#آخر_هفته با #بررسی_کتاب
نگاهی بر وجهی خاص از یک رمان خاص
🏷 قصه دوجنسیتیها در ایران!
ماهبخشان در رمان «گروگان» از چه میگوید؟
🖊 آذر س. | روانشناس:
چگونه میتوان رنج قشر ناشناختهای از یک جامعه را که خود نیز سعی میکند ناشناخته بماند درک کرد و برخلاف عقاید انسانستیز سنتی که کیفیات ذاتی انسانها را جز در یک مدل ذهنی قابلپذیرش نمیداند با صاحبان آن آلام و رنجها همدلی داشت؟ چگونه میشود به کسی کمک کرد، در جایی که نیازش به کمک را پنهان میکند؟ این پرسشی است که «معتمد ماهبخشان» در رمان اخیر خود «گروگان» مطرح کرده و پاسخ دادهاست.
گروگان علیرغم آنکه به مسائل دیگری غیر از زندگی دوجنسیتیها هم نگاه میکند و یکسره به مسئلهی دوجنسیتیهای ایران نپرداخته، پوشیدگی زندگی آنها را در قالب داستانی که میگوید انعکاس داده و رمان بسیار خوبی برای درک مسائل آنهاست. هم برای همه تراجنسیتیها و هم کسانی که میخواهند دربارهی آنها بنویسند. سراغ ندارم کسی توانستهباشد چنین نرم و پوشیده شکستگی روح یک دختر دوجنسیتی را در ادبیات داستانی به تصویر بکشد، رنج او را ببیند و در بستر جامعهی خودش توصیفش کند. دختر دوجنسیتی «گروگان» که بهدلایلی فکر میکنم قهرمان قصه فقط اوست، همهی زندگی رنجبارش را بهتنهایی گذرانده، جز مادرش کسی را از راز زندگیاش باخبر نکرده و کولهبار غم و بیچارگیاش را نزد دوستترین دوستش، مردی که دوستش دارد، باز نکرده است. تلخی و زهرآلودگی سرنوشت او انعکاسی است از خورهای که هنگام حضور دیگران، روحش را در سردابی تاریک تحلیل میبرد و به سوی مرگی پس از زندگی بیحاصل میسراند. او انگار همسرنوشت معتمد، شخص اول رمان «سقوط» ماهبخشان است که او نیز رازی را که درون خود داشت به خودش نیز اظهار نمیتوانست کرد و چارهای جز آغوش گشودن برای مرگ نداشت.
مرگها در کارهای ماهبخشان خیلی نمادیناند. مرگ قهرمان داستان گروگان همزمان با آشکاری هویت جنسیاش، نمادی از نابردباری کنونی جامعه و ماندگاری شناخت وهمآمیز جامعه از پدیده طبیعی دوجنسیتی و اصرار آن بر شیطانی و بیمار بودن دوجنسیتیها و اعمال خشونت بر آنهاست؛ نماد راندهشدگی بیانتها. مرگ نمادین قهرمان داستان سقوط هم همین سرشت را داشت. او مظهری ازکمونیستهای دههی چهل و پنجاه بود: شکستخورده و راندهشده! یکبار روح، اراده و ذهنش میمیرد که نمادی از مرگ آرمانهای برآوردهنشده و مرگ باورهای ذهنیاش است و یکبار جسمش کم میآورد و واقعاً میمیرد؛ چون سازوکار حیاتیاش از کار میافتد. مینا در داستان گروگان نیز چنین است. دختردوجنسیتی میمیرد؛ چون روح انسانی جامعه در پیشگاه خرافات و ترس از ناشناخته مرده است. هردو از رنجی میمیرند که آن را از یک جامعه بیرحم پنهان میکنند.
برای ما که [خارج از ایران] در جوامعی سرشار از پذیرش دگرگونگی دیگری زندگی میکنیم، احتمالا پذیرش دفن رنج دگرگون بودن در اعماق خویشتن غیرمنطقی و ناپذیرفتنی بنماید، اما در وطنمان [ایران] چنین نیست: دگرگونبودن ننگ است و پذیرفتنی نیست و رنج پنهانشدن از خود، غالبا به رنجهایی بیشتر و حتی مرگ منجر میشود. با نویسنده که در ایران ساکن است مکاتبه کردم با این پرسش که شناختش را از دنیای دوجنسیتیها چگونه فراهم آوردهاست. پاسخ وحشتناکی داد. گفت در ایران منبع مکتوب قابلاعتنا و مطمئنی دربارهی مسائل آنها وجود ندارد. منابع محدود موجود توصیفیاند و بیشتر نگاه کالبدشکافی رفتاری دارند و به آن چون بیماری و پدیدهای شرارتبار نگاه میشود. وجه اجتماعی زندگی آنها مورد غفلت قرار گرفتهاست و امتناع تحقیق جامعهشناسانه و روشنگر در مراکز آکادمیک غلبه دارد. برای همین میشود گفت ماهبخشان سراغ یک بخش تاریک جامعه ایران رفته است و داستانش میتواند معبری برای ورودی همدلانه به موضوع دوجنسیتیها در جامعهی ایران باشد.
در پایان میتوانم بنویسم پاسخ پرسشی که در ابتدا مطرح کردم خیلی ناامیدکننده است: ماهبخشان میگوید نه، کمکی به آنها نمیشود کرد و تا زمانی که انسانها مجبور نباشند در ایران هویت خود، چه هویت سیاسی و چه هویت جنسی، خود را پنهان کنند، راه درازی ماندهاست. مشکل آنها نیز سیاست حکومتهاست.
🆔@jameeno
نگاهی بر وجهی خاص از یک رمان خاص
🏷 قصه دوجنسیتیها در ایران!
ماهبخشان در رمان «گروگان» از چه میگوید؟
🖊 آذر س. | روانشناس:
چگونه میتوان رنج قشر ناشناختهای از یک جامعه را که خود نیز سعی میکند ناشناخته بماند درک کرد و برخلاف عقاید انسانستیز سنتی که کیفیات ذاتی انسانها را جز در یک مدل ذهنی قابلپذیرش نمیداند با صاحبان آن آلام و رنجها همدلی داشت؟ چگونه میشود به کسی کمک کرد، در جایی که نیازش به کمک را پنهان میکند؟ این پرسشی است که «معتمد ماهبخشان» در رمان اخیر خود «گروگان» مطرح کرده و پاسخ دادهاست.
گروگان علیرغم آنکه به مسائل دیگری غیر از زندگی دوجنسیتیها هم نگاه میکند و یکسره به مسئلهی دوجنسیتیهای ایران نپرداخته، پوشیدگی زندگی آنها را در قالب داستانی که میگوید انعکاس داده و رمان بسیار خوبی برای درک مسائل آنهاست. هم برای همه تراجنسیتیها و هم کسانی که میخواهند دربارهی آنها بنویسند. سراغ ندارم کسی توانستهباشد چنین نرم و پوشیده شکستگی روح یک دختر دوجنسیتی را در ادبیات داستانی به تصویر بکشد، رنج او را ببیند و در بستر جامعهی خودش توصیفش کند. دختر دوجنسیتی «گروگان» که بهدلایلی فکر میکنم قهرمان قصه فقط اوست، همهی زندگی رنجبارش را بهتنهایی گذرانده، جز مادرش کسی را از راز زندگیاش باخبر نکرده و کولهبار غم و بیچارگیاش را نزد دوستترین دوستش، مردی که دوستش دارد، باز نکرده است. تلخی و زهرآلودگی سرنوشت او انعکاسی است از خورهای که هنگام حضور دیگران، روحش را در سردابی تاریک تحلیل میبرد و به سوی مرگی پس از زندگی بیحاصل میسراند. او انگار همسرنوشت معتمد، شخص اول رمان «سقوط» ماهبخشان است که او نیز رازی را که درون خود داشت به خودش نیز اظهار نمیتوانست کرد و چارهای جز آغوش گشودن برای مرگ نداشت.
مرگها در کارهای ماهبخشان خیلی نمادیناند. مرگ قهرمان داستان گروگان همزمان با آشکاری هویت جنسیاش، نمادی از نابردباری کنونی جامعه و ماندگاری شناخت وهمآمیز جامعه از پدیده طبیعی دوجنسیتی و اصرار آن بر شیطانی و بیمار بودن دوجنسیتیها و اعمال خشونت بر آنهاست؛ نماد راندهشدگی بیانتها. مرگ نمادین قهرمان داستان سقوط هم همین سرشت را داشت. او مظهری ازکمونیستهای دههی چهل و پنجاه بود: شکستخورده و راندهشده! یکبار روح، اراده و ذهنش میمیرد که نمادی از مرگ آرمانهای برآوردهنشده و مرگ باورهای ذهنیاش است و یکبار جسمش کم میآورد و واقعاً میمیرد؛ چون سازوکار حیاتیاش از کار میافتد. مینا در داستان گروگان نیز چنین است. دختردوجنسیتی میمیرد؛ چون روح انسانی جامعه در پیشگاه خرافات و ترس از ناشناخته مرده است. هردو از رنجی میمیرند که آن را از یک جامعه بیرحم پنهان میکنند.
برای ما که [خارج از ایران] در جوامعی سرشار از پذیرش دگرگونگی دیگری زندگی میکنیم، احتمالا پذیرش دفن رنج دگرگون بودن در اعماق خویشتن غیرمنطقی و ناپذیرفتنی بنماید، اما در وطنمان [ایران] چنین نیست: دگرگونبودن ننگ است و پذیرفتنی نیست و رنج پنهانشدن از خود، غالبا به رنجهایی بیشتر و حتی مرگ منجر میشود. با نویسنده که در ایران ساکن است مکاتبه کردم با این پرسش که شناختش را از دنیای دوجنسیتیها چگونه فراهم آوردهاست. پاسخ وحشتناکی داد. گفت در ایران منبع مکتوب قابلاعتنا و مطمئنی دربارهی مسائل آنها وجود ندارد. منابع محدود موجود توصیفیاند و بیشتر نگاه کالبدشکافی رفتاری دارند و به آن چون بیماری و پدیدهای شرارتبار نگاه میشود. وجه اجتماعی زندگی آنها مورد غفلت قرار گرفتهاست و امتناع تحقیق جامعهشناسانه و روشنگر در مراکز آکادمیک غلبه دارد. برای همین میشود گفت ماهبخشان سراغ یک بخش تاریک جامعه ایران رفته است و داستانش میتواند معبری برای ورودی همدلانه به موضوع دوجنسیتیها در جامعهی ایران باشد.
در پایان میتوانم بنویسم پاسخ پرسشی که در ابتدا مطرح کردم خیلی ناامیدکننده است: ماهبخشان میگوید نه، کمکی به آنها نمیشود کرد و تا زمانی که انسانها مجبور نباشند در ایران هویت خود، چه هویت سیاسی و چه هویت جنسی، خود را پنهان کنند، راه درازی ماندهاست. مشکل آنها نیز سیاست حکومتهاست.
🆔@jameeno
Telegram
جامعه نو
#آخر_هفته با کتاب
نسخهی پیدیاف رمان «گروگان»؛ هدیهی جامعهنو به همراهانش
🏷 روایت زندگیهای بهگروگانگرفتهشدهی ایرانیان
🖊 شورای سردبیری:
این آخر هفته یک هدیه برای خوانندگان جامعهنو داریم: نسخهی پیدیاف رمان «گروگان» نوشتهی معتمد ماهبخشان که…
نسخهی پیدیاف رمان «گروگان»؛ هدیهی جامعهنو به همراهانش
🏷 روایت زندگیهای بهگروگانگرفتهشدهی ایرانیان
🖊 شورای سردبیری:
این آخر هفته یک هدیه برای خوانندگان جامعهنو داریم: نسخهی پیدیاف رمان «گروگان» نوشتهی معتمد ماهبخشان که…
👍11❤1🔥1