جامعه نو
4.9K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#گفتگو

🏷️ برای نفرات بعدی !

  🔸 نویسنده رمان "سقوط" در برابر پرسش‌های جامعه‌نو

* - اول از نکاتی در  ساختار داستان شروع کنیم. داستانی که درباره دزدیده شدن قلب یک مجروح جنبش زن زندگی آزادی برای فروش و پیوندقلب  گفته‌اید چقدر مبنای واقعی دارد؟ اساسا امکانش هست؟

-‌ امکانش که کاملا هست ، یک کاسبی پر رونق از دزدیدن اجزای بدن اشخاص برای پیوند به بیمارانی که پول خوب میدهند همیشه وجود داشته ، اما آنچه در این رمان هست طرح  موقعیت رخ دادن این چنین فاجعه‌ای  در بستر آن جنبش و پشت پرده  سرکوب هست. دزدیدن صدها  زخمی  از بیمارستان و تحویل کشته شدگان پس از چند روز و هفته و اجازه ندادن به بستگان اشخاص کشته شده برای گشودن کفن و دیدن پیکر کشته شدگان اجازه این تصور را به ما و انعکاس آن را در رمان میدهد.

* - بخش دوم داستان که درباره توطئه امنیتی هامیگوئید بسیار پیچیده است آنقدر که میتواند آن را باورناپذیر کند؟ بالاخره در داستان هم رخدادها باید باورپذیر باشند.

-‌ شما اگر  داستانهایی را  که سرویس‌های امنیتی تا به حال برای فریب افکار عمومی سرهم کرده‌اند بررسی کنید ، ماجرایی که در این کتاب روایت میشود ساده می یابید. در عین حال تکرار میکنم که این یک رمان است نه وقایع نگاری.

* - در این جنبه هم پرسش دارم. شخصیتهای شما چقدر واقعی هستند؟ گاهی به نظر می آید نفر اول داستان کاملا برمبنای خاطرات و زندگی خودتان هست و گاهی نه. لااقل برای ما که شما را میشناسیم رگه‌هایی قوی از زندگی خودتان در وجود آدمهای داستان می یابیم. انگار خاطرات یک فرد مرده است، اما شما هنوز زنده هستید.

-‌ کاملا درست است. آدم داستان خود من هستم ولی‌ خب هنوز نمرده‌ام. به همین خاطر داستان آمیزه خاطرات و تخیل هست.  درباره‌واقعی بودن آدمهاباید بگویم همه‌شان برمبنای اشخاص واقعی خلق شده‌اند. هویت اخلاقی و نسب سیاسی اشخاص در این داستان، عین واقع هست.

* - از همین‌جا برسیم  به عناصر محتوایی پشت داستان،  که وجودیک نگاه طبقاتی مارکسیستی در بافت آن  ‌آشکار است و توصیف همه شخصیتها به نوعی با نسب شناسی طبقاتی همراه است. چرا؟

* - خب برای اینکه همینطور است .آدمها عموما بر حسب خاستگاه اجتماعی خود که فونداسیون اصلی آن طبقه‌شان است رفتار میکنند. تاکید من روی طبقه متوسط به چند دلیل است . هم زایندگی آن، و هم موقعیتش زیر سیطره رژیم فعلی ... 

متن کامل مصاحبه را می‌توانید اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍1
#گفتگو

🏷 نگاه به پشتِ سر!

🖊 علی دانشیان | تحریریه جامعه‌نو
خواستم بنویسم «قرن‌های سکوت در ایران سرنیامده‌اند؛ همچنان می‌گذرند»، ولی بعد به‌نظرم‌آمد جمع‌کردن این حرف در حدود مقدمه‌ی یک گفتگو شدنی‌نخواهدبود. پس احتمالا فعلا می‌باید بسنده‌کرد به این‌که: چون تبانی قِسمِ نه‌چندان کوچکِ مفسد و فاسدشده‌‌ی اجتماع [که نان امروز را برده و می‌ترسد «آزادی» فردا آن را ازش بستاند] با حکومت پابرجاست، سیاست [و در معنای جزئی‌اش: حکومت] همچنان توانسته بر فرهنگ مسلط بماند و سانسور و تحدیدش‌کند. در نتیجه‌اش هم فرهنگ از واقعا بازاندیشیدن در مسائل اجتماع و شاید یافتن راه‌حلشان بازمانده.
یک بخش و برخش مربوط به حرفه‌ی ماست: سانسور و تحدید و تهدیدْ مطبوعات و رسانه‌ها را از گزارش واقعیات و تحلیلشان ناتوان کرده، این هم سبب از-دست-رفتن آنی شده که «مرجعیت رسانه‌های داخلی» می‌خوانندش: یعنی چون مردم تصویر و مسئله‌ی خودشان را در رسانه‌های داخلی نمی‌بینند، پَسِشان می‌زنند و چشم‌می‌کشند سوی رسانه‌های خارجی یا می‌نشینند پای منبرهای برپاشده در شبکه‌های اجتماعی و سرگردان می‌شوند در «نئو-فرقه‌گرایی»های دوران حاضر.
همچنان که در #الف «راه‌رفتن در تاریکی» گفتیم، در ایران امروز همه‌ی ایده‌ها و گرایش‌های سیاسی در اقلیت‌اند و این یعنی اجتماعْ مستعد (و حتی: در معرضِ) برخورد و تنش و خشونت و خون است. ممانعت از برخورد ایده‌ها ممکن نیست، ولی ممانعت از خون و خشونت و شر بزرگ‌تر چرا؛ ممکن‌است! آن دعوا را می‌باید به پشت میز تحریر و روی کاغذ روزنامه و کتاب و صحنه‌ی نمایش و پرده‌ی سینما و... کشید. آن‌وقت است که بختی خواهیم‌داشت برای یافتن راه‌حلی واقعی که می‌تواند منجر به خیر شود.
اعاده‌ی حق آزادی فرهنگ (و مثلا برداشتن چکمه از گلوی مطبوعات برای احیای مرجعیت رسانه‌های داخلی) هیچ کم‌اهمیت‌تر از مطالبات پرتکراری چون رفع مزاحمت از زنان و رفع فیلتر از اینترنت نیست: رفع سانسور خواسته‌ای لوکس نیست.
بهانه‌ی طرح دوباره‌ی این مسئله رسیدن ما در «جامعه‌نو» به هفتمین سالگرد از-دست-رفتن روزنامه‌مان، «جامعه‌فردا» است: روزنامه‌ای که در آن با اصرار کوشیدیم درست روزنامه‌نگاری کنیم و گزارشگر اجتماع باشیم و مثلا حتی اگر تنها ماندیم چشم از اتفاق دی96 نگیریم و انکارش نکنیم. البته خوش‌عاقبت نبود: پرحسرت به سر رسید و البته بی‌پشیمانی.
آنچه در ادامه و در پست بعدی می‌آید گفتگویی است با یکی از اعضای شورای سردبیری جامعه‌فردا و نویسنده‌ی «الف»های روزنامه، پیرامون علت واقعی به‌تعطیلی‌کشانده‌شدن آن روزنامه که پیش‌تر نگفته مانده‌بود. همچنین تأملی است در نسبت آن علتْ با رفتار صنف مطبوعات ایران، اجتماع و حکومت، و اصول حرفه‌ای در گزارشگری اعتراض‌های اجتماعی و مقدوراتش در ایران و البته... دقتی است دوباره در آنچه اتفاق دی96 واقعا بود:
👍11❤2
#گفتگو

روایت عضو شورای سردبیری روزنامه‌ی جامعه‌فردا از روزنامه‌نگاری در دی96:

🏷 انعکاس اعتراض ضدحکومت عبور از خط قرمز است؛ ما این خطر را کردیم

* شورش دی96 بُعدی کنایی به سرنوشت روزنامه‌ی «جامعه‌فردا» داد. روزنامه‌ای که با گفتمان «صلح دوفاکتوی ملی» آغاز کرده بود، قربانی جنگ دوفاکتوی غیرملی شد! چرا انتشار «جامعه‌فردا» در آن‌مقطع متوقف شد؟
باور غالب میان اعضای تحریریه این بود که مدیریتی که تا روز آخر جای کم‌کردن از فشارِ روی تحریریه خودش را با آن طرف کرده‌بود، عاقبت زد زیر میز و ما هم نجابت به‌خرج‌دادیم، فقط کُتمان را برداشتیم و رفتیم. ولی بعد، از گوشه‌وکنار در گوشمان پچ‌پچ‌کردند که «توقیف نرم» شدید و سر آخر مصاحبه‌ی مدیرمسئول را دیدیم که درحالی‌که روزنامه حتی در اغلب شهرها و برخی مناطق تهران هم توزیع نمی‌شد و استعداد جذب آگهی‌اش افزایشی نداشت، ناکامی را در «گیشه» دلیل تعطیل‌کردن روزنامه اعلام کرده‌بود. بالاخره دلیل چه بود؟
در مورد توقف انتشار البته چیزهایی وضوح دارد. هیچ آدم عاقلی در چنان لحظه‌ای انتشار روزنامه‌ی خود را متوقف‌نمی‌کند. آن زمان، یعنی در اوج جنبش اجتماعی دی‌ماه96، جامعه‌فردا تنها روزنامه‌ی جدی عرصه بود و شاخک‌های امنیتی را به‌شدت حساس‌کرده‌بود. برآورد شورای سردبیری این بود که از جنبه‌ی منافع صاحب‌امتیازْ انتشار روزنامه می‌بایست متوقف می‌شد تا امتیازش حفظ‌شود. برای توقف ناگهانی انتشار یک روزنامه هم بهترین بهانه ناتوانی در ادامه‌ی پرداخت صورت‌حساب‌هاست. مسئله‌ی اصلی، البته چیز دیگری بود.


* پس مسئله «ناکامی در گیشه» نبود!
بله. رفت‌وآمد ما به نهادهای ناظر بر امنیت از همان روز دوم شروع‌شد. مدیرمسئول را فراخواندند و پرسیدند «برای چه با این تیم کار می‌کنی؟!» پس از آن هم این احضارها ادامه‌پیداکرد و البته صاحب‌امتیاز پایمردی می‌کرد و در رفتارش ترسی از احضار نشان‌نمی‌داد.
در نقطه‌ی اوج جنبش سراسری دی96 لحظه‌ی انتخاب فرارسید. صاحب‌امتیاز تلفن‌کرد که دیگر نمی‌تواند هزینه‌ها را بدهد؛ آن هم درحالی‌که دو روز پیش از آن توانسته‌بودیم از یکی از دوستان اصلاح‌طلب در بخش‌خصوصی موافقت برای پرداخت هزینه‌ی چاپ و کاغد بگیریم و خیال صاحب‌امتیاز را برای بیش از نیمی از هزینه‌هایش راحت‌کنیم.
ولی شورای سردبیری با درک علت اصلی این تصمیم کار را متوقف‌کرد؛ واضح‌بود علت واقعی این است که به او تلفن‌کرده و یا احضارش‌کرده‌بودند که یا «متوقف می‌کنی و امتیاز انتشار را حفظ‌می‌کنی و یا حکم توقیف را برایتان می‌فرستیم». این پدیده را ما قبلا بسیار دیده‌بودیم. مخترعش هم قاضی مرتضوی بود. برای ساعت 8 صبح احضارمی‌کرد، می‌گفت «تحت‌فشارم که روزنامه را توقیف‌کنم و تو را به زندان بفرستم، پیشنهادم این است که خودت فعلا متوقف‌کنی تا بعد دوباره شروع‌کنی» و یک‌لنگه‌پا نگه‌می‌داشت تا شخص خسته‌شود. هشت‌بار تجربه‌ی شهیدشدن روزنامه را به‌خاطر تن‌ندادن به این فریب داشتیم؛ دوستان ما هیچ‌وقت زیر بار نرفته‌بودند و او در پایان وقت اداری مدیرمسئول را مرخص و حکمِ توقیفِ آماده را هم به دفتر روزنامه فکس‌می‌کرد.
درباره‌ی جامعه‌فردا البته ما تصمیم‌گرفتیم علتی را که مدیرمسئول اعلام‌کرد بپذیریم، متوقف‌کنیم و به رویش نیاوریم؛ چون حق او بود که چنین تصمیمی بگیرد و این ویژگی و عرف ناشی از ماهیت کار ماست. صاحب‌امتیازْ یک روزنامه‌ی شهرستانی را که حاصل زحمات سال‌های دراز خود و خانواده‌اش بود سراسری کرده‌بود و حق داشت آن را حفظ‌کند و به بادندهد. تجربه‌ی کار روزنامه سراسری و ملی را نداشت؛ هرچند پیش از انتشار دوبار به او هشدار دادیم که زمین تهران، زمین شهرستان نیست و مسیر روزنامه‌ی جدی سراسری پر از مین است.


* در دوره‌ی انتشار روزنامه، جز پرداختن به اعتراضات در اواخر کار روزنامه، دیگر چه موضوعاتی منجر به تذکر و احضار شدند؟
دو مورد نصیحت کلی کرده‌بودند. در یک مورد گفته‌بودند مطلب اول شما احساس مخالفت با برنامه‌ی موشکی را پدید می‌آورد (دقیقا با همین عبارت) و مواظب باشید. مجبورمان کردند توضیح‌دهیم قصد بدی نداشته‌ایم. بعد به‌خاطر مطرح‌شدن رابطه‌ی میدان و دیپلماسی و طرح نادرستی ورود نظامیان به عرصه‌ی دیپلماتیک بود. در آن دوران هنوز کشمکش میدان و دیپلماسی در حد ظریف-سلیمانی رو نشده و طرح آن جرم و گناه تلقی نشده‌بود. کارشناس‌های اطلاعات هم نصیحت به مطرح‌نکردنش کرده‌بودند. یک مورد هم مربوط می‌شد به یک افشاگری درباره‌ی یک معامله‌ی خارجی: اسم رشوه‌بگیران از معامله را برده‌بودیم و جالب آن‌که آن‌ها هم شکایت به اداره‌ی اطلاعات برده‌بودند! در حد گوش‌کشیدن برخوردکردند.


- ادامه‌ی مطلب و متن کامل را در instant view و با لمس اینجا بخوانید.

🆔@jameeno
👍19❤1
#آخر_هفته با کتاب

نسخه‌ی پی‌دی‌اف رمان «سقوط»؛ هدیه‌ی نوروزی جامعه‌نو به همراهانش

🏷 داستان قلبِ انقلابیِ یک اصلاح‌طلب

🖊 تحریریه جامعه‌نو:
بنا به وعده‌ای که به همراهان «جامعه‌نو» داده‌بودیم در این ایام فراغت نوروز نسخه‌ی پی‌دی‌اف رمان «سقوط» نوشته‌ی معتمد ماه‌بخشان را اینجا به رایگان منتشر می‌کنیم؛ با اجازه‌ی ناشرش، نشر مهری، که چون کتاب امکان انتشار در ایران را نیافت، دو سال پیش در لندن منتشرش کرد - که با استقبال هم مواجه و چاپش تجدید شد.
داستان سقوط در دل جنبش1401 می‌گذرد و ماجرای روزنامه‌نگاری سالخورده است که در اثنای آن جنبش عمل پیوند قلب انجام داده و به همراه خانواده‌اش افتاده دنبال هویت خانواده‌ی اهداکننده‌ی قلب؛ در لحظه‌ی یافتن پاسخش اما، با حقیقتی وحشتناک روبرو می‌شود و خود و خانواده‌اش را در میان یک ماجرای امنیتی می‌یابد.

سقوط که یک سال پیش از «گروگان» و در سالگرد آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» منتشر شده، متفاوت از «گروگان» که در آن هر شخصیت یک گروه اجتماعی را نمایندگی می‌کرد، شخصیت‌ها هرکدام نماینده‌ی یک «جمع‌بندی سیاسی» موجود در میان شهروندان ایرانیِ ناموافق با حکومتند.
در سقوط، تضارب نه میان مکاتب سیاسی (همچون سوسیالیسم و لیبرالیسم و محافظه‌کاری و امثالهم) یا انواع مشی سیاسی (همچون اصلاح‌طلبی و براندازی‌طلبی و استمرارطلبی و امثالهم)، بلکه میان جوهر تحلیل‌های سیاسی هر فرد است که به سبک زندگی و زندگی روزمره‌اش در تناسب با وضعیت سیاسی شکل داده‌اند و هر شخصیتِ داستان یکی از نتیجه‌های متکثر و پراکنده‌ی هر ایرانیِ طبقه‌متوسطیِ ناراضی از حکومت را که حاصل از تحلیل شخصی‌اش و برای تعیین نحوه‌ی طی مسیر تا آینده به آن رسیده، نمایندگی می‌کنند. همین، «سقوط» را بدل به گفتگویی میان این انواعِ زیستِ سیاسی در ایران امروز می‌کند و نویسنده‌اش این‌چنین موفق می‌شود با گذراندن مشی و ایده‌اش از میان ایده‌های مخالف، چیزی شبیه به سیاستنامه‌ی اصلاح‌طلبی سکولار پیش روی خواننده بگذارد.

خواندن «سقوط» پیشنهاد ما به شماست. بعید هم نیست شما هم پس از خواندنش شباهت‌هایی میان یک فیلم سینمایی ایرانیِ ساخته‌شده در خارج از کشور را که پارسال نامزد و برنده‌ی جوایزی بین‌المللی هم شد، با این رمان که البته پیش از آن فیلم منتشرشده بیابید.
ما در جامعه‌نو پیشتر چند بررسی درباره‌ی این کتاب منتشر کرده‌بودیم که نشانی‌شان را در ادامه برایتان آورده‌ایم. با لمس عنوان هر مطلب به متن کاملش خواهید رسید.

🏷 برای نفرات بعدی
🏷 اندوه سترون بودن
🏷 همه با هم سقوط می‌کنیم
🏷 یک چریک پیر با قلب عاریتیِ یک معترض جان‌باخته
🏷 در ضرورت ارتباط معترضان جوان با آرزومندان 57

🆔@jameeno
👍9❤2