📌امشب میخواهیم خوانندگان خودمان و برادرانی را که مانیتورینگ #جامعهنو را به عهده دارند به اواخر بهار برگردانیم. به بیستم خرداد ۹۸ (دهم ژوئن) . روزی که جامعهنو در #الف با عنوان "امتناع و انقراض" درباره شورش آخر آبان به حکومت هشدار پیشاپیش و نشانی دقیقی داد. به حکومت گفت که از کجا و چگونه به قلم پایش خواهد خورد و مسئولش چه کسی خواهد بود...البته طبق معمول، کسی به حرف ما گوش نمیدهد!
🔻الف یادشده را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
🔻الف یادشده را در پست بعدی بخوانید
🆔 @jameeno
#الف
🔸 روشنگر و کنشگر!
▫️شورای سردبیری: یک کشمکش نظری همراه با اغتشاش در سوگیریها، در جبهه اصلاحطلبان مشاهده میشود که بد موقع رخ داده است: هنگامهای در ماههای منتهی به انتخابات! گویی مشکل نظری اصلاحطلبان به تازگی حادث شده و یا آنها در سالهای اخیر همه به دنبال کار خود رفته بودند. جماعت تنبلها در شب امتحان را به خاطر آدمی میآورند!
اما مشکل به تازگی رخنمون نشده است. اندیشیدن به مسائل بنیادی عرصه سیاست تعطیل بوده و اصلاحطلبان گرفتار "هر چند روز یک بحران" رقیب سیاسی بودهاند؛ وقتی سطح سیاست و رقابت با معیار و در حد اقتدارگرایان کنونی تعیین میشود گلایه چندانی از بر زمین نهادن مسائل بنیادی در جبهه مقابل نمیتوان داشت.
اما حالا که با فرصت ناچیز به سر تکلیف رسیدهاند، برخی از الزامات فعالیت را به کنار نمیتوانند نهاد. یکی از این فعالیتها، فاصلهگذاری بین سطح تحلیلی و نظریهپردازی در عرصه سیاست با انجام فعالیت سیاسی است. باید به پیوند ظریف این دو نوع فعالیت و تمایز باریک بین آنها توجه شود: روشنفکران معمولا برای اهل سیاست تکلیف و سرمشق مینویسند و برخی فعالان سیاسی روشنفکران را بریده از واقعیت و ساکن سپهری غیرواقعی مییابند. بحث آنها که معمولا در شب انتخابات بالا میگیرد و برجسته میشود، به سطح نازل رای بدهیم یا ندهیم سقوط میکند. مساله این است ونتیجه چیزی جز سردرگمی و تفرق نیست.
از نگاه برخی از اهلنظر و روشنفکران اصلاحطلب و صاحب دغدغههای ملی، اصلاحطلبان در خطای چند لایه و مرکبی از عدم شناخت موقعیت و ترجیح حضور در قدرت بر توسعه پایگاه اجتماعی فرو رفتهاند و حالا که مسالهشان یافتن رویکرد نسبت به انتخابات آتی است، میتوان آنها را به توپ اتهاماتی چون بیاستدلالی در لزوم "رایاندازی"، بیتوجهی به گرایش و احساسات عمومی و تلاش غیرشرافتمندانه برای کسب تکه استخوانی از قدرت بست. شاید چنین باشد، اما وظیفه روشنفکران قضاوت و تعیین تکلیف نیست. کار آنها توصیف موقعیتها و توسعه شناخت است.
بطور مشخص، پیکره مقابل ما مرکب از دو نوع فعال است: روشنفکر نظریهپرداز، و کنشگر سیاسی. اینها با هم تفاوت دارند، کارکردهای متفاوت دارند، اما تعارض ندارند. مثلا (همه نامها صرفا مثال هستند) محمدرضاتاجیک با مصطفی تاجزاده هردو اصلاحطلبند، ولی تفاوت بسیار دارند. امثال تاجیک با بودیو دمخور و همنفساند و تاجزادهها با احمد جنتی و فشار حامی عارف و نعرهکشی امثال کواکبیان و صاحبان نفوذ جبهه اصلاحات و فراشهای آش انتخابات روبرو. نه به طعنه، که به توصیفی همدلانه میشود گفت یکی در سایه نشسته است و یکی در ستیغ آفتاب. یکی میتواند توسن اندیشهاش را به آزادی و بی هیچ ملاحظه بههر سوی مرغزار نظریهپردازی براند، آن دیگری میخواهد در یک مسیر سنگلاخ کاروانی آشفته را به مجلس برساند: کاروانی مرکب از نامزدهای شجاع و مستقل، بروکراتهای پرمدعا و بیشغل آویزان به جبهه اصلاحات، حامیداران طلبکار و رانتخوار دارای برچسب ابدی اصلاحطلب و بالای سرهمه، خرده روشنفکرانی که جز نوشتن نسخه خروج از حاکمیت، خروج از مسیر رقابت با اقتدارگرایان و خروج جبهه اصلاحات به مسیر فعالیت صرفا مدنی و یا ترجیح امر دموکراسی بر اصلاحطلبی حرفی ندارند. این یک مشخصه واقعی عرصه سیاست در اینجاست. ظریفی بیست سال پیش میگفت کار کردن با اصلاحطلبان مثل چوپانی گربههاست؛ هرکس به هرسویی میخواهد میرود و هر کار میخواهد میکند؛ لفت و لیس، تندروی، تکروی، دودستماله رقصیدن وخیانت به رایدهندهها و فراکسیون ... و البته اهالی جبهه پیف پیف!
شاید آنها که معمولا از حرفهای #جامعهنو سردرنمیآورند دوباره پرونده ما را باز کنند که داریم تشویق به مشارکت در رایگیری میکنیم. چنین نیست اما واقع این است که اگر قرار به مشارکتی باشد، انتظار نیست امیرکبیر و مصدق و بازرگان به مجلس بروند. سیاستبازها تعهد لقی به زبان میدهند، ما میپذیریم اگر به پنجاه درصد تعهد خود پایبند بمانند دعای خیر ما را خواهند داشت، و برای آنها هم که شرافت نمایندگی خود را به بازار سیاست نمیبرند کف میزنیم... کاروان سیاست بدین سان پیش میرود؛ تلاش برای حفظ سیاست ورزی در حیطه مسالمت.
حرف این است که روشنفکران نیازی به تحدید حوزه مورد مداقه خود ندارند و دیواری پیش روی اندیشه خود نمیپذیرند که بخواهند درباره ارتفاع آن حرفی بزنند. خندق برای آنها ورزشگاه خرد است و برعکس، کنشگران عرصه عمل در صحنه واقعی، مجبورند انتظارات خود را محدود کنند. جایی چگونگی گذر از دیوار بلند استصواب را بیابند و زمانی گدار عبور از تعارض منافع حقیر احزاب و "اشخاص" را در رودخانه طغیانی اصلاحات جستجو کنند.
روشنفکران باید برسر توصیف واقع و توسعه شناخت بمانند و افق فعالان سیاسی را با نقد بیرحمانه آنها گسترش دهند، اما جایگاه خود را به توصیهگر انجام این کار یا آن کار فرو نکاهند.
🆔 @jameeno
🔸 روشنگر و کنشگر!
▫️شورای سردبیری: یک کشمکش نظری همراه با اغتشاش در سوگیریها، در جبهه اصلاحطلبان مشاهده میشود که بد موقع رخ داده است: هنگامهای در ماههای منتهی به انتخابات! گویی مشکل نظری اصلاحطلبان به تازگی حادث شده و یا آنها در سالهای اخیر همه به دنبال کار خود رفته بودند. جماعت تنبلها در شب امتحان را به خاطر آدمی میآورند!
اما مشکل به تازگی رخنمون نشده است. اندیشیدن به مسائل بنیادی عرصه سیاست تعطیل بوده و اصلاحطلبان گرفتار "هر چند روز یک بحران" رقیب سیاسی بودهاند؛ وقتی سطح سیاست و رقابت با معیار و در حد اقتدارگرایان کنونی تعیین میشود گلایه چندانی از بر زمین نهادن مسائل بنیادی در جبهه مقابل نمیتوان داشت.
اما حالا که با فرصت ناچیز به سر تکلیف رسیدهاند، برخی از الزامات فعالیت را به کنار نمیتوانند نهاد. یکی از این فعالیتها، فاصلهگذاری بین سطح تحلیلی و نظریهپردازی در عرصه سیاست با انجام فعالیت سیاسی است. باید به پیوند ظریف این دو نوع فعالیت و تمایز باریک بین آنها توجه شود: روشنفکران معمولا برای اهل سیاست تکلیف و سرمشق مینویسند و برخی فعالان سیاسی روشنفکران را بریده از واقعیت و ساکن سپهری غیرواقعی مییابند. بحث آنها که معمولا در شب انتخابات بالا میگیرد و برجسته میشود، به سطح نازل رای بدهیم یا ندهیم سقوط میکند. مساله این است ونتیجه چیزی جز سردرگمی و تفرق نیست.
از نگاه برخی از اهلنظر و روشنفکران اصلاحطلب و صاحب دغدغههای ملی، اصلاحطلبان در خطای چند لایه و مرکبی از عدم شناخت موقعیت و ترجیح حضور در قدرت بر توسعه پایگاه اجتماعی فرو رفتهاند و حالا که مسالهشان یافتن رویکرد نسبت به انتخابات آتی است، میتوان آنها را به توپ اتهاماتی چون بیاستدلالی در لزوم "رایاندازی"، بیتوجهی به گرایش و احساسات عمومی و تلاش غیرشرافتمندانه برای کسب تکه استخوانی از قدرت بست. شاید چنین باشد، اما وظیفه روشنفکران قضاوت و تعیین تکلیف نیست. کار آنها توصیف موقعیتها و توسعه شناخت است.
بطور مشخص، پیکره مقابل ما مرکب از دو نوع فعال است: روشنفکر نظریهپرداز، و کنشگر سیاسی. اینها با هم تفاوت دارند، کارکردهای متفاوت دارند، اما تعارض ندارند. مثلا (همه نامها صرفا مثال هستند) محمدرضاتاجیک با مصطفی تاجزاده هردو اصلاحطلبند، ولی تفاوت بسیار دارند. امثال تاجیک با بودیو دمخور و همنفساند و تاجزادهها با احمد جنتی و فشار حامی عارف و نعرهکشی امثال کواکبیان و صاحبان نفوذ جبهه اصلاحات و فراشهای آش انتخابات روبرو. نه به طعنه، که به توصیفی همدلانه میشود گفت یکی در سایه نشسته است و یکی در ستیغ آفتاب. یکی میتواند توسن اندیشهاش را به آزادی و بی هیچ ملاحظه بههر سوی مرغزار نظریهپردازی براند، آن دیگری میخواهد در یک مسیر سنگلاخ کاروانی آشفته را به مجلس برساند: کاروانی مرکب از نامزدهای شجاع و مستقل، بروکراتهای پرمدعا و بیشغل آویزان به جبهه اصلاحات، حامیداران طلبکار و رانتخوار دارای برچسب ابدی اصلاحطلب و بالای سرهمه، خرده روشنفکرانی که جز نوشتن نسخه خروج از حاکمیت، خروج از مسیر رقابت با اقتدارگرایان و خروج جبهه اصلاحات به مسیر فعالیت صرفا مدنی و یا ترجیح امر دموکراسی بر اصلاحطلبی حرفی ندارند. این یک مشخصه واقعی عرصه سیاست در اینجاست. ظریفی بیست سال پیش میگفت کار کردن با اصلاحطلبان مثل چوپانی گربههاست؛ هرکس به هرسویی میخواهد میرود و هر کار میخواهد میکند؛ لفت و لیس، تندروی، تکروی، دودستماله رقصیدن وخیانت به رایدهندهها و فراکسیون ... و البته اهالی جبهه پیف پیف!
شاید آنها که معمولا از حرفهای #جامعهنو سردرنمیآورند دوباره پرونده ما را باز کنند که داریم تشویق به مشارکت در رایگیری میکنیم. چنین نیست اما واقع این است که اگر قرار به مشارکتی باشد، انتظار نیست امیرکبیر و مصدق و بازرگان به مجلس بروند. سیاستبازها تعهد لقی به زبان میدهند، ما میپذیریم اگر به پنجاه درصد تعهد خود پایبند بمانند دعای خیر ما را خواهند داشت، و برای آنها هم که شرافت نمایندگی خود را به بازار سیاست نمیبرند کف میزنیم... کاروان سیاست بدین سان پیش میرود؛ تلاش برای حفظ سیاست ورزی در حیطه مسالمت.
حرف این است که روشنفکران نیازی به تحدید حوزه مورد مداقه خود ندارند و دیواری پیش روی اندیشه خود نمیپذیرند که بخواهند درباره ارتفاع آن حرفی بزنند. خندق برای آنها ورزشگاه خرد است و برعکس، کنشگران عرصه عمل در صحنه واقعی، مجبورند انتظارات خود را محدود کنند. جایی چگونگی گذر از دیوار بلند استصواب را بیابند و زمانی گدار عبور از تعارض منافع حقیر احزاب و "اشخاص" را در رودخانه طغیانی اصلاحات جستجو کنند.
روشنفکران باید برسر توصیف واقع و توسعه شناخت بمانند و افق فعالان سیاسی را با نقد بیرحمانه آنها گسترش دهند، اما جایگاه خود را به توصیهگر انجام این کار یا آن کار فرو نکاهند.
🆔 @jameeno