟ به خاطر اجبار به دور زدنِ تحریمها. و چرا اجبار به دور زدن تحریمها؟ به خاطر اجبارِ خودساختۀ نه این و نه آن و سرآخر، هم وقوعِ این و هم انجامِ آن. مرورِ پروندۀ هستهای، گواه روشن و کافی و وافی است برای فهمِ خودساخته بودنِ اجبارهای پیرامون این مصیبتِ عظمی.
اجبار به قطع آب و برق و تعطیل کردنِ کشور و اساساً بحران انرژی نیز اجبار ِخودساختۀ دیگری است که البته دودش فقط مردم را کور کرده است وگرنه بهزعم حضرات، برگ زرینی دیگر در کارنامۀ مقاومتِ مردم است که محض رضای خدا مقاومتِ چه مردمی؟ همین مردمی که درماندۀ تأمین سرپناه و مَسکناند و سالِمانَش نان ندارند بخورند و بیمارانَش دوای درد؟ و چرا بحران انرژی، اجباری خودساخته است چون ریشۀ بحران در سیاستهای خودکفایی و بیمبالاتی و بیفکریِ محض در مصرفِ منابع آبی و سدسازی است. به بیان بهتر، اجبارِ امروز ساختهوپرداختۀ جهل و سوءمدیریت و ناکارآمدی است.
البته اجبار در تعطیل کردن، ریشۀ دیگری هم دارد. حکومت اجبار دارد که برای کم شدنِ مصرف، تعطیل کند چون اگر نکند نارضایتیِ عمومی بیشازپیش میشود و اعتراضاتی که فعلاً پراکنده است، همهگیر خواهد شد و خب معترضان اگر به خیابان بیایند که فقط به قطع آب و برق اعتراض نخواهند کرد. هزار هزار بیداد را فریاد میزنند. هر چند که خودِ این تعطیلی، بحرانهای عرصۀ اقتصاد و تولید را تشدید میکند اما چه چاره که دیگر موسمِ اجبار است و فرصتِ انتخاب تمام شده است.
ابتلا به اغلبِ این بحرانها و اجبار به همزیستی با آنها که حکومت، اقتصاد مقاومتی صدایش میکند، نتیجۀ اتخاذ سیاستهای غلط و اولویت دادن به این سیاستهای غلط بهجای پرداختن به توسعه بوده است. کشور و ملتی را به بهای رسیدن به عمقِ خیالیِ استراتژیک و نظریۀ موهومِ بازدارنگی، پرت کرده است به قعر چاهِ فلاکت.
اجبار، در سیاست خارجی و تصمیمات دربارۀ محور نیز صادق و مشهود است.
حکومت صرفاً از سر اجبار به پذیرش آتشبس توسط حزبالله رضایت میدهد چون با وجود کاهشِ منابع مالی و فشارهای خردکنندۀ نظامی، بقای حزبالله در خطر بود وگرنه ترجیحش رفتن تا تهِ تهِ تهِ هر مسیرِ اشتباهی است. در ادامه و به همان دلایلِ پذیرشِ آتشبس، اجباراً خلع سلاح را هم خواهد پذیرفت.
پذیرشِ سقوط اسد و خارج شدن از سوریه نیز اجباری دیگر بود. تقریباً یک دهه حضورِ مستقیم در جنگ سوریه و هزینۀ بیش از سی میلیارد دلاری، گواهِ میل به حفظ اسد است و خروج با وجودِ این همه خسارتِ مالی و انسانی برای حکومت، حاکی از عمق و شدتِ اجبار در خروج از سوریه است و مثلاً بسته شدنِ همهجورۀ مسیرهای دسترسی و اقدام، یکی از شواهدِ عمقِ این اجبار.
به وضعیت جاری باید فشارهای بیشازپیش خردکنندۀ مکانیزم ماشه را (آدم میماند که چه بنویسد، همین حالا هم خُردیم. دیگر چه مانده که خُرد نشده باشد) که در راهاند و جدیتِ بیشازپیشِ دولت امریکا برای تشدید فشارها و صفر کردنِ فروش نفت را نیز علاوه کرد.
شاید و تنها شاید و اگر حکومت راضی به تغییر شود (نه از جنسِ شمخانی به لاریجانی بلکه تغییر در رویکرد)، بشود در درازمدت این بحرانها را کمرنگ و مدیریت و برطرف کرد. در کوتاهمدت که کشور و مردم، شب و روز جان به لب خواهند بود. امیدی واهی به اگر و شایدی که با توجه به عمقِ بحرانها و مخاطراتِ نظامیِ جدیِ پیشِ رو و نیز سابقۀ رفتارِ حکومت در اصرار بر ادامۀ سیاستهای اشتباه و انکارِ بحرانها، به محال پهلو میزند که منجر خواهد شد به پیوند خوردنِ موسمِ اجبار به موسمِ احتضار و به قول آن مقامِ سابق، (ابتدا پُفِ طولانی و سپس) والسلام علیکم و رحمة الله.
🆔@jameeno
❤13👍9👎1
#الف
🏷️ مرگ در میزند
🖊️ علی هاشمی- جامعهنو: روزبهروز بر صراحتِ خطابکنندگانِ حکومت افزوده میشود. صرفاً با دنبال کردنِ سرخط خبرها میتوان این صراحتِ فزاینده را دید و حس کرد. از امریکا و کشورهای اروپایی و اسرائیل و لبنان تا افرادی در داخل کشور. صراحتی فزاینده که هدفش فشار بر حکومت جهت تغییر رفتار و رویکرد است. تغییری که چند دهه بود که حکومت به آن دعوت میشد اما حالا و پس از تحولات یک سالِ اخیر، حکومت تحت فشارِ صراحتِ مذکور، رفتهرفته مجبور و مجبورتر میشود تا مطالبۀ فوق را برآورده کند.
شاید اگر فقط صراحت بود و طرح مطالبه، حکومت هنوز میتوانست همچون همیشه همگان را سر بِدَوانَد و از این ستون به آن ستون کند، اما این بار نهتنها دعوت نیست بلکه یک هشدار با احتمالِ وقوعِ بالا ضمیمۀ آن مطالبه است: فروپاشی. در واقع همه صراحتاً دارند میگویند که عدم تغییر رفتار و رویکرد، منتج به عدمِ حکومت خواهد شد.
صراحتپیشگانِ داخلی، روندِ دهههای اخیر را منجر به فروپاشی برمیشمرند و حکومت را از ادامۀ آن بر حذر میدارند و صراحتپیشگانِ خارجی میگویند دیگر ادامۀ روندِ دهههای اخیر را تحمل نخواهند کرد و برای اِعمالِ تغییر در رفتار و رویکرد اقدام خواهند کرد؛ حالا چه در قالب سازوکاری مانند فشار حداکثری و مکانیزم ماشه چه با چکاندنِ ماشه.
این بار حکومت صرفاً با تغییرِ رفتار و رویکرد برای درآمدن از چاهِ ویلِ بحرانهای داخلی و خارجی، شانس خواهد داشت. واژۀ شانس به کار میرود چون دیگر نه فرصتی در کار است و نه امکانی و برای درآمدن از این چاه، به همپوشانیِ حداکثریِ عوامل نیاز است؛ چیزی شبیه معجزه. وقوعِ این معجزه، چوبِ جادویی میخواهد که یافت مینشود الا به تغییر رفتار و رویکرد؛ البته با ویژگیهایی که از این حکومت سراغ داریم، همان تغییر رفتار و رویکرد نیز خودش چیزی شبیه معجزه است!
ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
🏷️ مرگ در میزند
🖊️ علی هاشمی- جامعهنو: روزبهروز بر صراحتِ خطابکنندگانِ حکومت افزوده میشود. صرفاً با دنبال کردنِ سرخط خبرها میتوان این صراحتِ فزاینده را دید و حس کرد. از امریکا و کشورهای اروپایی و اسرائیل و لبنان تا افرادی در داخل کشور. صراحتی فزاینده که هدفش فشار بر حکومت جهت تغییر رفتار و رویکرد است. تغییری که چند دهه بود که حکومت به آن دعوت میشد اما حالا و پس از تحولات یک سالِ اخیر، حکومت تحت فشارِ صراحتِ مذکور، رفتهرفته مجبور و مجبورتر میشود تا مطالبۀ فوق را برآورده کند.
شاید اگر فقط صراحت بود و طرح مطالبه، حکومت هنوز میتوانست همچون همیشه همگان را سر بِدَوانَد و از این ستون به آن ستون کند، اما این بار نهتنها دعوت نیست بلکه یک هشدار با احتمالِ وقوعِ بالا ضمیمۀ آن مطالبه است: فروپاشی. در واقع همه صراحتاً دارند میگویند که عدم تغییر رفتار و رویکرد، منتج به عدمِ حکومت خواهد شد.
صراحتپیشگانِ داخلی، روندِ دهههای اخیر را منجر به فروپاشی برمیشمرند و حکومت را از ادامۀ آن بر حذر میدارند و صراحتپیشگانِ خارجی میگویند دیگر ادامۀ روندِ دهههای اخیر را تحمل نخواهند کرد و برای اِعمالِ تغییر در رفتار و رویکرد اقدام خواهند کرد؛ حالا چه در قالب سازوکاری مانند فشار حداکثری و مکانیزم ماشه چه با چکاندنِ ماشه.
این بار حکومت صرفاً با تغییرِ رفتار و رویکرد برای درآمدن از چاهِ ویلِ بحرانهای داخلی و خارجی، شانس خواهد داشت. واژۀ شانس به کار میرود چون دیگر نه فرصتی در کار است و نه امکانی و برای درآمدن از این چاه، به همپوشانیِ حداکثریِ عوامل نیاز است؛ چیزی شبیه معجزه. وقوعِ این معجزه، چوبِ جادویی میخواهد که یافت مینشود الا به تغییر رفتار و رویکرد؛ البته با ویژگیهایی که از این حکومت سراغ داریم، همان تغییر رفتار و رویکرد نیز خودش چیزی شبیه معجزه است!
ادامه مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.
🆔@jameeno
Telegraph
مرگ در میزند
علی هاشمی- جامعهنو: روزبهروز بر صراحتِ خطابکنندگانِ حکومت افزوده میشود. صرفاً با دنبال کردنِ سرخط خبرها میتوان این صراحتِ فزاینده را دید و حس کرد. از امریکا و کشورهای اروپایی و اسرائیل و لبنان تا افرادی در داخل کشور. صراحتی فزاینده که هدفش فشار بر حکومت…
👍10❤5😐1
#در_کرانه_روز
🏷️ فاصله
جامعهنو: به گزارش الجزیره ،کماندوهای اسرائیلی با چند هلی کوپتر در عمق خاک سوریه پیاده شده و عملیات کرده و برگشتهاند. با این حساب و ماهیت حکومت جدید سوریه، فاصله واقعی اسرائیل از مرز ایران حدود ۲۰۰ کیلومتر است. یعنی یک و نیم برابر فاصله زمینی قم تا تهران یا فاصله هوایی اراک تا تهران. تصورش برای اهل حساب وحشتزا است.
در تهران نمایندگان نعرهکش مجلس و سیاستمداران شعار دهنده زیرکولر نشستهاند تا رجز بخوانند و پهلوان نمایی کنند ؛ و در مرز کولبر های سیاهبخت کرد و ناراضی از حکومت ساکنند وکل آن خطه در عراق هم که دست کردهای عراقی متحد اسرائیل است. به عبارتی، در وقت مقتضی همسایه زمینی اسرائیل در یک مرز ضعیف هم هستیم!
همه کارهای حاشیهای اجزای این حکومت، برای پیشبرد یک خیانت ملی است!
🆔@jameeno
🏷️ فاصله
جامعهنو: به گزارش الجزیره ،کماندوهای اسرائیلی با چند هلی کوپتر در عمق خاک سوریه پیاده شده و عملیات کرده و برگشتهاند. با این حساب و ماهیت حکومت جدید سوریه، فاصله واقعی اسرائیل از مرز ایران حدود ۲۰۰ کیلومتر است. یعنی یک و نیم برابر فاصله زمینی قم تا تهران یا فاصله هوایی اراک تا تهران. تصورش برای اهل حساب وحشتزا است.
در تهران نمایندگان نعرهکش مجلس و سیاستمداران شعار دهنده زیرکولر نشستهاند تا رجز بخوانند و پهلوان نمایی کنند ؛ و در مرز کولبر های سیاهبخت کرد و ناراضی از حکومت ساکنند وکل آن خطه در عراق هم که دست کردهای عراقی متحد اسرائیل است. به عبارتی، در وقت مقتضی همسایه زمینی اسرائیل در یک مرز ضعیف هم هستیم!
همه کارهای حاشیهای اجزای این حکومت، برای پیشبرد یک خیانت ملی است!
🆔@jameeno
👍21❤3👎1
#در_کرانه_روز
🏷 مار و آستین!
وقتی بین کیفکشها دعوای انحرافی کارگردانی میکنید و آنها را میکشید بالا تا حد نمایندۀ مجلس و وزیر، منتظر باشید خودشان را آنقدر گمکنند که یکروز فکرکنند میتوانند بگذارندتان کنار دیوار! تجربۀ احمدینژاد برایتان کافی نبود؟
🆔@jameeno
🏷 مار و آستین!
وقتی بین کیفکشها دعوای انحرافی کارگردانی میکنید و آنها را میکشید بالا تا حد نمایندۀ مجلس و وزیر، منتظر باشید خودشان را آنقدر گمکنند که یکروز فکرکنند میتوانند بگذارندتان کنار دیوار! تجربۀ احمدینژاد برایتان کافی نبود؟
🆔@jameeno
👍26😁3👏2
#الف
🏷 با خوانندگان؛ در ادامۀ یک الف اخیر!
🖊 شورای سردبیری:
بهانهای داریم برای گفتگوی مستقیم با دوستانی که الف «ملی یعنی تو خفه شو؟» بین آنها بحثی و اندک سوءتفاهمی هم دربارۀ موضع ما ایجادکرد. خلاصه خواهیمگفت: سه نوع ملیگرایی هست. شرحمیدهیم.
افراطیترین نوع ملیگرایی «شووینیسم رادیکال» یا «شووینیسم رفاه (Welfare Chauvinism)» است به این معنی که ساکنان مسلط بر یک سرزمین آنچه را برای خود میخواهند از ساکنان دیگر، مثلاً مهاجران و یا اقلیتها دریغمیکنند و معتقدند فقط خودشان حق استفاده از داشتهها و نعمات کشور را دارند. این نوع از ملیگرایی افراطی عمدتاً در کشورهای دارای رژیم فاشیست، راست افراطی و یا بسیار فقیر بروزمیکند و هم زمینۀ اجتماعی دارد و هم بستر حکومتی.
اعتقاد عدهای از ایرانیان مبنی بر اینکه افغانستانیها نمیباید از حقوق ابتدایی بهداشتی، خوراک و مسکن ایران بهرمندشوند بروز این نوع از شوینیسم در ایران است که زمینۀ اجتماعی آن قبلاً کم بوده اما بستر حکومتی تحریک آن بالاست: این اعتقاد عمومی وجوددارد که حکومت داراییهای ایران را بهدلایل ایدئولوژیک یا سیاسی به مردمان دیگر کشورها مانند لبنان و سوریه و عراق میدهد و واکنش جامعه نیز افراط در نگاه به مسئله افاغنه است که ما این را «شوونیسم کور» مینامیم.
نوعی دیگر از ملیگرایی وجود دارد که میتوان آن را «ناسیونالیسم سترون» نامید. بیشتر در ابراز برتری بر دیگران، افتخار افراطی به تاریخ گذشته و رقابت بر سر میراثفرهنگی با همسایگان نمود مییابد و بیشتر زمینۀ اجتماعی دارد تا حکومتی.
حکومتها معمولا عملگرا و بهدنبال برتریهای اقتصادیاند ولی جماعات انسانی کشورها تفاخر و برتری را بهعنوان مفری برای برونریزی احساس خودکمبینی بروزمیدهند. این نوع از ملیگرایی سترون و نازا است؛ چون فقط تشفی احساسی کاذب پدیدمیآورد. با وطندوستی قرابت دارد ولی آن نیست.
نوع سومی از ملیگرایی هم وجوددارد که بستر اصلی آن نظام سیاسی (حکومت) است و میتواند از سوی حکومت به سمت جامعه تسرییابد. ریشۀ این ملیگرایی نه گذشته است و نه آینده؛ بلکه استوار است بر چگونگی رابطۀ حکومت مستقر با ملت. این درواقع یک موقعیت است و نه رابطه؛ محصول یک وضعیت دموکراتیک است. در چنین وضعیتی بخش مهمی از هویت ملی را حس داشتن هویت فردی مبتنی بر آزادی و اختیار افراد تشکیلمیدهد که در یک قرارداد اجتماعی موردقبول اکثریت مطلق مردم قرارگرفتهاست. حاصل این قرارداد اجتماعی مشارکت و همافزایی بهصورتی است که قدرت کشور از مجموع عددی قدرت، اراده و آمادگی مجموع همۀ افراد بیشتر و همافزا است. اما شرط لازم بروز و تبلور آن دموکراتیکبودن حاکمیت است. یکپارچگی مردمان یک کشور و تفاهم بدون تزاحم در رابطۀ جامعه و دولت، نه فقط جامعهای آرام و بدون تنش داخلی، بلکه یک تصویر خارجی، تصور وجود یک ملت، نیز نزد دیگران پدیدمیآورد که احترام آنان را جلب و رفتارشان را احتیاطآمیز میکند: یک جامعۀ دچار تنش داخلی ناشی از فقدان وضعیت دموکراتیک آسیبپذیری بیشتری از سوی نیروها و کشورهای دیگر دارد. این موضعِ دائماً تکرارشونده از طرف منتقدان حکومت که اگر میخواهید توان کشور در مقابل اسرائیل و آمریکا بیشتر شود جامعه را از قید محدودیتهای غیرمنطقی برهانید و حاکمیت را انحصاری، فردی و استبدادی نکنید، حاصل درک همین فقدان است. درواقع نوع سوم ملیگرایی این است که رفتارحاکمیت ملی باشد و بین اجزای جامعه تفاوت قائلنشود؛ حاکمیتی که خالی از عنصر دموکراسی باشد، تهی از مفهوم ملی هم است.
یک نکتۀ کوچک دیگر هم بگوییم: دوستان عزیز، ما برای روشنشدن بحث و بهاصطلاح تقریب ذهن خوانندگان مثال تاریخی میآوریم و نام خیلی اشخاص را در مطالب میگوییم که به قصد کوبیدن و یا ستایش آنها نیست. نه عشق و دلدادگی به آقای خمینی داریم و نه ارادت مخصوص به مصدق و پیشواخوانی او یا هرکس دیگر. اینکه گاهی متعارض یا متناقض بهچشممیآییم و همراهان گاهی گیجمیشوند بهخاطر آن است که وظیفۀ خود را فراهمآوردن ملاط تحلیلی میدانیم و نه تعیینتکلیف خواننده با مطلب از همان ابتدا. مثلاً رابطۀ ما با اصلاحطلبان درون سیستم یکسره و دربست نیست؛ چون نوعی اتحاد انتقادی با آنها داریم و سیستم را هم یک واقعیت بیرونی همواره در تحول میبینیم که ممکن است گاهی آن را یکسره رد و گاهی نصیحتشکنیم.
به گمان ما نوشتن دربارۀ امور با داشتن موضع خاص و فقط مطرحکردن آن، دادن خوراک فوری و آماده به خواننده و جهتدادن به ذهن اوست. باید تا جایی که ممکن است از این لقمهگذاری پرهیز کنیم.
🆔@jameeno
🏷 با خوانندگان؛ در ادامۀ یک الف اخیر!
🖊 شورای سردبیری:
بهانهای داریم برای گفتگوی مستقیم با دوستانی که الف «ملی یعنی تو خفه شو؟» بین آنها بحثی و اندک سوءتفاهمی هم دربارۀ موضع ما ایجادکرد. خلاصه خواهیمگفت: سه نوع ملیگرایی هست. شرحمیدهیم.
افراطیترین نوع ملیگرایی «شووینیسم رادیکال» یا «شووینیسم رفاه (Welfare Chauvinism)» است به این معنی که ساکنان مسلط بر یک سرزمین آنچه را برای خود میخواهند از ساکنان دیگر، مثلاً مهاجران و یا اقلیتها دریغمیکنند و معتقدند فقط خودشان حق استفاده از داشتهها و نعمات کشور را دارند. این نوع از ملیگرایی افراطی عمدتاً در کشورهای دارای رژیم فاشیست، راست افراطی و یا بسیار فقیر بروزمیکند و هم زمینۀ اجتماعی دارد و هم بستر حکومتی.
اعتقاد عدهای از ایرانیان مبنی بر اینکه افغانستانیها نمیباید از حقوق ابتدایی بهداشتی، خوراک و مسکن ایران بهرمندشوند بروز این نوع از شوینیسم در ایران است که زمینۀ اجتماعی آن قبلاً کم بوده اما بستر حکومتی تحریک آن بالاست: این اعتقاد عمومی وجوددارد که حکومت داراییهای ایران را بهدلایل ایدئولوژیک یا سیاسی به مردمان دیگر کشورها مانند لبنان و سوریه و عراق میدهد و واکنش جامعه نیز افراط در نگاه به مسئله افاغنه است که ما این را «شوونیسم کور» مینامیم.
نوعی دیگر از ملیگرایی وجود دارد که میتوان آن را «ناسیونالیسم سترون» نامید. بیشتر در ابراز برتری بر دیگران، افتخار افراطی به تاریخ گذشته و رقابت بر سر میراثفرهنگی با همسایگان نمود مییابد و بیشتر زمینۀ اجتماعی دارد تا حکومتی.
حکومتها معمولا عملگرا و بهدنبال برتریهای اقتصادیاند ولی جماعات انسانی کشورها تفاخر و برتری را بهعنوان مفری برای برونریزی احساس خودکمبینی بروزمیدهند. این نوع از ملیگرایی سترون و نازا است؛ چون فقط تشفی احساسی کاذب پدیدمیآورد. با وطندوستی قرابت دارد ولی آن نیست.
نوع سومی از ملیگرایی هم وجوددارد که بستر اصلی آن نظام سیاسی (حکومت) است و میتواند از سوی حکومت به سمت جامعه تسرییابد. ریشۀ این ملیگرایی نه گذشته است و نه آینده؛ بلکه استوار است بر چگونگی رابطۀ حکومت مستقر با ملت. این درواقع یک موقعیت است و نه رابطه؛ محصول یک وضعیت دموکراتیک است. در چنین وضعیتی بخش مهمی از هویت ملی را حس داشتن هویت فردی مبتنی بر آزادی و اختیار افراد تشکیلمیدهد که در یک قرارداد اجتماعی موردقبول اکثریت مطلق مردم قرارگرفتهاست. حاصل این قرارداد اجتماعی مشارکت و همافزایی بهصورتی است که قدرت کشور از مجموع عددی قدرت، اراده و آمادگی مجموع همۀ افراد بیشتر و همافزا است. اما شرط لازم بروز و تبلور آن دموکراتیکبودن حاکمیت است. یکپارچگی مردمان یک کشور و تفاهم بدون تزاحم در رابطۀ جامعه و دولت، نه فقط جامعهای آرام و بدون تنش داخلی، بلکه یک تصویر خارجی، تصور وجود یک ملت، نیز نزد دیگران پدیدمیآورد که احترام آنان را جلب و رفتارشان را احتیاطآمیز میکند: یک جامعۀ دچار تنش داخلی ناشی از فقدان وضعیت دموکراتیک آسیبپذیری بیشتری از سوی نیروها و کشورهای دیگر دارد. این موضعِ دائماً تکرارشونده از طرف منتقدان حکومت که اگر میخواهید توان کشور در مقابل اسرائیل و آمریکا بیشتر شود جامعه را از قید محدودیتهای غیرمنطقی برهانید و حاکمیت را انحصاری، فردی و استبدادی نکنید، حاصل درک همین فقدان است. درواقع نوع سوم ملیگرایی این است که رفتارحاکمیت ملی باشد و بین اجزای جامعه تفاوت قائلنشود؛ حاکمیتی که خالی از عنصر دموکراسی باشد، تهی از مفهوم ملی هم است.
یک نکتۀ کوچک دیگر هم بگوییم: دوستان عزیز، ما برای روشنشدن بحث و بهاصطلاح تقریب ذهن خوانندگان مثال تاریخی میآوریم و نام خیلی اشخاص را در مطالب میگوییم که به قصد کوبیدن و یا ستایش آنها نیست. نه عشق و دلدادگی به آقای خمینی داریم و نه ارادت مخصوص به مصدق و پیشواخوانی او یا هرکس دیگر. اینکه گاهی متعارض یا متناقض بهچشممیآییم و همراهان گاهی گیجمیشوند بهخاطر آن است که وظیفۀ خود را فراهمآوردن ملاط تحلیلی میدانیم و نه تعیینتکلیف خواننده با مطلب از همان ابتدا. مثلاً رابطۀ ما با اصلاحطلبان درون سیستم یکسره و دربست نیست؛ چون نوعی اتحاد انتقادی با آنها داریم و سیستم را هم یک واقعیت بیرونی همواره در تحول میبینیم که ممکن است گاهی آن را یکسره رد و گاهی نصیحتشکنیم.
به گمان ما نوشتن دربارۀ امور با داشتن موضع خاص و فقط مطرحکردن آن، دادن خوراک فوری و آماده به خواننده و جهتدادن به ذهن اوست. باید تا جایی که ممکن است از این لقمهگذاری پرهیز کنیم.
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#الف
🏷️ ملی، یعنی تو خفه شو؟
🖊️ شورای سردبیری: این روزها، ملیگرایی باسمهای و ناسیونالیسم جعلی، مانند توده اجناس ارزان چینی که در گوشه چهارراه میریزند همهجا هست و دیدنش چندش آور شده است. حتی حکومت که قبا وعبای ملی به تنش زار میزند ملی شده است. هرکس…
🏷️ ملی، یعنی تو خفه شو؟
🖊️ شورای سردبیری: این روزها، ملیگرایی باسمهای و ناسیونالیسم جعلی، مانند توده اجناس ارزان چینی که در گوشه چهارراه میریزند همهجا هست و دیدنش چندش آور شده است. حتی حکومت که قبا وعبای ملی به تنش زار میزند ملی شده است. هرکس…
👍9❤5👎4
#الف
🏷 گیجی!
🖊 شورای سردبیری:
روابط ایران با جهان در آینده تا چه حد به کیفیات نظام کنونی وابسته است و تغییر نظام چه الزامات دشوار و آسانی برای تنظیم رابطه با جهان پدیدمیآورد؟ چه اموری تسهیل و چه اموری مشکلمیشود؟ اساساً موضع ژئوپلتیک ایران چه میشود؟ اقتصاد در آن چه نقشی خواهدداشت؟ تغییر موضع دیگر کشورها در برابر ایران چه خواهدبود؟ و...
اینها پرسشهایی بنیادیناند، اما پاسخ آنها فعلاً مبهم است: کشور در چنان گرداب خوفناکی است که همۀ اهل فکر در سرگیجۀ ناشی از چرخش این گرداب فقط به حال و حداکثر به تشکیلات یا فردی میاندیشند که در لحظهای که گرداب حاکمیت کنونی را فروبَرَد خلاء ناشی از این «رفتن» را پر کند. انگار که فقط به قطعیبودن بیگبنگ فکرکنیم و بگوئیم «بعدش بالاخره یکطوری میشود!».
بله، بعدش حتماً یکطوری میشود و نظاماتی سیارهای حول یکدیگر شکل میگیرند، ولی جای ایران در این نظامات کجاست و روابطش با جهان پیرامون، با منظومهای که به درون آن پرتابمیشود، چگونه است؟ مسئله این است.
با ترتیباتی که اکنون پیش چشم ماست در آن لحظۀ موعود اقتصاد کشور سیمایی وحشتناک دارد: در جایی بسیار متورم و آماسکرده و در جایی لاغر و مردنی. تورم بالا، فقدان منابع، چالههای هزینهای، فقر گسترده و نامعلومی جایگاه در اقتصاد جهانی. از این کیفیات چه درمیآید؟ آیا این دلخوشیها درست است که کثرت منابع طبیعی، انرژی ارزان و موقعیت جغرافیایی استثنایی بهبارمینشیند و پس از چندسال توشوتوانی به دستوپای اقتصاد کشور برمیگردد؟ یا برعکس، ترجیح نیروهای بیرونی این میشود که با یک برهوت قابل تقسیم و غارت روبرو باشند و ما را به آن مسیر ببرند؟ کسی پاسخ دقیق این پرسش را نمیداند و فقط در این مورد تا حدی افراطی دانشمندنماییهای پوچ صورت گرفتهاست: در سالهای اخیر طیفی وسیع از تصاویر کارتپستالی تا تصویرهای آخرالزمانی از فلاکت در میان مثلا عقلای کشور دستبهدستشدهاست. بله، چنین کردهایم؛ از ناامیدی مطلق، تا فردایی روشن و افقی درخشان پیش چشم است؛ بدون آنکه بدانیم کدام!
پرسش بیپاسخ متعاقب این موقعیت رابطه با الزامات جهانی است. معلوم نیست چه جایگاهی در جهان داشتهباشیم؛ چون علاوهبر خودمان اوضاع جهان نیز چندان وضوحی ندارد. زمانی نفت ما و دیگران اسلحهمان بود، بعد به جایی رسیدیم که بر سر سهم بازار با هم جنگیدیم. زمانی بود که سرمایههای جهانی در جستجوی جایی برای فرودآمدن و تصاحب محل سرمایهگذاری با هم رویارو بودند و اکنون با قلت سرمایهگذاریهای خارجی و خشکی منابع سرمایهای روبروییم. شکل تقسیم کار جهان دیگر آن نیست که در دهۀ هفتاد و هشتاد قرن پیش بود. بالاخره بر ما معلوم نیست که آیا با ورود سرمایه روبرو خواهیمبود یا تداوم خروج. واقعاً معلوم نیست و نباید امید واهی داد.
حتی مشخص نیست موقعیت ژئوپلتیک ما در فردای تغییر چه خواهدبود. البته دادکشیدن دربارۀ اینکه «موقعیت ما در جهان بیبدیل است» و «اگر حکومت فعلی نباشد جایگاه خود را بازمییابیم و قطب سیاسی منطقه و وزنۀ جهانی میشویم» پررویی دانشمندنمایانهای بیش نیست. ما هنوز نمیدانیم موضع قدرتهای مسلط و سوار بر حماقتهای حکومت کنونی دربارۀ تقسیم یا یکپارچه نگهداشتن ایران کدام است. جوابی بر این نداریم که بهخاطر جنگ ابدی اعراب و یهودیان مستقر در اسرائیل آیا به جایگاه دهۀ پنجاه خود برخواهیمگشت و یا عطای ما را به لقایمان بخشیدهاند و در مسیر بالکانیزهشدن اجباری قرارگرفتهایم. نمیدانیم فروافتادن دومینویی اجزای آنچه محور مقاومت میخواندند پشت مرزهای غربی ایران متوقفمیشود یا نه؟ ما هیچ نمیدانیم.
پاسخِ حتی کوچکترین پرسش، اینکه «جای حکومت کنونی را احتمالاً چه کسی خواهدگرفت؟» بر ما معلوم نیست. از سخنرانیها معلوم است که ترس از کیست، ولی برای کشوری که حکومت و مردمش بر این باورند که حکومت رفتنی است و «جایش یکی را میآورند» آینده واقعاً ناروشن و غیرقابلتحلیل است.
سادهترین کاری که در چنین موقعیت گذار از هر تحلیلگر دستدومی هم برمیآید، تصویر چگونگی برآوردن آرزوهای فروکوفته و شکل رفتار حکومت بعدی با مردم است: مهربان خواهدبود یا اخمو؟ آزادی فردی میدهد یا نه؟ حریمشخصی و مالکیتفردی را پاسمیدارد یا نه؟ اینها سادهترین پرسشها با پاسخ همیشگی «بله» هستند؛ اما حتی این هم معلوم نیست! مشاور رضا پهلوی معتقد است وقتی بیایند به یک دورر دهسالۀ دیکتاتوری نیاز دارند تا امور را اصلاح اولیه کنند.
خداوکیلی هیچچیز معلوم نیست جز خندهداربودن اینکه اینبار، مردم این کشور استقبال میکنند که یک استبداد برود و جایش یک استبداد دیگر بیاید.
خواستههای کوچه بازاری در این پائین، تداوم گیجی دانشمندانه در آن بالاست.
(با پوزش از همۀ اساتید اقتصاد، سیاست و ژئواستراتژی!)
🆔@jameeno
🏷 گیجی!
🖊 شورای سردبیری:
روابط ایران با جهان در آینده تا چه حد به کیفیات نظام کنونی وابسته است و تغییر نظام چه الزامات دشوار و آسانی برای تنظیم رابطه با جهان پدیدمیآورد؟ چه اموری تسهیل و چه اموری مشکلمیشود؟ اساساً موضع ژئوپلتیک ایران چه میشود؟ اقتصاد در آن چه نقشی خواهدداشت؟ تغییر موضع دیگر کشورها در برابر ایران چه خواهدبود؟ و...
اینها پرسشهایی بنیادیناند، اما پاسخ آنها فعلاً مبهم است: کشور در چنان گرداب خوفناکی است که همۀ اهل فکر در سرگیجۀ ناشی از چرخش این گرداب فقط به حال و حداکثر به تشکیلات یا فردی میاندیشند که در لحظهای که گرداب حاکمیت کنونی را فروبَرَد خلاء ناشی از این «رفتن» را پر کند. انگار که فقط به قطعیبودن بیگبنگ فکرکنیم و بگوئیم «بعدش بالاخره یکطوری میشود!».
بله، بعدش حتماً یکطوری میشود و نظاماتی سیارهای حول یکدیگر شکل میگیرند، ولی جای ایران در این نظامات کجاست و روابطش با جهان پیرامون، با منظومهای که به درون آن پرتابمیشود، چگونه است؟ مسئله این است.
با ترتیباتی که اکنون پیش چشم ماست در آن لحظۀ موعود اقتصاد کشور سیمایی وحشتناک دارد: در جایی بسیار متورم و آماسکرده و در جایی لاغر و مردنی. تورم بالا، فقدان منابع، چالههای هزینهای، فقر گسترده و نامعلومی جایگاه در اقتصاد جهانی. از این کیفیات چه درمیآید؟ آیا این دلخوشیها درست است که کثرت منابع طبیعی، انرژی ارزان و موقعیت جغرافیایی استثنایی بهبارمینشیند و پس از چندسال توشوتوانی به دستوپای اقتصاد کشور برمیگردد؟ یا برعکس، ترجیح نیروهای بیرونی این میشود که با یک برهوت قابل تقسیم و غارت روبرو باشند و ما را به آن مسیر ببرند؟ کسی پاسخ دقیق این پرسش را نمیداند و فقط در این مورد تا حدی افراطی دانشمندنماییهای پوچ صورت گرفتهاست: در سالهای اخیر طیفی وسیع از تصاویر کارتپستالی تا تصویرهای آخرالزمانی از فلاکت در میان مثلا عقلای کشور دستبهدستشدهاست. بله، چنین کردهایم؛ از ناامیدی مطلق، تا فردایی روشن و افقی درخشان پیش چشم است؛ بدون آنکه بدانیم کدام!
پرسش بیپاسخ متعاقب این موقعیت رابطه با الزامات جهانی است. معلوم نیست چه جایگاهی در جهان داشتهباشیم؛ چون علاوهبر خودمان اوضاع جهان نیز چندان وضوحی ندارد. زمانی نفت ما و دیگران اسلحهمان بود، بعد به جایی رسیدیم که بر سر سهم بازار با هم جنگیدیم. زمانی بود که سرمایههای جهانی در جستجوی جایی برای فرودآمدن و تصاحب محل سرمایهگذاری با هم رویارو بودند و اکنون با قلت سرمایهگذاریهای خارجی و خشکی منابع سرمایهای روبروییم. شکل تقسیم کار جهان دیگر آن نیست که در دهۀ هفتاد و هشتاد قرن پیش بود. بالاخره بر ما معلوم نیست که آیا با ورود سرمایه روبرو خواهیمبود یا تداوم خروج. واقعاً معلوم نیست و نباید امید واهی داد.
حتی مشخص نیست موقعیت ژئوپلتیک ما در فردای تغییر چه خواهدبود. البته دادکشیدن دربارۀ اینکه «موقعیت ما در جهان بیبدیل است» و «اگر حکومت فعلی نباشد جایگاه خود را بازمییابیم و قطب سیاسی منطقه و وزنۀ جهانی میشویم» پررویی دانشمندنمایانهای بیش نیست. ما هنوز نمیدانیم موضع قدرتهای مسلط و سوار بر حماقتهای حکومت کنونی دربارۀ تقسیم یا یکپارچه نگهداشتن ایران کدام است. جوابی بر این نداریم که بهخاطر جنگ ابدی اعراب و یهودیان مستقر در اسرائیل آیا به جایگاه دهۀ پنجاه خود برخواهیمگشت و یا عطای ما را به لقایمان بخشیدهاند و در مسیر بالکانیزهشدن اجباری قرارگرفتهایم. نمیدانیم فروافتادن دومینویی اجزای آنچه محور مقاومت میخواندند پشت مرزهای غربی ایران متوقفمیشود یا نه؟ ما هیچ نمیدانیم.
پاسخِ حتی کوچکترین پرسش، اینکه «جای حکومت کنونی را احتمالاً چه کسی خواهدگرفت؟» بر ما معلوم نیست. از سخنرانیها معلوم است که ترس از کیست، ولی برای کشوری که حکومت و مردمش بر این باورند که حکومت رفتنی است و «جایش یکی را میآورند» آینده واقعاً ناروشن و غیرقابلتحلیل است.
سادهترین کاری که در چنین موقعیت گذار از هر تحلیلگر دستدومی هم برمیآید، تصویر چگونگی برآوردن آرزوهای فروکوفته و شکل رفتار حکومت بعدی با مردم است: مهربان خواهدبود یا اخمو؟ آزادی فردی میدهد یا نه؟ حریمشخصی و مالکیتفردی را پاسمیدارد یا نه؟ اینها سادهترین پرسشها با پاسخ همیشگی «بله» هستند؛ اما حتی این هم معلوم نیست! مشاور رضا پهلوی معتقد است وقتی بیایند به یک دورر دهسالۀ دیکتاتوری نیاز دارند تا امور را اصلاح اولیه کنند.
خداوکیلی هیچچیز معلوم نیست جز خندهداربودن اینکه اینبار، مردم این کشور استقبال میکنند که یک استبداد برود و جایش یک استبداد دیگر بیاید.
خواستههای کوچه بازاری در این پائین، تداوم گیجی دانشمندانه در آن بالاست.
(با پوزش از همۀ اساتید اقتصاد، سیاست و ژئواستراتژی!)
🆔@jameeno
👍12❤9👎5👏1
#الف
🏷 نارادیکال!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
به بهانۀ یک اختلاف درونی نهچندان کوچک در جبهۀ اصلاحطلبان موضوع مهمی را پیشمیآوریم: دوران گفتگو با حکومت و خطاب قراردادن آن با لفافی از رودربایستی بهپایانآمدهاست!
اگر بگذریم از آن چندنفر غیرمعروف که تقاضای پایان حکومت را از طریق استعفا داشتند و باوجود برخورد تند اولیه بعداً یقۀ بیشترشان را رهاکردند و یا احکام شداد و غلاظ علیه بقیه صادرنکردند، اخیراً ماجرایی پیشآمده که درخور توجه است: حکومت برخلاف اخموتخم و تهدید به مداخلۀ دادستانی و امثال این واکنشهای تند هیچ قدم تنبیهی علیه تقاضای اصلاح طلبان دایر بر این که حکومت برای حل مشکلات خارجیاش غنیسازی را تعلیقکند بر نداشت. شاید حتی حجم مخالفت بخشی دیگر از جماعت اصلاحطلب بسیار بیشتر از مدعیان حکومتی حراست از غنیسازی هستهای بود.
تماشاییتر فلج کامل دستگاه حکومت در برابر این حرف بهزاد نبوی بود که گفت: «من با آن چیزهایی که [در بیانیه] همه مخالفت میکنند مخالف نبودم، حتی تندتر از آنها هم هستم. آنها اگر معتقد به تعلیق غنیسازی هستند من معتقد به تعطیل غنیسازی هستم».
آقای نبوی رئیس سابق جبهۀ اصلاحات و گویا حالا فقط عضو است و این جبهه توسط جناحی جوانتر ادارهمیشود که خطمشی محافظهکارانۀ همیشگی آقای نبوی و مخالفتش با تندروی را قبول نداشتهاند.
تناقضی این وسط نیست؟ جای تندرو و کندرو، موضع میانهرو با رادیکال عوضنشدهاست؟ شدهاست ولی مهم نیست؛ چون امروز دربارۀ مسئلۀ غنیسازی و موافقت و مخالفت و تعلیق و تعطیل آن بحثی نداریم.
مسئله خفقانی است که حکومت در برابر حرف «کفرآمیز» یک سیاستمرد برجسته گرفتهاست. بهزاد نبوی که از برخی جنبهها در جایگاه ارشد اصلاحطلبان نشسته هیچوقت موضع نیندیشیده نمیگیرد (شاید گاهی ادعای نادرست دیگران را نقلکند!) و در برابر خطاهای تحلیلی نزدیکترین دوستانش نیز بهسکوتنمینشیند. آدم حسابوکتابداری است و بنابراین موضعی که نقلکردیم اعتبار نبوی و همسویان او را پشت سرش دارد: تقاضای تعطیل غنیسازی از سوی نحلهای از اصلاحطلبان. تقاصایی بزرگ و مغایر مقدسات نظام! چرا حکومت به سراغ یقۀ این پیر اصلاحطلبان نرفت؟ نشنید؟
پاسخ سرراستی وجوددارد: حکومت دیگر توان برخورد علنی چکشی در برابر مطالبات جامعه را ندارد. عقلایش گفتهاند صدایش را درنیاورید وگرنه صدتا بیانیه و مصاحبه در پشتیبانی از موضع نبوی و حرف او درمیآید و ما هم دیگر امکان برخورد با جامعه را نداریم.
این نمونه را رهاکنیم و ببینیم علت چپیدن نظام در لاک سکوت چیست و درحالیکه علیه رضا پهلوی موضع دارد چرا در اینمورد زبان تهدید و دادستان و قاضی بهکارنمیگیرد؟ در این زیرسبیلیردکردن حکومت امکانات نهفته برای جامعه کدامست؟
حکومتها همیشه در هنگام روبروشدن با اپوزیسیون محاسبهگرند، زمانسنجند و تعادل قدرت خود را با پتانسیلهای اجتماعی درنظرمیگیرند. دایماً مواظبند آنجا که این معادله بهسمت قدرتشان متمایل است چنگودندان نشاندهند و آنجا که نه، جاخالیدادن را ترجیحمیدهند تا موقعیت وخیمتری پیشنیاید. مثلاً نظام در مورد مسئلۀ حجاب در مجموع مشت خود را خالی و سنبۀ جامعه را پرزور دید و عقبنشست. موارد عکسی هم وجوددارد ولی هنگامی که در سرازیری کاهش مشروعیت، تصعید مقبولیت و فقدان قدرت میافتد لاجرم یا عقبمینشیند و یا پیشنهاد سازش میدهد (مورد اجتماعات اعتراض صنفی، مذاکره برای رفع فیلتر و...). این موقعیتها نشانمیدهد جامعه میتواند سطح مطالبات خود را بالاتر ببرد.
طبقمعمول ما البته نمیخواهیم جامعه را به ریختن به خیابان تشویقکنیم (که البته حق مسلم آن است) و حتماً شورشهای بیقاعده و کنترلنشده را به سود سرنوشت کشور نمیدانیم اما چنانچه مطالبات رادیکال عمومی از طریق جماعات تحولخواه بیانشوند حکومت ترجیحخواهدداد بهجای زبان تهدید، رفتار و شیوۀ دیگری پیشهکند.
دوران پیچیدن مطالبۀ عمومی در لفافه، ساییدن گوشه و لبۀ خواستهها از ترس اخم حکومت و تقلیلگرایی مطالباتی بهپایانرسیدهاست.
برخی اصلاحطلبان که قبلاً به رادیکالیسم سطحی مبتلابودند حالا بهحسب تفریط به میانهروی سطحی دچارآمدهاند. آنها هیچوقت موقعیت را بهموقع تشخیصنمیدهند و الان هم که متأسفانه به ویروس ساخته و دستکاریشدۀ «ای ایران» در آزمایشگاه حکومت مبتلاشدهاند و به همهگیریاش یاریمیرسانند. گرفتن پز عاقل و متفکر عاقبتاندیش هم در این رسانههای بیپرسش واقعاً آسان است.
مطالبات منطقی و متناسب با زمان و امکانات کشور برای حکومتها همیشه رادیکال مینماید. حالا در موقعیتی هستیم که مطالبات ملی ما نزد حکومت که از ریخت افتاده، اصلاً راادیکال نیست. سیاستخارجی منفعتمحور و عقلگرا تنها یکی از این مطالبات است و میباید با جرأت بهزبانبیاید؛ مثل آقای نبوی!
🆔@jameeno
🏷 نارادیکال!
🖊 تحریریۀ جامعهنو:
به بهانۀ یک اختلاف درونی نهچندان کوچک در جبهۀ اصلاحطلبان موضوع مهمی را پیشمیآوریم: دوران گفتگو با حکومت و خطاب قراردادن آن با لفافی از رودربایستی بهپایانآمدهاست!
اگر بگذریم از آن چندنفر غیرمعروف که تقاضای پایان حکومت را از طریق استعفا داشتند و باوجود برخورد تند اولیه بعداً یقۀ بیشترشان را رهاکردند و یا احکام شداد و غلاظ علیه بقیه صادرنکردند، اخیراً ماجرایی پیشآمده که درخور توجه است: حکومت برخلاف اخموتخم و تهدید به مداخلۀ دادستانی و امثال این واکنشهای تند هیچ قدم تنبیهی علیه تقاضای اصلاح طلبان دایر بر این که حکومت برای حل مشکلات خارجیاش غنیسازی را تعلیقکند بر نداشت. شاید حتی حجم مخالفت بخشی دیگر از جماعت اصلاحطلب بسیار بیشتر از مدعیان حکومتی حراست از غنیسازی هستهای بود.
تماشاییتر فلج کامل دستگاه حکومت در برابر این حرف بهزاد نبوی بود که گفت: «من با آن چیزهایی که [در بیانیه] همه مخالفت میکنند مخالف نبودم، حتی تندتر از آنها هم هستم. آنها اگر معتقد به تعلیق غنیسازی هستند من معتقد به تعطیل غنیسازی هستم».
آقای نبوی رئیس سابق جبهۀ اصلاحات و گویا حالا فقط عضو است و این جبهه توسط جناحی جوانتر ادارهمیشود که خطمشی محافظهکارانۀ همیشگی آقای نبوی و مخالفتش با تندروی را قبول نداشتهاند.
تناقضی این وسط نیست؟ جای تندرو و کندرو، موضع میانهرو با رادیکال عوضنشدهاست؟ شدهاست ولی مهم نیست؛ چون امروز دربارۀ مسئلۀ غنیسازی و موافقت و مخالفت و تعلیق و تعطیل آن بحثی نداریم.
مسئله خفقانی است که حکومت در برابر حرف «کفرآمیز» یک سیاستمرد برجسته گرفتهاست. بهزاد نبوی که از برخی جنبهها در جایگاه ارشد اصلاحطلبان نشسته هیچوقت موضع نیندیشیده نمیگیرد (شاید گاهی ادعای نادرست دیگران را نقلکند!) و در برابر خطاهای تحلیلی نزدیکترین دوستانش نیز بهسکوتنمینشیند. آدم حسابوکتابداری است و بنابراین موضعی که نقلکردیم اعتبار نبوی و همسویان او را پشت سرش دارد: تقاضای تعطیل غنیسازی از سوی نحلهای از اصلاحطلبان. تقاصایی بزرگ و مغایر مقدسات نظام! چرا حکومت به سراغ یقۀ این پیر اصلاحطلبان نرفت؟ نشنید؟
پاسخ سرراستی وجوددارد: حکومت دیگر توان برخورد علنی چکشی در برابر مطالبات جامعه را ندارد. عقلایش گفتهاند صدایش را درنیاورید وگرنه صدتا بیانیه و مصاحبه در پشتیبانی از موضع نبوی و حرف او درمیآید و ما هم دیگر امکان برخورد با جامعه را نداریم.
این نمونه را رهاکنیم و ببینیم علت چپیدن نظام در لاک سکوت چیست و درحالیکه علیه رضا پهلوی موضع دارد چرا در اینمورد زبان تهدید و دادستان و قاضی بهکارنمیگیرد؟ در این زیرسبیلیردکردن حکومت امکانات نهفته برای جامعه کدامست؟
حکومتها همیشه در هنگام روبروشدن با اپوزیسیون محاسبهگرند، زمانسنجند و تعادل قدرت خود را با پتانسیلهای اجتماعی درنظرمیگیرند. دایماً مواظبند آنجا که این معادله بهسمت قدرتشان متمایل است چنگودندان نشاندهند و آنجا که نه، جاخالیدادن را ترجیحمیدهند تا موقعیت وخیمتری پیشنیاید. مثلاً نظام در مورد مسئلۀ حجاب در مجموع مشت خود را خالی و سنبۀ جامعه را پرزور دید و عقبنشست. موارد عکسی هم وجوددارد ولی هنگامی که در سرازیری کاهش مشروعیت، تصعید مقبولیت و فقدان قدرت میافتد لاجرم یا عقبمینشیند و یا پیشنهاد سازش میدهد (مورد اجتماعات اعتراض صنفی، مذاکره برای رفع فیلتر و...). این موقعیتها نشانمیدهد جامعه میتواند سطح مطالبات خود را بالاتر ببرد.
طبقمعمول ما البته نمیخواهیم جامعه را به ریختن به خیابان تشویقکنیم (که البته حق مسلم آن است) و حتماً شورشهای بیقاعده و کنترلنشده را به سود سرنوشت کشور نمیدانیم اما چنانچه مطالبات رادیکال عمومی از طریق جماعات تحولخواه بیانشوند حکومت ترجیحخواهدداد بهجای زبان تهدید، رفتار و شیوۀ دیگری پیشهکند.
دوران پیچیدن مطالبۀ عمومی در لفافه، ساییدن گوشه و لبۀ خواستهها از ترس اخم حکومت و تقلیلگرایی مطالباتی بهپایانرسیدهاست.
برخی اصلاحطلبان که قبلاً به رادیکالیسم سطحی مبتلابودند حالا بهحسب تفریط به میانهروی سطحی دچارآمدهاند. آنها هیچوقت موقعیت را بهموقع تشخیصنمیدهند و الان هم که متأسفانه به ویروس ساخته و دستکاریشدۀ «ای ایران» در آزمایشگاه حکومت مبتلاشدهاند و به همهگیریاش یاریمیرسانند. گرفتن پز عاقل و متفکر عاقبتاندیش هم در این رسانههای بیپرسش واقعاً آسان است.
مطالبات منطقی و متناسب با زمان و امکانات کشور برای حکومتها همیشه رادیکال مینماید. حالا در موقعیتی هستیم که مطالبات ملی ما نزد حکومت که از ریخت افتاده، اصلاً راادیکال نیست. سیاستخارجی منفعتمحور و عقلگرا تنها یکی از این مطالبات است و میباید با جرأت بهزبانبیاید؛ مثل آقای نبوی!
🆔@jameeno
👍26❤19