🔸ادبیات جهان در آینه (۲)
🔹از برتولت برشت تا توماس مان، زندگی نویسندگان بعد از جنگ
ترجمۀ مهشید میرمعزی
▫️چندی پیش دو جلد با عنوان «ادبیات جهان در آینه» توسط نشریة اشپیگل و بهصورت کتاب الکترونیکی عرضه شد. در آنها پروندههایی را که برای ادیبان مختلف در بعضی شمارههای این نشریه کارشده و عکس آن ادیبان هم روی جلد نشریه آمده است، گردآوردی کردهاند. بیشتر این ادیبان هنگام چاپ نشریه در قید حیات بودهاند. همچنان که گردآورنده در مقدمة خود ذکر کرده است، نام نویسندگان این مقالات مشخص نیست. با این احوال تصویری زنده و نسبتاً جامع همراه با واقعبینی از این ادیبان ارائه میشود که برای خوانندگان فارسیزبان هم جذابیت دارد. بهویژه که با نام و آثار بیشتر این افراد هم آشنایی دارند. میتوان گفت که این مجموعه، دیدی تازه از نویسندگان به مخاطب میدهد و درعینحال مانند زندگینامههای متعارف نیست، بلکه بیشتر نگاهی تخصصی و ریزبینانه به شخصیت و آثار این ادیبان دارد.
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/mirmoezi-02-20
🔹از برتولت برشت تا توماس مان، زندگی نویسندگان بعد از جنگ
ترجمۀ مهشید میرمعزی
▫️چندی پیش دو جلد با عنوان «ادبیات جهان در آینه» توسط نشریة اشپیگل و بهصورت کتاب الکترونیکی عرضه شد. در آنها پروندههایی را که برای ادیبان مختلف در بعضی شمارههای این نشریه کارشده و عکس آن ادیبان هم روی جلد نشریه آمده است، گردآوردی کردهاند. بیشتر این ادیبان هنگام چاپ نشریه در قید حیات بودهاند. همچنان که گردآورنده در مقدمة خود ذکر کرده است، نام نویسندگان این مقالات مشخص نیست. با این احوال تصویری زنده و نسبتاً جامع همراه با واقعبینی از این ادیبان ارائه میشود که برای خوانندگان فارسیزبان هم جذابیت دارد. بهویژه که با نام و آثار بیشتر این افراد هم آشنایی دارند. میتوان گفت که این مجموعه، دیدی تازه از نویسندگان به مخاطب میدهد و درعینحال مانند زندگینامههای متعارف نیست، بلکه بیشتر نگاهی تخصصی و ریزبینانه به شخصیت و آثار این ادیبان دارد.
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/mirmoezi-02-20
Telegraph
از برتولت برشت تا توماس مان، زندگی نویسندگان بعد از جنگ
چندی پیش دو جلد با عنوان «ادبیات جهان در آینه» توسط نشریة اشپیگل و بهصورت کتاب الکترونیکی عرضه شد. در آنها پروندههایی را که برای ادیبان مختلف در بعضی شمارههای این نشریه کارشده و عکس آن ادیبان هم روی جلد نشریه آمده است، گردآوردی کردهاند. بیشتر این ادیبان…
Forwarded from مؤسسه رحمان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر سعید مدنی، از امید اجتماعی می گویند.
#همایش_امید_اجتماعی
#امید
#موسسه_رحمان
#هفت_هشت_اسفند
#دکتر_سعید_مدنی
لینک ثبت نام: http://goo.gl/8uK2WV
=======
@rahmaninstitute
#همایش_امید_اجتماعی
#امید
#موسسه_رحمان
#هفت_هشت_اسفند
#دکتر_سعید_مدنی
لینک ثبت نام: http://goo.gl/8uK2WV
=======
@rahmaninstitute
#معرفی
http://telegra.ph/infobonyadbazargancom-01-23
بازرگان یک فرد نیست. یک گفتمان است؛ در حوزهی دینشناسی و کنش اجتماعی و سیاسی و یک راه حل است برای عبور از بحرانهای فراگیر جامعه امروز.
گفتمان بازرگان هیچگاه در پی ِ طرح مسایل صرفا نظری دینی نبوده و دغدغهی اصلیاش، یافتن راهحلی برای مهار استبداد و معرفی آموزهها و بنیانهای اصیل اسلامی است. از این رو در برخورد با دنیای جدید و بازطرح پرسش «کدام اسلام؟» و در طول بیش از شصت سال حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، به ارایه قرائت و فهمی عقلانی از اسلام میپردازد که با منظومهی باورهای متکثر انسان عصر جدید: آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی، توسعه، حقوق بشر و حاکمیت قانون، سازگار است.
وبسایت بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان شامل مجموعه آثار قلمی، سخنرانیها، مصاحبهها، آلبوم عکس و مستندات تصویری و صوتی از این انسان آزاده، دیندار و اخلاقمدار است. علاوه بر آن، شما میتوانید از طریق این وبسایت، مجموعهای ارزنده از یادداشتها و دیدگاههای متنوع پژوهشگران و فعالان عرصه فرهنگ، پیرامون آن زندهیاد را دریافت کنید.
www.bonyadbazargan.com
شما میتوانید با ما در تماس باشید و پیامها و تصاویرتان را از طریق ادمین کانال تلگرامی یا ایمیل به این نشانیها بفرستید:
@Bonyadbazargan1373
info@bonyadbazargan.com
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/infobonyadbazargancom-01-23
بازرگان یک فرد نیست. یک گفتمان است؛ در حوزهی دینشناسی و کنش اجتماعی و سیاسی و یک راه حل است برای عبور از بحرانهای فراگیر جامعه امروز.
گفتمان بازرگان هیچگاه در پی ِ طرح مسایل صرفا نظری دینی نبوده و دغدغهی اصلیاش، یافتن راهحلی برای مهار استبداد و معرفی آموزهها و بنیانهای اصیل اسلامی است. از این رو در برخورد با دنیای جدید و بازطرح پرسش «کدام اسلام؟» و در طول بیش از شصت سال حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، به ارایه قرائت و فهمی عقلانی از اسلام میپردازد که با منظومهی باورهای متکثر انسان عصر جدید: آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی، توسعه، حقوق بشر و حاکمیت قانون، سازگار است.
وبسایت بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان شامل مجموعه آثار قلمی، سخنرانیها، مصاحبهها، آلبوم عکس و مستندات تصویری و صوتی از این انسان آزاده، دیندار و اخلاقمدار است. علاوه بر آن، شما میتوانید از طریق این وبسایت، مجموعهای ارزنده از یادداشتها و دیدگاههای متنوع پژوهشگران و فعالان عرصه فرهنگ، پیرامون آن زندهیاد را دریافت کنید.
www.bonyadbazargan.com
شما میتوانید با ما در تماس باشید و پیامها و تصاویرتان را از طریق ادمین کانال تلگرامی یا ایمیل به این نشانیها بفرستید:
@Bonyadbazargan1373
info@bonyadbazargan.com
🆔 @jameeno
Telegraph
info@bonyadbazargan.com
ایمیل بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان
🔹نصیحتالملوک
▫️شورای سردبیری: یک خواننده محترم کانال پیام داده است که مطالب ستون الف معمولا ماهیت نصیحتالملوک دارد و فایدهای بر آنها متصور نیست، زیرا سران کشور آدمهای ناآگاهی نیستند که با نصیحت و هشدار از خواب غفلت برخیزند و به اصلاح امور بپردازند. خواننده عزیز ما البته بدیلی برای خطمشی الف پیشنهاد نکردهاند، ولی حرفشان در کل درست است. علتی واضح نیز دارد: بعد از انجام وظیفه تبیین و تو صیف وضعیت و نتایج اقدامات حکومت، کار دیگری جز نصیحت از ما برنمیآید
.
اما انتقاد این همراه محترم آدمی را به فکر میاندازد. حکومت نصیحت چه کسی را گوش میدهد؟
جستجوی پاسخ این پرسش ما را به نتایجی گیجکننده میرساند. حکومت نه تنها به نصیحت هیچکس اعم از اقتصاددان یا جامعهشناس یا سایر تخصصهای مورد نیاز مدیریت و اداره جامعه گوش نمیدهد، بلکه خودش هم دائما در حال نصیحت است و عجیبتر اینکه به نصیحتهای خودش هم گوش نمیدهد! چگونه میتوان این وضعیت عجیب را توضیح داد؟
حکمرانی در ایران دچار کژراهههایی است که خودش همواره آنها را شاهراه و مسیر منتهی به هدف پنداشته است: حکمرانان مدینه فاضلهای در ذهن خود میسازند و دائما دربارهاش حرف میزنند، در حالی که کارگزاران آنها مدینه دنیوی مردمان را بر آنها جهنم کردهاند. تکرار این کار آنها را به نصیحتگرانی حرفهای برای مباشران و مستوفیانی تبدیل میکند که اعتنای چندانی ندارند زیرا میدانند این یک رویه روابط عمومی حکومتها است.
اما این رویه از نقطهای به بعد، نه تنها کارایی خود را از دست میدهد، بلکه به نتایجی وخیم میانجامد. با احساس دور شدن هرچه بیشتر از آن مدینه فاضله، نصایح معقول جای خود را به دعاوی غیرواقعی و دروغهای آشکار و توجیه خرابکاریهای کارگزاران میدهند. درباره قدرت کشور، پیشرفت علم، شان بینالمللی، تعداد دشمنان و......افسانهپردازی صورت میگیرد. کسانی که در اینها شک کنند مریض و بددل خوانده میشوند و.....
برای آنکه این رویه تغییر کند چه باید کرد جز وصیت به بزرگان برای در پیش گرفتن روشهای معقول حکمرانی؟
🆔 @jameeno
▫️شورای سردبیری: یک خواننده محترم کانال پیام داده است که مطالب ستون الف معمولا ماهیت نصیحتالملوک دارد و فایدهای بر آنها متصور نیست، زیرا سران کشور آدمهای ناآگاهی نیستند که با نصیحت و هشدار از خواب غفلت برخیزند و به اصلاح امور بپردازند. خواننده عزیز ما البته بدیلی برای خطمشی الف پیشنهاد نکردهاند، ولی حرفشان در کل درست است. علتی واضح نیز دارد: بعد از انجام وظیفه تبیین و تو صیف وضعیت و نتایج اقدامات حکومت، کار دیگری جز نصیحت از ما برنمیآید
.
اما انتقاد این همراه محترم آدمی را به فکر میاندازد. حکومت نصیحت چه کسی را گوش میدهد؟
جستجوی پاسخ این پرسش ما را به نتایجی گیجکننده میرساند. حکومت نه تنها به نصیحت هیچکس اعم از اقتصاددان یا جامعهشناس یا سایر تخصصهای مورد نیاز مدیریت و اداره جامعه گوش نمیدهد، بلکه خودش هم دائما در حال نصیحت است و عجیبتر اینکه به نصیحتهای خودش هم گوش نمیدهد! چگونه میتوان این وضعیت عجیب را توضیح داد؟
حکمرانی در ایران دچار کژراهههایی است که خودش همواره آنها را شاهراه و مسیر منتهی به هدف پنداشته است: حکمرانان مدینه فاضلهای در ذهن خود میسازند و دائما دربارهاش حرف میزنند، در حالی که کارگزاران آنها مدینه دنیوی مردمان را بر آنها جهنم کردهاند. تکرار این کار آنها را به نصیحتگرانی حرفهای برای مباشران و مستوفیانی تبدیل میکند که اعتنای چندانی ندارند زیرا میدانند این یک رویه روابط عمومی حکومتها است.
اما این رویه از نقطهای به بعد، نه تنها کارایی خود را از دست میدهد، بلکه به نتایجی وخیم میانجامد. با احساس دور شدن هرچه بیشتر از آن مدینه فاضله، نصایح معقول جای خود را به دعاوی غیرواقعی و دروغهای آشکار و توجیه خرابکاریهای کارگزاران میدهند. درباره قدرت کشور، پیشرفت علم، شان بینالمللی، تعداد دشمنان و......افسانهپردازی صورت میگیرد. کسانی که در اینها شک کنند مریض و بددل خوانده میشوند و.....
برای آنکه این رویه تغییر کند چه باید کرد جز وصیت به بزرگان برای در پیش گرفتن روشهای معقول حکمرانی؟
🆔 @jameeno
#الف
🔹مسلک حاکمان، اسلوب ناصحان
▫️زهره قلیپور / جامعه نو: یکی از دلایل آنکه هیچ یک از فضلای گرانقدر ما در هیچ دوره تاریخی قادر نبوده صورتبندى واضحی از پیکره سیاسی جامعهمان به دست دهد، مقاومت اندامهای این پیکره در برابر علم تشریح سیاسی بوده است. هر چه مختصات حکومت کمتر انعطاف پذیر باشد، ارائه قالبی نظاممند که توضیحگر ساخت و بافت درونی آن حکومت باشد دشوارتر است. در چنین منظومهای سیاست نظری، چون طفلی رنجور و افليج از تک و تا میافتد و رمق کافی ندارد تا پای خود را به میدان سیاست عملی بگشايد. نتیجه آن میشود که بنیانهای نظری یا شکل نمیگیرند یا اگر هم بگیرند ثقل پیدا نمیکنند و نیمه محتضر، به انتظار برای تحقق تحولات محتمل بسنده میکنند.
تعدد و تنوع رسالات سیاسی بلاد باختری از جهت بده و بستانی است که از چند سده قبل میان وجوه عملی و نظری سیاست در آن ممالک صورت میگرفته است. فقدان چنین بده و بستانی به رشد تأملات سیاسی بدون وجه فلسفی منجر ميشود. لذا عقل عافیت اندیش بر عقل عاقبت اندیش پیشی میگیرد و گفتار سیاسی واجد ابعادی مصلحتگرا، محافظه کار، و اغلب غيرمنتقد میشود. شاید دلیل شیوع معلمین اخلاق در عرصه سياست جوامع سنتی را بتوان به همین طرد ابعاد فلسفی در عالم حکومت داری نسبت داد.
چاره چیست؟
نگاهی به تاریخ سیاسی ایران نشان میدهد اربابان بصیرت، چون بنا به مقتضیات حکومت طریقی برای تبيين نظام سیاسی نمییافتند، به جای نظریه پردازی به ارائه پندهای کاربردی جهت پیشبرد کنش اربابان قدرت روی میآوردند. سنت اندرزنامه نویسی به سبب همین گرایش در عالم سیاست پا گرفته و سابقه آن به ادوار پیش از اسلام برمیگردد. اندرزنامهها اغلب توسط کسانی نگاشته میشدند که يا از ملازمان حکومت بودهاند یا از نزدیکان حکومتیان، و خواستار آنکه هنر کشورداری را به سلاطین که از قضا گاهی تیغ داران بیهنر بودهاند بیاموزند با این هدف که حکومت تثبیت یا تحکیم و در مواردی اصلاح شود. این مورد آخر عبارت بوده از شغل مردان سیاست را به آنها گوشزد کردن و آنچه بایسته است را به قاعدۀ خویش درآوردن.
نگارندگان، اندرزنامهها را با لحنی نه آمرانه، که شفیقانه و همدلانه به تحریر درمیآوردند و اگر میخواستند خردهای بگیرند شیوۀ کار چنین بوده که تاری از مدح میبافتهاند در این لفاف و پودی از نقد.
در جامعهای که شبکه آمرانش از معماری غیرهندسی برخوردار است، راه بر گمانههای عقلی که تنها قادر به مشاهدۀ روابط هندسی است بسته میشود، از این رو توصیه جای توضیح را میگیرد، اندرز جای دستورالعمل را؛ پس این صورت حاصل همان طبع است.
گرچه تداوم تفکر مبتنی بر شریعت و تقدیرگرایی، میل به توجیه عمل سیاسی را جانشین توضیح عقلانی آن عمل میکرده، اما نصیحت گرایی در قالب نفس لوامۀ روح سیاست حاکم حضور مییافته است و از ابعاد زايشگر خود بهره میگرفته تا موجبات اصلاح را به عاملان قدرت گوشزد کند بلکه کارگزاران به غرض خویش مشغول نشوند.
هنوز هم تداوم نگرههای سنتی و عدم گرایش به تحولات مقتضی در ساحات سیاسی و اجتماعی، روح ناظر بر اندرزنامهها را زنده نگاه داشته و در مواردی میل به اصلاحگری را تشدید کرده است. پس چه باک اگر مجاری مختلف زبان به پند دولتمردان بگشایند، وقتی میتوان آن جنبهی زايشگر را از این نصیحتگری پیش چشم داشت.
🆔 @jameeno
🔹مسلک حاکمان، اسلوب ناصحان
▫️زهره قلیپور / جامعه نو: یکی از دلایل آنکه هیچ یک از فضلای گرانقدر ما در هیچ دوره تاریخی قادر نبوده صورتبندى واضحی از پیکره سیاسی جامعهمان به دست دهد، مقاومت اندامهای این پیکره در برابر علم تشریح سیاسی بوده است. هر چه مختصات حکومت کمتر انعطاف پذیر باشد، ارائه قالبی نظاممند که توضیحگر ساخت و بافت درونی آن حکومت باشد دشوارتر است. در چنین منظومهای سیاست نظری، چون طفلی رنجور و افليج از تک و تا میافتد و رمق کافی ندارد تا پای خود را به میدان سیاست عملی بگشايد. نتیجه آن میشود که بنیانهای نظری یا شکل نمیگیرند یا اگر هم بگیرند ثقل پیدا نمیکنند و نیمه محتضر، به انتظار برای تحقق تحولات محتمل بسنده میکنند.
تعدد و تنوع رسالات سیاسی بلاد باختری از جهت بده و بستانی است که از چند سده قبل میان وجوه عملی و نظری سیاست در آن ممالک صورت میگرفته است. فقدان چنین بده و بستانی به رشد تأملات سیاسی بدون وجه فلسفی منجر ميشود. لذا عقل عافیت اندیش بر عقل عاقبت اندیش پیشی میگیرد و گفتار سیاسی واجد ابعادی مصلحتگرا، محافظه کار، و اغلب غيرمنتقد میشود. شاید دلیل شیوع معلمین اخلاق در عرصه سياست جوامع سنتی را بتوان به همین طرد ابعاد فلسفی در عالم حکومت داری نسبت داد.
چاره چیست؟
نگاهی به تاریخ سیاسی ایران نشان میدهد اربابان بصیرت، چون بنا به مقتضیات حکومت طریقی برای تبيين نظام سیاسی نمییافتند، به جای نظریه پردازی به ارائه پندهای کاربردی جهت پیشبرد کنش اربابان قدرت روی میآوردند. سنت اندرزنامه نویسی به سبب همین گرایش در عالم سیاست پا گرفته و سابقه آن به ادوار پیش از اسلام برمیگردد. اندرزنامهها اغلب توسط کسانی نگاشته میشدند که يا از ملازمان حکومت بودهاند یا از نزدیکان حکومتیان، و خواستار آنکه هنر کشورداری را به سلاطین که از قضا گاهی تیغ داران بیهنر بودهاند بیاموزند با این هدف که حکومت تثبیت یا تحکیم و در مواردی اصلاح شود. این مورد آخر عبارت بوده از شغل مردان سیاست را به آنها گوشزد کردن و آنچه بایسته است را به قاعدۀ خویش درآوردن.
نگارندگان، اندرزنامهها را با لحنی نه آمرانه، که شفیقانه و همدلانه به تحریر درمیآوردند و اگر میخواستند خردهای بگیرند شیوۀ کار چنین بوده که تاری از مدح میبافتهاند در این لفاف و پودی از نقد.
در جامعهای که شبکه آمرانش از معماری غیرهندسی برخوردار است، راه بر گمانههای عقلی که تنها قادر به مشاهدۀ روابط هندسی است بسته میشود، از این رو توصیه جای توضیح را میگیرد، اندرز جای دستورالعمل را؛ پس این صورت حاصل همان طبع است.
گرچه تداوم تفکر مبتنی بر شریعت و تقدیرگرایی، میل به توجیه عمل سیاسی را جانشین توضیح عقلانی آن عمل میکرده، اما نصیحت گرایی در قالب نفس لوامۀ روح سیاست حاکم حضور مییافته است و از ابعاد زايشگر خود بهره میگرفته تا موجبات اصلاح را به عاملان قدرت گوشزد کند بلکه کارگزاران به غرض خویش مشغول نشوند.
هنوز هم تداوم نگرههای سنتی و عدم گرایش به تحولات مقتضی در ساحات سیاسی و اجتماعی، روح ناظر بر اندرزنامهها را زنده نگاه داشته و در مواردی میل به اصلاحگری را تشدید کرده است. پس چه باک اگر مجاری مختلف زبان به پند دولتمردان بگشایند، وقتی میتوان آن جنبهی زايشگر را از این نصیحتگری پیش چشم داشت.
🆔 @jameeno
#مقاله_مهمان
🔹قراردادگرایی رالزی (به بهانه دوم اسفند زادروز جان رالز)
شیرزاد پِیکحِرفه
عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه بینالمللی امام خمینی
▫️يكی از دستاوردهای فلسفی بزرگ رالز احیای آموزه قرارداد اجتماعی است. قراردادگرایی رالز یکی از مصادیق مهم قراردادگرایی حقگرای احیاشدهای است که در قرن بیستم و با دغدغههای اخلاقی مطرح شدند. این آموزه ـ هرچند سنتی جهانی و تاریخی محسوب میشد ـ سالها درحال احتضار بود. این گونه از قراردادگرایی، توجیهی برای انقلابهای دموکراتیک و جمهوریخواهانه قرن هجدهم مانند اعلامیه استقلال آمریکا و اعلامیه حقوق انسانی فرانسه فراهم آورده بود، اما پس از براهین فایدهگرایانه هیوم و بنتم علیه آن، از سوی فلاسفه سیاست و اخلاق جدی گرفته نشد.
🔻برای مشاهده کامل مطلب، گزینه INSTANT VIEW را لمس کنید
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/AAA-02-22-2
🔹قراردادگرایی رالزی (به بهانه دوم اسفند زادروز جان رالز)
شیرزاد پِیکحِرفه
عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه بینالمللی امام خمینی
▫️يكی از دستاوردهای فلسفی بزرگ رالز احیای آموزه قرارداد اجتماعی است. قراردادگرایی رالز یکی از مصادیق مهم قراردادگرایی حقگرای احیاشدهای است که در قرن بیستم و با دغدغههای اخلاقی مطرح شدند. این آموزه ـ هرچند سنتی جهانی و تاریخی محسوب میشد ـ سالها درحال احتضار بود. این گونه از قراردادگرایی، توجیهی برای انقلابهای دموکراتیک و جمهوریخواهانه قرن هجدهم مانند اعلامیه استقلال آمریکا و اعلامیه حقوق انسانی فرانسه فراهم آورده بود، اما پس از براهین فایدهگرایانه هیوم و بنتم علیه آن، از سوی فلاسفه سیاست و اخلاق جدی گرفته نشد.
🔻برای مشاهده کامل مطلب، گزینه INSTANT VIEW را لمس کنید
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/AAA-02-22-2
Telegraph
قراردادگرایی رالزی (به بهانه دوم اسفند زادروز جان رالز)
يكی از دستاوردهای فلسفی بزرگ رالز احیای آموزه قرارداد اجتماعی است. قراردادگرایی رالز یکی از مصادیق مهم قراردادگرایی حقگرای احیاشدهای است که در قرن بیستم و با دغدغههای اخلاقی مطرح شدند. این آموزه ـ هرچند سنتی جهانی و تاریخی محسوب میشد ـ سالها درحال احتضار…
#الف
🔹فرجام خودسری
▫️شورای سردبیری: در کشورهای دارای سطح نازل قانون و مشارکت اجتماعی فرمولهای مشابهی برای کنترل نظم مورد نظر حکومتها در جریان تظاهرات و شورشها وجود دارد. پیش پا افتاده و معمولترین آنها، استفاده از گروههای متنوعی از اوباش است. در همه کشورهای دارای نظامات کمتر دموکراتیک، از این روشها استفاده میشود و در کشور ما معروفترین مورد استفاده از دار و دستههای اوباش متعلق به ۲۸ مرداد سال ۳۲ و کودتا علیه دولت مصدق با کمک اوباش به سردمداری شعبان جعفری است. اما این تنها مورد نبوده است و رژیم پهلوی در آخرین روزهای عمر خود از اینگونه نیروها تحت عنوان مردم طرفدار سلطنت در چند مورد (اراک، قم، کرمان ) استفاده کرد. آنها "جاوید شاه" گویان و چماق به دست به خیابان میآمدند، مردم را با چماق و زنجیر میزدند و با فرار مردم به تخریب اموال مردم، نظیر خرد کردن اتومبیلها میپرداختند. دستگاه تبلیغاتی شاه هم با نمایش نتایج این تخریبها، آنها را به مردم نسبت میداد. تاکتیک بیتاثیر و آبروبری بود.
متاسفانه در تمام ۴۰ سال گذشته، حکومت ما هم از متوسل شدن به این رویه روگردان نبوده است. در دورههایی، این کار میتوانست حتی توجیه داشته باشد. مثلا در دوران موشکباران شهرها، با فرود موشک به منازل مسکونی گروههایی از موتورسواران حتی پیش از نیروهای امداد در محل موشکخورده پیدا میشدند و به دادن شعارهای تهییجکننده میپرداختند تا احیانا مخالفان ادامه جنگ اجازه تبلیغات پیدا نکنند.
اما حضور اینگونه نیروها، در هر جایی که موضوعی احتمالا سیاسی مطرح باشد، در دوران وزارت کشور علیاکبر محتشمیپور صورت سازمانی کامل به خود گرفت و نشانههایی از اینکه این نیروهای ویژه سر تیم دارند، دستمزد مشخص و موتورسیکلت دریافت میکنند آشکار شد. در جریاناتی مثل کوی دانشگاه مشخص شد کار این نیروها آنقدر بالا گرفته که در جریان عملیات، نیروی انتظامی پشت سر آنها قرار میگرفت و نیروی دستدوم در جریان کنترلها بود. به این ترتیب، عنوان لباس شخصیها که بر آنها اطلاق شد تا حد یک ترم اطلاقشونده بر گروهی که کسی وجود آنها را تکذیب نمیکند، وارد ادبیات سیاسی کشور شد.
در ماجرای اعتراضات سال ۸۸ به خدمات این گروهها بیش از پیش نیاز شد و حضور تکاملیافتهای داشتند. زندان و بازداشتگاه و قاضی مرتضوی و تشکیلات داشتند. توانایی آنها در کنترل اعتراضها طبعا به افزایش اهمیت آنها در استراتژی کنترل تحرکات خیابانی انجامیده است. تحلیل امنیتی بخشهای خیلی حاد اعتراضهای دیماه سال جاری، مانند کشته شدن عابران غیرمرتبط با طرفین درگیری با گلوله، حاکی از افزایش نقش و اهمیت این گروهها است.
اما افزایش سهم این گروه لباس شخصی حد دارد و تجربه تاریخی نشان میدهد از نقطهای به بعد کنترل اعضای آنها از دست خالقان آن هم بیرون میرود. نازیها در آلمان صورت تکاملیافته و حزب شده اوباشی بودند که بعد از جنگ جهانی اول در دهه بیست توسط تخریبکنندگان جمهوری وایمار به کار گرفته شدند. این پدیدهای استثنایی نیست. با کاهش محبوبیت و مقبولیت حکومتها و توسعه مخالفت با حکومت در اقشار فرودست که خصلت تعیینکنندگی دارند، عناصر واقعبین حکومت به فکر اصلاحاتی در خطمشی و رفتار خود میافتند و سطح تحمل خود را بالا میبرند و گاهی به خود انتقادی، عذرخواهی از مردم و مانند آن اقدام میکنند. این رویه به هیچ صورتی مورد پذیرش این نیروها قرار نمیگیرد، زیرا این روندها را در جهت حذف خود مییابند. شاید واکنش مستقیمی نشان ندهند، ولی روند افتراق و طلبکاری از حکومت در آنها آغاز میشود. نشانههایی از چنین روندی گاه مشاهده میشود. مثلا ممکن است در جایی نیروهای رسمی حافظ نظم به دلیل مصلحتهایی ترجیح دهند تحمل نشان داده حتی با وجود ملاحظه چماق و چوبدستی در مقابل خود، درگیر نشوند، اما نیروهای لباس شخصی مورد بحث، این رفتار خوددارانه را برنتابند و خودسرانه درگیر شوند.
شاید اینها در ابتدا و نگاه نخست مسایلی چندان مهم به نظر نیایند، ولی عاقبت آنها بسیار بدخیم از کار درآید. ورود بیمجوز به درگیری با تظاهرکننده، عملیات دستگیری بدون هدف و....... سرانجام قتل خودسرانه پایان ماجراها نخواهد بود، نهایت جمع نکردن چنین بساطهایی، میتواند رفتار خوارجگونه، با استدلالهای حق بهجانب باشد.
🆔 @jameeno
🔹فرجام خودسری
▫️شورای سردبیری: در کشورهای دارای سطح نازل قانون و مشارکت اجتماعی فرمولهای مشابهی برای کنترل نظم مورد نظر حکومتها در جریان تظاهرات و شورشها وجود دارد. پیش پا افتاده و معمولترین آنها، استفاده از گروههای متنوعی از اوباش است. در همه کشورهای دارای نظامات کمتر دموکراتیک، از این روشها استفاده میشود و در کشور ما معروفترین مورد استفاده از دار و دستههای اوباش متعلق به ۲۸ مرداد سال ۳۲ و کودتا علیه دولت مصدق با کمک اوباش به سردمداری شعبان جعفری است. اما این تنها مورد نبوده است و رژیم پهلوی در آخرین روزهای عمر خود از اینگونه نیروها تحت عنوان مردم طرفدار سلطنت در چند مورد (اراک، قم، کرمان ) استفاده کرد. آنها "جاوید شاه" گویان و چماق به دست به خیابان میآمدند، مردم را با چماق و زنجیر میزدند و با فرار مردم به تخریب اموال مردم، نظیر خرد کردن اتومبیلها میپرداختند. دستگاه تبلیغاتی شاه هم با نمایش نتایج این تخریبها، آنها را به مردم نسبت میداد. تاکتیک بیتاثیر و آبروبری بود.
متاسفانه در تمام ۴۰ سال گذشته، حکومت ما هم از متوسل شدن به این رویه روگردان نبوده است. در دورههایی، این کار میتوانست حتی توجیه داشته باشد. مثلا در دوران موشکباران شهرها، با فرود موشک به منازل مسکونی گروههایی از موتورسواران حتی پیش از نیروهای امداد در محل موشکخورده پیدا میشدند و به دادن شعارهای تهییجکننده میپرداختند تا احیانا مخالفان ادامه جنگ اجازه تبلیغات پیدا نکنند.
اما حضور اینگونه نیروها، در هر جایی که موضوعی احتمالا سیاسی مطرح باشد، در دوران وزارت کشور علیاکبر محتشمیپور صورت سازمانی کامل به خود گرفت و نشانههایی از اینکه این نیروهای ویژه سر تیم دارند، دستمزد مشخص و موتورسیکلت دریافت میکنند آشکار شد. در جریاناتی مثل کوی دانشگاه مشخص شد کار این نیروها آنقدر بالا گرفته که در جریان عملیات، نیروی انتظامی پشت سر آنها قرار میگرفت و نیروی دستدوم در جریان کنترلها بود. به این ترتیب، عنوان لباس شخصیها که بر آنها اطلاق شد تا حد یک ترم اطلاقشونده بر گروهی که کسی وجود آنها را تکذیب نمیکند، وارد ادبیات سیاسی کشور شد.
در ماجرای اعتراضات سال ۸۸ به خدمات این گروهها بیش از پیش نیاز شد و حضور تکاملیافتهای داشتند. زندان و بازداشتگاه و قاضی مرتضوی و تشکیلات داشتند. توانایی آنها در کنترل اعتراضها طبعا به افزایش اهمیت آنها در استراتژی کنترل تحرکات خیابانی انجامیده است. تحلیل امنیتی بخشهای خیلی حاد اعتراضهای دیماه سال جاری، مانند کشته شدن عابران غیرمرتبط با طرفین درگیری با گلوله، حاکی از افزایش نقش و اهمیت این گروهها است.
اما افزایش سهم این گروه لباس شخصی حد دارد و تجربه تاریخی نشان میدهد از نقطهای به بعد کنترل اعضای آنها از دست خالقان آن هم بیرون میرود. نازیها در آلمان صورت تکاملیافته و حزب شده اوباشی بودند که بعد از جنگ جهانی اول در دهه بیست توسط تخریبکنندگان جمهوری وایمار به کار گرفته شدند. این پدیدهای استثنایی نیست. با کاهش محبوبیت و مقبولیت حکومتها و توسعه مخالفت با حکومت در اقشار فرودست که خصلت تعیینکنندگی دارند، عناصر واقعبین حکومت به فکر اصلاحاتی در خطمشی و رفتار خود میافتند و سطح تحمل خود را بالا میبرند و گاهی به خود انتقادی، عذرخواهی از مردم و مانند آن اقدام میکنند. این رویه به هیچ صورتی مورد پذیرش این نیروها قرار نمیگیرد، زیرا این روندها را در جهت حذف خود مییابند. شاید واکنش مستقیمی نشان ندهند، ولی روند افتراق و طلبکاری از حکومت در آنها آغاز میشود. نشانههایی از چنین روندی گاه مشاهده میشود. مثلا ممکن است در جایی نیروهای رسمی حافظ نظم به دلیل مصلحتهایی ترجیح دهند تحمل نشان داده حتی با وجود ملاحظه چماق و چوبدستی در مقابل خود، درگیر نشوند، اما نیروهای لباس شخصی مورد بحث، این رفتار خوددارانه را برنتابند و خودسرانه درگیر شوند.
شاید اینها در ابتدا و نگاه نخست مسایلی چندان مهم به نظر نیایند، ولی عاقبت آنها بسیار بدخیم از کار درآید. ورود بیمجوز به درگیری با تظاهرکننده، عملیات دستگیری بدون هدف و....... سرانجام قتل خودسرانه پایان ماجراها نخواهد بود، نهایت جمع نکردن چنین بساطهایی، میتواند رفتار خوارجگونه، با استدلالهای حق بهجانب باشد.
🆔 @jameeno
#الف
🔹خصوصی سازی واقعی؟
▫️علی محسنی / جامعه نو: وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در اواخر دی ماه گفتگویی با روزنامه ایران انجام داد و از دستور مقام معظم رهبری به ستاد کل نیروهای مسلح خبر داد. بر مبنای این دستور، نهادهای نظامی می باید از فعالیت های اقتصادی غیرمرتبط خارج شوند. پیش از این دستور اما بنا بر اراده دولت که بارها در کلام رییس جمهور بازتاب یافته، نهادهای دولتی، عمومی و بانک ها به سوی واگذاری گسترده بنگاه های تحت اختیار خود رفته اند و با دستور رهبری، شواهد از عزم جدی تر خصوصی سازی ها حکایت دارد.
نگارنده سعی دارد در سه سطح به بررسی این رویدادها بپردازد: نخست، بررسی احتمال حرکت به سوی اقتصاد مبتنی بر بخش خصوصی است. در درجه دوم، بررسی هدف این خصوصی سازی است و در درجه آخر نیز بررسی میزان احتمال موفقیت است.
و اما آیا خصوصی سازی واقعی در راه است؟
برای دریافتن این که آیا نهادهای عمومی، دولتی و حاکمیتی علاقه ای به واگذاری بنگاه ها و فعالیت های اقتصادی خود به بخش خصوصی دارند یا خیر، می باید انگیزه ها را مورد کاوش قرار داد. همگان به خوبی می دانند چنین انگیزه ای در گذشته وجود نداشته است. «وجود منفعت در فعالیت اقتصادی» و «وجود امتیازهای جانبی در این فعالیت ها» دو علت اصلی چنین بی انگیزگی بوده است. اما آیا اکنون نیز این دو علت برقرار است؟
یک بررسی ساده نشان می دهد که بیش از 80 درصد سودآوری فعالیت های اقتصادی در کشور معطوف به صنایعی است که کشور در آن ها مزیتی مطلق دارد به این معنا که کالای تولیدی به سادگی در جهان فروش می رود. صنایع مرتبط با نفت و فلزات چنین ویژگی دارند. اما از ده ها رشته صنعتی دیگر چه خبر؟ آن ها یا هیچ گاه با مدیریت دولتی و غیرخصوصی سودده نبوده اند و یا پیچیدگی های کسب و کارشان در نهایت فعالیت را از سوددهی خارج کرده است. مثال بارز این صنایع، سه صنعت سیمان، خودرو و بانک است که در مقاطعی چنان سودده بودند که ارزش سهام شان در بازار سرمایه سر به فلک می زد و هم اکنون چنان سهام آن بی ارزش و سودآوری در کسب و کارشان دشوار شده که عایدی برای مالکان خود به همراه ندارند.
بنابراین «وجود منفعت در فعالیت اقتصادی» محدود به چند صنعت شده البته با ذکر این توضیح که قیمت های بالا نفت یا مواد خام در جهان است که سوددهی این صنایع را تضمین می کند و در غیر این صورت، سود این صنایع نیز چندان قابل توجه نیست. اما «وجود امتیازهای جانبی در فعالیت های اقتصادی» نیز در بسیاری موارد عامل مهمی برای حفظ بنگاه داری یا فعالیت های اقتصادی حتی در صورت زیان دهی بود. ارزنده بودن املاک و مستغلات، امکان دریافت اعتبارات بانکی و دریافت بودجه دولتی در حقیقت مهمترین امتیازهای در اختیار صنایع و کسب و کارهای ناکارآمد بود. این امتیازها اما در طول زمان رو به ضعف نهاده اند چه این که قابل انکار نیست که بازار زمین و مسکن رونق سال های گذشته را ندارد، بانک ها با وضعیت نامساعد در زمینه پرداخت تسهیلات روبرو هستند و ظرفیت های بودجه دولتی نیز به پایان رسیده است.
بنابراین پاسخ سوال: «خصوصی سازی واقعی در راه است؟» با اتکاء به دلایل مطرح شده، مثبت است بدین معنا که عایدی تقریبا صفر و ضعف شدید امتیارهای جانبی فعالیت های اقتصادی، «انگیزه ها» را در حفظ موقعیت های اقتصادی کاهش داده و خصوصی سازی آن ها با توجه به مشکلاتی چون «نبود نقدینگی برای پرداخت حقوق نیروی کار» و «پرداخت سایر هزینه های ثابت کسب و کار» به اتفاقی گریزناپذیر بدل شده است.
در حقیقت پارادایم های حاکم بر اقتصاد سنتی کشور که حضور در فعالیت های اقتصادی را توجیه پذیر می کرد، دیگر چندان برقرار نیست و یک تغییر – ولو آن که مقاومت های کماکان پرقدرتی در برابر آن وجود داشته باشد – اجتناب ناپذیر است.
حال خصوصی سازی گریزناپذیر چه اهدافی خواهد داشت و چه منافعی برای اقتصاد کلان به دنبال دارد؟ و آیا موقعیت مناسبی برای گذار به اقتصاد با محوریت قاطع بخش خصوصی وجود دارد؟ پاسخ به این سوال ها را به یادداشت بعد واگذار می کنیم.
🆔 @jameeno
🔹خصوصی سازی واقعی؟
▫️علی محسنی / جامعه نو: وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در اواخر دی ماه گفتگویی با روزنامه ایران انجام داد و از دستور مقام معظم رهبری به ستاد کل نیروهای مسلح خبر داد. بر مبنای این دستور، نهادهای نظامی می باید از فعالیت های اقتصادی غیرمرتبط خارج شوند. پیش از این دستور اما بنا بر اراده دولت که بارها در کلام رییس جمهور بازتاب یافته، نهادهای دولتی، عمومی و بانک ها به سوی واگذاری گسترده بنگاه های تحت اختیار خود رفته اند و با دستور رهبری، شواهد از عزم جدی تر خصوصی سازی ها حکایت دارد.
نگارنده سعی دارد در سه سطح به بررسی این رویدادها بپردازد: نخست، بررسی احتمال حرکت به سوی اقتصاد مبتنی بر بخش خصوصی است. در درجه دوم، بررسی هدف این خصوصی سازی است و در درجه آخر نیز بررسی میزان احتمال موفقیت است.
و اما آیا خصوصی سازی واقعی در راه است؟
برای دریافتن این که آیا نهادهای عمومی، دولتی و حاکمیتی علاقه ای به واگذاری بنگاه ها و فعالیت های اقتصادی خود به بخش خصوصی دارند یا خیر، می باید انگیزه ها را مورد کاوش قرار داد. همگان به خوبی می دانند چنین انگیزه ای در گذشته وجود نداشته است. «وجود منفعت در فعالیت اقتصادی» و «وجود امتیازهای جانبی در این فعالیت ها» دو علت اصلی چنین بی انگیزگی بوده است. اما آیا اکنون نیز این دو علت برقرار است؟
یک بررسی ساده نشان می دهد که بیش از 80 درصد سودآوری فعالیت های اقتصادی در کشور معطوف به صنایعی است که کشور در آن ها مزیتی مطلق دارد به این معنا که کالای تولیدی به سادگی در جهان فروش می رود. صنایع مرتبط با نفت و فلزات چنین ویژگی دارند. اما از ده ها رشته صنعتی دیگر چه خبر؟ آن ها یا هیچ گاه با مدیریت دولتی و غیرخصوصی سودده نبوده اند و یا پیچیدگی های کسب و کارشان در نهایت فعالیت را از سوددهی خارج کرده است. مثال بارز این صنایع، سه صنعت سیمان، خودرو و بانک است که در مقاطعی چنان سودده بودند که ارزش سهام شان در بازار سرمایه سر به فلک می زد و هم اکنون چنان سهام آن بی ارزش و سودآوری در کسب و کارشان دشوار شده که عایدی برای مالکان خود به همراه ندارند.
بنابراین «وجود منفعت در فعالیت اقتصادی» محدود به چند صنعت شده البته با ذکر این توضیح که قیمت های بالا نفت یا مواد خام در جهان است که سوددهی این صنایع را تضمین می کند و در غیر این صورت، سود این صنایع نیز چندان قابل توجه نیست. اما «وجود امتیازهای جانبی در فعالیت های اقتصادی» نیز در بسیاری موارد عامل مهمی برای حفظ بنگاه داری یا فعالیت های اقتصادی حتی در صورت زیان دهی بود. ارزنده بودن املاک و مستغلات، امکان دریافت اعتبارات بانکی و دریافت بودجه دولتی در حقیقت مهمترین امتیازهای در اختیار صنایع و کسب و کارهای ناکارآمد بود. این امتیازها اما در طول زمان رو به ضعف نهاده اند چه این که قابل انکار نیست که بازار زمین و مسکن رونق سال های گذشته را ندارد، بانک ها با وضعیت نامساعد در زمینه پرداخت تسهیلات روبرو هستند و ظرفیت های بودجه دولتی نیز به پایان رسیده است.
بنابراین پاسخ سوال: «خصوصی سازی واقعی در راه است؟» با اتکاء به دلایل مطرح شده، مثبت است بدین معنا که عایدی تقریبا صفر و ضعف شدید امتیارهای جانبی فعالیت های اقتصادی، «انگیزه ها» را در حفظ موقعیت های اقتصادی کاهش داده و خصوصی سازی آن ها با توجه به مشکلاتی چون «نبود نقدینگی برای پرداخت حقوق نیروی کار» و «پرداخت سایر هزینه های ثابت کسب و کار» به اتفاقی گریزناپذیر بدل شده است.
در حقیقت پارادایم های حاکم بر اقتصاد سنتی کشور که حضور در فعالیت های اقتصادی را توجیه پذیر می کرد، دیگر چندان برقرار نیست و یک تغییر – ولو آن که مقاومت های کماکان پرقدرتی در برابر آن وجود داشته باشد – اجتناب ناپذیر است.
حال خصوصی سازی گریزناپذیر چه اهدافی خواهد داشت و چه منافعی برای اقتصاد کلان به دنبال دارد؟ و آیا موقعیت مناسبی برای گذار به اقتصاد با محوریت قاطع بخش خصوصی وجود دارد؟ پاسخ به این سوال ها را به یادداشت بعد واگذار می کنیم.
🆔 @jameeno
#الف
🔹استراتژی جربزه
▫️شورای سردبیری: اخیرا کارشناسان برجسته ای در حوزه سیاست خارجی ایالات متحده خواستار تغییر سیاست ایالات متحده در مقابل ایران شده اند. ولی نصر و فریدزکریا که هردو در مورد سیاست خاور میانه ای ایالات متحده صاحب نظرند خواستار باز اندیشی در سیاست خارجی ایالات متحده در قبال ایران، برای حفظ بهتر منافع آمریکا شده اند. به زعم آنان، سیاست های سوگیرانه ایالات متحده در موارد مشخصی مثل عربستان، یمن، سوریه و عراق، منافع ایالات متحده را تامین نمی کند، زیرا همه سیاست های این کشور به گروگان دشمنی و محدود کردن ایران در آمده اند و بهبود رابطه با ایران موقعیت ایالات متحده در منطقه را بهتر می کند.
احتمالا صاحب نظران و استراتژیست های دیگری هم در وزارت خارجه ایالات متحده با همین تحلیل توصیه به انتخاب بنیان های متفاوت برای روابط بهتر با ایران می کنند، و این هم درست است که رفتار بلاهت بار تیم ترامپ در حوزه سیاست خارجی به توصیه های کارشناسان وقع چندانی نمیگذارد، اما جای این پرسش هست که آیا در ایران کارشناسان مستقل در صورت داشتن چنین توصیه هایی جرات می کنند آراء خود را به زبان بیاورند؟
واضح است بخشی از سیاست نظام ما هم در مقابل ایالات متحده فعلا به درستی مبتنی بر بی اعتمادی و فقدان اعتقاد به اثر بخشی خوشبینی نسبت به این کشور است (اعتقاد به دشمنی ابدی با ایالات متحده و لزوم سازش ناپذیری با مستکبران، تبلیغات منتفعان دائمی شدن دشمنی بین دو کشور است) اما اگر ناظران مستقل و استراتژیست های دانشگاهی حوزه سیاست خارجی در ایران هم توصیه هایی دارند، باید جرات به زبان آوردن آن را داشته باشند. جرات آنها برای گفتن عقیده در باره یک موضوع سیاست خارجی، از جربزه این دخترهایی که هر چند روز یکبار به میدان میروند کمتر است؟
🆔 @jameeno
🔹استراتژی جربزه
▫️شورای سردبیری: اخیرا کارشناسان برجسته ای در حوزه سیاست خارجی ایالات متحده خواستار تغییر سیاست ایالات متحده در مقابل ایران شده اند. ولی نصر و فریدزکریا که هردو در مورد سیاست خاور میانه ای ایالات متحده صاحب نظرند خواستار باز اندیشی در سیاست خارجی ایالات متحده در قبال ایران، برای حفظ بهتر منافع آمریکا شده اند. به زعم آنان، سیاست های سوگیرانه ایالات متحده در موارد مشخصی مثل عربستان، یمن، سوریه و عراق، منافع ایالات متحده را تامین نمی کند، زیرا همه سیاست های این کشور به گروگان دشمنی و محدود کردن ایران در آمده اند و بهبود رابطه با ایران موقعیت ایالات متحده در منطقه را بهتر می کند.
احتمالا صاحب نظران و استراتژیست های دیگری هم در وزارت خارجه ایالات متحده با همین تحلیل توصیه به انتخاب بنیان های متفاوت برای روابط بهتر با ایران می کنند، و این هم درست است که رفتار بلاهت بار تیم ترامپ در حوزه سیاست خارجی به توصیه های کارشناسان وقع چندانی نمیگذارد، اما جای این پرسش هست که آیا در ایران کارشناسان مستقل در صورت داشتن چنین توصیه هایی جرات می کنند آراء خود را به زبان بیاورند؟
واضح است بخشی از سیاست نظام ما هم در مقابل ایالات متحده فعلا به درستی مبتنی بر بی اعتمادی و فقدان اعتقاد به اثر بخشی خوشبینی نسبت به این کشور است (اعتقاد به دشمنی ابدی با ایالات متحده و لزوم سازش ناپذیری با مستکبران، تبلیغات منتفعان دائمی شدن دشمنی بین دو کشور است) اما اگر ناظران مستقل و استراتژیست های دانشگاهی حوزه سیاست خارجی در ایران هم توصیه هایی دارند، باید جرات به زبان آوردن آن را داشته باشند. جرات آنها برای گفتن عقیده در باره یک موضوع سیاست خارجی، از جربزه این دخترهایی که هر چند روز یکبار به میدان میروند کمتر است؟
🆔 @jameeno
🔹میراث مصدق را رها کنید!
▫️جلال صادقی / جامعه نو: هفتم اسفندماه سالروز استقلال کانون وکلای دادگستری است.کانون وکلا را قدیمی ترین نهاد صنفی ایرانی می خوانند که در سال ۱۳۳۱ پا به عرصه ی حیات نهاد. این استقلال محصول مبارک تمدید همان لایحه ای بود که شکافی بزرگ در جبهه ی ملی به راه انداخت: محصول تمدید لایحه ی اختیارات قانونی دکتر مصدق! تمدید این لایحه گرچه آغازی بود بر پایان غم انگیز اتحادی بزرگ در صحنه ی سیاست ایرانی و جدایی برخی از یاران دیرین مصدق از وی لکن محصولاتی خجسته نیز به ارمغان آورد که یکی شان همین لایحه ی استقلال کانون وکلا بود. و اینچنین بود که نخست وزیر حقوقدان در دل یکی از توتالیتر ترین حکومت های روزگار بذر نهالی را کاشت که سودای ناسازگاری داشت ؛ ناسازگاری با استبداد ، ظلم، فساد و بی عدالتی . در تمام سالهای استبداد پس از کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲ وکلای سرشناس ایرانی بر عهد خویش با بنیانگذاران این استقلال استوار ماندند و حتی به قیمت اسارت زبان به مدح قدرتمندان نگشودند.
انقلاب که شد طوفانی بپا خاست. یکسو انفلابیونی بودند که خواهان لعن و اعدام دولتمردان پیشین بودند و سویی دیگر، کانون وکلا و حقوقدانانی که بر اجرای صحیح معیارهای قانونی و حقوقی بین المللی در محاکمات پای می فشرند.یکسو قوه ی قضاییه ای بود انقلابی و سوی دیگر حقوقدانانی که چندان انقلابی نبودند ؛ و چه گناهی نابخشودنی تر از انقلابی نبودن در عصر انقلاب ها! مجادلات نزیه و مرحوم بهشتی را هنوز از یاد نبرده ایم...
و چنین بود که با وقوع انقلاب و حتی پیش از پیاده سازی بازرگان و یارانش از قطار انقلاب کانون وکلا به محاق رفت، بسیاری از وکلا به تیغ تصفیه گرفتار آمدند، رئیسش از ترس جان به فرانسه عزیمت نمود ، هیات مدیره اش را روانه ی اوین کردند ،خانه اش را بازستاندند و مدیری انقلابی و افتخاری! بر صدر آن نشاندند.
قریب ۲۰سال بعد نسیم اصلاحات که وزیدن گرفت انتخابات هیات مدیره ی کانون مجددا برگزار شد اما دیری نپایید که که بهت و ناباوری حقوقدانان را در بر گرفت: دیگر تحمل قوه ی قضاییه سرآمده بود؛ نهادی موازی تحت عنوان مرکز امور مشاوران تاسیس نمود ،خود به صدور پروانه ی وکالت اقدام نمود و صدر تا ذیل نهاد جدید را تحت سیطره ی خویش قرار داد و چنین بود که بازگشتی بزرگ روی داد؛ بازگشت به عصر رضاخانی و سیطره ی تام حاکمیت بر نهاد وکالت. کنون ، مشکل حل شده می نمود: بستن دهان وکلا از طریق نظارتی شدید و ابطال پروانه ی وکالت آنان! همزمان دامنه ی نظارت استصوابی را به انتخابات هیات مدیره ی کانون وکلا نیز تسری دادند و برایش شورایی نگهبان تراشیدند تا حتی الامکان از ورود وکلای مستقل و منتقد به هیات مدیره ی کانون ممانعت به عمل آورند. از سویی دیگر، موسسات حقوقی را علم کردند و به استثمار وکلای جوان پرداختند. با طرح لایحه ی جامع وکالت سعی در اضمحلال کانون وکلا نمودند ، تلاشی گرچه ناموفق اما بی تردید به همینجا ختم نخواهد شد.
اکنون اما حال و روز این نهاد کهنسال ایرانی نامساعد است و از هر سو سخت گلویش را می فشرند.فشارهای مرئی و نامرئی نفسش را به شماره انداخته است. تن نحیف و رنجور این بیمار اما تنها حاصل فشارهای بیرونی نیست، مدیریت ناکارامد را نیز بدان بیافزایید.
آنچه بر قدیمی ترین نهاد صنفی ایرانی رفت و می رود داستان بسیار مفصلی است ، بگذریم...
داستان پرماجرای کانون وکلا در بیش از نیم قرن فعالیت شرافتمندانه، داستان حکومت هایی است که وکلایی سرسپرده خواسته اند و وکلایی که دلسپرده آزادی بوده اند و عدالت. به گمانم عمری تهدید، تصفیه و تخفیف نیز بدین سبب است.
🆔 @jameeno
▫️جلال صادقی / جامعه نو: هفتم اسفندماه سالروز استقلال کانون وکلای دادگستری است.کانون وکلا را قدیمی ترین نهاد صنفی ایرانی می خوانند که در سال ۱۳۳۱ پا به عرصه ی حیات نهاد. این استقلال محصول مبارک تمدید همان لایحه ای بود که شکافی بزرگ در جبهه ی ملی به راه انداخت: محصول تمدید لایحه ی اختیارات قانونی دکتر مصدق! تمدید این لایحه گرچه آغازی بود بر پایان غم انگیز اتحادی بزرگ در صحنه ی سیاست ایرانی و جدایی برخی از یاران دیرین مصدق از وی لکن محصولاتی خجسته نیز به ارمغان آورد که یکی شان همین لایحه ی استقلال کانون وکلا بود. و اینچنین بود که نخست وزیر حقوقدان در دل یکی از توتالیتر ترین حکومت های روزگار بذر نهالی را کاشت که سودای ناسازگاری داشت ؛ ناسازگاری با استبداد ، ظلم، فساد و بی عدالتی . در تمام سالهای استبداد پس از کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲ وکلای سرشناس ایرانی بر عهد خویش با بنیانگذاران این استقلال استوار ماندند و حتی به قیمت اسارت زبان به مدح قدرتمندان نگشودند.
انقلاب که شد طوفانی بپا خاست. یکسو انفلابیونی بودند که خواهان لعن و اعدام دولتمردان پیشین بودند و سویی دیگر، کانون وکلا و حقوقدانانی که بر اجرای صحیح معیارهای قانونی و حقوقی بین المللی در محاکمات پای می فشرند.یکسو قوه ی قضاییه ای بود انقلابی و سوی دیگر حقوقدانانی که چندان انقلابی نبودند ؛ و چه گناهی نابخشودنی تر از انقلابی نبودن در عصر انقلاب ها! مجادلات نزیه و مرحوم بهشتی را هنوز از یاد نبرده ایم...
و چنین بود که با وقوع انقلاب و حتی پیش از پیاده سازی بازرگان و یارانش از قطار انقلاب کانون وکلا به محاق رفت، بسیاری از وکلا به تیغ تصفیه گرفتار آمدند، رئیسش از ترس جان به فرانسه عزیمت نمود ، هیات مدیره اش را روانه ی اوین کردند ،خانه اش را بازستاندند و مدیری انقلابی و افتخاری! بر صدر آن نشاندند.
قریب ۲۰سال بعد نسیم اصلاحات که وزیدن گرفت انتخابات هیات مدیره ی کانون مجددا برگزار شد اما دیری نپایید که که بهت و ناباوری حقوقدانان را در بر گرفت: دیگر تحمل قوه ی قضاییه سرآمده بود؛ نهادی موازی تحت عنوان مرکز امور مشاوران تاسیس نمود ،خود به صدور پروانه ی وکالت اقدام نمود و صدر تا ذیل نهاد جدید را تحت سیطره ی خویش قرار داد و چنین بود که بازگشتی بزرگ روی داد؛ بازگشت به عصر رضاخانی و سیطره ی تام حاکمیت بر نهاد وکالت. کنون ، مشکل حل شده می نمود: بستن دهان وکلا از طریق نظارتی شدید و ابطال پروانه ی وکالت آنان! همزمان دامنه ی نظارت استصوابی را به انتخابات هیات مدیره ی کانون وکلا نیز تسری دادند و برایش شورایی نگهبان تراشیدند تا حتی الامکان از ورود وکلای مستقل و منتقد به هیات مدیره ی کانون ممانعت به عمل آورند. از سویی دیگر، موسسات حقوقی را علم کردند و به استثمار وکلای جوان پرداختند. با طرح لایحه ی جامع وکالت سعی در اضمحلال کانون وکلا نمودند ، تلاشی گرچه ناموفق اما بی تردید به همینجا ختم نخواهد شد.
اکنون اما حال و روز این نهاد کهنسال ایرانی نامساعد است و از هر سو سخت گلویش را می فشرند.فشارهای مرئی و نامرئی نفسش را به شماره انداخته است. تن نحیف و رنجور این بیمار اما تنها حاصل فشارهای بیرونی نیست، مدیریت ناکارامد را نیز بدان بیافزایید.
آنچه بر قدیمی ترین نهاد صنفی ایرانی رفت و می رود داستان بسیار مفصلی است ، بگذریم...
داستان پرماجرای کانون وکلا در بیش از نیم قرن فعالیت شرافتمندانه، داستان حکومت هایی است که وکلایی سرسپرده خواسته اند و وکلایی که دلسپرده آزادی بوده اند و عدالت. به گمانم عمری تهدید، تصفیه و تخفیف نیز بدین سبب است.
🆔 @jameeno
🔻گزارش مقدماتی زمینلرزه
بزرگی: 4.6
محل وقوع: مرز خليج فارس، بوشهر و فارس - حوالی عسلويه(بوشهر)
تاریخ و زمان وقوع به وقت محلی: 1396/12/06 20:06:01
طول جغرافیایی: 52.5
عرض جغرافیایی: 27.59
عمق زمینلرزه: 18 کیلومتر
نزدیکترین شهرها:
16 کیلومتری عسلويه (بوشهر)
17 کیلومتری گله دار (فارس)
21 کیلومتری اسير (فارس)
🆔 @jameeno
بزرگی: 4.6
محل وقوع: مرز خليج فارس، بوشهر و فارس - حوالی عسلويه(بوشهر)
تاریخ و زمان وقوع به وقت محلی: 1396/12/06 20:06:01
طول جغرافیایی: 52.5
عرض جغرافیایی: 27.59
عمق زمینلرزه: 18 کیلومتر
نزدیکترین شهرها:
16 کیلومتری عسلويه (بوشهر)
17 کیلومتری گله دار (فارس)
21 کیلومتری اسير (فارس)
🆔 @jameeno
#الف
🔹مصلحت حکومت و مصلحت جامعه
▫️شورای سردبیری: چرا باید از کم عملی اهل سیاست در فرصتهای در حال گذار انتقاد کرد؟ این پرسشی جدی است، چرا که عدم استفاده از فرصتها در یک روند سیاسی در حال تحول، فرصتهای بعدی را نیز بر باد میدهد. ابتدا ببینیم فرصت مورد بحث چیست.
فرصت کنونی، افزایش ظرفیت مصلحت سنجی سیستم است . البته به اعضای مجمع تشخیص مصلحت اضافه نشده و این شورای کم تاثیر اساسا درگیر با خودش و مساله حضور یا اخراج احمدی نژاد است. مصلحت نظام در جای دیگری تشخیص داده میشود و همین است که افزایش یافته است. خشم و تهدید و سخت گیری و تبلیغات وسیعی هم که منابر و رسانهها میکنند عملی واکنشی و سهم طرفداران سرکوب به هر قیمت و تضمین بقا با افزایش بگیر و ببند است. انچه به خاطر تغییر فاز مصلحت اندیشی افزایش یافته، ظرفیت خالص سیاست ورزی است. منظور، افزایش مطالبات و افزایش امکان پیگیری این مطالبات، بدون روبرو شدن با خشونت بیضابطه از نوع سعید امامی و قاضی مرتضوی است. سخنان رئیس جمهور در جشنواره خوارزمی نمونهای حکومتی از امکان طرح این مطالبات و برجسته کردن آن است. اما نمونههای بیشتری هم هست، گاه با نتیجه خوب و گاه بد.
در ماجرای درگیری دراویش، انعکاس افزایش دوز مصلحت سنجی را میشد در رفتار پلیس رسمی، و ناآگاهی سیاسی و بیهدفی و گم کردن چشم انداز را در نیروی کنش خیابانی فرقهای دید و نعرههای انتقام و تلاش برای توسعه ابعاد جغرافیایی ماجرا و امنیتی کردن را هم در رفتار دستگاه تبلیغاتی شبکه طرفدار سختگیری.
نمونه بهتری هم هست: دختران خیابان انقلاب در گستره همان افزایش تحمل ناشی از مصلحت سنجی ظهور کردند و این فرصت را عاقلانه مورد استفاده قرار میدهند. مثلا دسته جمعی اقدام نمیکنند و از عمل چوب و روسری فراتر نمیروند. رفتار سیستم با انها را نیز میتوان در همین گستره دید بازداشت، محکومیتی که هنوز نتوانستهاند جرم و کیفر آنرا به دقت تعریف کنند، و.... آزادی) فرمانده پلیس هم درباره پرت کردن از روی سکو دستور پیگیری عمل پلیس را داده است. به علت هشیاری هر دو سو، صدای طرف سوم (مثلا فاشیستی به نام سعید قاسمی که بطور ضمنی تهدید به تجاوز کرده) اصلا شنیده و جدی گرفته نمیشود. به همین دلایل عینی است که میتوان پذیرفت ظرفیت کار سیاسی در حد اعتراضهای مدنی افزایش یافته است و البته باید از آن استفاده کرد. این کاری است که اصلاح طلبان انجام نمیدهند. حالا مطالبات منطقی اجتماعی را میتوان با صدای بلند و عمل حساب شده به میدان برد. عاقلانه، به صورتی که دایره آن مصلحت سنجی را گسترش دهد نه اینکه جبهه مخالفان مصلحت اندیشی حکومت را قوی سازد.
🆔 @jameeno
🔹مصلحت حکومت و مصلحت جامعه
▫️شورای سردبیری: چرا باید از کم عملی اهل سیاست در فرصتهای در حال گذار انتقاد کرد؟ این پرسشی جدی است، چرا که عدم استفاده از فرصتها در یک روند سیاسی در حال تحول، فرصتهای بعدی را نیز بر باد میدهد. ابتدا ببینیم فرصت مورد بحث چیست.
فرصت کنونی، افزایش ظرفیت مصلحت سنجی سیستم است . البته به اعضای مجمع تشخیص مصلحت اضافه نشده و این شورای کم تاثیر اساسا درگیر با خودش و مساله حضور یا اخراج احمدی نژاد است. مصلحت نظام در جای دیگری تشخیص داده میشود و همین است که افزایش یافته است. خشم و تهدید و سخت گیری و تبلیغات وسیعی هم که منابر و رسانهها میکنند عملی واکنشی و سهم طرفداران سرکوب به هر قیمت و تضمین بقا با افزایش بگیر و ببند است. انچه به خاطر تغییر فاز مصلحت اندیشی افزایش یافته، ظرفیت خالص سیاست ورزی است. منظور، افزایش مطالبات و افزایش امکان پیگیری این مطالبات، بدون روبرو شدن با خشونت بیضابطه از نوع سعید امامی و قاضی مرتضوی است. سخنان رئیس جمهور در جشنواره خوارزمی نمونهای حکومتی از امکان طرح این مطالبات و برجسته کردن آن است. اما نمونههای بیشتری هم هست، گاه با نتیجه خوب و گاه بد.
در ماجرای درگیری دراویش، انعکاس افزایش دوز مصلحت سنجی را میشد در رفتار پلیس رسمی، و ناآگاهی سیاسی و بیهدفی و گم کردن چشم انداز را در نیروی کنش خیابانی فرقهای دید و نعرههای انتقام و تلاش برای توسعه ابعاد جغرافیایی ماجرا و امنیتی کردن را هم در رفتار دستگاه تبلیغاتی شبکه طرفدار سختگیری.
نمونه بهتری هم هست: دختران خیابان انقلاب در گستره همان افزایش تحمل ناشی از مصلحت سنجی ظهور کردند و این فرصت را عاقلانه مورد استفاده قرار میدهند. مثلا دسته جمعی اقدام نمیکنند و از عمل چوب و روسری فراتر نمیروند. رفتار سیستم با انها را نیز میتوان در همین گستره دید بازداشت، محکومیتی که هنوز نتوانستهاند جرم و کیفر آنرا به دقت تعریف کنند، و.... آزادی) فرمانده پلیس هم درباره پرت کردن از روی سکو دستور پیگیری عمل پلیس را داده است. به علت هشیاری هر دو سو، صدای طرف سوم (مثلا فاشیستی به نام سعید قاسمی که بطور ضمنی تهدید به تجاوز کرده) اصلا شنیده و جدی گرفته نمیشود. به همین دلایل عینی است که میتوان پذیرفت ظرفیت کار سیاسی در حد اعتراضهای مدنی افزایش یافته است و البته باید از آن استفاده کرد. این کاری است که اصلاح طلبان انجام نمیدهند. حالا مطالبات منطقی اجتماعی را میتوان با صدای بلند و عمل حساب شده به میدان برد. عاقلانه، به صورتی که دایره آن مصلحت سنجی را گسترش دهد نه اینکه جبهه مخالفان مصلحت اندیشی حکومت را قوی سازد.
🆔 @jameeno
🔸کارگران گروه ملی فولاد اهواز در گفتگو با جامعه نو، از بی توجهی مسولین به مطالبات صنفیشان میگویند
🔹خوزستان هوا ندارد، کارگر صدا !
▫️لیلارزاقی / جامعه نو: حتما میدونین ما کجا زندگی میکنیم. حتی هوای صاف! برای نفس کشیدن نداریم. هوای صافمون همون خاکیه که میره داخل ریه مون..تا وقتی جنگ بود، شهید و جانباز دادیم. حالا سهم خوزستان شده صدای فریاد صدها کارگر که برای حق و حقوقشون باید سالی به دوازده ماه ! تجمع اعتراضی برپا کنن.. اعتراض هم که میکنی، از حراست شرکت تا نهادهای استانی میگیرن و میبرن ، بعد هم میگن چرا هر روز تجمع میکنید! ساکت باشید ، ما حقتون رومیگیریم!! ولی همش دروغه.. هیچکس انگار صدای ما رو نمیشنوه..
صدها کارگر گروه ملی فولاد اهواز در یک هفته اخیر برای چندمین بار متوالی در یک سال گذشته تجمع و اعتصاب صنفی برگزار کرده اند.از راهپیمایی در خیابان ها و مقابل استانداری تا تجمع در مصلای اهواز پس از برگزاری نمازجمعه... میگویند اینجا دیگر نه از روزهای طلایی اهواز و آبادان خبری هست و نه از رونق کارخانه های صنعتی.."بچه های گروه ملی با دست خالی کارهایی کرده اند که دهن خارجی ها باز میماند. اما حالا چی! هر کسی صاحب این شرکت میشود، فقط وعده و وعید میدهد .. ما دین مون رو به این کارخونه ادا کردیم. حالا نوبت اینهاست.."
🔻در instant view بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/razzaghi-02-26
🔹خوزستان هوا ندارد، کارگر صدا !
▫️لیلارزاقی / جامعه نو: حتما میدونین ما کجا زندگی میکنیم. حتی هوای صاف! برای نفس کشیدن نداریم. هوای صافمون همون خاکیه که میره داخل ریه مون..تا وقتی جنگ بود، شهید و جانباز دادیم. حالا سهم خوزستان شده صدای فریاد صدها کارگر که برای حق و حقوقشون باید سالی به دوازده ماه ! تجمع اعتراضی برپا کنن.. اعتراض هم که میکنی، از حراست شرکت تا نهادهای استانی میگیرن و میبرن ، بعد هم میگن چرا هر روز تجمع میکنید! ساکت باشید ، ما حقتون رومیگیریم!! ولی همش دروغه.. هیچکس انگار صدای ما رو نمیشنوه..
صدها کارگر گروه ملی فولاد اهواز در یک هفته اخیر برای چندمین بار متوالی در یک سال گذشته تجمع و اعتصاب صنفی برگزار کرده اند.از راهپیمایی در خیابان ها و مقابل استانداری تا تجمع در مصلای اهواز پس از برگزاری نمازجمعه... میگویند اینجا دیگر نه از روزهای طلایی اهواز و آبادان خبری هست و نه از رونق کارخانه های صنعتی.."بچه های گروه ملی با دست خالی کارهایی کرده اند که دهن خارجی ها باز میماند. اما حالا چی! هر کسی صاحب این شرکت میشود، فقط وعده و وعید میدهد .. ما دین مون رو به این کارخونه ادا کردیم. حالا نوبت اینهاست.."
🔻در instant view بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/razzaghi-02-26
Telegraph
خوزستان هوا ندارد ، کارگر صدا !
کارگران گروه ملی فولاد اهواز در گفتگو با جامعه نو، از بی توجهی مسولین به مطالبات صنفیشان میگویند لیلارزاقی: حتما میدونین ما کجا زندگی میکنیم. حتی هوای صاف! برای نفس کشیدن نداریم. هوای صافمون همون خاکیه که میره داخل ریه مون..تا وقتی جنگ بود، شهید و جانباز…