Forwarded from Farshid Sharafi فرشید شرفی
🔸امیرِ مؤمنان(ع) به فدایِ سیّد قطب!/ اسلامگرایانِ حَرَکیِ شیعه چگونه اهلبیت(ع) را فدایِ خواستههای حزبی-حَرَکی کردند؟
🔸ماجرای تلگراف مرحوم آیتالله سیدمحسن حکیم به منظور نجات سیّد قطب از اعدام
🔹یکی از رخدادهای مهم مرتبط با حَرَکیانِ شیعه، کنشگریِ ایشان بهمنظورِ جلوگیری از اعدام سیّد قطب (پدرِ معنویِ بُنیادگرایانِ امّتگرا) است.
🔹حَرَکیان شیعه در راستای تلاشهایشان بهمنظورِ جلوگیری از اعدام سیّد قطب یا دستِکم تخفیفِ مجازاتِ او، حاضر شدند تا احترام و جایگاهِ امیرِ مؤمنان(ع) را فدایِ سیّد قطب کنند.
🔹مرحوم سید طالب الرفاعی، از سردمدارانِ حَرَکیان شیعه، ماجرای کوششهای خود به منظور جلب رضایت مرحوم آیتالله سیّدمحسن حکیم برای جلوگیری از اعدام سیّد قطب را چنین نقل میکند:
🔹بر اساس این رُخداد در خودروی مرحوم آیتالله سید محسن حکیم که سید طالب الرفاعی آن را برای ما نقل کرده، وی با توسل به دروغ و فریب و بهمنظورِ رسیدن به هدفش (نجاتِ سیّد قطب از اعدام) حاضر شده تا متهم ساختن امیرِ مؤمنان(ع) به شُربِ خمر از سوی سیّد قطب را انکار کند تا راه برای اهداف ایدئولوژیک و حزبی-حَرَکی او و دیگر حَرَکیان هموار گردد.
▫️پیوستهای مهم یادداشت: (۱) و (۲) و (۳) و (۴) و (۵)
🆔 @FarshidSharafi | فرشید شرفی
🔸ماجرای تلگراف مرحوم آیتالله سیدمحسن حکیم به منظور نجات سیّد قطب از اعدام
🔹یکی از رخدادهای مهم مرتبط با حَرَکیانِ شیعه، کنشگریِ ایشان بهمنظورِ جلوگیری از اعدام سیّد قطب (پدرِ معنویِ بُنیادگرایانِ امّتگرا) است.
🔹حَرَکیان شیعه در راستای تلاشهایشان بهمنظورِ جلوگیری از اعدام سیّد قطب یا دستِکم تخفیفِ مجازاتِ او، حاضر شدند تا احترام و جایگاهِ امیرِ مؤمنان(ع) را فدایِ سیّد قطب کنند.
🔹مرحوم سید طالب الرفاعی، از سردمدارانِ حَرَکیان شیعه، ماجرای کوششهای خود به منظور جلب رضایت مرحوم آیتالله سیّدمحسن حکیم برای جلوگیری از اعدام سیّد قطب را چنین نقل میکند:
اما هنگامی که در خودرو موضوع را به بحث گذاشتیم، ناگهان [سیّد جمال] هاشمی بمبی پیش رویم منفجر ساخت که هرگز تصورش را نمیکردم و حسابش را نکرده بودم؛ آنگاه که گفت: «سیّد طالب! تو از سیّد محسن [حکیم] برای کسی تقاضای شفاعت و میانجیگری میکنی که میگوید: «علی بن ابیطالب شراب مینوشیده است؟!» طبیعتاً این سخن در کتاب سیّد قطب «فی ظلال القرآن» آمده بود! از این رو، لحظهای سرگردان و هاجوواج ماندم که چه چارهای بیندیشم؛ چراکه تمام ترسم از این بود که سیّد محسن حکیم از تصمیم خود برای میانجیگری بازگردد و از مخابرهی تلگراف به جمال عبدالناصر منصرف شود، افزون بر آنکه قدر و منزلتم نزد سیّد محسن حکیم فروریزد و جایگاهم تنزل یابد.
اما فکری به ذهنم خطور کرد و پاسخش را دادم: «شیخنا! آیا از این سخن اطمینان داری؟!» با آنکه خودم مطمئن بودم سیّد قطب آن را آورده و منظورش دوران پیش از تحریم خمر بوده است. به او گفتم: «آیا مطمئنی صاحب این دیدگاه سیّد قطب است یا برادرش محمد قطب؟!» او پاسخ داد: «ها... نمیدانم.» پس به او گفتم: «ولی من میدانم؛ این دیدگاه را محمد قطب مطرح کرده است نه سیّد قطب!» در این هنگام، پس از آنکه دستآویز [سید جمال] هاشمی برای مانعتراشی در نگارش تلگراف وساطت برای سیّد قطب و تلاش جهت نجات او از اعدام بیاثر گشت و فروریخت، آثار آرامش و آسودگی را در چهرهی سیّد محسن حکیم مشاهده کردم.
📚رشيد الخيّون، أمالي السيّد طالب الرّفاعي، چ ۱ (دبی: دار مدارك للنشر، ۲۰۱۲)، ص ۱۱۷–۱۱۸.
🔹بر اساس این رُخداد در خودروی مرحوم آیتالله سید محسن حکیم که سید طالب الرفاعی آن را برای ما نقل کرده، وی با توسل به دروغ و فریب و بهمنظورِ رسیدن به هدفش (نجاتِ سیّد قطب از اعدام) حاضر شده تا متهم ساختن امیرِ مؤمنان(ع) به شُربِ خمر از سوی سیّد قطب را انکار کند تا راه برای اهداف ایدئولوژیک و حزبی-حَرَکی او و دیگر حَرَکیان هموار گردد.
▫️پیوستهای مهم یادداشت: (۱) و (۲) و (۳) و (۴) و (۵)
🆔 @FarshidSharafi | فرشید شرفی
👍23👎2
Forwarded from یادها
#گروگان_گیری
اوضاع خود آشپزخانه وحشتناک بود. دانشجوها می دانستند که ما به نظافت حساس ایم، بنابراین تلاششان را کرده بودند تا به اوضاع سروسامانی بدهند. اما معلوم بود که هرگز چیزی درباره مواد شوینده و بشور وبساب به گوششان نرسیده است. کیسه های زباله پُر همه جا رها شده بودند. کیسه های دیگری روی میز کار رها شده بودند و زیر آنها حشرات و خزندگان برای خودشان شهری درست کرده بودند.
از تمیزکاری نفرت داشتم، اما نفرتم از کار کردن در آشپزخانه ای کثیف بیشتر بود. بعد از گذشت حدود یک هفته در کار جدیدمان آن قدر مسلط شده بودیم که بتوانیم به نظافت بپردازیم. تلاشم را با اجاق گاز شروع کردم. آب گرم و مواد شوینده و در انتها پودر جرم گیر به خوبی توانستند بر کبره های هشت ماهه غلبه کنند.
یک ماده گربه آمده بود و کار کردنمان را تماشا میکرد. با این که از هاری میترسیدیم، خیلی زود جایش را در قلبمان باز کرد، به خصوص وقتی که با یک بچه گربه جدید سروکله اش پیدا شد. دانشجوها به حیوانات لطفی نداشتند، بنابراین اجازه دادیم با ما بماند. او در سکوت مینشست و به آن که به سراغ ظرفها می رفت، نگاه میکرد.
هر روز کیسه های زباله به بیرون منتقل میشد و کثیفی های جمع شده پاک میشد. بالاخره توانستیم میز کار و سایر میزها را تمیز کنیم، کف زمین را بساییم و گنجه ها را نظافت کنیم. با این حال زباله های انباشته مشکلی دائمی بود. سرانجام این مشکل آن قدر حاد شد که با یکی از دانشجویان پزشکی صحبت کردیم و به او گوشزد کردیم که این شرایط ممکن است برای سلامتی خود آنها هم به اندازه ی ما خطرناک باشد. با بی میلی مقداری کیسه زباله جدید برایمان آوردند.
بعضی از نگهبانها درباره فعالیتهای مان در آشپزخانه بسیار کنجکاو بودند و توصیه های بی سروته شان را به وفور در اختیارمان میگذاشتند: شیر آب رو باز نذار، اسراف میشه. باید پس مونده غذاها رو بدید به حیوونها. و...
اینها را میتوانستیم تحمل کنیم اما وقتی در هر غذایی که مشغول پختش بودیم فضولی می کردند، واقعاً آزاردهنده بود. هیچ وقت کسی را ندیده ام که بتواند به اندازه «خواهرها» دماغش را در قابلمه غذا فروکند.
چون اکبر شیرینی جات دوست داشت، دائماً بر اهمیت درست کردن دسر تأکید میکرد. بنابراین کلوچه، کیک، دونات، پای، براونی و سایر شیرینی ها را تهیه میکردیم. اما اشتهای نگهبانها برای شیرینی سیری ناپذیر بود و اغلب که به آشپزخانه می آمدیم، میدیدیم ته همه مرباها و شیرینی های پخته شده درآمده.
اوضاع خود آشپزخانه وحشتناک بود. دانشجوها می دانستند که ما به نظافت حساس ایم، بنابراین تلاششان را کرده بودند تا به اوضاع سروسامانی بدهند. اما معلوم بود که هرگز چیزی درباره مواد شوینده و بشور وبساب به گوششان نرسیده است. کیسه های زباله پُر همه جا رها شده بودند. کیسه های دیگری روی میز کار رها شده بودند و زیر آنها حشرات و خزندگان برای خودشان شهری درست کرده بودند.
از تمیزکاری نفرت داشتم، اما نفرتم از کار کردن در آشپزخانه ای کثیف بیشتر بود. بعد از گذشت حدود یک هفته در کار جدیدمان آن قدر مسلط شده بودیم که بتوانیم به نظافت بپردازیم. تلاشم را با اجاق گاز شروع کردم. آب گرم و مواد شوینده و در انتها پودر جرم گیر به خوبی توانستند بر کبره های هشت ماهه غلبه کنند.
یک ماده گربه آمده بود و کار کردنمان را تماشا میکرد. با این که از هاری میترسیدیم، خیلی زود جایش را در قلبمان باز کرد، به خصوص وقتی که با یک بچه گربه جدید سروکله اش پیدا شد. دانشجوها به حیوانات لطفی نداشتند، بنابراین اجازه دادیم با ما بماند. او در سکوت مینشست و به آن که به سراغ ظرفها می رفت، نگاه میکرد.
هر روز کیسه های زباله به بیرون منتقل میشد و کثیفی های جمع شده پاک میشد. بالاخره توانستیم میز کار و سایر میزها را تمیز کنیم، کف زمین را بساییم و گنجه ها را نظافت کنیم. با این حال زباله های انباشته مشکلی دائمی بود. سرانجام این مشکل آن قدر حاد شد که با یکی از دانشجویان پزشکی صحبت کردیم و به او گوشزد کردیم که این شرایط ممکن است برای سلامتی خود آنها هم به اندازه ی ما خطرناک باشد. با بی میلی مقداری کیسه زباله جدید برایمان آوردند.
بعضی از نگهبانها درباره فعالیتهای مان در آشپزخانه بسیار کنجکاو بودند و توصیه های بی سروته شان را به وفور در اختیارمان میگذاشتند: شیر آب رو باز نذار، اسراف میشه. باید پس مونده غذاها رو بدید به حیوونها. و...
اینها را میتوانستیم تحمل کنیم اما وقتی در هر غذایی که مشغول پختش بودیم فضولی می کردند، واقعاً آزاردهنده بود. هیچ وقت کسی را ندیده ام که بتواند به اندازه «خواهرها» دماغش را در قابلمه غذا فروکند.
چون اکبر شیرینی جات دوست داشت، دائماً بر اهمیت درست کردن دسر تأکید میکرد. بنابراین کلوچه، کیک، دونات، پای، براونی و سایر شیرینی ها را تهیه میکردیم. اما اشتهای نگهبانها برای شیرینی سیری ناپذیر بود و اغلب که به آشپزخانه می آمدیم، میدیدیم ته همه مرباها و شیرینی های پخته شده درآمده.
👍34👎3
یادها
#گروگان_گیری اوضاع خود آشپزخانه وحشتناک بود. دانشجوها می دانستند که ما به نظافت حساس ایم، بنابراین تلاششان را کرده بودند تا به اوضاع سروسامانی بدهند. اما معلوم بود که هرگز چیزی درباره مواد شوینده و بشور وبساب به گوششان نرسیده است. کیسه های زباله پُر همه جا…
حیوانات بی شعور از اقشار پست جامعه که سرنوشت یک سرزمین به دستشان افتاد... لعنت بر چپ، لعنت بر توده گرا
و لعنت بر هر خری که فکر کند مدرک دانشگاهی معادل فهم و شعور یا موجب ارتقای شخصیت است.
و لعنت بر هر خری که فکر کند مدرک دانشگاهی معادل فهم و شعور یا موجب ارتقای شخصیت است.
👍145👎7
Farshid Sharafi فرشید شرفی
🔸امیرِ مؤمنان(ع) به فدایِ سیّد قطب!/ اسلامگرایانِ حَرَکیِ شیعه چگونه اهلبیت(ع) را فدایِ خواستههای حزبی-حَرَکی کردند؟ 🔸ماجرای تلگراف مرحوم آیتالله سیدمحسن حکیم به منظور نجات سیّد قطب از اعدام 🔹یکی از رخدادهای مهم مرتبط با حَرَکیانِ شیعه، کنشگریِ…
از طرف خوانندگان:
«نویسنده این کانال یا جاهل است یا مغرض است. هرکس ذرهای درباره تاثیر سید قطب بر شیعه مطالعه کرده باشد میداند که بیشترین تاثیر او بر روحانیون انقلابی ایران و بویژه رهبر دوم بوده است. با این حال در این کانال هیچ اشارهای به این رابطه مهم نشده است. این پروژهای بود قبلا شیخ عبدالحلیم الغزی از فعالان مذهبی و رسانهای عرب داشت که تاثیر سید قطب را بیشتر بر حوزه نجف نشان دهد که اشتباه بود. برخی مستندات این کانال هم دقیقا از همان شخص گرفته شده است. او هم آدم مغرضی بود. این انحراف در بحث خیلی موذیانه دارد نقد را از دست شما میگیرد و برای خود میکند اما به هدف واقعی نمیزند.»
«نویسنده این کانال یا جاهل است یا مغرض است. هرکس ذرهای درباره تاثیر سید قطب بر شیعه مطالعه کرده باشد میداند که بیشترین تاثیر او بر روحانیون انقلابی ایران و بویژه رهبر دوم بوده است. با این حال در این کانال هیچ اشارهای به این رابطه مهم نشده است. این پروژهای بود قبلا شیخ عبدالحلیم الغزی از فعالان مذهبی و رسانهای عرب داشت که تاثیر سید قطب را بیشتر بر حوزه نجف نشان دهد که اشتباه بود. برخی مستندات این کانال هم دقیقا از همان شخص گرفته شده است. او هم آدم مغرضی بود. این انحراف در بحث خیلی موذیانه دارد نقد را از دست شما میگیرد و برای خود میکند اما به هدف واقعی نمیزند.»
👍18👎1
جناب گاو
از طرف خوانندگان: «نویسنده این کانال یا جاهل است یا مغرض است. هرکس ذرهای درباره تاثیر سید قطب بر شیعه مطالعه کرده باشد میداند که بیشترین تاثیر او بر روحانیون انقلابی ایران و بویژه رهبر دوم بوده است. با این حال در این کانال هیچ اشارهای به این رابطه مهم نشده…
« ایشان از آغاز ورود اندیشه اخوانی و حرکی به تشیع شروع کرده و پستها سلسلهوار دارد جلو میرود.. اگر به انتها رسید و چیزی نگفت نقد شما بهجا بود.»
👍29👎1
Forwarded from کانال روزِ خوش
از «اسرائیل را به رسمیت نمیشناسیم» رسیدیم به «پخش لحظهای نتایج انتخابات اسرائیل» از صداوسیما!
ظاهراً به رسمیت نمیشناسیم، ولی نتایج رو با دقت میشماریم!
ظاهراً به رسمیت نمیشناسیم، ولی نتایج رو با دقت میشماریم!
👍167👎1
Forwarded from Imamiya identity | Archive
نخستین ارتباطات روحانیت شیعه با اخوانالمسلمین مصر
مقدمه
اسلام سیاسی و اسلام حَرَکی، مفاهیمی گستردهتر از سازمان اخوانالمسلمیناند. در ایران و عراق، اندیشهها و جنبشهای ضد استعماری و ضد سلطنت با بارقههایی از اسلامگرایی و متفکران اسلامگرا مانند جمال الدین افغانی و اسدالله خرقانی پیش از ارتباطات شناختهشده با اخوان وجود داشتند؛ چنانکه در هند و پاکستان نیز متفکرانی چون ابوالاعلی مودودی مسیر مشابهی برای سیاست اسلامی پدید آورده بودند. بنابراین، آغاز ارتباط با اخوان نه به معنای آغاز اسلام سیاسی و انقلابی در محیط شیعه است و نه با پیدایش تشکلهای اسلامی شیعی همزمان است. آنچه در این مقاله بررسی میشود، نخستین تماسها و پیوندهای فکری، سیاسی و سازمانی روحانیت شیعه با اخوانالمسلمین مصر و شخصیتهایی چون حسنالبنا و سید قطب است.
از تقریب مذهبی تا ارتباط مستقیم
در ژانویهٔ ۱۹۴۷، جمعیت تقریب بین مذاهب اسلامی در قاهره با نقش محوری محمدتقی قمی، روحانی ایرانی مقیم مصر، و حمایت آیتالله سید حسین بروجردی فعالیت خود را آغاز کرد. طبق برخی گزارشات حسنالبنا، بنیانگذار اخوانالمسلمین، نیز در جلسات این محفل حضور داشت.
در سال ۱۹۴۸، دیدار ابوالقاسم کاشانی، با حسنالبنا در جریان حج گزارش شده است. این دیدار از نخستین نمونههای شناختهشده تماس مستقیم میان یک روحانی برجسته شیعه و رهبر اخوان به شمار میرود؛ هرچند جزئیات مذاکرات و نتایج عملی آن نیازمند بررسی است.
فدائیان اسلام و سید قطب
در دههٔ ۱۹۴۰، فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی با اندیشهها و فعالیتهای اخوان آشنا بودند. نواب از حسنالبنّا تمجید میکرد و نوشتههای او را در مطبوعات فارسی معرفی و ترجمه میکرد. در مقابل، سید قطب در نامهای منتشرشده در نشریهٔ الرسالة در ۲۵ سپتامبر ۱۹۵۱، از مبارزهٔ فدائیان اسلام حمایت کرد.
نواب صفوی در سالهای ۱۹۵۳ و ۱۹۵۴ به اردن و مصر سفر کرد و با محیط و رهبران اخوان ارتباط یافت. این تماسها از پیوند مستقیم میان اسلامگرایان شیعهٔ ایرانی و اخوان حکایت دارند.
ترجمهٔ آثار و انتقال اندیشه
انتقال اندیشههای اخوان به ایران، همزمان از مسیر ترجمه نیز پیش رفت. در سال ۱۹۵۴، احمد آرام دو جلد نخست تفسیر فی ظلال القرآن سید قطب را با عنوان در سایهٔ قرآن به فارسی ترجمه کرد. در سال ۱۹۵۹ نیز هادی خسروشاهی کتاب العدالة الاجتماعیة فی الإسلام قطب را با عنوان عدالت اجتماعی در اسلام ترجمه کرد. این آثار، در کنار نوشتههای حسنالبنّا و دیگر اسلامگرایان، از مجاری مهم گسترش ادبیات اسلامگرایانه در ایران بودند. آثار ابوالاعلی مودودی و دیگر متفکران اسلامی شبهقاره نیز در شکلگیری این فضای فکری سهم داشتند.
عراق و حوزهٔ نجف
اثار متفکران اخوان به دلیل اشتراک در زبان عربی سریعتر به فضای فکری و علمی عراق منتقل میشد و عراق شاخهٔ عراقی اخوان از سال ۱۹۴۸ فعالیت داشت؛ اما وجود این شاخه یا آثار بهتنهایی اثباتکنندهٔ ارتباط آن با حوزه و روحانیت شیعه در همان تاریخ نیست. ارتباطات فکری و سازمانی در محیط اسلامگرای شیعه، بهویژه در آستانهٔ شکلگیری حزب الدعوه، روشنتر میشود.
جلسات مقدماتی حزب الدعوه از اواخر سال ۱۹۵۶ آغاز شد و تشکیل آن به اکتبر ۱۹۵۷ بازمیگردد. محمدباقر صدر از چهرههای اصلی شکلدهندهٔ مبانی فکری آن بود. پژوهشهای تاریخی نشان میدهند که صدر آثار حسنالبنّا و سید قطب را مطالعه کرده بود و برخی از اعضای اولیهٔ الدعوه پیشتر با اخوان یا حزبالتحریر ارتباط عضویتی داشتند. ازاینرو، تأثیر اخوان بر محیط فکری و سازمانی اسلامگرایی شیعی عراق مستند است.
در اوت ۱۹۶۶، پس از صدور حکم اعدام سید قطب در مصر، آیتالله سید محسن حکیم، مرجع برجستهٔ نجف، برای جمال عبدالناصر تلگراف فرستاد و خواستار جلوگیری از اعدام او شد. گزارشهای تاریخی از نقش شماری از فعالان اسلامی عراق، از جمله اعضای حزب الدعوه، در جلب حمایت حکیم حکایت دارند. این واقعه از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا نشان میدهد ارتباط حوزهٔ نجف با اخوان و سید قطب، بخاطر اشتراک در جو سیاسی مصر و عراق در آن دوره، افزون بر تأثیرپذیری فکری، در مقطعی به اقدام سیاسی علنی انجامید.
نتیجه گیری
سیر تاریخی شواهد نشان میدهد که ارتباط روحانیت شیعه با اخوانالمسلمین مصر، پیش از شکلگیری حزب الدعوه در عراق آغاز شده بود. دارالتقریب قاهره در سال ۱۹۴۷، دیدار گزارششدهٔ کاشانی و حسنالبنّا در ۱۹۴۸، حمایت سید قطب از فدائیان اسلام در ۱۹۵۱، سفر نواب صفوی به محیط اخوان در ۱۹۵۳ و ۱۹۵۴، و ترجمهٔ آثار قطب به فارسی از سال ۱۹۵۴، از مهمترین حلقههای این روندند. در عراق، تأثیر آثار اخوان بر موسسان و اعضای اولیهٔ الدعوه و سپس تلگراف آیتالله حکیم در اعتراض به اعدام قطب در ۱۹۶۶، ابعاد دیگری از این ارتباط را آشکار میکنند.
#اخوانیگری #تاریخ
@Imamiya_identity
مقدمه
اسلام سیاسی و اسلام حَرَکی، مفاهیمی گستردهتر از سازمان اخوانالمسلمیناند. در ایران و عراق، اندیشهها و جنبشهای ضد استعماری و ضد سلطنت با بارقههایی از اسلامگرایی و متفکران اسلامگرا مانند جمال الدین افغانی و اسدالله خرقانی پیش از ارتباطات شناختهشده با اخوان وجود داشتند؛ چنانکه در هند و پاکستان نیز متفکرانی چون ابوالاعلی مودودی مسیر مشابهی برای سیاست اسلامی پدید آورده بودند. بنابراین، آغاز ارتباط با اخوان نه به معنای آغاز اسلام سیاسی و انقلابی در محیط شیعه است و نه با پیدایش تشکلهای اسلامی شیعی همزمان است. آنچه در این مقاله بررسی میشود، نخستین تماسها و پیوندهای فکری، سیاسی و سازمانی روحانیت شیعه با اخوانالمسلمین مصر و شخصیتهایی چون حسنالبنا و سید قطب است.
از تقریب مذهبی تا ارتباط مستقیم
در ژانویهٔ ۱۹۴۷، جمعیت تقریب بین مذاهب اسلامی در قاهره با نقش محوری محمدتقی قمی، روحانی ایرانی مقیم مصر، و حمایت آیتالله سید حسین بروجردی فعالیت خود را آغاز کرد. طبق برخی گزارشات حسنالبنا، بنیانگذار اخوانالمسلمین، نیز در جلسات این محفل حضور داشت.
در سال ۱۹۴۸، دیدار ابوالقاسم کاشانی، با حسنالبنا در جریان حج گزارش شده است. این دیدار از نخستین نمونههای شناختهشده تماس مستقیم میان یک روحانی برجسته شیعه و رهبر اخوان به شمار میرود؛ هرچند جزئیات مذاکرات و نتایج عملی آن نیازمند بررسی است.
فدائیان اسلام و سید قطب
در دههٔ ۱۹۴۰، فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی با اندیشهها و فعالیتهای اخوان آشنا بودند. نواب از حسنالبنّا تمجید میکرد و نوشتههای او را در مطبوعات فارسی معرفی و ترجمه میکرد. در مقابل، سید قطب در نامهای منتشرشده در نشریهٔ الرسالة در ۲۵ سپتامبر ۱۹۵۱، از مبارزهٔ فدائیان اسلام حمایت کرد.
نواب صفوی در سالهای ۱۹۵۳ و ۱۹۵۴ به اردن و مصر سفر کرد و با محیط و رهبران اخوان ارتباط یافت. این تماسها از پیوند مستقیم میان اسلامگرایان شیعهٔ ایرانی و اخوان حکایت دارند.
ترجمهٔ آثار و انتقال اندیشه
انتقال اندیشههای اخوان به ایران، همزمان از مسیر ترجمه نیز پیش رفت. در سال ۱۹۵۴، احمد آرام دو جلد نخست تفسیر فی ظلال القرآن سید قطب را با عنوان در سایهٔ قرآن به فارسی ترجمه کرد. در سال ۱۹۵۹ نیز هادی خسروشاهی کتاب العدالة الاجتماعیة فی الإسلام قطب را با عنوان عدالت اجتماعی در اسلام ترجمه کرد. این آثار، در کنار نوشتههای حسنالبنّا و دیگر اسلامگرایان، از مجاری مهم گسترش ادبیات اسلامگرایانه در ایران بودند. آثار ابوالاعلی مودودی و دیگر متفکران اسلامی شبهقاره نیز در شکلگیری این فضای فکری سهم داشتند.
عراق و حوزهٔ نجف
اثار متفکران اخوان به دلیل اشتراک در زبان عربی سریعتر به فضای فکری و علمی عراق منتقل میشد و عراق شاخهٔ عراقی اخوان از سال ۱۹۴۸ فعالیت داشت؛ اما وجود این شاخه یا آثار بهتنهایی اثباتکنندهٔ ارتباط آن با حوزه و روحانیت شیعه در همان تاریخ نیست. ارتباطات فکری و سازمانی در محیط اسلامگرای شیعه، بهویژه در آستانهٔ شکلگیری حزب الدعوه، روشنتر میشود.
جلسات مقدماتی حزب الدعوه از اواخر سال ۱۹۵۶ آغاز شد و تشکیل آن به اکتبر ۱۹۵۷ بازمیگردد. محمدباقر صدر از چهرههای اصلی شکلدهندهٔ مبانی فکری آن بود. پژوهشهای تاریخی نشان میدهند که صدر آثار حسنالبنّا و سید قطب را مطالعه کرده بود و برخی از اعضای اولیهٔ الدعوه پیشتر با اخوان یا حزبالتحریر ارتباط عضویتی داشتند. ازاینرو، تأثیر اخوان بر محیط فکری و سازمانی اسلامگرایی شیعی عراق مستند است.
در اوت ۱۹۶۶، پس از صدور حکم اعدام سید قطب در مصر، آیتالله سید محسن حکیم، مرجع برجستهٔ نجف، برای جمال عبدالناصر تلگراف فرستاد و خواستار جلوگیری از اعدام او شد. گزارشهای تاریخی از نقش شماری از فعالان اسلامی عراق، از جمله اعضای حزب الدعوه، در جلب حمایت حکیم حکایت دارند. این واقعه از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا نشان میدهد ارتباط حوزهٔ نجف با اخوان و سید قطب، بخاطر اشتراک در جو سیاسی مصر و عراق در آن دوره، افزون بر تأثیرپذیری فکری، در مقطعی به اقدام سیاسی علنی انجامید.
نتیجه گیری
سیر تاریخی شواهد نشان میدهد که ارتباط روحانیت شیعه با اخوانالمسلمین مصر، پیش از شکلگیری حزب الدعوه در عراق آغاز شده بود. دارالتقریب قاهره در سال ۱۹۴۷، دیدار گزارششدهٔ کاشانی و حسنالبنّا در ۱۹۴۸، حمایت سید قطب از فدائیان اسلام در ۱۹۵۱، سفر نواب صفوی به محیط اخوان در ۱۹۵۳ و ۱۹۵۴، و ترجمهٔ آثار قطب به فارسی از سال ۱۹۵۴، از مهمترین حلقههای این روندند. در عراق، تأثیر آثار اخوان بر موسسان و اعضای اولیهٔ الدعوه و سپس تلگراف آیتالله حکیم در اعتراض به اعدام قطب در ۱۹۶۶، ابعاد دیگری از این ارتباط را آشکار میکنند.
#اخوانیگری #تاریخ
@Imamiya_identity
👍27
Forwarded from کانال روزِ خوش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماجرای نامه عجیب دفتر یکی از مراجع تقلید به وزارت میراث فرهنگی!
ماجرای نامه عجیب دفتر یکی از مراجع تقلید به وزارت میراث فرهنگی!
👍32👎3
Forwarded from خاطرات و خطرات
در ایران، بمدت چندین سال، دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای مهندسی از رادیکالترین مجموعههای دانشگاهی بودند. در میان کمونیستهای ایرانی، مهندسی رایجترین شغل بود.
#علی_میرسپاسی
👍85👎3
Forwarded from کانال روزِ خوش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قابل توجه روشنفکرهای انبوه،
اندیشه هنوز هم کمیابترین کالای بازاره!
اندیشه هنوز هم کمیابترین کالای بازاره!
👍39
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
متاسفانه سیاستمدار و بوروکرات ایرانی همیشه در تحمیل بار و هزینهی تصمیمیاتش به ضعیفترین شهروندان ایران موفّق بوده است و به این پیروزیِ دائمی عادت کرده است.
کسی که بتواند تحمّل پیامدهای خطاهایش را به تعویق بیندازد خوهناخواه مرتباً قمار بزرگتری تدارک خواهد دید تا رسیدن لحظهی مینسکی!
🔗 AmirDjawadi (@AmirDjawadi)
👍34
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرحوم مغفور جناب گاو زمانی این نکته را فرمودند!
و از اصغرآقا حکمتیار:
ج.ا. اگر فردای روزگار لازم بداند، یک ضریح در پاسارگاد دور مقبره کورش میگذارد و سر جاده پاسارگاد تابلو میزند: «به سمت مزار مطهر حضرت ذوالقرنین کورش کبیر»!
و از اصغرآقا حکمتیار:
پدیدهای که موجب حیرت است: نوسان بین جهل و خرافات قدیمی و جدید، ولی هرگز راه راست را نپیمودن!
از یک طرف مرجع تقلید خواب جمکران و گنج می بیند، از آن طرف باید به ۳۰۰۰ سال قبل و تاریخ مدفون بعضاً اغراق شده قومی دیگر برگردد...
👍90👎9
عقل نظامینویس!
چیزی که نظامینویسان عزیز و خیلیهای دیگر نمیفهمند آن است که بدبختی درجات دارد. جنگ زیرساختی ممکن است با دو تا پالایشگاه و سه تا نیروگاه به صورت تخریبهای جزئی و موقت تمام شود (که خودش به اندازه کافی بد است)، یا به از دست رفتن همه چیز منتهی شود. ایشان دارند آرزوی دومی را میکنند!
چیزی که نظامینویسان عزیز و خیلیهای دیگر نمیفهمند آن است که بدبختی درجات دارد. جنگ زیرساختی ممکن است با دو تا پالایشگاه و سه تا نیروگاه به صورت تخریبهای جزئی و موقت تمام شود (که خودش به اندازه کافی بد است)، یا به از دست رفتن همه چیز منتهی شود. ایشان دارند آرزوی دومی را میکنند!
👍90👎3
Forwarded from تاریخانه: تاریخ معاصر به روایت علی مرادی مراغهای (على مرادی مراغه ای)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💥ما ۲۳ تا تغییر رژیم در جهان داشتهایم!
✍️علی مرادی مراغه ای
تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه قبلا گفته بود «ما ۲۳ تا تغییر رژیم در جهان داشتهایم و هیچکدام از آنها مؤثر نبوده»!
یعنی در همه شان گند زدیم! اینجا ببینید.
اخیرا هم گفته در ایران سه تا تغییر رژیم داشته ایم:
اول. بقدرت رساندن محمدرضاشاه در شهریور ۱۳۲۰.
دوم. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگون مصدق و بازگرداندن شاه.
سوم. سرنگونی و بردن شاه و آوردن (امام)خمینی.
نظر ما:
فقط ادعای دومی یعنی سرنگونی مصدق و بازگرداندن شاه درسته، ادعای اولی و سومی نادرسته:
در مورد اولی یعنی اشغال ایران توسط متفقین، روسیه بدنبال جمهوری بود اینجا نوشته ام.
و بریتانیا نیز بدنبال آوردن فردی از بازماندگان قاجار بود.
چون نتوانستند پس، رضایت به ادامه پهلوی دادند. اینجا نوشته ام.
ادعای سوم یعنی بردن شاه و آوردن امام خمینی نیز نادرسته آنها از شاه حمایت کردند و چون کار از کار گذشت پس، با حکومت انقلاب کنار آمدند. اینجا نوشته ام.
♦️جالبه! رسانه های پهلوی مانند منوتو ادعای اولی و دومی را حذف کرده چسبیدند به بازنشر آن سومی یعنی انقلاب 57 توطئه خارجی بوده برای بردن شاه. ای کلک! اینجا
✍️علی مرادی مراغه ای
تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه قبلا گفته بود «ما ۲۳ تا تغییر رژیم در جهان داشتهایم و هیچکدام از آنها مؤثر نبوده»!
یعنی در همه شان گند زدیم! اینجا ببینید.
اخیرا هم گفته در ایران سه تا تغییر رژیم داشته ایم:
اول. بقدرت رساندن محمدرضاشاه در شهریور ۱۳۲۰.
دوم. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگون مصدق و بازگرداندن شاه.
سوم. سرنگونی و بردن شاه و آوردن (امام)خمینی.
نظر ما:
فقط ادعای دومی یعنی سرنگونی مصدق و بازگرداندن شاه درسته، ادعای اولی و سومی نادرسته:
در مورد اولی یعنی اشغال ایران توسط متفقین، روسیه بدنبال جمهوری بود اینجا نوشته ام.
و بریتانیا نیز بدنبال آوردن فردی از بازماندگان قاجار بود.
چون نتوانستند پس، رضایت به ادامه پهلوی دادند. اینجا نوشته ام.
ادعای سوم یعنی بردن شاه و آوردن امام خمینی نیز نادرسته آنها از شاه حمایت کردند و چون کار از کار گذشت پس، با حکومت انقلاب کنار آمدند. اینجا نوشته ام.
♦️جالبه! رسانه های پهلوی مانند منوتو ادعای اولی و دومی را حذف کرده چسبیدند به بازنشر آن سومی یعنی انقلاب 57 توطئه خارجی بوده برای بردن شاه. ای کلک! اینجا
👎48👍33
تاریخانه: تاریخ معاصر به روایت علی مرادی مراغهای
💥ما ۲۳ تا تغییر رژیم در جهان داشتهایم! ✍️علی مرادی مراغه ای تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه قبلا گفته بود «ما ۲۳ تا تغییر رژیم در جهان داشتهایم و هیچکدام از آنها مؤثر نبوده»! یعنی در همه شان گند زدیم! اینجا ببینید. اخیرا هم گفته در ایران سه تا تغییر…
مرادی مراغهای در مورد سال ۱۳۲۰ و سال ۱۳۵۷ درست گفته، ولی حتی ادعای بردن مصدق و آوردن شاه توسط آمریکاییها هم خیلی درست نیست. بر عکس تصورات رایج، نقش آمریکاییها در آن واقعه چندان بزرگ نبود! یا بهتر بگوییم: نقش صفبندیهای داخلی، اشتباهات مصدق و نابسامانی که به تبع آن روی داد بسیار بارزتر بود. یعنی بدون آمریکا هم احتمالا همین اتفاق میافتاد، فقط شاید با ظاهری کمی متفاوت.
👍74👎14
Forwarded from کانال روزِ خوش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی از ادای احترام نظامی دانشآموزان با لباسهای متحدالشکل به تصاویر علی و مجتبی خامنهای، در یکی از دبیرستانهای تهران منتشر شده است؛ صحنهای که تداعیکننده کره شمالی و یادآور الگوی فرقهای سازمان مجاهدین خلق در ایران است.
👍140👎8
Forwarded from کانال روزِ خوش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم از این
قابل تامل بود.
قابل تامل بود.
👍56👎34
تاریخ مقاومت (۲)
--پادشاهی آخرالزمانی مونستر؛ بخش۱ پایان جهان و اورشلیم نو (۱۵۳۴–۱۵۳۵ میلادی)،
در اوایل قرن شانزدهم میلادی، اروپا درگیر تحولات عمیق مذهبی بود. جنبش اصلاح دینی، اقتدار کلیسای کاتولیک را به چالش کشیده بود و گروههای گوناگونی از مسیحیان خواهان بازگشت به آن چیزی بودند که مسیحیت اصیل میدانستند. در چنین فضایی، جنبش آناباپتیستها (Anabaptists) شکل گرفت؛ گروههایی که تعمید را فقط در بزرگسالی معتبر میدانستند و تعمید دوران کودکی را نمیپذیرفتند.
در سال ۱۵۳۴، شهر مونستر (در آلمان فعلی) شهری بود با ثروت و رفاهی حاصل آمده از تجارت وکار اصناف مختلف. بیشتر مردم شهر پروتستانهای لوتری بودند. اما این شهر به صحنهٔ یکی از عجیبترین تجربههای مذهبی و سیاسی تاریخ اروپا تبدیل شد و در کمتر از دو سال به فلاکت و بدبختی افتاد.
داستان از آنجا شروع شد که گروهی از آناباپتیستهای رادیکال، تحت تأثیر موعظههای آخرالزمانی، به این باور رسیده بودند که بازگشت مسیح بسیار نزدیک است و باید شهری مقدس برای استقرار حکومت الهی بر زمین ایجاد شود. مونستر قرار بود همان «اورشلیم جدید» باشد، شهری که در آن مؤمنان واقعی برگزیده میشدند و جهان قدیم جای خود را به نظم الهی میداد.
آناباپتیستها از جاهای مختلف به این شهر سرازیر شدند. کمکم قدرت را کاملاً قبضه کردند، و عقاید خود و تعمید دوباره را اجباری کردند (تعمید دوباره در نزد کاتولیکها و لوتریها گناهی بزرگ بود!). مجازات اعدام برای گناهانی که بزرگ شمرده میشد وضع شد، و یکی از این گناهان مخالفت با آناباپتیستها بود. بقیه مسیحیها شهر را ترک کردند یا به اجبار سکوت پیشه کردند و همرنگ بقیه شدند.
اسقف شهر که یک اشرافزاده بود از شهر رانده شد. در بهار ۱۵۳۴، اوبا لشکری برگشت و شهر را محاصره کرد.
پیامبرانی که از پایان قریبالوقوع جهان خبر میدادند.
یکی از چهرههای اصلی این جنبش، یان ماتیس (Jan Matthys)، واعظی هلندی بود که در مونستر نفوذ فراوانی پیدا کرد. او با اطمینان اعلام کرد که عیسی مسیح در عید پاک سال ۱۵۳۴ بازخواهد گشت و دوران تازهای آغاز خواهد شد. این پیشگویی، پیروان بسیاری را از مناطق دیگر به مونستر کشاند؛ مردمی که تصور میکردند در آستانهٔ رویدادی تاریخی و مقدس قرار دارند.
اما عید پاک فرا رسید و خبری از بازگشت مسیح نشد!
ماتیس بهجای پذیرش شکست پیشگویی خود، پیشگویی دیگری کرد مبنی بر اینکه او با یارانی اندک بر دشمنان پیروز خواهد شد. پس در اقدامی خطرناک با جمعی کوچک از شهر خارج شد تا با نیروهای محاصرهکننده شهر بجنگد؛ ظاهراً با این تصور که حمایت الهی او را پیروز خواهد کرد. او کشته شد و سرش را بر چوبی از بیرون دیوارهای شهر به نمایش گذاشتند.
با این حال، مرگ پیامبر و تحقق نیافتن پیشگویی، به پایان جنبش منجر نشد. یکخیاط به نام یان فان لیدن (Jan van Leiden)، که شاگرد و جانشین او بود، جایگاه رهبری را به دست گرفت و تفسیری تازه از وقایع ارائه کرد. به این ترتیب، شکست پیشگویی قبلی بهجای آنکه اساس باورهای جنبش را متزلزل کند، جای خود را به ادعاهای جدید رهبر جدید داد که میگفت تمام آن حوادث به او از قبل الهام شده بود.
از جامعهٔ مؤمنان تا حکومت یک رهبر مقدس و پادشاه همه دنیا
حکومت جدید خیلی سریع چهرهای اقتدارگرا پیدا کرد. مخالفان مذهبی مجبور به ترک شهر شدند و تعمید مجدد به یکی از نشانههای اصلی عضویت در جامعه تبدیل شد. برخی کتابها و آثار مذهبی و هنری نیز نابود شدند، زیرا رهبران جنبش آنها را با نظم مطلوب خود ناسازگار میدانستند.
فان لیدن حکومتی مسیحی-کمونیستی را پایه نهاد و اعلام کرد که تمام اموال و غذاها باید عمومی باشد. بهتدریج، قدرت سیاسی و مذهبی در دست گروه کوچکی متمرکز شد.
فان لیدن در سال ۱۵۳۴، بر اساس ادعای الهامشدگی یکی از پیروانش، خود را پادشاه کل دنیا اعلام کرد و مدعی شد که حکومت او زمینهساز فرمانروایی مسیح بر زمین است. او در اطراف خود درباری تشکیل داد، تعدد زوجات را قانونی کرد و در نهایت خودش شانزده همسر اختیار کرد. این تصمیمها با استناد به نمونههای عهد عتیق توجیه میشدند.
در این نظام، اطاعت از رهبر صرفاً یک الزام سیاسی نبود؛ مخالفت با او میتوانست مخالفت با ارادهٔ خدا تلقی شود. مجازاتهای سخت، از جمله اعدام مخالفان، نیز در همین چارچوب توجیه میشدند. به این ترتیب، آرمان ایجاد جامعهای از مؤمنان برگزیده، به حکومتی انجامید که در آن تشخیص ارادهٔ الهی عملاً در اختیار رهبران قرار گرفته بود.
گرسنگی مردم و شهر در محاصره
اسقف مونستر، فرانتس فون والدک، با نیروهای خود شهر را از همان زمان یان ماتیس محاصره کرده بود. محاصره حدود پانزده ماه ادامه یافت و بهتدریج راه رسیدن مواد غذایی به شهر بسته شد. در سال ۱۵۳۵، گرسنگی و بیماری در میان ساکنان گسترش یافت و وضعیت مردم روزبهروز وخیمتر شد.
--پادشاهی آخرالزمانی مونستر؛ بخش۱ پایان جهان و اورشلیم نو (۱۵۳۴–۱۵۳۵ میلادی)،
در اوایل قرن شانزدهم میلادی، اروپا درگیر تحولات عمیق مذهبی بود. جنبش اصلاح دینی، اقتدار کلیسای کاتولیک را به چالش کشیده بود و گروههای گوناگونی از مسیحیان خواهان بازگشت به آن چیزی بودند که مسیحیت اصیل میدانستند. در چنین فضایی، جنبش آناباپتیستها (Anabaptists) شکل گرفت؛ گروههایی که تعمید را فقط در بزرگسالی معتبر میدانستند و تعمید دوران کودکی را نمیپذیرفتند.
در سال ۱۵۳۴، شهر مونستر (در آلمان فعلی) شهری بود با ثروت و رفاهی حاصل آمده از تجارت وکار اصناف مختلف. بیشتر مردم شهر پروتستانهای لوتری بودند. اما این شهر به صحنهٔ یکی از عجیبترین تجربههای مذهبی و سیاسی تاریخ اروپا تبدیل شد و در کمتر از دو سال به فلاکت و بدبختی افتاد.
داستان از آنجا شروع شد که گروهی از آناباپتیستهای رادیکال، تحت تأثیر موعظههای آخرالزمانی، به این باور رسیده بودند که بازگشت مسیح بسیار نزدیک است و باید شهری مقدس برای استقرار حکومت الهی بر زمین ایجاد شود. مونستر قرار بود همان «اورشلیم جدید» باشد، شهری که در آن مؤمنان واقعی برگزیده میشدند و جهان قدیم جای خود را به نظم الهی میداد.
آناباپتیستها از جاهای مختلف به این شهر سرازیر شدند. کمکم قدرت را کاملاً قبضه کردند، و عقاید خود و تعمید دوباره را اجباری کردند (تعمید دوباره در نزد کاتولیکها و لوتریها گناهی بزرگ بود!). مجازات اعدام برای گناهانی که بزرگ شمرده میشد وضع شد، و یکی از این گناهان مخالفت با آناباپتیستها بود. بقیه مسیحیها شهر را ترک کردند یا به اجبار سکوت پیشه کردند و همرنگ بقیه شدند.
اسقف شهر که یک اشرافزاده بود از شهر رانده شد. در بهار ۱۵۳۴، اوبا لشکری برگشت و شهر را محاصره کرد.
پیامبرانی که از پایان قریبالوقوع جهان خبر میدادند.
یکی از چهرههای اصلی این جنبش، یان ماتیس (Jan Matthys)، واعظی هلندی بود که در مونستر نفوذ فراوانی پیدا کرد. او با اطمینان اعلام کرد که عیسی مسیح در عید پاک سال ۱۵۳۴ بازخواهد گشت و دوران تازهای آغاز خواهد شد. این پیشگویی، پیروان بسیاری را از مناطق دیگر به مونستر کشاند؛ مردمی که تصور میکردند در آستانهٔ رویدادی تاریخی و مقدس قرار دارند.
اما عید پاک فرا رسید و خبری از بازگشت مسیح نشد!
ماتیس بهجای پذیرش شکست پیشگویی خود، پیشگویی دیگری کرد مبنی بر اینکه او با یارانی اندک بر دشمنان پیروز خواهد شد. پس در اقدامی خطرناک با جمعی کوچک از شهر خارج شد تا با نیروهای محاصرهکننده شهر بجنگد؛ ظاهراً با این تصور که حمایت الهی او را پیروز خواهد کرد. او کشته شد و سرش را بر چوبی از بیرون دیوارهای شهر به نمایش گذاشتند.
با این حال، مرگ پیامبر و تحقق نیافتن پیشگویی، به پایان جنبش منجر نشد. یکخیاط به نام یان فان لیدن (Jan van Leiden)، که شاگرد و جانشین او بود، جایگاه رهبری را به دست گرفت و تفسیری تازه از وقایع ارائه کرد. به این ترتیب، شکست پیشگویی قبلی بهجای آنکه اساس باورهای جنبش را متزلزل کند، جای خود را به ادعاهای جدید رهبر جدید داد که میگفت تمام آن حوادث به او از قبل الهام شده بود.
از جامعهٔ مؤمنان تا حکومت یک رهبر مقدس و پادشاه همه دنیا
حکومت جدید خیلی سریع چهرهای اقتدارگرا پیدا کرد. مخالفان مذهبی مجبور به ترک شهر شدند و تعمید مجدد به یکی از نشانههای اصلی عضویت در جامعه تبدیل شد. برخی کتابها و آثار مذهبی و هنری نیز نابود شدند، زیرا رهبران جنبش آنها را با نظم مطلوب خود ناسازگار میدانستند.
فان لیدن حکومتی مسیحی-کمونیستی را پایه نهاد و اعلام کرد که تمام اموال و غذاها باید عمومی باشد. بهتدریج، قدرت سیاسی و مذهبی در دست گروه کوچکی متمرکز شد.
فان لیدن در سال ۱۵۳۴، بر اساس ادعای الهامشدگی یکی از پیروانش، خود را پادشاه کل دنیا اعلام کرد و مدعی شد که حکومت او زمینهساز فرمانروایی مسیح بر زمین است. او در اطراف خود درباری تشکیل داد، تعدد زوجات را قانونی کرد و در نهایت خودش شانزده همسر اختیار کرد. این تصمیمها با استناد به نمونههای عهد عتیق توجیه میشدند.
در این نظام، اطاعت از رهبر صرفاً یک الزام سیاسی نبود؛ مخالفت با او میتوانست مخالفت با ارادهٔ خدا تلقی شود. مجازاتهای سخت، از جمله اعدام مخالفان، نیز در همین چارچوب توجیه میشدند. به این ترتیب، آرمان ایجاد جامعهای از مؤمنان برگزیده، به حکومتی انجامید که در آن تشخیص ارادهٔ الهی عملاً در اختیار رهبران قرار گرفته بود.
گرسنگی مردم و شهر در محاصره
اسقف مونستر، فرانتس فون والدک، با نیروهای خود شهر را از همان زمان یان ماتیس محاصره کرده بود. محاصره حدود پانزده ماه ادامه یافت و بهتدریج راه رسیدن مواد غذایی به شهر بسته شد. در سال ۱۵۳۵، گرسنگی و بیماری در میان ساکنان گسترش یافت و وضعیت مردم روزبهروز وخیمتر شد.
👍15
جناب گاو
تاریخ مقاومت (۲) --پادشاهی آخرالزمانی مونستر؛ بخش۱ پایان جهان و اورشلیم نو (۱۵۳۴–۱۵۳۵ میلادی)، در اوایل قرن شانزدهم میلادی، اروپا درگیر تحولات عمیق مذهبی بود. جنبش اصلاح دینی، اقتدار کلیسای کاتولیک را به چالش کشیده بود و گروههای گوناگونی از مسیحیان خواهان…
تاریخ مقاومت (۲)
--پادشاهی آخرالزمانی مونستر، بخش۲
شهری که قرار بود اورشلیم نو و مرکز جهان باشد، اکنون در چنگال قحطی گرفتار شده بود؛ مردمی که به امید نجات الهی به آنجا آمده بودند، با گرسنگی و مرگ روبهرو بودند، درحالیکه یان فان لیدن همچنان در مقام پادشاه و با تشریفات درباری حکومت میکرد.
در شهری که بنا بود با اشتراکی کردن همه چیز، همه مساوی باشند در عمل سلسلهمراتبی تازه ایجاد شده بود، و در حالی که بسیاری از گرسنگی به علفخواری افتاده بودند، پادشاه جهان و دربار و زنانش چیزی کم نداشتند.
وقتی پیشگوییها جای خود را به پیشگوییهای تازه میدهند!
با ادامهٔ محاصره، وعدهٔ نجات نیز همچنان بخشی از امید پیروان بود. اگر مسیح قرار بود بازگردد و حکومت الهی را برقرار کند، چرا شهر در حال سقوط بود؟ چرا گرسنگی پایان نمییافت؟ و چرا دشمنان همچنان مقاومت میکردند؟
پیشگویی ناکام ماتیس، نمونهای روشن از چگونگی برخورد یک جنبش آخرالزمانی با واقعیت بود. هنگامی که رویداد موعود رخ نداد، رهبر جدید توانست با تفسیر دوبارهٔ وقایع و معرفی خود بهعنوان پیامبری تازه، جنبش را حفظ کند. چنین سازوکاری به رهبران امکان میداد که بهجای کنار گذاشتن باور اصلی، زمانبندی یا معنای رویدادهای پیشبینیشده را تغییر دهند.
البته که همهٔ پیروان بدون تردید باقی نماندند؛ شواهد تاریخی نشان میدهد که مقاومت داخلی، نارضایتی و اختلاف نیز وجود داشت. اما کسی اگر جرات ابراز تردید میکرد با خطر اعدام یا مجازاتهای بسیار خشن دیگر مواجه میشد.
تعدادی مردم از شهر خارج شدند. ولی نیروهای محاصرهکننده به آنها اجازه خارج شدن از خط محاصره را ندادند و آنها به شهر نیز نمیتوانستند برگردند. اینها در برزخی میان دوگیر افتاده بودند! بسیاری از گرسنگی مردند و سربازان محاصرهکننده به زنان زیادی در آن جمع تجاوز کردند.
با همه اینها، یان فان لیدن و طرفدارانش حاضر به تسلیم نبودند!
پایان اورشلیم جدید
سرانجام یکی از نگهبانان شهر که ایمان خود را به مذهب جدید از دست داده بود و از بدبختی مردم به تنگ آمده بود از شهر گریخت و به نیروهای محاصرهکننده نقاط ضعف دفاعی شهر را لوداد. حاصل آنکه در ۲۵ ژوئن ۱۵۳۵، نیروهای اسقف وارد مونستر شدند و حکومت آناباپتیستها سقوط کرد. بسیاری از مدافعان شهر کشته شدند و رهبران اصلی آن، از جمله یان فان لیدن، دستگیر شدند. آنان در ژانویهٔ ۱۵۳۶ اعدام شدند و اجسادشان را در قفسهای آهنی از برج کلیسای سنت لامبرت آویختند؛ قفسهایی که هنوز نیز بر برج دیده میشوند.
پینوشت: بسیاری از گروههای آناباپتیست، از جمله جریانهایی که بعدها با منونیتها و آمیشها شناخته شدند، از خشونت و اجبار مذهبی فاصله کامل گرفتند.
--پادشاهی آخرالزمانی مونستر، بخش۲
شهری که قرار بود اورشلیم نو و مرکز جهان باشد، اکنون در چنگال قحطی گرفتار شده بود؛ مردمی که به امید نجات الهی به آنجا آمده بودند، با گرسنگی و مرگ روبهرو بودند، درحالیکه یان فان لیدن همچنان در مقام پادشاه و با تشریفات درباری حکومت میکرد.
در شهری که بنا بود با اشتراکی کردن همه چیز، همه مساوی باشند در عمل سلسلهمراتبی تازه ایجاد شده بود، و در حالی که بسیاری از گرسنگی به علفخواری افتاده بودند، پادشاه جهان و دربار و زنانش چیزی کم نداشتند.
وقتی پیشگوییها جای خود را به پیشگوییهای تازه میدهند!
با ادامهٔ محاصره، وعدهٔ نجات نیز همچنان بخشی از امید پیروان بود. اگر مسیح قرار بود بازگردد و حکومت الهی را برقرار کند، چرا شهر در حال سقوط بود؟ چرا گرسنگی پایان نمییافت؟ و چرا دشمنان همچنان مقاومت میکردند؟
پیشگویی ناکام ماتیس، نمونهای روشن از چگونگی برخورد یک جنبش آخرالزمانی با واقعیت بود. هنگامی که رویداد موعود رخ نداد، رهبر جدید توانست با تفسیر دوبارهٔ وقایع و معرفی خود بهعنوان پیامبری تازه، جنبش را حفظ کند. چنین سازوکاری به رهبران امکان میداد که بهجای کنار گذاشتن باور اصلی، زمانبندی یا معنای رویدادهای پیشبینیشده را تغییر دهند.
البته که همهٔ پیروان بدون تردید باقی نماندند؛ شواهد تاریخی نشان میدهد که مقاومت داخلی، نارضایتی و اختلاف نیز وجود داشت. اما کسی اگر جرات ابراز تردید میکرد با خطر اعدام یا مجازاتهای بسیار خشن دیگر مواجه میشد.
تعدادی مردم از شهر خارج شدند. ولی نیروهای محاصرهکننده به آنها اجازه خارج شدن از خط محاصره را ندادند و آنها به شهر نیز نمیتوانستند برگردند. اینها در برزخی میان دوگیر افتاده بودند! بسیاری از گرسنگی مردند و سربازان محاصرهکننده به زنان زیادی در آن جمع تجاوز کردند.
با همه اینها، یان فان لیدن و طرفدارانش حاضر به تسلیم نبودند!
پایان اورشلیم جدید
سرانجام یکی از نگهبانان شهر که ایمان خود را به مذهب جدید از دست داده بود و از بدبختی مردم به تنگ آمده بود از شهر گریخت و به نیروهای محاصرهکننده نقاط ضعف دفاعی شهر را لوداد. حاصل آنکه در ۲۵ ژوئن ۱۵۳۵، نیروهای اسقف وارد مونستر شدند و حکومت آناباپتیستها سقوط کرد. بسیاری از مدافعان شهر کشته شدند و رهبران اصلی آن، از جمله یان فان لیدن، دستگیر شدند. آنان در ژانویهٔ ۱۵۳۶ اعدام شدند و اجسادشان را در قفسهای آهنی از برج کلیسای سنت لامبرت آویختند؛ قفسهایی که هنوز نیز بر برج دیده میشوند.
پینوشت: بسیاری از گروههای آناباپتیست، از جمله جریانهایی که بعدها با منونیتها و آمیشها شناخته شدند، از خشونت و اجبار مذهبی فاصله کامل گرفتند.
👍22