تهاجم فرهنگی و عروسک آنابل
۱- عکس صفحه اینستاگرام نشنال جئوگرافی، با هفتاد میلیون عضو، سرباز آمریکایی را در حال دادن عروسکی به کودک عراقی کُرد نشان میدهد. این عکس مثالی بارز از کارکرد ایدئولوژی است که با هوشمندی، سربازی که از ده هزار کیلومتر آنطرفتر برای اشغالگری آمده را به واسطه نماد معصومانه عروسک، دوست مهربان کودک مستعمره تصویر میکند. وقتی نشنال جئوگرافی معتبر که خود را تنها متعهد به محیط زیست میداند، چنین اشکارا به دنبال نفوذ به ذهن و قلب ماست، در مقابل تلاش بی بی سی و سی ان ان در نفوذ به افکار و احساسات ما، چشمها و ذهن انتقادی مان به مراتب بازتر باشد.
۲- در فرهنگ سنتی ما، سرزمین و موطن، حرم است و حفظ حریمش وظیفه عمومی. حضور سلطه گرانه غریبه و اجنبی تابوی ملتهای مستقل بوده و طبیعی ترین واکنش جمعی هر ملت آزاده ای، قیام و مقاومت خودجوش مقابل اشغالگران. یکی از اهداف مهم رسانه های غرب از طریق تحلیل و تفسیر یکجانبه خبر و یا هالیوود از طریق قدرت داستان گویی و تکنولوژیکش، عادیسازی حضور اشغالگران و طبیعی جلوه دادن بردگی در ابعاد ملی است. تلطیف چهره اشغالگران و تبدیل چهره شان از شر به خیر، از هیولا به ناجی بخشی از این بمباران فرهنگی است که ناخوداگاه جمعی ما را هدف قرار داده است. هدف رسانه غرب، تابو شکنی و حساسیت زدایی از دخالت و حضور بیگانگان است.
۳- اینگونه است که در چند دهه گذشته، به یُمن بمباران تبلیغاتی رسانههای فارسی زبان بریتانیا و آمریکا، بخشی از مردم جامعه ما، حساسیت خود نسبت به تهدیدهای نظامی آمریکا یا هشت سال محاصره ظالمانه اقتصادی کشورشان یعنی تحریم را از دست دادند. اینگونه است که بخشی از مردم ایران، به جای آنکه خشم شان را متوجه غرب بدانند، کشور خودشان را مقصر دانستند. به عبارتی جای متجاوز و قربانی را عوض کردند و به صورت ناخوداگاه با متجاوز همدست شدند.
۴- دهه هفتاد شمسی زمانی بود که «طوفان جهانی شدن» فرهنگ ملتهای ضعیفتر را یکی بعد از دیگری در مینوردید. منظور از جهانی شدن، تسلیم به قدرت نظامی ناتو و سیاستهای اقتصادی نئولیبرال دیکته شده توسط بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی بود. نفوذ فرهنگی غرب ابتدا سیستم ایمنی ملتهای کوچک را فلج میکرد. ارزشهای آمریکایی چنان محبوب میشد که ملتها حل شدن در این نظم نوین را مطلوب میدانستند و در مقابلش مقاومت نمیکردند. در چنین شرایطی این تشخیص درستی بود که فروریختن مرزهای فرهنگی، مقدمه فروریختن مرزهای جغرافیایی ماست. واضح بود که با از بین رفتن مجموعه ارزشهاي مشترك ملی و فرهنگی، وسوسه امپراطوری آمریکا برای حمله یا تجزيه ایران بیشتر میشود. این تشخیص در فضای سیاسی ایران «تهاجم فرهنگی» نامیده شد. در سطح مبنایی، هدف مقابله با تهاجم فرهنگی، تقویت فرهنگ بومی بود که زیربنای مقاومت ملی و مبنای قدرت دفاعی دولت-ملت ایرانی است.
۵- اما آنها که وظیفه اجرای مقابله با تهاجم فرهنگی را به عهده داشتند، با تنگ نظری، عدم دانش کافی از جهان مدرن، محافظه کاری، بی توجهی به سلیقه متفاوت نسلهای جوان، تهاجم فرهنگی را به نازل ترین تفسیر آن فروکاستند و برای مقابله با آن، تکنیکهایی با دافعه زیاد و جاذبه کم را بکار بستند. آن را به وسیله و گاه بهانهای برای کنترل سبک زندگی جوانان تقلیل دادند. به جای آنکه به علم رسانه قرن بیست و یکم مسلح شوند و الفبای جنگ نرم را بیاموزند، با نیروهای انتظامی و سربازان مسلح به مقابله با جنگ نرم رفتند و از پشت بامها ماهواره جمع کردند. با جوانان بخاطر موی کم و زیاد در خیابان درگیر شدند تا با تلخ کردن کام این جوانان، استعدادشان برای جذب شدن توسط دشمنان استقلال ایران و عادی سازان تحریم و جنگ در پوشش آزادیهای آشکار و یواشکی را هموار کنند. به جای تولید محتوای عقلانی برای تسلیح اندیشه و فرهنگ ملی و ایستادن مقابل منبع و سرچشمه خطر، با شهروندان که مصرف کنندگان کالاهای فرهنگی غربی و قربانیان موج جهانی شدن بودند برخورد سخت کردند.
۶- تهاجم فرهنگی یا نفوذ، به نام آزادیهای فردی یا حقوق اقلیت وارد میشود اما در عمل، مرزهای جغرافیایی ما را نشانه گرفته، تفرقه اقوام درون فلات ایران را نشانه گرفته، متحدان منطقهای ما را هدف گرفته، اتحاد ما با مظلومان منطقه را نشانه گرفته، حق ساخت سلاحهای دفاعی ما را نشانه گرفته، در یک کلام «استقلال» ما را نشانه گرفته است. نباید با تقلیل و فروکاستن مقابله با نفوذ یا تهاجم فرهنگی به محدود کردن ازادیهای فردی، حقوق خصوصی و سبک زندگی، برای دشمن جاده سازی کنیم. باید فضا را برای نفوذش ببندیم. و مهم تر از همه فضای گفتگوی داخلی و تضارب اندیشه ها را باز کنیم. فضایی که میتواند مقدمه رشد و نمو اندیشه بومی و مستقل از غرب باشد. آزادی اندیشه باید و میباید زرادخانه ما در مقابله با جبهه نفوذ فرهنگی غرب باشد.
https://instagram.com/p/BWDSJhBBQC7/
۱- عکس صفحه اینستاگرام نشنال جئوگرافی، با هفتاد میلیون عضو، سرباز آمریکایی را در حال دادن عروسکی به کودک عراقی کُرد نشان میدهد. این عکس مثالی بارز از کارکرد ایدئولوژی است که با هوشمندی، سربازی که از ده هزار کیلومتر آنطرفتر برای اشغالگری آمده را به واسطه نماد معصومانه عروسک، دوست مهربان کودک مستعمره تصویر میکند. وقتی نشنال جئوگرافی معتبر که خود را تنها متعهد به محیط زیست میداند، چنین اشکارا به دنبال نفوذ به ذهن و قلب ماست، در مقابل تلاش بی بی سی و سی ان ان در نفوذ به افکار و احساسات ما، چشمها و ذهن انتقادی مان به مراتب بازتر باشد.
۲- در فرهنگ سنتی ما، سرزمین و موطن، حرم است و حفظ حریمش وظیفه عمومی. حضور سلطه گرانه غریبه و اجنبی تابوی ملتهای مستقل بوده و طبیعی ترین واکنش جمعی هر ملت آزاده ای، قیام و مقاومت خودجوش مقابل اشغالگران. یکی از اهداف مهم رسانه های غرب از طریق تحلیل و تفسیر یکجانبه خبر و یا هالیوود از طریق قدرت داستان گویی و تکنولوژیکش، عادیسازی حضور اشغالگران و طبیعی جلوه دادن بردگی در ابعاد ملی است. تلطیف چهره اشغالگران و تبدیل چهره شان از شر به خیر، از هیولا به ناجی بخشی از این بمباران فرهنگی است که ناخوداگاه جمعی ما را هدف قرار داده است. هدف رسانه غرب، تابو شکنی و حساسیت زدایی از دخالت و حضور بیگانگان است.
۳- اینگونه است که در چند دهه گذشته، به یُمن بمباران تبلیغاتی رسانههای فارسی زبان بریتانیا و آمریکا، بخشی از مردم جامعه ما، حساسیت خود نسبت به تهدیدهای نظامی آمریکا یا هشت سال محاصره ظالمانه اقتصادی کشورشان یعنی تحریم را از دست دادند. اینگونه است که بخشی از مردم ایران، به جای آنکه خشم شان را متوجه غرب بدانند، کشور خودشان را مقصر دانستند. به عبارتی جای متجاوز و قربانی را عوض کردند و به صورت ناخوداگاه با متجاوز همدست شدند.
۴- دهه هفتاد شمسی زمانی بود که «طوفان جهانی شدن» فرهنگ ملتهای ضعیفتر را یکی بعد از دیگری در مینوردید. منظور از جهانی شدن، تسلیم به قدرت نظامی ناتو و سیاستهای اقتصادی نئولیبرال دیکته شده توسط بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی بود. نفوذ فرهنگی غرب ابتدا سیستم ایمنی ملتهای کوچک را فلج میکرد. ارزشهای آمریکایی چنان محبوب میشد که ملتها حل شدن در این نظم نوین را مطلوب میدانستند و در مقابلش مقاومت نمیکردند. در چنین شرایطی این تشخیص درستی بود که فروریختن مرزهای فرهنگی، مقدمه فروریختن مرزهای جغرافیایی ماست. واضح بود که با از بین رفتن مجموعه ارزشهاي مشترك ملی و فرهنگی، وسوسه امپراطوری آمریکا برای حمله یا تجزيه ایران بیشتر میشود. این تشخیص در فضای سیاسی ایران «تهاجم فرهنگی» نامیده شد. در سطح مبنایی، هدف مقابله با تهاجم فرهنگی، تقویت فرهنگ بومی بود که زیربنای مقاومت ملی و مبنای قدرت دفاعی دولت-ملت ایرانی است.
۵- اما آنها که وظیفه اجرای مقابله با تهاجم فرهنگی را به عهده داشتند، با تنگ نظری، عدم دانش کافی از جهان مدرن، محافظه کاری، بی توجهی به سلیقه متفاوت نسلهای جوان، تهاجم فرهنگی را به نازل ترین تفسیر آن فروکاستند و برای مقابله با آن، تکنیکهایی با دافعه زیاد و جاذبه کم را بکار بستند. آن را به وسیله و گاه بهانهای برای کنترل سبک زندگی جوانان تقلیل دادند. به جای آنکه به علم رسانه قرن بیست و یکم مسلح شوند و الفبای جنگ نرم را بیاموزند، با نیروهای انتظامی و سربازان مسلح به مقابله با جنگ نرم رفتند و از پشت بامها ماهواره جمع کردند. با جوانان بخاطر موی کم و زیاد در خیابان درگیر شدند تا با تلخ کردن کام این جوانان، استعدادشان برای جذب شدن توسط دشمنان استقلال ایران و عادی سازان تحریم و جنگ در پوشش آزادیهای آشکار و یواشکی را هموار کنند. به جای تولید محتوای عقلانی برای تسلیح اندیشه و فرهنگ ملی و ایستادن مقابل منبع و سرچشمه خطر، با شهروندان که مصرف کنندگان کالاهای فرهنگی غربی و قربانیان موج جهانی شدن بودند برخورد سخت کردند.
۶- تهاجم فرهنگی یا نفوذ، به نام آزادیهای فردی یا حقوق اقلیت وارد میشود اما در عمل، مرزهای جغرافیایی ما را نشانه گرفته، تفرقه اقوام درون فلات ایران را نشانه گرفته، متحدان منطقهای ما را هدف گرفته، اتحاد ما با مظلومان منطقه را نشانه گرفته، حق ساخت سلاحهای دفاعی ما را نشانه گرفته، در یک کلام «استقلال» ما را نشانه گرفته است. نباید با تقلیل و فروکاستن مقابله با نفوذ یا تهاجم فرهنگی به محدود کردن ازادیهای فردی، حقوق خصوصی و سبک زندگی، برای دشمن جاده سازی کنیم. باید فضا را برای نفوذش ببندیم. و مهم تر از همه فضای گفتگوی داخلی و تضارب اندیشه ها را باز کنیم. فضایی که میتواند مقدمه رشد و نمو اندیشه بومی و مستقل از غرب باشد. آزادی اندیشه باید و میباید زرادخانه ما در مقابله با جبهه نفوذ فرهنگی غرب باشد.
https://instagram.com/p/BWDSJhBBQC7/
Instagram
علی عليزاده
تهاجم فرهنگی و عروسک آنابل عکس صفحه اینستاگرام نشنال جئوگرافی، با هفتاد میلیون عضو، سرباز آمریکایی را در حال دادن عروسکی به کودک عراقی کُرد نشان میدهد. این عکس مثالی بارز از کارکرد ایدئولوژی است که با هوشمندی، سربازی که از ده هزار کیلومتر آنطرفتر برای اشغالگری…
👍1
IMG_7572.MOV
4.6 MB
بخشی كوتاه از مناظره دیشبم در برنامه #جهان_آرا و نقد من بر پیوند دادن نامنصفانه آیتالله منتظری با مجاهدین تروریست توسط مهمان برنامه آقاي جبرائيلي. تکرار امروز ۱۵:۳۰ از شبكه افق صداوسيما
👍1
چه کسی حامی تروریسم است؟ شما یا ما؟
🔶 گاردین گزارش داده است که خانم ترزا می مانع انتشار گزارش حمایت دولت سعودی از تروریسم داخل بریتانیا شده است. این در حالی است که رهبران حزب کارگر، لیبرال دموکرات، سبز و صدراعظم اسکاتلند خواهان عمومی شدن این گزارش هستند.
🔷 بریتانیا کشوری است که در شانزده سال گذشته برای مقابله با تروریسم به افغانستان و عراق لشکرکشی کرده و این دو کشور را نابود کرده است، و به بهانه مقابله با تروریسم زندگی اقلیت پنج میلیون نفری مسلمان در بریتانیا را زیر تیغ فشارهای امنیتی برده است.
🔶 جای سوال است که نخست وزیر کشوری که خودش را پیش قراول مبارزه با تروریسم میداند چرا مانع رسوا شدن تروریستهای قاتل شهروندانش شده؟ چه منافعي در خطر است كه نخست وزير يك دموكراسي اين چنين با قلدري جلوي رسانه ها، پارلمان و افكار عمومي ايستاده است؟
🔷 باید به یاد بیاوریم که اوباما هم مخالف جدی و سرسخت انتشار گزارش تحقیقی درباره یازده سپتامبر و بیست و هفت صفحه مربوط به ارتباط سفارت عربستان در واشنگتن با تروریستهای قاتل دو هزار شهروند بیگناه آمریکایی بود.
🔶 بریتانیا و آمریکا حزب الله لبنان را تروریستی میدانند و حمل پرچمش را غیرقانونی و قابل مجازات. در سه دهه گذشته مردم ایران را به بهانه حمایت از حزب الله حامی تروریسم خوانده اند و انها را تنبیه و مجازات اقتصادی و سیاسی کرده اند. حالا باید پرسید تروریسم کیست و چه کسی حامی واقعی تروریست است؟
https://www.theguardian.com/uk-news/2017/jul/03/theresa-may-report-foreign-funding-extremists-saudi-arabia?CMP=share_btn_tw
🔶 گاردین گزارش داده است که خانم ترزا می مانع انتشار گزارش حمایت دولت سعودی از تروریسم داخل بریتانیا شده است. این در حالی است که رهبران حزب کارگر، لیبرال دموکرات، سبز و صدراعظم اسکاتلند خواهان عمومی شدن این گزارش هستند.
🔷 بریتانیا کشوری است که در شانزده سال گذشته برای مقابله با تروریسم به افغانستان و عراق لشکرکشی کرده و این دو کشور را نابود کرده است، و به بهانه مقابله با تروریسم زندگی اقلیت پنج میلیون نفری مسلمان در بریتانیا را زیر تیغ فشارهای امنیتی برده است.
🔶 جای سوال است که نخست وزیر کشوری که خودش را پیش قراول مبارزه با تروریسم میداند چرا مانع رسوا شدن تروریستهای قاتل شهروندانش شده؟ چه منافعي در خطر است كه نخست وزير يك دموكراسي اين چنين با قلدري جلوي رسانه ها، پارلمان و افكار عمومي ايستاده است؟
🔷 باید به یاد بیاوریم که اوباما هم مخالف جدی و سرسخت انتشار گزارش تحقیقی درباره یازده سپتامبر و بیست و هفت صفحه مربوط به ارتباط سفارت عربستان در واشنگتن با تروریستهای قاتل دو هزار شهروند بیگناه آمریکایی بود.
🔶 بریتانیا و آمریکا حزب الله لبنان را تروریستی میدانند و حمل پرچمش را غیرقانونی و قابل مجازات. در سه دهه گذشته مردم ایران را به بهانه حمایت از حزب الله حامی تروریسم خوانده اند و انها را تنبیه و مجازات اقتصادی و سیاسی کرده اند. حالا باید پرسید تروریسم کیست و چه کسی حامی واقعی تروریست است؟
https://www.theguardian.com/uk-news/2017/jul/03/theresa-may-report-foreign-funding-extremists-saudi-arabia?CMP=share_btn_tw
the Guardian
Theresa May sitting on report on foreign funding of UK extremists
Exclusive: Green co-leader Caroline Lucas suggests ‘astonishing’ delay in publication is down to reluctance to criticise Saudi Arabia
اول- رزمناو آمريكایی در خليج کشورش و در چند کیلومتری مرزهای فرانسه مانور نمیدهد و تهدید نمیکند. حکومتی مخالف هم پایگاه های نظامی مسلح به کلاهک هستهای در دورتادور فرانسه ایجاد نکرده است. هیچ دولتی هم او را در هفتاد سال اخیر تهديد به براندازي نکرده است. مخالفان و اپوزیسیونش هم در پاریس همین هفته پیش برای نابودیش تشکیل جلسه ندادهاند. ولي با این حال تنها يكماه بعد از انتخابش به رياست جمهوري فرانسه، وظيفه طبيعي خود ميداند كه تعهدش بر سلاح اتمي را فرياد بزند و قدرت هسته اي را "سنگ بناي امنيت" كشورش بخواند.
دوم- چرا كه دولت- ملتها بر سر امنيت نظامي خود بهيچ وجه كوتاه نمي ايند. چرا كه تنها توان دفاعي ميتواند حكومتهاي رقيب را از طمع حمله و زياده خواهي منصرف كند و بازدارنده جنگ باشد. چرا كه تنها كليد واقع گرايانه صلح، توان دفاعي و نظامي بالا و متكي به خود است.
سوم- در جريان شليك موشكهاي نقطه زن ايران به داعش، همراهي و اتحاد ملي ميان جناح هاي مختلف درون حاكميت و همين طور گروه هاي بسيار متنوع جامعه را تجربه كرديم. جا دارد از روحاني بخواهيم، پس از تنفيذ و تحليف بعنوان دوازدهمين رييس جمهور ايران، با حضور در سامانه هاي موشكي ايران و در كنار فرماندهان سپاه، يكبار ديگر اشتراك و اتحاد كليت دولت-ملت ايراني در زمينه مسايل دفاعي را به نمايش بگذارد.
کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
https://instagram.com/p/BWKZs-Bh5Sk/
دوم- چرا كه دولت- ملتها بر سر امنيت نظامي خود بهيچ وجه كوتاه نمي ايند. چرا كه تنها توان دفاعي ميتواند حكومتهاي رقيب را از طمع حمله و زياده خواهي منصرف كند و بازدارنده جنگ باشد. چرا كه تنها كليد واقع گرايانه صلح، توان دفاعي و نظامي بالا و متكي به خود است.
سوم- در جريان شليك موشكهاي نقطه زن ايران به داعش، همراهي و اتحاد ملي ميان جناح هاي مختلف درون حاكميت و همين طور گروه هاي بسيار متنوع جامعه را تجربه كرديم. جا دارد از روحاني بخواهيم، پس از تنفيذ و تحليف بعنوان دوازدهمين رييس جمهور ايران، با حضور در سامانه هاي موشكي ايران و در كنار فرماندهان سپاه، يكبار ديگر اشتراك و اتحاد كليت دولت-ملت ايراني در زمينه مسايل دفاعي را به نمايش بگذارد.
کانال تلگرام علی علیزاده @jedaal
https://instagram.com/p/BWKZs-Bh5Sk/
Instagram
علی عليزاده
. رزمناو آمريكا در خليج كشورش و در چند كيلومتري مرزهاي فرانسه مانور نمیدهد و تهديد نميكند. حكومتي مخالف هم پایگاه های نظامی مسلح به کلاهک هستهای در دورتادورش ایجاد نکرده است. هیچ دولتی هم او را در هفتاد سال اخیر تهديد به براندازي نکرده است. مخالفان و اپوزیسیونش…
مناظره با تسنیم بخش اول.
مقدمه: درباره «آزادی بیان» با آقایان عباس عبدی و پرویز امینی مناظره ای داشتم که در زیر چکیده صحبتهایم در بخش اول را آوردهام. میزبان این مناظره - که در آن بخشی از خطوط قرمز فضای رسمی به چالش کشیده شد - سایت خبری تسنیم بود. معتقدم همه آنها که دلواپسان منافع و امنیت ملی ایران باید نگران نفوذ حتی بیشتر رسانه دولتهای غربی فروشنده سلاح به عربستان باشند و از هرگونه باز شدن دایره گفتگو و مباحثه در داخل، فارغ از آنکه چه جناح و گروه و دستهای پیش قراول آن شود، استقبال کنند.
📝 ۱- لیبرالیسم وارداتی دلیل بسته شدن فضای گفتگو
🔹 با تمام نگاه خیّرانهای که اصلاحطلبان به موضوع آزادی بیان داشتند، اما نحوه بازنمایی و عرضه یک باره مجموعه مفاهیم لیبرالی توسط آنها، از دلایل «انسداد سیاسی» سالهای بعد از دوم خرداد بود.
🔹 [برخلاف دوم خرداد] لازم نداریم آزادی را به عنوان ارزشی فینفسه - آنچه در لیبرالیسم غربی موجود است و از طریق نهادهای غربی و بعنوان ارزشهای جهانی شدن به کشورها تحمیل میشد- در نظر بگیریم. در یک پروسه تاریخی به جایی رسیدیم که بتوانیم اول از درون سنتها و تاریخ خودمان و دوم از منظر عملگرایانه به مقوله آزادی بیان نگاه کنیم.
🔹 کسانی که در این 20 سال نگاهی «انتزاعی» به آزادی به عنوان ارزشی درونی از لیبرالیسم داشتند، یکی از دلایل پا نگرفتن آزادی انضمامی در این جامعه خیلی خاص با این چارچوب خیلی خاص بودند.
📝📝 ۲- لزوم ترجمه گفتار آزادی و امنیت به یکدیگر و پیدا کردن مبانی مشترک
🔸 یکی از راههای نهادینه کردن آزادی در کشور، این است که این مفاهیم را ترجمه کنیم به چیزهایی که جناح دیگر هم به انها معتقد است و سعی کنیم به چارچوب مشترک برسیم.
🔸 نداشتن آزادی بیان به محدودیتهای رسانهای کلیت حاکمیت جمهوری اسلامی و دولت-ملت ایرانی منتهی شده و در جاهایی خطرات امنیتی بوجود آورده: مثلاً خطر نداشتن رسانهای متعلق به ملت ایران در عرصه بینالمللی. چیزی که پرس.تی.وی تا هفت یا هشت سال پیش داشت و به شکلی از دست رفت.
🔸 در داخل ایران شب به شب بخش مهمی از جامعهمان را در اختیار چتربازهای گفتمانی قرار میدهیم. در همه جاهایی که غرب به آنها حمله نظامی کرده، یک هفته قبل از آن هواپیما رد میشد و تراکت و بروشور پایین میانداختند که اگر شما تسلیم شوید، ما با شما کاری نخواهیم کرد. مشابه همین دعوت به خلع سلاح را در رسانهای خارج کشور میبینم که متاسفانه اکنون برای مردم مرجعیت پیدا کردند.
🔸 حتی اگر به آزادی از منظر ارزشی اعتقاد نداشته باشیم، به این فکر کنیم که بنبستهایی که در زمینه آزادی بیان و گفتگو داشتیم، چقدر ما را در دفاع نرم ضعیف نگه داشته است؛ به ویژه در بحث همراه کردن افکار عمومی با سیاستخارجی در راستای منافع ملی.
🔸 اگر بتوانیم مفاهیمی از آزادی و آزادیبیان که برای بخشی از جامعه مهم است را برای بخش دیگری که دغدغه امنیتی دارند ترجمه کنیم و نشان بدهیم که اینها آنقدر از یکدیگر مفنک نیستند و میتوانند به هم مربوط شوند، راه گفتوگو بین دو جناح را بهتر باز میکند.
📝📝📝 ۳- سیر تاریخی رواداری جامعه ایرانی
🔻 خود این که ما [در ابعاد کلان اجتماعی] درباره آزادی صحبت میکنیم، محصول انقلاب اسلامی است. انقلابی که به واسطه اش کلیت سیستم و نظام قدرت پیشین مورد سوال قرار گرفته و مردم در دورهای احساس متفاوتی از توان و قدرت خودشان پیدا کردهاند. قبل از آن، مردم ایران اصلا نمیتوانستند، چنین سوالاتی داشته باشند. برای اینکه آن ارزشهایی که بتوانیم با آنها میزان آزادی یا عدم آزادی را بسنجیم، در ما اساساً نهادینه نشده بود.
🔻 رواداری ما در ایران به صورت تاریخی بسیار بسیار بیشتر شده است. درواقع زیرساختهایی که برای آزادی، آزادیبیان، پرسشگری و همزیستی تفاوتهایمان لازم داریم، گویا بدون اینکه بدانیم به صورت تاریخی بوجود آمده است. اگر همین انتخابات ۹۶ را جلوی آقایان خاتمی و ناطق در سال ۷۶ میگذاشتید، شاید باور نمیکردند. در این ۲۰ سال هم اصولگرایان و هم اصلاحطلبان روادارتر شدهاند.
📝📝📝📝 ۴-احساس عدم آزادی و عدم انعطاف عرصه رسمی
🔹 : من در اینجا میخواهم بین روادار شدن جامعه ایرانی و روادار شدن نهادهای این جامعه از جمله نهاد روحانیت، نهاد روشنفکری، نهادهای روزنامهنگاران و حتی بخشهای حاکمیت از یک سو و بازنمایی این وضعیت در زبان رسمی تفکیک بگذارم. آن چیزی که جزو دلایل اصلی این "احساس عدم آزادی" است، این است که زبان رسمی به صورت متناسب عوض نشده است، به ویژه در صداوسیما آن تنوعی که منعکس شده را نمیتوانید ببینید، درحالی که در خیابان، تریبون آزاد، مسجد و دانشگاه این دعواها را خیلی طبیعیتر و ارگانیکتر میتوانید تجربه کنید ولی وقتی به آن زبان و عرصه رسمی میرسد، شما یک عدم انعطاف و خشکی متفاوتی میبینید.
https://goo.gl/R5esQM
مقدمه: درباره «آزادی بیان» با آقایان عباس عبدی و پرویز امینی مناظره ای داشتم که در زیر چکیده صحبتهایم در بخش اول را آوردهام. میزبان این مناظره - که در آن بخشی از خطوط قرمز فضای رسمی به چالش کشیده شد - سایت خبری تسنیم بود. معتقدم همه آنها که دلواپسان منافع و امنیت ملی ایران باید نگران نفوذ حتی بیشتر رسانه دولتهای غربی فروشنده سلاح به عربستان باشند و از هرگونه باز شدن دایره گفتگو و مباحثه در داخل، فارغ از آنکه چه جناح و گروه و دستهای پیش قراول آن شود، استقبال کنند.
📝 ۱- لیبرالیسم وارداتی دلیل بسته شدن فضای گفتگو
🔹 با تمام نگاه خیّرانهای که اصلاحطلبان به موضوع آزادی بیان داشتند، اما نحوه بازنمایی و عرضه یک باره مجموعه مفاهیم لیبرالی توسط آنها، از دلایل «انسداد سیاسی» سالهای بعد از دوم خرداد بود.
🔹 [برخلاف دوم خرداد] لازم نداریم آزادی را به عنوان ارزشی فینفسه - آنچه در لیبرالیسم غربی موجود است و از طریق نهادهای غربی و بعنوان ارزشهای جهانی شدن به کشورها تحمیل میشد- در نظر بگیریم. در یک پروسه تاریخی به جایی رسیدیم که بتوانیم اول از درون سنتها و تاریخ خودمان و دوم از منظر عملگرایانه به مقوله آزادی بیان نگاه کنیم.
🔹 کسانی که در این 20 سال نگاهی «انتزاعی» به آزادی به عنوان ارزشی درونی از لیبرالیسم داشتند، یکی از دلایل پا نگرفتن آزادی انضمامی در این جامعه خیلی خاص با این چارچوب خیلی خاص بودند.
📝📝 ۲- لزوم ترجمه گفتار آزادی و امنیت به یکدیگر و پیدا کردن مبانی مشترک
🔸 یکی از راههای نهادینه کردن آزادی در کشور، این است که این مفاهیم را ترجمه کنیم به چیزهایی که جناح دیگر هم به انها معتقد است و سعی کنیم به چارچوب مشترک برسیم.
🔸 نداشتن آزادی بیان به محدودیتهای رسانهای کلیت حاکمیت جمهوری اسلامی و دولت-ملت ایرانی منتهی شده و در جاهایی خطرات امنیتی بوجود آورده: مثلاً خطر نداشتن رسانهای متعلق به ملت ایران در عرصه بینالمللی. چیزی که پرس.تی.وی تا هفت یا هشت سال پیش داشت و به شکلی از دست رفت.
🔸 در داخل ایران شب به شب بخش مهمی از جامعهمان را در اختیار چتربازهای گفتمانی قرار میدهیم. در همه جاهایی که غرب به آنها حمله نظامی کرده، یک هفته قبل از آن هواپیما رد میشد و تراکت و بروشور پایین میانداختند که اگر شما تسلیم شوید، ما با شما کاری نخواهیم کرد. مشابه همین دعوت به خلع سلاح را در رسانهای خارج کشور میبینم که متاسفانه اکنون برای مردم مرجعیت پیدا کردند.
🔸 حتی اگر به آزادی از منظر ارزشی اعتقاد نداشته باشیم، به این فکر کنیم که بنبستهایی که در زمینه آزادی بیان و گفتگو داشتیم، چقدر ما را در دفاع نرم ضعیف نگه داشته است؛ به ویژه در بحث همراه کردن افکار عمومی با سیاستخارجی در راستای منافع ملی.
🔸 اگر بتوانیم مفاهیمی از آزادی و آزادیبیان که برای بخشی از جامعه مهم است را برای بخش دیگری که دغدغه امنیتی دارند ترجمه کنیم و نشان بدهیم که اینها آنقدر از یکدیگر مفنک نیستند و میتوانند به هم مربوط شوند، راه گفتوگو بین دو جناح را بهتر باز میکند.
📝📝📝 ۳- سیر تاریخی رواداری جامعه ایرانی
🔻 خود این که ما [در ابعاد کلان اجتماعی] درباره آزادی صحبت میکنیم، محصول انقلاب اسلامی است. انقلابی که به واسطه اش کلیت سیستم و نظام قدرت پیشین مورد سوال قرار گرفته و مردم در دورهای احساس متفاوتی از توان و قدرت خودشان پیدا کردهاند. قبل از آن، مردم ایران اصلا نمیتوانستند، چنین سوالاتی داشته باشند. برای اینکه آن ارزشهایی که بتوانیم با آنها میزان آزادی یا عدم آزادی را بسنجیم، در ما اساساً نهادینه نشده بود.
🔻 رواداری ما در ایران به صورت تاریخی بسیار بسیار بیشتر شده است. درواقع زیرساختهایی که برای آزادی، آزادیبیان، پرسشگری و همزیستی تفاوتهایمان لازم داریم، گویا بدون اینکه بدانیم به صورت تاریخی بوجود آمده است. اگر همین انتخابات ۹۶ را جلوی آقایان خاتمی و ناطق در سال ۷۶ میگذاشتید، شاید باور نمیکردند. در این ۲۰ سال هم اصولگرایان و هم اصلاحطلبان روادارتر شدهاند.
📝📝📝📝 ۴-احساس عدم آزادی و عدم انعطاف عرصه رسمی
🔹 : من در اینجا میخواهم بین روادار شدن جامعه ایرانی و روادار شدن نهادهای این جامعه از جمله نهاد روحانیت، نهاد روشنفکری، نهادهای روزنامهنگاران و حتی بخشهای حاکمیت از یک سو و بازنمایی این وضعیت در زبان رسمی تفکیک بگذارم. آن چیزی که جزو دلایل اصلی این "احساس عدم آزادی" است، این است که زبان رسمی به صورت متناسب عوض نشده است، به ویژه در صداوسیما آن تنوعی که منعکس شده را نمیتوانید ببینید، درحالی که در خیابان، تریبون آزاد، مسجد و دانشگاه این دعواها را خیلی طبیعیتر و ارگانیکتر میتوانید تجربه کنید ولی وقتی به آن زبان و عرصه رسمی میرسد، شما یک عدم انعطاف و خشکی متفاوتی میبینید.
https://goo.gl/R5esQM
خبرگزاری تسنیم - Tasnim
عبدی:آزادی در ایران ناپایدار و نامتوازن است/ امینی:معیار آزادی؛«نحوه مواجهه با مخالف»/ علیزاده:صداوسیما؛عامل احساس عدم آزادی
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- عبدالله عبداللهی- مونا رحیمبصیری: مفهوم آزادی و چارچوب نظری آن، بویژه معیاری که بتوان با آن وجود یا عدم و مهمتر از آن میزان آزادی در یک جامعه را تا حدی اندازهگیری کرد، از جمله مباحث بسیار مهم در طول تاریخ بوده است. اساساً مفاهیمی…
مناظره با تسنیم درباره آزادی. خلاصه بخش پایانی. نقد ناکارآمدی و تک صدایی صداوسیما
🔸 علی علیزاده: در برنامههای [فلان] تلویزیون [فارسی زبان دولت غربی] یک نفر را میگذارند که معتقد است باید به ایران حمله نظامی شود و یک نفر دیگر هم معتقد است که تحریم اقتصادی شود و بعد این دو نفر با هم دعوا میکنند و بعد بیننده فکر میکند چه گفتوگوی آزادی است! اما متاسفانه ما همین را در صداوسیمای ایران نداریم و در همین حد ترس داریم که این گفتوگو با این تفاوت منعکس و بازنمایی شود.
شما بر سر موضوعاتی نیازمند گفتگوی ملی هستید، بنده به عنوان کسی که طرفدار مطلق حق ایران برای هستهای هستم، فکر میکنم اگر در ایران گفتوگوی آزادتری در مسئله هستهای داشتیم، میتوانستیم مقابل زورگویی آمریکا بیشتر مقاومت کنیم. من به عنوان فردی که موافق حضور ایران در سوریه هستم، معتقدم اگر به جای اینکه مخالفان حضور ایران در سوریه در بی.بی.سی صحبت کنند و صداوسیما یک طرفه بلندگوی موافقان باشد، این گفتوگو در آنجایی باشد که به آن اعتماد داریم و رسانه من و شماست، میتوانیم همبستگی بیشتری داشته باشیم. دو جناح باید نگران این باشند که نباید افکار عمومی ایران در مورد سیاست منطقهای و خارجی ایران در لندن و واشنگتن شکل بگیرد.
🔹 عباس عبدی: غیر ممکن است که صداوسیمای ایران بتواند از حضور ایران در سوریه دفاع موثر کند تا این دفاع برای کسی جا بیفتد. چرا؟ چون چیزی که میگوید، از پیش تعیین شده است. بنده از ابتدا موافق حضور ایران در سوریه بودم اما هیچ وقت حاضر نیستم در تلویزیون از حضور ایران در سوریه دفاع کنم مگر به شرطی که در آنجا برای همه امور حضور آزادانه ای داشته باشم.
در واقع ممکن است بی.بی.سی برای حضور در برنامههایش از شما دعوت نکند اما وقتی دعوتتان کرد، برایتان مشخص نمیکند که چه بگو و چه چیزی را نگو. اما تلویزیون ایران اگر میخواهد یک کسی موافق آن صحبت کند، عموما فردی را پیدا میکند که موافق همه چیز است. بنابراین سخنان او اصلا شنیده نمیشود. آن حرف به ضد خودش تبدیل میشود. صداوسیمای ایران در حال درست کردن مخالف با حضور ایران در سوریه است. وقتی که بلندگوی رسمی سیستم، مدافع سیاستهای آن میشود، چون آزادی کافی ندارد، هرکسی که عین آن حرف را بزند، محکوم میشود و حرفهایش پذیرفته شدنی نیست.
مثلا در مورد واکنش مخالفان نسبت به اتفاقات 88 اعتراض دارید، خوب در آن دوران مقداری بازتر برخورد میکردید، ممکن بود چند نفر جور دیگری حرف بزنند. اتفاقی نمیافتاد. فرق بودن و نبودن آزادی این است.
🔸 علی علیزاده: من عمیقا معتقدم وظیفه اول و آخر تلویزیون بیبیسی تأثیرگذاری روی افکار عمومی مردم ایران در زمینه سیاست خارجی و سیاست منطقهای ایران است که در تضاد مستقیم با منافع حکومت انگلستان و همپیمانان آن در غرب قرار دارد. اما برای اینکه این کار را انجام دهد، نمیآید روی هر میزگردی تأثیر بگذارد و از دل هر میزگردی مثل یک منبر، حرفی که میخواهد بیرون بیاید. نگاه او به رسانه نگاه طولانی مدت است. میگذارد منِ مخالف صحبت کنم، آقای عبدی صحبت کند، کرباسچی به آنها بتوپد و به اعتبار کلی آن اضافه شود اما خروجی که میخواهد را حتی پس از 8 سال بدست آورد و مردم ایران فکر کنند اگر قضیه هستهای نباشد، وضع اقتصادی خوب میشود و اگر ایران از سوریه بیرون بیاید، دیگر آمریکا کاری با ایران ندارد.
مردم باید بدانند که در مورد همه این موضوعات در ایران بحث میشود و خودشان را بخشی از این بحث بدانند، چرا که اگر شما خودتان را بخشی از بحث هستهای بدانید و در نهایت موافق آن شوید، حاضرید هزینه بیشتری برای هستهای بدهید.
باید دقت کنیم که ایدئولوژی رسمی در بعضی موارد آنقدر سرسخت و قوی نیست و ممکن است با کوچکترین نقدی برهم خورد. اگر بحثها از حالت یک سویه خارج شود و این اتفاق در داخل تلویزیون ایران بیافتد، نگاهی که امنیتیتر است و به دنبال سرسختانه ایستادن در برابر آمریکاست، میآموزد که استدلالهای عمیقتری داشته باشد و عضلات استدلالی او هم قویتر میشود. متاسفانه صداوسیما ایران حاضر نیست گفتوگو را، حتی بین همه کسانی که درون سیاست رسمی ایران هستند و ارکانی هستند که از فیلترهای رسمی عبور کردند و قبول شدند، انجام دهد.
🔹 پرویز امینی: موقعیت اجتماعی صداوسیما در حال افت است چون واقعیت اجتماعی یک واقعیت متکثری است، در آن پلورالیزم است. اگر شما دیالوگ و واقعیت اجتماعی را تبدیل به مونولوگ کنید، عملا از بازی رسانهای به معنای کارکردی آن خارج میشوید.
رسانه ملی اکنون در چنین جایگاهی است و روند نزولی دارد. عنوان روابطعمومی که به کار بردم، به عنوان بحث منفی گفتم. اگر رسانه شاخص نحوه مواجهه با مخالف را در آزادی بپذیرد، گارد آن نسبت به مسائل، افراد و اقشار باز خواهد شد چون این را نمیپذیرد بنابراین گاردش هم بسته است.
https://goo.gl/XQHL1S
🔸 علی علیزاده: در برنامههای [فلان] تلویزیون [فارسی زبان دولت غربی] یک نفر را میگذارند که معتقد است باید به ایران حمله نظامی شود و یک نفر دیگر هم معتقد است که تحریم اقتصادی شود و بعد این دو نفر با هم دعوا میکنند و بعد بیننده فکر میکند چه گفتوگوی آزادی است! اما متاسفانه ما همین را در صداوسیمای ایران نداریم و در همین حد ترس داریم که این گفتوگو با این تفاوت منعکس و بازنمایی شود.
شما بر سر موضوعاتی نیازمند گفتگوی ملی هستید، بنده به عنوان کسی که طرفدار مطلق حق ایران برای هستهای هستم، فکر میکنم اگر در ایران گفتوگوی آزادتری در مسئله هستهای داشتیم، میتوانستیم مقابل زورگویی آمریکا بیشتر مقاومت کنیم. من به عنوان فردی که موافق حضور ایران در سوریه هستم، معتقدم اگر به جای اینکه مخالفان حضور ایران در سوریه در بی.بی.سی صحبت کنند و صداوسیما یک طرفه بلندگوی موافقان باشد، این گفتوگو در آنجایی باشد که به آن اعتماد داریم و رسانه من و شماست، میتوانیم همبستگی بیشتری داشته باشیم. دو جناح باید نگران این باشند که نباید افکار عمومی ایران در مورد سیاست منطقهای و خارجی ایران در لندن و واشنگتن شکل بگیرد.
🔹 عباس عبدی: غیر ممکن است که صداوسیمای ایران بتواند از حضور ایران در سوریه دفاع موثر کند تا این دفاع برای کسی جا بیفتد. چرا؟ چون چیزی که میگوید، از پیش تعیین شده است. بنده از ابتدا موافق حضور ایران در سوریه بودم اما هیچ وقت حاضر نیستم در تلویزیون از حضور ایران در سوریه دفاع کنم مگر به شرطی که در آنجا برای همه امور حضور آزادانه ای داشته باشم.
در واقع ممکن است بی.بی.سی برای حضور در برنامههایش از شما دعوت نکند اما وقتی دعوتتان کرد، برایتان مشخص نمیکند که چه بگو و چه چیزی را نگو. اما تلویزیون ایران اگر میخواهد یک کسی موافق آن صحبت کند، عموما فردی را پیدا میکند که موافق همه چیز است. بنابراین سخنان او اصلا شنیده نمیشود. آن حرف به ضد خودش تبدیل میشود. صداوسیمای ایران در حال درست کردن مخالف با حضور ایران در سوریه است. وقتی که بلندگوی رسمی سیستم، مدافع سیاستهای آن میشود، چون آزادی کافی ندارد، هرکسی که عین آن حرف را بزند، محکوم میشود و حرفهایش پذیرفته شدنی نیست.
مثلا در مورد واکنش مخالفان نسبت به اتفاقات 88 اعتراض دارید، خوب در آن دوران مقداری بازتر برخورد میکردید، ممکن بود چند نفر جور دیگری حرف بزنند. اتفاقی نمیافتاد. فرق بودن و نبودن آزادی این است.
🔸 علی علیزاده: من عمیقا معتقدم وظیفه اول و آخر تلویزیون بیبیسی تأثیرگذاری روی افکار عمومی مردم ایران در زمینه سیاست خارجی و سیاست منطقهای ایران است که در تضاد مستقیم با منافع حکومت انگلستان و همپیمانان آن در غرب قرار دارد. اما برای اینکه این کار را انجام دهد، نمیآید روی هر میزگردی تأثیر بگذارد و از دل هر میزگردی مثل یک منبر، حرفی که میخواهد بیرون بیاید. نگاه او به رسانه نگاه طولانی مدت است. میگذارد منِ مخالف صحبت کنم، آقای عبدی صحبت کند، کرباسچی به آنها بتوپد و به اعتبار کلی آن اضافه شود اما خروجی که میخواهد را حتی پس از 8 سال بدست آورد و مردم ایران فکر کنند اگر قضیه هستهای نباشد، وضع اقتصادی خوب میشود و اگر ایران از سوریه بیرون بیاید، دیگر آمریکا کاری با ایران ندارد.
مردم باید بدانند که در مورد همه این موضوعات در ایران بحث میشود و خودشان را بخشی از این بحث بدانند، چرا که اگر شما خودتان را بخشی از بحث هستهای بدانید و در نهایت موافق آن شوید، حاضرید هزینه بیشتری برای هستهای بدهید.
باید دقت کنیم که ایدئولوژی رسمی در بعضی موارد آنقدر سرسخت و قوی نیست و ممکن است با کوچکترین نقدی برهم خورد. اگر بحثها از حالت یک سویه خارج شود و این اتفاق در داخل تلویزیون ایران بیافتد، نگاهی که امنیتیتر است و به دنبال سرسختانه ایستادن در برابر آمریکاست، میآموزد که استدلالهای عمیقتری داشته باشد و عضلات استدلالی او هم قویتر میشود. متاسفانه صداوسیما ایران حاضر نیست گفتوگو را، حتی بین همه کسانی که درون سیاست رسمی ایران هستند و ارکانی هستند که از فیلترهای رسمی عبور کردند و قبول شدند، انجام دهد.
🔹 پرویز امینی: موقعیت اجتماعی صداوسیما در حال افت است چون واقعیت اجتماعی یک واقعیت متکثری است، در آن پلورالیزم است. اگر شما دیالوگ و واقعیت اجتماعی را تبدیل به مونولوگ کنید، عملا از بازی رسانهای به معنای کارکردی آن خارج میشوید.
رسانه ملی اکنون در چنین جایگاهی است و روند نزولی دارد. عنوان روابطعمومی که به کار بردم، به عنوان بحث منفی گفتم. اگر رسانه شاخص نحوه مواجهه با مخالف را در آزادی بپذیرد، گارد آن نسبت به مسائل، افراد و اقشار باز خواهد شد چون این را نمیپذیرد بنابراین گاردش هم بسته است.
https://goo.gl/XQHL1S
خبرگزاری تسنیم - Tasnim
امینی: متأسفانه صداوسیما روابط عمومی حکومت شده/ علیزاده: رادیکالیسم به آزادی ضربه میزند/ عبدی: ملاک آزادی، حاکمیت قانون است
گروه سیاسیخبرگزاری تسنیم ــ عبدالله عبداللهی ــ مونا رحیمبصیری:مفهوم آزادی و چارچوب نظری آن، بهویژه معیاری که بتوان با آن وجود یا عدم و مهمتر از آن میزان آزادی در یک جامعه را تا حدی اندازهگیری کرد، از جمله مباحث بسیار مهم در طول تاریخ بوده است. اساساً…
آقای نماینده. لطفا آدرس غلط ندهید. یادداشتی از علی علیزاده
🔹 محمود صادقی نماینده محترم تهران در مجلس شورای اسلامی امروز در توییتی نوشته است: «انزواطلبان داخلی و تحریمکنندگان خارجی مانند دوتیغه یک قیچی هستند که گرچه درظاهرباهم تضاد دارند اما درواقع برای قطع یک ریشه به حرکت درمیآیند.»
🔸 در پاسخ ایشان نوشتهام: «هم ارز کردن اقلیت انزواطلب داخل که در مجلس و دولت هم نیست با اکثریت دولت-کنگره-سنای امپراطور جنگ طلب یک معنا میدهد: تقلیل جرم و تبرئه ضمنی دشمن خارجی»
🔹 امروز حتی دولتهای اروپایی و روزنامه های سنتا ایرانهراس غربی هم اعتراف میکنند که ترامپ و دولتش مسئول عدم تحقق برجام و تخریب این معاهده بین المللی است. در چنین وضعیتی، ایرانیان نیازمند وحدت یکپارچه و موضعی ملی و فراجناحی مقابل آمریکایی هستند که به فهرست رذایلش به جز زورگویی و قلدری، جرزنی، دروغگویی، خلف وعده و تهدید به پاره کرده معاهدات بین الملل امضا و تحمیل شده توسط خودش را هم اضافه کرده است. در چنین شرایطی حمله نماینده محترم تهران در مجلس شورای اسلامی به نیروهای داخلی، آدرس غلط دادن و جناحی کردن شرایط، چه معنایی میتواند داشته باشد و چه کمکی به منافع ملی ما میکند؟
🔸 به یاد بیاوریم که در طی دو سال مذاکرات برجام بسیاری تندروهای داخل را مانع انعقاد برجام میدانستند. در حالیکه امروز که به عقب برمیگردیم و تصویب بیست دقیقهای برجام در مجلس را به یاد میاوریم، میفهمیم مخالفان داخلی روحانی، نقش چندانی در شکل دهی به مذاکرات نداشتند.
🔹 بزرگنمایی سنگ اندازی نیروهای داخلی، به ویژه توسط رسانههای فارسی زبان غرب، اهرم فشار غرب بر افکار عمومی ایرانیان بود تا خواهان امتیاز دادن بیشتر دولتشان در طی مذاکرات شوند. چه بسا اگر نیروهای داخلی مخالف برجام موضعی محکم تر گرفته بودند و وظیفه شان را به عنوان دولت در سایه درست انجام داده بودند، دست جواد ظریف و حسن روحانی برای چانه زنی با غرب و دادن امتیاز کمتر بازتر بود و امروز همه ما در وضعیت بهتری بودیم.
🔸 باز هم به یاد بیاوریم بلافاصله بعد از اجرایی شدن برجام چه هیاهویی درباره آزمایشهای موشکی ایران یا چند شعار حک شده روی موشکها به راه انداختند تا مسئولیت خلف وعده آمریکا در زمینه بانکی را به گردن توان دفاعی ایران و نقش سپاه بیاندازند. امروز میدانیم اگر در زمان اوباما سازگاری آزمایشهای موشکی مان با برجام را به آزمون شورای امنیت نگذاشته بودیم در زمان ترامپ مشکلات بیشتری داشتیم. با آمدن ترامپ اما غبار ابهامها و رویابافی ها هردو فرونشست و مشخص شد ایرانهراسی دولت جدید آمریکا، قصد دشمنیش با ایران و تلاشش برای تخریب برجام، تصمیمی از پیش گرفته شده است و ارتباطی به این یا آن رفتار ایران ندارد.
🔹 در چنین شرایطی باید انگشتهای اتهام را از روی صورتهای یکدیگر برداریم و به سمت انزواطلبان واقعی نشانه برویم. انزواطلبان جنگ طلب کاخ سفید که هم با نفرت داخلی و هم نفرت بین المللی روبرویند.
🔸 منطق هموزن و معادل گرفتن آنچه تندروی داخل خوانده میشود با غربیان، اسراییلیها و سعودیهایی که صراحتا تندرو هستند و برای براندازی حکومت، تحریم اقتصادی و یا حمله نظامی ایران عملا فعالیت میکنند، افسانهایست که از سال ۷۶ در سپهر سیاسی ایران مسلط شده، راه گفتگو میان جناح ها را مسدود و آلوده کرده است و عملا بازی در زمین غرب است. مقابل چنین خطای گفتمانی بعد از بیست سال باید سرسختانه ایستاد.
🔹 نه. نتانیاهو و مک کین و ترامپ و هیلاری کلینتون با چند شعار کوچک زاده و رسایی معادل و یکسان و هم ارز نیستند.
🔹 محمود صادقی نماینده محترم تهران در مجلس شورای اسلامی امروز در توییتی نوشته است: «انزواطلبان داخلی و تحریمکنندگان خارجی مانند دوتیغه یک قیچی هستند که گرچه درظاهرباهم تضاد دارند اما درواقع برای قطع یک ریشه به حرکت درمیآیند.»
🔸 در پاسخ ایشان نوشتهام: «هم ارز کردن اقلیت انزواطلب داخل که در مجلس و دولت هم نیست با اکثریت دولت-کنگره-سنای امپراطور جنگ طلب یک معنا میدهد: تقلیل جرم و تبرئه ضمنی دشمن خارجی»
🔹 امروز حتی دولتهای اروپایی و روزنامه های سنتا ایرانهراس غربی هم اعتراف میکنند که ترامپ و دولتش مسئول عدم تحقق برجام و تخریب این معاهده بین المللی است. در چنین وضعیتی، ایرانیان نیازمند وحدت یکپارچه و موضعی ملی و فراجناحی مقابل آمریکایی هستند که به فهرست رذایلش به جز زورگویی و قلدری، جرزنی، دروغگویی، خلف وعده و تهدید به پاره کرده معاهدات بین الملل امضا و تحمیل شده توسط خودش را هم اضافه کرده است. در چنین شرایطی حمله نماینده محترم تهران در مجلس شورای اسلامی به نیروهای داخلی، آدرس غلط دادن و جناحی کردن شرایط، چه معنایی میتواند داشته باشد و چه کمکی به منافع ملی ما میکند؟
🔸 به یاد بیاوریم که در طی دو سال مذاکرات برجام بسیاری تندروهای داخل را مانع انعقاد برجام میدانستند. در حالیکه امروز که به عقب برمیگردیم و تصویب بیست دقیقهای برجام در مجلس را به یاد میاوریم، میفهمیم مخالفان داخلی روحانی، نقش چندانی در شکل دهی به مذاکرات نداشتند.
🔹 بزرگنمایی سنگ اندازی نیروهای داخلی، به ویژه توسط رسانههای فارسی زبان غرب، اهرم فشار غرب بر افکار عمومی ایرانیان بود تا خواهان امتیاز دادن بیشتر دولتشان در طی مذاکرات شوند. چه بسا اگر نیروهای داخلی مخالف برجام موضعی محکم تر گرفته بودند و وظیفه شان را به عنوان دولت در سایه درست انجام داده بودند، دست جواد ظریف و حسن روحانی برای چانه زنی با غرب و دادن امتیاز کمتر بازتر بود و امروز همه ما در وضعیت بهتری بودیم.
🔸 باز هم به یاد بیاوریم بلافاصله بعد از اجرایی شدن برجام چه هیاهویی درباره آزمایشهای موشکی ایران یا چند شعار حک شده روی موشکها به راه انداختند تا مسئولیت خلف وعده آمریکا در زمینه بانکی را به گردن توان دفاعی ایران و نقش سپاه بیاندازند. امروز میدانیم اگر در زمان اوباما سازگاری آزمایشهای موشکی مان با برجام را به آزمون شورای امنیت نگذاشته بودیم در زمان ترامپ مشکلات بیشتری داشتیم. با آمدن ترامپ اما غبار ابهامها و رویابافی ها هردو فرونشست و مشخص شد ایرانهراسی دولت جدید آمریکا، قصد دشمنیش با ایران و تلاشش برای تخریب برجام، تصمیمی از پیش گرفته شده است و ارتباطی به این یا آن رفتار ایران ندارد.
🔹 در چنین شرایطی باید انگشتهای اتهام را از روی صورتهای یکدیگر برداریم و به سمت انزواطلبان واقعی نشانه برویم. انزواطلبان جنگ طلب کاخ سفید که هم با نفرت داخلی و هم نفرت بین المللی روبرویند.
🔸 منطق هموزن و معادل گرفتن آنچه تندروی داخل خوانده میشود با غربیان، اسراییلیها و سعودیهایی که صراحتا تندرو هستند و برای براندازی حکومت، تحریم اقتصادی و یا حمله نظامی ایران عملا فعالیت میکنند، افسانهایست که از سال ۷۶ در سپهر سیاسی ایران مسلط شده، راه گفتگو میان جناح ها را مسدود و آلوده کرده است و عملا بازی در زمین غرب است. مقابل چنین خطای گفتمانی بعد از بیست سال باید سرسختانه ایستاد.
🔹 نه. نتانیاهو و مک کین و ترامپ و هیلاری کلینتون با چند شعار کوچک زاده و رسایی معادل و یکسان و هم ارز نیستند.
پاسخ روشن اينستاگرام آيت الله خامنه اي به تنش آفريني چندماهه رسانه هاي فارسي زبان غرب و اميدشان براي بني صدر سازي: حمايت تام و تمام از دولت منتخب، #وحدت_ملي و دعوت مشوقانه به مقاومت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیت الله خامنهای را بلندترین صدای ضداستعمار امروز منطقه ميدانم. اما چرا صدای اعتراضش به اقتصاد رانتی اشراف پرور و مستضعف ستیز، به بلندی قبل نیست؟ مگر استقلال و امنيت را مديون همين مستضعفين نيستيم؟
از تفكيك جنسيتي پياده رو ها تا پروتكل چادر پوشيدن در دولت روحاني. براي خواندن متن لطفا عكس را باز كنيد...#روحاني #سبك_زندگي #چادر #دولت_دوازدهم #امنيت #اقتصاد
پريروز "پرسشي" ساده از رهبري كردم. پرسشي كه لزوما حتي نقد نبود. در توييتي پرسيدم: "آیت الله خامنهای بلندترین صدای ضداستعمار امروز منطقه است. اما چرا صدای اعتراضش به اقتصاد رانتی اشراف پرور و مستضعف ستیز، به بلندی قبل نیست؟" معتقدم چنين پرسشي شايسته جواب و مكالمه و اقناع است و نه تهمت نفوذي و جاسوس و دشمن بودن و يا الدنگ خوانده شدن. اثبات ممنوعيت پرسشگري در ايران وظيفه رسانه بيگانه و دولتهاي غربي است نه مدعيان دفاع از نظام. سه ماه پيش در برنامه پرگار بي بي سي گفتم كه دو دسته به آيت الله خامنه اي ظلم كردند. كسانيكه با دشمني كوركورانه تمام رفتار ايشان را سياهنمايي كردند. و عده ديگري كه با "ادعاي" ذوب غيرعقلاني در ولايت، فهم منطق رفتاري و خرد حكمراني ايشان را غيرممكن كردند. بايد اضافه كرد، دسته اول بدون دسته دوم هرگز موفق نميشدند. بعدالتحرير: لازم به گفتن نيست كه دهها نفر از دوستان ارزشي و انقلابي هم در توييت و پيام شخصي از حق پرسشگري من دفاع كردند و در فضايي دوستانه باب مكالمه و مباحثه را باز كردند.
https://instagram.com/p/BYJI4ZTBm2U/
https://instagram.com/p/BYJI4ZTBm2U/