جناب گاو
14.7K subscribers
641 photos
374 videos
17 files
1.04K links
محافظه کاری در باب اقتصاد و فرهنگ
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چین در نسبت جمعیتش، شاید یک‌دهمِ ایران فارغ‌التحصیل ندارد (باز تاکید کنیم: نسبت به جمعیتش!)، به خصوص در رده‌های فوق لیسانس و‌ دکترا. چین دانشگاه‌هایی دارد که اکنون در رتبه‌بندی بهترین دانشگاه‌های جهان جا دارند. در مورد اقتصادش هم که لازم نیست توضیحی دهیم.

اما همین چین الان با این معضل روبروست که با خیل عظیم فارغ‌التحصیلان چه کند!

تحصیلات دانشگاهی یک ترفند پانزی (یک کلاهبرداری هرمی) بود. این دروغ بزرگ در کل دنیا دارد کم‌کم فاش می‌شود.

توضیحات بیشتر در پست بعدی👇
👍108👎4
در مورد کلیپ فوق:

در ۳۰ نوامبر ۲۰۲۵، دو میلیون و هشتصد و سی‌هزار بزرگسال چینی در ۲۵۰ شهر در آزمون سراسری استخدام کارکنان دولت شرکت کردند. آن‌ها برای تصدی ۳۸ هزار موقعیت شغلی با یکدیگر رقابت می‌کردند. نسبت متقاضیان به فرصت‌های شغلی، ۹۸ به ۱ بود؛ یعنی به ازای هر جایگاه شغلی موجود، ۹۸ داوطلب واجد شرایط وجود داشت. این رقم نسبت به پارسال (۸۶ به ۱) و پیارسال (۷۰ به ۱) افزایش یافته بود، که نشان می‌دهد که این روندی همواره صعودی است. یک موقعیت شغلی خاص — یعنی سِمت کارشناس رده‌پایین در مرکز بازگرداندن مهاجران در «روییلی» (شهری کوچک در مرز میانمار که بسیاری از چینی‌ها حتی نمی‌توانند آن را روی نقشه پیدا کنند) — ۶۴۷۰ متقاضی داشت؛ تنها برای یک شغل!

کسانی که در آن آزمون شرکت می‌کنند، قربانیانِ اقتصادی راکد نیستند؛ بلکه آن‌ها محصولِ هدف‌گذاری‌‌شده‌ی یکی از موفق‌ترین نمونه‌های توسعه‌ی آموزش عالی با هدایت دولت در تاریخ معاصرند. نرخ ثبت‌نام در آموزش عالی چین از کمتر از چهار درصدِ گروه سنیِ مربوطه در سال ۱۹۸۸، به بیش از شصت درصد در سال ۲۰۲۳ افزایش یافته است.

این سیستم از هیچ‌یک از دو سو قادر به اصلاح خود نیست. گسترش بیشتر پذیرش دانشگاه‌ها، فارغ‌التحصیلانِ سرخورده‌ی بیشتری به بار می‌آورد؛ و محدود کردن آن نیز نوع دیگری از جوانانِ سرخورده را پدید می‌آورد که می‌توانند به دوستانِ پذیرفته‌شده‌ی خود اشاره کنند. شمار فرصت‌های شغلی در طرح جذب کارکنان دولتی برای سال ۲۰۲۶، نسبت به سال ۲۰۲۵، ۱۶۰۰ مورد کمتر بود، حال آنکه تعداد متقاضیان حدود ۳۰۰ هزار نفر افزایش یافت.

پکن می‌تواند مهندسان بسیاری را روانه بازار کار کند، اما نمی‌تواند با سرعتی کافی، فرصت‌های شغلی سطح‌بالا (نخبه‌پسند) ایجاد کند تا خروجیِ این چرخه آموزشی را جذب نماید. همچنین، ثبت‌نام ۶۴۷۰ نفر برای تصدی تنها یک شغل اداری در مرز میانمار، آماری نیست که معمولاً در گزارش‌ها و اسناد مربوط به آینده چین به چشم بخورد؛ اما قطعاً باید چنین باشد.
از اینجا

مطلب مرتبط:
https://t.me/jenabegav/283
https://t.me/jenabegav/284
👍50
بسیار عجیب است که گفته می‌شود «تا مردم بی‌سوادند کاری از پیش نمی‌رود، وضع همین خواهد بود که هست» و حال آن که هرچه بر سر این ملک آمده به دست باسوادان آمده، به دست دانشمندان و دانشمندنمایان.


#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
👍171👎11
ملت ایران را خداوند برگزیده است. من معتقدم حضور کوروش در ایران اتفاقی نیست و یکی از سرمایه‌گذاری‌های خداوند است. ملائکه مرتب در عرصه کشور در حال پرواز هستند.


۱۴ مهر ۱۳۸۷

اسفندیار رحیم مشایی


#متفرقه
👎92👍15
مدرس این معارفه‌ خودم هستم
از دوستانی که شیراز زندگی می‌کنند و به دنیای هنر علاقه‌مندند دعوت می‌کنم در این جلسه‌ی رایگان شرکت کنند.
#موقت
👍35👎6
‍ شما به چهره خود "شیطان" زل زده‌اید!

تاریخ قرن بیستم پر از اسم‌هایی است که میلیون‌ها نفر را به خاک سپردند. لنین و استالین و مائو و پل پوت و بقیه، مستقیم رفتند سراغ مالکیت خصوصی و آن را از ریشه کندند. هیتلر و موسولینی کمی زرنگ‌تر بودند؛ اسم مالکیت را نگه داشتند اما با هزار جور قانون و دستور و فشار، کاری کردند که صاحب کارخانه یا زمین عملاً هیچ کاره‌ای نباشد و همه‌چیز دست دولت بیفتد. نتیجه در هر دو حالت یکی بود: دولت همه‌کاره شد و مردم هیچ امنیتی نداشتند.

این تجربه یک چیز ساده را نشان می‌دهد. وقتی مالکیت خصوصی یا کلاً از بین برود یا آن‌قدر با مقررات پیچیده و مداخله‌های دولتی تحریف شود که دیگر معنایی نداشته باشد، قدرت دولت دیگر حد و مرزی نمی‌شناسد. مالکیت خصوصی فقط یک مسئله پولی نیست. این حق مثل یک دیوار است بین فرد و قدرت. وقتی آدم بداند خانه‌اش و کارگاهش و زمینش مال خودش است و هیچ مقام دولتی نمی‌تواند یک‌شبه تصمیم بگیرد که با آن چه کند، آن وقت می‌تواند آزادتر نفس بکشد و حرف بزند. اما وقتی این دیوار فرو بریزد، فرد تبدیل می‌شود به چیزی شبیه رعیت و دولت تبدیل می‌شود به ارباب مطلق.

به همین خاطر است که یک سیاستمدار اگر واقعاً بخواهد درس تاریخ را جدی بگیرد، باید بدون هیچ لکنت و بدون هیچ «اما» و «اگر» از این حق دفاع کند. چون تاریخ بارها نشان داده که هر نرمشی در این اصل، شروع یک سراشیبی است. اول می‌گویند مالکیت خصوصی خوب است اما در موارد خاص دولت حق دارد دخالت کند. بعد می‌گویند باید عادلانه‌تر توزیع شود. بعد می‌گویند باید در خدمت منافع عمومی باشد. و در نهایت همان چیزی باقی می‌ماند که در شوروی و چین مائو و آلمان نازی و کامبوج دیدیم: دولتی که همه‌چیز را کنترل می‌کند و جان آدم‌ها برایش ارزان می‌شود.

دفاع قاطع و بی‌قید از مالکیت خصوصی، در واقع دفاع از آزادی خود آدم است. این موضع‌گیری راه را بر آن‌هایی می‌بندد که با بهانه‌های قشنگ، قدرت دولت را ذره‌ذره بزرگ‌تر می‌کنند. وقتی سیاستمدار از همان اول بگوید این حق خط قرمز است و هیچ مصلحتی بالاتر از آن نیست، حداقل یک مانع جدی جلوی تمامیت‌خواهی گذاشته است. چون تمامیت‌خواهی معمولاً یک‌شبه نمی‌آید؛ از تضعیف تدریجی حقوق فرد شروع می‌شود.

آن رهبران خونین به ما یادآوری می‌کنند که هرجا مالکیت خصوصی امن نبود، آزادی هم نبود و جان انسان‌ها هم ارزان شد. پس اگر سیاستمداری واقعاً نمی‌خواهد تاریخ تکرار شود، چاره‌ای ندارد جز اینکه بدون هیچ لکنتی بگوید مالکیت خصوصی حق مطلق است و هیچ دولتی حق ندارد آن را نقض کند یا با مقررات پیچیده بی‌معنایش کند



@Thegooddayy.
👍107👎5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در مرکز «مطالعات سیاسی» وزارت خارجه جمهوری اسلامی برای سفرای خارجی، تعزیه اجرا کردن 😕😐
👎90👍10
Forwarded from Finance & Economics
‍ 📄 چرا بسیاری از اقتصاددانان بازارها را دوست دارند؟

👤 خسوس فرناندز ویاورده
استاد اقتصاد در دانشگاه پنسیلوانیا

چرا بسیاری از اقتصاددانان بازارها را دوست دارند؟ زیرا اکثر بازارها، اگرچه نه همه آنها، به خوبی کار می‌کنند. نان در نانوایی‌ها، ماشین در نمایندگی‌های خودرو و کتاب در کتاب‌فروشی‌ها وجود دارد زیرا سیستم قیمت، به عوامل اقتصادی انگیزه می‌دهد تا این نتایج را تضمین کنند. البته، بازارها هرگز خارج از کتاب‌های درسی اقتصاد کامل نیستند. اغلب اوقات، ما با ناکارآمدی‌هایی مانند رقابت محدود یا اثرات خارجی مواجه هستیم.

دلیل هوشمندانه برای بازارها هرگز این نبوده است که آنها بی‌عیب و نقص هستند، گزاره‌ای که آنقدر آشکارا نادرست است که حتی ارزش بحث کردن ندارد (مگر اینکه برای دایره‌المعارف فلسفه استنفورد بنویسید). دلیل برای بازارها این است که آنها معمولاً بهتر از جایگزین‌های ممکن عمل می‌کنند.

توجه داشته باشید که من از سه کلمه استفاده کردم: "معمولاً"، "بهتر" و "امکان‌پذیر". کلمه "معمولاً" به ما می‌گوید که گاهی اوقات، بازارها شکست می‌خورند. بعید است که بازاری برای دفاع ملی کارساز باشد، زیرا غیرممکن است که یک نیروی هوایی خصوصی از خانه من دفاع کند، اما از خانه همسایه‌ام که از خرید این خدمات امتناع می‌کند، نتواند.

کلمه «بهتر» به ما یادآوری می‌کند که حتی وقتی بازارها خوب کار نمی‌کنند، جایگزین‌ها ممکن است بدتر باشند. پرواز با خطوط هوایی آمریکایی بلیطی برای یک تجربه ناخوشایند است. اما آن دسته از ما که با خطوط هوایی دولتی پرواز کرده‌ایم، می‌دانیم که خدمات می‌تواند به طور قابل توجهی بدتر باشد.

کلمه آخر، «عملی»، تأکید می‌کند که نباید رفتار بازار را در برابر یک سرویس عمومی ایده‌آل که توسط فرشتگان اداره می‌شود، قضاوت کرد. جایگزین‌های سیستم‌های بازار توسط انسان‌ها، با نقاط قوت و کاستی‌هایشان، و به ویژه بدون انگیزه‌های ارائه شده توسط انگیزه سود، اداره می‌شوند.

ممکن است با استدلال من برای بازارها مخالف باشید. اما، حداقل، باید بفهمید که من چه ادعا می‌کنم. در غیر این صورت، این یک بحث روشنفکرانه نیست؛ این یک دعوای در یک بار است.

◽️@utfinance◽️
👍28👎1
شریعتی

بخش ۱
✍جواد گوهری
به عنوان کسی که در عنفوان نوجوانی کتاب‌های شریعتی را می‌بلعید، می‌خواهم چند کلامی در مورد او بگویم.

۱- شیادتر از پروفسور شاندل

شریعتی شیاد بود، نه به خاطر آن داستان پروفسور شاندل ساختگی. بلکه به دلائلی بسیار مهم‌تر!

او همه چیز مذهب و‌ دین را با قرائتی سوسیالیستی خواند و‌ عرضه کرد، و بلکه مدعی شد که این قرائت صورت اصلی و‌ اولیه و تحریف‌نشده است. آیا برای اینها دلیل و مدرک آورد؟ آیا به شواهد تاریخی اولیه روی آورد؟ آیا با ارائه احادیث و روایات این کار را کرد؟

خیر! بلکه با پرگویی و سالاد کلمات و شعربافی! اول تا آخر حرف‌هایش یک نمونه حرف دقیق پژوهش‌شده نمی‌یابید. اول تا آخرش شعار و شعر و روضه‌خوانی (مثال روضه‌خوانیش در «آری اینچنین بود ای برادر» از همه مشهودتر بود). در پرگویی و درازگویی و وراجی دست هر آخوند وراج و‌ پرگویی را از پشت بسته است. (سبک او را بعداً مسئولین بلندپایه مملکت، از نوع خیلی بلندپایه‌اش، تقلید کردند).

 و برای آنکه جلوی هر اعتراض و بحثی را از قبل ببندد، هر صدای مخالفی را از قبل با انگ بستن منکوب کرد. علمای سنتی را «متحجر» خواند، فیلسوفان را «پفیوزان تاریخ»، تاریخ را تاریخ پادشاهان و قدرتمندان خواند (تا هر رجوعی به تاریخ را در نطفه خفه کند)، الهیات و فقه و علم حدیث و هر چه تصور کنید را در خدمت «زر و زور و تزویر» خواند..... پژوهش علمی و تدقیق تاریخی و مانند آن هم که مال «بی‌دردان» و پفیوزها و بورژوا است....

مثلاً، «انتظار، مذهب اعتراض» او‌را ببینید. طبق معمول همه سخنرانی‌هایش، یک مقوله مذهبی (در اینجا «انتظار فرج») را می‌گیرد و آن را تفسیری سوسیالیستی و چپی می‌کند و آن را تبدیل به مقوله‌ای برای مبارزه می‌کند. بلکه مدعی می‌شود که اساساً این تفسیر صورت خالص و اولیه و‌ تحریف‌نشده است. «انتظار» که تا این زمان در میان شیعیان امری «منفعلانه»، «متحجرانه» و واپس‌گرا بود، در حقیقت امری انقلابی، پیشروانه، و کنشی فعالانه است که توسط «اصحاب زر و زور و تزویر» تحریف شده است و‌ معنی اصلی خود را از دست داده است.

اما مشکل آنجاست که در بی‌شمار احادیث مربوط به «قیام قائم» و یا در سنت تاریخی شیعه هیچ جا رد پایی از این قرائت وحود ندارد، بلکه برعکس. روایات تقریباً به تمامی قیام و انقلاب و ستیز با حکومت وقت (هر چند ظالم) را نهی می‌کنند و اقامه عدل را به آمدن قائم موکول می‌کنند و تا آن زمان فقط صبر و انتظار و ایمان را تجویز می‌کنند. پس شریعتی چگونه تفسیر و قرائت خود را توجیه می‌کرد؟ همانگونه که گفته شد، با روضه و‌ پرگویی و کلمه‌بافی و انگ زدن و ....

۲-شریعتی شیفته و عاشق

می‌گویند شریعتی شیفته ابوذر و علی و زینب بود. اما آن ابوذر و علی و زینبی که شریعتی شیفته‌شان بود، دروغین بودند. یک کمونیست مصری در کتابش با نام «ابوذر، کمونیست موحد» با داستان‌پردازی و ترکیب راست و‌ دروغ، و با جا زدن مفاهیم اخلاقی چون زهد به جای ایده‌های کمونیستی، ابوذر را تحریف کرد. شریعتی کتاب او را ترجمه کرد و به اسم خودش منتشر کرد. مرتب از ابوذر سخن می‌آورد که «در شگفتم از کسی که در خانه نانی برای خوردن نمی یابد و با شمشیر آخته بر مردم نمی‌شورد»، سخنی که ابوذر هیچگاه نگفته بود و سخنی که با هیچ یک از تعالیم دینی قرآن یا با سخنان پیامبر نمی‌خواند. علی و زینب شریعتی هم به همین میزان ساختگی بودند.

اما شریعتی به واقع شیفته بود! او بیش از همه شیفته خودش بود! برای آنکه میزان خودشیفتگی‌اش را ببینید، کتاب «کویر» او را بخوانید. اول تا آخر خودش است که مرکز است. حتی آن خروس بی‌محل در آغاز کتاب به وضوح استعاره از خودش است. او خود را ابوذر زمان، علی زمان و زینب زمان می‌دید.‌ دوست داشت همه او را مبارزی آشتی‌ناپذیر ببینند، در حالی که این ساواک بود که مستقیم و غیرمستقیم از او‌ حمایت می‌کرد. چنان از اینکه «جوانی» را در زندان گذرانده صحبت می‌کرد که هر کسی گمان می‌کرد سال‌ها در ایام جوانی زندان بوده است.

اطمینان و یقینی که در جای‌جای کلام شریعتی دیده می‌شود حاصل یقین به حقیقت نیست، بلکه خاصل اطمینانش به خودش است. همین خودشیفتگی هم او را در نزد توده‌ها محبوب می‌کرد. به خصوص ایرانی‌ها که علاقه‌ی خاصی به افراد خودشیفته دارند.

۳-شریعتی مسلمان

شریعتی چه‌گوارا را «حسین زمانه» خواند. چه‌گوارای کمونیست، جنایتکار و فتنه‌جو را! همان چه‌گوارا که یار کاسترو بود و نتایج انقلاب سوسیالیستی درخشان‌شان را امروز در کوبا می‌بینیم.

چه قدر فاصله است از «حسین زمانه» دیدن چه‌گوارا تا «پیامبر زمانه» دیدن مارکس؟!

در «حسین، وارث آدم» داستان وازدگی‌اش از عزاداری سنتی را می‌گوید و اینکه در آن حسین واقعی را نیافته، و بعد از آن یک روضه‌خوانی مارکسیستی پرطمطراق ارائه می‌دهد (به تعبیر مرتضی مطهری که خودش یک پا سوسیالیست بود).
@youngconservative
👍94👎5
شریعتی

بخش ۲
✍جواد گوهری
آیا به مناسک اصلی مذهبی پایبند بود؟ بعضی گفته‌اند که نه، و حتی نمازش را نمی‌خواند! بعضی گفته‌اند که مشروب الکلی می‌خورد. درباره اینها من قضاوتی ندارم. در مورد عدم پایبندی رفیقش جلال آل احمد به مذهب که فراوان شاهد و‌ مدرک هست. به هر حال، اینکه وصیت کرد جسدش را مثل فراعنه و لنین و برخلاف شرع اسلام مومیایی کنند، در خود نکته‌ها دارد!

۴- شریعتی دلسوخته

چنان از دلسوختگی شریعتی حرف می‌زنند، انگار که نمایش اغراق شده‌ی احساسات ابلهانه یک فضیلت است، و انگار که احساسات می‌تواند جای حقیقت و‌ جای عقل سلیم را بگیرد.

البته آن «خاله خرسه» معروف هم دلسوخته بود. ولی آن خاله خرسه، اگر چه ابله، دلسوزیش و‌ مهربانیش صادقانه و بی‌ادعا بود. اما شریعتی یک لایه پوست بود بر یک کوه ادعا!

همان زمان که شریعتی و دیگر رفقای چپ دلسوخته داشتند کارگران را بر علیه سرمایه‌داران می‌شوراندند، فاتح‌ها و خیامی‌ها و‌خسروشاهی‌ها داشتند بی‌ادعا کسب و‌ کار راه می‌انداختند و علاوه بر ایجاد شغل برای هزاران نفر، در سکوت به فقرا کمک می‌کردند و‌ کارهای خیریه انجام می‌دادند. شریعتی دلسوخته در مقابل سرمایه‌داران انگل! بعداً شاگردانِ دلسوخته‌ی شریعتی اموال این سرمایه‌داران «سودطلب» را مصادره کردند و شد آنچه شد.

۵- شریعتی، استاد دانشگاه

شریعتی با بورس دولت ایران به سوربن پاریس رفت و در آنجا دکترایی گرفت که دقیقاً مشخص نیست در چه مورد بوده است (عنوان مدرکش دکترا در زمینه hagiography بوده است، که چیزی در مایه تذکره‌نویسی‌های غلوآمیز درباره قدیسین است). تز دکترای ایشان هم ترجمه قسمتی از یک کتاب قدیمی فارسی به فرانسه بوده است. با حمایت  ساواک در دانشگاه فردوسی مشهد در دانشکده ادبیات به عنوان استاد پذیرفته شد. چیزی که در آن اطمینان هست، این است که رشته او‌ هیچگاه جامعه‌شناسی نبوده است. ولی او خود را معمولاً جامعه‌شناس می‌خواند، و دلیلش هم البته ساده است: می‌توانست بدون استناد به هیچ پژوهشی یا هیچ نوشته‌ی جدی در امر جامعه‌شناسی ترهات معمول خود را به نام جامعه‌شناسی به خورد مخاطب دهد.

شریعتی بسیار کم‌سواد بود. ولی کم‌سوادیش از ادعایش نمی‌کاست. در دانشگاه شناخت ادیان درس می‌داد، و از همه ادیان دنیا صحبت می‌کرد (البته همیشه با دیدگاه سوسیالیستی خود). ولی اگر درس‌های او‌ که مکتوب شده را نگاه کنید می‌بینید که از هر دینی سه چهار تا نکته و‌ داستان سطحی می‌دانست، اما همین‌ها را یه عنوان درس شناخت آن دین به دانشجو ارائه می‌کرد. این همان زمانی بود که مثلاً داریوش شایگان دو‌ جلد کتاب «ادیان و‌ مکاتب فلسفی هند» را می‌نوشت که (با توجه به محدودیت دسترسی به منابع در آن زمان) کار کمی نبود.

(خاطرات رئیس دانشگاه مشهد، دکتر جلال متینی، در مورد شریعتی را ببینید!)

۶- جاذبه شریعتی

با استاد دانشگاهی گفتگو داشتم که هنوز در سن پیری عاشق شریعتی بود. دلیلش این بود: او که در زمان جوانی مذهبی بود، با سخنرانی‌ها و کتاب‌های شریعتی می‌توانست در محیط کاملاً چپ دانشگاه سر خود را بالا نگه دارد! دیگر دانشجویان غیرمذهبی نمی‌توانستند به او و بقیه دانشجویان مذهبی به چشم متحجرانی عقب‌افتاده نگاه کنند. حالا او‌ و‌ دوستانش می‌توانستند هم مذهبی باشند و هم مطابق مُد زمانه، چپ!

جاذبه شریعتی و دیگر روشنفکران دینی در اختراع چیزی بود که هم اسم دین داشته باشد و هم مطابق مد زمانه باشد.

۷- شریعتی، معلم انقلاب

اگر بزرگ‌ترین عامل انقلاب ۵۷ را می‌جویید، اجازه دهید آن را خدمت شما معرفی کنم: ساواک!

از ترسی که شاه و ساواک از کمونیست‌ها داشتند (که البته با توجه به همسایگی شوروی ترسی غیرمنطقی نبود)، ساواک تصمیم گرفت که با عَلَم کردن چپ‌های مذهبی رقیبی برای آنها بتراشد. ساواک شریعتی را به دانشگاه فردوسی مشهد تحمیل کرد، و بعداً هم در پشت صحنه حامی پنهان حسینیه ارشاد بود.

بدون شریعتی و نفوذی که کلام او کسب کرد، احتمالاً انقلاب ۵۷ اتفاق نمی‌افتاد. بیهوده نیست که در هر شهر کوچک و بزرگی در ایران یک خیابان به اسم اوست.

۸-نقد شریعتی

خیلی وقت‌ها شنیده می‌شود که «چرا افکار و‌ آرای شریعتی را نقد نمی‌کنید؟» جوابش این است که «مگر نقد در مورد آثار او‌ ممکن است؟». مقدار زیادی روضه‌خوانی و مبهم‌گویی و شعر و شعار و یکی به میخ و یکی به نعل زدن‌ها را چطور می‌شود «نقد» کرد؟ چطور می‌شود «آری این چنین بود ای برادر» را نقد کرد؟ مثلاً بیاییم و‌ دلیل تاریخی بیاوریم که آنچه در مورد اهرام مصر گفته درست نیست؟! مگر کسی از طرفداران او اهمیتی می‌دهند که واقعیت تاریخی چه بوده؟ مگر طرفدارانش اهمیتی می‌دهند که قرآن و‌ روایات و سنت و تاریخ واقعاً چه می‌گویند؟ شریعتی تکلیف اینها را از قبل با انگ‌ها مشخص کرده: تحجر، زر و زور و تزویر، استحمار، بهره‌کشی از توده‌ها، دین در خدمت قدرتمندان، پفیوزهای تاریخ......
@youngconservative
👍125👎9
🔷 سالروز کودتای ۲۵ امرداد

🔹 در چنین روزی در ۲۵ امرداد سال ۱۳۳۲، دکتر محمد مصدق با تحریک چتد نفر از اعضای تندروی کابینه‌اش با مخفی کردن فرمان برکناری‌اش از سوی شاه، پروژه کودتا و عزل شاه، برخلاف قانون اساسی را آغاز کرد.

🔹 کودتای ۲۵ امرداد، پس از سه روز جست و خیز در روز ۲۸ امرداد با عدم همراهی نیروهای مسلح و مردم با کودتاچیان، شکست خورد و به پایان رسید.


@tarikh_eghtesaad1
👍138👎35
📃 مرض مصدّق‌مسلکی

➣ @Notes_On_Liberty

۲۵ امرداد سالروز آغاز رویدادهایی‌ست که به عزل مصدّق ۲۸ امرداد انجامید؛ رویدادی که سرآغاز بحث‌ها و جدال‌های تکراری و پایان‌ناپذیر تا به امروز بوده است. فارغ از بحث‌های درون‌جناحی (بین دو فرقه‌ی ناسیونال‌سوسیالیست) و دعواهای قدرت‌طلبانه، شناخت مصدّق امری حیاتی در فهم وضعیّت کنونی و علاج آن است.

مرض مهلکی که فضای سیاسی ما بدان مبتلاست ریشه در عفونتی دارد که مصدّق و فرقه‌ی موسوم به جبهه‌ی ملّی‌اش برجای نهادند. ناسیونالیسم غرب‌ستیز، اردوکشی خیابانی و دولتی‌سازی صنایع اموری بودند که مصدّق ابداع کرد یا در ترویج آن نقش پررنگی داشت. مهم‌تر از اینان میراثی است که می‌توان آن را مصدّق‌مسلکی نامید: حیثیّتی کردن مسائل، هیاهو و انگ‌زدن برای پیشبرد اهداف سیاسی، پوپولیسم.

دموکراسی و مشروطیّت ایرانی هرچه بود و هرطور که عمل می‌کرد داوری‌اش در جای خود، و اگرچه شاید ردّ پایی از ترور مخالفین یا فشار بر آنان در ایرانِ پسامشروطه و پیشامصدّق بتوان یافت، مصدّق نخستین کسی بود که مخالفان خود را صریحاً و در مجلس ملّی تهدید به ترور کرد (و این ترور خیلی زود عملی شد). مصدّق و جبهه‌ی ملّی‌اش مروّج اصطلاحات اسلامی برای حذف مخالفان بودند؛ رزم‌آرا را مهدورالدّم نامیدند (کلمه‌ای که عیناً در لایحه‌ی عفو قاتل رزم‌آرا آمده بودند؛ با اینکه مداخله‌ی قوّه‌ی مقنّنه در کار قوّه‌ی قضائیّه امری غیرقانونی بود کاری ندارم)، قوام‌السّلطنه را مفسد فی‌الارض خواندند و در پی مصادره‌ی اموالش برآمدند.

اردوکشی خیابانی که روشی معمول در اعتراضات علیه دولت‌هاست، آلتی در دست مصدّق، به‌عنوان مسئول دولتی، شد تا مخالفانش را -که عمدتاً افرادی با استدلال‌های منطقی در زمینه‌ی روابط خارجه و مسئله‌ی نفت بودند- ساکت کند (من این‌قدر پشتیبانی مردمی دارم پس من درست می‌گویم!). این توده‌گرایی روشی بود که بعدها مورد تقلید مسئولان دیگر برای پیشبرد اهداف‌شان قرار گرفت. عوام‌گرایی دیگر مصدّق در چهره‌ی توسّل به رفراندوم برای نیل به اهداف، خود را نشان داد که بعدها دو بار دیگر در تاریخ ایران به کار گرفته شد.

مصدّق که فکر دولتی‌سازی صنعت نفت را با خیال واهی و افکار نسنجیده رواج داد، مسئله را حیثیتی کرد و هر انتقاد و سفارش خیرخواهانه را با تهمت و افترا پاسخ می‌داد. او صدای منتقدان با انگ‌هایی مانند خائن و وطن‌فروش و عامل استعمار خاموش می‌کرد. با گذشت زمان منتقدان از ترس بی‌آبرویی و برچسب خوردن از میدان بیرون رفتند و مصدق را با لجبازی و حماقت‌های منحصربه‌فردش تنها گذاشتند.

انگ و تهمت، اردوکشی خیابانی و تهدید مخالفان اصول مصدّق‌مسلکی هستند که گرچه مصدّق را در باتلاق فرو بردند ولی با مصدّق به گور نرفتند و در عرصه‌ی سیاست ایران، تا به امروز، دوام آوردند. هنوز هم سیاستمدار ایرانی بر این است تا با اشغال خیابان کار را پیش ببرد، با گسیل فحّاشان و انگ‌زنی، با حیثیّتی کردن قضایا، مخالفان را منکوب کند. بعید است سرنوشت مصدّقی‌مسلکان چیزی جز اسلاف‌شان باشد.

#مصدق #مصدق‌مسلکی #عوام‌گرایی

➣ @Notes_On_Liberty
👍82👎25
——

«کودتای محمد مصدق علیه پادشاهی مشروطه»

«استفاده از نیروهای مسلح از لحظه‌ای که مصدق فرمان عزل خود را گرفت، عملا کودتای مصدق علیه نظام کشور بود»

مقاله‌ای از شیدا باوند در فریدون

شیدا باوند - که نام مستعار نویسنده این مقاله است - در بخشی از مقاله در دلیل‌آوری برای ادعای محوری، کودتای مصدق علیه پادشاهی مشروطه، چنین می‌نویسد:

«تعریف کودتا اقدام نظامی از طرف نیروهای مسلح علیه دولت رسمی کشور است. مصداق واقعی این امر، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ است که رضا‌خان میرپنج و سید ضیا‌ءالدین طباطبایی در رأس قوای قزاق وارد پایتخت شدند. سازمان‌های دولتی را در اختیار گرفتند و شاه را وا داشتند که فرمان نخست‌وزیری به نام سید ضیاء‌الدین صادر کند.

عزل مصدق با تعریف "کودتا" نمی‌خواند. مصدق خود دولت بود و نیروهای مسلح را در کنترل کامل خود داشت. اما استفاده از آن نیرو از لحظه‌ای که مصدق فرمان عزل خود را گرفت، عملا کودتای مصدق علیه نظام کشور بود و نظام منحصر به مقام سلطنت نبود، بلکه مجموعه‌ای از نهادهاست که همه لگد‌مال شدند:

قانون اساسی (که در آن اختیارات و مسئولیت‌های همه نهادها و شخص پادشاه به‌روشنی تعریف شده بود و مصدق با بی‌اعتنایی کامل به نص صریح قانون عمل کرد)، مجلسین (که‌ به طور غیرقانونی آن‌ها را منحل کرده بود)، قوه مجریه (که در تمام دوران نخست‌وزیری او به قوه مقننه تبدیل شده بود و قانون‌گذاری می‌کرد)؛ قوه قضاییه (که با برکناری قضات عالی‌رتبه و انتصاب قضات فرمانبر از دولت به ابزار دست دولت در پیشبرد اهداف و برنامه‌هایش تبدیل شده بود)».

-------
این مقاله را با عنوان «کودتای محمد مصدق علیه پادشاهی مشروطه» در «فریدون» بخوانید:

https://www.fereydoun.org/articles/sheida-bavand-60345

@fereydoun_magazine
👍40👎19
Forwarded from Finance & Economics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ۲۸ مرداد یک فرقه مذهبی شده است

👤 فریدون مجلسی

به اسم ملی کردن، مصادره کردند
به اسم مقاومت، صنعت نفت را تعطیل کردند

شوروی چون بازنده ۲۸ مرداد بود به پروپاگاندا ادامه می‌داد

◽️@utfinance◽️

#۲۸مرداد
#مصدق
#فریدون_مجلسی
👍72👎22
Forwarded from کاوه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منوچهر آشتیانی-جامعه‌شناسِ نئومارکسیست و عضو سابق حزب توده- با شوق و ذوق از دعوت آیت الله مهدوی کنی از او برای تدریس در دانشگاه اسلامی امام صادق صحبت می کند: «چون اینجا به دانشجوها (گزینش شده ها) اقتصاد ارتجاعی کینز! را تدریس می کنند شما بیا مارکس درس بده»

حتی در اوج سرکوب ها توسط روحانیت شیعه هم از اینکه همچنان با آنها در اتحاد استراتژیک علیه امپریالیسم! هستند اینچنین ذوق می کنند!

🔸 @kaaveh_iran
👍73👎2
رابطۀ_مصدق_و_شاه
<unknown>
رابطهٔ شاه و مصدق

در ادامهٔ سلسله‌مباحثم دربارهٔ مصدق، در این فایل صوتی، رابطهٔ شاه و مصدق را در طول دوران دولت مصدق بررسی کرده‌م.

اصل ادعایی که در این گفتار مطرح می‌کنم اینه‌که شاه از ابتدا تا پیش از برگزاری رفراندوم غیرقانونی مصدق همواره از مصدق حمایت می‌کرد و از اتخاذ هر گونه اقدام غیرقانونی علیه او خودداری می‌کرد.

این ادعا رو با استناد به یکی از معتبرترین روایت‌های یکی از تاریخ‌نگاران مصدق‌دوست و نیز با استناد به اسناد مورد علاقه مصدق‌دوستان اثبات کرده‌م.

مثل فایل‌های دیگه، امیدوارم صبوری پیشه کنید و این فایل رو گوش بدید.

فایل‌های پیشین رو در لینک‌های زیر می‌تونید بشنوید:

▪️ «مصدق و راه‌آهن»
▪️«مصدق و رضاشاه»
▪️«ایران در خطر تجزیه ــ سال ۱۳۲۴»
▪️«مصدق، حزب توده و کمونیسم»
▪️«مصدق و پارلمان ــ قانون اختیارات
▪️«چه کسی کودتا کرد؟ مصدق یا شاه و زاهدی؟»
▪️«پاسخ به انتقاد مصدق‌دوستان»
▪️ «مصدق و کمیسیون نفت»
▪️«جدال مصدق و رزم‌آرا»

#مصدق
@Garajetadayoni | گاراژ
👍52👎10
اونوقت روزی نیست که اینها برای حذف ارز ترجیحی روضه نخوانند...هر روز عامل گرانی را حذف ارز ترجیحی می‌نامند
👍83
📃 مرض مصدّق‌مسلکی

➣ @Notes_On_Liberty

۲۵ امرداد سالروز آغاز رویدادهایی‌ست که به عزل مصدّق ۲۸ امرداد انجامید؛ رویدادی که سرآغاز بحث‌ها و جدال‌های تکراری و پایان‌ناپذیر تا به امروز بوده است. فارغ از بحث‌های درون‌جناحی (بین دو فرقه‌ی ناسیونال‌سوسیالیست) و دعواهای قدرت‌طلبانه، شناخت مصدّق امری حیاتی در فهم وضعیّت کنونی و علاج آن است.

مرض مهلکی که فضای سیاسی ما بدان مبتلاست ریشه در عفونتی دارد که مصدّق و فرقه‌ی موسوم به جبهه‌ی ملّی‌اش برجای نهادند. ناسیونالیسم غرب‌ستیز، اردوکشی خیابانی و دولتی‌سازی صنایع اموری بودند که مصدّق ابداع کرد یا در ترویج آن نقش پررنگی داشت. مهم‌تر از اینان میراثی است که می‌توان آن را مصدّق‌مسلکی نامید: حیثیّتی کردن مسائل، هیاهو و انگ‌زدن برای پیشبرد اهداف سیاسی، پوپولیسم.

دموکراسی و مشروطیّت ایرانی هرچه بود و هرطور که عمل می‌کرد داوری‌اش در جای خود، و اگرچه شاید ردّ پایی از ترور مخالفین یا فشار بر آنان در ایرانِ پسامشروطه و پیشامصدّق بتوان یافت، مصدّق نخستین کسی بود که مخالفان خود را صریحاً و در مجلس ملّی تهدید به ترور کرد (و این ترور خیلی زود عملی شد). مصدّق و جبهه‌ی ملّی‌اش مروّج اصطلاحات اسلامی برای حذف مخالفان بودند؛ رزم‌آرا را مهدورالدّم نامیدند (کلمه‌ای که عیناً در لایحه‌ی عفو قاتل رزم‌آرا آمده بودند؛ با اینکه مداخله‌ی قوّه‌ی مقنّنه در کار قوّه‌ی قضائیّه امری غیرقانونی بود کاری ندارم)، قوام‌السّلطنه را مفسد فی‌الارض خواندند و در پی مصادره‌ی اموالش برآمدند.

اردوکشی خیابانی که روشی معمول در اعتراضات علیه دولت‌هاست، آلتی در دست مصدّق، به‌عنوان مسئول دولتی، شد تا مخالفانش را -که عمدتاً افرادی با استدلال‌های منطقی در زمینه‌ی روابط خارجه و مسئله‌ی نفت بودند- ساکت کند (من این‌قدر پشتیبانی مردمی دارم پس من درست می‌گویم!). این توده‌گرایی روشی بود که بعدها مورد تقلید مسئولان دیگر برای پیشبرد اهداف‌شان قرار گرفت. عوام‌گرایی دیگر مصدّق در چهره‌ی توسّل به رفراندوم برای نیل به اهداف، خود را نشان داد که بعدها دو بار دیگر در تاریخ ایران به کار گرفته شد.

مصدّق که فکر دولتی‌سازی صنعت نفت را با خیال واهی و افکار نسنجیده رواج داد، مسئله را حیثیتی کرد و هر انتقاد و سفارش خیرخواهانه را با تهمت و افترا پاسخ می‌داد. او صدای منتقدان با انگ‌هایی مانند خائن و وطن‌فروش و عامل استعمار خاموش می‌کرد. با گذشت زمان منتقدان از ترس بی‌آبرویی و برچسب خوردن از میدان بیرون رفتند و مصدق را با لجبازی و حماقت‌های منحصربه‌فردش تنها گذاشتند.

انگ و تهمت، اردوکشی خیابانی و تهدید مخالفان اصول مصدّق‌مسلکی هستند که گرچه مصدّق را در باتلاق فرو بردند ولی با مصدّق به گور نرفتند و در عرصه‌ی سیاست ایران، تا به امروز، دوام آوردند. هنوز هم سیاستمدار ایرانی بر این است تا با اشغال خیابان کار را پیش ببرد، با گسیل فحّاشان و انگ‌زنی، با حیثیّتی کردن قضایا، مخالفان را منکوب کند. بعید است سرنوشت مصدّقی‌مسلکان چیزی جز اسلاف‌شان باشد.

#مصدق #مصدق‌مسلکی #عوام‌گرایی

➣ @Notes_On_Liberty
👍68👎18