جناب گاو
14.7K subscribers
641 photos
374 videos
17 files
1.04K links
محافظه کاری در باب اقتصاد و فرهنگ
Download Telegram
هر دو این کلیپ را تماشا کنید تا ببینید فرماندهان سپاه از زمان همان جنگ با عراق هم در چه عوالمی سیر می‌کردند‌. نه عدد و رقم می‌فهمیدند و نه واقعیت‌ها را. از به کشتن دادن جوانان وطن نیز ذره‌ای، اپسیلنی، مثقالی، ابا نداشتند.

اصلا خارج از داستان مخارج و نقشه‌های عملیاتی و صدهزار چیز دیگر، حتی اینکه پانصدهزار داوطلب بتوانند بسیج کنند، خودش خیالی بسیار باطل بود. به خصوص در سال‌های آخر جنگ که اکثر مردم خسته از جنگ بودند... این را ما که آن روزها را زندگی کردیم و واقعیات جامعه را می‌دیدیم خیلی راحت درک می‌کنیم.

رفسنجانی هر چه بود و نبود، لااقل میزان عقلش نسبت به مجموع عقل فرماندهان سپاه چیزی در حدود یک تریلیون به یک بود.
👍261👎7
Forwarded from λόγος-logos
دغلکاری نخبگان، کانال اصغر حکمتیار
فوروارد کردن مطالب به معنای تایید کامل محتویات نیست.   غرض از فوروارد صحه گذاشتن بر این مطلب بود که حضرت جمال الدی( معمار اسلامیسم و پیامبر جدید مسلمان هاو بت تمام مارمولک ها ) قطعا مسلمان سنتی نبود.  اصولاً راجع به مسلمان بودن وی شبهه زیاد وارد است.  گذشته…
سید‌جمال‌الدین اسدآبادی

مطالبی که در یکی دو چنل همسایه دربارهٔ سیدجمال‌الدین افغانی (اسدآبادی) منتشر شد را بهانه‌ای قرار دادم تا به مرور، بخش‌هایی از یادداشت‌هایی که قبلاً برای نگارش مقاله‌ای دربارهٔ وی جمع کرده بودم را منتشر کنم. این نوشته، بریدهٔ اول در این سلسله نوشتارهاست. عناوین داخل پرانتز، رفرنس‌هایی بودند که در فایل اصلی برای مقاله در نظر گرفته شده بود. این منابع در انتهای مجموعه یادداشت‌ها خواهند آمد.


بریدهٔ اول: تبار

سید جمال‌الدین اسدآبادی یکی از افراد جالب تاریخ معاصر ایران است. وی متولد ۱۸۳۹ میلادی (کرمانی ن. , ۱۳۲۲) بود. نخستین نکته درباره‌ٔ او این است که هنوز ملیتش در پرده‌ای از ابهام است. او خود را در استانبول و قاهره، احتمالاً برای گریختن از فشارهایی که بر شیعیان وارد بود، سیدجمال‌الدین افغانی معرفی می‌کرد (آبراهامیان, ۱۴۰۰)  (کرمانی ن. , ۱۳۲۲) (Asante, 2002).  اما در افغانستان و بغداد خود را سید جمال‌الدین استانبولی یا رومی معرفی می‌کرد (ایرانیکا, ایرانیکا) (طباطبایی, ۱۳۹۸) (Asante, 2002). سیدجمال در نامه‌ای که به ناصرالدین شاه طی دوران بست نشینی‌اش در شاه عبدالعظیم می‌نویسد، پای نامه را با عنوان سیدجمال‌الدین الحسینی امضا می‌کند(کسروی, ۱۳۵۶). به علاوه، سید نامه‌ای به یکی از ایرانیان مقیم مصر نوشته بود و پای نامه را با عنوان «داغستانی» امضا کرده بود (مطهری, ۱۳۸۲). در مدارکی که از خانه‌ی امین‌السلطنه در تهران بدست آمد، اسنادی پیدا شد که سید در آن‌ها خود را طوسی یا کابلی معرفی کرده است (افشار, ۱۳۴۳). در مدخل «نویسندگان مطرح مصری» در کتاب «Culture and customes of Egypt» از سید جمال به عنوان نویسنده‌‌ای مصری نام برده شده است (Asante, 2002). از طرفی، منابع مختلفی ادعا کرده‌اند که او در خانواده‌ای از سیدهای محلی در اسدآباد نزدیک همدان به دنیا آمده است(آبراهامیان, ۱۴۰۰) (ایرانیکا, ایرانیکا) (کرمانی ن. , ۱۳۲۲). ناظم‌الاسلام کرمانی در تاریخ بیداری ایرانیان ذکر می‌کند که وقتی دیگران در جمع به ایرانی بودن و اسدآبادی بودن سید جمال‌الدین اشاره می‌کردند، وی تجاهل می‌کرده است(کرمانی ن. , ۱۳۲۲). وی در مصاحبه‌ای دربارهٔ ملیتش گفت:«من یک افغانی از خالص‌ترین نژاد ایرانی هستم.» که در نفس خود جملهٔ جالبی است (طباطبایی, ۱۳۹۸). سید به هفت زبان به خوبی تکلم می‌کرد (از جمله) فارسی، ترکی همدانی، ترکی استانبولی، فرانسه، روسی، انگلیسی، عربی، افغانی و عبری. (کرمانی ن. , ۱۳۲۲). ضمن اینکه مکاتبات وی به زبان‌های مختلف بود. مثلاً نامه‌اش به میرزای شیرازی فارسی بود (استراو, ۱۳۹۸) (آبراهامیان, ۱۴۰۰) و نامه‌هاش به بلانت به فرانسه (Keddie, 1972). کمتر شخصیتی در تاریخ معاصر ایران وجود دارد که اینچنین دست به پنهان‌ کردن تبار خود زده باشد.

سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
👍57👎3
Forwarded from گزین‌نوشت
Booker Ngesa Omole
بوکر اوموله
دبیر کل حزب کمونیست-مارکسیست کنیا
👍63👎12
این توییت مربوط به دو روز بعد از عملیات حماس در اسرائیل بود(سال ۲۰۲۳)

فقط سطح توهم و حماقت این جماعت رو ببینید

🔗 sina✍️ (@sinaa_it)

📲 @twittervid_bot
👍183👎2
Forwarded from λόγος-logos
سید‌جمال‌الدین اسدآبادی

مطالبی که در یکی دو چنل همسایه دربارهٔ سیدجمال‌الدین افغانی (اسدآبادی) منتشر شد را بهانه‌ای قرار دادم تا به مرور، بخش‌هایی از یادداشت‌هایی که قبلاً برای نگارش مقاله‌ای دربارهٔ وی جمع کرده بودم را منتشر کنم. این نوشته، بریدهٔ اول در این سلسله نوشتارهاست. عناوین داخل پرانتز، رفرنس‌هایی بودند که در فایل اصلی برای مقاله در نظر گرفته شده بود. این منابع در انتهای مجموعه یادداشت‌ها خواهند آمد.
بریدهٔ دوم: نسبت سید جمال‌الدین با شیخیه، بابیه، بهائیه و ازلیه
(بریدهٔ اول را از اینجا بخوانید.)

سید جمال‌الدین در جریان تحصیلات خود، ابتدا به شیخیه و سپس به بابیه گرایش یافت و در نهایت به آیین بابیه گروید (آبراهامیان, ۱۴۰۰). شمار قابل توجهی از نزدیک‌ترین دوستان و همفکران وی را نیز افراد بابی و ازلی، یا افرادی نزدیک به این جریان‌ها تشکیل می‌دادند. فهرست افرادی که یا بابی و ازلی بوده‌اند، یا دربارهٔ بابی یا ازلی بودنشان، به دلیل احتمال تقیه، تردیدهایی وجود دارد، به شرح زیر است:

محمد عبده با عبدالبهاء مکاتبه داشته و مورد تمجید و تأیید او قرار گرفته است. او همانند پدرش، ارتباط وثیقی با بهاییان داشت (ایرانیکا، مدخل عبدالبهاء). علی‌محمد فره‌وشی که با یکی از نوادگان صبح ازل ازدواج کرد و آثاری در زمینهٔ بابیه به نگارش درآورد (رضوی, ۱۳۹۵). ابوالقاسم روحی، برادر شیخ احمد روحیِ ازلی. احمد روحی که از پیروان صبح ازل و داماد او بود. میرزاآقاخان کرمانی، دیگر داماد صبح ازل و ازلی و بابی. میرزا رضای کرمانی، قاتل ناصرالدین‌شاه، که روایت‌هایی دربارهٔ احتمال بابی بودن او وجود دارد. میرزا محمدباقر بواناتی، که او را صوفی می‌دانستند و استاد ادبیات ادوارد براون در لندن بود و به داشتن گرایش‌های بابی متهم شده بود. گفتنی است که خود ادوارد براون نیز همراه با سید جمال، فره‌وشی، بواناتی و محمد عبده، در شبکه‌ای پیچیده از روابط دوستی و همکاری قرار داشت. همچنین شیخ هادی نجم‌آبادی که بنا به گفتهٔ نوه‌اش بابی بوده است (منبع این ادعا کتاب انگلیسی Exiled Memories: Stories of Iranian Diaspora است که هنوز برای بررسی و تأیید در اختیارم قرار نگرفته است).

شیخ هادی نجم‌آبادی ارتباطات مهمی با میرزاآقاخان کرمانی و سید جمال‌الدین داشت و با آنان مکاتبه می‌کرد. این نامه‌ها تا آن اندازه محرمانه بودند که حمل آن‌ها برای حامل خطر جانی داشت. صنعتی‌زادهٔ کرمانی حامل یکی از این نامه‌ها بوده و در کتاب روزگاری که گذشت به تفصیل به این موضوع پرداخته است (کرمانی ص. ز., ۱۳۴۶). دربارهٔ شیخ هادی مطالب فراوانی وجود دارد و هنوز نمی‌توان با قطعیت دربارهٔ بابی بودن یا نبودنش اظهار نظر کرد؛ با این حال، گفته شده است که او جزء معدود کسانی بود که پس از اعدام شاه‌شکار (میرزا رضای کرمانی)، برای وی مراسم چهلم برگزار کردند. به نظر می‌رسد وی از نخستین اعضای فراموشخانه‌ها در ایران نیز بوده است.

در دوره‌ای که سید جمال‌الدین اسدآبادی و محمد عبده در پاریس روزنامهٔ عروة الوثقی را منتشر می‌کردند، اسدآبادی نسخه‌هایی از این روزنامه، که می‌توان آن را از نخستین بیانیه‌های نظری پان‌اسلامیسم دانست، برای رهبران جنبش بهایی در ستاد خاورمیانه‌ای آنان ارسال می‌کرده است (دریفوس, ۲۰۰۷). نیکی کدی نیز در مدخل مربوط به سید جمال‌الدین در ایرانیکا می‌نویسد که وی در دوران اقامت خود در عتبات، تحت تأثیر شیخیه قرار داشته است (ایرانیکا, مدخل سید‌جمال‌الدین افغانی). نکتهٔ قابل توجه دیگری که در مدخل مربوط به سید جمال‌الدین در دانشنامهٔ اسلامیکا (دایرةالمعارف بزرگ اسلامی) آمده، آن است که پدر او، سید صفدر، با شیخ احمد احسایی، بنیان‌گذار فرقهٔ شیخیه، در ارتباط بوده و با وی مراوده داشته است (طباطبایی, ۱۳۹۸). البته ناظم‌الاسلام کرمانی در تاریخ بیداری ایرانیان می‌نویسد که سید صفدر فردی بی‌سواد بوده (کرمانی ن. , ۱۳۲۲)؛ ادعایی که با برخی دیگر از منابع سازگار به نظر نمی‌رسد.

بر این اساس، می‌توان گفت فهرست کسانی که به یکی از فرقه‌های چهارگانه تعلق داشته‌اند و به نحوی با سید جمال‌الدین در ارتباط بوده‌اند، نه تنها کوتاه نیست، بلکه بسیار قابل توجه است. افزون بر این، بنا بر منابع یادشده، خود سید تحت تأثیر شیخیه و بابیه قرار داشته و پدرش نیز با بنیان‌گذار شیخیه در ارتباط بود. در منبع دیگری نیز از سید جمال‌الدین به عنوان فردی صوفی یاد شده است (Lachman, 2012). در ادامه، به تفصیل به این موضوع نیز خواهیم پرداخت.

جریان تاریخ‌نگاری‌ای که پس از انقلاب در ایران به وجود آمد، همواره در تلاش بود تا ارتباط سیدجمال با جریان‌های فوق را کمرنگ کند. از انگیزه‌های احتمالی این عمل، می‌توان به علاقه‌مندی بسیاری از متفکران و چهره‌های سیاسی پس از انقلاب به سید جمال و اندیشه‌های او اشاره کرد.

سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
👍30👎1
جوادی املی:
بحث انتقام به گونه ای مطرح شود که شکست دیگری برای نظام رقم نخورد.
👍109👎6
Forwarded from Finance & Economics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 آبراهامیان دروغ می‌گوید

👤 موسی غنی‌نژاد

اینکه چپ‌هایی مثل #آبراهامیان می‌گویند علت انقلاب 57 فقر بوده، یک دروغ بزرگ است.

#ارواند_آبراهامیان
#یرواند_آبراهامیان
#موسی_غنی‌نژاد
◽️@utfinance◽️
👍136👎24
Forwarded from بهلول (Amirreza)
یارب روا مدار گدا معتبر شود

شروع هر جنگی به معنای افزایش شدید و ناگهانی مخارج دولت‌های درگیر است. این مخارج را نهایتاً مردم هیچکاره بی‌خبر از همه‌جا خواهند پرداخت، ولی شیوه تأمین مالی می‌تواند فشار وارد بر آن‌ها را بیشتر یا کمتر کند. روی همین حساب این سؤال همواره اهمیت داشته است که هزینه‌های جنگ را باید به چه روشی، و از کدام محل تأمین کرد.

از دیدگاه اقتصادی محض معقول‌ترین راه استقراض است. به این ترتیب که دولت به جای افزایش شدید مالیات‌ها، مبالغی را قرض می‌گیرد و بعد از جنگ با افزایش اندک مالیات در یک دوره طولانی، بدهی‌اش را پرداخت می‌کند و پرونده مالی جنگ را می‌بندد.

اما این بهترین روش اقتصادی، بدترین روش سیاسی است. آدام اسمیت به درستی معتقد بود که هرچه بار مالی جنگ نامحسوس‌تر باشد، دست دولتمردان جنگ‌طلب بازتر، و تعداد و مدت جنگ‌ها بیشتر خواهد شد. در حالی که اگر مردم فشار مالی جنگ را فوراً و مستقیماً حس کنند، با قاطعیت بیشتری به سیاستمداران فشار می‌آورند تا اولاً بیخود و بیهوده وارد جنگ نشوند، و ثانیاً اگر بنا بر مصالحی حیاتی مجبور به جنگ شدند، آن را در کوتاه‌ترین زمان ممکن به پایان برسانند.

البته این بحث‌ها قرن هجدهمی، و نهایتاً قرن نوزدهمی است. در روزگار ما که دولت‌های رفاه می‌توانند بیش از نیمی از منابع اقتصادی کشور را در اختیار داشته باشند و هنوز هم ادعای کوچک بودن کنند، دشواری تأمین مالی جنگ به شوخی شبیه است. به هزاران راه مختلف می‌توانید برای مخارج جنگ منابع بیابید. یکی از ساده‌ترین‌هایش این است که پول منتشر کنید، پول منتشر کنید، و باز هم پول منتشر کنید. مطمئن باشید هیچ اتفاق بدی نمی‌افتد. قیمتها بالا می‌روند، ولی به جهنم. در دیکتاتوری‌ها کسی جرأت اعتراض ندارد، در دموکراسی‌ها هم اعتراض کسی به جایی نمی‌رسد. تا دلتان بخواهد هم اقتصاددان و روزنامه‌نگار اجیر یا نادان وجود دارد که به مردم بگوید تورم در زمان جنگ طبیعی و ناشی از فشار هزینه‌ها می‌باشد و باید از طریق سیاست‌های کنترل قیمت و تنظیم بازار با آن مقابله گردد. به همین سادگی.

این مقدمات را چیدم تا بگویم اگر روش‌ها و امکانات مدرن مالیه عمومی وجود نداشتند دولت ناکارآمد نامشروعی مثل جمهوری اسلامی (که من از دولت نامیدن آن احساس حماقت می‌کنم) در پنجاه سال استقرارش احتمالاً صد بار ورشکست شده بود و هرگز نمی‌توانست آن‌قدر بر بلاهت و شرارت اصرار کند که کار خودش و ما را به چنین جاهای باریکی بکشد.

از ما که گذشت ولی کاش آیندگان بدانند که سعادتشان در گرو دولت کوچک دست‌بسته‌ای است که ناچار باشد برای هر ریال خرج و مخارج اضافی کاسه گدایی‌اش را جلو نمایندگان مردم بگیرد و التماس کند. معتبر شدن این گدا تمدن را تهدید می‌کند.

https://t.me/AmirrezaAbdolii/
👍107👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی هوگو چاوز رئیس جمهور کمونیست ونزوئلا درباره آزادسازی قدس توسط امام مهدی عج در دیدار رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین

یا شاهد ائتلاف خطرناک چپگرایان و اسلامگرایان در جهان هستیم که شواهد بسیاری دارد یا کمونیست‌ها حکومت انقلابی ایران را ابزار مناسبی برای رسیدن به اهداف جهانی خود دیده‌اند....

#چپ #ظهور
@Imamiya_identity
👍95👎5
سکوت مرجعیت اصیل نجف در قبال حصر اندیشمند سوسیال اخوانی


رژیم بعث در قبال فعالیت های شهید صدر مجبور شد او را حصر خانگی کند تا علاوه بر محدودیّت ایشان، واکنش مردم را نسبت به این عمل بسنجد. اگر مرجعیت و حوزه ی علمیه نجف در کنار شهید صدر قرار می گرفتند این امکان وجود داشت که رفع حصر شکل واقعی به خود بگیرد و رژیم نتواند کاری از پیش ببرد. اما هنگامی که مرجع تقلید وقت نجف از قبول در خواست عده ی زیادی از علما و مردم برای ملاقات با شهید صدر امتناع ورزید و تنها به اعزام نماینده ای اکتفا کرد بسیاری از امیدها به یأس مبدل شد. این گونه موضع گیری برای رژیم حاکم حائز اهمیت بود زیرا حکایت می کرد، اگر رژیم دست به اقدامی بزند عکس العمل مرجعیت در حدی نخواهد بود که برای آن دردسر ساز شود. تنها مرجعی که به ملاقات شهید شتافت آیه الله العظمی سید عبدالاعلی سبزواری بود.

📚برگرفته از کتاب سال های رنج؛ ناگفته هایی از زندگی شهید صدر ص. 219؛ نویسنده شیخ محمد نعمان از شاگردان محمد باقر صدر

@Imamiya_identity

اگر سید ابولقاسم خویی ره همین یک کنش سیاسی را در کارنامه داشت کافی بود تا به عظمت یاد شود. کسانی که با جایگاه علمی و اهداف سیاسی محمد باقر صدر آشنا باشند می‌دانند که وجود او بزرگترین خطر برای جهان تشیع بود و اگر زنده بود و مرجع می‌شد هزاران نفر را در معرض کفر و مرگ قرار می‌داد.


#محمد_باقر_صدر #مدرسه_نجف #مرجعیت #ابوالقاسم_خویی
👍52👎4
Forwarded from قجرنامه
مصدق دموکرات

غالباً دیکتاتورها، آن زمانی که دیکتاتوری‌تر از همیشه رفتار می‌کنند، هرچه بیشتر ادای پروسه‌های دموکراتیک را در می‌آورند. مثلاً، رای‌های بالای ۹۹درصدی را در کره شمالی یا در سوریه اسد در نظر بگیرید!

یا مثلاً رضاشاه را! اینکه او برای انحلال قاجار و انتقال پادشاهی به خودش و خانواده‌اش، مجلس موسسان راه انداخت، او را یک دموکرات نمی‌کند. هیچ چیز آن پروسه قانونی نبود. در انتخابات آن مجلس بسیار تخلفات و تقلب‌ها انجام گرفته بود، و رضاخان میرپنج هم ابتدا تا انتها با تهدید و ارعاب خواسته خود را عملی کرد. البته انصاف دهیم، ندیده‌ام کسی از طرفداران پهلوی رضاشاه را دموکرات بداند!

اما مصدق را بسیاری دموکرات می‌دانند....

در میان انواع اقدامات او و طرفدارانش که خیلی مواقع در خط بین قانونی و غیرقانونی بود، یک مورد است که به عنوان اقدامی با بزک دموکراتیک، ولی کاملاً مستبدانه در انجام و در هدف، خوش می‌درخشد: رفراندوم برای انحلال مجلس هفدهم. رفراندومی که ۱- هیچ وجه قانونی در قانون اساسی نداشت؛ ۲- هیچ سابقه‌ای در نظام سیاسی ایران نداشت؛ ۳-بسیار عجولانه، و بدون رای‌گیری در مجلس برای چنین کار بزرگی، طراحی و اجرا شد (از اعلام تصمیم برای چنین کاری تا اجرای آن، کمی بیش از یک ماه طول کشید)، و‌ مشخص بود که هدف از رفراندوم فقط تامین عذر برای انحلال غیرقانونی مجلس بود؛ ۴- نحوه اجرای آن از هر گونه موازین دموکراتیک دور بود (از جدا بودن مکانِ صندوق‌های آری و نه، ترساندن و هجمه به کسانی که می‌خواستند پای صندوق رای منفی بروند، در تفاوت روز همه‌پرسی در تهران با بقیه شهرها.....).....

ولی حتی اگر هزار اگر و‌ اما در نکته‌های فوق وارد شود (کاری که طرفداران مصدق در آن بسیار واردند)، کافی است فقط نگاهی به نتیجه این رفراندوم بیندازیم: تقریباً صددرصد شرکت‌کنندگان (بالای ۹۹ درصد!) رای مثبت دادند. اینگونه نتایج فقط از صندوق‌های رای دیکتاتورها در می‌آید! مثلا در سوییس که مرتباً رفراندوم اجرا می‌شود، حتی یک رفراندوم نمی‌توانید بیابید که نتیجه‌اش به چنین عددی نزدیک شود.
➖➖➖➖➖➖
مجلس هفدهم، از اول تا انجامش، عجایب خلقتی بود!
از ابتدایش که دولت مصدق، یعنی مجری انتخابات، این انتخابات را نیمه‌تمام گذاشت، چون فهمیدند که اگر انتخابات تکمیل شود بسیاری از نمایندگان مخالف مصدق وارد مجلس می‌شوند. عذرشان: «دخالت دربار و ثروتمندان محلی در انتخابات»!

حاصلش شد مجلسی فقط با ۸۰ نماینده، و بدون حضور نماینده از بسیاری از شهرهای کشور.

مصدق در ابتدا این مجلس که دستپخت روالی کاملاً غیردموکراتیک بود بسیار ستود. نزدیک دو سالی هم بسیار با هم خوب کار کردند و به سبک خود مصدق بسیار هم دموکرات‌ماب عمل کردند!

در همان ابتدا، بر خلاف قانون اساسی که شاه را فرمانده کل نیروهای نظامی دانسته بود، مصدق اختیار کامل وزارت جنگ را درخواست کرد. وقتی شاه مخالفت کرد، استعفا داد، و همان مجلس به احمد قوام رای اعتماد داد. طرفداران مصدق اعلام قیام کردند و مردم را به خیابان آوردند (و در این داستان حزب توده که آن زمان متشکل‌ترین ساختار را داشت بسیار موثر عمل کرد). یعنی دموکراسی را خیابانی و توده‌ای کردند! شاه مجبور شد به خواسته مصدق تن در دهد.

بعد از آن، ماه عسل مصدق و‌ مجلس شروع شد، و در انجام هیچ کاری که مخالف روح دموکراسی و مشروطه بود، تردیدی به خود نمی‌دادند: به دولت مصدق اختیارات قانونگذاری که بنابر قانون اساسی در انحصار مجلس بود را تفویض کردند. قانون مصادره اموال احمد قوام (آن دولتمرد خادم) را تصویب کردند. قانون بخشش و آزادی قاتل نخست‌وزیر پیشین، یعنی رزم‌آرا، را تصویب کردند و قاتلش را قهرمان نامیدند. در اقدامی عجیب، با یک رای ساده رای به انحلال همتای قانونی خود یعنی مجلس سنا دادند......

ولی وقتی با سیاست‌های مصدق اوضاع اقتصادی بسیار سریع رو به تباهی نهاد و نمایندگان فهمیدند که همراهی با مصدق احتمالا به ناکجاآباد خواهد انجامید، سر ناسازگاری گذاستند. با همه کنار آمدن‌ها و اختیارات بی‌سابقه‌ای که مجلس به مصدق داده بود، به یکباره همان مجلس شد «عامل انگلیس»! بنابر قانون اساسی، فقط شاه می‌توانست مجلس را منحل کند. پس مصدق، مثل همیشه، در عوض تمکین به قانون یک شعبده دیگر از آستین درآورد: رفراندم!

و شد آنچه شد!
👍95👎16
‏یه آمار و فکت از میزان بیکاری در ایران:
تو ایران حدود ۸ میلیون راننده اسنپ داریم
درصورتی که اوبر با فعالیت در ۷۰ کشور فقط ۱۰ میلیون راننده داره
👍84👎8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رجب صفروف، عضو تیم روسیه در مذاکرات رژیم حقوقی دریای خزر، مرداد ۹۷:
همه ما انتظار داشتیم ایران درخواست ۵۰ درصد بکند. قانونی هم بود. اما جلسه اول یکباره جمهوری اسلامی گفت تقسیم برابر بین ۵ کشور، یعنی کمتر از ۲۰ درصد
برای ما عجیب‌ و غریب بود که چجور ایران دارد از حقوق خودش گذشت می‌کند
این برای بقیه کشورها مثل هدیه الهی بود. از خوشحالی نمی‌دانستند چکار کنند

hafezeye_tarikhi
👍62👎29
جاذبهٔ کُشندهٔ قلوه‌گاه
اااااااااااااااااااااااااااااااااا
به جماعت گفته‌اند ماهی یک میلیون دلار اسلامی اعتبار خرید ارزاق دارند. با این مبلغ می‌توان فقط کمی بیش از نیم‌کیلو مخلوط آبگوشتی یا چرخ‌کرده خرید. اما گویی خلق پریشان‌احوال چنان حساب از دستشان در رفته که باور نمی‌کنند تکه گوشت ناقابلی که از داخل ویترین چشمک می‌زند بیش از ۱۰ میلیون قیمت دارد.

نیرنگستان آریایی‌ـاسلامی را جنگ‌سالاران برخاسته از سر جالیز تبدیل به گداخانه‌ کرده‌اند. در همین مقدار هم مانده‌اند. از ابتدای ماه جاری نوشته‌ای در مغازه‌ها می‌گوید کالا برگ پَر؛ لطفاً سؤال نفرمایید. کاسبها می‌نالند مایه‌سوز شده‌اند، چیزی که بتوان اسمش را دولت گذاشت وجود ندارد. و فروشنده برای پیشگیری از موقعیت بسیار ناراحت‌کننده پیشقدم می‌شود.

فرهنگ سیاسی ایران‌زمین حکم می‌کند از حریف قوی‌پنجهٔ خارجی شکست بخوری بهتر است تا با آدمهایی همتراز خودت در داخل سازش کنی. رضاشاه همین طور فکر می‌کرد، محمدرضا شاه همین طور فکر می‌کرد، مصدق همین طور فکر می‌کرد، رژیم مقدس همین طور فکر می‌کند. ما همه به طرز غم‌انگیزی ایرانی هستیم.
https://mghaed.com/post/lure_of_flank
in
https://mghaed.com
👍55👎1
Forwarded from قجرنامه
شاید یکی از بدترین دوره‌های تاریخ ایران، صد سال بین اواخر دوره صفوی تا برآمدن قاجار، یعنی حدوداً از ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی، باشد (کتاب «برآمدن قاجار» از دکتر زرگری‌نژاد را ببینید!). با این وجود، حتی در آن دوره‌ای که ایران تقریباً نابود شد، خیلی نهادها و سنت‌ها به حیات خود ادامه دادند. حتی فتحعلی‌شاه توانست به دیوان‌سالاری موثری که از زمان صفویه تا نادر و‌ کریم‌خان به حیات خود ادامه داده بود، جان تازه‌ای ببخشد و آن را به کار گیرد.

اما گسست تاریخی که در صدوبیست سال گذشته اتفاق افتاد تقریباً هیچ چیزی را برجا نگذاشت. سلطنت را نابود کرد، قدرت خان‌ها را نابود کرد، مدارس دینی ابتدا با هجوم ایده‌های مدرن (از جمله بابیگری، و نیز بنیادگرایی که خود نوعی پدیده مدرن است) استحاله یافتند و سپس به مینیون‌های حکومت فعلی تبدیل شدند،.... حتی نهادهای نوظهور و‌ مدرن هم، همانطور که در اینجا اشاره شد، به سرعت توسط حکومت پهلوی و ج.ا. غصب شدند.

حتی اسطوره‌ها هم در امان نماندند. اسطوره‌های ایرانیان که قبلاً کیخسرو و اسفندیار و رستم بودند، حالا جزو افسانه‌ها قلمداد شدند و جای خود را به کورش کبیر دادند، پادشاهی که او را بعد از دو هزار سال فراموشی، به یمن جستجوی کاوشگران اروپایی، دوباره به یاد آوردند. فقط دوباره آموختن قسمتی از تاریخ نبود، بلکه کورش، به کمک ملی‌گرایی مدرن و تبلیغات پهلوی‌ها، حالا تبدیل به یک اسطوره شد (با «بیانیه حقوق بشر»!! و بقیه قضایا). اسطوره‌های دینی هم تغییر کرد، و مثلاً معلوم شد «بی‌بی فاطمه»یِ عوام ریشه در خرافات دارد، و بلکه «فاطمه فاطمه است»!

کاری به خوبی و بدی این تغییرات یا عوامل دخیل در آنها ندارم. بلکه می‌خواهم بر این نکته تاکید کنم که الانِ ما تقریباً هیچ شباهتی به گذشته‌مان ندارد.
👍57👎30
Forwarded from | پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | (𝓟𝓐𝓝𝓙𝓔𝓗)
▪️ آل‌احمد: امام موسی صدر و مجله مکتب اسلام

«سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۳۸ - پنج بعدازظهر

... دیگر اینکه این موسی صدر آمده و چندتا مجله آورده که بخوانم و نظرم را بدهم و غیره، مکتب اسلام. می‌گوید ده‌هزار تا چاپ می‌شود. پر از همان مزخرفات تطبیق زورکی اسلام و عقایدش با اباطیل غرب و تمدن امروزی! باید درست نگاهش کنم و حسابی پوستشان را بکنم. جمعهٔ گذشته آمد. عصر و شب به زور نگهش داشتیم. از آنهاست که زیاد حرف می‌زند و فقط هیکل ریاست را دارد و با همه هم سرو سرّش را دارد و تازه تازه جاپای همان الحادی در افکارش پیدا شده که باید ۱۵ سال پیش شده باشد. چون‌وچرا کردن در کار دستگاه قم و نارضایتی از آن و جستن علل عدم تحریم غنا در سلام والخ...».

📕 یادداشت‌های روزانه جلال آل‌احمد، ۲/ ۱۵۲.

📘 پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍25👎5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹راه‌حل‌های کاملاً نبوغ‌آمیز، مدبّرانه، بسیار ابتکاری، پوپولیستی، کمونیستی و فقه‌ستیزانهٔ سران قوا برای جبران فضاحت‌های دولت از جیب موجران.

🔹بنابر روایات صحیح، انجام هر گونه اعمال عبادی مکلَّف در این املاک، به دلیل عدم رضایت مالک و غصبی شدن مِلک، باطل خواهد بود.

🔹این‌که چرا چنین تصمیمات مخرّب ناشی از منطق کمونیستی‌ای که تحت عنوان حمایت از مستأجر، جهت ماله‌کشی فضاحت‌های دولت، تمتّع از مِلک موجر را به اشتراک می‌گذارد، اما بنا بر همان منطق کمونیستی خود، قابلیّت‌های جنسی زنان متأهّل با افراد مجرّد را به اشتراک نمی‌گذارد، حاکی از یک تناقض آشکار است.

🔹شاید منطق کمونیستی دولتی که به اسم اسلام، همواره کمونیسم را کام‌یاب نموده است، فشار جنسی را در برابر فشار بی‌مسکنی، ناچیز می‌شمارد!

🔹وای بر توده‌ای که همواره چشم‌ خود را به دست پوپولیستی دولت دوخته است و با ذوق‌زده شدن از پس هر اقدام عوام‌فریبانه‌ای تحت عنوان حمایت، آیندهٔ سیاه‌تری را برای خود رقم می‌زند.

https://t.me/ReligiousSchool
👍127👎9
✍️اندر فضایل ملی (دولتی) شدن صنعت نفت؛

🔹قبل از انقلاب هر چه تلاش کردند دیدند نمی‌توانند به ساختار شرکت نفت ایران-انگلیس دست برنند. این ساختار تا به امروز به همان شکل اولیه خود باقی مانده است و اگر چیز خوبی در سیستم مدیریتی و بروکراسی آن تا به امروز هست، متعلّق به آن زمان است و به خاطر همان هم کارامد بود.

🔹بعد از انقلاب ۵۷، جمهوری اسلامی شاه‌کاری دارد و آن این‌که نه تنها اشتباهات زمان انقلاب را اصلاح نمی‌کند، بلکه بدترش می‌کند.

🔹پرسنل شرکت نفت قبل از انقلاب با ۲۰/۰۰ نفر پرسنل، ۶ میلیون بشکه نفت تولید می‌کرد؛ اما الان پس از انقلاب، شرکت نفت با ۲۰۰/۰۰۰ نفر پرسنل، ۳/۵ میلیون بشکه!

🔸موسیٰ غنی‌نژاد

https://t.me/ReligiousSchool
👍99👎4
Forwarded from قجرنامه
مصدق شجاع

جناب بهمنی قاجار در اینجا فهرستی چشمگیر از شجاعت‌ها و ایستادگی‌های دکتر مصدق در مقابل قدرت و قدرتمندان ارائه کرده است.

گمان نکنم هیچکدام از این موارد قابل مناقشه باشد، و تعدادی واقعاً تحسین‌برانگیز است. (حالا بگذریم از این نکته که گاه «کوتاه نیامدن» در مورد شخص، وقتی فقط پای خودش در میان باشد، ستودنی است، ولی نه لزوماً اگر منافع جامعه‌ای یا کشوری را نمایندگی می‌کند.)

مصدق شجاعت هر چه تمام برای قهرمان شدن را داشت. شجاعتی که او نداشت (و شجاعتی که در آن روزگار بیشتر به آن نیاز بود)، شجاعتِ قهرمان نشدن بود و نیز شجاعت منفور شدن!
➖➖➖➖➖➖➖

در داستان ملی کردن نفت و در اینکه آیا اصلاً چنین ملی‌سازی‌هایی کار درستی بود یا نه، بحث فراوان هست. ولی خود ملی‌سازی (درست بود یا اشتباه) یک چیز بود و نحوه اجرای آن چیز دیگر. در اینجا به خصوص قانون «خلع ید» اشاره دارم که اصرار مصدق بر اجرای فوری و بدون تاخیر آن بود. مطابق قراردادهایی که دولت‌های ایران، حالا درست یا اشتباه، با دارسی و‌ سپس شرکت نفت انگلیس و ایران بسته بودند، این شرکت سرمایه‌گذاری‌های زیادی در ایران انجام داده بود.

قاعدتاً، حتی در چارچوب ملی‌سازی، کار درست آن بود که مذاکرات گسترده و رفت و آمدهای دیپلوماتیک و چانه‌زنی و مصالحه و کمک خواستن از کشورهای دیگر برای میانجیگری انجام شود تا حتی‌الامکان راه برون‌رفتی پیدا شود. و اینها باید قبل از «خلع ید» عجولانه انجام می‌شد. ولی نه! این کارها از آدم قهرمان نمی‌ساخت. آن عقده درونی که بسیاری از ایرانی‌ها از انگلیس به دل داشتند را نیز شفا نمی‌داد. باید به این انگلیسی‌های پدرسوخته حالی می‌شد که حالا دیگر دنیا دست کیست، پس هنوز دو ماه از تصویب ملی شدن نفت نگذشته، هیات اعزامی دولت به جنوب رفت تا سکان تمام صنایع نفتی متعلق به شرکت نفت انگلیس و ایران را در دست بگیرد.
➖➖➖➖➖➖➖

میان‌برنامه: جزایر فالکلند!

جزایر فالکلند در ۵۰۰ کیلومتری آرژانتین در اقیانوس اطلس، از اوایل قرن ۱۹ در تصاحب امپراتوری بزرگ بریتانیا بود. از همان قرن ۱۹، آرژانتین نیز ادعای مالکیت این جزایر را می‌کرد. در قرن بیستم تلاش‌هایی برای حل و فصل این دعوا به نفع آرژانتین انجام شد و خود دولت انگلیس تمایل به واگذاری این جزایر داشت. مشکل این بود که خود ساکنان این جزایر تقریباً متفق‌القول خواهان ماندن با انگلیس بودند. دولت مارگارت تاچر تقریباً تصمیم گرفته بود که به طریقی از خیر و شر این جزایر راحت شوند و آن را واگذارند. ولی ناگهان در آوریل ۱۹۸۲، خبر رسید که آرژانتین غافلگیرانه آن را اشغال نظامی کرده است. گویا رئیس‌جمهور نظامی آرژانتین، در میان وضعیت اقتصادی و سیاسی بد کشورش، نیاز داشت قهرمان شود. گفته شده که وقتی تاچر این خبر شوکه‌کننده را دریافت کرد، با خشم فریاد زد: «آنها می‌توانند آن جزیره لعنتی‌شان را داشته باشند، ولی نه اینطوری!». حاصل آن شد که انگلیس ناو روانه کرد و جزایر را پس گرفت و داستان ادعای آرژانتین بر آن جزایر به زباله‌دانی تاریخ سپرده شد!
➖➖➖➖➖➖➖

برگردیم به مصدق!

ایدئولوژی‌های رایج آن زمان همراه با نوعی ذهنیت ایرانی در مورد حکومت و در مورد روابط خارجی، پدیده مصدق را شکل داد. به نحوی مصدق، که زمانی اشراف‌زاده‌ای متعهد به اصول بود، خود قربانی این ذهنیت شد: ذهنیتی که به دنبال یک قهرمان ناجی است، روابط خارجی را نبرد بین نور و‌ تاریکی می‌بیند (و نه گستره‌ای بی‌پایان از روابط دور و‌ نزدیک و رقابت‌ها و رفاقت‌ها و‌ چانه‌زنی‌ها و ....)، مشخصاً غرب‌ستیز است و در همه اقدامات غرب چیزی جز نیت‌های استعماری نمی‌بیند (آن زمان با تکیه بیشتر بر انگلیس، امروز بر آمریکا)....

اگر چه پدیده مصدق (در جریان ملی کردن نفت و نخست‌وزیریش) خود برآمده از این ذهنیات بود، ولی (شاید کاملاً ناخودآگاه) او‌ و سیاست‌هایش این ذهنیات را در جامعه ایران هر چه بیشتر نهادینه کرد، و بعد از او تا به امروز نگاه ایرانی به مقوله حکمرانی و به خصوص روابط خارجی را شکل داده است. نگاهی که قهرمان‌بازی و جنگولک‌بازی در سیاست خارجی را ترجیح می‌دهد، مصالحه را شکست می‌داند، مرتباً داعیه استعمارستیزی دارد، پروسه‌های زمان‌بر برای تغییرات اساسی را برنمی‌تابد..... و بدتر از همه: به شدت مستعد پذیرش تئوری‌های توطئه است.

پی‌نوشت: دوستی این نقل قول را از علی امینی فرستاد. قضاوتی ندارم درباره اینکه امینی، در بیان این و بیان واکنش مصدق، چقدر واقعیت را کامل گفته.
👍48👎10