صفری مقابل ما. متنی به احترام پروین فهیمی*
-------------------
در حالیکه این روزها بخشی از جامعه امریکا با استفاده از امکانات دموکراسی در حال انتخاب میان فاشیستهای دشمن دموکراسی است، در ایران بخشی از مردم با استفاده از تفاوت بین دو اقتدارگرا، با انتخاب «اصل انتخاب» مشغول دفاع و ساختن نوعی جدید از دموکراسی است. نهادهای دموکراسی و رسانه های آزاد دویست سالهی آمریکا، خروجیشان رقابتی پرشور بین فروشندگان سیاست وحشت است، رقابتی برای خارجی ستیزی و مسلمان ستیزی بیشتر، به قیمت عادی کردن شکنجه و نقض حقوق بشر: دونالد ترامپ، روبیو، تد کروز. در ایران اما تفاوت جنتی و ریشهری تفاوت بد و بدتر نیست، تفاوت صفر است و صفری که جلوی «یک»، یعنی «ما»، میگذاریم. تفاوت این دو جایگاهی است که «ما» با عاملیت سیاسی به شدت خلاقانه خود در این چند هفته به آنها و به کل این وضعیت تحمیل کرده ایم. نمیبینید سوگلی هایی که منتظر پیروزی آسان بودند حالا چقدر مستاصل شدهاند؟ نمیبینید کاندیداهای کرایه ای مان، با تاریخ ناپاکشان از دست ما فرار میکنند، برائت میجویند و ملتمسانه از ما میخواهند به آنها رای ندهیم؟ عاملیت عجیبمان را نمی بینید که ما باز با اصرار دنبالشان میکنیم تا انتخابشان کنیم و آنها را به خمیر گل آنچه میخواهیم شکل دهیم در آوریم؟ چشم غیرمسلح بیگانگان و یا روشنفکران بیگانه پرستمان به این نوع تفاوت کور است اما میرحسین و شیخ مهدی و رهنورد آن را از خلال روزن کوچک حصر میبینند، مشروعیتش را اعلام میکنند تا هم حصر خود را بشکنند و هم آیت الله جنتی را به بازنشستگی بفرستند که روز ۲۹ بهمن ۸۹ گفته بود: «ارتباط اینها را به کلی از مردم قطع کنید. نتوانند پیام بدهند و پیام بگیرند.» و مادر سهراب هم این تفاوت را میبنید از خلال داغ شش ساله اش.
اینهمه خلاقیت، اینهمه انعطاف،اینهمه فرصت طلبی را در ذات تاریخی خود داشتیم اما به این شدت، محصول تمرین فشرده اش بود در آن آزمایشگاه ۱۸ ماهه جنبش سبز. تمرین شبکه ای میلیونی شدن در ۲۴ ساعت، تمرین دور زدن قدرت به جای مواجهه صورت به صورتی که تنها باعث خرد شدن مان شود، تمرین بازیگوشانه بودن ، فرار کردن و خسته کردن قدرت و جنبشی که رندی حافظ گونه تاریخی مان را شکلی مدرن داد. جنبش سبزی که در خرداد ۹۲ انتخابی به شدت سخت کرد و بزرگسال شد. بی آنکه بداند با رهبری که پیشتر مذاکره ناپذیر خوانده بود وارد مذاکره و مصالحه ای ضمنی شد. دعوتش به شرکت را پذیرفت و بخشی از مشروعیت رفته نظام را بازپس داد و رییس جمهوری برگزید که به صراحت میل رهبر نبود. مصالحه ای که در آن دو طرف اصل صندوق را احیا کردند. حالا در بهمن و اسفند ۹۴ این روند تعمیق شده و روح جمعی ما باز هم پخته تر. رد صلاحیتهای گسترده نه تنها به زیر میز انتخابات زدن منجر نشد که رد صلاحیت شوندگان خود به کارزار دعوت به شرکت پیوستند. اگر در ۹۲ یک محمدرضا عارف با کناره گیری از فاجعهی ۸۴ جلوگیری کرد، در هر شهر و شهرستانی چندین عارف کنار رفتند. و میتوان حدس زد که به سیاق ۹۲ آرا صیانت خواهد شد.
این روزها بسیار خواهید شنید که این انتخابات «هیچ» نسبتی با گذار به دموکراسی ندارد. تردید شهروندان عادی را حرجی نیست اما در مقابل روشنفکران و فعالان اتاق فکرهای آمریکایی و اسراییلی که تا دیروز در راهروهای کنگره دنبال لابی برای تحریم و جنگ بوده اند باید با صراحت ایستاد. آنانکه از قاب رسانه های فرنگی و استعماری، زهر در کاممان میریزند که این اتفاق «هیچ» معنایی ندارد. نمیدانند ما از «هیچ» همه چیز میسازیم. باید مشروطه ۱۲۸۵، ملی شدن نفت ۱۳۳۱، ۵۷، ۷۶، ۸۸، ۹۲ و حالا ۹۴ - این زمانهای نزدیک شونده را - مانند خاری در چشمانشان کرد، رفتار بردبارانه و متمدنانه رهبران جنبش، خاتمی، ردصلاحیت شدگان، زندانیان سیاسی حاضر و زندانیان گذشته، رفتار هماهنگ ولی بی هیاهوی جامعه مدنی هزار صدایی ایران را. رای شرمسارانه؟ هرگز. گذار ما به دموکراسی ایرانی مانند آن سی مرغ، مدتهاست آغاز شده و تنها نیازمند خود انعکاسی و خوداگاهی تاریخی است و نیازی به نسخه های بدترجمه شده موسسات تواناسازی غربی و رسانه هایشان نیست. بی هیچ حس ویژه ناسیونالیستی باید گفت چنین جامعه مدنی پخته ای که میتواند در غیاب نهادها و تحزب و رسانه این چنین کنش کند نه تنها در خاورمیانه یا ترکیه یا شمال آفریقا که در قرن دیوانه بیست و یکم، اتفاقی به شدت امیدوار کننده است.
*پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی شهید رعنای جنبش سبز
-------------------
در حالیکه این روزها بخشی از جامعه امریکا با استفاده از امکانات دموکراسی در حال انتخاب میان فاشیستهای دشمن دموکراسی است، در ایران بخشی از مردم با استفاده از تفاوت بین دو اقتدارگرا، با انتخاب «اصل انتخاب» مشغول دفاع و ساختن نوعی جدید از دموکراسی است. نهادهای دموکراسی و رسانه های آزاد دویست سالهی آمریکا، خروجیشان رقابتی پرشور بین فروشندگان سیاست وحشت است، رقابتی برای خارجی ستیزی و مسلمان ستیزی بیشتر، به قیمت عادی کردن شکنجه و نقض حقوق بشر: دونالد ترامپ، روبیو، تد کروز. در ایران اما تفاوت جنتی و ریشهری تفاوت بد و بدتر نیست، تفاوت صفر است و صفری که جلوی «یک»، یعنی «ما»، میگذاریم. تفاوت این دو جایگاهی است که «ما» با عاملیت سیاسی به شدت خلاقانه خود در این چند هفته به آنها و به کل این وضعیت تحمیل کرده ایم. نمیبینید سوگلی هایی که منتظر پیروزی آسان بودند حالا چقدر مستاصل شدهاند؟ نمیبینید کاندیداهای کرایه ای مان، با تاریخ ناپاکشان از دست ما فرار میکنند، برائت میجویند و ملتمسانه از ما میخواهند به آنها رای ندهیم؟ عاملیت عجیبمان را نمی بینید که ما باز با اصرار دنبالشان میکنیم تا انتخابشان کنیم و آنها را به خمیر گل آنچه میخواهیم شکل دهیم در آوریم؟ چشم غیرمسلح بیگانگان و یا روشنفکران بیگانه پرستمان به این نوع تفاوت کور است اما میرحسین و شیخ مهدی و رهنورد آن را از خلال روزن کوچک حصر میبینند، مشروعیتش را اعلام میکنند تا هم حصر خود را بشکنند و هم آیت الله جنتی را به بازنشستگی بفرستند که روز ۲۹ بهمن ۸۹ گفته بود: «ارتباط اینها را به کلی از مردم قطع کنید. نتوانند پیام بدهند و پیام بگیرند.» و مادر سهراب هم این تفاوت را میبنید از خلال داغ شش ساله اش.
اینهمه خلاقیت، اینهمه انعطاف،اینهمه فرصت طلبی را در ذات تاریخی خود داشتیم اما به این شدت، محصول تمرین فشرده اش بود در آن آزمایشگاه ۱۸ ماهه جنبش سبز. تمرین شبکه ای میلیونی شدن در ۲۴ ساعت، تمرین دور زدن قدرت به جای مواجهه صورت به صورتی که تنها باعث خرد شدن مان شود، تمرین بازیگوشانه بودن ، فرار کردن و خسته کردن قدرت و جنبشی که رندی حافظ گونه تاریخی مان را شکلی مدرن داد. جنبش سبزی که در خرداد ۹۲ انتخابی به شدت سخت کرد و بزرگسال شد. بی آنکه بداند با رهبری که پیشتر مذاکره ناپذیر خوانده بود وارد مذاکره و مصالحه ای ضمنی شد. دعوتش به شرکت را پذیرفت و بخشی از مشروعیت رفته نظام را بازپس داد و رییس جمهوری برگزید که به صراحت میل رهبر نبود. مصالحه ای که در آن دو طرف اصل صندوق را احیا کردند. حالا در بهمن و اسفند ۹۴ این روند تعمیق شده و روح جمعی ما باز هم پخته تر. رد صلاحیتهای گسترده نه تنها به زیر میز انتخابات زدن منجر نشد که رد صلاحیت شوندگان خود به کارزار دعوت به شرکت پیوستند. اگر در ۹۲ یک محمدرضا عارف با کناره گیری از فاجعهی ۸۴ جلوگیری کرد، در هر شهر و شهرستانی چندین عارف کنار رفتند. و میتوان حدس زد که به سیاق ۹۲ آرا صیانت خواهد شد.
این روزها بسیار خواهید شنید که این انتخابات «هیچ» نسبتی با گذار به دموکراسی ندارد. تردید شهروندان عادی را حرجی نیست اما در مقابل روشنفکران و فعالان اتاق فکرهای آمریکایی و اسراییلی که تا دیروز در راهروهای کنگره دنبال لابی برای تحریم و جنگ بوده اند باید با صراحت ایستاد. آنانکه از قاب رسانه های فرنگی و استعماری، زهر در کاممان میریزند که این اتفاق «هیچ» معنایی ندارد. نمیدانند ما از «هیچ» همه چیز میسازیم. باید مشروطه ۱۲۸۵، ملی شدن نفت ۱۳۳۱، ۵۷، ۷۶، ۸۸، ۹۲ و حالا ۹۴ - این زمانهای نزدیک شونده را - مانند خاری در چشمانشان کرد، رفتار بردبارانه و متمدنانه رهبران جنبش، خاتمی، ردصلاحیت شدگان، زندانیان سیاسی حاضر و زندانیان گذشته، رفتار هماهنگ ولی بی هیاهوی جامعه مدنی هزار صدایی ایران را. رای شرمسارانه؟ هرگز. گذار ما به دموکراسی ایرانی مانند آن سی مرغ، مدتهاست آغاز شده و تنها نیازمند خود انعکاسی و خوداگاهی تاریخی است و نیازی به نسخه های بدترجمه شده موسسات تواناسازی غربی و رسانه هایشان نیست. بی هیچ حس ویژه ناسیونالیستی باید گفت چنین جامعه مدنی پخته ای که میتواند در غیاب نهادها و تحزب و رسانه این چنین کنش کند نه تنها در خاورمیانه یا ترکیه یا شمال آفریقا که در قرن دیوانه بیست و یکم، اتفاقی به شدت امیدوار کننده است.
*پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی شهید رعنای جنبش سبز
👍2❤1👎1
ایران فردایِ انتخابات: دموکراسی، امنیت، اقتصاد. جمعه چهارم مارس. دانشگاه لندن
با حضور صدیقه وسمقی عضو دوره اول شورای شهر تهران، مسعود بهنود، فرخ نگهدار و علی علیزاده
بلافاصله پس از اعلام نتایج، گروه های مختلف سیاسی مشغول جدال بر سر تفسیرهای گاه متضاد از معنای آرای ۹۴ شدهاند. در این جلسه میپرسیم که این انتخابات چه چشم اندازی برای آینده ایران ترسیم میکند؟ چه نسبتی با گذار به دموکراسی دارد؟ قدمی است رو به جلو یا عقب؟ چه تاثیری بر جایگاه ایران فردا در منطقه پرتلاطم خاورمیانه دارد؟ چه تاثیری بر وضعیت اقتصاد خسته از تحریم ایران میگذارد؟ آرایش نیروهای اجتماعی فعال و طبقات اقتصادی پس از این انتخابات چه خواهد بود؟
به منظور ایجاد شرایط گفتگویی دموکراتیک تر، نیمی از زمان این جلسه به تریبونی آزاد برای نقد، نظر و یا تفسیرهای گوناگون حضار اختصاص داده شده است. زمان سخن گفتن برای هر شرکت کننده حداکثر سه دقیقه (حدود ۳۰۰ کلمه) است.اولویت شرکت در تریبون آزاد با کسانی است که با فرستادن حداکثر ۳۰۰ کلمه از موضوع مورد بحث خود تا ظهر جمعه به ادرس ایمیل زیر اعلام آمادگی کنند. ali.alizadeh@gmail.com
صفحه فیسبوکی برنامه https://www.facebook.com/events/1542130882752716
ali.alizadeh@gmail.com
نشانی:
B404 LT2
Basement of Cruciform Building (UCL University)
Gower Street
WC1E 6BT
Nearest Tube: Euston Square, Warren Street, Euston
با حضور صدیقه وسمقی عضو دوره اول شورای شهر تهران، مسعود بهنود، فرخ نگهدار و علی علیزاده
بلافاصله پس از اعلام نتایج، گروه های مختلف سیاسی مشغول جدال بر سر تفسیرهای گاه متضاد از معنای آرای ۹۴ شدهاند. در این جلسه میپرسیم که این انتخابات چه چشم اندازی برای آینده ایران ترسیم میکند؟ چه نسبتی با گذار به دموکراسی دارد؟ قدمی است رو به جلو یا عقب؟ چه تاثیری بر جایگاه ایران فردا در منطقه پرتلاطم خاورمیانه دارد؟ چه تاثیری بر وضعیت اقتصاد خسته از تحریم ایران میگذارد؟ آرایش نیروهای اجتماعی فعال و طبقات اقتصادی پس از این انتخابات چه خواهد بود؟
به منظور ایجاد شرایط گفتگویی دموکراتیک تر، نیمی از زمان این جلسه به تریبونی آزاد برای نقد، نظر و یا تفسیرهای گوناگون حضار اختصاص داده شده است. زمان سخن گفتن برای هر شرکت کننده حداکثر سه دقیقه (حدود ۳۰۰ کلمه) است.اولویت شرکت در تریبون آزاد با کسانی است که با فرستادن حداکثر ۳۰۰ کلمه از موضوع مورد بحث خود تا ظهر جمعه به ادرس ایمیل زیر اعلام آمادگی کنند. ali.alizadeh@gmail.com
صفحه فیسبوکی برنامه https://www.facebook.com/events/1542130882752716
ali.alizadeh@gmail.com
نشانی:
B404 LT2
Basement of Cruciform Building (UCL University)
Gower Street
WC1E 6BT
Nearest Tube: Euston Square, Warren Street, Euston
👎1
در برنامه افق نوی صدای آمریکا که ۲۴ دقیقه است با عمار ملکی مناظره ای چالشی کردم که پیشنهاد میکنم ببینید. (فایل بالا)
آقای ملکی در این بحث با قرائت بخشی از نوشته های من در سال ۹۲ درباره تغییر موضع من نسبت به صندوق ایجاد شبهه در مرز اتهام کرد. سیاست از نظر من به هیچ وجه شخصی نیست و حق یک نفر در مناظره سیاسی است که درباره گذشته و مواضع پنهان طرف مقابل برای مخاطبان روشنگری کند. از این منظر از آقای ملکی متشکرم و البته پاسخ او را هم دادم.
در ضمن، برای ارتباط با داخل تن به وسوسه تلگرام دادم که حالا اسمش با انتخابات ۹۴ متبرک شده است. میتوانید فایل این ویدیو وتمام مطالب صفحه فیس بوک و توییتر را از تلگرام هم دنبال کنید.
https://telegram.me/jedaal
آقای ملکی در این بحث با قرائت بخشی از نوشته های من در سال ۹۲ درباره تغییر موضع من نسبت به صندوق ایجاد شبهه در مرز اتهام کرد. سیاست از نظر من به هیچ وجه شخصی نیست و حق یک نفر در مناظره سیاسی است که درباره گذشته و مواضع پنهان طرف مقابل برای مخاطبان روشنگری کند. از این منظر از آقای ملکی متشکرم و البته پاسخ او را هم دادم.
در ضمن، برای ارتباط با داخل تن به وسوسه تلگرام دادم که حالا اسمش با انتخابات ۹۴ متبرک شده است. میتوانید فایل این ویدیو وتمام مطالب صفحه فیس بوک و توییتر را از تلگرام هم دنبال کنید.
https://telegram.me/jedaal
Telegram
جدال- علی عليزاده
کانال رسمی علی علیزاده.
نقد و نظر و پیشنهاد فقط از طریق ایمیل: jedaaltv@gmail.com
حمایت مالی از جدال: paypal.me/jedaal
اشتراک در جدال برای ایرانیان مقیم خارج: patreon.com/jedaal
و
بانک ملی بنام مجید علیزاده
6037991815099597
نقد و نظر و پیشنهاد فقط از طریق ایمیل: jedaaltv@gmail.com
حمایت مالی از جدال: paypal.me/jedaal
اشتراک در جدال برای ایرانیان مقیم خارج: patreon.com/jedaal
و
بانک ملی بنام مجید علیزاده
6037991815099597
👍3👎1
Forwarded from Deleted Account
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مناظره چالشى على عليزاده و عمار ملكى درباره نتايج انتخابات و اشتى ملى در افق صداى آمريكا
👍2
👆👆 روحانی سوالی بسیار ساده، بسیار مشخص ولی بسیار کلیدی را در قضیه بابک زنجانی بارها و بارها تکرار میکند: «دو میلیارد و هفتصد میلیون دلار کجا رفت؟ آن پول کجا رفت؟» این سوال، کلید عبور از اقتصاد پراز فساد و پرشبههی دوره تحریم است به دوره پس از برجام و شفافیت حداقلی که لازمه رشد اقتصادی است.
جا دارد این سوال کلیدی به سوالی ملی تبدیل شود و افکار عمومی به هزاز زبان بپرسد که آن دو میلیارد و هفتصد میلیون دلار کجا رفت؟
کانال علی علیزاده: @Jedaal
جا دارد این سوال کلیدی به سوالی ملی تبدیل شود و افکار عمومی به هزاز زبان بپرسد که آن دو میلیارد و هفتصد میلیون دلار کجا رفت؟
کانال علی علیزاده: @Jedaal
👍3❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ويديوى سخنرانى مسعود بهنود. ایران فردایِ انتخابات: دموکراسی، امنیت، اقتصاد. جمعه ۱۴ اسفند ۹۴. در یوتیوب: https://goo.gl/iT4MVI
ادامه این نشست در کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
ادامه این نشست در کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران فردایِ انتخابات: دموکراسی، امنیت، اقتصاد. بخش سوم. سخنرانی فرخ نگهدار. جمعه ۱۴ اسفند ۹۴. در یوتیوب: https://goo.gl/bgB1ng
ادامه این نشست در کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
ادامه این نشست در کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران فردایِ انتخابات: دموکراسی، امنیت، اقتصاد. بخش دوم. صدیقه وسمقی. عضو دوره اول شورای شهر. جمعه ۱۴ اسفند ۹۴ یوتیوب: https://goo.gl/Wqs8yI
ادامه این نشست در کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
ادامه این نشست در کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
على عليزاده. بخش چهارم. ایران فردایِ انتخابات. جمعه ۱۴ اسفند ۹۴ یوتیوب: https://goo.gl/w0HDYH
سایر سخنرانیهای این نشست در کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
سایر سخنرانیهای این نشست در کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
👆👆توضیحی درباره سخنرانى ام در نشست ایران فردای انتخابات: اولویت سخن من در فردای انتخابات نقد درونی گفتار اصلاح طلبی است. «نقدی درونی» چرا که خود را هنوز متعلق به این نیروی سیاسی میدانم و نقدی بی محابا و بی ملاحظه چرا که گفتار اصلاحطلبیِ جریان اصلی به رغم ظاهرش از جنس قدرت است و با خود-انتقادی بسیار غریبه. اصلاحطلبی در تمام این سالها از مظلومیت -واژهای نامربوط به سیاست عملی- برای خود سپری محافظ ساخته تا از نقد خود بگریزد و برای توجیه هر شکست سیاسی هم یک راه حل اصلی داشته: تصویر رقیب سیاسی را بعد از هر شکست غیرقابل پیشبینی تر، خشونت طلب تر و غیرعقلانی تر از پیش جلوه دهد. به عبارتی غیبت این خود-انتقادی، افزایش گسل میان دو جناح اصلی، و تبدیل رقیب سیاسی به گوریلهایی گفتگوناپذیر و انسدادی نظری بوده که از پایان دهه هفتاد با ماست. در این باره بیشتر خواهم نوشت. كانال تلگرام على عليزاده @jedaal
👍3
👆👆 شخصا اتفاق مهم نشست «ایران فردای انتخابات» در لندن را تریبون آزاد آن میدانم. جایی که ۱۴ نظر مختلف و گاه بسیار انتقادی، به ویژه در انتقاد به سخنرانان، کنار یکدیگر به آرامی شنیده شدند. در بالا فایل صوتی این تریبون آزاد ۴۰ دقیقه ای را بارگذاری کردهام
https://www.youtube.com/watch?v=-HUwuSzAN5g
https://www.youtube.com/watch?v=-HUwuSzAN5g
YouTube
چهارده نظر. تریبون آزاد نشست ایران فردایِ انتخابات
چهارده نظر بدون سانسور. تنها محدود شده به زمان سه دقیقه ای داده شده. بخش پنجم نشست ایران فردایِ انتخابات: دموکراسی، امنیت، اقتصاد جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۹۴. دانشگاه...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پنل نهایی و جمع بندی سخنرانان نشست ایران فردای انتخابات: صدیقه وسمقی. مسعود بهنود. فرخ نگهدار. علی علیزاده
لینک یوتیوب: https://goo.gl/gZgySR
سایر بخشهای اين نشست در كانال تلگرام @jedaal
لینک یوتیوب: https://goo.gl/gZgySR
سایر بخشهای اين نشست در كانال تلگرام @jedaal
در دفاع از تردید انتخاباتی ۹۲
--------------------
در میزگرد پایانی ایران فردای انتخابات👆👆 ، فرخ نگهدار ادعا کرد که من روز بعد از انتخابات ۹۲، در میانهی برنامهی تلویزیونی، پرگار، ناگهان تغییر موضع دادم و به سمت مشارکت انتخاباتی میل کردم. تصحیح این گزارهی غلط را به منظور خط کشی میان دو نوع سیاست ورزی ضروری میدانم.
اصلاح طلبانِ صندوق-محور مانند آقای نگهدار از اسفند ۹۱ همه را به شکلی غیرمشروط به انتخابات دعوت میکردند، بی تضمینی از سلامت صندوق، بی اشارهای به مناقشه ۸۸. مسالهی تردیدیهای ۹۲ اما با تحریمیهای کلاسیک سه دهه انتخابات قبل یا همین ۹۴ تفاوتی ماهوی داشت. مساله نظارت استصوابی، استانداردهای انتخابات یا اصل اسلامیت و ولایت فقیه نبود. خود صندوق بود. تردیدیها دنبال نشانهای مشخص میگشتند از امکان خوانده شدن آرا. همان خواست ۸۸. صندوق محوران کلاسیک اما به تمام نشانههای عدم تمکین حاکمیت به آرا، مانند عدم امکان ثبت نام خاتمی و یا شوک رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی، یا تحقیر جمهور مردم در تبدیل مناظرهی اول به مسابقه بیست سوالی، یا غیبت هرگونه بحث صیانت از آرا بی تفاوت بودند. هیچ امر مشخص تاریخی خللی در فرمول سیاسی تقلیلگرایانه، ساده دلانه، از پیش تصمیم گرفته و غیرتاریخی شان یعنی «رای با چشمانی بسته و در همه حال» به وجود نمیاورد. مانند همیشه در گفتگویی انتزاعی با دیگری های تاریخی خود یعنی تحریمیهای کلاسیک بودند.
نظرسنجی ها میگویند بیشتر مشارکت کنندگان ۹۲، دو سه روز آخر تصمیم گرفتند. یعنی نقش کلیدی جنبش سبز. چرا که به ندای عقیدتی-عبادی و غیرمشروط صندوق-محوران آری نگفته بودند و رایشان را مشروط به نشانه هایی حداقلی از امکان خوانده شدن آرایشان کرده بودند. که در تبدیل مناظره دوم به رفراندوم هستهای و در دعوت دقیقه نود مخالفان نظام توسط خامنهای دیدند.
برخلاف ادعای آقای نگهدار من روز قبل از انتخابات از لابلای فضای مه آلود و ایدئولوژیک خارج از کشور موج انتخاباتی را دیدم و به صراحت اعلام کردم که در این وضعیت خاص نه فقط نیرویی پیشرو نیستم که باید دنبالهرو و مقلّد توده باشم. وضعیتی چنان پیچیده که یکی از ارکان اصلاحات ۷۶، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، تشکیلاتی با ۴ دهه ریشه، حتی چند ساعت دیرتر تغییر موضع داد و در نیمه شب به این موج پیوست. اما باید تاکید کرد صندوق-محوران هم در ۹۲ به هیچ وجه نیروی پیشروی «تاریخی» نبودند و پیامشان ارتباطی انضمامی به وضعیت مشخص ۹۲ نداشت. «تردیدی جنبشی» در مشارکت یا عدم مشارکت در ۹۲ نه تنها مشروعتر از صندوق محوری کلاسیک آنها بود که واجد پتانسیل سیاسی بیشتری از آن هم بود و نقش تعیین کنندهتری در انتخاب روحانی داشت. خطی که معترضان ۸۸ را به تردیدیهای ۹۲ و محافظان امید ۹۴ تبدیل کرد اگرچه همپوشانیهایی با صندوق-محوران ابدی ازلی دارد اما دو خط جداست.
این دفاع از تردید، محدود به تردید آن بخش از جنبش سبز است که طبیعتا باید در روز پس از انتخابات ۹۲ و با دیدن خوانده شدن آرا و ممکن بودن تغییر، جای خود را به قسمی از امید میداد. دفاعی از بخش دیگر جنبش نیست که تردید خود را به همه دستاوردهای دو سال گذشته از جمله برجام تسری دادهاست. آنان که انکارکنندگان سرسخت تغییرهای مهم در وضعیت شدند. آنان که هرروز ذهنی تر و انتزاعی تر شدهاند. و در نهایت در اپوزیسیون مانده در زخمهای دهه ۶۰ ادغام شدند. دفاع از کسانی نیست که در همین انتخابات اخیر هم عملا در کنار تحریمیهای کلاسیک بودند گیرم با زبانی جدید.
اما صدای سومی هست که میخواهد تجربه متاخرش از جنبش سبز را به سیاست واقعی، یعنی کنش در راستای تحلیل مشخص اینجا و اکنون، گره بزند. صدای سومی که از منظر همین تحلیل وضعیت مشخص در ۹۲ تردید میکند ولی مشارکت در ۹۴ را امری بدیهی میداند و ایستادن مقابلش را دشمنی با امید. صدای سومی که در این لحظه از تاریخ با صندوق محوران کلاسیک همدلانه متحد میشود در حالیکه با هم جنبشیهای سابق و حالا برانداز شده در نزاعی فعال است.
--------------------
در میزگرد پایانی ایران فردای انتخابات👆👆 ، فرخ نگهدار ادعا کرد که من روز بعد از انتخابات ۹۲، در میانهی برنامهی تلویزیونی، پرگار، ناگهان تغییر موضع دادم و به سمت مشارکت انتخاباتی میل کردم. تصحیح این گزارهی غلط را به منظور خط کشی میان دو نوع سیاست ورزی ضروری میدانم.
اصلاح طلبانِ صندوق-محور مانند آقای نگهدار از اسفند ۹۱ همه را به شکلی غیرمشروط به انتخابات دعوت میکردند، بی تضمینی از سلامت صندوق، بی اشارهای به مناقشه ۸۸. مسالهی تردیدیهای ۹۲ اما با تحریمیهای کلاسیک سه دهه انتخابات قبل یا همین ۹۴ تفاوتی ماهوی داشت. مساله نظارت استصوابی، استانداردهای انتخابات یا اصل اسلامیت و ولایت فقیه نبود. خود صندوق بود. تردیدیها دنبال نشانهای مشخص میگشتند از امکان خوانده شدن آرا. همان خواست ۸۸. صندوق محوران کلاسیک اما به تمام نشانههای عدم تمکین حاکمیت به آرا، مانند عدم امکان ثبت نام خاتمی و یا شوک رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی، یا تحقیر جمهور مردم در تبدیل مناظرهی اول به مسابقه بیست سوالی، یا غیبت هرگونه بحث صیانت از آرا بی تفاوت بودند. هیچ امر مشخص تاریخی خللی در فرمول سیاسی تقلیلگرایانه، ساده دلانه، از پیش تصمیم گرفته و غیرتاریخی شان یعنی «رای با چشمانی بسته و در همه حال» به وجود نمیاورد. مانند همیشه در گفتگویی انتزاعی با دیگری های تاریخی خود یعنی تحریمیهای کلاسیک بودند.
نظرسنجی ها میگویند بیشتر مشارکت کنندگان ۹۲، دو سه روز آخر تصمیم گرفتند. یعنی نقش کلیدی جنبش سبز. چرا که به ندای عقیدتی-عبادی و غیرمشروط صندوق-محوران آری نگفته بودند و رایشان را مشروط به نشانه هایی حداقلی از امکان خوانده شدن آرایشان کرده بودند. که در تبدیل مناظره دوم به رفراندوم هستهای و در دعوت دقیقه نود مخالفان نظام توسط خامنهای دیدند.
برخلاف ادعای آقای نگهدار من روز قبل از انتخابات از لابلای فضای مه آلود و ایدئولوژیک خارج از کشور موج انتخاباتی را دیدم و به صراحت اعلام کردم که در این وضعیت خاص نه فقط نیرویی پیشرو نیستم که باید دنبالهرو و مقلّد توده باشم. وضعیتی چنان پیچیده که یکی از ارکان اصلاحات ۷۶، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، تشکیلاتی با ۴ دهه ریشه، حتی چند ساعت دیرتر تغییر موضع داد و در نیمه شب به این موج پیوست. اما باید تاکید کرد صندوق-محوران هم در ۹۲ به هیچ وجه نیروی پیشروی «تاریخی» نبودند و پیامشان ارتباطی انضمامی به وضعیت مشخص ۹۲ نداشت. «تردیدی جنبشی» در مشارکت یا عدم مشارکت در ۹۲ نه تنها مشروعتر از صندوق محوری کلاسیک آنها بود که واجد پتانسیل سیاسی بیشتری از آن هم بود و نقش تعیین کنندهتری در انتخاب روحانی داشت. خطی که معترضان ۸۸ را به تردیدیهای ۹۲ و محافظان امید ۹۴ تبدیل کرد اگرچه همپوشانیهایی با صندوق-محوران ابدی ازلی دارد اما دو خط جداست.
این دفاع از تردید، محدود به تردید آن بخش از جنبش سبز است که طبیعتا باید در روز پس از انتخابات ۹۲ و با دیدن خوانده شدن آرا و ممکن بودن تغییر، جای خود را به قسمی از امید میداد. دفاعی از بخش دیگر جنبش نیست که تردید خود را به همه دستاوردهای دو سال گذشته از جمله برجام تسری دادهاست. آنان که انکارکنندگان سرسخت تغییرهای مهم در وضعیت شدند. آنان که هرروز ذهنی تر و انتزاعی تر شدهاند. و در نهایت در اپوزیسیون مانده در زخمهای دهه ۶۰ ادغام شدند. دفاع از کسانی نیست که در همین انتخابات اخیر هم عملا در کنار تحریمیهای کلاسیک بودند گیرم با زبانی جدید.
اما صدای سومی هست که میخواهد تجربه متاخرش از جنبش سبز را به سیاست واقعی، یعنی کنش در راستای تحلیل مشخص اینجا و اکنون، گره بزند. صدای سومی که از منظر همین تحلیل وضعیت مشخص در ۹۲ تردید میکند ولی مشارکت در ۹۴ را امری بدیهی میداند و ایستادن مقابلش را دشمنی با امید. صدای سومی که در این لحظه از تاریخ با صندوق محوران کلاسیک همدلانه متحد میشود در حالیکه با هم جنبشیهای سابق و حالا برانداز شده در نزاعی فعال است.
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سه دولت موازى. كمدى ساخت ناتو و غرب. تراژدى مردم ليبى. بهانه دخالت ايران/حزب الله/پوتين هم ندارند. كاش قذافى ميدانست امروز دنياى موشك هم هست
سايت جدال برگزار ميكند: مناظره چالشى مخالف و موافق برجام و مسير آينده. بهمراه تريبون آزاد. https://www.facebook.com/events/992339590845280/
نزاع بر سر تفسیر برجام، نه امری مربوط به گذشته که نزاعی دربارهی سمت و سوی آیندهی سیاستهای کلان امنیتی، منطقهای و خارجی حکومت است. نزاعی با تاثیر مستقیم بر وضعیت مادی، سیاسی و اقتصادی مردم. تنش لفظی فعلا فروکش کردهی میان خامنهای و رفسنجانی نشانی از عمق این نزاع است. به رغم ظاهر، این نزاعی نه ایدئولوژیک که به شدت عملگرایانه است و دو سوی معادله، نمایندهی دو نوع منطق قدرت و حکمرانی. در تمام این سالها گفتگویی جدی میان این دو نوع منطق نه در تریبونهای پر از سانسور حاکمیت ممکن بوده است و نه در تریبونهای به ظاهر آزاد متعلق به دولتهای غربی.
هرچند دیرهنگام اما پلتفرمی مستقل از هر گونه قدرت دولتی ساختیم. جدال پلتفرمی مستقل است که ردای ریاکارانهی بی «طرف» بودن نمیپوشد و خود را «طرف» دار منافع ملی ایران و ایرانیان میداند. جدال پلتفرمی برای مقابلهی صریح گفتارهای سیاسی اجتماعی طبقاتی در ایران امروز است.
در جدال نخست امیر احمدی رییس شورای عالی ایرانیان که سالها برای رابطه ایران و آمریکا تلاش کرده ادعا میکند قبول برجام به این شکل به ضرر منافع ملی ایران بوده است، بهبودی برای اقتصاد ایران متصور نیست و میگوید بحران هستهای با تحمیل هزینهای سنگین به مردم، مهم ترین اهرم چانه زنی در دست ایران بود که اجازه حل و فصل اختلافات اساسی اش با آمریکا را میداد. معتقد است حکومت ایران این اهرم را بدون گرفتن امتیازات کافی واگذار کرده. حالا هم امنیت نظامی ایران به خطر افتاده و هم راه بر خصومت های آمریکا و به ویژه دولت بعد از اوباما هموار مانده است.
فرخ نگهدار فعال سیاسی، حقوق تدافعی ایران را مشروع اما توان هستهای را امری تهاجمی و از این نظر تحریک کننده و از ابتدا مضر میدانستهاست. نگهدار اولویت را به امنیت نرم و به ویژه صندوق رای میدهد. معتقد است برجام برآمده از انتخابات ۹۲ باعث کم شدن سه شکاف دولت - ملت، شکاف نخبگان-حکومت و شکاف ایران - غرب و از این منظر باعث تقویت امنیت ایران شده است و بهبود اقتصادی در صورت ادامه روند مشارکتی نیروهای اجتماعی میسر است.
جمعه ۱۵ آوریل. لندن. دانشگاه یو سی ال. ساختمان چدویک. هفت تا نه شب
https://www.facebook.com/events/992339590845280
@jedaal
هرچند دیرهنگام اما پلتفرمی مستقل از هر گونه قدرت دولتی ساختیم. جدال پلتفرمی مستقل است که ردای ریاکارانهی بی «طرف» بودن نمیپوشد و خود را «طرف» دار منافع ملی ایران و ایرانیان میداند. جدال پلتفرمی برای مقابلهی صریح گفتارهای سیاسی اجتماعی طبقاتی در ایران امروز است.
در جدال نخست امیر احمدی رییس شورای عالی ایرانیان که سالها برای رابطه ایران و آمریکا تلاش کرده ادعا میکند قبول برجام به این شکل به ضرر منافع ملی ایران بوده است، بهبودی برای اقتصاد ایران متصور نیست و میگوید بحران هستهای با تحمیل هزینهای سنگین به مردم، مهم ترین اهرم چانه زنی در دست ایران بود که اجازه حل و فصل اختلافات اساسی اش با آمریکا را میداد. معتقد است حکومت ایران این اهرم را بدون گرفتن امتیازات کافی واگذار کرده. حالا هم امنیت نظامی ایران به خطر افتاده و هم راه بر خصومت های آمریکا و به ویژه دولت بعد از اوباما هموار مانده است.
فرخ نگهدار فعال سیاسی، حقوق تدافعی ایران را مشروع اما توان هستهای را امری تهاجمی و از این نظر تحریک کننده و از ابتدا مضر میدانستهاست. نگهدار اولویت را به امنیت نرم و به ویژه صندوق رای میدهد. معتقد است برجام برآمده از انتخابات ۹۲ باعث کم شدن سه شکاف دولت - ملت، شکاف نخبگان-حکومت و شکاف ایران - غرب و از این منظر باعث تقویت امنیت ایران شده است و بهبود اقتصادی در صورت ادامه روند مشارکتی نیروهای اجتماعی میسر است.
جمعه ۱۵ آوریل. لندن. دانشگاه یو سی ال. ساختمان چدویک. هفت تا نه شب
https://www.facebook.com/events/992339590845280
@jedaal
Facebook
برجام، پیروزی یا شکست
Event in London by Ali Alizadeh on Friday, April 15 2016
👍3❤1
به گزارش خبرآنلاین (۱) صدیقی امام جمعه تهران امروز گفته برخلاف بقیه کشورها کارگران ما #موی_دماغ_نظام نیستند، در تمام سالهای بعد از انقلاب از حقوقشان گذشتند و امام زمان را خوشحال کردند. گفته تحریمها بسیاری از کارگران ما را بیکار کرد که ما صلاح نمیدانیم آمارها را بیان کنیم ولی کارگران در این سالها تحمل کردند.
اولا کاش صدیقی لیست اموال شخص خود و آقازاده ها و نوه هایش را قبل از هرگونه درفشانی بیشتر اقتصادی منتشر کند تا معلوم شود خودش و خانواده اش چقدر تحمل کردهاند و چقدر پشت پرده، موی دماغ بیت المال شدهاند. بعد هم با توجه به ادعای ارتباطش با امام زمان، نظر و احساس امام را درباره بابک زنجانی، طبقه نوکیسه برآمده از تحریمها و افزایش ضریب جینی و اختلاف طبقاتی سالهای بعد از جنگ و بچه مایه دارهای تهران بپرسد. و بعد هم توضیح دهد چگونه گرفتن حق مشروع یک ملت از نظام جهانی مقاومت برآمده از فرهنگ ظلم ستیز شیعه است (که هست) ولی درخواست پرداخت شش ماه حقوق عقب افتاده در فرهنگ و دینی که مزد کارگر را قبل از خشک شدن عرق جبینش باید داد، از کارفرمای دولتی، سپاهی، نهادی یا کارفرمای میلیاردر خصوصی موی دماغ شدن است. آن هم حقوق حداقلی که تازه امسال از طریق موی دماغ شدن همان چند نهاد بی جان زیر کنترل دولت، ۸۱۲ هزارتومان شده. دو قرن مبارزه کارگران جهان مدرن از طریق ایجاد سندیکا و اتحادیه و اعتصاب و در نهایت انقلاب برای استیفای حقوق خود را موی دماغ شدن نامیدن شرم آور است. که اگر نبود این موی دماغ شدن حداقل سن کار هنوز ده سال بود و روز کاری ۱۲ ساعت و هفته کاری شش روز و عمر متوسط کارگر به ۴۰ نرسیده تمام میشد. اما شرم آورتر وقتی است که از دهان سخنگوی نظامی سیاسی بیرون بیاید که یکی از دلایل اصلی قدرت گرفتنش اعتصاب و موی دماغ شدن کارگران شرکت نفت در شهریور ۵۷ است. این حرفهای صدیقی حتی در دهه شصت هم که مدیران و وزیران دولتی پشت موتورسیکلت و وسپا جابجا میشدند یادآور رمان #قلعه_حیوانات بود چه رسد به سال نود و پنجی که فرودگاه های تهران پارکینگ جت های خصوصی خواص شده اند. (۲)
پ.ن.۱: رییس انجمن های صنفی کارگران در مصاحبه با وبسایت سپاه، تسنیم، جمعیت حداقل بگیران زیر خط بقا و زندگی را هفت میلیون اعلام کرده. (۳) به این جمعیت قرارداد سفیدها (یعنی کارگرانی که مشمول قانون کار نمیشوند) و بیکاران را اضافه کنید و در جمعیت متوسط خانوار ایرانی ضرب کنید تا معنای #وقاحت را بیابید.
پ.ن.۲: اسامی چند تن از موهای دماغ این سالها را باید بلند تر گفت تا صدیقی ها نتوانند خود را به نشنیدن بزنند. شاهرخ زمانی کارگر و مبارز سندیکای کارگران نقاش ساختمانی که سال گذشته در زندان شهید شد. محمود بهشتی لنگرودی، معلم (یعنی کارگر صنعت آموزش) و سخنگوی زندانی کانون صنفی معلمان که از روز اول اردیبهشت ماه اعتصاب غذا کرده است. اسماعیل عبدی دیگر معلم زندانی و جعفر عظیمزاده فعال کارگری زندانی که آنها هم در حال حاضر در اعتصاب غذا به سر میبرند.(۴)
پ.ن.۳: دوره شخص احمدی نژاد تمام و منقضی شده و همین هیاهوهای موجود هم بیشتر از هر چیز ساخته و پرداخته ستاد جنگ روانی دولت روحانی است. نوعی از فرافکنی برای پاسخ ندادن به اینکه در سه سال گذشته این دولت به ویژه در اقتصاد چه کرده و نوعی وقت خریدن در این یکسال پایانی. اما شک نکنید ساختار اقتصادی و طبقاتی ایران مستعد بازگشت پوپولیسم است. به شکلی تناوبی. و این بار پرهزینه تر از احمدی نژاد. اگر چنین شود هیچ کس به اندازه توسعه گران نئولیبرال اصلاح طلب یا اعتدالی مقصر نیستند. و طبقه متوسطی که هم گفتارهای اصلاح طلب و هم رادیکالش به آن هفت میلیون حداقل بگیر کوربین است.
۱- http://bit.ly/24BWzjg
۲- http://bit.ly/24y6YjF
۳- http://bit.ly/1XcEqGT
۴- http://bit.ly/1Znoi3G
اولا کاش صدیقی لیست اموال شخص خود و آقازاده ها و نوه هایش را قبل از هرگونه درفشانی بیشتر اقتصادی منتشر کند تا معلوم شود خودش و خانواده اش چقدر تحمل کردهاند و چقدر پشت پرده، موی دماغ بیت المال شدهاند. بعد هم با توجه به ادعای ارتباطش با امام زمان، نظر و احساس امام را درباره بابک زنجانی، طبقه نوکیسه برآمده از تحریمها و افزایش ضریب جینی و اختلاف طبقاتی سالهای بعد از جنگ و بچه مایه دارهای تهران بپرسد. و بعد هم توضیح دهد چگونه گرفتن حق مشروع یک ملت از نظام جهانی مقاومت برآمده از فرهنگ ظلم ستیز شیعه است (که هست) ولی درخواست پرداخت شش ماه حقوق عقب افتاده در فرهنگ و دینی که مزد کارگر را قبل از خشک شدن عرق جبینش باید داد، از کارفرمای دولتی، سپاهی، نهادی یا کارفرمای میلیاردر خصوصی موی دماغ شدن است. آن هم حقوق حداقلی که تازه امسال از طریق موی دماغ شدن همان چند نهاد بی جان زیر کنترل دولت، ۸۱۲ هزارتومان شده. دو قرن مبارزه کارگران جهان مدرن از طریق ایجاد سندیکا و اتحادیه و اعتصاب و در نهایت انقلاب برای استیفای حقوق خود را موی دماغ شدن نامیدن شرم آور است. که اگر نبود این موی دماغ شدن حداقل سن کار هنوز ده سال بود و روز کاری ۱۲ ساعت و هفته کاری شش روز و عمر متوسط کارگر به ۴۰ نرسیده تمام میشد. اما شرم آورتر وقتی است که از دهان سخنگوی نظامی سیاسی بیرون بیاید که یکی از دلایل اصلی قدرت گرفتنش اعتصاب و موی دماغ شدن کارگران شرکت نفت در شهریور ۵۷ است. این حرفهای صدیقی حتی در دهه شصت هم که مدیران و وزیران دولتی پشت موتورسیکلت و وسپا جابجا میشدند یادآور رمان #قلعه_حیوانات بود چه رسد به سال نود و پنجی که فرودگاه های تهران پارکینگ جت های خصوصی خواص شده اند. (۲)
پ.ن.۱: رییس انجمن های صنفی کارگران در مصاحبه با وبسایت سپاه، تسنیم، جمعیت حداقل بگیران زیر خط بقا و زندگی را هفت میلیون اعلام کرده. (۳) به این جمعیت قرارداد سفیدها (یعنی کارگرانی که مشمول قانون کار نمیشوند) و بیکاران را اضافه کنید و در جمعیت متوسط خانوار ایرانی ضرب کنید تا معنای #وقاحت را بیابید.
پ.ن.۲: اسامی چند تن از موهای دماغ این سالها را باید بلند تر گفت تا صدیقی ها نتوانند خود را به نشنیدن بزنند. شاهرخ زمانی کارگر و مبارز سندیکای کارگران نقاش ساختمانی که سال گذشته در زندان شهید شد. محمود بهشتی لنگرودی، معلم (یعنی کارگر صنعت آموزش) و سخنگوی زندانی کانون صنفی معلمان که از روز اول اردیبهشت ماه اعتصاب غذا کرده است. اسماعیل عبدی دیگر معلم زندانی و جعفر عظیمزاده فعال کارگری زندانی که آنها هم در حال حاضر در اعتصاب غذا به سر میبرند.(۴)
پ.ن.۳: دوره شخص احمدی نژاد تمام و منقضی شده و همین هیاهوهای موجود هم بیشتر از هر چیز ساخته و پرداخته ستاد جنگ روانی دولت روحانی است. نوعی از فرافکنی برای پاسخ ندادن به اینکه در سه سال گذشته این دولت به ویژه در اقتصاد چه کرده و نوعی وقت خریدن در این یکسال پایانی. اما شک نکنید ساختار اقتصادی و طبقاتی ایران مستعد بازگشت پوپولیسم است. به شکلی تناوبی. و این بار پرهزینه تر از احمدی نژاد. اگر چنین شود هیچ کس به اندازه توسعه گران نئولیبرال اصلاح طلب یا اعتدالی مقصر نیستند. و طبقه متوسطی که هم گفتارهای اصلاح طلب و هم رادیکالش به آن هفت میلیون حداقل بگیر کوربین است.
۱- http://bit.ly/24BWzjg
۲- http://bit.ly/24y6YjF
۳- http://bit.ly/1XcEqGT
۴- http://bit.ly/1Znoi3G
خبرآنلاین
صدیقی: رسانهها به جای پرداختن به مسائل سیاسی به حجاب توجه کنند
ایلنا نوشت: خطیب نماز جمعه تهران ضمن تشکر از نیروی انتظامی در برخورد با بدحجابی گفت: در این مدت بدحجابیها کاهش یافته و باید با گناهانی که در جامعه نمود دارند برخورد شود.