عادی سازی/مبتذل کردن جنگ/شهید و نمك پاشيدن به بزرگترین زخم تاريخ خاورمیانه و حساسيتهاى منطقه. با این دوستان نیاز به #ایرانهراسی دشمنان نیست
👍1
از ديروز چهار توييت زير را پست كرده ام. واكنش منتقدان اغلب خشونت كلامي، تهديد به مرگ و تجاوز براي خود و خانواده ام بوده است. مانند تمام شانزده ماه گذشته و پس از گفتن امري كه بعدها بديهي شد يعني انكه شارلي ابدو نشريه اي نژادپرستانه است، رواداران ليبرال و سينه چاكان حقوق بشر و آزادي بيان ذره اي اعتراض نكردند. گمان كنم با يقين بتوان گفت خداناباوران و سكولارهاي ستيزه جوي ايراني، اين بنيادگرايان جديد، برتري اخلاقي به بنيادگرايان ديني ندارند.
١- سكولار ستيزه جو روي ديگر بنيادگراي مذهبيست. او عامدانه مقدسات مذهبي/فرهنگي را تحريك ميكند تا ديگري را به واكنش خشونت اميز وادار كند.
٢- بيش از دينداران، نياز به واكنش بيدينان به نفرت ضدمذهبيست. سكولاريزم ستيزه جو نه اعتقادي الاهياتي كه نگاهيست استعمارگرايانه و نژادپرستانه.
٣- حسين بن علي مهمترين عنصر فرهنگي ٧٥ ميليون ايرانيست. با لبيك به او ٢٠٠ هزار جوان براي دفاع از ايران شهيد شدند. اهانت به حسين اهانت به ايرانست.
٤-اينجاي جهان، اگر از شلاق خوردن كارگر به خشم ميايي، ظلم ستيزي بلاواسطه ات و بنيان عامليت سياسي ات ريشه در حسين دارند ابله نه ارزشهاي حقوق بشر.
@jedaal
١- سكولار ستيزه جو روي ديگر بنيادگراي مذهبيست. او عامدانه مقدسات مذهبي/فرهنگي را تحريك ميكند تا ديگري را به واكنش خشونت اميز وادار كند.
٢- بيش از دينداران، نياز به واكنش بيدينان به نفرت ضدمذهبيست. سكولاريزم ستيزه جو نه اعتقادي الاهياتي كه نگاهيست استعمارگرايانه و نژادپرستانه.
٣- حسين بن علي مهمترين عنصر فرهنگي ٧٥ ميليون ايرانيست. با لبيك به او ٢٠٠ هزار جوان براي دفاع از ايران شهيد شدند. اهانت به حسين اهانت به ايرانست.
٤-اينجاي جهان، اگر از شلاق خوردن كارگر به خشم ميايي، ظلم ستيزي بلاواسطه ات و بنيان عامليت سياسي ات ريشه در حسين دارند ابله نه ارزشهاي حقوق بشر.
@jedaal
👍3
بخشی از مقاله دین ستیزی به مثابه افیون تودهها که چهار سال پیش در نقد شاهین نجفی و ترانه نقیاش در بیبیسی چاپ کردم و مناسب اين روزهاست. لينك به كل مطلب http://www.rahesabz.net/story/53003
👍2
بعد از يازده سپتامبر از منظر رسانه جهانی بودایی کودک کشد و شهر آتش زند باز #مردم_خشمگین است. مسلمان در خانه بنشيند و فوتبال ببیند باز تروریست بالقوه كه خشونت ذاتيش هر لحظه ممكن است فوران كند.
❤1
با محسن سازگارا درصدای آمریکا درباره کارنامه سه ساله روحانی مناظرهای کردم. کنایه تاریخ است و نشانه انفعال چپ نحیف، نابینا به سیاست بین الملل و حاشیه زدهی ایران که سازگارا، از مهمترین کاندیداهای واشنگتن در سالهای ۸۳ تا ۹۲ برای رهبری «تغییر حکومت» به کمک آمریکا، حالا از منظری چپ، کارگری، مردم گرا و رادیکال رییس جمهور رسمی ایران را نقد میکند. با لحنی تحقیرآمیز برجام را بعنوان پایان دادن ماجراجویی اتمی ایران قابل قبول ولی بی اهمیت چندانی میداند. میگوید روحانی سه سال را هدر داده در حالیکه باید از کارگران ایران مقاومت میاموخت و با «کارت مردم» بازی را به اصل موضوع یعنی ولایت فقیه، خامنهای و سپاه میکشاند.
صدای سازگارا با نقد بخش عمدهای از اپوزیسیون همپوشانی دارد. هدف نقدشان نه این یا آن رفتار دولت روحانی که اصل رای ما در سال ۹۲ است. موضعی به شدت ریاکارانه از سوی کسانی که تمام همت خود را برای برهم زدن انتخابات ۹۲، تخریب برجام و دلسرد کردن شرکت کنندگان انتخابات ۹۴ به کار بردند و حالا با ظاهری دلواپسانه برای روحانی به مطالبات سیاسی چنان جهت میدهدند که نتیجه محتوم، چیزی جز انسداد استراتژی دولت روحانی در این یک سال پایانی نباشد. آنان به دنبال به هم زدن میز بازی اصلاح از داخل هستند با چشمی امیدوار به برگشتن عقابهای ضدایران در انتخابات آینده آمریکا. اما آنان این کار را پیشتر هم کردهاند:
هشت ماه مانده به انتخابات ۸۴ سازگارا که تازه در بریتانیا مقیم شده بود با طرح نابهنگام رفراندوم قانون اساسی برای حذف اصل ولایت فقیه ضربه کاری دیگری بر بدن ضعیف و هزار پاره شده اصلاح طلبان زد و قدرت گرفتن احمدی نژاد و راست امنیتی را تسهیل کرد. آن روز هم او به کمتر از حذف ولایت فقیه رضایت نمیداد و ریاست جمهوری رفسنجانی و کروبی و معین کف خواستههایش را براورده نمیکرد. برآمدن تندروها در ۸۴ برای آنان که زیست روزمرهشان به خطر افتاد امری ناخوشایند بود، اما تنها به اهمیت سازگارا در واشنگتن افزود. به کمک پاتریک کلاوسن (که بعدها همراه مهدی خلجی خواستار حمله نظامی به ایران شد) به موسسه واشنگتن برای خاورنزدیک منتقل شد و بعدها با موسسات نومحافظهکاران مانند موسسه آمریکن انترپرایز، مرکز ریاست جمهوری جورج بوش و شورای روابط خارجی همکاری کرد. در سال ۸۵ تقاضای تحریمهای سخت اقتصادی برای ایران کرد و در سال ۸۸ هم خود را نماینده جنبش سبز در خارج از کشور خواند (و البته از مدافعان طرح اتو به برق زدن به عنوان نافرمانی مدنی). اگر سازگارا امروز چشمی به مصادره جنبش کارگری دارد آن روزها هم واسطه فروش توان سیاسی جنبش دانشجویی ایران به نومحافظه کاران آمریکایی شد و راه دو تن از رهبران تحکیم وحدت، علی افشاری و اکبر عطری که امضایشان را زیر طرح رفراندوم گذاشت را به بدنامترین نهادهای طرفدار جنگ و تحریم باز کرد. ننگی که برند تحکیم را برای همیشه غیرقابل بازیافت میکند.
یکسال به پایان دولت روحانی تنها ضعف حافظه تاریخی ما اجازه تکرار چنین خیانتی را میدهد. بیاد بیاوریم که حساسیت ما به شلاق خوردن کارگران، خشم ما از رانتهای اطرافیان روحانی و توان اعتراض ما، همه محصول رای نود و دو و بازگشت ما به سیاست است.
https://www.youtube.com/watch?v=NfJ0oObwl5Q
صدای سازگارا با نقد بخش عمدهای از اپوزیسیون همپوشانی دارد. هدف نقدشان نه این یا آن رفتار دولت روحانی که اصل رای ما در سال ۹۲ است. موضعی به شدت ریاکارانه از سوی کسانی که تمام همت خود را برای برهم زدن انتخابات ۹۲، تخریب برجام و دلسرد کردن شرکت کنندگان انتخابات ۹۴ به کار بردند و حالا با ظاهری دلواپسانه برای روحانی به مطالبات سیاسی چنان جهت میدهدند که نتیجه محتوم، چیزی جز انسداد استراتژی دولت روحانی در این یک سال پایانی نباشد. آنان به دنبال به هم زدن میز بازی اصلاح از داخل هستند با چشمی امیدوار به برگشتن عقابهای ضدایران در انتخابات آینده آمریکا. اما آنان این کار را پیشتر هم کردهاند:
هشت ماه مانده به انتخابات ۸۴ سازگارا که تازه در بریتانیا مقیم شده بود با طرح نابهنگام رفراندوم قانون اساسی برای حذف اصل ولایت فقیه ضربه کاری دیگری بر بدن ضعیف و هزار پاره شده اصلاح طلبان زد و قدرت گرفتن احمدی نژاد و راست امنیتی را تسهیل کرد. آن روز هم او به کمتر از حذف ولایت فقیه رضایت نمیداد و ریاست جمهوری رفسنجانی و کروبی و معین کف خواستههایش را براورده نمیکرد. برآمدن تندروها در ۸۴ برای آنان که زیست روزمرهشان به خطر افتاد امری ناخوشایند بود، اما تنها به اهمیت سازگارا در واشنگتن افزود. به کمک پاتریک کلاوسن (که بعدها همراه مهدی خلجی خواستار حمله نظامی به ایران شد) به موسسه واشنگتن برای خاورنزدیک منتقل شد و بعدها با موسسات نومحافظهکاران مانند موسسه آمریکن انترپرایز، مرکز ریاست جمهوری جورج بوش و شورای روابط خارجی همکاری کرد. در سال ۸۵ تقاضای تحریمهای سخت اقتصادی برای ایران کرد و در سال ۸۸ هم خود را نماینده جنبش سبز در خارج از کشور خواند (و البته از مدافعان طرح اتو به برق زدن به عنوان نافرمانی مدنی). اگر سازگارا امروز چشمی به مصادره جنبش کارگری دارد آن روزها هم واسطه فروش توان سیاسی جنبش دانشجویی ایران به نومحافظه کاران آمریکایی شد و راه دو تن از رهبران تحکیم وحدت، علی افشاری و اکبر عطری که امضایشان را زیر طرح رفراندوم گذاشت را به بدنامترین نهادهای طرفدار جنگ و تحریم باز کرد. ننگی که برند تحکیم را برای همیشه غیرقابل بازیافت میکند.
یکسال به پایان دولت روحانی تنها ضعف حافظه تاریخی ما اجازه تکرار چنین خیانتی را میدهد. بیاد بیاوریم که حساسیت ما به شلاق خوردن کارگران، خشم ما از رانتهای اطرافیان روحانی و توان اعتراض ما، همه محصول رای نود و دو و بازگشت ما به سیاست است.
https://www.youtube.com/watch?v=NfJ0oObwl5Q
YouTube
بیم و امیدها در کارنامه سه ساله دولت حسن روحانی
محسن سازگارا، علی علیزاده.
❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
افسانه هاي ايدئولوژيك از فرط تكرار بديهي و حقيقي مينمايند. در مناظره ام در پرگار با كامران متين و برزين افسانه عامي را نقد كردم كه ايران را ماجراجو، توسعه طلب و مسيول ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر ميداند
چرا مجاهدين فيسبوكى در اتحاد با مجاهدين خلق پادگان اشرف ، به شكلي سازمان يافته و منسجم جمهورى اسلامى را با داعش مقايسه ميكنند؟ #نوريزاد #ملكى #قاسمينژاد #مريم_رجوى #اپوزيسيون
@jedaal
@jedaal
تارا سپهريفر: فعالان حقوق بشر اولين قربانيان مقايسه نامسئولانه ايران و داعش. مقايسه اي خلاف روح مبارزه براي تغيير و اصلاح امور. منبع: https://www.facebook.com/tara.sepehrifar/posts/10154331725674799
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تير٩٤ نتانياهو اين ويدئو را در يوتيوب منتشر كرد. تشبيه ايران به داعش تاكتيك محورى نتانياهو براى ايرانهراسى/مخالفت با توافق و خنثى كردن برجام بود. تاكتيكى كه امروز بخشى از اپوزيسيون ادامه ميدهد @jedaal
بي اعتنايي تماشاگران سلتيك اسكاتلند به تهديد تحريم يوفا با فرياد بلند فلسطين-فلسطين و پرچمهاي افراشته مقابل تيم اسراييلي. منبع: https://www.rt.com/sport/356335-palestinian-flags-football-match/
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تيزر تبليغاتي: امشب در بي بي سي پروازهاي تهديدي عربستان بالاى تظاهرات ميليوني #صنعا را نميبينيد و شعار سرخم نميكنيم يمن را نميشنويد چراكه رسانه هاي دموكراسي خواه غرب هر مردمي را مردم نميدانند
👍2
گاردين: در راستاي ممنوعيت بيكينى اسلامى پليس (گشت ارشاد) فرانسه زنى را در ساحل شهر نيس مجبور به دراوردن حجاب و لباسش كرد. #اسلامهراسى #سكولاريسم-ستيزه-جو #بنيادگرايانِ-سكولار
👍2
سخنرانی روحانی در سازمان ملل، فرصتی سوخته
------------------------------------------------
امروز روحانی غیرایدئولوژیک ترین سخنرانی تاریخ جمهوری اسلامی در سازمان ملل را ایراد کرد. بدون انقلابیگری سخنرانیهای سازمان ملل رجایی و ایتالله خامنهای، بدون مدیریت جهانی احمدینژاد و گفتگوی تمدنهای خاتمی. اجرا و پرفورمانسی که به صورتی کاملا حساب شده خنثی، بی حادثه و بیتنش بود، چرا که میخواست حکومتی عملگرا، «معتدل»، معمولی و غیراستثنایی را به مخاطبانش القا کند: جزیرهای باثبات در منطقهای اشوب زده و ازین منظر بهشتی برای سرمایهگذاری.
اما در این سخنرانی روحانی در اعتدالش زیاده روی کرد. کلمهای نگفت از جنگ نامشروع سعودیها در یمن، از قتل عام ده هزار یمنی از جمله چهار هزار زن و کودک شهروند، از بی آب و غذا کردن ده میلیون شهروند کشوری که پیش از این هم فقیرترین کشور خاورمیانه بود، از افزودن سه میلیون مهاجر به صف منتظران غرق شدن در مدیترانه. جنگی آنهم با کمک ۶۰ میلیارد اسلحه امریکایی و ۵ میلیارد اسلحه بریتانیایی. از اعدام غیرقانونی رهبر مبارزات بدون خشونت شیعیان، شیخ نمر، از قتل ۷۰۰ ایرانی در حج، و از ارتباط رسمی سعودیها با تروریستهای تکفیری در سوریه کلمهای نگفت. و زمانی که از نقش لابیها در آمریکا برای مقابله با برجام میگفت از نقش همان لابیها در مخفی کردن تبهکاریهای دولت سعودی در یازده سپتامبر و مجازات ایران به جایش چیزی نگفت.
روحانی میتوانست تریبون سازمان ملل را به محل محاکمه عربستان سعودی و رفتار جنگ افروزانه و مغایر حقوق بین المللش تبدیل کند و افکار عمومی جهانی و به ویژه آمریکایی را به سعودی ستیزی تحریک کند. امری که دونالد ترامپ هم تا روز انتخابات از آن بهره میبرد.
انهم وقتی که افزایش سعودی ستیزی در آمریکا و غرب به معنای ایجاد فضای تنفس برای ایران و کاهش ایران ستیزی است.
@jedaal
خویشتن داری روحانی در مقابل عربستان، ریشه در تخیل غیرواقع گرایانه رفسنجانی و اطرافیانش دارد. تخیل از سرگیری روابط دوستانه از انگونه که رفسنجانی فکر میکند با پادرمیانی شخصیش در سال ۷۶ با ملک عبدالله اغاز شد. تخیلی بیاساس و بیتوجه به مولفههای به شدت متفاوت امروز منطقه و رفتار به شدت تهاجمی عربستان. ژستی چنین صلح طلبانه و خویشتندارانه به خطر انداختن امنیت ملی و دشمن بزرگ صلح است.
کانال تلگرام علی علیزاده : @jedaal
------------------------------------------------
امروز روحانی غیرایدئولوژیک ترین سخنرانی تاریخ جمهوری اسلامی در سازمان ملل را ایراد کرد. بدون انقلابیگری سخنرانیهای سازمان ملل رجایی و ایتالله خامنهای، بدون مدیریت جهانی احمدینژاد و گفتگوی تمدنهای خاتمی. اجرا و پرفورمانسی که به صورتی کاملا حساب شده خنثی، بی حادثه و بیتنش بود، چرا که میخواست حکومتی عملگرا، «معتدل»، معمولی و غیراستثنایی را به مخاطبانش القا کند: جزیرهای باثبات در منطقهای اشوب زده و ازین منظر بهشتی برای سرمایهگذاری.
اما در این سخنرانی روحانی در اعتدالش زیاده روی کرد. کلمهای نگفت از جنگ نامشروع سعودیها در یمن، از قتل عام ده هزار یمنی از جمله چهار هزار زن و کودک شهروند، از بی آب و غذا کردن ده میلیون شهروند کشوری که پیش از این هم فقیرترین کشور خاورمیانه بود، از افزودن سه میلیون مهاجر به صف منتظران غرق شدن در مدیترانه. جنگی آنهم با کمک ۶۰ میلیارد اسلحه امریکایی و ۵ میلیارد اسلحه بریتانیایی. از اعدام غیرقانونی رهبر مبارزات بدون خشونت شیعیان، شیخ نمر، از قتل ۷۰۰ ایرانی در حج، و از ارتباط رسمی سعودیها با تروریستهای تکفیری در سوریه کلمهای نگفت. و زمانی که از نقش لابیها در آمریکا برای مقابله با برجام میگفت از نقش همان لابیها در مخفی کردن تبهکاریهای دولت سعودی در یازده سپتامبر و مجازات ایران به جایش چیزی نگفت.
روحانی میتوانست تریبون سازمان ملل را به محل محاکمه عربستان سعودی و رفتار جنگ افروزانه و مغایر حقوق بین المللش تبدیل کند و افکار عمومی جهانی و به ویژه آمریکایی را به سعودی ستیزی تحریک کند. امری که دونالد ترامپ هم تا روز انتخابات از آن بهره میبرد.
انهم وقتی که افزایش سعودی ستیزی در آمریکا و غرب به معنای ایجاد فضای تنفس برای ایران و کاهش ایران ستیزی است.
@jedaal
خویشتن داری روحانی در مقابل عربستان، ریشه در تخیل غیرواقع گرایانه رفسنجانی و اطرافیانش دارد. تخیل از سرگیری روابط دوستانه از انگونه که رفسنجانی فکر میکند با پادرمیانی شخصیش در سال ۷۶ با ملک عبدالله اغاز شد. تخیلی بیاساس و بیتوجه به مولفههای به شدت متفاوت امروز منطقه و رفتار به شدت تهاجمی عربستان. ژستی چنین صلح طلبانه و خویشتندارانه به خطر انداختن امنیت ملی و دشمن بزرگ صلح است.
کانال تلگرام علی علیزاده : @jedaal
👍1
انتخابات آمریکا و «موضع گیری» در سیاست
--------------------------------------------
۱- موضعت را بگو: «اگر در آمریکا بودی به چه کسی رای میدادی؟» این پرسشی کاذب، این موقعیتی دروغین و این حربه ای ایدئولوژیک است. مانند لاتاری گرین کارت آمریکایی که همه باید برایش اقدام کنند، ریاکارانه تفاوت وجودی جایگاه شهروند آمریکایی و شهروند ایرانی، و تفاوت ماهوی و کیفی منافعشان را فرومیریزد و مرزهای اقتصادی و ژئوپلیتیک آهنین را منعطف و نرم نشان میدهد. کارکرد این پرسش، تزریق توهم همذات پنداری با فمینیست ویرجینایی، سوسیالیست یقه آبی نیویورکی یا لیبرال یقه سفید کالیفرنیایی به ذهن ساکنان جایی بسیار متفاوت از جهان است که قدرت اقتصادی کمتر از یک دهمشان این سالها با تحریمهای آمریکایی کمتر هم شد، کسانی که اکثریتشان تنها با خطر کردن از دل قبرستانهای دریایی پناهجویان راهی به آن جغرافیا دارند و کسانی که با چشمانی وحشت زده در منطقه ای ویران شده شان به مناظره همین دو کاندیدا نگاه ميكردند كه براي گذاشتن گزینه نظامی روي ميز با هم رقابت ميكردند.
@jedaal
۲- دعوای براندازان ایرانی برای انتخاب کاندیدایی که بهتر به ایران و مردمش ضربه بزند قابل پذیرش تر است تا اشتیاق کُمیک آن بخش از نیروهای به ظاهر مترقی که در تخیلشان به واسطه این انتخابات و زیر نام چامسکی آمریکایی و ژیژک اتحادیه اروپایی در جامعه آمریکا برای مدتی ادغام شدهاند. تخیل شیرین همذات پنداری و هم منفعت شدن با شهروند آمریکایی از هالیوود به سیاست کشیده است. عاقبت جهان وطنی انتزاعی چیزی جز همین بی وطنی نیست، آنهم به عنوان پوشش و حجابی مخفی کننده میل به بخشی از دیگری بزرگ شدن. میلی که دیگر چپ و راست نمیشناسد، وقتی که ذهن استعمارزده میشود.
۳- پیش از آنکه در برابر پرسش سندرز یا #کلینتون، کلینتون یا #ترامپ موضع بگیریم ابتدا باید پرسید از منظر منافع غارت شده چه كساني، از بلنداي دیده بانی كدام جغرافياي سیاسی و از زاویه تاریخِ رنج کدام مردمی، از «جایگاه» و منافع جمعی کدام ما.
۴- «موضع گیری» در سیاست، انطور که از کلمه اش هم میاید، اقتباسی از امور جنگی و دفاعی است. مربوط به آرایش سپاه و ارتش، مربوط به جایگاه جنگجویان و آماده بودنشان برای مواجهه دشمن است، مربوط به زاويه و جهت كمان و تفنگشان. آنکس که در خلسه همذات پنداری با شهروند آمریکایی به وسوسه پرسش «به چه کسی رای میدهی» تن میدهد، جایگاه جغرافیایی و موضع دفاعی خود را واگذار میکند. موضع ما در برابر این #انتخابات به جای توهم امکان کنش در نتیجه آن، نحوه آمادگی ما برای برخورد با دو نوع مواجهه و مخاصمه متفاوت در روز بعد از انتخابات است.
کانال تلگرام علی علیزاده : @jedaal
--------------------------------------------
۱- موضعت را بگو: «اگر در آمریکا بودی به چه کسی رای میدادی؟» این پرسشی کاذب، این موقعیتی دروغین و این حربه ای ایدئولوژیک است. مانند لاتاری گرین کارت آمریکایی که همه باید برایش اقدام کنند، ریاکارانه تفاوت وجودی جایگاه شهروند آمریکایی و شهروند ایرانی، و تفاوت ماهوی و کیفی منافعشان را فرومیریزد و مرزهای اقتصادی و ژئوپلیتیک آهنین را منعطف و نرم نشان میدهد. کارکرد این پرسش، تزریق توهم همذات پنداری با فمینیست ویرجینایی، سوسیالیست یقه آبی نیویورکی یا لیبرال یقه سفید کالیفرنیایی به ذهن ساکنان جایی بسیار متفاوت از جهان است که قدرت اقتصادی کمتر از یک دهمشان این سالها با تحریمهای آمریکایی کمتر هم شد، کسانی که اکثریتشان تنها با خطر کردن از دل قبرستانهای دریایی پناهجویان راهی به آن جغرافیا دارند و کسانی که با چشمانی وحشت زده در منطقه ای ویران شده شان به مناظره همین دو کاندیدا نگاه ميكردند كه براي گذاشتن گزینه نظامی روي ميز با هم رقابت ميكردند.
@jedaal
۲- دعوای براندازان ایرانی برای انتخاب کاندیدایی که بهتر به ایران و مردمش ضربه بزند قابل پذیرش تر است تا اشتیاق کُمیک آن بخش از نیروهای به ظاهر مترقی که در تخیلشان به واسطه این انتخابات و زیر نام چامسکی آمریکایی و ژیژک اتحادیه اروپایی در جامعه آمریکا برای مدتی ادغام شدهاند. تخیل شیرین همذات پنداری و هم منفعت شدن با شهروند آمریکایی از هالیوود به سیاست کشیده است. عاقبت جهان وطنی انتزاعی چیزی جز همین بی وطنی نیست، آنهم به عنوان پوشش و حجابی مخفی کننده میل به بخشی از دیگری بزرگ شدن. میلی که دیگر چپ و راست نمیشناسد، وقتی که ذهن استعمارزده میشود.
۳- پیش از آنکه در برابر پرسش سندرز یا #کلینتون، کلینتون یا #ترامپ موضع بگیریم ابتدا باید پرسید از منظر منافع غارت شده چه كساني، از بلنداي دیده بانی كدام جغرافياي سیاسی و از زاویه تاریخِ رنج کدام مردمی، از «جایگاه» و منافع جمعی کدام ما.
۴- «موضع گیری» در سیاست، انطور که از کلمه اش هم میاید، اقتباسی از امور جنگی و دفاعی است. مربوط به آرایش سپاه و ارتش، مربوط به جایگاه جنگجویان و آماده بودنشان برای مواجهه دشمن است، مربوط به زاويه و جهت كمان و تفنگشان. آنکس که در خلسه همذات پنداری با شهروند آمریکایی به وسوسه پرسش «به چه کسی رای میدهی» تن میدهد، جایگاه جغرافیایی و موضع دفاعی خود را واگذار میکند. موضع ما در برابر این #انتخابات به جای توهم امکان کنش در نتیجه آن، نحوه آمادگی ما برای برخورد با دو نوع مواجهه و مخاصمه متفاوت در روز بعد از انتخابات است.
کانال تلگرام علی علیزاده : @jedaal
👍1
در نقد مقایسه رذیلانهی انتخاب ترامپ و انتخاب احمدی نژاد. بخش اول
-------------------------------------
۱- یک ماه مانده به انتخابات ۹۲ مهدی خلجی نوشته بود: «گاهی بسیاری از ما دوست داریم باور کنیم اگر در سال ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ تقلب و تخلفی نبود، محمود احمدینژاد به ریاست جمهوری انتخاب نمیشد. یا هیأت حاکمهی جمهوری اسلامی تافتهای جدابافته از مردم ایران است. گفتناش تلخ است ولی من هیچ رذیلتی در سیاست و سیاستمداران ایرانی نمیبینم که به شکلی شدیدتر در جامعه و بسیاری مردم رایج نباشد. احمدینژاد فرد نبود، نماد یک دوره و خصلتهایی جمعی بود…جامعهای که با مفاهیم آزادیهای فردی، مدارا، حقوق بشر و ارزشهای دموکراتیک بیگانه است از حکومتی این چنینی خطرناکتر است.» @jedaal
مسلما وقتی جامعه ای چنین «رذل» باشد، نه تنها قربانی حاکمیتش نیست که «مسئول» رفتار حاکمیت و از نظر حقوقی قابل مجازات و تنبیه است. ازین منظر دعوت ظاهری خلجی به نقد ریشهای روشنفکرانه در عمل توجیه و مشروع جلوه دادن حمله نظامی و بمباران ایران از طریق اینهمان کردن مردم و حاکمیت بود. كارى که او عريانترش را چند ماه قبلش در نيويورك تايمز و چند ماه بعد در واشنگتن پست كرده بود.
نگاه توده ستیزانه اما منحصر به روشنفکران جنگطلب نیست و اکثریت روشنفکران ایرانی، چه چپ و چه راست، از مردم واقعی این کشور و حسین و کورش شان نفرت دارند. نفرتی که عملا نفرت از خود و گذشته و تاریخ و دين جمعي بومي آن است و متاثر از میل به بیرون ریختن و پاکسازی خود از هرچه غیرغربی. @jedaal
حالا جامعه آمریکا - این کعبه آمال تماروشنفکران، مصلحان، حقوق بشریها، بازار آزادیها، دموکراسی خواهان ایرانی- فردی زن ستیز، نژادپرست، خارجی ستیز، معلول-ستيز، خرافاتی و بی اعتقاد به علم و گرمایش زمین، و متهم به تجاوز جنسی را انتخاب کردهاست. در این لحظه خاص تاریخی این روشنفکران و مصلحان خودخوانده ایرانی بايد پاسخ دهند كه با جامعه ای که چنين رذالتهايي را هوشیارانه و آگاهانه انتخاب ميكند چه باید کرد؟ مگرنه انكه مخاطب اصلي و خریدار اصلی محصولات ایرانهراسی اپوزیسیون و فعالان حقوق بشر ايراني در اين سالها انجا كه در عمل حكومت امريكا هم نبوده در ظاهر همين شهروندان امريكايي و به اصطلاح افكار عمومي جهاني بوده است، این لحظه خاص این فعالان بايد باسخگو باشند كه این افکار عمومی كه به همسایه لاتین تبار و سیاه پوست و مسلمانی که هر روز با او صورت به صورت میشود، این جامعه ای که به سرنوشت جمعي خودش رحم ندارد چگونه قرار بود با من ايراني بيست هزار كيلومتر ان طرف تر همدلی و همدردی و شفقت داشته باشد؟ انتخاب ترامپ بحراني حاد براي تمام سرجوخه ها و سرهنگ هاي امپراطوري است كه به نام حقوق بشر و دموكراسي تقاضاي فشار خارجي روي مردمشان را از طريق بازي دادن احساسات افكار عمومي مردمي کرده اند و میکنند كه نشان دادند حتی پایبندی به حقوق بشر همشهریان آمریکاییشان هم ندارند.
کانال تلگرام علی علیزاده : @jedaal
-------------------------------------
۱- یک ماه مانده به انتخابات ۹۲ مهدی خلجی نوشته بود: «گاهی بسیاری از ما دوست داریم باور کنیم اگر در سال ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ تقلب و تخلفی نبود، محمود احمدینژاد به ریاست جمهوری انتخاب نمیشد. یا هیأت حاکمهی جمهوری اسلامی تافتهای جدابافته از مردم ایران است. گفتناش تلخ است ولی من هیچ رذیلتی در سیاست و سیاستمداران ایرانی نمیبینم که به شکلی شدیدتر در جامعه و بسیاری مردم رایج نباشد. احمدینژاد فرد نبود، نماد یک دوره و خصلتهایی جمعی بود…جامعهای که با مفاهیم آزادیهای فردی، مدارا، حقوق بشر و ارزشهای دموکراتیک بیگانه است از حکومتی این چنینی خطرناکتر است.» @jedaal
مسلما وقتی جامعه ای چنین «رذل» باشد، نه تنها قربانی حاکمیتش نیست که «مسئول» رفتار حاکمیت و از نظر حقوقی قابل مجازات و تنبیه است. ازین منظر دعوت ظاهری خلجی به نقد ریشهای روشنفکرانه در عمل توجیه و مشروع جلوه دادن حمله نظامی و بمباران ایران از طریق اینهمان کردن مردم و حاکمیت بود. كارى که او عريانترش را چند ماه قبلش در نيويورك تايمز و چند ماه بعد در واشنگتن پست كرده بود.
نگاه توده ستیزانه اما منحصر به روشنفکران جنگطلب نیست و اکثریت روشنفکران ایرانی، چه چپ و چه راست، از مردم واقعی این کشور و حسین و کورش شان نفرت دارند. نفرتی که عملا نفرت از خود و گذشته و تاریخ و دين جمعي بومي آن است و متاثر از میل به بیرون ریختن و پاکسازی خود از هرچه غیرغربی. @jedaal
حالا جامعه آمریکا - این کعبه آمال تماروشنفکران، مصلحان، حقوق بشریها، بازار آزادیها، دموکراسی خواهان ایرانی- فردی زن ستیز، نژادپرست، خارجی ستیز، معلول-ستيز، خرافاتی و بی اعتقاد به علم و گرمایش زمین، و متهم به تجاوز جنسی را انتخاب کردهاست. در این لحظه خاص تاریخی این روشنفکران و مصلحان خودخوانده ایرانی بايد پاسخ دهند كه با جامعه ای که چنين رذالتهايي را هوشیارانه و آگاهانه انتخاب ميكند چه باید کرد؟ مگرنه انكه مخاطب اصلي و خریدار اصلی محصولات ایرانهراسی اپوزیسیون و فعالان حقوق بشر ايراني در اين سالها انجا كه در عمل حكومت امريكا هم نبوده در ظاهر همين شهروندان امريكايي و به اصطلاح افكار عمومي جهاني بوده است، این لحظه خاص این فعالان بايد باسخگو باشند كه این افکار عمومی كه به همسایه لاتین تبار و سیاه پوست و مسلمانی که هر روز با او صورت به صورت میشود، این جامعه ای که به سرنوشت جمعي خودش رحم ندارد چگونه قرار بود با من ايراني بيست هزار كيلومتر ان طرف تر همدلی و همدردی و شفقت داشته باشد؟ انتخاب ترامپ بحراني حاد براي تمام سرجوخه ها و سرهنگ هاي امپراطوري است كه به نام حقوق بشر و دموكراسي تقاضاي فشار خارجي روي مردمشان را از طريق بازي دادن احساسات افكار عمومي مردمي کرده اند و میکنند كه نشان دادند حتی پایبندی به حقوق بشر همشهریان آمریکاییشان هم ندارند.
کانال تلگرام علی علیزاده : @jedaal
❤2
در نقد مقایسه رذیلانهی انتخاب ترامپ و انتخاب احمدی نژاد. بخش دوم @jeddal
-------------------------------------
۲- اما از این امتیاز گیری آسان بايد فراتر رفت و در برابر وسوسه مقایسه انتخاب امروز ترامپ با انتخاب احمدی نژاد در سال ۸۴ محكم ايستاد كرد. مساله به وضوح دفاع از احمدي نژادي نيست كه حتی اصولگرایان هم به او حمله میکنند و عملكرد واقعيش بدترين ضربه به عدالت خواهي در اين سه دهه بوده. مساله آرای آن هجده میلیونی است که به او در سال ۸۴ رای دادند. در حالیکه از رای امريكا به ترامپ باید وحشت زده شد از آرای ایرانیان به احمدی نژاد در سال ۸۴ میتوان و بايد تمام قد دفاع کرد. در سال ۸۴ احمدی نژاد علت العلل مشكلات را مهاجران محروم افغانستانی مقیم ایران نميدانست. احمدی نژاد از طریق حمله به اقليتهاي سني و كرد و بلوچ و بهایی رای جمع نکرد. برخلاف اتهامات رقبايش حتي از طريق تقسيم جامعه به مذهبي و غيرمذهبي و باحجاب و بی حجاب و مدافع و مخالف نظام راي جمع نكرد. احمدي نژاد در سياست خارجي و در سالي كه نيروهاي امريكايي دو طرف ايران را محاصره كرده بودند و خطر جنگ واقعی بود چيزي جز حق دفاع ملي نگفت و رای دهندگانش خواستي نداشتند جز انكه ايران توسط دولتهای بزرگ تحقیر یا تهدید به بمباران نشود. او حرفي از دوباره بزرگ شدن و ابرقدرت شدن و سرور و ارباب ديگران شدن و تعيين تكليف كردن براي ديگران نميزد. برخلاف رای دهندگان امریکایی به ترامپی که بدبخت-ستیز و ضعیف-کُش و محروم-آزار است و خشم آمریکاییانی که با رای به او میخواهند انتقام محرومیتشان را از کارگران فصلی مکزیکی و مهاجران سوریه ای بگیرد و فقرکشیده های سیاه پوست حاشیه شهر را حتی زودتر به زندان بیاندازد و زندانیان گوانتانامو را وحشیانه تر شکنجه کند، طرفداران احمدی نژاد، این کسانی که طبقه متوسطیهایی غره به طبقه خود انها را با خز و جواد نامیدن تحقیر میکردند، مجذوب سخن گفتن احمدی نژاد از «فضايلي» به نام عدالت اجتماعي و ظلم ستيزي و فسادستيزي و مقابله با زورگويي قدرتهاي جهاني شدند و نفرتشان از طبقه حاکمی بود که با برنامه های ازادی اقتصادیش انها را شانزده سال فقیر کرده بود . با همه استانداردها تصویری که احمدی نژاد در ۸۴ ارایه کرد تصویر پوپولیستی چپ بود و ترامپ بی شرمانه خود را پوپولیستی راست نشان داد. @jedaal
نه. انتخابات امریکا قابل مقایسه با سال ۸۴ نیست. رذالتی اگر باشد از ان جامعه امریکاست که به رغم این همه امکانات و اموزش و اطلاعات چنین انتخابی کرد. رذالت دیگر از آن کارگزاران و دلالان منافع امریکا زیر صورتکهای به ظاهر ایرانی.
کانال تلگرام علی علیزاده : @jedaal
-------------------------------------
۲- اما از این امتیاز گیری آسان بايد فراتر رفت و در برابر وسوسه مقایسه انتخاب امروز ترامپ با انتخاب احمدی نژاد در سال ۸۴ محكم ايستاد كرد. مساله به وضوح دفاع از احمدي نژادي نيست كه حتی اصولگرایان هم به او حمله میکنند و عملكرد واقعيش بدترين ضربه به عدالت خواهي در اين سه دهه بوده. مساله آرای آن هجده میلیونی است که به او در سال ۸۴ رای دادند. در حالیکه از رای امريكا به ترامپ باید وحشت زده شد از آرای ایرانیان به احمدی نژاد در سال ۸۴ میتوان و بايد تمام قد دفاع کرد. در سال ۸۴ احمدی نژاد علت العلل مشكلات را مهاجران محروم افغانستانی مقیم ایران نميدانست. احمدی نژاد از طریق حمله به اقليتهاي سني و كرد و بلوچ و بهایی رای جمع نکرد. برخلاف اتهامات رقبايش حتي از طريق تقسيم جامعه به مذهبي و غيرمذهبي و باحجاب و بی حجاب و مدافع و مخالف نظام راي جمع نكرد. احمدي نژاد در سياست خارجي و در سالي كه نيروهاي امريكايي دو طرف ايران را محاصره كرده بودند و خطر جنگ واقعی بود چيزي جز حق دفاع ملي نگفت و رای دهندگانش خواستي نداشتند جز انكه ايران توسط دولتهای بزرگ تحقیر یا تهدید به بمباران نشود. او حرفي از دوباره بزرگ شدن و ابرقدرت شدن و سرور و ارباب ديگران شدن و تعيين تكليف كردن براي ديگران نميزد. برخلاف رای دهندگان امریکایی به ترامپی که بدبخت-ستیز و ضعیف-کُش و محروم-آزار است و خشم آمریکاییانی که با رای به او میخواهند انتقام محرومیتشان را از کارگران فصلی مکزیکی و مهاجران سوریه ای بگیرد و فقرکشیده های سیاه پوست حاشیه شهر را حتی زودتر به زندان بیاندازد و زندانیان گوانتانامو را وحشیانه تر شکنجه کند، طرفداران احمدی نژاد، این کسانی که طبقه متوسطیهایی غره به طبقه خود انها را با خز و جواد نامیدن تحقیر میکردند، مجذوب سخن گفتن احمدی نژاد از «فضايلي» به نام عدالت اجتماعي و ظلم ستيزي و فسادستيزي و مقابله با زورگويي قدرتهاي جهاني شدند و نفرتشان از طبقه حاکمی بود که با برنامه های ازادی اقتصادیش انها را شانزده سال فقیر کرده بود . با همه استانداردها تصویری که احمدی نژاد در ۸۴ ارایه کرد تصویر پوپولیستی چپ بود و ترامپ بی شرمانه خود را پوپولیستی راست نشان داد. @jedaal
نه. انتخابات امریکا قابل مقایسه با سال ۸۴ نیست. رذالتی اگر باشد از ان جامعه امریکاست که به رغم این همه امکانات و اموزش و اطلاعات چنین انتخابی کرد. رذالت دیگر از آن کارگزاران و دلالان منافع امریکا زیر صورتکهای به ظاهر ایرانی.
کانال تلگرام علی علیزاده : @jedaal
👍1
پادزهر تسلیحاتی کردن یواشکی زنان
------------------------------------------
۱- مرضیه دباغ، چریک و مبارزی کلاسیک بود. از نسل چمران و لیلا خالد. با این تفاوت که هشت فرزند هم داشت و تا به آخر اسلامگرا باقی ماند. این سازوکار متناقض و دیالکتیکی تاریخ است که حضور زنان در عرصه عمومی ایران را امثال او مشروعیت بخشیدند و نه تجدد اجباری و آمرانه و نه تعالیم لیبرال غربی. منظور از زنان، توده های وسیع آنان است نه اقلیتی از نخبگان شهرنشین که ویترین نوسازی دوره پهلوی بودند.
۲- ایت الله خامنه ای درباره دباغ گفته بود «ما زن مثل خواهر دباغ میخواهیم. من لذت میبردم ان زمان که ایشان در فرماندهی سپاه همدان بودند. مانند شیر میغریدند و مردان را فرماندهی میکرد.» جدی گرفتن و برجسته کردن این ادعا میتوانست محلی برای ملاقات مخالفان مصلح تبعیضهای جنسیتی و حاکمیت ایجاد کند. در واقعیت اما دباغ ها با شروع دوره نئولیبرالیسم اسلامی در دولت رفسنجانی حذف شدند. زمانی که الگوی زن مسلمان اجتماعی و مبارز دهه شصت جای خود را به زن-مادر اهلی و خانگی سریالهای تلویزیونی، حالا با حجاب کمتر یا بیشتر، داد.
۳- این بحرانی جدی برای ایدئولوژی اسلامگرایان است که در وضعیت پیش از استقرار، به صورت خودجوش الگوهایی مانند دباغ ظهور میکردند، در حالیکه سه دهه هزینه چند میلیارد دلار در سال برای اسلامی سازی آمرانه و حکومتی سازی فرهنگ در بهترین حالت به الهام چرخنده منتهی شده است. یعنی بازتولید همان منطق صنعت سرگرمی غربی. کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
۴- اما این بحرانی جدی نه فقط برای اسلامگرایان که برای همه مخالفان توامان سرکوب زنان و استعماری شدن است که اسلامی سازی آمرانه ایران را به یکی از بزرگترین واردکنندگان لوازم آرایشی و یکی از چند کشور اول جهان در صنعت مثله سازی جسمی به منظور شبیه تر شدن به زن غربی (جراحی پلاستیک) تبدیل کرده است.
۵- به رغم تمام هزینه هایش، باید بر سویه رهایی بخش زنان مبارز مسلمان تاکید کرد. در این لحظه که آزادسازی و نجات دادن «زن اسیر مقیم کشورهای اسلامی» از دست مرد مسلمان و از دست حجابش بخشی از پروژه نظامی سازی خاورمیانه است. در این لحظه که «زنان» خاورمیانه توسط دولتهای غربی به امری تسلیحاتی بدل شدهاست. تسلیحاتی شدنی که از طریق ماشینهای استعماری اپدیت و به روز شده هر روز هوشمندتر هم میشود. در قالب فرمهایی مانند ازادیهای یواشکی، با ایجاد هیاهو مانع شنیده شدن صدای مبارزه مشروع هر روزه زنان به نمایندگی خودشان میشود. نمایندگی و عاملیت زنان را میدزدد تا بتواند به کمک رسانههای مسلط غربی خودش را نماینده تام الاختیار نارضایتیهای به حق زنان از نابرابریهای حقوقی و عرفی جا بزند. تا بتواند این نمایندگی به غصب رفته از زنان را به منظور استفاده به عنوان ابزار فشار و چانه زنی در مذاکرات بین المللی یکجا تحویل دولتهای غربی دهد. یک جور صرافی انحصاری. یعنی انحصار و مونوپولی تبدیل رنج و مبارزه توامان مردم ایران به منافع ملی آمریکاییها و بریتانیاییها.
۶- مرضیه دباغ، زنی که قبل از یادگیری نوشتن او را از مکتب بیرون اوردند، پانزده سالگی به عقدش در اوردند، زنی که مادر هشت فرزند بود وقتی به جنبش سیاسی ایت الله خمینی پیوست، مادری که برغم مشاهده شکنجه دختر ۱۴ ساله اش مقاومتش مقابل ساواک را نشکست، چریکی در لبنان و سوریه، محافظ شخصی ایت الله خمینی در پاریس، موسس سپاه و فرمانده سپاه همدان، و بدون سرکوب حقیقت حتی مسیول زندان زنان، از گاردهای قدیمی انقلاب که مسافرکشی را به رانت و فساد اقتصادی ترجیح داد، همانها که در سال ۸۸ به موسوی رای دادند و ...
در این لحظه تاریخ باید گفت مرضیه حدیدچی دباغ با سنتی ترین ظاهر موجود، به صراحت بیشتر از فمینیستهای دو آتشه لیبرال با نسخه های لندنی و نیویورکی شان سنت شکنی کرد و تابوهای تبعیض جنسیتی را از بین برد.
کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
------------------------------------------
۱- مرضیه دباغ، چریک و مبارزی کلاسیک بود. از نسل چمران و لیلا خالد. با این تفاوت که هشت فرزند هم داشت و تا به آخر اسلامگرا باقی ماند. این سازوکار متناقض و دیالکتیکی تاریخ است که حضور زنان در عرصه عمومی ایران را امثال او مشروعیت بخشیدند و نه تجدد اجباری و آمرانه و نه تعالیم لیبرال غربی. منظور از زنان، توده های وسیع آنان است نه اقلیتی از نخبگان شهرنشین که ویترین نوسازی دوره پهلوی بودند.
۲- ایت الله خامنه ای درباره دباغ گفته بود «ما زن مثل خواهر دباغ میخواهیم. من لذت میبردم ان زمان که ایشان در فرماندهی سپاه همدان بودند. مانند شیر میغریدند و مردان را فرماندهی میکرد.» جدی گرفتن و برجسته کردن این ادعا میتوانست محلی برای ملاقات مخالفان مصلح تبعیضهای جنسیتی و حاکمیت ایجاد کند. در واقعیت اما دباغ ها با شروع دوره نئولیبرالیسم اسلامی در دولت رفسنجانی حذف شدند. زمانی که الگوی زن مسلمان اجتماعی و مبارز دهه شصت جای خود را به زن-مادر اهلی و خانگی سریالهای تلویزیونی، حالا با حجاب کمتر یا بیشتر، داد.
۳- این بحرانی جدی برای ایدئولوژی اسلامگرایان است که در وضعیت پیش از استقرار، به صورت خودجوش الگوهایی مانند دباغ ظهور میکردند، در حالیکه سه دهه هزینه چند میلیارد دلار در سال برای اسلامی سازی آمرانه و حکومتی سازی فرهنگ در بهترین حالت به الهام چرخنده منتهی شده است. یعنی بازتولید همان منطق صنعت سرگرمی غربی. کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
۴- اما این بحرانی جدی نه فقط برای اسلامگرایان که برای همه مخالفان توامان سرکوب زنان و استعماری شدن است که اسلامی سازی آمرانه ایران را به یکی از بزرگترین واردکنندگان لوازم آرایشی و یکی از چند کشور اول جهان در صنعت مثله سازی جسمی به منظور شبیه تر شدن به زن غربی (جراحی پلاستیک) تبدیل کرده است.
۵- به رغم تمام هزینه هایش، باید بر سویه رهایی بخش زنان مبارز مسلمان تاکید کرد. در این لحظه که آزادسازی و نجات دادن «زن اسیر مقیم کشورهای اسلامی» از دست مرد مسلمان و از دست حجابش بخشی از پروژه نظامی سازی خاورمیانه است. در این لحظه که «زنان» خاورمیانه توسط دولتهای غربی به امری تسلیحاتی بدل شدهاست. تسلیحاتی شدنی که از طریق ماشینهای استعماری اپدیت و به روز شده هر روز هوشمندتر هم میشود. در قالب فرمهایی مانند ازادیهای یواشکی، با ایجاد هیاهو مانع شنیده شدن صدای مبارزه مشروع هر روزه زنان به نمایندگی خودشان میشود. نمایندگی و عاملیت زنان را میدزدد تا بتواند به کمک رسانههای مسلط غربی خودش را نماینده تام الاختیار نارضایتیهای به حق زنان از نابرابریهای حقوقی و عرفی جا بزند. تا بتواند این نمایندگی به غصب رفته از زنان را به منظور استفاده به عنوان ابزار فشار و چانه زنی در مذاکرات بین المللی یکجا تحویل دولتهای غربی دهد. یک جور صرافی انحصاری. یعنی انحصار و مونوپولی تبدیل رنج و مبارزه توامان مردم ایران به منافع ملی آمریکاییها و بریتانیاییها.
۶- مرضیه دباغ، زنی که قبل از یادگیری نوشتن او را از مکتب بیرون اوردند، پانزده سالگی به عقدش در اوردند، زنی که مادر هشت فرزند بود وقتی به جنبش سیاسی ایت الله خمینی پیوست، مادری که برغم مشاهده شکنجه دختر ۱۴ ساله اش مقاومتش مقابل ساواک را نشکست، چریکی در لبنان و سوریه، محافظ شخصی ایت الله خمینی در پاریس، موسس سپاه و فرمانده سپاه همدان، و بدون سرکوب حقیقت حتی مسیول زندان زنان، از گاردهای قدیمی انقلاب که مسافرکشی را به رانت و فساد اقتصادی ترجیح داد، همانها که در سال ۸۸ به موسوی رای دادند و ...
در این لحظه تاریخ باید گفت مرضیه حدیدچی دباغ با سنتی ترین ظاهر موجود، به صراحت بیشتر از فمینیستهای دو آتشه لیبرال با نسخه های لندنی و نیویورکی شان سنت شکنی کرد و تابوهای تبعیض جنسیتی را از بین برد.
کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
👍2
حقوق بشر: ابزار سیاست غرب
مناظره علی علیزاده با علیجانی و معینی
گفتار ظلم ستيزانه بومي ميخواهيم
كه ابزار سياست خارجي غرب نباشد
مناظره چالشي علي عليزاده با
آقايان رضا عليجاني و رضا معيني
راديو فردا. برنامه ديدگاه ها
كه ابزار سياست خارجي غرب نباشد
مناظره چالشي علي عليزاده با
آقايان رضا عليجاني و رضا معيني
راديو فردا. برنامه ديدگاه ها
👍3
بخشهایی از مناظره علی علیزاده درباره حقوق بشر در برنامه دیدگاهها، رادیو فردا
🔷 حقوق بشر به مثابه ابزار سیاسی غرب: ما با دو چیز سروکار داریم. اول مفاهیم کلی حقوق بشر که در فطرت هر انسانی هست. مسلما هیچکس نمیخواهد ظلمپذیر باشد. دوم شکل خاص انضمامی و تاریخی این گفتار که حدودا ۲۵ سال عمرش است، یعنی گفتمانی که وقتی کودکی در یمن میمیرد ساکت است ولی کودکی در سوریه میمیرد عربده میکشد و این همان گفتار دوگانه است. این گفتار حقوق بشر واقعی است که متمم و مکمل سیاست خارجی غرب است.
🔹 وقتی یک شهروند معمولی در تهران نگاه میکند که از ۹۰۰ هزار نفر جمعیت بحرین ۷۰۰ هزار نفرشان در خیابان تظاهرات میکردند، و برای سرکوبش تانک سعودی وارد شد و هیچ کس اعتراض نکرد این معیارهای دوگانه را میبیند و این شکست و افت اخلاقی گفتمان جهانی حقوق بشر است.
🔶 حقوق بشر بی تفاوت به معیشت و رفاه اجتماعی: فعالان ایرانی به بخش دیگر حقوق بشر یعنی میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کم توجه کرده اند. اگر به آنها توجه کنیم که حق سوادآموزی، حق رفاهی و اقتصادي و غیره هست به نظر من در سه چهارسال گذشته ما قدمی به جلو براشتیم. برداشته شدن سایه جنگ از ایران، برداشته شدن خطر تحریم، کم شدن نرخ بیکاری، اینکه صدها هزار دانشآموز افغانی مجوز مدرسه رفتن گرفتند، اینها هم حقوق بشر محسوب میشود.
🔷 ضرورت نگاه در چارچوب تاریخی: مسلما سرکوب سیاسی در ایران هست اما به خاطر اینکه مطالبات مردم بالا رفته و حتی دستگیری یک نفر مثل خانم نرگس محمدی میتواند باعث نارضایتی بسیاری شود. اما این را مقایسه کنید با پنج سال گذشته، با زمان جنبش سبز و دهه هشتاد و هفتاد. اگر فعالان حقوق بشر نتوانند این کانتکست و چارچوب تاریخی را به کسانی که دغدغه دارند بدهند و فقط بیایند مسایل را در حالت انتزاعی به صورت تک تک در نظر بگیرند بدون توضیح آن مسیر تاریخی که تا اینجا آمدهایم، مسلما فضا خیلی تیره و تار ديده خواهد شد و انگیزه برای تغییر از داخل هم از بین خواهد رفت.
🔹 کجا ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران جهان است؟ یاشار سلطانی میآید از یکی از افراد مقتدر و اقتدارگرای حاکمیت افشاگری به این شکل انجام میدهد و بعد از مدتی تحت فشار افکار عمومی جامعه ایران -دقت کنید، مهم است، افکار عمومی جامعه ایران، نه افکار عمومی آمریکا- یاشار سلطانی از زندان بیرون میآید.
♦ حقوق بشر به مثابه فلج کننده نیروی داخلی: وقتی مهمترین صدای زنده حقوق بشر ایران یک ماه قبل از انتخابات مجلس میگوید مردم نروند رای بدهند برای اینکه امسال سال انتخاب گزارشگر ویژه حقوق بشر در سازمان ملل است و اگر مردم شرکت کنند مشارکت بالایشان مانع این میشود که گزارشگر سختگیری انتخاب شود مردم ایران نگاه میکنند که ما رای دادیم از توی رای محمود صادقی درآمد به دست خود ما نه به دست کسی که نمیدانیم از کجا آمده و نمیشناسیمش (امثال احمد شهید) داريم تغيير و اصلاح انجام ميدهيم. خوب موضعگیریهای این فعالان حقوق بشر خودش بدترین ضربه به این گفتار بودهاست.
کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
🔷 حرکت به سوی گفتار ظلم ستیزانه بومی: ما برای اینکه جامعه عادلانه تری داشته باشیم برای اینکه حق خواهی کنیم لازم نیست ضرورتا به این میثاقها و نهادهای بین المللی که دستشان آلوده است و در مورد ایران و عربستان هم دوگانه رفتار میکنند رجوع کنیم. ما باید برگردیم و از داخل به شکل عمومی از طریق نیروی مردمی که آنجا هستند و حاضرند هزینه بدهند با گفتمانی که به آنها نزدیک باشد برای تغییر تلاش کنیم. ایران هم بزرگترین زندان خاورمیانه نیست. اگر ما فقط سیاهیها را ببینیم زوری برای نیروی داخلی نمیماند. آن نیروی داخلی را داریم به دست خودمان فلج میکنیم.
🔶 همراه هر سرکوبی مقاومتی هست: مسیر تاریخی را ببینیم که در دهه ۶۰ میتوانست به خاطر خشونت دوطرف یک سو هزاران نفر را ترور کند و بکشد و سوی دیگر هم ۴ هزار نفر را در زندان بکشد. ما از آنجا به اینجا رسیدیم که الان دستگیری یک فعال دل مردم و دل افکار عمومی را جریحه دار میکند و در مقابلش اعتراض هم هست. هرجا که سرکوب بوده مقابلش مقاومت متناسب هم بوده. اگر شما به آن مقاومت درونی و بومی اشاره نکنید، آنجا است که سیاهنمایی کرده اید.
کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
http://www.radiofarda.com/a/f3-humanrights-iran/28175835.html
🔷 حقوق بشر به مثابه ابزار سیاسی غرب: ما با دو چیز سروکار داریم. اول مفاهیم کلی حقوق بشر که در فطرت هر انسانی هست. مسلما هیچکس نمیخواهد ظلمپذیر باشد. دوم شکل خاص انضمامی و تاریخی این گفتار که حدودا ۲۵ سال عمرش است، یعنی گفتمانی که وقتی کودکی در یمن میمیرد ساکت است ولی کودکی در سوریه میمیرد عربده میکشد و این همان گفتار دوگانه است. این گفتار حقوق بشر واقعی است که متمم و مکمل سیاست خارجی غرب است.
🔹 وقتی یک شهروند معمولی در تهران نگاه میکند که از ۹۰۰ هزار نفر جمعیت بحرین ۷۰۰ هزار نفرشان در خیابان تظاهرات میکردند، و برای سرکوبش تانک سعودی وارد شد و هیچ کس اعتراض نکرد این معیارهای دوگانه را میبیند و این شکست و افت اخلاقی گفتمان جهانی حقوق بشر است.
🔶 حقوق بشر بی تفاوت به معیشت و رفاه اجتماعی: فعالان ایرانی به بخش دیگر حقوق بشر یعنی میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کم توجه کرده اند. اگر به آنها توجه کنیم که حق سوادآموزی، حق رفاهی و اقتصادي و غیره هست به نظر من در سه چهارسال گذشته ما قدمی به جلو براشتیم. برداشته شدن سایه جنگ از ایران، برداشته شدن خطر تحریم، کم شدن نرخ بیکاری، اینکه صدها هزار دانشآموز افغانی مجوز مدرسه رفتن گرفتند، اینها هم حقوق بشر محسوب میشود.
🔷 ضرورت نگاه در چارچوب تاریخی: مسلما سرکوب سیاسی در ایران هست اما به خاطر اینکه مطالبات مردم بالا رفته و حتی دستگیری یک نفر مثل خانم نرگس محمدی میتواند باعث نارضایتی بسیاری شود. اما این را مقایسه کنید با پنج سال گذشته، با زمان جنبش سبز و دهه هشتاد و هفتاد. اگر فعالان حقوق بشر نتوانند این کانتکست و چارچوب تاریخی را به کسانی که دغدغه دارند بدهند و فقط بیایند مسایل را در حالت انتزاعی به صورت تک تک در نظر بگیرند بدون توضیح آن مسیر تاریخی که تا اینجا آمدهایم، مسلما فضا خیلی تیره و تار ديده خواهد شد و انگیزه برای تغییر از داخل هم از بین خواهد رفت.
🔹 کجا ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران جهان است؟ یاشار سلطانی میآید از یکی از افراد مقتدر و اقتدارگرای حاکمیت افشاگری به این شکل انجام میدهد و بعد از مدتی تحت فشار افکار عمومی جامعه ایران -دقت کنید، مهم است، افکار عمومی جامعه ایران، نه افکار عمومی آمریکا- یاشار سلطانی از زندان بیرون میآید.
♦ حقوق بشر به مثابه فلج کننده نیروی داخلی: وقتی مهمترین صدای زنده حقوق بشر ایران یک ماه قبل از انتخابات مجلس میگوید مردم نروند رای بدهند برای اینکه امسال سال انتخاب گزارشگر ویژه حقوق بشر در سازمان ملل است و اگر مردم شرکت کنند مشارکت بالایشان مانع این میشود که گزارشگر سختگیری انتخاب شود مردم ایران نگاه میکنند که ما رای دادیم از توی رای محمود صادقی درآمد به دست خود ما نه به دست کسی که نمیدانیم از کجا آمده و نمیشناسیمش (امثال احمد شهید) داريم تغيير و اصلاح انجام ميدهيم. خوب موضعگیریهای این فعالان حقوق بشر خودش بدترین ضربه به این گفتار بودهاست.
کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
🔷 حرکت به سوی گفتار ظلم ستیزانه بومی: ما برای اینکه جامعه عادلانه تری داشته باشیم برای اینکه حق خواهی کنیم لازم نیست ضرورتا به این میثاقها و نهادهای بین المللی که دستشان آلوده است و در مورد ایران و عربستان هم دوگانه رفتار میکنند رجوع کنیم. ما باید برگردیم و از داخل به شکل عمومی از طریق نیروی مردمی که آنجا هستند و حاضرند هزینه بدهند با گفتمانی که به آنها نزدیک باشد برای تغییر تلاش کنیم. ایران هم بزرگترین زندان خاورمیانه نیست. اگر ما فقط سیاهیها را ببینیم زوری برای نیروی داخلی نمیماند. آن نیروی داخلی را داریم به دست خودمان فلج میکنیم.
🔶 همراه هر سرکوبی مقاومتی هست: مسیر تاریخی را ببینیم که در دهه ۶۰ میتوانست به خاطر خشونت دوطرف یک سو هزاران نفر را ترور کند و بکشد و سوی دیگر هم ۴ هزار نفر را در زندان بکشد. ما از آنجا به اینجا رسیدیم که الان دستگیری یک فعال دل مردم و دل افکار عمومی را جریحه دار میکند و در مقابلش اعتراض هم هست. هرجا که سرکوب بوده مقابلش مقاومت متناسب هم بوده. اگر شما به آن مقاومت درونی و بومی اشاره نکنید، آنجا است که سیاهنمایی کرده اید.
کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
http://www.radiofarda.com/a/f3-humanrights-iran/28175835.html
رادیو فردا
«حقوق بشر در ایران؛خاکستری متمایل به تیره»
برنامه دیدگاهها در گفتگو با رضا علیجانی، فعال سیاسی و تحلیلگر در پاریس، رضا معینی مسئول بخش ایران در سازمان گزارشگران بدون مرز در پاریس و علی علیزاده تحلیلگر سیاسی در لندن،به بررسی وضعیت حقوق بشر در جهان و ایران پرداخته است.
👍1